سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

کسانی که به اشتباه خود را بهشتی می دانند !

جهنم

در قرآن کریم فراوان از جهنم و آتش و عذاب سخن گفته شده. تعداد و رقم آیات در جای خود، اینکه چقدر من و شما خود را از اهالی آن و یا مبرا از هر گناه و عیب می دانیم به جای خود.

خداوند در یکی از آیاتش آب پاکی رو به روی دست من و شما ریخته و گفته زیاد هم خوش خیال نباشید شاید شما هم یار آتشی و هم اکنون در آن غرقید و خود از آن بی خبر!

داستان آدم و حوا را همه ما شنیده ایم، حضرت آدم علیه السلام به همراه همسرش به درختی که خداوند از نزدیک شدن بدان نهیشان کرده بود نزدیک شدند و از میوه آن خوردند و این بهانه ای بود برای هبوط آنها و آغاز گرفتاری ها در دنیا و تمام رنج و سختی های نسل بعد، یعنی من و شما!

اما خداوند به حکم کرم و مهربانی خودش راه را برای بازگشت باز گذاشت و گفت: ای انسان، جایگاه تو نزد من محفوظ است به خود آی و با اطاعت از اوامر و نواهی من به سوی من بازگرد.

منت بر سرمان نهاد و توبه پدر را قبول کرد و اسباب بازگشت را نیز مهیا نمود.

راه را نشان داد و الفبای حرکت در این مسیر را با کتاب هدایت و رسولانش به سویمان فرستاد و فقط یک چیز را از ما خواست و آن اطاعت بود و بس؛ امری سنگین و دشوار بر دوشمان نهاد چرا که انسان موجودی بس سرکش است.

آدم زود عادت می کند به بد بودن، به زشت شدن چرا که مزه بعضی از چیزها آن قدر به ظاهر شیرین و مسحور کننده است که آدم را بدجوری نمک گیر می کند.

مزه پول را کمتر کسی است که نچشیده باشد، وای به روزی که این سرمایه از راه نامشروع دو چندان شود و آسایشی که به دنبالش می آید مشهودتر!

زیر آفتاب گرم تابستان تحمل داشتن یک چادر و یک روسری که محکم دور سر پیچیده شده و یا گره خورده خیلی سخته، وقتی که کمی روسری را شل می کنی و نسیم خنکی که دور گردن می پیچد احساس می شود چقدر لذت بخش است!

 

وقتی مجبور نیستی روزهای دراز تابستان را روزه بگیری و دنبال بهونه های پوچ و بی اساسی تا از زیر بار تکلیف شانه خالی کنی خیلی لذت می بری. یا اینکه خواب شیرین سحر را برای بلند شدن برای نماز صبح برای خودت زهر نمی کنی هم لذت داره. به ظاهر شیرینی های زیادی تو این دنیای آدما پیدا میشه بعضی هاش واقعا دلچسب و نمک گیره، چنانچه اگر در آن بیافتی رها شدن از آن خیلی سخته نیاز به گفتنش نیست کم نیست خبرهای کوچیک و بزرگی که از فساد و اشتباهات ما آدم ها در سطح شهر پیچیده

روی سخن خدا با تمامی بندگانش است اعم از با ایمان و بی ایمان. آن کسی که به جای پیروی از اوامر الهی از خواسته های نفسانی خویش پیروی کند در آتشی گرفتار خواهد شد که او را یار و هم جوار خواهد بود.

چه نیکوست که لحظه ای در اعمال و افکارمان تجدید نظر کنیم و فکر نکنیم آتش و جهنم فقط برای همسایه است، شاید من و شما نیز در آتشی گرفتاریم که خود از آن غافلیم و با باز اندیشی اعمال و افکار و اخلاقیاتمان می توانیم این آتش را در نطفه خفه سازیم.

خداوندا ما را از آتشی که خود به دستان خود برافروخته ایم رها ساز.

می خواهیم کمی ریزتر شویم؛ کاری با آنهایی نداریم که با رفتارهایشان، نشان می دهد که علناً اهل آتش و جهنم هستند مثل آنهایی که ریختن خون مردم را حلال می دانند؛ آنهایی که مال مردم را به راحتی تصاحب می کنند و اهل ربا و رانت هستند و هزاران موارد دیگر.

صحبتم با آنهایی است که خودشان را اهل ایمان و معرفت می دانند.

بله با خودم و شما هستم که به زعم خودمان اهل ایمانیم و هر سال چندین و چند بار سفر مکه و کربلا می رویم، چقدر به ایمان خودم یقین دارم؟ چقدر ایمان دارم که حقی را ناحق نکردم، چقدر یقین دارم که درباره همکارم، دوستم حتی کارم درست قضاوت کردم و حق مطلب را به جا آورده ام، چقدر باور دارم که اهل آتش جهنم نیستم؟

گناه

حواسمان باشد که آنقدری که من و شمایی که با ادعای داشتن دین و ایمان و علی الخصوص فعالیت در این زمینه می توانیم به راحتی اهل آتش باشیم، آن بنده خدایی که نمازهایش قضا شده به این اندازه اهل آتش و جهنم نیست؛ (چرا که انشالله به راحتی توبه می کند و توبه اش هم پذیرفته می شود!)

چی بگوییم از دست آنانی که دم از تکلیف و اطاعت از اوامر الهی می زنند و به راحتی حق و حقوق خیلی ها را زیر پا می گذارند!

یادمان باشد که آتش من نوعی که با افکار و عقاید بنده های خدا سر و کار دارم خیلی تندتر از آتش خیلی های دیگر باشد که در این شرایط قرار ندارند!

گرمای این آتش خیلی بیشتر است ، آتشی که به روی بنده خدا بخندی و ادعا کنی احترامش را داری و وقتی نیاز دوست و رفیقت را ببینی روی خود را ازش برگردانی، به ظاهر به دوستت لبخند بزنی ولی در باطن شعله های حسادت و نفرت را برانگیخته تر کنی، دو رویی، سوء ظن، بدگمانی و هزاران حالت های روحی و روانی دیگری که می شود گفت هر کدام برای خود آتشی از آتش های جهنم است!

آتش جهنم فقط برای آن بنده خدایی نیست که خدا را قبول ندارد و ربط و نسبتی هم با دین برقرار نکرده، برای آن اهل ایمانی هم هست که دم از خدا می زند و بعد بنده خدا را به صلاّبه می کشد.

بله عزیز! تا وقتی که یکدست و یکرنگ با خدا نباشیم اهل آتشیم. تا وقتی که از خدا وسیله ای ساخته ایم برای رسیدن به اهدافمان، در آتشیم.

تا وقتی که زندگیمان رنگ و بوی خدایی به خود نگرفته اهل آتشیم.

آتشی که سوزاننده تر از آتش هیزم است، آتشی است که معنایش را عاقلان و عارفان دانند و بس.

آدم زود عادت می کند به بد بودن، به زشت شدن چرا که مزه ی بعضی از چیزها آنقدر به ظاهر شیرین و مسحور کننده است که آدم را بدجوری نمک گیر می کند. مزه پول را کمتر کسی است که نچشیده باشد، وای به روزی که این سرمایه از راه نامشورع دو چندان شود و آسایشی که به دنبالش می آید مشهودتر!

خداوند در آیه 38 سوره بقره زنگ آغاز تکلیف و تشریع بندگان را به صدا درآورده و بیان فرموده: آنان موظفند اوامر الهی و دستورات او را رعایت نموده و حلال و حرام او را محترم شمارند؛ و در آیه بعد یعنی آیه 39 می فرمایند: و [لى‏] كسانى كه كفر ورزیدند و نشانه ‏هاى ما را دروغ انگاشتند، آنانند كه اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.»

خلاصه سخن آنکه روی سخن خدا با تمامی بندگانش است اعم از با ایمان و بی ایمان. آن کسی که به جای پیروی از اوامر الهی از خواست های نفسانی خویش پیروی کند، در آتشی گرفتار خواهد شد که او را یار و هم جوار خواهد بود.

چه نیکوست که لحظه ای در اعمال و افکارمان تجدید نظر کنیم و فکر نکنیم آتش و جهنم فقط برای همسایه است، شاید من و شما نیز در آتشی گرفتاریم که خود از آن غافلیم و با باز اندیشی اعمال و افکار و اخلاقیاتمان می توانیم این آتش را در نطفه خفه سازیم.

خداوندا ما را از آتشی که خود به دستان خود برافروخته ایم رها ساز.



- نظرات (0)

نابرابری گناه و مجازات در قیامت؟!

بهشت

انسان ها به دو دسته كلی سعید و شقی تقسیم می‌شوند كه ایشان بر اساس اعمال و رفتار خویش در یكی از این دو دسته جای می‌گیرند. در این مقاله قصد داریم با مدد گرفتن از آیات قرآن كریم این دو دسته و راه رسیدن به سعادت را بررسی نماییم. 

خداوند در آیات قبل از آیات مورد بحث، اشاره‎اى به مسئله قیامت و اجتماع همه مردم در آن دادگاه بزرگ نموده است و در آیات مورد بحث سرنوشت مردم را در آن روز بیان مى‎كند.

«یَوْمَ یَأْتِ لا تَكلَّمُ نَفْسٌ إِلا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شقِىُّ وَ سعِیدٌ * فَأَمَّا الَّذِینَ شقُوا فَفِى النَّارِ لهَُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَ شهِیقٌ * خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السمَوَات وَ الاَرْض إِلا مَا شاءَ رَبُّك إِنَّ رَبَّك فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ * وَ أَمَّا الَّذِینَ سعِدُوا فَفِى الجَْنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السمَوات وَ الاَرْض إِلا مَا شاءَ رَبُّك عَطاءً غَیرَ مجْذُوذٍ .(هود/ 105 – 108) 

آن روز كه(قیامت) فرا رسد هیچ كس جز به اجازه او سخن نمى‎گوید گروهى از آنها شقاوتمندند و گروهى سعادتمند (گروهى بدبختند و گروهى نیكبخت). اما آنها كه شقاوتمند شدند در آتشند، و براى آنها زفیر و شهیق (ناله‎هاى طولانى دم و بازدم) است. جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمان‎ها و زمین بر پاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد كه پروردگارت هر چه را اراده كند انجام مى‎دهد. اما آنها كه سعادتمند شدند در بهشت جاودانه خواهند بود، مادام كه آسمان‎ها و زمین بر پاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد، بخششى است قطع نشدنى .

هنگامى كه پاداش و كیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمى باشد مسئله مساوات و برابرى از نظر كمّیت و كیفیت مطرح نخواهد بود. اى بسا عمل به ظاهر كوچكى(از نظر کمّی) كه اثرش یك عمر محرومیت و شكنجه و ناراحتى است و اى بسا كار ظاهراً كوچكى(از نظر کمّی) كه سرچشمه خیرات و بركات براى یك عمر خواهد بود.

گاه چنین تصور مى‎شود که آیه اول دلیل بر سخن گفتن مردم در آن روز به اجازه پروردگار است؛ با آیاتى كه مطلقاً نفى تكلم مى‎كند منافات دارد، مانند آیه 65 سوره یس: " الْیَوْمَ نخْتِمُ عَلى أَفْوَهِهِمْ وَ تُكلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَ تَشهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كانُوا یَكْسِبُونَ"؛ امروز بر دهان آنها مُهر مى‎نهیم و به جاى آن، دست‎هایشان سخن مى‎گویند، و پاهایشان گواهى مى‎دهند به كارهائى كه انجام داده‎اند. و در آیه 35 سوره مرسلات مى‎خوانیم: "هَذَا یَوْمُ لا یَنطِقُونَ"؛ امروز روزى است كه آنها سخن نمى‎گویند.

به همین دلیل بعضى از مفسران بزرگ معتقدند كه اصولا در آن روز سخن گفتن مفهومى ندارد، چرا كه سخن گفتن وسیله‎اى است كه ما به وسیله آن، درون اشخاص را مى‎فهمیم و اگر ما حسى داشتیم كه از افكار هر كس مى‎توانستیم به وسیله آن آگاه شویم هیچگاه نیازى به تكلم نبود، بنابراین در قیامت كه كشف اسرار مى‎شود و همه چیز ظهور مى‎یاید اصولا تكلم معنى ندارد.

به بیانى دیگر، سراى آخرت سراى پاداش است، نه دار عمل، و به همین دلیل در آنجا خبرى از اختیار انسانى و سخن گفتن به میل و اراده خویش نیست، بلكه در آنجا تنها انسان است و اعمالش و آنچه به آن مربوط است. بنابراین اگر سخن هم بگوید همچون سخنان دنیا كه از اختیار و اراده، براى كشف اسرار درون سرچشمه مى‎گیرد نیست، و هر چه بگوید یك نوع انعكاس و بازتاب از اعمال اوست اعمالى كه در آنجا ظاهر و آشكار است .

بنابراین سخن گفتن در آن روز همانند تكلم در دنیا نیست كه انسان بتواند به میل خود راست بگوید یا دروغ .

بهر حال آن روز، روز كشف حقائق اشیاء و بازگشت غیب به شهود است و شباهتى با این جهان ندارد.

ولى این برداشت از آیه فوق با ظاهر آیات دیگر قرآن چندان سازگار نیست چرا كه قرآن گفتگوهاى زیادى از مؤمنان و مجرمان، پیشوایان و جبّاران و پیروان آنها، همچنین شیطان و فریب‎خوردگانش، و دوزخیان و بهشتیان نقل مى‎كند كه نشان دهنده وجود سخنانى همانند سخنان این جهان است .

در اینجا یك علامت سوال بزرگ در فكر هر شنونده‎اى ترسیم مى‎شود كه این نابرابرى میان گناه و مجازات چگونه در كار خدا ممكن است؟ چگونه مى‎توان پذیرفت كه انسان تمام عمر خود را كه حداكثر 80 یا 100 سال بوده كار خوب یا بد كرده است ولى میلیون‎ها میلیون سال و بیشتر، پاداش و كیفر ببیند؟!

حتى از بعضى از آیات قرآن استفاده مى‎شود كه پاره‎اى از گناهكاران در برابر بعضى از سئوالات، دروغ هم مى‎گویند. مثلا در سوره انعام آیه 22 - 24 مى‎خوانیم: "وَ یَوْمَ نحْشرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشرَكُوا أَیْنَ شرَكاؤُكُمُ الَّذِینَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ * ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتهُمْ إِلا أَن قَالُوا وَ اللهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشرِكِینَ * انظرْ كَیْف كَذَبُوا عَلى أَنفُسِهِمْ وَ ضلَّ عَنهُم مَّا كانُوا یَفْترُونَ"؛ آن روز كه همه آنها را محشور مى‎كنیم به مشركان مى‎گوئیم معبودهائى را كه شریك خدا مى‎دانستید كجا هستند؟ پاسخ و عذر آنها جز این نیست كه مى‎گویند به خدائى كه پروردگار ماست سوگند كه ما مشرك نبودیم، ببین چگونه به خودشان نیز دروغ مى‎گویند و آنچه را به دروغ شریك خدا مى‎پنداشتند از دست مى‎دهند.

بهشت

لذا باید گفت مردم در آن روز مراحل مختلفى را مى‎پیمایند كه هر مرحله ویژگی‎هائى دارد، در پاره‎اى از مراحل هیچگونه پرسش و سئوالى از آنها نمى‎شود و حتى مُهر بر دهانشان مى‎نهند، فقط اعضاى پیكرشان كه آثار اعمال را در خود حفظ كرده‎اند با زبان بى زبانى سخن مى‎گویند، اما در مراحل دیگر قفل از زبانشان برداشته مى‎شود و به اذن خداوند به سخن مى‎آیند و به گناهان خود اعتراف مى‎كنند و خطاكاران یكدیگر را ملامت مى‎نمایند بلكه سعى دارند گناه خویش را بر گردن دیگرى نهند!

 

اسباب سعادت و شقاوت

در پایان آیه مورد بحث، اشاره به تقسیم همه مردم به دو گروه شده و مى‎فرماید: گروهى در آنجا شقى و گروهى سعیدند، گروهى خوشبخت و گروه دیگرى بدبختند (فمنهم شقى و سعید).

سعید از ماده سعادت به معنى فراهم بودن اسباب نعمت، و شقى از ماده شقاوت به معنى فراهم بودن اسباب گرفتارى و مجازات و بلاست. بنابراین سعیدها در آن جهان همان نیكوكارانى هستند كه در لابلاى انواع نعمت‎ها جاى گرفته‎اند و شقاوتمندان همان بدكارانى هستند كه در دل دوزخ در انواع مجازات‎ها گرفتارند. بهرحال این شقاوت و آن سعادت چیزى جز نتیجه اعمال و كردار و گفتار و نیات انسان در دنیا نیست.

سعادت گمشده همه انسان‎هاست و هر كس آن را در چیزى مى‎جوید و در جائى مى‎طلبد. سعادت عبارتست از فراهم بودن اسباب تكامل براى یك فرد یا یك جامعه، و نقطه مقابل آن شقاوت و بدبختى است كه همه از آن متنفرند و آن عبارت از نامساعد بودن شرایط پیروزى و پیشرفت و تكامل است .

روایتی از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است که:

از نشانه‎هاى شقاوت آنست كه هرگز قطره اشكى از چشم انسان نریزد، و نیز از علامات آن سنگ‎دلى، و حرص شدید در تحصیل روزى، و اصرار بر گناه است .

بنابراین هر كس از نظر شرائط روحى، جسمى، خانوادگى، محیط و فرهنگ، اسباب بیشترى براى رسیدن به هدف‎هاى والا در اختیار داشته باشد به سعادت نزدیك‎تر یا به تعبیر دیگر سعادتمندتر است. و هر كس گرفتار كمبودها، نارسائی‎ها، از جهات بالا بوده باشد شقاوتمند و بى بهره از سعادت خواهد بود.

ولى باید توجه داشت كه پایه اصلى سعادت و شقاوت، اراده و خواست خود انسان است. اوست كه مى‎تواند وسائل لازم را براى ساختن خویش و حتى جامعه‎اش فراهم سازد، و اوست كه مى‎تواند با عوامل بدبختى و شقاوت به مبارزه برخیزد و یا تسلیم آن شود.

در منطق انبیاء سعادت و شقاوت چیزى نیست كه در درون ذات انسان باشد، و حتى نارسائی‎هاى محیط، خانواده و وراثت در برابر تصمیم و اراده خود انسان، قابل تغییر و دگرگونى است، مگر این كه ما اصل اراده و آزادى انسان را انكار كنیم و او را محكوم شرایط جبرى بدانیم و سعادت و شقاوتش را ذاتى و یا مولود جبرى محیط و مانند آن بدانیم كه این نظر به طور قطع در مكتب انبیاء و همچنین مكتب عقل محكوم است .

در روایاتى از پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام؛ مسائل مختلفى به عنوان اسباب سعادت یا اسباب شقاوت مطرح شده كه انسان را با نوع تفكر اسلامى در این مساله مهم، آشنا مى‎سازد و به جاى این كه براى رسیدن به سعادت و فرار از شقاوت به دنبال مسائل خرافى و پندارها و سنت‎هاى غلطى كه در بسیارى از اجتماعات وجود دارد، برود و مسائل بى اساسى را اسباب سعادت و شقاوت بپندارند، به دنبال واقعیات عینى و اسباب حقیقى سعادت خواهد رفت .

 

نمونه‎ای از روایات

- امام صادق از جدش امیرمؤمنان على (علیهماالسلام) چنین نقل مى‎كند: حقیقت سعادت این است كه آخرین مرحله زندگى انسان با عمل سعادتمندانه‎اى پایان پذیرد و حقیقت شقاوت این است كه آخرین مرحله عمر با عمل شقاوتمندانه‎اى خاتمه یابد.

- در حدیث دیگرى از حضرت على علیه السلام مى‎خوانیم: سعادتمند كسى است كه از سرنوشت دیگران پند گیرد و شقاوتمند كسى است كه فریب هواى نفس و غرورش را بخورد.

در منطق انبیاء سعادت و شقاوت چیزى نیست كه در درون ذات انسان باشد، و حتى نارسائی‎هاى محیط، خانواده و وراثت در برابر تصمیم و اراده خود انسان، قابل تغییر و دگرگونى است، مگر این كه ما اصل اراده و آزادى انسان را انكار كنیم و او را محكوم شرایط جبرى بدانیم و سعادت و شقاوتش را ذاتى و یا مولود جبرى محیط و مانند آن بدانیم كه این نظر به طور قطع در مكتب انبیاء و همچنین مكتب عقل محكوم است .

این فرمایش حضرت على علیه السلام نیز تاكید مجددى است بر اختیارى بودن سعادت و شقاوت و بعضى از اسباب مهم این دو را بیان مى‎كند.

بهشت

- پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مى‎فرماید: چهار چیز از اسباب سعادت و چهار چیز از اسباب شقاوت است:

اما آن چهار چیز كه از اسباب سعادت است: همسر صالح، خانه وسیع، همسایه شایسته و مركب خوب است .

و چهار چیز كه از اسباب شقاوت است: همسایه بد، همسر بد، خانه تنگ و مركب بد است .

با توجه به این كه این چهار موضوع در زندگى مادى و معنوى هر كس نقش مؤثرى دارد و از عوامل پیروزى یا شكست مى‎تواند باشد، وسعت مفهوم سعادت و شقاوت در منطق اسلام روشن مى‎شود.

یك همسر خوب، انسان را به انواع نیكی‎ها تشویق مى‎كند، یك خانه وسیع روح و فكر انسان را آرامش ‍ مى‎بخشد، و آماده فعالیت بیشتر مى‎نماید، و استفاده‎های موثری می‎توان از آن داشت، همسایه بد بلا آفرین و همسایه خوب كمك مؤثرى به آسایش و حتى پیشرفت هدف‎هاى انسان مى‎كند، یك مركب مناسب براى رسیدن به كارها و وظائف اجتماعى عامل مؤثرى است، در حالى كه مركب فرسوده یك عامل عقب ماندگى است، چرا كه كمتر مى‎تواند صاحبش را به مقصد برساند.

- روایت دیگری از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است:

از نشانه‎هاى شقاوت آنست كه هرگز قطره اشكى از چشم انسان نریزد، و نیز از علامات آن سنگ‎دلى، و حرص شدید در تحصیل روزى، و اصرار بر گناه است .

این امور چهارگانه كه در حدیث فوق آمده امورى است اختیارى كه از اعمال و اخلاق اكتسابى خود انسان سرچشمه مى‎گیرد و به این ترتیب دور كردن این اسباب شقاوت در اختیار خود انسان‎هاست .

اگر اسبابى را كه براى سعادت و شقاوت در احادیث بالا ذكر شده با توجه بر عینیت همه آنها و نقش مؤثرشان در زندگى بشر با اسباب و نشانه‎هاى خرافى كه حتى در عصر ما، عصر اتم و فضا گروه زیادى به آن پایبندند مقایسه كنیم به این واقعیت مى‎رسیم كه تعلیمات اسلام تا چه حد منطقى و حساب شده است .

هنوز هستند كسانى كه نعل اسب را سبب خوشبختى، و روز سیزده را سبب بدبختى. پریدن از روى آتش را در بعضى از شب‎هاى سال سبب خوشبختى، و آواز خواندن مرغ را سبب بدبختى، پاشیدن آب را پشت سر مسافر سبب خوشبختى و رد شدن زیر نردبان را سبب بدبختى می‎دانند و امثال این خرافات كه در شرق و غرب، و در میان اقوام و ملل مختلف فراوان است .

و چه بسیار انسان‎هائى كه بر اثر گرفتار شدن به این خرافات از فعالیت در زندگى باز مانده‎اند و گرفتار مصیبت‎هاى فراوانى شده‎اند.

اسلام بر تمام این پندارهاى خرافى قلم بطلان كشیده و سعادت و شقاوت انسان را در فعالیت‎هاى مثبت و منفى و نقاط قوت و ضعف اخلاقى و برنامه‎هاى عملى و طرز تفكر و عقیده هر كس مى‎داند كه نمونه‎هائى از آن در چهار حدیث فوق به روشنى بیان شده است .

 

مساله خلود در قرآن

"خلود" در اصل لغت به معنى بقاى طولانى و هم به معنى ابدیت آمده است، بنابراین كلمه خلود به تنهائى دلیل بر ابدیت نیست، زیرا هر نوع بقاء طولانى را شامل مى‎شود.

سراى آخرت سراى پاداش است، نه دار عمل، و به همین دلیل در آنجا خبرى از اختیار انسانى و سخن گفتن به میل و اراده خویش نیست، بلكه در آنجا تنها انسان است و اعمالش و آنچه به آن مربوط است.

ولى در بسیارى از آیات قرآن با قیودى ذكر شده است كه از آن به وضوح مفهوم ابدیت فهمیده مى‎شود. مثلا در آیات (100، توبه)، (11، طلاق) و (9، تغابن) در مورد بهشتیان تعبیر به "خالدین فیها ابدا" مى‎كند، كه این تعبیر مفهومش ابدیت بهشت براى این گروهها است. و در آیات دیگرى مانند (169، نساء) و (23، جن) درباره گروهى از دوزخیان همین تعبیر "خالدین فیها ابدا" دیده مى‎شود كه دلیل بر جاودانگى عذاب آنها است.

بعضى كه نتوانسته‎اند اشكالات خلود و جاودانگى مجازات را به نظر خود حل كنند ناچار دست به دامن معنى لغوى آن زده و آن را به معنى مدت طولانى گرفته‎اند، در حالى كه تعبیراتى نظیر آیات فوق تاب چنین تفسیرى را ندارد.

 

نابرابری گناه و مجازات؟!

در اینجا یك علامت سوال بزرگ در فكر هر شنونده‎اى ترسیم مى‎شود كه این نابرابرى میان گناه و مجازات چگونه در كار خدا ممكن است؟ چگونه مى‎توان پذیرفت كه انسان تمام عمر خود را كه حداكثر 80 یا 100 سال بوده كار خوب یا بد كرده است ولى میلیون‎ها میلیون سال و بیشتر، پاداش و كیفر ببیند؟!

البته این مطلب در مورد پاداش چندان مهم نیست، زیرا بخشش و پاداش هر چه بیشتر باشد نشانه فضل و كرم پاداش دهنده است، بنابراین جاى ایراد و خرده‎گیرى نیست .

اما در مورد كار بد و گناه و ظلم و كفر این سؤال هست كه چگونه عذاب جاودانه در برابر گناه محدود با اصل عدالت خدا سازگار است؟

كسى كه دوران طغیان و سركشى و تجاوزش حداكثر از یكصد سال تجاوز نمى‎كند چرا همیشه باید در آتش ‍ و مجازات شكنجه ببیند؟!

آیا عدالت ایجاب نمى‎كند كه یك نوع تعادل در اینجا برقرار گردد و مثلا صد سال (به اندازه اعمال خلافش) كیفر ببیند؟!

پیچیدگى پاسخ این اشكال سبب شده كه بعضى به فكر توجیه آیات خلود بیفتند و آنها را طورى تفسیر كنند كه مجازات جاودان كه به عقیده آنها بر خلاف اصل عدالت است از آن استفاده نشود.

براى توضیح این بحث باید به سه اصل توجه كرد:

1- مجازات ابدى و جاویدان. این نوع مجازات منحصر به كسانى است كه تمام روزنه‎هاى نجات را به روى خود بسته‎اند و عالماً، عامداً غرق در فساد و تباهى و كفر و نفاق گشته‎اند، سایه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانیده، و در حقیقت به رنگ گناه و كفر در آمده‎اند همانگونه كه در سوره بقره آیه 81 مى‎خوانیم: " بَلى مَن كَسب سیِّئَةً وَ أَحَطت بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولَئك أَصحَب النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ آرى كسى كه مرتكب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه كند، چنان كسى اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند.

2- این اشتباه است كه بعضى خیال مى‎كنند كه مدت و زمان كیفر باید به اندازه مدت و زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان گناه و كیفر رابطه زمانى نیست بلكه رابطه كیفى است یعنى مقدار زمان مجازات تناسب با كیفیت گناه دارد نه مقدار زمان آن. مثلا كسى ممكن است در یك لحظه دست به قتل نفس بزند و طبق پاره‎اى از قوانین محكوم به زندان ابد گردد، در اینجا مى‎بینیم زمان گناه تنها یك لحظه بوده در حالى كه مجازات آن گاهى 80 سال زندان خواهد بود. بنابراین آنچه مطرح است كیفیت است نه كمّیت گناه از نظر زمان .

جهنم

3- گفتیم مجازات‎ها و كیفرهاى رستاخیز بیشتر جنبه اثر طبیعى عمل و خاصیت گناه دارد و به عبارت روشن‎تر، رنج‎ها و دردها و ناراحتی‎هائى كه گناهكاران در جهان دیگر مى‎كشند اثر و نتیجه اعمال خود آنها است كه دامانشان را فرا مى‎گیرد در سوره یس، 54 مى‎خوانیم: "فَالْیَوْمَ لا تُظلَمُ نَفْسٌ شیْئاً وَ لا تجْزَوْنَ إِلا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ امروز (روز رستاخیز) به هیچ كس ستم نمى‎شود و جز اعمال خود شما جزائى براى شما نیست!

و در سوره جاثیه،33 می‎فرماید: "وَ بَدَا لهَُمْ سیِّئَات مَا عَمِلُوا وَ حَاقَ بهِم مَّا كانُوا بِهِ یَستهْزِءُونَ"؛ اعمال بد آنها در برابر آنان آشكار مى‎گردد و آنچه را به باد مسخره مى‎گرفتند بر آنها وارد مى‎گردد.

و در بخشی از آیه 84 سوره قصص می‎فرماید:"... فَلا یجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السیِّئَاتِ إِلا مَا كانُوا یَعْمَلُونَ"؛ به آنها كه كار بد انجام دادند جزائى جز اعمال آنها داده نمى‎شود.

سخن گفتن در آن روز همانند تكلم در دنیا نیست كه انسان بتواند به میل خود راست بگوید یا دروغ .

پس از ذکر این مقدمات سه‎گانه حال باید جواب را دریابیم.

فرض كنید كسى بر اثر مصرف كردن پى در پى مشروبات الكلى در مدت یك هفته گرفتار زخم معده شدید شود. چندان كه مجبور باشد تا آخر عمر با این درد بسازد و رنج برد، آیا این برابرى میان عمل بد و نتیجه آن بر خلاف عدالت است؟ حال اگر عمر این انسان به جاى 80 سال، یكهزار سال و یا یك میلیون سال باشد؛ باید به خاطر یك هفته هوسرانى یك میلیون سال رنج ببرد آیا این بر خلاف اصل عدالت است در حالى كه قبلا وجود این خطر در میگسارى به او اعلام شده، و عاقبت آن نیز براى او توضیح داده شده است .

و نیز فرض كنید كسى دستورات و مقررات رانندگى را كه به كار بستن آنها مسلماً به نفع عموم و موجب كاهش  تصادف و ناراحتی‎هاى ناشى از آن است، به دست فراموشى بسپارد و به اخطارهاى مكرر دوستان عاقل گوش فرا ندهد و حادثه در یك لحظه كوتاه به سراغ او بیاید و چشم یا دست و پاى خود را در حادثه از دست بدهد، و به دنبال آن ناچار شود سالیان دراز رنج نابینائى و بی‎دست و پائى را تحمل كند آیا این پدیده، هیچگونه منافاتى با اصل عدالت پروردگار دارد؟!

آیا این امور كه همه از آثار اعمال است هیچگونه منافاتى با اصل عدالت دارد، در حالى كه مساوات و برابرى در میان كمّیت این عمل و نتیجه آن موجود نیست؟

 

پس نتیجه مى‎گیریم:

هنگامى كه پاداش و كیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمى باشد مسئله مساوات و برابرى از نظر كمّیت و كیفیت مطرح نخواهد بود. اى بسا عمل به ظاهر كوچكى(از نظر کمّی) كه اثرش یك عمر محرومیت و شكنجه و ناراحتى است و اى بسا كار ظاهراً كوچكى(از نظر کمّی) كه سرچشمه خیرات و بركات براى یك عمر خواهد بود. بنابراین هنگامى كه گناه و كفر و طغیان و سركشى سراسر وجود انسانى را احاطه كرد و تمام بال و پرهاى روح و جان او در آتش بیدادگرى و نفاق سوخت چه جاى تعجب كه در سراى دیگر براى همیشه از نعمت پرواز در آسمان بهشت محروم گردد و همواره گرفتار درد و رنج این محرومیت بزرگ باشد.

آیا به او اعلام نكردند، و او را از این خطر بزرگ آگاه نساختند؟!

آرى ... پیامبران الهى از یك سو، و فرمان خِرد از سوى دیگر، به او آگاهى لازم را دادند. آیا بدون توجه و اختیار دست به چنان كارى زد و چنان سرنوشتى پیدا كرد؟ نه، از روى علم و عمد و اختیار بود.

آیا جز خودش و نتیجه مستقیم اعمالش این سرنوشت را براى او فراهم ساخت؟ نه، هر چه بود از آثار كار خود او بود.

بنابراین نه جاى شكایتى باقى است و نه ایراد و اشكال به كسى، و نه منافاتى با قانون عدالت پروردگار دارد.

 

منبع:

برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه .

 


- نظرات (0)

تناسب خلود در آتش با رحمت خدا

جهنم

بحث خلود دوزخیان در عذاب از بحث‌ های مهم معاد شناسی به شمار می ‌رود. متکلمان اسلامی و مفسران و اکثر حکما بر این باورند که کافر، مخلّد به عذاب ابدی است، ولی برخی اندیشمندان معتقدند که عذاب ابدی با رحمت گسترده خدا سازگار نیست و آیاتی را که ظهور در ابدیت و عذاب دوزخیان دارد به توقف طولانی و یا خلود بدون عذاب تأویل کرده‌اند.

در این مجال به بررسی معنای خلود در آیات قرآن و ارتباط آن با رحمت الهی پرداخته می‌ شود تا پاسخ این سۆال به دست آید.

مفهوم ‌شناسی خلود و رحمت

"خلود" از باب خلد یخلد به معنای همیشگی، جاودان و ابدی است.

از دیدگاه راغب اصفهانی، خلود، دور بودن چیزی از برخورد با فساد و باقی ماندن آن بر حالتی است که قبلا بوده است. اخلاد هر چیز به معنای دائمی کردن و حکم به بقای آن است.

عرب هر چیز را که فساد و تباهی در آن راه ندارد، با واژه خلود توصیف می‌کند.

"رحمت"، رقت قلب نسبت به شخص قابل ترحم و احسان است که گاهی فقط به دلسوزی و مهربانی منتهی می‌ شود و گاهی موجب احسان نیز می ‌گردد.

رحمت خدا از صفات فعل خداست، یعنی صفتی است که از مقام فعل خدا انتزاع می ‌شود و به معنای رفع نیاز هر نیازمند و اعطای کمال شایسته به موجودی است که آماده و لایق رسیدن به کمال باشد از این رو گفته‌اند رحمت از جانب آدمیان رقت قلب و دلسوزی، و از طرف خدا تفضّل و دادن ابزار رشد و تکامل به موجودی است که قابلیت رسیدن به کمال را دارد.

 

خلود در قرآن

در بسیارى از آیات قرآن خلود با قیودى ذكر شده است كه از آن به وضوح مفهوم ابدیت فهمیده مى‏شود.

در آیات 100 توبه، 11 طلاق و 9 تغابن در مورد بهشتیان تعبیر به "خالِدِینَ فِیها أَبَداً" مى‏ كند، كه مفهوم این تعبیر ابدیت بهشت براى این گروه ‏ها است و در آیات دیگرى مانند 169 نساء و 23 جن درباره گروهى از دوزخیان همین تعبیر "خالِدِینَ فِیها أَبَداً" دیده مى ‏شود كه دلیل بر جاودانگى عذاب آن ها است.

تعبیرات دیگرى مانند "مَاكِثِینَ فِیهِ أَبَدًا" در آیه 3 كهف و  "لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا"  در سوره كهف آیه 108 نشان مى ‏دهد كه به طور قطع گروهى از بهشتیان و دوزخیان جاودانه در نعمت یا در عذاب خواهند ماند.

مجازات ابدى و جاویدان، منحصر به كسانى است كه تمام روزنه‏هاى نجات را به روى خود بسته‏اند و عالماً و عامداً غرق در فساد و تباهى و كفر و نفاق گشته‏اند. سایه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانیده، و در حقیقت به رنگ گناه و كفر در آمده‏اند همانگونه كه در بقره مى ‏خوانیم: "بَلَى مَن كَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ"؛ "آرى كسى كه بدى به دست آورد و گناهش او را در میان گیرد پس چنین كسانى اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود"

یک سۆال مهم

در اینجا استفهام بزرگی در فكر هر شنونده‏اى ترسیم مى ‏شود كه چگونه مى ‏توان پذیرفت انسان تمام عمر خود را كه حداكثر 80 یا 100 سال بوده كار خوب یا بد كرده است ولى میلیون‌ها میلیون سال و بیشتر پاداش و كیفر ببیند؟!

این مطلب در مورد پاداش چندان مهم نیست، زیرا بخشش و پاداش هر چه بیشتر باشد نشانه فضل و كرم پاداش ‌دهنده است، اما در مورد كار بد و گناه و ظلم و كفر این سۆال وجود دارد كسى كه دوران طغیان و سركشى و تجاوزش از یك صد سال تجاوز نمى‏كند چرا همیشه باید در آتش و مجازات شكنجه ببیند؟! آیا عدالت و رحمت ایجاب نمى ‏كند كه نوعی تعادل برقرار گردد و به اندازه اعمال خلافش كیفر ببیند؟!

 

پاسخ‏ هاى غیرمنطقی

پیچیدگى پاسخ این اشكال سبب شده كه بعضى به فكر توجیه آیات خلود بیفتند و آنها را طورى تفسیر كنند كه مجازات جاودان كه به عقیده آنها بر خلاف اصل عدالت است از آن استفاده نشود.

1ـ منظور از "خلود" معنى كنایى یا مجازى آن است. یعنى مدتی نسبتاً طولانى.

2ـ این‌ گونه گردن‌ كشان طاغى و یاغى كه گناه سراسر وجود آنها را فراگرفته است وجودشان به رنگ كفر و گناه درآمده اگر چه همیشه در دوزخ خواهند بود، ولى دوزخ همیشه به یك حال باقى نمى ‏ماند، روزى فرا می ‌رسد كه آتش آن، مانند هر آتش دیگر، خاموش مى‏ گردد و آرامش خاصى دوزخیان را فرا مى‏ گیرد!

3ـ با گذشت زمان و پس از كشیدن مجازات‌ هاى فراوان، سرانجام نوعی سازش با محیط در دوزخیان به وجود مى ‏آید و آنها به رنگ محیط خود درمى‏ آیند یعنى كم‌كم به آن عادت مى‏ كنند و در این حال هیچ‌ گونه احساس ناراحتى و عذاب ندارند!

گناه

حل نهایى ایراد

براى حل این مشكل باید به سه اصل توجه كرد:

1ـ مجازات ابدى و جاویدان، منحصر به كسانى است كه تمام روزنه‏هاى نجات را به روى خود بسته‏اند و عالماً و عامداً غرق در فساد و تباهى و كفر و نفاق گشته‏اند. سایه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانیده، و در حقیقت به رنگ گناه و كفر در آمده‏اند همانگونه كه در بقره مى ‏خوانیم: "بَلَى مَن كَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ"؛ "آرى كسى كه بدى به دست آورد و گناهش او را در میان گیرد پس چنین كسانى اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.". (بقره/81)

2ـ این اشتباه است كه بعضى خیال مى‏ كنند مدت و زمان كیفر باید به اندازه مدت و زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان "گناه" و "كیفر" رابطه زمانى نیست بلكه "كیفى" است یعنى مقدار زمان مجازات تناسب با كیفیت گناه دارد.

كسى ممكن است در یك لحظه دست به قتل نفس بزند و طبق پاره‏اى از قوانین محكوم به زندان ابد گردد در حالی که زمان گناه تنها یك لحظه و مجازات آن گاهى 80 سال زندان است.

3ـ رنج ‌ها و دردها و ناراحتی ‌هایى كه گناهكاران در جهان دیگر مى ‏كشند اثر و نتیجه اعمال خود آنها است كه دامانشان را فرا مى‏ گیرد: "فَالْیَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ"؛ "امروز بر كسى هیچ ستم نمى ‏رود جز در برابر آنچه كرده‏اید پاداشى نخواهید یافت"! (یس/54)

اكنون كه این مقدمات سه‏گانه روشن شد حل نهایى از دسترس ما چندان دور نیست:

فرض كنید كسى بر اثر مصرف كردن پى در پى مشروبات الكلى در مدت یك هفته گرفتار زخم معده شدید شود. چندان كه مجبور باشد تا آخر عمر با این درد بسازد و رنج برد، آیا این برابرى میان عمل بد و نتیجه آن بر خلاف عدالت است؟

حال اگر عمر این انسان به جاى 80 سال یك هزار سال و یا یك میلیون سال باشد و باید به خاطر یك هفته هوسرانى یك میلیون سال رنج ببرد آیا این بر خلاف اصل عدالت است؟

در حالى كه قبلا وجود این خطر در میگسارى به او اعلام شده، و عاقبت آن نیز براى او توضیح داده شده است. (مثال‌ ها حقایق عقلى را به ذهن نزدیك كرده و براى گرفتن نتیجه نهایى و استدلالى آماده مى‏ كنند)

هنگامى كه پاداش و كیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمى باشد مسئله مساوات و برابرى از نظر كمیت و كیفیت مطرح نخواهد بود. هنگامى كه گناه و سركشى سراسر وجود انسانى را احاطه كرد و تمام بال و پرهاى روح و جان او در آتش بیدادگرى و نفاق سوخت، چه جاى تعجب كه در سراى دیگر براى همیشه از نعمت پرواز در آسمان بهشت محروم گردد و همواره گرفتار درد و رنج این محرومیت بزرگ باشد.

"رحمت"، رقت قلب نسبت به شخص قابل ترحم و احسان است که گاهی فقط به دلسوزی و مهربانی منتهی می‌ شود و گاهی موجب احسان نیز می ‌گردد

پیامبران الهى از یك سو، و فرمان خرد از سوى دیگر، به او آگاهى لازم را داده اند و از روى علم، عمد و اختیار در رفتارهای زشت و ناشایست استمرار ورزید و گرفتار آثار كار خود گردید.

بنابراین نه جاى شكایتى باقى است و نه منافاتى با رحمت پروردگار دارد.

 

نتیجه

"خلود" به معنای همیشگی، جاودان و ابدی است. رحمت از جانب آدمیان رقت قلب و دلسوزی، و از طرف خدا تفضّل و دادن ابزار رشد و تکامل به موجودی است که قابلیت رسیدن به کمال را دارد.

در بسیارى از آیات قرآن خلود با قیودى ذكر شده است كه نشان مى ‏دهد به طور قطع گروهى از بهشتیان و دوزخیان جاودانه در نعمت یا در عذاب خواهند ماند.

در این میان بعضى به فكر توجیه آیات خلود افتاده و آنها را طورى تفسیر كرده‌اند كه مجازات جاودان كه به عقیده آنها بر خلاف اصل رحمت است از آن استفاده نشود. این در حالی است كه پاداش و كیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمى است در نتیجه مسئله مساوات و برابرى از نظر كمیت و كیفیت در آن مطرح نخواهد بود.


منابع:

تفسیر نمونه، ج 9، ص 239 تا 244.

مقاله "رحمت الهی و خلود دوزخیان"، سید حسن بطحایی.


- نظرات (0)

به هر شعار و شعاردهنده ای اطمینان نکنید

گل‌های پرپر دهلران

به هر شعار و شعاردهنده‏اى اطمینان نكنید، در میدان عمل، مردان آزموده مى ‏شوند.

وَلَقَدْ كُنتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ (آل عمران ـ 143) 
همانا شما مرگ (و شهادت) را (پس از جنگ بدر) پیش از آنكه با آن روبرو شوید سخت آرزو مى‏ كردید، پس آن را (در جنگ احد) دیدید، ولى (ناخوشایند به آن) نگاه مى‏ كردید.


سخنان تو خالى‏

بعد از جنگ بدر و شهادت پر افتخار جمعى از مسلمانان عده‏اى در جلسات، مى‏ نشستند و پیوستهآرزوى شهادت مى ‏كردند كه اى كاش این افتخار در میدان بدر نصیب ما نیز شده بود، مطابق معمول در میان آنها جمعى صادق بودند و عده‏اى متظاهر و دروغگو، و یا در شناسایى خود در اشتباه بودند، اما چیزى طول نكشید كه جنگ وحشتناك احد پیش آمد.

مجاهدان راستین با شهامت فوق العاده جنگیدند و شربت شهادت نوشیدند و به آرزوى خود رسیدند اما جمعى از دروغگویان هنگامى كه آثار شكست را در ارتش اسلام مشاهده كردند از ترس كشته شدن، فرار كردند.

این آیه آنها را سرزنش مى‏ كند و می گوید شما كسانى بودید كه آرزوى مرگ و شهادت در راه خدا را در دل مى ‏پروراندید پس چرا آن موقع كه با چشم خود محبوب خویش را در برابر خود دیدید فرار كردید؟
در زیارت شهداى كربلا مى ‏گوییم: اى كاش ما با شما بودیم و به شهادت مى‏رسیدیم. هیچ فكر كرده‏ایم كه در مقام عمل، ما چه مى‏ كنیم؟!


بحث لغوی: 
تمنون: آرزو مى ‏كردید. تمنى: آرزو كردن (قاموس قرآن).


پیام‏های آیه:

1ـ فریب آرزوهاى خود را نخورید و به هر شعار و شعاردهنده‏اى اطمینان نكنید. «وَ لَقَدْ كُنْتُمْ»، «فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ ...»
2ـ در میدان عمل، مردان آزموده مى ‏شوند. «رَأَیْتُمُوهُ»، «وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاكِرِینَ (آل عمران ـ 144)

باید از قرآن بیاموزند كه مسائل هدفى هرگز نباید قائم به شخص یا اشخاص باشد بلكه باید بر محور یك سلسله اصول و تشكیلات ابدى دور بزند كه با تغییر افراد یا فوت آنان حتى اگر پیامبر بزرگ خدا باشد آن كار تعطیل نگردد، اصولا رمز بقاى یك مذهب و یا یك تشكیلات همین است

و محمّد جز پیامبرى نیست كه پیش از او نیز پیامبران (دیگرى آمده و) در گذشته‏اند. (بنابراین مرگ براى انبیاء نیز بوده و هست،) پس آیا اگر او بمیرد و یا كشته شود، شما به (آئین) گذشتگان خود بر مى ‏گردید؟ و هر كس به عقب برگردد، پس هرگز هیچ ضررى به خداوند نمى ‏زند و خداوند به زودى پاداش شاكران را خواهد داد.


فردپرستی ممنوع

با استفاده از حوادث جنگ احد آیه حقیقت دیگرى را به مسلمانان مى‏ آموزد و آن اینكه اسلام آئین فرد پرستى نیست و به فرض كه پیامبر در این میدان شربت شهادت مى ‏نوشید، وظیفه مسلمانان بدون تردید ادامه مبارزه بود، زیرا با مرگ یا شهادت پیامبر، اسلام پایان نمى ‏یابد بلكه آئین حقى است كه تا ابد جاویدان خواهد ماند.
مسئله فرد پرستى یكى از بزرگترین خطراتى است كه مبارزات هدفى را تهدید مى‏كند، وابستگى به شخص معین اگر چه پیامبر خاتم باشد مفهومش پایان یافتن كوشش و تلاش براى پیشرفت، به هنگام از دست رفتن آن شخص است و این وابستگى یكى از نشانه‏هاى بارز عدم رشد اجتماعى است.
مبارزه پیامبر صلی الله علیه و آله با فرد پرستى یكى دیگر از نشانه‏هاى حقانیت و عظمت او است زیرا اگر او به خاطر شخص خویش قیام كرده بود لازم بود این فكر را در مردم تقویت كند كه همه چیز به وجود او بستگى دارد و اگر او از میان برود همه چیز پایان خواهد یافت، ولى رهبران راستین همانند پیغمبر اكرم صلی الله و علیه وآله هیچ گاه مردم را به چنین افكارى تشویق نمى ‏كنند، بلكه به شدت با آن مبارزه مى ‏كنند، و به آنها مى‏ گویند: هدف ما، از خود ما بالاتر است و هرگز با نابودى ما نابود نخواهد شد و لذا قرآن با صراحت در آیه فوق مى‏گوید:

حضرت محمد

"محمد تنها فرستاده خدا است، پیش از او هم فرستادگانى بودند كه از دنیا رفتند آیا اگر او بمیرد یا كشته شود باید شما سیر قهقرایى كنید؟ و به آئین بت پرستى باز گردید؟" 
جالب توجه اینكه: در آیه براى بیان سیر قهقرایى جمله "انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ" به كار رفته است، زیرا "اعقاب" جمع "عقب" (بر وزن خشن) به- معنى پاشنه پا است بنابراین "انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ" به معنى "عقب گرد مى‏كنید" مى ‏باشد و آن تصویر روشنى است از سیر قهقرایى و ارتجاع به معنى واقعى است منتها از كلمه ارتجاع صریح تر و روشن تر است.                        
وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً سپس مى ‏فرماید: آنها كه عقب گرد كنند و به دورانكفر و بت پرستى باز گردند تنها به خود زیان مى ‏رسانند نه به خدا؛ زیرا با این عمل نه تنها چرخ هاى سعادت خود را متوقف مى‏سازند بلكه آنچه را بدست آورده‏اند نیز به سرعت از دست خواهند داد.
وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ در پایان آیه به اقلیتى كه در جنگ احد على رغم همه مشكلات و انتشار خبر شهادت پیغمبر، دست از جهاد برنداشتند اشاره كرده و كوشش هاى آنها را مى‏ستاید و آنها را به عنوان شاكران و كسانى كه از نعمت ها در راه خدا استفاده كردند معرفى مى ‏كند و مى ‏گوید: خداوند این شاكران را پاداش نیك مى ‏دهد.
درسى را كه این آیه در باره مبارزه با فرد پرستى مى‏ دهد درسى است براى همه مسلمانان در همه قرون و اعصار، آنها باید از قرآن بیاموزند كه مسائل هدفى هرگز نباید قائم به شخص یا اشخاص باشد بلكه باید بر محور یك سلسله اصول و تشكیلات ابدى دور بزند كه با تغییر افراد یا فوت آنان حتى اگر پیامبر بزرگ خدا باشد آن كار تعطیل نگردد، اصولا رمز بقاى یك مذهب و یا یك تشكیلات همین است، بنابراین برنامه‏ها و تشكیلاتى كه قائم به شخص هستند تشكیلاتى ناسالم و غیر طبیعى محسوب مى‏ شوند كه به زودى متلاشى خواهند شد.
اما متاسفانه و روی هم رفته غالب تشكیلات جوامع اسلامى هنوز قائم به اشخاص است و به همین دلیل بسیار زود از هم مى ‏پاشد، مسلمانان باید با الهام از آیه فوق موسسات گوناگون خود را آنچنان پى ‏ریزى كنند كه از اشخاص لایق كاملاً بهره‏گیرى شود اما در عین حال وابسته به شخص آنها نباشد.


بحث روایی: 
امام صادق علیه السلام فرمود: حساب قتل از مرگ جداست، و هر شهیدى در آینده تاریخ برگشته و دوباره خواهد مرد. زیرا قرآن مى‏فرماید: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» (انبیاء، 35) (تفسیر عیّاشى، ج 2، ص 113)

مسئله فرد پرستى یكى از بزرگترین خطراتى است كه مبارزات هدفى را تهدید مى‏كند، وابستگى به شخص معین اگر چه پیامبر خاتم باشد مفهومش پایان یافتن كوشش و تلاش براى پیشرفت، به هنگام از دست رفتن آن شخص است و این وابستگى یكى از نشانه‏هاى بارز عدم رشد اجتماعى است

بحث لغوی: 
خلت: خلاء و خلو: خالى شدن در مورد گذشت زمان نیز بكار مى‏رود.
اعقاب: عقب (بفتح اول و كسر دوم): پاشنه. جمع آن اعقاب. مراد از «رد بر اعقاب» بر گرداندن به حالت كفر است.
عقبیه: «انقلب على عقبیه» یعنى: بر دو پاشنه خود بگردید. مراد از آن برگشتن به حالت اولیه است.


پیام‏ های آیه:
1ـ وظیفه پیامبر، ابلاغ پیام خداست. ما هستیم كه باید راهش را ادامه دهیم. «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ»
2ـ مگر با مرگِ انبیاى قبل، پیروانشان از دین برگشتند؟! «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ...»
3ـ جامعه‏ى اسلامى باید چنان تشكّل و انسجامى داشته باشد كه حتّى رفتن رهبر به آن ضربه‏اى نزند. «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»
4ـ پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله نیز تابع سنّت‏هاى الهى و قوانین طبیعى همچون مرگ و حیات است. «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ»
5ـ انتشار شایعه، از حربه‏هاى دشمن است. «ماتَ أَوْ قُتِلَ» (با توجّه به شأن نزول)
6ـ عمر پیامبر محدود است، نه راه او. «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ»
7ـ فردپرستى ممنوع. راه خدا كه روشن شد، آمد و رفت افراد نباید در پیمودن خط الهى ضربه وارد كند. «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ»
8ـ ایمان خود را چنان ثابت و استوار سازید كه حوادث تاریخ آن را نلرزاند. «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ»
9ـ دست برداشتن از خط انبیاء، سقوط و عقب‏گرد است. «انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»
10ـ كفر مردم، ضررى براى خداوند ندارد. «فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ»
11ـ مقاومت در راه حق، بهترین نوع شكر عملى است كه پاداشش با خداست. «سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ»

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر عیّاشى، ج 2
تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2
قاموس قرآن

 



- نظرات (0)

آدم و حوا چگونه محرم شدند؟

آدم و حوا

آدم نخستین انسانی بود که از خاک خلق شد. کلمه آدم واژه ای است که ریشه اش واژه عبری اَدَم است به معنی خاکی.

فرشته ها گفتند: ای خدا آیا آدم هم مثل بقیه انسان هایی که پیش از این روی زمین رفتند، می خواهند جنگ و خونریزی بپا کنند؟

خدا گفت: «من داناترم به چیزهایی که شما از آنها هیچ نمی دانید».

و آنگاه ماجرای سجده به آدم و نافرمانی ابلیس پیش آمد که حتماً بارها و بارها شنیده و خوانده اید.

خدا پس از این واقعه، انسان را از ابلیس بیم داد. قرآن کریم در این باره می گوید: «ای آدم! شیطان دشمن توست مبادا وسوسه ات کند و فریبت دهد و از بهشت بیرونت کند و اگر حرف این دشمن را گوش کنید به سمت شقاوت و بدبختی می روید».

عده ای از مفسران بر این باورند که خداوند آدم و حوا را به هم محرم کرد و گفته اند که عقد آن دو را خود خدا خواند. پروردگار پس از این واقعه، آن ها را از درخت ممنوعه بیم داد و گفت به آن شجره نزدیک نشوید.

ابلیس اما در هیبت ماری نزدیک آدم رفت و گفت: «می دانی چرا خدا به تو گفته که از میوه اش نخور. چون اگر بخوری فرشته خواهی شد و عمر جاودانه پیدا می کنی. پس حال از میوه اش بخور تا عمر جاودانه پیدا کنی».

آدم و حوا باور کردند. میوه را که خوردند، صدای خدا را شنیدند، «مگر من شما را از این درخت منع نکردم؟ مگر نگفتم شیطان دشمن آشکار شماست؟» آدم و حوا به سجده افتادند و توبه کردند و خدا به آن ها فرصت داد برای توبه به دنیا بیایند. اما چرا خداوند نام زمین را دنیا گذاشت؟ دلیلش این است که دنیا با ریشه دنی، پست ترین جا در همه عالم و هفت آسمان ها است.

آیه 122 سوره طه در این باره می گوید:

«اکنون از عالی رتبه ترین جا همگی (آدم و حوا و ابلیس) فرود آیید که بعضی از شما با بعضی دیگر دشمن هستید تا از جانب من راهنمایی بیاید. هر که از من پیروی کند نه هرگز گمراه شود نه بدبخت شود».

حدود 7800 سال پیش، آدم همراه درخت خرمای ممتازی که از بهشت آمده بود، در جایی فرود آمد که اکنون به دلیل لقب صفوه الله برای آدم، به آن کوه صفا می گویند. کوه مروه هم مکان فرود حوا بود. مروه یعنی زن و دلیل این نامگذاری فرود آمدن حوا روی آن است. ابلیس هم در دجنا افتاد، جایی بین مکه و طائف. آدم نمی دانست که حوا روی کوه مروه فرود آمده است. از این رو دقیقاً جهت مخالف کوه مروه را طی کرد و این باعث شد تا فرسنگ ها از حوا دور شود.

تا این که آدم هم در فراق بهشت و دور شدن از رحمت الهی و هم جدایی از حوا به گریه شدید افتاد. جبرئیل آمد و راه درست توبه کردن را به او یاد داد. وقتی آدم همانطور که جبرئیل، گفته بود توبه کرد، جبرئیل هم او را به سمت حوا راهنمایی کرد و هر دو پس از 100 سال جدایی در محلی که امروز عرفات (محل شناختن) می گویند، همدیگر را پیدا می کنند. بعد جبرئیل غسل، طهارت، احرام، تلبیه و دیگر اعمال حج را به آدم و حوا یاد می دهد و آن ها از نه دَی حجه اعمال حج را شروع می کنند.

منبع: مجله همشهری آیه


- نظرات (0)

آیا جهنم و بهشت اکنون خلق شده اند؟

بهشت

آیا جهنم و بهشت اکنون خلق شده اند؟ الآن کجا هستند و چه وسعتی دارند؟ آیا درست است که بهشت در آسمان است و جهنم در زمین؟

 

پاسخ:

اکثر دانشمندان اسلامی معتقدند که این دو هم اکنون وجود خارجی دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تائید می کند. به عنوان نمونه:

1- آیات فراوانی که در مورد بهشت و یا دوزخ تعبیر به «اُعِدَّت» (مهیا شده) نظیر آیه 133 از سوره آل عمران[1]و یا تعبیرات دیگری که از همین ماده آمده است. از این آیات استفاده می-شود که بهشت و دوزخ هم اکنون آماده شده اند اگر چه بر اثر اعمال نیک و بد انسان ها توسعه می یابند.

2- در آیات مربوط به معراج در سوره «والنَّجم» می خوانیم: بار دیگر پیامبر (ص) جبرئیل را نزد «سدره المنتهی» که در بهشت جاویدان قرار دارد مشاهده کرد.[2]

3- در سوره تکاثر می فرماید: اگر علم الیقین داشتید، دوزخ را مشاهده می کردید پس به عین الیقین آن را می دیدید.»[3]...

 

اما اینکه بهشت و جهنم در کجا هستند؟

پاسخ این سوال را از دو راه می توان داد:

نخست اینکه بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند.

همانطور که در این عالم موجودات بسیاری هستند که با چشم و گوش و لامسه عادی و غیر مسلح قابل درک نیستند، نظیر امواج رادیویی که تا دستگاه گیرنده ای نباشد، صدائی از آن امواج به گوش ما نمی رسد. البته این مثال هر چند از جهاتی رسا نیست ولی برای مجسم ساختن چگونگی وجود بهشت و دوزخ، در باطن این جهان، مؤثر به نظر می رسد.

دیگر اینکه: عالم آخرت و بهشت و دوزخ، محیط بر این عالم است و به اصطلاح این جهان در شکم و درون آن جهان قرار گرفته است. درست همانند عالم جنین که در درون عالم دنیاست، زیرا می دانیم عالم جنین برای خود عالم مستقلی است، اما جدای از این عالمی که در آن هستیم نیست، بلکه در درون آن واقع شده است. عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت همین حال را دارد، یعنی در درون آن قرار گرفته است و اگر می‏بینیم قرآن می‏گوید وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمان ها و زمین است به خاطر آن است که انسان چیزی وسیع تر از آسمان و زمین نمی‏شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود ، لذا قرآن برای اینکه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم کند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه کرده است و چاره‏ای غیر از این نبوده، همان طور که اگر کودکی که در شکم مادر قرار دارد، عقل می‏داشت و می‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقی صحبت کنیم که برای او در آن محیط قابل درک باشد.

از آنچه گفتیم پاسخ این سؤال نیز روشن شد که اگر وسعت بهشت به اندازه زمین و آسمان ها است پس دوزخ کجا است ؟ زیرا طبق پاسخ اول دوزخ نیز در درون همین جهان قرار گرفته و وجود آن در درون این جهان منافاتی با وجود بهشت در درون آن ندارد (همانطور که در مثال امواج فرستنده صوتی ذکر شد) و اما طبق پاسخ دوم که بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند جواب باز هم روشنتر است زیرا دوزخ می‏تواند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن و از آن هم وسیع تر.[4]


[1]-وَ سارِعُوا إِلی‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان؛ و بهشتی که وسعت آن، آسمانها و زمین است؛ و برای پرهیزگاران آماده شده است.

[2]- سوره والنجم آیات 13 الی 15 « وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری‏ * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی‏ * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی‏ و بار دیگر نیز او را مشاهده کرد، نزد «سدرة المنتهی»، که «جنت المأوی» در آنجاست!

[3]- سوره تکاثر آیات 5، 6 و 7 کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ چنان نیست که شما خیال می‏کنید؛ اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (افزون طلبی شما را از خدا غافل نمی‏کرد)! قطعاً شما جهنّم را خواهید دید! سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین خواهید دید.

[4]-این جواب از تفسیر نمونه ج3 ص92 الی 95 با اندکی تصرف برگرفته شده است .


- نظرات (0)

ماجرای رواج قرآن عثمان طه در ایران و جهان اسلام

قرآن

سال‌هاست با وجود خوشنویسان متبحر ایرانی که به خوبی قرآن کریم را نگارش کرده و می‌ کنند، این سوال مطرح است که چرا به قرآن «عثمان طه» خوشنویس معروف سوری بیشتر اهمیت داده می‌شود.

در ابتدا با زندگینامه عثمان طه بیشتر آشنا می شویم:

ابو مروان عثمان بن عبده بن حسین بن طه، خوشنویس عرب زبانی است که به واسطه نگارش “مصحف مدینه” شهرت یافته است، مصحفی که موسسه چاپ مصحف شریف ملک فهد آن را منتشر کرد.

وی در روستای شهر حلب در سوریه به سال ۱۹۳۴میلادی چشم به دنیا گشود. متاهل و دارای هفت فرزند است. پدرش، شیخ “عبده حسین طه” امام جماعت، سخنران مسجد و استاد خوشنویسان سوریه است.

عثمان طه در رشته شریعت اسلامی در مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شد و زبان عربی، نقاشی و هنرهای اسلامی را فرا گرفت.

وی از خوشنویس بزرگ جهان اسلام استاد حامد العامدی در سال ۱۹۷۳ میلادی اجازه خوشنویسی دریافت کرد و در خطاطی در محضر تنی چند از خوشنویسان همچون محمد علی المولوی، ابراهیم الرفاعی در شهر حلب، محمد بدوی الدیرانی در دمشق و هاشم البغدادی زانوی تلمذ نهاد.

او می گوید:

هرگاه به آیاتی بر می خورم که کافران، ستمگران، منافقان و مقصران در عبودیت خداوند را، انذار می دهد، سینه ام تنگ می شود و حالتی از خوف و ترس بر من چیره می شود که در اغلب اوقات خودم را از یاد می برم و نفسم بند می آید و عرق می کنم حتی اگر، فصل زمستان باشد.

عثمان طه همچنین عضو کمیته داوری مسابقه بین المللی خوشنویسی است که از سوی سازمان جهان اسلام برگزار می شود.

او در سال ۱۳۷۰ میلادی برای وزارت اوقاف سوریه، نخستین مصحف را کتابت کرد. و در سال ۱۳۸۸ میلادی به کشور عربستان سعودی رفت و به عنوان خطاط برگزیده موسسه چاپ قرآن ملک فهد و کاتب مصحف های مدینة النبی ، قرآنی را نگاشت که وجه مشخصه اش اتمام آیه در انتهای صفحه بود.

اولین خوشنویس قرآن به سبک توافقی آن گروه 9 نفره شیخ «خلف ‌الحسینی» بود. مصحفی که وی نگارش کرد، تمام خصوصیات قرآن «عثمان طه» را دارد یعنی از نظر کتابت، علامتگذاری، تعداد سطرهای موجود در یک صفحه، ختم صفحه به آیه و رعایت قواعد علم قرائت، پیش از اینکه عثمان ‌طه بخواهد نوآوری در این زمینه به خرج دهد، خلف‌ الحسینی این کارها را انجام داده بود

چرا به قرآن «عثمان طه» خوشنویس معروف سوری بیشتر اهمیت داده می ‌شود؟

تاکنون پاسخ ‌های مختلفی از جمله رایگان بودن دسترسی ناشران به آن برای چاپ قرآن، به این سوال داده شده است و در چنین شرایطی بدیهی است که ناشران با روی آوردن به خطی که نیاز نیست هزینه‌ای بابت استفاده از آن بپردازند، ناخواسته به رواج این نوع از کتابت قرآن کریم در کشوری که خود غنی از خوشنویسان متبحر است، دامن می ‌زنند.
اما در این میان یکی دیگر از مسائل مطرح درباره این قرآن، ویژگی ‌هایی است انحصاری که گفته می ‌شود در خط عثمان ‌طه استفاده شده است؛ هر چند که با وجود تمام این ویژگی‌ها خواندن این قرآن به علت استفاده از الف کوتاه به جای الف بلند در آن برای فارسی ‌زبانان چندان آسان هم نیست.
اما به مدد اهتمام حکومت عربستان سعودی در رواج این نوع نگارش از قرآن، رایگان بودن دسترسی به آن و تبلیغاتی که درباره سادگی این خط می ‌شود، قرآن کتابت شده توسط عثمان طه تبدیل به قرآنی مشهور در جهان اسلام شده است.

 

بررسی تاریخی روش کتابت قرآن کریم از صدر اسلام تاکنون

قرآن تا قرن سوم هجری با خط کوفی نوشته می‌شد. پس از قرن سوم این روند متحول و قرآن‌ ها به خطوط نسخ، نسخ ریحان و نسخ محقق و اغلب به شیوه رسم‌الاملاء (استفاده از الف بلند در کلمه‌ای مانند عالمین) ‌و در کنارش به شیوه رسم ‌المصحف (نوشتن همین کلمه به صورت علمین) نوشته ‌می‌ شد؛ تا اینکه در سال 1337 هجری قمری، گروهی 9 نفره در مصر تشکیل شد تا در رابطه با شیوه‌ای واحد در نگارش قرآن کریم با هم به توافق برسند.
تا قبل از توافق صورت گرفته در این گروه 9 نفره، قرآن کریم به هر دو شیوه مذکور نوشته می‌شد. اکثر قرآن ‌های نگارش شده بین قرن سوم تا سال 1337 هجری قمری به شیوه رسم ‌الاملاء نگارش ‌شده است.

هرگاه به آیاتی بر می خورم که کافران، ستمگران، منافقان و مقصران در عبودیت خداوند را، انذار می دهد، سینه ام تنگ می شود و حالتی از خوف و ترس بر من چیره می شود که در اغلب اوقات خودم را از یاد می برم و نفسم بند می آید و عرق می کنم حتی اگر، فصل زمستان باشد


اولین قرآن چاپ شده در پی توافق 9 استاد مصری

اولین قرآنی که بعد از توافق در این گروه 9 نفره چاپ شد، در چاپخانه‌ای به نام «امیری» حروف ‌چینی و بعدها هم این قرآن به نام «‌قرآن امیری» مصر معروف و شناخته شد.

 

مصحفی با خصوصیات مصحف عثمان طه

اولین خوشنویس قرآن به سبک توافقی آن گروه 9 نفره شیخ «خلف ‌الحسینی» بود.

مصحفی که وی نگارش کرد، تمام خصوصیات قرآن «عثمان طه» را دارد یعنی از نظر کتابت، علامتگذاری، تعداد سطرهای موجود در یک صفحه، ختم صفحه به آیه و رعایت قواعد علم قرائت، پیش از اینکه عثمان ‌طه بخواهد نوآوری در این زمینه به خرج دهد، خلف‌ الحسینی این کارها را انجام داده بود.
حوی در زمان ملک فواد اول در مصر این قرآن را نوشته است و در سال 1337 یعنی 97 سال پیش، قرآن او به چاپ رسید در صورتی که عثمان ‌طه در سال 1405 هجری  قرآنش را نگاشت و پس از چاپ توسط دولت سعودی در تیراژهای بالا، به سراسر جهان اسلام ارسال شد.

«علی ‌طه» برادر شیعه «عثمان طه» نیز قرآنی نوشته که برخلاف شیوه برادرش در آن از الف ‌های بلند استفاده شده و قواعد علم قرائت نیز مانند شیوه عثمان ‌طه در آن لحاظ نشده است.

اکنون در ایران قرآن‌ ها با استفاده از هر دو شیوه چاپ می ‌شود، یعنی هم قرآن ‌هایی داریم که به شیوه رسم‌ الاملاء به چاپ می ‌رسد و هم قرآن‌ هایی داریم که شیوه نگارش آنها رسم‌ المصحف و استفاده از الف کوتاه است.


- نظرات (0)

تفسیری ناتمام که اجل مهلت نداد

تفسیر

آلاء الرّحمن فی تفسیر القرآن، نوشته، مرحوم آیة اللّه شیخ محمّد جواد بلاغی است. افسوس که اجل به مفسر گران سنگ مهلت نداد تا کتاب ارزشمند خویش را به پایان رساند؛ از این رو، فقط سوره‌های حمد، بقره، آل عمران، نساء تا آیه 57 و آیه ششم از سوره مائده را در بر می ‌گیرد.

این تفسیر دو جلد است که چاپ دوم آن را در یک مجلّد، مکبتة الوجدانی در قم نشر داده است. تاریخ چاپ، تیراژ و... آن نامعلوم است، چرا که ناشر محترم برای کتاب، شناسنامه‌ای تدوین نکرده است.


تفسیر آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن

تفسیری از قرآن مجید در دوران معاصر (قرن چهاردهم) و از تفاسیر مهم شیعه به زبان عربی.

این تفسیر که از اول قرآن شروع شده، متاسفانه تا آیه 58 سوره نساء و آیه 6 سوره مائده، بیشتر نیست و چون مولف بزرگوار، از دنیا رحلت نمود، تفسیر ناتمام مانده است.

در این تفسیر، گاهی مولف با بهره گیری از روش «مزجی» در زمینه های گوناگون، از فلسفه و لغت و روایات برای تبیین یک مفهوم استفاده کرده است ولی ظاهراً روش او در تفسیر، روش مأثور یا روایی است.

 

معرفی اجمالی مولف:

شیخ محمد جواد بلاغی فرزند شیخ حسن بن شیخ طالب بلاغی نجفی، از علمای مشهور و فقیه اصولی، حکیم و محدث و از مجاهدین شیعه در قرن اخیر است.

او در سال 1282 هـ ق در نجف اشرف متولد شد. مقدمات علوم را نزد علمای آنجا فرا گرفت و آنگاه در سال 1396 ق به کاظمین رفت، در آنجا با دختر سید موسی جزائری کاظمی ازدواج کرد. مجدداً سال 1312 ق به نجف برگشت.

اساتید او عبارت بودند از حاج آقا رضا همدانی، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، سید محمد هندی، شیخ محمد طه نجف.

علوم عقلی را نیز در محضر میرزا علامه برغانی حائری و میرزا علی نقی برغانی حائری، تحصیل کرد.

بلاغی سال 1326 ق به سامرا هجرت کرد و شاگرد میرزا محمد تقی شیرازی شد و ده سال آنجا کسب فیض کرد. چندین کتاب و رساله در آنجا تالیف و بعد در کاظمین ساکن شد.

صاحب «الذریعه» آقا بزرگ تهرانی می فرماید: این تفسیر قرآن یکی از گرانمایه ترین آثار مولف و مناسب ترین و شایسته ترین تفسیر قرآن برای این زمان است. مفسران نیز بعد از او در ایران از پژوهش های او، بهره بردند. این آخرین کتاب مولف قبل از فوت او بود که ناتمام ماند

او در کنار استادش میرزای شیرازی با انگلیسی ها و استعمار و اشغال عراق، مبارزه کرد و بعد از دو سال به نجف (وطن خود) برگشت و در آنجا به تدریس و فتوی و تالیف و تصنیف مشغول شد.

شیخ بلاغی مدت اقامتش در کاظمین، توانست با تلاش زیاد با فضلای یهودی و نصرانی در بغداد دوستی و ارتباط برقرار کند و زبان عبری و ارمنی و انگلیسی و ادبیات آنها را بیاموزد، و اطلاعات عمیقی از کتب آنها و مذاهبشان بدست آورد.

از این رو، این عالم بزرگ، از معدود علمای معاصر اسلامی است که در مقابل مسیحیان و یهودیان و مادیون و هجوم فرهنگی غرب و تبلیغات آنها، مقاومت کند و با قلم و زبان به رد شبهات آنان بپردازد و در نهایت توانست مجموعه ای از مباحث و احتجاجات علمی خود در رد یهود و نصارا فراهم، ولی از ذکر نام خودش بر مولفاتش ابا داشت.

او مولفات نفیسی دارد که هر کدام در نوع خود کم نظیر و از مفاخر کتب شیعه است. شیخ جواد بلاغی سال 1352 ق، در سن 70 سالگی رحلت نمود و در حجره سوم جنوب غربی صحن حضرت امیرالمومنین علیه السلام، در نجف اشرف مدفون است.

برگزاری سیزدهمین دوره مسابقات قرآن، عترت و نماز فرهنگیان شهر تهران

سیری در پیشگفتار آلاء الرّحمن فی تفسیر القرآن

این پیشگفتار در 49 صفحه، دارای چهار فصل و یک خاتمه است. پرباری و غنای این مقدمه بسیار چشمگیر است، چرا که به ‌رغم حجم اندک، از مطالب بسیار مهم و فصول ممتعی درباره علوم قرآنبرخوردار است.

 

ساختار کتاب:

کتاب دو بخش است. در یک جلد مقدمه و تفسیر سوره های بقره و آل عمران.

مقدمه این تفسیر دارای عناوین گوناگون و مطالبی به شرح زیر که در آن بررسی شده است:

حقیقت اعجاز، دلالت آن بر حقانیت پیغمبران، تنوع معجزات، فلسفه فرستادن قرآن به عنوان یک معجزه برای اعراب جاهلی. امتیاز قرآن بر دیگر معجزات از جهات گوناگون (تاریخی، استدلالی، علم غیب و ...)، چگونگی جمع آوری قرآن در یک مصحف و زمان آن، عدم تحریف لفظی قرآن به ویژه از دیدگاه شیعه امامیه، اختلاف قرائات، نیاز به تفسیر قرآن و شرایط و شئون آن، نقد تفسیر هایی چون «الدر المنثور و کشاف»، بحث عام و خاص و ادراک عقلی و قلبی. بخش اول کتاب 392 صفحه و بخش دوم که شامل تفسیر سوره نساء تا آیه 58 است.

در پایان جزء دوم، مولف آیه 6 از سوره مائده را تفسیر کرده است.

این عالم بزرگ، از معدود علمای معاصر اسلامی است که در مقابل مسیحیان و یهودیان و مادیون و هجوم فرهنگی غرب و تبلیغات آنها، مقاومت کند و با قلم و زبان به رد شبهات آنان بپردازد و در نهایت توانست مجموعه ای از مباحث و احتجاجات علمی خود در رد یهود و نصارا فراهم، ولی از ذکر نام خودش بر مولفاتش ابا داشت

بخش دوم این تفسیر در 149 صفحه می باشد. این کتاب تفسیر، شامل مطالب متنوع دیگری از جمله: بقاء نفس بعد از مرگ، شفاعت، جبر و اختیار، تعدد زوجات در اسلام، محکمات و متشابهات، وضع انجیل ها، میراث پیغمبر، نبوت مسیح، ازدواج موقت، حرمت میگساری و سابقه آن در ادیان گذشته، تیمم و وضو.

 

در قسمت هایی از این تفسیر می خوانیم:

مفسر محترم در آغاز این فصل، اعجاز را چنین تعریف کرده است:

«المعجز هو الّذی یأتی به مدّعی النبوّة بعنایة اللّه الخاصّة خارقا للعادة و خارجا عن حدود القدرة البشریّة و قوانین العلم و التعلّم لیکون بذلک دلیلاً علی صدق النبی و حجته فی دعواه النبوة و دعوته.

مولف آنگاه چگونگی گواهی معجزه بر راستگویی آورنده اش را بیان می کند:

هرگاه مدعی پیامبری، انسانی ظاهر الصلاح، معروف به امانتداری، راستگویی و درست کرداری باشد و دعوتش مخالف عقل نباشد، معجزه به دست او پدید خواهد آمد و اگر فاقد این شرایط باشد و اعجاز نماید و مورد عنایت و توجه ویژه الهی باشد، به منزله برانگیختن مردم به سوی جهل و نادانی است و این، کاری ناپسند و زشت است و انجام کار زشت از سوی خداوند، محال و ناممکن است.»

 

دیدگاه آقا بزرگ تهرانی در تفسیر آلاء الرحمان

صاحب «الذریعه» آقا بزرگ تهرانی می فرماید: این تفسیر قرآن یکی از گرانمایه ترین آثار مولف و مناسب ترین و شایسته ترین تفسیر قرآن برای این زمان است. مفسران نیز بعد از او در ایران از پژوهش های او، بهره بردند. این آخرین کتاب مولف قبل از فوت او بود که ناتمام ماند.

 

چاپ و نشر

چاپ اول این تفسیر در سال 1351=1933 میلادی در شهر صیدا (لبنان) انجام شد.


- نظرات (0)

برخورد قرآن با اراجیف رسانه ای!

شایعه

جامعه انسانی در طول تاریخ به ابزارهای رسانه‌ای گوناگونی مجهز بوده که به آنان امکان می‌ داد تا از وضعیت امنیت یا خبر آگاه شوند.

در طول تاریخ زندگی بشر، ابزارهای ارتباطی با توجه به فن‌ آوری‌ ها و ابتکارات و اختراعات، پیشرفت کرده و متنوع شده است.

امروزه ابزارهای ارتباطی و رسانه‌ای از چنان تنوع، تعدد و شمولیتی برخوردار است که در هیچ دوره تاریخ بشری این ‌گونه نبوده است.
به هر میزان که ابزارهای ارتباطی تعدد و تنوع یافته و شمول و فراگیری آن بیشتر شده، درصد خطا و اشتباه یا دروغ به همان میزان نیز افزایش یافته است.

در گذشته خبر خطا و دروغ، یک جامعه کوچک را دچار تشویش و اضطراب می ‌کرد، ولی امروزه دامنه آن بسیار فراتر از شهر و کشور شده به همه مناطق جهان گسترش یافته است.
رسانه‌ ها می ‌توانند کشوری را به آشوب بکشانند و موجبات خشم عمومی، غارت و چپاول اموال و کشت و کشتار را فراهم آورند؛ چنانکه همین رسانه ‌ها می ‌توانند کشوری نا آرام را به آرامی برسانند و امنیت و ثبات را به آن برگردانند.


اراجیف خبری و شایعات بی‌اساس

یکی از اصطلاحات قرآنی درباره شایعات و اخبار بی ‌اساس در جامعه، اصطلاح اراجیف است.

خداوند به صراحت در آیات ۶۰ تا ۶۲ سوره احزاب می‌ فرماید: لَئِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَكَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا

مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا

سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا

اگر منافقان و کسانی که در دل هایشان مرضی هست و خبر سازان لرزه‌ افکن و شایعه ‌افکنان در مدینه، از کارشان باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط می‌ کنیم تا جز مدتی اندک در همسایگی تو نپایند. لعنت ‌شدگانند هر جا یافت شوند، گرفته و به سختی کشته شوند. این سنت خداوندیاست که در میان پیشینیان نیز بود و در سنت خدا تغییر نخواهی یافت.
رجف به معنای اختلج، ارتجف، ارتعد،‌ارتعش، اضطراب، اهتز، تحرک، تزلزل و مانند آن آمده است.

در فرهنگ ‌های فارسی از جمله دهخدا آمده است: اراجیف جمع ارجاف: خبرهای موحش و مدهش، بیهودگان و سخن های دروغ و بی ‌اصل، (غیاث اللغات) خبرهای دروغ، خبرهای نادرست و شایعات.

«مرجفون» از نظر قرآن یک گروه سازمان یافته همچون منافقان هستند. همان ‌طوری که منافقان به عنوان یک جریان اجتماعی و ستون پنجم دشمن عمل می ‌کنند و از درون جامعه اسلامی به آن ضربه می ‌زنند، مرجفون نیز یک گروه سازمان یافته هستند که می‌ توانند افزون بر منافقان شامل گروه‌های مسلمانی باشند که خواسته و یا ناخواسته در این حرکت و جریان مشارکت می ‌کنند

به خبرهای نادرست و شایعات دروغ و بی ‌اساس، اراجیف می ‌گویند؛ چون موجب اضطراب و تزلزل در افراد جامعه و شنوندگان خبر می ‌شود و آنان را به تشویش انداخته و به سمت و سوی تحرکات بی ‌جا و حرکت ‌های برخاسته از هیجان که بیرون از عقل و حقیقت است می ‌کشاند.
خداوند در آیه ۶۰ سوره احزاب از دو گروه خطرناک در جامعه یاد کرده است:

گروه نخست همان منافقان هستند که به اسلام اعتقاد و ایمان قلبی ندارند ولی به زبان و در ظاهر ادعای مسلمانی می ‌کنند و این‌گونه خود را در میان مسلمانان مخفی کرده و برای منافع و اعتقادات خود برنامه‌ ریزی و تلاش می ‌کنند.
گروه دوم، مرجفون یا همان خبرسازان دروغین و شایعه‌ پراکنان هستند که با ایجاد شایعات و خبرهای دروغ و نادرست و بی ‌اساس، جو امنیتی جامعه را به هم می ریزند و با جنگ روانی، جامعه و نظام اسلامی را تهدید می ‌کنند.
«مرجفون» از نظر قرآن یک گروه سازمان یافته همچون منافقان هستند. همان ‌طوری که منافقان به عنوان یک جریان اجتماعی و ستون پنجم دشمن عمل می ‌کنند و از درون جامعه اسلامی به آن ضربه می ‌زنند، مرجفون نیز یک گروه سازمان یافته هستند که می‌ توانند افزون بر منافقان شامل گروه‌های مسلمانی باشند که خواسته و یا ناخواسته در این حرکت و جریان مشارکت می ‌کنند.
مرجفون با اخبار و شایعات بی‌اساس و دروغ موجبات (ارجاف) و تزلزل و اضطراب جامعه می ‌شوند و با اخبار دروغ خویش زلزله در جامعه و نظام سامان یافته آن می ‌افکنند.

آنان در شایعات خویش، توان نظامی و جنگی دشمنان را بیش از آنچه هست به تصویر می‌ کشند و دل های آنان توده‌ های مردم را می ‌لرزانند.

آنان نه تنها به بزرگ ‌نمایی از توان دشمن می‌ پردازند بلکه با کوچک ‌نمایی از توان امت اسلام واقعیت را دگرگونه جلوه می‌ دهند و روحیه مومنان و توده‌های مردم پشت جبهه را تضعیف می ‌نمایند و زمینه پیروزی دشمن و شکست مومنان را فراهم می ‌آورند.


دروغ

احکام شرعی ارجاف و حکم مرجفون

خداوند در آیات فوق چند حکم را برای ارجاف و مرجفون برشمرده که در اینجا به آن اشاره می ‌شود:
1. اتمام حجت و تهدید: نخستین گامی که علیه دو گروه منافقان و مرجفون مطرح شده است، اتمام حجت است.

در حقیقت، از آنجایی که در اسلام، اصل، هدایت مردم است و هرگز پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و امت اقدام به کیفر و تنبیه نمی‌کنند، مگر آنکه اتمام حجت صورت گیرد، در اینجا نیز نسبت به مرجفان و خبرسازان لرزه ‌افکن و شایعه ‌سازان و شایعه پراکنان، اتمام حجت صورت می ‌گیرد و به دلیل آن‌ که جامعه اسلامی همواره بزرگ ‌ترین ضربه ‌ها را از شایعه سازان خورده است، خداوند آنان را به شدت تهدید می ‌کند که آماده مجازات دنیوی و اخروی باشند.
2. تسلط همه جانبه و قلع و قمع مرجفون: «لنغرینک» از «اغراء» به معنای چسباندن و کنایه از تسلط همه جانبه است و مراد آن است که رهبری با توطئه ‌کنندگانی که با جنگ سرد و شایعه ‌سازی، ایجاد دلهره می‌ کنند برخورد کرده و آن ها را قلع و قمع می ‌کند.
3. طرد اجتماعی و تبعید: خداوند در جمله آخر آیه می ‌فرماید: لَنُغْرِیَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَكَ فِیهَا. این جمله را می‌ توان به دو گونه معنا کرد:

الف: چنان تو را بر آنان می ‌شورانیم که همگی قلع و قمع شوند و جز مدت کمی نتوانند در کنار بمانند.

ب: چنان آنان را تار و مار می‌ کنیم که جز تعداد کمی از آنان در مجاورت تو باقی نمانند. (تفسیر نور، قرائتی، ذیل آیه)

به هر حال، قلع و قمع مرجفون به عنوان یک جریان سامان یافته از وظایف رهبری و امت است که به امداد و حکم الهی انجام می‌گیرد. 

در حقیقت حکم قضایی مرجفان مهدورالدم بودن است. البته بعضی مفسران تمام این سخت ‌گیری ‌ها را در مورد اذیت کننده مومن که در آیات قبل بود، می ‌دانند، ولی به نظر می ‌رسد این همه تهدید و اعلام مهدور الدم بودن برای کسانی است که قصد اخلال در امنیت جامعه و شکست نظام را دارند، نه مزاحمان ناموس مردم

4. مهدور الدم بودن مرجفان: خداوند در آیه ۶۱ سوره احزاب حکم به مهدور الدم بودن مرجفانی می‌ دهد که امنیت جامعه را با اراجیف خبری تهدید می ‌کنند.

واژه «ثقفوا» از «ثقافه» به معنای دست یافتن و چیره‌ شدن دقیق و ماهرانه است، لذا به علم و فرهنگ، ثقافه گفته می‌شود. خداوند می ‌فرماید که هرگاه به این مرجفان دست یافتید آنان را بکشید.
در حقیقت حکم قضایی مرجفان مهدورالدم بودن است. البته بعضی مفسران تمام این سخت ‌گیری ‌ها را در مورد اذیت کننده مومن که در آیات قبل بود، می ‌دانند، ولی به نظر می ‌رسد این همه تهدید و اعلام مهدور الدم بودن برای کسانی است که قصد اخلال در امنیت جامعه و شکست نظام را دارند، نه مزاحمان ناموس مردم. (تفسیر نور، قرائتی، ذیل آیه)

پس باید گفت که سعه ‌صدر و تساهل و تسامح در برابر مرجفان حد و اندازه‌ای دارد و اگر اتمام حجت تأثیری نداشت و دوباره به اعمال خود ادامه دادند، می ‌بایست به حکم قضایی دستگیر و مجازات شوند.

از آنجایی که آنان مفسد فی ‌الارض تلقی می ‌شوند حکم آنان قتل است. لذا می‌توان گفت که مرجفان به سبب آنکه امنیت مردم را به هم می ‌زنند، دیگر امنیت جانی ندارند و مهدور الدم هستند (أُخِذُوا وَقُتِّلُوا)
۷٫ لعن مرجفان: امت اسلام باید مرجفان را لعن کنند و آنان را از جامعه طرد کرده و از خود  دور سازند.

اینکه خداوند می ‌فرماید اینان ملعون (طرد شده) هستند، به این معناست که امت نیز باید آنان را طرد کنند و اجازه ندهند هیچ ‌گونه ارتباطی با جامعه اسلامی داشته باشند. 

پس شعار مرگ بر مرجفان و خبرسازان شایعه پراکن یکی از شعارهای قرآنی است.


- نظرات (0)

اگر حسودی و بدخواهی، بدان که منافقی!

حسادت

از آیات كریمه استفاده شد كه یكی از علایم نفاق، حالت بد خواهی و حسد است و جایگاه منافق نیز پایین ‌ترین دركات جهنّم: 
إنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأسْفَلِ مِنَ النَّارِ ...


بد خواهی و حسد علامت نفاق است، كارشكنی و مشكل ‌تراشی علامت نفاق است.

هر كس باید در خود تجسّس و تفحّص كند كه آیا حالت بد خواهی و حسد دارد، اگر دارد در مقام اصلاح قلب و نفس خویش برآید كه مبادا مبتلا به بیماری مهلك نفاق باشد و خودش نداند.

متأسفانه امروزه در خیلی از اداره جات به جای اینکه در راستای مشکل زدایی باشند، در راه مشکل تراشی، ایجاد سد بر کارها قدم بر می دارند.

حسد ـ كه یكی از مهلكات است ـ از نشانه ‌های نفاق است كه قرآن می ‌فرماید: 
إنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ  
«منافقان از اینكه خوشی به تو برسد ناراحت می‌شوند.»
أمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ ... ؛  
«آیا به مردم حسد می‌ ورزند به خاطر اینكه خدا از فضل خود به آنها نعمت داده است.»

حسد یعنی کسی یک نعمتی دارد ولی حاسد (حسد ورزنده) دوست دارد و می خواهد که آن نعمت از محسود زایل شود.

غبطه نقطه مقابل حسد است یعنی فرد تلاش می کند آن نعمتی که آن شخص دارد او هم از آن برخوردار شود. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرموده اند: مومن غبطه می خورد ولی منافق حسد می ورزد. این تعریف صریح و روشنی از حسد و غبطه است.

مشکل در اینجا بدتر می شود که در ادامه و دنبال حسد، دنبالش غیبت و تهمت هم خواهد آمد تا آن شخص محسود را در میان مردم بشكند و بی ‌اعتبارش كند.

همان گونه كه بدخواهی از علایم و نشانه ‌های نفاق است، خیرخواهی نیز از علایم و نشانه ‌های ایمان است.

 

عواملی که آتش حسادت را روشن می کند

چند عامل باعث ایجاد حسادت در درون انسان می شود. یکی اینکه شخص ممکن است نسبت به فرد دیگری کینه و خصومت داشته باشد؛ دشمنی اقتضاء می کند که به هر شکلی که می تواند آسیبی به محسود برساند و آرزوی آسیب دیدن او را داشته باشد. یکی از مفاهیمی که آن آسیب را برای فرد تأمین می کند همین مفهوم حسادت است.

درمان ریشه ای تر حسادت این است که به مرور زمان با یک استمراری فرد آن قدر تلاش کند که بتواند ریشه حسادت در وجودش را بخشکاند، یعنی حسادتی در وجودش ایجاد نشود تا به درمان آن بپردازیم

عامل دیگر حسادت عزت خواهی است. الزاماً این طور نیست که با شخص محسود دشمنی داشته باشیم اما می ترسیم از اینکه محسود به واسطه آن نعمتش، دیگر ما را تحویل نگیرد. اصل عزت خواهی امری معقول و درست است اما اینکه از یک عامل اشتباه یعنی حسد بخواهیم آنرا تأمین کنیم این مسئله اشتباه است.

ریشه دیگر حسادت تکبر است. فردی که طبع و درونش خود برتربین است نمی تواند ببیند که کسی بالاتر از او هم است. می خواهد همواره خودش بالاتر از دیگران باشد.

یک ریشه دیگر حسادت این است که حاسد بر سر چیزی با محسود رقابت دارد.

ریشه دیگر حسادت حب ریاست است. فرض کنید شما در فنی یکه تاز هستید اگر کسی آن را یاد بگیرد از جاه طلبی و یکه تازی شما کاسته می شود.

 

راه های درمان حسادت

یک راه علمی و یک راه عملی برای از بین بردن حسادت داریم. راه علمی آن این است که بفهمیم و باور کنیم که این سه نکته را در درون خود جا بیندازیم: 

یکی اینکه حسادت حسود هیچ نفعی برای حسود ندارد بلکه یک حالت درونی است  که وجود او را می خورد، زیرا نمی تواند اقدامی بر علیه فرد محسود کند و آن نعمت را از او بگیرد حسود مثل آتشی که از درون زبانه می کشد می سوزد، یعنی اگر 24 ساعت شبانه روز حسود برای از بین رفتن نعمت محسود خیال پردازی کند نه تنها صدمه ای به محسود نمی رسد بلکه خودش را از بین می برد.

دوم اینکه حسادت حسود مثل یک میکروبی است که مرتب از درون، حاسد را می خورد و فضا را پر از آلودگی و میکروب می کند.

سوم اینکه از امام علی(علیه السلام) روایت شده که حسد ایمان فرد را می خورد آن چنان که آتش هیزم را می بلعد. هر لحظه که بیشتر حسودی کنیم یا به فکر آن باشیم هیزم بیشتری برای آتش مهیا کرده ایم دیگر ایمانی برایمان باقی نمی ماند.

راه عملی هم این است که همه عواملی که به عنوان ریشه ها از آن یاد کردم ضد آنها عمل کنیم. یعنی اگر دیدیم کسی زیبا سخن می گوید از او پیش دیگران تعریف کنیم و به همه بگوییم که چقدر در سخن گفتن تواناست یا اگر رقابتی در گرفتن پستی با کسی داشتیم از تصاحب آن پست به نفع او انصراف دهیم. این راه ها روش درمان رفتاری است.

اما درمان ریشه ای تر حسادت این است که به مرور زمان با یک استمراری فرد آن قدر تلاش کند که بتواند ریشه حسادت در وجودش را بخشکاند، یعنی حسادتی در وجودش ایجاد نشود تا به درمان  آن بپردازیم.

 

آداب معاشرت با حسود

گاهى انسان با اشخاصى مواجه مى شود كه از روى حسادت، رفتارى ناشایست از خود نشان مى دهند و گاهى حسادت، آنان را وا مى دارد كه در هنگام معاشرت با دیگران، رفتارى را از خود بروز دهند كه به دیگران زیان مى رساند. سخن در این است كه در مواجهه با این افراد، انسان چه رویه اى را باید پیش بگیرد؛ زیرا اگر انسان در برابر كسى كه در حقّ او دشمنى و یا كوتاهى و بى ادبى مى كند، بخواهد همانند او رفتار كند، كار به درگیرى و برخورد مى انجامد و با همان مشكلى مواجه مى شود كه انسان در برخورد با نادانان با آن مواجه مى شود.

حسد ایمان فرد را می خورد آن چنان که آتش هیزم را می بلعد. هر لحظه که بیشتر حسودی کنیم یا به فکر آن باشیم هیزم بیشتری برای آتش مهیا کرده ایم دیگر ایمانی برایمان باقی نمی ماند

در چنین مواردى، انسان باید از برخورد و مقابله به مثل، صرف نظر كند و خُلق و خوى مدارا پیش بگیرد. او باید سعى كند با تمرین گذشت و چشم پوشى، با چنین افرادى مدارا كرده، زود عكس العمل نشان ندهد.

به عبارت دیگر، انسان باید در برخى موارد، خود را به تغافل بزند، گویى متوجّه نشده كه دیگرى چه كرده و یا چه گفته است. او باید برخورد ناسالم دیگران را ندیده بگیرد و با این كه در حقّ او دشمنى كرده اند، نه تنها با آنان دشمنى نورزد، بلكه به آنان خدمت كند. اگر انسان در زندگى اش از چنین خلق و خویى برخوردار باشد كه در برابر غرض ورزى و آزار و اذیّت دیگران مدارا كند، مى تواند بارش را به منزل برساند.

امام صادق علیه السلام مى فرماید:

مرد را از سه چیز، گریزى نیست: مشاوره با نصیحت كننده، مدارا با حسود، و دوستى با مردم

مدارا، از نظر معنا به «رِفق» نزدیك است؛ زیرا مدارا به معناى نرمى، ملایمت در رفتار، حسن معاشرت با مردم و تحمّل ناگوارى و آزار آنهاست.

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى فرماید:

سه چیز است كه اگر در كسى نباشد، عملش تمام نمى گردد: ورعى كه وى را از گناه باز دارد، اخلاقى كه با آن با مردم مدارا كند، و حلمى كه با آن، نابخردى سبُك سران را دفع كند.

پیامبر خدا در جاى دیگر، « مدارا با مردم » را در ردیف انجام دادن واجبات مى شمرند

ما پیامبران به مدارا با مردم، مأمور گشته ایم، چنان كه به انجام دادن واجبات مأمور گشته ایم.

منابع:

کتاب شعله های سرد

بیانات حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد کاویانی 


- نظرات (0)