سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا می افتیم روی دنده بدشانسی؟

شانس

اصل واژه "شانس"، فرانسوی و به معنای فرصت است.

اما در میان مردم شانس عموماً از رویدادی تعبیر می شود که علت آن معلوم نبوده، لذا وقوع آن رویداد به شانس نسبت داده می شود. پس اگر مقصود از شانس تحقق پدیده ای بدون علت است، بی شک در فلسفه اسلامی و بر اساس دلایل قطعی مردود است.

در فوتبال می‌گویند: "ما خوب بازی کردیم، اما شانس با ما یار نبود" – در زندگی می‌گویند: "از شانس دانشگاه قبول شد و یا همسر و شغل خوبی نصیبش گردید" – و یا می‌گویند: "از بدشانسی، باختیم، رفوزه شدیم، همسرمان مناسب از آب در نیامد، در هر کاری شکست خوردیم، داشتیم می‌رفتیم سفر، از بدشانسی ماشین خراب شد و ...

چه در عالم ماده و چه در عالم معنا، هیچ عنصری یا چیزی یا پدیده‌ای به نام "شانس" وجود ندارد. فقط لفظ است، فقط "اسم" است، اسمی بی مسما، که گاه نقش معبود را به خود می‌گیرد، چرا که انسان فهمیده یا نفهمیده، "اسم" و "ایسم"ها را نیز معبود می‌گیرد.

«مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآوُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ» (یوسف، 40)

ترجمه: شما به جاى خداوند نمى‏پرستید جز نام‏هایى (بى‏محتوا) را كه شما و پدرانتان نامگذارى كرده‏اید و خدا بر (صلاحیت پرستش) آنها هیچ حجت و برهانى را نازل نكرده است. فرمان نافذ و حكومت (بر جهان هستى) جز از آن خدا نیست دستور داده كه غیر او را نپرستید آن است دین پابرجا و استوار، و لكن بیشتر مردم نمى‏دانند.

همین قدر که معتقد به شانس و بدشانسی باشید، یعنی تعطیل تعقل، تفکر، تدبر و تلاش. خوب نتیجه‌اش هم همین می‌شود

الف – هر عملی عکس العمل و نتایجی دارد، چه در حال، چه در آینده، چه در طول زمان حیات، چه پس از مرگ فاعل در دنیا و چه پس از مرگ او و در آخرت. حتی آثار یک حرکت ساده دست از راست به چپ نیز متوقف نمی‌شود و هم چنان ادامه دارد. لذا فرمود: هر کسی در گرو عملکرد خویش است: «‌كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ - هر كسى در گرو دستاورد خویش است/ المدثر، 38»

ب – اگر (چنان چه بیان نمودید)، در هر کاری که کردید شکست خوردید و هر چه به دست آوردید، از دست دادید، هیچ ربطی به "شانس و بدشانسی" ندارد، بلکه به نگاه، هدفمندی، مطالعه، برنامه‌ریزی، تدبیر و مدیریت خودتان مربوط می‌شود و البته حکمت، تدبیر و فعل خدا این نیست که انسان هر کاری خواست بکند، ولی موفق شود. این که بر هم زدن نظم امور در عالم است.

همین قدر که معتقد به شانس و بدشانسی باشید، یعنی تعطیل تعقل، تفکر، تدبر و تلاش. خوب نتیجه‌اش هم همین می‌شود.

ج – هم می‌گویید به خدا توکل و به معصومین علیهم‌السلام توسل کرده‌ام، دعا کرده‌ام و ...، اما فایده‌ای نداشت، و هم دم از شانس و بدنشانسی می‌زنید! این یعنی قبول دو یا چند ربوبیت. بدیهی است که وقتی انسان خواسته و ناخواسته، دانسته و نادانسته، از روی عمد یا سهو، قائل به چند ربّ (صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور)، مانند: خدا، دیگران، شانس و ...، شد، دیگر از دایره‌ی توحید خارج می‌شود و البته که توکل و توسل و دعایش نیز بیشتر لفظی است؛ لذا نتیجه نیز نمی‌گیرد. و اگر دقت نکند، شیطان از همین راه وارد می‌شود و در دل او یأس و حتی شک ایجاد می‌کند و او را تا کفر نیز می‌کشاند.

اولین خیرخواهی حضرت یوسف علیه‌السلام، در زندان، برای هم سلولی‌هایش این بود که به آنها بفهماند که قائل به چند ربّ نشوید: «یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ - اى دو رفیق زندانیم (ای دو هم سلولی من)، آیا خدایان پراكنده بهترند یا خداى یگانه‌ی مقتدر؟ / یوسف، 39»

پس هر گاه و در هر امری با شکست مواجه شدید، نه تقصیر را گردن خدا بیاندازید و نه بگویید که بدشانسی بود. هر دو دروغ، افترا و خودفریبی است. بلکه در "خداشناسی و خود شناسی" خود، از هر لحاظی، تجدید نظر نمایید

متهم کردن خدا که به شک یا نفی او می‌انجامد:

*- اگر نفس بر انسان غلبه کند، انسان جاهل و متکبر می‌گردد، لذا درشکست‌ها، به جای آن که به دنبال دلایل بگردد و آنها را مرتفع نماید، دیگران و از جمله خدا را متهم می‌کند. ابلیس نیز پس از شکست، به خدا گفت: "تو مرا اغوا کردی"! در قرآن کریم تصریح شده است که اهل جهنم یک دیگر را مقصر انحراف خویش می‌خوانند و در نهایت به خدا می‌گویند: "اگر تو نمی‌خواستی، ما کافر و معذب نمی‌شدیم". در دنیا و امور آن نیز چنین است، انسان معمولاً در ناکامی‌های خود، دیگران و حتی زمین و آسمان و عرش و حتی خود خدا را نیز متهم می‌کند. در حالی که خداوند متعال به انسان عقل، هوش، بصیرت، شنوایی، بینایی و توانایی داده است و البته راه و چاه را نیز به او نشان داده است، تا در شکست‌ها دیگران را متهم و مقصر نکند.

*- برخی رابطه انسان با خدا – یا به تعبیری عبد با معبود – را درست نفهمیده‌اند و گاه برعکس تلقی می‌کنند. ناخودآگاه باورشان این است که آنها مولای خدا و خدا نیز کارگزار آنهاست (العیاذ بالله)! گاه اسمش را توکل، توسل و دعا می‌گذارند، اما در واقع "دستور" می‌دهند و بعد ناراحت می‌شوند که چرا "اطاعت" نشد؟ البته نام اطاعت را "استجابت" می‌گذارند و می‌گویند: پس چرا مستجاب نشد. اما اجابت دعا نیز شروط مادی و معنوی خود را دارد، نه این که جادو و جنبل باشد.

 

دین، دنیا و آخرت:

اصلاً چنین نیست که دین گفته باشد: در دنیا محروم بمانید تا در آخرت به شما بدهند! به طور قطع، آن دینی که به درد دنیا نخورد، به درد آخرت نیز نخواهد خورد. لذا فرمود: «الدنیا مَزرَعةُ الآخِرَةِ – دنیا مزرعه‌ی آخرت است»، یعنی هر چه اینجا کشت کنی، آنجا درو خواهی کرد. دقت کنیم که اساساً دین برای اصلاح امور دنیا آمده است و آخرت نتیجه‌، اجر، پاداش و مکافات آن است.

از این رو آن چه به طور موکد مورد تعلیم و تذکر قرار گرفته است، این است که اولاً دنیا را هدف نگیرید، به آن تعلق پیدا نکنید، بنده دنیا نشوید – ثانیاً از نعمت‌های دنیا، درست و سالم و در راه رشد و کمال و قرب الهی استفاده نمایید. و دستورالعمل‌ها، باید و نبایدها، احکام یا شریعت، برای همین است.

 

نتیجه

پس هر گاه و در هر امری با شکست مواجه شدید، نه تقصیر را گردن خدا بیاندازید و نه بگویید که بدشانسی بود. هر دو دروغ، افترا و خودفریبی است. بلکه در "خداشناسی و خود شناسی" خود، از هر لحاظی، تجدید نظر نمایید.


- نظرات (0)

فلسفه تغییر قبله

تغییر قبله مسلمانان

سَیَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِی كَانُواْ عَلَیْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ(بقره: ۱۴۲)؛ به زودى مردم كم‌خرد خواهند گفت چه چیز آنان را از قبله‏اى كه بر آن بودند، روی‌گردان كرد؟ بگو: مشرق و مغرب از آن خداست! هر كه را خواهد به راه راست هدایت مى‏كند.
این آیه و چند آیه بعد، به یكى از تحولات مهم تاریخ اسلام كه موجى عظیم در میان مردم به وجود آورد، اشاره مى‏كند. پیامبر اسلام(صلی الله و علیه و آله) مدت سیزده سال پس از بعثت در مكه، و چند ماه بعد از هجرت در مدینه، به امر خدا به سوى «بیت‌المقدس» نماز مى‏خواند، ولى بعد از آن قبله تغییر یافت و مسلمانان مأمور شدند به سوى «كعبه» نماز بگذارند. در این‌كه مدت عبادت مسلمانان به سوى بیت‌المقدس در مدینه چند ماه بود، مفسران اختلاف نظر دارند؛ از هفت ماه تا هفده ماه ذكر كرده‏اند، ولى هر چه بود در این مدت مورد سرزنش یهود قرار داشتند؛ چرا كه بیت‌المقدس در اصل قبله یهود بود. آن‌ها به مسلمانان مى‏گفتند: اینان از خود استقلال ندارند و به سوى‏ قبله ما نماز مى‏خوانند، و این دلیل حقانیت ماست.
این گفت‌وگوها براى پیامبر اسلام(صلی الله و علیه و آله) و مسلمانان ناگوار بود. آن‌ها از یك سو مطیع فرمان خدا بودند و از سوى دیگر یهود مداوم به آنان طعنه‏ می‌زد؛ از همین رو پیامبر(صلی الله و علیه و آله) شب‌ها به اطراف آسمان مى‏نگریست، گویا در انتظار وحى الهى بود. مدتى از این انتظار گذشت تا این‌كه فرمان تغییر قبله صادر شد و در حالى كه پیامبر(صلی الله و علیه و آله) دو ركعت نماز ظهر را در مسجد «بنى‌سالم» به سوى بیت‌المقدس خوانده بود، جبرئیل مأمور شد بازوى پیامبر(صلی الله و علیه و آله) را بگیرد و روى او را به سوى كعبه بگرداند. 
«قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّمَاء فَلَنُوَلِّیَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ»(بقره: ۱۴۴)؛ نگاه‏های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) می‌‏بینیم! اکنون تو را به سوی قبله‌‏ای که از آن خشنود باشی، باز می‏‌گردانیم. پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن! و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید! و کسانی که کتاب آسمانی به آن‌ها داده شده، به‌خوبی می‏دانند این فرمانِ حقی است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده؛ (و در کتاب‌های خود خوانده‌‏اند که پیغمبر اسلام، به سوی دو قبله، نماز می‏خواند و خداوند از اعمال آن‌ها (در مخفی داشتن این آیات) غافل نیست.

قبله را از این جهت تغییر دادیم تا پیروان پیامبر(صلی الله و علیه و آله) را از كسانى كه به مخالفت او برمی‌خیزند، معلوم كنیم، مشخص می‌شود؛ زیرا مسلمانان تا هنگامى كه در مكّه اقامت داشتند، مأمور بودند به سوى بیت‌المقدس نماز بخوانند تا نسبت به مشركین مكّه كه به سوى كعبه متوجه بودند، امتیاز داشته باشند و وقتى كه نبى‌اكرم(صلی الله و علیه و آله) به مدینه هجرت فرمود، چون یهود كه در آن شهر اقامت داشتند به سوى بیت‌المقدس متوجه بودند؛ مسلمانان مأمور گردیدند كه به سوى كعبه توجه كنند تا نسبت به یهود امتیاز داشته باشند

یهود از این ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانه‌جویى و ایرادگیرى پرداختند. آن‌ها قبلاً مى‏گفتند: ما بهتر از مسلمانان هستیم؛ چرا كه آن‌ها از نظر قبله استقلال ندارند و پیرو ما هستند، اما همین كه دستور تغییر قبله از ناحیه خدا صادر شد، زبان به اعتراض گشودند؛ چنان‌كه قرآن در آیه مورد بحث مى‏گوید: «سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی كانُوا عَلَیْها»؛ به زودى بعضى از سبك‌مغزان مردم مى‏گویند چه چیز آن‌ها (مسلمانان) را از قبله‏اى كه بر آن بودند برگردانید"؟


حضرت محمد

فلسفه تغییر قبله

صاحب تفسیر مجمع‌البیان در این‌باره می‌نویسد:
«در این‌كه اساساً به چه علت قبله مسلمانان از بیت‌المقدس به كعبه انتقال یافت، دو قول است:
1. تغییر قبله به واسطه تغییر مصلحتى بود كه فقط خداوند آن را می‌داند.
2. علت آن از گفتار خداوند که می‌فرماید: «لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَیْهِ»‏ یعنى قبله را از این جهت تغییر دادیم تا پیروان پیامبر(صلی الله و علیه و آله) را از كسانى كه به مخالفت او برمی‌خیزند، معلوم كنیم، مشخص می‌شود؛ زیرا مسلمانان تا هنگامى كه در مكّه اقامت داشتند، مأمور بودند به سوى بیت‌المقدس نماز بخوانند تا نسبت به مشركین مكّه كه به سوى كعبه متوجه بودند، امتیاز داشته باشند و وقتى كه نبى‌اكرم(صلی الله و علیه و آله) به مدینه هجرت فرمود، چون یهود كه در آن شهر اقامت داشتند به سوى بیت‌المقدس متوجه بودند؛ مسلمانان مأمور گردیدند كه به سوى كعبه توجه كنند تا نسبت به یهود امتیاز داشته باشند». 
علامه طباطبایی نیز می‌نویسد:
«سخن كوتاه این‌كه جاى این معنا بود كه در سینه مومنین این توهم ایجاد شود كه وقتى بناى خداى تعالى بر این بود كه بالأخره كعبه را قبله مسلمانان كند، چرا از همان روز اول نكرد و گذاشت مدتى مسلمانان رو به بیت‌المقدس نماز بخوانند؟ لذا خداى‌تعالى براى دفع این توهم خاطرنشان كرد كه تشریع احكام، جز به خاطر مصالحى كه برگشتنش به تربیت و تكمیل مردم است، صورت نمى‏گیرد. منظور از تشریع احكام هم تربیت و تكمیل مردم است و هم جداسازى مومنین از غیر مومنین است، و هم مشخص كردن فرمانبران از عاصیان متمرد، و آن سببى كه باعث شد كه قبله یهودیان را مدتى قبله شما مسلمان‌ها قرار دهیم، عینا همین‏ها بود كه گفتیم. پس مراد به جمله: (إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ) این است كه ما خواستیم مشخص كنیم، چه كسى تو را پیروى مى‏كند؟ و چه كسى نمى‏كند؟».

در روایتی چنین آمده که حکم تغییر قبله در وسط نماز ابلاغ شد و نمازگزاران دو رکعت از نماز ظهر را به سوی بیت‌المقدس و دو رکعت بعدی را به سوی کعبه خواندند. تصور گردش در میانه نماز کمی دشوار به نظر می‌رسد؛ گرچه ممکن است تصور شود که گردش نود درجه‌ای و از موضعی به موضع دیگر بوده است

در تفسیر نمونه نیز آمده است: «جمله «قبلة ترضاها» (قبله‏اى كه از آن خشنود شوى) ممكن است این توهم را ایجاد كند كه این تغییر به خاطر خشنودى پیامبر(صلی الله و علیه و آله) صورت گرفت، ولى این توهم با توجه به این نكته از میان مى‏رود كه بیت‌المقدس، قبله موقت بود و پیامبر(صلی الله و علیه و آله) انتظار اعلام قبله نهایى را مى‏كشید كه با صدور فرمان آن، از یك سو زبان طعن یهود از مسلمانان قطع مى‏شد و از سوى دیگر موجبات علاقمندى بیشترى در مردم حجاز كه توجه خاصى به كعبه داشتند، براى پذیرش آئین اسلام فراهم مى‏ساخت. ضمن آن‌که اعلام قبله نخستین نیز این اثر را داشت كه اسلام را از این‌كه یك آئین نژادى باشد جدا كرد؛ افزون بر این‌که بر بت‌هاى بت‌پرستان كه‏ در کعبه قرار داشتند، خط بطلان کشیده بود». 



- نظرات (0)

دارویی بدون عوارض جانبی !

قرآن

«و ننزل من القــرآن ما هو شفــاء و رحمــة للمؤمنین و لا یزیـد الظالمین الاخسـارا»

این آیه شریفه، هشتاد و دومین آیه سوره مبارکه اسرا میباشد. در این سوره، خداوند چندین بار راجع به قرآن کریم سخن به میان آورده است.

راهنمایی قرآن کریم بر هدایت

در آیه 9 این سوره، قرآن کریم را با این اوصاف به مردم معرفی می‌کند که همانا این قرآن، خلق را به استوارترین طریقه هدایت می‌کند و اهل ایمان را که نیکوکار باشند به اجر و ثواب عظیم بشارت میدهد.

در آیات 82 الی 100 این سوره خداوند برای بار دوم در این سوره، قرآن کریم را معجزه و آیت پیامبر اکرم «صلی‌الله‌علیه‌وآله» معرفی می‌کند و همچنین آن را موجب رحمت و برکت می خواند.

همانگونه که می‌دانیم کلمه «من» دارای معانی مختلفی است؛ گاهی برای بیان تبعیض می‌آید و گاهی بیانیه است.

علامه طباطبایی کلمه «من» را در این آیه «بیانیه» دانسته اند؛ زیرا شفاء و رحمت مخصوص قسمتی از قرآن نیست بلکه اثر قطعی همه آیات قرآن است. بنابراین اگر این کلمه بیانیه باشد معنای آیه به این صورت خواهد شد: «ما نازل می‌کنیم آنچه را که شفاء و رحمت است و آن قرآن است و...»

قرآن شفاء است

در آیه بالا، خداوند قرآن کریم را شفاء نامیده است و اگر خداوند قرآن کریم را شفاء نامیده با در نظر داشتن اینکه شفاء باید حتما مسبوق به‌مرضی باشد خود افاده می‌کند که دل‌های بشر احوال و کیفیاتی دارد که اگر قرآن را با آن احوال مقایسه کنیم، خواهیم دید که همان نسبتی را دارد که یک داروی معالج با مرض دارد.

انسان همانطور که سلامتی و بیماری جسمی دارد یک سلامتی و بیماری روحی هم دارد، و همانطور که اختلال در نظام جسمی او باعث میشود که دچار مرض‌های جسمی شود همچنین اختلال در نظام روحی او باعث میشود به مرض‌های روحی مبتلا شود، و همانطور که برای مرض‌های جسمیش دوایی است، مرض‌های روحی نیز درمانی دارد.

قرآن کریم با حجت‌های قاطع و براهین ساطع خود، انواع شک و تردیدها و شبهاتی را که در راه عقاید حق و معارف حقیقیه میشود از بین برده ، با مواعظ شافی خود و داستان‌های آموزنده و عبرت‌انگیز، مثل‌های دلنشین، وعده و وعید، انزار و تبشیرش و احکام و شرایعش با تمامی آفات و عاهات دل‌ها مبارزه کرده همه را ریشه‌کن میسازد، بدین جهت خداوند قرآن را شفای دل مؤمنان نامیده است

همچنانکه خداوند در میانه مؤمنین گروهی را چنین معرفی می‌کند که در دل‌هایشان مرض دارند و این مرض غیر کفر و نفاق صریح است و می‌فرماید: «لئن لم ینثه المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینة لنغرینک بهم» و نیز می‌فرماید: «و لیقول الذین فی قلوبهم مرض و الکافرون ماذا ارادالله بهذا مثلا»

اینکه قرآن کریم آنرا مرض خوانده قطعا چیزیست که ثبات قلب و استقامت نفس را مختل میسازد، از قبیل شک و ریب که هم آدمی را در باطن دچار اضطراب و تزلزل نموده به سوی باطل و پیروی هوی متمایل میسازد و هم با ایمان ـ البتــه با نازل‌ترین درجه ایمــان منافات ندارد و عموم مردم با ایمان نیز دچار آن هستند و خود یکی از نواقص، نسبت به مراتب عالیه ایمان، شرک شمرده میشود و خداوند در این باره می‌فرماید:«ولا یؤمن اکثر هم بالله الاوهم مشرکون»و نیز می‌فرماید: «فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکمون فیما شجر بینهم ثم لا یجــدون فی انفسهــم حرجا مما قضیت و سلموا تسلیما "

چرا خداوند قرآن را شفای دل مؤمنین نامیده است؟

قرآن کریم با حجت‌های قاطع و براهین ساطع خود، انواع شک و تردیدها و شبهاتی را که در راه عقاید حق و معارف حقیقیه میشود از بین برده ، با مواعظ شافی خود و داستان‌های آموزنده و عبرت‌انگیز، مثل‌های دلنشین، وعده و وعید، انزار و تبشیرش و احکام و شرایعش با تمامی آفات و عاهات دل‌ها مبارزه کرده همه را ریشه‌کن میسازد، بدین جهت خداوند قرآن را شفای دل مؤمنان نامیده است.

قرآن رحمت برای مؤمنان است

قرآن حکیم

چرا خداوند بعد از اینکه قرآن را شفاء برای مؤمنان معرفی می‌کند آن را رحمت نیز میخواند ؟ 

باید در نظر داشت که رحمت افاضه‌ای است که به وسیله آن کمبودها جبران گشته حوایج برآورده میشود. قرآن دل آدمی را به نور علم و یقین روشن میسازد و تاریکی‌های جهل و شک را از آن دور می‌کند و آن را به زیور ملکات فاضله و حالات شریفه می‌آراید و این گونه زیورها را جایگزین پلیدی‌ها و صورت‌های زشت و صفات نکوهیده میسازد.

استاد مکارم شیرازی در توضیح این مطلب می‌نویسد: «شفاء» اشاره به «پاکسازی»، و «رحمت» اشاره به «نوســازی» است و یا به تعبیر فلاسفه و عرفا، اولی به مقام «تخلیــه» اشاره می‌کند و دومی به مقام «تحلیــه».

قرآن برای چه کسانی رحمت است؟

قرآن برای مردم و اهل قرآن رحمت است و شکی در آن نیست و اهل قرآن کریم، ائمه هدی هستند که خداوند می‌فرمایند: «ثمّ اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا.»

قرآن برای کسانی رحمت است که به فرایض آن عمل می‌کنند و آنچه را که در قرآن حلال است حلال، و آنچه را که حرام است، حرام میدانند. پس اینان مؤمنان هستند که وارد بهشت میشوند و عذاب نمیشوند، بلکه از عذاب نجات می‌یابند.

قرآن رحمت است برای کسی که طلب رحمت می‌کند و رحمت را برای خویش میخواهد. قرآن شفاء از کفر، شرک، جهل، فساد و هر رذیلتی است البته برای کسی که بخواهد برای خداوند تعالی خالص شود.

قرآن چگونه شفا می‌دهد ورحمت عطا می‌کند؟

قرآن کریم از آن جهت که شفاء است، اول صفحه دل را از انواع مرض‌ها و انحرافات پاک می‌کند و زمینه را برای جای دادن فضایل آماده میسازد؛ از آن جهت که رحمت است صحت و استقامت اصلی و فطری دل را به او باز میگرداند؛ از آن جهت که شفاء است محل دل را از موانعی که ضد سعادت است پاک کرده آماده پذیرش سعادت میسازد؛ از آن جهت که رحمت است هیبت سعادت به او داده و نعمت استقامت و یقین را در آن جایگزین می‌کند.

قرآن چگونه خسران را زیاد می‌کند؟

قرآن برای ستمگران افزونی خسارت است . در این قسمت از آیه «و لا یزید الظالمین الا خسارا»، مراد از ظالمین قهرا غیر مؤمنان یعنی کفار خواهند بود زیرا سیاق آیه دلالت بر این می‌کند که مراد از این قسمت از آیه بیان اثری است که قرآن در غیر مؤمنان دارد.

در یکی از عبارات نهج البلاغه می‌خوانیم: «شفاء لا تخشی اسقامه» یعنی اینکه «قرآن داروی شفابخشی است که هیچ بیماری از آن بر نمی‌خیزد.»

کلمه «خسار» به معنای ضرر دادن از اصل سرمایه است، کفار مانند همه افراد یک سرمایه اصلی داشتند و آن دین فطریشان بود که هر دل ساده و سالمی به آن ملهم است، ولی ایشان به خاطر کفری که به خدا و آیات او ورزیدند از این سرمایه اصلی کاستند و چون به قرآن کفر ورزیدند و بدون منطق و دلیل بلکه به ستم از آن اعراض نمودند، همین قرآن خسران ایشان را دو چندان نموده نقصی روی نقص قبلیشان اضافه کرد.

البته این در صورتی است که از آن فطرت اصلی چیزی در دل‌هایشان مانده باشد و گرنه هیچ اثری در آن‌ها نخواهد داشت و لذا به جای اینکه بفرماید: «یزید الظالمین خسارا» که به معنی «در ستمگران خسران را زیادتر می‌کند» فرمود: «ولا یزیدالظالمین الاخسارا» که به معنی «در ظالمان اثری جز خسران ندارد» یعنی در آن کسانی که از فطرت اصلیشان چیزی نمانده هیچ اثر ندارد و در آن کسانی که هنوز از موهبت فطریشان مختصری مانده این اثر را دارد که کمترش می‌کند.

این خسران و نقصان نیز از جهت تکذیب و کفر آنها به قـرآن کریم است و همچنین خداوند می‌فرماید: «فزادتهم رجسا الی رجسهم».

در این قسمت زیاد شدن خسران کفار را خداوند مجازا به خود قرآن نسبت داده زیرا خسران ایشان در حقیقت اثر کفر خود آنان و سوء اختیارشان و شقاوت نفوسشان است.

در حدیثی که منسوب به امام محمد باقر «علیهالسلام» است می‌خوانیم که حضرت می‌فرمایند: جبرئیل بر پیامبر اکرم «صلی‌الله‌علیه‌وآله» نازل شد و فرمود: «و لا یزید الظالمین آل محمــد حقهم الاخسارا».

دارویی بدون عوارض جانبی برای روح و جسم

قرآن

قرآن دارویی بدون عوارض جانبی

با این اوصاف که خداوند قرآن کریم را شفاء و رحمت برای مؤمنان خوانده در واقع آن را به عنوان یک دارو برای امراض جسمی و روحی معرفی کرده است. همانطور که می‌دانیم داروی دردهای جسمانی غالبا اثرهای نامطلوبی روی ارگان‌های بدن میگذارند تا آنجا که در حدیث معروفی آمده: «هیچ دوایی نیست مگر اینکه خود سرچشمه بیماری دیگری است.»

اما این داروی شفابخش هیچگونه اثر نامطلوب روی جان و فکر و روح آدمی ندارد، بلکه برعکس تمامی آن خیر و برکت است. در یکی از عبارات نهج البلاغه می‌خوانیم: «شفاء لا تخشی اسقامه» یعنی اینکه «قرآن داروی شفابخشی است که هیچ بیماری از آن بر نمی‌خیزد.»

کوتاه سخن این که قرآن مؤمنان را صحت و استقامت می‌افزاید و سعادتـــی بر سعادت و استقامتی بر استقامتشان اضافه می‌کند و اگر در کافــران هم چیزی زیاد کند آن چیز عبارت از نقص و خسران خواهد بــود.


- نظرات (0)

چه استغفاری مانع نوشتن گناه می‌شود

امام صادق(علیه السلام) نیز در پاسخ به این سوال که چه استغفاری مانع نوشتن گناه می‌شود؟ فرمودند: " هرگاه بنده گناهی مرتکب شود، از بامداد تا شب به او مهلت داده می‏‌شود. اگر آمرزش خواست، آن گناه برایش نوشته نمی‏‌شود(الکافی: 2 / 437 / 1 منتخب میزان الحکمة:428 )"


استغفار و عذرخواهی

تاکنون درباره نقش استغفار، بسیار گفته و نوشته اند، با این همه به نظر می رسد که این عامل سرنوشت ساز که حضرت آدم(علیه السلام) را در هنگام هبوط از بهشت، رهایی بخشید و فرصت های مکرری به او داد تا در مسیر کمالی و هدایتی عبودیت گام بردارد و به مقام راستین خویش دست یابد و هم چنین بسیاری از انسان ها را دستگیر شده و حتی پیامبرانی را از خطر هلاکت نگه داشت، آن چنان مهم و ارزشمند است که هر از گاهی می بایست و بلکه می توان چیزهای جدید و آثار و برکات تازه ای از آن کشف کرد و به دست آورد.

از این رو بازخوانی آداب و آثار آن تنها برای کشف بعدی دیگر از ابعاد و جهتی دیگر از جهات بی نهایت این ابزار کارآمد الهی در دست بشر است که به سادگی می تواند به وسیله آن خود را از بسیاری از گرفتاری ها رهایی بخشد و یا بسیاری از گرفتاری ها و مصیبت ها را از خویش دفع کند؛ زیرا استغفار دارای دو کارکرد مهم دفعی و رفعی است.

 

از چه چیزی استغفار کنیم؟

بسیاری از مردم به ویژه جوانان می پرسند که از چه چیزی استغفار کنیم؟ ما که گناهی نکرده و جرم و جنایتی مرتکب نشده‌ایم.

این پرسش زمانی پررنگ تر مطرح می شود که آنان که با آموزه های قرآنی و یا روایی مواجه می شوند که در آن پیامبران و امامان(علیه السلام) و اولیای خداوندی مامور به استغفار شده و یا در دعاهای خویش به ذیل توبه و استغفار چنگ زده اند. در این صورت می پرسند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) و یا امامان(علیه السلام) چرا باید استغفار کنند و از چه چیزی می بایست استغفار کنند؟

اصولا استغفار چیست و چه جایگاهی در هستی شناسی و امور تکوین دارد که برای دفع امور تکوینی و بلاهای طبیعی به ذیل آن تمسک جسته می شود و یا برای رفع مصیبت و بلایی آن را ابزار و وسیله رهایی قرار می دهند؟

آن گونه که محقق اندیشمند و زبان شناس و قرآن پژوه فرهیخته راغب اصفهانی در کتاب مفردات الفاظ القرآن الکریم خویش گفته است: «استغفار به معنای طلب آمرزش، از ریشه غفران گرفته شده است که در اصل به معنای پوشیدن چیزی است که آدمی را از آلودگی نگه دارد. بنابراین استغفار به معنای طلب پوشیدن چیزی است که آدمی را از آلودگی های درونی و بیرون محافظت کند و از آن دور نگه دارد. به سخن دیگر، استغفار، درخواست مصونیت از عذاب با گفتار و رفتار خویش است. (مفردات راغب اصفهانی ذیل واژه غفر)

کسی که استغفار می کند می کوشد تا خود را از آلودگی حفظ کند و تن پوشی را به تن نماید تا بوی گناهان بیرونی دیگران به وی نرسد و یا نمی گذارد بوی گناهان او به بیرون درز کند و او را رسوا سازد و یا کاری می کند که آثار و پیامدهای آن از درون و بیرون وی برطرف شود.

استغفار گاه از گناه و خطای خود است(ابراهیم آیه 41 ونوح آیه 28) و گاه برای گناه دیگران از مردم و زنان مومن (محمد آیه 9 و ممتحنه آیه 12 و نوح آیه 28) یا فرزند (یوسف آیات 97 و 98) و برادران (اعراف آیه 151 و حشر آیه 10) ووالدین (ابراهیم آیه 41 و نوح آیه 28) ومانند آن می باشد

بوی بد گناهان

در روایات است که هر گناهی بویی دارد که بسیار زننده است و دیگران را می آزارد. انسان هایی که اهل دل هستند حتی از کسی که در حالت جنابت و یا حیض است در رنج و عذاب قرار می گیرند؛ زیرا با آن که جنابت و حیض امری طبیعی است ولی بویی خاص و زننده برای اهل دل دارد و آنان را به رنج می افکند.

اصولا هر چیزی در دنیا دارای بوی خوش و بوی زننده است. رفتارها و گفتارهای آدمی نیز این گونه است. لذا از مۆمن و انسان های طیب و پاک بوی خوشی برمی خیزد که همگان را به سوی خود جلب و جذب می کند.

در داستان اویس قرنی آمده است که وقتی آن حضرت(صلی الله علیه وآله) از مسافرت به مدینه بازگشت بیان کرد که بوی خوشی به مشام می رسد و این بوی از قرن است. معلوم شد که اویس قرنی به مدینه آمده بود تا به دیدار محبوب خویش حضرت ختمی مرتبت(صلی الله علیه وآله) برسد ولی به سبب وعده ای که به مادر خویش داده بود آن حضرت را ندیده از مدینه بازگشت؛ زیرا پیامبر(صلی الله علیه وآله) به بیرون مدینه مسافرت کرده بود و در آن جا حضور نداشت. این بوی خوش مۆمن است که اهل دل آن را می بویند و می شنوند.

 

بوی خوش کار نیک

استغفار موجب می شود تا آدمی دور خویش حصار و دژی استوار بر پا کند و از آثار زشت گناه دیگران در امان ماند؛ همچنین باعث می شود تا از آثار و تبعات گناه خویش در امان باشد و حداقل در میان خلق رسوا نشود. توبه یعنی بازگشت به سوی خدا و درمسیر کمالی قرارگرفتن پس از آن که با گناه خویش کجروی کرده است و استغفار یعنی این که خود را از آثار و تبعات آن در امان داشتن و از رسوایی رهایی یافتن. بنابر این هرکسی می بایست برای رهایی از آثارو تبعات بیرونی، با استغفار دژ و قلعه ای برای خود بسازد.

استغفار امری عمومی است و اختصاص به گناهکاران ندارد وحتی مومنان بلکه پیامبران برای در امان ماندن از آثار درونی و بیرونی اعمال دیگران به ذیل استغفار تمسک می جویند.

استغفار

از این رفتارها استغفار کنیم

گاه انسان می بایست از ظلم و ستم به نفس خویش استغفار کند؛ زیرا حق نفس را چنان که باید و شاید ادا نکرده و اسمایی را که خداوند در ذات وی به ودیعت نهاده به فعلیت نرسانده است (آل عمران آیه 135 و نساء آیات 64، و 110 و نیز اعراف آیه 23 و انبیاء آیات 87 و 88 و قصص آیه 16) و گاه دیگر نیاز است که از گناه و خطای خویش توبه و استغفارکند (بقره آیه 58 و اعراف آیه 161 و غافر آیه 55 و آل عمران آیه 190و 193 و یوسف آیه 29 و 97و آیات دیگر قرآن) و دمی دیگر می بایست از قضاوت عجولانه و داوری بی دلیل و ضد ارزشی (ص آیات 24 و 25) یا قتل (قصص آیات 15و 16) و کفر نفاق وشرک(مائده آیات 73 و 74) استغفار نماید.

چنان که استغفار گاه از گناه و خطای خود است(ابراهیم آیه 41 ونوح آیه 28) و گاه برای گناه دیگران از مردم و زنان مومن (محمد آیه 9 و ممتحنه آیه 12 و نوح آیه 28) یا فرزند (یوسف آیات 97 و 98) و برادران (اعراف آیه 151 و حشر آیه 10) ووالدین (ابراهیم آیه 41 و نوح آیه 28) ومانند آن می باشد.

 

آثار استغفار

در روایت است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به مردم هشدار می دهد که برای در امان ماندن از رسواشدن در پیشگاه مۆمنان، خود را با استغفار از خطا و گناهان در امان نگه دارید؛ زیرا چنان که گفته شد هر خطا و گناهی بویی دارد و حالتی در انسان ایجاد می کند و نوری را از انسان می زداید که اهل دل آن را می بینند و می بویند. آن حضرت فرمود: تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب؛ با استغفار خود را معطر کنید تا بوی گناهشان شما را رسوا نسازد.

نزول باران و رونق کشاورزی (نوح آیه 10 و 12) ازطریق جلب محبت الهی با استغفار (هود آیه 90) صورت می گیرد و انسان در رحمت الهی قرار گرفته و از آثار رحمت خاص بهره مند می شود. (بقره آیه199 و نساء آیات 106 و 110 و آیات دیگر) البته آثار دیگری نیز برای استغفار در آیات قرآنی گفته شده که بیان آن مجال دیگری می طلبد.

استغفار، درخواست مصونیت از عذاب با گفتار و رفتار خویش است

چه استغفاری مانع نوشتن گناه می‌شود؟

امام صادق(علیه السلام) نیز در پاسخ به این سوال که چه استغفاری مانع نوشتن گناه می‌شود؟ فرمودند: " هرگاه بنده گناهی مرتکب شود، از بامداد تا شب به او مهلت داده می‏‌شود. اگر آمرزش خواست، آن گناه برایش نوشته نمی‏‌شود(الکافی: 2 / 437 / 1 منتخب میزان الحکمة:428 ).

امیرالمومنین (علیه السلام) نیز درباره این که هرکس نعمت استغفار بیابد از چه نعمتی محروم نمی‌شود؟ می‌فرمایند: "به هر کس (نعمت) آمرزش خواهی داده شود، از آمرزیده شدن محروم نشود(نهج البلاغة: الحکمة 135 منتخب میزان الحکمة: 428 ).

رسول مکرم اسلام همچنین ارزش پیامد استغفار زیاد را چنین توصیف می‌فرمایند: "هر کس زیاد آمرزش بخواهد، خداوند از هر غمی برای او گشایشی قرار دهد و از هر تنگنایی برون شوی(نور الثقلین: 5 / 357 / 45 منتخب میزان الحکمة: 428).


- نظرات (0)

نماز و دعای جاهلی به روایت قرآن

نیایش

جاهلیت از منظر قرآن کریم در ابعاد و محورهاى گوناگونى قابل بحث است. یکى از این محورها که در آیات قرآن انعکاس یافته، چگونگى انجام مراسم دینى و عبادت هاى مردم عصر جاهلى، به ویژه عرب ساکن در جزیرة العرب است.

از آن جا که بشر به لحاظ نیاز و زمینه فطرى نمى تواند فارغ از عبادت باشد، عرب جاهلى نیز مراسم عبادى خاصى داشتند که به صورت فردى یا جمعى انجام مى شد. هر چند اصل این عبادات، غالباً در تعالیم ادیان آسمانى پیشین، به ویژه دین حنیف ابراهیمى(علیه السلام) ریشه داشت، اما آنان در چگونگى انجام آن دچار کژى ها و تحریفاتى شده بودند که گاه شکل خنده آور و پوچى را براى یک عبادت پدید آورده بود.

در این مقال با بهره گیرى از روایات تفسیرى کژى هاى عبادى مردم جاهلى در بخش نماز و دعا را خلاصه وار بیان می کنیم.


1. نماز یا مکاء و تصدیه؟

نماز که یکى از مهم ترین جلوه هاى عبادت و زیباترین نمادهاى عبودیت است بر اثر جهل جاهلان، گونه اى تأسف بار و مسخره آمیز یافته بود. قرآن کریم ضمن آیه شریفه 35 سوره انفال، نماز جاهلى را این چنین توصیف کرده است:
وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّ مُکاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ; (آن ها که مدعى هستند ما هم نماز داریم) نمازشان نزد خانه (خدا) چیزى جز سوت کشیدن و کف زدن نبود، پس بچشید عذاب (الهى) را به خاطر کفرتان.
آیه شریفه، در صدد نفى و محکوم کردن رفتار مشرکانى است که مسلمانان را از زیارت بیت الله و انجام مناسک عبادى مربوط به خانه خدا باز داشتند. این جلوگیرى همراه این ادّعا بوده که آنان سزاوارتر به عبادت در کنار بیت الله الحرام هستند، از این رو، خداوند در جمله اى تحقیرآمیز، گونه عبادت آنان را در کنار بیت الله الحرام به چالش کشیده و به طور ضمنى رفتارهاى عبادى مشرکان و مسلمانان را در معرض تطبیق و مقایسه قرار داده است، و قصد آن دارد که عدم صلاحیت مشرکان را ـ با چنان عبادتى ـ در منع مسلمانان از بیت الله الحرام اثبات، و انحراف عبادى آنان را محکوم کند.


انگیزه مشرکان از مکاء و تصدیه

آیا مکاء و تصدیه به عنوان یک رفتار عبادىِ ثابت و نهادینه شده در عصر جاهلى رواج داشت؟ و به تعبیرى دیگر، آیا مشرکان به قصد انجام عبادت (نماز) در کنار بیت الله الحرام به سوت کشیدن و دست زدن مى پرداختند یا آن که این رفتار به انگیزه اى غیر از آن چه اشاره شد صورت مى گرفته است؟
در بعضى روایات نقل شده در تفسیر آیه، چنین آمده که مشرکان قریش به هنگام نماز خواندن پیامبراکرم (صلى الله علیه و آله) در کنار بیت الله الحرام، در دو سوى آن حضرت ایستاده و دو نفر به سوت کشیدن از یک سو، و دو نفر نیز به کف زدن در سوى دیگر مى پرداختند تا نماز آن حضرت را بر هم زده و موجب ایذاء وى شوند.1

نماز که یکى از مهم ترین جلوه هاى عبادت و زیباترین نمادهاى عبودیت است بر اثر جهل جاهلان، گونه اى تأسف بار و مسخره آمیز یافته بود

در روایت یاد شده، قبیله اى که به این رفتار ناپسند اقدام مى کرد بنى سهم و در بعضى دیگر بنى عبدالدار معرفى شده است.2

ظاهر این روایات، آن است که این رفتار، عکس العملى به نماز خواندن پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) در کنار کعبه، و یکى از رفتارهاى ایذائى مشرکان به آن حضرت بوده، و حال آن که صریح آیه شریفه آن است که مکاء و تصدیه در کنار بیت الله براى مشرکان حکم نماز را داشته است، زیرا واژه نماز، اضافه به ضمیر "هُم" شده و حکایت از رفتار عبادى خاصّ مشرکان دارد.
اما به نظر مى رسد میان این روایات و نصّ آیه، تفاوتى نباشد، چرا که هر چند مشرکان ـ طبق روایت یاد شده ـ هنگام نماز خواندن پیامبر(صلى الله علیه و آله) به این عمل مشغول مى شدند، اما گویا مى خواستند هم زمان با نماز پیامبر(صلى الله علیه و آله) نوع نماز خود را نیز به رخ حضرت بکشند، و به هر حال، روایت یاد شده نمى تواند اطلاق حاصل از بیان آیه را مقیّد به رفتار ایذائى خاصى کند.

حاصل آن چه گذشت این است که قرآن کریم ضمن یک آیه به خوبى لغوگرایى و بیهوده کارى مشرکان را ـ حتى در مقدس ترین رفتار در مقدس ترین مکان ـ به تصویر کشیده است. و در صورتى که نماز ایشان در کنار بیت چنین بوده چه انتظارى از وضع عبادى آنان در غیر این مکان مى توان داشت؟!


2. دُعاى جاهلى

قرآن کریم ضمن بیانى دیگر، به چگونگى دعاى مردم جاهلى اشاره کرده و آن را با دعاى مومنان به معرض مقایسه آورده است. بیان قرآن در آیات 200 ـ202 از سوره بقره چنین است: 
فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الاْخِرَةِ مِنْ خَلاق * وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ* أُولئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّا کَسَبُوا وَ اللّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ; ... (در مراسم حج، مردم دو گروهند:) بعضى از مردم مى گویند: خداوندا به ما در دنیا نیکى عطا کن، ولى در آخرت بهره اى ندارند* و بعضى مى گویند: پرودگارا به ما، در دنیا نیکى عطا کن و در آخرت نیز نیکى مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگاه دار* آن ها از کار (و دعاى) خود، نصیب و بهره اى دارند و خداوند سریع الحساب است.

هر چند مشرکان ـ طبق روایت یاد شده ـ هنگام نماز خواندن پیامبر(صلى الله علیه وآله) به این عمل مشغول مى شدند، اما گویا مى خواستند هم زمان با نماز پیامبر (صلى الله علیه وآله) نوع نماز خود را نیز به رخ حضرت بکشند، و به هر حال، روایت یاد شده نمى تواند اطلاق حاصل از بیان آیه را مقیّد به رفتار ایذائى خاصى کند

آیات یاد شده، در مراسم حجة الوداع بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) نازل شد.3

این آیات در ردیف آیاتى قرار دارند که در صدد تصحیح اعمال و مناسک حج و بر حذر داشتن مردم از انحرافاتى است که در مناسک حج به آن دچار بودند که از جمله آن ها چگونگى دعاى آن ها در مشعر الحرام یا عرفات یا ضمن طواف بود.

از آن جا که اعتقاد به آخرت در آن عصر، یا وجود نداشت و یا دچار تصویرى تحریف شده بود، مسئله آخرت در دعاهاى جاهلى جایگاهى نداشت و این حقیقتى است که قرآن بدان تصریح کرده است.

تمامى همت مردم جاهلى متوجه دنیا و جلوه هاى گوناگون آن بود. در برخى روایات تفسیرى، چگونگى دعاى جاهلى انعکاس یافته است.

بنابر نقلى از عبداللّه بن عباس، گروهى از عرب در موقف حج این چنین دعا مى کردند: «خداوندا! این سال را سال باران و سال حاصل خیزى و وفور نعمت و زاد و ولدى نیکو قرار بده»، و چیزى از امر آخرت یاد نمى کردند لذا خداوند این آیات را نازل کرد.4

و بنابر نقل ابو وائل و عبداللّه بن زبیر، مردم در جاهلیت هنگام وقوف در مشعر الحرام چنین دعا مى کردند: «خدایا مرا شترى روزى کن، خدایا گوسفندى روزى ام کن»، لذا خداوند این آیات را نازل کرد.5


 

پی نوشت ها:
1. سیوطى این معنا را از عکرمه نقل کرده است، ر.ک: الدر المنثور، ج 3، ص 183.
2. طبرى، همان، ج 9، ص 319.
3. طباطبایى، همان، ج 2، ص 81.
4. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 251.
5. طبرانى، کتاب الدعاء، ص 275.


- نظرات (0)

برای درخشش خانه بخوانید

برگزاری سیزدهمین دوره مسابقات قرآن، عترت و نماز فرهنگیان شهر تهران

رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمودند: خانه اى كه در آن قرآن فراوان خوانده شود، خیر آن بسیار گردد و به اهل آن وسعت داده شود و براى آسمانیان بدرخشد چنان كه ستارگان آسمان براى زمینیان مى درخشند.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اِنَّ البَیتَ اِذا كَثُرَ فیهِ تِلاوَةُ القُرآنِ كَثُرَ خَیرُهُ وَاتَّسَعَ اَهلُهُ وَاَضاءَ لاَهلِ السَّماءِ كَما تُضى ءُ نُجومُ السَّماءِ لاَهلِ الدُّنیا. (اصول كافى، جلد۲، صفحه۶۱۰)

بدون شک سبک زندگی دینی ، مشخصات و شرایط ویژه خود را دارد. شاید یکی از مواردی که در زندگی ما به عنوان یک مسلمان کمتر بدان توجه می شود تلاوت قرآن ، به عنوان کتاب دینی و تعمق در آیات آن است.

این در حالی است که خداوند حکیم در این مورد می فرماید: ای مردم، از سوی پروردگارتان موعظه و اندرزی برای شما آمد، قرآنی که مایه شفای بیماری دل ها و روان ها است و چیزی که مایه هدایت و راهنمایی و رحمت برای مومنان است.

ای پیامبر به مردم بگو به فضل پروردگار و به رحمت بی پایان او و این کتاب بزرگ آسمانی که جامع همه نعمت ها است، باید خشنود بشوند نه به ثروت اندوزی و پست و مقام دنیا و فزونی قوم و قبیله. (سوره یونس آیات ۵۸-۵۷)

 

بهترین مکان برای تلاوت قرآن

در هر جا و مكانی ـ به جز اماكنی كه قرائت قرآن در آنها سبب توهین به قرآن گردد ـ می‎ توان قرآن تلاوت كرد و از نظر اسلام مانعی ندارد. در میان اماكن دو مكان برای تلاوت قرآن شرافت بیشتری دارد: خانه و مسجد.

این مطلب را از روایاتی كه در این زمینه وارد شده است می ‎توان فهمید. خصوصاً در فضیلت تلاوت قران در منازل تأكید زیادی شده است و برای آن فواید شگفت ‎آوری را ترسیم كرده‎اند.

نکته مهمى که در احادیث قرائت قرآن وجود دارد این است که این احادیث ، مسلمانان را به تلاوت قرآن در منازلشان تشویق فراوان مى کند. خواص و آثار گوناگون براى آن مى شمارد. این فواید عبارت از:

اول : خواندن قرآن در منازل سبب اعتلاى کلمه حق و نشر حقایق اسلام ، و نیز موجب انتشار و کثرت قرآن خواهد بود؛ زیرا وقتى انسان در منزل خود قرآن بخواند همسر و فرزندان وى نیز طبعا در این عمل از وى پیروى نموده و به خواندن آن تشویق مى گردند و در نتیجه به خواندن قرآن گرایش مخصوص به وجود آورده و تعداد قرآن خوانان روز به روز افزایش ‍ پیدا مى کند.
دوم : قرائت قرآن در منازل و خانه ها، تعظیم و پاداش شعائر اسلام است ؛ زیرا وقتى از خانه هاى مسلمانان هر صبح و شام صداى روح نواز قرآنبلند گردد و از هر نقطه شهرهاى اسلامى صداى تلاوت آیات الهى به گوش رسد، در اعماق جان و دل شنوندگان اثر خاص و عمیقى مى گذارد و ایمان در دلشان بارور و شکوفا مى گردد.

 

فضیلت تلاوت در خانه

پیامبر عظیم الشّأن اسلام می ‎فرماید:
خانه ‎های خود را با تلاوت قرآن نورانی كنید، و آنها را گورستان نسازید، همان ‎گونه كه یهود و نصارا چنین كردند (زیرا فقط در معابد نماز خوانده) و خانه ‎های خویش را از عبادت تهی ساختند.

هر خانه‎ای كه در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و بركت آن افزون می‎ گردد و اهل آن در وسعت قرار می‎ گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نور افشانی می‎ كند، آن گونه كه ستارگان آسمان برای اهل دنیا نور می ‎دهند. (اصول كافى، جلد۲، صفحه۶۱۰)
از كلام حضرت چنین استفاده می ‎شود: منازلی كه در آنها قرآن خوانده نمی ‎شود مانند گورستان، تاریك و ظلمانی است.
كسی كه اهل قرآن نیست و با آن انس ندارد دل مُرده است و خانه او گورستان است. بنابراین همه مسلمانان این گفتار پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را آویزه گوش كنند و خانه‎ ها را با ترك تلاوت قرآن تاریك نكنند. بلكه خانه ‎ها را با تلاوت آن روشن بسازند. خود و خانواده، كوچه و محل زندگی را هم نورانی كنند.

در خانه ‎هایی كه اتاق های متعدّد دارد یك اتاق برای نماز، دعا و قرآن خواندن اختصاص یابد. و خانواده‎هایی كه كمبود جا دارند، مكان مشخصی را برای قرائت قرآن و سایر عبادات در نظر گیرند، زیرا شرافت چنین مكان ‎هایی موجب استجابت دعا خواهد شد

حضرت می‎ فرماید: این نورانیت به زمین و زمینیان محدود نمی‎ شود بلكه اهل آسمان هم از نور افشانی چنین خانه‎ای بهره می ‎برند. همان‎طور كه ستاره ‎های آسمان برای ساكنان زمین چشمگیر است، خانه‎ای كه در آن قرآن تلاوت می ‎شود برای اهل آسمان ها چشمگیر است و آن ها هم از مراكز تلاوت قرآن نور می‎ گیرند.
خانه‎ای كه صدای قرآن اهل آن، از كوچك و بزرگ، طنین‎انداز است، دنیایشان نیز آباد است. خیر و بركت آن زیاد است و رزق و روزی آن خانه فزونی می‎یابد.


دلایل فضیلت تلاوت در خانه

1. دوری از ریا: عبادت در خلوت، بدور از تظاهر و خودنمایی است و معمولاً با اخلاص همراه است. به این جهت كمتر آلوده به ریا می ‎شود. از این روكسی كه ترسی از ریا و وسوسه ‎های شیطانی دارد، بهتر است قرآن را در خلوت و خانه تلاوت كند.

هر خانه‎ای كه در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و بركت آن افزون می‎ گردد و اهل آن در وسعت قرار می‎ گیرند

2. تأثیر در فرزندان: تلاوت قرآن در خانه‎ها در سایر افراد خانواده اثر دارد. پدر و مادری كه خواندن قرآن جزو برنامه زندگیشان باشد، فرزندانشان هم به فراگیری و خواندن قرآن علاقمند می‎ شوند. حتی فراتر از خانه، در همسایگان نیز تأثیر زیادی دارد.
3. اثر اجتماعی آن: اگر صدای قرآن در همه یا اكثر خانه‎ ها طنین ‎انداز شود و صبح و شام صدای روح ‎نواز آن از هر كوی و برزن شنیده شود، در قلب انسان های مشتاق اثر می ‎گذارد، روح و روان ها را منقلب می‎ كند و زمینه‎ ساز حضور قرآن در عرصه اجتماعی می ‎شود. آنگاه انسان ها به خود آمده، قرآن را برنامه زندگی خود قرار می ‎دهند و كاستی های خود را با آن برطرف می‎سازند و قرآن در جامعه تجسّم عینی می ‎یابد.


- نظرات (0)

خانه هایی با بوی معرفت و ایمان!

مسجد

خانه هاى معرفت 

«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ

رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ

لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ» «آیات 38 ـ 36، نور»


مصداق خانه ها (بیوت) کدام است؟

ظاهرا تردیدى نیست که مساجد، از مصداق هاى روشن خانه هاى یادشده است، ولى تردیدى نداریم خانه هاى دیگرى نیز وجود دارد که اساس معابد الهى و حیات مساجد بسته به آنهاست و آن خانه هاست که خاستگاه شکل گیرى مساجد و حیات و آبادانى آنهاست؛ اینها خانه هاى پیامبران و اولیاى الهى، صلوات اللّه علیهم است که مصداق کامل و در رأس آنان خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک او است؛ همان خانه اى که به دلالت روشن آیه تطهیر،برگزیدگان آن به مقام خاص عصمت و طهارت الهى دست یافته اند و در واقع در آن جایگاه رفیع قرار داده شده اند.

از همین روى، در روایات چندى ـ چنان که خواهد آمد ـ تصریح و تأکید شده است که منظور «بیوت» پیامبران و ائمه علیهم السلام است.

هر چند مساجدى که خاستگاه آن، این خانه ها باشد و نمازگزاران و عبادت گران آن در صفوف واقعى انبیاء و اولیاء خاص باشند نیز در ردیف همین «بیوت» خواهند بود و از این منظر «بیوت» منحصر در خانه هاى یادشده نخواهد بود و لکن «اَیْنَ» و «متی» و «کیف»؟!
آیا در تاریخ ادیان الهى، خانه اى به شرافت و رفعت و مرتبت خانه فاطمه سلام اللّه علیها مى توان یافت؟ خانه بانویى که به تعبیر امام خمینى، قدس سره، «در حجره اى کوچک و محقر، انسان هایى تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوى افلاک و از عالم مُلک تا آن سوى ملکوت اعلى مى درخشد.» خانه اى که «جلوه گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.» (صحیفه امام، ج16، ص192) 
خانه فاطمه(سلام الله علیها)، خانه اى است که به گفته امام صادق(علیه السلام) نماز گزاردن در آن در مقایسه با روضه نبوى که مقدس ترین مکان در مسجد عظیم الشأن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است، برترى دارد.

هر کس بیشتر به یاد خداوند است و ذکر او بر زبان دارد و در مقام بندگى و عبودیت، از قرب و منزلت بیشترى برخوردار است، طبعا به او انتساب و تعلق بیشترى دارد و در نتیجه از والایى و بلندى بیشترى برخوردار است

یونس بن یعقوب گفته است: «به امام صادق(علیه السلام) گفتم: نماز در خانه فاطمه بافضیلت تر است یا در روضه؟ فرمود: در خانه فاطمه؛
قلت لابى عبداللّه (علیه السلام): الصلاة فى بیت فاطمة افضل او فى الروضة؟ قال: فى بیت فاطمة.» (وسائل الشیعه، ج3، ص547 و نیز حدیث دیگرى به همین مضمون در همین باب آمده است.)


مایه رفعت و علت عظمت این خانه ها چیست؟

از آنجا که عظمت و سربلندى واقعى از آنِ خدا و براى اوست، هر موجودى به نسبت انتسابى که به حق تعالى دارد و به فراخور عنایت خداوند، شأن و منزلت مى یابد.

روشن است همه موجودات در اصل وجود و هستى خویش به یک نسبت به آفریدگار متعال تعلق دارند، اما عنایت خاص خداوند به خاطر شایستگى هایى که برخى آفریده هاى او یافته اند، علاوه بر آن نسبت عام و یکسان از نزدیکى و نسبت خاصى برخوردارند و شرافت و مقام ویژه اى مى یابند.

بر همین اساس است که برخى زمان ها یا مکان ها یا اشخاص، در پیشگاه خداوند عظمت و ارزش ویژه اى یافته اند و طبعاً در نگاه بندگان خدا قداست و ارزش بیشترى دارند.

اگر مکان یا زمان خاصى، از ارزش متمایز و قداست ویژه اى برخوردار مى شود به خاطر این است که ظرف مکانى یا زمانى براى عنایت خاص الهى یا عمل ویژه یا حضور کسانى که مورد عنایت خاص الهى اند واقع مى شود.

خانه هایى که در این آیه شریفه به بزرگى و والایى از آنها یاد شده، نه به خاطر خشت و گِل و زمین آن این ویژگى را یافته و مقدس شده اند، و نه چنین است که عنایت خاص الهى و اذن و خواست او در دستیابى این خانه ها به چنین مقام و ارزشى، امرى بى حساب و اتفاقى بوده است.

وقتى به اذن و با عنایت خاص خداوند رفعت مى یابند و قهرا به اذن خداوند به او منتسب هستند، به حقایق و ارزش ها و قداست هایى برمى گردد که درون این خانه ها مى گذرد و به آن روشنایى بخشیده است.

هر کس بیشتر به یاد خداوند است و ذکر او بر زبان دارد و در مقام بندگى و عبودیت، از قرب و منزلت بیشترى برخوردار است، طبعا به او انتساب و تعلق بیشترى دارد و در نتیجه از والایى و بلندى بیشترى برخوردار است. خدایى که فوق همه والایى ها و رفعت ها و عزت ها و ارزش ها و قداست هاست، مایه رفعت و عزت و والایى این انسان خواهد بود. ولى شرط آن قرب هر چه بیشتر به او و بندگى هر چه نزدیک تر در پیشگاه اوست.

اذن خداوند به رفعت یافتن «بیوت» در واقع اذن به ذکر و تسبیح الهى است، پس خداوند خواسته است که آنان ذکر و تسبیح او را گویند تا رفعت یابند و به این سبب، خانه هایشان منزلت و رفعت یابد. با این توضیح مى توان مفاد آیه را این گونه بازگو کرد: خانه هایى که خداوند اذن داد نام او در آنها برده شود تا بلند مرتبه شوند و رفعت گیرند

از این رهگذر مى توان نتیجه گرفت که زمینه و علت عنایت خاص به این «بیوت» و رفعت آنها، همان جملات بعدى این آیه و دو آیه بعد است که سخن از ذکر و تسبیح الهى دارد. کسانى در این خانه ها به پرستش و یاد و تسبیح خداوند مى پردازند که شیفتگى به دنیا و توجه به فرصت هاى مادى و سرمایه اندوزى و مال پرستى نتوانسته آنان را از یاد و نام خداوند و انجام وظایف دینى و انسانى خویش و آمادگى براى قیامت و زندگى جاودانه باز دارد.

در واقع این ساکنان خانه ها هستند که با معرفت و کردار خویش، یعنى با «ذکر» حقیقى خود، زمینه رفعت این خانه ها را فراهم مى سازند و بالایى و والایى خانه ها (ظرف) به ارزش و علوّ ساکنان خانه ها (مظروف) است.

این خداوند است که رفعت و منزلت مى دهد، اما شرط آن ایمان و علم و معرفت است: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ) خداوند آنانى از شما که ایمان آوردند و کسانى که به دانش رسیدند، به درجاتى بالا مى رساند.» (8)

ولى همین وعده نیز در پى و مشروط به عمل کردن به فرمانى است که درباره چگونگى نشست و برخاست در مجالس و در حضور پیامبر(صلی الله و علیه و آله) صادر کرده است.
از این رو، اذن خداوند به رفعت یافتن «بیوت» در واقع اذن به ذکر و تسبیح الهى است، پس خداوند خواسته است که آنان ذکر و تسبیح او را گویند تا رفعت یابند و به این سبب، خانه هایشان منزلت و رفعت یابد. با این توضیح مى توان مفاد آیه را این گونه بازگو کرد: خانه هایى که خداوند اذن داد نام او در آنها برده شود تا بلند مرتبه شوند و رفعت گیرند.


- نظرات (0)

سوره ای با خاصیت معجزه گری


حمد

من شنیده ام یك سوره در قرآن هست که خواندنش در زندگی معجزه می كند. این کدام سوره است؟

شاید این سوال عده ای از دوستان باشد. بنابر این در این مقاله در مورد این موضوع کمی بحث خواهیم کرد.

قرآن سر تا سر دارای اعجاز در زندگی مادی و معنوی می باشد که اگر ما با معرفت تلاوت کنیم حتما اثرات آن را خواهیم دید. لذا در اثرات سوره های قرآن اثرات عجیبی ذکر شده که هر کدام یک معجزه ای می باشند. اما در سوره های قرآن آنچه که خیلی اثرات معجزه آسایی از آن ذکر شده است سوره مبارکه حمد می باشد که در کمتر سوره ای یافت می شود.

«سوره حمد» نسخه‎ای است برای درمان همه آلام جسمی و روحی. و چون انسان «العیاذ بالله» بیمار شد، راحت‎ترین درمان و کم ‎هزینه‎ ترین درمان، خواندن سوره حمد است.

«صادق آل‎ عبا» فرمود: «چنان‎چه بر مرده‎ای 70 بار سوره حمد خواندید و زنده شد تعجب نکنید.» (اصول كافى)

امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره ی «حمد» سوره ای است که ابتدایش «حمد» خدا و وسطش «اخلاص» و آخرش دعا است.

از سلمة بن محمد نقل است که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: کسی که سوره حمد، او را شفا نبخشد، چیزی او را شفا نمی بخشد. (خواص القرآن، ص48)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: سوره حمد بر هیچ دردی خوانده نشد مگر اینکه دردش آرام می گیرد (قرآن درمانی روحی و جسمی ،ص 62) و...

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته: ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد.»

هرکس، هنگامی که وارد خانه خود می شود، سوره حمد و توحید را قرائت نماید خداوند فقر را از خانه او دور کرده و برکت زندگی او را به حدّی زیاد می کند که به همسایگانش نیز می رسد

و به تحقیق فاتحه الکتاب بهترین چیزی است که در گنج های عرش است و خدای عزوجل این سوره را به طور اختصاصی به محمد داد و بدین سبب او را با عزت کرد و هیچ یک از پیغمبرانش را با او در این فضیلت شریک نکرده است به جز سلیمان که خدای تعالی به او «بسم الله الرحمن الرحیم» را ازفاتحة الکتاب داده است و از بلقیس حکایت کرده که گفت: به درستی که نوشته ای عزیز و گرامی از سلیمان به من رسیده است و نوشته این است که هر کس «بسم الله الرحمن الرحیم» را بخواند و به محمد و دوستی اهل بیت او اعتقاد داشته باشد و ایمان قلبی و ظاهری به ایشان داشته باشد خداوند به ازای هر حرفی که از آن سوره پاداش و ثوابی بهتر از دنیا و آنچه از مال ها و خوبی ها در آن است به او می دهد و کسی که به صوت خواننده این سوره گوش دهد ثوابش مانند کسی است که این سوره را می خواند پس هر یک از شما باید بسیار کوشش کند تا این ثواب و پاداش را به دست آورد که غنیمتی است که نباید از آن گذشت تا حسرت و افسوس آن بماند. (تفسیر البرهان، ج1، ص104) 

از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته: ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد».

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:  فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می شود. (مستدرک الوسائل، ج4، ص330)

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرکس سوره حمد را قرائت کند خداوند به عدد خواندن تمام کتاب هایی که از آسمان نازل شده به او ثواب و پاداش عنایت می فرماید. (الاختصاص، ص39)

در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله  آمده است: اگر سوره حمد را در یک کفه میزان و باقی سوره های قرآن را در کفه دیگر قرار دهند، سوره «حمد» هفت برابر سنگین تر است. (مجمع البیان، ج1، ص36 )

خستگی چشم

برخی از خواص سوره حمد

زیادی نور چشم

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: چون کسی را درد چشم باشد یا در بینایی او ضعفی باشد در اول ماه چون هلال ماه را ببیند دست بر چشم خود بنهد و سوره فاتحه را 10 بار با نیت خالص و توجه به معنی آن بخواند و در آخر سوره مبارکه «توحید» را 3بار بخواند بعد از آن 7بار بگوید: «یا ربِّ قَوِّ بَصَری».

سپس بگوید: «اللهم اکف انت الکافی، اللهم عاف انت المعافی». درد چشم و ضعف بینایی به صحت مبدل می گردد. (خواص آیات قرآن کریم، محمدتقی نجفی، ص10) 

 

جهت رفع تب

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: هر کس، با ایمان سوره مبارکه فاتحه را چهل بار بر قدح آب با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند و آن آب را بر روی کسی که تب دارد بپاشد، تب از او زایل می شود. (همان ص12) 

 

ایجاد برکت 

در کلامی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم آمده است: هرکس، هنگامی که وارد خانه خود می شود، سوره حمد و توحید را قرائت نماید خداوند فقر را از خانه او دور کرده و برکت زندگی او را به حدّی زیاد می کند که به همسایگانش نیز می رسد. 

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می شود

از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است:‌ «هرکس سوره حمد را قرائت کند، به لطف و عنایت الهی، درهای خیر دنیا و آخرت به روی او گشوده خواهد شد.» (همان، ص 65 به نقل از الدرالمنثور، ج6)

 

ختومات مجرب

1) برکت و گشایش روزی  

از مولا علی علیه السلام نقل شده است: «اگر رزق و روزی و ثروت زیادی می خواهی و دوست داری از هر بنده و آزادی بی نیاز باشی و به زودی به آرزوهایت برسی و از غل و غش و حیله در امان باشی؛ پس «فاتحة الکتاب» را بخوان که اسرار عجیبی در ان نهفته است.

برای رسیدن به آرزوها و حاجت هایت، این سوره را در پنج نوبت (صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا) 100 مرتبه تلاوت کن. (همان،ص 66به نقل از شمس المعارف الکبری)

2) نماز عجیب و مشکل گشا 

اگر کسی به نیت قضای حاجت دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت 19 مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و بعد از آن سوره حمد را تلاوت نماید و بعد از تمام شدن نماز 786 مرتبه آیه بسم الله الرحمن الرحیم را بگوید هر حاجتی داشته باشد برآورده خواهد شد. ان شاءالله. (همان، ص67به نقل از شمس المعارف الکبری )

3) جهت عزت و شخصیّت و حفظ آبرو 

در روز جمعه شروع کند تا 41 روز، و هر روز 41 مرتبه سوره مبارکه حمد را بخواند و بعد از اتمام بلافاصله 13 بار این


- نظرات (0)

کلید بهشت در سوره حمد

تبلوری از ارتباط با خداوند

سوره "حمد" تبلوری است از ارتباط نزدیک و بی واسطه خدا با انسان و مخلوق با خالق در اینجا تنها او را می‌بیند ، با او سخن می‌گوید ، پیام او را با گوش جان می‌شنود .

حتی هیچ پیامبر مرسل و فرشته مقربی در این میان واسطه نیست و عجب اینکه این پیوند و ارتباط مستقیم خلق با خالق آغاز گر قرآن مجید است.1

سوره فاتحه را کلید بهشت می‌دانند از آن رو که درهای بهشت هشت است و این سوره هم هشت قسم است تا آن هشت قسم تحصیل نکنی و به آن معتقد نشوی این درها برتو گشوده نشود : 

نخست: (الحمد) یاد ذات خداوند،

دوم : (الرحمن) ذکر صفات او،

سوم : (مالک یوم الدین) ذکر معاد،

چهارم : (ایاک نعبد) ذکر افعال او،

پنجم : (اهدنا) ذکر تزکیه نفس،

ششم : (صراط المستقیم) ذکر آراستن نفس به نیکی‌ها،

هفتم : (صراط الذین انعمت) ذکر احوال دوستان و رضای خداوند از آنان،

هشتم : (غیرالمغضوب) ذکر احوال بیگانگان و نارضایی خداوند از آن‌ها 

هر یک از این هشت علم دریست از درهای بهشت. پس هرکس این سوره را به اخلاص برخواند ، درب هشت بهشت بر روی او باز شود، امروز بهشت عرفان و فردا بهشت رضوان درجوار رحمن.2

امام صادق(ع) هنگام نقل این حدیث فرمود: بسیار می‌شود: بعضی از شیعیان ما بسم الله را آغاز کارشان ترک می‌گویند و خداوند آن‌ها را با ناراحتی مواجه می‌سازد تا بیدار شوند و ضمناً این خطا از نامه‌ی اعمالشان شسته شود»

بسم الله الرحمن الرحیم

خواجه عبدالله انصاری در تفسیر این آیه می‌گوید:

آغاز کتاب خدا بر نام الله و رحمن و رحیم از آن جهت است که همه معانی در آن سه نام جمع است و آن معانی سه قسم است: قسمی جلال و هیبت و ان در نام الله است، قسمی نعمت و تربیت و آن در نام رحمن است، قسمی رحمت و مغفرت و آن در نام رحیم است. اینکه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحیم شده جهت آنست که سرآغاز همه،آفرینش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. یعنی که به قدرت بیافریدم و به نعمت بپروردم و به رحمت بیامرزیدم.

«عبدالله بن یحیی»از دوستان امیرالمؤمنین(ع)به خدمتش رسید و بدون گفتن بسم الله برتختی که در آنجا بود نشست، ناگهان بدنش منحرف شد و بر زمین افتاد و سرش شکست، علی(ع) دست بر سر او کشید، زخم او التیام یافت بعد فرمود: آیا نمی‌دانی پیامبر از سوی خدا برای من این حدیث را نقل کرد: هر کاری که بدون نام خدا شروع شود بی سرانجام خواهد بود. گفتم: پدر و مادرم به فدایت باد می‌دانم و بعد از این ترک نمی‌گویم، فرمود: در این صورت بهره‌امند و سعادتمند خواهی شد.

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق(ع) هنگام نقل این حدیث فرمود: بسیار می‌شود: بعضی از شیعیان ما بسم الله را آغاز کارشان ترک می‌گویند و خداوند آن‌ها را با ناراحتی مواجه می‌سازد تا بیدار شوند و ضمناً این خطا از نامه‌ی اعمالشان شسته شود.»

الحمدلله رب العالمین ، امام صادق(ع) می‌فرماید: شکر نعمت‌ها اجتناب از گناهان است و اتمام شکر به گفتن الحمدلله است.3

الرحمن الرحیم ، اصل در خدا ، رحمت است. اگر شما غضب می‌بینید غضب خدا نوعی رحمت است؛ مثلاً جراح که در اتاق عمل شکم را پاره می‌کند آیا خشم و غضب دارد یا رحمت؟ عمل او رحمت است و مزد هم می‌گیرد. خدا گاهی انسان را تنبیه می‌کند تا بیدار شود.«اخذناهم بالبأساء و الضراء لعلهم یتضرعون»(انعام/42) گرفتارشان می‌کنیم تا آن‌ها را بیدار کنیم. گاهی آنچه ما مصیبت می‌نامیم چوب رحمت خداست. این بیدار باش وسیله‌ی نجات ماست. بهشت ، رحمت خداست و جهنم، عمل ماست. «ما بکم من نعمه فمن الله»(نحل/53) هر نعمتی به شما برسد از جانب خداوند است. در قرآن «سی» مرتبه رحمان و«سی» مرتبه رحیم به کار رفته است، هر جا کلمه‌ی رحمان در قرآن آمده منظور فقط خداست، رحمان برای غیر خدا بکار نرفته است. اما «رحیم هم به خدا، هم به پیغمبر و هم به مؤمنین گفته شده است. «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (فتح/29) محمد(ص) رسول خداست و کسانی که با او هستند بر کفار سختگیرند و بین خودشان مهربانند.4

 

مالک یوم الدین

امام رضا(ع) می‌فرماید: مالک یوم الدین؛ اقرار به برانگیخته شدن بعد از مرگ، محاسبه و مجازات است.5

ممکن است گفته شود که مگر خدا فقط مالک یوم قیامت است ؟!

جواب می‌دهیم: خیر، بلکه در دنیا هم، مالک حقیقی و اصلی خداست. در دنیا افراد دارای ملکیتی اعتباری و غیرحقیقی هستند درحالی که روز قیامت همین را هم از دست می‌دهند؛ همان جا که مال و زبان و چشم و گوش علیه انسان شهادت می‌دهند و انسان دیگر بر آن‌ها تسلط و ملکیتی ندارد.این اموال در حقیقت امانت است که خداوند به ما داده است.

پست و مقام می‌دهد تا ببیند پشت میز ریاست چه می‌کنی، در اصل ثروت و فقر همگی برای امتحان است. ایاک نعبد و ایاک نستعین عبادت می‌کنیم نه عبادت می‌کنم؛ در اسلام من معنی ندارد. اسلام ما را به دعای دسته جمعی، نماز جماعت و کلاً ما را به جماعت و دیگرخواهی و حتی تقدم دیگران برخود؛ یعنی ایثار و انفاق دعوت می‌کند.

خدا دوست دارد دیگران مخصوصاً اهل بیت (ع) را در دعا شریک کنیم، لذا از شرایط استجابت دعا این است که صلوات بفرستیم و برای فرج امام زمان (عج) دعا کنیم و همچنین به دیگران دعا کنیم.

در قرآن نیز دعا به جمع آمده است «ربنا اتنا فی الدنیا حسنه‌ی و فی الاخره الحسنه»(بقره/201). این دعای ما نیست که باید جمع باشد دعای خدا و ملائکه نیز همینطور است «ان الله و ملائکه یصلون علی النبی یایی‌ها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما»(احزاب/56) در وجه جمع بودن ایاک نعبد و ایاک نستعین این نکته مهم است که ما می‌توانیم نماز را به فرادا بخوانیم؛ اما اسلام تأکید زیادی بر جماعت دارد و همین آیه به خودی خود دال بر برتری نماز جماعت است. اگر بندگی خدا نکردیم بندگی غیر،خواهیم کرد.6

امام صادق(ع)می‌فرماید: شکر نعمت‌ها اجتناب از گناهان است و اتمام شکر به گفتن الحمدلله است

اهدناالصراط المستقیم ، مؤمنان می‌گویند: بار خدایا راه خود به ما بنما و آنگاه ما را بر آن روش دار و آنگاه از روش به کشش رسان. پس نمود راه به آنست که خداوند آیات خود را نمایش داد، روش آنست که مرتبه به مرتبه مقرر داشت، کشش آنست که او را نزدیک خود خواست.

مؤمنان در این آیت، نمایش و روش و کشش هر سه می‌خواهند، که هر که راه دید در راه برفت وهر که رفت به مقصد رسید.

 

صرات الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم والضالین

تفسیر سوره حمد

شخصی خدمت امام باقر(ع) عرضه داشت: یابن رسول الله(ع) صراط چیست؟ حضرت فرمود: دو صراط وجود دارد یکی در دنیا و دیگری در آخرت. صراط دنیا ولایت ما اهل بیت است.

آری دوست داشتن اهل بیت مقدمه‌ی اطاعت آن‌هاست. «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» (تسنیم/ج/ص506) ولایت حقیقی مصداقش پیروی و اطاعت است.

امام صادق(ع) می‌فرمایند: «کونوا لنا زیناً و لا تکنوا علینا شیناً» برای ما زینت و آبرو باشید نه مایه‌ی شرم. کاری نکنید که مردم به یک ارمنی بیشتر از یک مسلمان اعتماد داشته باشند.

طبق این آیه راه‌ها سه نوعند: راه کسانی که متنعم به نعم الهی شده‌اند که همان راه انبیا، اولیا، شهدا و صدیقین است. دوم؛ راه کسانی که مورد غضب خدا قرار گرفته‌اند و سوم؛ راه گمراهان. راه دو گروه، راه ضلالت است.7

بنی اسرائیل زمانی بر تمام مردم روزگار خویش برتری داشتند و قرآن درباره آن‌ها فرموده است: "فضلتکم علی العالمین" لکن بعد از آن فضیلت به خاطر کردار ورفتار خودشان دچار قهر و غضب خداوند شدند که قرآن در این به اره می‌فرماید: «و باووابغضب من الله" 8 خداوندا ما را از آنان مگردان که به خودشان بازگذاشتی تا به تیغ هجران خسته و به میخ رد بسته شدند آری چه باری کشد حبل گسسته؟ 9

 

پی نوشت ها :

1-تفسیر نمونه/آیت الله مکارم شیرازی.

2-تفسیر ادبی و عرفانی/ خواجه عبدالله انصاری.

3-بحارالانوار؛ج96،ص57.

4-تفسیر کلمه طیبه/سید مجتبی میردامادی.

5-من لایحضره الفقیه،ج1،ص296.

6-تفسیر کلمه طیبه .

7-همان.

8-تفسیر نور،حجةالاسلام قرائتی .

9-خواجه عبدالله انصاری/تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید.


- نظرات (0)

ضربالمثلهاى قرآنى

ضرب المثل

قرآن كريم به عنوان كتاب آسمانى در لايه‌هاى مختلف زندگى مردم ايران حضور دارد. اين حضور پر نور، چنان تأثيرى در فرهنگ عاميانه مردم گذاشته است كه در بسيارى از مثل‌ها، كنايه‌ها، شعرها، دعاها، سوگندها، نفرين‌ها و… خواسته يا ناخواسته به كار مى رود. كمتر كسى را مى توان پيدا كرد كه تعبير«فاتحه كسى راخواندن» يا «به هيچ صراطى مستقيم نبودن» را نشنديده باشد. شايد در كاربردهاى عاميانه گوينده سخن متوجه استفاده از اين عبارت‌ها و تأثيرات قرآنى نباشد؛ولى به هر روي، بسيارى از ما در محاورات روزانه خود از اين گونه تعبيرات عاميانه استفاده مى كنيم.

البته پيدايش اين گونه از عبارت‌ها و گونه‌هاى كلامي، مرهون ذوق سليم و طبع روان مردم نيك انديش ايران در گذشته و حال بوده است كه تلاش كرده‌اند؛ كلمات، عبارت‌ها، نام‌سوره‌ها و متن ايات قرآنى را در گفتار روزانه خود بگنجانند.

در اين نوشتار برآنيم تا بخش ديگرى از تأثيرات قرآنى بر فرهنگ عمومى را به علاقمندان تقديم داريم.

فضيلت و كاربردهاى سوره حمد:

سوره مباركه «حمد» كه با نام‌هاى؛ الحمد، الفاتحه، فاتحة الكتاب، سبع المثاني، امّ الكتاب و… خوانده مى شود از زيباترين و پرمحتواترين سوره‌هاى قرآنى است به گونه‌اى كه امام رضا(ع) فرموده‌اند: خير و حكمتى كه در سوره حمد جمع آمده است. در جاى ديگر قرآن نيست 1 و پيامبر گرانقدر اسلام آن را برترين سوره كتاب خدا 2 و شريفترين گنج عرشي3 دانسته‌اند.

براى قرائت اين سوره شريفه پاداش‌هاى فراوانى ذكر شده است كه دلالت بر عظمت اين سوره مباركه دارد. از امام باقر(ع) روايت شده است:هر كس سوره حمد را قرائت كند خداوند در خير دنيا و آخرت را به رويش مى گشايد.4 و پيامبر اكرم(ص) قرائتش را برابر با قرائت يك سوم قرآن برشمرده‌اند.5

نخستين استفاده مردم از اين سوره در نمازهاست. همانطور كه آگاهيم قرائت سوره حمد در قرائت نمازها واجب است و نمازگزاران حداقل روزى ده بار اين سوره را قرائت مى كنند.

از آنجايى كه سوره حمد به صورت روزانه و بيش از سوره هاى ديگر قرآن بر سر زبان مسلمانان جارى مى شود، بيشتر توى دهن‌ها و سرزبان‌هاست. هر گاه فردى به نيكى بر سر زبان‌ها باشد و همه از او ياد كنند و اصطلاحاً«نُقل هر محفل و نُقل هر مجلسى باشد» مى گويند فلانى مثل الحمد توى دهن‌ها افتاده است.

دومين نوع استفاده مردم از سوره حمد، در قرائت آن براى اموات است. مرسوم است كه براى مردگان سوره حمد قرائت مى شود. منشأ اين عمل رواياتى است كه درباره قرائت سوره حمد براى اموات و هديه ثواب آن براى ايشان است.

سومين گونه كاربرد سوره حمد در بين مردم، شفاجويى از اين سوره است. بسيارى از مردم اين سوره را براى شفاى از بيمارى قرائت مى كنند. اصطلاح «دم زدن» آب كه در آن پس از قرائت سوره حمد بر ظرف آب مى دمند و آن را به مريض مى خورانند، نيز از همين باب است. منشأ اين عمل نيز رواياتى كه در باب شفاجويى از ايات قرآن بويژه سوره حمد وارد شده است.

سوره حمد در فرهنگ عاميانه:

تأثير پذيرى فرهنگواره‌هاى ايرانى از يكمين سوره قرآن كريم به چند گونه است:

1.در پاره‌اى از اين عبارت‌ها نام اين سوره به صورت «حمد» يا «الحمد» آمده است كه يكى از نام‌هاى مشهورو پركاربرد اين سوره مى باشد. نام اين سوره بر اساس نخستين كلمه از ايه دوم اين سوره است.

2.در گروهى ديگر از اين فرهنگواره‌ها نام ديگر اين سوره يعنى «فاتحه» يا «الفاتحه» مورد استفاده است. از آنجا كه قارى قرآن با گشايش كتاب با اين سوره مواجه مى شود و در حقيقت گشاينده كتاب قرآن است «الفاتحه» و «فاتحة الكتاب» خوانده مى شود.

1.حمد و سوره را درست كردن

رسمى است قديمى به معناى قرائت حمد و سوره را به طور صحيح يادگرفتن. منشأ پيدايش اين رسم، حساسيت متدينان به صحّت نمازهاست. معمولاً متدينان كم سواد، حمد و سوره نماز خود را نزد فردى با سواد يا روحانى مى خوانند تا به درست خواندن و صحيح بودن نماز خود، اطمينان يابند. نمونه‌اى از كاربرد اين تعبير در فرهنگ مردم چنين است:

«الآن مسافران روى پشت بام مجاور، حمد و سوره‌شان را درست مى كنند».

2. الحمدلله

«الحمدلله رب العالمين» به معناى «خدا را شكر» معمولاً در پاسخ از احوالپرسى و در مقام تشكر از كسى كه احوالپرسى مى كند، گفته مى شود. گاهى اوقات نيز در شكرگزارى از خداوند گفته مى شود، مانند:

«باز الحمدلله، به سلامت آمدي، جاى شكرش باقى است».

3. صراط المستقيم

به معناى راه راست و مستقيم است.گاه به مجاز به معناى راستى و درستى مى ايد، نيز به هر گونه راهى كه راست و مستقيم باشد گفته مى شود و گاهى در جواب پرسش از آدرس گفته مى شود:«صراط المستقيم».

4. به هيچ صراطى مستقيم نبودن

به معناى اينكه شخص در هيچ كاري، استوارى و پايدارى نداشته و پس از مدتى آن را رها مى كند و در هيچ راهى و صراطى مستقيم نيست. اين عبارت كنايه از در هيچ كارى ثابت نبودن و روش ثابتى نداشتن است.

5. فاتحه يا الفاتحه

اين كلمه كه نام سوره اول قرآن نيز مى باشد به صورت‌هاى مختلفى كاربرد دارد.

الف ـ «ديروز به فاتحه فلانى رفتم» به معناى شركت در مجلس ترحيم و يادبود است.

ب ـ «براى اموات خود فاتحه خواندم»،به مجاز به اين سوره و سوره اخلاص گفته مى شود و وقتى كلمه فاتحه گفته مى شود منظور هر دوى اين سوره‌ها است.

د ـ كلمه‌اى كه در مجالس ترحيم براى اعلان خواندن سوره فاتحه توسط شخص وارد شونده در مجلس يا شخص ديگرى كه مجلس گردان و پخش كننده جزوات قرآنى است، گفته مى شود و معمولاً با كشيدگى صدا همراه است.

6. فاتحة مع الصلوات

جمله‌اى است كه معمولاً در مجالس ترحيم به همين صورت يا به صورت فاتحه مع الاخلاص و الصلوات و گاهى به صورت دعا:«رحم الله من يقرأ الفاتحة مع الصلوات» به كار مى رود. اين جمله را با صداى بلند بر زبان مى آورند تا حضّار سوره فاتحه و اخلاص بخوانند و صلوات بفرستند.

7. جابجا كنعبد جابجا كنستعين

به مفهوم هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد به كار مى رود و همچنين به معناى گاهى اين و گاهى آن و هر كارى جاى خود دارد،استعمال مى شود.اصل اين مثل از آنجاست كه از دانشمندى ظريف ـ به مزاح ـ پرسيدند: سبب چيست كه لفظ اياك در ايه:«اياك نعبد و اياك نستعين» تكرار شده است در صورتى كه به رعايت ايجاز و اختصار ممكن بود گفته شود:«اياك نعبد و نستعين». دانشمند جواب داد: براى اينكه اگر«اياك» تكرار نشده بود،معنى اش اين بود كه عبادت و استعانت هميشه با هم باشد در صورتى كه بعضى جاها خدا را عبادت مى كنيم بدون قصد استعانت و بعضى اوقات از خدا استعانت مى كنيم كه به عبادت اشتغال نداريم و آنگاه بر سبيل ظرافت گفت:اياك نعبد و اياك نستعين؛يعنى جابجا كنعبد و جابجا كنستعين».

8. تا ولا الضالّين چيزى را قبول داشتن(قبول كردن)

كنايه‌اى است از پذيرش كامل و بدون شرط يك مطلب،به معناى اين كه گوينده تمامى موضوع و مطلب مورد نظر را قبول دارد. گاهى در ابتداى گفتار گفته مى شود و از گوينده مطلب مى خواهند كه مطلب را ادامه ندهد، چون من تا ولاالضالينش را مى پذيرم. تشبيه به اينكه از ابتداى سوره حمد تا پايانش كه ولاالضالين باشد را قبول دارم. پس كنايه حاضر به معناى «به همه جزئيات موضوع گردن نهادن است».

بسيارى از مردم اين سوره را براى شفاى از بيمارى قرائت مى كنند. اصطلاح «دم زدن» آب كه در آن پس از قرائت سوره حمد بر ظرف آب مى دمند و آن را به مريض مى خورانند، نيز از همين باب است.

9. مثل الحمد از برداشتن

هرگاه بخواهند درستى حفظ بودن مطلبى را به مخاطب گوشزد كنند و به او اطمينان دهند كه مطلب مورد نظر را به صورت كامل در حافظه دارند از اين عبارت استفاده مى كنند. چون سوره الحمد را تمامى مسلمانان از بردارند و در بيان آن نيز دچار هيچ لكنت يا فراموشى نمى شوند.

10. فاتحه كسى (يا چيزي) را خواندن

به معناى از كسى يا چيزى صرف نظر كردن است. در محاورات عاميانه در صورتى به كار مى رود كه بخواهند مفهوم چيزى را نابود شده و از دست رفته و به اتمام رسيده را برسانند. تعبيرات «فاتحه اش را خواندم» و«بايد فاتحه‌اش را خواند» به كار مى برند.

11. مثل الحمد توى دهن‌ها(يا سر زبان‌ها) افتادن

از آنجايى كه سوره حمد به صورت روزانه و بيش از سوره هاى ديگر قرآن بر سر زبان مسلمانان جارى مى شود، بيشتر توى دهن‌ها و سرزبان‌هاست. هر گاه فردى به نيكى بر سر زبان‌ها باشد و همه از او ياد كنند و اصطلاحاً«نُقل هر محفل و نُقل هر مجلسى باشد» مى گويند فلانى مثل الحمد توى دهن‌ها افتاده است. و نيز بخواهند شهرت خبرى يا شايعه شدن مطلبى را بيان دارند از اين تعبير استفاده مى كنند.

12. فاتحه بى حمد براى كسى خواندن

به معناى اين است كه براى شخص مورد نظر اهميتى قائل نمى شوند؛زيرا ماهيت فاتحه به سوره حمد آن است و اگر فاتحه بى الحمد باشد، معنايى ندارد. فاتحه بى الحمد خواندن براى بيان بى ارجى و بى حرمتى فرد مورد نظر گفته مى شود. مانند:«او فكر مى كند تحويلش مى گيرند، نمى داند كه فاتحه بى الحمد برايش مى خوانند».

پى نوشتها:

1. علل الشرائع، صدوق،ج 1، ص 260.

2. مجمع البيان، طبرسي، ج 1، ص 48.

3. الامالي، صدوق، ص 241.

4. مستدرك الوسائل، نوري، ج 4، ص 330.

5. بحارالانوار، مجلسي،ج 89، ص 259.

منبع : سيد محسن موسوى آملى، بشارت ، خرداد و تير 1384، شماره 47


- نظرات (0)