سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



تندیل گناه به حسنه

توبه دری است باز و گشاده به سوی رحمت الهی که همیشه بر روی بندگان خداوند باز است. گویا خداوند به دنبال بهانهای میگردد که بندگانش را از بیابان تاریک نادانی به درون شهر رحمت خود راهنمایی کند.

نیم نگاهی به آثار توبه ذهن انسان را به تحیر وا میدارد. زیرا توبه قانونهای عجیب و غریبی دارد که گاهی حسابش با چرتک های دنیایی جور در نمی آید.

اینکه خداوند گناهان توبه کننده را میبخشد و میآمرزد، عجیب است اما قابل پذیرش( آل عمران، 89). اینکه گناهان او را از صفحه دل و نامه اعمالش محو میکند، شگفت آور است اما پذیرفتنی(سوره تحریم، آیه 8). اینکه توبه زمینه ساز برخورداری از رحمت الهی است، تعجب برانگیز است اما خوشایند و قابل فهم(سوره هود، آیه 90). اما اینکه خداوند پس از محو گناهان توبه کننده، آنها را تبدیل به حسنات میکند، با حساب و کتاب هیچ آدمی جور در نمیآید. خداوند در قرآن میفرماید:

إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما.( سوره فرقان، آیه 70)

مگر كسانى كه توبه كنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل مى‏كند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است!

چگونه ممکن است انسانی که غرق در گناه است، با گفتن یک جمله استغفار، توبه کند و همه کارهای زشتش تبدیل به گل و بلبل شود؟ آیا این با عدل خداوند سازگار است؟

ما این سوال را با سوال دیگری پاسخ میدهیم. چگونه ممکن است در یک گلخانه زیبا از میان کود بدبوی حیوانی گلهایی خوشرنگ و خوشبو بروید؟ گلهایی که شامه را مست بوی خوش میکند و چشمها را خمار رنگ و جلوه زیبای خود.

آری، اگر انسان بتواند در میان لاشه های بدبوی گناه، بذر پر ارزش توبه را بکارد، پس از چندی گل خوشبوی حسنات را خواهد کاوید.

البته باید دانست که به این راحتیها هم نیست. صبر میخواهد و تحمل. تلاش میخواهد و تکاپو.

توبه کننده باید همانند باغبانی دلسوز به دل خود رسیدگی کند و گلهای خوشبوی خیرات را به ثمر برساند. میبینید که این با عدل خدا هم سازگار است. زیرا انسان با تلاش خود به نتیجه دلخواهش میرسد. قانون خدا هم این است که «لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی»(سوره نجم، آیه 39)

چگونه ممکن است انسانی که غرق در گناه است، با گفتن یک جمله استغفار، توبه کند و همه کارهای زشتش تبدیل به گل و بلبل شود؟ آیا این با عدل خداوند سازگار است؟

بیایید یک بار دیگر به شرایطی که در این آیه برای تبدیل گناهان به حسنات گذاشته شده، توجه کنیم. خداوند سه شرط را برای این تبدیل خوشآیند قرار داده است. اول: توبه، دوم: ایمان و سوم: عمل صالح. بنابراین توبه باید چنان قوی و قدرتمند باشد که شاخه های ایمان را به سوی آسمان بکشاند و در نهایت عمل صالح را به بار آورد. پس توبه زبانی یا توبه بیحال و بیرمق چنین تاثیر اعجاب انگیزی را نخواهد داشت.

گاهی هم یک خوی نیکو چنان راه نجات را هموار میکند که زشتیها به خوبی و زیبایی مبدل میشود. درست مثل خورشیدی که میتابد و سیاره های تاریک و بیروح را درخشان میکند.

امام رضا علیه السلام فرمود: به پیامبر صلّی الله علیه و آله گفته شد: فلانى انسان بدبختى است. زیرا بسیارى از گناهان

دعا

را مرتكب شده است. پیامبر فرمود: هرگز چنین نیست كه شما مى‏گویید. بلكه او نجات یافت و به حسن عاقبت رسید و گناهانش از بین رفت و «به حسنات تبدیل شد». زیرا او روزى از راهى مى‏گذشت، مؤمنى را دید كه عورتش پیدا بود و خود متوجّه نبود. (گویا خواب بوده است) این شخص بدن او را پوشاند و براى آن كه خجالت نكشد او را با خبر نكرد.

وقتى آن مؤمن متوجّه شد، در حقّ او چنین دعا كرد: خداوند به تو پاداش بسیار عطا كند. آخرت تو را با خیر همراه سازد و در حساب با تو مناقشه و سختگیرى نكند. خداوند دعاى آن مؤمن را در حقّ آن شخص، مستجاب فرمود و او خوش عاقبت شد.

وقتى كه این مژده‏ پیامبر اكرم به آن گناهكار رسید، او از همه گناهانش توبه كرد و اهل طاعت خدا شد. پس از یک هفته كه گروهى از دشمنان اسلام به مدینه حمله كردند، پیامبر دستور دفاع داد. آن مرد نیز همراه با دیگر مسلمانان براى دفاع آماده شد و در درگیرى با دشمنان به شهادت رسید و عاقبتش به خیر و سعادت ختم گردید.( بحارالانوار، ج 5، ص 155)

پرسش پراهمیتی که در مورد تبدیل گناهان به حسنات وجود دارد، کیفیت و چگونگی آن است؟ آیا در دنیا است یا آخرت؟ تغییر در خود اعمال است یا عقاب آن؟

در مورد چگونگی این مساله، احتمالاتی گفته شده است که همه آنها میتواند قابل قبول باشد. زیرا زوایای متفاوتی که در هر یک از این نظرات وجود دارد، دیدگاههای گوناگونی را ساخته است.

 

1ـ دگرگونی اعمال در دنیا

هنگامى كه انسان توبه مى‏كند و به خدا ایمان مى‏آورد، دگرگونى عمیقى در سراسر وجودش پیدا مى‏شود. این تحول و انقلاب درونى اعمال زشت گذشته را در آینده تبدیل به کارهای نیک میکند. اگر در گذشته مرتكب قتل نفس مى‏شد در آینده دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان را جاى آن مى‏گذارد و اگر زناكار بود، عفیف و پاكدامن مى‏شود. باید توجه داشت که این دگرگونی توفیقی است الهى که در سایه ایمان و توبه پدیدار گشته است.( الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج‏5، ص 7)

اگر انسان بتواند در میان لاشه های بدبوی گناه، بذر پر ارزش توبه را بکارد، پس از چندی گل خوشبوی حسنات را خواهد کاوید. البته باید دانست که به این راحتیها هم نیست. صبر میخواهد و تحمل. تلاش میخواهد و تکاپو.

توبه کننده باید همانند باغبانی دلسوز به دل خود رسیدگی کند و گلهای خوشبوی خیرات را به ثمر برساند. میبینید که این با عدل خدا هم سازگار است. زیرا انسان با تلاش خود به نتیجه دلخواهش میرسد. قانون خدا هم این است که «لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی»(سوره نجم، آیه 39)

2ـ دگرگونی اعمال در آخرت
پیش به سوی آخرت

خداوند به لطف و كرمش بعد از توبه، گناهان را محو میکند و به جاى آن حسنات مى‏نشاند. ابوذر نقل میکند که پیامبر فرمود:

روز قیامت كه مى‏شود بعضى از افراد را حاضر مى‏كنند. خداوند دستور مى‏دهد گناهان صغیره او را به او عرضه كنید و كبیره‏ها را بپوشانید. به او گفته مى‏شود تو در فلان روز فلان گناه صغیره را انجام دادى و او به آن اعتراف مى‏كند ولى قلبش از كبائر ترسان و لرزان است.

در اینجا هر گاه خدا بخواهد به او لطفى كند دستور مى‏دهد بجاى هر گناهی حسنه‏اى به او بدهید. عرض مى‏كند پروردگارا! من گناهان مهمى داشتم كه آنها را در اینجا نمى‏بینم.

ابوذر مى‏گوید: در این هنگام پیامبر (ص) از شدت شادی و سرور چنان خندید که دندانهای او نمایان شد و سپس همین آیه را تلاوت فرمود. (نور الثقلین، ج4، ص 33)

 

3ـ دگرگونی عقاب اعمال به ثواب

هنگامی که انسان توبه میکند و در دل از گناه خود پشیمان میگردد، خداوند به پاس توبه او از مجازات گناهان او میگذرد و به جای آن پاداش اعمال نیک به او اهدا میکند.(مفاتیح الغیب -تفسیر کبیر فخر رازی-، ج‏24، ص 485)

 

4ـ دگرگونی ملکه بدی به ملکه خوبی

توبه تغییر درونی انسانهایی است که خود را از بدیها به سوی خوبیها سوق میدهند. خداوند هم حرکت آنها را تکمیل نموده، عادات زشت آنها را به عادات نیک مبدل میکند.(منهج الصادقین، ج 6، ص 421)

 

5ـ دگرگونی آثار سوء اعمال به آثار خیر در سایه تغییر خود اعمال

تفاوت اعمال انسان در موافقت و مخالفت آن با گفته خدا است. مگرنه در ظاهر تفاوتی میان روزی حلال و حرام و یا ازدواج و زنا وجود ندارد. بنابراین منظور از گناهان، خود اعمالى كه انسان انجام مى‏دهد نیست، بلكه آثار سویى است كه از آن بر روح و جان انسان مینشیند.

هنگامى كه نفس ناپاک انسان با توبه، ایمان و عمل صالح به ذاتی پاکیزه تبدیل میشود، آثار سوء آن نیز از روح و جانش برچیده مى‏شود و تبدیل به آثار خیر مى‏گردد. چراکه این آثار باید با نفس پاکیزه توبه کننده تناسب داشته باشد.( المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏15، ص 24)

 



- نظرات (0)

ناامیدی و امید احمقانه به خدا

ناامیدی


از آنجا که قرآن برای همه زمانها و همه مردم نازل شده است، به همه حالتهای اساسی انسانی توجه کرده است. حالت یأس و ناامیدی یکی از این حالات است که درباره آن باید از قرآن درس بگیریم .در اینجا می‌خواهیم آن را به عنوان یکی از راه‌های نفوذ شیطان معرفی کنیم. در ادامه می‌خوانیم که نقطه مقابل آن یعنی امید کاذب هم راه دیگری از شیطان برای نفوذ در انسانهاست.


 

در آن هنگام که پیری به سراغ ابراهیم علیه السلام آمده بود و همسرش هم نازا بود، فرشتگان خدا به او مژده پسری بردبار را به او دادند. او بعد از کمی صحبت با فرشتگان گفت:قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ(حجر، 56) گفت: «چه كسى- جز گمراهان- از رحمت پروردگارش نومید مى‏شود؟»

با این جمله، ابراهیم علیه السلام به خدا گفت که من از رحمت تو هیچ گاه مأیوس نیستم ، هرچند درباره اموری باشد که خیلی احتمالش کم است.

ضالون و ضالین از یک ریشه هستند که معنای آن برای همه ما روشن است زیرا روزانه ده بار در نمازهای خود می گوییم: غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ؛ همواره از راه گمراهان به خدا پناه می‌بریم.

با کنار گذاشتن این آیه و جمله‌ای که ابراهیم علیه السلام فرمود، روشن می‌شود که هر کس که جزو ضالین نباشد ، حتماً به رحمت خدا امید دارد؛ بنابراین ما روزانه در نمازهای خود به خدا اعلام می‌کنیم که به رحمت خدا امید داریم و هرگز از آن قطع امید نکرده‌ایم.

با این حال، رفتار عمومی انسانها به گونه دیگری است. خدا در قرآن به ما گوشزد کرده است که عموم انسانها مراقب حالت امید خود نیستند. به سبب ظاهربینی گاه به رحمت خدا امیدوارند و گاه ناامید:

وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ كَفُورٌ (هود، 9)

و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از وى سلب كنیم، قطعاً نومید و ناسپاس خواهد بود.

از اینجا می‌فهمیم که یأس جزو حالات احساسی شایع در میان انسانهاست و بنابراین لازم است درباره آن هرچه بیشتر بدانیم.

اگر بخواهیم در قرآن کریم به دنبال معادل معنایی ناامیدی باشیم، به دو کلمه "یأس" و "قنوط " بر می‌خوریم.

در قرآن می‌خوانیم که انسان همواره از خدا خیر را می‌خواهد و اگر شری به او برسد ناامید می‌شود: لَا یَسْأَمُ الْإِنسَانُ مِن دُعَاء الْخَیْرِ وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَیَۆُوسٌ قَنُوطٌ (فصلت، 49)

همانگونه که ناامیدی خطرناک است،‌ امید داشتن بی‌مبنا و از خوش خیالی هم خطرناک است. قرن نام این حالت را "مکر خدا" گذاشته است یعنی عده‌ای از مردم در خوش‌خیالی، خود را مشمول رحمت خدا می‌دانند در حالیکه ایمان و اعمال نها شایستگی رحمت خدا را ندارد. این حس امنیت کاذب، ایمنی از مکر خدا است. قرن می‌فرماید که تنها "خاسران" دچار این حالت می‌شوند

در عین اینکه مأیوس بودن از رحمت خدا جزو صفات عمومی انسانهاست، خدا آن را برای بندگان خود حتی بندگان گنهکار خود نمی‌پسندد.

خدا به گنهکارترین افراد هم وعده داده است که اگر توبه واقعی کنند، توبه‌شان را می‌آمرزد به آن حد که هیچ گناهی برایشان باقی نماند.(إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعا)

از اینجا واضح می‌شود که امیدوار بودن به رحمت خدا از نشانه‌های ایمان است و همانطور که قبلاً گفتیم تنها گمراهان هستند که از رحمت خدا مأیوس هستند.

از طرف دیگر می‌دانیم که شیطان برای گمراه کردن ما از هیچ تلاشی فروگذاری نمی‌کند. یکی از حربه‌های او همان است که ما را از رحمت خدای مهربانمان ناامید کند. پس از آن دیگر هر کاری از ما ممکن است سر بزند. این در حالی است که اولیای دین هرگز مردم را از رحمت خدا مأیوس نمی‌کرده‌اند حتی برای کسانی که گناهان بزرگی انجام داده باشند.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره گناهان بزرگ به این مضمون نقل شده است که در صورتی که گناهکاری توبه کند و دیگر به سوی گناه باز نگردد و خدا هم از قلبش بشناسد که او دیگر به سوی گناه بر نمی‌گردد، توبه‌اش را قبول می فرماید و گناهش را عفو می کند.(مستدرک الوسائل، ج 12،‌ص131)

علاوه بر اینها که گفتیم، ناامیدی جزو سپاهیان جهل است. در حدیث مشهور جنود عقل و جهل می‌خوانیم که امیدواری و طمع به خدا جزو لشگریان عقل هستند اما ناامیدی و یأس جزو لشگریان جهل هستند.(کافی، ج1، ص20)

توبه
حمله شیطان از پشت سر

خلاصه آنچه تاکنون گفتیم آن بود که هیچ گاه در رحمت الهی را بر روی خود بسته نبینیم تا شیطان نتواند از راه ناامیدی بر ما نفوذ کند؛ اما شیطان دشمنی کهنه کار است. دشمن بودن او را خدا به ما گوشزد کرده تا از خود در مقابلش مراقبت کنیم.

اگر در صحنه جنگ، دشمنی نتواند از پیش رو نتواند حمله کند، همواره گوشه نظری هم به عقب دارد، ‌شاید بتوانند از پشت بر حریف خود شبیخون بزند. همین مسأله درباره شیطان هم صادق است.

اگر از راه یأس نتواند بر بندگان خدا نفوذ کند، به دنبال نقطه مقابل آن یعنی امید می‌رود؛ شاید از راه امید افراطی بتواند به هدف خود برسد.

منظور ما کسانی هستند که بدون اعمال شایسته، خود را مستحق رحمت خدا می‌دانند. در مقابل، خدا با آنها مکر می‌کند و با آنها به گونه‌ای رفتار می‌کند که خیال ‌کنند مورد رحمت خاص الهی هستند.

امکانات مادی و حالت های خوش روانیشان را نشانه‌ لطف ویژه خدا می‌گیرند؛ اما همه اینها برای این است که به شکل خطرناکی تحت قانون فریب الهی قرار گرفته‌اند و سرانجامشان بسیار وخیم خواهد بود.

ناامیدی جزو سپاهیان جهل است. در حدیث مشهور جنود عقل و جهل می‌خوانیم که امیدواری و طمع به خدا جزو لشگریان عقل هستند اما ناامیدی و یأس جزو لشگریان جهل هستند

به عبارت دیگر همانگونه که ناامیدی خطرناک است،‌ امید داشتن بی‌مبنا و از خوش خیالی هم خطرناک است. قرآن نام این حالت را  "مکر خدا" گذاشته است .

به عبارتی عده‌ای از مردم در خوش‌ خیالی، خود را مشمول رحمت خدا می‌دانند در حالی که ایمان و اعمال آنها شایستگی رحمت خدا را ندارد. این حس امنیت کاذب، ایمنی از مکر خدا است. قرآن می‌فرماید که تنها "خاسران" دچار این حالت می‌شوند.

به عبارت دیگر آنها که سرمایه‌های حقیقی خود را می‌بازند همانها هستند که نسبت به مکر خدا احساس امنیت می‌کنند؛ غافل از اینکه مشمول مکر خدا هستند. بعدها متوجه می‌شوند که سرمایه‌های خود را در ازای دریافت هیچ بهایی از دست داده‌اند.

 

دین شناسان واقعی را بشناسیم

از اینجا معلوم می‌شود که راه درست زندگی نه آن است که دچار ناامیدی از رحمت خدا شویم و نه آنکه امیدمان به خدا از نوع امیدهای کاذب باشد. ماندن در حالت میانه همانی است که مورد رضایت خداست.

راه مبلغان دین هم در اینجا باریک و ظریف است. دین شناسان واقعی کسانی هستند که مراقبند با گفتار خود مردم را در همین حالت میانه نگهدارند.

این نوشته را با کلامی از امیرالمومنین در معرفی دین شناسان به انتها می‌رسانیم:

دین شناس واقعی کسی است که مردم را از رحمت خدا و قدرت خدا ناامید نکند و نیز به آنان درباره مکر خدا احساس امنیت کاذب نبخشد.

الْفَقِیهُ كُلُّ الْفَقِیهِ مَنْ لَمْ یُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ یُۆْیِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ لَمْ یُۆْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ (نهج البلاغه، بخش کلمات قصار، شماره 90)


- نظرات (0)

گردش به عقب ممنوع

انسانی که راه درستی را برای زندگی برگزیده باشد می‌تواند به تناسب آن، از افراد و ابزار گوناگون کمک گرفته و پیشرفت نماید. اما نکته‌ای که در این مجال توجه به آن ضروری به نظر می‌رسد آن است که در این مسیر ، آدمی باید از تعصبات دوری کرده و همواره عقل سلیم را در برگزیدن بهترین‌ها به کار گیرد.

انسان‌ها به تناسب روحیات خود تعلق خاطری به افراد، مطالب، اقوام و ... دارند و گاه ممکن است تحت تأثیر آن‌ها از مسیر اصلی منحرف شده و با تقلید کورکورانه و تعصب بی‌جا راه صحیح زندگی کردن را گم کنند.

از این رو خداوند متعال در آیه 170 سوره بقره با لحنی انذاری بشر را از این امر بازداشته و می‌فرماید:

"وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُون"؛‏ "و چون به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل كرده است پیروى كنید مى‏گویند: نه، بلكه از چیزى كه پدران خود را بر آن یافته‏ایم، پیروى مى‏كنیم. آیا هر چند پدرانشان چیزى را درك نمى‏كرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند [باز هم در خور پیروى هستند]؟"

در نتیجه لازم است این موضوع مورد موشکافی قرار داده شده و به دست آید در چه صورت می‌توان از دیگر افراد تقلید کرده و آن‌ها را الگوی عمل خویش در زندگی قرار داد؟!

 

تقلید کورکورانه ممنوع

خداوند در موارد مختلف، به انسان دستور داده است که از تقلید و تبعیت کورکورانه دوری کرده و همیشه عقل خویش را مدار حرکت در زندگی قرار دهد. بی‌شک در طول زندگی عواملی در تربیت انسان تأثیرات بیشتری دارند. مهم‌ترین این عوامل خانواده و محیطی است که فرد در آن رشد کرده است.

انسان از ابتدای تولد والدین خود را می‌بیند، نحوه زندگی آنان را مشاهده می‌نماید و در بسیاری موارد راه آنان را در زندگی دنبال می‌کند. بسیاری از افراد بر این گمان‌اند هر آنچه والدینشان انجام دهند صحیح است و جز پیروزی نتیجه‌ای به همراه نخواهد داشت.

انسان می‌تواند از افراد عاقل و همچنین کسانی که رهبرانی عاقل داشته‌اند پیروی کرده و روش آنان را در زندگی به کار گیرد. لکن در شناخت این‌گونه افراد باید نهایت دقت و توجه به کار گرفته شود

در مرحله‌ای بالاتر آدمی خود را وابسته به قوم، نژاد، ملیت و تمدن خویش دانسته و یافته‌های قومی و ملی خویش را والاتر از دیگر اقوام و ملل تلقی می‌نماید و با تعصبات بی ‌جای خویش ، از پذیرش هرگونه سخن، خلاف آنچه شنیده و دانسته، دوری می‌کند.

این‌گونه تعصبات گاه ممکن است نسبت به کشورهای بیگانه نیز ظهور نماید. بدین معنا که فرد به مرحله‌ای از خودباختگی در برابر تمدن‌های دیگر می رسد که تمامی یافته‌های قومی و ملی خویش را باطل دانسته و بی‌چون و چرا گوش به داده‌های دیگر اقوام سپارد. چیزی که در روزگار کنونی بسیار شاهد آن بوده و با عنوان غرب‌زدگی از آن یاد می‌شود. آفتی که گاه ممکن است به از بین رفتن دیانت در افراد انجامد.

به هر روی از منظر قرآن، هر نوع تقلیدی اگر برخاسته از نیروی عقل نباشد مذموم و غیر قابل احتجاج است. خداوند آدمی را مزین به عقل نمود و به وی فرمان داد در تمامی امور از این ابزار استفاده کرده و راه صحیح برگزیند:

"الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب‏"، "به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏كنند اینانند كه خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان". (زمر/18)

عقل

البته هیچ مانعى ندارد كه نسل‌هاى آینده آداب و سنن گذشتگان را مورد تحلیل و بررسى قرار دهند، آنچه با عقل و منطق سازگار است با نهایت احترام حفظ كنند و آنچه خرافه و موهوم و بى اساس است دور بریزند، چه كارى از این بهتر؟ و اینگونه نقادى در آداب و سنن پیشین شایسته حفظ اصالت ملى و تاریخى است، اما تسلیم همه جانبه و كوركورانه در برابر آنها چیزى جز خرافه پرستى و ارتجاع و حماقت نیست.[1] همین امر در برخورد با ملت‌های دیگر نیز قابل توجه است و داشتن نگاهی نقادانه و منطقی در هنگام مواجهه با آداب و رسوم ملل مختلف جهان امری ضروری و حیاتی است.

آیا هر تقلیدی باطل است؟

در آیه مورد بحث توجه به قید "أَوَ لَوْ كانَ آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُون" درباره نیاكان آنها ضروری است و مفهوم مخالف آن بیانگر این امر می‌باشد که از دو کس می‌توان پیروی نمود:

1ـ كسى كه خود داراى علم و عقل و دانشى باشد.

2ـ كسى كه اگر خودش دانشمند نیست هدایت دانشمندى را پذیرفته است.

اما پیشینیان آنها نه خود مردى آگاه بودند، و نه رهبر و هدایت كننده‏اى آگاه داشتند، و تقلیدى كه خلق را بر باد مى‏دهد تقلید نادان از نادان است.[2]

بر اساس تعالیم قرآنی تعصبات بی‌جا و پیروی کورکورانه از دیگران امری ناپسند و خطرناک بوده و آدمی را از رسیدن به سرمنزل مقصود بازمی‌دارد

پیام‏های آیه

ارتجاع و عقب گرد، ممنوع است. پیروى از سنّت و راه نیاكان، اگر همراه با استدلال و تعقّل نباشد، قابل پذیرش نمى‏باشد: «أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا»

2ـ تعصّباتِ نژادى و قبیله‏اى، از زمینه‏هاى نپذیرفتن حقّ است. «بَلْ نَتَّبِعُ» و «آباءَنا».

3ـ آداب و عقاید نیاكان، در آیندگان اثرگذار است. «ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا».

4ـ راه حقّ، با عقل و وحى به دست مى‏آید. «لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ».

5ـ انتقال تجربه و دانش ارزش است، ولى انتقال خرافات از نسل گذشته به نسل آینده، ضد ارزش مى‏باشد. «آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ».

6ـ عقل، ما را به پیروى از وحى، رهبرى مى‏كند. «اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ» و «أَ وَ لَوْ كانَ آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ».[3]

 

نتیجه:

انسان در زندگی همواره باید عقل سلیم را ملاک قرار داده و مسیر صحیح را انتخاب کند. بر اساس تعالیم قرآنی تعصبات بی‌جا و پیروی کورکورانه از دیگران امری ناپسند و خطرناک بوده و آدمی را از رسیدن به سرمنزل مقصود بازمی‌دارد. البته این امر به معنای نهی تقلید در اسلام نیست ، بلکه انسان می‌تواند از افراد عاقل و همچنین کسانی که رهبرانی عاقل داشته‌اند پیروی کرده و روش آنان را در زندگی به کار گیرد ، لکن در شناخت این‌گونه افراد باید نهایت دقت و توجه به کار گرفته شود.

 

پی نوشت:

[1]. تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 577

[2]. تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 577

[3]. تفسیر نور، ج‏1، ص: 260

زینب مجلسی راد


- نظرات (0)

آیات قرآن در مورد رفتار با کافران تعارض دارند؟!

کافر

آیا ناباوران بخشیده خواهند شد یا مجازات خواهند شد؟

سوره 23 آیه 117 و سوره 98 آیه 6 می‌گوید: ناباوران رستگار نمی‌شوند و بدترین مخلوقاتند! همچنین سوره 9 آیه 29 از معتقدان به الله می‌خواهد با کسانی که به الله، حقانیت دین الله و روز قیامت ایمان نمی‌آورند ، بجنگند. اما سوره 45 آیه 14 سخن کاملاً متفاوتی می‌زند.

به سوره 16 آیه 128 مراجعه کنید. سوره 9 آیه 29 با کسانی از اهل کتاب که به الله و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و چیزهایی که الله و پیامبرش حرام کرده‌اند بر خود حرام نمی‌کنند و دین حق را نمی‌پذیرند جنگ کنید، تا به دست خود و در عین ذلت جزیه بدهند. سوره 45 آیه 14: به کسانی که ایمان آورده‌اند، بگو: از خطای کسانی که به روزهای الله باور ندارند در گذرید، تا خود، آن مردم را به جزای اعمالی که مرتکب شده‌اند پاداش دهد.

اسلام گرایان ممکن است جواب دهند که سوره 9 آیه 29 در هنگام جنگ آمده است و سوره 45 آیه 14 در پایان جنگ. واقعیت این است که قرآن مشخص نمی‌کند که چه آیه‌هایی مربوط به زمان جنگ هستند و چه آیه‌هایی مربوط به دوران پس از جنگ. یا این‌که کدام حکم قرآن برای گذشته است، یا برای حال است یا برای آینده.

متأسفانه الله همه چیز را در دست انسان‌ها قرار داده و دست اسلام گرایان را برای انتخاب باز گذاشته است. اسلام گرایان ادعا می‌کنند که قرآن برای مشکلات گذشته و حال و آینده بهترین راه حل‌ها را ارائه می‌دهد و به نظر می‌رسد که این ادعای آنها بیشتر احساسی و از روی تعصّب است تا حقیقی.

 

پاسخی دیگر !

پرسش بالا را می توان به طور جداگانه در دو بخش مورد بحث و بررسی قرار داد.

الف. بخشش یا عقوبت کافران

آیات بسیاری در قرآن وجود دارد که این مطلب در آن مورد تأکید قرار گرفته شده که کافران و مشرکان به جهت تمام شدن حجت و برهان از ناحیه خداوند و لجاجت و کفر ، مورد بازخواست قرار خواهند گرفت و هیچگاه خدا آنان را تا زمانی که از راه باطل خود دست نکشند نخواهد بخشید و موجبات رستگاری آنان فراهم نخواهد شد که برخی از این آیات در پرسش بدان اشاره شده است.

ب. برخورد مسلمانان با مشرکان و کافران

اما با این وجود باید دانست؛ در برخورد مسلمانان با مشرکان و کافران نیز نرم‌خویى و خوش اخلاقی پسندیده است. ولى تا زمانى که ملایمت در آنان اثرى سازنده داشته و در هدایت و نجات آنان مۆثّر باشد و نرمى گفتار و رفتار ما سبب شود از عقیده باطل یا عمل ناپسند خود دست بردارند و اصلاح شوند. و یا اگر این نتیجه حاصل نمی‌شود، دست کم موجب تقویت و جرأت‌یافتن آنان بر مخالفت با دین و آزار و اذیّت مسلمانان نگردد، و زشتى انحرافشان را کم‌رنگ نسازد و گناه و لغزش آنان کوچک شمرده نشود.

خداوند، هنگام اعزام حضرت موسى(علیه السلام)‏ و برادرش هارون به سوى فرعون به آنان دستور می‌دهد: «إِذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏، فَقوُلا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى‏»؛[1] به‌سوى فرعون بروید که طغیان کرده است! اما به‌نرمى با او سخن بگویید شاید متذکّر شود، یا (از خدا) بترسد!

این‌که در پرسش، توصیه خداوند به بخشودن کافران دلیل بر بخشش خداوند گرفته شده است،[2] صحیح نیست؛ چرا که در پایان همین آیه خداوند می‌فرماید: «لِیَجْزِىَ قَوْمَا بِمَا کاَنُواْ یَکْسِبُونَ»؛[3] تا خداوند هر قومى را به اعمالى که انجام می‌دادند جزا دهد.

این آیه شریفه نشانگر بخشش آنان از جانب خدا نیست، تا با آیات دیگر هماهنگی نداشته باشد، بلکه به مۆمنان سفارش می‌کند تا - در برخی موارد خاص - از رفتار بد کفّار چشم‌پوشی کنند تا خود خدا به حساب اعمالشان برسد.

علامه طباطبایی در این‌باره می‌نویسد: «این‌که خداوند از مۆمنان خواسته است که متعرّض کفّاری که اعتقادی به قیامت ندارند نشوند، علتش آن است که خداوند به حال آنان رسیدگی خواهد کرد و جزای اعمال آنان را خواهد داد».[4]

گفتنی است؛ دستور کلی اسلام در مورد برخورد با کفّار آن است که تا آنان رفتار ناپسندی نداشتند، مسلمانان حق ندارند رفتار ناپسندی با آنها داشته باشند و حتی اگر با مسلمانان بدرفتاری کردند، تا حد امکان باید آنان را ببخشند مگر آن‌که چاره‌ای جز دفاع و جنگ نباشد.[5]

 

پی نوشت ها:

[1]. طه، 43 - 44.

[2]. مقصود این آیه شریفه است: «قُلْ لِلَّذینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّه...»؛ به مۆمنان بگو: «کسانى را که امید به ایّام اللَّه [روز رستاخیز] ندارند مورد عفو قرار دهند. جاثیه، 14.

[3]. جاثیه، 14.

[4]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 163، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[5]. ر.ک: «رفتار مسلمانان با غیر مسلمانان»، سۆال 1644؛ «تبلیغ دین اسلام با جنگ و حمله به دیگر کشورها»، سۆال 6893.

 


- نظرات (0)

نمونه روشن عبادت

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ (بقره ـ 172)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از نعمت‏هاى پاكیزه‏اى كه به شما روزى داده‏ایم بخورید و شكر خدا را به جاى آورید. اگر فقط او را پرستش مى‏كنید.

 

طیبات و خبائث‏

از آنجا كه قرآن در مورد انحرافات ریشه‏دار از روش تاكید و تكرار در مثل های مختلف استفاده مى‏كند، در این آیات بار دیگر به مسأله تحریم بى‏دلیل پاره‏اى از غذاهاى حلال و سالم در عصر جاهلیت به وسیله مشركان باز مى‏گردد، منتهى روى سخن را در اینجا به مۆمنان مى‏كند در حالى كه در آیات گذشته روى سخن به همه مردم بود.

مى‏فرماید:" اى افراد با ایمان از نعمت هاى پاكیزه كه به شما روزى داده‏ایم بخورید" (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ).

" و شكر خدا را به جا آورید ، اگر او را مى‏پرستید" (وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ).

این نعمت هاى پاك و حلال كه ممنوعیتى ندارد و موافق طبع و فطرت سالم انسانى است براى شما آفریده شده است چرا از آن استفاده نكنید؟!

اینها به شما نیرویى مى‏بخشد تا بتوانید وظایف خود را انجام دهید بعلاوه شما را به یاد شكر پروردگار و پرستش او مى‏اندازد.

مقایسه این آیه با آیه " یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ  " (آیه 168 همین سوره) و ملاحظه تفاوت هاى این دو با هم، دو نكته لطیف را به ما مى‏فهماند:

در اینجا مى‏گوید : مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ (از غذاهاى پاكى كه به شما روزى دادیم ...) در حالى كه در آنجا مى‏گفت: مِمَّا فِی الْأَرْضِ (از آنچه در زمین است) این تفاوت گویا ، اشاره به این است كه نعمت هاى پاكیزه در اصل براى افراد با ایمان آفریده شده است، و افراد بى‏ایمان به بركت آنها روزى مى‏خورند، همانند آبى كه باغبان براى گلها در جوی ها جارى مى‏سازد ولى خارها و علف هرزه‏ها نیز از آن بهره مى‏گیرند! دیگر اینكه به مردم عادى مى‏گوید بخورید و از گام هاى شیطان پیروی نكنید، ولى به مۆمنان در آیه مورد بحث مى‏گوید:" بخورید و شكر خدا را بجا آورید . به عبارتی تنها به عدم سوء استفاده از این نعمت ها قناعت نمى‏كند، بلكه حسن استفاده را نیز شرط مى‏شمارد.

تكیه روى عنوان" طیب" همگان را متوجه این دستور اسلامى مى‏كند كه از غذاهاى ناپاك، از گوشتهایى همچون گوشت مردار و درندگان و حشرات، و از مسكرات كه به شدت در میان مردم آن زمان رواج داشت بپرهیزند

در حقیقت از مردم عادى تنها انتظار مى‏رود كه گناه نكنند ولى از افراد با ایمان انتظار دارد كه این نعمت ها را در بهترین راه مصرف كنند.

ضمناً ممكن است تكرار سفارش در مورد استفاده از غذاهاى پاك كه در آیات متعدد عنوان شده ، براى بعضى سۆال‏انگیز باشد اما اگر كمى به تاریخ زمان جاهلیت و آداب و رسوم خرافى آنها توجه كنیم و بدانیم كه آنها چگونه بدون دلیل نعمت هاى حلال را بر خود ممنوع مى‏ساختند و این عادت به طورى در آنها نفوذ كرده بود كه همچون وحى آسمانى تلقى مى‏شد و گاه آن را صریحاً به خدا نسبت مى‏دادند، نكته این تاكید روشن مى‏شود که قرآن مى‏خواهد این افكار خرافى را از این طریق به كلى از مغز آنها بیرون كند.

به علاوه تكیه روى عنوان " طیب" همگان را متوجه این دستور اسلامى مى‏كند كه از غذاهاى ناپاك، از گوشت هایى همچون گوشت مردار و درندگان و حشرات، و از مسكراتی كه به شدت در میان مردم آن زمان رواج داشت ، بپرهیزند.

شكر

نکات آیه:

1ـ از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده است كه خداوند مى‏فرماید: من مردم را خلق مى‏كنم، امّا آنان غیر مرا مى‏پرستند. من به آنان روزى مى‏دهم، امّا آنان شكر دیگرى را مى‏نمایند. (تفسیر صافى)

قرآن، هرگاه بنا دارد انسان را از كارى منع كند، ابتدا راه هاى مباح آن را مطرح كرده و سپس موارد نهى را بیان مى‏كند ؛ چرا که می خواهد در آیات بعد، مردم را از یك‏ سرى خوردنى، منع و نهى كند، در این آیه راههاى حلال را بازگو نموده است.

شكر مراحلى دارد ؛ گاهى با زبان است و گاهى با عمل. شكر واقعى آن است كه نعمت‏ها در راهى مصرف شود كه خداوند مقرر نموده است.

هدف اصلى از آفرینش نعمت‏هاى طبیعى، مۆمنان هستند.

در سه آیه قبل فرمود: اى مردم! از آنچه در زمین است بخورید. در این آیه مى‏فرماید: اى مۆمنان! از نعمت‏هاى دلپسندى كه براى شما روزى كرده‏ام بخورید.

شاید در این اختلاف تعبیر، رمزى باشد و آن اینكه هدف اصلى، رزق رسانى به مۆمنان است، ولى دیگر مردم هم در كنار آنها بهره ‏مى‏برند ؛ همانگونه كه هدف اصلىِ باغبان از آبیارى، رشد گلها و درختانِ میوه است، علف‏هاى هرز و تیغ ها نیز به نوایى مى‏رسند.

شكر، نشانه‏ى خداپرستى و توحید ناب است. اگر انسان رزق را نتیجه فكر اقتصادى، تلاش، مدیریّت، سرمایه و اعتبارات خود بداند، براى خداوند سهمى قایل نخواهد بود تا او را شكر كند. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»

2ـ از هر كس توقّع خاصّى است. از مردم عادّى، توقّع آن است كه پس از خوردن، دنبال گناه و وسوسه‏هاى شیطان و فساد نروند «یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا» ، «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» (بقره، 168) ولى از اهل ایمان این توقّع است كه پس از خوردن، به دنبال عمل صالح و شكرگزارى باشند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا» و «یا أَیُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا» ، «وَ اعْمَلُوا صالِحاً») (مۆمنون، 51)

 

پیام‏های آیه:

1ـ خودسازى و زهد و تقوى، منافاتى با بهره‏گیرى از طیّبات ندارد. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ»

2ـ در مكتب اسلام، مادّیات مقدّمه‏ى معنویات است. «كُلُوا»، «وَ اشْكُرُوا»، «تَعْبُدُونَ»

3ـ اسلام در تغذیه، به بهداشت توجّه دارد. «طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ»

4ـ قبل از تأمین زندگى مردم و محبّت به آنان، توقّعى نداشته باشید. «كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا»

5ـ شكر، نشانه‏ى خداپرستى و توحید ناب است. اگر انسان رزق را نتیجه فكر اقتصادى، تلاش، مدیریّت، سرمایه و اعتبارات خود بداند، براى خداوند سهمى قائل نخواهد بود تا او را شكر كند. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»

6ـ شكر، نمونه روشن عبادت است. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ» ، «تَعْبُدُونَ»

7ـ شكر خداوند، واجب است. «كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ»

8ـ خداپرست، آنچه را خدا حلال شمرده، از پیش خود حرام نمى‏كند. «كُلُوا» ، «إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 

آمنه اسفندیاری


- نظرات (0)