سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قلابی که ما را از سختی ها بیرون می کشد!

قلاب ماهیگیری

بارها گفته ام که اگر بگویند: چقدر می دوید؟ ما می گوییم: 2 کیلومتر! اگر یک گرگ دنبالمان کند، 30 کیلومتر می دویم. پیداست 30 کیلومتر دیگر انرژی در ما هست. منتها باید این انرژی را کشف کنیم. 1
همیشه انسان در این اندیشه است تا همه توانایی هایش را به نمایش بگذارد و از آن ها استفاده کند اما همچنان در راه رسیدن به این نقطه کمال باز می ماند. با یک نگاهی مختصر به دور و برمان می بینیم که آدم ها همچنان از قسمت کوچکی از ظرفیتشان بهره می برند. چرا؟

من، عقب ترم!

یکی از مهم ترین بازدارنده های انسان از حداکثر استفاده از توانایی هایش، مقایسه کردن است. امام صادق علیه السلام مردم را مانند معدن طلا و نقره توصیف می کند؛ النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة، 2 به گونه ای که هرکسی را بهر کاری ساخته اند؛ اما آنچه در مقایسه اتفاق می افتد، ندیدن توانایی های خود است. همین ندیدن، مقدمه ای است که انسان به «آنچه می تواند باشد» نرسد. آفاتی که از مقایسه کردن به زندگی انسان وارد می شود قابل توجه است چه در دوران کودکی که تضعیف استعدادها را در پی دارد 3 و چه در بزرگسالی که رابطه ها را تیره می کند و موقعیت اجتماعی را به خطر می اندازد. 4

من نفرت دارم از مردی که در کار دنیایش تنبل باشد. هر که در کار دنیایش تنبل باشد در کار آخرتش تنبل تر است

من حال ندارم!

امام صادق علیه السلام به یکی از فرزندانش فرمود: از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز که این دو خصلت تو را از بهره دنیا و آخرت باز می دارد. 5
تنبلی واضح ترین دلیل بر عدم استفاده از همه توانایی هاست. همان طور که پیش تر در سخن امام صادق علیه السلام اشاره شد، انسان ها با وجود تفاوت، همگی در معدن استعداد بودن مشترک اند و همه دارای استعدادهای طلایی یا نقره ای اند. از این رو کسی نباید بهانه ناتوانی و بی استعدادی را عَلَم کند و تنبلی پیشه کند و نعمت خدادادی استعداد را هدر دهد؛ چراکه ما هم مانند امام باقر علیه السلام از تنبلی بیزاریم: «من نفرت دارم از مردی که در کار دنیایش تنبل باشد. هرکه در کار دنیایش تنبل باشد در کار آخرتش تنبل تر است.» 6

من کمرم شکست!

إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ۞ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً؛ 7
به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است ۞ هنگامى که بدى به او رسد بی تابی مى کند.
انسان موجودی ضعیف است و در معرض خسران. این مطلب به روشنی از آیات قرآن کریم فهمیده می شود؛ اما همین انسان، دارای استعدادهای سرشاری است که چنین نظام خلقت را دگرگون کرده است و با وجود همین استعدادهاست که خلقت را تحت سلطه خویش درآورده است.
با وجود این، انسان، همچنان ضعیف است، صبر ندارد و در سختی به جزع و فزع می افتد و ناله و شیون می کند و به سختی ها اجازه می دهد تا کمرش را خم کنند. همین امر او را از رسیدن به کمال باز می دارد و او را زمین گیر می کند. حقا که زیباست سخن امام کاظم علیه السلام که فرمود:
الْمُصِیبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَان ؛ 8 مصیبت برای انسان شکیبا یکی است و برای ناشکیبا دو تا.
برای مبارزه با این آفت، علما، توکل را پیشنهاد می کنند. با توکل و طلب یاری از مبدأ قدرت می توان بر ضعف، فائق آمد و مسیر را ادامه داد. آسان شدن سختی ها با توکل بر خدا، فرمولی است که امام علی علیه السلام نیز آن را تأیید می کند: مَن تَوَكَّلَ عَلى اللّهِ تَسَهَّلَت لَهُ الصِّعابُ. 9
اما همچنان مشکلات در کمین اند و با یاری شیطان، در صدد پرتاب تیری دیگر برای ممانعت از رشد انسان هستند تا او را از ادامه راه ناامید کنند.

آنچه در مقایسه اتفاق می افتد، ندیدن توانایی های خود است. همین ندیدن، مقدمه ای است که انسان به «آنچه می تواند باشد» نرسد. آفاتی که از مقایسه کردن به زندگی انسان وارد می شود قابل توجه است چه در دوران کودکی که تضعیف استعدادها را در پی دارد  و چه در بزرگسالی که رابطه ها را تیره می کند و موقعیت اجتماعی را به خطر می اندازد

من امیدی ندارم!

یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ؛ 10
اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید.
با هر برنامه و با هر میزان آمادگی که راه بیفتیم همچنان امکان شکست و عدم موفقیت وجود دارد. چنین نیست که بتوان با یک عزم و یک تجربه ناپخته قدم در مسیر گذاشت و یک نفس، تا انتها رفت. بلکه باید فرودها و شکست ها را در نظر داشت. آنچه در این گردنه ها، انسان را از رسیدن به مرادش باز می دارد، ناامیدی است.
***
سنگلاخ های مسیر در این موارد خلاصه نمی شود، چه بسا دسترسی به استعدادهای نهفته هرکس، قلاب مخصوصی داشته باشد. شناخت آن گنج های ناپیدا و ابزار کشف و پیروزی بر آفت ها و آسیب ها؛ هم در گروه همت است و هم مشورت. شاید گاهی زور مشورت بر دیگری بچربد و همت را نیرو دهد و آن را دوچندان کند. اصلاً بهتر از امام علی علیه السلام نمی توانیم بگوییم که فرمود: هیچ پشتیبانی چون مشاوره نیست. 11

پی نوشت:

1. درس هایی از قرآن، 6 مهر 1387
2. اصول کافی، ج 15، ص 422
3. نگاه کنید به: هشدارهای تربیتی، علی اکبر مظاهری، ص 119
4. نگاه کنید به: فرهنگ خانواده، علی اکبر مظاهری، ص 372
5. اصول کافی، ج 9، ص 559
6. اصول کافی، ج 9، ص 560
7. معارج؛ 19-20
8. تحف العقول، ص 414 و منتخب میزان الحکمه، ج 1، ص 237
9. غررالحکم، ص 647، حدیث 1266
10. زمر؛ 53
11. نهج البلاغه، حکمت 54

- نظرات (0)

قوم یهود را بهتر بشناسیم

داستان یهود یا همان قوم بنی اسرائیل در آیات متعددی از قرآن کریم آمده است که می توان دلیل آن را از چند زاویه مورد بررسی قرار داد:

1-  شباهت زیاد این قوم با اعراب هم عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):

خداوند کراراً داستان قوم حضرت موسی و یهود را بیان نموده تا آینه ای باشد که اعراب اعمال خود را در آن مشاهده کنند.

2-  دشمن شناسی:

حق تعالی با پرداختن به این موضوع عقاید، تفکرات، رفتارها و اعمال و حتی سیمای ظاهری بزرگترین دشمن مسلمین را ترسیم می نماید تا بدین ترتیب ما بتوانیم با در نظر گرفتن خصوصیات یک دشمن، دشمن شناسی خود را تقویت کنیم.

3-  تذکر و پند دادن به مسلمین:

خدا می فرماید : فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُۆْمِنِینَ : (پند و تذکر به نفع مومنین است) هم چنین حضرت علی (علیه السلام) در جایی خطاب به مسلمین می فرمایند :از یهود عبرت بگیرید.

 

ویژگی های قوم یهود در قرآن کریم

قرآن کریم یهودیان را قومی منافق، قاتل انبیاء الهی، بهانه جو، عهد شکن، سنگ دل، طغیان گر و سرکش معرفی و درباره آنها می فرمایند: آنان قومی بودند که امر به معروف و نهی از منکر نمی کردند، خود را برترین قوم زمین و حتی فراتر از آن فرزندان خدا می دانستند، خدا را ناتوان دانسته و مطابق درک و میل خود توصیف می نمودند.

 

دشمنی با اسلام با وجود علم به حقانیت آن

قبل از بعثت، کفار عرب متعرض یهود می شدند و ایشان را آزار می‌کردند و یهود در مقابل، آرزوی رسیدن بعثت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) می‌کرده‌اند، و می‌گفته‌اند: اگر پیغمبر ما که تورات از آمدنش خبر داده مبعوث شود، و نیز به گفته تورات به مدینه مهاجرت کند، ما را از این ذلت و از شر شما اعراب نجات می دهد : 

وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِینَ : « و هنگامى كه از جانب خداوند كتابى كه مۆید آنچه نزد آنان است برایشان آمد و از دیرباز [در انتظارش] بر كسانى كه كافر شده بودند پیروزى مى‏جستند ولى همین كه آنچه [كه اوصافش] را مى‏شناختند برایشان آمد انكارش كردند پس لعنت‏خدا بر كافران باد (بقره :89)

قرآن کریم یهودیان را قومی منافق، قاتل انبیاء الهی، بهانه جو، عهد شکن، سنگ دل، طغیان گر و سرکش معرفی و درباره آنها می فرمایند: آنان قومی بودند که امر به معروف و نهی از منکر نمی کردند، خود را برترین قوم زمین و حتی فراتر از آن فرزندان خدا می دانستند، خدا را ناتوان دانسته و مطابق درک و میل خود توصیف می نمودند

از کلمه (کانوا) استفاده می شود که این آرزو را قبل از هجرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همواره می‌کرده‌اند، به حدی که در میان همه کفار عرب نیز معروف شده بود و معنای جمله: (فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا)، این است که چون بیامد آن کسی که وی را می‌شناختند، یعنی نشانی های تورات که در دست داشتند با او منطبق دیدند، به آن حضرت کفر ورزیدند.

مع ذلک حسد بر آنان چیره گشت و استکبار مانع شد از این که به وی ایمان بیاورند، لذا به وی کفر ورزیده، گفته‌های سابق خود را انکار کردند، همان طور که به تورات خود کفر ورزیدند و کفرشان به اسلام، کفری بالای کفر شد. (1)

بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن یَكْفُرُواْ بِمَا أنَزَلَ اللّهُ بَغْیًا أَن یُنَزِّلُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ عَلَى مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَآۆُواْ بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِینَ عَذَابٌ مُّهِینٌ : «چه بد بهایى خود را فروختند كه به آنچه خدا نازل كرده بود از سر رشك انكار آوردند كه چرا خداوند از فضل خویش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد [آیاتى] فرو مى‏فرستد پس به خشمى بر خشم دیگر گرفتار آمدند و براى كافران عذابى خفت‏آور است .» (بقره: 90)

یهود
عدم عمل به امر به معروف و نهی از منکر از سوی یهود

از رفتارهای دیگر یهودیان می توان به عدم عمل به امر به معروف و نهی از منکر اشاره نمود.

از امیر مۆمنان علیه السّلام نقل شده است - ای مردم از پند و اندرزی که خداوند دوستان خود را به خاطر سخن ملامت باری که بر دانشمندان یهود فرموده؛ عبرت گیرید، آن جا که در قرآن فرماید: 

لَوْلاَ یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ یَصْنَعُونَ : «چرا الهیون و دانشمندان آنان را از گفتار گناه[آلود] و حرامخوارگى‏شان باز نمى‏دارند راستى چه بد است آنچه انجام مى‏دادند - مائده: 63»، و در آیه‌ای دیگرفرماید:

لُعِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ : «از میان فرزندان اسرائیل آنان كه كفر ورزیدند به زبان داوود و عیسى بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند این [كیفر] به خاطر آن بود كه عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز مى‏كردند - مائده: 78»

تنها دلیل انتقاد و بدگوئی خداوند از ایشان این بود که آن افراد با این که اعمال منکر و ناپسند ستمکاران را مشاهده می‌کردند، ولی به جهت بهره‌ای که از آنان می‌بردند و هراسی که از آن بر حذر بودند، در منع و بازداشتن ایشان هیچ قدمی بر نمی‌داشتند. در حالی که خداوند می‌فرماید: ... فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ ... : «... پس، از مردم نترسید و از من بترسید ...- مائده: 44» و نیز فرماید: «وَالْمُۆْمِنُونَ وَالْمُۆْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ... : «

و مردان و زنان با ایمان، دوستان یكدیگرند، كه به كارهاى پسندیده وا مى‏دارند، و از كارهاى ناپسند باز مى‏دارند ،... - توبه: 71» (2)

 

قدرت خداوند از نظر یهود

یکی دیگر از عقاید باطل یهودیان در ارتباط با قدرت خداوند بوده که قرآن هم آن را بیان می نماید و آن این است که آنان قدرت حق تعالی را محدود دانسته و او را دست بسته می دانند.

از امیر مۆمنان علیه السّلام نقل شده است- ای مردم از پند و اندرزی که خداوند دوستان خود را به خاطر سخن ملامت باری که بر دانشمندان یهود فرموده؛ عبرت گیرید

حضرت آیت الله خویی در کتاب البیان در علوم و مسائل کلی قرآن در این باره چنین می نویسد: علم پروردگار به موجودات و پدیده‌ها، آن‌ها را از مرحله امکان و از اختیار و سلطه قدرت پروردگار خارج نمی‌کند، ولی عقیده یهود بر خلاف این حقیقت و واقعیت است، زیرا به عقیده یهود، قلم «قضا و تقدیر» از نخستین روز به ضبط و اندازه‌گیری اشیاء و هستی‌ها جاری شده است و دیگر محال است که مشیت خدا بر خلاف آن تعلق گیرد و آن را تغییر دهد.

در اثر این عقیده است که یهود می‌گویند: خداوند از دادن و پس گرفتن و از کم و زیاد کردن در جهان خلقت دست بسته است، زیرا به همه این‌ها قلم «تقدیر» و علم ازلی جاری شده و به اصطلاح، مقدر گردیده است و تغییر آن محال و غیر ممکن است: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ ...»

واقعا جای شگفت و تعجب است که یهود چگونه خدا را عاجز و دست بسته می‌دانند و از او سلب قدرت و اختیار می‌کنند، ولی انسان را در اعمالش قادر و صاحب اختیار می‌دانند، در صورتی که ملاک در هر دو مورد یکی است که اگر تقدیر و علم ازلی خداوند باعث سلب قدرت و اختیار خداوند در خلق و ایجاد گردد، در افعال و اعمال انسان نیز مۆثر خواهد بود، قدرت و اختیار را از وی نیز سلب خواهد نمود زیرا همان طور که علم ازلی پروردگار به افعال خویش تعلق یافته است، به افعال و اعمال انسان نیز احاطه دارد ؛ پس اگر این علم ازلی با اراده و اختیار خدا در افعالش مغایر باشد، با اختیار و اراده انسان نیز مغایر خواهد بود. (3)

حال با شناخت اجمالی این قوم و انحرافات آنها به این نکته که خداوند در قرآن به آن اشاره نموده می رسیم که اکثر یهودیان به واسطه طغیانشان برای همیشه در مقابل حقیقت کور و کر هستند.

 

پی نوشت ها:

1.       قرآن کریم ترجمه المیزان، طباطبایی، سید محمد حسین، ج1، ص 335

2.       تحف العقول، حرانی حلبی، حسن بن علی بن حسین بن شعبه، ترجمه جعفری، ص 218

3.       بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، خوئی، سید ابوالقاسم، ترجمه نجمی و هاشم زاده.


منبع: اقتباسی از مقاله به نگارش محسن رمضانی گل افزانی در سایت انصار الخمینی (ره)


- نظرات (0)

مژده!! ما بهترین الگو را معرفی می کنیم

قران

قال الله تعالی فی کتابه: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا .» (سوره احزاب آیه 21)
هیچ یک از افراد و هیچ گروهی از جوامع انسانی در دنیا بدون الگو و سرمشق زندگی نمی کنند. آنها که گمان دارند مستقلند و الگو ندارند، خود نمی دانند که ناخودآگاه الگوی زندگی را انتخاب کرده اند. بی تردید انسان در زندگی جمعی اثرپذیر و احیاناً اثرگذار است و همه برای خود الگو دارند. در یک خانواده، پدر یا مادر الگوست و در مدرسه، معلم و مدیر و در دانشگاه، استاد ممتاز و در میان ورزشکاران، قهرمانان و... و در میان شیعیان، امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان اسوه و الگو پذیرفته شده اند و هیچ کس بدون الگو حرکت نمی کند.
قرآن با توجه به این که داشتن الگو و اسوه امری ضروری و عمومی است، اصل مسأله را مسلم گرفته و مصداق الگو و شرایط آن را مطرح می کند و می فرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة. اسوه ها به دو دسته حسنه و سیئه تقسیم می شوند. اسوه قرآن، اسوه حسنه است؛ اما اسوه حسنه قرآن برای کسانی است که ایمان دارند و به دیدار خدا و روز قیامت امیدوارند. «لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر»؛ می گوید: کسانی به دنبال این گونه الگو هستند که به لقای خداوند و روز قیامت امید دارند؛ یعنی قیامت و لقای خدا را باور دارند و برای آن خود را آماده می کنند.
نکته ای که در تفسیر آیه «اسوه» قابل توجه است آن است که تأسی و اقتدا به اسوه و الگو در چیزهایی متصور است که قابل پیروی و تأسی باشد؛ یعنی رفتار و گفتار و آداب و اخلاق رسول الله صلی الله علیه و آله که می توان آن را تقلید کرد و سرمشق قرار داد و اما صفات و فضایل و مناقب موهبتی از قبیل نبوت و ولایت و عصمت و علم غیب و وحی که از اختصاصات مقام رسالت و نبوت است، قابل تقلید نیست که انسان بر آن شود که با ریاضت و عبادت به مقام نبوت و ولایت مطلقه و عصمت برسد. این ها مقامات اختصاصی و موهبتی است که خدا می داند و به هر کس بخواهد عنایت می فرماید که «الله اعلم حیث یجعل رسالته» (الانعام / 124) و اوست که مقام امامت را جعل و نصب می کند.

گستره تأسی و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و اله محدود به چیزهایی است که پیامبر به عنوان دستور الهی و ادب دینی آورده است و احکام اختصاصی پیامبر و مسائل مربوط به زندگی شخصی و عادی پیامبر ظاهراً از دایره اسوه و الگو بودن بیرون است

بنابراین تأسی و تقلید از رسول الله در اموری است که الگو پذیری و تقلید در آن امکان داشته باشد. خداوند فرمود: «وما آتیکم الرسول فخذوه و مانهیکم عنه فانتهوا» (الحشر/ 7) آن چه را که پیامبر برای شما آورده بگیرید و آن چه را که نهی کرده و از آن بازتان داشته رها کنید. پس گستره تأسی و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و اله محدود به چیزهایی است که پیامبر به عنوان دستور الهی و ادب دینی آورده است و احکام اختصاصی پیامبر و مسائل مربوط به زندگی شخصی و عادی پیامبر ظاهراً از دایره اسوه و الگو بودن بیرون است.
و یک نکته دیگر که از آیه «اسوه» می توان برداشت کرد، این است که پیامبر به عنوان اسوه و سرمشق و انسان کامل بر قله ای از فضیلت و اخلاق گام نهاده و در پیشاپیش جمعیت قطب نما و قبله گاه امت است و پیروانش به سوی او حرکت می کنند ولی هیچگاه به او نمی رسند. او همواره امام و پیشواست و مردم به دنبال او و در جهت اویند و سعی و کوششان در این راستاست که خود را شبیه او  نه عین او کنند ولی او همیشه امام است و مردم مأمومان اویند. زیرا او انسان کاملی است که البته تمام شخصیتش الگوبردار نیست. چنان که امیر المؤمنین علی علیه السلام با آن همه نزدیکی به پیامبر اکرم خود را در مرتبه ای نازلتر از او می دید و می گفت: « انا عبد من عبید محمد» (اصول کافی، ج3، ص 90) من بنده ای از بندگان محمدم.
بنابر این قرآن کریم نخواسته که ما در تمام جهات و در جمیع مراحل و مراتب کمال و فضیلت همانند پیامبر باشیم و سر مویی با او فرق نداشته باشیم، بلکه بر ما لازم است که سیره و روش او را پیش رو قرار دهیم و به آن سو جهت گیری کنیم.

خلاصه کلام:

نتیجه کلام آن که دو نکته را همواره باید مورد توجه قرارداد و از آن غفلت نکرد: نخست آن که ما بایستی همواره چشم به راه اسوه دوخته و به دنبال او باشیم و راه و روش او را سرمشق قرار دهیم و کارها و برنامه های خود را با او هم آوا و هم آهنگ کنیم. دوم آن که انتظار نداشته باشیم که همه مانند حضرت محمد و حضرت علی صلوات الله علیهما زندگی کنند. چنین انتظاری بی مورد است و از ما چنین چیزی را نخواسته َاند.


- نظرات (0)

قدیمی ترین قرآن های خطی در ایران

از میان تمامی نسخ خطی کتابت شده، قرآن های خطی بیش از دیگر منابع حائز اهمیت اند. این امر نه تنها از وجه قدسی بودن قرآن، که از منظر ارزش های هنری به کار بسته در نسخ نیز محسوب می شود.
در تعریف، نسخه خطی را می توان شامل اوراقی دانست که بر روی آن مطالبی با دست توسط قلم یا مرکب نوشته شده و آن اوراق از یک طرف به هم متصل و پیوسته و از طرف عطف بین دو جلد قرار گرفته باشد. استنساخ کتاب از زمانی که صنعت چاپ وارد میدان نشده بود، شکل گرفت و رایج شد. در ایران نسخ خطی متعددی در حوزه های مختلف نوشته شده و بعد از گذشت اعصار و قرون به یادگار مانده است.
بسیاری از نسخه های خطی هم اکنون در پستوی خانه ها و در گنجه خانواده ها نگهداری می شود؛ از این رو تعداد مشخصی از منابع خطی در ایران در دست نیست؛ با وجود این به نظر می رسد که حدود 500 هزار نسخه خطی در موضوعات مختلف شناسایی شده و نگهداری می شوند.

قدیمی ترین قرآن های خطی منسوب به ائمه علیهم السلام می باشد چنانچه این نسخ قرآنی از سوی ارادتمندان به آستان قدس رضوی وقف یا اهدا شده که 100 نسخه آن مربوط به قرن اول تا سوم قمری بر روی پوست آهو کتابت شده و منسوب به دستخط مبارک هشت تن از ائمه اطهار (علیهم السلام) است

نسخه های خطی هم از حیث تاریخی و هم از منظر علمی حائز اهمیتند. در اهمیت و ارزش این منابع همین بس که همچنان راهگشای دانشمندان و پژوهشگران است و گاه نکته ای مذکور در این نسخ، کلید حل سؤالات ذهن بشر امروز.
از میان تمامی نسخ خطی کتابت شده، قرآن های خطی بیش از دیگر منابع حائز اهمیت اند.

این امر نه تنها از وجه قدسی بودن قرآن، که از منظر ارزش های هنری به کار بسته در نسخ نیز محسوب می شود.
از منظر کارشناسان هنری، بیشترین هنر اسلامی در دوره های مختلف در قرآن های خطی به کار رفته از این نظر چه در خط و چه در تذهیب و سایر هنرهای به کار بسته در متون، می توان این آثار را سرآمد دیگر نسخ خطی در دوره های مختلف دانست. از سوی دیگر، قرآن های خطی عموماً به دستور شاهان و امیران کتابت می شده و علاوه بر تمام و کمال بودن از حیث هنری، از منظر تاریخی نیز ارزشمند و قابل مطالعه اند.
گنجینه مخطوطات آستان قدس رضوی یکی از مهمترین مراکز نگهداری این منابع خطی است. گفته می شود که در این بخش از کتابخانه تعداد 22 هزار نسخه خطی قرآن کریم نگهداری می شود؛ از این رو گنجینه قرآن و نفایس موزه مرکزی آستان قدس نخستین و غنی ترین موزه قرآن جهان به شمار می آید. اما اهمیت این مرکز تنها به نگهداری تعداد نسخه های قرآنی نیست، بلکه به قدمت قرآن هایی است که از دوره ائمه اطهار (علیهم السلام) در این مرکز نگهداری می شود.

قدیمی ترین قرآن های خطی منسوب به کیست؟

قدیمی ترین قرآن های خطی منسوب به ائمه علیهم السلام می باشد چنانچه این نسخ قرآنی از سوی ارادتمندان به آستان قدس رضوی وقف یا اهدا شده که 100 نسخه آن مربوط به قرن اول تا سوم قمری بر روی پوست آهو کتابت شده و منسوب به دستخط مبارک هشت تن از ائمه اطهار (علیهم السلام) است.
قرآن های منسوب به دستخط امام علی (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، امام سجاد (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام)، امام رضا (علیه السلام) و همچنین چهار نسخه دیگر از جزوات قرآنی منسوب به دیگر ائمه اطهار (علیهم السلام) از شاخص ترین قرآن های این گنجینه است. عموم این قرآن ها در دوره صفویه به آستان قدس رضوی اهدا و یا وقف شده که در پشت برخی از این قرآن ها وقف نامه آنها به خط شیخ بهایی ذکر شده است.

قرآن منسوب به دست خط مبارک امام علی (علیه السلام)

یکی از قدیمی ترین قرآن های موجود در این گنجینه، قرآنی است منسوب به دست خط مبارک امام علی (علیه السلام) که اصل آن در کتابخانه انگلیس نگهداری می شود و چاپ عکسی آن (فاکسی میله) توسط یک ناشر پاکستانی به آستان مقدس رضوی اهدا شده است.
عشق و ارادت به خاندان اهل بیت علیهم السلام انگیزه این ناشر برای انجام چنین کاری بوده است. این نسخه که از طرف آقای بختیارالدین احمد در سال 1390 هجری شمسی به کتابخانه آستان قدس رضوی اهدا شده است، بر روی ورق پوست آهو نوشته شده است.

قدیمی‌ترین قرآن های خطی

اندازه این قرآن، 8/5 در 5 سانتی متر است. دو صفحه اول این قرآن دارای تذهیب بوده و جدولها در هر صفحه طلاکاری شده است. صفحه اول قرآن 4 سطری و بقیه صفحه ها 5  سطری می باشد و دارای اعراب گذاری می باشد. این قرآن کوچک شامل سوره های یاسین، صافات و زمر است.
در پایان این قرآن عبارت «کتبه علی بن ابیطالب» و مُهر یکی از امیران وابسته به دربار «شاه جهان» و یادداشت فرماندار انگلیسی لاهور، چارلز ریکس در سال 1854 میلادی آمده است. این قرآن به همراه دیگر قرآن های نفیس منسوب به ائمه اطهار علیهم السلام، در زمان اشغال پنجاب توسط انگلیسی ها از قلعه لاهور به لندن منتقل شده است.

قرآن منسوب به امام حسن (علیه السلام)

این قرآن خطی شامل سوره های یس تا جاثیه (جزء 23 تا 25 قرآن) است که در 122 ورق بر روی پوست آهو در اندازه 16.5 در 11.5 سانتی متر به خط کوفی هفت سطری کتابت شده است.

قدیمی‌ترین قرآن های خطی

این اثر نفیس در سال 1008 هجری قمری به دست شاه عباس اول صفوی وقف آستان مقدس امام رضا (علیه السلام) شده است. در صفحه نخست این قرآن وقف نام شاه عباس اول صفوی به خط و امضای شیخ بهایی به چشم می خورد و در صفحه آخر، ترقیم «کتبه حسن بن علی ابن ابیطالب فی سنة احدی اربعین» قابل مشاهده است.

قرآن منسوب به امام حسین (علیه السلام)؛ اهدایی مقام معظم رهبری

از جمله نفایس اهدایی از سوی مقام معظم رهبری به گنجینه مخطوطات کتابخانه آستان قدس، قرآن های نفیسی است که توسط هنرمندان خبره سده های گذشته کتابت شده و با تذهیب های فوق العاده نماد و نشانه ای از اوج هنر اسلامی است. از جمله آثار بسیار نفیس اهدایی از سوی ایشان، قرآنی ا ست به مهر شاه اسماعیل صفوی که منسوب به دستخط مبارک امام حسین (علیه السلام) است.

قدیمی‌ترین قرآن های خطی

این قرآن بسیار نفیس در 9 سطر بر پوست آهو کتابت شده و در خود مهری با عنوان ««کَتَبه حسین بن علی» دارد. این قرآن در هشت ورق نوشته شده است و یکی از قدیمی ترین نسخ خطی موجود در کتابخانه آستان قدس محسوب می شود. این قرآن در قرن اول هجری کتابت شده و با شماره 3382 در کتابخانه آستان قدس رضوی ثبت شده است.


قران منسوب به امام کاظم (علیه السلام)

در صفحه اول این قرآن که منسوب به دستخط امام هفتم شیعیان است، وقف نامه ای به خط و امضای شیخ بهایی در سال 1009 هجری قمری دیده می شود. این قرآن دارای 83 برگ در قطع بیاضی به ابعاد 28 × 17 سانتی متر است که آیات وحی در 6 سطر در هر صفحه با مرکب مشکی مایل به قهوه ای کتابت شده است. در این اثر معنوی بخشی از کلام الله مجید از آیه 252 سوره بقره تا آیه 89 آل عمران را شامل می شود که به خط کوفی، روی پوست آهو کتابت شده است.

قدیمی‌ترین قرآن های خطی

این قرآن دارای نقش و سجع مهر و تعدادی یادداشت های تاریخی و مهر متولیان وقت است.
قرآن منسوب به دست خط مبارک امام سجاد (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) و امام رضا(علیه السلام) از جمله دیگر آثار ارزشمندی است که در این کتابخانه نگهداری می شود.

قرآنی که پوتین به رهبری اهدا کرد

این قرآن از ارزشمندترین قرآن های قدیمی است، چنانچه  بخش خاورمیانه شناسی دانشگاه مسکو درباره تاریخچه آن اعلام کرد: «قرآنی که رئیس جمهور پوتین به جناب آیة الله خامنه ای رهبر ایران هدیه کرد، مربوط به دوره مروان آخرین خلیفه بنی امیه بود که والی شام به سلطان سلیم عثمانی هدیه کرده بود و بعدها پادشاه دیگر عثمانی نیز آن را به عباس میرزا نائب السلطنه قاجار هدیه کرده بود.
عباس میرزا نیز در جنگ قاجار و روس به دلیل رشادت های والی گنجه این قرآن را به وی هدیه کرده بود و در دوران شوروی سابق این قرآن به دستور استالین به موزه آرمیتاژ شهر سن پترزبورگ انتقال یافت و اینک پوتین این قرآن را به آیة الله خامنه ای رهبر انقلاب ایران هدیه کرد.


- نظرات (0)

چرا باید یکتاپرست باشیم؟!

خدا ، دعا ، یکتا پرست

بر اساس روایات، فردى كه براى حمایت از فرستادگان الهى به شهر انطاكیه آمد، حبیب نجّار بود كه از او به «صاحب یس» نیز تعبیر شده و در ردیف مؤمنِ آل فرعون كه به حمایت حضرت موسى(علیه السلام) برخاست، شمرده شده است.
این مرد كه غالب مفسران نامش را "حبیب نجار" ذكر كرده اند از كسانى بود كه در برخوردهاى نخستین با رسولان پروردگار به حقانیت دعوت آنها و عمق تعلیماتشان پى برد، و مومنى ثابت قدم و مصمم از كار در آمد، هنگامى كه به او خبر رسید كه در قلب شهر، مردم بر این پیامبران الهى شوریده اند، و شاید قصد شهید كردن آنها را دارند، سكوت را مجاز ندانست ، و با سرعت و شتاب خود را به مركز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فروگذار نكرد.(تفسیر نمونه)
او می گوید: وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؟ چرا خدا را نپرستم؟ خدا مرا خلق کرده، دارم به سوی او هم بازمی گردم، حال چه دلیلی دارد که در این میانه، کس دیگری را بپرستم؟ چرا به کس دیگری تکیه کنم؟
در سوره یاسین، از قول مؤمن آل یس یاد مى دهد كه چرا باید یكتاپرست بود؛ زیرا پدید آورنده تنها خدایى است كه به سوى او نیز بازگشت همگان است. مبدأ یكى و معاد هم یكى است، پس چرا براى غیر او سر تعظیم فرود آوریم؛ كسى كه او ما را از نیستى پدید آورده و همه جور نعمت عنایت فرموده است و آیا کسی که انسان باشد غیر از خدا، آلهه دیگری می گیرد؟
در مسافرخانه که خیلی آدم به دور و بری هایش دل نمی دهد، چون از جای دیگری آمده، به همان جا هم در حال برگشتن است، پس چه دلیلی دارد که این وسط، دل به چیز دیگری بدهد؟ أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمَ نُ بِضُرٍّ لَّا تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا وَلَا یُنقِذُونِ؟ آیا خدای دیگری انتخاب کنم از خدایی که رحمان است؟ و به خاطر رحمان بودنش، اراد ضرر برای هیچ کس نمی کند، بنابراین اگر یک ضرری قرار شد به ما برسد، باید بدانیم که دیگر هیچ راهی برای دفع آن وجود ندارد، وجود ندارد، چرا که اگر راهی بود، خدا به خاطر رحمان بودنش، آن راه را جلوی ما می گذاشت. چرا که این راهی بوده که خودمان رفته ایم، و بازگشتی برایش متصور نیست. پس شفاعت هیچ چیز به درد ما نمی خورد. چرا که خداوند، به واسط رحمان بودنش، هر کاری که ممکن بوده، برای نجات بشر انجام داده.
سه نکته در آیه وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ:
1- كسانى كه در برابر آفریدگار خود بندگى نكنند در دادگاه وجدان محكومند. (و مالى لا اعبد)
2- یكى از راه هاى دعوت دیگران، بیان اعتقادات منطقى خود است. (مالى لا اعبد الّذى...)
3- توجّه به مبدأ و معاد سرچشمه ى بندگى است. (فطرنى و الیه ترجعون) (تفسیر نور)
و آن گاه به آنان هشدار داد كه: "وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ "؛ به هوش كه شما نیز در روز رستاخیز تنها به سوى او بازگردانده مى شوید و اوست كه كیفر كفر و بیدادتان را به شما خواهد داد.


عواملی که ما را از توحید دورمان کرده است
یادمان باشد بشر موجودی مشرک نبوده که کم کم به توحید نزدیک شود! بلکه بشر موجودی موحد بوده که عواملی سبب انحراف او از توحید شده است. و باور ما بر این عقیده راسخ است که اولین فرد بشر، خود پیامبری بوده که از امهات تعالیم آنها، یکتاپرستی می باشد.
با توجه به این مقدمه باید گفت عواملی که سبب دور افتادن از توحید می شود به دو دسته کلی قابل تقسیم هستند. عوامل بیرونی و عوامل درونی که هر کدام از این ها را به اختصار بیان می کنیم:

عوامل بیرونی:

۱- شیطان

شیطان سردسته گمراهان و دشمن سرسخت انسان هاست که آنها را از مسیر سعادت منحرف می کند. و مهمترین غرض او بازداشتن انسان ها از توحید است که محوری ترین نقطه سعادت بشر است:
«اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ[مجادله/۱۹] شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده.»

۲- ثروت و فرزندان

انسان در زندگی مادی خود، ممکن است دچار غفلت شده و اندک اندک به منزلی برسد که هیچ رنگ و بوی خدایی در آن باقی نمانده باشد:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ[منافقون/۹] اى كسانى كه ایمان آورده اید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نكند!»

۳- تهاجم فرهنگی

کسانی که در جوامع به نوعی الگو شده اند، در صورت انحراف می توانند سایرین را منحرف کنند. مثلا در زمان ما جوامع غربی که پیشرفت مادی چشمگیر کرده اند و به نوعی الگو قرار گرفته اند، که می توانند انسانهای بسیاری را در گمراهی خود سهیم کنند. همان گونه که قارون ها و فرعون ها با مطرح بودن در جامعه سایرین را به گمراهی کشانده اند.
«وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَیْ ءٌ یُرادُ[ص/۶] سركردگان کفار بیرون آمدند و (در مقابل دعوت پیامبر به توحید)  گفتند: «بروید و خدایانتان را محكم بچسبید، این چیزى است كه خواسته اند (شما را گمراه كنند)»

۴- همنشین یا محیط نامناسب

محیط فاسد و دوستان ناباب سبب گمراهی انسان می شوند و او را از مسیر توحید باز می دارند:
«یا وَیْلَتى لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً * لَّقَدْ أَضَلَّنىِ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنىِ[فرقان/۲۸-۲۹] اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از یادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آنكه (یاد حق) به سراغ من آمده بود!»

عوامل درونی

حال با توجه به عوامل بیرونی می توانیم عوامل درونی ای که کمک کننده و زمینه ساز آن عوامل بیرونی هستند را به روشنی ببینیم:
هوای نفس انسان مسیر را برای شیطان هموار می کند.
دنیا طلبی و آرزوهای دراز و ... سبب دل بستن به ثروت و قدرت می شود.
جهالت سبب پیروی کورکورانه از دیگران می شود و... .


- نظرات (0)

نشانه هایی از شهیدی که نمرده است

باغ بهشت، ونکور کانادا، معماری سبز

 وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْیةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ(یس/13)

و برای آنها، اصحاب قریه (انطاکیه) را مثال بزن هنگامی که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند

گویا هنگامی که این نشانه های راستین بر قلب پر راز و رمز پیامبر کرامت و انسانیت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)  نازل می گردید، مسلمانان در عسرت و سختی وصف ناپذیری  بودند و خدای منان"جلت عظمته"  آنان را از سرگذشت پر فراز و نشیب امت های گذشته باخبر می ساخت، که پیامبران و همراهان آنان در گذشته تاریخ ، چگونه در تقابل با سختی ها، قد خم نکردند و تا آخر و انجام کار ایستادند و ابلاغ رسالت نمودند و این نشانه ها ، ضمن همه رمز ها و رازهایی که دارد ، حاوی نکته های بسیاری است که چون انسان در زندگی شخصی خویش بکار بندد، پهنای زندگی را پر بار کرده و دیری نمی گذرد که انسان از سایر هم طرازان خود ، به طور محسوسی ، فراتر و برتر می شود .

این نشانه ها ، ضمن همه رمز ها و رازهایی که دارد ، حاوی نکته های بسیاری است که چون انسان در زندگی شخصی خویش بکار بندد، پهنای زندگی را پر بار کرده و دیری نمی گذرد که انسان از سایر هم طرازان خود ، به طور محسوسی ، فراتر و برتر می شود

در این آیه به پیامبر اشاره می شود که ای پیامبر  برای "مسلمانان" جریان اصحاب قریه را مثال و شاهد بیاور (کلمه قریه به هر مکانی که عده ای در آن جمع باشند اطلاق می شود و مضافاً به خود انسانها نیز قریه گفته می‌شود و آنگونه که در فارسی  روستا را قریه می نامند، در عربی چنین نیست . قریه به شهر های بزرگی، چون مکه ، مصر و انطاکیه نیز در قرآن اطلاق گردیده است) و منظور از اهل قریه در این آیه، شهر انطاکیه ای است که اکنون یکی از شهر های مهم مسیحیان در ترکیه می باشد و در زمان نزول این آیات ، انطاکیه یکی از شهرهای امپراطوری روم بوده که پس از فتوحات اسلامی در قلمرو شامات در آمد و در همان زمان ، مقرر گردید ، اهالی آن  جزیه داده و به کیش مسیحیت باقی بمانند . وجریانی که قرآن نقل می فرماید، مربوط به عصر حضرت عیسی مسیح است ، که اهل آن وادی، نخست ایمان نیاوردند و دست از بت پرستی نکشیدند ، ولی در زمانهای واپسین ، با تبلیغات بسیار مردان الهی و موحدان تاریخ ، مسیحی شدند و تا کنون بر همان آیین مانده اند و در زمان فتوحات اسلامی نیز حاضر نشدند ، به کیش اسلام در آیند .

قرآن کریم

قرآن حکیم می فرماید : به سوی اصحاب قریه  (انطاکیه)  دو فرستاده  (که یکی شمعون و دیگری یوحنا ، نام داشت) را گسیل داشتیم تا آنان را بیم و مژده دهند ، آن فرستادگان چون به دروازه های انطاکیه رسیدند ، ماموریت خویش آغاز کردند و چوپان پیری دیدند که اهشامش را به چرا آورده بود ، به چوپان، جریان خویش باز گفتند و چوپان ، حرف های خوب آنان را شنید و گفت: چگونه مدعایتان را اثبات می کنید؟  آنان با معجزه ای آشکار ، حقانیت خویش آشکار ساختند و آن چوپان که طبق شهادت روایات، به اندازه چشم بر هم زدنی ، کفر نورزیده بود ، پشتیبان آن فرستادگان الهی شد .

 آنان با معجزه ای آشکار ، حقانیت خویش آشکار ساختند و آن چوپان که طبق شهادت روایات، به اندازه چشم بر هم زدنی ، کفر نورزیده بود ، پشتیبان آن فرستادگان الهی شد

آن فرستادگان از نزد چوپان آمدند و در مرکز شهر به تبلیغ رسالت پرداختند و از مردم آن دیار خواستند که  بت پرستی را کنار گذاشته و به پرستش خدای لایزال روی آورند ، اما  اهل قریه هرگز نپذیرفتند، لاجرم فرستاده ای دیگر (به نام پولس) به آنان پیوست و بدینسان سه فرستاده الهی که شاید از سوی حضرت مسیح (علیه السلام) به آن دیار آمده بودند، با جدیت بیشتری به تبلیغ رسالت  پرداختند و هر چه اصرار به دعوت به سوی حق نمودند ، سودی نبخشید ، (ناگزیر به معجزه روی آوردند و مردگان را زنده کرده و بیماران لاعلاج را درمان می نمودند) ولی  اهل قریه بازهم بر نمی تافتند و نمی پذیرفتند و می گفتند: شما انسانهایی چون ما هستید و خدای بخشایشگر؛ چیزی فرو نفرستاده است و شما دروغگویانی بیش نیستید . خود را به نادانی می زدند و با وصف آنکه می دانستند همه انبیاء الهی پیش از آنان چون ابراهیم پیامبر ، انسان بوده اند، بازهم ایمان نمی آوردند و بهانه می آوردند که شما اگر فرستادگان خدا می بودید ، باید از جنس فرشتگان باشید و خلاصه  آنکه : معجزه های پی در پی نیز، ثمری نبخشید .

فرستادگان خدا به آنان گفتند : پروردگار ما می داند ، ما فرستادگان او به سوی شماییم و ما ماموریت خویشتن به انجام رساندیم و با معجزات پی درپی، حجت را بر شما تمام نمودیم .

اهل قریه پا را فراتر نهادند و گفتند : مدتی است که شما به شهر و دیار ما آمده اید و شما با خود، بد یمنی و شومی به ارمغان  آورده اید. اگر تمام نکنید و بازهم (به دعوت به سوی خدا) ادامه دهید شما را سنگسار می نماییم و به شکنجه ای دردناک ، گرفتار می سازیم  .

جهنم

فرستادگان گفتند : (ای بیچارگان غرق شده در نادانی) بد یمنی، همراه خود شماست ، اگر خوب بیندیشید و بیاد آورید، بلکه شما جماعتی طغیانگر و تجاوزگرید (و بغی و ستم را از حد گذرانده اید). 

(ناگاه) از آن سوی شهر از نقطه دور دستی ، مردی با تلاش (فراوان برای پشتیبانی و حمایت فرستادگان خدا به سوی مرکز شهر و محل درگیری یاران شیطان با فرستادگان الهی ، به معرکه)  آمد و به تایید رسولان خدا قیام نمود و آن مرد، همان چوپانی است که در دروازه ورودی شهر با پیامبران خدا هم کلام شده و نام او حبیب نجار* بود که پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم ) از او به عنوان یکی از سه پیشگام امت ها که هرگز غیر از خدا را پرستش نکردند یاد کرده است .

(آن مرد الهی بی مقدمه و بدون وحشت از تنهایی و مرگ به همشهریان خود) گفت : ای همشهریان ؛ از رسولان خدا پیروی کنید (آنان رسولان خدا هستند) از کسانی پیروی کنید که در قبال هدایت و ابلاغ رسالت از شما چیزی نمی طلبند ، حال آنکه آنان، هدایت یافتگان درگاه الهی اند، (راستی) چرا خدایی را که مرا آفریده است نپرستم ؟ و حال آنکه تمام شما بسوی او بازمی گردید (و مبدء و معاد شما با اوست) آیا (سزاوار است ) بت هایی را پرستش کنم که ، اگر خدای (بزرگ منان) اراده نماید، زیانی به من رساند، شفاعت و حمایت آن بت ها، هیچ سودی به حال من نخواهد داشت و آنان نمی‌توانند مرا نجات دهند .

او ادامه داد (ای همشهریان؛) بدرستیکه اگر چنین کنم ، پس در این هنگام هر آینه  در گمراهی آشکاری خواهم بود .

(ای همشهریان ؛) به پروردگار شما ایمان آورده ام ، سخن مرا بشنوید .

اهل قریه انطاکیه؛ چون سخنان آن مرد بزرگ را شنیدند ، تاب نیاوردند و او را در زیر بارانی از سنگ و چوب گرفتند و آنقدر بر سر و روی و پیکر او تاختند، تا آن بزرگ تاریخ، بی جان به زمین افتاد و آن چنان پیکر مطهرش را لگد مال کردند که در دم، جان به جان آفرین تسلیم کرد .

وقتی روح ملکوتیش به سوی اعلی علیین پر کشید ، ملکوتیان به او گفتند : به بهشت جاوید برزخ، در آی؛ آن شهید بزرگ ، بی آنکه شکایت همشهریان خود را نزد خدا برد به آنان گفت:  ای کاش ؛ همشهریان من می‌دانستند که چگونه خدا مرا بخشید و (در بهشت) نیکو داشت (و آنان این چنین، پایان یکتاپرستی و ایمان به خدا و معاد را می دانستند، تا ایمان می آورند).

و بدینسان شهادت یکی از بزرگترین شهیدان تاریخ رقم خورد و حبیب نجار به سوی خدا پر گشود و او هرگز نمی میرد و جاودان است و تابنده .

و بدینسان شهادت یکی از بزرگترین شهیدان تاریخ رقم خورد و حبیب نجار به سوی خدا پر گشود و او هرگز نمی میرد و جاودان است و تابنده .

دوستان تبیانی در ترجمه این آیات شریفه از سوره یاسین ، علاوه بر آنکه با داستان سوزناک شهادت یکی از بزرگان تاریخ آشنا می شوید ، می توانید از لابلای این کلمات پر از نور که از منبع لایزال حی قیوم آمده است ، توشه های علمی برگیرید و به دانش خویش افزون سازید.

شاید بتوانیم نکته های زیر را از ترجمه و اندیشه در آیات برگیریم.

1- مردان حق گوی و حق جوی از تنهایی نمی هراسند و یکه و تنها به میدان سختی ها می روند

2- عشق انسان های بزرگ به هدایت مردم حتی پس از مرگ

3- هدایت به حق و راستی ، محتوای دعوت انبیاست

4- دعوت به حق بدون چشم داشت ، تاثیر گذار تر است

5- گمراهی می تواند آشکار باشد چون بت پرستی و می تواند پنهان باشد چون ریا ، کبر و ...

6- مردان حق جو به دنبال حقیقت هستند و گمراهان بر مدار موهومات می چرخند

7- مشکلات را انسان باید در درون خود جستجو کرده و از همانجا در صدد رفع آن باشد و طبق حدیث شریف : درد ما گناهان ماست و درمان آن نیز، استغفار و طلب بخشش از خداوند است .

8- تجاوز گری و اسراف سرمنشاء بسیاری از طغیانگری هاست

9- بلاغ مبین  و تبلیغ آشکار  و روشن در هدایت بندگان تاثیر بیشتری دارد 

10- انسان های حق جو می توانند یاور همدیگر بوده و جمعاً به هدایت گری  اشتغال ورزند

11- بخشش و آمرزش گناهان ، اولین قدم برای تکریم انسان است

12- از سر سختی دشمنان نباید نومید و بیمناک شد

13- شاید بتوان به این نکته رسید که غالب مومنان از اقشار پایین دست جامعه هستند

14- حمایت از حق با تلاش و کوشش امکان پذیر است

15- روش تبلیغ و شیوه های آموزش را باید از رسولان الهی آموخت

و..... نکته هایی دیگر که از اندیشه در این آیات الهی می توان برداشت نمود .


* شخصیتى كه در متون اسلامى به مؤمن آل‌یس و یا صاحب آل یاسین ملقب است. مطابق نقل برخی کتب ؛ نام او را  حبیب ‌بن اَبریا، حبیب ‌بن مرى و یا حبیب ‌بن اسرائیل نیز گفته اند. همچنین غیر از نجاری، شغلهاى گوناگونى چون ریسمان‌بافى و كفاشى نیز برای او ذكر کرده اند و گفته‌اند چون پیش از ایمان آوردن بت‌تراش بوده است،  او را با این لقب خوانده‌اند اما این نقل  با روایت سباق الامم در تعارض است که می گوید : پیشگامان امت ها که هرگز کفر نورزیده اند سه نفر بوده اند 1- علی بن ابیطالب (ع) 2 - حزقیل مومن آل فرعون و 3 - حبیب نجار مومن صاحب یاسین. نقل است که پیکر او را در بازار انطاکیه به خاک سپردند.


- نظرات (0)

تعریف ازدواج از دیدگاه اسلام

تعریف ازدواج از دیدگاه اسلام + قسمت اول

به گزارش ساجده،  ازدواج مرحله ی مهمی از تشکیل خانواده است که بیش از همه ی مراسم و رویدادهای زندگی انسان در جنبه های متعدد فردی و زیستی و اجتماعی ، امری جهانی و از نظر هدف ثابت و پایدار است. این فرآیند عبارت است ازکنش متقابل مردو زنی که برخی شرایط قانونی را تحقق بخشیده اند . ازدواج  بین فرهنگ و طبیعت تعادل برقرار می کند و از نوعی تقدس برخوردار است و در مقایسه با سایر روابط انسانی ، تمامیتی بی نظیر دارد . بدین معنا که ابعاد زیستی، اقتصادی ، عاطفی، روانی  و اجتماعی زندگی را پوشش می دهد. [1]

تعالیم اسلام نیز بر نکات فوق در ازدواج تأکید دارد، هر چند برخی را بیشتر مورد توجه قرار می دهد. اسلام ازدواج را قراردادی با شرایط ویژه می داند. [2] و نسبت به ملل و ادیان دیگر، برای مسلمانان در ازدواج شرایط بیشتری مقرر کرده است. هر چند ازدواج سایر فرهنگ ها را در ظرف و قالب خود به رسمیت می شناسد . در این رابطه می توان به مواردی اشاره کرد که اولیای دین b به شدت با کسانی که به افرادی از فرهنگ های دیگر نسبت زنا می دانند برخورد کرده و ازدواج آنها را به رسمیت می شناختند، هر چند بر خلاف شرایط ازدواج در اسلام صورت گرفته باشد. [3]

نکته ی دوم ، استحکام این قرار داد است :

در قرآن ازدواج به عنوان « پیمانی محکم» یاد شده است: «  وَ أَخَذْنَ مِنكم مِّيثَاقاً غَلِيظاً »[4] مهر را از شما در مقابل عقد زوجیت و عهد محکم از شما گرفته اند. و جملاتی که در عقد ازدواج و هم زمان با آن از سوی یک طرف گفته می شود و طرف مقابل نیز آن را می پذیرد، نشان از استواری این پیوند دارد. برخی از این جملات از متن قرآن گرفته شده و بر این استوار است که زن و مرد باید به صورت مناسب و مطلوب به زندگی مشترک خویش ادامه دهند و در صورتی که بخواهند از هم جدا شوند باید با احسان و نیکی به یکدیگر همراه باشد.

در عین حال پیمان زناشوئی محکم ترین قرار داد اجتماعی است که می توان آن را ناشی از دوستی شدید و رحمت متقابل بین زن و شوهر دانست که قرآن به آن اشاره کرده است : «  وَ مِنْ ءَاياَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فى ذَلِك لاَيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ » [5] و از نشانه های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داده و در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند.

 این دوستی ، قوی ترین امری است که فرد بر آن اعتماد کرده والدین، خواهر و برادر و همه خانواده را رها می نماید و راضی می شود با فردی که نسبت خونی با او ندارد، زندگی کند و در سختی و آسایش با او شریک باشد از نشانه های مهم خداوند در خلقت انسان ، جذبه روان شناختی در وجود مرد و زن است که می پذیرند از نزدیکان جدا شوند و فرد نا آشنایی را به همسری برگزینند تا مایه ی آرامش یکدیگر شوند و رابطه دوستانه ی آنها از هر رابطه ی دیگر عمیق تر گردد. به نظر می رسد، زن و مرد تنها در صورت اطمینان به عمق این رابطه و گوارا بودن زندگی مشترک ، به ازدواج رضایت می دهند. این پیمان فطری ، بسیار محکم و امری ورای ارضای جنسی است و اطمینان زن و مرد به یکدیگر بیش از اطمینان افراد به هم در هر رابطه دیگر انسانی است. این امور باعث می شود ازدواج به پیمانی محکم تبدیل می شود.[6]

 

حاکمیت اصل زوجیت در نظام آفرینش و یکتائی پروردگار :

   یکی از معجزات عالی قرآن، بیان قانون زوجیت در همه چیز است، گیاهان ، انسان ها ، و آن چه که مردم در آن زمان نمی دانستند و امروز می دانند . در عصر نزول قرآن، مردم با زوجیت در نخل خرما آشنا بودند. [7]  اما امروز مشخص شده که در تمام کائنات ( اعم از جامد، نامی، و حیوان ) اصل زوجیت ( از طریق مرکب بودن هر چیزی از جوهر و عرض و یا ماده وصورت ) وجود دارد. از ریزترین مواد این عالم گرفته تا درشت ترین آن.

  در سرتاسر جهان خلقت، امر ازدواج مطابق نظم و حساب خاص و شرایط دقیق انجام می گیرد[8] و این حقیقتی است که خداوند در چند جای قرآن بیان فرموده است: «سبْحَانَ الَّذِى خَلَقَ الأَزْوَاجَ كلَّهَا مِمَّا تُنبِت الأَرْض وَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُون  »[9] پاک و منزه است خدائیکه همه ی ممکنات عالم را جفت آفریده چه از نباتات و چه از نفوس شر و دیگر مخلوقات که از آن آگاه نیستند .

 

« وَ مِن كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ خَلَقْنَا زَوْجَينِ لَعَلَّكمْ تَذَكَّرُونَ  »[10] از هر چیزی دو نوع بیافریدیم تا مگر متذکر حکمت خدا شوید.

 

کلمه ی « شیء: چیز» در آیه ی مورد نظر گواه این مطلب است که در تمامی مراتب ماده ( حتی در آن قسمت هم که قابل تجزیه نباشد)، قانون زوجیت حکمفرماست . زوج بودن میلیاردها موجود، حتی عناصر مرده ی جهان، و قانون بقاء نسل به وسیله ی تلقیح یا جفت گیری در همه ی موجودات زنده ی عالم، از نباتات تا حیوانات و از حشرات تا انسانها ، نشانگر وجود آفریدگاری حکیم و توانا است.

بارور شدن گیاهان و شگفتیهای بهت آور، تکثیر گلها و نباتات، تولید مثل در جانوران و مراسم ازدواج در پرندگان و حشرات و بالاخره همسر گزینی، ارضاء شهوت جنسی، یک سرشتی زن و مرد، پیدایش شور وهیجان جنسی ، آرام بخشی زناشوئی ، عشق و رأفت همسری، به کمال رسی دو انسان در سایه ی ازدواج، دگر مسائل بهت انگیز زندگی، همه نکات دقیق و شگفتی است که بر وجود خالقی دانا دلالت دارد. [11]

 

 قرآن می فرماید: « إِنَّا خَلَقْنَاكم مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثى » [12] ای مردم ما همه ی شما را از مرد و زنی آفریدیم.

 و در جای دیگر می فرماید: « وَ الَّذِى خَلَقَ الأَزْوَاجَ كلَّهَا »[13] و آن خدائی که همه ی موجودات عالم را جفت آفریده.

خداوند انسان را به گونه ای آفریده که بدون همسر، ناقص است، انسان هر چه از نظر علم و ایمان و فضائل اخلاقی بالا برود، تا همسر اختیار نکند، به کمال مطلوب نمی رسد (چه زن و چه مرد)، هیچ چیز دیگر جای ازدواج و تشکیل خانواده را نمی گیرد. جنس مذکر و مؤنث به یکدیگر نیازمندند، هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی، و هر کدام به تنهایی ناقصند، و هنگامی که درکنار هم قرار گرفتند، همدیگر را کامل می کنند، این قانون نظام آفرینش است و بر کل هستی حاکم می باشد. [14]

   هدف از یادآوری زوجیت در تمام اشیاء جهان، در ایاتی که از آن یاد شده ، انسان را متذکر این معنا می کند که « فرد » مطلق که هیچ نوع ترکیبی در آن نیست، فقط خداست، ( او خالق جهان و یکتای بی همتاست) زیرا دو گانگی از ویژگی های مخلوقات است

2 . محمدرضا، سالاری فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی و دانشگاه ها، بهار 1385، ص 17.

3 . محمد حسن، نجفی، جواهر الکلام، ج 29، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ چهارم، 1381 ،ه ش، ص 5- 8.

4 . محمدرضا، سالاری فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی، ص 17.

1 . نساء ( 4 )، 21.

2 . روم ( 30)، 21.

1 . محمدرضا، سالاری فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی، ص 18.

2 . محسن، قرائتی، تفسیر نور ( سوره ی یس / 36)، تهران،  مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم، 1386 ، ج 9، ص 540.

3 . محسن، کتابچی، آیین زندگی از دیدگاه امام رضا، مشهد ، نشر الف ، چاپ دوم، 1381، ص 39  .

4 . یس (  36 )، 36.

5 . ذاریات ( 51  )، 49.

1 . سید جمال الدین، حجازی، ازدواج در نظام آفرینش،بی جا، انتشارات میقات، بی تا،  ص 16.

2 . حجرات ( 49  )، 13.

3 . زخرف ( 43  )، 12.

4 . علی اکبر، مظاهری، جوانان و انتخاب همسر، بی جا، انتشارات پارسیان، چاپ بیست و هفتم، 1386 ، ص 13.

 




- نظرات (0)

روزی که به هیچ کس ظلمی نمی شود!

بهشت و جهنم

در دنیایی که امروز در آن زندگی می کنیم و با آن درگیر هستیم، با بی عدالتی ها و ظلم هایی روبرو هستیم که ما را به ستوه می آورند... اما همه دل خوشیمان به این است که آخرتی وجود دارد که در آن جا به هیچ کس ظلمی نمی شود.

خدای سبحان در آیه 54 سوره مبارکه یس به نکته مهمی از نیازهای انسان اشاره می فرماید که در دنیا کمتر کسی به آن عامل است. می فرماید: امروز به هیچ كس ستم نمی شود (فَالْیَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا).
نه از پاداش كسى كاسته می شود و نه كیفر كسى افزون می گردد و حتى به قدر یك سر سوزن كم و زیاد و بیدادگرى و ظلم و ستم وجود ندارد.
سپس به بیانى می پردازد كه در حقیقت دلیل روشن و زنده اى براى عدم وجود ظلم در آن دادگاه بزرگ است می فرماید: شما جز آنچه را عمل می كردید جزا داده نمی شوید (وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ).
ظاهر این تعبیر بدون آنكه چیزى در تقدیر گرفته شود این است كه جزاى همه شما همان اعمال خودتان است، چه عدالتى از این بهتر و برتر؟!

در اینجا سخن از عدالت در پاداش و كیفر است و گرفتن جزاى استحقاقى، این منافات ندارد كه خداوند براى مؤمنان از فضل و رحمتش هزاران هزار بیفزاید كه آن مساله تفضل است و این مساله استحقاق

در آیه 7 سوره مبارکه زلزال می فرماید: فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ این یک مساله است. هر کاری بکنی، ولو یک ذره در قیامت خواهید دید.
لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا كَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا(کهف،49) هرچه که کرده اند حاضر می یابند. می بینند.
وَلَا یَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا(کهف، 49) خدای تو به هیچ کس ظلم  نمی کند. هرچه کرده است به او تحویل می دهد.؛ هیچ چیز از شمارش جا نمی ماند...
در آیه 30 سوره مبارکه آل عمران می فرماید: یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا قیامت یک روزی است که هرکسی هرچه از کار خیر کرده را حاضر می یابد. در برابر خودش حاضر می یابد. در ادامه می فرماید: وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ آنچه که بدی کرده را هم می یابد. حاضر در برابر خودش می یابد. تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا دوست دارد و آرزو می کند که خدایا بین من و عمل بدی که کرده ام هزار فرسخ فاصله باشد.
به عبارت دیگر: اعمالى كه از نیك و بد در این عالم انجام می دهید در آنجا همراه شما خواهد بود، همان اعمال تجسم می یابد، و در تمام مواقف محشر و بعد از پایان حساب، همدم و همنشین شماست ، آیا محصول اعمال كسى را به او تحویل دادن بر خلاف عدالت است؟ و آیا نفس اعمال را تجسم بخشیدن و قرین او ساختن ظلم است؟
و از اینجا روشن می شود كه اساسا ظلم در آن صحنه مفهوم ندارد و اگر در اینجا در میان انسانها گاهى عدالت است و گاهى ظلم، به خاطر آن است كه توانائى این را ندارند كه اعمال هر كس را به خود او تحویل دهند.
جمعى از مفسران چنین تصور كرده اند كه جمله اخیر مخصوص بدكاران و كفار است كه به قدر اعمالشان كیفر مى بینند، و شامل مؤمنان نمی شود، چرا كه خداوند بیش از اعمالشان به آنها پاداش می دهد. ولى با توجه به یك نكته این اشتباه برطرف می گردد و آن اینكه: در اینجا سخن از عدالت در پاداش و كیفر است و گرفتن جزاى استحقاقى، این منافات ندارد كه خداوند براى مؤمنان از فضل و رحمتش هزاران هزار بیفزاید كه آن مساله تفضل است و این مساله استحقاق .

تغییر نعمت و نقمت؛ تفضّل و استحقاق

اگر خداوند بخواهد چیزی را حفظ کند، ماموران الهی، همه اطراف آن شی ء را احاطه کرده اند. آنگاه می فرماید: اگر خداوند نعمتی را به قومی عطا کند، هرگز آن نعمت را تغییر نمی دهد؛ مگر این که آن قوم، مسیر اخلاق خود را دگرگون کنند

نعمت بر اساس استحقاق نیست؛ بلکه از روی تفضل و لطف است؛ ولی یقینا کیفر بر اثر استحقاق است؛ ممکن نیست ذات اقدس خداوند بی گناهی را کیفر کند؛ ولی ممکن است خداوند، تفضلا کسی را متنعم سازد. به عبارت دیگر، تغییر نعمت ، سبب طلب می کند؛ ولی تغییر نقمت، سبب نمی خواهد؛ سببش همان لطف و رحمت الهی است چون ممکن نیست کاری بدون سبب رخ بدهد.

گاهی سبب، لطف خداست و گاهی هم استحقاق قابل، زمینه قبول را فراهم می کند. آیه مزبور می فرماید: خداوند نعمتی را که داد هرگز نمی گیرد یا کم نمی کند؛ اما اگر مردم، اخلاقشان را عوض کنند؛ مثلا، اگر شاکرند، کفران نعمت کنند و اگر متواضع، سخی و مطعم هستند، متکبر، مستکبر و بخیل شوند و ترک اطعام کنند، در این صورت ذات اقدس اله هم مسیر نعمت خود را برمی گرداند. و خداوند هم شنواست و هم آگاه است. می داند چه فرد یا جامعه ای، اخلاق و اوصاف نفسانی خود را دگرگون کرده و چه فرد یا جامعه ای اخلاق و اوصاف نفسانی خود را دگرگون نکرده اند و این به عنوان سنتی الهی ذکر شده، یعنی سنت ذات اقدس اله بر این است که نعمتی را که به فرد یا گروهی داده از آنها نمی گیرد؛ مگر این که آنان در اوصاف نفسانی خود تغییری ایجاد کنند.
در سوره «رعد» همین مطلب به زبان دیگری بیان شده است: « لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ » (سوره رعد، آیه 11).
اگر خداوند بخواهد چیزی را حفظ کند، ماموران الهی، همه اطراف آن شی ء را احاطه کرده اند. آنگاه می فرماید: اگر خداوند نعمتی را به قومی عطا کند، هرگز آن نعمت را تغییر نمی دهد؛ مگر این که آن قوم، مسیر اخلاق خود را دگرگون کنند. به این ترتیب قرآن برای قوم، ملت و جامعه جایگاه ویژه ای قرار داده است. ممکن است فردی که در جامعه زندگی می کند، اخلاقش را عوض کند؛ ولی مادامی که جامعه صالح است، ذات اقدس خداوند، نعمت را از آن جامعه نمی گیرد و این هم لطف مجدد الهی است.


- نظرات (0)

عملی که عذاب پدر و مادر را کم می کند!

والدین

امام صادق علیه السلام در حدیثی می فرمایند: هر کس در جوانى قرآن بخواند و مومن هم باشد قرآن با گوشت و خونش بیامیزد و خداوند او را با فرشتگانى که نماینده و سفیر حق اند و فرشتگان نویسنده اعمال ، همدم و قرین سازد و در روز قیامت قرآن براى او حایل و مانع از آتش جهنم خواهد بود و در حق وى دعا کند و گوید: بارالها، هر کارگرى به اجرت کار خود رسید جز کارگر من، (و تلاوت کننده من) پس بزرگترین و گرامى ترین بخشش هاى خود را نصیب او گردان .
بعد از این تقاضا، خداوند آن جوان قارى را دو جامه از جامه هاى بهشتى بپوشاند و تاج افتخار بر سر او نهد. آن گاه به قرآن خطاب شود: آیا درباره این جوان تو را خشنود کردم؟ قرآن در پاسخ  گوید: پروردگارا! من بیش از این درباره این جوان آرزو داشتم. پس امان نامه اى به دست راستش و فرمان جاوید ماندن در بهشت را به دست چپش دهند و او را داخل بهشت کنند. بعد از آن به جوان تلاوت کننده قرآن گویند: اینک بخوان (یعنى قرآن را بخوان و با هر آیه اى که مى خوانى) یک درجه بالا رو. آن جوان به عدد هر آیه اى که فرا گرفته و خوانده و به آن ها عمل نموده است درجات بهشت را بالا مى رود و تصرف مى کند. پس به قرآن خطاب مى شود: آیا آنچه را آرزو داشتى درباره این جوان قارى انجام دادیم؟ آیا تو را درباره وى خوشحال و سرافراز ساختیم؟ قرآن در جواب گوید: آرى، اى پروردگار من! آنگاه حضرت فرمود: هر کس قرآن را بسیار تلاوت کند و با این که برایش سخت است آن را به ذهن خود سپارد دو بار این پاداش را به او مى دهد. (کافی، ج1، ص441).

درجات بهشت به تعداد آیات قرآن

امام علیه السلام فرمودند: قرآن را از روى آن بخوان. زیرا که قرائت از روى قرآن ثواب بیشترى دارد. مگر نمى دانى که نگاه کردن به قرآن علاوه بر خواندن آن، مستقلا عبادت محسوب مى گردد

مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «علیکم بتلاوة القرآن فان درجات الجنة على عدد آیات القرآن، فإذا کان یوم القیامة قیل لقارئ القرآن اقرأ و ارقأ فکلّما قرأ آیة یرقى درجة؛ بر شما باد به تلاوت قرآن! زیرا که درجات بهشت با عدد آیات مساوى است. روز قیامت به قارى قرآن گفته می شود که: بخوان و بالا برو. و او هر آیه که می خواند، یک درجه بالا می رود». (وسائل الشیعه، ج2، ص842)
آرزوی نهایی هر مسلمان مؤمنی راه یافتن به بهشت برین است. این بهشت درجاتی به تعداد آیات قرآن کریم دارد، به آنان که حامل قرآن هستند در بهشت می گویند: بالا برو و بخوان. بنابراین حافظ قرآن در سایه تلاوت قرآن در دنیا ، قرآن با جان او عجین می شود و چنین حافظی وقتی وارد بهشت شد به او می گویند: بخوان و بالا برو و او لب می گشاید و آیات قرآن از دهان مبارک او سرازیر می گردد.
البته منظور فقط حفظ آیات قرآن کریم نیست بلکه منظور عجین شدن با آیات کریمه قرآن می باشد که در پی آن عامل شدن به دستورات آیات قرآن می آید.
آیة الله جوادی آملی (ره) در این باره می فرماید: در جهان برزخ، زمینه ای برای تکامل عملی نیست، تا انسان با انجام کاری واجب یا مستحب به کمال برتر عملی برسد، ولی راه تکامل علمی باز است؛ نظیر آنچه در رؤیا برای روح معلوم می شود و برای آگاهی به آن حرکت فراگیری از قبیل کوشش های بدنی در زمان بیداری راه ندارد و بسیاری از علوم و معارف دین در آن جا برای انسان ها روشن و مشهود خواهد شد و چون عدد درجات بهشت به عدد آیات نورانی قرآن کریم است، برای ترفیع درجات شیعیان، ابتدا از تعلیم قرآن بهره مند خواهند شد و سپس با فرمان «اقرأ وارق»، می خوانند و در درجات بهشت صعود می کنند.
ایشان با بیان اینکه صعود در درجات بهشت پاداش قرائت در عالم آخرت نیست، بیان داشت: زیرا در عالم برزخ، تکلیف و عمل مکلّفانه که جزا را به همراه داشته باشد نیست، بلکه صعود بهشتیان در درجات بهشت، همان ظهور انس با قرآن در دنیا است.

قرآن را از رو بخوانید

یکى از دستوراتی که پیشوایان دین در باب تلاوت قرآن به ما داده اند، خواندن از روى آن است و روى این مسئله تاکید فراوانى کرده اند. چه بسا علت این تاکید، بهره گرفتن از "نورانیت" قرآن است، تا مسلمانان از آن بهره بیشترى ببرند و نورانیتش در آنان اثر گذارد.
احادیثى از معصومین علیهم السلام رسیده است که انسان هر وقت مى خواهد قرآن بخواند، از روى خط قرآن تلاوت کند، زیرا قرائت از روى قرآن ثواب بیشترى دارد.
از جمله احادیثى که بر این مطلب صراحت دارد، روایت اسحاق بن عمار است که به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: جانم به قربانت، من قرآن را حفظ کرده ام آیا از حفظ بخوانم یا از روى آن؟
امام علیه السلام فرمودند: از روى آن بخوان. زیرا که قرائت از روى قرآن ثواب بیشترى دارد. مگر نمى دانى که نگاه کردن به قرآن علاوه بر خواندن آن، مستقلا عبادت محسوب مى گردد. (اصول کافى، ج 4، کتاب فضیلت قرآن . ص 418، حدیث 5)
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام فرموده اند: هر کس قرآن را از روى آن تلاوت کند چشم وى نیز از قرآن بهره بردارى مى نماید و از عذاب او و پدر و مادرش هم کاسته مى شود گر چه با کفر از دنیا رفته باشند. (ثواب الاعمال، ص 231؛ اصول کافى، ج 4، ص 417، حدیث 1 و 4).

بر شما باد به تلاوت قرآن! زیرا که درجات بهشت با عدد آیات مساوى است. روز قیامت به قارى قرآن گفته می شود که: بخوان و بالا برو. و او هر آیه که می خواند، یک درجه بالا می رود

رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز در این باره فرموده اند: هیچ چیز بر شیطان سخت تر از آن نیست که انسان قرآن را از روى آن بخواند.
نیز از آن حضرت روایت شده: سهم چشم  هایتان را از عبادت بپردازید. پرسیدند: یا رسول الله! سهم چشم از عبادت چیست؟ فرمودند: نگاه کردن به قرآن و تفکر در آن و پند گرفتن از شگفتى هاى آن است. (الجامع الصغیر).
و نیز چنین فرمودند: برترین عبادت امت من تلاوت قرآن با نگاه به آن است. (آداب المتعلمین، ص 151).
از روایت فوق به دست مى آید که تنها خواندن قرآن، تلاوت کامل و مطلوب نیست. بلکه علاوه بر خواندن اگر به آیات الهى، نگاه شود و قرآن در مقابل فرد تلاوت کننده قرار داشته باشد بهتر است.
همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم فرمودند: «تلاوت قرآن بدون نگاه به قرآن، هزار درجه است و تلاوت از روی قرآن تا دو هزار درجه بالا می رود» (فرهنگ نامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «فضیلت نگاه به قرآن»).
شاید از این احادیث بتوان استفاده کرد که خواندن قرآن از روى آن به تدبر و تفکر نزدیکتر است تا از حفظ خواندن.
ضمنا در مورد نگاه نمودن به قرآن و ریختن گناهان باید گفت که خداوند آن قدر رحمان و رحیم است که در هر زمینه ای لطف و بخشش او بیش از مقدار عمل بندگان است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسى که قرآن را از روى آن تلاوت کند، نور دیدگانش زیاد می گردد و بار گناه پدر و مادرش سبک می شود؛ هر چند که هر دو کافر باشند» (کافی، ج2، ص449).
همچنین فرمود: «خواندن قرآن از روى آن، موجب تخفیف عذاب از پدر و مادر می شود؛ گر چه کافر باشند».(کافی، ج2، ص440).


- نظرات (0)

کلاس فن سخن وری

فن سخنوری

از روزی که انسان به نیروی شگفت انگیز کلام پی برد، همیشه در صدد بوده تا بتواند با قدرت جادوی کلام، دیگران را تحت تاثیر قرار دهد؛ شیرین سخن بگوید و به آسانی عقاید خود را مطرح کند؛ برای بیان احساس خود دچار کمبود لغت نشود؛ مخالفین را مجاب کند؛ دیگران را متقاعد نماید و با کلام خود، آب روی آتش شعله های خشم دیگران بریزد و خلاصه اینکه قدرت خلق سخن داشته باشد. در همین راستا موسسات و آموزشگاه هایی با هدف آموزش فن بیان و سخن وری پا به عرصه میدان گذارده تا نیرو و استعداد انسان را در این زمینه شکوفا سازند.

اگر به جای توجه کردن به اینکه چگونه سخن بگوییم به این توجه می کردیم که چه باید بگوییم دنیا رنگ و بوی دیگری داشت خداوند در آیه 53سوره اسراء می فرمایند وَ قُل لِّعِبَادِى یَقُولُواْ الَّتِى هِىَ أَحْسَنُ خداوند نمی گوید که چگونه و به چه صورت سخن بگویید، می فرماید آنچه نیکوتر است، احسن است را به زبان آورید. خداوند به محتوا می پردازد ،زیباست و کلام زیبا را نیز دوست دارد اما کلامی که زیبا و احسن باشد. خداوند می فرماید کارهای من «احسن»است تو هم سعی کن کارهایت «احسن»باشد.

عده ای برای جولان در عرصه سخن و سخن وری استفاده از اصطلاحات و عبارات سخت و دشوار و تخصصی را ملاک زیبایی سخن خود قرارد داده اند و  در این میان گروهی دیگر نقابی به کشورهای غربی زده و استفاده از عبارت ها و اصطلاحات خارجی را معیار زیبایی سخن و کلام خویش می دانند.
آنچه در همه این ملاک و معیارهای در اصطلاح زیبا سخن گفتن، اساس و بنیان و هدف است چیزی جز خودنمایی، قدرت طلبی و مغبون ساختن طرف مقابل نیست.
هنگامی که از اصطلاحات و عباراتی استفاده می کنی که فهمش برای طرف مقابل دشوار است در وجود خود احساس غرور می کنی که، با این سخنانی که گفتم طرف مقابل با خود فکر می کند که او چقدر کار بلد است؛ چه اطلاعاتی دارد! پس یه سر و گردن از من بالاتر است.
کلاس فن سخن وری می رویم تا اگر در جمعمان بحثی پیش آمد و یا جدالی در گرفت بتوانیم یکه تاز میدان باشیم و علاوه بر جلب کردن توجه همگان به خود دیگران را نیز مجاب کنیم. کلاس می رویم تا بتوانیم بدون کوچکترین استرس و به دور از هرگونه کم رویی و خجالت عقاید خویش را بیان کنیم، تا حرف هایی که مدت های مدیدی در گلویمان جا خوش کرده به زبان بیاوریم و مفاهیم و موضوعات که همیشه در انتقالشان با دشواری ها و مشکلاتی همراه بودیم به راحتی بیان کنیم.
تلاش می کنیم تا سخن بگوییم، حرف بزنیم، بدون کوچکترین مشکل و دردسر، پول خرج می کنیم تا زبان را در دهان به راحتی بچرخانیم، وقت می گذاریم، تلاش می کنیم تا سخن گفتن بیاموزیم اما آیا این کار، کار صحیحی است؟ درست یا غلط بودن این امر به نیت خود فرد باز می گردد و با وجود آن است که سخن ارزشمند می گردد.
شاید اگر حرف زدن های ما قیمتی داشت این همه حرف و سخن پیدا نبود و یا اگر قیمت هر کلام خودمان را می دانستیم به این راحتی به حرف نمی آمدیم و سخن نمی گفتیم. شاید اگر حساسیت های کلام و زبان را می دانستیم اینقدر به حرف زدن شوق و رغبت نشان نداده  و سکوت را ترجیح می دادیم.
لاجرم اگر به جای توجه کردن به اینکه چگونه سخن بگوییم به این توجه می کردیم که چه باید بگوییم دنیا رنگ و بوی دیگری داشت خداوند در آیه 53 سوره اسراء می فرمایند وَ قُل لِّعِبَادِى یَقُولُواْ الَّتِى هِىَ أَحْسَنُ خداوند نمی گوید که چگونه و به چه صورت سخن بگویید، می فرماید آنچه نیکوتر است، احسن است را به زبان آورید. خداوند به محتوا می پردازد ،زیباست و کلام زیبا را نیز دوست دارد اما کلامی که زیبا و احسن باشد. خداوند می فرماید کارهای من «احسن» است تو هم سعی کن کارهایت «احسن» باشد.

در میان تمام اقوال، قول احسن قرآن مجید است؛ چون در تمام پهنه هستى قولی نیکوتر، صادق تر، محکم تر، بهتر و برتر از قول خدا نبوده، نیست و نخواهد بود

«كلام احسن» شامل هر نوع سخن شایسته است، همچون: سلام، دعا، ارشاد، اظهار محبّت، امربه معروف و نهى از منكر، ذكر خدا، توبه و استغفار و امثال آن. حُسن ، در مقابل قُبح است به معنای زیبایی و نیکی و پرهیز از زشتی.
کلام، از اساسی ترین ابزار ارتباط با دیگران به شمار می رود. سخن، گذشته از انتقال معنا، دربردارنده حالات مختلف بوده و امور دیگری را نیز منتقل می سازد. اموری همانند محبّت و نفرت، تکریم و تحقیر، و احترام و استخفاف و... به وسیله سخن منتقل می شوند. از این رو، مهارت در سخن گفتن، از اموری است که در موفّقیت یک تعامل، نقش اساسی ای دارد. اگر زبان ها به خوبی سخن بگویند و گوش ها سخن زیبا بشنوند، در بهداشت روان خانواده و ایجاد و تحکیم الفت میان اعضا، نقش مؤثّری خواهد داشت. آنچه سخن را حسن می کند توجه به رضایت خدا است، سخنی نیکو است که  در آن رضایت خدا باشد. کلامی که به واسطه آن دلی شکسته شده، حرمتی زیر پا گذاشته و شخصیتی خرد شود هر چقدر هم فصیح و زیبا بیان شود پشیزی ارزش نخواهد داشت .
بهترین قول قولی است که انسان را به حق نزدیک سازد و براى انسان خیرخواهانه تر باشد. همین پیروى از بهترین قول، هدایتى الهى است که آمادگی لازم را دارد و شامل حال کسانی می شود که صاحب عقل هستند: «اولئک هم اولوا الالباب» در میان تمام اقوال، قول احسن قرآن مجید است؛ چون در تمام پهنه هستى قولی نیکوتر، صادق تر، محکم تر، بهتر و برتر از قول خدا نبوده، نیست و نخواهد بود. چقدر عالى است که انسان با قرآن مجید، با تمام وجود انس و رفاقت پیدا کند به طوری که در تمام شئون زندگى قولى غیر از قول قرآن نداشته باشد. به این معنى که هر چه مى خواهد بگوید آن را با ترازوى قرآن سنجیده، آن گاه بگوید .


- نظرات (0)