سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

با این عمل دعا به اجابت می رسد!

دعا

خداوند در آیه 186 سوره مبارکه بقره خداوند هفت مرتبه به ذات پاك خود اشاره كرده و هفت بار به بندگان! و از این راه نهایت پیوستگى و قرب و ارتباط و محبت خود را نسبت به آنان مجسم ساخته است!

"عبداللَّه بن سنان" مى‏گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم كه فرمود: "زیاد دعا كنید زیرا دعا كلید بخشش خداوند و وسیله رسیدن به هر حاجت است، نعمت ها و رحمت هایى نزد پروردگار است كه جز با دعا نمى‏توان به آن رسید! و بدان هر در را كه بكوبى عاقبت گشوده خواهد شد"! (کافی ج 2 ص 468)



آرى او به ما نزدیك است، چگونه ممكن است از ما دور باشد در حالى كه میان ما و قلب ما جاى او است! (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) (سوره انفال آیه 24).

وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره ـ 186)

و هر گاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیكم دعاى نیایشگر را آن گاه كه مرا مى‏خواند پاسخ مى‏گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد كه به رشد رسند.

 

سلاحى به نام دعا و نیایش‏

از آنجا كه یكى از وسایل ارتباط بندگان با خدا مساله دعا و نیایش است ، به دنبال ذكر بخش مهمى از احكام اسلام در آیات گذشته آیه مورد بحث از آن سخن مى‏گوید، و با اینكه یك برنامه عمومى براى همه كسانى كه مى‏خواهند با خدا مناجات كنند در بردارد،

قرار گرفتن آن در میان آیات مربوط به روزه مفهوم تازه‏اى به آن مى‏بخشد، چرا كه روح هر عبادتى قرب به خدا و راز و نیاز با اوست.

برخى افراد از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله مى‏پرسیدند: خدا را چگونه بخوانیم؟ آیا خدا به ما نزدیك است كه او را آهسته بخوانیم و یا اینكه دور است كه با فریاد بخوانیم؟! این آیه در پاسخ آنان نازل شد.

دعا كننده، آنچنان مورد محبّت پروردگار قرار دارد كه در این آیه، هفت مرتبه خداوند تعبیر خودم را براى لطف به او بكار برده است: اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند، به آنان بگو: من خودم به آنان نزدیك هستم و هرگاه خودم را بخوانند، خودم دعاهاى آنان را مستجاب مى‏كنم، پس به خودم ایمان بیاورند و دعوت خودم را اجابت كنند. این ارتباط محبّت‏آمیز در صورتى است كه انسان بخواهد با خداوند مناجات كند.

دعا كردن، همراه و همرنگ شدن با كلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ» (بقره، 116)

كسى كه غذاى حرام بخورد، یا امر به معروف و نهى از منكر نكند و یا از سر غفلت و بى‏اعتنایى دعا كند، دعایش مستجاب نمى‏گردد

و تمام موجودات به درگاه او اظهار نیاز دارند «یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (الرحمن، 29) پس ما نیز از او درخواست كنیم تا وصله‏ى ناهمگون هستى نباشیم.

قرآن درباره دعا سفارشاتى دارد، از آن جمله:

1ـ دعا و درخواست باید خالصانه باشد. «فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» «1»

2ـ با ترس و امید همراه باشد. «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً» «2»

3ـ با عشق و رغبت و ترس توأم باشد. «یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً» «3»

4ـ با تضرّع و در پنهانى صورت بگیرد. «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً» «4»

5ـ با ندا و خواندنى مخفى همراه باشد. «إِذْ نادى‏ رَبَّهُ نِداءً خَفِیًّا» «5»

در اصول كافى، صدها حدیث در اهمیّت، نقش و آداب دعا، توجّه و اصرار و ذكر حاجت‏ها هنگام دعا و دعاى دسته جمعى و ایمان به استجابت آن آمده است. «6»

گناه
سۆال: چرا گاهى دعاى ما مستجاب نمى‏شود؟

پاسخ:

عدم استجابت دعاى ما به خاطر شرك یا جهل ماست.

در تفسیر المیزان مى‏خوانیم كه خداوند در این آیه مى‏فرماید: «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ» خودم اجابت مى‏كنم دعا كننده‏اى را كه فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر كند.

پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است كه ما از خداوند خیر نخواسته‏ایم، و در واقع براى ما شرّ بوده و یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نكرده‏ایم و همراه با استمداد از غیر بوده است و یا اینكه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد كه به فرموده روایات، در این صورت به جاى آن بلایى از ما دور مى‏شود و یا براى آینده ما یا نسل ما ذخیره مى‏شود و یا در آخرت جبران مى‏گردد.

در اصول كافى مى‏خوانیم: كسى كه غذاى حرام بخورد، یا امر به معروف و نهى از منكر نكند و یا از سر غفلت و بى‏اعتنایى دعا كند، دعایش مستجاب نمى‏گردد.

معناى دعا، ترك كسب و كار نیست، بلكه توكّل به خداوند همراه با تلاش است.

لذا در حدیث مى‏خوانیم: دعاى بیكار مستجاب نمى‏شود.

شاید قرار گرفتن آیه‏ى دعا در میان آیات روزه به خاطر تناسب بیشترى است كه ماه خدا با دعا دارد.

اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند، به آنان بگو: من خودم به آنان نزدیك هستم و هرگاه خودم را بخوانند، خودم دعاهاى آنان را مستجاب مى‏كنم، پس به خودم ایمان بیاورند و دعوت خودم را اجابت كنند. این ارتباط محبّت‏آمیز در صورتى است كه انسان بخواهد با خداوند مناجات كند. دعا كردن، همراه و همرنگ شدن با كلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ»

سۆال: با اینكه كارهاى خداوند قانون‏مند و بر اساس عوامل و سنّت‏هاى ثابت است، پس دعا چه نقشى دارد؟

پاسخ:

همانگونه كه انسان در سفر، حكم نماز و روزه‏اش غیر از انسان در وطن است، انسان دعا كننده با انسان غافل از خدا متفاوت هستند و سنّت خداوند لطف به اوّلى است، نه دوّمى. آرى، دعا و گفتگو با خداوند، ظرفیّت انسان را براى دریافت الطاف الهى بیشتر مى‏كند. همانگونه كه توسل و زیارت اولیاى خدا، شرایط انسان را عوض مى‏كند. چنان كه اگر كودكى همراه پدر به مهمانى رود، دریافت محبّتش بیش از آن خواهد بود كه تنها برود.

بنابراین دعا، زیارت و توسل، سبب تغییر شرایط است، نه برهم‏ زدن سنّت‏هاى قطعى الهى.

 

پیام‏های آیه:

1ـ دعا در هرجا و در هر وقت كه باشد، مفید است. چون خداوند مى‏فرماید: من نزدیك هستم. «فَإِنِّی قَرِیبٌ» (آنچه از اوقات مخصوصه، یا اماكن مقدّسه براى دعا مطرح شده براى فضیلت است، نه انحصار به آن ایام و یا اختصاص به آن امكنه)

2ـ خداوند به ما نزدیك است، ولى ما چطور؟ اگر گاهى قهر او دامن ما را مى‏گیرد، به خاطر دورى ما از خداوند است كه در اثر گناهان مى‏باشد. «فَإِنِّی قَرِیبٌ»

3ـ استجابت خداوند دائمى است، نه موسمى. «أُجِیبُ» نشانه‏ى دوام است.

با آنكه خدا همه چیز را مى‏داند، امّا دعا كردن وظیفه‏ى ماست. «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی»

5ـ دعا آنگاه به اجابت مى‏رسد كه همراه با ایمان باشد. «وَ لْیُۆْمِنُوا بِی»

6ـ دعا، وسیله‏ى رشد و هدایت است. «لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»

 

پی نوشت ها:

(1). غافر، 14.

(2). اعراف، 56.

(3). انبیاء، 90.

(4). اعراف، 55.

(5). مریم، 3.

(6). كافى، ج 2، كتاب الدعا.

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

کافی ج 2

 



- نظرات (0)

قرآن قیٌم بودن مردان بر زنان


قرآن

در آیه شریفه:«الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ وَ بِما أَنفَقُوا مِن أموالِهِم فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللّهُ...» (نساء، 34)

بسیاری از مفسران قرآن معتقدند که این آیه فقط بیانگر برتری مردان بر زنان است و چون این برتری در زمان های دور از جهت موقعیت اجتماعی و اقتصادی امری آشکار و از هنجارهای ثابت جامعه بود، چندان شگفت انگیز نبود. بعضی معتقدند که منظور آیه این است که مردان حامی زنان هستند. بعضی می گویند: برتری مردان بر زنان را در تمام شئون نشان می دهد، بنابراین از آن به وجوه تبعیض در لابه لای نصوص دینی در حق زنان حکم کرده اند و در واقع آنرا به روابط اجتماعی تعمیم داده اند.

 

توجه به چند نکته

1. با طلوع و ظهور مکتب اسلام در سرزمین جزیرة العرب، به مدد تعالیم اسلام و سنت نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) زن دارای جایگاه و منزلت در خور شأن خویش گشت و جایگاه حقیقی خود را باز یافت.

امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی در این باره می گوید: اسلام می خواهد که زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن ها را نجات داده است، از آن چیزهایی که در جاهلیت بود، آن قدری که اسلام به زن خدمت کرده است، خدا می داند به مرد خدمت نکرده است.[1] اسلام زن ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت به آنها تساوی دارند، البته یک احکام خاص به مرد است که متناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است، مناسب با زن است، این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.[2]

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”‌الرجال قوامون علی النساء”‌‌ مردان قوام بر زنان هستند.”‌الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت

قرآن کریم زنان و مردان را دو گروه از انسان ها می شناسد که از گوهر و جان یگانه آفریده شده اند. در آموزه های قرآنی، انسانیت یک نوع است که مرد و زن هر دو به یک اندازه و به گونه ای برابر از آن برخوردارند. قرآن در این باره می فرماید: ”خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها…”‌[3] شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از همان نفس خلق کرد.

”هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها…”‌.[4] اوست خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از همان نفس همسر او را خلق کرد.

2. در قرآن اقتدار، سلطه و امتیازی که به نفع زن اعتبار شده، همسنگ آن چیزی است که به نفع مرد لحاظ شده است، هرچند ممکن است در پاره ای از مصادیق تفاوت هایی دیده شود، مانند حق نفقه که مرد ملزم به رعایت آن است و حق تبعیت زن در سکونت و…؛ زیرا قرآن می فرماید: ”و لهن مثل الذی علیهن…”‌.[5] برای زنان حقوقی است، مانند آنچه برایشان است. مفسران از این آیه تساوی حقوق زن و مرد را استنباط کرده اند.[6]

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به ”درجه”‌ تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی ”درجه”‌ یا ”درجات”‌ به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد.[7] ”لکل درجات مما عملوا”‌.[8] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

3. قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”الرجال قوامون علی النساء”‌،[9] مردان قوام بر زنان هستند.[10] ”الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت.[11]

زن

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و ”قوام”‌ در آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند. از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود. ”قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگه داری او اهتمام می ورزد”‌.[12]

”کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست”‌.[13]

4. بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی ”الرجال قوامون علی النساء”‌ می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان.[14]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (ص) درباره ی برتری مردان بر زنان سؤال شد، آن حضرت فرمود:”کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء”‌، ثم تلاهذه الآیة ”الرجال قوامون علی النساء”‌.[15] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را تلاوت فرمود. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: ”من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله”‌[16] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 

نتیجه

1. در قرآن و نصوص دینی، اصل و مبنای آفرینش انسان ها و اعطای حقوق بدان ها بر مبنای حقیقت آدمی و شئون انسانی انسان ها است و جنسیت نقشی در اعطای حقوق فطری و طبیعی ندارد.

2.این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد.

3. معنای تساوی حقوق مرد و زن در محیط خانواده این است که هر یک از آنها از جمیع حقوق طبیعی خود بهره مند باشند که بخشی از این حقوق مشترک و بخشی دیگر مختص به جنس خاص است.

4. حقوق انسانی و فطری که زیربنای مفاد حقوقی آیات قرآن کریم است، دلالت بر همسویی شریعت با طبیعت دارد و این بدان معنا نیست که به طور ضروری باید در سایر حقوق اجتماعی نیز زن و مرد یکسان باشند؛ چرا که رعایت حقوق طبیعی زن و مرد در خانواده و جامعه مستلزم اعطای حقوقی متناسب با شأن، جایگاه، فطرت و موقعیت هر یک از آن دو (زن و مرد) است.

5. پذیرش مفاد کنوانسیون رفع تبعیض علاوه بر تحمیل بعضی موارد و دستورات منافی با دستورات دین مبین اسلام، پیامدهایی چون تن در دادن به قاعده آمره دارد و متولیان آن می توانند در هر زمان و مکانی، دولت ها را در برابر اجرای مفاد کنوانسیون متعهد و مسئول کنند و این چیزی است که با مفاد حقوق بین الملل مخالف است.

 

پی نوشت ها :

[1] صحیفه ی نور، ج 3، ص 82

[2] همان، ج 4، ص 60

[3] زمر، 6

[4] اعراف، 189

[5] بقره، 228

[6] علامه در تفسیر المیزان می فرماید: آنچه عدالت اجتماعى اقتضا دارد و معناى تساوى را تفسیر مى‏کند این است که در اجتماع ، هر صاحب حقى به حق خود برسد ، و هر کس به قدر وسعش پیش برود، نه بیش از آن، پس تساوى بین افراد و بین طبقات تنها براى همین است که هر صاحب حقى، به حق خاص خود برسد، بدون این که حقى مزاحم حق دیگرى شود، و یا به انگیزه ی دشمنى و یا تحکم و زورگوئى یا هر انگیزه دیگر به کلى مهمل و نا معلوم گذاشته شود، و یا صریحا باطل شود، و این همان است که جمله ی: و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة … ، به آن بیانى که گذشت، به آن اشاره مى‏کند، چون جمله ی نامبرده در عین این که اختلاف طبیعى بین زنان و مردان را مى‏پذیرد، به تساوى حقوق آن دو نیز تصریح مى‏کند.(ترجمه ی المیزان، ج 2، ص 415 )؛ برای اطلاع از دیدگاه های مفسران اهل سنت نگاه کنید به: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 506؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج 2، ص 268 – 297

[7] پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153

[8] انعام، 132

[9] نساء، 34

[10] ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.

[11]سعید الخواری، اقرب الموارد، واژه ی قوم.

[12] فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88

[13] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542

[14] تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416

[15] کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448

[16] وسائل الشیعة، ج 15، ص 251



- نظرات (0)

بياييد همه باهم خوب شويم

آثار و نتايج امر به معروف و نهي از منكر در قرآن و حديث

 

حـضـرت عـلي(عليه‌السلام) به فرزندش فرمود: امر به معروف كن تا اهل معروف باشي.1

همان گونه كه هركس لباس مي‌شويد، دست خودش نيز پاك مي‌شود; كسي كـه مـردم را بـه خير دعوت مي‌كند، به طور طبيعي سعي مي‌كند تا خودش نيز به آن كاري عمل كند كه به ديگران سفارش مي‌كند.

امـيـرالـمومنين علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «لعن الله الامرين بالمعروف، الـتـاركـيـن لـه، و الـنـاهين عن المنكر، العاملين به 2؛ لعنت خـداوند بر كساني كه مردم را به كار نيك دعوت مي‌كنند و خود آن را انـجـام نمي‌دهند، و نفرين خدا بر افرادي كه ديگران را از كارهاي ناپسند دور مي‌دارند و خود آن را به جاي مي‌آورند.

 

آثار اجتماعي امر به معروف و نهي از منكر

 

1-  اجـرايي شدن احـكـام اسـلام: امـر بـه معروف و نهي از منكر راه پـيـامـبـران و روش صالحان است، فريضه بزرگي است كه به سبب آن، واجبات اسلامي برپا مي‌شود.3

2- عـدالـت اجـتماعي: امر به معروف و نهي از منكر با برگرداندن حقوق بـه صاحبان اصليش و مخالفت با ستمگر همراه است. هم چـنـيـن تقسيم عادلانه بيت المال و غنايم را در پي دارد و صدقات (مـاليات‌هاي شرعي) از جاهاي لازم گرفته شده، در جاي حق و مناسب مصرف مي‌شود.4

3- سازندگي: به وسيله امر به معروف و نهي از منكر زمين آباد مي‌شود.5

4- اسـتـواري نظام اسلامي: «بها يستقيم الامر» 6؛ به وسيله امر به معروف و نهي از منكر، امر «حكومت» مستقيم و استوار مي‌گردد.

5- امنيت: به وسيله امر به معروف و نهي از منكر... راه‌ها امن مي‌گردد... و از دشمنان انتقام گرفته مي‌شود.7

6- خير و سلامتي: پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) فرمودند: امت من تا زماني كه امر به معروف و نهي از منكر كنند، در خير و سلامتي‌اند.8

7- قـدرتمـندي مومنان: هركس امر به معروف كند، مومنان را قدرتمند مي‌كند.9

8- تـضـعـيـف جبهه نفاق: در قرآن آمده مردان و زنان منافق برخي مـانـنـد برخي ديگرند كه امر به منكر و نهي از معروف مي‌كنند و مشتهاي خويش را عليه شما گره مي‌زنند.10

9- پاكيزگي كسب و كار: امام باقر(عليه‌السلام) فرمودند به وسيله امر به معروف و نهي از منكر كسب‌ها حلال مي‌شود11

10- مـصـلحت عمومي جامعه: حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: خداوند امر به مـعـروف را بـراي مـصـلحت عامه مردم و نهي از منكر را براي طرد سفيهان واجب كرده است.12

 

آثار دنيوي امر به معروف و نهي از منكر

 

1ـ سـلامتي دين و دنيا: حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: هركس سه خصلت در او باشد، دنيا و آخرتش سالم مي‌شود: 1ـ امر به معروف كند و خود نـيـز بدان عمل نمايد; 2ـ نهي از منكر كند و خود گرد آن نگردد; 3ـ نگهبان حدود خداوند بزرگ باشد.13

2ـ نصرت الهي: حضرت باقر(عليه‌السلام) فرمودند: اين دو آفريده الهي هستند كـه هـركـس آنها را ياري كند، خدا ياريش كند و هركس آن دو را تنها گذارد، خدا تنهايش مي‌گذارد.14

3ـ كم نشدن عمر و روزي: حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: امر به معروف و نهي از منكر، مرگ را نزديك نمي‌كند و از روزي نمي‌كاهد.15

4ـ نـجـات از بـلاهـا: در قرآن كريم آمده پس چون آن چه را كه به آنـان تـذكر داده شده بود فراموش كردند، ما نهي كنندگان از بدي را نجات داديم و كساني را كه فسق مي‌ورزيدند، به عذاب زيان بار گرفتار كرديم.16

 

آثار اخروي امر به معروف و نهي از منكر

 

1. خـشـنودي خدا: در قرآن مجيد آمده است: او بستگان خويش را به نـمـاز و (دادن) زكات وامي داشت و پروردگارش از او راضي بود.17

2. فـلاح و رسـتگاري: مومناني كه امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند رستگارانند.18

3. ثواب فراوان: امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد امر به معروف و نهي از منكر ثواب را دو چندان و اجر را بزرگ مي‌كند19

4. رهـايي از دروغ: رسول اكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) فرمودند: شبي در خواب ديدم كه شعله‌هاي آتش (دوزخ) مردي را در بر گرفته‌اند ولي امر به معروف و نـهـي از مـنـكـر آمدند و او را از آتش نجات داده با فرشتگان قرار دادند.20

5. بهشت برين: امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: بهشت را دري است به نام (معروف) كه جز اهل معروف از آن وارد نمي‌شوند.21


lمنابع :

1- اصول كافى, ج1, باب13, حديث3.

2- نـهج البلاغه, ترجمه فيض الاسلام, ج2, ص;391

3- وسائل الشيعه, ج11, ص395.

4- همان, ص403.

5-  همان, ص395.

6- همان.

7- همان, ص395.

8- همان, ص398.

9- نهج البلاغه, فيض الاسلام, ص1100.

10- توبه(9) آيه 67.

11- وسائل الشيعه, ج11, ص395.

12- نهج البلاغه, حكمت 244.

13- شرح غررالحكم, ج5, ص440.

14- وسائل الشيعه, همان, ص398.

15- نهج البلاغه, حكمت 366.

16- اعراف(7) آيه 165.

17- مريم(19) آيه 55.

18- آل عمران(3) آيه 104.

19- شرح غرر الحكم, ج2, ص611.

20-  مستدرك الوسائل, ج12, ص181.

21- وسائل الشيعه, همان, ص529.

 

 


- نظرات (0)

یک سوم از آیات قران

قرآن سه بعدی
یک نظر اجمالى به آیات قرآن مجید نشان مى دهد که در میان مسائل عقیدتى هیچ مسأله اى در اسلام بعد از توحید به اهمیّت مسأله معاد، و اعتقاد به حیات بعد از مرگ، و حسابرسى اعمال بندگان و پاداش و کیفر و اجراى عدالت نمى رسد.

وجود حدود 1200 آیه درباره معاد در مجموع قرآن مجید که قریب به یک سوّم آیات قرآن را تشکیل مى دهد، و این که تقریباً در تمام صفحات قرآن بدون استثناء ذکرى از معاد به میان آمده; و این که بسیارى از سوره هاى اواخر قرآن به طور کامل، یا به طور عمده، درباره معاد و مقدّمات و علائم و نتایج آن سخن مى گوید; شاهد گویایى بر این مدّعى است.




در این مقاله در مورد مسئله معاد در قرآن ابتدا به طرح یک شبهه می پردازیم و به آن پاسخ می دهیم و در ادامه حوادث مهم قیامت را به طور خلاصه بررسی می کنیم:

طرح یک شبهه:

قرآن کریم در آیه 38 سوره نحل در مورد معاد می فرماید: ولی بیشتر مردم نمی دانند. چرا بیشتر مردم نمی دانند؟ خیلی ها می دانند که قیامت و معادی وجود دارد، ولی گاهی اوقات یادشان می رود.

آیه شریفه 38 سوره نحل که می فرماید: «به خدا قسم خوردند، قسم هاى مۆکد که هر که بمیرد خدایش زنده نمى‏کند، چنین نیست بلکه خدا وعده‏اى کرده که بر عهده او است، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند». (نحل، 38) وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلى‏ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون ).‏

مفسّران در شأن نزول آیه، چنین نقل کرده‏اند که مردى از مسلمانان، از یکى از مشرکان طلبى داشت، هنگامى که از او مطالبه کرد او در پرداخت دین خود تعلّل ورزید، مرد مسلمان ناراحت شد و ضمن سخنانش چنین سوگند یاد کرد: قسم به چیزى که بعد از مرگ در انتظار او هستم ... (و هدفش قیامت و حساب خدا بود) مرد مشرک گفت: گمان مى‏برى ما بعد از مرگ زنده می شویم؟! سوگند به خدا که او هیچ مرده‏اى را زنده نخواهد کرد (این سخن را به این جهت گفت که آنها بازگشت مردگان را به حیات و زندگى مجدد، محال، یا بیهوده مى‏پنداشتند) آیه فوق نازل شد و به او و مانند او پاسخ گفت، و مسئله معاد را با دلیل روشنى بیان کرد، در حقیقت گفت و گوى این دو نفر سببى بود براى طرح مجدد مسئله معاد. (تفسیر نمونه، ج11، ص 229-230)

قرآن علم بیشتر مردم را علم نمى‏شمارد، تا اکثریت مقیاسى در نظر گرفته نشود، بلکه مقیاس حقى است که در آخرت آشکار مى‏شود، و آیه با بیان حقیقت علم و مقیاس هاى آن پایان مى‏پذیرد، و خدا دانا است

پس، با توجه به شأن نزول آیه، خداوند متعال به سبب نزول این آیه، نوعى از کج روی ها و کج‏اندیشى‏هاى مشرکان را مطرح کرده که آنها با سرسختى و مبالغه و پافشارى سوگند یاد کردند که:

خداوند در روز قیامت کسى را زنده نمى‏کند و اصولاً هیچ کس پس از مرگ زنده نمى‏شود؛ اما خداوند به تکذیب گفتار آنان پرداخته و آنها را محشور مى‏کند.

این وعده حتمى است که خداوند به آنها داده و از باب حکمت، وعده خود را عملى می سازد؛ زیرا وعده او حق است و خلاف پذیر نیست. ولى بیشتر مردم، به واسطه کفر و انکار انبیاء به صحت این مطلب پى نمى‏برند. (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مترجمان، ج 13، 259 – 260)

سیاق دو آیه در این سوره، درباره علم با ما سخن مى‏گوید و علاوه بر آن، از ایمان به برانگیخته شدن و رستاخیز، و از هجرت کردن در راه خدا، و از رسالت، بلکه علم عنوان خط ارتباطى میان موضوع هاى مختلف این دو آیه و آیات بعدی در این سوره، مى‏شود، بدان جهت که علم مسئولیتى عظیم دارد که مقرون با عمل باشد، و به آن بانگ بردارد که مردمان به ایمان روى آورند و اگر علمى مقرون به عمل نباشد، قرآن آن را علم نمى‏خواند، بدان سبب که علم- در اسلام- روى هم انباشته شدن معلومات در حافظه نیست بدان گونه که، مثلاً، حسابگر (کامپیوتر) آنها را انبار مى‏کند، بلکه کشف کردن دانستنی ها با وضوح به نور عقل است و در آن هنگام که حقایق کشف مى‏شود، عمل کردن به آنها نتیجه فطرى علم است.

البته برخی از آیات قرآن کریم، ناظر به دانستن و شناخت و معرفت اجمالی نسبت به خدای متعال بوده، اما ناظر به عمل نمی باشد؛ مانند: «آن خداوندى که زمین را چون فراشى بگسترد، و آسمان را چون بنایى بیافراشت، و از آسمان آبى فرستاد، و بدان آب براى روزى شما از زمین هرگونه ثمره‏اى برویانید، و خود مى‏دانید که نباید براى خدا همتایانى قرار دهید.»(بقره، 22) همان طور که در جای دیگر ناظر به عمل هم بوده؛ مانند: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، به خدا و پیامبرش و این کتاب که بر پیامبرش نازل کرده و آن کتاب که پیش از آن نازل کرده، به حقیقت ایمان بیاورید...». (نساء، 136)

مراد از ایمان اول، ایمان به طور اجمال و سر بسته و در بسته است و مراد از ایمان دوم، ایمان به تفاصیلى است که در آیه بیان نموده و حاصل مضمون آیه این است که مۆمنین باید ایمان سربسته و اجمالى خود را بر تک تک این جزئیات بگسترند، براى این‌که این جزئیات معارفى هستند که به یکدیگر مرتبط و وابسته‏اند و هر یک مستلزم بقیه است. (تفسیر المیزان ج 5، ص 182)

ولى آیا عمل کردن به علم آسان است؟ هرگز ... مگر در حدیث شریف نیامده است که:

«سخن ما دشوار است (و دشوار به نظر مى‏رسد) و کسی به آن ایمان نمی آورد، مگر فرشته مقرّب یا پیامبر فرستاده شده یا بنده ای که خدا قلب او را برای ایمان امتحان می کند.»(الکافی، ج1، ص 401)

پس در برابر عمل ، سدها و گردنه‏های نفسانى و واقعى ای وجود دارد که مى‏باید از آنها بگذریم و بر آنها پیروز شویم. و بعضى از مردمان براى آن که از مسئولیت علم بگریزند، خود را به نادانى مى‏زنند و سوگندهاى غلیظ یاد مى‏کنند که جاهل اند.

از سوى دیگر، فهم و شناخت دنیا و آنچه در آن از مسئولیت ها و ارزش ها و حقایق وجود دارد، جز از طریق معترف بودن به آخرت به دست نمى‏آید و اگر جز این باشد همه چیز در دنیا ، صورت معمّا و رازى بزرگ پیدا مى‏کند. به همین سبب منکر شدن آخرت همچون جهلى کلى به زندگى دنیا است که در یک لحظه پایان مى‏پذیرد.

از جهت دیگر، علم به آخرت ما را به آن مۆمن مى‏سازد که حقى ثابت در این جهان وجود دارد، و ما به زودى آن را خواهیم شناخت و بر اساس آن در روزى به حسابمان رسیدگى خواهد شد، پس ناگزیر باید که به جست و جوى آن برخیزیم و آن را محور اندیشیدن و به اندیشیده عمل کردن خویش قرار دهیم.

اگر محور، حق نباشد، بدان مى‏ماند که اساس و شالوده ساختمان فروریخته باشد، که بر اثر آن همه چیز منهدم مى‏شود، پس اگر حق و باطلى واقعى وجود نداشته باشد، و حسن و قبح عقلى- بنا به تعبیر فیلسوفان- در کار نیاید، پس چه نیازى به آن داریم که به جست و جوى علم بپردازیم؟ و مقیاس در مبارزه‏ها و گفت و گوها چه خواهد بود؟ و به خاطر همین دو آیه (38 و 39) سوره نحل، به توضیح این حقیقت مى‏پردازد.

 

خلاصه سخن اینکه:

به نظر می رسد قرآن علم بیشتر مردم را علم نمى‏شمارد تا اکثریت مقیاسى در نظر گرفته نشود، بلکه مقیاس حقى است که در آخرت آشکار مى‏شود، و آیه با بیان حقیقت علم و مقیاس هاى آن پایان مى‏پذیرد، و خدا دانا است. (تفسیر هدایت، ج6، ص 56-58)

خداوند در روز قیامت کسى را زنده نمى‏کند و اصولاً هیچ کس پس از مرگ زنده نمى‏شود؛ اما خداوند به تکذیب گفتار آنان پرداخته، و آنها را محشور مى‏کند. این وعده حتمى است که خداوند به آنها داده و از باب حکمت، وعده خود را عملى می سازد؛ زیرا وعده او حق است و خلاف پذیر نیست. ولى بیشتر مردم، به واسطه کفر و انکار انبیا به صحت این مطلب پى نمى‏برند

حوادث مهم قبل از واقع شدن قیامت

حوادث مهمى قبل از واقع شدن رستاخیز اتفاق مى‏افتد و قرآن كریم به تعدادى از آنها اشاره كرده است. حتى در سوره محمد (صلی الله علیه و آله) (محمد، 18) سخن از اشراط الساعه (نشانه‏هاى رستاخیز) آمده است.

مفسران در مورد علامت هاى رستاخیز نكاتى را بیان كرده‏اند، مانند:

1. بعثت پیامبر: (تفسیر رهنما، ج 4، ص 116)

طبق برخى روایات یكى از نشانه‏هاى رستاخیز بعثت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) است و این نشان مى‏دهد رستاخیز نزدیك شده است، چون پیامبر اسلام پیامبر خاتم و آخر الزمان مى‏باشد.

2. نزول قرآن

3. شق القمر؛

«اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» (قمر، 1)

در این مورد دو احتمال هست؛ اینكه مقصود شق القمر زمان پیامبر یا شكافته شدن ماه در آستانه رستاخیز باشد.

4. قیام حضرت مهدى (عج):

و همچنین برخى از كارهاى دیگر كه طبق روایات پیش از ظهور روى خواهد داد، مانند شیوع شرب خمر و ....

5. دود آشكار:

«یَوْمَ تَأْتِى السَّماءُ بِدُخَانٍ مُبِینٍ؛ (دخان، 10)

(و منتظر) روزى باش، كه آسمان دودى آشكار آورد.» منظور از آن دود ، بارى است كه بر سر مجرمان مى‏ریزد یا قحطى یا چیز دیگرى مورد نظر است.


منبع:کتاب شبنم مهر ـ محمد علی رضایی اصفهانی


- نظرات (0)

برای طلب فرزند این دعا را بخوانید!

پروردگار متعال در بیان چگونگی فرزنددار شدن زکریا در کهنسالی و طلب فرزند از سوی وی می‌فرماید: «وَ زَکَرِیَّا إِذْ نادى‏ رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنی‏ فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثینَ»؛[89 سوره مبارکه انبیاء] و زکریا را [به یاد آور] در آن هنگام که پروردگارش را خواند [و عرض کرد]: «پروردگار من! مرا تنها مگذار [و فرزند برومندى به من عطا کن] و تو بهترین وارثانى».


در روایات وارد شده است، اگر کسی خواهان فرزند باشد، بعد از نماز جمعه دو رکعت نماز با رکوع و سجود طولانی بخواند،[یعنی در رکوع و سجود ذکر رکوع و سجود را تکرار نماید تا رکوع و سجودش طولانی شود] آن‌گاه پس از تمام شدن نماز بگوید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَا سَأَلَکَ بِهِ زَکَرِیَّا إِذْ قَالَ‏ رَبِ‏ لا تَذَرْنِی‏ فَرْداً وَ أَنْتَ‏ خَیْرُ الْوارِثِینَ‏ اللَّهُمَّ هَبْ لِی‏ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ اللَّهُمَّ بِاسْمِکَ اسْتَحْلَلْتُهَا وَ فِی أَمَانَتِکَ أَخَذْتُهَا فَإِنْ قَضَیْتَ فِی رَحِمِهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ غُلَاماً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ نَصِیباً وَ لَا شِرْکاً». خداوند به او فرزند عطا می‌کند. [ کلینى، محمد، کافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 3، ص 482]

قطعاً غیر از عوامل طبیعی و مادی، عوامل دیگری در هستی وجود دارند که می تواند اثر آفرینی کند که دعا یکی از مهم ترین آنهاست. اما در دعا باید آداب و شرایطی را نیز رعایت کرد تا به استجابت نزدیک شود.

به عنوان نمونه کسی که در درگاه الهی آبرویی ندارد و تنها در مواقع مشکلات به سمت خدا روی می آورد، احتمال دارد که هرگز دعایش پذیرفته نشود.

همچنین رسیدن به اضطرار و خالصانه خواندن خدا، نقش به سزایی در مستجاب شدن دعا دارد.

به هر حال انسان باید با امید به استجابت دعا، به آن اقدام نماید و همیشه به آنچه خدای تعالی مقدر کرده است، راضی باشد.

با این مقدمه، مطالبی در احادیث برای طلب فرزند توصیه شده است که سه نمونه آن تقدیم می شود:

1- برای طلب فرزند این دعا را هفتاد مرتبه بخوانید:

«رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْكَ وَلِیّاً یَبَرُّ بِی فِی حَیَاتِی وَ یَسْتَغْفِرُ لِی بَعْدَ وَفَاتِی وَ اجْعَلْهُ خَلْقاً سَوِیّاً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ شِرْكاً وَ لَا نَصِیباً اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَیْكَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛[ من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص 474]

پروردگارا، مرا تنها مگذار و تو بهترین ارث برنده هستى، از نزد خودت یاورى براى من قرار ده كه در زندگیم از من سود برد و پس از مرگم بر من استغفار كند، و او را فرزندى سالم بر من قرار ده، و شیطان را در او سهم و نقشى نباشد. خداوندا، من بسوى تو توبه نموده و بخشش تو را مى‏طلبم، تو بخشنده و مهربانى».

اگر خدای نکرده بچه دار نشدید داستان موسی و خضر رو که در قرآن آمده با دقت بخوانید. در این داستان که بخشی از اون هم مربوط به فرزند یه بنده خدایی هست که توسط حضرت حضر کشته می شه به خوبی آدم متوجه می شه که هرچند ممکنه بعضی چیزها در ظاهر به ضرر انسان پیش بره ولی در واقع به نفع انسان هست

2- کسی به حضرت امام على النقى(علیه السلام) عرض كرد كه داراى فرزند نمی شود، حضرت تبسم نمود و فرمود: انگشترى بگیر (خریدارى نما) كه نگین آن فیروزه باشد و بر آن نقش كن: «رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ‏»[انبیاء/89] راوى گفت پس چنین كردم و یك سال بر من نگذشت تا اینكه به من فرزند پسرى عنایت گردید.[ مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج‏2، ص366]

3- روایت شده است که بعد از نماز جمعه دو رکعت نماز بگذارد و رکوع و سجود را طولانی کند. سپس بگوید:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِمَا سَأَلَكَ بِهِ زَكَرِیَّا إِذْ قَالَ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ‏  اللَّهُمَّ هَبْ لِی ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعاءِ اللَّهُمَّ بِاسْمِكَ اسْتَحْلَلْتُهَا وَ فِی أَمَانَتِكَ أَخَذْتُهَا فَإِنْ قَضَیْتَ فِی رَحِمِهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ غُلَاماً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ نَصِیباً وَ لَا شِرْكا ولا نصیباً»[ الكافی، ج‏3، ص 482]

4- زن و شوهر هر صبح و شب «70 بار سبحان اللَّه، سپس ده مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه بعد از آن نُه مرتبه سبحان اللَّه و در آخر یک مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه» بگویند. (این هم بنا به دستور امام باقر علیه السلام برای بچه دار شدن می باشد که در مکارم الأخلاق- ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 430 نوشته شده)

5- در سجده این دعای قرآنی را بخوانید: رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِین (شفارش امام صادق علیه السلام در این زمینه است آدرس اون  کتاب مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 430 )

6- در وقتى که اراده آمیزش دارید این آیه را سه بار بخوان: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ» (انبیاء- 87) (پیشنهاد دیگری از امام صادق علیه السلام  براى طلب فرزند می باشد مراجعه کنید به کتاب مکارم الأخلاق- ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 431 )

سبحان الله

7- یکی از چیزهایی که می شنوم و خودش از علت هایی است که باعث می شود بعضی ها بچه دار نشوند، این است که این افراد در واقع بچه دار می شوند یعنی خانم حامله می شود اما به دلیل عدم رعایت دستورات پزشک بچه را و سقط می کند.

این مساله را با بررسی هایی که انجام شده، به دست آمده که به خصوص درباره خانم های شاغل است که عده ای از آنها که به خاطر شغلشون حاضرند جان بچه شان را فدا کنند و یا بعضی ها روی موتور سوار می شوند و بعضی هم هوس می کنند به مسافرت بروند و ...

به همین خاطر پیشنهاد می کنیم اگه واقعا دوست دارید بچه دار بشوید به دستورات پزشک خودتان بخصوص در این گونه مسائل توجه ویژه داشته باشید مخصوصا در حاملگی اول که خیلی مهم است.

8-  جالب است که بدانیم از احادیث استفاده می شود که یکی از عوامل مهم مستجاب شدن افراد جهت فرزند دار شدن بی تفاوتی نسبت به گناه و نداشتن زبان فحاش و نیت ناپاک است.

از امام صادق علیه السلام آمده: مردى از بنى اسرائیل براى این که خدا به او پسرى دهد سه سال دعا مى‏کرد وقتى دید خداى تعالى او را اجابت نمى‏کند عرضه داشت: خدایا آیا من از تو دورم که سخن مرا نمى‏شنوى یا این که من به تو نزدیکم و تو مى‏شنوى ولى اجابت نمى‏کنى؟

کسى در خوابش آمد و به او گفت: تو از سه سال تاکنون خداى را با زبانى فحّاش و دلى گناهکار و قلبى سرکش و نیّتى آلوده مى‏خوانى. از فحشت دست بردار و دل خویش را پاک نما و نیت خویش را درست کن (آنگاه دعا کن) مرد یک سال چنان کرد خداى تعالى به او پسرى داد. (بحار الأنوار، ج‏58، ص: 172)

بنابر این طبق این حدیث برای استجابت دعا جهت فرزند دار شدن پیشنهاد می کنیم چهار شرط قرار داده شده در این حدیث را رعایت کنید:

اول: دورى از فحش.

دوم: نبودن دل سختى.

سوم: حسن نیت و منظور از حسن نیت در اینجا گمان نیکو به پروردگار است.

چهارم: توبه از معصیت که فرمود: از فحش دورى کن و براى خدا دلت را پاک نما.

از احادیث استفاده می شود که یکی از عوامل مهم مستجاب شدن افراد جهت فرزند دار شدن بی تفاوتی نسبت به گناه و نداشتن زبان فحاش و نیت ناپاک است

9- یک پیشنهاد جالب از سوی امام رضا (علیه السلام)

هشام بن ابراهیم به امام رضا (علیه السلام) عرضه داشت: سرورم از دو مشکل سخت رنج می‏برم: یکی بیماری و دومی نداشتن فرزند.

امام رضا (علیه السلام) به او دستور داد که در منزل خود در اوقات نماز با صدای بلند اذان بگوید. 

هشام بعد از عمل به این دستور از هر دو مشکل خود راحت شد هم بیماریش برطرف گردید و هم اینکه دارای فرزندان متعدد گردید.

مرحوم کلینی می‏فرماید: محمد بن راشد وقتی این سخن را از هشام بن ابراهیم شنید او نیز عمل کرده و به آرزویش رسید. (من لا یحضره الفقیه، ج‏، ص 292 حدیث 903)  

 

پیشنهاد و حرف آخر :

در آخر هم اگر خدای نکرده بچه دار نشدید داستان موسی و خضر را که در قرآن آمده با دقت بخوانید.

در این داستان که بخشی از آن هم مربوط به فرزند یک بنده ی خدایی است که توسط حضرت حضر کشته می شود، به خوبی آدم متوجه می شود که هر چند ممکن است بعضی چیزها در ظاهر به ضرر انسان پیش برود ولی در واقع به نفع انسان است.


- نظرات (0)

اسلام با شادی مخالف نیست!

نوع تفریحات ما به عنوان یک رفتار فرهنگی برگرفته از فرهنگ ماست.لذا با توجه به اینکه فرهنگ دینی ما بر تفریحات سالم به لحاظ روحی و جسمی تاکید فراوان دارد باید مجموعه ای از تفریحات سالم را طراحی و به جامعه معرفی نماییم.

اسلام دین نشاط و شادابی است و همه انسانها را به بهره مندی از لذایذ حلال دنیایی توصیه می کند.

اسلام با شادی انسانها هیچ مشکلی ندارد اما برای حفظ سلامت و کرامت انسانها و جامعه قیودی را برای آن در نظر گرفته است که هرگز به معنای مخالفت با شادی نیست.

لزوم داشتن تفریحات سالم در روایات بسیاری آمده است از جمله حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: مۆمن را سه وقت است؛ وقتی که در آن با پروردگار خود راز و نیاز می‌کند، وقتی که به حساب نفس خود می‌سد و وقتی که به لذت حلال و خوش می‌گذراند.

و نیز درباره‌ی اهمیت شور و نشاط و سرور و جایگاه آن در تعالیم دینی همین بس كه یكی از فصول كتاب‌های روایی به باب «ادخال‌السرور»[ اصول كافی، ج 1، ص 204] اختصاص داده شده است و از كسانی كه موجبات دل‌خوشی و شادكامی بندگان خدا را فراهم می‌آورند، ستایش شده است. از جمله حدیث زیبایی كه از رسول اكرم(صلی الله و علیه وآله) نقل است كه فرمود: «ان فی‌الجنه‌ داراً بقال له‌ دارالفرح، لایدخلها الا من فرح‌الصبیان» در بهشت جایی است كه به آن خانه‌ی شادی گفته می‌شود، هیچ‌كس به آن خانه وارد نمی‌شود مگر آن‌كه موجب شادی كودكان شده باشد.

در جایی دیگر باز از رسول اكرم(صلی الله و علیه وآله) نقل شده است كه: «ان فی‌الجنه داراً یقال له دارالفرح، لایدخلها الا من فرح یتامی‌المۆمنین» آن‌چه از این احادیث برداشت می‌شود این است كه بین شاد كردن مۆمن و پاداش بهشت رابطه‌ی معنی‌داری وجود دارد و خداوند برای كسانی كه موجبات فرح و شادی بندگانش را فراهم می‌آورند امتیاز ویژه‌ای قائل است.[ تربیت طرب‌ناك، ص 54]

امام‌علی(علیه السلام) نیز در این مورد می‌فرماید« خوشحالی و شادمانی یک مۆمن موجب می شود مودت‌ها و دوستی‌هایش برقرار شود و استمرار پیدا کند»

اسلام دین نشاط و تفریح متعادل است

اسلام مخالف تفریح نیست، مگر این که مبانی اخلاق در آن زیر سۆال رود.تعادل در شادی و تفریح و دوری از هرگونه افراط در این زمینه، برای سلامت معنوی فرد و اجتماع ضروری است.

در فرهنگ غنی اسلام تفریحات سالم برای بازپروری و نشاط در کار، رغبت و رشد در تمام جهات زندگی یک ضرورت عنوان شده و مورد تأکید و تأیید ائمه معصومین (علیه السلام) قرار گرفته است.

تفریح سالم، نشاطی است که انسان پس از تلاش و فعالیت‌های سنگین جسمی و روحی بر می‌گزیند تا رنج، اندوه و همّ و غم را از خود دور کند و از این جهت مورد تأکید اسلام قرار گرفته است.

متأسفانه، برخی از مردم در برداشت از شادی، مثل بسیاری از پدیده های دیگر، دچار افراط و تفریط شده اند؛ عده ای برای تفریح و شادی، هیچ محدودیت قانونی و شرعی را برنمی تابند و عده ای دیگر هر گونه شادی و تفریح سالم را بر خود ممنوع کرده، و خود را از استفاده صحیح از مواهب الهی محروم می کنند که هردو بر خلاف موازین اسلام عمل می کنند.

اسلام مخالف تفریح نیست مگر اینکه امر خلاف شرع و اخلاق در آن رخ دهد و باید تعادل در شادی و تفریح رعایت شود و از هرگونه افراط که برای خود فرد و دیگران مضر باشد، پرهیز شود.

 

تفریحات سالم

تفریحی مناسب است که با اصول تربیت و تعالیم اسلامی مغایر نباشد، به دیگران و خود فرد زیان مالی، آبرویی و جانی نرساند و باعث آزار و اذیت دیگران نشده و انسان را از دایره بندگی خدا خارج نکند.

دائره تفریح و شادمانی اسلامی وسیع می باشد؛ ورزش های از قبیل فوتبال، کشتی، شمشیربازی، دو، اسب سواری، کوهنوردی، شنا، گردش در دشت و صحرا، پیاده روی، و همچنین شنیدن موسیقی‌های غیر حرام، دیدن فیلم‌های سینمایی مفید، خواندن مطالب طنز، شعر، حل جدول، مشاعره، لطیفه‌گویی، مسابقه علمی، مهمانی رفتن، پذیرفتن مهمان، لباس نو خریدن، عطر زدن و... از تفریحات سالم به شمار می رود البته تا آنجایی که از افراط و تفریط پرهیز شده و خلاف رشد وکمال و مسائل شرعی نباشد.

در دین مقدس اسلام شادی ها و تفریحات سالم برای تقویت روح آدمی، از ضروریات زندگی است چراکه بدون استراحت و نشاط، انسان به اضطراب و عصبانیت، بداخلاقی، کاهش شوق نسبت به زندگی و همچنین افسردگی دچار می شود.

در جامعه غم زده، انرژی افراد صرف برطرف کردن اندوه و ناراحتی شده و دیگر فرصتی برای تولید و توسعه باقی نمی ماند،در جامعه خوشحال و شاداب، تولید بهتر، اشتغال بیشتر و اقتصاد، سالم تر خواهد بود و بدون شک در چنین محیطی امنیت اجتماعی و فردی راحت تر به دست می آید.

ورزش، سلامت

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: به سرگرمی و بازی بپردازید، زیرا دوست ندارم سختگیری و خشونت در دینتان مشاهده شود.( الجامع الصغیر، ج1، ص 239)

امیر مۆمنان سلام الله علیه در تفسیر آیه «لا تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا» (سوره قصص، آیه 7) می فرمایند:

سلامتی، توانایی، فراغت، جوانی، نشاط، بی نیازی و ثروت خود را فراموش نکن و با بهره گیری [سالم] از آنها در پی آخرت باش.( الدعوات، ص 122)

امام صادق سلام الله علیه می فرمایند: در حکمت داود آمده که برای مسلمان خردمند سزاوار است که جز میان سه کار نگردد: ترمیم زندگی، توشه یابی برای آخرت و لذتی در غیر حرام.( الکافی، ج5، ص 87)

امام کاظم سلام الله علیه می فرمایند: بکوشید شبانه روز خود را در چهار بخش تنظیم کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای تأمین هزینه زندگی، بخشی برای همنشینی با برادران و دوستان مورد اعتمادی که با صفای باطن در عیب زداییِ شما سهم دارند و بخشی نیز برای لذت جویی از حلال.( تحف العقول، ص 409)

همان حضرت می فرمایند: برای خویش از لذایذ حلال دنیا بهره ای در نظر بگیرید، تا حدی که به بی مبالاتی [دوری از مروّت] و اسراف نرسد و بدین وسیله به کارهای دینی بپردازید، زیرا روایت شده است: کسی که دنیایش را برای دینش رها کند از ما نیست.( تحف العقول، ص 410)

 

نزدیک‌ترین اوقات انسان به خدا

نزدیک‌ترین اوقات انسان به خدا وقتی است که مۆمنی را شاد کند البته فرق است بین ادخال سرور و دلقک گری.

 

ادخال سرور به این معنا است که به‌طور مثال کسی بدهکاری یا مشکلی دارد و شما مشکلش را حل می کنید و او خوشحال می شود و اگر تا حالا اخم‌هایش در هم بوده حالا اخم‌هایش باز می‌شود تبسمی بر لب می‌گیرد، یا این که شما یک مطلب شیرین می‌گویی و او می‌خندد، خوب این‌ها خوب است؛ اسلام نمی‌گوید انسان باید همه‌اش عبوس باشد.

صله رحم  نیز را به خاطر این توصیه می کنند که در آن نشاط، سرور ، رفاقت، و خوشی است، صله رحم یعنی این که بروید با هم بگویید، خوشی کنید، بخندید و خوشحال باشید، ولی این نباید با دلقک گری همراه باشد .

عده ای برای تفریح و شادی، هیچ محدودیت قانونی و شرعی را برنمی تابند و عده ای دیگر هر گونه شادی و تفریح سالم را بر خود ممنوع کرده، و خود را از استفاده صحیح از مواهب الهی محروم می کنند که هردو بر خلاف موازین اسلام عمل می کنند

دلقک ها ضرر می کنند

برخی از فیلم‌هایی که در تلویزیون و سینما‌ها پخش می‌شود و در آن دلقک‌گری در می‌آورند مذموم و ناپسند است همان‌گونه که امام سجاد(علیه السلام) به دلقکی پیغام داد و فرمود« ان لله یوم یخسر فیه المبطلون، دلقک جماعت روز قیامت ضرر خواهد دید».

در جایی نیز داریم که  قرآن در سوره توبه می فرماید : بشر نباید سرمست باشد می‌فرماید«فلیضحکو قلیلا و لیبکو کثیرا، زیاد بگرید و کم بخندید» این ربطی به مسائل مصیبت ندارد این مربوط به سرنوشت خود انسان است‌که انسان باید به حال خودش توجه داشته باشد و در خزان زندگی انسان و پایان عمر، پاسخ‌گوی تمام دوران زندگیش باشد.

مۆمنان شاد هستند و شادی را برای دیگران به ارمغان می‌آورند

 

شادی مۆمن

انسان مۆمن در صورت، سراسر نشاط و شادی است و حزن و اندوهش در قلب و درون خود است. انسان نباید در برخورد اجتماعی و ارتباطی با دیگران غمگین باشد بلکه تبسم در چهره انسان موجب می‌شود تا خداوند حسنه و پاداش خود را برای او جاری کند.

امام‌علی(علیه السلام) نیز در این مورد می‌فرماید« خوشحالی و شادمانی یک مۆمن موجب می شود مودت‌ها و دوستی‌هایش برقرار شود و استمرار پیدا کند».


- نظرات (0)

کم بخند و گریه بسیار کن!!

یکی از آیاتی که در نگاه اول ما را دچار شبهه می‌کند؛ آیه‌ی 82 سوره‌ی مبارکه‌ی توبه است که می‌گوید: (فَلْیَضْحَكُوا قَلیلاً وَ لْیَبْكُوا كَثیراً جَزاءً بِما كانُوا یَكْسِبُون، به سزاى اعمالى كه انجام داده‏اند باید كه اندك بخندند و فراوان بگریند.)

اگر این آیه به تنهایی خوانده شود این مضمون را به ذهن متبادر می‌کند که اسلام دین غم و اندوه و مخالف شادی است. ولی اگر این آیه را در کنار آیه‌ی قبلش بخوانیم؛ متوجه می‌شویم که این آیه فرع آیه‌ی پیشین و وصف حال دنیوی یا حال دنیوی و اخروی منافقان است. زیرا طبق آیه قبل[1] افراد منافقی که بر خلاف امر رسول اکرم صلی الله و علیه وآله در جنگ تبوک شرکت نکرده و نسبت به وظایف اجتماعی بی‌تفاوت بودند؛ از عملکرد خود شادمان شدند.

قرآن خطاب به اینگونه افراد می‌گوید که شما از این پس باید بسیار بگریید و اندک بخندید. صیغه‌ی امر موجود در این آیه دلالت بر خبر می‌کند؛ بدین معنا که این امر حتما به وقوع می‌پیوندد[2] و این خبری است از حال آن‌ها در دنیا و آخرت که به علت دیدن عاقبت سوء بسیار اشک خواهند ریخت.[3]

باید به این نکته توجه کرد که منظور از کم خندیدن؛ خوشحالی ناپایدار دنیوی است که از ترک فریضه‌ی الهی به آنها دست داده و گریه زیاد همان گریه در آخرت و عذاب دوزخ است.[4] زیرا حیات دنیوی ناپایدار و فانی است و قطعاً خنده‌ی آن نیز کوتاه و ناچیز است ولی عذاب دوزخ باقی است و فرد در آن خلود دارد. همه اهل معاصیِ شادمان به گناه و معصیت ، باید بدانند که گناه هم در دنیا آن ها را مبتلا می‌کند و هم در عالم برزخ[5].

نکته دیگر در این آیه، بحث انواع شادی است، و اینکه انسان مۆمن باید به چه چیز شادمان باشد؟

سزاوار است مۆمن را سه زمان باشد: زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز می‌کند؛ زمانی که هزینه‌های زندگی را تأمین می‌کند؛ و زمانی که به خوشی‌های حلال و زیبا، اختصاص می‌دهد

گاه فردی به علت دنیازدگی شاد است؛ بدین معنی که هنگام رسیدن به نعمت‌ها شاد و اگر محروم گردد؛ بسیار اندوهگین می‌شود. اینگونه از شادی و شادکامی را که در ادامه به هیجانات منفی مانند ناامیدی، خودبزرگ‌بینی، خودشیفتگی و ... منجر می‌شود؛ در دین مبین اسلام جایگاهی ندارد، می‌توان شادی ناپایدار نامید.[6]

در واقع از آن جهت این نام انتخاب شده است که اثر این شادی در روح آدمی پایدار و ثابت نیست و نمی‌توان مشخصه‌های شادی پایدار را در آن جستجو کرد. مانند لذت بعد از انتقام و مجازات؛ که اولش شیرین است و به مرور شادی آن از بین رفته و به احساسی ناخوشایند تبدیل می‌گردد.[7]

نوع دیگری از شادی که بهتر است مختصری بدان بپردازیم؛ شادی پایدار است.

در ادامه‌ی اینگونه از شادی ها، پیامدهای ناگوار و منفی دیده نمی‌شود.

اسلام بر چنین شادی‌ای تأکید می‌کند و آن را نشئت گرفته از اعتقادات می‌داند. (قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَالِكَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیرْ مِّمَّا یجَمَعُون بگو: به فضل خدا و رحمت او شادمان شوند، زیرا این دو از هر چه مى‏اندوزند بهتر است.)[8] خوشبخت ترین افراد کسانی هستند که لذت فانی آنی را به خاطر لذت باقی و آتی ترک می‌کنند.[9]

در واقع ما آدمیان باید دنبال لذتی باشیم که به شادکامی آینده آسیب نرساند، بدین معنا که در لذت بردن باید چشم به آینده داشت و از آن دسته از لذائذی که آینده را از بین می‌برند پرهیز کرد.

حقیقتاً آنچه که در ادامه‌اش پیامد منفی وجود ندارد و به شادی آدمی آسیبی وارد نمی‌کند خیر است و دنبال آن باید بود؛ زیرا در پی‌اش شادکامی اصیل و جاویدان انسان و سعادت اخروی قرار دارد.

یکی از مواردی که دین بسیار از آن یاد می‌کند و آدمیان را از آن حذر می‌دهد؛ لهو و لعب است. زیرا موجب غفلت انسان از امور مهم می‌شود و از پرداختن به حق باز می‌دارد.

این دو؛ دست کم موجب نفاق قلب، فساد ایمان، فساد نفس، قساوت قلب و ... می‌شود و انسان با این ویژگی‌ها به رستگاری ابدی و سعادت جاویدان نمی‌رسد.

نکته مهم دیگر این است که ما باید به شادی در زندگی اهمیت دهیم و برای آن وقت مناسبی را اختصاص دهیم.

طبق آیه قبل افراد منافقی که بر خلاف امر رسول اکرم صلی الله و علیه وآله در جنگ تبوک شرکت نکرده و نسبت به وظایف اجتماعی بی‌تفاوت بودند؛ از عملکرد خود شادمان شدند. قرآن خطاب به اینگونه افراد می‌گوید که شما از این پس باید بسیار بگریید و اندک بخندید

وَ قَالَ علیه السلام لِلْمُۆْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ وَ لَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَةٍ فِی مَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ. سزاوار است مۆمن را سه زمان باشد: زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز می‌کند؛ زمانی که هزینه‌های زندگی را تأمین می‌کند؛ و زمانی که به خوشی‌های حلال و زیبا، اختصاص می‌دهد.[10] باید توجه داشت که در زندگی آن هم در این دنیای سراسر سالوس و تزویر؛ به لذت‌های معنویِ بیشتری پرداخت تا آرامشی پایدار وجودمان را فرابگیرد. زیرا اگر همه‌ی امکانات مادی هم در زندگی فراهم باشد ولی خداوند در زندگی حضور نداشته باشد و انسان به معنویت نپردازد؛ آن زندگی بی‌معنا خواهد بود بیشتر باید گفت مردگی.

 

نتیجه گیری:

اسلام مخالف اصل شادی نیست بلکه بحث بر سر نوع شادی است و لذت‌های حلال را بسیار خوب و مفید دانسته و آن را باعث رسیدن آدمی به سعادت می‌داند. انسان‌ها باید مراقبت شادی‌های خود باشند و همانطور که بیان شد شادی زودگذر را بر نوع پایدار و ثابتش ترجیح ندهند.

آدمیان سعی کنند از لذت‌های معنوی بهره‌ی بسیار ببرند و از زمان‌هایی که خداوند عالمیان برای تقویت معنوی قرار داده بسیار بهره بجویند مانند ماه مبارک رمضان؛ که سحرهایش فرصتی مغتنم است برای راز و نیاز با آن معبود بی‌همتا و جلا دادن روح.

 

پی نوشت ها:

1. فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُواْ أَن یجَُاهِدُواْ بِأَمْوَالهِِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَالُواْ لَا تَنفِرُواْ فىِ الحَْرِّ  قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا  لَّوْ كاَنُواْ یَفْقَهُون؛ آنان كه در خانه نشسته‏اند و از همراهى با رسول خدا تخلف ورزیده‏اند خوشحالند. جهاد با مال و جان خویش را، در راه خدا، ناخوش شمردند و گفتند: در هواى گرم به جنگ نروید. اگر مى‏فهمند بگو: گرماى آتش جهنم بیشتر است.

2. انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیضاوی، عبدالله بن عمر، ج3، ص92.              

3. البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، ابن عجیبه، احمد بن محمد، ج2، ص412.

4. تفسیر المیزان، طباطبایی، محمدحسین، ترجمه‌ی سید محمد باقر موسوی همدانی، ج9، ص 485-486.

5. اطیب البیان فی تفسیر القرآن، طیب، سید عبدالحسین، ج6، ص281.

6. شادی و شادکامی از دیدگاه اسلام، خطیب، سیدمهدی، ص 33.

7. لا نندمن علی عفو و لا تبهجن بعقوبه. برگذشت پشیمان مشو و بر مجازات و تنبیه شادمان مگرد. غررالحکم و دررالکلم.

8. یونس/ 58.

9. امام علی7: أسعدُ الناسِ من ترکَ لذهً فانیهً للذهٍ باقیهٍ. غررالحکم و دررالکلم، حدیث 3218.

10. نهج البلاغه، حکمت 390.

منابع:

1.انوار التنزیل و اسرار التأویل اثر عبدالله بن عمر بیضاوی.

2. البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید نوشته‌ی احمد بن محمد ابن عجیبه.

3. تفسیر المیزان اثر علامه محمد حسین طباطبایی ترجمه‌ی سید محمد باقر موسوی همدانی.

4. اطیب البیان فی تفسیر القرآن تألیف سید عبدالحسین طیب.

5. شادی و شادکامی از دیدگاه اسلام اثر سید مهدی خطیب.

6.نهج البلاغه تألیف شریف رضی.

7. غررالحکم و دررالکلم تألیف عبدالواحد بن محمد آمدی.

 



- نظرات (0)

استفاده از نعمت های دنیایی اشکالی ندارد اگر

در این مقاله «تاکید قرآن بر استفاده انسان از نعمت های دنیوی در دنیا» و «استفاده بهشتیان از لذت های جسمانی» مورد بررسی قرار می گیرد:

تاکید قرآن بر استفاده انسان از نعمت های دنیوی

در مورد استفاده از انواع نعمت‌ها و زینت‌های دنیوی، دین اسلام مانند تمام موارد، حدّ اعتدال را انتخاب کرده است، نه مانند بعضی که می‌پندارند استفاده از زینت‌ها و تجملات هر چند به صورت معتدل باشد، مخالف زهد و پارسایی است و نه مانند تجمل پرستانی که غرق در زینت و تجمل می‌شوند، و دست به هرگونه عمل نادرستی برای رسیدن به آن می‌زنند. اما باید دانست امکانات و نعمت‌های داده شده به انسان، وسیله آزمون و امتحان او از جانب خداوند است. پس اگر استفاده از نعمت‌های دنیایی، سبب غفلت از خدا و آخرت نشود و مانع رشد و کمال انسانی نباشد و در جهت تقرّب به خدای متعال باشد، اشکالی ندارد. در این صورت؛ همین نعمت دنیوی، نعمت‌های اخروی را برای او به دنبال خواهد داشت. و در امتحان الهی پیروز و سربلند شده است، ولی اگر همین نعمت‌ها برای او هدف قرار گیرد، جز شکست و پشیمانی چیزی به همراه نخواهد داشت.

در این‌جا به ذکر چند نمونه از آیات مربوط به استفاده انسان از زینت‌ها و نعمت‌های خداوندی بسنده می‌شود:

1. «از روزی‌هاى الهى بخورید و بیاشامید! و در زمین فساد نکنید!». [1] یعنی بهره‌گیری از نعمت‌های الهی، نباید زمینه‌ساز فساد باشد.

2. «اى مردم! از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه بخورید! و از گام‌هاى شیطان، پیروى نکنید! چه این‌که او، دشمن آشکار شماست!». [2] این آیه شریفه، همه مردم را مورد خطاب قرار داده و آنان به امری فطری رهبری نموده است بدین معنا که آنچه در صحنه پهناور جهان در دسترس شما قرار گرفته پاک و حلال است مشروط بر این‌که جانب میانه‌روی را حفظ کنید و هرگز از طریقه عقل و فطرت تخطی ننمایید و در این مورد هرگز نباید از وسوسه‌های شیطان پیروی کرد؛ زیرا نیرنگ‌های شیطانی معمولاً از طریق تمایلات خودنمایی می‌کند و از این راه انسان را از پیروی عقل به دور می‌دارد. [3]

لباس‌های فاخر و زینت های آراسته از دیگر نعمت‌های بهشتی آن است که بر اندام آنان پوشاکی فاخر پوشانده می‌شود و به انواع زینت‌ها آراسته می‌گردند

3. «بگو: چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده، و روزی‌هاى پاکیزه را حرام کرده است؟! بگو: اینها در زندگى دنیا، براى کسانى است که ایمان آورده‌اند (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولى) در قیامت، خالص (براى مۆمنان) خواهد بود. این گونه آیات (خود) را براى کسانى که آگاهند، شرح می‌دهیم!». [4]

4. «مال و فرزند، زینت زندگى دنیاست و باقیات صالحات [ارزش‌هاى پایدار و شایسته‏] ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امیدبخش‌تر است». [5]

5. «ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‌کنند». [6]

6. «او کسى است که زمین را براى شما رام کرد، بر شانه‌هاى آن راه بروید و از روزی‌هاى خداوند بخورید و بازگشت و اجتماع همه به سوى اوست». [7]

 

خلاصه سخن اینکه؛

جهانی که پر از زرق و برق است که هر گوشه‌ای از آن دل می‌برد، دیدگان را به خود مشغول می‌دارد، و انگیزه‌های مختلف را در درون آدمی بیدار می‌کند، تا در کشاکش این انگیزه‌ها و درخشش این زرق و برق‌ها و چهره‌های دل‌انگیز و دلربا، انسان بر کرسی آزمایش قرار گیرد و میزان قدرت ایمان و نیروی اراده و معنویت و فضیلت خود را به نمایش بگذارد. این هشداری است به همه انسان‌ها و همه مسلمان‌ها که در این میدان آزمایش الهی فریب زرق و برق‌ها را نخورند. و به جای آن‌که به این مظاهر فریبنده دلبستگی پیدا کنند به حسن عمل بیندیشند. [8]

 

آیا بهشتیان فقط از نعمت های روحانی استفاده می کنند؟

با توجه به توصیفهای متنوعی که قرآن کریم از بهشت دارد می‌توان گفت که بهشت کانون نعمت‌های روحانی و جسمانی در آخرت است که مۆمنان نیکوکار و پرهیزکاران خداجو در آن وارد شده، تا ابد در آن خواهند بود.

شایع‌ترین واژه‌ای که در قرآن به بهشت اشاره می‌کند، واژه «جنة» است که به صورت، مفرد، تثنیه (جنتان) و جمع (جنّات)، در بیش از 100 آیه شریفه، به کار رفته است،‌ به معنای باغ و بوستان، از ریشة جَنَّ به معنای پوشانیدن است و باغ را از آن جهت که معمولاً درختان آن زمین را می‌پوشانند، «جنة» می‌گویند.

چنین می‌نماید که نامگذاری بهشت به جنة (باغ) با این حقیقت پیوند دارد که تفرّج در بوستان های خرّم سراسر پوشیده از درختان زیبا و شاخسارهای شاداب و پرطراوت یکی از لذت‌بخش‌ترین نعمتهای دنیوی است که طبع هر انسانی آن را می‌پسندد. بی‌تردید چهره واقعی بهشت بسیار والاتر از بوستان‌های دنیوی است، اما از آنجا که ما تجربه معمولی از آن نداریم، قرآن کریم ما را از رهگذر مفهوم آشنای «باغ» به مناسب‌ترین وجه ممکن ما را با آن حقیقت آشنا ساخته است.

بهشتیان در این باغ بی همتا از نعمت‌های دائمی و پایدار برخوردارند:

بهشت انبیا

«اُكلها دائم و ظلُّها» (سوره رعد، آیه 35) میوه و سایه‌اش پایدار و دائمی است.

با توجه به ویژگی‌هایی که قرآن کریم برای بهشت و اهل آن برشمرده است می‌توان دو سخن بهشتی را مورد توجه قرار داد یکی نعمت‌های روحانی و دیگری نعمت‌های جسمانی، که نشان می‌دهد معاد انسان دارای هر دو جنبه است.

از جمله نعمت‌های جسمانی مورد اشاره قرآن می‌توان به:

1. نهرها و سایه‌ها تعبیر لطیف «تجری من تحتها الانهار» که در ده‌ها آیه کریمة قرآن به کار رفته است حاکی از آن است که در بهشت جویبارها و چشمه‌ساران فراوانی از زیر سایه شاخساران گذر می‌کند.

2. منازل شایسته، بهشتیان در منزلگاه‌های شایسته و منزه از هر گونه آلودگی و در نهایت آرامش و آسایش به سر می‌برند،

و یُدخِلکُم جنات تجری من تَحتِها الانهار و مساکِنَ طیبةً فی جنات عَدْنٍ (سوره صف / 12)

و شما را در باغ‌هایی که از زیر - درختان - آن جویبار روان است و در منازلی پاکیزه و خوش، در بهشت‌های همیشگی درمی‌آورد.

3. فرش‌های نفیس و تخت‌های رفیع از دیگر نعمت‌های بهشت آن است که بر فرش‌های بسیار زیبا و نفیس می‌نشینند و بر تخت‌هائی باشکوه تکیه می‌زنند.

علَی سُرُرٍ موضوُنة مُتٍکئینَ عَلَیها متقابلین (سوره واقعه / 15 و 16)

بر تخت‌های جواهر نشان، که روبروی هم بر آن تکیه داده‌اند.

4.غذاهای بهشتی بهشتیان از غذاها و میوه‌های مطبوع هر آنچه برگزینند برای ایشان آماده می‌شود.

وَ فاکِهَةٍ مِما یَتَخَیّرونَ (سوره واقعه/ 20)

و - بر گرد آنان می‌گردند - با میوه از هر چه اختیار کنند.

وَ اَمْدَدناهم بفاکهةٍ و لحمٍ مما یَشتَهونَ (سوره طور / 22)

با - هر نوع - میوه و گوشتی که دلخواه آنهاست آنان را مدد - و پذیرائی - می‌کنیم.

5. نوشیدنی‌های گوارا افزون بر غذاهای مطبوع، انواع نوشیدنی‌های گوارا در بهشت وجود دارد که تازه، خالص و خوشبو و لذت‌بخش است.

این هشداری است به همه انسان‌ها و همه مسلمان‌ها که در این میدان آزمایش الهی فریب زرق و برق‌ها را نخورند. و به جای آن‌که به این مظاهر فریبنده دلبستگی پیدا کنند به حسن عمل بیندیشند

یَسقُونَ من رحیقٍ مَختوُم (سوره مطفقین / 25)

از باده‌های مهر شده نوشانده می‌شوند.

بیضاء لشّاربین لافیها غَولٌ و لاهم عنها یُنزَفون (صافات/ 46 و 47)

باده‌ای سخت سپید که نوشندگان را لذتی خاص دهد، نه در آن فساد عقل است و ایشان از آن به بد مستی افتند.

6. لباس‌های فاخر و زینتهای آراسته از دیگر نعمت‌های بهشتی آن است که بر اندام آنان پوشاکی فاخر پوشانده می‌شود و به انواع زینت‌ها آراسته می‌گردند.

در آنجا با دست‌بندهایی از طلا آراسته می‌شوند و جامعه‌هائی سبز از پرنیان نازک و حریر ستبر می‌پوشند. (سوره کهف/ 31)

7. خادمان بهشتی علی‌رغم اینکه بهشتیان نیاز به خادم ندارند چرا که هرچه طلب کنند حاضر می‌شود ولی نوجوانانی زیباروی گرد آنان می‌چرخند و از آنان پذیرائی می‌کنند.

یطوف علیها ولدانٍ مُخَلَّدونَ ‌ باکوابٍ و اَباریقَ و کَأسٍ مِن مَعینٍ (سوره واقعه/ 17 و 18)

بر گردشان پسرانی جاودان به خدمت، می‌گردند، با، آبریزها و کاسه‌هائی از باده ناب روان.

9. نعمت‌های بیکران: نعمت‌های بهشتیان در آنچه گفته شد محدود نمی‌گردند، زیرا اساساً نعمت‌ها و لذت‌های بهشت را حد و حصری نیست، از این رو، برخی آیات با تأکید بر نامحدود بودن مواهب بهشتی از جهت مقدار و کیفیت، بیان می‌دارد که بهره‌مندی از این نعمات تنها به خواست بهشتیان است:

و فیها ما تَشْتَهیه اِلاَنفُس و تلذ الاعین (سوره زخرف/ 71) و در آنجا آنچه را دل آنها بخواهد و دیدگانشان را خوش آید وجود دارد.

 

پی نوشت ها:

[1]. بقره، 60.

[2]. بقره، 168.

[3]. حسینی همدانی، سید محمد حسین، انوار درخشان، ج 2، ص 80

[4]. اعراف، 32.

[5]. کهف، 46.

[6]. کهف، 7.

[7]. ملک، 15.

[8]. مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، ج 12، ص 349 – 350


- نظرات (0)

برجسته ترین نعمت خدا


اسلام

در آیین مقدس اسلام، برخلاف بسیاری از آیین های دیگر، بدن آدمی مورد تحقیر نیست. اسلام بدن انسان را چیزی بی ارزش نمی شمارد، زیرا بدن انسان ابزار تکامل روح است تحقیر بدن، در حکم تحقیر شخصیت آدمی است و کسی که مرتکب این عمل شود، مستوجب کیفر و قصاص است.(1)

یکی از مهم ترین عوامل اهمیت ورزش در این است که موجب « ایجاد تقویت و یا حفظ سلامتی» می شود، بنابراین چنان چه ورزش به گونه ای باشد که برای سلامتی انسان زیان آور باشد و یا ورزشکار آن قدر در راه ورزش به خود فشار آورد که سلامتی اش در مخاطره قرار گیرد، از نظر اسلام و همچنین عقلای عالم مردود خواهد بود. در اسلام، احادیث و رهنمودهای فراوانی از بزرگان دین، جهت حفظ صحت و تقویت بدن و پرداختن به آن، وارد شده است، از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:« اَلصحة أفضَلُ النّعَمِ»2 به صحت و سلامتی از هر نعمت دیگری بهتر و ارزشمند تر است.« اَلعَجَبُ لِعِفَةِ الحُسّادِ عَن سَلامَةِ الأجسادِ» از اینکه حسودان در فکر سلامتی خویش نیستند، سخت در شگفتم.« وَ إنَّ لِبَدَنِکَ عَلَیکَ حَقاً»(عیون اخبار الرضاج2ص58ا) ؛بی شک بدن تو بر تو حقوقی دارد {که باید آن ها را ادا کنی و به آن رسیدگی نمایی}.« اَلمُۆمِنُ القَوِیُّ خَیرٌ و أحَبٌّ مِنَ المُۆمِنِ الضَّعیفِ» (همان) مۆمنی که قوی و نیرومند باشد، در نظر من از مۆمنی که ضعیف باشد، بهتر و دوست داشتنی تر است. در این روایت، ارزش اصیل و واقعی به ایمان اختصاص یافته و در مرحله ی بعد، قوت مد نظر قرار گرفته است، یعنی آن چه باعث ارزش انسان می شود، همانا ایمان اوست.

ضعیف ترین فرد با ایمان، از نیرومندترین شخص بی ایمان، به مراتب با ارزش تر بوده، بلکه با او قابل قیاس نیست. این همان مطلبی است که خداوند متعال در قرآن کریم مطرح نموده و می فرماید: « إنَّ أکرَمَکُم عِندَ اللهِ أَتقاکُم»(نهج الخطابه ج1ص256) گرامی ترین شما در نزد خدا آن کسی است که با تقواتر باشد.

ای ابوذ! سلامتی پیش از بیماری را دریاب و از آن برای زمان بیماری بهره بگیر، نیز فرمود: هر که روز و شب را سپری می کند و سه نعمت را در اختیار دارد، نعمت دنیا بر او تمام است: سلامت بدن، امنیت و هزینه روزانه و اگر چهارمین نعمت را نیز داشته باشد تمام نعمت دنیا و آخرت را در اختیار دارد و آن اسلام است و همچنین فرمود: امنیت و عافیت دو نعمتی هستند که بسیاری از مردم در آنها مغبون اند

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرماید: ای علی! هر کس شراب را برای غیر خدا ترک کند خدا او را از شراب بهشتی سیراب سازد. حضرت علی(علیه السلام) پرسید: برای غیر خدا؟ حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: آری، به خدا سوگند! هر کس آن را برای حفظ جانش ترک کند خدا او را بدین سبب سپاس می گزارد.(1)

در روایتی دیگر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از خوابیدن بر بامی که حفاظ ندارد(به سبب خطر جانی) نهی کرده است؛(2)همچنین آن حضرت (صلی الله علیه و آله) به ابوذر فرمود: ای ابوذر! سلامتی پیش از بیماری را دریاب و از آن برای زمان بیماری بهره بگیر(3)، نیز فرمود: هر که روز و شب را سپری می کند و سه نعمت را در اختیار دارد، نعمت دنیا بر او تمام است: سلامت بدن، امنیت و هزینه روزانه و اگر چهارمین نعمت را نیز داشته باشد تمام نعمت دنیا و آخرت را در اختیار دارد و آن اسلام است(4) و همچنین فرمود: امنیت و عافیت دو نعمتی هستند که بسیاری از مردم در آنها مغبون اند.(5)

امیرمومنان(علیه السلام) می فرماید: ارزش دو چیز را نشناسد مگر کسی که آنها را از دست داده باشد: جوانی و عافیت(6) آن حضرت در تفسیر آیه (وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا)(7) یعنی "بهره واقعی خود را از ثروت دنیا از کف مده" می فرماید: سلامتی خود را فراموش مکن(8) و در تفسیر آیه ( ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم) (9) یعنی: روز قیامت درباره نعمت ها از شما سوال خواهد شد.

می فرماید: نعمتی که از آن پرسیده می شود سلامتی است.(10)

البته نعمت ولایت اولیای الهی برجسته ترین نعمت است، چنان که امام صادق(علیه السلام) در ذیل این آیه فرمود: نعمت ما هستیم.(10)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: سلامتی نعمتی پنهان است، هرگاه باشد، فراموش شود و هرگاه از دست رود به یاد آید.(11)

همچنین فرمود: پنج چیز است که اگر کسی آنها را نداشته باشد زندگی برای او گوارا نیست: سلامتی و...(12)

 

 پی نوشت ها:

1.الفقیه، ج4،ص353؛مکارم الاخلاق،ص433

2.الکافی،ج6،ص530

3.الامالی،طوسی،ص526

4.الکافی، ج8،ص148

5.الجامع الصغیر،ج1،ص477

6.غررالحکم،ص324

7.سوه قصص ، آیه 77

8.لا تنس صحتک ...(الامالی، صدوق، ص228)

9.سوره تکاثر، آیه8

10.ارشاد القلوب، ج1، ص38

11.الفقیه، ج4،ص406

12.المحاسن، ج1، ص9



- نظرات (0)

هر كس به این آیه عمل كند، ایمانش كامل است

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره ـ 177)

نیكى (تنها) این نیست كه (به هنگام نماز) روى خود را به سوى مشرق یا مغرب بگردانید، بلكه نیكوكار كسى است كه به خدا و روز قیامت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده و مال (خود) را با علاقه‏اى كه به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه‏ماندگان و سائلان و در (راه آزادى) بردگان بدهد، و نماز را برپاى دارد و زكات را بپردازد، و آنان كه چون پیمان بندند، به عهد خود وفا كنند و آنان كه در (برابر) سختى‏ها، محرومیّت‏ها، بیمارى‏ها و در میدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند، اینها كسانى هستند كه راست گفتند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینان همان پرهیزكارانند.

در اموال ثروتمندان، غیر از زكات نیز حقّى براى محرومان است. (تفسیر قرطبى) و كسى كه سیر بخوابد در حالى كه همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد. (كافى، ج 2، ص 665)

شان نزول:

چون تغییر قبله سر و صداى زیادى در میان مردم بخصوص یهود و نصارى به راه انداخت، یهود كه بزرگترین سند افتخار خود (پیروى مسلمین از قبله آنان) را از دست داده بودند زبان به اعتراض گشودند، كه قرآن در آیه 142 همین سوره با جمله (سَیَقُولُ السُّفَهاءُ) به آن اشاره كرده است آیه فوق نازل گردید و تایید كرد كه این همه گفتگو در مساله قبله صحیح نیست ، بلكه مهم‏تر از قبله مسائل دیگرى است كه معیار ارزش انسانهاست و باید به آنها توجه شود و آن مسائل را در این آیه شرح داده است.

كلمه «الْبِرَّ» به معناى نیكى است، ولى به هر كس كه خیلى نیكوكار باشد، مى‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یكپارچه نیكى است.

«الْبَأْساءِ» از «بۆس» به معناى فقر و سختى است كه از خارج به انسان تحمیل مى‏شود.

«الضَّرَّاءِ»، درد و بیمارى است كه از درون به انسان فشار مى‏آورد. و «حِینَ الْبَأْسِ» زمان جنگ و جهاد است.

كلمه «الْبِرَّ» به معناى نیكى است، ولى به هر كس كه خیلى نیكوكار باشد، مى‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یكپارچه نیكى است.

این آیه جامع‏ترین آیه قرآن است. زیرا اصول مهم اعتقادى، عملى و اخلاقى در آن مطرح گردیده است.

در تفسیر المیزان از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده است كه فرمودند: هر كس به این آیه عمل كند، ایمانش كامل است.

این آیه پانزده صفت نیك را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان نموده است.

در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و كتب آسمانى اشاره شده و در بخش عمل، به مسائل عبادى مانند نماز و اقتصادى مانند زكات و اجتماعى مانند آزاد نمودن بردگان و نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ، و روحى و روانى مثل صبر در برابر مشكلات، اشاره گردیده است.

در بخش اخلاقى به وفاى به عهد و دل كندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.

ایمان به خدا، سبب خضوع در برابر حقّ و عدم تسلیم در برابر طاغوت‏هاست.

ایمان به قیامت، موجب وسعت دید و بلندى همّت مى‏گردد. ایمان به وجود ملائكه، نشانه‏ى ایمان به تشكیلات ما وراى طبیعت است. ایمان به انبیا، ایمان به وحى و جریان هدایت در طول تاریخ است و دلیل بر اینكه انسان در این جهان رها و بى‏برنامه نبوده است.

انفاق، بیانگر تعاون و نوع دوستى، و نماز، پیوند مستقیم با خدا، و زكات برنامه‏ریزى براى حل مشكل محرومان، و وفاى به عهد موجب تحكیم ارتباطات، و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏هاست. (تفسیر مراغى، ذیل آیه)

جمله «آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ» را سه نوع معنا نموده‏اند:

الف: پرداخت مال به دیگران با وجود علاقه‏اى كه به آن هست.

ب: پرداخت مال بر اساس حبّ خداوند.

ج: پرداخت مال بر اساس علاقه‏اى كه به فقیر است.

صبر، مادر همه كمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر مى‏داند «أُوْلئِكَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)

به آنان جایگاه بلند داده مى‏شود، به پاس بردبارى كه كردند.

چنان كه فرشتگان به بهشتیان مى‏گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ»(رعد، 24)

درود بر شما كه‏ پایدارى كردید.

همچنین درباره رهبران الهى مى‏فرماید: «جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا» (سجده، 24)

آنان را به خاطر صبرشان، پیشوایانى قرار دادیم كه به امر ما هدایت مى‏نمودند.

انفاق، بیانگر تعاون و نوع دوستى، و نماز، پیوند مستقیم با خدا، و زكات برنامه‏ریزى براى حل مشكل محرومان، و وفاى به عهد موجب تحكیم ارتباطات، و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏هاست. (تفسیر مراغى، ذیل آیه)

ایمان
ذکر یک نکته:

براى رسیدن به كمالِ تقوا، انفاقِ واجب و غیر واجب، هر دو لازم است. بعضى از مردم به مستمندان كمك مى‏كنند، ولى حقوق واجب خود را نمى‏پردازند و برخى دیگر با پرداخت خمس و زكات، نسبت به فقرا و محرومان بى‏تفاوت مى‏شوند. این آیه، مۆمن واقعى را كسى مى‏داند كه هم حقوق واجب را بپردازد و هم انفاق مستحبّ را انجام دهد.به همین دلیل در روایات مى‏خوانیم:

در اموال ثروتمندان، غیر از زكات نیز حقّى براى محرومان است. (تفسیر قرطبى) و كسى كه سیر بخوابد در حالى كه همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد. (كافى، ج 2، ص 665)

 

پیام‏های آیه:

1ـ به جاى محتواى دین، به سراغ ظاهر نرویم و از اهداف اصلى باز نمانیم. «لَیْسَ الْبِرَّ» ، «وَ لكِنَّ الْبِرَّ»

2ـ یكى از وظایف انبیاء و كتب آسمانى، تغییر فرهنگ مردم است. «لَیْسَ الْبِرَّ» ، «وَ لكِنَّ الْبِرَّ»

3ـ شناخت مفاهیم، مهم نیست عمل به آن مهم است. كلمه «الْبِرَّ» به مفهوم نیكى است، ولى دانستن آن مهمّ نیست، كسى كه این مفهوم را محقّق مى‏سازد ارزش دارد. «لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ»

4ـ ایمان، مقدّم بر عمل است. «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ» ، «آتَى الْمالَ»

5ـ ایمان به همه انبیاء و ملائكه لازم است. «آمَنَ بِاللَّهِ» ، «وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ»

6ـ ارتباط با خدا در كنار ارتباط با مردم و تعاون اجتماعى در حوادث و گرفتارى‏ها مطرح است. «آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» ، «وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»

7ـ تمام كارهاى نیك در سایه ایمان به خدا شكل مى‏گیرد. «آمَنَ بِاللَّهِ» ، «آتَى الْمالَ»

8ـ هدف اسلام از انفاق، تنها سیر كردن گرسنگان نیست، بلكه دل كندن صاحب مال از مال نیز هست. «عَلى‏ حُبِّهِ»

9ـ نیكوكاران، مال و دارایى خود را با رغبت و علاقه در راه خدا انفاق مى‏كنند.«آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»

10ـ با دست خود به فقرا و یتیمان و بستگان انفاق كنید. «آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»

11ـ در انفاق، بستگان نیازمند بر سایر گروه‏هاى مستمند، اولویّت دارند. «ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏»

12ـ سائل را ردّ نكنید، گرچه فقیر، مسكین، در راه مانده و فامیل نباشد. كلمه‏ى «السَّائِلِینَ» به صورت مستقل مطرح شده است. «وَ الْمَساكِینَ وَ» ، «السَّائِلِینَ»

13ـ ایمان و نماز و زكات، بدون شركت در جهاد كامل نمى‏شود. «وَ حِینَ الْبَأْسِ» ، «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»

14ـ مدّعیان ایمان بسیارند، ولى مۆمنان واقعى كه به تمام محتواى دین عمل كنند، گروهى اندك هستند. «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»

15ـ نشانه‏ى صداقت، عمل به وظایف دینى و تعهّدات اجتماعى است. «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»

16ـ متّقى كسى است كه عملش، عقایدش را تأیید كند. «آتَى الْمالَ» ، «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

كافى، ج 2

تفسیر مراغى

 


- نظرات (0)