سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اجرای حدود الهی، امنیت را زیاد می کند!


دادگاه-حقوقی

آیه 33 سوره مائده كیفر محارب با خدا و رسول را بیان كرده؛ از همین رو آن را «آیه محاربه» گفته‌اند.[ المحلى بالاثار، ابن‌حزم، ج‌ 12، ص‌ 285 و 286؛ جامع‌البیان، مج ‌4، ج ‌6‌، ص‌ 283؛ التبیان، ج‌ 3، ص‌ 505‌]

بر اساس این آیه، كسانى كه با خدا و پیامبرش مى‌ جنگند و در زمین فساد مى‌ كنند، متناسب با عملشان یا باید كشته شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یكدیگر بریده شود و یا از آن سرزمین تبعید شوند:

«نَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ » 

در شأن نزول این آیه آمده است كه گروهى از مشركان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده، اسلام را پذیرفتند؛ اما آب و هواى مدینه به آن ‌ها نساخت و بیمار شدند؛ بدین جهت پیامبر براى بهبود آن ‌ها فرمود: در خارج مدینه در نقطه‌اى خوش آب و هوا از صحرا كه شتران زكات را در آن ‌جا به چرا مى ‌بردند، بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آن‌ جا از شیر تازه شتران نیز استفاده كنند.

آنان چنین كردند و بهبود یافتند؛ اما به جاى تشكر از پیامبر صلى الله علیه و آله از اسلام خارج شدند. دست و پاى چوپان ‌هاى مسلمان را بریده، چشمانشان را كور كردند؛ سپس آن ‌ها را كشتند و شتران زكات را به غارت بردند.

پیامبر صلى الله علیه و آله دستور داد آن ‌ها را دستگیر كرده، همان كارى را كه با چوپان‌ ها انجام دادند (براى مجازات) درباره آن‌ ها انجام شود. [مجمع البیان، ج‌ 3، ص‌ 291]

بر اساس نقل دیگرى، این آیه درباره «قطّاع الطریق» نازل شده است.[ همان]

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) [1] ‏به معنای‌ جنگ است‌؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هواى نفس و ستیز با كارهای لغو و بیهوده است، محراب می ‌گویند. [2]

حرب در اصل به معنای سَلب [3] و محارب به معنای جنگجو است؛ یعنی كسی كه در جنگ شركت كرده‌ باشد؛ [4] اما مراد از محاربین در اصطلاح فقه كسانی هستند كه برای ترساندن مردم سلاح بیرون می آورند، در هر شرایطی و توسط هر کسی که باشد؛ [5] و این هر نوع ترساندن را شامل نمی شود، بلكه منظور ترساندن از قتل، به قصد گرفتن مال دیگران است، آشكارا یا پنهان به گونه ای كه اگر شخص از محارب نترسد و مال خود را رها نكند، محارب او را بكشد و مالش را بگیرد. [6] 

در فقه امامیه نیز (مكتب اهل بیت علیهم‌السلام)، محارب كسى است كه سلاح به دست گیرد و ناامنى ایجاد كند (یاغى)، خواه درون شهر باشد یا بیرون از شهر. [7]

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) ‏به معنای‌ جنگ است‌؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هواى نفس و ستیز با كارهای لغو و بیهوده است، محراب می ‌گویند

امنیت در سایه ی اجرای حدود الهی

خدای متعال بعد از بیان داستان برادر كشى فرزندان آدم و تشریع حكم قتل برای بنی اسرائیل،[8] حدّ شرعى مُفسدان و دزدان را نیز بر اساس ارتباطی كه بین آن ‌ها است، مطرح می كند. [9]

هدف از تشریع دین اسلام، اجراى عدالت و برابر بودن همه ی مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعه ی بشری است که با اجراى كامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایه‌ ی همین احکام تأمین می شود.

افراد جنایتكارى كه امنیت و آرامش عمومى را سلب كنند و اموال و ناموس مردم را تهدید نمایند و مردم را در معرض خطر قتل و غارت خود قرار دهند، باید سخت مجازات شوند که قرآن در مجازات راهزنان می ‌فرماید: [10]                       

«إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِیآ‌الْأَرْضِ فَساداً أَنْآ‌یقَتَّلُوا أو...»[11]

«كیفر آن ها كه با خدا و پیامبر به جنگ بر مى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى ‏زنند (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏ برند)، این است كه إعدام شوند، یا...»

زندان-جرم

محاربه با خدا و رسول خدا

از دیدگاه قرآن كسى که با دزدی بر سر گردنه های بیرون از شهر یا داخل شهر با تهدید اسلحه، مردم را بترساند و به جان و مال آن ها تجاوز كند، مانند این است كه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله به جنگ برخاسته است.

تعدی به حریم بندگان خدا با ترساندن و ایجاد وحشت در میان آن ها و بر هم زدن امنیت جامعه‌ ی بشری، در حقیقت تعدی به حریم خدا و مخالفت با خواسته‌ ی پروردگار است كه همان امنیت و آرامش بندگان آ‌نان باشد.

این نكته نشانگر اهمیت فوق العاده ی اسلام به حقوق انسان ها و فراهم بودن امنیت و آرامش آن ‌ها در زندگی است، تا با خاطری آسوده و دور از ترس یاغیان سركش، غارتگران و فاسدان، به امرار و معاش زندگی طبیعی خود بپردازند؛ شأن نزول آیه و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) [12] نیز كه در این مورد وارد شده، گواه این اهمیت است. [13]

 

محاربین و سعی در فساد

خدای متعال بعد از ذكر محاربه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله می ‌فرماید:  

«...وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً»[14]

«...و در روى زمین دست به فساد مى ‏زنند و (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى ‌برند)»

این جمله به ما می ‌‏فهماند كه منظور از محاربه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله، إفساد در زمین از راه اخلال به امنیت عمومى و راهزنى است، نه مطلق محاربه با مسلمانان؛ چون رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) با اقوامى كه از كفار با مسلمانان محاربه كردند، بعد از آنكه بر آنان پیروز شد و آن كفار را سر جاى خود نشانید، با آنان معامله محارب نكرد، یعنى آنان را محكوم به قتل، دار زدن، مُثله و یا نفى بلد نفرمود و این خود دلیل بر آن است كه منظور از جمله‌ ی مورد بحث، مطلق محاربه (هر نوع جنگی) با مسلمین نیست؛ علاوه بر این، استثنایى كه در آیه ی بعدى آمده،[15] خود قرینه است که مراد از محاربه، همان به فساد كشیدن زمین با راهزنی و اسلحه كشیدن و ناامن كردن راه ها است.[16]

هدف از تشریع دین اسلام، اجراى عدالت و برابر بودن همه ی مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعه ی بشری است که با اجراى كامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایه‌ ی همین احکام تأمین می شود

شرط پذیرش توبه‌ ی محاربین

خدای منان در بیان حكم پذیرش توبه‌ی محاربین می‌فرماید:
«إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» [17]
«مگر آن ‌ها كه قبل از دست یافتن شما بر آنان، توبه كنند؛ بدانید (خدا توبه‌ی آن‌ ها را مى ‏پذیرد)، خداوند آمرزنده و مهربان است.»
امام باقر(علیه السلام) می‌ فرماید: قبل از اینكه امام محارب را دستگیر كند، توبه نماید. [18]
این آیه پیرامون موردی است كه از اجراى عقوبت بر سارق و راهزن استثناء شده است. مأموران امنیت جامعه موظفند که خطر را از جامعه رفع نمایند و در تعقیب و دستگیرى محاربان بر آیند و با اجراى احکام الهی، آن‌ها را مجازات كنند؛ ولی اگر راهزن توبه کند؛ یعنی از صمیم قلب پشیمان شود و عملش را ترك نماید، از اجراى كیفر و تعقیب او صرف نظر شده و رحمت پروردگار، پشیمانى این‌ گونه جنایتكاران را می ‌پذیرد.

حال اگر با ملتزم شدن این اشخاص به شرایط توبه و ترك گناهان گذشته، توبه و پشیمانى آن‌ ها پذیرفته نشود، این نوع افراد نه تنها ناگزیرند براى حفظ حیات و فرار از خطر، همیشه به بیابانگردى ادامه دهند، بلكه گروهى را نیز به همدستى خود دعوت نمایند تا بدین وسیله از خطرى كه هر لحظه در انتظار آن‌ هاست، رها شوند. [19]
البته این توبه قبل از دستگیری، باز سبب نمى‏ شود كه اگر قتلى از آن‌ ها صادر شده یا مالى را به سرقت برده‏اند، مجازات آن را نبینند؛ بلکه مجازات آن عمل را خواهند چشید و تنها مجازاتی که از آن ‌ها برداشته خواهد شد، تهدید مردم با اسلحه است؛ یعنی توبه‌ ی محارب تنها تأثیرش در ساقط شدن "حق ‌اللَّه" دارد، اما "حق ‌الناس" بدون رضایت صاحبان حق ساقط نخواهد شد. این توبه با گواهى دو شاهد عادل، یا تغییر برنامه و روش زندگى خود كه آثار آن آشكار باشد و همچنین از طریق راه ‌های دیگر قابل اثبات است. [20]

 

پی نوشت ها:
[1]. فراهیدى، خلیل بن احمد؛ كتاب العین،‏ ج‏3، ص213 .

[2]. ‏راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى،‏ ص225.
[3]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبد الله؛‏ كنز العرفان فى فقه القرآن، تحقیق سیدمحمد قاضى،ج‏2، ص351.
[4] .فرهنگ ابجدی ،ص 787 و ص 776
[5]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، كنزالعرفان فى فقه القرآن، ‏تحقیق سید محمد قاضى، ج‏2، ص351.
[6]. كاظمى، جواد بن سعید؛ مسالك الأفهام الى آیات الأحكام،‏ ج‏4، ص209.
[7]. قرشى، سیدعلى‌اكبر؛ قاموس قرآن‏، ج‏2، ص114، عروسى حویزى، عبدعلى بن جمعه؛ ‏تفسیر نورالثقلین، تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى، اسماعیلیان، ج1، ص625.

[8]. مائده/27- 32.
[9]. مائده/33. طباطبایى (علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ج‏5، ص326.
[10]. حسینى همدانى، سیدمحمدحسین؛ انوار درخشان، تحقیق محمدباقر بهبودى، ج‏5، ص5.
[11]. مائده/33.
[12]. ‏تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص625، «هر كسى كه اسلحه بكشد و راه را بر مردم خوفناك نماید (و راه زنى كند)، خواه درشهر و خواه در خارج شهر، محارب است.»
[13]. مكارم شیرازى، ناصر و همكاران؛ تفسیر نمونه‏، تهران، ج4، ص360.
[14]. مائده/33.
[15]. همان/34.
[16]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص326.

[17]. مائده/34.
[18]. تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص624 و 625.
[19]. انوار درخشان، ج‏5، ص7.
[20]. تفسیر نمونه، ج‏4، ص362 و 363.

منابع:

مباحث تفسیری آیت الله ضیاء آبادی


- نظرات (0)

روزهای نحس، چه روزهایی هستند؟!

این موضوع در فرهنگ عامه مردم کاملا تثبیت شده است که روزها و ایامی از سال نحس هستند و هر جامعه ای روزهای خاص را مطابق با آیین و باورهای خویش نحس می داند که البته برای آن دلائلی هم ارائه می‌دهند و همچنین شیوه ای نیز برای مقابله و رفع آن نحسی توصیه می کنند قابل توجه آنکه در قرآن نیز در دو جا تعبیر ایام نحس مطرح گردیده اما در روایات اهل بیت (علیهم السلام) با این تفکر و باور برخورد شده و آن را تأیید نمی کنند در این نوشتار می خواهیم علت این تضاد را پیدا کنیم پس با ما باشید.

نحس

ایام نحس در قرآن

در قرآن کریم در دو آیه تعبیر ایام نحس آمده است:

1- فارسلنا علیهم ریحا صرصرا فی ایام نحسات لنذیقهم عذاب الخزی فی الحیوة الدنیا و لعذاب الآخرة اخذی و هم لایتصرون (فصلت/16)

ما برآن ها تندبادی سخت و پر سر و صدا فرستادیم در روزهایی نحس تا عذاب ذلت بار در زندگی دنیا را بچشند عذاب آخرت ذلت بارتر است و به آنها مددی نخواهد رسید.

2- إنا ارسلنا علیهم و ریحا صرصرا فی یوم نحس مستمر (قمر/19)

ما بر آنها تند بادی سخت و پرسر و صدا فرستادیم در یک مدت زمانی پیاپی و پیوسته نحس.

در تفسیر آیه اول عده ای از مفسران براین باورند که عبارت "ایام نحسات" به معنای روزهای غباری و خاک آلود است به گونه‌ای که مردم همدیگر را نمی بینند و برای اثبات سخن خویش به آیه 24 سوره احقاف استناد می کنند که مردم ابر سیاه باران زا را می بینند در حالی آن عذاب الهی بوده است که بر قوم عاد نازل گردید.

در آیه 45 سوره الرحمن نیز بحث بر سر پاره های از آتش و دود غلیظ می باشد که به معنای دود و غبار شدید است و اصلا معنای اصطلاحی که در جوامع انسانی مطرح است را نمی دهد.

البته در همین دو مورد فوق نیز موضوع تند باد و فرستادن آن مطرح است نه معنای اصطلاحی که در بین مردم رایج است.

 

معنای اصطلاحی نحس

آنچه که در بین مردم مطرح است معنای اصطلاحی واژه موردنظر است که نقطه مقابل "سعد" می باشد نه معنای لغوی.

برخی مفسرین علاوه بر پذیرش معنای حقیقی واژه در دو آیه مورد نظر معنای اصطلاحی آن را نیز چنین شرح می دهند که اگر نحس را به این معنا هم بپذیریم ربطی به روز خاصی ندارد بلکه به دلیل اعمال خود آنها بوده که در آن روز چنین شرایطی برای آنها پیش آمده لذا درآن روز نزول عذاب به خاطر عمل خود آنهاست نه این که آن روز نحس بوده است.

پس در قرآن اگر سخن از ایام نحس آمده است صرفاً مربوط به همان روزهایی است که عذاب بر قومی نازل شده نه اینکه آن روزها در همه ادوار تاریخ نحس باشد اگر در روز خاصی از هفته مثل شنبه عذابی نازل شده بگوییم روزهای شنبه نحس هستند.

اما قرآن به مبارک و سعد بودن ایام اشاره دارد انا انزلناه فی لیله مبارکه (دخان/3) ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم این شب در واقع شب قدر است که مصادف با نزول ملائکه و .... می باشد به طوری که هر عمل خیر و عبادی در این شب اوج ثواب بیشتری دارد.

پس در قرآن اگرسخن از ایام نحس آمده است صرفا مربوط به همان روزهایی است که عذاب برقومی نازل شده نه اینکه آن روزها در همه ادوار تاریخ نحس باشد اگر در روز خاصی از هفته مثل شنبه عذابی نازل شده بگوییم روزهای شنبه نحس هستند

عقل چنین می گوید:

از بعد عقلی نحس بودن روز و یا بخشی از زمان به این معناست که در آن شری رخ بدهد و عمل انسان نتیجه خوب و با برکتی نداشته باشد که درست نقطه مقابل سعد و با برکت بودن روزاست هیچ دلیل منطقی برای تأیید و اثبات نحس بودن ایام وجود ندارد زیرا:

از نظر زمان فرقی میان روزهای مختلف سال نیست تمام اجزا زمان مثل هم هستند و تفاوتی بین آنها وجود ندارد.

دلیل دیگر آنکه عوامل مۆثر برای محقق شدن حوادث و رویدادها عمده بر آنکه فراوانند و از محدوده علم ما خارجند لذا نمی‌توانیم آن حادثه را به یک مقطع زمانی نسبت دهیم.

همچنین با تجربه در گذر زمان های طولانی نیز نمی توانیم به چنین تقیّنی دست یابیم که روزهایی را به عنوان عامل آن واقعه تعیین کنیم زیرا لازمه چنین کاری جدا کردن زمان از سایر عوامل می باشد در حالی که ما زمان را به طور جداگانه در دست نداریم و عوامل هم برای ما معلوم نیست پس ما دلیل و برهان محکمی برنحس بودن ایام نداریم.

عاشورا

روایات و ایام نحس

در روایات منقول از ائمه معصومین(علیهم السلام) به سعد و نحس بودن ایام اشاره شده و روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد اما در بررسی ،این روایات به دو دسته تقسیم می شوند ؛روایات ضعیف که یا فاقد سند هستند یا در سلسله سند آن ها برخی راویان ذکر نشده اند لذا قابل اطمینان نیستند اما تعداد محدودی از این روایات اعتبار دارند که علت آنها عبارتند از:

1- تقویت روحیه تقوی: بعضی روزها مثل روز عاشورا حجت خدا در راه اعتلای حق و حفظ سلام جان خود را فدا نمودند، نحس شمرده شده تا انسان به احترام این حرکت بزرگ دست به کاری نزند و از تفریح و خوشگذرانی در این روز کناره گیری کند و به این امر بزرگ توجه کند تا روحیه دینی و ایمانش قوی تر شود.

2- تقیه: عده ای از علما و روایاتی که بر نحس بودن ایام دلالت دارد را حمل بر تقیه نموده اند که به ظاهر بر نحوست ایام دلالت دارد اما برای خواص  حقیقت مطلب را توضیح داده اند.

3- تفال زدن: برخی روایات علت نحوست ایام را فال بد زدن مردم می داند . در واقع این روایات با بیان این موضوع می خواهد مردم را از این عمل اشتباه و عواقب بد آن نجات دهد لذا توصیه های بسیاری از ائمه اطهار(علیهم السلام) در بی اعتنایی به این نحوست ها و اینکه مردم باید ایمان خود را قوی کنند ،اگر از چنین قوتی در قلبتان برخوردار نیستید برای مقابله با این تفکرات اشتباه دست به دامن خدا شوید و قرآن تلاوت کرده و دعا بخوانید .

قرآن به مبارک و سعد بودن ایام اشاره دارد انا انزلناه فی لیله مبارکه، ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم این شب در واقع شب قدر است که مصادف با نزول ملائکه و .... می باشد به طوری هر عمل خیر و عبادی در این شب اوج ثواب بیشتری دارد

سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)

امامان معصوم (علیهم السلام) با این اعتقاد خرافی مردم برخورد کرده و برای ریشه کن کردن این اعتقاد از ذهن مردم دستوراتی را مخالف با آن می دادند و در برخی موارد به طور صریح اعتقاد به نحس بودن ایام را مذمت کرده اند.

به عنوان مثال شخصی از یاران امام هادی (علیهم السلام) که مشکلاتی برایش پیش آمده بود با خود چنین فکر کرده بود که خدا مرا از شرّ این روز شوم حفظ کند حضرت به او فرمود: چرا چنین فکر می کنی مگر روزها چه گناهی دارند که شما ناراحتی ها و کیفر اعمال خودتان را به گردن آن روز می گذارید و آن روز را شوم می دانید؟

وقتی آن شخص استغفار کرد حضرت آن را کافی ندانسته و فرمودند باید از فال بد زدن به ایام دست بردارید زیرا خداوند شما را به خاطر این اعتقاد غلط عقوبت می کند.

 

خلاصه سخن ...

نحوست ایام هیچ ارتباطی با روزهای از سال ندارد و برای اثبات این نحوست هیچ دلیل عقلی و منطقی نیز در دست نیست و اگر در قرآن به این مطلب اشاره شده به معنای مصطلع در بین مردم نیست بلکه به معنای روزهای غباری و خاک آلوداست که منظور از آن عذاب الهی است .

سیره و روش ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز شکستن این اعتقاد باطل است.


منابع:+

1- نفسیر المیزان، علامه طباطبایی

2- تحف العقول، الحرانی

3- تفسیر روح المعالی، آلوسی

4- خصال، شیخ صدوق

5- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی


- نظرات (0)

آیا روزها و اعداد نحس وجود دارند؟!


نحس

یا از قبل روزی را نحس می دانیم و از آن می ترسیم یا در اثر اتفاقات ناخوشایند و سختی هایی که برایمان پیش می آید، آن روز را شوم و نحس می خوانیم و همه ی آن چه را که بر سرمان آمده، به شومی آن روز نسبت می دهیم.
نحوست و شومی دیدنی نیست؛ با ابزارهای عادی بشری اثبات کردنی هم نیست. پس چرا بشر دست از اعتقاد به آن و حرف زدن از آن و ترسیدن از آن بر نمی دارد؟ آیا این مقوله از اساس، خرافاتاست و باید کنارش گذاشت یا جور دیگر باید دید؟
حقیقت این است که واقعاً چیزکی وجود دارد که مردم از آن، چیز ها ساخته اند. شاهد معتبرمان قرآن عزیز است که در ادامه آیاتش را مرور خواهیم کرد؛ ولی از آن چه حقیقت دارد تا آن چه میان ما رواج دارد، فاصله ای معنا دار دیده می شود.
چند سوال مهم را باید بپرسیم:

مفهوم شومی از چه نشأت می گیرد؟ تا چه اندازه در زندگی ما تأثیر حقیقی دارد؟ آیا روزهای نحس روزهای مشخصی در سال هستند و هر ساله تکرار می شوند یا بسته به حوادثی که واقع می شود، سیال اند ؟

روز سیزدهم یا عدد 13 یکی از آن هاست؟

پاسخ را در قرآن و شرحی که اهل بیت(علیهم السلام) بر آن ها گفته اند، جستجو می کنیم.

"نحس" در اصل به معنی سرخی شدیدی است که گه گاه در افق ظاهر می شود و همچون شعله ی آتش به دودی است که عرب آن را "نحاس" می گوید سپس این واژه به هر چیز "شوم" در مقابل "سعد" اطلاق شده است.


قرآن و روزهای نحس

1- قرآن سخن از روزگار قوم عاد و سرنوشت آن ها می کند. رسولان پروردگار از هر سو به سراغشان رفتند و به خدا پرستی دعوتشان کردند اما "فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ..."  (15، فصلت) و اما عادیان به ناحق در زمین سر برافراشتند و سرانجامِ این سرکشی چنین شد: "فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی أَیَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا یُنصَرُونَ" 

پس بر آنان تند بادى توفنده در روزهایى شوم فرستادیم تا در زندگى دنیا عذاب رسوایى را بدانان بچشانیم و قطعاً عذاب آخرت رسوا كننده ‏تر است و آنان یارى نخواهند شد. (16، فصلت)
2- باز هم قوم عاد: "كَذَّبَتْ عَادٌ فَكَیْفَ كَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ ، إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ "  عادیان به تكذیب پرداختند پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ى من]

بر فرض هم اگر روزی نحس باشد، هر تأثیری بتواند داشته باشد، فقط به اذن خداست و تأثیر مستقلی ندارد و توکل بر آن قادر متعال و عمل بر طبق دستور او، بهترین پناه در برابر هر شری است

ما بر [سر] آنان در روز شومى به طور مداوم تند بادى توفنده فرستادیم. (18،19 قمر)

جز همین دو مورد، حرف دیگری از نحوست ایام در قرآن نیامده. بیان قرآن در این دو مورد، اشاره ی سربسته ای است اما در روایات اهل بیت (علیهم السلام) موارد بیشتری ذکر شده؛ مثل روز چهارشنبه، روز دوشنبه، روز سوم ماه و غیره.


شومی ایام در روایات

شخصی از امیرالمومنین(علیه السلام) درباره ی روز چهارشنبه پرسید وفال بدی که به آن می زنند و سنگینی این روز. این کدام چهارشنبه است؟ حضرت فرمود: منظور چهارشنبه ی آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد و در همین روز بود که قابیل برادرش هابیل را کشت و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد فرستاد. (بحار الانوار، ج 56، ص 46، ح 18)

روایاتی داریم که روز سوم ماه روز نحسی است چرا که آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند و لباس بهشتی از تن آن ها کنده شد. 

قمر در عقرب

پس گروهی از روایات، سعد و نحس ایام را در ارتباط با وقایعی می دانند که در آن ها رخ داده است. اما روایاتی هم هستند که نحسی و شرارتی جدای از حادثه ای خاص برای برخی روزها قائل اند.

مثلاً: یکی از دوستان امام حسن عسکری(علیه السلام) روز سه شنبه خدمت حضرت رسید. امام فرمود: دیروز تو را ندیدم. عرض کرد دوشنبه بود و من در این روز حرکت را نا خوش داشتم. حضرت فرمود: کسی که دوست دارد از شر روز دوشنبه در امان بماند در اولین رکعت نماز صبح سوره ی هل اتی بخواند سپس امام این آیه را از سوره ی هل اتی تلاوت کرد که متناسب دفع شر است: "فوقاهم الله شرّ ذلک الیوم". 
از امام صادق(علیه السلام) درباره ی سفر کردن در ایام مکروه پرسیدند؛ فرمود: سفرت را با صدقهآغاز کن و آیة الکرسی را به هنگامی که می خواهی حرکت کنی تلاوت کن. (شیخ طوسی، الأمالی، ص 277)
از این بیانات استفاده می شود که ممکن است عواملی که ما نمی شناسیم، سبب شومی و شرارت برخی از روزها باشد که راه حل آن را حضرات معصومین(علیه السلام) بیان کرده اند. مثل صدقه و توکل. 
اما نکته ی مهم این است که در هیچ کدام از آیات و روایات در این موضوع، نحسیِ چیزی مطلق و بی گزیر اعلام نشده بلکه برعکس، معمولاً کسانی که تقصیر مشکلاتشان را به گردن روزگار و نحسی ایام انداخته اند، به شدت توبیخ شده اند. یکی از یاران امام دهم امام هادى علیه السلام مى‏گوید: خدمت حضرت علیه السلام رسیدم در حالى كه در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود، و سوارى از كنارم گذشت و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعیت گرفتار شدم و لباسم را پاره كردند. گفتم: خدا مرا از شر تو اى روز حفظ كند، عجب روز شومى هستى!

امام فرمود: با ما ارتباط دارى و چنین مى‏گویى؟! و روز را كه گناهى ندارد گناهكار مى ‏شمارى؟

"نحس" در اصل به معنی سرخی شدیدی است که گه گاه در افق ظاهر می شود و همچون شعله ی آتش به دودی است که عرب آن را "نحاس" می گوید سپس این واژه به هر چیز "شوم" در مقابل "سعد" اطلاق شده است

آن مرد عرض مى ‏كند از شنیدن این سخن به هوش آمدم و به خطاى خود پى بردم، عرض كردم اى مولاى من من استغفار مى‏ كنم، و از خدا آمرزش مى‏ طلبم.

امام علیه السلام افزود: "روزها چه گناهى دارد كه شما آنها را شوم مى ‏شمرید هنگامى كه كیفر اعمال شما در این روزها دامانتان را مى‏گیرد؟ ... خداوند شما را مجازات مى‏ كند به مذمت كردن چیزى كه نكوهش ندارد، آیا تو نمى‏ دانى كه خداوند ثواب و عقاب مى ‏دهد، و جزاى اعمال را در این سرا و سراى دیگر خواهد داد، سپس افزود: دیگر این عمل را تكرار مكن و براى روزها در برابر حكم خداوند كار و تأثیرى‏ قرار مده‏. (ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(صلی الله علیه وآله)، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 482 – 483)


جمع بندی:

1- ممکن است برخی روزها تأثیرات منفی داشته باشند که عامل آن برای ما ناشناخته است. اما چیزی بیش از آیات قرآن و گفتار معتبر اهل بیت علیهم السلام در احادیث محکم نمی توان تعیین نمود.
2- برای روزهایی که دلیل محکم عقلی و دینی بر نحوست آن ها نداریم؛ مثل روز سیزدهم یا خود عدد 13 نمی توان شومی قائل شد.
3- بر فرض هم اگر روزی نحس باشد، هر تأثیری بتواند داشته باشد، فقط به اذن خداست و تأثیر مستقلی ندارد و توکل بر آن قادر متعال و عمل بر طبق دستور او، بهترین پناه در برابر هر شری است.


- نظرات (0)

آیا روزها و اعداد نحس وجود دارند؟!

نحس

یا از قبل روزی را نحس می دانیم و از آن می ترسیم یا در اثر اتفاقات ناخوشایند و سختی هایی که برایمان پیش می آید، آن روز را شوم و نحس می خوانیم و همه ی آن چه را که بر سرمان آمده، به شومی آن روز نسبت می دهیم.
نحوست و شومی دیدنی نیست؛ با ابزارهای عادی بشری اثبات کردنی هم نیست. پس چرا بشر دست از اعتقاد به آن و حرف زدن از آن و ترسیدن از آن بر نمی دارد؟ آیا این مقوله از اساس، خرافاتاست و باید کنارش گذاشت یا جور دیگر باید دید؟
حقیقت این است که واقعاً چیزکی وجود دارد که مردم از آن، چیز ها ساخته اند. شاهد معتبرمان قرآن عزیز است که در ادامه آیاتش را مرور خواهیم کرد؛ ولی از آن چه حقیقت دارد تا آن چه میان ما رواج دارد، فاصله ای معنا دار دیده می شود.
چند سوال مهم را باید بپرسیم:

مفهوم شومی از چه نشأت می گیرد؟ تا چه اندازه در زندگی ما تأثیر حقیقی دارد؟ آیا روزهای نحس روزهای مشخصی در سال هستند و هر ساله تکرار می شوند یا بسته به حوادثی که واقع می شود، سیال اند ؟

روز سیزدهم یا عدد 13 یکی از آن هاست؟

پاسخ را در قرآن و شرحی که اهل بیت(علیهم السلام) بر آن ها گفته اند، جستجو می کنیم.

"نحس" در اصل به معنی سرخی شدیدی است که گه گاه در افق ظاهر می شود و همچون شعله ی آتش به دودی است که عرب آن را "نحاس" می گوید سپس این واژه به هر چیز "شوم" در مقابل "سعد" اطلاق شده است.


قرآن و روزهای نحس

1- قرآن سخن از روزگار قوم عاد و سرنوشت آن ها می کند. رسولان پروردگار از هر سو به سراغشان رفتند و به خدا پرستی دعوتشان کردند اما "فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ..."  (15، فصلت) و اما عادیان به ناحق در زمین سر برافراشتند و سرانجامِ این سرکشی چنین شد: "فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی أَیَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا یُنصَرُونَ" 

پس بر آنان تند بادى توفنده در روزهایى شوم فرستادیم تا در زندگى دنیا عذاب رسوایى را بدانان بچشانیم و قطعاً عذاب آخرت رسوا كننده ‏تر است و آنان یارى نخواهند شد. (16، فصلت)
2- باز هم قوم عاد: "كَذَّبَتْ عَادٌ فَكَیْفَ كَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ ، إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ "  عادیان به تكذیب پرداختند پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ى من]

بر فرض هم اگر روزی نحس باشد، هر تأثیری بتواند داشته باشد، فقط به اذن خداست و تأثیر مستقلی ندارد و توکل بر آن قادر متعال و عمل بر طبق دستور او، بهترین پناه در برابر هر شری است

ما بر [سر] آنان در روز شومى به طور مداوم تند بادى توفنده فرستادیم. (18،19 قمر)

جز همین دو مورد، حرف دیگری از نحوست ایام در قرآن نیامده. بیان قرآن در این دو مورد، اشاره ی سربسته ای است اما در روایات اهل بیت (علیهم السلام) موارد بیشتری ذکر شده؛ مثل روز چهارشنبه، روز دوشنبه، روز سوم ماه و غیره.


شومی ایام در روایات

شخصی از امیرالمومنین(علیه السلام) درباره ی روز چهارشنبه پرسید وفال بدی که به آن می زنند و سنگینی این روز. این کدام چهارشنبه است؟ حضرت فرمود: منظور چهارشنبه ی آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد و در همین روز بود که قابیل برادرش هابیل را کشت و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد فرستاد. (بحار الانوار، ج 56، ص 46، ح 18)

روایاتی داریم که روز سوم ماه روز نحسی است چرا که آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند و لباس بهشتی از تن آن ها کنده شد. 

قمر در عقرب

پس گروهی از روایات، سعد و نحس ایام را در ارتباط با وقایعی می دانند که در آن ها رخ داده است. اما روایاتی هم هستند که نحسی و شرارتی جدای از حادثه ای خاص برای برخی روزها قائل اند.

مثلاً: یکی از دوستان امام حسن عسکری(علیه السلام) روز سه شنبه خدمت حضرت رسید. امام فرمود: دیروز تو را ندیدم. عرض کرد دوشنبه بود و من در این روز حرکت را نا خوش داشتم. حضرت فرمود: کسی که دوست دارد از شر روز دوشنبه در امان بماند در اولین رکعت نماز صبح سوره ی هل اتی بخواند سپس امام این آیه را از سوره ی هل اتی تلاوت کرد که متناسب دفع شر است: "فوقاهم الله شرّ ذلک الیوم". 
از امام صادق(علیه السلام) درباره ی سفر کردن در ایام مکروه پرسیدند؛ فرمود: سفرت را با صدقهآغاز کن و آیة الکرسی را به هنگامی که می خواهی حرکت کنی تلاوت کن. (شیخ طوسی، الأمالی، ص 277)
از این بیانات استفاده می شود که ممکن است عواملی که ما نمی شناسیم، سبب شومی و شرارت برخی از روزها باشد که راه حل آن را حضرات معصومین(علیه السلام) بیان کرده اند. مثل صدقه و توکل. 
اما نکته ی مهم این است که در هیچ کدام از آیات و روایات در این موضوع، نحسیِ چیزی مطلق و بی گزیر اعلام نشده بلکه برعکس، معمولاً کسانی که تقصیر مشکلاتشان را به گردن روزگار و نحسی ایام انداخته اند، به شدت توبیخ شده اند. یکی از یاران امام دهم امام هادى علیه السلام مى‏گوید: خدمت حضرت علیه السلام رسیدم در حالى كه در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود، و سوارى از كنارم گذشت و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعیت گرفتار شدم و لباسم را پاره كردند. گفتم: خدا مرا از شر تو اى روز حفظ كند، عجب روز شومى هستى!

امام فرمود: با ما ارتباط دارى و چنین مى‏گویى؟! و روز را كه گناهى ندارد گناهكار مى ‏شمارى؟

"نحس" در اصل به معنی سرخی شدیدی است که گه گاه در افق ظاهر می شود و همچون شعله ی آتش به دودی است که عرب آن را "نحاس" می گوید سپس این واژه به هر چیز "شوم" در مقابل "سعد" اطلاق شده است

آن مرد عرض مى ‏كند از شنیدن این سخن به هوش آمدم و به خطاى خود پى بردم، عرض كردم اى مولاى من من استغفار مى‏ كنم، و از خدا آمرزش مى‏ طلبم.

امام علیه السلام افزود: "روزها چه گناهى دارد كه شما آنها را شوم مى ‏شمرید هنگامى كه كیفر اعمال شما در این روزها دامانتان را مى‏گیرد؟ ... خداوند شما را مجازات مى‏ كند به مذمت كردن چیزى كه نكوهش ندارد، آیا تو نمى‏ دانى كه خداوند ثواب و عقاب مى ‏دهد، و جزاى اعمال را در این سرا و سراى دیگر خواهد داد، سپس افزود: دیگر این عمل را تكرار مكن و براى روزها در برابر حكم خداوند كار و تأثیرى‏ قرار مده‏. (ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(صلی الله علیه وآله)، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 482 – 483)


جمع بندی:

1- ممکن است برخی روزها تأثیرات منفی داشته باشند که عامل آن برای ما ناشناخته است. اما چیزی بیش از آیات قرآن و گفتار معتبر اهل بیت علیهم السلام در احادیث محکم نمی توان تعیین نمود.
2- برای روزهایی که دلیل محکم عقلی و دینی بر نحوست آن ها نداریم؛ مثل روز سیزدهم یا خود عدد 13 نمی توان شومی قائل شد.
3- بر فرض هم اگر روزی نحس باشد، هر تأثیری بتواند داشته باشد، فقط به اذن خداست و تأثیر مستقلی ندارد و توکل بر آن قادر متعال و عمل بر طبق دستور او، بهترین پناه در برابر هر شری است.


- نظرات (0)

تفسیری از سوگند قرآن به ن و القلم

نون و القلم

در آغاز بیست‌ و نه‌ سوره‌ از سوره ‌های‌ قرآن‌ با حروف‌ مقطعه‌ برخورد می‌ كنیم‌ و چنانكه‌ از نامش‌ پیدا است‌ این‌ حروف‌ حروفی‌ بریده‌ از هم‌ به‌ نظر می‌ رسد، و كلمه‌ مفهومی‌ را ظاهراً نمی ‌سازد.

حروف‌ مقطعة‌ قرآن‌ همیشه‌ جزء كلمات‌ اسرار آمیز قرآن‌ محسوب‌ می ‌شده‌ و مفسران‌ برای‌ آن‌ تفسیر های‌ متعددی‌ ذكر كرده‌اند و با گذشت‌ زمان‌ و تحقیقات‌ جدید دانشمندان‌، تفسیرهای‌ تازه‌ای‌ برای‌ آن‌ پیدا می ‌شود.

از میان‌ این‌ تفاسیر چند تفسیر است‌ كه‌ از همه‌ مهم تر و معتبرتر به ‌نظر می ‌رسد، و هماهنگ‌ با آخرین‌ تحقیقات‌ است‌ كه‌ در این‌ زمینه‌ به‌ عمل‌ آمده‌، اكنون‌ به‌ مهم ‌ترین‌ آنها در اینجا می‌ پردازیم‌:

1. این‌ حروف‌ اشاره‌ به‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ كتاب‌ آسمانی‌ با آن‌ عظمت‌ و اهمیتی‌ كه‌ تمام‌ سخنوران‌ عرب‌ و غیر عرب‌ را متحیر ساخته‌ و دانشمندان‌ را از معارضه‌ با آن‌ عاجز نموده‌ است‌، از نمونه‌ همین‌ حروفی‌ است‌ كه‌ در اختیار همگان‌ قرار دارد.

در عین‌ این‌ كه‌ قرآن‌ از همان‌ حروف‌ الفبا و كلمات‌ معمولی‌ تركیب ‌یافته‌، به‌ قدری‌ كلمات‌ آن‌ موزون‌ است‌ و معانی‌ بزرگی‌ در بردارد، كه‌ در اعماق ‌دل‌ و جان‌ انسان‌ نفوذ می‌ كند، روح‌ را مملو از اعجاب‌ و تحسین‌ می ‌سازد و افكار و عقول‌ را در برابر خود وادار به‌ تعظیم‌ می ‌نماید، جمله‌ بندی های‌ مرتب ‌و كلمات‌ آن‌ در بلندترین‌ پایه‌ قرار گرفته‌ و معانی‌ بلند را در قالب‌ زیباترین‌ الفاظ ‌می ‌ریزد، كه‌ همانند و نظیر ندارد.

نكته‌ دیگری‌ كه‌ این‌ نظریه‌ را درباره‌ معنی‌ حروف‌ مقطعه‌ قرآن‌ تایید می ‌كند این‌ است‌ كه‌ در 24 مورد از آغاز سوره ‌هایی‌ كه‌ با این‌ حروف‌ شروع‌ شده ‌است‌، بلافاصله‌ سخن‌ ازقرآن‌ و عظمت‌ آن‌ به‌ میان‌ آمده‌ این‌ خود نشان ‌می ‌دهد كه‌ ارتباطی‌ میان‌ این‌ دو، (حروف‌ مقطعه‌ و عظمت‌ قرآن‌) موجود است‌.

اینك‌ چند نمونه‌ از آنها را در اینجا می‌ آوریم‌:

1.لَر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِیمٍ خَبِیرٍ (هود - 1)

2. طس تِلْكَ آیَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِینٍ (نمل‌ - 1)

3. الم، تِلْكَ آیَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِیمِ  (لقمان‌ 1 و 2)

4. المص ، كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَیْكَ .... (اعراف‌ - 1 و 2)

در تمام‌ این‌ موارد و موارد بسیار دیگر از آغاز سوره‌های‌ قرآن‌ پس‌ از ذكرحروف‌ مقطعه‌، سخن‌ از قرآن‌ به‌ میان‌ آمده‌، و از عظمت‌ آن‌ بحث‌ شده‌ است‌. (تفسیر نمونه‌ 1/61)

كلمة‌ «طه‌» مانند «یس‌» بر اثر گذشت‌ زمان‌، تدریجاً به‌ صورت ‌«اسم‌ خاص‌» برای‌ پیامبر اسلام‌(صلی الله علیه و آله) در آمده‌ است‌، تا آنجا كه‌ آل‌ پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نیز «آل‌ طه‌» می ‌گویند و از حضرت‌ مهدی‌(علیه السلام) در دعای‌ ندبه‌ «یابن‌ طه‌» تعبیر شده‌ است‌

2. ممكن‌ است‌ یكی‌ دیگر از اهداف‌ این‌ حروف‌، جلب‌ توجه‌ شنوندگان‌، و دعوت‌ آنها به‌ سكوت‌ و استماع‌ بوده‌ باشد، زیرا ذكر این‌ حروف‌ در آغاز سخن‌، مطلب‌ عجیب‌ و نو ظهوری‌ در نظر عرب‌ بود و حس‌ كنجكاوی‌ او را بر می ‌انگیخت‌ و در نتیجه‌ به‌ دنباله‌ آن‌ نیز گوش‌ فرا می ‌داد و اتفاقاً غالب‌ سوره‌ هایی‌ كه‌ با حروف‌ مقطعه‌ شروع‌ می ‌شود سوره ‌هایی‌ است‌ كه‌ در مكه‌ نازل‌ شده‌ است‌ و می ‌دانیم‌ در آنجا مسلمانان‌ در اقلیت‌ بودند و دشمنان‌ لجوج‌ و سرسخت‌، حتی‌ حاضر نبودند به‌ سخنان‌ پیامبر (صلی الله و علیه وآله) گوش‌ فرا دهند.

گاهی‌ آنچنان‌ سر و صدا و غوغا به‌ راه‌ می ‌انداختند كه‌ صدای ‌پیامبر(صلی الله و علیه وآله) در میان‌ آنها گم‌ می ‌شد، كه‌ در بعضی‌ از آیات‌ قرآن‌ (مانند آیه‌ 26 سوره‌ فصلت‌) اشاره‌ به‌ این‌ مطلب‌ شده‌ است‌.

3. در بعضی‌ از روایات‌ كه‌ از طرف‌ اهل‌ بیت‌ (علیهم السلام) آمده‌ می ‌خوانیم‌ كه‌ این ‌حروف‌ رموز و اشاراتی‌ است‌ به‌ نام های‌ خداوند است.

یس

ذكر این‌ نكته‌ نیز لازم‌ است‌ كه‌ این‌ تفسیرهای‌ مختلف‌ برای‌ حروف‌ مقطعه ‌هیچ گونه‌ منافاتی‌ با یكدیگر ندارند و ممكن‌ است‌ در آن‌ واحد تمام‌ این ‌تفسیر ها به‌ عنوان‌ بطون‌ مختلف‌ قرآن‌، اراده‌ شود. (تفسیر نمونه‌، 6/78)

4. ممكن‌ است‌ همه‌ یا حداقل‌ قسمتی‌ از این‌ حروف‌ مقطعه‌، دارای‌ معانی ‌و مفاهیم‌ خاصی‌ باشد، درست‌ همانند یك‌ كلمه‌ كه‌ محتوایی‌ در بر دارد.

اتفاقاً در بسیاری‌ از روایات‌ و كلمات‌ مفسران‌ در آغاز سوره‌ طه‌ و سوره‌ یس‌ به‌ چنین‌ مطلبی‌ برخورد می ‌كنیم‌ كه‌:

«طه‌» به‌ معنی‌ یا رجل‌ (ای‌ مرد) است‌، و در پاره‌ ای‌ از اشعار عرب‌ نیز به‌ كلمه‌ «طه‌» برخورد می ‌كنیم‌ كه‌ مفهومی‌ شبیه ‌«یا رجل‌» و یا نزدیك‌ به‌ آن‌ دارد كه‌ بعضی‌ از این‌ شعار ممكن‌ است‌ مربوط‌ به ‌آغاز اسلام‌ یا قبل‌ از اسلام‌ باشد. (تفسیر مجمع‌ البیان‌ ذیل‌ آیه‌ اول‌ سوره‌ طه‌)

البته‌ این‌ نظر را به‌ طور كلی‌ و درباره‌ همه‌ حروف‌ مقطعه‌ قرآن‌، مشكل‌ بتوان ‌پذیرفت ولی‌ درباره‌ بعضی‌ قابل‌ قبول‌ است‌ و در منابع‌ اسلامی‌ نیز از آن‌ بحث ‌شده‌ است‌.

این‌ موضوع‌ نیز جالب‌ توجه‌ است‌ كه‌ در حدیثی‌ از امام‌ صادق ‌(علیه السلام) می ‌خوانیم‌ «طه‌» از اسامی‌ پیامبر است‌ و معانی‌ آن‌ یا طالب‌ الحق‌، الهادی‌ الیه‌: «ای‌ كسی‌ كه‌ طالب‌ حقی‌، و هدایت‌ كننده‌ به‌ سوی‌ آنی‌.»

از این‌ حدیث‌ چنین‌ بر می ‌آید كه‌ «طه‌» مركب‌ از دو حرف‌ رمزی‌ است‌ «طه‌» اشاره‌ به‌ «طالب‌ الحق‌» و «ها» اشاره‌ به‌ «هادی‌ الیه‌» می‌ باشد.

آخرین‌ سخن‌ در این‌ زمینه‌ این‌ كه‌ كلمة‌ «طه‌» مانند «یس‌» بر اثر گذشت‌ زمان‌، تدریجاً به‌ صورت ‌«اسم‌ خاص‌» برای‌ پیامبر اسلام ‌(صلی الله علیه و آله) در آمده‌ است‌، تا آنجا كه‌ آل‌ پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نیز «آل‌ طه‌» می ‌گویند و از حضرت‌ مهدی ‌(علیه السلام) در دعای‌ ندبه‌ «یا بن‌ طه‌» تعبیر شده‌ است‌. (تفسیر نمونه‌ 13/157)

تفسیرهای‌ مختلف‌ برای‌ حروف‌ مقطعه ‌هیچ گونه‌ منافاتی‌ با یكدیگر ندارند و ممكن‌ است‌ در آن‌ واحد تمام‌ این ‌تفسیر ها به‌ عنوان‌ بطون‌ مختلف‌ قرآن‌، اراده‌ شود

5. علامه‌ طباطبایی‌ (رضوان‌ الله‌ تعالی‌ علیه‌) احتمال‌ دیگری‌ ابداع‌ كرده‌ است‌ كه‌ آن را تفسیر دیگری‌ برای‌ این‌ حروف‌ می ‌توان‌ بر شمرد هر چند خود او آن‌ را به‌ عنوان‌ یك‌ احتمال‌ و حدس‌ بیان‌ نموده‌ است‌.

خلاصة‌ آن‌ چنین‌ است‌:

هنگامی‌ كه‌ سوره‌ هایی‌ را كه‌ با حروف‌ مقطعه‌ آغاز می ‌شود مورد دقت‌ قرار می ‌دهیم‌ می‌ بینیم‌ سوره‌ هایی‌ كه‌ با یك نوع‌ حروف‌ مقطعه‌ آغاز می ‌شود مطالب‌ مشتركی‌ دارند.

می‌ توان‌ حدس‌ زد كه‌ میان‌ حروف‌ مقطعه‌، و محتوای‌ این‌ سوره‌ ها ارتباط‌ خاصی‌ است‌، تا آنجا كه‌ مثلاً سورة‌ اعراف‌ كه‌ با «المص‌» شروع‌ شده ‌مضمون‌ و محتوایش‌ جامع‌ میان‌ مضمون‌ سوره‌ های‌ «الم‌» و سوره‌ «ص‌» است‌.

البته‌ این‌ ارتباط‌ ممكن‌ است‌ بسیار عمیق‌ و دقیق‌ باشد و افهام‌ عادی‌ به‌ آن ‌راه‌ نیابد.

و شاید اگر آیات‌ این‌ سوره‌ ها را در كنار هم‌ بچینیم‌ و با هم‌ مقایسه‌ كنیم ‌مطالب‌ تازه‌ای‌ برای‌ ما در این‌ زمینه‌ كشف‌ شود. (تفسیر المیزان،‌ جلد 18، صفحة‌ 6 و 5)

 

تفسیر «قلم» به شیوه قرآن با قرآن

نخستین حرف از حروف مقطعة قرآن حرف آهنگین «ن» است كه در همان ابتدای نزول وحی در آغاز سوره قلم قرار گرفته است.
در میان اقوالی كه درباره دو سوگند آیه « ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ » (قلم: 1) وجود دارد، دو قول از همه معروف ‌تر است:

یكی همین قلم‌ های معمولی و مكتوبات انسان‌ ها و دیگری قلم تقدیر و مكتوبات فرشتگان.

ولی با توجه به اینكه آیه مورد بحث اندكی پس از «اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ، الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» (علق: 3ـ5) نازل شده است، قول اول قطعی و تفسیر قرآن با قرآن می ‌شود.

منابع:
تلخیصی از مطلبی در فصلنامه قرآن شناخت – شماره 9



- نظرات (0)

كلمات فارسى در قرآن مجید

كلمات فارسی در قرآن

از جمله مباحثی كه از دیرباز تا كنون اندیشه قرآن پژوهان و زبان شناسان عالم را به خود واداشته است مساله وجود یا عدم وجود واژگان قرآنی برگرفته از زبان فارسی است. پاره ای انگیزه ها و زمینه های اعتقادی موجب گردیده كه عده ای از محققان و صاحبنظران در عرصه علوم قرآنی، خصوصا قدما، پا را از گلیم تعصب دراز كرده و در این وادی، موضعی جزمانه اخذ نموده و گفته اند در قرآن حتی یك كلمه غیر عربی نمی توان یافت و بدینسان مساله ای را كه امروزه كاملا علمی می نماید به چوب غیر قابل تحقیق بودن می رانند. البته این سخن بدین معنا نیست كه بتوان نتیجه هر تحقیق آزاداندیشانه ای را به سادگی بر قرآن تحمیل نمود كه این خود خالی از رخنه نیست بلكه منظور، فراهم ساختن فضای مناسبی برای تحقیق و پژوهش در حوزه مسائل گره خورده با این كتاب مقدس آسمانی باعنایت به حریم ملكوتی وحی و پاسداشت ساحت قدسی قرآن است. دیگر اینكه شرط گام نهادن در این جاده باریك و سخت لغزنده، فرونگذاشتن جانب احتیاط علمی و پرهیز از اظهار نظرهای شتابزده و زود هنگام است.

تنور: [ 2 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله: هود، 40 ].

جوالیقى آن را فارسى معرب مى داند ( المعرب، ص 84 ) سیوطى هم مى نویسد كه جوالیقى و ثعالبى [ در فقه اللغة، ص 316 ] برآنند كه فارسى معرب است ( اتقان، 2/131؛ المهذب، ص 50 ). ادى شیر چنین مدخلى در كتابش ندارد. آرتـور جـفـرى از قول مزهر سیوطى و معرب جوالیقى برمى آورد كه اصمعى و ابن درید هم آن را فارسى معرب مى دانسته اند.

 با تقدیم این مقدمه، اینك موضوع سخن و اصل مدعا این است كه عـده اى از مـحـقـقـان اعـم از قرآن شناسان و لغویانی چون طبرى، امام شافعى، ابوعبیده معمر بن مـثـنـى، قـاضـى ابـوبكر باقلانى و ابن فارس، در مقام انكار وجود واژگان غیر عربی در قرآن برآمده اند(1).استناد ایشان به آیاتی است كه در آنها، بحث از نزول قرآن به زبان عربی مبین است. ( یوسف، 2؛ نحل، 103، شعراء، 195، فصلت، 44 ). "امـا مجوزان و قائلان به وجود لغات غیر عربى در قرآن برآنند كه بودن چند فقره لغت غیر عربى، قرآن را از صفت عربى نمى اندازد. چنانكه قصیده و غزل فارسى هم با آنكه لغات عربى بسیارى دارد، ولى این واژگان عربى اش، آن را غیر فارسى یا عربى نمى گرداند. و امروزه زبانشناسان همه پیرو این نظریه اند و برآنند كه هیچ زبانى از زبانهاى زنده و حتى مهجور جهان نیست كه در آن كم یا بیش لغات دخیل از زبان دیگر وجود نداشته باشد. سیوطى در المهذب 140 واژه قرآنى را معرب - یعنى غیر عربى الاصل كه سپس عربى شده است - شمرده است."(2)

بررسی ادله موافقان و مخالفان این نظریه را باید به وقتی دیگر و مجالی فراختر واگذارد. ما در اینجا تنها به ذكرنمونه هایی از این طرح مقدماتی و پیشنهادی كه توسط قرآن پژوه فرهیخته بهاء الدین خرمشاهی فراهم آمده است بسنده می كنیم باشد كه مقبول نظر علاقمندان افتد. ( جهت سهولت، كلمات به ترتیب الفبایى آورده شده است.)

1 ) اباریق 

[ واقـعـه / 18 ] سـیوطى در المتوكلى ( ص 7 )، و المهذب ( ص 33 )، و اتقان ( 2/129 )، و آرتور جـفـرى ( واژه هـاى دخیل در قرآن مجید، ترجمه فارسى، صص 101 ـ 102 ) و ادى شیر در الالفاظ الـفـارسیة المعربة ( ص 6 ) آن را فارسى مى دانند و دو منبع اخیر تصریح دارند كه معرب آبریز است. ویدن گرن آن را معرب آبریغ مى داند. ( واژه هاى دخیل ص 34 ).

2 ) ابد

[ 28 بار در قرآن به كار رفته است، به صورت ابدا، از جمله: بقره، 95؛ نساء ،57 ].

شرط گام نهادن در این جاده باریك و سخت لغزنده، فرونگذاشتن جانب احتیاط علمی و پرهیز از اظهار نظرهای شتابزده و زود هنگام است

منابع اساس كار ما درباره این كلمه خاموشند. فـقـط ادى شیر به اشتباه آباد را كه جمع این كلمه است، از آباد فارسى به معناى معمور و آبادان مى گیرد. ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 6 ). راغب نیز در مفردات آن را كلمه اى مولد ( غیر عربى اصیل، به نوعى معرب ) مى داند. احتمال دارد كه ابد،‌ متخذ از پت [ پد ] فارسى میانه مانوى باشد به معناى زوال، پایان، تمام شدن و نظایر آن ( ـ فرهنگ پهلوى مكنزى )، كه بر سر آن حرف نفى ا درآمده است. در هر حال این مساله شایان تحقیق و بررسى بیشترى است.

3 ) الاریكة

[ كه فقط جمع آن به صورت الارائك، 5 بار در قرآن به كار رفته است: از جمله در كهف، 31 ].

ادى شیر ( در الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 9 ) آن را معرب اورنگ فارسى مى داند. كه خود تلفظى از آورند است. جفرى مى نویسد كه به نظر نمى آید كه این سخن درست باشد. اما قائل به اصلیت ایرانى آن است.

4 ) استبرق

[ چهار بار در قرآن به كار رفته است، از جمله در كهف , 31 ].

جوالیقى ( در المعرب، ص 15 )، سیوطى در المتوكلى ( ص 7 )، و اتقان ( 2/130 )، و المهذب ( ص 39 ). هـمچنین ادى شیر ( در الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 10 ) همه آن را فارسى معرب و به معناى الدیباح الغلیظ دانسته اند. ادى شیر آن را معرب استبر [ ستبر ] مى داند. آرتـور جفرى در واژه هاى دخیل ( ص 116 ـ 118 ) این نظر را تایید و آن را صورت استبرك پهلوى مى داند. ( نیز ـ تعلیقه ویدن گرن درباره این كلمه در آغاز كتاب واژه هاى دخیل، ص 35 ).

5 ) اسوة

[ 3 بار در قرآن به كار رفته است؛ از جمله در احزاب، 21 ].

از میان همه منابع، فقط ادى شیر آن را ماخوذ از آساى فارسى مى داند. در اعتبار این قول، جاى تردید هست.

6 ) برزخ 

[ 3 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله در المؤمنون , 100 ] ادى شیر آن را معرب پرزك فارسى مى داند , و آرتور جفرى نظر او را رد مى كند. و خـود معتقد است كه برزخ ( یعنى مانع و حائل یا فاصله میان دو چیز ) صورتى از فرسخ است كه همان پرسنگ یا فرسنگ فارسى است ( واژه هاى دخیل، ص 139 ). اما ویدن گرن در تعلیقه اى كه بر این كلمه نوشته است راى و نظر جفرى را به دلایل زبانشناختى رد كـرده است و این واژه را مركب از برز + اخو كه جزء اولش به معناى بلند و رفیع و جزء دومش از ریشه آهو به معناى هستى است. لذا برزخ مجموعا به معناى هستى برتر است در مقابل دوزخ كه به معناى هستى بد مى باشد، و بهشت به معناى هستى برین ( واژه هاى دخیل، ص 36 ).

7 ) برهان 

[ 8 بار در قرآن به كار رفده است، از جمله در نساء، 174 ].

ادى شیر برهان را كه به معناى حجت و دلیل است، معرب كلمه پروهان فارسى ( روشن و آشكار و معروف ) مى داند. ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 21 ). اما آرتور جفرى مى نویسد این امر تا حدى بعید مى نماید. ( واژه هاى دخیل، ص 140 ) و به پیروى از نولد كه آن را متخذ از اصل حبشى برهان مى داند ( به معناى روشن و روشنایى ). دكـتر فریدون بدره اى در تعلیقه اى كه بر این كلمه نوشته شده است، مى نویسد كه معلوم نیست قول نولدكه بر قول ادى شیر ترجیح داشته باشد. ( واژه هاى دخیل، ص 37 ).

پاره ای انگیزه ها و زمینه های اعتقادی موجب گردیده كه عده ای از محققان و صاحبنظران در عرصه علوم قرآنی، خصوصا قدما، پا را از گلیم تعصب دراز كرده و در این وادی، موضعی جزمانه اخذ نموده و گفته اند در قرآن حتی یك كلمه غیر عربی نمی توان یافت و بدینسان مساله ای را كه امروزه كاملا علمی می نماید به چوب غیر قابل تحقیق بودن می رانند

.

) تنور

[ 2 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله: هود، 40 ].

جوالیقى آن را فارسى معرب مى داند ( المعرب، ص 84 ) سیوطى هم مى نویسد كه جوالیقى و ثعالبى [ در فقه اللغة، ص 316 ] برآنند كه فارسى معرب است ( اتقان، 2/131؛ المهذب، ص 50 ). ادى شیر چنین مدخلى در كتابش ندارد. آرتـور جـفـرى از قول مزهر سیوطى و معرب جوالیقى برمى آورد كه اصمعى و ابن درید هم آن را فارسى معرب مى دانسته اند. و بـر آن اسـت كـه این كلمه هم در زبانهاى سامى ( آرامى و اكدى و غیره ) سابقه دارد، و هم در زبانهاى ایرانى ( از جمله اوستایى ). (3)


پی نوشت ها:

1- سیوطی، جلال الدین، المهذب

2-3- خرمشاهی، بهاءالدین، قرآن پژوهی



- نظرات (0)

مثال‏هاى علمى قرآن‏

قرآن

مقدمه

قرآن در آیات زیادى به حركت زمین و خورشید و زوجیت گیاهان و... اشاره دارد. به طورى كه انسان را در مقابل عظمت علمى خود خاضع مى‏كند. ولى آنچه مهم است این است كه روشن شود هدف قرآن از ذكر مثالهاى علمى چیست؟

در این مورد مى‏توانیم سه نظریه ارائه كنیم:

الف) ذكر مطالب و مثالهاى علمى در قرآن كریم هدف اصلى و نهایى قرآن نیست‏بلكه هدف اصلى قرآن هدایت انسان به سوى خداست اما براى مثال و شاهد آوردن از مطالب علمى واقعى استفاده مى‏كند. پس علوم تجربى و پرداختن به آنها از اهداف اصیل و اولیه قرآن محسوب نمى‏شود. این قول مطابق نظر بعضى بزرگان و كسانى است كه مى‏گفتند قرآن تبیان هر چیزى است كه در رابطه با هدایت دینى باشد. (36)

ب) همان طور كه بیان هدایت و معنوى انسان و معارف الهى از اهداف اولیه و اصیل قرآن كریم است، بیان مطالب علمى هم از اهداف اصیل قرآن است و لذا قرآن به علوم طبیعى و شناخت طبیعت توجه زیادى كرده است. این كلام مى‏تواند مطابق نظر كسانى باشد كه مى‏گفتند در قرآن همه علوم و معارف دینى و بشرى و تجربى وجود دارد. (37)

نكته جالب این جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمین و یا زوجیت گیاهان و یا توده عظیم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بیان مى‏كند.

ج) قرآن در داستانها و مثالهاى علمى به صورت سمبلیك و طبق فرهنگ مخاطبان خود سخن مى‏گوید و هدف آن بیان مطالب علمى به صورت اصلى یا عرضى نیست و چون در بحث قبل، ما وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد كردیم، پس مبناى قول دوم باطل شده است لكن براى روشن‏تر شدن مطلب كلام یكى از نویسندگان را در مورد مطالب علمى قرآن مى‏آوریم:

بعضى از بزرگان معاصر این طور فرموده‏اند در قرآن كریم بحث درباره جهان و طبیعت و انسان به طور استطرادى و تطفلى به میان آمده است و شاید هیچ آیه‏اى نیابیم كه مستقلا به ذكر آفرینش جهان و كیفیت وجود آسمانها و زمین پرداخته باشد، هماره این بحثها به منظور دیگر عنوان شده است. در موارد بسیار گفتگو از آفرینش جهان و انواع آفریده‏ها براى آگاهانیدن انسان و رهنمونى اوست‏به عظمت الهى و سترگى حكمتهایى كه خدا در آفرینش به كار برده است. در همه جا نیز این هدف ممكن است منظور باشد كه انسان با نگرش به عالم از آن جهت كه آفریده خدا و در چنبره تدبیر اوست معرفت فطرى و شناخت‏حضورى خود را شكوفایى دهد، و شدت و نیروى بیشترى بخشد (و عقربه دل او را در جهت‏خدا نگاه دارد.)

به عبارت دیگر، قرآن كتاب فیزیك، گیاه شناسى، زمین شناسى و یا كیهان شناسى نیست. قرآن كتاب انسان سازى است و نازل شده است تا آنچه را كه بشر در راه تكامل حقیقى (تقرب به خداى متعال) نیاز دارد به او بیاموزد و لذا آیات مربوطه به جهان و كیهان در هیچ زمینه هیچ گاه به بحث‏هاى تفصیلى در مورد موجودات نپرداخته بلكه به همان اندازه‏اى كه هدف قرآن در هدایت مردم تامین مى‏شده بسنده كرده است. به همین جهت، بر خلاف بسیارى از آیات دیگر این آیات داراى ابهامهایى است و كمتر مى‏توانیم یك نظر قطعى به قرآن نسبت دهیم (38) ».

فواید ذكر مثالهاى علمى در قرآن كریم:

1 - راه قرآن را در زمینه خداشناسى هموار مى‏كند. چون هدف قرآن بیان آیات الهى و توجه دادن مردم به جلوه‏هاى فیض و قدرت الهى بوده است تا مردم را بیشتر متوجه خدا كند این از راه ذكر مثالهاى علمى و آیات الهى در آسمانها و زمین و دریاها و عجایب خلقت انسان و جانوران تامین شده است، لذا احتیاج به ذكر فرمولها و تفاصیل هر مطلب یست‏بلكه اشاره ضمنى كافى است.

2 - اعجاز علمى قرآن را ثابت مى‏كند. این مثالهاى حق و واقعى كه با مطالب اثبات شده و یقینى علوم (به نظریات متزلزل و ظنى) مطابقت دارد، ما را متوجه مى‏كند كه قرآن این مسائل را از محیط اجتماعى خود الهام نگرفته است، چون نزول قرآن در جزیرة‏العرب انجام شده كه فاقد تمدن قوى بوده است و حتى تمدنهاى آن زمان كه در ایران و روم بر پا بوده چنین پیشرفتهاى علمى نداشته‏اند تا بتواند نظریات علمى قرآن را به پیامبر صلى الله علیه وآله القا كرده باشند. پس این قرآن از طرف خداى حكیم و عالم نازل شده است.

نكته جالب این جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمین و یا زوجیت گیاهان و یا توده عظیم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بیان مى‏كند. (39)

3 - مثالهاى علمى واقعى در قرآن موجب كنجكاوى بشر و تفكر او در عجایب آسمانها و خلقت انسان و دیگر موجودات مى‏شود و بشر را متوجه نیروهاى ناشناخته طبیعت مى‏كند. یعنى كار مهم قرآن ایجاد سؤال در ذهن انسان است زیرا تا انسان سؤال نداشته باشد به دنبال كشف علمى نمى‏رود، چون گمان مى‏كند همه چیز را مى‏داند و دچار یك جهل مركب مى‏شود ولى قرآن مسائل ناشناخته كهكشانها و موجودات ناشناخته را بزرگ جلوه مى‏دهد و دعوت به تفكر در طبیعت مى‏كند، و این موجب پیشرفت علوم و صنایع بشر مى‏شود، چنان كه در چند قرن اولیه تمدن اسلامى، همین امر موجب پیشرفت‏بلكه جهش علمى مسلمانان شد. (40)

4 - همین توجه اسلام و قرآن به علم و مطالب علمى است كه منشا بسیارى از علوم و الهام بخش بسیارى از معارف بشرى شد هر چند بیان كردیم كه تمام علوم با جزئیات آنها در قرآن وجود ندارد و یا رشد علوم را تسریع كرد.

براى مثال توجه اسلام به آسمانها و حركت‏خورشید و ستارگان و سیارات موجب شد تا علم نجوم در میان مسلمانان به سرعت رشد كند هر چند مساله قبله در نماز و احتیاج جهت‏شناسى هم در آن تاثیر زیادى داشت.

جمع‏بندى و نتیجه‏گیرى: در این جا به چند مطلب مهم اشاره مى‏كنیم:

اول: در مورد مطالب علمى قرآن چند هدف قابل توجه است:

مى‏توان گفت كه قرآن یك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مى‏باشد، و اهداف فرعى دیگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمه‏اى براى پذیرش وحى توسط مردم است) مى‏باشد

الف - ظاهر مطالب علمى قرآن گاهى درباره شناخت آیات الهى و توجه به مبدا هستى است <قال الله تعالى: ان فى خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهار لآیات لاولى الالباب‏» (41) <در پیدایش آسمانها و زمین آمد و شد شب و روز نشانه‏هایى براى صاحبان خرد وجود دارد».

ب - گاهى آیات علمى قرآن نشانه عظمت آن مطلب است، یعنى گوینده سخن قصد دارد كه اهمیت‏یك مطلب علمى را برساند پس آن را ذكر مى‏كند براى مثال، قسمهاى قرآن به خورشید، ماه و... (42) از این قبیل است.

ج - گاهى آیات علمى قرآن براى اثبات معاد است، براى مثال مى‏فرماید: <فلینظر الانسان مم خلق خلق من مآء دافق یخرج من بین الصلب والترائب انه على رجعه لقادر» (43) پس آدمى بنگرد از چه چیز آفریده شده است از آبى جهنده آفریده شده است كه از میان پشت و سینه بیرون مى‏آید خداوند به باز گردانیدن او قادر است.»

دوم: مى‏توان گفت كه قرآن یك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مى‏باشد، و اهداف فرعى دیگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمه‏اى براى پذیرش وحى توسط مردم است) مى‏باشد.

پس بیان مطالب علمى از اهداف قرآن است، چون اعجاز قرآن را ثابت مى‏كند ولى هدف اصلى و عمده قرآن نیست. این مطلب ... خصوصا با توجه به این نكته روشن مى‏شود كه بیان كردیم آیاتى كه همه چیز را به قرآن نسبت مى‏دهد در مورد هدایت و دین است. بنابراین، هدف اصلى هدایت انسان و بیان معارف دینى است لكن یكى از امورى كه مربوط به دین است اثبات اعجاز قرآن است و یكى از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمى آن است. از این رو، مطالب علمى قرآن (در بعضى موارد) خود از اهداف قرآن است لكن هدف عمده و اصلى نیست.

پی نوشت ها:

1- انعام 59.

2- نحل 89.

3- انعام 38.

4- تفسیر صافى، جلد 1، ص 57 (فیض كاشانى <ره‏»).

5- تفسیر مجمع البیان، جلد چهارم، ص 289 ذیل آیه شریفه 38 سوره انعام (طبع اسلامیه).

6- الاتقان، جلد 4، ص 38، طبع رضى.

7- الاحیاء، جلد 1، ص 289، طبع دار المعرفة.

8- شعراء 80.

9- جواهر القرآن، فصل چهارم، ص 18.

10- التفسیر و المفسرون (دكتر ذهبى) جلد 2، ص 475 - 484.

11- تفسیر نور الثقلین، جلد 3، ص 74.

12- اصول كافى، جلد اول، ص 388، حدیث دوم (چاپ تهران)، دفتر نشر فرهنگ اهل البیت‏علیهم‏السلام).

13- میزان الحكمه، جلد 8، ص 94 - 95.

14- احیاء العلوم، جلد 1، ص 289، طبع‏دار المعرفة.

15- تفسیر مجمع البیان، جلد 4، ص 298; تفسیر كشاف، جزء ثانى، ص 628; المیزان، جلد 14، ص 325.

16- معارف قرآن (استاد مصباح یزدى) ص 229.

17- انعام 38.

18- تفسیر القرآن الحكیم، معروف به المنار، جلد 7، ص 395.

19- تفسیر الجواهر (طنطاوى)، جلد 8، ص 130، ذیل آیه 89 سوره نحل.

20- به نقل از التفسیر و المفسرون، جلد 2، ص 489.

21- تفسیر مجمع البیان، جلد 4، ص 298 و جلد 6، ص 380 (طبع اسلامیه).

22- تفسیرالكشاف، طبع بیروت جزءالثانى، ص 628، ذیل آیه 89 سوره نحل

23- المیزان، طبع بیروت جلد 14، ص 325.

24- تفسیر مجمع البیان، طبع اسلامیه جلد چهارم، ص 298، ذیل آیه شریفه 38 سوره انعام.

25- تفسیر الكشاف زمخشرى، طبع بیروت جزءالثانى، ص 21 و ص 31 (سوره انعام) - تفسیر الجواهر (طنطاوى) جلد 4 ص 37 چاپ اسلامیه.

26- تفسیرمجمع‏البیان، طبع اسلامیه جلد چهارم، ص 311 ذیل آیه شریفه 59 سوره انعام.

27- تفسیر الكشاف زمخشرى، طبع بیروت جزءالثانى، ص 31، ذیل آیه 59 سوره انعام.

28- تفسیر البرهان، جلد اول، ص 529.

29- تفسیر البرهان، جلد اول، ص 524.

30- نحل 89.

31- المیزان، جلد 14 ص 325 طبع بیروت با تلخیص.

32- ما در این‏جا درصدد بررسى اسناد و متون احادیث‏بطون و علم ائمه‏علیهم‏السلام نیستیم و به بحث ما هم ربطى ندارد و این مطلب باید در جاى خود بررسى شود و روایات زیادى در این مورد وارد شده است.

33- در این دلیل از كتاب رابطه علم و دین تالیف عباسعلى سرفرازى، ص 49 به بعد استفاده شد.

34- التفسیر و المفسرون، جلد 2، ص 491 با تلخیص و اضافات.

35- التفسیر و المفسرون، جلد 2، ص 492 با تلخیص و اضافات.

36- مثل مؤلف المیزان، جلد 14، ص 325 و مجمع البیان، جلد 4، ص 298 در یك احتمال كه ذكر كرده و صاحب كشاف، جزء الثانى، ص 21 و 31.

37- مثل مرحوم فیض كاشانى <ره‏» در تفسیر صافى (جلد 1، ص 57) و صاحب مجمع الببان در یكى از احتمالاتى كه ذكر كرده است (جلد 4، ص 298).

38- استاد محمدتقى مصباح یزدى، معارف قرآن، ص 225 و 226 و 228 با تلخیص.

39- براى اطلاع بیشتر دراین مورد به كتاب درآمدى بر تفسیر علمى نوشته نویسنده مقاله مراجعه فرمائید.

40- در این قسمت از كتاب علم و دین (سرفرازى) از ص 43 به بعد استفاده شده است (با تلخیص و اضافات).

41- آل عمران 190.

42- و الشمس 1 به بعد.

43- الطارق 5 - 8.

-----------------------------------------------------------

منبع:

كتاب پژوهشى در اعجاز علمى قرآن



- نظرات (0)

اعجاز عددی قرآن

تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است كه قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده  و از توضیح كامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.

اجر

واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه (فعل: كار) آمده است.

جزاء

كلمه(جزاء: پاداش- كیفر) 117 بار در قرآن به كار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر كیفر به كار رفته است!

ابلیس

در قرآن لفظ ابلیس 11 بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تكرار شده است.

آیات

واژه ( آیات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اینكه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائكة: فرشتگان)86 بار و (عالمین: جهانیان) 73 بار در قرآن بكار رفته، كلمه(آیات) به اندازه مجموع واژه های (ناس- ملائكه و عالمین) به كار رفته است.

ایمان

(ایمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به كار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) یعنی(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تكرار شده اند كه مساوی با لفظ (ایمان) به كار رفته اند.

بِرّ

لفظ برّ( نیكی) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده كه با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.

جحیم

كلمه جحیم( دوزخ) 26 بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب (كیفر) می باشد.

حرث

واژه حرث( كشت)14 بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( كشاورزی) به كار رفته است.

دنیا و آخرت

كلمه (دنیا) در قرآن 115 بار به كار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً 15 بار در قرآن آمده است.

رسل

واژه (رسل) 368 بار تكرار شده و واژه نبی 75 بار ، بشیر18 بار و نذیر 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است. جای شگفتی است كه این عدد با تعداد مواردی كه اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و...) نیز 518 بار در قرآن به كار رفته است.

صیام

واژه (صیام: روزه) و (صبر: شكیبایی) و (درجات: بیمناكی) و (شفقت: مهربانی) هر كدام 14 بار در قرآن آمده است.

عقل

كلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .

محبت

واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده كه به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد .

لسان

كلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.

مطالب فوق برگرفته از كتاب (اعجازعددی قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل می باشد.


- نظرات (0)

ما در جاهلیت دوم زندگی می کنیم!

جاهلیت

دنیا، دنیای بدی شده است ... برادر کشی، کشتن زن و بچه بی گناه، تجاوز به زنان، تبربج و خودنمایی های آنچنانی و ....

این اوضاع آدم را یاد دوران جاهلیّت می اندازد و آیات قرآن را برایمان تداعی می کند؛

... یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ... (49، بقره)

واقعاً دوران امروز به عبارتی همان تکرار دوران جاهلیّت است؛ بله جاهلیّت دوم!
به عبارتی ما در دوران جاهلیت دوم زندگی می كنیم!
امروز، 1400 سال پس از بعثت آخرین پیامبر، بشر در همان وضعیت جاهلیت اول، فقط با كمی تفاوت ظاهری، قرار گرفته است.

از پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده كه فرمودند:
« من بین دو جاهلیت كه دومین آن سخت تر از اولی است، برانگیخته شده ام.» (العقل و الجهل فی الكتاب و السنة، ص 273)
در حدیث بالا، اشاره ی آشكاری به وجود جاهلیت دوم، پس از بعثت حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود دارد، كه سخت تر و بدتر از جاهلیت اول است و این موضوع از سیاق این روایت به خوبی آشكار است.

از ایشان روایت شده است كه فرمودند: «منفورترین مردم نزد خداوند، سه تن هستند: زندیق در حرم، دنبال كننده ی سنت جاهلی در اسلام و خواهان خونریزی انسان بی گناه.» (مستدرك الوسائل، ج18، ص 209؛ عوالی اللآلی، ج1، ص 176)
از عبدالله بن زراره از محمد بن مروان از فضیل نقل شده است كه از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم كه فرمودند: « همانا قائم ما از مردم جاهل بیش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از جهان جاهلیت، متحمل رنج و سختی خواهد شد.»
گفتم: چطور چنین چیزی ممكن است؟
فرمودند: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی برانگیخته شد كه مردم سنگ و صخره و چوب های تراشیده شده را می پرستیدند، اما قائم ما هنگامی قیام می كند كه همه ی مردم برای مقابله با او به تأویل كتاب خدا و احتجاج به آن متوسل می شوند.» (بحارالأنوار، ج52، ص362؛ غیبة نعمانی، ص 269)
در روایتی رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در وصف اهل آخرالزمان و مسلمانان فرمودند:
«به زودی روزگاری بر مردم فرا می رسد كه از قرآن جز خط و از اسلام جز نام باقی نخواهد ماند.» (كلینی، محمد بن یعقوب، كافی، ج8، ص 307؛ العدد القویه، ص81)
و نیز از ائمه معصومان (علیه السّلام) روایاتی وارد گردیده كه آشكارا بر وجود جاهلیت دوم قبل از قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) اشاره می نماید. از آن جمله روایتی است كه علقمة بن زید از امام صادق (علیه السّلام) و ایشان از پدرشان امام باقر (علیه السّلام) در تفسیر قول خدای تعالی: «وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى (9) فرمودند: جاهلیت دیگری وجود خواهد داشت.» (بحارالأنوار، ج22، ص 189؛ تفسیر قمی، ج2، ص 193)

جاهلیت

وی‍‍ژگی های زمانه ی جاهلیت در بیان قرآن کریم

حكم الجاهلیت (مائده آیه 50)

این عبارت به معنی پیروی از حكم و حكومت ناحق، رفتار خلاف قانون الهی و مبتنی برهوی و هوس وروی گردانی از دستورات الهی آمده است.
احكام و قوانینی كه امروز بر جهان حكومت می كنند، قوانین حقوق بشر، قوانین اساسی حاكم بر كشورها، قوانین اقتصادی، سیاسی و حقوقی حاكم بر روابط بین الملل و... می توان گفت هیچ یك از قوانین فعلی مسلط بر جهان از قوانین و دستورات الهی اخذ نشده اند.

البته این به این معنا نیست كه لزوماً باید منافاتی بین احكام الهی و احكام بر ساخته بشری وجود داشته باشد، بلكه مراد دقت در منشأ این قوانین است.

البته حضور هوی و هوس و غرایز حیوانی را در اندیشه های متأخر بشری نمی توان كتمان كرد. مواردی چون روانشناسی فروید یا سیاست ماكیاول یا حكومت نیچه شاهد هایی بر این مدعا هستند.

 

ظنّ الجاهلیت (آل عمران آیه 154)

به مفهوم بی توجهی به وعده و وعید های خداوند و بد اندیشی درباره افعال الهی است.
آنچه امروز در جامعه ما دیده می شود تعویض مفاهیمی چون «گناه و صواب» با كلماتی چون «زشت و قشنگ» یا «ناپسند و پسندیده» است.

با توجه به اینكه به تدریج با حذف این مفاهیم از فرهنگ مردم، بار معنایی توجه به خداوند متعال كه در دل این مفاهیم پنهان بود به تدریج از ذهن و روان آدمیان زدوده می شود و كم كم مواردی چون نسبیت اخلاق و خیر و... به وجود می آید.

در چنین فرهنگی مواردی مثل مرگ آگاهی، رستاخیز، معاد، آزمایش الهی، وعده پیروزی خدا به مومنان، ظهور موعود و ... به تدریج از جامعه ما كمرنگ و كمرنگ تر شده اند.

مواردی چون نزاع قبیله ای اوس و خزرج آن دوران در شهر یثرب، مدل های بسیار بسیار كوچك شده ی جنگ های ن‍ژاد پرستانه ی امروز هستند

تبرّج الجاهلیت (احزاب آیه 33)

بی پروایی زنان در جامعه و نمایاندن زیور و آرایش های زنانه یكی دیگر از وی‍ژگی های دوران جاهلیت بوده و هست.
كل مردم جهان، امروز با این موضوع كنار آمده اند كه « می توان برای تبلیغ حتی فقط یك ساعت مچی چند موجود بیچاره را كه نام انسان را بر پیشانی خود دارند، برهنه كرد و به نمایش گذاشت»

آیا امروز این موضوع در اروپا یا امریكا برای كسی تعجب برانگیز است؟

 

خوردن در نزد اهل مصیبت

از امراض اجتماعی خطیر و از احكام جاهلیت كه ما امروز به آن ممارست داریم، طعام خوردن در نزد اهل مصیبت یا همان مجلس موسوم به فاتحه است و همه ی اینها سبب تفاخر و رخ كشیدن حسب و نسب می باشد و عجیب این است كه رجال دینی و مومنان نیز در این گونه مجالس می نشینند و از طعام آن مجلس می خورند. امام صادق (علیه السّلام) در این باره می فرمایند: « غذا خوردن در نزد اهل مصیبت، از اعمال جاهلیت است و آنچه سنت است، غذا فرستادن برای اهل مصیبت است، همان طور كه پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد آل جعفر بن ابیطالب (علیه السّلام) در هنگامی كه خبر فوت او را شنیدند، انجام دادند.» (51)
برگزاری این گونه مجالس برای افرادی كه در رفاه مالی هستند، از باب تفاخر و مباهات است، برای فقرا و ضعیفان سبب عذاب و سختی است؛ زیرا توانایی پرداخت مخارج آن را ندارند و به خاطر مراعات عرف و رسم جامعه از روی اضطرار این گونه مجالس فاتحه را برپا می نمایند، كه ممكن است برای برپایی آن مجبور به گرفتن قرض هم بشوند.


حمیّت الجاهلیت (فتح آیه 26)

تأكید بر خواسته های نابجا، تعصب درباره آگاهی های نا چیز و جانبداری بی دلیل از عقاید و اندیشه ها، معنی حمیت و تعصب جاهلیت است.
در دنیای امروز ما تعصب و ادعای عقل كل بودن یكی از بیماری های رایج است.

تفكر پوزیتیویستی حاكم بر دانشگاه های ما كه دانشگاه را به عنوان معابد مقدسی نمایش می دهد كه مقصود همه ی آدمیان است، منجر به تربیت اساتید و دانشجویانی شده است كه تنها با داشتن یك مدرك كارشناسی یا كارشناسی ارشد، شأن خود را اجل از آن می بینند كه بخواهند لحظه ای وقت خود را مثلاً پای سخن یك عارف الهی تلف كنند.

در دنیای امروز ما تعصب و ادعای عقل كل بودن یكی از بیماری های رایج است

امروز نسل ما با توهم مدرن و به روز بودن پندار خویش را بسیار پخته تر و كارآمدتر از افكار پدران و مادران خود می داند.

به غیر از این موارد قرآنی موارد دیگری مثل ن‍ژادپرستی و تفكر قبیله ای، تجمل گرایی و فرهنگ اسراف و تبذیر، و همینطور فساد و فحشا و انحرافات جنسی از مشخصه های دیگر دوران جاهلیت زمان پیغمبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) بوده است.

با كمی تأمل نمونه های توسعه یافته ی این موارد را در جوامع مدرن صنعتی جهان امروز به خوبی پیدا می كنیم. مواردی چون نزاع قبیله ای اوس و خزرج آن دوران در شهر یثرب، مدل های بسیار بسیار كوچك شده ی جنگ های ن‍ژاد پرستانه ی امروز هستند.

آیا جنگ های اول و دوم جهانی را تروریست هایی كه از آن سوی دنیا آمده بودند به وجود آوردند؟ آیا نه این است كه فاشیسم در اوج قدرت تمدن و ایدئولو‍ژی غرب و در مهد تمدن آن دیار متولد شد؟ آیا اروپا و امریكای امروز چیزی كم از قوم لوط و ثمود و عاد كه به عذاب الهی در هم كوبیده شدند، دارند؟
آیا وقت آن نشده كه آن باقی مانده انبیاء و اولیاء بر زمین به نور خویش، جهل و تاریكی این دوران جاهلیت ثانی را با نور آسمانی خویش بزداید؟
«قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاوُكُمْ غَوْرًا فَمَن یَأْتِیكُم بِمَاء مَّعِینٍ» (ملك آیه 30)
بگو: «به من خبر دهید، اگر آب [آشامیدنى‏] شما [به زمین‏] فرو رود، چه كسى آب روان برایتان خواهد آورد؟»

منابع:

مطلب محمد حسین بادامچی؛ در سایت نهاد

سایت راسخون؛ نشر موعود عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)، مقاله شفیعی سروستانی



- نظرات (0)

آتشی که آرامش را از بین می برد

حسادت

حسادت، آتشی شیطانی است که  وقتی بر جان آدمی می ‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می‌ سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می‌ کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه‌ های شیطانی در می‌ آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می‌ برد!

 

آتش شیطانی

بعضی افراد با شادی و پیشرفت اطرافیانشان خوشحال می ‌شوند و با اندوه و شکست آن ‌ها، غمگین؛ گویی که عضوی از یک پیکرند. اما هستند کسانی که برایشان مهم نیست بر سر دیگران چه می ‌آید؛ مثل تکه ‌های زائد و غیر مفید یک پیکره که بود و نبودشان هیچ فرقی ندارد.

می‌خواهند همه خوبی ‌ها برای آن‌ ها باشد، دیگران همیشه ضرر کنند و هیچ‌ گاه موفق نباشند! به شادی و موفقیت دیگران حسادت می‌ کنند؛ هرگز در غم و شادی دیگران سهیم نمی‌ شوند؛ هرگز همراه دیگران لبخند نمی ‌زنند، همراه آن ‌ها گریه نمی ‌کنند و این هدیه تلخی است که خودشان، به خودشان داده‌اند.
این افراد که به نعمت ‌هایی که خدا به دیگران داده و به موفقیت ‌هایی که نصیب آنان شده، حسد می ‌برند، به آنچه خدا از فضلش به بندگانش بخشیده، حسد می ‌وزند: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ» (1)


حسد در آیات قرآن

حسد از جمله رذایل اخلاقی است که ریشه و اساس بسیاری از گناهان و آلودگی‌ های اخلاقی دیگر محسوب می ‌شود. از این رو آیات و روایات متعددی در نکوهش، انگیزه ‌ها و آثار زیانبار فردی و اجتماعی آن در منابع اسلامی وارد شده است.

یكی از عمده‌ ترین عوامل تخریب و فساد در جهان، تخریب و فسادی است كه از ناحیه افراد حسود نشأت می‌ گیرد. قرآن حسادت را عامل نخستین قتلی كه در روی كره زمین رخ داده است، معرفی كرده و می ‌فرماید: «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»؛ «و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى كه [هر یك از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یكى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت ‏حتما تو را خواهم كشت [هابیل] گفت‏ خدا فقط از تقوا پیشگان مى ‏پذیرد» (2)

حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست

در زمان حضرت آدم (علیه السلام) مراسم قربانی وجود داشته و هابیل و قابیل، فرزندان آدم (علیه السلام) به دستور پدرشان، عبادت قربانی را انجام دادند؛ ولی فقط قربانی هابیل پذیرفته شد و برادر دیگر كه قربانی‌اش پذیرفته نشده بود، به شدت خشمگین شد و آتش حسادت به برادرش هابیل در دل او شعله كشید و سرانجام، او را به قتل رساند. (3)
بنابر آیات قرآن برادران حضرت یوسف (علیه السلام) نیز به خاطر حسادتی که به او داشتند، تصمیم به قتل او گرفتند و در نهایت او را به چاه انداختند: «قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَةِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِینَ»؛ «گوینده‏اى از میان آنان گفت ‏یوسف را مكشید اگر كارى مى ‏كنید او را در نهان خانه چاه بیفكنید تا برخى از مسافران او را برگیرند» (4)
یهودیان نیز چون خودشان ایمان نداشتند، به مسلمانان حسادت می‌ کردند و می‌ خواستند آن ‌ها را نیز از ایمان برگردانند: «وَدَّ كَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ»؛ «بسیارى از اهل كتاب پس از اینكه حق برایشان آشكار شد از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مى‏ كردند كه شما را بعد از ایمانتان كافر گردانند.» (5)
این در حالی است که از نظر قرآن، حسد بدترین و زشت‌ ترین صفات است و باید از شر شخص حسود به خدا پناه برد: «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ»؛ «و از شر [هر] حسود آنگاه كه حسد ورزد.» (6)
حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست.

حسد

ریشه تمامی رذایل

حسد، گناهی است که حالت تولیدی و زایش دیگر گناهان را دارد و تهمت، دروغگویی، نفاق، غیبت، اهانت، کتک زدن، قتل و نابودی دیگران و... به وسیله آن به ‌وجود می ‌آید.

از این رو شاید بتوان آن را «ام‌ الرذایل» یا مادر همه صفات بد دانست؛ همچنان ‌که امام علی(علیه السلام) فرموده است: «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛ ریشه تمامی رذیلت ‌ها [و صفات ناپسند] حسادت است.» (7)
رسول‌ خدا(صلی الله و علیه وآله) نیز درباره خطر این صفت چنین هشدار داده است: «اَخْوَفُ مَا اَخَافُ عَلَی اُمَّتِی اَنْ یَکْثُرَ لَهُمُ الْمَالُ فَیَتَحَاسَدُونَ وَ یَقْتَتِلُونَ؛ بدترین چیزی که بر امتم ترس دارم، این است که مال آن‌ ها فراوان شود؛ پس بر همدیگر حسودی کنند و به جنگ و قتال بپردازند.» (8)


از بین رفتن ایمان

در سخنی از امام على (علیه السلام) آمده است: «وَلا تُحاسِدوا؛ فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْكُلُ الإیْمانَ كَمَا تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ؛ هرگز حسادت نورزید؛ زیرا حسد، ایمان را مى ‌خورد چنان كه آتش، هیزم را نابود مى ‌كند.» (9)
منافات ایمان و حسد، تا آنجاست كه حسد را به آتشى تشبیه كرده‌اند كه ایمان را از بین مى ‌برد؛ چنان كه در حدیثى دیگر، حسد به گیاهى تلخ تشبیه شده كه عسل ایمان را فاسد مى ‌سازد. (10)

هم‌چنین نقل شده است كه در یك فرد، ایمان و حسد با هم جمع نمى ‌شوند و مومن هیچ ‌گاه حسود نیست. حسد باعث مى ‌شود كه ایمان در قلب حسود، همانند حل شدن نمك در آب ذوب شود و از بین برود. (11)

حسادت، آتشی شیطانی است که وقتی بر جان آدمی می‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می ‌سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می ‌کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه ‌های شیطانی در می ‌آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می ‌برد!

عدم پیشرفت و ناامنی

در هر جامعه اگر قدرت در دست شایستگان باشد، آن جامعه رو به تكامل مى‌ رود؛ ولى اگر حسادت در آن جامعه راه یابد، حسودان نمی‌ گذارند افراد شایسته، مطرح شده و پیشرفت كنند.

در نتیجه جامعه در دست یك گروه حسود بى ‌لیاقت قرار خواهد گرفت. از سوى دیگر، همین افراد حسود، در مقام حكومتى، میان خود به حسادت مشغول شده، از خدمت به جامعه باز مى ‌مانند؛ چرا كه همواره در پى مُچ‌ گیرى و رسوا نمودن همدیگرند تا یكدیگر را تضعیف كنند.

از این رو، هیچ كس در این جامعه احساس امنیت نخواهد كرد. هم ‌چنان ‌که در حدیثی آمده است: «رسول ‌خدا (صلی الله و علیه وآله) به عبدالرحمان‌ بن عوف فرمود: "هنگامى كه گنجینه ‌هاى فارس و روم به روى شما گشوده شد، چگونه مردمى خواهید بود؟

"عبدالرحمان‌ بن عوف گفت: همان را كه خداوند خواسته است، خواهیم گفت [و انجام خواهیم داد]. رسول‌ خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: "و یا غیر از این! رقابت مى ‌كنید، سپس حسادت مى ‌ورزید، سپس به یكدیگر پشت مى‌ كنید، سپس از یكدیگر نفرت و یا همانند آن پیدا مى ‌كنید، سپس به سوى خانه ‌هاى مهاجرین روان مى ‌شوید و برخى را حاكم برخى دیگر قرار مى ‌دهید".» (12)


 

ریشه کفر

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «إِیَّاکُمْ أَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَإِنَّ الْکُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ؛ بر شما باد که از حسادت ‌ورزی برخی به برخی دیگر اجتناب کنید؛ زیرا ریشه کفر، حسادت ‌ورزی است.» (13)


پی‌‌نوشت ها:
1. نساء: 54.
2. مائده: 27.
3. مصباح‌یزدی، اخلاق در قرآن، ج3، ص 201.
4. یوسف: 10.
5. بقره: 109.
6. فلق: 5.
7. تمیمی آمدی، غررالحکم، ح558.
8. ابن ابی ‌فراس، مجموعه ورام، ج1، ص 127.
9. نهج‌ البلاغه، خطبه 86.
10. الشیبانی، جامع‌الصغیر، ج1، ص 589.
11. ر.ک: ابن‌ حجر عسقلانی، الترغیب و الترهیب، ج3، ص546؛ غررالحکم، ح 608؛ ابن ‌شعبه حرانی، تحف ‌العقول، ص 223
12. سنن ابن‌ ماجه، ج2، ص1324.
13. تحف ‌العقول، ص 513.



- نظرات (0)