سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

هشدارجدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این افراد هیچ گاه هدایت نمی شوند!

هدایت

خداوند آنگاه که انسان را آفرید، بی راهنمایش رها نکرد که به هر سویی خواست برود و هر کاری خواست بکند، بلکه سلسله ارسال رسل را تبیین کرد و همراه این پیامبران منبع هدایتی قرار داد تا آدمی با تمسک جستن بدان ها؛ راه درست را از غلط باز شناسد و در مسیر هدایت قدم بردارد تا به اوج برسد.


برخی پیامبران همراه کتابی آمدند تا از طریق آن بشارت و انذار دهند، تمام این کتب تصدیق کننده یکدیگر هستند و تضادی با هم ندارند.

پیامبر آخرین نیز کتابی داشتند که معجزه ایشان محسوب می شد. معجزه پیامبر مکرم اسلام از این باب، کتاب بود که عرب آن زمان ادیب و شاعر بودند و این کتاب با چنین فصاحت و بلاغت و نظمی که بی نظیر است و در اوج؛ می توانست عرب ادیب را شگفت زده کند.

در واقع خداوند باری تعالی طوری قرآن را نازل نمود که برای تمام زمان ها حرف و سخن داشته باشد نه فقط برای مردم زمان نزول.

قرآن کریم کتاب هدایتی است و مسیر درست زیستن را آموزش می دهد و هر کس بدان تمسک جوید، از خطا در امان می ماند. در واقع نزول قرآن مجید یعنی نزول بهترین و برترین سخن که این سخن برتر غیر ذی عوج است و طبق آیه 23 سوره زمر (...کتاباً متشابهاً مثانی...) است.

تفاسیری برای واژه متشابه شده است؛

یک اینکه قرآن از جهت آسمانی و از طرف پروردگار بودن شبیه کتب آسمانی دیگر است.

دوم اینکه از جهت فصاحت، بلاغت و نظم شبیه کتب قبلی است.

واژه مثانی هم دارای معانی مختلفی است که شاید یکی از بهترین معانی این باشد که آیات قرآن مفسر و مبین یکدیگر هستند. همه ما انسان ها وقتی در زندگی دنباله رو کسی می شویم و از فردی تبعیت  می کنیم؛ اگر از آن شخص خطا و اشتباهی ببینیم که انتظارش را نداریم، قطعاً از مسیر خود برمی گردیم و در انتخاب الگو تجدید نظر می کنیم.

حال چطور ممکن است خداوند عالمیان که قرآن را برای هدایت بشر آفریده طوری نازل کند که در آن غلطی راه پیدا کند یا دارای تناقض باشد یا منحصر در زمانی خاص و تنها برای عده ای خاص در دورانی خاص حرف و سخنی داشته باشد؟

نزول قرآن مجید یعنی نزول بهترین و برترین سخن که این سخن برتر غیر ذی عوج است و طبق آیه 23 سوره زمر (...کتاباً متشابهاً مثانی...) است

نکته قابل ذکر و مهم این است که گاه برخی افراد می گویند این کتاب و آیات آن تنها مخصوص عرب جاهلی زمان نزول است و برای آن ها کاربرد دارد زیرا آنها مردمی جاهل بودند بدین معنا که مردمی بی فرهنگ وحشی و غارت گر بودند.

اگر این معنی را برای جاهلیت بپذیریم باید سخن بالا را قبول کنیم و در این صورت قرآن تاریخ اتقضاء پیدا می کند. پس باید بگوییم که جاهلیت به معنای مذکور نیست؛ البته بحث بر سر معنای جاهلیت و جهل از حوصله این مقاله خارج است. فقط باید گفت که جاهلیت از منظر قرآن به معنای بی فرهنگ امروزی نیست بلکه منظور از دوران جاهلیت؛ زمانی است که پیامبر و وحی ای نبوده است و قرآن این دوران را فترت می نامد.

این کتاب آسمانی هیچ گاه به اتمام نمی رسد و انتهایی ندارد، کهنه و تکراری نمی شود و آنقدر مطالب متنوع و گوناگونی دارد که در خواننده حالات گوناگون ایجاد می کند. یا آدمی شاد می گردد یا غمگین. گاه ترس همه وجود انسان را می گیرد و گاه در درون انسان خشوع  ایجاد می کند.

این ویژگی ها طبعاً به این دلیل است که از جانب بشر نیست و نقصان و کاستی بشر در آن دخالت ندارد.

(تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخَشَوْنَ رَبهَّمْ ثمُ‏ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلىَ‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذَالِكَ هُدَى اللَّهِ یهَدِى بِهِ مَن یَشَاء) گاه آدمی با خواندن آیات مربوط به عذاب الهی دچار ترس می شود و بر خود می لرزد و بلافاصله که آیات رحمت خداوند و بهشت او را زمزمه می کند؛ آرامشی سراسر وجود او را می گیرد.

البته باید خاطر نشان کرد که این احساسات و حالات مربوط به افرادی است که آیات بر جانشان می نشیند و تنها ورد زبانشان نیست.

این گونه افراد باور حقیقی به آیات الهی دارند و آن ها را تنها نقل داستان و این گونه موارد نمی دانند، بلکه مطمئن هستند که این آیات حق است و حادث شدنی.

آنان همراه قرآن هدایت می شوند؛ آنجا که غمی بر دل دارند، آنگاه که دچار تزلزل و شک می گردند، آن هنگام که راه را برای اندک زمانی گم می کنند در این کتاب می گردند و در این مصحف شریف می یابند. (إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیهْمْ ءَایَاتُهُ زَادَتهْمْ إِیمَانًا وَ عَلىَ‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكلَّون ... أُوْلَئكَ هُمُ الْمُوْمِنُونَ حَقًّا لهَّمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِیم) (انفال /2-4) این افراد به حق مومنند و نزد پروردگارشان پاداش و اجری عظیم دارند.

واژه مثانی هم دارای معانی مختلفی است که شاید یکی از بهترین معانی این باشد که آیات قرآن مفسر و مبین یکدیگر هستند

(... وَ مَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَاد) (زمر/23) افرادی که گمراه شدند و به گمراهی  و ضلالت کشیده شدند، دیگر هیچ گاه هدایت نمی شوند.

این افراد همان کسانی هستند که از راه درست، راه الهی و هدایت روی گردانده و به مرور قلبشان تیره می شود. اینان مصداق (خَتَمَ اللَّهُ عَلىَ‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلىَ‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلىَ أَبْصَرِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم) (بقره/7) هستند.

از کنار هم قرار گرفتن این دو قسمت: (خَتَمَ اللَّهُ عَلىَ‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلىَ‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلىَ أَبْصَرِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم) (زمر/23)؛ می توانیم به این نتیجه برسم که؛

افرادی که با قرآن مأنوسند  و سعی بر عمل کردن به آیات آن دارند، حتی نصفه و نیمه و هر روز چند آیه تلاوت می کنند، قطعاً در مسیر هدایت خداوند قرار می گیرند و به مرور و با تلاش به اوج می رسند. قطعاً شیرینی آیات چنان در جانشان می نشیند که جایگزینی برای آن نمی یابند؛ روز به روز انسشان با کلام الهی افزوده تر می شود.

بیاییم برای قرار گرفتن در مسیر هدایت الهی با این کلام اخت شویم و در درک و فهم آن به اندازه توان و طاقت بشریمان تلاشی کنیم.


- نظرات (0)

باغی که در بلندی واقع شده

وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (بقره/ 265)

«و مَثَل [صدقات‏] كسانى كه اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‏كنند، همچون مَثَلِ باغى است كه بر فراز پشته‏اى قرار دارد [كه اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى [براى آن بس است‏]، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید بیناست.»

«بِصارَة» به معنی: نگاه کردن به خوبی یا بدی و درستی یا غلطی و زشتی یا زیبائی چیز مشخصی است.

«بَصیر»: کسی است که به خوبی یا بدی، زشتی یا زیبائی، درستی یا نادرستی چیزی نگاه می کند و اندازه خوب و بدی آن را می شناسد.

منظور از بصیر بودن خداوند پس از این مثال این است که همان گونه که خداوند به موقعیت خوب و بد یک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد، همان گونه نیز به موقعیت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آن را می شناسد).

«ربوة» به زمین مسطحی که در ارتفاع بالاتر از ارتفاع تل قرار داشته باشد گفته می شود.

پژوهش های علمی نشان می دهد که بهترین محیط برای رشد و باردهی درختان میوه و درختان ثمر دهنده محیطی است که در ارتفاع میان 300 تا 600 متر از سطح دریا قرار دارد و این همان بلندی و ارتفاعی است که در زبان عربی رَبوَة نامیده می شود و آیه از آن صحبت می کند.

منظور از بصیر بودن خداوند پس از این مثال این است که همان گونه که خداوند به موقعیت خوب و بد یک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد، همان گونه نیز به موقعیت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آن را می شناسد)

این محیط که در چنین ارتفاع هائی قرار دارد این ویژگی ها را دارد:

وزش باد و نسیم و تجدید هوا، مرطوب بودن جو‏، در معرض تابش خورشید قرار داشتن، لطیف بودن جو، فراوانی آب، ‏انبار نمودن آب به اندازه لازم، باران های سنگین، آفت های آن و آنچه رشد گیاهان مختل می کند را می شوید (چون آب از بلندی به زمین های پست حرکت می کند و در آن ارتفاعات نمی ماند)، امکان نفوذ ریشه های درختان به اعماق که به نوبه خود ریشک های زیادتری را می رویانند و مواد غذائی بیشتری را می مکند و به نوبه خود ثمر درخت زیادتر می شود، و مقاومت درخت در برابر بادها و وزش های تند نیز بیشتر می شود.

به این ترتیب باغی که در ربوة (در ارتفاع میان 300 تا 600 متر بالای سطح دریا) قرار دارد، با بارش سنگین ثمر خود را دو چندان می دهد، و اگر بارش سنگین به آن نبارد با بارش کم نیز به دلیل وجود ویژگی های نامبرده در آن محیط ها باز هم درخت ثمر خود را می دهد.

قرآن کسانی که برای خشنودی خدا انفاق می کنند را به باغی که در بلندی واقع شده مثال می زند که در شرایط بارش سنگین و سبک، در هر حال ثمر خود را می دهد.

منابع:

مجله راه قرآن، ش 33




- نظرات (0)

آثار رعایت حق الناس در خوشبختی خانواده


حق الناس

خانواده یکی از استوار‌ترین و مهم ترین بناها در اسلام و محبوب‌ترین‌ نهاد نزد خدای تعالی است، اما چه بسا به سبب عدم رعایت حق الناس موجب سلب اعتماد و تنفر از یکدیگر شده و بنیان آن متلاشی گردد. والدین، اولین معلم فرزندان هستند که قادرند فرزندان خویش را نسبت به آثار زیانبار آن آگاهی داده و با منع آنها از این گناه در رسیدن به کمال یاری رسانند.

این نوشتار قصد بیان مصادیق حق الناس و تأثیر آن در زندگی به استناد قرآن را دارد.

 

رعایت حق الناس در قرآن

یکی از مصادیق حق الناس حفظ آبروی افراد است که با غیبت از بین رفته و اعضا نسبت به هم بدبین خواهند شد. 

خداوند در سوره حجرات صفاتی را به عنوان مقدمه غیبت برشمرده است. در آیه 11 از این سوره مبارکه می‌خوانیم:

«یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیرًا مِّنَ الظَّنّ‏ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ‏ إِثْمٌ  وَ لَا تجَسَّسُواْ وَ لَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیحُبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ» اى اهل ایمان، از بسیار پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخى ظنّ و پندارها معصیت است و نیز هرگز (از حال درونى هم) تجسس مکنید و غیبت یکدیگر روا مدارید، هیچ یک از شما آیا دوست مى ‏دارد که گوشت برادر مرده خود را خورد؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید (پس بدانید که مثل غیبت مومن به حقیقت، همین است) و از خدا پروا کنید، که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.

امام باقر(علیه السلام) نیز مفهوم آیه را به زبانی دیگر بیان نموده است: به خدا که حرمت مومن بزرگ‌تر از حرمت کعبه است. (بحار الانوار،ج1،ص150) در این آیه سه مطلب مطرح است:

اول: اجتناب از سوء ظن نسبت به مومنان زیرا که حسن ظن پسندیده است. (تفسیر أحسن الحدیث، ج‏10، ص281)

دوم: تفحص از کارهاى پنهان مردم است براى اطلاع از آنها که شرعاً حرام است ولى اگر مسئله توطئه منافقین بر علیه حکومت اسلامى و مانند آن باشد، تجسس  واجب است.

سوم: غیبت کردن و آن در منظر حضرت کاظم(علیه السلام) آنست که عیب انسان را که مردم نمى ‏دانند در غیاب او بگویى. (مجمع البیان، ج 9، ص 137).

کسی که خمس مال خود را نپردازد یا مردی با وجود همسر رابطه پنهانی با زن دیگر برقرار نماید و یا اگر بدون اجازه همسر خویش همسر دوم اختیارکند یا اگر والدین نسبت به فرزندان عدالت را رعایت ننمایند حق الناس محسوب خواهد شد. عدم توجه به تمام این موارد و بسیاری از موارد بیان نشده موجب ازهم پاشیدگی خانواده خواهد شد

کم فروشی

از مصادیق دیگر حق الناس کم فروشی و ضرر زدن به دیگران است. «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ» (مطففین،3-1) واى بر کم فروشان. آنها که وقتى براى خود کیل مى ‏کنند حق خود را به طور کامل مى ‏گیرند. اما هنگامى که مى‏ خواهند براى دیگران کیل یا وزن کنند کم مى ‏گذارند!

این نکته نیز قابل توجه است که آیات فوق گرچه تنها از کم ‏فروشى در مورد کیل و وزن سخن مى ‏گوید، ولى بدون شک مفهوم آیه وسیع است و هر گونه کم ‏فروشى را هر چند در معدودات (چیزهایى را که با عدد مى‏ فروشند) نیز شامل مى ‏شود. بلکه بعید نیست با استفاده از الغاى خصوصیت، کم گذاردن در خدمات را نیز فرا گیرد.

فى المثل اگر کارگر و کارمندى چیزى از وقت خود بدزدد در ردیف "مطففین" و کم‏ فروشانى است که آیات این سوره سخت آنها را نکوهش کرده است.

اسراف
اسراف

یکی دیگر از مصادیق حق الناس اسراف است و اسراف یعنى تجاوز کردن از اندازه و اعتدال و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در تفسیر آیه «وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا»(فرقان،67) فرمود: هرکس در غیر مورد لازم (بجا و درست)، خرج کند اسراف کرده است. (الحیاة، ج4، ص310) امام على(علیه السلام) فرمود: «بیش از کفاف (مقدار متعارف رفع نیازها) اسراف است.» (مستدرک الوسائل، ج2، ص645)

فردی از امام ششم(علیه السلام) از مفهوم آیه شریفه «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً»(اسرى،26) پرسید. فرمود: هر که چیزى در غیر فرمان خدا خرج کند مبذر است و هر که در راه خیر خرج کند مقتصد است. کسى که همه دارائى خود را بپاشد و بى ‏چیز بماند به او مبذر گویند. گفت: در مصرف حلال هم تبذیر هست؟ فرمود: آرى. (الحیاة، ج‏4،ص310)

در این آیه سه مطلب مطرح است: اول: اجتناب از سوء ظن نسبت به مومنان زیرا که حسن ظن پسندیده است. دوم: تفحص از کارهاى پنهان مردم است براى اطلاع از آنها که شرعا حرام است ولى اگر مسئله توطئه منافقین بر علیه حکومت اسلامى و مانند آن باشد، تجسس واجب است. سوم: غیبت کردن و آن در منظر حضرت کاظم(علیه السلام) آنست که عیب انسان را که مردم نمى ‏داند در غیاب او بگویى

مصادیق حق الناس در خانواده

حق الناس علاوه بر موارد ذکر شده در خانواده به صورت های گوناگون مورد تجلی است. دروغ گفتن برای پائین بردن ارزش دیگری و حتی تحقیر دیگران و یا تهمت زدن به دیگری و حتی پارتی بازی برای اینکه به ناحق جای کسی را بگیرد. به سبزی آب زدن و یا شیر را با آب مخلوط نمودن برای افزایش قیمت آن. حتی کسی که خمس مال خود را نپردازد یا مردی با وجود همسر، رابطه پنهانی با زن دیگر برقرار نماید و یا اگر والدین نسبت به فرزندان عدالت را رعایت ننمایند حق الناس محسوب خواهد شد.

عدم توجه به تمام این موارد و بسیاری از موارد بیان نشده موجب از هم پاشیدگی خانواده خواهد شد






- نظرات (0)

جادوگران مومن


چرا قرآن در برخی آیات، ساحران را مۆمن به موسی(علیه السلام)می‌شمرد ولی در برخی آیات دیگر، آنها را در زمره مۆمنان به موسی(علیه السلام)ذکر نکرده است؟
حضرت موسی

بنابر آیات قرآن کریم، موسی(علیه السلام)در دوران رسالت خویش نزد فرعون رفته و از او خواست بنی اسرائیل را همراه او بفرستد.

قرآن، گفت‌وگوی این دو و معجزاتی که موسی(علیه السلام)در آنجا نشان داد و حوادث بعد از آن‌را این‌گونه تشریح می‌کند: «سزاوار است که درباره خدا سخنى جز حق نگویم. بی‌تردید من دلیلى روشن [بر صدق رسالتم‏] از سوى پروردگارتان براى شما آورده‌ام، [از حکومت ظالمانه‌ات دست‏ بردار] و بنى اسرائیل را [براى کوچ کردن از این سرزمین‏] با من روانه کن. [فرعون‏] گفت: اگر [در ادعاى پیامبرى‏] از راستگویانى چنان‌چه معجزه‌اى آورده‌اى آن‌را ارائه کن.

پس موسى عصایش را انداخت، پس به ناگاه اژدهایى آشکار شد. و دستش را از گریبانش بیرون کشید که ناگاه دست براى بینندگان سپید و درخشان گشت.

اشراف و سران قوم فرعون گفتند: قطعاً این جادوگرى [زبردست و] داناست. می‌خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند اینک [درباره او] چه رأى و نظرى می‌دهید؟ گفتند: [مجازات‏] او و برادرش را به تأخیر انداز و نیروهاى گردآورنده را به شهرها روانه کن. تا هر جادوگرى دانا را به نزد تو آورند. و جادوگران نزد فرعون آمدند [و] گفتند: آیا اگر پیروز شویم، حتماً براى ما پاداش و مزد قابل توجهى خواهد بود؟ گفت: آرى، و یقیناً از مقرّبان خواهید بود.

جادوگران گفتند: اى موسى! یا تو [چوب دست خود را] بینداز، یا این‌که ما می‌اندازیم. [موسى‏] گفت: شما بیندازید. هنگامى که انداختند، چشم‌هاى مردم را جادو کردند و آنان را سخت ترساندند، و جادویى بزرگ و شگفت‌آور به میان آوردند.

و به موسى وحى کردیم: عصایت را بینداز. ناگهان آنچه را جادوگران به دروغ بافته بودند، به سرعت بلعید! پس حق ثابت شد و آنچه را همواره جادوگران [به عنوان سِحر] انجام می‌دادند، باطل و پوچ گشت.

پس [فرعونیان‏] در آنجا مغلوب شدند و با ذلت و خوارى بازگشتند».[1] این قضیه موجبات شکست و سرافکندگی فرعونیان را همراه داشت. اما مهم‌تر از شکست فرعونیان، ایمان آوردن ساحران بود. قرآن در چند مورد و تقریباً با عباراتی مشابه ایمان آوردن ساحران فرعون را بیان می‌کند:

«پس جادوگران [از هیبت و عظمت این معجزه که یافتند کارى خدایى است نه جادویى‏] به سجده افتادند. و گفتند: ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم، پروردگار موسى و هارون».[2]

مشابه این آیات در سوره‌های دیگر نیز تکرار شده است.[3]

بنابر این، آیات قرآن صراحت در ایمان آوردن ساحران فرعون دارد. ایمان آنها به حدّی محکم و استوار بود که وقتی با تهدید جدّی و وحشتناک فرعون مواجه می‌شوند، او را مخاطب قرار داده و می‌گویند: «ما هرگز تو را بر دلایل روشنى که به سوى ما آمده و بر آنکه ما را آفرید، ترجیح نمی‌دهیم؛ پس هر حکمى را که می‌توانى صادر کن، تو فقط در این زندگى دنیا مى‌توانى حکم کنى. بى‌تردید ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا خطاهایمان و آن جادویى که ما را به آن واداشتى بر ما بیامرزد و خدا بهتر و پایدارتر است».[4]

برخی از مفسّران معنای «ذُرِّیَّةٌ مِّن قَوْمِهِ»، را تعدادی از خاندان فرعون دانسته‌اند که به موسی(علیه السلام)ایمان آورده بودند؛ افرادی مانند مۆمن آل فرعون، همسر فرعون و ... بنابر این معنا، ضمیر در «قَوْمِهِ» به فرعون برگشت داده می‌شود، البته لفظ فرعون در متن ذکر نشده است، اما در آیات قبل بدان تصریح شده؛ لذا می‌توان ضمیر را به آن ارجاع داد

اما آیه دیگری وجود دارد که در ظاهر با ایمان داشتن ساحران منافی است. ابتدا این آیه را به همراه تفسیرش ذکر می‌کنیم و سپس به بیان عدم تنافی این آیات می‌پردازیم. این آیه چنین است: « فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّیَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ »؛[5] پس [در ابتداى کار] کسى به موسى ایمان نیاورد، مگر فرزندانى [انگشت شمار] از قومش آن هم با ترسى [شدید] از فرعون و اشراف آن قوم که مبادا فرعونیان آنان را شکنجه و عذاب دهند و مسلّماً فرعون در سرزمین مصر برتری‏خواه، و [در گناه، معصیت و ستم‏] از اسراف‏کاران بود.

در مورد معنای ذریه، گفتارهای بسیاری وجود دارد. از جمله این‌که «ذرّیة» به فرزند و نسل معنا شده است.[6]

همچنین تعدادی «ذرّیة» را به معنای گروهی از قبیله تفسیر کرده‌اند.[7] برخی از مفسران نیز در تقریر معنای «ذریة» آورده‌اند: «این گروه کوچک و اندک که به مقتضاى ظاهر کلمه ذریة، بیشتر از جوانان و نوجوانان تشکیل مى‏شدند ... ».[8]

در این‌که ضمیر در «مِّن قَوْمِهِ» به چه کسی برگشت می‌کند، و منظور از «ذرّیة» چه گروهی است؛ میان مفسران  دیدگاه‌هایی مطرح شده است:

1. برخی از مفسّران معنای «ذُرِّیَّةٌ مِّن قَوْمِهِ»، را تعدادی از خاندان فرعون دانسته‌اند که به موسی(علیه السلام)ایمان آورده بودند؛ افرادی مانند مۆمن آل فرعون، همسر فرعون و ... بنابر این معنا، ضمیر در «قَوْمِهِ» به فرعون برگشت داده می‌شود، البته لفظ فرعون در متن ذکر نشده است، اما در آیات قبل بدان تصریح شده؛ لذا می‌توان ضمیر را به آن ارجاع داد.[9]

2. تعدادی از مفسّران ضمیر در «قومه» را به موسی(علیه السلام)برگشت داده و در نتیجه تعدادی از بنی اسرائیل را در تفسیر «ذُرِّیَّةٌ مِّن قَوْمِهِ» ذکر کرده‌اند: منظور از جمله «ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ» بعضى از افراد ضعیف و طبقه ناتوان بنى اسرائیل است، و اما بزرگان و اشراف و توانگران بنى اسرائیل ایمان نیاوردند. اعتبار عقلى هم مۆید این ظهور است.[10]

3. برخی از مفسران منظور از اینان را جمعی از افراد دانسته‌اند که هم به موسی(علیه السلام)منسوب هستند و هم به فرعون: «مراد از ذریه که به موسى ایمان آوردند آنهایى هستند که مادرانشان از بنى اسرائیل و پدرانشان از طایفه فرعونیان می‌باشد و ایشان پیروى کردند از خویشان مادرى».[11]

برخی از مفسران این نظریه را به عنوان یک احتمال مطرح کرده‌اند: «إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ مگر طایفه‏اى از قوم فرعون که آنها جماعتى بودند که مادر ایشان از قوم بنى اسرائیل بودند و پدران ایشان از قبیله قبط و یا آنها جمعى بودند از قبطیان مثل آسیه زن فرعون و حزقیل و خازن فرعون و زوجه آن خازن و مشاطه که فرعون را به جواهر و لآلى زینت می‌داد».[12]

البته در مرجع ضمیر «‌مَلَایْهِمْ» نیز اختلافاتی وجود دارد که بر اساس تفاسیر فوق شکل گرفته است و در اینجا نیازی به بیان آن نیست.

حال با این توضیحات این پرسش به وجود می‌آید که چرا ساحران که به بیان قرآن، مۆمن به خداوند شده بودند، در زمره این افراد قرار نگرفتند و خداوند نامی از آنها نمی‌برد، در حالی‌که این آیه بعد از بیان ایمان آنها آورده شده است.

آیات قرآن صراحت در ایمان آوردن ساحران فرعون دارد. ایمان آنها به حدّی محکم و استوار بود که وقتی با تهدید جدّی و وحشتناک فرعون مواجه می‌شوند، او را مخاطب قرار داده و می‌گویند: «ما هرگز تو را بر دلایل روشنى که به سوى ما آمده و بر آنکه ما را آفرید، ترجیح نمی‌دهیم؛ پس هر حکمى را که می‌توانى صادر کن، تو فقط در این زندگى دنیا مى‌توانى حکم کنى. بى‌تردید ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا خطاهایمان و آن جادویى که ما را به آن واداشتى بر ما بیامرزد و خدا بهتر و پایدارتر است»

بهترین و دقیق‌ترین جواب داده شده این بیان است که؛ آیه مذکور تنها در مقام بیان اولین ایمان آورندگان به موسی(علیه السلام)می‌باشد که در ابتدای رسالت موسی(علیه السلام)بوده است؛ بنابر این محتوای آیه منافاتی با ذکر نشدن اسم ساحران ندارد. این معنا را برخی از مفسران به صراحت بیان کرده‌اند: «بعد از معجزه اژدها شدن عصا، تمام ساحران و تعداد بسیاری از مردم به موسی(علیه السلام)ایمان آوردند، اما قبل از این معجزه تنها تعداد معدودی از جوانان بنی اسرائیل به موسی(علیه السلام)ایمان آوردند ... آنها هم از فرعون و هم از بزرگان قوم خود می‌ترسیدند که آنها را مجبور به برگشت از دین موسی(علیه السلام)کنند».[13]

این بیان از ظاهر تعدادی از تفاسیر نیز به دست می‌آید که این قسمت «فَما آمَنَ لِمُوسى‏ إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ» را به ابتدای رسالت موسی، برگشت داده‌اند.[14]

همچنین حرف «فاء» که در ابتدای آیه آمده، فاء نتیجه نیست تا به وسیله آن تأخر زمانی این آیه بر معجزه موسی(علیه السلام)و سحر ساحران را به دست آورد، بلکه فاء عاطفه است[15] و نمی‌توان از آن چنین استنباطی را داشت.

اما اگر این آیه را در مورد اولین ایمان آورندگان ندانیم، که نظر بیشتر مفسران نیز همین می‌باشد؛ باز هم اشکالی از بابت ذکر نکردن ساحران به وجود نمی‌آید؛ زیرا این احتمال وجود دارد که کلمه «مِنْ قَوْمِهِ» را متعلق به «ما آمَنَ» بدانیم که در این صورت معنا چنین می‌شود: از قوم موسی کسی به او ایمان نیاورد مگر گروهی اندک». بنابر این معنا، نیز اشکالی در آیه وجود ندارد؛ زیرا این آیه تنها در مورد مۆمنان از قوم موسی می‌باشد که ساحران از جمله آنان نیستند. 

 

پی نوشت ها:

[1]. اعراف، 105 – 119.

[2]. شعراء، 46 – 48: «فَأُلْقِىَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ قَالُواْ ءَامَنَّا بِرَبّ‏ِ الْعَالَمِینَ رَبّ‏ِ مُوسىَ‏ وَ هَارُونَ».

[3]. برای نمونه ر.ک: اعراف، 120 – 122؛‌ طه، 70.

[4]. طه، 72 - 73: «قَالُواْ لَن نُّۆْثِرَکَ عَلىَ‏ مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَیِّنَتِ وَ الَّذِى فَطَرَنَا  فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ  إِنَّمَا تَقْضىِ هَذِهِ الحْیَوةَ الدُّنْیَا * إِنَّا ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَ مَا أَکْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ  وَ اللَّهُ خَیرْ وَ أَبْقَى».

[5]. یونس، 83.

[6]. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 3، ص 6، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ ششم، 1371ش.

[7]. فضل الله، سید محمد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج 11، ص 354، دار الملاک، بیروت، چاپ دوم، 1419ق.

[8]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 8، ص 365، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[9]. شبر، سید عبد الله، تفسیر القرآن الکریم، ص 224، دار البلاغة، بیروت، چاپ اول، 1412ق؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج 5، ص 192، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.

[10]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 112، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق؛ تفسیر نمونه، ج ‏8، ص 366.

[11]. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، ج 3، ص 225، انتشارات صدر، تهران، چاپ ششم، 1366ش.

[12]. شریف لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، تحقیق: حسینی ارموی (محدث)، میر جلال الدین، ج 2، ص 387، نشر داد، تهران، چاپ اول، 1373ش.

[13]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 4، ص 185، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1424ق.

[14]. برای نمونه ر.ک: فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 2، ص 413، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق؛ قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقیق: درگاهی، حسین، ج 6، ص 85، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1368ش.

[15]. صافی، محمود بن عبد الرحیم، الجدول فی اعراب القرآن، ج 11، ص 179، دار الرشید، مۆسسة الإیمان، دمشق‏، بیروت، چاپ چهارم، 1418ق.

 


- نظرات (0)

با این شرط خدا هرکس را بخواهد یاری می کند

بدر

1ـ گرچه خداوند هر كس را بخواهد یارى مى‏كند ولى شرط یارى آن است كه مردم در مقام نصرت دین او بپاخیزند.

2ـ گرچه حوادث براى همه مایه‏ى پند و عبرت است ولى درس گرفتن از نشانه‏ها، بصیرت و بینش مى‏خواهد.



قَدْ كانَ لَكُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ أُخْرى‏ كافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَ اللَّهُ یُوَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشاءُ إِنَّ فِی ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصارِ (آل عمران ـ 13)

به یقین در دو گروهى كه (در جنگ بدر) با هم روبرو شدند، براى شما نشانه (و درس عبرتى) بود. گروهى در راه خدا نبرد مى‏كردند و گروه دیگر كه كافر بودند (در راه شیطان و هوس خود.) كفّار به چشم خود مسلمانان را دو برابر مى‏دیدند (و این عاملى براى ترس آنان مى‏شد) و خداوند هر كس را بخواهد به یارى خود تأیید مى‏كند. همانا در این امر براى اهل بینش، پند و عبرت است.

این آیه مربوط به جنگ بدر است كه دو گروهِ مسلمانان و كفّار در برابر یكدیگر قرار گرفتند.

در این نبرد تعداد مسلمانان سیصد و سیزده نفر بود كه هفتاد و هفت نفر آنها از مهاجرین و دویست و سى و شش نفر از انصار بودند.

پرچمدار مهاجرین حضرت على علیه السلام و پرچمدار انصار سعد بن عباده بود. مسلمانان هفتاد شتر، دو اسب، شش زره و هشت شمشیر داشتند، ولى لشكر كفر بیش از هزار رزمنده و صد اسب‏سوار داشت. مسلمانان در آن جنگ با دادن بیست و دو شهید 14 نفر از مهاجرین و 8 نفر از انصار بر دشمن كافر با 70 كشته و 70 اسیر پیروز شدند.

جنگ بدر با پیش بینى قبلى انجام نشد. هدف، مصادره اموال كفّار به تلافى مصادره‏ى اموال مسلمین مهاجر از مكّه بود كه به جنگ و برخورد نظامى انجامید.

 

جنگ بدر نمونه روشنى بود

این آیه در حقیقت بیان نمونه‏اى است از آنچه در آیات قبل آمده است و به كافران هشدار مى‏دهد كه به اموال و ثروت و كثرت نفرات مغرور نشوند كه سودى به حالشان ندارد، یك شاهد زنده این موضوع جنگ بدر است، كه دشمنان اسلام با فزونى تجهیزات جنگى و نفرات و اموال، به شكست سختى مبتلا شدند، مى‏فرماید: "در آن دو جمعیت (كه در میدان جنگ بدر) با هم روبرو شدند نشانه و درس عبرتى براى شما بود". (قَدْ كانَ لَكُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتا)

در بعضى از روایات آمده است كه یكى از مسلمانان مى‏گوید: قبل از جنگ بدر به دیگرى گفتم: آیا فكر مى‏كنى، كفار هفتاد نفر باشند، گفت گمان مى‏كنم صدنفرند، ولى هنگامى كه در جنگ پیروز شدیم و اسیران فراوانى از آنها گرفتیم به ما خبر دادند كه آنها هزار نفر بودند

"یك گروه در راه خدا نبرد مى‏كرد و گروه دیگر كافر بود" و در راه شیطان و بت (فِئَةٌ تُقاتِلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ أُخْرى‏ كافِرَةٌ).

چرا عبرت نگیرید در حالى كه یك ارتش كوچك و تقریبا فاقد ساز و برگ جنگى اما با ایمان استوار و محكم بر ارتش كه چند برابر او بود، از نظر وسایل جنگى و تعداد نفرات، پیروز گشت، اگر تنها فزونى نفرات و امكانات مى‏توانست كارگشا باشد، باید در جنگ بدر ظاهر شده باشد، در حالى كه نتیجه معكوس بود، سپس مى‏افزاید: "آنها (مشركان) این گروه (مومنان) را با چشم خود دو برابر آنچه بودند مشاهده مى‏كردند". (یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ)

یعنى اگر مومنان 313 نفر بودند، در چشم كفار بیش از 600 نفر جلوه مى‏كردند تا بر وحشت آنها بیفزاید، و این خود یكى از عوامل شكست كفار شد.

این موضوع علاوه بر اینكه یك امداد الهى بود، از جهتى طبیعى نیز به نظر مى‏رسد زیرا وقتى نبرد شروع شد، و ضربات كوبنده مسلمانان كه از نیروى ایمان مایه مى‏گرفت بر پیكر لشكر دشمن وارد شد، چنان مرعوب و متوحش شدند كه فكر مى‏كردند نیروى دیگرى همانند آنان به آنها پیوسته است و با دو برابر قدرت اول صحنه جنگ را در اختیار گرفته‏اند، در حالى كه قبل از شروع جنگ مطلب بر عكس بود، آنها چنان با دیده حقارت به مسلمانان نگاه مى‏كردند كه تعدادشان را كمتر از آنچه بود، تصور مى‏كردند، یا به تعبیر دیگر خدا مى‏خواست قبل از شروع جنگ، تعداد مسلمانان در نظر آنان كم جلوه كند تا با غرور و غفلت وارد جنگ شوند، و پس از شروع جنگ دو برابر جلوه كند تا وحشت و اضطراب، آنها را فرا گیرد و منتهى به شكست آنان گردد ولى به عكس خداوند عدد دشمنان را در نظر مسلمانان، كم جلوه داد تا بر قدرت و قوت روحیه آنها بیفزاید.

این همان چیزى است كه در آیه 44 سوره انفال نیز به آن اشاره شده است مى‏فرماید: وَ إِذْ یُرِیكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِكُمْ قَلِیلًا وَ یُقَلِّلُكُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا:" به یاد آرید هنگامى را كه با دشمن در میدان جنگ روبرو شدید، خداوند آنها را در نظر شما كم جلوه مى‏داد (تا روحیه شما براى نبرد ضعیف نشود) و شما را در نظر آنها كم جلوه مى‏داد (تا از شروع به جنگى كه سرانجامش شكست آنها بود منصرف نشوند) تا خداوند كارى را كه مى‏بایست انجام گیرد صورت بخشد".

سپس مى‏افزاید: "خداوند هر كس را بخواهد با یارى خود تقویت مى‏كند" (وَ اللَّهُ یُوَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشاءُ).

همان گونه كه بارها گفته‏ایم خواست و مشیت خدا بى حساب نیست و همواره آمیخته با حكمت او است، و تا شایستگى‏هایى در افراد نباشد آنها را تأیید و تقویت نمى‏كند.

قابل توجه اینكه: تایید و پیروزى خداوند در این حادثه تاریخى، نسبت به مسلمانان دو جانبه بود، هم یك "پیروزى نظامى" بود و هم یك "پیروزى منطقى" از این نظر پیروزى نظامى بود كه ارتش كوچكى با نداشتن امكانات كافى بر ارتشى كه چند برابر او بود و از امكانات فراوانى بهره مى‏گرفت پیروز شد.

و اما پیروزى منطقى از این نظر بود كه خداوند صریحاً این پیروزى را قبل از آغاز جنگ به مسلمانان وعده داده بود، و این دلیلى بر حقانیت اسلام شد.

در پایان آیه مى‏فرماید: "در این عبرتى است براى صاحبان چشم و بینش" (إِنَّ فِی ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصارِ).

"آنها (مشركان) این گروه (مومنان) را با چشم خود دو برابر آنچه بودند مشاهده مى‏كردند" (یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ). یعنى اگر مومنان 313 نفر بودند، در چشم كفار بیش از 600 نفر جلوه مى‏كردند تا بر وحشت آنها بیفزاید، و این خود یكى از عوامل شكست كفار شد

پیام‏های آیه:

هدف جنگ باید خدا و دین خدا باشد. «فِی سَبِیلِ اللَّهِ»

2ـ رزمندگان مسلمان داراى یك هدف هستند. «فِئَةٌ تُقاتِلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» (ولى رزمندگان كافر هر كدام براى هدفى به جنگ آمده‏اند.)

3ـ آنجا كه خدا بخواهد دیدها، برداشت‏ها و افكار عوض مى‏شود. با همین چشم، همین جمعیّت را دو برابر مى‏بیند. «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ»

4ـ یكى از امدادهاى غیبى، ایجاد رُعب در دل دشمنان است. «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ»، «وَ اللَّهُ یُوَیِّدُ»

5ـ جنگ بدر نشان داد كه اراده خداوند بر اراده خلق غالب، و تنها امكانات مادّى، عامل پیروزى نیست. «یُوَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشاءُ»

7ـ هدف از بیان تاریخ باید عبرت و پندگیرى باشد. «لَعِبْرَةً»

8ـ گرچه حوادث براى همه مایه‏ى پند و عبرت است «كانَ لَكُمْ آیَةٌ» ولى درس گرفتن از نشانه‏ها، بصیرت و بینش مى‏خواهد. «لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصارِ»

9ـ كسانى كه از جنگ بدر درس نگیرند، صاحب بصیرت نیستند. «لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصارِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر قرطبى، جلد 2

 


- نظرات (0)

مدخل های شیطان را بشناسیم

خشم

شیطان مانند سایر موجودات به عبادت مشغول بود، ولی در یک آزمایش الهی فرمان خدا را انکار کرد و به خاطر حس نژاد پرستی، نظر به اینکه نژاد او از آتش و برتر از انسانی است که از خاک آفرید شده است و به خاطر تکبر و تعصب و حسد، علاوه بر عمل نکردن به فرمان خداوند، به جای عذرخواهی و توبه اعتراض کرد.

بنابراین خداوند او را بد نیافریده است بلکه شیطان بد عمل کرده است و می توانست توبه کند.

از خداوند عمر طولانی تا دامنه قیامت برای گمراه کردن مردم درخواست کرد. خداوند هم یا به خاطر پاداش عبادت های قبلی یا آزمایش انسان، برای مدت طولانی به او مهلت داد و در مقابل وسوسه ها و الهامات شیطانی انسان را با فرستادن انبیاء مجهز ساخت و در برابر لغزش های انسان، درب توبه را به روی او گشود.



در قرآن و روایات برای شیطان تورهایی بیان شده است از قبیل: لقمه حرام، شراب و قمار، شایعات، تفرقه ها، تماس و هم نشینی با نااهلان اعم از دوست، همسایه، معلم، شاگرد، عجب و غرور، آرزوهای نابجا، تبلیغات سوء، زرق و برق طاغوت ها، و ....

ما در این نوشتار ورودی های شیطان از راه های غضب و خشم، هواپرستی و فحشا و منکر را بررسی می کنیم:

خشم و غضب:

از کمین های مهم شیطان، کمین گاه خشم و غضب می باشد. خشم شعبه ای از دیوانگی است زیرا در آن حالت عقل از کار می افتد، کنترل انسان از دست می رود و از خود غافل و بیگانه می شود.

چه فرصتی طلایی تر از این فرصت برای دشمن خواهد بود؟ با از دست رفتن کنترل و انزوای عقل اعضای بدن به ویژه زبان به فرمان دشمن ها شده، فاجعه ها می آفریند.

بی دلیل نیست که خشم و غضب را سپاهی از سپاهیان دشمن می شناسند. آن گونه که حضرت علی علیه السلام به حارث همدانی می فرماید: «احذر الغضب فإنه جند عظیم من جنود إبلیس» (نهج البلاغه، نامهء 460/69)، «از خشم بپرهیز که آن سپاهی بزرگ از سپاهیان ابلیس است.»

پس این انسان است که با پیروی از خواهش های شیطانی راه ورود شیطان را باز می کند و خود را در دام بدبختی و فلاکت قرار می دهد که حضرت علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: «والشقی من انخدع لهواه و غروره»، «بدبخت کسی است که فریب هوای نفس خود را بخورد»

هواپرستی:

یکی دیگر از مۆثرترین راه های نفوذ شیطان بر آدمی «هواپرستی» است، شاید بتوان گفت از جمله مهم ترین ابزار کار اوست. زیرا هواپرستی از درون انسان سرچشمه می گیرد.

آدمی با پیروی از هواهای نفسانی، عقل را که حاکم عادل و بزرگ ترین نعمت الهی است، خفه می کند و ظلمت نفس را بر نورانیت عقل غلبه می دهد و او را به اسارت فرمانده ی پایگاه هوی و هوس که شیطان است در می آورد.

آن گونه که حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «کم من عقل أسیر تحت هوی أمیر» (نهج البلاغه، حکمت 506/211)، «چه بسا عقل که در چنگ هوای نفس اسیر شده، هوا، امیر اوست».

در حقیقت انسان از طریق هواهای نفسانی به مرحله پست حیوانیت سوق داده می شود و در آن لحظه است که شیطان از راه شهوات نفسانی و صفات خبیثه و با نیروی جاذبه ای که دارد، خاطرات و اندیشه های او را به سوی خود جلب می کند و به هر کجا که بخواهد می برد و خود را قرین و هم نشین دائمی او می گرداند.

خداوند می فرماید: «و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین» (الزخرف/36)، «هر کس که از یاد خدای رحمان روی گرداند، شیطانی بر او می گماریم که همواره همراهش باشد.»

این هم نشینی سبب می گردد تا عقل و اندیشه و احساسات برین را فدای امیال و هواهای نفسانی خود قرار دهند و هرگاه سخن حقی به او بگویند از پذیرفتن آن سر باز زند، در این موقع است که فتنه ها و آشوب ها بر پا خاسته و سبب پنهان گذاشتن حقایق و ایجاد اختلافات بی پایه و اساس می گردد.

نفس

آنان که از هواهای نفسانی پیروی می کنند، به جای بهره مندی متعادل از غرایز و نعمت های طبیعی خدادادی، غرق در غرایز مصنوعی و شیطانی گشته تا حدی که مرزهای شرعی و اخلاقی را در هم می شکنند و با پیروی از هواهای شیطانی عقل و وجدان را سرکوب کرده و خود را به سوی دشمن ترین دشمن خود که همان نفس درون اوست می کشاند.

پس این انسان است که با پیروی از خواهش های شیطانی، راه ورود شیطان را باز می کند و خود را در دام بدبختی و فلاکت قرار می دهد که حضرت علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: «والشقی من انخدع لهواه و غروره»، «بدبخت کسی است که فریب هوای نفس خود را بخورد.» (نهج البلاغه، خطبهء 117/86)

حضرت علی(علیه السلام) خطر پیروی از هوی پرستان را آن قدر زیاد می بیند که هشدار می دهد مبادا با آن ها مجالست کنید زیرا شیطان در کنار ایشان است: «هم نشینی با هواپرستان باعث فراموشی ایمان و حضور شیطان است».

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم) در این باره فرمودند: «خشم از شیطان است و شیطان از آتش پدید آمده و آتش را با آب خاموش توان کرد و وقتی یکی از شما خشمگین شدید وضو گیرید»

فحشاء و منکر

شیطان از شما می خواهد که اهل فحشا (گناهان پنهانی) و منکر (گناهان آشکار) باشید، اما هیچ گاه به شما نخواهد گفت که فحشاء و منکر می تواند سبب سقوط شما در دره هلاکت و گمراهی شود، به همین دلیل خداوند متعال در آیات متعددی از پیروی از گام های شیطان منع کرده است و فرموده:

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ ...: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، پای از پی گام های شیطان منهید، و هر کس پای بر جای گام های شیطان نهد [بداند که] او به زشتکاری و ناپسند وا می‌دارد.) (النور: 21)

 

نتیجه گیری:

شیطان جهت حمله به انسان از راه ها و وسایلی استفاده می کند که قطعاً در صورت عدم شناخت آنها می توان سد راه او شد.

حملات شیطانی و کمین گاه های او جهت حمله، معمولاً آشکار و در دیدرس عموم نیست. او چون هر دشمنی از نقاطی حمله می کند که فرد احتمال آنها را کمتر می دهد و آسیب پذیرتر باشد.

محل وسوسه و اغواگری شیطان، قلب و منافذ ورودی او نقایص وجودی اش می باشد که به راحتی شیطان آنها را شناسایی کرده و از آنجا حمله می کند.

مهم ترین راه های نفوذ شیطان به قلب انسان همان است که خودش نیز به همان جهت از بارگاه قرب ربوبی مطرود شد.

وقتی شیطان "خود" را دید و در برابر فرمان الهی مقاومت نمود، و وقتی برای خود تصور بزرگی نمود، این تصور باعث کوچک دیدن اطاعت خدا شد و نافرمانی کرد. پس تکبر، خشم و غضب، حسادت، هواپرستی و دنیاطلبی نیز این چنین شیطان را مسلط بر زندگی انسان می کند.




- نظرات (0)

جلوه‏هاى دنیا، مقدّمه‏ى غفلت از آخرت!

خانواده

با اینكه خداوند زینت بودن مال و فرزند را پذیرفته است‏ «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا» (كهف، 46) پس چرا آیه 14 سوره آل عمران در مقام انتقاد است؟

زینت بودن چیزى، غیر از دلبستگى به آن است. در این آیه انتقاد از دلبستگى شدید است كه از آن به «حُبُّ الشَّهَواتِ» تعبیر مى‏كند



زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (آل عمران ـ 14)

عشق و علاقه به زنان و فرزندان پسر و اموال زیاد از طلا و نقره و اسبان ممتاز و چهارپایان و كشتزارها كه همه از شهوات و خواسته‏هاى نفسانى است، در نظر مردم جلوه یافته است، (در حالى كه) اینها بهره‏اى گذرا از زندگانى دنیاست و سرانجام نیكو تنها نزد خداوند است.

 

جاذبه زینت هاى مادى‏

در آیات گذشته سخن از كسانى بود كه تكیه بر اموال و فرزندانشان در زندگى دنیا داشتند و به آن مغرور شدند و خود را از خدا بى‏نیاز دانستند، این آیه در حقیقت تكمیلى است بر آن سخن، مى‏فرماید: "امور مورد علاقه، از جمله زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاى ممتاز و چهارپایان و زراعت و كشاورزى در نظر مردم جلوه داده شده است" تا به وسیله آن آزمایش شوند "ولى اینها سرمایه‏هاى زندگى دنیا است، (و هرگز نباید هدف اصلى انسان را تشكیل دهد) و سرانجام نیك (و زندگى جاویدان) نزد خدا است."

درست است كه بدون این وسایل، نمى‏توان زندگى كرد، و حتى پیمودن راه معنویت و سعادت نیز بدون وسایل مادى غیر ممكن است، اما استفاده كردن از آنها در این مسیر مطلبى است، و دلبستگى فوق العاده و پرستش آنها و هدف نهایى بودن مطلب دیگر.

 

نکات آیه:

چه كسى این امور مادى را زینت داده؟

جمله "زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ" كه به صورت فعل مجهول ذكر شده مى‏گوید: علاقه به زن و فرزند و اموال و ثروت ها در نظر مردم زینت داده شده است، در اینجا این سوال پیش مى‏آید كه زینت دهنده چه كسى است؟

آیه مورد بحث و سایر آیات مشابه آن هیچ گاه علاقه معتدل نسبت به زن و فرزندان و اموال و ثروت را نكوهش نمى‏كند، زیرا پیشبرد اهداف معنوى بدون وسایل مادى ممكن نیست. به علاوه قانون شریعت هرگز بر ضد قانون خلقت و آفرینش نمى‏تواند باشد، آنچه مورد نكوهش است عشق و علاقه افراطى و به عبارت دیگر "پرستش" این موضوعات است

بعضى از مفسران معتقدند كه این هوس هاى شیطانى است كه آنها را در نظرها زینت مى‏دهد و به آیه 24 سوره نمل "وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ" (و شیطان اعمال آنها را در نظرشان جلوه داده است) و امثال آن استدلال كرده‏اند ولى این استدلال صحیح به نظر نمى‏رسد؛ زیرا آیه مورد بحث در باره "اعمال" سخن نمى‏گوید، بلكه درباره اموال و زنان و فرزندان سخن مى‏گوید.

آنچه در تفسیر آیه صحیح به نظر مى‏رسد این است كه زینت دهنده خداوند است از طریق دستگاه آفرینش و نهاد و خلقت آدمى.

زیرا خدا است كه عشق به فرزندان و مال و ثروت را در نهاد آدمى ایجاد كرده تا او را آزمایش كند و در مسیر تكامل و تربیت پیش ببرد همان طور كه قرآن مى‏گوید: "إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا"، "ما آنچه را در روى زمین هست زینت براى آن قرار دادیم تا آنها را بیازماییم كه كدامیك عملشان بهتر است. (سوره كهف، آیه 7)

یعنى از این عشق و علاقه تنها در مسیر خوشبختى و سازندگى بهره گیرند، نه‏ در مسیر فساد و ویرانگرى.

جالب این كه در آیه مورد بحث نخستین موضوعى كه ذكر شده است همسران و زنان مى‏باشند و این همان است كه روانكاوان امروز مى‏گویند."

غریزه جنسى از نیرومندترین غرایز انسان است تاریخ معاصر و گذشته نیز تأیید مى‏كند كه سرچشمه بسیارى از حوادث اجتماعى طوفان هاى ناشى از این غریزه بوده است".

ذكر این نكته نیز لازم است كه آیه مورد بحث و سایر آیات مشابه آن هیچ گاه علاقه معتدل نسبت به زن و فرزندان و اموال و ثروت را نكوهش نمى‏كند، زیرا پیشبرد اهداف معنوى بدون وسایل مادى ممكن نیست.

به علاوه قانون شریعت هرگز بر ضد قانون خلقت و آفرینش نمى‏تواند باشد، آنچه مورد نكوهش است عشق و علاقه افراطى و به عبارت دیگر "پرستش" این موضوعات است.

 

منظور از متاع حیات دنیا چیست؟

متاع به چیزى مى‏گویند كه انسان از آن بهره‏ مند مى‏شود و حیات دنیا به معنى "زندگى پایین و پست" است بنابراین معنى جمله "ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا" چنین مى‏شود كه اگر كسى تنها به این امور شش‏گانه به عنوان هدف نهایى عشق ورزد و از آنها به صورت نردبانى در مسیر زندگى انسانى بهره نگیرد، چنین كسى تن به زندگى پستى داده.

در حقیقت جمله "الْحَیاةِ الدُّنْیا" (زندگى پایین) اشاره به سیر تكاملى حیات و زندگى است كه زندگى این جهان نخستین مرحله آن محسوب مى‏گردد. لذا در پایان آیه اشاره‏اى اجمالى به آن زندگى عالى‏تر كه در انتظار بشر مى‏باشد كرده و مى‏فرماید: "وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ"، یعنى سرانجام نیك در نزد خداوند است.

 

نکته دیگر:

در میان نعمت هاى مادى زنان را مقدم داشته چرا كه در مقایسه با دیگر نعمت ها نقش مهم‏ترى در جلب افكار دنیا پرستان و اقدام آنها بر جنایات هولناك دارد!

علاقه‏ى طبیعى به مادّیات، در نهاد هر انسانى وجود دارد، آنچه خطرناك است فریب خوردن از زینت‏ها و جلوه‏هاى آن، و عدم كنترل دلبستگى‏هاست. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ ...»
امام صادق علیه السلام با استناد به «حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ ...» فرمودند: مردم در دنیا و آخرت از چیزى بیشتر از زنان لذّت نمى‏برند ... اهل بهشت نیز بیش از هر چیز به نكاح تمایل دارند تا خوردنى‏ها و آشامیدنى‏ها. (كافى، ج 5، ص 321)

این روایت دلیل تقدّم «النِّساءِ» را بر دیگر موارد بیان مى‏كند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ علاقه‏ى طبیعى به مادّیات، در نهاد هر انسانى وجود دارد، آنچه خطرناك است فریب خوردن از زینت‏ها و جلوه‏هاى آن، و عدم كنترل دلبستگى‏هاست. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ ...»

2ـ جلوه‏ى دنیا براى مردمِ عادّى است، نه افراد فرزانه. (در نظر همسر فرعون كه فرزانه‏ى تاریخ است، كاخ و طلاى او بى‏ارزش است. «نجّنى من فرعون و عمله». تحریم، 11) «زُیِّنَ لِلنَّاسِ»

3ـ علاقه‏ى بیش از حدّ به زن و فرزند، بیش از هر چیز مایه‏ى دلبستگى انسان به دنیا مى‏گردد. «حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ»

4ـ مراقب باشیم كه زینت‏ها و جلوه‏هاى دنیا، مقدّمه‏ى غفلت از آخرت است. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ»، «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»

یكى از عوامل بد عاقبت شدن، شیفتگى و دلبستگى به دنیاست. زیرا عاقبت نیكو تنها نزد خداست. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ»، «اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»

6ـ یكى از شیوه‏هاى تربیتى، تحقیر مادّیات و بیان عظمت معنویات است. «ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»

7ـ بهترین راه براى كنترل علائق مخرّب، مقایسه آن با الطاف جاودانه‏ى الهى است. «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

كافى، ج 5

 


- نظرات (0)

شدیدترین گناهان


جهنم شیطان آتش

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند:  «أشد الذنوب ما استخف به صاحب؛  شدیدترین گناه آن است که صاحبش آن را کوچک بشمارد.»

علت این امر بزرگی و عظمت مقام خداوند می باشد. برای روشن شدن موضوع، به این مسئله توجه کنید که بی ادبی یک انسان نسبت به دوستان نزدیکش و یا گوش نکردن به حرف آنها، قابل بخشش است و زشتی آن خیلی زیاد نیست. اما اگر همین کار را در مقابل یکی از اساتیدش انجام دهد، زشتی بیشتری دارد و از آن زشت تر این است که مثلاً این کار را در مقابل یک مرجع تقلید و یا شخص دیگری که احترام زیادی دارد انجام دهد. و به همین صورت هر چه مقام و احترام شخص مقابل بیشتر شود، زشتی بی ادبی و نافرمانی در برابر او هم افزایش می یابد. حال تصور کنید که اگر شخصی که نسبت به او بی احترامی می شود و از اوامر او سرپیچی می شود، کسی باشد که بزرگتر از آن است که قابل توصیف باشد و بزرگی و مقام و توانایی ها و حتی وجود همه موجودات از جانب اوست و نعمتهای بی شماری را به انسان ارزانی داشته است، زشتی این عمل چقدر افزایش می یابد.

پس با این دید، در می یابیم که در مقابل عظمت خداوند، هیچ گناهی کوچک و بی اهمیت نیست.

حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) در مقام طلب آمرزش از خداوند، می فرمایند: « یا إلهی لو بکیت إلیک حتى تسقط أشفار عینی، و انتحبت حتى ینقطع صوتی، و قمت لک حتى تتنشر قدمای، و رکعت لک حتى ینخلع صلبی، و سجدت لک حتى تتفقأ حدقتای، و أکلت تراب الأرض طول عمری، و شربت ماء الرماد آخر دهری، و ذکرتک فی خلال ذلک حتى یکل لسانی، ثم لم أرفع طرفی إلى آفاق السماء استحیاء منک ما استوجبت بذلک محو سیئة واحدة من سیئاتی؛ اى خداى من، اگر به درگاهت بگریم تا پلکهاى چشمانم بیفتد و با آواز بلند ناله کنم تا صدایم قطع شود و در پیشگاه تو بایستم تا پاهایم ورم کند، و در برابرت رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا در آید و براى تو سجده کنم تا کاسه چشمانم بگودى رود و همه عمرم، خاک زمین بخورم و تا پایان روزگارم آب خاکستر بنوشم و در خلال این ها به ذکر تو مشغول شوم تا زبانم کند شود آنگاه به خاطر شرمندگى، چشم به اطراف آسمان بلند نکنم، با این کارها هرگز مستوجب از بین رفتن گناهى از گناهانم نمى شوم.  .»

مشاهده می کنیم که سرور و سید عابدان و مناجاتیان، چه تعبیرات عجیبی را – که نشان دهنده زشتی فوق العاده گناه می باشد - برای آمرزش تنها یک گناه، به کار می برند.

رسول خدا(ص) در زمین بى گیاهى فرود آمد و به اصحابش فرمود: قدرى هیزم بیاورید: گفتند: یا رسول الله!در زمین بى گیاه آمده ایم، در اینجا هیزم نیست حضرت فرمود: هر کس هر چه پیدا کرد بیاورد،سپس آنها کم کم هیزم آوردند و در برابر آن حضرت انباشته کردند،رسول خدا (ص) فرمود:گناهان این گونه جمع میشود

امام علی (علیه السلام) فرمودند:  « الذنوب کلها شدیدة و أشدها ما نبت علیه اللحم و الدم لأنه إما مرحوم و إما معذب و الجنة لا یدخلها إلا طیب؛  همه گناهان شدید و سخت است و سخت تر از همه آن گناهى است که بر آن گوشت و خون روییده شود، زیرا گناهکار یا عذاب مى شود یا مورد رحمت واقع مى گردد و تنها پاکان وارد بهشت مى شوند.» (یعنى با گوشت و خون روییده شده از گناه نمى توان وارد بهشت شد.)

در روایت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) دیده مى شود:  « لاتحقرن ذنبا ولاتصغرنه واجتنب الکبائر فان العبد اذا نظر الى ذنوبه دمعت عیناه دما وقیحا یقول الله تعالى «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا وما عملت من سوء تود لو ان بینها وبینه امدا بعیدا؛ هیچ گناهى را خوار و کوچک مشمار و از گناهان کبیره بپرهیز، چون در روز قیامت بنده به گناهان خود مى نگرد، از دو چشمش خون و چرک مى ریزد، خداى متعال مى فرماید: «روزى که هرکس کارهاى نیک و بد خویش را حاضر شده مى یابد و آرزو مى کند کاش میان او و آن (کارهاى بد) فاصله اى دور بود.»

امام صادق (علیه السلام)فرمود: «اتقوا المحقرات من الذنوب فإنها لا تغفر قلت و ما المحقرات قال الرجل یذنب الذنب فیقول طوبى لی لو لم یکن لی غیر ذلک؛  از گناهان کوچک شمرده شده بپرهیزید که آمرزیده نمی شوند. عرض کردم: گناهان کوچک شمرده شده چیست؟ فرمود: این است که مردى گناه کند و بگوید، خوشا به حال من اگر غیر از این گناه نداشته باشم. »

هیزم فروش

نقل شده که رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در زمین بى گیاهى فرود آمد و به اصحابش فرمود: قدرى هیزم بیاورید: گفتند: یا رسول الله! در زمین بى گیاه آمده ایم، در اینجا هیزم نیست حضرت فرمود: هر کس هر چه پیدا کرد بیاورد، سپس آنها کم کم هیزم آوردند و در برابر آن حضرت انباشته کردند، رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: گناهان این گونه جمع مى شود.

سپس فرمود:  «إتقوا المحقرات من الذنوب فإن لها طالبا یقول أحدکم اذنب و استغفر إن الله عز و جل یقول: سنکتب ما قدموا و آثارهم و کل شی ء أحصیناه فی إمام مبین . و قال عزوجل: إنها إن تک مثقال حبة من خردل فتکن فی صخرة أو فى السموات أو فى الأرض یات بها الله إن الله لطیف خبیر»: از گناهان کوچک (یا از گناهانى که به نظر شما کوچک شمرده مى شود) بپرهیزید، زیرا براى آنها خواهانى است که آن را پیگیرى مى کند. ممکن است کسى پیش خود بگوید: اکنون این گناه را انجام مى دهم و سپس توبه مى کنم (گویا گناه را نادیده گرفته و به حساب اعمال خویش نمى آورد) ولی خداوند عز و جل مى فرماید: «ما هر عملى که از پیش انجام داده اند و آنچه بعدها انجام مى دهند همه را بدون کم و کاست در دیوان امامت به حساب مى آوریم» (یس،12). و باز مى فرماید: «اگر به اندازه دانه خشخاش عملى یا حقى در میان صخره اى یا در آسمان ها و یا در زمین پنهان باشد، خداوند همه آنها را مى آورد (و به حسابتان مى گذارد) که خدا لطیف و خبیر است» (لقمان،16)

 

چهارچیز در چهارچیز مخفی است !

امیر المؤمنین (سلام الله علیه) فرمودند: « إن الله تبارک و تعالى أخفى أربعة فی أربعة أخفى رضاه فی طاعته فلا تستصغرن شیئا من طاعته فربما وافق رضاه و أنت لا تعلم و أخفى سخطه فی معصیته فلا تستصغرن شیئا من معصیته فربما وافق سخطه و أنت لا تعلم ...؛ خداوند چهار چیز در چهار چیز مخفى کرده است، خوشنودى خود را در اطاعتش قرار داده و چیزى را که موجب رضایت او مى گردد و شما نمى دانید کوچک نشمارید. خشم خود را در معصیت خویش پنهان کرده است پس بنا بر این چیزى را که موجب سخط او مى گردد و شما آن را نمى دانید کوچک نشمارید،... »

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) و سلم به اباذر فرمودند:  « یا أبا ذر إن الله تبارک و تعالى إذا أراد بعبد خیرا- جعل ذنوبه بین عینیه ممثلة و الإثم علیه ثقیلا وبیلا و إذا أراد بعبد شرا أنساه ذنوبه؛ اى اباذر هر گاه خداى تعالى به بنده اى اراده نیکى دارد گناه او را پیش دیدگانش مجسم می کند و گناه کردن براى او سنگین و مشکل است و هر گاه به بنده اى اراده ى بدى دارد گناهش را از خاطرش می برد. »

و فرمودند: « یا أباذر لا تنظر إلى صغر الخطیئة- و لکن انظر إلى من عصیت؛ اى ابا ذر به کوچکى گناه نگاه مکن ولی نگاه کن نافرمانى چه کسى را می کنى. »

امام رضا (علیه السلام): گناهان کوچک راه را به گناهان بزرگ را باز مى کنند، هر کس در معصیت کوچک از خداوند نترسد در معصیت هاى بزرگ هم نخواهد ترسید

و همچنین ایشان فرمودند: « إن المؤمن لیرى ذنبه کأنه تحت صخرة یخاف أن تقع علیه- و إن الکافر لیرى ذنبه کأنه ذباب مر على أنفه؛ مؤمن کیفر گناهش را می بیند گویا او زیر سنگى است که مى ترسد بر سرش فرود آید و همانا کافر گناهش را مى بیند گویا مگسى است بر بینى او می گذرد. »

 

گناه ، ایمان را کاهش می دهد

علاوه بر زشتی ذاتی گناهان کوچک، باید به این نکته نیز توجه داشت که ارتکاب این گناهان، موجب کاهش ایمان انسان شده و قبح و زشتی گناه را در نظر انسان کاهش می دهد، در نتیجه زمینه را برای ارتکاب سایر گناهان - از جمله گناهان بزرگ- فراهم می کند. در این زمینه، به روایات زیر توجه نمائید:

و امام کاظم (علیه السلام) می فرمایند: «لا تستقلوا قلیل الذنوب فإن قلیل الذنوب یجتمع حتى یکون کثیرا ؛  گناهان اندک را کم نینگارید، که همان گناهان اندک است که جمع شده و بسیار مى گردد. »

امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: « الصغائر من الذنوب طرق إلى الکبائر و من لم یخف الله فی القلیل لم یخفه فی الکثیر؛ گناهان کوچک راه را به گناهان بزرگ را باز مى کنند، هر کس در معصیت کوچک از خداوند نترسد در معصیت هاى بزرگ هم نخواهد ترسید. »


منابع :

- اصول کافى، ترجمه مصطفوى، ج 3، ص 395

- صحیفه سجادیه، دعای شانزدهم 

- نقطه هاى آغازدراخلاق عملى، محمد رضا مهدوی کنی، ص109-110

- میزان الحکمة، محمدی ری شهری، ج4، الذنب

 http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=159939





- نظرات (0)

سندی دیگر بر فضیلت و شرافت اهل‌بیت پیامبر

اهل بیت

به نقل مشهور مورخین، در روز بیست و چهارم ماه ذی الحجة الحرام سال دهم هجری یکی از مهم ترین رویدادهای تاریخ صدر اسلام شکل گرفت و سند دیگری بر حقانیت دین مبین اسلام از یک سو و فضیلت و برتری اهل بیت پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) از سوی دیگر، به ثبت رسید تا از آن پس همگان این روز را با نام مباهله به خاطر بسپارند.


قرآن کریم این کتاب آسمانی، به عنوان بیانگر اصلی برنامه‌ی سعادت دنیوی و اخروی بشر، در یک موضع به بیان این جریان پرداخته و می فرماید:

إِنَّ مَثَلَ عِیسىَ‏ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ  خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ (59). الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُن مِّنَ الْمُمْتَرِینَ (60). فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَذِبِینَ (61) [1]

همانا داستان عیسى نزد خدا [از نظر چگونگى آفرینش‏] مانند داستان آدم است، كه او را از خاك [بدون پدر] آفرید، سپس به او فرمود: [موجود زنده‏] باش پس بى‏درنگ [موجود زنده‏] شد. حق از [ناحیه‏] پروردگار توست بنابر این از تردید كنندگان مباش. پس هر كه با تو درباره او [عیسى‏] پس از آنكه بر تو [به واسطه وحى، نسبت به احوال وى‏] علم و آگاهى آمد، مجادله و ستیز كند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت كنیم سپس یكدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

 

معنای مباهله

ریشه و اصل این کلمه «بَهْل» است که به معنای آزاد و رها بودن و همچنین به معنای لَعْن می باشد. و لعن دورى از رحمت خدا به عنوان عقاب بر گناه است و لذا لعن غیر گنهكار جایز نیست مثل لعن طفل و حیوان و مانند آن دو. ابتهال نیز دارای دو معنا است: اول التعان (به معنای لعن و نفرین دو طرفی)، دوم به معنای نفرین یک طرف برای هلاک طرف مقابل. [2]

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح كرده‏اند كه آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است و پیامبر تنها كسانى را كه همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین(علیه السلام) و دخترش فاطمه(سلام الله علیها) و على(علیه السلام) بودند، بنا بر این منظور از "ابناءنا" در آیه منحصرا حسن و حسین و "نساءنا" فاطمه(سلام الله علیها)، و "انفسنا" تنها على(علیه السلام) بوده است و احادیث فراوانى در این زمینه نقل شده است

در روز واقعه دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟

روایاتی که در بیان شأن نزول آیه مباهله وارد شده اند، در بیان کلیات یکسان هستند ولی در بیان جزئیات اختلاف اندکی دارند. و ما در اینجا حتی المقدور به نقل مجموع مواردی از آن ‌ها می پردازیم.

گروهی از مسیحیان منطقه ی نجران، به رهبری «اهتم»، «عاقب» و «سید» محضر رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شده و از آن حضرت سوال کردند: آیا فرزندی که بدون پدر متولّد شده باشد، دیده اید؟ خداوند متعال در پاسخ به آنان آیه 59 سوره مبارکه آل عمران (إِنَّ مَثَلَ عِیسى...) را نازل فرمود و عیسی را مانند آدم ابوالبشر بدون پدر معرفی کرد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز با مشاهده ی بی فایده بودن گفتگوها و اصرار آن گروه بر جهل و عناد خویش، به دستور خداوند آنها را به مباهله دعوت فرمود. ولی گروه مسیحی تا فردای آن روز از وى مهلت خواستند تا به بزرگان خود مراجعه و از آنان نظر بخواهند.

از «عاقب» كه در میان مسیحیان صاحب نظر بود، پرسیدند: اى بنده مسیح رأى تو چیست؟ گفت: به خدا سوگند شما خود مى‏دانید كه محمّد(صلی الله علیه و آله) پیامبر و فرستاده خداست، و با نشانه‏هاى محكم از جانب پروردگار شما آمده است. به خدا سوگند هرگز قومى به مباهله با پیامبرى نپرداخت، جز این كه بزرگشان زنده نماند و كوچكشان به بزرگى نرسید. اگر می‌خواهید با آیین خود مأنوس و همدم باشید از مباهله با وى خوددارى كنید و از او جدا شوید و به دیار خود برگردید.

فردای آن روز پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) روانه ی محل مورد نظر شد در حالی که دست علی(علیه السلام) در دست او و حسنین(علیهما السلام) پیشاپیش او و فاطمه(سلام الله علیها) پشت سر او بودند.

اسقف چون پیامبر و اهل بیت را دید گفت: چهره‏هایى را مى‏بینم كه اگر از خدا بخواهند كوه‏ها را از جاى بكند، البته خواهد كند، پس با او مباهله نكنید كه هلاك خواهید شد و بر روى زمین تا روز قیامت یك نصرانى نخواهد ماند.

پس مسیحیان گفتند: اى ابو القاسم ما با تو مباهله نمى‏كنیم ولى به مصالحه حاضریم، با ما مصالحه كن. پیامبر با آنها مصالحه كرد و آنان را به پرداخت جزیه محکوم فرمود. [3]

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان فرموده است: تعمیم دادن دعوت به فرزندان و زنان براى این بوده كه این احتجاج اطمینان آورتر باشد، چون وقتى كسى زن و بچه خود را هم نفرین كند، طرف مقابلش مى‏فهمد كه او به صدق دعوى خود ایمان كامل دارد، براى اینكه خداى تعالى محبت به زن و فرزند و شفقت بر آنان را در دل هر كسى قرار داده، به طورى كه هر انسانى حاضر است با مایه گذاشتن جان خود، آنان را از خطر حفظ كند و براى حفظ آنان و در راه حمایت و غیرت و دفاع از آنان دست به كارهاى خطرناك مى‏زند، ولى حاضر نیست براى حفظ خود، ایشان را به خطر بیندازد... [4]

مباهله
زمان و کیفیت مباهله

مباهله باید بین طلوع فجر و طلوع آفتاب انجام شود. همان‌طور که امام باقر(علیه السلام) در حدیثی فرموده است:

السَّاعَةُ الَّتِی تُبَاهِلُ فِیهَا مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ؛ [5]

بنابر آنچه در روایات وارد شده، کیفیت مباهله به این صورت است که سه روز متوالی روزه بگیرد و غسل کند و در زمان مباهله دست خود را در دست طرف مقابل مشبک کند (به گونه ای که انگشتان در یکدیگر گره بخورد)، و در نهایت دعای مباهله را بخواند. [6]

 

واقعه‌ی مباهله در آراء اهل سنت

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح كرده‏اند كه آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است و پیامبر تنها كسانى را كه همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین(علیه السلام) و دخترش فاطمه(سلام الله علیها) و على(علیه السلام) بودند، بنابراین منظور از "ابناءنا" در آیه منحصراً حسن و حسین و "نساءنا" فاطمه(سلام الله علیها)، و "انفسنا" تنها على(علیه السلام) بوده است و احادیث فراوانى در این زمینه نقل شده است.

مراجعه به منابع اصیل اهل تسنن نشان مى‏دهد كه على رغم پندارهاى تعصب‏آلود نویسنده "المنار" که گفته است: «این روایات همگى از طرق شیعه است، و هدف آنها مشخص است، و آن‌ها چنان در نشر و ترویج این احادیث كوشیده‏اند كه موضوع را، حتى بر بسیارى از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساخته‏اند» بسیارى از طرق این احادیث به "شیعه و كتب شیعه" هرگز منتهى نمى‏شود، و اگر بنا باشد ورود این احادیث را از طرق اهل تسنن انكار كنیم سایر احادیث آنها و كتبشان نیز از درجه اعتبار خواهد افتاد.

«قاضی نوراله شوشتری» در کتاب گران سنگ «احقاق الحق» (طبع جدید) جلد 3 صفحه ی 46 نام 60 نفر از علماء اهل سنت را با ذکر کتبشان آورده که تصریح کرده اند آیه مباهله در شأن اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

تعمیم دادن دعوت به فرزندان و زنان براى این بوده كه این احتجاج اطمینان آورتر باشد، چون وقتى كسى زن و بچه خود را هم نفرین كند، طرف مقابلش مى‏فهمد كه او به صدق دعوى خود ایمان كامل دارد، براى اینكه خداى تعالى محبت به زن و فرزند و شفقت بر آنان را در دل هر كسى قرار داده، به طورى كه هر انسانى حاضر است با مایه گذاشتن جان خود، آنان را از خطر حفظ كند و براى حفظ آنان و در راه حمایت و غیرت و دفاع از آنان دست به كارهاى خطرناك مى‏زند، ولى حاضر نیست براى حفظ خود، ایشان را به خطر بیندازد...

نویسنده تفسیر "كشاف" كه از بزرگان اهل تسنن است در ذیل آیه مى‏گوید:

"این آیه قوى‏ ترین دلیلى است كه فضیلت اهل كساء را ثابت مى‏كند".

کیفیت مباهله به این صورت است که سه روز متوالی روزه بگیرد و غسل کند و در زمان مباهله دست خود را در دست طرف مقابل مشبک کند (به گونه ای که انگشتان در یکدیگر گره بخورد)، و در نهایت دعای مباهله را بخواند

پی نوشت ها:

[1] سوره آل عمران. آیه 61 _ 59

[2] ر.ک؛ مفردات راغب. ص 64/ مجمع البیان. ج2. ص 762

[3] ر.ک؛ تفسیر جوامع الجامع، ج‏1، ص: 178/ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏3، ص: 228

[4] ترجمه المیزان. ج 3. ص 222

[5] کافی. ج 2. ص 514

[6] ر.ک؛ کافی. باب المباهلة


- نظرات (0)

احترام به پدر و مادر یعنی چه


والدین

«لاَّ تَجْعَل مَعَ اللّهِ إِلَـهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولاً وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِیمًا وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِینَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِینَ غَفُورًا» (اسراء 22-25) با خداى یكتا، خداى دیگرى به خدایی مگیر كه نكوهیده و خوار خواهى ماند. پروردگارت مقرر داشت كه جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید. هرگاه تا تو زنده هستى هر دو یا یكى از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگو. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنان كه مرا در خردى پرورش دادند، بر آنان رحمت آور. پروردگارتان از هر كس دیگر به آنچه در دل هایتان مى‏گذرد داناتر است. و اگر از صالحان باشید او توبه كنندگان را مى‏آمرزد.

در این آیه شریفه بعد از اصل توحید، به یكى از اساسى‏ترین تعلیمات انسانى انبیاء- با تأكید مجدد بر توحید- اشاره شده است؛ كه همانا نیكى به پدر و مادر است.

«قضا»، مفهوم محكم ترى از امر دارد و فرمان قطعى و محكم را مى‏رساند.

این مطلب، نخستین تاكید در این باره است، قرار دادن توحید در كنار نیكى به پدر و مادر، تأكید دیگرى بر اهمیت این دستور اسلامى است.

مطلق بودن «احسان» كه هرگونه نیكى را در بر مى‏گیرد، و همچنین «والدین» كه مسلمان و كافر را شامل مى‏شود، سومین و چهارمین تأكید در این جمله است.

نكره بودن «احساناً» كه در این گونه موارد براى بیان عظمت مى‏آید، پنجمین تأكید محسوب مى‏شود.

نكته مهمى كه از این آیه استفاده مى‏شود این است كه اگر پدر و مادر آنچنان مسن و ناتوان شدند كه به تنهایى قادر بر حركت و دفع آلودگی ها از خود نباشند، فراموش نكن كه تو هم در كودكى چنین بودى و آنان را باید جبران كرد.

برخورد پسندیده براساس عرف هر جامعه و به كارگیری واژگان زیبا و شیوا، تواضع و فروتنی در برابر آنان، مهربانی و محبت، دعای خیر كردن برای ایشان، دوری از درشت گویی و یا حتی به كار نبردن واژه اف و خسته شدم و آخ و دیگر اصوات نابهنجاری كه ایشان را ناخوش آید از جمله روش های احسان و اكرام و احترام به پدر و مادر است

از آنجا كه گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر و احترام و تواضع به آنان، ممكن است لغزش هایى پیش بیاید كه انسان آگاهانه یا ناآگاهانه به سوى آن كشیده شود، در آخرین آیه مورد بحث مى‏فرماید: «پروردگار شما به آنچه در دل هاى شماست، آگاه تر است؛ زیرا علم خدا در همه زمینه‏ها ضرورى، ثابت، ازلى و خالى از هرگونه اشتباه است؛ در حالى كه علوم انسانى واجد این صفات نیست.

بنابراین اگر بدون قصد طغیان و سركشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمینه احترام  و نیكى به پدر و مادر از انسان سر زد ولى بلافاصله پشیمان شد و در مقام جبران بر آمد، مسلّماً مشمول عفو خدا خواهد شد.

در آیه ی دیگر قرآن کریم می فرماید:

وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (لقمان 15-12) مادر شهید جمال همتی سقزی

در این آیه، بحث از وجود، زحمات، خدمات و حقوق پدر و مادر، و قرار دادن شكر آنان در كنار شكر خداوند است. به علاوه، تاكیدى بر خالص بودن اندرزهاى لقمان، به فرزندش نیز شمرده مى شود، زیرا پدر و مادر با این علاقه وافر و خلوص نیت، ممكن نیست جز خیر و صلاح فرزند را در اندرزهایشان بازگو كنند.

جالب اینكه در آغاز توحید، پدر و مادر را ذكر مى‏كند، ولى به هنگام بیان زحمت و خدمات، تكیه روى زحمات مادر است تا انسان متوجه ایثارگری ها و حق عظیم او شود. سپس، به شكر خداوند و شكر پدر و مادر سفارش شده است.

شكر خدا را باید كرد، زیرا خالق و منعم اصلى انسان، خداست كه چنین پدر و مادر مهربانى را به ما داده است. و هم شكرگزار پدر و مادر باید بود، كه به واسطه این فیض و عهده ‏دار انتقال نعمت هاى خداوند به انسان مى‏باشند.

و در پایان، آیه با لحنى كه خالى از تهدید و عتاب نیست، مى فرماید: «بازگشت همه شما، به سوى من است». اگر در اینجا كوتاهى كنید، در بارگاه الهى تمام این حقوق، زحمات و خدمات مو به مو بررسى و محاسبه مى‏شود.

 

روش های احسان و تكریم والدین

احسان و احترام به پدر و مادر با توجه به سنت ها و فرهنگ ها متفاوت است ولی اصولی انسانی است كه می توان در همه جا آن را یافت و بدان پای بند بود.

برخورد پسندیده براساس عرف هر جامعه و به كارگیری واژگان زیبا و شیوا، تواضع و فروتنی در برابر آنان، مهربانی و محبت، دعای خیر كردن برای ایشان، دوری از درشت گویی و یا حتی به كار نبردن واژه اف و خسته شدم و آخ و دیگر اصوات نابهنجاری كه ایشان را ناخوش آید از جمله روش های احسان و اكرام و احترام به پدر و مادر است.

مطلق بودن «احسان» كه هرگونه نیكى را در بر مى‏گیرد، و همچنین «والدین» كه مسلمان و كافر را شامل مى‏شود، سومین و چهارمین تاكید در این جمله است

فریاد زدن و درشتی كردن و اف و اخ كردن و اعتراض نمودن و دشنام و ناسزا دادن و پیشی گرفتن از ایشان در نشستن و دراز كشیدن و امور دیگر می تواند از مصادیق بی احترامی به آنها باشد كه می بایست از آنها پرهیز كرد.

در روایت اهل بیت(علیهم السلام) احترام به پدر و مادر و احسان به ایشان به معنای برخورد نیكو و رسیدگی به نیازهای آنان پیش از درخواست، و ابراز قول كریم به معنای طلب مغفرت آمده است.

تعبیر جناح الذل نیز نگاه با رأفت و رحمت و دوری از نگاه های تیز و تند و بلند نكردن صدا و بالا نبردن دست و پیش نیفتادن از آنان معنا شده است. (كافی ج2 ص715 تا 316)

بر جای بلند و برتر نشاندن از دیگر روش های تكریم و احسان به پدر و مادر و احترام نهادن به آنان است كه از آیه 100سوره یوسف می توان آن را به دست آورد.

حواسمان باشد نادیده گرفتن و بی احترامی به ایشان در این دنیا موجب می شود تا شخص گرفتار مصیبت ها و بلایا گردد و خیر و بركت از زندگی او برود و در آخرت نیز خوار و ذلیل شود.




- نظرات (0)