سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عیسای قرآن یا عیسای انجیل

رضوی

با تبریک کریسمس به هم وطنان مسیحی؛ کلمه مسیح به قدرت سیاسی؛ اجتماعی مسیح اشاره دارد و در فرهنگ یهودیان، «مسیح» یعنی کسی که برای بدست گرفتن قدرت اجتماعی آماده شده و این لفظ برای طالوت، داود و حضرت سلیمان (ع) نیز بکار رفته است و در معنای لغوی یعنی کسی که با روغن مقدس، تعمید یافته است؛ و داستان آن از این قرار است که...

این روزها مسیحیان جهان هم به دلیل آغاز سال نو میلادی و هم به دلیل سالروز میلاد حضرت مسیح (ع) در جشن و سرور به سر می برند.

آغاز سال جدید میلادی و تولد حضرت عیسی بن مریم (ع) فرصت مناسبی است تا نگاه متفاوت قرآن کریم و انجیل به شخصیت و جایگاه حضرت عیسی و مادر مقدسش حضرت مریم (س) را بررسی کنیم.

آنچه در پی می آید حاصل گفت‌وگوی مرکز خبر حوزه، با حجت‌الاسلام‌ والمسلمین رضوی محقق و پژوهشگر حوزوی در عرصه ادیان و مذاهب پیرامون نگاه دو کتاب آسمانی به این پیامبر عظیم الشأن است.

 

* تولد عیسی از منظر انجیل و قرآن

مکان تولد   تصویری که اناجیل به ما می‌دهند با تصویری که قرآن به ما می‌دهد متفاوت است، داستان انجیل این‌گونه است که «حضرت مریم به همراه شوهر یا نامزدش یوسف نجار برای شرکت در سرشماری به جنوب فلسطین یعنی بیت اللحم می‌روند؛ در بیت اللحم1 بخاطر شلوغی جایی را پیدا نمی‌کنند و مجبور می‌شوند در یک آغولی شب را به صبح برسانند که در همان شب، عیسی به دنیا می‌آید، یعنی محل تولد ایشان آغول گوسفندان و جایی بوده است که حیوانات را نگه می‌داشتند و دو نفر هم حضور داشته‌اند؛ یکی یوسف نجار و دیگری مریم؛ در حالی که قرآن محل تولد را مکان شرقی معرفی می‌کند «وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِیًّا» 2. کسی هم همراه مریم نبوده است و نگاه قرآن به مکان تولد و وقایع میلاد آن حضرت با کمال احترام و حفظ حرمت پیامبر الهی است در حالی که در انجیل تحریف شده، این وقایع به صورتی نقل شده که از ساحت مقدس انبیای الهی به دور است.

 

* جشن کریسمس سابقه تاریخی ندارد

در مورد زمان تولد هم تاریخ‌های مختلفی گفته شده است؛ خود مسیحیان با محاسبه‌ای که ما می‌کنیم معتقدند حضرت مسیح، چهار سال قبل از تاریخ میلادی که اکنون برای او معین کرده‌اند به دنیا آمده است و این تاریخ میلادی دقیق نیست، زیرا تاریخ میلادی را ششصد سال بعد از میلاد مسیح به عنوان تاریخ میلادی قرار دادند لذا در محاسبه اشتباه کرده‌اند و اگر بخواهیم تاریخ دقیق میلادی را محاسبه کنیم الان در سال 2014 باید باشیم و چهار سال با تاریخ کنونی اختلاف است؛ در مورد فصل هم اطلاع دقیقی در دست نیست و اینکه مسیحیان زمستان و کریسمس را به عنوان زمان تولد مسیح جشن می‌گیرند دقیق نیست و به احتمال زیاد این را از «میترا پرستان» گرفته‌اند؛ گفتنی این امر ضروری است که جشن‌های کریسمس از قرن چهاردهم به بعد متداول شده است و جشن‌هایی به نام جشن کریسمس 3 تا قبل از این قرن نداشته ایم.

 

چگونگی تولد:

در مورد چگونگی تولد، اختلافی بین قرآن و اناجیل وجود دارد، اناجیل می‌گویند: وقتی عیسی مسیح در آن آغول گوسفندان که عیسی به دنیا آمد، فرشتگان، چوپان‌هایی که در اطراف آن منطقه بودند را خبر کردند که بیائید در اینجا نوزاد مبارکی به دنیا آمد است و مجوسی‌هایی که از شرق به آن منطقه آمده بودند به دنبال یک ستاره که در محل تولد، طلوع کرده بود به آن منطقه رفته بودند؛ و وقتی هم که مردم به آنجا آمدند، همگان فکر می‌کردند که عیسی فرزند مریم و یوسف است و طبق گزارش اناجیل، هیچ کس اطلاع نداشت که حضرت عیسی پدر ندارد.

 اما از منظر اسلام اینگونه نیست و اسلام، نامی از یوسف نجار نمی‌برد و بیان می‌کند که در محل تولد حضرت عیسی فقط حضرت مریم (س) هست و وقتی که به واسطه روح القدس به این فرزند آبستن می‌شوند در ابتدا خیلی ناراحت می‌شوند، ولی خدا در این خصوص و برای تسلی دل حضرت مریم می‌فرماید که این امر الهی است.

 همگان از تولد عیسی تعجب می‌کنند و به او تهمت می‌زنند و حضرت عیسی بخاطر رفع این تهمت در گهواره سخن می‌گوید و مسئله تولد عیسی به سرعت در بین بنی اسرائیل می‌پیچد:

 «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا (27)یا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِیًّا (28)فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا كَیْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا (29)قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنی‏ نَبِیًّا (30)وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانی‏ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا (31)وَ بَرًّا بِوالِدَتی‏ وَ لَمْ یَجْعَلْنی‏ جَبَّاراً شَقِیًّا (32)» 4

حتی در انجیل «متی» اولین مطلبی که در این خصوص آورده است، نسب نامه عیسی (ع) است و در حقیقت نام اجداد یوسف نجار را می‌شمارد و در واقع ایشان را فرزند یوسف نجار معرفی می‌کند.

 

* جایگاه مادر حضرت عیسی(ع)

در این مورد بین قرآن و اناجیل اختلاف است؛ بطوری که حضرت مریم در قرآن، شخص پاک و پاکیزه و معصوم و دارای علو درجه یاد می‌شود؛ مثلا در قرآن آمده:

 «وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمینَ» 5 یا در آیه‌ای او را «صدیقه» معرفی می‌کند «وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ» 6

اما در اناجیل، مریم را یک زن عادی معرفی می‌کند و تنها امتیاز او این است که فرزندی به دنیا می‌آورد که بعدها «فرزند خدا» نامیده شد و مسیحیت بعد از قرن‌ها متوجه این مطلب شدند که باید جایگاه مریم را بالا ببرند تا اینکه در قرن گذشته کلیسا اعلام کرد که بر ما الهام شده مریم هم مانند عیسی به آسمانها رفته است. این تفکرات دقیقاً بر عکس نظر قرآن کریم است، زیرا قرآن کریم چهره‌ای عالی از حضرت مریم (س) معرفی کرده است و او را بانویی عابده و دارای کرامات معنوی بسیار دانسته است.

 

* اسامی و القاب

برای حضرت عیسی؛ القاب متفاوتی؛ در مسیحیت گفته شده است؛ که خیلی از این اسم‌ها ساختگی است و واقعیت ندارد؛ ولی اسامی معروف ایشان در بین مسیحیت عبارتند از: «عیسی» که در اصل «یشوع» بوده به معنی «نجات دهنده» و یهودیان آن را «یسوس» می‌خواندند و در عربی هم «عیسی» می‌گویند و اسامی دیگری هم برای ایشان گفته‌اند مانند؛ بنده خدا؛ منجی؛ را ه؛ حقیقت، شبان؛ نیکو؛ کلمه خدا؛ زندگی و... اما در قرآن تنها دو نام برای ایشان آمده است یکی «عیسی» که 23 بار در قرآن آمده است و دیگری «مسیح» که 9 بار در قرآن ذکر شده است.

در قرآن آمده است:

 «إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ» 7

که هم نام «مسیح» و هم نام «عیسی بن مریم» در آن آمده است و جالب است که همواره «عیسی بن مریم» گفته است.

 

* مسیح برای تشکیل حکومت آمده بود

کلمه مسیح به قدرت سیاسی؛ اجتماعی مسیح اشاره دارد و در فرهنگ یهودیان، «مسیح» یعنی کسی که برای بدست گرفتن قدرت اجتماعی آماده شده و این لفظ برای طالوت، داود و حضرت سلیمان (ع) نیز بکار رفته است و در معنای لغوی یعنی کسی که با روغن مقدس، تعمید یافته است؛ و داستان آن از این قرار است که: وقتی خواستند «طالوت» را به عنوان حاکم برای یهودیان انتخاب کنند؛ سموئیل نبی ایشان را با روغن مقدس تعمید داد و بعد از ایشان داود را و ..... غسل تعمید دادند، پس تعمید دادن با روغن مقدس برای بدست گرفتن قدرت است؛ حضرت عیسی هم اگر مسیح نامیده می‌شود چون ایشان برای ایجاد حکومت اقدام کرده است.

متاسفانه مسیحیان برای رسیدن به اهداف شوم خود از ایشان چهره‌ای معرفی می‌شود که گویا ایشان با حکومت و کار‌های اجتماعی کاری نداشت و فردی گوشه گیر و منزوی بود ! در حالیکه حضرت مسیح هم مثل سایر انبیاء الهی می‌خواستند احکام الهی را اجرا کنند و لفظ «مسیح» اشاره به این دارد که آن حضرت هم می‌خواسته حکومتی بر قرار کند و اتفاقا این مبارزه را هم شروع کردند و اولین درگیری ایشان با کاهنان معبد حضرت سلیمان بود، حکومت داخلی یهودی‌ها را بزرگان بنی اسرائیل به عهده داشتند و آن حضرت با کاهنان درگیر می‌شوند که چرا احکام شریعت را خوب اجرا نمی‌کنند.

 

* مسیح پیش از بعثت

در قرآن درباره دوره قبل از بعثت ایشان مطلب خاصی نداریم؛ و مهمترین مطلبی که درباره این دوره گفته شده است، مسئله سخن گفتن در گهواره است که ایشان در گهواره سخن می‌گوید و خودش را بنده خدا معرفی می‌کند بیش از این درباره دوره کودکی ایشان به طور صریح مطلبی نداریم و از اناجیل هم گزارش دقیق و واضحی درباره کودکی ایشان به ما نرسیده است.

 

* دوران بعثت

اما وقتی ایشان به بعثت می‌رسند قرآن چهر ه‌ای از اعمال و تکالیف ایشان معرفی می‌کند که ایشان چه کار‌هایی را انجام می‌دادند و چه تعالیمی داشته‌اند؛ اولین کارهایی که قرآن از ایشان خبر می‌دهد، معجزاتی است که از ایشان سر زده است مانند شفای بیماران،؛ شفای کور مادر زاد؛ شفای کسی که مبتلا به پیسی شده است؛ زنده کردن مردگان؛ ساختن پرنده از گل و دمیدن روح در او به اذن الهی و تاکید هم می‌شود که همه این‌ها به اذن الهی است در سوره مائده آیه 110 می‌فرماید:

 «إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْكُرْ نِعْمَتی‏ عَلَیْكَ وَ عَلى‏ والِدَتِكَ إِذْ أَیَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی‏ فَتَنْفُخُ فیها فَتَكُونُ طَیْراً بِإِذْنی‏ وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنی‏ وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنی‏ وَ إِذْ كَفَفْتُ بَنی‏ إِسْرائیلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ 8

 که اکثر معجزات مسیح در این آیه آمده است و در اناجیل هم به این معجزات اشاره شده است بجز سخن گفتن در گهواره و ساختن پرنده که این دو را در اناجیل نداریم؛ اما تعجب اینجاست که در انجیل یوحنا اولین معجزه ایشان را ساختن شراب می‌داند. 9

 

* نماز و عبادت

در اوصاف ایشان نماز و عبادت ذکر شده است که «وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانی‏ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا» 10 تصریحا به نماز و زکات اشاره می‌کند که ایشان از عابدان و زاهدان بوده‌اند و هیچ گاه شریعت را کنار نگذاشته‌اند.

تناقض گویی که مسیحیت دچار آن می‌باشد این است که چرا مسیحیان به شریعت عمل نمی‌کنند و باید به این سئوال جواب دهند که چطور بود که حضرت عیسی (ع) اعمال عبادی اش را انجام می‌داد، ولی مسیحیان از عیسی تبعیت نمی‌کنند؛ از منظر قرآن، ایشان شریعت داشته و خودش هم به شریعت عمل می‌کرده است و دیگران را هم دعوت به آن شریعت کرده است و از نظر اخلاقی هم ایشان بسیار انسان نیکوکاری بوده‌اند «وَ بَرًّا بِوالِدَتی‏ وَ لَمْ یَجْعَلْنی‏ جَبَّاراً شَقِیًّا» 11 خدا به من وصیت کرده است که به مادرم نیکی کنم و جبار و شقی نباشم، برخلاف انجیل یوحنا که چهره‌ای پرخاشگر نسبت به مادر از ایشان نشان می‌دهد در همان انجیل یوحنا در «داستان شراب» وقتی مادرش به او می‌گوید، شراب ندارم، عیسی می‌گوید: «ای زن مرا با تو چکار است»12 و یک حالت پرخاشگری دارد بر خلاف قرآن که او را نسبت به مادر بسیار نیکو کار می‌شمارد و همچنین چهره عیسی در قرآن به عنوان شخصی مبارک مطرح می‌شود که «وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكا» 13 و انسانی صالح معرفی می‌گردد «وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عیسى‏ وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ»14 و اینها همه نشان می‌دهد که اسلام چه چهره عالی از مسیح معرفی می‌کند و اناجیل سعی می‌کنند که عیسی را از آن مقام بلند بکاهند .

 

* مناظره حضرت رضا‌(ع) با دانشمند مسیحی

مسیحیت، حضرت عیسی را به عنوان پسر یکی از اقانیم سه گانه 15 معرفی می‌کنند و در مناظره‌ای که امام رضا‌(ع) با یکی از مسیحیان داشتند، حضرت خطاب به ایشان می‌گویند که حضرت عیسی اشکال بزرگی داشت و آن هم این بود که اصلا عبادت نمی‌کرد. آن عالم مسیحی ناراحت می‌شود و می‌گوید: «خیر ایشان شب و روز نماز می‌خواند» و بر صحبت خود نیز خیلی تاکید می‌کند در این وقت حضرت می‌فرمایند این مطلب که ایشان اهل عبادت بوده‌اند دلیل بر این مطلب است که ایشان خدا نیست و بنده خدا بوده‌اند.16 و این همه تاکید در اناجیل بر عبادت کردن ایشان دلیل بر همین مطلب است و قرآن هم او را به عنوان یک پیامبر معرفی می‌کند. 17

 

* تعالیم مسیح

قرآن بر دو نکته تاکید می‌کند یکی اینکه حضرت عیسی تایید کننده تورات بوده است «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ»؛ و این مطلب در اناجیل هم آمده است که «من نیامده ام که تورات را نسخ کنم بلکه آمده ا م آن را کامل کنم». حضرت عیسی‌(ع) خود شریعت داشته و تکمیل کننده شریعت موسی بوده است و در ادامه همین آیه جنبه بشیر بودن ایشان را مطرح می‌کند که بشارت دهنده به رسالت حضرت محمد‌(ص) است «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی‏ مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ»18 در اناجیل، نکته دوم را نگفته‌اند مگر انجیل «برنابا» که بشارت دادن را آورده است و مسیحیان آن انجیل را قبول دارند.

 

* سرنوشت مسیح:

 در مورد سرنوشت مسیح همه اناجیل، گزارش تقریبا واحدی دارند که بر اساس آن؛ بزرگان معبد سلیمان جمع شدند و توطئه‌ای چیدند و حضرت را دستگیر کردند و تحویل حاکم رومی دادند و حاکم رومی هم ابتدا نمی‌خواست ایشان را اعدام کند و در آخر تحت فشار یهودیان ایشان را به مکان اعدام مجرمین بردند و در کنار دو نفر دیگر ایشان را به صلیب کشیدند، حضرت هم در آنجا جان داد و ایشان را در قبری گذاشتند و بعد از مدتی دیدند در قبر نیست و از میان مردگان بر خواسته است و به آسمان رفته است؛ ولی قرآن این مطلب را قبول ندارد19 و تصریح می‌کند که حضرت مسیح زنده است و او را به صلیب نکشیده‌اند، بلکه فردی را اشتباهی که مجرم هم بود به صلیب کشیدند. در برخی متون دیگر اسلامی آمده است که آن حضرت هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) به زمین بازخواهند گشت.

 

* حواریون:

حوارییون، استمرار دهندگان نهضت مسیح هستند و در اناجیل اربعة در بخش «اعمال رسولان» به حوارییون پرداخته است.

 قرآن حواریون را انسانهایی پاکیزه، مومن و خوش قلب معرفی می‌کند20 و چهره وجیهی از ایشان بیان می‌کند و وصی حضرت عیسی هم از بین آنها بوده‌اند، اما در اناجیل اینگونه نیست بلکه چهره‌های نامناسب و زشتی از آنان معرفی می‌کند که ایشان افرادی کم فهم و سست دل و بی ایمان بوده‌اند و خیلی در اجتماع تاثیر گذار نبوده‌اند 21؛ بر خلاف اسلام که ایشان را مومن و وارسته می‌داند.

 اناجیل اربعة چهره‌ای از مسیح معرفی می‌کند که هرچند گزارش کاملی هم نمی‌دهد ولی با وجود همه اینها آن چهره‌ای که اناجیل از ایشان ترسیم می‌کنند غیر از آن چهره‌ای است که مسیحیان به آن توجه دارند.

حضرت عیسی آمده بود تا قوانین شریعت و الهی را اجرا بکند و نیامده بود تنها خودش و چند نفر را نجات بدهد، آن حضرت اهل کوشش و جهاد بودند؛ در «لوقا» باب 12 آیه 49 تا 53 آمده است «من آمده ام تا آتشی در زمین بپا افروزم پس آن چه می‌خواهم الان در گرفته است» پس معلوم می‌شود که حضرت عیسی‌(ع) برای مبارزه آمده است و حتی یارانش را دعوت می‌کند تا شمشیر و ادوات جنگی تهیه کند تا بتواند مبارزه کنند و کسی که شمشیر ندارد جامه خود را فروخته و آن را بخرد» – لوقا باب 32 آیه 7 –

این که نسبت به مسیح می‌گویند: به سیاست کاری نداشته است اینگونه نبوده است بلکه مستقیما به پادشاه حمله می‌کند، مسیحیان می‌گویند که آن حضرت سکولار بود اصلاً اینگونه نیست، ایشان فردی سیاسی و مبارز و قوی بوده است و سیاست او عین دیانت او و دیانت او عین سیاست او بوده است

پی‌نوشت‌ها:

[1] - بیت اللحم یکی از شهرهای ایالت ناصره در فلسطین امروزی می‌باشد .

[2] - مریم: 16

و در این كتاب از مریم یاد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.

[3] - کریسمَس (به انگلیسی: Christmas) (به فرانسوی: Noël) روزی است که برپایه گاهشماری مسیحیان زادروز عیسی دانسته می‌شود و بزرگترین جشن مسیحیان جهان می‌باشد. مسیحیان این روز را با آیینهای ویژه برگزار می‌کنند. برای نمونه درخت کریسمس را می‌آرایند و شخصیتی به نام بابانوئل در این روز پیشکشهایی به مردم می‌دهد. بیشتر مسیحیان این جشن را در ?? دسامبر برگزار می‌کنند.

سرچشمه این جشن را در مهرپرستی -که کیش رومیان پیش از گرویدن به مسیحیت بود- می‌دانند.

منبع: محمد بهشتی؛فرهنگ صبا / ویکی‌پدیای انگلیسی،نسخه ?? دسامبر ????

[4] - مریم آیات 27-32

(مریم) در حالی كه او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد; گفتند:) «ای مریم! كار بسیار عجیب و بدی انجام دادی! (27)ای خواهر هارون! نه پدرت مرد بدی بود، و نه مادرت زن بد كارها (28)(مریم) به او اشاره كرد; گفتند:) «?گونه با كودكی كه در گاهواره است سخن،) بگوییم؟!» (29)(ناگهان عیسی زبان به سخن،) گشود و) گفت: «من بنده خدایم; او كتاب (آسمانی) به من داده; و مرا پیامبر!) قرار داده است! (30)و مرا - هر جا كه باشم- وجودی پربركت قرار داده; و تا زمانی كه زنده‏ام، مرا به نماز و زكات توصیه كرده است! (31)و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده; و جبار و شقی قرار نداده است! (32)

[5] - (3) آل‏عمران: 42

و [یاد كن‏] هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم، خداوند تو را برگزیده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است.»

[6] - المائدة: 75

مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ كانا یَأْكُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ كَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى یُؤْفَكُونَ

مسیح، پسر مریم جز پیامبرى نبود كه پیش از او [نیز] پیامبرانى آمده بودند؛ و مادرش زنى بسیار راستگو بود. هر دو غذا مى‏خوردند. بنگر چگونه آیات [خود] را براى آنان توضیح مى‏دهیم؛ سپس ببین چگونه [از حقیقت‏] دور مى‏افتند

[7] - آل‏عمران: 45

[یاد كن‏] هنگامى [را] كه فرشتگان گفتند: «اى مریم، خداوند تو را به كلمه‏اى از جانب خود، كه نامش مسیح، عیسى بن مریم است مژده مى‏دهد، در حالى كه [او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است.»

[8] - المائدة: 110

 [یاد كن‏] هنگامى را كه خدا فرمود: «اى عیسى پسر مریم، نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور، آنگاه كه تو را به روح‏القدس تأیید كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در میانسالى [به وحى‏] با مردم سخن گفتى؛ و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجیل آموختم؛ و آنگاه كه به اذن من، از گِل، [چیزى‏] به شكل پرنده مى‏ساختى، پس در آن مى‏دمیدى، و به اذن من پرنده‏اى مى‏شد، و كور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا مى‏دادى؛ و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بیرون مى‏آوردى؛ و آنگاه كه [آسیب‏] بنى‏اسرائیل را -هنگامى كه براى آنان حجّتهاى آشكار آورده بودى- از تو باز داشتم. پس كسانى از آنان كه كافر شده بودند گفتند: این‏[ها چیزى‏] جز افسونى آشكار نیست.

[9] - انجیل یوحنا باب دوم

 و در روز سیّم در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود و عیسی و شاگردانش را نیز به عروسی دعوت كردند و چون شراب تمام شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارندعیسی به وی گفت ای زن مرا با تو چه كار است ساعت من هنوز نرسیده است مادرش به نوكران گفت هر چه به شما گوید بكنید و در آنجا شش قدح سنگی بر حسب تطهیر یهود نهاده بودند كه هر یك گنجایش دو یا سه كیل داشت عیسی بدیشان گفت قدحها را از آب پر كنید و آنها را لبریز كردندپس بدیشان گفت الآن بردارید و به نزد رئیس مجلس ببرید پس بردندو چون رئیس مجلس آن آب را كه شراب گردیده بود بچشید و ندانست كه از كجا است لیكن نوكرانی كه آب را كشیده بودند می‏دانستند رئیس مجلس داماد را مخاطب ساخته بدو گفت هر كسی شراب خوب را اوّل می‏آورد و چون مست شدند بدتر از آن لیكن تو شراب خوب را تا حال نگاه داشتی و این ابتدای معجزاتیست كه از عیسی در قانای جلیل صادر گشت و جلال خود را ظاهر كرد و شاگردانش به او ایمان آوردند

[10] - مریم: 31

و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زنده‏ام به نماز و زكات سفارش كرده است،

[11] - مریم: 32

[12] - انجیل یوحنا باب دوم

[13] - مریم: 31

[14] - (6) الأنعام: 85

وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عیسى‏ وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ (85)

[15] - آشنایی با ادیان بزرگ حسین توفیقی؛ ص 150

 از آنجا كه مسیحیان معتقدند روح القدس پیوسته كلیسا را ارشاد می‏كند،آنان از روی‏ایمان خود می‏گویند كه فهمیدن راز تثلیث پیوسته به كمك پاپها،شوراها،اندیشمندان‏و عارفان،به رشد و پیشرفت خود ادامه خواهد داد.نخستین شوراهای كلیسایی اعلام‏كردند كه خدا یكتا،ولی دارای سه اقنوم است.كلمه اقنوم از ریشه یونانی و به معنای راه‏وجود است.بر این اساس،اقانیم سه گانه سه راه یا سه حالت برای وجود خدا و عمل اوست.نویسندگان مسیحی عرب زبان برای رساندن مفهوم تثلیث،از واژه یونانی الاصل‏«اقنوم»و از كلمه«صفت»(به معنای مظهر)استفاده كرده‏اند. معادل لاتینی كلمه ‏«اقنوم»(به معنای نقاب)است.

[16] - مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى ج‏5 119

در مجلس مباحثه‏اى كه مأمون براى علماى مذاهب و ادیان تشكیل داده بود و حضرت رضا (ع) نماینده مسلمانان بود، بین حضرت رضا و عالم مسیحى درباره الوهیّت یا عبودیّت عیسى (ع) بحث درگرفت. عالم مسیحى براى عیسى مقام الوهیت و فوق بشرى قائل بود. حضرت رضا (ع) فرمود: «عیسى مسیح همه چیزش خوب بود جز یك چیز و آن این كه بر خلاف سایر پیامبران به عبادت علاقه‏اى نداشت!» عالم مسیحى گفت: «از تو اینچنین سخن عجیب است، او از همه مردم عابدتر بود».همینكه حضرت رضا اعتراف عبادت عیسى را از عالم مسیحى گرفت، فرمود: «عیسى چه كسى را عبادت مى‏كرد؟» آیا عبادت دلیل عبودیّت نیست؟ آیا عبودیّت دلیل عدم الوهیّت نیست؟

[17] - مائدة: 75

مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل

[18] - صف: 6

وَ إِذْ قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنی‏ إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی‏ مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ (6)

(61) الصف: 6

 و هنگامى را كه عیسى پسر مریم گفت: «اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را كه پیش از من بوده تصدیق مى‏كنم و به فرستاده‏اى كه پس از من مى‏آید و نام او «احمد» است بشارتگرم.» پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد، گفتند: «این سحرى آشكار است.»

[19] - نساء: 157

وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی‏ شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقیناً (157)

و گفته ایشان كه: «ما مسیح، عیسى بن مریم، پیامبر خدا را كشتیم»، و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، لیكن امر بر آنان مشتبه شد؛ و كسانى كه در باره او اختلاف كردند، قطعاً در مورد آن دچار شكّ شده‏اند و هیچ علمى بدان ندارند، جز آنكه از گمان پیروى مى‏كنند، و یقیناً او را نكشتند.

[20] - آل‏عمران: 52-53

فَلَمَّا أَحَسَّ عیسى‏ مِنْهُمُ الْكُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (52) رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدینَ (53)

 

چون عیسى از آنان احساس كفر كرد، گفت: «یاران من در راه خدا چه كسانند؟» حواریون گفتند: «ما یاران [دین‏] خداییم، به خدا ایمان آورده‏ایم؛ و گواه باش كه ما تسلیم [او] هستیم. پروردگارا، به آنچه نازل كردى گرویدیم و فرستاده‏[ات‏] را پیروى كردیم؛ پس ما را در زمره گواهان بنویس.

[21] - انجیل متی باب 20 آیه 17؛ لوقا باب 25 آیه

 


- نظرات (0)

غذای دوزخیان به روایت قرآن

دوزخ

خداوند متعال سرنوشت انسان را به گونه‌ای رقم زده است كه در دامن طبیعت رشد كند و به طور كامل بدان وابسته و نیازمند باشد. در مقابل طبیعت را نیز طوری آفرید كه در خدمت انسان قرار گیرد و نیازهای وی را برآورد و زمینه‌ساز حیات و بقای او باشد

گیاهان در قرآن

قرآن به مناسبت ‌های گوناگون از گیاهان و فرآورده‌ های گیاهی نام برده است.

خداوند به انجیر و زیتون سوگند یاد کرده است، بر بنی ‌اسرائیل ترنجبین فرستاده، از موز و سدر در بهشت سخن به میان آورده، انگور و انار  را ازمیوه ‌های بهشتی معرفی کرده، بر فراز سر حضرت یونس (علیه السلام) کدو رویانده و بیان می‌ کند که چگونه بنی ‌اسرائیل به یک نوع غذا قناعت نورزیدند و از حضرت موسی خیار، سبزی، سیر، عدس و پیاز خواستند. همچنین از گیاهان، درختان و میوه‌ های خاصی نیز سخن گفته شده است.

 

انار (رمّان)

از این میوه سه بار در قرآن یاد شده است: یک بار در کنار خرما، انگور و زیتون، (انعام: 99) بار دیگر در کنار خرما  و زیتون (انعام: 141) و بار سوم از وجود این میوه در بهشت سخن به میان آمده است. (الرحمن: 68)

 

انجیر (تین)

قرآن یک بار از آن نام برده است و اختصاصاً سوره‌ای را به نام خود دارد. (تین: 1)

در قرآن «منّ» سه بار مطرح شده و در هر سه آیه همراه با سلوی آمده است. سلوی همان بلدرچین است

انگور (عنب)

به صورت «عنب» و «اعناب» بیش از ده بار در قرآن از آن نام برده شده است: برای تأمل در چگونگی پدید آمدن و رسیدن آن، (انعام: 99) برای تأمل در یکسان نبودن انگورها از نظر کیفیت (رعد: 4) و دیگر بار پدید آمدن آن که از نشانه‌‌های خداوندی است. (نحل: 11؛ یس: 34) شربت پدید آمده از انگور که «رزق نیکو» معرفی شده، (نحل: 67) شرط کفار برای ایمان آوردن به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) مبنی بر اینکه باغ انگور داشته باشد، (اسراء: 91) یاد کردی از شخص مغروری که باغ انگورش به خاطر غرورش از بین رفت (کهف: 32 ـ 42) یادکردی از آن به عنوان نعمت الهی، (مومنون: 19) وجود داشتن آن در بهشت (نبأ: 32) و بیان ارتباط بین باران و سرسبزی تاکستان ‌های انگور (عبس: 28) از جمله مواردی است که قرآن از انگور نام برده است.

 

پیاز (بصل)

قرآن در ماجرای بنی‌اسرائیل که به یک نوع غذا قناعت نکردند، از پیاز نام می ‌برد؛ چیزی که بنی ‌اسرائیل از حضرت موسی (علیه السلام) درخواست کردند. (بقره: 61)

بهشت و جهنم

ترنجبین(منّ)

قرآن سه بار از عطای «منّ و سلوی» برای بنی‌ اسرائیل یاد کرده است. (بقره: 57؛ اعراف: 160؛ طه: 80) اما اینکه مقصود از «منّ» چیست، در میان مفسران اختلاف نظر است.

برخی آن را شیره درخت دانسته و بعضی نان مخصوصی که شب ‌ها بر آن ‌ها فرود می‌ آمده است.

عده‌ای نیز قارچ را نوعی از آن دانسته‌اند؛ ولی به نظر می‌رسد ممکن است بر اثر باران ‌های نافعی که می‌ باریده، درختان آن محیط، صمغ و شیره مخصوصی بیرون می ‌داده‌اند و بنی‌ اسرائیل در ضمن گردش خویش به این درختان رسیده و از شیره آن‌ ها استفاده کرده‌اند.

در قرآن «منّ» سه بار مطرح شده و در هر سه آیه همراه با سلوی آمده است. سلوی همان بلدرچین است. (فاروقی، گیاهان در قرآن، ترجمه احمد نمایی، ص 17)

 

حنا(کافور)

واژه کافور یک بار در قرآن به کار رفته و در آن از شربتی سخن به میان آمده که با طعم کافور است و اهل بهشت از آن می‌نوشند. (انسان: 5) اما اینکه کافوری که در قرآن به کار رفته، کافور امروزی است یا نه؟

فاروقی در کتاب «گیاهان در قرآن» پس از بررسی ترکیبات شیمیایی کافور امروزی می‌ نویسد: «کافور دارویی است بسیار سودمند در پزشکی؛ هم برای کاربرد خارجی و هم برای مصرف داخلی، اما برای تهیه غذا و ماده افزودنی به شربت ‌ها مناسب نیست.» (گیاهان در قرآن، ص 17)

وی به این مسئله اشاره می ‌کند که در زمان حمله عرب ‌ها به عراق و ایران، آنان با ماده سفیدی رو‌ به ‌رو می‌ شوند که فکر می ‌کنند نمک است، اما به آن ‌ها گفته می ‌شود این ماده دارویی است که در فارسی به آن کافور می‌ گویند. بر این اساس كافوری كه در قرآن مطرح شده و در عهدین و موارد دیگر نیز به كار رفته، همان «حنا» ست.

از این میوه سه بار در قرآن یاد شده است: یک بار در کنار خرما، انگور و زیتون، بار دیگر در کنار خرما و زیتون و بار سوم از وجود این میوه در بهشت سخن به میان آمده است

طبرسی معتقد است: «کافور اسم چشمه‌ای است در بهشت، ولی گفته شده رایحه دل‌انگیز شربت بهشتیان همانند کافور است.» (مجمع‌البیان، ج10، ص 407)

 

خارسم (ضریع)

ضریع یک بار در قرآن نام برده شده و آن، غذای دوزخیان است؛ غذایی که نه سیر می ‌‌کند و نه نیرو ایجاد می‌کند. خارسم گیاهی است پلید و تلخ که چارپایان آن را نچرند و به دلیل بدمزگی و وجود سمّ در آن حتی به آن نزدیک نیز نشوند. (فرهنگ معین، ذیل واژه خارسم)

 

خردل

این واژه دو بار در قرآن مطرح شده و در هر دو آیه ضرب ‌المثل خردی و کوچکی به حساب آمده است. (انبیاء: 47؛ لقمان: 16) دکتر معین می‌ نویسد: «گیاهی است ... که دو نوع سفید و سیاه دارد، برگ‌ هایش شبیه برگ ترب ولی کوچک تر از آن است، دارای گل‌ های زرد و دانه ‌های ریز و قهوه‌ای و طعم تند است، دانه ‌های آن را پس از کوبیدن در آب یا سرکه خمیر سازند و با غذا جهت تحریک اشتها تناول کنند.» (فرهنگ معین، ذیل واژه خردل)


- نظرات (0)

تفسیری از قوّامیّت مردان در بیان قرآن

گل سرخ

در طی رشد اندیشه اسلامی و دگرگونی در دانش مسلمانان، ما مواجه با تحول در تفسیر و نو به نو شدن فهم مفسران از آیات قرآن هستیم.

هر چند پیدایش تفسیر در آغاز با کاوش در واژگان قرآن شکل گرفت، اما هر چه می گذشت، نگاه مسلمانان به قرآن به لحاظ کمی و کیفی گسترش می یافت و فهم مسلمانان با نقادی بیشتر انجام می گرفت

یکی از آیاتی که در دوره های مختلف مورد توجه مسلمانان بوده و دگرگونی و حتی نزاع هایِ تفسیریِ فراوانی درباره آن انجام گرفته و با نگاه های متفاوت اجتماعی همراه بوده، تفسیر آیه 34 نساء مخصوصاً قسمت قوّامیت این آیه است.

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیًّا كَبِیرًا

مردان، سرپرست زنانند، به دلیل آنكه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آنكه از اموالشان خرج مى‏كنند. پس، زنانِ درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان‏] حفظ كرده، اسرار [شوهرانِ خود] را حفظ مى‏كنند. و زنانى را كه از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست‏] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ ها از ایشان دورى كنید و [اگر تأثیر نكرد] آنان را بزنید پس اگر شما را اطاعت كردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش‏] مجویید، كه خدا والاى بزرگ است.

در این آیة سه فراز مستقل دارد، به گونه ای با هم مرتبط هستند و ما در این مقاله به بررسی فراز اول این آیه می پردازیم:

الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ

فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ

وَ اللاَّتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیًّا كَبِیراً

بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ، به معنای تصویر برتری عده ای از افراد جامعه بر افراد دیگر آمده و نه الزاماً زنان. و شاهد بر مسئله این است که نگفته است، بما فَضَّلَ اللَّهُ الرجال علی النسا، و نیز پاسخ قرآن به عده ای است که خواهان مساوات بودند

نكات فراز نخست آیه:

1- کلمه قَوَّامُونَ، از ماده قَوَمَ، و قیام گرفته شده و قواّم، در لغت به كسی گفته می‌ شود که به پا ایستاده و کارها را به خوبی و مصلحت انجام می دهد. [1]

قیّم، و قَیّام و قوّام، برای صیغه مبالغه و از باب تکثیر آمده، و به کسی گفته می شود که بسیار تدبیر می کند.

در مفردات راغب به دو شیوه معنا شده، یا قیام با تسخیر، یا قیام با اختیار.

منظور از قیام با تسخیر، احاطه، و بکارگیری است. اما قیام با اختیار، بهره گیری با پذیرش مسئولیت نگهداری و رعایت مصالح است. (المراعاة للشئ و الحفظ له) و نمونه های اختیاری قیام در قرآن فراوان است.

یکی از نمونه های آن همین آیه است و نمونه دیگر، قیام به لیل (زمر/9)، شب زنده داری، ذکر برخاسته و نشسته «قیامی و قعودی» (آل عمران/191) است. [2]

لذا گفته شده، به معنای، نظارت و پیگیری و مراقبت زیاد است. برخی به معنای اعمال قدرت گرفته اند. بعضی ‌ها گفته‌اند: مجموع اینها یعنی مدیریت – بعضی دیگر به معنای نگهبانی و مواظبت گرفته‌ اند و بعضی هم به معنای مجری و اجرا كننده قانون، مانند قوامون به قسط. (مائده/8)

2- نکته دیگر جمله: بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ، است که به معنای تصویر برتری عده ای از افراد جامعه بر افراد دیگر آمده و نه الزاماً زنان. و شاهد بر مسئله این است که نگفته است، بما فَضَّلَ اللَّهُ الرجال علی النسا، و نیز پاسخ قرآن به عده ای است که خواهان مساوات بودند.

از سوی دیگر، عده ای این آیه را دلیل بر فضلیت ذاتی مردان بر زنان گرفته اند. در حالی که این آیه، مسئله فضیلت برخی بر برخی دیگر را مطرح می کند، نه فضیلت مردان بر زنان.

آیه دلالت دارد که به دلایلی مردها در خانه حق اعمال مدیریت  دارند. زیرا هر گروه و جامعه و جمعیت و نهاد و كانونی باید مدیری داشته باشد كه كارها را نظم دهد و هماهنگ كند و در صورت بروز اختلاف نظر تصمیم بگیرد.

خانواده از همین نهادهای اجتماعی است كه اصل آن با صفا و صمیمیت و توافق كارها را اداره می‌كند. اما اگر در جایی اختلاف نظر و سلیقه پدید آمد، که نمی توان برای هر مسئله ای به دادگاه و محام مراجعه کرد. 

 نوجوان

اگر خانواده، هماهنگ ‌كننده‌ای نداشته باشد، یا زن و مرد در ادارة امور آن برابر باشند، ناچار باید برای حل اختلاف خود در هر موقع به دیگری و یا دادگاه رجوع كنند و این برخلاف اصل سهولت، آرامش، تحفظ و رازداری است.

قرآن فصل خصومت كرده و برای تثبیت خانواده و رعایت مصلحت این نهاد، مسئولیت را به مرد داده است و این مسئولیت، امتیاز و حق فردی برای شوهر محسوب نمی ‌شود.

3- مفهوم واگذاری مدیریت به مردان به این معنا نیست كه زنان از شرایط انجام مدیریت برخوردار نیستند، چون در قرآن با تعبیر‌«بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ» آمده است، در میان زنان گاه، زنانی با توانایی های بیشتر از مردان یافت می‌شود، لذا با واژه بعض آمده است. [3]

قوامیت رجال، یعنی نوع رجال، نه همه مردان (یعنی همسر آن زن) و از این رو می تواند در مواردی برعکس باشد، و زنی برمردی قوامیت داشته باشد، به گونه ای که او اداره خانه را به عهده می گیرد، مرد بیمار است، کار نمی کند، معیشت به عهده زن یا طرفین است

نتیجه گیری از این فراز از آیه:

1- قوامون به معنای حق مدیریت است و این حق به دلیل برتری های نوعی افرادی بر افراد دیگر و از آن جمله توانایی های انجام کارهای سنگین در مردان و پذیرش معیشت خانواده است. و به معنای تدبیر و مدیریت  و پا خواستن و ایستادگی كردن و تلاش و كوشش داشتن مرد است، چون لازمة قیام اهتمام است.

2- قوامیت رجال، یعنی نوع رجال، نه همه مردان (یعنی همسر آن زن) و از این رو می تواند در مواردی برعکس باشد، و زنی برمردی قوامیت داشته باشد، به گونه ای که او اداره خانه را به عهده می گیرد، مرد بیمار است، کار نمی کند، معیشت به عهده زن یا طرفین است.

3- این آیه در پاسخ به خواسته‌ای از زنان نازل شده كه می‌گفته‌اند: «لَقینا إستوینا مَعَ الرجال فِی المِیراثِ و شَرَكناهُم فِی الغَزوَة» [4] ما را با مردان همسان از مسئولیت و مدیریت و ارث بگیرید و ما هم بتوانیم در جنگ ها مانند مردان شرکت کنیم.

قرآن پاسخ می ‌دهد: مردان مسئولیت در کارهای سنگین و خانواده را دارند، و اگر در ارث دو برابر زنان ارث می برند، چون مهریه و مخارج زندگی به عهده آنان است؛ و لذا نمی ‌خواهد بگوید همه مردان برتری بر همه زنان داده شده، گویی می‌خواهد حكم اغلبیت را بیان كند. این برتری هم جنبه عقلی و علمی و مرتبه كمالات ندارد، بلكه به لحاظ ساختار بدنی و موقعیت اجتماعی است.

4- واژه «بِما أَنْفَقُوا» به صیغة ماضی آمده تا اشاره به یکی از علل قوامیت یعنی لزوم تأمین نفقه زن كند؛ چون از پیش چنین روشی بوده كه مردها اداره زندگی و نفقه خانه و همسر را به عهده می‌گرفتند و لذا تعبیر «بِما أَنْفَقُواِ من اموالهم» با لفظ ماضی آمده و استفاده می‌شود كه قوامیت و انفاق، ناظر به واقعیت اجتماعی و اغلبیت روشی جامعه و از باب حجت خطابی، یعنی ناظر به ذهنیت غالب بشر بیان شده است.

 

پی نوشت ها:

[1]- ابن عاشور، ج 5/38.

[2]. مفردات الفاظ القرآن، ص690، تحقیق داودی .

[3]- مغنیه، تفسیر الكاشف، ج 2/315الی 316.

[4]. ف

منابع:

مجله عصر ما؛ مقاله حقوق زن و سرپرستى مرد در نگاه مفسران قرآن

پایگاه قرآنی حجت الاسلام ایازی

ی الدر المنثور 2: 153- همچنین: ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج 5/38.

 


- نظرات (0)

این فرهنگ قرآنی را فراموش نکنیم


وقف
وقف در فرهنگ دینی و جامعه اسلامی چه جایگاهی دارد؟ 

واژه وقف در قرآن کریم، نیامده و شاید در شهر مکه و مدینه در آن عصر به شکل گسترده، این واژه رایج نبوده و پس از قدرت یافتن و توسعه مالی مسلمانان گرایش به وقف رونق گرفته است. در سیره امیرمومنان اهتمام به وقف زیاد نقل شده است. [1]

 

مفهوم شناسی وقف

وقف ایستادن و پایندگی و حبس کردن اموال و یا حق خاص، مانند حق تألیف، حق کشف و اکتشاف آمده است.

در کتاب های فقهی این گونه تعریف شده است: نگهداری مال و رها کردن منفعت است.

دلیل این که وقف نامیده شده، چون باز داشتن و حبسی از اموال است که دیگر حق تصرّف، فروش، هبه و مانند آن دیگر منتفی می شود. به همین دلیل وقف تنها در اموالی جایز است که ماندگاری داشته باشد و بهره گیری از آن به تمام شدنش نیانجامد. گاهی از وقف به وصیت و صدقه جاریه  هم یاد شده است.

 

شبکه معنایی وقف در قرآن

وقتی سخن از کل واژگان و کلمات مهم و مربوط به وقف می شود، یعنی عناوین و کلمات و واژه هایی است که در یک ساختار معنایی به تصورات و ایده های ما درباره این سنت حسنه ارتباط و معنایی ویژه می بخشد و ما را در معنا و جهت دهی و سرانجام یک کل سازماندار و یک شبکه گسترده جهان بینی و معنا شناسی قرآن کمک می کند.

در قرآن کریم موضوعاتی مطرح شده است که از موارد وقف به حساب می آیند:

وقف از بهترین نیکی ها و احسان ها و کارهای معروف و پرکردن خلأها (انفاق) و تنها صدقه جاریه ای است که پایدار می ماند و با مصرف یکبار آن از بین نمی رود و پس از فوت واقف، خوبی های آن تمام نمی شود.

به همین دلیل در فرهنگ اسلامی از وقف به عنوان صدقات جاریه و عناوین دیگر یاد کرده اند. در باره وقف گفته اند: در اصل صدقه است، اما صدقه ای که مستمر و باقی است. [2]

اکنون با تفصیل به این شبکه معنایی و کلماتی اشاره می گردد که بیانگر ارزش اخلاقی وقف هستند، یا یکی از مصادیق مهم آن وقف محسوب می شوند.

در جهان بینی قرآن، یکی از راه های تزکیه و پاک کردن دل و تزکیه نفس دادن، صدقه و جدا کردن بخشی از اموال معرفی شده است: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِم بِهَا(توبه/103) در روایات رسیده هم موضوع انقطاع عمل انسان پس از مرگ آمده و از آن: «صدقةٌ اجراها لله فی حیاته فهی تَجرِی له بَعد وفاته »، تعبیر شده است

1- انفاق:

گفتیم از واژه های مربوط به وقف، انفاق است . آیاتی که ابعاد گوناگون این عمل را با عنوان انفاق پوشش می دهد، بسیار است، بیش از 75 بار این کلمه با تعبیرهای مختلف در جهت تشویق، آداب، شرایط و موضوعات آن بکار رفته است، اما تردیدی نیست که این واژه در حوزه معنایی وقف هم قرار می گیرد. زیرا معنای انفاق که پر کردن است، در این جا به پر کردن خلأهای جامعه برای آینده های دور هم تفسیر می شود. زیرا ماده ثلاثی انفاق، نَفَقَ به معنای حفره است که وقتی به باب افعال می رود، به معنای ضد آن، یعنی پر کردن نیازهای جامعه می شود، در آن صورت یکی از مصادیق پر کردن خلأها می شود. [3]

به عنوان نمونه خداوند می فرماید: الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره/274) کسانی که در شب و روز، آشکار و پنهان، اموال خود را انفاق می کنند، یعنی در هر حالت برای امروز و فردا؛  یا درجایی دیگر مسئله طلب خوشنودی خدا و استواری روح را در انفاق مطرح می سازد و می فرماید: وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (بقره/265)

نیکی

2- محسنین:

عنوان احسان و مُحسِن و نیکوکار در قرآن به کارهای پسندیده و مفید و نیکوکار در جامعه بکار می رود، کارهایی که به مقتضای حال و شرایط تاریخی و فرهنگی و اقتصادی صدق نیکی می کند. در این باره قرآن می فرماید: وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ (قصص/77)

بنابراین، وقف، احسان، خیرخواهی و قصد سود رسانی به دیگران است. احسانی فراتر از عدالت که مستمر است و بر اساس نیاز جامعه انجام می گیرد، هرچند که در مواردی وقف به چیزی مانند نگه داری یک پُل در روستایی دور افتاده، به ظاهر کوچک می آید.

 

3- حَسَنَه

کلمه حَسَنَه در قرآن، 28 بار استعمال شده که عمدتاً به نیکی های اجتماعی در شبکه و ساختار الهی در بُعد ایجابی تفسیر می شود.

نیکی کردن در راه خدا در حوزه مال، نیز یکی از مفاهیم اجتماعی وحی مربوط به وقف است. راغب اصفهانی حسنات را متناسب با بافت، گاه به معنای سخن، مال و گاه همسر و گاه رفتار های معنوی و بلکه برای مطلق خوبی کردن معنا کرده است. [4]

در فرهنگ اسلامی از وقف به عنوان صدقات جاریه و عناوین دیگر یاد کرده اند. در باره وقف گفته اند: در اصل صدقه است، اما صدقه ای که مستمر و باقی است

در پیامی کلی در جهت تشویق به انجام حسنه فرموده است:  مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ (انعام/160)

در برابر، یادآور شده که هر کار نیکی که در این دنیا بیاورید، خداوند نادیده نمی گیرد و پاداش آن را خواهد داد: إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً یُضَاعِفْهَا وَیُوْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِیمًا (نساء/40) بلکه افزون خواهد ساخت: وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (شوری/23)

 

4- صدقه

کلمه صدقه به معنای اعطای مال، در قرآن پنج بار بکار رفته که در این شبکه معنایی نیز منطبق بر وقف و ناظر به دستورات اخلاقی در سطح و شیوه پرداخت مال است، مثلاً فرموده که این پرداخت نباید همراه با منت و اذیت و برای تظاهر و ریا باشد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ یُوْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ (بقره/264)

حتی می فرماید که سخن خوب بهتر از صدقه ای است که به دنبالش اذیت و آزار باشد: قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِّن صَدَقَةٍ یَتْبَعُهَآ أَذًى وَاللّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ (بقره/263)

در جهان بینی قرآن، یکی از راه های تزکیه و پاک کردن دل و تزکیه نفس دادن، صدقه و جدا کردن بخشی از اموال معرفی شده است: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِم بِهَا(توبه/103) در روایات رسیده هم موضوع انقطاع عمل انسان پس از مرگ آمده و از آن: «صدقةٌ اجراها لله فی حیاته فهی تَجرِی له بَعد وفاته »، تعبیر شده است.[5]

 

پی نوشت ها:

[1]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 19، ص 186؛ طوسی، التهذیب، ج9، ص 130؛ الاستبصار، ج 4، ص200 و377.

[2]. مروارید، علی اصغر، سلسله الینابیع الفقیه، ج 12، المقنعه /17.

[3] . المفردات فی الفاظ القرآن، ص 819.

[4] . مفردات الفاظ القرآن ، تحقیق صفوان عدنان داودی، ص 235، ماده حَسَنَ.

[5]. حرعاملی، وسائل الشیعه، ج19، ص172.


- نظرات (0)

سوره ای برای پاک شدن از نفاق!

قرآن

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که هر کس در هر ماه، سوره های انفال و توبه را قرائت کند، هرگز گرفتار نفاق نخواهد شد و از شیعیان حضرت علی (علیه السلام) خواهد بود.


سوره متوسط

سوره مبارکه «انفال» هشتمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره اعراف و قبل از سوره توبه در قرآن کریم قرار دارد.

این سوره 75 آیه داشته و در اجزاء نهم و دهم قرآن کریم قرار داشته و حدود نیم جزء قرآن را شامل می شود.

سوره انفال از نظر حجم در شمار «سوره های مثانی» یعنی سوره های متوسط قرآن قرار دارد. مثانی به سوره هایی گفته می شود که کمتر از صد آیه دارد.

هممچنین «مثانی» به سوره هایی گفته می شود که در آن ها قصه ها تکرار و بازگو شده اند. این سوره مبارکه از نظر ترتیب نزول هشتاد و هشتمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره مبارکه بقره و قبل از سوره مبارکه آل عمران در مدینه نازل شده است و به همین دلیل نیز جزو سوره های مدنی قرآن کریم به شمار می آید.

 

اختیار انفال در دستان پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم)

از مطالب مطرح شده در سوره انفال چنین بر می آید که در سال دوم هجری و پس از جنگ بدر نازل شده است.

در شأن نزول این سوره از ابن عباس نقل شده است که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در روز جنگ بدر، برای تشویق رزم آوران اسلام هدایایی را برای آنها تعیین کردند.

این تشویق علاوه بر تقویت روح ایمان و جهاد در میان افراد سبب شد تا سربازان سپاه اسلام در مسابقه ای افتخار آمیز، بی درنگ و با سرعت به سوی هدف بشتابند، در حالی که پیرمردان و سالخوردگان سپاه در زیر پرچم توقف کردند.

چون جنگ بدر به پایان رسید، جوانان برای گرفتن پاداش های افتخار آمیز خود به حضور پیامبر رسیدند.

از سویی سالخوردگان سپاه نیز انتظار دریافت سهمی از غنایم داشتند؛ زیرا خود را تکیه گاه و مایه دلگرمی سربازان دیگر می دانستند.

در این بین آیات ابتدای سوره انفال نازل شد و با صراحت اعلام کرد که غنایم متعلق به پیامبر است و او هرگونه که بخواهد با آن رفتار خواهد کرد و بدین سان مسلمین به اطاعت و فرمانبرداری از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) مکلف شدند. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) نیز اموال و غنایم را به شیوه ای عادلانه در میان تمامی سپاهیان تقسیم کرد و دستور داد تا میان برادران دینی، صلح و دوستی برقرار شود.

«بدر» نام دیگر سوره انفال است؛ زیرا واقعه جنگ بدر در این سوره به صورت مشروح بیان شده و حتی بر اساس نظر برخی از مفسران، این سوره در میدان جنگ بدر نازل شده است

سوره ای در میدان جنگ

«انفال» نخستین و معروف ترین نام این سوره است. انفال از «نفل» به معنای «زیادی» است. علت اینکه به غنایم جنگی انفال می گویند این است که غنایم جنگی اموالی است بدون صاحب که به دست مجاهدان می افتد و چون مجاهدان اسلام هرگز برای غنیمت با دشمن مبارزه نمی کنند و هدف آنان شکست دشمن است و غنائم جنگی افزون بر این هدف به دست آن ها می رسد، به آن انفال گفته می شود.

کلمه انفال تنها دو بار در قرآن کریم آمده است و هر دو بار نیز در همین سوره است. به همین دلیل این سوره انفال نامیده شده است.

«بدر» نام دیگر سوره انفال است؛ زیرا واقعه جنگ بدر در این سوره به صورت مشروح بیان شده و حتی بر اساس نظر برخی از مفسران، این سوره در میدان جنگ بدر نازل شده است.

برخی از مفسران سوره مبارکه انفال را به همراه سوره توبه، یک سوره دانسته اند و حتی تلاوت یکی از دو سوره انفال و توبه در نماز را جایز ندانسته اند.

این عده معتقدند که سوره انفال و توبه هر دو با هم جزو سوره های «سبع طوال» به شمار می آیند. این دو سوره به دلیل مقارن بودن و نزدیکی بسیارشان از نظر موضوع، به نام سوره های «قرینتین» یعنی سوره های مقارن و نزدیک هم نامیده شده اند.

 

همیشه آماده باشید

به طور کلی مباحث و موضوعات اصلی مطرح شده در سوره مبارکه انفال عبارتند از:

- بیان احکام انفال و ثروت های عمومی

- احکام مربوط به خمس و موارد مصرف آن

- جنگ بدر و نکات آموزنده و عبرت آموزی که در بر دارد

- موارد صلح و آشتی در میان مسلمانان و جلوگیری از بروز اختلاف و تفرقه

- امر به اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) و حل اختلافات با نظر ایشان و محور قرار دادن رهنمودها و نظرات او

این عده معتقدند که سوره انفال و توبه هر دو با هم جزو سوره های «سبع طوال» به شمار می آیند. این دو سوره به دلیل مقارن بودن و نزدیکی بسیارشان از نظر موضوع، به نام سوره های «قرینتین» یعنی سوره های مقارن و نزدیک هم نامیده شده اند

- ضرورت آمادگی های رزمی با تمام توان و قدرت از نظر نیروی انسانی و بسیج عمومی و تشکیل و سازماندهی آموزش های نظامی و سلاح های مختلف جنگی

- اشاره به اهمیت صبر، ثبات و استقامت در برابر دشمن و پایداری در مقابل سختی ها

- ذکر تأییدات، نصرت های الهی و امدادهای غیبی برای مسلمانان در جنگ ها و در تمام سختی ها و مشکلات

- اشاره به این حقیقت که مال و اولاد عوامل آزمایش الهی اند

- بیان علائم و نشانه های مومن، صفات و خصوصیات روحی، اخلاقی و علمی او

- پیام های مهم و آموزنده برای مومنین که در 6 آیه با عبارت «یا ایها الذین امنوا» نکات مهمی را به مومنان ابلاغ می کند.

- بیان برخی از احکام مربوط به جهاد و وظایف مسلمانان در برابر حملات دشمن و اشاره به داستان شب تاریخی هجرت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) یعنی «لیلة المبیت» و فداکاری حضرت علی (علیه السلام) در آن شب
- نظرات (0)

وقتی انسان ملامیشود

دو راهی

ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل. این تعبیری بود که برخی از بزرگان برای لزوم تربیت در کنار علم آموزی به کار می‌ بردند. اما برخی دیگر پا را فراتر گذاشته و این عبارت را چنین اصلاح کردند: ملّا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است!

سکانس اول:

یکی از دوستان به صورت تصادفی در درس تفسیر قرآن یکی از اساتید حوزه شرکت کرده بود. درس استاد، بسیار پربار بود. اما دوست من بار عجیبی از این درس بر گرفته بود! می‌گفت برای اولین بار است که در این درس شرکت می‌ کنم. اما همین یک جلسه برای من کافی است، این ‌قدر مطالب متنوع در درس گفته شد و من به آن توجه کردم و به ذهن سپردم که احساس می‌ کنم می ‌توانم چندین درس و کلاس و سخنرانی راه بیندازم! دیگر احساس نیازی برای ادامه کلاس استاد هم در خودم احساس نمی‌ کنم.

 

سکانس دوم:

جوانان این دوره، خود را غرق در شبکه ‌های اجتماعی کرده‌اند. هرکس یک گوشی هوشمند خریده، یا پا به دنیای اینترنت گذاشته تا خودی نشان دهد، در چند شبکه اجتماعی ثبت‌ نام می ‌کند، لایک می ‌زند و اظهار فضل دیگران را می ‌خواند. گاهی کمی هم خودش اظهار فضل کند بدش نمی ‌آید!

در این دوره، بسیاری از جوانان به‌ جای مطالعه کتاب، به خواندن استاتوس و پست و کامنت روی آورده‌ اند. مطالبی که از این طریق به ‌راحتی منتشر می‌شود و صدق و کذبش بماند، اما حسابی حس آگاه بودن و به روز بودن را القا می‌ کند.

جوانی که با خواندن یک پست یا کامنت، حس می‌ کند که آخرین خبر را دریافت کرده و از آخرین دستاوردهای بشر مطلع شده و با دیدی متفاوت به پدرش که از این فناوری ‌ها سر در نمی ‌آورد می‌ نگرد.

این مطلب را که یکی از اهل فن در گوگل پلاس منتشر کرده بود درباره آدم ‌هایی است که حتی احساس نیاز به مشورت و یادگیری هم نمی ‌کنند. چون آن‌ها نیز مانند دوست من گوشه‌ای از فناوری را دیده‌اند و به ‌تنهایی تا انتها را خوانده‌اند!

وقتی یک نکته فقهی را فهمیدیم، و حتی گاه نفهمیدیم، به بررسی و اشکال ‌گیری از فتوای فلان مرجع تقلید می ‌پردازیم. با دانستن یک حکم قانونی، کارشناس حقوقی می‌شویم و به خودمان حق می ‌دهیم نسبت به‌ حق دیگران، بی‌ مبالات باشیم. این حال ‌و روز ماست که با یکی از بزرگ ‌ترین نعمت ‌های خداوند، راه خطا می ‌پیماییم؛ علم

سکانس سوم:

طبقه ترشیجات فروشگاه خالی ‌شده بود. کارگر فروشگاه جعبه بزرگ ترشی ‌ها را آورد تا قفسه را پر کند.

من هم که چرخ ‌دستیِ خریدم هنوز جا داشت، تصمیم گرفتم یک ترشی جدید را انتخاب کنم و بخرم. شیشه ترشی زیتون توجهم را جلب کرد. بسیار زیبا و جذاب بسته ‌بندی شده بود. اما چون هنوز آن را امتحان نکرده بودم از کارگر فروشگاه نظرش را در مورد آن پرسیدم.

جوان خوش بر و رویی بود. به گمانم از همان لیسانسی‌ هایی بود که از بی ‌شغلی به این کار رو آورده بود تا هزینه ‌های زندگی ‌اش را تأمین کند. اما اعتماد به نفسش را از دست  نداده بود. با سوال من، با اینکه به گفته خودش تاکنون از آن نخورده بود و حتی اسمش را هم از روی شیشه خواند، اما کارشناسانه آن را خوش ‌طعم توصیف کرد. گفت: این‌ ها خارجی است و کیفیت و قیمتشان بالاست، حتماً خوش ‌طعم هستند.

هرچند مثل برخی ‌ها جنس ایرانی را نکوبید، اما به خارجی بودنش، کلاسش را بالا برد.

برای پیدا کردن قیمت و تاریخ انقضاء، نوشته‌ های روی شیشه را خواندم. نگاهم به آدرس کارخانه‌ افتاد: قزوین!

 

نتیجه:

ما انسان‌ها گاهی نباید بدانیم. البته نه اینکه نباید بدانیم، بلکه دانستن بیش ‌از حد، ما را نیز از حدودمان بیرون می ‌برد.

دانستن برخی از مطالب حس بزرگی و غروری به ما می‌ دهد که دیگر نیازی به دانستن بیش از آن نمی‌ کنیم. برخی از ما، با خواندن یک خبر سیاسی، قضاوت ‌های سیاسی می‌ کنیم و به ‌عنوان یک کارشناس، در مورد سایر مسائل سیاسی نیز نظر می ‌دهیم.

وقتی یک نکته فقهی را فهمیدیم، و حتی گاه نفهمیدیم، به بررسی و اشکال ‌گیری از فتوای فلان مرجع تقلید می ‌پردازیم.

با دانستن یک حکم قانونی، کارشناس حقوقی می‌شویم و به خودمان حق می ‌دهیم نسبت به‌ حق دیگران، بی‌ مبالات باشیم.

این حال ‌و روز ماست که با یکی از بزرگ ‌ترین نعمت ‌های خداوند، راه خطا می ‌پیماییم؛ علم.

این همان نعمتی است که برخی با کسب قطره‌ای از آن خود را دریا پنداشته، به‌ جای شکر و خدمت و آموزش، به تکبر و نیرنگ و گاه خیانت تمایل پیدا می‌کنند.

اندرون خویش استغنا بدید

                               گشت طغیانی ز استغنا پدید [1]

 

حق‌ شناسی و عبودیت و فرو دستی، ثمره‌هایی است که از علم بشر توقع می ‌رفت، اما نتیجه نداد. در این روزگار پیشرفت‌ها، معجزه کارساز نیست، چراکه انسان‌ها آن را با خرافه یکی می‌دانند و برچسب جهالت بر آن می‌چسبانند. حقا که اگر انسان بندگی را در خود نپروراند، دانایی موجب طغیان او خواهد بود

این امر، نه حال ‌و روز یک فرد، نه یک جامعه، که حال ‌و روز همه انسان ‌ها است. با پیشرفت علم و روشن شدن تاریکی ‌های جهل انسان، بر غرور و زورگویی او نیز افزوده شده است.

حق‌ شناسی و عبودیت و فرو دستی، ثمره‌هایی است که از علم بشر توقع می ‌رفت، اما نتیجه نداد. در این روزگار پیشرفت‌ها، معجزه کارساز نیست، چراکه انسان‌ها آن را با خرافه یکی می‌دانند و برچسب جهالت بر آن می‌چسبانند.

حقا که اگر انسان بندگی را در خود نپروراند، دانایی موجب طغیان او خواهد بود. [2]

اگر چون ابن ‌سینا، اهل مراقبت باشد، بعد از سال ‌ها علم ‌آموزی، به این نتیجه می‌ رسد که هیچ نمی ‌داند. اما اگر خداوند در نزد او رنگ و بویی نداشته باشد، به دانستن نکته‌ای، عالمی را نقد می ‌کند و به داشتن توشه‌ای، عالَمی را به کشتن می‌دهد.

گواه آن، کشورهایی است که با داشتن رشد علمی زیاد، به خود حق می دهند که در امور داخلی هر کشوری دخالت کنند، برای مردم هر کشوری تصمیم بگیرند و حتی نسل مردمان کشوری را نابود کنند. با علمشان و کشف ناشناخته‌ های بشر، بر دیگران حکم رانده و به جای ارائه دستاوردهای علمی شان به همه مردم دنیا، آن ها را عقب ‌تر از خود نگاه می ‌دارند تا بتوانند بیش از پیش بر سرمایه‌ های خود بیفزایند. این همان طغیان بشریست؛ رهاورد استفاده نادرست از علم که همانا ثروتی الهی [3] است و سرپوشی برای اظهار بی ‌نیازی ظاهری.

 

پی نوشت ها:

[1] مولوی

[2] «كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى، أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى»؛ علق، آیه 6 و 7.

[3] «عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»؛ علق، آیه 5.




- نظرات (0)

عوامل شیرین کننده زندگی

مثبت

بسیار اتفاق می ‌افتد که بلافاصله پس از تصمیم مثبت، موانع و مشکلاتی به وجود می‌آیند. اصولاً مسائل و مشکلات زندگی،  واقعیت ‌هایی غیر قابل اجتناب هستند که در بعضی موارد گریزی از آن‌ ها نیست. مهم روش برخورد با این‌ گونه رخداد هاست. در این بخش به بررسی کوتاه برخی از موانع تفکر مثبت پرداخته می ‌شود.


موانع مثبت ‌اندیشی

1. عدم اعتماد به نفس

اعتماد به نفس یعنی توجه و تکیه به توانمندی ‌ها و موهبت ‌های فردی که از جانب خداوند به انسان عطا شده و آن، یکی از ویژگی ‌های شخصیتی است که با وجودش، فرد به خود اجازه می ‌دهد، به خویشتن و موقعیت‌ های اطراف نگرش مثبت داشته باشد.

انسان مۆمن با یقین به قدرت و عظمت پروردگار احساس قوت می‌ کند و با اعتماد کامل، کار خود را به خدا واگذار می‌ کند، چون می ‌داند خداوند ناظر بر بندگان خویش است و آنان را یاری می‌ نماید: «... و كارم را به خدا مى ‏سپارم خداست كه به [حال‏] بندگان [خود] بیناست.» (غافر/44)

در مقابل افرادی که نسبت به خود مطمئن نیستند، همیشه نیاز به تأیید دیگران دارند و چون به توانایی ‌های خود اعتماد ندارند، از خطر کردن پرهیز می‌کنند.

در واقع عدم اعتماد به نفس ناشی از ضعف ایمان انسان‌ هاست، با تقویت ایمان می ‌توان بر ضعف اعتماد به نفس چیره گشت.

 

2. خشم

خشم احساسی است که بسیاری از مردم در اوقات مختلف آن را تجربه می ‌کنند و در اصل نیرویی است دفاعی که برای دفاع از خود و پاسداری از حق در نهاد انسان گذارده شده است ولی چون از محور اصلی خویش خارج گردد، تبدیل به یکی از رذائل بزرگ می‌ شود.

خداوند از بندگان متقی خود که جانشینان او در روی زمین هستند، انتظار دارد در هنگام عصبانیت خشم خود را فرو برند و از خطا و اشتباه دیگران بگذرند: «همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى ‏كنند و خشم خود را فرو مى‏ برند و از مردم در مى‏ گذرند و خداوند نیكوكاران را دوست دارد.»(آل عمران/134)

انسان خشمگین، قدرت تصمیم‌گیری صحیح خود را از دست می ‌دهد و شاید هر لحظه مرتکب عمل ناخوشایندی شود که عواقب سخت و جبران‌ ناپذیری به دنبال داشته باشد.

دوری از بخل ذهن انسان را برای جایگزین کردن افکار مثبت آماده می‌کند. اما باید توجه داشت که اگر در ازای آنچه بخشیده می ‌شود توقعی برای دریافت پاداش یا جبران وجود داشته باشد اتفاق خاصی روی نمی ‌دهد

3. ترس و غم

ریشه ترس معمولاً در دانسته‌ های انسان نهفته است. گاهی نیز ترس به دلیل از دست دادن امکانات مادی یا معنوی‌ ای است که فرد دارد.

با قدرت ایمان و اراده می‌توان ذهن را از افکار منفی آزاد کرد و تفکرات مثبت را جایگزین آن نمود. قرآن کریم بر این نکته تأکید دارد که ترس و غم در دل مۆمن راه ندارد: «آگاه باشید، كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏ شوند.» (یونس/62)

 

4.بخل

بخل و خساست نقطه مقابل بخشش و سخاوت است. برای دستیابی به خواسته‌ها در زندگی، ابتدا لازم است دست بخشش داشت.

خداوند در ملامت و مذمت بخیلانی که اموال خود را انفاق نمی‌کنند می‌فرماید: «و كسانى كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده، بخل مى‏ ورزند، هرگز تصور نكنند كه آن [بخل‏] براى آنان خوب است، بلكه برایشان بد است. به زودى آنچه كه به آن بخل ورزیده ‏اند، روز قیامت طوق گردنشان مى‏ شود. میراث آسمان ها و زمین از آنِ خداست، و خدا به آنچه مى ‏كنید آگاه است.» (آل عمران/180)

مشکل

5. بزرگ شمردن مصیبت‌ ها

برخی عادت کرده‌اند مشکلات را بزرگ جلوه دهند و به این ترتیب همیشه موضوعی برای ناله و شکایت دارند.

رفتار انسان در مقابل رخدادهای زندگی تحت تأثیر نگرشی است که نسبت به آن حوادث دارد.

قرآن بر این نکته تأکید می‌ کند که همواره در کنار سختی‌ ها و مشکلات آسایش و آرامش وجود دارد: «پس [بدان كه‏] با دشوارى، آسانى است. آرى، با دشوارى، آسانى است.» (انشراح/ 5 و 6)

هرگز نباید از فضل خدا ناامید شد. کسی که مشکلات را می ‌پذیرد و در برابر سختی ‌ها ایستادگی به خرج می‌ دهد، خواهد دید که سختی‌ ها به آسایش مبدل خواهند شد.

اگر انسان ایمان داشته باشد که می ‌تواند از پس مشکلات خود برآید، بیش از نیمی از راه را برای رسیدن به موفقیت پیموده است.

 

6. ترس از شکست ‌های گذشته

یکی دیگر از نکاتی که مانع تفکر مثبت می‌شود ترس از شکست ‌های گذشته است. اگر در زندگی انسان‌های موفق دقت شود به دست خواهد آمد که بارها شکست را تجربه کرده‌اند. اخراعات بزرگ پس از تجربه از شکست ‌های فراوان به وجود آمده و جاودان شده‌اند.

این نکته تفاوت بین انسان‌ های مۆمن و مثبت‌ اندیش و بی ‌ایمان و منفی‌باف است.

خداوند در بیان این تفاوت چنین می‌فرماید: «و حال آنكه شما چیزهایى از خدا امید دارید كه آنها امید ندارند، و خدا همواره داناى سنجیده‏كار است.»(بقره/104)

مهم آن است که انسان آگاه باشد که شکست‌ های گذشته او را به سوی درماندگی نکشاند، بلکه شکست ‌ها را به منزله تجربه‌هایی جهت رسیدن به موفقیت تلقی شوند.

 

7. حسد

حسادت یکی از صفات مذموم و ناپسند از منظر دین و روانشناسی است. حسد آن است که شخص از نعمتی که به دیگری اضافه شده، کراهت پیدا کند و مایل باشد که آن نعمت از وی گرفته شود و زوال یابد.

خداوند در قرآن می‌فرماید: «و از شرّ [هر] حسود، آن گاه كه حَسَد ورزد.» (فلق/5)

انسان حسود در درون خود احساس آرامش و امنیت نمی ‌کند. درون ناآرام نمی‌تواند نگرش صحیح به دنیا و رویدادها داشته باشد. انسان حسود به علت تفکر منفی درباره خود از دیدن پیشرفت و موفقیت دیگران، احساس ناراحتی می ‌کند و به جای اینکه به تلاش کردن جهت موفقیت خود بیندیشد، دائم در حال حسادت به موفقیت انسان‌ های دیگر است و در نتیجه، خود را نیز از رسیدن به موفقیت محروم می ‌سازد.

 

8. سوء ظن

سوء ظن و گمان بد در مورد دیگران یکی از آفات مثبت ‌اندیشی است. چه بسا سوء ظن‌هایی که باعث بر هم زدن دوستی ‌ها و حتی اختلاف در روابط خانوادگی شده است.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمان ها گناه است ...». (حجرات/12)

برخی عادت کرده‌اند مشکلات را بزرگ جلوه دهند و به این ترتیب همیشه موضوعی برای ناله و شکایت دارند. رفتار انسان در مقابل رخدادهای زندگی تحت تأثیر نگرشی است که نسبت به آن حوادث دارد. قرآن بر این نکته تأکید می ‌کند که همواره در کنار سختی‌ ها و مشکلات آسایش و آرامش وجود دارد: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً*إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»؛ «پس [بدان كه‏] با دشوارى، آسانى است.*آرى، با دشوارى، آسانى است»

سوء ظن یکی از علل ناراحتی ‌های روحی و روانی است و موجب ایجاد اضطراب و نگرانی در انسان می‌شود.

خداوند رحمان با اینکه به گناهان آشکار و پنهان انسان‌ها عالم است، باز به آن‌ ها وعده بخشش می ‌دهد، پس چگونه بنده ‌هایش تنها با گمان و احتمال در مورد دیگران حکم صادر می ‌کنند؟! 

 

نتیجه

برای آنکه آدمی بتواند خود را به داشتن تفکر مثبت عادت دهد و بر آن پایدار بماند، بایستی برخی موانع را از راه خویش دور ساخته و روح خویش را از رذائل اخلاقی مبرا سازد.

مهم ‌ترین موانع در این زمینه عبارتند از:

عدم اعتماد به نفس، خشم، ترس و غم، بخل، بزرگ شمردن مصیبت‌ها، ترس از شکست ‌های گذشته، حسد و سوء ظن.

فرد مۆمن می‌تواند با تهذیب نفس جان خویش را از این امور دور ساخته و زندگی شیرین را برای خود و دیگران به ارمغان آورد.


منبع: مقاله «بررسی تأثیر مثبت ‌اندیشی از دیدگاه قرآن و حدیث»؛ محمدحسین توانایی، الهه سلیم ‌زاده.


- نظرات (0)

نشانه بهشتیان

نماز شب,آداب نماز شب,فضیلت نماز شب,ثواب واندن نماز شب

كانوا قليلاً من اللّيل ما يهجعون و بالاسحار هم يستغفرون.
آنها (پرهيزكاران) كمي از شبها را مي‌خوابيدند و در سحرگاهان استغفار مي‌كردند.«ذاريات ، 17 و 18»


پاداش سحر خيزان و نيكوكاران
آيات بعد به توضيح چگونگي نيكوكار بودن آنها پرداخته، سه وصف را از ميان اوصاف آنها بيان مي‌كند.


نخست اين كه: آنها كمي از شبها را مي‌خوابيدند» «كانوا قليلاً من الليل ما يهجعون».
(يهجعون) از ماده‌ (هجوع) به معني خواب شبانه است.


بعضي گفته‌اند منظور اين است كه آنها اكثر شب را بيدار بودند و كمي از شب را مي‌خوابيدند، و به اصطلاح همواره شب زنده‌دار بودند.


ولي از آنجا كه اين حكم به صورت يك دستور عمومي براي پرهيزكاران و محسنين بعيد به نظر مي‌رسد اين تفسير مناسب نيست، بلكه منظور اين است كه آنها كمتر اتّفاق مي‌افتاد تمام شب را بخوابند، و به تعبير ديگر (ليل) (شب) به صورت جنس و عموم در نظر گرفته شده.


بنابراين همه شب بخشي را بيدار بودند و به عبادت و نماز شب مي‌پرداختند و شبهايي را كه تماماً در خواب باشند و عبادت شبانه از آنها به كلّي فوت شود كم بوده است.


اين تفسير در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز نقل شده است.[1]
دومين وصف آنها را چنين بيان مي‌كند: آنها پيوسته در سحرگاهان استغفار مي‌كردند «و بالاسحارهم يستغفرون».


در آخر شب كه چشم غافلان در خواب است، و محيط از هر نظر آرام، قال و غوغاي زندگي مادّي فرو نشسته، و عواملي كه فكر انسان را به خود مشغول دارد خاموش است برمي‌خيزند، و به درگاه خدا مي‌روند، در پيشگاه معبود به راز و نياز مي‌پردازند، نماز مي‌خوانند، و مخصوصاً از گناهان خود استغفار مي‌كنند.


بسياري معتقدند كه منظور از استغفار در اينجا همان نماز شب است، از اين جهت كه قنوت نماز وتر مشتمل بر استغفار است.


(اسحار) جمع (سحر) (بر وزن بشر) در اصل به معني پوشيده و پنهان بودن است، و چون در ساعات آخر شب پوشيدگي خاصّي بر همه چيز حاكم است (سحر) ناميده شده.


واژه‌ (سحر) (بر وزن شعر) نيز به چيزي گفته مي‌شود كه چهره‌ حقائق را مي‌پوشاند و يا اسرار آن از ديگران پوشيده است.


در روايتي در تفسير (درّ المنثور) آمده است كه پيغمبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:
ان‌ آخر الليل في التهجد احب الي من اوله، لان الله يقول و بالاسحارهم يستغفرون: آخر شب براي تهجد (نماز شب) نزد من محبوبتر است از آغاز آن، زيرا خداوند مي‌فرمايد: پرهيزكاران در سحرگاهان استغفار مي‌كنند.[2]


و در حديث ديگري از امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌خوانيم: (كانوا يستغفرون الله في الوتر سبعين مرة في السحر): (نيكوكاران بهشتي در نماز وتر به هنگام سحر هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش مي‌كردند).[3]


ـ و در درّ منثور است كه ابن مردويه از انس روايت كرده كه گفت: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: براي شب زنده‌داري و نماز شب آخر شب را بيشتر از اوّل شب دوست دارم چون خداي تعالي فرموده: «و بالاسحارهم يستغفرون».


و در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابن عمر از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كرده كه در پاسخ كسي كه از معناي جمله «و بالاسحارهم يستغفرون» پرسيد، فرمود: يعني نماز مي‌خوانند.


ـ مؤلف: شايد تفسير استغفار به نماز از اين جهت است كه استغفار جزئي از نماز شب يعني نماز وتر است، همچنان كه در آيه‌: «و قرآن الفجران قرآن الفجر كان مشهوداً»[4] منظور از قرآن فجر همان نماز است.[5]

 

منابع :

[1] . مرحوم طبرسي در مجمع البيان به اين حديث اشاره كرده است (ج 9، ص 155) در تفسير صافي نيز حديث از كافي به اين صورت نقل شده است: «كانوا اقل الليالي يفوتهم لا يقومون فيها» (تفسير صافي ذيل آيه‌ي مورد بحث).

[2] . در المنثور، ج 6، ص 113.
[3] . نمونه ج 22، ص 321 ـ 322 ـ 323.
[4] . اسري / 78.
[5] . الميزان. ج 18 ص 586.


- نظرات (0)

هدیه ایی قرآنی

انار

در قرآن کریم از میوه های بسیاری به عنوان نعمات بزرگ الهی سخن به میان آمده است. آمدن فصل پاییز بهانه ای شد برای پرداختن به انار که در قرآن کریم در چند مورد به آن اشاره شده است.



انار یکی از میوه های بهشتی است که سه مرتبه در قرآن کریم از آن یاد شده است:

وَهُوَ الَّذِی أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَیْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ(انعام/141)

و اوست كسى كه باغ هایى با داربست و بدون داربست، و خرمابن، و كشتزار با میوه‏هاى گوناگون آن، و زیتون، و انار، شبیه به یكدیگر و غیر شبیه پدید آورد. از میوه آن- چون ثمر داد- بخورید، و حق [بینوایان از] آن را روز بهره ‏بردارى از آن بدهید، و [لى‏] زیاده ‏روى مكنید كه او اسرافكاران را دوست ندارد.

وَهُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِیَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَیَنْعِهِ إِنَّ فِی ذَلِكُمْ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ (انعام/99)

و اوست كسى كه از آسمان، آبى فرود آورد پس به وسیله آن از هر گونه گیاه برآوردیم، و از آن [گیاه‏] جوانه سبزى خارج ساختیم كه از آن، دانه‏هاى متراكمى برمى‏آوریم. و از شكوفه درخت خرما خوشه‏هایى است نزدیك به هم. و [نیز] باغ هایى از انگور و زیتون و انار- همانند و غیر همانند- خارج نمودیم. به میوه آن چون ثمر دَهَد و به [طرز] رسیدنش بنگرید. قطعاً در اینها براى مردمى كه ایمان مى‏آورند نشانه‏هاست.

فِیهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ (الرحمن/68)

در آن دو، میوه و خرما و انار است.

انار دشمن شیطان 

امام علی(علیه السلام) فرمود: «اطعموا صبیانکم الرمّان فانه اسرع لا لسننتهم» «به کودکانتان انار بخورانید چون که قدرت تکلم آن ها را سرعت می بخشد.» ( امالی طوسی، ج1، ص 272 )

امام صادق (علیه السلام): " چهار چیز است که طبیعت را به حالت اعتدال درمی آورد ، انار سورانی، خرمای پخته، بنفسج و کاسنی"

آن حضرت در حدیث دیگری فرمود:

«کلوا الرمان بشحمه فانه دباغ المعده و فی کل حبه من الرمان اذا استنقرت فی المعده حیاه للقلب و اناره للنفس و تمرض وسواس الشیطان اربعین لیله» «انار را با پیه آن (پوست زرد و ضخیمی که دانه های انار روی آن قراردارد) بخورید زیرا آن پوست زرد، معده را دباغی می کند. هر دانه ای از انار که در معده قرار می گیرد دل را زنده و جان را نورانی و وسوسه های شیطانی را تا چهل شب بی اثر می کند. (بحارالانوار، ج 66، ص 155)

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که: «بر شما باد خوردن انار شیرین چرا که دانه ای از آن نیست که به معده برود جز این که درد و بیماری را نابود گرداند.» (درمان گیاهی در کلام معصومین، سید عبدالله بشر، ص 201 )

امام علی(علیه السلام): "به کودکان خود انار بخورانید که به سرعت زبان را باز می نماید." (امالی طوسی ، ج1، ص 272 )  

انار

رسول خدا(صلی الله و علیه وآله): هیچ اناری نیست مگر این که در آن یک دانه از بهشت وجود دارد و من دوست دارم حتی یک دانه از آن را ترک نکنم. (طب الائمه، ص 134 )

در روایت کافی چنین است:

"هر کس انار بخورد درد را از بدنش بیرون می کند."

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس انار بخورد، پس جان او تا صبح در امان است. (بحارالانوار، ج 66، ص 164)

 

انار و روشنایی دل :

داوود ابن سلیمان از امام رضا علیه السلام از پدرش از رسول خدا نقل می کند که: 

"انار بخورید، زیرا هیچ دانه ای از آن بر معده نمی افتد مگر این که دل را روشن می کند و شیطان را چهل روز از بدن بیرون می نماید." (عیون اخبار، ج 2، ص 43-35، صحیفه الرضا، ص 34، مکارم الاخلاق، ص 195)

امام صادق(علیه السلام): "چهار چیز است که طبیعت را به حالت اعتدال درمی آورد، انار سورانی، خرمای پخته، بنفسج و کاسنی". (همان)

رسول خدا(صلی الله و علیه و آله): "هر کس انار بخورد، قلبش را روشن می گرداند و وسوسه را از دلش برمی دارد تا چهل روز." (محاسن، ج 2، ص 543 )

 

انار و تعدیل مزاج:

امام صادق(علیه السلام): "میوه یکصد و بیست رنگ است و آقای آن انار است." (همان)

امام رضا(علیه السلام): "بر تو باد انار، زیرا اگر آن را در حالت گرسنگی بخوری بر تو کفایت می کند و اگر در حالت سیری بخوری غذا را هضم می کند." (همان)

امام صادق(علیه السلام): مومن هر شب جمعه انار می خورد.(همان)

پیامبر خدا (صلی الله و علیه و آله): "انار را با پیه آن بخورید؛ چرا که شست و شو دهنده معده است"

انار و قوه باه

حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید: خوردن انار نطفه مرد را زیاد می کند و فرزند را زیبا می گرداند. (محاسن، ج 2، ص 546 )

 

خواص خوردن انار با پیه آن

پیامبر خدا(صلی الله و علیه و آله): "انار را با پیه آن بخورید؛ چرا که شست و شو دهنده معده است." (همان)

امام علی(علیه السلام): "انار را با پیه بخور چرا که معده را پاک می کند و هیچ دانه ای در معده انسان مسلمان جای نمی گیرد مگر این که آن را روشن می سازد و تا چهل پگاه شیطان و وسوسه را از آن دور می سازد." (همان)

امام علی(علیه اسلام): "انار را با پیه اش بخور چرا که زرد شدگی دندان و بدبویی دهان را از بین می برد و انسان را پاک می کند." (همان)

امام صادق(علیه السلام): "انار را با پیه اش بخور چرا که معده را پاک می کند و ذهن را افزون می سازد." (همان)


منابع:

مجله راه قرآن؛ نوشته لیلا ملک الشعرایی



- نظرات (0)

گمشده ی مومن

حکمت

در این نوشتار کوتاه دربارة «حکمت» از دیدگاه قرآن کریم بحث می‌نماییم.

واژة حکمت در هفده مورد، در قرآن کریم استفاده شده است که به این شرح می‌باشد:

«وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [بقره/129- آل عمران/164- جمعه/2] سه مرتبه؛ «وَیُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [بقره/151] «وَیُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [آل عمران/48] «وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ» [بقره/251] «وَمَن یُوْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا كَثِیرًا» [بقره/269] «فَقَدْ آتَیْنَآ آلَ إِبْرَاهِیمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [نساء/54] «وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَیْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [نساء/113] «وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [مائده/110] «وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ» [لقمان/12] «وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِكْمَةَ» [ص/20] «وَمَا أَنزَلَ عَلَیْكُمْ مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ» [بقره/231] «ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ» [اسراء/39] «وَاذْكُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِكُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ» [احزاب/34] «وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ لَمَا آتَیْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ» [آل عمران/81]

 

تحلیل اجمالی آیات مبارکه:

1- قرآن کریم همواره حکمت را موضوعی الهی و مقدس می‌داند. در شانزده مورد دهنده حکمت خداست و در یک مورد هم که به صورت فعل مجهول به کار رفته (و من یۆتی الحکمة) مشخص است که دهنده حکمت خداست.

خلاصه قرآن عنایت خاصی دارد که حکمت یک مطلب شریفی است که از جانب خدا به انسان ها عنایت شده است و بنابر این حکمت امری ارزشی و مقدّس است.

2- در یازده مورد حکمت مطلبی است که با نزول کتاب همراه است که در نه مورد آن مراد از کتاب، قرآن مجید است و در دو مورد دیگر کتب انبیاء (نبیین و آل ابراهیم) مقصود است که البته یکی از آنها هم قرآن می‌باشد.

3- در دو مورد، حکمت مطلبی است که خدا در کنار حکمرانی به افراد شایسته داده است:

«و آتاه الله الملک و الحکمة-  و شددنا ملکه و آتیناه الحکمة» حکمت در حکمرانی عبارت است از تدبیر و انجام اقدامات متقن و عقلانی. حکمت در اینجا دانشی است که مربوط به جنبه عملی (حکمرانی) می شود.

علامه مطهری(ره) هم، در تبیین معنای حکمت بیانی کوتاه و پر معنی دارد. ایشان می‌نویسد: «حکمت یعنی دریافت حقیقت. از آن جهت به دریافت حقیقت «حكمت‏» گفته مى‏شود كه استحكام دارد و پشتوانه‏اش واقعیت است؛ بر خلاف دریافت هاى غیر منطبق با واقعیت كه استحكام ندارد و مانند خانه عنكبوت سست و بى بنیاد است. فلسفه‏ها به هر اندازه صحیح و مطابق با واقع باشند شایستگى این واژه مقدس را دارند»

4- قرآن مجید در دو مورد، به مصادیق حکمت اشاره کرده است. یکی در سورة لقمان است که شکرگزاری خدا را به عنوان حکمت ذکر کرده است: «وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ» و دیگری در سوره اسراء است که فرمود «ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ»: این [سفارش ها] از حکمت هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است.

برای روشن شدن مرجع اسم اشاره (ذلک) باید به آیات قبل مراجعه نماییم تا متوجه شویم که این سفارش های حکیمانه چه بوده است.

احترام به والدین، پرهیز از تبذیر، خوب سخن گفتن با مساکینی که توان کمک به آنها وجود ندارد، اعتدال در انفاق، پرهیز از سقط جنین و کشتن اولاد، پرهیز از زنا، پرهیز از قتل، پرهیز از خوردن مال یتیم، دقت در هنگام وزن کردن و پرهیز از کم‌فروشی، پرهیز از پیروی کردن از چیزی که معلوم نیست، پرهیز از راه رفتن به صورت متکبرانه، مصادیقی هستند که از آیه 23 تا آیه 39 سوره اسراء که محل بحث می‌باشد، مطرح شده است.

تمام این موارد احکام و اخلاق اسلامی هستند- حال به صورت واجب و حرام یا حداقل به صورت مستحب و مکروه- که مربوط به جنبه‌های عملی انسان است. یعنی حکمت در این موارد آموزه‌ای صرفاً علمی و نظری نیست، بلکه آموزه‌ای است که کاملاً به رفتار و عمل فرد ارتباط دارد.

واژة حکیم دال بر یکی از اوصاف کمالی خدای متعال است. خدایی که در قرآن مجید بیش از نود مورد به صفت حکیم توصیف شده است. 

این واژه مجموعاً 97 بار در قرآن مجید به کار رفته، فقط در پنج محل صفت قرآن و در یک محل صفت امر آمده، بقیّه همه درباره حکیم بودن خداوند سبحان است. [قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن]

قرآن
حکمت در روایات

در انتهای این بحث مناسب است اشاره‌ای نیز به روایات بنماییم:

در روایات اهل بیت(علیهم السلام): طاعت خدا، شناخت امام، اجتناب از گناهان کبیره، فهم و درک از مصادیق حکمت شمرده شده است. [ری شهری محمد، میزان الحکمه 2/889]

نکتة دیگری که در روایات متعدد روی آن تأکید شده است معرفی حکمت به عنوان «ضالة المۆمن»: گمشدة مۆمن است و اینکه باید از مطلب حکیمانه هرچند گوینده آن منافق یا مشرک باشد، استفاده کرد. [همان]

 

حکمت در لغت و اصطلاح:

حکمت؛ رسیدن به حق با علم و خرد است بنابراین حکمت داشتن خدا به معنای شناخت اشیاء و ایجاد آنها به صورت کاملاً استوار و حکمت داشتن انسان، شناخت موجودات و انجام خیرات است.

برخی از پژوهشگران می‌نویسند: «با مراجعه به اصل معنى كلمه می توان بدست آورد كه حكمت یك حالت و خصیصه درك و تشخیص است كه شخص به وسیله آن می تواند حق و واقعیّت را درك كند و مانع از فساد شود و كار را متقن و محكم انجام دهد. على هذا حكمت حالت نفسانى و صفت روحى است نه شى‏ء خارجى بلكه شى‏ء محكم خارجى از نتایج حكمت است‏.» [قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن]

به لحاظ اصطلاحی، فلاسفه حکمت را این گونه تعریف کرده‌اند: علم به حقایق موجودات به گونه‌ای که واقعاً همان طور هستند به اندازه طاقت و توان بشری. [آملی، محمد تقی درر الفوائد 1/6]

احترام به والدین، پرهیز از تبذیر، خوب سخن گفتن با مساکینی که توان کمک به آنها وجود ندارد، اعتدال در انفاق، پرهیز از سقط جنین و کشتن اولاد، پرهیز از زنا، پرهیز از قتل، پرهیز از خوردن مال یتیم، دقت در هنگام وزن کردن و پرهیز از کم‌فروشی، پرهیز از پیروی کردن از چیزی که معلوم نیست، پرهیز از راه رفتن به صورت متکبرانه، مصادیقی هستند که از آیة 23 تا آیة 39 که محل بحث می‌باشد، مطرح شده است

حکمت در کلام برخی از بزرگان

علامه طباطبائی در تبیین معنای حکمت می‌فرمایند:

«کلمه "حکمت" به کسره "حاء" بر وزن "فعلة" است، که وزنی است مخصوص افاده نوع، یعنی دلالت بر نوع معنایی می‌کند که در این قالب در آمده. پس حکمت به معنای نوعی احکام و اتقان و یا نوعی از امر محکم و متقن است، آن چنان که هیچ رخنه و یا سستی در آن نباشد، و این کلمه بیشتر در معلومات عقلی و حق و صادق استعمال می‌شود و معنایش در این موارد این است که بطلان و کذب به هیچ وجه در آن معنا راه ندارد.

پس حکمت عبارت است از قضایای حقه‌ای که مطابق با واقع باشد، یعنی به نحوی مشتمل بر سعادت بشر باشد، مثلاً معارف حقه الهیه درباره مبدأ و معاد باشد، و یا اگر مشتمل بر معارفی از حقایق عالم طبیعی است، معارفی باشد که باز با سعادت انسان سر و کار داشته باشد، مانند حقائق فطری که اساس تشریعات دینی را تشکیل می‌دهد.» [ترجمه المیزان 2/606]

علامه مطهری (ره) هم، در تبیین معنای حکمت بیانی کوتاه و پر معنی دارد. ایشان می‌نویسد: «حکمت یعنی دریافت حقیقت. از آن جهت به دریافت حقیقت «حكمت‏» گفته مى‏شود كه استحكام دارد و پشتوانه‏اش واقعیت است؛ بر خلاف دریافت هاى غیر منطبق با واقعیت كه استحكام ندارد و مانند خانه عنكبوت سست و بى بنیاد است. فلسفه‏ها به هر اندازه صحیح و مطابق با واقع باشند، شایستگى این واژه مقدس را دارند.» [مجموعه آثار 5/190]


- نظرات (0)