سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

علت نام گذاری روز عرفه

عرفه روز نیایش و مناجات با خالق هستی است ؛ چرا که در این روز، درهای رحمت الهی بر روی همه بندگان به ویژه گنهکاران گشوده است و همه گنهکاران در این روز، چشم امید خود را به خدای خود دوخته اند و از دنیا بریده و به خدا نزدیک می شوند.
در این روز دعا به استجابت نزدیک است و هر ناامیدی، امیدوار بر در خانه الهی دست هایش را به دعا باز می کند.


روز عرفه، روزي است كه در‌هاي آسمان را براي پذيرش تضرع‌هاي عاشقانه‌ بندگان ذات اقدس اله مي‌گشايند و باز هم آن فاعل بالعشق خواهان بازگشت اشرف مخلوقاتش به بارگاه امن‌اش است.

آري باز هم فرصت براي بازگشت انسان به اصل و جايگاه اعلي اوليه‌اش را فراهم مي‌كنند، چقدر بزرگوارند و بزرگوارانه رفتار مي‌كنند. علیرغم ارتکاب گناهان بسیار و کوتاهی در کردار و گفتار، باز هم مي‌خوانند مان، دعوتمان مي‌كنند و مي‌خواهند همچو شب قدر به ارزش و منزلت خود نائل شويم زیرا در حدیثی از پیشوای ششم شیعیان، امام جعفر صادق علیه السلام آمده است که:
اگر شخص گناه ‌كاري نتواند در شب‌هاي قدر،  از قدر و منزلت خود به نحو احسن استفاده كند وبهره گيرد، مي‌تواند در اين روز (روز عرفه) از رحمت الهي برخوردار گردد.

 

آري روز عرفه، روزي است كه حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و اطاعت خود دعوت كرده و از آن سوي، سفره جود خود را براي آنها گسترانيده است. روزی که زائران کوی دوست، با تضرع به درگاه خداوند متعال، خواهان بخشش گناهان و تولدی دوباره می شوند.‏


اما چرا این روز، به روز عرفه مشهور است و یا به بیان دیگر، وجه تسمیه این روز چیست؟
در پاسخ به این سوال می توان گفت؛ عرفات، نام منطقه وسيعى است با مساحت حدود 18 كيلومتر مربع در شرق مكه معظمه، اندكى متمايل به جنوب كه در ميان راه طائف و مكه قرار گرفته است وزائران بيت ‏الله الحرام در نهم ذى الحجه، از ظهر تا غروب در اين منطقه حضور دارند.

 

در نقلى آمده است كه آدم و حوا علیهم السلام پس از هبوط از بهشت و آمدن به كره خاكى، در اين سرزمين یکديگر را يافتند و به همين دليل، اين منطقه «عرفات» و اين روز «عرفه» نام گرفته است.

 

همچنين گفته‌اند كه جبرئيل عليه السلام هنگامي كه مناسك حج را به ابراهيم مي‌آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد و نيز گفته‌اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي‌كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي‌دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني «عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است.

 

روز عرفه,روز عرفه چه روزی است,نهم ذیحجه روز عَرَفه

 آداب و مراسم روز عرفه


همان طور که در سطور پیشین اشاره شد، این روز، روز دعا و نیایش و تضرع به درگاه احدیت و اعتراف به گناهان و تامل و تدبر در قدرت و عظمت حق تعالی است، اما چگونه؟ و با چه وسیله ای؟ چرا که انسان اساسا از خود چیزی ندارد. اینجاست که اهل بیت عصمت علیهم السلام به کمک انسان می آید و راه ورسم ایجاد ارتباط با معبود را نشان می دهد.


لذا یکی از آداب روز عرفه برای نیل به مقصود و پناه آوردن به درگاه قادر متعال، خواندن دعای عرفه است که از لبان مبارک و مطهر عارف شاهدان كوي شهود و شهادت، سالار جانبازان ميدان نبرد توحيد عليه طاغوت و سرور پاكان و آزادگان در ساحت فضيلت، حضرت حسين بن علي علیهم السلام جاری شده است.


آن حضرت در اين دعاي پرمحتوا و شيوا كه در عصر روز عرفه و مناسب ترين وقت دعا عرضه شده است، عالي ترين مضامين توحيدي را در قالب كلماتي دلنشين بيان مي كند. روح عرفان و معرفت در عرصه توحيد الهي در فرازهاي مختلف اين دعا موج مي زند و سالكان راه حقيقت را در طي مراحل سير و سلوك استوارتر، مصمم تر و مشتاق تر مي كند.


امام حسين(ع)، اين مناجات عاشقانه را در فضايي معنوي و در كنار كعبه، مقدس ترين جايگاه مسلمانان و با دلي پرسوز و چشماني اشكبار قرائت كرده و به عنوان منشور جاويدان توحيد براي اهل ايمان به يادگار گذاشته است.


نگاهي گذرا به مضامين والاي دعاي عرفه نشان مي دهد كه اين نيايش تاريخي، پر محتوا و تكان دهنده از مباحثي همچون ستايش پروردگار يكتا، تجديد عهد و ميثاق با خدا، خود شناسي، بيان راز آفرينش آدمي، اهميت تربيت انسان در دانشگاه الهي، توجه به نعمتهاي بي شمار خداوند و بيكرانگي آنها، ناتوان بودن بشر از شكرگزاري و سپاس آوري به پيشگاه حضرت حق، اشاره به خواسته هاي يك انسان متعالي، تأكيد بر طلب نيازهاي تربيتي از كردگار يگانه، شكايت و التماس و درخواست به پيشگاه حضرت آفريدگار، توجه قلبي به پروردگار به عنوان تنها پناهگاه انسان، مربي پيامبران و فرستنده كتاب جاويدان آسماني و... شكل گرفته و آن را در سطح يك نيايش ارجمند و كم نظير مطرح ساخته است.


بدين اميديم كه توفيق الهي يار همگان شود تا از روز عرفه به عنوان چشمه جوشان نیایش و یک فرصت طلايي براي دستيابي به سرچشمه زلال پويندگي و پيوستگي به حضرت حق و بهره وري از بركات نيايش و بصيرت و پاكي، استفاده شايسته و بايسته به عمل آید و روزی باشد برای پرکشیدن از زنجیر گناه تا آسمان آبی اجابت و مغفرت.
- نظرات (0)

بخشش بی حساب

سوال:: چراخدابه هرکه بخواهد بی حساب میبخشد؟

جواب به سؤال

ابتدا آیات مربوط به سؤال رو با هم مطالعه می کنیم

خداوند در آیه 27 سوره مبارکه  آل عمران می فرمایند :

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ

و به هر كس بخواهى ، بدون حساب ، روزى مى بخشى

 

همچنین در سوره مبارکه نجم آیات 38 و 39 می فرمایند :

أَلاَّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى

كه هيچ بردارنده‏اى بار گناه ديگرى را بر نمى‏دارد.

وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى

و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست.

 

و اما توضیح آیات :

 

آیه 38 سوره مبارکه نجم به قرينه آيات قبل و بعد، ناظر به تلاشهاى انسان براى امور آخرت است ، ولى با اينحال چون براساس يك حكم مسلم عقلى است مى توان نتيجه آن را تعميم داد و تلاشهاى دنيا را نيز مشمول آن دانست ، و همچنين پاداشها و كيفرهاى دنيوى را.

قرآن مى گويد: انسان بيش از سعى و كوشش خود حق ندارد، ولى اين مانع از آن نخواهد بود كه از طريق لطف و تفضل پروردگار، نعمتهائى به افراد لايق داده شود،« استحقاق» مطلبى است و «تفضل» مطلبى ديگر، همانگونه كه حسنات را ده برابر و گاه صدها يا هزاران برابر پاداش مى دهد.

 

نکته مهم تر این است که خداوند به چه کسانی روزی می دهد ؟

یا چه کسانی را پرروزی یا کم روزی می کند ؟

برای رسیدن به جواب این سؤال باید به آیات دیگر قرآن مراجعه کرد .

خداوند در سوره مبارکه هود آیات 2 و 3 می فرمایند:

أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ

كه جز خدا را نپرستيد. به راستى من از جانب او براى شما هشداردهنده و بشارتگرم،

وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ

و اينكه از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد، (تا اينكه) شما را با بهره‏مندى نيكويى تا زمانى معيّن بهره‏مند سازد، و به هر شايسته نعمتى از كَرَم خود عطا كند، و اگر رويگردان شويد من از عذاب روزى بزرگ بر شما بيمناكم.

در این آیات به چهار اصل مهم اشاره شده است :

1 ـ توحید ( در آیه دو ، جز خداوند یگانه را نپرستید . )

2 ـ پیامبر از سوی خدا نذیر و بشیر است. ( در برابر نافرمانی ، ظلم ، فساد ، شرک ، کفر و ... بیم می دهد و در برابر اطاعت ، پاکی ، تقوا و ... بشارت به سرنوشتی سعادت بخش می دهد. )

3 – استغفار از گناهان و شستشو دادن از آلودگی ها

4 ـ به سوی خدا بازگشتن

 

طبق این آیات هرگاه انسان به این برنامه ها جامه عمل بپوشاند خداوند تا پایان عمر، انسان را به طرز شایسته و نیکویی بهره مندخواهد کرد. (يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً)

 

همچنین در آیه 96 سوره مبارکه اعراف می فرمایند :

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ

و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏گشوديم، ولى تكذيب كردند؛ پس به (كيفر) دستاوردشان (گريبان) آنان را گرفتيم.

 

و در سوره مبارکه طلاق آیات 2 و 3 می فرمایند :

فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَ أَقِيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً

پس چون عدّه آنان به سر رسيد، (يا) به شايستگى نگاهشان داريد، يا به شايستگى از آنان جدا شويد، و دو تن (مرد) عادل را از ميان خود گواه گيريد، و گواهى را براى خدا به پا داريد. اين است اندرزى كه به آن كس كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارد، داده مى‏شود، و هر كس از خدا پروا كند، (خدا) براى او راه بيرون‏شدنى قرار مى‏دهد.

 

وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً

و از جايى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است. به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‏اى مقرر كرده است.

 

و در آیه 17 سوره مبارکه تغابن می فرمایند :

 

إنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ

اگر خدا را وامى نيكو دهيد، آن را براى شما دو چندان مى‏گرداند و بر شما مى‏بخشايد، و خدا(ست كه) سپاس‏پذير بردبار است.

 

با کنار هم قرار دادن آیات قرآن می توان فهمید که در این آیات هیچ تضادی وجود ندارد. اگر خداوند فرموده است  : بی حساب رزق و روزی مادی یا معنوی میدهد ، در بقیه آیات اشاره به این کرده است که به چه کسانی روزی میدهد و چه کسانی را از رزق و روزی مادی یا معنوی بی بهره می گرداند.

 

نتیجه :

با توجه به آیات :

بدون شك انسانها از نظر استعدادها و مواهب خداداد با هم متفاوتند، ولى با اين حال آنچه پايه اصلى پيروزيها را تشكيل ميدهد تلاش و سعى و كوشش آدمى است ، آنها كه سخت كوش ترند، پيروزترند، و آنها كه تنبلتر و كم تلاشترند، محرومترند. به همين دليل قرآن ، بهره انسان را متناسب با سعى او مى شمرد و صريحا مى گويد و ان ليس للانسان الا ما سعى

و در اين ميان به كار بستن اصول تقوى و درستكارى و امانت و نظامات و قوانين الهى ، و اجراى اصول عدل و داد، اثر فوق العاده عميقى دارد.

نکته :

نکته جالب در این آیات این است که : آنجا كه مردم با ولع و حرص هر چه شديدتر به دنبال دنيا و زرق و برق جهان ماده مى روند، و براى نيل به آن از هيچ جنايتى فروگذار نمى كنند، دستورات مؤ كد و پشت سر هم وارد مى شود و آنها را به ناپايدارى دنيا و بى ارزش بودن مال و جاه توجه مى دهد.

و آنجا كه گروهى به بهانه زهد، دست از كار و كوشش و تلاش مى كشند، اهميت كار و كوشش به آنها گوشزد مى شود، در حقيقت برنامه رهبران راستين نيز بايد چنين باشد كه جلو افراط و تفريطها را به طرز شايسته اى بگيرند.

آيات و رواياتى كه تأكيد مى كند روزى دست خدا است ، و سهم و بهره هر كسى را خدا تعيين كرده در حقيقت براى پايان دادن به حرص و ولع و دنيا پرستى ، و فعاليت بى قيد و شرط و بى حد و مرز براى كسب درآمد بيشتر است ، نه اينكه هدف آن خاموش كردن شعله هاى گرم و داغ نشاط كار و كوشش براى زندگى آبرومندانه و مستقل و خود كفا است .

 


- نظرات (0)

ویژگی‌های قرآن در دعای ختم قرآن در صحیفه سجادیه

صحیفه سجادیه

در ذیل به بررسی فرازهای مختلف این دعا که در بیان ویژگی‌های قرآن وارد شده می‌پردازیم:

۱. «کِتَابِکَ الَّذِی أَنْزَلْتَهُ نُوراً»؛ کتاب نور و روشنایی است؛ یعنی به وسیله آن گمراهى و رستگارى و حلال و حرام آشکار گردیده‏ است.[۲] این صفت بر گرفته از آیه «وَ انْزَلْنا الَیْکُمْ نُوراً مُبینًا»[۳] می‌باشد.
۲. «جَعَلْتَهُ مُهَیْمِناً عَلَى کُلِّ کِتَابٍ أَنْزَلْتَهُ»؛ کتابی است که گواه بر کتاب‌های انبیای پیشین می‌باشد. این صفت بر گرفته از آیه «وَ انْزَلْنا الَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِنًا عَلَیْه»[۴] است.
۳. «فَضَّلْتَهُ عَلَى کُلِّ حَدِیثٍ قَصَصْتَهُ»؛ کتابی است که بر هر حدیث و سخنى که از سوی پروردگار متعال بیان گردیده برتری دارد. این صفت بر گرفته از آیه «اللَّهُ نَزَّلَ احْسَنَ الْحَدیثِ»[۵] می‌باشد.
۴. «فُرْقَاناً فَرَقْتَ بِهِ بَیْنَ حَلَالِکَ وَ حَرَامِکَ»؛ جدا کننده بین حقّ و باطل بوده که انسان به وسیله آن حلال و حرام خود را از هم تشخیص داده و جدا می‌کند. این ویژگی اقتباس از آیه: «تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیراً»[۶] و آیه: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان»[۷] می‌باشد.
۵. «قُرْآناً أَعْرَبْتَ بِهِ عَنْ شَرَائِعِ أَحْکَامِکَ»؛ خوانده شده‌اى است که راه‌هاى رسیدن به احکام پروردگار را روشن و آشکارا نشان داده است‏. این ویژگی را نیز می‌توان اشاره به  آیه: «وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ»[۸] دانست که مردم را از دخالت در حلال و حرام بازداشته و طبیعتاً تشخیص آن را تنها بر عهده پروردگار و فرستادگانش می‌داند.
۶. «کِتَاباً فَصَّلْتَهُ لِعِبَادِکَ تَفْصِیلًا»؛ کتاب و نوشته‌ای است که از سوی خود پروردگار برای بندگانش تفصیل و شرح داده شده است؛ یعنی بعضى در واجبات، محرّمات، مستحبّات، مکروهات و مباحات، و برخى در عقوبات، اخلاق، آداب و مواعظ، و پاره‌اى در اخبار گذشته و آینده و درباره بهشت و بهشتیان و دوزخ و دوزخیان و مانند آن‏ برای انسان شرح داده شد. این  وصف نیز بر گرفته از آیه: «وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِکِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون»[۹] می‌باشد.
۷. «وَحْیاً أَنْزَلْتَهُ عَلَى نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ- صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ تَنْزِیلًا»؛ وحیى است که بر پیامبر خدا(ص) نازل شده است‏. این ویژگی نیز از آیه: «إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى‏»[۱۰] و آیه: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزیلا»[۱۱] برداشت شده است.
۸. «جَعَلْتَهُ نُوراً نَهْتَدِی مِنْ ظُلَمِ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ بِاتِّبَاعِهِ»؛ نوری است که هر کس از آن پیروی نماید از تاریکی‌های نادانی و گمراهی نجات گرفته و به حق و راستی هدایت می‌شود. این ویژگی ناظر به آیه: «یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم»[۱۲] می‌باشد.
۹. «شِفَاءً لِمَنْ أَنْصَتَ بِفَهَمِ التَّصْدِیقِ إِلَى اسْتِمَاعِهِ»؛ شفاء و بهبودى است برای بیماری‌هایی مانند نادانى بحقّ، نگرویدن به خدا و رسول، دوروئى و...، براى کسی که فهمیدن آن‌را از روى تصدیق و باور نمودن (نه از روى تکذیب و انکار) خواسته، و براى شنیدنش خاموش گشته است. این ویژگی نیز ناظر به آیه: «قُلْ هُوَ لِلَّذینَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ فی‏ آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی»[۱۳] است.
۱۰. «مِیزَانَ قِسْطٍ لَا یَحِیفُ عَنِ الْحَقِّ لِسَانُهُ»؛ ترازوى عدل که زبانه‌اش (آنچه میان شاهین ترازو است) از حقّ و درستى بر نمی‌گردد. کنایه از این است که هرگز در قرآن به کژی و خلاف عدالت و حکمت سخنی گفته نشده است.
وصف میزان نیز برگرفته از آیه: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»،[۱۴] است.
۱۱. «نُورَ هُدًى لَا یَطْفَأُ عَنِ الشَّاهِدِینَ بُرْهَانُهُ» نور هدایت و راهنمائى که حجّت و دلیل آن از گواهان (براى خدا به توحید و یگانگى او و براى انبیاء به تصدیق آنها) خاموش نمی‌شود؛ زیرا قرآن بزرگ‌ترین برهان و دلیل ایشان بر آن است.
این ویژگی از آیه: «یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون»،[۱۵] نشأت گرفته است.
۱۲. «عَلَمَ نَجَاةٍ لَا یَضِلُّ مَنْ أَمَّ قَصْدَ سُنَّتِهِ، وَ لا تَنَالُ أَیْدِی الْهَلَکَاتِ مَنْ تَعَلَّقَ بِعُرْوَةِ عِصْمَتِهِ»؛ نشانه نجات و رهایى [از بدبختی‌ها] که هر کس قدم در راه آن گذاشت، و آیین آن‌را پیشه خود ساخت، گمراه نگردد. و به هر کس که خود را به دستاویز عصمت و نگهدارى آن بیاویزد، هلاکت و تباهی‌ها (بدبختی‌ها و گرفتاری‌هاى دنیا و آخرت) دست نیابد.
آخرین وصفی که برای قرآن بیان شده ناظر به آیه: «وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»،[۱۶] می‌باشد.

پی نوشت:
[۱]. على بن الحسین(ع)(امام چهارم‏)، الصحیفة السجادیة، ص ۱۷۴ - ۱۷۶، قم، دفتر نشر الهادى‏، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
[۲]. در این نوشتار، ترجمه و شرح فیض الإسلام مورد استفاده قرار گرفته است.
[۳]. «نور آشکارى به سوى شما نازل کردیم»؛ نساء، ۱۷۴.
[۴]. «و این کتاب [قرآن‏] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را تصدیق می‌کند، و حافظ و نگاهبان آنها است»؛ مائده، ۴۸.
[۵]. «خداوند بهترین سخن را نازل کرده، کتابى که آیاتش [در لطف و زیبایى و عمق و محتوا] همانند یکدیگر است»؛ زمر، ۲۳.
[۶]. «والا و بى‏زوال و پربرکت است آن (خدایى) که فرقان (قرآنی که جدا کننده میان حق و باطل و جدا جدا از حیث آیات و سور است) را به تدریج بر بنده خود فرو فرستاد تا همه جهانیان را (از انس و جن تا انقراض نسلشان) بیم‏دهنده باشد.»، فرقان، ۱.
[۷]. «ماه رمضان ماهى است که قرآن در آن فرو فرستاده شده که راهنماى مردم و دلایلى روشن از هدایت و جدایى (بین حق و باطل) است.»، بقره، ۱۸۵.
[۸]. «به خاطر دروغى که بر زبانتان جارى مى‏شود (و چیزى را مجاز و چیزى را ممنوع مى‏کنید،) نگویید: «این حلال است و آن حرام»، تا بر خدا افترا ببندید به یقین کسانى که به خدا دروغ مى‏بندند، رستگار نخواهند شد»، نحل، ۱۱۶.
[۹]. «ما کتابى براى آنها آوردیم که (اسرار و رموز) آن را با آگاهى شرح دادیم (کتابى) که مایه هدایت و رحمت براى جمعیّتى است که ایمان مى‏آورند.»، اعراف، ۵۲.
[۱۰]. «آنچه می‌گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست»؛ نجم، ۴.
[۱۱]. «مسلّماً ما قرآن را بر تو نازل کردیم.» انسان، ۲۳.
[۱۲]. «خداوند به برکت آن، کسانى را که از خشنودى او پیروى کنند، به راه‏هاى سلامت، هدایت مى‏کند و به فرمان خود، از تاریکی‌ها به سوى روشنایى مى‏برد و آنها را به سوى راه راست، رهبرى مى‏نماید.»، مائده، ۱۶.
[۱۳]. «این (کتاب) براى کسانى که ایمان آورده‏اند هدایت و درمان است ولى کسانى که ایمان نمى‏آورند، در گوشهایشان سنگینى است و گویى نابینا هستند و آن را نمى‏بینند آنها (همچون کسانى هستند که گویى) از راه دور صدا زده مى‏شوند.»، فصلت، ۴۴.
[۱۴]. «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند و آهن را نازل کردیم که در آن نیروى شدید و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه کسى او و رسولانش را یارى مى‏کند بى‏آنکه او را ببینند خداوند قوىّ و شکست‏ناپذیر است.»، حدید، ۲۵.
[۱۵]. «آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولى خدا جز این نمى‏خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند». توبه، ۳۲.
[۱۶]. «و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با اینکه (در دامان وحى قرار گرفته‏اید، و) آیات خدا بر شما خوانده مى‏شود، و پیامبر او در میان شماست؟! (بنا بر این، به خدا تمسّک جویید!) و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهى راست، هدایت شده است». آل عمران، ۱۰۱.


- نظرات (0)

مهمترین شرط دعا


مهم ترین شرط برای استجابت دعا
با مطالعه قرآن کریم، شاهد وعده هایی از جانب خداوند هستیم که بر اساس نگرش دینی و توحیدی همه ی این وعده ها حق بوده و خداوند خلف وعده نمی کند.
یکی از این وعده ها، وعده ی استجابت دعا است؛ خداوند در قرآن می فرماید: « وَ قَالَ رَبُّكمُ ادْعُونى أَستَجِب ..» (1)
با نگاه ابتدایی و کلی به این آیه این استنباط پیش می آید که خداوند وعده داده که هر دعایی را با هر شرایطی مستجاب می کند. این در حالی است که برای فهم آیات قرآن کریم به ما سفارش شده که فهم آیه را به تنهایی و به طور کلی مدنظر نداشته و آن را در کنار آیات دیگر و همچنین روایات بفهمیم.

یادمان نرود که حفظ آبرو، اسرار و شخصیت آنان جزء حق الناس است.انسان مومن به قدري با ارزش است که نمي توان روي آن قيمت گذاشت و آسيب به او آسيب به ايمان او است. بر همين اساس تمام کارهايي که به نوعي آبروي انسان را مي برد و او را خراب و بي اعتبار مي کند حرام و از گناهان کبيره و از مصاديق حق الناس شمرده شده و به دست آوردن رضايت طرف مقابل واجب است گرچه جبران بعضي موارد، امکان ندارد.


با بررسی بیشتر در آیات قرآن کریم به این آیه نیز رسیده ایم؛ «وَ یَسْتَجیبُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ الْكافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدید : خدا اجابت می‌کند دعای کسانی را که اهل ایمان و عمل صالح هستند.» (2)  
پس تا این جا 2 شرط اساسی برای استجابت از خود قرآن کریم کشف کردیم؛ ایمان و انجام عمل صالح.
آیه ای دیگر از قرآن کریم، شرایط دیگری را برای استجابت برای ما روشنگری می کنند؛ أَمَّن یجُِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاه ُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ: [آیا آن شریكان انتخابى شما بهترند] یا آنكه وقتى درمانده‏ اى او را بخواند اجابت مى‏ كند و آسیب و گرفتاریش را دفع مى‏ نماید؟ (3)
قید «اضطرار» براى این است كه در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی كه در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.

قید دیگرى که براى دعا آورده این است كه فرموده: « إِذَا دَعَاهُ ؛ وقتى او (خدا) را بخواند»، و در جایی دیگر فرموده : «دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»(4) و این براى آن است كه بفهماند خداوند متعال وقتى دعا را مستجاب مى‏ كند كه دعا کننده به راستى او را بخواند؛ نه اینكه در دعا رو به خدا كند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و این وقتى صورت مى‏ گیرد كه امید دعا کننده از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد؛ یعنى بداند كه دیگر هیچ كس و هیچ چیز نمى ‏تواند گره از كارش بگشاید. آن وقت است كه حقیقتا متوجه خدا مى‏ شود و در کمال صداقت تنها او را مى ‏خواند. (5)
آن وقت است که در دل و با زبان می گوید: «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ هر نعمتی که داریم از خداست». (6)

حق الناس، شرط مهم در استجابت دعا
همان طور که گفته شد در قرآن و روایات شرایطی برای استجابت دعا وجود دارد كه موارد قرآنی را مختصراً عرض کردیم.عامل مهم دیگری که در استجابت دعا نقش بسیار بسیار مهمی را در لسان روایات بیان شده پرداخت حق‌الناس است؛ چرا که می توان گفت خیلی از مشكلاتی كه برای ما پیش می‌آید و برای رفع مشكل آن دعا می‌كنیم به خاطر این است در كار دیگران گره ایجاد كرده‌ایم ، چرا كه خدا می‌گوید انسان تو كه پشت دیوار را نمی‌ بینی بنده دیگرم دست بلند كرده و می‌گوید خدایا این را گرفتار كن؛ لذا اولین شرط استجابت دعا رفع حق الناس است.

قید «اضطرار» براى این است كه در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی كه در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.


حق الناس را موضوع جدی در زندگی بدانیم و به آن بی توجه نباشم. دامنه حق الناس بسیار وسیع است از مسائل مال و اقتصادی و لقمه های حرام و حق خوری های مادی می تواند باشد تا آبروی آدم ها.
و چنین است که پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در سخني پيرامون حق الناس مي فرمايند: «کلّ المسلم علي المسلم حرامٌ دمُهُ و ماله و عِرضُهُ »(7) بر هر مسلماني خون، مال و آبروي مسلمان ديگر حرام است.

یادمان نرود که حفظ آبرو، اسرار و شخصیت آنان جزء حق الناس است.انسان مومن به قدري با ارزش است که نمي توان روي آن قيمت گذاشت و آسيب به او آسيب به ايمان او است. بر همين اساس تمام کارهايي که به نوعي آبروي انسان را مي برد و او را خراب و بي اعتبار مي کند حرام و از گناهان کبيره و از مصاديق حق الناس شمرده شده و به دست آوردن رضايت طرف مقابل واجب است گرچه جبران بعضي موارد، امکان ندارد.

صحبت های استاد تفسیر و صاحب تفسیر نسیم حیات؛ استاد بهرام پور

پی نوشت:
1- غافر / 60
2- شوری / 26
3- نمل / 62
4- بقره / 168
5- ر.ک: المیزان/ ج15/ ص381
6- قرب‏ الإسناد / ص175
7- کشف الريبه / ص 6


- نظرات (0)

تأمّلی در آیه 17 سوره نوح

خلقت انسان

اینکه خداوند متعال می فرماید:«وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتا/ و خدا شما را از زمين [مانند] گياهى رويانيد»(نوح/17)، به چه معناست؟

این سوره مبارکه درباره محاجّه حضرت نوح(علیه السلام) با دشمنان است، و بیان می کند که هرچه حضرت قوم خود را به توحید و یکتاپرستی دعوت کرد، آنها نپذیرفتند وایمان نیاوردند، لذا برای اینکه آنها ایمان بیاورند حضرت نوح نعمتهای الهی را برایشان بازگو می کند تا شاید به خاطر این همه نعمت شاکر شوند و ایمان بیاورند، حضرت" نوح" در بيانات عميق و مستدل خود در برابر مشركان لجوج نخست دست آنها را گرفته و به اعماق وجودشان برد، تا آيات انفسى را مشاهده كنند، سپس همان گونه كه آيات مورد بحث مى‏ گويد آنها را به مطالعه نشانه‏ هاى خدا در عالم بزرگ آفرينش دعوت كرده و آنان را به سير آفاقى مى‏ برد و نخست از آسمان شروع كرده، مى ‏گويد:" آيا نمى‏ دانيد چگونه خداوند هفت آسمان را يكى بالاى ديگرى آفريده است"؟! (أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً)، سپس مى‏ افزايد:" خداوند ماه را در ميان آسمانهاى هفتگانه مايه نور و روشنايى براى شما قرار داد، و خورشيد را چراغ فروزانى" (وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً)، سپس بار ديگر به آفرينش انسان باز مى‏ گردد، و مى‏ افزايد:" خداوند شما را همچون گياهى از زمين رويانيد"! (وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً) تعبير به" انبات" و رويانيدن، در مورد انسان، به خاطر آن است كه:
اولا: آفرينش نخستين انسان از خاك است،
ثانيا: تمام مواد غذايى كه انسان مى‏ خورد و به كمك آن رشد و نمو مى‏ كند از زمين است، يا مستقيما مانند سبزيها و دانه‏ هاى غذايى و ميوه‏ ها، و يا به طور غير مستقيم مانند گوشت حيوانات[1]، چون خلقت انسان بالأخره منتهى مى‏ شود به عناصر زمينى، و خلاصه همين عناصر زمين است كه به طور خاصى تركيب مى‏ شود، و به صورت مواد غذايى در مى‏ آيد، و پدران و مادران آن را مى‏ خورند، و در مزاجشان نطفه مى شود، و پس از نقل از پشت پدران به رحم مادران، و رشد در رحم كه آن هم به وسيله همين مواد غذايى است، به صورت يك انسان در مى‏ آيد و متولد مى‏ شود. حقيقت نبات هم همين است، پس جمله مورد بحث در مقام بيان يك حقيقت است، نه اينكه بخواهد تشبيه و استعاره‏ اى را به كار ببرد.[2]
ثالثا: شباهت زيادى در ميان انسان و گياه وجود دارد و بسيارى از قوانينى كه حاكم بر تغذيه و توليد مثل و نمو و رشد گياهان است بر انسان نيز حكمفرما است.

اين تعبير در مورد انسان بسيار پر معنى است و نشان مى‏ دهد كه كار خداوند در مساله هدايت فقط كار يك معلم و استاد نيست، بلكه همچون كار يك باغبان است كه بذرهاى گياهان را در محيط مساعد قرار مى‏ دهد تا استعدادهاى نهفته آنها شكوفا گردد. در مورد حضرت مريم نيز در آيه 37 آل عمران مى‏ خوانيم: وَ أَنْبَتَها نَباتاً حسنا" خداوند به طرز شايسته ‏اى گياه وجود مريم را آفريد و پرورش داد"[3]

پی نوشت:
[1] تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی،دار الكتب الإسلامي،تهران‏، 1374 ش‏،ج25،ص78 .
[2] ترجمه تفسير الميزان‏، طباطبايى، سيد محمد حسين، سيد محمد باقر موسوى همدانى،دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم،ج20،ص50
[3] تفسیر نمونه،همان


- نظرات (0)

انواع وحی

قران

از آيات قرآن و روايات برمى آيد كه وحى نازل شده بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، دو نوع بوده است: قسمتى از آن وحى رسالى يا «وحى تنزيلى» قرآن است و قسم ديگر، وحى غير رسالى يا «وحى تبيينى» ناميده مى شود كه برخى به عنوان احاديث نبوى صلى الله عليه و آله و برخى به عنوان احاديث قدسى مى باشند. قرآن مى فرمايد:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» [1]؛ «ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه را براى مردم نازل مى شود، براى آنان تفسير نمايى».
امام صادق عليه السلام نيز احاديث پيامبر اكرم را سرچشمه گرفته از سخنان خداوند متعال به حساب آورده است [2]؛ به طورى كه مى توان از احاديث نبوى به عنوان بيانگر مراد اصلى پروردگار بهره گرفت.


پی نوشت ها:
[1]. نحل 16، آيه 64.
[2]. ر.ك: كلينى، كافى، ج 1، ص 53، ح 4.


- نظرات (0)

منظور از خوف و رجا

خوف و رجا
یکی از آموزه‌ها و دستورهای قرآنی برای سالکان راه حقیقت و کمال، تاکید بر مسئله خوف و رجاست. از این رو همواره استادان حوزه‌های علوم تربیتی و اخلاقی و عرفان از خوف و رجا به عنوان فضیلت و ارزش‌ انسانی سخن می‌گویند و آن را عاملی مهم در دستیابی شخص به کمالات و فضایل برتر انسانی بر می‌شمارند. نوشتار حاضر تلاشی برای فهم اهمیت و ارزش خوف و رجا براساس تحلیل قرآن است.

میانه‌روی؛ یک فضیلت

خوف به معنای ترس (لغت‌نامه دهخدا، ج 6 ص 8895) در حقیقت به حالتی از احوال انسانی گفته می‌شود که شخص در آن حالت در انتظار چیزی ناخوشایند به سبب وجود نشانه‌ها و علایم ظنی و یا علمی به‌سر‌می‌برد و هرآن منتظر است که گرفتار چیز ناخوشایندی شود. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی ص 303)

حالت ترس دارای مراتب و درجات شدت و ضعف بسیاری است و با توجه به علل و عوامل ظنی و قطعی و یا روحیات اشخاص تفاوت‌هایی دارد. از این رو در ادبیات زبان عربی واژ‌ه‌هایی برای بیان حالات مختلف و متنوع آن وضع شده است که از آن میان می‌توان به واژه‌هایی چون رعب، رهب، حذر، خشیت، فزع، شفق، وجل اشاره کرد. در زبان فارسی نیز واژگان چون ترس و هراس برای بیان حالات یاد شده به کار می‌رود. البته به سبب محدودیت واژگانی، زبان فارسی برای بیان حالات و مراتب مختلف ترس از گستردگی چون زبان عربی برخوردار نمی‌باشد و بر این اساس مترجمان همواره در تنگنا قرار می‌گیرند. رجا که به معنای امید است حالتی از حالات نفس انسانی است که شخص در انتظار دستیابی به امر خویشایندی می‌باشد. از این رو می‌توان رجا و امید را در برابر حالت ترس و خوف قرار داد و این دو حالت را متضاد هم دانست.

براین اساس هنگامی که سخن از خوف و رجا به میان می‌آید تحقق دو حالت متضاد در آدمی است که در همان حال که شخص منتظر امر ناخوشایندی است در انتظار دستیابی به چیز خوشایند نیز می‌باشد.

از آنجا که تحقق حالت متضاد در آدمی امری شدنی است نمی‌توان گفت که خواسته متضاد امری نادرست و خلاف عقل است؛ زیرا آدمی به سبب قابلیت‌ها به ویژه در حوزه فرامادی یعنی روح و روان به گونه‌ای است که می‌تواند حالات متضاد را در خود به وجود آورد. از این رو نه تنها در دو لحظه دو حالت متضاد را می‌تواند به خود بگیرد بلکه در یک دم می‌تواند دو حالت را دارا شود. از این رو گفته‌اند انسان، مظهر کامل و تام خداوندی است که منشا امور متضاد است و خداوند در توصیف خود در قرآن می‌فرماید: هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن (حدید، 3-4) این بدان معناست که خداوند در همان حال که اول است آخر و در همان حال که ظاهر است باطن و نهان می‌باشد. این حالت در آدمی نیز متحقق می‌شود و آدمی نه تنها جامع امور متضاد بلکه متناقض می‌باشد و سلب و ایجاب به یک مفهومی در او امری طبیعی و شدنی است.

با توجه به اینکه آدمی همواره در هر چیزی راه افراط و تفریط را می‌پیماید و از مسیر کمالی و اعتدالی خارج می‌شود، هدف از بیان حالت خوف و رجا، دستیابی شخص به حالت اعتدال است؛ زیرا خوف دایمی و یا امید و طمع همیشگی موجب می‌شود که شخص یا در دام ترس و یا امید بیفتد و رفتارهای متعادلی از خود نشان ندهد.

در آیات متعددی بیان شده که ترس و امید موجب عدم تعادل روانی آدمی می‌شود. آدمی در برابر ترس از حوادث و رخدادها از حالت طبیعی خارج شده و واکنش‌های تند و عصبی از خود نشان می‌دهد. این مطلب در آیات 43 سوره ابراهیم و 10 و 13 و 19 سوره احزاب به خوبی به تصویر کشیده و بیان شده است. در آیه 19 سوره احزاب حتی به آثار ترس در بدن و ظاهر اشخاص توجه داده شده و بیان می‌گردد که چشمان آدمی در هنگام ترس شدید به گردش درمی‌آید و از حالت عادی بیرون رفته(ابراهیم آیه 43) و گاه حالت مرگ به وی دست می‌دهد.(احزاب آیه 10 و 19)

در حالت امید و رجای افراطی نیز چنین حالتی در آدمی پدید می‌آید. به این معنا که اگر در حالت ترس رنگ از رخسار می‌پرد و خون از چهره می‌گریزد و چشمان به چرخش و گردش در می‌آید و یا واکنش‌های تند و عصبی از خود بروز می‌دهد در حالت رجا و امید شدید نیز چهره‌ها برافروخته می‌شود و چشمان به شکل شگفتی خودنمایی می‌کند و واکنش‌های افراطی چون سرمستی و نشاط زیاد به شخص دست می‌دهد و از حالت طبیعی و اعتدال بیرون می‌رود.

از این رو خداوند برای ایجاد تعادل به مسئله خوف و رجا توجه می‌دهد تا واکنش‌های آدمی همواره به شکل طبیعی و معقول باشد و تحت تصرف احساسات و عواطف شدید و هیجانات قلبی و احساسی قرار نگیرد.

ترس و امید شدید موجب می‌شود که هیجانات و عواطف، اختیار نفس آدمی را در دست گیرد و مدیریت عقل به کناری نهاده شود. از این رو واکنش‌ها و کنش‌های شخص همواره تحت مدیریت هیجانات و احساسات خواهد بود و از حوزه عقلانیت بیرون می‌رود.

خوف و رجا؛ اقتضای ربوبیت

از نظر قرآن قرار گرفتن شخص در حالت متعادل میان خوف و رجا برای دستیابی به کمال است. لذا گفته‌اند مقتضای ربوبیت و پروردگاری الهی آن است که شخص در حالت خوف و رجا باشد. این معنا به اشکال مختلف در قرآن بیان شده است.
خداوند در آیه 56 سوره اعراف از مومنان می‌خواهد که در راستای دستیابی به کمال شایسته، همواره از خداوند خواسته کمالی داشته باشند و همان اندازه که از جلال الهی و هیبت او می‌هراسند به جمال الهی دل ببندند. بنابراین یکی از آموزه‌های قرآنی در حوزه دعا و نیایش و آداب آن خواندن خداوند به خوف و رجاست. از این رو می‌فرماید: وادعوه خوفا و طمعا؛ او را در حالت ترس و طمع بخوانید.

آیات 15 و 16 سوره سجده نیز بر لزوم خوف از مقام ربوبیت جلالی همراه با امید و طمع به مقام جمال الهی هنگام نیایش و دعا توجه می‌دهد تا بر مسئله اعتدال تاکید شود.

تاکید بر خوف و رجا و ایجاد تعادل میان آن می‌تواند به شکلی بیانگر لزوم اعتدال میان عقل و دل باشد؛ زیرا آن چیزی که حکم به ترس و خوف از مقام جلالی خداوند می‌کند، عقل و آدمی است و آنچه مایه امیدواری می‌شود و طمع را در آدمی برمی‌انگیزد نیز دل و احساسات رقیق آدمی است که همواره ناظر به مقام رحمانیت الهی و لطف و عنایت اوست.

از آنجا که توجه افراطی به هر یک از مقام جلال و جمال خداوندی و یا تفریط نسبت به آن دو، موجب خروج آدمی از حالت اعتدال می‌شود خداوند از مومنان می‌خواهد که همواره حالت اعتدال را در خود تقویت کنند و به هر یک از دو حالت به شکل افراطی و یا تفریطی نگرایند.

تاکید بر حالت خوف و رجا و موازنه در حالت نیایش در حقیقت تاکید و توجه دادن به این نکته است که آدمی همواره می‌بایست حالت اعتدال را در خود حفظ کند و با انجام آن در حالت نیایش، خود را برای حالت‌هایی که به طور طبیعی تحت تاثیر یکی از عوامل خوفی و یا رجایی قرار می‌گیرد آماده سازد.

به عنوان نمونه اگر شخص در حالت عادی، نیایش خود را در مسیر اعتدال قرار دهد و همواره امید و خوف در او زنده باشد و با این بینش و نگرش، به خدا و خود و هستی بنگرد و تحلیل داشته باشد در هنگام ورود عوامل خوفناک و یا طمع‌افزا چون زلزله و یا مرگ بستگان و خویشان و یا وفور و فراوانی نعمت می‌تواند حالت اعتدال را حفظ کرده و زمام امور خویش را به دست هیجانات و عواطف و احساسات ندهد.

از نظر قرآن بهترین حالت و مفیدترین واکنش آن است که در چارچوب اعتدالی عقل و دل باشد و هیچ یک نتواند بر دیگری مسلط شود؛ زیرا تسلط عقل موجب می‌شود که امید از دل بیرون رفته و آدمی دچار یاس ونومیدی شود، چنانکه تسلط دل نیز موجب می‌شود که نسبت به رفتارهای خویش تدبیر نکرده و خشم و غضب الهی را به جان بخرد.

خداوند برای اینکه آدمی را در این مسیر تربیت کند همواره از خوف و رجا بهره می‌گیرد تا اعتدال در آدمی حفظ شود. از این رو با نشان دادن برق‌های آسمانی امید‌زا و خوف‌آفرین می‌کوشد تا انسان در مسیر اعتدال بماند. (رعد آیه 12) چنین حالتی هم امید را در دل‌ها برمی‌انگیزد و هم ترس را در آن حفظ می‌کند. (روم آیه 24)

خوف از آخرت و یا امید به رحمت الهی روشی است که خداوند در پرورش و آموزش انسان از آن بهره می‌گیرد و این مسئله از مقتضیات مقام ربوبیت اوست. در آیه 9 سوره زمر با اشاره به این روش پرورشی از دیگران می‌خواهد تا آن را روشی مناسب برای پرورش دیگران قرار دهند و از آن سود برند. به نظر قرآن اگر در این روش آموزشی و پرورشی خداوند توجه شود به خوبی درک می‌شود که این روش تا چه اندازه می‌توان کارساز و مفید برای بشریت باشد. خردمندان و کسانی که توانایی پندگیری دارند می‌توانند به عمق این مسئله برسند و از فواید و آثار آموزشی و پرورشی آن بهره ببرند.

به نظر قرآن قرار گرفتن در حالت اعتدال خوف و رجا می‌تواند آدمی را از کفر و شرک دور سازد و او را در مسیر کمالی اعتدال قرار دهد. (زمر آیات 8 و 9) کسانی که با دقت و تامل در این روش خداوندی تفکر کردند، خود را به مقام علم می‌رسانند و از فواید آن بهره‌مند می‌شوند.

ازنظر قرآن یکی از نشانه‌های علم هر کسی آن است که نسبت به روش خوف و رجا آگاهی درست و دقیقی داشته باشد و آن را برای خود و دیگران تجویز کند. (زمر آیه 9) این، روشی است که پیامبران بزرگ خداوند با آنکه در مقام بلندی نشسته و از مقام قرب الهی برخوردارند از آن استفاده می‌کنند بلکه خود نیز در این مسیر اعتدالی گام برمی‌دارند و همواره در زندگی شخصی و اجتماعی خود در مقام خوف و رجا زیست می‌کنند و گام به افراط و تفریط برنمی‌دارند و متمایل به خوف شدید و یا امید واهی نمی‌شوند. (انبیاء آیه 90)

ازنظر قرآن مومن واقعی و کامل کسی است که در مقام خوف و رجا قرار دارد و این حالت در وی به مقام تبدیل شده است. به این معنا که همواره مومن بر این روش می‌رود و میان خوف و رجا حرکت می‌کند. براساس همین روش است که شبانگاهان برای رهایی از جلال خدا و دستیابی به جمال الهی از بستر نرم وگرم خود بیرون آمده و به تهجد و شب‌زنده‌داری می‌پردازد. بنابراین از نظر قرآن مقام خوف و رجا حالت مومنان واقعی است که به شکل تهجد شبانه خودنمایی می‌کند. (سجده آیات 15 و 16)

آثار خوف و رجا

خوف و رجا در آدمی آثار مهم و مفیدی به جا می‌گذارد که یکی از مهم‌ترین آنها رهایی از کفر و شرک و نیز فسق و فجور است. بسیاری از مردمان به سبب افراط در دو سوی امید و ترس است که یا گرفتار کفر می‌شوند و یا به دامن فسق و فجور می‌افتند. محبت و مهربانی بیش از اندازه، این توهم را در کودک و نوجوان ایجاد می‌کند که هر کاری بکند مجاز است و تنبیه نخواهد شد.

در آن سو برخی دیگر با انجام رفتارهای خشونت‌آمیز زمینه فرار کودکان و نوجوانان را فراهم می‌آورند. افراط در ایجاد ترس با بهره‌گیری از هیبت و مانند آن می‌تواند شخص را بهراسند و چون امیدی در وی نیست به وادی ناکجاآباد بکشاند.
خداوند با توجه به این مسئله طبیعی و پیامدهای آن است که برحالت بینابین خوف و رجا تاکید می‌کند تا شخص نه گرفتار تکبر شود و به دام طمع جمالی افتد و نه غرق در جلال الهی شده و خود را ببازد.

از نظر قرآن امید به رحمت خدا و بیم از عذاب او، برانگیزاننده مقربان الهی به یافتن وسیله‌ای برای تقرب بیشتر است. درحقیقت حالت بینابینی موجب می‌شود تا هر چه بیشتر به سوی خداوند کشیده و جلب او شود و در مسیر کمالی حرکت کند. (اسراء آیه 57)

در آیه 56 سوره اعراف ازجمله آثاری که برای حالت خوف و رجا بیان می‌شود بهره‌مندی از رحمت خداوند است؛ زیرا شخص هم از عظمت جلالی خداوند آگاه است و هم امید به رحمت جمالی او دارد و این مسئله شناخت و عمل براساس آن خود عاملی برای جلب رحمت الهی می‌شود.

انسان به سبب گناهان، گرفتار خشم و عذاب الهی می‌شود و یا به مصیبت‌ها و رنج‌هایی دچار می‌گردد که می‌بایست از آن توبه و استغفار کند. زمانی آدمی می‌تواند استغفار کند و به سوی خداوند توبه و بازگشت نماید که امید به پذیرش آن داشته باشد. از این رو ازنظر قرآن حالت خوف و رجا عاملی مهم در گرایش آدمی به دعا و نیایش و درنتیجه دستیابی به استجابت دعا می‌شود.(انبیاء آیه 90)


- نظرات (0)

اسلام دین صلح و دوستی


رحمت العالمین

عده ای در فضای مجازی دین اسلام را دین خشونت و زور و عاری از هرگونه صلح و نوع دوستی معرفی می کنند و با این کار به دنبال این هستند که فکر کسانی را که به این دین شریف گرایش داشته و یا در آینده گرایش پیدا خواهند کرد، نسبت به این دین بزرگ دچار تردید کنند.

پاسخ:
به طور کلی باید گفت که اصل اولی در دین اسلام صلح و انسان دوستی است. این نکته مهم به خوبی در آیات فراوانی از قرآن کریم بیان شده است که به طور نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:
1. «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا ادْخُلُوا فى السلْمِ کافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطوَتِ الشیْطنِ  إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ [بقره/ 208] اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد همگى به اطاعت و تسليم در آييد و از گام‌هاى شيطان پيروى نكنيد همانا او براى شما دشمنى آشكار است». در این آیه، واژه «کافة» (همگی) نشان می دهد که هیچ گونه استثنایی در قانون صلح نیست و جنگ بر خلاف تعلیمات اسلام و قرآن است و جز به شکلی تحمیلی تصور نمی شود و از نظر قرآن، هر کاری که باعث بر هم زدن صلح و آرامش شود، عمل شیطانی به شمار می رود .

2. «وَ إِن جَنَحُوا لِلسلْمِ فَاجْنَحْ لها وَ تَوَکلْ عَلى اللَّهِ  إِنَّهُ هُوَ السمِیعُ الْعَلِیمُ  [انفال/ 61] و اگر مايل به صلح شدند، تو نيز به آن مايل باش، و بر خدا توكل كن كه او شنواى داناست‏». نکته قابل توجه در این آیه این است که «جنحوا» از ماده «جناح» به معنای خضوع و تمایل و حرکت به سوی چیزی است، و مفهومش این است که حتّی از گفت و گوهای ابتدایی صلح نیز استقبال کن. این آیه از آیاتی است که صلح طلبی را به صورت اصل اساسی به حکومت های اسلامی توصیه می کند.

3. «لا یَنْهَاکم اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَتِلُوکُمْ فى الدِّینِ وَ لَمْ یخْرِجُوکم مِّن دِیَرِکُمْ أَن تَبرُّوهُمْ وَ تُقْسِطوا إِلَیهِمْ  إِنَّ اللَّهَ یحِب الْمُقْسِطِینَ [ممتحنه/ 8] خدا شما را از نيكى كردن و عدالت نسبت به كسانى كه دركار دين با شما نجنگيدند و شما را از ديارتان بيرون نكردند باز نمى‏‌دارد؛ زيرا خدا عدالت پيشگان را دوست دارد». این آیه که به خوش رفتاری و خیر خواهی درباره کفار غیر مزاحم و رفتار عادلانه با آنان دعوت می کند، حاکی از این است که اسلام می خواهد روح صفا و خیر خواهی و احترام به انسان را در میان مسلمانان بدمد و قلب همه انسان ها را با هم مهربان کند و زمینه صلح اجتماعی را فراهم سازد و این شاهدی است بر اینکه صلح از نظر اسلام یک اصل زیر بنایی و بنیادی است که همه مسلمانان باید در راه آن حرکت کنند.

در انتها به طور اشاره به برخی از موارد صلح و دوستی و محبت ورزی در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و اشاره می کنیم:
1.صلح با یهودیان مدینه که شامل قبیله های مختلفی مانند بنی نضیر، بنی قینقاع ، بنی قریظه و ...می شد.
2. صلح حدیبیه.
3. عفو عمومی در جریان فتح مکه با وجود قدرت بر انتقام گرفتن از سران شرک و کفر.

و موارد بسیار دیگری از مصادیق صلح و محبت ورزی در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وجود دارد که به جهت اختصار از ذکر آن ها خودداری می کنیم.

از آن چه بیان شد این نکته به خوبی قابل استفاده است که صلح و دوستی به عنوان یک اصل اساسی و اولی در دین مبین اسلام مطرح بوده و جایگاه مهمی را در حکومت اسلامی به خود اختصاص داده است.


- نظرات (0)

فاکتوری برای تشخیص حق از باطل

حق و باطل

همه ما دوست داریم که بر سر دو راهی های زندگی بهترین راه را انتخاب کنیم و مسیری را برویم که حق باشد و نگرانیم که نکند از اشخاص و جریان ها فریب بخوریم و بعد از یک عمر حرکت در یک راهی متوجه شویم که در مسیر باطل قدم برداشته ایم.
فرقان یکی از عبارت های قرآنی است که معنایش قوه تمییز حق از باطل می باشد. در ادامه درباره این واژه بیشتر بحث خواهیم کرد.

معنای فرقان

"فرقان" به معناى چيزى است كه ميان دو چيز فرق مى گذارد، و آن در آيه مورد بحث به قرينه سياق و تفريعش بر تقوا فرقان ميان حق و باطل است، چه در اعتقادات و چه در عمل، فرقان در اعتقادات جدا كردن ايمان و هدايت است از كفر و ضلالت، و در عمل جدا كردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودى خدا است از معصيت و هر عملى كه موجب غضب او باشد، و فرقان در راى و نظر جدا كردن فكر صحيح است از فكر باطل، همه اينها نتيجه و ميوه اى است كه از درخت تقوا به دست مى آيد

رابطه تقوا و بصیرت

یکی از اصول مسلم قرآن این است که تقوا موجب بصیرت می شود. حال ممکن است این سؤال پیش آید که چگونه ممکن است تقوا که یک فضیلت اخلاقی است و به عمل انسان مربوط می شود، در دستگاه عقل و قوه قضاوت انسان تأثیر داشته باشد و این امر سبب شود که انسان به دریافت حکمت هایی نائل گردد که بدون داشتن تقوا موفق به دریافت آن حکمت ها نمی شد. در پاسخ به این سؤال ابتدا باید بگوییم که ارتباط میان تقوا و بصیرت یکی از اصول مسلم قرآن است. اصول قرآن نیز همگی عین حقیقت هستند. علاوه بر این، با روش های دیگری نیز می توان این مسئله را ثابت کرد.

1) روایات

از جمله قرائن قطعی که آیات قرآن را تفسیر می کند، روایات معتبر است. احادیث معتبر بسیاری در منابع روایی وجود دارد که همگی ارتباط میان تقوا و بصیرت را تأیید می کند.
در این باره می توان به حدیثی از پیامبر(ص) اشاره کرد که می فرماید: «اگر شیاطین بر قلب های آدمیان مسلط نمی شدند، آنها می توانستند باطن جهان هستی را بنگرند.» (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۵۹).
امیر المومنین نیز در اینبراه می فرمایند: «هرکس از هوای نفسش پیروی کند،او را کور و کر می کند و ذلیل و گمراه می سازد.» (عبدالواحد تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۶۵)

۲) علم فلسفه

حکما معتقدند که قوه عاقله انسان، دو نوع محصول اندیشه دارد که از اساس با هم اختلاف دارند. این دو نوع محصول شامل اندیشه نظری و اندیشه عملی می شود. اندیشه نظری مبانی علوم طبیعی، ریاضی و فلسفه الهی است. کار عقل در این علوم قضاوت درباره واقعیت هاست. مثلا دراین باره عقل قضاوت می کند که فلان شیء این طور است یا آن طور؟ فلان اثر را دارد یا نه؟ آیا فلان معنا حقیقت دارد یا نه؟ ولی اندیشه عملی مبنای علوم زندگی و اصول اخلاقی است. مفهوم خوبی و بدی، حسن و قبح، باید و نباید، امر و نهی و امثال این ها مخلوق اندیشه عملی است. این اندیشه است که حکم می کند، آیا باید این کار را انجام دهم یا آن را؟ این طور عمل کنم یا آن طور؟ این که در آثار دینی وارد شده تقوا موجب بصیرت است، همه مربوط به اندیشه عملی است.
یعنی در اثر تقوا انسان بهتر درد خود و دوای خود و راهی که در زندگی باید پیش گیرد می شناسد. این که در نظر بعضی، قبول این اصل مسلم، دشوار آمده شاید بخاطر این است که آن ها بصیرت را به حدود اندیشه نظری محدود دانسته اند. حال آن تقوا در اندیشه نظری تاثیری ندارد .
براین اساس، منطقه اندیشه عملی انسان به دلیل این که مربوط به عمل انسان است، همان منطقه احساسات، تمایلات و شهوات است. اگر این امور، از مرزهایی که دین برای آنها مشخص کرده خارج شوند،در برابر نور عقل، گرد و غبار و دود و مه ایجاد می کنند. در نتیجه عقل، دیگر نمی تواند پرتوافکنی کند و حق و باطل را به انسان نشان دهد.

نتیجه گیری

پس یکی از آثاری که بر تقوا مترتّب است، این است که خدای متعال به کارهای ما برکت می‌دهد. اگر انسان آثاری را که در قرآن - کلام الهی - بر تقوا مترتّب شده است، ملاحظه کند، خواهد دید که جواب همه احتمالات و خواطر و وسوسه‌های ذهنی او داده شده است: «ان تتقوا اللَّه یجعل له فرقانا»، اگر تقوا پیشه کنیم، خدای متعال برای ما فرقان - یعنی فارق بین حقّ و باطل - به وجود خواهد آورد. راه حقّ و باطل برای ما مشتبه نخواهد شد؛ راه باز خواهد شد. وقتی انسان فهمید حق کدام است، باطل کدام است، با شجاعت بیشتری حرکت می‌کند.


- نظرات (0)

«لا اله الا اللّه »

وقتی گفته می‌شود لا اله الا الله؛ یعنی خدایی غیر از «الله» که جامع همه صفات باشد، نیست.

لااله الاالله
توحید عوام و خواص
«لا اله الا اللّه » توحیدِ عوام است و «لا اله الا هو» توحیدِ خواص مجردِ معنیِ «لا اله الا اللّه » عام است و در آن شریک اند ناقص و کامل و عامی و خاص بلکه جهود و ترسا ... اما «لا هو الا هو» معنیِ لا اله الا اللّه به تمامی در آن مُضمر است لیکن در وی زیادتی است که آن زیادت را جز خواص ندانند و بدان نرسند و بر اندازه ی عقل عوام نیست.

اما معنی لا اله الا اللّه را همه ی عوام فهم توانند کرد. پس چون بدانستی که معنیِ این سخن، تفاوت درجاتِ توحید است، بدان که توحید را درجات است. وی را ظاهری است که همگان دریابند و وی را حقیقتی است، تشبیه به جوز (گردو) توان کرد که وی را پوستی است و پوستِ وی را نیز پوستی است و وی را مغزی و مغز وی را نیز مغزی و آن روغن است؛ پس اگر خواهی که تفاوت درجاتِ توحید بدانی، بدان که اول درجه ی وی گفتِ لا اله الا اللّه است به زبان، بی اعتقاد دل و این توحید را نیز حرمتی است که سعادت این جهان بدان حاصل شود تا مال و خونِ وی معصوم شود و اهل و فرزند وی ایمن گردد.

درجه ی دوم اعتقاد معنی این کلمه است بر سبیلِ تقلید، بی معرفتِ حقیقی و همه ی عوام خلق نیز بدین درجه رسیده اند. پس این قوم اهلِ نجات باشند اندر این جهان اگر چه به کمال سعادت اهلِ معرفت نرسند.

درجه ی سوم آن بود که معنی این کلمه به برهانِ محقّق مکشوف شود.

این سه درجات متفاوت است: اول صاحب مقالت است، دوم صاحب عقیدت است و سوم صاحب معرفت و از این هر سه هیچ صاحب حالت نیست و ارباب احوال دیگرند و ارباب معارف و اقوال دیگر.

 

درجاتِ توحید
درجه ی دیگر آن است که توحید در باطنِ وی بر آن اکتفا نکند که شهوت را مغلوب گرداند و هوی را زیر دست کند بلکه هوی و شهوت را به کلیّت محو کند تا از هیچ کار پیرو شهوت نباشد. این مرد اگر نان خورد نه برای آن خورد تا لذّت طعام یابد لیکن بر ضرورت خورَد و به قدرِ ضرورت خورَد تا قوّت طاعت و عبادت یابد. اگر بخسبَد برای آسایش نبود لیکن برای تجدید قوت عبادت را بود و ...

درجه ی دیگر توحید آن است که توحید وی را از دستِ وی بیرون کند به کلّیت و از هر چه در عالم است بیرون کند. بلکه وی را از دست آخرت بیرون کند هم چنان که از دستِ دنیا و در پیش همّت و نظر و ادراک وی نه نفس وی ماند و نه هر چه در عالم است و نه دنیا و نه آخرت، جز حق تعالی نماند و خود را فراموش کند و هر چه جز حق است فراموش کند و از همه غایب شود و همه از وی غایب شود و نه وی ماند و نه عالم، حق ماند و بس.

اهلِ بصیرت این حالت را «فناء» در توحید خوانند که جز از حق از همه فانی بود و فنای وی نیز از فنا، فانی بود و کمالِ توحید، خود این است ... دیگران گویند: معبود نیست جز خدا و این مرد گوید: موجود نیست جز او ... پس این سخن که موجود نیست جز وی درست بود. پس این که «لا هو الا هو» راست باشد که «هو» اشارت به موجودی بود که جز وی موجود نیست.

هو جز در حقِّ وی درست نیست و اشارت جز به وی راست نیست.

معنی «لا هو الا هو» این است، اگر کسی فهم این نکند، معذور است که بر اندازه ی هر فهمی نیست.

 

معاملت و معرفت
شُعَب و مقامات راه، بسیار است لیکن جمله ی آن از دو ورق بیرون نیست: اول ورقِ معاملت است و دوم ورقِ معرفت.

معاملت، مقدمه ی معرفت است و بدایتِ معاملت، لقمه ی حلال است و نهایت معاملت، اخلاص در جمله ی اعمال است.

چون از این نهایت درگذرد به بدایتِ ورق معرفت رسد و اول خطِّ این ورق، حقیقت «لا اله الا اللّه » است که به صفتی پدیدار آید.

 

حکایت
در حکایات مشایخ آورده اند که «شبلی» گفت که: من چهارصد استاد را خدمت کردم و بر این استادان چهار هزار حدیث خوانده ام و از این چهار هزار حدیث یک حدیث اختیار کردم و به عمل می آورم و باقی فرو گذاشته ام، زیرا که چون در این حدیث تأمل کردم خلاص و نجاتِ خود در این دیدم و نیز علم اولین و آخرین در این حدیث درج دیدم و حدیث این است که مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم به یکی از صحابه می فرماید: برای دنیایت به اندازه ی حضورت در دنیا کار کن و برای آخرتت به اندازه ی بقایت در آن کار کن و به اندازه ی نیازت به خداوند برای او کار کن و به اندازه ی طاقتت در جهنم برای آن کار کن

 

محبوب و مُحِبّ
آورده اند که «حاتم اصم» از شاگردان و مریدان «شقیق بلخی» بود. روزی شقیق به وی گفت: ای حاتم! چه مدت است که تو در محبتِ منی و سخنِ من می شنوی؟

گفت: سی سال است. گفت: در این مدت چه علم حاصل کرده ای و چه فایده از من گرفته ای؟ گفت: هشت فایده حاصل کرده ام. شقیق گفت: من جمله ی عمر در سر و کار تو کرده ام و تو را بیش از هشت فایده حاصل نشده است؟ بگو این هشت فایده چیست؟ گفت: فایده ی اول آن است که در خلق جهان نگاه کردم و دیدم که هر کس محبوبی و معشوقی اختیار کرده اند و آن محبوبان و معشوقان بعضی تا مرضِ موت به ایشانند و بعضی تا موت و بعضی تا لبِ گور و پس همه از ایشان باز گردیدند و مونسِ وی نشد. پس من اندیشه کردم و با خود گفتم که محبوبْ آن نیک است که با مُحبّ در گور رود و در گور مونسِ وی باشد و چراغ گور وی باشد و در قیامت و منازل آن با وی باشد. پس احتیاط کردم و آن محبوب که این صفت دارد، اعمالِ صالح باشد. پس من آن را محبوبِ خویش ساختم تا با من در گور آید و ...

فایده ی دوم آن است که در این خلق نگاه کردم و دیدم که همه ی خلق پیروی هوی کردند و بر مرادِ نفس رفتند و ... من به خلافِ نفس درآمدم و بر مجاهده ی وی کمر بستم تا در طاعتِ خدای تعالی آرام گرفت.

 

فایده ی سوم آن است که در این خلق نگاه کردم و دیدم که هر کسی سعی ای و رنجی در این دنیا برده بودند و از این چیزهای دنیایی چیزکی حاصل کرده بودند و بدان خُرّم و شادمانه بودند ... اما من محصولی را که از دنیا اندوخته بودم در راه خدای تعالی نهادم و به درویشان ایثار کردم.

فایده ی چهارم آن است که در خلق جهان نگاه کردم و قومی را دیدم که به کثرت اقوام افتخار می کنند و گروهی به زیادی مال و اولاد و ... من دانستم که پنداشت ها و گمان های خلق خطاست، پس تقوی اختیار کردم تا در حضرت حق تعالی از جمله ی گرامیان باشم.

فایده ی پنجم آن است که در خلق جهان نگاه کردم و دیدم که هر قومی یکدیگر را نکوهش می کردند. چون بدیدم همه از حسد بود پس بر کسی حسد نبردم و به قسمتِ خدای تعالی راضی گشتم و با هر که در جهان [بود] صلح کردم.

فایده ی ششم آن که در خلق دنیا نگاه کردم و دیدم که هر قومی یکدیگر را دشمن داشتند، هر کسی به سببی و غرضی، پس شیطان را دشمن داشتم و او را فرمان نبردم و نپرستیدم بلکه فرمانِ حق تعالی بردم و او را پرستیدم و بندگی ادا کردم.

فایده ی هفتم آن است که در خلق نگاه کردم و دیدم که هر کسی در طلب قوت و معاشِ خود کوشش ها و سعی های بلیغ می نمودند و بدین سبب در حرام و شبهت می افتادند و ... پس من به خدای تعالی مشغول شدم و دانستم که روزی من برساند زیرا که ضمان کرده است.

فایده ی هشتم آن است که در این مردم نگاه کردم و دیدم که هر کسی اعتماد به کسی و چیزی کرده اند. یکی به زر و سیم و یکی به کسب و پیشه و ...اما من توکل به خدای تعالی کردم و او بهترین کمک کننده است.

پس شقیق گفت: من در تورات و انجیل و زبور و فرقان نگاه کردم و دیدم که این چهار کتاب به این فوایدِ هشتگانه می گردد و هر که بدین فایده ها کار کند و به عمل آورد، بر این چهار کتاب کار کرده باشد.


- نظرات (0)