سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زکات عقل

عقل و تفکر

على (علیه السلام ) مى فرماید:

لکل شى ء زکاة العقل احتمال الجهال 1 ؛ هـر چـیـزى زکـاتـى دارد و زکـات عـقـل و خـردمـنـدى ، تحمل نادانان است .

در جـامـعـه مـمـکـن اسـت افـراد نـادانـى یـافت شوند که به هر دلیلى با ما مخالفت کنند و کارشکنى نمایند و اهانت کنند و یا مزاحم مقاصد و اهدافمان باشند. این گونه افراد همیشه بـوده و خـواهـند بود. در عصر انبیاء (علیهم السلام ) این قشر از مردم بودند که آلت دست ایـن و آن قرار مى گرفتند و دردسر درست مى کردند. در عصر امامان معصوم نیز بودند و آزار مى رساندند و اکنون نیز هستند.

قـرآن کـریـم از این گونه افراد به عنوان جهال و نادانان نام مى برد؛ زیرا بى گمان این گونه رفتارها در اثر جهل است ، ولى شیوه برخورد را قرآن ، مسالمت آمیز مى داند و برخورد خوب و سازنده را پیشنهاد مى کند و مى فرماید:

«وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» 2 ؛(انسان هاى فداکار) وقتى مورد خطاب و اهانت جاهلان قرار مى گیرند، (با ملایمت و ملاطفت ) سلام مى کنند.

رفـتـار خشونت آمیز و تند با نادانان نتیجه منفى دارد، ولى اگر برخورد سالم و درست و بـامـحـبـت و سـازش بـاشـد، امـیـدى هـسـت کـه او را بـسـازد و از جهل بیرونش آورد.

نـمـونـه هـاى فـراوانـى در زنـدگـى امـامـان (عـلیـهـم السـلام ) نـقـل شـده کـه آن هـا دشـمـن خـدا را بـا یـک بـرخـورد شـایـسـتـه تـبـدیـل بـه دوسـتـى وفـادار کـردند .

گـاهى همان تحمل ، بلکه گذشت و حلم ، باعث ساختن و پشیمانى مى شود؛ چنان که نباید بـا نـادانـان زیـاد بـحـث و بـگـومـگـو کـرد و حتى گاه باید با سکوت او را ادب نمود و به قول معروف جواب ابلهان خاموشى است .

گاه در برخورد با این افراد ما خود نیز به بیراهه میزنیم و برخوردی میکنیم که خود را از آنها هم پایین تر می آوریم با داد و فریاد و زبان به فحاشی گشودن و یا مسخره کردن طرف که مثلا : "چقدر ابلهی که این را هم نمیدانی" می خواهیم درس اخلاق دهیم که این قبیل رفتارها زشت و ناستوده است . اگر ما مسلمانیم و پیرو قرآن و اهل بیت باید دقت کنیم و بزرگ منشی را چون آنان پیشه خود کنیم .

على (علیه السلام ) فرمود:

اعـقـل النـاس مـن لا یـتـجـاوز الصـمـت فـى عـقـوبـه الجهال3 ؛ خردمندترین مردم کسى است که براى عقوبت نادانان ، تنها از سکوت بهره جوید.

همچنین فرمود:

من اوکد اسباب العقل رحمت الجاهل 4 ؛از بهترین کارهاى خردمندى ، بخشودن نادانان است .

البـتـه موارد فرق مى کند و شخص دانا و داراى خرد باید موارد را تشخیص دهد و در هرجا از ابـزار مـنـاسـب بـهـره جـویـد. این گونه نیست که همه جا سکوت یا همه جا محبت ، موثر باشد. باید در هرجا بنا بر مقتضاى حال عمل شود .

و این ها به درایت شخص بستگی دارد که از فنون ارتباطی تا چه حد آگاه است و میتواند بهره گیرد و مخاطب شناسی کند و در هر موردی بنا به مقتضای حال رفتار کند .

 

1- غرر، ص 56.

2- سوره فرقان آیه 63.

3- غرر الحکم .

4- غرر الحکم ، ص 52.

 

منبع: زندگى موفق رازهاى خوب زیستن ، عباس رحیمى

- نظرات (0)

خوردنی های حرام

حرام

كسى كه براى حفظ جان خود هیچ غذایى نداشته باشد، مى‏تواند به خاطر اضطرار از غذاى حرام استفاده كند، مشروط بر اینكه از روى سركشى و نافرمانى و ستمگرى نباشد. یعنى فقط به همان مقدارى مصرف كند كه خود را از مرگ برهاند، نه اینكه خواهان لذّت باشد. این اجازه به خاطر لطف و مهربانى خداوند است.


إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (بقره ـ 173)

همانا خداوند مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه (هنگام ذبح) نام غیر خدا بر آن برده شده، حرام كرده است، (ولى) آن كس كه ناچار شد (به خوردن اینها) در صورتى كه زیاده طلبى نكند و از حدّ احتیاج نگذراند، گناهى بر او نیست، همانا خداوند بخشنده و مهربان است.

به دنبال آیه‏ى قبل كه فرمود: از پیش خود، حلال‏هاى خدا را بر خود حرام نكنید، خداوند تنها مردار و خون و گوشت خوك و هر حیوانى كه مانند زمان جاهلیّت نام غیر خدا هنگام ذبح بر او برده شود، حرام كرده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: گوشت مردار، سبب ضعف بدن و قطع نسل و مرگ ناگهانى مى‏شود و خوردن خون، سبب سنگدلى و قساوت قلب مى‏گردد. (وسائل الشیعه، ج 16، ص 310)

طبق نظریه‏هاى بهداشتى، گوشت خوك عامل دو نوع كرم كدو و تریشین است و حتّى در بعضى از كشورها، مصرف گوشت خوك ممنوع شمرده شده و انجیل‏ مسیح نیز گناهكاران را به خوك تشبیه كرده است.

كسى كه براى حفظ جان خود هیچ غذایى نداشته باشد، مى‏تواند به خاطر اضطرار از غذاى حرام استفاده كند، مشروط بر اینكه از روى سركشى و نافرمانى و ستمگرى نباشد. یعنى فقط به همان مقدارى مصرف كند كه خود را از مرگ برهاند، نه اینكه خواهان لذّت باشد. این اجازه به خاطر لطف و مهربانى خداوند است.

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر انسان عمداً در حال اضطرار از خوردنى‏هاى ممنوع نخورد و بمیرد، كافر مرده است. (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 130)

با توجّه به اینكه خوردنى‏هاى حرام، بیش از چهار موردى است كه در آیه مطرح شده است، پس كلمه «إِنَّما» به معناى حصر عقلى نیست، بلكه در مقابل تحریم‏هاى جاهلیّت است.

اسلام، دین جامعى است كه در هیچ مرحله بن‏بست ندارد. هر تكلیفى به هنگام اضطرار، قابل رفع است. «فَمَنِ اضْطُرَّ»، «فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»

قاعده اضطرار، اختصاص به خوردنى‏ها ندارد و در هر مسئله‏اى پیش آید، قانون را تخفیف مى‏دهد.

از امام صادق علیه السلام سۆال كردند كه پزشك به مریضى دستور استراحت و خوابیدن داده است، نماز را چه كند؟ امام این آیه را تلاوت نموده و فرمودند: نماز را خوابیده بخواند. (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 145)

احكام اسلام، بر اساس مصالح است. در آیه قبل، خوردن بخاطر طیّب بودن آنها مباح بود و در این آیه چیزهایى كه از طیّبات نیستند، حرام مى‏شود.

تحریم‏هاى الهى، تنها به جهت مسائل طبى و بهداشتى نیست، مثل تحریم گوشت مردار و خون، بلكه گاهى دلیل حرمت، مسائل اعتقادى، فكرى و تربیتى است ؛ نظیر تحریم گوشت حیوانى كه نام غیر خدا بر آن برده شده كه به خاطر شرك‏زدایى است. چنان كه گاهى ما از غذاى شخصى دورى مى‏كنیم، به خاطر عدم رعایت بهداشت توسط او، ولى گاهى دورى ما از روى اعراض یا اعتراض و برائت از اوست.

لقمه حرام
دو نکته لازم به ذکر:

1ـ تكرار و تاكید

تحریم موضوعات چهارگانه فوق در چهار سوره از قرآن ذكر شده است كه دو مورد از آن در مكه (انعام- 145 و نحل 115) و دو مورد آن در مدینه نازل شده است (بقره- 173 كه آیه مورد بحث است و مائده- 3).

چنین به نظر مى‏رسد كه نخستین بار اوائل بعثت بود كه تحریم این گوشت هاى حرام اعلام شد، و دومین بار اواخر اقامت پیامبر صلی الله و علیه وآله در مكه، و سومین بار در اوائل هجرت در مدینه و بالأخره چهارمین بار در اواخر عمر پیامبر در سوره مائده كه از آخرین سوره قرآن است بیان شده است.

این طرز نزول آیات كه بى‏سابقه یا كم سابقه است، به خاطر اهمیت این موضوع و خطرات جسمى و روحى فراوان آن است و نیز به خاطر آلودگى زیاد مردم آن روز به آن بوده است.

2ـ استفاده از خون براى تزریق‏

شاید نیاز به توضیح نداشته باشد كه منظور از تحریم خون در آیه فوق تحریم خوردن آن است، بنابراین استفاده‏هاى معقول دیگر مانند تزریق خون براى نجات جان مجروحان و بیماران و مانند آن هیچ اشكالى ندارد، حتى دلیلى بر تحریم خرید و فروش خون در این موارد در دست نیست، چرا كه استفاده‏اى است عقلایى و مشروع و مورد نیاز عمومى.

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر انسان عمداً در حال اضطرار از خوردنى‏هاى ممنوع نخورد و بمیرد، كافر مرده است

پیام‏های آیه:

1ـ اسلام به مسئله غذا و تغذیه، توجّه كامل داشته و بارها در مورد غذاهاى مضرّ و حرام هشدار داده است. «1» «إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةَ»

2ـ تحریم‏ها، تنها به دست خداست نه دیگران. «إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْكُمُ»

توجّه به خداوند و بردن نام او، در ذبح حیوانات لازم است تا هیچ كار ما خارج از مدار توحید نباشد و با مظاهر شرك و بت‏پرستى مبارزه كنیم. «وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ»

4ـ اضطرارى حكم را تغییر مى‏دهد كه به انسان تحمیل شده باشد، نه آنكه انسان خود را مضطرّ كند. كلمه «اضْطُرَّ» مجهول آمده است، نه معلوم. «فَمَنِ اضْطُرَّ»

5ـ اسلام، دین جامعى است كه در هیچ مرحله بن‏بست ندارد. هر تكلیفى به هنگام اضطرار، قابل رفع است. «فَمَنِ اضْطُرَّ» ، «فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»

6ـ قانون‏گذاران باید شرایط ویژه را به هنگام وضع قانون در نظر بگیرند. «فَمَنِ اضْطُرَّ» ، «فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»

از شرایط اضطرارى، سوء استفاده نكنید. «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ»


منابع:

تفسیر نور الثقلین، ج 1

وسائل الشیعه، ج 16

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج1


- نظرات (0)

منع پرستش شیطان در قرآن


شیطان‌پرستی
شایسته است منظر قرآن کریم را درباره حقیقت آن‏که موجودی عجیب و در عین حال از حواس ما غایب است ولی تصرفات عجیبی در عالم انسانیت دارد، جویا شویم.

چرا نباید در صدد شناخت ‏شیطان برآییم؟ چرا در شناخت این دشمن خانگی و درونی خود بی‏اعتناییم؟ دشمنی که از روز پیدایش بشر تا آنگاه که دست او از دامان هستی کوتاه شود به دنبال اوست!

دشمنی که در عین حال که از آشکار همه باخبر است، از نهان آنان نیز اطلاع دارد و حتی از نهفته‏ترین افکاری که در زوایای ذهن و فکر آدمی جا دارد باخبر است. علاوه بر این ‏که با خبر است، در پی دسیسه و گمراه ساختن صاحب آن نیز هست.

ما فرزندان آدم، شدیداً در معرض خطر انحراف از سوی «ابلیس‏» آن مکار پلید قرار گرفته‏ایم; همان دشمن غدار حیله‏گری که ابتدا بر حسب نقل قرآن کریم به والدین نخستین ما، آدم و حوا علیهما السلام وعده نصح و خیرخواهی داد و سوگند وفاداری یاد کرد: ((وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ)).

و برای آن دو قسم خورد که من از خیرخواهان و نصیحت‏کنندگان شمایم، اما با این همه، آن خیانت درباره آن‏ها روا داشت که سبب خروجشان از بهشت و هبوطشان به زمین و مبتلا شدنشان به زندگی پرمحنت ارضی گردید. حال، همان شیاد پر مکر و فریب با فرزندان بنی‏آدم نیز همان می‏کند.

چون ما را با کمال صراحت و شدت، تهدید به خیانت و راهزنی نموده که «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ»، و به یقین در سر راه مستقیم تو، برای گمراه‏سازی آنان می‏نشینم. و اکیدا سوگند بر «اغواء» بنی‏آدم یاد کرده است که « فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ » به عزتت ‏سوگند، همه آن‏ها را اغواء خواهم کرد و به گمراهی خواهم کشانید.

آری آنجا که وعده «امانت‏» داده بود، آن‏گونه خیانت کرد، پس اینجا که صریحاً وعده «خیانت‏» داده است چه خواهد کرد؟

لذا بر هر صاحب عقل و شعوری لازم و واجب است که بنابر فرمایش خداوند که می‏فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» به درستی که شیطان دشمن شماست پس شما نیز او را به عنوان دشمن در نظر آورید. به شناخت این دشمن و دام‏های آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه وآله زمینه وصول خود را به زمره مخلصین هموار و فراهم سازد. و از آنجا که شناخت و معرفت، زمینه‏ای لازم برای رسیدن به این مقصود است.

شیطان آنچنان مخفی و پنهان در انسان نفوذ می‏کند که انسان فکر می‏کند این خود اوست که چنین تصمیمی را گرفته است و دشمنی را احساس نمی‏کند

هشدارهای قرآن به انسان در مورد شیطان

قرآن در آیات متعددی از شیطان به عنوان دشمن آشکار انسان معرفی نموده و می‏فرماید: إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ؛ «شیطان دشمن آشکار انسان است.» و در هشداری دیگر می‏فرماید، بنی آدم شیطان شما را فریب ندهد آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.

قرآن در هشدار دیگری می‏فرماید: «هر کس شیطان را به جای خداوند به عنوان ولی و سرپرست خود انتخاب کند زیان آشکاری کرده است.»

و درباره پیروان شیطان می‏فرماید: «هر آینه جهنم را از تو و بندگانی که از تو پیروی کنند پر خواهم کرد.»

در اینجا یک سۆال مطرح می‏شود و آن اینکه با توجه به این همه هشدارهای قرآنی و انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام و پیامدهایی که پیروی از شیطان دارد چرا انسان‏ها به این هشدارها بی توجه هستند؟

در پاسخ باید بگوییم که چند عامل موجب این بی‏توجهی شده است:

1- شیطان آنچنان مخفی و پنهان در انسان نفوذ می‏کند که انسان فکر می‏کند این خود اوست که چنین تصمیمی را گرفته است و دشمنی را احساس نمی‏کند.

2- راه شیطان راه آسان و همواری است. حضرت علی علیه السلام می‏فرماید: «بدانید که شیطان راه خود را آسان و هموار می‏سازد تا به راحتی و آسانی به دنبال او بروید و از او پیروی کنید.»

3- فوری نبودن نتایج پیروی از آن دشمن خطرناک. یعنی اغلب نتایج بنیان کن پیروی از نفس اماره و شیطان، چنان فوری نیست که انسان با چشیدن طعم تلخ آن در برابرش مقاومت ورزد.

4- لذت گرایی افراطی که قوای مقاومت را از انسان می‏گیرد.

5- تنوع و انعطاف پذیری شگفت انگیزی که در شیطان نیز یکی از عوامل تاثیرپذیر انسان از برنامه‏های شیطان است.

بر هر صاحب عقل و شعوری لازم و واجب است که بنابر فرمایش خداوند که می‏فرماید: «ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا» به درستی که شیطان دشمن شماست پس شما نیز او را به عنوان دشمن در نظر آورید. به شناخت این دشمن و دام‏های آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه وآله زمینه وصول خود را به زمره مخلصین هموار و فراهم سازد

منع از شیطان پرستی در قرآن

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ  (60)

وَأَنْ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ  (61)

اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید زیرا وى دشمن آشکار شماست (60)

و اینکه مرا بپرستید این است راه راست (62/یاسین)

مگر من فقط شیطان را می پرستم (به اون معناش) پس خانه، زن و بچه، میز، پول و ... چه می شود؟! چرا خداوند فقط به شیطان اشاره کرده است؟

شاید یک دلیلش این باشد: هر چیزی که تو را از پرستش خدا باز دارد شیطان است ! حالا می خواهد این چیز همسرت باشد، فرزندت یا میزت یا نه حتی انگشترت!!

بعدش نوبت ولایته: خداوند می توانست به اول آیه 61 بسنده کند که فقط مرا بپرستید و آیه تمام شود ، اما اشاره می فرماید که اگر مرا بپرستید در راه مستقیم من هستید.

در روایتی نیز بیان شده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: یا علی (علیه السلام) انت صراط المستقیم.

منابع :

ینابیع الموده/القندوزی:495

شواهد التنزیل/الحسکانی: ج 1 ص 58

تفسیر المیزان ج 1

 


- نظرات (0)

آیاتی دال برمکان خدا


خدا

«الله از رگ گردن به انسان نزدیک‌‌تر است» (سوره 50 آیه 16) و در عین حال، «او بر روی تختش نشسته است» (سوره 57 آیه 4) «تختی که روی آب بنا شده است» (سوره 11 آیه 7) و در عین حال «بقدری دور است که رسیدن به او بین 1000 و 50000 سال طول می‌کشد» (سوره 32 آیه 5، سوره 70 آیه 4).

 

الله و تخت او کجا است؟

موضوعات پیرامون توحید و صفات خداوند را باید از طریق عقل و نقل به دست آورد، عقل و نقل با استدلال‌های متقن، جسم داشتن خداوند را رد کرده و در نتیجه مکان داشتن خداوند نیز منتفی می‌شود. شریعت اسلامی هم با آیات و روایات بسیار، مستقیم و غیر مستقیم بر این مطلب تأکید کرده است.

در مقابل؛ تعدادی از آیات قرآن وجود دارد که هر چند از ظاهر برخی از آنها و فحوای برخی دیگر، مکان داشتن خداوند به دست می‌آید، اما این نوع از آیات را به جهت وجود ادله عقلی و نقلی دیگر، بر معانی دیگری که شاید خلاف ظاهر به نظر آید، به تأویل می‌بریم.

بنابر ادله قطعی عقلی و نقلی، خداوند دارای جسم نیست؛ بنابر این، دارای مکان نیز نبوده و نمی‌توان برای او مکانی را مشخص کرد. این مطلب کاملاً مورد قبول بوده و نمی‌توان هیچ نقضی برای آن پیدا کرد.[1]

شاید بهترین تعبیر برای فهم این مطلب، کلام رایجی است که می‌گوید: «او در همه جا حاضر است در حالی‌که در هیچ کجا نیست».

برخی از آیات وجود دارند که به ظاهر با این عقیده سازگار نیستند. در این‌جا تعدادی از این آیات که در پرسش به آن اشاره شده، به همراه مختصری از تفسیر آنها را بیان می‌کنیم:

1. «اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت فرمانروایى و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد. آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان نازل می‌شود، و آنچه را در آن بالا می‌رود می‌داند. و او با شما است هرجا که باشید، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست».[2]

شبیه همین معنا در آیه‌ دیگری نیز آمده است: «و او کسى است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، در حالى‌که تخت فرمانروایی‌اش بر آب [که زیربناى حیات است‏] قرار داشت، تا شما را بیازماید که کدام‌ یک نیکوکارترید؟ و اگر بگویى: [اى مردم!] شما یقیناً پس از مرگ برانگیخته می‌شوید، بی‌تردید کافران می‌گویند: این سخنان جز جادویى آشکار نیست».[3]

این آیات از جمله آیاتی است که بحث‌های بسیاری پیرامون آن در میان متکلّمان و مفسّران شکل گرفته است. اما شیعیان به جهت وجود آیات دیگر که مخالف ظاهر این آیه هستند و ادله عقلی مبرهن، از ظاهر این آیه دست کشیده‌اند و معنای آیه را به غیر از مکان داشتن برای خدا تفسیر کرده‌اند.[4]

بنابر ادله قطعی عقلی و نقلی، خداوند دارای جسم نیست؛ بنابر این، دارای مکان نیز نبوده و نمی‌توان برای او مکانی را مشخص کرد. این مطلب کاملاً مورد قبول بوده و نمی‌توان هیچ نقضی برای آن پیدا کرد.شاید بهترین تعبیر برای فهم این مطلب، کلام رایجی است که می‌گوید: «او در همه جا حاضر است در حالی‌که در هیچ کجا نیست»

2. «أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِیَ تَمُورُ.

أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حاصِباً فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذیرِ».[5] برخی از مدّعیان مکان داشتن خداوند به این آیه استنباط کرده‌اند که مفسّران و اندیشمندان دینی به جهت وجود معارضات نقلی و عقلی بسیار، تأویلاتی برای آیه ذکر کرده‌اند که برخی از آنها بیان می‌شود:

الف. این آیات را به فرشتگان الهی معنا کرده‌اند؛[6] یعنی فرشتگانی که در آسمان هستند به اذن الهی این عذاب‌ها را نازل می‌کنند. در این صورت هیچ اشکالی بر این آیات وارد نیست.

ب. احتمالاً منظور آیه، «مَن ملکوته فی السماء» باشد؛ یعنی کسی که ملکوت او در آسمان است؛ زیرا ملائکه، عرش و کرسی و لوح محفوظ او در آسمان است، از آسمان اوامر و نواهی او صادر می‌شود.[7]

ج. برخی نیز این آیه را در مورد خداوند دانسته‌اند.[8] البته این بدان معنا نیست که معتقدند خداوند دارای مکان است بلکه در این معنا، این احتمال ذکر شده که «عرب آن زمان، اعتقاد به خداوند داشت، اما مانند مشبّهه معتقد بود که او در آسمان است و این آیه به مانند این است که خداوند به آنها می‌گوید آیا ایمن هستید از کسی که معتقد هستید در آسمان است ...». [9]

3. «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فی‏ یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»[10] و نزدیک به همین معنا در آیه دیگری آمده است: «تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فی‏ یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَةٍ».[11]

تعبیر به پنجاه هزار سال از این نظر است که آن روز بر حسب سال‌هاى دنیا تا این حد ادامه پیدا می‌کند، و با آنچه در آیه قبل آمده است که مقدار آن ‌را یک هزار سال تعیین می‌کند منافاتى ندارد؛ زیرا در قیامت پنجاه موقِف است، و هر موقف به اندازه یک هزار سال طول می‌کشد.[12] بنابر این، مقدار بیان شده در آیه اشاره به مکان خداوند ندارد، بلکه تنها مقدار روزهای قیامت را بیان می‌کند.

4. در قرآن می‌خوانیم: «همانا انسان را آفریدیم و همواره آنچه را که باطنش [نسبت به معاد و دیگر حقایق‏] به او وسوسه می‌کند، می‌دانیم، و ما به او از رگ گردن نزدیک‌تریم».[13]

«اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت فرمانروایى و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد. آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان نازل می‌شود، و آنچه را در آن بالا می‌رود می‌داند. و او با شما است هرجا که باشید، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست»

این تعبیر در آیه نیز، به هیچ وجه اشاره به موقعیت مکانی برای خداوند ندارد و از ظاهر و فحوای آن نیز به دست نمی‌آید که اشاره آیه به مکان داشتن خداوند در نزدیکی انسان است، بلکه آیه می‌خواهد بگوید که ما به انسان از رگ اصلی که در تمامى اعضایش جریان دارد نزدیک‌تریم، آن وقت چگونه به او و به آنچه در دل او می‌گذرد آگاه نیستیم».

این جمله می‌خواهد مقصود را با عبارتى ساده و قابل فهم برای عموم ادا کرده باشد و گرنه مسئله نزدیکى خدا به انسان مهم‌تر از این و خداى سبحان بزرگ‌تر از آن است؛ زیرا خداى تعالى است که نفس آدمى را آفریده و آثارى براى آن قرار داده، پس خداى تعالى بین نفس آدمى و خود نفس، و بین نفس آدمى و آثار و افعالش واسطه است، پس خدا از هر جهتى که فرض شود و حتى از خود انسان به انسان نزدیک‌تر است، و چون این معنا معناى دقیقى است که تصوّرش براى فهم بیشتر مردم دشوار است؛ لذا خداى تعالى به اصطلاح دست کم را گرفته که همه بفهمند، و به این حد اکتفاء کرد.[14] 

 

پی نوشت ها:

[1]. ر.ک: «ایمان به خدا و مسئله تجسم»، سۆال 12110؛ «جسمانی نبودن خداوند از دیدگاه قرآن»، سۆال 20147؛ «بی نهایت بودن وجود خدا»، سۆال 1944.

[2]. حدید، 4:‌«هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فیها وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ».

[3]. هود، 7‌: «وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ».

[4]. ر.ک: 60؛ عرش و کرسى و 254؛ مفهوم عرش و کرسی

[5]. ملک، 16 - 17: «آیا از کسى که [حاکمیت و فرمانروایی‌اش‏] در آسمان قطعى است [چه رسد در زمین‏] خود را در امان دیده‌اید، از این‌که [با شکافتن زمین‏] شما را در آن فرو برد در حالى که زلزله و جنبش موج‌آسایش را ادامه دهد؟ آیا از کسى که حاکمیت و فرمانروایی‌اش در آسمان قطعى است [چه رسد در زمین‏] خود را در امان دیده‌اید از این‌که توفانى سخت [که با خود ریگ و سنگ می‌آورد] بر شما فرستد؟ پس به زودى خواهید دانست که بیم دادن من چگونه است!».

[6]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج 10، ص 491، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: مرعشلی‏، محمد عبد الرحمن، ج 5، ص 230، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1418ق.

[7]. ‏زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 4، ص 580، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1407ق.

[8]. بلخی، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق: شحاته، عبدالله محمود، ج 4، ص 391، دار إحیاء التراث، بیروت، چاپ اول، 1423ق.

[9]. فخرالدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 30، ص 592، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[10]. سجده، 5:‌ «[همه‏] امور را [همواره‏] از آسمان تا زمین تدبیر و تنظیم می‌کند، سپس در روزى که اندازه آن به شمارش شما هزار سال است به سوى او بالا می‌رود».

[11]. معارج، 4: ««فرشتگان و روح در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا می‌روند».

[12]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 25، ص 16 – 17، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[13]. ق، 16: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ».

[14]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 347، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق؛ موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص 519 – 520، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1374ش.




- نظرات (0)

لایک های خطر ناک در انتخاب همسر


چت

با توجه به این کارکردهای مختلف و این شباهت، این فضا، هر از چند گاهی دستخوش فرهنگ های مختلف و مدهای متنوع می شود و کاربران زیادی نیز با پیگیری این پدیده های جدید آن را به سرعت در فضای مجازی انتشار می دهند.

از جمله مسائلی که مدتی است در شبکه های اجتماعی از رونق بسیار زیادی برخوردار است و میلیون ها لایک و پسند را به خود اختصاص داده است، مسئله جذابیت دختران و بانوانی است که در این فضا به فعالیت مشغول هستند، بدین صورت که تصاویر چند دختر جوان را با اجازه آنها و یا بدون اجازه در کنار هم قرار داده و با این سوال که: کدام دختر جذاب تر و زیباتر است، از کاربران اینترنتی درخواست می کنند تا رأی و دیدگاه خود را پیرامون آنها بیان کنند و به همین جهت نیز کاربران جوان احساس مسئولیت کرده و رأی و نظر خود را با اهمیت تلقی می کنند و در این انتخابات بزرگ شرکت می کنند.

متأسفانه آنچه شاهد آن هستیم این است که این نظر سنجی ها، نه تنها سود و نتیجه ای برای آینده زندگی شخصی و خانوادگی افراد شرکت کننده نداشته، بلکه آسیب های بسیار جدی به زندگی زناشویی آنان در آینده وارد و یا حتی مانع تشکیل یک زندگی مشترک خواهد شد، چرا که ارزیابی روزانه دختران زیباروی در قالب تصاویر و فیلم در شبکه های مجازی روحیه تنوع طلبی را در مردان به شدت افزایش می دهد و اگر:

1- مجرد هستند

هرگز نمی توانند یک دختر ایده آل را برای زندگی آینده خود انتخاب کنند چرا که با مشاهده هزاران تصویر، فکر می کنند که همیشه دختری زیباتر وجود دارد و او را جستجو می کنند و مسلم است که این آرزو هرگز دست یافتنی نیست.

2- متاهل هستند

در این صورت کانون گرم زندگی مشترک آنها با خطرات متعددی مواجه خواهد شد، که از جمله مهمترین این خطرات و آسیب ها سرد شدن از همسر است.

توصیه های خداوند در آیه پنجم از سوره تحریم است که به شش ویژگی یک همسره ایده آل اشاره می کند: «عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُۆْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْكاراً : اگر پیامبر، شما را طلاق گوید، امید است پروردگارش همسرانى بهتر از شما: مسلمان، مۆمن، فرمانبر، توبه‏كار، عابد، روزه‏دار، بیوه و دوشیزه به او عوض دهد»

نکته قابل توجهی که در این میان از اهمیت به سزایی برخوردار است این نکته است که اگر شرکت در این انتخابات برای تشکیل یک زندگی مشترک می باشد، تنها ملاک زیبایی برای ازدواج نمی تواند سبب خوشبختی و کسب آرامش و سعادت زن و شوهر شود بلکه آیات الهی و روایات اسلامی ملاک های متعددی را در این زمینه بیان کرده اند که با توجه به این ملاک ها، هرگز نمی توان به زیبایی رتبه اول و یا دوم را داد، بلکه زیبایی و جذابیت در عین حال که از اهمیت برخوردار است در رتبه های بعدی قرار دارد و دادگاه های خانواده و آمار وحشتناک طلاق، برای کسانی که تنها ملاک آنها برای تشکیل یک زندگی مشترک زیبایی بوده و به هیچ ملاک و معیار دیگری توجه نمی کردند و اکنون زندگی آنها در آستانه فروپاشی است، شواهد بسیارخوبی هستند.

این در حالی است که خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن مجید به مسئله ازدواج اشاره کرده است و برای تشکیل یک زندگی ایده آل به جوانان توصیه های ارزشمندی را بیان داشته است، توصیه هایی که بخشی از آنها مربوط به دوران مجردی است که از جمله این توصیه های ارزشمند و برای جلوگیری از آسیب های که بیان شد، این توصیه طلایی است:

«قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ :

به مردان باایمان بگو كه چشمان خود را (از آنچه دیدنش حرام است مانند عورت دیگران و بدن زن اجنبى) فرو بندند، و عورت‏هاى خود را (از اینكه در معرض دید قرار گیرد) حفظ كنند، این براى آنها پاكیزه‏تر است. همانا خداوند از آنچه انجام مى‏دهند آگاه است.»[نور:30]

نگاه

و بخشی از آن، مربوط به زمان انتخاب همسر است که از جمله آنها توصیه امام صادق علیه السلام است که به پرهیز از انتخاب زنان تنها با ملاک زیبایی تأکید می کند و می فرماید:

«از پدرم به نقل از پدر خود از جدّ بزرگوارش علیهم السّلام شنیدم كه مى‏گفت: پیغمبر خدا صلى اللَّه علیه و آله درباره انتخاب همسر به مردم فرمود: بپرهیزید از گیاه سبز و خرّمى كه در سرگین پرورش یافته است! به آن بزرگوار عرض شد: اى رسول خدا «خضراء دمن» چیست؟ فرمود: مقصود زن زیبائى‏ است كه از خاندانى پست، بوجود آمده و در محیطى فاسد، پرورش یافته باشد. [معانی الأخبار؛ ج‏2؛ ص 251]

در همین حال که از ازدواج با این دختران نهی شده است، امام صادق علیه السلام یکی از اسباب خوشبختی انسان را همسر زیبا که نگاه و زندگی با او سبب شادمانی و آرامش همسر شود، معرفی می کند:

«از خوشبختى انسان این است كه محل كارش در شهرش باشد، فرزندانى داشته باشد كه از آنان كمك بگیرد، همنشینان صالح، خانه بزرگ و همسر زیبایى‏ داشته باشد كه نگاه كردن به وى شادمانش گرداند و در نبودش خود را حفظ كند.» [منابع فقه شیعه؛ ج‏23؛ ص 303]

از جمله مسائلی که مدتی است در شبکه های اجتماعی از رونق بسیار زیادی برخوردار است و میلیون ها لایک و پسند را به خود اختصاص داده است، مسئله جذابیت دختران و بانوانی است که در این فضا به فعالیت مشغول هستند

اما چنانچه بیان شد، ازدواج تنها به ملاک زیبایی سبب مشکلات زیادی خواهد شد و به همین جهت آیات الهی در کنار این ویژگی، صفات دیگری را نیز برای همسر آینده بیان می کنند که از جمله آنها توصیه های خداوند در آیه پنجم از سوره تحریم است که به شش ویژگی یک همسره ایده آل اشاره می کند:

«عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّۆْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا : اگر او شما را طلاق دهد امید است كه پروردگارش به جاى شما او را همسرانى دهد كه بهتر از شما باشند، (زنانى) تسلیم خدا، مۆمن، مواظب طاعت، توبه‏كار، عبادت كننده، روزه بگیر، شوهر كرده و دوشیزه.» [التحریم:5]

هر چند این ویژگی ها برای همسران پیامبر صلی الله علیه وآله بیان شده است اما مى تواند الگوئى براى همه جوانان به هنگام انتخاب همسر باشد که به صورت اختصار به آنها اشاره می کنیم:

ویژگی هایی از قبیل: اسلام، ایمان، قنوت [تواضع در برابر همسر]، توبه [عذرخواهی در هنگام اشتباه]، عبادت و روزه داری [حفظ اعضا و جوارح از گناه]

در پایان امیدواریم که جوانان با حضور مناسب در فضای مجازی بتوانند از این فضا به بهترین شکل در راستای افزایش سطح علمی و اخلاقی خود بهره مند شود تا در نتیجه آن بتوانند پایه های زندگی فردی و زناشویی و اجتماعی خود را به بهترین شکل ممکن بسازند.


- نظرات (0)