سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

راهی برای جلب منافع مادی و معنوی!

مفهوم شکر

شکر در لغت مقلوب از «کشر» به معنای کشف بوده و ضد «کفر» که نسیان نعمت و پوشاندن آن است می‌باشد. به طور کلی شکر عبارت است از یاد آوردن و تصور نعمت و اظهار آن نعمت، به وسیله قلب و زبان.

 

شکر در قرآن

در 75 آیه، واژه شکر و مشتقات آن به کار رفته است. این آیات به دو دسته کلی قابل تقسیم است. اول آیاتی که به شکر از نعمات مادی اشاره دارند و دوم آیاتی که به شکر از نعمات معنوی توجه می‌دهد.

 

شکر از نعمات مادی

اکثر آیات شکر در قرآن، ناظر به این دسته است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ «وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏»؛ «و اوست كسى كه دریا را مسخّر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید، و پیرایه‏اى كه آن را مى‏پوشید از آن بیرون آورید. و كشتیها را در آن، شكافنده [آب‏] مى‏بینى، و تا از فضل او بجویید و باشد كه شما شكر گزارید». (نحل/14)

خداوند در این آیه درصدد آن است تا به آدمی یادآور شود ضروریات زندگی نیز از نعمات الهی هستند و انسان در مقابل این موارد نیز باید شکرگزار باشد.

2ـ «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «و خدا شما را از شكم مادرانتان ـ در حالى كه چیزى نمى‏دانستید ـ بیرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد كه سپاسگزارى كنید». (نحل/78)

پذیرش توبه از طرف خداوند یکی از نعمت‌هایی است که انسان از نفع دنیوی و اخروی آن بسیار استفاده خواهد برد

در این آیه، مسأله تولد و تعلیم انسان و دادن گوش و چشم و عقل را به او مطرح می‌فرماید. انسان باید شکرگزار این نعمات باشد زیرا بدون آن‌ها هیچ پیشرفت و علمی نداشت.

3ـ «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»؛ «پس، از آنچه خدا شما را روزى كرده است، حلال [و] پاكیزه بخورید، و نعمت خدا را ـ اگر تنها او را مى‏پرستید ـ شكر گزارید». (نحل/114)

قرار گرفتن عبارت «و اشکروا لله» پس از «کلوا» نشان می‌دهد که نعمت، سبب لزوم و وجوب شکر از آن است.

4ـ «إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا یَشْكُرُون»؛ «در حقیقت، خدا بر مردم، داراى بخشش است ولى بیشترشان سپاسگزارى نمى‏كنند». (یونس/60)

فعل منفی «لا یشکرون» در این آیه، معنای داوری دارد یعنی «علیکم ان تشکروا» وظیفه شما در قبال این نعمت‌ها، شکرگزاری است.

 

شکر از نعمات معنوی

در قرآن به برخی از نعمات معنوی که در اختیار انسان قرار داده شده‌اند و نیازمند شکرگزاری هستند اشاره شده است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ شکر از دین و یکتاپرستی: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائی‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَشْكُرُون‏»؛ «و آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ام. براى ما سزاوار نیست كه چیزى را شریك خدا كنیم. این از عنایت خدا بر ما و بر مردم است، ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند». (یوسف/38)

لازم از ذکر است حضرات انبیاء به توفیق و تأیید خداوندی از هر خطا و گناهی عصمت می‌ورزند اما این به دلیل جبر نیست بلکه از باب تأیید و تسدید است.

خداوند نعمت نبوت را به ایشان اختصاص داد و خدا داناتر است که رسالت را در چه دودمانی قرار دهد.

2ـ شکر از خدا و والدین به خاطر به دنیا آوردن و بزرگ کردن: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی‏ عامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لی‏ وَ لِوالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصیر»؛ «و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كردیم مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آرى، به او سفارش كردیم‏] كه شكرگزارِ من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه‏] به سوى من است». (لقمان/14)

والدین

خداوند از ولادت انسان و شیر دادن و از شیر گرفتن او را در این آیه مورد توجه قرار داده است.

این دوران، دورانی بسیار مشکل است. زیرا در این دوران، مادر شب و روز باید به فرزند خود برسد. انسان نیز باید در برابر این نعمت گرانقدر، هم از خدا و هم از مادر، تشکر نماید.

3ـ شکر از عفو و بخشش خدا: «ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «پس از آن بر شما بخشودیم، باشد كه شكرگزارى كنید». (بقره/52)

پذیرش توبه از طرف خداوند یکی از نعمت‌هایی است که انسان از نفع دنیوی و اخروی آن بسیار استفاده خواهد برد.

4ـ شکر به خاطر آموزش فن و علم به انسان: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُون‏»؛ «و به [داوود] فن زره [سازى‏] آموختیم، تا شما را از [خطرات‏] جنگتان حفظ كند. پس آیا شما سپاس گزارید؟» (انبیاء/80)

به راستی که هر فن و هنری که برای رفاه زندگی در دست بشر قرار دارد از جانب خدا است و او نباید به خود مغرور گشته و شکرگزار نباشد.

 

نتایج شکرگزاری

طبق آیات قرآن، شکر، منافع مادی و معنوی فراوانی برای انسان به همراه دارد. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ افزونی نعمت: شکر نعمت‌های بی‌کران خداوندی، باعث برکت و افزون شدن آن‌ها می‌شود. همان‌گونه که حضرت حق چنین وعده داده است: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزیدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید»؛ «و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید، [نعمت‏] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود». (ابراهیم/7)

قرار گرفتن عبارت «و اشکروا لله» پس از «کلوا» نشان می‌دهد که نعمت، سبب لزوم و وجوب شکر از آن است

2ـ هدایت به راه راست: شکر نعمت، سبب می‌شود که خداوند انسان را به راه مستقیم برده و از راه شیطان دور نگه دارد و او را به مقامات بالاتر رهنمون نماید. خداوند در سوره نحل آیه 121، درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) می‌فرماید: «شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم‏»؛ «[و] نعمتهاى او را شكرگزار بود. [خدا] او را برگزید و به راهى راست هدایتش كرد».

3ـ عدم شکرگزاری باعث عذاب است: در آیات متعدد خداوند انسان را از ناسپاسی برحذر داشته و آن را به ضرر انسان می‌داند چون باعث هلاکت در دنیا و آخرت خواهد شد: «ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ كانَ اللَّهُ شاكِراً عَلیماً»؛ «اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا مى‏خواهد با عذاب شما چه كند؟ و خدا همواره سپاس‏پذیر [حق‏شناسِ‏] داناست». (نساء/147)

 

نتیجه

شکر، یعنی یادآوری نعمت و منعم با قلب و زبان که در 75 آیه، از مشتقات آن استفاده شده است که در آن‌ها موضوعات مختلفی برای شکر از خدا، مطرح گردیده است.

شکر توفیقی است که خداوند رحمان، اسباب و وسائلش را به بشر مرحمت فرموده است تا انسان از منافع مادی و معنوی شکرگزاری بهره‌مند گردد.


منبع: مقاله «شکر در قرآن»، محمد شایگان‌مهر


- نظرات (0)

شروع هرکاری


آغاز کار با نام خدا
بسم‌الله‌الرّحمن الرّحیم

آیه «بسم‌الله الرّحمن الرّحیم» که 114 مرتبه در قرآن کریم تکرار شده است، مسلماً در هر سوره جزء سوره است و شایسته است در قرآن‌هایی که به خصوص در ایران چاپ می‌شود، این آیه نورانی جزء آیات سور قرآن کریم محسوب و شماره‌گذاری گردد.

معروف است امام علی (علیه‌السلام) از سر شب تا به صبح برای ابن عباس از تفسیر بسم الله سخن می‌گفت ، صبح شد در حالی که از تفسیر با بسم الله فراتر نرفته بود.

 

دلیل شروع سوره‌های قرآن با " بسم الله الرحمن الرحیم"

هر کار مهمی که بدون نام خدا شروع شود بی فرجام است.(رسول اکرم)

میان همه مردم جهان رسم است که هر کار مهم و پر ارزشی را به نام بزرگی از بزرگان آغاز می‌کنند ، و نخستین کلنگ هر مؤسسه ارزنده‌ای را به نام کسی که مورد علاقه آن‌ها است بر زمین می‌زنند ، یعنی آن کار را با آن شخصیت مورد نظر از آغاز ارتباط می‌دهند .
پایداری و بقاء عمل بسته به ارتباطی است که با خدا دارد . در تایید این سخن حدیثی از امام باقر (علیه‌السلام) نقل می‌کنم : سزاوار است هنگامی که کاری را شروع می‌کنیم ، چه بزرگ باشد چه کوچک ، بسم الله بگوییم تا پر برکت و میمون باشد

این معنا در کلام خدای تعالی نیز جریان یافته ، خداوند متعال کلام خود را به نام خود که عزیزترین نام است آغاز کرده ، تا آنچه که در کلامش هست نشانه او را داشته باشد، و مرتبط با نام او باشد، و نیز ادبی باشد تا بندگان خود را به آن ادب ، مؤدب کند، و بیاموزد تا در اعمال و افعال و گفتارهایش این ادب را رعایت نموده ، آن را با نام وی آغاز نموده ، نشانه وی را به آن بزند، تا عملش خدایی شده ، صفات اعمال خدا را داشته باشد، و مقصود اصلی از آن اعمال ، خدا و رضای او باشد، و در نتیجه باطل و هالک و ناقص و ناتمام نماند، چون به نام خدایی آغاز شده که هلاک و بطلان در او راه ندارد.

خلاصه اینکه پایداری و بقاء عمل بسته به ارتباطی است که با خدا دارد . در تایید این سخن حدیثی از امام باقر (علیه‌السلام) نقل می‌کنم : سزاوار است هنگامی که کاری را شروع می‌کنیم ، چه بزرگ باشد چه کوچک ، بسم الله بگوییم تا پر برکت و میمون باشد .

گفتن بسم الله در آغاز هر کار هم به معنی استعانت جستن به نام خدا است ، و هم شروع کردن به نام او و این دو یعنی استعانت و شروع که مفسران بزرگ ما گاهی آن را از هم تفکیک کرده‌اند و هر کدام یکی از آن دو را در تقدیر گرفته‌اند به یک ریشه باز می‌گردد ، خلاصه این دو لازم و ملزوم یکدیگرند یعنی هم با نام او شروع می‌کنم و هم از ذات پاکش استمداد می‌طلبم .

به هر حال هنگامی که کارها را با تکیه بر قدرت خداوند آغاز می‌کنیم خداوندی که قدرتش مافوق همه قدرت‌ها است ، سبب می‌شود که از نظر روانی نیرو و توان بیشتری در خود احساس کنیم ، مطمئن‌تر باشیم ، بیشتر کوشش کنیم ، از عظمت مشکلات نهراسیم و مأیوس نشویم ، و ضمناً نیت و عملمان را پاک‌تر و خالص‌تر کنیم . و باز روی همین اصل ، تمام سوره‌های قرآن - با بسم الله آغاز می‌شود تا هدف اصلی که همان هدایت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقیت و پیروزی و بدون شکست انجام شود .تنها سوره توبه است که بسم الله در آغاز آن نمی‌بینیم چرا که سوره توبه با اعلان جنگ به جنایتکاران مکه و پیمان شکنان آغاز شده ، و اعلام جنگ با توصیف خداوند به رحمان و رحیم سازگار نیست .

اینکه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحیم شده. جهت آنست که سرآغاز همه، آفرینش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. یعنی که به قدرت بیافریدم و به نعمت بپروریدم و به رحمت بیامرزیدم!

 

نقل است که حضرت نوح (علیه‌السلام) در آن طوفان سخت و عجیب هنگام سوار شدن بر کشتی و حرکت روی امواج کوه پیکر آب که هر لحظه با خطرات فراوانی روبرو بود برای رسیدن به سر منزل مقصود و پیروزی بر مشکلات به یاران خود دستور
حضرت نوح
می‌دهد که در هنگام حرکت و در موقع توقف کشتی بسم الله بگویند ( و قال ارکبوا فیها بسم الله مجراها و مرسیها ) ( سوره هود آیه 41 ) . و آنها این سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقیت و پیروزی پشت سر گذاشتند و با سلامت و برکت از کشتی پیاده شدند چنانکه قرآن می‌گوید : (قیل یا نوح اهبط بسلام منا و برکات علیک و علی امم ممن معک) ( سوره هود آیه 48 ) . و نیز سلیمان در نامه‌ای که به ملکه سبا می‌نویسد سر آغاز آن را بسم الله قرار می‌دهد ( انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم ... ) (سوره نحل آیه30 ).

به عبارتی می‌توان گفت که آغاز کتاب خدا بر نام الله و رحمن و رحیم از آن جهت است که همه معانی در آن سه نام جمع است و آن معانی سه قسم است: قسمی جلال و هیبت و آن در نام الله است، قسمی نعمت و تربیت و آن در نام رحمن است، قسمی رحمت و مغفرت و آن در نام رحیم است!

معنی دیگر آنست که

در آن زمان که خداوند پیغمبر را به خلق فرستاد مردم سه گروه بودند: بت پرستان، جهودان، ترسایان.

گروه نخست نام آفریننده را الله می‌دانستند و این نام در میان آنان مشهور بود، گروه دوم نام او را رحمن می‌دانستند و در تورات مذکور، گروه سوم نام او را رحیم می‌دانستند و نزد آنان در انجیل معروف است.

 

اینکه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحیم شده. جهت آنست که سرآغاز همه، آفرینش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. یعنی که به قدرت بیافریدم و به نعمت بپروریدم و به رحمت بیامرزیدم!

 

الله اسم اعظم الهی

در لغت، لفظ جلاله الله در اصل ال اله بوده ، که همزه دومی در اثر کثرت استعمال حذف شده ، و به صورت الله در آمده است ، و کلمه اله از ماده اله است، که به معنای پرستش می‌باشد ، وقتی می‌گویند اله الرجل و یاله معنایش این است که فلانی عبادت و پرستش کرد.

اما در معنی، کلمه الله جامع‌ترین نام‌های خدا است . زیرا بررسی نام‌های خدا که در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامی آمده نشان می‌دهد که هر کدام از آن یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس می‌سازد ، تنها نامی که اشاره به تمام صفات و کمالات الهی ، یا به تعبیر دیگر جامع صفات جلال و جمال است همان الله می‌باشد .

 

اسمای دیگر خداوند ، صفتی برای الله هستند

اسماء دیگر خداوند غالباً به عنوان صفت برای کلمه الله گفته می‌شود. مثلاً میگوئیم الله رحمان است، رحیم است، ولی به عکس آن را نمیگوئیم، یعنی هرگز گفته نمی‌شود: که رحمان این صفت را دارد که الله است. به نمونه‌های بیشتری در قران توجه کنید:

در روایتی نیز از امام صادق (علیه‌السلام) می‌خوانیم که فرمود : و الله اله کل شییء ، الرحمان بجمیع خلقه ، الرحیم بالمؤمنین خاصة : خداوند معبود همه چیز است ، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان ، و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است

غفور و رحیم که به جنبه آمرزش خداوند اشاره می‌کند (فان الله غفور رحیم - بقره - 226 ) .

سمیع اشاره به آگاهی او از مسموعات ، و علیم اشاره به آگاهی او از همه چیز است.( فان الله سمیع علیم - بقره - 227 ) 

 

رحمن و رحیم و فرق آن دو

مشهور در میان گروهی از مفسران این است که صفت رحمان ، اشاره به رحمت عام خدا است که شامل دوست و دشمن ، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار می‌باشد. زیرا می‌دانیم باران رحمت بی حسابش همه را رسیده ، و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره‌مندند ، و روزی خویش را از سفره گسترده نعمت‌های بی پایانش بر می‌گیرند، این همان رحمت عام او است که پهنه هستی را در بر گرفته و همگان در دریای آن غوطه ورند .

ولی رحیم اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمان بردار است ، زیرا آن‌ها به حکم ایمان و عمل صالح ، شایستگی این را یافته‌اند که از رحمت و بخشش و احسان خاصی که آلودگان و تبهکاران از آن سهمی ندارند، بهره‌مند گردند .

در روایتی نیز از امام صادق (علیه‌السلام) می‌خوانیم که فرمود :و الله اله کل شییء ، الرحمان بجمیع خلقه ، الرحیم بالمؤمنین خاصة : خداوند معبود همه چیز است ، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان ، و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است .

بسم الله الرحمن الرحیم

شاهد دیگر اینکه رحمان از اسماء مختص خداوند است و در مورد غیر او به کار نمی‌رود ، در حالی که رحیم صفتی است که هم در مورد خدا و هم در مورد بندگان استعمال می‌شود ، چنانکه درباره پیامبر (صلی الله علیه و آ له وسلّم) در قرآن می‌خوانیم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم : ناراحتی‌های شما بر پیامبر گران است، و نسبت به هدایت شما سخت علاقمند است، و نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم می‌باشد.( توبه - 128 )

لذا در حدیث دیگری از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده : الرحمان اسم خاص ، بصفة عامة ، و الرحیم اسم عام بصفة خاصة : رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد ( نامی است مخصوص خدا ولی مفهوم رحمتش همگان را در بر می‌گیرد ) ولی رحیم اسم عام است به صفت خاص. ( نامی است که بر خدا و خلق هر دو گفته می‌شود اما اشاره به رحمت ویژه مؤمنان دارد ) 

 

درسی از بسم الله

این درس را نیز از بسم الله به خوبی می‌توان آموخت که اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائی دارد که تا عوامل قاطعی برای آن پیدا نشود تحقق نخواهد یافت، چنانکه در دعا می‌خوانیم یا من سبقت رحمته غضبه : ای خدایی که رحمتت بر غضبت پیشی گرفته است . انسان‌ها نیز باید در برنامه زندگی چنین باشند ، اساس و پایه کار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را برای مواقع ضرورت بگذارند ، قرآن 114 سوره دارد ، 113 سوره با رحمت آغاز می‌شود ، تنها سوره توبه که با اعلان جنگ و خشونت آغاز می‌شود و بدون بسم الله است !

منابع:

تفسیر نمونه

تفسیر المیزان

 قرآن هرگز تحریف نشده اثر استاد علامه حسن زاده آملی

بیانات آیت الله مظاهری



- نظرات (0)

سه شاکی در قیامت


اعجاز رنگها در قرآن

«یَجِی‏ءُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثَلَاثَةٌ یَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ روز قیامت سه شاکی از ظلمی که در حق آنها شده است به درگاه الهی شکایت می کنند. سپس شاکیان را نام برده و متن شکوائیه آنها را قرائت می کند.

«الْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ»؛ آن سه عبارتند از قرآن کریم، مسجد و خاندان مطهر رسول الله علیهم صلوات الله. بعد از اعلام فهرست شاکیان نوبت به طرح شکوائیه آنها می رسد که حضرت آن را هم بیان می کند:

 

شکوائیه قرآن کریم

«یَقُولُ الْمُصْحَفُ یَا رَبِّ حَرَّفُونِی (2) وَ مَزَّقُونِی»؛ قرآن به پیشگاه عدل الهی عرضه می دارد: پروردگارا! معنا و مراد مرا به نفع امیال و خواهشهای نفسانی خود تغییر دادند و تحریف کردند (3) و نیز مرا پاره پاره کردند و متلاشی ساختند.

بخش اول این شکایتنامه متوجه کسانی است که با تفسیر به رأی یا همان تحریف معنوی قرآن کریم سعی کردند تا به نام اسلام و قرآن، به اهداف غیر خدایی خود دست یابند.

روز قیامت سه شاکی از ظلمی که در حق آنها شده است به درگاه الهی شکایت می کنند. سپس شاکیان را نام برده و متن شکوائیه آنها را قرائت می کند. «الْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ»؛ آن سه عبارتند از قرآن کریم، مسجد و خاندان مطهر رسول الله علیهم صلوات الله. بعد از اعلام فهرست شاکیان نوبت به طرح شکوائیه آنها می رسد که حضرت آن را هم بیان می کند

نمونه ای از تحریف معنای قرآن

خوارج کسانی بودند که با چرخش و سرعتی شگفت آور از خط اسلام و قرآن خارج شده و در سراشیبی سقوط به جهنم قرار گرفتند. شعار آنها این بود: «لا حُکمَ إلا لِلّه» یعنی «حکم، فقط حکم خدا»(4) این سخن، تعبیری دیگر از آیات قرآن کریم است که می فرماید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه‏».(5)

خوارج این شعار را ساختند و بر زبان راندند تا هم با حکم ولایی امیرالمومنین علیه السلام مبنی بر ادامه جنگ صفین، مخالفت کرده باشند و هم با مستمسک قرار دادن قرآن کریم، خود را مسلمانی حتی برتر از امام علی علیه السلام نشان دهند.

امیرالمومنین علیه السلام که با اهداف پلید و شیطانی این گروه آشنا بود پرده از این اقدام فریبنده آنها برداشت و با صراحت اعلام کرد که آنها با تحریف معنای قرآن کریم به دنبال اغراض باطل خود هستند. از این رو در مقابل این شعار انحرافی آنها فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ» (6)؛ حرفی که اینها از قرآن می زنند حرف درستی است؛ اما معنا و منظوری که از آن اراده کرده اند، معنایی غلط و باطل است؛ زیرا منظور آنها این است که هیچ امیر و فرمانده ای به جز خدا نیست؛ به عبارت دیگر آنها می گویند خدا باید بیاید و بر ما حکمرانی کند که صد البته چنین حرفی باطل و نارواست.

مسجد

بخش دوم مربوط به گروهی از مسلمانان است که قرآن را بخش بخش کردند؛ آن بخشی که به نفعشان بود گرفتند و بخشی که به ضررشان بود رها کردند.

قرآن کریم، این عده را با این جمله مورد خطاب و عتاب قرار می دهد که: «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ»؛ آیا به بخشی از قرآن ایمان می آورید و منکر بخش دیگر می شوید؟!

ساده ترین مثال این عده را مولوی در مثنوی معنوی خود ذکر کرده است. او در بخشی از کتاب خود، پرخورانی که آیه «کُلُوا»؛ بخورید را دست آویز پر خوری مدام خود قرار داده اند را مخاطب قرار می دهد و به آنها می گوید: «چون کُلُوا خواندی بخوان لا تُسرِفُوا»(7) یعنی همان خدایی که  بخورید را گفته است؛ اسراف نکنید را هم گفته است. چرا فقط به همان بخشهایی می چسبید که به میل شماست؟

متاسفانه کم نیستند کسانی که به حکمی از احکام قرآن، ارادت دارند و عامل به آن هستند؛ اما در برابر حکم دیگری که همین قرآن عزیز می گوید اظهار کم لطفی کرده و یا کاملا بی توجه هستند. در این گروه می توان به بانوان مسلمانی اشاره کرد که نماز را به عنوان حکمی از احکام قرآن قبول داشته و آن را اقامه می کنند اما در برابر حکم حجاب که آن هم دستوری از دستورات قرآن کریم است بی توجه هستند و در رعایت آن دقت لازم را ندارند.

بر این اساس اگر خواسته باشیم مشمول شکایت قرآن نشویم، لازم است به این دو امر مهم توجه جدی داشته باشیم:

1- از تفسیر به رأی و معنا کردن قرآن، خارج از روش شناخته شده علمی جدا پرهیز کنیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمود: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ ِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»؛ هر کس قرآن را تفسیر به رأی کند (از اصول و قواعد تفسیر بهره نبرد) جایگاه او پر از آتش خواهد شد. (8)

2- باید بدانیم؛ ایمان و عملی نجات بخش است که با تمام قرآن، هماهنگ باشد. از این رو برداشته های برشی و مقطعی از قرآن کریم، بی توجهی به ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، عام و خاصی که در این کتاب آسمانی وجود دارد باعث گمراهی خود و دیگران می شود.

متاسفانه کم نیستند کسانی که به حکمی از احکام قرآن، ارادت دارند و عامل به آن هستند؛ اما در برابر حکم دیگری که همین قرآن عزیز می گوید اظهار کم لطفی کرده و یا کاملا بی توجه هستند. در این گروه می توان به بانوان مسلمانی اشاره کرد که نماز را به عنوان حکمی از احکام قرآن قبول داشته و آن را اقامه می کنند اما در برابر حکم حجاب که آن هم دستوری از دستورات قرآن کریم است بی توجه هستند و در رعایت آن دقت لازم را ندارند

شکایت از بی اعتنایی به قرآن کریم

از مواردی که در دادخواست قرآن کریم مطرح است و می توان آن را در روایات دیگر ملاحظه کرد؛ شکایت از بی اعتنایی به این کتاب عظیم الشأن الهی است.

امام صادق علیه السلام فرمود: یکی از شاکیان قیامت «مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَیْهِ غُبَارٌ لَا یُقْرَأُ فِیه‏»(9) قرآنی است که در طاقچه های قدیم و کتابخانه های شیک امروزی خاک می خورد و خوانده نمی شود تا چه رسد به عمل.

 

کارکردهای قرآن کریم در بین برخی قرآن داران

اگر نگهداری قرآن، تنها برای تزیین خانه و تکمیل کتابخانه و بی توجهی به خواندن و عمل به آن، قرآن را شاکی می کند، بی شک برخی از رفتارهای رایج امروزی هم می تواند بندی را در شکایت نامه قرآن به خود اختصاص دهد. رفتارهایی مانند:

1. قرآن‌داری، تنها برای قرار دادن پول عیدی در میان آن و اعطای مقدس مآبانه آن به دیگران.

2. قرآن داری، تنها برای عبور دادن مسافر و یا کسی که دارد به جای مهمی مانند جلسه کنکور می رود از زیر آن.

3. قرآن داری، تنها برای شروع زندگی مشترک که در این بند می توان به این موارد اشاره کرد: ذکر «یک جلد کلام الله مجید» در کنار «شاخه نبات» مهریه و نیز قرار دادن آن در سفره عقد و همچنین باز کردن و نگاه کردن به آن در هنگام اجرای صیغه نکاح و بس.

4. برخی هم گمان می کنند که قرآن تنها وسیله ای برای استخاره است و در عمل تنها استفاده ای که از این کتاب هدایت می کنند هم همین است.

 

نکته مهم

این رفتارهای حاشیه ای وقتی مذموم هستتند که افراد در آنها متوقف شوند و از پرداختن به تلاوت و عمل به دستورات قرآن باز بمانند و قرآن را در این بخش مهم به تعطیلی بکشانند.

امام صادق علیه السلام فرمود: یکی از شاکیان قیامت «مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَیْهِ غُبَارٌ لَا یُقْرَأُ فِیه‏»(9) قرآنی است که در طاقچه های قدیم و کتابخانه های شیک امروزی خاک می خورد و خوانده نمی شود تا چه رسد به عمل

در پایان

قرآن کتاب هدایت نوع بشر تا به قیامت است. رسول خدا و امامان معصوم علیهم صلوات الله تمام سعی تلاششان این بود که این دستور زندگی و اکسیر سعادت را به مردم آموخته و طعم خوش آن را به جان انسانها بچشانند. دور از انتظار نیست که قرآن از رفتارهای صرفا حاشیه ای ما شاکی شود و از اینکه به خواندن و عمل کردنش توجهی نمی کنیم به پیشگاه عدل الهی شکایت برد.

 

پی نوشت ها:

1. نام كامل كتاب «تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة» است. این كتاب اثر محدث بزرگ و علامه محقق، شیخ محمد بن حسن حُر عاملى از علماى بزرگ و از فقهاى برجسته شیعه در قرن یازدهم هجرى است که در مدت بیست سال به رشته تحریر درآمده است.

2. این بخش در برخی کتابهای روایی مانند الخصال شیخ صدوق (ره) ج1 ص175، « حَرَّقُونِی » به معنای «آتش زدند مرا» آمده است که در این صورت، جنایت قرآن سوزی آل سعود و آل خلیفه در بحرین از روشن ترین مصادیق این روایت شریف خواهد بود.

3. تحریف دو گونه است: تحریف لفظی و تحریف معنوی. بر اساس ادله عقلی و نقلی، الفا0قرآن کریم از تحریف مصون مانده و خواهد ماند؛ اما نه تنها دلیلی بر مصونیت قرآن از تحریف معنوی وجود ندارد بلکه واقعیت خارجی نشان می دهد که معانی قرآن کریم به دست افراد سود جو مورد تحریف قرار گرفته است. 

4. تاریخ تاریخ ابن خلدون ج1 ص637

5. یوسف علیه السلام /40

6. نهج البلاغه / خطبه 40

7. مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش59

8. عوالی‏اللآلی ج4 ص10

9. الخصال ج1 ص142




- نظرات (0)

ویژگی بندگان خوب خدا


تواضع
تواضع و فروتنی در زندگی

بنده‌ی خوب خدا كیست؟ سوره‌ی فرقان، آیات آخر می‌فرماید: «وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلىَ الْأَرْضِ هَوْنًا» (فرقان/63) بندگان خوب خدا كسانی هستند كه با تواضع راه می‌روند.

در خیابان با موتور حرکات غیر عادی انجام نمی دهد، مانور نمی دهد، ظاهرش آراسته و معمولی است و متکبرانه و شهرت وار راه نمی رود و این گونه لباس نمی پوشد.

غیر عادی ظاهرش را درست نمی کند ، رفتارهای غیر عادی انجام نمی دهد، زنگ موبایلش را یک چیز غیر عادی و جلب توجه نمی گذارد و خلاصه با تواضع است و خیلی طبیعی رفتار و زندگی می کند.

سعی کنیم طوری زندگی کنیم كه هیچ تشخیصی بین ما و بقیه نباشد. گریه مان، خنده هایمان، عروسی گرفتنمان، عزاهایمان و ...، طبیعی طبیعی باشد.

حدیث داریم گاهی افرادی كه به جلسه پیامبر می‌آمدند می‌گفتند: «أَیُّكُمْ رَسُولُ اللَّه‏» (بحارالانوار/ج73/ص355) كدام یك از شما پیغمبر هستید؟ یعنی پیغمبر ما از قیافه‌اش نمی‌شد تشخیص داد كه چه كسی پیغمبر است. بر خلاف ما آدم‌ها، الآن هرچه اتاق درازتر است، معلوم است كه این رئیس‌تر است. اگر آدم كارمند معمولی است، اتاقش دوازده متر است. مدیر كل شد، 24 متر می‌شود. معاون وزیر شد، 48 متر می‌شود. وزیر شد نود متر می‌شود. یعنی هرچه مهم‌تر هستیم یا لامپش لوستر می‌شود، یا اتاقش درازتر می‌شود.

بنده‌ی خوب خدا اینها نیستند. بندگان خوب خدا اینهایی هستند كه هیچ نمودی در قیافه‌ی آنها پیدا نشود. طبیعی طبیعی طبیعی!

گاهی دیده می شود که بعضی ها یک میهمانی که می کنند می خواهند یک غذایی درست کنند که کسی تا به حالا ندیده و نخورده باشد، همه بگویند: یك چنین غذایی در عمرمان نخوردیم. بنده خوب خدا این است كه آرام باشد. مشی او، زندگی‌اش، عروسی‌اش، دامادی‌اش، همه چیزش طبیعی باشد.

عباد الرحمن كسانی هستند كه یاد قیامت هستند و می‌گویند: «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّم‏» خدایا عذاب جهنم را از ما دور كن. «خلصنا من النار یا ربّ»، «اجرنا من النار یا مُجیر» دائماً به یاد قیامت هستند و از عذاب آن به خدا پناه می برند

کرامت و بزرگواری در برخورد با دیگران

«وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُواْ سَلَامًا» (فرقان/63) جاهل كه با او برخورد می‌كند، «قَالُواْ سَلَامًا» با مسالمت از كنارش رد می‌شود. یعنی جر و بحث نمی‌كند. یقه نمی‌گیرد. شاخ و شانه نمی‌كشد. «قَالُواْ سَلَامًا» مثل اینكه حضرت ابراهیم دید عمویش نااهل است، گفت: سلام علیكم! این سلام وداع، خداحافظی می‌كند. یعنی از كنار حرف‌ها، «مَرُّوا كِراماً» (فرقان/72)، «قَالُواْ سَلَامًا» با كرامت می‌گذرد. درگیر نمی‌شود.

گاهی در خانه ها زن و شوهر حواسش نیست، خبر ندارد که طرف مقابلش چه روز سختی داشته و با هر جرقه ای آتش سوزی ای برپا می کند؛ قرآن می فرماید: «مَرُّوا كِراماً»

آقا وارد خانه می‌شود، خبر از زحمات خانم ندارد. می گوید: تو از صبح تا حالا خوابیدی؟ من بیرون جان كندم و یا بلعکس خانم به آقا گیر می دهد؛ خیلی وقت‌ها به هم نق می‌زنیم چون از همدیگر خبر نداریم.

شب قدر
شب زنده داری و نماز و دعا

«وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِیَامًا» (فرقان/64) بندگان خوب خدا اهل بیتوته هستند. بیتوته یعنی شب زنده‌داری. حالا یا سر شب تا نصف شب یا نصف شب تا صبح. بخشی از شب را نمی‌خوابند.

البته بعضی ها هم نمی خوابند فیلم و بازی و ... می بینند؛ منظور اینگونه بیدار ماندن نیست؛ می فرماید: بیتوته می کنند و نماز و دعا می خوانند، اشک می ریزند و دعا می کنند.

 

یاد قیامت در همه حال

«وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ  إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا» (فرقان/65)، «غراما» با غین، مصیبتی است كه راه در رو ندارد. آدم را به بن بست می‌كشاند. می‌گوید: بندگان خدا كسانی هستند كه به فكر جهنم هستند.

در قرآن دو آیه داریم، یك آیه داریم كه افرادی ایمان به قیامت ندارند، یك آیه داریم که ایمان دارد اما قیامت را فراموش می‌كند. آیه‌ای كه می‌گوید: «لا یُۆْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ» (غافر/27) یعنی ایمان به قیامت ندارد. یک آیه می فرماید : «نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ» (ص/26)

خیلی از ما كه خلاف می‌كنیم قیامت را فراموش می‌كنیم. می‌گوید: عباد الرحمن كسانی هستند كه یاد قیامت هستند و می‌گویند: «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّم‏» خدایا عذاب جهنم را از ما دور كن. «خلصنا من النار یا ربّ»، «اجرنا من النار یا مُجیر» دائماً به یاد قیامت هستند و از عذاب آن به خدا پناه می برند.

در هرکاری میانه‌روی را فراموش نکنم ، «لَمْ یُسْرِفُوا» اسراف نه «وَ لَمْ یَقْتُرُوا» تنگدستی هم نه، «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»

میانه روی در انفاق به محرومان

«وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُواْ لَمْ یُسْرِفُواْ وَ لَمْ یَقْترُواْ وَ كَانَ بَینْ‏ ذَالِكَ قَوَامًا» (فرقان/67) بنده خوب خدا كسی است كه در پول خرج كردن، میانه است.

بچه‌ای نزد پیغمبر آمد گفت: مادرم گفته: پیراهن پیغمبر را برایش تبرك ببرم. پیغمبر هم یك پیراهن داشت، درآورد به بچه داد، گفت: به مادرت تبرك بده. اذان گفتند: پیغمبر پیراهن نداشت. آیه نازل شد چه كسی گفته: پیراهنت را بدهی؟ كسی كه یك پیراهن دارد، حق ندارد به كسی بدهد. «وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِك‏» (اسراء/29) نه آن طور باش كه دستت به گردنت قفل شود ، یعنی دستت در جیبت نرود، «وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ» نه آن گونه كه هرچه داری بدهی، باید برنامه‌ریزی باشد برای پول خرج كردن. وقتی انفاق می‌كنید، چه به فقرا، چه خرجی خودتان «لَمْ یُسْرِفُوا» اسراف نكنید.

یك روز حضرت می‌خواست این آیه را نمایشی كند : یك مشتی شن برداشت، محكم گرفت، یعنی مشتش بسته است و یك دانه از این شن‌ها از دستش خارج نمی‌شود. گفت: این درست نیست.

بعد یك مشت دیگر برداشت، دستش را كج كرد و همه شن‌ها ریخت. گفت: این هم درست نیست.

دفعه‌ی سوم یك مقدار شن برداشت، یك خرده را نگه داشت و یك خرده را ریخت. گفت: این درست است. مهمانی می‌دهید، فقط تجار را دعوت کنیم ، غلط است. فقط فقرا را دعوت کنیم ، این هم غلط است.

در هرکاری میانه‌روی را فراموش نکنم ، «لَمْ یُسْرِفُوا» اسراف نه «وَ لَمْ یَقْتُرُوا» تنگدستی هم نه، «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»


- نظرات (0)

نقش گام های شیطان در زندگی ما


یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (بقره ـ 168)

اى مردم! از آنچه در زمین، حلال و پاكیزه است بخورید و از گام‏هاى (وسوسه انگیز) شیطان، پیروى نكنید. به راستى كه او دشمن آشكار شماست.

 

گام هاى شیطان!

در آیات گذشته نكوهش شدیدى از شرك و بت پرستى شده بود، یكى از انواع شرك این است كه انسان غیر خدا را قانون گذار بداند، و نظام تشریع و حلال و حرام را در اختیار او قرار دهد.

آیه مورد بحث، این عمل را یك كار شیطانی معرفى كرده، مى‏فرماید: " اى مردم از آنچه در زمین است حلال و پاكیزه بخورید" (یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیِّباً).

" و از گام هاى شیطان پیروى نكنید، كه او دشمن آشكار شما است" (وَلا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ).

قابل توجه اینكه خطاب هایى كه در قرآن مربوط به استفاده از غذاها است كم نیست، و معمولاً با دو قید " حلال " و " طیب " همراه است.

" حلال " چیزى است كه ممنوعیتى نداشته باشد، و " طیب " به چیزهاى پاكیزه گفته مى‏شود كه موافق طبع سالم انسانى است، نقطه مقابل" خبیث" كه طبع آدمى از آن تنفر دارد.

"خطوات" جمع "خطوة" (بر وزن قربه) به معنى گام و قدم است و خطوات شیطان گام هایى است كه شیطان براى وصول به هدف خود و اغواء مردم بر مى‏دارد.

جمله "لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ" در پنج مورد از قرآن مجید به چشم مى‏خورد كه دو مورد آن در مورد استفاده از غذاها و روزی هاى الهى است، و در واقع به انسان ها هشدار مى‏دهد كه این نعمت هاى حلال را در غیر مورد مصرف نكنند، و این نعمت هاى الهى را وسیله‏اى براى اطاعت و بندگى قرار دهند نه طغیان و فساد در ارض.

در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه شخصى به نام طارق، تصمیم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگى راهبانه‏اى داشته باشد. حضرت فرمودند: «ان هذا من خطوات الشیطان» این از گام‏هاى شیطان است

پیروى از این گام هاى شیطان در حقیقت همان چیزى است كه در آیات دیگر قرآن به دنبال دستور استفاده از غذاهاى حلال ذكر شده است مانند كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ:" از روزی هاى الهى بخورید و بنوشید، اما فتنه و فساد در زمین به راه نیندازید" (بقره- 60).

و مانند كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ" از روزی هاى پاكیزه‏اى كه به شما ارزانى داشته‏ایم بخورید، اما در آن طغیان و سركشى ننمائید"  (طه- 81).

خلاصه اینكه این مواهب و امكانات باید نیرویى بر اطاعت باشد، نه وسیله‏اى براى گناه.

جمله إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ كه متجاوز از ده بار در قرآن مجید به دنبال نام شیطان آمده است براى این است كه تمام نیروهاى انسان را براى مبارزه با این دشمن بزرگ و آشكار بسیج كند.

غذای حرام
نکته مهم این آیه:

همانطور که در بالا اشاره کردیم اسلام، همواره مردم را به بهره ‏بردن از نعمت‏هاى پاك و حلالِ خداوند، سفارش نموده و با هرگونه رهبانیّت و زهد بی جا مبارزه مى‏نماید. لذا هم خوردنى‏هاى ناسالم را از شیطان مى‏داند «إِنَّمَا الْخَمْرُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ» (مائده، 90) و هم نخوردن‏ نابجا را گام شیطان مى‏داند «كُلُواوَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» زیرا در برخى از نقل‏هاى تاریخى آمده است كه بعضى از طوائف عرب، قسمتى از زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام كرده بودند و گاهى نیز این تحریم‏ها را به خداوند نسبت مى‏دادند. آیه نازل شد تا رفع ابهام شود.

اسلام، به زندگى مادّى انسان توجّه كامل دارد و در رأس آنها نیازهاى غذایى است كه در این مورد، ده ها آیه و صدها حدیث آمده است.

یكى از وظایف انبیاء نیز بیان خوردنى‏ها و آشامیدنى‏هاى حلال و حرام براى مردم است.

معمولاً قرآن در كنار اجازه مصرف، شرطى را بیان كرده است. مثلًا در اینجا مى‏فرماید: «كُلُوا»، «حَلالًا طَیِّباً» همچنین مى‏فرماید: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا» ، «وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ» (بقره، 60)

بخورید و بیاشامید ولى در زمین فساد نكنید.

در آیه دیگر مى‏فرماید: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (اعراف، 31)

بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نكنید.

و در جاى دیگر مى‏فرماید: «فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا» (حج، 28)

بخورید و اطعام كنید.

" حلال" چیزى است كه ممنوعیتى نداشته باشد، و" طیب" به چیزهاى پاكیزه گفته مى‏شود كه موافق طبع سالم انسانى است، نقطه مقابل" خبیث" كه طبع آدمى از آن تنفر دارد

در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه شخصى به نام طارق، تصمیم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگى راهبانه‏اى داشته باشد. حضرت فرمودند: «ان هذا من خطوات الشیطان» این از گام‏هاى شیطان است.

 

پیام‏های آیه:

شرط اساسى در مصرف، دو چیز است: حلال بودن، پاكیزه و دل‏پسند بودن. «كُلُوا»، «حَلالًا طَیِّباً»

2ـ اسلام با بعضى ریاضت‏ها مخالف است. «كُلُوا»

3ـ بهره‏گیرى از محرّمات و چیزهاى پلید و ناپاك، پیروى كردن از شیطان است. «كُلُوا» «حَلالًا طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ»

4ـ نیازهاى طبیعى بشر، زمینه‏اى براى انحراف و تسلّط شیطان است. باید ضمن‏ تأمین نیاز، به لغزش‏هاى آن توجّه داشت. «كُلُوا» «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ»

5ـ شیطان، انسان را قدم به قدم منحرف مى‏كند. باید از همان قدم اوّل مواظبت كرد. «خُطُواتِ الشَّیْطانِ»

6ـ شیطان براى انحراف مردم، از راه هاى گوناگونى وارد مى‏شود. «خُطُواتِ»

7ـ وادار نمودن مردم به استفاده از حرام‏ها و بازداشتن آنان از نعمت‏هاى حلال، نمودى از دشمنى آشكار شیطان است. «كُلُوا» «حَلالًا طَیِّباً» «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»


منابع:

تفسیر نور ج1

تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)

پدرتان را به نام صدا نزنید!


مشورت با فرزندان

گرچه عواطف انسانی و مساله حق شناسی به تنهائی برای رعایت احترام در برابر والدین کافی است، ولی از آنجا که اسلام حتی در مسائلی که عقل در آن استقلال کامل دارد، و هم عاطفه آنرا به وضوح در میابد، سکوت روا نمیدارد. بلکه به عنوان تاکید در این گونه مواردهم دستورات لازم را صادر می کند. در مورد احترام والدین آنقدر تاکید کرده است که در کمتر مساله دیده می شود.

به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره می کنیم:

الف) در چهار سوره از قرآن مجید نیکی به والدین بلافاصله بعد از مساله توحید قرار گرفته است، این هم ردیف بودن دو مساله بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای والدین احترام قائل است.

در سوره بقره آیه 83 می خوانیم. (لا تعبدون الاالله و باالوالدین احسانا)

در سوره نسا آیه 36 می خوانیم. (وعبدواالله ولا تشرکوا به شیئا و باالولدین احسانا)

در سوره انعام آیه 151 می خوانیم. (الا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا)

در سوره اسراء آیه 23 می خوانیم. (وقضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا)

ب) اهمیت این موضوع تا آن پایه است که هم قرآن و هم روایات صریحا توصیه میکنند که حتی به والدین اگر چه کافر باشند رعایت احترامشان لازم است. (سوره لقمان آیه 15)

ج)شکرگذاری در برابر والدین در قرآن مجید در برابر در ردیف شکرگذاری بر نعمتهای خدا قرار داده است، این دلیل بر عمق و وسعت حقوق والدین است. (سوره لقمان آیه 14)

در قرآن حتی کمتر بی احترامی را بر والدین که (اف) است، اجازه نداده است. (احقاف آیه 17)

 

اگر والدین با فرزند تندی کردند، فرزندان حق کوچکترین توهین را ندارد

آیه 23 سوره اسراء:

«وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا.»

«پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو یا هر دو در نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «اُف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو

مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد و حضرت پدر را خواست. پدر پیر گفت: روزی که من قوی و غنی بودم به فرزندم کمک می کردم، اما امروز که او صاحب ثروت شده به من کمک نمی کند. رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) گریست و به آن فرزند فرمود: «انت و مالک لابیک؛ تو و دارایی ات از آن پدرت هستید

پیام های آیه

خدمت و احسان به پدر و مادر، از اوصاف موحدان واقعی است: (أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

احسان به والدین، افزون بر آن که یک وظیفه انسانی است، واجب شرعی است: (َقضَی رَبُّکَ ... وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

در احسان به والدین، مسلمان بودن آن ها شرط نیست: (بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

سعی کنیم نیکی به پدر و مادر را بی واسظه و به دست خود انجام دهیم: (بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

پدر و مادر سالمند را به آسایشگاه نبریم، بلکه نزد خود نگهداریم: (یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ)

هم احسان در عمل لازم است، هم سخن زیبا در گفتار: (َبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ... قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا)

در احسان به والدین و قول کریمانه، شرط مقابله نیامده است؛ یعنی اگر آنان هم با تو کریمانه برخورد نکردند، تو کریمانه سخن بگو: (وقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا)

آیه 24 سوره اسراء:

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا.»

«و از روی مهربانی و لطف، بال تواضع خویش را برای آنان فرود آور و بگو، پروردگارا، بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند

 

پیام های آیه

- فرزند در هر موقعیتی که هست باید متواضع باشد و کمالات خود را به رخ والدین نکشد: (واخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ)

- تواضع در برابر والدین باید از روی مهر و محبت باشد، نه تظاهر و ریا: (وَاخْفِضْ لَهُمَا ...من الرَّحْمَةِ)

- در دوران حیات و پس ازمرگ والدین، باید برای آنان از خدا طلب رحمت کرد: (وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا)

- رحمت الهی، جبران زحمات تربیتی والدین است. (رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی) (گویا ادای حق آنان از عهده فرزند خارج است و تنها رحمت خداوند می تواند زحمات آنان را جبران کند)

- رنج ها و سختی های دوران کودکی و خردسالی را که والدین تحمل کرده اند از یاد نبریم: (کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا)

 

حق پدر بر فرزند:

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) در پاسخ به سوال از حق پدر بر فرزندش فرمود: او را به اسم صدا نزند، پیش از او راه نرود، پیش از او ننشیند و برایش دشنام نخرد (کافی 21595).

 

فرزند و دارائی او از آن پدر اوست:

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم): به مردی که از پدر خود نزد آن حضرت به شکایت آمه بود فرمود: تو و داراییت از آن پدرت هستید (کنزالعمال 45932).

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) مردی به ایشان عرض کرد: من برای خود مال و عیالی دارم و پدرم نیز برای خودش مال و عیالی دارد و حالا می خواهد اموال من را بگیرد، فرمود: هم خودت و هم اموالت از آن پدرت هستید (کنزالعمال 45941).

نیکی به والدین
نیکی به پدر و مادر هرچند بد باشند:

امام باقر (علیه السلام) فرموده است: سه چیز است که خداوند عز و جل در باره هیچ یک از آنها اجازه مخالفت نداده است. برگرداندن امانت به ساحبش نیک باشد یا بد، وفای به عهد نیک یا بد، و نیکی به اطاعت از پدر و مادر، نیک باشد یا بد (بحارالانوار 745615).

امام رضا (علیه السلام) فرموده است: نیکی به اطاعت از پدر و مادر واجب است اگر چه مشرک باشد. ولی در معصیت خالق از آنان نباید اطاعت کرد (بحارالانوار 747255).

امام صادق (علیه السلام) به مردی که پدرش از مخالفان (شیعه) بود فرمود: با آنان خوشرفتاری کن همانگونه که با مسلمانان دوستار ما خوشرفتاری می کنی (بحارالانوار 745614).

 

بالاترین حقی که والدین بر فرزند خود دارد حق اطاعت است:

امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: حق پدر بر فرزند این است که در هرچیزی جز در معصیت خداوند، او را اطاعت کند (نهج البلاغه حکمت 3990 ترجمه محمد بهشتی).

این حکم اختصاص به شریعت آسمانی، یعنی اسلامی ندارد، بلکه در تمام شرایع آسمانی به آن تاکید شده است. قرآن مجید احسان به والدین را جزء پیمانهای وظایف بنی اسرائیل شمرده است: (یاد آورید) زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید (بقره 83). یعنی منظور این است که در تمام شرایع آسمانی نیکی به پدر و مادر را جزء واجبات یعنی همردیف اطاعت از خود گفته است خداوند بخشنده مهربان و پیامبرخاتمین (صلی الله و علیه وآله و سلم).

و در حدیث دیگری فرموده است: هر کس زیارت کند قبر پدر و مادرش را در روز جمعه یا در شب آن یا قبری یکی از پدر و مادر را، برایش حج نیکویی نوشته می شود (مقام پدر و مادر ص 72).

 

محبوبترین کارها نزد خداوند:

به نقل از ابن مسعود: پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) در پاسخ به سوال (من) از محبوبترین کارها نزد خداوند متعال فرمود: نماز به وقت، عرض کردم: سپس چه؟ فرمود: نیکی به پدر و مادر (اترغیب والترهیب 33141).

پیامبر خدا فرمود به مردی که نزد ایشان آمد و عرض کرد: آمده ام تا با شما بر حجرت دست بیعت دهم، اما وقتی می آمدم پدر و مادرم گریه می کردن، فرمود: نزد آنان برگرد و آنها را خوشحال و خندان ساز همانگونه که (با آمدنت) گریانشان کردی (الترغیب والتهذیب 33155).

امام رضا (علیه السلام) فرموده اند: خداوند عز وجل ... سپاسگذاری از خود و پدر و مادر را فرمان داده است، پس هرکی که از پدر و مادرش سپاسگذاری نکند، از خداوند متعال سپاسگذاری نکرده است.

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) در پاسخ به سوال از حق پدر بر فرزندش فرمود: او را به اسم صدا نزند، پیش از او راه نرود، پیش از او ننشیند و برایش دشنام نخرد

احسان به والدین در روایات

- پاداش نگاه به والدین از روی محبت، حج مقبول است؛ رضایت آن دو؛ رضای الاهی و خشم آنان خشم خداست؛ احسان به پدر و مادر عمر را طولانی می کند و سبب می شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند. در احادیث آمده است: هرگز به آنان «اُف» نگو، خیره نگاه مکن، دست به روی آنان بلند مکن، جلوتر از آنان راه مرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آن که از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن. [تفسیر نور الثقلین]

- مردی مادرش را به دوش گرفته، دور خانه خدا طواف می داد، پیامبر را در همان حال دید، پرسید: آیا حق مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتی حق یکی از رنج های دوران بارداری و زایمان او را ادا نکرده ای. [تفسیر نمونه]

- از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله و سلم) سوال شد: آیا پس از مرگ هم راهی برای احسان به والدین هست؟ فرمود: آری، با نماز خواندن برای آنان، استغفار برایشان، وفا به تعهداتشان، پرداخت بدهی هایشان و احترام به دوستانشان. [تفسیر مجمع البیان]

- مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد و حضرت پدر را خواست. پدر پیر گفت: روزی که من قوی و غنی بودم به فرزندم کمک می کردم، اما امروز که او صاحب ثروت شده به من کمک نمی کند. رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) گریست و به آن فرزند فرمود: «انت و مالک لابیک؛ تو و دارایی ات از آن پدرت هستید. [تفسیر فرقان]

- در حدیث آمده است: حتی اگر والدین به فرزند خود تندی کردند، فرزند بگوید: خدا شما را ببخشد. این همان «قول کریم» است. [کافی، جلد 2، صفحه 157]

- وقتی قرآن از رنجاندن سائل بیگانه نهی می کند: «امّا السائل فلا تنهر»[سوره ضحی، آیه 10]، تکلیف پدر و مادر روشن است: «فلا تنهرهما».



- نظرات (0)

احسان کردن به این گروه را جدی بگیرید!!

به نظر می‌آید مشهورترین توصیه‌ای که شنیده باشیم، همانا نیکی کردن به والدین باشد.

این توصیه،‌ البته ریشه‌ای قرآنی دارد و در آیه 15 لقمان و 8 عنکبوت به آن توصیه شده است:

وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (عنکبوت 8)

بخشی از ترجمه آیه 15 سوره لقمان چنین است:

اگر پدر و مادر کوشیدند که آنچه را که به آن علم نداری، شریک من کنی از آن دو اطاعت نکن و به خوبی در دنیا با آنها معاشرت کن.

اندکی راجع به کلمات موجود در این آیه توضیح می‌دهیم:

وَصَّیْنَا:

توصیه کردیم. این کلمه به معنای سفارش های کم اهمیت نیست زیرا خدا سفارش های مهم را هم با همین کلمه بیان کرده است.

حُسْناً:

خوبی به همراه زیبایی، حسن نامیده می‌شود. به عبارت دیگر متناسب سخن گفتن و رفتار کردن حسن است.

إِنْ جاهَداکَ:

اگر آن دو بکوشند. از ریشه مجاهده به معنای کوشیدن و پیگیر جدّی بودن.

ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ:

آن چیزهایی که به آن علم نداری یعنی درستی آن را نمی‌فهمی فقط تحت جوّ والدین یا جامعه انجامش می‌دهی.

 

هشداری برای مطیعان

این آیات شامل چند بخش است و در ابتدا توصیه به احسان به والدین شده است.

در اینجا می‌خواهیم تمرکز خود را بر بخش دوم همین آیات معطوف کنیم که در حقیقت نوعی هشدار در نحوه اطاعت از والدین است.

قرآن به ما هشدار می‌دهد که مراقب خطر والدین نیز باشیم. این خطر حتمی نیست اما ممکن است برخی والدین به طور جدی همت کنند تا ما گفتار و رفتاری مشرکانه صورت دهیم.

جمله "من مأمورم و معذور" فقط برای دلخوشی دنیا کاربرد دارد و در آخرت ما در مقابل دستورات نادرست فرمانروایان و بزرگان خود نیز مسئول هستیم و در دنیا موظفیم از دستورهای حرام یا نابخردانه حتی الامکان سرپیچی کنیم تا شریک ظلم ظالمان نباشیم زیرا در قیامت هم ظالمان مسئولند و هم کسانی که فرمانبردار ظالمان بوده‌اند

به عبارت دیگر در کنار توصیه به احسان، قرآن به ما بیدارباشی می‌دهد که نیکی کردن را با اطاعت بی‌چون و چرا اشتباه نگیریم.

گاه والدین به رسوماتی خو گرفته که هیچ مبنای عقلی و شرعی ندارد و ما را هم به همان دعوت می‌کنند یا برخی عقاید قومی یا فرقه‌ای را که هیچ مبنای درستی ندارد به خورد ما می‌دهند. ممکن است به ناحق با کسی دشمنی کنند و از ما هم بخواهند چنین کنیم یا ما را به اصرار به مسافرت یا تحصیلاتی بفرستند که می‌دانیم برای ما بی‌فایده است یا برگه‌ای را امضاء کنیم که خودمان به نادرستی آن علم داریم و همه اینها مثال هایی برای "ما لیس لک به علم" است.

در ارتباط این دو آیه مطالب زیادی فهمیده می‌شود که برخی از آنها عبارتند از:

1-      توصیه اصلی قرآن احسان به والدین است نه اطاعت بی‌چون و چرا از والدین.

2-      خدا دوست دارد رفتار ما با والدین متناسب و زیبا بوده و به تعبیر قرآن "حُسن" باشد.

3-      دامنه شرک بسیار وسیع تر از بت‌پرستی است بلکه مصادیق بسیاری دارد.

4-      خدا از ما می‌خواهد به کارهایی که می‌کنیم و به دستورهایی که اطاعت می‌کنیم علم داشته باشیم یعنی درستی آن را بدانیم و بتوانیم در مقابل خدا مسئولیت آن را بپذیریم.

5-      به طور کلی قبل از اطاعت کردن از هر کسی باید دقت کنیم که این کار از روی فهم و با بینش به درستی فرمان ها باشد.

6-      ممکن است والدین تلاش جدی برای شرک ما کنند، بنابراین اطاعت بی‌چون و چرا در همه موارد، کار خطرناکی است.

7-       اطاعت نکردن در امور شرک آمیز، به معنای بی‌حرمتی نیست. باید همواره به والدین احسان کرد و به شکل پسندیده با آنها معاشرت کرد.

8-      عده‌ای از فرزندان ممکن است در سهل انگاری ها و تنبلی‌ها و بی‌مسئولیتی‌های خود، این آیه قرآن را ابزار دست خود قرار دهند.

خطر سوء استفاده از آیات قرآن همیشه و همه‌جا بوده و هست.

9-      اگر پدر و مادر هستیم بدانیم که این خطر برای ما بسیار است که با دستورهای نابخردانه خود سبب مشرک شدن فرزندان شویم.

10-   ممکن است تنها یک قسمت از آیات قرآنی مشهور شده باشد، بنابراین لازم است آیاتی را که می‌شنویم به صورت کامل از قرآن پیدا کنیم و بخوانیم.

در کنار توصیه به احسان، قرآن به ما بیدارباشی می‌دهد که نیکی کردن را با اطاعت بی‌چون و چرا اشتباه نگیریم

قبل از هر گونه اطاعت کردن باید مبنای آن را در نظر بگیریم

دقت در نحوه اطاعت کردن، فقط مختص به والدین نیست. خدا بسیار حساس است که حتی بزرگان فامیل و قوم به خاطر سن و سالشان یا به خاطر ارج و احترامشان به شکل کورکورانه اطاعت نشوند.

قرآن درباره حال برخی ناسپاسان فرموده است که در حال عذاب الهی می‌گویند: ما از رۆسا و بزرگانمان اطاعت کردیم، در نتیجه گمراهمان کردند. (احزاب، 67)

از قرآن می‌آموزیم که اطاعت فقط مختص خدا و رسول و جانشینان رسول است؛ یعنی اطاعت های ما از هر کس که باشد، باید بر محور خدا و رسول بوده و نباید خلاف حق باشد.

از اینجا می‌فهمیم که جمله "من مأمورم و معذور" فقط برای دلخوشی دنیا کاربرد دارد و در آخرت ما در مقابل دستورات نادرست فرمانروایان و بزرگان خود نیز مسئول هستیم و در دنیا موظفیم از دستورهای حرام یا نابخردانه حتی الامکان سرپیچی کنیم تا شریک ظلم ظالمان نباشیم زیرا در قیامت هم ظالمان مسئولند و هم کسانی که فرمانبردار ظالمان بوده‌اند.

 

اطاعت نکردن به معنای خشونت نیست

برای اطاعت نکردن از ظلم، نیاز به بی‌ادبی یا خشونت نیست، بلکه باید برنامه ریزی و تفکر کنیم که به زیباترین وجهی خود را از خطر شرک دور نگه داریم؛ زیرا قرآن به ما آموخته است که به بهترین وجه بدی‌ها را از خود دور کنیم:

ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَصِفُون(سوره مومنون، آیه 96)

بنابراین نحوه سرپیچی کردن از دستورهای ظالمانه نیازمند فهم درست و دین شناسی است. مثلاً درباره والدین باید همواره مراقب حُسن رفتار و گفتار باشیم.

در عرصه جامعه گاه نیازمند به دوری کردن از مناصب هستیم و گاه نیازمند به سکوت معترضانه و برای فهم و فقاهت در این باره منبع عظیمی از گفتار و کردار اهل بیت در اختیار داریم که نحوه زندگی در دوران ظالمانه را به ما آموزش داده‌اند.


- نظرات (0)

مشکی رنگ بزرگی


چادر
اهمیت پوشش برای دختران و زنان

در اهمیت ستر و پوشش (حجاب) همین بس که احکام جزئی نماز - با همه اهمیتی که دارد - در قرآن کریم بیان نشده و همه تاکید قرآن بر اصل وجوب نماز، به پا داشتن و اوقات آن است؛ اما حدود ستر و پوشش (حجاب) زنان در قرآن کریم بیان شده است. این امر نشانگر اهتمام شارع مقدس بر حجاب و پوشش دختران و بانوان است.

 

جایگاه حجاب در اسلام

اصل حجاب به عنوان یکی از دستورات اسلامی از صدر اسلام تاکنون امری مسلم بوده و انکار اصل حجاب اگر به انکار قرآن یا پیامبر باز گردد موجب خروج از دین می‌شود. (نک: امام خمینی، استفتائات، ج‌3، ص 253؛ مکارم شیرازی، ناصر، استفتائات جدید، ج‌2، ص 348)

حدود ستر و پوشش (حجاب) زنان در قرآن کریم بیان شده است. این امر نشانگر اهتمام شارع مقدس بر حجاب و پوشش دختران و بانوان است

حجاب مقابل همه نامحرم‌ها

حجاب در مقابل هر نامحرمی لازم و واجب است و هیچ فرقی بین نامحرمان نسبت به یک خانم وجود ندارد. از این رو افراد بیگانه برای یک زن که آن‌ها را نمی‌شناسد از لحاظ حجاب، تفاوتی با برادر شوهر یا پسر خاله و یا پسر عمو ندارند و همه در یک حد نامحرم هستند.

بنابراین حجاب ناقص در برابر پسر خاله، پسر عمو، برادر شوهر و ... به خاطر آنکه از دوران کودکی با هم بزرگ شده‌اند یا به جهت ارتباط فامیلی وجه شرعی ندارد و حکمش مثل دیگر نامحرم‌هاست همچنان که حجاب ناقص زن عمو در برابر برادر زاده شوهرش به این دلیل که زن عمو او را از هنگام تولد در آغوش می‌گرفته یا او را مثل فرزند خودش تربیت کرده فاقد توجیه شرعی است.

 

محدوده حجاب

رعایت ستر و پوشش برای بانوان در مقابل نامحرمان واجب است و تمام بدن و موهای زن باید پوشیده باشد.

اگر صورت و دست‌ها بدون آرایش باشند ظاهر کردن آن‌ها اشکالی ندارد.

برخی از بانوان محترم گمان می‌کنند که چون پوشانیدن روی پا تا مچ در نماز (اگر نامحرمی وجود ندارد) واجب نیست پس می‌توانند در برابر نامحرم نیز بدون پوشش پا ظاهر شوند اما این اشتباه است و ظاهر ساختن پاها تا مچ در برابر نامحرم حرام است.

حجاب در مقابل هر نامحرمی لازم و واجب است و هیچ فرقی بین نامحرمان نسبت به یک خانم وجود ندارد. از این رو افراد بیگانه برای یک زن که آن‌ها را نمی‌شناسد از لحاظ حجاب، تفاوتی با برادر شوهر یا پسر خاله و یا پسر عمو ندارند و همه در یک حد نامحرم هستند

آشکار ساختن دست‌ها بیش از مچ دست در برابر نامحرم حرام است و ساعد بانوان نباید در معرض دید نامحرم قرار گیرد.

گردی صورت که مجاز است پوشیده نباشد شامل گردن نمی‌شود و لذا ظاهر ساختن گردن برای نامحرم حرام است.

پوشانیدن بدن باید به گونه‌ای باشد که حجم بدن و برآمدگی‌های بدن زن را بپوشاند، بنابراین ظاهر کردن لباس‌های تنگ و چسبان در مقابل نامحرم از لحاظ شرعی حرام است.

نمایان کردن آرایش صورت و دست‌ها و به طور کلی هر چیزی که آرایش محسوب شود در مقابل نامحرمان جایز نیست.

شایان ذکر است که پوشیدن هر چیزی که باعث خودنمایی و تهییج و تحریک نامحرم شود جایز نیست هرچند تمام بدن و موها را پوشانده باشد. این نوع پوشش گاهی با تنگ بودن یا کوتاه بودن لباس و گاهی با رنگ خاص و مهیج آن یا مدل بسیار خاص و نا معمول و یا دیگر موارد تحقق می‌یابد.

از نظر شرعی هر لباسی که شرایط گفته شده در بالا را داشته باشد برای حجاب کافی است. یعنی اولاً تمام بدن و موها غیر از صورت و دو دست تا مچ را بپوشاند و ثانیاً مهیج، محرک، تنگ و چسبان نباشد و برآمدگی‌های بدن را بپوشاند. این گونه لباس برای حجاب کافی است اما به نظر علمای دین، چادر مشکی که در ایران و کشورهای عربی معمول است بهترین نوع حجاب و در واقع حجاب برتر است و دلیلش این است که چادر با رنگ سیاهی که دارد هیچ‌گاه باعث جلب توجه نامحرم نمی‌شود و علاوه از آن، حالت چسبنده ندارد و تمام بدن را هم می‌پوشاند

مقام معظم رهبری می‌فرماید: پوشیدن چیزی که از جهت رنگ یا شکل و یا نحوه پوشیدن باعث جلب توجه اجنبی شود و موجب فساد و ارتکاب حرام گردد، جایز نیست. (مقام معظم رهبری، اجوبه الاستفتائات، ص 305)

 

نوع حجاب از منظر اسلام و حجاب برتر

از نظر شرعی هر لباسی که شرایط گفته شده در بالا را داشته باشد برای حجاب کافی است. یعنی اولاً تمام بدن و موها غیر از صورت و دو دست تا مچ را بپوشاند و ثانیاً مهیج، محرک، تنگ و چسبان نباشد و برآمدگی‌های بدن را بپوشاند. این گونه لباس برای حجاب کافی است اما به نظر علمای دین، چادر مشکی که در ایران و کشورهای عربی معمول است بهترین نوع حجاب و در واقع حجاب برتر است و دلیلش این است که چادر با رنگ سیاهی که دارد هیچ‌گاه باعث جلب توجه نامحرم نمی‌شود و علاوه بر آن، حالت چسبنده ندارد و تمام بدن را هم می‌پوشاند.

در این باره حضرت امام خمینی (ره) می‌فرماید: زن باید تمام بدن را- به استثناء دست‌ها تا مچ و صورت- از مرد نامحرم بپوشاند، و در حجاب لباس خاصّی معتبر نیست، اگر چه پوشیدن چادر بهتر است و از لباسهائی که جلب توجّه نامحرم کند اجتناب شود. (امام خمینی، استفتائات ج 3، ص 253)

در قرآن کریم، فایده و فلسفه پوشش زنان،‌ محفوظ ماندن از آزارها و مزاحمت جنسی مردان معرفی شده است.[احزاب 59] هم‌چنین رعایت حریم جنسی میان زن و مرد به عنوان عامل رشد و تعالی بیان شده است یعنی پوشش و کنترل نگاه موجب حفظ سلامت جنسی انسان شده او را رشد و ارتقاء می‌دهد

همچنان که حجاب برای بانوان واجب است، چشم پوشی از نامحرم نیز بر مردان واجب است.

قرآن کریم، لباس را وسیله‌ای می‌داند که اندام‌های انسان به ویژه اندام جنسی را از دیدگان دیگران مستور می‌دارد. قرآن برهنگی را زشت و ناروا می‌داند و از همین روست که می‌فرماید: «ای انسان‌ها مراقب باشید که همان‌گونه شیطان لباس پدر و مادرتان آدم و حوا را ربود و آن دو را برهنه کرد شما را نفریبد( و لباس تقوا را از  شما نرباید)[اعراف 27].»

فلسفه لباس و پوشش آنچنان که ایشان تصور کرده‌اند نمایاندن لباس و ارائه زیبایی‌های لباس نیست. در قرآن کریم، فایده و فلسفه پوشش زنان،‌ محفوظ ماندن از آزارها و مزاحمت جنسی مردان معرفی شده است.[احزاب 59] هم‌چنین رعایت حریم جنسی میان زن و مرد به عنوان عامل رشد و تعالی بیان شده است یعنی پوشش و کنترل نگاه موجب حفظ سلامت جنسی انسان شده او را رشد و ارتقاء می‌دهد[4نور30].

البته لباس، کارکردهای دیگری از قبیل پوشاندن بدن در برابر سرما و آفتاب و آسیب‌های طبیعت نیز داراست. قرآن کریم در یکی از آیات خود لباس انسان را به پر پرندگان تشبیه کرده است[اعراف 26] که برخی از مفسران این را به معنای عاملی برای پوشاندن بدن تفسیر کرده و برخی دیگر گفته‌اند لباس موجب زیبایی انسان نیز می‌شود . اما این زیبایی بدین معناست که با پوشیده ماندن اندام‌ها به ویژه اندام‌های جنسی، انسان ظاهری مناسب و زیبا پیدا می‌کند .

در اسلام نمایاندن و جلوه دادن لباس مورد نظر نیست و لباس نمایی هدف نیست.

 

حجاب
چادر و رنگ مشکی

بعضی در اظهارات خود بیان کرده‌اند که رنگ مشکی نشانه تکبر است اما باید این نکته را یادآوری کرد که رنگ مشکی رنگ عظمت و بزرگی و شکوه و جلال است و این با تکبر و خود را بزرگ و برتر دیدن متفاوت است. نکته دیگر این که اتفاقاً در سختی از حضرت علی (ع) آمده است که چند خصلت در مردان وجود دارد که در زنان ضدّ آن‌ها مطلوب است، از جمله آن‌ها تواضع در مردان است که در زنان تکبر در برابر نامحرم مطلوب است. بنابراین بر فرض اگر رنگ مشکی پوشش زنان در مقابل نامحرم نشانه تکبر و عدم تواضع در برابر نامحرم باشد، مورد تأیید دین است. البته تکبر در اینجا معنای عامّ تکبر را ندارد مقصود این است که زن در برابر نامحرم خود را کنار بکشد، صمیمی نشود و به نامحرم راه نفوذ ندهد تا زمینه انحراف اخلاقی و جنسی پدید نیاید. 

در روایاتی که پوشش سیاه مکروه شمرده شده است چندین چیز استثناء شده است، بر اساس روایات در کلاه، عمامه، کفش و کساء رنگ مشکی مکروه نیست و کساء، امروزه همان عبا و لباس رو برای آقایان و چادر یا مانتو و یا دیگر لباس‌های رو برای خانم‌ها محسوب می‌شود

مکروه بودن رنگ سیاه

مکروه بودن رنگ سیاه که در روایات آمده است: اولاً اختصاص به مردان دارد و شامل زنان نمی‌شود  چنان که بسیاری از فقیهان شیعه به این نکته اشاره کرده‌اند.[ر.ک به: محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 8، ص 235.]ثانیاً بر فرض که رنگ سیاه برای همگان مکروه باشد، در روایاتی که پوشش سیاه مکروه شمرده شده است چندین چیز استثناء شده است، بر اساس روایات در کلاه، عمامه، کفش و کساء رنگ مشکی مکروه نیست و کساء، امروزه همان عبا و لباس رو برای آقایان و چادر یا مانتو و یا دیگر لباس‌های رو برای خانم‌ها محسوب می‌شود.


- نظرات (0)

تمسخرهسر

فراموش نکنیم که همه افراد انسانی اعم از كوچك و بزرگ، روستایی و شهری، بی سواد و تحصیل كرده، فقیر و غنی و زن و مرد دارای شخصیت هستند، زیرا هر كس بالفعل كمالاتی دارد و در عین حال می كوشد تا فضیلت های دیگری را به دست آورد.

امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) نقل كردند كه آن حضرت درباره انسان ها فرمودند: انسان ها همانند معادن گران بها و ارزشمند هستند بنابراین تمام افراد انسانی دارای ارزش و شخصیت هستند و هرگز هیچ انسانی نباید تحقیر شود.

پروردگار متعال در آیه 70 سوره اسرا به صورت های گوناگون كرامت و شرافت انسان را بازگو كرده و می فرماید: فرزندان آدم را گرامی داشتیم و در خشكی و دریا بر نشاندیم و از چیزهای پاكیزه روزی شان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدگان خویش برتری بخشیدیم.

بدون تردید انسان ها نیازمند حفظ شخصیت خویش هستند و همه افراد دوست دارند رفتار و كردارشان مورد تایید دیگران قرار گیرد چرا كه تایید شدن از سوی دیگران به آدمی جان تازه ای می بخشد. اما نكته بسیار ظریف و حساسی كه نوعا از آن غفلت داریم این است كه تمامیت وجودی هر فرد وابسته به شخصیت اوست؛ یعنی اگر شخصیت فردی لطمه ببیند همه هستی خود را از دست می دهد و اگر چه از نظر ظاهری همانند دیگر افراد زنده راه می رود و سخن می گوید، ولی پویایی، تحرك و ابداع در او مشاهده نخواهد شد، زیرا چنین انسانی موجودیت خود را از دست داده است.

بنابراین برای توسعه و گسترش فعالیت ها و تلاش ها نخست باید شخصیت انسان ها را محفوظ داشت، چرا كه عدم توجه به این نكته مهم ضایعات جبران ناپذیری به اجتماع وارد می كند.

یكی از مسائل زیربنایی و بسیار حساس كه رعایت آن در زندگی خانوادگی لازم و ضروری به نظر می رسد، حفظ شخصیت زن و مرد توسط یكدیگر است. زن و مرد به خاطر استحكام خانواده هر دو موظف هستند حرمت یكدیگر را حفظ كنند و هرگز رو در روی یكدیگر قرار نگیرند، زیرا دشواری های خانوادگی وقتی آغاز می گردد كه زن و مرد در برابر یكدیگر ایستاده و پرده حرمت از میان آنان برداشته شود. بدیهی است كه این كار بسیار ظریف و دقیق است و هنرمندی و هوشمندی لازم دارد.

امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) نقل كردند كه آن حضرت درباره انسان ها فرمودند: انسان ها همانند معادن گران بها و ارزشمند هستند بنابر این تمام افراد انسانی دارای ارزش و شخصیت هستند و هرگز هیچ انسانی نباید تحقیر شود

در زندگی خانوادگی نیز ارتباط بین زن و مرد باید به گونه ای تنظیم شود كه ضمن وجود صمیمیت و صفا شخصیت طرفین حفظ گردد برای وصول به این هدف زن و مرد هر دو موظف هستند از انجام هر گونه رفتاری كه آنان را رو در رو قرار می دهد، به طور جدی اجتناب نمایند. در این زمینه توجه به نكات زیر مفید و سازنده به نظر می رسد:

یكی از مسائل خطیری كه در برخی از خانواده ها رواج دارد، مراء و جدال زن و مرد با یكدیگر است. گاه زن و شوهر درباره موضوع بسیار كوچكی ساعت ها بگو مگو می كنند، كه كمترین زیان و ضرر این گونه برخوردها این است كه صفا و صمیمیت خانوادگی لطمه می بیند و بذر دشمنی و كینه توزی در دل هر دوی آنان كاشته می شود.

عامل دیگری كه كینه توزی را در دل ها می كارد، انتقادهای كوبنده و تحقیر كننده و گاهاً همراه با چاشنی مسخره کردن است. در مواردی مرد همسرش را می كوبد و متقابلا زن هم شوهرش را شدیدا مورد انتقاد و تمسخر قرار می دهد. بدیهی است در این گونه موارد در درجه اول حرمت و شخصیت طرفین از بین می رود و در درجه دوم روحیه لجبازی در زن و مرد به وجود می آید.

نا گفته نماند كه منظور این نیست كه زن و مرد در برابر خطاها و اشتباهات یكدیگر بی تفاوت و ساكت باشند، بلكه هدف این است كه انتقاد زن و مرد از یكدیگر باید طوری انجام بگیرد كه شخصیت طرف مقابل پایمال نگردد و این یک واقعیت است كه شخص انتقاد كننده در درجه اول، كمالات و فضایل انتقاد شونده را مورد تایید و پذیرش قرار بدهد و پس از آن از عملی كه انجام داده، سوال نماید.

در نتیجه ارتباط زن و مرد در محیط خانوادگی نیز باید ضمن برخورداری از صفا و صمیمیت، توام با احترام و تكریم باشد. زن و مرد باید نام یكدیگر را با احترام بر زبان آورند و از به كار بردن كلماتی كه دلالت بر توهین و اهانت می كند جدا خودداری نمایند و به خاطر داشته باشیم كه نام یك شخص برای او شیرین ترین و مهم ترین كلمه ها در كلیه زبان هاست.

این ها در حالی است که بر اساس تعالیم دین اسلام، تحقیر و تمسخر هیچ انسانی جایز نیست.

از نگاه قرآن تفاوت نمی‌کند که فرد مورد تحقیر و تمسخر فامیل خود انسان، یا فامیل همسر و یا دیگران باشند. قرآن کریم در نهی تحقیر و تمسخر دیگران می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون»؛[ حجرات، 11] اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگر را مورد طعن و عیب‌جویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسى پس از ایمان نام کفر آمیز بگذارید و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستم‌گرند!

انتقاد زن و مرد از یكدیگر باید طوری انجام بگیرد كه شخصیت طرف مقابل پایمال نگردد و این یک واقعیت است كه شخص انتقاد كننده در درجه اول، كمالات و فضایل انتقاد شونده را مورد تایید و پذیرش قرار بدهد و پس از آن از عملی كه انجام داده، سوال نماید

مخاطب این آیه همه مومنان‌اند، اعم از مردان و زنان، این آیه در مقام بیان یکی از آداب معاشرت است و آن این ‌که اهل ایمان یکدیگر را به مسخره نگیرند و در گفت‌وگو و رفتار همدیگر را سبک نشمارند و استهزاء ننمایند، و همواره در نظر داشته باشند امکان دارد که آن شخصی که او را مسخره نموده و سبک شمرده اند در واقع و نزد پروردگار بهتر و گرامی‌تر باشد.

 

بهترین معاشرت با همسر

علاوه بر این‌که تمسخر همسر جایز نیست، اساساً در آموزه‌های دینی توصیه شده است که با همسرانتان به بهترین روش معاشرت داشته باشید: «... وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیرا »؛[ نساء، 19] و با آنان (زنان) به نیکویى رفتار کنید. و اگر شما را از زنان خوش نیامد، چه بسا چیزها که شما را از آن خوش نمى‌‏آید، در حالى‌که خدا خیر کثیرى در آن نهاده باشد.

بنابر این، تمسخر و تحقیر همسر با این توصیه قرآنی همخوانی ندارد، و اصولاً چنین رفتاری با آرامشی که دلیل اصلی ازدواج است منافات دارد:

«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون»؛[ روم، 21] از نشانه‌‏هاى قدرت او است که همسرانى از جنس خودتان برایتان آفرید تا به آنها آرام گیرید و در میانتان دوستى و مهربانى به وجود آورد، به راستی که این عبرتى است، براى آنان ‌که مى‌‏اندیشند.



- نظرات (0)

جاهلیت مدرن

وارد واگن های مترو که میشی انگار وارد یه دنیای دیگه ای شدی!! دختر بچه های کم سن و سال که جوانی و شادابی خود را با یک لایه ی بسیار ضخیم از لوازم آرایش پوشانده اند. مگر این ها چند سال دارن؟!!

با بعضی هایشان که سر صحبت را باز می کنی یا در رفتارها و عملکردهایشان دقت می کنی، می بینی که رنج سنی بین 13-25 ساله هستند! اوج جوانی و زیبایی خدادادی اما صد حیف که خود ، این زیبایی خدادادی را کنار گذاشته اند و با پودرها و دیگر لوازم آرایشی خود را بزک کرده اند.

بدتر از آن اینکه با این کار نه تنها زیباییشان بیشتر نشده بلکه بعضی از آنها شبیه به دلقک ها و عروسک های مصنوعی ای شده اند برای بهره برداری بیشتر مردان هرزه از آنها.

همین چند روز پیش بود در ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس بودم که دیدم یک خانم جوان با یک آرایش آن چنانی و لباس بدن نما در کنار خیابان ایستاده بود و منتظر تاکسی بود.

هر ماشینی با هر مدلی که رد می شد فرقی نداشت یک بی ان و آخرین مدل یا یک پیکان دهه شصت، هر کدام از آنها برایش یک نیش ترمزی می زدند که این خانم را همراهی کنند!

خوشبختانه این دفعه این خانم سوار هیچ کدام از آن ها نشد و در آخر که این وضعیت صف کشیدن ماشین ها را برای سوار شدنش دید، از آن جایی که ذاتش پاک بود و صد شکر که هنوز آلودگی، قلبش را کاملاً تیره نکرده بود به سمت ایستگاه اتوبوس آمد و با خود زمزمه می کرد که: خراب بشه این ایران که امنیت نداره!!

تلفنش زنگ زد. از مکالمه ای که می کرد متوجه شدم که متأهل است (حلقه هم دستش بود). تا اومدم به خودم بیام و باهاش حرف بزنم اتوبوس مورد مقصد او آمد و سوار شد و رفت و فرصت نشد به او بگویم:

دوست عزیزم! این امنیتی که شما الان مد نظرت هست را خودت باید برای خودت ایجاد کنی!

پیامبر (صلوات اللَّه علیه) در تفسیر جمله‏ى «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» در آیه وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ....(31 نور) فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرایش نكنند و یا تقاضاى شوهر را نپذیرند، لعنت كرده است. (تفسیر نور الثقلین)

اگر کمی بیشتر با قرآن و اهل بیت مأنوس تر باشی، امنیتی خواهی داشت که هیچ کسی نخواهد توانست آن را از تو بگیرد:

در آیات و روایات آمده که برای هر چیزی مستی و سکری است. انسان ها همانگونه که با شراب دچار مستی می شوند، یا به سبب ترس از مرگ دچار این حالت می گردند، [سوره ق، آیه 19] یا دنیازدگی، ایشان را مست می کند[سوره حجر، آیه72] همچنین برخی از اوقات چشمانشان می شود و همانند آدم هایی افسون شده می گردد.[سوره حجر، آیه15]   

این مستی چشمان که امنیت را از آدم ها می رباید، شاید به سبب چشمان مست آفرین جنس مخالفی باشد و شاید به تار مو و زلف زنی اتفاق بیفتد.

دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد.

خواهر زیبا سرشتم! مگر نه آن است که قرآن فرموده:

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُۆْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ (احزاب / 59)

اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مۆمنان بگو پوشش هاى خود را بر خود فروتر گیرند.

وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ (نور/31)

و زیورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند(البته در برابر نامحرم).

چه شده که مرام و روش جاهلیت دوباره با ما همراه شده و این بار این جاهلیت را با نام مدرنیته بودن و شیک شدن و امروزی بودن با خود همراه کرده ایم؟!!

این خلخال هایی که به پا می بندیم و در محافل عمومی با افتخار با آن راه می رویم، راه رفتن های همراه با عشوه و کرشمه، رفتارهای ناشایست در خیابان، آرایش هایی که شاید حتی خیلی از آنها جایش حتی در عروسی های زنانه هم نباشد و... این ها نشانه ی جاهلیت و بدبختی ما نیست؟!!

چه شده فرهنگ حاکم بر آن روزگار که منش زن جاهلی را به هنگام حضور در اجتماع ترسیم می کند و زمینه نزول آیه شده است را بار دیگر به دوش خود حمل می کنیم!! (برخی از زنان عرب، خلخال به پا می کردند و برای اینکه بفهمانند خلخال به پا دارند پای خود را محکم به زمین می کوبیدند، آیه آنان را از این عمل نهی می کند.)

این مستی چشمان که امنیت را از آدم ها می رباید، شاید به سبب چشمان مست آفرین جنس مخالفی باشد و شاید به تار مو و زلف زنی اتفاق بیفتد. دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد

وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ ( نور / 31 )

و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین] نكوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد.

بر این اساس و با توجه به سیاق آیه، برخی از مفسران از این آیه یک قاعده کلی استنباط کرده اند و آن این که: نهی از پا به زمین کوبیدن، بیانگر نهی از هر چیزی است که توجه نامحرم را جلب کند و نگاه ها را برانگیزد و زمینه فساد درست کند. [جواد، فاضل، 3، 288]  

پیامبر (صلوات اللَّه علیه) در تفسیر جمله‏ى «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» در آیه "وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ...." (31 نور) فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرایش نكنند و یا تقاضاى شوهر را نپذیرند، لعنت كرده است. (تفسیر نور الثقلین)

لازم نیست با صدای بلند پاسخ دهید، فقط در درون خود، برای خود پاسخی داشته باشید که آیا بهتر نیست این جذابیت ها و خودنمایی های خود را و این لوازم آرایش هایی که تبلیغات زیادی دارند و فروش آن از مترو گرفته تا فلان خیابان معروف فروش عطر و لوازم آرایش! در محیط خانه و خانواده برای همسران خود به کار گیریم تا کانون زندگی خود را گرم تر کرده و آتش برای زندگی دیگران نباشیم؟!!

این نکته را نیز فراموش نکنیم که اگر برای زندگی ای خواسته یا ناخواسته هیزم آتشی باشیم، مطمئن باشیم با دست خود خندق آتش خانه و زندگی خود را کنده ایم! مطمئن باشید و شک نکنید!!


- نظرات (0)