سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مهمترین کانون برای رهایی از فشار روانی

خانواده

یکى از راه هاى موثّر و مورد نظر قرآن کریم در کاهش فشار روانى نظام خانواده است؛ زیرا خانواده یکى از ارکان آرامش در جامعه و مهم‏ترین منبع حمایت عاطفى در لحظات و مواقع فشار روانى است.

تعبیر قرآن کریم در باب آرامش دهی خانواده بسیار جالب توجه و آموزنده است: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً» (روم/21) این آیه آشکارا مى‏ رساند کانون خانواده براى سکونت و آرامش است، و مسلمانان به ویژه دو همسر باید این توصیه را از آفریدگار حکیم به جان بپذیرند و براى مسائل و اختلاف سلیقه ‏هاى جزئى «سکون» را به «تلاطم» و «تضاد» تبدیل نکنند.

مهم‏تر اینکه بدانند و باور کنند که زوج مسلمان باید مودّت و محبت بینشان حاکم باشد، تا نه تنها تحت تأثیر فشارهاى روانى قرار نگیرند، بلکه چنان‏که در آیه آمده، رحمت الهى شامل حال آنان و فرزندانشان شود.

به عبارتی قرآن کریم رابطه زن و شوهری و تشکیل خانواده را مایه سکون و آرامش زن و مرد می داند و این آرامش بهشی را از آیات و نشانه های عظمت و قدرت خداوند می داند بدین معنا که زن و مردی که هیچ گونه تعلق عاطفی و روحی به یکدیگر ندارند با پیمان ازدواج و تشکیل خانواده، با یکدیگر پیوند یافته و در پرتو ایجاد تعلق روحی، آرامش بخش یکدیگر می شوند.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در طول دوران حیات پربار خویش چه پیش از رسالت و چه پس از آن، همسری چون خدیجه را در کنار خویش داشت که او را آرامش می بخشید و با تمام وجود از پیامبر (صلی الله و علیه وآله) خدا حمایت می کرد.

در شرایط سخت دشمنی های مشرکان مکه، و در دوران سخت محاصره مسلمان در شعب ابوطالب، محبت و عاطفه خدیجه آرامش بخش پیامبر (صلی الله و علیه وآله) بود.

دنیای مدرن امروز از عدم آرامش به شدت رنج می برد. ناآرامی و اضطراب، مشکلات روانی و عقده های روحی از بزرگترین گرفتاری های بشر امروز است که بخش عظیمی از آن ناشی از آسیب دیدن خانواده و تک زیستی انسان مدرن در بخش وسیعی از دوران زندگی است.

بحران خانواده در غرب و جایگزینی تک زیستی و تجرد و هم جنس گرایی، متفکران آن دیار را به شدت نگران ساخته است و در این مسیر تنها راه نجات، بازگشت به کانون مهر یعنی خانواده است.

ویلیام گاردنر نویسنده غرب در کتاب «جنگ علیه خانواده» چنین می گوید:«سوگند وفاداری زوجین پرمعناترین لحظه ازداوج است. با چنین سوگندی، هریک از دو زوج تعهد می کنند که عشق را از بی اعتقادی برهانند و آن را وقف اهداف بزرگ تر خانوادگی، اجتماعی و معنوی کنند. تهاجم هایی که حیات خانواده را نشانه گرفته، در درجه نخست، همین تقدس عشق زناشویی را نابود می کند. (ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ص88)

زن و مردی که هیچ گونه تعلق عاطفی و روحی به یکدیگر ندارند با پیمان ازدواج و تشکیل خانواده، با یکدیگر پیوند یافته و در پرتو ایجاد تعلق روحی، آرامش بخش یکدیگر می شوند

روان شناسان با استناد به آیات مُبین قرآنى معتقدند که نظام حمایتى خانواده به شیوه‏ هاى ذیل مى‏ تواند در فشار و اضطراب روانى بسیار موثّر باشد:

1ـ شناخت و کنترل اعضاى خانواده: بهترین نمونه آن در قرآن شناخت حضرت یعقوب علیه ‏السلام از حسد فرزندان خویش است، از این رو به حضرت یوسف علیه‏السلام سفارش مى‏ کند: «لاَ تَقْصُصْ رُوْیَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُواْ لَكَ كَیْدًا» (یوسف/5) زنهار، خواب خود را بر برادرانت حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‏اندیشند.

2ـ حمایت از پدر و مادر و احترام به آنها: در چند آیه از قرآن کریم، پدر و مادر به عنوان استوانه ‏هاى زندگى و خانواده معرّفى شده‏اند؛ از جمله: «وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (اسراء/23) خداى تو حکم فرموده جز او هیچ کس را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید.

3ـ حمایت از اعضاى خانواده: نمونه آن در قرآن، عفو حضرت یوسف علیه‏السلام است که پس از جفا و تهمت و ستم برادرانش گفت: «امروز خجل و متأثّر نباشید که من شما را عفو کردم» (یوسف/92).

 

نتیجه گیری:

امروزه شعار پیشرفت و توسعه زیاد داده می ‌شود و اسلام با این پیشرفت منهای آرامش خانواده موافق نیست در حالی که پیشرفت همراه با آرامش برای جامعه مفید است و این آرامش نقطه ی شروعش را می توان خانواده نامید.

نباید از میکروب امواج رسانه‌ای که به جنگ بنیان خانواده‌ها افتاده‌اند غافل شویم چرا که دشمن هرچند احمق و بی‌ عقل هم باشد بر ملتی که غافل و خواب باشد مسلط می‌ شود.




- نظرات (0)

شاخصه های موفقیت زنان از نگاه قرآن

ایمان

قرآن کریم برخلاف افراد مدعی «تساوی حقوق زن و مرد» برای زنان جایگاهی را ترسیم می‌ کند که موقعیتی والاتر از جایگاه بسیاری از مردان دارد. جایگاهی که زن را به عنوانالگویی نه تنها برای زنان که برای همه افراد جامعه معرفی می ‌کند.
زنی که پا را از حیطه زنانه فراتر گذاشته و به اشتغالاتی مانند بنایی یا رانندگی کامیون روی آورده که تناسبی با روح و جسم او ندارد. خانمی که با سختی‌ های زیاد و کمبودهای فراوان زندگی شخصی و خانوادگی ‌اش موفق به کسب بهترین درجات علمی شده است.

خانم دیگری با نبوغ خود توانسته کارگاه خود را توسعه دهد و ریاست مجموعه بزرگی را به عهده دارد که کارگران و کارمندان فراوانی زیر نظر او به فعالیت اشتغال دارند.

خانمی که به عنوان اولین زن موفق به سفر به ماه شده یا خود را به عنوان کاندید سفر به مریخ معرفی کرده است.
اگر اندکی بیشتر بیندیشیم نمونه‌ های دیگری از این دست را خواهیم یافت؛ نمونه‌هایی که شاید دل بسیاری از خانم ‌ها را برده و در میان مردم به عنوان ارزش‌ هایی که موقعیت ممتازی به زن می‌ بخشد از آن ‌ها یاد می ‌شود. در حدی که ارزش آن را می ‌یابد که دوربین‌ های تلویزیونی روی چهره او زوم کنند و هنر او را به رخ سایرین بکشند.
این‌ ها به ارزش‌ هایی تبدیل شده‌اند که فاصله ما را از ارزش ‌های دینی و حقیقی بیشتر می‌ کنند. وقتی یک خانم از نداشتن یک شغل درآمدزا خود را عقب ‌تر از سایرین می ‌داند، وقتی داشتن درآمد مستقل از شوهر را لازمه زندگی مشترک می ‌داند! وقتی همه سعی خود را به کار می ‌گیرد تا مدرک تحصیلی خود را ارتقا دهد، وقتی ثروت و موقعیت ممتاز اجتماعی ملاک مهمی برای او در انتخاب همسر می‌ شود، وقتی زیبایی یک خانم، بر ارزش و میزان توجه به او می‌ افزاید، همگی نشان از این دور شدن است.


قرآن چه می‌ گوید؟

قرآن کریم در مسیری متفاوت از مسیر جامعه امروز ملاک ‌های متفاوتی را در معرفی زن نمونه به کار گرفته است؛ بدون اینکه به مدرک تحصیلی توجهی داشته باشد، بی ‌آنکه نظری به میزان دارایی آن زنان داشته باشد، بدون اینکه موقعیت اجتماعی آنان را موجب امتیاز آن‌ ها بداند یا اینکه آن‌ ها را صاحب فن و هنری مردانه معرفی کند، از آن ‌ها به نیکی یاد نموده است. زنانی مانند آسیه همسر فرعون، مریم دختر عمران، ساره همسر ابراهیم نبی.

حتی موقعیت‌ های اجتماعی هم سبب برتری زنان شمرده نمی ‌شود؛ چرا که خداوند به زنان پیامبر صلی الله علیه واله که موقعیت ممتازی در جامعه داشتند فرمود که بهتر از آن‌ ها نیز زنانی هستند

وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ (تحریم / 11 و 12)

و براى كسانى كه ایمان آورده‏اند خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت پروردگارا پیش خود در بهشت‏ خانه‏اى برایم بساز و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان.

و مریم دخت عمران را همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصدیق كرد و از فرمانبرداران بود.

وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِینَ؛ (آل عمران، 42) و [یاد كن] هنگامى را كه فرشتگان گفتند اى مریم خداوند تو را برگزیده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است.

در بلندی مقام این بانوان همین بس که فرشتگان الهی را می‌ دیدند و با آن‌ ها گفتگو می ‌کردند؛ همان ‌گونه که مریم سلام الله علیها فرشتگان را می ‌دید و با آن ‌ها سخن می ‌گفت و از فرمانشان اطاعت می ‌کرد. (سوره‌ی آل عمران در آیه 42 و 43)

دیدن فرشته خداوند توسط همسر حضرت ابراهیم علیه السلام نیز نمونه دیگری از این دست است؛ زمانی که فرشتگان به محضر حضرت ابراهیم آمدند و در زمان پیری به او مژده آمدن اسحاق را دادند. این در حالی بود که همسر حضرت ابراهیم آن ‌ها را می ‌دید و از این سخنشان خندید و با آن ‌ها در مورد پیری همسرش سخن گفت. (هود،71-73)

قرآن کریم در مسیری متفاوت از مسیر جامعه امروز ملاک ‌های متفاوتی را در معرفی زن نمونه به کار گرفته است؛ بدون اینکه به مدرک تحصیلی توجهی داشته باشد، بی ‌آنکه نظری به میزان دارایی آن زنان داشته باشد، بدون اینکه موقعیت اجتماعی آنان را موجب امتیاز آن‌ ها بداند یا اینکه آن‌ ها را صاحب فن و هنری مردانه معرفی کند، از آن ‌ها به نیکی یاد نموده است. زنانی مانند آسیه همسر فرعون، مریم دختر عمران، ساره همسر ابراهیم نبی

مسلماً امتیاز این زنان نسبت به زنان روزگارشان و حتی زنان دیگر، نه زیبایی بوده نه ثروت، نه مدرک تحصیلی و نه یک شغل درآمدزا. این را همگی بر آن واقفیم. اینکه کدام ارزش ‌ها ملاک برتری این زنان شده را نیز همه می ‌دانند.
تا ز انفاس خدا در ندمد روح الله  

مریمان شکرستان نشوند آبستن 
حتی موقعیت‌ های اجتماعی هم سبب برتری زنان شمرده نمی ‌شود؛ چرا که خداوند به زنان پیامبر صلی الله علیه واله که موقعیت ممتازی در جامعه داشتند فرمود که بهتر از آن‌ ها نیز زنانی هستند. 
فراموش نکنیم که این بانوان، تنها الگویی برای زنان نیستند، بلکه خداوند آن‌ها را الگویی برای همه مردم معرفی کرده است. به عبارت دیگر؛ افرادی که به دنبال احقاق حقوق از دست رفته زنان هستند و دم از تساوی حقوق مرد و زن می ‌زنند، راه را به اشتباه نروند. قرآن مسیری را نشان می‌ دهد که زن می ‌تواند در موقعیتی برتر و قابل طرح به عنوان الگو برای مردان نیز قرار گیرد. (در آیات بالا به وضوح می توان این نکته را از آیات مشاهده کرد و فهمید)
اینکه ملاک ‌های ارزشی قرآن با ملاک ‌های ارزشی مطرح در جامعه امروز چه مقدار تفاوت دارد را به قضاوت شما واگذار می‌ کنیم. اما فراموش نکنیم که همرنگی جماعت، دلیل خوب و قابل توجیهی نیست.



- نظرات (0)

عزّت انسان

ایمان

آیا انسان، این موجودِ سراپا فقر و نیاز، نباید متوكّل به خالق «عَلی كُلِّ شَئٍ قَدِیر» باشد؟!

بله؛ شرف و عزّت انسان در این است كه به دیگران از امثال خودش، وابسته و متّكی نباشد؛ بلكه به خودش، یعنی به همان قوایی كه خدا به او داده است اتّكا كند و آنها را به كار بیندازد و از خدا بخواهد كه به او مدد داده و او را به هدف برساند و همین معنای توكّل قرآنی و اعتماد به نفس و خود كفایی، صحیح و معقول است.
از رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) در معنای توكّل نقل شده كه: 
(اَلْعِلْمُ بِأنَّ الْمَخْلُوقَ لا یضُرُّ وَ لا ینْفَعُ وَ لا یعْطِی وَ لا یمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْیأسِ مِنَ الْخَلْقِ)؛ 
«دانستن اینكه مخلوق، نه زیانی می ‌تواند برساند و نه نفعی، نه اعطایی دارد و نه منعی.»
خالق است كه دل ها را به كسی متوجّه می ‌كند و از كسی بر می ‌گرداند؛ به وسیله‌ی كسی عطا می ‌كند و به وسیله‌ی كسی منع می ‌كند.
(فَإذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لایعْمَلُ لِأحَدٍ سِوَی اللهِ وَ لَمْ یرْجُ وَ لَمْ یخَفْ سِوَی اللهِ وَ لَمْ یطْمَعْ فِی أحَدٍ سِوَی اللهِ فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّلُ)؛ 
وقتی انسان به چنین باوری رسید دیگر، برای احدی جز خدا كار نمی‌ كند، خدمت به خلقش نیز برای جلب رضای خدا می ‌شود و امتثالاً لِأمْرِ الله به احدی جز خدا امیدوار نمی ‌گردد و از احدی جز خدا نمی ‌ترسد و به احدی جز خدا چشمِ طمع نمی ‌دوزد.

وقتی این حال، در آدمی پیدا شد علاوه بر زندگی اُخرویش، در همین دنیا آسایش روحی می‌ یابد. حالا عاقبتش كه جای خودش محفوظ، در دنیا راحت و با عزّت و بی غصّه و غم زندگی می‌ كند و زبان حالش این می ‌شود:

به جهان، خرّم از آنم كه جهان، خرّم از اوست
عـاشقم  بر همه عالم كه  همه  عالم از اوست
به حَلاوت بخورم زهر، كه شاهد، ساقی است
بـه ارادت بكـشم  درد، كه درمـانم از اوست
 

«خداوند همة امور مومن را به خودش واگذار نموده، ولی به او اجازه نداده است كه خودش را خوار و ذلیل گرداند. آیا به این كلام خداوند نمی ‌نگرید كه فرمود: «پس سزاوار است كه مومن عزیز بوده و ذلیل نباشد»

عالی ترین صفت اهل ایمان

(( إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ وَإِن تُصِبْكَ مُصِیبَةٌ یَقُولُواْ قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَیَتَوَلَّواْ وَّهُمْ فَرِحُونَ

قُل لَّن یُصِیبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ

قلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن یُصِیبَكُمُ اللّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُواْ إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ))
«اگر نیكى به تو رسد آنان را بدحال مى ‏سازد و اگر پیشامد ناگوارى به تو رسد مى ‏گویند ما پیش از این تصمیم خود را گرفته‏ایم و شادمان روى بر مى ‏تابند.

بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى ‏رسد او سرپرست ماست و مومنان باید تنها بر خدا توكل كنند.

بگو آیا براى ما جز یكى از این دو نیكى را انتظار مى ‏برید در حالى كه ما انتظار مى‏كشیم كه خدا از جانب خود یا به دست ما عذابى به شما برساند پس انتظار بكشید كه ما هم با شما در انتظاریم.»
در آیه‌ی 50 خداوند حكیم یكی از علائم و نشانه ‌های منافقان را نشان می‌دهد كه: خود خواهی و خود پسندی درباره‌ی خودشان و بدخواهی وحسادت درباره‌ی دیگران است؛ و در آیه‌ی 51 و 52 یكی از صفات بسیار عالی اهل ایمان را ارائه می ‌فرماید كه: توكّل و رضا دادن به قضا و تقدیر حكیمانه‌ی خداوند است.

می‌ فرماید: 
(( إنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ))؛
«اگر حسنه ای به تو برسد ناراحتشان می‌ كند.»

امروزه جدیدترین علم، یعنی روانپزشكی همان چیزهایی را تعلیم می‌ دهد كه پیامبران تعلیم می ‌دادند، زیرا پزشكان روحی دریافته‌اند كه دعا و نماز و ایمان محكم، نگرانی، تشویش، هیجان و ترس را كه موجب بسیاری از ناخوشی ‌هاست، برطرف می ‌سازد. (دیل کارنگی، آیـیـن زندگی، ترجمه جهانگیر افخمی، ص188)

اصولاً ایمان تأثیر به سزایی در نفس انسان دارد، چرا كه اعتماد نفس و قدرت او را بر صبر و تحمل سختی ‌های زندگی افزایش داده و احساس امنیت و آرامش را در نفس او مستقر ساخته و در درونش آسودگی خاطر به وجود می‌آورد.(همان، ص88)

ویلیام جیمز معتقد است در ایمان به خدا نیروی خارق العاده‌ای وجود دارد كه نوعی قدرت معنوی به انسان می ‌بخشد و در تحمل سختی ‌های زندگی به او كمك می ‌كند. (دیل کارنگی، آیین زندگی: چگونه اضطراب و نگرانی را از خود دور کرده و زندگی آرامی آغاز کنیم، ترجمه: سوسن اردکانی، ص 31.)

قرآن كریم، در سوره‏ طلاق می فرماید:

هر كس پرهیزكاری كند، خداوند راه خروجی برای رهایی وی از مشكلات‏ قرار می ‌دهد و از طریقی كه گمان ندارد روزیش را می ‏رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند و كار خود به وی واگذارد، خدا برای او كفایت است. همانا خدا فرمان خویش را به نتیجه می ‏رساند و آنچه را كه بخواهد تخلف ندارد. (طلاق: 2 و 3)

توكل بر خدا كه منبع فناناپذیر قدرت و توانایی است، موجب افزایش مقاومت انسان در برابر مشكلات و حوادث سخت زندگی می‌شود. (آل عمران: 173)

در آیه‌ی 50 خداوند حكیم یكی از علائم و نشانه ‌های منافقان را نشان می‌دهد كه: خود خواهی و خود پسندی درباره‌ی خودشان و بدخواهی و حسادت درباره‌ی دیگران است؛ و در آیه‌ی 51 و 52 یكی از صفات بسیار عالی اهل ایمان را ارائه می ‌فرماید كه: توكّل و رضا دادن به قضا و تقدیر حكیمانه‌ی خداوند است

توكل بر خدا، آثار فراوانی دارد، از جمله:

1. آنكه بر خداوند توكل نماید: اولین نتیجه آن، خودكفایی و عدم نیاز به غیر است، 2. آنكه بر خداوند توكل نماید: تنها از او درخواست چیزی می ‌نماید و او نیز جواب مثبت خواهد داد، 3. آنكه بر خداوند توكل نماید: برای برآوردن تقاضای افراد نیازمند، به خدا قرض ‌الحسنه می ‌دهد و او آن را بهتر و بیشتر پس دهد، 4. آنكه بر خداوند توكل نماید: شكرگذار اوست و خدا را یاور خویش می ‌بیند. (نصرا... شاملی و علی بنائیان اصفهانی، «تبیین میدان معناشناسی واژه "توکل" در نهج البلاغه»، فصلنامه علوم اسلامی، ص 12)

 

داشتن ایمان، مهم ترین فاکتور برای داشتن آرامش

قرآن، امنیت و آرامشی را كه ایمان در نفس مومن ایجاد می‌ كند چنین توصیف می ‌فرماید: «آری، آنها كه ایمان آوردند و ایمان خود را با شرك نیامیختند، امنیت، مال آنهاست و آنها هدایت یافتگان‌اند.» (انعام: 82)

در فضیلت عظمت و قدرت نفس همین بس كه خداوند در قرآن كریم می ‌فرماید: «و عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مومنان است.» (منافقون: 80)

امام صادق (علیه السلام) نیز در این باره فرموده است: «خداوند همة امور مومن را به خودش واگذار نموده، ولی به او اجازه نداده است كه خودش را خوار و ذلیل گرداند. آیا به این كلام خداوند نمی ‌نگرید كه فرمود: «پس سزاوار است كه مومن عزیز بوده و ذلیل نباشد.» (احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی، اخلاق اسلامی، ص 135)

بنابراین، دین و ایمان، انسان را بر نفس مسلط می ‌كند و هنگام كشمكش‌ های درونی، وی را بر طبیعت خود مسلط و امیال را آرام و مهار می سازد. (جمعی از نویسندگان، «دین و دین‌داری در عصر حاضر»، مجموعه سخنرانی ها و مقالات دومین و سومین همایش نیایش، ص 153)


- نظرات (0)

کوتاه ترین مسیر برای سعادت دنیوی و اخروی


سعادت

گاهی اوقات به گذشته ی خودمان فکر می کنیم، واقعاً گاهی اوقات؟

خیلی وقت ها به گذشته هایمان فکر می کنیم که چه چیزی به ما گذشته، گاه از این مرحله نیز فراتر می رویم چنانچه این فکر کردن به گذشته، بیشتر اوقات زندگیمان را به خود مشغول می کند؛ گویا درونش غرق می شویم، بر موج خاطرات سوار می شویم و تا آنجا پیش می رویم که انگار اصلاً دنیایی وجود ندارد.

هر چیزی که بیرون اتفاق می افتد را متوجه نمی شویم و هیچ صدایی نمی شنویم؛ چشم باز می کنیم می بینیم هزار دفعه صدایمان کرده اند و ما هم انگار نه انگار هیچ باز خوردی نداشته ایم.

هر کس با اعمال و رفتارش زنده است. موقعیت کنونی ما نتیجه ی کار و کردار خودمان است، بنابراین زندگی درست و سالم فعلی، شادی آینده را در پی دارد.

خوب است برای یادآوری عرض شود که انسان به واسطه اشتباهاتش انسان نام گرفت بدین معنا که هر شخصی کم یا زیاد اشتباهات و خطاهایی در زندگی خویش داشته و این استثناء پذیر نیست.

این اشتباهات ممکن است در هر زمینه ای اتفاق بیافتند؛ مادی یا معنوی، گاهی اوقات در یک دوره ای اشتباهات افزایش پیدا کرده و گاه این اشتباهات بنابر رعایت یک سری نکات، کم شده و به حداقل می رسد.

آدمی باید روی خودش کار کند تا اشتباهاتش را به حداقل برساند و همین تلاش هاست که باعث پیشرفت می شود چرا که ما آمده ایم و بر شتر دنیا محمل انداخته ایم که رشد کنیم و به تعالی برسیم. شاید به تکامل اعلا نرسیم اما به تکامل نسبی خواهیم رسید و این چیزی است که خالق مهربان از ما می خواهد. خدایی که ما را خلق کرده نسبت به ما بالاترین شناخت و آگاهی را دارد و قطعاً باید راهی را بگذارد که در صورت اشتباه و نسیان، توانایی بازگشت وجود داشته باشد؛ این راه همان توبه ی معروف است.

دقت کرده اید توبه چه قدر زیباست؟

شخصی به واسطه انسان بودنش خطایی از او سر می زند، زمانی که به اشتباه خودش پی می برد، نادم و پشیمان به دامن خالق زیبایی ها بر می گردد و از هدیه های الهی بهره مند می شود.

اولین شرط یک توبه ی واقعی، پشیمانی و تصمیم قطعی برای ترک گناه و اشتباه است. پس راه برای یک توبه واقعی هیچ وقت بسته نیست

به راستی دوستی با خدا نور را در زندگی ها جاری می سازد، چرا که خدا مثل خیلی ها محدودیت ندارد که به واسطه ی آن محدودیت ها از ما نگذرد.

در اطرافمان خیلی مشاهده می کنیم دو نفر چندین سال به واسطه ی یک مشکل، اشتباه یا اختلاف با هم درگیرند و مشکل دارند و توانایی از هم گذشتن یا بخشیدن همدیگر را ندارند؛ اما یگانه مهربان چگونه است؟ فقط از ما خواسته که به قول هایمان پایبند باشیم آن هم برای چی؟ برای اینکه دوباره زندگی هایمان به آلودگی دچار نشود.
در هیچ کدام از قوانین الهی نفعی برای باری تعالی وجود ندارد و همه و همه برای سعادت دنیوی و اخروی خود ما انسان ها همان موجودات فراموشکار است.
یکی از بزرگترین مشکلات موجود در دنیای امروز این است که افراد، مسائل حاشیه ای را بر اصول مقدم می دارند؛ حتی قدم فراتر می نهند و برای بدست آوردن موارد کم ارزش، کل زندگی و مسائل مهم آن را زیر پا می گذارند، مثلاً برای بدست آوردن مقدار بیشتری پول و ثروت، آرامش خانواده و سلامت آن را در معرض خطر قرار می دهند، به راستی این کارها برای رسیدن به این اهداف ارزش دارد؟

آیا انسان تا آنجا عمر می کند که تمام مسائل را تجربه کرده و به اشتباهات خودش پی ببرد و آن را جبران کند؟ خداوند متعال می فرمایند: «إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللّهِ وَأَخْلَصُواْ دِینَهُمْ لِلّهِ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الْمُوْمِنِینَ وَسَوْفَ یُوْتِ اللّهُ الْمُوْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیمًا» مگر كسانى كه توبه كردند و [عمل خود را] اصلاح نمودند و به خدا تمسك جستند و دین خود را براى خدا خالص گردانیدند كه [در نتیجه] آنان با مومنان خواهند بود و به زودى خدا مومنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشید. (سوره نسا آیه ی ١٤٦)

توبه

برای رسیدن به یک نقطه راه های مختلفی وجود دارد؛ یک راه ممکن است کوتاه و یک راه ممکن است بلند باشد؛ یکی پر خطر و یکی سهل و آسان؛ فرد عاقل بهترین راه را برای طی مسیر انتخاب می کند و قدم در آن می گذارد.

کوتاه ترین مسیر برای بدست آوردن سعادت دنیوی و اخروی ترک گناه و اشتباه است اما اگر این اتفاق نیفتد چه؟ باید ناامید باشد و به بازگشت به سمت زیبایی ها فکر نکند؟

خدای مهربان می فرماید زمانی که پشیمانی به سراغتان آمد توبه کنید؛ اصلاً خود ناامیدی از رحمت و مغفرت خدا یک گناه بزرگ است.

اولین شرط یک توبه ی واقعی،  پشیمانی و تصمیم قطعی برای ترک گناه و اشتباه است. پس راه برای یک توبه واقعی هیچ وقت بسته نیست. 

قدم اول برای این کار جبران حقوقی است که توسط ما به ناحق از دیگران ضایع شده است. این کار نشان دهنده صداقت در عمل، گفتار و رفتار است.

این نشان دهنده ی اصلاح شخصی و اجتماعی است و باعث رفع بسیاری از مشکلات می شود و ثمره ی آن این است که در جامعه ی انسانی به جای ظلم و کینه، صفا و صمیمیت حاکم می گردد. سپس باید خود را برای خدا خالص نمود که پس از تمرین و ممارست به امری عادی در زندگی تبدیل می شود.

یگانه مهربان چگونه است؟ فقط از ما خواسته که به قول هایمان پایبند باشیم آن هم برای چی؟ برای اینکه دوباره زندگی هایمان به آلودگی دچار نشود

هرکاری که انجام می دهیم به نحوی نیتش را برای خدا خالص کنیم و به معامله هایمان رنگ و بوی الهی بدهیم.

برای چه تحصیل می کنیم؟ برای خدمت به خدا، برای چه غذا می خوریم؟ برای کسب انرژی و قدم برداشتن در راه خدا؛ این جهت بخشیدن به رفتار، باعث خدایی شدن زندگی می شود و صد البته که عوائد دنیوی نیز به همراهش وجود دارد و این طور نیست که با نیت الهی بخشیدن به زندگی، از لذات دیگر محروم شویم.

به واقع فقط پرده ای از نور بر شاکله ی زندگی خویش نهادیم و همین باعث می شود که همواره خدا را مد نظر داشته باشیم.
همه ی انسان ها در پیشگاه خداوند متعال یکسان هستند و تنها معیار برتری، تقوا و پاکی است.

هر کس که به درگاه خدا آید چه تازه به این راه قدم نهاده باشد و چه عمری به عبادت مشغول بوده باشد، دارای ارج و قرب است و این بر عهده پروردگار است که میزان خلوص هر کس را مشخص نماید، چه بسیار افرادی که به واسطه ی مغرور شدن به عبادت خویش، در معرکه ی امتحان افتاده و عمری را به باد داده اند و چه بسیار افرادی که به واسطه خضوع و خشوع در درگاه حق و توبه ی خالصانه و عدم بازگشت به دنیای سیاهی و تباهی، ره صد ساله را یک شبه طی کرده اند.
از خداوند مهربان می خواهیم ما را در هیچ صورت به حال خودمان رها نکند.




- نظرات (0)

مراقبت های شخصی برای در امان ماندن از حوادث ناگهانی و تلخ !

نشانی

یکی از رفتارهای کودکانه که در دوران کودکی بسیار شایع است این است که اگر کودک مرتکب اشتباهی شود این اشتباه خویش را به گردن دیگری انداخته و شخص و یا حتی چیز دیگری را به عنوان عامل این اشتباه معرفی می کند. این خصیصه صرفاً به دوران کودکی انسان خلاصه نمی شود و گاه تا آخر عمر با انسان است ولی با چهره ای متفاوت
گاه در وادی امر اتفاقاتی در زندگی انسان رخ می دهد که دامنه اختیار آن از دست انسان خارج است و آدمی کوچکترین نقشی در آن ندارد مانند بلاهای کوچک و بزرگی که گه گاه در اقصی نقاط جهان به وقوع می پیوندد مانند زلزله، خشکسالی، سیل و ... آیا تمامی اینها اثر وضعی طبیعت بوده و انسان در وقوع آن نقشی ندارد و یا ما نیز در اثرات تخریبی آن شریکیم و به تعبیری سنگ اول را به دست خودمان پرتاب کرده ایم؟  
انسان در این میان چه کاره است؟ آیا در اتفاقات و رویدادهای که در زندگی رخ می دهد فردی غیر از خود او مقصر است؟ و یا دست دیگری صفحات زندگی ما را رقم می زند؟ علت مصائب و دشواری هایی که به آدمی می رسد چیست؟
خداوند در آیه 30سوره شوری می فرماید: وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَن كَثِیرٍ «و هر [گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسیارى در مى‏گذرد.»
كلمه "مصیبت" به معناى هر ناملایمتى است كه به انسان برسد، گویى از راه دور به‏ قصد آدمى حركت كرده تا به او رسیده است و مراد از جمله "فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ" گناهان و زشتى‏ ها است.

معناى جمله "وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ" این است كه خداوند بسیارى از همان گناهان و زشتى ‏هایتان را مى ‏بخشاید. خطاب در این آیه اجتماعى و متوجه به جامعه است، و مانند خطاب هاى دیگر منحل به خطاب هاى جزئى و به فرد فرد اجتماع نیست و لازمه‏اش این است كه مراد از مصیبت هم مصائب عمومى و همگانى از قبیل قحطى، گرانى، و با، زلزله و امثال آن باشد.

پس مراد آیه این شد: مصائب و ناملایماتى كه متوجه جامعه شما مى‏ شود، همه به خاطر گناهانى است كه مرتكب مى‏ شوید، و خدا از بسیارى از آن گناهان در مى ‏گذرد و شما را به جرم آن نمى ‏گیرد.
بله زمانی که انسان در میان امواج ناملایمات زندگی اسیر می شود و طوفان بلا و غم او را فرا می گیرد، زبان به گله و شکایت باز کرده و زمین و زمان را مسبب درد و رنج خویش می داند و در این میان از خود، فعل خود و نفس خود غافل است، غافل است از آیه ای که خداوند در آن آیه مقصر را جز خود انسان نمی داند و می گوید ای انسان به خودت بنگر آیا فرد دیگری جز خودت مسبب گرفتاری هایت است؟

رخدادها علاوه بر اینکه عکس العمل اعمال ما به حساب می آیند، ظهور و بروزشان بدون انگیزه و هدف نیست. ممكن است كسانى از این حقیقت قرآنى سوء استفاده كنند و هرگونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حركت آفرین قرآنى نتیجه معكوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند كه این بسیار خطرناك است

مصائب شما از خود شما است!

این تصور براى بسیارى وجود دارد كه گمان مى كنند رابطه اعمال انسان با جزاى الهى همان رابطه قراردادى است كه شبیه آن در مورد قوانین دنیا و پاداش و كیفر آن وجود دارد، در حالى كه كه این ارتباط به یك نوع ارتباط تكوینى شبیه تر است تا ارتباط تشریعى و قراردادى.

به تعبیر دیگر پاداش كیفرها بیشتر بازتاب طبیعى و تكوینى اعمال انسانها است كه دامن آنها را مى گیرد.

بین اعمال آدمى و نظام عالم ارتباطى خاص برقرار است به طورى كه اگر جوامع بشرى عقائد و اعمال خود را بر طبق آنچه كه فطرت اقتضاء دارد وفق دهند، خیرات به سویشان سرازیر و درهاى بركات بر رویشان باز مى ‏شود، و اگر در این دو مرحله به فساد بگرایند، زمین و آسمان هم تباه مى ‏شود، و زندگیشان را تباه مى ‏كند. در این زمینه روایات زیادى در منابع اسلامى وارد شده كه به گوشه از آن براى تكمیل این بحث اشاره مى كنیم .
1 - در یكى از خطبه هاى نهج البلاغه آمده است: ما كان قوم قط فى غض نعمة من عیش، فزال عنهم، الا بذنوب اجترحوها، لان الله لیس ‍ بظلام للعبید، و لو ان الناس حین تنزل بهم النقم ، و تزول عنهم النعم، فزعوا الى ربهم بصدق من نیاتهم، و وله من قلوبهم ، لرد علیهم كل شارد، و اصلح لهم كل فاسد:
((هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانى كه انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع كنند، و با دل هاى پر اشتیاق و آكنده از مهر خدا از او درخواست جبران نمایند، مسلما آنچه از دستشان رفته به آنها باز مى گرداند و هرگونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى كند.))

2 - در جامع الاخبار حدیث دیگرى از امیر مومنان على (علیه السلام) نقل شده است كه فرمود: ان البلاء للظالم ادب، و للمو من امتحان، و للانبیاء درجة و للاولیاء كرامة.((بلاها براى ظالم تأدیب است، و براى مومنان امتحان، و براى پیامبران درجه، و براى اولیاء كرامت و مقام است.))

((هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانى كه انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع كنند، و با دل هاى پر اشتیاق و آكنده از مهر خدا از او درخواست جبران نمایند، مسلما آنچه از دستشان رفته به آنها باز مى گرداند و هرگونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى كند))

مسلم این است که بیشترین شکل دهنده حوادث خارجی اعمالی است که از ما صادر می شود. به تعبیر دیگر میان اعمال ما و رخدادهای خارجی علقه و پیوند وجود دارد که بر اساس آن حوادث (اعم از حوادث خیر و شر) خلق می شوند.

بنابراین رخدادها علاوه بر اینکه عکس العمل اعمال ما به حساب می آیند، ظهور و بروزشان بدون انگیزه و هدف نیست. ممكن است كسانى از این حقیقت قرآنى سوء استفاده كنند و هرگونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حركت آفرین قرآنى نتیجه معكوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند كه این بسیار خطرناك است.

هیچ گاه قرآن نمى گوید در برابر مصائب تسلیم باش، و در رفع مشكلات كوشش مكن، و تن به ظلم ها و ستم ها و بیماری ها بده، بلكه مى گوید: اگر با تمام تلاش و كوششى كه انجام دادى باز هم گرفتاری ها بر تو چیره شد، بدان گناهى كرده اى كه نتیجه و كفاره اش دامانت را گرفته، به اعمال گذشته ات بیندیش و از گناهانت استغفار كن و خویشتن را بساز و ضعف ها را اصلاح نما.

مصائبى كه دامنگیر انسان مى شود یك نوع مجازات الهى و هشدار است و اگر مى بینیم در بعضى از روایات این آیه بهترین آیه قرآن معرفى شده به خاطر همین آثار تربیتى مهم آن است و به خاطر سبك كردن بار انسان از سوى دیگر و زنده كردن نور امید و عشق پروردگار در قلب و جان او.

نیک و بد هر چه کنی بهر تو خوانی سازند / جز تو بر خوان بد و نیک تو مهمانی نیست
گنه از نفس تو می آید و شیطان بدنام/ جز تو بر نفس بد اندیش تو شیطانی نیست

 


- نظرات (0)

بهترین و آموزنده ترین داستان عالم!‌

حضرت یوسف

انسان دو بعد دارد و تمایل به خوبی و بدی ها در وجود او موج می زند و و میل به خوبی و کمال در هر فطرتی وجود دارد تا آنگاه که میل به بدی، پلیدی را بر وجود او حاکم کند. 
آیت الله مظاهری در جلسه درس اخلاق خود الگویی را برای ما ترسیم می کنند که بتوانیم امیال بد خود را سرکوب کرده و راه های گریز نفس و شیطان را ببندیم و به تأسی از آن محبوب خدا شویم. 
«یکی از بزرگان غربی یک جمله دارد که جمله خیلی شیرین است. می ‌گوید من می ‌خواهم برایخودسازی تو یک مقایسه کنم؛ مقایسه زلیخا با یوسف.

می‌ گوید زلیخا خانمی بود که هرچه یک خانم بخواهد، او داشت. جوانی و زیبایی و سلطنت و بالاخره مال و جاه و مقام، اما یک چیز نداشت و آن آدمیت بود. بعد می ‌گوید زلیخا به دست خودش به اندازه‌ای خودش را پست کرد که اگر همه دنیا جمع می‌ شدند و می‌ خواستند کسی را این قدر ذلیل کنند، نمی ‌توانستند که زلیخا خود را به دست خود ذلیل کرد.

بعد می‌ گوید: اما یوسف هر چه یک مرد می‌ خواست نداشت و حتی خودش هم مال خودش نبود. برادرهای حسود او را فروختند به قول قرآن به ثمس بخس. می‌ خواستند او را بکشند و نشد و وقتی می ‌خواستند او را از سر خود کوتاه کنند به ثمن بخس فروختند. 
در آن می ‌گوید این یوسف مقام و جاه و پول نداشت و حتی خودش هم از زلیخا بود، اما یک چیز داشت و آن آدمیت و عفت بود.

آدمیت یوسف، او را به آنجا رساند که اگر دنیا جمع شوند و بخواهند کسی را اینقدر عزیز کنند که یوسف عفت و آدمیتش او را عزیز کرد، نمی‌ توانند. معلوم است که مشکل است. اگر جوان ‌ها بخواهند به جایی برسند، باید یوسف وار کار کنند. 
استاد عزیز ما علامه طباطبائی«رضوان ‌الله ‌تعالی ‌علیه» در المیزان می ‌فرماید: 24 زمینه برای گناه یوسف بود که اگر یکی از این زمینه‌ ها برای کسی باشد، بعید است که گناه نکند. اما با بودن 24 زمینه برای گناه، یوسف فرار می‌ کند.

آدمیت یوسف، او را به آنجا رساند که اگر دنیا جمع شوند و بخواهند کسی را اینقدر عزیز کنند که یوسف عفت و آدمیتش او را عزیز کرد، نمی‌ توانند

آن خانم بی عفت هم او را دنبال می ‌کند، اما بالاخره یوسف به جایی می‌ رسد. در وقتی که پدر با برادرها آمدند و پدر را در پیش خودش روی تخت سلطنت نشاند و برادرها بر او سجده کردند، قرآن از قول حضرت یوسف می ‌فرماید: پدر جان! این تعبیر خواب توست. 
جوان‌ ها! نمی ‌دانم و نمی ‌شود و نمی ‌توانم در قاموس انسان راه ندارد.

اگر بخواهید می ‌شود و اگر بخواهید، می ‌دانید و اگر بخواهید، حتماً می‌ توانید و باید بخواهید و باید بدانید و باید بدانید که می ‌توانید.

باید یوسف‌وار در مقابل صفات رذیله قد علم کرد. همه صفات رذیله هم همین است. حال قرآن به شهوت جنسی مثال می ‌زند و حسادت برادرها را مثال می‌ زد و در ضمن تکبر و اسراف و تجمل گرایی زن‌ های آن روز را مثال می ‌زند، اما همه صفات رذیله چنین است. اینکه گفتم یک ساعت خودسازی از هفتاد سال عبادت بالاتر است، برای این است که مشکل است. 
و این قرآن بهترین وسیله خودسازی است ، اگر این قرآن را سر لوحه زندگی قرار دادیم و با آن مأنوس شدیم خیلی از این امیال به خطا رفته ما درست می شود.

این داستان حضرت یوسف علیه السلام راه هرگونه توجیهی در مقابل کوتاهی ها را بر ما می بندد.   
خداوند متعال در قرآن می فرماید: سوگند به نفس و آن حکمت والایی که آن را به وجود آورده و تنظیم نموده و طرق انحراف و تقوی را به آن نفس القاء نموده است.

قطعاً رستگار شد کسی که آن را تزکیه کرد و ساقط و مأیوس گشت کسی که آن را آلوده نموده و حقیقت آن را پوشاند.»  (شمس/ 7- 10)

منابع : 
تلخیصی از درس اخلاق آیت الله مظاهری 



- نظرات (0)

معجونی برای رفع خیلی از مشکلات

مشکل

اختلافشان زیاد نبود، اما همان اندک نیز همچون فلفل، بلای زندگی نوپایشان شده بود. غبار جنجال بر سر امور کوچک و کم اهمیت، فضای زندگی شان را تیره کرده بود. دعوا و بگو مگو، کار روزمره شان بود.
یکبار بر سرِ دیدار فامیل، بار دیگر بر سر اینکه با چه کسی به سفر بروند. گاهی بر سر بدگمانی و سوء ظن. برخی اوقات بر سر برنامه تلویزیون و حتی دیدگاه سیاسی.

برای علیرضا مزه و طعم غذا اصلا اهمیتی نداشت، اما مدتی بود که به آن هم گیر می‌داد. یک بار به خاطر خوش نمک بودن غذا اوقات تلخی به پا کرد که همسایه ها هم به سر و صدای بلندش اعتراض کردند. هر چیز کوچک و پیش پا افتاده‌ای قدرت ایجاد جرقه برای روشن کردن آتش نبردی بی انتها را داشت.
هرچند مدت زیادی از آغاز زندگی شان نگذشته بود اما یک خاطره زیبا هم برای هم نیافریدند که با یاد آن دلگرم شوند و زندگی را شیرین کنند. حسابی به چهره زندگی جوانشان پنجه افکنده و چهره آن را زشت و بد منظر کرده بودند.
کلافگی و سردرگمی گریبان هر دو را گرفته بود؛ هم کفر یکدیگر را در آورده بودند، هم نمی توانستند از کارهایشان دست بر دارند. شاید نمی ‌دانستند درد از کجاست. شاید هم درمان را نیاموخته بودند. هرچه بود، تحمل آن وضع برایشان ناگوار و رنج آور بود.
به پیشنهاد یک دوست، مشاوری آگاه را برگزیدند و برای مشکل گشایی از زندگی شان به او مراجعه کردند.
مشاور به حرف‌ هایشان خوب گوش می ‌داد. معلوم بود که مشاوری کار کشته بود. بدون شنیدن حرف ‌های دو طرف، لب به سخن نگشود. اجازه داد تا هر دو هر چه در درون دارند را به او نشان دهند تا بتواند با کمکشان بهترین راهکار را برگزیند.

بعد از شنیدن سخنان هر دو نسخه‌ای برای هر یک از آن ‌ها پیچید. اما برای هر کدام به صورت جداگانه. به همین دلیل آن ‌ها را تک به تک به داخل اتاق فرا خواند و راهکارش را بیان کرد.

همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد

اما یک دغدغه خاطر برای آن دو باقی مانده بود. علیرضا که مثل همسرش از اوضاع زندگی شان ناراضی بود دل به دریا زد و پرسید:
ناسازگاری ‌های ما از یک روز و دو روز پیش شروع نشده. این قصه، سر دراز دارد. با عمل کردن به دستور العمل ‌های شما وضعمان سامان می‌ یابد، اما حکایت ناخوشی ‌های ما چه می‌ شود؟ ما هر دو در تمام طول زندگی از رنجاندن یکدیگر کوتاهی نکرده‌ایم. سرنوشت این زخم زبان‌ ها و کدورت ‌ها چه می ‌شود؟
مشاور که هر دو را افرادی با اطلاع و نگران نسبت به زندگی و آینده‌شان می ‌دید، لبخند زیبایی زد و تنها یک جمله گفت: «با خوبی‌، بدی ‌هایتان را بشویید.»
این جمله کوتاه، آغاز زندگی جدیدی را برای علیرضا و همسرش نوید داد؛ زندگی که در آن عشق و صمیمیت جایگزین نفرت و کدورت شد و خاطرات تلخ گذشته را از خاطر این زوج جوان زدود. علیرضا و همسرش امید از دست رفته را باز یافتند. مدت زیادی از آن کدورت ها فاصله نگرفته بودند. اما مهربانی‌ها و خوبی‌ها به خوبی جواب داده بود. هرکس آنها را می ‌دید گمان نمی‌ کرد که تا چند روز قبل، همسایه ‌هایشان هم از آن‌ ها شاکی بودند. «خوبی» کار خودش را کرده بود.
همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد.
برای هر لکه ای که روی لباس می ‌نشیند، حلّال و پاک کننده‌ای وجود دارد که برای زدودن آن، باید از حلّال مناسبش استفاده نمود. البته آن حلاّل هم نباید خود لکه زایی کند.
این همان معجونی است که بابا طاهر از آن به محبت یاد می‌کند؛ معجونی برای زدودن خارها.
و این همان نور امیدی است که خداوند به انسان می‌ نمایاند؛

إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ؛ حسنات و کارهای نیکو، آثار سیئات و کارهای ناپسند را با خود می برند. (هود، 114) 

همان امید بخش ترین آیه‌ای که حضرت امیر علیه السلام به یاران خویش معرفی می‌ کرد.
در میان حسنات، ستون خیمه، نماز است. برای رفع غبار خطاها، بهترین راه، نماز است. پس، از آن استعانت بجویید.


- نظرات (0)

مراقبت های شخصی برای در امان ماندن از حوادث ناگهانی و تلخ

نشانی

یکی از رفتارهای کودکانه که در دوران کودکی بسیار شایع است این است که اگر کودک مرتکب اشتباهی شود این اشتباه خویش را به گردن دیگری انداخته و شخص و یا حتی چیز دیگری را به عنوان عامل این اشتباه معرفی می کند. این خصیصه صرفاً به دوران کودکی انسان خلاصه نمی شود و گاه تا آخر عمر با انسان است ولی با چهره ای متفاوت
گاه در وادی امر اتفاقاتی در زندگی انسان رخ می دهد که دامنه اختیار آن از دست انسان خارج است و آدمی کوچکترین نقشی در آن ندارد مانند بلاهای کوچک و بزرگی که گه گاه در اقصی نقاط جهان به وقوع می پیوندد مانند زلزله، خشکسالی، سیل و ... آیا تمامی اینها اثر وضعی طبیعت بوده و انسان در وقوع آن نقشی ندارد و یا ما نیز در اثرات تخریبی آن شریکیم و به تعبیری سنگ اول را به دست خودمان پرتاب کرده ایم؟  
انسان در این میان چه کاره است؟ آیا در اتفاقات و رویدادهای که در زندگی رخ می دهد فردی غیر از خود او مقصر است؟ و یا دست دیگری صفحات زندگی ما را رقم می زند؟ علت مصائب و دشواری هایی که به آدمی می رسد چیست؟
خداوند در آیه 30سوره شوری می فرماید: وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَن كَثِیرٍ «و هر [گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسیارى در مى‏گذرد.»
كلمه "مصیبت" به معناى هر ناملایمتى است كه به انسان برسد، گویى از راه دور به‏ قصد آدمى حركت كرده تا به او رسیده است و مراد از جمله "فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ" گناهان و زشتى‏ ها است.

معناى جمله "وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ" این است كه خداوند بسیارى از همان گناهان و زشتى ‏هایتان را مى ‏بخشاید. خطاب در این آیه اجتماعى و متوجه به جامعه است، و مانند خطاب هاى دیگر منحل به خطاب هاى جزئى و به فرد فرد اجتماع نیست و لازمه‏اش این است كه مراد از مصیبت هم مصائب عمومى و همگانى از قبیل قحطى، گرانى، و با، زلزله و امثال آن باشد.

پس مراد آیه این شد: مصائب و ناملایماتى كه متوجه جامعه شما مى‏ شود، همه به خاطر گناهانى است كه مرتكب مى‏ شوید، و خدا از بسیارى از آن گناهان در مى ‏گذرد و شما را به جرم آن نمى ‏گیرد.
بله زمانی که انسان در میان امواج ناملایمات زندگی اسیر می شود و طوفان بلا و غم او را فرا می گیرد، زبان به گله و شکایت باز کرده و زمین و زمان را مسبب درد و رنج خویش می داند و در این میان از خود، فعل خود و نفس خود غافل است، غافل است از آیه ای که خداوند در آن آیه مقصر را جز خود انسان نمی داند و می گوید ای انسان به خودت بنگر آیا فرد دیگری جز خودت مسبب گرفتاری هایت است؟

رخدادها علاوه بر اینکه عکس العمل اعمال ما به حساب می آیند، ظهور و بروزشان بدون انگیزه و هدف نیست. ممكن است كسانى از این حقیقت قرآنى سوء استفاده كنند و هرگونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حركت آفرین قرآنى نتیجه معكوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند كه این بسیار خطرناك است

مصائب شما از خود شما است!

این تصور براى بسیارى وجود دارد كه گمان مى كنند رابطه اعمال انسان با جزاى الهى همان رابطه قراردادى است كه شبیه آن در مورد قوانین دنیا و پاداش و كیفر آن وجود دارد، در حالى كه كه این ارتباط به یك نوع ارتباط تكوینى شبیه تر است تا ارتباط تشریعى و قراردادى.

به تعبیر دیگر پاداش كیفرها بیشتر بازتاب طبیعى و تكوینى اعمال انسانها است كه دامن آنها را مى گیرد.

بین اعمال آدمى و نظام عالم ارتباطى خاص برقرار است به طورى كه اگر جوامع بشرى عقائد و اعمال خود را بر طبق آنچه كه فطرت اقتضاء دارد وفق دهند، خیرات به سویشان سرازیر و درهاى بركات بر رویشان باز مى ‏شود، و اگر در این دو مرحله به فساد بگرایند، زمین و آسمان هم تباه مى ‏شود، و زندگیشان را تباه مى ‏كند. در این زمینه روایات زیادى در منابع اسلامى وارد شده كه به گوشه از آن براى تكمیل این بحث اشاره مى كنیم .
1 - در یكى از خطبه هاى نهج البلاغه آمده است: ما كان قوم قط فى غض نعمة من عیش، فزال عنهم، الا بذنوب اجترحوها، لان الله لیس ‍ بظلام للعبید، و لو ان الناس حین تنزل بهم النقم ، و تزول عنهم النعم، فزعوا الى ربهم بصدق من نیاتهم، و وله من قلوبهم ، لرد علیهم كل شارد، و اصلح لهم كل فاسد:
((هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانى كه انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع كنند، و با دل هاى پر اشتیاق و آكنده از مهر خدا از او درخواست جبران نمایند، مسلما آنچه از دستشان رفته به آنها باز مى گرداند و هرگونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى كند.))

2 - در جامع الاخبار حدیث دیگرى از امیر مومنان على (علیه السلام) نقل شده است كه فرمود: ان البلاء للظالم ادب، و للمو من امتحان، و للانبیاء درجة و للاولیاء كرامة.((بلاها براى ظالم تأدیب است، و براى مومنان امتحان، و براى پیامبران درجه، و براى اولیاء كرامت و مقام است.))

((هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانى كه انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع كنند، و با دل هاى پر اشتیاق و آكنده از مهر خدا از او درخواست جبران نمایند، مسلما آنچه از دستشان رفته به آنها باز مى گرداند و هرگونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى كند))

مسلم این است که بیشترین شکل دهنده حوادث خارجی اعمالی است که از ما صادر می شود. به تعبیر دیگر میان اعمال ما و رخدادهای خارجی علقه و پیوند وجود دارد که بر اساس آن حوادث (اعم از حوادث خیر و شر) خلق می شوند.

بنابراین رخدادها علاوه بر اینکه عکس العمل اعمال ما به حساب می آیند، ظهور و بروزشان بدون انگیزه و هدف نیست. ممكن است كسانى از این حقیقت قرآنى سوء استفاده كنند و هرگونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حركت آفرین قرآنى نتیجه معكوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند كه این بسیار خطرناك است.

هیچ گاه قرآن نمى گوید در برابر مصائب تسلیم باش، و در رفع مشكلات كوشش مكن، و تن به ظلم ها و ستم ها و بیماری ها بده، بلكه مى گوید: اگر با تمام تلاش و كوششى كه انجام دادى باز هم گرفتاری ها بر تو چیره شد، بدان گناهى كرده اى كه نتیجه و كفاره اش دامانت را گرفته، به اعمال گذشته ات بیندیش و از گناهانت استغفار كن و خویشتن را بساز و ضعف ها را اصلاح نما.

مصائبى كه دامنگیر انسان مى شود یك نوع مجازات الهى و هشدار است و اگر مى بینیم در بعضى از روایات این آیه بهترین آیه قرآن معرفى شده به خاطر همین آثار تربیتى مهم آن است و به خاطر سبك كردن بار انسان از سوى دیگر و زنده كردن نور امید و عشق پروردگار در قلب و جان او.

نیک و بد هر چه کنی بهر تو خوانی سازند / جز تو بر خوان بد و نیک تو مهمانی نیست
گنه از نفس تو می آید و شیطان بدنام/ جز تو بر نفس بد اندیش تو شیطانی نیست

 


- نظرات (0)

چگونه فکر دیگران را بخوانیم

زبان

قرآن کریم علاوه بر معارف عمیق فلسفی و عرفانی و اخلاقی و اصول و مسائل کلی و احکام و شرایع دین، گاهی اوقات به یک عمل کوچک بسیار دقت کرده و آن را مورد عنایت خود قرار داده است.

مثلاً در آیه 18 سوره لقمان درباره راه رفتن نادرست و در آیه 25 قصص ادب راه رفتن  را بیان می کند.

(لقمان /18) وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لاف زن را دوست نمی‌دارد.

فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیَاء ..... (25/قصص)

پس یکی از آن دو زن در حالی که با حیا و وقار گام بر می‌داشت، نزد وی آمد.

آیا نوع راه رفتن انسان آن قدر مهم است؟ مگر راه رفتن ادب و آداب دارد؟ شاید کسی دلش پاک باشد اما طرز خاصی راه رود. ایرادی دارد؟ مگر همه چیز به دل نیست؟

ما برای پاسخ به این سوالات مهم نیاز به بیان مطالبی علمی داریم.

 

زبان بدن

همواره شکاف عمیقی بین آنچه که افراد می گویند و آنچه احساس می کنند وجود دارد اما هیچگاه حقیقت را به زبان نمی آورند هر چند که اصطلاحاً با زبان بی زبانی حرف می زنند.

مثلاً فردی به عنوان خریدار به فروشگاهی مراجعه کرده و پس از نیم ساعت پایین و بالا کردن اجناس و چانه زدن در نهایت چیزی از فروشنده نخریده و فروشنده با حالت مصنوعی هنگام خروج وی با صدایی گرفته می گوید: امیدواریم که باز شما را زیارت کنیم.

زمان هایی وجود دارد که سکوت محض، بدون گفتگویی و کلامی، دنیایی از مفهوم را به ما القاء کرده و دریافته ایم که همه چیز را در مورد آن وضعیت به خصوص می دانیم.

یک نگاه محبت آمیز، یک لبخند تلخ، لرزش زانوان و عضلات صورت هر کدام وضعیت ویژه ای را در ذهن تداعی کرده، ما را به حقیقتی انکار ناپذیر راهبر شده اند. به همه اینها پیام های غیر کلامی می گویند.

این پیام ها به گونه ای واضح و روشن ارائه می شوند که هر کس توان درک آنها را دارد و می تواند بدون دشواری محسوسی آنها را بفهمد.

تمام حالات انسان ریشه در بروزات قلب او دارد و از کوزه همان برون تراود که در اوست. هرکس بد عمل می کند نشان دهنده نوعی بیماری است که قلبش به آن مبتلا شده و آنان که نیکوکار و درست کردار هستند یقیناً قلب پاک و مصفی و خالی از غل غش دارند

ارتباطات چیست؟

ارتباطات به کلیه فعالیت های گفتاری، نوشتاری و کرداری اطلاق می شود که برای انتقال معنی و مفهوم از کسی به کسی یا از گروهی به گروهی دیگر و یا از کسی یا گروهی به توده وسیعی به کار گرفته می شود.

کردار یا حرکت بخشی از فرایند ارتباطات است در تفهیم و تفاهم و انتقال معنی و اثر گذاری بر دیگران، نقش ارزنده ای را ایفاء می کند.

 

علائم غیر کلامی

علائم غیر کلامی بهترین وسیله ارتباط با دیگران است و از صحت بالایی برخوردار است. این امر بستگی مستقیم به نوع عواطف و احساسات دارد. علائمی مربوط به چهره در ادای معانی مربوط به شادی، عشق، علاقه یا ترس، دلتنگی، عصبانیت، تنفر و انزجار.

 

فرستنده و گیرنده پیام

دریافت کننده پیام نیاز به ارتباط کلامی ندارد زیرا بدن شما با حرکت و علائم با او حرف می زند پس همیشه در ارتباطات بین فرستنده پیام و گیرنده آن ارتباط کلامی نیست بلکه 93% تأثیر غیر کلامی که شامل آوایی با ضریب و ریتم و فراز و نشیب کلام و حرکات چهره است، تأثیر مستقیم دارد.

به طور کلی هر آنچه احساس در وجود انسان است از طریق علایم و نشانه های غیر کلامی به دیگران مفهوم می شود و دیگران از همین علایم و نشانه ها، مفاهیمی را استنباط می کنند و اطلاعات کامل روحی را دریافت می دارند.

ارتباط با دیگران

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

صفات درونی انسان غالباً از لابلای اعمال کوچک و ساده آشکار می گردد، گاهی از یک حرکت کوچک، از بیان یک سرگذشت و داستان، از انجام عمل ساده، حتی از نوع راه رفتن و نشستن و خندیدن و غذا خوردن، پرده از روحیات افراد برداشته می شود و اسرار درونی اش آشکار می گردد.

از این جهت قرآن عنایت خاصی روی این عمل ساده نشان می دهد زیرا این عمل ساده (راه رفتن باتکبر) حاکی از یک بیماری روحی است که از ناحیه آن از خود نشان داده است و جوانه زده است.

دانشمندان به وجود معادن زیر زمینی طلا و نقره از رنگ خاک، دشت و کوه پی می برند، گاهی چند قطره آب آلوده در چشمه های یک منطقه، ما را به دریایی از نفت که در زیر زمین قرار دارد، رهبری می کند، از این جهت می توان گفت شیوه راه رفتن با تکبر، نشانه بیماری روحی غرور است که در درون انسان، لانه گزیده است و هرچه زودتر باید علاج شود.

 

زبان غیر کلامی در قرآن

قرآن مجید به کیفیت راه رفتن انسان، عنایت خاصی داشته است و اصرار دارد که راه رفتن ما باید توأم با تواضع  و میانه روی باشد.

لقمان به فرزند خود دستور می دهد که با غرور و تکبر راه مرو و نیز می گوید واقصد فی مشیک زیرا هر کاری و هر رفتاری نشان دهنده حالات درونی انسان است؛ چنانچه یا سلامت روح و روان او را به نمایش می گذارد و یا بیانگر بیماری های درونی اوست.

به بیانی دیگر حالات، رفتار، کردار، زبان غیر کلامی بدن است و بدون واسطه، اطلاعات درونی انسان را به دیگران مخابره می کند.

همه انسان ها از طریق پیام های غیر کلامی سر نخ های زیادی را به دیگران می دهند و همین باعث می شود جذب شما شوند و یا از شما دور شوند.

به طور کلی هر آنچه احساس در وجود انسان است از طریق علایم و نشانه های غیر کلامی به دیگران مفهوم می شود و دیگران از همین علایم و نشانه ها، مفاهیمی را استنباط می کنند و اطلاعات کامل روحی را دریافت می دارند

رفتار متکبرانه و مغرورانه باعث دفع دیگران می شود و مهمترین آسیبی که به انسان مغرور وارد می شود، به ارتباطات او با دیگران است. و این بدان معناست که دوستان او کم می شود و در نتیجه فرد تنها، از بسیاری از مواهب و نعمت های الهی محروم می ماند.

از طرف دیگر به زیبایی در آیه کریمه 25 قصص اشاره لطیفی به نوع راه رفتن دختران حضرت شعیب  دارد و با حیا  و وقار راه رفتن را ادب می شمارد. زیرا بیانگر عفاف و حیای درونی می باشد.

آری با راه رفتن شما با دیگران حرف می زنید. از نظر علم فیزیک شما سیگنال هایی به دیگران می فرستید که حامل پیام های مثبت و منفی است.

فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاء (قصص/25)

پس یکی از آن دو زن در حالی که به با حیا و وقار گام بر می‌داشت نزد وی آمد.

در سوره فرقان نیز با لطافت خاصی نوع راه رفتن عباد الرحمن را مثال می زند و جزء خصوصیات هفتگانه مومن بر می شمارد.

وَعبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان /63)

و بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین به نرمی گام برمی‌دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ می‌دهند.

پس تمام حالات انسان ریشه در بروزات قلب او دارد و از کوزه همان برون تراود که در اوست.

هرکس بد عمل می کند نشان دهنده نوعی بیماری است که قلبش به آن مبتلا شده و آنان که نیکوکار و درست کردار هستند، یقیناً قلب پاک و مصفی و خالی از غلّ و غش دارند.

منابع:

تفسیر نور – حجة الاسلام و المسلمین قرائتی

ارتباطات غیر کلامی – دکتر علی اکبر فرهنگی


- نظرات (0)

معنای "روح القدس " در قرآن

واژه «رُوحُ القُدُس» چهار بار در قرآن مجید آمده که گاه درباره حضرت عیسى (علیه السلام) و گاه درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) است.

ر مورد حضرت مسیح (علیه السلام) مى فرماید: «وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»: (و به عیسى بن مریم دلایل روشن دادیم; و او را با روح القدس تایید کردیم).(سوره بقره، آیه 87)

در مورد سخن گفتن عیسى (علیه السلام ) در گاهواره، مى فرماید: «ذْ أَیَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَكَهْلًا »: (به خاطر آور زمانى که تو را با "روح القدس" تأیید کردم; که در گاهواره و نیز در حال میانسالى، با مردم سخن مى گفتى).(سوره مائده، آیه 110)

و درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ»: (بگو: "روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحق نازل کرده").(سوره نحل، آیه 102)

مفسّران براى «رُوحُ القُدُس» عمدتاً دو تفسیر ذکر کرده اند:

یکى فرشته وحى جبرئیل، و دیگرى نیروى مرموز غیبى خاصّى که با انبیاء بوده است.

آیه مربوط به پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) با معناى اول تناسب دارد ولى آیات مربوط به حضرت مسیح (علیه السلام) متناسب با معناى دوم است و همان بود که مسیح را تأیید مى کرد تا در گاهواره سخن بگوید و یا مردگان را زنده نماید.

این روح مقدّس و پاک منبع الهام بخش بزرگى براى انبیاء بوده و حتّى از بعضى از تعبیرات احادیث استفاده مى شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانى) نیز همراه است، و همان است که گویندگان متعهّد و شاعران با ایمان را در گفتن و سرودن نثر و نظم هاى بلیغ تأیید مى نموده، و مومنان راسخ را در تصمیم گیرى هاى مهم تقویت مى کرده است.

از روایات فراوانى بر مى آید که روح القدس حقیقتى بوده است در انبیاء و ائمه معصومین (علیهم السلام) که با آن حقایق بسیارى را درک مى کرده اند از جمله در روایات متعددى آمده است که امامان معصوم (علیهم السلام) به هنگام قضاوت و داورى از روح القدس مدد مى گرفتند. 

 

منظور از تأیید حضرت عیسی (علیه السلام) توسط روح القدس !

موضوع تأیید و کمک عیسی بن مریم (علیه السلام) توسط روح القدس، چندین بار در قرآن آمده است:
1. «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ». [1]
2. «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ».[2]

3. «إذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسى ابْنَ مَرْیَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِی عَلَیْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَیَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَكَهْلًا ... ». [3]

این روح مقدّس و پاک منبع الهام بخش بزرگى براى انبیاء بوده و حتّى از بعضى از تعبیرات احادیث استفاده مى شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانى) نیز همراه است، و همان است که گویندگان متعهّد و شاعران با ایمان را در گفتن و سرودن نثر و نظم هاى بلیغ تأیید مى نموده، و مومنان راسخ را در تصمیم گیرى هاى مهم تقویت مى کرده است

در آیه اول و دوم نام حضرت عیسی (علیه السلام) بعد از ذکر کلمه پیامبران آمده است. علت این ذکر خاص بعد از عام، به خصوص در آیه اول تأکید بر نام عیسی (علیه السلام) بوده که شریعت جدیدی را بعد از موسی (علیه السلام) آورده است، البته این پیامبران مقام بالایی داشته‌اند، اما بعد از موسی (علیه السلام)، قطعاً عیسی (علیه السلام) دارای شریعت جدید بوده و دین موسی را نسخ کرده و این علت ذکر خاص عیسی(علیه السلام) است. [4]
مفسران «بیّنات» در دو آیه اول را نیز به معنای معجزات عیسی (علیه السلام)؛ مانند زنده کردن مردگان، شفا دادن مریض ‌ها و ... ذکر کرده‌اند. [5]
بحث در مورد روح القدس به دو صورت می ‌تواند تقریر شود:

اول این ‌که، روح القدس به صورت کلی چه معنایی در قرآن دارد؛ در این مورد بحث ‌های مفصلی جریان دارد که نیازی به ذکر آنها در این ‌جا نیست. [6]

دوم: روح القدس در این آیات، چه معانی دارد؛ در این آیات، احتمالاتی پیرامون روح القدس وجود دارد که برخی از آنها معتقدانی نیز دارد و برخی تنها در حد احتمال ذکر شده‌اند. این احتمالات از این قرارند:
1. تعدادی از مفسّران روح القدس در این آیات را به مانند آیات دیگر قرآن به جبرئیل تفسیر کرده‌اند.

2. برخی از مفسّران روح القدس را به انجیل تعبیر کرده‌اند؛ به این معنا که خداوند به وسیله انجیل حقانیت عیسی (علیه السلام) را بر مردم آن زمان اثبات کرد و وجود انجیل، تأیید و کمکی بر عیسی شد. [7]
3. روح القدس، همان اسم اعظمی است که عیسی (علیه السلام) توسط آن مردگان را زنده می‌ کرد و با این اسم بود که حقانیت عیسی بر همگان آشکار شد.
4. منظور از روح در این عبارت؛ روح عیسی (علیه السلام) است و منظور از «القدس» خداوند باری تعالی تعبیر می ‌کند، اما در این‌ که چرا خداوند، روح عیسی (علیه السلام) را به خود نسبت داده، به نظر می ‌رسد برای بزرگ کردن و گرامی داشتن عیسی (علیه السلام) بوده است.[8]
اینها احتمالاتی بود که در تفسیر‌های مختلف ذکر شده است؛ برخی از مفسّران یکی را انتخاب کرده‌اند.


پی نوشت ها:
[1]. بقره، 87: «ما به موسى کتاب دادیم و در پى او پیامبرانى فرستادیم و به عیسى بن مریم معجزاتى دادیم و او را با روح القدس تأیید کردیم ... ».
[2]. بقره، 253:‌ «از آن فرستادگان برخى را بر برخى برترى بخشیدیم. از آنان کسى است که خدا با او سخن گفت، و برخى از آنان را درجات و مراتبى بالا برد. و عیسى بن مریم را دلایل و نشانه‏هاى روشن دادیم، و او را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدیم ... ».
[3]. مائده، 110: «[یاد کنید] هنگامى که خدا فرمود: اى عیسى بن مریم! نعمتم را بر خود و بر مادرت یاد کن، آن‌گاه که تو را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدم، که با مردم در گهواره [به اعجاز] و در میان‌سالى [به وحى‏] سخن گفت ... ».
[4]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 3، ص 595، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
[5]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 1، ص 157، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق.
[6]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: 5973: روح در قرآن و علت عدم توضیح بیشتر در مورد ماهیت آن.
[7]. از جمله کسانی که این قول را مطرح کرده است: محمد رشید بن علی رضا (رشید رضا)، تفسیر المنار، ج 1، ص 312، الهیئة المصریة العامة للکتاب، مصر، 1990م.
[8]. این قول به برخی از بزرگان منسوب است که در برخی از تفاسیر نقل شده است: مفاتیح الغیب ، ج 3، ص 596.


- نظرات (0)