سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

الان چه شکلی هستی؟


chehreye-barzakhi-jafr-ir


شکل و صورت انسان، فقط این شکل و صورت مادی که پیر و خسته و زشت شده و سپس در خاک به بد شکل‌ترین صورت‌ها مبدل می‌گردد نیست. چه بسا در دنیا صورت‌های بسیاری در ظاهر زیبا باشند، در حالی که صورت ذاتی صاحب آنها بسیار کریه است و چه بسا صورت‌هایی بسیار زشت باشند، در حالی که صورت‌های باطنی صاحب آنها بسیار نورانی و زیبا باشد. پس آن چه مهم است، صورت اصلی و صورت باطن انسان است.

 


 

آدمی به شکل اهداف، علایق و عملکرد‌هایش است

این صورت ظاهری و مادی فقط یک پرده‌ای است که خداوند حکیم و پوشاننده‌ی بدی‌ها «ستارالعیوب» آن را برای ضرورت‌های زندگی مادی بر روی صورت واقعی انسان کشیده است، وگرنه انسان به شکل ایمان و اعمالش می‌شود و این شکل را خودش برای خودش ترسیم می‌نماید. لذا برخورداری از شکل ظاهر آدمی، دلیل بر آدم بودن نیست. بلکه آدمی به شکل اهداف، علایق و عملکرد‌هایش است.

از این رو شاهدیم که خداوند همه‌ی مخلوقاتی که به شکل آدم هستند را آدم نمی‌خواند؛ چرا که او صورت باطنی افراد را می‌بیند. لذا چه بسا اشخاصی از نظر دیگران بسیار انسان زیبا و حتی فهیمی باشند، اما از نظر خداوند متعال، به خاطر شرک و کفر و دنیا‌گرایی شان، حیوانی بیش نیستند. چنان چه می‌فرماید: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (الفرقان، ۴۴) : آیا مى‏پندارى بیشتر آنان مى‏شنوند یا مى‏اندیشند؟ (نه) آنها جز همانند چارپایان نیستند بلکه گمراه‏ترند (زیرا حیوانات راه هدف خلقت را طبق غریزه درست مى‏پیمایند و اینان نه)

 

 

مواظب باشیم تا شبیه بوزینه و خوک نشویم

خداوند صورت باطن همگان را نیک آفریده و سپس به آنها اختیار و اراده داده و به سوی کمال دعوت و هدایت نموده است. از این پس صورتگری هر کس بر عهده‌ی خودش است؛ می‌تواند آن را زیباتر یا زشت‌تر کند و در قیامت نیز با آن صورتی که برای خود ساخته است محشور می‌گردد. پس اگر فرمود: در قیامت برخی به شکل سگ، برخی میمون، برخی خوک، برخی مورچه و … محشور می‌شوند، این صورت واقعی آنهاست که در دنیا خود را این گونه صورتگری کردند.

انسان مسخره کننده‌ به شکل میمون و بوزینه است. انسانی که شهوات را هدف خود قرارداده است، به شکل خوک است. انسانی که تکبر می‌ورزد، خوار و کوچک و مانند مورچه است، انسانی که نمی‌فهمد چه باری را بر دوش خود حمل می‌کند، مانند الاغ است و …

در قرآن کریم آمده است: خداوند عده‌ای را به شکل بوزینه و خوک در می آورد : قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَـئِکَ شَرٌّ مَّکَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِیلِ (المائده -۶۰) : بگو: آیا به شما خبر دهم از کسانى که کیفرشان در نزد خداوند بدتر است (از این مۆمنانى که شما بر آنها عیب مى‏گیرید)؟ آنها کسانى هستند (از اسلافتان) که خدا آنان را لعنت کرده و بر آنها غضب نموده و برخى از آنان را به صورت بوزینگان و خوک‏ها درآورده و کسانى که طاغوت را پرستیدند. آنهایند که جایگاهشان بدتر و از راه راست گمراه‏ترند.

 

 بگو چه می کنی تا بگویم چه شکلی هستی

شکل انسان بودن، به دارایی صورت، چشم، گوش و قلب ظاهری نیست،چرا که حیوان هم این ابزار را دارد ؛ بلکه باطن و روح او باید بینا، شنوا و فهم کننده باشد، وگرنه حیوانی است که صورت ظاهری او به انسان شبیه است: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (الأعراف، ۱۷۹): و حقّا که ما بسیارى از جن و انس را (گویى) براى دوزخ آفریده‏ایم، زیرا که دل‏ها دارند ولى (حقایق را) بدان نمى‏فهمند، و چشم‏ها دارند ولى بدان (به عبرت) نمى‏نگرند و گوش‏ها دارند ولى بدان (معارف حقّه را) نمى‏شنوند آنها مانند چهارپایانند بلکه گمراه‏ترند (زیرا با داشتن استعداد رشد و تکامل، به راه باطل مى‏روند) و آنها همان غافلانند.

 

خداوند همه‌ی مخلوقاتی که به شکل آدم هستند را آدم نمی‌خواند. چرا که او صورت باطنی افراد را می‌بیند. لذا چه بسا اشخاصی از نظر دیگران بسیار انسان زیبا و حتی فهیمی باشند، اما از نظر خداوند متعال، به خاطر شرک و کفرشان و دنیا‌گرایی‌شان، حیوانی بیش نیستند. چنان چه می‌فرماید : أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً: آیا مى‏پندارى بیشترشان مى‏شنوند یا مى‏فهمند؟ [چنین نیست] بلکه آنها جز به مانند حیوانات نیستند بلکه روش آنان گمراهانه‏تر است

بدیهی است که انسان مسخره کننده‌ به شکل میمون و بوزینه است. انسانی که شهوات را هدف خود قرارداده است، به شکل خوک است. انسانی که تکبر می‌ورزد، خوار و کوچک و مانند مورچه است، انسانی که نمی‌فهمد چه باری را بر دوش خود حمل می‌کند، مانند الاغ است و … .

چنانچه درباره‌ی یهودیانی که کتاب خدا را حمل می‌کنند، ولی هیچ از آن نمی‌فهمند و ایمان نمی‌آورند و فقط به دنبال آمال و اهداف خودشان هستند، می‌فرماید : مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (الجمعه ، ۵) : مثل کسانى (از علماء یهود) که (دانش علم و عمل و ابلاغ) تورات بر دوش آنها نهاده شد سپس آن را بر دوش نکشیدند، مثل درازگوشى است که کتاب‏هایى چند بار مى‏کشد (اما بهره‏اى از آنها ندارد). بد مثلى است مثل گروهى که آیات خدا را (دستورات تورات را با مخالفت خویش) تکذیب و انکار کردند، و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمى‏کند.

 

پس، این انسان است که صورت زیبای خداداد خود را به شکل بوزینه و الاغ و خوک در می‌آورد و در آخرت که روز «تبلی السرائر – بیرون ریختن سرّها و آشکار شدن پنهانی‌ها است»‌ به شکلی که خود ترسیم کرده، محشور می‌گردد.

فرآوری: فاطمه سرفرازی


- نظرات (0)

چگونه در گناه دیگران شریک می‌شویم؟

چگونه در گناه دیگران شریک می‌شویم؟

bare-gonah-jafr-ir

ترک معصیت در اعتقادات و اعمال و نماز اول وقت کافی و وافی است برای وصول به مقامات عالیه اگر چه هزار سال باشد.


حضرت آیت الله بهجت رحمه الله علیه می‌فرمایند: «خدا نکند انسان معصیت کند و اگر کرد، خدا نکند معصیت اجتماعی بکند و اگر کرد خدا رحم بکند که اضلال مردم در آن باشد.»

و نیز فرمودند: «در قیامت که نامه عمل را به دست انسان می‌دهند، در نامه بعضی‌ها نوشته شده که فلان فرد را تو کشته‌ای. می‌گوید: خدایا، من کی او را کشتم؟ من کجا قاتل بودم؟ من اصلاً خبر ندارم که قاتلش چه کسی است.

در جواب می‌گویند: در فلان مجلس فلان کلمه را گفتی، این کلمه نقل شد به مجلس دیگری و از آن‌جا دوباره به مجلس دیگر که قاتل در آن مجلس بود، رسید و او این را شنید و رفت او را کشت و تو سبب این قتل شدی. این جور سببیت است که انسان باید احتیاط کند و حواسش را جمع کند. آیا کسی می‌تواند متوجه باشد که این کلمه‌اش به ده واسطه خرابکاری نکند؟ قهرا باید هر کاری که بالفعل برای خودش جایز می‌داند با طلب توفیق از خدا و طلب نجات از خدا آن را انجام دهد تا عواقبش چیزی نشود که برایش مسئولیت بیاورد.»

باری تقوای در رفتار و گفتار، تقوای در خانواده و جامعه، تقوای علمی و عملی، اخلاقی و معنوی حد و مرز ندارد و رعایت تقوا و ترک گناه در هیچ مرحله‌ای از انسان ساقط نیست بلکه برای هر کسی در شأن و مرتبه خودش لازم است و چنین است که آیت الله بهجت می‌فرمایند: «ترک معصیت در اعتقادات و اعمال و نماز اول وقت کافی و وافی است برای وصول به مقامات عالیه اگر چه هزار سال باشد.»
گناهان اجتماعی را می‌شناسید؟

در ادامه به بخشی از مصادیق گناهان اجتماعی را که قرآن به آن توجه ویژه ای داشته توجه می‌دهیم.

گناهان اجتماعی که در قرآن بیان شده شامل گناهان زبانی و غیر زبانی می‌شود. از مصادیق گناهان زبانی در عمل اجتماعی می‌توان به استهزا و تمسخر و بذله گویی (مطففین، آیات ۲۹ تا ۳۱ و نیز حجرات، آیه ۱۱)، افترا به دیگران (نور، آیات ۱۵ و ۱۶)، بدگویی و سخنان زشت (نساء، آیه ۱۴۸)، دروغ، بهتان، دشنام، افترا و قذف (نور، آیات ۱۱، ۱۵ و ۱۶ و ۲۳ و احزاب، آیه ۵۸)، افشای راز و سخنان محرمانه دیگران (تحریم، آیات ۳ و ۴)، به کار بردن القاب و نام‌های ناپسند برای دیگران (حجرات، آیه ۱۱) و انتساب فرزندان نامشروع به شوهر از سوی زن (ممتحنه، آیه ۱۲) اشاره کرد.

از دیگر گناهان اجتماعی می‌توان به ظلم شوهران در حق همسران خویش اشاره کرد. از جمله این گناهان، پس گیری مهریه از سوی شوهر است که در آیه ۲۰ سوره نساء به عنوان کاری باطل و گناهی آشکار معرفی شده است

از گناهان اجتماعی می‌توان به آواره سازی مردم از خانه و کاشانه خود اشاره کرد که در آیه ۸۵ سوره بقره خداوند این گناه را معادل قتل و آدم کشی معرفی می‌کند.

ایجاد اختلاف در میان مۆمنان (آل عمران، آیه ۱۵۲) یا میان زن و شوهر که در حد کفر دانسته شده (بقره، آیه ۱۰۲) از دیگر مصادیق گناهان اجتماعی است.

خداوند در آیات ۱۷ تا ۳۱ سوره قلم و همچنین ۲۹ و ۳۸ سوره اسراء، هرگونه ترک انفاق مال به مستمندان و مساکین و بخل-ورزی در این باره را از مصادیق گناهان اجتماعی بیان می‌کند. (الکشاف، زمخشری، ج ۲، ص ۶۶۸) چنان در آیات ۳۹ تا ۴۴ سوره مدثر ترک اطعام بینوایان و مساکین را به عنوان گناهی بزرگ معرفی کرده و آن را عاملی برای سقوط در دوزخ و عذاب اخروی می‌داند.

برهنگی در انظار عمومی از دیگر گناهان و بزه های اجتماعی است که در آیه ۲۸ سوره اعراف به آن اشاره شده است. در این آیه از برهنگی به عنوان فحشاء یاد شده که خود بیانگر زشتی این رفتار در نگاه خدا و قرآن است. (مجمع‌البیان، ج ۳ و ۴، ص ۶۳۳)

خداوند همچنین تزیین و زینت نمایی و آراستن زنان برای نامحرمان را به عنوان گناه و امری زشت و بزه اجتماعی معرفی می‌کند و از آن بر حذر می‌دارد. (نور، آیه ۶۰)

هرگونه بغی و خروج بر ضد حکومت اسلامی و امام مسلمین، گناه و جرمی بزرگ است که خداوند در آیاتی از جمله ۱۷۳ سوره بقره، ۳ سوره مائده، ۱۴۵ سوره انعام و ۱۱۵ سوره نحل به آن توجه داده است. از امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) روایت شده که منظور از «باغ» در این آیات همان قیام ضد امام است. (مجمع‌البیان، ج ۱ و ۲، ص ۴۶۷ و نیز تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۵۴)

بنابراین، هرگونه حرکت علیه حکومت اسلامی و فتنه جویی و خروج علیه امام و دولت اسلامی به معنای بغی تلقی می‌شود و مجازات دنیوی و اخروی به همراه خواهد داشت.

خداوند در آیه ۶۳ سوره مائده تارکان نهی از منکر در جامعه را شریک جرم گناهکاران و دارای سرنوشتی همسان و مشترک با آنان معرفی می‌کند تا روشن سازد که نظارت در عمل اجتماعی تا چه پایه از جایگاه و ارزش و اهمیت قرار دارد و هرگونه کوتاهی در این زمینه گناهی بزرگ می‌باشد

همچنین عدم مشارکت در عمل سیاسی و اجتماعی و عدم همراهی با دولت و امام المسلمین در جهاد و تخلف از آن را نیز به عنوان گناه برشمرده و متخلفان را تهدید می‌کند. (آل عمران، آیه ۱۵۲ و توبه، آیات ۲۵ و ۲۷ و ۹۴ و ۱۰۲ و ۱۱۸)

از دیگر گناهان اجتماعی می‌توان به ظلم شوهران در حق همسران خویش اشاره کرد. از جمله این گناهان، پس گیری مهریه از سوی شوهر است که در آیه ۲۰ سوره نساء به عنوان کاری باطل و گناهی آشکار معرفی شده است. (اعراب القرآن، درویش، ج ۲، ص ۱۸۹)

تجارت از راه باطل و بهره گیری از اسباب نامشروع در حوزه عمل اجتماعی و اقتصادی، بر اساس آیه ۱۸۸ سوره بقره گناه و حرام می‌باشد و بر اساس همین آیه و نیز آیاتی چون ۲ و ۲۹ سوره نساء، هرگونه تصرف ناروا در اموال دیگران از جمله یتیمان، گناه و حرام بوده و شخص باید از آن اجتناب نماید.

عیب جویی و تجسس از عیوب مۆمنان و کاستی‌ها و نواقص آنان کاری گناه آلود است (حجرات، آیه ۱۲) چنان که سوء الظن به مۆمنان (حجرات، آیه ۱۱) و شایعه افکنی در میان ایشان (نور، آیه ۱۹) از گناهان اجتماعی است که باید از آن اجتناب ورزید.

از نظر قرآن، همگان در برابر اجتماع مسئول هستند و وظیفه دارند تا امنیت روانی و اخلاقی جامعه را حفظ کنند. از این رو از مهم‌ترین وظایف انسان پس از وظیفه ایمان به خدا، وظیفه اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر معرفی شده و از همگان خواسته شده تا نسبت به رفتارهای دیگران حساسیت به خرج دهند و نظارت کامل و دقیقی بر اعمال خود و دیگران داشته باشند.

وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به عنوان سامان دهنده روابط میان انسانی از سوی خداوند بارها تاکید شده به طوری که هرگونه تخلف از این وظیفه را گناهی بزرگ و جرمی نابخشودنی می‌داند. (آل عمران، آیات ۱۰۴ و ۱۰۵)

خداوند در آیه ۶۳ سوره مائده تارکان نهی از منکر در جامعه را شریک جرم گناهکاران و دارای سرنوشتی همسان و مشترک با آنان معرفی می‌کند تا روشن سازد که نظارت در عمل اجتماعی تا چه پایه از جایگاه و ارزش و اهمیت قرار دارد و هرگونه کوتاهی در این زمینه گناهی بزرگ می‌باشد.

در این ارتباط خداوند به مورد یهودیان شهر ایله اشاره می‌کند که آنان در برابر گناه و بزه اجتماعی به سه گروه تقسیم شدند. گروه نخست بزهکاران و متمردان یوم السبت (روز شنبه) بودند، گروه دوم مصلحانی بودند که ایشان را به ترک بزه و عمل به قانون دعوت می‌کردند؛ اما گروه سوم تارکان نهی از منکر بودند که در برابر بزه آنان سکوت می‌کردند. خداوند در این آیه نجات یافتگان از عذاب را تنها مصلحان معرفی می‌کند که بیانگر این معناست که گروه‌های متمرد و تارک نهی از منکر مجازات شدند؛ چرا که از نظر قرآن، گروه بی تفاوت و تارک امر به معروف و نهی از منکر، در شمار متمردان خواهد بود. (مجمع‌البیان، ج ۳ و ۴، ص ۷۵۸)
عیب جویی و تجسس از عیوب مۆمنان و کاستی‌ها و نواقص آنان کاری گناه آلود است (حجرات، آیه ۱۲) چنان که سوء الظن به مۆمنان (حجرات، آیه ۱۱) و شایعه افکنی در میان ایشان (نور، آیه ۱۹) از گناهان اجتماعی است که باید از آن اجتناب ورزید
تفاخر و فخرفروشی به دیگران (قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹) تکبر و سرمستی در رفتار اجتماعی (بقره آیه ۲۰۶ و اسراء آیات ۳۷ و ۳۸) و خودستایی (نساء آیات ۴۹ و ۵۰ و نجم، آیه ۳۲) از دیگر گناهان اجتماعی است که در این آیات بیان شده است.

خیانت به دیگران (نساء آیات ۱۰۷ و ۱۱۱ و نیز یوسف، آیات ۵۱ و ۵۲) خیانت به همسر با افشای راز او به دیگران (تحریم، آیات ۳ و ۴)، خیانت به همسر از طریق زنا (نساء آیات ۱۵ و ۲۲ و ۲۵ یوسف، آیه ۲۴ و آیات دیگر)، خیانت در وثیقه مالی و رهنی (بقره، آیه ۲۸۳)، رشوه خواری و همچنین رشوه دهی به حاکمان و دولت مردان برای تغییر در قانون و حکم و مانند آن (همان و نیز روح المعانی، ج ۲، جزء ۲، ص ۱۰۶) سرقت و دزدی (مائده آیات ۳۸ و ۳۹)، شرکت در مجالس گناه (نساء آیه ۱۴۰) شکنجه و آزار مۆمنان (بروج، آیه ۱۰)، عهدشکنی (اسراء آیات ۳۴ و ۳۸)، فتنه انگیزی (بقره، آیه ۲۱۷)، قتل و فساد در زمین (یونس، آیات ۸۱ و ۸۲ و بقره آیات ۸۵ و آیات دیگر)، زنده به گور کردن دختران (تکویر، آیات ۸ و ۹) کتمان گواهی و عدم حضور برای شهادت و گواهی در محاکم (بقره، آیه ۲۸۳ و مائده، آیه ۱۰۶)، کم فروشی (اسراء، آیه ۳۵ و ۳۸)، قمار و کسب مال از طریق آن (بقره، آیات ۱۸۸ و ۲۱۹)، لواط و مساحقه و ارضای شهوات جنسی از این طریق (نساء، آیه ۱۵ و طلاق آیه ۱ و نیز مجمع‌البیان، ج ۳ و ۴، ص ۳۴ و نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۵۱ و همچنین اعراف آیات ۸۰ تا ۸۴ و آیات دیگر)، مجازات بی گناهان (یوسف، آیات ۷۸ و ۷۹ و مجمع‌البیان، ج ۵ و ۶، ص ۳۹۰) و نیز هم نشینی با اهل باطل (مدثر، آیات ۴۰ تا ۴۵) از جمله گناهان اجتماعی است که در قرآن بیان شده است.
مشارکت در بار گناهان دیگران

وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی (۱۵ اسراء)

هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‌کشد.

در سوره نحل آیه ۲۵ یک تکمله برای این عبارت بیان شده است. یعنی ترک معصیت در اعتقادات و اعمال و نماز اول وقت کافی و وافی است برای وصول به مقامات عالیه اگر چه هزار سال باشد.

این‌ها کسانی اند که بدون داشتن آگاهی و دانش کافی به یک موضوع، صحبت کرده یا می‌نویسند و موجبات انحراف و گمراهی دیگران را فراهم می‌کنند:

لِیَحْمِلُواْ أَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلاَ سَاء مَا یَزِرُونَ (۲۵)

ترجمه فولادوند: تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند و [نیز] بخشی از بار گناهان کسانی را که ندانسته آنان را گمراه می‌کنند آگاه باشید چه بد باری را می‌کشند.

آن‌ها باید روز قیامت بار گناهان خود را به طور کامل بر دوش کشند، و هم سهمی از گناهان کسانی را که به خاطر جهل گمراهشان ساختند، بدانید آن‌ها بار سنگین بدی بر دوش می‌کشند.


- نظرات (0)

ترتیب چینش سوره ها

سوره‎های قرآن به چه ترتیبی در کتاب قرآن چیده شده‎اند؟ و اگر ترتیبی ندارند چرا؟

 


 

پاسخ، بیان دو نظریه:

۱٫ عده‎ای از محققین و بزرگان مانند سید مرتضی علم‎الهدی، و از جمله معاصرین آیت‎الله خوئی (ره) بر آن هستند که قرآن کریم به همین ترتیب که الآن موجود است، در زمان حیات پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ شکل گرفته و مرتب شده است و به دستور و عنایت خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ بوده است، البتّه این عده برای ادعای خود دلیل می‎آورند بر این‎که، چون عده‎ای قرآن را از زبان مبارک خود رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ شنیده‎اند و در محضر ایشان حاضر بوده‎اند، که درصد تعداد این عده نسبت به مسلمانان خیلی کم است. لذا بسیار بعید به نظر می‎رسد که مسأله‎ای با این اهمیت و آن هم کتابی با این ویژگی که می‎خواهد تا روز قیامت برای همه‎ی انسان‎ها، روشن‎کننده و تعلیم‎دهنده راه سعادت و خوشبختی باشد، را پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ رها کرده باشد تا پس از ایشان توسط دیگران نظم و ترتیب داده شود.[۱]

۲٫ بیشتر محققین بر این نظر هستند که قرآن کریم بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ جمع‎آوری و به این صورت مرتب شده است، و دلیل می‎آورند تا زمانی که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ در حال حیات بوده‎اند هر لحظه احتمال نزول سوره‎ها و آیه‎ها، داده می‎شد؛ زیرا قطع شدن وحی از زمان رحلت حضرت بوده است. پس تا قبل از آن وحی هنوز قطع نشده است لذا هر لحظه احتمال دارد که از جانب خداوند متعال آیه یا سوره‎هایی بر حضرت وحی شود.

بنابراین؛ طبیعی است پس از یأس و ناامید شدن از نزول قرآن، که به پایان یافتن حیات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ وابسته بود، سوره‎های قرآن قابل نظم و ترتیب خواهد بود.

این گروه دوم می‎گویند نظریه اول قابل قبول نیست زیرا وجود حافظ یا جامع قرآن در دوران حیات پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ دلیل نمی‎شود که میان سوره‎ها ترتیبی وجود داشته باشد، زیرا اگر کسی هر آنچه از قرآن که تا آن روز نازل شده را حفظ و ضبط کرده باشد ؛ حافظ و جامع قرآن خواهد بود و ممکن است آنها حافظ بودند ولی به همان صورت نازل شده، نه به ترتیب موجود الآن.[۲]

بر این اساس بیشتر محققین و تاریخ‎نویسان برآنند که جمع و ترتیب سوره‎ها پس از وفات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ برای نخستین بار بر دست امیر مۆمنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و سپس «زید بن ثابت» و دیگر صحابه بزرگوار انجام گرفت. و در مجموع شاید بتوان گفت که عمل جمع‎آوری قرآن، یک مسئله عقلی نیست تا قابل بحث و جدل باشد بلکه یک مسأله تاریخی است و با مراجعه به تاریخ ثابت می‎شود که جمع‎آوری قرآن پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ صورت گرفته است.[۳]

بیشتر محققین و تاریخ‎نویسان برآنند که جمع و ترتیب سوره‎ها پس از وفات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ برای نخستین بار بر دست امیر مۆمنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و سپس «زید بن ثابت» و دیگر صحابه بزرگوار انجام گرفت. و در مجموع شاید بتوان گفت که عمل جمع‎آوری قرآن، یک مسئله عقلی نیست تا قابل بحث و جدل باشد بلکه یک مسأله تاریخی است و با مراجعه به تاریخ ثابت می‎شود که جمع‎آوری قرآن پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ صورت گرفته است

البتّه قابل ذکر است که این مسأله مهم است ولی اهمیّت آن به اندازة تکمیل سوره‎ها و مستقل بودن هر سوره از سورة دیگر نیست که موجب شد تا آیه‎های هر سوره با آیه‎های سوره‎های دیگر اشتباه نشود، این مهم در عهد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ صورت گرفت یعنی تعیین حجم و مقدار سوره و تعداد و جایگاه آیات، توسط خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و به اذن الهی می‎باشد.

 

ترتیب سوره‎ها در قرآن

ترتیب سوره‎ها نمی‎تواند به ترتیب نزول آنها باشد زیرا:

اولاً: سوره‎های مَدَنی که یقیناً پس از هجرت نازل شده‎اند در اول قرآن و سوره‎های مکی که قبل از هجرت نازل شده‎اند در آخر قرآن قرار گرفته‎اند، درحالی که اگر بخواهد به ترتیب نزول آنها باشد باید سوره‎های مکّی که تعداد آنها ۸۲ سوره است در ابتداء و سوره‎های مدنی که تعداد آنها ۲۸سوره است در آخر قرار می‎گیرند.

ثانیاً: در روایات آمده است که اولین سوره نازل شده سوره «علق» و سپس «ن و القلم» «مزّمل» «مدثر» و… بوده است در حالی که در قرآن‎های فعلی و موجود، اول سوره «حمد»‌ و سپس سورة «بقره» و… آمده است، پس معلوم می‎شود که ترتیب موجود در قرآن‎ها به ترتیب نزول سوره‎ها نیست.[۴]

البتّه به دلیل این‎که جمع‎آوری و ترتیب سوره‎ها برخلاف ترتیب نزول آنها، اشکال و ایرادی را به دنبال نداشته، لذا مردم هم اعتراضی نکردند و الاّ اگر این ترتیب و جمع‎آوری آنها به اصل آن ضربه وارد می‎کرد قطعاً مسلمان‎ها و به خصوص امام علی ـ علیه السّلام ـ اجازه چنین کاری را نمی‎داد، بنابراین، ترتیب سوره‎ها به اجتهاد و رأی صحابه بوده است نه ترتیب نزول آنها.

پس از رحلت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و پذیرفته نشدن مصحف امام علی ـ علیه السّلام ـ علاوه بر زید بن ثابت، عده دیگری از بزرگان صحابه به جمع‎آوری قرآن پرداختند از جمله: عبدالله بن مسعود، اُبّی بن کعب، مقداد بن اسود، سالم مولی ابی حذیفه، معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری.

البتّه عده ای می گویند نخستین کسی که سوره‎های قرآن را مرتب کرد، سالم مولی ابی حذیفه بود.[۵] ولی به هر حال ویژگی قرآن جمع‎آوری شده، که قرآن‎های موجود نیز از همان ترتیب سوره‎ها پیروی کرده است بدین بیان است:

۱٫ اول سورة حمد که به عنوان فاتحة الکتاب و اُمّ الکتاب معروف است.

۲٫ «السَّبْع الطِّوال» یعنی هفت سوره طولانی (البقره، آل‎عمران، النّساء، المائدة، الانعام، الأعراف، یونس)

۳٫ المئین، یعنی: سوره‎هایی که حدود صد آیه دارند که ۱۲ سوره هستند (الأنفال، براءة، النَّحل، هود، یوسف، الکهف، الإسراء، الأنبیاء، طه،‌ المۆمنون، الشّعراء، الصّافات)

بیشتر محققین بر این نظر هستند که قرآن کریم بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ جمع‎آوری و به این صورت مرتب شده است، و دلیل می‎آورند تا زمانی که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ در حال حیات بوده‎اند هر لحظه احتمال نزول سوره‎ها و آیه‎ها، داده می‎شد زیرا قطع شدن وحی از زمان رحلت حضرت بوده است پس تا قبل از آن وحی هنوز قطع نشده است لذا هر لحظه احتمال دارد که از جانب خداوند متعال آیه یا سوره‎هایی بر حضرت وحی شود

۴٫ المثانی، یعنی سوره‎هایی که تعداد آنها به صد آیه نمی‎رسد ولی نسبت به سوره‎های دیگر قرآن (به خصوص سوره‎هایی طوال و المئین)، بسیار تلاوت می‎شوند، که تعداد آنها نزدیک ۲۰ سوره است.

۵٫ اَلْحَوامیم، سوره‎هایی که با لفظ «حم» شروع می‎شوند و تعداد آنها ۷ سوره است.

۶٫ الممتحنات، که تعدا آنها قریب به ۲۰ سوره است.

۷٫ المفَصّلات، که از سوره «الرحمن» شروع می‎شود تا آخر قرآن، یعنی سوره‎هایی که آیه‎های آنها کوتاه است و خود سوره و تعداد آیات او کم است و «بسم الله الرحمن الرحیم» زود به زود تکرار می‎شود.

از این‎رو ترتیب در مصحف عثمانی، همان ترتیبی است که در مصحف کنونی وجود دارد، و با ترتیبی که در مصحف‎های صحابه در آن وقت به کار برده شده بود، به خصوص با مصحف اُبَی بن کعب تطبیق می‎کرد.[۶]

پس از آن‎که معلوم گشت متن سوره‎های قرآن توقیفی و توسط رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ سامان یافته و مرتب شده است، این‎که سوره‎ها به سبک و شیوه کنونی را کار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ دانسته، و یا سلیقه و اجتهاد صحابه بدانیم، ذره‎ای از اهمیت و ارزش والای قرآن کریم نمی‎کاهد، چرا که احتمال دارد کسانی هم که ترتیب سوره‎ها را به اجتهاد و سلیقه اصحاب می‎دانند، آن ترتیب را برگرفته از این کلام حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ دانسته که فرمودند: «به جای تورات هفت سوره بزرگ قرآن، «سبع طوال» و به جای انجیل «مثانی» (سوره‎هایی که بسیار خوانده می‎شود یعنی از هود تا نحل) و به جای زبور «مئین» (سوره‎های حدود صد آیه) را به من داده‎اند و سوره‎های مفصلات را هم علاوه (سوره‎های کوتاه که مکرر با بسم‎الله از هم جدا می‎شود)، و قرآن مهیمن است بر سایر کتب آسمانی.[۷]

 

 

 

پی نوشت ها:

[۱] . خوئی، سید ابوالقاسم، بیان در علوم و مسایل کلی قرآن، ترجمة محمدصادق، نجفی و هاشم‎زاده هریسی، واحد خوی دانشگاه آزاد، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۱، ص۳۹۶٫

[۲] . معرفت، محمد‎هادی، علوم قرآنی، قم، مۆسسه انتشاراتی التمهید، چاپ اول، ۱۳۷۸، ص۱۲۰٫

[۳] . معرفت، محمد‎هادی، تلخیص التمهید، قم، مۆسسة النشر اسلامی، چاپ سوم، ۱۴۱۴ هـ ق، ج۱، ص۸۱۸٫

[۴] . طاهری، حبیب‎الله، درس‎هایی از علوم قرآنی، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۳۷۷، ج۱، ص۲۹۵، (اقتباس).

[۵] . معرفت، محمد‎هادی، علوم قرآنی، قم، مۆسسه انتشاراتی تمهید، چاپ اول، ۱۳۷۸، ص۱۲۵٫

[۶] . معرفت، محمدهادی، تلخیص التمهید، قم، مۆسسه النشر الاسلامی، چاپ سوم، ۱۴۱۴ هـ ق، ج۱، ص۱۱۵ و ۱۴۳ و ۱۷۸٫

[۷] . سعیدی روشن، محمدباقر، علوم قرآن، قم، مۆسسه پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۷۷، ص۱۵۴٫

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

۱٫ محمدهادی معرفت؛ تلخیص التمهید (قم: مۆسسه النشر اسلامی، چاپ سوم، ۱۴۱۴ هـ ق) ج ۱٫

۲٫ محمدهادی معرفت؛ علوم قرآنی (قم: مۆسسة انتشاراتی التمهید، چاپ اول، ۱۳۷۸).

۳٫ سید محمدباقر حکیم؛ علوم قرآنی، (ترجمة محمدعلی لسانی فشارکی (تهران: انتشاراتی تبیان، چاپ اول، ۱۳۷۸).

۴٫ محمدباقر سعیدی روشن؛ علوم قرآن (قم: مۆسسه پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۷۷).

۵٫ سید ابوالقاسم خوئی؛ بیان در علوم وسائل کلی قرآن، ترجمة محمد صادق نجفی و هاشم‎زاده هریسی (خوئی: دانشاگاه آزاد، چاپ پنجم، ۱۳۷۵).

۶٫ حبیب‎الله طاهری؛ درس‎هایی از علوم قرآنی (انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۳۷۷).


- نظرات (0)

واژه های فارسی

واژه های پارسی به کار رفته در قرآن کریم


1- استبرق :دیبای حریر، دیباج (کهف/29)

2- سجیل: سنگ‌وگل (هود/24)

3- کورت: غروب، غروب کند (تکویر/1)

4- مقالید: کلیدها، مفاتیح (زمر/63)

5- اباریق: کوزه‌ها، ظروف سفالی دسته‌دار و با لوله برای آب یا شراب (واقعه/17،1 )

6- بیَع: کلیساهای ترسایان (حج/41)

7- تنور: تنور (هود/42)

8- جهنم: دوزخ (59 بار در قرآن به‌کار رفته)

9- دینار: پول زر (آل عمران/6 )

10- سرادق: معرب سراپرده، دهلیز (کهف/2 )

11- روم: نام کشور یا سرزمینی که رومیان بر آن حکومت می‌کردند (روم/1)

12- سجل: کتاب (انبیاء/104)

13- ن: انون، هرچه خواهی انجام ده (قلم/1)

14- مرجان: مروارید (رحمن/22)

15- رس: چاه (ق/11)

16- زنجبیل: گیاهی‌ست خوش‌بو (دهر/17)

17- سجین: دائم، ثابت، سخت و نام چاهی در جهنم (مطففین/7،8،9)

18- سَقَر: جهنم، دوزخ (مدثر/26،27)

19- سلسبیل: نرم، روان، میِ خوش‌گوار، آب گوارا و نام چشمه‌ای‌ست در بهشت (دهر/1)

20- ورده: گل، گل سرخ (رحمن/37)

21- سندس: ابریشم، زربفت، دیبا، حریر نازک و لطیف (دخان/53)

22- قرطاس: کاغذ (انعام/7)

23- اقفال: کلیدها، جمع قفل (محمد/26)

24- کافور: گیاهی خوش‌بو (دهر/5)

25- کنز: گنج (کهف/81)

26- مجوس: گبران (حج/81)

27- یاقوت: معرب یاکند نوعی سنگ قیمتی است. (رحمن/5 )

28- مسک: مشک (مطففین/26)

29- هود: قوم هود (شعراء/124)

30- یهود: جهودان (بقره/107)

31- صلوات: کنشت و کنیسه (حج/41)


- نظرات (0)

واژه دین در قرآن كریم

واژه دین، واژه‏ای عربی است و در فرهنگ‏های لغت عربی در موارد زیر به كار رفته است:

1 ـ جزا و مكافات؛ 2 ـ حساب و بررسی؛ 3 ـ اطاعت و انقیاد؛ 4 ـ ملت و آیین؛ 5 ـ رویه و عادت؛ 6 ـ چیرگی و برتری؛ 7 ـ تدبیر امور؛ 8 ـ آن چه وسیله پرستش خداوند است. به گمان برخی واژه دین از ریشه فارسی میانه «دِن» به معنی كیش و آیین، یا از ریشه عبری به معنی داوری گرفته شده است، ولی با مطالعه در ادبیات عرب جاهلی نادرستی این گمان روشن می‏شود. زیرا این واژه در فرهنگ جاهلیت به معانی اطاعت، آیین و طریقه و مكافات و جزا به كار رفته است. این واژه، در زبان فارسی، به معنای كیش و آیین (و مذهب) است و به معنای روز بیست و چهارم هر ماه خورشیدی و نام فرشته‏ای نیز به كار رفته است.

واژه دین در قرآن كریم

واژه دین در قرآن كریم به صورت‏های مختلف در 86 نوبت به كار رفته است. برخی از معانی‏ای كه این واژه در آن‏ها به كار رفته است عبارتند از:

1 ـ مكافات و جزا

در آیاتی كه دین بر قیامت اطلاق گردیده، مقصود جزا و مكافات است، مانند:«مالك یوم الدین» ترجمه: صاحب روز جزا (حمد/ 4) «أرأیت الذی یُكذِّبُ بالدین» ترجمه: آیا آن كس را كه دین را تكذیب مى‏كند دیدى؟ (ماعون / 1)؛ «والذی أطْمَعُ أن یَغْفِرَلی خَطیئتی یوم الدین» ترجمه: و كسى كه امید دارم روز جزا خطایم را بر من ببخشاید. (شعراء / 82)؛ «الذین یكذِّبون بیوم الدین» ترجمه: همانان كه روز جزا را دروغ مى‏پندارند. (مطففین / 11) « وَ الَّذینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ» ترجمه: و كسانى كه روز جزا را باور دارند. (معارج 26) « وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ» ترجمه: و همواره روز جزا را تكذیب مى‏كردیم. (مدثر 46) و آیات دیگر.


2 ـ تسلیم و انقیاد

در آیات زیر و نظایر آن‏ها، دین به معنای تسلیم و انقیاد است: «إنَّ الدینَ عِنْدالله الإسلام» ترجمه : در حقیقت، دین در نزد خدا همان اسلام است (آل‏عمران / 19)؛«یا بنی إنَّ الله اصطفی لكم الدین فلا تموتنَّ إلاّ و أنتم مسلمون» ترجمه: و ابراهیم و یعقوب آیین توحید را به پسران خود سفارش نمودند [و گفتند:] اى پسران من! خدا این آیین پاك را براى شما برگزیده است، پس زنهار كه بمیرید و مسلمان نباشید. (بقره / 132)؛«أَفَغَیْر دین الله یَبْغُونَ وَلَهُ أسْلَمَ مَنْ فی السمواتِ وَالاْءرْضِ طَوْعا وَ كَرْها وإلیه یُرْجَعُون » ترجمه: پس آیا آنها دینى جز دین الهى مى‏جویند؟ حال آن كه هر كه در آسمان‏ها و زمین است خواه ناخواه فرمانبردار اوست و همه به سوى او بازگردانده مى‏شوند. (آل‏عمران / 83 )؛« وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإسلامِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْه وَ هُوَ فی الآخرةِ مِنَ الخاسرین » ترجمه: و هر كه دینى غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نشود و او در آخرت از زیانكاران است. (آل‏عمران / 85 ).و نامیده شدن شریعت محمدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به اسلام، به خاطر این است كه اهل كتاب با انكار نبوت پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله كه آخرین پیامبر الهی است، در حقیقت از فرمان خداوند، سرپیچی كرده و تسلیم خداوند نیستند. بنابراین، مسلمان كسی است كه نبوت پیامبر خاتم و شریعت او را پذیرا باشد.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه 19 آل‏عمران می‏گوید:مراد از اسلام معنای لغوی آن است، و معنای آیه چنین است: دین نزد خداوند یكی پیش نیست و بندگانِ خود را جز به آن، فرمان نداده است. و در كتاب‏هایی كه بر پیامبران خود فرو فرستاده، جز آن را بیان نكرده است و آن، همانا اسلام است؛ یعنی، تسلیم حق شدن، حق در اعتقاد و حق در عمل. به عبارت دیگر، حقیقت دین، تسلیم شدن در برابر بیانی است كه از مقام ربوبیت در زمینه معارف و احكام، نازل شده است.

3 ـ توحید و یگانه‏پرستی

« اَلا للّه‏ الدینُ الخالِصُ و الذین إتّخَذُوا مِنْ دونِهِ أوْلیآءَ ما نَعْبُدُهُمْ إلاّ لِیُقرّبُونا إلی الله زُلْفی » ترجمه: و هر كه دینى غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نشود و او در آخرت از زیانكاران است. (زمر / 3 ) .مفاد این آیه كریمه، این است كه خداوند، عبادت آنان كه تنها خدا را عبادت نمی‏كنند، نمی‏پذیرد؛ خواه تنها غیر خدا را عبادت كنند و یا علاوه بر عبادت خدا، موجود دیگری را هم عبادت كند. « قل اللّه‏ اعبد مخلصا له دینی * فاعبدوا ماشئتم من دونه» بگو: تنها خدا را مى‏پرستم در حالى كه دین خود را براى او خالص ساخته‏ام. پس هر چه را غیر از او مى‏خواهید بپرستید (زمر / 14 ـ 15).دین در این آیه به معنای «پرستش خدای یكتا» است. واژه عبادت كه قبل و بعد از واژه دین به كار رفته، گواه براین معناست.« و قاتلوهم حتی لاتكونَ فتنةً و یكون الدین للّه‏ » ترجمه : و با آنها بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد و دین ویژه‏ى خداى یكتا گردد، و اگر دست برداشتند، دشمنى جز بر ضد ستمگران [روا] نیست. (بقره / 193).یعنی، با مشركان و بت‏پرستان جهاد كنید تا فتنه شرك از میان برداشته شود، و همگان به توحید اقرار كنید. « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ یَكُونَ الدِّینُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصیرٌ» ترجمه: و با آنها بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد و دین یكسره از آن خدا گردد. پس اگر [از كفر] باز ایستادند، بى‏تردید خداوند به آنچه انجام مى‏دهند بیناست (انفال 39).

4 ـ مجموعه معارف و احكام الهی

خداوند می فرماید: « فلولا نَفَرَ من كلِّ فرقةٍ منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین » ترجمه: پس چرا از هر گروهى از آنان، طایفه‏اى كوچ نمى‏كنند تا در دین دانا شوند و چون بازگشتند قوم خود را انذار كنند شاید آنها از معاصى بر حذر باشند. (توبه / 122).این آیه كریمه، مؤمنان را به تفقّه در دین تشویق می‏كند، و مقصود فهمیدن معارف دینی اعم از اصول و فروع است، و مختص احكام عملی اسلام (= فقه اصطلاحی) نیست. « ما جعل علیكم فی الدین من حرج » ترجمه: و بر شما در این دین سختى قرار نداد كه آیین پدرتان ابراهیم است. (حج / 78): یعنی قانونی كه مایه كلفت و مشقت بیش از حد باشد، از جانب خداوند وضع نشده است. اطلاق آن، اصول و فروع دین را شامل می‏شود.« ولا تأخذكم بهما رأفة فی دین الله » ترجمه : و اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید مبادا در دین خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحّم گردید (نور / 2).این آیه، گرچه مربوط به اجرای حد زناكار است، ولی مدلول آن اعم است و هر حكم و قانون الهی را شامل می‏شود؛ مثلاً حد ارتداد را هم كه مربوط به عقیده است نه عمل، در برمی‏گیرد.

5 ـ حقوق اجتماعی اسلام

خداوند می فرماید: « فإنْ تابوا و أقاموا الصلوة و آتوا الزكوة فإخوانكم فی الدین » ترجمه: پس اگر توبه كردند و نماز به پا داشتند و زكات دادند، برادران دینى شما هستند، و ما آیات [خود] را براى قومى كه مى‏فهمند توضیح مى‏دهیم. (توبه / 11).یعنی، اگر مشركان توبه كنند و پس از ایمان به آیین اسلام، نماز برپا دارند و زكات بپردازند، با سایر مؤمنان از نظر حقوق اجتماعی اسلام برابرند. « ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِی الدِّین‏» ترجمه: آنها (پسر خواندگان) را به [نام‏] پدرانشان بخوانید، كه این نزد خدا منصفانه‏تر است، و اگر پدرانشان را نمى‏شناسید، پس برادران دینى و دوستان شمایند ( احزاب 5)

6 ـ هرگونه قانون و دستورالعمل

قرآن می فرماید: « ما كان لیأخذ أخاه فی دین الملك » ترجمه این گونه یوسف را تدبیر آموختیم، زیرا در آیین شاه نمى‏توانست برادرش را بازداشت كند (یوسف / 76)؛ یعنی، در آیین زمامدار مصر جایز نبود كه یوسف برادر خود را به جرم سرقت، گروگان بگیرد.

7 ـ شرك و بت‏پرستی

خداوند می فرماید :« لكم دینكم ولی دین » ترجمه: شما را دین خودتان و مرا دین خویش. (كافرون / 6).به قرینه آیات قبل كه خداوند به پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دستور می‏دهد تا به كافران بگوید كه «من، آن چه را كه شما پرستش می‏كنید، نمی‏پرستم و شما نیز خدای مرا پرستش نمی‏كنید». پس، در مسأله پرستش میان ما توافقی وجود ندارد. در این صورت، من دین خود را دارم ـ كه همان توحید و یكتاپرستی است ـ و شما نیز دین خود را كه همان شرك و بت‏پرستی است.

8 ـ آیین اسلام

در قرآن آمده :« الیوم اكملتُ لكم دینكم و أتممتُ علیكم نعمتی و رضیت لكم الإسلام دینا» ترجمه: امروز دین شما را براى شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را براى شما پسندیدم (مائده / 3).یعنی، امروز (روز غدیر خم با نصب علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام به عنوان رهبر جامعه اسلامی پس از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ) دین شما را كامل كرده، نعمت خود را به اتمام رساندم و از آیین اسلام به عنوان دین و برنامه زندگی خشنودم. یعنی، نبوت و شریعت الهی بدون ولایت، ناقص است و از آن‏جا كه شریعت، نعمتی است از خداوند برای مكلّفان، بدون ولایت، نعمت خداوند نیز ناتمام خواهد بود و در نتیجه، چنین دینی مورد رضایت خداوند نخواهد بود.


 

1- مجمع البيان، ج 1 ، ص 24


2- الميزان، ج 3 ، ص 120


3- الميزان، ج 2 ، ص 62 و ص 342


4- الميزان، ج 17 ، ص 233


5- شيعه در اسلام، مقدمه كتاب


6- الميزان، ج 9 ، ص 158

tahoordanesh.com


- نظرات (0)

اسامي 124 هزار پيامبر

آيا اسامي 124 هزار پيامبر مشخص مي‌باشد؟ و نام چندتا از آنان در قرآن آمده است؟


پاسخ :

قرآن كريم مي‌فرمايد:« و به تحقيق فرستاديم رسولاني را قبل، از تو از بعضي از آنها براي تو حكايت كرديم و از برخي حكايت نكرديم.»[1]
اكثر مورخين و همة مفسرين معتقدند كه اسامي همة پيامبران موجود نيست و به تصريح آية فوق اسامي برخي از آنان ذكر نشده است. ولي در آياتي به طور ضمني كثرت و فزوني آنان را يادآور مي‌شود چنانكه مي‌فرمايد:« و همانا بر انگيختيم از هر امتي پيامبري را[2]» يا« و براي هر قوم رهنمايي[3] » است. مفاد صريح اين آيات اين است كه در ميان همة اقوام و امت‌ها و اجتماعات بشري، از روز نخست تا زمان پيامبر خاتم پيوسته از جانب خداوند پيامبراني برگزيده شده‌اند و با توجه به تعدد و كثرت اقوام و اجتماعات بشري چه در يك عصر و زمان چه در دوره‌هاي مختلف تاريخ، نتيجه مي‌گيريم كه از جانب خداوند پيامبران زيادي مبعوث گرديده‌اند، هر چند شمارة دقيق آنان از نظر قرآن تعيين نگرديده است لكن در روايات شماره و عدد پيامبران به يكصد و بيست و چهار هزار بالغ مي‌شود.
شيخ صدوق يكي از علماي طراز اول شيعه در كتاب عقايد خود كه چكيده و عصاره روايات است مي‌گويد: عقيده ما بر اين است كه 124000 پيامبر از جانب خدا مبعوث گرديده و هر پيامبري براي خود وصي و جانشيني داشت كه هدايت امتش را پس از خود به او واگذار مي‌كرد و معتقديم كه همة آنان با برنامة حق و استوار از جانب خدا برانگيخته شده‌اند گفتار آنان، گفتار خدا و فرمان آنان، فرمان خدا مي‌باشد و مخالفت با آنان مخالفت با خدا است. سخنان آنان همگي از جانب خدا و وحي او بوده است و در اين ميان پنج پيامبر درخشندگي خاصي دارند و آسياب نبوت بر محور آنان مي‌چرخد و همگي صاحبان شريعت بوده و شريعت هر يك از آنها با شريعت بعدي نسخ گرديده و اين پنج نفر عبارتند از نوح ـ عليه السّلام ـ ابراهيم ـ عليه السّلام ـ موسي ـ عليه السّلام ـ عيسي ـ عليه السّلام ـ و محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ آنان پيامبران اولوالعزمند و حضرت محمد، سرور و برترين آنها است، با آئين حق آمده و گذشتگان را تصديق كرده است.[4] علت كثرت و تعدد انبياء را نيز در دو عامل زماني و مكاني مي‌توان خلاصه كرد:
از آنجا كه مردم در نقاط مختلف زمين زندگي مي‌كنند، هر منطقه‌اي براي خود پيامبري داشته و از جهت آنكه بشر رو به تكامل بوده و هر چه قدرتش در درك و فهم بيشتر مي‌شده است به ديني كاملتر و جامعتر نيازمند مي‌شده خداوند هم توسط پيامبري آئيني كاملتر برايشان مي‌فرستاد.
اما اسامي پيامبراني كه در قرآن آمده 26 نفرند كه عبارتند از:1. حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ 2. حضرت نوح ـ عليه السّلام ـ 3. حضرت ادريس ـ عليه السّلام ـ 4. حضرت هود ـ عليه السّلام ـ 5. حضرت صالح ـ عليه السّلام ـ 6. حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ 7. حضرت لوط ـ عليه السّلام ـ 8. حضرت اسماعيل ـ عليه السّلام ـ 9. حضرت اليسع ـ عليه السّلام ـ10. حضرت ذوالكفل ـ عليه السّلام ـ 11. حضرت الياس ـ عليه السّلام ـ 12. حضرت يونس ـ عليه السّلام ـ 13. حضرت اسحاق ـ عليه السّلام ـ 14. حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ 15. حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ 16. حضرت شعيب ـ عليه السّلام ـ 17. حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ 18. حضرت هارون ـ عليه السّلام ـ19. حضرت داوود ـ عليه السّلام ـ 20. حضرت ايوب ـ عليه السّلام ـ 21. حضرت سليمان ـ عليه السّلام ـ 22. حضرت زكريا ـ عليه السّلام ـ
23. حضرت يحيي ـ عليه السّلام ـ 24. حضرت اسماعيل صادق الوعد[5] ـ عليه السّلام ـ 25. حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ 26. حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ
البته برخي از پيامبران دو نام دارند: ذوالكفل همان يوشع بن نون وصي حضرت موسي است و يعقوب همان اسرائيل است و يونس همان ذوالنون و عيسي همان مسيح است.
علاوه بر اينها كه ذكر شد از برخي نيز به كنايه ياد شده است مثلاً در قرآن مي‌فرمايد:« نديدي گروهي از بني اسرائيل را كه به پيامبر خود گفتند براي ما فرماندهي برانگيز[6]» كه مفسران مي‌گويند منظور از آن يا شمعون يا يوشع يا اسماعيل است و در آية « مثل آنكس كه بر دهي عبور كرد كه ويران شده بود[7]» مفسران مي‌گويند مقصود عزيز يا ارميا يا خضر است.
و در مورد آية« بنده اي از بندگان ما را يافتند كه به او از جانب خود رحمتي داده بوديم و از نزد خود او را دانش آموخته بوديم[8]» مفسران مي‌گويند مقصود حضرت خضر است[9].
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. جلد دهم، منشور جاويد، شيخ جعفر سبحاني.
2. بحار الانوار، ج11، باب1، حديث65.
3. مجمع البيان، ج1، ص350 و370 .


[1] . غافر/78.
[2] . نحل/36.
[3] . رعد/7.
[4] . صدوق، اعتقادات، تهران، انتشارات علمية اسلامي، بيتا، ص113.
[5] . اسماعيل صادق الوعد، با اسماعيل پسر حضرت ابراهيم متفاوت است.
[6] . بقره/246.
[7] . بقره/259.
[8] . كهف/65.

[9] . سبحاني، جعفر، منشور جاويد، قم، مؤسسة امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، چاپ اول، پائيز70، ج 10، ص134 ـ 129. با تصرف و تلخيص.

andisheqom


- نظرات (0)

طبقات جهنم


امام محمد باقر (ع): جهنم هفت طبقه دارد که هر طبقه مخصوص کسانی است.

طبقه اول: از تمام طبقات عذابش آسانتر است. جحیم  است. درآنجا مغز دوزخیان به جوش می

آید.مانند دیگ جوشانی که اشیا داخل آن زیروبالا می شوند.این طبقه جای کسانی است که گناه

کبیره دارند وتوبه نکرده ازدنیا میروند.

طبقه دوم: لظی است.چنین نیست که کسی بادادن فدانجات یابد.آتش دوزخ براوزبانه کشد

 تاسر وصورت واندامش رابسوزاند.دوزخ کسی رامی خواندکه ازاوروی گرداند وبااو مخالفت کند.این


طبقه حای قومی ازعرب وقریش است گه با اعتقاد ملائکه را دختران خدامیدانند.(سوره معارج آیه۱۵)

طبقه سوم: سقر است.وچه چیز داناکرد توراکه سقر چیست؟آتشی که باقی نگذارد هیچ

 عضوی رامگرآنکه بسوزاند وهلاک گرداند وفرونگذارد.یعنی پس ازهلاکت وسوختن ومردن خداوند اورا

 
زنده گرداند وبسوزاند.این طبقه جای مشرکین وبت پرستان است.

طبقه چهارم: حطمه است.وبه طور قطع اورادر حطمه افکنند وچه دانی که حطمه چیست و

 آن کوبنده کدام است؟آتش برافروخته خداست و آن آتش فوق العاده سوزاننده تر و جان کاه تر از


آتش دنیاست زیرا آتش دنیا فقط می سوزاند ولی آتش دوزخ علاوه بر سوزاندن در هم می کوبد

و میشکند و دیگر آنکه آتش دنیا اول پوست و بعد گوشت و سپس استخوان را می سوزاند ولی

آن آتش در نخستین حمله قلب را فرا می گیرد و از باطن به ظاهر می رسد و شاید علت این

عذاب این است که قلب را جایگاه عقاید باطله و مرکز نیات پلید قرار داده بودند و یکی دیگر از

 اوصاف آن آتش این است که ازهر طرف آنها را احاطه کرده و درهای دوزخ به روی آنها

بسته میشود این طبقه جای مجوس و گبران است که آتش پرست بودند(سوره همزه آیه ۴-۹)

طبقه پنجم: هاویه است آنکه سنجش کردار او از حسنات سبک باشد پس جایگاه و

 پناهگاهش هاویه است و چه دانی تو که آن چیست آتشی بی اندازه داغ و سوزان است

این طبقه جای أن عده از نصاری و ترسایان است که عیسی را پسر خدا میدانند.(سوره قارعه آیه ۸-۱۱)


طبقه ششم: سعیر است در کتاب تقدیر چنین درج است که هر کس شیطان را دوست بدارد

 واز او پیروی نماید به یقین گمراهش میکند و او را به سوی آتش سوزان رهبری میکند.این طبقه


جای آن عده از یهودان است که عُزَیر را پسر خدا میدانند.(سوره حج آیه ۴)

طبقه هفتم: جهنم است و آن روز جهنم را بیاورند در آن روز آدمی پند میگیرد ولی به حال او

چه سودی بخشد؟با حسرتی فراوان گوید:ای کاش در دنیا برای زندگی جاودانی امروز عملی

پیش میفرستادم.آن روز کسی را مانند آن عذاب نکنند و کسی را مانند آن در بند نکنند این طبقه

جای منافقین است آنان که به ظاهر مسلمان و در باطن کافر بودند و عذاب این طبقه از همه

شدیدتر است(سوره فجرآیه ۲۳-۲۶)





- نظرات (0)

تعریف ودر مان آلزایمر در قرآن

Click the image to open in full size.

قرآن در 1400 سال قبل بیماری آلزایمر ودرمان آن شرح داده اما در اثر سهل انگاری وتنبلی

ما مسلمانان بی تدبیر ،افتخار کشف این بیماری نصیب یک پزشک آلمانی بنام Alzheimerشده دوستان بسیار شگفت زده ومتاسف

شدند !

اما چه سود تا وقتی تدبیر وتدبر نباشد تا وقتی که به بهانه ومحذور های مختلف باب تفکر وتدبر وتعقل در قرآن بسته باشد وبه موضوعات

فرعی، بی اهمیت وتفرقه افکن بپر دازیم همیشه از قافله عقبیم

بگذریم .......ازشرح این سوز جگر !

شرح مطلب

خوب توجه کنید در چند آیه قرآن به علایم بیماری آل زایمر اشاره کرده اگر مسلمانان در طول این تاریخ 1400 ساله باور کنید یک کمی در این

آیات تدبر می کردند آیا باز افتخار کشف بیماری نصیب آن آلمانی می شد ؟؟

انصافا خوب دقت کنید آیا حقیقتا بیماری فوق را آسانتر از آیه های زیر می توان برای حتی یک کودک شرح داد؟

وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ یتَوَفَّاكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ یرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ

الْعُمُرِ لِكَی لَا یعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ
(النحل/70)

و خدا شما را آفرید سپس [جان] شما را می‏گیرد و بعضی از شما
تا خوارترین [دوره] سالهای زندگی [فرتوتی] بازگردانده می‏شود
به طوری که بعد از [آن همه] دانستن [دیگر] چیزی نمی‏دانند
(نقصان حافظه می گیرند) قطعاخدا دانای تواناست

وَمِنْكُمْ مَنْ یرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیلَا یعْلَمَ مِنْ

بَعْدِ عِلْمٍ شَیئًا
(حج5)

و برخی از شما به غایت پیری می‏رسد به گونه‏ای که پس از دانستن

[بسی چیزها] چیزی نمی‏داند (حافظه اش مختل می شود)


بیایید بپا خیزیم که خود خدا گفته

وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

(القمر/22)

ما قرآن را برای یادآوری وپندآموزی آسان

ساختیم؛ آیا پند گیرنده ای هست؟ !

نگذارید این حرف ودرخواست خدا زمین بماند خدا که از آفریده اش امام

حسین (آن پیرو واقعی قرآن ) کمتر نیست که گفت

هل من ناصر ینصرنی ؟


اما درمان آلزایمر طبق قرآن

طبق همان سوره ی نحل دریک آیه قبل (69)

درمانش عسل است به همین سادگی

خدا اول درمان را مهیا و آماده کرده وبعد درد را می گوید !

وبه اعتقاد اینجانب در آینده ای نزدیک علم این درمان قرآنی را

اثبات می کند



وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ

مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
(الحج/5)

وزمین را پژمرده ببینی پس هنگامی که برآن آب فروفرستیم

به جنبش در می آید وپرورش می یابد .......

در بیماری آلزایمر مغز نسبت به قبل پژمرده و خشکیده می شود

وزیبا اینجاست که در آیه ی 5 حج که همه اش در مورد آفرینش

ومراحل زندگی انسان است یک دفعه می بینیم کلا مسیر دنباله آیه

عوض شده ودر مورد زمین حرف می زند خیلی جالب است! جسم انسان چه ربطی به کره ی زمین دارد؟

حکمت چیست ؟

به نظر اینجانب شاید برای جا انداختن مطلب جسم انسان را به کره

ی زمین تشبیه کرده بنابراین در پیری همانطوریکه علم ثابت کرده آب

بدن کم می شودوکره ی مغز نیز مثل زمین پژمرده می گردد پس

یکی دیگر از راههای مقابله با آلزیمر طبق آیه 5 حج خوردن آب

نسبتا زیاد برای طراوت مغز ،پرورش وشادابی آن است

که از پژمرده گی بیرون بیاید و این نیاز به آب نسبتاً بیشتر در پیران در

پزشکی اثبات شده است

Click the image to open in full size.

به تصویر بالا نگاه کنید !

در نیمه ی چپ تصویر،مغز سالم ودر طرف راست تصویر مغز بیمار

آلزایمری برای مقایسه نشان داده شده است همانطوریکه مشاهده

می کنید مغز بیمار مثل میوه ای خشکیده وپژمرده به نظر می رسد

مشابه آنچه که در حج 5 گفته شده است!

دوباره به تصویر دیگری در زیر نگاه کنید که چطور مغز آل زایمری ها کوچک

،پژمرده وخشکیده می شود

Click the image to open in full size.

در ضمن با توجه به جمله ی إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیةً لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ(النحل/69)

ودر نظر داشتن جمله ی لِكَی لَا یعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیئًا (النحل/70)

متوجه می شویم که در بیماران آلزایمری قدرت تفکر از بین می رود

وآنها از قوم یتفکرون و دانشمندان نیستند!

تحقیق :غلامعلی نوری
منبع : دنیای اسلام

- نظرات (0)

روانشناسی رنگها درقرآن


خوانندگان جوان که با قرآن کریم مأنوس هستند، اطلاع دارند سوره بقره (گاو ماده) در

بردارنده داستانی است که یکی از ارکان آن پیدا کردن گاوی با ویژگیهای خاص و رنگ مخصوص است. سپس کشتن آن گاو و زدن بخشی از آن را به بدن کسی که به ناحق کشته شده بود تا زنده شود و قاتل را معرفی کند.

همچنین می‌دانند که اصطلاحی به نام بهانه های بنی‌اسراییلی داریم. این اصطلاح به همین داستان ربط دارد که علاوه بر قرآن کریم در کتاب مقدس هم در دو سه جا آمده است. نگارنده این سطور در یکی از «نکات قرآنی» که در نشریه «بینات» نوشته است، اشارات مفصل‌تری به آن دارد. داستان گاو در میان قوم بنی اسراییل یعنی یهودیان قدیم در حدود عصر حضرت موسی (ع) رخ داده است. خداوند به پیامبر بنی اسراییل که وحی صریح و قاطع می فرستد که باید گاوی ذبح کنند. بنی اسراییل، شاید تحت تأثیر فشارهای پنهانی قاتل و همدستانش زیر بار ذبح گاو، که می‌توانست هر گاوی باشد، نمی‌رفتند و می‌پرسیدند: این گاو باید پیر باشد یا جوان؟ کاری باشد یا از کار افتاده؟ چه رنگی باشد؟ و غیره.
پیامبر هم از طریق دریافت وحی به آنان جواب می داد تا اینکه سرانجام وصف کاملی از آن به دست داد و به این بهانه‌های بنی‌اسراییلی خاتمه داد.
آنچه به بحث حاضر ارتباط دارد آیه 69 سوره‌بقره است که در میانه‌گیرو دار پاسخ دهی به بهانه‌های بنی‌اسراییلی است:‌« قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یبَینْ لَنا ما لَوْنُها قالَ اِنَّهُ یقُولُ اِنَّها بَقَرَة صَفْراءُ فاقِع لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ؛ گفتند از پروردگارت بخواه برای ما روشن کند که رنگ آن چیست؛ گفت: او می‌فرماید آن گاوی زرد است که رنگش زرد روشن است [و] بینندگان را شاد می‌کند.»
بحث ما در عبارت «صَفْراءُ فاقِع لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ؛ گاوی است زرد، که رنگش زرد روشن است[و] بینندگان را شاد می‌کند.» است.
همه ما به حس و عیان، بعضی گاوها یا آهوها یا اشیاء زرد خوشرنگ را دیده‌ایم که دیدن آنه حال و حالت خوشی در انسان ایجاد می کند. اینکه رنگها هر کدام معنای خاص و اثر خاص دارند از مسلّمات فرهنگی و یافته‌های علمی است. در قدیم و از قدیم فی المثل رنگ سفید را نشانه‌صلح و صفا و تسلیم می‌شمردند و سیاه را نشانه عزا یا وقار چنانکه رنگ سیاه شعار عباسیان بود. یا سبز را نشانه‌معصومیت می‌انگاشتند (چنانکه شعار بنی هاشم یا سادات بود)، یا سرخ که نشانه انقلابی‌گری و خونخواهی بود.
این مسأله در ذیل دو مقوله بررسی می‌شود یکی سمبولیسم رنگها (نماد پردازی و معنای کنایی رنگها) و دیگری روانشناسی رنگ. بحث ما مربوط به روانشناسی رنگ است. از زمانی که قرآن مجید رنگ زرد روشن را شاد کننده بینندگان شمرد تا زمانی که روانشناسی رنگها در روانشناسی (و حتی نقاشی) مورد بحث و فحص علمی قرار گرفت، بیش از 12 ـ 13 قرن گذشته است.
امروزه روانشناسان به ارزش روانی گوناگون رنگها توجه و در آنها تحقیق دارند. مثلاً رنگ اتاق و اثاثیه آسایشگاههای روانی را زرد روشن می‌گیرند؛ زیرا این رنگ را شاد و شادکننده یافته‌اند که اثر آرامش دهنده و تسکین دهنده بر اعصاب و روان بیماران حسّاس و نازک طبع و زود رنج دارد. البته تأثیر این رنگ فقط بر بیماران روانی نیست، بلکه بر همه انسانهاست.
چیزی که مسلّم است این بینش و برداشت راجع به رنگها و این رنگ خاص در فرهنگ زمانه‌وحی و نزول قرآن نمی گنجد و فقط وحی الهی می‌توانسته است بیش از یک هزار سال بر پژوهش علمی رنگها سبقت بگیرد.
نویسنده: بهاءالدین خرمشاهی



- نظرات (0)

تاثیر وضو روی چاکراههای بدن

اصولا" قبل از خواندن نماز وضو می گیریم .قبل از انجام هر كاری توصیه شده كه باید با وضو انجام گیرد.

وبلاگ آچارکشی سیاست نوشت: در زمانی كه بدن انسان به هر دلیل ناپاك می گردد توصیه به غسل و وضو شده است. ما كه مسلمانیم فلسفه غسل و وضو و خیلی از اعمال دینی را نمی دانیم و فقط طوطی وار انجام می دهیم و باید.

گفت که دانش و آگاهی نور است , حركت در شاهراه است كه در نهایت ، انسان را به سر منزل مقصود می رساند. بعلاوه دانش و آگاهی از چیزی می تواند اعتقاد و التزام انسان را نسبت به آن افزایش دهد و دید انسان نسبت به موضوع مربوطه را وسیعتر گرداند. بنابراین اگر وضو, نماز و دیگر اعمال را با دانش و تدبیر انجام دهیم , به نور می رسیم .

باید ذكر كرد كه علاوه بر موارد واجب , در احادیث آمده كه به هنگام تب , سردرد , عصبیت , دل پیچه و غیرو وضو بگیرید . دلیل آن چه می تواند باشد؟ چرا در وضو مردان باید از پشت آرنج آب بریزند ولی خانمها باید از قسمت تای دست (جلو) اینكار را انجام دهند؟ چرا بهتر است بعد از وضو بدن را خشك نكنیم؟ فلسفه سجده چیست ؟ چرا گفته شده اگر مهر را كمی جلوتر از حالت عادی قرار دهیم بهتر است ؟ فلسفه ذكر چیست و هزاران سوال دیگر كه یك مسلمان موظف به دانستن آن است . سعی شده كه در این مختصر , با استفاده از كتب اساتید فن و سایتهای مختلف به سوالات فوق تا حدودی پاسخ داده شود.

در اینجا به مشاهده اتفاقاتی كه در چاكراها و هاله فرد در هنگام عمل وضو روی می دهد , پرداخته می شود. بررسی وقایعی كه برای هاله و چاكراها در هنگام نماز روی می دهد خود جای تحقیق فراوان دارد.

اما قبل از آن بهتر است كه به یك مورد علمی اشاره كنم. باید گفت كه توسط دوربینهای مخصوص هاله بینی می توان به شكل هاله در هنگام اعمال فوق پی برد . بنابراین لازم می دانم در ابتدا در باب این ابزار توضیحی ارایه كنم. در واقع برای دیدن هاله باید چشم انسان شرطی شود و این امر بهتر است كه بوسیله عینكهای مخصوص با لنزهای رنگی صورت گیرد. البته بدون ابزارهای فوق هم می توان به این مهم دست یافت ولی زمان می برد. از راه عكسبرداری kirlia (عكسبرداری پیشرفته ای كه دانشمند روسی سیمون د. Semjon D. و همسرش والنتیناك .كرلیان Valentina K. Kirlian تهیه وثبت كرده اند ) این تشعشعات را می توان مشاهده كرد كه در زیر نمونه های از آن در انسان , قارچ , گیاه و غیرو آورده شده است .


شكل1- هاله های اطراف انگشتان دست توسط عكسبرداری كرلیان


شكل2- هاله های اطراف یك نوع قارچ كه سمت راست بطور مصنوعی وسمت چپ بطور طبیعی رشد كرده


شكل3- هاله های اطراف یك برگ


امواج هاله از مادون قرمز و ماورای بنفش تشكیل شده است . در طرحهای علمی عینكها و لنزهای مخصوص , از چشم انسان در برابر این امواج محافظت بعمل می آید. البته نتایج مشابهی ممكن است بدون استفاده از عینك حاصل شود و آن حساس شدن چشم با خیره شدن به یك صفحه زرد رنگ است كه اعصاب شبكیه را نسبت به رنگ قرمز و سبز خسته می كند و همان موقع حساسیت بیشتری نسبت به رنگ آبی حاصل می گردد.

در زیر نمونه ای از عینك مشاهده چاكراها هم آورده شده . رنگ دسته هر عینك , نوع چاكرایی را كه با آن عینك می توان مشاهده كرد نشان می دهد. مثلا" رنگ قرمز دسته , عینك مربوط به مولادهاراچاكرا (چاكرای اول است ) و رنگ سبز مربوط به آناهاتا چاكرا (چاكرای قلب ) می باشد كه از سایت (www-assets_ eyeglasses_ co) گرفته شده است .


شكل4- عینك مخصوص مشاهده چاكرای قلب (چون رنگ دسته سبز است)
 

اكنون باید گفت كه وضعیت انرژیكی انسان قبل و بعد از عمل وضو را می توان مقایسه نمود. مشاهده شده كه عمل وضو بیشتر چاكراها و نادی ها (كانالهای انرژی) را فعال و بزرگ می كند.

در اینجا لازم می دانم كه مطالبی را از كتاب انرژی درمانی (چو-آ-كوك سویی ) كه مترجم آن جمشید هاشمی (آرام) می باشند بدلیل جالب و علمی بودن عینا" ذكر كنم :

" مشاهده شد كه انجام عمل وضو بطور كلی اكثر چاكراها و كانالهای انرژی را بزرگ و فعال می كند . اما نكته جالب آن است كه در این عمل , میزان افزایش در چاكراهای پایینی بسیار بیشتر از چاكراهای بالایی است . یعنی اگر چاكراهای بالایی تا 5/1 برابر بزرگتر شده اند , چاكراهای پایینی ( قاعده ای , جنسی و نافی) به راحتی تا دو برابر و حتی بیشتر رسیده اند .

و ایشان می نویسند كه : " در ادامه رعایت چنین آدابی است كه تجربیات خداشناسی آغاز میشود . بررسی انرژیكی وضو , پیوند زیبای آن با فریضه ای همانند نماز را به خوبی نشان می دهد. به هنگام پرداختن به نماز , سیل انرژی عظیمی برنمازگزار جاری می شود. تمیز بودن كانالهای انرژی فرد و فعال بودن چاكراهای وی , باعث می شود تا انرژی الهی به میزان بیشتری جذب و درك شود و بطور كلی پتانسیل نمازگزار برای مبادله میزان انرژی بیشتر فراهم شود. لذا توصیه می شود قبل از پرداختن به هر عمل دیگری –همانند قرائت قرآن یا دعا خواندن –با وضو باشیم . این عمل باعث می شود تا آنچه كه از آن قرائت یا دعا قرار است نصیبمان شود, دو چندان شود. ".

هنگامی كه نیت بر عمل وضو صورت می گیرد (ولو در ذهن ) "ریسمان روحی" –(كه توسط روشن بینان دربالای سر هر انسان مشاهده شده و در افراد معمولی به نازكی تار عنكبوت است ولی در افراد پیشرفته روحی تا یك سانتی متر می تواند ضخامت داشته باشد) درخشان تر و قطورتر می شود. در واقع محل آن در ساهاسرارا چاكرا (چاكرای هفتم ) است و این چاكرا سرچشمه و نقطه شروع تجلی تمام چاكراهاست. در ادامه باید گفت كه هرچه چاكرای ساهاس رارا بیشتر باز باشد میزان گره ها و قفلهای شش چاكرای باقی مانده باز شده و انرژی هایشان با بالاترین فركانسهای ممكن ساطع می گردد. به محض اینكه چاكرای تاج كاملا" آگاه شود , كار جذب انرژی كیهانی اش به پایان می رسد و شروع می كند به تشعشعات انرژی بر طبق آكورد خودش واین است آن رمزی كه می گویند باید همیشه نیت خیر داشته باشید. با تفكر به نیكیها و داشتن نیت پاك هر لحظه بر میزان باز شدن ساهاس رارا افزوده می گردد. كه با قطورتر شدن آن انرژی روحی بیشتری (شیوا) بدرون فرد وارد می گردد (وجه خالص انرژی الهی).

حال با شروع عمل وضو , ابتدا صورت را می شوییم , پوست بدن كه قابلیت جذب و نگهداری میزان زیادی انرژی را در خود دارد ؛ انرژی های اضافی ناشی از مشغله ها , استرسها , امواج منفی و دیگر موارد است در آن هستند را رفع میكند. ما حداقل در روز سه بار وضو می گیریم و با اینكار سه بار پاكسازی، صورت می پذیرد. البته میزان انباشت انرژی منفی در پوست صورت بدلیل حساسیت بیش از اندازه آن، از سایر جاها بیشتر است.

با دست كشیدن روی فكها بر چاكرای فرعی فك تاثیر می كنیم و این عمل اثر مستقیمی روی سیستم اعصاب و حافظه دارد. از نظر علمی آب قادر است مقدار زیادی انرژی را در خود ذخیره سازد .

حال چرا از آب سرد بجای آب گرم استفاده كنیم؟

علت آن این است كه آب سرد قابلیت جذب انرژی بیشتری نسبت به آب گرم دارد (آبگرم بدلیل فاصله زیاد بین ملكولی, خود حاوی مقدار زیادی انرژی است و قابلیت جذب زیادی ندارد).

در مرحله بعد با هر دست روی دست دیگر آب میریزیم. در بیان علت آن باید گفت كه اصلی ترین كانال انرژی بدن , در اصطلاح "سوشومنا" می باشد كه این كانال اصلی, در ناحیه شانه ها به دو كانال فرعی تقسیم می گردد كه در نهایت به دو دست می رسد . در ادامه , این كانال اصلی, در ناحیه خارجی به دو بخش دیگر تقسیم شده, وارد پاها می گردد. در امتداد این كانال اصلی , كانالهای فرعی دیگری موجود است كه هر كدام به عضو و اندام خاصی بر می گردد.

در جای جای سوشومنا مخروط مانندهای كوچك و بزرگی وجود دارد كه دایما" در حال چرخش هستند(چاكراها).

حال ما بر آرنج(برای مردان) آب می ریزیم و دست می كشیم تا انتهای انگشتان, با این كار انرژی های منفی از این كانال فرعی زدوده می شود .حركت روبه جلو  باعث تحریك این نادی و تخلیه شدید انرژی راكد و منفی در آن می گردد . لمس كردن تا كف دست و نوك انگشتان ادامه می یابد . به این می ماند كه انرژی های منفی را مشایعت می كنیم تا كاملا" خارج گردد. با این عمل هم چاكراهای كف دست بدلیل لمس سریع فعال می شوند وهم بین انرژی های چپ و راست بدن تبادل و تعادل صورت می پذیرد .

در توضیح تبادل دو دست باید گفت كه در فلسفه قدیم چین , شناخت به سه مهم تقسیم می شود :

1-یانگ : بمعنی "روشنایی خورشید"(مثبت). از خصوصیات آن خورشید , آسمان , فعالیت, درخشندگی و خشونت است . در طرف چپ قرار گرفته و سیاهرنگ است , رقم آن فرد و سایر ارقام یانگ نیز طاق هستند.

2-این : بمعنی "فقدان روشنایی " و به معنی سایه , تاریكی است (منفی) . از خصوصیات آن زمین , ماه , عدم فعالیت , كدورت , نرمش و خلا است . در طرف راست قرار گرفته و سفیدرنگ است , رقم آن زوج (دو) و ارقامش جفت هستند.

3-تائو: وجود تضاد بین شب و روز, اختلاف روشنایی و تاریكی , گرما و سرما , خشكی و رطوبت می باشد. این قانون جوهر و چكیده عالم است.

در واقع با اتصال دست چپ وراست به یكدیگر بین این دو انرژی تبادل صورت می گیرد .

مرحله بعد مسح سر است. با این عمل ساهاسرارا چاكرا تحریك می گردد . قبلا" در مورد تحریك آن و تاثیرات آن در سطور پیشین توضیح داده شده است. از دیگر تاثیرات آن می تواند ایجاد تعادل بین نیمكره های چپ و راست بدن كند و به این ترتیب در احساسات و عواطف (نیمكره راست) و نیز در تفكر و منطق متعادل گردد.

* مرحله بعدی مسح پاهاست كه دو اثر دارد. اول اینكه نیمه بالایی بدن با نیمه پایینی تبادل انرژی می كند و به این ترتیب نوعی توازن صورت می گیرد. تاثیر دوم آن تحریك چاكراهای كف پاست و این امر سبب دریافت انرژی بیشتر از زمین میگردد . به این طریق , یعنی با تداوم وضو در كارها , چاكراهای پاها همواره تقویت شده و لذا همواره انرژی بیشتری از طریق پاها وارد مولادهاراچاكرا و شوادهیستاناچاكرا (چاكرای جنسی) می گردد و به این طریق فرد كمتر دچار خستگی می گردد. به این ترتیب فرد دارای استحكام و قوت درونی می گردد. فرد با خوش بینی بر روی زمین زندگی كرده, همواره شاكر و سپاسگزار خداوند خواهد بود. ورود انرژی بیشتر به مولادهارا خیلی اهمیت دارد چرا كه این چاكرا اساس نیروی حیات تمام چاكراهای بالاتر را شكل می دهد و سرچشمه نیروی حیات است.

در این چاكرا منبع لایزال انرژی كندالینی (یانگ) وجود دارد . سوشومنا , آیدا و پینگالا كه سه كانال اصلی انرژی بدن هستند نیز از این چاكرا شروع می شوند.  در زیر جدولی ارایه شده است (از كتاب انرژی درمانی چو-آكوك سویی-ترجمه و تالیف جمشید هاشمی ) كه تاثیر وضو بر چاكرا را نشان می دهد.

نوع چاكرا و هاله

قبل از وضو(سانتیمتر)

بعد ازنیت كردن(سانتیمتر)

بعد از وضو(سانتیمتر)

نیم ساعت بعد(سانتیمتر)

هاله سر

30

110

65

70

هاله شانه

25

110

خیلی بزرگ

70

هاله شكم

25

110

خیلی بزرگ

70

هاله پاها

20

150

خیلی بزرگ

70

مولادهارا

( چاكرا1)

25

90

خیلی بزرگ

50

سوادهیستانا

( چاكرا2)

40

90

خیلی بزرگ

100

چاكرای منگ مین

20

20

35

15

چاكرای ناف

15

20

40

30

طحال جلویی

35

25

25

15

طحال پشت

40

5

60

15

شبكه خورشیدی جلویی(چاکرا3)

55

40

80

20

شبكه خورشیدی پشتی
(چاکرا 3)

55

40

80

20

قلب جلویی (چاکرا 4)

50

50

80

100

قلب پشتی (چاکرا 4)

50

50

80

100

گلو (چاکرا 5)

50

50

110

70

آجنا (چاکرا 6)

50

50

80

100

پیشانی

20

50

15

10

تاج (چاکرا 7)

50

110

140

100

كبد

35

20

25

15

دست و پا

40

110

خیلی بزرگ

70

در ضمن ذكر چند نكته لازم است و آن اینكه اثرات فوق زمانی قابل توجه است كه ما در وضو تداوم داشته باشیم (در این مورد علمای دین ما سفارش های زیادی در مورد دائم الوضو بودن دارند. ) كه به مرور اثرات آنرا آشكارا لمس خواهیم كرد.

در ضمن الان نرم افزارها و دستگاههایی هستند كه فرد از طریق آن می تواند شكل هاله ها و چاكراهای خود را مشاهده كند و اثرات وضو را امتحان كند و نتایج جدول فوق را به عینه ببیند

منبع : سایت دنیای اسلام



- نظرات (0)