سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ترتیب چینش سوره ها

سوره‎های قرآن به چه ترتیبی در کتاب قرآن چیده شده‎اند؟ و اگر ترتیبی ندارند چرا؟

 


 

پاسخ، بیان دو نظریه:

۱٫ عده‎ای از محققین و بزرگان مانند سید مرتضی علم‎الهدی، و از جمله معاصرین آیت‎الله خوئی (ره) بر آن هستند که قرآن کریم به همین ترتیب که الآن موجود است، در زمان حیات پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ شکل گرفته و مرتب شده است و به دستور و عنایت خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ بوده است، البتّه این عده برای ادعای خود دلیل می‎آورند بر این‎که، چون عده‎ای قرآن را از زبان مبارک خود رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ شنیده‎اند و در محضر ایشان حاضر بوده‎اند، که درصد تعداد این عده نسبت به مسلمانان خیلی کم است. لذا بسیار بعید به نظر می‎رسد که مسأله‎ای با این اهمیت و آن هم کتابی با این ویژگی که می‎خواهد تا روز قیامت برای همه‎ی انسان‎ها، روشن‎کننده و تعلیم‎دهنده راه سعادت و خوشبختی باشد، را پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ رها کرده باشد تا پس از ایشان توسط دیگران نظم و ترتیب داده شود.[۱]

۲٫ بیشتر محققین بر این نظر هستند که قرآن کریم بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ جمع‎آوری و به این صورت مرتب شده است، و دلیل می‎آورند تا زمانی که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ در حال حیات بوده‎اند هر لحظه احتمال نزول سوره‎ها و آیه‎ها، داده می‎شد؛ زیرا قطع شدن وحی از زمان رحلت حضرت بوده است. پس تا قبل از آن وحی هنوز قطع نشده است لذا هر لحظه احتمال دارد که از جانب خداوند متعال آیه یا سوره‎هایی بر حضرت وحی شود.

بنابراین؛ طبیعی است پس از یأس و ناامید شدن از نزول قرآن، که به پایان یافتن حیات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ وابسته بود، سوره‎های قرآن قابل نظم و ترتیب خواهد بود.

این گروه دوم می‎گویند نظریه اول قابل قبول نیست زیرا وجود حافظ یا جامع قرآن در دوران حیات پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ دلیل نمی‎شود که میان سوره‎ها ترتیبی وجود داشته باشد، زیرا اگر کسی هر آنچه از قرآن که تا آن روز نازل شده را حفظ و ضبط کرده باشد ؛ حافظ و جامع قرآن خواهد بود و ممکن است آنها حافظ بودند ولی به همان صورت نازل شده، نه به ترتیب موجود الآن.[۲]

بر این اساس بیشتر محققین و تاریخ‎نویسان برآنند که جمع و ترتیب سوره‎ها پس از وفات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ برای نخستین بار بر دست امیر مۆمنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و سپس «زید بن ثابت» و دیگر صحابه بزرگوار انجام گرفت. و در مجموع شاید بتوان گفت که عمل جمع‎آوری قرآن، یک مسئله عقلی نیست تا قابل بحث و جدل باشد بلکه یک مسأله تاریخی است و با مراجعه به تاریخ ثابت می‎شود که جمع‎آوری قرآن پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ صورت گرفته است.[۳]

بیشتر محققین و تاریخ‎نویسان برآنند که جمع و ترتیب سوره‎ها پس از وفات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ برای نخستین بار بر دست امیر مۆمنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و سپس «زید بن ثابت» و دیگر صحابه بزرگوار انجام گرفت. و در مجموع شاید بتوان گفت که عمل جمع‎آوری قرآن، یک مسئله عقلی نیست تا قابل بحث و جدل باشد بلکه یک مسأله تاریخی است و با مراجعه به تاریخ ثابت می‎شود که جمع‎آوری قرآن پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ صورت گرفته است

البتّه قابل ذکر است که این مسأله مهم است ولی اهمیّت آن به اندازة تکمیل سوره‎ها و مستقل بودن هر سوره از سورة دیگر نیست که موجب شد تا آیه‎های هر سوره با آیه‎های سوره‎های دیگر اشتباه نشود، این مهم در عهد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ صورت گرفت یعنی تعیین حجم و مقدار سوره و تعداد و جایگاه آیات، توسط خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و به اذن الهی می‎باشد.

 

ترتیب سوره‎ها در قرآن

ترتیب سوره‎ها نمی‎تواند به ترتیب نزول آنها باشد زیرا:

اولاً: سوره‎های مَدَنی که یقیناً پس از هجرت نازل شده‎اند در اول قرآن و سوره‎های مکی که قبل از هجرت نازل شده‎اند در آخر قرآن قرار گرفته‎اند، درحالی که اگر بخواهد به ترتیب نزول آنها باشد باید سوره‎های مکّی که تعداد آنها ۸۲ سوره است در ابتداء و سوره‎های مدنی که تعداد آنها ۲۸سوره است در آخر قرار می‎گیرند.

ثانیاً: در روایات آمده است که اولین سوره نازل شده سوره «علق» و سپس «ن و القلم» «مزّمل» «مدثر» و… بوده است در حالی که در قرآن‎های فعلی و موجود، اول سوره «حمد»‌ و سپس سورة «بقره» و… آمده است، پس معلوم می‎شود که ترتیب موجود در قرآن‎ها به ترتیب نزول سوره‎ها نیست.[۴]

البتّه به دلیل این‎که جمع‎آوری و ترتیب سوره‎ها برخلاف ترتیب نزول آنها، اشکال و ایرادی را به دنبال نداشته، لذا مردم هم اعتراضی نکردند و الاّ اگر این ترتیب و جمع‎آوری آنها به اصل آن ضربه وارد می‎کرد قطعاً مسلمان‎ها و به خصوص امام علی ـ علیه السّلام ـ اجازه چنین کاری را نمی‎داد، بنابراین، ترتیب سوره‎ها به اجتهاد و رأی صحابه بوده است نه ترتیب نزول آنها.

پس از رحلت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و پذیرفته نشدن مصحف امام علی ـ علیه السّلام ـ علاوه بر زید بن ثابت، عده دیگری از بزرگان صحابه به جمع‎آوری قرآن پرداختند از جمله: عبدالله بن مسعود، اُبّی بن کعب، مقداد بن اسود، سالم مولی ابی حذیفه، معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری.

البتّه عده ای می گویند نخستین کسی که سوره‎های قرآن را مرتب کرد، سالم مولی ابی حذیفه بود.[۵] ولی به هر حال ویژگی قرآن جمع‎آوری شده، که قرآن‎های موجود نیز از همان ترتیب سوره‎ها پیروی کرده است بدین بیان است:

۱٫ اول سورة حمد که به عنوان فاتحة الکتاب و اُمّ الکتاب معروف است.

۲٫ «السَّبْع الطِّوال» یعنی هفت سوره طولانی (البقره، آل‎عمران، النّساء، المائدة، الانعام، الأعراف، یونس)

۳٫ المئین، یعنی: سوره‎هایی که حدود صد آیه دارند که ۱۲ سوره هستند (الأنفال، براءة، النَّحل، هود، یوسف، الکهف، الإسراء، الأنبیاء، طه،‌ المۆمنون، الشّعراء، الصّافات)

بیشتر محققین بر این نظر هستند که قرآن کریم بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ جمع‎آوری و به این صورت مرتب شده است، و دلیل می‎آورند تا زمانی که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ در حال حیات بوده‎اند هر لحظه احتمال نزول سوره‎ها و آیه‎ها، داده می‎شد زیرا قطع شدن وحی از زمان رحلت حضرت بوده است پس تا قبل از آن وحی هنوز قطع نشده است لذا هر لحظه احتمال دارد که از جانب خداوند متعال آیه یا سوره‎هایی بر حضرت وحی شود

۴٫ المثانی، یعنی سوره‎هایی که تعداد آنها به صد آیه نمی‎رسد ولی نسبت به سوره‎های دیگر قرآن (به خصوص سوره‎هایی طوال و المئین)، بسیار تلاوت می‎شوند، که تعداد آنها نزدیک ۲۰ سوره است.

۵٫ اَلْحَوامیم، سوره‎هایی که با لفظ «حم» شروع می‎شوند و تعداد آنها ۷ سوره است.

۶٫ الممتحنات، که تعدا آنها قریب به ۲۰ سوره است.

۷٫ المفَصّلات، که از سوره «الرحمن» شروع می‎شود تا آخر قرآن، یعنی سوره‎هایی که آیه‎های آنها کوتاه است و خود سوره و تعداد آیات او کم است و «بسم الله الرحمن الرحیم» زود به زود تکرار می‎شود.

از این‎رو ترتیب در مصحف عثمانی، همان ترتیبی است که در مصحف کنونی وجود دارد، و با ترتیبی که در مصحف‎های صحابه در آن وقت به کار برده شده بود، به خصوص با مصحف اُبَی بن کعب تطبیق می‎کرد.[۶]

پس از آن‎که معلوم گشت متن سوره‎های قرآن توقیفی و توسط رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ سامان یافته و مرتب شده است، این‎که سوره‎ها به سبک و شیوه کنونی را کار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ دانسته، و یا سلیقه و اجتهاد صحابه بدانیم، ذره‎ای از اهمیت و ارزش والای قرآن کریم نمی‎کاهد، چرا که احتمال دارد کسانی هم که ترتیب سوره‎ها را به اجتهاد و سلیقه اصحاب می‎دانند، آن ترتیب را برگرفته از این کلام حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ دانسته که فرمودند: «به جای تورات هفت سوره بزرگ قرآن، «سبع طوال» و به جای انجیل «مثانی» (سوره‎هایی که بسیار خوانده می‎شود یعنی از هود تا نحل) و به جای زبور «مئین» (سوره‎های حدود صد آیه) را به من داده‎اند و سوره‎های مفصلات را هم علاوه (سوره‎های کوتاه که مکرر با بسم‎الله از هم جدا می‎شود)، و قرآن مهیمن است بر سایر کتب آسمانی.[۷]

 

 

 

پی نوشت ها:

[۱] . خوئی، سید ابوالقاسم، بیان در علوم و مسایل کلی قرآن، ترجمة محمدصادق، نجفی و هاشم‎زاده هریسی، واحد خوی دانشگاه آزاد، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۱، ص۳۹۶٫

[۲] . معرفت، محمد‎هادی، علوم قرآنی، قم، مۆسسه انتشاراتی التمهید، چاپ اول، ۱۳۷۸، ص۱۲۰٫

[۳] . معرفت، محمد‎هادی، تلخیص التمهید، قم، مۆسسة النشر اسلامی، چاپ سوم، ۱۴۱۴ هـ ق، ج۱، ص۸۱۸٫

[۴] . طاهری، حبیب‎الله، درس‎هایی از علوم قرآنی، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۳۷۷، ج۱، ص۲۹۵، (اقتباس).

[۵] . معرفت، محمد‎هادی، علوم قرآنی، قم، مۆسسه انتشاراتی تمهید، چاپ اول، ۱۳۷۸، ص۱۲۵٫

[۶] . معرفت، محمدهادی، تلخیص التمهید، قم، مۆسسه النشر الاسلامی، چاپ سوم، ۱۴۱۴ هـ ق، ج۱، ص۱۱۵ و ۱۴۳ و ۱۷۸٫

[۷] . سعیدی روشن، محمدباقر، علوم قرآن، قم، مۆسسه پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۷۷، ص۱۵۴٫

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

۱٫ محمدهادی معرفت؛ تلخیص التمهید (قم: مۆسسه النشر اسلامی، چاپ سوم، ۱۴۱۴ هـ ق) ج ۱٫

۲٫ محمدهادی معرفت؛ علوم قرآنی (قم: مۆسسة انتشاراتی التمهید، چاپ اول، ۱۳۷۸).

۳٫ سید محمدباقر حکیم؛ علوم قرآنی، (ترجمة محمدعلی لسانی فشارکی (تهران: انتشاراتی تبیان، چاپ اول، ۱۳۷۸).

۴٫ محمدباقر سعیدی روشن؛ علوم قرآن (قم: مۆسسه پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۷۷).

۵٫ سید ابوالقاسم خوئی؛ بیان در علوم وسائل کلی قرآن، ترجمة محمد صادق نجفی و هاشم‎زاده هریسی (خوئی: دانشاگاه آزاد، چاپ پنجم، ۱۳۷۵).

۶٫ حبیب‎الله طاهری؛ درس‎هایی از علوم قرآنی (انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۳۷۷).


- نظرات (0)

واژه های فارسی

واژه های پارسی به کار رفته در قرآن کریم


1- استبرق :دیبای حریر، دیباج (کهف/29)

2- سجیل: سنگ‌وگل (هود/24)

3- کورت: غروب، غروب کند (تکویر/1)

4- مقالید: کلیدها، مفاتیح (زمر/63)

5- اباریق: کوزه‌ها، ظروف سفالی دسته‌دار و با لوله برای آب یا شراب (واقعه/17،1 )

6- بیَع: کلیساهای ترسایان (حج/41)

7- تنور: تنور (هود/42)

8- جهنم: دوزخ (59 بار در قرآن به‌کار رفته)

9- دینار: پول زر (آل عمران/6 )

10- سرادق: معرب سراپرده، دهلیز (کهف/2 )

11- روم: نام کشور یا سرزمینی که رومیان بر آن حکومت می‌کردند (روم/1)

12- سجل: کتاب (انبیاء/104)

13- ن: انون، هرچه خواهی انجام ده (قلم/1)

14- مرجان: مروارید (رحمن/22)

15- رس: چاه (ق/11)

16- زنجبیل: گیاهی‌ست خوش‌بو (دهر/17)

17- سجین: دائم، ثابت، سخت و نام چاهی در جهنم (مطففین/7،8،9)

18- سَقَر: جهنم، دوزخ (مدثر/26،27)

19- سلسبیل: نرم، روان، میِ خوش‌گوار، آب گوارا و نام چشمه‌ای‌ست در بهشت (دهر/1)

20- ورده: گل، گل سرخ (رحمن/37)

21- سندس: ابریشم، زربفت، دیبا، حریر نازک و لطیف (دخان/53)

22- قرطاس: کاغذ (انعام/7)

23- اقفال: کلیدها، جمع قفل (محمد/26)

24- کافور: گیاهی خوش‌بو (دهر/5)

25- کنز: گنج (کهف/81)

26- مجوس: گبران (حج/81)

27- یاقوت: معرب یاکند نوعی سنگ قیمتی است. (رحمن/5 )

28- مسک: مشک (مطففین/26)

29- هود: قوم هود (شعراء/124)

30- یهود: جهودان (بقره/107)

31- صلوات: کنشت و کنیسه (حج/41)


- نظرات (0)

واژه دین در قرآن كریم

واژه دین، واژه‏ای عربی است و در فرهنگ‏های لغت عربی در موارد زیر به كار رفته است:

1 ـ جزا و مكافات؛ 2 ـ حساب و بررسی؛ 3 ـ اطاعت و انقیاد؛ 4 ـ ملت و آیین؛ 5 ـ رویه و عادت؛ 6 ـ چیرگی و برتری؛ 7 ـ تدبیر امور؛ 8 ـ آن چه وسیله پرستش خداوند است. به گمان برخی واژه دین از ریشه فارسی میانه «دِن» به معنی كیش و آیین، یا از ریشه عبری به معنی داوری گرفته شده است، ولی با مطالعه در ادبیات عرب جاهلی نادرستی این گمان روشن می‏شود. زیرا این واژه در فرهنگ جاهلیت به معانی اطاعت، آیین و طریقه و مكافات و جزا به كار رفته است. این واژه، در زبان فارسی، به معنای كیش و آیین (و مذهب) است و به معنای روز بیست و چهارم هر ماه خورشیدی و نام فرشته‏ای نیز به كار رفته است.

واژه دین در قرآن كریم

واژه دین در قرآن كریم به صورت‏های مختلف در 86 نوبت به كار رفته است. برخی از معانی‏ای كه این واژه در آن‏ها به كار رفته است عبارتند از:

1 ـ مكافات و جزا

در آیاتی كه دین بر قیامت اطلاق گردیده، مقصود جزا و مكافات است، مانند:«مالك یوم الدین» ترجمه: صاحب روز جزا (حمد/ 4) «أرأیت الذی یُكذِّبُ بالدین» ترجمه: آیا آن كس را كه دین را تكذیب مى‏كند دیدى؟ (ماعون / 1)؛ «والذی أطْمَعُ أن یَغْفِرَلی خَطیئتی یوم الدین» ترجمه: و كسى كه امید دارم روز جزا خطایم را بر من ببخشاید. (شعراء / 82)؛ «الذین یكذِّبون بیوم الدین» ترجمه: همانان كه روز جزا را دروغ مى‏پندارند. (مطففین / 11) « وَ الَّذینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ» ترجمه: و كسانى كه روز جزا را باور دارند. (معارج 26) « وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ» ترجمه: و همواره روز جزا را تكذیب مى‏كردیم. (مدثر 46) و آیات دیگر.


2 ـ تسلیم و انقیاد

در آیات زیر و نظایر آن‏ها، دین به معنای تسلیم و انقیاد است: «إنَّ الدینَ عِنْدالله الإسلام» ترجمه : در حقیقت، دین در نزد خدا همان اسلام است (آل‏عمران / 19)؛«یا بنی إنَّ الله اصطفی لكم الدین فلا تموتنَّ إلاّ و أنتم مسلمون» ترجمه: و ابراهیم و یعقوب آیین توحید را به پسران خود سفارش نمودند [و گفتند:] اى پسران من! خدا این آیین پاك را براى شما برگزیده است، پس زنهار كه بمیرید و مسلمان نباشید. (بقره / 132)؛«أَفَغَیْر دین الله یَبْغُونَ وَلَهُ أسْلَمَ مَنْ فی السمواتِ وَالاْءرْضِ طَوْعا وَ كَرْها وإلیه یُرْجَعُون » ترجمه: پس آیا آنها دینى جز دین الهى مى‏جویند؟ حال آن كه هر كه در آسمان‏ها و زمین است خواه ناخواه فرمانبردار اوست و همه به سوى او بازگردانده مى‏شوند. (آل‏عمران / 83 )؛« وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإسلامِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْه وَ هُوَ فی الآخرةِ مِنَ الخاسرین » ترجمه: و هر كه دینى غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نشود و او در آخرت از زیانكاران است. (آل‏عمران / 85 ).و نامیده شدن شریعت محمدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به اسلام، به خاطر این است كه اهل كتاب با انكار نبوت پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله كه آخرین پیامبر الهی است، در حقیقت از فرمان خداوند، سرپیچی كرده و تسلیم خداوند نیستند. بنابراین، مسلمان كسی است كه نبوت پیامبر خاتم و شریعت او را پذیرا باشد.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه 19 آل‏عمران می‏گوید:مراد از اسلام معنای لغوی آن است، و معنای آیه چنین است: دین نزد خداوند یكی پیش نیست و بندگانِ خود را جز به آن، فرمان نداده است. و در كتاب‏هایی كه بر پیامبران خود فرو فرستاده، جز آن را بیان نكرده است و آن، همانا اسلام است؛ یعنی، تسلیم حق شدن، حق در اعتقاد و حق در عمل. به عبارت دیگر، حقیقت دین، تسلیم شدن در برابر بیانی است كه از مقام ربوبیت در زمینه معارف و احكام، نازل شده است.

3 ـ توحید و یگانه‏پرستی

« اَلا للّه‏ الدینُ الخالِصُ و الذین إتّخَذُوا مِنْ دونِهِ أوْلیآءَ ما نَعْبُدُهُمْ إلاّ لِیُقرّبُونا إلی الله زُلْفی » ترجمه: و هر كه دینى غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نشود و او در آخرت از زیانكاران است. (زمر / 3 ) .مفاد این آیه كریمه، این است كه خداوند، عبادت آنان كه تنها خدا را عبادت نمی‏كنند، نمی‏پذیرد؛ خواه تنها غیر خدا را عبادت كنند و یا علاوه بر عبادت خدا، موجود دیگری را هم عبادت كند. « قل اللّه‏ اعبد مخلصا له دینی * فاعبدوا ماشئتم من دونه» بگو: تنها خدا را مى‏پرستم در حالى كه دین خود را براى او خالص ساخته‏ام. پس هر چه را غیر از او مى‏خواهید بپرستید (زمر / 14 ـ 15).دین در این آیه به معنای «پرستش خدای یكتا» است. واژه عبادت كه قبل و بعد از واژه دین به كار رفته، گواه براین معناست.« و قاتلوهم حتی لاتكونَ فتنةً و یكون الدین للّه‏ » ترجمه : و با آنها بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد و دین ویژه‏ى خداى یكتا گردد، و اگر دست برداشتند، دشمنى جز بر ضد ستمگران [روا] نیست. (بقره / 193).یعنی، با مشركان و بت‏پرستان جهاد كنید تا فتنه شرك از میان برداشته شود، و همگان به توحید اقرار كنید. « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ یَكُونَ الدِّینُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصیرٌ» ترجمه: و با آنها بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد و دین یكسره از آن خدا گردد. پس اگر [از كفر] باز ایستادند، بى‏تردید خداوند به آنچه انجام مى‏دهند بیناست (انفال 39).

4 ـ مجموعه معارف و احكام الهی

خداوند می فرماید: « فلولا نَفَرَ من كلِّ فرقةٍ منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین » ترجمه: پس چرا از هر گروهى از آنان، طایفه‏اى كوچ نمى‏كنند تا در دین دانا شوند و چون بازگشتند قوم خود را انذار كنند شاید آنها از معاصى بر حذر باشند. (توبه / 122).این آیه كریمه، مؤمنان را به تفقّه در دین تشویق می‏كند، و مقصود فهمیدن معارف دینی اعم از اصول و فروع است، و مختص احكام عملی اسلام (= فقه اصطلاحی) نیست. « ما جعل علیكم فی الدین من حرج » ترجمه: و بر شما در این دین سختى قرار نداد كه آیین پدرتان ابراهیم است. (حج / 78): یعنی قانونی كه مایه كلفت و مشقت بیش از حد باشد، از جانب خداوند وضع نشده است. اطلاق آن، اصول و فروع دین را شامل می‏شود.« ولا تأخذكم بهما رأفة فی دین الله » ترجمه : و اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید مبادا در دین خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحّم گردید (نور / 2).این آیه، گرچه مربوط به اجرای حد زناكار است، ولی مدلول آن اعم است و هر حكم و قانون الهی را شامل می‏شود؛ مثلاً حد ارتداد را هم كه مربوط به عقیده است نه عمل، در برمی‏گیرد.

5 ـ حقوق اجتماعی اسلام

خداوند می فرماید: « فإنْ تابوا و أقاموا الصلوة و آتوا الزكوة فإخوانكم فی الدین » ترجمه: پس اگر توبه كردند و نماز به پا داشتند و زكات دادند، برادران دینى شما هستند، و ما آیات [خود] را براى قومى كه مى‏فهمند توضیح مى‏دهیم. (توبه / 11).یعنی، اگر مشركان توبه كنند و پس از ایمان به آیین اسلام، نماز برپا دارند و زكات بپردازند، با سایر مؤمنان از نظر حقوق اجتماعی اسلام برابرند. « ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِی الدِّین‏» ترجمه: آنها (پسر خواندگان) را به [نام‏] پدرانشان بخوانید، كه این نزد خدا منصفانه‏تر است، و اگر پدرانشان را نمى‏شناسید، پس برادران دینى و دوستان شمایند ( احزاب 5)

6 ـ هرگونه قانون و دستورالعمل

قرآن می فرماید: « ما كان لیأخذ أخاه فی دین الملك » ترجمه این گونه یوسف را تدبیر آموختیم، زیرا در آیین شاه نمى‏توانست برادرش را بازداشت كند (یوسف / 76)؛ یعنی، در آیین زمامدار مصر جایز نبود كه یوسف برادر خود را به جرم سرقت، گروگان بگیرد.

7 ـ شرك و بت‏پرستی

خداوند می فرماید :« لكم دینكم ولی دین » ترجمه: شما را دین خودتان و مرا دین خویش. (كافرون / 6).به قرینه آیات قبل كه خداوند به پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دستور می‏دهد تا به كافران بگوید كه «من، آن چه را كه شما پرستش می‏كنید، نمی‏پرستم و شما نیز خدای مرا پرستش نمی‏كنید». پس، در مسأله پرستش میان ما توافقی وجود ندارد. در این صورت، من دین خود را دارم ـ كه همان توحید و یكتاپرستی است ـ و شما نیز دین خود را كه همان شرك و بت‏پرستی است.

8 ـ آیین اسلام

در قرآن آمده :« الیوم اكملتُ لكم دینكم و أتممتُ علیكم نعمتی و رضیت لكم الإسلام دینا» ترجمه: امروز دین شما را براى شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را براى شما پسندیدم (مائده / 3).یعنی، امروز (روز غدیر خم با نصب علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام به عنوان رهبر جامعه اسلامی پس از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ) دین شما را كامل كرده، نعمت خود را به اتمام رساندم و از آیین اسلام به عنوان دین و برنامه زندگی خشنودم. یعنی، نبوت و شریعت الهی بدون ولایت، ناقص است و از آن‏جا كه شریعت، نعمتی است از خداوند برای مكلّفان، بدون ولایت، نعمت خداوند نیز ناتمام خواهد بود و در نتیجه، چنین دینی مورد رضایت خداوند نخواهد بود.


 

1- مجمع البيان، ج 1 ، ص 24


2- الميزان، ج 3 ، ص 120


3- الميزان، ج 2 ، ص 62 و ص 342


4- الميزان، ج 17 ، ص 233


5- شيعه در اسلام، مقدمه كتاب


6- الميزان، ج 9 ، ص 158

tahoordanesh.com


- نظرات (0)

اسامي 124 هزار پيامبر

آيا اسامي 124 هزار پيامبر مشخص مي‌باشد؟ و نام چندتا از آنان در قرآن آمده است؟


پاسخ :

قرآن كريم مي‌فرمايد:« و به تحقيق فرستاديم رسولاني را قبل، از تو از بعضي از آنها براي تو حكايت كرديم و از برخي حكايت نكرديم.»[1]
اكثر مورخين و همة مفسرين معتقدند كه اسامي همة پيامبران موجود نيست و به تصريح آية فوق اسامي برخي از آنان ذكر نشده است. ولي در آياتي به طور ضمني كثرت و فزوني آنان را يادآور مي‌شود چنانكه مي‌فرمايد:« و همانا بر انگيختيم از هر امتي پيامبري را[2]» يا« و براي هر قوم رهنمايي[3] » است. مفاد صريح اين آيات اين است كه در ميان همة اقوام و امت‌ها و اجتماعات بشري، از روز نخست تا زمان پيامبر خاتم پيوسته از جانب خداوند پيامبراني برگزيده شده‌اند و با توجه به تعدد و كثرت اقوام و اجتماعات بشري چه در يك عصر و زمان چه در دوره‌هاي مختلف تاريخ، نتيجه مي‌گيريم كه از جانب خداوند پيامبران زيادي مبعوث گرديده‌اند، هر چند شمارة دقيق آنان از نظر قرآن تعيين نگرديده است لكن در روايات شماره و عدد پيامبران به يكصد و بيست و چهار هزار بالغ مي‌شود.
شيخ صدوق يكي از علماي طراز اول شيعه در كتاب عقايد خود كه چكيده و عصاره روايات است مي‌گويد: عقيده ما بر اين است كه 124000 پيامبر از جانب خدا مبعوث گرديده و هر پيامبري براي خود وصي و جانشيني داشت كه هدايت امتش را پس از خود به او واگذار مي‌كرد و معتقديم كه همة آنان با برنامة حق و استوار از جانب خدا برانگيخته شده‌اند گفتار آنان، گفتار خدا و فرمان آنان، فرمان خدا مي‌باشد و مخالفت با آنان مخالفت با خدا است. سخنان آنان همگي از جانب خدا و وحي او بوده است و در اين ميان پنج پيامبر درخشندگي خاصي دارند و آسياب نبوت بر محور آنان مي‌چرخد و همگي صاحبان شريعت بوده و شريعت هر يك از آنها با شريعت بعدي نسخ گرديده و اين پنج نفر عبارتند از نوح ـ عليه السّلام ـ ابراهيم ـ عليه السّلام ـ موسي ـ عليه السّلام ـ عيسي ـ عليه السّلام ـ و محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ آنان پيامبران اولوالعزمند و حضرت محمد، سرور و برترين آنها است، با آئين حق آمده و گذشتگان را تصديق كرده است.[4] علت كثرت و تعدد انبياء را نيز در دو عامل زماني و مكاني مي‌توان خلاصه كرد:
از آنجا كه مردم در نقاط مختلف زمين زندگي مي‌كنند، هر منطقه‌اي براي خود پيامبري داشته و از جهت آنكه بشر رو به تكامل بوده و هر چه قدرتش در درك و فهم بيشتر مي‌شده است به ديني كاملتر و جامعتر نيازمند مي‌شده خداوند هم توسط پيامبري آئيني كاملتر برايشان مي‌فرستاد.
اما اسامي پيامبراني كه در قرآن آمده 26 نفرند كه عبارتند از:1. حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ 2. حضرت نوح ـ عليه السّلام ـ 3. حضرت ادريس ـ عليه السّلام ـ 4. حضرت هود ـ عليه السّلام ـ 5. حضرت صالح ـ عليه السّلام ـ 6. حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ 7. حضرت لوط ـ عليه السّلام ـ 8. حضرت اسماعيل ـ عليه السّلام ـ 9. حضرت اليسع ـ عليه السّلام ـ10. حضرت ذوالكفل ـ عليه السّلام ـ 11. حضرت الياس ـ عليه السّلام ـ 12. حضرت يونس ـ عليه السّلام ـ 13. حضرت اسحاق ـ عليه السّلام ـ 14. حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ 15. حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ 16. حضرت شعيب ـ عليه السّلام ـ 17. حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ 18. حضرت هارون ـ عليه السّلام ـ19. حضرت داوود ـ عليه السّلام ـ 20. حضرت ايوب ـ عليه السّلام ـ 21. حضرت سليمان ـ عليه السّلام ـ 22. حضرت زكريا ـ عليه السّلام ـ
23. حضرت يحيي ـ عليه السّلام ـ 24. حضرت اسماعيل صادق الوعد[5] ـ عليه السّلام ـ 25. حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ 26. حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ
البته برخي از پيامبران دو نام دارند: ذوالكفل همان يوشع بن نون وصي حضرت موسي است و يعقوب همان اسرائيل است و يونس همان ذوالنون و عيسي همان مسيح است.
علاوه بر اينها كه ذكر شد از برخي نيز به كنايه ياد شده است مثلاً در قرآن مي‌فرمايد:« نديدي گروهي از بني اسرائيل را كه به پيامبر خود گفتند براي ما فرماندهي برانگيز[6]» كه مفسران مي‌گويند منظور از آن يا شمعون يا يوشع يا اسماعيل است و در آية « مثل آنكس كه بر دهي عبور كرد كه ويران شده بود[7]» مفسران مي‌گويند مقصود عزيز يا ارميا يا خضر است.
و در مورد آية« بنده اي از بندگان ما را يافتند كه به او از جانب خود رحمتي داده بوديم و از نزد خود او را دانش آموخته بوديم[8]» مفسران مي‌گويند مقصود حضرت خضر است[9].
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. جلد دهم، منشور جاويد، شيخ جعفر سبحاني.
2. بحار الانوار، ج11، باب1، حديث65.
3. مجمع البيان، ج1، ص350 و370 .


[1] . غافر/78.
[2] . نحل/36.
[3] . رعد/7.
[4] . صدوق، اعتقادات، تهران، انتشارات علمية اسلامي، بيتا، ص113.
[5] . اسماعيل صادق الوعد، با اسماعيل پسر حضرت ابراهيم متفاوت است.
[6] . بقره/246.
[7] . بقره/259.
[8] . كهف/65.

[9] . سبحاني، جعفر، منشور جاويد، قم، مؤسسة امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، چاپ اول، پائيز70، ج 10، ص134 ـ 129. با تصرف و تلخيص.

andisheqom


- نظرات (0)

طبقات جهنم


امام محمد باقر (ع): جهنم هفت طبقه دارد که هر طبقه مخصوص کسانی است.

طبقه اول: از تمام طبقات عذابش آسانتر است. جحیم  است. درآنجا مغز دوزخیان به جوش می

آید.مانند دیگ جوشانی که اشیا داخل آن زیروبالا می شوند.این طبقه جای کسانی است که گناه

کبیره دارند وتوبه نکرده ازدنیا میروند.

طبقه دوم: لظی است.چنین نیست که کسی بادادن فدانجات یابد.آتش دوزخ براوزبانه کشد

 تاسر وصورت واندامش رابسوزاند.دوزخ کسی رامی خواندکه ازاوروی گرداند وبااو مخالفت کند.این


طبقه حای قومی ازعرب وقریش است گه با اعتقاد ملائکه را دختران خدامیدانند.(سوره معارج آیه۱۵)

طبقه سوم: سقر است.وچه چیز داناکرد توراکه سقر چیست؟آتشی که باقی نگذارد هیچ

 عضوی رامگرآنکه بسوزاند وهلاک گرداند وفرونگذارد.یعنی پس ازهلاکت وسوختن ومردن خداوند اورا

 
زنده گرداند وبسوزاند.این طبقه جای مشرکین وبت پرستان است.

طبقه چهارم: حطمه است.وبه طور قطع اورادر حطمه افکنند وچه دانی که حطمه چیست و

 آن کوبنده کدام است؟آتش برافروخته خداست و آن آتش فوق العاده سوزاننده تر و جان کاه تر از


آتش دنیاست زیرا آتش دنیا فقط می سوزاند ولی آتش دوزخ علاوه بر سوزاندن در هم می کوبد

و میشکند و دیگر آنکه آتش دنیا اول پوست و بعد گوشت و سپس استخوان را می سوزاند ولی

آن آتش در نخستین حمله قلب را فرا می گیرد و از باطن به ظاهر می رسد و شاید علت این

عذاب این است که قلب را جایگاه عقاید باطله و مرکز نیات پلید قرار داده بودند و یکی دیگر از

 اوصاف آن آتش این است که ازهر طرف آنها را احاطه کرده و درهای دوزخ به روی آنها

بسته میشود این طبقه جای مجوس و گبران است که آتش پرست بودند(سوره همزه آیه ۴-۹)

طبقه پنجم: هاویه است آنکه سنجش کردار او از حسنات سبک باشد پس جایگاه و

 پناهگاهش هاویه است و چه دانی تو که آن چیست آتشی بی اندازه داغ و سوزان است

این طبقه جای أن عده از نصاری و ترسایان است که عیسی را پسر خدا میدانند.(سوره قارعه آیه ۸-۱۱)


طبقه ششم: سعیر است در کتاب تقدیر چنین درج است که هر کس شیطان را دوست بدارد

 واز او پیروی نماید به یقین گمراهش میکند و او را به سوی آتش سوزان رهبری میکند.این طبقه


جای آن عده از یهودان است که عُزَیر را پسر خدا میدانند.(سوره حج آیه ۴)

طبقه هفتم: جهنم است و آن روز جهنم را بیاورند در آن روز آدمی پند میگیرد ولی به حال او

چه سودی بخشد؟با حسرتی فراوان گوید:ای کاش در دنیا برای زندگی جاودانی امروز عملی

پیش میفرستادم.آن روز کسی را مانند آن عذاب نکنند و کسی را مانند آن در بند نکنند این طبقه

جای منافقین است آنان که به ظاهر مسلمان و در باطن کافر بودند و عذاب این طبقه از همه

شدیدتر است(سوره فجرآیه ۲۳-۲۶)





- نظرات (0)

تعریف ودر مان آلزایمر در قرآن

Click the image to open in full size.

قرآن در 1400 سال قبل بیماری آلزایمر ودرمان آن شرح داده اما در اثر سهل انگاری وتنبلی

ما مسلمانان بی تدبیر ،افتخار کشف این بیماری نصیب یک پزشک آلمانی بنام Alzheimerشده دوستان بسیار شگفت زده ومتاسف

شدند !

اما چه سود تا وقتی تدبیر وتدبر نباشد تا وقتی که به بهانه ومحذور های مختلف باب تفکر وتدبر وتعقل در قرآن بسته باشد وبه موضوعات

فرعی، بی اهمیت وتفرقه افکن بپر دازیم همیشه از قافله عقبیم

بگذریم .......ازشرح این سوز جگر !

شرح مطلب

خوب توجه کنید در چند آیه قرآن به علایم بیماری آل زایمر اشاره کرده اگر مسلمانان در طول این تاریخ 1400 ساله باور کنید یک کمی در این

آیات تدبر می کردند آیا باز افتخار کشف بیماری نصیب آن آلمانی می شد ؟؟

انصافا خوب دقت کنید آیا حقیقتا بیماری فوق را آسانتر از آیه های زیر می توان برای حتی یک کودک شرح داد؟

وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ یتَوَفَّاكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ یرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ

الْعُمُرِ لِكَی لَا یعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ
(النحل/70)

و خدا شما را آفرید سپس [جان] شما را می‏گیرد و بعضی از شما
تا خوارترین [دوره] سالهای زندگی [فرتوتی] بازگردانده می‏شود
به طوری که بعد از [آن همه] دانستن [دیگر] چیزی نمی‏دانند
(نقصان حافظه می گیرند) قطعاخدا دانای تواناست

وَمِنْكُمْ مَنْ یرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیلَا یعْلَمَ مِنْ

بَعْدِ عِلْمٍ شَیئًا
(حج5)

و برخی از شما به غایت پیری می‏رسد به گونه‏ای که پس از دانستن

[بسی چیزها] چیزی نمی‏داند (حافظه اش مختل می شود)


بیایید بپا خیزیم که خود خدا گفته

وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

(القمر/22)

ما قرآن را برای یادآوری وپندآموزی آسان

ساختیم؛ آیا پند گیرنده ای هست؟ !

نگذارید این حرف ودرخواست خدا زمین بماند خدا که از آفریده اش امام

حسین (آن پیرو واقعی قرآن ) کمتر نیست که گفت

هل من ناصر ینصرنی ؟


اما درمان آلزایمر طبق قرآن

طبق همان سوره ی نحل دریک آیه قبل (69)

درمانش عسل است به همین سادگی

خدا اول درمان را مهیا و آماده کرده وبعد درد را می گوید !

وبه اعتقاد اینجانب در آینده ای نزدیک علم این درمان قرآنی را

اثبات می کند



وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ

مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
(الحج/5)

وزمین را پژمرده ببینی پس هنگامی که برآن آب فروفرستیم

به جنبش در می آید وپرورش می یابد .......

در بیماری آلزایمر مغز نسبت به قبل پژمرده و خشکیده می شود

وزیبا اینجاست که در آیه ی 5 حج که همه اش در مورد آفرینش

ومراحل زندگی انسان است یک دفعه می بینیم کلا مسیر دنباله آیه

عوض شده ودر مورد زمین حرف می زند خیلی جالب است! جسم انسان چه ربطی به کره ی زمین دارد؟

حکمت چیست ؟

به نظر اینجانب شاید برای جا انداختن مطلب جسم انسان را به کره

ی زمین تشبیه کرده بنابراین در پیری همانطوریکه علم ثابت کرده آب

بدن کم می شودوکره ی مغز نیز مثل زمین پژمرده می گردد پس

یکی دیگر از راههای مقابله با آلزیمر طبق آیه 5 حج خوردن آب

نسبتا زیاد برای طراوت مغز ،پرورش وشادابی آن است

که از پژمرده گی بیرون بیاید و این نیاز به آب نسبتاً بیشتر در پیران در

پزشکی اثبات شده است

Click the image to open in full size.

به تصویر بالا نگاه کنید !

در نیمه ی چپ تصویر،مغز سالم ودر طرف راست تصویر مغز بیمار

آلزایمری برای مقایسه نشان داده شده است همانطوریکه مشاهده

می کنید مغز بیمار مثل میوه ای خشکیده وپژمرده به نظر می رسد

مشابه آنچه که در حج 5 گفته شده است!

دوباره به تصویر دیگری در زیر نگاه کنید که چطور مغز آل زایمری ها کوچک

،پژمرده وخشکیده می شود

Click the image to open in full size.

در ضمن با توجه به جمله ی إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیةً لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ(النحل/69)

ودر نظر داشتن جمله ی لِكَی لَا یعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیئًا (النحل/70)

متوجه می شویم که در بیماران آلزایمری قدرت تفکر از بین می رود

وآنها از قوم یتفکرون و دانشمندان نیستند!

تحقیق :غلامعلی نوری
منبع : دنیای اسلام

- نظرات (0)

روانشناسی رنگها درقرآن


خوانندگان جوان که با قرآن کریم مأنوس هستند، اطلاع دارند سوره بقره (گاو ماده) در

بردارنده داستانی است که یکی از ارکان آن پیدا کردن گاوی با ویژگیهای خاص و رنگ مخصوص است. سپس کشتن آن گاو و زدن بخشی از آن را به بدن کسی که به ناحق کشته شده بود تا زنده شود و قاتل را معرفی کند.

همچنین می‌دانند که اصطلاحی به نام بهانه های بنی‌اسراییلی داریم. این اصطلاح به همین داستان ربط دارد که علاوه بر قرآن کریم در کتاب مقدس هم در دو سه جا آمده است. نگارنده این سطور در یکی از «نکات قرآنی» که در نشریه «بینات» نوشته است، اشارات مفصل‌تری به آن دارد. داستان گاو در میان قوم بنی اسراییل یعنی یهودیان قدیم در حدود عصر حضرت موسی (ع) رخ داده است. خداوند به پیامبر بنی اسراییل که وحی صریح و قاطع می فرستد که باید گاوی ذبح کنند. بنی اسراییل، شاید تحت تأثیر فشارهای پنهانی قاتل و همدستانش زیر بار ذبح گاو، که می‌توانست هر گاوی باشد، نمی‌رفتند و می‌پرسیدند: این گاو باید پیر باشد یا جوان؟ کاری باشد یا از کار افتاده؟ چه رنگی باشد؟ و غیره.
پیامبر هم از طریق دریافت وحی به آنان جواب می داد تا اینکه سرانجام وصف کاملی از آن به دست داد و به این بهانه‌های بنی‌اسراییلی خاتمه داد.
آنچه به بحث حاضر ارتباط دارد آیه 69 سوره‌بقره است که در میانه‌گیرو دار پاسخ دهی به بهانه‌های بنی‌اسراییلی است:‌« قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یبَینْ لَنا ما لَوْنُها قالَ اِنَّهُ یقُولُ اِنَّها بَقَرَة صَفْراءُ فاقِع لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ؛ گفتند از پروردگارت بخواه برای ما روشن کند که رنگ آن چیست؛ گفت: او می‌فرماید آن گاوی زرد است که رنگش زرد روشن است [و] بینندگان را شاد می‌کند.»
بحث ما در عبارت «صَفْراءُ فاقِع لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ؛ گاوی است زرد، که رنگش زرد روشن است[و] بینندگان را شاد می‌کند.» است.
همه ما به حس و عیان، بعضی گاوها یا آهوها یا اشیاء زرد خوشرنگ را دیده‌ایم که دیدن آنه حال و حالت خوشی در انسان ایجاد می کند. اینکه رنگها هر کدام معنای خاص و اثر خاص دارند از مسلّمات فرهنگی و یافته‌های علمی است. در قدیم و از قدیم فی المثل رنگ سفید را نشانه‌صلح و صفا و تسلیم می‌شمردند و سیاه را نشانه عزا یا وقار چنانکه رنگ سیاه شعار عباسیان بود. یا سبز را نشانه‌معصومیت می‌انگاشتند (چنانکه شعار بنی هاشم یا سادات بود)، یا سرخ که نشانه انقلابی‌گری و خونخواهی بود.
این مسأله در ذیل دو مقوله بررسی می‌شود یکی سمبولیسم رنگها (نماد پردازی و معنای کنایی رنگها) و دیگری روانشناسی رنگ. بحث ما مربوط به روانشناسی رنگ است. از زمانی که قرآن مجید رنگ زرد روشن را شاد کننده بینندگان شمرد تا زمانی که روانشناسی رنگها در روانشناسی (و حتی نقاشی) مورد بحث و فحص علمی قرار گرفت، بیش از 12 ـ 13 قرن گذشته است.
امروزه روانشناسان به ارزش روانی گوناگون رنگها توجه و در آنها تحقیق دارند. مثلاً رنگ اتاق و اثاثیه آسایشگاههای روانی را زرد روشن می‌گیرند؛ زیرا این رنگ را شاد و شادکننده یافته‌اند که اثر آرامش دهنده و تسکین دهنده بر اعصاب و روان بیماران حسّاس و نازک طبع و زود رنج دارد. البته تأثیر این رنگ فقط بر بیماران روانی نیست، بلکه بر همه انسانهاست.
چیزی که مسلّم است این بینش و برداشت راجع به رنگها و این رنگ خاص در فرهنگ زمانه‌وحی و نزول قرآن نمی گنجد و فقط وحی الهی می‌توانسته است بیش از یک هزار سال بر پژوهش علمی رنگها سبقت بگیرد.
نویسنده: بهاءالدین خرمشاهی



- نظرات (0)

تاثیر وضو روی چاکراههای بدن

اصولا" قبل از خواندن نماز وضو می گیریم .قبل از انجام هر كاری توصیه شده كه باید با وضو انجام گیرد.

وبلاگ آچارکشی سیاست نوشت: در زمانی كه بدن انسان به هر دلیل ناپاك می گردد توصیه به غسل و وضو شده است. ما كه مسلمانیم فلسفه غسل و وضو و خیلی از اعمال دینی را نمی دانیم و فقط طوطی وار انجام می دهیم و باید.

گفت که دانش و آگاهی نور است , حركت در شاهراه است كه در نهایت ، انسان را به سر منزل مقصود می رساند. بعلاوه دانش و آگاهی از چیزی می تواند اعتقاد و التزام انسان را نسبت به آن افزایش دهد و دید انسان نسبت به موضوع مربوطه را وسیعتر گرداند. بنابراین اگر وضو, نماز و دیگر اعمال را با دانش و تدبیر انجام دهیم , به نور می رسیم .

باید ذكر كرد كه علاوه بر موارد واجب , در احادیث آمده كه به هنگام تب , سردرد , عصبیت , دل پیچه و غیرو وضو بگیرید . دلیل آن چه می تواند باشد؟ چرا در وضو مردان باید از پشت آرنج آب بریزند ولی خانمها باید از قسمت تای دست (جلو) اینكار را انجام دهند؟ چرا بهتر است بعد از وضو بدن را خشك نكنیم؟ فلسفه سجده چیست ؟ چرا گفته شده اگر مهر را كمی جلوتر از حالت عادی قرار دهیم بهتر است ؟ فلسفه ذكر چیست و هزاران سوال دیگر كه یك مسلمان موظف به دانستن آن است . سعی شده كه در این مختصر , با استفاده از كتب اساتید فن و سایتهای مختلف به سوالات فوق تا حدودی پاسخ داده شود.

در اینجا به مشاهده اتفاقاتی كه در چاكراها و هاله فرد در هنگام عمل وضو روی می دهد , پرداخته می شود. بررسی وقایعی كه برای هاله و چاكراها در هنگام نماز روی می دهد خود جای تحقیق فراوان دارد.

اما قبل از آن بهتر است كه به یك مورد علمی اشاره كنم. باید گفت كه توسط دوربینهای مخصوص هاله بینی می توان به شكل هاله در هنگام اعمال فوق پی برد . بنابراین لازم می دانم در ابتدا در باب این ابزار توضیحی ارایه كنم. در واقع برای دیدن هاله باید چشم انسان شرطی شود و این امر بهتر است كه بوسیله عینكهای مخصوص با لنزهای رنگی صورت گیرد. البته بدون ابزارهای فوق هم می توان به این مهم دست یافت ولی زمان می برد. از راه عكسبرداری kirlia (عكسبرداری پیشرفته ای كه دانشمند روسی سیمون د. Semjon D. و همسرش والنتیناك .كرلیان Valentina K. Kirlian تهیه وثبت كرده اند ) این تشعشعات را می توان مشاهده كرد كه در زیر نمونه های از آن در انسان , قارچ , گیاه و غیرو آورده شده است .


شكل1- هاله های اطراف انگشتان دست توسط عكسبرداری كرلیان


شكل2- هاله های اطراف یك نوع قارچ كه سمت راست بطور مصنوعی وسمت چپ بطور طبیعی رشد كرده


شكل3- هاله های اطراف یك برگ


امواج هاله از مادون قرمز و ماورای بنفش تشكیل شده است . در طرحهای علمی عینكها و لنزهای مخصوص , از چشم انسان در برابر این امواج محافظت بعمل می آید. البته نتایج مشابهی ممكن است بدون استفاده از عینك حاصل شود و آن حساس شدن چشم با خیره شدن به یك صفحه زرد رنگ است كه اعصاب شبكیه را نسبت به رنگ قرمز و سبز خسته می كند و همان موقع حساسیت بیشتری نسبت به رنگ آبی حاصل می گردد.

در زیر نمونه ای از عینك مشاهده چاكراها هم آورده شده . رنگ دسته هر عینك , نوع چاكرایی را كه با آن عینك می توان مشاهده كرد نشان می دهد. مثلا" رنگ قرمز دسته , عینك مربوط به مولادهاراچاكرا (چاكرای اول است ) و رنگ سبز مربوط به آناهاتا چاكرا (چاكرای قلب ) می باشد كه از سایت (www-assets_ eyeglasses_ co) گرفته شده است .


شكل4- عینك مخصوص مشاهده چاكرای قلب (چون رنگ دسته سبز است)
 

اكنون باید گفت كه وضعیت انرژیكی انسان قبل و بعد از عمل وضو را می توان مقایسه نمود. مشاهده شده كه عمل وضو بیشتر چاكراها و نادی ها (كانالهای انرژی) را فعال و بزرگ می كند.

در اینجا لازم می دانم كه مطالبی را از كتاب انرژی درمانی (چو-آ-كوك سویی ) كه مترجم آن جمشید هاشمی (آرام) می باشند بدلیل جالب و علمی بودن عینا" ذكر كنم :

" مشاهده شد كه انجام عمل وضو بطور كلی اكثر چاكراها و كانالهای انرژی را بزرگ و فعال می كند . اما نكته جالب آن است كه در این عمل , میزان افزایش در چاكراهای پایینی بسیار بیشتر از چاكراهای بالایی است . یعنی اگر چاكراهای بالایی تا 5/1 برابر بزرگتر شده اند , چاكراهای پایینی ( قاعده ای , جنسی و نافی) به راحتی تا دو برابر و حتی بیشتر رسیده اند .

و ایشان می نویسند كه : " در ادامه رعایت چنین آدابی است كه تجربیات خداشناسی آغاز میشود . بررسی انرژیكی وضو , پیوند زیبای آن با فریضه ای همانند نماز را به خوبی نشان می دهد. به هنگام پرداختن به نماز , سیل انرژی عظیمی برنمازگزار جاری می شود. تمیز بودن كانالهای انرژی فرد و فعال بودن چاكراهای وی , باعث می شود تا انرژی الهی به میزان بیشتری جذب و درك شود و بطور كلی پتانسیل نمازگزار برای مبادله میزان انرژی بیشتر فراهم شود. لذا توصیه می شود قبل از پرداختن به هر عمل دیگری –همانند قرائت قرآن یا دعا خواندن –با وضو باشیم . این عمل باعث می شود تا آنچه كه از آن قرائت یا دعا قرار است نصیبمان شود, دو چندان شود. ".

هنگامی كه نیت بر عمل وضو صورت می گیرد (ولو در ذهن ) "ریسمان روحی" –(كه توسط روشن بینان دربالای سر هر انسان مشاهده شده و در افراد معمولی به نازكی تار عنكبوت است ولی در افراد پیشرفته روحی تا یك سانتی متر می تواند ضخامت داشته باشد) درخشان تر و قطورتر می شود. در واقع محل آن در ساهاسرارا چاكرا (چاكرای هفتم ) است و این چاكرا سرچشمه و نقطه شروع تجلی تمام چاكراهاست. در ادامه باید گفت كه هرچه چاكرای ساهاس رارا بیشتر باز باشد میزان گره ها و قفلهای شش چاكرای باقی مانده باز شده و انرژی هایشان با بالاترین فركانسهای ممكن ساطع می گردد. به محض اینكه چاكرای تاج كاملا" آگاه شود , كار جذب انرژی كیهانی اش به پایان می رسد و شروع می كند به تشعشعات انرژی بر طبق آكورد خودش واین است آن رمزی كه می گویند باید همیشه نیت خیر داشته باشید. با تفكر به نیكیها و داشتن نیت پاك هر لحظه بر میزان باز شدن ساهاس رارا افزوده می گردد. كه با قطورتر شدن آن انرژی روحی بیشتری (شیوا) بدرون فرد وارد می گردد (وجه خالص انرژی الهی).

حال با شروع عمل وضو , ابتدا صورت را می شوییم , پوست بدن كه قابلیت جذب و نگهداری میزان زیادی انرژی را در خود دارد ؛ انرژی های اضافی ناشی از مشغله ها , استرسها , امواج منفی و دیگر موارد است در آن هستند را رفع میكند. ما حداقل در روز سه بار وضو می گیریم و با اینكار سه بار پاكسازی، صورت می پذیرد. البته میزان انباشت انرژی منفی در پوست صورت بدلیل حساسیت بیش از اندازه آن، از سایر جاها بیشتر است.

با دست كشیدن روی فكها بر چاكرای فرعی فك تاثیر می كنیم و این عمل اثر مستقیمی روی سیستم اعصاب و حافظه دارد. از نظر علمی آب قادر است مقدار زیادی انرژی را در خود ذخیره سازد .

حال چرا از آب سرد بجای آب گرم استفاده كنیم؟

علت آن این است كه آب سرد قابلیت جذب انرژی بیشتری نسبت به آب گرم دارد (آبگرم بدلیل فاصله زیاد بین ملكولی, خود حاوی مقدار زیادی انرژی است و قابلیت جذب زیادی ندارد).

در مرحله بعد با هر دست روی دست دیگر آب میریزیم. در بیان علت آن باید گفت كه اصلی ترین كانال انرژی بدن , در اصطلاح "سوشومنا" می باشد كه این كانال اصلی, در ناحیه شانه ها به دو كانال فرعی تقسیم می گردد كه در نهایت به دو دست می رسد . در ادامه , این كانال اصلی, در ناحیه خارجی به دو بخش دیگر تقسیم شده, وارد پاها می گردد. در امتداد این كانال اصلی , كانالهای فرعی دیگری موجود است كه هر كدام به عضو و اندام خاصی بر می گردد.

در جای جای سوشومنا مخروط مانندهای كوچك و بزرگی وجود دارد كه دایما" در حال چرخش هستند(چاكراها).

حال ما بر آرنج(برای مردان) آب می ریزیم و دست می كشیم تا انتهای انگشتان, با این كار انرژی های منفی از این كانال فرعی زدوده می شود .حركت روبه جلو  باعث تحریك این نادی و تخلیه شدید انرژی راكد و منفی در آن می گردد . لمس كردن تا كف دست و نوك انگشتان ادامه می یابد . به این می ماند كه انرژی های منفی را مشایعت می كنیم تا كاملا" خارج گردد. با این عمل هم چاكراهای كف دست بدلیل لمس سریع فعال می شوند وهم بین انرژی های چپ و راست بدن تبادل و تعادل صورت می پذیرد .

در توضیح تبادل دو دست باید گفت كه در فلسفه قدیم چین , شناخت به سه مهم تقسیم می شود :

1-یانگ : بمعنی "روشنایی خورشید"(مثبت). از خصوصیات آن خورشید , آسمان , فعالیت, درخشندگی و خشونت است . در طرف چپ قرار گرفته و سیاهرنگ است , رقم آن فرد و سایر ارقام یانگ نیز طاق هستند.

2-این : بمعنی "فقدان روشنایی " و به معنی سایه , تاریكی است (منفی) . از خصوصیات آن زمین , ماه , عدم فعالیت , كدورت , نرمش و خلا است . در طرف راست قرار گرفته و سفیدرنگ است , رقم آن زوج (دو) و ارقامش جفت هستند.

3-تائو: وجود تضاد بین شب و روز, اختلاف روشنایی و تاریكی , گرما و سرما , خشكی و رطوبت می باشد. این قانون جوهر و چكیده عالم است.

در واقع با اتصال دست چپ وراست به یكدیگر بین این دو انرژی تبادل صورت می گیرد .

مرحله بعد مسح سر است. با این عمل ساهاسرارا چاكرا تحریك می گردد . قبلا" در مورد تحریك آن و تاثیرات آن در سطور پیشین توضیح داده شده است. از دیگر تاثیرات آن می تواند ایجاد تعادل بین نیمكره های چپ و راست بدن كند و به این ترتیب در احساسات و عواطف (نیمكره راست) و نیز در تفكر و منطق متعادل گردد.

* مرحله بعدی مسح پاهاست كه دو اثر دارد. اول اینكه نیمه بالایی بدن با نیمه پایینی تبادل انرژی می كند و به این ترتیب نوعی توازن صورت می گیرد. تاثیر دوم آن تحریك چاكراهای كف پاست و این امر سبب دریافت انرژی بیشتر از زمین میگردد . به این طریق , یعنی با تداوم وضو در كارها , چاكراهای پاها همواره تقویت شده و لذا همواره انرژی بیشتری از طریق پاها وارد مولادهاراچاكرا و شوادهیستاناچاكرا (چاكرای جنسی) می گردد و به این طریق فرد كمتر دچار خستگی می گردد. به این ترتیب فرد دارای استحكام و قوت درونی می گردد. فرد با خوش بینی بر روی زمین زندگی كرده, همواره شاكر و سپاسگزار خداوند خواهد بود. ورود انرژی بیشتر به مولادهارا خیلی اهمیت دارد چرا كه این چاكرا اساس نیروی حیات تمام چاكراهای بالاتر را شكل می دهد و سرچشمه نیروی حیات است.

در این چاكرا منبع لایزال انرژی كندالینی (یانگ) وجود دارد . سوشومنا , آیدا و پینگالا كه سه كانال اصلی انرژی بدن هستند نیز از این چاكرا شروع می شوند.  در زیر جدولی ارایه شده است (از كتاب انرژی درمانی چو-آكوك سویی-ترجمه و تالیف جمشید هاشمی ) كه تاثیر وضو بر چاكرا را نشان می دهد.

نوع چاكرا و هاله

قبل از وضو(سانتیمتر)

بعد ازنیت كردن(سانتیمتر)

بعد از وضو(سانتیمتر)

نیم ساعت بعد(سانتیمتر)

هاله سر

30

110

65

70

هاله شانه

25

110

خیلی بزرگ

70

هاله شكم

25

110

خیلی بزرگ

70

هاله پاها

20

150

خیلی بزرگ

70

مولادهارا

( چاكرا1)

25

90

خیلی بزرگ

50

سوادهیستانا

( چاكرا2)

40

90

خیلی بزرگ

100

چاكرای منگ مین

20

20

35

15

چاكرای ناف

15

20

40

30

طحال جلویی

35

25

25

15

طحال پشت

40

5

60

15

شبكه خورشیدی جلویی(چاکرا3)

55

40

80

20

شبكه خورشیدی پشتی
(چاکرا 3)

55

40

80

20

قلب جلویی (چاکرا 4)

50

50

80

100

قلب پشتی (چاکرا 4)

50

50

80

100

گلو (چاکرا 5)

50

50

110

70

آجنا (چاکرا 6)

50

50

80

100

پیشانی

20

50

15

10

تاج (چاکرا 7)

50

110

140

100

كبد

35

20

25

15

دست و پا

40

110

خیلی بزرگ

70

در ضمن ذكر چند نكته لازم است و آن اینكه اثرات فوق زمانی قابل توجه است كه ما در وضو تداوم داشته باشیم (در این مورد علمای دین ما سفارش های زیادی در مورد دائم الوضو بودن دارند. ) كه به مرور اثرات آنرا آشكارا لمس خواهیم كرد.

در ضمن الان نرم افزارها و دستگاههایی هستند كه فرد از طریق آن می تواند شكل هاله ها و چاكراهای خود را مشاهده كند و اثرات وضو را امتحان كند و نتایج جدول فوق را به عینه ببیند

منبع : سایت دنیای اسلام



- نظرات (0)

مـراحـل شـکـل گـيـری جـنـيـن

مـراحـل شـکـل گـيـری جـنـيـن

«ما آفرينش هر انسانی را با گرفتن چکيده ای از چکيده های خاک آغاز می کنيم ــ بعد آنرا يک چکه میکنيم و در جای مناسبی قرار می دهيم ـــ بعد آنرا به چيزيکه خود را می آويزد می آفرينيم، بعد آنرا به گوشت جويده شده لای دندان می آفرینيم، بعد استخوانهائی را از آن می آفرينيم، بعد استخوانها را گوشت می پوشانيم. دست آخر آنرا خلقت ديگری می دهيم. به اين شکل خدای شايان خلاقيت بهترين آفريدگاران است».

نکات آيه: 1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفـريـده می شود. 2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در میآيد. 3ــ چکه در جای مناسـبی قرار می گيرد. 4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خـود را می آويزد در می آيد. 5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد. 6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود. 7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند. 8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد. 9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است.

1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفريده می شود:

عناصری که انسان را (يعنی نطفه وی را) درست می کنند چکيده ای از مواد غـذائی هستند که انسان آنهـا می خورد. مـواد غـذائی نيز يا بـطور مسـتقـيم (يعنی: از طريق مصرف گياهان) چکيده ای از خاک است، و يا بطور غـير مستقـيم (يعـنـی: از طريق مصرف گوشت و مواد غذائی حيوانات) چکیده ای از خاک است. به اين ترتيب انسان چکيده ای از چکيده های خاک می شود.  

 

 

2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در می آيد:

چنانکه در تصوير می بينيم عنصر توارثی انـسـان کـه قرار است يک انسان را درست کنند و چکـيـده ای از چکـيـده هـای خاک است، در اولين گام خود که در هم ذوب شدن اسپرم مرد و تخمک زن است، زير مـيکروسکـوپ بـرای مـا بصورت «يک چکه» است.

3ــ چکه در جای مناسبی قرار می گيرد:

وقتی چکه مزبور وارد رحم می شود دنبال جای مناسـبی می گردد و جای مناسب خود را پيدا می کند. يعنی اينطور نيست که هر جای رحم که قرار بگيرد موفق به رشد می شود و رشد می کـند. بـلکه در صورت قـرار نگرفتن در جای مناسب تلف می شود.

4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خود را می آويزد در می آيد:

پـس از اينکه چکه مـزبور وارد رحم می شود از پـوسـته خود بيرون می آيد و دنبال جای مناسبی در جداره رحم می گردد و نهايتا چنانکه آيه توصيف می کند خود را به جداره رحم می آويزد. اغلب خود را به جداره سقف رحم می آويزد. (عَـلَـقـَة به معنی: "چـيـز آويخـته و چيزيکه خود را می آويزد" است. هم خانواده  واژه مُعَـلـّـق به مـعـنی: "آويـخـته و آويـزان" است. عـلت اينکه برخی آنرا به معنی: "خون بسته" ترجمه کرده اند اين است که عـلـقـه به معنی: "خون بـسـته" نــيـز هست. عـلت نامگذاری «عَـلـَقـَة» به "خون بـسـتـه" نيز ظاهـراً اين بوده که وقـتـی خـون از محل آسـيـب ديده بيرون

می آيد خشک و آويخته می شـود. به "زالـو" و "کرم" نيز عـلقه اطلاق شـده است. چـون خـود را می آويزند. وقـتـی تـخـم وارد رحـم می شـود و بـه جداره رحم می آويزد زالـو مانند هم هست، و زالـو مانند عـمل نيز می کند. شايد منظور آيه از «عـلـقـه» در ايـنجا به معنی: "زالو و زالو مانند" نيز باشد).

 

5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد:

بعد «عـلـقـه» (يعنی چيزی که پـيـش از ايـن خـود را به جداره رحم آويخت) به شکـلی که در تصوير می بينيم در می آيد. اين تصـوير تصوير يک جـنـيـن سـه هــفــته ای است. تقـريباً 2 ميليمتر است. هـم از نـظـر انـدازه و هم از نظر شکـل، دقـيـقـاً هـمـانـطـور که قـرآن آنرا توصيف می کند مانند "يک تکه گوشت جويده لای دنـدان" می ماند.

 

6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود:

 پـس از 4 هـفـته که طول جـنـيـن تـقـريباً 6 مـيليمتر است، از آن شکلی که مانند گوشـت جويده لای دنـدان بـود، بـرخـی از استخوانها که ستون فـقـرات باشد درست شده است. هـيـچ گـوشـتی نـيـز روی آنها نيست. البته اين تصـويـر ميکروسکوپی است (يعنی اين ستون فـقـرات با چشم ديده نمی شوند).

 

7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند:

در 5 هفتگی يک شيار گوشتی روی کمر درست می شود و در 6 هـفـتگی ستون فـقرات کاملا از گوشت پوشانده می شود (ستون فقرات تا "پيش از پوشيده شدن از گوشت" همچنان ميکروسکوپی هستند).

8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد:

جمله «در نهايت او را آفـريـنـش ديگـری می دهـيـم» که آيه آنـرا مطرح میکند به اين معنی است که جنين انسان در روند رشد خود با جنين جانوران ديگر شباهتی يا شباهتهائی دارد، ولی در اواخر رشـد خود خلـقـت ديگری بخـود می گيرد کـه با هـيـچـيـک از آنها شـبـيـه نيست.

جـنـيـن انـسـان در مـراحـل رشـد خـود در واقع همانگونه که مرحله ای از آن را در تصویر می بینیم هـمـانـنديهای زیادی با جنين حيوانات دارد، طوریکه فقط يک متخصص می تواند آنها را از هم تميز بدهد. جنين انسان و ميمون حتی تا چند هـفـته پـيـش از تولد آنـقـدر شـبيه بهم هستند که فقط يک متخصص می تواند آنها را از هم تميز بدهد. در اواخرِ رشد خود است که رفـتـه رفـتـه روند رشـد ديـگری بخود می گيرد و از بـقـيـه متمايز می شود تا جائيکه تا پيش از روزهای تولد خود دیگر به هيچيک از انواع  حيوانات شباهـتی ندارد.

 

9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است:

جمله "خدا بهترين آفـريـدگاران است" به اين معنی است که انسان نيز چيزهائی را خواهد ساخت ولی بپای آفريده های خدائی نخواهد رسيد. با بکار بردن واژه خالق و جمع بستن آن، ساخت و تولـيدات انـسان را تقدير می کند ولی با ساختهای خود خيلی فاصله می دهد.

در عـصر ما فعلاً انسان خـيـلی از چيزهـا را ساخته و می سازد ولی از آنجا که آنها خودآگاه نيستند و به اين خاطر فکر نيز نمی توانند بکنند، بلکه همانگونه که سـاخته و برنامه ريـزی می شوند کار می کنند، خيلی با آفريده های خدائی تفاوت دارند.

 

تـرکـيـب نـطـفـه زن و مـرد

 

«ما هر انسانی را از چکه در هم ذوب شده ای می آفرينيم. روی آن کار می کـنيم و خصوصيات و صفات آنرا بارز می کنيم. بعـد آنرا شنوای بينا می کنيم»!

«الف و لام» در واژه «الانسان» الف و لامِ اسـتـغـراق حـقـيـقـی است، اين الـف و لام واژه خـود را به تک تک نوع خود تعـمـيـم می دهـد. يعـنی الانـسـان بـه معـنی «کلّ انسانٍ» به معنی «هـر فـردی، هـر انسانی، هر يک از انسانها» می شود. «مشج» به معنی: در هـم ذوب شدن دو يا چند چـيـز مختلف است. و عبارت «نطفه امشاج» به معنی: «چکه ذوب شده دو يا چند چيز باهم» می باشد.

نکات آيـه: 1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود. 2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار میشود و صـفات و خصوصيات آن بارز می شود.3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بينا می شود.

1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود:

حدودا 500 ميليون از سـلـولـهـای نطـفـه مـرد (اسـپرم) بـطرف محل تخمدان زن می روند. بجز تعداد کمی از آنها که موفق می شوند در جای مناسبی در مسير تـخـمـدان قـرار بگـيـرنـد و تـا آمـدن تخـمک منتظر بمانند بقـيه از بين می روند. بعد از بيرون جهـيـدن تخمک با آن وارد عـمل می شوند که وارد آن شوند. وقـتی يکی از آنها موفـق می شـود تخـمـک را سـوراخ کرده و وارد آن  شـود، تخـمـک ديگر امکان ورود به بقيه را نمی دهد. وقـتی سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تخمک زن می شـود در هم ذوب و به هم ترکيب می شوند. عـمـل ترکيب نطفـه زن و مـرد پـس از کـشـف تخـمکِ زن کـشـف شـد کـه در نـيـمه اول قــرن نوزدهـم بود (يعنی بيش از 1300 سال پس از قـرآن)، آنـهـم بـه کـمـک ميکروسکوپ.

2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار می شود و صفات و خصوصيات آن بارز می شود:

ابتلاء به معـنی: "کار کردن همزمان با چند چيز در شئ برای درآوردن و بارز نـمـودن صـفـات و ويـژگـيـهـای آن" است. کروموزمهای زن و مرد تمامی صفات و خصوصيات يک انسان از قبيل رنگ، بلندی، وضعيت مو، وضعيت اسـتـخـوان بـنـدی و غـيـره را با خود دارند کـه در رونـد شکـل گـيـری جنين رفـته رفته بارز می شود و پس از تولد بروز آن تکـمـيل می شود.

3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بينا می شود:

چنانکه قرآن ابتدا شـنـوائی را می آورد و بعد بينائی، جنين ابتدا شنوا می شود و بعد بينا. شـنوائی جـنـين می تواند از چهار تا پنج ماهگی آغاز بشود، و بسته به خوبی يا بدی صـدا تأثـير مثبت يا منفی روی آن بگـذارد. ولی بـيـنائی وی (يعنی توان درک تصوير در وی) پس از تولد صورت می گيرد، هـر چند پيش از تولد نيز در برابر نور عکس العمل نشان می دهد.

 

جـنـس نـر و مـاده در نـطـفـه مـرد

 

« و هـر دو جـفـت نـر و مـاده را از او (از نطفه مرد) قرار داد»!

سلول نطفه مرد (اسپرم) چـنـانـکـه آيه مـطـرح کرده هـر دو جـنس نر و ماده را با خود دارد. جنس ماده آنرا کروموزم  X و نر آن را کروموزم Y ناميده اند. اگر جنس ماده آن با کروموزم زن ترکيب شود جنين دخـتـر می شود و اگر جنس نـر آن با کروموزم زن ترکيب شود جنين پسر می شود.

عـمل ترکيب نـطفه زن و مرد در نيمه اول قرن نوزدهم کشف شد. و وجود نر و مادگی در نطفه مرد در اواسط قرن بيستم کـشـف شـد.  يعنی حـدوداً 1400 سال پـس از مـطـرح شـدنِ آن در قـرآن. انـدازه کروموزم نيز 1 ششصدم ميليمتر است (يعنی ميکروسکوپـی است).

 

 

رسيدن برخی از سلولهای نطفه مرد (اسپرم) به تخمک زن

 

« سوگند به شب وقتيکه کاملاً فـرا گـيرد ـــ و به روز وقتيکه به اوج خود برسد ــ و به آنچه نر و ماده را می آفريند ـــ فعاليت شما يکسان نيست ».

نکات آيه:

1ـــ فعاليت بدن انسان در شب و روز به يک اندازه نيست: (در رابطه با تفاوت فـعـالـيـت بـدن در شب و روز در قسمت خواب و بيداری صحبت شده. و منظور از "عدم يکسانی فعاليت بدن"، "عدم يکسانی نتيجه و بازده کار انـسان" است. و اين مـوضوع بنابر ايـنکـه قـرآن "حـق هـر کسی را حاصل کار و تلاش خـود وی می داند" بـيان کرده. يـعـنی آيه: ليس للانسان الا ما سعی = حق هر کسی معادل کار و تلاش وی است).

2ـــ فعاليت و نتيجه فعاليت آنچه جنس نر و ماده می آفريند يکسان نيست:

آنچه جنس نر و ماده  می آفـريند سلول نـطـفـه مـرد (اسپرم) است که پيش از اين راجع به آن صحبت شد. تعداد آن سلولها که بـطرف محل تخـمـدان زن راه می افـتند حدوداً 500 ميليون است. ولی فـقـط تعداد کمی از آنها موفـق می شوند خود را تا محل تخمدان برسانند و منتظر بيرون جهيدن تخمک بمانند، بقـيه از بين می روند. يعنی دقيقاً همانطور که آيه مطرح می کند فعاليت و نتيجه فعاليت آنها يکسان نيست.

 

کـيـسـه سـه لائـی جـنـيـن

«شما را در شکم مادرانتان می آفريند آفرينشی بعد از آفرينشی در غشاءهای سه گانه»!

نکـتـه آيه: انسان در (از) غشاءهای (پوسته های نازک) سه گانه آفريده می شود:

يکی از پوسته های نازک سه گانه کيسه جنين است که در آن رشد می کند. کيسه مزبور از سه لايه نازک مـيکروسکوپی تشکيل شده است.

پوسته های نازک سه گانه ديگر تقسيم سلول تخم به سه پوسته نازک است. پس از اينکه سلول تخم به رحم می رسـد و در جداره رحم آويخته می شود به سه تا پوسته نازک تقسيم می شود، که هر يک از آنها بخـشـهـای مـشخصی از بدن جنين را درست می کنند.

(«ظـُلـُماتْ»: يکی از جمعهای «ظـُلـْمَة» و «ظـُلـُمَة» است در اصل به معنی «تاريکی» هـستند. بعد در معنی دوم خود از جمله به: پوسته، پرده و غـشاء اطلاق شده که تاريکی ايجاد می کنند. و در آيه ظاهراً به اين معانی بکار گرفته شده اند).

 

آفـريـنـش انـسـان از چـيـز عَـجَـل واری

«انـسان از چيز عَـجَـل واری آفريده شده است. آيات خود را "در آينده" به شما نشان خواهم داد. بنابـر ايـن بيتابی نکنيد».

نـکـات آيـه:

1ـــ انسان در آينده خواهد ديد که از چه آفريده شده است:

اينکه خـداونـد می گويند: «آياتم را به شـما نـشـان خـواهـم داد» به اين معـنی است که انـسـان روزی خـواهــد ديـد (يعـنی با چـشم خـواهـد ديـد) که از چه يا چگونه آفـريـده شـده است. و اين چيزی است که امروزه تحـقـق يافـتـه است. امروزه انسان با کمک ميکروسکوپ می بيند که سلولها از چه و چگونه آفـريده می شوند و چگونه زندگی می کنند.

2ـــ انسان از عَـجَـل آفريده شده:

واژه «عَـجَـل» به معـنی اسمی و وصفی  در اصل به معنی: "شـتاب و شتاب دهی" است. بعد در مـعـنی دوم خـود بـطور ضمنی و تلويحی به يکسری از مواردی که به نوعی و به نحوی کار را شتاب می بخشند اطلاق شده است. مانند:

«گل و لای بد بو (که اشاره ضمنی بوده به: "با شتاب و زودتر رد شدن" از محل مزبور) ـــ برآمدگی کنار درخت خرما که با آن بالا می روند ـــ دولاب ــ چرخ چاه ــ چوبهای به هـم پـ

يـوسته رخت آويز ــ چوب سر چاه ــ چرخ ـــ زنجير ـــ پله ـــ بـسـته طناب مـرتب جمع شـده».

هـر سلولی مولکولهای DNA  در بردارد. DNA (مخفـف desoxyribonucleicacid) ماده شيميائی است کـه ژن را تشکـيـل می دهـند. ژنها اطـلاعات تـوارثی را در بـر دارند و هويتهای جديد را می آفرينند و آفرينش پديده  را هدايت می کنند. اين مولکـول شيميائی موسوم به  DNA از دوتا زنجير درست شده که بوسيله بازها بهم مرتبط می شوند، طوريکه دو مارپيچ شکـل می گيرد. تصور و رسمی که انسان از آنها دارد  در 3 مورد مانند عجل می مانند. يکی در "زنجير واری" آنـها، ديگری در "پله واری" آنها، و سومی اينکه مانند "بسته طناب منظم چيده شده" می مانند».

 

 

پس گرفته شدنِ موادِ زائدِ جنين توسط رحم

«خدا می داند هر (مادر) بارداری چه بار دارد، و می داند رحمها چه چيزی می مکند و چه چيزی را اضافه می کنند و هر چيزی پيش او اندازه ای دارد».

نکته آيه: رحمها چيزهائی را از جنين می مکند و چيزهائی را به او می دهند، و هر چيزی نيز اندازه مشخصی دارد:

رحم (يا بعبارتی کيسه ای که جنين در آن بـسر می برد) به جنين مـواد غـذائی می فـرسـتد و از همانجا نيز مواد برگشتی جـنـيـن را می گيرد. کُـرکها و پـرزهای کوچک رحم (يعنی کيسه رحم) که در خون مادر غـوطـه می خورند هـمـه مـولکـولـهـائـی کـه از انـدازه مـشـخـصی بـزرگـتـر هـسـتند را تصـفـيه می کنند. و فقط کوچکترينهای عناصر حفاظتی بدن می توانند رد شوند و از طريق بند ناف  به جنين برسند.

در زمان محمد انسان می دانست که رحم مادر نوزاد را تغـذيه می کند، ولی اينکه جنين مـواد برگشتی نيز دارد و رحم آنرا را پـس می گيرد، و يا ايـنـکـه پـرز هــای رحم مـولکـولـهای بـزرگ را تصـفـيه می کـنـد طـبعاً کسی چيزی نمی دانسته و اين عـلـوم مربوط به علم عصر ما است.

 

روند رشد يکسان جنين انسان و دامها

 

«خدا انسان را از يک چکه می آفريند. پس از آن، (چکه) بطور آشکاری جدا می شود و صف آرائی می کند ــــ دامها را نيز به همين ترتيب می آفـريند»!

نکـات آيـه:

1ـــ انسان پس از چکه بودن يکمرتبه جدا می شود و صف آرائی می کند:

پس از اينکه سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تـخـمـک زن می شـود و در هـم ذوب می شوند و تـقـسـيـم سـلـولی صـورت می گيرد، سلولها بحالت جبهه گيری کردن از هم جدا می شـونـد و در سه تـا آرايـش کـه تـشـکـيل سه تا پـوسته است صف آرائی می کنند. (هر يک از پوسته ها بخشهای مشخصی از بدن را درست می کنند). و آشکار بودن آن که آيه آنرا مـطـرح می کند نيز به معنی "ديدنی بودن" آنست، که انسان فعلاً  به کمک ميکروسکوپ آن وضعيت را می بيند.

2ـــ روند و فرايند رشد جنين دامها نيز مانند جنين انسان است:

چنانکه آيه مطرح می کند شکل گيری جنين دامـهـا نيز روند و فـرايـنـدی مانـنـد جنين انـسان دارد! پيش از اين تـصـويـری از روند رشد جـنـيـن انسان و برخی از جانواران را ديديم.

 

زمانِ کاملِ شير دهی دو سال است

 

«مادرانی که می خواهند شير دهی خود را کامل کنند دو سال کامل به فرزندان خود شير دهـند»!

علم امـروز نيز مدت زمان لازم شير دهی را دو سال می داند. زنی که به بچه شير می دهد نيز رحم وی به حد طبيعی خود می رسد. سه چهارم زنانی که به گشادی رحم دچار شده اند کسانی هستند که به فـرزندان خود شير نداده اند.

 

چگـونگی خـروج نـطـفـه زن و مـرد

 

« انـسـان می بـايـد ببيند از چـه درست شـده ــ از آب جهـيـده ای درست شده ــ که از خروجی سفت و خروجيهای نرم خارج می شود»!

نکته آيه: آب جهيده ای که انسان را درست می کند از خروجی سفت و خـروجيهای نرم خارج میشود:

خروجی سفـت:

خـروجی «سفت» که مفرد آمده و به معـنی "يکی بودن" آن است، مربوط به خروجی تخمک " زن" است. چنانکه در تصوير می بينيم تخمک زن يک خروجی بيشتر ندارد، و آن خروج از تخمـدان است (تصوير1). خروجی تخمـدان نيز بسته است. وقـتی تخمک بخواهد بيرون بيايد به کناره جداره خروجی تخمدان می رود. بعد در تخمدان فـشار ايجاد می شود و جداره تخمدان پاره می شود و تخمک به بيرون جهش داده می شود (تصوير 2). تخمک زن در قـرن نوزدهـم کشف شد.

خروجيهای نرم:

خروجی های نرم که جمع آمده (يعنی بيش از دوتا خروجی است، چون در عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود) مربوط به خروجی های نطفه مرد است.

درون بيضه کانالهای خرطومی (مارپيچی) زيادی وجود دارد که طول آنها روی همديگر به چند صد متر می رسد. در آنجا پيوسته سلولهای خاصی تقـسيم می شوند که در هـر روز ميليونها کروموزوم توليد می کنند. و در کانال خرطومی سراسری پشت بيضه کروموزمها از اطلاعات توارثی شارژ میشوند. بعد از طـريق مجـرای منی که نيم متر طول دارد پـس از دور زدن مثانه به درون غـده زير مثانه رفـته و پس از طی قـسمتی از آن در آنجا در مجرای ادرار جاری می شوند. علت جهش آن نيز انبساط ماهيچه های قوی است.

چنانکه در تصوير می بينيم نطفه مرد بيش از يک خروجی دارد و هـمه آنها نيز نرم می باشند (يعنی جلو آن مانعی وجود ندارد که مانند درِ خروجی تخمدان زن بخواهد بترکد يا پاره شود).

 

تقسيم سلولها و به تعادل رسيدن آنها

 

«ای انسان! چه چيزی جای آفريدگار خود که در نهايت خوبی است چشم ترا گرفته؟! آفـريـدگـاری کـه تو را آفريد، مدت کوتاهی بـعـد ترا به اندازه های مساوی تقسيم نمود، و مدت کوتاهی بعد ترا به تعادل رسانيد ــــ در هر شکلی که خواسته بود ترا رفته رفته شکل داد».

حـرف« ف» حرف عـطف برای ترتيب و تعـقـيب است. يعنی انجام کاری را بلافاصله يا با فاصله کوتاهی پس از انجام کار دپگری  بيان می کند. (مدت زمان فاصله بستگی به کلِ زمانِ مقوله مورد بحث دارد). و جمله به این معنی میشود که «تسويه» در مدت کوتاهی پس از «خلـق» صورت می گيرد و «تعديل (تعادل)» پس از تسويه صورت میگـيرد.

نکات آيه:

1ــ انسان ابتدا آفريده می شود. 2ـــ انسان مدت کوتاهی پس از آفرينش به اندازه های مساوی تقسيم می شود. 3ـــ انسان مدت کوتاهی پس از تقسيم شدن به تعادل رسانده می شود. 4ـــ انسان پس از به توازن رسيدن آغاز به شکل گرفتن بشکلی که از پيش خواسته شده (از پيش تعـيين شده) می کند.

1ــ انسان ابتدا آفريده می شود:

وقـتـی سـلـول نطـفـه مرد ( اسـپـرم) وارد تخمک زن می شود و در هـم ذوب و با هم ترکيب می شوند در آن زمـان انـسـان بعــنـوان يک هـويت و فـرديت و اينکه چه ويژگيها و خصوصيات فـيزيکی خواهد داشت، آفـريده می شود.

2ـــ انسان مدت کوتاهی پس از آفرينش به اندازه های مساوی تقسيم می شود:

چنانکه آيه می گويد:انسان ساعـاتی پس از آفـريـنش (يعنی ساعاتی پس از ذوب شدن هسته های سلولی اسپرم و تخمک که در آنوقت انسان بعنوان يک هويت، يک ماهيت و يک فرد آفريده میشود، که در اولـين شـبانه روز صـورت میگيرد)، اولين تقـسـيم سلولی صورت می گيرد. از آن به بعـد هـر 12 تا 15 ساعت سـلـولـهـا تـقـسـيـم می شـونـد. در ضـمـن 3 تا 4 شبانه روزی که تخم در مسير رفـتن بطرف رحم است، ابتدا به دو قسمت مساوی تقـسيم می شـود، بعد به چهار قسمت،

بعد به هشت قسمت، بعد به شانزده قسمت، و بعد به سی و دو قسمت. بعد سلولها (يعنی آن 32 سلول) به دو دسته مـسـاوی تقـسـيـم می شوند و خود را بکناری می کشند.

3ـــ انسان مدت کوتاهی پس از تقسيم شدن به تعادل رسانده می شود:

در اولـيـن سـلـول (يعـنی: سـلـول تخـمک زن که اسپرم وارد آن می شود و در هم ذوب می شوند)، مواد غـذائی مـوجود در سـيتوپلاسم (که دور هـسته را گرفـته) بيش از ميزان مورد نياز هسته آن سلول است. بميزانيکه سلولها رفـته رفـته تـقـسيم می شوند مـتعاقـب آن نسبتِ زيادی ِمواد غـذائیِ موجود در سـيتوپلاسمها نسبت بـه مـيزان مورد نياز سلول نيز رفـته رفـته کم و کمتر می شود. تا اينکه وقـتی تـقـسـيم آنها تمام می شود (به 32 سلول می رسند) اين نسبت به تـعـادل  می رسد. يعنی پـس از ايـنکـه 16 سـلـول آخر به 32 سـلـول تـقـسـيـم شـدنـد نـسبت مواد غذائی موجود در سـيتوپلاسمِ هـر سـلـولی مساوی می شـود بـا مـيزان نياز هـسـتـه آن سلول. و به اين شکل انسان (که در آن نقـطه هـمان سلولهاست) به تعـادل می رسد.

4ـــ انسان پس از تـعـادل يافـتن آغـاز به شکل گرفتن به شکلی که از پيش خواسته شده است (از پيش تعيين شده است) می کند:

پس از اينکه تقسيم سلولی تمام می شود و ميزان مواد غـذائی موجود در سـيـتوپلاسمهای سلولها نيز معادل نياز هسته های آنها می شود، شکل گيری جنين آغاز می شود. شکل و شمايل جنين و ساير خصوصـيات فـيـزيـکـی آن نـيـز هـمانگونه که آيه آنرا مطرح می کند پـيـش از ايـنـکه جنين شکل بگيرد وجود دارد، که انسان آنها را بصورت اطلاعاتی که بصورت کد در خلايای توارثی ضبط شده درک و تصور می کند.

 

آفرينش انسان از يک حيات يگانه در دنيا و آخرت

«آفرينش کنونی شما و برانگيختن شما چيزی بيش از يک حيات يگانه نيست».

در رابطه با چگونگی برانگيخته شدن ما از يک حيات يگانه در آخرت، ما فعلاً چيزی نمی دانيم، ولی اينکه قرآن ميگويد: آفرينش و زندگی کنونی ما از يک حيات يگانه درست می شود "درست" است. ما از يک حيات يگانه آفريده می شويم، از يک سلول. وقتی سلول نطفه مرد وارد تخمک زن می شود و با آن ترکيب می شود، در آن نقطه يک انسان آفريده می شود، و چيزی بيش از يک سلول نيست.

 

جـنـيـن بـطـرف پـسـتـان مـادر هـدايـت می شود

 

« و آيا ما او را (نوزاد انسان را) به طرف پستانها هدايت نکرديم»!

تحقـيقاتی که در اين رابطه انجام شده نشان داده که وقـتی نوزاد متولد می شود اگر بند ناف وی بريده نشود و ميان پاهای مادر بحال خود گذاشته شود، تقـريباً پس از پانزده دقـيـقـه شـروع می کند به خزيدن در جهت پستان مادر. گفـته می شود که نوزاد بوی پستان مادر را می شناسد و دنبال آن می رود. (اين دليل شايد درست باشد ولی بو معمولاً "بطور يکسان" در فضا پخش می شـود. و وقـتی انسان بخواهـد بـداند بو از کجا می آيد، به اينطرف و آنطرف می رود و می بيند بو در کجاهـا بيشتر می شـود و در کجاها کمتر. تا اينکه خود را به محل بـو می رساند، در حاليکه نوزاد از همان ابتدا دقـيـقـاً در راستای سينه مادر پيش می رود. بهر حال نکته مورد نظر ما در آيه مطلق "هدايت شدن" نوزاد است که در هر حال بقـوت خود باقی خواهد بود).

مـراحـل شـکـل گـيـری جـنـيـن از سایت قرآن شناسی


- نظرات (0)

پيش بينی رفتن انسان به فضا

عنکبوت 22:« وَ ما اَنـْـتـُمْ بـِمُـعْـجـِزيـنَ فِـی الْاَرْضِ وَ لا فِی السَّـمـاءِ».

«شما نه در زمين و نه در فضا هيچکدام نميتوانيد اراده خدا را شکست بدهيد».

معنی ضمنی و تلويحی آيه اين است که انسان روزی به فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق يافته است.



- نظرات (0)