سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

داستان ازدواجی پرماجرا در قرآن

ازدواج

خداوند متعال، در قرآن شریف، به داستانى اشاره مى فرماید كه از جهاتى، قابل دقت و تأمّل است. با توجّه به اهمیّت آن در قرآن، كه نام بزرگترین سوره از این قصه گرفته شده و همچنین به علت نتایج ثمربخش آن، ما مشروح آن را براى خوانندگان گرامى، در اینجا نقل مى كنیم:

در زمان حضرت موسى علیه السّلام در بنى اسرائیل، مرد جوانى زندگى مى كرد. و به شغل غلّه فروشى اشتغال داشت. وى جوانى با ادب، و آراسته به كمالات ظاهرى و معنوى بود.

در یكى از روزها، كه طبق معمول در مغازه خویش، مشغول تجارت بود، شخصى آمده و از او، گندم فراوانى خریدارى كرد، كه آن معامله كلان، بهره سرشارى براى آن تاجر جوان، در پى داشت. وقتى براى تحویل گندم به انبارى خویش در منزل مراجعه كرد، متوجه شد كه درب انبارى بسته و پدرش پشت در خوابیده، كلید انبار هم در جیب اوست. و از آنجایى كه این جوان، شخصى فهمیده و با تربیت بود، طبعاً پدرش، احترام خاصى پیش او داشت.

بنى اسرائیل گفتند: یا نبى اللّه ! ما بدون تقصیر چرا دیه بدهیم ، شما از خداى خویش سؤال كن ، تا اینكه قاتل را، به ما معرفى نماید و ما از این اتهام، رها شویم. حضرت فرمود: دستور خداوند، فعلاً این است و من هرگز خلاف حكم خدا عمل نخواهم كرد.

با عذرخواهى به مشترى گفت: متأسفانه ! تحویل گندم، بستگى به بیدارى پدرم دارد و من راضى نیستم كه او را از خواب، بیدار كرده و اسباب ناراحتى اش را فراهم كنم؛ به همین جهت، اگر صبر كنى تا پدرم بیدار شود من مقدارى از مبلغ كالا، به تو تخفیف خواهم داد، و اگر نمى توانى صبر كنى، لطفاً از جاى دیگرى جنس مورد نیاز خود را تهیه كن.

مشترى گفت: من آن جنس را مقدارى هم گرانتر مى خرم، معطل نشو و پدر را از خواب بیدار كن، جنس را تحویل من بده. جوان گفت: من هرگز، او را از خواب بیدار نخواهم كرد و استراحت پدر، در نزد من بیشتر ارزش ‍ دارد تا سود این معامله كلان. بعد از اصرار مشترى و امتناع تاجر جوان، بالاخره مشترى صبر نكرد و رفت.

بعد از ساعتى، پدر از خواب بیدار شد؛ دید پسرش در حیاط خانه قدم مى زند، پرسید: پسرم! چطور شده در این ساعت كارى، درب مغازه را بسته و به خانه آمده اى؟ جوان برومند، داستان را از براى او نقل كرد، پدرش ‍ بعد از شنیدن واقعه، خیلى خوشحال شد و حمد الهى بجا آورد و به خداوند عرضه داشت: پروردگارا! از تو متشكرم، كه چنین فرزند باعاطفه و مهربان به من عطا كرده اى. و به پسرش گفت: اگر چه من راضى بودم كه مرا از خواب بیدار كنى و اینقدر سود را از دست ندهى، امّا حالا كه تو بزرگوارى كردى و احترام پدر پیرت را نگاه داشته اى، من، در عوض آن سودى كه از دست داده اى، گوساله خویش را، بتو مى بخشم و امیدوارم كه خداى متعال توسط این گوساله، نفع بسیارى به تو برساند و آن درس عبرتى باشد، براى تمام جوانها كه احترام پدر و مادر خویش را حفظ كنند. سه سال از این ماجرا گذشته و آن گوساله روز به روز رشد كرده و یك گاو بزرگ و كامل شده بود.

در این هنگام، از طرف خداوند به موسى علیه السّلام وحى نازل شد: اى موسى! حالا كه به حكم ظاهرى تو، راضى نشدند دستور بده، گاوى را بكشند و بعضى از اعضاى او را، به بدن مرده بزنند، تا من او را زنده نمایم و او قاتل خودش را معرفى كند.

در آن زمان، در منطقه دیگرى و در یكى از خانواده هاى بنى اسرائیل، دخترى مؤدّب و عفیفه و جمیله ای بود كه به حدّ بلوغ رسیده و خواستگاران زیادى برایش مى آمدند؛ كه از جمله آنان دو پسر عموىِ دختر بود: یكى از آن دو، متدین و با تربیت بود امّا از مال دنیا، چندان بهره اى نداشت و در مقابل پسر عموى دوم، از ثروت دنیا بهره مند بود، ولى از دین و تقوا و معنویت هیچ بهره اى نداشت، فقط در ظاهر و با زبان به حضرت موسى گرویده بود. دختر، از بین خواستگاران، به این دو نفر متمایل شد و یك هفته مهلت خواست، تا در مورد زندگى و انتخاب همسر آینده خویش تصمیم بگیرد.

 او در این مدت با خود فكر كرد كه :

اگر من، با پسر عموى متدین ازدواج كنم، باید عمرى در فقر بوده و با زندگى ساده بسازم، امّا در عوض با همسرى راستگو و مهربان و خداشناس، به سر خواهم برد و یك زندگى آرامبخش و سالم، خواهم داشت. و اگر با همسر ثروتمند، بى تقوا و آلوده به گناه ازدواج كنم، ممكن است چند روزى در رفاه و آسایش باشم، امّا از فضائل اخلاقى و معنوى دور خواهم شد و در اثر بى مبالاتى و بى تقوائى همسر آینده ام، ممكن است از جادّه سعادت، منحرف شده و در سراشیبى لغزش ها و آلودگى سقوط كنم.

دختر جوان، بعد از فكر و مشورت با پدر و مادرش به این نتیجه رسید كه با پسر عموى متدین و باتقوا ازدواج كند. وقتى پسر عموى ثروتمند، از تصمیم عاقلانه دختر عموى خویش آگاه گردید، خود را در میان همسن و سالان شكست خورده تلقى كرد؛ و آتش حسد، در سینه او شعله ور شد. وى در اثر وسوسه شیطان، نقشه خطرناك و شومى كشید.

او شبى، پسر عموى باتقوا را، به منزل خویش دعوت كرده و بعد از پذیرائى كامل، شب او را در خانه نگهداشت و در آخرهاى شب، در حالى كه میهمان در خواب بود او را بطرز فجیعى كشته، و جنازه را در یكى از محلاّت ثروتمند بنى اسرائیل انداخت. بعد پیش خودش فكر كرد: با یك تیر دو نشان مى زنم، اوّلاً، دختر عموى من بعد از حذف رقیب، ناچار مرا مى پذیرد و ثانیاً، دیه این پسر عمو را، كه به غیر از من ، وارثى ندارد، (طبق قانون حضرت موسى علیه السّلام) از اهالى محل گرفته، و صرف خرج عروسى مى كنم.

بنى اسرائیل گفتند: پس از خداى خود بخواه، كه براى ما روشن كند، این (ماده گاو) چگونه باشد؟ گفت : خداوند مى فرماید: ماده گاوى است كه نه پیر؛ و نه بكر و جوان؛ میان این دو باشد. آنچه به شما دستور داده شده (هر چه زودتر) انجام دهید.

صبح زود، وقتى مردم از خانه ها بیرون آمدند، با جسد خونین یك شخص مقتول، مواجه شدند، و هر چه دقت كردند، او را نشناختند؛ تا اینكه بحضور حضرت موسى رفته و حادثه را گزارش دادند. حضرت موسى علیه السّلام دستور داد، تمام طبقات و اصناف حتى كشاورزان، از رفتن به سرِ كار، خوددارى كنند و همه در صدد شناختن قاتل و مقتول باشند.

(زیرا مسئله قتل، در بین بنى اسرائیل خیلى مهم بود.) مردم، بدنبال دستور پیامبر خدا، تمام تلاش خود را بكار بردند، ولى هیچ اثرى از قاتل و یا مقتول بدست نیامد.

جوان قاتل، نزدیكیهاى ظهر، از منزل خود بیرون آمد و مشاهده كرد كه وضع شهر بهم ریخته، همه دست از كار كشیده اند. جوان- با تجاهل - علت را جویا شد و گفتند: شخصى را كشته و شب گذشته ، به یكى از محله ها انداخته اند و حضرت موسى دستور شناسائى و دستگیرى قاتل را داده است كه خانواده مقتول ، او را قصاص كنند. او به سرعت، به كنار جنازه آمد و روپوش را كنار زد و به صورت او نگاه كرد. ناگهان نعره زد، و داد و فریاد راه انداخته و مانند اشخاص مصیبت دیده، به سر و صورت خود مى زد و گریه كنان مى گفت : آه ! آه ! این جوان پسرعموى من است و باید، یا قاتل را نشان بدهید تا قصاص كنم ، و یا اینكه دیه خون او را بگیرم! وقتى او را در محضر حضرت موسى علیه السّلام حاضر كردند، حضرت موسى علیه السّلام بعد از احراز هویّت و خویشاوندى آن جوان با مقتول، فرمود: اهالى آن محل یا باید، قاتل را بیابند و یا اینكه ، پنجاه نفر قسم بخورند كه خبر از قاتل ندارند و دیه مقتول را بپردازند.

بنى اسرائیل گفتند: یا نبى اللّه ! ما بدون تقصیر چرا دیه بدهیم ، شما از خداى خویش سؤ ال كن ، تا اینكه قاتل را، به ما معرفى نماید و ما از این اتهام، رها شویم. حضرت فرمود: دستور خداوند، فعلاً این است و من هرگز خلاف حكم خدا عمل نخواهم كرد. در این هنگام، از طرف خداوند به موسى علیه السّلام وحى نازل شد: اى موسى! حالا كه به حكم ظاهرى تو، راضى نشدند دستور بده، گاوى را بكشند و بعضى از اعضاى او را، به بدن مرده بزنند، تا من او را زنده نمایم و او قاتل خودش را معرفى كند. و خداوند متعال در قرآن به این قصه اشاره فرموده : (وَ اِذْ قالَ مُوْسى لِقَوْمِهِ اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُكُمْ اَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَهً قالُوا اَتتّخذنا هُزُواً قالَ اَعُوذُ بِاللّهِ اَنْ اَكُونَ مِنَ الْجاهِلینَ) (1): به یاد آورید، هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت : خداوند به شما دستور مى دهد، ماده گاوى را ذبح كنید (و قطعه اى از بدن آن را، به مقتولى كه قاتل او شناخته نشده بزنید، تا زنده شود و قاتل خویش را معرفى كند و غوغا و آشوب خاموش گردد).

از این قصه مى فهمیم كه خداوند، زنان پاك و با عفت را نصیب مردان متدین و پاكیزه مى گرداند. چنانكه در قرآن فرموده : (وَالطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ) (360) زنان پاك از آنِ مردان پاك، و مردان پاك از آنِ زنان پاكند.

گفتند: آیا ما را مسخره مى كنى ؟ (مگر ممکن است عضو مرده اى را به مرده بزنیم و او زنده شود).

موسى گفت: به خدا پناه مى برم از اینكه از جاهلان باشم!

(قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ یُبَیِّنْ لَنا ماهِىَ، قالَ اِنَّهُ یقول اِنَّها بَقَرَةً لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَیْنَ ذلِكَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ) (2)

بنى اسرائیل گفتند: پس از خداى خود بخواه، كه براى ما روشن كند، این (ماده گاو) چگونه باشد؟ گفت : خداوند مى فرماید: ماده گاوى است كه نه پیر؛ و نه بكر و جوان؛ میان این دو باشد. آنچه به شما دستور داده شده (هر چه زودتر) انجام دهید. (قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ یُبَیِّنْ لَنا مالُونُها قالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّها بَقَرةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِریْنَ) (3)گفتند: از پروردگار خود بخواه كه براى ما بیان كند، رنگ آن چگونه باشد؟ موسى گفت : خداوند مى فرماید: گاوى باشد زرد یكدست، كه بینندگان را خوش آمده و مسرور سازد. (قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ یُبَیِّنْ لَنا ماهِىَ اِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا وَ اِنّا اِنْشاءَاللّهُ لَمُهْتَدُونَ قالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّها بَقَرَةٌ لاذَلُولٌ تُثیرُ الاَْرْضَ وَ لا تَسْقِى الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاشِیَةَ فیها قالُوْا اَلاَّْنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَ ماكادُوا یَفْعَلُون ) (4)

باز گفتند: از خداوند بخواه، چگونگى آن گاو را كاملاً براى ما روشن سازد كه هنوز بر ما مشتبه است و اگر رفع اشتباه شود، ما اطاعت كرده و انشاءالله هدایت خواهیم شد.

گفت: خدا مى فرماید: گاوى باشد كه نه براى شخم زدن رام شده و نه براى زراعت آبكشى كند و آن بى عیب و یكرنگ باشد. گفتند: اكنون حقیقت را روشن ساختى و گاوى را بدان اوصاف كشتند، امّا نزدیك بود كه از این امر نیز نافرمانى كنند.

بنى اسرائیل، وقتى این صفات را، از حضرت موسى شنیدند، بدنبال گاوى با این اوصاف گشتند و هر چه تفحص كردند، پیدا نشد تا اینكه بالاخره، گاو را با آن ویژگى ها، در خانه جوانى پیدا كردند.

او همان جوان گندم فروش بود كه چند سال پیش، در اثر احترام و مهربانى به پدرش، صاحب گوساله اى شده بود. بنى اسرائیل به در خانه جوانِ تاجر آمده و تقاضاى خرید گاو را كردند و او وقتى از ماجرا اطلاع یافت خوشحال شده و گفت: من باید از مادرم اجازه بگیرم.

پیش مادرش آمده و مشورت كرد، مادرش گفت: به دو برابر قیمت معمولى او را بفروش. بنى اسرائیل وقتى از قیمت باخبر شدند گفتند: مگر چه خبر شده؟ یك گاو معمولى ، به دو برابر قیمت بازار؟!

و پیش حضرت موسى علیه السّلام آمده و گزارش دادند. حضرت فرمود: حتماً، باید بخرید، زیرا فرمان خداوند است. آنها برگشته و به صاحب گاو گفتند: چاره اى نیست، ما آنرا به دو برابر قیمت مى خریم، برو گاو را بیاور. و او دوباره پیش مادرش آمده و نظر او را خواست و مادرش گفت: پسرم! برو بگو: به دو برابر قیمت قبلى ما مى فروشیم! آنها وقتى این جمله را شنیدند با تعجب و ناراحتى گفتند: ما یك گاو را به چهار برابر قیمت، نمى خریم.

این داستان، اهمیت احترام و مهربانى به پدر و مادر را براى عزیزان جوان، روشن مى كند؛ كه خداوند متعال چقدر عنایت دارد كه جوانان عزیز در برخورد با والدین خویش، نهایت مهربانى و تكریم را داشته باشند و پاداش دنیوى و اخروى آنرا دریابند.
پیش حضرت موسى علیه السّلام برگشتند و حضرت فرمود: باید بخرید، زیرا فرمان خداوند است. آنها بازگشتند؛ این بار نیز مادر جوان گفت: پسر جان! برو به آنها بگو: چون شما نخریدید و رفتید، به دو برابر قیمت قبلى مى فروشیم. و بنى اسرائیل باز از خریدن، خوددارى كرده و برگشتند. و هر بار كه برمى گشتند، قیمت دو برابر مى شد، تا اینكه، آن گاو را بدستور حضرت موسى خریدند، به قیمت اینكه پوستش را پر از سكّه هاى طلا بكنند. بعد از خریدن گاو، آنرا ذبح نموده و پوستش را پر از سكّه هاى طلا كرده و به صاحبش تحویل دادند.

حضرت موسى علیه السّلام آمد و دو ركعت نماز خواند و بعد دستها را به سوى آسمان بلند كرده و فرمود: پروردگارا! تو را قسم مى دهم به شكوه و جلال محمد و آل محمد علیه السّلام كه این مرده را زنده گردانى. و بعد قسمتى از دم گاو را آورده و به بدن آن مقتول زدند و او زنده شده و قاتلِ خود را معرفى كرده و چگونگى وقوع جنایت را شرح داد.

بعد از این معجزه ، بنى اسرائیل به همدیگر مى گفتند: ما نمى دانیم معجزه زنده شدن این مقتول مهمّ است، یا ثروتمند كردن خداوند، آن جوان تاجر را!

حضرت موسى امر كرد كه قاتل را قصاص كنند. و آن جوان بی گناه، بعد از زنده شدن، از حضرت موسى تقاضا كرد كه از خداوند بخواهد، عمرى دوباره به او عنایت كند. خداوند به حضرت موسى مژده داد كه هفتاد سال، عمر دوباره به او بخشیدم و بعد موسى علیه السّلام آن دختر پاكدامن را به عقد آن جوان - پسر عموى متدین و درستكار - در آورد. و در حدیث نقل شده: خداوند در قیامت هم بین آن دو زوج جوان، جدائى نمى اندازد و آنها در عالم آخرت و در بهشت با یكدیگر زن و شوهر خواهند بود.(5)

نتایج این داستان

در این داستان كه بزرگترین سوره قرآن، بنام همین استدلال (گاو  بنى اسرائیل ) نامیده شده است، نكاتى قابل دقت وجود دارد كه ما به بعضى از نتایج ثمربخش آن، اشاره مى كنیم:

1- این داستان، اهمیت احترام و مهربانى به پدر و مادر را براى عزیزان جوان، روشن مى كند؛ كه خداوند متعال چقدر عنایت دارد كه جوانان عزیز در برخورد با والدین خویش، نهایت مهربانى و تكریم را داشته باشند و پاداش دنیوى و اخروى آنرا دریابند.

2- از این قصه مى فهمیم كه خداوند، زنان پاك و با عفت را نصیب مردان متدین و پاكیزه مى گرداند. چنانكه در قرآن فرموده : (وَالطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ) (6) زنان پاك از آنِ مردان پاك، و مردان پاك از آنِ زنان پاكند.

3- نتیجه خیانت به دیگران، رسوائى در دنیا و آخرت مى باشد.

4-یكى از معجزات الهى را در این داستان مشاهده مى كنیم.

5- اراده الهى، بالاتر از تمامى خواسته ها و فوق تمایلات انسانى است.

6-رضایت خداوند متعال، مهمّتر از همه كارها، حتى تجارتهاى پرسود و منفعت، مى باشد.

7- دخترانِ جوان، در انتخاب همسر آینده خویش، نیك بیندیشید، تا در دام هوس ها و تمایلات سوداگران شهوات نفسانیه، گرفتار نشوند.

8- و بالاخره انسانهاى خداجو و خداپرست، در تمام مراحل زندگى موفق و پیروزند، هر چند این پیروز باتاءخیر و مشكلاتى همراه باشد؛ زیرا خداوند فرمود: (اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً) (7) مسلّماً با هر سختى آسانى است.(8)

پی نوشت ها:

1- بقره / 67.

2- بقره / 68.

3- بقره / 69.

4- بقره / 71 - 70.

5- با استفاده از حیوة القلوب، ج 2، ص 270 - تفسیر صافى، ج 1/ 140 -داستان پیامبران، 2 / 366.

6- نور/26

7- شرح/6

8- پاک نیا، عبد الکریم، جلوه هایی از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نکته ها



- نظرات (0)

مثال‏هاى علمى قرآن‏


قرآن

مقدمه

قرآن در آیات زیادى به حركت زمین و خورشید و زوجیت گیاهان و... اشاره دارد. به طورى كه انسان را در مقابل عظمت علمى خود خاضع مى‏كند. ولى آنچه مهم است این است كه روشن شود هدف قرآن از ذكر مثالهاى علمى چیست؟

در این مورد مى‏توانیم سه نظریه ارائه كنیم:

الف) ذكر مطالب و مثالهاى علمى در قرآن كریم هدف اصلى و نهایى قرآن نیست‏بلكه هدف اصلى قرآن هدایت انسان به سوى خداست اما براى مثال و شاهد آوردن از مطالب علمى واقعى استفاده مى‏كند. پس علوم تجربى و پرداختن به آنها از اهداف اصیل و اولیه قرآن محسوب نمى‏شود. این قول مطابق نظر بعضى بزرگان و كسانى است كه مى‏گفتند قرآن تبیان هر چیزى است كه در رابطه با هدایت دینى باشد. (36)

ب) همان طور كه بیان هدایت و معنوى انسان و معارف الهى از اهداف اولیه و اصیل قرآن كریم است، بیان مطالب علمى هم از اهداف اصیل قرآن است و لذا قرآن به علوم طبیعى و شناخت طبیعت توجه زیادى كرده است. این كلام مى‏تواند مطابق نظر كسانى باشد كه مى‏گفتند در قرآن همه علوم و معارف دینى و بشرى و تجربى وجود دارد. (37)

نكته جالب این جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمین و یا زوجیت گیاهان و یا توده عظیم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بیان مى‏كند.

ج) قرآن در داستانها و مثالهاى علمى به صورت سمبلیك و طبق فرهنگ مخاطبان خود سخن مى‏گوید و هدف آن بیان مطالب علمى به صورت اصلى یا عرضى نیست و چون در بحث قبل، ما وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد كردیم، پس مبناى قول دوم باطل شده است لكن براى روشن‏تر شدن مطلب كلام یكى از نویسندگان را در مورد مطالب علمى قرآن مى‏آوریم:

بعضى از بزرگان معاصر این طور فرموده‏اند در قرآن كریم بحث درباره جهان و طبیعت و انسان به طور استطرادى و تطفلى به میان آمده است و شاید هیچ آیه‏اى نیابیم كه مستقلا به ذكر آفرینش جهان و كیفیت وجود آسمانها و زمین پرداخته باشد، هماره این بحثها به منظور دیگر عنوان شده است. در موارد بسیار گفتگو از آفرینش جهان و انواع آفریده‏ها براى آگاهانیدن انسان و رهنمونى اوست‏به عظمت الهى و سترگى حكمتهایى كه خدا در آفرینش به كار برده است. در همه جا نیز این هدف ممكن است منظور باشد كه انسان با نگرش به عالم از آن جهت كه آفریده خدا و در چنبره تدبیر اوست معرفت فطرى و شناخت‏حضورى خود را شكوفایى دهد، و شدت و نیروى بیشترى بخشد (و عقربه دل او را در جهت‏خدا نگاه دارد.)

به عبارت دیگر، قرآن كتاب فیزیك، گیاه شناسى، زمین شناسى و یا كیهان شناسى نیست. قرآن كتاب انسان سازى است و نازل شده است تا آنچه را كه بشر در راه تكامل حقیقى (تقرب به خداى متعال) نیاز دارد به او بیاموزد و لذا آیات مربوطه به جهان و كیهان در هیچ زمینه هیچ گاه به بحث‏هاى تفصیلى در مورد موجودات نپرداخته بلكه به همان اندازه‏اى كه هدف قرآن در هدایت مردم تامین مى‏شده بسنده كرده است. به همین جهت، بر خلاف بسیارى از آیات دیگر این آیات داراى ابهامهایى است و كمتر مى‏توانیم یك نظر قطعى به قرآن نسبت دهیم (38) ».

فواید ذكر مثالهاى علمى در قرآن كریم:

1 - راه قرآن را در زمینه خداشناسى هموار مى‏كند. چون هدف قرآن بیان آیات الهى و توجه دادن مردم به جلوه‏هاى فیض و قدرت الهى بوده است تا مردم را بیشتر متوجه خدا كند این از راه ذكر مثالهاى علمى و آیات الهى در آسمانها و زمین و دریاها و عجایب خلقت انسان و جانوران تامین شده است، لذا احتیاج به ذكر فرمولها و تفاصیل هر مطلب یست‏بلكه اشاره ضمنى كافى است.

2 - اعجاز علمى قرآن را ثابت مى‏كند. این مثالهاى حق و واقعى كه با مطالب اثبات شده و یقینى علوم (به نظریات متزلزل و ظنى) مطابقت دارد، ما را متوجه مى‏كند كه قرآن این مسائل را از محیط اجتماعى خود الهام نگرفته است، چون نزول قرآن در جزیرة‏العرب انجام شده كه فاقد تمدن قوى بوده است و حتى تمدنهاى آن زمان كه در ایران و روم بر پا بوده چنین پیشرفتهاى علمى نداشته‏اند تا بتواند نظریات علمى قرآن را به پیامبر صلى الله علیه وآله القا كرده باشند. پس این قرآن از طرف خداى حكیم و عالم نازل شده است.

نكته جالب این جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمین و یا زوجیت گیاهان و یا توده عظیم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بیان مى‏كند. (39)

3 - مثالهاى علمى واقعى در قرآن موجب كنجكاوى بشر و تفكر او در عجایب آسمانها و خلقت انسان و دیگر موجودات مى‏شود و بشر را متوجه نیروهاى ناشناخته طبیعت مى‏كند. یعنى كار مهم قرآن ایجاد سؤال در ذهن انسان است زیرا تا انسان سؤال نداشته باشد به دنبال كشف علمى نمى‏رود، چون گمان مى‏كند همه چیز را مى‏داند و دچار یك جهل مركب مى‏شود ولى قرآن مسائل ناشناخته كهكشانها و موجودات ناشناخته را بزرگ جلوه مى‏دهد و دعوت به تفكر در طبیعت مى‏كند، و این موجب پیشرفت علوم و صنایع بشر مى‏شود، چنان كه در چند قرن اولیه تمدن اسلامى، همین امر موجب پیشرفت‏بلكه جهش علمى مسلمانان شد. (40)

4 - همین توجه اسلام و قرآن به علم و مطالب علمى است كه منشا بسیارى از علوم و الهام بخش بسیارى از معارف بشرى شد هر چند بیان كردیم كه تمام علوم با جزئیات آنها در قرآن وجود ندارد و یا رشد علوم را تسریع كرد.

براى مثال توجه اسلام به آسمانها و حركت‏خورشید و ستارگان و سیارات موجب شد تا علم نجوم در میان مسلمانان به سرعت رشد كند هر چند مساله قبله در نماز و احتیاج جهت‏شناسى هم در آن تاثیر زیادى داشت.

جمع‏بندى و نتیجه‏گیرى: در این جا به چند مطلب مهم اشاره مى‏كنیم:

اول: در مورد مطالب علمى قرآن چند هدف قابل توجه است:

مى‏توان گفت كه قرآن یك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مى‏باشد، و اهداف فرعى دیگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمه‏اى براى پذیرش وحى توسط مردم است) مى‏باشد

الف - ظاهر مطالب علمى قرآن گاهى درباره شناخت آیات الهى و توجه به مبدا هستى است <قال الله تعالى: ان فى خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهار لآیات لاولى الالباب‏» (41) <در پیدایش آسمانها و زمین آمد و شد شب و روز نشانه‏هایى براى صاحبان خرد وجود دارد».

ب - گاهى آیات علمى قرآن نشانه عظمت آن مطلب است، یعنى گوینده سخن قصد دارد كه اهمیت‏یك مطلب علمى را برساند پس آن را ذكر مى‏كند براى مثال، قسمهاى قرآن به خورشید، ماه و... (42) از این قبیل است.

ج - گاهى آیات علمى قرآن براى اثبات معاد است، براى مثال مى‏فرماید: <فلینظر الانسان مم خلق خلق من مآء دافق یخرج من بین الصلب والترائب انه على رجعه لقادر» (43) پس آدمى بنگرد از چه چیز آفریده شده است از آبى جهنده آفریده شده است كه از میان پشت و سینه بیرون مى‏آید خداوند به باز گردانیدن او قادر است.»

دوم: مى‏توان گفت كه قرآن یك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مى‏باشد، و اهداف فرعى دیگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمه‏اى براى پذیرش وحى توسط مردم است) مى‏باشد.

پس بیان مطالب علمى از اهداف قرآن است، چون اعجاز قرآن را ثابت مى‏كند ولى هدف اصلى و عمده قرآن نیست. این مطلب ... خصوصا با توجه به این نكته روشن مى‏شود كه بیان كردیم آیاتى كه همه چیز را به قرآن نسبت مى‏دهد در مورد هدایت و دین است. بنابراین، هدف اصلى هدایت انسان و بیان معارف دینى است لكن یكى از امورى كه مربوط به دین است اثبات اعجاز قرآن است و یكى از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمى آن است. از این رو، مطالب علمى قرآن (در بعضى موارد) خود از اهداف قرآن است لكن هدف عمده و اصلى نیست.

-

پی نوشت ها:

1- انعام 59.

2- نحل 89.

3- انعام 38.

4- تفسیر صافى، جلد 1، ص 57 (فیض كاشانى <ره‏»).

5- تفسیر مجمع البیان، جلد چهارم، ص 289 ذیل آیه شریفه 38 سوره انعام (طبع اسلامیه).

6- الاتقان، جلد 4، ص 38، طبع رضى.

7- الاحیاء، جلد 1، ص 289، طبع دار المعرفة.

8- شعراء 80.

9- جواهر القرآن، فصل چهارم، ص 18.

10- التفسیر و المفسرون (دكتر ذهبى) جلد 2، ص 475 - 484.

11- تفسیر نور الثقلین، جلد 3، ص 74.

12- اصول كافى، جلد اول، ص 388، حدیث دوم (چاپ تهران)، دفتر نشر فرهنگ اهل البیت‏علیهم‏السلام).

13- میزان الحكمه، جلد 8، ص 94 - 95.

14- احیاء العلوم، جلد 1، ص 289، طبع‏دار المعرفة.

15- تفسیر مجمع البیان، جلد 4، ص 298; تفسیر كشاف، جزء ثانى، ص 628; المیزان، جلد 14، ص 325.

16- معارف قرآن (استاد مصباح یزدى) ص 229.

17- انعام 38.

18- تفسیر القرآن الحكیم، معروف به المنار، جلد 7، ص 395.

19- تفسیر الجواهر (طنطاوى)، جلد 8، ص 130، ذیل آیه 89 سوره نحل.

20- به نقل از التفسیر و المفسرون، جلد 2، ص 489.

21- تفسیر مجمع البیان، جلد 4، ص 298 و جلد 6، ص 380 (طبع اسلامیه).

22- تفسیرالكشاف، طبع بیروت جزءالثانى، ص 628، ذیل آیه 89 سوره نحل

23- المیزان، طبع بیروت جلد 14، ص 325.

24- تفسیر مجمع البیان، طبع اسلامیه جلد چهارم، ص 298، ذیل آیه شریفه 38 سوره انعام.

25- تفسیر الكشاف زمخشرى، طبع بیروت جزءالثانى، ص 21 و ص 31 (سوره انعام) - تفسیر الجواهر (طنطاوى) جلد 4 ص 37 چاپ اسلامیه.

26- تفسیرمجمع‏البیان، طبع اسلامیه جلد چهارم، ص 311 ذیل آیه شریفه 59 سوره انعام.

27- تفسیر الكشاف زمخشرى، طبع بیروت جزءالثانى، ص 31، ذیل آیه 59 سوره انعام.

28- تفسیر البرهان، جلد اول، ص 529.

29- تفسیر البرهان، جلد اول، ص 524.

30- نحل 89.

31- المیزان، جلد 14 ص 325 طبع بیروت با تلخیص.

32- ما در این‏جا درصدد بررسى اسناد و متون احادیث‏بطون و علم ائمه‏علیهم‏السلام نیستیم و به بحث ما هم ربطى ندارد و این مطلب باید در جاى خود بررسى شود و روایات زیادى در این مورد وارد شده است.

33- در این دلیل از كتاب رابطه علم و دین تالیف عباسعلى سرفرازى، ص 49 به بعد استفاده شد.

34- التفسیر و المفسرون، جلد 2، ص 491 با تلخیص و اضافات.

35- التفسیر و المفسرون، جلد 2، ص 492 با تلخیص و اضافات.

36- مثل مؤلف المیزان، جلد 14، ص 325 و مجمع البیان، جلد 4، ص 298 در یك احتمال كه ذكر كرده و صاحب كشاف، جزء الثانى، ص 21 و 31.

37- مثل مرحوم فیض كاشانى <ره‏» در تفسیر صافى (جلد 1، ص 57) و صاحب مجمع الببان در یكى از احتمالاتى كه ذكر كرده است (جلد 4، ص 298).

38- استاد محمدتقى مصباح یزدى، معارف قرآن، ص 225 و 226 و 228 با تلخیص.

39- براى اطلاع بیشتر دراین مورد به كتاب درآمدى بر تفسیر علمى نوشته نویسنده مقاله مراجعه فرمائید.

40- در این قسمت از كتاب علم و دین (سرفرازى) از ص 43 به بعد استفاده شده است (با تلخیص و اضافات).

41- آل عمران 190.

42- و الشمس 1 به بعد.

43- الطارق 5 - 8.

منبع:

كتاب پژوهشى در اعجاز علمى قرآن

 


- نظرات (0)

ایرانیان در اشاره های قرآنی

تمدن ایرانی

مقدّمه

توجه به قهرمانان و الگوگیری از آنان تأثیر بسیاری بر روحیه افراد جامعه دارد و در این باره، ستودن اسوه های الهی و محبوبان درگاه خدا و ائمّه اطهار(علیهم السلام) در میان مؤمنان، از جایگاه ویژه ای برخوردار است و این با «ملّی گرایی» تفاوت دارد. ایرانیان در قرآن و چشم انداز آن، از جایگاه خاصی برخوردارند و همین مسئله به نوبه خود، پیشینه ایرانیان را در برابر چشم نوجوانان، جوانان و بزرگ سالان ایرانی به نمایش درمی آورد تا بیشتر بیندیشند كه سابقه آنان چیست و چه موقعیتی در پیشگاه رهبران اسلامی دارند و در نتیجه، بیشتر در حفظ آن بكوشند و در برابر تهاجم رنگانگ دشمنان، تسلیم نگردند.

از مفسّر بزرگ، ابن عباس، نقل شده است كه گفت: «منظور از این قوم جنگجو و رزمنده، ایرانیان هستند.»(9)

همچنین در این باره، توجه به چند نكته ضروری است:

اولا، اسلام به پیروان خود، به صورت جهانی می اندیشد و برای هیچ گروه و قومی امتیازی خاص قایل نیست

ثانیاً، ایرانیان طبق فرهنگ اسلام، هرگز درصدد كسب امتیاز نبوده اند.

ثالثاً، كلمه «فُرس»(1) در احادیث و روایات، درباره ایرانیان به كار می رود.(2)

كلمات «عجم»، «الموالی» و «الحمراء»(3) نیز درباره ایرانیان به كار می روند.(4)

همچنین عناوینی مانند اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان و قوم سلمان در احادیث و روایات درباره ایرانیان به كار رفته اند، ولی قرآن كریم، با تعابیر كنایی از ایرانیان یاد می كند.

برخی از تعابیر قرآنی، كه به ایرانیان اشاره دارند، عبارتند از:

1-" قَوماً غَیرَكُمْ":

(هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ ثُمَّ لَا یَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ)(محمّد: 38)

آگاه باشید! شما اشخاصی هستید كه دعوت می شوید تا در راه خدا انفاق كنید.

برخی از شما بخل میورزید. هركس بخل بورزد، به خود بخل كرده و خدا بی نیاز است و شما همه نیازمندید، و هرگاه سرپیچی كنید، خدا گروه دیگری را جای شما می آورد. پس آنان مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می كنند.

قرطبی، از مفسّران نامدار (م 671ق)، می نویسد:

هنگامی كه این آیه نازل شد، رسول خدا خوش حال گردید و فرمود: این آیه نزد من از همه دنیا محبوب تر است.(5)

منظور از جمله "یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ" ایرانیان هستند. برخی مفسّران نیز آنان را یكی از احتمالات آیه دانسته اند.(6)

ابونعیم می نویسد:

بیشترین بهره اسلام از آنِ ایرانیان است و اگر اسلام در ستاره ثریا قرار داشته باشد، مردانی از ایران آن را به دست می آورند.

در حدیث آمده است:

هنگامی كه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آیه شریفه "وَإِن تَتَوَلَّوْا" را تلاوت كردند، حاضران عرض كردند: ای رسول خدا! كسانی كه اگر ما اعراض كردیم خدا آنان را جانشین ما می كند و آنان مانند ما نخواهند بود، كیانند؟ رسول خدا دست بر ران سلمان فارسی زد و فرمود: این و طایفه اش هستند. (سپس اضافه نمود:) اگر دین خدا آویزه ستاره ثریا باشد، حتماً مردانی از فارس به آن خواهند رسید.(7)

ابونعیم می نویسد:

بیشترین بهره اسلام از آنِ ایرانیان است و اگر اسلام در ستاره ثریا قرار داشته باشد، مردانی از ایران آن را به دست می آورند.

ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل می كند:

به خدا سوگند خداوند به این وعده خود وفا كرد و گروهی از غیرعرب را، كه بهتر از آنان بودند، جانشینانشان ساخت.(8)

2- "أُولِی بَأس" :

(قُل لِّلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَی قَوْم أُوْلِی بَأْس شَدِید تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ) (فتح: 16)

به متخلّفان از اعراب بگو: به زودی از شما دعوت می شود كه به سوی قومی رزمنده و جنگجو بروید و با آنان پیكار كنید، تا اسلام بیاورند.

از مفسّر بزرگ، ابن عباس، نقل شده است كه گفت: «منظور از این قوم جنگجو و رزمنده، ایرانیان هستند.»(9)

همچنین خداوند می فرماید: (فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْكُمْ عِبَاداً لَّنَا أُوْلِی بَأْس شَدِید فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّیَارِ وَكَانَ وَعْداً مَّفْعُولا) (اسراء: 5).

هنگامی كه نخستین وعده فرا رسد (و شما دست به فساد و خون ریزی و جنایت بزنید) ما گروهی از مردان پیكارجو و رزمنده را بر شما می فرستیم (تا سخت شما را در هم كوبند) و برای پیدا كردن مجرمان، خانه های شما را جستجو كنند و این وعده ای قطعی است.

در تفسیر این آیه، مطالب گوناگونی گفته شده است. بعضی احتمال داده اند كه منظور از فساد و جنایت، فساد و جنایت صهیونیست هاست كه به رزمندگان نیرومند اسلام وعده غلبه بر آنان داده شده است. در بعضی از روایات آمده است كه امام باقر(علیه السلام)آیه یاد شده را تا آخر خواند، حاضران پرسیدند: منظور از این قوم رزمنده و پیكارجو، كه دشمن را در هم می كوبد، چه كسانی اند؟ امام باقر(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «وَ هُمْ وَاللّهِ اَهلُ قُم»;10 سوگند به خدا! آنان اهل قم هستند.

در حدیث دیگری آمده است: آیه یاد شده در حضور امام صادق(علیه السلام)خوانده شد، یكی از حاضران پرسید: فدایت شوم! منظور از این قوم رزمنده و پیروز كیست. امام صادق(علیه السلام) سه بار فرمود: سوگند به خدا! آنان اهل قم هستند.(11)

پی نوشت ها:

1-فرس» (forc) كلمه اى است عربى كه مورّخان اسلامى و عرب زبانان بر ایرانیان اطلاق كرده اند; همان گونه كه واژه «عجم» را نیز در مورد ایشان به كار برده اند.

2ـ غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسى، ج 2، ص 1876، واژه «فرس»

3ـ ابن منظور نیز مى نویسد: «والعرب تسمّى الموالى الحمراء»; عرب ها موالى را حمراه مى نامیدند. (ابن منظور، لسان العرب، ج 4، ص 210(

4ـ بلاذرى، فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، بخش مربوط به ایران، ص 41 / ابن منظور، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1405ق، ج 4، ص 210.

5ـ قرطبى، تفسیر قرطبى، ج 7، ص 259.

6ـ محمّدبن جریر طبرى، تفسیر طبرى، ج 26، ص 86 / اسماعیل بن كثیر قرشى دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفه، 1412 ق، ج 6، ص 196 / فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمى، 1415 ق، ج 9، ص 179.

7ـ ابونعیم اصفهانى، تاریخ اصفهان، ج 1، ص 4 / متقى هندى، كنزالعمّال، ج 12، ص 90، ح 34126.

8ـ فضل بن حسن طبرسى، پیشین، ج 5، ص 108.

9ـ همان، ج 9، ص 192.

10ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 57، ص 216.

11ـ همان، ج 60، ص 216.

منبع:

فصلنامه معرفت، شماره



- نظرات (0)

بوسه بر دست خدا


گل

امام سجاد علی بن الحسین علیه السلام هنگامی که به مستمندی صدقه می داد دست خود را می بوسید.

شخصی از آن حضرت راز این بوسیدن را پرسید.

امام علیه السلام در پاسخ فرمودند :

"صدقه مومن قبل از اینکه به دست فقیر و نیازمند برسد به دست خداوند میرسد "(1)(از این رو من دست خود را می بوسم) انگاه حضرت برای تعلیل گفته اش این آیه شریفه را قرائت فرمودند:

"الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و یاخذ الصدقات"(2)

 یعنی:

" آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد."

-----------------------


پی نوشت ها:

1- "لانها تقع فی ید الله قبل ان تقع فی ید السائل"

2- ر.ک: داستانها و پندارها، 7/86، به نقل از: لئالی الاخبار3/30، وسائل الشیعه4/303،304، باب استحباب تقبیل النسان یده بعد الصدقه ...، ج2و7.


- نظرات (0)

قرآنی که در دریا افتاد

قرآن

روایت نموده اند که:

حضرت امام محمد باقر -علیه صلوات الله الغافر- فرمودند:

قرآنی در دریا افتاد و پس از مدتی که آنرا به دست آوردند دیدند که تمام نوشته هایش پاک شده است و تنها این آیه باقی مانده است "الا الی الله تصیر الامور".

یعنی : آگاه باشید که همه ی کارها، تنها به سوی خدا باز می گردد.


پی نوشت ها:

1-شوری/53.

2- ر.ک:قصه های قرآن، ص108، به نقل از اصول کافی، کتاب فضل القران، باب نوادر


منبع:

محمدی ، محمد حسین، هزار ویک حکایت قرآنی،ص238


- نظرات (0)

خوش به حالت اگر اینگونه ای...

امام علی



انسان کامل، و برخوردار از برترین فضائل اخلاقی عنوانی است که از دیرباز مورد توجه بوده و نه تنها اندیشمندان و فلاسفه در این وادی وارد شده و کتاب هایی نوشته‏اند بلکه برای عموم مردم هم جاذبه زیادی داشته است و با اینکه صنعت و علوم هر روزه کشف و اختراع تازه‏ای می‏آفرینند و لوازم و ابزار جدیدی در اختیار می‏گذارند ولی همچنان انسان ها هر جا که با خود خلوت کنند و از اسارت وسایل و ابزار برهند و مجال اندیشه و بازگشت به خویشتن خویش را دریابند، در جاذبه این آرمان قرار گرفته و دوست می‏دارند که اگر بدان جایگاه رفیع نرسیده لااقل سیمای او را به تماشا بنشینند و از حال و هوای او برخوردار گردند.


امام علی علیه السلام ضمن بیان ویژگی های انسان کامل اینگونه می نویسند که: «خوشا به حال کسى که در نزد خود کوچک (و متواضع) است (و در نظر مردم بزرگ و عزیز)»; (طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِی نَفْسِهِ)

امام(علیه السلام) نخستین وصف را همان تواضع و فروتنى ذکر کرده است، زیرا مى دانیم تکبّر که نقطه مقابل آن است سرچشمه انواع گناهان است. نخستین معصیتى که در زمین شد تکبّر شیطان بود که منشأ همه بدبختى ها براى خود و دیگران گردید.

در بعضى از دعاهاى ماه مبارک رمضان همین مضمون به صورت یک دعا و درخواست از خداوند آمده است; مرحوم سید بن طاووس در دعاى روز هفدهم ماه مبارک رمضان چنین نقل مى کند: «اللّهُمَّ لاتَکِلْنی إلى نَفْسی طَرْفَةَ عَیْن أبَداً... وَفِی نَفْسی فَذَلِّلْنی وَفی أعْیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنی; خداوندا! هرگز لحظه اى مرا به خودم وامگذار... و مرا در درون خود کوچک و متواضع کن و در نظر مردم مرا بزرگ دار».(1)

سپس در دومین وصف مى فرماید: «و خوشا به حال کسى که کسب و کار او پاک و حلال باشد» وَ طَابَ کَسْبُهُ

مى دانیم یکى از عوامل موفقیت و نشاط عبادت و استجابت دعا کسب حلال است تا آنجا که در کتاب شریف کافى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أنْ یُسْتَجابَ دَعْوَتُهُ فَلْیَطِبْ مَکْسَبَهُ; کسى که خوشحال مى شود از این که دعایش مستجاب گردد باید کسب خود را پاک و حلال کند».(2)

شبیه همین معنا با عبارت دیگر از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است: «مَنْ أَحَبَّ أنْ یُسْتَجابَ دُعائُهُ فَلْیَطِبْ مَطْعَمَهَ وَمَکْسَبَهُ».(3)

فضولات لسان اشاره به سخنان بى هدف و بى دلیلى است که انسان بر زبان جارى مى کند که بسیارى از آنها آلوده به غیبت، تهمت، پخش شایعات و گناهان دیگر است. به همین دلیل در دستورات اسلامى، حفظ زبان یکى از مهم ترین نشانه هاى ایمان و اخلاق شمرده شده است

حضرت در سومین وصف مى فرماید: «خوشا به حال کسى که باطن او پاک و صالح است؛ وَصَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ»

صلاح باطن عبارت از خلوص نیت، پاکى فطرت و خیرخواهى براى همه انسان هاست. از آنجا که اعمال و اقوال انسان تراوشى از صفات درونى اوست، کسى که درونى پاک داشته باشد اعمال و رفتار و اقوالش نیز پاک و شایسته است.

در چهارمین وصف مى فرماید: «و خوشا به حال کسى که اخلاق او نیکو است»; (وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ)

«خلیقة» که به معناى خلق و خوست دو گونه تفسیر شده است: بعضى آن را به معناى خلق و خوى باطنى تفسیر کرده اند که اشاره به کسانى است که باطنى پاک دارند و به کسى شر نمى رسانند.

بعضى نیز آن را به معناى برخورد خوب و گشاده رویى با مردم تفسیر کرده اند و معناى دوم مناسب تر به نظر مى رسد، زیرا در جمله قبل «صَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ» به حسن باطن اشاره شده بود، بنابراین جمله مورد بحث اشاره به حسن ظاهر و برخورد خوب با مردم است.

اخلاق

حُسن خلق به اندازه اى در اسلام اهمیت دارد که در بعضى از روایات، از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به عنوان «نصف دین» معرفى شده است: «حُسْنُ الْخُلْقِ نِصْفُ الدّینِ» و در ادامه این حدیث آمده است: کسى از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) سۆال کرد: برترین چیزى که خداوند به فرد مسلمانى داده است چیست؟ پیغمبر اکرم فرمود: «اَلْخُلْقُ الْحَسَنِ».(4)

در پنجمین فصل فرموده است: «و خوشا به حال کسى که اموال اضافى خود را در راه خدا انفاق مى کند»; (وَأَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ)

انفاق در راه خدا و کمک به نیازمندان از مهم ترین امورى است که قرآن کریم و روایات اسلامى بر آن تأکید فراوان کرده اند و اگر تنها آیات مربوط به انفاق، جمع آورى و تفسیر شود، کتاب قابل توجهى خواهد شد. مثلا: قرآن کریم انفاق را به بذر پربارى تشبیه کرده که در زمین مستعدى افشانده شود و از یک تخم، هفتصد تخم یا چند برابر آن عائد گردد: (مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِى سَبِیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى کُلِّ سُنْبُلَة مِّائَةُ حَبَّة) (5( و در آیه اى دیگر، رسیدن به مقام والاى نیکوکارى را مشروط به انفاق از اموالى که مورد علاقه انسان است کرده است: (لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ).(6)

یکى از عوامل موفقیت و نشاط عبادت و استجابت دعا کسب حلال است تا آنجا که در کتاب شریف کافى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أنْ یُسْتَجابَ دَعْوَتُهُ فَلْیَطِبْ مَکْسَبَهُ; کسى که خوشحال مى شود از این که دعایش مستجاب گردد باید کسب خود را پاک و حلال کند»

جالب این که در حدیثى مى خوانیم: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور داد گوسفندى (براى قربانى و انفاق بر نیازمندان) ذبح کنند (همه آن ـ جز کتف گوسفند ـ را انفاق کردند) پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چه چیزى از این گوسفند باقى مانده است؟ عایشه گفت: تنها کتف آن; پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: (چنین نیست) «بَقِىَ کُلُّها غَیْرَ کِتْفِها; تمام آن باقى مانده جز کتفش»(7) قرآن نیز مى فرماید: «(مَا عِنْدَکُمْ یَنفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللهِ بَاق); آنچه نیز شماست از میان مى رود و آنچه نزد خداست باقى مى ماند».(8)

در ششمین جمله مى فرماید: «خوشا به حال کسى که سخنان زاید زبانش را نگه مى دارد؛  وَأَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ.

فضولات لسان اشاره به سخنان بى هدف و بى دلیلى است که انسان بر زبان جارى مى کند که بسیارى از آنها آلوده به غیبت، تهمت، پخش شایعات و گناهان دیگر است. به همین دلیل در دستورات اسلامى، حفظ زبان یکى از مهم ترین نشانه هاى ایمان و اخلاق شمرده شده است.

ازاین رو، در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «لایَسْلَمُ أحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتّى یَخْزُنَ لِسانَهُ; هیچ کس از گناهان محفوظ نمى ماند مگر این که زبانش را حفظ کند».(9)

در هفتمین جمله حکمت آمیز مى فرماید: «خوشا به حال کسى که آزار او به مردم نمى رسد»; (وَعَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ)

در احادیث مکرّر آمده است که: با ایمان کسى است که مسلمانان از شر او در امان باشند.(10)

آری مطالبی که بیان شد فقط قسمتی از برترین ویژگی هایی است که یک انسان برای تکامل روحی خود و رساندن خویش و دیگران به آرامش باید از آن برخوردار باشد و به نظر می رسد با اینکه کاری سخت و دشوار است اما می توان با اراده و پافشاری بر آنها به این فضائل دست پیدا کرد.

 

پی نوشت:

(1). اقبال الاعمال، ج 1، ص 306. مرحوم علاّمه مجلسى نیز آن را در بحارالانوار، ج 95، ص 48 آورده است.

(2). کافى، ج 2، ص 486، ح 9 .

(3). بحارالانوار، ج 90، ص 372.

(4). بحارالانوار، ج 68، ص 393، ح 62.

(5). بقره، آیه 261 .

(6). آل عمران، آیه 92 .

(7). نحل، آیه 96 .

(8). کنزالعمّال، ح 16150 (طبق نقل میزان الحکمة).

(9). تحف العقول، ص 298.

(10). همین معنا در خطبه همام به صورت دیگرى آمده بود (پیام امام امیرالمۆمنین(علیه السلام)، ج 7، ص 681) و در بحارالانوار، ج 14، ص 320، ح 23 و ج 64، ص 60، ح 3.

پیام امام امیرالمومنین جلد13، آیت الله مکارم شیرزای


- نظرات (0)

راهکارهای شیطان برای ترغیب انسان به گناه


وسوسه

در این مقاله بر آن شده ام که در مورد یک موجودی بیشتر صحبت کنیم ... موجودی که بسیاری از بدبختی های زندگی هایمان به خاطر وسوسه های او است ....

بله درست حدس زده اید ... منظور همان شیطان لعین و رجیم است ...

در ادامه می خواهیم ثابت کنیم که با چه کسی رو به رو هستیم...

حواسمان باشد که ما با شیطان طرف هستیم ... یک موجود رانده شده از درگاه خدای بی همتا و مورد لعن واقعی او قرار گرفتن؛ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ ، وَإِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ (ص، 77-78) فرمود: «پس، از آن [مقام‏] بیرون شو، كه تو رانده‏اى و تا روز جزا لعنت من بر تو باد.» ...

موجودی متکبر؛ ... أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِینَ (ص، 75) قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ (ص، 76) ... آیا خود را بزرگ دیدى یا از برترى‏ جویان بودى؟ گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گِل آفریده‏اى.» ...

موجودی که قسم یاد کرده که همه و همه جز یک گروه خاص را از خدا دور کند؛ قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (حجر، 39) إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (حجر، 40) گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى ‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالص تو از میان آنان را» ...

او بسیار زرنگ و باهوش است ... جوری انسان را فریب می دهد که آدم می ماند چگونه از او رو دست خورده است ... با هر کسی مطابق با افکار و اعتقادات خودش عمل می کند ...

تا به یک موفقیتی می رسیم، صاحب علمی می شویم، مقام و جایگاهی پیدا می کنیم می گوییم: من با توانایی خودم، علم خودم و ... به این جا رسیدم ... دقیقاً همان حرفی که قارون زد: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ»(سوره زمر، آیه 49) می ‏گوید: «تنها آن را به دانش خود یافته‏ ام»

زیبا کردن زشتی ها

یکی از ترفندای زیرکانه شیطان این است که بعد از اینکه انسان توبه می کند و تصمیم گرفته که سراغ فلان عمل و رفتار نرود، به سراغش می آید و او را وسوسه می کند؛

یادته اون روز اون کارو کردی چقدر حال داد!

به فلانی اون چیزو گفتی چقدر دلت خنک شد!

فلان پارتی و مهمونی ... درکه با دوستان و ... یادته چقدر خوب بود؟ یادته چقدر خوش گذشت؟

این خیابون، اون پرسه زدن ها و... چقدر خاطره داشتی… یادته؟

او می آید و گناهان گذشته را زیبا جلوه می دهد ...

و إذ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ... » (انفال/48) و [یاد كن‏] هنگامى را كه شیطان اعمال آنان را برایشان بیاراست...

 

وسواس فکری، وسوسه

خدا نکند بخواهیم کاری را برای خدا انجام بدهیم ... مثلاً بخواهیم نماز بخوانیم یا غسلی انجام دهیم...

این ملعون آن چنان وسواس فکری برای عده ای از ما درست می کند که بیا و ببین و از این راه انسان را اذیت می کند ... حالتی ایجاد می کند که از هر چی عبادت و نماز و غسل است عاصی می شویم ...

وسوسه می کند ... وضوت باطله …نمازت باطله... وضویی که گرفتی دستتو درست نشستی … در نماز و تعداد رکعات شک می اندازد ... غسلت اشکال داشت ...  

أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَى الْكَافِرِینَ تَوُزُّهُمْ أَزًّا (مریم، 83)

آیا ندانستى كه ما شیطان ها را بر كافران گماشته‏ایم، تا آنان را [به گناهان‏] تحریك كنند؟

تا سر انسان خلوته و به کاری مشغول نیست یواشکی می آید و می گوید: الان که سرت خلوته برو فلان فیلم رو ببین …  برو به فلانی اس ام اس بده… نیازتو برطرف کن… شیطانُ یَامُرُکم بالفُحشاء (بقره/268) شیطان شما را به زشتى وا مى ‏دارد.

گناه داره، بهش زنگ بزن، بنده خدا منتظرته … یه اس بهش بده از دلش در بیار …

درسته توبه کردی که دیگه بهش اس ندی، فقط یه اس بده حالشو بپرس …
این لعین رجیم می آید و وسوسه می کند که دوباره برگردید به سمت گناه … مواظب باشیم …

یه راهکار دارم ... تمام چیزهایی که فکر می کنید شما را وسوسه می کند از خودتان دور کنید ...

 

نا امیدی

یکی از بهترین ترفندای شیطان همینه ... ناامید کردن بندگان ...  کلی موج منفی می دهد … میگه تو هیچی نیستی ... خدا تو را نمی بخشد …

میگه روزه ای که گرفتی باطله، چون تو گناهکاری ... ناامیدی از بخشش خدا رو بر ما وارد می کنه ... تو گناه کاری... خدا نمازتو قبول نداره...

و همه ی این ها در حالی است که خداوند می فرماید: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (زمر آیه 53) بگو: «اى بندگان من- كه بر خویشتن زیاده‏ روى روا داشته ‏اید- از رحمت خدا نومید میشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را مى‏ آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.

خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش می شود، پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، وضو بگیرد

عصبانیت

یکی دیگر از ترفندای شیطان این است که موقع عصبانیت قرین و همنشین آدم می شود ...

در اون لحظه دوست صمیمی ای می شود برای انسان عصبانی. چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرماید: خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش می شود، پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، وضو بگیرد. (نهج الفصاحه)

 

وعده فقر

تا میاییم از مالمان در راه خدا خرج کنیم ... انفاقی بکنیم، صدقه ای بدیم... سریع خودشو به ما می رساند و می گوید: کمک نکنیا!! تو که پول نداری، این همه گرفتاری داری، این همه قرض و بدهی داری، پول صاحب خانه را ماه دیگه می خوای چه جوری بدی، پول آب و برق و ...، مدرسه بچه ها، کمک کنی بیچاره میشی ...

«الشیطانُ یَعُدِکُم الفَقرَ و یَامُرُکم بالفُحشاء...» (بقره/268) شیطان شما را از تهیدستى بیم مى ‏دهد و شما را به زشتى وا مى ‏دارد....

ول کن نده!! هستن کسایی که بدن....

این پولایی که تو می خواهی بدهی که به درد نمی خوره ، کمه، زشته اصلاً نده ...

پول نداری لباس بخری، فلان مهمانی را بگیری اون وقت می خوای به این و آن کمک کنی؟!!

فقط یادمان باشد که تا به حالا کسی به خاطر کمک کردن فقیر نشده و نخواهد شد ... 

این ملعون آن چنان وسواس فکری برای عده ای از ما درست می کند که بیا و ببین و از این راه انسان را اذیت می کند ... حالتی ایجاد می کنه که از هر چی عبادت و نماز و غسل است عاصی می شویم ...

وسوسه می کند ... وضوت باطله …نمازت باطله... وضویی که گرفتی دستتو درست نشستی … در نماز و تعداد رکعات شک می اندازد

خودم خودم گفتن هایمان شیطانی است ...

تا به یک موفقیتی می رسیم، صاحب علمی می شویم، مقام و جایگاهی پیدا می کنیم می گوییم: من با توانایی خودم، علم خودم و ... به این جا رسیدم ...

دقیقاً همان حرفی که قارون زد: «... قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ... »(سوره زمر، آیه 49) ... می ‏گوید: «تنها آن را به دانش خود یافته‏ ام ....»

حرفی که شیطان زد: من بهتر هستم: ...أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ ...(ص، 76)، انقدر من من کرد تا جایی که از درگاه خدای مهربان بعد از این همه عبادت رانده شد و برای همیشه مورد لعن خداوند قرار گرفت....

حواسمان باشد هر چه داریم از خدا است ... ما در این عالم کاره ای نیستیم ... وظیفه داریم تلاش کنیم ولی اوست که صاحب همه چیز است


- نظرات (0)

چگونه عنایت خدا را داشته باشیم؟


نماز
آیت الله مظاهری در جلسه درس اخلاق در زمینه سازندگی نماز فرمودند :  

قرآن شریف می‌فرماید :

«إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ» [1] ؛

آیه دیگری از قرآن کریم می فرماید: از نماز کمک بگیرید تا در راه مستقیم بمانید و ساقط نشوید

« وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ» [2]

این آیه شریفه، سنگین بودن نماز را به عنوان یک زنگ خطر مطرح می‌فرماید، لذا می بینیم درحالی که نماز باید مکالمه و معاشقه با خداوند و وسیله‌ای برای ممانعت از سقوط باشد، امّا برای عموم مردم، سنگین است. حتّی برخی از کسانی که به نماز اهمیت می‌دهند نیز، نماز مختصر و فوری را می‌طلبند، از این جهت امام جماعتی را دوست دارند که نماز را زود تمام کند. امّا اگر انسان دل خاشع داشته باشد، نماز برای او سنگین نخواهد بود و علاوه بر آنکه از نماز لذّت می‌برد، می‌تواند برای دست‌یابی به خیر دنیا و آخرت، از نماز کمک بگیرد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) طبق روایتی که از زبان همسران ایشان نقل شده است، در دل شب نماز می‌خواندند و سر مبارک را روی خاک می گذاشتند و به اندازه ای گریه می کردند که خاک تر می شد و می گفتند : «اللَّهُمَّ وَ لَا تَکِلْنِى‏ إِلَى‏ نَفْسِى‏ طَرْفَة عَینٍ‏ أَبَدا» [3] ؛

نماز معلم اخلاق انسان است؛ معلمی که همه جا حضور دارد و همه می‌توانند از آن بهره ببرند؛ به تدریج روح و اخلاق انسان را پاکیزه می‌کند و موجب نجات انسان از گمراهی‌ها و هدایت او به سوی رستگاری می‌شود، معلّمی که انسان را به راه راست که راه سعادت است، هدایت می‌کند و مانع سقوط او می‌شود .

کسی که نماز را سبک بشمارد، به شفاعت ما اهل بیت نمی رسد. معلوم است کسی که به شفاعت اهل بیت« (سلام الله علیه) نرسد، جهنّمی است؛ زیرا در قیامت همه محتاج شفاعتند و باید با مهر ولایت، بهشتی شوند

یعنی خدایا یک لحظه مرا به خودم وامگذار، که نتیجه آن سقوط است. اگر در یک راه سنگلاخ و باریک، دست انسان را گرفته باشند و ناگهان را رها کنند، ساقط خواهد شد. معنای ذکر و دعای پیامبر گرامی همین است که اگر خداوند لحظه‌ای انسان را رها کند، سقوط خواهد کرد. خود حضرت با استمداد از نماز، از خداوند می‌خواستند که ایشان را لحظه‌ای رها نکند .

 

تأکید قرآن کریم بر اقامه نماز

مطلبی که در موضوع نماز، توجه جدی می‌طلبد، اینکه قرآن کریم همواره به اقامه نماز امر می‌فرماید و خواندن نماز را برای جلوگیری از سقوط انسان کافی نمی‌داند. معنای اقامه نماز، به جا آوردن این فریضه در مسجد و با جماعت است. افزون بر این، نماز مورد نظر قرآن کریم باید از «خضوع» و «خشوع» برخوردار باشد؛ یعنی هم «ادب ظاهری» در آن مراعات شود و با مقدّمات و مؤخرّاتی نظیر اذان، اقامه و تعقیبات همراه باشد و هم از «ادب باطنی» برخوردار باشد و با حضور قلب اقامه گردد. چنین نمازی، برترین و مهم‌ترینِ اعمال عبادی است .

امام صادق(علیه السلام) نماز را مهم‌ترین عمل بعد از معرفت الهی دانسته‌اند[4]، همچنان‌که قرآن کریم در آیات ابتدایی سوره بقره، بر اهمیت نماز، پس از ایمان به غیب تأکید کرده است:

«هُدىً لِلْمُتَّقینَ الَّذینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ یقیمُونَ الصَّلاةَ» [5] ؛

نماز

در زمان پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» مردم به جز در ضرورت، نماز فرادا نمی‌خواندند. لذا در روایت آمده است که یک نابینا خدمت آن حضرت رسید و گفت: یا رسول الله! نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را در مسجد و با جماعت می خوانم، امّا برای نماز صبح کسی نیست که مرا بیاورد، اجازه دهید که فرادا در خانه بخوانم. پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» فرمودند: نه، ریسمانی از خانه تا مسجد به دیوارها بکش و هنگام نماز صبح به کمک آن به مسجد بیا.[6]

بنابراین، نماز باید در جامعه و در زندگی مسلمانان زنده باشد و همه مخصوصاً جوانان عزیز، در اوّل وقت نماز، در مسجد و در بین جماعت مسلمین حضور یابند و به اقامه نماز بپردازند.

تبعات سبک شمردن نماز و غفلت از نماز

قرآن کریم، غفلت از نماز را به شدّت نکوهش کرده و می‌فرماید: وای بر نامسلمانی که در وقت نماز، غافل از نماز است .

" فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ ، الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ "[7]

سوره مبارکه ماعون از چنین کسانی سلب اسلام کرده و می‌فرماید: وای بر کسانی که در وقت نماز، به جای مسجد، در خانه یا محلّ کسب و کار یا مراکز تفریحی حضور دارند و مشغول کارهای دنیا هستند. یعنی آنانکه در وقت نماز، غافل از نمازند، مسلمان واقعی نیستند و سقوط می کنند؛ شیطان درون و برون و رفیق بد، آنها را فریب می‌دهند و در اثر این فریب، نمی توانند در راه مستقیم بمانند، حال انحرافی پیدا می کنند و به گناه می‌افتند.

راهکار نجات از چنین سقوطی، چنگ زدن به عروة الوثقی، یعنی نماز است. به این معنا که انسان می تواند با تمسّک به نماز، در راه مستقیم بماند و سقوط نکند. همگان و به ویژه جوانان، باید این دو آیه از سوره ماعون را مرتّب و به صورت ذکر بخوانند و به خود تلقین کنند که من باید نماز اوّل وقت بخوانم و موقع نماز، نگویم کار دارم، بلکه بگویم: نماز دارم و هیچ چیزی، هیچ کسی و هیچ کاری مرا مشغول نکند.

نماز معلم اخلاق انسان است؛ معلمی که همه جا حضور دارد و همه می‌توانند از آن بهره ببرند؛ به تدریج روح و اخلاق انسان را پاکیزه می‌کند و موجب نجات انسان از گمراهی‌ها و هدایت او به سوی رستگاری می‌شود، معلّمی که انسان را به راه راست که راه سعادت است، هدایت می‌کند و مانع سقوط او می‌شود

سیری در سیره حضرات معصومین«سلام‌الله‌علیهم»، اهمیت و توجّه فوق‌العاده آن ذوات منوّر به نماز و نیز معاشقه یک یک آن بزرگواران در نماز با خدای تعالی را آشکار می‌سازد. پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وله‌وسلّم» هنگام نماز، به‌ اندازه‌ای تلاطم‌‌ درونی پیدا می‌کردند و تغییر حالت‌ می‌دادند‌ که گوئی دیگران ایشان را نمی‌شناختند و آن حضرت نیز کسی را نمی‌دیدند.[11] امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» در آن بیست و پنج سال خانه نشینی که بیست و شش مزرعه آباد کردند، شب‌ها در مزارع و پای درخت‌هایی که می‌کاشتند نماز می‌خواندند و هنگام نماز لرزه بر بدن مبارکشان می‌افتاد و رنگشان دگرگون می‌شد و گاهی در نماز مدهوش می‌شدند. امام سجاد «سلام‌الله‌علیه»، وقتی به آیه شریفه«مالِکِ یوْمِ الدِّینِ» [12] مى‏رسیدند، به حدّی آن را تکرار مى‏نمودند، که هر کس آن حضرت را مى‏دید، گمان مى‏کرد که حضرتش نزدیک است جان بسپارند.[13] امام باقر و امام صادق«سلام‌الله‌علیهما» نیز هر گاه به نماز بر مى‏خاستند، رنگشان تغییر مى‏کرد، گاهى سرخ و گاهى زرد مى‏شدند، گوئى با کسى مناجات مى‏کنند که او را مى‏بینند.[14]

 

ترک نماز
تبعات ترک نماز

آن کسی که نماز نمی خواند، دستاویزی ندارد که به آن چنگ بزند و از این‌رو سقوط می کند و خداوند او را به خودش واگذار می کند. افزون بر این، تارک نماز در قیامت کافر عملی محسوب شده و در صف مسلمانان نیست تا امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» او را به زیر لوای حمد ببرند، بلکه در صف کفّار است و جایگاه او جهنّم خواهد بود.

"مَنْ تَرَکَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ کَفَر" [15]

کفر، به سه قسم مُنقسم می شود: کفر اعتقادی، آن است که انسان خداوند و اصول دین را قبول نداشته باشد و منکر ضروریاتی همچون نماز شود. کفر نفاقی، مربوط به کافری است که اعتقاد ندارد، امّا نفاق می‌ورزد و با زبان و به صورت ظاهری، خود را مسلمان نشان می‌دهد. قسم سوّم، کفر عملی است و در صورتی رخ می‌دهد که انسان از نظر عمل، مانند کفار باشد. یعنی مثلاً نظیر کفّار که نماز نمی‌خوانند، تارک نماز باشد یا مرتکب گناه شود و یا به امور مردم رسیدگی نکند.

قرآن کریم در چند آیه از سوره مدثّر، موقعیت جهنّمی کسانی که دچار کفر عملی شده‌اند را مورد توجه قرار می‌دهد و می‌فرماید: در قیامت، بهشتیان و جهنّمیان همدیگر را می بینند و با هم مکالمه و گفتگو دارند. سپس می‌فرماید: اهل بهشت، افرادی را در جهنّم مشاهده می‌کنند و از سیاق آیه بر می‌ید که آن افراد محبوس در جهنّم، از شیعیان بوده‌اند. آنگاه بهشتیان تعجب می کنند که شیعه و جهنّم؟! و سؤال می‌کنند که چرا مورد شفاعت اهل بیت «سلام‌الله‌علیهم» واقع نشدید و به جهنّم رفتید؟

"فی‏ جَنَّاتٍ یتَساءَلُونَ ، عَنِ الْمُجْرِمینَ ، ما سَلَکَکُمْ فی‏ سَقَرَ ، قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ، وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکینَ ، وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضینَ ، وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیوْمِ الدِّینِ ، حَتَّى أَتانَا الْیقینُ ، فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعینَ" [16]

کوتاهی در اهمیت به نماز، زندگی ناخوشی همراه با غم، غصه، نگرانی و اضطراب خاطر برای انسان رقم خواهد زد و مهم‌تر اینکه دمی را از نعمت عظیم شفاعت محروم می‌سازد و دست عنایت خداوند را از روی سر او بر می‌دارد و وای به کسی که دست عنایت خداوند روی سرش نباشد

دسته‌ای از آنان در پاسخ به علّت جهنّمی شدن خود می‌گویند: «ما نماز نمی خواندیم»، از این رو نتوانستیم از شفاعت اهل بیت (علیه السلام) بهره‌مند شویم. دسته دیگری از آنها می گویند: «به دیگران رسیدگی نمی کردیم». می توانستیم به خدمت به خلق خدا کنیم، اما خودگرایی و تجمّل گرایی، مانع شد و جهنّمی شدیم. دسته سوم میگویند: «با اهل باطل همنشین بودیم»، یعنی گناه می‌کردیم؛ مثلاً فیلم‌های مبتذل ماهواره را می‌دیدیم، قمار می‌کردیم، با هم می نشستیم و غیبت می کردیم و بالأخره زندگی ما توأم با گناه بود. دسته چهارم اقرار می‌کنند: «معاد را تکذیب می‌کردیم»، ما معاد را فراموش کرده و یاد مرگ نبودیم و برای قبر و عالم برزخ و قیامت خود کاری نمی‌کردیم.

این چند یه، انصافاً تکان دهنده است. در خر هم می فرماید: شفاعت اهل‌بیت (صلی الله علیه و له ) شامل این‌گونه افراد نمی شود: "فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ"امام صادق (علیه السلام) در آخرین لحظات حیات، فرمودند خویشانم را جمع کنید. همه تصوّر کردند که امام صادق وصیت خاصّی راجع به دنیا دارند. امّا وقتی همه خویشان جمع شدند، آن حضرت فرمودند:

" إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاة " [17]

یعنی کسی که نماز را سبک بشمارد، به شفاعت ما اهل بیت نمی رسد. معلوم است کسی که به شفاعت اهل بیت« (سلام الله علیه) نرسد، جهنّمی است؛ زیرا در قیامت همه محتاج شفاعتند و باید با مهر ولایت، بهشتی شوند.

 اهمیت به نماز و اقامه آن با جماعت و در مسجد، مانع سقوط است و کوتاهی در اهمیت به نماز، زندگی ناخوشی همراه با غم، غصه، نگرانی و اضطراب خاطر برای انسان رقم خواهد زد و مهم‌تر اینکه دمی را از نعمت عظیم شفاعت محروم می‌سازد و دست عنایت خداوند را از روی سر او بر می‌دارد و وای به کسی که دست عنایت خداوند روی سرش نباشد.

چنین شخصی چه دارد ؟کسی که خدا را نداشته باشد تیره بخت ترین شخص عالم است او هیچ ندارد،نماز یعنی اینکه دست خدا بر سرمان است ،داشتن توجه خدا یعنی داشتن تمام ثروت ها قدرت ها ،آرامش و آسایش در دو جهان. پس قدرش را بدانیم و حقش را به خوبی ادا کنیم .

 

پی‌نوشت‌ها :

1. العنکبوت / 45

2. بقره / 45

3. تفسیر القمى، ج 2، ص 75

4. الکافی، ج 3، ص 264

5. بقره / 3-2

6. تهذیب‏الأحکام، ج 3، ص 266

7. ماعون / 5-4

8. فلاح السائل، ص 22

9. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 58

10. علل الشرائع، ج 2، ص 363

11. عدّة الداعی، ص 152: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یحَدِّثُنَا وَ نُحَدِّثُهُ فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ فَکَأَنَّهُ لَمْ یعْرِفْنَا وَ لَمْ نَعْرِفْهُ"

12. حمد / 4

13. بحارالأنوار، ج 81، ص 247

14. همان، ص 248

15. بحارالأنوار، ج 30، ص 673

16. مدثر / 48-40

17. من لایحضرة الفقیه، ج 1، ص 206

18. طه / 126-124




- نظرات (0)

شیطان در تعابیر قرآنی

شیطان پرستی

 

از موضوعاتی که در قرآن به صورت گسترده مطرح شده است موضوع شیطان است و در این کتاب مقدس مطالب بی نهایت مهمی پیرامون «شیطان» آمده است که هر عاقلی را سخت تکان می دهد و به تامل جدی وا می دارد.

شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس بود «وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا » (1)

شیطان نسبت به پروردگارش نافرمان بود «إِنَّ الشَّیْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا » (2)

شیطان دشمن آشکار انسان است « الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ » (3)

شیطان بسیار شکست دهنده و خوار کننده است « وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا » (4)

«فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِیهِ » (5)

شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلاکند پس باید شدیدا از فتنه او برحذر باشید «یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ » (6)

آنچه ذکر شد نمونه بود از آنچه در قرآن مجید راجع به شیطان آمده است و همین مقدار هم به وضوح ضرورت تحقیق از موضوع شیطان نشان می دهد زیرا طبق آیات قرآن شیطان دشمن آشکار انسان است و شناخت دشمن به حکم عقل و شرع از ضروریات است.

شیطان به حقیقت مانع و سد تکامل انسان، به سوی تقرب خدا است. شیطان از خداوند، مهلت خواسته که تا روز قیامت در انسان ها القای وسوسه کند. شیطان قسم یاد کرده که همه انسان ها را به جز مخلصین به گمراهی بکشاند. همه انسان ها حتی اولیا و متقیان از شر او، ایمن و مصون نیستند و در قرآن کریم شیطان به عنوان مظهر فساد و منشا بدی ها معرفی شده که انسان را از روشنایی ایمان به تاریکی کفر و شرک دعوت می کند و در احادیث، مبارزه با این دشمن درونی که همان نفس اماره می باشد به عنوان جهاد اکبر، معرفی شده است.

انسان دارای ابعاد وجودی مختلفی است و یکی از ابعاد وجودی او، بعد منفی همان بعد شیطان صفتی او است و انسان اگر بخواهد، به هدف متعالی خویش که همان تقرب به خدا است واصل شود باید ابعاد وجودی مثبت و منفی خویش را بشناسد. پس می توان بیان کرد که در واقع شیطان شناسی، یکی از ابعاد وجودی انسان است و در اهمیت انسان شناسی همین بس که در احادیث، مقدمه و زمینه معرفی شده است.

در مورد مسئله شیطان در قرآن در کتاب های زیادی به صورت پراکنده از موضوعات مختلف در این زمینه بحث شده است از جمله کتب تفسیری، کتب روایی، صحیفه سجادیه، کتب اخلاقی، عرفانی، نهج البلاغه و در زمینه پرداختن به مبحث شیطان در قرآن توسط آقای احمد زمردیان کتاب شیطان کیست و آیات شیطان چیست توسط آقای کریم برزگر شیطان شناسی به نگارش در آمده است.

شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلاکند پس باید شدیدا از فتنه او برحذر باشید.

برای نجات از شر این دشمن خطرناک باید «استعاذه» کرد.

خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست «وَإِمَّا یَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ »

واژه شیطان در قرآن کریم به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمله شیاطین هجده بار استعمال شده است و شیطان اسم عام است برای هر موجود متمرد شریر و احیانا در روایات بر موجودات موذی و مضر هم اطلاق می شود و این کلمه در واقع وصف است نه اسم علم، اکثر لغت شناسان اصل کلمه شیطان را از «شطن یشطن» به معنای دور شده از خیر می دانند و در مورد عربی بودن با غیر عربی بودن این کلمه میان لغت شناسان اختلاف وجود دارد ولی اکثریت لغت شناسان آن را عربی و مشتق از ابلیس می دانند که به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است و کلمه ابلیس نیز یازده بار در قرآن کریم آمده است . (7) بعضی این کلمه را عربی و مشتق از ابلیس» می دانند و بعضی می گویند عجمی و جامد است که از زبان دیگر وارد عربی شده است ولی رای اکثریت این است که مشتق از «ابلیس» و به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است.

قرآن کریم افعال و کارهایی را به شیطان نسبت داده است برخی از آنها عبارتند از: استکبار، کفر، حرص، حسد، تعصب، جهالت و شیطان در زمره عالمان نبوده و نیست بلکه اهل کشف و شهود محقق است که اهل سفسطه و غلط اندازی است و محور کارش مغالطه و وهم اندازی است، القای وسوسه، امر به فحشا، ایجاد نسیان از ذکر خدا، ایجاد دشمنی وی به مردم، تعلیم سحر و در واقع می توان گفت که محور همه افعال زشت شیطان است که ایجاد وسوسه در دل انسان ها می کند و همچنین ابلیس دارای ذریه است و گروهی ابلیس را از جن و گروهی او را از ملائکه می دانند ولی ابلیس از جن است چون ابلیس دارای اولاد و ذریه است کار شیطان وسوسه است و وسوسه شیطان به قدری قوی است که ابوین ما آدم و حوا (ع) تحت تاثیر قرار گرفتند شیطان ما را به پیروی از امور غیر قرآنی و شرعی و پیروی از افکار بد و سوء ظن به مردم و به پیروی از گذشتگان که خلاف احکام الهی عمل می کرده و می زیسته اند و به تعلیم دروغ و ترس های واهی و بیهوده شدن و به تسلیم شدن به وسوسه های شیطان و پیروی از وحی باطل و به زیاده روی در کارها و زیاده روی در مال و سوء استفاده از صحت و سلامتی و شراب خواری و خوابیدن در اوقات اختصاصی نماز مخصوصا نماز صبح و دزدی و سرقت بویژه از نماز و خشمناک شدن و شوخی بی حد و حصر نمودن و درگوشی سخن گفتن در مجالس و غیبت و بدگویی دیگران در حضورشان و فراموشی یاد و ذکر خداوند متعال و ترسیدن از فقر و در نتیجه کارهای خیر و خوب را انجام ندادن و جدال و کشمکش و حرام کردن حلال های الهی و کاشتن ناامیدی ها و کوچک شمردن مسلمانان و مردم و کوچک پنداشتن گناهان و مایوس و ناامید بودن از رحمت های الهی و اظهار نگرانی شدید درگرفتاری ها و مصائب و جهل و غرور و کبر دعوت می کند.

شیطان در بهشت آدم

شیطان در این برنامه ها از ابزار و شیوه هایی مانند خطوات و همزات که در واقع طرق و راه های او به صورت تدریجی می باشد استفاده می کند. در این برنامه ها او به تنهایی عمل نمی کند، بلکه دارای نیروهایی از قبیل ذریه، حزب، اولیاء و جنود می باشد. راه مقابله با شیطان این است که به خداوند متعال پناه برد و استعاذه و توبه کرد و به او توکل نمود زیرا خداوند متعال شنوا و دانا است.

پناه خواهی از خداوند عالی ترین مراحل پناهندگی و بزرگترین ضامن اجرای مقررات اخلاقی است. کسانی که به خدا ایمان دارند و از روی حقیقت او را یگانه معبود شایسته پرستش می دانند بر هواپرستی و مال پرستی و شهوت پرستی و نظائر اینها نمی گرایند.

خداوند شیطان را به سجده کردن در مقابل آدم امر کرد ولی شیطان با عدم اطاعت از فرمان خدا در واقع اولین گناه در عالم را انجام داد و در مقابل خداوند ادعای بزرگی و تکبر کرد و به دلیل استکبار و ادعای استقلال ذاتی خویش از درگاه الهی رانده شد و مشمول لعنت الهی گردید و از زمره کافران محسوب شد.

ابلیس بعد از آنکه بر اثر ابای استکباری از سجده مورد رجم و لعن قرار گرفت درخواست انظار کرد و از خداوند مهلت خواست تا روز قیامت، به منظور بقاء در دنیا و ایجاد انحراف و گمراهی در انسان ها، خداوند تبارک و تعالی نیز با تقاضای او موافقت کرد. برخی از مفسران معتقدند که شیطان ابتدا مومن بوده ولی قبل از اعلان به فرمان خدا به سجده در مقابل آدم کافر گشته ولی این صفت را کتمان کرد تا اینکه هنگام اعلان فرمان خدا این صفت درونی را آشکار. در قیامت همه شیاطین برانگیخته می شوند و خداوند می فرماید: بحق سوگند که جهنم را از تو و پیروانت پر می کنم. جهنم کیفر شماست کیفری فراوان. شیطان به پیروانش در روز قیامت می گوید: من هیچ گونه سلطه ای بر شما نداشته ام جز اینکه شما را دعوت کردم و شما پذیرفتید پس مرا سرزنش نکنید. نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من و من بیزارم از اینکه مرا در دنیا شریک خدا و طاعت قرار دادید و به تحقیق برای ستمکاران عذاب دردناکی است. شیطان رانده شده از درگاه الهی سمبل و مصداق زشتی ها و بدی هایی است که در امیال و خواسته ها و نیات انسانی تجلی کرده و میوه اش رفتار و کردار زشتی است که از آدمی صادر می شود.

خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست «وَإِمَّا یَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.»

در همه ادیان مشهور (زردشتی- یهودیت و مسیحیت) مثل اسلام از یک موجود شریر، بدخواه و بدکار که با انسان و مصالح او ستیز نام برده است ولی صنع این موجود از حیث ماهیت، صفات و حدود اختیارات کاملامختلف است، یکی او را در مقابل ذات خداوند نیک ها قرار داده و دیگری در برابر ملائکه و آن دیگری مخلوقی ضعیف در حد کلب معلم (سگ آموخته)

بی شک این اختلاف از ناحیه آن ادیان نیامده است زیرا همه ادیان از صدر عالم تا خاتم یک دین بیش نیستند که در چهره های مختلف ظاهر شده اند «ان الدین عندالله الاسلام» و همه پیامبران یکسان هستند «لانفرق بین احد من رسله» بلکه این اختلاف از آنجا ناشی شده است که کتب اصلی آن ادیان آن طور که وحی مستقیم بوده است از بین رفته است.

عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد این مطلب واقعا در مورد دشمنی شیطان با انسان صادق است زیرا: ادامه حیات ابلیس برای موجود مختاری مثل انسان که با ایمان به اختیاری به تکامل برسد نه تنها ضرر نداشت بلکه به عنوان یک نقطه منفی برای تقویت نقاط مثبت موثر نیز بود.

خداوند متعال می فرماید: چون کار پایان گیرد شیطان به پیروانش می گوید: خدا به شما وعده حق داد و به من وعده داد و تخلف کردم «و قال الشیطان لما قضی الامران الله وعدکم و عدالحق و وعدتکم فاخلفتکم» من هیچ گونه سلطه بر شما نداشتم جز اینکه شما را دعوت کردم و شما پذیرفتید «و ما کان لی علیکم من سلطان الاان دعوتکم فاستجبتم» پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید «فلاتلومونی ولو موالانفسکم»

نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس «ما انا بمصرخکم و امانتم بمصرفی» من بیزارم از اینکه مرا در دنیا شریک خدا در طاعت قرار دادید.

«انی کفرت بما اشد کتمون من قبل» به تحقیق برای ستمکاران عذاب دردناکی است «ان الظالمین لهم عذاب الیم» روی همین جهت در روایات از «نفس» به عنوان دشمن ترین دشمن ها یاد شده است.

1- اسرا/ 27

    2- مریم/ 44

    3- یوسف/5

    4- فرقان/ 29

    5- بقره/ 36

    6- اعراف/27

    7- شعراء/ 95 و سباء/20

    منابع:

    1- قرآن کریم.

    2- نهج البلاغه، علی بن ابیطالب، گردآوری، ابوالحسن محمد بن الحسین معروف به سید رضی، ترجمه جعفر شهیدی، علمی و فرهنگی .1380

    3- صحیفه سجادیه، علی بن الحسین (زین العابدین)، مترجم محسن غرویان، و عبدالجواد ابراهیم، چاپ اول .1376

    4- ابلیس، عباس محمود العقاد، راز نهفته مصر للطبع و النشر الفجاله، القاهره، بی تا.

    5- ابلیس نامه یا قصه های شیطان، محسن غفاری، انتشارات پیام آزادی، چاپ اول .1377

    6- اخلاق در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، انتشارات امیرکبیر، تهران چاپ دوم 1372 ش.

    7- جن و شیطان در ادبیات و ادیان، زین العابدین دست داده، ناشر مجتمع فرهنگی و هنری شهید عبدالرضا مصلی نژاد جهرم، چاپ اول .1377

    8- جن و شیطان، تحقیقی قرآنی، روایی و عقلی، علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوغ چاپ اول زمستان .85



- نظرات (0)

راهکارهایی برای ترغیب نوجوانان به نماز

نماز

قرآن کریم می فرماید: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا ... و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكیبا باش ...(سوره طه،آیه 132)

فرزند وقتی که در خانه است از والدین مسائل را می آموزد و بعد از خانه و خانواده ، مدرسه نقش مهمی دارد.

والدین و مربیان اگر بخواهند فرزندان را با نماز آشنا کنند باید از سنین کودکی و نوجوانی شروع کنند،چرا که فردا دیر است؛ امّا برای شروع چه باید کرد؟ از چه روش هایی استفاده کنیم؟ موثرترین روش ها و عوامل کدامند؟

 

الگو دهی مناسب

یکی از مهم ترین روش ها و تأثیر گذار ترین آنها الگو دهی به آنان است.

کودکان، نوجوانان و جوانان در خانه و مدرسه، عمل بزرگ ترها را می بینند و از آن الگو برداری می کنند. این بسیار مهم است که خود اهل عمل به دستورات باشیم تا فرزندانمان نیز از ما بیاموزند. همان گونه که قرآن در سوره بقره می ‏فرماید: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ» (بقره، 44) (علم الهدى، على بن حسین‏، محقق و مصحح ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج2، ص419) «آیا دیگران را به نیکی دعوت می ‏کنید در حالی که خودتان را فراموش کرده‏اید».
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کونوا دعاة الناس بأعمالکم و لا تکونوا دعاة بالسنتکم» مردم را با رفتار خود به حق رهبری کنید نه با زبان خویش. (مجلسی، محمدباقربن محمد تقی، بحارالانوار(ط-بیروت)، ج67، ص 309)

چشم و گوش فرزندان چون آیینه ای است که هر چیزی در آن منعکس می شود. و مادر می تواند با رفتار خود، خصلت ها؛ امانت، صداقت، وفای به عهد، حق جویی و… را در فرزند احیا کند و یا آنها را از میان ببرد.

فرزندان با مشاهده رفتار پدر و مادر هنگام شرکت در نماز جماعت و دیدن فیلم ها و پوسترهای مربوط به نماز به طور غریزی از آنان تقلید نموده و اعمال و حرکات مشاهده شده را تکرار می کنند.

در انتخاب مدرسه برای کودکان و نوجوانانمان دقت کنیم چرا که بعد از خانواده، فرزند زمان زیادی را در مدرسه و با معلمان می گذراند.

 

تمرین و عادت را فراموش نکنیم

در روایت است که به فرزندانتان از سن هفت سالگی نماز تمرینی یاد بدهید.

روح انسان در زمان جوانی حالت قابل انعطافی دارد و هر چه انسان بزرگتر می شود از انعطاف آن کمتر می شود. (تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، ص 78)

کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید»

نماز بر نو نهالان گر چه واجب نیست، لیکن امری نیکو و پسندیده است و زمینه ساز دوران جوانی است.

مولوی مثلی راجع به اینکه هر چه انسان بزرگتر می شود، صفات او قوی تر و ریشه دارتر می گردد، بیان کرده و می گوید: مردی درختی را در گذر گاهی کاشت و مردم از این کار در رنج بودند. او قول داد که سال دیگر آن را بکند و سال دیگر نیز کار را به سال بعد موکول کرد و سال های بعد نیز به همین ترتیب عمل کرد.

از طرفی درخت سال به سال ریشه دارتر می شد و از طرف دیگر خارکن ضعیف تر می گردید.

یعنی میان رشد درخت و قوّت او نسبت معکوس برقرار بود. حالات انسان مانند خاربن و خارکن است. روز به روز صفات در انسان عمیق تر و اراده انسان ضعیف تر می شود، بنابراین قدرت یک جوان در اصلاح نفس خود از یک پیر بیشتر است. (تعلیم و تربیت در اسلام، ص 79 ـ 80)

 

محبّت و مهرورزی

محبّت و مهرورزی یکی از اصول تربیتی اسلام است که تاکید فراوانی به آن شده است. شخصی که محبّت و مهر کسی را به دل می نشاند نا خواسته به تقلید از او پرداخته و الگوگیری از رفتار و اخلاق او می کند مانند او لباس می پوشد، مانند او سخن می گوید و از رفتارهای او در موقعیت های متفاوت نسخه برداری می کند. هر چه آن شخص دوست دارد، برایش دوست داشتنی می شود. و هر چه بد می داند، از چشم او می افتد. گاهی اوقات دوستی و محبّت به حدّی می رسد که از شخص، فردی مرید؛ و مطیعِ چشم و گوش بسته می سازد.

خداوند نیز کسانی را که دم از محبّت الهی می زنند، امّا مطیع نیستند را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ» بگو: اگر خدا را دوست مى دارید، از من پیروى کنید؛ تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد».(سوره آل عمران٬ آیه 31)

هر چند نیاز ضروری فرزندان به محبّت و عاطفه را نمی توان انکار کرد، امّا از آثار و پیامدهای محبّت و عاطفه و تاثیرات تربیتی آن نباید غافل شد. به هر حال در اسلام به والدین توصیه شده است تا محبّت خویش را از فرزندانشان دریغ ندارند.

امیر المومنین (علیه السلام) نیز می فرماید: «لیتأسّ صغیرکم بکبیرکم و لیرأف کبیرکم بصغیرکم و لا تکونوا  کجفاة الجاهلیة: کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید».(نهج البلاغه٬ فیض الاسلام٬ ص531 )

«ما کودکان خود را وقتى پنج ساله اند، به نماز امر مى کنیم؛ ولى شما کودکانتان را وقتى هفت ساله شدند، به نماز امر کنید. ما کودکان خود را وقتى هفت ساله اند، به روزه وا مى داریم؛ به اندازه اى که توان دارند، چه تا نصف روز باشد یا بیشتر یا کمتر. وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چیره شد، افطار مى کنند تا این که به روزه، عادت کنند و توان آن را بیابند؛ ولى شما کودکانتان (پسر) را وقتى نُه ساله شدند، به اندازه اى که توان دارند، به روزه وا دارید و وقتى تشنگى بر آنان چیره شد، افطار کنند»

تشویق و ترغیب

قرآن به شیوه های گوناگونی به تشویق پرداخته است. آیاتی که نعمت های بهشتی را بیان می کنند و آیاتی که از بشارت سخن می گویند، از این دسته آیات می باشند. یکی از اوصاف پیامبران الهی (علیهم السلام) در قرآن «مبشّر» (سوره نساء٬ آیه 165) بیان شده است.

یکی از راه های جذب فرزندان به سوی آموزه های دینی و نماز، تشویق و ترغیب است. تشویق اگر به گونه ای پسندیده و به جا باشد، بسیار کارساز است.

گاهی یک آفرین و نوازش تاثیر بیشتری دارد. نقل شده است که پسر بچه ای در نزد پیامبر (صلی الله و علیه وآله) عطسه کرد و سپس گفت:«الحمد الله». پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) به او فرمود: «بارَکَ اللهُ فِیکَ: آفرین بر تو باد».  (اصول کافى٬ کلینى٬ ج ٬4 ص 474)

کلام را با روایتی جامع پیرامون موضوع مورد بحث به پایان می بریم :

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ما کودکان خود را وقتى پنج ساله اند، به نماز امر مى کنیم؛ ولى شما کودکانتان را وقتى هفت ساله شدند، به نماز امر کنید. ما کودکان خود را وقتى هفت ساله اند، به روزه وا مى داریم؛ به اندازه اى که توان دارند، چه تا نصف روز باشد یا بیشتر یا کمتر. وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چیره شد، افطار مى کنند تا این که به روزه، عادت کنند و توان آن را بیابند؛ ولى شما کودکانتان (پسر) را وقتى نُه ساله شدند، به اندازه اى که توان دارند، به روزه وا دارید و وقتى تشنگى بر آنان چیره شد، افطار کنند».(همان)


بیانات آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)