سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دریچه های ورود به برکات

حلقه ازدواج

بركت یعنی چیزی كه بودنش باعث خیر می شود و خوبی های دیگر را به دنبال خودش می آورد [فرهنگ معین].

مثلاً در عرف عامیانه می گوییم نان بركت سفره است و این به  خاطر اهمیت و ارزش بالای این ماده غذایی برای زندگی ما است.

زندگی و وجود برخی انسان ها مایه بركت و نعمت زندگی دیگران است؛ یعنی اینگونه افراد یا به خاطر استعداد ها و نعمت های ذاتی كه دارند به زندگی ما ارزش دیگری می دهند ، مانند پدر و مادر چنانچه در روایات داریم:

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و رزق و روزى اش فراوان گردد . پس به پدر و مادر خویش نیکى کند. (بحارالانوار، ج 71، ص 85)

و یا علاوه بر توانایی های فطری از حمایت و تأییدات الهی برخوردار هستند مانند انبیاء و اولیاء خداوند.

 

ازدواج یکی از دریچه های ورود به برکات

اصولاً بسیاری از مردان و زنان برای فرار از زیر بار مسئولیت ازدواج ، فقر و نبود امکانات مالی را عنوان می‏کنند ؛ ولی قرآن صریحاً متذکر می ‏شود که دریچه روزی و رزق و برکات آن در ازدواج قرار داده شده است : 
«وَانْکِحوُا الأَیامی مِنْکُمَ وَ الصّالِحیِنَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ اِمْائِکُمَ اَنْ یَکوُنوُا فُقَراءً یُغْنِهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسُعُ عَلیُمٌ ؛ مردان و زنان بی همسر را همسر دهید و هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درستکاران را . اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می ‏کند. خداوند واسع و آگاه است.» (نور، 32)

در این آیه نه تنها به والدین بلکه به همه کسانی که می‏ توانند مقدمات ازدواج زنان و مردان را فراهم نمایند به تعاون امر می ‏نماید و برای اطمینان خاطر آن‏ ها در زمینه رفع مشکلات مالی می ‏فرماید که اگر تنگدست و فقیر باشند خداوند از فضل خود روزیشان می‏ دهد. 
دلیل آن هم روشن است ؛ زیرا انسان مجرد ، کم‏ تر احساس مسئولیت کرده ، و تمامی استعداد خود را برای کسب در آمد مشروع بسیج نمی‏ کند ، ولی پس از ازدواج به یک شخصیت اجتماعی تغییر یافته ، در مقابل همسر و خانواده احساس مسئولیت می‏ کند و از تمام هوش و استعداد خود بهره می‏ گیرد و با صرفه‏ جویی و ابتکار و با کمک همسر و فامیل بر مشکلات زندگی فائق می ‏آید.

امدادهای غیبی و نیروی معنوی الهی به کمک افرادی می ‏آید که برای حفظ کرامت و پاکی خود اقدام به ازدواج می ‏کند

امام صادق علیه السلام فرمود : «اگر کسی از ترس فقر، ازدواج را ترک کند، به خدا بدگمان است.» (حویزی، 1382 ف، ج 3، ص 597، به نقل از من لایحضره الفقیه)

بدگمانی به خدا ، ریشه بسیاری از مشکلات است و اگر سوء ظن به خدا از بین برود، احتمال این که ترک تزویج از بین برود، بیشتر است.

در روایت دیگر از امام صادق (علیه السلام) آمده است : «الرِزْقُ مَعَ النِساءِ وَ الْعِیالِ ؛ روزی همراه همسر و فرزند است. (همان)

«در روایت دیگر آمده است که مردی خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و از فقر شکایت کرد . پیامبر دستور داد که ازدواج کند. پس از ازدواجتوسعه در رزق او پدید آمد. (همان، ج 3، ص 560 - 595) 
علاوه بر این دلیل مادی ، امدادهای غیبی و نیروی معنوی الهی به کمک افرادی می ‏آید که برای حفظ کرامت و پاکی خود اقدام به ازدواج می ‏کند. (جمعی از نویسندگان، 1372، ج 14، ص 465 - 464)

سالمند

پدر و مادر؛ دریچه هایی از برکات

یکی از این راه های پر خیر و برکت ، احسان به والدین و احترام و خدمت به آنهاست . پیش از آن که نعمت وجود نازنین پدر و مادر به حسرت جای خالی آنها مبدّل شود ، باید قدر آن را دانست.

 

ای کاش مادرش زنده بود

در حدیثی می ‌خوانیم : روزی مردی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد:

ای رسول خدا هیچ کار زشتی نیست مگر این که انجام داده ام ، آیا توبه من قبول می شود؟

فرمود : «آیا پدر و مادرت زنده اند؟»

گفت : تنها پدرم زنده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر کسی از ترس فقر، ازدواج را ترک کند، به خدا بدگمان است.» بدگمانی به خدا، ریشه بسیاری از مشکلات است و اگر سوء ظن به خدا از بین برود، احتمال این که ترک تزویج از بین برود، بیشتر است

فرمود: «به پدر خود احترام و نیکی کن ؛ تا خداوند تو را ببخشد.» (همین نیکی به پدر موجب پذیرفتن توبه ی تو خواهد شد.)

وقتی که آن مرد رفت ، حضرت به اطرافیانش فرمود : «ای کاش مادرش زنده بود و به مادرش نیکی می کرد ؛ زیرا با نیکی کردن به مادر ، قبولی توبه اش نزدیک تر می بود.» (بحارالانوار، ج 74، ص 82)

در روایت است که پدر و مادر بهشت و جهنم شما هستند. یعنی احترام به آنها بهشت را واجب می كند ، آزار آنها جهنم را واجب می كند.

بد هم باشند احترامشان واجب است . روایت داریم استثناء ندارد ؛ كافر باشند ، بی دین باشند ، بی نماز باشند. بدترین پدر و مادر احترامشان بر اولاد واجب است. «وَ أَطِعِ الْوَالِدَینِ وَ لَوْ كَانَا كَافِرَینِ» (همان)

در روایت است امام صادق علیه السلام می فرماید: كسی كه به پدر و مادر احترام می كند، هرچه هم گناه داشته باشد، من می بخشم و تو را بهشتی می کنم ؛ یعنی عاقبتت را به خیر می كنم.

خطا و گناهی هم داشته باشد ، خدا می بخشد، عاقبت به خیرش می كند ، موفق به توبه می كند. «یقَالُ لِلْعَاقِّ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنِّی لَا أَغْفِرُ لَكَ» (همان)

كسی كه عاق والدین است ، اگر عبادت جن و انس را هم انجام داده باشد ، آخرش به آتش جهنم می رود . تمام اعمالش باطل می شود. (جامع الأخبار/ تاج الدین شعیرى/ 84; الفصل الأربعون فی فضیله بر الوالدین ... ص: 84) (به نقل از حجة الاسلام فرحزاد در برنامه سمت خدا)

مواظب باشیم انشالله از برکات وجودی پدر و مادرها بی بهره نباشیم و دل آنها را نشكنیم.

منابع:

برنامه سمت خدا ؛ حجت الاسلام فرحزادی



- نظرات (0)

3 عاملی که دل را سخت می کند

قلب

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً (74/ بقره)

سپس دل‌های شما بعد از آن (معجزه و عدم تسلیم در برابر آن) سخت شد همچون سنگ یا سخت تر.

 

عوامل قساوت قلب (سنگدلی)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

لَا تُکْثِرُوا الْکَلَامَ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ، فَإِنَّ کَثْرَةَ الْکَلَامِ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ قَسْوَةُ الْقَلْبِ، إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْقَلْبُ الْقَاسِی

در غیر یاد خدا پُرگویی نکنید؛ زیرا پُرگویی  در غیر یاد خدا، سنگدلی می‌آورد و دورترینِ مردم از خدا هم شخص سنگ‌دل است. [1]

توضیح:

منظور از ذکر و یاد خدا  فقط اذکاری مانند سبحان الله و الحمدلله نیست، بلکه هر سخنی که سبب نزدیک شدن بنده به خدا شود ذکر خداست؛ مانند گفتگو درباره احکام و معارف دین.

 

سه مورد دیگر

امام صادق علیه السلام فرمود: از اموری که رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین علیه السلام سفارش کرد این بود:

ثَلَاثَةٌ یُقَسِّینَ الْقَلْبَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ طَلَبُ الصَّیْدِ وَ إِتْیَانُ بَابِ السُّلْطَان

سه چیز، دل را سخت می‌گردانَد: شنیدن سخنان بیهوده، شکار کردن و آمد و شد به دربار سلطان [2]

توضیح:

کسی که شغل خود را کشتن حیوانات قرار دهد و پیوسته مشغول این کار باشد، به مرور ترحم  از دلش رفته و سنگدلی جای آن را می گیرد و نیز کسی که مدام به مرکز قدرتی رفت و آمد داشته باشد که در آن حق کشی شده و با چشم خود ببیند که چگونه به مردم ظلم می شود، به مرور این حالت برای او عادی شده و دیگر از این امور متأثّر نمی شود.

 

ترک یاد خدا

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد که ای موسی!

لا تَفرَح بِکَثرَةِ المالِ و لا تَدَع ذِکری عَلی کُلِّ حالٍ؛ فَإِنَّ کَثرَةَ المالِ تُنسِی الذُّنوبَ و إنَّ تَرکَ ذِکری یُقسِی القُلوب

به دارایی بسیار، شادمان نشو و در هر حالی که هستی دست از یاد من بر ندار؛ زیرا دارایی بسیار، [زشتی] گناهان را از یاد می‌برَد، و ترک یاد من،دل‌ها را سخت می‌گردانَد. [3]

از اموری که رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین علیه السلام سفارش کرد این بود: ثَلَاثَةٌ یُقَسِّینَ الْقَلْبَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ طَلَبُ الصَّیْدِ وَ إِتْیَانُ بَابِ السُّلْطَان سه چیز، دل را سخت می‌گردانَد: شنیدن سخنان بیهوده، شکار کردن و آمد و شد به دربار سلطان

توجه: کسانی که غرق در ثروتند و اعمال ناشایست هستند، خود را به هیچ عنوان بَد نمی دانند و نیز کسانی مانند صهیونیست های آدم کش که در واکنش به کشتار زنان و کودکان بی گناه لبخند می زنند معنای این روایت را به خوبی برای ما روشن می کنند.

 

رابطه اشک و قلب و گناه

امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلَّا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلَّا لِکَثْرَةِ الذُّنُوب

اشک ها نخشکید، مگر به سبب سختی دل ها و دل ها سخت نشد، مگر به سبب کثرت گناه. [4]

پس گناه زیاد انسان را سنگدل می کند؛ درون سنگ هم که آبی نیست تا از چشمه چشم بجوشد و بر گونه فرو غلطد.

 

سرگرم شدن به آرزوهای دست نایافتنی

علی بن عیسی از امام معصوم علیه السلام نقل می کند: از نجواهای خداوند متعال با موسی علیه السلام این بود:

یا موسی! لَا تُطَوِّلْ فِی الدُّنْیَا أَمَلَکَ فَیَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ الْقَاسِی الْقَلْبِ مِنِّی بَعِیدٌ

ای موسی! در دنیا، آرزویِ دراز در سر مپروران که دلت سخت می‌شود و سخت‌دل، از من دور است. [5]

توضیح:

داشتن برنامه در زندگی و ترسیم اهداف ممکن و قابل دسترسی، نه تنها نکوهیده نیست بلکه بسیار پسندیده هم هست.

آنچه در این گونه روایات مذمت شده، آرزوهای دست نایافتنی است. این نوع آرزوها که در واقع نوعی خیال پردازی است، انسان را به خود سرگرم کرده و او را از مسیر اصلی و واقعی زندگی جدا می کند و در نهایت سبب می شود که فرد از هدف اصلی زندگی که رسیدن به قرب الهی است باز بماند.

به نظر می رسد یکی از دلایلی که خدا چنین کسی را به دور از خود خوانده است همین باشد.

الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِکَ یُۆْمِنُونَ بِه (121/ بقره)

کسانی که کتاب [آسمانی] به آنان داده‌ایم، آن را به طوری که شایسته آن است می‌خوانند آنانند که به آن ایمان می‌آورند.

تلاوت کتاب یعنی پی در پی قرار دادن (خواندن) حروف و کلمات آن. [6]

کسانی که غرق در ثروتند و اعمال ناشایست خود را به هیچ عنوان بَد نمی دانند و نیز کسانی مانند صهیونیست های آدم کش که در واکنش به کشتار زنان و کودکان بی گناه لبخند می زنند معنای این روایت را به خوبی برای ما روشن می کنند

حق تلاوت

کسانی که پیوسته قرآن می خوانند سه دسته اند:

1. گروهی تمام اصرارشان بر ادای الفاظ و حروف از مخارج آن است. آنها دائماً در فکر وقف و وصل و حروف یرملون و مقدار کشش مدّند و کمترین اهمیتی به محتوا و معنی نمی دهند، تا چه رسد به عمل کردن آن.

قرآن کریم این دسته را باربران کتاب می خواند. [7]

2. گروهی دیگر، از الفاظ فراتر رفته و در معانی دقت می‌کنند و در ریزه‌کاری ها و نکات قرآن می‌اندیشند و از علوم آن آگاهند؛ اما از عمل خبری نیست!

3. ولی گروه سومی هستند که قرآن را به عنوان یک کتاب عمل و یک برنامه کامل زندگی پذیرفته‌اند.

ایشان خواندن الفاظ و اندیشه در معانی و درک مفاهیم این کتاب بزرگ را مقدمه‌ای برای عمل می‌دانند؛ از این رو هرگاه که قرآن می‌خوانند، روح تازه‌ای برای عمل در کالبدشان دمیده می‌شود.

قرآن این دسته را مومنین راستین معرفی کرده و قرآن خواندنشان را حق تلاوت می داند. [8]

امام صادق علیه السلام درباره این حق تلاوت فرمود:

إِنَّمَا تَدَبُّرُ آیَاتِهِ وَ الْعَمَلُ بِأَحْکَامِه

منظور از حق تلاوت، تدبر در آیات قرآن  و عمل به احکام آن است. [9]

حضرت در همین روایت سوگند یاد می کند که منظور از حق تلاوت، حفظ الفاظ قرآن و تلاوت سوره های آن با بی توجهی به معارف و احکام آن نیست.

 

پی نوشت ها:

1.       امالی طوسی (ره)، 3

2.       خصال 1/126

3.       کافی 2/497

4.       علل الشرایع 1/81

5.       کافی 2/329

6.       تلا الشی‌ء: تبعه تلواً (العین 8/134) و فقط برای خواندن کتابهای آسمانی به کار برده می شود؛ نه خوانده هر نوشته ای (المفردات 1/167)

7.       5/ سوره جمعه

8.       برگرفته از تفسیر نمونه 1/431

9.       إرشاد القلوب إلی الصواب 1/78



- نظرات (0)

در انار خوردن با کسی شریک نشوید!

انار

انار، در چند آیه از قرآن کریم آمده [انعام/99 و 141 - الرحمان/68] و در بعضی از آیات، یکی از میوه‌های بهشتی معرفی شده است (فیهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّان‏ [الرحمان/68] در آن‌دو (بهشت) میوه‌‏هاى فراوان و درخت خرما و انار است!).

خواص و مطالب مختلف و فراوانی برای این میوه،‌ بیان شده و ما بعضی از این خواص و مطالب را از دیدگاه روایات، بررسی می‌کنیم.

مطالبی که در مورد انار مطرح می‌شود، هم اثرات و مطالب عقیدتی را شامل می‌شود و هم خواص جسمی و روحی این میوه را؛ زیرا در بسیاری از روایات، این خواص با هم ذکر شده‌اند.

 

انار، سَرور میوه‌ها

امام پنجم (علیه السلام) فرمودند: «الْفَاكِهَةُ عِشْرُونَ وَ مِائَةُ لَوْنٍ سَیِّدُهَا الرُّمَّانُ [1] میوه 120 جور است و سَرور همه انار است».

 

دانه‌ای بهشتی در انار

اسحاق بن عمار از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: «فِی كُلِّ رُمَّانَةٍ حَبَّةٌ مِنَ الْجَنَّةِ [2] در هر اناری دانه‌ای از بهشت وجود دارد» (توضیح: بعید نیست که خداوند فرشته‏‌ها را بگمارد تا در هر انارى دانه‌‏اى بهشتى قرار دهند، و شاید؛ منظور، این ‌است كه خداوند در هر انار دانه‌‏اى پرسود و پربركت آفریده مانند انار بهشت [3]).

 

فرشته‌ای که دانه‌ی بهشتی بعضی انارها را بر‌می‌دارد

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «كَانَ أَمِیرُ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) إِذَا أَكَلَ الرُّمَّانَ بَسَطَ تَحْتَهُ مِنْدِیلًا فَسُئِلَ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ لِأَنَّ فِیهِ حَبَّاتٍ مِنَ الْجَنَّةِ فَقِیلَ لَهُ إِنَّ الْیَهُودِیَّ وَ النَّصْرَانِیَّ وَ مَنْ سِوَاهُمْ یَأْكُلُونَهَا قَالَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِ مَلَكاً فَانْتَزَعَهَا مِنْهُ لِئَلَّا یَأْكُلَهَا [4]امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) موقع انار خوردن دستمالى می‌گسترد، و مى‌‏فرمود: در انار؛ دانه‏‌هایى بهشتى نهفته است، گفتند: یهود و نصارى و غیر آنها از آن مى‌‏خورند، فرمود: در موقع انار خوردن آنها خداوند ملكى می‌فرستد كه آن دانه‏‌هاى بهشتى را ببرد تا خوراك آن ها نگردد».

امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) موقع انار خوردن دستمالى می‌گسترد، و مى‌‏فرمود: در انار؛ دانه‏‌هایى بهشتى نهفته است، گفتند: یهود و نصارى و غیر آنها از آن مى‌‏خورند، فرمود: در موقع انار خوردن آنها خداوند ملكى می‌فرستد كه آن دانه‏‌هاى بهشتى را ببرد تا خوراك آن ها نگردد»

در انار خوردن با کسی شریک نشوید

امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) فرمودند: «مَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ثَمَرَةٌ كَانَتْ أَحَبَّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله علیه و آله) مِنَ الرُّمَّانِ وَ قَدْ كَانَ وَ اللَّهِ إِذَا أَكَلَهَا أَحَبَّ أَنْ لَایَشْرَكَهُ فِیهَا أَحَدٌ [5] روى زمین میوه‏‌اى محبوب‌‏تر از «انار» نزد رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) نبود، به خدا قسم وقتى انار میل مى‌‏كرد دوست داشت كسى را در آن شركت نكند».

و روایت از امام صادق (علیه السلام) است که: «مَا مِنْ طَعامٍ آكُلُهُ إلّا وَ أَنَا أَشْتَهِی أنْ اُشارَکَ فِیهِ أَوْ قالَ أَنْ یُشْرِكَنِی فِیهِ إنْسانٌ إِلّا الرُّمانَ فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ رُمّانََةٍ إِلّا وَ فِیها حَبَّةٌ مِنْ الْجَنَّةِ [6] هیچ غذایی نمی‌خورم مگر آنکه میل دارم که در آن مورد شراکت قرار گیرم (یا فرمود: انسانی در آن با من شریک شود) مگر انار، پس هیچ اناری نیست مگر آنکه در آن؛‌ دانه‌ای از بهشت وجود دارد».

ترکه‌ی انار

انار، دشمن شیطان است

امام صادق از امام علی (علیهما السلام) نقل می‌فرمایند که: «فِی كُلِّ حَبَّةٍ مِنَ الرُّمَّانِ إِذَا اسْتَقَرَّتْ فِی الْمَعِدَةِ حَیَاةٌ لِلْقَلْبِ وَ إِنَارَةٌ لِلنَّفْسِ وَ َ تُمْرِضُ وَسْوَاسَ الشَّیْطَانِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً [7] هر دانه از انار كه در معده جایگیر شود دل را زنده مى‌‏كند و روشنى جان است و مداواى وسواس شیطان است تا چهل شب.» (مقصود از «وَسْوَاسَ الشَّیْطَانِ» می‌تواند این باشد که شیطانی به نام وسواس وجود دارد و هم می‌تواند؛ مقصود، وسوسه‌ی شیطان باشد و «تُمْرِضُ وَسْوَاسَ الشَّیْطَانِ» نسبت مرض به وسواس الشیطان، نسبت مجازی است [8]).

امام رضا هم از پدران گرامیش (علیهم السلام) از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نقل می‌فرماید: «كُلُوا الرُّمَّانَ فَلَیْسَتْ مِنْهُ حَبَّةٌ تَقَعُ فِی الْمَعِدَةِ إِلَّا أَنَارَتِ الْقَلْبَ وَ أَخْرَجَتِ الشَّیْطَانَ أَرْبَعِینَ یَوْماً [9] انار بخورید كه هیچ دانه از آن وارد معده نمی‌شود مگر آنكه دل را روشن می‌كند و شیطان را تا چهل روز از قلب دور می‌كند».

امام صادق از امام باقر (علیهما السلام) از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) نقل می‌فرماید: «الرُّمَّانُ سَیِّدُ الْفَاكِهَةِ وَ مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً أَغْضَبَ شَیْطَانَهُ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً [10] انار سَرور میوه‌هاست و هر كس یك دانه انار بخورد، چهل روز شیطانش را به خشم می‌آورد».

در کتاب دعائم است که: امام علی (علیه السلام) می‌فرمود: «...لَیْسَ مِنْ رُمَّانَةٍ إِلَّا وَ فِیهَا حَبَّةٌ مِنَ الْجَنَّةِ فَإِذَا شَذَّ مِنْهَا شَیْ‏ءٌ فَتَتَبَّعُوهُ وَ كُلُوهُ وَ كَانَ لَا یُشَارِكُ أَحَداً فِی الرُّمَّانَةِ وَ یَتْبَعُ مَا سَقَطَ مِنْهَا وَ یَقُولُ مَا أَدْخَلَ أَحَدٌ الرُّمَّانَ جَوْفَهُ إِلَّا طَرَدَ مِنْهُ وَسْوَسَةَ الشَّیْطَانِ [11] ...انارى نیست جز كه در آن یك دانه‌ی بهشتى وجود دارد و اگر چیزی از آن دور افتاد به دنبالش باشید و آن را بخورید، و [آن حضرت] در انارش كسی‌ را شریك نمی‌كرد و هر چه از انارش مى‏‌افتاد، بر می‌داشت و می‌فرمود: انار در درونى نمی‌رود جز كه وسوسه‌ی شیطان را از آن می‌راند».

هیچ غذایی نمی‌خورم مگر آنکه میل دارم که در آن مورد شراکت قرارگیرم (یا فرمود: انسانی در آن با من شریک شود) مگر انار، پس هیچ اناری نیست مگر آنکه در آن؛‌ دانه‌ای از بهشت وجود دارد»

خصوصیات دیگر انار

از امام صادق (علیه السلام) روایت است که: «شَیْئَانِ صَالِحَانِ الرُّمَّانُ وَ الْمَاءُ الْفَاتِرُ [12] دو چیز خوب است انار و آب نیم گرم».

روایت از امام حسن عسکری (علیه السلام) است که: «كُلِ الرُّمَّانَ بَعْدَ الْحِجَامَةِ رُمَّاناً حُلْواً فَإِنَّهُ یُسَكِّنُ الدَّمَ وَ یُصَفِّی الدَّمَ فِی الْجَوْفِ [13] پس از حجامت، انار شیرین بخور كه خون را آرام می‌كند و در درون، خون را تصفیه می‌كند».

امام علی (علیه السلام) فرمود: «كُلُوا الرُّمَّانَ بِشَحْمِهِ فَإِنَّهُ دِبَاغٌ لِلْمَعِدَةِ [14] انار را با پیه‌‏اش بخورید زیرا معده را پاک و دباغی می‌کند».

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «شَیْئَانِ یُۆْكَلَانِ بِالْیَدَیْنِ الْعِنَبُ وَ الرُّمَّانُ [15] دو چیز با دو دست خورده می‌شوند: انگور و انار».

همچنین آن حضرت فرمودند: «أَطْعِمُوا صِبْیَانَكُمُ الرُّمَّانَ فَإِنَّهُ أَسْرَعُ لِشَبَابِهِمْ [16] به كودكانتان انار بخورانید كه زودتر جوان شوند».

 و در روایتی دیگر از امام صادق (علیه السلام) است که: «لَمْ یَأْكُلِ الرُّمَّانَ جَائِعٌ إِلَّا أَجْزَأَهُ وَ لَمْ یَأْكُلْهُ شَبْعَانُ إِلَّا أَمْرَأَهُ [17] گرسنه، انار نمی‌خورد مگر آنكه سیر می‌شود و سیر نمی‌خورد جز آنكه او را گواراست».

 

پی‌نوشت ها:

 [1]. بحارالانوار/ج63، ص 156 - کافی، ج6 ص352

 [2]. همان، ص157

 [3]. با استفاده از توضیح صاحب بحار‌الانوار، ج63، ص166

 [4]. بحارالانوار/ج63، ص157 و 158 - کافی، ج6 ص353

 [5]. همان، ص158 - کافی، ج6 ص352

 [6]. اصول کافی، ج6، ص353

 [7]. بحارالانوار/ج63، ص156

 [8]. با استفاده از توضیح صاحب بحار‌الانوار، ج63، ص156

 [9]. بحارالانوار/ج63، ص154

 [10]. همان، ص163

 [11]. همان، ص166

 [12]. بحارالانوار/ج59، ص280

 [13]. همان، ص123

 [14]. بحارالانوار/ج63، ص154

 [15]. همان، ص119

 [16]. همان، ص164

 [17]. اصول کافی، ج6، ص353


- نظرات (0)

نعمت های بهشت تکرار نعمت های دنیاست

بهشت

قرآن کریم درباره قیامت و توصیف نعمت‌هاى بهشتی که مومنان از آن بهره‌مند خواهند شد می‌فرماید: «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا ... قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ»؛[1] به كسانى كه ایمان آورده، و كارهاى شایسته انجام داده‌‏اند، بشارت ده كه باغ‌هایى از بهشت براى آنها است كه نهرها از زیر درختانش جاری است. هر زمان كه میوه‌‏اى از آن، به آنان داده شود، می‌‏گویند: «این همان است كه قبلاً به ما روزى شده بود. (ولى اینها چقدر از آنها بهتر و عالی‌تر است).» و میوه‌‏هایى كه براى آنها آورده می‌شود، همه (از نظر خوبى و زیبایى) یكسانند. و براى آنان همسرانى پاک و پاكیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود.

در بهشت هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقاء نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌ را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمی‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است.

خداوند در این آیه كسانى را كه ایمان و عمل صالح داشته باشند به چهار نعمت بهشتى مژده می‌دهد. البته حقیقت نعمت‌هاى بهشتى براى ما روشن نیست، ولى براى تفهیم نسبى و ترسیم دورنمایى از آن، در قرآن و احادیث، نعمت‌هاى بهشتى را با نعمت‌هاى این دنیا مقایسه می‌‏كند و با زبانى كه براى ما قابل فهم باشد آنها را می‌‌‏آورد.

آن چهار نعمتى كه خداوند در این آیه به عنوان پاداش ایمان و عمل صالح به ذكر آنها پرداخته است عبارتند از:

1. باغ‌هایى كه از زیر درختان آن نهرها جارى است: جریان آب علاوه بر این‌ كه درختان و گل‌ها و گیاهان را سیراب می‌كند، خود یک حالت چشم نواز و با صفایى دارد كه به تنهایى براى یک تماشاگر لذت بخش است، در بهشت نیز این لذت وجود دارد.

2. میوه‌‏هاى بهشتى: بهشتیان از میوه‌‏هاى گوناگونى استفاده خواهند كرد. یكى از خصوصیات میوه‌ هاى بهشتى این است كه آنها نوع نامرغوب ندارند و همه آنها در طعم و رنگ و حجم مثل هم هستند و نمی‌توان یكى را بر دیگرى ترجیح داد؛ لذا هر بار كه بهشتیان از میوه‌‏اى استفاده می‌كنند می‌گویند كه این همان است كه پیش از این خوردیم و میوه‌‌هاى شبیه به هم به آنها داده می‌شود.

3. همسران پاكیزه: در بهشت همسرانى داده خواهد شد كه از هرگونه پلیدى و زشتى پاک و پاكیزه‌‏اند و انسان از دیدن آنها و زندگى با آنها لذت زاید الوصفى می‌‏برد.

اینها همان حوریانی هستند كه ذكر آنها در آیات دیگر آمده است.(حور العین بهشتی و ازدواج، 789؛ حور العین برای مقربان و اصحاب یمین، 36835).

4. جاودانگى: در بهشت هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقاء نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌ را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمی‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است.[2]

اما برای جمله «قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ» مفسران احتمالاتی را مطرح کرده‌اند:

1. چون میوه‏‌هاى بهشت هر چند از درخت چیده شوند خداوند آن‌ را دوباره سر جایش بر می‌گرداند، روى این اصل اهل بهشت وقتى كه میوه‌‌اى را می‌خورند و همان را در جایش می‌بینند به اشتباه می‌افتند و با تعجب می‌گویند این همان است كه قبلاً نصیب و روزى ما شده بود.[3]

2. مراد آیه این است كه اینها قبلاً (در دنیا) روزى آنان بوده است.[4]

3. معناى آن این است كه: این میوه‌ها شبیه میوه‌هایى است كه قبلاً در بهشت از آن بهره‌مند بودیم، به عبارتی می‌دانند كه این میوه‌های جدید غیر میوه‌های گذشته است، ولی چون مانند آنها از رنگ، بو، طعم و نیكویى وصف ناشدنی برخوردارند، میوه‌های جدید را به میوه قدیم تشبیه می‌کنند.[5]

البته هیچ مانعى ندارد كه همه این مفاهیم و تفاسیر منظور باشد؛ چرا كه الفاظ قرآن داراى بطون و معانی مختلف است .[6]

جمله «وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً» نیز به چند وجه تفسیر شده است.

1. میوه‌هاى بهشت از نظر رنگ شبیه و مثل هم بوده ولى طعم و مزه آنها فرق دارد.[7]

2. همه میوه‌هاى بهشت از حیث خوبى مثل و شبیه هم هستند و پست و نامرغوب در آن وجود ندارد.[8]

3. برخى از میوه‌هاى بهشت مانند میوه‌هاى دنیا هستند. اما میوه‌هاى بهشتى بهتر و خوشبوتر است.[9]

4. به علت شباهت قسمتى از میوه‌هاى بهشت از نظر خصوصیات و لذّت به قسمت دیگر؛ لذا كلمه «مُتَشابِهاً» گفته شد.[10]

5. به جهت سنخیّت و شباهت همه میوه‌هاى بهشتى با هم، تعبیر به «متشابه» شده است.[11]

‌میوه های بهشتی به زمین نیامدند. بلکه خداوند که در قرآن از نعمت ها و میوه های بهشتی نام می برد. چند نمونه از آنها را که در همین دنیا هست و در دسترس مردم است را نام می برد مثل انگور، انار، خرما و...

معرفی چند میوه بهشتی

در روایتی تعداد میوه های بهشتی در دنیا را پنج تا معرفی کرده است:

«  عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَمْسَةٌ مِنْ فَاكِهَةِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا الرُّمَّانُ الْإِمْلِیسِیُّ وَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ وَ الْعِنَبُ وَ الرُّطَبُ الْمُشَان‏»؛ ‌میوه های بهشتی به زمین نیامدند. بلکه خداوند که در قرآن از نعمت ها و میوه های بهشتی نام می برد. چند نمونه از آنها را که در همین دنیا هست و در دسترس مردم است را نام می برد مثل انگور، انار، خرما و...

در روایتی تعداد میوه های بهشتی در دنیا را پنج تا معرفی کرده است:

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَمْسَةٌ مِنْ فَاكِهَةِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا الرُّمَّانُ الْإِمْلِیسِیُّ وَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ وَ الْعِنَبُ وَ الرُّطَبُ الْمُشَان‏» (مجلسی، بحار الانوار، ج63، ص155)

امام صادق علیه السلام فرموده است: پنج میوه بهشتى در دنیاست: انار ترش، سیب، گلابی، انگور، و رطب مشان (مشان نوع بسیار خوبى از رطب است).

البته میوه های بهشتی منحصر به این پنج تا نیست و در برخی روایات دیگر برخی میوه ها را به عنوان میوه بهشتی نام برده اند که غیر از این پنج تا است مثل خربزه ...

در چند آیه از قرآن از میوه های بهشتی به عنوان کثیر و فراوان یاد شده است:

«وَ فاكِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ» (واقعه، آیه20) و میوه‏هایى از هر نوع كه مایل باشند.

«وَ فاكِهَةٍ كَثِیرَةٍ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ» (همان، آیه 32و 33) و میوه‏هاى فراوانى كه هرگز قطع و ممنوع نمى‏شود.

«لَكُمْ فِیها فاكِهَةٌ كَثِیرَةٌ مِنْها تَأْكُلُونَ» (زخرف، آیه73 )

براى شما در آن میوه‏هاى فراوان است كه از آن تناول مى‏كنید.

 

پی نوشت ها :

[1]. بقره، 25.

[2]. ر. ک: جعفری، یعقوب، كوثر، ج ‏1، ص 101- 103.

[3]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏1، ص 162.(این تفسیر از ابى عبیده و یحیى بن كثیر نقل شده است).

[4]. همان.(ابن عباس و ابن مسعود چنین می‌گویند).

[5]. همان.(این نظر حسن بصرى و واصل بن عطا است).

[6]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 140.

[7]. همان.(ابن عباس و مجاهد).

[8]. همان.(قتاده و حسن بصرى).

[9]. همان.(عكرمه).

[10]. همان.(ابى مسلم).

[11]. همان.


- نظرات (0)

واسه چند نفر بفرست تا حاجت بگیری!

موبایل، شیطان

از صدا و لرزش گوشی از خواب بیدار می شویم؛ 

اگر می خواهی خبر خوشی برایت برسد این پیغام را به 10 نفر ارسال کن ، کوتاهی نکن!
این روزها دریافت و ارسال پیامک هایی در شبکه های اجتماعی اعم از واتس آپ ، وایبر ، لاین ، تانگو  و... حاوی متن های مذهبی که در آن به دریافت کننده می گویند اگر این پیام را برای هر کسی که می شناسی نفرستی به فلان بلا دچار می شوی و عاقبت خوبی نخواهی داشت، یا در متن پیامک ادعا می کنند اگر این پیامک برای چند نفر دیگر فرستاده شود ، فرستنده هر حاجتی داشته باشد حاجت روا می شود، باب شده است که البته در این ماه مبارک به دلیل اینکه مردم در حال و هوای دعا و درخواست حاجت و نیاز هستند ، بیشتر دیده می شود . 

آیا متن ‌های این گونه پیامک ‌ها توجیه دینی و مذهبی دارند؟
به نظر بی اساس بودن این پیامک ها در حدی هستند که ارزش فکر کردن هم ندارند چه رسد به عمل کردن به آن ها ...
این پیامک ها شکل مدرنی است از یک فکر خرافی که در گذشته به شکل و متد قدیمی تری به خورد مردم داده می شد ، که البته گاهاً باز هم در اماکن مذهبی چون مساجد ، امام زاده های مختلف و یا حتی متأسفانه در حرم معصومین علیهم السلام چون حرم امام رضا علیه السلام مخصوصاً در بین خانم ها هوز هم رواج دارد ...

بسته هایی حاوی شکلات، نبات، نقل، چای، نمک و... و تکه ای کاغذ در آن که روی آن نوشته : اگر شکلات یا ... داخل بسته را بخورید حاجتتان برآورده می شود و اگر برآورده شد تا انقدر سال یا ماه یا روز از سال از این بسته به همین تعداد درست کنید و بین مردم پخش کنید.
یا حتی دیده شده پشت مفاتیح و ادعیه دعا سخنانی را می نویسند که اگر این جمله را چند بار بنویسید حاجت روا می شوید و ...

مبادا كه شیطان شما را از راه خدا و گام سپردن جدّى در راه عدالت و تقوا و ایمان و اخلاق انسانى باز دارد و با وسوسه‏ ها و دمدمه‏ هایش شما را از دین باورى و دیندارى درست دور سازد. بدانید كه شیطان دشمن آشكار شماست و به خاطر كینه و دشمنى بى حد و مرزى كه با شما دارد شما را به سوى زشتكارى‏ ها و بیداد گرى‏ ها وسوسه مى‏ كند و مى ‏كوشد تا شما را به هلاكت و تباهى سوق دهد

خلاصه مشابه این کارها متأسفانه امروزه کم نیستند ؛ چه به شکل متد قدیمی و چه شکل مدرن و امروزی اش!
به نظر می رسد همه ی این ها متد شکیل شده و کادو پیچ شده ای است از کارها و افکار شیطانی که آدمی را از آن باور ها و اعتقادات اصیل و درست خود جدا کند.

عده ای فکر می کنند که دزدی کردن یعنی اینکه یواشکی چیزی از کسی بر داریم ، یا از خانه طرف بالا رویم ...
به واقع این نوع کارها هم به نوعی دزدی است ، دزدی کردن از ایمان و اعتقادات مردم ...

تفاوتش در این است که این دزدی ها از فقدان علم و آگاهی و جهل مردم ناشی می شود و معنویت و روح مردم را به غارت می برد، بر خلاف دزدی های دیگر که از دارایی های مادی است ...
و چه زیبا قرآن کریم می فرماید : وَلَا یَصُدَّنَّكُمُ الشَّیْطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (62 ، زخرف)
مبادا كه شیطان شما را از راه خدا و گام سپردن جدّى در راه عدالت و تقوا و ایمان و اخلاق انسانى باز دارد و با وسوسه‏ ها  و دمدمه‏ هایش شما را از دین باورى و دیندارى درست دور سازد.
بدانید كه شیطان دشمن آشكار شماست و به خاطر كینه و دشمنى بى حد و مرزى كه با شما دارد شما را به سوى زشتكارى‏ ها و بیداد گرى‏ ها وسوسه مى‏ كند و مى ‏كوشد تا شما را به هلاكت و تباهى سوق دهد.
به واقع شیطان کارش را خوب بلد است ؛ در هر دوره ای از روش ها و ابزار همان دوره استفاده می کند.
باید خیلی مراقب باشیم که فریبمان ندهد ....

وقتی به این اعتقادات خرافی و کذایی عمل می کنیم و به نتیجه نمی رسیم از پایه و ریشه اعتقاداتمان ریزش می کند و اصل دین و اسلام را زیر سوال می بریم و آن را انکار می کنیم

متأسفانه عده ای از ما مردم هم به جای آنکه جهل و نادانی خود را با اهلش غنی کنیم ؛ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ (43، نحل)
به جای اینکه دین و مسائل زندگی خود و باور های خود را با حجت های خدا ، انبیاء و ائمه علیهم السلام ، کتاب خداوند و قرآن غنی کنیم ، دینمان را از زبان مردم جاهل دریافت می کنیم و گاهاً هم به آنها اعتقاد پیدا می کنیم و باعث می شود این گونه حرف ‌ها پخش شود.

وقتی به این اعتقادات خرافی و کذایی عمل می کنیم و به نتیجه نمی رسیم از پایه و ریشه اعتقاداتمان ریزش می کند و اصل دین و اسلام را زیر سؤال می بریم و آن را انکار می کنیم. 

متأسفانه خرافات در حال حاضر در جامعه کم نیست و از این موضوع ضربه‌ های بسیاری خورده ایم.

خیلی حرف‌ ها و عقاید پخش شده اند که در دین نیستند ، اما آنها را به پای دین می نویسند ، مراقب باشیم که فریب نخوریم ...

حتماً شما هم با این گونه خرافات برخورد داشته اید و از این گونه پیامک ها دریافت کرده اید ... با آنها چگونه برخورد کرده اید؟؟


- نظرات (0)

سیاست قدرت ‏هاى شیطانى

ایمان

اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند.

اصولاً مومنان اگر ولى خود را كه خدا است با ولى مشركان و منافقان كه شیطان است مقایسه كنند، می دانند كه آنها در برابر خداوند هیچ گونه قدرتى ندارند و به همین دلیل نباید از آنها، كمترین وحشتى داشته باشند، نتیجه این سخن آن است كه هر كجا ایمان نفوذ كرد، شهامت و شجاعت نیز به همراه آن نفوذ خواهد كرد.

إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ (آل عمران ـ 175)
در واقع، این شیطان است كه دوستانش را مى‏ ترساند پس اگر مومنید از آنان مترسید و از من بترسید.
این آیه دنباله آیاتى است كه درباره غزوه "حمراء الاسد" نازل گردید و "ذلكم" اشاره به كسانى است كه مسلمانان را از قدرت لشكر قریش مى ‏ترسانیدند تا روحیه آنها را تضعیف كنند.

بنابر این معنى آیه چنین است: عمل نعیم بن مسعود و یا كاروان عبد القیس فقط یك عمل شیطانى است كه براى ترساندن دوستان شیطان صورت گرفته، یعنى این گونه وسوسه‏ ها تنها در كسانى اثر می گذارد كه از اولیاء و دوستان شیطان باشند و اما افراد با ایمان و ثابت قدم هیچ گاه تحت تأثیر این وسوسه ‏ها واقع نمى‏ شوند، بنابراین شما كه از پیروان شیطان نیستید، نباید از این وسوسه‏ ها متزلزل شوید.
تعبیر از نعیم بن مسعود و یا كاروان عبد القیس به شیطان، یا به خاطر این است كه عمل آنها به راستى عمل شیطانى بود و با الهام او صورت گرفت، زیرا در قرآن و اخبار، معمولاً هر عمل زشت و خلافى، عمل شیطانى نامیده شده، چون با وسوسه‏ هاى شیطان انجام مى ‏گیرد و یا منظور از شیطان، خود این اشخاص مى‏ باشند و این از مواردى است كه شیطان بر مصداق انسانى آن، گفته شده، زیرا شیطان معنى وسیعى دارد و همه اغوا گران را اعم از انسان و غیر انسان شامل مى‏ شود، چنان كه در سوره انعام آیه 112 مى‏خوانیم: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ: " این چنین براى هر پیامبرى دشمنانى از شیاطین انسانى و جن قرار دادیم".

نیكوتر آن است كه دوستى زینت دنیا را از دل هاى خود بیرون كنیم تا از شجاعت بهره‏مند شویم

وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُوْمِنینَ: در پایان آیه مى‏ فرماید: اگر ایمان دارید،از من و مخالفت فرمان من بترسید، یعنى ایمان با ترس از غیر خدا سازگار نیست.
همانطور در جاى دیگر مى ‏خوانیم: فَمَن یُوْمِن بِرَبِّهِ فَلَا یَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا: " كسى كه به پروردگار خود ایمان آورَد، از كمى [پاداش‏] و سختى بیم ندارد." (سوره جن آیه 13)
بنابراین اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند.

اصولاً مومنان اگر ولى خود را كه خدا است با ولى مشركان و منافقان كه شیطان است مقایسه كنند، می دانند كه آنها در برابر خداوند هیچ گونه قدرتى ندارند و به همین دلیل نباید از آنها كمترین وحشتى داشته باشند.

نتیجه این سخن آن است كه هر كجا ایمان نفوذ كرد، شهامت و شجاعت نیز به همراه آن نفوذ خواهد كرد. (تفسیر نمونه ج 3)

اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند

نظر صاحب تفسیر هدایت در مورد این آیه:

یک سوال: آدمى از كجا باید شجاعت لازم را براى رویارویى با اوضاع و احوال شكست به دست آورد؟
قرآن با توجه به آیه 175 سوره آل عمران به این پرسش چنین پاسخ مى ‏دهد كه: مصدر شكست نفسانى، ترس است و ترس یكى از امور فطرى بشر است، ولى بر مومن واجب است كه ترس خود را از شكست به مصدر حقیقى ترس كه خداوند متعال است متوجه سازد و نه به دشمنان بشرى خود، به جهت آنکه خدا بشر نیست و مى‏ تواند در دنیا و آخرت سخت ‏ترین عقوبت هاى خود را بر آن مستولى كند و بنابراین انسان باید تنها از او بترسد.
ترس از انسان های دیگر، تنها وسواسى شیطانى است، به این دلیل که هر چه در تصرف بشر است امكان آن دارد كه به تصرف من در آید، ولى آیا این امكان براى من وجود دارد كه مالك چیزى شوم كه در ملكیت خدا بوده است؟ 
« إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ- این شیطان است كه دوستان خود را مى ‏ترساند، پس اگر شما مومنید از ایشان مترسید و از من بترسید،» و ایمان داشتن به خدا و به این كه سود و زیان به دست او است، و این كه به حال بندگان خود بصیر است، ما را به ترس از او مى‏ خواند، و وقتی این چنین شود از چیزى جز او بیم نخواهیم داشت. اما ایمان داشتن به شیطان و به مال و شهرت و فریبندگی هاى دیگر او، مایه بیم داشتن ما از شیطان مى ‏شود و سبب آن است كه از دارندگان مال و سلطه و نیروى فریبندگى بترسیم. پس: نیكوتر آن است كه دوستى زینت دنیا را از دل هاى خود بیرون كنیم تا از شجاعت بهره‏مند شویم. (تفسیر هدایت، ج 1)


بحث لغوی:

ذلكم: همان ذلك است كه نسبت به طرف خطاب ذلكما و ذلكم گفته مى‏ شود. (لفظ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ تقدیرش «یخوفكم باولیائه» است.) (تفسیر احسن الحدیث، ج 2)


پیام‏ های آیه:

1ـ هرگونه شایعه ‏اى كه مایه‏ ى ترس و یأس مسلمانان گردد، شیطانى است. «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
2ـ شیوه ‏ى ارعاب و تهدید، سیاست دائمى قدرت ‏هاى شیطانى است. «یُخَوِّفُ»
3ـ افراد ترسوى میدان ‏هاى نبرد، یار شیطان و تحت نفوذ شیطانند. «یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
4ـ مومنان شجاع، از ولایت شیطان دورند. «الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
5ـ ترس از خدا، زمینه ‏ى فرمان ‏پذیرى و ترس از غیر خدا، زمینه ‏ى فرمان ‏گریزى است. «فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ» (با توجّه به آیات قبل)
6ـ مومن واقعى از غیر خدا نمى ‏ترسد و مى ‏داند كه ایمان از شجاعت جدا نیست. «وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ» (تفسیر نور ج 2)

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر هدایت ج 1


- نظرات (0)

مد شدن فرزند کشی به خاطر ..

امید، ترس

در اتوبوس کنار یک خانم جوانی نشستم... ظاهرش سعی می کرد خودش را امروزی و به قولی مدرن جلوه دهد ... آینه اش را از کیفش در آورد و دستی به صورتش کشید و با لوازم و ارایشش صورتش را بازسازی کرد و موهایش را درست کرد ... یک دفعه با صدای بلند یک آهی کشید و حالش منقلب شد ....
گفتم چی شد؟! کمی از آبی که به همراهم داشتم به او دادم تا حالش کمی جا بیاید ...
سر حرف باز شد و گفت: چند وقت پیش سقط داشتم و الان دارم می روم دکتر! اولش فکر کردم به دلیل بیماری یا مشکلی که الان دامن خیلی از خانم های جوان را گرفته و فرزندانشان ناخواسته سقط می شوند بوده ولی در ادامه صحبت ها متوجه شدم که سقط عمدی بوده!
گفتم آخه چرا؟
گفت خانم دیگه کی تو این دوره زمونه می تونه بچه داری بکنه، اونم ناخواسته اش را. ما خودمونم نمی تونیم سیر زندگی کنیم چه برسه به تأمین بچمون!
با این گرانی ها چه جوری میشه بچه داری کرد؟
از کجا در بیاریم بخوره، بپوشه و....
آینده اش چی میشه... کی می تونه آینده اش را تضمین کنه؟!....
ایستگاه بعد با یک سختی پیاده شد و رفت...
با خودم گفتم: عجب!!! زندگی توی این قرن چقدر عجیب شده، از طرفی صنعت و تکنولوژی به اسم پیشرفت و مدرن بودن شده همه زندگی ما انسان ها. 
ادعای مدرن بودن داریم اما هنوز مدرن نشده ایم و جاهلیت در رفتار و كردارهایمان به وضوح دیده می شود.

ریشه ی این رفتارها تنها و تنها یک چیز می تواند باشد و آن این است که به وعده های شیطان بیشتر از وعده های خداوند اعتقاد و باور داریم و این اعتقاد و باور پایه های زندگیمان را ویران كرده است

یکی از همین جاهلیت ها کشتن فرزندانی (سقط جنین) است كه می توانند فرصتی برای زندگی داشته باشند.
واقعاً ریشه ی این رفتارها تنها و تنها یک چیز می تواند باشد و آن این است که به وعده های شیطان بیشتر از وعده های خداوند اعتقاد و باور داریم و این اعتقاد و باور پایه های زندگیمان را ویران كرده است:
«الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى ‏دهد و شما را به زشتى وا مى‏ دارد؛ و[لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى ‏دهد، و خداوند گشایشگر داناست[البقرة: 268]
 

پس ابلیس بی پایه و بی اساس       شما را در اندازد اندر هــراس
بترساند از فقرتــان اهرمـــــن        نشاید نیوشیدین از او ســـخن

با داشتن چنین رفتارهایی، چگونه می توانیم ادعای مدرن بودن بکنیم؟
آیا تنها ژست مدرنیته داشتن و در دست داشتن چند وسیله پیشرفته اعم از جدید ترین لب تاب ها و تبلت ها و گوشیها می تواند برچسب جاهلیت را از رفتار و کردار ما رفع کند یا برای رهایی از جاهلیت فاکتورهای رفتاری دیگری لازم است؟
شما تا به حال با چه نوع جاهلیت های مدرن دیگری رو به رو بوده اید.

- نظرات (0)

شما بر سر دو راهی ها چه می کنید؟!

همرنگ شدن

و إِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ (116 /انعام)

رسیدن کارت دعوتی از طرف یکی از دوستان ... به یک مهمانی دعوت شده بودم...

از شکل و شمایل و تجملات کارتش معلومه چه قدر برای تدارکات و ظواهر میهمانی هزینه کرده اند و می تواند حسابی به آدم خوش بگذرد ...

روز موعود فرا رسید و من هم آماده برای حضور در میهمانی ... تا دم در مجلس رسیدم دیدم بله ... از همون مهمانی هایی است که همیشه می ترسیدم بر سر دو راهی در شرکت کردن در آن و شرکت نکردنش بمانم ...

چند دقیقه ای مکث کردم... گفتم بر می گردم...

در کشاکش با خودم بودم که یک دفعه یکی از دوستانم که خیلی هم باهاش رو در بایستی داشتم و خیلی خودش را تافته جدا بافته می دانست رسید ... تا منو دید گفت بارک الله بالأخره بزرگ شدی و تو این مجالس راهت دادن ... بلاخره از انزوا در اومدی و لبخند تمسخر آمیزی به من کرد و گفت :چرا پس وایسادی بیا بریم تو دیگه....
منم که می خواستم جلوی حداقل این یک مورد کم نیارم با اعتماد به نفس بالا گفتم باشه بریم ... و داخل رفتم و با صحنه هایی  که تا به آن روز فقط شنیده بودم، به قول ما جوونا face to face شدم... از تعارف کردن سیگار و مشروبات بگیر تا ... همه نوع گناهی مهیا بود... رقص و پایکوبی... اختلاط نامحرم....اسراف و تجملّات و ریخت و پاش که دیگر گناه کوچیکش بود ...
با صدای مادرم برای نماز صبح بلند شدم ... صورتم پر از عرق شده بود ...
خدای من ... خواب بود.... خدارو شکر، خواب بود...
یک لحظه همان سر جایم نشستم و با خودم مرور کردم ... چه شرایط سختی ... چه دو راهی پیچیده ای ... مخصوصا برای من جوان که سرشار از غرایز هستم و نمی خواهم جلوی کسی کم بیارم...

اگر بیشتر مردم روى زمین را فرمان ‏برى، تو را از دین خدا به بیراهه مى ‏برند. در دین خدا و شناخت حق و پایبندى واقعى به ارزش ها شمار جمعیَت را ملاك و معیار قرار ندهیم و نگوییم؛ الان که اکثراً دارند ربا می خورند، تو این گرما کسی روزه نمی گیره، کی تو این گرما حجاب رعایت می کند که من رعایت کنم، همه ی میهمانی ها این طور شده، و و و ....

چقدر سخت است تنها ماندن... 

جرقه ای در ذهنم روشن شد .... جرقه ای که می تواند تنها دلخوشی در دو راهی های تاریکی برای تنها ماندن باشد ...

وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ (116 /انعام)

برای رفتن به خیلی از جاها و همراه شدن با اکثریتی که معلوم نیست عاقبت با آنها بودن چه خواهد بود؛ از جشن تولد، جشن نامزدی، عروسی و میهمانی های شبانه ای با شرایط خاص گرفته تا کنسرت های موسیقی آن چنانی که امروز هم تبلیغ هایشان کم نیست، این آیه می تواند راهگشایی برای درماندن در دو راهی رفتن یا ماندن باشد ...

حواسمان به این فرمان باشد؛ اگر بیشتر مردم روى زمین را فرمان ‏برى، تو را از دین خدا به بیراهه مى ‏برند.

در دین خدا و شناخت حق و پایبندى واقعى به ارزش ها شمار جمعیَت را ملاك و معیار قرار ندهیم و نگوییم؛ الان که اکثراً دارند ربا می خورند، تو این گرما کسی روزه نمی گیره، کی تو این گرما حجاب رعایت می کند که من رعایت کنم، همه ی میهمانی ها این طور شده، و و و ....

چرا كه ممكن است اكثریت در ستم و ظلمت و گمراهی باشند و اقلیّتى در راه حق و عدالت و حقیقت.

این نکته را اگر عقلاً هم بخواهیم نگاه کنیم، همین پاسخی را خواهیم گرفت که شرع به ما می دهد. (تفسیر نمونه ذیل آیه مورد نظر)
با این توصیفات تا به حال در شرایطی قرار گرفته اید که بخواهید با اکثریت گمراهی و تاریکی همراه شوید؟ چه واکنشی از خود نشان داده اید؟
یا اگر در آینده در چنین شرایطی قرار بگیرید عکس العمل و تصمیمتان را چگونه پیش بینی می کنید؟


- نظرات (0)

اجرای حدود الهی، امنیت را زیاد می کند!


دادگاه-حقوقی

آیه 33 سوره مائده كیفر محارب با خدا و رسول را بیان كرده؛ از همین رو آن را «آیه محاربه» گفته‌اند.[ المحلى بالاثار، ابن‌حزم، ج‌ 12، ص‌ 285 و 286؛ جامع‌البیان، مج ‌4، ج ‌6‌، ص‌ 283؛ التبیان، ج‌ 3، ص‌ 505‌]

بر اساس این آیه، كسانى كه با خدا و پیامبرش مى‌ جنگند و در زمین فساد مى‌ كنند، متناسب با عملشان یا باید كشته شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یكدیگر بریده شود و یا از آن سرزمین تبعید شوند:

«نَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ » 

در شأن نزول این آیه آمده است كه گروهى از مشركان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده، اسلام را پذیرفتند؛ اما آب و هواى مدینه به آن ‌ها نساخت و بیمار شدند؛ بدین جهت پیامبر براى بهبود آن ‌ها فرمود: در خارج مدینه در نقطه‌اى خوش آب و هوا از صحرا كه شتران زكات را در آن ‌جا به چرا مى ‌بردند، بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آن‌ جا از شیر تازه شتران نیز استفاده كنند.

آنان چنین كردند و بهبود یافتند؛ اما به جاى تشكر از پیامبر صلى الله علیه و آله از اسلام خارج شدند. دست و پاى چوپان ‌هاى مسلمان را بریده، چشمانشان را كور كردند؛ سپس آن ‌ها را كشتند و شتران زكات را به غارت بردند.

پیامبر صلى الله علیه و آله دستور داد آن ‌ها را دستگیر كرده، همان كارى را كه با چوپان‌ ها انجام دادند (براى مجازات) درباره آن‌ ها انجام شود. [مجمع البیان، ج‌ 3، ص‌ 291]

بر اساس نقل دیگرى، این آیه درباره «قطّاع الطریق» نازل شده است.[ همان]

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) [1] ‏به معنای‌ جنگ است‌؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هواى نفس و ستیز با كارهای لغو و بیهوده است، محراب می ‌گویند. [2]

حرب در اصل به معنای سَلب [3] و محارب به معنای جنگجو است؛ یعنی كسی كه در جنگ شركت كرده‌ باشد؛ [4] اما مراد از محاربین در اصطلاح فقه كسانی هستند كه برای ترساندن مردم سلاح بیرون می آورند، در هر شرایطی و توسط هر کسی که باشد؛ [5] و این هر نوع ترساندن را شامل نمی شود، بلكه منظور ترساندن از قتل، به قصد گرفتن مال دیگران است، آشكارا یا پنهان به گونه ای كه اگر شخص از محارب نترسد و مال خود را رها نكند، محارب او را بكشد و مالش را بگیرد. [6] 

در فقه امامیه نیز (مكتب اهل بیت علیهم‌السلام)، محارب كسى است كه سلاح به دست گیرد و ناامنى ایجاد كند (یاغى)، خواه درون شهر باشد یا بیرون از شهر. [7]

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) ‏به معنای‌ جنگ است‌؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هواى نفس و ستیز با كارهای لغو و بیهوده است، محراب می ‌گویند

امنیت در سایه ی اجرای حدود الهی

خدای متعال بعد از بیان داستان برادر كشى فرزندان آدم و تشریع حكم قتل برای بنی اسرائیل،[8] حدّ شرعى مُفسدان و دزدان را نیز بر اساس ارتباطی كه بین آن ‌ها است، مطرح می كند. [9]

هدف از تشریع دین اسلام، اجراى عدالت و برابر بودن همه ی مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعه ی بشری است که با اجراى كامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایه‌ ی همین احکام تأمین می شود.

افراد جنایتكارى كه امنیت و آرامش عمومى را سلب كنند و اموال و ناموس مردم را تهدید نمایند و مردم را در معرض خطر قتل و غارت خود قرار دهند، باید سخت مجازات شوند که قرآن در مجازات راهزنان می ‌فرماید: [10]                       

«إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِیآ‌الْأَرْضِ فَساداً أَنْآ‌یقَتَّلُوا أو...»[11]

«كیفر آن ها كه با خدا و پیامبر به جنگ بر مى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى ‏زنند (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏ برند)، این است كه إعدام شوند، یا...»

زندان-جرم

محاربه با خدا و رسول خدا

از دیدگاه قرآن كسى که با دزدی بر سر گردنه های بیرون از شهر یا داخل شهر با تهدید اسلحه، مردم را بترساند و به جان و مال آن ها تجاوز كند، مانند این است كه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله به جنگ برخاسته است.

تعدی به حریم بندگان خدا با ترساندن و ایجاد وحشت در میان آن ها و بر هم زدن امنیت جامعه‌ ی بشری، در حقیقت تعدی به حریم خدا و مخالفت با خواسته‌ ی پروردگار است كه همان امنیت و آرامش بندگان آ‌نان باشد.

این نكته نشانگر اهمیت فوق العاده ی اسلام به حقوق انسان ها و فراهم بودن امنیت و آرامش آن ‌ها در زندگی است، تا با خاطری آسوده و دور از ترس یاغیان سركش، غارتگران و فاسدان، به امرار و معاش زندگی طبیعی خود بپردازند؛ شأن نزول آیه و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) [12] نیز كه در این مورد وارد شده، گواه این اهمیت است. [13]

 

محاربین و سعی در فساد

خدای متعال بعد از ذكر محاربه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله می ‌فرماید:  

«...وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً»[14]

«...و در روى زمین دست به فساد مى ‏زنند و (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى ‌برند)»

این جمله به ما می ‌‏فهماند كه منظور از محاربه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله، إفساد در زمین از راه اخلال به امنیت عمومى و راهزنى است، نه مطلق محاربه با مسلمانان؛ چون رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) با اقوامى كه از كفار با مسلمانان محاربه كردند، بعد از آنكه بر آنان پیروز شد و آن كفار را سر جاى خود نشانید، با آنان معامله محارب نكرد، یعنى آنان را محكوم به قتل، دار زدن، مُثله و یا نفى بلد نفرمود و این خود دلیل بر آن است كه منظور از جمله‌ ی مورد بحث، مطلق محاربه (هر نوع جنگی) با مسلمین نیست؛ علاوه بر این، استثنایى كه در آیه ی بعدى آمده،[15] خود قرینه است که مراد از محاربه، همان به فساد كشیدن زمین با راهزنی و اسلحه كشیدن و ناامن كردن راه ها است.[16]

هدف از تشریع دین اسلام، اجراى عدالت و برابر بودن همه ی مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعه ی بشری است که با اجراى كامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایه‌ ی همین احکام تأمین می شود

شرط پذیرش توبه‌ ی محاربین

خدای منان در بیان حكم پذیرش توبه‌ی محاربین می‌فرماید:
«إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» [17]
«مگر آن ‌ها كه قبل از دست یافتن شما بر آنان، توبه كنند؛ بدانید (خدا توبه‌ی آن‌ ها را مى ‏پذیرد)، خداوند آمرزنده و مهربان است.»
امام باقر(علیه السلام) می‌ فرماید: قبل از اینكه امام محارب را دستگیر كند، توبه نماید. [18]
این آیه پیرامون موردی است كه از اجراى عقوبت بر سارق و راهزن استثناء شده است. مأموران امنیت جامعه موظفند که خطر را از جامعه رفع نمایند و در تعقیب و دستگیرى محاربان بر آیند و با اجراى احکام الهی، آن‌ها را مجازات كنند؛ ولی اگر راهزن توبه کند؛ یعنی از صمیم قلب پشیمان شود و عملش را ترك نماید، از اجراى كیفر و تعقیب او صرف نظر شده و رحمت پروردگار، پشیمانى این‌ گونه جنایتكاران را می ‌پذیرد.

حال اگر با ملتزم شدن این اشخاص به شرایط توبه و ترك گناهان گذشته، توبه و پشیمانى آن‌ ها پذیرفته نشود، این نوع افراد نه تنها ناگزیرند براى حفظ حیات و فرار از خطر، همیشه به بیابانگردى ادامه دهند، بلكه گروهى را نیز به همدستى خود دعوت نمایند تا بدین وسیله از خطرى كه هر لحظه در انتظار آن‌ هاست، رها شوند. [19]
البته این توبه قبل از دستگیری، باز سبب نمى‏ شود كه اگر قتلى از آن‌ ها صادر شده یا مالى را به سرقت برده‏اند، مجازات آن را نبینند؛ بلکه مجازات آن عمل را خواهند چشید و تنها مجازاتی که از آن ‌ها برداشته خواهد شد، تهدید مردم با اسلحه است؛ یعنی توبه‌ ی محارب تنها تأثیرش در ساقط شدن "حق ‌اللَّه" دارد، اما "حق ‌الناس" بدون رضایت صاحبان حق ساقط نخواهد شد. این توبه با گواهى دو شاهد عادل، یا تغییر برنامه و روش زندگى خود كه آثار آن آشكار باشد و همچنین از طریق راه ‌های دیگر قابل اثبات است. [20]

 

پی نوشت ها:
[1]. فراهیدى، خلیل بن احمد؛ كتاب العین،‏ ج‏3، ص213 .

[2]. ‏راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى،‏ ص225.
[3]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبد الله؛‏ كنز العرفان فى فقه القرآن، تحقیق سیدمحمد قاضى،ج‏2، ص351.
[4] .فرهنگ ابجدی ،ص 787 و ص 776
[5]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، كنزالعرفان فى فقه القرآن، ‏تحقیق سید محمد قاضى، ج‏2، ص351.
[6]. كاظمى، جواد بن سعید؛ مسالك الأفهام الى آیات الأحكام،‏ ج‏4، ص209.
[7]. قرشى، سیدعلى‌اكبر؛ قاموس قرآن‏، ج‏2، ص114، عروسى حویزى، عبدعلى بن جمعه؛ ‏تفسیر نورالثقلین، تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى، اسماعیلیان، ج1، ص625.

[8]. مائده/27- 32.
[9]. مائده/33. طباطبایى (علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ج‏5، ص326.
[10]. حسینى همدانى، سیدمحمدحسین؛ انوار درخشان، تحقیق محمدباقر بهبودى، ج‏5، ص5.
[11]. مائده/33.
[12]. ‏تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص625، «هر كسى كه اسلحه بكشد و راه را بر مردم خوفناك نماید (و راه زنى كند)، خواه درشهر و خواه در خارج شهر، محارب است.»
[13]. مكارم شیرازى، ناصر و همكاران؛ تفسیر نمونه‏، تهران، ج4، ص360.
[14]. مائده/33.
[15]. همان/34.
[16]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص326.

[17]. مائده/34.
[18]. تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص624 و 625.
[19]. انوار درخشان، ج‏5، ص7.
[20]. تفسیر نمونه، ج‏4، ص362 و 363.

منابع:

مباحث تفسیری آیت الله ضیاء آبادی


- نظرات (0)

روزهای نحس، چه روزهایی هستند؟!

این موضوع در فرهنگ عامه مردم کاملا تثبیت شده است که روزها و ایامی از سال نحس هستند و هر جامعه ای روزهای خاص را مطابق با آیین و باورهای خویش نحس می داند که البته برای آن دلائلی هم ارائه می‌دهند و همچنین شیوه ای نیز برای مقابله و رفع آن نحسی توصیه می کنند قابل توجه آنکه در قرآن نیز در دو جا تعبیر ایام نحس مطرح گردیده اما در روایات اهل بیت (علیهم السلام) با این تفکر و باور برخورد شده و آن را تأیید نمی کنند در این نوشتار می خواهیم علت این تضاد را پیدا کنیم پس با ما باشید.

نحس

ایام نحس در قرآن

در قرآن کریم در دو آیه تعبیر ایام نحس آمده است:

1- فارسلنا علیهم ریحا صرصرا فی ایام نحسات لنذیقهم عذاب الخزی فی الحیوة الدنیا و لعذاب الآخرة اخذی و هم لایتصرون (فصلت/16)

ما برآن ها تندبادی سخت و پر سر و صدا فرستادیم در روزهایی نحس تا عذاب ذلت بار در زندگی دنیا را بچشند عذاب آخرت ذلت بارتر است و به آنها مددی نخواهد رسید.

2- إنا ارسلنا علیهم و ریحا صرصرا فی یوم نحس مستمر (قمر/19)

ما بر آنها تند بادی سخت و پرسر و صدا فرستادیم در یک مدت زمانی پیاپی و پیوسته نحس.

در تفسیر آیه اول عده ای از مفسران براین باورند که عبارت "ایام نحسات" به معنای روزهای غباری و خاک آلود است به گونه‌ای که مردم همدیگر را نمی بینند و برای اثبات سخن خویش به آیه 24 سوره احقاف استناد می کنند که مردم ابر سیاه باران زا را می بینند در حالی آن عذاب الهی بوده است که بر قوم عاد نازل گردید.

در آیه 45 سوره الرحمن نیز بحث بر سر پاره های از آتش و دود غلیظ می باشد که به معنای دود و غبار شدید است و اصلا معنای اصطلاحی که در جوامع انسانی مطرح است را نمی دهد.

البته در همین دو مورد فوق نیز موضوع تند باد و فرستادن آن مطرح است نه معنای اصطلاحی که در بین مردم رایج است.

 

معنای اصطلاحی نحس

آنچه که در بین مردم مطرح است معنای اصطلاحی واژه موردنظر است که نقطه مقابل "سعد" می باشد نه معنای لغوی.

برخی مفسرین علاوه بر پذیرش معنای حقیقی واژه در دو آیه مورد نظر معنای اصطلاحی آن را نیز چنین شرح می دهند که اگر نحس را به این معنا هم بپذیریم ربطی به روز خاصی ندارد بلکه به دلیل اعمال خود آنها بوده که در آن روز چنین شرایطی برای آنها پیش آمده لذا درآن روز نزول عذاب به خاطر عمل خود آنهاست نه این که آن روز نحس بوده است.

پس در قرآن اگر سخن از ایام نحس آمده است صرفاً مربوط به همان روزهایی است که عذاب بر قومی نازل شده نه اینکه آن روزها در همه ادوار تاریخ نحس باشد اگر در روز خاصی از هفته مثل شنبه عذابی نازل شده بگوییم روزهای شنبه نحس هستند.

اما قرآن به مبارک و سعد بودن ایام اشاره دارد انا انزلناه فی لیله مبارکه (دخان/3) ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم این شب در واقع شب قدر است که مصادف با نزول ملائکه و .... می باشد به طوری که هر عمل خیر و عبادی در این شب اوج ثواب بیشتری دارد.

پس در قرآن اگرسخن از ایام نحس آمده است صرفا مربوط به همان روزهایی است که عذاب برقومی نازل شده نه اینکه آن روزها در همه ادوار تاریخ نحس باشد اگر در روز خاصی از هفته مثل شنبه عذابی نازل شده بگوییم روزهای شنبه نحس هستند

عقل چنین می گوید:

از بعد عقلی نحس بودن روز و یا بخشی از زمان به این معناست که در آن شری رخ بدهد و عمل انسان نتیجه خوب و با برکتی نداشته باشد که درست نقطه مقابل سعد و با برکت بودن روزاست هیچ دلیل منطقی برای تأیید و اثبات نحس بودن ایام وجود ندارد زیرا:

از نظر زمان فرقی میان روزهای مختلف سال نیست تمام اجزا زمان مثل هم هستند و تفاوتی بین آنها وجود ندارد.

دلیل دیگر آنکه عوامل مۆثر برای محقق شدن حوادث و رویدادها عمده بر آنکه فراوانند و از محدوده علم ما خارجند لذا نمی‌توانیم آن حادثه را به یک مقطع زمانی نسبت دهیم.

همچنین با تجربه در گذر زمان های طولانی نیز نمی توانیم به چنین تقیّنی دست یابیم که روزهایی را به عنوان عامل آن واقعه تعیین کنیم زیرا لازمه چنین کاری جدا کردن زمان از سایر عوامل می باشد در حالی که ما زمان را به طور جداگانه در دست نداریم و عوامل هم برای ما معلوم نیست پس ما دلیل و برهان محکمی برنحس بودن ایام نداریم.

عاشورا

روایات و ایام نحس

در روایات منقول از ائمه معصومین(علیهم السلام) به سعد و نحس بودن ایام اشاره شده و روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد اما در بررسی ،این روایات به دو دسته تقسیم می شوند ؛روایات ضعیف که یا فاقد سند هستند یا در سلسله سند آن ها برخی راویان ذکر نشده اند لذا قابل اطمینان نیستند اما تعداد محدودی از این روایات اعتبار دارند که علت آنها عبارتند از:

1- تقویت روحیه تقوی: بعضی روزها مثل روز عاشورا حجت خدا در راه اعتلای حق و حفظ سلام جان خود را فدا نمودند، نحس شمرده شده تا انسان به احترام این حرکت بزرگ دست به کاری نزند و از تفریح و خوشگذرانی در این روز کناره گیری کند و به این امر بزرگ توجه کند تا روحیه دینی و ایمانش قوی تر شود.

2- تقیه: عده ای از علما و روایاتی که بر نحس بودن ایام دلالت دارد را حمل بر تقیه نموده اند که به ظاهر بر نحوست ایام دلالت دارد اما برای خواص  حقیقت مطلب را توضیح داده اند.

3- تفال زدن: برخی روایات علت نحوست ایام را فال بد زدن مردم می داند . در واقع این روایات با بیان این موضوع می خواهد مردم را از این عمل اشتباه و عواقب بد آن نجات دهد لذا توصیه های بسیاری از ائمه اطهار(علیهم السلام) در بی اعتنایی به این نحوست ها و اینکه مردم باید ایمان خود را قوی کنند ،اگر از چنین قوتی در قلبتان برخوردار نیستید برای مقابله با این تفکرات اشتباه دست به دامن خدا شوید و قرآن تلاوت کرده و دعا بخوانید .

قرآن به مبارک و سعد بودن ایام اشاره دارد انا انزلناه فی لیله مبارکه، ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم این شب در واقع شب قدر است که مصادف با نزول ملائکه و .... می باشد به طوری هر عمل خیر و عبادی در این شب اوج ثواب بیشتری دارد

سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)

امامان معصوم (علیهم السلام) با این اعتقاد خرافی مردم برخورد کرده و برای ریشه کن کردن این اعتقاد از ذهن مردم دستوراتی را مخالف با آن می دادند و در برخی موارد به طور صریح اعتقاد به نحس بودن ایام را مذمت کرده اند.

به عنوان مثال شخصی از یاران امام هادی (علیهم السلام) که مشکلاتی برایش پیش آمده بود با خود چنین فکر کرده بود که خدا مرا از شرّ این روز شوم حفظ کند حضرت به او فرمود: چرا چنین فکر می کنی مگر روزها چه گناهی دارند که شما ناراحتی ها و کیفر اعمال خودتان را به گردن آن روز می گذارید و آن روز را شوم می دانید؟

وقتی آن شخص استغفار کرد حضرت آن را کافی ندانسته و فرمودند باید از فال بد زدن به ایام دست بردارید زیرا خداوند شما را به خاطر این اعتقاد غلط عقوبت می کند.

 

خلاصه سخن ...

نحوست ایام هیچ ارتباطی با روزهای از سال ندارد و برای اثبات این نحوست هیچ دلیل عقلی و منطقی نیز در دست نیست و اگر در قرآن به این مطلب اشاره شده به معنای مصطلع در بین مردم نیست بلکه به معنای روزهای غباری و خاک آلوداست که منظور از آن عذاب الهی است .

سیره و روش ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز شکستن این اعتقاد باطل است.


منابع:+

1- نفسیر المیزان، علامه طباطبایی

2- تحف العقول، الحرانی

3- تفسیر روح المعالی، آلوسی

4- خصال، شیخ صدوق

5- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی


- نظرات (0)