سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بفهم جا پای شیطان گذاشتی

وسوسه
قلمرو شیطان در وجود بشر محدود است به نفوذ در اندیشه او، نه تن و بدن او. نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز منحصر است به حد وسوسه کردن و خیال یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن. قرآن کریم این معانی را با تعبیرهای تزیین، تسویل، وسوسه و امثال اینها بیان می کند. اما اینکه چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا اینکه تسلط تکوینی بر بشر داشته باشد؛ یعنی به شکل یک قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و بتواند او را بر کار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است.

بر حسب منطق قرآن کریم، خداوند خودش به شیطان پست، اضلال و گمراه سازی را اعطا نموده است. معنی و مفهوم اضلال و قلمرو شیطان در این پست تنها دعوت انسان به سوی گناه می باشد و هیچ گونه اجبار و الزامی نسبت به بشر در کار نیست. هر چه هست وسوسه است و دعوت است و تزیین و تسویل است.

خداوند در آیه 21 از سوره نور می فرماید: «یا ایها الذین امنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یأمر بالفحشاء و المنکر»؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید از گام های شیطان پیروی نکنید. هر کس پیرو گام های شیطان شود (گمراهش می سازد زیرا) او به فحشا و منکر فرمان می دهد و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود هرگز احدی از شما پاک نمی شد، ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه می کند و خدا شنوای داناست.»

یعنی انسان با ایمان همواره هم متوجه خطرات و آفات راه است و هم برای مبارزه با آنها و ایستادگی در برابر آنها تنها از ذات مقدس الهی استمداد می جوید تا بتواند مسیر پر فراز و نشیب ایمان را تا پرواز کردن و رسیدن به نقطه اوج بپیماید.

اگر بگویید ما که شیطان را نمی شناسیم و او را نمی بینیم از کجا بفهمیم گام جای گام شیطان می گذاریم؟ این دیگر دیدن نمی خواهد. شیطان را از وسوسه هایش بشناسید. آنجا که شما می بینید یک وسوسه ای در قلب شما پیدا شد که شما را به یک عمل زشت و به یک عمل منکر و ناپسند دعوت می کند، بدانید که (جای) پای شیطان است، شیطان جلو افتاده و به شما می گوید: "بیا". آن وسوسه، "بیا" ی شیطان است.

نمی خواهد (شیطان را) به چشم ببینی، به دل ببین «و من یتبع خطوات الشیطان» آن که گام در جای گام های شیطان می گذارد باید بداند «فانه یأمر بالفحشاء و المنکر» «شیطان دعوت به کارهای زشت و ناپسند می کند.»

در فرهنگ قرآن خداوند متعال یکی از مهم ترین دشمن‌هایی که انسان در طول زندگی با آن مواجه می‌شود را شیطان معرفی می‌نماید

مۆمنان! مراقب وسوسه های شیطان باشید

سلام بن مستنیر می گوید: در محضر امام باقر علیه السلام بودم، حمران بن اعین (یكى از شاگردان معروف امام باقر) وارد شد، و چند سۆال كرد و از امام جواب شنید، هنگامى كه حمران خواست خداحافظى كند، به امام باقر علیه السلام عرض كرد: «وقتى كه ما در محضر شما هستم، (محضر ملكوتى و بیانات قدسى شما باعث مى شود كه) دل هاى ما نرم گردد، و جان هاى ما (از نداشتن) این دنیا، آرامش یابد، ثروت هائى كه در دست مردم است، به نظر ما خوار و پست جلوه كند، ولى وقتى كه از نزد شما بیرون مى رویم و با مردم به داد و ستد و تجارت، سرگرم مى گردیم، حال ما عوض مى شود و به دنیا علاقه مند مى شویم، و از معنویات دور مى گردیم» این تغییر حال چیست؟

امام باقر فرمود: انما هى القلوب مرة تصعب و مرة تسهل «این حالات، مربوط به دل ها است كه گاهى سخت مى شوند و گاهى نرم مى گردند». سپس فرمود: جمعى از اصحاب رسول خدا صلّى الله علیه و آله وسلّم به محضر آن حضرت آمده و عرض كردند: «اى رسول خدا! ما در مورد صفت نفاق كه مبادا به سراغمان آید، ترسان هستیم».

پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود: چرا ترسان هستید؟ اصحاب گفتند: هنگامى كه ما در حضور شما هستیم، شما با نصایح خود، به ما تذكر مى دهید، و به آخرت تشویق مى نمائید، حالت خدا ترسى در ما پدید مى آید و دنیا را فراموش مى كنیم، و به گونه اى به آن بى میل مى شویم كه گویا آخرت و بهشت و دوزخ را با چشم مى نگریم، ولى وقتى كه از حضور شما مى رویم و به خانه هاى خود باز مى گردیم، و بوى فرزندان به مشام ما مى رسد و زنان و افراد خاندان را مى بینیم، حالت ما عوض مى گردد، به گونه اى كه گویا در حضور شما نبوده ایم، و هیچ گونه حالت معنوى نداشته ایم، آیا شما از اینكه این تغییر حالت ما، نشانه نفاق ما باشد، نگران نیستید؟

پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم به آنها فرمود:كلا، ان هذه خطوات الشیطان فیر عبكم فى الدنیا...

«نه، هرگز (این اتفاق نیست) بلكه وسوسه هاى شیطان است كه شما را به سوى دنیا ترغیب و تشویق می كند، به خدا سوگند اگر از شما همان حالت را كه تعریف كردید(كه در نزد من پیدا مى كنید) نگه دارید و ادامه دهید، به مقامى می رسید که: لصافحتكم الملائكة و مشیتم على الماء «فرشتگان دست در دست شما مى نهادند، و بر روى آب (بدون وسیله) راه مى افتادید»... همانا مۆمن، دستخوش آزمایشات و پرتگاه هاى گناه قرار مى گیرد و بسیار توبه می كند، آیا سخن خدا را نشنیده اید كه مى فرماید: ان الله یحب التوبین و یحب المتطهرین «خداوند توبه كنندگان را دوست دارد، و پاكان را نیز دوست دارد» (بقره - 222) و نیز مى فرماید: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه «از پروردگار خود آمرزش طلبید و به سوى او باز گردید» (هود - 90) (اصول کافی)

گمراه
وسائل متنوع وسوسه‏ گری شیطان

در آیات متعددی خداوند متعال دشمن‌های متعددی که هر انسانی می‌تواند در حیات دنیایی با آن مواجه باشد را معرفی می‌نماید. در فرهنگ قرآن خداوند متعال یکی از مهمترین دشمن‌هایی که انسان در طول زندگی با آن مواجه می‌شود را شیطان معرفی می‌نماید.

در فرهنگ قرآن راه ها و ترفندهای شیطان در آیات متعددی معرفی شده که توجه به این آیات می‌تواند به پیروزی انسان، در برابر شیطان کمک نماید.

«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِک وَأَجْلِبْ عَلَیهِم بِخَیلِک وَرَجِلِک وَشَارِکهُمْ فِی الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یعِدُهُمُ الشَّیطَانُ إِلاَّ غُرُورًا؛ و از ایشان هر که را توانستی با آوای خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده؛ و شیطان جز فریب به آنها وعده نمی‏دهد.» [سوره اسراء آیه 64]

گرچه در آیه فوق، مخاطب شیطان است و خداوند به عنوان یک فرمان تهدیدآمیز به او می‏گوید هر چه از دستت ساخته است بکن و با وسایل گوناگون به اغوای بنی آدم برخیز، ولی در واقع هشداری است به همه انسان ها که طرق نفوذ شیطان را دریابند و از تنوع وسائل وسوسه‌های او آگاه شوند.

جالب اینکه قرآن در آیه فوق به چهار بخش مهم و اصولی از این وسائل، اشاره می‏ کند و به انسان ها می‏ گوید که از چهار طرف مراقب خویش باشند. در آیه کریمه طرق نفوذ شیطان و اسباب و وسائلی را که در وسوسه‌های خود به آن متوسل می‏شود به شکل جالب و گویایی چنین شرح می‏دهد:

1- تبلیغات و فریاد‌های گمراه کنند

«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِک؛ هر کدام از آنها را می‌توانی با صدای خودت تحریک و وسوسه کن». بعضی از مفسران آن را تنها به معنی نغمه‌های هوس‏انگیز موسیقی و خوانندگی تفسیر کرده‏اند منتها معنی وسیعی دارد که هر گونه تبلیغات گمراه کننده را که در آن از وسائل صوتی و سمعی استفاده می‌شود را شامل می‌گردد. به این ترتیب نخستین برنامه شیطان، استفاده از این وسایل است.

این مساله مخصوصا در دنیای امروز که دنیای فرستنده‌های رادیویی و دنیای تبلیغات گسترده سمعی و بصری است، از هر زمانی روشنتر و آشکارتر است، چرا که شیاطین و احزاب آنها در شرق و غرب جهان، بر این وسیله مۆثر تکیه دارند، و بخش عظیمی از سرمایه‌های خود را در این راه مصرف می‌کنند، تا بندگان خدا را استعمار و از راه حق که راه آزادی و استقلال و ایمان و تقوی است منحرف سازند و به صورت بردگانی بی اراده و ناتوان درآورند.

شیطان را از وسوسه هایش بشناسید. آنجا که شما می بینید یک وسوسه ای در قلب شما پیدا شد که شما را به یک عمل زشت و به یک عمل منکر و ناپسند دعوت می کند، بدانید که (جای) پای شیطان است، شیطان جلو افتاده و به شما می گوید: "بیا". آن وسوسه، "بیا" ی شیطان است

2- استفاده از نیروی نظامی

«وَ أَجْلِبْ عَلَیهِمْ بِخَیلِک وَ رَجِلِک؛ و لشگر سواره و پیاده‏ات را به سوی آنها با فریادت گسیل دار». این مطلب منحصر به عصر و زمان ما نیست که شیاطین برای یافتن منطقه‌های نفوذ، به قدرت نظامی متوسل می‌شوند، همیشه بازوی نظامی یکی از بازوهای مهم و خطرناک همه جباران و ستمگران جهان بوده است، آنها ناگهان در یک لحظه به نیروهای مسلح خود فریاد می‌زنند و به مناطقی که قصد اشغالش را دارند گسیل می‌کنند.

3- برنامه‌های اقتصادی و ظاهرا انسانی

«وَ شارِکهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ؛ و در اموال و فرزندان آنها شرکت جوی». یکی دیگر از وسائل مۆثر نفوذ شیطان، از طریق شرکت در اموال و نفوس است، باز در اینجا می‌بینیم بعضی از مفسران شرکت در اموال را منحصرا به معنی"ربا"، و شرکت در اولاد را فقط به معنی فرزندان نامشروع دانسته‏اند در حالی که این دو کلمه معنی بسیار وسیع‌تری دارند که همه اموال حرام و فرزندان نامشروع و غیر آن را شامل می‌شود.

4- برنامه‌های مخرب روانی

سپس هشدار می‌دهد که: «وَ ما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ إِلَّا غُرُوراً؛ شیطان جز فریب و نیرنگ و غرور، وعده‏ای نمی‌دهد». استفاده از وعده‌های مغرور کننده و انواع فریب ها و نیرنگ ها یکی دیگر از برنامه‌های شیطان ها است، آنها روانشناسان و روانکاوان ماهری را برای اغفال و فریب مردم ساده‏ دل و حتی هوشیار تربیت کرده‏ اند، گاهی به نام اینکه دروازه تمدن بزرگ در چند قدمی آنها است، و یا اینکه در آینده نزدیکی در ردیف اولین کشورهای متمدن و پیشرو قرار خواهند گرفت، و یا اینکه نسل آنها نسل نمونه و بی‏ نظیری است که می‌تواند در پرتو برنامه‌های آنان به اوج عظمت برسد و امثال این خیالات و پندارها، آنها را سرگرم می‌سازند که همه در جمله "یعِدُهُمُ" خلاصه می‌شود [تفسیر نمونه ج‏ 12 ص 185]

 



- نظرات (0)

نسخه ای پر برکت برای خانه های شما!

درخشندگى براى اهل آسمان‏

رسول خدا صلی الله و علیه و آله درباره تأثیر قرآن در خانه و برکات آن برای اهل خانه چنین می فرماید:

نَوِّروا بُیوتَكُم بِتِلاوَةِ القُرآنِ و ... [1]؛ خانه هاى خود را با تلاوت قرآن، روشن سازید و آنها را گورستان نكنید، چنان كه یهود و نصارا كردند: نمازشان را در كلیساها و كنیسه هاى خود مى خواندند و خانه هایشان از عبادت، تهى بود؛ زیرا هرگاه در خانه، قرآن، بسیار خوانده شود، خیر و بركتش افزون مى‏شود و اهل آن خانه، در گشایش قرار مى‏گیرند و آن خانه، براى آسمانیان، همان گونه مى درخشد كه ستارگان آسمان، براى زمینیان ‏درخشندگی دارند.

همین معنا در کلام امام صادق علیه السلام هم به چشم می خورد آنجا که فرمود:

الدّارُ إذا تُلِیَ فیها كِتابُ اللَّهِ تَعالى‏ كانَ لَها نورٌ ساطِعٌ فِی السَّماءِ تُعرَفُ مِن بَینِ الدّورِ [2]؛ خانه اى كه در آن، كتاب خداوند متعال خوانده شود، چنان نورى از آن بر آسمان مى‏تابد كه در میان خانه ها، شناخته مى شود.

 

فراوانى خیر و بركت‏

یکی دیگر از برکات قرآن کریم برای خانه و اهل آن افزایش یافتن خیر و برکت برای آنهاست.

رسول خدا صلی الله و علیه و آله در این باره می فرمایند:

اِجعَلوا لِبُیوتِكُم نَصیباً مِنَ القُرآنِ؛ فَإِنَّ البَیتَ إذا قُرِئَ فیهِ القُرآنُ آنَسَ عَلى‏ أهلِهِ، وكَثُرَ خَیرُهُ وَ كانَ ساكِنیهِ مُۆمِنُو الجِنِّ وَ البَیتَ إذا لَم یُقرَأ فیهِ القُرآنُ وَحِشَ عَلى‏ أهلِهِ، وقَلَّ خَیرُهُ وَ كانَ ساكِنیهِ كَفَرَةُ الجِنِّ [3]؛ براى خانه هایتان، بهره اى از قرآن قرار دهید؛ زیرا خانه، هرگاه قرآن در آن خوانده شود، با اهل خود، اُنس مى گیرد و خیر [و بركت‏] آن، افزون مى شود و جنّیان خداپرست، در آن ساكن مى شوند و خانه، هرگاه، قرآن در آن خوانده نشود، از اهل خود، بیگانه مى شود و خیر [و بركت‏] آن، كاستى مى گیرد و جنّیان كافر، در آن سُكنی مى گُزینند.

یکی از آثاری که برای قرائت قرآن کریم در روایات در کنار خیر و برکتی که برای اهل خانه دارد ذکر شده، زمینه سازی حضور فرشتگان رحمت در آن خانه و فرار شیاطین جنی و انسی از آن است

راندن شیاطین‏

شیطان، در فرهنگ دینی به موجودی گفته می شود که انسان را از صراط مستقیم یعنی راه رسیدن به کمالات الهی انسانی دور کرده و باز می دارد؛ خواه از جنس انسان باشد و خواه از جنس شیطان. برای همین با اینکه شیطانِ معروف یعنی ابلیس یک نفر بیشتر نیست؛ ولی در قرآن و روایات واژه «شیاطین» (شیطان ها) بسیار به کار رفته است که منظور انسان ها و جن هایی هستند که به شکل مستقیم و یا القاء در ذهن و خاطرِ آدمی، او را از مسیر بندگی خدا خارج کرده و راهش را به بیراهه ی عصیان الهی، کج می کنند. [4]

با این توضیح معنای حضور یا حضور پُر رنگ جنیان کافر در خانه ای که قرآن در آن تلاوت نمی شود روشن می گردد.

بی تردید اهل چنین خانه ای که شیاطین جن در آن استقرار دارند، مدام در معرض وسوسه های شیطانی اند و درصد آلودگی به گناه، در این خانواده ها بیشتر از دیگرانی است که با قرآن مأنوسند.

بر اساس همین واقعیت یکی از آثاری که برای قرائت قرآن کریم در روایات در کنار خیر و برکتی که برای اهل خانه دارد ذکر شده، زمینه سازی حضور فرشتگان رحمت در آن خانه و فرار شیاطین جنی و انسی از آن است.

امیرالمومنین علیه السلام در این باره می فرماید:

البَیتُ الَّذی یُقرَأُ فیهِ القُرآنُ وَ یُذكَرُ اللَّهُ عزّ وَ جلّ فیهِ تَكثُرُ بَرَكَتُهُ وَ تَحضُرُهُ المَلائِكَةُ وَ تَهجُرُهُ الشَّیاطینُ ... [5]؛ خانه اى كه در آن، قرآن خوانده شود و خداوند متعال در آن یاد شود، بركتش بسیار مى گردد و فرشتگان، به آن خانه، رفت و آمد مى كنند و شیاطین از آن دور مى‏شوند و براى آسمانیان، چنان مى‏درخشد كه ستارگان، براى زمینیان مى‏درخشند.

خانه اى كه در آن، قرآن خوانده نشود و خداوند متعال در آن یاد نشود، بركتش كم مى گردد و فرشتگان از آن دور مى شوند و شیاطین به آن، رفت و آمد مى كنند.

در قرآن و روایات واژه «شیاطین» (شیطان ها) بسیار به کار رفته است که منظور انسان ها و جن هایی هستند که به شکل مستقیم و یا القاء در ذهن و خاطرِ آدمی، او را از مسیر بندگی خدا خارج کرده و راهش را به بیراهه ی عصیان الهی، کج می کنند

با آن توضیحی که درباره شیاطین انس و جن بیان شد و همین روایت بالا، معنای این دو سخن از امام صادق علیه السلام نیز به خوبی روشن و درک می شود که حضرت درباره همین ویژگی قرآن کریم فرمودند:

إنَّهُ لِیُعجِبُنی أن یَكونَ فِی البَیتِ مُصحَفٌ یَطرُدُ اللَّهُ عزّ وجلّ بِهِ الشَّیاطینَ [6]؛ من خوش دارم كه در خانه، مُصحَف باشد؛ زیرا خداوند متعال به واسطه آن، شیاطین را مى‏رانَد. و نیز درباره پدر ارجمندشان امام باقر علیه السلام فرمودند:

أنَّهُ كانَ یَستَحِبُّ أن یُعَلَّقَ المُصحَفُ فِی البَیتِ یُتَّقى‏ بِهِ مِنَ الشَّیاطینِ، قالَ: وَ یَستَحِبُّ ألّا یُترَكَ مِن القِراءَةِ فیهِ [7]؛ ایشان - امام باقر(علیه السلام) - دوست داشتند كه در خانه، مُصحَف (قرآن) آویزان باشد (قرار داشته باشد) تا به واسطه آن، از شیاطین، محفوظ بمانَد. همچنین دوست داشت كه قرائت قرآن، ترك نشود.

 

نتیجه:

انس با قرآن کریم به شکل وجود نسخه ای از آن در خانه و قرائت آن در همان خانه، آثار و برکات فراوانی را به دنبال دارد که افزایش روزی مادی و معنوی؛ حضور ملائکه رحمت و فرار شیاطین انس و جن از آن خانه، بخش مهمی از آن آثار است که در روایات بیان شده است.

 

پی نوشت ها:

1. كافی 2/610

2. رجال الكشّی 2/ 486

3. بحار الأنوار 92/200

4. ر.ک به تفسیر آیاتی نظیر 16 و 86/ اعراف؛ 112 و 121/ انعام

5. بحار الأنوار 93/161

6. كافی 2/613

7. بحار الأنوار 92/195


- نظرات (0)

احسان به پدر و مادر سرآمد همه ی نیكی ها

انسان می بایست به عنوان جانشین خداوند رفتاری مبتنی بر احسان را در پیش گیرد تا خلافت الهی خویش را بنمایاند.

احسان و نیكوكاری حوزه ای خاص را دربرنمی گیرد بلكه همه حوزه های زندگی از عواطف، گفتار و رفتار را شامل می شود. قرآن نیكی را نسبت به برخی از افراد جامعه كه توجه بیش تری را می طلبند مورد تأكید قرار داده است. از جمله كسانی كه احسان در حق آنان مورد تأكید و ترغیب قرار گرفته، احسان و نیكی به والدین است. در قرآن بیش از ده بار و به طور معمول پس از توحید و اعتقاد به وحدانیت خداوند از مردم خواسته شده كه در حق پدر و مادر احسان كنند.

در بینش و نگرش قرآنی نقش پدر و مادر در زندگی هر كسی در حد ایمان به وحدانیت خداوند است. كسی كه به خدا ایمان دارد می بایست به احسان به پدر و مادر بیندیشد و در این راه كوتاهی نكند. قراردادن احسان به والدین در كنار توحید به معنای آن است كه در بینش قرآنی نمی توان از ایمان و توحید به خدا سخن گفت درحالی كه در حق پدر و مادر نیكی نكرد.

 

ملازمه یكتاپرستی و احسان به پدر و مادر

پدر و مادر در طول توحید قرار دارند و پس از خداوند تنها كسانی كه می بایست مورد توجه و اهتمام قرار گیرند ایشان هستند. كسی كه به گمان خویش به خداوند و توحید باور دارد ولی از احسان به پدر و مادر خودداری می ورزد نمی تواند مدعی توحید واقعی باشد؛ زیرا هر بینش و نگرشی می بایست در رفتار و برخوردهای انسانی بروز كند. كسی كه در حق پدر و مادر نیكی نمی كند باید در ایمان و توحید خود تردید كند؛ زیرا قرآن میان توحید شخص و احسان به پدر و مادر نوعی ملازمه قرار داده است.

بنابراین باورمندان به توحید در حوزه های عاطفی و گفتاری و رفتاری باید در حق پدر و مادر احسان كنند و نیكوكاری در حق ایشان را اصل نخست و بدیهی برشمارند. (بقره آیه 38 و نیز نساء آیه 63 و نیز انعام آیه 115 و آیات دیگری كه توحید و احسان به والدین را در كنار یك دیگر مطرح می سازد.)

خداوند با تأكید بر احسان به پدر و مادر می كوشد تا جایگاه ویژه ای برای آنان پدید آورد و حق ایشان را به درستی بشناساند. گفتار نرم و نیكو و سنجیده و در نهایت فروتنی و از سر مهر و محبت و شفقت از نمونه های مصداقی احسان است كه خداوند به آن اشاره می كند. كمك مالی و تأمین نفقه و هزینه های ایشان نیز بخشی دیگر از مصادیق احسان شمرده شده است.

شـكـرگـزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجید در ردیف شكرگزارى دربرابر نعمتهاى خدا قرار داده شده است.

باید دانست كه خودداری از برخوردهای اهانت آمیز و یا دستور به بازداری مردم از این گونه رفتارها در حكم احكام عادی شمرده می شود؛ زیرا هر كسی از این حق برخوردار است كه مورد اهانت و تعرض و تعریض قرار نگیرد و تفاوتی میان پدر و مادر و دیگران در این بخش نیست. پس اگر خداوند به مردم فرمان می دهد كه نسبت به پدر و مادر اهانت نورزید و یا اف به كار نبرید به معنای این است كه این، حكم عادی و پیش پاافتاده ای است كه می بایست در حق همگان انجام شود.

افرادی كه در یك محیط با هم دیگر به سر می برند پس از مدتی با یك دیگر الفت گرفته و رفتارهای ایشان از حالت ادب اجتماعی بیرون می رود و به جهت اختلاف در برخی از سلیقه ها و مسائل ممكن است متعرض هم شوند. این گونه است كه از كسانی كه با هم زندگی می كنند خواسته شده است همواره ادب را رعایت كنند.

نیکی به والدین

درباره پدر و مادر انسان باید فراتر از ادب اجتماعی عمل كند و در حق ایشان احسان روا دارد. به ویژه زمانی كه با آنان در یك جا به سرمی برد و یا آنان در سن پیری قرار می گیرند.

این زمان پدر و مادر به جهت كاهش توان رفتار اعتدالی و عدم كنترل رفتار و حركات ممكن است عصبانی شوند از این رو می بایست شخص با توجه به این وضعیت پیش آمده در حق پدر و مادر احسان بیش تری به عمل آورد.

قرآن با آوردن واژه رحم و رحمت می كوشد تا عواطف مردمان را نسبت به پدر و مادر تقویت كند. آنان كه در سن پیری و كهولت از ناتوانی جسمی و حتی بیانی و اندیشه ای رنج می برند نیاز به چیزی دارند كه در اصطلاح رحمت نامیده می شود. شخص می بایست نسبت به پدر و مادر رحم بورزد و عواطف خویش را نسبت به آنان بروز دهد و با رحمت با آنان برخورد كند. (نگاه كنید: اسراء آیه 32 و 42 و نیز نساء آیه 63)

قرآن با یادآوری رنجی كه مادر در هنگام بارداری و شیرخوارگی و كودكی فرزند می برد از او می خواهد كه در حق ایشان احسان و رحمت را مراعات كند. آیه 51 سوره احقاف در حقیقت با بیان این رنج ها و سختی ها سفارش بیش تری را نسبت به مادر به عمل می آورد. در حقیقت با بیان این مسایل می كوشد تا انسان را تشویق كند كه در حق مادر محبت و احسان بیش تری بنماید؛ به ویژه كه مادر از نظر عاطفی از حساسیت بیش تری برخوردار است و واكنش های وی بر اساس آن شكل می گیرد.

فرزند نمی بایست در برابر احسان خویش به پدر و مادر منتظر پاداشی باشد و اگر آنان حتی با وی خشونت و تندی نمودند از آنان برنجد.

منبع: نورپورتال - با تخلیص ،كریم باقرزاده


- نظرات (0)

با این عمل دعا به اجابت می رسد!

دعا

خداوند در آیه 186 سوره مبارکه بقره خداوند هفت مرتبه به ذات پاك خود اشاره كرده و هفت بار به بندگان! و از این راه نهایت پیوستگى و قرب و ارتباط و محبت خود را نسبت به آنان مجسم ساخته است!

"عبداللَّه بن سنان" مى‏گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم كه فرمود: "زیاد دعا كنید زیرا دعا كلید بخشش خداوند و وسیله رسیدن به هر حاجت است، نعمت ها و رحمت هایى نزد پروردگار است كه جز با دعا نمى‏توان به آن رسید! و بدان هر در را كه بكوبى عاقبت گشوده خواهد شد"! (کافی ج 2 ص 468)



آرى او به ما نزدیك است، چگونه ممكن است از ما دور باشد در حالى كه میان ما و قلب ما جاى او است! (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) (سوره انفال آیه 24).

وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره ـ 186)

و هر گاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیكم دعاى نیایشگر را آن گاه كه مرا مى‏خواند پاسخ مى‏گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد كه به رشد رسند.

 

سلاحى به نام دعا و نیایش‏

از آنجا كه یكى از وسایل ارتباط بندگان با خدا مساله دعا و نیایش است ، به دنبال ذكر بخش مهمى از احكام اسلام در آیات گذشته آیه مورد بحث از آن سخن مى‏گوید، و با اینكه یك برنامه عمومى براى همه كسانى كه مى‏خواهند با خدا مناجات كنند در بردارد،

قرار گرفتن آن در میان آیات مربوط به روزه مفهوم تازه‏اى به آن مى‏بخشد، چرا كه روح هر عبادتى قرب به خدا و راز و نیاز با اوست.

برخى افراد از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله مى‏پرسیدند: خدا را چگونه بخوانیم؟ آیا خدا به ما نزدیك است كه او را آهسته بخوانیم و یا اینكه دور است كه با فریاد بخوانیم؟! این آیه در پاسخ آنان نازل شد.

دعا كننده، آنچنان مورد محبّت پروردگار قرار دارد كه در این آیه، هفت مرتبه خداوند تعبیر خودم را براى لطف به او بكار برده است: اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند، به آنان بگو: من خودم به آنان نزدیك هستم و هرگاه خودم را بخوانند، خودم دعاهاى آنان را مستجاب مى‏كنم، پس به خودم ایمان بیاورند و دعوت خودم را اجابت كنند. این ارتباط محبّت‏آمیز در صورتى است كه انسان بخواهد با خداوند مناجات كند.

دعا كردن، همراه و همرنگ شدن با كلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ» (بقره، 116)

كسى كه غذاى حرام بخورد، یا امر به معروف و نهى از منكر نكند و یا از سر غفلت و بى‏اعتنایى دعا كند، دعایش مستجاب نمى‏گردد

و تمام موجودات به درگاه او اظهار نیاز دارند «یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (الرحمن، 29) پس ما نیز از او درخواست كنیم تا وصله‏ى ناهمگون هستى نباشیم.

قرآن درباره دعا سفارشاتى دارد، از آن جمله:

1ـ دعا و درخواست باید خالصانه باشد. «فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» «1»

2ـ با ترس و امید همراه باشد. «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً» «2»

3ـ با عشق و رغبت و ترس توأم باشد. «یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً» «3»

4ـ با تضرّع و در پنهانى صورت بگیرد. «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً» «4»

5ـ با ندا و خواندنى مخفى همراه باشد. «إِذْ نادى‏ رَبَّهُ نِداءً خَفِیًّا» «5»

در اصول كافى، صدها حدیث در اهمیّت، نقش و آداب دعا، توجّه و اصرار و ذكر حاجت‏ها هنگام دعا و دعاى دسته جمعى و ایمان به استجابت آن آمده است. «6»

گناه
سۆال: چرا گاهى دعاى ما مستجاب نمى‏شود؟

پاسخ:

عدم استجابت دعاى ما به خاطر شرك یا جهل ماست.

در تفسیر المیزان مى‏خوانیم كه خداوند در این آیه مى‏فرماید: «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ» خودم اجابت مى‏كنم دعا كننده‏اى را كه فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر كند.

پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است كه ما از خداوند خیر نخواسته‏ایم، و در واقع براى ما شرّ بوده و یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نكرده‏ایم و همراه با استمداد از غیر بوده است و یا اینكه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد كه به فرموده روایات، در این صورت به جاى آن بلایى از ما دور مى‏شود و یا براى آینده ما یا نسل ما ذخیره مى‏شود و یا در آخرت جبران مى‏گردد.

در اصول كافى مى‏خوانیم: كسى كه غذاى حرام بخورد، یا امر به معروف و نهى از منكر نكند و یا از سر غفلت و بى‏اعتنایى دعا كند، دعایش مستجاب نمى‏گردد.

معناى دعا، ترك كسب و كار نیست، بلكه توكّل به خداوند همراه با تلاش است.

لذا در حدیث مى‏خوانیم: دعاى بیكار مستجاب نمى‏شود.

شاید قرار گرفتن آیه‏ى دعا در میان آیات روزه به خاطر تناسب بیشترى است كه ماه خدا با دعا دارد.

اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند، به آنان بگو: من خودم به آنان نزدیك هستم و هرگاه خودم را بخوانند، خودم دعاهاى آنان را مستجاب مى‏كنم، پس به خودم ایمان بیاورند و دعوت خودم را اجابت كنند. این ارتباط محبّت‏آمیز در صورتى است كه انسان بخواهد با خداوند مناجات كند. دعا كردن، همراه و همرنگ شدن با كلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ»

سۆال: با اینكه كارهاى خداوند قانون‏مند و بر اساس عوامل و سنّت‏هاى ثابت است، پس دعا چه نقشى دارد؟

پاسخ:

همانگونه كه انسان در سفر، حكم نماز و روزه‏اش غیر از انسان در وطن است، انسان دعا كننده با انسان غافل از خدا متفاوت هستند و سنّت خداوند لطف به اوّلى است، نه دوّمى. آرى، دعا و گفتگو با خداوند، ظرفیّت انسان را براى دریافت الطاف الهى بیشتر مى‏كند. همانگونه كه توسل و زیارت اولیاى خدا، شرایط انسان را عوض مى‏كند. چنان كه اگر كودكى همراه پدر به مهمانى رود، دریافت محبّتش بیش از آن خواهد بود كه تنها برود.

بنابراین دعا، زیارت و توسل، سبب تغییر شرایط است، نه برهم‏ زدن سنّت‏هاى قطعى الهى.

 

پیام‏های آیه:

1ـ دعا در هرجا و در هر وقت كه باشد، مفید است. چون خداوند مى‏فرماید: من نزدیك هستم. «فَإِنِّی قَرِیبٌ» (آنچه از اوقات مخصوصه، یا اماكن مقدّسه براى دعا مطرح شده براى فضیلت است، نه انحصار به آن ایام و یا اختصاص به آن امكنه)

2ـ خداوند به ما نزدیك است، ولى ما چطور؟ اگر گاهى قهر او دامن ما را مى‏گیرد، به خاطر دورى ما از خداوند است كه در اثر گناهان مى‏باشد. «فَإِنِّی قَرِیبٌ»

3ـ استجابت خداوند دائمى است، نه موسمى. «أُجِیبُ» نشانه‏ى دوام است.

با آنكه خدا همه چیز را مى‏داند، امّا دعا كردن وظیفه‏ى ماست. «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی»

5ـ دعا آنگاه به اجابت مى‏رسد كه همراه با ایمان باشد. «وَ لْیُۆْمِنُوا بِی»

6ـ دعا، وسیله‏ى رشد و هدایت است. «لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»

 

پی نوشت ها:

(1). غافر، 14.

(2). اعراف، 56.

(3). انبیاء، 90.

(4). اعراف، 55.

(5). مریم، 3.

(6). كافى، ج 2، كتاب الدعا.

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

کافی ج 2

 



- نظرات (0)

قرآن قیٌم بودن مردان بر زنان


قرآن

در آیه شریفه:«الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ وَ بِما أَنفَقُوا مِن أموالِهِم فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللّهُ...» (نساء، 34)

بسیاری از مفسران قرآن معتقدند که این آیه فقط بیانگر برتری مردان بر زنان است و چون این برتری در زمان های دور از جهت موقعیت اجتماعی و اقتصادی امری آشکار و از هنجارهای ثابت جامعه بود، چندان شگفت انگیز نبود. بعضی معتقدند که منظور آیه این است که مردان حامی زنان هستند. بعضی می گویند: برتری مردان بر زنان را در تمام شئون نشان می دهد، بنابراین از آن به وجوه تبعیض در لابه لای نصوص دینی در حق زنان حکم کرده اند و در واقع آنرا به روابط اجتماعی تعمیم داده اند.

 

توجه به چند نکته

1. با طلوع و ظهور مکتب اسلام در سرزمین جزیرة العرب، به مدد تعالیم اسلام و سنت نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) زن دارای جایگاه و منزلت در خور شأن خویش گشت و جایگاه حقیقی خود را باز یافت.

امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی در این باره می گوید: اسلام می خواهد که زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن ها را نجات داده است، از آن چیزهایی که در جاهلیت بود، آن قدری که اسلام به زن خدمت کرده است، خدا می داند به مرد خدمت نکرده است.[1] اسلام زن ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت به آنها تساوی دارند، البته یک احکام خاص به مرد است که متناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است، مناسب با زن است، این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.[2]

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”‌الرجال قوامون علی النساء”‌‌ مردان قوام بر زنان هستند.”‌الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت

قرآن کریم زنان و مردان را دو گروه از انسان ها می شناسد که از گوهر و جان یگانه آفریده شده اند. در آموزه های قرآنی، انسانیت یک نوع است که مرد و زن هر دو به یک اندازه و به گونه ای برابر از آن برخوردارند. قرآن در این باره می فرماید: ”خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها…”‌[3] شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از همان نفس خلق کرد.

”هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها…”‌.[4] اوست خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از همان نفس همسر او را خلق کرد.

2. در قرآن اقتدار، سلطه و امتیازی که به نفع زن اعتبار شده، همسنگ آن چیزی است که به نفع مرد لحاظ شده است، هرچند ممکن است در پاره ای از مصادیق تفاوت هایی دیده شود، مانند حق نفقه که مرد ملزم به رعایت آن است و حق تبعیت زن در سکونت و…؛ زیرا قرآن می فرماید: ”و لهن مثل الذی علیهن…”‌.[5] برای زنان حقوقی است، مانند آنچه برایشان است. مفسران از این آیه تساوی حقوق زن و مرد را استنباط کرده اند.[6]

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به ”درجه”‌ تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی ”درجه”‌ یا ”درجات”‌ به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد.[7] ”لکل درجات مما عملوا”‌.[8] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

3. قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”الرجال قوامون علی النساء”‌،[9] مردان قوام بر زنان هستند.[10] ”الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت.[11]

زن

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و ”قوام”‌ در آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند. از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود. ”قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگه داری او اهتمام می ورزد”‌.[12]

”کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست”‌.[13]

4. بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی ”الرجال قوامون علی النساء”‌ می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان.[14]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (ص) درباره ی برتری مردان بر زنان سؤال شد، آن حضرت فرمود:”کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء”‌، ثم تلاهذه الآیة ”الرجال قوامون علی النساء”‌.[15] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را تلاوت فرمود. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: ”من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله”‌[16] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 

نتیجه

1. در قرآن و نصوص دینی، اصل و مبنای آفرینش انسان ها و اعطای حقوق بدان ها بر مبنای حقیقت آدمی و شئون انسانی انسان ها است و جنسیت نقشی در اعطای حقوق فطری و طبیعی ندارد.

2.این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد.

3. معنای تساوی حقوق مرد و زن در محیط خانواده این است که هر یک از آنها از جمیع حقوق طبیعی خود بهره مند باشند که بخشی از این حقوق مشترک و بخشی دیگر مختص به جنس خاص است.

4. حقوق انسانی و فطری که زیربنای مفاد حقوقی آیات قرآن کریم است، دلالت بر همسویی شریعت با طبیعت دارد و این بدان معنا نیست که به طور ضروری باید در سایر حقوق اجتماعی نیز زن و مرد یکسان باشند؛ چرا که رعایت حقوق طبیعی زن و مرد در خانواده و جامعه مستلزم اعطای حقوقی متناسب با شأن، جایگاه، فطرت و موقعیت هر یک از آن دو (زن و مرد) است.

5. پذیرش مفاد کنوانسیون رفع تبعیض علاوه بر تحمیل بعضی موارد و دستورات منافی با دستورات دین مبین اسلام، پیامدهایی چون تن در دادن به قاعده آمره دارد و متولیان آن می توانند در هر زمان و مکانی، دولت ها را در برابر اجرای مفاد کنوانسیون متعهد و مسئول کنند و این چیزی است که با مفاد حقوق بین الملل مخالف است.

 

پی نوشت ها :

[1] صحیفه ی نور، ج 3، ص 82

[2] همان، ج 4، ص 60

[3] زمر، 6

[4] اعراف، 189

[5] بقره، 228

[6] علامه در تفسیر المیزان می فرماید: آنچه عدالت اجتماعى اقتضا دارد و معناى تساوى را تفسیر مى‏کند این است که در اجتماع ، هر صاحب حقى به حق خود برسد ، و هر کس به قدر وسعش پیش برود، نه بیش از آن، پس تساوى بین افراد و بین طبقات تنها براى همین است که هر صاحب حقى، به حق خاص خود برسد، بدون این که حقى مزاحم حق دیگرى شود، و یا به انگیزه ی دشمنى و یا تحکم و زورگوئى یا هر انگیزه دیگر به کلى مهمل و نا معلوم گذاشته شود، و یا صریحا باطل شود، و این همان است که جمله ی: و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة … ، به آن بیانى که گذشت، به آن اشاره مى‏کند، چون جمله ی نامبرده در عین این که اختلاف طبیعى بین زنان و مردان را مى‏پذیرد، به تساوى حقوق آن دو نیز تصریح مى‏کند.(ترجمه ی المیزان، ج 2، ص 415 )؛ برای اطلاع از دیدگاه های مفسران اهل سنت نگاه کنید به: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 506؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج 2، ص 268 – 297

[7] پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153

[8] انعام، 132

[9] نساء، 34

[10] ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.

[11]سعید الخواری، اقرب الموارد، واژه ی قوم.

[12] فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88

[13] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542

[14] تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416

[15] کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448

[16] وسائل الشیعة، ج 15، ص 251



- نظرات (0)

بياييد همه باهم خوب شويم

آثار و نتايج امر به معروف و نهي از منكر در قرآن و حديث

 

حـضـرت عـلي(عليه‌السلام) به فرزندش فرمود: امر به معروف كن تا اهل معروف باشي.1

همان گونه كه هركس لباس مي‌شويد، دست خودش نيز پاك مي‌شود; كسي كـه مـردم را بـه خير دعوت مي‌كند، به طور طبيعي سعي مي‌كند تا خودش نيز به آن كاري عمل كند كه به ديگران سفارش مي‌كند.

امـيـرالـمومنين علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «لعن الله الامرين بالمعروف، الـتـاركـيـن لـه، و الـنـاهين عن المنكر، العاملين به 2؛ لعنت خـداوند بر كساني كه مردم را به كار نيك دعوت مي‌كنند و خود آن را انـجـام نمي‌دهند، و نفرين خدا بر افرادي كه ديگران را از كارهاي ناپسند دور مي‌دارند و خود آن را به جاي مي‌آورند.

 

آثار اجتماعي امر به معروف و نهي از منكر

 

1-  اجـرايي شدن احـكـام اسـلام: امـر بـه معروف و نهي از منكر راه پـيـامـبـران و روش صالحان است، فريضه بزرگي است كه به سبب آن، واجبات اسلامي برپا مي‌شود.3

2- عـدالـت اجـتماعي: امر به معروف و نهي از منكر با برگرداندن حقوق بـه صاحبان اصليش و مخالفت با ستمگر همراه است. هم چـنـيـن تقسيم عادلانه بيت المال و غنايم را در پي دارد و صدقات (مـاليات‌هاي شرعي) از جاهاي لازم گرفته شده، در جاي حق و مناسب مصرف مي‌شود.4

3- سازندگي: به وسيله امر به معروف و نهي از منكر زمين آباد مي‌شود.5

4- اسـتـواري نظام اسلامي: «بها يستقيم الامر» 6؛ به وسيله امر به معروف و نهي از منكر، امر «حكومت» مستقيم و استوار مي‌گردد.

5- امنيت: به وسيله امر به معروف و نهي از منكر... راه‌ها امن مي‌گردد... و از دشمنان انتقام گرفته مي‌شود.7

6- خير و سلامتي: پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) فرمودند: امت من تا زماني كه امر به معروف و نهي از منكر كنند، در خير و سلامتي‌اند.8

7- قـدرتمـندي مومنان: هركس امر به معروف كند، مومنان را قدرتمند مي‌كند.9

8- تـضـعـيـف جبهه نفاق: در قرآن آمده مردان و زنان منافق برخي مـانـنـد برخي ديگرند كه امر به منكر و نهي از معروف مي‌كنند و مشتهاي خويش را عليه شما گره مي‌زنند.10

9- پاكيزگي كسب و كار: امام باقر(عليه‌السلام) فرمودند به وسيله امر به معروف و نهي از منكر كسب‌ها حلال مي‌شود11

10- مـصـلحت عمومي جامعه: حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: خداوند امر به مـعـروف را بـراي مـصـلحت عامه مردم و نهي از منكر را براي طرد سفيهان واجب كرده است.12

 

آثار دنيوي امر به معروف و نهي از منكر

 

1ـ سـلامتي دين و دنيا: حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: هركس سه خصلت در او باشد، دنيا و آخرتش سالم مي‌شود: 1ـ امر به معروف كند و خود نـيـز بدان عمل نمايد; 2ـ نهي از منكر كند و خود گرد آن نگردد; 3ـ نگهبان حدود خداوند بزرگ باشد.13

2ـ نصرت الهي: حضرت باقر(عليه‌السلام) فرمودند: اين دو آفريده الهي هستند كـه هـركـس آنها را ياري كند، خدا ياريش كند و هركس آن دو را تنها گذارد، خدا تنهايش مي‌گذارد.14

3ـ كم نشدن عمر و روزي: حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: امر به معروف و نهي از منكر، مرگ را نزديك نمي‌كند و از روزي نمي‌كاهد.15

4ـ نـجـات از بـلاهـا: در قرآن كريم آمده پس چون آن چه را كه به آنـان تـذكر داده شده بود فراموش كردند، ما نهي كنندگان از بدي را نجات داديم و كساني را كه فسق مي‌ورزيدند، به عذاب زيان بار گرفتار كرديم.16

 

آثار اخروي امر به معروف و نهي از منكر

 

1. خـشـنودي خدا: در قرآن مجيد آمده است: او بستگان خويش را به نـمـاز و (دادن) زكات وامي داشت و پروردگارش از او راضي بود.17

2. فـلاح و رسـتگاري: مومناني كه امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند رستگارانند.18

3. ثواب فراوان: امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد امر به معروف و نهي از منكر ثواب را دو چندان و اجر را بزرگ مي‌كند19

4. رهـايي از دروغ: رسول اكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) فرمودند: شبي در خواب ديدم كه شعله‌هاي آتش (دوزخ) مردي را در بر گرفته‌اند ولي امر به معروف و نـهـي از مـنـكـر آمدند و او را از آتش نجات داده با فرشتگان قرار دادند.20

5. بهشت برين: امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: بهشت را دري است به نام (معروف) كه جز اهل معروف از آن وارد نمي‌شوند.21


lمنابع :

1- اصول كافى, ج1, باب13, حديث3.

2- نـهج البلاغه, ترجمه فيض الاسلام, ج2, ص;391

3- وسائل الشيعه, ج11, ص395.

4- همان, ص403.

5-  همان, ص395.

6- همان.

7- همان, ص395.

8- همان, ص398.

9- نهج البلاغه, فيض الاسلام, ص1100.

10- توبه(9) آيه 67.

11- وسائل الشيعه, ج11, ص395.

12- نهج البلاغه, حكمت 244.

13- شرح غررالحكم, ج5, ص440.

14- وسائل الشيعه, همان, ص398.

15- نهج البلاغه, حكمت 366.

16- اعراف(7) آيه 165.

17- مريم(19) آيه 55.

18- آل عمران(3) آيه 104.

19- شرح غرر الحكم, ج2, ص611.

20-  مستدرك الوسائل, ج12, ص181.

21- وسائل الشيعه, همان, ص529.

 

 


- نظرات (0)

یک سوم از آیات قران

قرآن سه بعدی
یک نظر اجمالى به آیات قرآن مجید نشان مى دهد که در میان مسائل عقیدتى هیچ مسأله اى در اسلام بعد از توحید به اهمیّت مسأله معاد، و اعتقاد به حیات بعد از مرگ، و حسابرسى اعمال بندگان و پاداش و کیفر و اجراى عدالت نمى رسد.

وجود حدود 1200 آیه درباره معاد در مجموع قرآن مجید که قریب به یک سوّم آیات قرآن را تشکیل مى دهد، و این که تقریباً در تمام صفحات قرآن بدون استثناء ذکرى از معاد به میان آمده; و این که بسیارى از سوره هاى اواخر قرآن به طور کامل، یا به طور عمده، درباره معاد و مقدّمات و علائم و نتایج آن سخن مى گوید; شاهد گویایى بر این مدّعى است.




در این مقاله در مورد مسئله معاد در قرآن ابتدا به طرح یک شبهه می پردازیم و به آن پاسخ می دهیم و در ادامه حوادث مهم قیامت را به طور خلاصه بررسی می کنیم:

طرح یک شبهه:

قرآن کریم در آیه 38 سوره نحل در مورد معاد می فرماید: ولی بیشتر مردم نمی دانند. چرا بیشتر مردم نمی دانند؟ خیلی ها می دانند که قیامت و معادی وجود دارد، ولی گاهی اوقات یادشان می رود.

آیه شریفه 38 سوره نحل که می فرماید: «به خدا قسم خوردند، قسم هاى مۆکد که هر که بمیرد خدایش زنده نمى‏کند، چنین نیست بلکه خدا وعده‏اى کرده که بر عهده او است، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند». (نحل، 38) وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلى‏ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون ).‏

مفسّران در شأن نزول آیه، چنین نقل کرده‏اند که مردى از مسلمانان، از یکى از مشرکان طلبى داشت، هنگامى که از او مطالبه کرد او در پرداخت دین خود تعلّل ورزید، مرد مسلمان ناراحت شد و ضمن سخنانش چنین سوگند یاد کرد: قسم به چیزى که بعد از مرگ در انتظار او هستم ... (و هدفش قیامت و حساب خدا بود) مرد مشرک گفت: گمان مى‏برى ما بعد از مرگ زنده می شویم؟! سوگند به خدا که او هیچ مرده‏اى را زنده نخواهد کرد (این سخن را به این جهت گفت که آنها بازگشت مردگان را به حیات و زندگى مجدد، محال، یا بیهوده مى‏پنداشتند) آیه فوق نازل شد و به او و مانند او پاسخ گفت، و مسئله معاد را با دلیل روشنى بیان کرد، در حقیقت گفت و گوى این دو نفر سببى بود براى طرح مجدد مسئله معاد. (تفسیر نمونه، ج11، ص 229-230)

قرآن علم بیشتر مردم را علم نمى‏شمارد، تا اکثریت مقیاسى در نظر گرفته نشود، بلکه مقیاس حقى است که در آخرت آشکار مى‏شود، و آیه با بیان حقیقت علم و مقیاس هاى آن پایان مى‏پذیرد، و خدا دانا است

پس، با توجه به شأن نزول آیه، خداوند متعال به سبب نزول این آیه، نوعى از کج روی ها و کج‏اندیشى‏هاى مشرکان را مطرح کرده که آنها با سرسختى و مبالغه و پافشارى سوگند یاد کردند که:

خداوند در روز قیامت کسى را زنده نمى‏کند و اصولاً هیچ کس پس از مرگ زنده نمى‏شود؛ اما خداوند به تکذیب گفتار آنان پرداخته و آنها را محشور مى‏کند.

این وعده حتمى است که خداوند به آنها داده و از باب حکمت، وعده خود را عملى می سازد؛ زیرا وعده او حق است و خلاف پذیر نیست. ولى بیشتر مردم، به واسطه کفر و انکار انبیاء به صحت این مطلب پى نمى‏برند. (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مترجمان، ج 13، 259 – 260)

سیاق دو آیه در این سوره، درباره علم با ما سخن مى‏گوید و علاوه بر آن، از ایمان به برانگیخته شدن و رستاخیز، و از هجرت کردن در راه خدا، و از رسالت، بلکه علم عنوان خط ارتباطى میان موضوع هاى مختلف این دو آیه و آیات بعدی در این سوره، مى‏شود، بدان جهت که علم مسئولیتى عظیم دارد که مقرون با عمل باشد، و به آن بانگ بردارد که مردمان به ایمان روى آورند و اگر علمى مقرون به عمل نباشد، قرآن آن را علم نمى‏خواند، بدان سبب که علم- در اسلام- روى هم انباشته شدن معلومات در حافظه نیست بدان گونه که، مثلاً، حسابگر (کامپیوتر) آنها را انبار مى‏کند، بلکه کشف کردن دانستنی ها با وضوح به نور عقل است و در آن هنگام که حقایق کشف مى‏شود، عمل کردن به آنها نتیجه فطرى علم است.

البته برخی از آیات قرآن کریم، ناظر به دانستن و شناخت و معرفت اجمالی نسبت به خدای متعال بوده، اما ناظر به عمل نمی باشد؛ مانند: «آن خداوندى که زمین را چون فراشى بگسترد، و آسمان را چون بنایى بیافراشت، و از آسمان آبى فرستاد، و بدان آب براى روزى شما از زمین هرگونه ثمره‏اى برویانید، و خود مى‏دانید که نباید براى خدا همتایانى قرار دهید.»(بقره، 22) همان طور که در جای دیگر ناظر به عمل هم بوده؛ مانند: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، به خدا و پیامبرش و این کتاب که بر پیامبرش نازل کرده و آن کتاب که پیش از آن نازل کرده، به حقیقت ایمان بیاورید...». (نساء، 136)

مراد از ایمان اول، ایمان به طور اجمال و سر بسته و در بسته است و مراد از ایمان دوم، ایمان به تفاصیلى است که در آیه بیان نموده و حاصل مضمون آیه این است که مۆمنین باید ایمان سربسته و اجمالى خود را بر تک تک این جزئیات بگسترند، براى این‌که این جزئیات معارفى هستند که به یکدیگر مرتبط و وابسته‏اند و هر یک مستلزم بقیه است. (تفسیر المیزان ج 5، ص 182)

ولى آیا عمل کردن به علم آسان است؟ هرگز ... مگر در حدیث شریف نیامده است که:

«سخن ما دشوار است (و دشوار به نظر مى‏رسد) و کسی به آن ایمان نمی آورد، مگر فرشته مقرّب یا پیامبر فرستاده شده یا بنده ای که خدا قلب او را برای ایمان امتحان می کند.»(الکافی، ج1، ص 401)

پس در برابر عمل ، سدها و گردنه‏های نفسانى و واقعى ای وجود دارد که مى‏باید از آنها بگذریم و بر آنها پیروز شویم. و بعضى از مردمان براى آن که از مسئولیت علم بگریزند، خود را به نادانى مى‏زنند و سوگندهاى غلیظ یاد مى‏کنند که جاهل اند.

از سوى دیگر، فهم و شناخت دنیا و آنچه در آن از مسئولیت ها و ارزش ها و حقایق وجود دارد، جز از طریق معترف بودن به آخرت به دست نمى‏آید و اگر جز این باشد همه چیز در دنیا ، صورت معمّا و رازى بزرگ پیدا مى‏کند. به همین سبب منکر شدن آخرت همچون جهلى کلى به زندگى دنیا است که در یک لحظه پایان مى‏پذیرد.

از جهت دیگر، علم به آخرت ما را به آن مۆمن مى‏سازد که حقى ثابت در این جهان وجود دارد، و ما به زودى آن را خواهیم شناخت و بر اساس آن در روزى به حسابمان رسیدگى خواهد شد، پس ناگزیر باید که به جست و جوى آن برخیزیم و آن را محور اندیشیدن و به اندیشیده عمل کردن خویش قرار دهیم.

اگر محور، حق نباشد، بدان مى‏ماند که اساس و شالوده ساختمان فروریخته باشد، که بر اثر آن همه چیز منهدم مى‏شود، پس اگر حق و باطلى واقعى وجود نداشته باشد، و حسن و قبح عقلى- بنا به تعبیر فیلسوفان- در کار نیاید، پس چه نیازى به آن داریم که به جست و جوى علم بپردازیم؟ و مقیاس در مبارزه‏ها و گفت و گوها چه خواهد بود؟ و به خاطر همین دو آیه (38 و 39) سوره نحل، به توضیح این حقیقت مى‏پردازد.

 

خلاصه سخن اینکه:

به نظر می رسد قرآن علم بیشتر مردم را علم نمى‏شمارد تا اکثریت مقیاسى در نظر گرفته نشود، بلکه مقیاس حقى است که در آخرت آشکار مى‏شود، و آیه با بیان حقیقت علم و مقیاس هاى آن پایان مى‏پذیرد، و خدا دانا است. (تفسیر هدایت، ج6، ص 56-58)

خداوند در روز قیامت کسى را زنده نمى‏کند و اصولاً هیچ کس پس از مرگ زنده نمى‏شود؛ اما خداوند به تکذیب گفتار آنان پرداخته، و آنها را محشور مى‏کند. این وعده حتمى است که خداوند به آنها داده و از باب حکمت، وعده خود را عملى می سازد؛ زیرا وعده او حق است و خلاف پذیر نیست. ولى بیشتر مردم، به واسطه کفر و انکار انبیا به صحت این مطلب پى نمى‏برند

حوادث مهم قبل از واقع شدن قیامت

حوادث مهمى قبل از واقع شدن رستاخیز اتفاق مى‏افتد و قرآن كریم به تعدادى از آنها اشاره كرده است. حتى در سوره محمد (صلی الله علیه و آله) (محمد، 18) سخن از اشراط الساعه (نشانه‏هاى رستاخیز) آمده است.

مفسران در مورد علامت هاى رستاخیز نكاتى را بیان كرده‏اند، مانند:

1. بعثت پیامبر: (تفسیر رهنما، ج 4، ص 116)

طبق برخى روایات یكى از نشانه‏هاى رستاخیز بعثت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) است و این نشان مى‏دهد رستاخیز نزدیك شده است، چون پیامبر اسلام پیامبر خاتم و آخر الزمان مى‏باشد.

2. نزول قرآن

3. شق القمر؛

«اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» (قمر، 1)

در این مورد دو احتمال هست؛ اینكه مقصود شق القمر زمان پیامبر یا شكافته شدن ماه در آستانه رستاخیز باشد.

4. قیام حضرت مهدى (عج):

و همچنین برخى از كارهاى دیگر كه طبق روایات پیش از ظهور روى خواهد داد، مانند شیوع شرب خمر و ....

5. دود آشكار:

«یَوْمَ تَأْتِى السَّماءُ بِدُخَانٍ مُبِینٍ؛ (دخان، 10)

(و منتظر) روزى باش، كه آسمان دودى آشكار آورد.» منظور از آن دود ، بارى است كه بر سر مجرمان مى‏ریزد یا قحطى یا چیز دیگرى مورد نظر است.


منبع:کتاب شبنم مهر ـ محمد علی رضایی اصفهانی


- نظرات (0)

برای طلب فرزند این دعا را بخوانید!

پروردگار متعال در بیان چگونگی فرزنددار شدن زکریا در کهنسالی و طلب فرزند از سوی وی می‌فرماید: «وَ زَکَرِیَّا إِذْ نادى‏ رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنی‏ فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثینَ»؛[89 سوره مبارکه انبیاء] و زکریا را [به یاد آور] در آن هنگام که پروردگارش را خواند [و عرض کرد]: «پروردگار من! مرا تنها مگذار [و فرزند برومندى به من عطا کن] و تو بهترین وارثانى».


در روایات وارد شده است، اگر کسی خواهان فرزند باشد، بعد از نماز جمعه دو رکعت نماز با رکوع و سجود طولانی بخواند،[یعنی در رکوع و سجود ذکر رکوع و سجود را تکرار نماید تا رکوع و سجودش طولانی شود] آن‌گاه پس از تمام شدن نماز بگوید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَا سَأَلَکَ بِهِ زَکَرِیَّا إِذْ قَالَ‏ رَبِ‏ لا تَذَرْنِی‏ فَرْداً وَ أَنْتَ‏ خَیْرُ الْوارِثِینَ‏ اللَّهُمَّ هَبْ لِی‏ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ اللَّهُمَّ بِاسْمِکَ اسْتَحْلَلْتُهَا وَ فِی أَمَانَتِکَ أَخَذْتُهَا فَإِنْ قَضَیْتَ فِی رَحِمِهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ غُلَاماً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ نَصِیباً وَ لَا شِرْکاً». خداوند به او فرزند عطا می‌کند. [ کلینى، محمد، کافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 3، ص 482]

قطعاً غیر از عوامل طبیعی و مادی، عوامل دیگری در هستی وجود دارند که می تواند اثر آفرینی کند که دعا یکی از مهم ترین آنهاست. اما در دعا باید آداب و شرایطی را نیز رعایت کرد تا به استجابت نزدیک شود.

به عنوان نمونه کسی که در درگاه الهی آبرویی ندارد و تنها در مواقع مشکلات به سمت خدا روی می آورد، احتمال دارد که هرگز دعایش پذیرفته نشود.

همچنین رسیدن به اضطرار و خالصانه خواندن خدا، نقش به سزایی در مستجاب شدن دعا دارد.

به هر حال انسان باید با امید به استجابت دعا، به آن اقدام نماید و همیشه به آنچه خدای تعالی مقدر کرده است، راضی باشد.

با این مقدمه، مطالبی در احادیث برای طلب فرزند توصیه شده است که سه نمونه آن تقدیم می شود:

1- برای طلب فرزند این دعا را هفتاد مرتبه بخوانید:

«رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْكَ وَلِیّاً یَبَرُّ بِی فِی حَیَاتِی وَ یَسْتَغْفِرُ لِی بَعْدَ وَفَاتِی وَ اجْعَلْهُ خَلْقاً سَوِیّاً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ شِرْكاً وَ لَا نَصِیباً اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَیْكَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛[ من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص 474]

پروردگارا، مرا تنها مگذار و تو بهترین ارث برنده هستى، از نزد خودت یاورى براى من قرار ده كه در زندگیم از من سود برد و پس از مرگم بر من استغفار كند، و او را فرزندى سالم بر من قرار ده، و شیطان را در او سهم و نقشى نباشد. خداوندا، من بسوى تو توبه نموده و بخشش تو را مى‏طلبم، تو بخشنده و مهربانى».

اگر خدای نکرده بچه دار نشدید داستان موسی و خضر رو که در قرآن آمده با دقت بخوانید. در این داستان که بخشی از اون هم مربوط به فرزند یه بنده خدایی هست که توسط حضرت حضر کشته می شه به خوبی آدم متوجه می شه که هرچند ممکنه بعضی چیزها در ظاهر به ضرر انسان پیش بره ولی در واقع به نفع انسان هست

2- کسی به حضرت امام على النقى(علیه السلام) عرض كرد كه داراى فرزند نمی شود، حضرت تبسم نمود و فرمود: انگشترى بگیر (خریدارى نما) كه نگین آن فیروزه باشد و بر آن نقش كن: «رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ‏»[انبیاء/89] راوى گفت پس چنین كردم و یك سال بر من نگذشت تا اینكه به من فرزند پسرى عنایت گردید.[ مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج‏2، ص366]

3- روایت شده است که بعد از نماز جمعه دو رکعت نماز بگذارد و رکوع و سجود را طولانی کند. سپس بگوید:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِمَا سَأَلَكَ بِهِ زَكَرِیَّا إِذْ قَالَ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ‏  اللَّهُمَّ هَبْ لِی ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعاءِ اللَّهُمَّ بِاسْمِكَ اسْتَحْلَلْتُهَا وَ فِی أَمَانَتِكَ أَخَذْتُهَا فَإِنْ قَضَیْتَ فِی رَحِمِهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ غُلَاماً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ نَصِیباً وَ لَا شِرْكا ولا نصیباً»[ الكافی، ج‏3، ص 482]

4- زن و شوهر هر صبح و شب «70 بار سبحان اللَّه، سپس ده مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه بعد از آن نُه مرتبه سبحان اللَّه و در آخر یک مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه» بگویند. (این هم بنا به دستور امام باقر علیه السلام برای بچه دار شدن می باشد که در مکارم الأخلاق- ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 430 نوشته شده)

5- در سجده این دعای قرآنی را بخوانید: رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِین (شفارش امام صادق علیه السلام در این زمینه است آدرس اون  کتاب مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 430 )

6- در وقتى که اراده آمیزش دارید این آیه را سه بار بخوان: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ» (انبیاء- 87) (پیشنهاد دیگری از امام صادق علیه السلام  براى طلب فرزند می باشد مراجعه کنید به کتاب مکارم الأخلاق- ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 431 )

سبحان الله

7- یکی از چیزهایی که می شنوم و خودش از علت هایی است که باعث می شود بعضی ها بچه دار نشوند، این است که این افراد در واقع بچه دار می شوند یعنی خانم حامله می شود اما به دلیل عدم رعایت دستورات پزشک بچه را و سقط می کند.

این مساله را با بررسی هایی که انجام شده، به دست آمده که به خصوص درباره خانم های شاغل است که عده ای از آنها که به خاطر شغلشون حاضرند جان بچه شان را فدا کنند و یا بعضی ها روی موتور سوار می شوند و بعضی هم هوس می کنند به مسافرت بروند و ...

به همین خاطر پیشنهاد می کنیم اگه واقعا دوست دارید بچه دار بشوید به دستورات پزشک خودتان بخصوص در این گونه مسائل توجه ویژه داشته باشید مخصوصا در حاملگی اول که خیلی مهم است.

8-  جالب است که بدانیم از احادیث استفاده می شود که یکی از عوامل مهم مستجاب شدن افراد جهت فرزند دار شدن بی تفاوتی نسبت به گناه و نداشتن زبان فحاش و نیت ناپاک است.

از امام صادق علیه السلام آمده: مردى از بنى اسرائیل براى این که خدا به او پسرى دهد سه سال دعا مى‏کرد وقتى دید خداى تعالى او را اجابت نمى‏کند عرضه داشت: خدایا آیا من از تو دورم که سخن مرا نمى‏شنوى یا این که من به تو نزدیکم و تو مى‏شنوى ولى اجابت نمى‏کنى؟

کسى در خوابش آمد و به او گفت: تو از سه سال تاکنون خداى را با زبانى فحّاش و دلى گناهکار و قلبى سرکش و نیّتى آلوده مى‏خوانى. از فحشت دست بردار و دل خویش را پاک نما و نیت خویش را درست کن (آنگاه دعا کن) مرد یک سال چنان کرد خداى تعالى به او پسرى داد. (بحار الأنوار، ج‏58، ص: 172)

بنابر این طبق این حدیث برای استجابت دعا جهت فرزند دار شدن پیشنهاد می کنیم چهار شرط قرار داده شده در این حدیث را رعایت کنید:

اول: دورى از فحش.

دوم: نبودن دل سختى.

سوم: حسن نیت و منظور از حسن نیت در اینجا گمان نیکو به پروردگار است.

چهارم: توبه از معصیت که فرمود: از فحش دورى کن و براى خدا دلت را پاک نما.

از احادیث استفاده می شود که یکی از عوامل مهم مستجاب شدن افراد جهت فرزند دار شدن بی تفاوتی نسبت به گناه و نداشتن زبان فحاش و نیت ناپاک است

9- یک پیشنهاد جالب از سوی امام رضا (علیه السلام)

هشام بن ابراهیم به امام رضا (علیه السلام) عرضه داشت: سرورم از دو مشکل سخت رنج می‏برم: یکی بیماری و دومی نداشتن فرزند.

امام رضا (علیه السلام) به او دستور داد که در منزل خود در اوقات نماز با صدای بلند اذان بگوید. 

هشام بعد از عمل به این دستور از هر دو مشکل خود راحت شد هم بیماریش برطرف گردید و هم اینکه دارای فرزندان متعدد گردید.

مرحوم کلینی می‏فرماید: محمد بن راشد وقتی این سخن را از هشام بن ابراهیم شنید او نیز عمل کرده و به آرزویش رسید. (من لا یحضره الفقیه، ج‏، ص 292 حدیث 903)  

 

پیشنهاد و حرف آخر :

در آخر هم اگر خدای نکرده بچه دار نشدید داستان موسی و خضر را که در قرآن آمده با دقت بخوانید.

در این داستان که بخشی از آن هم مربوط به فرزند یک بنده ی خدایی است که توسط حضرت حضر کشته می شود، به خوبی آدم متوجه می شود که هر چند ممکن است بعضی چیزها در ظاهر به ضرر انسان پیش برود ولی در واقع به نفع انسان است.


- نظرات (0)

اسلام با شادی مخالف نیست!

نوع تفریحات ما به عنوان یک رفتار فرهنگی برگرفته از فرهنگ ماست.لذا با توجه به اینکه فرهنگ دینی ما بر تفریحات سالم به لحاظ روحی و جسمی تاکید فراوان دارد باید مجموعه ای از تفریحات سالم را طراحی و به جامعه معرفی نماییم.

اسلام دین نشاط و شادابی است و همه انسانها را به بهره مندی از لذایذ حلال دنیایی توصیه می کند.

اسلام با شادی انسانها هیچ مشکلی ندارد اما برای حفظ سلامت و کرامت انسانها و جامعه قیودی را برای آن در نظر گرفته است که هرگز به معنای مخالفت با شادی نیست.

لزوم داشتن تفریحات سالم در روایات بسیاری آمده است از جمله حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: مۆمن را سه وقت است؛ وقتی که در آن با پروردگار خود راز و نیاز می‌کند، وقتی که به حساب نفس خود می‌سد و وقتی که به لذت حلال و خوش می‌گذراند.

و نیز درباره‌ی اهمیت شور و نشاط و سرور و جایگاه آن در تعالیم دینی همین بس كه یكی از فصول كتاب‌های روایی به باب «ادخال‌السرور»[ اصول كافی، ج 1، ص 204] اختصاص داده شده است و از كسانی كه موجبات دل‌خوشی و شادكامی بندگان خدا را فراهم می‌آورند، ستایش شده است. از جمله حدیث زیبایی كه از رسول اكرم(صلی الله و علیه وآله) نقل است كه فرمود: «ان فی‌الجنه‌ داراً بقال له‌ دارالفرح، لایدخلها الا من فرح‌الصبیان» در بهشت جایی است كه به آن خانه‌ی شادی گفته می‌شود، هیچ‌كس به آن خانه وارد نمی‌شود مگر آن‌كه موجب شادی كودكان شده باشد.

در جایی دیگر باز از رسول اكرم(صلی الله و علیه وآله) نقل شده است كه: «ان فی‌الجنه داراً یقال له دارالفرح، لایدخلها الا من فرح یتامی‌المۆمنین» آن‌چه از این احادیث برداشت می‌شود این است كه بین شاد كردن مۆمن و پاداش بهشت رابطه‌ی معنی‌داری وجود دارد و خداوند برای كسانی كه موجبات فرح و شادی بندگانش را فراهم می‌آورند امتیاز ویژه‌ای قائل است.[ تربیت طرب‌ناك، ص 54]

امام‌علی(علیه السلام) نیز در این مورد می‌فرماید« خوشحالی و شادمانی یک مۆمن موجب می شود مودت‌ها و دوستی‌هایش برقرار شود و استمرار پیدا کند»

اسلام دین نشاط و تفریح متعادل است

اسلام مخالف تفریح نیست، مگر این که مبانی اخلاق در آن زیر سۆال رود.تعادل در شادی و تفریح و دوری از هرگونه افراط در این زمینه، برای سلامت معنوی فرد و اجتماع ضروری است.

در فرهنگ غنی اسلام تفریحات سالم برای بازپروری و نشاط در کار، رغبت و رشد در تمام جهات زندگی یک ضرورت عنوان شده و مورد تأکید و تأیید ائمه معصومین (علیه السلام) قرار گرفته است.

تفریح سالم، نشاطی است که انسان پس از تلاش و فعالیت‌های سنگین جسمی و روحی بر می‌گزیند تا رنج، اندوه و همّ و غم را از خود دور کند و از این جهت مورد تأکید اسلام قرار گرفته است.

متأسفانه، برخی از مردم در برداشت از شادی، مثل بسیاری از پدیده های دیگر، دچار افراط و تفریط شده اند؛ عده ای برای تفریح و شادی، هیچ محدودیت قانونی و شرعی را برنمی تابند و عده ای دیگر هر گونه شادی و تفریح سالم را بر خود ممنوع کرده، و خود را از استفاده صحیح از مواهب الهی محروم می کنند که هردو بر خلاف موازین اسلام عمل می کنند.

اسلام مخالف تفریح نیست مگر اینکه امر خلاف شرع و اخلاق در آن رخ دهد و باید تعادل در شادی و تفریح رعایت شود و از هرگونه افراط که برای خود فرد و دیگران مضر باشد، پرهیز شود.

 

تفریحات سالم

تفریحی مناسب است که با اصول تربیت و تعالیم اسلامی مغایر نباشد، به دیگران و خود فرد زیان مالی، آبرویی و جانی نرساند و باعث آزار و اذیت دیگران نشده و انسان را از دایره بندگی خدا خارج نکند.

دائره تفریح و شادمانی اسلامی وسیع می باشد؛ ورزش های از قبیل فوتبال، کشتی، شمشیربازی، دو، اسب سواری، کوهنوردی، شنا، گردش در دشت و صحرا، پیاده روی، و همچنین شنیدن موسیقی‌های غیر حرام، دیدن فیلم‌های سینمایی مفید، خواندن مطالب طنز، شعر، حل جدول، مشاعره، لطیفه‌گویی، مسابقه علمی، مهمانی رفتن، پذیرفتن مهمان، لباس نو خریدن، عطر زدن و... از تفریحات سالم به شمار می رود البته تا آنجایی که از افراط و تفریط پرهیز شده و خلاف رشد وکمال و مسائل شرعی نباشد.

در دین مقدس اسلام شادی ها و تفریحات سالم برای تقویت روح آدمی، از ضروریات زندگی است چراکه بدون استراحت و نشاط، انسان به اضطراب و عصبانیت، بداخلاقی، کاهش شوق نسبت به زندگی و همچنین افسردگی دچار می شود.

در جامعه غم زده، انرژی افراد صرف برطرف کردن اندوه و ناراحتی شده و دیگر فرصتی برای تولید و توسعه باقی نمی ماند،در جامعه خوشحال و شاداب، تولید بهتر، اشتغال بیشتر و اقتصاد، سالم تر خواهد بود و بدون شک در چنین محیطی امنیت اجتماعی و فردی راحت تر به دست می آید.

ورزش، سلامت

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: به سرگرمی و بازی بپردازید، زیرا دوست ندارم سختگیری و خشونت در دینتان مشاهده شود.( الجامع الصغیر، ج1، ص 239)

امیر مۆمنان سلام الله علیه در تفسیر آیه «لا تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا» (سوره قصص، آیه 7) می فرمایند:

سلامتی، توانایی، فراغت، جوانی، نشاط، بی نیازی و ثروت خود را فراموش نکن و با بهره گیری [سالم] از آنها در پی آخرت باش.( الدعوات، ص 122)

امام صادق سلام الله علیه می فرمایند: در حکمت داود آمده که برای مسلمان خردمند سزاوار است که جز میان سه کار نگردد: ترمیم زندگی، توشه یابی برای آخرت و لذتی در غیر حرام.( الکافی، ج5، ص 87)

امام کاظم سلام الله علیه می فرمایند: بکوشید شبانه روز خود را در چهار بخش تنظیم کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای تأمین هزینه زندگی، بخشی برای همنشینی با برادران و دوستان مورد اعتمادی که با صفای باطن در عیب زداییِ شما سهم دارند و بخشی نیز برای لذت جویی از حلال.( تحف العقول، ص 409)

همان حضرت می فرمایند: برای خویش از لذایذ حلال دنیا بهره ای در نظر بگیرید، تا حدی که به بی مبالاتی [دوری از مروّت] و اسراف نرسد و بدین وسیله به کارهای دینی بپردازید، زیرا روایت شده است: کسی که دنیایش را برای دینش رها کند از ما نیست.( تحف العقول، ص 410)

 

نزدیک‌ترین اوقات انسان به خدا

نزدیک‌ترین اوقات انسان به خدا وقتی است که مۆمنی را شاد کند البته فرق است بین ادخال سرور و دلقک گری.

 

ادخال سرور به این معنا است که به‌طور مثال کسی بدهکاری یا مشکلی دارد و شما مشکلش را حل می کنید و او خوشحال می شود و اگر تا حالا اخم‌هایش در هم بوده حالا اخم‌هایش باز می‌شود تبسمی بر لب می‌گیرد، یا این که شما یک مطلب شیرین می‌گویی و او می‌خندد، خوب این‌ها خوب است؛ اسلام نمی‌گوید انسان باید همه‌اش عبوس باشد.

صله رحم  نیز را به خاطر این توصیه می کنند که در آن نشاط، سرور ، رفاقت، و خوشی است، صله رحم یعنی این که بروید با هم بگویید، خوشی کنید، بخندید و خوشحال باشید، ولی این نباید با دلقک گری همراه باشد .

عده ای برای تفریح و شادی، هیچ محدودیت قانونی و شرعی را برنمی تابند و عده ای دیگر هر گونه شادی و تفریح سالم را بر خود ممنوع کرده، و خود را از استفاده صحیح از مواهب الهی محروم می کنند که هردو بر خلاف موازین اسلام عمل می کنند

دلقک ها ضرر می کنند

برخی از فیلم‌هایی که در تلویزیون و سینما‌ها پخش می‌شود و در آن دلقک‌گری در می‌آورند مذموم و ناپسند است همان‌گونه که امام سجاد(علیه السلام) به دلقکی پیغام داد و فرمود« ان لله یوم یخسر فیه المبطلون، دلقک جماعت روز قیامت ضرر خواهد دید».

در جایی نیز داریم که  قرآن در سوره توبه می فرماید : بشر نباید سرمست باشد می‌فرماید«فلیضحکو قلیلا و لیبکو کثیرا، زیاد بگرید و کم بخندید» این ربطی به مسائل مصیبت ندارد این مربوط به سرنوشت خود انسان است‌که انسان باید به حال خودش توجه داشته باشد و در خزان زندگی انسان و پایان عمر، پاسخ‌گوی تمام دوران زندگیش باشد.

مۆمنان شاد هستند و شادی را برای دیگران به ارمغان می‌آورند

 

شادی مۆمن

انسان مۆمن در صورت، سراسر نشاط و شادی است و حزن و اندوهش در قلب و درون خود است. انسان نباید در برخورد اجتماعی و ارتباطی با دیگران غمگین باشد بلکه تبسم در چهره انسان موجب می‌شود تا خداوند حسنه و پاداش خود را برای او جاری کند.

امام‌علی(علیه السلام) نیز در این مورد می‌فرماید« خوشحالی و شادمانی یک مۆمن موجب می شود مودت‌ها و دوستی‌هایش برقرار شود و استمرار پیدا کند».


- نظرات (0)

کم بخند و گریه بسیار کن!!

یکی از آیاتی که در نگاه اول ما را دچار شبهه می‌کند؛ آیه‌ی 82 سوره‌ی مبارکه‌ی توبه است که می‌گوید: (فَلْیَضْحَكُوا قَلیلاً وَ لْیَبْكُوا كَثیراً جَزاءً بِما كانُوا یَكْسِبُون، به سزاى اعمالى كه انجام داده‏اند باید كه اندك بخندند و فراوان بگریند.)

اگر این آیه به تنهایی خوانده شود این مضمون را به ذهن متبادر می‌کند که اسلام دین غم و اندوه و مخالف شادی است. ولی اگر این آیه را در کنار آیه‌ی قبلش بخوانیم؛ متوجه می‌شویم که این آیه فرع آیه‌ی پیشین و وصف حال دنیوی یا حال دنیوی و اخروی منافقان است. زیرا طبق آیه قبل[1] افراد منافقی که بر خلاف امر رسول اکرم صلی الله و علیه وآله در جنگ تبوک شرکت نکرده و نسبت به وظایف اجتماعی بی‌تفاوت بودند؛ از عملکرد خود شادمان شدند.

قرآن خطاب به اینگونه افراد می‌گوید که شما از این پس باید بسیار بگریید و اندک بخندید. صیغه‌ی امر موجود در این آیه دلالت بر خبر می‌کند؛ بدین معنا که این امر حتما به وقوع می‌پیوندد[2] و این خبری است از حال آن‌ها در دنیا و آخرت که به علت دیدن عاقبت سوء بسیار اشک خواهند ریخت.[3]

باید به این نکته توجه کرد که منظور از کم خندیدن؛ خوشحالی ناپایدار دنیوی است که از ترک فریضه‌ی الهی به آنها دست داده و گریه زیاد همان گریه در آخرت و عذاب دوزخ است.[4] زیرا حیات دنیوی ناپایدار و فانی است و قطعاً خنده‌ی آن نیز کوتاه و ناچیز است ولی عذاب دوزخ باقی است و فرد در آن خلود دارد. همه اهل معاصیِ شادمان به گناه و معصیت ، باید بدانند که گناه هم در دنیا آن ها را مبتلا می‌کند و هم در عالم برزخ[5].

نکته دیگر در این آیه، بحث انواع شادی است، و اینکه انسان مۆمن باید به چه چیز شادمان باشد؟

سزاوار است مۆمن را سه زمان باشد: زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز می‌کند؛ زمانی که هزینه‌های زندگی را تأمین می‌کند؛ و زمانی که به خوشی‌های حلال و زیبا، اختصاص می‌دهد

گاه فردی به علت دنیازدگی شاد است؛ بدین معنی که هنگام رسیدن به نعمت‌ها شاد و اگر محروم گردد؛ بسیار اندوهگین می‌شود. اینگونه از شادی و شادکامی را که در ادامه به هیجانات منفی مانند ناامیدی، خودبزرگ‌بینی، خودشیفتگی و ... منجر می‌شود؛ در دین مبین اسلام جایگاهی ندارد، می‌توان شادی ناپایدار نامید.[6]

در واقع از آن جهت این نام انتخاب شده است که اثر این شادی در روح آدمی پایدار و ثابت نیست و نمی‌توان مشخصه‌های شادی پایدار را در آن جستجو کرد. مانند لذت بعد از انتقام و مجازات؛ که اولش شیرین است و به مرور شادی آن از بین رفته و به احساسی ناخوشایند تبدیل می‌گردد.[7]

نوع دیگری از شادی که بهتر است مختصری بدان بپردازیم؛ شادی پایدار است.

در ادامه‌ی اینگونه از شادی ها، پیامدهای ناگوار و منفی دیده نمی‌شود.

اسلام بر چنین شادی‌ای تأکید می‌کند و آن را نشئت گرفته از اعتقادات می‌داند. (قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَالِكَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیرْ مِّمَّا یجَمَعُون بگو: به فضل خدا و رحمت او شادمان شوند، زیرا این دو از هر چه مى‏اندوزند بهتر است.)[8] خوشبخت ترین افراد کسانی هستند که لذت فانی آنی را به خاطر لذت باقی و آتی ترک می‌کنند.[9]

در واقع ما آدمیان باید دنبال لذتی باشیم که به شادکامی آینده آسیب نرساند، بدین معنا که در لذت بردن باید چشم به آینده داشت و از آن دسته از لذائذی که آینده را از بین می‌برند پرهیز کرد.

حقیقتاً آنچه که در ادامه‌اش پیامد منفی وجود ندارد و به شادی آدمی آسیبی وارد نمی‌کند خیر است و دنبال آن باید بود؛ زیرا در پی‌اش شادکامی اصیل و جاویدان انسان و سعادت اخروی قرار دارد.

یکی از مواردی که دین بسیار از آن یاد می‌کند و آدمیان را از آن حذر می‌دهد؛ لهو و لعب است. زیرا موجب غفلت انسان از امور مهم می‌شود و از پرداختن به حق باز می‌دارد.

این دو؛ دست کم موجب نفاق قلب، فساد ایمان، فساد نفس، قساوت قلب و ... می‌شود و انسان با این ویژگی‌ها به رستگاری ابدی و سعادت جاویدان نمی‌رسد.

نکته مهم دیگر این است که ما باید به شادی در زندگی اهمیت دهیم و برای آن وقت مناسبی را اختصاص دهیم.

طبق آیه قبل افراد منافقی که بر خلاف امر رسول اکرم صلی الله و علیه وآله در جنگ تبوک شرکت نکرده و نسبت به وظایف اجتماعی بی‌تفاوت بودند؛ از عملکرد خود شادمان شدند. قرآن خطاب به اینگونه افراد می‌گوید که شما از این پس باید بسیار بگریید و اندک بخندید

وَ قَالَ علیه السلام لِلْمُۆْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ وَ لَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَةٍ فِی مَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ. سزاوار است مۆمن را سه زمان باشد: زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز می‌کند؛ زمانی که هزینه‌های زندگی را تأمین می‌کند؛ و زمانی که به خوشی‌های حلال و زیبا، اختصاص می‌دهد.[10] باید توجه داشت که در زندگی آن هم در این دنیای سراسر سالوس و تزویر؛ به لذت‌های معنویِ بیشتری پرداخت تا آرامشی پایدار وجودمان را فرابگیرد. زیرا اگر همه‌ی امکانات مادی هم در زندگی فراهم باشد ولی خداوند در زندگی حضور نداشته باشد و انسان به معنویت نپردازد؛ آن زندگی بی‌معنا خواهد بود بیشتر باید گفت مردگی.

 

نتیجه گیری:

اسلام مخالف اصل شادی نیست بلکه بحث بر سر نوع شادی است و لذت‌های حلال را بسیار خوب و مفید دانسته و آن را باعث رسیدن آدمی به سعادت می‌داند. انسان‌ها باید مراقبت شادی‌های خود باشند و همانطور که بیان شد شادی زودگذر را بر نوع پایدار و ثابتش ترجیح ندهند.

آدمیان سعی کنند از لذت‌های معنوی بهره‌ی بسیار ببرند و از زمان‌هایی که خداوند عالمیان برای تقویت معنوی قرار داده بسیار بهره بجویند مانند ماه مبارک رمضان؛ که سحرهایش فرصتی مغتنم است برای راز و نیاز با آن معبود بی‌همتا و جلا دادن روح.

 

پی نوشت ها:

1. فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُواْ أَن یجَُاهِدُواْ بِأَمْوَالهِِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَالُواْ لَا تَنفِرُواْ فىِ الحَْرِّ  قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا  لَّوْ كاَنُواْ یَفْقَهُون؛ آنان كه در خانه نشسته‏اند و از همراهى با رسول خدا تخلف ورزیده‏اند خوشحالند. جهاد با مال و جان خویش را، در راه خدا، ناخوش شمردند و گفتند: در هواى گرم به جنگ نروید. اگر مى‏فهمند بگو: گرماى آتش جهنم بیشتر است.

2. انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیضاوی، عبدالله بن عمر، ج3، ص92.              

3. البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، ابن عجیبه، احمد بن محمد، ج2، ص412.

4. تفسیر المیزان، طباطبایی، محمدحسین، ترجمه‌ی سید محمد باقر موسوی همدانی، ج9، ص 485-486.

5. اطیب البیان فی تفسیر القرآن، طیب، سید عبدالحسین، ج6، ص281.

6. شادی و شادکامی از دیدگاه اسلام، خطیب، سیدمهدی، ص 33.

7. لا نندمن علی عفو و لا تبهجن بعقوبه. برگذشت پشیمان مشو و بر مجازات و تنبیه شادمان مگرد. غررالحکم و دررالکلم.

8. یونس/ 58.

9. امام علی7: أسعدُ الناسِ من ترکَ لذهً فانیهً للذهٍ باقیهٍ. غررالحکم و دررالکلم، حدیث 3218.

10. نهج البلاغه، حکمت 390.

منابع:

1.انوار التنزیل و اسرار التأویل اثر عبدالله بن عمر بیضاوی.

2. البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید نوشته‌ی احمد بن محمد ابن عجیبه.

3. تفسیر المیزان اثر علامه محمد حسین طباطبایی ترجمه‌ی سید محمد باقر موسوی همدانی.

4. اطیب البیان فی تفسیر القرآن تألیف سید عبدالحسین طیب.

5. شادی و شادکامی از دیدگاه اسلام اثر سید مهدی خطیب.

6.نهج البلاغه تألیف شریف رضی.

7. غررالحکم و دررالکلم تألیف عبدالواحد بن محمد آمدی.

 



- نظرات (0)