سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

2 آفت هستی سوز

غرور

برتری ‌جویی و تکبر از رذایل اخلاقی است.

تکبر حالتی در نفس است که انسان خود را برتر از دیگران می ‌بیند و موجبات خودپسندی وی را فراهم می‌ آورد.

همین حالت نفسانی، عامل مهم در رفتارهای نابهنجار فرد در جامعه است که از جمله آنها می‌ توان به نقد ناپذیری، تندخویی، استکبارورزی، عصبانیت، درگیری، اهانت، دشنام و مانند آن اشاره کرد.


علل و عوامل تکبر و برتری ‌جویی

حالت نفسانی تکبر و برتری ‌جویی نسبت به دیگران هر چند که بستر طبیعی در ذات انسانی دارد، ولی علل و عواملی این مسئله را تشدید می‌کند.

از آیات قرآنی به دست می ‌آید که بسترهای فکری، فرهنگی، طبقاتی و اجتماعی در ایجاد این حالت در نفس نقش اساسی دارد.

به عنوان نمونه خداوند در آیه 27 سوره هود، طبقه اجتماعی اشرافیت را زمینه ابتلا به تکبر و خوی خودبرتربینی در انسان برمی ‌شمارد.

اینکه شخص در یک خانواده اشرافی به دنیا می‌آید و در آن رشد می ‌کند گاه به این توهم باطل می ‌رسد که همگان برده زرخرید اویند و باید مطیع محض او باشند.

فراهم شدن همه امکانات و اطاعت بی ‌چون و چرا از او از سوی دیگران به ویژه خدمه و کارگزاران موجب می‌شود که شخص به این باور برسد که از نظر نفسی نیز، او برتر از دیگران است. پس از نظر فکری و فهم و شعور نیز برتر است و باید همگان نظرات او را بپذیرند.

خداوند در آیه 27 سوره هود، طبقه اجتماعی اشرافیت را زمینه ابتلا به تکبر و خوی خودبرتربینی در انسان برمی ‌شمارد

طبقه اجتماعی از یک سو و برخورداری از امکانات و فراوانی مال و فرزند از سوی دیگر، زمینه تکبر و غرور را در افراد موجب می‌شود و این حالت را در اشخاص برمی‌انگیزد.

خداوند در آیاتی از جمله آیه 10 سوره هود و آیات 32 تا 35 سوره کهف و آیات 50 و 51 سوره فصلت به این عامل یعنی برخورداری از امکانات اشاره می‌ کند و می‌ فرماید که چگونه ثروت موجب می ‌شود که شخص گمان کند که او از هرگونه بدی و نقص به دور است و چون از فقر مادی رهایی یافته است، هیچ‌گونه فقری ندارد و این دیگران هستند که به سبب فقر مادی در همه گونه فقر دست و پا می‌زنند.

از دیگر عوامل تهییج و برانگیختن روحیه تکبر می‌ توان به علم اشاره کرد. برخی از افراد به علم خود می ‌بالند و موفقیت ‌های خود را به خود نسبت می‌ دهند و می‌ گویند که این علم آنهاست که آنان را در عرصه ‌های گوناگون چون اقتصاد و مدیریت موفق کرده است و فارغ از یاد خدا و آخرت شده و فراموش می ‌کنند که وقتی به دنیا آمدند هیچ نمی ‌دانستند و در ناتوانی و نادانی به سر می ‌بردند و خداوند ایشان را دانا و توانا ساخت و همان خدا به چیزی کوچک، آنان را ناتوان و نادان می‌ سازد و یا در سر پیری این امکانات و نعمت ها را از آنها می ‌گیرد.

خداوند این عامل را به عنوان یکی از متغیرات و عوامل تکبر انسان در آیاتی از جمله 76 تا 78 سوره قصص مطرح می ‌کند؛ زیرا قارون غره به علم خود شد و گمان برد که دارایی و ثروتی که به دست آورده ناشی از علم اقتصاد او بوده است و همین موجب شد که تکبر و علو کند.

 

شیطان

متکبر، منکر یقین است

خداوند در آیه 14 سوره نمل می ‌فرماید که یکی از عوامل انکار یقین از سوی برخی افراد، علو و برتری‌ جویی است. به این معنا که شخص با آنکه به موضوع و مسئله‌ای یقین قطعی و برهانی دارد و از نظر اندیشه‌ای جزم دارد ولی در مقام عمل به انکار آن می‌پردازد؛ زیرا عمل به علم خود را مانع برتری ‌جویی یا ظلم می ‌بیند، پس با انکار یقین می ‌کوشد تا کار خودش را توجیه کرده و به علو و ظلم بپردازد.

عوامل دیگری چون شیطان و وسوسه‌هایش (نساء، آیات 36 تا 38)، غفلت از یاد خدا(اعراف، آیه 146)، نژاد پرستی (اسراء، آیه 61؛ ص، آیات 75 و 76) و مانند آن از دیگر عوامل تأثیرگذار در ایجاد و اظهار این حالت در انسان است که در آیات قرآن به آن ها اشاره شده است.

هر انسانى حالت کبر و غرور به خود مى گیرد به خاطر ذلت و شکستى است که در درون خود مى بیند

داشتن کمبود، ریشه ی تکبر است

بعضى داراى کمبودهایى هستند. این کمبودها، ممکن است جنبه جسمانى داشته باشد یا عاطفى و روحانى، و یا حتى جنبه خیالى و پندارى، مثلا کسى از نقص عضو یا فقر مالى یا عدم اصالت خانوادگى رنج مى برد یا در زندگى گرفتار شکست از رقبا شده و یا موقعیت اجتماعى لازم را پیدا نکرده، و یا خیال مى کند گرفتار شکست و عقب ماندگى شده است. واکنش افراد در برابر این کمبودها دو گونه است: «واکنش مثبت» و «واکنش منفى».

منظور از واکنش مثبت آن است که این کمبودها گر چه موقتاً شخصیت او را جریحه دار کند، ولى به دنبال آن بسیج عمومى در وجود او اعلام میگردد، تمام قدرت و نیروى ابتکار خود را به کار مى گیرد و براى جبران این شکست یا آن کمبود، بپا مى خیزد .

«صورت دوم» واکنش منفى است و آن اینکه به خاطر شکست و کمبود، روحیه خود را به کلى از دست دهد و در خود احساس شکست نماید، و این امر تدریجاً به صورت عقده اى در آید و همچون خوره به جان او افتد، این بدترین واکنش در مقابل ناکامی ها و کمبودها است.

اینجاست که گاهى انسان براى جبران این حالت به خیالات و پندارها روى مى آورد، خود را موجودى برتر و بزرگتر از دیگران مى شمرد، تافته اى جدابافته، و شخصیّتى ممتاز، و انسانى پر ارزش که جامعه هنوز نتوانسته است او را بشناسد، تصور مى کند! باد به غبغب مى اندازد، قیافه و ژشت متکبّرانه به خود مى گیرد، نسبت به دیگران بى اعتنا مى شود، و چون افراد دیگر حاضر نیستند او را به این صورت تحویل بگیرند کم کم به انزوا کشیده مى شود.

در حدیثى این حقیقت در یک عبارت بسیار کوتاه و پر معنى منعکس شده است. امام صادق (علیه السلام) مى فرماید:

«هر انسانى حالت کبر و غرور به خود مى گیرد به خاطر ذلت و شکستى است که در درون خود مى بیند»! (اصول کافى، جلد 2، ص 313، حدیث 17)

در حدیث دیگرى که همین معنى یا معنى و سیع ترى را بازگو مى کند از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم:

«کبر و غرور در انسان هاى شرور و بد از هر گروه و جمعیتى است.» (اصول کافى، جلد 2، ص 309، حدیث 2)

کسی که متکبر و مغرور است، می‌ کوشد تا لباسی متفاوت داشته باشد که او را برجسته نشان دهد. در غذا و تغذیه نیز این گونه است و رویه اسراف و تبذیر را درپیش می ‌گیرد و اهل خوشگذرانی است. (سبا، آیات 34 و 35) در راه رفتن نیز چنان گردن‌کشی می‌ کند که گویی همه باید زیر پای او و برده او باشند و بر او سلام کنند. (لقمان، آیات 11 تا 19)

دو آفت هستی سوز

در حقیقت از نظر قرآن دو آفت هستی سوز، برتری ‌جویی و تبهکاری است، چنان که در آیات پیش از این، رهاورد شوم برتری‌ جویی و برتری‌ طلبی در داستان عبرت ‌انگیز فرعون و هامان و نیز قارون به روشنی ترسیم شده و اینک هشدار می ‌دهد که ما سرای جاودانه آخرت و پاداش پرشکوه آن را برای کسانی قرار می‌ دهیم که نه در اندیشه خود بزرگ ‌بینی و برتری ‌جویی باشند و نه در پی تبهکاری و فساد.

کسی که متکبر و مغرور است، می‌ کوشد تا لباسی متفاوت داشته باشد که او را برجسته نشان دهد. در غذا و تغذیه نیز این گونه است و رویه اسراف و تبذیر را درپیش می ‌گیرد و اهل خوشگذرانی است. (سبا، آیات 34 و 35) در راه رفتن نیز چنان گردن‌کشی می‌ کند که گویی همه باید زیر پای او و برده او باشند و بر او سلام کنند. (لقمان، آیات 11 تا 19)

اهل تجمل و تجمل ‌پرستی است و بیشترین هزینه را برای آن می‌ کند و چشم و هم‌ چشمی، او را کور کرده و اجازه نمی ‌دهد تا کسی بالاتر و برتر از او باشد. از هرگونه نقد و انتقاد گریزان است و فکر و رای و عملش را برترین و بهترین می ‌داند.

خود را چنان برتر می ‌بینند که در همه جا می‌ کوشند تا از حق و قانون بگریزند و قانون را دور بزنند و اگر نتوانستند، با قلدری آن را برای خود مجاز قرار دهند.

منابع:

سایت آیت الله مکارم شیرازی

روزنامه کیهان، مطلب علی جواهر دهی


- نظرات (0)

فرهنگ وقف در اسلام

فرهنگ وقف در اسلام 

وقف سنت حسنه ای است که از دیرباز به اشکال گوناگون در تاریخ بشر وجود داشته و اسلام آن را در مسیری روشن، منطقی، هدفدار، مترقی و دقیق نهاده است. 

در شروع بحث، توجه خواننده گرامی را به وقف در غیر جهان اسلام جلب می کنم.


تعریف وقف 

وقف در لغت به معنای ایستادن، ماندن و آرام گرفتن است. (1) و در اصطلاح فقهی، نگهداشتن و حبس کردن عین ملک است و مصرف کردن منافع آن در راه خدا. برخی از فقها گویند وقف حبس عین است بر ملک خدایتعالی. 

مرحوم محقق حلی در شرایع می نویسد: «وقف عقدی است که ثمره آن حبس اصل و تسبیل منافع است (تسبیل منافع یعنی صرف کردن مال در جهتی که واقف تعیین کرده است)». (2) 

مرحوم شیخ طوسی در مبسوط می گوید تسبیل یعنی در راه خدا قرار دادن، و دلیلشان این سخن نبی اکرم صلی الله علیه وآله است که فرمود: «حبس الاصل و سبل المنفعة » یعنی اصل را حبس کن و منافعش را در راه خدا آزاد نما». (3) 

مذاهب دیگر اسلامی برای وقف تعاریف مختلفی دارند و فقهای هر مذهب وقف را آن گونه تعریف کرده اندکه بیانگر دیدگاه آنان نسبت به مالکیت وقف باشد. گروهی وقف را جایز و گروهی آن را لازم دانسته اند.

علمای مذهب شافعی می گویند: وقف عبارتست از حبس مال که انتفاع از آن با بقای عین مال ممکن باشد. وقف در اصل مال ممنوع و مقطوع می گردد و منافع وقف به قصد قربت هزینه می شود. (4) 

در فقه گفته می شود وقف عبارتست از حبس عین مال بر ملک واقف و صدقه دادن منافع آن. (5) در این تعریف ابوحنیفه وقف را مانند عاریه جایز می داند و لذا استعمال لغت حبس در این تعریف دارای اشکال است. (6) 

ابن عرفه از علمای مذهب مالکی گفته است: وقف عبارتست از اعطای منفعت (و نه ذات آن)، به خلاف هبه که واهب عین موهوبه را می بخشد. (7) 

در فقه حنبلی وقف چنین تعریف شده است: «الوقف هو تحبیس الاصل و تسبیل الثمرة » یعنی وقف حبس اصل و تسبیل منافع است. (8)


اهداف وقف 

وقف به لحاظ مصالح عمومی از دیرباز موارد استفاده متنوع و گوناگون داشته و رایجترین موارد مصرف آن عبارتست از: 

1 - تعلیم و تعلم رایگان - (احداث مدارس و تهیه امکانات تحصیل برای جویندگان علم و دانش). 

2 - زاویه ها: مراکزی بوده اند که برای تحصیل علم، عبادت و خدمت رایگان به وجود آمده و مانند سفره ای رنگین در اختیار عموم بوده اند. (9) 

3 - تهیه آب و آبیاری اراضی کشاورزی و مانند آن. 

4 - تاسیس کاروانسراها در مسیر کاروانها و قافله ها. 

5 - مواردی از قبیل معالجه و درمان بیماران، کمک به زوار و مسافران، همدردی با فقرا و مستمندان. 

اقسام وقف 

وقف به اعتبارهای مختلف به انواع و اقسامی تقسیم می شود و از آن جمله: 

منقطع الاول، منقطع الوسط، منقطع الآخر. با این توضیح که انقطاع ممکن است ناشی از جعل شارع و یا ناشی از جعل واقف باشد. 

وقف به اعتبار قصد واقف. ممکن است تملیک منافع بر موقوف علیه مقصود باشد (10) و یا صرف آن در موقوف علیه، و در صورت دوم ممکن است منظور صرف شخص منافع باشد و یا اعم از آن و بدلش. 

وقف به اعتبار موقوف علیه به عام و خاص تقسیم می شود: 

وقف عام وقفی است که مخصوص دسته و طبقه خاص نیست مانند وقف بر فقراء، روضه خوانی و اطعام، وقف بر طلاب علوم دینی و مساجد و غیره. 

وقف خاص وقفی است که مخصوص دسته ای خاص باشد مانند وقف بر اولاد و ذریه شخص و غیره. 

به بیان دیگر وقف عام وقفی است که برای انتفاع کل مردم قرار داده شده است و وقف خاص حق انتفاع را برای گروهی خاص در نظر دارد (11) . 

از جمله تقسیمات دیگر وقف، وقف انتفاع و وقف منفعت است. 

در وقف انتفاع نظر واقف از وقف تحصیل درآمد مادی نیست مانند احداث و وقف مسجد در زمین ملکی خود یا زمین موات. 

در وقف منفعت همان طور که در «وقف به اعتبار قصد واقف » گفتیم نظر واقف تحصیل درآمد و مصرف درآمد در موارد مورد نظر واقف است مانند وقف ملکی برای حفظ و اداره مدرسه و غیر آن مثل روضه خوانی و اطعام. (12) 

ارکان وقف 

بنابر قول اکثر فقها ارکان وقف چهار مورد است: 

1 - صیغه وقف 

2 - موقوف (مال به وقف داده شده). 

3 - واقف. 

4 - موقوف علیه. 

1 - صیغه وقف. 

تمامی علمای شیعه امامیه و مذاهب اربعه بر این مطلب اتفاق نظر دارند که وقف با لفظ «وقفت » تحقق پیدا می کند و این لفظ صراحت در وقف دارد و به هیچ قرینه لغوی، شرعی و عرفی احتیاج ندارد. (13) 

به قول علامه حلی لفظ صریح در وقف، وقفت است و لاغیر. (14) 

بعضی از فقهای امامیه از قبیل مرحوم آیت الله سید کاظم یزدی در ملحقات عروة الوثقی و مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در وسیلة النجاة و مرحوم حکیم در منهاج الصالحین(15) فرموده اند که در وقف مسجد و مقبره احتیاج به صیغه نیست، (16) یعنی اگر کسی مسجد را بنا کند و به مردم اجازه اقامه نماز بدهد و یا قطعه زمینی را جهت دفن امواتاختصاص دهد و اجازه دفن بدهد این عمل بتنهایی در تحقق وقف کفایت نموده و احتیاجی به گفتن لفظ وقفت نیست. 

از مذاهب دیگر حنفیه و مالکیه نیز عرف محل را برای تحقق وقف کافی می دانند ولی شافعیه می گویند وقف تمام نمی شود مگر با خواندن صیغه وقف. (17) 

2 - موقوف 

موقوف باید دارای چهار شرط باشد: لذا وقف چیزی که عین نباشد مانند طلب، یا مال مجهول صحیح نیست. 

عین باشد (یعنی دین نباشد). 

مملوک باشد (یعنی قابلیت تملک داشته باشد) و (متقوم باشد). 

با باقی ماندن عین، قابل انتفاع باشد. 

به تصرف دادن آن صحیح باشد. 

پس در موارد مملوک بودن موقوف باید گفت که وقف خوک و امثال آن (نجس العین) چون مسلمانان نمی توانند آن را تملک کنند جایز نیست. (18) 

امام خمینی (ره) در تحریرالوسیله می فرمایند: آنچه وقف می شود باید قابل تملک و دارای منافع حلال باشد به طوری که بشود با بقای اصل ملک به مدت قابل توجهی از آن منفعت برد ولی لازم نیست که هم اکنون قابل بهره برداری باشد بلکه کافی است بعد از مدتی انتفاع شود مانند وقف چهارپای کوچک و نهال کاشته شده که چندین سال بعد میوه می دهد صحیح است و نیز وقف ملکی که اجاره داده شده است، صحیح است و پس از وقف اجاره به همان حال باقی می ماند. (19) 

اهل سنت سه شرط را در مورد موقوف معتبر می دانند. 

1 - موقوف باید دارای ارزش باشد که تلف کننده ضامن باشد - یعنی قانونگذار، آن را محترم بشمارد و متخلف متجاوز را ضامن بداند و نیز تصرفاتی نظیر بیع و اجاره و هبه در آن جایز باشد لذا وقف کردن ام ولد (کنیزی که از مولایش بچه دارد) و مال به رهن داده شده جایز نیست زیرا اینها قابلیت فروش ندارند. 

2 - موقوف نباید مبهم باشد بلکه مقدار، اوصاف و جنس آن باید معلوم باشد. 

3 - مورد وقف باید ملک واقف باشد. اکثر علما بر این مطلب اتفاق نظر دارند، ولی در این مساله اختلافاتی دارند که آیا واقف باید در حین وقف مالک باشد یا مالکیت آتی نیز کفایت می کند؟ 

از نظر فقه مالکی مالکیت آتی را نیز کافی است. یعنی اگر کسی بگوید: «اگر فلان خانه را مالک شدم وقف است » و بعدا آن را مالک شود وقف صحیح است و به انشاء جدید نیاز ندارد. 

3 - واقف 

واقف باید عاقل، بالغ و جائزالتصرف باشد یعنی محجور نباشد. (20) 

همه مذاهب بر شرط بودن کمال عقل در واقف اتفاق نظر دارند و معتقدند وقف محجور صحیح نیست. از ابوحنیفه نقل شده است که وقف در ثلث اموال صحیح است مشروط بر این که در جهت بر و احسان باشد.

امام خمینی (ره) در تحریرالوسیله می فرمایند: «وقف کننده بایستی عاقل، بالغ، مختار و غیر محجور باشد و ممنوعیتی از تصرفات در مالی که وقف می کند نداشته باشد بلکهوقف کافر هم صحیح است که می بایست این وقف در دین اسلام یا بر دین او مشروع باشد. (21) 

4 - موقوف علیه 

در شرایط موقوف علیهم اختلافی بین فقها وجود دارد. علامه حلی سه شرط برای موقوف علیه بیان می کند. 

(1) موقوف علیهم باید اهلیت تملک داشته باشد یعنی باید از کسانی باشند که بتوانند مالک شوند. 

(2) موقوف علیهم باید معلوم باشند. 

(3) این که وقف کردن به حرام نباشد - یعنی مسلمان نمی تواند چیزی را بر کافر حربی وقف کند اگر چه رحم او باشد ولی بر کافر (غیرحربی) هر چند کافر بیگانه باشد می توان وقف نمود. (22) 

بعضی از فقها برای موقوف علیهم پنج شرط قائلند: 

(1) موقوف علیهم باید در زمان وقف موجود باشند - یعنی وقف بر طفلی که بعدا متولد می شود از نظر فقهای امامیه، شافعیه، و حنابله صحیح نیست ولی مالکیه آن را جایز دانسته است. 

(2) موقوف علیهم باید اهلیت تملک داشته باشند لذا وقف بر حیوانات جایز نیست. 

بعضی از فقها وقف بر حیوانات را جایز نمی دانند ولی حضرت امام خمینی (ره) این گونه وقفها را جایز دانسته اند مانند وقف بر کبوتران حرم امام رضاعلیه السلام. 

(3) وقف بر معصیت خداوند نباشد مانند وقف بر مجالس قمار و شرابخواری ولی وقف بر کافر ذمی را اتفاق علما جایز دانسته اند. 

مرحوم سید کاظم یزدی در ملحقات عروة الوثقی در باب وقف می فرمایند - بلکه وقف و نیکی و احسان بر کافر حربی هم برای ترغیب او بر خیر جایز است و معصیت خداوند نیست - چون که از بندگان خداوند و بنی آدمند ولی وقف بر خوارج و غلاة جایز نیست چون اینها به امیرالمؤمنین کفر ورزیده اند. 

حضرت امام خمینی (ره) می فرمایند: «ظاهرا وقف بر کافر غیرحربی و مرتد غیر فطری - اگر رحم باشد صحیح است اما وقف بر کافر حربی و مرتد فطری محل تامل است. (23) 

(4) موقوف علیهم باید معین و غیر مجهول باشد پس وقف بر زن و یا مرد غیر مشخص باطل است. 

(5) امامیه و شافعیه و مالکیه معتقدند وقف بر خود یا شریک قرار دادن خود با موقوف صحیح نیست ولی حنابله و حنفیه آن را صحیح می دانند ولی اگر بعد از وقف، واقف شرایط موقوف علیهم را پیدا کند می تواند از وقف انتفاع ببرد.


شرایط وقف 

علامه حلی در شرایع الاسلام چهار شرط برای صحت وقف را لازم دانسته است: 

1 - دوام - یعنی وقف باید ابدی باشد نه موقت (موقت حبس است). 

2 - تنجیز - یعنی وقف معلق و مشروط نباشد (قطعی و محکم باشد). 

3 - به تصرف دادن - یعنی مسلط کردن موقوف علیهم یا متولی یا حاکم بر موقوفه و برداشتن تسلط خود از آن. 

4 - از خود بیرون کردن - یعنی بر خود وقف نکردن. (24) 

اکثر علما از جمله مرحوم شیخ طوسی (25) و صاحب جواهر (26) و حضرت امام خمینی(ره) (27) شرایط اربعه فوق را در جهت وقف لازم می دانند. 

قلمرو و منابع وقف 

وقف از نظر قرآن 

باید گفت وقف از مختصات نظام حقوقی و اقتصادی اسلام است. وقف در اسلام دارای ویژگیهایی است، پیش از هر مطلبی نگاهی به منابع اربعه می اندازیم و به عنوان تیمن و تبرک بحث را از قرآن کریم آغاز می کنیم. 

قرآن مجید اصیلترین منبع معارف و حقوق اسلامی است - لذا برای دستیابی به اصل و ریشه هر مطلبی پیش از هر منبعی باید به قرآن مراجعه کنیم. 

درباره عطایای منجزه مانند وقف و سکنی و صدقه و هبه و غیر اینها در قرآن مجید آیاتی مخصوص به این امور نیست لیکن آنچه عموما بر فعل خیرات و تحریض به آنها دلالت دارد دال بر این امور نیز هست. راوندی و معاصران او از آن جمله سه آیه (28) را در اینجا آورده اند. (29) ولی می توان از باب اولویت به آیات مربوط به انفاق و احسان (30) و قرض الحسنه و تعاون و صدقه، به جواز و بلکه به رجحان و استحباب وقف استدلال کرد. علاوه بر اینها آیه 46 سوره کهف و آیه 76 سوره مریم دلالت روشنتری بر جواز و رجحان وقف دارند. (31) 

وقف عملی است صالح و باقی، و مصداق روشنی است از تعاون و تعاضد، و انفاقی است عاری از منت، و احسانی است خالی از اذیت و بدور از تحقیر شخصیت دیگران، و تصدقی است دایمی و مستمر و بدون ریا، و وامی است بدون اضطراب و تکاثر (33) و بروز اختلافات فاحش طبقاتی به صورتی معقول مبارزه می شود، و برگ سبزی است که به گور فرستاده می شود. (34) و سرانجام عاملی است که نام واقف را نیز جاودان می سازد و وی را به نوعی خلود و بقا می رساند. 

وقف از نظر سنت 

دومین منبع وقف سنت است - و سنت به قول، فعل و تقریر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و جای دیگر - به قول، فعل و تقریر شخص پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام و یا اصحاب تعریف شده است. (35) 

واقدی در کتاب مغازی، نقل می کند که اراضی مخیرق را به موجب وصیتی در اختیار حضرت محمدصلی الله علیه وآله گذاشته بودند و حضرت آنها را وقف فرمودند. 

در روایتی منقول از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، حیطان هفتگانه (دلال، عواف ( - اعراف - عراف 0 عوالی) حسنی، صافیه، مال ام ابراهیم (مشربه ام ابراهیم) مبیت (مثیب، مبثبه و برقه)، موقوفه و یا موقوفات حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله بوده اند که بعد از رحلت آن حضرت در اختیار حضرت فاطمه علیهاالسلام بود که بعدها دعوایی در مورد آنها مطرح شد و حضرت علی علیه السلام بر وقفیت آنها شهادت دادند و حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز آنها را موقوفه معرفی فرمود. (36) 

گروه کثیری از یاران پیامبرصلی الله علیه وآله در حال حیات حضرتش و با تایید آن حضرت هر کدام مالی یا اموالی را وقف کردند چنان که گروهی هم بعد از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله اقدام به وقف نمودند. عواید این اوقاف مطابق نیت واقف خرج می شد و به دست خود واقف یا کسی که از طرف او تعیین می گردید اداره می شد. (37) 

این روش خداپسندانه ادامه یافت و اصحاب و تابعین یکی بعد از دیگری برای تاسی به سنت نبوی و جلب رضای الهی - مالی را در راه خدا و یا برای اقربا و ذریه وقف می کردند. 

متاسفانه این سنت و سیره مرضیه بعدها تغییر ماهیت یافت و وقف در دست برخی، وسیله محروم ساختن بعضی از ورثه از ارث و یا فرار از مالیات و امثال آن قرار گرفت. (38) 

وقف از نظر اجماع و عقل 

در فقه امامیه نگارنده به قولی برخورد نکرده است که وقف را مشروع و حتی ممدوح نداند، (39) و لذا بدون تردید می توان گفت که اکثریت قریب به اتفاق فقهای سایر مذاهب اسلامی نیز، موافق قول امامیه اند تنها از ابوحنیفه و زفربن هذین بن قیس عنبری بصری و ابوهذیل، از بزرگان اصحاب ابوحنیفه - مخالفتی نقل شده و در یکی از اقوال نیز جوازوقف به اسلحه و چارپا اختصاص یافته است. 

عموم اهل کوفه و شریح قاضی هم از ابوحنیفه پیروی کرده اند - گویا ابوحنیفه نهاد وقف را مستقل از نهاد وصیت نمی دانسته و یا عقیده داشته که صیغه وقف قادر به ازاله مالکیت مالک نیست، و یا اصلا وقف را منافی با حقوق ورثه می دانسته است. 

وقف در جوامع دیگر 

اعمال و عقودی شبیه وقف در تمام اجتماعات بشری وجود داشته است. وجود انواع معابد در اجتماعات مختلف و تخصیص اموال و املاک به معابد، حکایت از نوعی وقف می کند. مؤسسه های خیریه فراوانی در سراسر جهان به وجود آمده و املاک و اموالی بر آنها تخصیص یافته و فروش و انتقال آن املاک و اشیاء نیز منع شده است. 

هنگام فتح شوش در بقعه دانیال پیامبرعلیه السلام سندی به دست آمده که نشان می داد به منظور پرداخت وامهای بدون ربح نیز اختصاص یافته بود. خلیفه دستور داد آن گنج به بیت المال منتقل شود و طبق مفاد مندرج در آن سند عمل شود. (40) 

در میان اعراب حجاز افرادی بودند که تحت شرایطی خاص تعدادی از چهارپایان و حتی گاهی فرزند خود را در مقام وفای به نذر در پای بتها قربانی می کردند و گوشت گوسفند و یا شتر قربانی شده را میان مردم و بویژه مستمندان تقسیم می کردند. (41) 

زن عمران حمل خود را نذر کرد (42) و مریم در مقام وفای به نذر صمت خود، حاضر به پاسخ نشد. (43) و قوم صالح، ناقه او را که شاید موقوفه بود پی کردند. (44) 

در کشورهای اروپایی، وقف به معنایی که در قوانین ما وجود دارد به چشم نمی خورد، ولی فکر ایجاد سازمانی که دارایی آن به هدفهای خیر و عام المنفعه اختصاص یابد از دیرباز وجود داشته و هم اکنون نیز بنیادهای خیریه در غالب کشورها، سهم بزرگی در امور اجتماعی و سیاسی و اقتصادی برعهده دارند - مانند بنیاد نوبل در سوئد و فورد و راکفلر در امریکا. (45) 

نگارنده بر آن نیست که موارد فوق الذکر و همانندان آن تحت عنوان وقف قرار گیرد. زیرا هر کار خیری وقف نیست (و رابطه آن با خدمات عام المنفعه عموم و خصوص مطلق و به تعبیری دیگر عموم و خصوص من وجه است) گو این که روح وقف در برخی از آنان به چشم می خورد. 

ادخال و اخراج 

ادخال آن است که فردی غیر از موقوف علیهم را جزء موقوف علیهم قرار دهند و اخراج عکس آنست. (46) اگر واقف مالی را وقف کند و در حین وقف شرط کند که هر کس را بخواهد از زمره موقوف علیهم خارج کند وقف باطل است ولی اگر شرط کند که هر کسی متولد شود، داخل در موقوف علیهم گردد وقف صحیح است. 

حضرت امام خمینی (ره) (47) در این باره می فرمایند: واقف پس از تمامیت وقف نمی تواند تغییری در مورد موقوف علیهم بدهد و حق ندارد کسی را داخل موقوفه نماید یا از آن خارج کند. 

در صورتی که این حق را ضمن عقد وقف شرط نکرده باشد و اگر شرط کرده است - بعید نیست که ادخال و اخراج جایز نباشد و چنین شرطی باطل است و بلکه با اشکال وقفهم باطل است. و نیز چنین است انتقال وقف از موقوف علیه. 

مقایسه چند باب فقهی با وقف 

1 - هبه: چون عقد هبه ذاتا مقتضی تملیک است، لذا با وقف ارتباط اصولی ندارد ولی در مواردی که رجوع از هبه جایز نیست مانند هبه بر ذو رحم و یا به قصد قربت، هبه محکوم به حکم وقف خواهد بود مانند آن که کسی تمام یا قسمتی از اموال خود را بر مؤسسه خیریه ای هبه منجزه کند. 

2 - وصیت: عقدی است (48) معلق و لذا با وقف که عهدی است منجز، مشابهت ذاتی ندارد ولی در مورد وصیت به وقف و ثلث مؤبد با وقف ارتباط پیدا می کند. توضیح این که اگر موصی بگوید بعد از مرگ من فلان ملک مرا وقف کنید و وصی و یا اوصیا بعد از مرگ او آن را وقف کنند وقف مصداق می یابد. 

3 - صدقه: بنابر قول مشهور با ایجاب و قبول محقق می شود و در منقول و غیرمنقول می تواند عملی شود مفید تملیک هم هست و لذا ذاتا از وقف که مفید ازاله مالکیت است، جدا می شود گو این که وقف خود نوعی صدقه است. 

4 - نذر: عبارت است از التزام به عملی برای خدا به نحو مخصوص. نذر در «نذر به وقف » با وقف ارتباط پیدامی کند مانند آن که شخص می گوید: اگر فرزندم در امتحان موفق شد، فلان ملکم را وقف می کنم و سپس چنین کند و نظایر اینها. (49) 

عده ای گفته اند اگر وقف طرف مشخص داشته باشد باید قبول را شرط بدانیم زیرا طبق قاعده اگر بخواهیم چیزی را ملک کسی قرار دهیم باید او راضی باشد. 

برخی فقها وقف خاص را عقد و وقف عام را ایقاع می دانند. (50) 

در قانون مدنی از آن دسته از فقها که وقف را چه خاص و چه عام باشد عقد می دانند پیروی کرده است و در مورد صحت عقد وقف نیز مستقیما ماده مخصوصی ندارد ولی آنچه مسلم است با توجه به این که شرایط خاص و اساسی عقد در ماده 190 ذکر شده است لذا وقف نیز تابع موقوف خواهد بود. 

وقف عقد است یا ایقاع؟ 

اگر ماهیت وقف مانند ملک باشد و موقوفه دارای شخصیت حقوقی باشد، از ایقاعات است و نیازی به قبول ندارد. بنابراین نظریه، وقف ازاله مالکیت است و عدم قبول موقوف علیه ضرری بر تحقق وقف نمی زند بلکه آنان را از انتفاع محروم می کند. 

مرحوم محقق حلی می گوید: وقف ایقاع است ولی صدقه عقد است. (51) 

شهید اول در لمعه می فرماید: ظاهر این است که در مطلق وقف قبول شرط نیست (یعنی وقف ایقاع است)شهید ثانی در شرح لمعه می فرماید: در این مورد دو قول است: 

قول اول قبول را شرط می داند و قول دوم قبول را شرط نمی داند و می گوید طبق اصالت عدم اشتراط است همچنین وقف بریدن مالکیت است و نیازی به قبول ندارد لذا از ایقاعات است. 

وقف لازم است یا جایز؟ 

علامه حلی در شرایع می گوید هر گاه وقف تمام شود و قبض به عمل آید وقف لازم می شود به شرط آن که در زمان صحت واقع شود رجوع از آن جایز نیست. (52) 

شهید اول (53) و دوم (54) و شیخ طوسی (55) و حضرت امام خمینی (56) (ره) نیز همین عقیده را دارند. 

امام خمینی (ره) در این مورد می فرمایند: واقف بعد از اتمام وقف نمی تواند وقف یا مورد وقف و عنوان آن را تغییر دهد. بطور کلی می توان گفت شیعه عقیده دارد بعد از قبض عقد وقف لازم می شود. 

از مذاهب اربعه علمای حنفیه عقیده دارند که عقد وقف جایز است و شافعیه و مالکیه و حنابله و زیدیه نیز قائل بر لازم بودن عقد وقف هستند. 

قبض موقوفه 

پس از جاری شدن صیغه وقف، موقوفه به قبض کسی داده می شود که حق انتفاع به او منتقل شده باشد. ماده 59 قانون مدنی می گوید اگر واقف عین موقوفه را به تصرفوقف ندهد، وقف محقق نمی شود و هر وقت به قبض داد، وقف تحقق می یابد. (57) 

سید کاظم یزدی در این باره می گوید: تصرف در عین موقوفه پیش از اقباض، موجب بطلان وقف نمی شود زیرا نص، بر تصرف تعلق می گیرد، نه خود وقف. (58) 

ولایت بر وقف 

ولایت بر وقف، داشتن اختیاراتی محدود است بر نگهداری، اصلاح، برداشت درآمدهای وقف و مصرف آن درآمدها در موردی که بر آن وقف شده است و این ولایت بر دو گونه است: 

1 - ولایت عامه که برای ولی امر است. 

2 - ولایت خاصه که واقف در حین انشاء وقف با حاکم او را تعیین می کند. 

موقوفاتی وجود دارد که با نداشتن متولی نیاز به حکم و اذن حاکم شرع ندارند. (59) 

شرایط متولی 

فقها در این مورد اختلاف نظر دارند: 

برخی امانت و عدالت را در متولی شرط می دانند و عده ای دیگر عقیده دارند که فقط امانت و توانایی کفایت می کند. 

شارح لمعه (60) (شهید ثانی) و صاحب جواهر (61) (شیخ محمدحسن نجفی) گفته اند واقف می تواند خود را ناظر بر وقف قرار دهد و یا خود و دیگری را متولی وقف تعیین کند. 

شهید اول در لمعه می گوید اگر واقف متولی تعیین نکرد، در صورتی که وقف عام باشد تولیت از آن حاکم شرع است و در وقف خاص تولیت به موقوف علیهم می رسد. (62) 

و نیز گفته اند واقف می تواند تولیت و نظارت را به طور دایم یا موقت، مستقلا و یا مشترکا با دیگری، برای خود و یا دیگری قرار دهد و نیز جایز است تولیت را به شخصی واگذار نماید که او متولی را تعیین کند البته این اختیارات را واقف در ضمن عقد وقف دارد و بعد از آن واقف نسبت به وقف بیگانه است و حق جعل تولیت و عزل متولی را ندارد، مگر اینحق را ضمن عقد برای خود شرط کرده باشد. 

در این مورد (اشتراط) مرحوم سید کاظم یزدی می فرمایند: «اشتراط غیر از استثناء است و اشتراط در مواردی مصداق وقف بر نفس واقع می شود و گاهی نه. (63) 

در شرایط متولی صاحب جواهر می گوید: بسیاری از علما عدالت را در متولی شرط می دانند. (64) 

حضرت امام خمینی (ره) (65) فقط امانت و کفایت را در متولی شرط می دانند (66) ایشان همچنین جعل تولیت برای مجنون و طفل حتی طفل ممیز را در صورتی که مقصودش آن باشد که با مباشرت به عمل تولیت در اجاره و امثالهم اقدام کند جایز نمی دانند ولی اگر تولیت را برای ولی قرار دهد بدان منظور که مادامی که صغیر است قیم به امر تولیت اقدام کند ظاهرا جایز است. (67)


وظایف متولی 

اگر واقف وظیفه خاصی برای متولی تعیین کرد وظیفه او پیروی از نظر واقف است و اگر بطور اطلاق گفت وظیفه متولی طبق متعارف است مانند تعمیر وقف و اجاره آن و تحصیل درآمد و صرف برابر نظر واقف همه این امور با رعایت احتیاط و مراعات و صلاح و صرفه وقف صورت می گیرد و هیچ کس حتی موقوف علیهم حق مزاحمت او را ندارد (68) که این نظر اکثر فقها و از جمله امام خمینی (ره) می باشد. (69) 

در این مورد لازم است گفته شود که متولی منصوب واقف حتی در صورت ناتوانی از تصدی امور وقف حتی تفویض تولیت را به دیگری ندارد مگر آن که واقف در موقع عقد وقف چنین حقی را برای تولیت شرط کند ولی متولی می تواند جهت انجام بعضی امور، وکیل بگیرد. (70) 

اگر واقف در ضمن عقد وقف متولی تعیین نکرده باشد بنابر قول اکثر فقها در اوقاف عامه تولیت از آن حاکم است یا فرد منصوب مثل کسی از جانب او، (71) برابر نظر حضرت امام خمینی (ره) اگر تولیت به حاکم برسد و اداره اوقاف در این صورت جانشین حاکم خواهد بود. (72) که تبصره یک ماده قوانین اوقافی مصوب سال 63 مبین این مساله است اداره امور اوقاف عام که فاقد متولی بوده یا مجهول التولیه باشند و موقوفات خاص در صورتی که مصلحت وقف و بطون لاحقه و یا رفع اختلاف موقوف علیهم متوقف بر دخالت ولی فقیه باشد با سازمان اوقاف و امور خیریه است. 

مواد9 و 10 آئین نامه اجرائی قانون وقف، وظایف متولیان را مشخص نموده است. 

در مورد حق التولیه باید گفت حق التولیه جزو هزینه تحصیل منافع وقف است نه اینکه از باب استثناء باشد و یا متولی جزو موقوف علیهم بشمار آید. (73) 

آیا تولیت قابل عزل است؟ 

اگر واقف تولیت وقف را برای شخصی قرار دهد، بر آن شخص قبول آن واجب نیست، خواه در مجلس عقد حاضر باشد یا غایب. حتی اگر بعد از وفات واقف باشد. و چنانچه تولیت را برای چند نفر قرار دهد و بعضی قبول کنند، با قبول یکی به شخص بعدی واجب نمی شود (واجب کفایی) و با عدم قبول وقف بدون متولی منصوب می شود. (74) 

سؤال این است که اگر تولیت را قبول کرد آیا بعد از آن می تواند مانند وکیل خود را عزل کند یا نه؟ در این مورد دو قول وجود دارد - و احتیاط به عدم عزل بایستی ترک نشود و تا مراجعه به حاکم و نصب متولی به وظایف تولیت خود می بایست قیام کند. (75) 

مرحوم سید کاظم یزدی نیز در ملحقات عروة الوثقی اشاره ای به این معنی می کنند و می فرمایند: وفا به شرط مندرج در ضمن عقد جایز، واجب است و این امر مستلزم لزوم عقد نیست. 

واقف بعد از عقد وقف حق عزل متولی را ندارد مگر این که این حق را در ضمن عقد برای خود شرط کرده باشد. بنابراین متولی می تواند تولیت را قبول نکند و نیز می تواند قبول کند ولی بعدا منصرف شود قابل عزل هم نیست. 

در موارد خیانت متولی منصوب از طرف حاکم شرع می بایست برای امر تولیت ضم امین نماید. واقف در ضمن عقد می تواند برای تولیت ناظر تعیین کند. که این نظارت یا اطلاعی خواهد بود یا استصوابی. 

مرحوم یزدی در ملحقات عروة الوثقی در این مورد فرموده اند: اگر معلوم نباشد که نظارت اطلاعی است و یا استصوابی، بدون اذن ناظر نباید اقدامی در مورد موقوفه صورت گیرد. 

تمامی اعمال متولی باید به تصویب ناظر استصوابی برسد و متولی در اجرای نظر واقف می بایست نظر را اخذ نماید. 

در نظارت اطلاعی می تواند مراتب را فقط به ناظر برساند. 

در نظارت استصوابی متولی نمی تواند بدون اذن و تصمیم ناظر تصرف در موقوفه اعمال نماید. (76) 

تبدیل به احسن کردن موقوفات 

منظور از تبدیل به احسن موقوفه ابدال و استبدال عین موقوفه به کیفیتی بهتر است. لازم است در خصوص دو واژه فوق تعریفی اجمالی بعمل آید: 

ابدال از باب افعال یعنی فروختن عین موقوف بمنظور خریدن ملک دیگری بجای آن استبدال به معنای معاوضه کردن است. منظور از استبدال در باب وقف آن است که عین موقوفه با ملک دیگری معاوضه می شود. (77) 

عنوان تبدیل به احسن مفهومی اعم از ابدال و استبدال دارد و در وقف منفعت می تواند سودمند باشد علماء معمولا تغییر و تبدیل در موقوفه و حتی تغییر در عنوان وقف را هم جایز نمی دانند و فقط تحت شرایط خاص در وقف منفعت جواز تبدیل صادر می نمایند و آن وقتی است که وقف منفعت یا عنوان سلب منفعت باشد. 

حضرت امام خمینی (ره) تبدیل به احسن را در وقف امتناع جایز نمی دانند و در وقف منفعت با شرایطی خاص این عمل را جایز می دانند. (78) 

تبدیل به احسن موقوفات از اهمیت خاصی برخوردار است و اگر شارع اجازه تبدیل به احسن نمی داد - چه بسا موقوفاتی که امروز قابل بهره برداری نبوده و بلااستفاده می ماندند در ماده 32 آئین نامه اجرایی قانون اوقاف اجازه به احسن، به سرپرست سازمان که نماینده از طرف ولی فقیه باشد تحت شرایط خاص محول شده است. 

مرحوم یزدی نیز در این رابطه می فرمایند: تغییر وقف به سببی از اسباب اختیاریه مانند بیع و رهن، جایز نیست ولی تغییر به علت عروض عوارض قهریه چرا جایز نباشد؟ (79)


بیع وقف 

در بیع وقف این مطلب بررسی می شود که آیا واقف یا متولی یا موقوف علیهم و یا حاکم و یا دیگری حق فروش عین موقوفه را دارند یا خیر؟ و اگر فروش موقوفه جایز است تحت چه شرایطی و چگونه باید این بیع واقع شود آنچه از فتاوی علمای اسلام بدست می آید عدم جواز بیع است. 

از جمله حضرت امام خمینی (ره) در همین مورد می فرمایند: 

فروش و نقل اموال وقفی (وقف خاص و وقف عامی که بر عناوین عمومی مانند فقرا وقف شده) جایز نیست (80) شارع مقدس بیع وقف را جایز ندانسته و روایاتی هم از ائمه اطهارعلیهم السلام در منع بیع وقف رسیده است. (81) 

فقهای امامیه در تقسیمات کلی وقف آن را به عام و خاص تقسیم کرده اند. (82) 

در نوع وقف خاص می گویند در صورتی که بین موقوف علیهم اختلاف بروز نکند بیع وقف جایز است. (83) 

حضرت امام خمینی (ره) در این مورد می فرمایند: «در صورتی که میان افرادی که مال بر آنان وقف شده است اختلاف شدید درگیرد که بقای آن به همان حال موجب تلف شدن مال و جان گردد و جز با فروش آن اختلاف حل نمی شود - در این حال می توان آن را فروخت و پولش را میان آنان تقسیم کرد. مگر آن که خریدن مالی مشابه آن با پول وقفممکن و یا تبدیل وقف امکان پذیر باشد. (84) 

در وقف عام چون عوایدش متعلق به گروه خاصی نیست اکثر علماء فتوی بر عدم جواز بیع وقف داده اند حتی اگر وقف در معرض خرابی باشد. 

مرحوم سید کاظم یزدی برخلاف سایر فقها از جهت بیع فرقی بین عام و خاص قائل نیست و در شرایط خاص بیع وقف عام را نیز جایز می داند و می فرماید: آنچه از مقومات مفهوم وقف است عدم بیع وقف بدون جهت و به نحو سایر املاک است نه اینکه اصلا بیع وقف جایز نباشد. (85) 

جهت بررسی بیشتر در بیع وقف مطلب بطور تقریبا کامل در صفحات 89 تا 94 جلد اول حقوق مدنی - تالیف دکتر سید حسن امامی آمده که برای آگاهی بیشتر به کتاب مذکور مراجعه گردد. 

پی نوشتها و مآخذ 

1- فرهنگ عمید، کلمه وقف، چاپ سوم، ص 1100. 

2- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، ص 343. 

3- المبسوط، ج 3، ص 286. 

4- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 1، ص 67. 

5- این تعریف را مرغینانی مؤلف الهدایة به ابوحنیفه منسوب و از او نقل قول کرده است (احکام وقف، ج، ص 71). 

6- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 1، صص 70 و 71. 

7- همان کتا، ص 75. 

8- همان کتاب، به نقل از ابن قدامه مقدس، ج 1، ص 79. 

9- سفرنامه ابن بطوطه پر از ذکر این مراکز است و به عنوان مثال در ج 1، ص 60 آمده است: «مزار ابویعقوب زاویه ای برای اطعام مسافرین دارد که می گویند وقف آن از طرف سلطان صلاح الدین بوده است ». 

10- در فرض قصد تملیک احدی از موقوف علیهم می تواند سهم خود را معاوضه نماید و سهم او به ورثه منتقل می شود و در حد نصاب زکات بر آن تعلق می گیرد. (به کتابوقف در منهاج الصالحین، م 2، رجوع شود.) 

11- مقدمه ای بر فرهنگ وقف، مساله 8، ص 94; و مساله 34، ص 100. 

12- همان، ص 49 و 50. 

13- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 1، ص 122. 

14- شرایع الاسلام، ج 1، ص 343. 

15- منهاج الصالحین، ج 2،; ص 262; مساله 1112 و1113. 

16- این نظر از قول شهید اول نیز نقل قول شده است، اما در لمعه مشاهده نشد. 

17- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 1، ص 135 و136. 

18- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، ص 345. 

18- تحریر الوسیله، ج 3، ص 122. 

20- این شرایط را اکثریت قریب به اتفاق علمای اسلام و تمامی علمای شیعه برای وقف قائلند. (ر.ک: کتب فقه). 

21- تحریر الوسیله، ج 3، ص 122. 

22- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، ص 346. 

23- تحریر الوسیله، ج 3، ص 125. 

24- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، ص 350. 

25- المبسوط، ج 3، صص 292 - 301 

26- جواهر الکلام، شیخ محمد حسن نجفی، ج 28، چاپ ششم، ص 51. 

27- تحریر الوسیله، ج 3، شرایط وقف. 

28- آل عمران، آیه 92; مزمل، آیه 20; بقره، آیه 177. 

29- ادوار فقه، محمود شهابی، بخش وقف، ص 151. 

30- بقره، آیات 260-261،263 -266. 

31- و کارهای شایسته ماندنی نزد پروردگارت به پاداش بهتر و امید آن بیشتر است. 

32- توبه آیه 23. 

33- تکاثر، آیات 1 و 2. 

34- مزمل، آیه 20. 

35- امامهی، ائمه علیهم السلام و اهل سنت اصحاب را در تعریف سنت منظور کرده اند. 

36- به وسایل کتاب الوقوف، باب 10، حدیث 1 و 2 رجوع شود. 

37- احکام وقف در شریعت اسلام، ص 45-52. 

38- همان. 

39- فرهنگ وقف، ابوسعید سلمان، ص 15. 

40- کتاب تاریخچه اوقاف اصفهان، ص 374. 

41- ر.ک: احکام وقف، ج 1، صص 21 -23 (مقدمه); اسلام و جاهلیت از ص 276 به بعد; علی هامش السیره، ج 1. 

42- آل عمران، آیه 53. 

43- مریم، آیه 26. 

44- شمس، آیه 13. 

45- ر.ک: حقوق مدنی ایران، ناصر کاتوزیان، ص 492. 

46- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 1، ص 226. 

47- تحریر الوسیله، ج 3، ص 131. 

48- مراد از عقد، در این تعبیرات به معنای عام کلمه است که شامل ایقاع هم می شود. 

49- مقدمه ای بر فرهنگ وقف، صص 45-46. 

50- قانون مدنی ایران، ص 487. 

51- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، صص 352 و359. 

52- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، صص 342. 

53- اللمعة الدمشقیه. 

54- شرح لمعه. 

55- المبسوط، ج 3. 

56- تحریرالوسیله، ج 3. 

57- مجموعه قوانین و مقررات اوقافی، ص 134. 

58- ملحقات عروة الوثقی. 

59- ملحقات عروة الوثقی، مرحوم یزدی. 

60- شرح لمعه، کتاب الوقف. 

61- جواهر الکلام، ج 28، کتاب موقوفات و صدقات. 

62- لمعه، چاپ دوم، کتاب وقف، ص 88. 

63- ملحقات عروة الوثق. 

64- جواهر الکلام، ج 28، چاپ ششم، ص 22. 

65- تحریر الوسیله، ج 3. 

66- صاحب کتاب مقدمه ای بر فرهنگ وقف نیز این شرایط را دقیقا آورده است. همان کتاب، ص 14، مساله 80. 

67- از قول شهید اول نقل شده که معتقد بوده اند متولی باید عادل و خبره باشد. (این مطلب را در لمعه جویا شدم و نیافتم). 

68- فرهنگ وقف در اسلام، ص 115، مساله 83. 

69- تحریرالوسیله، ج 3، ص 149. 

70- فرهنگ وقف، ص 115، مساله 85. 

71- مقدمه ای بر فرهنگ وقف در اسلام، ص 116، مساله 87. 

72- تحریرالوسیله، ج 3، ص 148 و149. 

73- ملحقات عروة الوثقی، سید کاظم یزدی. 

74- مرحوم سید کاظم یزدی در ملحقات عروة الوثقی می فرمایند: «اگر تولیت برای بیش از یک نفر بطور اطلاق قرار داده باشد قدر متقین اشتراک است ». 

75- مقدمه ای بر فرهنگ وقف، ص 114، مساله 81. 

76- همان ماخذ،; ص 115، مساله 86. 

77- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 2، ص 11. 

78- تحریر الوسیله، ج 3. 

79- به نقل از ملحقات عروة الوثقی در کتاب مقدمه ای بر فرهنگ وقف، مبحث نکات و تذکرات عروة الوثقی در ارتباط با وقف. 

80- به نقل از تحریرالوسیله در کتاب رساله نوین، ج 2، ص 151. 

81- از آن جمله روایتی در جلد سیزدهم وسائل الشیعه در باب کتاب الوقف و الصدقات از محمدبن یعقوب در مورد بیع وقف آمده است که از امام علیه السلام سؤال می کند: حضرت می فرمایند: خرید و فروش موقوفات جایز نیست. 

82- مقدمه ای بر فرهنگ وقف، ص 100، مساله 34. 

83- حقوق مدنی ایران، کاتوزیان، ص 593. 

84- به نقل از تحریرالوسیله در کتاب رساله نوین، ج 2، ص 152. 

85- به نقل از ملحقات عروة الوثقی در کتاب مقدمه ای بر فرهنگ وقف، مبحث نکاتی و تذکراتی از عروة الوثقی در رابطه با وقف. 

   


- نظرات (0)

خواص و فضیلت شگفت انگیز آیت الکرسی

عكس العمل شيطان هنگام نزول آيه الكرسي
حضرت امام محمد باقر از امير المومنين (علیه السلام) روايت فرموده: هنگامي كه آيت الكرسي نازل شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود آيه الكرسي آيه اي است كه از گنج عرش نازل شده و زماني كه اين آيه نازل گشت هر بتي كه در جهان بود با صورت به زمين خورد.
در اين زمان ابليس ترسيد و به قومش گفت :"امشب حادثه اي بزرگ اتفاق افتاده است باشيد تا من عالم را بگردم و خبر بياورم.
ابليس عالم را گشت تا به شهر مدينه رسيد مردي را ديد و از او سوال كرد: " ديشب چه حادثه اي اتفاق افتاد"
مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آيه اي از گنج هاي عرش نازل شد كه بت هاي جهان به خاطر آن آيه همگي با صورت به زمين خوردند. ابليس بعد از شنيدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

آيت الكرسي سيد آيات قرآن
پيامبر به حضرت علي (علیه السلام) فرمود: " يا علي ! من سيد عربم-مكه سيد شهر هاست- كوه سينا سيد همه كوه هاست- جبرئيل سيد همه فرشتگان است – فرزندانت سيد جوانان اهل بهشتند- قرآن سيد همه كتاب هاست – بقره سيد همه سوره هاي قرآن است – ودر بقره يك آيه است كه آن آيه 50كلمه دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آيت الكرسي است.

پاداش كسي كه آيت الكرسي را زياد مي خواند
عبدالله بن عوف گفته است:" شبي خواب ديدم كه قيامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آساني بررسي كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ هاي زيادي به من نشان دادند. به من گفتند: درهاي اين كاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.
بعد گفتند: خانه هايش را بشمار. ديدم 175 خانه بود. به من گفتند اين خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پريدم و خدا را شكر گفتم.

صبح كه شد نزد ابن سيرين رفتم و خواب را برايش تعريف كردم.

او گفت : معلوم است كه تو آيه الكرسي زياد مي خواني. گفتم : بله ؛ همين طور است. ولي تو از كجا فهميدي. گفت براي اينكه اين آيه 50 كلمه و 175 حرف دارد. من از زيركي حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت : هر كه آيه الكرسي را بسيار بخواند سختي هاي مرگ بر او آسان مي شود.

داستان نزول
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: چون خداي متعال خواست سوره ي حمد و آيه هاي شهدالله (18و19 آل عمران) و قل اللهم (26-27آل عمران) و سوره توحيد و آيه الكرسي را به زمين نازل كندهمگي به عرش الهي چنگ زدند در حالي كه بين آن ها و خداوند حجابي نبود.
سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوي كساني كه عصيان و گناه مي كنند مي فرستي ؛ در حالي كه ما پاك و مطهر هستيم.

سپس خداي متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هيچ كس شما را بعد از نماز نخواند مگر اين كه او را در مرتبه بالاي قدس جاي دهم كه از نعمت هاي آن استفاده كنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحكت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند كه بسيار گناه كرده باشد كه كمترين آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمني پناه مي دهم و براي پيروزي بر هر دشمني ياريش مي دهم و مانعي به جز مرگ براي بهشت رفتن او نباشد.( يعني بعد از مرگ بلافاصله به بهشت مي رود)


آيت الكرسي براي حفظ چشم
بعد از هر نماز دستان را روي چشم بگذاريد و بعد از خواندن آيت الكرسي بگوييد:"اللهم احفظ حدقتي بحق حدقتي علي بن ابيطالب(علیه السلام)"

امان نامه الهي
امام كاظم (علیه السلام) فرمود: از بعضي پدران بزرگوارم شنيدم كه كسي داشت سوره حمد را مي خواند پس حضرت فرمود: هم شكر خدا را به جاي آورد و هم به پاداش رسيد. بعد حضرت شنيد كه سوره توحيد مي خواند فرمود: ايمان آورد و ايمني به دست آورد و سپس شنيد كه سوره قدر مي خواند فرمود: راست گفت و آمرزيده شد و بعد شنيد كه آيت الكرسي مي خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برايش فرو فرستاد.

قرآن برتر است يا تورات؟
روايت شده كه از پيامبر (صلی الله علیه و آله) پرسيدند: قرآن برتر است يا تورات؟ فرمودند: در قرآن آيه اي است كه از تمام كتابهايي كه خداوند بر پيامبرانش نازل فرموده بهتر و برتر و والاتر است و آن آيه الكرسي است.
پيامبر فرمودند با فضيلت ترين آيه اي كه بر من نازل شد آيه الكرسي است.
پيامبر فرمودند آيه الكرسي وسوره توحيد عظيم تر از همه چيزهايي است كه دون و پست تر از خداست.

پيامبر (ص
لی الله علیه و آله) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به كسي كه جان محمد در دست اوست اين آيه داراي دو زبان و دو لب است كه در عرش الهي تسبيح و تقديس خدا مي گويد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: در شب معراج دو لوح را ديدم ، كه در يك لوح سوره حمد و در لوح ديگر كل قرآن قرار داشت كه سه نور از آن مي درخشيد . پس گفتم اي جبرئيل اين نوره چيست؟ جبرئيل در جواب گفت : آن سه نور يكي سوره توحيد و يكي سوره ياسين و ديگري آيه الكرسي مي باشد.

پيامبر (ص
لی الله علیه و آله) فرمودند: در معراج در آـسمان هفتم ديدم كه ملائكه حجب سوره نور را مي خوانند ، خزان كرسي آيه الكرسي و حمله عرش سوره مومن را مي خوانند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا من از آيه الكرسي براي بالا رفتن درجات استفاده مي كنم.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحيد و قدر را با آيه الكرسي بخوانيد و بعد از آن برخيزيد و و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهيد كه حاجاتتان بر آورده خواهد شد زيرا اسم اعظم هستند.

امام علي (ع
لیه السلام) فرمودند اگر شما از آثار معنوي آيه الكرسي آگاه بوديد در هيچ حال خواندن آن را ترك نمي كرديد.
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: هر كس يك بار آيه الكرسي را بخواند خداوند هزار ناراحتي از ناراحتي هاي دنيا و هزار سختي آخرت رااز او دور مي كند كه كمترين ناراحتي دنيا فقر و كمترين سختي آخرت فشار قبر است.

رسول خدا در خواب به دختر خويش فرمودند: ترازوي اعمال خويش را با آيه الكرسي سنگين گردان. زيرا هركس آن را قرائت نمايد آسمان وزمين با فرشتگانش به جنبش و حركت در آيند و خداوند را با صداي بلند به پاكي ياد كنند و او را بزرگ بدارند و تسبيح گويند. پس از آن تمامي فرشتگان از خداوند مي خواهند كه گناه خواننده آيه الكرسي را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هركس آيه الكرسي را يك بار بخواند اسم او از ديوان اشقيا و انسان هاي بد محو مي شود.
امام رضا (علیه السلام) به نقل از پيامبر فرمودند: هر كس 100 مرتبه آيه الكرسي را بخواند چنان باشد كه همه عمر خود را عبادت كرده باشد.

بعد از نماز
پيامبر فرمودند: هر كس آيه الكرسي را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شكافته گردد و به هم نيايد تا خداوند متعال به سوي خواننده آيت الكرسي نظر رحمت افكند و فرشته اي را بر انگيزد كه از آن زمان تا فرداي آن كارهاي خوبش را بنويسد و كارهاي بدش را محو كند.
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: يا علي بر تو باد به خواندن آيه الكرسي بعد از هر نماز واجب. زيرا به غير از پيغمبر و صديق و شهيد كسي به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمي كند و هر كس بعد از هر نماز آيه الكرسي را بخواند به جز خداوند متعال كسي او را قبض روح نمي كند و مانند كسي باشد كه همراه پيامبران خدا جهاد كرده تا شهيد شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت مي شود و به جز انسان صديق و عابد كسي بر خواندن آيه الكرسي مواظبت نمي كند.

در روايتي از امام باقر آمده است:" هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بيچارگيدر امان شود و رزق او وسعت يابد و خداوند به او از فضل خودش مال زيادي بخشد."

رسول اكرم فرمودندك هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق مي گردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگه دارد.
جهت نور چشم بعد از هر نماز دست بر چشم بگذارد و آيه الكرسي بخواند و بگويد :" اعيذ نور بصري بنور الله الذي لا يطفي"

خداوند به موسي بن عمران وحي فرمود: كسي كه بعد از نماز واجبش آيه الكرسي بخواند خداوند متعال به او قلب شاكرين – اجر انبيا و عمل صديقين را عطا فرمايد و چيزي جز مرگ از داخل شدن او به بهشت جلوگيري نمي نمايد. مداومت نمي نمايد به آن مگر پيامبر يا صديق يا كسي كه از او راضي شده ام و يا شخصي كه شهادت را روزي او مي نمايم.


زيادي علم وحافظه
پيامبر (صلی الله علیه و آله) روايت كرده است كه فرمودند : 5 چيز حافظه را قوي مي گرداند: خوردن شيريني – گوشت نزديك گردن – عدس – نان سرد و خواندن آيت الكرسي
عالمي گويد : هر كه علم مي خواهد بر پنج چيز مواظبت مي كند:
1- پرهيزكاري در آشكارا و پنهان 2- خواندن آيت الكرسي 3- هميشه با وضو بودن 4- نماز شب خواندن حتي اگر دو ركعت باشد. 5- غذا خوردن به منظور نيرو گرفتن نه شكم پر كردن.

سفر
امام صادق (علیه السلام) فرمود: سفر را با دادن صدقه و يا با خواندن آيت الكرسي آغاز كنيد. كسي كه در سفر هر شب آيه الكرسي را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چيزهايي كه همراه اوست.

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هرگاه براي حاجتت از خانه ي خود بيرون آمدي آيه الكرسي را بخوان كه حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.

امام علي (ع
لیه السلام) فرمودند: هرگاه يكي از شما اراده حاجتي كند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بيرون رود و در وقت بيرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آيه 190تا آخر) و آيه الكرسي و سوره قدر و حمد را بخواند ، زيرا كه در خواندن اين ها حوائج دنيا و آخرت برآورده مي شود.
در روايت آمده است هر كس آيت الكرسي را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد. 


ادامه مطلب - نظرات (0)

چگونه در کارهای سخت موفق شویم؟

ایمان

«فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَى ، وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى» [لیل/ آیات 5، 7، 6] ؛ اما آن کس که بخشش و پرهیزکاری کرد(5) و وعده های خدا را تصدیق کرد(6) پس به زودی او را در مسیر آسانی قرار می دهیم. (7)

توفیق از مادّه وَفْق است، به معنای ایجاد موافقت میان دو چیز یا چیزهای متعدد; و در واقع، نوعی فراهم کردن وسیله لازم برای افراد است تا با میل و اراده خود از آن برای پیشرفت استفاده کنند. می توان گفت توفیق به معنای هدایت کردن و رساندن به مقصود است.

قرآن یکی از اسباب جلب توفیق الهی را تلاش و کوشش در راه هدف می داند و می فرماید: مجاهدان راه خدا و شهیدان از توفیق الهی برخوردارند و کارشان در نزد خداوند اصلاح می شود.

یکی دیگر از عواملِ به دست آوردنِ توفیقِ الهی کار نیک است. از نظر قرآن، فقط خداوند منشأ توفیق است: «اَلَیسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ»; و اگر خداوند [(بر اساس علم به شایستگی ها و ناشایستگی ها )] محرومیت کسی را بخواهد، هرگز کسی نمی تواند به او بهره ای از هدایت برساند; و اگر خداوند هدایت و توفیق را بخواهد، هیچ کس قادر نیست آن را برگرداند.»

با توجه به آیات سوره لیل، خداوند برای «توفیق الهی» سه عامل را بیان داشته است که عبارتند از: انفاق، پرهیزگاری و تصدیق جزاهای الهی و همچنین عوامل سلب توفیق را بخل، بی نیازی طلبی از خدا و انکار پاداش نیک الهی می داند.

یکی دیگر از واژه هایی که به سلب توفیق معنی شده است واژه «لعن» در دنیاست که اهل لغت آن را به معنى سلب توفیق گرفته اند، ولی در واقع باید گفت سلب توفیق، از مصادیق لعن مى‏ باشد. (7)

گاه مجازات ها که نتیجه گناهان انسان است، به شکل سلب توفیق نمود پیدا می کند چنانکه خداوند متعال در آیه 49 سوره مبارکه مائده مى‏ فرماید: «فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ أَن یُصِیبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ؛ و اگر آنها (از حکم و داورى تو)، روى گردانند، بدان که خداوند مى‏ خواهد آنان را به خاطر پاره‏ اى از گناهانشان مجازات کند و بسیارى از مردم فاسقند».

از توفیق در روایات به عنوان «لا قائد کالتوفیق: بهترین راهبر » (نهج‌البلاغه، کلمات قصار«113» رضی، محمد بن حسین؛ ترجمه شهیدی، سید جعفر) و «اجلٌ ما ینزل من السماء التوفیق: با ارزشترین چیزی که از آسمان فرو می‌آید » (میزان الحکمه، ج14، ص6950 ، ج22228 ) تعبیر شده است.

با توجه به آیات سوره لیل، خداوند برای «توفیق الهی» سه عامل را بیان داشته است که عبارتند از: انفاق، پرهیزگاری و تصدیق جزاهای الهی و همچنین عوامل سلب توفیق را بخل، بی نیازی طلبی از خدا و انکار پاداش نیک الهی می داند

بنابر آیات خداوند انفاق توأم با تقوا و ایمان را عامل توفیق در کارهای بزرگ و سخت و بخل و تنگ نظری را سبب از دست دادن توفیق معرفی کرده است.

به روایاتی از امام علی (علیه السلام) توجه فرمایید: «توفیق اساس خوشبختی است; بهترین کوشش آن است که با توفیق قرین شود; نعمتی چون عافیت نیست و عافیتی چون یاریِ توفیق; اقدام نکردن در هنگام سرگردانی از توفیقات است; امکان گناه نیافتن از توفیقات است.»

از امام باقر(علیه السلام) درباره معنای «لاحَوْلَ وَلاقُوًّةَ اِلّا باللّه» پرسیدند. حضرت فرمودند: «ما قدرت بر ترک معصیت نداریم، مگر به یاری خداوند; و توانایی بر طاعت خدا نداریم، مگر با توفیق خداوند، عزّوجل.»

در دعاهای فراوانی هم از خداوند، توفیق طلب شده، مثل «ارزقنی فیها التوفیق لما وفقت له محمد و آل محمد» (قمی، عباس؛ مفاتیح الجنان، دعای شب بیست و دوم رمضان) و یا « وفقنی للّتی هی أزکی ….» (همان، دعای مکارم الاخلاق) و یا «اللهم ارزقنی توفیق الطاعه و بعد المعصیه…» و … شاید گفته شود چرا این توفیقات شامل حال گروهى مى‏ شود، در حالى که گروه دیگرى از آن محروم مى‏ گردند؟

باید گفت در حقیقت انجام عمل خیر، سبب توفیق الهى مى‏ گردد و انجام اعمال شرّ، توفیق را از آدمى سلب مى‏ کند. (تفسیر نمونه ج‏19 ص485)

توفیق و موافق قراردادن همه اسباب و وسائل خارجی تنها از جانب خداوند متعال امکان ‌پذیر است زیرا کسی را چنین نیروی فراگیر و کاملی نیست که بتواند در هر موردی که می ‌خواهد همه اسباب و مسائل مادی و معنوی را موافق سازد. (مصطفوی، تفسیر روشن، ج11, ص285)

در قرآن از زبان حضرت شعیب (علیه السلام) آمده است: «و ما توفیقی الا بالله؛ توفیق من تنها از جانب خداوند است.» (سوره هود؛ آیه 88)

از امام باقر(علیه السلام) درباره معنای «لاحَوْلَ وَلاقُوًّةَ اِلّا باللّه» پرسیدند. حضرت فرمودند: «ما قدرت بر ترک معصیت نداریم، مگر به یاری خداوند; و توانایی بر طاعت خدا نداریم، مگر با توفیق خداوند، عزّوجل»

به هر حال توفیق و نهادینه کردن روح عبودیت، مانند دیگر فضائل نیاز به تمرین و تلاش دارد، زیرا همان ‌طور که عواملی مثل فطرت و عقل، انسان را به سوی عبادت و تکامل سوق می‌ دهند، عوامل متعددی از شهوت و هوای نفس و … انسان را از عبادت و عبودیت باز می ‌دارند.

امام رضا (علیه السلام) می ‌فرمایند، «هر کس از خدا توفیق مسألت کند، در حالی که کوشا و تلاشگر نیست، خود را به استهزاء گرفته است.» (میزان الحکمه، ج 2، ص862، ح2790)

برخی از عوامل توفیق غیر از آنچه در شرح آیات سوره لیل گذشت (انفاق، پرهیزگاری و تصدیق جزاهای الهی) عبارتند از: نیت خوب داشتن، چنان که امام علی(علیه السلام) می فرماید: «هر که نیتش خوب باشد، توفیق یار او شود.» (میزان الحکمه، ج13، ص6574، ح20983 )

یکی از عوامل دیگر توفیق، دعا است حضرت علی(علیه السلام) می ‌فرماید: «یعنی بر توست که از خدایت کمک بگیری و توفیق را از او طلب کنی.» (غرر الحکم، 203)

عامل دیگر، نصیحت پذیری و موعظه است زیرا ممکن است حتی کسانی که اهل عبادتند گاهی دچار کم رغبتی شوند، که در این حالت، نیاز به عوامل دارند که نشاط عبادت را به آن‌ها باز گرداند و موعظه می ‌تواند بسیار کارساز باشد.

حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «بزرگ ‌ترین توفیق برای انسان پذیرش نصحیت است.» (میزان الحکمه ج 13، ص 6302، ح 20183)

عوامل دیگری نیز برای توفیق بیان شده است، مانند: علم، مطالعه زندگی علماء و خوبان، مال حلال، توبه و استغفار، تلاش و پشتکار، حسن خلق،همنشین خوب، اخلاص، نظم و برنامه ‌ریزی، توسل و …


- نظرات (0)

حفظ قرآن، یکی از راه های ورود به تدبّر است

حفظ

منابع:

برگزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار قاریان، حافظان و اساتید قرآنی

انس با قرآن دل هاى ما را با معارف قرآن آشناتر خواهد كرد. هر چه در دنیاى اسلام كمبود هست، بر اثر دورى از معارف الهى و معارف قرآنى است.

قرآن کریم، ریسمان استوار و دستاویز محکمی است که خداوند به بندگانش هدیه داده است و بنابر سفارش رسول مکرمش، در کنار عترت، می بایست به آن تمسک ورزید. (سیوطی،1414 هـ.ق، ج2، ص60؛ کلینی، 1389 هـ.ق، ج2، ص415)
قرآن، تنها کتاب آسمانی است که از تحریف مصون مانده و یگانه کلامی است که بر بلندای قله فصاحت، هدایت و رستگاری را نوید داده (اسراء، 2) و رمز و راز مکتوم عالم را باز می گوید. (نحل، 89)
در مکتب اسلام، قرآن به عنوان بهترین و مطمئن ترین راه انس با حضرت حق تعریف شده است. گرچه انس با قرآن کریم مراحل مختلفی دارد از جمله: نگاه، شنیدن، روخوانی، قرائت، ترتیل، تلاوت، درس (مراجعه مکرر)، حفظ، تدبر، تفکر، تمسک، فهم و عمل؛ اما مرحله نهایی و اصلی انس، عمل کردن به دستورات آن امانت مقدس الهی و پیاده نمودن در جامعه می باشد.
متأسفانه، امروزه در بسیاری از جوامع، انس با امور دنیوی بر انس با قرآن مقدم شده است.

و این در حالی است که قرآن كتاب حكمت است، كتاب علم است، كتاب حیات است. حیات امت ها و ملت ها در آشنائى با معارف قرآن و عمل به مقتضاى این معارف و عمل به احكام قرآنى است.

انسان ها اگر طالب عدالتند و از ظلم بیزارند، راه مبارزه‌ى با ظلم را باید از قرآن فرا بگیرند.

انسان ها اگر طالب علمند و به وسیله‌ى معرفت و آگاهى و علم می خواهند زندگى را رونق ببخشند و راحت و رفاه را براى خودشان تأمین كنند، راهش به وسیله‌ى قرآن نشان داده می شود. انسان ها اگر در پى ارتباط با خداى متعال و صفاى معنوى و روحى و آشنائى با مقام قرب الهى هستند، راهش قرآن است.

ضعف ما امت مسلمان، عقب‌ ماندگى ما، كج‌ رفتارى ‌هاى ما، كج‌ تابى ‌هاى ما در مسائل اخلاقى و زندگى، همه‌ى اینها ناشى از دورى از قرآن است.

ملت هاى مسلمان بر اثر حاكمیت طغیان گران و طاغوت ها - كه قرآن مخاطبان خود را این همه از طاغوت ها بر حذر داشته است - خونشان مكیده شد؛ نه فقط خون اقتصادیشان، نه فقط منابع حیاتى و معادن زیر زمینى و نفت و امثال این ها، بلكه روحیه‌ى ایستادگیشان، مقاومتشان، طلب علوّ و عزت در دنیا هم از ملت هاى مسلمان گرفته شد.

ضعف ما امت مسلمان، عقب‌ ماندگى ما، كج‌ رفتارى ‌هاى ما، كج‌ تابى ‌هاى ما در مسائل اخلاقى و زندگى، همه‌ى اینها ناشى از دورى از قرآن است

ملت هاى مسلمان به فرهنگ خودشان پشت كردند، فرهنگ مادیگرى را پذیرفتند. با اینكه به ظاهر ما كلمه‌ى «لا اله الّا اللَّه» گفتیم، در طول زمان مسلمان بودیم، اما فرهنگ غرب و معارف غرب در دل هاى ما اثر كرد و ما را از حقایق دور كرد. آن وقت نه فقط اقتصادمان را، عزت دنیویمان را از دست دادیم، بلكه اخلاق و معالم اخلاقیمان را هم از دست دادیم. ما اگر دچار تنبلى هستیم، اگر دچار ضعف و سستى هستیم، اگر دل هاى ما با یكدیگر مأنوس نیست، اگر در میان ما بدخواهى وجود دارد، اینها از آثار فرهنگ تزریقاتىِ تحمیلىِ ضد اسلامى و غیر اسلامى است.

نقش قرآن این است كه ما را از لحاظ ماده و معنا اعتلاء ببخشد؛ و این كار را قرآن می كند. كسانى كه با تاریخ آشنا هستند، نمونه‌هایش را در تاریخ دیدند.

 

حفظ قرآن، تدبیر در قرآن را به ارمغان می آورد

یكى از چیزهائى كه می تواند تدبر در قرآن را به ما ارزانى بدارد، حفظ قرآن است.

توجه داشته باشید كه حفظ قرآن قدم اول است. اولاً حفظ را باید نگه داشت. بنابراین حافظ قرآن باید تلاوت كننده‌ى مستمر قرآن باشد؛ یعنى مرتباً بایستى قرآن را تلاوت كند؛ والّا حفظ از دست خواهد رفت. بعد بایستى این حفظ كمك كند به تدبر؛ حفظ حقیقتاً كمك می كند به تدبر. آنجائى كه شما قرآن را تكرار می كنید، حافظید و می خوانید، فرصت تدبر و تعمق در آیات قرآن براى شما پیدا می شود.

البته انس با تفاسیرى كه مراد از آیه را تبیین می كنند، خیلى لازم است. وقتى حفظ باشد و این انس با تفسیر هم باشد و تدبر باشد، نتیجه می شود؛ شكوفائى قرآنى.

 


- نظرات (0)

معرفی کتابی کلیدی برای پاسخ به مسائل هستی

کتاب

مفاتیح الغیب، پس از رسائل تفسیری، سیزدهمین اثر ملاصدرا درباره تفسیر قرآن است و موضوع آن علوم قرآنی- تفسیر می باشد. وی در این کتاب به شرح اصول و مبانی تفسیر خود پرداخته و کوشیده است که از تفسیر قرآن به منزله کلیدی (مفتاح) برای پاسخگویی به مسائل هستی بهره گیرد. وی در این اثر مباحث فلسفی و عرفانی را همراه با برخی آرا و تعبیرات بزرگانی چون غزالی و فخر رازی و ابن عربی آورده است.  

مفاتیح الغیب

این کتاب در زمینه تفسیر فلسفی  و به زبان عربی است که از تألیفات محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی مشهور به ملاصدرا یا صدرالمتألهین است.

ملاصدرا پس از مدح بسیاری از قرآن می نویسد: «حکمت حقیقی، درک معانی قرآنی است. بنابراین بر آن شدم که در 20 فاتحه از ماهیت، مقدمات و فهم مسائل علم تأویل قرآن مطالبی بیاورم که در قرآن شناسی اهمیت فراوانی دارد.» لذا در این کتاب در صدد بیان مبدأ و معاد، اسرار و نکات عرفانی مستفاد از قرآن است که در نوع خود مزید می باشد.

ابتدا یک دوره فلسفه الهی را بر پایه مبانی خود در اسفار و شواهد الربوبیه ذکر می کند، علم الهی را به تعریف می کشد و سپس مسائل آن را شرح می دهد و در ضمن این شرح، مباحث فلسفی دیگر را مورد توجه قرار می دهد که حاصل این بحث ها چیزی اضافه بر اسفار نیست. این کتاب همچون مقدمه ای برای تفسیر صدرا محسوب می گردد.

 

سیزدهمین اثر ملاصدرا

مفاتیح الغیب، پس از رسایل تفسیری، سیزدهمین اثر ملاصدرا درباره تفسیر قرآن است، و موضوع آن علوم قرآنی- تفسیر می باشد.

وی در این کتاب به شرح اصول و مبانی تفسیر خود پرداخته و کوشیده است که از تفسیر قرآن به منزله کلیدی (مفتاح) برای پاسخگویی به مسائل هستی بهره گیرد. وی در این اثر مباحث فلسفی و عرفانی را همراه با برخی آرا و تعبیرات بزرگانی چون غزالی و فخر رازی و ابن عربی آورده است.  

حسام الدین شیرازی که از صدر نشینان مجلس قاجارها بود روزی اصل عربی کتاب مفاتیح الغیب را نزد مخبرالدوله می بیند و می پسندد و به ترغیب مخبرالدوله آن را ترجمه می کند. حاشیه مفاتیح الغیب فی التفسیر: حاج ملاهادی سبزواری

زندگینامه صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)

محمدبن ابراهیم شیرازی ملقب به صدرالدین و مشهور به ملاصدرا یا صدرالمتالهین در حدود سال 979 یا 980 هجری قمری در شهر شیراز متولد شد.

پدرش ابراهیم بن یحیی قوامی یکی از وزرای دولت صفویه و مردی با نفوذ و ثروتمند بود که با نهایت کوشش، به تربیت و تعلیم یگانه پسر خود کمر همت بست.

زندگانی ملاصدرا را می توان به سه دوره تقسیم نمود:

1- دوره طلبگی و تلمذ و بحث و مطالعه کتب قدما و آرای حکما در شیراز و اصفهان.

در این دوره، وی به تتبع و تفحص آرای فلاسفه و کلام و فلاسفه مشائی و اشراقی اشتغال داشت. 2- مرحله تهذیب نفس  و ریاضت و مکاشفه در روستای کهک (در نزدیکی قم) که نهایتاً به کشف حقایق ربانی و علوم الهی منجر گردید.

3- مرحله تألیف و تدریس در شیراز در مدرسه ای که الله وردی خان، والی فارس بنا نهاده بود.

طی این دوره ملاصدرا تقریباً تمام آثار خود را تألیف کرد. ملاصدرا حکمت الهی و فلسفه اسلامی را وارد مرحله جدید کرد، وی در آنچه علم اعلی یا علم کلی یا فلسفه اولی با حکمت الهی خوانده می شود و تنها همین بخش است که به حقیقت، فلسفه است و فلسفه حقیقی خوانده می شود، مقام فلاسفه پیش را تحت شعاع قرار داد، اصول و مبانی اولیه این فن را تغییر داد و آن را بر اصولی خلل ناپذیر استوار کرد.

آخوند تا پایان عمر در شیراز به تألیف و تدریس پرداخت و در این ایام هفت بار پای پیاده به مکه سفر کرد که در بازگشت از هفتمین سفر، در بصره در سال 1050 هجری قمری درگذشت.

اساتید:

شیخ بهاء الدین عاملی مشهور به شیخ بهایی، میرداماد، میرابوالقاسم فندرسکی عارف و زاهد و ریاضی دان بی همتای آن عصر و...

شاگردان:

ملاصدرا شاگردان بسیاری را تربیت کرد اما از مشهورترین آنها: ملامحسن فیض کاشانی و مولا عبدالرزاق لاهیجی بودند که هر دو علاوه بر داشتن سمت شاگردی، داماد وی نیز بودند.

آثار:

الحکمة المتعالیه (اسفار اربعه)، شرح الهدایة، المبدأ و المعاد، حدوث العالم، المشاعر، شرح شفا، الشواهد الربوبیه، اجوبة المسائل، تفاسیر بعضی از سوره های قرآن کریم و...

ملاصدرا

ساختاربندی کتاب:

این کتاب شامل 20 مفتاح به شرح زیر است:

- محتوی جزء الاول من کتاب مفاتیح الغیب

- مقدمه مصحح، مقدمه مولف

1- المفتاح الاول: فی اسرار الحکمیة المتعلقة بالقرآن علی طریق اهل العرفان (شامل 12 فاتحه)

2- المفتاح الثانی: فی الاشاره ابی الاغراض الرحمانیة و المقاصد الالهیة (شامل 9 فاتحه)

3- المفتاح الثالث: فی ماهیة العلم و مفهومه و بیان شرفه و فضله (شامل 8 مشهد)

4- المفتاح الرابع: فی مراتب الکشف و مبادیه و اقسام الالهامات و الخواطر و الوساوس و اسبابها من الملائکة و الشیاطین (شامل 18 مشهد)

5- المفتاح الخامس: فی معرفه الربوبیه من اثبات وجود الباری و نعوت جماله و جلاله و اسمائه و افعاله (شامل 3 مشهد)

6- المفتاح السادس: فی ماهیة المیزان، الموضوع فی القرآن (شامل 7 مشهد)

7- المفتاح السابع: فی الکشف عن معرفة ذات الحق و اسماء و صفاته و آیاته و آثاره (شامل 3 مشهد)

8- المفتاح الثامن: فی معرفة افعاله تعالی و اقسامها (شامل 4 فصل)

9- المفتاح التاسع: فی احوال الملائکه علی نمط آخر و شرح کثرتهم، تباین انواعهم و اصنافهم و بیان اوصافهم (شامل 5 فصل)

10- المفتاح العاشر: فی الاشارة الی اقسام الاجسام و اموالها (شامل 4 فصل)

- محتوی الجزء الثانی من کتاب مفاتیح الغیب:

11- المفتاح الاحادی عشر: فی اثبات الجواهر العقلیة و هی خزائن علم الله و قدرته و کیفیة وجودها

12- المفتاح الثانی عشر: فی اثبات حدوث العالم... حدوثا بعد مالم یوجد بعدیه زمانیة

13- المفتاح الثالث عشر: فی اثبات العالم الروحانی و دارالنفوس البشریة (شامل 8 مشهد)

در این کتاب به شرح اصول و مبانی تفسیر خود پرداخته و کوشیده است که از تفسیر قرآن به منزله کلیدی (مفتاح) برای پاسخگویی به مسائل هستی بهره گیرد. وی در این اثر مباحث فلسفی و عرفانی را همراه با برخی آرا و تعبیرات بزرگانی چون غزالی و فخر رازی و ابن عربی آورده است

14- المفتاح الرابع عشر: فی طریق سلوک العبد الی الله سبحانه (شامل 6 مشهد)

15- المفتاح الخامس عشر: فی شرح ماهیة الانسان من مبدا تکونها... الی ان ینتهی قیامه عندالله (شامل 3 باب و 4 اشراق و 9 مشهد)

16- المفتاح السادس عشر: فی الاشارة الی ملکوت اسماء و اثبات النفوس الفلکیة و عقولها المفارقة (شامل 5 لمعه)

17- المفاتیح السابع عشر: فی علم المعاد و تحقیق حشر النفوس و کیفیة رجوعها الی الله تعالی (شامل 8 اشراق)

18- المفتاح الثامن عشر: فی اثبات الحشر الجسمانی و بعث الابدان و ما وعده الشارع و اوعد علیه (شامل 7 مشهد)

19- المفاتیح التاسع عشر: فی نبذ من احوال القیامه و مقاماتها (شامل 20 مشهد)

20- المفتاح العشرون فی الاشارة ابی الریاضته و تقسیمها

 

تاریخ انتشار

این کتاب در سال 1424 هـ.ش توسط موسسه تاریخ عربی در بیروت منتشر گردیده است. مقدمه توسط محمدخواجوی، تعلیقات مولی علی النوری.

 

ترجمه مفاتیح الغیب

حسام الدین شیرازی که از صدر نشینان مجلس قاجارها بود روزی اصل عربی کتاب مفاتیح الغیب را نزد مخبرالدوله می بیند و می پسندد و به ترغیب مخبرالدوله آن را ترجمه می کند. حاشیه مفاتیح الغیب فی التفسیر: حاج ملاهادی سبزواری


- نظرات (0)

تفسیر نیشابوری چگونه کتابی است؟

کتاب

نام اصلی کتاب «غرائب القرآن و رغائب الفرقان» و مشهور به «تفسیر نیشابوری» و از تفاسیر قرن هشتم هجری قمری است.

این تفسیر از بهترین و جامع و مفید ترین تفاسیر قرآن است. این کتاب، در برخی از مجامع علمی و مدارس و حوزه های علوم اسلامی از جمله کتب درسی است و از آن به عنوان متن درسی در جهت آشنائی با قرآن و تفسیر بهره می گیرند.

تفسیر نیشابوری

این کتاب، یکی از آثار گرانقدری است که در آستانه قرآن و در جهت تبیین و تفسیر آیات کتاب الهی سامان یافته است.

در میان مجموعه آثار تفسیری، جایگاه بلندی دارد و در دیدگاه عالمان و محققان اسلامی و جستجوگران حقایق قرآن، از منزلت والایی برخوردار بوده و هست.

این کتاب، در برخی از مجامع علمی و مدارس و حوزه های علوم اسلامی از جمله کتب درسی است و از آن به عنوان متن درسی در جهت آشنائی با قرآن و تفسیر بهره می گیرند. 

نام اصلی کتاب «غرائب القرآن و رغائب الفرقان» و مشهور به «تفسیر نیشابوری» و از تفاسیر قرن هشتم هجری قمری است.

این تفسیر از بهترین و جامع و مفید ترین تفاسیر قرآن است. نویسنده آن "نظام اعرج" از علماء و مفسرین بزرگ می باشد.

به گفته خوانساری، صاحب «روضات الجنات» از بهترین شروح کتاب خدا (قرآن) و جامع ترین تفاسیری که دارای فوائد لفظیه و معنویه است و مورد استفاده خواص و عوام نیز می باشد.

 

معرفی اجمالی نویسنده

نظام الدین حسن بن محمد، ملقب به نظام الدین و نظام نیشابوری و معروف به نظام اعرج از ادبا و علما و مفسرین بزرگ در قرن هشتم هجری است.

این مرد فاضل و عارف و محقق به جهت علم و دقت نظر و تبحّرش در بین متأخرین، از شهرت خاصی برخوردار و زبانزد همه بود. تألیفات متنوعه او، بهترین معرف مقامات علمی اوست.

به نقل از برخی مانند «کلام ذریعه» او را شیعه و به نقل بعضی دیگر همچون «رحانة الادب» او را از بزرگان اهل تسنن می دانند.

در «کشف الظنون» جملاتی از مقدمه تفسیر او نقل شده که به حسب ظاهر، منافی تشیع است ولی در «روضات الجنات» به طور حدسی حتی او را به ملامحمدتقی مجلسی اول، نسبت داده اند.

وی در ذیل آیات، غالبا به تمام دیدگاه ها اشاره می کند و در عباراتی کوتاه و روشن بهره های فراوان از یک آیه را عرضه می کند و در تمام این مراحل هرگز به درازگوئی و زیاده روی، روی نمی آورد

روش تفسیری نیشابوری

این کتاب تفسیری است جامع، که مولف در نگارش آن، از ابعاد مختلف، به آیات نگریسته و حقایق ارجمندی را در لابلای صفحات آن عرضه کرده است، از این روی، تکیه بر روشی خاص در تفسیر نگاری او تنها به عنوان برجستگی این روش در مجموعه تفسیر اوست و همین.

روش تفسیری مولف در این کتاب کلامی - عرفانی است. وی به پیروی از فخرالدین رازی و جارالله زمخشری، که تفسیرش گلچینی از تفسیرهای آن دوست، کتابش را از مباحث کلامی آکنده است، اما هرگز خود، راه افراط ها و زیاده روی های آن دو تن نیالوده است.

وی در تمام آیاتی که زمینه بحث در مباحث کلامی را داشته، به مسائل کلامی و اعتقادی پرداخته و دیدگاه های گوناگون را مطرح کرده و تا توانسته است از اندیشه و آراء اشعریان دفاع کرده است. فراتر از این، در ذیل تمام آیات و زیر عنوان [التأویل]، به برداشت ها و تأویل های عرفانی پرداخته است. بدین سان روش نیشابوری در تفسیرش، روشی کلامی و عرفانی است، و تفکر وی، تفکری عقلانی و قلبی. بدین لحاظ در رده بندی تفاسیر، غرائب القرآن را باید مجموعه تفاسیر کلامی و عرفانی جای داد.

قرآن

ویژگی های غرائب القرآن

تفسیر نیشابوری دارای ویژگی ها و برجستگی هایی است که در میان آثار تفسیری فرهنگ اسلامی بدان امتیاز ویژه ای بخشیده است.

نثر گویا و دلنشین، تنظیم و ترتیب دقیق و استوار، گزیده گویی و اجتناب از استطرادهای نامتناسب، جامعیت نسبت به تمام مباحث، از جمله ویژگی های این تفسیر است.

وی در ذیل آیات، غالباً به تمام دیدگاه ها اشاره می کند و در عباراتی کوتاه و روشن بهره های فراوان از یک آیه را عرضه می کند و در تمام این مراحل هرگز به درازگوئی و زیاده روی، روی نمی آورد.

لطایف عرفانی، ظرایف ذوقی دلنشین و گاه شور انگیز آن نیز، از جنبه های برجسته دیگر این تفسیر است.

پرداختن منظم و دقیق به مباحث تجوید در آیات از قبیل وقوف، قرائت و ... را نیز می توان از خصوصیات این تفسیر به شمار آورد.

اشارات راه گشایانه به چرائی و چگونگی گزینش واژه ها، تعبیرها و بررسی هوشمندانه و گسترده تناسق، نظم و ترتیب در آیات و بازشناسی و عرضه روابط تنگاتنگ محتوای آیات و بازشناسی و عرضه روابط تنگاتنگ محتوای آیات و سوره ها از جلوه های والای این تفسیر است.

پس از این، باید از انصاف در بحث، نقل اقوال و اندیشه ها بدون تحریف، دوری از تعصب و لجاج، یاد کرد یافته ها و انتساب دقیق آنها به صاحبان اقوال و در یک کلام امانت علمی یاد کرد که در جای جای این تفسیر جلوه های ستودنی دارد. بالأخره، باید از تأویل های گسترده و بعضاً دلپذیر و زیبا یاد کرد که در پایان تفسیر معمولی و ظاهری آیات می آید و گاه پرتوهای ارجمند و گران ارجی بر آیات می افکند و دل را به شیدائی و شیفتگی می کشاند.

 

مسائل اخلاقی و معنوی در غرائب القرآن

یکی دیگر از جنبه های شایان توجه تفسیر نیشابوری، جنبه های اخلاقی و معنوی آن است.

وی در ذیل آیات مربوط به این موضوع، به گستردگی وارد بحث می شود و از ابعاد مختلف، محاسن و مساوی اخلاق را به بررسی و تحلیل می گیرد، و در بازشناسی بحث، سنگ تمام می گذارد.

به گفته خوانساری، صاحب «روضات الجنات» از بهترین شروح کتاب خدا (قرآن) و جامع ترین تفاسیری که دارای فوائد لفظیه و معنویه است و مورد استفاده خواص و عوام نیز می باشد

نیشابوری در این بخش، گاهی مطالب را با حکایتی شیرین و دلپذیر و غالباً از چهره های برجسته صوفیان، مانند: ابراهیم بن ادهم، سفیان ثوری و ... می آمیزد و به جلوه و جذابیت آن می افزاید.

نیشابوری در ذیل آیه 186 از سوره بقره افزون بر بحثی سودمند از دیدگاه عقلانی، کلامی و فلسفی به جایگاه دعا در زندگی انسان می پردازد. سپس از فوائد دعا سخن می راند و از چگونگی های دعا کننده و آداب دعا کردن سخن به میان می آورد و روایات شیرین و دلپذیر و بیدارگری را عرضه می کند.

 

ساختار کتاب به طور اختصار

این تفسیر در 3 مجلد بزرگ، دارای یازده مقدمه و شامل جهات مختلف از احکام وقوف، قرائات، ذکر شماره حروف و کلمات و عدد آیات و نکات دقیق عربی است، سپس در تفسیر آیه، به تأویل آن می پردازد.

در این اثر به اینکه این تفسیر خلاصه تفسیرهای مفاتیح الغیب فخر رازی و الکشاف زمخشری و تفاسیر دیگر است اشاره شده است.

نظام نیشابوری تفسیر دیگری دارد به نام «لبّ التأویل» که به شیوه تأویل الآیات کمال الدین عبدالرزاق کاشانی تصنیف نموده است.

سید محسن امین عاملی گوید که این تفسیر با تفسیر دیگر نیشابوری به چاپ رسیده است. تفسیر نیشابوری قبلاً در 3 مجلد در تهران چاپ شده است.

 


- نظرات (0)

بزرگترین پزشک برای تمام بشریت

قرآن

مسلماً دین اسلام از بطن قرآن استخراج شده است؛ این دین، بر اساس قرآن در صدد پیشگیری می باشد تا درمان.

خداوند، کتاب مقدس و آسمانی قرآن را برای هدایت، افزایش آگاهی و بینش مردم نازل کرد.

قرآن بهترین و جامع ترین منبعی است که تمامی اطلاعات موجود در آن در هستی و زندگی انسان ها نقش دارد.

یکی از علومی که در جهان نقش پررنگی وجود دارد، علم پزشکی است.

در حوزه پزشکی دو حکم کلی وجود دارد که در درمان انسان نقش به سزایی دارند که عبارتند از طهارتو روزه.

برای مثال، ابتدایی ترین حکم اقامه نماز، طهارت قبل نماز می باشد که با توجه به وجود مبارک نماز در طول ایام زندگی، به معنی طاهر بودن دائمی یک مومن است.

می دانیم که تمام احکام اسلامی، بر مبنای عقل و علم هستند؛ پس اگر طهارت قبل نماز واجب شده است دلایل عقلی و علمی محکمی دارد.

در اسلام برای طهارت دستورات زیادی داریم وضو و غسل یکی از ابتدایی ترین دستورات طهارت می باشد و طهارت در علم پزشکی، عامل مهمی برای پیشگیری و حتی درمان بعد از بیماری است؛ این در حالی است که امروزه، پزشک برای درمان برخی بیماری ها دستور پرهیز از برخی آلودگی ها را به بیمار می دهد که تأثیرات بسیار زیادی برای درمان دارد.

دومین حکم کلی برای پیشگیری از بیماری، روزه است. روزه در علم پزشکی به این معنی است که انسان خود را از درون پاک کند به این صورت که انسان با محدود شدن از خوردن و آشامیدن در برهه ای از زمان، درون فیزیکی خود را- علاوه بر درون معنوی- طاهر می کند.

در جامعه پزشکی نیز گاهی برای درمان، بیمار را از خوردن برخی خوراکی ها منع می کنند و این کار یکی از بهترین روش های درمانی است که پزشک برای درمان بیمارش به کار می برد؛ دستوراتی که پزشک امروزی می دهد، همه از طریق قرآن کریم و معصومین (علیه السلام)، قبلاً به مردم سفارش شده است؛ با این اوصاف باید گفت: قرآن، بزرگ ترین پزشک بشر است؛ زیرا بر اساس قرآن کریم، دین مبین اسلام، برای آب خوردن، حمام رفتن، راه رفتن، نشستن و بسیاری دیگر از عادات معمولی روزانه هر انسان تا خصوصی ترین رفتارهای هر شخص، نسخه ای اثربخش و شفادهنده دارد.

به واقع قرآن، نسخه ای که حقیقت آن، اقیانوسی است بیکران که رسیدن به اعماقش جز برای ائمه هدی علیهم السلام میسر نیست و غیر از معصومین کسی را توان دستیابی به کنه و ذات این کتاب آسمانی و آیاتش نمی باشد.

متاسفانه بین دانشمندان و روحانیون جدایی افتاده است و تأسف بارتر این است که دانشمندان ما گاهی فکر می کنند که آیه های قرآن کریم را فقط باید فقها مطالعه کنند!

آنچنان شفا و آرامشی در نهاد این تحفه آسمانی نهفته است که آفریننده اش خود درباره آن چنین می گوید:

«و ما آنچه از قرآن فرستادیم، شفاء و رحمت برای اهل ایمان است» (الاسراء ۸۲)

امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: «درمان تمام دردها در قرآن وجود دارد، قسم به آن کسی که پیامبر را برانگیخت و خاندانش را گرامی داشت درمان سوختن، غرق شدن، دزد، گریختن حیوانی از صاحبش، یا گمشده ای ، یابنده فراری، همه و همه درمانش در قرآن است، از آن بپرسید تا از قرآن جواب دهم.»

امام باقر علیه السلام نیز می فرمایند: فی القرآن شفاء من کل داء (درمان هر دردی در قرآن کریم وجود دارد.)

 

مهم ترین عوامل برای درمان

دین اسلام است که برای قبل تولد تا بعد از آن، بزرگ شدن انسان، برای موقع پیری و حتی مرگ و پس از مرگ دستوراتی روشن دارد، دینی علمی است و چون این دین از آن خداست و علم نیز مخلوق خداست، پس دین اسلام علمی ترین دین در هر زمینه ای است، خدا و دینش، همیشه خواهان این هستند که انسان همواره به دنبال علم، سلامت و سعادت باشد.

وظیفه قرآن هدایت ما است. حلال ها و حرام ها نیز از جمله مهم ترین عوامل در درمان بیماری های انسان است.

روزه

اگر انسان حلال ها و حرام ها و همچنین مستحبات و مکروهات را رعایت کند، به هیچ بیماری دچار نمی شود؛ مگر آن که بیماری های واگیرداری که نادانسته و ناخواسته پیش آید و یا قضا و قدر حکم کند وگرنه، بهترین دکتر برای انسان همان رعایت حلال و حرام، مستحبات و مکروهات است.

بسیاری از بیماری های انسان از خوردن بی رویه به وجود می آید، برای همین، روزه از جمله بهترین دکترها برای انسان است.

بدون شک اگر کسی هر آن چه که در قرآن است را رعایت کند، عمری طولانی به دست می آورد.

علم در واقع از آن خداست و باید گفت که علم مخلوق خداست. پس هر آن چه که بزرگان از علم کشف می کنند قبل از آن، این علم در اختیار خدا بوده است؛ پس چه بهتر که برای رسیدن به علم، مستقیماً به خدا رجوع کنیم.

عالمانی که می دانند علم نزد خداست، چرا برای کسب علم به خدا رجوع نمی کنند و باز می خواهند صرفاً به روش های تجربی و از راه های آزمایشگاهی صرف، به علم مورد نظر برسند و آن را کشف کنند؟

لذا اگر در کنار تمام راه ها و روش ها، همواره مراجعه مستقیم و مکرر و مستمر به کتاب خدا داشته باشند، دقت و سرعت آن ها برای رسیدن به هدف بیشتر از هر زمان، خواهد بود.

«اذا الشّمس کوّرت» را باید کهکشان شناس بیاید و آن را مورد مطالعه قرار دهد و رازهای کائنات را پیش از هر کسی با عنایت خداوند، کشف کند. مسلماً یک فقیه و یا یک روحانی نمی تواند به اندازه یک ستاره شناس به این جمله پی ببرد؛ اما متاسفانه بین دانشمندان و روحانیون جدایی افتاده است و تأسف بارتر این است که دانشمندان ما گاهی فکر می کنند که آیه های قرآن کریم را فقط باید فقها مطالعه کنند!

قرآن، بزرگ ترین پزشک بشر است؛ زیرا بر اساس قرآن کریم، دین مبین اسلام، برای آب خوردن، حمام رفتن، راه رفتن، نشستن و بسیاری دیگر از عادات معمولی روزانه هر انسان تا خصوصی ترین رفتارهای هر شخص، نسخه ای اثربخش و شفادهنده دارد

در هیچ جایی، انسان، آن گونه که در قرآن به طور کامل توصیف و تشریح شده است، توضیح داده نشده است. تنها قرآن است که انسان را به خوبی شناخته است و برای شروع و ادامه زندگی او برنامه های کاملی ارائه کرده است.

خدا در قرآن می گوید که «ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید». این یعنی اگر چه ما به خدا و قرآن ایمان آورده ایم، اما این از روی ظاهر است؛ خدا با این آیه می فرمایند: حالا که شما می گویید به قرآن ایمان آورده اید، پس از آن استفاده کنید، در آن پژوهش کنید فکر کنید، کنکاش کنید، معادن آن را استخراج کنید و به دستورات آن، عمل کنید.

خطاب این آیه به ما مسلمانان است که می داند ما می گوییم: «اشهدان لا اله الا الله» اما فقط می گوییم و عمل نمی کنیم. ما آن گونه که شایسته است، به قرآن و حرف خدا توجه نمی کنیم.

 

غذا در همه ابعاد وجودی انسان اثر می گذارد

غذاست که در همه چیز انسان اثر دارد. حتی فرزندی که می خواهد به دنیا بیاید، غذا از قبل تولد آن، موثر است. امروزه کسی به آن چه که می خورد هیچ توجهی ندارد و نمی داند که غذا بر روی فکر، احساس و جسم او اثرگذار است؛ این در حالی است که قرآن فرموده است: «فانظر الی طعامک و شرابک» (به غذا و نوشیدنی خود نگاه و توجه کنید)

این آیه دو معنی کلی دارد: یک آن که با آرامش و بدون هیچ عجله ای خوردنی و نوشیدنی هایتان را بخورید و دیگر توجه کنید که چه می خورید؟ از کجا آمده است؟ چگونه تهیه شده است؟ و... که در هر دو معنی، به پیشگیری قبل از درمان توجه شده است.

اگر قرآن را بخوانیم، بفهمیم و به آن عمل کنیم، از نظر جسمی، روحی و روانی، سالم خواهیم بود و بهتر زندگی خواهیم کرد.


- نظرات (0)

آیا خدا به کسی یا چیزی شک دارد؟!

برگزاری سیزدهمین دوره مسابقات قرآن، عترت و نماز فرهنگیان شهر تهران

آیا الفاظی چون «لعلّ» و مانند آن، در قرآن نیز به همان معنی که در میان مردم رایج است (که نشانه شک، تردید عدم یقین است) به کار رفته است؟


برخی بر این باورند كه «شاید» خدا، «باید» است ولی باید توجه داشت كه لفظ ‏‏«شایدِ» گاهی به «گوینده» و گاهی به «فعل» بر می‌گردد.

گوینده هم گاهی عالم ‏است، گاهی جاهل و گاه شك دارد.

ذات اقدس الهی گوینده‌ای نیست كه به چیزی جهل ‏یا شك داشته باشد زیرا " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ " است، " عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ " است، " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ " است و مانند آن.

پس استعمال این كلمات بر اساس خصوصیت گوینده آن ‏یعنی خدا نیست ، بلكه به فعل مربوط است.

 

لعلّ، شاید معمولی نیست!

قرآن كریم وقتی مقاماتی مانند تقوا، علم، سعادت را تحلیل می‌كند این عبارات را همراه با كلمه «لعلَّ» بیان می‌كنند و هر جایی از قرآن كه كلمه لعل ذكر شده است به معنای شاید معمولی نیست.

به عبارت دیگر كلمه «لعلَّ» برای تردید نیست، بلكه حكایت از نفس استعداد درونی عابد و زاهد است.

وقتی به سالك گفته می‌ شود در این مسیر حركت كن، شاید به انتهای مسیر برسی، در اینجا شاید به معنای شاید برسی و شاید نرسی نیست؛ بلكه به این معنی است كه اگر راه بیفتید می‌ رسید.

به عبارت دیگر اگر عبادت را برای قرب الهی شروع كردی، به مقصد می ‌رسی. اگر كسی قابلیت را داشته باشد ـ و خدای متعال هم استعداد ذاتی به او داده است ـ وقتی او راه افتاد، می ‌رسد.

اگر استعداد شخص عرضی او باشد، می ‌توان گفت كه شخص در مسیر تحصیل قرار می‌ گیرد اما احیاناً شاید عالم نشود، چون عالم شدن او یك امر عارضی است و احتمال دارد كه این امر عارضی از او زائل شود اما این معنای استعداد نیست.

وقتی خداوند انسان را خلق می‌ كند بر اساس سوره مباركه الرحمن كه می ‌فرماید: «الرَّحْمَنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْإِنسَانَ، عَلَّمَهُ الْبَیَانَ؛ [خداى] رحمان قرآن را یاد داد و انسان را آفرید و به او بیان آموخت» می‌ توان گفت كه هر رونده‌ای كه در قرآن به كار رفته است مربوط به وصول و رسیدن است و اگر به كسی گفته شود تحصیل كنید تا عالم شود به این معنی است كه اگر بخواهید عالم بشود، حتما عالم می‌ شوید.

قرآن كریم وقتی مقاماتی مانند تقوا، علم، سعادت را تحلیل می‌كند این عبارات را همراه با كلمه «لعلَّ» بیان می‌كنند و هر جایی از قرآن كه كلمه لعل ذكر شده است به معنای شاید معمولی نیست

به عبارت دیگر عالم شدن مترتب در تحصیل است برای این‌ كه استعداد وجودی شخص محصل، جزء لوازم ذاتی اوست كه خدای متعال او را در مقام خلقت در ذات او نهاده است؛ لذا او را به عنوان مستعد جعل كرد نه به عنوان غیر مستعد. به این معنی كه استعداد او عارضی نیست.

اگر به مومنین گفته می ‌شود فلان عمل را انجام دهید، امید است رستگار ‌شوید، به معنای این است كه رستگار می ‌شوید؛ زیرا این امید و استعداد به درون ذات انسان بر می ‌گردد كه آن استعداد وجودی انسان است و آن حق است به همان جعل وجودی انسان؛ لذا لعّل‌ های قرآن به استعداد شخص برمی‌ گردد. این ‌كه انبیاء می ‌فرمایند بیایید، راه برای رفتن هست و هركسی هم راه بیفتد، به همان ‌اندازه‌ای كه راه برود، رسیده است.

 

دچار غرور نشویم

مطلب دیگر این است كه در بسیاری از موارد اگر به شخصی بگویند فلان كار تو، ‏صد درصد آینده شما را تأمین می کند ، گرفتار غرور می‌شود؛ برای این‌كه غرور او را نگیرد، ‏تعبیر اخلاقی این است كه به او گفته شود شاید به مقصد برسی!

به هر حال كلمه لَعَلّ، ‏لیت، عسی كه در قرآن كریم آمده ، هرگز به ساحت الهی باز نمی ‌گردد.


منابع:

ایکنا؛ بیانات حجت الاسلام صمدی

بیانات آیت الله جعفر سبحانی در مجله راه قرآن، ش 36


- نظرات (0)

تفسیری که صرفاً روایی نیست

تفسیر طبری

طبری در موارد متعدد از روش تفسیر قرآن با قرآن برای تبیین آیات بهره جسته است؛

مثلاً برای تفسیر آیه 7 سوره بقره، از آیه 23 سوره جاثیه استفاده کرده است

همین طور طبری در بحث از تأویل قرآن و وجوه مختلف آن، بعد از ذکر آیات دالِّ بر تحریض به تفکر در قرآن و فهم کلام خداوند، تأویلات قرآن را به دو دسته تقسیم می‌کند؛ بخشی از تأویلات قرآن را جز از طریق تأمل در احادیث نبوی نمی‌توان به دست آورد.

بخشی دیگر در حیطه علم خداوند است، همچون زمان نزول عیسی بن مریم پیش از قیامت و نفخ صور و زمان قیامت.


تفسیر طبری  

تفسیر طبری، یکی از قدیمی ترین و جامع ترین تفسیرهای عربی روائی قرآن در قرن سوم هجری در بین مسلمانان است.

این تفسیر اگر چه عنوانش در خود کتاب ذکر نشده ولی طبری در کتاب دیگرش (تاریخ طبری) آن را «جامع البیان عن تاویل القرآن» نامیده است. البته این تفسیر صرفاً تفسیر روائی نیست، زیرا در آن به مباحث و مسائل کلامی توجه شده و نظرات مولّف در نقل احادیثی دال بر موضع کلامی اش، بیان شده است مانند آیه 172 سوره اعراف.

 

معرفی اجمالی نویسنده

ابو جعفر محمد بن جرید بن یزید طبری، محدث و فقیه، مفسر و مورخ قرن سوم بود که در اوایل سال 225 هـ ق، در آمل که آن زمان از توابع طبرستان بود، به دنیا آمد.

در نوجوانی، علوم مختلفی را از علمای عراق و شام و مصر آموخت و بعد در بغداد ساکن شد و تا زمان وفاتش نیز آنجا بود.

طبری درعلوم بسیاری تبحر پیدا کرد و حافظ و عارف به قرآن و معانی و احکام شد. اطلاعات او راجع به صحابه و تابعین و زمان های بعد از آن، زیاد و در مسائل راجع به ایام و اخبار مردم، آگاهی کامل داشت. از همین رو، کتابی به نام «تاریخ طبری» دارد.

زهد و ورع و خشوع و کثرت تألیفات و نوشته هایش، او را بسیار مشهور ساخت. لذا کتاب تفسیر قرآن او که به نام «جامع البیان عن تأویل القرآن» است به تفسیر طبری شهرت پیدا کرد.

طبری بر مذهب اهل تسنن بود ولی چون در گفته هایش، حقایقی را توضیح داده برخی به او اتهام شیعه می زدند. از همین جهت بعد از وفاتش، از ترس مردم عوام، او را شبانه دفن کردند.

وی در سال 310 هجری قمری در سن 86 سالگی در بغداد از دنیا رفت.

این تفسیر عمدتاً با ذکر سلسله سند کامل هر حدیث و روات حدیث، تدوین شده است و به صحت و نقد سند، چندان اعتنایی ندارد و احادیثی را اگر چه با عقل سازگار نبوده، نقل کرده است. از همین رو، احادیث ضعیف السند و اسرائیلیات در این تفسیر فراوان است

ساختار و تقسیم بندی کتاب

این کتاب، با خطبه و مقدمه ای شروع و بعد از مطالبی در باب بلاغت و اعجاز و فصاحت سخن می گوید سپس به روایت های ناظر بهنزول قرآن که بر هفت وجه آمده و به ایراداتی در این باب، جواب گفته است.

در این کتاب، راجع به تأویل قرآن صحبت شده و تأویل مطلوب و مقبول قرآن را تنها منوط به وجود نصی از پیغمبر می داند و این تأویلات قرآن به دو دسته تقسیم شده، بخشی از تأویلات از طریق تامل در احادیث نبوی و دسترسی به نصی از پیغمبر و بخشی دیگر در حیطه علم خداوند، مثل زمان نزول عیسی بن مریم، نفخ صور، و زمان قیامت.

این تفسیر، ابتدا آیه یا آیاتی را با عنوان «القول فی تاویل قوله تعالی» آورده و غالباً با جمله «یقول الله جل تناوه» سخن را شروع کرده بعد با اقوال صحابه و تابعین و تابعین تابعین، آیات را تفسیر و بررسی و در آخر، یا قول مرجح را قبول و یا با استدلال در رد اقوال گوناگون، نظر خودش را بیان کرده است.

مولف در موارد متعدد از روش تفسیر قرآن با قرآن برای تبیین آیات استفاده نموده است. او از اختلاف قرائات نیز سخن گوید.

طبری در این تفسیر، در رد کسانی که می گویند در قرآن چیزهایی است غیر کلام عربی و تفسیر اسماء قرآن و شعر و غیر آن، مطالبی آورده است و نیز ذکر فضائل اهل بیت، در آن به چشم می خورد.

این تفسیر عمدتاً با ذکر سلسله سند کامل هر حدیث و روات حدیث، تدوین شده است و به صحت و نقد سند، چندان اعتنایی ندارد و احادیثی را اگر چه با عقل سازگار نبوده، نقل کرده است. از همین رو، احادیث ضعیف السند و اسرائیلیات در این تفسیر فراوان است. به همین جهت بعضی بر او خرده گرفته و انتقادهایی شده است.

 

ترجمه فارسی تفسیر طبری

تفسیر محمّد بن جریر طبری از قرآن مجید در زمان سلطنت منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسمعیل سامانی، در نیمه دوم قرن چهارم هجری، به وسیله علما و فقهای ماوراء النّهر از عربی به فارسی ترجمه شده ‌است.

در مورد نوع نگارش و ترجمه ی آن به فارسی نیز باید خاطر نشان کرد شیوه نگارش آنان نیز پر معنا بوده، زیرا برخلاف آنچه اکنون در متن چاپی دیده می ‌شود، ظاهراً مترجمان هیچ گاه ترجمه قرآن را جدا از متن قرآن نقل نمی‌ کرده‌اند، بلکه زیر هر یک از واژگان قرآن، معادل آن را می ‌نهاده‌اند. این شیوه، بی‌ تردید رایج ترین شیوه ترجمه طی هزار سال بوده است.

تفسیر

املا تفسیر طبری

به نظر می ‌رسد که طبری تفسیر خود را بر دو طبقه از شاگردان املا کرده باشد. به گفته ابوبکر بن کامل، مشهورترین شاگرد طبری، (متوفی 350) طبری تفسیر خود را در 270 بر شاگردانش قرائت کرده؛ اما ابوبکر بن بَالَوَیْه، دیگر شاگرد وی، گفته است که طبری تفسیر خود را از 283 تا 290 بر ما املا کرد.

مصادر تفسیر طبری

تفسیر طبری از تفاسیر قبل خود مانند تفسیر ابن عباس و سعید بن جبیر و حسن بصری و عکرمه و ضحاک بن مزاحم و عبدالله بن مسعود و تفسیر ابن جریح و مقاتل بن حیان، قتادة بن دعامه، استفاده کرده است.

همچنین روایت یونس بن بکیر در اختیار طبری بوده که از مصادر مهم آن در این تفسیر، به خصوص در بخش های مربوط به داستان آفرینش، استفاده شده است و در مأخذ تاریخی و سیره و اخبار، از نوشته های محمد بن سائب کلبی و فرزندش هشام و محمد بن عمر واقدی، أخذ کرده است.

 

تفسیر طبری در دیدگاه دیگران

این تفسیر مورد توجه علمای بعد از طبری قرار گرفت. ابن ندیم، آن را کتابی خواند که بهتر از آن نوشته نشده است.

ابوحامد احمد اسفراینی فقیه می گوید: اگر کسی برای دستیابی به این کتاب، تا چین سفر کند، کار چندان بزرگی نکرده است.

در مورد نوع نگارش و ترجمه ی آن به فارسی نیز باید خاطر نشان کرد شیوه نگارش آنان نیز پر معنا بوده، زیرا برخلاف آنچه اکنون در متن چاپی دیده می ‌شود، ظاهراً مترجمان هیچ گاه ترجمه قرآن را جدا از متن قرآن نقل نمی‌ کرده‌اند، بلکه زیر هر یک از واژگان قرآن، معادل آن را می ‌نهاده‌اند. این شیوه، بی‌ تردید رایج ترین شیوه ترجمه طی هزار سال بوده است

ابن یتمیه حنبلی مسلک: تفسیر طبری را باید از صحیح ترین تفاسیر بدانیم.

این تفسیر تاثیر زیادی بر مفسران بعد از خود گذاشت و غالب مفسران در تفسیر آیات، به نظر او اشاره کرده اند، از جمله: علی بن احمد واحدی (متوفی 468)، عالمان اندلسی، شیخ طوسی، محمد بن احمد قرطبی (متوفی 671)، ابوبکر محمد بن عبدالله ابن عربی مالکی (متوفی 543).

هر چند که باید بگوئیم که شیخ طوسی در مقدمه تفسیرش، به افراط طبری در تفصیل مطالب اشاره کرده و آن را نقص کار او می داند ولی مکرراً در تفسیر خود، از آراء طبری بهره برده است.

 

چاپ و انتشار کتاب

از این تفسیر، نسخه های خطی متعدد به ویژه در کتابخانه های ترکیه مانند «ایاصوفیه و نور عثمانیه» موجود است.

اولین چاپ آن در سال 1321/1903 م در قاهره بود. دارالکتب العلمیه، در 12 جلد متن کامل تفسیر را چاپ کرد.

محمد حسن محمد حسن اسماعیل، آراء فقهی طبری در این تفسیر را با عنوان «الاحکام الفقهیه الامام ابطری» در بیروت چاپ کرد.

بخش هایی از این تفسر به قلم "محمد باقر خالصی" به فارسی ترجمه شده است. قسمتی از آن به قلم "جان کوپر" در 1987 م در آکسفورد به انگلیسی ترجمه شده است.

قسمتی از این تفسیر به قلم "پیرگوده" در 1983 م در پاریس به فرانسه ترجمه شده است.

از تفسیر طبری، نیز گزیده هایی با نام های مختلف، در دست می باشد.



- نظرات (0)