سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عهد شكنى همه طوایف یهود


لجاجت و نفاق یهودیان نسبت به مسلمین

از فرازهاى حساس تاریخ كه در آن عهد شكنى و خیانت و عدم وفاى یهود، منعكس شده و نشان دهنده لجاجت و نفاق یهودیان نسبت به مسلمین است ، داستان عهد شكنى همه طوایف یهود با پیامبر اسلام (ص ) است .
هنگامى كه رسول اكرم (ص ) به مدینه مهاجرت فرمود، در اطراف مدینه طوایف مختلفى از یهود سكونت داشتند كه به طور كلى به سه طایفه منشعب مى شدند بنامهاى :
1- طایفه بن قینقاع .
2- طایفه بنى النضیر.
3- طایفه بنى قریظه .
پیامبر اكرم (ص ) نخست همه این طوایف را كه اوصاف پیغمبر اسلام را در تورات خوانده و مى شناختند به اسلام دعوت كرد، ولى آنها دعوت پیامبر (ص ) را رد كردند، رسول اكرم (ص ) با در نظر گرفتن شرائط زیست مسلمین و جنگهاى آینده و دشمنان بسیار از هرسو، وجود این طوایف یهود را در اطراف مدینه ، مضر و خطرناك مى دانست از اینرو با آنها پیمان محكم برقرار كرد، كه نه تنها در حوادث كمك به دشمن نكنند، بلكه به عكس در بحرانها به مسلمین كمك كنند.
آنها با اینكه پاى این پیمان را امضا كرده بودند، هنگامى كه وقت وفاى به پیمان فرا مى رسید. با كمال بى پروائى ، پیمان خود را مى شكستند و به دشمن مى پیوستند، عجیب اینكه در تاریخ سراغ نداریم كه حتى به عنوان نمونه ، مثلا دسته اى از طوایف یهودیان به عهد و پیمان خود وفا كنند.
براى توضیح مطلب كافى است كه در اینجا بطور فشرده به بیان پیمان شكنى هر یك از طوایف سه گانه نامبرده بپردازیم :

پیمان شكنى یهود بنى قینقاع و سزاى آن

نفرات یهود بنى قینقاع كه عموما از شجاعترین دلاوران یهود بودند به ششصد نفر مى رسید، اینها در اطراف مدینه سكونت داشتند، وقتیكه جنگ بدر بین مسلمین و كفار درگرفت ، در این بحران خطرناك كه نقطه حساس ‍ وفاى به پیمان بود، آنها پیمان شكنى كردند (و به زیان مسلمین و به نفع دشمن دست به كار شدند).
رسول اكرم (ص ) از پیمان شكنى آنها سخت آزرده شد، نیمه شوال آن سال كه بیست و چند روز بیشتر از واقعه بدر نگذشته بود، به سوى یهود بنى قینقاع لشكر كشید تا آنها را سركوب كند، و سزاى پیمان شكنى آنها را بآنها برساند.
آنها در برابر لشكر اسلام نتوانستند مقاومت كنند، بلكه به قلعه هاى خود پناهنده شدند، و همچنان تا 15 روز در محاصره بسر مى بردند تا اینكه خودشان حاضر شدند كه فرمان رسول اكرم (ص ) را بپذیرند و او هر حكمى درباره جان و مال و فرزندانشان كرد قبول نمایند.
رسول اكرم (ص ) دستور داد، همه را كت بسته حاضر كنند، ولى ((عبدالله بن ابى سلول )) كه با آنها هم سوگند بود، وساطت كرد و در وساطت اصرار نمود، سرانجام رسول اكرم كه اطراف مدینه را براى سكونت آنها پایگاهى خطرناك بر ضد اسلام مى دانست ، دستور صادر كرد كه آنها اطراف مدینه را تخلیه كنند.
یهود بنى قینقاع به حكم پیامبر (ص ) مجبور شدند كه از آنجا كوچ كنند، ناچار با زن و فرزند خود به سرزمین ((اذرعات شام )) كوچ كردند پس از آن رسول اكرم (ص ) اموالشان را به عنوان غنیمت گرفت .

تصمیم خطرناك یهود بنى نضیر و پیمان شكنى و شكست آنها

چند ماه كه از جنگ بدر گذشت ، رسول اكرم (ص ) با جمعى از یارانش نزد یهود بنى نضیر رفت ، و به آنها فرمود:
شما بمن درباره گرفتن خونبهاى یك یا دو نفر از طایفه ((كلابى ها)) كه بوسیله ((عمرو بن امیه ضمرى )) به قتل رسیده اند، كمك كنید.
آنها در پاسخ رسول اكرم (ص ) جواب مثبت دادند و اظهار داشتند: همینجا باش ما ترا یارى خواهیم كرد.
ولى رفتند و جلسه سرى تشكیل دادند و با هم پیمان بستند حالا كه پیامبر (ص ) با پاى خود به اینجا آمده است ، فرصت خوبى است كه او را بقتل برسانیم .
شخصى بنام ((عمرو بن حجاش )) را براى قتل رسول اكرم (ص ) ماءمور ساختند، او یك سنگ آسیا برداشت و تصمیم گرفت آنرا به سر آنحضرت بیندازد، شخصى بنام ((سلام بن مشكم )) او را ترساند و گفت :
چنین كار نكن ، بخدا سوگند، هر چه تصمیم بگیرید او (پیامبر) از آن آگاه است ، به علاوه این كار عهدشكنى است ، با اینكه بین ما و او، عهد و پیمان كمك برقرار است .
به رسول اكرم (ص ) وحى شد، كه یهود بنى نضیر چنین تصمیمى دارند، آنحضرت فورا برخاست و به سرعت به طرف مدینه رهسپار شد و به دنبالش ، یاران او نیز به مدینه رهسپار گشتند، و به آنحضرت رسیدند و از علت مراجعت پرسیدند.
حضرت علت را به آنها فرمود.
وقتى كه پیامبر (ص ) به مدینه رسید، براى بنى نضیر پیام فرستاد كه باید تا چند روز دیگر از اطراف مدینه بیرون بروید و دیگر حق ندارید در این اطراف سكونت نمائید، فقط چند روز مهلت دارید، اگر بعد از این چند روز كسى از شما را در این اطراف ببینم ، گردنش را مى زنم .
بنى نضیر از اخطار شدید پیامبر (ص ) ترسیدند، آماده كوچ كردن شدند، ولى منافق سرشناس ((عبدالله بن ابى )) براى آنها پیام فرستاد، كه از خانه و زندگى خود دست نكشید، همانجا باشید، من دو هزار شمشیر زن براى كمك شما به قلعه هاى شما مى فرستم كه تا پاى جان از شما دفاع كنند، به علاوه یهود بنى قریظه و هم سوگندهاى آنها از طایفه بنى غطفان نیز شما را یارى مى نمایند.
بدنبال این پیشنهاد، رئیس یهود بنى نضیر ((حى بن اخطب )) (كه از این وعده ها جان گرفته بود) براى رسول اكرم (ص ) پیغام فرستاد كه ما هرگز از اینجا كوچ نمى كنیم ، هر چه درباره ما تصمیم دارى عملى كن .
رسول اكرم (ص ) به محض رسیدن این پیغام ، صداى تكبیرش بلند شد، همه اصحابش به متابعت از آنحضرت ، تكبیر گفتند، در این هنگام على (ع ) فرمود:
پرچم را برافراش ، و با اصحاب بطرف بنى نضیر روانه شو، و آنها را محاصره كن ،
على (ع ) طبق فرمان ، به كمك اصحاب ، به طرف بنى نضیر روانه شدند و قلعه هاى آنها را محاصره كردند.
عبدالله بن ابى كه به آنها وعده ها داده و آنها را اغفال كرده بود هیچگونه كمك به آنها نكرد، و همچنین بنى قریظه و هم سوگندهایشان از بنى غطفان ، از آنها یارى ننمودند.
در این بحران ، رسول اكرم (ص ) دستور فرمود: نخلستان بنى نضیر را قطع كنند و آتش بزنند.
بنى نضیر از شنیدن این دستور سخت پریشان و ناراحت شدند، و براى آنحضرت پیام فرستادند كه نخلستان را قطع نكند، بلكه یا آنرا ملك خودش ‍ قرار دهد، و یا براى آنها بگذارد.
چند روز از این جریان گذشت ، یهود بنى نضیر كه سخت در فشار بودند، براى رسول اكرم (ص ) پیام فرستادند كه ما حاضریم از دیار خود كوچ كنیم ، به شرط اینكه اموالمان را با خود ببریم .
رسول اكرم (ص ) در پاسخ آنها فرمود:
بقدر یك بار شتر هر یك از شما مى تواند با خود ببرد نه بیشتر.
آنها چند روز ماندند، ولى سرانجام راضى شدند كه به همان پیشنهاد پیامبر (ص ) (بردن یك بار شتر) عمل كنند، مجددا در مورد آن از رسول اكرم (ص ) اجازه خواستند، رسول اكرم (ص ) این بار فرمود: نه دیگر هیچ حقى ندارید تا چیزى با خود ببرید، اگر ما همراه یكى از شما چیزى ببینیم او را بقتل مى رسانیم .
ناگزیر بنى نضیر از آن سرزمین كوچ كردند، عده اى به فدك و وادى القرى رفتند و جمعى به طرف شام رهسپار شدند، و اموالشان ملك خدا و رسول اكرم (ص ) شد و چیزى از آن به لشكر اسلام نرسید.

كارشكنى یهود بنى قریظه و سرانجام ذلت آنها

یهود بنى قریظه ، ابتدا با اسلام و مسلمین از راه صلح و سازش وارد شدند (ولى از آنجا كه صلح و صفاى آنها ظاهرى بود) وقتى كه جنگ خندق پیش ‍ آمد، به دشمن پیوستند و صلح و صفایشان مبدل به عداوت و بغض و دشمنى سختى شد.
حى بن اخطب (رئیس یهودیان بنى نضیر) در این بحران ، خود را به مكه رساند، و قریش را بر ضد پیامبر اسلام (ص ) تحریك كرد و طوایف عرب را شدیدا بر ضد اسلام و مسلمین برانگیخت ، این دشمن شناخته شده اسلام شخصا به میان یهود بنى قریظه رفت و احساسات آنها را با تحریكات گوناگون و وعده ها و وعیدها، بر ضد اسلام به جوش آورد، و رئیس آنها ((كعب بن اسد)) را براى پیمان شكنى و جنگ با پیغمبر راضى كرد با این شرط كه خودش نیز در جنگ شركت كند.
سپاه احزاب كه از احزاب مختلف تشكیل شده بود، به سوى مدینه براى از میان برداشتن پیامبر و مسلمین روانه شدند، بنى قریظه در این موقعیت به آنها پیوستند، طولى نكشید اطراف مدینه را محاصره نمودند.
این یهودیان فرصت طلب وقتى كه خود را قوى دیدند، همه عهد و پیمانهاى گذشته را فراموش كرده ، شروع به ناسزاگوئى و فحاشى نسبت به پیغمبر و مسلمین نمودند.
جنگ احزاب به نفع مسلمین ، پایان یافت ، رسول اكرم (ص ) از طرف خدا ماءمور شد كه به طرف ((یهود بنى قریظه )) لشكر بكشد از اینرو على (ع ) را پرچمدار كرد و او را با جمعى روانه قلعه هاى بنى قریظه نمود،
على (ع ) و همراهان 25 روز قلعه هاى آنها را محاصره كردند ادامه محاصره ، آنها را سخت در فشار قرار داد، رئیس آنها (كعب بن اسد) به آنها پیشنهاد كرد كه باید یكى از سه كار را انجام دهیم :
1- یا اسلام را بپذیریم و به پیامبر اسلام ایمان بیاوریم .
2- یا فرزندان خود را به دست خود كشته و شمشیرها را برداریم و از جان خود دست بشوئیم و از قلعه ها بیرون رویم و با لشكر اسلام جنگ كنیم تا آخرین نفر كشته شویم .
3- روز شنبه ، مسلمین مى دانند كه ما جنگ نمى كنیم ، در این روز مسلمین را غافلگیر كرده و با آنها بجنگیم .
بنى قریظه ، پیشنهاد رئیسشان را رد كردند و گفتند: خوب است براى پیامبر اسلام (ص ) پیغام بفرستیم تا ابولبابة بن عبدالمنذر را به سوى ما بفرستد، تا با او در این باره مشورت كنیم (ابولبابه همیشه خیرخواه آنها بود) پیامبر اسلام (ص ) در پاسخ این پیشنهاد ابولبابه را نزد آنها فرستاد، آنها وقتى كه ابولبابه را دیدند، گریه و زارى كردند و با او به مشورت پرداختند، و گفتند: چه صلاح مى دانى آیا ما هر چه محمد (ص ) حكم كند بپذیریم ؟ ابولبابه به زبان گفت آرى ، ولى با دست به گلویش اشاره كرد یعنى اگر حكم پیامبر (ص ) را بپذیرید، حكم او این است كه شما را خواهد كشت .
سرانجام بنى قریظه اعلام كردند كه فرمان رسول خدا (ص ) را درباره خود مى پذیرند آنها چون با قبیله اوس ، رابطه دوستى داشتند، قبیله اوس نزد رسول خدا (ص ) آمده از آنها شفاعت كردند، كار به اینجا رسید كه هم پیامبر (ص ) و هم یهودیان بنى قریظه قبول كردند كه ((سعد بن معاذ)) كه از قبیله اوس بود، درباره آنها حكم كند.
رسول اكرم (ص ) سعد بن معاذ را با اینكه زخمى و مجروح بود احضار كرد، وقتى كه سعد حاضر شد، آنحضرت مطلب را با او در میان گذاشت ، و فرمود: براى سعد پیش آمدى شده كه در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش ‍ كننده اى نخواهد ترسید.
وقتى كه حكمیت به ((سعد)) واگذار شد، سعد حكم كرد كه همه مردان بنى قریظه كشته شوند و زنان و فرزندانشان اسیر گردند، و اموالشان گرفته شود، رسول اكرم (ص ) حكم سعد را درباره آنها اجرا كرد تا آخرین افرادشان كه 600 یا 700 نفر و به قول بعضى بیشتر بودند جز عده كمى كه قبلا ایمان آورده بودند كشته شدند، تنها یك نفر از مردان آنها به نام ((عمر بن سعدى )) آنهم در جریان عهدشكنى دخالت نداشت ، پا به فرار گذاشت ، و از زنان هم همه اسیر شدند جز یك زن كه سنگ آسیا به سر خلاد بن سوید، كوبیده بود و او را به قتل رسانده بود كه در نتیجه آن زن را بحكم قصاص كشتند و به این ترتیب یهودیان از میان رفتند، فقط یهود خیبر باقى مانده بود، كه رسول اكرم (ص ) پس از نابود كردن یهود بنى قریظه ، با تشكیل سپاهى روانه خیبر شد و پس از چند روز محاصره قلعه هاى خیبر، على (ع ) پرچم را بدست گرفت و با عده اى روانه قلعه هاى خیبر شد، درب قلعه را از جا كند و مرحب را كه از سركردگان یهود بود به قتل رسانید، و قلعه ها را یكى پس از دیگرى به تصرف اسلام در آورد.
آنگاه پیامبر (ص ) بقیه یهودیانى را كه در مدینه و اطراف مدینه بودند، بیرون كرد.
این شدت عمل پیغمبر اسلام (ص ) نسبت به یهود براى این بود كه آنها در خیانت و عهدشكنى نسبت به مسلمانان لحظه اى آرام نمى نشستند و سد بزرگى در راه اسلام بودند چنانكه این روحیه در آنها هنوز باقى است .



- نظرات (0)

چرامهدی غایب است ؟

چرا امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه غایب هستند و ما از فیض حضورشان محرومیم ؟


- سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! وگرنه اگر ظاهر شود چه کسی او را می‌کشد؟ آیا جن آن حضرت را می‌کشد؟ یا قاتل او انسان است؟!

ما از پیش، امتحان خود را پس داده‌ایم که چگونه از امام تحفظ و یا اطاعت می‌کنیم، و یا این که او را به قتل می‌رسانیم! انحطاط و پستی انسان به قدری است که قوم حضرت صالح (ع) ناقه صالح را با اینکه وسیله ارتزاق و نعمت آن‌ها بود، پی کردند، چنان که قرآن کریم درباره آن می‌فرماید: «وَلَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ» یعنی یک روز، آب سهم شما باشد و روز دیگر سهم آن، و روزی که آب چاه را می‌خورد در عوض به آنها شیر می‌داد!

آن آقا گفت: چرا برای تعجیل فرج دعا می‌‌کنید؟ آیا می‌خواهید بیاید و او را هم بکشید؟ برای اینکه مزاحم خط، مردم، حکومت و حاکمیت شما خواهد بود! آنان که سایر ائمه را کشتند، دیوانه که نبودند! بلکه سبب آن بی‌دینی بود! آیا الان دیگر آن طور نیست؟!…

این «فتنه آخر الزمان» که می‌شنویم چگونه فتنه‌ای است؟

- خدا کند ولو با تقیه کردن از طریقه اهل حق و اهل بیت (ع) مخذول نشویم. گرفته شدن ایمان از اهل ایمان، از کشته شدن آنها بدتر است. در روایت است که فتنه‌هایی بر اهل ایمان می‌آید «فتن کقطع اللیل المظلم» فتنه‌هایی همانند پاره‌های شب تاریک!

ما این همه ابتلائات را می‌بینم و می‌گویید آیا «فتن کقطع اللیل المظلم» است یا نه؟! و آیا – نعوذ بالله – طریقه حقه اهل بیت(ع) حق است یا باطل؟! با این همه رخدادها که می‌بینیم و برای ما پیش‌بینی و پیشگویی کرده‌اند، باز شک و تردید داریم!

این ابتلائات و گرفتاری‌ها تا چه اندازه است لطفا بیشتر توضیح دهید؟

- ائمه ما (ع) هزار سال پیش خبر داده‌اند که گرفتاری و ابتلائات برای اهل ایمان به حدی خواهد بود که عده کثیری از آنان از ایمان خارج می‌شوند!

در عصر غیبت مسلمانان با گرفتاری‌ها و بلاهای زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند شما فکر می‌کنید که باید چه کار کنند و چه چاره‌ای بیندیشند؟

- خدا می‌داند که چه بلاهایی بدتر از این در زمان غیبت آن حضرت بر سر مسلمان‌ها آمد و می‌آید! آلمان در مدت کوتاه، چهارده کشور اروپایی را شکست داد که بزرگترین آن‌ها یونان بود و سقوط آن بیست و پنج روز طول کشید!

بنابراین، ممالک اسلامیه در نزد آن‌ها، هر کدام یک لقمه است! ولی پیشرفت به سرعت، لازمه‌اش غفلت از دشمن پشت‌سر است که خداوند هر کدام از قدرت‌های شرق و غرب را معذب و رقیب دشمن مقابل خود قرار داده است و ظاهر این است که تا قیام حضرت حجت (عج) اسم اسلام باقی است:

«لا یبقی من الاسلام الا اسمه» از اسلام به جز نام آن باقی نمی‌ماند.

اگر دو گروه در برابر هم قرار گرفته و با یکدیگر در حال جنگ باشند و یک فرد از این دو گروه را پیدا می‌کرد و رئیس گروه دیگر را می‌ربود، گروه بی‌رئیس یکی از دو راه را دارند: یا باید تسلیم شوند و یا بدون رهبر با دشمن مخالف بجنگند. حال ما مسلمانان با کفار تقریبا همین طور است…

آیا نباید مواظبت و محافظت کنیم؟

بیانات مرحوم  آیت الله بهجت (ره)


- نظرات (0)

وای از آخرالزمان

زنان کوهان دار!

این روزها وقتی در خیابان و اماکن عمومی قدم می زنی اگر بخواهی حالت سرجا بماند جرات سر بالا آوردن نداری و اگر اهل حال(!) هم بودی که …

این قضیه زن و مرد هم نمی شناسد. چه بسیار از زنانی را دیده ام و با گوش خود شنیده ام که از دیدن وضعیت پوشش هم جنسان خود این جمله را زمزمه کرده اند: من که زن هستم خجالت می کشم، وای به حال مردان!

به گواهی تاریخ و اسناد و کتاب هایی که بسیاری از آن ها توسط غربی ها نگارش شده است، داشتن پوشش و حجاب در ایران ربطی به دوران بعد از اسلام ندارد و آثار تاریخی، کتاب ها و اسناد، نقوش سنگی موید این موضوع هستند که لباس و پوشش زن و مرد ایرانی کاملا متناسب با حفظ حریم حیا و عفت بوده است.

در حدیثی طولانی از پیامبر اکرم در توصیف اوضاع و شرایط مردم آخرالزمان به موضوع شکل ظاهر و پوشش زنان و مردان اشاره شده است. حضرت در یک پیش بینی شرایط جامعه ۱۴۰۰ سال بعد را این طور روایت کرده اند:

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:
« کیف بکم اذا فسدت نساؤکم، و فسق شبّانکم، و لم تأمروا بالمعروف، بل امرتم و نهیتم عن المعروف، و اذا رأیتم المعروف منکراً، والمنکر معرفا؟! فقیل له: و یکون ذلک یا رسول الله؟ فقال: نعم، و شر من ذلک؟».

« چگونه می شود حال شما هنگامی که زنهای شما فاسد شوند و جوانان شما به فسق و فجور بگرایند، شما نیز به جای امر بمعروف، امر به منکر و نهی از معروف نمائید!، معروف را منکر خیال کرده، منکر را معروف پندارید؟! پرسیدند: آیا چنین وضعی پیش خواهد آمد ای پیامبر اکرم (ص)|؟! فرمود: آری، و بدتر از آن!».

- «سیکون فی آخر امتی رجال، یرکب نساؤهم علی سروج کاشباه الرجال. یرکبون علی المیاثر حتی یاتوا ابواب المساجد، نساؤهم کاسیاب عاریات، علی رؤوسهنّ کاسنمة البخت العجاف، لا یجدن ریح الجنّة! فالعنوهن فانهن ملعونات»

   «در آخرت امت من مردانی پیدا می شوند که زنهایشان همچون مردها بر روی زینها سوار می شوند، در آن عصر بر فراز تشکها سوار می شوند و تا در مساجد می روند، زنانشان در عین لباس پوشیدن لخت و عور هستند و بر سرشان چیزی همانند کوهان اشتران لاغر است، آنها عطر بهشت را استشمام نمی کنند. آنها را لعنت کنید که آنها از رحمت خدا بدور هستند.»

- «هنگامی که زنهائی را دیدید که بر سرشان چون کوهان اشترانست، بدانید که نمازشان پذیرفته نمی شود».

- « یتشبّه الرّجال بالنّساء و النّساء بالرّجال» .
  «مردها خود را به صورت زن، و زنها خود را به صورت مرد در می آورند.»

- «لعن الله المتشبهات من النساء بالرجال، و المتشبهین من الرجال بالنساء!»
  «لعنت خدا بر زنانیکه خود را به صورت مرد در می آورند و مردانیکه خود را به صورت زن در می آورند».

- «اذا تزینت النسائ بثیاب الرجال، و سلب عنهن قناع الحیاء»
  «هنگامی که زنها جامه مرد بپوشند و پوشش حیا از آنها گرفته شود». 

- « لعن الله الرجلة من النساء».
  «خداوند لعنت کند زنی را که خود را به صورت مرد جلوه می دهد». 

- « لاتقوم الساعة حتی تظهر ثیاب تلبسها نساء کاسیات عاریات، و تعلو التحوت الوعو».
  «قیامت برپا نمی شود جز هنگامی که لباسی ساخته شود و زنها آنرا بپوشند که در عین لباس پوشیدن لخت و عور باشند، و اراذل و اوباش بر مردم شریف و آزاده برتری پیدا کنند».

- « و اذا رأیت المراة تصانع زوجها علی نکاح الرجال!. و رأیت خیربیت یساعد النساء علی فسقهن!!!».
«هنگامی که ببینی که زن از همسرش مطلع است که او با هم جنس خود رابطه دارد و به روی او نمی آورد، و می بینی که در بهترین خانه ها زن تشویق می شود که فسق و فجور کند»!! .



- نظرات (0)

امام عليه السّلام ميزان اعمال

چگونه امام عليه السّلام ميزان اعمال است ؟
ج - ميزان به معناى نمونه و مجسمه اسلام است كه امام عليه السّلام چنين مى باشد و ديگران را با او مى سنجند، و كم و بيش معلوم مى شود.
در روايات از اين معنى ياد شده است ، بلكه در زيارت حضرت امير المؤ منين عليه السّلام آمده است :

السلام على ميزان الاعمال (95) سلام بر ميزان اعمال .



95) بحارالانوار، ج 100، ص 287، روايت 18، و ص 330، روايت 29.


- نظرات (0)

اطاعت از پيامبر،


اطاعت از پيامبر، عين اطاعت از خداوند

س -آيا اطاعت از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم در عرض اطاعت از خداوند متعال است ؟

ج - خير، بلكه اطاعت از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم اطاعت از خدا، و سرپيچى از اوامر و نواهى او، سرپيچى از اوامر و نواهى خدا است . خداوند متعال مى فرمايد: من يطع الرسول ، فقد اطاع الله (نساء: 80)
هر كس از پيامبر فرمان برد، در حقيقت خدا را فرمان كرده است .


- نظرات (0)

واژه (اولوا العزم )

- واژه (اولوا العزم ) به چه معناست ؟
ج - (عزم ) به معناى عزيمت ، يعنى حكم و شريعت ، و (اولوا العزم ) به معناى صاحبان شريعت است . البته (عزم ) به معناى تصميم نيز آمده كه در اينجا يعنى تصميم بر صبر بر تكذيب و اذيت . و (اولوا العزم ) يعنى پيامبرانى كه تصميم بر شكيبايى در برابر تكذيب و اذيت امت خود داشتند.

در روايتى از حضرت رضا عليه السّلام وارد شده كه هر پيغمبر اولوا العزم داراى كتاب و شريعت بوده ، و پيغمبرانى كه بعد از او مى آمدند تابع كتاب و شريعت او بوده اند تا اينكه پيغمبر اولوا العزم ديگر با كتاب و شريعت تازه مى آمد و در زمان آن پيغمبر و نيز پيغمبران بعد از او تا اولواالعزم ديگر به آن كتاب و شريعت عمل مى شد.(65)




65) اين روايت را حضرت استاد علامه طباطبائى (ره ) در تفسير الميزان ، ج 2، ص 150، ذكر نموده اند. ناگفته نماند كه از بررسى صدر و ذيل آن روايت استفاده مى شود كه اين حديث در پى وراستاى معناى اول براى اولوا العزم است . نيز بايد توجه داشت كه معناى دوم نيز بر گرفته از متن روايت است و حديث راجع به آن نيز در الميزان ، ج 2 ص 150 ذكر شده است . البته با اندكى تفاوت و زيادى كه مى فرمايد: و معنى اولى العزم انهم سبقوا الانبياء الى الاقرار بالله و اقروا بكل نبى كان قبلهم و بعدهم ، و عزموا على الصبر و الكتذيب لهم و الاذى (اولى العزم يعنى پيامبرانى كه در اقرار به خدا از خدا از ديگر پيامبران پيشى گرفته اند. و به انبياى پيش و بعد از خود اقرار نموده ، و تصميم جدى بر شكيبايى در برابر تكذيب و آزار و اذيت امت خود داشته اند.)


- نظرات (0)

وقتی میخواهند برای من و تو جوک بگویند

وقتی میخواهند برای من و تو جوک بگویند

وقتی میخواهند برای من و تو جوک بگویند می گویند یک روز " غضنفر " .....

در صورتی غضنفر یعنی " شیر ، مرد با صلابت و قوی " است و از قضا یکی از القاب حضرت علی (ع) است.

وقتی یک چیز از مــُــد افتاده به آن می گویند " جــواد "

و جواد به معنای " بخشنده و سخاوتمند " است و از قضا از القاب امام محمد تقی (ع) است.

از اسم " بتول " برای مسخره کردن استفاده میکنند ،

در صورتی که بتول یعنی پارسا و پاکدامن که به صورت خیلی اتفاقی از القاب حضرت زهرا (س) و حضرت مریم (س) هم هست.

در فیلم ها نام های تقی و نقی را به هزل می آورند ،

و تقی یعنی با تقوا و پرهیزگار و نقی به معنای پاک و پاکیزه است و اتفاقا از القاب امام جواد (ع) و امام هادی ع...

وقتی میخواهند بانوان نیروی انتظامی را مسخره کنند میگویند " فاطی کماندو " ، چه جالب !!

و یا به جای نام مبارک حضرت ابوالفضل العباس (ع) میگویند ابرفرض ،

اتفاقا وقتی میخواهندبگویند فلانی خودش رابه ان راه زده میگویند خودش رازده به کوچه علی چپ خدالعنت کند

دشمنان اهل بیت را یا این جمله اهانت بار که میگویند این حرف ها برای فاطی تنبان نمی شود!

حال...این ما شیعیان و این ارادت ما به اهل بیت (ع) در مبارزه با این فرهنگ غلط سهیم باشیم...

نگذاریم در طنزها و جوک هایشان از اسامی مقدس ائمه هدی (ع) استفاده کنند.


- نظرات (0)

آثار و برکات صلوات در قیامت

*****آثار و برکات صلوات در قیامت*****
هر مومنی،پنج موکل دارد:
یکی؛در پیش روی او که شیطان را از او باز می دارد.
دوم؛در عقب سر او،که آفات آسمان را از او باز می دارد.
سوم؛در طرف راست او،که حسنات او را می نویسد.
چهارم؛در طرف چپ او که سیئات او را می نویسد.
پنجم؛در ناصیه او که او را «حافظ» می گویند و هر صلواتی که آن مومن در شب می فرستد،آن ملک او را نگاه می دارد،تا به وقت طلوع آفتاب؛و در آن وقت می رود،و باز به جهت حفظ صلوات روز می آید.و رفتن آن فرشته برای آن است که می رود به نزد مرقد مطهر سیدکاینات_علیه و آله الصلوات_و در برابر قبر می ایستد،و می گوید:السلام علیکَ یا رسول الله،فلان بن فلان در این شب یا در این روز بر تو چندین صلوات فرستاد.
آن حضرت می فرماید:«صلوات و سلام من بر او باد!»
پس آن ملک به زیر عرش می رود و می گوید:«خداوندا!بنده تو فلان بن فلان چندین صلوات بر حبیب تو فرستاده است و من به روضه مقدسه آن حضرت رفتم و به عرض رسانیدم،و آن حضرت بر او صلوات و سلام فرستاد.»
حق سبحانه و تعالی می فرماید:«بر آن بنده باد صلوات.»
و می فرماید:«من صلوات آن بنده را در ابر سفید نورانی گذاشته،در رکنی از ارکان عرش بسپارند؛و آن صلوات،در حجاب عزت محفوظ می ماند،تا روز قیامت.پس وقتی که عمل بنده را می سنجند،حق تعالی می فرماید که آن صلوات را بیاورند و در کفه حسنات آن بنده بگذارند تا سنگین شود.»
بر گرفته از کتاب آثار و برکات صلوات


- نظرات (0)

سوالات زیبای قرآنی

سوالات:
 
1- دختری که در محراب، برای او از جانب خدا، غذایی آورده شده که بود؟
 
2- به مادر کدام انبیاء وحی نازل شد؟
 
3- دو زن نمونه از نگاه قرآن؟
 
4- دو زن که در قرآن به زشتی از آنها نام برده شده، کدامند؟
 
5- کدام سوره نام یک زن است و کدام سوره به معنای «زنان» است؟
 
6- کدام سوره، درباره یک زن نمونه است و آن زن کیست؟
 
7- کدام سوره قرآن است که سفارش شده زن‌ها آن را بیشتر بخوانند؟
 
8- کدام زن است که هیزم‌کش آتش جهنم است و در قرآن به او اشاره شده است؟
 
9- در قرآن به دختر یکی از پیامبران اشاره شده که با عفت و حیا گام برمی‌داشت؟
 
10- زنی که بدون پدرومادر به دنیا آمد، که بود؟
 
پاسخ‌ها:
 
1- دختری که از جانب خدا برای او غذا آورده شد، حضرت «مریم» بود.
 
2- به «مادر حضرت موسی» وحی شده است.
 
3- دو زن نمونه در قرآن: « آسیه » زن فرعون و «مریم» مادر حضرت عیسی(ع) هستند.
 
4- دو زن بد در قرآن: «زن نوح» و «زن لوط» هستند.
 
5- سوره‌ای که به نام یک زن است، سوره «مریم» است و «نساء» سوره است که به معنای «زنان» است.
 
6- سوره‌ای که درباره یک زن نمونه است، «کوثر» است.
 
7- سوره‌ای که سفارش شده زن‌ها آن را بیشتر بخوانند، سوره «نور»است.
 
8- «زن ابولهب» هیزم کش آتش جهنم است.
 
9- در قرآن از دختر حضرت شعیب(ع) به عفت و راه رفتن با حیا یاد شده است.
 

10 - زنی که بدون پدر ومادر به دنیا آمد «حوا» زن حضرت آدم(ع) است.


- نظرات (0)

مباحثى درباره خلقت و... حضرت آدم عليه السّلام

س 160- خداوند متعال مى فرمايد: ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران ، على العالمين ، ذريه بعضها من بعض . (آل عمران : 33، 34) به يقين ، خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر مردم جهان برترى داده است ، فرزندانى كه بعضى از آنان از نسل بعضى ديگرند. آيا از اين آيه شريفه ، نبوت حضرت آدم عليه السّلام استفاده مى شود؟
ج - در آيه شريفه (آل ابراهيم و آل عمران ) نيز آمده است ، آيا آنان هم پيامبر بوده اند؟!

س 161- آيا حضرت آدم عليه السّلام پيش از اين عالم ، در بهشت بود؟ به چه دليل ؟
ج - در بهشت برزخى بود، نه در بهشت خلد؛ به دليل بيرون آمدن او از آنجا، زيرا هر كس در بهشت خلد وارد گردد، در آنجا مخلد بوده و از آن بيرون نمى آيد.

س 162- آيا صدور معصيت از حضرت آدم عليه السّلام در بهشت ممكن بود؟
ج - مخالفت حضرت آدم عليه السّلام مخالفت با امر ارشادى بود، نه امر مولوى تا معصيت صدق كند، زيرا در آن جا تكليف نبود و هنوز دين تشريع نشده بود، و دين بعد از هبوط حضرت آدم تشريع شد، چنانكه خداوند متعال مى فرمايد: قلنا اهبطوا منها جميعا، فاما ياتينكم منى هدى ، فمن تبع هداى فلا خوف عليهم ، و لا هم يحزنون (بقره : 38)
گفتيم ، جملگى از آن فرود آييد، پس اگر از جانب من شما را هدايتى رسد، آنان كه هدايتم را پيروى كنند، بر ايشان بيمى نيست ، و غمگين نخواهند شد.

س 163- معناى اين سخن كه (حضرت آدم عليه السّلام در بهشت مثالى بود) چيست ؟
ج - بهشت برزخى مانند مشاهد كردن انسان موجودات را در خواب ، و نظير خيال است .

س 164- آيا گندم خوردن براى حضرت آدم عليه السّلام كار بدى بوده است ؟
ج - حضرت آدم عليه السّلام از خوردن آن نهى شده بود، ولى آن را خورد.

س 165- آيا بهشت مثالى برزخى روى همين زمين بود؟
ج - اين را نمى توان گفت ، چون در آيه شريفه آمده است كه به آنها دستور هبوط داده شد. خداوند سبحان مى فرمايد: قلنا اهبطوا منها جميعا... (بقره : 36، 38، و نيز ر، ك : اعراف : 24)
گفتيم : همگى از بهشت فرود آييد.
حضرت آدم عليه السّلام از آسمان به كوه (سرنديب ) واقع در هند هبوط كرد.

س 166- آيا حضرت آدم عليه السّلام از اول در بهشت مثال بود؟
ج - نخست حضرت آدم عليه السّلام ساخته شد و در او روح دميده شد و زنده گرديد، بعد ارواح وارد بهشت مثالى شدند، و در آنجا امر و نهى شدند، بعد از آنجا بيرون شدند و هبوط كردند.

س 167 خود ايشان خلق شد؟
ج - خداوند ايشان را از تراب تسويه نمود و درست كرد.

س 168- چگونه تسويه و خلق شد؟
ج - خديا تعالى جسدى از گل تسويه كرد، بعد از مدتى روح به او تعلق گرفت ، و به نفخ روح زنده شد، و همچنين حضرت حوا عليه السلام نيز اين گونه خلق شد، بعد ماءمور شدند داخل بهشت شوند و به آنها نصيحت شد كه مبادا نزديك بوته گندم شويد، و از چيزهاى ديگر هر چه مى خواهيد بچينيد و بخوريد، ولى شيطان آنها را وسوسه و اغوا كرد، و از سراى پر نعمتى كه بودند بيرونشان آورد.

س 169- حضرت آدم عليه السّلام چگونه معصيت و نافرمانى كرد؟
ج - معصيت نكرد، زيرا معصيت مبتنى بر عالم ماده است ، و در عالم مثال معصيت كردن معنى ندارد.

س 170- مگر مخالفت حضرت آدم عليه السّلام مخالفت با امر مولوى خداوند سبحان نبود؟
ج - مخالفتى در ميان نبود، اين عالم حس و ماده است كه انسان سر دو راهى قرار مى گيرد و ممكن است مخالفت ، و يا اطاعت كند.

س 171- آيا حضرت آدم عليه السّلام از عالم عقل ، به عالم مثال و بعد به عالم ماده انتقال كرد؟
ج - از ظاهر قرآن نمى شود اينگونه استفاده كرد.

س 172- آيا اگر كسى كه در بهشت مثالى قرار داشته و مثالى باشد، امكان دارد به او گفته شود: (به زمين و عالم ماده هبوط كن )؟
ج - امكان ندارد موجود مثالى در عين حال كه مثال است ، به عالم پايين تر هبوط كند و به عالم ماده فرود آيد؛ و خود مثال هم نمى شود كه ماده بشود.

س 173- حضرت آدم عليه السّلام چقدر در بهشت ماند؟
ج - بر اساس روايات (شش ساعت ) در بهشت بود.(66)
س 174- مقصود از ظلم در آيه شريفه و لا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين (بقره : 35، و اعراف 19): (و به اين درخت نزديك نشويد، تا مبادا از ستمكاران گرديد.) چيست ؟
ج - ظلم به نفس .

س 175- مقصود از فاخرجهما مما كانا فيه در آيه شريفه فازلهما الشيطان عنها، فاخرجهما مما كانا فيه (بقره : 35): (پس شيطان هر دو رااز آن بلغزانيد، و از آنچه در آن بودند، به در آورد). چيست ؟
ج - يعنى از نعمتى كه بودند، بيرون كرد.

س 176- مخاطب آيه شريفه قلنا اهبطوا منه جميعا (بقره : 36، 38، اعراف : 24) چه كسانى هستند؟
ج - آدم و حوا عليهم السلام و شيطان ، يا آدم و حوا و ذريّه آدم .

س 177- آيا آدم و حوا عليهم السلام با مخالفت نهى لاتقربا هذه الشجره با تكليف مولوى مخالفت نموده و عصيان كردند؟
ج - خير، مخالفت تكليف در آنجا نبود و اساسا تكليف و دين بعد از هبوط آنها بود خداوند متعال مى فرمايد. قلنا اهبطوا منها جميعا، فاما ياتينكم منى هدى ، فمن تبع هداى فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون (بقره : 38)
گفتيم ؛ جملگى از آن فرود آييد، پس اگر از جانب من هدايتى به شما رسد آنان كه هدايتم را پيروى كنند. بر ايشان بيمى نيست و غمگين نخواهند شد.
در سوره طه نيز مى فرمايد: قال اهبطا منها جميعا، بعضكم لبعض عدو، فاما ياتينكم منى هدى ، فمن اتبع هداى ، فلا يضل و لا يشقى ، و من اعرض عن ذكرى فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيمه اعمى .
(طه : 123 و 124)
فرمود: همگى از آن فرود آييد، در حالى كه بعضى از شما دشمن بعضى ديگر است ، پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسد، هر كس از هدايتم پيروى كند، نه گمراه مى شود و نه تيره بخت . و هر كس از ياد من دل بگرداند. در حقيقت زندگى تنگ (و سختى ) خواهد داشت . و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى كنيم .
منظور از (هداى ) در اين آيه شريفه همان دين است ، و دين به طور فشرده در اين دو آيه است كه اگر انسانها از آن اطاعت كنند و متابعت نمايند. و مقرب و بهشتى ؛ و اگر معصيت كنند محروم خواهند بود. و معصيت آدم عليه السّلام قبل از هبوط و پيش از تشريع دين بوده است ؛ بنابراين امر موجود در آيه شريفه : كلا منها رغدا حيث شئتما (بقره : 35): (از هر جاى آن خواهيد، فراوان بخواهيد.) و نهى در آيه شريفه و لا تقربا هذه الشجره (ولى به اين درخت نزديك نشويد.) ارشادى است ، و بر اساس ‍ مصلحت ، خداوند، حضرت آدم عليه السّلام را امر و نهى كرد و امر و نهى مولوى نيست . و از آن پس اين سنت الهى شد كه هر كس ‍ اطاعت كند متنعم خواهد بود. و اگر اطاعت نكند از نعمت الهى محروم خواهد بود و معيشت ضنك و سختى خواهد داشت ، هر چند نعمتهايى دنيايى را داشته باشد.

س 178- آيا درباره خوردن حضرت آدم عليه السّلام از شجره منهيه مى شود اين گونه تعبير كرد: شاء و لم يرد (خداوند خواست ، ولى اراده ننمود.)؟
ج - نهى آدم عليه السّلام عن الاكل تشريعا، فهو قابل للتخلف ، و اراد تكوينا (خداوند متعال ، حضرت آدم عليه السّلام را تشريعا از خوردن نهى فرمود: و نهى تشريعى قابل تخلف است ، ولى آن را تكوينا اراده نمود (و اين قابل تخلف نيست )، مثل روايتى كه وارد شده است : رابع رجب يوم صومكم و فطركم
چهارمين روز ماه رجب ، روز روزه و افطار شماست .(67)
س 179- از قرآن شريف استفاده مى شود كه حضرت آدم از نزديك شدن به درخت و خوردن ميوه آن نهى شده بود، چرا خداوند متعال مى فرمايد: و لاتقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين (بقره : 35، و اعراف : 19)
به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد.
ولى حضرت با فرمان خدا مخالفت كرد و از آن خورد، چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
(فاءكلا منها) (طه : 121)
آنگاه از ميوه آن درخت خوردند.
آيا اين مخالفت با عصمت ايشان منافات ندارد؟
ج - خير، منافات ندارد. زيرا نهى از نزديكى و خوردن ارشادى بود، نه مولوى ، چرا كه امر و نهى مولوى با تكليف و دين ثابت مى شود، و پيش از هبوط حضرت آدم (عليه السلام ) به دنيا، تكليفى نبود چون هنوز دين تشريع نشده بود، بلكه بعد از آمدن او به دنيا، دين تشريع شد چنانكه از دو آيه زير چنين بر مى آيد كه بيان و بشريع دين بعد از هبوط بوده است . خداوند متعال مى فرمايد: قال اهبطا منها جميعا، بعضكم لبعض عدو. فاما ياءتينكم منى هدى ؛ فمن اتبع هداى ، فلا يضل و لايشقى ؛ و من اءعرض عن ذكرى ، فان له معيشة ضنكا، و نحشره يوم القيامة اءعمى .
خداوند فرمود: همگى از آن مقام فرود آييد، در حالى كه بعضى از شما دشمن بعضى ديگر است ، پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسيد، هر كس از هدايتم پيروى كند، نه گمراه مى شود و نه تيره بخت ؛ و هر كسى از ياد من دل بگرداند، مسلما زندگى تنگ و سختى خواهد داشت ، و روز رستاخير او را نابينا محشور مى كنيم .

س 180- آيا حضرت آدم عليه السّلام با نزديك شدن به شجره منهيه (بقره : 35، و اعراف : 19)، ترك اولى نمود؟
ج - ترك اولى در اوامر و نواهى مولوى است ، نه در اوامر و نواهى ارشادى . و نهى حضرت آدم عليه السّلام از نزديك شدن به شجره و تناول ميوه آن ، نهى ارشادى بود، زيرا امر مولوى فرع تكليف و تشريع دين است ، در حالى كه قبل از هبوط آن حضرت به دنيا، هنوز دين تشريع نشده بود و بعد از آمدن آن حضرت به دنيا، دين تشريع شد چنانكه مى فرمايد: قال اهبطا منها جميعا، بعضكم لبعض عدو ياءتينكم منى هدى ؛ فمن اتبع هداى ، فلا يضل و لايشقى ؛ و من اءعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة اءعمى
- فرمود: همگى از آن (مقام ) فرود آييد، در حالى كه بعضى از شما دشمن بعضى ديگر است ، پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسيد، هر كس از هدايتم پيروى كند، نه گمراه ميشود و نه تيره بخت ؛ و هر كس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت زندگى تنگ (و سختى ) خواهد داشت ، و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى كنيم .

س 181- امر به سجده بر آدم ، تشريعى بوده است يا تكوينى ؟
ج - شبيه به تشريعى بوده و تكوينى نبوده است ، زيرا به نص قرآن ، ابليس تخلف كرد.
خداوند متعال مى فرمايد: ففسق عن اءمر ربه (كهف : 50)
پس ابليس از فرمان پروردگارش تخلف نمود.
و در تكوين تخلف معنى ندارد، زيرا خداوند سبحان در جاى ديگر مى فرمايد: انما اءمره اذا اراد شيئا ان يقول له كن ، فيكون (يس : 82)
- تنها كار خداوند وقتى بخواهد خبرى را پديد آورد، اين است كه به مى گويد: موجود شو، و آن چيز بى درنگ پديد مى آيد.

س 182- آيا امر تشريعى ، مستلزم تشريع رسول و نبى است ؟
ج - آنچه در باب نبوت عامه و خاصه بحث مى شود همگى مربوط به عوالم انسانى است و معلوم نيست كه در عالم ملائكه هم امر تشريعى ، مستلزم تشريع و رسول و نبى و امثال اينها باشد.

س 183- آيا ابليس از ملائكه بود؟ و اگر بود چگونه تخلف و عصيان كرد و حال آنكه خداوند درباره آنها مى فرمايد: بل عباد مكرمون ، لايسبقونه بالقول و هم باءمره يعملون (انبياء: 26 و 27)
بلكه ملائكه بندگان گرامى خداوند هستند كه در سخن بر او پيشى نمى گيرند و تنها بر طبق فرمان او عمل مى كنند.
همچنين مى فرمايد: لا يعصون الله ما اءمرهم ، و يفعلون ما يؤ مرون (تحريم : 6)
- از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپيچى نمى كنند، و آنچه را كه ماءمورند انجام مى دهند.
ج - مخلوقاتى قبل از حضرت آدم عليه السّلام بوده اند كه خداوند ملائكه را فرستاد و آنها را از بين بردند و ابليس را به عنوان اسير با خود بردند، و به نص قرآن ابليس از ملائكه نبود، بلكه از جن بود. خداوند متعال مى فرمايد: فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه (كهف : 50)
پس همه ملائكه سجده نمودند، بجز ابليس كه از جنيان بود و از فرمان پروردگارش سرپيچى نمود.
شيطان به معناى (شرير) معناى عامى دارد، ولى ابليس اسم خاص براى فرد و معهود است كه اعوان و انصار نيز دارد، خداوند متعال مى فرمايد: انه يراكم هو و قبيله من حيث لاترونهم . (اعراف : 27)
قطعا او و قبيله اش شما را از آنجا كه آنها را نمى بينيد، مى بينند.
و در اخبار (رجعت )(68) آمده است : بعد از اينكه امام زمان (عج ) عالم را پر از عدل و داد نمود، حضرت امام حسين عليه السّلام با لشگريان و اصحاب و يارانش ، و نيز يزيد و لشگريان او رجعت مى كنند و با هم مى جنگند و امام حسين عليه السّلام و اهل بيت و اصحابش بر آنها غالب و پيروز مى شوند، و سيدالشهداء عليه السّلام مدتى در زمان امام زمان (عج ) مى ماند، بعد امام زمان (عج ) از دنيا مى روند و حضرت امام حسين عليه السّلام او را تجهيز، غسل و كفن نموده و بر او نماز مى خواند و آن حضرت را به خاك مى سپارد، بعد از امام حسين عليه السّلام نيز حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام رجعت مى نمايند و همراه با لشگريانش با لشگر ابليس ‍ مى جنگند و بر ابليس پيروز مى شوند. چون مى خواهند او را به قتل برسانند. ابليس مى گويد: انى من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم و لما يكن .
من از مهلت داده شدگان تا روز و وقت مشخص هستم ، و هنوز آن زمان فرا نرسيده است در ادامه روايت آمده است : فيخلى عنه و ياءتى (بعده ) رسول الله صلى اللّه عليه و آله و سلم و يريد قتله بآله (حربه ) فيهرب من بين يديه الى بيت المقدس ، فيصل اليه النبى صلى اللّه عليه و آله و سلم فيذبحه على صخره بيت المقدس .(69) لذا اميرالمؤ منين عليه السّلام او را رها مى كند، و بعد از او رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مى آيد و مى خواهد كه وى را با ابزار جنگى بكشد، ولى از دست آن حضرت فرار مى كند و به بيت المقدس مى رود، سپس پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم به او مى رسد و بر روى (صخره بيت المقدس ) او را سر مى برد.

س 184- آيا ابليس در برابر حضرت آدم عليه السّلام استكبار نمود، يا مستقلا در مقابل خدا؟
ج - حضرت آدم عليه السّلام در ميان بود و خداوند متعال او را عزيز گردانيده بود. ابليس گفت : (انا خير منه ) (ص : 76)
من بهتر از او (آدم عليه السلام ) هستم .
ابليس خود را ديد و (انا) گفت و بدبخت شد.

س 185- خداوند متعال مى فرمايد: لقد خلقناكم ، ثم صورناكم ، ثم قلنا للملائكه اسجدوا لادم ... (اعراف : 11)
و در حقيقت شما را خلق كرديم ، سپس به صورتگرى شما پرداختيم ، آنگاه به فرشتگان گفتيم : براى آدم سجده كنيد....
آيا سجده ملائكه براى خصوص حضرت آدم عليه السّلام بود، يا بر تمام انسانها و حضرت آدم عليه السّلام به عنوان نمونه بوده است ؟
ج - سجده بر حضرت آدم عليه السّلام از باب نمونه و از آن جهت كه انسان است ، بوده ، چنانكه در روايت آمده است :
آدم كان قبله للملائكه (70) حضرت آدم عليه السّلام تنها قبله ملائكه بود.

و معناى آيه شريفه فوق اين است كه خداوند متعال انسان را خلق كرد، بعد او را صورت نگارى نمود، سپس به ملائكه فرمود: در برابر آدم سجده كنيد. البته مقصود از اين بعديت ، بعديت كلامى است ، نه زمانى .

66) بحار الانوار، ج 11، ص 188، روايت 45.
67) يعنى روزه گرفتن آن تشريعا مورد تكليف است ، و لى اگر از آن روز را روزه نگرفتيد، معلوم مى شود كه خداوند به اراده تكوينى اين كارها را اراده ننموده است .
68) براى اطلاع از اخبار رجعت ر، ك : بحارالانوار، ج 53، ص 39 145.
69) روايت وارده در رابطه با اينكه وقت مشخص (الوقت المعلوم ) كه خداوند تا آن هنگام به ابليس ‍ مهلت داده و در آن روز عمر ابليس سر مى رسد، چهار دسته است :
الف : روز قيامت حضرت مهدى 7، ر، ك : بحار الانوار، ج 24، ص 325، روايت 41، و ج 52، ص ‍ 376، روايت 178، و ج 63، ص 221، روايت 63، ص 254، روايت 119.
ب : در آخرين رجعت از رجعت هاى اميرالمؤ منين عليه السلام . ر،ك : بحار الانوار، ج 53، ص 42، روايت 12.
ج : روزى كه رسول خدا صلى اللاه عليه و آله و سلمّبليس را بر روس صخره بيت المقدس سر مى برد، ر، ك :
بحار الانوار، ج 11، ص 154، روايت 31، و ج 63، ص 244، روايت 96.
د: بعد از برپايى قيامت بين نفخ صور اول و دوم . ر، ك : بحار الانوار، ج 6، ص 328، روايت 10، و ج 11، ص 108، روايت 17، و ج 57، ص 367، روايت 4، و ج 99، ص 32، روايت 7.
مشكل اختلاف روايات با توجه به اينكه ظهور حضرت مهدى (عج ) و نيز رجعت نمونه اى از قيامت كبرى مى باشند، حل مى گردد.
70) ر، ك : وسائل الشيعه ، ج 6، ص 388، روايت 8256، و بحارالانوار، ج 57، ص 214، روايت 184، و ج 77، ص 301، روايت 6.



- نظرات (0)