سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دریچه های ورود به برکات


حلقه ازدواج

بركت یعنی چیزی كه بودنش باعث خیر می شود و خوبی های دیگر را به دنبال خودش می آورد [فرهنگ معین].

مثلاً در عرف عامیانه می گوییم نان بركت سفره است و این به  خاطر اهمیت و ارزش بالای این ماده غذایی برای زندگی ما است.

زندگی و وجود برخی انسان ها مایه بركت و نعمت زندگی دیگران است؛ یعنی اینگونه افراد یا به خاطر استعداد ها و نعمت های ذاتی كه دارند به زندگی ما ارزش دیگری می دهند ، مانند پدر و مادر چنانچه در روایات داریم:

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و رزق و روزى اش فراوان گردد . پس به پدر و مادر خویش نیکى کند. (بحارالانوار، ج 71، ص 85)

و یا علاوه بر توانایی های فطری از حمایت و تأییدات الهی برخوردار هستند مانند انبیاء و اولیاء خداوند.

 

ازدواج یکی از دریچه های ورود به برکات

اصولاً بسیاری از مردان و زنان برای فرار از زیر بار مسئولیت ازدواج ، فقر و نبود امکانات مالی را عنوان می‏کنند ؛ ولی قرآن صریحاً متذکر می ‏شود که دریچه روزی و رزق و برکات آن در ازدواج قرار داده شده است : 
«وَانْکِحوُا الأَیامی مِنْکُمَ وَ الصّالِحیِنَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ اِمْائِکُمَ اَنْ یَکوُنوُا فُقَراءً یُغْنِهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسُعُ عَلیُمٌ ؛ مردان و زنان بی همسر را همسر دهید و هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درستکاران را . اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می ‏کند. خداوند واسع و آگاه است.» (نور، 32)

در این آیه نه تنها به والدین بلکه به همه کسانی که می‏ توانند مقدمات ازدواج زنان و مردان را فراهم نمایند به تعاون امر می ‏نماید و برای اطمینان خاطر آن‏ ها در زمینه رفع مشکلات مالی می ‏فرماید که اگر تنگدست و فقیر باشند خداوند از فضل خود روزیشان می‏ دهد. 
دلیل آن هم روشن است ؛ زیرا انسان مجرد ، کم‏ تر احساس مسئولیت کرده ، و تمامی استعداد خود را برای کسب در آمد مشروع بسیج نمی‏ کند ، ولی پس از ازدواج به یک شخصیت اجتماعی تغییر یافته ، در مقابل همسر و خانواده احساس مسئولیت می‏ کند و از تمام هوش و استعداد خود بهره می‏ گیرد و با صرفه‏ جویی و ابتکار و با کمک همسر و فامیل بر مشکلات زندگی فائق می ‏آید.

امدادهای غیبی و نیروی معنوی الهی به کمک افرادی می ‏آید که برای حفظ کرامت و پاکی خود اقدام به ازدواج می ‏کند

امام صادق علیه السلام فرمود : «اگر کسی از ترس فقر، ازدواج را ترک کند، به خدا بدگمان است.» (حویزی، 1382 ف، ج 3، ص 597، به نقل از من لایحضره الفقیه)

بدگمانی به خدا ، ریشه بسیاری از مشکلات است و اگر سوء ظن به خدا از بین برود، احتمال این که ترک تزویج از بین برود، بیشتر است.

در روایت دیگر از امام صادق (علیه السلام) آمده است : «الرِزْقُ مَعَ النِساءِ وَ الْعِیالِ ؛ روزی همراه همسر و فرزند است. (همان)

«در روایت دیگر آمده است که مردی خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و از فقر شکایت کرد . پیامبر دستور داد که ازدواج کند. پس از ازدواجتوسعه در رزق او پدید آمد. (همان، ج 3، ص 560 - 595) 
علاوه بر این دلیل مادی ، امدادهای غیبی و نیروی معنوی الهی به کمک افرادی می ‏آید که برای حفظ کرامت و پاکی خود اقدام به ازدواج می ‏کند. (جمعی از نویسندگان، 1372، ج 14، ص 465 - 464)

سالمند

پدر و مادر؛ دریچه هایی از برکات

یکی از این راه های پر خیر و برکت ، احسان به والدین و احترام و خدمت به آنهاست . پیش از آن که نعمت وجود نازنین پدر و مادر به حسرت جای خالی آنها مبدّل شود ، باید قدر آن را دانست.

 

ای کاش مادرش زنده بود

در حدیثی می ‌خوانیم : روزی مردی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد:

ای رسول خدا هیچ کار زشتی نیست مگر این که انجام داده ام ، آیا توبه من قبول می شود؟

فرمود : «آیا پدر و مادرت زنده اند؟»

گفت : تنها پدرم زنده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر کسی از ترس فقر، ازدواج را ترک کند، به خدا بدگمان است.» بدگمانی به خدا، ریشه بسیاری از مشکلات است و اگر سوء ظن به خدا از بین برود، احتمال این که ترک تزویج از بین برود، بیشتر است

فرمود: «به پدر خود احترام و نیکی کن ؛ تا خداوند تو را ببخشد.» (همین نیکی به پدر موجب پذیرفتن توبه ی تو خواهد شد.)

وقتی که آن مرد رفت ، حضرت به اطرافیانش فرمود : «ای کاش مادرش زنده بود و به مادرش نیکی می کرد ؛ زیرا با نیکی کردن به مادر ، قبولی توبه اش نزدیک تر می بود.» (بحارالانوار، ج 74، ص 82)

در روایت است که پدر و مادر بهشت و جهنم شما هستند. یعنی احترام به آنها بهشت را واجب می كند ، آزار آنها جهنم را واجب می كند.

بد هم باشند احترامشان واجب است . روایت داریم استثناء ندارد ؛ كافر باشند ، بی دین باشند ، بی نماز باشند. بدترین پدر و مادر احترامشان بر اولاد واجب است. «وَ أَطِعِ الْوَالِدَینِ وَ لَوْ كَانَا كَافِرَینِ» (همان)

در روایت است امام صادق علیه السلام می فرماید: كسی كه به پدر و مادر احترام می كند، هرچه هم گناه داشته باشد، من می بخشم و تو را بهشتی می کنم ؛ یعنی عاقبتت را به خیر می كنم.

خطا و گناهی هم داشته باشد ، خدا می بخشد، عاقبت به خیرش می كند ، موفق به توبه می كند. «یقَالُ لِلْعَاقِّ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنِّی لَا أَغْفِرُ لَكَ» (همان)

كسی كه عاق والدین است ، اگر عبادت جن و انس را هم انجام داده باشد ، آخرش به آتش جهنم می رود . تمام اعمالش باطل می شود. (جامع الأخبار/ تاج الدین شعیرى/ 84; الفصل الأربعون فی فضیله بر الوالدین ... ص: 84) (به نقل از حجة الاسلام فرحزاد در برنامه سمت خدا)

مواظب باشیم انشالله از برکات وجودی پدر و مادرها بی بهره نباشیم و دل آنها را نشكنیم.


منابع:

برنامه سمت خدا ؛ حجت الاسلام فرحزادی


- نظرات (0)

نشانه دین، نماز است یا صداقت؟

حدیث :

عَنْ أَبِی طَالِبٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:« لَا تَنْظُرُوا إِلَی طُولِ رُکوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِک شَیْءٌ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَکهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِک وَ لَکنِ انْظُرُوا إِلَی صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِه.»  ؛

اصول کافی (کتاب الایمان والکفر، باب الصدق و أداء الأمانة ، ح 12)

امام صادق (ع) می‌فرماید :

[برای شناخت نیکی و درستکاری کسی] به رکوع و سجده طولانی او نگاه نکنید زیرا چه بسا این رکوع و سجده طولانی، چیزی است که آن شخص به آن اعتیاد پیدا کرده است. در این صورت اگر آن را ترک نماید،[به دلیل ترک عادت] وحشت زده [ و پریشان حال] گردد. اما [برای شناخت نیکی و درستکاری]، به راست‌گویی و رعایت حقوق دیگران و ادای امانتش نگاه کنید [و آن را معیار و ملاک قرار دهید.]

بیان :

1 – روایت با این سند، گرچه مرفوع است اما مضمون آن با اسناد دیگری نیز روایت گردیده است.

در این حدیث شریف نکات بس مهم و هشدار دهنده‌ای وجود دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

امانت از ریشه «امن» و منظور از آن هر چیزی است که انسان را نسبت به آن، امین و مورد اطمینان دانسته‌اند. به همین دلیل اگر کسی مال خود را جهت محافظت و نگهداری به دست کسی می‌سپرد، آن مال را« امانت» می‌نامند. پس مفهوم امانت بسیار کلی و عام است و شامل همه حقوقی است که انسان مسئولیت ادای آن‌ها را دارد. بنا براین هر حقی که از دیگران بر عهده انسان می‌باشد، امانتی است که باید ادا گردد و امانت‌های مالی فقط یک نمونه و مصداق از این حقوق اند. گستره مصادیق و نمونه‌های دیگر این حقوق آنچنان گسترده است که بسیاری از حوزه‌های رفتاری و مناسبات انسانی را در بر می‌گیرد و اگر ما خود را به مردم به گونه‌ای نشان دادیم که آنان به ما اعتماد نمودند، این اعتماد و اطمینان دیگران یک امانت است که باید آن را ادا کرد، یعنی نباید به آن خیانت کرد. حیثیت و آبروی افراد جامعه امانتی است در نزد ما که باید آن را حفظ کنیم. حقوق فرزندان و خانواده، امانتی بر عهده انسان است. حق تعلیم و تربیت، امانتی است که مربیان، آموزگاران وظیفه دارند آن را به نیکی و درستی ادا نمایند و ده‌ها نمونه از این قبیل...

2- برای درک هرچه بهتر هشدار تکان دهنده امام (ع) در مورد احتمال تهی شدن عبادات از حقیقت و روح اصلی‌شان و تبدیل شدن آن به یک اعتیاد، باید اندکی در مفهوم اعتیاد و ملاک‌های عمل اعتیادی تأمل کرد. کوتاه سخن اینکه ایمان، یک امر کاملا ارادی است و عمل مؤمنانه نیز فقط و فقط وقتی تحقق می‌پذیرد که برخاسته از آگاهی و اختیار باشد.

در برابر« عمل ارادی و آگاهانه»، گونه‌های دیگری از عمل قرار دارد. مثلاً نوعی عمل وجود دارد که می‌توان آن را« عمل تسخیری» نامید.

دینداری دارای حوزه‌های گسترده‌ای است. و نشانه‌ها و شاخصه‌های دینداری در حوزه‌های فردی وعبادی با نشانه‌ها و شاخصه‌های دینداری در حوزه‌های اجتماعی و عمومی تفاوت می‌کند. و اینکه کسی صرفاَ از نشانه دینداری در حوزه فردی برخوردار باشد نمی‌توان اورا دیندار واقعی دانست ونتیجه گرفت که پس در مسؤلیت اجتماعی‌ای که بر عهده گرفته نیز دیندار و مؤمن است.

 در این نوع اعمال و رفتار، گرچه انسان بر حسب ظاهر با اراده خود آن را انجام می‌دهد. ولی وقتی مورد تحلیل دقیق قرار گیرد، مشاهده می‌کنیم اراده‌ای که در پشت این عمل قرار دارد، خود تحت تأثیر اراده بالاتری است و به عنوان تابعی از آن اراده برتر اقدام می‌کند. به عنوان مثال کسی که در شرایط و فضاهایی که نوعی رفتار خاص در آن‌ها غلبه دارد، او نیز تحت تأثیر همان فضا و شرایط عمل می‌کند، با اندکی دقت خواهیم دید اراده او در تسخیر و تحت تأثیر آن فضا و شرایط غالب می‌باشد و به همین دلیل اگر اوضاع و شرایط دگرگون شود و الگوهای رفتاری دیگری غلبه نماید، رفتار این افراد نیز تغییر کرده و متناسب با شرایط و جو غالب عمل می‌کنند. چنین عملی حتی اگر بر حسب ظاهر یک عمل و رفتار دینی باشد، ولی به دلیل فقدان عنصر آگاهی و اراده هرگز نمی‌توان آن را عمل و رفتار مؤمنانه دانست. آگاهی و اراده فقط از یک عقل نقّاد ناشی می‌شود. عقلی که بتواند در محیط چالش و از میان مجموعه‌ای از متفاوت‌ها و رنگارنگ‌ها، الگوی رفتاری خویش را بر گزیند و انتخاب کند. از این روست که در روایات اهل بیت (ع)برترین اعمال را عملی دانسته‌اند که در برابر جوّ غالب غفلت و فراموشی از ارزش‌ها قرار گیرد. (رک : وسائل الشیعة ج12 / ص 188 / باب استحباب اختیارالکلام ... )

قرآن کریم نیز با همین ملاک از میان همه زنان نیک تاریخ، آسیه زن فرعون را به عنوان یک الگوی برتر ایمان معرفی می‌کند. (رک . سوره تحریم ، آیه 11 ) 

عبادت

3- نوع دیگر عملی که در برابر رفتار آگاهانه و ارادی قرار دارد، عمل اعتیادی است. عمل اعتیادی عملی است که برآمده از اندیشه و اراده نیست. هرچند چه بسا در آغاز همراه با اراده و اندیشه بوده باشد، ولی رفته در اثر تکرار به عادت تبدیل شده و از اندیشه و اراده تهی می‌گردد. ولی از سوی دیگر چون انسان به آن اعتیاد پیدا کرده، در انجام آن بسیار کوشا، جدی و مقاوم جلوه می‌کند و اگر این عمل، یک عمل نیک و شایسته باشد، چه بسا در نظر دیگران، این کوشایی، جدّیت و استقامت، نشانه فضیلت و نیکی آن شخص به شمار آید. به گونه‌ای که حتی او را از انسان‌های معمولی برتر و شایسته‌تر بدانند. در حالی که او فقط به عادت خود عمل می‌کند و برای این عمل، هرگز با هیچ چالش و مقاومت درونی مواجه نیست که بتوان از این راه، استقامت و قدرت روحی او را تشخیص داد. بلکه او از این عمل خود، لذت نفسانی می‌برد و بر خلاف آنچه که در ظاهر گمان می‌شود، هرچه که پیش می‌رود نفسانیت و خواهش‌های نفسانی خویش را تقویت می‌کند.

بی تردید کمال هر انسانی در آن است که اعمال شایسته و نیک را در خود نهادینه و تثبیت نماید. به گونه‌ای که هیچ گاه آن‌ها را ترک نکند و به همین دلیل عارفان و عالمان اخلاق، می‌کوشند تا رفتارهای پسندیده و اعمال نیک، درون انسان به َملَکه تبدیل شود. «مَلًکه» ارزش‌ها و فضیلت‌های اخلاقی‌ای است که درون انسان ریشه دار و ثابت شده‌اند و به سادگی و سهولت از بین نمی‌روند.

4- عادت (اعتیاد) و مَلَکه از این نظر که هر دو درون انسان به صورت یک عمل ثابت در آمده‌اند، شبیه یکدیگرند، ولی حقیقت آن‌ها از یکدیگر کامل متفاوت است و تفاوت اصلی نیز در وجود دو عنصر اراده و اندیشه در مَلَکه ( یعنی همان ارزش‌ها و فضایل اخلاقی نهادینه شده درون انسان) می‌باشد. در حالیکه عمل اعتیادی با اراده و اندیشه، بیگانه است. 

عبادات و مناسک خاص دینی به دلیل فردی بودن آن‌ها و اینکه بر انگیزه‌های کاملا درونی مبتنی می‌باشد معمولاً با چنین چالش‌های بیرونی مواجه نیستند و ممکن است به انواع آفت‌ها و ناخالصی‌ها آمیخته شوند بدون آنکه در ظاهر این اعمال نشانه‌ای ازاین آفت‌ها و ناخالصی‌ها دیده شود و قابل شناسایی باشد. واگر انسان، خود از درون دایماً مواظبت نکند کم‌ترین خطر و آفتی که این عبادات و اعمال رسمی دینی را تهدید می‌کند،تبدیل شدت به عادت است.

یک عمل نیک برای آنکه به ملکه و فضیلت انسانی تبدیل شود باید هماره با اندیشه و اراده باشد و تنها در این صورت است که تکرار عمل، نه تنها تبدیل به عادت نمی‌شود بلکه موجب دست یابی انسان به «خود آگاهی» می‌گردد. در واقع بر اساس آگاهی و اراده، یک سیستم کلی و فعال درون آدمی پدید می‌آید که بر مهارت‌های انسان برای انجام اعمال نیک و شایسته می‌افزاید  از فاصله میان اندیشه و تصمیم برای انجام عمل نیک می‌کاهد و همین سرعت در اقدام، آن عمل را از نظر ظاهری شبیه عادت و عمل اعتیادی می‌کند. اما این شباهت فقط در اعمالی است که ماهیت آن‌ها کامل فردی و درونی می‌باشد و یا اعمالی هستند که شکل ظاهریشان ثابت است و می‌توانند خاصیت دینامیک و پویایی خویش را از دست بدهند.اما اگر عمل به گونه‌ای باشد که در نسبت با دیگر افراد جامعه شکل می‌گیرد، در این صورت شرایط آن همیشه یکسان و یکنواخت نیست، بلکه هماره با نشیب و فراز و تحول همراه است، و به دلیل همین شرایط متناوب و غیر قابل پیش بینی، همیشه عمل انسان با چالش همراه می‌باشد و انسان را در موقعیت تصمیم گیری و انتخاب قرار می‌دهد و همین پویایی موجب می‌شود که چنین اعمالی، معمولاً از آسیب و آفت اعتیاد مصون بمانند.

5- برای روشن شدن این نکته بسیار مهم، به حدیث شریف باز می‌گردیم و دو نمونه کلی که امام(ع) به آن اشاره فرموده‌اند را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

نمونه اول، عبادات و تکالیف شرعی فردی مثل نماز و روزه است که امام(ع) به صراحت، آن‌ها را در معرض آسیب اعتیاد و عادت، دانسته و به همین دلیل فرموده‌اند که نمی‌توان آن‌ها را نشانه قطعی دین‌داری و ایمان کسی دانست و در مقابل، دو نمونه دیگر یعنی راست‌گویی و ادای حقوق دیگران(صدق احداث و اشداء الامانة) را به عنوان نمونه‌هایی که می‌توان آن‌ها را نشانه دینداری و ایمان حقیقی به شمار آورد، معرفی می‌فرماید.

چرا چنین است؟ زیرا راستگویی صرفاً یک مساله فردی نیست؛ بلکه معمولاً در نسبت با دیگران قرار دارد، و این« دیگران» چه بسا گاه شرایطی را به وجود بیاورند که راستگویی ما به ضررمان تمام شود و موجب از دست رفتن منافع و موقعیت‌های مادیّ گردد. اینجاست که انسان برای راستگویی همیشه باید تصمیم بگیرد و این گونه نیست که راستگویی بتواند در انسان تبدیل به عادت و اعتیاد گردد. چرا که شرایط برای راستگویی همیشه یکسان و یکنواخت نیست. بلکه همواره متناوب و متفاوت است و همین شرایط متناوب، راستگویی ما را با چالش مواجه می‌سازد و این چالش، نیاز به تصمیم دارد. حال اگر راستگویی درون کسی نهادینه و تبدیل به مَلَکه شده باشد، فاصله اندیشه و تصمیم او بسیار کوتاه خواهد بود و سریع تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند و اگر چنین نشده باشد ممکن است در مواردی دچار دروغگویی شود و این نکته، به طور کلّی در همه موارد رعایت حقوق دیگران صادق است.

 همیشه عمل انسان با چالش همراه می‌باشد و انسان را در موقعیت تصمیم گیری و انتخاب قرار می‌دهد و همین پویایی موجب می‌شود که چنین اعمالی، معمولاً از آسیب و آفت اعتیاد مصون بمانند.
شک

ولی عبادات و مناسک خاص دینی به دلیل فردی بودن آن‌ها و اینکه بر انگیزه‌های کاملا درونی مبتنی می‌باشد معمولاً با چنین چالش‌های بیرونی مواجه نیستند و ممکن است به انواع آفت‌ها و ناخالصی‌ها آمیخته شوند بدون آنکه در ظاهر این اعمال نشانه‌ای ازاین آفت‌ها و ناخالصی‌ها دیده شود و قابل شناسایی باشد. واگر انسان، خود از درون دایماً مواظبت نکند کم‌ترین خطر و آفتی که این عبادات و اعمال رسمی دینی را تهدید می‌کند، همان چیزی است که در سخن امام (ع) اشاره شده است ،یعنی تبدیل شدن به عادت و شکل اعتیادی پیدا کردن! که در این صورت از روح عبادت تهی شده و فقط از پوسته و ظاهر آن برخوردار است. ونتیجه چنین عبادتی آن است که هیچ اثری در رفتار اجتماعی انسان و تعامل او با سایر انسان‌ها ندارد. اگر اهل بازار و کسب است از انصاف و شفقت نسبت به خلق خدا بی بهره است . اگر صاحب قدرت است، نسبت به عدالت وحفظ حقوق مردم بی مبالات می‌باشد و...

و گرچه با شدّت هر چه تمام‌تر نسبت به عبادات و اعمال رسمی دینی جدّی و کوشا باشد. ولی این اعمال نه تنها هیچ سودی ندارد، بلکه گاه علاوه بر اینکه موجب فریفتن و به اشتباه افتادن دیگران می‌گردد، خود اورا نیز به اشتباه انداخته و دچار توهم حقانیت و خود برتر بینی می‌سازد.به همین دلیل امام(ع)، نشانه دینداری و ایمان را صرفاً نه در عبادات و مناسک خاصّ دینی ، بلکه در راستگویی و میزان تعهد و پایبندی به حقوق انسان‌ها می‌داند. امّا اگر کسی در کنار پایبندی به ظواهر شرعی و عبادات دینی ، به اخلاق ، ارزش‌های انسانی و احترام به حقوق انسان‌ها پایبند و وفادار باشد ، در این صورت می‌توان باور کرد که از روح ایمان برخوردار بوده و عبادات او حقیقی است. وگرنه به فرموده امام صادق(ع) ، نباید فریب ظاهر دینی و متشرّع آنان را خورد. آن حضرت در حدیث دیگری در مورد این افراد به ظاهر دیندار و متشرّع به همگان هشدار می‌دهند و می‌فرمایند:« فریب نماز و روزه آنان را نخورید.»(لا تغترّوا بصلاتهم و صیامهماصول کافی ، باب صدق ح2) . قرآن کریم می‌فرماید : (نماز [آدمی] را از زشتی‌ها و ناپسندی‌ها باز می‌دارد.عنکبوت 45).

بی تردید نمازی که چنین اثری دارد، هرگز نماز از روی عادت و یا نماز ظاهرگرایانه و ریاکارانه نیست بلکه نمازی است که به عنوان یک فضیلت انسانی، درون آدمی نهادینه و تثبیت شده، و سیستم عمل صالح را در او فعال نموده است. و لذا در همه عرصه‌های زندگی آن شخص اثر می‌گذارد و موجب می‌شود تاراستی و عدالت را پیشه کند.

6- از سخن امام(ع) استفاده می‌شود که دینداری دارای حوزه‌های گسترده‌ای است. و نشانه‌ها و شاخصه‌های دینداری در حوزه‌های فردی وعبادی با نشانه‌ها و شاخصه‌های دینداری در حوزه‌های اجتماعی و عمومی تفاوت می‌کند. و اینکه کسی صرفاَ از نشانه دینداری در حوزه فردی برخوردار باشد نمی‌توان اورا دیندار واقعی دانست ونتیجه گرفت که پس در مسؤلیت اجتماعی‌ای که بر عهده گرفته نیز دیندار و مؤمن است. بلکه دیندارانه و مؤمنانه عمل کردن در جامعه و در مسؤلیت ها و مناصب اجتماعی‌ای که انسان بر عهده دارد شاخصه‌ها و ملاکات خاصّ خود را دارد که به گفته امام(ع) این شاخصه همان راستگویی و رعایت حقوق دیگران است.

چه بسا کسی از نظر فردی کاملاً دین‌دار و مؤمن به نظر آید ولی در حوزه اجتماعی کاملاً بی دین و بی تقوا باشد. و فقط در یک نسبت متعادل و هماهنگ بین حوزه‌ای فردی و اجتماعی می‌توان کسی را دین‌دار و مؤمن واقعی نامید. 


- نظرات (0)

دریچه های ورود به برکات

حلقه ازدواج

بركت یعنی چیزی كه بودنش باعث خیر می شود و خوبی های دیگر را به دنبال خودش می آورد [فرهنگ معین].

مثلاً در عرف عامیانه می گوییم نان بركت سفره است و این به  خاطر اهمیت و ارزش بالای این ماده غذایی برای زندگی ما است.

زندگی و وجود برخی انسان ها مایه بركت و نعمت زندگی دیگران است؛ یعنی اینگونه افراد یا به خاطر استعداد ها و نعمت های ذاتی كه دارند به زندگی ما ارزش دیگری می دهند ، مانند پدر و مادر چنانچه در روایات داریم:

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و رزق و روزى اش فراوان گردد . پس به پدر و مادر خویش نیکى کند. (بحارالانوار، ج 71، ص 85)

و یا علاوه بر توانایی های فطری از حمایت و تأییدات الهی برخوردار هستند مانند انبیاء و اولیاء خداوند.

 

ازدواج یکی از دریچه های ورود به برکات

اصولاً بسیاری از مردان و زنان برای فرار از زیر بار مسئولیت ازدواج ، فقر و نبود امکانات مالی را عنوان می‏کنند ؛ ولی قرآن صریحاً متذکر می ‏شود که دریچه روزی و رزق و برکات آن در ازدواج قرار داده شده است : 
«وَانْکِحوُا الأَیامی مِنْکُمَ وَ الصّالِحیِنَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ اِمْائِکُمَ اَنْ یَکوُنوُا فُقَراءً یُغْنِهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسُعُ عَلیُمٌ ؛ مردان و زنان بی همسر را همسر دهید و هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درستکاران را . اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می ‏کند. خداوند واسع و آگاه است.» (نور، 32)

در این آیه نه تنها به والدین بلکه به همه کسانی که می‏ توانند مقدمات ازدواج زنان و مردان را فراهم نمایند به تعاون امر می ‏نماید و برای اطمینان خاطر آن‏ ها در زمینه رفع مشکلات مالی می ‏فرماید که اگر تنگدست و فقیر باشند خداوند از فضل خود روزیشان می‏ دهد. 
دلیل آن هم روشن است ؛ زیرا انسان مجرد ، کم‏ تر احساس مسئولیت کرده ، و تمامی استعداد خود را برای کسب در آمد مشروع بسیج نمی‏ کند ، ولی پس از ازدواج به یک شخصیت اجتماعی تغییر یافته ، در مقابل همسر و خانواده احساس مسئولیت می‏ کند و از تمام هوش و استعداد خود بهره می‏ گیرد و با صرفه‏ جویی و ابتکار و با کمک همسر و فامیل بر مشکلات زندگی فائق می ‏آید.

امدادهای غیبی و نیروی معنوی الهی به کمک افرادی می ‏آید که برای حفظ کرامت و پاکی خود اقدام به ازدواج می ‏کند

امام صادق علیه السلام فرمود : «اگر کسی از ترس فقر، ازدواج را ترک کند، به خدا بدگمان است.» (حویزی، 1382 ف، ج 3، ص 597، به نقل از من لایحضره الفقیه)

بدگمانی به خدا ، ریشه بسیاری از مشکلات است و اگر سوء ظن به خدا از بین برود، احتمال این که ترک تزویج از بین برود، بیشتر است.

در روایت دیگر از امام صادق (علیه السلام) آمده است : «الرِزْقُ مَعَ النِساءِ وَ الْعِیالِ ؛ روزی همراه همسر و فرزند است. (همان)

«در روایت دیگر آمده است که مردی خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و از فقر شکایت کرد . پیامبر دستور داد که ازدواج کند. پس از ازدواجتوسعه در رزق او پدید آمد. (همان، ج 3، ص 560 - 595) 
علاوه بر این دلیل مادی ، امدادهای غیبی و نیروی معنوی الهی به کمک افرادی می ‏آید که برای حفظ کرامت و پاکی خود اقدام به ازدواج می ‏کند. (جمعی از نویسندگان، 1372، ج 14، ص 465 - 464)

سالمند

پدر و مادر؛ دریچه هایی از برکات

یکی از این راه های پر خیر و برکت ، احسان به والدین و احترام و خدمت به آنهاست . پیش از آن که نعمت وجود نازنین پدر و مادر به حسرت جای خالی آنها مبدّل شود ، باید قدر آن را دانست.

 

ای کاش مادرش زنده بود

در حدیثی می ‌خوانیم : روزی مردی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد:

ای رسول خدا هیچ کار زشتی نیست مگر این که انجام داده ام ، آیا توبه من قبول می شود؟

فرمود : «آیا پدر و مادرت زنده اند؟»

گفت : تنها پدرم زنده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر کسی از ترس فقر، ازدواج را ترک کند، به خدا بدگمان است.» بدگمانی به خدا، ریشه بسیاری از مشکلات است و اگر سوء ظن به خدا از بین برود، احتمال این که ترک تزویج از بین برود، بیشتر است

فرمود: «به پدر خود احترام و نیکی کن ؛ تا خداوند تو را ببخشد.» (همین نیکی به پدر موجب پذیرفتن توبه ی تو خواهد شد.)

وقتی که آن مرد رفت ، حضرت به اطرافیانش فرمود : «ای کاش مادرش زنده بود و به مادرش نیکی می کرد ؛ زیرا با نیکی کردن به مادر ، قبولی توبه اش نزدیک تر می بود.» (بحارالانوار، ج 74، ص 82)

در روایت است که پدر و مادر بهشت و جهنم شما هستند. یعنی احترام به آنها بهشت را واجب می كند ، آزار آنها جهنم را واجب می كند.

بد هم باشند احترامشان واجب است . روایت داریم استثناء ندارد ؛ كافر باشند ، بی دین باشند ، بی نماز باشند. بدترین پدر و مادر احترامشان بر اولاد واجب است. «وَ أَطِعِ الْوَالِدَینِ وَ لَوْ كَانَا كَافِرَینِ» (همان)

در روایت است امام صادق علیه السلام می فرماید: كسی كه به پدر و مادر احترام می كند، هرچه هم گناه داشته باشد، من می بخشم و تو را بهشتی می کنم ؛ یعنی عاقبتت را به خیر می كنم.

خطا و گناهی هم داشته باشد ، خدا می بخشد، عاقبت به خیرش می كند ، موفق به توبه می كند. «یقَالُ لِلْعَاقِّ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنِّی لَا أَغْفِرُ لَكَ» (همان)

كسی كه عاق والدین است ، اگر عبادت جن و انس را هم انجام داده باشد ، آخرش به آتش جهنم می رود . تمام اعمالش باطل می شود. (جامع الأخبار/ تاج الدین شعیرى/ 84; الفصل الأربعون فی فضیله بر الوالدین ... ص: 84) (به نقل از حجة الاسلام فرحزاد در برنامه سمت خدا)

مواظب باشیم انشالله از برکات وجودی پدر و مادرها بی بهره نباشیم و دل آنها را نشكنیم.

منابع:

برنامه سمت خدا ؛ حجت الاسلام فرحزادی



- نظرات (0)

3 عاملی که دل را سخت می کند

قلب

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً (74/ بقره)

سپس دل‌های شما بعد از آن (معجزه و عدم تسلیم در برابر آن) سخت شد همچون سنگ یا سخت تر.

 

عوامل قساوت قلب (سنگدلی)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

لَا تُکْثِرُوا الْکَلَامَ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ، فَإِنَّ کَثْرَةَ الْکَلَامِ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ قَسْوَةُ الْقَلْبِ، إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْقَلْبُ الْقَاسِی

در غیر یاد خدا پُرگویی نکنید؛ زیرا پُرگویی  در غیر یاد خدا، سنگدلی می‌آورد و دورترینِ مردم از خدا هم شخص سنگ‌دل است. [1]

توضیح:

منظور از ذکر و یاد خدا  فقط اذکاری مانند سبحان الله و الحمدلله نیست، بلکه هر سخنی که سبب نزدیک شدن بنده به خدا شود ذکر خداست؛ مانند گفتگو درباره احکام و معارف دین.

 

سه مورد دیگر

امام صادق علیه السلام فرمود: از اموری که رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین علیه السلام سفارش کرد این بود:

ثَلَاثَةٌ یُقَسِّینَ الْقَلْبَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ طَلَبُ الصَّیْدِ وَ إِتْیَانُ بَابِ السُّلْطَان

سه چیز، دل را سخت می‌گردانَد: شنیدن سخنان بیهوده، شکار کردن و آمد و شد به دربار سلطان [2]

توضیح:

کسی که شغل خود را کشتن حیوانات قرار دهد و پیوسته مشغول این کار باشد، به مرور ترحم  از دلش رفته و سنگدلی جای آن را می گیرد و نیز کسی که مدام به مرکز قدرتی رفت و آمد داشته باشد که در آن حق کشی شده و با چشم خود ببیند که چگونه به مردم ظلم می شود، به مرور این حالت برای او عادی شده و دیگر از این امور متأثّر نمی شود.

 

ترک یاد خدا

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد که ای موسی!

لا تَفرَح بِکَثرَةِ المالِ و لا تَدَع ذِکری عَلی کُلِّ حالٍ؛ فَإِنَّ کَثرَةَ المالِ تُنسِی الذُّنوبَ و إنَّ تَرکَ ذِکری یُقسِی القُلوب

به دارایی بسیار، شادمان نشو و در هر حالی که هستی دست از یاد من بر ندار؛ زیرا دارایی بسیار، [زشتی] گناهان را از یاد می‌برَد، و ترک یاد من،دل‌ها را سخت می‌گردانَد. [3]

از اموری که رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین علیه السلام سفارش کرد این بود: ثَلَاثَةٌ یُقَسِّینَ الْقَلْبَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ طَلَبُ الصَّیْدِ وَ إِتْیَانُ بَابِ السُّلْطَان سه چیز، دل را سخت می‌گردانَد: شنیدن سخنان بیهوده، شکار کردن و آمد و شد به دربار سلطان

توجه: کسانی که غرق در ثروتند و اعمال ناشایست هستند، خود را به هیچ عنوان بَد نمی دانند و نیز کسانی مانند صهیونیست های آدم کش که در واکنش به کشتار زنان و کودکان بی گناه لبخند می زنند معنای این روایت را به خوبی برای ما روشن می کنند.

 

رابطه اشک و قلب و گناه

امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلَّا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلَّا لِکَثْرَةِ الذُّنُوب

اشک ها نخشکید، مگر به سبب سختی دل ها و دل ها سخت نشد، مگر به سبب کثرت گناه. [4]

پس گناه زیاد انسان را سنگدل می کند؛ درون سنگ هم که آبی نیست تا از چشمه چشم بجوشد و بر گونه فرو غلطد.

 

سرگرم شدن به آرزوهای دست نایافتنی

علی بن عیسی از امام معصوم علیه السلام نقل می کند: از نجواهای خداوند متعال با موسی علیه السلام این بود:

یا موسی! لَا تُطَوِّلْ فِی الدُّنْیَا أَمَلَکَ فَیَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ الْقَاسِی الْقَلْبِ مِنِّی بَعِیدٌ

ای موسی! در دنیا، آرزویِ دراز در سر مپروران که دلت سخت می‌شود و سخت‌دل، از من دور است. [5]

توضیح:

داشتن برنامه در زندگی و ترسیم اهداف ممکن و قابل دسترسی، نه تنها نکوهیده نیست بلکه بسیار پسندیده هم هست.

آنچه در این گونه روایات مذمت شده، آرزوهای دست نایافتنی است. این نوع آرزوها که در واقع نوعی خیال پردازی است، انسان را به خود سرگرم کرده و او را از مسیر اصلی و واقعی زندگی جدا می کند و در نهایت سبب می شود که فرد از هدف اصلی زندگی که رسیدن به قرب الهی است باز بماند.

به نظر می رسد یکی از دلایلی که خدا چنین کسی را به دور از خود خوانده است همین باشد.

الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِکَ یُۆْمِنُونَ بِه (121/ بقره)

کسانی که کتاب [آسمانی] به آنان داده‌ایم، آن را به طوری که شایسته آن است می‌خوانند آنانند که به آن ایمان می‌آورند.

تلاوت کتاب یعنی پی در پی قرار دادن (خواندن) حروف و کلمات آن. [6]

کسانی که غرق در ثروتند و اعمال ناشایست خود را به هیچ عنوان بَد نمی دانند و نیز کسانی مانند صهیونیست های آدم کش که در واکنش به کشتار زنان و کودکان بی گناه لبخند می زنند معنای این روایت را به خوبی برای ما روشن می کنند

حق تلاوت

کسانی که پیوسته قرآن می خوانند سه دسته اند:

1. گروهی تمام اصرارشان بر ادای الفاظ و حروف از مخارج آن است. آنها دائماً در فکر وقف و وصل و حروف یرملون و مقدار کشش مدّند و کمترین اهمیتی به محتوا و معنی نمی دهند، تا چه رسد به عمل کردن آن.

قرآن کریم این دسته را باربران کتاب می خواند. [7]

2. گروهی دیگر، از الفاظ فراتر رفته و در معانی دقت می‌کنند و در ریزه‌کاری ها و نکات قرآن می‌اندیشند و از علوم آن آگاهند؛ اما از عمل خبری نیست!

3. ولی گروه سومی هستند که قرآن را به عنوان یک کتاب عمل و یک برنامه کامل زندگی پذیرفته‌اند.

ایشان خواندن الفاظ و اندیشه در معانی و درک مفاهیم این کتاب بزرگ را مقدمه‌ای برای عمل می‌دانند؛ از این رو هرگاه که قرآن می‌خوانند، روح تازه‌ای برای عمل در کالبدشان دمیده می‌شود.

قرآن این دسته را مومنین راستین معرفی کرده و قرآن خواندنشان را حق تلاوت می داند. [8]

امام صادق علیه السلام درباره این حق تلاوت فرمود:

إِنَّمَا تَدَبُّرُ آیَاتِهِ وَ الْعَمَلُ بِأَحْکَامِه

منظور از حق تلاوت، تدبر در آیات قرآن  و عمل به احکام آن است. [9]

حضرت در همین روایت سوگند یاد می کند که منظور از حق تلاوت، حفظ الفاظ قرآن و تلاوت سوره های آن با بی توجهی به معارف و احکام آن نیست.

 

پی نوشت ها:

1.       امالی طوسی (ره)، 3

2.       خصال 1/126

3.       کافی 2/497

4.       علل الشرایع 1/81

5.       کافی 2/329

6.       تلا الشی‌ء: تبعه تلواً (العین 8/134) و فقط برای خواندن کتابهای آسمانی به کار برده می شود؛ نه خوانده هر نوشته ای (المفردات 1/167)

7.       5/ سوره جمعه

8.       برگرفته از تفسیر نمونه 1/431

9.       إرشاد القلوب إلی الصواب 1/78



- نظرات (0)

در انار خوردن با کسی شریک نشوید!

انار

انار، در چند آیه از قرآن کریم آمده [انعام/99 و 141 - الرحمان/68] و در بعضی از آیات، یکی از میوه‌های بهشتی معرفی شده است (فیهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّان‏ [الرحمان/68] در آن‌دو (بهشت) میوه‌‏هاى فراوان و درخت خرما و انار است!).

خواص و مطالب مختلف و فراوانی برای این میوه،‌ بیان شده و ما بعضی از این خواص و مطالب را از دیدگاه روایات، بررسی می‌کنیم.

مطالبی که در مورد انار مطرح می‌شود، هم اثرات و مطالب عقیدتی را شامل می‌شود و هم خواص جسمی و روحی این میوه را؛ زیرا در بسیاری از روایات، این خواص با هم ذکر شده‌اند.

 

انار، سَرور میوه‌ها

امام پنجم (علیه السلام) فرمودند: «الْفَاكِهَةُ عِشْرُونَ وَ مِائَةُ لَوْنٍ سَیِّدُهَا الرُّمَّانُ [1] میوه 120 جور است و سَرور همه انار است».

 

دانه‌ای بهشتی در انار

اسحاق بن عمار از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: «فِی كُلِّ رُمَّانَةٍ حَبَّةٌ مِنَ الْجَنَّةِ [2] در هر اناری دانه‌ای از بهشت وجود دارد» (توضیح: بعید نیست که خداوند فرشته‏‌ها را بگمارد تا در هر انارى دانه‌‏اى بهشتى قرار دهند، و شاید؛ منظور، این ‌است كه خداوند در هر انار دانه‌‏اى پرسود و پربركت آفریده مانند انار بهشت [3]).

 

فرشته‌ای که دانه‌ی بهشتی بعضی انارها را بر‌می‌دارد

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «كَانَ أَمِیرُ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) إِذَا أَكَلَ الرُّمَّانَ بَسَطَ تَحْتَهُ مِنْدِیلًا فَسُئِلَ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ لِأَنَّ فِیهِ حَبَّاتٍ مِنَ الْجَنَّةِ فَقِیلَ لَهُ إِنَّ الْیَهُودِیَّ وَ النَّصْرَانِیَّ وَ مَنْ سِوَاهُمْ یَأْكُلُونَهَا قَالَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِ مَلَكاً فَانْتَزَعَهَا مِنْهُ لِئَلَّا یَأْكُلَهَا [4]امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) موقع انار خوردن دستمالى می‌گسترد، و مى‌‏فرمود: در انار؛ دانه‏‌هایى بهشتى نهفته است، گفتند: یهود و نصارى و غیر آنها از آن مى‌‏خورند، فرمود: در موقع انار خوردن آنها خداوند ملكى می‌فرستد كه آن دانه‏‌هاى بهشتى را ببرد تا خوراك آن ها نگردد».

امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) موقع انار خوردن دستمالى می‌گسترد، و مى‌‏فرمود: در انار؛ دانه‏‌هایى بهشتى نهفته است، گفتند: یهود و نصارى و غیر آنها از آن مى‌‏خورند، فرمود: در موقع انار خوردن آنها خداوند ملكى می‌فرستد كه آن دانه‏‌هاى بهشتى را ببرد تا خوراك آن ها نگردد»

در انار خوردن با کسی شریک نشوید

امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) فرمودند: «مَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ثَمَرَةٌ كَانَتْ أَحَبَّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله علیه و آله) مِنَ الرُّمَّانِ وَ قَدْ كَانَ وَ اللَّهِ إِذَا أَكَلَهَا أَحَبَّ أَنْ لَایَشْرَكَهُ فِیهَا أَحَدٌ [5] روى زمین میوه‏‌اى محبوب‌‏تر از «انار» نزد رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) نبود، به خدا قسم وقتى انار میل مى‌‏كرد دوست داشت كسى را در آن شركت نكند».

و روایت از امام صادق (علیه السلام) است که: «مَا مِنْ طَعامٍ آكُلُهُ إلّا وَ أَنَا أَشْتَهِی أنْ اُشارَکَ فِیهِ أَوْ قالَ أَنْ یُشْرِكَنِی فِیهِ إنْسانٌ إِلّا الرُّمانَ فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ رُمّانََةٍ إِلّا وَ فِیها حَبَّةٌ مِنْ الْجَنَّةِ [6] هیچ غذایی نمی‌خورم مگر آنکه میل دارم که در آن مورد شراکت قرار گیرم (یا فرمود: انسانی در آن با من شریک شود) مگر انار، پس هیچ اناری نیست مگر آنکه در آن؛‌ دانه‌ای از بهشت وجود دارد».

ترکه‌ی انار

انار، دشمن شیطان است

امام صادق از امام علی (علیهما السلام) نقل می‌فرمایند که: «فِی كُلِّ حَبَّةٍ مِنَ الرُّمَّانِ إِذَا اسْتَقَرَّتْ فِی الْمَعِدَةِ حَیَاةٌ لِلْقَلْبِ وَ إِنَارَةٌ لِلنَّفْسِ وَ َ تُمْرِضُ وَسْوَاسَ الشَّیْطَانِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً [7] هر دانه از انار كه در معده جایگیر شود دل را زنده مى‌‏كند و روشنى جان است و مداواى وسواس شیطان است تا چهل شب.» (مقصود از «وَسْوَاسَ الشَّیْطَانِ» می‌تواند این باشد که شیطانی به نام وسواس وجود دارد و هم می‌تواند؛ مقصود، وسوسه‌ی شیطان باشد و «تُمْرِضُ وَسْوَاسَ الشَّیْطَانِ» نسبت مرض به وسواس الشیطان، نسبت مجازی است [8]).

امام رضا هم از پدران گرامیش (علیهم السلام) از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نقل می‌فرماید: «كُلُوا الرُّمَّانَ فَلَیْسَتْ مِنْهُ حَبَّةٌ تَقَعُ فِی الْمَعِدَةِ إِلَّا أَنَارَتِ الْقَلْبَ وَ أَخْرَجَتِ الشَّیْطَانَ أَرْبَعِینَ یَوْماً [9] انار بخورید كه هیچ دانه از آن وارد معده نمی‌شود مگر آنكه دل را روشن می‌كند و شیطان را تا چهل روز از قلب دور می‌كند».

امام صادق از امام باقر (علیهما السلام) از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) نقل می‌فرماید: «الرُّمَّانُ سَیِّدُ الْفَاكِهَةِ وَ مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً أَغْضَبَ شَیْطَانَهُ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً [10] انار سَرور میوه‌هاست و هر كس یك دانه انار بخورد، چهل روز شیطانش را به خشم می‌آورد».

در کتاب دعائم است که: امام علی (علیه السلام) می‌فرمود: «...لَیْسَ مِنْ رُمَّانَةٍ إِلَّا وَ فِیهَا حَبَّةٌ مِنَ الْجَنَّةِ فَإِذَا شَذَّ مِنْهَا شَیْ‏ءٌ فَتَتَبَّعُوهُ وَ كُلُوهُ وَ كَانَ لَا یُشَارِكُ أَحَداً فِی الرُّمَّانَةِ وَ یَتْبَعُ مَا سَقَطَ مِنْهَا وَ یَقُولُ مَا أَدْخَلَ أَحَدٌ الرُّمَّانَ جَوْفَهُ إِلَّا طَرَدَ مِنْهُ وَسْوَسَةَ الشَّیْطَانِ [11] ...انارى نیست جز كه در آن یك دانه‌ی بهشتى وجود دارد و اگر چیزی از آن دور افتاد به دنبالش باشید و آن را بخورید، و [آن حضرت] در انارش كسی‌ را شریك نمی‌كرد و هر چه از انارش مى‏‌افتاد، بر می‌داشت و می‌فرمود: انار در درونى نمی‌رود جز كه وسوسه‌ی شیطان را از آن می‌راند».

هیچ غذایی نمی‌خورم مگر آنکه میل دارم که در آن مورد شراکت قرارگیرم (یا فرمود: انسانی در آن با من شریک شود) مگر انار، پس هیچ اناری نیست مگر آنکه در آن؛‌ دانه‌ای از بهشت وجود دارد»

خصوصیات دیگر انار

از امام صادق (علیه السلام) روایت است که: «شَیْئَانِ صَالِحَانِ الرُّمَّانُ وَ الْمَاءُ الْفَاتِرُ [12] دو چیز خوب است انار و آب نیم گرم».

روایت از امام حسن عسکری (علیه السلام) است که: «كُلِ الرُّمَّانَ بَعْدَ الْحِجَامَةِ رُمَّاناً حُلْواً فَإِنَّهُ یُسَكِّنُ الدَّمَ وَ یُصَفِّی الدَّمَ فِی الْجَوْفِ [13] پس از حجامت، انار شیرین بخور كه خون را آرام می‌كند و در درون، خون را تصفیه می‌كند».

امام علی (علیه السلام) فرمود: «كُلُوا الرُّمَّانَ بِشَحْمِهِ فَإِنَّهُ دِبَاغٌ لِلْمَعِدَةِ [14] انار را با پیه‌‏اش بخورید زیرا معده را پاک و دباغی می‌کند».

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «شَیْئَانِ یُۆْكَلَانِ بِالْیَدَیْنِ الْعِنَبُ وَ الرُّمَّانُ [15] دو چیز با دو دست خورده می‌شوند: انگور و انار».

همچنین آن حضرت فرمودند: «أَطْعِمُوا صِبْیَانَكُمُ الرُّمَّانَ فَإِنَّهُ أَسْرَعُ لِشَبَابِهِمْ [16] به كودكانتان انار بخورانید كه زودتر جوان شوند».

 و در روایتی دیگر از امام صادق (علیه السلام) است که: «لَمْ یَأْكُلِ الرُّمَّانَ جَائِعٌ إِلَّا أَجْزَأَهُ وَ لَمْ یَأْكُلْهُ شَبْعَانُ إِلَّا أَمْرَأَهُ [17] گرسنه، انار نمی‌خورد مگر آنكه سیر می‌شود و سیر نمی‌خورد جز آنكه او را گواراست».

 

پی‌نوشت ها:

 [1]. بحارالانوار/ج63، ص 156 - کافی، ج6 ص352

 [2]. همان، ص157

 [3]. با استفاده از توضیح صاحب بحار‌الانوار، ج63، ص166

 [4]. بحارالانوار/ج63، ص157 و 158 - کافی، ج6 ص353

 [5]. همان، ص158 - کافی، ج6 ص352

 [6]. اصول کافی، ج6، ص353

 [7]. بحارالانوار/ج63، ص156

 [8]. با استفاده از توضیح صاحب بحار‌الانوار، ج63، ص156

 [9]. بحارالانوار/ج63، ص154

 [10]. همان، ص163

 [11]. همان، ص166

 [12]. بحارالانوار/ج59، ص280

 [13]. همان، ص123

 [14]. بحارالانوار/ج63، ص154

 [15]. همان، ص119

 [16]. همان، ص164

 [17]. اصول کافی، ج6، ص353


- نظرات (0)

نعمت های بهشت تکرار نعمت های دنیاست

بهشت

قرآن کریم درباره قیامت و توصیف نعمت‌هاى بهشتی که مومنان از آن بهره‌مند خواهند شد می‌فرماید: «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا ... قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ»؛[1] به كسانى كه ایمان آورده، و كارهاى شایسته انجام داده‌‏اند، بشارت ده كه باغ‌هایى از بهشت براى آنها است كه نهرها از زیر درختانش جاری است. هر زمان كه میوه‌‏اى از آن، به آنان داده شود، می‌‏گویند: «این همان است كه قبلاً به ما روزى شده بود. (ولى اینها چقدر از آنها بهتر و عالی‌تر است).» و میوه‌‏هایى كه براى آنها آورده می‌شود، همه (از نظر خوبى و زیبایى) یكسانند. و براى آنان همسرانى پاک و پاكیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود.

در بهشت هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقاء نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌ را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمی‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است.

خداوند در این آیه كسانى را كه ایمان و عمل صالح داشته باشند به چهار نعمت بهشتى مژده می‌دهد. البته حقیقت نعمت‌هاى بهشتى براى ما روشن نیست، ولى براى تفهیم نسبى و ترسیم دورنمایى از آن، در قرآن و احادیث، نعمت‌هاى بهشتى را با نعمت‌هاى این دنیا مقایسه می‌‏كند و با زبانى كه براى ما قابل فهم باشد آنها را می‌‌‏آورد.

آن چهار نعمتى كه خداوند در این آیه به عنوان پاداش ایمان و عمل صالح به ذكر آنها پرداخته است عبارتند از:

1. باغ‌هایى كه از زیر درختان آن نهرها جارى است: جریان آب علاوه بر این‌ كه درختان و گل‌ها و گیاهان را سیراب می‌كند، خود یک حالت چشم نواز و با صفایى دارد كه به تنهایى براى یک تماشاگر لذت بخش است، در بهشت نیز این لذت وجود دارد.

2. میوه‌‏هاى بهشتى: بهشتیان از میوه‌‏هاى گوناگونى استفاده خواهند كرد. یكى از خصوصیات میوه‌ هاى بهشتى این است كه آنها نوع نامرغوب ندارند و همه آنها در طعم و رنگ و حجم مثل هم هستند و نمی‌توان یكى را بر دیگرى ترجیح داد؛ لذا هر بار كه بهشتیان از میوه‌‏اى استفاده می‌كنند می‌گویند كه این همان است كه پیش از این خوردیم و میوه‌‌هاى شبیه به هم به آنها داده می‌شود.

3. همسران پاكیزه: در بهشت همسرانى داده خواهد شد كه از هرگونه پلیدى و زشتى پاک و پاكیزه‌‏اند و انسان از دیدن آنها و زندگى با آنها لذت زاید الوصفى می‌‏برد.

اینها همان حوریانی هستند كه ذكر آنها در آیات دیگر آمده است.(حور العین بهشتی و ازدواج، 789؛ حور العین برای مقربان و اصحاب یمین، 36835).

4. جاودانگى: در بهشت هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقاء نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌ را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمی‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است.[2]

اما برای جمله «قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ» مفسران احتمالاتی را مطرح کرده‌اند:

1. چون میوه‏‌هاى بهشت هر چند از درخت چیده شوند خداوند آن‌ را دوباره سر جایش بر می‌گرداند، روى این اصل اهل بهشت وقتى كه میوه‌‌اى را می‌خورند و همان را در جایش می‌بینند به اشتباه می‌افتند و با تعجب می‌گویند این همان است كه قبلاً نصیب و روزى ما شده بود.[3]

2. مراد آیه این است كه اینها قبلاً (در دنیا) روزى آنان بوده است.[4]

3. معناى آن این است كه: این میوه‌ها شبیه میوه‌هایى است كه قبلاً در بهشت از آن بهره‌مند بودیم، به عبارتی می‌دانند كه این میوه‌های جدید غیر میوه‌های گذشته است، ولی چون مانند آنها از رنگ، بو، طعم و نیكویى وصف ناشدنی برخوردارند، میوه‌های جدید را به میوه قدیم تشبیه می‌کنند.[5]

البته هیچ مانعى ندارد كه همه این مفاهیم و تفاسیر منظور باشد؛ چرا كه الفاظ قرآن داراى بطون و معانی مختلف است .[6]

جمله «وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً» نیز به چند وجه تفسیر شده است.

1. میوه‌هاى بهشت از نظر رنگ شبیه و مثل هم بوده ولى طعم و مزه آنها فرق دارد.[7]

2. همه میوه‌هاى بهشت از حیث خوبى مثل و شبیه هم هستند و پست و نامرغوب در آن وجود ندارد.[8]

3. برخى از میوه‌هاى بهشت مانند میوه‌هاى دنیا هستند. اما میوه‌هاى بهشتى بهتر و خوشبوتر است.[9]

4. به علت شباهت قسمتى از میوه‌هاى بهشت از نظر خصوصیات و لذّت به قسمت دیگر؛ لذا كلمه «مُتَشابِهاً» گفته شد.[10]

5. به جهت سنخیّت و شباهت همه میوه‌هاى بهشتى با هم، تعبیر به «متشابه» شده است.[11]

‌میوه های بهشتی به زمین نیامدند. بلکه خداوند که در قرآن از نعمت ها و میوه های بهشتی نام می برد. چند نمونه از آنها را که در همین دنیا هست و در دسترس مردم است را نام می برد مثل انگور، انار، خرما و...

معرفی چند میوه بهشتی

در روایتی تعداد میوه های بهشتی در دنیا را پنج تا معرفی کرده است:

«  عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَمْسَةٌ مِنْ فَاكِهَةِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا الرُّمَّانُ الْإِمْلِیسِیُّ وَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ وَ الْعِنَبُ وَ الرُّطَبُ الْمُشَان‏»؛ ‌میوه های بهشتی به زمین نیامدند. بلکه خداوند که در قرآن از نعمت ها و میوه های بهشتی نام می برد. چند نمونه از آنها را که در همین دنیا هست و در دسترس مردم است را نام می برد مثل انگور، انار، خرما و...

در روایتی تعداد میوه های بهشتی در دنیا را پنج تا معرفی کرده است:

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَمْسَةٌ مِنْ فَاكِهَةِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا الرُّمَّانُ الْإِمْلِیسِیُّ وَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ وَ الْعِنَبُ وَ الرُّطَبُ الْمُشَان‏» (مجلسی، بحار الانوار، ج63، ص155)

امام صادق علیه السلام فرموده است: پنج میوه بهشتى در دنیاست: انار ترش، سیب، گلابی، انگور، و رطب مشان (مشان نوع بسیار خوبى از رطب است).

البته میوه های بهشتی منحصر به این پنج تا نیست و در برخی روایات دیگر برخی میوه ها را به عنوان میوه بهشتی نام برده اند که غیر از این پنج تا است مثل خربزه ...

در چند آیه از قرآن از میوه های بهشتی به عنوان کثیر و فراوان یاد شده است:

«وَ فاكِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ» (واقعه، آیه20) و میوه‏هایى از هر نوع كه مایل باشند.

«وَ فاكِهَةٍ كَثِیرَةٍ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ» (همان، آیه 32و 33) و میوه‏هاى فراوانى كه هرگز قطع و ممنوع نمى‏شود.

«لَكُمْ فِیها فاكِهَةٌ كَثِیرَةٌ مِنْها تَأْكُلُونَ» (زخرف، آیه73 )

براى شما در آن میوه‏هاى فراوان است كه از آن تناول مى‏كنید.

 

پی نوشت ها :

[1]. بقره، 25.

[2]. ر. ک: جعفری، یعقوب، كوثر، ج ‏1، ص 101- 103.

[3]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏1، ص 162.(این تفسیر از ابى عبیده و یحیى بن كثیر نقل شده است).

[4]. همان.(ابن عباس و ابن مسعود چنین می‌گویند).

[5]. همان.(این نظر حسن بصرى و واصل بن عطا است).

[6]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 140.

[7]. همان.(ابن عباس و مجاهد).

[8]. همان.(قتاده و حسن بصرى).

[9]. همان.(عكرمه).

[10]. همان.(ابى مسلم).

[11]. همان.


- نظرات (0)

واسه چند نفر بفرست تا حاجت بگیری!

موبایل، شیطان

از صدا و لرزش گوشی از خواب بیدار می شویم؛ 

اگر می خواهی خبر خوشی برایت برسد این پیغام را به 10 نفر ارسال کن ، کوتاهی نکن!
این روزها دریافت و ارسال پیامک هایی در شبکه های اجتماعی اعم از واتس آپ ، وایبر ، لاین ، تانگو  و... حاوی متن های مذهبی که در آن به دریافت کننده می گویند اگر این پیام را برای هر کسی که می شناسی نفرستی به فلان بلا دچار می شوی و عاقبت خوبی نخواهی داشت، یا در متن پیامک ادعا می کنند اگر این پیامک برای چند نفر دیگر فرستاده شود ، فرستنده هر حاجتی داشته باشد حاجت روا می شود، باب شده است که البته در این ماه مبارک به دلیل اینکه مردم در حال و هوای دعا و درخواست حاجت و نیاز هستند ، بیشتر دیده می شود . 

آیا متن ‌های این گونه پیامک ‌ها توجیه دینی و مذهبی دارند؟
به نظر بی اساس بودن این پیامک ها در حدی هستند که ارزش فکر کردن هم ندارند چه رسد به عمل کردن به آن ها ...
این پیامک ها شکل مدرنی است از یک فکر خرافی که در گذشته به شکل و متد قدیمی تری به خورد مردم داده می شد ، که البته گاهاً باز هم در اماکن مذهبی چون مساجد ، امام زاده های مختلف و یا حتی متأسفانه در حرم معصومین علیهم السلام چون حرم امام رضا علیه السلام مخصوصاً در بین خانم ها هوز هم رواج دارد ...

بسته هایی حاوی شکلات، نبات، نقل، چای، نمک و... و تکه ای کاغذ در آن که روی آن نوشته : اگر شکلات یا ... داخل بسته را بخورید حاجتتان برآورده می شود و اگر برآورده شد تا انقدر سال یا ماه یا روز از سال از این بسته به همین تعداد درست کنید و بین مردم پخش کنید.
یا حتی دیده شده پشت مفاتیح و ادعیه دعا سخنانی را می نویسند که اگر این جمله را چند بار بنویسید حاجت روا می شوید و ...

مبادا كه شیطان شما را از راه خدا و گام سپردن جدّى در راه عدالت و تقوا و ایمان و اخلاق انسانى باز دارد و با وسوسه‏ ها و دمدمه‏ هایش شما را از دین باورى و دیندارى درست دور سازد. بدانید كه شیطان دشمن آشكار شماست و به خاطر كینه و دشمنى بى حد و مرزى كه با شما دارد شما را به سوى زشتكارى‏ ها و بیداد گرى‏ ها وسوسه مى‏ كند و مى ‏كوشد تا شما را به هلاكت و تباهى سوق دهد

خلاصه مشابه این کارها متأسفانه امروزه کم نیستند ؛ چه به شکل متد قدیمی و چه شکل مدرن و امروزی اش!
به نظر می رسد همه ی این ها متد شکیل شده و کادو پیچ شده ای است از کارها و افکار شیطانی که آدمی را از آن باور ها و اعتقادات اصیل و درست خود جدا کند.

عده ای فکر می کنند که دزدی کردن یعنی اینکه یواشکی چیزی از کسی بر داریم ، یا از خانه طرف بالا رویم ...
به واقع این نوع کارها هم به نوعی دزدی است ، دزدی کردن از ایمان و اعتقادات مردم ...

تفاوتش در این است که این دزدی ها از فقدان علم و آگاهی و جهل مردم ناشی می شود و معنویت و روح مردم را به غارت می برد، بر خلاف دزدی های دیگر که از دارایی های مادی است ...
و چه زیبا قرآن کریم می فرماید : وَلَا یَصُدَّنَّكُمُ الشَّیْطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (62 ، زخرف)
مبادا كه شیطان شما را از راه خدا و گام سپردن جدّى در راه عدالت و تقوا و ایمان و اخلاق انسانى باز دارد و با وسوسه‏ ها  و دمدمه‏ هایش شما را از دین باورى و دیندارى درست دور سازد.
بدانید كه شیطان دشمن آشكار شماست و به خاطر كینه و دشمنى بى حد و مرزى كه با شما دارد شما را به سوى زشتكارى‏ ها و بیداد گرى‏ ها وسوسه مى‏ كند و مى ‏كوشد تا شما را به هلاكت و تباهى سوق دهد.
به واقع شیطان کارش را خوب بلد است ؛ در هر دوره ای از روش ها و ابزار همان دوره استفاده می کند.
باید خیلی مراقب باشیم که فریبمان ندهد ....

وقتی به این اعتقادات خرافی و کذایی عمل می کنیم و به نتیجه نمی رسیم از پایه و ریشه اعتقاداتمان ریزش می کند و اصل دین و اسلام را زیر سوال می بریم و آن را انکار می کنیم

متأسفانه عده ای از ما مردم هم به جای آنکه جهل و نادانی خود را با اهلش غنی کنیم ؛ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ (43، نحل)
به جای اینکه دین و مسائل زندگی خود و باور های خود را با حجت های خدا ، انبیاء و ائمه علیهم السلام ، کتاب خداوند و قرآن غنی کنیم ، دینمان را از زبان مردم جاهل دریافت می کنیم و گاهاً هم به آنها اعتقاد پیدا می کنیم و باعث می شود این گونه حرف ‌ها پخش شود.

وقتی به این اعتقادات خرافی و کذایی عمل می کنیم و به نتیجه نمی رسیم از پایه و ریشه اعتقاداتمان ریزش می کند و اصل دین و اسلام را زیر سؤال می بریم و آن را انکار می کنیم. 

متأسفانه خرافات در حال حاضر در جامعه کم نیست و از این موضوع ضربه‌ های بسیاری خورده ایم.

خیلی حرف‌ ها و عقاید پخش شده اند که در دین نیستند ، اما آنها را به پای دین می نویسند ، مراقب باشیم که فریب نخوریم ...

حتماً شما هم با این گونه خرافات برخورد داشته اید و از این گونه پیامک ها دریافت کرده اید ... با آنها چگونه برخورد کرده اید؟؟


- نظرات (0)

سیاست قدرت ‏هاى شیطانى

ایمان

اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند.

اصولاً مومنان اگر ولى خود را كه خدا است با ولى مشركان و منافقان كه شیطان است مقایسه كنند، می دانند كه آنها در برابر خداوند هیچ گونه قدرتى ندارند و به همین دلیل نباید از آنها، كمترین وحشتى داشته باشند، نتیجه این سخن آن است كه هر كجا ایمان نفوذ كرد، شهامت و شجاعت نیز به همراه آن نفوذ خواهد كرد.

إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ (آل عمران ـ 175)
در واقع، این شیطان است كه دوستانش را مى‏ ترساند پس اگر مومنید از آنان مترسید و از من بترسید.
این آیه دنباله آیاتى است كه درباره غزوه "حمراء الاسد" نازل گردید و "ذلكم" اشاره به كسانى است كه مسلمانان را از قدرت لشكر قریش مى ‏ترسانیدند تا روحیه آنها را تضعیف كنند.

بنابر این معنى آیه چنین است: عمل نعیم بن مسعود و یا كاروان عبد القیس فقط یك عمل شیطانى است كه براى ترساندن دوستان شیطان صورت گرفته، یعنى این گونه وسوسه‏ ها تنها در كسانى اثر می گذارد كه از اولیاء و دوستان شیطان باشند و اما افراد با ایمان و ثابت قدم هیچ گاه تحت تأثیر این وسوسه ‏ها واقع نمى‏ شوند، بنابراین شما كه از پیروان شیطان نیستید، نباید از این وسوسه‏ ها متزلزل شوید.
تعبیر از نعیم بن مسعود و یا كاروان عبد القیس به شیطان، یا به خاطر این است كه عمل آنها به راستى عمل شیطانى بود و با الهام او صورت گرفت، زیرا در قرآن و اخبار، معمولاً هر عمل زشت و خلافى، عمل شیطانى نامیده شده، چون با وسوسه‏ هاى شیطان انجام مى ‏گیرد و یا منظور از شیطان، خود این اشخاص مى‏ باشند و این از مواردى است كه شیطان بر مصداق انسانى آن، گفته شده، زیرا شیطان معنى وسیعى دارد و همه اغوا گران را اعم از انسان و غیر انسان شامل مى‏ شود، چنان كه در سوره انعام آیه 112 مى‏خوانیم: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ: " این چنین براى هر پیامبرى دشمنانى از شیاطین انسانى و جن قرار دادیم".

نیكوتر آن است كه دوستى زینت دنیا را از دل هاى خود بیرون كنیم تا از شجاعت بهره‏مند شویم

وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُوْمِنینَ: در پایان آیه مى‏ فرماید: اگر ایمان دارید،از من و مخالفت فرمان من بترسید، یعنى ایمان با ترس از غیر خدا سازگار نیست.
همانطور در جاى دیگر مى ‏خوانیم: فَمَن یُوْمِن بِرَبِّهِ فَلَا یَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا: " كسى كه به پروردگار خود ایمان آورَد، از كمى [پاداش‏] و سختى بیم ندارد." (سوره جن آیه 13)
بنابراین اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند.

اصولاً مومنان اگر ولى خود را كه خدا است با ولى مشركان و منافقان كه شیطان است مقایسه كنند، می دانند كه آنها در برابر خداوند هیچ گونه قدرتى ندارند و به همین دلیل نباید از آنها كمترین وحشتى داشته باشند.

نتیجه این سخن آن است كه هر كجا ایمان نفوذ كرد، شهامت و شجاعت نیز به همراه آن نفوذ خواهد كرد. (تفسیر نمونه ج 3)

اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند

نظر صاحب تفسیر هدایت در مورد این آیه:

یک سوال: آدمى از كجا باید شجاعت لازم را براى رویارویى با اوضاع و احوال شكست به دست آورد؟
قرآن با توجه به آیه 175 سوره آل عمران به این پرسش چنین پاسخ مى ‏دهد كه: مصدر شكست نفسانى، ترس است و ترس یكى از امور فطرى بشر است، ولى بر مومن واجب است كه ترس خود را از شكست به مصدر حقیقى ترس كه خداوند متعال است متوجه سازد و نه به دشمنان بشرى خود، به جهت آنکه خدا بشر نیست و مى‏ تواند در دنیا و آخرت سخت ‏ترین عقوبت هاى خود را بر آن مستولى كند و بنابراین انسان باید تنها از او بترسد.
ترس از انسان های دیگر، تنها وسواسى شیطانى است، به این دلیل که هر چه در تصرف بشر است امكان آن دارد كه به تصرف من در آید، ولى آیا این امكان براى من وجود دارد كه مالك چیزى شوم كه در ملكیت خدا بوده است؟ 
« إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ- این شیطان است كه دوستان خود را مى ‏ترساند، پس اگر شما مومنید از ایشان مترسید و از من بترسید،» و ایمان داشتن به خدا و به این كه سود و زیان به دست او است، و این كه به حال بندگان خود بصیر است، ما را به ترس از او مى‏ خواند، و وقتی این چنین شود از چیزى جز او بیم نخواهیم داشت. اما ایمان داشتن به شیطان و به مال و شهرت و فریبندگی هاى دیگر او، مایه بیم داشتن ما از شیطان مى ‏شود و سبب آن است كه از دارندگان مال و سلطه و نیروى فریبندگى بترسیم. پس: نیكوتر آن است كه دوستى زینت دنیا را از دل هاى خود بیرون كنیم تا از شجاعت بهره‏مند شویم. (تفسیر هدایت، ج 1)


بحث لغوی:

ذلكم: همان ذلك است كه نسبت به طرف خطاب ذلكما و ذلكم گفته مى‏ شود. (لفظ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ تقدیرش «یخوفكم باولیائه» است.) (تفسیر احسن الحدیث، ج 2)


پیام‏ های آیه:

1ـ هرگونه شایعه ‏اى كه مایه‏ ى ترس و یأس مسلمانان گردد، شیطانى است. «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
2ـ شیوه ‏ى ارعاب و تهدید، سیاست دائمى قدرت ‏هاى شیطانى است. «یُخَوِّفُ»
3ـ افراد ترسوى میدان ‏هاى نبرد، یار شیطان و تحت نفوذ شیطانند. «یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
4ـ مومنان شجاع، از ولایت شیطان دورند. «الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
5ـ ترس از خدا، زمینه ‏ى فرمان ‏پذیرى و ترس از غیر خدا، زمینه ‏ى فرمان ‏گریزى است. «فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ» (با توجّه به آیات قبل)
6ـ مومن واقعى از غیر خدا نمى ‏ترسد و مى ‏داند كه ایمان از شجاعت جدا نیست. «وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ» (تفسیر نور ج 2)

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر هدایت ج 1


- نظرات (0)

مد شدن فرزند کشی به خاطر ..

امید، ترس

در اتوبوس کنار یک خانم جوانی نشستم... ظاهرش سعی می کرد خودش را امروزی و به قولی مدرن جلوه دهد ... آینه اش را از کیفش در آورد و دستی به صورتش کشید و با لوازم و ارایشش صورتش را بازسازی کرد و موهایش را درست کرد ... یک دفعه با صدای بلند یک آهی کشید و حالش منقلب شد ....
گفتم چی شد؟! کمی از آبی که به همراهم داشتم به او دادم تا حالش کمی جا بیاید ...
سر حرف باز شد و گفت: چند وقت پیش سقط داشتم و الان دارم می روم دکتر! اولش فکر کردم به دلیل بیماری یا مشکلی که الان دامن خیلی از خانم های جوان را گرفته و فرزندانشان ناخواسته سقط می شوند بوده ولی در ادامه صحبت ها متوجه شدم که سقط عمدی بوده!
گفتم آخه چرا؟
گفت خانم دیگه کی تو این دوره زمونه می تونه بچه داری بکنه، اونم ناخواسته اش را. ما خودمونم نمی تونیم سیر زندگی کنیم چه برسه به تأمین بچمون!
با این گرانی ها چه جوری میشه بچه داری کرد؟
از کجا در بیاریم بخوره، بپوشه و....
آینده اش چی میشه... کی می تونه آینده اش را تضمین کنه؟!....
ایستگاه بعد با یک سختی پیاده شد و رفت...
با خودم گفتم: عجب!!! زندگی توی این قرن چقدر عجیب شده، از طرفی صنعت و تکنولوژی به اسم پیشرفت و مدرن بودن شده همه زندگی ما انسان ها. 
ادعای مدرن بودن داریم اما هنوز مدرن نشده ایم و جاهلیت در رفتار و كردارهایمان به وضوح دیده می شود.

ریشه ی این رفتارها تنها و تنها یک چیز می تواند باشد و آن این است که به وعده های شیطان بیشتر از وعده های خداوند اعتقاد و باور داریم و این اعتقاد و باور پایه های زندگیمان را ویران كرده است

یکی از همین جاهلیت ها کشتن فرزندانی (سقط جنین) است كه می توانند فرصتی برای زندگی داشته باشند.
واقعاً ریشه ی این رفتارها تنها و تنها یک چیز می تواند باشد و آن این است که به وعده های شیطان بیشتر از وعده های خداوند اعتقاد و باور داریم و این اعتقاد و باور پایه های زندگیمان را ویران كرده است:
«الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى ‏دهد و شما را به زشتى وا مى‏ دارد؛ و[لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى ‏دهد، و خداوند گشایشگر داناست[البقرة: 268]
 

پس ابلیس بی پایه و بی اساس       شما را در اندازد اندر هــراس
بترساند از فقرتــان اهرمـــــن        نشاید نیوشیدین از او ســـخن

با داشتن چنین رفتارهایی، چگونه می توانیم ادعای مدرن بودن بکنیم؟
آیا تنها ژست مدرنیته داشتن و در دست داشتن چند وسیله پیشرفته اعم از جدید ترین لب تاب ها و تبلت ها و گوشیها می تواند برچسب جاهلیت را از رفتار و کردار ما رفع کند یا برای رهایی از جاهلیت فاکتورهای رفتاری دیگری لازم است؟
شما تا به حال با چه نوع جاهلیت های مدرن دیگری رو به رو بوده اید.

- نظرات (0)

شما بر سر دو راهی ها چه می کنید؟!

همرنگ شدن

و إِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ (116 /انعام)

رسیدن کارت دعوتی از طرف یکی از دوستان ... به یک مهمانی دعوت شده بودم...

از شکل و شمایل و تجملات کارتش معلومه چه قدر برای تدارکات و ظواهر میهمانی هزینه کرده اند و می تواند حسابی به آدم خوش بگذرد ...

روز موعود فرا رسید و من هم آماده برای حضور در میهمانی ... تا دم در مجلس رسیدم دیدم بله ... از همون مهمانی هایی است که همیشه می ترسیدم بر سر دو راهی در شرکت کردن در آن و شرکت نکردنش بمانم ...

چند دقیقه ای مکث کردم... گفتم بر می گردم...

در کشاکش با خودم بودم که یک دفعه یکی از دوستانم که خیلی هم باهاش رو در بایستی داشتم و خیلی خودش را تافته جدا بافته می دانست رسید ... تا منو دید گفت بارک الله بالأخره بزرگ شدی و تو این مجالس راهت دادن ... بلاخره از انزوا در اومدی و لبخند تمسخر آمیزی به من کرد و گفت :چرا پس وایسادی بیا بریم تو دیگه....
منم که می خواستم جلوی حداقل این یک مورد کم نیارم با اعتماد به نفس بالا گفتم باشه بریم ... و داخل رفتم و با صحنه هایی  که تا به آن روز فقط شنیده بودم، به قول ما جوونا face to face شدم... از تعارف کردن سیگار و مشروبات بگیر تا ... همه نوع گناهی مهیا بود... رقص و پایکوبی... اختلاط نامحرم....اسراف و تجملّات و ریخت و پاش که دیگر گناه کوچیکش بود ...
با صدای مادرم برای نماز صبح بلند شدم ... صورتم پر از عرق شده بود ...
خدای من ... خواب بود.... خدارو شکر، خواب بود...
یک لحظه همان سر جایم نشستم و با خودم مرور کردم ... چه شرایط سختی ... چه دو راهی پیچیده ای ... مخصوصا برای من جوان که سرشار از غرایز هستم و نمی خواهم جلوی کسی کم بیارم...

اگر بیشتر مردم روى زمین را فرمان ‏برى، تو را از دین خدا به بیراهه مى ‏برند. در دین خدا و شناخت حق و پایبندى واقعى به ارزش ها شمار جمعیَت را ملاك و معیار قرار ندهیم و نگوییم؛ الان که اکثراً دارند ربا می خورند، تو این گرما کسی روزه نمی گیره، کی تو این گرما حجاب رعایت می کند که من رعایت کنم، همه ی میهمانی ها این طور شده، و و و ....

چقدر سخت است تنها ماندن... 

جرقه ای در ذهنم روشن شد .... جرقه ای که می تواند تنها دلخوشی در دو راهی های تاریکی برای تنها ماندن باشد ...

وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ (116 /انعام)

برای رفتن به خیلی از جاها و همراه شدن با اکثریتی که معلوم نیست عاقبت با آنها بودن چه خواهد بود؛ از جشن تولد، جشن نامزدی، عروسی و میهمانی های شبانه ای با شرایط خاص گرفته تا کنسرت های موسیقی آن چنانی که امروز هم تبلیغ هایشان کم نیست، این آیه می تواند راهگشایی برای درماندن در دو راهی رفتن یا ماندن باشد ...

حواسمان به این فرمان باشد؛ اگر بیشتر مردم روى زمین را فرمان ‏برى، تو را از دین خدا به بیراهه مى ‏برند.

در دین خدا و شناخت حق و پایبندى واقعى به ارزش ها شمار جمعیَت را ملاك و معیار قرار ندهیم و نگوییم؛ الان که اکثراً دارند ربا می خورند، تو این گرما کسی روزه نمی گیره، کی تو این گرما حجاب رعایت می کند که من رعایت کنم، همه ی میهمانی ها این طور شده، و و و ....

چرا كه ممكن است اكثریت در ستم و ظلمت و گمراهی باشند و اقلیّتى در راه حق و عدالت و حقیقت.

این نکته را اگر عقلاً هم بخواهیم نگاه کنیم، همین پاسخی را خواهیم گرفت که شرع به ما می دهد. (تفسیر نمونه ذیل آیه مورد نظر)
با این توصیفات تا به حال در شرایطی قرار گرفته اید که بخواهید با اکثریت گمراهی و تاریکی همراه شوید؟ چه واکنشی از خود نشان داده اید؟
یا اگر در آینده در چنین شرایطی قرار بگیرید عکس العمل و تصمیمتان را چگونه پیش بینی می کنید؟


- نظرات (0)