سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تفسیری ناتمام که اجل مهلت نداد

تفسیر

آلاء الرّحمن فی تفسیر القرآن، نوشته، مرحوم آیة اللّه شیخ محمّد جواد بلاغی است. افسوس که اجل به مفسر گران سنگ مهلت نداد تا کتاب ارزشمند خویش را به پایان رساند؛ از این رو، فقط سوره‌های حمد، بقره، آل عمران، نساء تا آیه 57 و آیه ششم از سوره مائده را در بر می ‌گیرد.

این تفسیر دو جلد است که چاپ دوم آن را در یک مجلّد، مکبتة الوجدانی در قم نشر داده است. تاریخ چاپ، تیراژ و... آن نامعلوم است، چرا که ناشر محترم برای کتاب، شناسنامه‌ای تدوین نکرده است.


تفسیر آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن

تفسیری از قرآن مجید در دوران معاصر (قرن چهاردهم) و از تفاسیر مهم شیعه به زبان عربی.

این تفسیر که از اول قرآن شروع شده، متاسفانه تا آیه 58 سوره نساء و آیه 6 سوره مائده، بیشتر نیست و چون مولف بزرگوار، از دنیا رحلت نمود، تفسیر ناتمام مانده است.

در این تفسیر، گاهی مولف با بهره گیری از روش «مزجی» در زمینه های گوناگون، از فلسفه و لغت و روایات برای تبیین یک مفهوم استفاده کرده است ولی ظاهراً روش او در تفسیر، روش مأثور یا روایی است.

 

معرفی اجمالی مولف:

شیخ محمد جواد بلاغی فرزند شیخ حسن بن شیخ طالب بلاغی نجفی، از علمای مشهور و فقیه اصولی، حکیم و محدث و از مجاهدین شیعه در قرن اخیر است.

او در سال 1282 هـ ق در نجف اشرف متولد شد. مقدمات علوم را نزد علمای آنجا فرا گرفت و آنگاه در سال 1396 ق به کاظمین رفت، در آنجا با دختر سید موسی جزائری کاظمی ازدواج کرد. مجدداً سال 1312 ق به نجف برگشت.

اساتید او عبارت بودند از حاج آقا رضا همدانی، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، سید محمد هندی، شیخ محمد طه نجف.

علوم عقلی را نیز در محضر میرزا علامه برغانی حائری و میرزا علی نقی برغانی حائری، تحصیل کرد.

بلاغی سال 1326 ق به سامرا هجرت کرد و شاگرد میرزا محمد تقی شیرازی شد و ده سال آنجا کسب فیض کرد. چندین کتاب و رساله در آنجا تالیف و بعد در کاظمین ساکن شد.

صاحب «الذریعه» آقا بزرگ تهرانی می فرماید: این تفسیر قرآن یکی از گرانمایه ترین آثار مولف و مناسب ترین و شایسته ترین تفسیر قرآن برای این زمان است. مفسران نیز بعد از او در ایران از پژوهش های او، بهره بردند. این آخرین کتاب مولف قبل از فوت او بود که ناتمام ماند

او در کنار استادش میرزای شیرازی با انگلیسی ها و استعمار و اشغال عراق، مبارزه کرد و بعد از دو سال به نجف (وطن خود) برگشت و در آنجا به تدریس و فتوی و تالیف و تصنیف مشغول شد.

شیخ بلاغی مدت اقامتش در کاظمین، توانست با تلاش زیاد با فضلای یهودی و نصرانی در بغداد دوستی و ارتباط برقرار کند و زبان عبری و ارمنی و انگلیسی و ادبیات آنها را بیاموزد، و اطلاعات عمیقی از کتب آنها و مذاهبشان بدست آورد.

از این رو، این عالم بزرگ، از معدود علمای معاصر اسلامی است که در مقابل مسیحیان و یهودیان و مادیون و هجوم فرهنگی غرب و تبلیغات آنها، مقاومت کند و با قلم و زبان به رد شبهات آنان بپردازد و در نهایت توانست مجموعه ای از مباحث و احتجاجات علمی خود در رد یهود و نصارا فراهم، ولی از ذکر نام خودش بر مولفاتش ابا داشت.

او مولفات نفیسی دارد که هر کدام در نوع خود کم نظیر و از مفاخر کتب شیعه است. شیخ جواد بلاغی سال 1352 ق، در سن 70 سالگی رحلت نمود و در حجره سوم جنوب غربی صحن حضرت امیرالمومنین علیه السلام، در نجف اشرف مدفون است.

برگزاری سیزدهمین دوره مسابقات قرآن، عترت و نماز فرهنگیان شهر تهران

سیری در پیشگفتار آلاء الرّحمن فی تفسیر القرآن

این پیشگفتار در 49 صفحه، دارای چهار فصل و یک خاتمه است. پرباری و غنای این مقدمه بسیار چشمگیر است، چرا که به ‌رغم حجم اندک، از مطالب بسیار مهم و فصول ممتعی درباره علوم قرآنبرخوردار است.

 

ساختار کتاب:

کتاب دو بخش است. در یک جلد مقدمه و تفسیر سوره های بقره و آل عمران.

مقدمه این تفسیر دارای عناوین گوناگون و مطالبی به شرح زیر که در آن بررسی شده است:

حقیقت اعجاز، دلالت آن بر حقانیت پیغمبران، تنوع معجزات، فلسفه فرستادن قرآن به عنوان یک معجزه برای اعراب جاهلی. امتیاز قرآن بر دیگر معجزات از جهات گوناگون (تاریخی، استدلالی، علم غیب و ...)، چگونگی جمع آوری قرآن در یک مصحف و زمان آن، عدم تحریف لفظی قرآن به ویژه از دیدگاه شیعه امامیه، اختلاف قرائات، نیاز به تفسیر قرآن و شرایط و شئون آن، نقد تفسیر هایی چون «الدر المنثور و کشاف»، بحث عام و خاص و ادراک عقلی و قلبی. بخش اول کتاب 392 صفحه و بخش دوم که شامل تفسیر سوره نساء تا آیه 58 است.

در پایان جزء دوم، مولف آیه 6 از سوره مائده را تفسیر کرده است.

این عالم بزرگ، از معدود علمای معاصر اسلامی است که در مقابل مسیحیان و یهودیان و مادیون و هجوم فرهنگی غرب و تبلیغات آنها، مقاومت کند و با قلم و زبان به رد شبهات آنان بپردازد و در نهایت توانست مجموعه ای از مباحث و احتجاجات علمی خود در رد یهود و نصارا فراهم، ولی از ذکر نام خودش بر مولفاتش ابا داشت

بخش دوم این تفسیر در 149 صفحه می باشد. این کتاب تفسیر، شامل مطالب متنوع دیگری از جمله: بقاء نفس بعد از مرگ، شفاعت، جبر و اختیار، تعدد زوجات در اسلام، محکمات و متشابهات، وضع انجیل ها، میراث پیغمبر، نبوت مسیح، ازدواج موقت، حرمت میگساری و سابقه آن در ادیان گذشته، تیمم و وضو.

 

در قسمت هایی از این تفسیر می خوانیم:

مفسر محترم در آغاز این فصل، اعجاز را چنین تعریف کرده است:

«المعجز هو الّذی یأتی به مدّعی النبوّة بعنایة اللّه الخاصّة خارقا للعادة و خارجا عن حدود القدرة البشریّة و قوانین العلم و التعلّم لیکون بذلک دلیلاً علی صدق النبی و حجته فی دعواه النبوة و دعوته.

مولف آنگاه چگونگی گواهی معجزه بر راستگویی آورنده اش را بیان می کند:

هرگاه مدعی پیامبری، انسانی ظاهر الصلاح، معروف به امانتداری، راستگویی و درست کرداری باشد و دعوتش مخالف عقل نباشد، معجزه به دست او پدید خواهد آمد و اگر فاقد این شرایط باشد و اعجاز نماید و مورد عنایت و توجه ویژه الهی باشد، به منزله برانگیختن مردم به سوی جهل و نادانی است و این، کاری ناپسند و زشت است و انجام کار زشت از سوی خداوند، محال و ناممکن است.»

 

دیدگاه آقا بزرگ تهرانی در تفسیر آلاء الرحمان

صاحب «الذریعه» آقا بزرگ تهرانی می فرماید: این تفسیر قرآن یکی از گرانمایه ترین آثار مولف و مناسب ترین و شایسته ترین تفسیر قرآن برای این زمان است. مفسران نیز بعد از او در ایران از پژوهش های او، بهره بردند. این آخرین کتاب مولف قبل از فوت او بود که ناتمام ماند.

 

چاپ و نشر

چاپ اول این تفسیر در سال 1351=1933 میلادی در شهر صیدا (لبنان) انجام شد.


- نظرات (0)

برخورد قرآن با اراجیف رسانه ای!

شایعه

جامعه انسانی در طول تاریخ به ابزارهای رسانه‌ای گوناگونی مجهز بوده که به آنان امکان می‌ داد تا از وضعیت امنیت یا خبر آگاه شوند.

در طول تاریخ زندگی بشر، ابزارهای ارتباطی با توجه به فن‌ آوری‌ ها و ابتکارات و اختراعات، پیشرفت کرده و متنوع شده است.

امروزه ابزارهای ارتباطی و رسانه‌ای از چنان تنوع، تعدد و شمولیتی برخوردار است که در هیچ دوره تاریخ بشری این ‌گونه نبوده است.
به هر میزان که ابزارهای ارتباطی تعدد و تنوع یافته و شمول و فراگیری آن بیشتر شده، درصد خطا و اشتباه یا دروغ به همان میزان نیز افزایش یافته است.

در گذشته خبر خطا و دروغ، یک جامعه کوچک را دچار تشویش و اضطراب می ‌کرد، ولی امروزه دامنه آن بسیار فراتر از شهر و کشور شده به همه مناطق جهان گسترش یافته است.
رسانه‌ ها می ‌توانند کشوری را به آشوب بکشانند و موجبات خشم عمومی، غارت و چپاول اموال و کشت و کشتار را فراهم آورند؛ چنانکه همین رسانه ‌ها می ‌توانند کشوری نا آرام را به آرامی برسانند و امنیت و ثبات را به آن برگردانند.


اراجیف خبری و شایعات بی‌اساس

یکی از اصطلاحات قرآنی درباره شایعات و اخبار بی ‌اساس در جامعه، اصطلاح اراجیف است.

خداوند به صراحت در آیات ۶۰ تا ۶۲ سوره احزاب می‌ فرماید: لَئِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَكَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا

مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا

سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا

اگر منافقان و کسانی که در دل هایشان مرضی هست و خبر سازان لرزه‌ افکن و شایعه ‌افکنان در مدینه، از کارشان باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط می‌ کنیم تا جز مدتی اندک در همسایگی تو نپایند. لعنت ‌شدگانند هر جا یافت شوند، گرفته و به سختی کشته شوند. این سنت خداوندیاست که در میان پیشینیان نیز بود و در سنت خدا تغییر نخواهی یافت.
رجف به معنای اختلج، ارتجف، ارتعد،‌ارتعش، اضطراب، اهتز، تحرک، تزلزل و مانند آن آمده است.

در فرهنگ ‌های فارسی از جمله دهخدا آمده است: اراجیف جمع ارجاف: خبرهای موحش و مدهش، بیهودگان و سخن های دروغ و بی ‌اصل، (غیاث اللغات) خبرهای دروغ، خبرهای نادرست و شایعات.

«مرجفون» از نظر قرآن یک گروه سازمان یافته همچون منافقان هستند. همان ‌طوری که منافقان به عنوان یک جریان اجتماعی و ستون پنجم دشمن عمل می ‌کنند و از درون جامعه اسلامی به آن ضربه می ‌زنند، مرجفون نیز یک گروه سازمان یافته هستند که می‌ توانند افزون بر منافقان شامل گروه‌های مسلمانی باشند که خواسته و یا ناخواسته در این حرکت و جریان مشارکت می ‌کنند

به خبرهای نادرست و شایعات دروغ و بی ‌اساس، اراجیف می ‌گویند؛ چون موجب اضطراب و تزلزل در افراد جامعه و شنوندگان خبر می ‌شود و آنان را به تشویش انداخته و به سمت و سوی تحرکات بی ‌جا و حرکت ‌های برخاسته از هیجان که بیرون از عقل و حقیقت است می ‌کشاند.
خداوند در آیه ۶۰ سوره احزاب از دو گروه خطرناک در جامعه یاد کرده است:

گروه نخست همان منافقان هستند که به اسلام اعتقاد و ایمان قلبی ندارند ولی به زبان و در ظاهر ادعای مسلمانی می ‌کنند و این‌گونه خود را در میان مسلمانان مخفی کرده و برای منافع و اعتقادات خود برنامه‌ ریزی و تلاش می ‌کنند.
گروه دوم، مرجفون یا همان خبرسازان دروغین و شایعه‌ پراکنان هستند که با ایجاد شایعات و خبرهای دروغ و نادرست و بی ‌اساس، جو امنیتی جامعه را به هم می ریزند و با جنگ روانی، جامعه و نظام اسلامی را تهدید می ‌کنند.
«مرجفون» از نظر قرآن یک گروه سازمان یافته همچون منافقان هستند. همان ‌طوری که منافقان به عنوان یک جریان اجتماعی و ستون پنجم دشمن عمل می ‌کنند و از درون جامعه اسلامی به آن ضربه می ‌زنند، مرجفون نیز یک گروه سازمان یافته هستند که می‌ توانند افزون بر منافقان شامل گروه‌های مسلمانی باشند که خواسته و یا ناخواسته در این حرکت و جریان مشارکت می ‌کنند.
مرجفون با اخبار و شایعات بی‌اساس و دروغ موجبات (ارجاف) و تزلزل و اضطراب جامعه می ‌شوند و با اخبار دروغ خویش زلزله در جامعه و نظام سامان یافته آن می ‌افکنند.

آنان در شایعات خویش، توان نظامی و جنگی دشمنان را بیش از آنچه هست به تصویر می‌ کشند و دل های آنان توده‌ های مردم را می ‌لرزانند.

آنان نه تنها به بزرگ ‌نمایی از توان دشمن می‌ پردازند بلکه با کوچک ‌نمایی از توان امت اسلام واقعیت را دگرگونه جلوه می‌ دهند و روحیه مومنان و توده‌های مردم پشت جبهه را تضعیف می ‌نمایند و زمینه پیروزی دشمن و شکست مومنان را فراهم می ‌آورند.


دروغ

احکام شرعی ارجاف و حکم مرجفون

خداوند در آیات فوق چند حکم را برای ارجاف و مرجفون برشمرده که در اینجا به آن اشاره می ‌شود:
1. اتمام حجت و تهدید: نخستین گامی که علیه دو گروه منافقان و مرجفون مطرح شده است، اتمام حجت است.

در حقیقت، از آنجایی که در اسلام، اصل، هدایت مردم است و هرگز پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و امت اقدام به کیفر و تنبیه نمی‌کنند، مگر آنکه اتمام حجت صورت گیرد، در اینجا نیز نسبت به مرجفان و خبرسازان لرزه ‌افکن و شایعه ‌سازان و شایعه پراکنان، اتمام حجت صورت می ‌گیرد و به دلیل آن‌ که جامعه اسلامی همواره بزرگ ‌ترین ضربه ‌ها را از شایعه سازان خورده است، خداوند آنان را به شدت تهدید می ‌کند که آماده مجازات دنیوی و اخروی باشند.
2. تسلط همه جانبه و قلع و قمع مرجفون: «لنغرینک» از «اغراء» به معنای چسباندن و کنایه از تسلط همه جانبه است و مراد آن است که رهبری با توطئه ‌کنندگانی که با جنگ سرد و شایعه ‌سازی، ایجاد دلهره می‌ کنند برخورد کرده و آن ها را قلع و قمع می ‌کند.
3. طرد اجتماعی و تبعید: خداوند در جمله آخر آیه می ‌فرماید: لَنُغْرِیَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَكَ فِیهَا. این جمله را می‌ توان به دو گونه معنا کرد:

الف: چنان تو را بر آنان می ‌شورانیم که همگی قلع و قمع شوند و جز مدت کمی نتوانند در کنار بمانند.

ب: چنان آنان را تار و مار می‌ کنیم که جز تعداد کمی از آنان در مجاورت تو باقی نمانند. (تفسیر نور، قرائتی، ذیل آیه)

به هر حال، قلع و قمع مرجفون به عنوان یک جریان سامان یافته از وظایف رهبری و امت است که به امداد و حکم الهی انجام می‌گیرد. 

در حقیقت حکم قضایی مرجفان مهدورالدم بودن است. البته بعضی مفسران تمام این سخت ‌گیری ‌ها را در مورد اذیت کننده مومن که در آیات قبل بود، می ‌دانند، ولی به نظر می ‌رسد این همه تهدید و اعلام مهدور الدم بودن برای کسانی است که قصد اخلال در امنیت جامعه و شکست نظام را دارند، نه مزاحمان ناموس مردم

4. مهدور الدم بودن مرجفان: خداوند در آیه ۶۱ سوره احزاب حکم به مهدور الدم بودن مرجفانی می‌ دهد که امنیت جامعه را با اراجیف خبری تهدید می ‌کنند.

واژه «ثقفوا» از «ثقافه» به معنای دست یافتن و چیره‌ شدن دقیق و ماهرانه است، لذا به علم و فرهنگ، ثقافه گفته می‌شود. خداوند می ‌فرماید که هرگاه به این مرجفان دست یافتید آنان را بکشید.
در حقیقت حکم قضایی مرجفان مهدورالدم بودن است. البته بعضی مفسران تمام این سخت ‌گیری ‌ها را در مورد اذیت کننده مومن که در آیات قبل بود، می ‌دانند، ولی به نظر می ‌رسد این همه تهدید و اعلام مهدور الدم بودن برای کسانی است که قصد اخلال در امنیت جامعه و شکست نظام را دارند، نه مزاحمان ناموس مردم. (تفسیر نور، قرائتی، ذیل آیه)

پس باید گفت که سعه ‌صدر و تساهل و تسامح در برابر مرجفان حد و اندازه‌ای دارد و اگر اتمام حجت تأثیری نداشت و دوباره به اعمال خود ادامه دادند، می ‌بایست به حکم قضایی دستگیر و مجازات شوند.

از آنجایی که آنان مفسد فی ‌الارض تلقی می ‌شوند حکم آنان قتل است. لذا می‌توان گفت که مرجفان به سبب آنکه امنیت مردم را به هم می ‌زنند، دیگر امنیت جانی ندارند و مهدور الدم هستند (أُخِذُوا وَقُتِّلُوا)
۷٫ لعن مرجفان: امت اسلام باید مرجفان را لعن کنند و آنان را از جامعه طرد کرده و از خود  دور سازند.

اینکه خداوند می ‌فرماید اینان ملعون (طرد شده) هستند، به این معناست که امت نیز باید آنان را طرد کنند و اجازه ندهند هیچ ‌گونه ارتباطی با جامعه اسلامی داشته باشند. 

پس شعار مرگ بر مرجفان و خبرسازان شایعه پراکن یکی از شعارهای قرآنی است.


- نظرات (0)

اگر حسودی و بدخواهی، بدان که منافقی!

حسادت

از آیات كریمه استفاده شد كه یكی از علایم نفاق، حالت بد خواهی و حسد است و جایگاه منافق نیز پایین ‌ترین دركات جهنّم: 
إنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأسْفَلِ مِنَ النَّارِ ...


بد خواهی و حسد علامت نفاق است، كارشكنی و مشكل ‌تراشی علامت نفاق است.

هر كس باید در خود تجسّس و تفحّص كند كه آیا حالت بد خواهی و حسد دارد، اگر دارد در مقام اصلاح قلب و نفس خویش برآید كه مبادا مبتلا به بیماری مهلك نفاق باشد و خودش نداند.

متأسفانه امروزه در خیلی از اداره جات به جای اینکه در راستای مشکل زدایی باشند، در راه مشکل تراشی، ایجاد سد بر کارها قدم بر می دارند.

حسد ـ كه یكی از مهلكات است ـ از نشانه ‌های نفاق است كه قرآن می ‌فرماید: 
إنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ  
«منافقان از اینكه خوشی به تو برسد ناراحت می‌شوند.»
أمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ ... ؛  
«آیا به مردم حسد می‌ ورزند به خاطر اینكه خدا از فضل خود به آنها نعمت داده است.»

حسد یعنی کسی یک نعمتی دارد ولی حاسد (حسد ورزنده) دوست دارد و می خواهد که آن نعمت از محسود زایل شود.

غبطه نقطه مقابل حسد است یعنی فرد تلاش می کند آن نعمتی که آن شخص دارد او هم از آن برخوردار شود. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرموده اند: مومن غبطه می خورد ولی منافق حسد می ورزد. این تعریف صریح و روشنی از حسد و غبطه است.

مشکل در اینجا بدتر می شود که در ادامه و دنبال حسد، دنبالش غیبت و تهمت هم خواهد آمد تا آن شخص محسود را در میان مردم بشكند و بی ‌اعتبارش كند.

همان گونه كه بدخواهی از علایم و نشانه ‌های نفاق است، خیرخواهی نیز از علایم و نشانه ‌های ایمان است.

 

عواملی که آتش حسادت را روشن می کند

چند عامل باعث ایجاد حسادت در درون انسان می شود. یکی اینکه شخص ممکن است نسبت به فرد دیگری کینه و خصومت داشته باشد؛ دشمنی اقتضاء می کند که به هر شکلی که می تواند آسیبی به محسود برساند و آرزوی آسیب دیدن او را داشته باشد. یکی از مفاهیمی که آن آسیب را برای فرد تأمین می کند همین مفهوم حسادت است.

درمان ریشه ای تر حسادت این است که به مرور زمان با یک استمراری فرد آن قدر تلاش کند که بتواند ریشه حسادت در وجودش را بخشکاند، یعنی حسادتی در وجودش ایجاد نشود تا به درمان آن بپردازیم

عامل دیگر حسادت عزت خواهی است. الزاماً این طور نیست که با شخص محسود دشمنی داشته باشیم اما می ترسیم از اینکه محسود به واسطه آن نعمتش، دیگر ما را تحویل نگیرد. اصل عزت خواهی امری معقول و درست است اما اینکه از یک عامل اشتباه یعنی حسد بخواهیم آنرا تأمین کنیم این مسئله اشتباه است.

ریشه دیگر حسادت تکبر است. فردی که طبع و درونش خود برتربین است نمی تواند ببیند که کسی بالاتر از او هم است. می خواهد همواره خودش بالاتر از دیگران باشد.

یک ریشه دیگر حسادت این است که حاسد بر سر چیزی با محسود رقابت دارد.

ریشه دیگر حسادت حب ریاست است. فرض کنید شما در فنی یکه تاز هستید اگر کسی آن را یاد بگیرد از جاه طلبی و یکه تازی شما کاسته می شود.

 

راه های درمان حسادت

یک راه علمی و یک راه عملی برای از بین بردن حسادت داریم. راه علمی آن این است که بفهمیم و باور کنیم که این سه نکته را در درون خود جا بیندازیم: 

یکی اینکه حسادت حسود هیچ نفعی برای حسود ندارد بلکه یک حالت درونی است  که وجود او را می خورد، زیرا نمی تواند اقدامی بر علیه فرد محسود کند و آن نعمت را از او بگیرد حسود مثل آتشی که از درون زبانه می کشد می سوزد، یعنی اگر 24 ساعت شبانه روز حسود برای از بین رفتن نعمت محسود خیال پردازی کند نه تنها صدمه ای به محسود نمی رسد بلکه خودش را از بین می برد.

دوم اینکه حسادت حسود مثل یک میکروبی است که مرتب از درون، حاسد را می خورد و فضا را پر از آلودگی و میکروب می کند.

سوم اینکه از امام علی(علیه السلام) روایت شده که حسد ایمان فرد را می خورد آن چنان که آتش هیزم را می بلعد. هر لحظه که بیشتر حسودی کنیم یا به فکر آن باشیم هیزم بیشتری برای آتش مهیا کرده ایم دیگر ایمانی برایمان باقی نمی ماند.

راه عملی هم این است که همه عواملی که به عنوان ریشه ها از آن یاد کردم ضد آنها عمل کنیم. یعنی اگر دیدیم کسی زیبا سخن می گوید از او پیش دیگران تعریف کنیم و به همه بگوییم که چقدر در سخن گفتن تواناست یا اگر رقابتی در گرفتن پستی با کسی داشتیم از تصاحب آن پست به نفع او انصراف دهیم. این راه ها روش درمان رفتاری است.

اما درمان ریشه ای تر حسادت این است که به مرور زمان با یک استمراری فرد آن قدر تلاش کند که بتواند ریشه حسادت در وجودش را بخشکاند، یعنی حسادتی در وجودش ایجاد نشود تا به درمان  آن بپردازیم.

 

آداب معاشرت با حسود

گاهى انسان با اشخاصى مواجه مى شود كه از روى حسادت، رفتارى ناشایست از خود نشان مى دهند و گاهى حسادت، آنان را وا مى دارد كه در هنگام معاشرت با دیگران، رفتارى را از خود بروز دهند كه به دیگران زیان مى رساند. سخن در این است كه در مواجهه با این افراد، انسان چه رویه اى را باید پیش بگیرد؛ زیرا اگر انسان در برابر كسى كه در حقّ او دشمنى و یا كوتاهى و بى ادبى مى كند، بخواهد همانند او رفتار كند، كار به درگیرى و برخورد مى انجامد و با همان مشكلى مواجه مى شود كه انسان در برخورد با نادانان با آن مواجه مى شود.

حسد ایمان فرد را می خورد آن چنان که آتش هیزم را می بلعد. هر لحظه که بیشتر حسودی کنیم یا به فکر آن باشیم هیزم بیشتری برای آتش مهیا کرده ایم دیگر ایمانی برایمان باقی نمی ماند

در چنین مواردى، انسان باید از برخورد و مقابله به مثل، صرف نظر كند و خُلق و خوى مدارا پیش بگیرد. او باید سعى كند با تمرین گذشت و چشم پوشى، با چنین افرادى مدارا كرده، زود عكس العمل نشان ندهد.

به عبارت دیگر، انسان باید در برخى موارد، خود را به تغافل بزند، گویى متوجّه نشده كه دیگرى چه كرده و یا چه گفته است. او باید برخورد ناسالم دیگران را ندیده بگیرد و با این كه در حقّ او دشمنى كرده اند، نه تنها با آنان دشمنى نورزد، بلكه به آنان خدمت كند. اگر انسان در زندگى اش از چنین خلق و خویى برخوردار باشد كه در برابر غرض ورزى و آزار و اذیّت دیگران مدارا كند، مى تواند بارش را به منزل برساند.

امام صادق علیه السلام مى فرماید:

مرد را از سه چیز، گریزى نیست: مشاوره با نصیحت كننده، مدارا با حسود، و دوستى با مردم

مدارا، از نظر معنا به «رِفق» نزدیك است؛ زیرا مدارا به معناى نرمى، ملایمت در رفتار، حسن معاشرت با مردم و تحمّل ناگوارى و آزار آنهاست.

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى فرماید:

سه چیز است كه اگر در كسى نباشد، عملش تمام نمى گردد: ورعى كه وى را از گناه باز دارد، اخلاقى كه با آن با مردم مدارا كند، و حلمى كه با آن، نابخردى سبُك سران را دفع كند.

پیامبر خدا در جاى دیگر، « مدارا با مردم » را در ردیف انجام دادن واجبات مى شمرند

ما پیامبران به مدارا با مردم، مأمور گشته ایم، چنان كه به انجام دادن واجبات مأمور گشته ایم.

منابع:

کتاب شعله های سرد

بیانات حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد کاویانی 


- نظرات (0)

آيا گناهان كبيره را مي‌شناسي؟

اين تفسير اثر عالمانه و ارزشمند علامه سيدمحمدحسين فضل‌الله (متولد 1354 قمري) از انديشمندان و روشنفكران معاصر شيعه است كه هم اكنون نيز كرسي تدريس وي در سطوح عاليه حوزه علميه لبنان برقرار است.

«من وحي القرآن» تفسيري اجتماعي ـ تربيتي است كه مفسر در آغاز، مباحث آن را به منظور ايجاد هوشياري در جمع طلاب و جوانان ارائه كرد. و آنگاه به صورت تفسيري عرضه داشته است.(1) از اين رو، بر مجموعه اين تفسير رويكرد حركت‌زايي، لزوم بازگشت به قرآن، پاسخگويي به نيازهاي انسان معاصر و رفع شبهات اعتقادي حاكم است.

علامه فضل‌الله در نگارش اين تفسير در عين حال كه به بُعد اجتماعي - تربيتي و نيازمندي عام جامعه نظر داشته، از جنبه علمي و استدلالي، توجه به نكات عميق و دقيق، و ادبيات استوار و شيوا غافل نبوده و بر آن تأكيد ورزيده است.

وي در تفسير آيات ابتدا معناي لغوي را ذكر مي‌كند و سپس به بيان كلياتي از پيام آيات، ارائه تحليل درباره موضوع، طرح پرسش‌هايي متناسب با آيه و پاسخ به آنها و شرح ابعاد مختلف آيه مي‌پردازد.(2)

اين تفسير در چاپ جديد در 24 جلد و به زبان عربي منتشر شده و اميد است مترجمان عزيز كشورمان به ترجمه فارسي اين اثر نيز همت بگمارند تا فارسي زبانان نيز بتوانند از اين اثر ارجمند بهره گيرند.

 

شناخت گناهان كبيره

اكنون به حكايتي علمي از اين تفسير كه در بيان مصاديق گناه كبيره نقل شده، اشاره مي‌كنيم.

از امام كاظم عليه‌السلام روايت شده است كه:

عمروبن عبيد بصري بر (پدرم) امام صادق عليه‌السلام در آمد. همين كه سلام كرد و نشست، اين آيه را تلاوت كرد: «وَالَّذينَ يجْتَنِبُونَ كَبائِرَ اْلإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ» و آنگ‌اه از خواندن بقيه آيه خودداري كرد. امام صادق عليه‌السلام پرسيد: چرا سكوت كردي؟ گفت: دوست دارم اول گناهان كبيره را از نظر قرآن كريم بشناسم. حضرت فرمود: عيبي ندارد. اي عمرو! بزرگ‌ترين كباير عبارتند از:

1. شرك به خداي تعالي، به دليل اين كلام خداي عزوجل كه مي‌فرمايد: «إِنَّ اللهَ لا يغْفِرُ أَنْ يشْرَكَ بِهِ»، و اين آيه كه مي‌فرمايد: «إِنَّهُ مَنْ يشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النّارُ وَ ما لِلظّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ» (مائده/72) ؛ و كسي كه به خدا شرك بورزد، خدا بهشت را بر او حرام كرده و جايگاهش آتش است.

2. نااميدي از رحمت خداوند؛ چون در اين باره فرموده: «إِنَّهُ لا ييأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ» (يوسف/87)؛ و از رحمت خدا مايوس نمي‌شوند، مگر مردم كافر.

3. ايمني از مكر خداي تعالي؛ چون خداي تعالي او را خاسر و زيانكار خوانده و فرموده «فَلا يأْمَنُ مَكْرَ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ.» (اعراف/99)

4. عقوق والدين؛ يكي ديگر از گناهان كبيره‌اي كه در قرآن آمده، عاق والدين است و خداوند عاق والدين را جبار و شقي ناميده و از قول حضرت عيسي عليه‌السلام نقل كرده كه فرمود:«وَ بَرًّا بِوالِدَتي وَ لَمْ يجْعَلْني جَبّارًا شَقِيا» (مريم/32)؛ خدا مرا در برابر مادرم نيكوكار كرده، و مرا جبار و شقي قرار نداد.

5. قتل نفس؛ (يعني كشتن انساني كه خداي تعالي ريختن خون او را جايز ندانسته و در نتيجه بدون حق نبايد كشته شود) و درباره اين گناه فرموده: «وَ مَنْ يقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فيها» (نساء/93)؛ و كسي كه مؤمني را عمداً به قتل برساند، كيفرش جهنم است؛ در حالي ‌كه هميشه در آن خواهد بود .

6. نسبت زنا به زنان بي‌گناه دادن؛ كه خداي تعالي درباره اين گناه فرموده: «إِنَّ الَّذينَ يرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ اْلآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ» (نور/23)؛ كساني كه زنان مؤمن پاكدامن و از همه جا بي خبر را تهمت زنا مي‌زنند، در دنيا و آخرت لعنت شده‌اند و عذابي عظيم دارند.

7. خوردن مال يتيم؛ چون قرآن كريم درباره‌اش مي‌فرمايد:«إِنَّ الَّذينَ يأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيتامى ظُلْمًا» (نساء/10)؛ كساني كه اموال يتيمان را به ظلم مي‌خورند، جز اين نيست كه آتش در شكم خود مي‌كنند.

8. فرار از جنگ؛ خداي تعالي درباره آن مي‌فرمايد: «وَ مَنْ يوَلِّهِمْ يوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّ مُتَحَرِّفًا لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيزًا إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ» (انفال/16)؛ و كسي كه پشت به دشمن كند، بدون اين كه بخواهد حيله جنگي به كار برد، و يا به جمعيتي بپيوندد تا او را كمك كنند، با خشم خدا روبه‌رو شود، و چنين كسي جاي در دوزخ دارد كه چه بد سرانجامي است.

9. ربا خواري؛ خداي تعالي درباره آن فرموده:«الَّذينَ يأْكُلُونَ الرِّبا لا يقُومُونَ إِلاّ كَما يقُومُ الَّذي يتَخَبَّطُهُ الشَّيطانُ مِنَ الْمَسِّ» (بقره/275)؛ (آنها كه ربا مي‌خورند از جاي بر نمي‌خيزند، مگر مثل كسي كه شيطان با تماس خود مُخْبِطش(بيمار، تباه، فاسد) كرده است. و نيز درباره رباخواران فرموده:«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ» (بقره/279)؛ حال اگر باز هم از اين عمل دست بردار نيستيد، اعلام جنگ با خدا و رسولش دهيد.

10. جادوگري (سحر)؛ خداي تعالي درباره آن فرموده:«وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي اْلآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ» (بقره/102)؛ ساحران به خوبي مي‌دانند كسي كه سحر را بر كتاب خدا ترجيح دهد، در آخرت نصيبي ندارد.

11. زنا؛ زيرا خداي تعالي مي‌فرمايد:«وَ مَنْ يفْعَلْ ذلِكَ يلْقَ أَثامًا، يضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يوْمَ الْقِيامَةِ وَ يخْلُدْ فيه مُهانًا» (فرقان/68ـ 69)؛ و كسي كه اين گناه را مرتكب شود، با عقوبتي روبه‌رو خواهد شد و روز قيامت عذاب براي او مضاعف گشته، با ذلت در آن جاودانه خواهد زيست.

12. سوگند دروغ؛ چون خداي تعالي درباره آن مي‌فرمايد:«إِنَّ الَّذينَ يشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ ايمانِهِمْ ثَمَنًا قَليلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي اْلآخِرَةِ» (آل‏عمران/77)؛ مسلماً كساني كه با عهد خدا و سوگندهاشان بهايي اندك را به دست مي‌آوردند، اينان در آخرت هيچ بهره‌اي ندارند.

13. غلول؛ (يعني دزديدن از غنيمت)؛ كه خداي تعالي درباره آن فرمود: «وَ مَنْ يغْلُلْ يأْتِ بِما غَلَّ يوْمَ الْقِيامَةِ» (آل‏عمران/161)؛ و كسي كه از غنيمت بدزدد و در آن خيانت كند، روز قيامت با همان خيانتش مي‌آيد.

14. ندادن زكات واجب؛ خداي سبحان درباره آن مي‌فرمايد: «يوْمَ يحْمى عَلَيها في نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ» (توبه/35)؛ روزي كه بر آن گنجينه‌ها در آتش جهنم مي‌دمند تا سرخ شود، آنگاه با همان پولها پيشاني و پشت و پهلويشان را داغ مي‌زنند.

15. شهادت دروغ و كتمان شهادت؛ خداي متعال فرموده: «وَ مَنْ يكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» (بقره/283)؛ و كسي‌كه شهادت را كتمان كند، قلبش گنهكار است.

16. شرب خمر و مي‌گساري؛ زيرا خداي تعالي آن‌ را معادل بت‌پرستي قرار داده است.

17. ترك نماز به طور عمدي.

18. ترك واجبات خدا؛ به دليل اين كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: كسي كه نماز را عمداً ترك كند، ذمه خدا و ذمه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از او بري و بيزار است.

19. قطع رحم؛ زيرا خداي تعالي فرموده: «أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ» (رعد/25)؛ اينان مشمول لعنت خدايند، و منزل بد كه (همان دوزخ) است از آنِ ايشان است.

عمروبن ‌عبيد از نزد امام صادق عليه‌السلام بيرون مي‌شد، در حالي كه صدايش به گريه بلند بود، و مي‌گفت: هلاك شد هر كس كه به راي خود فتوا داد، و با شما ـ اهل بيت (رسول صلي‌ الله ‌عليه ‌و آله)  در فضيلت و علم معارضه كرد.

 

پي‌نوشت‌ها:

1. من وحي القرآن، جلد1 ص 8؛ تفسير و مفسران، محمد هادي معرفت، ج2، ص 501 ـ 502.

2. شناخت‌نامه تفاسير، محمد علي ايازي، ص 263، 274؛ تفسير مفسران، ج2،ص 501 ـ 502 .

3. من وحي القرآن، ج7 ،ص 209ـ210؛ مجمع البيان، ج 3 ،ص 62؛ اصول كافي، ج 2 ،ص 285، حديث 24؛ ترجمه تفسير الميزان، ج4، ص 226، 229.

 

منبع:

سروش وحي، ش 20 .


- نظرات (0)

تاریخ ربا خواری

مى‏توان گفت اهل مكه عموما تاجر بودند. مرد و زن اشراف مكه و فامیل‏هاى وابسته، در مال‏التجاره و سرمایه این تجارت عمومى و همیشگى سهیم بودند، و از این راه ثروت زیادى به دست مى‏آوردند. معروف است كه خدیجه همسر پیغمبر قبل از ازدواج با آن حضرت از تجار عمده بود، ولى باید دانست كه بقیه زنان قریش هم تقریبا چنین بودند، و اختصاص به خدیجه نداشت.

شیوع رباخوارى آینده بدهكاران را مختل مى‏نمود، و بسیارى در زیر بار آن به ستوه مى‏آمدند. چه بسا كه به واسطه ندارى ناگزیر مى‏شدند به صورت مزدور و یا برده طلب كار رباخوار درآیند

از این گذشته چون مردم مكه سالى یكبار از زوار كعبه و قبائل مختلف كه براى انجام مراسم حج مى‏آمدند، پذیرائى مى‏نمودند و آنها نیز فراورده‏هاى خود را در منازل میان راه و خود مكه مى‏فروختند، از این راه نیز، سود سرشارى عاید قریش مى‏شد.

براى درك اهمیت قریش، باید در نظر داشت كه گاهى دو هزار و پانصد شتر كالاى آنها را میان حجاز و شام و یمن مبادله مى‏كرد.

مبادلات تجارى آنها طلا، نقره، پوست، چرم، ادویه، عطر، صمغ، سنا، یعنى محصولات یمن و هند و حبشه بود، و از شام و مصر و فلسطین نیز كتان، ابریشم، اسلحه، غله، زیتون، و روغن زیتون و غیره مى‏آوردند.

این معنا موجب گردید كه اسلام از همان آغاز كار به جنگ رباخواران برود، تا آنجا كه قرآن رباخوارى را در حكم جنگ با خدا دانسته است

به موازات ظهور اسلام تجار عمده قریش ابوسفیان از قبیله بنى امیه، عتبة بن ربیعه از قبیله عبدالدار، ابوجهل از قبیله بنى مخزوم، و ابولهب از قبیله بنى هاشم بودند، كه همگى از ثروتمندان و مال‏داران معروف به شمار مى‏رفتند.

تجارت و ثروت اندوزى قریش با رباخوارى توام بود. ربا را با چند برابر مى‏گرفتند. ثروتمندان عرب گذشته از سودى كه از تجارت مى‏بردند، سود حاصل از ربا نیز بر درآمد سرشار آنها مى‏افزود. ربا را نوعى بیع و خرید و فروش مى‏دانستند. چنان به آن دل بسته بودند كه موقع مطالبه و گرفتن، هیچگونه ترحم و ملاحظه نداشتند. شیوع رباخوارى آینده بدهكاران را مختل مى‏نمود، و بسیارى در زیر بار آن به ستوه مى‏آمدند. چه بسا كه به واسطه ندارى ناگزیر مى‏شدند به صورت مزدور و یا برده طلبكار رباخوار درآیند.

این معنا موجب گردید كه اسلام از همان آغاز كار به جنگ رباخواران برود، تا آنجا كه قرآن رباخوارى را در حكم جنگ با خدا دانسته است. (1)

و صریحا مى‏گوید: خدا داد و ستد معمول را حلال كرده است، و ربا را حرام. (2)

از كارهاى بسیار مفید و سرنوشت‏ساز اسلام همین مبارزه با رباخوارى بود كه قشر مستضعف را نجات داد، و جلو سود كلان مفت‏خوران را گرفت.

 

نوشته مرحوم علامه على دوانى

تنظیم موسوی - گروه دین و اندیشه تبیان

---------------------------

پى‏نوشتها:

(1)فاذنوا بحرب من الله و رسوله - سوره بقره آیه 279.

(2)واحل الله البیع و حرم الربوا - سوره بقره آیه 275.


- نظرات (0)

چرا مسلمانان امنیت جانی ندارند؟

ظلم

در کشوری زندگی می کنیم که آفتاب مهربان اسلام بر آن می تابد اما در این پهنه ی پهناور و کهن، در همیشه ی روزگار، مردمانی با عقاید دینی مختلف در کنار هم بوده اند.

امروز هم که دین مبین اسلام حاکمیت سیاسی دارد، ادیان آسمانی را رسمیت می شناسیم و به مردمی که آن آئین را معتقدند، به عنوان یک هم وطن ایرانی احترام می گذاریم و نه تنها برای ایرانیان غیر مسلمان که برای هر انسان، در هر کجای دنیا حق حیات آزادانه قائلیم. این مرام اسلام و تعلیمِ قرآن ماست:
" أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا"  "هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روى زمین بكشد، چنان است كه گویى همه انسان ها را كشته؛ و هر كس، انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است كه گویى همه مردم را زنده كرده است."

حیات یک انسان در منش اسلام، به قدری مهم است که با حیات همه ی ابنای بشر هم وزنی می کند. فرقی ندارد آن انسان مسلمان است یا مسیحی یا غیره. اما گویا برای عده ای که داعیه ی کد خدایی جهان را دارند، فقط جان انسا هایی ارزش دارد که همسوی آن ها باشند. مخصوصاً اگر آن انسان، مسلمان باشد، احتمال بها داشتن جانش، در نظر آن ها کمتر و کمتر می شود!
تحلیل رهبر عزیز انقلاب (مدظله العالی) در بیانات اخیرشان، از اوضاع کنونی آن جوامع چنین است: 
"آنچه امروز در دنیا مشاهده می‌ شود، این است که قدرت ‌ها و دولت‌ های مدعی انصاف و عدالت، هیچ انصاف و عدالتی را جز در دایره سیاست‌ های تنگ و محدود و ظالمانه خودشان ملاحظه و مراعات نمی ‌کنند. شما امروز می ‌بینید در اروپا، در آمریکا، علیه مسلمان‌ها چه تبلیغاتی انجام می ‌گیرد. بحث این نیست که چرا مسلمان‌ ها آزادی لازم را در بسیاری از این کشورها ندارند؛ بحث بر سرِ این است که چرا امنیت جانی ندارند!"
ایشان بر طبق دستور و منش اسلام، سبک تعامل با  پیروان ادیان دیگر را بر پایه ی انصاف و عدالت می دانند: " ما از اسلام آموخته‌ ایم که باید باپیروان ادیان دیگر با انصاف و عدالت برخورد کرد؛ این حکم اسلام به ما است... اسلام معتقد است به انصاف... ما امیدواریم ان‌شاءالله بر همین روال حرکت کنیم و پیش برویم."
البته قرآن موشکافانه، منصفانه و واقع بینانه، عقاید و عملکرد اهل کتاب را نقد می کند؛ نقدِ واقعی. یعنی مثبت ها و منفی ها را در کنار هم می گذارد.

حیات یک انسان در منش اسلام، به قدری مهم است که با حیات همه ی ابنای بشر هم وزنی می کند. فرقی ندارد آن انسان مسلمان است یا مسیحی یا غیره. اما گویا برای عده ای که داعیه ی کد خدایی جهان را دارند، فقط جان انسا هایی ارزش دارد که همسوی آن ها باشند. مخصوصاً اگر آن انسان، مسلمان باشد، احتمال بها داشتن جانش، در نظر آن ها کمتر و کمتر می شود!

مثلاً در انتقاد از عقیده ی کشتن و به صلیب کشیدن حضرت مسیح (علیه السلام) می فرماید: 
"وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا"  "و گفتارشان كه: «ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را كشتیم!» در حالى كه نه او را كشتند، و نه بر دار آویختند؛ لكن امر بر آنها مشتبه شد. و كسانى كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروى مى‏كنند؛ و قطعاً او را نكشتند!"
اما در کنارش از قرابت و مودت مسیحیان نسبت به مسلمانان می گوید: "...وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَكْبِرُونَ" ‏ "و نزدیكترین دوستان به مومنان را كسانى مى‏ یابى كه مى‏ گویند: «ما نصارى هستیم»؛ این به خاطر آن است كه در میان آنها، افرادى عالم و تارك دنیا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تكبّر نمى ‏ورزند."

سه وصف مثبت از نصارا در این آیه آمده است:

1- نزدیک ترین مودت و دوستی را نسبت به مومنان دارند.

2- در میانشان افرادی عالم و تارک دنیا هستند که احتمالاً بر جامعه ی مسیحیت تأثیر گذارند.

3- مسیحیانِ (واقعی معتقد) اهل تکبر و ایستادگی در مقابل حقیقت نیستند پس جزء افراد نرم و منطقی به حساب می آیند.

ما از اسلام آموخته‌ ایم که باید با پیروان ادیان دیگر با انصاف و عدالت برخورد کرد؛ این حکم اسلام به ما است... اسلام معتقد است به انصاف

با همه ی تفاوت هایی که میان مسلمانان و اهل کتاب وجود دارد و قرآن هم به آن ها اذعان می کند، دعوت به وحدت مسالمت، رویه ی قرآن است: " قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ " "بگو: «اى اهل كتاب! بیایید به سوى سخنى كه میان ما و شما یكسان است؛ كه جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را همتاى او قرار ندهیم؛ و بعضى از ما، بعضى دیگر را -غیر از خداى یگانه- به خدایى نپذیرد.» 
همین روال مهر آمیز، سبب زندگی زیبا و بی دغدغه ی مسلمانان و پیروان دیگر ادیان در ایران بوده و هست.
به فرموده ی رهبرانقلاب، "در دوران اسلامی و جمهوری اسلامی، تعرض به غیر مسلمان از سوی مسلمان ‌ها هیچ سابقه‌ای ندارد. همان جوان حزب ‌اللّهی تند و داغ هم هرگز به خودش اجازه نمی ‌دهد و در واقع نباید اجازه بدهد که به یک غیر مسلمانی تهاجم و حمله بکند و مانند اینها." 
اما "مثلاً در آلمان، جوان‌ های نئونازی ــ که حالا افتخار می‌ کنند که نازی‌اند؛ اسمشان را گذاشته‌اند «نئونازی» ــ حمله می ‌کنند به یک مشت مسلمان، به مسجد مسلمان ‌ها؛ می ‌زنند، می ‌کشند، تعقیب درست و حسابی‌ای هم نمی ‌شوند...

یا آن دختر خانم جوان عرب را که مثلاً فرض کنید که مقنعه داشته یا پوشیه داشته، به‌ خاطر حجابش می ‌زنند می‌ کشند و هیچ ‌کس اصلاً دنبال هم نمی‌ کند... اینها مدعی حقوق بشر هم هستند! اینها را مقایسه کنند با آنچه در ایران می‌گذرد."
ایران و ایرانی فقط با سبک زندگی قرآنی، آرامش و پیشرفت را تجربه می کند.



- نظرات (0)

استانداردی برای ثروتمند شدن

ثروت

شاید شما نیز از آن دسته از افراد باشید كه یكی از مهم ترین آرزوهایی كه برای آینده خود در پیش رو دارید، رسیدن به ثروت و موفقیت اقتصادی باشد. اینكه روزی فرا برسد كه شما به تمام آرزوهای خود دست پیدا كنید و بتوانید برای مثال مانند برخی از افراد بر ماشین های گران قیمت سوار شوید و یا خانه چند صد متری در یكی از مناطق خوب شهر داشته باشید و در كنار خانواده خود در آسایش و آرامش زندگی كنید.

این آرزویی است كه افراد زیادی در سر تا سر دنیا مدام به آن فكر می كنند و شب و روز برای رسیدن به چنین روزی به سختی تلاش می كنند.

اما سوالی كه در این میان مطرح می شود، این است كه آیا داشتن چنین آرزویی اساساً درست است؟ آیا صحیح است كه انسان آرزو كند كه روزی به اصطلاح پول هایش از پارو بالا برود و به عبارت دیگر در ثروت و اموال خود غرق شود؟

برای رسیدن به جواب این سوال مهم و اساسی و كاربردی در زندگی كنونی بهترین راه، ورق زدن صفحاتی چند از قرآن مجید و همچنین كتاب هایی است كه مشتمل بر روایات حضرات معصومین می باشد تا با یك بررسی مختصر به پاسخ این سوال دست پیدا كنیم.

كسب رزق و روزی و تلاش برای آن، یكی از مسائلی است كه فراوان در آیات الهی بیان شده است تا جایی كه قرآن مجید در آیات مختلف افراد را به كسب رزق و روزی تشویق و دعوت كرده می كند، آیاتی همچون:

(فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ: و چون نماز گزارده شد در [روى] زمین پراكنده گردید و فضل خدا را جویا شوید و خدا را بسیار یاد كنید باشد كه شما رستگار گردید.) (الجمعة: 10)

كه مسلمانان را در ابتدا دعوت به حضور در نماز جمعه و سپس به كسب و كار و جستجوی فضل الهی دعوت كرده است.

و یا آیه ای كه یكی از اهداف خلقت را آبادانی زمین بیان می كند و روشن است كه یكی از شرایط مهم برای آبادانی زمین كسب ثروت و بكار گیری صحیح و درست آن در جهت توسعه و آبادانی است، چنانچه خداوند متعال در این زمینه می فرماید:

(وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُّجِیبٌ: و به سوى [قوم] ثمود برادرشان صالح را [فرستادیم] گفت اى قوم من خدا را بپرستید براى شما هیچ معبودى جز او نیست او شما را از زمین پدید آورد و در آن شما را استقرار داد پس از او آمرزش بخواهید آنگاه به درگاه او توبه كنید كه پروردگارم نزدیك [و] اجابت‏ كننده است.)( هود : 61)

در طلب روزی میانه روی كنید و نه چنان برای رسیدن به روزی حریص باشید كه مورد مذمت دیگران قرار بگیرید و نه نسبت به كسب روزی حلال بی تفاوت باشید كه اصلا در جستجوی آن نباشید.

 

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: (روزی اندک و بسنده، بهتر است از روزی بسیار و بازدارنده (از یاد خدا)

اما در كنار تمام این توصیه ها به كسب روزی حلال، قرآن مجید از افرادی كه در آرزوی ثروتمند شدن با شیوه های نادرست هستند به بدی یاد می كند:

(فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ: پس [قارون] با كوكبه خود بر قومش نمایان شد كسانى كه خواستار زندگى دنیا بودند گفتند اى كاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم] داده مى‏شد واقعاً او بهره بزرگى [از ثروت] دارد.)( القصص : 79)

این افراد كسانی بودند كه با مشاهده مال و ثروت هنگفت قارون آرزو می كردند كه ای كاش ما نیز روزی به چنین ثروتی دست پیدا كنیم تا بتوانیم مانند قارون بر تمامی مردمفخر فروشی كنیم. هرچند آرزوی این افراد در ارتباط با ثروتمند شدن به منظور فخر فروشی و همچنین رسیدن به ثروت از راه نادرست است، اما با كنكاش در روایات اسلامی متوجه می شویم كه آرزوی داشتن ثروت هنگفت یك آرزوی درست و صحیح نیست. چنانچه رسول خدا در این ارتباط این گونه می فرماید:

(ألا وإنّ الرُّوحَ الأمینَ نَفَثَ فی رُوعِی أ نّهُ لَن تَمُوتَ نفسٌ حتّى تَستَكمِلَ رِزقَها، فاتَّقُوا اللّه َ وأجمِلُوا فی الطَّلَبِ، ولا یَحمِلْ أحَدَكُم استِبطاءُ شَیءٍ مِنَ الرِّزقِ أن یَطلُبَهُ بغَیرِ حِلِّهِ ، فإنّهُ لا یُدرَكُ ما عِندَ اللّه إلاّ بطاعَتِهِ؛ همانا جبرئیل در دلم چنین افكند كه هیچ كس نمیرد تا روزیش را به طور كامل دریافت كند، پس از خدا پروا كنید و در طلب روزى میانه روى كنید و دیر رسیدن روزى، شما را وادار نكند كه آن را از راه غیر حلال بجویید؛ زیرا آنچه نزد خداست جز با طاعت او به دست نمى آید.) (الكافی : 2 / 74)

در این روایت نورانی به دو نكته مهم و اساسی اشاره شده است:

نكته اول اینكه در طلب روزی میانه روی كنید و نه چنان برای رسیدن به روزی حریص باشید كه مورد مذمت دیگران قرار بگیرید و نه نسبت به كسب روزی حلال بی تفاوت باشید كه اصلاً در جستجوی آن نباشید.

نكته دوم اینكه ممكن است بر اثر عوامل مختلف رسیدن رزق و روزی به شما به تأخیر بیفتد كه این مساله نباید سبب ناامیدی شما در مرحله اول و همچنین گرفتار شدن در كسب و كار حرام برای جبران روزی به تأخیر افتاده شود.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: (روزی اندک و بسنده، بهتر است از روزی بسیار و بازدارنده (از یاد خدا)

ممكن است بر اثر عوامل مختلف رسیدن رزق و روزی به شما به تأخیر بیفتد كه این مساله نباید سبب ناامیدی شما در مرحله اول و همچنین گرفتار شدن در كسب و كار حرام برای جبران روزی به تأخیر افتاده شود

آنچه در آیات و روایات اسلامی در ارتباط با آرزوی ثروت بیان شده است سفارش و توصیه به خواستن و تلاش برای رسیدن به روزی است كه به قدر كفایت باشد:

نه آنچنان زیاد باشد كه انسان را از یاد خداوند متعال باز دارد چنانچه در داستان آن شخصیت معروف (ثعلبه) در زمان پیامبر خدا می خوانیم كه: مرتب پیش پیغمبر می آمد و می گفت: یا رسولَ اللّه! از خدا بخواه مرا ثروتمند كند. پیغمبر می فرمود: تو كار را به جریان طبیعی واگذار كن، شاید مصلحتت این نباشد.

نه یا رسولَ اللّه! من می خواهم به این اغنیا یاد بدهم كه اصلاً پول خرج كردن و در راه خدا خرج كردن چگونه است. پیغمبر هم برای او دعا كرد.

گوسفندهایی پیدا كرد. ثروتمند شد، كم كم ظهر دیگر به نماز جماعت نمی رسید. تا جایی كه آیات زكات نازل شد و او نیز مانند دیگران ثروتمندان باید مقداری از اموال خود را به فقرا و مساكین می داد اما ثروت او را كر و كور كرده بود و دیگر نمی توانست از درهمی از اموال خود دل بكند. (مجموعه آثار شهید مطهری. ج26، ص: 805) 
و به همین جهت است كه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: (روزی اندک و بسنده، بهتر است از روزی بسیار و بازدارنده (از یاد خدا) (أمالی الصدوق)

و نه آنچنان كم باشد كه دست نیاز انسان به سوی دیگران دراز باشد و محتاج خلق باشد. بلكه بهترین آرزو. خواستن رزق و روزی به قدر كفایت از خداوند متعال است چنانچه این آرزو یكی از دعاهای رسول خدا صلی الله علیه و آله را تشكیل داده است وقتی اینگونه برای خویش و خاندان و دوستداران اهل بیت از خداوند متعال درخواست می كند:

(خدایا به محمد و خاندان محمد و به كسی كه محمد و خاندان او را دوست دارد پاكدامنی و روزی به قدر كفاف عطا فرما )(كافی ،ج2،ص140)


- نظرات (0)

پیشگویی و کهانت، دامی از دام های شیطان

فال

شاید دیده یا شنیده باشید کسانی که مدعی آینده نگری هستند و با کف بینی و فال قهوه و مانند آن بخواهند در گوشه ای از بوستان یا دفتری در خیابان پاسداران و یا خانه ای در سعادت آباد یا در روستای دور افتاده، پیرزن و پیرمردی شما را از آیندتان آگاه کنند و از دارندگی و برازندگی آینده ات خبر دهند.


طالع‌بینی به روش هایی گفته می ‌شود که برخی باور دارند به یاری آنها می ‌توان از آینده و سرنوشت هر کس آگاه شد.

در واقع علم اختر گویی یا طالع ‌بینی به معنای تعبیر و تفسیر آینده با توجه به وضعیت ستارگان است.

آرزوی خبر از آینده، آرزوی قدمی فراتر بودن از زمان و مكان، از زندگی انسان ها جدا نمی ‌شود.

این روزها برخی افراد گاهی آن چنان درگیر این فال ها می شوند كه توكل و تلاش از یادشان می رود؛ یادشان می رود كه "وَ مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ" و هر كس بر خدا توكل كند، كفایت امرش را مى كند. (طلاق، آیه 3)؛ به سراغ مخلوق می روند و به دانش سطحی و اندك آن، ریسمان آرزو گره می زنند.

برای انسان ها آینده جاذبه ای شگرف دارد. دیدن و شنیدن آینده همیشه برای آدمی همانند رسیدن به قله اورست جذاب و شیرین است. از این روست که کم تر از زیبایی های مسیر قله و شگفتی ها و جاذبه های آن استفاده می کنند و چشم به دور دست دارند و لهله آن را می زنند.

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود.

برای بیان حقیقت طالع بینی سه دلیل ذکر می کنیم: قرآنی، روایی، عقلی.

قرآنی:

علم به امور مربوط به آینده، یکی از انواع علم غیب است که در قرآن منحصر به ذات خدای متعال شده است و تنها کسانی که خدای متعال بخواهد، می توانند از آن بهره هایی ببرند. حتی قرآن از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) احاطه و اشراف به علوم غیبی را نفی می کند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید که اگر علم غیب داشتم، اوضاع و احوالی متفاوت می داشتم:

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود

«قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ [اعراف/188] بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مى ‏دانستم قطعا خیر بیشترى مى‏ اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى ‏رسید من جز بیم‏ دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ایمان مى‏ آورند نیستم.»

البته شکی نیست که در مواردی خدای متعال علم غیب را به برگزیدگانش می دهد؛ اما آیا طالع بینان مدعی اخذ علم غیب از خدا هستند یا می گویند که آن را از وضعیت ستارگان می فهمند؟

«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا [جن/26 و 27] داناى نهان است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى‏كند

جز پیامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در این صورت] براى او از پیش رو و از پشت ‏سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت».

باید در نظر داشت که در منطق قرآنی حتی جنیان نیز اشرافی بر غیب ندارند. بعد از رسالت حضرت خاتم (صلی الله و علیه و آله) که از آسمان ها منع شدند:

«وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا [جن/8] و ما بر آسمان دست‏ یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.»

و قبل از آن نیز، داستان مرگ حضرت سلیمان و عدم اطلاع جنیان از آن روشن کرد که آنها اهل اطلاع از غیب نبوده اند:

«فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ [سباء/14]؛ پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده‏اى خاكى [=موریانه] كه عصاى او را [به تدریج] مى‏خورد [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید پس چون [سلیمان] فرو افتاد براى جنیان روشن گردید كه اگر غیب مى‏دانستند در آن عذاب خفت‏آور [باقى] نمى‏ماندند.»

آسمان

منشأ کهانت

خداوند درباره منشای کهانت در آیه 6 سوره جن می فرماید که کاهنان در اخبار و پیش گویی های خویش از جنیان بهره می گرفتند؛ چرا که استعاذه کاهن به جنیان برای دریافت اخبار و اطلاعات و مانند آن بوده است. (المیزان، ج 20 ، ص 42)

در این آیه خداوند به صراحت القا کنندگان به کاهنان را شیاطین جنی بر می شمارد.

هم چنین از آیات دیگر قرآن از جمله 6 تا 10 سوره صافات بر می آید که استراق اخبار آسمانی از سوی شیاطین و انتقال آن به کاهنان امری است که اتفاق می افتد و شیاطین جنی الهام بخش و القاء کنندگان کهانت بر کاهنان هستند.

 

حدیثی:

خطبه 79 نهج البلاغه، بیان موضع امام علی (علیه اسلام) در مقابل اظهار نظر یک ستاره شناس است:

(به هنگام حركت براى نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجرى، شخصى با پیشگویى از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حركت كنید، پیروز نمى ‏شوید و من از راه علم ستاره شناسى این محاسبه را كردم.)

امام فرمود: گمان مى ‏كنى تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى حركت كند زیان نخواهید دید، و مى ‏ترسانى از ساعتى كه اگر كسى حركت كند ضررى دامنگیر او خواهد شد.

تنها دسته ای اندک از مومنان هستند که از قدرت علم ربانی برخوردار بوده و از علم غیب و غریب آگاهی می یابند ولی ایشان هرگز این علوم خویش را در بازار عرضه نمی کنند و برای کسب درآمد دکانی باز نمی کنند و علم غیب خویش را به پول عرضه نمی دارند. بنابراین،‌ هر کسی که دکانی از علوم غریب باز کرد و متاعی از متاع های دنیوی از مقام و پول و نام و نشان خواست، یقین کنید که یا دروغگوست یا کاهن جنی است

كسى كه گفتار تو را تصدیق كند، قرآن را تكذیب كرده است، ... اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیشگویى ‏هاى دروغین،بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم كه در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه اینكه ستاره شناسى شما را به غیب گویىو غیب گویى به جادوگرى مى ‏كشاند، و ستاره شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش جهنم است.

 

چرا شیاطین این كار را می كنند؟ 

چون می خواهند زمینه هایی را برای فریب دادن افراد فراهم كنند و آنها را در دامهای بزرگ بیندازند؛ دامهایی كه هرگز نتوانند خود را از آن خلاص نمایند.  خدای تعالی فرمود: « وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیْاطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ

و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند پیروى كردند و سلیمان كفر نورزید لیكن آن شیطان[صفت]ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر مى‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروى كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلا به او] مى‏گفتند ما [وسیله] آزمایشى [براى شما] هستیم پس زنهار كافر نشوى و[لى] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایى مى‏آموختند كه به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند و [خلاصه] چیزى مى‏آموختند كه برایشان زیان داشت و سودى بدیشان نمى‏رسانید و قطعا [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره‏اى ندارد وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدنداگر مى‏دانستند .» (بقره:102)


- نظرات (0)

حضور قلب در مستحبات

معنای لغوی “قلب“، همان انقلاب و دگرگونی است و اگر عضو خاص انسان را که در سمت چپ سینه او قرار دارد، قلب میگویند، به این جهت است که پیوسته در حال دگرگونی و تلاش است تا با حرکات منظم خود، حیات انسان را تنظیم کند.[1]

اما مراد از قلب در قرآن، همان گوهر مجرد ملکوتی است که انسانیت انسان به آن بستگی داشته و بسیاری از حالات روحی روانی به قلب نسبت داده میشود؛ مثل ادراک، اعم از ادراک حضوری و حصولی، حب و بغض و… .[2]

گاهی انسان اندیشه‌ی قوی دارد تا در پرتو اندیشه، دل حرکت کند و گاهی دل حرکت میکند و در سایه‌ی حرکت دل، اندیشه حاصل می شود و قرآن هر دو راه را فرا روی ما قرار داده است، اما اساس تربیت انسان، به زنده شدن قلب او است و وقتی قلب انسان دگرگون شد و متوجه خدا شد، ارزش پیدا میکند.[3]

در این باره مولا علی (ع) میفرمایند: این دلها ظرفند و بهترین آن‌ها نگاه دارنده ترینشان برای معارف حقه و نیت‌های خیر است.

 

بعضی از محققان در این باره می فرمایند:

قلب مایه‌ی شرف و فضیلت انسان است که به سبب آن بر معظم مخلوقات برتری یافته است. به وسیله‌ی قلب خدا را شناخته و به صفاتش آشنا میشود و در نهایت مستعد ذخایر الهی میگردد. پس در حقیقت، قلب عالم به خدا است و عامل برای خدا و کوشا به سوی خدا. خطاب و سؤال و ثواب و عقاب خدا با قلب است، پس اگر انسان قلب را شناخت، خود را شناخته و چون خود را شناخت خدا را شناخته است. اگر زمانی به آن جاهل شد به خودش جاهل شده و جهل به خود یعنی جهل به خدا و یقیناً کسی که به خودش جاهل باشد به غیرش جاهلتر است و اکثر مردم به قلب‌هایشان غافلاند و حایل بین قلوب و خودشان می شوند[4]. [5]

اما مقصود از حضور قلب در حالات بلند عرفانی و معنوی این است که قلب را خالی گرداند از غیر چیزی که به آن تکلم می‌نماید یعنی دلش و فکرش مشغول به عبادت باشد و حواسش متوجه به کلمات باشد و هر گاه دید فکرش جای دیگر سیر می‌کند توجه به عبادت نماید.[6]

به هر حال آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگی مادی و شخصی است و اما توجه به آنچه در مسیر رضای خدا است، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاکید می‌کند منافات با حضور قلب ندارد.[7]

 

راه‌های کسب حضور قلب در عبادات

حضور قلب در حالات بلند عرفانی و معنوی کاری است در غایت سختی که سال‌های متمادی و پیاپی زمان می‌خواهد و نباید از خود چنین انتظاری را داشت که این حالت در زمان اندکی برای انسان حاصل شود، ولی می‌شود اسبابی را فراهم ساخت که اجمالا در نمازها حضور قلب و حالات خوشی را به دست آورد که برخی از آن‌ها عبارتند از:

1- بدست آوردن آن چنان معرفتی که دنیا را در نظر انسان کوچک و خدا را در نظر انسان بزرگ کند، تا هیچ کار دنیوی نتواند به هنگام راز و نیاز با معبود نظر او را به خود جلب و از خدا منصرف سازد.

خداوند در راستای آزمودن بندگان خود و این که تا چه حد به معبود خود وابسته بوده و به او اطمینان دارند، پافشاری در دعا و خواهش‌های مشروع را دوست داشته و از بندگانی که دارای این خصوصیت می‌باشند به خوبی یاد نموده است
عبادت

2- از بین بردن زمینه حواس پرتی و خواطر. چرا که توجه به کارهای پراکنده و مختلف، معمولاً مانع تمرکز حواس است. و هر قدر انسان، توفیق پیدا کند که مشغله‌های مشوش و پراکنده را کم کند به حضور قلب در عبادات خود کمک کرده است.

3- زمینه سازی برای حضور قلب: که این خود چند چیز را می‌طلبد:

الف) اقبال قلب: گاهی قلب انسان به انجام یک امر معنوی و عبادی خاصی رغبت و اقبال دارد مثلاً دلش می‌خواهد نماز بخواند یا فقط دلش می‌خواهد آلان قرآن بخواند یا دلش می‌خواهد آلان دعا و فلان مناجات را بخواند یا حتی دلش می‌خواهد آلان غزل عرفانی و شعر معنادار را بخواند به هر کاری که قلب تمایل و کشش و نسبت به آن اقبال و نشاط داشت به همان کار پرداخته شود امام علی (ع) می‌فرمایند: «ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا فاتوها من قبل شهوت‌ها واقبالها فان القلب اذا اکره عمی؛  برای دل‌ها خواهش و رو کردن و پشت کردنی است پس شما از ناحیه همان خواهش و رو کردن دل‌ها به آن‌ها بدهید زیرا هرگاه قلب با ناخوشایندی بر کاری واداشته شود کور می‌گردد».

با رعایت این دستور قلب با زمزمه‌های معنوی پرورش می‌یابد و به آن‌ها انس می‌گیرد در سایه این انس گرفتن قطعاً به مرور زمان نمازها هم با حال حضور بیشتری برگزار می‌شود.

ب) فراغت بال قبل از عبادت: قبل از هر عبادت باید از هر کاری دست کشید و به مدت تقریباً یک ربع تا نیم ساعت مشغول کاری شد که افکار و خیالات روزمره صفحه دل را خلوت کند بهترین کار همانی است که در مورد قبلی توضیح داشته شد به قلبش بنگرد که به چه چیزی اقبال دارد به همان کار بپردازد اگر قلب به هیچ کاری از امور معنوی رغبت نداشته دارای عللی است که دو علت آن در دو مورد بعدی روشن می‌شود.

ج) نشاط داشتن: منظور از نشاط این نیست که انسان خوشحال و خندان باشد بلکه یعنی کسالت و بی حالی را از خود دور سازد گاهی در اثر اشتغال روزمره خستگی و کسالت انسان را می‌گیرد این کسل بودن و نشاط نداشتن هم برای خوب عمل کردن مورد قبلی مضر است و قلب کمتر رغبت و اقبال به امور معنوی پیدا می‌کند و هم برای خود عبادت کردن با حضور قلب مضر است. امام محمد باقر (ع) در قسمتی از روایتی می‌فرمایند: «و لا تقم الی الصلاه متکاسلا و لا متناعسا در حال کسل بود و سستی نزدیک به خواب (وخمیازه کشان) به نماز مشغول نشوید» (7) پس این نشاط هم باید در آن چند دقیقه فراغت بال قبل از نماز حفظ شود تا قلب به امور معنوی و حال آور اقبال و توجه کند و هم باید هنگام خواندن خود نماز حفظ شود.

4-انتخاب محل و مکان نماز و سایر عبادات نیز در این امر، اثر دارد، به همین دلیل، نماز خواندن در برابر اشیاء و چیزهایی که ذهن انسان را به خود مشغول میدارد مکروه است، و همچنین در برابر درهای باز و محل عبور و مرور مردم، در مقابل آئینه و عکس و مانند این‌ها، به همین دلیل معابد مسلمین هر قدر سادهتر و خالی از زرق و برق و تشریفات باشد بهتر است چرا که به حضور قلب کمک میکند.

5- پرهیز از گناه نیز عامل مؤثری است، زیرا گناه قلب را از خدا دور میسازد، و از حضور قلب میکاهد.

باید از اعمال ظلمت زا (گناه) پرهیز کنیم تا عبادت در باطن ما اثر کند و موجب نشاط گردد. لذا در روایات وارد شده است، تا آن جا که به رایتان امکان دارد از گناه فاصله بگیرید؛ زیرا ظلمت با گناه به باطن راه می‌یابد، «اذا اذنب الرجل دخل فی قلبه نقطة سوداء».[8]

6- آشنایی به معانی عبادات و فلسفه افعال و اذکار آن، عامل مؤثر دیگری است.

7- مراقبت و تمرین و استمرار و پی‌گیری در انجام امور معنوی. بسیار میشود که در آغاز انسان در تمام عبادات یک لحظه کوتاه قدرت تمرکز فکر پیدا میکند، اما با ادامه این کار و پی‌گیری و تداوم آن چنان قدرت نفس پیدا میکند که میتواند به هنگام عباداتی چون نماز دریچه‌های فکر خود را بر غیر معبود، مطلقاً ببندد.[9]

8- عزم جزم: هم تمام موارد پیش گفته با عزمی جزم و تصمیمی قاطع انجام گیرد. مثلاً وقتی انسان وارد نماز می‌شود خیلی سفت و محکم بنا را بر این گذارد که در حد توان افکار وهم خیالات و حواس پرتی را کنار گذارید رعایت کردن دقیق موارد قبلی در موفقیت این عزم نسبت به خود بسیار موثر است هر چه آن‌ها دقیق‌تر انجام گیرد در خود نماز هم موفق ترید.

از بین بردن زمینه حواس پرتی و خواطر. چرا که توجه به کارهای پراکنده و مختلف، معمولاً مانع تمرکز حواس است. و هر قدر انسان، توفیق پیدا کند که مشغله‌های مشوش و پراکنده را کم کند به حضور قلب در عبادات خود کمک کرده است.

حضور قلب در مستحبات

در ابتدا لازم است توجه داشته باشیم که: واجبات، اعمال و عباداتی هستند که خداوند آن‌ها را بر بندگان لازم نموده، و همه پیروان یک مکتب موظف به انجام آن‌ها می‌باشند که اگر با حضور قلب انجام شوند، ارزش بیشتری دارند. اما اگر نتوانیم حضور قلب مطلوب را در آن‌ها داشته باشیم باز باید حتماً به جا آورده شود و حتی در سخت‌ترین شرایط نیز نباید آن‌ها را ترک کنند.

به عنوان نمونه، نماز واجب حتی در هنگام غرق شدن و یا در هنگام نبرد نیز ساقط نشده بلکه به شیوه‌ای خاص انجام می‌شود که به آن نماز غریق و نماز خوف می‌گویند[10] .

اما در عبادات مستحب که انجام آن‌ها، موجب ثواب و قرب انسان به خداوند و اولیای او می‌شود کیفیت مهم است. و هر قدر از نشاط و حضور قلب بیشتری برخوردار باشند، نتیجه بهتری را در پی خواهند داشت.

عبادت

در اینجا نکاتی چند لازم به تذکر است از جمله:

1- خداوند متعال به عنوان وظیفه واجب، جز انجام دادن واجبات و ترک امور حرام، از انسان چیز دیگری را درخواست نکرده است و همین مقدار پایبندی به دین را در تحقق وظایف یک مسلمان کافی می‌داند و به دلیل این که همین مقدار نیز در مرحله‌ی عمل، بسیار  دشوار بوده و نیاز به عزمی جدی دارد، در روایات ما آمده است: شخصی که تا این اندازه مراقب خویش باشد که به انجام تمام واجبات و ترک تمام امور حرام ملتزم شود از با تقوی ترین افراد به شمار می‌آید[11] .

2- انجام مستحبات، امری کاملاً داوطلبانه بوده و این خود انسان است که آن‌ها را برای جلب رضایت هر چه بیشتر خداوند انجام می‌دهد و در احادیث هم وارد شده که خداوند به دلیل همین خصلت داوطلبانه، نزد ملائکه افتخار می‌نماید[12] اما همین امر مطلوب باید به مقداری باشد که به واجبات ضرر نزند.

3- نکته‌ی بسیار مهم در انجام مستحبات، نشاط و حضور قلب انسان در هنگام بجا آوردن آن‌هاست به عبارت دیگر از نظر اسلام روح عبادات مهم است و عبادت بدون روح ارزشی ندارد و در نتیجه، انجام آن مستحب کوچکی که با حضور قلب و نشاط بیشتری است، بسیار مطلوب‌تر از انجام مستحبات زیاد و بدون نشاط و شادابی و حضور قلب است تا جایی که در روایت آمده است:” خداوند دعایی را که بدون حضور قلب انجام شود مورد استجابت قرار نمی‌دهد.”[13] ، و در کتاب‌های حدیث فصلی به نام “فصل استحباب میانه روی در عبادات هنگام خستگی” وجود دارد[14] که با بررسی روایات موجود در آن، در می‌یابیم، زمانی باید به انجام مستحبات بیشتر روی آوریم که نشاط و حضور قلب بیشتری داریم و هر گاه به هر دلیلی خسته بوده و توانایی کمتری داریم، توصیه شده به مقداری باشد که ارتباط قلبی انسان با معبود برقرار سازد و اگر موجب زدگی انسان از دعا و عبادت شود، قطعا نباید انجام بگیرد .

4- مطلب دیگر، این است که خداوند در راستای آزمودن بندگان خود و این که تا چه حد به معبود خود وابسته بوده و به او اطمینان دارند، پافشاری در دعا و خواهش‌های مشروع را دوست داشته و از بندگانی که دارای این خصوصیت می‌باشند به خوبی یاد نموده است. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: در دعای خود پافشاری نما، چه دعایت به اجابت برسد و چه نرسد، زیرا به هر حال خداوند، دلسوز چنین بندگانی است (هر چند دعایشان به مرحله‌ی اجابت نرسد)[15].

بنابراین اگر انسان در انجام عبادات مستحبی نشاط و شادابی و حضور قلب داشته باشد در تکامل معنوی او، بسیار تأثیر گذار تر از دعای طولانی بدون نشاط و خالی از حضور قلب خواهد بود.

 

پی نوشت ها :

[۱] سبحانی، جعفر، منشور جاوید قرآن، ص ۲۹۵٫

[۲] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۸۹٫

[۳] جوادی آملی، عبداللَّه، زن در آیینه‌ی جمال و جلال، ص ۲۸۱٫

[۴] فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، ج ۵، ص ۳٫

[۵] . اقتباس از سؤال شماره ۹۰ (سایت اسلام کوئست: ۲۹۵۲).

[۶] بانو امین تفسیر مخزن العرفان ج۱ص۱۰۳٫

[۷] . اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).

[۸]. استفاده از پاسخ ۲۳۱ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۵۸).

[۹]. اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).

[۱۰]- طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام ، ج ۳ ، ص ۱۷۱- ۱۷۹، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ه – ش.

[۱۱]- شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۱۵ ص ۲۵۹- ۲۶۱، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹٫

[۱۲]- همان، ج ۵، ص ۲۹۶، روایت ۶۵۸۹٫

[۱۳]- همان، ج ۷، ص ۵۳- ۵۴، روایت ۸۷۰۲٫

[۱۴]- همان، ج ۱، ص ۱۰۸، باب استحباب الاقتصاد فی العباده عند خوف الملل.

[۱۵]- همان، ص ۵۸-۵۹، روایت ۸۷۱۷٫

[۱۶]. اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).

 

منبع : سایت اسلام پدیا


- نظرات (0)

راههایی برای درمان قساوت قلب





گناهچه عواملی باعث قساوت قلب انسان می شود؟

"قساوت قلب" وصفی که اگر از کسی شود این را به ذهن متبادر میکند که او یک شخص جانی و جنایتکار است ولی قسی القلب شدن امری است که در مورد بسیار از ما به سادگی رخ داده و خود غافل از آنیم  چرا که نحوه به وجود آمدن قساوت قلب بسیار ساده است. انسان از ابتدا که قساوت قلب ندارد. با دور شدن از معنویات و در دنیا فرو رفتن و به گناه آلوده شدن، قساوت قلب و زنگار دل نیز شروع می شود. روحی که از خدا نشأت گرفته و می تواند به جایی برسد که « به جز خدا نبیند» ، حالا در دست یک انسان بیچاره دارد ذبح می شود و لحظه لحظه از موطن اصلی خود که همانا ملکوت باشد دور می گردد.

یک گناه، یک نقطه سیاه در قلب ایجاد کرده و تکرار برگناه، این نقطه را بزرگ تر می گرداند تا این که تمام قلب سیاه می شود. این قلب سیاه، محصول عمل چه کسی است غیر از خودمان.

برای ملموس شدن موضوع بهتر است  دقتی در منش خود داشته باشیم گفتیم روح در بدو امر پاک است و خالی از هر تیرگی ما با اعمالمان ساحتش را تیره و به انواع آلودگی ها آمیخته میکنیم مثلا به نگاه های خود دقت کنیم زمانی نگاهی حتی کوتاه به یک نامحرم پشتمان را میلرزاند ولی ناگاه به خود می آییم می بینیم  نه تنها دیگر از نگاه ناخواسته هراسی نداریم که از قصد خیره شده ایم و بعد از آن هم وارد صحبت شده و به اصطلاح گرم گرفته ایم و بعد هم از هیچ فسق و فجوری ابایی نداشته ایم این چه معنایی می تواند داشته باشد به جز تیرگی روح جز قساوت قلب ، قلبی که دیگر  از هیچ ظلم و بی عدالتی به درد نمی آید و خود نیز منشأی برای رذایل شده است .

 مطابق روایات، قساوت قلب، بدترین عقوبت برای بندگان است.1 پس اگر دچار آن شدیم باید فوراً در صدد رفع آن بر آییم.قلب، همان روح است و این مشکلی که بر روح وارد آمده از ناحیه خود ماست. خداوند می فرماید: اعمالشان چون زنگاری بر دل هایشان نشسته است. (مطففین/14)

این آیه نشان می دهد که سبب قساوت و زنگار دل، اعمال خود انسان هاست.

"قساوت قلب" وصفی که اگر از کسی شود این را به ذهن متبادر میکند که او یک شخص جانی و جنایتکار است ولی قسی القلب شدن امری است که در مورد بسیار از ما به سادگی رخ داده و خود غافل از آنیم  چرا که نحوه به وجود آمدن قساوت قلب بسیار ساده است

عواملی که باعث قساوت قلب میشود :

قربانی شهوت

1- دوستی شهوات: کسی که دلش با دوستی شهوات دنیایی باشد قلب او از یاد خدا محجوب می گردد. 2

2- کثرت کلام و زیاد سخن گفتن به غیر ذکر خدا قساوت قلب می آورد.

3- آرزوهای بلند دنیایی: خداوند به حضرت موسی فرمود: ای موسی! آرزویت را در دنیا دراز مکن که قلبت سخت و انعطاف ناپذیر می شود. 3

4- رفت و آمد با دوستانی که اهل بی بند و باری و حرام باشند.

5- پیامبر فرمود: چهار چیز قلب را می میراند: 1- گناه بر روی گناه افزودن 2- هم سخن شدن زیاد با زنان 3- بگو مگو کردن با احمق – تو می گویی و او می گوید و هرگز به راه نمی آید – 4-همنشینی با مردگان. عرض شد یا رسول الله منظور از مردگان چیست؟ فرمود: هر توانگر خوش گذران. 4  هم چنین از امیر مؤمنان روایت شده: اشک ها خشک نمی شوند مگر به سبب سختی دلها و دلها سخت و سنگین نمی شوند مگر به سبب فزونی گناه 5

6- خندیدن زیاد

7- شنیدن لهو و لعب، چه در قالب موسیقی مناسب مجالس لهو و لعب و چه در قالب حرف های پراکنده دوستان( البته باید توجه داشته باشیم که مراد از حرف های پراکنده، حرف هایی است که ثمره مفید دنیایی و اخروی نداشته و باعث غفلت انسان نیز می شود. این طور نیست که شاد بودن، موجب قساوت قلب شود. البته شادی باید هدایت شده باشد.)

8- دنبال شکار رفتن برای تفریح و گرفتن جان موجودات زنده و پر از لطافت خداوند آن هم نه سر اجبار که برای تفریح این واقعا سنگ دلی است.

9- امام صادق علیه السلام: خداوند متعال به موسی(علیه السلام) وحی فرستاد که ای موسی از فزونی اموال خوشحال مباش، و یاد مرا در هیچ حال ترک مکن چرا که فزونی مال غالبا موجب فراموش کردن گناهان است و ترک یاد من قلب را سخت می کند. 6

خداوند به حضرت موسی فرمود: ای موسی! آرزویت را در دنیا دراز مکن که قلبت سخت و انعطاف ناپذیر می شود

راهکارهایی برای مبارزه با قساوت قلب

آثار و فوائد دعا،مناجات ،استغفار

1- توبه: امام صادق علیه السلام می فرماید : برای قلوب زنگار است مانند زنگاری که بر مس است پس آن را با استغفار جلا دهید.

2- کم کردن آرزوهای دنیایی : اینقدر زیاده خواه نباشیم دنیایی که هیچش وفادار نیست مرگ همقدم هر لحظه ماست و داشته ها همه وبال راه پس چرا ما اینقدر به دوردست هایی چشم میدوزیم که جز دردسر و گرفتگی چیزی برایمان ندارد

3- عبادت خداوند: در زندگی جایی برای عبادت باز کنیم.

4- صدقه دادن و با فقرا رفت و آمد کردن و دیدن محیط زندگی آنان نیز در رفع قساوت و زنگار دل مفید است.

5- معاشرت با انسان های مؤمن و با ایمان

6- ترک مخاصمه و جدل و دعوا

7- ترک جدی گناهان که از همه مهم تر است. و این در مورد هم باید گفت به تدریج پیش رفت  اما به طور جدی چون قلب سنگ شده زمان میبرد تا لطافت خود را بازیابد باید کوشید و نا امید نشد .   

8- شنیدن موعظه ها، خصوصاً سخنان حکمت آمیز ائمه معصومین علیهم السلام ( مانند نهج البلاغه خصوصاً بخش حکمت ها و مباحث دنیا)

9- پیامبر فرمود: این قلوب را زنگار می گیرد هم چنان که آهن را زنگار می گیرد وقتی آب به آن رسد. گفته شد جلاء آن چیست؟ حضرت فرمود: زیادی یاد مرگ و تلاوت قرآن. 7

10- رفتن به مجالس علم. زیرا خداوند قلب ها را با نور حکمت زنده می گرداند هم چنان که زمین مرده را به باران زنده می کند. 8

11- اطعام به مساکین و رسیدگی به یتیمان، قلب انسان را نرم می کند. 9

12- امام علی علیه السلام می فرماید: قلبت را با موعظه زنده کن ... و او را با یاد مرگ ذلیل گردان[ و خاشع کن]..... و اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما. 10

13- برای قلب جلائی غیر قرآن نیست11

14- تفکر، حیات و زندگی قلب است12

15- روزه گرفتن نیز انسان را به خود آورده و در رفع زنگار قلب مفید است.

16- خواندن ادعیه ای که از معصومین علیهم السلام رسیده و توجه به معانی بلند آنها بسیار مؤثر است. مناجات خمسة عشر که در مفاتیح الجنان آمده، بسیار زیباست. (این مناجات مشتمل بر پانزده دعاست با نام های مناجات التائبین، مناجات الشاکرین، مناجات الخائفین، مناجات المفتقرین و ... که مناسب حال هر انسانی در این دعاها ، مضامین زیادی آمده است.)

17- عبادت با توجه: به عنوان مثال وقتی می خواهیم نماز بخوانیم فکر کنیم آخرین نمازمان است  .

پی نوشت ها :

1- میزان الحکمة، ح16995

2- میزان الحکمة، ح16985

3- میزان الحکمة، ح17000

4- میزان الحکمة، ح17023

5- . بحارالانوار، ج 7، ص 55

6- . بحارالانوار، ج 7، ص 55

7- میزان الحکمة، ح17049

8- میزان الحکمة، ح17032

9- میزان الحکمة، ح17043

10- نهج البلاغه، نامه 31

11- نهج البلاغه، خطبه 176

12- میزان الحکمة،17030

پسندیدم
ارسال به وبلاگ تبیان
ارسال براي دوستان
چاپ



- نظرات (0)