سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چگونگی زنده شدن عزیر نبی

أَوْ كَالَّذِی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آیَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (بقره ـ 259)

یا همانند كسى (عُزَیر) كه از كنار یك آبادى عبور كرد، در حالى كه دیوارهاى آن بر روى سقف‏هایش فرو ریخته بود (و مردم آن مرده و استخوان‏هایشان در هر سو پراكنده بود، او با خود) گفت: خداوند چگونه اینها را پس از مرگ زنده مى‏كند؟ پس خداوند او را یك صد سال میراند و سپس زنده كرد (و به او) گفت: چقدر درنگ كردى؟ گفت یك روز، یا قسمتى از یك روز را درنگ كرده‏ام! فرمود: (نه) بلكه یكصد سال درنگ كرده‏اى، به غذا و نوشیدنى خود (كه همراه داشتى) نگاه كن (كه با گذشت سال ها) تغییر نیافته است. و به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه متلاشى شده است، این ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوییم) و (هم) تو را نشانه (رستاخیز) و حجتى براى مردم قرار مى‏دهیم.

(اكنون) به استخوان‏ها (ى مَركب خود) بنگر كه چگونه آنها را بهم پیوند مى‏دهیم و بر آن گوشت مى‏پوشانیم. پس هنگامى كه (این حقایق براى آن مرد خدا) آشكار شد، گفت: (اكنون با تمام وجود) مى‏دانم كه خداوند بر هركارى قادر و تواناست.

این آیه كه به صورت عطف بر آیه گذشته ذكر شده است، سرگذشت دیگرى از یكى از انبیاء پیشین را بیان مى‏كند، كه مشتمل بر شواهد زنده‏اى بر مسائل معاد است و عطف این دو آیه به یكدیگر ممكن است از این نظر باشد كه در آیه قبل سخن پیرامون توحید و شناسایى خدا بود و در این آیه و آیه بعد از آن (آیه 260) سخن درباره معاد و زندگى بعد از مرگ است.

این احتمال نیز از سوى بعضى از مفسران داده شده است كه در ذیل آیة الكرسى سخن از هدایت الهى مى‏گوید سپس در آیاتى كه بعد از آن آمده به یكى از طرق هدایت كه بیان دلائل عقلى است اشاره مى‏كند (داستان ابراهیم و نمرود) و در آیه مورد بحث و آیه آینده، از دلایل حسى استفاده شده است كه مسأله را در جنبه‏هاى شهودى مطرح مى‏كند. (تفسیر المیزان، ذیل آیه مورد بحث)

در واقع نمونه‏ى دوّم خروج از ظلمات به نور، در این آیه است كه پیرامون معاد گفتگو مى‏شود و هدایت از طریق نمایش و به صورت محسوس و عملى صورت مى‏گیرد.

با اراده الهى استخوان محكم، متلاشى مى‏شود، ولى غذایى كه زود فاسد مى‏شود، صد سال سالم باقى مى‏ماند. «لَمْ یَتَسَنَّهْ»

شرح مختصر داستان:

آیه اشاره به سرگذشت كسى مى‏كند كه در اثناى سفر خود در حالى كه بر مركبى سوار بود و مقدارى آشامیدنى و خوراكى همراه داشت، از كنار یك آبادى گذشت كه به شكل وحشتناكى در هم ریخته و ویران شده بود و اجساد و استخوان هاى پوسیده ساكنان آن به چشم مى‏خورد. هنگامى كه این منظره وحشت ‏زا را دید گفت چگونه خداوند این مردگان را زنده مى‏كند؟

البته این سخن از روى انكار و تردید نبود، بلكه از روى تعجب بود زیرا همانطور که قبلاً هم ذکر کردیم قرائن موجود در آیه نشان مى‏دهد كه او یكى از پیامبران بوده كه در ذیل آیه‏ مى‏خوانیم خداوند با او سخن گفته است و روایات نیز این حقیقت را تأیید مى‏كند.

در این هنگام خداوند جان او را گرفت و یكصد سال بعد او را زنده كرد و از او سۆال نمود چقدر در این بیابان بوده‏اى؟ او كه خیال مى‏كرد مقدار كمى بیشتر در آنجا درنگ نكرده، فوراً در جواب عرض كرد: یك روز یا كمتر! به او خطاب شد كه یكصد سال در اینجا بوده‏اى، اكنون به غذا و آشامیدنى خود نظرى بیفكن و ببین چگونه در طول این مدت به فرمان خداوند هیچ گونه تغییرى در آن پیدا نشده است؟!!

ولى براى اینكه بدانى یكصد سال از مرگ تو گذشته است، نگاهى به مركب سوارى خود كن و ببین از هم متلاشى و پراكنده شده و مشمول قوانین عادى طبیعت گشته و مرگ، آن را از هم متفرق ساخته است. سپس نگاه كن و ببین چگونه اجزاى پراكنده آن را جمع‏آورى كرده و زنده مى‏كنیم.

او هنگامى كه این منظره را دید گفت: مى‏دانم كه خداوند بر هر چیزى توانا است یعنى هم اكنون آرامش خاطر یافتم و مسأله رستاخیز مردگان در نظر من شكل حسى به خود گرفت.

درباره اینكه او كدام یك از پیامبران بوده، احتمالات گوناگونى داده شده است؛ 

بعضى او را "ارمیا" و بعضى"خضر" دانسته‏اند ولى مشهور و معروف این است كه "عزیر" بوده است و در حدیثى از امام صادق علیه السلام نیز این موضوع تأیید شده است. (مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 370)

همچنین درباره اینكه این آبادى كجا بوده است؛ بعضى آن را بیت المقدس دانسته‏اند كه بر اثر حملات "بخت ‏نصر" ویران و در هم كوبیده شد اما طبق تفسیر نمونه، این احتمال بعید به نظر مى‏رسد.

مشت نمونه‏ى خروار است. خداوند گوشه‏هایى از قدرت خود در قیامت را در دنیا به نمایش گذارده است. «فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

پیام‏های این آیه:

1ـ به تمدن‏هاى ویران شده گذشته، باید به دیده عبرت نگریست و درس هاى تازه گرفت. «مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ»                       

2ـ هر چند مى‏دانید، امّا باز هم علم خود را با تجربه و پرسیدن بالا ببرید. «أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ»

3ـ صد سال مردن، براى یك نكته فهمیدن بجاست. «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ»

4ـ گذشت زمان طولانى، خللى در قدرت خداوند وارد نمى‏آورد. «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ»

رجعت و زنده شدن مردگان در همین دنیا و قبل از قیامت قابل قبول است. «فَأَماتَهُ»، «بَعَثَهُ»

6ـ نمایش، از بهترین راه هاى بیان معارف دینى است. «فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ»، «وَ انْظُرْ إِلى‏»، «وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ»

7ـ با اراده الهى استخوان محكم، متلاشى مى‏شود، ولى غذایى كه زود فاسد مى‏شود، صد سال سالم باقى مى‏ماند. «لَمْ یَتَسَنَّهْ»

8ـ نمایش قدرت پروردگار براى ارشاد و هدایت مردم است، نه براى سرگرمى و یا حتّى قدرت‏نمایى. «وَ لِنَجْعَلَكَ آیَةً لِلنَّاسِ»

9ـ خداوند صحنه‏اى از قیامت را در دنیا آورده است. «فَأَماتَهُ»، «ثُمَّ بَعَثَهُ»، «وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَیْفَ نُنْشِزُها»

10ـ معاد، جسمانى است. زیرا اگر معاد روحانى بود، سخن از استخوان به میان نمى‏آمد. «وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ»

11ـ مشت نمونه‏ى خروار است. خداوند گوشه‏هایى از قدرت خود در قیامت را در دنیا به نمایش گذارده است. «فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»



منابع:

مجمع البیان، جلد 1 و 2

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج2


- نظرات (0)

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی


فلسفه سیر در زمین

در قرآن کریم مسئله گردش در روی زمین (سیر در ارض) شش مرتبه و در سوره های آل عمران آیه 137، سوره انعام آیه 6، سوره نحل آیه 36، سوره نمل آیه 69، سوره عنکبوت آیه 20، سوره روم آیه 42 و سوره سباء آیه 18 آمده است که در سوره عنکبوت به منظور اطلاع یافتن از اسرار آفرینش و پنج مرتبه دیگر به منظور عبرت گرفتن از عواقب دردناک و شوم اقوام ظالم و جبار، ستمگر و آلوده می باشد.

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِینَ ، هَـذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ (سوره آل عمران ، آیه 137 و 138) پیش از شما مللی بودند و رفتند در اطراف زمین گردش کنید تا ببینید چگونه عاقبت هلاک شدند. آنان که وعده خدا را تکذیب کردند. این حجت و بیان برای عموم مردم و راهنما و پندی برای پرهیزگاران است.

 

سفر وسیله شناخت

سفر وسیله شناخت است، هم شناخت خود، هم شناخت دیگران. چون رنج ها و سختی های مسافرت و حالت های فوق العاده، جوهره انسان را می نمایاند و خصلت های درونی بروز می کند. حتی انسان میزان تحمل، مقاومت، کاردانی و تجربه خود را هم در سفر می تواند محک بزند.

در سایه سیر و سفر، حق و حقیقت برای انسان آشکار شده و او را به کمالات روحی و صفات اخلاقی می رساند و در پرتو آن، خوی افراد، همچون آینه ای روشن آشکار می شود؛ زیرا گفته اند: «عند تقلب الاحوال تعرف جواهرالرجال؛ در دگرگونی حالت ها، نهان مردان شناخته می شود». و در سایه همین شناخت است که پختگی افراد نمایان و کمال آنها آشکار می شود.

عوامل عزّت یا سقوط جوامع، قانونمند است. چنانچه اگر عواملی مثل انکار و تکذیب حقّ در زمانی سبب هلاکت شد، در زمان دیگر هم سبب هلاکت آنانی می شود که به شیوه گذشتگانشان منکر حق گشتند

کسب تجربه بدون زحمت

عبرت گرفتن از زندگی دیگران به مراتب از کسب تجربه های شخصی مهم تر و پر ارزش تر است ، زیرا انسان باید در این تجربه ها زیان هایی را متحمل شود تا مسائلی را بیاموزد ولی به وسیله عبرت گرفتن از زندگی و تجارب دیگران ، بی آنکه متحمل ضرر و زیانی شود توشه گران بهایی می اندوزد.

 

بسیار تاثیر گذارتر از کتاب

قرآن مجید تصریح می‌کند که مطالعه آثار برجای مانده از گذشتگان که تاریخ زنده و گویا و ملموس پیشینیان است ، دل ها را بیدار و چشم ها را بینا می‌کند.

گاهی مشاهده یکی از این آثار ، آنچنان طوفانی در دل و جان انسان بر پا می‌کند که مطالعه چندین کتاب تاریخ قطور چنان اثری ندارد. (تفسیر نمونه، ج15، ص531.)

آثاری که در نقاط مختلف زمین از دوران های قدیم باقی مانده است ، اسناد زنده و گویای تاریخ هستند و ما قبل از تاریخ مدون از آنها بهره مند می شویم. آثار به جا مانده از گذشتگان و پیشینیان از قبیل اشکال و صور و نقوش، تفکرات و قدرت و عظمت و یا حقارت آن اقوام را به ما نشان می دهد. در صورتی که تاریخ فقط حوادث وقوع یافته و تصاویر خشک و بی روح آنها را مجسم می سازد. اثری که این چنین مطالعه ای در بیداری روح و جان بشر دارد با هیچ چیز دیگری برابری نمی کند؛ زیرا وقتی که در برابر آثار گذشتگان قرار می گیریم گویا ویرانه ها جان می گیرند و استخوان های پوسیده زیر خاک ، قوی و محکم می شوند و جنب و جوش پیشین خود را آغاز می کنند اما وقتی بار دیگر نگاه می کنیم ، همه را خاموش و فراموش شده می بینیم.

مقایسه این دو حالت نشان می دهد که افراد خودکامه چه کوتاه فکرند که برای رسیدن به هوس های زودگذر به هزاران جنایت آلوده می شوند.

 

قانونمند بودن عزّت و سقوط جوامع

از آیات قرآنی بر می آید که عوامل عزّت یا سقوط جوامع، قانونمند است. چنانچه اگر عواملی مثل انکار و تکذیب حقّ ، در زمانی سبب هلاکت شد، در زمان دیگر هم سبب هلاکت آنانی می شود که به شیوه گذشتگانشان منکر حق گشتند.

این گونه است که خداوند در قرآن مجید دستور می دهد تا مسلمانان در روی زمین به سیر و گردش بپردازند و آثار گذشتگان را در دل زمین یا روی خاک ، با چشم خویش ببینند و عبرت بگیرند.

متأسّفانه کافران بیش از ما به این دستور عمل کردند و وجب به وجب کشورهای اسلامی را کاوش کردند و از منابع، ذخایر، نقاط قوّت و ضعف، آثار فرهنگی، کتب خطی و هنرهای مسلمانان آگاه شده و آنها را غارت کردند و مسلمانان در خواب غفلت ماندند

درس رحمانی نه شیطانی

در دنیای امروز قدرت های شیطانی برای گسترش دامنه استثمار خود در سراسر جهان ، تمام کشورها و اقوام مختلف را بررسی کرده و فرهنگ و آداب و رسوم و هنر، صنایع و همچنین نقاط قوت و ضعف آنها را به خوبی مورد مطالعه قرار می دهند. اما خداوند حکیم در قرآن کریم خطاب به مومنین می فرماید: شما به جای جباران و ستمگران در زمین سیر کنید و به جای تصمیم های شیطانی آنها ، درس های رحمانی بیاموزید! نه این که آنچه را که از نظر اسلام و دین ناپسند است از آنان فرا بگیریم.

امروزه نوع دیگری از سیر در این کره خاکی تحت عنوان جهانگردی یا صنعت توریسم از طرف تمدن های شیطانی برای جلب مال و ثروت حرام رایج شده است که غالباً اهداف و انگیزه های انحرافی دارد مانند: انتقال فرهنگ های ناسالم عیاشی، هوسرانی، بی بند و باری و سرگرمی های ناسالم دیگر که این همان جهانگردی ویرانگر است.

اما اسلام طرفدار نوعی از جهانگردی است که وسیله انتقال فرهنگ های سالم، تراکم تجربه ها و اندوخته های تاریخی، آگاهی از اسرار آفرینش در جهان انسانیت و جهان طبیعت و گرفتن درس های طبیعت عبرت آموز از سرنوشت دردناک اقوام فاسد و ستمگر می باشد.

متأسّفانه کافران بیش از ما به این دستور عمل کردند و وجب به وجب کشورهای اسلامی را کاوش کردند و از منابع، ذخایر، نقاط قوّت و ضعف، آثار فرهنگی، کتب خطی و هنرهای مسلمانان آگاه شده و آنها را غارت کردند و مسلمانان در خواب غفلت ماندند. (تفسیر نور، ج3، ص 216)

امید است که به حول و قوه الهی بتوانیم از یکایک دیده ها و شنیده ها در سفرهایمان درس عبرت بگیریم و آن ها را در کردار و گفتار خود پیاده نماییم.


- نظرات (0)

تعبیر زیبایی که یک بار در قرآن آمده

خدا کا خالق کوں؟

در قرآن کریم خداوند این معرفی شده است: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ شىَ‏ءٍ عَلِیمٌ».

امام صادق (علیه السلام) در معنای «الْأَوَّلُ» فرموده: خداوند نخستین موجودی است که قبل از او اوّلی نبوده، و آغازی بر او مقدّم نیست و «الاَخِرُ» یعنی هر چیز جز پروردگار جهانیان نابود شود و دگرگون گردد، تنها او است که همیشه به یک حالت بوده و باشد.

در تبیین معنای ظاهر و باطن گفته شده: «الظاهر» یعنی حجت روشن و برهان نورانی و نشانه مختلف، که دلالت بر ربوبیت و صحت یکتا بودنش دارد و «الباطن» یعنی کسی است که از دیدگان پنهان است؛ یعنی ذاتش از اوهام و خیالات بشر مخفی می‌باشد و انسان نمی تواند با حواس او را درک کند و یا به ذاتش دست یابد.


تفسیر «هُوَ الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن»

خداوند در قرآن برای تبیین توحید نزد مخاطبان می‌فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ شىَ‏ءٍ عَلِیمٌ». [1]

توصیف به اول و آخر بودن تعبیر لطیفی است از ازلیت و ابدیت او، زیرا می‌دانیم او وجودی است بی انتها و واجب الوجود، یعنی هستی اش از درون ذات او است نه از بیرون، تا پایان گیرد یا آغازی داشته باشد، بنابراین از ازل بوده و تا ابد خواهد بود.

او سرآغاز و ابتدای عالم هستی است و او است که بعد از فنای جهان نیز خواهد بود.

بنابراین تعبیر به اول و آخر هرگز زمان خاصی را در بر ندارد و اشاره به مدت معینی ندارد.

توصیف به ظاهر و باطن نیز تعبیر دیگری از احاطه وجودی او نسبت به همه چیز است، از همه چیز ظاهرتر است چرا که آثارش همه جا را گرفته و از همه چیز مخفی‌تر است چون که ذاتش بر کسی روشن نیست.

بعضی از مفسران در اینجا چنین تعبیر کرده‌اند: " اولی است که آغاز ندارد، و آخری است که پایان ندارد، ظاهری است که نزدیک نیست، باطنی است که پوشیده نمی‌باشد".

و بعضی دیگر تعبیر لطیف دیگری دارند: " او آغازگری است در نیکی ها، و پایان‌گری است به عفو و بخشش، هنگامی که اطاعتش کنی با احسان و توفیقش بر تو ظاهر می‌شود، و هنگامی که معصیتش کنی با ستر و پوشش پنهان می‌گردد".

کوتاه سخن اینکه او به همه چیز احاطه دارد و آغاز و انجام و ظاهر و باطن جهان هستی او است.

توصیف به ظاهر و باطن نیز تعبیر دیگری از احاطه وجودی او نسبت به همه چیز است، از همه چیز ظاهرتر است چرا که آثارش همه جا را گرفته، و از همه چیز مخفی‌تر است چون که ذاتش بر کسی روشن نیست

بعضی از مفسران "ظاهر" را در اینجا به معنی "غالب" تفسیر کرده‌اند (از ظهور به معنی غلبه) و در بعضی از خطب "نهج البلاغه" نیز قرینه‌ای بر این معنی دیده می‌شود. آنجا که درباره آفرینش زمین می‌فرماید: هو الظاهر علیها بسلطانه و عظمته، و هو الباطن لها بعلمه و معرفته" او با سلطه و عظمتش بر آن غلبه دارد و با علم و معرفتش در باطن آن راه دارد." (نهج البلاغه خطبه 186) جمع میان دو تفسیر نیز بی مانع است.

به هر حال یکی از نتایج این امور همان است که در پایان آیه آمده: "وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ" زیرا کسی که از آغاز بوده و تا پایان باقی است و در ظاهر و باطن جهان است چنین کسی قطعاً از همه چیز آگاه می‌باشد.

 

این تعبیر فقط یک بار در قرآن:

چنین توصیف و تعبیری در یک آیه و با این کلمات، تنها یک بار در قرآن آمده است. روایات مختلفی نیز پیرامون این صفات به بحث پرداخته است.

راوی می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم در پاسخ کسی که از تفسیر آیه «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» پرسید، فرمود: خداوند نخستین موجودی است که قبل از او اوّلى نبوده و آغازى بر او مقدّم نبوده است (از چیزى قبل از خود به وجود نیامده)

پایانى است که انتها بودنش از جهت ختم و پایان نیست، آن‌گونه که از صفت مخلوقات به نظر می‌‌آید (چنان‌که گویند: فلانى آخرین فرزند فلان کس است از حیث این‌که دیگر بعد از او فرزندى نداشته است) و لکن خدا قدیم اوّل (دیرینه‌‏اى است که هیچ چیز قبل از او نبوده و هیچ چیز بر او پیشى نگرفته بود) و آخرى است جاودانه و زوال ناپذیر که همیشه بوده و هست و خواهد بود، بدون ابتدا و انتها، پدید آمدن بر او وارد نیست، از حالى به حال دیگر نگردد، و آفریننده همه چیز است». [2]

در روایت دیگری، امام کلمه باطن را با تفصیل بیشتر، این تفسیر می فرماید: «ابن ابی یعفور می گوید: از حضرت صادق(علیه السلام) پیرامون قول خدا «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» پرسیدم و گفتم: معناى اول را فهمیدم و اما معنای کلمه آخر را شما برایم بیان کنید.

«خدای عز و جل دانست که در آخر الزمان مردمی محقق و موشکاف آیند از این رو سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آیات سوره حدید را که آخرش «وَ هُوَ عَلِیمٌ‏ بِذاتِ الصُّدُورِ» است نازل فرمود، پس هر که براى خداشناسى غیر از این جوید هلاک است»

امام فرمود: هر چیز جز پروردگار جهانیان نابود شود و دگرگون گردد. حال این نابودى و دگرگونى یا از خارج به او راه یابد یا رنگ و شکل و وصفش عوض شود و از زیادى به کمى و از کمى به زیادى گراید، تنها او است که همیشه به یک حالت بوده و خواهد بود.

او است اول و پیش از هر چیز و او است آخر براى همیشه، صفات و اسمای گوناگون بر او وارد نشود، چنانکه بر غیر او وارد شود، مانند انسان که گاهى خاک و گاهى گوشت و خون و گاهى استخوان پوسیده و نرم شده است و ...». [3]

همچنین علما در تبیین معنای ظاهر و باطن آورده اند: «الظاهر، یعنی حجت روشن و برهان نورانی و نشانه مختلف، دلالت بر ربوبیت و صحت یکتا بودنش دارد و همچنین دلالت دارد که هیچ موجودی نیست مگر آنکه شهادت به هستی او می دهد، و هیچ مخلوقی نیست مگر آنکه پرده از توحیدش برمی‌دارد.

الباطن یعنی کسی است که از دیدگان دیگران، پنهان است، پس او، هم «ظاهر» است و هم «مخفى»، ظاهر است از طریق دلایل و نشانه‌ها، ولى ذاتش از اوهام و خیالات بشر مخفى مى‏‌باشد؛ ذاتش محجوب و پوشیده و در عین حال از طریق نشانه‌‏ها آشکار است». [4] مفسران دیگری نیز تفسیری نزدیک به این معنا را ذکر کرده‌اند.[5] البته معانی دیگری نیز برای این صفات ذکر شده است.[6]

آنچه ذکر شد مختصری از تفسیر آیه مورد بحث بوده است، ولی این صفات خداوند طبیعتاً بحث مفصلی را در علوم عقلیه به خصوص کلام و فلسفه اسلامی به خود اختصاص داده‌اند و حتی برخی از مفسران نیز بدان پرداخته؛ [7] شاید به همین جهت امام سجاد (علیه السلام) پیرامون این نوع از آیات فرموده‌اند:‌ «خدای عز و جل دانست که در آخر الزمان مردمی محقق و موشکاف آیند. از این رو سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آیات سوره حدید را که آخرش «وَ هُوَ عَلِیمٌ‏ بِذاتِ الصُّدُورِ» است نازل فرمود، پس هر که براى خداشناسى غیر از این جوید هلاک است». [8]

 

پی نوشت ها:

[1]. حدید، 3: «اوّل و آخر هستى و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همه امور عالم، داناست».

[2]. شیخ صدوق، معانی الاخبار،، ص 12؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ج 1، ص 26- 27

[3]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 115؛ کافی، ترجمه، مصطفوی، سید جواد، ج 1، ص 156

[4]. ابن فهد حلی، احمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، ص 321؛ ابن فهد حلی، احمد، آیین بندگی و نیایش (ترجمه عدة الداعی)، ص 561.

[5]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 7، ص 239؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 298

[6]. تستری، ابومحمد سهل بن عبدالله، تفسیر التستری، تحقیق: عیون السود، محمد باسل، ص 161، منشورات محمدعلی بیضون

[7]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 29، ص 444 – 448؛ صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، ج 6، ص 153 – 157

[8]. الکافی، ج 1، ص 230.


- نظرات (0)

امروز برو، فردا بیا

این گونه کارمندان را انتخاب کنید!!

امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه‌ای كه در عهدنامه‌ی مالك اشتر می‌فرماید که چه كسانی را برای كارمندان دولت انتخاب كن: «وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» (نهج‏البلاغه، نامه‏53) اگر خواستی از كارمندان كسی را بیاوری، كسی را بیاور كه تجربه داشته باشد و حیاء و ادب داشته باشد.

از نظر فامیلی «من اهل بیوتات صالحه» باشد.  

«وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ» در اسلام صاحب قدمت باشد.

بعد می‌فرماید: «فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» این‌ها از نظر اخلاق كرامت دارند، آبرودار هستند و خوب می توانند کار کنند و مفید واقع شوند.

 

گمراهان را انتخاب نکنید

قرآن می‌فرماید: «وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً»(كهف/51) در جنگ احد عده‌ای از یهودیان آمدند، گفتند: یا رسول اللّه! ما می‌خواهیم كمكت كنیم، فرمود: من از یهودیان كمك نمی‌گیریم، از مضلین عضو نمی‌گیرم. گمراهان را به عنوان بازو انتخاب نمی‌كنم.

در جایی دیگر به همین مضامین داریم که فرموده اند :«فَلَنْ أَكُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ» (قصص/17) من پشتیبان مجرمین نیستم، به مجرمین كمك نمی‌دهم.

توجه توجه:

از مضلین بازو و عضو نمی‌گیرم. قصد مجرمین را پشتیبانی نمی‌كنم.

 

آدم های شل و کسل را رها کن

امیرالمۆمنین می‌فرماید: این‌ها را بیرون بریز «لا تتخذ امرك علی الكسلان» در كارهایت آدم های كسل و شل را كنار بزن.

اگر ایمان و عمل صالح بود، «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» مهرش را در دل مردم قرار می‌دهد. پس من و شمای کارمند، اگر «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بود «وُدًّا» مودت و محبت كه بود حمایت هم هست، حمایت مردم كه بود، دولت هم هست، دولت و آن شرکت كه بود من و شما هم سر كار هستیم

معیارهایی برای انتخاب افراد

1- علم: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُون»(زمر/9)

2- سابقه: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»(واقعه/11-10) «لا یَسْتَوی مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ»(حدید/10)

آن‌ها كه قبل از پیروزی مكه كمك می‌كردند، ارزش آن‌ها بیش از كسانی است كه بعد از پیروزی مكه كمك می‌كردند. زمانی كه پیغمبر را سنگ باران می‌كردند، زمانی كه توهین و جسارت می‌كردند، آن زمان اگر كسی كمك كرد، ارزش دارد.

كسانی كه عالم هستند، سابقه‌ی انقلابی دارند، كسانی كه اهل هجرت هستند. سال هایی را در مناطق سخت می‌روند، مناطقی كه مشكلاتی دارند، آن جا خدمت می‌كنند، ارزش این‌ها بیش‌تر است.

قرآن می‌فرماید: كسانی كه ایمان دارند، ولی هجرت نمی‌كنند، این‌ها نباید سرپرست باشند. كسانی كه «آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا» (انفال/72) ایمان دارد ولی هجرت نمی‌كنند، می‌گوید: آقا اگر تهران باشد من حاضر هستم. می‌گوییم: فلان جا لازم است! می‌گوید: نه! من حال رفتن به فلان جا را ندارم. قرآن و اهل بیت می فرمایند: این افراد به درد کار نمی خورند.

 

دانا باشد

حضرت موسی آمد و گفت: مسئولیت اقتصاد مملكت را به من بدهید. بعد دلیل گزینش خودش را این طور گفت: «إِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ»(یوسف/55) اگر من مسئول اقتصاد و بودجه باشم «حَفیظٌ عَلیمٌ» من هم حفاظت می‌كنم و هم می‌دانم چگونه حفاظت كنم.

 

قوی و امین باشد

دختر حضرت شعیب، به حضرت شعیب گفت: پدر برای استخدام موسی را بگیر، برای این كه موسی خوب جوانی است و هم قوی و هم امین است.

لب چاه كه رفته بودیم تا گوسفندها را آب بدهیم، موسی آمد و جوان‌ها را كنار زد تا ما زودتر به گوسفندانمان آب بدهیم. حق ما را گرفت، گوسفندان را زودتر آب داد، چون ما دختر چوپان هستیم نگذاشت مردها حق ما را از بین ببرند. او بسیار قوی است و هم امین است چون وقتی در راه می‌آمدیم به ما نگاه نكرد.

 

به پدر او چه کار دارید؟!

عده‌ای از بنی اسرائیل گفتند: یك رهبری به ما بده كه با طاغوت بجنگیم. خدا گفت: خیلی خوب، طالوت رهبر شما باشد. گفتند: پدر طالوت گدا است. آیه نازل شد به پدر او چه كار دارید؟ «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (بقره/247) ایشان علم دارد، جسم او هم خوب است یعنی توان رزمی و توان جسمی‌اش خوب است، اطلاعات نظامی‌اش هم خوب است.

اگر اصلاً كسی نداند كه كدام عالم كجا به دنیا آمده است، چند سال عمر كرد، كجا فوت كرد، اگر نداند به جهنم نمی‌رود. اگر كسی از اول قرآن تا آخر قرآن حتی نتواند بخواند باز به جهنم نمی‌رود، عقاید حق را باید داشته باشد، نمازش را هم باید بلد باشد. در رشته‌ی خودش باید یك كلیاتی را بلد باشد

در گزینش چه سۆالاتی بپرسیم؟

گاهی در گزینش‌ها یک سری سۆالاتی وجود دارد که پرسیدن آنها هیچ تناسبی با آن کار ندارد.

مثلاً می‌خواهد صافكاری كند و صافكار ماشین است. از او می‌پرسیم: فرق بین وحی و الهام چیست؟ صاف كاری به وحی و الهام چه كار دارد؟!!!

دوم این كه باید یك سری از چیزها را حساب كنیم كه افرادی هستند كه با آن‌ها كار نشده است. ذاتشان خیلی خوب است، اگر 20 روز یا40 روز با آن كار بكنید قول می‌دهد خوب شود.

مثلا یك آقایی برای گزینش به اداره ای، جایی می رود که مثلاً اصلاح صورتش اسلامی نیست ولی شما می‌گویی: آقاجان ما تو را می‌پسندیم اما از تو می‌خواهیم اصلاح صورتت را اسلامی بكنی، می‌گوید باشد.

گاهی وقت‌ها یك چیزی ملاك نیست، اما ما این را به عنوان یك ملاك حساب می‌كنیم.

مثلاً از كسی می‌پرسند، قبر زن فلان پیغمبر كجاست؟ حالا كسی نمی‌داند قبر زن فلان پیغمبر كجاست؟ آن چیزی كه امام در رساله نوشته است این است كه واجب است یك مسلمان مسائلی كه مربوط به اعمال روزمره‌اش است را یاد بگیرد. آقا شك بین دو و سه و چهار چیست؟ خوب همین بس است. حالا می‌پرسند: آقا شك بین 2 و 6 چه طوری است؟ هیچ کسی تا حالا بین دو و شش شك نكرده است!!!

اینکه در داروخانه همه نوع دارویی باشد دلیل نمی شود که من همه ی آنها را خورده باشم یا در موردشان بدانم. بله باید در رساله باشد. در داروخانه باید همه دارویی باشد، اما معنایش این نیست كه همه‌ی مریض‌ها همه داروها را بخورند. در رساله همه مسأله‌ای هست ولی لزومی ندارد من همه اش را بدانم!!

این گونه می شود که گاهی وقت‌ها، جاذبه‌ها و دافعه ها اشتباه می شود، برخوردها به جای این كه طرف را اصلاح كند بد می‌شود.

اگر اصلاً كسی نداند كه كدام عالم، كجا به دنیا آمده است، چند سال عمر كرد، كجا فوت كرد، اگر نداند به جهنم نمی‌رود! اگر كسی از اول قرآن تا آخر قرآن حتی نتواند بخواند باز به جهنم نمی‌رود، عقاید حق را باید داشته باشد، نمازش را هم باید بلد باشد. در رشته‌ی خودش باید یك كلیاتی را بلد باشد.

مردان مجرد
چگونه كار صالح می‌شود؟

مردم به كسانی كه برای دولت كار می‌كنند، كارمندان دولت می‌گویند. به غیر از كارمندان دولت كارگر می‌گویند.

ما، در زندگی اجتماعی خود با واژگان مواجه هستیم؛ واژه كارمند و كارگر. اما قرآن آن چیزی که به آن تكیه می‌كند می‌گوید: عمل صالح، عمل كه عمل است، كار فكری، عملی، بیانی، دست و پایی، بالاخره كار، كار است. اما چگونه كار صالح می‌شود؟

كار صالح آن است كه صلاحیت داشته باشد. صالح بودن، برای نیت و هدف است. وقتی انسان هدفش مقدس شد كارش می‌شود كار صالح.

یك كسی می‌گوید: آقا برای خرجی استخدام بشویم، یك كسی می‌گوید: برای كمك استخدام بشویم.

 

وظیفه ی من کارمند چیست؟

مسئولیت‌ها امانت است. اگر امانت را خوب اداره كردید، پُست می‌شود پُست، وگرنه پُست می‌شود پَست. حساب این است كه این مسئولیت امانت است. اعضاء بدن شما امانت است، چشم شما امانت است. تمام داده‌ها و نعمت های خدا امانت است و اگر كسی خیانت كند مصداق آیه‌ی قرآن است كه می‌فرماید: «وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ»(مومنون/8) مۆمن كسی است كه امانت را رعایت كند.

 

به نااهل مسئولیت ندهید

نباید به نااهل مسئولیت داد «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُۆَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها» (نساء/58) پُست را به اهلش بدهید. خدا هر چیزی را كنار چیز دیگری قرار داده است، خیانت به مردم را در كنار خیانت به خدا قرار داده است.

كما این كه شكر به والدین را در كنار شكر به خدا قرار داده است. می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(انفال/27) به خدا و پیغمبر خیانت نكنید، به امانت‌های خودتان هم خیانت نكنید.

اگر كسی مسئولیتی را به آدمی كه نمی‌تواند آن را انجام بدهد واگذار كند، خیانت كرده است. خیانت در قیامت از بین نمی‌رود. قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ» (آل عمران/161) در روز قیامت خیانت خائن همراه او است. خیانت گناهی نیست كه برود. روز قیامت خیانت بر دوش خیانتکار سنگینی خواهد کرد.

 

اگر كسی مسئولیتی را به آدمی كه نمی‌تواند آن را انجام بدهد واگذار كند، خیانت كرده است. خیانت در قیامت از بین نمی‌رود. قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ» در روز قیامت خیانت خائن همراه او است. خیانت گناهی نیست كه بپرد و برود. روز قیامت خیانت بر دوش او است

چگونه کارمند دوست داشتنی باشیم؟

اگر ایمان و عمل صالح بود، «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»(مریم/96) مهرش را در دل مردم قرار می‌دهد. پس من و شمای کارمند، اگر «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بود «وُدًّا» مودت و محبت كه بود حمایت هم هست، حمایت مردم كه بود، دولت هم هست، دولت و آن شرکت كه بود، من و شما هم سر كار هستیم.

پس اگر خیانت كنی عمل صالح تو مشکل دارد، عمل صالح كه مشکل دار شد، مردم مودت ندارند. مردم علاقه كه نداشتند دولت را حمایت نمی‌كنند، حمایت كه نبود دولت تضعیف می‌شود، دولتی كه نبود، شما هم و من هم سر كار نیستیم.

پس حواسمان باشد اگر خراب کنیم، خودمان را خراب کرده ایم. این طرف دنیایی آن است، آخرتش هم باقی مانده است.

 

امروز برو فردا بیا!

یك حدیث هم داریم كه در مورد امروز برو و فردا بیا، رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «وَیْلٌ لِصُنَّاعِ أُمَّتِی مِنَ الْیَوْمِ وَ غَدٍ»(من‏لایحضره‏الفقیه، ج‏3، ص‏160) وای به كارگرهای امت من، «مِنَ الْیَوْمِ وَ غَدٍ» كه كارگر، کارمند می‌گوید: امروز برو فردا بیا. اگر شما می‌توانی كاری را راه بیندازی پس چرا طرف را معطل می‌كنی؟ یك امضا می‌خواهد همین امروز امضا كند. می‌گوید: آقا نمی‌شود، فردا بیا، هفته ی بعد بیا!! چرا نمی‌شود؟!!!


منبع :

بیانات حجت الاسلام قرائتی؛ درس هایی از قرآن


- نظرات (0)

اثرات لقمه حرام در روایات


خوردن مال حرام، دین‌فروشی می‌آورد. پس حرام نخورید! حرام نپوشید!

    در خانۀ حرام زندگی نکنید! شغل حرام قبول نکنید! کار حرام نکنید!

رشوه ی حرام نگیرید! به دنبال قصر نروید! مال یک مملکت را اختلاس نکنید!

         چرا كه به طور قطع به دین‌فروشی دچار می‌شوید.


حرام خوری
نماز بی ارزش و دعایی که شنیده نمی شود

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مَنْ أَكَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً؛ نماز کسی که لقمه‌اش حرام است تا چهل روز از ارزش چندانی برخوردار نیستوَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد وَ كُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَى بِهِ و هر مقدار از بدن که پرورش یافته لقمه حرام باشد سزاوار آتش و سوختن است.(1)

در حدیثی قدسی آمده است که خداوند متعال می فرماید: فَمِنْكَ الدُّعَاءُ وَ عَلَیَّ الْإِجَابَةُ فَلَا تَحْجُبْ عَنِّی دَعْوَةً إِلَّا دَعْوَةَ آكِلِ الْحَرَامِ؛ بنده من! تو دعا کن؛ من اجابت می کنم. بدان که تمام دعاها به پیشگاه اجابت من می رسد؛ مگر دعای کسی که مال حرام می خورد.(2)

شخصی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شد. به آن حضرت عرض کرد که دوست دارم دعایم مستجاب شود؛ چه کنم؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: طَهِّرْ مَأْكَلَكَ وَ لَا تُدْخِلْ بَطْنَكَ الْحَرَامَ؛ لقمه‌ات را پاک کن [تا مبادا به حرامی آلوده باشد] و مراقب باش هیچ نوع حرامی را مصرف نکنی.(3)

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی با مالی که از راه حرام بدست آورده است عازم حج شود هنگامی که لبیک می گوید جواب رد به او می دهند که لَا لَبَّیْكَ وَ لَا سَعْدَیْكَ که این نشان از مردودی عمل اوست اما اگر مال او از راه حلال کسب شده باشد پاسخ مثبت به او داده می شود که لَبَّیْكَ وَ سَعْدَیْكَ و این نشان از قبولی عمل(9) او خواهد بود

سنگدلی، اثر حرام خوری

روایتی وجود دارد که اگر آن را در کنار این روایت قرار دهیم نتیجه ای حاصل می شود که آن را اباعبدالله الحسین علیه السلام در کربلا و در تحلیل جنایت کوفیان بیان فرمود. آن روایت این است که امام صادق علیه السلام فرمود: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَسْتَجِیبُ دُعَاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ قَاسٍ؛ خداوند متعال دعایی را که از قلبی سخت و بی رحم برخاسته باشد اجابت نمی کند.(4)

سنگدلی

از این دو روایت این معنا استنباط می شود که حرام خواری و قساوت قلب ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند که اگر کسی حرام خورد قلبش سخت شده و در برابر حق، نرمش نخواهد داشت و این همان سخنی است که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به سپاه کوفه فرمود. آن حضرت وقتی دید که کلام حقش در دل سخت تر از سنگ کوفیان اثر نمی کند علت را این سخت دلی و عدم کرنش در برابر حق را لقمه های حرامی برشمرد که شکمهای کوفیان از آن پر شده بود: فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ؛ شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده است.(5) حداقلش این است؛ غذای آن چند روزی را که اینها در کربلا مستقر بودند عمر سعد به آنها می داد. او با کیسه های زر اموی یا تصرف حرام در بیت المال مسلمین غذا تهیه می کرد و در شکم اینها می ریخت لذا شکم همه از حرام پر بود و چون اینگونه بود هر وقت ولیّ خدا و امام عصرشان اراده می کرد که با اینها سخن بگوید سر و صدا می کردند و هلهله سر می دانند و حاضر نمی شدند تا به کلام آن حضرت گوش فرا دهند تا جایی که امام علیه السلام خطاب به آنها فرمود: وَیلَکُم مَا عَلَیکُم أن تَنصِتُوا إلَیَّ فَتَسمَعُوا قَولِی؛ چرا ساکت نمی شوید تا حرفم را بشنوید؟ اینجا بود که خود حضرت علت را بیان کرد و فرمود: فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ.

 

لعنت فرشتگان

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: إِذَا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرَامٍ فِی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ كُلُّ مَلَكٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَ فِی الْأَرْضِ؛ هرگاه لقمه ای حرام در شکم بنده ای از بندگان خدا قرار گیرد تمام فرشتگان زمین و آسمان او را لعنت می کنند(6)؛ یعنی دوری رحمت الهی را از او درخواست می کنند. شاید علتش این باشد که دست به دعا بر می دارند و به خداوند متعال عرضه می دارند که خدایا این شخصی که غرق در نعمتهای حلال توست اما دست به حرام دراز کرده را از آن حلالهای بی شمارت محروم کن!

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مَنْ أَكَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً؛ نماز کسی که لقمه‌اش حرام است تا چهل روز از ارزش چندانی برخوردار نیست وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد وَ كُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَى بِهِ و هر مقدار از بدن که پرورش یافته لقمه حرام باشد سزاوار آتش و سوختن است

ساخت بنای عبادت روی ماسه های روان

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: الْعِبَادَةُ مَعَ أَكْلِ الْحَرَامِ كَالْبِنَاءِ عَلَى الرَّمْلِ؛ عبادت کسی که حرام خواری می کند مانند ساختمانی است که بر روی شنزاری روان بنا شده باشد.(7) بی شک چنین ساختمانی آن چنان سست است و لرزان که با اندک حرکتی فرو ریخته و چیزی از آن باقی نمی ماند و اگر هم چیزی از آن بماند یقینا فایده ای برای صاحبش نخواهد داشت.

با توجه به این روایت شریف و آیه صد و نُه سوره توبه که می فرماید «مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فی‏ نارِ جَهَنَّمَ؛ كسى كه بنیاد[امورش‏] را بر لب پرتگاهى سست و فرو ریختنى نهاده! آن بنا با بناكننده‏اش در جهنم سقوط مى‏كند.» به دست می آید که در فرهنگ قرآن کریم چنین کسی که هم عابد است و هم حرام خوار؛ عبادتش سودی به حال او نخواهدکرد و بزودی خودش به همراه ساختمان عبادتش به قعر جهنم سقوط خواهند کرد. 

 

عبادتهایی که برای آن عذاب می نویسند

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مَنِ اكْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً؛ کسی که کسبش حرام استلَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً؛ خداوند هیچ كار خیرى را از او نمى‏پذیرد، چه آن کار صدقه باشد چه آزاد كردن بنده؛ حج باشد یا عمرهوَ كَتَبَ اللَّهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِكَ أَوْزَاراً؛ و خداوند متعال به عوض پاداش این كارها، گناه براى او ثبت مى‏كند وَ مَا بَقِیَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ؛ و آنچه پس از مرگش باقى مى‏ماند توشه دوزخ او خواهد بود.(8)

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی با مالی که از راه حرام بدست آورده است عازم حج شود هنگامی که لبیک می گوید جواب رد به او می دهند که لَا لَبَّیْكَ وَ لَا سَعْدَیْكَ که این نشان از مردودی عمل اوست اما اگر مال او از راه حلال کسب شده باشد پاسخ مثبت به او داده می شود که  لَبَّیْكَ وَ سَعْدَیْكَ و این نشان از قبولی عمل(9) او خواهد بود.(10)

امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود:وَ لَا یَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَكَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله دور می افتد وَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمی گردد

امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود: وَ لَا یَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَكَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و له دور می افتد وَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت ن حضرت نمی گردد

حرام خور، دوست ما نیست

امیرالمومنین علیه السلام می فرمود: لَیْسَ بِوَلِیٍّ لِی مَنْ أَكَلَ مَالَ مُؤْمِنٍ حَرَاماً؛ کسی که به حرام، مال مومنی را بخورد هرگز دوستدار من نیست.(11)

 

بهشت ممنوعه
ورود به بهشت ممنوع

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ أَنْ یَدْخُلَهَا جَسَدٌ غُذِّیَ بِحَرَامٍ؛ همانا خداوند ورود بدنی را که از حرام تغذیه کرده به بهشت ممنوع کرده است.(12)

 

محروم از دیدار و کوثر و شفاعت

امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود:وَ لَا یَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَكَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله دور می افتدوَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمی گردد.(13)

 

پی نوشت ها:

(1) بحارالأنوار، 63/314

(2) عدة الداعی و نجاح الساعی، ص139 

(3) همان

(4) الكافی، 2/474

(5) بحارالأنوار، ج45، ص8

(6) الدعوات، ص25

(7) عدة الداعی و نجاح الساعی، ص153

(8) ثواب‏الأعمال، ص282

(9) قبولی و مردودی عمل مبحثی جدا از صحت و بطلان عمل است. صحت و بطلان بر اساس رساله عملیه است اما قبول و رد بر اساس صفاتی است که نوعا به میزان تقوای عامل برمی گردد. گاهی این دو با هم جمع هم می شود یعنی هم باطل است و هم مردود گاهی صحیح است اما از مقبولیت چندانی برخوردار نیست مانند کسی که روزه صحیحی می گیرد اما در طول روز مرتب دروغ می گوید و غیبت می کند.

(10) الكافی، 5/124

(11) مجموعة ورام(تنبیه الخواطر)، 1/16

(12) همان، ص61

(13) دعائم‏الإسلام، 2/35



 گناه حرام‌خواری، گناهی است که به شکم چنگ می‌اندازد. فضل بن ربیع می‌گوید: شریک بن عبدالله بن سنان نخعیدر روزی كه او را به دربار مهدی عباسی، قبل از هارون، آوردند، مهدی عباسی به او گفت: شریک! نمی‌گذاریم از این دربار بروی، مگر بعد از این که یکی از این سه کار را قبول کنی: یا رئیس قوۀ قضائیه مملکت بشوی (که به تعبیر عربی آن روز، قاضی‌‌القضات می‌شود)، و اگر هم این شغل را قبول نمی‌کنی، به جای آن، شغل معلمی بچه‌هایم را بپذیر. این جا ما به تو اتاقی می‌دهیم و تو هر روز باید بیایی و به بچه‌هایم درس بدهی. اگر این كار را هم نمی‌پذیری، امروز ناهار پیش ما بمان. شریک بن عبدالله بن سنان نخعی به فکر رفت كه اگر در نهایت به هر سه پیشنهاد خلیفه نه بگوید، آخرش این خواهد بود که خلیفه دستور می‌دهد كه جلاد گردنش را بزند و او در این صورت، جزو شهدای اصیل عالم می‌شود، و سخن گفتن با خود را ادامه داد كه: اگر منصب قاضی‌القضاتی مهدی را بپذیرد، با این كار خود را در لبة ی جهنم قرار می‌دهد، و از طرفی، در صورت پذیرفتن پیشنهاد معلمی بچه‌های خلیفه، ممكن است آن‌ها پیش او درس بخوانند و فردا رئیس مملكت بشوند و مثل پدرشان بر تمام اهل مملکت ظلم بکنند، او با این كار خود، شریك ظلم شان می‌شود؛ چون ظالم‌‌پروری كرده و علمش را به دست نااهل داده است، و او نمی‌خواهد ظالم‌‌پروری بكند، امّا پذیرش پیشنهاد خوردن یك ناهار با خلیفه، عیبی ندارد. پس به رئیس آشپزخانه گفت، فقط از مغز استخوان و شکر، چند نوع غذا درست کند و برای ناهار بیاورد. رئیس آشپزخانه که شاهد جریان بود، رفت و بعد از دو ساعت آمد و گفت: غذا آماده است؛ سفره را چیده‌ایم بفرمایید! آشپز به آرامی با خودش گفت: اگر شریک بن عبدالله بن سنان امروز این غذا را بخورد، تا ابد رستگار نخواهد شد؛ یعنی آشپز هم فهمید شریك با خوردن این ناهار، به چه عاقبت شومی دچار خواهد شد. سرانجام شریک بن عبدالله كه غذای حرام را خورد، هم منصب قاضی‌القضاتی را پذیرفت و هم معلمی بچه‌های خلیفه را؛ چون گناه، آدم را زمین‌گیر می‌کند، و لقمه ی حرام، تمام نور خدا را از باطن می‌برد.


- نظرات (0)

قلب بدحجاب ها از محجبه ها پاک تر است


دل

این که قلب باید پاک باشد، یک حقیقت است. این که ظاهر مهم نیست، یک دروغ منحرف کننده است و این که دختران بدحجاب قلبشان پاک‌تر است، نمی‌دانیم، ما در قلب آنها نیستیم، اما یقیناً عمومیت ندارد، مگر آن که دختر محجبه‌ی بد قلبی را مفروض بدارید.

این یک ضد تبلیغ است که فرض کنیم همه بدحجاب‌ها خوش قلب هستند و همه محجبه‌ها بد قلب. اگر عکس این فرض صادق نیست، خودش به نحو احسن صادق نمی‌باشد و کذب است.

همه انسان‌ها وقتی به دنیا می‌آیند، قلبشان پاک است. سپس شریک گرفتن طاغوت‌های درون و برون با او در عبادت و اطاعت و بالتبع گناهان و نافرمانی‌ها، سبب آلودگی و بیماری و حتی مرگ قلب‌ها می‌شود.

الف – انسان و شخصیت و اعمالش نزد خدا چهار حالت دارد:

الف/1 – انسانی که خودش خوب است، اما عملش بد است. یعنی در عملِ بد و در معصیت و گناهش، الحاد و عناد ندارد، ولی در هر حال عملش خوب نیست. مثل انسان خوب و مسلمانی که بدحجابی کند و یا کاهل نماز است و یا ... بالاخره اهل معصیت باشد.

این عده، اگر اسلام داشته باشند نیز، برای گناهانشان [کم یا زیاد] معذب می‌شوند، اما بالاخره نجات می‌یابند. به قول شهید آیت الله دستغیب (ره) - مضمون: «می‌گویند: شیعه‌ی مرتضی علی (علیه السلام) به بهشت می‌رود. بله، بالاخره می‌رود، اما چه بسا پس از سیصد هزار سال عذاب جهنم، آیا تحملش را داری؟!».

الف/2 – انسانی که خودش بد است، اما عملش خوب است. مثل کافری که مهمان‌نواز باشد و احیاناً به چند یتیمی کمک کرده باشد و یا با جان و دل در کارش صادق باشد، یا دزدی نکند و ...؛ او اجر کارهای خوبش را در همین دنیا [کم یا زیاد] می‌برد، حداقل این است که همه می‌گویند: درست کار می‌کرد. اما کفرش، اعمال او را می‌سوزاند و حبط می‌کند و برای آخرتش چیزی نیست.

الف/3 – انسانی که هم خودش خوب است و هم علمش خوب است. چنین انسانی مصداق «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» می‌باشد و مشمول تمامی وعده‌های رحمت الهی می‌گردد.

هم مۆمن است، هم خوش اخلاق است، هم درستکار است، هم اهل نماز و نافله است، هم می‌خندند، هم گریه دارد، اهل تعاون و نیکوکاری است و ... .

انسانی که خودش خوب است، اما عملش بد است. یعنی در عملِ بد و در معصیت و گناهش، الحاد و عناد ندارد، ولی در هر حال عملش خوب نیست. مثل انسان خوب و مسلمانی که بدحجابی کند و یا کاهل نماز باشد ... و یا بالاخره اهل معصیت باشد. این عده، اگر اسلام داشته باشند نیز، برای گناهانشان [کم یا زیاد] معذب می‌شوند، اما بالاخره نجات می‌یابند

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ» (الرعد، 29)

ترجمه: كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند، خوشا به حالشان و خوش سرانجامى دارند.

الف/4 – و بالأخره انسانی که هم خودش بد است، [قلبش سیاه است، کافر و ملحد و مشرک و منافق است] و هم عملش بد است. او دیگر در دنیا و آخرت در ضلالت است و در جهنم نیز خلود می‌یابد، چرا که هیچ نقطه‌ی سفید و نوری در وجودش باقی نمانده است.

«وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا» (الفتح، 6)

ترجمه: و مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد مى‏برند عذاب كند، بر آنها باد حوادث بد زمانه، و خداوند بر آنها غضب كرده و آنها را لعن و طرد نموده و براى آنها جهنم را آماده ساخته، و آن بد جاى بازگشتى است.

ب - قلب و عمل:

جدا کردن «قلب و عمل»، در مثال مانند جدا کردن «روح و جسم» از یکدیگر است.

وقتی کسی می‌گوید: «قلبت پاک باشد، عمل یا ظاهر مهم نیست»، از او بپرسید:

اولاً قلب پاک یعنی چه؟ و ثانیاً این را تو می‌گویی یا خدا گفته است؟

اگر بگویی خدا گفته است، که به خدا دروغ بسته‌ای، پس قلبت هم پاک نیست. اگر بگویی خودم می‌گویم، پس تو بنده‌ی هوای نفس خودت هستی؛ این چه قلب پاکی است که بتکده‌ی نفست شده است؟!

دقت کنیم که ایمان قلبی، عمل را اصلاح می‌کند و عمل صحیح نیز سد‌های راه ورود ایمان به قلب را بر می‌دارد و ایمان را مستحکم می‌کند.

به عنوان مثال: کسی که ایمان دارد، حتماً نماز می‌خواند و در نمازش نیز خاشع است «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ / المۆمنون 2»؛ و کسی که نماز درست می‌خواند، نه تنها از فحشا و منکر دور می‌شود، بلکه به معراج می‌رود و معرفت و ایمانش زیادتر و مستحکم‌تر می‌گردد.

هم چنین او از این نماز خود نیز محافظت نیز می‌کند تا با آفت‌های قلبی و عملی، از بین نرود: «وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ / المۆمنون 9».

حجاب و بی حجابی

ج- قلب، بدحجاب و محجبه:

چرا باید فرض کنیم که یک بد حجاب (یا همه آنها)، با تمامی جهالت و نیز ظلمی که در حق خود و جامعه می‌کنند، لابد قلبشان پاک است؛ اما یک محجبه، با تمامی اعتقادات و زحمتی که برای خودسازی و نیز عفاف خود و جامعه متقبل می‌گردد، حتماً قلبش مریض و ناپاک است؟!

مبنای این فرض بی‌منطق، به جز القای خوش‌بینی نسبت به اهل معصیت و اهمال‌کاران و متقابلاً بدبینی نسبت به مۆمنین و مۆمنات چیست؟!

البته «استثناء» همه جا وجود دارد. ممکن است دختر خانمی، عقلش نمی‌رسد، علمش هم قد نمی‌دهد، خوب هم تربیت نشده، اوج شخصیت و آمالش در آرایش و نمایش خود به عموم باشد، اما عمد و لجاجت نداشته باشد. می‌بینید بعضاً نماز هم می‌خوانند، روزه هم می‌گیرند، در صف‌های انقلابی نیز حضور می‌یابند، خوش اخلاق هستند، به دیگران کمک می‌کنند ...، بالأخره ایمانی دارند، اما دچار این معصیت و توابع آن نیز هستند.

متقابلاً ممکن است کسی به هیبت یک مۆمن و مجاهد درآید و جنایت کند (مثل داعش)، به هیبت یک روحانی درآید و خیانت کند – یا محجبه باشد، اما حجابش یک عادت یا از روی ریا باشد و به معاصی و مفاسد دیگری مبتلا باشد. مثلاً به راحتی غیبت کند، نمّامی نماید و ...

وقتی از بسیاری از ما درباره ایمان به خدا و روز حساب و کتاب در دادگاه عدل او بپرسند به آنها معترفیم در حالی که؛

یا ظاهر و اعمالی مۆمنانه داریم.

یا با ظاهری مۆمنانه مدعی ایمان هستیم در حالی که اعمالمان ایراد دارد.

و یا با ظاهری نامتناسب با ایمان به خدا و قیامت، فقط با اتکا به تخطئه اشتباهات برخی از مۆمنان و جمله معروف و البته مشکوک «دلت پاک باشد» مدعی ایمان هستیم در حالی که حتی ظواهر را رعایت نمی‌کنیم.

چرا باید فرض کنیم که یک بد حجاب (یا همه آنها)، با تمامی جهالت و نیز ظلمی که در حق خود و جامعه می‌کنند، لابد قلب‌شان پاک است؛ اما یک محجبه، با تمامی اعتقادات و زحمتی که برای خودسازی و نیز عفاف خود و جامعه متقبل می‌گردد، حتماً قلبش مریض و ناپاک است؟! مبنای این فرض بی‌منطق، به جز القای خوش‌بینی نسبت به اهل معصیت و اهمال‌کاران و متقابلاً بدبینی نسبت به مۆمنین و مۆمنات چیست؟!

اینها انواع اظهار ایمان به خدا و قیامت است و همان گونه که می‌بینید می‌توان آن را ترکیبی از اظهار زبانی و اظهار عملی دانست.

بدیهی است که اظهار زبانی وقتی معتبر و قابل قبول است که توأم با ظهور آن در عمل و ظاهر مۆمن باشد چنان که قرآن کریم مسیر سعادتمندی انسان را که منجر به دریافت پاداش الهی و زدودن هرگونه ترس و حزن از او می‌شود دارای سه رکن می‌‌داند؛

«ایمان به خدا»، «ایمان به بازگشت به سوی خدا و روز حساب» و «انجام اعمال نیکو».

خداوند در آیه 62 سوره مبارکه «بقرة» درباره پیروان تمام ادیان، پیش از ظهور اسلام و همچنین درباره مسلمانان می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ کسانى که (به پیامبر اسلام) ایمان آوردند، و کسانى که به آیین یهود گرویدند و نصارى و صابئان [= پیروان یحیى]هر کدام که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و کارى شایسته انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلّم است و نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهگین مى‌شوند».

 

سخن پایانی:

از خود بپرسیم آیا واقعاً ممکن است که فردی، خدا را ناظر اعمال خود و تشکیل دادگاه عدل الهی را قطعی بداند و در عین حال دروغ بگوید، حدود شرعی را در روابطش با نامحرم رعایت نکند، غیبت کند، تهمت بزند، چشم چران باشد، حجابش را رعایت نکند، در کسب درآمد به حلال بودن آن حساس نباشد، در محیط کار و منزل اصول اخلاق را رعایت نکند، نسبت به بیت‌المال مسلمین و حق‌الناس حساسیت لازم را نداشته باشد و سایر اعمال ناشایستی که زیبنده مۆمن نیست از او سر بزند؟


- نظرات (0)

شیطان به او لقمه داد

لقمه حرام

خیالم از کودکی تا نوجوانی‌ام راحت است اما من چه کرده‌ام؟ من از وقتی روی پای خودم ایستاده‌ام، از وقتی کار کرده‌ام و حقوق گرفته‌ام، آیا هیچ وقت کم نگذاشته‌ام؟ تمام ساعت‌هایی که سر کار بوده‌ام را واقعاً کار کرده‌ام؟

آیا نشده که نمازم را با مستحبات بی‌سابقه به جا آورده باشم فقط برای این که وقت ساعت اداری بگذرد؟ ناهارم را با طمأنینه بی‌نظیری نخورده‌ام که زمان باقیمانده تا پایان ساعت اداری زودتر تمام شود؟



وَ لَا تَأْکلُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ وَ تُدْلُواْ بِهَا إِلیَ الحْکَّامِ لِتَأْکُلُواْ فَرِیقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْاثْمِ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُون

و اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید! و برای خوردن بخشی از اموال مردم به گناه، (قسمتی از) آن را (به عنوان رشوه) به قضات ندهید، در حالی که می‌دانید (این کار، گناه است) (سوره مبارکه بقره آیه 188)

کتاب‌ها می‌نویسند:

اموال یکدیگر را به باطل نخورید، در حالی که آن اموال «بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ» اموالی است که خداوند بین شما به طور مساوی قرار داده که هیچ مقداری از آن‌ها ذاتاً به شخص شما اختصاص ندارد، بلکه این اختصاص تنها اعتباری است و هر راهی که شارع آن را برای اختصاص اعتبار کرده، حق است و هر راهی که شارع آن را اعتبار نکرده، باطل و ضایع است، زیرا به اعتبار اعتبار کننده، حقی مستند نیست.

بنابراین، گرفتن اموال و خوردن آن به گونه‌ای که شارع آن را معتبر ندانسته، نهی شده. یا مقصود این است که اموالی را که با راه های حق بین شما مشترک است، به انگیزه باطل و سبب غیر حق نخورید. به این نحو که بخواهید در آن تصرّف کنید به طوری که شارع به آن اجازه نداده است.

 

بزرگان شناسنامه دار اسلام چه شدند؟

می‌گوید سپاه مقابل، برای امام علیه‌السلام ناشناس نبودند. عده زیادی از آن‌ها از بزرگان شناسنامه‌دار اسلام بوده‌اند. از پینه پیشانی عمر سعد بر اثر سجده‌های طولانی و شمشیر زنی‌های شمر بن ذی‌الجوشن در جنگ صفین و در رکاب امیرالمومنین علیه‌السلام.

این ها را که می شنوم، مو به تنم راست می‌شود. می‌گویند دست و شمشیر عده‌ای از همین لشکر، گره‌ها از اسلام گشوده است.

با عجله جلوی آینه می‌روم، دست می‌کشم به پیشانی‌ام، ردی از عبادت فراوان و سجده های طولانی بر پیشانی ندارم.

شمشیر هم نداشته‌ام هرگز. گره شاید انداخته باشم به کار اسلام اما گره‌ای نگشوده‌ام. صدای تلویزیون بلند است: اما یک گناه، یک کبیره، این لشکر را از صراط مستقیم جدا کرد و مقابل سیدالشهدا علیه‌السلام قرار داد و آن یک گناه خطرناک، حرام خواری بود.

«مُجَادَلَةُ السُّیوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ"؛ یعنی انسان در خط مقدم جبهه باشد، آسان‌تر از این ا‌ست که بتواند مال حلال به دست بیاورد، اما تلاش برای کسب حلال، ضروری است. حتی اگر لازم باشد کسی برای پرهیز از مال حرام، گرسنگی بخورد، معلوم است که باید آن گرسنگی را تحمّل کند و به حرام نیفتد

مال حرام آن قدری خطرناک هست که مجاهد فی سبیل الله را مقابل حجت خدا قرار بدهد و دستش را به خون ولی خدا آلوده کند.

این مال حرام چه بلاهایی که بر سر زندگی من و شما نیاورده و نمی آورد!! روز به روز هم ظاهرش مدرن تر و فریبنده تر می شود!! گران فروشی، رشوه، ربا، کاسبی همراه با دروغ، خوردن مال یتیم به نوع های مختلف و....

 

سود حاصل از گران‌فروشی

یاد کاسبی های قدیم به خیر! آن موقعی که به سودهای معقول راضی بودند و بیش از سود معاملات، به برکت آن معامله و تجارت توجه داشتند!

امروز متأسفانه از همان دوره ها و زمان هایی است که امام صادق علیه السلام آن را نهی فرمودند. بله گران فروشی و طمع به سودهای کلان!!

روزی

امام صادق(علیه السلام) روزی غلام خود را خواستند و فرمودند: من برای خرج و مخارج زندگی به درآمد نیاز دارم. سپس یک کیسه پول، شامل هزار سکه به او دادند و فرمودند: با این پول تجارت کن. آن غلام نقل می‌کند که با آن پول، جنسی خریدم و همراه با تجّار، به سوی مصر رفتیم.

در راه قافله‌ای را دیدیم که از مصر برمی‌گشت، از اوضاع جنسی که داشتیم سراغ گرفتیم، گفتند: جنس شما در مصر مورد احتیاج همه است. تجّار قافله نیز برای سود بیشتر، هم قسم شدند که اجناس خود را به دو برابر قیمتِ خرید، بفروشند.

می گوید: از سفر برگشتم و با خوشحالی دو کیسه پول در مقابل امام صادق (علیه السلام) گذاشتم و گزارش تجارت خود را دادم. آن حضرت از گران‌فروشی من خیلی ناراحت شدند و فرمودند: سبحان اللَّه! هم قسم می‌شوید که در مقابل هر دینار یک دینار سود از مسلمانان بگیرید؟ مبلغ اولیه خودشان را برداشتند و سود معامله را پس دادند و فرمودند: من احتیاج به چنین سودی ندارم. سپس روایتی خواندند که باید سرمشق زندگی ما باشد:

«مُجَادَلَةُ السُّیوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ"[کافی، ج 5، ص 161]؛ یعنی انسان در خط مقدم جبهه باشد، آسان‌تر از این ا‌ست که بتواند مال حلال به دست بیاورد.

از آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام چنین نتیجه گیری می شود که تلاش برای کسب حلال، ضروری است. حتی اگر لازم باشد کسی برای پرهیز از مال حرام، گرسنگی بخورد، معلوم است که باید آن گرسنگی را تحمّل کند و به حرام نیفتد.

 

یاد خمس هایی که می دادیم بخیر!!

یادمان نمی‌رود سخت گیری‌های پدری که همه جا به ما آسان می‌گرفت اما پای حساب و کتاب و حرام و حلال که وسط می‌آمد، مو را از ماست می‌کشید!

گریه‌ام می‌گیرد؛ من بد، اما پدری داشته‌ام که جز حلال سر سفره ما نگذاشت. پدری که در فرودهای زندگی، حواسش به حساب و کتاب قیامت بود.

پدری که خمس دادن را از کودکی یادمان داد، تا آنجا که هر کدام از ما بچه‌ها به اصرار، خمس پول تو جیبی‌هایمان را حساب می‌کردیم و به بابا می‌دادیم تا به دفتر مرجع بدهد.

این مال حرام چه بلاهایی که بر سر زندگی من و شما نیاورده و نمی آورد!! روز به روز هم ظاهرش مدرن تر و فریبنده تر می شود!! گران فروشی، رشوه، ربا، کاسبی همراه با دروغ، خوردن مال یتیم به نوع های مختلف و....

یاد سخت گیری های پدر به خیر!!

یادم نمی‌رود سخت گیری‌های پدری که همه جا به ما آسان می‌گرفت اما پای حساب و کتاب و حرام و حلال که وسط می‌آمد، مو را از ماست می‌کشید.

یادم نمی‌رود یکباری را که برادر کوچکم که آن روزها دو سه ساله بود، از روی کودکی یک دانه، فقط یک دانه از خوشه انگورهایی را که مال ما نبود، خورد؛ پدرم رفتند و به جای آن یک دانه انگور یک کیلو انگور دیگر خریدند و روی انگورها گذاشتند.

خیالم از کودکی تا نوجوانی‌ام راحت است اما من چه کرده‌ام؟! من از وقتی روی پای خودم ایستاده‌ام، از وقتی کار کرده‌ام و حقوق گرفته‌ام، آیا هیچ وقت کم نگذاشته‌ام؟

تمام ساعت‌هایی که سر کار بوده‌ام را واقعاً کار کرده‌ام؟ آیا نشده است که گاه نمازم را با مستحبات بی‌سابقه به جا بیاورم فقط برای این که وقت ساعت اداری بگذرد؟ ناهارم را با طمأنینه بی‌نظیری نخورده‌ام که زمان باقیمانده تا پایان ساعت اداری زودتر تمام شود؟

سرکار وقتی پشت کامپیوترم نشسته بودم، وقتی همه مشغول کار بودند، وقتم را واقعاً سر کارهای اداری گذاشته‌ام یا اوقاتی را هم به پیدا کردن دوستان قدیمی‌ام در صفحه‌های اجتماعی گذرانده‌ام؟



- نظرات (0)

بزرگترین سرمایه زندگی

سرمایه چیست؟

سرمایه از مهم ترین عوامل تجارت بوده و بزرگ ترین وسیله جلب منفعت است.

هر شرکتی باید دارای سرمایه باشد تا بتواند نتیجه ای از عملیات خود که تجارت است برده و منتفع شود. اهمیت شرکت های تجارتی را از سرمایه آنها می توان درک کرد. حق یا ادعای مالک یا مالکین نسبت به دارائی ھای یک واحد اقتصادی را، سرمایه گویند.

حال مطلب را با یک سوال آغاز می کنم، اندکی با خود بیندیشید که بزرگترین سرمایه شما چیست؟

جواب هایی که ممکن است از ذهن هر یک از من و شما بگذرد بدین قرار است:

مقدار مبلغی که در حسابتان موجود است، ملک یا زمینی که به نامتان می باشد، طلا و مسکوکاتتان، مغازه و یا کارگاهی که در حال فعالیت و یا به دست مستأجر است، ماشین آلات سنگین و موارد بسیار دیگر. اما آیا اینها سرمایه واقعی شماست؟

از جهاتی باید گفت بله. نمی توان منکر سرمایه نامیدن این موارد شد چرا که بنا به تعریفی که از سرمایه ارائه دادیم، این موارد از عوامل جلب منفعت به شمار می آیند. اما آیا منفعت حقیقی انسان را نیز جلب می نمایند؟

 

سوره العصر نشانی بزرگترین سرمایه انسان

سوره مبارکه والعصر در عین حال که کوتاه است یک متنی است جامع همه اصول علمی و عملی، در واقع عظمت مسئله اخلاق را بازگو می کند که اگر کسی تهذیب روح نکرد و متخلق به اخلاق نشد، واقعاً در خسارت است.

اگر کسی متخلق به اخلاق الهی نبود خسارت دیده است. خاسر شد، یعنی سرمایه را باخت. لذا در قیامت کسانی که خاسرند و سرمایه را باخته اند، از شدت افسوس هر دو دست خود را گاز می گیرد.

كسانى كه به بعضى از رسولان خدا ایمان دارند، و به بعضى ندارند، مۆمن به خدا نیستند

از امام صادق علیه ‏السلام روایت شده است:

اِنْ اُجِّلْتَ فى عُمُرِكَ یَومَیْنِ فَاجْعَلْ اَحَدَهُما لاِدَبِكَ لِتَسْتَعینَ بِهِ عَلى یَومِ مَوتِكَ. فَقیلَ لَهُ : وَ ما تِلْكَ الاِسْتِعانَةُ؟ قالَ: تُحْسِنُ تَدبیرَ ما تُخَلِّفُ وَ تُحْكِمُهُ؛

اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى، یك روز آن را براى ادب خود قرار ده تا از آن براى روز مُردنت كمك بگیرى.

به امام گفته شد: این كمك گرفتن چگونه است؟ فرمودند: به این‏ كه آنچه را از خود برجا مى‏گذارى، خوب برنامه‏ریزى كنى و محكم كارى نمایى.(وسایل الشیعه ج19، ص266)

یک انسان در این دنیا که ضرر کرده و پشیمان شده باشد، انگشت سبابه را می گزد ولی در قیامت انسان خسارت دیده از شدت پشیمانی هر دو دست را گاز می گیرد زیرا به همه چیز باخته و خسارت زده ی کامل شده است. می بیند که راهی برای تحصیل سرمایه و کسب و کار نیست.

انسانی که در دنیا ورشکست شده و سرمایه اش را باخته، بالاخره نیروی بدنی دارد می تواند از کارگری ساده خود را تأمین کند ولی اگر انسان نیروی بدنی را هم از دست داده باشد چاره ای جز فقر و مذلت نیست و کسی هم نیست که به نیاز این فقیر در آن روز پاسخ دهد.

فخر رازى در تفسیر آیه " إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ" (العصر/2) سخنى نقل مى‏كند كه حاصلش چنین است:

" یكى از بزرگان پیشین مى‏گوید: معنى این سوره را من از مرد یخ‏فروشى آموختم، فریاد مى‏زد و مى‏گفت: ارحموا من یذوب رأس ماله ارحموا من یذوب رأس ماله!:" رحم كنید به كسى كه سرمایه‏اش ذوب مى‏شود، رحم كنید به كسى كه سرمایه‏اش ذوب مى‏شود"!

پیش خود گفتم این است معنى إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ: عصر و زمان بر او مى‏گذرد و عمرش پایان مى‏گیرد و ثوابى كسب نمى‏كند و در این حال زیان كار است.

اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى، یك روز آن را براى ادب خود قرار ده تا از آن براى روز مُردنت كمك بگیرى. به امام گفته شد: این كمك گرفتن چگونه است؟ فرمودند: به این‏كه آنچه را از خود برجا مى‏گذارى، خوب برنامه‏ریزى كنى و محكم‏كارى نمایى

سرمایه آدمی زندگی اوست

در حقیقت سرمایه آدمى زندگى او است، با زندگى است كه مى‏تواند وسیله عیش خود در زندگى آخرت را كسب كند، اگر در عقیده و عمل حق را پیروى كند تجارتش سودبخش بوده، و در كسبش بركت داشته و در آینده‏اش از شر ایمن است، و اگر باطل را پیروى كند و از ایمان به خدا و عمل صالح اعراض نماید، تجارتش ضرر كرده (نه تنها از سرمایه عمر چیزى زاید بر خود سرمایه به دست نیاورده، بلكه از خود سرمایه خورده، و سرمایه را وسیله بدبختى خود كرده است) و در آخرتش از خیر محروم شده، لذا در سوره مورد بحث مى‏فرماید: " إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ" و مراد از ایمان، ایمان به خدا، و مراد از ایمان به خدا ایمان به همه رسولان او، و مراد از ایمان به رسولان او اطاعت و پیروى ایشان است، و نیز ایمان به روز جزا است هم چنان كه قرآن در جاى دیگر تصریح كرده به اینكه كسانى كه به بعضى از رسولان خدا ایمان دارند، و به بعضى ندارند، مۆمن به خدا نیستند.

هم قسم بر عصر یعنى بر زمان             و امتداد آن بقاى بیكران‏

آنكه میباشد زیانكار آدمى             از فزونى میرود سوى كمى‏

جز كسانى كاهل ایمانند و دین             كرده‏اند اعمال نیكو از یقین‏

سعیشان در كسب طاعاتست بی        كرده‏اند افزون حیات و خیر خویش‏

هستشان با هم وصیتها كه آن             بر حق است و راست در ایمان و جان‏

همچو توحید خداى بیشریك             هم اطاعت بر رسل و اعمال نیك‏

هم وصیت كرده‏اند ایشان بصبر             زانكه مى‏بكشند ز اعدا ظلم و جبر


منابع:

1)     ترجمه المیزان، ج‏20

2)     تفسیر نمونه، ج‏27

3)       تفسیر صفی،ج1

4)     وسایل الشیعه، ج19

5)     اخلاق گفتارهای منتشر نشده حضرت آیت الله جوادی آملی


 


- نظرات (0)

میل جنسی برگ برنده شیطان

یکی از بهترین ابزارهای شیطان برای منحرف نمودن انسان از مسیر کمال همان امیال جنسی می باشد ، به همین دلیل برای به انحراف کشاندن هر گروه از انسان ها در موقعیت های مختلفی که دارند روش های خاص خود را به کار می بندد ؛ به این معنا که روش شیطان برای به انحراف کشاندن امیال جنسی زنان با مردان متفاوت است و همینطور روش او برای به انحراف کشاندن افراد مجرد با افراد متأهل فرق می کند و حتی روش هایی که شیطان برای انحراف افراد در سنین مختلف به کار می بندد با یکدیگر متفاوت است .

چند نکته هست که میتواند انسان را در«نه» گفتن به شیطان یاری نماید .

نکته اول: شیطان دشمن قسم خورده انسان هاست

شیطان به عزت خداوند متعال قسم یادکرده که تمامی انسان ها را به گمراهی بکشاند و گفته است «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ» (1) بنابراین چگونه می توان از یک دشمن قسم خورده توقع خیر خواهی داشت و به خواسته های وی جواب آری داد .

خداوند متعال نیز در آیات متعددی از قرآن کریم به صراحت نسبت دشمنی شیطان هشدار داده  و از انسان ها خواسته است که همانگونه که شیطان با انسان دشمنی می کند آنها نیز با شیطان دشمنی نموده و از وی پیروی نکنند

شاید بارها این آیات را شنیده باشید اما هنگام عمل فراموش میکنید در موقعیت گناه قرار دارید بی توجه به دشمن قسم خورده عنان اختیار به دستش میدهیم و میرویم برای مثال اگر به شما بگویند ماری خطرناک در این اتاق است هرگز پا درون آن اناق نمیگذارید حتی به اجبار از مار اجتناب میکنیم از یک حشره هم همینطور اما از دشمن قسم خورده غافلیم مثلا میدانیم در فلان مکان پایمان را بگذاریم حتما گناهی از ما سر میزند وجدان ما هشدار میدهد ناشنیده میگیریم دینمان هشدار داده ناشنیده میگیریم و دلباخته وسوسه شوم شیطان سرمایه وجود را به گند گناه می آلاییم . 

 

نکته دوم: شیطان قدم به قدم انسان را فریب می دهد لذا در همان قدم اول باید به او «نه» گفت .

خداوند متعال از برنامه های شیطان تعبیر به « خطوات » نموده و می فرماید : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ (2) ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از گامهاى شیطان پیروى نکنید! هر کس پیرو شیطان شود(گمراهش مى‏سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان مى‏دهد!

جمله «خطوات الشّیطان» (گام هاى شیطان) گویا اشاره به یک مسأله دقیق تربیتى دارد، و آن این که انحراف ها غالبا بطور تدریج در انسان نفوذ مى‏کند، وسوسه‏هاى شیطان معمولا، انسان را قدم به قدم و تدریجا در پشت سر خود به سوى پرتگاه مى‏کشاند، لذا قرآن مى‏گوید: از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد!(3)

حال جوانی را تصور کنید که تحت فشار میل جنسی است و میخواهد طبق دستور دینش خویشتن داری کند و خود را آلوده نسازد اینجاست که جناب ابلیس پیدایش میشود .این جوان بایدها و نبایدها را هم به خوبی میداند ، مثلا باید نگاهش را کنترل کند نباید تنها باشد نباید خود را در نقطه تحریک قرار دهد اما مگر این شیطان میگذارد شروع میکند به وسوسه یک نظر که گناه نیست قوه توهم و تخیل شخص را به کار می اندازد خلاصه یک نظر همان و عنان گسستن حیوان نفس هم همان قدم به قدم شخص را میبرد تا لبه پرتگاه و دوباره وسوسه تا سقوط در ته منجلاب حیوانیت . اگر گول همان یک نظر را نمیخورد الآن راهی را نرفته بود که جبرانش عمر صد ساله و ریاضتی جانکاه بطلبد .

میل جنسی سرکشترین غریزه وجودی بشر است و برگ برنده شیطان، بسیاری از بدبختی های نسل بشر نتیجه استفاده نادرست از این غریزه است افراط ها و تفریط هاست که آن را به بیراهه گناهان می کشاند.

جوانان عزیز دقت داشته باشند به این آیات نورانی شیطان لحظه ای از ما غافل نیست ما چرا در خواب غفلتیم ؟ در واقع دفع دشمن شیطان نفس از همان خاکریز اول است. قرآن مجید در وصف پارسایان مى‏فرماید: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون ؛ پرهیزگاران چون گرفتار وسوسه شیطان شوند هماندم متذکر (یاد خدا) شده وبصیرت یابند»، (4)

نکته سوم: توکل به خدا را نباید فراموش کرد

اساتید اخلاق شیطان را به سگ چوپان تشبیه نموده و گفته اند : شما با شیطان مانند مرد غریبى که از دست سگ چوپان به صاحب او پناه مى‏برد باشید، هر گاه سگ چوپان به مرد غریبى حمله مى‏کند و مى‏خواهد او را گاز بگیرد مرد غریب به صاحب سگ پناه مى‏برد. لذا هر گاه شیطان نزد شما آمد و خواست وسوسه کند و از راه منحرف سازد ، شما هم به خداوند پناه ببرید و از او یارى بجوئید خداوند هم حق را بر باطل نیرو مى‏دهد و از مظلوم یارى مى‏کند و در قرآن فرموده: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ». (5) ؛ شیطان تسلط پیدا نمى‏کند بر کسانى که ایمان بیاورند و به خداوند توکل کنند. (6)

نجات از شبهه و شهوت

بسیاری از انسان ها برای توجیه خود میگویند شیطان بسیار قوی است مگر میشود در مقابلش مقاومت کرد ؟ باید به ایشان عرض کنیم چرا نمی شود؟خدا قویتر است یا شیطان تو توکل کن و همت خداوند هم یاری میکند این همه انسان های شریف که در امتحان های سخت قرار گرفتند و سربلند بیرون آمدند چرا آنان را الگوی خود قرار نمی دهید؟

نکته چهارم : از نماز و روزه به عنوان دو ابزار مهم جهت « نه » گفتن به شیطان استفاده نمائید .

 

خداوند متعال می فرماید : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ (7) ؛ اى افرادى که ایمان آورده‏اید! از صبر(و استقامت) و نماز، کمک بگیرید! (زیرا) خداوند با صابران است.

و همانگونه که در تفاسیر ذکر شده امام صادق علیه السلام مراد از صبر در این آیه را روزه بر شمرده و با استناد به همین آیه ، توصیه نموده اند به هنگام فرود آمدن گرفتاری ها و مشکلات اقدام به روزه گرفتن نمائیم (8)

بنابراین علاوه بر اینکه برنامه ای را برای روزه گرفتن در دستور کار خود قرار می دهید هرگاه وسوسه و خیالات شیطانی موجب تشویش خاطر شما گردید به سرعت اقدام به خواندن نماز نمائید چراکه «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ »(9) و نماز را برپا دار، که نماز(انسان را) از زشتی ها و گناه بازمى‏دارد، و یاد خدا بزرگتر است؛ و خداوند مى‏داند شما چه کارهایى انجام مى‏دهید!

میل جنسی سرکشترین غریزه وجودی بشر است و برگ برنده شیطان، بسیاری از بدبختی های نسل بشر نتیجه استفاده نادرست از این غریزه است افراط ها و تفریط هاست که آن را به بیراهه گناهان می کشاند.

بسیاری از علمای اخلاق روزه و گرسنگی کشیدن را برای تعدیل این غریزه پیشنهاد کرده اند و ذکر گفتن مداوم و تلاوت قرآن هم بسیار مجرب است . البته به شرط عمل و مدوامت که اگر اینگونه باشد شیطان شکست خورده این میدان است .

مهمترین راهکار نه گفتن به شیطان آری گفتن به خدا است، بنابراین هیچگاه نباید به خداوند متعال و دستوراتش پشت کرد

نکته پنجم: اینکه که بدانید عالم محضر خدا است،

از بهترین راه های« نه » گفتن به شیطان این است که به هنگام گرفتار شدن در دام شیطان به یاد آوریم عالم محضر خدا است، تمامی اشیاء ظرف علم خداوند است و خدای متعال از پس همه اشیایی که در پیرامون شما وجود دارد، به شما نگاه می کند و همچنین گناه انسان هر چند به صورت پنهانی از دید و اطلاع معصومین(ع) و ملائکه پنهان نیست و باعث می شود که آبروی انسان نزد ایشان و ملائکه از بین برود و آدمی خفیف و خوار گردد.

وقتی وسوسه های شیطان از پس هم میرسد شما هم خداوند را در نظر آورید که ناظر شماست نعمت های بی حدش را بشمارید ببینید آیا این انصاف است که بزرگی و عظمتش و الطاف بی بدیلش را برای لحظه ای هوس بی ارزش نادیده بگیرید آیا این بی شرمی و گستاخی تمام نیست ؟

نکته ششم: برای نه گفتن به شیطان باید راههای نفوذش را بست

خوردن مال حرام ، چشم چرانی (اعم از دیدن فیلم و عکس و ....)، گوش دادن به موسیقی های تحریک کننده و حرام ، مطالعه مطالب تحریک کننده ، عدم رعایت ضوابط شرعی در نوع ارتباط بادیگران ( اعم از محل کار ، دوستان و روابط فامیلی ) و .... همه و همه از مقدمات و راههای نفوذ شیطان در امیال جنسی می باشند که با بستن این راه ها به راحتی می توان به شیطان « نه » گفت .

نکته هفتم: مهمترین راهکار نه گفتن به شیطان آری گفتن به خدا است، بنابراین هیچگاه نباید به خداوند متعال و دستوراتش پشت کرد

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: تسلّط نمى‏یابد شیطان بر آدمى و زور نمى‏آورد بر او به وسوسه کردن، مگر در وقت اعراض کردن او از ذکر الهى و سهل‏گرفتن عظمت و بزرگوارى خداى تعالى و غافل شدن از مناهى، و خاطر نیاوردن اطّلاع جناب الهى بر ظاهر و باطن وى، (10)

بنابراین اگر می خواهید به راحتی از دست شیطان خلاصی یابید دستورات اولیه الهی یعنی انجام واجبات ( همچون نماز و روزه و ... ) و ترک محرمات را سرلوحه زندگی خود قرار دهید .

نکته هشتم : در روایات معصومین علیهم السلام دستوراتی جهت ایمن ماندن از شر شیطان بیان گردیده که در اینجا فقط به آدرس دو مورد که در کتاب شریف مفاتیح الجنان آمده اشاره می نمائیم .

1- مفاتیح الجنان / بخش باقیات الصالحات / ادعیه صباح و مساء / هفدهم

2- مفاتیح الجنان / بخش باقیات الصالحات / تعقیبات مشترکه /هشتم

پی نوشت ها :

1- ص – 82 .

2- النور – 21 .

3- برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 150.

4- اعراف، آیه 201  .

5- النحل : 99.

6- ایمان و کفرترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار ج‏2 ص : 372 .

7- البقرة – 153.

8- من لا یحضره الفقیه ج‏2 ص : 74 - تفسیر نور الثقلین، ج‏1، ص: 76.

9- العنکبوت - 45 .

10- شرح‏مصباح‏الشریعة ص : 257

 


- نظرات (0)

بفهم جا پای شیطان گذاشتی

وسوسه
قلمرو شیطان در وجود بشر محدود است به نفوذ در اندیشه او، نه تن و بدن او. نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز منحصر است به حد وسوسه کردن و خیال یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن. قرآن کریم این معانی را با تعبیرهای تزیین، تسویل، وسوسه و امثال اینها بیان می کند. اما اینکه چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا اینکه تسلط تکوینی بر بشر داشته باشد؛ یعنی به شکل یک قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و بتواند او را بر کار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است.

بر حسب منطق قرآن کریم، خداوند خودش به شیطان پست، اضلال و گمراه سازی را اعطا نموده است. معنی و مفهوم اضلال و قلمرو شیطان در این پست تنها دعوت انسان به سوی گناه می باشد و هیچ گونه اجبار و الزامی نسبت به بشر در کار نیست. هر چه هست وسوسه است و دعوت است و تزیین و تسویل است.

خداوند در آیه 21 از سوره نور می فرماید: «یا ایها الذین امنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یأمر بالفحشاء و المنکر»؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید از گام های شیطان پیروی نکنید. هر کس پیرو گام های شیطان شود (گمراهش می سازد زیرا) او به فحشا و منکر فرمان می دهد و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود هرگز احدی از شما پاک نمی شد، ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه می کند و خدا شنوای داناست.»

یعنی انسان با ایمان همواره هم متوجه خطرات و آفات راه است و هم برای مبارزه با آنها و ایستادگی در برابر آنها تنها از ذات مقدس الهی استمداد می جوید تا بتواند مسیر پر فراز و نشیب ایمان را تا پرواز کردن و رسیدن به نقطه اوج بپیماید.

اگر بگویید ما که شیطان را نمی شناسیم و او را نمی بینیم از کجا بفهمیم گام جای گام شیطان می گذاریم؟ این دیگر دیدن نمی خواهد. شیطان را از وسوسه هایش بشناسید. آنجا که شما می بینید یک وسوسه ای در قلب شما پیدا شد که شما را به یک عمل زشت و به یک عمل منکر و ناپسند دعوت می کند، بدانید که (جای) پای شیطان است، شیطان جلو افتاده و به شما می گوید: "بیا". آن وسوسه، "بیا" ی شیطان است.

نمی خواهد (شیطان را) به چشم ببینی، به دل ببین «و من یتبع خطوات الشیطان» آن که گام در جای گام های شیطان می گذارد باید بداند «فانه یأمر بالفحشاء و المنکر» «شیطان دعوت به کارهای زشت و ناپسند می کند.»

در فرهنگ قرآن خداوند متعال یکی از مهم ترین دشمن‌هایی که انسان در طول زندگی با آن مواجه می‌شود را شیطان معرفی می‌نماید

مۆمنان! مراقب وسوسه های شیطان باشید

سلام بن مستنیر می گوید: در محضر امام باقر علیه السلام بودم، حمران بن اعین (یكى از شاگردان معروف امام باقر) وارد شد، و چند سۆال كرد و از امام جواب شنید، هنگامى كه حمران خواست خداحافظى كند، به امام باقر علیه السلام عرض كرد: «وقتى كه ما در محضر شما هستم، (محضر ملكوتى و بیانات قدسى شما باعث مى شود كه) دل هاى ما نرم گردد، و جان هاى ما (از نداشتن) این دنیا، آرامش یابد، ثروت هائى كه در دست مردم است، به نظر ما خوار و پست جلوه كند، ولى وقتى كه از نزد شما بیرون مى رویم و با مردم به داد و ستد و تجارت، سرگرم مى گردیم، حال ما عوض مى شود و به دنیا علاقه مند مى شویم، و از معنویات دور مى گردیم» این تغییر حال چیست؟

امام باقر فرمود: انما هى القلوب مرة تصعب و مرة تسهل «این حالات، مربوط به دل ها است كه گاهى سخت مى شوند و گاهى نرم مى گردند». سپس فرمود: جمعى از اصحاب رسول خدا صلّى الله علیه و آله وسلّم به محضر آن حضرت آمده و عرض كردند: «اى رسول خدا! ما در مورد صفت نفاق كه مبادا به سراغمان آید، ترسان هستیم».

پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود: چرا ترسان هستید؟ اصحاب گفتند: هنگامى كه ما در حضور شما هستیم، شما با نصایح خود، به ما تذكر مى دهید، و به آخرت تشویق مى نمائید، حالت خدا ترسى در ما پدید مى آید و دنیا را فراموش مى كنیم، و به گونه اى به آن بى میل مى شویم كه گویا آخرت و بهشت و دوزخ را با چشم مى نگریم، ولى وقتى كه از حضور شما مى رویم و به خانه هاى خود باز مى گردیم، و بوى فرزندان به مشام ما مى رسد و زنان و افراد خاندان را مى بینیم، حالت ما عوض مى گردد، به گونه اى كه گویا در حضور شما نبوده ایم، و هیچ گونه حالت معنوى نداشته ایم، آیا شما از اینكه این تغییر حالت ما، نشانه نفاق ما باشد، نگران نیستید؟

پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم به آنها فرمود:كلا، ان هذه خطوات الشیطان فیر عبكم فى الدنیا...

«نه، هرگز (این اتفاق نیست) بلكه وسوسه هاى شیطان است كه شما را به سوى دنیا ترغیب و تشویق می كند، به خدا سوگند اگر از شما همان حالت را كه تعریف كردید(كه در نزد من پیدا مى كنید) نگه دارید و ادامه دهید، به مقامى می رسید که: لصافحتكم الملائكة و مشیتم على الماء «فرشتگان دست در دست شما مى نهادند، و بر روى آب (بدون وسیله) راه مى افتادید»... همانا مۆمن، دستخوش آزمایشات و پرتگاه هاى گناه قرار مى گیرد و بسیار توبه می كند، آیا سخن خدا را نشنیده اید كه مى فرماید: ان الله یحب التوبین و یحب المتطهرین «خداوند توبه كنندگان را دوست دارد، و پاكان را نیز دوست دارد» (بقره - 222) و نیز مى فرماید: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه «از پروردگار خود آمرزش طلبید و به سوى او باز گردید» (هود - 90) (اصول کافی)

گمراه
وسائل متنوع وسوسه‏ گری شیطان

در آیات متعددی خداوند متعال دشمن‌های متعددی که هر انسانی می‌تواند در حیات دنیایی با آن مواجه باشد را معرفی می‌نماید. در فرهنگ قرآن خداوند متعال یکی از مهمترین دشمن‌هایی که انسان در طول زندگی با آن مواجه می‌شود را شیطان معرفی می‌نماید.

در فرهنگ قرآن راه ها و ترفندهای شیطان در آیات متعددی معرفی شده که توجه به این آیات می‌تواند به پیروزی انسان، در برابر شیطان کمک نماید.

«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِک وَأَجْلِبْ عَلَیهِم بِخَیلِک وَرَجِلِک وَشَارِکهُمْ فِی الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یعِدُهُمُ الشَّیطَانُ إِلاَّ غُرُورًا؛ و از ایشان هر که را توانستی با آوای خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده؛ و شیطان جز فریب به آنها وعده نمی‏دهد.» [سوره اسراء آیه 64]

گرچه در آیه فوق، مخاطب شیطان است و خداوند به عنوان یک فرمان تهدیدآمیز به او می‏گوید هر چه از دستت ساخته است بکن و با وسایل گوناگون به اغوای بنی آدم برخیز، ولی در واقع هشداری است به همه انسان ها که طرق نفوذ شیطان را دریابند و از تنوع وسائل وسوسه‌های او آگاه شوند.

جالب اینکه قرآن در آیه فوق به چهار بخش مهم و اصولی از این وسائل، اشاره می‏ کند و به انسان ها می‏ گوید که از چهار طرف مراقب خویش باشند. در آیه کریمه طرق نفوذ شیطان و اسباب و وسائلی را که در وسوسه‌های خود به آن متوسل می‏شود به شکل جالب و گویایی چنین شرح می‏دهد:

1- تبلیغات و فریاد‌های گمراه کنند

«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِک؛ هر کدام از آنها را می‌توانی با صدای خودت تحریک و وسوسه کن». بعضی از مفسران آن را تنها به معنی نغمه‌های هوس‏انگیز موسیقی و خوانندگی تفسیر کرده‏اند منتها معنی وسیعی دارد که هر گونه تبلیغات گمراه کننده را که در آن از وسائل صوتی و سمعی استفاده می‌شود را شامل می‌گردد. به این ترتیب نخستین برنامه شیطان، استفاده از این وسایل است.

این مساله مخصوصا در دنیای امروز که دنیای فرستنده‌های رادیویی و دنیای تبلیغات گسترده سمعی و بصری است، از هر زمانی روشنتر و آشکارتر است، چرا که شیاطین و احزاب آنها در شرق و غرب جهان، بر این وسیله مۆثر تکیه دارند، و بخش عظیمی از سرمایه‌های خود را در این راه مصرف می‌کنند، تا بندگان خدا را استعمار و از راه حق که راه آزادی و استقلال و ایمان و تقوی است منحرف سازند و به صورت بردگانی بی اراده و ناتوان درآورند.

شیطان را از وسوسه هایش بشناسید. آنجا که شما می بینید یک وسوسه ای در قلب شما پیدا شد که شما را به یک عمل زشت و به یک عمل منکر و ناپسند دعوت می کند، بدانید که (جای) پای شیطان است، شیطان جلو افتاده و به شما می گوید: "بیا". آن وسوسه، "بیا" ی شیطان است

2- استفاده از نیروی نظامی

«وَ أَجْلِبْ عَلَیهِمْ بِخَیلِک وَ رَجِلِک؛ و لشگر سواره و پیاده‏ات را به سوی آنها با فریادت گسیل دار». این مطلب منحصر به عصر و زمان ما نیست که شیاطین برای یافتن منطقه‌های نفوذ، به قدرت نظامی متوسل می‌شوند، همیشه بازوی نظامی یکی از بازوهای مهم و خطرناک همه جباران و ستمگران جهان بوده است، آنها ناگهان در یک لحظه به نیروهای مسلح خود فریاد می‌زنند و به مناطقی که قصد اشغالش را دارند گسیل می‌کنند.

3- برنامه‌های اقتصادی و ظاهرا انسانی

«وَ شارِکهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ؛ و در اموال و فرزندان آنها شرکت جوی». یکی دیگر از وسائل مۆثر نفوذ شیطان، از طریق شرکت در اموال و نفوس است، باز در اینجا می‌بینیم بعضی از مفسران شرکت در اموال را منحصرا به معنی"ربا"، و شرکت در اولاد را فقط به معنی فرزندان نامشروع دانسته‏اند در حالی که این دو کلمه معنی بسیار وسیع‌تری دارند که همه اموال حرام و فرزندان نامشروع و غیر آن را شامل می‌شود.

4- برنامه‌های مخرب روانی

سپس هشدار می‌دهد که: «وَ ما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ إِلَّا غُرُوراً؛ شیطان جز فریب و نیرنگ و غرور، وعده‏ای نمی‌دهد». استفاده از وعده‌های مغرور کننده و انواع فریب ها و نیرنگ ها یکی دیگر از برنامه‌های شیطان ها است، آنها روانشناسان و روانکاوان ماهری را برای اغفال و فریب مردم ساده‏ دل و حتی هوشیار تربیت کرده‏ اند، گاهی به نام اینکه دروازه تمدن بزرگ در چند قدمی آنها است، و یا اینکه در آینده نزدیکی در ردیف اولین کشورهای متمدن و پیشرو قرار خواهند گرفت، و یا اینکه نسل آنها نسل نمونه و بی‏ نظیری است که می‌تواند در پرتو برنامه‌های آنان به اوج عظمت برسد و امثال این خیالات و پندارها، آنها را سرگرم می‌سازند که همه در جمله "یعِدُهُمُ" خلاصه می‌شود [تفسیر نمونه ج‏ 12 ص 185]

 



- نظرات (0)