سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مـراحـل شـکـل گـيـری جـنـيـن

مـراحـل شـکـل گـيـری جـنـيـن

«ما آفرينش هر انسانی را با گرفتن چکيده ای از چکيده های خاک آغاز می کنيم ــ بعد آنرا يک چکه میکنيم و در جای مناسبی قرار می دهيم ـــ بعد آنرا به چيزيکه خود را می آويزد می آفرينيم، بعد آنرا به گوشت جويده شده لای دندان می آفرینيم، بعد استخوانهائی را از آن می آفرينيم، بعد استخوانها را گوشت می پوشانيم. دست آخر آنرا خلقت ديگری می دهيم. به اين شکل خدای شايان خلاقيت بهترين آفريدگاران است».

نکات آيه: 1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفـريـده می شود. 2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در میآيد. 3ــ چکه در جای مناسـبی قرار می گيرد. 4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خـود را می آويزد در می آيد. 5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد. 6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود. 7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند. 8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد. 9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است.

1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفريده می شود:

عناصری که انسان را (يعنی نطفه وی را) درست می کنند چکيده ای از مواد غـذائی هستند که انسان آنهـا می خورد. مـواد غـذائی نيز يا بـطور مسـتقـيم (يعنی: از طريق مصرف گياهان) چکيده ای از خاک است، و يا بطور غـير مستقـيم (يعـنـی: از طريق مصرف گوشت و مواد غذائی حيوانات) چکیده ای از خاک است. به اين ترتيب انسان چکيده ای از چکيده های خاک می شود.  

 

 

2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در می آيد:

چنانکه در تصوير می بينيم عنصر توارثی انـسـان کـه قرار است يک انسان را درست کنند و چکـيـده ای از چکـيـده هـای خاک است، در اولين گام خود که در هم ذوب شدن اسپرم مرد و تخمک زن است، زير مـيکروسکـوپ بـرای مـا بصورت «يک چکه» است.

3ــ چکه در جای مناسبی قرار می گيرد:

وقتی چکه مزبور وارد رحم می شود دنبال جای مناسـبی می گردد و جای مناسب خود را پيدا می کند. يعنی اينطور نيست که هر جای رحم که قرار بگيرد موفق به رشد می شود و رشد می کـند. بـلکه در صورت قـرار نگرفتن در جای مناسب تلف می شود.

4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خود را می آويزد در می آيد:

پـس از اينکه چکه مـزبور وارد رحم می شود از پـوسـته خود بيرون می آيد و دنبال جای مناسبی در جداره رحم می گردد و نهايتا چنانکه آيه توصيف می کند خود را به جداره رحم می آويزد. اغلب خود را به جداره سقف رحم می آويزد. (عَـلَـقـَة به معنی: "چـيـز آويخـته و چيزيکه خود را می آويزد" است. هم خانواده  واژه مُعَـلـّـق به مـعـنی: "آويـخـته و آويـزان" است. عـلت اينکه برخی آنرا به معنی: "خون بسته" ترجمه کرده اند اين است که عـلـقـه به معنی: "خون بـسـته" نــيـز هست. عـلت نامگذاری «عَـلـَقـَة» به "خون بـسـتـه" نيز ظاهـراً اين بوده که وقـتـی خـون از محل آسـيـب ديده بيرون

می آيد خشک و آويخته می شـود. به "زالـو" و "کرم" نيز عـلقه اطلاق شـده است. چـون خـود را می آويزند. وقـتـی تـخـم وارد رحـم می شـود و بـه جداره رحم می آويزد زالـو مانند هم هست، و زالـو مانند عـمل نيز می کند. شايد منظور آيه از «عـلـقـه» در ايـنجا به معنی: "زالو و زالو مانند" نيز باشد).

 

5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد:

بعد «عـلـقـه» (يعنی چيزی که پـيـش از ايـن خـود را به جداره رحم آويخت) به شکـلی که در تصوير می بينيم در می آيد. اين تصـوير تصوير يک جـنـيـن سـه هــفــته ای است. تقـريباً 2 ميليمتر است. هـم از نـظـر انـدازه و هم از نظر شکـل، دقـيـقـاً هـمـانـطـور که قـرآن آنرا توصيف می کند مانند "يک تکه گوشت جويده لای دنـدان" می ماند.

 

6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود:

 پـس از 4 هـفـته که طول جـنـيـن تـقـريباً 6 مـيليمتر است، از آن شکلی که مانند گوشـت جويده لای دنـدان بـود، بـرخـی از استخوانها که ستون فـقـرات باشد درست شده است. هـيـچ گـوشـتی نـيـز روی آنها نيست. البته اين تصـويـر ميکروسکوپی است (يعنی اين ستون فـقـرات با چشم ديده نمی شوند).

 

7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند:

در 5 هفتگی يک شيار گوشتی روی کمر درست می شود و در 6 هـفـتگی ستون فـقرات کاملا از گوشت پوشانده می شود (ستون فقرات تا "پيش از پوشيده شدن از گوشت" همچنان ميکروسکوپی هستند).

8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد:

جمله «در نهايت او را آفـريـنـش ديگـری می دهـيـم» که آيه آنـرا مطرح میکند به اين معنی است که جنين انسان در روند رشد خود با جنين جانوران ديگر شباهتی يا شباهتهائی دارد، ولی در اواخر رشـد خود خلـقـت ديگری بخـود می گيرد کـه با هـيـچـيـک از آنها شـبـيـه نيست.

جـنـيـن انـسـان در مـراحـل رشـد خـود در واقع همانگونه که مرحله ای از آن را در تصویر می بینیم هـمـانـنديهای زیادی با جنين حيوانات دارد، طوریکه فقط يک متخصص می تواند آنها را از هم تميز بدهد. جنين انسان و ميمون حتی تا چند هـفـته پـيـش از تولد آنـقـدر شـبيه بهم هستند که فقط يک متخصص می تواند آنها را از هم تميز بدهد. در اواخرِ رشد خود است که رفـتـه رفـتـه روند رشـد ديـگری بخود می گيرد و از بـقـيـه متمايز می شود تا جائيکه تا پيش از روزهای تولد خود دیگر به هيچيک از انواع  حيوانات شباهـتی ندارد.

 

9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است:

جمله "خدا بهترين آفـريـدگاران است" به اين معنی است که انسان نيز چيزهائی را خواهد ساخت ولی بپای آفريده های خدائی نخواهد رسيد. با بکار بردن واژه خالق و جمع بستن آن، ساخت و تولـيدات انـسان را تقدير می کند ولی با ساختهای خود خيلی فاصله می دهد.

در عـصر ما فعلاً انسان خـيـلی از چيزهـا را ساخته و می سازد ولی از آنجا که آنها خودآگاه نيستند و به اين خاطر فکر نيز نمی توانند بکنند، بلکه همانگونه که سـاخته و برنامه ريـزی می شوند کار می کنند، خيلی با آفريده های خدائی تفاوت دارند.

 

تـرکـيـب نـطـفـه زن و مـرد

 

«ما هر انسانی را از چکه در هم ذوب شده ای می آفرينيم. روی آن کار می کـنيم و خصوصيات و صفات آنرا بارز می کنيم. بعـد آنرا شنوای بينا می کنيم»!

«الف و لام» در واژه «الانسان» الف و لامِ اسـتـغـراق حـقـيـقـی است، اين الـف و لام واژه خـود را به تک تک نوع خود تعـمـيـم می دهـد. يعـنی الانـسـان بـه معـنی «کلّ انسانٍ» به معنی «هـر فـردی، هـر انسانی، هر يک از انسانها» می شود. «مشج» به معنی: در هـم ذوب شدن دو يا چند چـيـز مختلف است. و عبارت «نطفه امشاج» به معنی: «چکه ذوب شده دو يا چند چيز باهم» می باشد.

نکات آيـه: 1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود. 2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار میشود و صـفات و خصوصيات آن بارز می شود.3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بينا می شود.

1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود:

حدودا 500 ميليون از سـلـولـهـای نطـفـه مـرد (اسـپرم) بـطرف محل تخمدان زن می روند. بجز تعداد کمی از آنها که موفق می شوند در جای مناسبی در مسير تـخـمـدان قـرار بگـيـرنـد و تـا آمـدن تخـمک منتظر بمانند بقـيه از بين می روند. بعد از بيرون جهـيـدن تخمک با آن وارد عـمل می شوند که وارد آن شوند. وقـتی يکی از آنها موفـق می شـود تخـمـک را سـوراخ کرده و وارد آن  شـود، تخـمـک ديگر امکان ورود به بقيه را نمی دهد. وقـتی سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تخمک زن می شـود در هم ذوب و به هم ترکيب می شوند. عـمـل ترکيب نطفـه زن و مـرد پـس از کـشـف تخـمکِ زن کـشـف شـد کـه در نـيـمه اول قــرن نوزدهـم بود (يعنی بيش از 1300 سال پس از قـرآن)، آنـهـم بـه کـمـک ميکروسکوپ.

2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار می شود و صفات و خصوصيات آن بارز می شود:

ابتلاء به معـنی: "کار کردن همزمان با چند چيز در شئ برای درآوردن و بارز نـمـودن صـفـات و ويـژگـيـهـای آن" است. کروموزمهای زن و مرد تمامی صفات و خصوصيات يک انسان از قبيل رنگ، بلندی، وضعيت مو، وضعيت اسـتـخـوان بـنـدی و غـيـره را با خود دارند کـه در رونـد شکـل گـيـری جنين رفـته رفته بارز می شود و پس از تولد بروز آن تکـمـيل می شود.

3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بينا می شود:

چنانکه قرآن ابتدا شـنـوائی را می آورد و بعد بينائی، جنين ابتدا شنوا می شود و بعد بينا. شـنوائی جـنـين می تواند از چهار تا پنج ماهگی آغاز بشود، و بسته به خوبی يا بدی صـدا تأثـير مثبت يا منفی روی آن بگـذارد. ولی بـيـنائی وی (يعنی توان درک تصوير در وی) پس از تولد صورت می گيرد، هـر چند پيش از تولد نيز در برابر نور عکس العمل نشان می دهد.

 

جـنـس نـر و مـاده در نـطـفـه مـرد

 

« و هـر دو جـفـت نـر و مـاده را از او (از نطفه مرد) قرار داد»!

سلول نطفه مرد (اسپرم) چـنـانـکـه آيه مـطـرح کرده هـر دو جـنس نر و ماده را با خود دارد. جنس ماده آنرا کروموزم  X و نر آن را کروموزم Y ناميده اند. اگر جنس ماده آن با کروموزم زن ترکيب شود جنين دخـتـر می شود و اگر جنس نـر آن با کروموزم زن ترکيب شود جنين پسر می شود.

عـمل ترکيب نـطفه زن و مرد در نيمه اول قرن نوزدهم کشف شد. و وجود نر و مادگی در نطفه مرد در اواسط قرن بيستم کـشـف شـد.  يعنی حـدوداً 1400 سال پـس از مـطـرح شـدنِ آن در قـرآن. انـدازه کروموزم نيز 1 ششصدم ميليمتر است (يعنی ميکروسکوپـی است).

 

 

رسيدن برخی از سلولهای نطفه مرد (اسپرم) به تخمک زن

 

« سوگند به شب وقتيکه کاملاً فـرا گـيرد ـــ و به روز وقتيکه به اوج خود برسد ــ و به آنچه نر و ماده را می آفريند ـــ فعاليت شما يکسان نيست ».

نکات آيه:

1ـــ فعاليت بدن انسان در شب و روز به يک اندازه نيست: (در رابطه با تفاوت فـعـالـيـت بـدن در شب و روز در قسمت خواب و بيداری صحبت شده. و منظور از "عدم يکسانی فعاليت بدن"، "عدم يکسانی نتيجه و بازده کار انـسان" است. و اين مـوضوع بنابر ايـنکـه قـرآن "حـق هـر کسی را حاصل کار و تلاش خـود وی می داند" بـيان کرده. يـعـنی آيه: ليس للانسان الا ما سعی = حق هر کسی معادل کار و تلاش وی است).

2ـــ فعاليت و نتيجه فعاليت آنچه جنس نر و ماده می آفريند يکسان نيست:

آنچه جنس نر و ماده  می آفـريند سلول نـطـفـه مـرد (اسپرم) است که پيش از اين راجع به آن صحبت شد. تعداد آن سلولها که بـطرف محل تخـمـدان زن راه می افـتند حدوداً 500 ميليون است. ولی فـقـط تعداد کمی از آنها موفـق می شوند خود را تا محل تخمدان برسانند و منتظر بيرون جهيدن تخمک بمانند، بقـيه از بين می روند. يعنی دقيقاً همانطور که آيه مطرح می کند فعاليت و نتيجه فعاليت آنها يکسان نيست.

 

کـيـسـه سـه لائـی جـنـيـن

«شما را در شکم مادرانتان می آفريند آفرينشی بعد از آفرينشی در غشاءهای سه گانه»!

نکـتـه آيه: انسان در (از) غشاءهای (پوسته های نازک) سه گانه آفريده می شود:

يکی از پوسته های نازک سه گانه کيسه جنين است که در آن رشد می کند. کيسه مزبور از سه لايه نازک مـيکروسکوپی تشکيل شده است.

پوسته های نازک سه گانه ديگر تقسيم سلول تخم به سه پوسته نازک است. پس از اينکه سلول تخم به رحم می رسـد و در جداره رحم آويخته می شود به سه تا پوسته نازک تقسيم می شود، که هر يک از آنها بخـشـهـای مـشخصی از بدن جنين را درست می کنند.

(«ظـُلـُماتْ»: يکی از جمعهای «ظـُلـْمَة» و «ظـُلـُمَة» است در اصل به معنی «تاريکی» هـستند. بعد در معنی دوم خود از جمله به: پوسته، پرده و غـشاء اطلاق شده که تاريکی ايجاد می کنند. و در آيه ظاهراً به اين معانی بکار گرفته شده اند).

 

آفـريـنـش انـسـان از چـيـز عَـجَـل واری

«انـسان از چيز عَـجَـل واری آفريده شده است. آيات خود را "در آينده" به شما نشان خواهم داد. بنابـر ايـن بيتابی نکنيد».

نـکـات آيـه:

1ـــ انسان در آينده خواهد ديد که از چه آفريده شده است:

اينکه خـداونـد می گويند: «آياتم را به شـما نـشـان خـواهـم داد» به اين معـنی است که انـسـان روزی خـواهــد ديـد (يعـنی با چـشم خـواهـد ديـد) که از چه يا چگونه آفـريـده شـده است. و اين چيزی است که امروزه تحـقـق يافـتـه است. امروزه انسان با کمک ميکروسکوپ می بيند که سلولها از چه و چگونه آفـريده می شوند و چگونه زندگی می کنند.

2ـــ انسان از عَـجَـل آفريده شده:

واژه «عَـجَـل» به معـنی اسمی و وصفی  در اصل به معنی: "شـتاب و شتاب دهی" است. بعد در مـعـنی دوم خـود بـطور ضمنی و تلويحی به يکسری از مواردی که به نوعی و به نحوی کار را شتاب می بخشند اطلاق شده است. مانند:

«گل و لای بد بو (که اشاره ضمنی بوده به: "با شتاب و زودتر رد شدن" از محل مزبور) ـــ برآمدگی کنار درخت خرما که با آن بالا می روند ـــ دولاب ــ چرخ چاه ــ چوبهای به هـم پـ

يـوسته رخت آويز ــ چوب سر چاه ــ چرخ ـــ زنجير ـــ پله ـــ بـسـته طناب مـرتب جمع شـده».

هـر سلولی مولکولهای DNA  در بردارد. DNA (مخفـف desoxyribonucleicacid) ماده شيميائی است کـه ژن را تشکـيـل می دهـند. ژنها اطـلاعات تـوارثی را در بـر دارند و هويتهای جديد را می آفرينند و آفرينش پديده  را هدايت می کنند. اين مولکـول شيميائی موسوم به  DNA از دوتا زنجير درست شده که بوسيله بازها بهم مرتبط می شوند، طوريکه دو مارپيچ شکـل می گيرد. تصور و رسمی که انسان از آنها دارد  در 3 مورد مانند عجل می مانند. يکی در "زنجير واری" آنـها، ديگری در "پله واری" آنها، و سومی اينکه مانند "بسته طناب منظم چيده شده" می مانند».

 

 

پس گرفته شدنِ موادِ زائدِ جنين توسط رحم

«خدا می داند هر (مادر) بارداری چه بار دارد، و می داند رحمها چه چيزی می مکند و چه چيزی را اضافه می کنند و هر چيزی پيش او اندازه ای دارد».

نکته آيه: رحمها چيزهائی را از جنين می مکند و چيزهائی را به او می دهند، و هر چيزی نيز اندازه مشخصی دارد:

رحم (يا بعبارتی کيسه ای که جنين در آن بـسر می برد) به جنين مـواد غـذائی می فـرسـتد و از همانجا نيز مواد برگشتی جـنـيـن را می گيرد. کُـرکها و پـرزهای کوچک رحم (يعنی کيسه رحم) که در خون مادر غـوطـه می خورند هـمـه مـولکـولـهـائـی کـه از انـدازه مـشـخـصی بـزرگـتـر هـسـتند را تصـفـيه می کنند. و فقط کوچکترينهای عناصر حفاظتی بدن می توانند رد شوند و از طريق بند ناف  به جنين برسند.

در زمان محمد انسان می دانست که رحم مادر نوزاد را تغـذيه می کند، ولی اينکه جنين مـواد برگشتی نيز دارد و رحم آنرا را پـس می گيرد، و يا ايـنـکـه پـرز هــای رحم مـولکـولـهای بـزرگ را تصـفـيه می کـنـد طـبعاً کسی چيزی نمی دانسته و اين عـلـوم مربوط به علم عصر ما است.

 

روند رشد يکسان جنين انسان و دامها

 

«خدا انسان را از يک چکه می آفريند. پس از آن، (چکه) بطور آشکاری جدا می شود و صف آرائی می کند ــــ دامها را نيز به همين ترتيب می آفـريند»!

نکـات آيـه:

1ـــ انسان پس از چکه بودن يکمرتبه جدا می شود و صف آرائی می کند:

پس از اينکه سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تـخـمـک زن می شـود و در هـم ذوب می شوند و تـقـسـيـم سـلـولی صـورت می گيرد، سلولها بحالت جبهه گيری کردن از هم جدا می شـونـد و در سه تـا آرايـش کـه تـشـکـيل سه تا پـوسته است صف آرائی می کنند. (هر يک از پوسته ها بخشهای مشخصی از بدن را درست می کنند). و آشکار بودن آن که آيه آنرا مـطـرح می کند نيز به معنی "ديدنی بودن" آنست، که انسان فعلاً  به کمک ميکروسکوپ آن وضعيت را می بيند.

2ـــ روند و فرايند رشد جنين دامها نيز مانند جنين انسان است:

چنانکه آيه مطرح می کند شکل گيری جنين دامـهـا نيز روند و فـرايـنـدی مانـنـد جنين انـسان دارد! پيش از اين تـصـويـری از روند رشد جـنـيـن انسان و برخی از جانواران را ديديم.

 

زمانِ کاملِ شير دهی دو سال است

 

«مادرانی که می خواهند شير دهی خود را کامل کنند دو سال کامل به فرزندان خود شير دهـند»!

علم امـروز نيز مدت زمان لازم شير دهی را دو سال می داند. زنی که به بچه شير می دهد نيز رحم وی به حد طبيعی خود می رسد. سه چهارم زنانی که به گشادی رحم دچار شده اند کسانی هستند که به فـرزندان خود شير نداده اند.

 

چگـونگی خـروج نـطـفـه زن و مـرد

 

« انـسـان می بـايـد ببيند از چـه درست شـده ــ از آب جهـيـده ای درست شده ــ که از خروجی سفت و خروجيهای نرم خارج می شود»!

نکته آيه: آب جهيده ای که انسان را درست می کند از خروجی سفت و خـروجيهای نرم خارج میشود:

خروجی سفـت:

خـروجی «سفت» که مفرد آمده و به معـنی "يکی بودن" آن است، مربوط به خروجی تخمک " زن" است. چنانکه در تصوير می بينيم تخمک زن يک خروجی بيشتر ندارد، و آن خروج از تخمـدان است (تصوير1). خروجی تخمـدان نيز بسته است. وقـتی تخمک بخواهد بيرون بيايد به کناره جداره خروجی تخمدان می رود. بعد در تخمدان فـشار ايجاد می شود و جداره تخمدان پاره می شود و تخمک به بيرون جهش داده می شود (تصوير 2). تخمک زن در قـرن نوزدهـم کشف شد.

خروجيهای نرم:

خروجی های نرم که جمع آمده (يعنی بيش از دوتا خروجی است، چون در عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود) مربوط به خروجی های نطفه مرد است.

درون بيضه کانالهای خرطومی (مارپيچی) زيادی وجود دارد که طول آنها روی همديگر به چند صد متر می رسد. در آنجا پيوسته سلولهای خاصی تقـسيم می شوند که در هـر روز ميليونها کروموزوم توليد می کنند. و در کانال خرطومی سراسری پشت بيضه کروموزمها از اطلاعات توارثی شارژ میشوند. بعد از طـريق مجـرای منی که نيم متر طول دارد پـس از دور زدن مثانه به درون غـده زير مثانه رفـته و پس از طی قـسمتی از آن در آنجا در مجرای ادرار جاری می شوند. علت جهش آن نيز انبساط ماهيچه های قوی است.

چنانکه در تصوير می بينيم نطفه مرد بيش از يک خروجی دارد و هـمه آنها نيز نرم می باشند (يعنی جلو آن مانعی وجود ندارد که مانند درِ خروجی تخمدان زن بخواهد بترکد يا پاره شود).

 

تقسيم سلولها و به تعادل رسيدن آنها

 

«ای انسان! چه چيزی جای آفريدگار خود که در نهايت خوبی است چشم ترا گرفته؟! آفـريـدگـاری کـه تو را آفريد، مدت کوتاهی بـعـد ترا به اندازه های مساوی تقسيم نمود، و مدت کوتاهی بعد ترا به تعادل رسانيد ــــ در هر شکلی که خواسته بود ترا رفته رفته شکل داد».

حـرف« ف» حرف عـطف برای ترتيب و تعـقـيب است. يعنی انجام کاری را بلافاصله يا با فاصله کوتاهی پس از انجام کار دپگری  بيان می کند. (مدت زمان فاصله بستگی به کلِ زمانِ مقوله مورد بحث دارد). و جمله به این معنی میشود که «تسويه» در مدت کوتاهی پس از «خلـق» صورت می گيرد و «تعديل (تعادل)» پس از تسويه صورت میگـيرد.

نکات آيه:

1ــ انسان ابتدا آفريده می شود. 2ـــ انسان مدت کوتاهی پس از آفرينش به اندازه های مساوی تقسيم می شود. 3ـــ انسان مدت کوتاهی پس از تقسيم شدن به تعادل رسانده می شود. 4ـــ انسان پس از به توازن رسيدن آغاز به شکل گرفتن بشکلی که از پيش خواسته شده (از پيش تعـيين شده) می کند.

1ــ انسان ابتدا آفريده می شود:

وقـتـی سـلـول نطـفـه مرد ( اسـپـرم) وارد تخمک زن می شود و در هـم ذوب و با هم ترکيب می شوند در آن زمـان انـسـان بعــنـوان يک هـويت و فـرديت و اينکه چه ويژگيها و خصوصيات فـيزيکی خواهد داشت، آفـريده می شود.

2ـــ انسان مدت کوتاهی پس از آفرينش به اندازه های مساوی تقسيم می شود:

چنانکه آيه می گويد:انسان ساعـاتی پس از آفـريـنش (يعنی ساعاتی پس از ذوب شدن هسته های سلولی اسپرم و تخمک که در آنوقت انسان بعنوان يک هويت، يک ماهيت و يک فرد آفريده میشود، که در اولـين شـبانه روز صـورت میگيرد)، اولين تقـسـيم سلولی صورت می گيرد. از آن به بعـد هـر 12 تا 15 ساعت سـلـولـهـا تـقـسـيـم می شـونـد. در ضـمـن 3 تا 4 شبانه روزی که تخم در مسير رفـتن بطرف رحم است، ابتدا به دو قسمت مساوی تقـسيم می شـود، بعد به چهار قسمت،

بعد به هشت قسمت، بعد به شانزده قسمت، و بعد به سی و دو قسمت. بعد سلولها (يعنی آن 32 سلول) به دو دسته مـسـاوی تقـسـيـم می شوند و خود را بکناری می کشند.

3ـــ انسان مدت کوتاهی پس از تقسيم شدن به تعادل رسانده می شود:

در اولـيـن سـلـول (يعـنی: سـلـول تخـمک زن که اسپرم وارد آن می شود و در هم ذوب می شوند)، مواد غـذائی مـوجود در سـيتوپلاسم (که دور هـسته را گرفـته) بيش از ميزان مورد نياز هسته آن سلول است. بميزانيکه سلولها رفـته رفـته تـقـسيم می شوند مـتعاقـب آن نسبتِ زيادی ِمواد غـذائیِ موجود در سـيتوپلاسمها نسبت بـه مـيزان مورد نياز سلول نيز رفـته رفـته کم و کمتر می شود. تا اينکه وقـتی تـقـسـيم آنها تمام می شود (به 32 سلول می رسند) اين نسبت به تـعـادل  می رسد. يعنی پـس از ايـنکـه 16 سـلـول آخر به 32 سـلـول تـقـسـيـم شـدنـد نـسبت مواد غذائی موجود در سـيتوپلاسمِ هـر سـلـولی مساوی می شـود بـا مـيزان نياز هـسـتـه آن سلول. و به اين شکل انسان (که در آن نقـطه هـمان سلولهاست) به تعـادل می رسد.

4ـــ انسان پس از تـعـادل يافـتن آغـاز به شکل گرفتن به شکلی که از پيش خواسته شده است (از پيش تعيين شده است) می کند:

پس از اينکه تقسيم سلولی تمام می شود و ميزان مواد غـذائی موجود در سـيـتوپلاسمهای سلولها نيز معادل نياز هسته های آنها می شود، شکل گيری جنين آغاز می شود. شکل و شمايل جنين و ساير خصوصـيات فـيـزيـکـی آن نـيـز هـمانگونه که آيه آنرا مطرح می کند پـيـش از ايـنـکه جنين شکل بگيرد وجود دارد، که انسان آنها را بصورت اطلاعاتی که بصورت کد در خلايای توارثی ضبط شده درک و تصور می کند.

 

آفرينش انسان از يک حيات يگانه در دنيا و آخرت

«آفرينش کنونی شما و برانگيختن شما چيزی بيش از يک حيات يگانه نيست».

در رابطه با چگونگی برانگيخته شدن ما از يک حيات يگانه در آخرت، ما فعلاً چيزی نمی دانيم، ولی اينکه قرآن ميگويد: آفرينش و زندگی کنونی ما از يک حيات يگانه درست می شود "درست" است. ما از يک حيات يگانه آفريده می شويم، از يک سلول. وقتی سلول نطفه مرد وارد تخمک زن می شود و با آن ترکيب می شود، در آن نقطه يک انسان آفريده می شود، و چيزی بيش از يک سلول نيست.

 

جـنـيـن بـطـرف پـسـتـان مـادر هـدايـت می شود

 

« و آيا ما او را (نوزاد انسان را) به طرف پستانها هدايت نکرديم»!

تحقـيقاتی که در اين رابطه انجام شده نشان داده که وقـتی نوزاد متولد می شود اگر بند ناف وی بريده نشود و ميان پاهای مادر بحال خود گذاشته شود، تقـريباً پس از پانزده دقـيـقـه شـروع می کند به خزيدن در جهت پستان مادر. گفـته می شود که نوزاد بوی پستان مادر را می شناسد و دنبال آن می رود. (اين دليل شايد درست باشد ولی بو معمولاً "بطور يکسان" در فضا پخش می شـود. و وقـتی انسان بخواهـد بـداند بو از کجا می آيد، به اينطرف و آنطرف می رود و می بيند بو در کجاهـا بيشتر می شـود و در کجاها کمتر. تا اينکه خود را به محل بـو می رساند، در حاليکه نوزاد از همان ابتدا دقـيـقـاً در راستای سينه مادر پيش می رود. بهر حال نکته مورد نظر ما در آيه مطلق "هدايت شدن" نوزاد است که در هر حال بقـوت خود باقی خواهد بود).

مـراحـل شـکـل گـيـری جـنـيـن از سایت قرآن شناسی


- نظرات (0)

پيش بينی رفتن انسان به فضا

عنکبوت 22:« وَ ما اَنـْـتـُمْ بـِمُـعْـجـِزيـنَ فِـی الْاَرْضِ وَ لا فِی السَّـمـاءِ».

«شما نه در زمين و نه در فضا هيچکدام نميتوانيد اراده خدا را شکست بدهيد».

معنی ضمنی و تلويحی آيه اين است که انسان روزی به فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق يافته است.



- نظرات (0)

شگفتی های خلقت مورچه

در دنیا هزاران نوع مورچه زندگی می کند ، که عاداتشان مانند انسانها با یکدیگر تفاوت بسیار دارد ، به همین جهت مکالمه و نوع زبان آنها نیز با یکدیگر متفاوت است . برای فهم بیشتر اختلافات در آنان ، به پاره ای از انواع مورچه ها اشاره می نماییم. 

منبع : weblog4islam.blogfa


" مورچه های کشاورز"
نوعی مورچه به نام مورچه سائو ، برگها را در انبارهای زیر زمینی خود جمع می کنند و از فضولات کرمینه مخصوصی ، آنها را کود می دهند ، در نتیجه نوعی قارچ بر این برگها می روید که مورچه ها آن را می خورند . بشر به تازگی پی برده است قارچ ها در تاریکی بهتر می رویند ، اما مورچه ها این سر طبیعت را هزاران سال است که می دانند.

 








"مورچه های برده دار"
مورچه هایی هستند که از خود غلام دارند و مورچه های ناتوان تر از خود را به بندگی می گیرند . به این منظور پیله مورچه های دیگر را می دزدند و می پرورانند ، هنگامی که این پیله ها مورچه شدند ، برای آنها کار می کنند و از آنها فرمان می برند.

این غلامداری در برخی از مورچه ها به جایی رسیده که اگر غلامی در کار نباشد ، مورچه های کارفرما حتی غذای خود را نیز نمی تواند به دست آورند.

 








"مورچه های دامدار"
یک نوع شته از برگ درختان ، نوعی عسل می سازد که مطبوع طبع مورچه ها است. مورچه ها این شته ها را اسیر کرده و به لانه های خود می برند ، برای آنها برگ و آذوقه تهیه می کنند و مانند چوپانی که از گوسفند مراقبت می کند ، از این شته ها مواظبت می نمایند ، تا از عصاره و شیره ای که می سازند ، استفاده کنند.

 







"مورچه های گوشتخوار"
در میان مورچگان از همه هراس انگیزتر مورچه لشکری است ، که در مناطق گرمسیر زندگی می کند و تنها گوشت می خورند . این مورچگان چون لشکر می کشند ، ستونی به پهنای چندین سانتی متر و درازای صدها متر پدید می آورند. در این ستون مورچه های کارگر پیله ها را حمل می کنند و سربازان در پیش و پس لشکر در حرکتند.

در میان سپاه آنها ، مورچه های درشت تری دیده می شود ، که افسران سپاه محسوب می شوند. هنگامی که این ستون به حرکت در آید، هیچ چیز جز آب یا آتش قادر نیست از حرکت آنها پیشگیری نماید.

گاهی که آب سیل آسا نباشد ، مورچه ها به هم چسبیده ، خود را به صورت طنابی درآورده و بر آب رها می کنند و به این ترتیب پلی بر روی آب می سازند ، تا سایر مورچه ها از روی آب بگذرند. ولیکن مورچه هایی که خود ، پل را تشکیل می دهند، در آب غرق می شوند و این نوعی از فداکاری آنها برای هم نوع خویش محسوب می گردد.

 




"وسیله نطق مورچه"

حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

تا آنگاه كه به وادى مورچگان رسيدند مورچه‏اى [به زبان خويش] گفت اى مورچگان به خانه‏هايتان داخل شويد مبادا سليمان و سپاهيانش نديده و ندانسته شما را پايمال كنند سوری نمل (۱۸)


شرط حتمی سخن گفتن و فهماندن مقصود ، زبان نیست. بلکه هر وسیله ای که برای تفهیم مقاصد به کار رود ، به منزله زبان است و مکالمه هم به هر نحوی که باشد ، نطق نامیده می شود.

حیوانات با ژست های مخصوص ، حرکات خاص و یا با صدا و نطق، مکالمه می کنند و به طرف مقابل مقصود خود را می فهمانند. از مورچه ها، کسی با گوش خود صدایی نشنیده ، ولی مکالمه آنها را ، که ظاهراً با شاخک های خود انجام می دهند ، کم و بیش دیده شده است.

مورچه ها در مسیر حرکت خود وقتی به هم می رسند ، توقف کوتاهی می کنند ، شاخک های خود را تکان داده و با پخش امواج یا احتمالاً صدایی که برای ما مفهوم نیست با هم صحبت می کنند . در این موضوع جای هیچ شبه ای نیست. 


وقتی طعمه ای نسبتاً سنگین در برابر مورچه ای که در تلاش کسب روزی است قرار بگیرد ، این مورچه برای حمل آن کوشش خود را خواهد کرد ، وقتی کاملاً مطمئن شود که از نقل آن به لانه عاجز است ، طعمه را واگذاشته و به لانه خود مراجعه می کند. طولی نمی کشد که چند مورچه به دنبال هم به راه افتاده ، تا به محل طعمه آمده و با کمک یکدیگر آن را به لانه حمل می کنند.

این مورچه ، همنوعان خود را چگونه از وجود طعمه در محل معین آگاه کرده است؟ اما به هر وسیله که بوده، مقصود خود را به همجنسان خویش فهمانده است؟

 







در لانه مورچه ها اتفاقات عجیب و غریبی می افتد. از جمله تقاضای مورچه گرسنه از مورچه سیر است. به این شرح که: مورچگان به عده ای از همنوعان خود به اندازه ای شهد می خورانند که حکم خمره مربا را پیدا می کنند و این مورچه ها در محلی آویزان می شوند، تا در موقع نیاز به مورچه های نیازمند شهد تحویل دهند.

هر گاه مورچه ای گرسنه شود، به نزدیک این کوزه های زنده آمده، با حرکت دادن شاخکها و بیان احتیاج، شهد مطالبه می کند . مورچه پرخور هم قطره ای عسل به کام دوستش ریخته و شکم او را هم سیر می نماید. این هم نوعی همکاری در عالم مورچه ها است.

 

 

در یک تحقیق جدید، پژوهشگران دریافته‌اند که این خصیصه در مورچه‌ها به میزان شگفت انگیز و حیرت آوری شدید است.

الیس نوبهاری، محقق دانشگاه پاریس نورث با همکاری دستیاران خود برای مشاهده این پدیده، شرایط طبیعی را برای مورچه‌ای که در میان شن‌ها گرفتار شده بود، شبیه سازی کردند تا عکس العمل دیگر مورچه‌ها را در مقابل این اتفاق مشاهده کنند، اما در زیر مورچه اسیر، نایلونی قرار گرفته بود که آن را محکم در محل نگه‌ می‌داشت.

نوبهاری و دستیاران وی متوجه شدند که مورچه‌ها در اطراف مورچه قربانی آن قدر شن و غبار را حفر می‌کنند تا همنوع خود را بیابند و بعد نایلون را جویدند تا بتوانند مورچه را نجات دهند.

این محققان می‌گویند : توانایی مورچه‌ها در شناسایی و مقابله با نایلون ناشناس نشان دهنده پیچیده‌های ذهنی و رفتاری در این حشره است.

نوبهاری می‌گوید: مورچه‌های امدادگر بدون توقع هیچ پاداشی خود را به خطر می‌اندازند‌، تا همنوع خود را نجات دهند.


- نظرات (0)

دانلود کتابهای هارون یحیی

شناخت خدا از طریق برهان اعجاز قرآن در پرتو ساینس و تكنولو‍‍ژی معاصر دنیای اطراف ما راهی برای شناخت بیشتر خداوند

نیرنگ تكامل معجزه ی کائنات فدائی خداوند

شوالیه های معبد اقوام هلاک شده اسرار آفرینش

دنیای حیوانات شکوه و عظمت آسمانها


- نظرات (0)

شباهت جنین انسان با سایر جانوران

شباهت جنین انسان با سایر جانوران (مومنون 12-14)

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿۱۴﴾

آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانیدیم و آنگاه مضغه را استخوانهایى ساختیم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانیدیم آنگاه [جنین را در] آفرینشى دیگر پدید آوردیم آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است (۱۴)

 

خداوند در این آیه اشاره می کند که جنین انسان به سایر موودات شباهت دارد و سپس تغیراتی در آن پدید می آید و آن را به انسان مبدل می سازد.


- نظرات (0)

گسترش زندگی از آب به خشکی

و خداست كه هر جنبنده‏اى را [ابتدا] از آبى آفريد پس پاره‏اى از

آنها بر روى شكم راه مى‏روند و پاره‏اى

 از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى‏روند

خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند در حقيقت

‏خدا بر هر چيزى تواناست نور(۴۵)

کارل لینه زیست شناس شناس سوئدی در اوایل قرن بیستم این موضوع را کشف کرد

 که حیات ابتدا در آب تشکیل شده وسپس به خشکی گسترش یافته.


- نظرات (0)

کشف آثار شق القمر توسط ناسا

“سازمان فضانوردی ناسا ” به پدیده دو نیمه شدن کره ی ماه و سپس پیوند خوردن این دو قسمت به یکدیگر پی برد.
پایگاه اینترنتی روزنامه ی عربی ” الوطن ” چاپ آمریکا به نقل از یک محقق علوم فلکی در این زمینه نوشت: سفینه ی فضایی آمریکایی ” کلمنتاین ” که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند.


این محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به ۱۴۰۰ سال پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اسلام (ص) به نام ” شق القمر” است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است.”

آیات اولیه سوره قمر حاکی از این است که ماه در گذشته شکاف عظیمی برداشته و دو نیم شده است و عکس‌هایی که توسط فضانوردان موسسه ناسا از سطح کره ماه گرفته شده است شکاف‌هایی را بر روی این کره نشان می‌دهد که وقوع این معجزه عظیم را اثبات می‌کند.

 


- نظرات (0)

زمین شناسی در قرآن کریم

 گردش زمین

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهَارِ وَیُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّیْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ ﴿۵﴾ «او زمین و سیارات منظومه شمسی را هر کدام بجا و بمورد آفرید. شب را بر روز می پیچاند در حالیکه روز را بر شب می پیچاند. و خورشید و ماه را مناسب نمود. هـمه آنها تا زمان مشخصی در حرکت هستند».سوره ی زمر آیه ی 5

نکـتـه آیه: سیارات، زمین، خورشید و ماه تا زمان تعیین شده ای در حرکت خواهند بود:

عـلـم نـجـوم عـصـر پیامبر می گفـت: زمین ثابت و مرکز جهـان است. ایـن تـئوری تا سال 1543 بقوت خود باقی بود. در آن تئوری (یعنی وقتی زمین ثابت و مرکز جهان باشد و خورشید و سیارات بدور زمین بچرخند)،  ما می بایست سیاره زهره را همیشه به شکلی که در تصویر سمت چپ می بینیم، بصورت هلالهای ماه ببینیم. ولی وقتی انسان تلسکوپ بکار گرفت دید که سیاره زهره به شکل ماه کامل (ماه شب چهارده) پیدا است (تصویر سمت راست). نتیجه این شد که زهره می بایست به آن طرف خورشید رفته باشد و آن طرف خورشید باشد تا بتواند به این شکل نور خورشید را بازتاب بدهد. و نتیجه این شد که زهره در واقع دور خورشید می گردد نه به دور زمین. و از اینجا بود که انسان نتیجه گرفت که خورشید در مرکز است و سیارات به دور آن می گردند.

از آنجا که مسلمانان معمولاً چیزهای خارجی را دوست دارند و می پسندند، دنبال اندیشه های علمی آن دوران رفته بوده اند و مانند بقیه نوشته اند که زمین به دور خورشید می گردد، در حالیکه آیه خیلی صریح و واضح پس از اینکه از سیارات و زمین و ماه و خورشید صحبت می کند می گوید: همه آنها (یعنی هر یک از سیارات و زمین و خورشید و ماه) تا زمان تعیین شده ای در جریان هستند (یعنی حرکت می کنند). یکی از حرکتهای خورشید حرکت آن در مداری در کهکشان راه شیری با سرعت 900000 کـیـلـومتر در ساعت است، که 225 میلیون سـال طـول می کشد تا آن را طی کند. و حرکت ماه نیز اینست که  بدور زمین در حرکت است.  

لایه لایه بودن زمین 

وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ ﴿۱۲﴾  

سوگند به زمین شکافدار [آماده کشت] (۱۲)   سوره ی طارق 

 

بنا به اشاره ی دقیق قرآن کریم زمین شکافدار(لایه لایه) است و این لایه ها در داخل زمین حرکت می کنند و هرگاه دو لایه به هم برخورد کنند زلزله آتشفشان کوه در مناطق اقیانوسی جزایر را بوجود می آرند.  

در سالهای ۱۹۴۵-۱۹۴۶ عده ای از دانشمندان برای مطالعه به اعماق زمین رفتن که به این حقیقت  پی بردند در حالی که قرآن کریم ۱۴۰۰ سال پیش از این موضوع پرده برداشت.

همچنین دانشمندان کشف کردند اگر زمین شکافدار نبود حرارت سطح زمین به قدی داغ می شده که امکان ادامه ی زندگی برای موجودات زنده نبود. 

 

نقش گردش زمین در آرامش انسان   

شاره به گردش زمین و نقش خواب در تثبیت پیام های عصبی و آرامش روح و جسم

سوره النبأ 6 =7 =8 = 9 .

گهواره همواره در حال چرخش است و طفل را داخل آن می گذارند و می چرخانند ، خدا فرموده آیا ما زمین را گهواره قرار ندادیم ؟ که اشاره است به حرکت زمین به دور خودش و به دور خورشید که مانند گهواره ای بندگان خدا در آن زندگی می کنند اما خودش همواره در حرکت و تکان خوردن است .

همانطور که گهواره ستون می خواهد تا طفل درونش آرام گیرد کوه ها هم ستون زمین هستند تا بر زمین فشار آورند و مانع شکسته شدن لایه های زمین و تولید زلزله شوند یعنی کوه ها ستون گهواره هستند تا طفل در آن آرام گیرد تا زلزله نیاید و در مناطق کوهستانی زلزله کم است و مردم در آن آرام گیرند .

امروزه علم کشف کرده است که در مغز انسان مکان هائی وجود دارد که موادی در آن ها ایجاد می شود وقتی که انسان می خوابد

آن مکان ها مانند باطری شارژ می شود و مقدار آن مواد در آن زیاد می شود و وقتی انسان بیدار می شود میزان آن مواد کم کم کاهش می یابد طوری که اگر خواب نبود ، بیم آن بود انسان شبیه دیوانه ها شود یعنی خواب باعث شارژ سلول های عصبی و مغز شده و باعث قوی شدن گیرنده های عصبی و واکنش سریع آنان با محیط می گردد و خدا در قرآن می فرماید : و جعلنا نومکم سباتا : یعنی خدا خواب را مایه ثبات شما قرار داده که عمل ترمیمی سلول های مغزی که باعث شارژ شدن مغز می شود را در پی خواهد داشت .  

هفت لایه بودن زمین 

 

اعجاز قرآن در جدایی قاره ها

 

 

 

قرآن کریم در آیات 30 و 31 سورهء نازعات می‌گوید:

]وَالأَرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا، أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا[

«و زمین را بعد از خلقت آسمان بگسترانید و از آن آب و گیاه پدید آورد»

آیهء کریمهء فوق، به وضاحت می‌رساند که زمین از آغاز امر خلقت به شکل کنونی خود نبوده، بلکه مدت زمان طولانیی بر آن گذشته است که خدای عزّوجلّ آن را در طی این مدت هموار و آمادهء بهره‌برداری ساخته است.

آیهء کریمه به طوری شگفت‌انگیز با جدیدترین اکتشافات علمی تفسیر می‌شود، چه تازه‌ترین ره‌آوردهای علم جدید با این آیهء مبارکه انطباق کامل دارند. این ره‌آورد جدید علم، همانا «تئوری دورشدن قاره‌ها از یکدیگر» یا «Theory Of Drifting Contionents» می‌باشد. خلاصهء آنچه را که این تئوری مطرح ساخته، عبارت از این است که قاره‌های کرهء زمین در زمانی از زمانها اجزای به هم چسبیدهء یکدیگر بوده اند و سپس آرام آرام به پارچه‌شدن و دورگردیدن از همدیگر آغاز نموده و به این ترتیب تدریجاً قاره‌های جداگانه‌یی را که دریاها و اقیانوس‌های بزرگ در میان آنها حایل گردیده است، تشکیل داده‌اند. این نظریّه برای اولین بار در سال 1915م و درست در هنگامی مطرح گردید که متخصص و کارشناس مشهور علم «طبقات الارض» استاد «فرید واگنر» آلمانی چنین اعلام نمود: «اگر ماتمام قاره‌ها را به همدیگر نزدیک گردانیم، این قاره‌ها طوری با هم متصل و پیوسته می‌گردند که یک پیکر واحد و همسان را تشکیل می‌دهند، بی آنکه در میان آنها کمترین فاصله و یا شکاف ناهمگونی قرارداشته باشد. درست همانگونه که در بازیهای معما گونهء موسوم به «Jigsawpazzle» رونما می‌گردد».

شواهد و قراین زیاد علمیی وجود دارد که به تئوری دانشمند آلمانی فوق الذکر قوت و قطعیت می‌بخشد. از جملهء این شواهد وجود کوه‌های همانند و یکسان در سواحل دریاهای مختلف است، کوه‌های که عمر زمینی آنها نیز یکی می‌باشد. نشانهء دیگر عبارت از وجود حیوانات، نباتات و ماهیهای همانند و هم خانواده در این سواحل دور از همدیگر است. البته همین مشاهدات است که دانشمند مشهورعلم نباتات پرفسور «رونالدگود» را وا داشته تا در کتاب «جغرافیای گل‌های نباتی» «Geography Flowering Plants» چنین بگوید : «دانشمندان علم نباتات به اتفاق تئوریی را که می‌گوید: بخش‌های مختلفهء زمین روزگاری به یکدیگر پیوسته بوده‌اند، پذیرفته‌اند چه بدون پذیرش این تئوری، تفسیر پدیدهء‌ وجود نباتات همانند در قاره‌های مختلف نیز ناممکن می‌شود».

شواهد علمی فوق به تنهایی کافی بود تا تئوری «پیوستگی قاره‌ها» را قطعی سازد، اما بعد از اکتشافات علم جاذبهء فسیلی «Fossil Magnetism» دیگر هیچ جای تردید و درنگی در مورد علمی ‌بودن تئوری فوق الذکر باقی نماند؛ زیرا دانشمندان فوسیل‌شناس بعد از بررسی فوسیل‌ها و سنگواره‌های مختلف، این توانمندی را پیدا کردند تا موقعیت هر سرزمینی را که در آن اشیا و اجسام به سنگواره‌های فوسیلی تبدیل‌شده اند، مشخص گردانند. چنانکه بررسیهای علم فوسیل شناسی با قوانین «جاذبیت زمینی» نیز مورد تأیید قرار گرفته است؛ قوانینی که اثبات می‌کند بخش‌ها و قاره‌های مختلف زمین در روزگاران بسیار دور، نه در مکانهای فعلی خود بلکه درست در مکانهایی قرار داشته اند که تئوری «دورشدن قاره‌ها از همدیگر» آنها را مشخص گردانیده است.

 پروفسور «بلاکیت»  استاد علوم طبیعی در فاکولتهء سلطنتی لندن در این رابطه می‌گوید:

«بررسی سنگ‌هایی در کشور هند نشان می‌دهد که این سنگها در حدود هفتاد میلیون سال قبل، در جنوب خطّ استوا قرار داشته اند. به همین ترتیب، بررسی کوه‌های جنوب افریقا نشاندهندهء این حقیقت است که قارهء افریقا، سیصد میلیون سال قبل، از قطب جنوب جدا شده است».

بلی عزیزان! باید گفت که آیهء (31 ) سورهء مبارکهء نازعات که محور بحث این حلقهء ماست، در توصیف تطوّر تکاملی زمین، واژهء «دحو» را به کار گرفته است که معنی آن هموارکردن و پراکنده ساختن است. چنانکه اعراب می‌گویند: «دَحَا الْمَطَرُ اَلْحصی ـ باران سنگریزه‌ها را هموار و پراکنده ساخت». و این البته عین همان مفهوم انگلیسی «Drift» را می‌رساند که در امر تعبیر از تئوری جدید جغرافیایی فوق، به کار گرفته شده است.

بناءً با این توافق تکان‌دهندهء علم جدید با متن آیهء مبارکه، حتی شکاک‌ترین انسانهای روی زمین هم نمی‌توانند به این حقیقت ایمان نیاورند که این کلام معجز بیان، فقط می‌تواند از نزد ذاتی صادر شود که با علم و قدرت لایزال خویش، بر گذشته، حال و آینده به طور یکسان احاطه دارد. سبحانک یاربّ!    

اشاره ی قرآن به نیروی جاذبه

أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفَاتًا

مگر زمین را محل اجتماع نگردانیدیم  مرسلات (۲۵)

إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا (41)

همانا خدا آسمانها و زمین را نگاه مى‏دارد تا نیفتند و اگر بیفتند بعد از او هیچ کس آنها را نگاه نمى‏دارد اوست بردبار آمرزنده  فاطر (۴۱)


و نیز همین مضمون در آیه 65 سوره حج آمده است

نیروی جاذبهنیروی جاذبه نیروی کششی است که بین همه اشیا به خاطر جرمشان به وجود می آید. جرم یک شیء مقدار ماده آن است. به خاطر نیروی جاذبه، شیئی که نزدیک سیاره زمین است به سوی سطح سیاره می افتد. بر شیئی که روی سطح زمین است هم به خاطر قوه جاذبه، یک نیروی روبه پایین به وجود می آید. ما نیروی جاذبه را بر بدنمان به صورت وزنمان احساس می کنیم. همچنین جاذبه، گازهای داغی را که خورشید را تشکیل می دهد با هم نگه می دارد و سیارات نیز به خاطر نیروی جاذبه در مدارهای اطراف خورشید باقی می مانند.

انسان ها برای قرن های متمادی درباره نیروی جاذبه دچار سوء تفاهم بودند و آن را درست نمی فهمیدند. در قرن چهارم پیش از میلاد، ارسطو فیلسوف و دانشمند یونانی این ایده نادرست را تدریس می کرد که اشیای سنگین سریع تر از اشیای سبک می افتند. مردم این ایده را تا ابتدای قرن 17 میلادی قبول داشتند. یعنی تا زمانی که گالیله دانشمند ایتالیایی آن را تصحیح کرد. گالیله گفت که همه اشیا با شتابی یکسان سقوط می کنند مگر این که مقاومت هوا یا برخی نیروهای دیگر روی آنها اثر بگذارد. شتاب یک شیء میزان تغییر سرعت آن در واحد زمان است. او گفت یک شیء سنگین و یک شیء سبک که از ارتفاعی مساوی می افتند همزمان به زمین می رسند.

تاریخچه :
برخی معتقدند که (بعد از اشارات علمی قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام)) ابوریحان بیرونی (440 ق) اولین کسی بود که به نیروی جاذبه پی برد. اما مشهور آن است که نیروی جاذبه عمومی اولین بار توسط نیوتن(در قرن هفدهم میلادی) کشف شد . داستان افتادن سیب از درخت و انتقال ذهنی نیوتن به نیروی جاذبه معروف است .نیوتن بر اساس قوانین کلی حرکت سیارات را اینگونه تبیین کرد:
الف ـ بر طبق قانون جاذبه عمومی کلیه اجسام همدیگر را جذب می‌کنند و این کشش به دو چیز بستگی دارد: جرم و فاصله یعنی با جرم نسبت مستقیم دارد و هر قدر جرم یک جسم بیشتر باشد نیروی کشش آن نیز زیادتر می‌شود. برای مثال جرم خورشید 330 هزار برابر جرم زمین است و لذا نیروی جاذبه خورشید نیز 330 برابر نیروی جاذبه زمین است و بر همین اساس است که زمین تحت تأثیر نیروی جاذبه کمتر می‌شود و به نسبت مجذور این فاصله نیروی جاذبه کاهش می‌یابد مثلاً اگر این فاصله دو برابر شد نیروی جاذبه چهار برابر کمتر می‌شود.
ب ـ بر طبق قانون گریز از مرکز هر جسمی که برگرد مرکزی حرکت کند در آن جسم طبعا کششی بوجود می‌آید که می خواهد از آن مرکز دور شود. مثل قطعه سنگی که به ریسمانی بسته‌ایم و می‌گردانیم.
حرکت زمین، سیارات، قمرها و اجرام آسمانی در مدارهای خود و گرد همدیگر در نتیجه ترکیب دو نیروی جاذبه و گریز از مرکز است همین دو نیرو است که اجرام فضائی را در مدار خود نگاه می‌دارد و از سقوط آنها و از تصادم و اصطکاک آنها باهم جلوگیری می‌کند. 

 

تشکیل شدن جو زمین و زمین از هفت لایه  

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا ﴿۱۲﴾

 

"خـدا آن است که هـفـت آسمان را آفـریـد و از زمـیـن نـیـز چیزی مانـنـد آنهـا".طلاق 12
همانطور که قـرآن مطرح کرده زمین در واقع از 7 قشر (7 لایه) تشکیل می شود:

  

 

1ـــ قشر خارجی زمین. این قشر اساساً از سنگ خارا و کوههای آن تشکیل شده.دما در عمق یازده کیلومتری به 1100 در جه می رسد.
2ـــ قشر زیر قشر خارجی. این قشر از مگنزیم و سلیکات آهن تشکیل شده و در 400 کیلو متری دما تقریباً 1400 در جه است.
3ـــ سومین قشر زمین در عمق میان 400 تا 700 کیلومتری قرار دارد. و از همان عناصر قشر بالائی تشکیل شده است. دما در آن بالای 1400 درجه است.
4ـــ چهارمین قشر تا 2900 کیلومتری عمق امتداد دارد. پائین آن آهن و سلیکات منزیم تقریباً 3800 درجه گرم است.
5ـــ دمای آن بالای 3800 درجه است و فعل و انفعالات خشونت باری در آن صورت می گیرد.
6ـــ ششمین قشر از آهن و آلیاژ فلز نیکل و مقادیر کمی سولفید آهن تشکیل شده.گفته میشود که جریانهای این قشر باعث نیروی آهن ربائی زمین میشود. دمای آن میان 3800 تا 4200 درجه است.
7ـــ از همان آهن و نیکل قشر بالائی خود تشکیل شده و در مرکز آن دما به 6000 درجه می رسد.


سایت دوست گرامی قران و علم


- نظرات (0)

زلزله

بسم الله الرحمن الرحيم
الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى

 بحث اين هفته بحث آزمايش و اشاره‏اى به مسئله زلزله داشته باشيم و مقدارى تحليل‏هاى قرآن و عقلى و روايى را خدمتتان بگويم چون گاهى كه زلزله مى‏شود اگر انسان عقائدش محكم نباشد خانه‏ها زلزله شده بعضى ممكن است ايمانشان زلزله بشود در قرآن دو تا زلزله داريم بسم الله الرحمن الرحيم موضوع زلزله.
تزلزل انسانها در عقیده و عمل
زلزله دو قسم است 1- زلزله زمين 2- زلزله انسانها، زلزله زمين بسم الله الرحمن الرحيم «اذازلزلت الارض زلزلها» زلزله قران... انسانى قرآن مى‏گويد «و زلزلوا الا شديدا» انسانها توى جبهه هى شكست مى‏خوردند يكمرتبه گفتند پس كو قدرت خدا؟ پس كو نصرت خدا؟ پس كو امدادهاى غيبى؟ آيه نازل شد داريد ايمان هايتان، زلزله توى ايمانتان افتاده صبر كنيد مى‏رسد يعنى، «متى نصرالله» متى نصرالله، يعنى كى مى‏شود، مگر خدا قول نداده كه ما را نصرت كند پس «متى نصرالله» كو نصر خدا؟ كو لطف خدا؟ كو رحم خدا؟ كه قرآن اينجا مى‏گويد كه «زلزلوا» يعنى انسانها «زلزلوا ازلزالا شديدا» يعنى مومنين توى آنها زلزله افتاد پس دو تا زلزله داريم زلزله مغزها، زلزله خشت‏ها خوب زلزله... هر يكى اش هم خيلى حرف دارد هر يكى اش هم خيلى حرف دارد اصولا انسان تا مادامى كه طبيعى است ايمانش معلوم نمى‏شود يعنى انسان وقتى درگير شد با كسى معلوم مى‏شود چقدر دين دارد شيطان خبر داريد يا نه كه 600 هزار سال عبادت مى‏كرد اين كلمه 600 هزارسال مال حضرت على (عليه السلام) توى نهج البلاغه است حضرت على (عليه السلام) توى نهج البلاغه فرمود 600 هزار سال عبادت مى‏كرد بعد حضرت على (عليه السلام) مى‏فرمايد نمى‏دانيم اين سالها سالهاى دنيايى است يا سالهاى آخرتى چون سال آخرت يك روزش به اندازه 50 هزارسال دنياست اينها هر چه مى‏گويم متن وحى است «و ان يوما عنده ربك كالف سنة مما تعبدون» يعنى يك روز قيامت... مثل اينكه مثلا مى‏گويند دلار كجا مساوى چند است پوند كجا مساوى چند است يك روز آنجا مساوى با 50 هزار سال اينجاست «كالف سنة» هزار سال يك روزش «ان يوما عنده ربك كالف سنة» درست است يك روزش هزار سال است.
تزلزل شیطان با آفرینش انسان
 اميرالمومنين (عليه السلام) مى‏فرمايد شيطان خيلى عبادت مى‏كرد منتهى مى‏دانيد چرا عبادت مى‏كرد چون رقيب نداشت اما وقتى آدم رقيبش شد گفت من به اين سجده كنم؟ خيلى‏ها كه نام نويسى مى‏كنند براى انتخابات روزى كه اف... نام نويسى مى‏كنند آدمهاى حسابى هستند آدمهاى خوبىاند واقعا احساس وظيفه شرعى كرده انتخابات كه داغ شد مى‏بيند كه اگر دير بجنبد سرنگون شده فاميل‏ها مى‏گويند براى قبيله ما بد است براى شهر ما بد است زشت است بايد از هر كس و ناكسى وام بگيريم خودمان را... آن را بكوبيم اينرا... يعنى ديگر وقت انتخابات كه مى‏شود آنجا ديگر... رقيب كه پيدا مى‏شود ديگر خيلى خطرناك مى‏شود هابيل و قابيل دو تا برادر بودند با هم رفيق بودند در يك صحنه از يكى قبول شد يكى رأى آورد پهلوى خدا يكى رأى نياورد يكى اولش قبول شد گفت اه!! من قبول شدم، مى‏كشمت برادرش هم گفت مى‏خواهى بكشى بكش «لان بسط يدك... لتقتلنى» عربى هايى كه مى‏خوانم قرآن است اگر تو هم من را بكشى «ما انا بباسط يدى لاقتلك» من تو را نمى‏كشم چى مى‏خواهم بگويم؟ مى‏خواهم بگويم انسان تا رقيب ندارد تا مشكل ندارد مومن است يعنى توى زمين صاف... توى سرازيرى همه سرعت شان خوب است يعنى توى سرازيرى هر بشكه ى بىام و است بنز است پژو است اما توى گردنه معلوم مى‏شود كى بشكه است كى ماشين است گاهى وقتها بنده دين دارم براى اينكه توى تلويزيونم بگذار تلويزيون را از من بگيرند ماشين را از من بگيرند هر چه به من دادند از من بگيرند بعد ببينيم ما دين داريم يا... ما خيلى بايد مواظب باشيم توى قرآن «وذكر» داريم «واسجد» داريم «و اعبد» داريم عبادت كن سجده كن اما هيچ چيز را به اندازه «سبح» نداريم «سبح» 16 تا توى قرآن است آنها دو تا سه تا چهارتا است اما «و ذكر، كبر، واسبحد، و اعبد» اينها كم است اما «سبح» يعنى خدا را منزه بدان اين پيداست خدا توى ذهن‏ها آسيب‏پذير است هر گفته مواظب خدا باش يكوقت يك چيزى نگويى كه مرگ نابهنگام! حالا اگر كسى را من فكر كردم نبايد بميرد حالا عقل من درست است كه من بنويسم: بهنگام يا نابهنگام اينست كه ما زود مى‏گوييم كه چرا همچين شد چرا همچين شد.
تحلیل های نادرست از حوادث تلخ
 در تحليل‏ها خيلى بايد دقت كنيم قرآن در سوره فجر مى‏فرمايد انسانها بد تحليل مى‏كنند مى‏گويد «رب اكرمنى» خدا به ما، ما را گرامى داشت به به قربانت بروم اى خدا جون مخلصتيم همينكه باران نمى‏آيد قحطى مى‏شود «رب اهلننى» خدا به من اهانت كرده مى‏گويد چرا مى‏گويى «اكرمنى، اهاننى» امروز خوب است فردا بد است «كلا» اينطور نيست «كلا بل لا تكرمون اليتيم» به تو داديم به يتيم ندادى از تو گرفتيم اگر خانه‏ها را بر مى‏دارند طبق نقشه نمى‏سازند مهندس اش، شهردارش، صاحبخانه در ساختن كوتاهى مى‏كند بعد مى‏گويد اى خدا... اگر روى حوض نرده نمى‏گذارى بچه ات مى‏افتد توى حوض خفه مى‏شود... خلاصه تقصير خودتان را حالا تقصير خودتان تقصير دولت آنجا دولت تقصير داشته شهردارى تقصير داشته مردم تقصير داشته‏اند ما تقصير داشته‏ايم، به هر حال قرآن مى‏گويد در تحليل‏ها... همه با... يعنى مقصر را خدا ندانيد خدا يك فرمولهايى دارد بله شما آخرين حرفى كه مى‏توانى بزنى اينست خدا نمى‏توانست حالا گيرم مسائل طبيعى پيش مى‏آيد كه نمى‏دانم شرايط طبيعى و جوى همينطور كه باران مى‏آيد همينطور كه رعد است و برق است و ماه گرفتگى خورشيد گرفتگى زلزله هم از حوادث طبيعى است ما هم قبول داريم كه زلزله از حوادث طبيعى است اما خدا نمى‏توانست جلوى آن را بگيرد؟ چرا، چرا نگرفت؟ اگر بناست جلو بگيرد خدا صبح تا شام بايد جلو بگيرد چون من سر مى‏زنم تو كله شما خدا نمى‏توانست جلو بگيرد؟ سنگ نزديك پيشانى شما كه مى‏آيد سنگ پنبه بشود! يا پيشانى شما همان لحظه چدن بشود خوب چرا خدا مى‏توانست سنگ را پنبه‏اش كند استخوان را چدن كند حالا ما پياز كاشتيم خدا نمى‏دانست امسال وضع پياز بد است اين پياز را زير زمين سيب زمينى اش كند! حالا ما رفتيم تبريز خدا نمى‏توانست بگويد امشب شب تولد امام رضا (عليه السلام) است ما را بگذارد مشهد. حالا ما خمير شور داديم به تنور خدا نمى‏توانست نان شيرين به ما بدهد اگر اينطور باشد بايد تمام ما صبح تا شام غلط بكنيم خدا هم صبح تا شام خطاهاى ما را رفو كند يعنى كارخدا مى‏شود رفو كردن غلطهاى ما.
 مثل آن بچه مى‏شود يادتان هست يك قصه از آن بچه برايتان گفتم يك بچه توى امتحان جغرافيا گفته بود كوه هيماليا توى نيشابور است درياچه اروميه سبزوار است غلط و غلوط جواب داده بود بعد آمد و گفت اى خدا بيا يك كارى بكن اين كوه هيماليا را بگذار نيشابور اين غلط جواب داده بود بعد به خدا مى‏گفت بيا درستش كن بنا نيست كه خداوند صافكار ماشين قراضه‏هاى ما باشد.
امتحان الهی در حوادث و مصائب
 دنيا فرمول دارد بنابراين شايد يك جايى حقى را، گفته‏اند اينجا پول خرج كن پول نكرده حالا من اينها را توى ذهنم هست نمى‏توانم بگويم و نمى‏خواهم بگويم گرسنگى «نقص من الاموال» ما شما كم مى‏شود «و الا نفس» جانتان كم مى‏شود گاهى شما از ترس گرسنگى، كم شدن مال، كم شدن انسانها شما را امتحان مى‏كنيم «ولنبلونكم بشى‏ء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات» (بقره-155) (ثمرات) ميوه گاهى حوادث به خاطر امتحان است امتحان هم بخاطر اين نيست كه خدا چيزى ياد بگيرد خدا مى‏داند كى چكاره است امتحان براى اينست كه از ما يك عملى سر بزند تا دنبال عمل به ما پاداش بدهد مثل لحاف دوز وبنا شما مى‏دانيد كه اين لحاف دوز است و آن بنا اما تا لحافى ندوزد و بنايى نكند شما مزدش نمى‏دهيد خدا مى‏داند كه من و شما چكاره‏ايم اما تا از ما يك عملى سر نزد خدا مزدى به ما نمى‏دهد پس امتحان خدا براى دانستن نيست شما مى‏گويى لحاف بدوز براى اين نيست كه شما بدانى اين لحاف مى‏دوزد يا نه به حضرت عباس (عليه السلام) اين لحاف دوز است به ابوالفضل (عليه السلام) اين بناست مى‏دانى منتهى كار به او ارجاع مى‏دهى تا از خودش يك تلاشى بكند دنبال تلاش مزدش بدهى پس امتحان خدا براى فهميدن نيست براى اينست كه از ما تلاشى سر بزند بعد از تلاش به ما لطفى كند. مردم در مقابل امتحان 4 دسته هستند گروهى جيغ، گروه صبر گروه عاشق افرادى يك جاهايى به يك افرادى گفته‏ايم آقا اينجا اينقدر خرجش است نداده حالا يك حادثه‏اى رخ داده چند برابرش را مى‏دهد مردم بم نبودندها! حكومتى‏ها بودند گفتيم آقاجان اينجا اينقدر خرجش است مال نماز است مال زكات است مال دين است مال قرآن است اينقدر لفتش دادند تا آخرش هم ندادند بعد يكمرتبه ه...!
 گاهى وقتها داريم كه اگر... مثلا فرض كنيد كه حديث داريم كه كسانى كه نمازشان را مى‏خوانند و مى‏دوند كه به كارشان برسند خدا به كارشان تاب مى‏دهد مثلا شما مى‏گوئيد (السلام عليكم و رحمة الله و بركاته) مى‏دوى مى‏گوئى چيه؟ مى‏گويد كار دارم پشت چراغ قرمز مى‏مانى اينكه مى‏گويم حديث داريم از خودم نيست حديث داريم كسانى كه از خدا كم مى‏گذارند كه به دنيايشان برسند خدا به دنيايشان تاب مى‏دهد كسانى كه به مكه نمى‏روند كه به كارشان برسند به اندازه ايام حج خدا به كارشان تاب مى‏دهد حديث داريم اينها از خودم نيست.
 خيلى بايد دقت كنيم وقت هايى كه پيش مى‏آيد حساب كنيم چطور اينطور شد مقصر كى بود البته «و لنبلونكم» آزمايش گاهى بلاست گاهى كفاره و گاهى رشد است گاهى تقصير خودمان است كيفر تقصير است.
درود و رحمت خداوند بر صابران
حوادث تلخ از چهار منبع بعضى حوادث آزمايش است قرآن مى‏فرمايد «و لنبلونكم بشى‏ء من الخوف و الجوع» (بقره-155) يعنى در مقابل سختى‏ها جيغ مى‏زنند آيه جيغ «اذا مسه الشر جزوعا» (معارج-20) جزوع جزع مى‏كنند گروه صبر «و بشر الصابرين» (بقره-155) گروه داوطلب اينست كه اصلا مى‏رود سراغ سختى‏ها اگر دو تا كار به او بدهند كار سخت را قبول مى‏كند مى‏گويد آقا كار سخت را به من بدهيد اصلا مى‏رود كربلا كه شهيد بشود مى‏رود جبهه كه جان فدايى كند عاشق است «و الشاكرين لما اصابهم» در زيارت عاشورا داريم كه شكر مى‏كنند در مقابل سختى‏ها مگر مى‏شود يك سختى را عده‏اى جيغ بزنند عده‏اى صبر كنندو عده‏اى عاشق باشند؟ بله مثل پياز، پياز بچه كه روى دندانش مى‏گذارد جيغ مى‏زند فلفل بزرگ كه مى‏شود پياز مى‏خورد جيغ نمى‏زند اصلا بزرگتر كه شد پول مى‏دهد و پياز و فلفل مى‏خرد سختى‏ها اينطور است گاهى بلاها بخاطر امتحان است.
اگر بازماندگان صبر كنند خدا صلوات مى‏فرستد ما دو تا صلوات داريم يك صلوات از طرف خداست يك صلوات داريم از طرف پيامبر (صلى الله عليه و آله) است ببينند براى امام جمعه بعضى‏ها را خود امام (رحمةالله عليه) به آنها حكم مى‏داد بعضى‏ها را رئيس جمهور به استقبالشان مى‏رود در فرودگاه بعضى‏ها را نه، يك وزير مى‏رود بعضى‏ها را معاون اول مى‏رود سلسله مراتب است آنهايى كه در حوادث سخت صبر كرده‏اند خود خدا به آنها صلوات مى‏فرستد مى‏فرمايد «و بشر الصابرين الذين اذا اصبتهم مصيبة قالوا انا الله و انا اليه راجعون» (بقره-156) وقتى به آنها مصيبت رسيد مى‏گويند خدايا ما از تو هستيم سختى هم از توست صبر مى‏كنيم بعد مى‏گويد «اولئك عليهم صلوات من ربهم» يعنى از طرف خدا «صلوات» خود خدا به اينها صلوات مى‏فرستد اما اينهايى كه نه توى تلخى‏ها آدم خوبى نيستند ولى توى رفاه آدم خوبى هستند اگر ماشين باشد باران نباشد نماز جمعه مى‏آيد كمك مى‏كند چكى، فلان... توى جبهه خون و اينها نه حرف خون نزن جبهه نمى‏روم پول مى‏خواهى مى‏دهم دارو، درمان، پتو مى‏دهم ولى جبهه نمى‏روم. مى‏فرمايد خيلى خوب ببين اين هم آدم خوبى است اما نه مثل خوب اول به پيغمبر (صلى الله عليه و آله) مى‏فرمايد «خذ من اموالهم صدقه» پتويش را بگير «و صل عليهم» تو به آنها صلوات بفرست ديگر از صلوات من رب خبرى نيست، به پيغمبر (صلى الله عليه و آله) مى‏فرمايد از آنها زكات بگير و تو به آنها صلوات بفرست.
 پس آنهايى كه توى آب و آتش خوب هستند خود خدا به آنها صلوات مى‏فرستد افرادى هم در حدى نيستند كه خدا به آنها صلوات بفرستد به پيغمبر (صلى الله عليه و آله) مى‏فرمايد تو به آنها صلوات بفرست آخر گاهى وقتها خود آدم مى‏رود دم در استقبال گاهى به بچه‏اش مى‏گويد برو در را باز كن آنجايى كه ميهمان درجه يك است خود آدم مى‏رود دم در آنجايى كه درجه (2) است به بچه‏اش مى‏گويد تو برو در را باز كن تو برو سركوچه آنهايى كه توى سختى خوبند «صلوات من ربهم» از طرف رب. آنهايى كه توى رفاه آدم خوبى هستند «صل عليهم» به پيغمبر (صلى الله عليه و آله) دستور مى‏دهد تو به آنها صلوات بفرست پس يكسرى سختى‏ها آزمايش است. آزمايش هم براى چيز فهمى نيست آزمايش براى اينست كه از مال عمل سر بزند تا بر اساس عمل به ما مزد يا پاداش داده بشود.
برخی حوادث، کفاره گناهان است
 بعضى از خطرات كفاره است حديث داريم بچه كه مريض مى‏شود كفاره لغزشهاى پدر و مادر است حديث داريم گاهى وقتها انسان يك دورغى مى‏گويد يكى از مشتريهايش كم مى‏شود مى‏گويد ولله بازار كساد است نمى‏دانم روى چه حسابى مى‏گويد مى‏دانى يك مشترى آمد كلاه سرش گذاشتى 5 تا مشترى آمد نگاه كرد به دلش برات نشد كه از تو چيزى بخرد. يك كسى نصيحتى مى‏كند و مى‏گويد آقاى قرائتى چرا توى تلويزيون مى‏آيى سلام نمى‏كنى مى‏گويم چشم حق با شماست ببخشيد سلام عليكم و رحمة الله تا گوش به حرف اين آقا مى‏دهم مردم هم پاى تلويزيون گوش به حرف من مى‏دهند اما اگر گفتم به شما ربطى ندارد سلام كه واجب نيست نمى‏خواهم سلام كنم من گردن كلفتى مى‏كنم مردم هم تا پيچ تلويزيون را باز مى‏كنند... خاموش كن بزن آن كانال ببينيم!!
نقش حوادث در دل کندن از دنیا
قرآن مى‏گويد «ذاقوا ذاق الله» كج شوى كج ات مى‏كنم «عدت عدنا» برگشتى من هم بر مى‏گردم «تنصر الله، ينصركم» تو خدا را يارى كردى من هم يارى ات مى‏كنم تواضع كنى بالايت مى‏برم تكبر كنى پائينت مى‏آورم كارهاى خدا بده و بستان است يكسرى كارها هم رشد است حالا براى رشد مثل بزنم اگر شما توى خانه ات به يك بچه‏اى گل دادى وقتى مى‏خواهى از او بگيرى مى‏گيرد چون انسان وقت گرفتن سفت مى‏گيرد وقت دادن سخت است ولذا قرآن مى گويد «توتى الملك من تشاء» (آل عمران-26) حكومت را مى‏دهى «من تشاء» هر كسى مى‏خواهى يك سوال مى‏كنم شما جواب بدهيد ضد دادن چيه؟ گرفتن بايد بگوئيم (توتى) مى‏دهى (تاخذ) مى‏گيرى عوض اينكه خدا بگويد «توتى الملك من تشاء» و «تاخذ المل...» يعنى مى‏گيرى گفته و «تنزع» (نزع) يعنى كندن وقتى مى‏خواهند پوست گوسفند را از گوسفند بگيرند چون چسبيده جيزو ويز مى‏كند مى‏گويد وقتى مى‏دهم راحت مى‏گيرى وقتى مى‏خواهى از تو بگيرند جيزو ويز مى‏كنى. اگر شما يك گلى را دادى به بچه وقتى مى‏خواهى از او بگيرى مقاومت مى‏كند و نمى‏دهد اما اگر زدى روى دستش و گرفتى وقتى گرفتى دومرتبه بگو بگير ديگر نمى‏گيرد يعنى عشقش به گل كم مى‏شود خدا ما را اينطور كرده دنيا را به ما مى‏دهد بعد از ما مى‏گيرد حالمان گرفته مى‏شود دفعه دوم كه به ما مى‏دهد مى‏گوئيم نمى‏خواهيم يعنى براى اينكه دل ما از ماديات كنده بشود خدا هى مى‏دهد و مى‏گيرد كه آدم به دنيا نچسبد اگر خانم شما و بچه شما و شريك شما هميشه بگويد قربانت بروم اصلا آدم گير مى‏كند اما تو هم مردى؟! اين هم زندگيه؟! اگر نامهربانى هايى همسر از همسر ديد انسان از هم... يك خورده دلش كنده مى‏شود آدم دستش را از توى دست مردم... مى‏گويند با يك دست 2 هنداونه نمى‏شود برداشت ببينيد آقا يك كسى به شما مى‏رسد مى‏گويد دست بده وقتى با ايشان دست دادى وقتى مى‏خواهى با كس ديگرى دست بدهى بايد دست از دست اين بردارى تا دستى باشد كه با ديگرى... ما وقتى به خدا دست مى‏دهيم كه دستمان را از توى ماديات برداريم تا دستمان توى دست ماديات است نمى‏توانيم با خدا دست بدهيم بايد دل مان از اين ماديات بهم بزند وزير توى مجلس مى‏نشيند براى گرفتن راى اعتماد فردا وزير را استيضاح مى‏كنند چنان خدا حال اين وزير را مى‏گيرد كه ديگر فردا مى‏گويند مى‏خواهى وزير بشوى مى‏گويد ولله حضرت عباسى تو را به خدا من را ول كنيد كسى ديگر هست يعنى خدا مى‏خواهد رشد بدهد اين رشد است چون خدا مى‏خواهد به تو رشد بدهد مى‏خواهد تو را بند به گل بند به گل بند به پفك نمكى بند به شكلات بند به زنده باد... اصلا بند به اين چيزها نباشى تا برسى به امام حسين (عليه السلام) روى دوش پيغمبر (صلى الله عليه و آله) بگويى راضىام به رضاى تو زير سم اسب هم كه رفتى بگويى راضى ام... يعنى روى دوش پيغمبر (صلى الله عليه و آله) و زير سم اسب در تو زلزله روحى بوجود نياورد حوادث اينطورى است اين زلزله بم و همه دادنها و گرفتن‏ها گاهى وقتها يك كسى مى‏آيد همه عزتش مى‏گيرند اين ذره ذره بايد به يك جايى برسد... و لذا داريم خدا گاهى آدم را مريض مى‏كند تا تنظيم باد بشود فقير مى‏كند، اصلا همه حرفهايت يادت مى‏رود امام خمينى (رحمة الله عليه) فرمود يكبار خدا حافظه را از من گرفت اسم خودم هم يادم رفت هرچه فكر كردم اه! اصلا يادم رفت اسم من روح الله است چرا؟ براى اينكه خدا مى‏خواهد امام (رحمة الله عليه) را تربيت كند يكمرتبه همه داده هايش را مى‏گيرد خالى مى‏شود بعد ه ه... دستش را كه از توى دست علم اش برداشت دستش را مى‏گذارد توى دست خدا، خدا هم دستش را مى‏گيرد. من حتما... تا مى‏گويد من حتما هيچى. بايد براى ما حوادث تلخ بيايد نامهربانى از طبيعت از خلق از همسر از دوست عزل‏ها نصب‏ها يكبار راى مى‏آوريم يكبار راى نمى‏آوريم يكبار راى اول مى‏شويم يكبار راى آخر هم نمى‏شويم هى مى‏دهند و هى مى‏گيرند تا ديگر دادن و گرفتن براى ما عادى بشود براى اينكه خدا مى‏خواهد به ما رشد بدهد پس حوادث تلخ 4 تا تحليل دارد گاهى خدا آزمايش مى‏كند گاهى يك اشتباهى كرده‏ايم، حوادث تلخ كفاره اشتباهمان است گاهى خدا مى‏خواهد ما را رشد بدهد و گاهى جز فداى كل مى‏شود رگ پا را قطع مى‏كنند براى اينكه به قلب وصل كنند يك حادثه‏اى براى يك منطقه‏اى رخ مى‏دهد اصلا كل سياست گذارى شهرسازى و شهرك سازى در ايران عوض مى‏شود. چون ژاپن خيلى زلزله خيز است الان ژاپن ديگر زلزله با آن كارى ندارد يك جاده‏اى دو سه تصادف مى‏كند بعد جاده را اتوبان مى‏كنند گاهى حوادث تلخ يك جرقه است و اين جرقه تبديل به يك جريان علمى مى‏شود براى يك برنامه ريزى كلان مى‏شود.
زلزله بزرگ زمین به هنگام برپایی قیامت
از همه اينها گذشته اين زلزله‏ها نبايد توقف گاه باشد عبورگاه باشد اگر بم درست شد تمام است؟ آقا اين زلزله بم عبورگاه است قيامت هم زلزله داريم بم يك گوشه كره زمين بود قرآن مى‏فرمايد «اذا زلزلت الارض» كل زمين زلزله مى‏شود در بم درخت هايش بود در قيامت زلزله‏اى مى‏شود كه كوه كنده مى‏شود «سيرت الجبال» كوه‌ها به هم مى‏خورد اگر يك زلزله اينقدر تلخ است و ما اين همه تلاش كرديم براى حمايت از زلزله‏ها يك خورده هم تلاش كنيم براى زلزله قيامت قرآن مى‏فرمايد «اتقوا ربكم» تقوا داشته باشيد «ان زلزلة الساعة شى‏ء عظيم» زلزله قيامت خيلى خطرناك است پاشو دو ركعت نماز بخوان ما بايد از غفلت بيرون بيائيم هر شب كه مى‏خوابيديم خيال مى‏كرديم كه بايد بخوابيم سقف‏ها هم بايد باشد 4 تا سقف كه پائين مى‏آيد مى‏گوئيم عجب! هر نفسى كه مى‏كشيم همينكه نگه داشته‏اى...
 قرآن مى‏گويد فكر نكن كرات بايد باشد «أ امنتم» آيا خيالت راحت است خوابيده‏اى ممكن است كرات آسمانى روى تو پائين بيفتد يعنى سنگ هايش پائين بيفتد «أ امنتم من فى الارض، أ امنتم من فى السماء» يعنى فكر نكن كه آب بايد شيرين باشد «لو نشاء جعلناه اجاجا» (واقعه-70) بخواهيم آب را تلخ مى‏كنيم فكر نكن در بهار درختها بايد سبز باشد «لو نشاء جعلناه حطاما» (واقعه-65) بخواهيم درختها را خشك نگه مى‏داريم يعنى هر شب كه مى‏خوابى بگويى خدايا شكر ديشب را خوابيديم اين سقف هم امشب پائين نيامد الحمدلله يعنى غفلت‏ها تذكر مى‏شود بى تجربه‏ها تجربه مى‏شود شهركهاى الكى ساختن تبديل به ساختمان فنى مى‏شود. مسئولينى كه براى يك جاهايى يك ميليارد ندادند براى دين حالا براى دنيا مى‏دهند نهادهاى مختلف در مديريت بحران متحد مى‏شود يكمرتبه همه دنيا بسيج مى‏شود روى يك مسئله يعنى رشد عاطفى رشد علمى رشد تجربى غفلت زدايى ياد قيامت كمك به همنوع جبران خسارت‌ها اينها يكسرى مسائلى است كه اينها همه‏اش توى قوطى رشد است پس حوادث تلخ به سه دليل است 1- آزمايش 2- كفاره 3- اين حوادث تلخ ابزار رشد است.
 آخرين جمله شما به زنده‏هاى بم كمك كرديد چه اشكالى دارد شب جمعه‏اى كه مى‏خوابيم دو ركعت نمازى هم يك شبانه روز نماز بخوانيم هديه معنوى هم بكنيم هديه فقط هديه مادى نيست پول و دلار و پتو لازم است و واجب دستتان درد نكند انصافا شريف‏ترين مردم روى كره زمين مردم ايران هستند به خدا قسم.
 در دعاها يادشان باشيم فراموششان نكنيم اينطور نباشد كه از هفته و چله‏اش گذشت ما غفلت كنيم خودمان هم هر شب كه مى‏خوابيم احساس كنيم كه خدايا يك ذخيره‏اى... از اين درس بگيريم آقايانى كه در نماز كاهلند افرادى كه در نماز كاهلند افرادى كه راجع به خمس كاهلند افرادى كه بيت المال را اين كاره كردند بالاخره شايد فردا نبوديم شايد روز آخر ما باشد ممكن است هفته آخر يا سال آخر ما باشد يك خورده جلوى ظلم‏ها، تجاوزها، خلاف‌ها، كلاهبرداري‌ها، توطئه‏ها را بگيريم. كسى نبود كه پاى تلويزيون گريه نكند همه گريه كردند همه سوختند همه حمايت كردند دستشان درد نكند اما اين زلزله‏ها بايد عبورگاه باشد عبور كنيم از اين زلزله بم به زلزله شهر خودمان عبور كنيم از زلزله دنيا به زلزله آخرت عبور كنيم از كمك مادى به كمك معنوى عبور كنيم از كج انديشى و بى تجربه خانه ساختن به خانه‏هاى علمى و فنى و استاندارد ساختن يعنى بايد اين زلزله‏ها توقف گاه نباشد عبورگاه باشد عبور عاطفى، معنوى، علمى، اخلاقى، تجربى.
 خدايا تو را به حق محمد و آل محمد (صلى الله عليه و آله) همه عزيزانى كه در بم از دنيا رفتند و منطقه بم همه را با محمد و آل محمد (صلى الله عليه و آله) محشور بفرما (الهى آمين).
 به همه مريض هايشان شفاى عاجل مرحمت بفرما (الهى آمين).
 عزيزانى كه كمك كردند دولت و ملت خدايا همه را چندين برابر اجر مرحمت بفرما (الهى آمين).
 خدايا هم مناطق ما را از بلاهاى زمينى و آسمانى حفظ بفرما (الهى آمين).
 خدايا ما را در مقابل هر حادثه‏اى از صابرين قرار بده (الهى آمين).
 اين زلزله را باعث جهش و رشد معنوى و مادى و علمى و تجربى ما قرار بده (الهى آمين).
 «و السلام عليكم و رحمة الله»

- نظرات (0)

انسان یا جن چگونه شیطان می‌شود


فلسفه وجود شیطان و فریب‌هایش/ انسان یا جن چگونه شیطان می‌شود

خبرگزاری فارس: شیطان (چه شیطان جنّی و چه شیطان انسی) با انواع حیله‏‌‌ها و القاها و زینت دادن‏‌ به زمینه گناه، انسان را به انجام آن ترغیب می‌‌کند، اما قادر نیست به زور و اجبار، انسان را به سوی بدی‌‌ها بکشاند.

خبرگزاری فارس: فلسفه وجود شیطان و فریب‌هایش/ انسان یا جن چگونه شیطان می‌شود

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، یکی از سؤالات مهمی که درباره شیطان مطرح است، فلسفه وجودی آن است. خداوند چرا شیطان را خلق کرد تا انسان‌ها را فریب دهد و آنها را گمراه سازد. در این یادداشت این مساله بررسی می‌شود.

ابلیس (شیطان معروف) کیست؟

ابلیس - همان شیطان معروف - از آفریدگان خداوند و از جنیان است و مدت‌‏هاى طولانى خداوند را عبادت کرده بود ولی با نافرمانى از خداوند، از درگاه حق رانده شد.

قرآن کریم می‌فرماید: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین؛ و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده و خضوع کنید! همگى سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد. (بقره/34)

شیطان یعنی چه؟

این کلمه به صورت مفرد، هفتاد بار و به صورت جمع (شیاطین) هیجده بار در قرآن کریم آمده است.

به عقیده طبرسى، راغب، ابن اثیر و دیگران، نون شیطان اصل کلمه است و ماده آن از «شطن یشطن» است به معناى دور شدن. پس شیطان به معناى دور شده از خیر است. سپس به معناى هر متمرّد، طاغى و فریبکار گرفته‌‏‌اند اعمّ از آنکه از جنّ باشد یا انس یا جنبندگان.

سؤال از فلسفه وجودی شیطان

با توجه به دو مطلب بالا، اگر گفته شود که خداوند چرا به ابلیس یا هر شیطانی (انسان یا جنی که شیطان شده) وجود داد؟ و چرا آنها را خلق کرد؟ یعنی سؤال از وجود ابلیس و هر جن و انسی باشد؟ پاسخش این است که هر انسان و جنی از ابتدا شیطان (به معنای متمرد و طغیانگر و فریبکار) آفریده نشد.

آفریده‌ها در ابتدا پاک هستند و هر انسان و جنی مخلوق خداست و خداوند آنها را نیکو آفریده است. حتی ابلیس در اطاعت از پروردگار، معروف شده و از مقربین درگاه ربوبى بود اما در مقابل دستور الهی که سجده در مقابل انسان بود، لغزید و از درگاه الهى رانده شد. شیطان در برابر آن همه عبادت، از خداوند تقاضاى زنده ماندن تا روز قیامت را نمود و خداوند او را تا روز معینی مهلت داد.

آیات قرآن کریم می‌فرماید: «قَالَ فَاخْرُجْ مِنهْا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ - وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلىَ‏ یَوْمِ الدِّینِ - قَالَ رَبّ‏ِ فَأَنظِرْنىِ إِلىَ‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ - قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ - إِلىَ‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» فرمود: از صف آنها [فرشتگان‏] بیرون رو، که رانده‌‌ ‏شده‌‏اى (از درگاه ما!) و لعنت (و دورى از رحمت حق) تا روز قیامت بر تو خواهد بود! گفت: پروردگارا! مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده بگذار!) فرمود: تو از مهلت یافتگانى! تا روز وقت معیّنى. (حجر/ 34 تا 38)

انسان‌ها و جنیان (ابلیس هم که از جن‌ها بود) آفریده نشده‌‌اند تا خلایق را بفریبند. آنها برای هدف مطلوبی آفریده شده‌‌اند و خلقتشان خیر است اما برخی از انسان‌ها و جن‌ها با سوء اختیار خود، شیطان می‌شوند، یعنی فریب نفس خود را می‌‌خوردند و با اختیاری که دارند از آن، سوء استفاده می‌کنند، دیگران را می‌‌فریبند و تلاش می‌کنند آنها را همانند خود گمراه سازند.

به عبارت دیگر، چون انسان‌ها و جنیان، دارای اختیارند و ذاتاً مختارند، لازمه اختیار این است که راه درست یا غلط را انتخاب کنند. کسی که راه غلط را انتخاب می‌کند و دیگران را هم به راه غلط دعوت می‌کند شیطان است.

قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ - مَلِکِ النَّاسِ - إِلَهِ النَّاسِ - مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخْنَّاسِ - الَّذِى یُوَسْوِسُ فىِ صُدُورِ النَّاسِ - مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»

بگو: پناه مى‌‏برم به پروردگار مردم، به مالک و حاکم مردم، به (خدا و) معبود مردم، از شرّ وسوسه‏‌گر پنهانکار، که در درون سینه انسانها وسوسه مى‌‏کند، خواه از جنّ باشد یا از انسان! (سوره ناس)

سؤال از فلسفه فریب‌کاری شیطان

اما اگر گفته شود که چرا خداوند به ابلیس مهلت داد؟ چرا شیاطین در زندگی انسانها هستند و آنها را به راه نادرست تشویق می‌کنند؟ و چرا خداوند جلوی فریب‌کاری آنها را نمی‌گیرد؟

در پاسخ می‌توان گفت: فلسفه شیطان (چه ابلیس، چه هر شیطانی از جن و انس) براى انسان، همانند وجود قواها، غرایز و نفس اماره در درون انسان است که انسان‌‌‏ها را به سوى طبیعت و دور شدن از کمال حقیقی و زیبایی واقعی امر مى‌‏‌کنند.

علت این امر، اختیاری بودن رشد انسان و جن است. اگر انسان، غرایز دنیوی و طبیعی نداشت و مانند ملائک بدون اختیار بود، شیطان و قوای درونی اثری در او نمی‌داشت اما انسان و جن، صاحب اختیارند و باید با اختیار خود به سوی کمال حقیقی بروند و اختیار داشتن، مستلزم این مسائل خواهد بود (دقت کنید)

از طرف دیگر، گرایش به سوى کمال، نیکى، خرد و رسولان و پیامبران الهى، در مقابل آنها قرار مى‌‏گیرد تا انسان‏ها را به کمال و خوشبختى سوق دهد و تنها در صورت وجود هر دو نیرو در انسان است که وى مى‏‌‌تواند با اختیار خود، یکى از دو راه را انتخاب کند تا به سعادت یا شقاوت برسد.

بنابراین اگر نفس اماره، نیروهاى سرکش و شیطان‏‌‌ها نبودند، انسان نمى‌‌‏توانست در معرض آزمون الهى قرار گیرد و با نفى و طرد و مبارزه با آنها، موجب شکوفا شدن استعدادهاى عالى انسانى و سیر در مسیر کمال و خوشبختى و سعادت ابدى شود.

به قول علامه سید محمدحسین طباطبایى اگر شیطانى نبود، نظام عالم انسانى هم نبود، و وجود شیطانى که انسان را به شر و معصیت دعوت کند، از ارکان نظام عالم بشریت است، و نسبت به صراط مستقیم، او به منزله کناره و لبه جاده است و معلوم است که تا دو طرفى براى جاده نباشد، متن جاده هم فرض نمى‏‌شود.

فواید شیطان و نفس اماره در انسان

برخى، «وجود شیطان» را عاملى براى انگیزه بیشتر انسان در پناه بردن به خدا مى‌‏دانند و این پناه‏جویى، انسان را در مسیر تکاملى قرار مى‏‌دهد و تأکیدهاى قرآن در این رابطه، فراوان است.

شیطان و قوای طبیعی و نفس اماره انسان، از جهاتی باعث رشد و شکوفایی انسان می‌‌‌شود. به تجریه و تحقیق ثابت شده است که فلزات براى آن که از ناخالصى و زوائد پاک شوند، باید در کوره‌‌‏هاى داغ قرار گیرند تا پس از آن به شکل فلزى با ارزش درآیند.

انسان نیز براى خالص شدن، نیازمند برخی سختی‌‌ها، مخالفت‌‌ها و مدیریت‌های درونی است تا جوهره اصلى‌‌اش نمایان شود که در نتیجه وارد مرحله استحقاق و محبت الهى شود و لایق دیدار پروردگارش شود.

دنیا میدان آزمایش است و انسان، هدف این آزمایش، پس شیطانی لازم است تا انسان بتواند در مصاف با او و در مخالفت با او استعدادهاى خارق‏العاده خود را شکوفا کند.

بنابراین ماهیت وجود انسان، دارای اختیار و انتخاب است و چون مسئله انتخاب به میان می‌‌آید، باید دو طرف نیک و بد فرض شود تا انتخاب و اختیار معنا داشته باشد.

پس خداوند چون انسان را موجود دارای اختیار آفرید، نمی‌‌توان گفت چرا راههای گناه (و از جمله وجود شیطان‌‌ها) بسته نشد. (دقت کنید)

شیطان تنها وسوسه می‌کند اما امکان اجبار ندارد

نکته دیگر اینکه شیطان (چه شیطان جنی و چه شیطان انسی) با انواع حیله‏‌‌ها و القاها و زینت دادن‏‌ به زمینه گناه، انسان را به انجام آن ترغیب می‌‌کند، اما قادر نیست به زور و اجبار، انسان را به سوی بدی‌‌ها بکشاند بلکه انسان با اختیار خود، راه نادرست را انتخاب می‌‌کند.

به تعبیر فلسفی، شیطان، علّت تامه گناه نیست، شیطان با ترفندهای خود به قوای درونی انسان کمک می‌‌کند و حتی اگر شیطانی نباشد انسان به وسیله همان قوای درونی مانند غرایز و نفس اماره که در وجودش هست (و لازمه طبیعت و اختیار داشتن انسان است) به سوی بدی‌ها کشیده می‌شود.

حضرت یوسف به خداوند عرض می‌کند: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیم‏» من هرگز خودم را تبرئه نمى‌‏کنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدی‌ها امر مى‌‏کند مگر آنچه را پروردگارم رحم کند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است. (یوسف/53)

قلمرو قدرت شیطان در حد وسوسه است. شیطان در صورت پذیرش و اقبال انسان، در او نفوذ می‌کند. البته نفوذ در اندیشه، نه تن و بدن او و این نفوذ منحصر به وسوسه کردن (القای یک فکر و اندیشه و خاطر غلط به انسان) و نیکو جلوه دادن یک امر باطل است. بنابراین زمانی شیطان بر انسان تسلط می‌یابد که خود انسان، خواهان دوستی با او باشد و سیطره او را بپذیرا شود.

قرآن کریم چه زیبا سخن شیطان به انسان‌ها در قیامت را توضیح می‌دهد و می‌فرماید: «وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ»

و شیطان، هنگامى که کار تمام مى‌‏شود، مى‏‌گوید: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنا بر این، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند! (ابراهیم/22) 

در مقابل شیاطین و نفس اماره، عقل و فطرت و ملائک قرار دارند

از سوی دیگر در مقابل شیطان و نفس اماره، ملائک، عقل، فطرت، پیامبران و امامان الهی، علمای صالح و نیکوکار قرار دارند که انسان‌ را به سوی نیکی و کمال حقیقی دعوت می‌کنند و انسان در سایه همین کشمکش‌ها باید راه صحیح انتخاب کند.

به قول مولانا:

از جهان دو بانگ می‌‌آید به ضد / تا کدامین را تو باشی مستعد

آن یکی بانگش نشور اتقیا / وان یکی بانگش فریب اشقیا

خلاصه کلام

1. خداوند هیچ انسان و جنی را شیطان (متمرد، ظغیانگر و فریبکار) نیافرید. انسان یا جن از آزادى خود سوء استفاده می‌کند و بناى طغیان و سرکشى می‌گذارد و دیگران را هم سعی می‌کند گمراه کند.

2. از نظر سازمان آفرینش، وجود شیطان براى افراد با ایمان و آنهایی که مى‌خواهند راه حق را بپویند زیان بخش نیست، بلکه وسیله پیشرفت و تکامل آنها است، چه این که پیشرفت، ترقى و تکامل، همواره در میان تضادها صورت مى‌گیرد.

به عبارت روشن‌تر: انسان تا در برابر دشمن نیرومندى قرار نگیرد هرگز نیروها و نبوغ خود را بسیج نمى‌‌کند و بکار نمى‌‌اندازد، همین وجود دشمن نیرومند سبب تحرک و جنبش هر چه بیشتر انسان و در نتیجه ترقى و تکامل او مى‌شود.

 

نویسنده: حجت‌الاسلام وحید واحدجوان، مدرس دانشگاه تهران


- نظرات (0)