سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مداومت بر این عمل، مشکلات را حل می کند

به مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر می شود از ابعاد مختلفی نگاه کرد. عظمتی که در روایات برای امر به معروف گفته شده، حیرت آور است. چنانچه امر به معروف و نهی از منکر با همه ی اعمال خیر و حتی جهاد مقایسه می شود و به نحو باور نکردنی ترجیح داده می شود.


امر به معروف

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: « وَ ما أَعْمال الْبِرِّ کلّها وَالْجِهاد فِی سَبِیلِ اللّه ِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْروفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمنْکَرِ، إِلاَّ کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لجِّیٍّ »: تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خدا، در مقابل امر به معروف و نهی از منکر چیزی نیست مگر به اندازه رطوبتی که از بخار دهان خارج می شود در برابر دریایی مواج و پهناور. (نهج البلاغه، حکمت 373)
با توجه به این روایت، موضوع امر به معروف و نهی از منکر از بعد دیگری دیده می شود .... دیگر تنها به اصلاح شدن یا نشدن افراد و جامعه توجه نمی کنیم، بلکه آن را امری برای رشد وجود خود آمر می بینیم. امر به معروف از آن کار هایی است که مداومت بر آن، یک مجاهدت و یک ریاضت شرعی است برای حل همه ی مشکلات و عیب های عملی و اخلاقی ما.
اگر امر به معروف آن طور که بایسته است و شایسته است انجام می شد، شهر به این شکل که دیده می شود نبود! امروز چنین چیزی نیست و به زودی هم قابل تحصیل نیست. بنابر این حداقل امری که با انجام این فریضه انجام می شود این است که دیگر کسی نمی گوید: « آقا! من چطور یک نفری در مقابل همه گناهان موجود در شهر ده میلیون نفری تهران قرار بگیرم و سینه سپر کنم!؟ »

هزار نفر از صبح تا شب هم که امر به معروف کنند، هیچ بخشی از مشکلات یک شهر ده میلیونی خراب را پوشش نمی دهند! پس با این حساب باید نا امید شویم! وقتی آدم کارش به ثمر نمی رسد نا امید می شود؛ چرا وقتی ثمر ندارد امر به معروف و نهی از منکر کنم؟

اگر به بعد فردی امر به معروف و نهی از منکر نگاه کنیم، این عامل نا امیدی فراموش می شود. دیگر کسی این حرف را نمی زند. شما هر لحظه ای که در حال امر به معروف به سر بردی، داری یک قدم در ساختن خودت بر می داری... به آخرت که پای می گذاریم؛ بر سر سفره ای می نشینیم که خود آماده کرده ایم و خود ساخته و پرداخته ایم.

نتیجه ای که امر به معروف و نهی از منکر برای شخص آمر به معروف دارد،خیلی بیشتر و نقدتر و دم دست تر از آن چیزی است که برای مخاطب و جامعه می تواند داشته باشد

امر به معروف چه بخواهی و چه نخواهی، ساختمانی که برای خود باید بسازیم و هیچ وقت دیگر برای ساختن آن همت و کاری نمی کنیم را برای ما می سازد. اگر کسی پیگیر این عمل باشد، صفات و خصلت های فوق العاده ای در او پدید می آورد! البته آدم باید کار را دنبال کند.
در قرآن داریم؛ « لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهمْ لَهمْ غرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ » (سوره مبارکه زمر، آیه 20) . قصر های بهشتیان، طبقه روی طبقه روی طبقه ساخته شده است!

این ها را چه کسی ساخته؟ خودم باید بسازم! با امر به معروف و نهی از منکر، آدم « غرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ » را می تواند داشته باشد. هر چه زمان بیشتری را آدم به امر به معروف و نهی از منکر بگذراند، هر چه تعداد بیشتری به امر به معروف بپردازد، به مرتبت بالاتری دست می یابد.
نکته ی دیگر اینکه عبادت هایی مثل نماز با هم تفاوتی ندارند، همه ی نماز های ما معمولا مثل هم اند یا فرق چندانی ندارند. اما حوادثی که در خلال امر به معروف و نهی از منکر برای انسان پیش می آید، و من در برابرش باید اقدام کنم، باید قیام کنم، باید بایستم؛ کاملا با هم متفاوتند. بنابراین من باید یک عرضه و ابتکار جدید به کار ببرم و سختی تازه ای متحمل شوم. این سختی های تازه و فراوان، برای آن ساختمان که وظیفه دارم برای شخصیت خودم بسازم، بسیار مفید است.

مثلا شاید اگر از این آقایان روحانی کاروان بپرسید که مکه اولت با مکه دومت چقدر متفاوت بود؟ دوم با سوم چه؟ الآن که مثلا مرتبه بیست و پنجم است داری به سفر مکه می روی چه؟ دیگر برایش مثل سفر قم شده... خیلی سنگینی و بارش برای ساختن ساختمان شخصیت او کم شده است.
اما در امر به معروف و نهی از منکر ، من یک بار یک چیزی می گویم و فحشی می شنوم؛ دفعه ی بعد یک فحش جدید دیگر می شنوم! و هر کدام یک جور به جگر آدم زخم می زند! این مسائل تاثیرش در ساختمان شخصیت آدمی فوق العاده است و ممکن است با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نباشد.
پس این نتیجه ای که امر به معروف و نهی از منکر برای شخص آمر به معروف دارد، خیلی بیشتر و نقدتر و دم دست تر از آن چیزی است که برای مخاطب و جامعه می تواند داشته باشد.(به نقل از آیة الله جاودان)

آنچه که اینجا می سازیم به درد آن روز ها می خورد. در این دنیا هیچ نتیجه ای اگر نداد هم نداد... اما با امر به معروف و نهی از منکر شخص برای خودش یک شخصیتی ساخته است که می تواند در برابر حوادث عظیم قیامت تاب بیاورد! که یوم عظیم (سوره مبارکه انعام، آیه 15) است... و یوم عبوس (سوره مبارکه انسان، آیه 10) است و ...
کاری که آدم در امر به معروف و نهی از منکر می کند کار بزرگی است برای ساختن خودش. این ساختن، هم در حوادث این روزگار که حوادث سختی وجود دارد و زندگی سختی هایی دارد، به درد می خورد و هم آن عالم. البته از حیث اجتماعی هم اگر کار به جای خوبی برسد و عدد امر به معروف کنندگان به اندازه لازم برسد، ناگزیر فضایل و نتایج اجتماعی فوق العاده ای خواهد داشت.

چنانچه امام باقر (علیه السّلام) فرمود: امر به معروف و نى از منكر یك فریضه بزرگ الهى است كه دیگر واجبات به وسیله آن تحقق پیدا مى كنند و در پرتو آن راه ها امن شده و كسب ها در مسیر حلال و مشروع قرار مى گیرد از ستم جلوگیرى و از زمین آباد مى شود و حق از دشمنان باز پس گرفته مى شود امر دین و دنیا قوام مى یابد. (فروع كافى كلینى ج 5 ص 55)

ما معتقدیم گناه،اثر بد به بار می آورد.اما وقتی یک نفر دارد علیه گناه فریاد می زند،بعد نفر دوم فریاد می زند و همین طور صدها و هزاران نفر فریاد می زنند،این ها بلا را از شهر خودشان دور می کنند

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در تبیین این رسالت و هماهنگى مى فرماید: كلكم راع و كلكم مسول عن رعیته (بحار الانوار علامه مجلسى ج 75): همه شما سرپرست همدیگر هستید و نسبت به زیر دستان خود مسوولید.تاكیدات مكرر قرآن كریم در خصوص امر به معروف و نهى از منكر بیانگر اهمیتى است كه اسلام براى سالم سازى محیط اجتماعى و مبارزه با مفاسد و عوامل گناه قائل است؛ همچون:

رستگارى در گرو امر به معروف و نهى از منكر

وَلْتَكن مِّنكمْ أمَّةٌ یَدْعونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمونَ بِالْمَعْروفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمنكَرِ وَأوْلَئِكَ هم الْمفْلِحونَ (آل عمران (3) آیه 104) باید از شما گروهى باشند كه دعوت به نیكى و خوبى و نهى از بدى كنند و آنان همان رستگارانند.

ملاك امتیازات امت اسلامى

كنتمْ خَیْرَ أمَّةٍ أخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمونَ بِالْمَعْروفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمنكَرِ وَتوْمِنونَ بِاللّهِ ...(المیزان علامه طباطبایى ج 3، (ص ) 372) شما بهترین امتى بودید كه براى مردم ظاهر شده است ( چه اینكه ) امر به معروف و نهى از منكر مى كنید و به خدا ایمان دارید. اما نکته اصلی بحث در این جا است که با فرض اینکه هیچ ثمره ای در بیرون هم نداشته باشد، ثمرش برای خودمان آنقدر زیاد است که در هیچ ترازویی نمی گنجد.

نکته آخر هم اینکه در میان امم گذشته، امت هایی بوده است که امر به معروف کننده داشته اند. امت هایی هم بوده اند که امر به معروف کننده نداشته اند و یا تعداد امر به معروف کنندگان به اندازه لازم و کافی نبوده است. من داشتم با خودم فکر می کردم که اگر  یک نفر وجود داشته که برای نهی از منکر داد می زده، این فریاد، بلا را از این شهر دور می کرده است. اگر 100 نفر شدند، 100 برابر بلا را از شهر دور می کنند. ما معتقدیم گناه، اثر بد به بار می آورد. اما وقتی یک نفر دارد علیه گناه فریاد می زند، بعد نفر دوم فریاد می زند، و همین طور صدها و هزاران نفر فریاد می زنند، این ها بلا را از شهر خودشان دور می کنند. این جنبه از کار هم خیلی بزرگ است! چیز کمی نیست... و باز ماورای آن، به غیر از آثار خارجی، وقتی امر به معروف باشد، کم کم آن معروف زنده می شود و وقتی نهی از منکر باشد، در طول زمان آن منکرات می میرند.

منابع:
بیانات آیة الله محمد علی جاودان



- نظرات (0)

به کدام گدا باید کمک کنیم؟!

وقتی در خیابان ‌های شهر قدم می‌ زنیم با نیازمندانی مواجه می ‌شویم که یکی با پرسیدن آدرس و دیگری با درخواست کمک نقدی و دیگری با هزار و یک روش که راست و دروغش را نمی ‌شود تشخیص داد، از تو کمک می خواهند.



گدایی

گاه این روش ‌ها چنان بدیع و نو هستند که هر قدر هم که محتاط باشیم، قادر به تشخیص صحت آن نیستیم و برای کمک کردن یا نکردن بر سر دو راهی می ‌مانیم.

یکی به بهانه بیماری فرزندش، یکی به بهانه ادای نذرش، دیگری به بهانه سرقت کیفش و آن یکی با حرفی دیگر می ‌خواهد از احساس ترحم شما برای رسیدن به وجه مورد نیازش به عنوان یک پل استفاده کند. به راستی چگونه می‌ شود با این همه نقاب، نیازمند واقعی را تشخیص داد؟ در این مواقع دو راه بیشتر پیش رو نیست! گرفتن دست نیازی که به سویتان بلند شده یا رد شدن از کنار این ماجرا ...
تکدی گری و اظهار ضعف و تظلّم در دین مبین اسلام امری ناشایست، شمرده شده و خداوند متعال راضی نیست که هیچ مومنی، برای امرار معاش خود، سر بار مردم باشد و با حالت ذلت از دیگران درخواست نماید.
در روایتی داریم که امام صادق (علیه‌ السلام) از پیامبر (صلی ‌الله ‌علیه‌ و ‌آله) نقل فرمود که: «خداوند تبارك و تعالى، صفت گدائى از دیگران را دشمن می ‌دارد و دوست دارد که از خودش درخواست شود و هیچ عبادتى به درگاه خداوند (عزّوجلّ) دوست داشتنی ‌تر از این نیست كه دست طلب بردارند و با دعا و نیایش، حاجات خود را از او بخواهند، مبادا كسى از گدائى درگاه خدا شرم كند، گر چه به خاطر یك بند كفش باشد.» [الكافی، ج‏۴، ص ۲۰-۲۱]
از طرفی نیز در آیات قرآن کریم به ما سفارش شده که نیازمند را رد نکنیم؛ «وَ فی‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم‏» (19/ ذاریات) و آنها را از راندن با خشنونت او برحذر می دارد «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» (10/ضحی).
سفارش اهل بیت (علیهم السلام) نیز درخصوص برخورد با نیازمند همین بوده و سفارش شده نیازمند را از خود مأیوس نکنیم.

اگر گدا می ‌دانست با گدایی، چه گناه بزرگی را به دوش می ‌کشد، هیچ کس از دیگری، گدایی نمی ‌کرد و اگر درخواست‌ شونده بداند كه ممانعت، هم چه بار عظیمى دارد، كسى را ردّ نخواهد كرد

امام صادق (علیه ‌السلام) در بیانی دیگر فرمود:‌ «اگر گدا می ‌دانست با گدایی، چه گناه بزرگی را به دوش می ‌کشد، هیچ کس از دیگری، گدایی نمی ‌کرد و اگر درخواست‌ شونده بداند كه ممانعت، هم چه بار عظیمى دارد، كسى را ردّ نخواهد كرد.» [عدة الداعی و نجاح ‌الساعی، ص ۹۹]
خداوند بی همتا در کلام نورانی خود پرده از روی این حقیقت پنهان برداشته و به زیبایی می فرماید: " مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ " [بقره، آیه 261] حکایت کسانی که مالشان را در راه خدا می بخشند، حکایت دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه صد دانه باشد و خدا برای هرکس بخواهد پاداشی چند برابر می دهد و خدا وسعت بخش داناست.
با توجه به آیه ای که ذکر شد، در اثر مالی که به فقرا و مستمندان پرداخت نموده اید، نه تنها اموالتان کم نمی شود بلکه خداوند مهربان از سرچشمه ی فضل و رحمت خویش چندین برابر آن مال را به شما باز می گرداند. به عبارتی با این عمل، ما وارد یک معامله ی پرسود شده ایم؛ که از این طریق اموال خود را در بانک ذخیره الهی پس انداز کرده و در عوض سود هنگفتی از خدای بی همتا دریافت می کنیم.
به نظر نکته ای که در این آیه بتوان پیرامون موضوع بحث از آن استفاده کرد و ختم کلام برای موضوع اصلی باشد، فی سبیل الله بودن انفاق و کمک کردن به دیگران است ....

نکته ی قابل توجه

ما با توجه به اینکه به درستی یا نادرستی حرف گدا اطمینان نداریم، باید برای رضای خدا انفاق کنیم و در رابطه با صحت یا عدم صحت حرف درخواست کننده تحقیق و تفحّص لازم نیست:
چنانچه در این باب از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: به گدا چیزی بدهید حتی اگر بر اسب سوار بود. [همان، ص 417]

سوار بر اسب بودن در این روایت کنایه از عدم فقر ظاهری اوست به طوری که توانایی خرید اسب که وسیله نسبتاً مناسب آن زمان بوده را داشته است.
و در روایتی دیگر در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: گدا را از درخواستش ناامید نکنید و اگر بعضی از مساکین دروغ نمی گفتند، هر کس آنها را رد می کرد، رستگار نمی شد. [حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج 9 ص 418]
امام  علی (علیه‌ السلام) به یکی از اصحاب خود به نام کُمَیل فرمود: «یَا كُمَیْلُ لَا تَرُدَّنَّ سَائِلًا وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ أَوْ مِنْ شَطْرِ عِنَبٍ [بحار الأنوار، ج‏۷۴، ص۲۷۰] اى كمیل! درخواست‏‌ كننده را بر مگردان اگر چه به نصف خرما یا نصف انگور باشد (که به او می‌ بخشی).»
در روایتی دیگر از حضرت صادق (علیه السلام) سوال می شود گدایی می آید و در خواست کمک می کند وقتی واقع را نمی دانیم چه کنیم؟ حضرت در جواب می فرمایند: به کسانی که نسبت به آنها دلسوزی پیدا کردید کمک کنید سپس حضرت می فرمایند: کمتر از یک درهم [فاضل لنکرانی، محمد جواد، جامع المسائل، ج 2 ص 374] (به عبارتی با این سخن بیان می کنند که حتی شده با کمترین کمکی آنها را از خود ناامید نکنید)
بنابراین عقل سلیم حکم می کند که نقد را رها نکنیم و از این غافله عقب نمانیم؛ در مقابل درخواست سائلی که درست و نادرست آن را نمی دانیم معطل نکرده و طبق روایات عمل کرده و او را نادیده نگیریم و در حد توان دستش را رد نکنیم چرا که این کار پاداش عظیمی دارد.

از حضرت صادق (علیه السلام) سوال می شود گدایی می آید و در خواست کمک می کند وقتی واقع را نمی دانیم چه کنیم؟ حضرت در جواب می فرمایند: به کسانی که نسبت به آنها دلسوزی پیدا کردید کمک کنید سپس حضرت می فرمایند: کمتر از یک درهم

امام محمد باقر علیه السلام در روایتی می فرماید: «خداوند می فرماید: هیچ چیز نیست مگر اینکه دیگری را موکل گرفتن آن کرده ام، مگر صدقه را، که آن را به دست خود می گیرم، حتّی اینکه مرد یا زن، خرمایی یا نصف خرمایی را صدقه می دهد، آن را تربیت می کنم و پرورش می دهم، همچنان که کسی کرّه اسب خود را تربیت می کند و چون روز قیامت به ملاقات من رسد آن صدقه را خواهد دید در حالی مثل کوه احد می باشد.» [وسائل الشیعه، ج9، ص 382]
به عبارتی خداوند بی نیاز آن صدقه را به گونه ای پرورش می دهد که گویا از یک کاه کوه ساخته است.»
در آخر این نکته قابل یادآوری است که اسلام برای هر موضوع و شرایطی سخن برای گفتن  و نسخه ای برای بیان موضوعات مختلف دارد؛ گاه پیش می آید که هنگامی که با فقیری مواجه می شویم، امکانی برای پاسخگویی به نیاز او در اختیار نداریم خداوند در قرآن طرز برخورد صریح با نیازمندان را در چنین شرائطى بیان مى ‏کند و مى‏ فرماید: "اگر از این نیازمندان به خاطر (نداشتن امکانات و ...) روى برگردانى، اما به جهت انتظار رحمت خدا که به امید آن هستى نباید این روى‏ گرداندن توأم با تحقیر و خشونت و بى ‏احترامى باشد، بلکه باید با گفتارى نرم و سنجیده و توأم با محبت با آنها برخورد کنى" حتى اگر مى‏ توانى وعده آینده را به آنها بدهى و مایوسشان نسازى.إسراء، 28.

خدا را شاکریم

به واقع  در اسلام و در مکتب اهل ‌بیت (علیهم‌ السلام) چقدر زیباست که برای هر چیزی آداب و بیانی دارد حتی در مورد گدایی؛ هم وظیفه‌ ی اولیّه را مشخص می‌ کند و بدی ‌های این کار را بیان می ‌فرماید و هم وظیفه‌ ی دیگران را در برخورد با این اشخاص، تعیین می ‌کند و از خداوند به خاطر این دین کامل، سپاسگزاریم.

منابع:
نشریه پژوهش های قرآنی، بهره‏هاى مولانا از داستان پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در قرآن، محمد بهرامی، شماره 46



- نظرات (0)

شیوه قرآن در برخورد با مدهای غربی

نگاه شما به مسائل و امور جامعه ‌تان و دنیایی که در آن زندگی می ‌کنید چگونه است؟ آیا عقاید مختلف را صرفاً تحت شرایط احساسی و تأثیر محیط می ‌پذیرید و یا در خصوص آنها فکر کرده و واکنشی درست و مناسب نشان می ‌دهید؟


مد غربی

خردمند کیست؟

در فرهنگ لغت خردمند یعنی کسی که عقاید و نظریه ‌های دیگران را بدون تعصب می ‌شنود. در واقع خردمندی، نوعی ویژگی عقلانی است که فرد را مشتاق به بحث و تفکر درخصوص امور جامعه‌ اش می ‌کند. او نسبت به جنبه ‌های مختلف زندگی دارای فکر و نگاهی روشن است و هرگز گرفتار خرافه، تعصب و احساسات غیر منطقی نمی‌ شود. اینجاست که اهمیت قرآن در توصیه به عقل و تفکر روشن می ‌گردد.

بسیاری از نظراتی که در بستر جامعه مطرح می‌ گردد، نادرست و غلط است و بسیاری از مدهای لباس، مو، موسیقی ‌ها که سبک زندگی ما را تغییر می‌ دهد اشتباه است.

روش برخورد 

درست شنیدن و قبول کردن سخنانی که بر مداری حق و حقانیت است عملکرد بسیار زیبایی است که فقط خردمندان اینگونه عمل می ‌کنند: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ: پس به سخن گوش فرا مى‏ دهند و بهترین آن را پیروى مى‏ كنند اینانند كه خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان

نحوه برخورد افراد با این موج عظیم بی ‌فرهنگی، بی ‌بند و باری و به معنایی سبک زندگی دو گونه است:

آنان که احساساتشان فرمانده کل قوای بدنشان است بدون هیچ فکر و تأمل، همه را قبول می ‌کنند و ذره ذره خود را همرنگ رنگ های شیطانی و لهو و لعب می‌ کنند.

به همین دلیل، بسیاری از اوقات زندگیشان دستخوش مشکلات و مصائب زیانباری می ‌شود که دیگر فرصت بازگشت به عقب و جبران مافات را ندارند.

گروه دوم که علاوه بر تأیید قرآن مورد قبول همه عقلای عالم هستند این است که فرد، عقل خویش را فرمانده جان و تن و روحش می ‌کند و به نوعی خردمندانه عمل می ‌کند؛ با فکری عمیق و نگاهی روشن بینانه و هرگز گرفتار خرافه، تعصب و احساسات غیر منطقی نمی ‌شود.

از شنیدن عقاید مختلف دوری نکنید!

درباره هر مد، نظر، عقیده، روش جدید، سوال های زیادی را در ذهنتان مرور کنید و برای پاسخ‌ گویی به این سوالات خواهشمندم مطالعه بفرمائید: چرا فلان هنرپیشه غربی یا شرقی فلان عمل را انجام می ‌دهد؟ عروسک باربی دارای چه اهداف برنامه ‌ریزی شده‌ای است؟

فرد خردمند با بررسی تمام جوانب و زوایای مسائل و امور و عقاید، واکنشی عقلانی از خود نشان داده و با انتخاب صحیح دچار مشکلات و مصائب روزمره نمی‌ گردد و به همین علت، سعادت دنیا و آخرتش مورد تهدید واقع نمی ‌شود. 

نحوه برخورد و عملکرد ما نسبت به عقاید و نظراتی که امروزه از طریق، شبکه‌ های ماهواره‌ای، سایت‌ های عنکبوتی، اینترنت و هزاران هزار مجراهای ارتباطی پخش می شود چیست؟ قرآن چه نوع عملکردی را از ما می ‌پسندد؟ دوست دارد شیعه علی علیه السلام چگونه رفتار کند؟ بدون فکر تسلیم شود؟ بدون تفکر دست رد به سینه دشمنان زده یا با تفکر و تعقل خردمندانه، افکار را بررسی کند و بعد انتخاب کند؟

راه‌ حل

همه افکار و نظرات نادرست و اشتباه نیست؛ گاهی شما افرادی را می ‌بینید که انسان های مومن و متقی ای نیستند اما معلم روزگار آنان را خوب ادب کرده و به همین علت تجربه ‌ها و آموخته‌ هایشان را که با سرمایه‌ جوانی بدست آورده‌ اند، به رایگان در اختیار دیگران قرار می ‌دهند.

پس درست شنیدن و قبول کردن سخنانی که بر مداری حق و حقانیت است عملکرد بسیار زیبایی است که فقط خردمندان اینگونه عمل می ‌کنند: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ: پس به سخن گوش فرا مى‏ دهند و بهترین آن را پیروى مى‏ كنند اینانند كه خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان. (زمر، 18)  

خردمندان چگونه‌ اند؟

قدرت تفکر، ما را با ارتباط با دیگران و تجربه ‌های جدید و تفکر جدید قدرتمند می‌ سازد و از همه مهم تر اگر علت نادرستی عقاید باطل را بدانیم، در عقاید درست و به حق مقاوم‌ تر خواهیم بود و به همین سبب است که اصول دین تقلیدی نیست، بلکه تحقیقی است و انسان معتقد کسی است که پایه ‌های فکری اش بر اصول ثابت و استوار دین پی ‌ریزی شده است

افراد خردمند معمولاً شخصیت بسیار کاوشگری دارند. آنها عاشق کشف ناشناخته‌ ها هستند و از این ‌که چیزی بیابند که ممکن است تمام پایه ‌های اعتقادشان را به هم بریزد نمی ‌ترسند.

آنها می ‌دانند علمشان نسبی است و ممکن است کسی پیدا شود و با مدرکی محکم و منطقی برخی از آموخته‌ هایشان را به هم بریزد و ایده ‌های نو مطرح کند.

آنها به دلیل روح جستجوگرشان، همیشه به عقاید جدید مجال بروز می‌ دهند و سپس به بررسی و تفکر در مورد آنها می پردازند. می ‌دانند که زندگی در حال سفر است و تا آنجا که میسر است باید جنبه‌ های مختلف زندگی را بشناسند. می دانند که اگر هر عقیده‌ای را بدون بررسی و دقت قبول کنند، نشانه سفاهت نادانی است.

نوعی از سبک زندگی

قبول هر مد لباس، موسیقی، مدل مو، آرایش، سبک زندگی مانند انسانی است که شناگر ماهری است اما خود را تسلیم امواج دریا و طوفان بلا کرده، بدون چون و چرا خود را به دست عوامل محیطی سپرده و هیچ اختیاری در تغییر سرنوشت خود ندارد.

آیا مرگ این شناگر حتمی نیست؟ پس تسلیم بی ‌چون و چرا شدن کار عاقلانه ‌ای نیست. اگر بدون بررسی اندیشمندانه همه نظرات و ایده‌ ها را رد کنیم نیز راه درستی را در پیش نگرفتیم چون قرآن می ‌فرماید: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (زمر، 18)

خردمندان همه نظرات را می‌ شنوند سپس بهترین را انتخاب می ‌کنند، چرا؟ چون شنیدن همه نظرات، قدرت تجزیه و تحلیل ما را بالا می‌ برد و به معنایی، این فعالیت نفری و مقایسه نظرات درست و نادرست تفکر خلاق ما را فعال می‌ کند و ما را با هوش و پر انرژی می‌ سازد.

از طرفی قدرت تفکر، ما را با ارتباط با دیگران و تجربه ‌های جدید و تفکر جدید قدرتمند می‌ سازد و از همه مهم تر اگر علت نادرستی عقاید باطل را بدانیم، در عقاید درست و به حق مقاوم‌ تر خواهیم بود و به همین سبب است که اصول دین تقلیدی نیست، بلکه تحقیقی است و انسان معتقد کسی است که پایه ‌های فکری اش بر اصول ثابت و استوار دین پی ‌ریزی شده است.

وقتی بدانیم برای چه نماز می ‌خوانیم، روزه می ‌گیریم، حیا و عفت را رعایت می‌ کنیم، به راحتی دست از عقاید حقمان بر نمی ‌داریم و به راه باطل نمی ‌رویم و در نتیجه اعتماد به نفس ما را بالا می ‌برد.

برای رسیدن به عمق این کریمه زیبای قرآن و عمل کردن به آن: بیشتر از اینکه صحبت کنید گوش کنید اگر ابتدا سعی کنید یاد بگیرید و دیگران را بفهمید، دیگران هم سعی می ‌کنند صحبت ‌های شما را بشنوند و شما را درک کنند.

افراد خردمند معمولاً شخصیت بسیار کاوشگری دارند، آنها عاشق کشف ناشناخته ‌ها هستند و از این‌ که چیزی بیابند که ممکن است تمام پایه‌ های اعتقادشان را به هم بریزد، نمی‌ ترسند.

چند پیشنهاد

-به سرعت تصمیم‌ گیری نکنید. ابتدا تمام نظریات، عقاید را بشنوید و با پیدا کردن آگاهی و دانش درخصوص آن عقیده نسبت به پذیرش یا رد آن اقدام کنید.

-تمرین انعطاف‌ پذیری کنید؛ با انعطاف ‌پذیر بودن در برابر عقاید جدید، می‌ توانید دانش خود را افزایش دهید.

ـ خردمندی باعث قدرت می ‌شود. وقتی از افراد مختلف ایده‌ های متفاوت را یاد بگیرید و با تفکر روی آنها بهترین را انتخاب کنید به قدرت بسیار زیادی دست پیدا می ‌کنید. بنابراین از شنیدن عقاید مختلف دوری نکنید.

ـ درباره هر مد، نظر، عقیده، روش جدید، سوال های زیادی را در ذهنتان مرور کنید و برای پاسخ‌ گویی به این سوالات خواهشمندم مطالعه بفرمائید: چرا فلان هنرپیشه غربی یا شرقی فلان عمل را انجام می ‌دهد؟ عروسک باربی دارای چه اهداف برنامه‌ ریزی شده‌ ای است؟

دست های آلوده یهودیان و صهیونیسم تا کجا پیشروی کرده، غذاهای فست‌ فودی، عروسک‌ های باربی چگونه فرهنگ اسلامی ما را تحت‌ الشعاع قرار می ‌دهد و نیت پلید و شوم آنان چیست؟ اینان از ما چه می‌ خواهند؟ جوانی پر از نشاط و سالم و فعال و کارآمد که دنیایی را تغییر می‌ دهد؟ یا انگلی سربار جامعه، خوشگذران و مست و لایعقل که حاصلی جز تباهی خود و اطرافیان ندارد.


منابع: تفسیر المیزان – علامه محمد حسین طباطبایی/تفسیر نور –محسن قرائتی


- نظرات (0)

تلاوت این آیات هنگام خواب مفید است

در روایات اسلامی، آیه ی ۵۴ سوره ی اعراف به آیه سخره معروف است و به نظر می رسد این اصطلاح از كلمه ی «مسخرات» گرفته شده است كه می گوید خورشید، ماه و ستارگان در تسخیر امر الهی هستند.

فرآوری: زهرا اجلال-بخش قرآن تبیان
قران

"سخرَة" چنان كه ابن منظور در "لسان العرب" آورده، به معنای "الضحكة" است; یعنی ریشخند كردن، و "مسّخّر" به پدیده ای می گویند كه او را به كاری كه مایل به انجام دادن آن نیست، وادار كنند. (لسان العرب، ماده سخر)

این معنا به معنای اول كه ریشخند و ذلیل كردن است، باز می گردد و كسی را به كاری كه به انجام دادن آن مایل نیست، وادار كردن به معنای ذلیل كردن او است؛ چنان كه در همان منبع آمده است: "قال الله تعالی: " وَسَخَّر لَک الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَآئِبَینَ وَسَخَّرَ لَكم اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ "؛ ای ذللهما؛ و [خدا] خوشید و ماه ، شب و روز را مسخّر شما گردانید؛ یعنی آن ها را ذلیل كرد [و در خدمت شما قرار داد]." [33 ابراهیم]
نام نهادن این آیه [آیه، 54] به دلیل طرح مسألة "مسخّر شدن برخی موجودات" در آن است.

امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید: هر کس هنگام خواب آیة الکرسی را (3مرتبه) و «آیه شهد اللّه» و «آیه سخره» و «آیه سجده» را بخواند، خداوند او را از شرّ شیطان سرکش حفظ می کند و بر او 30 فرشته می گمارد که خداوند را حمد، تسبیح، تکبیر و تهلیل کنند و برای او طلب مغفرت نمایند تا از خواب برخیزد و ثواب تمام این ذکرها برای او خواهد بود

خداوند متعال در آیه ی سخره، یعنی آیه ی ۵۴ سوره ی اعراف می فرماید: پروردگار شما خداوندی است كه آسمان ها و زمین را در شش روز [شش ایام] آفرید: سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت، با پرده تاریك شب، روز را می پوشاند و روز به سرعت در حركت است و شب را طلب می كند و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، در حالی كه در تسخیر فرمان او هستند، آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر جهان برای خدا [و تحت فرمان] اوست، پر بركت است خداوندی كه پروردگار جهانیان است.
این آیه در واقع جوابی است برای بت پرستان كه تصور می كردند بت ها شفاعتشان خواهند كرد و آیات الهی و انبیاء را تكذیب می كردند كه قبل از این آیه، به آن اشاره شده است و خداوند می خواهد برساند كه همه ی امور جهان و آخرت در زیر سیطره اوست و همه را خداوند مسخر كرده است و اگر شفیعی باید باشد، آن شفیع كسی است كه جهان در تسخیر اوست نه بت های ساخته دست بشری كه هیچ تحركی ندارند و خداوند برای شخصیت دادن به انسان نعمت ها را به او یادآوری می كند و یكی از آن نعمت ها این است كه خورشید، ماه و ستارگان به امر الهی در خدمت انسان ها می باشند و خداوند این ها را مسخر كرده تا به مردم سود برساند. [مكارم شیرازی، ناصر. نمونه، ج ۱۱، ص ۱۷۱]
بنابراین، باید دل ها به خدا متوجه شود كه اگر بشر خدا را بشناسد، به سلامت و سعادت ابدی می رسد و شناخت خدا تفكر در آیات او كه در آسمان و زمین پراكنده است، میسر می شود.

اوست كه آسمان و زمین را آفرید و دانش بشر هرچه فراتر رود، نشانه های عظمت و قدرت را بیشتر خواهد دید. اوست كه اولین بار هستی را بیافرید و امور آن به گونه ای مستمر در دست قدرت خویش قرار داد، اوست صاحب قدرتی گسترده و اوست پدید آورنده رشد دهنده ی مخلوقات و اوست پروردگار جهانیان.

آثار خواندن این آیات

از جمله راه های تطهیر قوّه ی خیال، مداومت در خواندن آیه ی سخرِه می باشد که به قوّه ی خیال توحّد می بخشد. زیرا قوّه ی خیال بر اساس اصل مجرّدیّتش زود به آن چه که روی آورد، خو می کند. انسان اگر مدّتی با این آیه یا آیاتی مشابه این حشر پیدا کند، خواهد توانست نفس خود را به توحّد بکشاند

در مورد آثار قرائت این آیات، مطالب زیادی در روایات آمده است؛ از جمله این که قرائت این آیات (هفتاد بار) موجب رفع شرّ شیطان های جنّی و انسی می شود. [مستدرک الوسائل، ج 4، ص 169؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 521،ح 3134؛ جامع الدعوات، ص 19؛ اصول کافی، ج 1، کتاب الحجة، ص 279] روایات این آیه را در صفاء قلب و اطمینان نفس و نفی خواطر و برطرف كردن شك، موثر می دانند. [ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 78، ص 241؛الكافی، ج 2، ص 539]

امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید: هر کس هنگام خواب آیة الکرسی را (3 مرتبه) و «آیه شهداللّه» و «آیه سخره» و «آیه سجده» را بخواند، خداوند او را از شرّ شیطان سرکش حفظ می کند و بر او 30 فرشته می گمارد که خداوند را حمد، تسبیح، تکبیر و تهلیل کنند و برای او طلب مغفرت نمایند تا از خواب برخیزد و ثواب تمام این ذکرها برای او خواهد بود. [بحار الانوار؛ ج 84/180]

همچنین خواندن آیه سخره در ركعت ششم از نوافل ظهر، [جواهرالكلام، 8/175 و 184؛ زبدة البیان/114] بر بالین محتضر (براى راحت جان دادن او)، [جواهرالكلام 8/184] هنگام ترس از ساحر و شیطان، هنگام چموشى حیوان و عدم تمكین آن، [مجمع الفائدة 2/ 107 و 108؛ زبدة البیان/ 114] هنگام رسیدن حاجى به عرفات ، [المهذب 1/247 ] و هنگام ورود به مسجد، [ذكرى الشیعة، 3/135] مستحب است.

امام صادق علیه السلام وقتی به آسمان نگاه می كردند، این آیه را می خواند: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأوْلِی الألْبَابِ [آل عمران : ۱۹۰] و سپس آیه ی سخره را می خواند. یعنی إِنَّ رَبَّكم اللّه الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ...  آیه ۵۴ سوره ی اعراف و پس از آن دعا می كردند. [نوری، حسین. مستدرك الوسائل، ج ۴، ص ۱۴۸، ب ۱۰]

تلاوت این آیه در طهارت باطنی، طهارت خیال اثر دارد

اما طهارت خیال از اعتقادات فاسد است و جولانش در میدان آمال و امانی می باشد.
انسان باید مراتب طهارت ظاهری را بگذراند تا به مرتبه باطنی برسد. طهارت باطنی را مراتبی است که از طهارت خیال آغاز می گردد و به طهارت روح و سِرّ پایان می پذیرد.

مهمترین و مشکل ترین مرتبه طهارت و پاکی، مرتبة قوه خیال است. چرا که انسان باید آن را از تخیلات بی خود و سوء ظن های بیجا نجات بخشد.

از جمله راه های تطهیر قوّه ی خیال، مداومت در خواندن آیه ی سخرِه می باشد که به قوّه ی خیال توحّد می بخشد. زیرا قوّه ی خیال بر اساس اصل مجرّدیّتش زود به آن چه که روی آورد، خو می کند.

انسان اگر مدّتی با این آیه یا آیاتی مشابه این حشر پیدا کند، خواهد توانست نفس خود را به توحّد بکشاند. در بیانی دیگر متذکر شده اند که آیه سخره دستور العمل سائر در برنامه ی سالکان است و تأثیر آن در صفای قلب و اطمینان نفس و نفی خواطر و ازاله ی شک و وسواس موثر بوده و آدمی را به یقین می رساند ... ( هفتاد مرتبه گفتن این آیات، برای نفوس طالب معارف، موثّر است و اثر آن به صورت یقینی اثبات شده است.) [کتاب شریف «شرح مراتب طهارت»؛ از رساله ی وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت علاّمه حسن زاده ی آملی]


منابع:
جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، جلد 1، صفحه 195
دانشنامه قرآن، بهاء الدین خرمشاهی، ص 90
سایت بیکرانه وجود
کتاب شریف «شرح مراتب طهارت»؛ از رساله ی وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت علاّمه حسن زاده ی آملی حفظه الله/ شارح: استاد صمدی آملی حفظه الله
نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات



- نظرات (0)

چند استدلال برای تشویق افراد به ازدواج

کوچکترین تردیدی در جایگاه عالی ازدواج در نگاه اسلام از منظر اخلاقی و اجتماعی نیست،‌ تا جایی که رسول اعظم (صلی الله علیه و آله ) می ‌فرمایند: هیچ بنایى در اسلام محبوب‏‌ تر از ازدواج، نزد خداوند بنا نشده است.
 
به مناسبت اول ذی ‌الحجه سالروز پیوند آسمانی حضرت علی (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) دیدگاه قرآن کریم درباره ازدواج را به اختصار بررسی می ‌کنیم.

فرآوری: زهرا اجلال - بخش قرآن تبیان
ازدواج

بعضی «باید» ها، صرفاً یک حکمِ بی ‌چون و چرای تخطی‌ ناپذیر آمرانه‌ اند؛ اما هستند «باید» های دیگری هم که یک ضرورت را به یاد می ‌آورند. تو باید غذا بخوری! تو باید نفس بکشی! تو باید وقتی به یک میهمانی سرشناس دعوت شده ‌ای، کفشهای یک‌ سال‌ واکس‌ نزده‌ ات را بالاخره واکس بزنی!

این سه «باید»، هیچ کدام، آمرانه نیستند؛ دقیقاً به یک ضرورت اشاره می ‌کنند؛ و تو کاملاً اختیار داری علی‌ رغم «باید»ی که نویسنده نوشته یا گوینده گفته، غذا نخوری و نفس نکشی و کماکان به صرافتِ واکس زدنِ آن کفش پوسته‌ پوسته ‌شده‌ ی یک‌ سال ‌واکس ‌نخورده‌ ات نیفتی!
اما… واقعاً بعدش چه می ‌شود؟ کی ضرر می‌ کند؟ گوینده یا نویسنده‌ ای که «باید» را گفته و نوشته، یا تو؟!
تو باید ازدواج کنی. این «باید»، یک باید‌ آمرانه به آن خشک و سختی نیست ... کاملاً اختیار داری علی‌ رغم «باید» ی که گفته شده انجامش ندهی... اما باید دید نهایت آن چه می شود؟

آیا واقعا به صلاح خواهد بود؟ از عواقب آن خبر داریم؟ اصلاً از مزایای انجام چه اطلاعاتی داریم؟

به نظر بهترین و مطمئن ترین منبعی که می توان در این باب از آن اطلاع پیدا کرد منابع دینی (قرآن و روایات) است.

در ادامه به نکاتی در این زمینه می پردازیم:

1- متأهل دوست خدا می شود.

خدا آدم متأهلی را که خوابیده، بیشتر دوست دارد تا مجردِ شب ‌زنده‌ داری که همین حالا روزه هم هست! 

خدا آدم متأهلی را که خوابیده، بیشتر دوست دارد تا مجردِ شب ‌زنده‌ داری که همین حالا روزه هم هست!
چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: خواب افراد متأهّل از روزه ‏ى بیداران غیر متأهّل بهتر است. (میزان الحكمه)

اینها همه به علتِ پرتگاه‌ های عمیقی است که مجردها خودشان نمی ‌دانند و دارند هر روز و هر ساعت و هر آن، بر لبه ‌اش راه می‌ روند. خدا متأهل ‌ها را بیشتر دوست دارد؛ چون تاب دیدنِ مجردها را که در پرتگاه‌ ها می ‌افتند، ندارد.

2- با ازدواج خوب، حداقل نیمی از دین شارژ می شود

کسی که ازدواج می ‌کند، نصفِ دینش را کامل می ‌کند.

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمودند: کسى که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است. ﴿مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۵۴٫﴾

می ماند نصفه‌ ی دیگر دین و نیمه ‌ی دوم عبادت و اطاعتی که باید بکند. برای نصفه و نیمه ‌ی دیگر باید تقوا پیشه کند! (بحار الانوار،ج103،ص221)

ویل دورانت می گوید: « ما نمی دانیم که چه مقدار از مفاسد اجتماعی معلول تأخیر ازدواج است ولی ظاهراً بیشتر این مفاسد از تأخیر امر با برکت ازدواج ناشی می شود و حتی فساد پس از ازدواج نیز بیشتر محصول عادات پیش از ازدواج است. » [لذات فلسفه ، ص 91]

3- با ازدواج داد و فریاد و «وای! وایِ!» شیطان را در می آید!!

از کجا می گویم؟

پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله  به افرادی که در دوره جوانی و نشاط خود ازدواج کنند این مژده و بشارت را می دهد که این کار صدای ناله و فریاد شیطان را بلند می کند: (هیچ جوانی نیست که در دوره جوانی خود ازدواج کند،مگر آنکه شیطان او فریاد برآورد که وای بر او وای بر او دو سوم دینش را از گزند من حفظ کرد ) بنابراین ، انسان باید برای حفظ یک سوم دیگر تقوای خدا در پیش گیرد) (بحار الانوار،ج103،ص221)

4- با ازدواج درست؛ مهربانی می بینی و آرامش میابی

«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِى ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛(روم/21) و از نشانه‌ هاى او این است که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این نشانه ‌هایى است براى گروهى که تفکر مى‌ کنند».

فرصت ازدواج و آرام گرفتن در یک مجموعه خانواده یکی از فرصت های مهم زندگی است. برای زن مرد – هر دو – این یک وسیله آرامش و آسایش روحی و وسیله ی دلگرم شدن به تداوم فعالیت زندگی است ... وسیله ی تسلی ... وسیله ی پیدا کردن یک غمخوار نزدیک که برای انسان در طول زندگی لازم است ... قطع نظر از نیازهای طبیعی انسان که نیازهای غریزی و جنسی می باشد، مسأله تولید نسل و داشتن فرزند هم خود از دلخوشی های بزرگ زندگی است .

از هر دو طرف که انسان نگاه می کند ازدواج یک امر مبارک و یک پدیده بسیار مفید است البته مهمترین فایده ی ازدواج همان تشکیل خانواده  و آرامش است و بقیه مسائل فرعی و درجه دو و یا پشتوانه ی این مسأله است مثل تولید نسل یا ارضای غرایز بشری، اینها همه درجه دو است درجه اول همان تشکیل خانواده و آرامش است. (بیانات آیة الله خامنه ای دام ظله، خطبه عقد 9/12/1380)

ازدواج

5- ازدواج؛ تأمین نیازهای جسمی و غریزی

خواست ‌های منطقی جسمت را باید جواب بدهی! به همین واضحی! منطقی هم باید جواب بدهی؛ نه اینکه جوری جواب بدهی که دست و پا و اندامت را بغلطانی توی فساد و کثیفی، و نه تنها نیازش را جواب نگویی که پریشانش هم بکنی!
در حدیث آمده است: میان لذت‌ هاى مادى و جسمانى در دنیا و آخرت،‏‎ ‎هیچ كدام به پایه لذت زناشویى نمی‌ رسد؛ سپس امام به آیه 14 آل ‏عمران استشهاد می ‌كند‎ ‎كه در میان شهوات گوناگون، علاقه به زن را ‏مقدم داشته است: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ ...» در آیه 187 بقره می ‌فرماید: خداوند‎ ‎می‌ دانست كه ‏شما به خود خیانت می‌ كردید و آمیزش با همسر را كه ممنوع شده بود، ‏انجام‎ ‎می ‌دادید؛ بدین سبب، ممنوعیت برداشته شد: «... عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَیْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ ...».

6- به دست آوردن سنگر محکمی به نام ازدواج:

در قرآن از كسى كه ازدواج كرده، به «مُحصن و محصنه» ‏تعبیر شده: «فاذا احصن...» (نساء، 25)، به جهت این است كه زن و مرد، با ازدواج در ‏حِصن سنگر‎ ‎مستحكمى قرار می‌ گیرند و خود را حفظ می‌ كنند تا ‏وسوسه‌ هاى شهوانى در آنان اثر‏‎ ‎نگذارد؛ بلكه ازدواج، زمینه گناهان دیگر ‏را نیز از بین می‌ برد؛ زیرا پذیرفتن‎ ‎مسئولیت تامین و تربیت اولاد، انسان را ‏به استفاده بهینه از عمر وا می ‌دارد و برای‎ ‎گناه و معاشرت‌ هاى گمراه ‏كننده جایی باقى نمی ‌ماند. (البته این خیلی مهمه که خودتم بخوای دیگه دنبال گناه نروی) 

6- توسعه رزق‎:‎

نگرانی از تنگ دستی، یكى از بهانه‌ هایى است كه برای‎ ‎گریز از ازدواج، ‏مطرح می ‌شود. قرآن، این گونه به انسان امیدوارى می ‌دهد: از فقر و‎ ‎تنگ ‏دستى جوانان و مجردان نگران نباشید و در ازدواج آنها بكوشید چرا كه اگر ‏فقیر‎ ‎باشند، خداوند از فضل خویش، آنان را بى نیاز می ‌سازد: «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...» (نور، 32)

ویل دورانت می گوید: « ما نمی دانیم که چه مقدار از مفاسد اجتماعی معلول تأخیر ازدواج است ولی ظاهراً بیشتر این مفاسد از تأخیر امر با برکت ازدواج ناشی می شود و حتی فساد پس از ازدواج نیز بیشتر محصول عادات پیش از ازدواج است. » [لذات فلسفه ، ص 91]

برخى گفته‌ اند:‏‎ ‎مفاد این آیه، وعده خداوند به غنا و بى نیازى ‏است براى كسانى كه تشكیل خانواده‏‎ ‎دهند.

در حدیثی، امام صادق (علیه السلام) ترك ازدواج‎ ‎به سبب ترس از گرسنگى را سوء ‏ظن به پروردگار دانسته است؛ زیرا پس از وعده قرآن به‎ ‎توسعه رزق، ‏نگرانى در این زمینه، جز بدگمانى به خدا نیست.

بسیارى از مردم خیال می ‌كنند، ازدواج و ‏فراوانى عائله،‏‎ ‎سبب فقر، تجرد، سبب پس انداز و ثروت می ‌شود. آیه در ‏صدد آن است كه این توهم را از‎ ‎دل ‌ها بزداید و غفلت از رزاق حقیقى را ‏بر دارد و به ما بفهماند كه گاه، بركت و‎ ‎فراوانی، در مال انسان (با وجود ‏عائله‌ مند بودن) ایجاد می‌ شود، و گاهى هم انسان (در‎ ‎عین كم عائله ‏بودن و مجرد زیستن) هر چه می‌ كوشد، در معیشت او پیشرفتى حاصل ‏نمی‌ شود. افزون بر آن كه پذیرفتن مسئولیت تامین زن و فرزند، در او ‏مسئولیت پدید می ‌آورد.

وقت‎ ‎را از بین نمی ‌برد و از عمر خویش استفاده ‏بهینه می ‌كند و با كسب معاش بر عزت و‎ ‎اعتبار خویش می‌ افزاید، ‏بنابراین، آیه «... إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...» بیان می ‌دارد‎ ‎كه گاهى با ازدواج، ‏فقر از زندگى رخت بر می ‌بندد، نه آن كه همیشه با ازدواج، فقر‎ ‎برطرف ‏می ‌شود وگرنه این آیه با آیه «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً» (نور،33) تنافض ‏می ‌یافت‎.‎‏

فخر رازى معتقد است كه آیه «إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ» در ‏مقام وعده الهى نیست؛‏‎ ‎بلكه مفاد آیه آن است كه نباید ترس از فقر، مانع ‏ازدواج شود؛ زیرا مال فناپذیر است‎ ‎و آن چه ارزش و بقا دارد، فضل خدا ‏است كه باید در پى آن بود كه از انباشتن ثروت‏‎ ‎بهتر است. « قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ»(یونس، 58)

 همان طور که دیدیم قرآن و به تعبیری اسلام، برنامه منسجمی برای این دوره از زندگی بشر دارد؛ همان گونه که در سایر مسائل نگاه جامع وجود دارد. مسئله ‌ای  که از یک سو، توالد و تناسل بشر در آن قرار دارد و از سویی نیاز غریزی انسان را تأمین می ‌کند و از سویی نیز اولین و مهمترین کانون اجتماع را تشکیل می‌ دهد و اولین حلقه تربیتی نیز هست.


- نظرات (0)

تاریخ انقضای مهلت ها !

این عدم باورمان به حقیقت مرگ و پایان زندگی زمانی اثر تخریبی اش چندین برابر می شود که خود را از خدا نیز دور کرده و سرگرم و دل مشغول نفس خویش شده باشیم، اینجاست که خدا نیز صبوری کرده و تا وقتی معین مهلت می دهد اما تا کی؟

در این دنیای خاکی با قوانین دست و پا شکسته اش اگر زمان و مهلت چک بانکی نیز به سر رسد و چک پاس نشود، صاحب چک تا زمان معینی به بدهکار مهلت می دهد تا چک را پاس کند ، این که برگه کاغذی است و قرارداد اقتصادی دنیوی، وقتی پای جان و زندگی آدمی در میان باشد آیا خداوند که خالق جان بشریت است چگونه ممکن است قوانین و چهارچوب هایی مقرر نفرموده باشد؟

در این دنیا هر چیزی تاریخ انقضایی دارد و جان انسان نیز از این امر مستثنی نیست پس روزی این مهلت نفس کشیدن به پایان رسیده و انسان می مانند و طوماری از اعمال.
وَلَوْ یُوَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن یُوَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ (نحل/ 61) اگر خداوند بخواهد که مردم را به گناهشان هلاک کند ، بر روی زمین هیچ جنبنده ای باقی نمی ماند ، ولی عذابشان را تا مدتی معین به تأخیر می افکند و چون اجلشان فرا رسد ، یک ساعت پس و پیش نشوند. خداوند به گناهکاران مهلت می دهد اما روزی این مهلت به پایان خواهد رسید و این مهلت تا زمانی معین به نام مرگ ادامه خواهد داشت.
نوع مهلتی که خداوند به بنده اش می دهد، بسته به جایگاهی که بنده نزد خداوند دارد متفاوت است.

نقشه خداوند در مورد بعضی از گناهکاران که از هدایت آنان مأیوس شده، این است که آنان را به تدریج از قابلیت دریافت رحمت حق دور سازد بدین گونه که پیوسته به آنان نعمت و فرصت می دهد و استغفار و توبه را از یاد آنان می برد نام این عمل در اصطلاح قرآن استدراج است

مهلت دادن و تأخیر در عذاب خداوند بر دو وجه منظور است: گاهى خداوند نسبت به افراد صالح و مومنى كه مرتكب لغزش و گناه شده‏ اند مهلت مى ‏دهد و عذاب را به تأخیر مى ‏اندازد و گاهى نسبت به افراد مخالف و كفّار مهلت مى‏ دهد كه در آیات و روایات متعددى، هر دو مورد بیان شده است.

امّا مهلت دادن خداوند به مومنان و بندگان صالحى كه دچار لغزش گردیده ‏اند از بزرگترین الطاف و نعم الهى است و اگر این مهلت دهى نبود، دنیا جایى براى زندگى نبود و اگر خداوند اسرار انسان ‏ها را فاش مى ‏كرد و در عقوبت و مجازات عجله مى‏ نمود، دیگر چیزى از هستى باقى نمى ‏ماند.
مهلت دادن و به تأخیر انداختن مجازات براى كفّار و مخالفان نقمت و بدبختى است: وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَیْرٌ لِاَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ» (ال عمران178) و كسانى كه كافر شدند، گمان نكنند مهلتى كه به آنان مى ‏دهیم به سودشان خواهد بود، جز این نیست كه مهلتشان مى ‏دهیم تا بر گناه خود بیفزایند، و براى آنان عذابى خوار كننده است.

مطابق بعضی از آیات و روایات نقشه خداوند در مورد بعضی از گناهکاران که از هدایت آنان مأیوس شده، این است که آنان را به تدریج از قابلیت دریافت رحمت حق دور سازد بدین گونه که پیوسته به آنان نعمت و فرصت می دهد و استغفار و توبه را از یاد آنان می برد نام این عمل در اصطلاح قرآن استدراج است.


مرگ پایان تمامی مهلت ها

مرگ

مرگ یكى از اسرار خلقت است ، یكى از رازهاى حل نشده است كه بشر هنوز نتوانسته به اصل آن پى ببرد، آگاهى از اسرار مرگ یكى از مشكلات علم به حساب مى آید، همان طور كه اصل حیات و زندگى نیز از اسرار و رموز مى باشد.

آن طور كه از آیات قرآن و روایات معصوم علیهم السلام به دست مى آید و در طول تاریخ عالم خلقت تجربه شده است، مرگ قانونى عمومى است ، سرنوشتى كه براى همه انسان ها، همه موجودات زنده و بلكه همه موجودات غیر زنده حتمى و ثابت است.

قرآن در این رابطه مى فرماید: كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ (عنکبوت/57) ((هر انسانى مرگ را مى چشد، سپس به سوى ما باز مى گردید.))
آیه به قانونى اشاره مى كند كه بر تمام موجودات زنده جهان حاكم است . مى گوید: تمام زندگان، خواه نا خواه روزى مرگ را خواهند چشید. اگر چه بسیارى از مردم مایلند، فناپذیرى خود را فراموش كنند، ولى این واقعیتى است كه اگر ما آن را فراموش كنیم هرگز ما را فراموش نخواهد كرد، حیات و زندگى این جهان ، بالاخره پایانى دارد، روزى مى رسد كه مرگ به سراغ هر كسى خواهد آمد و ناچار از این جهان رخت برخواهد بست.

این جهان ، سراى جاویدانى براى هیچ كس نیست ، بعضى زودتر و بعضى دیرتر باید بروند، فراق دوستان ، فرزندان و خویشان به هر حال تحقق مى یابد.

كه  هر  نفس  كو  آمد  حیات/چشد  شربت  نیستى  و  ممات
دو  روزى  چو  از  زندگانى  گذشت/ به  سوى  خدا  باز  خواهید  گشت

اصولاً انسان در هر چیز شك و تردید كند، در مرگ نمى تواند تردید نماید. تمام اهل آسمان ها و زمین مى میرند، همه موجودات زنده در كام مرگ فرو مى روند، همه مخلوقات بدون استثنا اجل و سرآمدى دارند كه لحظه اى در آن تأخیر نیست ، ادعاى خلود و جاودانگى مردم درباره یكدیگر یا رهبران خود تعارف هاى بى محتوایى بیش نیست ، كدام خلود؟ كدام جاودانگى ؟ در حالى كه همه انبیاء این راه را پیموده اند و همگى بدون استثناء از این گذرگاه گذشتند.
در حدیثى آمده است : وقتى آیه شریفه كل من علیها فان  ((تمام كسانى كه بر روى زمین هستند فانى مى شوند)) نازل شد ملائكه گفتند: فرمان مرگ اهل زمین صادر شد!

هر  آن  كس  كه  روى  زمین  پا  به  جاست/سرانجام  او  نیستى  و  فناست
كسانى كه از شیطانیت و فرعونیت نصیب بیشتر دارند، كمتر از مرگ یاد مى ‏كنند. به یاد مرگ نبودن نشانه ‏ى رشد شخصیت یا فراتر رفتن از مرگ نیست. بلكه ناشى از دیو زدگى است. سركشان تلقین عجز را برنمى ‏تابند

مرگ آینه‏ خود شناسى است‏

آدمیان بر حسب نوع مواجهه ‏اى كه با مرگ دارند، مى ‏توانند خود را بشناسند. در آینه‏ى مرگ بهتر مى ‏توان خود را دید. هر كس از یاد مرگ غافل ‏تر باشد، شجاع تر نیست ...

امكان ندارد كه انسان هوشمند نسبت به این حادثه‏ ى بسیار مهم زندگى خویش بى اعتنا باشد. گروهى مى ‏كوشند این امر بسیار مهم را به نحو كاذب و مصنوعى و متكلفانه از نظر دور بدارند یا آن را بى‏ اهمیت تلقى كنند. این امر به هیچ وجه نشانه ‏ى رشد عقلانى یا ظرفیت روحى فراخ آنها نیست، بلكه نشانه ‏ى نهایت بى فكرى و دورى آنها از عالم راستین انسانیت است.

كسانى كه از شیطانیت و فرعونیت نصیب بیشتر دارند، كمتر از مرگ یاد مى ‏كنند. به یاد مرگ نبودن نشانه ‏ى رشد شخصیت یا فراتر رفتن از مرگ نیست. بلكه ناشى از دیو زدگى است. سركشان تلقین عجز را برنمى ‏تابند.

یكى از دلایلى كه شیطان از خداوند عمر طولانى طلبید، همان استكبار او بود. اولین درخواست وى از خداوند این نبود كه «خدایا مرا ببخش» بلكه این بود كه «دست كم مرا نمیران» و سرانجام مهلت شیطان نیز روزی به پایان خواهد رسید.


- نظرات (0)

چرا قرآن به زبان های مختلف نازل نشد؟


نزول قران

تعبیر عربی بودن كه در قرآن كریم در حدود 10 مورد آورده شده، اشاره به زبان عربی امروزی نیست بلكه مراد واضح و روشن بودن آن تعالیم الهی و خالی بودن آنها از پیچیدگی و ابهام می باشد.


در این نوشتار بنا داریم با ویژگی های منطقه جزیره العرب كه عربستان جزئی از آن منطقه بزرگ محسوب می شده، آشنا شویم سپس ویژگی ها و خصوصیات زبان عربی را مورد بررسی قرار دهیم. از این رو توجه به مطالب ذیل لازم است: 
1 ـ اهمیت و سوق الجیشى بودن سرزمین حجاز و مناسب بودن این منطقه براى نشر اسلام نسبت به دیگر مناطق جهان و حكمت هاى دیگرى باعث شد این سرزمین خاستگاه بعثت پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) باشد.

سخنورى و به رخ كشیدن سخنان ادبى و اشعار زیبا، سرزمین مكه و اطراف آن را به میدان هماوردى ساكنانش ـ در این زمینه ـ تبدیل كرده بود، و از سویى حكمت الهى اقتضا داشت كه معجزه ى پیامبر صلی الله و علیه وآله متناسب فن و علم رایج در آن زمان و مكان باشد; همان گونه كه در معجزه هاى پیامبران دیگر، این مصلحت رعایت شده است.
در چنین شرایطى بهترین معجزه، آوردن كتابى است كه با سخنان شیوا و دلنشین، برترى خود را بر قوى ترین و زیباترین سخنان آن دوران آشكار كند. 

 با توجه به روحیه خاص مردم عربستان و خوی تعصب و جاهلیت و نادانی که با اعتقادات آنان عجین گشته بود و نیز با زبان عربی به خوبی آشنایی داشتند و به آن شعر می سرودند و نثر می نوشتند و باهم رقابت ادبی داشتند، اگر زبان قرآن، زبان دیگری غیر از زبان عربی بود یقیناً لجاجت با قرآن و آوردن آن مضاعف می شد و از آنجا که قرآن کریم کلام خدا است و کلام خدا باید با روشن ترین وجه بیان شود و هیچ گونه ابهام و گنگی نداشته باشد لذا قرآن به زبان عربی نازل گردیده تا زمینه برای بهانه جویان فراهم نباشد.

2 ـ خانه كعبه به عنوان مقدس ترین بنای جهان توسط حضرت ابراهیم (علیه السلام) و به امر خداوند متعال در این منطقه بنا شده كه به عنوان قبله مسلمانان قرار گرفت. 
2 ـ بنای مقدس دیگری به نام بیت المقدس كه قبله اولین مسلمانان بود در این منطقه واقع شده است.
3 ـ پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در عربستان متولد شده است. زیرا طائفه و قبلیه ی ایشان كه از نسل حضرت ابراهیم (علیه السلام) هستند و آنجا ساكن بوده اند. لذا همان گونه كه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در آن منطقه متولد شده، در همان منطقه نیز قرآن بر ایشان نازل گردیده است.

نزول قران

4 - با توجه به روحیه خاص مردم عربستان و خوی تعصب و جاهلیت و نادانی که با اعتقادات آنان عجین گشته بود و نیز با زبان عربی به خوبی آشنایی داشتند و به آن شعر می سرودند و نثر می نوشتند و باهم رقابت ادبی داشتند، اگر زبان قرآن، زبان دیگری غیر از زبان عربی بود یقیناً لجاجت با قرآن و آوردن آن مضاعف می شد و از آنجا که قرآن کریم کلام خدا است و کلام خدا باید با روشن ترین وجه بیان شود و هیچ گونه ابهام و گنگی نداشته باشد لذا قرآن به زبان عربی نازل گردیده تا زمینه برای بهانه جویان فراهم نباشد.
قرآن کریم می فرماید: “وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ.”(فصلت /44) و اگر [این كتاب را] قرآنى غیر عربى گردانیده بودیم قطعاً مى‏ گفتند چرا آیه ‏هاى آن روشن بیان نشده.

 

ویژگی های زبان عربی

1 - زبان شناسان عقیده دارند كه زبان عربى داراى امتیازاتى است كه در سایر زبان ها نیست; قواعد آن قیاسى تر از سایر زبان هاست. اشتقاق كلمات و واژه هاى آن بیش از سایر زبان هاست.

دستور زبان و علم فصاحت و بلاغت آن نیز، این زبان را از دیگر زبان ها ممتاز مى سازد; از این رو در باره ى زبان عربى قرآن، می فرماید: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ، عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ،بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ (شعرا آیه 193- 195)

برای اینکه جای هیچ گونه عذر و بهانه ای برای کسی باقی نماند “آن را به زبان عربی آشکار نازل کرد.

در روایتى آمده است: «یبیّن الألسن و لا تبیّنه الألسن (اصول كافى، ج2، ص637، كتاب فضل القرآن) عربى فصیح، از واژه ها و ساختارى برخوردار است كه گویایى دیگر زبان ها را دارد، در حالى كه زبان هاى دیگر گویایى زبان عربى را ندارند».
در تفسیر نورالثقلین در تفسیر “بلسان عربی مبین” شخصی به نام حجال از امام صادق (علیه السلام) سوال نمود. ایشان فرمودند: یعنی آن زبان ها را روشن می کند و آن را زبان ها روشن نمی کنند. (نورالثقلین: ج 4، ص 65، فصلت، آیه 44)
در تفسیر نمونه تفسیر آیه “ نزل به الروح الامین ... بلسان عربی مبین (تفسیرنمونه: ج 15، ص 347) می نویسد برای اینکه جای هیچ گونه عذر و بهانه ای برای کسی باقی نماند “آن را به زبان عربی آشکار نازل کرد.
در تفسیر علی بن ابراهیم در فضیلت و برتری عجم بر عرب در پذیرش قرآن آمده است: از امام صادق (علیه السلام) نقل است: که درباره آیه “وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ” (198، شعراء) فرمودند: اگر قرآن بر عجم نازل شده عرب به آن ایمان نمی آورد و این برای عجم فضیلتی است .
3 ـ شیوایی و رسایی آن تا حدّی است كه بدون ابهام، معنا و مقصود خود را به طور واضح و روشن به مخاطب تفهیم می كند، كما این كه خداوند متعال در آیه 28 سوره «زمر» به این مطلب این چنین اشاره فرموده: قُرْآنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ: قرآنی است فصیح و خالی از هرگونه كجی و نادرستی باشد كه اهل تقوی شوند.

 

نتیجه

با ویژگی های منطقه حجاز و عربستان و خصوصیات بارز زبان عربی در می یابیم كه بهترین مكان نزول قرآن و بهترین زبان برای كلام قرآن در نظر گرفته شده است تا تعالیم نورانی قرآن كریم به سایر نقاط جهان انتقال یابد بدون این كه از محتوا و مضمون آن كاسته شود، البته شایان ذكر است كه تعبیر عربی بودن كه در قرآن كریم در حدود 10 مورد آورده شده، اشاره به زبان عربی امروزی نیست بلكه مراد واضح و روشن بودن آن تعالیم الهی و خالی بودن آنها از پیچیدگی و ابهام می باشد، از این رو می توان خلاصه ای از محتوای این چند آیه را این چنین بیان كرد: ما قرآن را به شیوه ای واضح و روشن و با بیانی رسا و شیوا برای شما فرستادیم.


- نظرات (0)

اختلاف افکنی و تفرقه؛ ابزار کار شیطان !

شیطان


یکی از کارهای شیطان تفرقه و گسترش سوءظن و بدبینی و دامن زدن به اختلافات فکری و حقوقی و زمینه سازی برای خصومت و دشمنی بین عموم انسانها و به ویژه بین مسلمانان و مومنان است.

در سوره بقره آمده است "

یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (208) (اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، همگى در تسلیم و طاعت (خدا) درآیید و پیروى از گام‏هاى شیطان نكنید، كه او براى شما دشمنى آشكار است.)(بقره/ 208)

مخاطب آیه مومنان هستند که باید مراقب باشند که اختلاف افکنی و بر هم زدن صلح و آرامش ابزار شیطان است. پس باید اختلافات جزیی را نادیده بگیرند و با كنار گذاشتن آن سلامت جامعه و صلح و صفا را حفظ كنند و اختلافات را دامن نزنند.

مهم ترین نكته ای كه در این آیه بر آن تأكید شده ، آن است كه هرگونه اختلاف و یا گرایش به آن گام شیطانی دانسته شده و دامن زدن به آن و در مسیر آن قرار گرفتن نیز به عنوان گام های شیطانی تلقی شده است.

بنابراین مومنان در جامعه ایمانی با آگاهی از این موضوع با اختلافات برخورد نموده و باید مراقب باشند خود نیز در این مسیر شیطانی گام ننهند.

باید توجه نمود که شیطان اسم عام و جنس است و ابلیس فرد خاصی از آن می باشد؛ که ابلیس از ابتدای خلقت آدم و تمرد از فرمان الهی و رانده شدن از درگاه الهی سوگند خورده که انسان ها را گمراه کند." قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ *إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ "( [شیطان‏] گفت: «پس به عزّت تو سوگند كه همگى را جدّا از راه به در مى‏برم، مگر آن بندگان پاكدل تو را.»)(ص 82 و 83)

ابلیس در مسیر گمراهی انسان ها ، از ابزارهای مختلف از جمله اختلاف افکنی بهره می برد، که البته او در این راه تنها نیست و جنود جنی و انسی تحت ولایتش او را یاری می کنند.

از امام کاظم(علیه السلام) پرسیدند، جهاد با کدام دشمن واجب تر است؟فرمودند: "اَقْرَبَهُمْ اِلَیْکَ، و اَعْداهُمْ لَکَ... وَ مَنْ یُحَرِّضُ اَعْداءَکَ عَلَیْکَ وَ هُوَ اِبْلیسُ؛ آنکه از همه به تو نزدیک تر، و دشمنی او از همه بیشتر است... و دیگر دشمنان را علیه تو تحریک می کند و آن ابلیس است"

قرآن پس از بیان حکم تحریم شراب و قمار به این ابزار شیطان توجه می دهد." إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ "«شیطان مى‏خواهد در میان شما بوسیله شراب و قمار عداوت ایجاد كند، و شما را از ذكر خدا و از نماز باز دارد آیا (با این همه زیان و فساد و با این نهى اكید) خوددارى خواهید كرد.» (مائده 91)

در این آیه به تصریح آمده است که "شیطان مى‏خواهد در میان شما عداوت ایجاد كند ..."

همچنین خداوند بیان می کند که اختلاف افکنی میان برادران یوسف(علیه السلام) از کارهای شیطان است."... ِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی..."( ... و بعد از آن كه شیطان میان من و برادرانم فساد كرد...)

شیطان برای دستیابی به این هدف سعی می کند اموری ساده و غیر مهم را به گونه ای جلوه دهد كه گویا امری مهم و ارزشی است و با تلقینات خویش می كوشد تا كدورت و تیرگی میان برادران ایمانی ایجاد کند تا آنان نتوانند مسایل ریز و خرد خویش را دوستانه حل و فصل كنند .

هر روز بر عمق اختلاف و ژرفای آن می افزایند به گونه ای كه گره ای كه با دست باز می شد با دندان و چنگ نیز غیرقابل حل می شود و هر دو شخص و یا گروه و یا جامعه در مسیر سقوط و هبوط قرار می گیرند.

قرآن در این زمینه این گونه هشدار می دهد: " وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا "( و به بندگانم بگو: «آنچه را كه بهتر است بگویند»، كه شیطان میانشان را به هم مى‏زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.)(اسراء 53)

بنابراین در سخن گفتن هایمان باید به شدت مراقب باشیم و تقوای الهی را پیشه کنیم که بی پروایی نتایج بسیار بدی به همراه دارد.

ابلیس در این مسیر گمراهی انسان ها از ابزارهای مختلف از جمله اختلاف افکنی بهره می برد، که البته او در این راه تنها نیست و جنود جنی و انسی تحت ولایتش او را یاری می کنند

از امام کاظم(علیه السلام) پرسیدند، جهاد با کدام دشمن واجب تر است؟ فرمودند: "اَقْرَبَهُمْ اِلَیْکَ، و اَعْداهُمْ لَکَ... وَ مَنْ یُحَرِّضُ اَعْداءَکَ عَلَیْکَ وَ هُوَ اِبْلیسُ؛ آنکه از همه به تو نزدیک تر، و دشمنی او از همه بیشتر است... و دیگر دشمنان را علیه تو تحریک می کند و آن ابلیس است."

در حدیثی دیگر در هشداری به مۆمنان ، امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: "لقد نصب ابلیس حبائله فی دارالغرور، فما یقصد فیها الا اولیاءنا" (ابلیس در این سرای پر فریب،دام های خود را برنهاده است و هدفش کسی جز دوستداران ما نیست.)

این آیات و روایات هشداری است برای مۆمنان که برای حفظ جامعه ایمانی خود باید مراقب باشند و از هر گونه اختلاف و هرگونه صحبت، سخنرانی و هر آنچه موجبات اختلاف را فراهم می کند پرهیز نمایند.

البته توجه به حفظ وحدت در کل جامعه اسلامی از ضروریات امروز جهان اسلام است که علما و نخبگان مسلمان باید همواره به این مهم توجه نموده و از هر گونه صحبت و فتوایی که منجر به اختلاف است دوری کنند و بدانند که اگر چنین کنند در مسیری شیطانی قدم نهاده اند.


- نظرات (0)

آیا هر نفرینی مستجاب می شود؟!


نفرین

تا حالا شده کسی در حقتان بدی کرده باشد؟ ... بدی که هیچ جوری نتونید ببخشیدش .... دلتان شکسته باشد و نفرینش کنید؟

چند وقت پیش یکی از دوستانم را دیدم ... باب گفتگو از دوران قدیم باز شد و در مورد یکی از دوستان قدیم مشترکمان شروع به صحبت کرد ... گفت فلانی در حقم خیلی بدی کرده ... من هم نفرینش می کنم.

گفتم: ببین اگر ادعای مسلمانی می کنی و واقعاً می گویی که مسلمانی یادت باشد: اولاً باید در عمل پیرو اهل بیت علیهم السلام باشیم ... مسلمان باید خیرخواه دیگران باشد و آرزوی شکست و نفرین برای دیگران نداشته باشد

در متون دینی ما سفارش ویژه ای شده است که همیشه عفو و بخشش بهتر از نفرین و انتقام گرفتن است.

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) از پروردگار متعال حکایت مى ‏کند: ... و از کسى که بر تو ستم کرده در گذر، و آن کسى را که تو را محروم کرده است بخشش کن، و کسى را که به تو بدى کرده است نیکى و خوبى کن.

خداوند متعال مى ‏فرماید: آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمى ‏دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است! [نور، 22]

گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام مى ‏دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آنها را براى روزى تأخیر انداخته است که چشم ها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت باز مى ‏ایستد

طبق آموزه های پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) انسان مومن باید تجلیگاه صفات الهی باشد، و یکی از صفات خدای متعال بخشندگی و گذشت است، آن جا که او را صدا می زنیم "یا غفار" ، "یا رحیم" و ... کسى که در مواقع مختلف از خداوند مى‏ خواهد که از گناهان و اشتباهات من در گذر، باید از خطاهاى دیگران چشم پوشی کند تا خود مورد مغفرت و عفو الهى قرار گیرد.

در ثانی در قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام مواقعی که نفرین کردن جایز است را مشخص کرده اند:

1. کسانی که حقایق را کتمان می ‌کنند. [بقره، 159]
2. کسانی که در حال کفر از دنیا بروند. [بقره، 161]
3. بنی اسرائیلی که از زبان حضرت داوود و عیسی (علیه السلام) نفرین شدند. [مائده، 78]
4. ابولهب: [مسد، 1]

5. رباخواران. [شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج ‏3، ص 274]
6. شراب خواران و تولید کنندگان مشروبات الکلی. [همان، ج 6، ص 429]

لعن ونفرین

7. مردانی که به عورت نامحرم نگاه می ‌کنند و رشوه‌ گیران. [کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏5، ص 559]
8. آدم‌ کشان. [همان، ج 13، ص 173]
9. مردانی که خود را به صورت زنان در می ‌آورند و بالعکس. [برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین، ج ‏1، ص 113]

10. زناکاران و افرادی که واسطه زنا می ‌شوند. [همان]

یادمان باشد همان طور که دعا برای استجابت، نیازمند شرایط است، و هر دعایی از هر فردی قرین اجابت نیست، [9] نفرین نیز این گونه است؛ یعنی اگر شخصی به مجرد این که از طرف کسی مورد اذیت و آزار قرار گرفت، یا دلش شکسته شد و نفرین کرد، لاجرم باید نفرینش اجابت شود، قطعاً این گونه نیست!
قرآن کریم می فرماید: و اگر تعجیل کند خدا از براى مردم در مستجاب کردن دعاهاى شر ایشان و نفرین کردنشان در حق یکدیگر، مثل تعجیل کردن در استجابت دعاى خیر ایشان،- و چنانچه خداوند دعاهاى خیر مردم را به زودى مستجاب مى‏ کند، اگر نفرین‏ هاى ایشان را هم که در حق یکدیگر مى ‏کنند به زودى مستجاب مى ‏نمود- حکم شده بود بر ایشان به مردن و هلاک شدن ... [یونس، 11]

و اگر تعجیل کند خدا از براى مردم در مستجاب کردن دعاهاى شر ایشان و نفرین کردنشان در حق یکدیگر، مثل تعجیل کردن در استجابت دعاى خیر ایشان،- و چنانچه خداوند دعاهاى خیر مردم را به زودى مستجاب مى‏ کند، اگر نفرین‏ هاى ایشان را هم که در حق یکدیگر مى ‏کنند به زودى مستجاب مى ‏نمود- حکم شده بود بر ایشان به مردن و هلاک شدن

البته ظلم به دیگران از جمله حقوق الناس است که خداوند بخشش و یا احقاقش را به خود مردم سپرده است. اگر انسانی که مورد ظلم قرار گرفته از حق خود بگذرد، خداوند نیز می گذرد، اما اگر مظلوم از ظلمی که بر او رفته عفو نکند، بی گمان خداوند در پی احقاق آن است: "وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما یُوَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصار"؛ [ابراهیم، 42] گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام مى ‏دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آنها را براى روزى تأخیر انداخته است که چشم ها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت باز مى ‏ایستد.

 

کلام آخر:

چقدر خوب می شد ما آدم ها می توانستیم هر وقت اشتباهی از دیگری ملاحظه کردیم که موجب ناراحتیمان شد برای هدایتش دعا کنیم تا ضمن آن که از دعای ملائکه رحمت بهره‌مند می شویم ثواب و خیرخواهی برای برادر مومن نیز شامل حال خود ما بشود.


- نظرات (0)

بیماری قلبی خطرناک!!!

عفو وبخشش

روانشناسان معتقدند: در دل نگه داشتن آزردگی های گذشته و پروراندن کینه و بغض، از نظر روحی و جسمی انسان را به شکست می کشاند.
در یکی از مطالعات روانشناسی اخیر در دانشگاه هالند از 71 نفر داوطلب خواسته اند یکی از آزردگی های گذشته را به یاد بیاورند که نتیجه شگفت انگیز است:
آزمایش ها نشان داد که در آن هنگام؛ فشار خون و ضربان قلبشان به سرعت بالا رفته، دقیقاً مشابه علایمی که هنگام
خشم، به یک انسان روی می دهد.
تحقیقات ارتباط خشم و امراض قلب را نشان داد. و زمانی که محققین از داوطلبان خواستند که یکی از همدردی ها و یا حتی عفو کردنشان را نسبت به کسانی که تصور کنند که به آنان بدرفتاری کرده بوده، در مقایسه با حالت قبلی همگی
آرامش یافتند.

خیلی از اوقات در زبان می گوییم: فلانی را بخشیدم ، عفوش کردم... به خاطر خدا از فلانی گذشتم ... زبانمان یک چیز می گوید و دلمان چیز دیگری ... در رفتارهایمان نسبت به او با اینکه گفته ایم بخشیده ایم، فرق می کند ... نگاهمان نسبت به او عوض می شود.

و این ها در حالیه که امام صادق (علیه السلام) در تعریف عفو می ‌فرمایند: عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده‌تر از پیش کنی.[گیلانی، عبدالرزاق؛ ترجمه مصباح الشریعة، ج1، ص374]
و قرآن کریم می فرماید: «ما آسمان و زمین و آنچه میان آن دو است، جز به حق نیافریدیم و ساعت موعود (قیامت) قطعا فرا خواهد رسید. از آنها (دشمنان) به خوبی صرف نظر کن (و آنها را به نادانی شان ملامت ننما.)»[7حجر / 85]
خداوند در این آیه به پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) دستور می ‌دهد که در برابر لجاجت ‌ها، نادانی ‌ها، تعصب ‌ها، کارشکنی ‌ها و مخالفت ‌های سرسختانه‌ انسان ‌ها ملایمت و محبت نشان ده و از گناهان آنان صرف نظر کن و آنها را ببخش، بخششی زیبا که حتی توأم با ملامت نباشد. [مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج11، ص126]

عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده‌تر از پیش کنی

امام علی علیه السلام در مورد قاتل خود فرمودند:
اگر من‌ زنده‌ بمانم‌ خود صاحب‌ اختیار و ولی خون‌ خود هستم‌، و اگر بمیرم‌ و فانی‌ گردم‌، فناء میعاد و میقات‌ من‌ است‌، و اگر ضارب‌ را عفو کنم‌ این‌ عفو برای‌ من‌ موجب‌ تقرب‌ و برای‌ شما حسنه‌ای‌ است‌.

پس‌ بنابراین‌ عفو کنید و از جرم‌ ضارب‌ چشم‌ بپوشید، آیا دوست‌ ندارید که‌ خداوند نیز از خطاها و گناهان‌ شما در گذرد؟

عملی که در برابر بسیاری از رفتارهای مردم و ناملایمات و ضربه هایی که ایجاد می کنند سخت است اما با دانستن ارزش آن، بخشیدن آسان می شود...

یادمان باشد:

گذشت و بخشش در دنیا به انسان عزت و آبرو می دهد: چنانچه رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید:
«عفو و گذشت سبب عزت و آبرو می‌ گردد. چرا که عفو چیزی جز عزت بر انسان نمی‌ افزاید».[کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ اصول کافی، ترجه مصطفوی، سید جواد، ج23، ص108]

یاد قدیمی ها، پدر بزرگ و مادربزرگ ها و بزرگان فامیل بخیر ...

دقت کرده اید قدیمی ها چرا عمرهایشان از این دوران جدید بیشتر بود؟

شخصاً چند مورد از این افرادی که عمر زیادی دارند را با آن ها صحبت کردم و یکی از دلایلی که موجب طولانی شدن عمر آنها شده و بین همه ی آنها مشترکاً وجود داشت، اهل انتقام و کینه نبودن و اینکه به راحتی از خطای دیگران می گذشتند، یافتم و چه زیبا رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) در این باره می ‌فرمایند:
«عفو و گذشت سبب سلامت روح و آرامش جان و طول عمر خواهد شد.» [ری شهری، محمد؛ پیشین، ج3 ، حدیث 13184]
چرا که انتقام جویی سبب بر افروخته شدن آتش کینه در دل ها شده، طرف مقابل را به انتقامی خشن ‌تر وا می ‌دارد و آن انتقام سبب خشونت بیشتری شده، اما عفو و گذشت جلوی این ناهنجاری ها، کینه ورزی ها، خشونت ها و جنایت ها را می ‌گیرد و آن را از بین می ‌برد. [مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار، ج74، ص 168]

به نظر می رسد صرف نظر از ظاهر آدم ها، آنهایی که اهل گذشت و عفو و بخشش هستند، آدم هایی هستند که قدرت خدا را بیشتر فهمیده اند و فقط در ظاهر خدا را توانا و قدرتمند بر عالم نمی دانند.

از گناهان مردم درگذرید، تا خداوند بدین سبب عذاب دوزخ را از شما دور گرداند. پس اگر دوست داری مورد رحمت خداوندی قرار گیری.

فهمیده اند و لمس کرده اند که خداوند خود کمتر به عدل خویش مردم را در دنیا مواخذه می‌ کند، بلکه به عفو و گذشت با آنان مواجه می ‌شود و از بسیاری از گناهان و خطاهای بشر می‌گذرد و این نشان از این دارد که اصل عفو و احسان امری خوب و فضیلتی الهی است.

چنانچه خداوند در آیه 149 سوره نساء به عفو و قدرت خویش توجه می ‌دهد و از مردم می‌ خواهد تا آنان نیز از خطاها و گناه دیگران از آشکار و پنهان بگذرند و اهل گذشت باشند. چرا که خداوند نیز این گونه است که در عین قدرت، اهل عفو و گذشت است.
از آنجا که خداوند در قرآن می‌فرماید: «خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند.» [بقره / 286] و از طرفی از مردم می خواهد که اهل عفو و بخشش باشند، نتیجه می گیریم که آدمی چنین ظرفیت و پتانسیلی برای کسب قدرت بر عفو و گذشت از خطای دیگران را دارد.

 

کلام آخر:

اگر خواهان رحمت و عفو و بخشش و کرامت های خداوند مهربان در روزی که هیچ کسی یار و همراهمان نیست باشیم؛ از خودمان شروع کنیم؛ خودمان اهل رحمت و گذشت و مهربانی باشیم.
چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می‌فرمایند: از گناهان مردم درگذرید، تا خداوند بدین سبب عذاب دوزخ را از شما دور گرداند. پس اگر دوست داری مورد رحمت خداوندی قرار گیری.

فراموش نکنیم:
عفو کردن آموختنی است پس بیاموزیم که همانند پیشوایانمان ببخشیم...



- نظرات (0)