سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

احترام به پدر و مادر یعنی چه


والدین

«لاَّ تَجْعَل مَعَ اللّهِ إِلَـهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولاً وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِیمًا وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِینَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِینَ غَفُورًا» (اسراء 22-25) با خداى یكتا، خداى دیگرى به خدایی مگیر كه نكوهیده و خوار خواهى ماند. پروردگارت مقرر داشت كه جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید. هرگاه تا تو زنده هستى هر دو یا یكى از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگو. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنان كه مرا در خردى پرورش دادند، بر آنان رحمت آور. پروردگارتان از هر كس دیگر به آنچه در دل هایتان مى‏گذرد داناتر است. و اگر از صالحان باشید او توبه كنندگان را مى‏آمرزد.

در این آیه شریفه بعد از اصل توحید، به یكى از اساسى‏ترین تعلیمات انسانى انبیاء- با تأكید مجدد بر توحید- اشاره شده است؛ كه همانا نیكى به پدر و مادر است.

«قضا»، مفهوم محكم ترى از امر دارد و فرمان قطعى و محكم را مى‏رساند.

این مطلب، نخستین تاكید در این باره است، قرار دادن توحید در كنار نیكى به پدر و مادر، تأكید دیگرى بر اهمیت این دستور اسلامى است.

مطلق بودن «احسان» كه هرگونه نیكى را در بر مى‏گیرد، و همچنین «والدین» كه مسلمان و كافر را شامل مى‏شود، سومین و چهارمین تأكید در این جمله است.

نكره بودن «احساناً» كه در این گونه موارد براى بیان عظمت مى‏آید، پنجمین تأكید محسوب مى‏شود.

نكته مهمى كه از این آیه استفاده مى‏شود این است كه اگر پدر و مادر آنچنان مسن و ناتوان شدند كه به تنهایى قادر بر حركت و دفع آلودگی ها از خود نباشند، فراموش نكن كه تو هم در كودكى چنین بودى و آنان را باید جبران كرد.

برخورد پسندیده براساس عرف هر جامعه و به كارگیری واژگان زیبا و شیوا، تواضع و فروتنی در برابر آنان، مهربانی و محبت، دعای خیر كردن برای ایشان، دوری از درشت گویی و یا حتی به كار نبردن واژه اف و خسته شدم و آخ و دیگر اصوات نابهنجاری كه ایشان را ناخوش آید از جمله روش های احسان و اكرام و احترام به پدر و مادر است

از آنجا كه گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر و احترام و تواضع به آنان، ممكن است لغزش هایى پیش بیاید كه انسان آگاهانه یا ناآگاهانه به سوى آن كشیده شود، در آخرین آیه مورد بحث مى‏فرماید: «پروردگار شما به آنچه در دل هاى شماست، آگاه تر است؛ زیرا علم خدا در همه زمینه‏ها ضرورى، ثابت، ازلى و خالى از هرگونه اشتباه است؛ در حالى كه علوم انسانى واجد این صفات نیست.

بنابراین اگر بدون قصد طغیان و سركشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمینه احترام  و نیكى به پدر و مادر از انسان سر زد ولى بلافاصله پشیمان شد و در مقام جبران بر آمد، مسلّماً مشمول عفو خدا خواهد شد.

در آیه ی دیگر قرآن کریم می فرماید:

وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (لقمان 15-12) مادر شهید جمال همتی سقزی

در این آیه، بحث از وجود، زحمات، خدمات و حقوق پدر و مادر، و قرار دادن شكر آنان در كنار شكر خداوند است. به علاوه، تاكیدى بر خالص بودن اندرزهاى لقمان، به فرزندش نیز شمرده مى شود، زیرا پدر و مادر با این علاقه وافر و خلوص نیت، ممكن نیست جز خیر و صلاح فرزند را در اندرزهایشان بازگو كنند.

جالب اینكه در آغاز توحید، پدر و مادر را ذكر مى‏كند، ولى به هنگام بیان زحمت و خدمات، تكیه روى زحمات مادر است تا انسان متوجه ایثارگری ها و حق عظیم او شود. سپس، به شكر خداوند و شكر پدر و مادر سفارش شده است.

شكر خدا را باید كرد، زیرا خالق و منعم اصلى انسان، خداست كه چنین پدر و مادر مهربانى را به ما داده است. و هم شكرگزار پدر و مادر باید بود، كه به واسطه این فیض و عهده ‏دار انتقال نعمت هاى خداوند به انسان مى‏باشند.

و در پایان، آیه با لحنى كه خالى از تهدید و عتاب نیست، مى فرماید: «بازگشت همه شما، به سوى من است». اگر در اینجا كوتاهى كنید، در بارگاه الهى تمام این حقوق، زحمات و خدمات مو به مو بررسى و محاسبه مى‏شود.

 

روش های احسان و تكریم والدین

احسان و احترام به پدر و مادر با توجه به سنت ها و فرهنگ ها متفاوت است ولی اصولی انسانی است كه می توان در همه جا آن را یافت و بدان پای بند بود.

برخورد پسندیده براساس عرف هر جامعه و به كارگیری واژگان زیبا و شیوا، تواضع و فروتنی در برابر آنان، مهربانی و محبت، دعای خیر كردن برای ایشان، دوری از درشت گویی و یا حتی به كار نبردن واژه اف و خسته شدم و آخ و دیگر اصوات نابهنجاری كه ایشان را ناخوش آید از جمله روش های احسان و اكرام و احترام به پدر و مادر است.

مطلق بودن «احسان» كه هرگونه نیكى را در بر مى‏گیرد، و همچنین «والدین» كه مسلمان و كافر را شامل مى‏شود، سومین و چهارمین تاكید در این جمله است

فریاد زدن و درشتی كردن و اف و اخ كردن و اعتراض نمودن و دشنام و ناسزا دادن و پیشی گرفتن از ایشان در نشستن و دراز كشیدن و امور دیگر می تواند از مصادیق بی احترامی به آنها باشد كه می بایست از آنها پرهیز كرد.

در روایت اهل بیت(علیهم السلام) احترام به پدر و مادر و احسان به ایشان به معنای برخورد نیكو و رسیدگی به نیازهای آنان پیش از درخواست، و ابراز قول كریم به معنای طلب مغفرت آمده است.

تعبیر جناح الذل نیز نگاه با رأفت و رحمت و دوری از نگاه های تیز و تند و بلند نكردن صدا و بالا نبردن دست و پیش نیفتادن از آنان معنا شده است. (كافی ج2 ص715 تا 316)

بر جای بلند و برتر نشاندن از دیگر روش های تكریم و احسان به پدر و مادر و احترام نهادن به آنان است كه از آیه 100سوره یوسف می توان آن را به دست آورد.

حواسمان باشد نادیده گرفتن و بی احترامی به ایشان در این دنیا موجب می شود تا شخص گرفتار مصیبت ها و بلایا گردد و خیر و بركت از زندگی او برود و در آخرت نیز خوار و ذلیل شود.




- نظرات (0)

نامزدان دوزخ

دوزخ

اصولاً افرادی که گوش دارند و نمی‌شنوند، چشم دارند و نمی‌بینند و عقل دارند و اندیشه نمی‌کنند، برای جهنم نامزد شده‌اند: "وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ"؛ "و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا كه‏] دلهایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بینند، و گوش هایى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند". (اعراف/179)

این آیات بحثى را كه در آیات گذشته در زمینه دانشمندان دنیاپرست  و همچنین عوامل هدایت و ضلالت گذشت تكمیل مى‏كند، در این آیات مردم به دو گروه تقسیم شده‏اند و صفات هر كدام توضیح داده شده: "گروه دوزخیان و گروه بهشتیان".

در این مجال به بررسی صفات دوزخیان و برخی نکات مهمی که از آیه به دست می‌آید پرداخته می‌شود.

 

بررسی مفردات آیه

"ذرأنا" از ماده "ذرء" (بر وزن زرع) در اینجا به معنى خلقت و آفرینش است ولى در اصل به معنى پراكنده ساختن و منتشر نمودن آمده، چنان كه در قرآن مى‏خوانیم "تذروه الریاح": "بادها آن را پراكنده مى‏كنند" (كهف/45) و از آنجا كه آفرینش موجودات موجب انتشار و پراكندگى آنها در روى زمین مى‏گردد، این كلمه به معنى خلقت آفرینش نیز آمده است.

 

پاسخ به یک سۆال

قرآن، در این آیه، آفرینش بسیارى از جنّ و انس را براى دوزخ مى‏داند و در آیه‏اى دیگر خلقت جنّ و انس را براى عبادت مى‏شمارد، "وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ" (ذاریات/56)، كدام یك صحیح است؟     

پاسخ:

هدف اصلى آفرینش، خداپرستى و عبودیّت است، ولى نتیجه‏ كار بسیارى از انسان‏ها در اثر عصیان، طغیان و پایدارى در كفر و لجاجت، دوزخ است، گویا كه در اصل براى جهنّم خلق شده‏اند.

حرف «لام» در «لِجَهَنَّمَ»، براى بیان عاقبت است، نه هدف. مانند نجّار كه هدف اصلى‏اش در فراهم نمودن چوب، ساختن در و پنجره‏هاى زیبا از آن چوبها مى‏باشد، ولى كار به سوزاندن چوب‏هاى بى‏فایده در بخارى مى‏انجامد كه آن هدف تبعى است.

این مطلب، شبیه این جمله‏ حضرت على (علیه السلام) است كه مى‏فرماید: "خداوند فرشته‏اى دارد كه هر روز با صداى بلند مى‏گوید: بزایید براى مرگ و بسازید براى خرابى، یعنى پایان تولّد، مرگ، پایان ثروت‏اندوزى، فنا و پایان ساختمان، خرابى است". (نهج البلاغه، کلامت قصار 132)

آرى، انسان‏هایى كه هویّت انسانى خود را از دست داده‏اند، جایگاهى جز آتش براى آنان نمى‏باشد چنان كه خود آنان نیز اعتراف مى‏كنند كه اگر دستورات الهى را شنیده بودند و تعقّل مى‏كردند، دیگر در جهنّم جاى نداشتند: "قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیر". (ملک/10)

انسان باید علاوه بر ظاهر، ملكوت را ببیند و علاوه بر سر و صداهاى ظاهرى، زمزمه‏هاى باطنى و معنوى را بشنود.

از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: چرا خداوند تمام بندگانش را مطیع و موحّد نیافرید؟

حضرت فرمودند: اگر چنین مى‏شد، دیگر ثواب و عقاب معنا نداشت، زیرا آنان مجبور بودند و اختیارى نداشتند، امّا خداوند انسان را مختار آفرید و علاوه بر عقل و فطرت، با تعالیم پیامبران و كتب آسمانى مسیر هدایت او را روشن نمود و او را به طاعت فرمان داد و از نافرمانى نهى كرد، تا فرمانبرداران از عاصیان مشخّص شوند.

گرچه تمام اسباب طاعت و عصیان را خداوند آفریده، امّا به چیزى امر یا نهى نكرده مگر آنكه انسان مى‏تواند ضد آن را نیز انجام دهد و مجبور نباشد.

آرى، تكلیف‏پذیرى تنها ارزش و وجه امتیاز انسان از دیگر موجودات است.

 

صفات گروه دوزخی

صفات گروه دوزخى در سه جمله خلاصه مى‏شود:

نخست اینكه "آنها قلب هایى دارند كه با آن درك و اندیشه نمى‏كنند": (لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها).

قلب در اصطلاح قرآن به معنى روح و فكر و نیروى عقل است. یعنى با اینكه استعداد تفكر دارند، از این وسیله سعادت بهره نمى‏گیرند و فكر نمى‏كنند.

در عوامل و نتایج حوادث اندیشه نمى ‏نمایند و این وسیله بزرگ رهایى از چنگال هرگونه بدبختى را بلا استفاده در گوشه‏اى از وجودشان رها مى‏سازند.

دیگر اینكه "چشم هاى روشن و حقیقت بین دارند اما با آنها چهره حقایق را نمى‏نگرند و همچون نابینایان از كنار آنها مى‏گذرند": (وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها).

سوم اینكه "با داشتن گوش سالم، سخنان حق را نمى‏شنوند" و همچون كران خود را از شنیدن حرف حق محروم مى‏سازند: (وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها).

چشمه آب حیات كنار دستشان است، ولى از تشنگى فریاد مى‏كشند، درهاى سعادت در برابر رویشان باز است، اما حتى به آن نگاه نمى‏كنند. آنها با دست خود اسباب بدبختى خویش را فراهم مى‏سازند و نعمت هاى گرانبهاى "عقل" و "چشم" و "گوش" را به هدر مى‏دهند، نه اینكه خداوند اجباراً آنها را در صف دوزخیان قرار داده باشد.

 

چرا همچون چهار پایان؟!

بارها در قرآن مجید غافلان بی‌خبر به چهار پایان و حیوانات بى‌شعور دیگر تشبیه شده‏اند ولى نكته تشبیه آنها به انعام (چهارپایان) شاید این باشد كه آنها تنها به خواب و خور و شهوت جنسى مى‏پردازند، درست همانند ملتهایى كه تحت شعارهاى فریبنده انسانى، آخرین هدف عدالت اجتماعى و قوانین بشرى را رسیدن به آب و نان و یك زندگى مرفه مادى مى‏پندارند. آنچنان كه على (علیه السلام) در نهج البلاغه مى‏فرماید:

"كالبهیمة المربوطه همها علفها او المرسلة شغلها تقممها"؛ "همانند حیوانات پروارى كه تنها به علف مى‏اندیشند و یا حیوانات دیگرى كه در چراگاه ها رها شده‏اند و از این طرف و آن طرف خرده علفى بر مى‏گیرند". (نهج البلاغه نامه 45)

 

نتیجه

فرجام بسیارى از انسان‏ها و جنّیان، دوزخ است. جنّ هم مثل انسان، تكلیف و اختیار، كیفر و پاداش دارد.

ملاك انسانیّت، فهم پذیرش معارف و تكالیف دینى است، وگرنه انسان مانند حیوانات است. كسى كه با وجود توانایى از نعمت‏هاى الهى بهره‏ صحیح نبرد، بدتر از موجودى است كه اساساً فاقد آنهاست.

انسان‏هاى غافل و بى‏بصیرت؛ در بى‏تفاوتى، شكم‏پرستى، شهوت‏پرستى، استثمار شدن و محرومیّت از لذّت معرفت مانند چهارپایان مى‏باشند. غافلان، از حیوانات هم بدترند.

انسان‏هاى بى‏بصیرت، از هدف، خدا، خود، امكانات، آخرت، ذریّه، آیات الهى، قانون خدا، الطاف گذشته و گناهان خویش غافلند.

دوزخى شدن بسیارى از انسان‏ها، به خاطر بهره‏نبردن از نعمت‏هاى الهى در مسیر هدایت و كمال است. زیرا با داشتن چشم، گوش و دل، خود را به غفلت زده‏اند.

منابع:

تفسیر نمونه، ج ‏7، ص 21.

تفسیر نور، ج ‏4، ص 229.

یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، ناصر مکارم شیرازی، ص 21.

 



- نظرات (0)

رابطه قرآن و اهل بیت علیهم السلام

اهل بیت

کتابی که می‌خواهد پاسخگوی نیاز مردم باشد بدون معلّم و مفسّر نمی‌شود.

در ساده‌ترین کتاب ها انسان نیاز به راهنما دارد چه برسد به قرآن کریم و ما یعلم تأویله الّا اللّه‌و الرّاسخون فی العلم (آل عمران- 7)


در نظام آفرینش برخی از موجودات بر بعضی دیگر فضیلت و برتری دارند. این حقیقت را به روشنی در همه انواع آفریده‌های الهی مشاهده می‌کنیم.

جمادات همه برابر نیستند، حجر الاسود بر سایر احجار و سنگ ها برتری دارد. نباتات و درختان یکسان نیستند. برخی به خاطر ثمره و محصول مفید و سودمند آن از سایر نباتات و درختان ارزش آن بیشتر است.

مکان‌ها و زمان‌ها نیز دارای تفاوت وجودی است. مسجد الحرام  بر سایر مساجد برتری دارد و نماز خواندن در آن مکان مقدس صد هزار برابر با نماز در غیر آن است.

چه اینکه شب و روز جمعه بر سایر ایام هفته امتیاز دارد و شب و روز قدر بر سایر ایام سال برتری دارد که شب قدر بهتر از هزار ماه است لیلة القدر خیر من ألف شهر.

گاهی زمان و مکان با هم بر سایر زمان ها و مکان ها فضیلت دارد مانند اینکه اگر کسی توفیق حج را پیدا کند و در سرزمین مقدس عرفات در عصر روز عرفه حضور یابد تمام گناهان او مشمول غفران و رحمت الهی  واقع می‌شود.

این فضیلت و برتری در انسان ها نیز وجود دارد. دانشمند بر غیر دانشمند، دانشمند متعهد بر غیر متعهد و امام معصوم بر همه انسان ها و پیامبران بر امّت‌ها فضیلت دارند چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ (بقره- 253) وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْضٍ (اسراء- 55)

نکته قابل ‌توجه اینکه فضیلت و برتری انسان ها  بر یکدیگر در امور مادّی به خاطر آن است که انسان ها یکدیگر را تسخیر کنند و خدمات متقابل داشته باشند. قرآن کریم می‌فرماید: نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا (زخرف- 32) نه اینکه اگر کسی دارای ثروت فراوانی  بود، تهیدستان را تحقیر و توهین کند.

همان طوری که امامان شافع هستند، قرآن نیز شافع انسان هاست. قال علی علیه السّلام: «فعلیكم بالقرآن فانه شافع مشفّع»

در نظام طبیعی همه انسان ها به هر حرفه و فنّی که اشتغال دارند برای اداره نظام زندگی خویش نیازمند یکدیگر هستند و فضیلت و برتری انسان ها بر یکدیگر در امور معنوی به خاطر آن است که همه انسان ها قابلیت درک فیض و دریافت وحی را به طور مستقیم از خداوند متعال ندارند و خداوند هر که را که از نظر وحی شایسته‌تر باشد برای رهبری گزینش می‌نماید : اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ (انعام- 124) چنان که پیامبران و امامان معصوم را بر همه انسان ها به خاطر قداست روحی آنان انتخاب نموده و به عنوان الگوی علمی و عملی برای هدایت  جامعه بشریت معرفی کرده است.

اسلام
شباهت اهل بیت علیهم السّلام به قرآن کریم

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیهم و آله:

«انى تارك فیكم الثقلین كتاب اللّه و عترتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا فانّما لن یفترقا حتى یردا على الحوض» (جامع احادیث الشیعه 1/ 63)

1- قرآن و عترت دو یادگار و امانت ارزشمند پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هستند. ثقل (بکسر) سنگین و (بفتح) شی‌ء نفیس و با ارزش.

2- این دو از یکدیگر جداشدنی نیستند و تا دامنه قیامت در کنار یکدیگرند از جمله (حتی یردا علی الحوض) ابدیّت هر دو استفاده می‌شود.

3- جمله (لن یفترقا) دلالت بر ثبوت تلازم هر دو در سعادت انسان دارد کتابی که می‌خواهد پاسخگوی نیاز مردم باشد بدون معلّم و مفسّر نمی‌شود.

در ساده‌ترین کتاب ها انسان نیاز به راهنما دارد چه برسد به قرآن کریم وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ (آل عمران- 7)

4- از جمله (لن تضلوا ان اتبعتموهما) عصمت هر دو استفاده می‌شود چون اگر معصوم نباشند پیروی آن دو انسان را به گمراهی می‌کشاند با اینکه فرمود (لن تضلّوا)

5- قرآن و عترت هر دو مایه حیات بشر هستند و برای رهائی از گمراهی باید به هر دو تمسّک نمود. (ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا) بنابراین کسی که گفته (حسبنا کتاب الله) در گمراهی قرار دارد.

6- قرآن و عترت هر دو واسطه ارتباط و آشنائی انسان ها با خداوند هستند.

7- اگر قرآن، عظیم و بزرگ است ائمه علیهم السّلام نیز بزرگوارانی هستند که کسی دیگر با آنها قابل مقایسه نیست. ویژگی هایی که برای قرآن ملحوظ است مانند نور حق، ذکر، بیان و ... برای امامان نیز می‌توان در نظر گرفت.

8- اگر در فتنه‌ها و مشکلات باید به قرآن پناه برد؛ قال علی علیه السّلام: «اذا التبس علیكم الفتن فعلیكم بالقرآن» (کافی ج 2- 591) به هنگام بروز مشکلات باید به امامان علیهم السّلام ملتجی شد.

9- همان طوری که امامان شافع هستند، قرآن نیز شافع انسان هاست.

قال علی علیه السّلام: «فعلیكم بالقرآن فانه شافع مشفّع» (کافی ج 2- 598)

فضیلت و برتری انسان ها بر یکدیگر در امور مادّی به خاطر آن است که انسان ها یکدیگر را تسخیر کنند و خدمات متقابل داشته باشند.

قرآن کریم می‌فرماید: نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوة الدّنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتّخذ بعضهم بعضا سخریّا (زخرف- 32) نه اینکه اگر کسی دارای ثروت فراوانی بود تهیدستان را تحقیر و توهین کند

10- همان طوری که خداوند در کلامش بر بندگانش تجلی نمود- قال علی علیه السّلام: فتجلی سبحانه لهم فی کتابه من غیر ان تکونوا رأوه ... (نهج البلاغه خطبه 147) در امامان معصوم نیز اوصاف و کمالات الهی نیز تجلی کرده است.

11- قرآن و عترت پا به پای امت، ماندگار هستند و تا دامنه قیامت از همه برتر و بالاتر می‌باشد چون فرمود به اینها تمسّک کنید.

معنا ندارد کسی از اینها در کمالات بالاتر باشند بعد بگوید به اینها تمسّک کنید.

12- امامت منحصر به اهل بیت علیهم السّلام و کتاب سعادت ‌بخش منحصر به قرآن کریم است. زیرا خطاب (ان تمسکتم) مطلق است و هیچ فردی استثناء نشده است، پس هرکس ادعای امامت کند مأموم است نه امام.

13- تمسّک به این دو مایه نجات بشر است. «علیكم بكتاب اللّه فانه الحبل المتین و النجاة للمتعلق» (نهج البلاغه- خطبه 155)

قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله: «مثل اهل بیتى كمثل سفینة نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها هلك» (بحار- 23/ 105)

14- هر دو از جامعیت ویژه برخوردار هستند یعنی تمام وظایف شرعی و دینی را از قرآن و عترت می‌توان فرا گرفت و به تعبیر دیگر، ائمه معصومین علیهم السّلام و قرآن کریم مرجع صلاحیت ‌دار علمی معرفی شده‌اند و مسلط بر تمام احکام دینی هستند و غیر آنان این شایستگی را ندارند. لذا فرمود: «لا تعلّمونهم فانّهم اعلم منكم» (جامع احادیث الشیعه 1/ 63- 61)

15- پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: از هر دو درباره رفتار مردم با آنها سۆال خواهند کرد و هر دو می‌توانند از دست امت به پیامبر شکایت ببرند.

منابع:

کتاب شباهت ها و تفاوت ها از دیدگاه قرآن کریم ـ اکبر دهقان

جامع احادیث الشیعه ج 1

بحار الانوار ج 1

نهج البلاغه - خطبه 155

کافی ج 2

 



- نظرات (0)

یک واژه و این همه معنا و مقصود



دنیا

خداوند در آیه 62 سوره واقعه می فرمایند: "وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى‏ فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ" علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می فرمایند: مراد از "نشأ اولى" دنیا است، و مراد از "علم به آن"، علم به خصوصیات آن است، كه مستلزم اذعان به نشأ‏اى دیگر و جاودانه است، نشاه‏اى كه در آن به اعمال جزا مى‏دهند، براى اینكه از نظام حیرت‏انگیز عالم دنیا این معنا به طور یقین به دست مى‏آید كه لغو و باطلى در عالم هستى نیست، و قطعاً براى این نشاه فانى غایت و هدفى است باقى، و نیز از ضروریات نظام دنیا این است كه مى‏بینیم هر موجودى به سوى سعادت نوعیه‏اش هدایت شده، و انسان ها هم باید از طریق بعثت رسل و تشریع شرایع و توجیه امر و نهى به سوى سعادتشان هدایت شوند، و این نیز صورت نمى‏گیرد مگر اینكه در برابر اعمال نیك پاداشى و در مقابل اعمال زشت كیفرى مقرر شود، و چون دنیا براى پاداش  و كیفر تنگ است، ناگزیر باید در عالمى دیگر كه همان نشأه آخرت است صورت بپذیرد.

كوتاه سخن اینكه: با علم به نشاه دنیا براى انسان ها علمى نیز به مبادى این برهان پیدا مى‏شود، برهانى كه امكان بعث را اثبات مى‏كند، و استبعادى را كه منكرین نسبت به آن دارند برطرف مى‏سازد، پس با اثبات امكان دیگر استبعاد معنایى ندارد. (ترجمه المیزان/ ج‏19/ ص: 232)

 

دنیا و ارزش توجه به آن

كسانى مى‌پرسند: ما هر چه بیشتر با مظاهر دنیا سر و كار داشته باشیم و خود را از دنیا دور نگاه نداریم، خواه ناخواه توجه ما بیشتر به دنیا جلب مى‌شود و توجه به دنیا غفلت از خدا  و آخرت را در پى دارد.

با چنین اوصافى بالاخره وظیفه چیست؟ از یك طرف مى‌گویید كناره‌گیرى از دنیا  مذموم است، از آن طرف هم مى‌گویید دنیا پرستى  و اهل دنیا شدن صحیح نیست؛ این دو آموزه ظاهراً با هم سازگار نیست. خلاصه پاسخ این است كه آن دنیایى بد و مذموم است كه هدف و غایت انسان قرار گیرد و انسان به آن «نگاه استقلالى» داشته باشد؛ اما دنیایى كه در جهت كسب آخرت و مقامات معنوى مورد استفاده واقع شود و با «نگاه ابزارى» به آن، وسیله‌اى براى رسیدن به قرب الى الله قرار گیرد نه تنها مذموم نیست كه توصیه هم مى‌شود.

قرآن آکنده از واژگانی است که دریای عظیمی از معرفت را در خود جای داده و در انتظار غواصانی ماهرند که در ژرفای آن شنا کرده تا درّ و گوهر معرفت استخراج کنند

از همین رو یکی از توصیه های این آیه را می توان توجه به نقش و ارزش دنیا دانست و به ماهیت و فلسفه آفرینش  آن اندیشید.

جابر بن عبد اللَّه انصارى گوید ما در بصره به همراه أمیر المۆمنین (علیه السلام) بودیم چون از نبرد مخالفان خود آسوده شد در پایان شبى به ما سركشى كرد و فرمود: در چه چیز وارد گفتگوئید؟ گفتیم در نكوهش از دنیا  فرمود: اى جابر دنیا را نكوهش مى‏كنید؟ سپس سپاس خدا كرد و بر او ستایش نمود و فرمود: اما بعد چه در نهاد مردمانیست كه دنیا را نكوهش كنند؟ و درباره آن به زهد گرایند، دنیا براى كسى كه آن را درست بفهمد، خانه راستى است و مسكن تندرستى و محل ثروت براى توشه برداشتن، مسجد پیغمبران خدا است و فرودگاه وحى حضرت او و نمازگاه فرشته‏هایش و مسكن دوستانش و محل تجارت وابسته‏هایش، در آن رحمت به دست آوردند و بهشت به سود بردند. (تحف العقول/ترجمه كمره‏اى/متن/183)

 

نگاه «ابزارى» و نگاه «استقلالى» به دنیا

ما اگر بخواهیم به لذت‌ها و نعمت‌ها و بهشت آخرت برسیم، راهى جز زندگى در این دنیا و استفاده از آن نداریم.

درخت بهشت را «لااله‌الاالله» ما در این دنیا غرس مى‌كند. اگر كارهاى خیر ما در این دنیا نباشد نصیبى از نعمت‌هاى بهشت نخواهیم داشت. ما براى خریدن بهشت، سرمایه‌اى جز این دنیا نداریم. اگر بخواهیم در آخرت، محصول سعادت و نیل به لذت‌ها و نعمت‌هاى بهشت را درو كنیم، كشتزارى كه باید در آن بذر بكاریم همین دنیا است. اگر زمین دنیا نباشد ما مزرعه دیگرى نداریم تا بخواهیم با كشت و زرع در آن، نعیم الهى را در آخرت درو كنیم.

دنیا وسیله‌اى است كه خداى متعال در اختیار ما قرار داده تا با استفاده از آن، شایستگى دریافت هر چه بیشتر رحمت‌ها و نعمت‌هاى الهى را پیدا كنیم و به مقصد برسیم. این همان دنیاى ابزارى است. اما اگر ما تمام توجهمان معطوف به خود دنیا و لذت‌هاى آن شد و اصلاً فراموش كردیم كه آخرتى هم در كار است، این جا است كه دنیا مایه فریب و «متاع الغرور» است. چنین دنیایى مذموم است؛ دنیایى كه به جاى تسریع در رساندن ما به هدف، مانع رسیدنمان به هدف مى‌گردد.

با علم به نشاه دنیا، براى انسان ها علمى نیز به مبادى این برهان پیدا مى‏شود، برهانى كه امكان بعث را اثبات مى‏كند، و استبعادى را كه منكرین نسبت به آن دارند برطرف مى‏سازد، پس با اثبات امكان دیگر استبعاد معنایى ندارد

باز هم بهترین و گویاترین سخن در این ‌باره سخن امیر كلام است: وَ اِنَّما الدُّنْیا مُنْتهى بَصَرِ الْاَعْمى لا یُبْصِرُ مِمّا وَراءَها شَیْئاً وَ الْبَصیرُ یَنْفَذُها بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ اَنَّ الدّارَ وَراءَها فَالْبَصیرُ مِنْها شاخِصٌ وَ الْاَعْمى اِلَیْها شاخِصٌ وَ الْبَصیرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ وَ الْاَعْمى لَهامُتَزَوِّد؛ جز این نیست كه دنیا منتهاى دید كوردل است، چیزى ماوراى آن را نمى‌بیند، و بینا نگاهش را از آن عبور مى‌دهد و مى‌داند در پى آن، سراى اصلى قرار دارد. پس بینا از آن، نگاه برمى‌گیرد و كوردل به آن خیره مى‌شود؛ و بینا از آن توشه بر مى‌دارد و كوردل براى آن توشه بر مى‌دارد.

دنیا به مثابه عینكى است كه انسان بر چشم مى‌زند. عینك براى آن است كه انسان بهتر ببیند. راه بهتر دیدن با عینك هم آن است كه از پشت شیشه‌هاى آن به اشیا و دنیاى اطرافمان نگاه كنیم. اگر كسى به جاى نگاه از پشت عینك، به خود عینك و شیشه‌هاى آن خیره شود چه خواهد شد؟ آیا چیزى و كسى و جایى را خواهد دید؟ هرگز.

دنیا به خودى خود بد نیست، آنچه دنیا را بد مى‌كند استفاده ناصحیح ما از آن است.

 

یک واژه و این همه معنا و مقصود!

قرآن آکنده از واژگانی است که دریای عظیمی از معرفت را در خود جای داده و در انتظار غواصانی ماهرند که در ژرفای آن شنا کرده تا درّ و گوهر معرفت استخراج کنند.



منابع : 

1)  ترجمه المیزان/  ج‏19

2)  تحف العقول/ ترجمه كمره‏اى

3)  سایت آیت الله مصباح یزدی






- نظرات (0)

كتاب‏هاى آسمانى انبیاء، مویّد یكدیگرند

تورات

اناجیل بسیارى كه بین مسیحیان متداول است، حتى معروف‏ترین آنها یعنى انجیل هاى چهارگانه (لوقا، مرقس، متى و یوحنا) وحى الهى نیستند، همان گونه كه خود مسیحیان نیز انكار نمى‏كنند كه این انجیل هاى موجود، همه به دست شاگردان، یا شاگرد شاگردان، حضرت مسیح علیه السلام و مدت ها بعد از او نوشته شده است، منتها آنان ادعا مى‏كنند كه شاگردان مسیح، این اناجیل را با الهام الهى نوشته‏اند.



نَزَّلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ (آل عمران ـ 3)

او كتاب را به حقّ بر تو نازل كرد، كه تصدیق كننده كتاب‏هاى پیشین است و (او بود كه) تورات و انجیل را فرو فرستاد.

 

نكته‏ها:

1- "حق" در اصل به معنى "مطابقت و هماهنگى" است و به همین دلیل به آنچه با واقعیت موجود، تطبیق مى‏كند، حق گفته مى‏شود، و اینكه به خداوند "حق" مى‏گویند به خاطر آن است كه ذات مقدس او بزرگ‏ترین واقعیت غیر قابل انكار در عالم هستى است.

به عبارت روشن‏تر: حق یعنى موضوع ثابت و پابرجایى كه باطل به آن راه ندارد.

در آیه مورد بحث، باء "بالحق" به اصطلاح براى "مصاحبت" است، یعنى اى پیامبر! خداوند، قرآن را كه همراه با نشانه‏هاى واقعیت است بر تو فرو فرستاد.

2- "تورات" در اصل یك لغت عبرى است كه به معنى"شریعت و قانون" مى‏باشد و سپس به كتابى كه از طرف خداوند بر موسى بن عمران علیهما السلام نازل گردید گفته شده، و گاهى به مجموعه كتب "عهد عتیق" و گاهى به "اسفار پنجگانه" آن نیز گفته مى‏شود.

توضیح اینكه: مجموعه كتب یهود كه "عهد عتیق" نامیده شده، مركب از تورات و چندین كتاب دیگر مى‏باشد، تورات داراى پنج بخش است كه به نام هاى: سفر "پیدایش"،سفر "خروج"، سفر "لاویان" سفر "اعداد"، و سفر "تثنیه" نامیده شده است، این قسمت از كتب عهد قدیم، شرح پیدایش جهان و انسان و مخلوقات دیگر و قسمتى از زندگى انبیاء پیشین و موسى بن عمران و بنى اسرائیل و احكام این آیین مى‏باشد.

كتب دیگر این مجموعه كه در واقع نوشته‏هاى مورخان بعد از موسى علیه السلام است شرح حالات پیامبران و ملوك و پادشاهان و اقوامى است كه بعد از موسى بن عمران به وجود آمده‏اند.

اینكه بعضى مى‏گویند: مسلمانان نباید در صحت اناجیل و تورات موجود، تردید كنند، زیرا قرآن مجید آنها را تصدیق كرده است و به صحت آنها گواهى داده، پاسخ آن در جلد اول تفسیر نمونه صفحه 210 در ذیل آیه" و آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ" مشروحا خاطر نشان شده است

ناگفته پیدا است كه غیر از اسفار پنجگانه تورات، هیچ یك از این كتب، كتب آسمانى  نیستند و خود یهود نیز چنین ادعایى را ندارند و حتى "زبور" داوود كه آن را به عنوان "مزامیر" مى‏نامند، شرح مناجات ها و اندرزهاى داوود است.

و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات، قرائن روشنى در آنها وجود دارد كه نشان مى‏دهد اینها نیز كتب آسمانى نیستند، بلكه كتاب هاى تاریخى هستند كه بعد از موسى بن عمران نوشته شده است، زیرا در آنها شرح وفات موسى علیه السلام و چگونگى تدفین او و پاره‏اى از حوادث بعد از وفات موسى نیز آمده است.

به علاوه محتویات این كتب كه آمیخته با خرافات فراوان و نسبت هاى ناروا به انبیاء و پیامبران الهى و بعضى سخنان كودكانه مى‏باشد، گواه دیگرى بر ساختگى بودن آنها است.

شواهد تاریخى نیز نشان مى‏دهد كه تورات اصلى از میان رفت و بعداً پیروان موسى بن عمران، این كتاب ها را به رشته تحریر در آوردند.

3- "انجیل" در اصل، كلمه یونانى است كه به معنى"بشارت" یا "آموزش جدید" آمده است و نام كتابى است كه بر حضرت عیسى علیه السلام نازل شده است.

قابل توجه اینكه قرآن در آیه مورد بحث و هر جا كه از كتاب عیسى علیه السلام نام برده "انجیل" را به صورت مفرد آورده است، و نزول آن را از طرف خدا معرفى مى‏كند، بنابر این اناجیل بسیارى كه بین مسیحیان متداول است، حتى معروف‏ترین آنها یعنى انجیل هاى چهارگانه (لوقا، مرقس، متى و یوحنا) وحى الهى، نیستند، همان گونه كه خود مسیحیان نیز انكار نمى‏كنند كه این انجیل هاى موجود، همه به دست شاگردان، یا شاگرد شاگردان، حضرت مسیح علیه السلام و مدت ها بعد از او نوشته شده است، منتها آنان ادعا مى‏كنند كه شاگردان مسیح، این اناجیل را با الهام الهى نوشته‏اند.

بنابراین طبق تصریح مورخان مسیحى و طبق گواهى صریح اناجیل و سایر كتب و رساله‏هاى عهد جدید، هیچ یك از اینها، كتاب آسمانى نیستند و عموماً كتاب هایى هستند كه بعد از مسیح علیه السلام نگاشته شده‏اند و از این بیان، چنین نتیجه مى‏گیریم كه انجیل، كتاب آسمانى مسیح از میان رفته و امروز در دست نیست، تنها قسمت هایى از آن را شاگردان مسیح در اناجیل خود، آورده‏اند كه متأسفانه آن نیز آمیخته با خرافاتى شده است.

مجموعه كتب یهود كه "عهد عتیق" نامیده شده، مركب از تورات و چندین كتاب دیگر مى‏باشد، تورات داراى پنج بخش است كه به نام هاى: سفر "پیدایش"،سفر "خروج"، سفر "لاویان" سفر "اعداد"، و سفر "تثنیه" نامیده شده است، این قسمت از كتب عهد قدیم، شرح پیدایش جهان و انسان و مخلوقات دیگر و قسمتى از زندگى انبیاء پیشین و موسى بن عمران و بنى اسرائیل و احكام این آیین مى‏باشد

اما اینكه بعضى مى‏گویند: مسلمانان نباید در صحت اناجیل و تورات موجود، تردید كنند، زیرا قرآن مجید آنها را تصدیق كرده است و به صحت آنها گواهى داده، پاسخ آن در جلد اول تفسیر نمونه صفحه 210 در ذیل آیه "و آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ" مشروحاً خاطر نشان شده است.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ آمدن كتب آسمانى، جلوه‏اى از قیّومیّت خداست. «الْقَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ»

نزول قرآن بر پیامبر، مربوط به شخصیّت او و تكریم خداوند از اوست. «نَزَّلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ» كلمه «عَلَیْكَ» مقدّم بر كلمه «الْكِتابَ» است.

3ـ قرآن از هرگونه باطلى مصونیّت داشته و منطبق با حقیقت است. «بِالْحَقِّ»

4ـ كتاب‏هاى آسمانى انبیاء، مویّد یكدیگرند. «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ»

5ـ تصدیق كتب آسمانى پیشین، عاملى براى وحدت خداپرستان و یكى از شیوه‏هاى دعوت دیگران است. «مُصَدِّقاً»

تصدیق قرآن نسبت به تورات و انجیل، حقّى بزرگ بر ادیان سابق است، وگرنه با خرافاتى كه وارد تورات و انجیل شده، آسمانى بودن آنها به كلّى فراموش مى‏شد. «مُصَدِّقاً»

7ـ با آنكه مراحل تربیت الهى، ابزار و دستور العمل‏هاى آن در هر زمان و شرایط متفاوت بوده‏اند، ولى از آهنگ تكاملى و وحدت در هدف برخوردارند. «مُصَدِّقاً»


منابع:

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور ج 2

 


- نظرات (0)

جدی ترین خطری که اسلام را تهدید می کند

غدیر

بوی رفتن و زمزمه ی خداحافظی...

حلقه‌ی وصلِ زمین و آسمان، شاید صباحی دیگر میانتان نباشد...

برایتان از هیچ چیزی دریغ نکرده، از هیچ چیز...



اگر بگویم خود را به آب و آتش زده، کم گفته‌ام. اگر بگویم دندان و پیشانی ‌اش شکسته، کم گفته ام. اگر بگویم دلش شکسته...

برای این چیزها که آیه نازل نمی شود: طه مَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى[1]...

شاید برای این ‌ها پیک وحی، پیغام یار را این چنین نگران نیاورد که: فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ [2]... خود را هلاک کردی پیامبرم!

پس انگار از همه چیزش دست شسته؛ از همه چیزش...

این 23 سال، برای آن آخرین رسول، بیش از این ها گذشته بود. برای آخرین دین و آخرین شریعت خدا، همه چیز را تدارک دیده است. همه چیز را به اذن و اراده و برنامه ریزی خدا، بی ‌کم و کاست، ابلاغ و اجرا کرده است. اما گویا هنوز کاری ناتمام  دارد. اسلامی که دراین سال ‌ها قدم به قدم پا گرفته و رشد کرده است، چه چیز کم دارد؟

معماری این بنای عظیم خیلی دقیق است. آجر به آجرش سر جای خود قرار گرفته و کاملاً حساب شده چیده است. زحمات بی دریغ این 23 سال، حاصلی بی ‌نظیر یافته است. اما جای نگرانی کجاست؟ بیایید نگاهی دوباره بیندازیم به همه ی آنچه که از اول بعثت تا ذی ‌حجه ی سال دهم هجرت بر آن آخرین سفیر، وحی شده بود. اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ [3].

 

شالوده

در سیزده سال اقامت در مکه، شالوده های قلعه ‌ی اعتقادات اسلام، گذاشته می شود.

از همان جمله ‌ی نخست – ربک الذی خلق- که خالق را معرفی می کند و انسان را به خودش می شناساند: خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ [4] (آدمی را از خونی بسته آفرید).

مبدأ و معاد جهان توصیف می شود. إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى [5] (بازگشت آدمیان به سوی پروردگار توست). از همه ی نشانه هایی که در اطراف انسان دیده می شود و در زندگی او محسوس است، راهی به سوی شناخت می ‌گشاید.

أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَیْفَ خُلِقَتْ [6] (به شتران نمی ‌نگرند که چگونه آفریده شده‌اند؟)

مسئله ی ولایت، همان راز جاودانگی است. اسلام برای باقی ماندن، باید کاملِ کامل می ‌شد. سیستم ناقص، مثل موجودی ناقص است که هر چه مقاومت کند، بالاخره در جایی دستخوش تغییرات و ناملایماتی می شود که خیلی زودتر از عمر طبیعی، به کام مرگ می بردش

رابطه ی دنیا و آخرت  در قالب آیاتی کوتاه و قاطع، بازگو می ‌شود. اصحاب یمین  و اصحاب شمال  معرفی شده و روزگار حال و آینده ‌شان به تصویر کشیده می ‌شود.

وعده و وعیدها، تبشیر و تنذیرها، خطاب های کوبنده، همه حکایت از آن دارد که مرزبندی ها کاملا جدی است.

قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ! هیچ کس هیچ اجباری  به قبول این دین ندارد إنا هدیناه السبیل إما شاکراً و إما کفوراً[7] (ما راه درست را به او نشان دادیم و اوست که یا سپاس می گذارد یا ناسپاسی پیشه می کند) اما کسی هم حق ندارد علیه دینِ آزاد مردی بکوشد و راه حق ‌پرستی را بر دیگران ببندد.

پس مرزهای ایمان و کفر به روشنی جدا می ‌شوند، ندای توحید و یکتاپرستی به بلندی خوانده می ‌شود و سرگذشت هادیان و سفیران پروردگار، در قالب قصص انبیای الهی، به شیرینی حکایت می شود.

با آنچه در طی سیزده سال حضور در مکه نازل شد، دیگر مخاطبان وحی الهی فهمیده اند در کجای جهان هستی قرار دارند و رابطه عبد با مولای مطلق جهان برایشان حل شده.

 

بنا

از حیات اسلام سیزده سال می گذرد اما مسلمانان هنوز در جامعه ی کفر و در زیر فشار چکمه های ستم نفس می کشند. باید هجرت کنند. اسلام به نقطه ی هجرت  می رسد. یک نقطه ی عطف. با هجرت، شالوده ای که در مکه ساخته و پرداخته شده بود، آماده ی ایجاد بنایی سترگ است. فضای تنفس اسلام، آسوده تر شده و پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرصت بیشتری دارد تا در جامعه ی اسلامی از ظرایف دین بگوید.

پیک وحی، برنامه ی زندگی اسلامی را قدم به قدم ابلاغ می کند و مسلمانان در هر موقعیتی منتظرند تا دستور خدا راه را نشان دهد. منتظرند تا دوباره خطاب "یَأَ ایهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ" را با گوش جان بشنوند.

حجه الوداع

دیگر برای همه روشن است که اسلام دین زندگی است. برنامه ی جامعی است که فکر همه چیز را کرده. برای ارتباطات ساده ی خانوادگی، برای روابط پیچیده ی اجتماعی، برای مناسبات خرد و کلان اقتصادی، برای خوردن و خوابیدن و راه رفتن، برای حرف زدن و سکوت کردن، برای عبادت و نیایش کردن، برای آموختن و نوشتن، برای ازدواج و تربیت کردن، برای جنگیدن و دفاع کردن و حتی برای مردن، برنامه کلی و نکته و آداب جزئی دارد.

در مدینه، که اجتماع مسلمانان گسترده شده و جامعه، فضای اسلام را تجربه می کند، احکام خدا به تدریج نازل می شود و بنای آخرین دین الهی به مرور کامل تر می شود.

سال دهم هجری فرمان الهی برای انجام سفر حج صادر شد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) شرایط مختلف را برای حضور همه جانبه ی مردم مهیا نمود و اعلام فرمود که امسال، سال آخر عمر من است. گویا پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تدارک است تا آخرین کارهای ناتمام خود را به سرانجام برساند. این سفر، مثل همه ی کارهای دیگر، از آغاز با دستور مستقیم الهی پیگیری می شد. جمعیت عظیمی که می خواستند رسول خدا را در آخرین حج همراهی کنند، روز نهم ذی حجه عرفات را درک کردند سپس به مشعر و منا رفتند و واجبات و مستحبات حج را از زبان پیامبر آموختند.

بلافاصله پس از اتمام حج، آیه‌ای نازل شد و دستور مهمی به پیامبر داد. فرمانی که انجامش، با همه ی این رسالت 23 ساله، موازنه دارد: "یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ"

پس گویا هنوز مطلب نگفته ‌ای مانده است. اسلام چه کمبودی دارد که تهدیدش می کند؟ پس از بیان آن حجم عظیم از اعتقادات و احکام و زوایای ریز و درشت دین، حالا اسلام چه چیزی ندارد که در این سال آخر و این آخرین سفر، لازم است برای گفتنش، همایشی چنین گسترده و دقیق، برپا شود؟

دین آخر، شریعتی است که قرار است هدایت فرزندان آدم را تا آخرین نفر به عهده بگیرد. قرار است برای همیشه بماند

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) که در سرزمین منا حدیث ثقلین  را بیان فرموده بود و دو یادگار ارزشمند خویش را معرفی نموده بود، جمعیت 120هزار نفری حجاج بیت الله را در غدیرخم گرد آورد تا ولایت علی بن ابیطالب و امامان پس از او(علیهم السلام) را برای مردم ابلاغ و تبیین کند و از آن ها اقرار و بیعت بگیرد و وقتی چنین کرد، ندا آمد:

الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ [8]

 

امروز دینتان را کامل کردم

مسئله ی ولایت، همان راز جاودانگی است. اسلام برای باقی ماندن، باید کامل کامل می شد. سیستم ناقص، مثل موجودی ناقص است که هر چه مقاومت کند، بالاخره در جایی دستخوش تغییرات و ناملایماتی می شود که خیلی زودتر از عمر طبیعی، به کام مرگ میبردش.

باید به مثال قبل برگردیم و دوباره به ساختمان دین اسلام نگاه کنیم. اگر یکی از احکام فرعی عبادات یا یکی از آداب جزئی رفتاری بیان نشده بود، آیا برای اسلام، خطر فروپاشی داشت؟ خطری که رسالت پیامبر را به فروپاشی تهدید می‌کند، باید در بنِ این بنا جستجو کرد. یعنی اگر آن آخرین پیغام مهم ابلاغ نمی شد اسلام، یک پایه نداشت! بودند کسانی که تیشه تیز کرده بودند برای زدن ریشه ‌ها! نقشه کشیده بودند برای تخریب شالوده ‌ها! اما خدا در کمینشان است لذا به پیامبر اطمینان می ‌دهد که از شرشان در امان خواهد بود: "و الله یعصمک من الناس"

امام باقر(علیه السلام) فرمود: اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت. زراره از امام پرسید: کدامیک افضل است؟ فرمود: ولایت. زیرا ولایت کلید باقی آنهاست.[9]

 

پی نوشت ها:

[1] - طه، 1-2

[2] - کهف، 6

[3] - علق، 1

[4] - علق، 2

[5] - علق، 8

[6] - غاشیه، 17

[7] - انسان، 3

[8] - مائده، 3

[9] - وسائل الشیعة؛ ج‏1 ؛ ص13


- نظرات (0)

تو مصداق آیه ی تطهیری


غدیر
تو مصداق آیه ی تطهیری

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا؛ خدا می خواهد پلیدی را از شما دور کند و شما را چنان که باید پاک دارد».

به راستی اگر عقل و دین داشتند که به آن تحدی و تجاوز نمی کردند؛ زیرا راهی است که خیر بشر بدان وابسته بوده، هست و خواهد بود.

پروردگار متعال همواره برای هدایت بشر نشانه هایی قرار می دهد که رسیدن به نیکی و پاکی را سهل الوصول تر می نماید.

غدیر برای ما یک نشانه است، غدیر برای ما یک راه است، غدیر برای ما یک زندگی است، زندگی که عاقبت به خیری  خودش را به همراه دارد و نمی توان به راحتی از آن گذشت.

دعوا بر سر لفظ مولی نیست، دعوا بر سر شخص نیست، اصلا دعوایی نیست وقتی به حق، به دفعات، پیامبر مکرم علی را انتخاب نمود.

با این انتخاب دیگر حرفی به میان باقی نمی ماند شاید خود پیامبر هم نمی خواست او این قدر سختی بکشد ولی این انتخابی بود که خداوند انجام داده بود و تنها یک نفر این قدر پاک و با صفا بود که بتواند راهگشای عموم باشد.

تنها یک نفر ظرفیت این قدرت را داشت تنها یک نفر بود که فقط برایش رضای خدا  شرط بود؛ این راهی است که باید دستت بسته شود و اهل جور خانه ات را به آتش بکشند.

آیا کسی را تاب مقاومت در این راه است؟ آیا کسی می تواند این سختی را بر دوش کشد؟

غدیر  یک فاصله است فاصله ای میان حق و باطل، فاصله ای که اهل حق را از اهل گمراهی تمییز داد و روزی که فریادهای بخاً بخاً لک یا علی بر آسمان می رفت دو مرد به یکدیگر نگاه می کردند و در نگاهشان غمی به اندازه یک دنیا بود.

غدیر برای ما یک زندگی است زندگی که عاقبت به خیری خودش را به همراه دارد و نمی توان به راحتی از آن گذشت

غمی به وسعت بی کران ها، غمی به اندازه ی یک درد و غمی به اندازه ی یک غم، آخر خداوند با پیامبر در معراج به زبان علی سخن گفت و وقتی علت را جویا شد باری تعالی فرمود: به قلبت نگاه کردم و محبوب ترین را در وجودت یافتم و با صوت جلی او با تو صحبت کردم.

دو مرد در نگاه هم فرو رفته اند و به عاقبتی نگاه می کنند که ابتدایش درست بود و انتهایش را هوس های اغیار آلوده ساخت و نگذاشت عاقبت تمامی مسلمانان در این راه ختم به خیر و خوبی گردد و انشقاقی ایجاد نمود که به جز با ظهور حضرت ولی عصر ترمیم نخواهد پذیرفت.

غدیر یک اصل است، اصلی که عشق و پاکی بر آن صحه خواهد گذاشت. اصلی که نیاز به دلیل و برهان ندارد و هر آینه دل های بیدار و حقیقت طلب بدان ایمانی وصف ناشدنی خواهند آورد.

غدیر مهد تاریخ است، چه دل ها برای این قرار الهی شکسته شد و چه پیمان ها زیر پا گذاشته شد که الان نیز گریبان مسلمانان را گرفته است خدایا چرا بعضی انسان ها برای یک سود موقت یا مقطعی با اصول بازی می کنند؟ مگر به وجود تو اعتقاد ندارند؟ مگر به این مسئله که اسباب تمام امور  در دست بی منتهای توست ایمان ندارند؟ آیا این آیه را ندیدند؟ آیا نباید به عهد و پیمان خویش پایبند می بودند؟ «إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُوْتیهِ أَجْراً عَظیماً» «کسانی که با تو بیعت می کنند (در حقیقت) تنها با خدا بیعت می نمایند، و دست خدا بالای دست آنهاست. پس هر کس پیمان شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، بزودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.»

این آیات را ندیدند یا آگاهانه نخواستند ببینند؟ به راستی محرومیت واقعی از آن چه کسی شد؟ کجاست قلبی به بزرگی دریای بی کران؟

غدیر یک اصل است اصلی که عشق و پاکی بر آن صحه خواهد گذاشت اصلی که نیاز به دلیل و برهان ندارد و هر آینه دل های بیدار و حقیقت طلب بدان ایمانی وصف ناشدنی خواهند آورد

کجاست مهد عشق؟ کجاست حق متجلی و متجلی حق؟ کجایی مولی که الان مردم آرزوی نیم نگاهت را دارند و در آن زمان مظلومیتت به حدی رسیده بود که از تارهای مو از تو سوال می شد؟

غدیر نوع نگاه است؛ نوعی نگاه که عده ای راه درست را به واسطه ی نگاه درست انتخاب کرده اند و عده ای به واسطه نگاهی غضب آلود و حاکی از خشم و کینه ای قدیمی و استوار، نه تنها نگاه خویش را از حق منحرف ساختند تا رخداد ظهور، عده ای از مسلمان را هم معارف حقه و زلال محروم ساختند. جواب این ظلم  را چه کسی خواهد داد؟

تا کجا باید در ظلمت فرو روند که آینه تمام نمای نور و محبت را در پستوی جهل و نادانی بیست سال پنهان نمایند در حالی که این آینه را توان ندرخشیدن نیست؛ انسان تا کجا می تواند پیش رود؟ تا کجا؟

غدیر مدرسه است مدرسه ی خضوع و تسلیم، مدرسه ی عشق، مدرسه ای که مالک ها و کمیل ها تحویل داد و اگر می گذاشتند حق به حق دار برسد شاید هم اکنون این قدر ظلم و ستم جهان را فرا نگرفته بود، مدرسه ای که به ما آموزش داد همواره در راه حق قدم برداشته و در راه حفظ و دفاع از آن به هیچ صورت، ترس به دل راه نداده و میدان را خالی نکنیم حتی اگر سختی های زیادی را متحمل شویم حق حق است و ما ملزم به دفاع و پذیرفتن آن.

به نام امیرالمومنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) حیدر کرار که در آسمان جنگاوری یگانه و در صبر و استقامت بی همتا بود، به نام اول مظلوم عالم به نام عشق و محبت که با نامش شکل گرفت به نام مردی که همسری مهربان و پدری فداکار بود یا علی.












- نظرات (0)

رموزی بین خدا و رسول

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏* الم (آل عمران ـ 1)

در مقالات قبلی، درباره‏ى آیه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» گفته شد كه از جایگاه خاصّى برخوردار است و خود آیه‏اى مستقل می باشد.

گفتن آن در اوّل هر كار سفارش شده و تكرار آن در ابتداى هر سوره، نشانه‏ى اهمیّت آن است.

«بِسْمِ اللَّهِ» مخصوص اسلام نیست و پیامبران دیگر نیز این آیه را با همین عبارت بكار برده‏اند.

اینكه «بِسْمِ اللَّهِ» با حرف «باء» شروع شده، به معناى استمداد و كمك‏ خواهى است، نشانه‏ى آن است كه بدون خواست و اراده او هیچ كارى صورت نمى‏گیرد.

استعانت از خدا، یعنى كمك گرفتن از تمام صفات او. او رحمن و رحیم است و چشم امید ما به رحمت اوست، رحمتى گسترده و عمومى براى این جهان و آن جهان.

آرى! دیگران یا رحم ندارند و یا رحمشان محدود به افراد خاص و یا زمان و مكان خاصّى است و هدفشان از رحم كردن بازگشت آن است، نظیر علفى كه به حیوان یا دانه‏اى كه به مرغ مى‏دهند تا از او بهره‏مند شوند. رحمتى گسترده و ابدى براى همه بدون قصد بازگشت، مخصوص خداوند است. پس، از چنین خداى رحمن و رحیمى استمداد كنیم و بگوییم: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»

 

حروف مقطعه:

در ابتدای 29 سوره از سوره های قرآن، یك یا چند حرف از حروف الفبا وجود دارد، كه مجموعاً 78 حرف است كه با حذف مكررات، 14 حرف می شود یعنی نصف حروف هجا كه 28 حرف است.

این حروف پیش هم چیده شده اند اما كلمه ای را تشكیل نداده اند. اگر چه در كتابت سر هم نوشته می شوند، ولی در قرائت، جدا از هم خوانده می شوند، مانند «ا ل م ص» مجموع حروف چهارده گانه عبارتند از: (ا ح رس ص ط ع ق ك ل م ن ه ی)

علامه طباطبایی در تفسیر سوره شوری درباره این حروف فرموده: «چنان چه در سوره هایی كه به حروف مقطعه افتتاح شده تدبر شود، مانند «الم» ها، «الر» ها، «طس» ها و «حم» ها، می بینیم كه این سوره ها از حیث محتوا مشابه یكدیگرند، سیاق آن ها یكنواخت است لذا ممكن است حدس زده شود كه میان این حروف و محتوای سوره های مربوطه رابطه ای وجود دارد

«الم» اولین آیه سوره مبارکه آل عمران نیز از حروف مقطعه است. شاید مشهورترین و بهترین نظر درباره حروف مقطعه همین باشد كه بگوییم رمزى است میان خدا و پیامبرش و یا اعلام این موضوع باشد كه قرآن، كلام الهى نیز از همین حروف الفبا تألیف یافته، ولى با این حال معجزه  است. اگر شما هم مى‏توانید، از همین حروف كتابى همچون قرآن بیاورید. همان‏گونه كه قدرت الهى از خاك، انسان مى‏آفریند ولى بشر از خاك، سفال و آجر و كوزه مى‏سازد. این تفاوت قدرت الهى با قدرت بشرى است‏.

 

سور دارای حروف مقطعه:

1 ـ بقره، الم. 2 ـ آل عمران، الم . 3 ـ اعراف، المص. 4 ـ یونس، الر. 5 ـ هود، الر. 6 ـ یوسف، الر. 7 ـ رعد، المر.

8 ـ ابراهیم، الر. 9 ـ حجر، الر 10 ـ مریم، كهیعص 11 ـ طه، طه 12 ـ شعرا، طسم 13 ـ نمل، طس 14 ـ قصص، طسم ـ 15 ـ عنکبوت، الم ـ 16 ـ روم، الم ـ 17 ـ لقمان، الم ـ 18 ـ سجده، الم ـ 19 ـ یس، یس .20 ـ ص، ص.

21 ـ غافر، حم 22 ـ فصلت، حم 23 ـ شوری، حم عسق 24 ـ زخرف، حم 25 ـ دخان، حم 26 ـ جاثیه ـ حم 27 ـ احقاف، حم 28 ـ ق، ق 29 ـ قلم، ن.

نکته: حروف مقطّعه «الم» در ابتداى شش سوره بقره، آل عمران، عنكبوت، روم، لقمان و سجده آمده است.

 

نظر علامه طباطبایی:

علامه طباطبایی در تفسیر سوره شوری درباره این حروف فرموده: «چنان چه در سوره هایی كه به حروف مقطعه افتتاح شده تدبر شود، مانند «الم» ها، «الر» ها، «طس» ها و «حم» ها، می بینیم كه این سوره ها از حیث محتوا مشابه یكدیگرند، سیاق آن ها یكنواخت است لذا ممكن است حدس زده شود كه میان این حروف و محتوای سوره های مربوطه رابطه ای وجود دارد.

مثلا سوره اعراف به «المص» مصدر گشته، شاید جامع بین محتوای سوره های «الم» و سوره «ص» باشد.

سوره رعد كه مصدر به «المر» گشته، شاید جامع محتوای سوره های «الم» و سوره «ص» باشد. همچنین سوره رعد كه مصدر به «المر» گشته شاید جامع بین محتوای سوره های «الم» و سوره های «الر» باشد و لذا چنین استفاده می شود كه این حروف رموز و اشارت هایی باشند میان خدا و رسول، كه از دید ما پنهان است و بیش از این نحو ارتباط، چیزی از آن نمی دانیم باشد كه دیگران بیش تر و بهتر از آن دریابند.

شاید به همین معنا اشارت باشد آن جا كه مولا امیرمومنان(علیه السلام) فرموده: «هر كتاب گزیده ای دارد و گزیده این كتاب (قرآن) حروف الفبایی است كه در آغاز سوره ها واقع گردیده است». (تفسیر المیزان ج 13 ص 6)

 

تفسیر عددی این حروف

در برخی مجموعه‌های حدیثی شیعه، روایت هایی از برخی امامان آورده شده که در آن‌ها به تفسیر عددی این حروف پرداخته‌اند اما این روایت ها با اخبار دیگری که تفسیر عددی این حروف را مردود می‌شمارند، در تعارضند.

«هر كتاب گزیده ای دارد و گزیده این كتاب (قرآن) حروف الفبایی است كه در آغاز سوره ها واقع گردیده است»

علی ناصوح طاهر، از محققان معاصر، معتقد است که ارزش عددی این حروف از شمار آیه‌ها در روایت های اولیه سوره‌ها یا مجموعه‌ای از سوره‌های مرتبط با هم حکایت می‌کند.

او برای موجه جلوه دادن رأی خود، به ‌ناچار، انواع سوره‌ها را با شیوه‌ای خودسرانه در هم آمیخته تا تعداد آیات مورد نیازش را به دست آورد.

مثلاً، 111 آیه سوره دوازدهم (یوسف) را به 120 آیه مکّی در سوره یازدهم (هود) افزوده تا عدد 231 را، که ارزش عددی «الر» است، به ‌دست آورد.

«الر» حروف آغازین این دو سوره و نیز سوره‌های دهم و چهاردهم و پانزدهم است که طاهر از آن‌ها ذکری به‌ میان نیاورده است.

گفتنی است که شمار آیات هیچ ‌یک از این سوره‌ها با ارزش عددی حروف مقطعه آن‌ها برابر نیست و در هیچ مورد، تعداد آیات اصلی یا مکّی‌ای که طاهر پیشنهاد کرده است با آنچه از چاپ معیار قرآن (مانند مصحف ملک فواد یا مصحف مدینه منوره) بر می‌آید تطابق ندارد، چه رسد به این ‌که بخواهیم رأی او را از منظر تاریخ نزول سوره‌ها نقد کنیم.

(محمد بن مسعود عیاشی، کتاب التفسیر، ج2، ص23، بحار الانوار، ج89، ص376. بحار الانوار، ج89، ص383384)

 

حروف مقطعه، رمزی به اسم اعظم الهی

در صورتی که بتوانیم این حروف جداگانه را به هم بپیوندیم، اسم اعظم خداوند از آن‏ها استخراج می‏شود.

مثلاً «الر» و «حم» و «ن» به صورت «الرحمن» در می‏آیند؛ همچنین سایر حروف مقطعه‏ی قرآن. در حالی که سعید بن جبیر می‏گوید: ما قادر بر جمع و پیوند حروفی که اسم اعظم از آن‏ها استخراج می‏شود، نیستیم. (مجمع البیان ج1 ص33)

سیوطی هم در اتقان می‏نویسد: گفته می‏شود، این حروف اسم اعظم خدا  هستند، ولی ما ترکیب آن‏ها را نمی‏دانیم.

منابع:

سایت ویکی فقه

تفسیر نور، ج 2

تفسیر المیزان، ج 13

تفسیر عیاشی، ج 2

بحارالانوار، ج 89

مجمع البیان، ج 1

سایت معارف قرآن

 



- نظرات (0)

تنها بی نیاز مطلق

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ (آل عمران ـ 2)

خداوند كه معبودى جز او نیست، زنده و پاینده است.

"اللَّه" نام مخصوص خداوند  و به معنى ذاتى است كه جامع همه صفات كمال و جلال و جمال است، او پدید آورنده جهان هستى است، به همین دلیل هیچ معبودى شایستگى پرستش جز او ندارد و از آنجا كه در معنى "اللَّه" یگانگى افتاده است، جمله لا إِلهَ إِلَّا هُوَ تاكیدى بر آن است.

"حى" از ماده "حیات" به معنى زندگى است و این واژه مانند هر صفت مشبهه دیگر، دلالت بر دوام دارد و بدیهى است كه حیات در خداوند حیات حقیقى است چرا كه حیاتش عین ذات او است نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت كه حیات آنها عارضى است و لذا گاهى زنده‏اند و سپس مى‏میرند، اما در مورد خداوند چنین نیست، چنان كه در آیه 58 سوره فرقان مى‏خوانیم:

وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ: "توكل بر ذات زنده‏اى كن كه هرگز نمى‏ میرد".

این از یك سو، از سوى دیگر حیات كامل، حیاتى است كه آمیخته با مرگ نباشد، بنابراین حیات حقیقى حیات او است كه از ازل تا ابد ادامه دارد اما حیات انسان، به خصوص در این جهان كه آمیخته با مرگ است نمى‏تواند حیات حقیقى بوده باشد لذا در آیه 64 سوره عنكبوت مى‏خوانیم: "وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ" "زندگى این جهان بازیچه‏اى بیش نیست و زندگى حقیقى (از نظرى) زندگى سراسرى دیگر است"! روى این دو جهت حیات و زندگى حقیقى مخصوص خدا است.

 

زنده بودن خداوند چه مفهومى دارد؟

در تعبیرات معمولى، موجود زنده به موجودى مى‏گویند كه داراى نمو- تغذیه- تولید مثل و جذب و دفع و احیاناً داراى حس و حركت باشد ولى باید به این نكته توجه داشت كه ممكن است افراد كوته‏ بین حیات را در مورد خداوند نیز چنین فرض كنند.

با این كه مى‏دانیم او هیچ یك از این صفات را ندارد و این همان قیاسى است كه بشر را درباره خداشناسى به اشتباه مى‏اندازد، زیرا صفات خدا را با صفات خود مقایسه مى‏كند.

قیوم در واقع، ریشه و اساس تمام صفات فعل الهى است (منظور از صفات فعل، صفاتى است كه رابطه خدا را با موجودات جهان بیان مى‏كند) مانند آفریدگار، روزى دهنده، زنده كننده، هدایت كننده، و مانند اینها، اوست كه روزى مى‏دهد، اوست كه زنده مى‏كند و اوست كه مى‏میراند و اوست كه هدایت مى‏كند بنا بر این صفات خالق و رازق و هادى و محیى و ممیت، همه در وصف قیوم جمع‏اند

ولى حیات به معنى وسیع و واقعى كلمه عبارت است از "علم" و "قدرت". بنابراین وجودى كه داراى علم و قدرت بى پایان است حیات كامل دارد، حیات خداوند مجموعه علم و قدرت اوست و در حقیقت به واسطه علم و قدرت موجود زنده از غیر زنده تشخیص داده مى‏شود، اما نمو و حركت و تغذیه و تولید مثل از آثار موجوداتى است كه ناقص و محدودند و داراى كمبودهایى هستند كه به وسیله تغذیه و تولید مثل و حركت آن را تأمین مى‏كنند، اما آن كس كه كمبودى ندارد این امور هم درباره او مطرح نیست.

و اما "قیوم" صیغه مبالغه از ماده "قیام" است، به همین دلیل به وجودى گفته مى‏شود كه قیام او به ذات او است، و قیام همه موجودات به او مى‏باشد، و علاوه بر این قائم به تدبیر امور مخلوقات نیز مى‏باشد.

روشن است كه قیام به معنى ایستادن است و در گفتگوهاى روزمره به هیئت مخصوصى گفته مى‏شود كه مثلاً انسان را به حالت عمودى بر زمین نشان مى‏دهد و از آنجا كه این معنى درباره خداوند كه از جسم و صفات جسمانى منزه است مفهومى ندارد، به معنى انجام كار خلقت و تدبیر و نگهدارى است، زیرا هنگامى كه انسان مى‏خواهد كارى را انجام دهد برمى‏خیزد.

آرى او است كه همه موجودات جهان را آفریده، و تدبیر و نگاهدارى و تربیت و پرورش آنها را به عهده گرفته است و به طور دائم و بدون هیچ گونه وقفه قیام به این امور دارد.

از این بیان روشن مى‏شود كه قیوم در واقع، ریشه و اساس تمام صفات فعل الهى است (منظور از صفات فعل، صفاتى است كه رابطه خدا را با موجودات جهان بیان مى‏كند) مانند آفریدگار، روزى دهنده، زنده كننده، هدایت كننده، و مانند اینها، اوست كه روزى مى‏دهد، اوست كه زنده مى‏كند، اوست كه مى‏میراند و اوست كه هدایت مى‏كند.

بنابراین صفات خالق و رازق و هادى و محیى و ممیت، همه در وصف قیوم جمع‏اند.

از اینجا روشن مى‏شود اینكه بعضى مفهوم آن را محدود به قیام به امر خلقت و یا فقط امر روزى دادن و مانند آن دانسته‏اند، در واقع اشاره به یكى از مصداق هاى قیام كرده‏اند در حالى كه مفهوم آن گسترده است و همه آنها را شامل مى‏شود، زیرا همان گونه كه گفتیم به معنى كسى است كه قائم به ذات است و دیگران قیام به او دارند و محتاج به اویند.

در حقیقت "حى"، تمام صفات الهى مانند علم و قدرت و سمیع و بصیر بودن و مانند آن را شامل مى‏شود و قیوم، نیاز تمام موجودات را به او بازگو مى‏كند و لذا گفته‏اند این دو با هم اسم اعظم الهى است.

شرط معبود شدن، داشتن كمالات ذاتى است و تنها خداوند است كه قائم به ذات خویش و بى‏نیاز مطلق است. «الْحَیُّ الْقَیُّومُ»

نکات آیه:

1ـ «الْقَیُّومُ» به كسى گفته مى‏شود كه خود به دیگرى تكیه نداشته باشد، ولى دیگران به او تكیه دارند و یا قوام‏ بخش همه چیز است.

خداوند در آفریدن، تدبیر و تسلّط كامل دارد. عوامل و اسباب مادّى وسیله‏ى پیدایش مى‏شوند، ولى مستقل نیستند و سبب بودنشان از خودشان نیست.

3ـ موجودات دیگر، علم، حیات و قدرت مستقلّى ندارند. تنها او زنده‏اى است كه زندگى هر موجود زنده وابسته به اوست.

در دعاى جوشن كبیر مى‏خوانیم: او قبل از هر زنده‏اى زنده و بعد از هر زنده‏اى زنده است. هیچ زنده‏اى شریك او نیست و به كسى نیاز ندارد. جان همه‏ى زنده‏ها و رزق آنها به دست اوست. او زنده‏اى است كه زنده بودن خود را از كسى ارث نبرده است.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ توحید، سرلوحه‏ى كتب آسمانى است. «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»

2ـ شرط معبود شدن، داشتن كمالات ذاتى است و تنها خداوند است كه قائم به ذات خویش و بى ‏نیاز مطلق است. «الْحَیُّ الْقَیُّومُ»


منابع:

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر نور، ج 2

 


- نظرات (0)

کسی که هم مالك مطلق است و هم عالم مطلق

لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (بقره ـ 284)

آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمین است، تنها از آنِ خداست. (بنابراین) اگر آنچه را در دل دارید آشكار سازید یا پنهان دارید، خداوند شما را طبق آن محاسبه مى‏كند. پس هر كه را بخواهد (و شایستگى داشته باشد).

 

همه چیز از آن او است‏

این آیه در حقیقت آنچه را كه در جمله آخر آیه قبل آمد تكمیل مى‏كند، مى‏گوید: "آنچه در آسمان ها و زمین است از آن خدا است و (به همین دلیل) اگر آنچه را در دل دارید آشكار سازید یا پنهان كنید، خداوند شما را مطابق آن محاسبه مى‏كند" (لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ).

"سپس هر كس را كه بخواهد (و شایسته بداند) مى‏بخشد و هر كس را بخواهد (و مستحق ببیند) مجازات مى‏كند" (فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ).

یعنى تصور نكنید اعمالى همچون كتمان شهادت و گناهان قلبى  دیگر بر او مخفى مى‏ماند. كسى كه حاكم بر جهان هستى و زمین و آسمان است، هیچ چیز بر او مخفى نخواهد بود، بنابراین تعجب نكنید، اگر گفته شود خداوند گناهان پنهانى  را نیز محاسبه مى‏كند و كیفر مى‏دهد.

این احتمال نیز وجود دارد كه آیه فوق اشاره به تمام احكامى باشد كه در آیات مختلف پیشین آمد، مانند انفاق هاى خالصانه و انفاق هاى آمیخته با ریا  و همچنین منت و آزار و نیز نماز و روزه و سایر احكام و عقاید.

و در پایان آیه مى‏فرماید: "و خداوند بر هر چیز قادر است" (وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

هم آگاهى دارد نسبت به همه چیز این جهان و هم قادر است لیاقت ها و شایستگی ها را مشخص كند و هم متخلفان را كیفر دهد.

هر كس را بخواهد مى‏بخشد و هر كس را بخواهد عذاب مى‏كند، خواستن بى دلیل نیست، بلكه بخشش او نیز دلیلى دارد و دلیلش شایستگى عفو در شخص مورد بخشش است، و همچنین عدم بخشش و عذاب كردن

نکات آیه:

1- گاه تصور مى‏شود كه این آیه با احادیث فراوانى كه مى‏گوید: نیت گناه، گناه نیست مخالفت دارد.

ولى پاسخ آن روشن است، زیرا آن احادیث مربوط به گناهانى است كه عمل خارجى دارد و نیت مقدمه آن است مانند: ظلم و دروغ و غصب حقوق، نه گناهانى كه ذاتاً جنبه درونى دارند و عمل قلبى محسوب مى‏شود، (مانند شرك و ریا و كتمان شهادت).

تفسیر دیگرى نیز براى این آیه وجود دارد و آن اینكه یك عمل ممكن است به صورت هاى مختلف انجام شود، مثلاً انفاق گاه براى خدا است و گاه براى ریا و شهرت‏طلبى، آیه مى‏گوید: اگر نیت خود را آشكار سازید و یا پنهان كنید خداوند از آن باخبر است، و بر طبق آن به شما جزا مى‏دهد و در واقع اشاره به همان مضمون روایت‏ لا عمل الا بنیة: "هیچ عملى جز به نیت نیست" (وسائل الشیعه، جلد 1 صفحه 33) دارد.

2- روشن است اینكه مى‏فرماید: هر كس را بخواهد مى‏بخشد و هر كس را بخواهد عذاب مى‏كند، خواستن بى دلیل نیست، بلكه بخشش او نیز دلیلى دارد و دلیلش شایستگى عفو در شخص مورد بخشش است، و همچنین عدم بخشش و عذاب كردن.

مى‏بخشد و هر كه را بخواهد (و مستحقّ باشد) مجازات مى‏كند و خداوند بر هر چیزى تواناست.

علامه طباطبائى در تفسیر المیزان مى‏فرماید: حالات قلبى انسان دو نوع است: گاهى خطور است كه بدون اختیار چیزى به ذهن مى‏آید و انسان هیچ گونه تصمیمى بر آن نمى‏گیرد كه آن خطور گناه نیست، چون به دست ما نیست. امّا آن حالات روحى كه سرچشمه‏ى اعمال بد انسان مى‏شود و در عمق روان ما پایگاه دارد، مورد مواخذه قرار مى‏گیرد.

ممكن است مراد آیه از كیفر حالات باطنى انسان، گناهانى باشد كه ذاتاً جنبه درونى دارد و عمل قلب است، مانند كفر و كتمان حقّ، نه مواردى كه مقدّمه گناه بیرونى است.

تصور نكنید اعمالى همچون كتمان شهادت و گناهان قلبى دیگر بر او مخفى مى‏ماند كسى كه حاكم بر جهان هستى و زمین و آسمان است، هیچ چیز بر او مخفى نخواهد بود، بنا بر این تعجب نكنید، اگر گفته شود خداوند گناهان پنهانى را نیز محاسبه مى‏كند و كیفر مى‏دهد

انسان، در برابر روحیّات، حالات و انگیزه‏هایش مسئول است و این مطلب مكرّر در قرآن آمده است. از آن جمله:

«یُواخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ» «1» خداوند شما را به آنچه دل هاى شما كسب نموده است‏ مواخذه مى‏كند.

«فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» «2» به راستى كه كتمان كننده، دل او گناهكار است.

«إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُوادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْوُلًا» «3» همانا گوش و چشم و دل، هر كدام مورد سوال هستند.

«إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ» «4» علاقه قبلى به شیوع گناه و فساد در میان مومنان، سبب عذاب دنیا و آخرت است.

حضرت على علیه السلام مى‏فرمایند: مردم بر اساس افكار و نیّات خود مجازات مى‏شوند. «5»

 

پیام‏های این آیه:

1ـ خداوند، هم مالك مطلق است «لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» و هم عالم مطلق («إِنْ تُبْدُوا»، «أَوْ تُخْفُوهُ») و هم قادر مطلق. («وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»)

از كوزه همان برون تراود كه در اوست. اعمال انسان‏ها نشانگر طرز تفكّر و اعتقادات درونى آنهاست. «تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ»

3ـ مربّى باید مردم را میان بیم و امید نگه دارد. «فَیَغْفِرُ»، «یُعَذِّبُ»

 

پی نوشت ها:

(1). بقره، 225.

(2). بقره، 283.

(3). اسراء، 36.

(4). نور، 19.

(5). نهج البلاغه، خطبه‏ى 75.



منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

وسائل الشیعه، جلد 1

نهج البلاغه، خطبه‏ى 75

 


- نظرات (0)