سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آتشی که آرامش را از بین می برد

حسادت

حسادت، آتشی شیطانی است که  وقتی بر جان آدمی می ‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می‌ سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می‌ کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه‌ های شیطانی در می‌ آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می‌ برد!

 

آتش شیطانی

بعضی افراد با شادی و پیشرفت اطرافیانشان خوشحال می ‌شوند و با اندوه و شکست آن ‌ها، غمگین؛ گویی که عضوی از یک پیکرند. اما هستند کسانی که برایشان مهم نیست بر سر دیگران چه می ‌آید؛ مثل تکه ‌های زائد و غیر مفید یک پیکره که بود و نبودشان هیچ فرقی ندارد.

می‌خواهند همه خوبی ‌ها برای آن‌ ها باشد، دیگران همیشه ضرر کنند و هیچ‌ گاه موفق نباشند! به شادی و موفقیت دیگران حسادت می‌ کنند؛ هرگز در غم و شادی دیگران سهیم نمی‌ شوند؛ هرگز همراه دیگران لبخند نمی ‌زنند، همراه آن ‌ها گریه نمی ‌کنند و این هدیه تلخی است که خودشان، به خودشان داده‌اند.
این افراد که به نعمت ‌هایی که خدا به دیگران داده و به موفقیت ‌هایی که نصیب آنان شده، حسد می ‌برند، به آنچه خدا از فضلش به بندگانش بخشیده، حسد می ‌وزند: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ» (1)


حسد در آیات قرآن

حسد از جمله رذایل اخلاقی است که ریشه و اساس بسیاری از گناهان و آلودگی‌ های اخلاقی دیگر محسوب می ‌شود. از این رو آیات و روایات متعددی در نکوهش، انگیزه ‌ها و آثار زیانبار فردی و اجتماعی آن در منابع اسلامی وارد شده است.

یكی از عمده‌ ترین عوامل تخریب و فساد در جهان، تخریب و فسادی است كه از ناحیه افراد حسود نشأت می‌ گیرد. قرآن حسادت را عامل نخستین قتلی كه در روی كره زمین رخ داده است، معرفی كرده و می ‌فرماید: «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»؛ «و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى كه [هر یك از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یكى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت ‏حتما تو را خواهم كشت [هابیل] گفت‏ خدا فقط از تقوا پیشگان مى ‏پذیرد» (2)

حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست

در زمان حضرت آدم (علیه السلام) مراسم قربانی وجود داشته و هابیل و قابیل، فرزندان آدم (علیه السلام) به دستور پدرشان، عبادت قربانی را انجام دادند؛ ولی فقط قربانی هابیل پذیرفته شد و برادر دیگر كه قربانی‌اش پذیرفته نشده بود، به شدت خشمگین شد و آتش حسادت به برادرش هابیل در دل او شعله كشید و سرانجام، او را به قتل رساند. (3)
بنابر آیات قرآن برادران حضرت یوسف (علیه السلام) نیز به خاطر حسادتی که به او داشتند، تصمیم به قتل او گرفتند و در نهایت او را به چاه انداختند: «قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَةِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِینَ»؛ «گوینده‏اى از میان آنان گفت ‏یوسف را مكشید اگر كارى مى ‏كنید او را در نهان خانه چاه بیفكنید تا برخى از مسافران او را برگیرند» (4)
یهودیان نیز چون خودشان ایمان نداشتند، به مسلمانان حسادت می‌ کردند و می‌ خواستند آن ‌ها را نیز از ایمان برگردانند: «وَدَّ كَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ»؛ «بسیارى از اهل كتاب پس از اینكه حق برایشان آشكار شد از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مى‏ كردند كه شما را بعد از ایمانتان كافر گردانند.» (5)
این در حالی است که از نظر قرآن، حسد بدترین و زشت‌ ترین صفات است و باید از شر شخص حسود به خدا پناه برد: «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ»؛ «و از شر [هر] حسود آنگاه كه حسد ورزد.» (6)
حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست.

حسد

ریشه تمامی رذایل

حسد، گناهی است که حالت تولیدی و زایش دیگر گناهان را دارد و تهمت، دروغگویی، نفاق، غیبت، اهانت، کتک زدن، قتل و نابودی دیگران و... به وسیله آن به ‌وجود می ‌آید.

از این رو شاید بتوان آن را «ام‌ الرذایل» یا مادر همه صفات بد دانست؛ همچنان ‌که امام علی(علیه السلام) فرموده است: «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛ ریشه تمامی رذیلت ‌ها [و صفات ناپسند] حسادت است.» (7)
رسول‌ خدا(صلی الله و علیه وآله) نیز درباره خطر این صفت چنین هشدار داده است: «اَخْوَفُ مَا اَخَافُ عَلَی اُمَّتِی اَنْ یَکْثُرَ لَهُمُ الْمَالُ فَیَتَحَاسَدُونَ وَ یَقْتَتِلُونَ؛ بدترین چیزی که بر امتم ترس دارم، این است که مال آن‌ ها فراوان شود؛ پس بر همدیگر حسودی کنند و به جنگ و قتال بپردازند.» (8)


از بین رفتن ایمان

در سخنی از امام على (علیه السلام) آمده است: «وَلا تُحاسِدوا؛ فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْكُلُ الإیْمانَ كَمَا تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ؛ هرگز حسادت نورزید؛ زیرا حسد، ایمان را مى ‌خورد چنان كه آتش، هیزم را نابود مى ‌كند.» (9)
منافات ایمان و حسد، تا آنجاست كه حسد را به آتشى تشبیه كرده‌اند كه ایمان را از بین مى ‌برد؛ چنان كه در حدیثى دیگر، حسد به گیاهى تلخ تشبیه شده كه عسل ایمان را فاسد مى ‌سازد. (10)

هم‌چنین نقل شده است كه در یك فرد، ایمان و حسد با هم جمع نمى ‌شوند و مومن هیچ ‌گاه حسود نیست. حسد باعث مى ‌شود كه ایمان در قلب حسود، همانند حل شدن نمك در آب ذوب شود و از بین برود. (11)

حسادت، آتشی شیطانی است که وقتی بر جان آدمی می‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می ‌سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می ‌کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه ‌های شیطانی در می ‌آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می ‌برد!

عدم پیشرفت و ناامنی

در هر جامعه اگر قدرت در دست شایستگان باشد، آن جامعه رو به تكامل مى‌ رود؛ ولى اگر حسادت در آن جامعه راه یابد، حسودان نمی‌ گذارند افراد شایسته، مطرح شده و پیشرفت كنند.

در نتیجه جامعه در دست یك گروه حسود بى ‌لیاقت قرار خواهد گرفت. از سوى دیگر، همین افراد حسود، در مقام حكومتى، میان خود به حسادت مشغول شده، از خدمت به جامعه باز مى ‌مانند؛ چرا كه همواره در پى مُچ‌ گیرى و رسوا نمودن همدیگرند تا یكدیگر را تضعیف كنند.

از این رو، هیچ كس در این جامعه احساس امنیت نخواهد كرد. هم ‌چنان ‌که در حدیثی آمده است: «رسول ‌خدا (صلی الله و علیه وآله) به عبدالرحمان‌ بن عوف فرمود: "هنگامى كه گنجینه ‌هاى فارس و روم به روى شما گشوده شد، چگونه مردمى خواهید بود؟

"عبدالرحمان‌ بن عوف گفت: همان را كه خداوند خواسته است، خواهیم گفت [و انجام خواهیم داد]. رسول‌ خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: "و یا غیر از این! رقابت مى ‌كنید، سپس حسادت مى ‌ورزید، سپس به یكدیگر پشت مى‌ كنید، سپس از یكدیگر نفرت و یا همانند آن پیدا مى ‌كنید، سپس به سوى خانه ‌هاى مهاجرین روان مى ‌شوید و برخى را حاكم برخى دیگر قرار مى ‌دهید".» (12)


 

ریشه کفر

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «إِیَّاکُمْ أَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَإِنَّ الْکُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ؛ بر شما باد که از حسادت ‌ورزی برخی به برخی دیگر اجتناب کنید؛ زیرا ریشه کفر، حسادت ‌ورزی است.» (13)


پی‌‌نوشت ها:
1. نساء: 54.
2. مائده: 27.
3. مصباح‌یزدی، اخلاق در قرآن، ج3، ص 201.
4. یوسف: 10.
5. بقره: 109.
6. فلق: 5.
7. تمیمی آمدی، غررالحکم، ح558.
8. ابن ابی ‌فراس، مجموعه ورام، ج1، ص 127.
9. نهج‌ البلاغه، خطبه 86.
10. الشیبانی، جامع‌الصغیر، ج1، ص 589.
11. ر.ک: ابن‌ حجر عسقلانی، الترغیب و الترهیب، ج3، ص546؛ غررالحکم، ح 608؛ ابن ‌شعبه حرانی، تحف ‌العقول، ص 223
12. سنن ابن‌ ماجه، ج2، ص1324.
13. تحف ‌العقول، ص 513.



- نظرات (0)

آتشی که آرامش را از بین می برد

حسادت

حسادت، آتشی شیطانی است که  وقتی بر جان آدمی می ‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می‌ سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می‌ کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه‌ های شیطانی در می‌ آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می‌ برد!

 

آتش شیطانی

بعضی افراد با شادی و پیشرفت اطرافیانشان خوشحال می ‌شوند و با اندوه و شکست آن ‌ها، غمگین؛ گویی که عضوی از یک پیکرند. اما هستند کسانی که برایشان مهم نیست بر سر دیگران چه می ‌آید؛ مثل تکه ‌های زائد و غیر مفید یک پیکره که بود و نبودشان هیچ فرقی ندارد.

می‌خواهند همه خوبی ‌ها برای آن‌ ها باشد، دیگران همیشه ضرر کنند و هیچ‌ گاه موفق نباشند! به شادی و موفقیت دیگران حسادت می‌ کنند؛ هرگز در غم و شادی دیگران سهیم نمی‌ شوند؛ هرگز همراه دیگران لبخند نمی ‌زنند، همراه آن ‌ها گریه نمی ‌کنند و این هدیه تلخی است که خودشان، به خودشان داده‌اند.
این افراد که به نعمت ‌هایی که خدا به دیگران داده و به موفقیت ‌هایی که نصیب آنان شده، حسد می ‌برند، به آنچه خدا از فضلش به بندگانش بخشیده، حسد می ‌وزند: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ» (1)


حسد در آیات قرآن

حسد از جمله رذایل اخلاقی است که ریشه و اساس بسیاری از گناهان و آلودگی‌ های اخلاقی دیگر محسوب می ‌شود. از این رو آیات و روایات متعددی در نکوهش، انگیزه ‌ها و آثار زیانبار فردی و اجتماعی آن در منابع اسلامی وارد شده است.

یكی از عمده‌ ترین عوامل تخریب و فساد در جهان، تخریب و فسادی است كه از ناحیه افراد حسود نشأت می‌ گیرد. قرآن حسادت را عامل نخستین قتلی كه در روی كره زمین رخ داده است، معرفی كرده و می ‌فرماید: «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»؛ «و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى كه [هر یك از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یكى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت ‏حتما تو را خواهم كشت [هابیل] گفت‏ خدا فقط از تقوا پیشگان مى ‏پذیرد» (2)

حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست

در زمان حضرت آدم (علیه السلام) مراسم قربانی وجود داشته و هابیل و قابیل، فرزندان آدم (علیه السلام) به دستور پدرشان، عبادت قربانی را انجام دادند؛ ولی فقط قربانی هابیل پذیرفته شد و برادر دیگر كه قربانی‌اش پذیرفته نشده بود، به شدت خشمگین شد و آتش حسادت به برادرش هابیل در دل او شعله كشید و سرانجام، او را به قتل رساند. (3)
بنابر آیات قرآن برادران حضرت یوسف (علیه السلام) نیز به خاطر حسادتی که به او داشتند، تصمیم به قتل او گرفتند و در نهایت او را به چاه انداختند: «قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَةِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِینَ»؛ «گوینده‏اى از میان آنان گفت ‏یوسف را مكشید اگر كارى مى ‏كنید او را در نهان خانه چاه بیفكنید تا برخى از مسافران او را برگیرند» (4)
یهودیان نیز چون خودشان ایمان نداشتند، به مسلمانان حسادت می‌ کردند و می‌ خواستند آن ‌ها را نیز از ایمان برگردانند: «وَدَّ كَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ»؛ «بسیارى از اهل كتاب پس از اینكه حق برایشان آشكار شد از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مى‏ كردند كه شما را بعد از ایمانتان كافر گردانند.» (5)
این در حالی است که از نظر قرآن، حسد بدترین و زشت‌ ترین صفات است و باید از شر شخص حسود به خدا پناه برد: «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ»؛ «و از شر [هر] حسود آنگاه كه حسد ورزد.» (6)
حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست.

حسد

ریشه تمامی رذایل

حسد، گناهی است که حالت تولیدی و زایش دیگر گناهان را دارد و تهمت، دروغگویی، نفاق، غیبت، اهانت، کتک زدن، قتل و نابودی دیگران و... به وسیله آن به ‌وجود می ‌آید.

از این رو شاید بتوان آن را «ام‌ الرذایل» یا مادر همه صفات بد دانست؛ همچنان ‌که امام علی(علیه السلام) فرموده است: «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛ ریشه تمامی رذیلت ‌ها [و صفات ناپسند] حسادت است.» (7)
رسول‌ خدا(صلی الله و علیه وآله) نیز درباره خطر این صفت چنین هشدار داده است: «اَخْوَفُ مَا اَخَافُ عَلَی اُمَّتِی اَنْ یَکْثُرَ لَهُمُ الْمَالُ فَیَتَحَاسَدُونَ وَ یَقْتَتِلُونَ؛ بدترین چیزی که بر امتم ترس دارم، این است که مال آن‌ ها فراوان شود؛ پس بر همدیگر حسودی کنند و به جنگ و قتال بپردازند.» (8)


از بین رفتن ایمان

در سخنی از امام على (علیه السلام) آمده است: «وَلا تُحاسِدوا؛ فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْكُلُ الإیْمانَ كَمَا تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ؛ هرگز حسادت نورزید؛ زیرا حسد، ایمان را مى ‌خورد چنان كه آتش، هیزم را نابود مى ‌كند.» (9)
منافات ایمان و حسد، تا آنجاست كه حسد را به آتشى تشبیه كرده‌اند كه ایمان را از بین مى ‌برد؛ چنان كه در حدیثى دیگر، حسد به گیاهى تلخ تشبیه شده كه عسل ایمان را فاسد مى ‌سازد. (10)

هم‌چنین نقل شده است كه در یك فرد، ایمان و حسد با هم جمع نمى ‌شوند و مومن هیچ ‌گاه حسود نیست. حسد باعث مى ‌شود كه ایمان در قلب حسود، همانند حل شدن نمك در آب ذوب شود و از بین برود. (11)

حسادت، آتشی شیطانی است که وقتی بر جان آدمی می‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می ‌سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می ‌کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه ‌های شیطانی در می ‌آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می ‌برد!

عدم پیشرفت و ناامنی

در هر جامعه اگر قدرت در دست شایستگان باشد، آن جامعه رو به تكامل مى‌ رود؛ ولى اگر حسادت در آن جامعه راه یابد، حسودان نمی‌ گذارند افراد شایسته، مطرح شده و پیشرفت كنند.

در نتیجه جامعه در دست یك گروه حسود بى ‌لیاقت قرار خواهد گرفت. از سوى دیگر، همین افراد حسود، در مقام حكومتى، میان خود به حسادت مشغول شده، از خدمت به جامعه باز مى ‌مانند؛ چرا كه همواره در پى مُچ‌ گیرى و رسوا نمودن همدیگرند تا یكدیگر را تضعیف كنند.

از این رو، هیچ كس در این جامعه احساس امنیت نخواهد كرد. هم ‌چنان ‌که در حدیثی آمده است: «رسول ‌خدا (صلی الله و علیه وآله) به عبدالرحمان‌ بن عوف فرمود: "هنگامى كه گنجینه ‌هاى فارس و روم به روى شما گشوده شد، چگونه مردمى خواهید بود؟

"عبدالرحمان‌ بن عوف گفت: همان را كه خداوند خواسته است، خواهیم گفت [و انجام خواهیم داد]. رسول‌ خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: "و یا غیر از این! رقابت مى ‌كنید، سپس حسادت مى ‌ورزید، سپس به یكدیگر پشت مى‌ كنید، سپس از یكدیگر نفرت و یا همانند آن پیدا مى ‌كنید، سپس به سوى خانه ‌هاى مهاجرین روان مى ‌شوید و برخى را حاكم برخى دیگر قرار مى ‌دهید".» (12)


 

ریشه کفر

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «إِیَّاکُمْ أَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَإِنَّ الْکُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ؛ بر شما باد که از حسادت ‌ورزی برخی به برخی دیگر اجتناب کنید؛ زیرا ریشه کفر، حسادت ‌ورزی است.» (13)


پی‌‌نوشت ها:
1. نساء: 54.
2. مائده: 27.
3. مصباح‌یزدی، اخلاق در قرآن، ج3، ص 201.
4. یوسف: 10.
5. بقره: 109.
6. فلق: 5.
7. تمیمی آمدی، غررالحکم، ح558.
8. ابن ابی ‌فراس، مجموعه ورام، ج1، ص 127.
9. نهج‌ البلاغه، خطبه 86.
10. الشیبانی، جامع‌الصغیر، ج1، ص 589.
11. ر.ک: ابن‌ حجر عسقلانی، الترغیب و الترهیب، ج3، ص546؛ غررالحکم، ح 608؛ ابن ‌شعبه حرانی، تحف ‌العقول، ص 223
12. سنن ابن‌ ماجه، ج2، ص1324.
13. تحف ‌العقول، ص 513.


- نظرات (0)

جوان در قرآن

گزارش‏ها

در بخش گزارش، قرآن از رخدادهاى تاریخى یاد مى‏كند كه به دست جوان طرّاحى و اجرا شده است. در این قسمت، هم اتفاقات تلخ و هشداردهنده كه اشاره به آسیب پذیرى فوق‏العاده این قشر دارد، مطرح مى‏شود و هم از شاهكارهاى مثبت و سرنوشت‏ساز آنان سخن به میان مى‏آید.

اقدام همراه حضرت موسى علیه السلام به نابودى غلامى (یعنى جوانى كه تازه صورتش موى و سبیل در آورده بود)، به این دلیل كه به نیروى تهدید شده نسبت به پدر و مادرش تبدیل شده بود، گواهى است بر آسیب پذیرى جوان. قرآن مى‏گوید: «فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِیَا غُلاَماً فَقَتَلَهُ» (كهف /74)

«پس آن دو به راه خود ادامه دادند تا این كه به نوجوانى برخوردند پس معلم موسى او را كشت».

همراه حضرت موسى‏علیه السلام راز و رمز این اقدام به ظاهر ناخوشایند را، این گونه توضیح داد:

«وَأَمَّا الْغُلاَمُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَاناً وَكُفْراً» (كهف /80)

«اما آن نوجوان (كه كشتم) پدر و مادر با ایمان داشت و ترسیدیم كه آن دو را به طغیان و كفر بكشاند.

ماجراى پسر نوح و هلاكت او به دلیل مخالفت با پدرش، نمونه دیگرى است براى آسیب‏پذیرى جوان؛ چه آن كه تعبیر «بُنَىّ» به معناى جوان است. چنانكه در آیات: یوسف /5 و لقمان /13 و صافات /12 به همین معنا مى‏باشد. و سیره قوم نوح نیز این بود كه روحیه مخالفت با نوح علیه السلام را در سنین جوانى در فرزندان‏شان پرورش مى‏دادند. در روایتى آمده است:

اقدام همراه حضرت موسى علیه السلام به نابودى غلامى (یعنى جوانى كه تازه صورتش موى و سبیل در آورده بود)، به این دلیل كه به نیروى تهدید شده نسبت به پدر و مادرش تبدیل شده بود، گواهى است بر آسیب پذیرى جوان

«كان الرجل منهم یأتى بابنه و هو صغیر فیقفه على رأس نوح فیقول یا بنى ان بقیت بعدى فلا تطیعن هذا المجنون» 1

«سیره هر مردى از قوم نوح این بود كه پسرش را در خردسالى مى‏آورد بالاى سر نوح‏علیه السلام و مى‏گفت: اگر بعد از من زنده بودى، از این مرد دیوانه پیروى مكن».

سیره تبلیغاتى تربیتى قوم نوح چونان جا افتاده بود كه نوح‏علیه السلام در مقام مناجات با پروردگارش عرض كرد:

«إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلاَ یَلِدُوا إِلَّا فَاجِراً كَفَّاراً» (نوح /27)

«همانا اگر آنها را باقى بگذارى بندگانت را گمراه مى‏كنند و جز نسل فاجر و كافر به دنیا نمى‏آورند».

موج سیره تبلیغاتى مخالفان كنعان پسر نوح را نیز در سنین جوانى به دور از دید پدرش به كام خود برد، به گونه‏اى كه ترس از طوفان هم نتوانست او را به همراهى با پدر وا دارد.

«وَنَادَى نوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِى مَعْزِلٍ یَا بُنَىَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلاَ تُكُن مَعَ الْكَافِرِینَ. قَالَ سَآوِى إِلَى جَبَلٍ یَعْصِمُنى مِنَ الْمَاءِ» (هود /43 - 42)

«نوح فرزندش را كه در گوشه‏اى بود، صدا زد: پسرم همراه ما سوار شو و با كافران مباش گفت: به زودى به كوهى پناه مى‏برم تا مرا از آب حفظ كند».

در بخش گزارش‏هاى مثبت، قرآن به نقل مواردى مى‏پردازد كه جوان صرفاً به دلیل روحیه فضیلت پذیرى ویژه این مقطع سنى به اقدام تاریخى و آموزنده دست یازیده است:

نمونه یك:

حضرت ابراهیم‏علیه السلام در جوانى به رشد لازم دست یافت و بر اساس آن به سراغ بت شكنى و پى آمد منفى آن شتافت.

«وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِهِ عَالِمِینَ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِى‏أَنْتُم لَهَا عَاكِفُونَ» (انبیاء /51 - 52)«ما رشد ابراهیم را از پیش به او دادیم و به او آگاه بودیم آن هنگام كه به پدر و قوم او گفت این مجسمه‏هاى بى روح چیست كه همواره آنها را مى‏پرستید».

«فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا كَبِیراً لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ قَالُوا مَن فَعَلَ هذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ قَالُوا سَمِعْنَا فَتىً یَذْكُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ» (انبیاء / 58-60)

«همه بتها را قطعه قطعه كرد مگر بزرگ آنها را، بدین منظور كه شاید به سراغ آن بیایند. گفتند: كه با بتهاى ما چنین كارى را كرده است؟ بى تردید او از ستمگران است. گفتند: شنیده‏ایم كه جوان ابراهیم نام درباره بتها سخن مى‏گفته است».

نمونه دوم:

اسماعیل، در سنین نوجوانى در اوج بردبارى و حلم، قدم نهاد و در پاسخ مشورت خواهى پدرش كه خواب دیده بود وى را سر مى‏برد، گفت: به مأموریتت عمل كن و خواست خداوند را انجام بده مرا ثابت قدم خواهى یافت:

«فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلاَمٍ حَلِیمٍ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَنَادَیْنَاهُ أَن یَاإِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ» (صافات /101 - 105)

«ما به ابراهیم بشارت نوجوان حلیم و بردبار را دادیم، هنگامى كه آن غلام در عرصه فعالیت، همكار پدرش شد، ابراهیم گفت: پسرم: خواب دیده‏ام كه تو را ذبح مى‏كنم، نظرت در این باره چیست؟ گفت: پدرم: دستورى كه به تو داده شده اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت. وقتى هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین اسماعیل را بر زمین گذاشت، او را ندا دادیم كه‏اى ابراهیم، آن مأموریتى كه در عالم خواب به عهده‏ات گذاشته شده بود، انجام دادى ما این گونه نیكوكاران را پاداش مى‏دهیم».

نمونه سوم:

حضرت یوسف‏علیه السلام در سال‏هاى جوانى ظرف وجودش مالامال حكمت و علم شد و در پناه خداوند از آزمون جنسى به بهاى سالها زندگى در زندان، سربلند بیرون آمد،

«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِى بَیْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ. وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلاَ أَن رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (یوسف /22 - 24)

«وقتى یوسف به كمال جسمى و روحى رسید، به او حكم و علم دادیم و این گونه نیكوكاران را پاداش مى‏دهیم و آن زن كه یوسف در خانه‏اش بود، از او تمناى كامجویى كرد و درها را بست. گفت بشتاب به سوى آنچه براى تو آماده و مهیاست، یوسف گفت: پناه مى‏برم به خداوند و او پروردگارم است كه مقام مرا گرامى داشته است. همانا ستمگران به رستگارى نمى‏رسند و آن زن قصد او را كرد و او نیز - اگر برهان پروردگار را نمى‏دید - قصد وى را مى‏كرد. این گونه كردیم تا بدى و فحشا را از او دور سازیم، زیرا او از بندگان مخلص ما بود».

نمونه چهارم:

موسى علیه السلام در جوانى رنگ كاخ نشینى كه رفاه زدگى و مسؤولیت‏نشناسى است، بر خود نگرفت؛ بلكه بر عكس در پى همكارى با مظلومان و ستیز با ستمگران بر آمد:

«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ. وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاَنِ هذَا مِن شِیعَتِهِ وَهذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِى مِن شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِى مِنْ عَدُوِّه فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ» (قصص /14 - 15)

جوان در قرآن

«وقتى موسى به كمال جسمى و عقلى رسید، ما به او حكمت و دانش دادیم و این گونه نیكوكاران را پاداش مى‏دهیم. او موقعى كه اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شده، ناگهان دو مرد را دید كه با هم مى‏جنگیدند، یكى از پیروان او بود و دیگرى از دشمنانش، آن كس كه از پیروان او بود، مدد خواست، موسى مشت محكمى بر سینه آن دیگرى زد و به حیات او پایان داد».

نمونه پنجم:

موسى‏علیه السلام پس از بعثت و رسیدن به مقام رسالت، وقتى به مصر بازگشت و مشغول دعوت به دین و مبارزه با دستگاه خودكامه فرعونى شد، با استقبال صادقانه جوانان مواجه گردید و تنها مجموعه‏اى از كم سن و سال ترهاى قوم بنى اسرائیل راه او را پیش گرفتند. در حالى كه ترس شكنجه فرعون و اشراف خودى، بر آنها سایه افكن بود.

«فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ» (یونس /82)

«پس به موسى ایمان نیاوردند جز جوانانى از قوم او، در حالى كه مى‏ترسیدند از این كه در معرض شكنجه فرعون و سران خودشان قرار بگیرند».

نمونه ششم:

در ماجراى اصحاب كهف، قابل مطالعه است كه تعدادى از كاخ نشینان جوان، به جنگ و مخالفت با محیط آلوده به شرك، بت پرستى و خود كامگى برخاسته و به قصد حفظ ایمان و باورشان به زندگى در آسایش و رفاه پشت پا زده و راه هجرت و آوارگى را در پیش گرفته و با انتخاب زندگى جدید، خواب و مرگ ویژه خود، معجزه یاد ماندنى را در تاریخ به ثبت رساندند:

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدىً وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً» (كهف /14 - 13)

«ما داستان آنها را به حق، براى تو بازگو مى‏كنیم، آنها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایت شان افزودیم. ما دلهاى آنها را محكم ساختیم، در آن هنگام كه قیام كردند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‏ها و زمین است، هرگز غیر او معبودى را نمى‏پرستیم كه [اگر چنین گوییم] سخنى به گزاف گفته‏ایم».

موسى‏علیه السلام پس از بعثت و رسیدن به مقام رسالت، وقتى به مصر بازگشت و مشغول دعوت به دین و مبارزه با دستگاه خودكامه فرعونى شد، با استقبال صادقانه جوانان مواجه گردید و تنها مجموعه‏اى از كم سن و سال ترهاى قوم بنى اسرائیل راه او را پیش گرفتند. در حالى كه ترس شكنجه فرعون و اشراف خودى، بر آنها سایه افكن بود.

تمامى داستان‏هاى بالا بیانگر نوعى رابطه بین سنین جوانى و پاى بندى به ارزش‏ها، پاكى‏ها و پرخاش بر ضد گرایش‏ها و سنت‏هاى باطل است.

واژه‏هاى: «غلام»، «بلغ اشدّه»، «ذریة» و «فتیة» كه همه به مقطع سنى معین اشاره دارد، قطعى‏ترین دلالتش این است كه در این فصل از زندگى، انسان‏ها گرایش نیرومندى نسبت به گزاره‏هاى یاد شده دارند و باید آن را پاس داشت.


ادامه مطلب - نظرات (0)

همسران از منظر قرآن

همسران از منظر قرآن

«هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ» (1)

این آیه‏ى شریفه زن و شوهر را به منزله‏ى لباس براى یكدیگر دانسته است و روشن است كه لباس داراى ویژگى‏هایى است كه باید در زندگى و رابطه‏ى زن و شوهر متبلور باشد كه به قسمتى از آن اشاره مى‏شود:

الف - همان طورى كه لباس آبروى انسان را حفظ مى‏كند، زن و شوهر كه به منزله‏ى لباس هستند باید آبروى یكدیگر را حفظ كنند.

ب - همان طورى كه رابطه‏ى انسان با لباس تنگاتنگ است و بیگانه به آن راه ندارد، رابطه‏ى زن و شوهر باید به نحوى باشد كه بیگانه بر آن‏ها اطلاع پیدا نكند.

ج - لباس مناسب با فصل و زمان تغییر پیدا مى‏كند. در هواى سرد لباس ضخیم و در هواى گرم از لباس نازك استفاده مى‏شود. هر یك از دو همسر باید اخلاق و رفتار خود را نسبت به نیاز روحى یكدیگر تنظیم كنند. اگر مرد عصبانى بود، زن با ملاطفت برخورد كند و اگر زن خسته بود، مرد با او مدارا كند.

همان گونه كه لباس براى انسان زینت محسوب مى‏شود، زن و شوهر باید زینت یكدیگر باشند.

د - لباس انسان را از گرما و سرما حفظ مى‏كند. در مقابل، انسان نیز باید لباس خود را از آلودگى، پارگى و ... نگهدارى كند. زن و شوهر نیز باید یكدیگر را حفظ كنند.

ه - چنان كه لباس تن آدمى را گرم مى‏كند، وجود همسر نیز كانون خانواده را گرم و زندگى را از سردى مى‏رهاند.

و - همان گونه كه لباس براى انسان زینت محسوب مى‏شود، زن و شوهر باید زینت یكدیگر باشند.

ز - لباس بودن دو طرفه است؛ «هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ». (2) بنا بر این، تساوى زن و مرد از این تشبیه، حداقل در بعضى از امور، استفاده مى‏شود.

ح - همان طورى كه انسان لباس را انتخاب مى‏كند، در ازدواج نیز باید زن و شوهر خودشان یكدیگر را انتخاب كنند و تحمیلى نباشد.

ط - انسان در انتخاب لباس سعى مى‏كند لباسى را كه اندازه و مناسب با خود اوست، انتخاب كند، زن و شوهر نیز باید متناسب و اندازه‏ى یكدیگر باشند.


پی نوشت ها:

1- بقره/187.

2- همان.

منبع:

 قرائتی، محسن، هزار و یک نکته از قرآن



- نظرات (0)

تفاوت سلام و صلوات در چیست؟

صلوات

«انّ اللّه و ملائكته یصلّون على النّبىّ یا أیّها الّذین ءامنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» (1)

«صلّوا»، امر به طلب رحمت و درود فرستادن به پیامبر است، اما «سلّموا» به معناى تسلیم در برابر فرمان‏هاى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله است. چنان كه در آیه‏ى «... ثمّ لا یجدوا فى أنفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیماً» (2) آمده است. مؤمنان راستین كسانى هستند كه به داورى تو تن دهند و در دل خود نیز از این قضاوت كمترین ناراحتى نداشته باشند و تسلیم مطلق تو گردند.

ابو بصیر از امام صادق‏علیه السلام از معناى تسلیم در برابر پیامبرصلى الله علیه وآله پرسید. حضرت فرمود: «هو التسلیم له فى الأمور»؛ منظور، تسلیم بودن در برابر او در همه‏ى كارهاست.

ابوحمزه ثمالى از یكى از یاران پیامبرصلى الله علیه وآله به نام كعب چنین نقل مى‏كند: هنگامى كه این آیه نازل شد، عرض كردیم: سلام بر تو را مى‏دانیم، ولى صلوات بر تو چگونه است؟ فرمود: این گونه بگویید: «اللّهمّ صلّ على محمد و آل محمد كما صلّیت على ابراهیم انّك حمید مجید و بارك على محمد و آل محمد كما باركت على ابراهیم و آل ابراهیم انّك حمید مجید». (3)

پی نوشت ها:

1- احزاب/56

2- نساء/56.

3- تفسیر مجمع البیان، ج4، ص 369و نیز تفسیر نمونه، ج17، ص 417.

منبع: قرائتی، محسن، هزارو یک نکته از قرآن



- نظرات (0)

قرآن و پدیده های زیستی طبیعی

تحقیق مورد درباره پدیده سرخ شدن آب ها

و تفسیر علمی خون در آیه 133 سوره اعراف

"فارسلناعلیهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آیات مفصلات فاستكبروا و كانوا قوماً مجرمین. (اعراف/ 133) - پس آنگاه به كیفر كفرشان- بر آنها طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون آن نشانه های آشكار (قهر و غضب) را فرستادیم باز طریق كبر و گردنكشی پیش گرفتند و قومی گناهكار بودند."

این مقاله نگرشی علمی بر تفسیر آیه 133 سوره اعراف است كه با پدیده طبیعی "Redtide" ردتاید"(خون شدن یا قرمز شدن آب) تطبیق داده می شود. در اینجا نویسنده، ادعای ارائه تفسیر جدیدی از آیه را ندارد بلكه یكی از پدیده های علمی زیست شناختی را به قرآن كریم عرضه می كند و در صدد آن است كه بگوید اگر آیه مباركه دارای معانی مختلف می باشد، می توان این پدیده زیست محیطی را نیز وجهی از این وجوه علمی قرآن دانست.

این آیه اشاره می كند به این كه برای كیفر دادن به قوم بنی اسرائیل بر آنان طوفان، ملخ، شپش و قورباغه و خون فرستادیم.

 اینك مقصود نگارنده آن است كه بداند منظور از خون در اینجا چیست و چه تناسبی با دیگر عناصر نام برده دارد؟ از سوی دیگر پدیده ای در طبیعت وجود دارد كه به آن "Redtide = خون در آیهفوق، همان سرخ شدن آب است یا چیز دیگری در نظر است؟

تفسیرهای مختلف برخی مفسران معاصر كلمه خون را به تعابیر مختلفی معنی كرده اند مثلاً در تفسیر نور "خون" نام برده در این آیه به معنای نوعی بیماری كه باعث خون دماغ شدن عمومی مردم می شود نام می برد؛ اما در بیشتر تفاسیر از جمله تفسیر المیزان از تبدیل آب به خون اشاره می كند و از پدیده ای به نام "خون شدن آب" نام می برد.

نویسنده، پس از شرح و تبیین پدیده Redtide به ذكر دلایل این كه چگونه "خون شدن آب" می تواند مایه عذاب برای قوم بنی اسرائیل باشد، می پردازد و آنها را چنین می آورد:

الف- در این آیه از طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون نام می برد و آنها را مایه عذاب می داند و در آیه  بعد از بلا، نام می برد یعنی تمام این عوامل مثل خون و ملخ و ... یك بلا هستند.

ب- خون، بعد از اسامی چند حیوان آورده می شود كه نشان دهنده ارتباط آنها با یكدیگر است.

ج- رابطه بین عامل طوفان و پدیده "Redtide" (قرمز شدن آب) را به خوبی بیان می كند و جالبتر این كه این عامل طوفان با افزایش ملخ ها و شپشك ها و وزغ ها رابطه مستقیم دارد.

این پدیده، در مورد رود نیل - كه در كنار این رود قوم بنی اسرائیل زندگی می كردند- می تواند صادق باشد. چنان كه تا به حال چندین مورد از قرمز شدن آب و پدیده "Redtide" در مورد رود نیل گزارش شده است.

موجودات بسیار كوچك میكروسكوپی به نام دانیوفلاژله (به معنای تاژكاران خوفناك) وجود دارند كه این موجودات گاهی به سرعت تولید مثل نموده و در اثر انفجار جمعیت، مناطق وسیعی از سطح دریا را می پوشانند؛ در این حالت آب را به رنگ قرمز در می آورند. به این پدیده اصطلاحاً"Redtide" گفته می شود.

و در رود نیل به دلیل این كه محیط رودخانه ای است بیشترعامل "Redtide" در اثر استرس محیطی چون طوفان رخ می دهد.

اما مسئله قابل ذكر آن كه این خون به دلایلی چند می تواند مایه عذاب برای قوم بنی اسرائیل باشد:

1- قرمز شدن آب باعث ایجاد رعب و وحشت در میان مردم می شود. (به علت غیرطبیعی بودن این امر).

2- مرگ و میر ماهی ها و موجودات دریایی و همچنین انسان ها كه از آنان تغذیه می كنند.

3- ایجاد بوی متعفن حاصل از مرگ ماهی ها و بقیه موجودات دریایی.

4- خود این پدیده ایجاد بوی نامطبوع می كند كه باعث ایجاد ناراحتی های تنفسی می شود.

5- وجود این سم در آب باعث ایجاد بیماری اسهال خونی و همچنین ایجاد سموم عصبی می كند كه بر روی سیستم اعصاب و سیستم های تنفسی اثر می كند.

6- خساراتی كه به صنعت توریستی و ماهیگیری وارد می كنند.

سوالی كه در این جا مطرح می شود این است كه منظور از خون چیست و چه رابطه ای بین طوفان و شپشك و وزغ و خون وجود دارد؟ و چرا بعد از كلمه طوفان و نام حیوان از "خون" نام برده شده است؟ در بسیاری از تفاسیر، خون را به معنای خون دماغ شدن عمومی مردم مطرح می كنند، ولی مسئله ای كه وجود دارد این است كه كلمه خون بعد از اسامی چند موجود (حیوان) مثل ملخ و وزغ و شپشك آمده است؛ احتمالاً كلمه خون نیز باید مربوط به یك موجود باشد.

مهمترین عامل"Redtide" (قرمز شدن آب) می تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ایجاد موج های طوفانی، خود خسارات سنگین وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زیادی از مردم می شود. از طرف دیگر طوفان با ایجاد و حمل مواد به داخل آب از یك طرف و از طرف دیگر جریاناتLougmri باعث به هم ریختگی زون سطحی می شود و باعث فراونی یك دفعه وbloom داینوفلاژله ها می شود. (M.Grant 1987).

موجودات بسیار كوچك میكروسكوپی به نام دانیوفلاژله (به معنای تاژكاران خوفناك) وجود دارند كه این موجودات گاهی به سرعت تولید مثل نموده و در اثر ازدیاد جمعیت، مناطق وسیعی از سطح دریا را می پوشانند؛ در این حالت آب را به رنگ قرمز در می آورند. به این پدیده اصطلاحاً"Redtide" گفته می شود.

این موجودات از ردهFlagellate یاMasigophora هستند كه دارای دیواره ثابت و دارای یك چند رشته طویل هستند كه قابل تغییر شكل است و برای حركت مورد استفاده  قرار می گیرد.

 تاژكداران دارای خصوصیات مشترك حیوان و نبات اند. دانشمندان علم جانورشناسی و گیاه شناسی بر سر ارتباط این موجودات به عالم حیوانات یا نباتات اتفاق نظر ندارند.

DNA كروماتین داینوفلاژله، مشابه باكتری است، به همین دلیل آن را مزوكاریوت می گویند. فرق داینوفلاژله با سایر یوكاریوت ها در محلDNA عمل تقسیم شدن و عملكرد كروموزم هاست. این تاژكداران دارای سمی به نام ساكسیتوكسین (SAX ito xin) هستند كه بر روی سلسله اعصاب اثر می كند. وجود این سم در انواع صدف ها و ماهی ها به علت تغذیه آنها از این نوع تاژكداران می باشد.

در سال 1927 نوعی اپیدمی ناحیه سانفرانسیسكو را فرا گرفت. مقامات مسئول با همكاری دانشمندان، تحقیقات رسمی را برای تبیین علت شیوع اپیدمی كه ناشی از مسمومیت انواع صدف ها بود آغاز نمودند. پنج سال بعد پس از بررسی های لازم متوجه شدند نوعی تاژكدار به نام Gonyaulax Centella در سطح وسیعی از منطقه افزایش یافته كه احتمالاً موجب مسمومیت شدید صدف ها گردیده است. تحقیقات آزمایشگاهی بعداً این نظریه را تایید كرد.

سرخ پوستان مناطق شمال غربی آمریكا از دیر باز به رابطه بین مسمومیت صدف ها و نشو و نمای بیش از حد تاژكداران پی برده بودند. قبایل ساكن این نواحی، نگهبانانی در نقاط مختلف ساحل مستقر می كردند تا تغییرات رنگ آب در روز و نورانی بودن آن را در شب گزارش دهند؛ آنها هرگاه چنین علاماتی مشاهده می كردند مسموم شدن صدف ها واقعیت می یافت.

انواعی از تاژكداران هنگام شب از خود نور ساطع می كنند و چنین به نظر می رسد كه قسمتی از دریا شعله ور گردیده است. تراكم مقدار تاژكداران در مرحله انفجار جمعیت به حدی است كه در یك لیتر آب حدود 40 میلیون عدد از آنها شناور است. بروز این پدیده نیز تنها با مسمومیت صدف ها همراه نبوده بلكه گاهی نیز خسارات سنگینی به صنعت توریستی وارد می سازد. به این معنی كه آب منطقه را آلوده و بدبو كرده و مرگ هزاران ماهی را موجب می گردد. ماهی های مرده بر روی ساحل شسته شده در زیر آفتاب متعفن می شوند.

مساله جالبتر این است كه طوفان بر روی وزغ و ملخ و شپش و فراوانی یك دفعه آنها اثر بسیار جالبی دارد. وقوع طوفان با ایجاد جریان های آب و باد باعث افزایش املاح و رطوبت در ناحیه می گردد كه می تواند به تخمگذاری و مهاجرت ملخ ها كمك فراوانی بكند. از طرف دیگر ایجاد استرس محیطی مثل طوفان می تواند روی وزغ ها تاثیر گذاشته و آنها را از پناهگاه های خود خارج كند.

از كشنده های قرمز (Redtide) همچنین گازهای نامطلوبی متصاعد می شود كه در چشم ایجاد حساسیت می كند. از طرف دیگر در اثر وزش باد، ساكنان ساحل به علت استنشاق گاز متصاعد از ناحیه آلوده دریا دچار مشكل تفنسی می شوند، بدین ترتیب فضایی مشمئز كننده ایجاد می شود كه طبعاً هیچ توریستی حاضر به اقامت در چنین محیطی نخواهد بود. این جلبك ها سم های مضری تولید می كنند كه در ماهی و دیگر جانوران دریایی تجمع پیدا كرده و غلظت های زیادی از این سموم سبب مرگ ماهی شده و با مسمومیت صدف ها و ماهی ها مواد سمی دریایی برای انسان تولید می كند. سموم بسیاری از گونه ها برای مثال گونهGonyaulax Cetenlla سموم عصبی بسیار قویی هستند كه همراه با حركت یون سدیم از عرض غشاهای عصبی انسان به سلول تداخل می كنند. این سم نیز می تواند بر روی سیستم تنفسی فرد اثر گذاشته و در عرض بیست دقیقه باعث ایجاد خفگی در فرد شود. از طرف دیگر گروه دیگری از این تاژكداران در انسان باعث ایجاد بیماری اسهال خونی می شوند.

علت قرمز شدن آب

ماهیگیران در هنگام صید متوجه شدند كه ماهی های منطقه دچار مشكل تنفسی شده و برای استفاده از اكسیژن هوا به سطح آب روی می آورند. ماهیگیران نمونه آب زرد را با خود به ساحل آورده و پس از آزمایش نمونه اعلام كردند نوعی تاژكدار كه دارای خال های زرد رنگ است به حد وفور در آب دیده شده است. آنها همچنین اظهار كردند كه این موجودات پس از مرگ به رنگ قرمز در می آیند. بنابراین علت تغییر رنگ آب، هنگام ظهور این پدیده نیز مشخص گردید كه علت قرمز بودن آب این است كه این نوع از تاژكداران علاوه بر پیگمان سبز، دارای پیگمان های سرخ هستند و به این جهت رنگ آب را مانند خون می سازند بنابراین، این پیگمان ها در قرمز كردن آب موثر هستند. به همین دلیل به آنها گروهPylrohopyta (گیاه دارای بدنه رنگی) می گویند. حقیقت این است كه درباره عامل مرگ  ماهی ها هنگام پدیدار شدن كشنده های قرمز كه تاكنون مشخص شده است، وجود سه عامل قطعی به نظر می رسد:

1- سم حاصله از این تاژكداران.

2- مسدود شدن مجاری تنفسی یا برانش (آبشش) ماهی به وسیله این موجودات و ایجاد خفقان.

3- كمبود شدید اكسیژن آب به علت مصرف آن در مرحله  پوسیدگی آنها.

طوفان مهمترین عاملRedtide

صدمات و خسارات ناشی از بروز كشنده قرمز در زمینه های توریستی، ماهیگیری و سایر فعالیت های تولید؛ و حتی مرگ و میر بسیاری از انسان ها موجب گردید كه نسبت به علل پیدایش این پدیده، مطالعات و تحقیقات وسیعی به عمل آید. در سال1972 كارشناسان آزمایشگاه دریایی موت mote واقع در ساحل غربی فلوریدا به موفقیت هایی در این زمینه نایل آمدند. تحقیقات انجام شده نشان داد كه افزایش حرارت، تقلیل میزان نمك و افزایش مواد غذایی آب به خصوص ویتامین B12 از عوامل موثر در ایجاد محیط مناسب برای رشد سریع تاژكداران می باشند. ویتامینB12 كه حاصل فعالیت باكتری ها در محیط پوشیده و از گیاه مناطق مردابی است پس از بارندگی های شدید به مقدار زیاد به دریا شسته می شود. ریزش باران از طرفی موجب كم شدن نمك آب می گردد و به این ترتیب محیط مناسبی برای رشد تاژكداران به وجود می آید.

مهمترین عامل"Redtide" (قرمز شدن آب) می تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ایجاد موج های طوفانی، خود خسارات سنگین وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زیادی از مردم می شود. از طرف دیگر طوفان با ایجاد و حمل مواد به داخل آب از یك طرف و از طرف دیگر جریاناتLougmri باعث به هم ریختگی زون سطحی می شود و باعث فراونی یك دفعه وbloom داینوفلاژله ها می شود. (M.Grant 1987).

این عوامل باعث می شود" دافلاژله ها"- كه دارای قدرت تولید مثل سریع و اجتماع زیاد در پهنه دریا هستند - به صورت آب قرمز، سرخ، شیری، زرد یا امواج سمی (Poisonous) در سواحل دریاها آشكار گردند. كه به طور فصلی تلفات سنگینی به انسان وارد می كند. این موجودات میكروسكوپی اگر تعدادشان ناچیز باشد بی خطرند ولی هنگامی كه تعدادشان به میلیون ها فرد در یك لیتر آب برسد بسیار خطرناك می شوند و موجب مرگ و میر فراوانی می گردند. در حال حاضر خطر ناشی از "داینوفلاژله" بیشتر متوجه كشورهایی است كه به عرض جغرافیایی پایین و مجاور دریا قرار دارند؛ زیرا تحقیقات نشان داده است كه تنوع فراوانی داینوفلاژله ها در این عرض از نواحی دیگر بیشتر بوده و هر سال تلفات زیادی را به ساكنان این نواحی وارد می كند. عواملی چون طوفان، زلزله، ریزش شدید باران باعث این پدیده می شوند.{(2002).Mudei}. و مساله جالبتر این است كه طوفان بر روی وزغ و ملخ و شپشك و فراوانی یك دفعه آنها اثر بسیار جالبی دارد. وقوع طوفان با ایجاد جریان های آب و باد باعث افزایش املاح و رطوبت در ناحیه می گردد كه می تواند به تخمگذاری و مهاجرت ملخ ها كمك فراوانی بكند. از طرف دیگر ایجاد استرس محیطی مثل طوفان می تواند روی وزغ ها تاثیر گذاشته و آنها را از پناهگاه های خود خارج كند. به هر حال رابطه جالبی بین طوفان و فراوانی وزغ و شپشك و ملخ وجود دارد كه از حوصله این بحث خارج است.

منابع :

19920...Chapman and Hall.1

(132- 130)Protozoan Plankton ecology

 mudie, ARochon.2

Palynological .(2002)and Elevae

 records of red tide prosucing

species in Canada past trends

and implication for the future Paleo

Paleo geography, Paleo .3

Climatodolgy, Paleo cology, . 159و180

, 1987M. Grant Gross .4

oceamography aview

309of the earth,

5- تالیف، ل، اورنگویچ، ترجمه حسین فرپور، زندگی حیوانات، جلد اول، با همكاری انتشارات نرانگین و انتشارات وزارت و علوم و آموزش عالی. تهران، 1353.

6- طلعت حبیبی، جانور شناسی عمومی، جلد اول، انتشارات كتابفروشی دهخدا.

7- دكتر مطصفی فاطمی، جانور شناسی عمومی، انتشارات دانشگاه تهران، آذر 1337.

8- دكتر حسین رحیمیان، جلبك شناسی، انتشارات دانشگاه ملی ایران.

9- دكتر حسین ریاحی، تالوفیت ها، دانشگاه پیام نور.

10- دكتر عزت الله خبیری، تالوفیت ها، انتشارات دانشگاه تهران، سال 1364.

11- دكتر محمد قویدل سیوكی، مقدمه ای بر اصول پامنیولوژی، سال انتشار 1371، چاپخانه مركزی شركت ملی نفت ایران.

12- تالیف ادوارد ریچی یوتی، ترجمه شمشون تیرماه، حیوانات مرگ آفرین دریاها، 1360، تهران، انتشارات موسسه فنی پرورش ماهی.

13- تفسیر نور، محسن قرائتی .

14- تفسیر المیزان، علامه طباطبائی .

الهه زارعی؛

كارشناس ارشد زمین شناسی از دانشگاه تهران


- نظرات (0)

تسبیح موجودات در قرآن كریم

طرح یك سوال

تسبیح به چه معناست؟

كیفیت تسبیح موجودات

در علوم تجربی، موجودات (هر شیئی كه لباس هستی و وجود بر تن دارد) از دو حال خارج نیست؛ یا زنده است، یاغیر زنده؛ معیار زنده بودن، مشاهده آثار حیات- نظیر: تنفس، تغذیه و حركت- است و هر چه كه فاقد این صفات باشد غیر زنده محسوب می شود. اما در فرهنگ قرآن، ملاك زنده بودن و حیات با آنچه كه دانشمندان علوم تجربی می گویند كاملاً فرق دارد. در قرآن كریم، میزان بهره مندی از خشیت الله، معیار زنده بودن است. قرآن، زنده بودن را به حیات دل منوط می داند و حیات دل را در گرو خشیت الهی معرفی می كند. كلام الهی، حیات را به تندرستی و تنومندی و سلامتی جسم و حركت و تغذیه و تنفس و غیره نمی داند و چنین موجودی- اعم از انسان و یا غیر انسان- در دیدگاه قرآن، زنده نیست. بلكه،قرآن خشیت را علامت حیات قلب و قساوت را ممات آن می داند. مانند این آیه: "الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ولا یكونوا كالذین اوتواالكتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و كثیر منهم فاسقون(1). آیا وقت آن نرسیده كه گروندگان [ظاهری از باطن بگروند] دل هایشان به یاد خدا خاشع گردد و به آنچه از حق نازل شد، بذل توجه كنند و مانند كسانی كه پیش از این برایشان كتاب آسمانی تورات آمد نباشند سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت [و خداوند را فراموش كردند] و قلبهایشان قساوت پیدا كرد و بسیاری از آنها فاسق و نابكارند".

روشن است كه اگر یاد خداوند در عمق جان قرار گیرد و همچنین در آیاتی كه بر پیامبر(ص) نازل شده است به درستی تدبر شود مایه خشوع می گردد، ولی قرآن گروهی از مومنان را در اینجا سخت ملامت می كند كه چرا در برابر این امور خاشع نمی شوند و چرا همچون بسیاری از امت های پیشین گرفتار غفلت و بی خبری (همان غفلتی كه نتیجه آن قساوت دل و همان قساوتی كه ثمره آن فسق و گناه است!) شده اند؟

این آیه از آیات تكان دهنده قرآن مجید است، قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار می دهد و پرده های غفلت را می درد. در طول تاریخ، افراد بسیار آلوده ای را می بینیم كه با شنیدن آن چنان تكان خوردند كه در یك لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند و حتی بعضاً در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند­(2). از آن جا كه زنده شدن قلبهای مرده با ذكر الهی و پیدا كردن حیات معنوی در پرتو خشوع و خضوع در مقابل قرآن، شباهت زیادی به زنده شدن زمین های مرده به بركت قطرات حیاتبخش باران دارد در ادامه این آیه می افزاید: "اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها، بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده می كند".

"قد بینا لكم الایات لعلكم تعقلون(3). ما آیات خود را برای شما بیان كردیم شاید اندیشه كنید".

در حقیقت، این آیه هم اشاره ای است به زنده شدن زمین های مرده به وسیله باران و هم زنده شدن دل های مرده به وسیله ذكر الله و قرآن مجید كه از آسمان وحی بر قلب پاك محمد(ص) نازل شده و هر دو شایسته تعمل و تدبر(4) ( تعقل در آیات خلقت و تدبر در آیات وحی) است.

خداوند متعال خشوع را- كه زاییده خشیت الهی است- در مقابل قساوت قرار می دهد. حیات قلوب- را كه در سایه ذكر الله به دست می آید- خشوع نامیده و ممات دل ها را به خاطر اعراض از یاد و ذكر حق حاصل می شود، قساوت می نامد؛یعنی قساوت نتیجه اعراض و غفلت و بی خبری از یاد خداست.

دلیل این كه خشوع، زاییده خشیت الهی است، آیه 21 سوره حشر است كه می فرماید. "لو انزلنا هذاالقرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم یتفكرون؛ اگر ما این قرآن عظیم الشان را بر كوه نازل می كردیم مشاهده می كردی كه كوه از ترس و خشیت الهی، خاشع و ذلیل و متلاشی می گشت و این امثال را برای مردم بیان می كنیم باشد كه اهل عقل و تفكر باشند". اگر اهل عقل و فكرت باشیم به خوبی متذكر این حقیقت خواهیم شد كه وقتی قرآن و ذكر و یاد حق، بر كوه نازل می شود، حیات پیدا می كند و زنده می شود و از شدت درك و شعور، از این كه نمی تواند ظرفیت تحمل این بار سنگین را داشته باشد، خاشع می شود. یعنی كوه در سایه ذكر خدا، آثار حیات را از خودش نشان می دهد و آن چیزی نیست جز خشوع در برابر قرآن و خداوند متعال(5).

از نظر قرآن، همه موجوداتی كه به ذكر و یاد خدا مشغولند، زنده اند حتی سنگ و سایر جامداتی كه از نظر علوم تجربی در صف غیر زنده ها قرار می گیرند؛ لذا دل های كافران و فاسقان به خاطر اعراض از یاد خدا، چنان قساوتی پیدا می كنند كه از سنگ هم بدتر و حتی سخت تر می شوند، چرا كه سنگها زنده اند، چون از آنها آب حیات جاری است و برخی از آنها از شدت خشیت الهی، فرو می افتند و خاضعانه پیشانی بر آستان قدس ربوبی می سایند: "ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهی كالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عما تعملون(6). بعد از این ماجراها و دیدن این گونه آیات و معجزات و عدم تسلیم در برابر آنها، دل های شما سخت شد همچون سنگ یا سخت تر، چرا كه پاره ای از سنگ های می شكافد و از آن نهرها جاری می شود یا لااقل بعضی از آنها شكاف می خورد و قطرات آب از آن تراوش می نماید و گاه پاره ای از آنها (از فراز كوه) از خوف و خشیت خدا فرو می افتد و خداوند از آنچه انجام می دهید غافل نیست".

این كه خداوند متعال لفظ "و ان منها" (و بعضی از آنها) را آورده، اشاره ای است به این نكته كه جمادات و نباتات و هر صنفی از موجودات- اعم از انسان و غیر انسان- همگی دارای شعورند منتها درجات این شعور متفاوت است و در سایه این شعور، عظمت و ابهت ساحت عظیم الهی را درك می كنند و از شدت خوف و خشیت از هیمنت و جلالت الهی، فرو می غلتند و خاشع می شوند و در برابر قدرت لایزال خالق و پروردگار بی همتایشان به خود می لرزند.(7)

این هبوط و خشوع درعین حال كه آثار حیات و زنده بودن آنهاست، نشان دهنده شعور و آگاهی آنها نسبت به عظمت رب العالمین است؛ زیرا خشوع و هبوط در برابر یك قدرت برتر در سایه شعور و آگاهی به دست می آید و هر چه این آگاهی و معرفت بیشتر باشد، میزان خشوع نیز فزونی می یابد و در این میان بدترین جنبنده ها، كافرانی هستند كه به خدا ایمان نیاورده و متذكر آیات حق نمی شوند و همچون كر و لال هایی هستند كه تعقل نمی ورزند و بهره ای از شعور و عقل ندارند و یا اگر دارند از آن بهره نمی جویند: "ان شرالدواب عندالله الصم البكم الذین لایعقلون(8)" و

"ان شرالدواب عندالله الذین كفروا فهم لایومنون(9)".

با مقایسه این دو آیه و تدبر در آنها، این نكته معلوم می شود كه كافران همان كر و لال هایی هستند كه عقل خود را به كار نمی گیرند؛ بدترین جنبنده های مرده ای كه به خاطر اعراض از ذكر حق و ایمان به آن، حیات قلوب خود را از دست داده و سنگدل شده اند و در صف بدترین موجودات قرار دارند، چرا كه حتی سخت ترین و بی جان ترین اشیاء، نظیر سنگ هم از همان درجه و مقدار شعوری كه بهره مند است، استفاده كرده و قدرت و آیات الهی را دریافته، از عظمت آنها بر خود می لرزد(10) و متلاشی می شود:

"لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله".

تمامی موجودات- اعم از جاندار و بی جان- مراتبی از شعور و آگاهی را دارند. ولی انسان دارای مرتبه ای بالاتر از شعور و فهم است. هر كدام از آنها كه از موهبت شعور و فهم خودش استفاده كرده و عظمت خالق و آیات او را درك كند، خاشعانه و خاضعانه در مقابل ساحت الهی سر فرود می آورد، از خشیت خداوند ترس و خوف پیدا می كند و در زمره زندگان- و نه مردگان و اموات- محسوب می شود.

طرح یك سوال

نوبت به طرح این سوال می رسد كه منظور از تسبیح موجودات چیست، موجودات به چه كیفیتی و چگونه خداوند متعال را تسبیح می گویند و آیا  اصلاً تمام موجودات تسبیح می گویند یا تسبیح گویی فقط خاص نوع بشر است و آیا این تسبیح به زبان حال است یا به زبان قال؟

پاسخ همه این پرسش ها در سور مسبحات- كه از سوره اسراء شروع می شود و به ترتیب به سور: حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و در نهایت به سوره اعلی ختم می شود- موجود است. بارزترین آیه ای كه به صورت كامل به تمامی این سوالات پاسخ می دهد، آیه 46 از سوره اسراء می باشد. دراین آیه آمده است:

"تسبح له السموات السبع والارض ومن فیهن و ان من شیء الا یسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبیحهم انه كان حلیماً غفوراً؛ هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولند و موجودی نیست جز آن كه ذكرش، تسبیح و ستایش اوست، لیكن شما تسبیح آنها را درك نمی كنید. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است".

ناگفته پیداست كه این آیه به وضوح نشان می دهد: عالم شگرف هستی با آن نظام عجیبش، با آن همه رازها و اسرار، با آن عظمت خیره كننده و با آن ریزه كاریهای حیرت زا، همگی "تسبیح و حمد" خدا می گویند. آیه "وان من شیء الا یسبح بحمده؛ و موجودی نیست جز آن كه ذكرش تسبیح و ستایش اوست". چنان آشكارا و عیان به تسبیح همه موجودات كه تحت همه موجودات كه تحت عنوان "شیء" قرار بگیرند- اعم از جاندار و بی جان- دلالت می كند كه نیازی به بحث و گفت وگو ندارد و ظهور معنای "و ان من شیء" در مورد تمام آنچه كه لباس هستی به تن دارد، كاملاً قطعی و یقینی است.

تسبیح به چه معناست؟

اما تسبیح به چه معناست؟ تسبیح یعنی منزه دانستن ذات كامل الهی از هر چه عیب و نقص است. اما آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم؛ لیكن شما تسبیح آنها را نمی فهمید". حاوی نكات جالبی است كه ما را در رسیدن به كیفیت تسبیح موجودات یاری می كند.

كسانی كه در سایه انس با روح قرآن و الفت با زبان آن، با اسلوب بیان قرآن، آشنا شده اند به خوبی می فهمند كه آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" حاوی معنای سرزنش و نكوهش انسان است(11). سرزنش به خاطر این كه او، علی رغم داشتن توانایی فهم و درك تسبیح تمامی موجودات، باز هم از درك تسبیح آنها، عاجز است.این نكته را می توان از لحن خطاب و از كلمه "لكن" فهمید، یعنی قرار و معمول این است كه انسان با بصیرت پرده های غفلت را از پیش روی دیدگان قلبش كنارزده است تا بتواند تسبیح سایر موجودات را درك كرده و خود نیز همگام و هماهنگ با آنها به تسبیح ذات اقدس الهی بپردازد، ولی دل های تیره و تار- كه در سایه گناهان، بینایی و بصیرت خود را از دست داده و پرده های ضخیم بی خبری روی آنها را پوشانده است- قادر به درك ثنا و تسبیح موجودات نیستند و جمله "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" نكوهش و نوعی سرزنش نسبت به چنین انسان هایی است كه اتفاقاً اكثریت مردمان را تشكیل می دهند.

"و ان كثیراً من الناس عن آیاتنا لغافلون؛ و همانا بسیاری از مردم از آیات و نشانه های ما غافلند". با این آیه "ولكن لا تفقهون..." خداوند متعال، مخاطبین را متوجه این نكته می كند كه آنها از اطراف خود و از تسبیح موجودات كاملاً غافلند، در حالی كه به آنها قدرت درك تسبیح موجودات، عطا شده بود ولی در سایه خمول فطرت - بی نشانی فطرت - و عدم توجه به آیات الهی و اصرار بر گناه، پرده های  غفلت چشم های دلشان را كور و گوششان را از شنیدن تسبیح موجودات، كر نمود. "و فی آذانهم و قرا". آری كسانی كه در سایه تهذیب نفس و تزكیه آن، روح و دل خود را صفا و جلا داده اند آیات الهی و تسبیح موجودات را به گوش دل می شنوند و با تمامی وجود درك می كنند. در همین دنیا و قبل از فرا رسیدن مرگ، پرده ها را كنار زده و باطن حقیقی دنیا و "ما فیها" را به چشم دل نظاره می كنند؛ برای چنین كسانی، مرگ چیزی را عوض نمی كند، بلكه پلی است از یك مرحله زندگی به مرحله دیگر، "لقد كنت فی غفلة من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك الیوم حدید(12). به تحقیق در بی خبری بودی پس بر انداختیم از تو، پرده تو را پس دیده ات امروز تیز است و همه چیز را دقیق می بیند."

اما دلیل دوم بر این كه لحن خطاب آیه "ولكن لاتفقهون تسبیحهم". لحن سرزنش آلودی است، این است كه خداوند نفرمود "ولكن لن تفقهوا تسبیحهم" بلكه فرمود "لا تفقهون" یعنی شما می توانستید تسبیح موجودات را بفهمید، از آن محفوظ شده و متذكر شوید، ولی متاسفانه نمی فهمید. درحالی كه خطاب "ولكن لن تفقهوا..." خطاب سرزنش و نكوهش نیست زیرا در این صورت معنا این می شود كه "ولكن شما هرگز قادر به درك تسبیح آنها نیستید" یعنی از همان اول، به شما گیرنده خاصی مبنی بر درك تسبیح موجودات عطا نشده و از آن جهت شما شایسته سرزنش نیستید. ادامه آیه یعنی "انه كان حلیماً غفوراً. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است" دلیلی بر مدعای ماست چرا كه خداوند متعال می فرماید: حالا كه شما از درك تسبیح موجودات غافل و بی خبر هستید و علی رغم توانایی تان به خاطر گناه و معصیت این قدرت را از دست داده اید، باز خداوند نسبت به این كردار و غفلت شما، بسیار بردبار است، در توبه همیشه باز و او بسیار آمرزنده است.

كیفیت تسبیح موجودات

در مقام پاسخ به این سوال كه "موجودات به چه نحوی پروردگار خود را تسبیح می گویند؟" باید بگویم كه تسبیح موجودات به زبان قال است نه حال؛ زیرا اگر بپذیریم كه تسبیح آنها به زبان حال است یعنی هر موجودی، در موجودیت خودش و این كه لباس هستی و وجود بر تن دارد، بر خالق خود دلالت می كند و همین موجودیت آن شیء، تسبیح اوست، آن وقت این ادعای ما با آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" سازگار نیست و منافات دارد، زیرا اگر نحوه تسبیح موجودات را به این معنی بگیریم، همه با درك این واقعیت، به چگونگی و كیفیت تسبیح موجودات پی برده ایم، در حالی كه آیه قرآن به وضوح نشان می دهد "شما تسبیح آنها را نمی فهمید"؛ پس تسبیح موجودات نباید به زبان حال باشد چون چنین تسبیحی را همه می فهمند، بلكه كیفیت تسبیح موجودات باید به گونه ای باشد كه فقط عده ای خاص- كه مورد عنایت و توجه خاص الهی هستند- بتوانند آن را درك كنند. یعنی اولیاء خدا و كسانی كه سالك راه حقند. در این راه به تهذیب و تزكیه نفس پرداخته و به مرتبه و منزلی از منازل عرفان رسیده اند كه قادرند تسبیح موجودات را كاملاً بشنوند و بدان واقف شوند.

پس موجودات و هر آنچه كه در آسمان ها و زمین است و هر آنچه كه می توان بر آن نام "شیء" نهاد، همه تسبیح گوی ذات اقدس الهی هستند و این تسبیح را به زبان قال یعنی به همان زبانی كه ما با هم تكلم می كنیم- ولی با كیفیت و با قوانین خاص خودش- انجام می دهند(13).

نمونه هایی از این دست- كه در آن معصومین و اولیاء خدا(ع) تسبیح موجودات را كاملاً می شنیده و بدان اعتراف می كردند- زیاد داریم و سر گذشت عارفان واصلان نیك سیرتی كه به خاطر صفای باطن، تسبیح درخت و سجده آن را دیده و درك كرده اند، در كتب موثق ذكر گردیده است. "والنجم و الشجر یسجدان(14) ؛ و گیاه و درختان هم به سجده او سر به خاك اطاعت نهاده اند".

این ادعا كه موجودات به زبان خاص خود با هم تكلم می كنند ولی ما از درك آن عاجزیم، قابل اثبات است؛ زیرا نمونه ای از چنین مكالماتی در سوره نمل آمده است. در این سوره، سخن گفتن پرندگان همچون هدهد و حشراتی همچون مورچه با سلیمان، ذكر شده است: "و قال یا ایها الناس علمنا منطق الطیر(15) . سلیمان گفت: ای مردم به ما سخن گفتن پرندگان تعلیم شده است". این آیه به وضوح نشان می دهد كه درك و فهم سخن پرندگان و به تبع آن، تسبیح موجودات، یك امر توفیقی و عنایتی خاص از جانب خداوند متعال به بندگان خالص خود می باشد. در جای دیگری از این سوره (نمل) می خوانیم: "حتی اذا اتوا علی واد النمل قالت نملة یا ایها النمل ادخلوا مساكنكم لا یحطمنكم سلیمان و جنوده و هم لایشعرون؛ سلیمان با لشگر عظیم خود حركت كرد تا به سرزمین مورچگان رسیدند، در این جا مورچه ای (از مورچگان، همنوعان خود را مخاطب ساخت و) گفت: ای مورچگان! داخل لانه های خود شوید تا سلیمان و لشكریانش شما را پایمال نكنند در حالی كه نمی فهمند"!

"فتبسم ضاحكاً من قولها و قال رب اوزعنی ان اشكرنعمتك التی انعمت علی و علی والدی؛ سلیمان از شنیدن این سخن مورچه تبسم كرد و خندید و گفت: پروردگارا! راه و رسم شكر نعمت هایی را  كه بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای، به من الهام فرما".

آری نظام هستی با آن عظمت شگرفش و با آن همه رازها و اسرار، جملگی تسبیح و حمد خدا می گویند. پس ما هم به حكم آیه شریفه "یا ایها الذین آمنوا ذكروا الله ذكراً كثیراً، و سبحوه بكرة و اصیلاً (16)؛ ای اهل ایمان، ذكر حق و یاد خدا (به دل و زبان) بسیار كنید و دائم صبح و شام به تسبیح و تنزیه ذات پاكش بپردازید". هر صبح و شام همراه با طبیعت و آنچه كه در آن است و هماهنگ با سایر موجودات، به تسبیح ذات اقدس الهی می پردازیم كه:

نه این است شرط آدمیت  كه همه تسبیح گویند و تو خاموش.

پی نوشت ها:

1- سوره حدید/16.

2- تفسیر منهج الصادقین، ج 9، ص182/ تفسیر اثنی عشری، ج13، ص28.

3- سوره حدید/17.

4- كشف الحقائق، ج 3، ص511/  تفسیر عاملی، ج 8، ص179/ تفسیر نمونه، ج 23، ص 338؛ المیزان، ج 19، ص185.

5- المیزان، ج 19، ص254/ مجمع البیان، ج 5، ص 266/ تقریب القرآن،ج 28، ص 58/ من وحی القرآن، ج 22، ص154.

6- سوره بقره/ 74.

7- كشف الحقائق، ج1، ص 47؛ تفسیر گازر، ج 1، ص107؛ مواهب علیه ج 1، ص 21؛ نورالثقلین، ج 1، ص90/ المیزان، ج1، ص204.

8- سوره انفال/22.

9- سوره انفال/55.

10- المیزان، ج 13، ص127/ تقریب القرآن، ج 15، ص 50.

11- من وحی القرآن، ج 14، ص 137/ المیزان ج 13، ص127.

12- سوره ق/22.

13- المیزان، ج19، ص 164.

14- سوره الرحمن/6.

15- سوره نمل/16.

16- سوره احزاب/41- 42.

دكتر محمدرضا آرام

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی/ واحد تهران مركز

 مجله گلستان قرآن، ش 179.


- نظرات (0)

گیاهان در قرآن

ولادت حضرت زهرا عليها السلام

 

  گیاهان در قرآن (زنجبیل) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن( انار) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (زیتون) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن( انجیر) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (سدر) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن ( انگور) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (سیر) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (پیاز) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (عدس) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن ( ترنجبین ) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن( نخل) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (خیار) 

ویژه نامه روز درختكاری

- نظرات (0)

صدقه‌ای برتر از نماز و روزه

آشتی

شناخت عوامل تنش ‌زا در جامعه، خانواده، محیط کار و هر جای دیگری می ‌تواند برای تنش ‌زدایی کمک کند، ولی به سبب وجود تفاوت ‌ها در انسان ها نمی ‌توان امید داشت که جامعه و خانواده هرگز گرفتار تنش و اختلاف نشوند. از این رو وظیفه اصلی مومنان، ایجاداصلاح و آشتی میان کسانی است که با قهر، روابط سالم را قطع کرده‌اند.

دیگر اینکه خود مردم و خانواده ها باید ریشه های تنش ها، قهر ها و دشمنی ها را پیدا کرده و از ایجاد زمینه های آن با برخوردهای مناسب جلوگیری کنند.

ریشه‌ های قهر را بشناسیم

از ریشه های اصلی قهر می توان به دو عنصر مهم اشاره کرد: خشم و غرور

خشم

یکی از عواملی که می تواند نتیجه اش قهر کردن و قطع روابط بین افراد باشد خشم و عصبانیت است؛ به طوری که طرف در یک ماجرایی نمی تواند بر خشم و قوه ی غضبیه خود مسلط باشد و نتیجه اش این می شود که به فرایند قهر منجر می شود.

فراموش نکنیم که در اسلام مسأله قهر به شدت مذموم شمرده شده به طوری که در آیات قرآن کریم به این مسأله توجه شده است؛

در آیه بیست و پنج از سوره رعد آمده است‌: "ویَقطَعون‌َ ما اَمَرَ اللّه‌ُ..." از مصادیق این آیه ، قطع رابطه با خویشان است‌. در همین آیه‌، چنین عملی را، از مفاسد در زمین می ‌داند.

در آیة 128 سوره نساء سفارش شده‌، اگر بین زن و همسرش کدورتی پیش آمد، با یکدیگر آشتی کنند، سپس در ادامه می ‌فرماید: "وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا; (نسأ،128) سازش بهتر است. و [لى‏] بخل [و بى‏گذشت بودن‏]، در نفوس، حضور [و غلبه‏] دارد و اگر نیكى كنید و پرهیزگارى پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام مى ‏دهید آگاه است.

در آیه 35 این سوره نیز سفارش شده‌:

وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا

و اگر از جدایى میان آن دو [: زن و شوهر] بیم دارید پس داورى از خانواده آن [شوهر] و داورى از خانواده آن [زن‏] تعیین كنید. اگر سرِ سازگارى دارند، خدا میانِ آن دو سازگارى خواهد داد. آرى! خدا داناى آگاه است.

رسول ‌اکرم (صلی الله و علیه وآله) در سخنی به ارزش‌ گذاری صدقه مالی با صدقه زبانی یعنی آشتی و اصلاح میان مردم می‌ پردازد و می ‌فرماید: آیا شما را به چیزی با فضلیت ‌تر از نماز و روزه و صدقه (زکات) آگاه نکنم؟ آن ‌چیز اصلاح میان مردم است، زیرا تیره شدن رابطه میان مردم ریشه ‌کن کننده دین است

آیه 9 سورة حجرات که می ‌فرماید: اگر بین عده‌ای از مومنان نزاع و اختلاف پیش آمد آنان را آشتی دهید، چرا که "اِنَّمَا المُومِنون‌َ اِخوَة‌ٌ فَاَصلِحوا بَین‌َ اَخَوَیکُم‌; (حجرات‌،10) مومنان برادر یکدیگرند; پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید.

و نیز در آیات "انفال‌، 1 و نساء، 114" نیز سفارش به صلح و آشتی کرده سپس می ‌فرماید:

"ومَن یَفعَل ذَلِکَ ابتِغأَ مَرضات‌ِ اللّه‌ِ فَسَوف‌َ نُوتیه‌ِ اَجرًا عَظیمـا; (نسأ،114) هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد."

در روایات نیز از این مسأله غفلت نشده است؛
پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله به ابو‌ذر می ‌فرماید: "از قهر کردن با برادرت بپرهیز، زیرا با وجود قهر بودن‌، عمل پذیرفته نمی ‌شود." (میزان الحکمه‌، محمدی ری شهری‌، ترجمة حمید رضا شیخی‌، ج 13، ص 6617)

و نیز رسول خدا صلی الله و علیه وآله فرمودند: "روا نیست که مومن بیش از سه روز با برادرش قهر باشد; بعد از سه روز باید به دیدارش رود و به او سلام کند. اگر جواب سلامش را داد هر دو در ثواب شریک هستند و اگر جواب سلامش را نداد گنهکار است و سلام کننده از حالت قهر در آمده است‌. (میزان الحکمه‌، همان‌، ص 6619)

امام صادق علیه السلام ‌می ‌فرمایند: "آشتی بین مردم و نزدیک کردن آن ‌ها به یکدیگر در صورتی که اختلاف و قهری پیش آمده باشد، صدقه‌ای است که خداوند آن را دوست دارد." ( الکافی‌، کلینی‌، ج 2، ص 209)
این بدان معناست که اسلام دایره صدقات را فراتر را صدقه مالی دانسته و انجام کارهایی که با زبان انجام می ‌شود و موجب آشتی میان مردم می ‌شود را از مصادیق صدقه مالی بلکه برتر دانسته‌ است؛ چنان‌ که رسول ‌اکرم (صلی الله و علیه وآله) در سخنی به ارزش‌ گذاری صدقه مالی با صدقه زبانی یعنی آشتی و اصلاح میان مردم می‌ پردازد و می ‌فرماید: آیا شما را به چیزی با فضلیت ‌تر از نماز و روزه و صدقه (زکات) آگاه نکنم؟ آن ‌چیز اصلاح میان مردم است، زیرا تیره شدن رابطه میان مردم ریشه ‌کن کننده دین است. (نهج ‌الفصاحه، ح ۴۵۸)
و نیز امام صادق‌ می ‌فرمایند: "ملعون است‌، ملعون است کسی که برادر دینی اش به وی پیشنهاد آشتی کند و او نپذیرد".(بحارالانوار، علامه مجلسی‌، ج 71، ص 236)

غرور

غرور

غرور نیز یکی از ریشه هایی است که باعث می شود آن قهری که به وجود آمده تمام نشود.

به طوری که هر یک از طرفین قهر شاید و اکثر قریب به اتفاق دوست دارند با هم آشتی کنند، با هم صحبت کنند، درد و دل کنند اما این غرور و منیّت نمی گذارد.

برای تصدیق این سخن می توان مخصوصاً سری به پرسش های زن و شوهر ها در مباحث مشاوره زد: چند روز است که با هم قهر کرده‌ایم اما دلمان می خواهد آشتی کنیم، دلمان برای هم تنگ شده و دوست داریم دو کلمه حرف بزنیم اما غرورمان اجازه نمی دهد... . (خراسان نیوز)

 

تا دیر نشده عجله کنید!

از نظر قرآن آشتی دادن مهمترین عامل آرامش جامعه و فرد است. (انعام، آیه ۴۸، اعراف، آیه ۳۵) همچنین از آیه ۱۰ سوره حجرات به دست می ‌آید که یکی از عوامل و اسباب برخورداری انسان از رحمت الهی، اصلاحات میان مردم و آشتی دادن است.
خداوند به صراحت در آیه ۱ سوریه انفال و ۱۰ سوره حجرات، آشتی دادن میان مومنان را امری ارزشمند معرفی می ‌کند و یکی از مسئولیت ‌های مومنان را آشتی بین خود با از بین بردن زمینه ‌های درگیری و اختلاف بیان می‌ کند. (بقره، آیه ۲۲۴)

انسان مصلح کسی است که خودش اهل حق و حق ‌گویی است (احزاب، آیات ۷۰ و ۷۱) و با توکل و استمداد از خداوند (احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶) و نماز (اعراف، آیه ۱۷۰) و مانند آن می ‌کوشد تا رابطه خود با خدا را اصلاح کرده سپس به توفیق الهی میان دیگران اصلاحات انجام دهد

از نظر قرآن قهر و آشتی نکردن به معنای همراه شدن با شیطان و گام برداشتن در مدار اوست و کسی که مانع آشتی میان مومنان می ‌شود پیروگام ‌های شیطان است. (بقره، آیه ۲۰۸)

بنابراین برای رهایی از شیطان و حرکت در مسیر او می ‌بایست به جای اختلاف ‌افکنی و یا مانع ‌تراشی در برابر آشتی و اصلاح، خودمان گام ‌های اساسی را برای آشتی و صلاح برداریم و دیگران را بدان ترغیب کنیم.

بنابر این اگر می خواهیم واسطه ی آشتی دادن دو نفر باشیم؛

گام نخست این است که خودسازی کرده و خود را به‌گونه‌ای تربیت کنیم که دیگران به ما گرایش داشته و جذب خوشرویی ما شوند تا بتوانیم در صورت نیاز، به اصلاح و آشتی دادن میان افراد بپردازیم و میان مردم صلح و آشتی برقرار کنیم و قهر آنان را به مهر تبدیل نماییم. (پرسمان)
امیر مومنان علی (علیه السلام) آغاز اصلاحات و آشتی را از خود شخص می ‌داند و می‌ فرماید: اگر همت والای اصلاح مردم را در سر داری، از خودت آغاز کن، زیرا پرداختن تو به اصلاح دیگران، در حالی که خود فاسد باشی بزرگترین عیب است. (غررالحکم، ج۳، ص ۲۳، ح۳۷۴۹)

از آیات قرآنی به دست می ‌آید و کسانی را اهل اصلاح می‌ شمارد که خود گام درست اصلاحی را در میان خود و خدا بر داشته و اهل کتاب و ایمان (اعراف، آیه ۱۷۰) و تقوا باشند. (احزاب، آیات ۷۰ و ۷۱)

انسان می ‌بایست خود اهل توبه باشد و به سوی خداوند بازگشت کرده و اصلاحاتی را میان خود و خدا انجام داده باشد (بقره، آیه ۱۶۰؛‌ نساء آیه ۱۴۶) آنگاه می‌ تواند میان مردم آشتی دهد.
انسان مصلح کسی است که خودش اهل حق و حق ‌گویی است (احزاب، آیات ۷۰ و ۷۱) و با توکل و استمداد از خداوند (احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶) و نماز (اعراف، آیه ۱۷۰) و مانند آن می ‌کوشد تا رابطه خود با خدا را اصلاح کرده سپس به توفیق الهی میان دیگران اصلاحات انجام دهد. (سایت حوزه)


- نظرات (0)

مهدویت، رو در رو با جاهلیت!

امام زمان

یكی از جلوه‌های زیبای ظهور و ایجاد حكومت جهانی امام مهدی(عج)، نابودی و محو جاهلیّت و تاریكی‌های وحشتزای نادانی و سفاهت بشر است. جاهلیّت و بی‌خردی‌ای كه در طول قرون و اعصار، گاهی به نام علم و عقلانیّت، مقام والای انسانی را از اوج ملكوت به حضیض پست‌ترین مراتب حیوانی كشانده است.

بر اساس بشارت‌های قرآن و معصومان(علیهم السلام) آن حجّت حق جلوه‌گری می‌كند تا زشت‌ترین جلوه‌های نادانی و سفاهت قرون و اعصار را در هم شكند و با جلوة نورانی خویش، دنیایی پر از علم و عقل، حكمت، صفا و صمیمیّت به وجود آورد.


پیرامون جاهلیّت ستیزی حضرت مهدی(عج) احادیث و روایات فراوانی مطرح شده كه به نقل دو روایت اكتفا می‌كنیم.

1- از امام باقر(علیه السلام) پرسیدند: هرگاه قائم قیام كند با چه روشی با مردم رفتار می‌كند؟ حضرت فرمودند:

«به سیره و روشی كه رسول خدا عمل می‌كرد، تا اسلام را پیروز گرداند.» راوی پرسید: سیرة رسول الله(صلی الله علیه و آله) چگونه بود؟ حضرت می‌فرماید: «آنچه را كه در جاهلیّت بود، باطل كرد و با مردم به شیوه عدل مواجه شد. همچنین امام عصر(عج) زمانی كه قیام كند؛ آنچه را كه در عصر جاهلیّت و آرامش و تن آسایی در اختیار مردم بود، باطل می‌كند و با مردم به عدل رفتار می‌كند.»

2- از امام صادق(علیه السلام) در مورد سیره امام مهدی(عج) سوال كردند؟ حضرت فرمودند:

«آنچه را كه رسول الله (ص) انجام داد، انجام می‌دهد و آنچه را كه رسول‌الله(ص) از آثار و شیوه‌های جاهلی نابود كرد؛ نابود می‌كند و اسلام را تجدید حیات می‌بخشد.»

یك پرسش اساسی و مهم: با توجّه به حاكمیّت سلطه و قدرت‌های استكباری بر جهان امروز و با توجّه به سیطرة عظیم امپریالیسم خبری بر شرق و غرب عالم و با عنایت به گسترش فساد و ظلم در گیتی؛ آیا امیدی به نجات انسان از جاهلیّت قرون و اعصار هست؟ آیا صبح صادقی برای انسان سرگردان در ظلمات وجود دارد؟ آیا پنجره‌ای به سوی نور و بهار و سرسبزی دنیای آفت زده، باز می‌شود؟

آری، نه تنها امیدی هست، بلكه این ارادة خدا(1) و وعده حتمی(2) اوست.

امّا چگونه؟

با توجّه به حاكمیّت سلطه و قدرت‌های استكباری بر جهان امروز و با توجّه به سیطرة عظیم امپریالیسم خبری بر شرق و غرب عالم و با عنایت به گسترش فساد و ظلم در گیتی؛ آیا امیدی به نجات انسان از جاهلیّت قرون و اعصار هست؟ آیا صبح صادقی برای انسان سرگردان در ظلمات وجود دارد؟ آیا پنجره‌ای به سوی نور و بهار و سرسبزی دنیای آفت زده، باز می‌شود؟

در ابتدای سخن گفتیم: امام مهدی(عج) شیوه‌های جاهلی بشر را از میان می‌برد، آن چنان كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) جاهلیّت زمان خویش را نابود فرمود. توجّه به چند فراز، این مطلب را روشن‌تر می‌كند.

1- از نشانه‌های اصلی و مهمّ عصر جاهلیّت؛ نشناختن و نداشتن رهبر و امام شایسته و معصوم است. در حالی‌كه اوّلین شاخصة حكومت مهدوی؛ امامت و رهبری امام معصوم(حضرت مهدی(عج)) است.

رهبری حكومت واحد جهانی را خدای متعال بر عهدة بندة صالح خود، حضرت حجّت بن الحسن(عج) قرار داده و او یگانه انسان روی زمین است كه امروز خدای متعال معصوم بودن او را امضا فرموده است. اوست كه از هر گونه لغزش و آلودگی، اشتباه كاری و خطا بركنار است.

امام رضا(علیه السلام) در دعایی كه به یونس بن عبدالرّحمن تعلیم فرمودند، در فرازهایی از آن، می‌فرمایند:

«خدایا همانا او (مهدی (عج)) بندة توست كه او را برای خودت خالص فرموده‌ای و بر غیبت و پنهانی خویش برگزیده‌ای و او را از هر گناه دور داشته‌ای و از هر عیب و نقصی در امان قرار داده‌ای و از هر پلیدی پاكش فرموده‌ای و از هر آلودگی سالم داشته‌ای.».(3)

امام مهدی(عج) با چنین مشخّصة ممتازی (عصمت) دست همة قدرتمندان و زورمندان فاسد كه دنیا را به جهل و فساد و تباهی كشانده‌اند، كوتاه می‌كند؛

2- او می‌آید تا دانش و بینش انسان به جاهلیّت كشیده شده را، به اوج برساند. او از نظر دانش و بینش همتای جدّش علیّ بن ابی طالب(علیه السلام) است و دانش‌های علوی در سینة او موج می‌زند. او گنجینة دانش الهی در زمین است و تمام علوم پیامبران گذشته به حضرتش به ارث رسیده است. او به همة زوایای این جهان گسترده، آگاهی دارد. راه‌های آسمان را به گونه‌ای می‌شناسد كه دانشمندان امروزی، حتّی به اسرار زمینی آن، آگاهی ندارند.

گروه سوم، حكومت‌های غیر اسلامی ‌و به ظاهر اسلامی.‌ از دشوارترین مبارزات امام مهدی(عج) مبارزه با این گروه‌ها است. چون این مبارزه، مبارزه با همة ابعاد فكری ریشه‌دار در یك جامعه است، آن هم با چهرة حق به خود گرفته

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:

«آنگاه كه قائم ما قیام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان خواهد گذاشت. عقل‌های آنها را جمع و تفكّرشان را كامل خواهد كرد.»(4)

و از امام سجّاد(علیه السلام) نقل شده كه فرمودند:

«علم 27 حرف است. آنچه پیامبران آوردند و برای مردم آشكار ساختند؛ تنها دو حرف بوده است و مردم تا به امروز، جز آن دو حرف را نشناخته‌اند. هنگامی‌كه قائم ما قیام كند، 25 حرف دیگر را آشكار می‌كند و در بین مردم بسط می‌دهد و بر آن دو حرف گذشته، می‌افزاید و 27 حرف را می‌پراكند.»؛(5)

3- برای از بین بردن همة آثار جاهلیّت قرون و اعصار، یاران امام مهدی(عج) با او این چنین بیعت می‌كنند:

«هرگز دزدی نكنند. زنا نكنند. مسلمانی را دشنام ندهند. خون كسی را به ناحق نریزند. به آبروی كسی لطمه نزنند. به خانة كسی هجوم نبرند. كسی را به ناحق نزنند. طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نكنند. مال یتیم را نخورند. مشروب نخورند. حریر و خز نپوشند. در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند. راه را بر كسی نبندند. راه را ناامن نكنند. گرد هم‌جنس بازی نگردند. به كم قناعت كنند. طرفدار پاكی باشند. از پلیدی گریزان باشند. به نیكی فرمان دهند و از زشتی‌ها باز دارند...»(6)|

امام مهدی(عج) نیز در حقّ خود تعهّد می‌كند كه:

«از راه آنها برود. جامه‌ای مثل جامة آنها بپوشد. مركبی همانند مركب آنها سوار شود.آن چنان كه آنها می‌خواهند باشد. به كم راضی و قانع شود. زمین را به یاری خدا پر از عدالت كند، چنان كه پر از ستم شده است. خدا را آن چنان كه شایسته است، بپرستد. برای خود دربان و نگهبان اختیار نكند و ...»؛(7)

4- در طول تاریخ، عاملان اصلی انحرافات فكری و تحریف حقایق و دیگرگون كردن متون مذهبی سه گروه بوده‌اند:

گروه اوّل، روحانیون دنیادار و وابسته به حكومت‌های فاسد؛

گروه دوم، سرمایه داران و اشراف و به تعبیر قرآن مترفین؛

گروه سوم، حكومت‌های غیر اسلامی ‌و به ظاهر اسلامی.‌

از دشوارترین مبارزات امام مهدی(عج) مبارزه با این گروه‌ها است. چون این مبارزه، مبارزه با همة ابعاد فكری ریشه‌دار در یك جامعه است، آن هم با چهرة حق به خود گرفته.

امام علی

امام علی(علیه السلام) دربارة شیوه و رفتار امام زمان(عج) می‌فرماید:

«چون مهدی آید، هواپرستی را به خداپرستی بازگرداند، آنگاه كه همه خداپرستی را به هواپرستی بازگردانده باشند. رأی‌ها، نظرها و افكار را به قرآن بازگرداند، آنگاه كه قرآن را به رأی‌ها، نظرها و افكار خود بازگردانده باشند.» (8)

و پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند:

«مردم را بر اساس دین و شریعت من برپا می‌دارد و آنها را به كتاب پروردگار بزرگ دعوت می‌كند.»(9)

در آن نهضت عظیم جهانی باز هم رسالت عظیم اسلام است كه ملّت‌ها را از گرداب جهالت و سرگردانی نجات دهد و امام مهدی(عج) مجدّد اسلامِ راستینِ ضدّ جهل و نادانی خواهد بود؛

5- امروز در جوامع انسانی امنیّت فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به شدّت مورد هجوم واقع شده و سیر جنایات هر روز، رو به افزایش است. دوران قیام حضرت مهدی(عج) عصر بازگشت حق به صاحبان حقوق است، عصر نجات مظلوم از ظلم است، عصر رهایی بشر از دام تباهی است و عصر آزادی انسان از بند هرگونه پلیدی است.

امام حسن عسکری(علیه السلام) در سفارش‌های خویش به فرزندش حضرت مهدی(عج) می‌فرماید:

«خداوند با دست تو كمر ستمگران را می‌شكند. شعائر دین را باز می‌گرداند. آفاق جهان را روشن می‌سازد و آرامش و صلح را از كران تا كران برقرار می‌كند... كودكی كه در گهواره آرمیده، آرزو می‌كند كه بتواند به سوی تو بشتابد. وحشیان صحرا آرزو می‌كنند كه بتوانند به سویت راهی یابند. اقطار و اكناف جهان سبز و خرّم می‌شود. چهرة دنیا خندان و قلّه‌های شرف و عظمت از تو شاداب و خرامان می‌گردد. شالودة حق استوار می‌شود و فراری‌های احكام دین به آشیانه‌های خود باز می‌گردد. ابرهای پیروزی، باران نصرت را سیل‌آسا بر تو فرو می‌ریزد. دشمنانت خوار و زبون و دوستانت عزیز و پیروز می‌شوند. در روی زمین از ستمگران جنایتكار و منكران طغیانگر و دشمنان تجاوزگر و مخالفان عنادگر احدی باقی نمی‌ماند. هر كسی به خدا توكّل كند خداوند او را بس است. خداوند امر خود را به پایان می‌رساند، كه خداوند برای هر چیز، ‌اندازه‌ای مقرّر فرموده است.»(10)

تشیّع یعنی اعتقاد به زیباترین جلوة حق در هستی، یعنی حیات و زندگی مادّی و معنوی، یعنی علم و دانش و حكمت الهی، یعنی تمدّن و رشد و بالندگی انسان، یعنی آزادی بشر از قید همة جهالت‌ها، بردگی‌ها و سفاهت‌ها، یعنی پرواز انسان از حضیض مادّی‌گری به اوج بندگی خدا و ملكوت، یعنی حذف همة آثار نادانی و جهالت حاكم بر دنیای امروز...

6- عصر جاهلیّت، عصر بی هویّتی و بردگی، زنده به گور شدن زنان و دختران، عصر به تاراج رفتن حیثیّت و شخصیّت واقعی زن، دوران تبرّج و وسیلة كام‌جویی از این موجود برای مردان بود. در چنان روزگاری، پیامبر رحمت(ص) به فرمان پروردگار، دل‌های مأیوس آن ستمدیدگان را روشن ساخت و شخصیّت و هویّت واقعی زنان را به آنان بازگرداند.

اسوه‌های زیبای قرآنی از زنان بزرگ تاریخ (مریم، آسیه، ‌هاجر و ...) و حضور زنان بزرگی چون فاطمه(علیهاالسلام) و خدیجه(علیهاالسلام) و ... در زمان صدر اسلام؛ آینة تمام نمای جلال و جمال حق در بینش اسلام است.

زنان در دنیای امروز چنان كه می‌دانیم وضعیت بهتری از عصر جاهلیّت ندارند. یكی از ثمرات قیام جهانی امام مهدی(عج) بازگرداندن هویّت و شخصیّت واقعی زن به او است. زنان در قیام و حكومت مهدی(عج) مقام و موقعیّت خاصّی دارند.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «به خدا سوگند، سیصد و سیزده نفر می‌آیند كه پنجاه نفر از این عدّه زن هستند و بدون هیچ قرار قبلی در مكّه كنار یكدیگر جمع خواهند شد. این است معنای آیة شریف: هر جا باشید خداوند همة شما را حاضر می‌كند؛ زیرا او بر هر كاری توانا است.»(11)

دوران بردگی، وحشت و استثمار زنان به پایان خواهد رسید و در عصر زیبای ظهور، به رشد و كمال خویش ادامه خواهند داد.

و اینها همه، نشانة مبارزة بی‌امان امام مهدی(عج) با آثار جاهلیّت انسان در طول قرون و اعصار است و به فراز بردن این موجود تا اوج ملكوت و بازگرداندن هویّت واقعی انسان به اوست.

 

اندیشة مهدویّت و منزلت شیعه

در ضمن تمام مباحث گذشته، از جاهلیّت نخستین تا جاهلیّت نوین، به این باور مهم رسیدیم كه اعتقاد به مهدویّت در بینش تشیّں یعنی مبارزة بی‌امان با جاهلیّت همة دوران‌های بشری و قیام مهدی(عج) یعنی نابودی كامل سفاهت و نادانی بشر.

تشیّع یعنی اعتقاد به زیباترین جلوة حق در هستی، یعنی حیات و زندگی مادّی و معنوی، یعنی علم و دانش و حكمت الهی، یعنی تمدّن و رشد و بالندگی انسان، یعنی آزادی بشر از قید همة جهالت‌ها، بردگی‌ها و سفاهت‌ها، یعنی پرواز انسان از حضیض مادّی‌گری به اوج بندگی خدا و ملكوت، یعنی حذف همة آثار نادانی و جهالت حاكم بر دنیای امروز...

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سورة قصص (28)، آیة 5.

2. سورة نور (24)، آیة 55.

3. جمال الاسبوع، ص 507.

4. منتخب الاثر، ص 483.

5. آیندة جهان، ص 53.

6. منتخب الاثر، ص 469.

7. نهج البلاغه، خ 138.

8. كمال‌الدّین، ص 411.

9. بحارالانوار، ج10، ص104.

10. بحارالانوار، ج52، ص223.

11. معجم الامام المهدی، ج1، ص 534.


- نظرات (0)