سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مفهوم قلب در بیان قرآن

انتخاب

كلمه قلب در فیزیولوژی و نیز در عرف عام معنای روشنی دارد, یكی از اندام های بدن انسان و عضوی است كه معمولاً در طرف چپ سینه قرار دارد و در فارسی به دل تعبیر می شود و در سایر زبان ها نیز مرادفات این واژه به همین عضو نامبرده اطلاق می ‌شود؛ ولی در هنگامی كه همین واژه قلب یا فواد و یا در فارسی دل را در محدوده اخلاق و علم اخلاق به كار می گیرند؛ قطعاً چنین مفهومی منظور نظر گوینده نیست.

با بررسی تمام مواردی که در قرآن، مفهوم قلب و معانی مشابه آن به کار رفته است، چنین به دست می‌ آید که بی ‌تردید مفهوم «قلب»، در برخی آیات، در مورد قلب روحانی و معنوی، یعنی «روح و نفس» انسان استعمال شده است. اما در مورد آیات دیگری که گاه از قلب به عنوان محل تعقل و تفکر و همچنین جایگاهی برای عواطف و احساسات انسانی نام برده شده است، نمی ‌توان با قاطعیت اثبات نمود که مقصود قرآن، قلب جسمانی است.

در موارد متعددی که کلمه قلب در قرآن به کار رفته، مفاهیمی؛ نظیر تفکر، ایمان، درک عواطف و احساسات به آن نسبت داده شده است. در این موارد شاید بتوان ادعا نمود که این مفاهیم هیچ سنخیتی با قلب جسمانی یعنی «قلب صنوبری که در گوشه چپ سینه قرار گرفته است»، ندارند. یا این‌ که مدعی شویم، قرآن نیز به مانند بسیاری از رومیان و یونانیان قدیم، قلب جسمانی را قرارگاه تفکر، تعقل و مرکز عواطف و احساسات می‌ شمرد. اثبات هر یک از این دو، نیازمند تحقیقی جامع است.

ارتباط لغوی که لغویان بین دو واژه عقل و قلب برقرار کرده اند، با کاربرد قرآنی این دو واژه نیز مورد تأیید است.

قرآن کریم در بیان آیات الهی ارتباط بین عقل با قلب را آشکار می سازد. از آنجا که قلب آدمی مرکز عقل ورزی است، آیات الهی بر قلب فرد عرضه می شود و در صورت عقل ورزی، به تصدیق آیات و ایمان به آنها منجر خواهد شد و در صورت عدم تعقل و تکذیب آنها، کفر به آیات الهی را در پی خواهد داشت. از این رو فهم آیات الهی در گرو عقل ورزی است که آن را قلب صورت می دهد. بر این اساس قلب فرد کافر که بر اثر اجتناب از عقل ورزی، قادر به درک آیات الهی نیست، به عارضه های ختم، طبع و مانند آن دچار خواهد شد.

با کنار هم قرار گرفتن برخی از این معانی در قرآن، در می‌یابیم که مقصود از قلب در تمامی موارد، قلب جسمانی نیست؛ زیرا در هر یک از مفاهیمِ «اختیار در عمل»، «بودن جایگاهی برای کفر و ایمان»، «محل نزول وحی» و «همچنین جان آدمی به هنگام مرگ»، نمی‌توان معنای قابل توجیهی را برای قلب جسمانی قرار گرفته در سمت چپ سینه تصور کرد. بنابراین، تنها مفهومی که بتواند جامع آنها باشد، همان «روح» انسان است؛ یعنی بی‌گمان قلب در قرآن، به معنای قلب باطنی و روح نیز به کار رفته است

دسته بندی استعمال مفهوم قلب در قرآن

1- عضوی در کنار اعضای دیگر؛ مانند گوش که وسیله شنیدن و چشم که وسیله دیدن و دهان که وسیله بیان است، به عنوان وسیله‌ای برای درک و فهم آمده است. گاه بر آن مُهر زده می ‌شود و گاه به وسیله آن تعقل می ‌شود. (بقره، 7؛ انعام، 46؛ اعراف، 179: «به یقین، گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم، آنها دل ‌‌هایى دارند که با آن (اندیشه نمى ‌‏کنند، و) نمى‌‏ فهمند و چشمانى که با آن نمى ‏‌بینند و گوش ‌هایى که با آن نمى ‌‏شنوند آنها همچون چهارپایانند، بلکه گمراه‌تر! اینان همان غافلانند»؛ کنار هم قرار گرفتن قلب و دهان در (توبه، 8)؛ و مُهر بر همه‌ی اعضا در نحل، 108؛ و به وجود پوششی بر قلب و سنگینی بر گوش و پرده و حجابی بر چشمان در (اسراء، 46 و جاثیه، 23) اشاره شده است.)

2- به معناى عقل و درک، چنان ‌که در آیه 37 سوره «ق» مى‌ خوانیم: «إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْب»؛ در این مطالب تذکر و یادآورى است براى آنان‌ که نیروى عقل و درک داشته باشند.

3- به معناى جان انسان، چنان‌ که در سوره احزاب آیه 10 آمده است: «إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِر»؛ هنگامى که چشم‌ها از وحشت فرو مانده و جان‌ها به لب رسیده بود. (و در غافر، 18: «و آنها را از روز نزدیک بترسان، هنگامى که از شدّت وحشت دل‌ ها به گلوگاه مى‌‏ رسد و تمامى وجود آنها مملوّ از اندوه مى‌‏ گردد.»)

4- به معنای نفس انسان که دارای قدرت عمل و آزادی انتخاب است.(بقره، 225: «ولى شما را بدانچه دل‌هایتان (از روى عمد) فراهم آورده است، مواخذه مى‌‏ کند».) گاه ایمان می ‌آورد و گاه نیز از پرستش و بندگی سر باز زده، گنه‌کار می ‌شود.[بقره،283: «و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناه‌کار است».]

5- محل نزول وحی؛ «چرا که او [جبرئیل] به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است.».(بقره، 97؛ شعراء، 193-194)

از آنجا که قلب آدمی مرکز عقل ورزی است، آیات الهی بر قلب فرد عرضه می شود و در صورت عقل ورزی، به تصدیق آیات و ایمان به آنها منجر خواهد شد و در صورت عدم تعقل و تکذیب آنها، کفر به آیات الهی را در پی خواهد داشت

6- به معناى مرکز عواطف چیزی که مریضی، قساوت، غفلت، کینه، رعب، حسرت، شک، آرامش، خضوع و خشوع و ... به آن نسبت داده می‌ شود.

در سوره آل عمران آیه 159 مى‌ خوانیم: «وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»؛ ... اگر سنگدل بودى از اطرافت پراکنده مى‌شدند. [مانند مرض در (بقره،10و مائده،52)؛ قساوت در (بقره، 74)؛ آرامش و اطمینان در (رعد،28؛ بقره، 93 و 260؛ فتح، 4)؛ رعب و ترس در (آل عمران، 151؛ نازعات، 8)؛ حسرت در (آل عمران، 156)؛ قساوت و سنگ دلی در (آل عمران، 159 و مائده، 13)؛ الفت بین قلوب در (انفال، 63 و توبه، 60)؛ شک در (توبه، 45 و 110)؛ خضوع و خشوع در (حدید، 16 و حج، 54)؛ ترس و ورع از خداوند در(مومنون،60)؛ اشمئزاز در (زمر، 45)؛ کینه در (محمد، 29)

7- به معنای رأی و نظر: «تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى»؛ آنها را متّحد مى ‌‏پندارى، در حالی‌ که رأی و نظرهای آنها پراکنده است. (حشر، 14؛ بقره، 118)

با کنار هم قرار گرفتن برخی از این معانی در قرآن، در می ‌یابیم که مقصود از قلب در تمامی موارد، قلب جسمانی نیست؛ زیرا در هر یک از مفاهیمِ «اختیار در عمل»، «بودن جایگاهی برای کفر و ایمان»، «محل نزول وحی» و «همچنین جان آدمی به هنگام مرگ»، نمی‌ توان معنای قابل توجیهی را برای قلب جسمانی قرار گرفته در سمت چپ سینه تصور کرد.

بنابراین، تنها مفهومی که بتواند جامع آنها باشد، همان «روح» انسان است؛ یعنی بی‌ گمان قلب در قرآن، به معنای قلب باطنی و روح نیز به کار رفته است.

در سوره بقره قلب را عبارت از چیزى دانسته که می ‌توان گناه و ثواب را به او استناد داد؛ و معلوم است که عضو صنوبرى شکل گناه نمى ‌‏‌کند، پس مراد از آن همان جان و نفس آدمى است. در مورد جایگاه کفر و ایمان و آنچه که از اعتقاد و رفتار به آن تعلق می ‌گیرد، واضح است که مقصود از قلب، نمی ‌تواند قلب جسمانی باشد. (تسنیم تفسیر قرآن کریم، ج 2، ص 227)



- نظرات (0)

دارویی موثر برای انسان شدن!

خداوند متعال که خالق انسان است، هدایت انسان را بر اساس فطرت او رقم زده است لذا نیکوست که ما نیز در مسیر هدایت افراد عیناً از الگویی که حق تعالی ارائه نموده است بهره گیریم. 

عشق

در آیات کریمۀ قرآن، مکرراً رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و حتی مأموریت تمام انبیاء الهی در چهار مفهوم کلیدی خلاصه و تصریح شده است:

1- آیات خدا را بر مردم بخوانند 2- آنان را تزکیه کنند 3- کتاب خدا را آموزش دهند 4- به آنها حکمت یاد دهند.  
﴿یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ ﴾ 

چنانکه ملاحظه می گردد تلاوت در صدر ماموریت پیامبران الهی قبل از تزکیه و تعلیم قرار دارد. تلاوت آیات امری غیر از آموزش کتاب خدا و آموزش حکمت است. گویا تلاوت به عنوان یک روش تربیتی معنایش این است که متربیان در معرض تابش نور معنوی و معرفتی آیات قرآن قرار گیرند. این تلاوت اثر روشنگری، انذار و ایمان ‌بخشی به انسان ‌ها را دارد و باعث تألیف قلوب و نورانی کردن دل ها می‌ شود. 
روش تلاوت در جایگاه اولین روش تربیت، مورد غفلت قرار گرفته است.
از آنجایی که انسان موجود پیچیده ایست و افراد نیز با یکدیگر تفاوت های فراوان دارند، نمی توان به سادگی راه رشد افراد را برنامه ریزی کرد.

از طرفی آیات قرآن کریم نیز از معانی ژرف و پیچیده ای برخوردار است و وقتی انسان ها در معرض آن قرار می گیرند ما نمی دانیم آیات با افراد چه می کنند.
لذا در مرحلۀ اول تربیت، باید از روش تلاوت برای تربیت استفاده کرد و این اولویت در تمام مسیر تربیت حتی برای کسانی که در اوج تربیت یافتگی قرار دارند هم وجود دارد یعنی همواره باید به تلاوت پرداخت.

مدارس و همه محیط های آموزشی باید در کنار هرگونه برنامه آموزشی و تربیتی سهمی برای تلاوت قرار دهند. افراد نیز برای برنامۀ تربیتی که برای خود می ریزند باید سهم تلاوت را مشخص نمایند. 

 

راز تلاوت در چیست؟ معنای لغوی تلاوت چیست؟

یک راه شکوفایی فطرت، تماشا کردن آیه ‌ها و نشانه‌ هاست و تلاوت قرآن خودش نوعی تماشا کردن است.
تلاوت یعنی ارائه دادن مرتب و به ترتیب مجموعه‌ای از داده‌ها. تلاوتِ آیات یعنی یک سری از آیات را جلوی چشم او بگذار تا ببیند. این به عبارتی یعنی تماشا کردن البته تماشای ذهنی.
یعنی قبل از اینکه پیامبر انسان را تزکیه کند، اول باید آیات را تلاوت کند. شاید فطرتِ انسان آمادگی داشته و در همین مرحلۀ اول، موضوع را درک کند.

یک راه شکوفایی فطرت تماشا کردن است، تماشای آیه‌ ها و نشانه ‌ها و تلاوت، خود نوعی تماشا کردن است. آیات آفاقی را که قرآن انسان را به تماشای آنها دعوت کرده است، ببین شاید فطرتت شکوفا شد. شاید دلت خوبی‌ ها را خواست و طلب کرد.

تو چه کار داری که قرآن با روح تو چه ‌کاری می‌کند؟ فقط بدان که روح تو با قرآن آشناست. قرآن را تلاوت کن و روح خودت را در معرض آیات قرآن قرار بده، خودِ قرآن می‌داند چطور روح تو را بسازد. قرآن کار خودش را انجام می‌دهد

می ‌دانیم که انسان از نظر جسمی موجود بسیار پیچیده‌ای است. وقتی یک پزشک، دارویی را برای شما تجویز می‌ کند شما نمی‌ گویید: «من قبل از خوردن دارو اول باید بفهمم این دارو چگونه می‌ خواهد روی بدن من تأثیر بگذارد؟!» چون بالاخره قبول داریم که پزشک، یک چیزهایی می‌ داند که ما نمی ‌دانیم. این به خاطر پیچیدگی ‌های جسم انسان است، حالا به این فکر کنید که روح انسان چقدر پیچیده است؟! روح انسان بسیار پیچیده‌تر از جسم اوست.
کدام یک از ما می‌ توانیم اعلام کنیم که «من درد خودم را می ‌فهمم؟»

ما دربارۀ بیماری جسمی خودمان هم نمی ‌توانیم بفهمیم که دقیقاً چه مشکلی داریم که مثلاً دچار سردرد می ‌شویم. آیا درد روح خودمان را می‌ توانیم بفهمیم؟! 

وقتی ما درد خودمان را نمی ‌فهمیم، چطور می‌خواهیم درمان خودمان را پیدا کنیم؟! ولی طبق فرمایش پروردگار، قرآن برای ما شفاء و رحمه است: ﴿ وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُوْمِنینَ﴾  هدایتگری قرآن، مانند شفای بیماری ‌های روحی انسان است.
تو چه کار داری که قرآن با روح تو چه ‌کاری می ‌کند؟ فقط بدان که روح تو با قرآن آشناست. قرآن را تلاوت کن و روح خودت را در معرض آیات قرآن قرار بده، خودِ قرآن می‌ داند چه طور روح تو را بسازد. قرآن کار خودش را انجام می ‌دهد.
بعضی ‌ها وقتی پزشک برایشان قرص یا دارویی می ‌نویسد، بدون اینکه بدانند این قرص با جسم آنها چه ‌کار خواهد کرد بی ‌چون و چرا آن را مصرف می‌ کنند، اما وقتی به قرآن می ‌رسند، می‌ گویند: «من باید بفهمم که این قرآن با روح من چه می ‌کند؟»
بیایید خودمان را تسلیم قرآن کنیم. بگوییم: «وقتی من آیات قرآن را می‌ خوانم، این آیات یک کارهایی بر روی من انجام می‌ دهد که من نمی ‌فهمم و آثارش هم به این سادگی مشهود نیست، ولی من تلاوت می ‌کنم، چون می ‌دانم قرآن بیماری ‌های روح مرا شفا می‌ دهد.»

برگزاری بیست و دومین کنگره کشوری قرآن کریم ویژه دانش آموزان سمپاد

قرآن ما را هدایت می ‌کند، حتی بدون اینکه بدانیم چگونه این کار را انجام می‌ دهد. با اینکه ما نمی‌ دانیم تلاوت آیات قرآن چه آثاری بر روح ما دارد ولی این آیات تأثیر خود را بر ما خواهند داشت. قرآن فراتر از معانی و مفاهیمی که از آن درک می ‌کنیم، بر ما تأثیر می‌ گذارد.
اگر یک ‌مقدار مزۀ هدایت را از قرآن بچشیم، از خداوند متشکر خواهیم شد که تعداد آیات قرآن این‌ قدر زیاد است و حتی دوست داشتیم که ای ‌کاش بیشتر بود. 
یک نفر بود که برای تمام شدن قرآن کریم و انقطاع وحی گریه کرد. خداوند هم وقتی دید که او خیلی برای انقطاع وحی، بی ‌تابی می ‌کند، جبرئیل امین را جداگانه برای او فرستاد که با او سخن بگوید. آن شخصیت باعظمت، حضرت زهرای اطهر(سلام الله علیها) بود که برای پایان یافتن وحی خیلی گریه کرد و اشک ریخت.
فَلَا تَزَالُ بَعْدِی مَحْزُونَةً مَکْرُوبَةً بَاکِیَةً؛ تَتَذَکَّرُ انْقِطَاعَ الْوَحْیِ عَنْ بَیْتِهَا مَرَّةً، وَ تَتَذَکَّرُ فِرَاقِی أُخْرَى  
هیچ وقت از قرآن خواندن خسته نشوید. آیات قرآن تنها مرهم رنج‌ ها و دردهای دل شماست، لذا با آرامش کنار آیات قرآن بنشینید.

امیرالمومنین (علیه السلام) می ‌فرماید: هیچ وقت قرآن را طوری نخوانید که بخواهید سوره را زود تمام کنید.
لَا یَکُنْ هَمُّ أَحَدِکُمْ آخِرَ السُّورَةِ 

چند نوبت در طول روز، قرآن بخوانید و هر دفعه یک صفحه یا چند آیه بخوانید تا مزۀ آیات، کامل به دلتان بنشیند.
هدایت یک کار بسیار لطیف است و مهم‌ترین وسیلۀ هدایت هم قرآن کریم است و اولین نحوۀ برقراری ارتباط باقرآن کریم، تلاوت آیات قرآن کریم است.
آیات را تلاوت کن و بگذار این آیات هر کاری که می ‌تواند با دل تو انجام دهد. هر مقدارش را که فهمیدی، چه بهتر، و هر مقدارش را هم که نفهمیدی، بدان که تأثیر خواهد داشت. حتی آن مقداری را که فهمیدی، بدان که هنوز عمیق نفهمیده‌ای. مهم این است که ایمان بیاوریم به اینکه قرآن با ما خیلی کارها خواهد کرد. 

انسان از نظر جسمی موجود بسیار پیچیده‌ای است. وقتی یک پزشک، دارویی را برای شما تجویز می‌کند شما نمی‌گویید: «من قبل از خوردن دارو اول باید بفهمم این دارو چگونه می‌خواهد روی بدن من تأثیر بگذارد؟!» چون بالاخره قبول دارید که پزشک، یک چیزهایی می‌داند که ما نمی‌دانیم. این به خاطر پیچیدگی‌های جسم انسان است، حالا به این فکر کنید که روح انسان چقدر پیچیده است؟! روح انسان بسیار پیچیده‌تر از جسم اوست

مقام معظم رهبری مدّظله می فرمایند قرآن، کلام پروردگار مهربان است. خواندن و نگاه به آیات آن، زنگار را از دل می ‌زداید و انسان با تلاوت هر آیه، پله هایی از نردبان معنویت را طی می‌ کند. این تـلاوت، خود زمینه انس را فراهم می آورد.

من بارها گفته‏ام، باز هم مى‏ گویم ما تلاوت برجسته قرآن را در این کشور دنبال مى ‏کنیم، براى این ‏که اُنس با قرآن و تلاوت قرآن در بین مردم عمومیت پیدا کند. عزیزان من! باید با قرآن اُنس پیدا کنید. 
قرآن کریم از مبدأ وحی نازل شده است تا به بخش پایانی ‌اش که قلب مطهر حضرت است برسد و این در آیات فراوانی بازگو شده است.

خداوند فرمود ما قرآن را نازل کردیم، انزال کردیم اما نه آن طوری که باران را نازل کردیم. ما باران را به زمین انداختیم ولی قرآن را به قلب پیغمبر آویختیم.

بین انزال قرآن و انزال باران خیلی فرق است هر دو جا کلمه انزال یا تنزیل به کار رفته است اما ذات اقدس الهی قرآن را به قلب حضرت نینداخت بلکه آویخت و این همان است که از آن به حبل متین تعبیر می ‌شود؛ لذا اگر کسی با قرآن تماس داشته باشد مستقیماً با حق لله ارتباط دارد و می ‌تواند بالا برود و متزلزل نمی ‌شود چرا که به سقف بلند بسته است.

در بخشی از حدیث شریف « إِنِّی‏ تَارِکٌ‏ فِیکُمُ‏ الثَّقَلَیْنِ » آمده است که «طَرَفُهُ بِیَدِ اللهِ سُبحَانَهُ وَ تَعَالی» یک طرف این طناب به دست خداست چه کسی می ‌تواند این طناب را بگسلاند. اگر یک طرف آن به دست خداست پس حق محض است و زوال ناپذیر می باشد لذا می‌ گویند اگر قرآن با شما بود و شما با قرآن بودید راه برای ترقی باز است اقْرَأْ وَ ارْق، بخوان و بالا برو
حال میزان فهم قرآن که نصیب انسان می شود ممکن است نازل یا میانی یا عالی یا اعلی باشد و بالأخره درجاتی برای فهم قرآن هست.


- نظرات (0)

مهمان خائن، میزبان خوش خیال‎

ماهواره

با «ماه» شروع می شود، اما چندان هم «ماه» نیست؛ یعنی اگر راستش را بخواهید اصلاً ماه نیست، بلکه «چاه» است؛ آن هم از نوع عمیق اش...


همان طور که همه می دانیم امروز جامعه درگیر دست و پنجه نرم کردن با یک غول هزار سر و دست و پای دنیای تکنولوژی که یکی از آنها ماهواره است شده است که همه دنیا را به هم ریخته و چنگال های نحس خود را در بدنه ی بسیاری از خانواده ها فرو برده است.
غول ماهواره ای که اگر بخواهیم تشبیهی برایش داشته باشیم، به نظر شبیه کردنش به یک فرد لاابالی و در نگاه دین یک مفسد به تمام عیار تشبیه اشتباهی نباشد.

وسیله ای که با شیطان، دشمن قسم خورده ی انسان ها دوستی عمیقی برقرار کرده و تا می تواند می تازد و می تازد تا او را از فطرت خداجویی، خداپرستی دوری کند 
چنانچه خداوند این نکته را تذکر داده و می فرماید:
"مردان منافق و زنان منافق‌، همه از یك گروهند، آنها امر به منكر، و نهی از معروف می ‌كنند; و دست هایشان را (از انفاق و بخشش‌) می ‌بندند; خدا را فراموش كردند، و خدا (نیز) آنها را فراموش كرد." (توبه‌،67)
وسیله ای که روح انسان ها را با ابزار چشم که مهم ترین وسیله در امر عفت مداری و حیا است آلوده کرده، حیا و عفت را از خانه ها و در نتیجه ی از اجتماع زدوده است.

خداوند چه زیبا به ارتباط چشم و پاکدامنی اشاره فرموده است: "قُل لِّلْمُوْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ; (نور،30) به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند كه این براى آنان پاكیزه‏تر است زیرا خدا به آنچه مى ‏كنند آگاه است."
امام صادق علیه السلام فرمود: نگاه حرام تیری از تیرهای مسموم شیطان است و چه بسا نگاه حرامی که حسرت و پشیمانی طولانی را به جای می گذارد.(کافی، ج5،ص 554)
حال نگاه کنیم زن و مردی که همواره در ماهواره یا شبکه های این چنینی نامحرم را بدن نیمه عریان و بزک کرده نگاه می کند و نتواند به آرزوی خود برسد و همسر خود را این چنینی نمی بیند، اگر خیلی محترم باشد و خیانتکار نباشد این ها به شکل عقده در خود می ریزد و دچار انواع بیماری های روانی می شود.

در واقع شیطان با ایجاد ترس از مبتلا شدن به تهیدستی و فقر باعث فراموش شدن خداوند به عنوان روزی دهنده میشود و انسان به انجام هر عملی برای بدست آوردن پول و ثروت حاضر می شود این مطلب به وفور در فیلم ها و سریال های شبکه های ماهواره دیده می شود

اگر هم برایش مهم نباشد کانون خانواده اش را از بین می برد و خیانت می کند و چقدر پر شده دادگاه های خانواده از این موارد و چقدر امروزه شاهد این مسائل هستیم!!
ابزاری که تنها به بدى و فحشاء و گفتن سخنان بى دلیل و نسبت دادن آن به خدا وا می دارد.( بقره، آیه 169)

و این چاه عمیق ماهواره را می توان از بزرگترین مصادیق کلام امام دانست که در حال تازیدن به سمت موسیقی حرام، قمار، همجنس بازی، نگاه ها و روابط حرام و.... است.
چاهی که اعمال ناپسندی چون همجنس بازی، خیانت و… را در قالب سریال ها و برنامه هایی به ظاهر جذاب به خورد جوانان و خانواده می دهد:
تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (النحل/63)
سوگند به خدا كه به سوى امت هاى پیش از تو [رسولانى] فرستادیم [اما] شیطان اعمالشان را برایشان آراست و امروز [هم] سرپرستشان هموست و برایشان عذابى دردناك است.


قمار

قمار و شرابخواری را ترویج می دهد

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (المائدة/90)
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید شراب و قمار و بت ها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند پس از آنها دورى گزینید باشد كه رستگار شوید.


ما را دشمن خدا و رسول می کند

امام صادق (علیه‌السلام) می فرمایند: خداوند بزرگ به پیامبری از پیامبرانش وحی نمود که به مومنین بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید، غذای آنان را نخورید و از راه آنان نروید (آنان را الگوی خود قرار ندهید) که در این صورت از دشمنان من محسوب می ‌شوید، همان طور که آنان دشمنان من هستند. (علل شرایع ج 2 ص 348)
و چقدر می بینیم که این وسیله هر روز ما را با سبک و سیاق زندگی دشمنان نزدیک و نزدیک تر می کند.
در روایتی رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند:
شکل‌ها به یکدیگر همانند نمی ‌گردد، جز آنکه خلق و خوها به هم نزدیک گردد و هرکس خود را شبیه گروهی سازد، از آنان به شمار می‌ رود. (ره توشه، ص 303)

 

پخش خبرهایی که واقعیت ندارد

چقدر می شنویم از این غول های هزار دست و پایی که خبرهایی را اعلام می کنند و با تحقیق و بررسی می بینیم که جز دروغ و شایعه چیزی نبوده اند:
وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلاَّ قَلِیلًا 
و چون خبرى [حاكى] از ایمنى یا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع كنند قطعا از میان آنان كسانى‏ اند كه [مى ‏توانند درست و نادرست] آن را دریابند و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود مسلما جز [شمار] اندكى از شیطان پیروى مى‏ كردید. (نساء / 83)
قَالَ اذْهَبْ فَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَآوُكُمْ جَزَاء مَّوْفُورًا (الإسراء/63)
فرمود برو كه هر كس از آنان تو را پیروى كند مسلما جهنم سزایتان خواهد بود كه كیفرى تمام است.

وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِم بِخَیْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِی الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا (الإسراء/64)
و از ایشان هر كه را توانستى با آواى خود تحریك كن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شركت كن و به ایشان وعده بده و شیطان جز فریب به آنها وعده نمى‏ دهد.

 

یهود هرگز راضی نمی شود

همان طور که می دانیم سردمداران این شبکه ها یهودیان و صهیونیست هایی هستند که جز منافع خود به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنند.
آنان برای رسیدن به خواسته های خود دست به هر کاری می زنند و در تلاش هستند تا همه ی جهان را با فکر و مرام و سبک خود همراه کنند:
وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ 
و هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضى نمى‏ شوند مگر آنكه از كیش آنان پیروى كنى بگو در حقیقت تنها هدایت‏ خداست كه هدایت [واقعى] است و چنانچه پس از آن علمى كه تو را حاصل شد باز از هوس هاى آنان پیروى كنى در برابر خدا سرور و یاورى نخواهى داشت. (بقره/ 120)

به مومنین بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید، غذای آنان را نخورید و از راه آنان نروید (آنان را الگوی خود قرار ندهید) که در این صورت از دشمنان من محسوب می‌شوید، همان طور که آنان دشمنان من هستند

نتیجه:

آیا برای کسانی که ایمان آورده‏اند هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده نرم [و فروتن] گردد و مانند کسانی نباشند که از پیش بدان ها کتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا کشید و دل هایشان سخت گردید و بسیاری از آنها فاسق بودند.

منابع:
قرآن کریم
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه،
محسنی علی اکبر، ره توشه،



- نظرات (0)

ما،قرآن و روانشناس اسراییلی

قرآن

یک روانشناس بالینی اسرائیلی، با اذعان به اینکه قرآن کریم، مملو از توصیه‌های تربیتی است، از این کتاب آسمانی برای حل مشکلات بین فرزندان یا خانواده بهره می ‌برد.

ما مسلمانان کتابی داریم سرتاسر نور و امید و تدبیر، آمیخته با توصیه های عمیق و ژرف در مسائل مختلف.

یکی از مسائلی که در این کتاب بسیار زیبا به آن پرداخته شده، بحث توصیه های تربیتی است.

به طوری که یک روانشناس بالینی اسرائیلی، با اذعان به اینکه قرآن کریم، مملو از توصیه‌های تربیتیاست، از این کتاب آسمانی برای حل مشکلات بین فرزندان یا خانواده بهره می ‌برد.

"عوفر گروسبارد" در گفت و گو با نشریه اینترنتی "المصدر"  می گوید: «از قرآن کریم برای حل مشکلات مابین فرزندان و والدین بهره می برد.»
او نسخه‌ای از قرآن به زبان عبری را پیدا کرده و ملاحظه کردم که بیش از 300 داستان واقعی و جذاب در مورد تربیت فرزندان در آن‌ها وجود دارد.
او که درحوزه ارتباط کودکان با والدین تخصص دارد، می‌گوید: «به سرعت متوجه شدم که قرآن حاوی نکات تربیتی بسیاری است که به صورت جالبی بر رابطه بین انسان‌ها، بین فرزند و مادر و بین همسایگان و حتی میان دشمنان نیز تمرکز کرده است

در ادامه به بیان نکاتی پیرامون توصیه های تربیتی قرآن می پردازیم.

در سوره لقمان لقمان با یادآوری عظمت احاطه علمی خدا و عظمت قدرت او و عظمت حساب گری دقیق او، به فرزندش هشدار می دهد که مراقب اعمال خود باشد و با نظم و حساب دقیق، خود را کنترل کند تا هنگام بروز حساب گری خدا - که چهره کامل آن در قیامت آشکار می شود - روسفید باشد و به جای روسیاهی، مورد تشویق و پاداش الهی قرار گیرد(محمدی اشتهاردی، 1380، صفحه 23).

«صعر» در اصل یکنوع بیماری است که شتر به آن مبتلا می شود و گردنش کج می گردد. «مرح» به معنی مستی ناشی از نعمت است. «مختال» به معنی کسی است که با یک سلسله تخیلات و پندارها خود را بزرگ می بیند. «فخور» به معنی کسی است که نسبت به دیگران فخر فروشی می کند

یادآوری حسابرسی در آخرت باعث می شود تا فرد در زندگی خود برنامه ریزی داشته و عمر خود را به بطالت نگذراند این نصیحت لقمان به فرزندش امروزه برای جوانان بسیار لازم و ضروری می باشد.

او بعد از تحکیم پایه های مبدا و معاد، که اساس همه اعتقادات مکتبی است در آیه 17 سوره لقمان، به مهمترین اعمال یعنی مساله نمازپرداخته می گوید:
«یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاَةَ، پسرم نماز را بر پا دار».
چرا که نماز مهمترین پیوند تو با خالق است، نماز قلب تو را بیدار، روح تو را مصفا، زندگی تو را روشن می سازد.
آثار گناه را از جانت می شوید، نور ایمان را در سرای قلبت پرتو افکن می دارد، و تو را از فحشا و منکرات باز می دارد (مکارم شیرازی، صفحه 63).
بعد از برنامه نماز و در ادامه همان آیه، به مهمترین دستور اجتماعی؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر پرداخته و می گوید:
«وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ، مردم رابه نیکی و معروف دعوت کن و از منکرات و زشتی ها بازدار».
نظر به این که امر به معروف و نهی از منکر، اهمیت به سزایی در به سازی و پاک سازی جامعه و فرد دارد، قرآن که یک کتاب کامل انسان سازی است، به آن اهمیت فراوان داده، و پیروانش را به توجه نظری و عملی به این دو فریضه بزرگ و سرنوشت ساز فراخوانده است.
امر به معروف و نهی از منکر، سبب تشویق نیکوکاران، آگاه کردن افراد جاهل، هشداری برای جلوگیری از خلاف و ایجاد نوعی انضباط اجتماعی است.

در واقع لقمان با چنین نصیحتی سبب ایجاد رابطه دوستانه بین افراد، سلامت جامعه، نظارت عمومی، تشویق افراد نیکوکار و تشویق افراد به ترک معاصی شد.
لقمان در ادامه نصیحت خود به پسرش چنین می فرماید: « وَاصْبِرْ عَلَى‏ مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزِمِ الْأُمُورِ،  با استقامت و صبور باش، که این از کارهای مهم و اساسی است».

لقمان در آیه 18 « وَلاَ تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلاَ تَمْشِ فی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ، هرگز با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد» به مسائل اخلاقی در ارتباط با مردم و خویشتن پرداخته، نخست تواضع و فروتنی و خوشرویی را توصیه کرده می گوید: با بی اعتنایی از مردم روی مگردان».

«صعر» در اصل یک نوع بیماری است که شتر به آن مبتلا می شود و گردنش کج می گردد.

«مرح» به معنی مستی ناشی از نعمت است. «مختال» به معنی کسی است که با یک سلسله تخیلات و پندارها خود را بزرگ می بیند.

«فخور» به معنی کسی است که نسبت به دیگران فخر فروشی می کند.

به این ترتیب لقمان حکیم در اینجا دو صفت بسیار زشت که مایه از هم پاشیده شدن روابط صمیمانه اجتماعی است، اشاره می کند: یکی تکبر  و بی اعتنایی و دیگری غرور و خود پسندی. (جلیلی، 1384 ، صفحه 24)

یکی از مظاهر تکبر و خودخواهی که لقمان پسرش را به پرهیز از آن دعوت کرده راه رفتن مستانه یا مغرورانه است، که نشان دهنده حالت درونی زشت خودخواهی و خودبزرگ بینی است.

در آیه 33 همین سوره نیز به همه انسان ها هشدار می دهد و از اینکه فریب زرق و برق دنیا را بخورند و به آن مغرور شوند و در دام شیطان بیفتند بر حذر می دارد

این گونه راه رفتن که از آن به «مشی مرح » (با مستی و غفلت) تعبیر شده، یک نوع بلند پروازی و خود برتربینی است که موجب سرکشی و طغیان شده، و انسان را از مرز بندگی خدا خارج می سازد.

بر همین اساس خداوند در آیه 63 سوره فرقان می فرماید: « وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً  ، بندگان خدا کسانی هستند که با تواضع و فروتنی راه می روند.» نیز در آیه 37 سوره اسراء می فرماید: « وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً ، و روی زمین با تکبر راه مرو، تو نمی توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه ها نمی رسد.»
در آیه 33 همین سوره نیز به همه انسان ها هشدار می دهد و از اینکه فریب زرق و برق دنیا را بخورند و به آن مغرور شوند و در دام شیطان بیفتند بر حذر می دارد، می فرماید: « یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا یَوْماً لاَ یَجْزِی وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلاَ مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَیْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلاَ تَغُرَّنَّكُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلاَ یَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ، ای مردم، از خدا بترسید و بیندیشید از آن روزی که نه هیچ پدری به کار فرزند آید و نه هیچ فرزندی به کار پدر آید، البته وعده الهی حق است مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد و مغرور سازد و مبادا شیطان شما را فریب دهد».
در آیه 19 آخرین نصیحت لقمان به فرزندش چنین بیان شده: « وَاقْصِدْ فِی مَشْیِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ: در راه رفتن، اعتدال را رعایت کن، از صدای خود بکاه (و هرگز فریاد مزن) که زشت ترین صداها صدای خران است
به امید آنکه با توصیه های قرآن سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود، خانواده و جامعه ی خود کنیم.


منابع:

نشریه اینترنتی المصدر

حوزه، مقاله شهناز شعبان زاده کارشناس علوم تربیتی



- نظرات (0)

توصیه ای مفید برای رزق و روزی

رزق

قرآن فرموده است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً» و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى(سخت و) تنگى خواهد داشت. (1)

یاد خدا افزون بر آرامشی که به خودی خود همراه دارد، (2) وقتی در قالب ذکرهای خاص أدا می ‌شود یا در صورت رفتارهای دیگر تجلی می ‌یابد، بر جریان رزق و در سامان معیشت اثر می ‌گذارد.

کسب ‌و کار مفید در کسب روزی مهم بوده و نمی توان از نقش آن کاست؛ چون کسب ‌و کار وسیله لازم برای نزول روزی مقدر است؛ اما توصیه ‌های بسیار حضرات معصومین (علیهم ‌السلام) نسبت به ذکرهای مختلف برای بهبود رزق نشان می ‌دهد، نمی ‌توان و نباید از کنار آن‌ ها به ‌آسانی گذر کرد.

البته اذکار، عبادات‌ و زیارات‌ مقدمه‌ای برای به دست آوردن ایمان، تقوا، شکر، مثبت ‌اندیشی و... می باشد؛ اما به ‌هر حال کسی که از این فرصت و وسیله استفاده نکند و از بهره‌های آن بی ‌بهره ماند، خود مقصر است.

 

ذکرهایی که باعث وسعت رزق می ‌شود

قرآن، بهترین و بالاترین ذکر بوده و قرائت آن باعث بهره‌مندی و برکت می گردد.(3)

به عبارتی قرآن کتابی است که همنشینی و انس با آن، همه جنبه های زندگی مادی و معنوی را برکت خیز و سعادت آفرین می کند. یکی از آن ها این است که همان طور که گفته شد برکت را فراوان می نماید.
امیرمومنان علی(علیه السلام) فرمود: خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود و یاد خدا گردد برکتش زیاد شود.

در برخی روایات بر قرائت بعضی سوره ها و آیات مثل سوره واقعه، قدر، توحید، لیل، یاسین، شمس و ... تاکید بیشتری شده است.(اخلاق اسلامی، ص ۱۷۸)

نماز برکت‌ آفرین است. (4)، نماز شب. (5)

در روایتی ششمین اختر تابناك آسمان ولایت و امامت امام صادق (علیه السلام) در این باره فرموده است: «صَلَاةُ اللَّیْلِ تَجْلِبُ الرِّزْق»5:‏ نماز شب روزی را جلب می كند.

در روایتی دیگر از آن حضرت چنین می خوانیم كه حضرت فرمود: تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِی الدَّیْن6‏: نماز شب روزی انسان را زیاد و قرض را ادا می كند.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هر کس دست خود را قبل و بعد از غذا بشوید، در وسعت رزق زندگی کند و از بلاهای جسمی سالم بماند»

دعا و مناجات به درگاه خداوند نیز از ذکرهایی است که روایات آن را سلاحی برای جاری کردن رزق دانسته‌اند، (6) خصوصاً هنگام سحر که هنگام نزول رزق است. (7)

افزون بر این ‌ها ذکرهایی چون: استغفرالله (8)، سبحان‌الله (9) و تکرار جملات أذان همراه موذن (10) در تحصیل رزق موثر شمرده شده‌اند.

علاوه بر این أذکار، مناسک دیگری که جلوه‌ای از یاد خدا هستند، برای رونق رزق توصیه شده است. مثل روزه گرفتن، حج و عمره و زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) که بارها در روایات معصومین علیهم السلام تأکید شده است.

 

قبل از خرید، نیت خیر آن را بسنجید

اگر از انسان پرسیده شود، چرا فلان خرید را انجام می‌دهد؟ یا چرا مشغول کسب‌ و کار و درآمد شده است‌؟؛ جواب نهایی او چرا‌ بردار نخواهد بود، بلکه جواب انسان، همان نیت اصلی است.

بدیهی است انسان، بدون نیت هیچ کاری را انجام نمی‌ دهد؛ اما چیزی که بسیار مهم بوده و در کمال تعجب به آن کم توجه می‌ شود، تأثیر این نیت در خاصیت کسب ‌و کار و خرید و فروش‌ های روزمره انسان هاست.

امیرالمومنین علی(علیه السلام) می فرماید: «به‌ وسیله نیت خوب و حُسن خلق، پاکی معیشت و امنیت راه و وسعت رزق به دست می ‌آیند». (11)

وضو

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: «هر که حُسن نیت داشته باشد، روزی‌اش زیاد شود». (12)

بر اساس روایات اهل ‌بیت علیهم السلام، استفاده دوستان و پیروان ایشان از یک وسیله اگر با هدف حرکت در جهت یاری اهل ‌بیت علیهم السلام و دشمنی دشمنان ایشان باشد، با رزق و بهره بیشتری برای آن‌ها همراه است. (13)

بنابراین هرچه نیت انسان از استفاده، صرفاً مادی و لذت و عیش، بیش‌تر به سمت اهداف بلند حرکت کند، بهره واقعی شما از دنیا بیش‌تر؛ و احساس فقر و بدبختی از زندگیتان دورتر خواهد شد.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «هر که شب و روز، بزرگ‌ترین غصه‌اش دنیا باشد، خداى تعالى فقر و پریشانى را جلوى چشمش قرار می ‌دهد و کارش را پریشان می ‌سازد و در نهایت هم جز به همان چیزی که خداوند روزىِ او کرده بود، نمی ‌رسد. در مقابل کسی که همت اصلی‌اش، آخرت باشد، خداوند توانگرى و بى ‏نیازى را در دلش می‌ گذارد و کارش را منظم می‌ کند». (14)

 

در نیت ‌ها دقت کنیم

انسان باید در نیت‌های خود دقت کرده و همیشه از خود بپرسد: چرا این کار را انجام می‌ دهد؟؛ چرا وارد این معامله می ‌شود؟ یا چرا این جنس را می‌ خرد؟ حتی در معمولی ‌ترین رفتارهای مالی خود سعی کرده آن را با یک نیت خوب و خدا پسندانه، تبرّک کند. به این ترتیب اگر انسان تشخیص داد که در کاری، هیچ خیری برای آن قابل‌ تصور نیست، از انجام آن منصرف شود.

مداومت بر وضو، رزق را بر انسان جاری می‌ کند. چنان ‌که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند: دائماً با وضو باش تا رزقت مدام باشد

پاک بودن هنگام خوردن

همه انسان ها به تمیز بودن دست خود هنگام غذا خوردن اهمیت داده و آن را به فرزندان خود نیز گوشزد می ‌کنند. در آموزه‌های دینی نیز به شستن دست ‌ها قبل و حتی بعد از غذا سفارش شده است؛ اما این تمیزی علاوه بر جنبه بهداشتی و تأثیری که از این طریق بر سلامت انسان (و کم شدن خرج درمان) می‌ گذارد، از نظر معنوی هم بر روزی انسان موثر است.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هر کس دست خود را قبل و بعد از غذا بشوید، در وسعت رزق زندگی کند و از بلاهای جسمی سالم بماند». (15)

توصیه‌ های تکمیلی هم در این‌ باره وجود داشته که اثر آن را بیش‌تر می‌ سازد. مثلاً  وقتی دستتان را برای غذا می ‌شویید آن را خشک نکنید و بگذارید خودش خشک شود تا برکت همراه غذایتان باشد. (16)

افزون بر تمیزی ظاهری، نوع دیگری از پاکی هم وجود دارد که رعایت آن هنگام خوردن غذا به‌ اندازۀ پاکیزگی دست ‌ها در رزق انسان موثر بوده و آن طهارتی است که با وضو به دست می ‌آید.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «وضو قبل و بعد غذا، بر روزی می افزاید». (17)

بر همین اساس از خوردن در حال جنابت نیز نهی شده و آن را باعث فقر دانسته‌اند. (18)

درباره وضو این نکته را هم نباید فراموش شود که به ‌طور کلی، مداومت بر وضو، رزق را بر انسان جاری می‌ کند. چنان ‌که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند: دائماً با وضو باش تا رزقت مدام باشد. (19)

سعی شود به این توصیه‌ها عمل شده و اگر برخی اعضای خانواده آن را فراموش کردند، انسان می تواند واسطۀ برکت سفره‌ شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. طه، 124.

2. «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ رعد» 28.

3. کافی (ط - دارالحدیث)، ج ‏4، ص 610 و همان، ص 618.

4. خصال، ج ‏2، ص 522.

5. ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال، النص، ص 41.

6. همان، ص 26.

7. کافی (ط - دارالحدیث)، ج ‏4، ص 322.

8. عیون اخبارالرضا (علیه‌السلام)، ج 2، ص 46.

9. خصال، ج ‏2، ص 504.

10. علل‌الشرایع، ج ‏1، ص 285.

11. غررالحکم و دررالکلم، ص 731.

12. کافی، ج ‏3، ص 273.

13. همان، ج ‏13، ص 257.

14. همان، ج ‏3، ص 776.

15. همان، ج ‏12، ص 354.

16. همان، ص 360.

17. همان، ص 356.

18. بحارالانوار، ج ‏73، ص 314. (البته این کراهت با وضو برطرف می‌شود.)

19. همان، ج ‏105، ص 16.



- نظرات (0)

ارتداد در ادیان یهود ، مسیحیت و زرتشت

ارتداد

ارتداد در تمام ادیان و آیین هایی که در گذشته وجود داشته ودارد با توجه به خواسته ها و ادله هایی مورد پذیرش بوده ودر برخی مواقع نیز اجرا شده است.

در دین یهود و مسیحیت وآیین زرتشتی این حکم اعمال می شده وهرکدام از آن ها برای این حکم ، دلایلی را بیان کرده اند مثلا خالص بودن نژاد یهودیان از دلایلی است که یهودیان در خصوص این قانون داشته اند.

در این مبحث اشاره ای گذرابه حکم ارتداد در ادیان یهود،مسیحیت وزرتشت می کنیم.

 

ارتداد در آیین یهود

آیین یهود بر این باور است که«در زمانی که حضرت موسی(ع)برای نزول تورات در کوه طور معتکف شد و مدت غیبت او به طول انجامید، بنی اسرائیل به هارون مراجعه کردند و از او خواستند خدای مجسّمی برای آنان قرار دهد، و لذا هارون از آنان خواست هر چه جواهر آلات به همراه خویش دارند بیاورند و آنها چنین کردند و سپس هارون، جواهرات را به شکل گوساله ای در آورد و بنی اسرائیل آن را پرستیدند، و هنگامی که موسی(ع)از این انحراف اطلاع یافت، سخت بر آشفت و از جانب خداوند فرمان رسید که کاهنان، یعنی فرزندان (لاوى)، همه کسانی را که بر غیر خدا سجده کرده اند بکشند و چنین شد و در آن روز، سه هزار نفر از بنی اسرائیل کشته شدند. (1)

بخشی از این حکایت در قرآن کریم نیز انعکاس یافته است، از جمله :

(وَاِذْقِالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ اَنْفُسَکُمْ بِاتّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا اِلی بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا اَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْر لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ اِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ.).(2)

«وآن هنگام را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من ،شما بدان سبب که گوساله را پرستیدید بر خود ستم روا داشتید،اینک به درگاه آفریدگارتان توبه کنید و یک دیگر را بکشید ،که چنین کاری در نزد آفریدگار ستوده تر است،پس خدا توبه شما را پذیرفت زیرا توبه پذیر ومهربان است»

با این تفاوت که در تورات، سازنده گوساله شخص هارون، برادر موسی(ع)معرفی شده، ولی در قرآن از سامری یاد شده، و هارون در این انحراف بی گناه قلمداد شده و حتی به تلاشهای او در جلوگیری از انحراف اشاره رفته و از عدد مبالغه آمیز سه هزار نفر نیز یاد نشده است.

در دین یهود و مسیحیت وآیین زرتشتی این حکم اعمال می شده وهرکدام از آن ها برای این حکم ، دلایلی را بیان کرده اند مثلا خالص بودن نژاد یهودیان از دلایلی است که یهودیان در خصوص این قانون داشته اند

همچنین در تورات از رفع عقوبت ارتداد به وسیله توبه، سخنی به میان نیامده است؛ بدین معنا که کیفر مرتد از نظر تورات قتل است، چه توبه کند و چه نکند، ولی در قرآن کریمْ جمله (فَتابَ عَلَیْکُمْ) می تواند ناظر به رفع کیفر مرتد در صورت توبه باشد، و فقهای اسلام همگی معتقدند که باید به مرتد ملّی فرصت داد که توبه کند و در صورت بازگشت، مجازات اعدام از او برداشته می شود.

همچنین در تورات، از نظر مجازات، تفاوتی بین زن و مرد مرتد وجود ندارد، ولی فقهای اسلام معمولاً مجازات زن مرتد را اعدام ندانسته اند.

 

ارتداد در آیین مسیحیت

مسأله ارتداد و مجازات مرتد، از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته و همه دانشمندان مسیحی تا قبل از پیدایش مذهب پروتستان، مجازات مرتد را اعدام می دانسته اند، هر چند که بعضی از رهبران مذهبی مسیحیّت - شاید تحت تأثیر مکتب اسلام - پذیرفته اند که توبه مرتد، مجازات اعدام او را رفع می کند.

به عنوان نمونه، «آلبرماله» (3) می نویسد: بسط قلمرو امت نصارا در اروپا، در قرون وسطی تحقق یافت و در نتیجه مسلمانان نیز از اسپانیا رانده شدند.در این زمان، دو گروه به نام سالکان (لیون) و مرتدان (آلبی ها) به وجود آمدند و مرتدان آلبى، مانند ایرانیان قدیم معتقد به مبدأ خیر و شر بودند و مسیح را فرشته ای که مبدأ خیر فرستاده می شناختند و نیز معتقد به تناسخ بودند و به همین جهت از خوردن گوشت حیوانات اجتناب می کردند.

این عقیده در (لانگدوک) به سرعت انتشار یافت و روحانیان کاتولیک را از اعتبار خود ساقط ساخت و به همین جهت، روحانیان به این مرتدان و قوم ترک (غیر مسیحى) به یک چشم می نگریست. سرانجام به دستور پاپ، جنگ صلیب بر ضد مرتدان آغاز شد و (آلبی ها) قتل عام شدند.

ارتداد و مجازات مرتد، از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته و همه دانشمندان مسیحی تا قبل از پیدایش مذهب پروتستان، مجازات مرتد را اعدام می دانسته اند

به دنبال جنگ صلیب، دادگاههای تفتیش عقاید به وجود آمد. در این دادگاهها برای اعتراف، از شکنجه استفاده می شد و آنها که اعتراف به گناه می کردند، عقوبت سهلتری داشتند، ولی آنان که اعتراف نمی کردند یا قبلاً یک بار دیگر توبه کرده و توبه خود را شکسته بودند(4)، حکمشان این بود که زنده، طعمه حریق شوند.

دادگاههای تفتیش عقاید در فرانسه و ایتالیا مدتها ادامه داشت، ولی در آلمان گاه گاه تشکیل می شد. برخی از روحانیان و به خصوص فرقه (فرانسوا) با تفتیش عقاید مخالف بودند؛ و لذا یکی از این روحانیان می نویسد: اگر پطرس و پولس مقدس نیز به این دیوان احضار می شدند، برائت ذمه حاصل نمی کردند.).

در دائرة المعارف دینی (میرچاالیاده)، ذیل ماده Apostasis آمده است:

 

ارتداد در آیین زرتشت

مجازات مرتد در آیین مجوس نیز اعدام بود - اعم از این که مرتد، ایرانی باشد یا غیر ایرانی - و برای این مطلب که مجازات مرتد در آیین مجوس اعدام بوده، ادله و شواهد فراوانی وجود دارد و از آن جمله، متن نامه (تنسر)، موبد موبدان در دوران اردشیر بابکان می باشد که در تاریخ طبرستان موجود است و به صورت مستقل نیز به وسیله مجتبی مینوى، در سال 1311 منتشر شده است.

 منبع : 82 پرسش ، آیه الله شهید سید عبدالحسین دستغیب

پی نوشت ها:

1) سفر خروج تورات (باب 32)

2) سوره بقره آیه 54

3) تاریخ قرون وسطی،اثر آلبرماله


- نظرات (0)

ارتداد

یك دانشجوی ایرانی، اولین مجری‏‏ حكم ارتداد سلمان‌رشدی‏‏

ارتداد در لغت انصراف و بازگشت از چیزی را گویند (ارتد عن طریقه) یعنی از راهی که رفته بود بازگشت , و یا ( ارتدعن هبته ) بخشش خود را باز ستاند اما در اصطلاح فقهی ارتداد چیست و مرتد کیست ؟

ارتداد در لسان اهل شرع یعنی : بازگشت مسلمان از برخی اندیشه های استوار و حقه اش که این بازگشت موجب کفر وی می گردد , خواه در نیای مسلمانی زاده شده باشد و یا قبل از تشرف به آئین اسلام بر کیش کافران و زنادقه بوده .

و پر واضح است که ارتداد دارای شدت و ضعف است ، گرچه در احکام ثابته هیچ تهافتی دیده نمی شود جز آنکه احکام مرتد فطری با مرتد ملی و مرتد و مرتده با هم فرق می کند.

 به هر حال اسلام فعلیش چنانچه مسبوق به کفر بوده احکام خاصی داشته همانگونه که در نیاکانی مسلمان زاده باشد احکامی دیگر بر آن بار می گردد .

به بیانی دیگر (ارتداد) انکار قلبی آنچه که اعتقاد به آن فرض است می باشد و پا اعتقاد به آنچه عدم الاعتقاد به آن واجب است را (ارتداد) می گویند .

 

بازگشت از اسلامی که مسبوق به کفر اصلی بوده است را ارتداد ملی گویند چرا که این بازگشت , بازگشتی است از ملت حنیفه ای که او به دعوت انبیاء انتخاب کرده است و هم اکنون ارتجاع !!

(چگونگی احراز و اثبات ارتداد)

ارتداد به گونه های زیر ثابت می شود :

1-  اقرار و اعتراف زبانی

2-  عمل به فرامین زنادقه

3-  (قیام البینه) اقامه دلیل و برهان شرعی مستند بر بندهای گذشته

4-  ارتکاب هر فعل عمدی که دلیل بر استهزاء , تمسخر و اهانت به اسلام باشد که نشان دهنده اعراض او از مسلک حق است و یا دست زدن به اعمالی که مختص بت پرستان و گبران است مانند پرستش بت و یا خورشید .

همانگونه که در طلیعه نوشتار آمد ارتداد به حسب پیشینه مرتد و جنسیت او احکام جداگانه ای دارد و بحث ما در ارتدادی است که موجب کفر می گردد و الا برخی از اعتقادات موجب ارتداد است ولی ارتدادی نیست که کفر بدان حاصل آید مانند عدم اعتقاد به عصمت انبیاء (صلوات الله علیهم اجمعین) که چنین است و حکم ارتداد بر چنین شخصی بار نخواهد شد

 

(اقسام مرتد و انواع ارتداد)

و شرح هریک

1- ارتداد فطری

اگر پدر و یا مادر یا هردو آنها , هنگام انعقاد نطفه فرزند مسلمان باشند و فرزند هم هنگام بلوغ شرعی و یا تمییز مسلمان باشد سپس بر کیش زنادقه در آید این ارتداد را ارتداد فطری و این مرتد را مرتد فطری گویند و بدین سبب نام فطری را به او نهاده اند که از مقتضی فطرتش که توحید و اصول دین حنیف اسلام است بازگشته همانگونه که باری         فرمودند: فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها

2- ارتداد ملی

بازگشت از اسلامی که مسبوق به کفر اصلی بوده است را ارتداد ملی گویند چرا که این بازگشت , بازگشتی است از ملت حنیفه ای که او به دعوت انبیاء انتخاب کرده است و هم اکنون ارتجاع !!

اگر پدر و یا مادر یا هردو آنها , هنگام انعقاد نطفه فرزند مسلمان باشند و فرزند هم هنگام بلوغ شرعی و یا تمییز مسلمان باشد سپس بر کیش زنادقه در آید این ارتداد را ارتداد فطری و این مرتد را مرتد فطری گویند

(احکام مترتب بر ارتداد)

هر حکمی بر کافران ثابت است بر مرتد نیز از آن باب که جزء کافران محسوب می گردد ثابت است , پس احکام وضعیه و تکلیفیه ای که برای کافران است برای مرتد نیز ثابت است مانند : 1- نجاسه البدن اگر در شرع مقدس برای کافران ثابت باشد یا 2- کافر شدن تبعی فرزندان بعد از ارتداد پدر و یا مادر 3- ارث نبردن کافر از مسلم 4- کافر و مرتد نمی توانند با زن مسلمان ازدواج کنند و البته نفس کفر ورزی برای هر انسانی حرام است لا جرم

(احکام شش گانه اختصاصی مرتد فطری)

1-  نفس کفر ورزی و ارتداد از محرمات است و نباید مسلمان منصرف از عقاید حقه شود که این حرمت , حرمت تکلیفی که موجب حکم قتل مرتد می شود و توبه چنین مرتدی هم پذیرفته نیست .

2-  همسر مرتد فطری به حرف ارتداد از      نکاح او در آمده و پس از گذران عده وفات می تواند ازدواج نماید .اموال مرتد فطری به تملک وراث در می آید به صرف ارتداد .

(احکام ارتداد ملی)

1-  نفس ارتداد بمثابه گذشته حرام است خواه ارتداد ملی باشد و یا فطری

2-  زوجه از او حباله نکاح او خارج می شود و در صورت توبه نکردن از ارتداد ملی همسرش عده طلاق نگه داشته و سپس می تواند ازدواج کند .

3-  سه روز به او مهلت می دهند اگر توبه نکرد او محکوم به قتل می شود

4-  وراث از او ارث می برند

5-  اموال مرتد ملی تا زمان یکه زنده است مال خود اوست و نفقه خانواده اش را از آن اموال می دهند

6-  فرزندان نابالغ مرتد ملی مسلمان محسوب می شوند تا هنگام بلوغ و از زمان بلوغ مختارند به هر آئینی در آیند

حکم مرتد (زن مرتد)

زنی که مرتده  گردیده است خواه به ارتداد ملی و یا به ارتداد فطری احکام مرتد ملی بر او ثابت است و لیکن کشته نخواهد شد.




- نظرات (0)

تاریخ انقضای جوانی

پیری

غیر از کمر درد دوره ای، به جز نفس نفس افتادن موقع دو تا یکی کردن پله ها یا جدای از معده ای که دیگه غذای چرب و سنگین رو بر نمی تابد؛ یک سری نشانه های دیگری نیز وجود دارد برای یادآوری شروع دوره میانسالی و انقضای دوره جوانی!

نشانه هایی که این بار یک دستی صاف میارن جلوی چشم آدم که شاید این یکی رو دیگه نتونه نادیده بگیره، لعلکم یعقلون ...

انقضای جوانی به روایت عینک. عصا، کم بینی، دو بینی، موی سپید، دندان مصنوعی، سمعک، چین و چروک دست و صورت، لرزش دست، قد خمیده، صدای نحیف، کمر درد و پا درد، نفس نفس زدن، غذای رژیمی و...

یکی پیر می رفت خم کرده پشت

جوانی بپرسید از وی درشت

که ای پیر قد از چه خم کرده ای

چه جویی دراین ره چه گم کرده ای

بگفتا جوانی برفتم زدست

کنون ازغم اوست پشتم شکست

خمیده قد و چشم در معبرم

زهر سوی جویای آن گوهرم

 

قدر جوانی هایمان را بدانیم

یادش بخیر دوران جوانی! عجب دورانی بود. انگار همین دیروز بود که دوران دبیرستان و دانشگاه را با دوستانمان به خوشی می گذراندیم! عجب روزایی بود عین برق گذشت!!

از این نمونه صحبت ها را چقدر از میانسالان، پدر بزرگ و مادربزرگ هایمان که اطرافمان هستند و به نوعی نعمت های این روزگارند شنیده ایم! کسانی که یک تار موی آنها به اندازه ی سال های سال زندگی و کسب تجربه ارزش دارد!

چقدر از این عزیزان هستند که با آه و حسرت در مورد دوران جوانیشان صحبت می کنند و می گویند: ما از جوانیمان بهره ای نبردیم، فرصت ها را از دست دادیم و هیچ کاری نکردیم، همه را به بطالت گذراندیم شما از جوانیتان استفاده کنید!

                    بودم جوان که گفت مرا پیر اوستاد          فرصت غنیمت است نباید ز دست داد (سعدی)

عده ای هم از دوران گذشته و جوانی خودشان راضی هستند، و تجربیاتشان را در اختیار ما می گذرانند که ما هم مثل آنها از این دوران نهایت استفاده را داشته باشیم.

لذا از نظر قرآن انسان تا سن چهل سالگی در زمره جوانان می باشد و باید برای رشد و تعالی خود تلاش نماید. اگرچه ممکن است در اواخر این سنین از نظر جسمانی انسان رو به نقصان برود ولی رشد معنوی و بالندگی روح و روان که حقیقت انسان می باشد تا این سنین همچنان میسر می باشد

گوهر گران بهایی به نام...

یادمان باشد که جوانى، گوهر گران‏ بهایى است كه به خاطر استعدادها و قابلیت شكوفایى و رشد، از ارزش و منزلت خاصى برخوردار است و بزرگان را به توصیه و ارائه ى تجربیّات به جوانان واداشته است

امیرالمومنین (علیه السلام) نیز در این عرصه جوانى و تندرستى را دو چیز با ارزش و منزلت معرفى مى ‏كند و مى‏ فرماید : قدر و منزلت این دو چیز را كسى مى‏ شناسد كه آن دو را از دست داده باشد.

وی می فرمایند: دوران جوانی را باید دریافت و از آن دوران گران‏سنگ و طلایى در خویشتن ‏شناسى و كمال ‏یابى بهره گرفت كه شرط اساسىسعادت و شقاوت یا خوشبختى و بدبختى انسان ‏ها در دنیا و آخرت به توجّه و عدم توجّه آن‏ها نسبت به جوانى، بستگى دارد. 

جوان

جوان به روایت قرآن

از منظر قرآن مرز خروج از دنیای کودکی، رسیدن به مرحله بلوغ حلم است.

«وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ: و آن گاه که اطفال شما به حد بلوغ و احتلام رسیدند باید مانند سایر بالغان البته با اجازه وارد شوند.

بنابراین نوجوانی از این زمان شروع می شود و پس از آن انسان به مرحله جوانی می رسد که به تعبیر قرآن مرحله بلوغ اشد است.

و اما برای پایان این دوران در قرآن اشاره به رسیدن به سن چهل سالگی شده است. چنانکه در آیه 15 سوره احقاف می فرماید: و ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر سفارش کردیم که مادر با رنج بار حمل کشید و باز با مشقت وضع حمل نمود و سی ماه تمام مدت حمل و شیرخواری بود تا وقتی که به حد رشد و جوانی رسید، سپس آدمی چهل ساله گشت....

لذا از نظر قرآن انسان تا سن چهل سالگی در زمره جوانان می باشد و باید برای رشد و تعالی خود تلاش نماید. اگرچه ممکن است در اواخر این سنین از نظر جسمانی انسان رو به نقصان برود ولی رشد معنوی  و بالندگی روح و روان که حقیقت انسان می باشد تا این سنین همچنان میسر می باشد.

ایام جوانی رسیدن به مرتفع ترین و عالی ترین منازل زندگی است.

قرآن كریم و روایات اسلامى به دوره ى حساس نوجوانى و جوانى عمر انسان اهمیت ویژه اى داده اند. چنان كه حضرت امام صادق (علیه السلام) به یكى از یاران خویش مى فرمایند:

بر تو باد توجه به جوانان; زیرا آنان به هر كار خیر از دیگران پیش تازترند.

هم چنین مى فرماید: چون جوان مسلمان قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته گردد و خداوند متعال او را در زمره ى پیامبران والامقام نزد خود قرار مى دهد و خداوند خود در قیامت مدافع وى باشد.

قرآن دوران جوانى را دوران قوت و قدرت مى نامد:

(اللّهُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْف ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَیْبَةً); خدا همان كسى است كه شما را آفریده در حالى كه ضعیف بودید; سپس بعد از این ضعف و ناتوانى قوت بخشید، و باز بعد از قوت، ضعف و پیرى قرار داد ...

جوانان فطرتى پاك دارند و پاكى ها را مى پذیرند و به آن جامه ى عمل مى پوشانند.

پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در اوایل دعوت خود، با جوانانى روبه رو شد كه سخنان پاك او را بر فطرت پاك خود نوشتند. ایشان مى فرماید:

(اوصیكم بالشباب خیراً فانهم ارقّ افئده ...); من شما را به نیكى با جوانان توصیه مى كنم، به سبب این كه آنها دلى رقیق و قلبى فضیلت پذیرتر دارند ... جوانان سخنانم را پذیرفتند و با من پیمان محبّت بستند.

حضرت على (علیه السلام) مى فرمایند:

بادر شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك; جوانى را قبل از پیرى، و سلامتى را قبل از مریضى دریاب.

قرآن دوران جوانى را دوران قوت و قدرت مى نامد: (اللّهُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْف ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَیْبَةً); خدا همان كسى است كه شما را آفریده در حالى كه ضعیف بودید; سپس بعد از این ضعف و ناتوانى قوت بخشید، و باز بعد از قوت، ضعف و پیرى قرار داد ...


بزرگ ترین نعمت برای هر فردی، جوانی است

اولیاء گرامی اسلام جوانی را یکی از نعمت های پر ارج الهی و از سرمایه های بزرگ سعادت در زندگی بشر شناخته اند و این موضوع را با عبارات مختلفی خاطرنشان نموده اند.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در بیان ارزش جوانى همین بس كه فرمود : در قیامت از عُمْر و جوانى انسان مى ‏پرسند كه چگونه و در چه راهى آن را صرف نموده است.

نکته قابل ملاحظه این است که در دوران بلوغ رشد نه تنها کمال جسمانی و عقلانی حاصل می شود و انسان اگر تلاشی برای  رشد جسمانی و رشد نیروی فکر و عقل کرد به نتیجه می رسد بلکه تلاش برای رشد معنوی و روحی نیز تا چهل سالگی میسر است و اگر انسان به چهل سالگی برسد و برای رشد معنوی خود کاری بکند پس از این سن هم اگرچه قوای جسمانی تحلیل می رود ولی روح انسان به سوی تعالی می رود و قدرت رشد و پیشرفت را خواهد داشت ولی اگر به چهل سالگی برسد و برای رشد معنوی و روحانی خود تلاشی نکرده باشد دیگر امیدی به او نیست و توانایی کسب فضایل و رشد در او وحود نخواهد داشت.

«در حدیث آمده است:

شیطان دستش را به صورت کسانی که به چهل سالگی برسند و از گناه توبه نکنند می کشد و می گوید پدرم فدای چهره ای باد که هرگز رستگار نمی شود.»

 

کلام آخر:

حاصل سخن این كه، دوره ى نوجوانى و جوانى، دوره اى حساس و سرنوشت ساز است و نیاز به یك راهنماى آگاه و عالم دارد و بهترین راهنما كه بتواند ما را به سرمنزل مقصود برساند، قرآن كریم و روایات معصومین (علیهم السلام) است.

انشالله که همه ی ما قدر این دوران ارزشمند را بدانیم و نهایت استفاده را ببریم.


کتاب جوان؛ آیت الله مظاهری

روایات از کتب کافی، بحار الانوار می باشند


- نظرات (0)

بدترین توشه برای آخرت

آزار و اذیت

بدترین توشه برای آخرت ستم بر بندگان خداست."   (حکمت  221)

سعادت‌ اخروی‌ و حیات‌ جاودانی‌ بهشت‌ را بدون‌ زاد و توشه‌ نمی‌توان‌بدست‌ آورد .

 این‌ دعوت‌ و دستور صریح‌ خداوند است‌ كه‌ : « برای‌ خود توشه‌برگیرید ، كه‌ بهترین‌ توشه‌ها تقوی‌ است‌ . »

همانطور كه‌ زاد و توشه آخرت‌ را باید از راه های‌ مختلف‌ كسب‌ كرد ،برخی‌ امور هم‌ « توشه‌ منفی ‌» تلقی‌ می‌شوند و به‌ عنوان‌ باری سنگین‌ بر دوش‌انسان‌ قرار می‌گیرند كه‌ ملازم‌ و همراه‌ با انسان‌ ، تا عالم‌ محشر و رسیدگی‌ نهایی‌به‌ پرونده‌ اعمال ‌، موجب‌ خسران‌ و بدبختی‌ انسان‌ می‌گردند .

از طرفی‌ یكی‌ از بهترین‌ زاد و توشه های‌ آخرت‌ ، خدمت‌ به‌ خلق‌ خدا البته‌ درراه‌ خدا است‌ . اگرچه ‌، غیر از خدمت‌ به‌ خلق‌ ، عبادت‌های‌ بزرگ‌ و مؤثردیگری‌ هم‌ وجود دارد و عبادت‌، منحصر در خدمت‌ به‌ خلق‌ نمی‌شود ، ولی‌قطعاً یكی‌ از بهترین‌ عبادات ‌، برآوردن‌ حاجت‌ها و نیازهای‌ مردمان‌ و حل‌مشكلات‌ آنان ‌، بخصوص‌ مؤمنان‌ و محرومان‌ است ‌، خدمتی‌ كه‌ در راه‌ خداباشد و انگیزه‌های دنیوی‌ آن‌ را آلوده‌ نكرده‌ باشد .

از طرف‌ دیگر دشمنی‌ با بندگان‌ خدا ، زیان‌ وارد كردن‌ به‌ آنان ‌، اذیت‌ وآزار مردم‌ ، شكستن‌ دل‌ بی گناه‌ ، مشكل‌تراشی‌ برای جامعه‌ ، ایجاد انحراف‌فكری و اخلاقی ‌، اشاعه‌ و ترویج‌ فساد و فحشاء و هر آنچه‌ برای‌ سعادت‌ مردم‌در زندگی‌ مادی و حیات‌ اخروی‌ زیان‌ و ضرر دارد ، از بدترین‌ توشه‌های‌آخرت‌ است ‌.

به‌ همین‌ جهت‌ برعهده‌ داشتن‌ « حق‌الناس ‌» و عدم‌ ادای‌ آن‌ ،مشكل‌تر از عدم‌ ادای‌ « حق‌الله‌ » شمرده‌ شده‌ است‌ .

از نظر اسلام ‌، علّت‌ عمده‌گرفتاری‌ِ خلایق‌ در عالَم‌ محشر و عرصه حسابرسی‌ِ نهایی ‌، ناشی‌ از حقوق‌مردمان‌ است‌ كه‌ به‌ خوبی‌ اداء نشده‌ است ‌.

دشمنی‌ و ظلم به بندگان‌ِ خدا هیچ‌ جایی در نگرش‌ اسلام‌ به‌ فرد وجامعه‌ ندارد و به‌ عنوان‌ گناهی‌ بزرگ‌ شمرده‌ می‌شود كه‌ حتی مانع‌ استجابت‌دعا و قبول‌ اعمال‌ عبادی فرد می‌گردد .

در تعالم دینی، بعد از کفر و شرک، مردم را از هیچ چیزی به اندازه ظلم به بندگان برحذر نکرده اند .

در گفتار پیشوایان دینی آمده است که عقوبت ستم به مردم ، پیش از عقوبت هر کار ناشایست دیگر ،دامنگیر فرد ظالم می شود ؛ به این معنا که هر نوع ستم و ظلم از سوی ستمگران، برای آنان اثر وضعی به جای خواهد گذاشت.

اثر وضعی ظلم در دنیا این است که بالأخره انسان ستمگر، قوم ستمگر، در دنیا به نابودی و بدبختی خواهد رسید و در آخرت هرگز روی سعادت و رستگاری را نخواهد دید . بلکه او در دوزخ ابدی گرفتار خواهد شد ؛ خداوند می چنانچه

فرماید :« مسلماً ظالمان ، رستگار نخواهند شد .» (انعام ،21)

 

بدترین توشه چیست ؟

بدترین توشه بی تقوایی و خداوند را در امور و کارها در نظر نداشتن و حدود الهی را مراعات ننمودن است که این نیز دارای دامنه گسترده‏ای است .

 در روایتی از حضرت علی(ع) صریحاً از ظلم ، به عنوان توشه نامناسب و بد ، نام برده شده که آن نیز خود فرعی و شاخه‏ای از بی تقوایی است و چنین می فرماید : می فرماید : « بئس الزاد الی المعاد ، العدوان علیالعباد  ؛ ظلم به بندگان خدا ، توشه بدی برای آخرت است .( میزان‏الحکمه، ج 5 ، ص 596).

 

ظلم چیست ؟

ظلم به معنای ستم (آزار) بیان شده است . اصل آن به معنای ناقص کردن و کم کردن حق و یا گذاشتن شئ در غیرموضوع خویش است .

بنابراین آزار رساندن به دیگران و حق دیگران را پایمال کردن از مصادیق آشکار ظلم به حساب می آید وبه تعبیر قرآن معنای ظلم عبارت است از خروج از عدالت و حد وسط. ( انعام ، 135؛ قصص ، 37)

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود : « الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم ؛  یک ملک ، یک دولت ، یک نظام با کفر قابل بقا هست ولی‏ با ظلم قابل بقا نیست»

ظالم کیست ؟

 از نظر قرآن هر کسی که به‏ نفس خود یا به غیر ظلم کند ظالم است .

 در عرف همیشه ظالم را کسی می دانند که  به‏ غیرظلم کرده ویا به حقوق مردم تجاوز می‏کند . اما معنای ظالم در دنیای قرآن ، اعم است از کسی که به غیر تجاوز کند یا به خود .در اصطلاح قرآن  کسی که‏ به غیر تجاوز کند ، درحقیقت به خود ظلم کرده است .

 

چه قومی هلاک نمی شوند ؟

 خداوند می فرماید : « و ما کان ربک‏ لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون ؛ پروردگار تو هرگز چنین نیست‏ که مردمی را به موجب ظلمی هلاک کند در حالی که آنها مصلح و اصلاح‏ کننده‏اند .»(هود ، 117 )

ظلم

هم ظالمند و هم اصلاح کننده ، یعنی چه ؟

مقصود از ظلم در اینجا آن ظلم عظیم است که شرک نام دارد ، و مقصود از مصلح ، یعنی‏ در میان خودشان مصلحند . پس ظلمشان در حق الله است ، اصلاحشان در حق‏ الناس .

بنابراین قرآن می گوید : اگر مردمی خودشان برای خودشان‏ در دنیا خوب و مصلح باشند اما کافر و مشرک هستند ، به عبارتی عدالت‏ در میانشان برقرار است  ولی مشرک هستند ، در این دنیا خدا آنها را معذب‏ نمی‏کند .

 

هر گناهی اثر خود را دارد !

پس معلوم می‏شود هر گناهی یک اثری دارد . این است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود : « الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم ؛  یک ملک ، یک دولت ، یک نظام با کفر قابل بقا هست ولی‏ با ظلم قابل بقا نیست .»

هم کفر گناه است و هم ظلم ، اما هر گناهی در یک جهت تأثیر دارد .

پس اگر دو جمعیت داشته باشیم ، یک جمعیت‏ مسلمان باشند ولی در میان خودشان ظلم برقرار باشد وخودشان به یکدیگر ظلم کنند ، و جمعیت دیگر کافر باشند اما نسبت به خودشان عدالت و انصاف داشته باشند از نظر دنیوی جامعه کافرانی که اهل عدالتند ، پایدارترخواهند بود .

 

اقسام ظلم چیست ؟

ظلم به خدا

ظلم به خدا اشكال و اقسام مختلف و متنوعی دارد كه از جمله آن ها شریك قایل شدن برای خدا است كه در آیه 14 سوره كهف از آن به ظلم به خدا و بیرون رفتن از راه راست یاد شده است.

امام باقر(ع) در تفسیر این آیه می فرماید : منظور از آن قایل شدن شریك برای خداست كه آن را به عنوان ظلم برشمرده است . (تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 34 و نیزتفسیر نورالثقلین ج 3 ، ص 251 )

 

ظلم به خویشتن

ظلم به خویش آن است كه شخص جایگاه خود را نشناسد و خود را برتر از آن چیزی كه هست قرار دهد و به تبع این خودبرتربینی ، تن به اطاعت خدا نسپارد و این گونه است كه گرفتار غم و اندوه (انبیاء ، 87 و 88) و ذلت و خواری (نحل ، 27 و 28) و دیگر عذاب های دنیوی (اعراف ، 160 تا 162) چون عذاب (هود ،100 و 102) ، نابودی اقوام و جوامع و به ارث ماندن سرزمین و مساكن آنان برای دیگران (ابراهیم ، 45) ، خودكشی (بقره ، 51 تا 54) و فروپاشی جامعه (سبا ، 17 و 19) می شوند .

در روایتی از حضرت علی (ع) صریحاً از ظلم، به عنوان توشه نامناسب و بد، نام برده شده که آن نیز خود فرعی و شاخه‏ای از بی تقوایی است و چنین می فرماید: می فرماید: « بئس الزاد الی المعاد ، العدوان علیالعباد؛ ظلم به بندگان خدا ، توشه بدی برای آخرت است

ظلم اجتماعی چیست ؟

ظلم و ستم اجتماعی به آن دسته از ظلم ها و تجاوز از حدود و قوانینی را گویند كه دارای تأثیر در سرنوشت جمعی همگان داشته باشد .

آزار و اذیت

از این روست كه در آیه 47 و نیز 150 سوره اعراف رواج ظلم و ستم در جامعه را دارای تأثیری مخرب بر زندگی و سرنوشت جمعی جامعه برمی شمارد و در آیه 94 سوره مؤمنون به شكل دعا و نیایش و در آیه 25 سوره انفال ظلم و ستم را به شكلی تحلیلی بیان می كنند كه آثار آن حتی كسانی را كه مخالف ظلم جمعی هستند را در بر می گیرد .

به عبارتی آثار ظلم اجتماعی و ظلم جمعی به فرد و جامعه تعدی می كند . افرادی كه در جامعه زندگی می كنند ، نمی توانند از ظلم اشخاص در امان باشند و اشخاص نیز نمی توانند خود را از ظلم جمعی جامعه در امان نگه دارند .

از مهم ترین آثار ی كه قرآن برای ظلم در حوزه عمل اجتماعی بیان می کند ، ایجاد و یا افزایش اختلاف و تفرقه است .

خداوند در آیه 213 سوره بقره و نیز آیه 19 آل عمران بیان می دارد كه چگونه تجاوز انسان در جامعه ، موجب شد تا اختلافات در میان امت ها پدیدار شود و همبستگی و همگرایی به واگرایی تبدیل شده و جامعه دچار فروپاشی و سستی می گردد .

 در آیه 65 سوره زخرف و آیات 37 و 38 سوره مریم به مسئله احزاب اشاره می كند و می کند كه چگونه تقدم خواسته های گروهی بر خواسته های جمعی و اجتماعی جامعه ، موجب شده است تا این گروه ها و احزاب از قانون و مسیر عدالت بیرون رفته و جامعه را دچار چنددستگی نمایند .

خیانت در امانت های الهی و مردمی (احزاب ، 72) ، نابهنجاری و اعمال زشت و بد (نحل ،28 و 33 و 34) ، قتل بی گناهان (بقره ، 61 و آل عمران ، 112) از آثاری است که در قرآن به بیان و تفصیل پرداخته شده است .

خداوند در آیه 81 و 82 سوره انعام از مردم و جامعه می خواهد برای دست یابی به امنیت اجتماعی از هرگونه ظلم پرهیز كنند .

از مصادیق و بازتاب های ظلم به خویشتن، عجب، خوشگذرانی، خورشید پرستی و جهل و نادانی می باشند

هلاکت جامعه

قرآن در آیات 15 تا 20 سوره سبا و نیز 76 و 77 سوره زخرف و 45 و 131 سوره انعام و بسیاری از آیات دیگر به مسئله هلاكت جوامع در نتیجه ظلم آنان به خود و جامعه اشاره می كند و در آیات 15 تا 20 سوره سبا ظلم اكثریت افراد جامعه را زمینه ساز هلاكت و عذاب الهی بر می شمارد .

 

ریشه ظلم اجتماعی

آزار رسانی

ریشه و خاستگاه ظلم و ستم اجتماعی را می بایست در ظلم به خدا و خود جستجو کرد كه به شكل اجتماعی و رفتاری بروز و ظهور می كند .به عبارتی ظلم به نفس دارای بازتاب اجتماعی است و به شكل ظلم به دیگری نیز تجلی می یابد .

از این رو است كه در آیه 231 سوره بقره ظلم و اذیت و آزار همسر را به عنوان ظلم به نفس قلمداد می كند و می فرماید : « كسانی كه با رجوع خویش به زن مطلقه می كوشند تا به وی آزار رسانده و اذیت كنند ، مصداق كسانی اند كه به خود ظلم روا داشته اند .»

خداوند در آیه 230 و 231 سوره بقره تجاوز از حدود وقوانین الهی و مرزها و خطوط قرمز را از جمله مصادیق ظلم به نفس برمی شمارد و ارتكاب جرم (توبه ، 66 و 70 - زخرف ، 74 تا 76) و ترک اطاعت خدا و پیامبر(ص) به عنوان حاكم دولت اسلامی (نساء ، 64) را از دیگر مصادیق ظلم به نفس برمی شمارد .

 

مصادیق ظلم به خویشتن

از مصادیق و بازتاب های ظلم به خویشتن ، عجب (كهف ، 34 و 35) ، خوشگذرانی (انبیاء، 13 و 14) ، خورشید پرستی (نمل ، 24 و 44) و جهل و نادانی (نساء ، 97 و 98)  می باشند .

 منابع :

چهل‌ گام‌(كتاب جوان)علی‌ ذوعلم‌

روزنامه – کیهان

bashgah.net

آشنایی با قرآن ، ج3

تفسیر نمونه ، ج 15


- نظرات (0)

این قدر مرا لعن نکنید

ز دست غیر ننالم چرا که همچو حباب 
همیشه خانه خراب هوای خویشتنم

شیطان

معنای ظلم

واژه «ظلم» به معنای وضع شیء در غیر موضع خود، ستم، ستم کردن و بیداد، تجاوز و تعدی کردن از حق  آمده است. (لسان العرب، ج12، ص 373)

ابن فارس گفته است: ظا و لام و میم دارای دو معنی اصولی است:

1- تاریکی و سیاهی 2- چیزی را از ستم در غیر موضوع خود نهادن. (التحقیق فی کلمات القرآن، ج7، ص170)
واژه ظلم با دیگر مشتقاتش 289 مرتبه در قرآن به معنی ستم کردن و بی عدالتی و 26 مرتبه به معنایظلمت و تاریکی آمده است.


انواع ظلم

اقسام ظلم در قرآن به سه شکل است: ظلم به خداوند، ظلم به مردم، ظلم به نفس.


ظلم به خویشتن

در قرآن کریم آیات زیادی هست که از مسئله ظلم به نفس یاد می کند، مثل اینکه می فرماید: إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ: خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى ‏كند لیكن مردم خود بر خویشتن ستم مى‏كنند. (سوره یونس، آیه 44)

ظلم به نفس یعنی ظلم به خویشتن. این سوال پیش می آید که چگونه ممکن است که آدمی به خویشتن ظلم می کند؟ زیرا ظلم از بدخواهی پیدا می شود و ممکن نیست کسی بد خود را بخواهد. جواب این سوال این است که یکی از علت های ظلم به نفس غفلت و جهالت است. از روی جهالت و نادانی به خیال اینکه به خودش خیری برساند شری رسانده است.


دشمن به دشمن آن نپسندد که بی خرد با نفس خود کند به مراد و هوای خویش

مردی به یکی از صحابه پیغمبر نامه نوشت و از او اندرزی خواست. مرد صحابی در جواب نوشت: «به آن کس که از همه بیشتر او را دوست می داری بد نکن.» آن مرد معنی این جمله را نفهمید و توضیح خواست که این چه اندرزی است! مگر ممکن است که من کسی را زیاد دوست بدارم و آنگاه به او بدی بکنم؟! مرد صحابی در جواب نوشت: «بلی ممکن است. مقصود من از آن کس که او را از همه بیشتر دوست می داری فقط خودت هستی که از روی جهالت و نادانی به خیال خوبی به خودت بدی می کنی. همه گناهانی که مرتکب می شوی به خیال خودت حظّ و بهره ای به خودت می رسانی و حال آنکه همین ها همه در حقیقت جز دشمنی و رفتار خصمانه با خود چیزی نیست.»

براى رسیدن به راه درست انسان نیاز دارد که وجدانش را پاک نگه دارد تا آمادگى و استعداد پذیرش و شایستگى براى قبول حق را داشته باشد وگرنه گناه، چشمان او را نابینا و گوش های وی را ناشنوا می گرداند. همانگونه كه براى پرورش سبزه و گل تنها بذر آماده كافى نمى ‏باشد، زمین مستعد نیز لازم است

مثالی از ظلم به خویشتن و آثار آن

فروشنده ای که دروغ می گوید و قیمت جنس را زیادتر می گوید و طرف را گول می زند، ناچار منفعتی عایدش می شود و پولی به جیبش می رود؛ پول به حیات مادی او کمک می کند، برایش لباس می شود، نان و آب می شود، همه چیز می شود.
اما همین آدم در عین حال وجدان و ضمیر ملکوتی دارد، وجدانش اجازه نمی دهد دروغ بگوید، وقتی که دروغ گفت به وجدان خود لطمه می زند و آن را پژمرده و ضعیف می سازد، پس به خودش ظلم کرده است. ( حکمت ‌ها و اندرزها، جلد 1، ص 71-68.)

درحالی که براى رسیدن به راه درست انسان نیاز دارد که وجدانش را پاک نگه دارد تا آمادگى و استعداد پذیرش و شایستگى براى قبول حق را داشته باشد وگرنه گناه، چشمان او را نابینا و گوش های وی را ناشنوا می گرداند. همانگونه كه براى پرورش سبزه و گل تنها بذر آماده كافى نمى ‏باشد، زمین مستعد نیز لازم است. (تفسیر نور ج‏5، ص: 217)


عوامل ظلم به خویشتن

گفتیم یکی از عوامل ظلم به خویشتن غفلت و جهالت است، از عوامل دیگر ظلم به خویشتن وسوسه های شیطان است که البته شیطان فقط وسوسه گر است و نمی تواند کسی را مجبور نماید تا گناهی و ظلمی مرتکب شود. این خود انسان ها هستند که با یک وسوسه به سمت گناه حرکت کرده و موجبات ظلم به خود را فراهم می کنند. شیطان در روز قیامت به کسانی که فریب او را خورده و وی را لعن و نفرین می کنند می گوید: این قدر مرا لعن نکنید چرا که من بر شما تسلطی نداشتنم و تنها به شما وعده می دادم و خلاف وعده ام عمل می کردم.

مقصود من از آن کس که او را از همه بیشتر دوست می داری فقط خودت هستی که از روی جهالت و نادانی به خیال خوبی به خودت بدی می کنی. همه گناهانی که مرتکب می شوی به خیال خودت حظّ و بهره ای به خودت می رسانی و حال آنکه همین ها همه در حقیقت جز دشمنی و رفتار خصمانه با خود چیزی نیست

شیطان هنگامی که کار تمام می شود می گوید: خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم و تخلف کردم. من بر شما تسلطی نداشتم جز این که دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید؛ بنابراین مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید. نه من فریاد رس شما هستم و نه شما فریاد رس من . من نسبت به شرک شما درباره خود که از قبل داشتید (و اطاعت مرا هم ردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم. این آیه تمام پرونده شیطان را رو کرده و نهایت کار او را به تصویر کشیده است. 
«وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِیَ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ » (سوره ابراهیم، آیه22)


نتیجه گیری:

خداوند به مردم ظلم نمی کند و این خود مردم هستند که با گناهان، روح خود را آلوده می گرداند تا جایی که دیگر آمادگی و پذیرش دریافت حق را ندارند و با رهایی از جهالت و غفلت و وسوسه های شیطان می توان بر آن غلبه نمود.


منابع:
تفسیرنمونه
تفسیر نور
لسان العرب
التحقیق فی کلمات القران
حکمت ها و اندرزهای شهید مطهری


- نظرات (0)