سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سخنان امام علی


ـ اى كسیكه غیر از تو مرا پناه دهنده‏اى نیست،از عذاب و عقوبت تو بعفو و بخشش تو پناه مى‏برم.
ـ من آن بنده‏اى هستم كه بتمام گناهانم اقرار میكنم،و تو هم خداى بزرگ و بى نیاز و آمرزنده‏اى .
ـ پس اگر مرا عقوبت فرمائى گناه از من است (و تو عادلى) و اگر بیامرزى در اینصورت تو (بآمرزیدن) سزاوارترى.
ـ اگر روزى دچار سختى و مشكلات شدى بى‏تابى مكن كه در یك دوران طولانى در فراخى بوده‏اى .
ـ از لطف خداوند مأیوس مباش كه یأس (از رحمت خدا) كفر است،شاید خداوند ترا باندك زمانى بى‏نیاز كند.
ـ به پروردگار خود گمان بد مبر زیرا كه خداوند (مهربان) بنیكوئى كردن سزاوارتر است.
ـ سختى را دیدى كه بدنبال آن فراخى است و قول خدا راست‏تر از هر قولى است (اشاره است بایه شریفه ان مع العسر یسرا و آیه و من اصدق من الله قیلا) .
ـ چهار نفر را من در میان مردم تشخیص داده‏ام كه احوال آنها واضح وآشكار است. (بطور كلى مردم چهار نوعند) .
ـ یكى از آنها امور دنیایش بسختى و تنگى است ولى بدنبال آن آخرت نیكوئى دارد.
ـ و یكى هم دنیایش پسندیده است (دنیا را بخوشى و راحتى میگذراند) ولى پس از آن دیگر آخرتى براى او نخواهد بود. (آخرتش خراب است.)
ـ و یكى هم بر هر دو موفق و فائز گشته و او دنیا را با آخرت جمع كرده است.
ـ و یكى هم از میان آنها تبهكارى است كه نه دنیا دارد نه آخرت.
ـ نفس را (از آلایش) نگاهدار و وادارش كن بر آنچه او را زینت دهد تا بسلامت زندگى كنى و در باره تو نیكو گویند.
ـ اگر امروز روزى بر تو تنگ شده تا فردا صبر كن كه شاید نكبت‏ها و گرفتاریهاى روزگار از تو بر طرف شوند.
ـ شخص غنى النفس عزیز است اگر چه مالش هم كم باشد و توانگر (بوسیله مال) بى نیاز است (اما) خوار و ذلیل است.
ـ در دوستى شخص متلون خیرى نیست چون بهر طرف كه باد میوزد او هم بدان طرف میل میكند.
ـ (چنین شخصى) موقعى بخشنده است كه تو از گرفتن مال او بى نیاز باشى ولى موقع برداشتن بار فقر از دوش تو بخیل است.
ـ پس چقدر زیادند دوستان موقعى كه آنها را میشمارى و لكن آنان در موقع‏گرفتاریها و حوادث كم‏اند.
ـ هر كسیكه سرشت‏هاى او شریف و عزیز باشد باداب فاضله و نیكو آراسته میگردد.
ـ و كسیكه حرص و طمعش از دنیا كم باشد لباسهاى امن و امان را مى‏پوشد.
ـ پس اگر روزگار بتو حیله و غدر كند صبر كن و باستعانت از خداوند خوى و روش نیكو داشته باش.
ـ و در خانه ذلت و خوارى ساكن مباش كه ذلت قرین و همراه پستى و كوچكى است.
ـ و اگر صاحب كرمى ترا عطاى نیكو كند پس با زبان خوش و شیرین از او سپاسگزارى كن.
ـ چه بسا براى خدا لطف پوشیده‏اى است كه مخفى بودن آن از فهم شخص زیرك پوشیده است.
ـ و چه بسا گشایشى كه پس از سختى میآید و گرفتگى و اندوه را از دل محزون بر طرف میكند .
ـ اگر روزى راه چاره جوئیها بر تو تنگ گردید پس بخداى یگانه و بلند مرتبه اعتماد كن.
ـ به پیغمبر صلى الله علیه و آله متوسل شو كه هر كار سخت و بزرگ موقعیكه به پیغمبر توسل جسته شود آسان گردد.
ـ موقعیكه امر بزرگى پیشامد میكند بى تابى مكن چه بسا كه خداوند را لطفهاى پوشیده‏اى باشد.
ـ خود را گرسنه نگهدار زیرا كه گرسنگى از عمل پرهیزكارى است و آنكه گرسنگى طولانى كشد بزودى روزى سیر گردد.
ـ و از گناهان كوچك دورى گزین و مرتكب آنها مباش زیرا گناهان كوچك روزى جمع شوند (و گناه بزرگ گردند) .
 


- نظرات (0)

خصوصیات نماز

نماز چه خصوصیتی دارد که در قیامت اوّل ازآن سؤال می شود؟


در چندین آیه قرآن، مهم‏ترین مسأله (پس از شناخت خداوند و ایمان به او) برپا داشتن نماز شمرده شده است‏. (1) برخى از احادیث بر این نکته تأکید ورزیده‏اند که نماز اساس و پایه اصلى دین و ایمان است؛ پایه‏اى مرکزى که در وسط خیمه قرار مى‏گیرد و اگر برداشته شود، خیمه فرو مى‏ریزد. (2)

برخى از اعمال چون امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خدا آثار بسیار دارند و بر آن‏ها تأکید فراوان شده است؛ اما اگر نیک بنگریم در مى‏یابیم همه آن‏ها بسان طناب‏ها یا چوبک‏هاى اطراف خیمه‏اند. البته براى برپا ماندن خیمه به همه این طناب‏ها و چوبک‏ها نیاز است؛ اما آنچه انگیزه کارهاى نیک را تقویت مى‏کند و به امر به معروف و جهاد و... جهت مى‏دهد یاد خدا است که بهترین قالب آن نماز است.
قرآن کریم در سوره مؤمنون و معارج به ترتیب شش و هشت ویژگى انسان‏هاى شایسته را برشمرده ، در آغاز و انجام آن‏ها نماز را مطرح فرموده است. از نماز شروع و به نماز ختم مى‏گردد. این آغاز و پایان نشان مى‏دهد میان تمام این اوصاف، توجه به نماز برترین و مهم‌ترین آن‏ها است؛ چرا که نماز مهم‏ترین رابطه مخلوق با خالق و برترین مکتب تربیت است‏. (3)
عبودیت و پرستش یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان‌ها از ابتدا تا کنون به شکلی پرستش
داشته‌اند. روح انسان نیاز به عبادت و پرستش دارد و خداوند تنها موجودی است که لائق پرستش است.
اهل عرفان گفته اند: برای رسیدن به عرفان الهی و شناخت خود و خدا مراحلی باید طی شود. مرحلة اوّل، شریعت است. برای پیمودن این مرحله باید به سراغ عبادت پروردگار رفت و با یاری‌خواهی و کمک از عبادت وارد مرحلة دوم یعنی طریقت شد، آن گاه از طریقت عبور کرده و به حقیقت پیوست که پیوستن قطره به دریا است. هر کدام از مکتب‌ها و آیین‌ها گونه‌هایی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادت‌اند، ‌حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن می‌فرماید:
«کلّ قدعلم صلوته و تسبیحه؛ تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند».(4) در جای دیگر می‌فرماید: «إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛ (5) هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح می‌گوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید».
جمله ذرات عالم در نهان با تو می گویند روزان وشبان
ما سمیعیم و بصیریم وهُشُیم با شما نامحرمان ما خاموشیم
گر شما سوی جمادی می‌روید محرم جان جمادان کی شوید؟!
از منابع و مآخذ اسلامی به دست می آید که برای رسیدن به حق و شاداب کردن روح عرفانی انسان، هیچ راهی بهتر از نماز یافت نمی شود. برای روح انسان شیفته هیچ راهکاری سازگارتر و سرشارتر از نماز وجود ندارد، زیرا چه کسی بهتر از خداوند (که برای رسیدن به هر هدفی، راه خاصی را مشخص فرموده است) می‌تواند راهی برای رشد و ارتقای انسان‌ها پدید آورد؟
هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت کردند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آن‌ها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر زنده بماند و این ازطریق نماز امکان پذیر است». (6) علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین است. هم چنین نماز رابطه بنده با خداست و طبیعی است که بنده آن را به جا می آورد که خواستة خداوند و معبود اوست. اصولاً هدف اصلی از خلقت انسان، بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است. معارف بلند اسلامی هم در آن وجود دارد، نیز تسبیح و تقدیس لفظی است و تقدیس عملی هم می‌باشد. رکوع و سجود و تسبیح و دعا و تکبیر و سلام و همة زیبایی‌ها در نماز است. اگر نماز به طور صحیح و کامل با حفظ شرایط و آداب خوانده شود، جلوی بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد: «إنّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله اکبر». (7) نماز اگر با مقدمات و تعقیبات همراه باشد،‌ انسان را به اوج معنویت می‌رساند. چنان‌که اذان با محتوای زیبا دل را می نوازد. نماز جماعت مخصوصاً در مساجد بزرگ مانند مسجد الحرام و مسجد النّبی(ص) زیباترین جلوة عبادت و همدلی و یکرنگی و صفا و صمیمیت است. پیامبر(ص) فرمود: «نماز نور چشم من است.» (8) در آیات قرآن و احادیث معصومین به بخشى از آثار و حکمت‏هاى نماز و عبادت پرداخته شده است که به برخى اشاره می شود:
1 - قرب معنوى :
یکى از آثار بسیار مهم نماز قرب به خداوند است. این اثر روح عبادت و نماز را تشکیل مى‏دهد و در یکى از آیات قرآن هدف آفرینش انسان «عبادت» بیان شده است (9) که حکایتگر بُعد معنوى نماز و اهمیت آن است، امام على(ع) فرمود: «الصلوة قربان کل تقى (10)؛ نماز وسیله تقرب هر پرهیزکارى به خداوند است». در برخى از روایات از نماز به عنوان معراج مؤمن یاد شده که اشاره به آثار معنوى آن مى‏باشد.
2 - یاد خدا و آرامش روانى :
در قرآن آمده است: «اقم الصلوة لذکرى (11)؛ نماز را بر پا دار تا به یاد من باشى».
روح و هدف و مقدمه و نتیجه نماز یاد خدا و «ذکر اللَّه» است که در آیه فوق به عنوان برترین نتیجه بیان شده است. (12) ذکر و یاد خداوند نقش تعیین کننده در آرامش روانى دارد.
نماز به عنوان ذکر خدا به نماز گزار آرامش مى‏دهد: «ألا بذکر اللَّه تطمئن القلوب (13)؛ آگاه باشید یاد خدا مایه اطمینان است».
3 - عامل باز دارنده از گناه:
یکى از آثار مهم نماز جلوگیری از گناه است: «إنّ الصلوة تنهى عن الفحشا و المنکر».(14)
نماز از آن جا که انسان را به یاد خدا (نیرومندترین عامل بازدارنده یعنى اعتقاد به مبدأ و معاد) مى‏اندازد، داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منکر است. انسان که به نماز مى‏ایستد و تکبیر مى‏گوید، خدا را از همه چیز بالاتر مى‏شمرد... بدون شک در قلب و روح چنین انسانى، جنبشى به سوى حق و حرکت به سوى پاکى و جهشى به سوى تقوا پیدا مى‏شود... (15)
4 - گناه زدایى:
یکى از آثار بسیار مهم نماز گناه زدایى است. نماز وسیله شستشو از گناهان و مغفرت و آمرزش الهى است (16). پیامبر(ص) از یاران خود سؤال کرد: اگر کنار خانة یکى از شما نهرى از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آیا چیزى از آلودگى و کثافت در بدن او مى‏ماند؟ در پاسخ عرض کردند،نه. حضرت فرمود:
«نماز درست هماننداین آب جارى است. هر زمان که انسان نماز مى‏خواند، گناهانى که در میان دو نماز انجام شده است، از بین مى‏رود.» (17)
5 - غفلت زدایى‏:
انسان در زندگى با توجه به «عوامل غافل کننده» به تذکر و یادآورى نیاز دارد. باید وسیله‏اى او را در فاصله‏هاى مختلف زمانى به مبدأ هستى توجه دهد، هدف آفرینش را به یادش آورد و از غرق شدن در گرداب غفلت و بى‏خبرى بازش دارد. این وظیفه مهم به عهده نماز است‏ (18)؛ به عبارت دیگر، انسان موجودى دو بُعدى است و خداوند هستى‏بخش او را مرکّب از جسم و روح آفریده است. همان‏گونه که وى از ابتداى خلقت جسم و ماده خویش تا پایان زندگانى در دنیا به بخشش و توجه خالق خویش نیاز دارد، در زندگانى روحانى نیز (از هنگامى که درک و شعورش کامل شد تا پایان زندگانى) به فیض‏بخشى از سوى مبدأ پیدایش خویش نیازمند است تا قلبش نمیرد ؛ و این مقصود جز از راه ارتباط با آفریدگار حاصل نخواهد شد؛ چنان که آیات بسیارى بر آن تأکید ورزید. بهترین راه ارتباط با او نماز است. از این رو، در نخستین دستورها به موسى(ع) آمده است: «نماز را برپادار تا به یاد من باشى». (19)
این که در این آیه «ذکر» و یاد خدا را مخصوص نماز کرده بدان سبب است که نماز برترین عملى است که فروتنى و بندگى در آن نمودار مى‏شود؛ در نماز «یاد خداوند» تجسم پیدا مى‏کند. (20)
بزرگ‏ترین مصیبت براى رهروان راه حق آن است که هدف آفرینش خود را فراموش کنند و غرق در زندگى مادى و لذائذ زودگذر گردند، اما نماز به حکم این که در فواصل مختلف در هر شبانه روز پنج بار انجام مى‏شود، مرتباً به انسان اخطار مى‏کند و هشدار مى‏دهد و هدف آفرینش او را خاطر نشان مى‏سازد... نعمت بزرگى است که انسان وسیله‏اى در اختیار داشته باشد که در هر شبانه روز چند مرتبه به او بیدار باش گوید. (21)
6 - تکبر زدایى‏:
یکى از راه‌های مهم تکبر زدایى نماز است، زیرا انسان در هر شبانه روز هفده رکعت و در هر رکعت دو بار پیشانى بر خاک در برابر خدا مى‏گذارد و خود را ذره کوچکى در برابر عظمت او مى‏بیند، از این رو پرده‏هاى غرور و خودخواهى را کنار مى‏زند. على(ع) پس از بیان فلسفه عبادت، یکى از آثار نماز را تکبر زدایى می داند:
«خداوند ایمان را براى پاکسازى انسان‌ها از شرک و نماز را براى پاکسازى از کبر واجب کرده است »(22).
7 - پرورش فضائل اخلاقى :
نماز روح اخلاص و خداباورى را در انسان افزایش مى‏دهد و نتیجة آن پرورش فضایل اخلاقى است. انسان با نماز خواندن خود را از جهان محدود ماده و طبیعت بیرون مى‏برد و به ملکوت آسمان‏ها دعوت مى‏کند و با فرشتگان همصدا مى‏شود و خدا را درهمه حال حاضر و ناظر مى‏داند.
8 - همگرایى :
علاوه بر آثار مذکور که معمولاً آثار فردی نماز محسوب مى‏شوند، یکى از آثار مهم اجتماعى و سیاسى نماز، همگرایى است. برگزارى نماز جماعت، وحدت مسلمانان را به نمایش مى‏گذارد زیرا مسلمانان با صفوف فشرده در کنار هم قرار گرفته و به اوضاع سیاسى و اجتماعى جهان آگاهى پیدا مى‏کنند .(23)
9 - نفى طاغوت و ایستادگى در مقابل ستم‏:
انسانى که فقط خداوند را عبادت نماید، در مقابل او سر تعظیم و تسلیم فرود آورد، هر چه غیر خداوند است، براى او حقیر و کوچک مى‏شود و در مقابل گردنکشان و ظالمان سر تسلیم فرود نمى‏آورد و با طاغوت کنار نمى‏آید. خداوند این مسئله را یکى از اهداف بعثت پیامبر(ص) دانسته: «و در میان هر امتى، پیامبرى را مبعوث کردیم تا خداوند را عبادت نمایید و از طاغوت (هر چه در مقابل خدا است) پرهیز کنید.»(25)
پى نوشت‏ها:
1. بقره(2) آیه3؛ نساء(4) آیه 162؛ توبه(9) آیه 18.
2- بحار الانوار، ج82، ص 218 و 223 و 227.
3- تفسیر نمونه، ج 25، ص 30 و ج 14، ص 201.
4- نور (24) آیه 41.
5- اسراء (17) آیه 44.
6- علل الشرایع، ج 2، ص 10.
7 - عنکبوت (29) آیه 45.
8- بحارالانوار، ج 73، ص 141
9- - ذاریات(51)، آیه 56.
10- نهج البلاغه،فیض الاسلام، کلمات قصار، جمله 131
11 - طه(20)، آیه 14.
12 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 289.
13 - رعد(13)، آیه 28.
14- عنکبوت (29)، آیه 45.
15 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 284.
16 - همان، ص 290.
17 - وسایل الشیعه، ج 3، ص 7.
18. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج 13، ص 174.
19. سوره طه(20) آیه 14.
20. المیزان فى تفسیرالقرآن، علامه طباطبایى، ج 16، ص 140.
21 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 290 - 291.
22 - نهج البلاغه، کلمات قصار 244.
23 - جمعه (62) آیه‏ 9؛ تفسیر نمونه، ج 24، ص 125 به بعد.
24 - وسایل الشیعه، ج 5، ص 7.

25 - نحل (16) آیه 36.

pasokhgoo.ir/



- نظرات (0)

کهنه شدن قران

اگر مطالب قرآن کهنه نمى شود، چگونه مسائلى از قبیل بردگی، جنگ با روش‌هاى قدیمی، ماه‌هاى قمری، نصاب گاو و شتر و ... مطرح شده است؟



پرسش: اگر مطالب قرآن کهنه نمى شود، چگونه مسائلى از قبیل بردگی، جنگ با روش‌هاى قدیمی، ماه‌هاى قمری، نصاب گاو و شتر و ... مطرح شده است؟ آیا این‌ها نشان اختصاص آن به زمان خاص نیست؟
پاسخ:
قرآن کریم و دین مقدس اسلام آمده تا بشر را تا پایان دنیا هدایت نماید و راه سعادت و خوشبختى هر دو جهان را به وی ارائه نماید. از همین رو باطل و کهنگى در قوانین اسلام راه ندارد.
قرآن مى فرماید: «و این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر،‌که هیچ گونه باطلى، نه از پیش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمى آید، چرا که از سوى خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است".(1)
امیرمؤمنان علی(ع) دربارة‌ قرآن فرمود: «کتاب خداوند میان شما سخنگویى است که هیچ گاه زبانش از حق گویى خسته نمى شود، و خانه ای است که پایه‌هایش هرگز فرو نمى ریزد،‌و نیرومندى است که یارانش شکست نمى خورند».(2)
با توجه به این که بشر نیازهاى ثابت و متغیر دارد، اسلام بر نیازهاى ثابت انسان، مُهر ثابت زده است،‌ اما نیاز متغیر او را تابع نیاز‌هاى ثابت قرار داده،(3) و این اعجازى است که در ساختمان دین به کار رفته و موجب شده که همواره با پیشرفت زمان و تغییر اوضاع و احوال اجتماعى و فرهنگی، پاسخ گوى پرسش‌ها و نیازهاى روز باشد. با توجه به این ویژگى، فقهاى شیعه در هیچ عصرى با بن بست و مشکلات حل نشدنى فقهى روبه رو نگشته اند. این نکته باتوجه به دو مطلب روشن مى شود:
1.علاوه بر احکام عبادى مثل نماز، روزه، حج و ... که احکام ثابتی هستند،‌اصول ثابت دیگرى نیز هست که نحوة‌ پیاده کردنش بستگى به زمان اجرا دارد و با اقتضاى زمان قابل تغییر است، مثلاً حفظ اسلام اصل ثابت و مسلّمی است، اما چگونه و با چه روشى اسلام حفظ مى شود، بستگى به شرایط زمان دارد. یک وقت شرایط زمان اقتضا مى‌کند که امام با دشمن صلح کند،‌ مانند صلح امام حسن مجتبی(ع) و زمان دیگر حفظ کیان اسلام به قیام و کشته شدن در راه خدا است، مثل نهضت مقدس امام حسین(ع). از همین رو امیرمؤمنان (ع) 25 سال مانند کسی که استخوان در گلو و خار در چشم داشت، براى حفظ اسلام صبر کرد و از حقّ مسلّم خود صرف نظر نمود، ولى هنگامى که به قدرت رسید، محکم ایستاد و در مدت کمتر از پنج سال،‌ سه جنگ داخلى را پاسخگو شد.
برابری و همدردى با مسلمانان اصل ثابت دیگر است که در هر زمان باید انجام گیرد، لیکن زمانى
حمایت‌هاى سیاسى و زمان دیگر همکارى فرهنگى و وقت دیگر کمک‌های مالى به عنوان مواسات اسلامى به حساب مى آید.
استفاده از لباس شهرت حرام است اما این که چه لباسى لباس شهرت است، بستگى به زمان دارد. آمادگى دفاعى براى مسلمانان اصل ثابت است ولى وسایل دفاع مثل شمشیر، سپر،‌ تانک، هواپیماى جنگی، بمب اتم و ... طبق نیاز روز تهیه مى گردد.
2.قوانین اسلام به شکل قضایاى حقیقیه وضع شده ، نه قضایای خارجیه؛ یعنى طبیعت اشیا را در نظر گرفته و روى طبیعت حکمى برده است.(4) هر وقت این طبیعت و موضوع پیدا شد، حکم مى آید و هر وقت موضوع از بین رفت،‌ حکم از بین مى رود، مثلاً مى گوید: غصب، دزدی و شراب حرام است؛ گوشت گوسفند حلال است و اگر مال به حد نصاب تعیین شده برسد، زکات دارد،‌ یا منافع کسب اگر از مخارج سالانه زیاد آمد، خمس دارد و ... در تمام این موارد اسلام از اوّل نگفته این موضوعات باید پیدا شود، بلکه گفته اگر این موضوعات در خارج پیدا شد، حکمش این است. چنانچه موضوع از بین رفت، حکم از بین مى رود.
در مورد بردگى هم مسئله از این قرار است. اسلام نگفته بردگى باید باشد بلکه با توجه به وجود بردگى در زمان ظهور اسلام و صلاح نبودن الغاى مطلق بردگى در آن زمان، اسلام راه آزادى بردگان را آورده است. توضیح این که: اسلام هرگز ابداع کنندة بردگى نبوده است،‌ بلکه در حالى ظهور کرد که نظام برده‌داری سراسر جهان را گرفته بود،‌و با تاروپود جوامع بشرى آمیخته بود،‌ حتى تا حدود صد سال پیش (1890 میلادی) ادامه داشت. اسلام براى آزادى بردگان طرحى را مطرح نمود که بدون این که جامعه را مختل نماید، به تدریج موجب آزادى تمامى بردگان گردد. بنابراین اسلام نگفته حتماً باید بردگى باشد تا با الغاى بردگى گفته شود این قانون اسلام از بین رفت،‌ بلکه با توجه به وجود بردگى در زمان ظهور اسلام و مصلحت نبودن الغاى بردگى در آن زمان،‌ قوانینى وضع کرد که در دراز مدت آزادى بردگان را به ارمغان آورد.
ماه‌هاى قمرى بدین لحاظ مقیاس احکام الهى قرار گرفته که یک مقیاس طبیعى است و در اختیار همگان مى باشد. یکى از امتیازات قوانین اسلام این است که دستورهاى آن معمولاً طبق مقیاس‌هاى طبیعى قرار داده شده،‌ زیرا مقیاس‌هاى طبیعى وسیله‌اى است که در اختیار همگان قرار دارد و گذشت زمان اثرى بر آن نمى گذارد، اما مقیاس‌های غیر طبیعى در اختیار همه نیست،‌ حتى در عصر ما هنوز همة مردم نتوانسته‌اند از مقیاس‌هاى جهانى استفاده کنند.
اسلام مقیاس را گاهى وجب، گاهى گام، گاهى بند انگشتان و گاهى طول قامت انسان و در مورد تعیین وقت، غروب آفتاب و طلوع فجر، گذشتن خورشید از نصف النّهار و رؤیت ماه قرار داده است. درست است که گردش خورشید در برج‌هاى دوازده گانه وسیلة خوبى براى تعیین ماه‌هاى شمسى است ولى این تقویم با این که طبیعى است، به درد همه نمى خورد و تنها دانشمندان نجوم از طریق رصد‌هاى نجومى می توانند بودن خورشید را در فلان برج تشخیص دهند. به همین دلیل دیگران مجبورند به تقویم‌هایى که به وسیلة منجمان تنظیم شده مراجعه کنند،‌ ولى گردش منظم ماه به دور زمین، تقویم روشنى به دست مى دهد که حتى افراد بى سواد و بیابانگرد قادر به تشخیص آن هستند.(5)
از این رو تقویم اسلامى بر اساس تقویم قمرى و گردش ماه است و براى همیشه مسلمانان براى انجام اعمال عبادى که نیازمند به زمان بندى است،‌ از این تقویم استفاده می نمایند. پس این تقویم کهنه نشده است.
در مورد نصاب شتر و گاو و ... باید گفت مسئلة زکات امروز هم مطرح است، زیرا گاو داران و گوسفنداران و کشاورزان زیادى هستند که داراى شرایط پرداخت زکاتند و باید با مراجعه به رسالة مرجع تقلید خود، با مسایل زکات آشنا شوند.
برای آگاهی بیش‌تر به کتاب اسلام و مقتضیات زمان اثر شهید مرتضى مطهرى مراجعه کنید.
پی‌نوشت‌ها:
1. فصلت (41) آیه‌41 و 42.
2. نهج البلاغه (فیض الاسلام) ص 403، خطبه‌ 133.
3. مرتضى مطهری،‌ اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 14و 218.
4. همان،‌ ج 2، ص 16.
5. تفسیر نمونه، ج 2، ‌ص 6، و ج 8، ‌ص 228.



- نظرات (0)

ترتیب چینش قران

با توجه به مکی و مدنی بودن سوره‌ها قرآن راچه کسى به این ترتیب در آورده است و این ترتیب بر اساس چیست ؟


مدارک متعدد وزیادى این واقعیت را تأیید مى کنند که قرآن ، به صورتى که اکنون در دست مااست ، در عصر پیامبر(ص) و به فرمان او جمع آورى شده است.
على بن ابراهیم قمى از امام صادق(ع) نقل کرده است که رسول خدا به على فرمود: قرآن درقطعات حریر و کاغذ و امثال آن پراکنده است ، آن را جمع‌آورى کنید؛ سپس اضافه مى کند: على از آن مجلس برخاست و آن را در پارچهء زردرنگى جمع آورى نمود و سپس بر آن مهر زد(1).
گواه دیگر این که دانشمند معروف اهل تسنن درکتاب از على بن ریاح نقل مى کند که :على بن ابیطالب وابى بن کعب ، قرآن رادر زمان رسول خدا جمع آورى کردند.
سومین شاهد جمله‌اى است که نویسندهء معروف اهل سنت درکتابش از زیدبن ثابت آورده است که
مى‌گوید: ما در خدمت پیامبر قرآن را از قطعات پراکنده جمع آورى مى کردیم وهر کدام را طبق راهنمایى پیامبر در محل مناسب خود قرار مى دادیم ، ولى با این حال این نوشته‌هامتفرق بود، پیامبر به على دستور داد که آن را یک جا جمع کند و ما را از ضایع ساختن آن برحذر مى داشت .
سید مرتضى دانشمند بزرگ شیعه مى گوید: قرآن در زمان رسول‌الله به همین صورت کنونى جمع آورى شده بود(2). طبرانى وابن عساکر از چنین نقل مى کنند که شش نفراز انصار، قرآن را در عصر پیامبرجمع آورى کردند.(3)
نیز همو نقل مى کند که از انس بن مالک پرسیدم : چه کسى قرآن را در عصر پیامبر جمع آورى کرد؟گفت : چهار نفر که همه از انصار بودند : 1 ابى بن کعب ؛2 معاذ؛3 زیدبن ثابت ؛ 4ابوزید. امادر مورد ترتیب سوره‌هاى قرآن براساس مکى و مدنى بودن، قرآن پژوهان اعم از اهل سنت یا شیعه براى شناخت سوره‌ها و آیات مکى ومدنى ، سه قاعده یامعیار را ذکر کرده‌اند:
أ) قاعده همگانى یعنى آنچه درمکه وپیرامون آن نازل شده ، مکى است و آن چه درمدینه و پیرامون آن نازل شده مدنى است .
ب ) قاعدهء ناظر به انسان‌ها باشد، یعنى آن چه مربوط به اهل مکه باشد غالباً با «یا أیّها الناس» بوده ومکى است و آن چه خطاب به اهل مدینه باشد غالباً باخطاب مدنى « یا أیها الذین آمنوا» است .
ج ) قاعده زمانى (که محققان آن را جامع و مانع تر شمرده‌اند) این است که آیات و سوره‌هایى که پیش ازهجرت نازل شده ، مکى است و آیات و سوره‌هایى که پس از هجرت فرود آمده ، مدنى است ؛ چه در مکه نازل شده باشد و چه در مدینه یادر سفرها و غزوات . البته بعضى دیگر از علما معیارهاى دیگرى را وضع کرده‌اند.(4)
در قرآن مجید این مسئله اجماعى است که پیامبر آن را به این ترتیب در آورده است ، اما درمورد ترتیب سوره‌هاى قرآن کریم ، اختلاف وجود دارد(5).بعضى مى گویند: ترتیب سوره‌هاى قرآن اجتهادى است ؛ به این معنا که صحابه پیامبر به هنگام جمع آورى قرآن ، مطابق ذوق و سلیقه شخصى خود، ترتیب موجود رادر سوره‌هاى قرآن به وجود آورده‌اند. دلیل اجتهادى بودن ترتیب سوره‌هاى قرآن، اختلاف مصاحف صحابه مى باشد، چون این مصاحف از نظر ترتیب سوره‌ها متفاوت هستند. برخى صحابه سوره‌ها و آیات قرآن رابر حسب نزول آنهامرتب ساختند؛ مانند مصحف على (ع)که در آن سوره‌هاى مکى پیش از سوره‌هاى مدنى قرار دارد، در حالى که مصحف عبدالله بن مسعود از نظر ترتیب سوره‌ها کاملابا ترتیب مصحف على متفاوت است .
در مقابل این نظریه ، بعضى بر این عقیده اند که ترتیب سوره‌هاى قرآن ، توقیفى است ؛به این معنا که صحابه پیامبر هنگام جمع آورى قرآن طبق اشاره پیامبر سوره‌هاى قرآن را مرتب مى کردند. یکى از ادله توقیفى بودن ترتیب موجود در سوره‌هاى قرآن، روایتى است که از ابى بن کعب نقل شده است که: رسول خدا مرا احضار کرد و فرمود: جبرئیل مرا مأمور ساخت که به تو درود و تهنیت گفته و قرآن را بر تو بخوانم ، ابى عرض کرد: پدر ومادرم فداى تو باد، مرا به ثواب وفضیلت قرآن آگاه فرما. رسول خدا ثواب قرائت سوره‌ها را از سوره آغاز و به ترتیب تا آخرین سوره (الناس ) بیان فرمود.(6)
پی‌نوشت‌ها:
1. تفسیر نمونه ، ج 1، ص 9- 8 به نقل از تاریخ القرآن ، ابوعبدالله زنجانى ، ص 44.
2.همان، به نقل از مجمع البیان ، ج اوّل ، ص 15
3 . همان ، ص 10 به نقل از منتخب کنزالعمال، ج 2، ص 52
4. بهاءالدین خرمشاهى ، قرآن کریم ترجمه و واژه‌نامه‌ها، ص 660- 659؛ تاریخ قرآن ، رامیاد، ص 603- 601.
5. سید محمدباقر حجتى ، تاریخ قرآن کریم ، ص 86- 85؛ سفینة البحار، ج 2، ص 421، به نقل از تاریخ قرآن و مجمع البیان ، ج 10، ص 305
6. پژوهشى در تاریخ قرآن کریم ، ص 89؛ ص 67-64



- نظرات (0)

دلایل عدم تحریف قرآن چیست؟

پیش از پرداختن به پاسخ، لازم است مراد از «تحریف در قرآن» روشن شود. قرآن پژوهان و مفسران برای تحریف تا هفت معنا برشمرده‌اند، اما معنایی که مرکز گفت و گو شده، عبارت است از: پدید آمدن هرگونه زیاده یا کاستی در متن قرآن موجود. تحریف به زیاده، معتقدان چندانی ندارد و تقریباً نظریه‌ای متروک است. بیش‌تر بحث در دایرة تحریف به کاستی و نقصان در قرآن مطرح است که اکثر دانشمندان مسلمان – اعم از شیعه و سنی – با ردّ هرگونه ادعای تحریف این گونه در قرآن، به دلایل زیادی استناد کرده‌اند تا پیراستگی ساحت قرآن مجید را از هرگونه دخل و تصرف به اثبات برسانند. قرآن کریم معجزه جاویدان، و سند رسالت حضرت محمد(ص) است.
این کتاب آسمانی ویژگی‌ها و امتیازاتی دارد، از جمله این که از آغاز نزول تا کنون از تحریف مصون مانده، و قرآن فعلی بدون کم و زیاد همان قرآنی است که بر پیامبر نازل شده، چرا که حافظ و پاسدار قرآن، خدای قادر و توانا است: «إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کردیم و ما خود نگهدار آن خواهیم بود».(1)
در این آیه خدا خویشتن را ضامن نگهداری قرآن معرفی کرده است. از این جا معلوم می شود که اگر جن و انس و تمام قدرت‌ها بر ایجاد تحریف در قرآن متحد شوند، هیچ کاری از پیش نخواهند برد. از این رو خدا فرمود: «همانا این قرآن، کتابی نفوذ‌ناپذیر است که نه از پیش رو و نه از پس، باطل به آن راه ندارد و از جانب خداوند حکیم و ستودنی نازل گشته است».(2)
دلایل عدم تحریف قرآن
1. گذشته از دلایل قرآن که در بالا نمونه‌هایی از آن اشاره شد، عدم تحریف قرآن دلایل دیگری نیز دارد. از جمله:
1. گواهی تاریخ
بنا به گواهی غیر قابل تردید تاریخ، امکان تحریف و دستکاری قرآن وجود نداشته؛ زیرا قرآن کتابی است که از روز اوّل مورد عنایت و اهتمام مسلمانان بوده است. قرآن برای مسلمانان همه چیز بوده است: قانون اساسی، دستور عمل زندگی، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانی و رمز عبادت و بندگی. قرآن کتابی بود که مسلمانانِ همواره در نماز و مسجد و خانه و میدان جنگ، به هنگام رو به رو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب، از آن استفاده می کردند.
از تواریخ اسلامی استفاده می شود که تعلیم قرآن را مِهر زنان قرار می دادند. اصولاً تنها کتابی که در همه محافل مطرح بود و هر فردی را از آغاز عمر با آن آشنا می کردند و هر کس می خواست درسی از اسلام بخواند، آن را به او تعلیم می دادند، قرآن مجید بود.
با توجه به این که قرآن به صورت یک مجموعه، با همین شکل فعلی در عصر پیامبر جمع آوری شده بود،(3) و مسلمانان سخت به یادگرفتن و حفظ آن اهمیت می دادند. اصولاً شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادی به این شناخته می شد که چه اندازه از آیات را حفظ کرده باشند. شمار حافظان قرآن به اندازه ای زیاد بود که در تواریخ می خوانیم در یکی از جنگ‌ها که زمان ابوبکر واقع شد، چهارصد نفر از قاریان قرآن به قتل رسیدند. در داستان "بئر معونه" (یکی از آبادی‌های نزدیک مدینه) و جنگی که در آن منطقه در زمان حیات پیامبر(ص) اتفاق افتاد، می خوانیم که جمع کثیری از قاریان در حدود هفتاد نفر شربت شهادت نوشیدند.(4)
از این مطالب روشن می شود که حافظان و قاریان و معلّمان قرآن آن قدر زیاد بودند که تنها در یک جنگ این تعداد شهید شدند، چرا که قرآن فقط قانون اساسی برای مسلمانان نبود، بلکه همه چیز آن‌ها بود، مخصوصاً در آغاز اسلام که هیچ کتابی جز آن نداشتند و تلاوت و قرائت و حفظ و تعلیم و تعلّم مخصوص قرآن بود. قرآن یک کتاب متروک در گوشة خانه و یا مسجد که گَرد و غبار فراموشی روی آن نشسته باشد نبود تا کسی از آن کم کند یا بر آن بیفزاید.
حفظ قرآن به عنوان یک سنت و عبادت بزرگ همیشه میان مسلمانان مطرح بوده و هست، نیز بعد از پیدا شدن صنعت چاپ که سبب شد این کتاب به عنوان پرتیراژترین کتاب در کشورهای اسلامی چاپ و نشر گردد، باز حفظ قرآن به عنوان یک سنت دیرینه و افتخار بزرگ، موقعیت خود را حفظ کرد، به طوری که در هر شهر و دیار همیشه جمعی حافظ قرآن بوده و هستند. اکنون در بعضی کشورهای اسلامی مدرسه‌هایی وجود دارد که برنامه شاگردان آن در درجة اوّل حفظ قرآن است. سنت حفظ قرآن از عصر پیامبر(ص) و به دستور و تأکید آن حضرت در تمام قرون ادامه داشته است. هم چنین سنت قرائت قرآن در شب‌ها و روزهای متعدد و ثواب بسیاری که برای قرائت ذکر شده است. با چنین وضعی اصولاً تحریف قرآن امکان پذیر نبوده است.
2. وجود کاتبان وحی: علاوه بر همه، پدیدة نویسندگان وحی نباید فراموش شود، یعنی کسانی که بعد از نزول آیات بر پیامبر آن‌ها را یادداشت می کردند. شمار حافظان را از چهارده تا چهل و سه نفر نوشته اند.
بنا به نقل ابوعبدالله زنجانی در کتاب "تاریخ قرآن" پیامبر(ص) نویسندگان متعددی داشت که وحی را یادداشت می کردند و آن‌ها چهل و سه نفر بودند که بیش از همه "زیدبن ثابت" و امیر مؤمنان علی بن ابی‌طالب(ع) در امر کتابت قرآن ملازم پیامبر در این رابطه بودند".(5)
آنها در برخی موارد آنچه را که نوشته بودند، برای پیامبر می‌خواندند تا هر گونه اشتباه احتمالی رفع شود. کتابی که این همه نویسنده داشته، چگونه ممکن است تحریف شود؟
3. دعوت همة پیشوایان اسلام به قرآن موجود:
بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان می دهد که ایشان از آغاز اسلام، مردم را به تلاوت و عمل به قرآن موجود دعوت می کردند، و این ثابت می‌کند که کتاب آسمانی به صورت یک مجموعه دست نخورده در همة قرون، از جمله قرون نخستین اسلام موجود بوده است.
مولای متقیان علی(ع) بعد از رسیدن به خلافت هیچ اشاره ای به کم یا زیاد شدن قرآن نفرمود؛ نه تنها این کار را نکرد،‌ بلکه بارها مردم را به عمل و چنگ زدن به قرآن موجود دعوت نمود. اگر کم و زیادی در قرآن پیش آمده بود،مسلّماً آن حضرت قرآن اصلی را بر مردم عرضه می نمود.
4. خاتمیت:
پس از قبول خاتمیت پیامبر(ص) و این که اسلام آخرین آیین الهی است، و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه می توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر را پاسداری نکند؟ (8)
چون یکی از دلایل نبوت‌های تازه، تحریف کتاب آسمانی بوده است و اگر تحریف در قرآن صورت گرفته بود، باید پیامبری از طرف خداوند برای اصلاح می آمد، در حالی پیامبر اسلام، خاتم پیامبران شناخته شده است.
با توجه به این دلایل و دلایل دیگر که در کتاب‌های علوم قرآنی نوشته شده است،(9) علما و دانشمندان و مفسران اسلامی، با قاطعیت تمام، تحریف قرآن را ردّ کرده و معتقد شده‌اند که قرآن مجید به هیچ وجه تحریف نشده و نخواهد شد.
مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: «یکی از ضروریات تاریخ اسلام این است که در 14 قرن قبل، محمد(ص) مبعوث به نبوت شده، کتابی آورده که آن را قرآن نامیده، در طول حیاتش مردم را به آن شریعت دعوت کرده، نیز از مسلّمات تاریخ است که با همین قرآن تحدّی کرده و آن را معجزه نبوت خود خوانده، نیز هیچ حرفی نیست که قرآن موجود همان قرآنی است که او آورده و برای بیشتر مردم معاصر خودش قرائت کرده است».(10)
امام خمینی(ره) می فرماید: «هر کس از اهتمام مسلمانان به جمع آوری قرآن و حفظ و ضبط قرائت و کتابت آن با خبر باشد، به سستی و بطلان پندار تحریف پی می برد. اخباری که اهل تحریف به آن تمسک جسته اند، چنان ضعیف است که نمی توان بدان استدلال نمود، یا اخباری جعلی بوده که نشانه‌های جعل از سر و روی آن می بارد، و یا مفهوم آن به قدری بیگانه و دور از واقعیت است که نمی توان به آن اعتنا کرد».(11)
تحریف آن به معنای افزودن چیزی بر قرآن، میان مسلمانان هیج گوینده‌ای ندارد، اما تحریف به معنای کاستن از آیات، تنها برخی از علما بدان معتقد بودند. این را هم علمای شیعه و سنی جواب قاطع داده اند، تا جایی که مرحوم شیخ صدوق عقیده بر «مصونیت قرآن از تحریف» را از اصول شیعه دانسته و می فرماید: «اعتقاد ما این است: قرآنی که خدا بر حضرت محمد(ص) نازل فرمود، همان است که در یک مجلد و در دسترس همة مردم قرار دارد. هر کس به ما نسبت دهد که می‌گوییم قرآن بیش از این است، مسلّماً دروغگو می باشد».
پی نوشت‌ها :
1. حجر (7) آیه 9.
2. فصلت (41) آیه41 و 42.
3. تفسیر نمونه، ج1، ص 8 - 10؛ قرآن هرگز تحریف نشده، آیت الله حسن زاده، آملی ص 28.
4. تفسیر نمونه، ج11، ص 23.
5. ابوعبدالله زنجانی، تاریخ قرآن، ص 24.
6. تفسیر نمونه، ج 11، ص 21 - 26.
7. قرآن هرگز تحریف شده؛ آیت الله خویی، بیان، ج 1، ص 305.
8. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان (ترجمه) ج 12، ص 150.
9. محمد‌هادی معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ص 69 (حاشیه حضرت امام بر کفایة الاصول، بحث حجت ظواهر.
10. آیت الله جوادی آملی، تسنیم، ج1، ص 99.
11. باب حادی عشر (اعتقادات صدوق)، ص 93.


- نظرات (0)

4 گناه نحس

به گزارش سرویس فرهنگی جهان استاد فاطمی نیا در جلسه ای با ذکر چند نکته اخلاقی و عرفانی فرمودند: خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهد است الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.

ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: 1- عمدا نماز نخواندن.2- به ناحق آدم کشتن.3- عقوق والدین.4- آبرو بردن.

این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: "به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟

می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!" الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها آبرو می برند.

عزیز من اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم.

روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.

امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی بگویی؛ دروغ گو هستی.

گناهکار چند نوع است. عده ای گناه می کنند، بعد ناراحت و پشیمان می شوند. سوز و گداز دارند. توبه می کنند و هرگز فکر نمی کنند که روزی این توبه را بشکنند؛ اما دوباره می شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می شود.

منبع: تبیان



- نظرات (0)

حروف ابجد


در كتاب انوار نعمانیه مرحوم جزائرى روایتى از حضرت رسول (ص ) نقل شده كه حضرت رسول فرموده : (( تعلموا تفسیر الابجد فان فیها الاعاجیب ویل لعالم جهلها: )) حروف ابجد و تفسیر و توضیح آن را یاد بگیرید، زیرا كه در معانى آن چیزهاى عجیب وغریب است واى بر عالمى كه آن را نداند(1)
توضیح تشریح حروف ابجد:
1- ا
2- ب
3- ج
4- د
5- ه‍
6- و
7- ز
8- ح
9- ط
10- ى
20- ك
30- ل
40- م
50- ن
60- س
70- ع
80- ف
90- ص
100- ق
200- ر
300- ش
400- ت
500- ث
600- خ
700- ذ
800- ض
900- ظ
1000- غ

عمر پیامبر اسلام به حروف ابجد

عمر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله : س به حروف ابجد 60و ج به حروف ابجد 3است پس عمر شریف آن حضرت 63 سال است . نبوتش 23 سال (ك : 20، ج : 3) در مكه (یا) یعنى 11 سال و در مدینه (ط) یعنى 9 و (ج ) یعنى 3 سال كه جمع آنها 12 سال مى شود یعنى در مدینه 12 سال البته در هنگام رسالتش زندگى كرده است .


1-ثمرات الحیاة ، ج 1، ص 140.


- نظرات (0)

برتراز انبیا

آورده اند که در آن وقت که شاه مردان را ضربت زده بودند، صعصعه بن صوحان پیش وى آمد و گفت: یا امیر المومنین! مدتى است که مسائلى چند در خاطر من مى گردد. من خواستم که از حضرتت سوال کنم، هیبت تو مرا مانع شد. اگر اجازت فرمایى بپرسم؟ گفت: بپرس. گفت: یا امیر! تو فاضلترى، یا آدم؟ گفت: یا صعصعه ! تزکیه امرء نفسه قبیح.(1) یعنى: قبیح است که مرد خود را بستاند اما چون مى پرسى، (مى گویم ) آدم را از یک چیز نهى کردند، وى بدان نزدیک شد (و بخورد) و بسیار چیزها بر من مباح کردند و من آن نکردم و گرد آن نگشتم و بدان نزدیک نشدم.
گفت: تو فاضلترى، یا نوح؟ گفت: نوح بر قوم خود دعاى بد کرد و من نکردم؛ و پسر نوح کافر بود و پسران من سیدان جوانان اهل بهشتند.
گفت: تو فاضلترى، یا ابراهیم؟ گفت: ابراهیم گفت: رب ارنى کیف تحیى الموتى (2) و من گفتم: لو کشف بى الغطاء ما ازددت یقینا .(3)
گفت: تو فاضلترى، یا موسى؟ گفت: حق تعالى وى را به رسالت فرستاد پیش فرعون، گفت: من مى ترسم که مرا بکشند - که من یکى را از ایشان کشته ام . برادرم هارون را با من بفرست. و چون رسول صلى الله علیه و آله و سلم مرا فرمود که سوره برائت بر اهل مکه خوانم - و من صنادید(4) قریش را کشته بودم - نترسیدم و برفتم و بر ایشان خواندم و تهدید و عیدشان (5) کردم.
گفت: تو فاضلترى، یا عیسى؟ گفت: مریم در بیت المقدس بود، چون وضع حملش شد، آواز آمد که برون رو که این خانه عبادت است نه خانه ولادت، و مادر مرا چون وضع حمل شد برون کعبه، آواز آمد که به اندرون کعبه آى و من در اندرون کعبه در وجودم آمدم. گفت: راست گفتى یا امیر المومنین.

1- الانوار النعمانیه ، 1/ 28.
2- (خدایا! به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده مى کنى ؟) سوره بقره ، آیه 260
3- یعنى : (اگر حجابها برایم برداشته شوند یقینم (ذره اى) افزایش نمى یابد). غرر الحکم، 5/108.
4- جمع صندید، مرد شجاع و دلاور.
5- وعده بد؛ بیم دادن .


برگرفته از:

کتاب داستان عارفان



- نظرات (0)

عهد شكنى همه طوایف یهود


لجاجت و نفاق یهودیان نسبت به مسلمین

از فرازهاى حساس تاریخ كه در آن عهد شكنى و خیانت و عدم وفاى یهود، منعكس شده و نشان دهنده لجاجت و نفاق یهودیان نسبت به مسلمین است ، داستان عهد شكنى همه طوایف یهود با پیامبر اسلام (ص ) است .
هنگامى كه رسول اكرم (ص ) به مدینه مهاجرت فرمود، در اطراف مدینه طوایف مختلفى از یهود سكونت داشتند كه به طور كلى به سه طایفه منشعب مى شدند بنامهاى :
1- طایفه بن قینقاع .
2- طایفه بنى النضیر.
3- طایفه بنى قریظه .
پیامبر اكرم (ص ) نخست همه این طوایف را كه اوصاف پیغمبر اسلام را در تورات خوانده و مى شناختند به اسلام دعوت كرد، ولى آنها دعوت پیامبر (ص ) را رد كردند، رسول اكرم (ص ) با در نظر گرفتن شرائط زیست مسلمین و جنگهاى آینده و دشمنان بسیار از هرسو، وجود این طوایف یهود را در اطراف مدینه ، مضر و خطرناك مى دانست از اینرو با آنها پیمان محكم برقرار كرد، كه نه تنها در حوادث كمك به دشمن نكنند، بلكه به عكس در بحرانها به مسلمین كمك كنند.
آنها با اینكه پاى این پیمان را امضا كرده بودند، هنگامى كه وقت وفاى به پیمان فرا مى رسید. با كمال بى پروائى ، پیمان خود را مى شكستند و به دشمن مى پیوستند، عجیب اینكه در تاریخ سراغ نداریم كه حتى به عنوان نمونه ، مثلا دسته اى از طوایف یهودیان به عهد و پیمان خود وفا كنند.
براى توضیح مطلب كافى است كه در اینجا بطور فشرده به بیان پیمان شكنى هر یك از طوایف سه گانه نامبرده بپردازیم :

پیمان شكنى یهود بنى قینقاع و سزاى آن

نفرات یهود بنى قینقاع كه عموما از شجاعترین دلاوران یهود بودند به ششصد نفر مى رسید، اینها در اطراف مدینه سكونت داشتند، وقتیكه جنگ بدر بین مسلمین و كفار درگرفت ، در این بحران خطرناك كه نقطه حساس ‍ وفاى به پیمان بود، آنها پیمان شكنى كردند (و به زیان مسلمین و به نفع دشمن دست به كار شدند).
رسول اكرم (ص ) از پیمان شكنى آنها سخت آزرده شد، نیمه شوال آن سال كه بیست و چند روز بیشتر از واقعه بدر نگذشته بود، به سوى یهود بنى قینقاع لشكر كشید تا آنها را سركوب كند، و سزاى پیمان شكنى آنها را بآنها برساند.
آنها در برابر لشكر اسلام نتوانستند مقاومت كنند، بلكه به قلعه هاى خود پناهنده شدند، و همچنان تا 15 روز در محاصره بسر مى بردند تا اینكه خودشان حاضر شدند كه فرمان رسول اكرم (ص ) را بپذیرند و او هر حكمى درباره جان و مال و فرزندانشان كرد قبول نمایند.
رسول اكرم (ص ) دستور داد، همه را كت بسته حاضر كنند، ولى ((عبدالله بن ابى سلول )) كه با آنها هم سوگند بود، وساطت كرد و در وساطت اصرار نمود، سرانجام رسول اكرم كه اطراف مدینه را براى سكونت آنها پایگاهى خطرناك بر ضد اسلام مى دانست ، دستور صادر كرد كه آنها اطراف مدینه را تخلیه كنند.
یهود بنى قینقاع به حكم پیامبر (ص ) مجبور شدند كه از آنجا كوچ كنند، ناچار با زن و فرزند خود به سرزمین ((اذرعات شام )) كوچ كردند پس از آن رسول اكرم (ص ) اموالشان را به عنوان غنیمت گرفت .

تصمیم خطرناك یهود بنى نضیر و پیمان شكنى و شكست آنها

چند ماه كه از جنگ بدر گذشت ، رسول اكرم (ص ) با جمعى از یارانش نزد یهود بنى نضیر رفت ، و به آنها فرمود:
شما بمن درباره گرفتن خونبهاى یك یا دو نفر از طایفه ((كلابى ها)) كه بوسیله ((عمرو بن امیه ضمرى )) به قتل رسیده اند، كمك كنید.
آنها در پاسخ رسول اكرم (ص ) جواب مثبت دادند و اظهار داشتند: همینجا باش ما ترا یارى خواهیم كرد.
ولى رفتند و جلسه سرى تشكیل دادند و با هم پیمان بستند حالا كه پیامبر (ص ) با پاى خود به اینجا آمده است ، فرصت خوبى است كه او را بقتل برسانیم .
شخصى بنام ((عمرو بن حجاش )) را براى قتل رسول اكرم (ص ) ماءمور ساختند، او یك سنگ آسیا برداشت و تصمیم گرفت آنرا به سر آنحضرت بیندازد، شخصى بنام ((سلام بن مشكم )) او را ترساند و گفت :
چنین كار نكن ، بخدا سوگند، هر چه تصمیم بگیرید او (پیامبر) از آن آگاه است ، به علاوه این كار عهدشكنى است ، با اینكه بین ما و او، عهد و پیمان كمك برقرار است .
به رسول اكرم (ص ) وحى شد، كه یهود بنى نضیر چنین تصمیمى دارند، آنحضرت فورا برخاست و به سرعت به طرف مدینه رهسپار شد و به دنبالش ، یاران او نیز به مدینه رهسپار گشتند، و به آنحضرت رسیدند و از علت مراجعت پرسیدند.
حضرت علت را به آنها فرمود.
وقتى كه پیامبر (ص ) به مدینه رسید، براى بنى نضیر پیام فرستاد كه باید تا چند روز دیگر از اطراف مدینه بیرون بروید و دیگر حق ندارید در این اطراف سكونت نمائید، فقط چند روز مهلت دارید، اگر بعد از این چند روز كسى از شما را در این اطراف ببینم ، گردنش را مى زنم .
بنى نضیر از اخطار شدید پیامبر (ص ) ترسیدند، آماده كوچ كردن شدند، ولى منافق سرشناس ((عبدالله بن ابى )) براى آنها پیام فرستاد، كه از خانه و زندگى خود دست نكشید، همانجا باشید، من دو هزار شمشیر زن براى كمك شما به قلعه هاى شما مى فرستم كه تا پاى جان از شما دفاع كنند، به علاوه یهود بنى قریظه و هم سوگندهاى آنها از طایفه بنى غطفان نیز شما را یارى مى نمایند.
بدنبال این پیشنهاد، رئیس یهود بنى نضیر ((حى بن اخطب )) (كه از این وعده ها جان گرفته بود) براى رسول اكرم (ص ) پیغام فرستاد كه ما هرگز از اینجا كوچ نمى كنیم ، هر چه درباره ما تصمیم دارى عملى كن .
رسول اكرم (ص ) به محض رسیدن این پیغام ، صداى تكبیرش بلند شد، همه اصحابش به متابعت از آنحضرت ، تكبیر گفتند، در این هنگام على (ع ) فرمود:
پرچم را برافراش ، و با اصحاب بطرف بنى نضیر روانه شو، و آنها را محاصره كن ،
على (ع ) طبق فرمان ، به كمك اصحاب ، به طرف بنى نضیر روانه شدند و قلعه هاى آنها را محاصره كردند.
عبدالله بن ابى كه به آنها وعده ها داده و آنها را اغفال كرده بود هیچگونه كمك به آنها نكرد، و همچنین بنى قریظه و هم سوگندهایشان از بنى غطفان ، از آنها یارى ننمودند.
در این بحران ، رسول اكرم (ص ) دستور فرمود: نخلستان بنى نضیر را قطع كنند و آتش بزنند.
بنى نضیر از شنیدن این دستور سخت پریشان و ناراحت شدند، و براى آنحضرت پیام فرستادند كه نخلستان را قطع نكند، بلكه یا آنرا ملك خودش ‍ قرار دهد، و یا براى آنها بگذارد.
چند روز از این جریان گذشت ، یهود بنى نضیر كه سخت در فشار بودند، براى رسول اكرم (ص ) پیام فرستادند كه ما حاضریم از دیار خود كوچ كنیم ، به شرط اینكه اموالمان را با خود ببریم .
رسول اكرم (ص ) در پاسخ آنها فرمود:
بقدر یك بار شتر هر یك از شما مى تواند با خود ببرد نه بیشتر.
آنها چند روز ماندند، ولى سرانجام راضى شدند كه به همان پیشنهاد پیامبر (ص ) (بردن یك بار شتر) عمل كنند، مجددا در مورد آن از رسول اكرم (ص ) اجازه خواستند، رسول اكرم (ص ) این بار فرمود: نه دیگر هیچ حقى ندارید تا چیزى با خود ببرید، اگر ما همراه یكى از شما چیزى ببینیم او را بقتل مى رسانیم .
ناگزیر بنى نضیر از آن سرزمین كوچ كردند، عده اى به فدك و وادى القرى رفتند و جمعى به طرف شام رهسپار شدند، و اموالشان ملك خدا و رسول اكرم (ص ) شد و چیزى از آن به لشكر اسلام نرسید.

كارشكنى یهود بنى قریظه و سرانجام ذلت آنها

یهود بنى قریظه ، ابتدا با اسلام و مسلمین از راه صلح و سازش وارد شدند (ولى از آنجا كه صلح و صفاى آنها ظاهرى بود) وقتى كه جنگ خندق پیش ‍ آمد، به دشمن پیوستند و صلح و صفایشان مبدل به عداوت و بغض و دشمنى سختى شد.
حى بن اخطب (رئیس یهودیان بنى نضیر) در این بحران ، خود را به مكه رساند، و قریش را بر ضد پیامبر اسلام (ص ) تحریك كرد و طوایف عرب را شدیدا بر ضد اسلام و مسلمین برانگیخت ، این دشمن شناخته شده اسلام شخصا به میان یهود بنى قریظه رفت و احساسات آنها را با تحریكات گوناگون و وعده ها و وعیدها، بر ضد اسلام به جوش آورد، و رئیس آنها ((كعب بن اسد)) را براى پیمان شكنى و جنگ با پیغمبر راضى كرد با این شرط كه خودش نیز در جنگ شركت كند.
سپاه احزاب كه از احزاب مختلف تشكیل شده بود، به سوى مدینه براى از میان برداشتن پیامبر و مسلمین روانه شدند، بنى قریظه در این موقعیت به آنها پیوستند، طولى نكشید اطراف مدینه را محاصره نمودند.
این یهودیان فرصت طلب وقتى كه خود را قوى دیدند، همه عهد و پیمانهاى گذشته را فراموش كرده ، شروع به ناسزاگوئى و فحاشى نسبت به پیغمبر و مسلمین نمودند.
جنگ احزاب به نفع مسلمین ، پایان یافت ، رسول اكرم (ص ) از طرف خدا ماءمور شد كه به طرف ((یهود بنى قریظه )) لشكر بكشد از اینرو على (ع ) را پرچمدار كرد و او را با جمعى روانه قلعه هاى بنى قریظه نمود،
على (ع ) و همراهان 25 روز قلعه هاى آنها را محاصره كردند ادامه محاصره ، آنها را سخت در فشار قرار داد، رئیس آنها (كعب بن اسد) به آنها پیشنهاد كرد كه باید یكى از سه كار را انجام دهیم :
1- یا اسلام را بپذیریم و به پیامبر اسلام ایمان بیاوریم .
2- یا فرزندان خود را به دست خود كشته و شمشیرها را برداریم و از جان خود دست بشوئیم و از قلعه ها بیرون رویم و با لشكر اسلام جنگ كنیم تا آخرین نفر كشته شویم .
3- روز شنبه ، مسلمین مى دانند كه ما جنگ نمى كنیم ، در این روز مسلمین را غافلگیر كرده و با آنها بجنگیم .
بنى قریظه ، پیشنهاد رئیسشان را رد كردند و گفتند: خوب است براى پیامبر اسلام (ص ) پیغام بفرستیم تا ابولبابة بن عبدالمنذر را به سوى ما بفرستد، تا با او در این باره مشورت كنیم (ابولبابه همیشه خیرخواه آنها بود) پیامبر اسلام (ص ) در پاسخ این پیشنهاد ابولبابه را نزد آنها فرستاد، آنها وقتى كه ابولبابه را دیدند، گریه و زارى كردند و با او به مشورت پرداختند، و گفتند: چه صلاح مى دانى آیا ما هر چه محمد (ص ) حكم كند بپذیریم ؟ ابولبابه به زبان گفت آرى ، ولى با دست به گلویش اشاره كرد یعنى اگر حكم پیامبر (ص ) را بپذیرید، حكم او این است كه شما را خواهد كشت .
سرانجام بنى قریظه اعلام كردند كه فرمان رسول خدا (ص ) را درباره خود مى پذیرند آنها چون با قبیله اوس ، رابطه دوستى داشتند، قبیله اوس نزد رسول خدا (ص ) آمده از آنها شفاعت كردند، كار به اینجا رسید كه هم پیامبر (ص ) و هم یهودیان بنى قریظه قبول كردند كه ((سعد بن معاذ)) كه از قبیله اوس بود، درباره آنها حكم كند.
رسول اكرم (ص ) سعد بن معاذ را با اینكه زخمى و مجروح بود احضار كرد، وقتى كه سعد حاضر شد، آنحضرت مطلب را با او در میان گذاشت ، و فرمود: براى سعد پیش آمدى شده كه در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش ‍ كننده اى نخواهد ترسید.
وقتى كه حكمیت به ((سعد)) واگذار شد، سعد حكم كرد كه همه مردان بنى قریظه كشته شوند و زنان و فرزندانشان اسیر گردند، و اموالشان گرفته شود، رسول اكرم (ص ) حكم سعد را درباره آنها اجرا كرد تا آخرین افرادشان كه 600 یا 700 نفر و به قول بعضى بیشتر بودند جز عده كمى كه قبلا ایمان آورده بودند كشته شدند، تنها یك نفر از مردان آنها به نام ((عمر بن سعدى )) آنهم در جریان عهدشكنى دخالت نداشت ، پا به فرار گذاشت ، و از زنان هم همه اسیر شدند جز یك زن كه سنگ آسیا به سر خلاد بن سوید، كوبیده بود و او را به قتل رسانده بود كه در نتیجه آن زن را بحكم قصاص كشتند و به این ترتیب یهودیان از میان رفتند، فقط یهود خیبر باقى مانده بود، كه رسول اكرم (ص ) پس از نابود كردن یهود بنى قریظه ، با تشكیل سپاهى روانه خیبر شد و پس از چند روز محاصره قلعه هاى خیبر، على (ع ) پرچم را بدست گرفت و با عده اى روانه قلعه هاى خیبر شد، درب قلعه را از جا كند و مرحب را كه از سركردگان یهود بود به قتل رسانید، و قلعه ها را یكى پس از دیگرى به تصرف اسلام در آورد.
آنگاه پیامبر (ص ) بقیه یهودیانى را كه در مدینه و اطراف مدینه بودند، بیرون كرد.
این شدت عمل پیغمبر اسلام (ص ) نسبت به یهود براى این بود كه آنها در خیانت و عهدشكنى نسبت به مسلمانان لحظه اى آرام نمى نشستند و سد بزرگى در راه اسلام بودند چنانكه این روحیه در آنها هنوز باقى است .



- نظرات (0)

چرامهدی غایب است ؟

چرا امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه غایب هستند و ما از فیض حضورشان محرومیم ؟


- سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! وگرنه اگر ظاهر شود چه کسی او را می‌کشد؟ آیا جن آن حضرت را می‌کشد؟ یا قاتل او انسان است؟!

ما از پیش، امتحان خود را پس داده‌ایم که چگونه از امام تحفظ و یا اطاعت می‌کنیم، و یا این که او را به قتل می‌رسانیم! انحطاط و پستی انسان به قدری است که قوم حضرت صالح (ع) ناقه صالح را با اینکه وسیله ارتزاق و نعمت آن‌ها بود، پی کردند، چنان که قرآن کریم درباره آن می‌فرماید: «وَلَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ» یعنی یک روز، آب سهم شما باشد و روز دیگر سهم آن، و روزی که آب چاه را می‌خورد در عوض به آنها شیر می‌داد!

آن آقا گفت: چرا برای تعجیل فرج دعا می‌‌کنید؟ آیا می‌خواهید بیاید و او را هم بکشید؟ برای اینکه مزاحم خط، مردم، حکومت و حاکمیت شما خواهد بود! آنان که سایر ائمه را کشتند، دیوانه که نبودند! بلکه سبب آن بی‌دینی بود! آیا الان دیگر آن طور نیست؟!…

این «فتنه آخر الزمان» که می‌شنویم چگونه فتنه‌ای است؟

- خدا کند ولو با تقیه کردن از طریقه اهل حق و اهل بیت (ع) مخذول نشویم. گرفته شدن ایمان از اهل ایمان، از کشته شدن آنها بدتر است. در روایت است که فتنه‌هایی بر اهل ایمان می‌آید «فتن کقطع اللیل المظلم» فتنه‌هایی همانند پاره‌های شب تاریک!

ما این همه ابتلائات را می‌بینم و می‌گویید آیا «فتن کقطع اللیل المظلم» است یا نه؟! و آیا – نعوذ بالله – طریقه حقه اهل بیت(ع) حق است یا باطل؟! با این همه رخدادها که می‌بینیم و برای ما پیش‌بینی و پیشگویی کرده‌اند، باز شک و تردید داریم!

این ابتلائات و گرفتاری‌ها تا چه اندازه است لطفا بیشتر توضیح دهید؟

- ائمه ما (ع) هزار سال پیش خبر داده‌اند که گرفتاری و ابتلائات برای اهل ایمان به حدی خواهد بود که عده کثیری از آنان از ایمان خارج می‌شوند!

در عصر غیبت مسلمانان با گرفتاری‌ها و بلاهای زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند شما فکر می‌کنید که باید چه کار کنند و چه چاره‌ای بیندیشند؟

- خدا می‌داند که چه بلاهایی بدتر از این در زمان غیبت آن حضرت بر سر مسلمان‌ها آمد و می‌آید! آلمان در مدت کوتاه، چهارده کشور اروپایی را شکست داد که بزرگترین آن‌ها یونان بود و سقوط آن بیست و پنج روز طول کشید!

بنابراین، ممالک اسلامیه در نزد آن‌ها، هر کدام یک لقمه است! ولی پیشرفت به سرعت، لازمه‌اش غفلت از دشمن پشت‌سر است که خداوند هر کدام از قدرت‌های شرق و غرب را معذب و رقیب دشمن مقابل خود قرار داده است و ظاهر این است که تا قیام حضرت حجت (عج) اسم اسلام باقی است:

«لا یبقی من الاسلام الا اسمه» از اسلام به جز نام آن باقی نمی‌ماند.

اگر دو گروه در برابر هم قرار گرفته و با یکدیگر در حال جنگ باشند و یک فرد از این دو گروه را پیدا می‌کرد و رئیس گروه دیگر را می‌ربود، گروه بی‌رئیس یکی از دو راه را دارند: یا باید تسلیم شوند و یا بدون رهبر با دشمن مخالف بجنگند. حال ما مسلمانان با کفار تقریبا همین طور است…

آیا نباید مواظبت و محافظت کنیم؟

بیانات مرحوم  آیت الله بهجت (ره)


- نظرات (0)