سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اساسی ترین پایه گواهی قران

عقل
اشخاص بى‏تفاوت در برابر دعوت حقّ، پنج صفت تحقیرآمیز دارند: مثل حیوانند، كورند، كرند، لالند و بى‏ عقلند و نمی دانند که ارزش چشم و گوش و زبان، به آن است كه مقدّمه‏ى تعقّل باشد، و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند.


وَ مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ (بقره ـ 171)

و مَثل كافران، چنان است كه كسى به حیوانى كه جز صدایى (از نزدیك) و یا ندایى (از دور) نمى‏شنود بانگ زند، اینان كران، لالان و كورانند و از اینروست كه نمى‏اندیشند.

در این آیه به بیان این مطلب مى‏پردازد كه چرا کافران در برابر این دلایل روشن انعطافى نشان نمى‏دهند؟ و همچنان بر گمراهى و كفر اصرار مى‏ورزند؟

مى‏گوید: مثال تو در دعوت این قوم بى‏ایمان به سوى ایمان و شكستن سد تقلیدهاى كوركورانه (که در آیه قبل توضیح داد) همچون كسى است كه گوسفندان و حیوانات را (براى نجات از خطر) صدا مى‏زند ولى آنها جز سر و صدا چیزى را درك نمى‏كنند" (وَ مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً).

آرى آنها به گوسفندان و حیواناتى مى‏مانند كه از فریادهاى چوپان خیرخواه و دلسوز چیزى جز سر و صدایى كه فقط تحریك آنى در آنها دارد نمى‏فهمند.

و در پایان آیه براى تاكید و توضیح بیشتر اضافه مى‏كند" آنها كر و لال و نابینا هستند و لذا چیزى درك نمى‏كنند"! (صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ).

و به همین دلیل آنها تنها به سنت هاى غلط و خرافى پدران خود چسبیده‏اند و از هر دعوت سازنده‏اى روی گردانند.

بعضى از مفسران تفسیر دیگرى براى آیه ذكر كرده‏اند، و آن اینكه مثل كسانى كه بت ها و خدایان ساختگى را صدا مى‏زنند همچون كسى است كه حیوانات بى‏شعور را صدا مى‏زند، نه آن حیوانات از سخنان او چیزى درك مى‏كنند و نه این معبودهاى ساختگى از سخنان عابدان خود، چرا كه این بت ها كرند و كورند و لال (دقت كنید).

ولى بیشتر مفسران تفسیر اول را انتخاب كرده‏اند و در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده است، و ما نیز آن را انتخاب كردیم.

قرآن گواهى مى‏دهد كه اساسى‏ترین پایه علوم و دانش ها چشم و گوش و زبان است، چشم و گوش براى درك كردن مستقیم و زبان براى ایجاد رابطه با دیگران و كسب علوم آنها

نكته‏های آیه:

1ـ «دُعاءً» به معناى خواندن از نزدیك و «نِداءً» براى خواندن از راه دور است. در این آیه دو تشبیه است: یكى تشبیه دعوت كننده‏ى حقّ، به چوپان. و دیگرى‏ تشبیه كافران، به حیواناتى كه از كلام چوپان چیزى جز فریاد نمى‏فهمند.

2ـ اهمیت ابزار شناخت‏

بدون شك براى ارتباط انسان با جهان خارج ابزارى لازم است كه آنها را ابزار شناخت مى‏خوانند، و مهم تر از همه چشم و گوش براى دیدن و شنیدن، و زبان براى سۆال كردن است، و لذا در آیه فوق بعد از آن كه این افراد را به خاطر عدم استفاده از ابزار شناخت به افراد كر و لال و نابینا تشبیه مى‏كند با ذكر" فاء تفریع" كه براى نتیجه گیرى است بلافاصله مى‏گوید: " بنابراین آنها چیزى نمى‏فهمند".

به این ترتیب قرآن گواهى مى‏دهد كه اساسى‏ترین پایه علوم و دانش ها چشم و گوش و زبان است، چشم و گوش براى درك كردن مستقیم و زبان براى ایجاد رابطه با دیگران و كسب علوم آنها.

ارزش چشم و گوش و زبان، به آن است كه مقدّمه‏ى تعقّل باشد، و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

در فلسفه نیز این حقیقت ثابت شده كه حتى علوم غیر حسى، در آغاز، از علوم حسى سرچشمه مى‏گیرد، و این بحث دامنه‏دارى است كه اینجا جاى شرح آن نیست.

3ـ " ینعق" از ماده" نعق" در اصل به معنى صداى كلاغ است در حالى كه فریاد نكشد ولى" نغق" (با" غین") به معنى صداى كلاغ است كه به صورت فریاد و توام با كشیدن گردن است. (مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث)

ولى بعدا این معنى توسعه یافته و به صداهایى كه در برابر حیوانات مى‏دهند گفته شده، بدیهى است آنها از مفهوم كلمات و جمله‏ها با خبر نمى‏شوند و اگر گاهى عكس العمل هایى نشان مى‏دهند بیشتر به خاطر تن صدا، و طرز اداى كلمات است.

 

پیام‏های آیه:

1ـ ارزش چشم و گوش و زبان، به آن است كه مقدّمه‏ى تعقّل باشد، و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

2ـ راه شناخت، پرسیدن، گوش كردن و دیدن همراه با تفكّر است. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

اشخاص بى‏تفاوت در برابر دعوت حقّ، پنج صفت تحقیرآمیز دارند: مثل حیوانند، كورند، كرند، لالند و بى‏عقلند. «مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا»، «فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

منابع:

تفسیر نور ج1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر مجمع البیان ج 1

 


- نظرات (0)

رهایی ازغرور

معنی واژه اخبات

واژه مخبتین از «خبت» گرفته شده است و در لغت به معنی خضوع و خشوع است [1] اما بین خضوع و اخبات خیلی تفاوت وجود دارد، درست است که دو کلمه مترادف هستند ولی معنایی که در اخبات است در خضوع نمی‌باشد، مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائماً در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائماً در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند.[2]

 

ویژگی های مخبتین از نظر قرآن

خداوند در آیه 34 و 35 حج از مخبتین یاد می‌کند «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِیَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتینَ(34)».

الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابرِینَ عَلىَ‏ مَا أَصَابهَمْ وَ الْمُقِیمِى الصَّلَوةِ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(35)».

در این آیه بعد از بیان مناسک حج از جمله قربانی کردن بیان می‏کند در برابر خدا تسلیم شوید و در ادامه مخبتین را بشارت می‌دهد و به معرفی و توصیف آن‏ها می‌پردازد و چهار ویژگی از آنان ذکر می‏کند:

1. هنگامی که نام خدا را می‌شنوند ، دل‌هایشان مملو از خوف می‌شود.

2. نسبت به آن مصائبی که به آنان می‏رسد ، صبور و شکیبا هستند.

3. برپادارندگان نمازند.

4. از آنچه خداوند روزیشان می‌کند انفاق می‌کنند.

ذکر واژه مخبتین بعد از حج، خود نشان دهنده اهمیت این واژه است. علامه طباطبایی می‌فرمایند: تمام صفات مذکور در این آیه همه اش در حج می باشد.[3]

حج یکی از اعمال عبادی مسلمانان که مظهر عبودیت محض است انسان از تکبر و منیت خود دور شده و به خالق خود نزدیک می گردد. امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است».[4]

مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائما در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائما در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند

معنی مخبت در روایات

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز چنین آمده است: «إن عندنا رجلا یقال له كلیب، لا یجیئ عنكم شئ إلا قال: أنا أسلم، فسمیناه كلیب تسلیم، قال: فترحم علیه، ثم قال: أتدرون ما التسلیم؟ فسكتنا، فقال: هو والله الاخبات، قول الله عز وجل: الذین آمنوا و عملوا الصالحات وأخبتوا إلى ربهم..»[5]

در این روایت که به ویژگی یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به نام کلیب اشاره می‏کند، وی هیچ حدیثی از امامان علیهم السلام نمی‌شنید مگر اینکه می‌گفت: من در برابر او تسلیمم؛ لذا وی را کلیب تسلیم نامیدند.

امام در اینجا تسلیم را معنا کرده‏اند و فرموده‌اند تسلیم همان اخبات است و در ادامه امام علیه السلام آیه‏ای از قرآن را که به مخبتین وعده بهشت را می‌دهد قرائت می‌کند.

در این روایت امام صادق علیه السلام اخبات را تسلیم معنا می‌کنند. در آیه سوره حج نیز بعد از ذکر فَلَهُ أَسْلِمُوا به مخبتین بشارت می‌دهد. پس از ویژگی‌های بارز مخبتین یا به عبارت دیگر صفت بارز آنان تسلیم بودن آنان در برابر ذات حق می‌باشد.

حضرت ابراهیم
مقام تسلیم

اگر از مصادیق کسانی که تسلیم محض بودند بخواهیم یاد کنیم می‏توان از حضرت ابراهیم علیه السلام نام برد که وی مصداق بارز مسلم در برابر فرمان الهی بود، «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(127) رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَینْ‏ لَكَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَیْنَا إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ(128) [6] حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهاالسلام پس از بالا بردن پایه‌های خانه خدا از خداوند درخواست کردند که تسلیم فرمان او باشند و از دودمان آن‏ها نیز امت مسلمانى بپاخیزد.

«إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ (131)»(سوره بقره) هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسلیم شو»، گفت: «به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»

«وَ وَصىَ‏ بهِا إِبْرَاهِمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَابَنىِ‏ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ لَكُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(132)»( سوره بقره) وی هم خود تسلیم امر خداوند گردید و هم به فرزندان خود توصیه می‌نمود.

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ (102) فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ (103) وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّۆْیَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (105) إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ (106) وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (107) وَتَرَكْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ (108) سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ (109) كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُۆْمِنِینَ (111)»[7] زمانی که حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب چنین دید که باید پسر خود را قربانی کند، برای پسر خود تعریف نمود، اسماعیل گفت: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»، وی در این امتحان هم سربلند بیرون آمد و آنچه خداوند فرموده بود به انجام رسانید و تسلیم امر او شد.

امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است»

مقام تسلیم مقامی است والا و از مقام توکل و رضا هم گذر می‏کند، حضرت ابراهیم در اینجا از خود خواسته‌ای نداشت آنچه پروردگار عالمیان فرموده بود پذیرفت؛ زیرا در مقام تسلیم، عبد از خود خواسته‏اى ندارد و هر آنچه خدا امر کند می‌پذیرد، ولی در مقام توكل، شخص كارى را مى‏طلبد و چون خودش نمى‏تواند آن كار را به خوبى انجام دهد، وكیل مى‏گیرد و چون هیچ كسى بهتر از خدا كار را نمى‏داند و نمى‏تواند انجام دهد، بهتر از همه آن است كه خداوند را وكیل قرار دهد و بر او توكل كند. «وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ»(سوره ابراهیم، آیه12)

در مقام رضا ، خواسته خدا اصل و خواسته بنده فرع است ولی مقام تسلیم، بنده از خود هیچ خواسته‌ای ندارد فقط گوش به فرمان خداست. لذا مقام تسلیم از این دو مقام والاتر می‏باشد.[8]

روایتی از امام صادق علیه السلام است که تا قلب کسی را پاک و مطهر نگرداند، مقام تسلیم را به وی عطا نخواهد نمود.[9]

 

نتیجه گیری:

از مطالبی که گذشت چنین می‏توان بیان داشت که مخبتین جزء عابدان و تسلیم شدگانند و بالاتر از متوکلان و راضی شدگان درگاه اویند.

 

پی نوشت ها:

[1] . فراهیدی، العین، ج‏4، ص:241

[2] . (برگرفته از فروق اللغه)

[3] . .(طباطبایی، المیزان، ج14، ص529)

[4] . (کلینی، کافی، ج4، ص198)

[5] . ( کلینی، کافی، ج1، ص390)

[6] . سوره بقره آیات 127-128

[7] . سوره صافات، آیات 102-111

[8] . ( جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ص 383).

[9] . ( کلینی، کافی، ج1، ص194)



- نظرات (0)

جهان صحنه آزمایش الهی است

امتحان

در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را مى‏آزماید.


وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره ـ 155)

و قطعاً شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات، آزمایش مى‏كنیم و صابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.

آزمایش‏هاى خداوند براى رفع ابهام نیست، بلكه براى شكوفایى استعدادها و پرورش انسان‏ها است. وسایل آزمایش الهى تمام حوادث تلخ و شیرین و از جمله ترس و گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات است.

ترس از دشمن، محاصره‏ى اقتصادى، جنگ و جهاد و اعزام فرزندان و عزیزان به میدان‏هاى نبرد، از جمله امتحانات است.

لازم نیست همه‏ى مردم با همه‏ى مسائل آزمایش شوند، بلكه ممكن است:

الف: هر كس با چیزى آزمایش شود.

ب: فردى در آزمایشى رو سفید باشد، ولى در امتحان دیگرى رسوایى به بارآورد.

ج: ممكن است آزمایش فردى، وسیله‏ى آزمایش دیگران نیز باشد.

گاهى كم شدن مال و محصولات یا پیدا شدن خوف و ترس و سایر مشكلات، به خاطر آزمایش الهى است، ولى در بعضى اوقات، این امور كیفر اعمال خود انسان‏هاست. انسان‏ها گاهى مرتكب بعضى گناهان مى‏شوند كه خداوند آنها را به برخى گرفتارى‏ها مبتلا مى‏كند.

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «ان الله یبتلى عباده عند الاعمال السیئة بنقص الثمرات و حبس البركات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب و یتذكر متذكر» (نهج البلاغه، خطبه 143)

همانا خداوند، بندگان خود را به خاطر اعمال فاسدشان، به كمبود محصول و حبس بركت و بسته شدن منابع خیر، گرفتار مى‏كند تا شاید متذكّر شوند و توبه نمایند.

البتّه همین تنبّه نیز آزمایش است، همانگونه كه بر اثر ایمان نعمتى مى‏دهد كه وسیله آزمایشى است «لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ» (جنّ، 16) همانا آبى گوارا به آنان‏ نوشاندیم تا ایشان را آزمایش كنیم.

گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشكل، بعضى آسان و قهرا نتائج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومى انسان ها اشاره كرده مى‏فرماید: أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ:" آیا مردم گمان مى‏كنند بدون امتحان رها مى‏شوند، نه هرگز بلكه همگى باید امتحان دهند"

خداوند چندین عنایت به صابران نموده است از جمله:

1ـ محبّت. «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ» (آل عمران، 146)

2ـ نصرت. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (بقره، 153)

3ـ بهشت. «یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)

4ـ پاداش بى‏حساب. «إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (زمر، 10)

5ـ بشارت. «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»

 

چرا خدا مردم را آزمایش مى‏كند؟

در زمینه مساله آزمایش الهى بحث فراوان است، نخستین سوالى كه به ذهن مى‏رسد این است كه مگر آزمایش براى این نیست كه اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بكاهیم؟

اگر چنین است خداوندى كه علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه كس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بى‏پایانش مى‏داند، چرا امتحان مى‏كند؟ مگر چیزى بر او مخفى است كه با امتحان آشكار شود؟!

پاسخ این سۆال مهم را در اینجا باید جستجو كرد كه مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش هاى ما بسیار متفاوت است.

آزمایش‏هاى ما براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهى در واقع همان" پرورش و تربیت" است.

توضیح اینكه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را مى‏آزماید، یعنى همان گونه كه فولاد را براى استحكام بیشتر در كوره مى‏گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در كوره حوادث سخت پرورش مى‏دهد تا مقاوم گردد.

امتحان

در واقع امتحان خدا به كار باغبانى پر تجربه شبیه است كه دانه‏هاى مستعد را در سرزمین هاى آماده مى‏پاشد، این دانه‏ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‏كنند، تدریجاً با مشكلات مى‏جنگند و با حوادث پیكار مى‏نمایند .

در برابر طوفان هاى سخت و سرماى كشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‏دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید كه بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

سربازان را براى اینكه از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ هاى مصنوعى مى‏برند و در برابر انواع مشكلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‏دهند تا ورزیده و آبدیده شوند و این است رمز آزمایش هاى الهى.

قرآن مجید به این حقیقت در جاى دیگر تصریح كرده می فرماید : وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فِی صُدُورِكُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ:" او آنچه را شما در سینه دارید مى‏آزماید تا دل هاى شما كاملا خالص گردد و او به همه اسرار درون شما آگاه است" (آل عمران- 154).

امیر مومنان على (علیه السلام) تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى‏فرماید:

و ان كان سبحانه اعلم بهم من انفسهم و لكن لتظهر الافعال التی بها یستحق الثواب و العقاب:

" گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه تر است ولى آنها را امتحان مى‏كند تا كارهاى خوب و بد كه معیار پاداش و كیفر است از آنها ظاهر گردد" (نهج البلاغه كلمات قصار جمله 93)

یعنى صفات درونى انسان به تنهایى نمى‏تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى كه در لابلاى اعمال انسان خودنمایى كند، خداوند بندگان را مى‏آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشكار كنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كیفر او گردند.

اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شكوفا نمى‏شد و درخت وجود انسان و میوه‏هاى اعمال بر شاخسارش نمایان نمى‏گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام.

گاهى كم شدن مال و محصولات یا پیدا شدن خوف و ترس و سایر مشكلات، به خاطر آزمایش الهى است، ولى در بعضى اوقات، این امور كیفر اعمال خود انسان‏هاست

آزمایش خدا همگانى است‏

از آنجا كه نظام حیات در جهان هستى نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تكامل را مى‏پیمایند، حتى درختان استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى‏دهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى‏ مى‏بایست آزمایش شوند و استعدادات خود را شكوفا سازند.

گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشكل، بعضى آسان و قهرا نتائج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست.

قرآن مجید به امتحان عمومى انسان ها اشاره كرده مى‏فرماید: أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ:" آیا مردم گمان مى‏كنند بدون امتحان رها مى‏شوند، نه هرگز بلكه همگى باید امتحان دهند" (عنكبوت آیه 1).

قرآن نمونه‏هایى از امتحانات پیامبران را نیز بازگو كرده است آنجا كه مى‏فرماید: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ:" خداوند ابراهیم را امتحان كرد" (بقره- 124).

در جاى دیگر آمده است: فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ:" هنگامى كه یكى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در كمتر از یك چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر كرد، سلیمان گفت این لطف خدا است براى اینكه مرا امتحان كند آیا شكرگزارى مى‏كنم یا كفران"؟ (نمل- 40)

 

پیام‏های آیه:

1ـ آزمایش و امتحان یك برنامه و سنّت حتمى الهى است. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ»

2ـ ناگوارى‏ها، سبب مقاومت و رشد است. بسیارى از صفات انسان از قبیل صبر، رضا، تسلیم، قناعت، زهد، تقوا، حلم و ایثار، در سایه‏ى برخورد با تنگدستى‏ها است. «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»

3ـ مورد بشارت، در آیه بیان نشده است تا شامل انواع بشارت‏هاى الهى باشد.  «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»

منابع:

نهج البلاغه، خطبه 143

نهج البلاغه كلمات قصار جمله 93

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)

فقط پیرا نمازمی خوانند

هجمه‌های فحشا و منکر بیشتر به سمت نوجوانان و جوانان است و آنتی ویروس فحشا و منکر از نیازهای اساسی این قشر است چنانکه خداوند متعال در آیه 45 عنکبوت می‌فرماید: وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ نماز را بپادار، كه همانا نماز (انسان را) از فحشا و منكر باز می‌‏دارد.

در این آیه خداوند به یکی از شاخص های مهم پرورشی می پردازد: «و نماز را برپا دارید. (وَأَقِمِ الصَّلاةَ).

سپس به فلسفه بزرگ نماز پرداخته می‌گوید: (زیرا نماز انسان را از زشتی ها و منكرات باز می‌دارد)، (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ).[ فرق میان «فحشاء» و «منكر» در جلد 11 صفحه 370 ذیل آیه 90 سوره‌ نحل آمده است كه در یك عبارت كوتاه می‌توان گفت: «فحشاء» اشاره به گناهان بزرگ پنهانی، و «منكر» گناهان بزرگ آشكار است، و یا فحشاء گناهانی است كه بر اثر غلبه قوای شهویه، و منكر بر اثر غلبه‌ قوه غضبیه صورت می‌گیرد.]

طبیعت نماز از آنجا كه انسان را به یاد نیرومندترین عامل باز دارنده یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد می‌اندازد دارای اثر بازدارندگی از فحشاء و منكر است.

انسانی كه به نماز می‌ایستد، تكبیر می‌گوید، خدا را از همه چیز برتر و بالاتر می‌شمرد، به یاد نعمت های او می‌افتد، حمد و سپاس او می‌گوید، او را به رحمانیّت و رحیمیّت می‌ستاید، به یاد روز جزای او می‌افتد، اعتراف به بندگی او می‌‌كند، از او یاری می‌جوید صراط مستقیم از او می‌طلبد، و از راه كسانی كه غضب بر آنها شده و گمراهان به خدا پناه می‌برد (مضمون سوره حمد).

بدون شكّ در قلب و روح چنین انسانی جنبشی به سوی حقّ و حركتی به سوی پاكی و جهشی به سوی تقوا پیدا می‌شود.

برای خدا (ركوع) می‌كند، و در پیشگاه او پیشانی بر خاك می‌نهد، غرق در عظمت او می‌شود و خودخواهی‌ها و خود برتربینی‌ها را فراموش می‌كند.

شهادت به یگانگی او می‌دهد و گواهی به رسالت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌دهد.

بر پیامبرش درود می‌فرستد و دست به درگاه خدای برمی‌دارد كه در زمره بندگان صالح او قرار گیرد (تشهد و سلام).

همه این امور موجی از معنویت در وجود او ایجاد می‌كند، موجی كه سد نیرومندی در برابر گناه محسوب می‌شود.

این عمل چند بار در شبانه روز تكرار می‌گردد، هنگامی كه صبح از خواب برمی‌خیزد در یاد او غرق می‌شود.

بعلاوه نمایش نماز خواندن و دعا کردن در زمان مشکلات تصویر نادرستی از خدا و نماز در ذهن فرزندان ما به جای خواهد گذاشت. اگر دقت کرده باشید در برخی از فیلم ها وقتی که مشکلی اساسی پیش بیاید به سراغ امامزاده ها و مناجات با خدا می‌روند

در وسط روز هنگامی كه غرق زندگی مادّی شده ناگهان صدای تكبیر مۆذن را می‌شنود، برنامه خود را قطع كرده، به درگاه او می‌شتابد، و حتّی در پایان روز و آغاز شب پیش از آن كه به بستر استراحت رود با او راز و نیاز می‌كند و دل را مركز انوار او می‌سازد.

از این گذشته به هنگامی كه آماده مقدّمات نماز می‌شود خود را شستشو می‌دهد پاك می‌كند، حرام و غصب را از خود دور می‌سازد و به بارگاه دوست می‌رود، همه‌ این امور تأثیر باز دارنده در برابر خط فحشاء و منكرات دارد.

 

یک شبهه ی قدیمی

آنچه در ارتباط با این آیه شریفه قابل ذکر است یک شبهه قدیمی است که با شنیدن این آیه ممکن است در اذهان خطور کند و آن اینکه ما در جامعه افرادی را مشاهده می کنیم که اهل نماز هستند ولی در مقابل از گناه و معصیت نیز دوری نمی کنند؟ اگر نماز انسان را از فحشاء و منکر باز می دارد ، چرا حال این افراد اینگونه است؟

در پاسخ به این سؤال جواب های متعددی بیان شده است، اما آنچه در این نوشتار به آن پرداخته می شود پاسخ زیبای علامه طباطبایی به این سؤال مهم است:

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان با مطرح کردن این شبهه به مقایسه افراد نمازگزار و بی نماز می پردازد و بعد از بیان اینکه باز داری از گناه اثر طبیعی نماز است اما این اثر به صورت علم تام نیست که بتواند صد در صد مانع گناه شود، می فرمایند:

نماز

«اگر خواننده عزیز بخواهد این معنا را لمس كند، باید حال بعضى از افراد كه نام مسلمان دارند، و در عین حال نماز نمى‏خوانند، در نظر بگیرد، كه اگر رفتار آن ها را زیر نظر قرار دهد، مى‏بیند كه به خاطر نخواندن نماز، روزه را هم مى‏خورد، و حج هم نمى‏رود و زكات هم نمى‏دهد، و بالأخره سایر واجبات را هم ترك مى‏كند، و هیچ فرقى بین پاك و نجس، و حلال و حرام نمى‏گذارد، و خلاصه در راه زندگى هم چنان پیش مى‏رود، هر چه پیش آید خوش آید، و هیچ چیزى را در راه خود مانع پیشرفت خود نمى‏بیند، نه ظلم، نه زنا، نه ربا، نه دروغ، و نه هیچ چیز دیگر.

آن وقت اگر حال چنین شخصى را با حال كسى مقایسه كنى كه نماز مى‏خواند، و در نمازش به حداقل آن یعنى آن مقدارى كه تكلیف از گردنش ساقط شود اكتفاء مى‏كند، خواهى دید كه او از بسیارى از كارها كه بى نماز از آن پروا نداشت پروا دارد، و اگر حال این‏ نمازگزار را با حال كسى مقایسه كنى كه در نمازش اهتمام بیشترى دارد، خواهى دید كه دومى از گناهان بیشترى پروا دارد، و به همین قیاس هر چه نماز كامل تر باشد، خوددارى از فحشاء و منكرات بیشتر خواهد بود.»[تفسیر المیزان، ج‏16، ص: 202]

 

آنتی ویروس نماز در رسانه

لازم است که با ابزار رسانه جوانان و نوجوانان خود را به آنتی ویروسی به نام نماز مجهز کنند، نه اینکه از دیدن یک سریال این به ذهن ما برسد که جوان دنبال عیش و نوش و دنبال نامزد بازی و... باشد و اگر نمازی و عبادتی هست مخصوص پیران این امت است.

در برنامه های تلویزیونی و رادیویی باید به روشی زیبا (نه کلیشه ای) تبلیغ و ترویج امر نماز شود که فرزندان ما نسبت به خداوند و عبادت ها مثبت‌نگر باشند و برای برون‌ رفت از فحشا و منکر به ریسمان نماز چنگ بزنند.

به علاوه نمایش نماز خواندن و دعا کردن در زمان مشکلات تصویر نادرستی از خدا و نماز در ذهن فرزندان ما به جای خواهد گذاشت. اگر دقت کرده باشید در برخی از فیلم ها وقتی که مشکلی اساسی پیش بیاید به سراغ امامزاده ها و مناجات با خدا می‌روند.

به هنگامی كه آماده مقدّمات نماز می‌شود خود را شستشو می‌دهد پاك می‌كند، حرام و غصب را از خود دور می‌سازد و به بارگاه دوست می‌رود، همه‌ این امور تأثیر باز دارنده در برابر خط فحشاء و منكرات دارد

نتیجه گیری

هر نمازی به همان اندازه كه از شرایط كمال و روح عبادت برخوردار است نهی از فحشا و منكر می‌كند، گاه نهی كلّی و جامع و گاه نهی جزئی و محدود.

دو تا مسئله باید رعایت بشود: یکی اینکه این اصل را قبول کنیم که به اندازه ی ویتامینی که در نمازمان است، به همان مقدار ما دنبال خلاف نمی رویم، به گونه ای که اگر ما این مقدار را هم انجام نمی دادیم، یقیناً خلاف های ما سنگین تر و بیشتر می شد.

دیگر اینکه ما بر کیفیت نماز اضافه کنیم. شبیه به یک استودیو که پروژکتورها در آن هست، حالا اگر نور این پروژکتورها ضعیف باشد، به همان مقدار ضعفش را نشان می دهد. اگر احیاناً ما زمین خوردیم نمی توانیم بگوییم که نور نبود، می گوییم نور کم بود. و آن اندازه ای که به من راه را نشان بدهد نبود. اگر یک پروژکتور قوی تری را اینجا زدیم و روشنایی را بیشتر کردیم یقینا همه جا را به من نشان می دهد حتی کمترین پستی و بلندی را به من نشان می دهد.

نماز اگر واقعاً نماز باشد نورانیت آن کامل است. هرچه که ما از نماز کم بگذاریم نورانیت آن کمتر می شود. یک نکته اینکه ما باید قبول کنیم که همان نماز هم مقداری نورانیت دارد. امام می فرمود: مردم با همین نمازهایی که دارند می خوانند و در ماه رمضان روزه می گیرند، آمار جرم جنایت در این طیف انسان ها کمتر است البته نمی خواهد نفی کند. اگر کمتر است بخاطر نورانیت نماز است. امام می خواهد به این اشاره کند که این نوارنیت نماز است که نمی گذارد خیلی از جنایت ها را مرتکب بشویم.

منبع:بیانات حجت الاسلام مهندسی، برنامه سمت خدا
- نظرات (0)

ایمان بدون عمل ارزشی ندارد

ایمان

دو نکته در سوره کهف آیه 30:

1 ـ خداوند عمل‌های صالح ما را تباه نمی‌کند، بلکه این خصلت‌ها و عمل‌های بد ماست که موجب حبط و نابودی کارهای نیک می‌شود.

2 ـ هر عمل صالح را می‌توان به چند روش انجام داد: به روش عادّی، خوب و عالی.

این آیه، عالی‌ترین وجه را تشویق می‌کند. آری، گاهی مواد غذایی خوب است، ولی شیوه ی پخت آن خوب یا متوسط است.


«وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُۆْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقا»؛ (کهف، 29)

«بگو: این حقّ است از سوى پروردگارتان! هر کس مى‌‏خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر کس می‌خواهد کافر گردد!» ما براى ستمگران آتشى آماده کردیم که سراپرده‌‏اش آنان را از هر سو احاطه کرده است! و اگر تقاضاى آب کنند، آبى براى آنان می‌آورند که همچون فلز گداخته صورت‌ها را بریان مى‌‏کند! چه بد نوشیدنى، و چه بد محل اجتماعى است».

خداوند پس از تذکری که در آیات قبل به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) داده است، در این آیه به آن حضرت فرمان می‌دهد که به کافران و مشرکان اعلام کن که حق (منظور از حق در این جا همان دین اسلام و قرآن است) از جانب پروردگارتان است.

بر وضع کفار تأسف مخور؛ آنچه که بر تو وحی شده تلاوت کن و نفس خویش را بردبار ساز تا به همراهی با مۆمنان فقیر بسازد. و به کفاری که غرق در زینت‌های دنیایند بگو که حق از ناحیه پروردگارتان است و بیش از این کاری صورت مده، هر کس خواست ایمان آورد، و هر کس خواست کافر شود. نه ایمانشان سودی به ما می‌رساند، و نه کفرشان ضرری به ما می‌زند، بلکه آنچه ایمان و کفرشان از سود و زیان و ثواب و عذاب به دنبال دارد، به خودشان باز می‌گردد. بنابر این باید هر یک را می‌خواهند خودشان انتخاب کنند.

به بیان دیگر، انسان در انتخاب راه ایمان و کفر آزاد است و کسی او را به پذیرش اسلام مجبور نمی‌کند. (جمله «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً» در مقام تعلیل بر مختار بودن انسان در ایمان و کفر است. معنایش این است که (ای پیامبر) اگر ما تو را نهی کردیم از این‌که به حال کفار تأسف بخوری و به تو دستور دادیم که به تبلیغ اکتفا کنی و بگویی «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ»، و اصرار و التماس نکنی، برای این بود که ما برای دعوت تو پیامد و آثاری تهیه دیده‌ایم، آثاری برای کسانی که دعوتت را قبول کنند، و آثاری برای کسانی که آن‌را رد نمایند. و همان آثار کافی است که آنان را از کفر باز دارد، و محرک آنان به سوی ایمان باشد، و دیگر بیش از این هم لازم نیست؛ زیرا که بیش از این آنها را از حد اختیار به اضطرار و اجبار می‌کشاند.)

خداوند عمل‌های صالح ما را تباه نمی‌کند، بلکه این خصلت‌ها و عمل‌های بد ماست که موجب حبط و نابودی کارهای نیک می‌شود

اما آنان باید بدانند که خداوند برای ستمگران، (اگر به جای «اعتدنا للکافرین» فرمود: «أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ» برای این است که بفهماند عذاب مذکور از تبعات ظلم ظالمین است که در آیه «الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ کافِرُونَ»(اعراف، 45) آن‌را بیان نموده و می‌فرماید: ظالمین کسانی‌اند که از راه خدا جلوگیری می‌کنند، و راه خدا را معوج می‌خواهند و نسبت به زندگی آخرت کافرند.) در قیامت آتشی را آماده کرده که آنان را احاطه خواهد کرد، همان‌گونه که خیمه، خیمه نشینان را احاطه می‌کند.

این کافران که در میان شعله‌های آتش قرار خواهند گرفت، به شدّت احساس تشنگی می‌کنند و با عجز و التماس طلب آب می‌کنند و کمک می‌خواهند، اما کمکی که به آنان می‌شود؛ این است که آب جوشانی مانند مس گداخته به آنان داده می‌شود که صورت‌ها را بریان می‌کند! و چه بد نوشیدنی و بد جایگاهی است! (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‌13، ص 303- 304)

ایمان
ایمان بدون عمل ارزشی ندارد (آیه 30 سوره کهف)

از آیه «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً» (سوره کهف آیه 30) می توان استفاده کرد که ایمان بدون عمل ارزشی ندارد.

خداوند در قرآن کریم در ارتباط با پاداش مۆمنان می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً»؛ (کهف، 30) مسلّماً کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد.

این جمله بیان جزای مۆمنان و مزد ایشان در برابر ایمان و عمل صالحشان است. اگر در آخر آیه فرمود: ما پاداش کسانی که کارهای نیک انجام داده‌اند را ضایع نمی‌کنیم، و نفرمود: ما برای آنان چنین و چنان تهیه کرده‌ایم؛ برای این است که عنایت خدای تعالی و شکر او را نسبت به این طائفه برساند، و گرنه ممکن بود بگوید ما چنین و چنان مزد می‌دهیم ولی فرمود ما مزد چنین کسانی را ضایع نمی‌کنیم.

جمله «إِنَّا لا نُضِیعُ» در جای خبر «انّ» قرار گرفته و در حقیقت سبب در جای مسبب نشسته که تقدیر آن چنین است: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سنوفیهم اجرهم فانهم محسنون و انا لا نضیع ...»؛ یعنی کسانی که ایمان آورده، عمل صالح انجام داده‌اند، ما اجرشان را می‌دهیم؛ برای این‌که اینان نیکوکارند، و ما هم کسی نیستیم که اجر نیکوکار را نادیده بگیریم.

از آن‌جا که در آیات قبلی، عذاب، اثر ظلم و در مقابلش ثواب، اثر ایمان و عمل صالح نامیده شده، ما از آن چنین استفاده می‌کنیم که ایمان به تنهایی و بدون عمل صالح ثواب ندارد، بلکه چه بسا آیه اشعار داشته باشد، بر این‌که ایمان بدون عمل ظلم نیز باشد. (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‌13، ص 304- 305)

لذا این آیه دلالت می‌کند که عمل شرط به دست آوردن جزا و پاداش است؛ چرا که عطف دلالت بر مغایرت دارد. همچنین بر این دلالت دارد که مۆمنان به جهت انجام اعمال صالح مستحق پاداش می شوند. (حائری تهرانی، میر سید علی، مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر، ج ‌6، ص 299)

(اگر به جای «اعتدنا للکافرین» فرمود: «أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ» برای این است که بفهماند عذاب مذکور از تبعات ظلم ظالمین است که در آیه «الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ کافِرُونَ» آن‌را بیان نموده و می‌فرماید: ظالمین کسانی‌اند که از راه خدا جلوگیری می‌کنند، و راه خدا را معوج می‌خواهند و نسبت به زندگی آخرت کافرند)

بنابر این؛ اگرچه در ابتدای آیه هم به ایمان و هم به عمل صالح اشاره شده است، اما چون در نهایت فرمود: « إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً»، بدین ترتیب نقش برجسته عمل را اعلام کرده، و نتیجه خواهیم گرفت که ایمان بدون عمل را پاداشی نخواهد بود.

 

دو پیام در این آیه:

1 ـ خداوند عمل‌های صالح ما را تباه نمی‌کند، بلکه این خصلت‌ها و عمل‌های بد ماست که موجب حبط و نابودی کارهای نیک می‌شود.

2 ـ هر عمل صالح را می‌توان به چند روش انجام داد: به روش عادّی، خوب و عالی. این آیه، عالی‌ترین وجه را تشویق می‌کند. آری، گاهی مواد غذایی خوب است، ولی شیوه ی پخت آن خوب یا متوسط است.

 

نکات مهم آیه:

1 ـ در تربیت، تهدید و بشارت و بیم و امید، در کنار هم لازم است. (آیه قبل تهدید بود و این آیه بشارت.) «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ... إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ» ...

2 ـ فکر و انگیزه ی الهی، بر عمل صالح مقدّم است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»

3 ـ در بینش اسلامی، نه چیزی از حساب الهی مخفی می‌ماند و نه اجر عملی ضایع می‌گردد. «إِنَّا لا نُضِیعُ» ...

4 ـ ملاک در ارزش عمل، کیفیّت است، نه کمّیت. «أَحْسَنَ عَمَلًا» نه «اكثر عملا»   


منابع:

تفسیر نور ج 7


 


 


- نظرات (0)

اختلاف شیعه وسنی

چرا علماي شيعه و سني در مورد احكام اسلام به توافق نمي رسند تا امت واحد اسلامي بوجود آيد ؟

اگر چه شيعه و سني هر دو از مذاهب اسلامي به شمار مي آيد و اشتراكات قوي با همديگر دارند مثلاً در توحيد – نبوت ، در معاد – در قرآن در قبله و ساير احكام ديني و اخلاقي اما تفاوتها از آنجا نشات مي گيرد كه تقريباً خدا يك مساله مبنايي است و آن اينكه شيعه معتقدات پيامبر (ص) به دستور خداوند براي جانشيني بعد از خود اماماني را منصوب نمود كه در راس آن علي بن ابيطالب (ع) است او سپس هر يك از امامان دوازده گانه كه اين امر با نزول آيه تبليغ در غدير خم و معرفي علي بن ابيطالب (ع) آغاز و تثبيت شد . دستور اكيد پيامبر (ص) بر عدم جدايي قرآن و عترت و اهل بيت (ع) كه مي بايست پس از پيامبر (ص) براي عدم گمراهي امامي تمسك شود اما سني ها معتقدند كه پيامبر (ص) كسي را بجاي خود منصوب نكرده است و لذا ما علاوه بر قرآن و سنت پيامبر (ص) احكام ديني خودمان را از ائمه اطهار (ع) كه سفارش شده پيامبر و قرآن است اخذ مي كنيم و آنها صرفاً به كتاب خدا كه بيشتر كليات شامل قرآن مطرح است و به سنت اندكي كه از پيامبر (ص) رسيد و سپس به اقوال صحابه و تابعين عمل مي كنند در حالي كه صحابه و تابعين اقوال و گفتارشان براي ما حجت نيست و لذا اختلافات از اينجا نشات مي گيرد كه منابع و ماخذ دستورات اسلامي در بين شيعه و سني متفاوت و بطور طبيعي خواهد بود و رفع آن به حال اين مساله است .
تفاوت علماي شيعه و سني ، در مورد احكام اسلام ، ناشي از تفاوت برداشت از آيات و روايات و برخي مطالب ديگر است . به عنوان نمونه ، تفاوت در وضو به خاطر اين است كه اهل سنت بر اساس برداشتي كه از ظاهر آيه شريفه ‹‹ فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق و امسموا برووسكم و ارجلكم الي الكعبين ›› دارند ، دستهايشان را از سر انگشتان تا آرنج، بر عكس شيعه مي شويند . نيز پاهايشان را مي شويند ، بر خلاف شيعه كه روي پا مسح مي كشند . شيعه همين آيه را به نحو ديگر به همان طريقي كه وضو مي گيرد ، تبيين مي كند و در اين زمينه رواياتي نيز وارد شده كه پيامبر (ص) چنين وضو مي گرفت . بر اساس اين آيه در وضو ، ابتدا بايد صورت شسته شود ، بعد دستها تا مرفق (آرنج) شسته شود ، بعد مسح سر و سپس روي پاها تا كعب (برآمدگي ) مسح شود .
در اين آيه ، محدوده شستن صورت بيان نشده ، ولي در روايات نحوه وضوي پيامبر (ص) بيان شده كه بايد از رستنگاه مو تا چانه باشد . در اين آيه محدوده شستن دستها را بيان مي كند ، نه اينكه از كجا شروع و به كجا ختم كند .
نحوه نماز خواندن اهل سنت نيز با ما خيلي تفاوت ندارد فقط در برخي از مطالب مثلاً آنان دست بسته نماز مي خوانند يا وقتي مي ايستند دست راستشان را روي دست چپ گذاشته و به سينه مي چسبانند . ولي ما شيعه آن را صحيح نمي دانيم چون اين عمل (تكفير ) از ابداعات عمر بوده است و به نظر فقهاي ما باطل كننده نماز است . يا مثلاً اهل سنت بعد از خواندن حمد ، آمين ميگويند كه اين مطلب نيز در زمان پيامبر (ص) نبوده و اهل سنت آن را ابداع كرده اند.
علت اصلي اين اختلافات به مساله امامت بر مي گردد . اهل سنت بعد از فوت پيامبر (ص) گفتند ‹‹ حسبنا كتاب الله ›› يعني كتاب خدا ما را كافي است و خود را از اهل بيت پيامبر (ص) جدا كردند . در حاليكه پيامبر (ص) به امت سفارش تمسك به اهل بيت (ع) را نموده بود .(اين از احكام )
اما مسئله شيعه و سني تنها در احكام نيست بلكه در عقايد نيز اختلافاتي دارند .
بهترين روش براي تقريب مذاهب و تفهيم افكار ، گفتگو است كما اينكه در كشورمان ،مؤسسه اي به نام ‹‹ دار التقريب مذاهب ›› به دستور رهبر معظم انقلاب تاسيس شده است . اين موسسه به خصوص در راستاي تقريب بين مذهب شيعه وسني تلاش مي كند و تا آنجا كه ممكن باشد ، بين فرق اتحاد و انسجام برقرار مي كند .
همچنين مجمعي فقهي بين تمامي كشورهاي مسلمان تشكيل شد كه هر كشور يك نماينده و يك كرسي در اختيار دارد و نمايندگان همه كشورهاي مسلمان در آن شركت مي كنند . از ايران هم يك عالم شيعي در اين مجمع شركت دارد تا نظرات و عقايد شيعي را به ديگر مسلمانان تقرير و تبيين كند . البته اين مجمع در سالهاي اخير به همت علماي همه كشورهاي اسلامي تاسيس شده است و ان شاء ا... ثمرات خوبي خواهد داشت .
ثمره اين نشست ها ، كم كردن فاصله ها و اتحاد امت اسلامي در عين اختلاف مذاهب آنها است . البته بين شيعه و سني اشتراكات زيادي وجود دارد و اگر وحدت سياسي نيز بين آنها برقرار شود ، بسياري از مشكلات دنياي اسلام حل خواهد شد .
اما اينكه چرا به توافق نمي رسند ؟ داراي علل متعددي است از جمله :
الف ) تعصبهاي بي جا لا اقل در بين بسياري از آنها .
ب) عدم اطلاع كافي از مرام حق و كج فهمي .
ج) دين زدايي سياستهاي حاكم .
د) هوي و هوس سردمداران هر دين و مذهبي براي اينكه موقعيت خويش ر ا از دست ندهند (همانطور كه خداوند در قرآن به برخي از اين انگيزه در بين علماي يهود و نصارا اشاره كرده است .)
ه) گاهي عوامل جغرافيايي نيز موثر است مثلاً دوري شهرها و كشورها از يكديگر و در نتيجه عدم توان ودسترسي افراد خبير و آگاه و روشنگري جوامع مختلف در مناطق ، كشورها و قاره هاي گوناگون .
منابع :
1- تفسير نمونه ، ج4، ص285، آدرس كامل ، تفسير نمونه ، ناصر مكارم شيرازي ، تهران ، دار الكتب الاسلاميه 1353-1366 و نيز ر. ك .
2- وضوء النبي من خلال ملابسات التشريع ، علي شهرستاني .
3- سبع مسائل فقهيه –، جعفر سبحاني .
4- حق جو و حق شناس – علامه سيد شرف الدين


- نظرات (0)

پیامبران اولوالعزم

واژة «اولوا العزم» تنها یک بار در قرآن کریم آمده است، آنجا که می‌فرماید:

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاَ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ بَلاَغٌ فَهَلْ یُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفَاسِقُون»[1]

پس همان گونه که پیامبرانِ نستوه، صبر کردند، صبر کن و برای آنان شتابزدگی به خرج مده. روزی که آنچه را وعده داده می‌شوند بنگرند، گویی که آنان جز ساعتی از روز را [در دنیا نمانده‌اند [این] ابلاغی است. پس آیا جز مردم نافرمان هلاکت خواهند یافت؟

این آیة مبارکه منشأ اولی مطرح شدن این بحث در الهیات اسلامی شده است که پیامبران اولوا العزم هستند، لکن بحث جنجالی، معین کردن کسانی است که مصداق این مطلب می‌باشند.

از نظر لغوی معنای اولوا روشن است و به معنای صاحبان می‌باشد. مهم این است که معنای واژه عزم را به دست آوریم.

در کتاب های لغت عرب آمده : «الْعَزْمُ و الْعَزِیمَةُ: عقد القلب علی إمضاء الأمر، یقال: عَزَمْتُ الأمرَ، و عَزَمْتُ علیه، و اعْتَزَمْت[2]» و نیز «و العَزْم‏: الجدّ و الصّبر و منه قوله تعالى‏ فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُواالْعَزْمِ‏[3]» معنای اول عزم، تصمیم و قصد کردن برای انجام کار است و بنابراین معنای اولوا العزم یعنی صاحبان اراده و تصمیم.

معنای دوم آن نیز جدیت و صبر در انجام کار است.

روشن است که هر دو معنا می‌تواند در مورد انبیاء تفسیر شود و آیه را بر اساس آن تفسیر نمود ، لکن همانگونه که خواهد آمد به برکت روایات وارده روشن می‌شود که معنای اول مناسب تر است.

 

اقوال مفسرین:

مفسرین عالی مقام قرآن در ذیل آیة مذکور به این بحث پرداخته‌اند و به طور کلی به دو گروه تقسیم می‌شوند:

(1) تمام پیامبران اولوالعزم هستند چرا که همه دارای تصمیم راسخ برای تبلیغ دین خود بودند و یا اینکه چون همه اهل صبر بودند.

این نظر از ابن عباس و جبائی و گروهی دیگر نقل شده است.[4] به لحاظ ادبی این نظر معتقد است که کلمه «من» بیانیه است نه تبعیضیه.

چون آنها دارای تصمیم بزرگی چون گسترش دینشان به سراسر جهان بودند لذا به این تعبیر «اولوالعزم» از آنان یاد شده است

(2) گروهی از پیامبران اولوالعزم هستند یعنی «من» در آیه تبعیضیه است. در مجمع البیان، طبرسی این نظر را به اکثر مفسرین نسبت داده است[5]. لکن خود این گروه برای تعیین این افراد دارای اختلاف هستند.

برخی پنج پیامبر دارای شریعت و دین جدید، یعنی نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام را مصداق آیه می‌دانند. اما برخی- همچون سدی از مفسران برجسته اهل سنت- ابراهیم، موسی، داود، سلیمان، عیسی و محمد (صلی الله علیه و آله) را مصداق اولوالعزم می‌دانند.

برخی آنها را همان 18 نفری می‌دانند که در آیات 83 تا 86 سوره انعام آمده است. از جابر بن عبدالله انصاری- صحابه بزرگ رضوان الله علیه- نقل شده که آنها 313 نفر هستند. حسن بصری، ابراهیم و موسی و داود و عیسی را معرفی کرده است.[6]

 

کلام شیخ طوسی (ره):

مفسر عالیقدر شیعه مرحوم شیخ طوسی- متوفای 460- اقوال مفسرین را به صورت فشرده جمع بندی کرده و می‌نویسد:

«قال قوم: أولوا العزم هم الذین یثبتون على عقد القیام بالواجب و اجتناب المحارم، فعلى هذا الأنبیاء كلهم أولوا العزم، و من قال ذلك جعل (من) هاهنا للتبیین لا للتبعیض. و من قال: إن أولى العزم طائفة من الرسل و هم قوم مخصوصون قال (من) هاهنا للتبعیض و هو الظاهر فی روایات أصحابنا، و أقوال المفسرین، و یریدون بأولی العزم من أتى بشریعة مستأنفة نسخت شریعة من تقدم من الأنبیاء، قالوا و هم خمسة أولهم نوح ثم إبراهیم ثم موسى ثم عیسى ثم محمد صَلى اللَّهُ عَلیه و آله.[7]»

گروهی گفتند اولوالعزم کسانی هستند که بر انجام واجب و اجتناب حرام ایستادگی می‌کنند، بنابر این همه پیامبران اولوا العزم می‌شوند و هر کس که اینطور گفته «من» را برای تبیین گرفته نه تبعیض. و کسانی که گفتند اولواالعزم گروهی از پیامبران هستند «من» را برای تبعیض دانستند و همین نظر مطابق ظاهر روایات ما و اقوال مفسرین است.

مقصود این افراد از اولوالعزم پیامبرانی هستند که شریعت جدیدی آورده‌اند که شریعت انبیای قبل را منسوخ کرده است.

 

روایات مربوطه:

گذشت که روایات ما مصداق اولوا العزم را پنج پیامبر بزرگ الهی: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام می‌داند مثلا در روایت معتبر از ابن ابی یعفور از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم که: «سَادَةُ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ خَمْسَةٌ وَ هُمْ‏ أُولُوا الْعَزْمِ‏ مِنَ الرُّسُلِ‏ وَ عَلَیْهِمْ دَارَتِ الرَّحَى‏ - نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَى جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ[8].» یعنی بزرگ پیامبران پنج نفر هستند و آنان پیامبران اولوا العزم می‌باشند که محور خلقت هستند: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد که درود خدا بر او و خاندانش و تمام انبیاء باد.

در برخی از روایات دیگر، علت نامیده شدن این پیامبران به اولوا العزم، رسالت جهانی آنها اعلام شده است

البته دربارة علت نامیده شدن این پیامبران به «اولوا العزم» روایات هم داستان نیستند.

مثلاً شیخ کلینی در کافی از سماعه روایت می‌کند که امام صادق در پاسخ او که چرا این پیامبران اولوا العزم نامیده شده‌اند فرمودند: چون هر یک از آنان به قصد-عزم- کنار زدن شریعت پیامبر قبل مبعوث شد، لذا به آنها اولوا العزم یعنی صاحبان تصمیم گفته شده «لِأَنَّ نُوحاً بُعِثَ بِكِتَابٍ وَ شَرِیعَةٍ وَ كُلُّ مَنْ جَاءَ بَعْدَ نُوحٍ أَخَذَ بِكِتَابِ نُوحٍ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام بِالصُّحُفِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ كِتَابِ نُوحٍ لَا كُفْراً بِهِ فَكُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَخَذَ بِشَرِیعَةِ إِبْرَاهِیمَ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِالصُّحُفِ حَتَّى جَاءَ مُوسَى بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ الصُّحُفِ وَ كُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ مُوسَى علیه السلام أَخَذَ بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ الْمَسِیحُ علیه السلام بِالْإِنْجِیلِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ شَرِیعَةِ مُوسَى وَ مِنْهَاجِهِ فَكُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ الْمَسِیحِ أَخَذَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ مُحَمَّدٌ صلی الله و علیه وآله فَجَاءَ بِالْقُرْآنِ وَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ فَحَلَالُهُ حَلَالٌ إِلَى‏یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَهَۆُلَاءِ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل.»[9]

اما در برخی از روایات دیگر، علت نامیده شدن این پیامبران به اولوا العزم، رسالت جهانی آنها اعلام شده است. از جمله ابن قولویه از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود:

«قُلْنَا لَهُ مَا مَعْنَى أُولِی الْعَزْمِ قَالَ بُعِثُوا إِلَى شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا جِنِّهَا وَ إِنْسِهَا.[10]»

یعنی چون آنها دارای تصمیم بزرگی چون گسترش دینشان به سراسر جهان بودند لذا به این تعبیر «اولواا لعزم» از آنان یاد شده است.

هر دو وجه نامگذاری هم می‌تواند صحیح باشد و با هم منافاتی ندارد.[11]

 

پی نوشت ها:

[1] - احقاف/35 ترجمه آیه از مرحوم فولادومند است.

[2] راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن - بیروت، چاپ: اول/565

[3] ابن اثیر جزرى، مبارك بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر - قم، چاپ: چهارم، 1367.ج3/231

[4] - الجامع لاحکام القرآن16/142- مجمع البیان9/163

[5] - همان

[6] - برای دیدن اقوال به تفاسیر معروف همچون مجمع البیان، الجامع لاحکام القرآن و... رجوع شود.

[7] - تفسیر تبیان9/287

[8] - الکافی1/175 تعبیر « علیهم دارت الرحی» تعبیر بسیار سنگینی است که دلالت بر نهایت منزلت این پیامبران الهی دارد.

شیخ صدوق در کتاب خصال در بابی که به عنوان اولوا العزم پنج نفرند، نگاشته است روایتی مشابه نقل می کند و نام همین پنج بزرگوار را ذکر می‌نماید.

[9] - الکافی2/17 باب الشرایع

[10] - کامل الزیارات/ الباب الثانی و السبعون ثواب زیارة الحسین‏ع فی النصف من شعبان، حدیث دوم

[11] - البته روایت اول با اینکه دارای سند معتبر است لکن دو نکته در مورد آن قابل تامل  و بررسی است:

یکی اینکه پیامبر اول یعنی نوح که اولین شریعت را آورده، قصد منسوخ کردن شریعت قبل را نداشته است بنابراین چگونه در زمره اولوالعزم قرار گرفته است؟

دوم اینکه آنگونه که معروف است عیسی(علیه اسلام) شریعت جدیدی نیاورده است و در واقع همان شریعت موسی را تایید و یک سری مباحث اخلاقی به آن اضافه کرده است.





- نظرات (0)

کتمان حقایق گناه دانشمندان

أُولئِكَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ (بقره ـ 175)

آنها (كتمان كنندگان حقّ) كسانى هستند كه گمراهى را به بهاى از دست دادن هدایت و عذاب را به جاى آمرزش خریدند. پس به راستى چقدر در برابر عذاب خداوند تحمّل دارند؟

طبق این آیه کتمان کنندگان حق از دو سو گرفتار زیان خسران شده‏اند: از یك سو رها كردن هدایت و برگزیدن ضلالت در برابر آن، و از سوى دیگر از دست دادن رحمت و آمرزش خدا و جایگزین ساختن عذاب دردناك الهى به جاى آن و این معامله‏اى است كه هیچ انسان عاقلى به سراغ آن نمى‏رود.

لذا در پایان آیه اضافه مى‏كند راستى عجیب است كه" چقدر در برابر آتش خشم و غضب خدا جسور و خونسردند"؟! (فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ).

براى گناه كتمان، هشت تهدید پى در پى آمده است ؛ پنج تهدید در آیه قبل، دو تهدید در این آیه و یك تهدید در آیه بعد. شاید در مورد هیچ گناه دیگر این همه تهدید پشت سر هم نیامده باشد.

انگیزه‏هاى كتمان حقیقت، زیاد است. از آن جمله مى‏توان به غرور، تعصّب نابجاى دینى، حفظ موقعیّت، ضعف نفس، عدم شهامت، تنگ نظرى، سفارش بیگانگان، حفظ مقام و مال اشاره كرد.

توبه‏ى گناه كتمان، تنها استغفار و گریه نیست ، بلكه بیان حقایق است. البتّه در مواردى كه جان كسى در خطر است و یا فساد و خطرى مطرح است، كتمان مانعى ندارد. مانند كتمان گناهان خود یا مردم، براى جلوگیرى از رواج بدى‏ها.

دین فروشى و كتمان حقیقت، سخت‏ترین كیفرها را بدنبال دارد. جمله‏ى «فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ» در قرآن تنها در مورد این گروه بكار رفته است

پیام‏های آیه:

1ـ كتمان حقایق، از گناهان ویژه‏ى دانشمندان است. «أُولئِكَ الَّذِینَ»

2ـ در بیان كتب آسمانى، هدایت و مغفرت الهى است و در كتمان آنها ضلالت و عذاب. «اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ»

3ـ دین فروشى و كتمان حقیقت، سخت‏ترین كیفرها را به دنبال دارد. جمله‏ى «فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ» در قرآن تنها در مورد این گروه بكار رفته است.

و در آیه بعد:

ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْكِتابِ لَفِی شِقاقٍ بَعِیدٍ (بقره ـ 176)

آن (عذاب) به جهت آن است كه خداوند كتاب (آسمانى) را به حقّ نازل كرده است و البتّه كسانى كه در كتاب (خدا با كتمان و تحریف) اختلاف (ایجاد) كردند، همواره در ستیزه‏اى عمیق هستند.

این همه تهدید و وعده‏ى عذاب كه براى كتمان كنندگان حقایق دینى بیان شد، از آن جهت است كه خداوند كتاب آسمانى را چنان روشن و واضح و همراه با دلایل و استدلال نازل كرده است كه جاى هیچ گونه شبهه و ابهام براى كسى باقى نماند، امّا با این حال گروهى از مردم براى حفظ منافع شخصى خود، دست به توجیه و تحریف زده و در فهم كتاب آسمانى اختلاف به وجود مى‏آورند تا به اصطلاح آب را گل آلود نموده و از آن ماهى بگیرند. خداوند در وصف اینان مى‏فرماید: این گروه در شقاق و جدایى بسر مى‏برند.

کتمان کنندگان حق از دو سو گرفتار زیان خسران شده‏اند: از یك سو رها كردن هدایت و بر گزیدن ضلالت در برابر آن، و از سوى دیگر از دست دادن رحمت و آمرزش خدا و جایگزین ساختن عذاب دردناك الهى بجاى آن، و این معامله‏اى است كه هیچ انسان عاقلى به سراغ آن نمى‏رود

یكى از راه هاى كتمان حقیقت، ایجاد اختلاف است. در سه آیه‏ى گذشته، تمام تهدیدات متوجّه كتمان كنندگان بود. در این آیه به جاى اینكه بفرماید: کتمان كنندگان در شقاقند، فرمود: اختلاف كنندگان در كتاب، در شقاقند.

این نشان دهنده‏ى آن است كه كتمان كنندگان، همان اختلاف كنندگان هستند. زیرا در محیط آلوده به اختلاف است كه مى‏توان مردم را سردرگم و حقایق را پنهان كرد.

 

یک نکته:

كلمه" شقاق" در اصل به معنى شكاف و جدایى است این تعبیر شاید اشاره به این باشد كه ایمان و تقوا و افشا كردن حق رمز وحدت و اتحاد در جامعه انسانى است، اما خیانت و كتمان حقائق موجب پراكندگى و جدایى و شكاف است ، نه شكاف سطحى كه آن را بتوان نادیده گرفت بلكه جدایى و شكاف عمیق!

 

پیام‏های آیه:

منشأ اختلافات دینى و مذهبى، دانشمندان هستند، نه كتب آسمانى. «نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ» ، «اخْتَلَفُوا فِی الْكِتابِ»

2ـ كتمان حقایق، موجب شقاق و شكاف و جدایى و پراكندگى است. «شِقاقٍ بَعِیدٍ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 



گناه

این همه تهدید و وعده‏ى عذاب كه در آیات قرآن براى كتمان كنندگان حقایق دینى بیان شده، از آن جهت است كه خداوند كتاب آسمانى را چنان روشن و واضح و همراه با دلایل و استدلال نازل كرده است كه جاى هیچ گونه شبهه و ابهام براى كسى باقى نماند، امّا با این حال گروهى از مردم براى حفظ منافع شخصى خود، دست به توجیه و تحریف زده و در فهم كتاب آسمانى اختلاف به وجود مى‏آورند تا به اصطلاح آب را گل آلود نموده و از آن ماهى بگیرند. خداوند در وصف اینان مى‏فرماید: این گروه در شقاق و جدایى بسر مى‏برند.


- نظرات (0)

سن تکلیف و نشانه‌های بلوغ

بلوغ
نشانه های بلوغ در پسر و دختر یکی از سه چیز است:

1- کامل شدن 15 سال قمری در پسر که 163 روز و 6 ساعت از 15 سال شمسی کمتر است و  تمام شدن 9 سال قمری در دختر که 97 روز و 22ساعت و 48 دقیقه از 9 سال شمسی کمتر است.

2- روییدن موی خشن و زبر در زیر شکم

3- خروج منی چه در خواب و چه در بیداری(جامع المسائل30/1)

 

شرایط تكلیف

از میان موجودات، انسان ویژگى تكلیف را داراست و این از امتیازات و افتخارات اوست كه از سوى خداى هستى، فرمان مى‏یابد و عهده دار انجام كارها و وظایفى مى‏شود كه خواسته پروردگار جهان است.

 یكى از علما، همیشه سالگرد بلوغ خود را كه مرحله رسیدن به «تكلیف» است جشن مى‏گرفت و مى‏گفت: در چنین روزى، لیاقت مسئولیت پذیرى و انجام تكالیف الهى را یافته‏ام. روز رسیدن به تكلیف، روز مباركى است و شایسته است كه براى آن «جشن تكلیف» گرفت.

 

به هر حال، آنچه كه شرط تكلیف انسان است به صورت فشرده از این قرار است:

بلوغ‏

بلوغ سنّى آن است كه پسران، پانزده سال را تمام كرده، به سن 16 سالگى وارد شوند (البتّه ممكن است كسى قبل از این سن به تكلیف برسد كه موارد آن در رساله‏هاى مراجع تقلید آمده است) و دختران 9 سال را به پایان رسانده، ده ساله شوند.

 با این بلوغ تكلیفى، انجام همه واجبات دینى و پرهیز از محرّمات، بر انسان لازم مى‏شود و در صورت تخلّف، گناه كرده و مورد مؤاخذه الهى قرار مى‏گیرد.

عقل، وجه برترى انسان بر حیوان و شرط تكلیف و پشتوانه معرفت و عمل اوست. كیفر و پاداش انسان نیز بستگى به آن دارد. كسى كه دیوانه و سفیه باشد، از محدوده تكالیف بیرون است. بنا به اهمّیت این گوهر پربها در وجود انسان و زندگى او، خداوند هر چه را كه به عقل و كارآیى آن لطمه بزند حرام ساخته، مانند شراب، و به آنچه موجب كمال و شكوفایى آن شود، دستور داده است، همچون دانش آموختن، مشورت كردن، مسافرت و كسب تجربه و ...

 غیر از این بلوغ، بلوغ‏هاى دیگرى هم هست. همچون:

الف) بلوغ سیاسى در مسائل اجتماعى و آگاهى‏هاى سیاسى و شناخت جامعه و روابط حكومتى و ...

ب) بلوغ اقتصادى كه رسیدن به مرحله‏اى از رشد است كه انسان بتواند در اموال خود، عاقلانه و بر اساس مصلحت، دخل و تصرّف كند و قادر بر حفظ اموال خود باشد.

 ج) بلوغ ازدواج، كه دختر و پسر، غیر از سنّ و سال، توانایى اداره زندگى و پذیرش مسئولیت ازدواج و تشكیل خانواده را داشته باشند.

 گرچه بلوغ، شرط تكلیف است، ولى پیش از رسیدن به سنّ تكلیف، هم نوجوانان وظیفه دارند با عادت دادن خود به انجام وظایف و دورى از گناهان، آماده ورود به مرحله تكلیف شوند، و هم اولیاى آنان موظّف‏اند به نحوى آنان را تربیت كنند و به نماز و عبادت و پرهیز از معاصى عادت دهند كه هنگام تكلیف، مشكلى از نظر شناخت وظیفه و آگاهى به مسائل و مبانى دینى و اجراى دستورات الهى نداشته باشند.

قدرت‏

تكلیف، تابع توان است. خداى دادگر، از هیچ كس عملى فوق طاقت او نخواسته است و اگر كسى نسبت به انجام كارى ناتوان باشد، تكلیفى هم ندارد. خداوند در قرآن مى‏فرماید:

 «لَا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَهَا»(بقره، آیه 286)

 خداوند هیچ كس را جز در حدّ توان او تكلیف نمى‏كند.

اختیار

 شرط دیگر تكلیف، اختیار است. اگر فشار و اجبار، مانع انجام وظیفه شد، در شرایط اضطرار و ناچارى، انسان مكلّف نیست و ترك تكلیف هم كیفر ندارد، مثل آنكه حكومتى طاغوتى مانع رفتن انسان به حج شود، یا ظالمى انسان را به زور، وادار به خوردن روزه كند.

عقل‏

 عقل، وجه برترى انسان بر حیوان و شرط تكلیف و پشتوانه معرفت و عمل اوست. كیفر و پاداش انسان نیز بستگى به آن دارد. كسى كه دیوانه و سفیه باشد، از محدوده تكالیف بیرون است. بنا به اهمّیت این گوهر پربها در وجود انسان و زندگى او، خداوند هر چه را كه به عقل و كارآیى آن لطمه بزند حرام ساخته، مانند شراب، و به آنچه موجب كمال و شكوفایى آن شود، دستور داده است، همچون دانش آموختن، مشورت كردن، مسافرت و كسب تجربه

 منبع:

راز نماز ـ محسن قرائتی


امام زمان علیه السلام

«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجت الله  علیهم »

در حوادثی که پیش می آید، به کسانی مراجعه کنید که حدیث ما را نقل می کنند، بدرستی که آنها حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنها هستم.




- نظرات (0)

مدارا با گناه یعنی زندگی در آتش


ذکر
یک حدیث داریم که حداقل با اسمش آشنا هستید، حدیث معراج که در میان احادیث اخلاقی شیعه بی‌نظیر است. معمولا نام مبارک پیامبر را می‌برد و بعد یک مطلبی می برد. آیا می‌دانید کدام زندگی گواراتر است و کدام زندگی باقی ماندنی‌تر است؟

آن زندگی که صاحبش لحظه‌ای از یاد من بیرون نرود و نعمت مرا فراموش نکند؛ اما آن زندگی باقی ماندنی، زندگی‌ای است که صاحبش برای خودش کار می‌کند، روی خودش کار می‌کند، این آن چیزی است که اصلا از بین نمی‌رود.

نتیجه کاری که شخص روی خودش می‌کند نتیجه به این می‌شود که دنیا در نظرش کوچک می‌شود و آخرت را در نظرش عظیم و بزرگ می‌کند و خواسته مرا بر خواسته خودش مقدم می‌دارد و رضای مرا طلب می‌کند، تعظیم می‌کند آن‌طور که بایست حق مرا یاد دارد که من به او علم دارم. مراقبه می‌کند مرا در شب و روز نزد هر سیئه و معصیت (صغیر و کبیر) این یک راه درازی را باید بپیماید تا به این جایگاه که قدم اول است برای ما. ما حداقل یک آروزوهایی داریم دیگر.

 

ذکر دائم یعنی چه؟

به عنوان اولین قدم در هر چیز «یراقبونی بالیل و نهار». این اولین قدم است، در روایات متعدد دیگری هم دارد، می‌فرماید که سخت‌ترین وظیفه مومن چند تا چیز است، مواسات با برادران و … یکی از آن‌ها ذکر دائم است. حالا ذکر دائم یعنی چه؟ منظور این نیست که دائما ذکر بگویی. منظور اینست که در طول روز که می خواهد کار انجام بدهد ممکن است معصیت پیش آید و باید گناه را کنار بگذارد و اگر معصیت است نکند و اگر اطاعت است بکند.

اولین بار که آدم دل می بندد یا ایمان می‌آورد، مثلا یک نفر که مسیحی است مسلمان می‌شود، ما که در خانواده مسلمان بزرگ شدیم، ذره‌ای از آن علقه‌ها در طول زمان ایجاد می‌شود. بعضا در یک حادثه آن علقه پیش می‌آید. در آن اولین قدم چیزی ممکن است آدم را بترساند و آن می‌شود یک سر منشأ برای اصلاح راه.

کسی که طاعت را انتخاب می‌کند مقام برتری دارد. در تمام 4 راه‌ها نگاه می‌کند ببیند که کدام طاعت است، کوشش برای انتخاب طاعت است. کل زندگی را من مناظره می‌کنم تا حتما طاعت را انتخاب کنم. از اینجا آدم با سایرین فرق می‌کند، با او یک رفتار دیگری می‌کنند، این امر مهمی است. ملاحظه‌اش را می کنند، مواظبتش می‌کنند. این‌ها را ما اسمش را می‌گذاریم ولایت. ولایت الهی سایه‌اش بالای سر این شخص افتاد

از این شروع بنده خدا تصمیم می‌گیرد که مسلمان باشد، مسلمان! مثلا نماز بخواند، یک مرحله بالاتر اینست که دائما مواظب اعمال و کردارش باشد. سخنش را وزن می‌کند که غیبت نشود و یا توهینی نکند.

آن ذکری که در من یک جریان بوجود آورد، شروع یک حرکت بود. در طول روز آدم دائما باید مشغول وزن باشد. این خیلی مهم است که هیچ جایی را نگذارد که از دستش لیز بخورد، یعنی مواظبتش جوری است که گاهی لیز خوردن هم پیش نیاید. این مرحله دوم بود.

 

اگر مقاومت در کار باشد حتما کمک خواهد شد

کسی که طاعت را انتخاب می‌کند مقام برتری دارد. در تمام 4 راه‌ها نگاه می‌کند ببیند که کدام طاعت است، کوشش برای انتخاب طاعت است. کل زندگی را من مناظره می‌کنم تا حتما طاعت را انتخاب کنم. از اینجا آدم با سایرین فرق می‌کند، با او یک رفتار دیگری می‌کنند، این امر مهمی است. ملاحظه‌اش را می کنند، مواظبتش می‌کنند. این‌ها را ما اسمش را می‌گذاریم ولایت. ولایت الهی سایه‌اش بالای سر این شخص افتاد.

امام زمان دائما مواظب اوست. در روایت است که من این را از حلال صافی هم مراقبت می‌کنم، از ترس اینکه این حلال صافی او را به شبهه بکشاند. این کار صحیح است، مراقبت است، ولی ممکن است در طول آن کار حوادثی پیش بیاید که پای بنده‌ام بلغزد، نمی‌گذارم آن کار سر بگیرد.

استاد حق شناس می فرمودند که استادش را هم مشخص می‌کنند، کدام دانشگاه برود، کدام رشته…

در مرحله والاتر همسر برایش انتخاب می‌کنند. آقای حق شناس می‌خواست خانه بخرد، ولی گفتند اینجا نه، رفتند کمی عقبتر پس کوچه شد، گفتند اینجا خوب است. اینجا سلامت دینی شما بهتر رعایت می‌شود. این مرحله سوم است.

بعضی گناهان از کسی بخشیده نمی‌شود. وقتی می‌گویی ای کاش می‌شد که فقط من را به آن گناه مواخذه می‌کردند چون گناه کوچکی بوده، از آن دسته گناهانی است که بخشیده نمی‌شوند.

من تصمیم دارم گناه نکنم ولی در همین روز اول 40 تا گناه کردم، باید فردا هم تصمیم بگیرم، من نمی‌توان با گناه بسازم، ساختن مثل اینست که دستم را بکنم در آتش، ماندن در آتش ممکن نیست. این چیزی نیست که آدم بتواند تحمل کند، من ناگزیرم، اگر من معتقد به یک قیامت هستم ناگزیر به تصمیم هستم

برنامه عملی داشته باشید. بگویید من می‌خواهم از امروز صبح گناه نکنم. دوستی داشتم که تصمیم گرفته بود که از امروز به نامحرم چشمش نیفتد. آمد پیش من گفت که حالا که تصمیم گرفتم نگاهم عمدی شده. باید به خدا تکیه کنیم و شاید او برای تو کاری بکند. باید به خدا پناه ببریم. اگر هم سنم کم باشد پناه بردن را می‌پذیرند، باور کنید می پذیرند، کمک می کنند.

وقتی به میرزای شیرازی بزرگ مراجعه می‌کردند، می‌گفتند که 40 روز بکوش گناه کبیره نکنی و اگر توانستی این تبدیل می‌شود به ملکه برای تو. بعد از آن سعی کن هر کاری می‌کنی طاعت باشد.

ممکن است که یک روزه همه گناه‌ها را بگذاری کنار، ولی طاعت کامل سخت است، راه درازی وجود دارد که هزار بار زمین می‌خوری و این ایرادی ندارد و اگر پی بگیری آنجایی است که خدا کمک می‌کند، اگر مقاومت در کار باشد حتما کمک خواهد شد.

من تصمیم دارم گناه نکنم ولی در همین روز اول 40 تا گناه کردم، باید فردا هم تصمیم بگیرم، من نمی‌توانم با گناه بسازم، ساختن مثل اینست که دستم را بکنم در آتش، ماندن در آتش ممکن نیست. این چیزی نیست که آدم بتواند تحمل کند، من ناگزیرم، اگر من معتقد به یک قیامت هستم ناگزیر به تصمیم هستم.

اگر 1000 بار شکست خوردی بلند شو بگو من می‌توانم، قدم اول قدم بسیار بزرگی است. برای قدم دوم ممکن است 60 سال زمان ببرد، چون طول می‌کشد می‌گویی من نمی‌خواهم، نمی شود که، قیامتت بسته به آن است. دست مهربان از اینجا بر سر آدم می‌آید.


- نظرات (0)