سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خدا هم توبه می کند

توبه در لغت به معناى رجوع است.(1) توبه کار از گناه نادم گشته و به سوى خدا بر مى گردد. »تاب مِن ذنبه« یعنى از گناهش برگشت. از آن جا که خدا با پذیرفتن توبه، با رحمت بیکران خود به سوى نادم رو مى آورد، گفته مى شود »تاب علیه« یعنى با رحمت وسیع به او توجه کرد.(2)

علامه طباطبایى توبه را به دو قسم تقسیم کرده‏اند:

1- توبه خدا که عبارت است از برگشتن خدا به سوى عبد به رحمت.

2- توبه عبد که عبارت است از برگشتن بنده به سوى خدا به استغفار و دست برداشتن از معصیت.(3)

توّاب آن گاه که صفت خدا باشد، به معنى زیاد توبه‏پذیر است. علامه طباطبایى توبه انسان را احاطه شده به دو توبه خدا مى داند: توبه نخست، توفیق دادن به انسان و فراهم کردن اسباب آن است.

توبه دوم آن است که (بعد از توبه انسان) خدا با رجوع دیگر به بنده‏اش، با رحمت و لطف و عفو، دل او را از لوث گناه پاک مى کند.(4) یعنى روآورى خداوند به گناه کار با دادن توفیق به او براى توبه کردن.

 

پى نوشت‏ها:

1. مقاییس اللغه، ج 1، ص 357.

2. جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 8، ص 211.

3. ترجمه المیزان، ج 1، ص 204.

4. همان، ج 4، ص 376.


- نظرات (0)

قرآن و تفقه در دین

مراد از تفقّه (تفقّهوا) در قرآن كریم و روایات اهل‌بیت طهارت (علیهم‌السلام)، آشنایی با فقه مصطلح كه در مقابل كلام و فلسفه قرار دارد، نیست؛ همان گونه كه واژه "حكمت" در قرآن و روایات،حكمت مصطلح، یعنی فلسفه نیست، بلكه بر فراگیری معارف اصول دین و معارف عقلی نیز "فقه" اطلاق می‌گردد و فهمیدن احكام حرام و حلال الهی نیز "حكمت" نامیده می‌شود. پس فقه كه عبارت از فراگیری عمیق است به معنایِ مطلق آگاهی به معارف دین است و به معنای اصطلاحی آن نیست وگرنه لازم می‌آید كه تنها یك‌سیزدهم قرآن كه آیات الأحكام و مربوط به فروع فقه مصطلح است، دارای فقه باشد و مراد از تفقّه در قرآن معرفت خصوص همان مقدار اندك باشد؛ در حالی كه تمامی قرآن فقه است. البته اگر مسائل حقوقی، سیاسی، اجتماعی و مدنی را جزو فقه بدانیم، آیات فقهی رقم بیشتری پیدا می‌كند.

 

برگرفته از:

تفسیر تسنیم، ج١ ، ص ٢٥١،


- نظرات (0)

کورش هخامنش در قرآن

کوروش




قرآن‌، داستان ذوالقرنین را در سوره كهف‌، آیات 83 تا 98 بیان كرده و برای او ویژگی‌هایی را بر شمرده است‌.

مفسران در این كه ذوالقرنین كیست‌؟! اختلاف‌نظر دارند; برخی او را اسكندر مقدونی و عده‌ای او را "شین هوانك تی‌" و... دانسته‌اند و هر یك كوشیده‌اند تا این ویژگی‌های قرآنی را به آن‌ها تطبیق دهند; امّا نظری را كه علامه طباطبایی‌;، آیة‌الله مكارم شیرازی‌، و... محتمل‌الصدق می‌دانند، این است كه ذوالقرنین همان كورش كبیر، پادشاه هخامنشی است‌.

قرینه‌هایی كه ایشان برای تأیید نظر خود می‌آورند از این قرار است‌:

1. ذوالقرنین شخصیتی است كه خداوند به او تمكن در روی زمین و قدرت و اختیار داده است و این با شخصیت كورش كه بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را تأسیس كرده است‌، توافق دارد.

2. ذوالقرنین مطرح شده در قرآن خداشناس و موحد است و كورش هم خداشناس و یكتاپرست بوده است و معقول‌ترین تاریخی كه برای ظهور زرتشت یاد می‌شود، بین قرن ششم پیش از میلاد با تاریخ حیات كورش توافق دارد.

3. ذوالقرنین سفر یا لشكركشی به غرب یا مغرب خورشید داشته است و این با لشكركشی كورش به سیری در آسیای صغیر و تسخیر آن سرزمین انطباق دارد.

4. ذوالقرنین سفر یا لشكركشی به شرق یا مشرق خورشید داشته است و این با لشكركشی كورش به جنوب شرقی و (مكران و سیستان‌) و شمال‌شرقی (حدود بلخ‌) انطباق دارد.

5. ذوالقرنین با قومی وحشی مواجه شده است و این با رفتن كورش به سمت شمال و نبرد با اقوام وحشی "سكا" كه به عبارتی همان یأجوج و مأجوج هستند، انطباق دارد. در این جا كورش اقوام وحشی را عقب می‌راند و در معبر داریال سدّی با آهن و مس می‌سازد كه هنوز بقایای این سد برپاست‌.(ر.ك‌: داستان‌های قرآن و تاریخ انبیا در المیزان‌، حسین فعال عراقی‌، ج 1، ص 447، نشر سبحان‌، و نیز: مجله بینات‌، ش 14، ص 105.)

بعضی معتقدند نام‌گذاری ذوالقرنین به این نام به خاطر آن است كه او به شرق و غرب عالم كه عرب از آن تعبیر به قرنی‌الشمس (دو شاخ آفتاب‌) می‌كند، رسید.

عده‌ای هم می‌گویند: در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد.

برخی نیز عقیده دارند كه او تاج مخصوصی داشت كه دارای دو شاخ بود.

بنابراین مسأله شاخ داشتن ذوالقرنین به احتمالات مذكور تفسیر شده است‌.

 

برای آگاهی بیشتر ر.ك‌: تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 13، ص 355 ـ 364، مؤسسه اعلمی بیروت / تفسیر نمونه‌، آیة‌الله مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 12، ص 150 ـ 532، دارالكتب الاسلامیة‌.


- نظرات (0)

مناسب خوانی آیات قرآن

خواندن آیات قرآن، در همه اوقات امری ستوده و قابل ارزش است، اما در برخی مواقع و مناسبتها خواندن بعضی از آیات از جانب بزرگان دین و یا بر‌اساس آیات قرآن سفارش شده است. آنها عبارتند از:‌

1ـ هنگام سوارشدن بر كشتی، مستحب است خوانده شود:‌«[وَقالَ ارْكَبُوا فیها] بِسْمِ‌اللّهِ مَجْریها ومَرْسیها [اِنَّ رَبّی لَغَفُور رَحیم]؛ [و گفت بر آن سوار شوید]، كه روانه شدن و لنگر انداختنش به نام خداست، [كه پروردگار من آمرزگار مهربان است]» هود(11)، آیه41.

2ـ هنگام سوارشدن بر مركب، مستحب است بخوانند: «سُبْحانَ الَّذی سَخَّرَ لَنا هذا وَما‌كُنّا لَهُ مُقْرِنینَ وَاِنّا اِلی رَبِّنا لَمُنْقَلِبوُن؛ پاكا كسی كه این را رام ما ساخت و ما بر آن توانا نبودیم. و ما به [درگاه] پروردگارمان روی می‌آوریم» زخرف(43)، آیه 13 و14.

3ـ مستحب است به هنگام وارد شدن به هر منزل، بخوانند: «رَبِّ اَنْزِلْنی مَنْزَلا مُبارَكاً وَاَنْتَ خَیرُ الْمُنْزِلین؛ پروردگارا مرا به منزلی مبارك فرود آور و تو بهترین میزبانانی» مؤمنون(23)، آیه29.

4ـ هنگام شروع قرائت قرآن خوانده شود: «رَبَّنا آمَنّا بِما اَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُوُلَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدین؛ پروردگارا به آنچه نازل كرده‌ای ایمان آوردیم و از پیامبرت پیروی كردیم، پس ما را در زمره گواهان بنویس» آل‌عمران(3)، آیه53.

5ـ هنگام مواجهه با دشمن، سفارش شده است بخوانند:‌«رَبَّنا افْرِغْ عَلَینا صَبْراً وَثَبِّتْ اَقْدامَنا وَانْصُرنا عَلَی الْقوم الكافرین؛ پروردگارا بر ما [باران] صبر فرو ریز و گامهای ما را استوار بدار و ما را بر خدا نشناسان پیروز گردان» نیز از آیاتی كه برای گریز از تیررس دشمن سفارش شده، این است: «واجْعَلْنا مِنْ بَینِ اَیدیهِمْ سَدّاً و مِنْ خَلْفِهِم سَدّاً فَاَغْشَیناهُمْ فَهُمْ لایبْصِروُن؛ و در پیشاپیش آنان سدّی و در پشتشان هم سدّی نهاده‌ایم و بر [دیدگان] آنان پرده‌ای افكنده‌ایم، لذا نمی‌توانند دید» یس(36)، آیه9.

به هنگام شادی و پوشیدن لباس نو، مستحب است بخواند:‌«رَبِّ اَوْزِعْنی اَنْ اَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتی اَنْعَمْتَ عَلَی وَعَلی والِدَی وَان اَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ

6ـ هنگام صدقه دادن مستحب است بخوانند:‌«رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا اِنَّكَ اَنْتَ السَّمیع الْعَلیمُ؛ پروردگارا از ما بپذیر كه تویی شنوای دانا» بقره(2)، آیه127.

7ـ هنگام دیدن آسمان و ستارگان، مستحب است خوانده شود:‌«اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَالاَرْض… رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّار؛ در آفرینش آسمانها و زمین… پاكا كه تویی، ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار» آل‌عمران(3)، آیه191. و همچنین بخوانند: «تَبارَكَ الَّذی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجَاً وَجَعَلَ فیها سِراجاً وَقَمَراً مُنیراً؛ بزرگا كسی كه در آسمان بُرجهایی آفریده است و در آنها چراغی و ماهی تابان قرار داده است» فرقان(25)، آیه61.

8ـ آنگاه كه انسان مرتكب گناهی می‌شود، مستحب است بخواند:‌«رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وَاِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا وَتَََرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین؛ پروردگارا بر خود ستم كرده‌ایم و اگر بر ما نبخشایی و رحمت نیاوری بی‌شك از زیانكاران خواهیم بود» اعراف(7)، آیه23.

9ـ آنگاه كه انسان دچار سهو و فراموشی گردد، مستحب است بخواند:‌«رَبَّنا لاتُؤاخِذْنا اِنْ نَسینا اَوْ اَخْطأنا رَبَّنا وَلاتَحْمِلْ عَلَینا اِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا؛ خدایا اگر [فرمانی را]‌فراموش یا خطایی كردیم بر ما مگیر؛ پروردگارا بار گرانی بر عهده ما مگذار، چنانكه بر عهده پیشینیان ما گذارده‌ای» بقره(2)، آیه286.

10ـ آنگاه كه از گذشتگان یاد كنند، مستحب است بخواند:‌«رَبَّنا اغْفِرْلَنا وَلأِخْوانِنَا الَّذینَ سَبَقُونا بِالْایمانِ ولاتَجْعَلْ فی قُلُوبِنا غِلّاً لِلَّذینَ آمَنوُا؛ پروردگارا ما و برادرانمان را كه در ایمان بر ما سبقت دارند، بیامرز و در دلهای ما نسبت به مؤمنان كینه‌ای مگذار» حشر(59)، آیه10.

11ـ به هنگام داخل شدن به شهری یا خانه‌ای، مستحب است خوانده شود:‌«رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَاَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصیراً؛ پروردگارا مرا به درستی [به مدینه] درون آور، و به درستی [از مكه] بیرون بَر و برای من از سوی خویش سلطه‌ای نیرومند [بر دشمنان] قرار بده» اسراء(17)، آیه80.

12ـ به هنگام شادی و پوشیدن لباس نو، مستحب است بخواند:‌«رَبِّ اَوْزِعْنی اَنْ اَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتی اَنْعَمْتَ عَلَی وَعَلی والِدَی وَان اَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ…؛ پروردگارا به من الهام كن [و توفیق ده] كه بر نعمتت كه بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتی، سپاس گزارم و كار نیك كنم كه آن را بپسندی…» نمل(27)، آیه19.

13ـ به هنگام سختی و رنج مستحب است خوانده شود:‌«رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ اِنّا مُؤمِنُونَ. پروردگارا این بلا را از ما بگردان كه ما مؤمن هستیم» دخان (44)، آیه 12.

آنگاه كه انسان دچار سهو و فراموشی گردد، مستحب است بخواند:‌«رَبَّنا لاتُؤاخِذْنا اِنْ نَسینا اَوْ اَخْطأنا رَبَّنا وَلاتَحْمِلْ عَلَینا اِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا

14ـ به هنگام وسوسه و یا دچار وسواس شدن، مستحب است بخواند: «اعوذُ بِك مِن هَمزات الشیاطین و اعوذُ بِك رَبِّ اَنْ یحْضُرُون؛ پروردگارا از وسوسه‌های شیاطین به تو پناه می‌آورم و پناه بر تو پروردگارا از اینكه آنان نزد من حاضر شوند» مؤمنون(23)، آیه97 و98.

15ـ آنگاه كه انسان فرزندش را می‌بیند، مستحب است بخواند:‌«اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی وَهَبَ لی عَلَی الْكِبَر اِسْماعیلَ وَ اِسْحاقَ اِنَّ رَبّی لَسَمیعُ الدُّعاء؛ سپاس خداوندی را كه با وجود پیری به من اسماعیل و اسحاق را ارزانی داشت؛‌چرا كه پروردگارم شنوای دعاست» ابراهیم(14)، آیه39.

16ـ آیه‌ای كه به هنگام برطرف شدن (اكتشاف) بلا خوانده می‌شود:‌«اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی اَذْهَبَ عَنّا الْحزنَ اِنَّ رَبَّنا لَغَفوُر شَـكُور؛ سپاس خداوندی را كه اندوه را زدود، بیگمان پروردگار ما آمرزگار قدردان است» فاطر(35)، آیه34.

17ـ آیه‌ای كه به هنگام دیدن شخص مبتلی(مریض)، خوانده می‌شود:‌«اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی فَضَّلَنا عَلی كَثیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنین؛ سپاس خداوند را كه ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری داد»‌نمل(27)، آیه15. و نیز دعایی است كه مستحب است زیر زبان و آرام بگوید:‌«اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی عافانی مِنْ ما ابتلاك بِهِ وَلَوْ‌شاءَ فَعَل».

18ـ هنگام نظر در آینه بخواند:‌«اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی خَلَقَنی فَأَحْسَن خلقی وَصَوَّرَنی فَاَحْسَنَ صُورَتی، وَتَبارَكَ اللّهُ اَحْسَن الْخالِقین».

19ـ هنگام دیدن پدر و مادر بخواند: «رَبِّ اغْفِرْلی وَلِوالِدَی و لِمَنْ دَخَلَ بَیتی مُؤْمِناً وَلِلْمُؤمِنینَ وَالْمُؤْمِنات…؛ پروردگارا مرا و پدر و مادرم را و هر كس را كه مؤمن به خانه من در آید و نیز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بیامرز…» نوح(71)، آیه28.

20ـ به هنگام رعد و برق مستحب است خوانده شود:‌«هُوَ الَّذی یریكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً و ینْشِیءُ السَّحابَ الثِّقال وَیسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خیفَتِهِ وَ یرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیصیبُ بِها مَنْ یشاء…؛ او كسی است كه برق را كه مایه بیم و امید است به شما می‌نمایاند، و ابرهای گرانبار پدید می‌آورد و رعد به سپاس او، و فرشتگان از خوف و خشیت او تسبیح می‌گویند و صاعقه‌ها را می‌فرستد، كه به هر كس كه او بخواهد برمی‌خورد…» رعد(13)، آیه12 و13.

به هنگام وسوسه و یا دچار وسواس شدن، مستحب است بخواند: «اعوذُ بِك مِن هَمزات الشیاطین و اعوذُ بِك رَبِّ اَنْ یحْضُرُون

21ـ هنگام آتش روشن كردن و یا داخل حمام شدن، مستحب است بخواند:‌«ربَّنا اِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَیتَهُ وَ ما‌ لِلظّالِمینَ مِنْ اَنْصار؛ پروردگارا هر كس را كه به دوزخ در آوری، خوار و رسوایش ساخته‌ای و ستمكاران یاورانی ندارند» آل‌عمران(3)، آیه192. و همچنین بخواند: «…رَبَّنا اصْرِفْ عَنّا عَذابَ جَهَنَّمَ اِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً؛ پروردگارا از ما عذاب جهنم را بگردان، چرا كه عذاب آن سخت و سنگین است» فرقان(25)، آیه65.

22ـ آنگاه كه انسان مورد تهمت قرار می‌گیرد، مستحب است بخواند:‌«رَبَّنا اِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفی وَما نُعْلِنُ وَمایخْفی عَلَی اللّهِ مِنْ شَیءٍ فِی الاَرْضِ وَلا‌فِی السَّماءِ. پروردگارا تو آنچه پنهان و آنچه آشكار می‌داریم می‌دانی؛‌و هیچ چیز در زمین و در آسمان بر خداوند پنهان نیست» ابراهیم(14)، آیه38.

23ـ به هنگام پدید آمدن خطرهای ناگوار و بدعتهای پدید‌آمده در دین، مستحب است بخواند:‌«رَبَّنا لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ‌هَدَیتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّاب؛ پروردگارا، پس از آنكه هدایتمان كردی، دلهای ما را مگردان،و رحمتی از سوی خویش به ما ارزانی‌دار كه تو بخشنده‌ای» آل‌عمران(3)، آیه8.

24ـ و آنگاه كه خبر درگذشت كسی را به انسان می‌دهند، مستحب است بگوید:‌انالله وانا الیه راجعون.

 

منبع: محسن معینی، مجله بشارت، شماره 4




- نظرات (0)

رنگ و بوی امام زمان درزندگی ما

زندگی ما رنگ و بوی امام زمان(عج) دارد؟! چقدر از امام زمان(عج) دور هستیم؟ آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟ آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟


امام زمان

آیت الله بهجت(ره) فرمود: وقتى تأمّل مى کنیم مى بینیم همه قضایاى امام حسین(علیه السلام) در یک روز واقع شد و وقتى مردم کوفه و بصره از قضیّه قتل آن حضرت(علیه السلام) مطّلع شدند، ناراحت شدند و از ابتلاى آن حضرت و شهادت اسارت اهل بیت(علیهم السلام)، خدا مى داند که اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند، به حدّى که گویا باورشان نمى شد.

در طول این مدّت دل اهل ایمان خون بود. امّا ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم و حضرت حجّت(عج) گرفتار است و دشمن ها نمى گذارند بیاید و او را حبس کرده اند. آیا حبسى از این بالاتر که نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى کند!

در این ما فوق هزار سال که آن حضرت در زندان است، خدا مى داند که قلوب اهل ایمان چه قدر خون است. آیا شایسته است که حضرت غائب(عج) در مصایب و گرفتارى شبیه قضیّه ى حسین بن على(علیه السلام) به این مدّت طولانى گرفتار باشد و ما برقصیم و شادى کنیم؟! ""

تا کی باید بار گناهان و اشتباهات خود را متوجه دیگران و دیگر چیزها بکنیم؟ تا کی بایستی این همه مصیبت را به خاطر بی توجهی و فراموش کردن امام زمانمان(علیه السلام) تحمل کنیم؟ تا کی می خواهیم خود را گول بزنیم و بیدار نشویم؟ پس کی بناست علت اصلی آن را متوجه شویم؟

پیشوای پنجم شیعیان، امام باقر(علیه السلام) می فرماید: هرگاه خداوند بخواهد بر مردم غضب کند (آن هم به خاطر اعمال ناشایست مردم) ما اهل بیت را از مجاورت با آن ها دور می کند. "اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحانا عن جوارهم".(۱)

بیش از هزار سال پیش که حدود هشتاد سال از دوران غیبت کبرای امام زمان(علیه السلام) می گذشت، آن حضرت در نامه‌ای به شیخ مفید(ره) فرمودند: "ما به خبرهای شما احاطه کامل داریم و چیزی از خبرهای شما برای ما پنهان نمی ماند و آگاهیم از ذلت و خواری که به شما رسیده، از زمانی که عده ای از شما تمایل نموده اند به عقاید و اعمالی (ناپسند) که گذشتگان صالح از آن دور بودند و عهد و پیمانی را که از آن ها گرفته شده بود (نسبت به امام زمانشان) بدور انداختند گویا که نمی دانند."

نکته قابل توجه اینجاست که این توقیع در سال های اولیه دوران غیبت فرستاده شده است، اکنون که وضع بسیار بدتر از آن زمان است و مردم در سختی ها، فشارها و فساد بسیار بیشتری گرفتار شده اند.

علاوه بر اینکه امام زمان(علیه السلام) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و بر اساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

آیا می خواهید بدانید فاصله ما با امام زمانمان چقدر است و معنای غربت و تنهایی چیست؟ به این چند جمله ساده و عامیانه خوب دقت بفرمایید؛ به ما فرموده اند که روز جمعه احتمال ظهور حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) بیشتر است. "یا مولای هذا یوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک"(۲)

حال اگر عصر جمعه ای بعد از نماز مغرب و عشاء، کسی به ما بگوید که امروز هم گذشت و امام زمان (ارواحنا فداه) ظهور نفرمودند و سپس چند لحظه بعد به ما خبر بدهند که از امروز مثلاً سیب زمینی کیلویی بیست تومان گرانتر شده است، شما را به خدا قسم برای کدام یک از این خبرها بیشتر ناراحت می شویم؟ برای کدام یک بیشتر دلهره پیدا می کنیم؟ نگران کدام یک می شویم؟ 

امام زمان

آیا زمانی که مثلا دخترمان از مدرسه برمی گردد، اول می پرسیم دخترم در راه حجابت را رعایت کردی تا قلب نازنین امام زمان(علیه السلام) را نرنجانی؟ یا ابتدا می پرسیم نمره امتحانت چند شد؟ آیا از پسرمان می پرسیم که همزمان با امام زمانت، نمازت را خواندی؟ یا اول می پرسیم مسابقه امروز را بردی یا نه؟ اصلاً به زندگی هایمان نگاه کنیم، آیا رنگ و بوی امام زمان(علیه السلام) را می دهد؟ آیاتابلویی که به دیوار خانه نصب کرده ایم، آیا وسایلی که مورد استفاده قرار می دهیم، آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟ آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟ یا نه؛ آن قدر محرم و نامحرم بی پروا با هم اختلاط دارند که قلب مهربان امام زمان(علیه السلام) را می رنجاند؟

آیا ظاهر خود و خانواده مان آن طوری هست که مورد قبول و رضایت امام زمان(ارواحنا فداه) باشد؟ آیا طریقه درآمدمان طوری هست که امام زمان(علیه السلام) به آن برکت دهند و یا قدم به خانه ما گذاشته و بر سرسفره ما بنشینند؟ و خلاصه اینکه آیا روش زندگی ما همانگونه است که امام عصر(علیه السلام) می پسندد؟

دوستی می گفت داشتم از حرم مطهر امام رضا(علیه السلام) بیرون می آمدم، دیدم شخصی فریاد می زند؟ آی دزد، پولم را دزدیدند و …، مردم هم با یک حالت تأسف و دلسوزی به او نگاه می کردند، با خودم گفتم: الان اگر کسی فریاد بزند: امام زمانم نیست، امام زمانم نیامد و …، مردم با یک حالت تمسخر به او نگاه می کنند و می گویند: او دیوانه شده است.

همه این ها یک طرف که اینگونه نیستیم، گاهی در زندگی مان طوری رفتار می کنیم که انگار از امام زمان(عج)، از آن کسی که اصلا کسی وجود ما به طُفیلی ایشان و به خاطر وجود ایشان خلق شده(۳)، طلبکار هم هستیم.

به هر حال یادمان نرود که علاوه بر اینکه امام زمان(علیه السلام) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

پی نوشت

اصول کافی ، کتاب الحجه ، ح۳۱ 

۲-مفاتیح الجنان –زیارت روز جمعه امام زمان(علیه السلام) 

۳- حضرت ولی عصر(علیه السلام) می فرمایند: "نحن صنایع الله و الخلق بعد صنایعنا". الاحتجاج ،شیخ طبرسی،ج۲، ص۴۶۶



- نظرات (0)

نیش و نوشهای قرآنی

چكیده

طنز آموزنده طنزی است كه در آن لطف و حكمت‏به هم درآمیخته و مشتمل بر معجونی از نیش و نوش به منظور تعالی و دایت‏باشد . نمونه‏هایی از طنزهای قرآن به این قرار است: تشبیه صدای بلند به عرعر خر، تشبیه رفتار بلعم باعورا به پارس سگ و . . . . در این مقاله نكات پیش گفته به تفصیل آمده‏است .

 

1 . مقدمه

عده‏ای بر این باورند كه طنز در قرآن فراوان به كار رفته است; زیرا طنز نوعی استعاره و كنایه است و در قرآن استعاره و كنایه بسیار است . در سرتاسر قرآن استعاره و كنایه و تشبیه و تمثیل به چشم می‏خورد . استعاره‏های قرآن از ظرافت و لطافت ویژه‏ای برخوردار است و این مهم یكی از موجبات اعجاز قرآن تلقی شده‏است .

در مقابل، عده‏ای دیگر طنز در قرآن را انكار می‏كنند و تمثیلات و استعارات قرآن را مقوله‏ای متفاوت از طنز می‏دانند; اما نگارنده دیدگاه نخست را ترجیح می‏دهد .

2 . مفهوم طنز

مفهومی از طنز كه در این نوشتار اراده‏شده‏است، هر بیان و رفتاری است كه به ظاهر غیر جدی و به صورتی لطیف و همراه با مزاح، ولی در واقع بیانگر واقعیتی جدی است .

هدف از این طنز توجه دادن به معایب و مفاسد و مبارزه با رذایل و رشد فضائل است .

3 . پیشینه طنز در نگارش‏های علوم قرآنی

بسیاری از مفسران قرآن و نگارندگان علوم قرآنی به وجود زیباشناختی قرآن و جلوه‏های هنری آن بویژه طنز تمثیلی اشاره كرده‏اند . در این مجال نگارنده درصدد معرفی همه كتابهایی كه در این زمینه تدوین یافته نیست . فقط به چند نمونه اشاره می‏كنیم:

1 . در قرن هفتم كمال الدین عبدالواحد بن‏عبد الكریم زملكانی (ت‏651) چندین اثر در وجوه زیباشناختی قرآن، به نگارش درآورد و گامهای بلندی در مباحث علوم قرآنی برداشت و به تفسیر آیات مشتمل بر طنز پرداخت . وی در یكی از آثار خویش با عنوان «التبیان فی علم البیان، المطلع علی اعجاز القرآن‏» به پیرایش كتاب «دلایل الاعجاز» جرجانی پرداخت و به دقایق معانی آیات و ظرافتهای ویژه هنری و ادبی و بلاغی آن از جمله طنز تمثیلی اشاره كرد (1) .

2 . كتاب دیگر وی درباره قرآن و بلاغت و فصاحت و شیوه‏های ظریف بیانی و هنری تحت عنوان «البرهان الكاشف عن اعجاز القرآن‏» است (2) . زملكانی در این كتاب با اشاره به حقیقت «بیان‏» ، آراء عالمان را درباره اعجاز و دریچه‏های آن برمی‏شمرد و آنگاه به ابعاد مانندناپذیری بیانی قرآن می‏پردازد و به ظرافتها و اشارتها و حكایتهای آیات مشتمل بر طنز اشاره می‏كند (3) .

عده‏ای بر این باورند كه طنز در قرآن فراوان به كار رفته است; زیرا طنز نوعی استعاره و كنایه است و در قرآن استعاره و كنایه بسیار است . در سرتاسر قرآن استعاره و كنایه و تشبیه و تمثیل به چشم می‏خورد . استعاره‏های قرآن از ظرافت و لطافت ویژه‏ای برخوردار است و این مهم یكی از موجبات اعجاز قرآن تلقی شده‏است .

عالمان پس از زملكانی ضمن استفاده از آثار وی، چیره دستی و فطانت و ذكاوت وی را در دانش معانی بیان و تیزفهمی و سرعت انتقال و گستردگی در آگاهی‏های گونه گون و احاطه بر جلوه‏های هنری قرآن ستوده‏اند (4) .

3 . عبدالعظیم عبد الواحد، زكی الدین، معروف به ابن‏ابی الاصبع (ت‏654) از بلندآوازگان شعر و ادب و ابعاد قرآنی است . وی گام شریفی در شناخت و شناساندن وجوه زیباشناختی و ابعاد بلاغی و ظرافتهای ویژه قرآن از جمله ظنز تمثیلی برداشت .

وی ابتدا كتاب «تحریر التحبیر فی صناعة الشعر و النثر و بیان اعجاز القرآن‏» را نگاشت و در آن انواع فنون بدیعی و صنایع لفظی و معنوی بویژه جلوه‏های هنری طنز تمثیلی را گزارش داد; آنگاه «تحریر التحبیر» را گزینش كرد و آنچه ویژه قرآن بود، از آن برگرفت و «بدیع القرآن‏» را پرداخت .

4 . ابن‏ابی الاصبع «بدیع القرآن‏» را در یكصد و نه باب تنظیم نموده و در هر باب به یكی از انواع علم بدیع پرداخته و نمونه‏های قرآنی طنز را گزارش كرده‏است (5) .

5 . ابن‏ابی الاصبع كتاب دیگری تحت عنوان «كتاب الامثال‏» دارد كه بطور مبسوط به تبیین طنزهای تمثیلی قرآن پرداخته‏است (6) .

 

2 . اقسام طنز

طنز را از جهتی می‏توان به دو قسم تقسیم نمود: تفسیری و تمثیلی

2 . 1 . طنز تفسیری

طنزی كه در آن وقایع و حوادث به طور مستقیم و صریح و البته با بیان زیبا و شیرین و جذاب آورده شده است، طنز تفسیری خوانده می‏شود . در اینگونه از طنز طنزپرداز سعی می‏كند حقایق تلخ و ناراحت كننده‏ای را به صورت دلنشین بیان كند تا مخاطب به آن حقایق بیشتر توجه پیدا كند .

این نوع طنز در قرآن وجود دارد . خداوند در توصیف برخی از مردم در عدم پذیرش تذكر و نصیحت می‏فرماید:

و اذا قیل له اتق الله اخذته العزة بالاثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد (7) ; و چون به او گفته می‏شود كه از خدا بترس غرور و خودپسندی او را به گناه برانگیزد; پس جهنم او را كفایت كند و بسیار آرامگاه بدی است .

در باره افساد برخی از مردم به ویژه سلاطین و ملوك در روی زمین می‏فرماید:

و من الناس من یعجبك قوله فی الحیاة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو الد الخصام و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلك الحرث و النسل و الله لایحب الفساد (8)

و از میان مردم كسی است كه در زندگی دنیا سخنش تو را به شگفت آورد; حال آنكه خدا بر آنچه در دل دارد، گواه گیرد و او سخت‏ترین دشمن است . چون برگردد، كوشش می‏كند كه در زمین تبهكاری كند و كشت و نسل را نابود سازد، و خدا تبهكاری را دوست ندارد .

در برخی از تفاسیر آمده‏است كه آیه مذكور به افراد منافق مربوط است و یكی از معانی «تولی‏» نیز والی و حكمران گشتن است; بنابراین طبق این تفسیر معنای آیه چنین خواهد بود: اگر منافقان متولی امور جامعه شوند، انواع فساد را به پا كنند و حرث و نسل را نابود می‏سازند; در عین حال خیلی جذاب و دلفریب به نظر می‏رسند .

رشید رضا در تفسیر المنار می‏گوید:

مراد از تولی در اینجا ولایت كسی است كه حكمش نافذ و عملش مستبدانه و خراب‏كننده آبادانی سرزمین‏ها و نابود سازنده بندگان است . . . .

حوادث روزگار و سیره ستمكاران این آیه را شرح می‏دهد كه چگونه در سرزمینی كه ظلم دامن‏گیر می‏شود، زراعت نابود می‏شود و دام كاهش می‏یابد و تولید از میان می‏رود و نسل انسان‏ها را می‏برد . این همان فساد و هلاك ظاهری است . فساد باطنی نیز در چنین سرزمینی رخ می‏نماید . در آن سرزمین جهل و نادانی شایع و اخلاق‏ها فاسد و اعمال مردم تباه می‏شود (9) .

2 . 2 . طنز تمثیلی

طنزی كه در آن حقیقت و واقعیتی جدی به یك واقعه لطیف و دلنشین تشبیه و تمثیل می‏گردد، طنز تمثیلی نامیده می‏شود . در طنز تمثیلی، طنزپرداز با استفاده از قیاس و تشبیه و تمثیل مناسب سعی می‏كند، مقصود خود را ضمن ایجاد انبساط و شادی به مخاطب منتقل كند .

شاید بتوان برخی از آیاتی را كه در بردارنده كلمه «كمثل‏» است، حاوی این نوع از ظنز به شمار آورد; مانند:

مثل الذین حملوا التوراة ثم لم‏یحملوها كمثل الحمار یحمل اسفارا بئس مثل القوم الذین كذبوا بآیات الله و الله لایهدی القوم الظالمین (10) ; مثل كسانی كه [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلف شدند]، آنگاه آن را به كار نبستند، همچون مثل خری است كه كتاب‏هایی را بر پشت می‏كشند [. وه] چه زشت است وصف آن قومی كه آیات خدارا به دروغ گرفتند . و خدا ستمكاران را راه نمی‏نماید .

خداوند متعال در این آیه در قالب «طنزی تمثیلی‏» ، یهودیانی را كه به كتاب آسمانی خود، «تورات‏» می‏نازند، اما در عمل به خلاف آن عمل می‏كنند، مورد مذمت و نكوهش قرارداده و به خرانی تشبیه می‏نماید كه كتابهایی را بر دوش خود بار كرده‏اند; اما هیچ بهره‏ای از آن نمی‏برند .

 

3 . ویژگی ظنز قرآنی

خطابات قرآنی از قبیل «ایاك اعنی و اسمعی یا جاره‏» است; یعنی می‏خواهد حقایقی را كه به مخاطب می‏گوید، به گونه‏ای باشد كه پرده‏های شرم دریده نشود; از این رو از اقوام گذشته سخن می‏گوید .

آیات فراوان قرآن در نقل تاریخ امت‏ها و ملل پیشین در حقیقت، خطاب به مردم امروز و آینده‏است; برای نمونه: آیه «مثل الذین حملوا التوریة ثم لم‏یحملوها كمثل الحمار یحمل اسفارا» (11) كه پیش از این ذكر شد، در ظاهر در شرح زندگانی یهودیان بی‏عمل می‏باشد; اما در واقع در قالب «ایاك اعنی و اسمعی یا جاره‏» بیان شده و یادآور این نكته است كه اگر مسلمانهای معتقد به قرآن هم از معارف و فرهنگ قرآن استفاده نكنند و در عمل پیاده ننمایند، مانند خری هستند كه كتابهایی را حمل می‏كنند .

طنزهای قرآنی همه در بیان حقیقت و به منظور پند دهی انسان است . در هیچ كدام از آنها خلاف واقع، دروغ و كذب وجود ندارد; زیرا آنها به واقع مجازهایی توام با قراین و شواهد حالی و مقالی هستند .

اساسا بخشی از فصاحت و بلاغت قرآن به جهت همین مجازها و كنایه‏ها و طنزهاست .

خداوند متعال در این آیه در قالب «طنزی تمثیلی‏» ، یهودیانی را كه به كتاب آسمانی خود، «تورات‏» می‏نازند، اما در عمل به خلاف آن عمل می‏كنند، مورد مذمت و نكوهش قرارداده و به خرانی تشبیه می‏نماید كه كتابهایی را بر دوش خود بار كرده‏اند; اما هیچ بهره‏ای از آن نمی‏برند .

4 . نمونه‏های قرآنی طنز

چنانكه آمد، طنز یك نوع استعاره است و در قرآن به صورت تمثیلات و تشبیهات و تنظیرات دیده می‏شود كه اینك نمونه‏هایی از آنها ذكر می‏شود:

4 . 1 . تشبیه صدای بلند به عرعر خر

و اغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمیر (12) ; آرام سخن‏گو (نه با فریاد بلند) كه زشت‏ترین صداها، صدای خر است .

در این آیه واقعیتی تلخ در قالب تشبیه و تنظیر بیان شده است .

4 . 2 . تشبیه رفتار بلعم باعورا به پارس سگ

فمثله كمثل الكلب ان تحمل علیه یلهث او تتركه یلهث (13) ; داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله‏ور شوی، زبان از كام برآورد، و اگر آن را رها كنی، [باز هم] زبان از كام برآورد .

خداوند در این آیه بلعم باعورا را به سگی تشبیه می‏كند .

4 . 3 . تشبیه رباخوار به شیطان

الذین یاكلون الربا لایقومون الا كما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس (14) ; كسانی كه ربا می‏خورند، [از گور] بر نمی‏خیزند، مگر مانند برخاستن كسی كه شیطان بر اثر تماس، آشفته‏سرش كرده‏است .

ربا خوار در رفتار اجتماعی خود مثل افراد دیوانه عمل می‏كند; زیرا رباخوار نظم اقتصادی را بر هم می‏زند و موجب اضطراب و سرگیجی جامعه می‏گردد; لذا مانند انسانی كه سرگیجه گرفته از قبر بیرون می‏آید; به جهت آنكه تعادل اقتصادی جامعه را بر هم زده، در رستاخیز تعادلش از دست می‏رود .

این آیه حالت روانی یك رباخوار را در قالبی شیرین به تصویر می‏كشد و عاقبت تلخ رباخواران را در مثالی زیبا بیان می‏كند (15) .

4 . 4 . نسبت‏شكستن بت‏ها به بت‏بزرگ

بل فعله كبیرهم هذا فاسئلوهم ان كانوا ینطقون (16) ; بلكه آن را بزرگترشان كرده‏است . اگر سخن می‏گویند، از آنها بپرسید!

این آیه به داستان حضرت ابراهیم با قوم لجوح و عنود خود مربوط است . آن قوم هنگام عید آن حضرت را به مراسم دعوت كردند; اما او اجابت نكرد و برای مراسم نرفت . وقتی برگشتند، دیدند، تمام بتها شكسته شده و تبری بر روی بت‏بزرگی نهاده شده‏است . نزد حضرت ابراهیم آمدند و او را به شكستن آنها متهم نمودند . حضرت فرمود: من این كار را نكردم; بلكه بزرگ آنها چنین كرده‏است . شما از این بت‏ها سؤال كنید، اگر سخن می‏گویند .

شاید بتوان مطابق برخی از تفاسیر این مورد را «طنز» به شمار آورد . عبارت «بل فعله كبیرهم هذا» طبق تفسیری كه در آن، «هذا» فاعل فعل شمرده می‏شود، طنز است; زیرا كاملا خنده‏آور است كه مثلا بت‏های كوچك تخلف كرده‏باشند و بت‏بزرگ آنها را تنبیه كرده‏باشد (17) .

4 . 5 . تشبیه درآمدن كفار به بهشت‏به ورود شتر به سوراخ سوزن

و لایدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط (18) ; [كسانی كه آیات الهی را تكذیب كرده‏اند]، به بهشت در نمی‏آیند، مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن در آید .

این معنا یك كنایه است و در واقع در این آیه حقیقتی تلخ در قالبی شیرین ارائه شده‏است و طنز معجونی است از نیش و نوش . نیش طنز همان حقیقت تلخ است كه در آیه عبارت از «عدم ورود كفار و مشركان به بهشت‏» است و نوش آن همان قالب شیرین است كه در این آیه عبارت از «حتی یلج الجمل فی سم الخیاط‏» است (19) .

4 . 6 . تعبیر ریشخندآمیز درباره سران كفار

ذق انك انت العزیز الكریم (20) ; بچش كه تو همان ارجمند بزرگواری!

این آیه درباره برخی از سران كفر و شرك مكه است كه در رستاخیز گرفتار جهنم می‏شوند . خداوند می‏فرماید: عذاب دوزخ را بچش كه تو همان عزیز و گرامی هستی . در این آیه در اوج فصاحت و بلاغت مضمونی ارجمند به صورت طنز بیان شده‏است; زیرا شخص مورد اشاره در آیه خیلی مغرور و خودخواه بوده و در میان مشركان شخصیت‏بزرگی داشته‏است . قرآن می‏فرماید: وقتی كه در آتش جهنم با ذلت افكنده می‏شود، به او می‏گویند: آقای عزیز! نتیجه كارهایت را بچش! چنین تعبیری یك نوع طنز است (21) .

4 . 7 . تشبیه منافقان به تاریك‏زیان یا گرفتاران صاعقه

قرآن همیشه حقایق والا و بسیار ارزنده‏ای را در قالب مثالهای حسی آورده‏است . آیه‏های 17 و 18 و 19 و 20 سوره بقره منافقان را اینگونه تشبیه كرده‏است:

مثلهم كمثل الذی استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و تركهم فی ظلمات لایبصرون صم بكم عمی فهم لایرجعون او كصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق یجعلون اصابعهم فی آذانهم من الصواعق حذر الموت و الله محیط بالكافرین .

منافقان مانند كسانی هستند كه آتشی افروخته (تا در بیابان تاریك راه خود را پیدا كنند)، ولی هنگامی كه آتش اطراف آنان را روشن می‏سازد، خداوند (طوفانی می‏فرستد و) آن را خاموش می‏كند و در ظلمت و تاریكی وحشتناكی كه چشم انسان را از كار می‏اندازد، آنها را رها می‏سازد . آنها كر، گنگ و كورند; بنابراین از راه خطا بازنمی‏گردند، یا همچون بارانی كه در شب تاریك توام با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذرانی) ببارد و آنها از ترس مرگ انگشت در گوش خود می‏گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند و خداوند به كافران احاطه دارد (و همه در قبضه قدرت او هستند).

در این بیان طنزگونه قرآن حقیقتی تلخ یعنی نفاق و دورویی را كه بسیاری از افراد جامعه گرفتار آن هستند، به صورت جذاب و شیرین و دلنشین تشبیه كرده‏است . پایان و عاقبت كار منافقان را چون افرادی كر، گنگ و نابینا معرفی می‏كند كه به راحتی قادر نیستند از راه نادرست‏خویش بازگردند (22) .

طنزهای قرآنی همه در بیان حقیقت و به منظور پند دهی انسان است . در هیچ كدام از آنها خلاف واقع، دروغ و كذب وجود ندارد; زیرا آنها به واقع مجازهایی توام با قراین و شواهد حالی و مقالی هستند

در مثال دیگر وضعیت منافقان اینگونه توصیف شده است:

او كصیب من السماء فیه ظلمت و رعد و برق یجعلون اصبعهم فی ءاذنهم من الصواعق حذر الموت و الله محیط بالكافرین یكاد البرق یخطف ابصرهم كلما اضاء لهم مشوا فیه و اذا اظلم علیهم قاموا و لو شاء الله لذهب بسمعهم و ابصرهم ان الله علی كل شی‏ء قدیر . یا چون [كسانی كه در معرض] رگباری از آسمان - كه در آن تاریكیها و رعد و برقی است - [قرار گرفته‏اند] ; از [نهیب] آذرخش [و] بیم مرگ، سر انگشتان خود را در گوشهایشان نهند، ولی خدا بر كافران احاطه دارد . نزدیك است كه برق، چشمانشان را برباید; هرگاه كه بر آنان روشنی بخشد، در آن گام زنند و چون راهشان را تاریك كند، [برجای خود] بایستند و اگر خدا می‏خواست‏شنوایی و بینایی شان را برمی‏گرفت، كه خدا بر همه چیز تواناست . (23)

در این مثال طنزآمیز، قرآن، صحنه زندگی منافقان و چهره‏های نفاق را چنین پریشان معرفی می‏كند .

5 . نتیجه

از آنچه گذشت روشن شد كه كنایه و طنز و مجاز و استعاره‏های قرآنی همه در مسیر حقیقت و نیل انسان به واقعیت است . در هیچ‏كدام از این امور خلاف واقع و دروغ و كذب وجود ندارد; زیرا مجازی است، توام با شواهد و قرائن حالی و مقامی .

بنابراین می‏توان با مراجعه به آیاتی مشتمل بر مثل، كمثل، كما و ك، طنزهای قرآنی را استخراج نمود و با مراجعه به كتب «امثال القرآن‏» كه به نمونه‏هایی از آن اشاره شد، به انواع طنزهای قرآنی دست‏یافت .

باری، طنزهای مفید و سازنده و هدفمند هم انسان را متبسم و خندان می‏سازد و هم باعث تفكر و تدبر و حزن و اندوه می‏گردد .

• خنده از لطفت‏حكایت می‏كند این دو پیغام مخالف در جهان از یكی دلبر روایت می‏كند

• گریه از قهرت شكایت می‏كند از یكی دلبر روایت می‏كند از یكی دلبر روایت می‏كند

و انسان امیدوار و عاشق در سیر و سلوك خویش سعی می‏كند، از تمام عالم هستی اعم از علم تكوین و تدوین كه گاهی طنزگونه با آدمی سخن می‏گوید، استفاده كند و در جهت كمال نهایی خویش بهره برد:

• عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد ای عجب من عاشق این هر دو ضد

• ای عجب من عاشق این هر دو ضد ای عجب من عاشق این هر دو ضد

________________________________________

1) التبیان فی علم البیان، به تحقیق وتعلیق دكتر احمد مطلوب و دكتر خدیجه حدیثی به سال 1383 نشر یافته‏است . ر . ك . «التبیان . . .» ، بغداد، مطبعة العانی، 1383 .

2) برای آشنایی با «سیر نگارشهای علوم قرآنی‏» ر . ك . مهدوی راد; مقاله‏ای به همان نام، مجله بینات، ش‏8 .

3) زملكانی اثر دیگری دارد با عنوان «المجید فی اعجاز القرآن المجید» كه به تحقیق شعبان صلاح و به سال 1410 نشر یافته‏است . اثر دیگر وی «نهایة التامیل فی اسرار التنزیل‏» است .

4) درباره احوال و آثار زملكانی ر . ك . طبقات الشافعیة الكبری، ج‏8، ص‏316; شذرات الذهب، ج‏7، ص‏438; بغیة الوعاة، ج‏1، ص‏119; طبقات الشافعیه، ج‏2، ص‏12; تاریخ الادب العربی، عمر فروح، ج‏3، ص‏570 .

5) تحریر التحبیر را دكتر حفنی محمد شرف تحقیق كرده و به سال 1383 نشر یافته‏است و بدیع القرآن را نیز دكتر حفنی تحقیق كرده‏است . ر . ك . بدیع القرآن . . . تقدیم و تحقیق حفنی محمد شرف، نهضة مصر للطباعة و النشر، 1957 .

6) ر . ك . تحریر التحبیر، ص‏80 .

7) بقره/206 .

8) بقره/203- 204 .

9) المنار، ج‏2، ص‏248 .

10) جمعه/15 .

11) جمعه/5 .

12) لقمان/19 .

13) اعراف/175 .

14) بقره/275 .

15) ر . ك . المیزان، ذیل آیه 275 سوره بقره .

16) انبیا/63 .

17) ر . ك . المیزان و نمونه و مجمع البیان، ذیل آیه 63 سوره انبیا .

18) اعرف/40 .

19) ر . ك . مجمع البیان و المیزان و الصافی، ذیل آیه 40 اعراف .

20) دخان/49 .

21) ر . ك . المیزان، ذیل آیه 49 سوره دخان و تفسیر نمونه، ذیل همان آیه .

22) ر . ك . المیزان و تفسیر نمونه ذیل آیه 17- 18- 19- 20 سوره بقره .

23) همان .

محمدجواد حیدری، عضو هیات علمی دانشگاه قم

 


- نظرات (0)

چگونه خدارومیبینی؟

در قرآن می خوانیم که سلیمان نبی از خداوند، پادشاهی یگانه‌ و منحصر‌به‌فردی را درخواست‌كرد، كه پس از او به كسی‌ ندهد. عجب درخواستی!! و جالب‌تر آنكه خداوند نیز درخواست او را پذیرفت و آن پادشاهی ویژه را به وی ارزانی‌كرد.

به نظر شما چرا خداوند درخواست بسیار بزرگ و عجیب وی را پذیرفت؟ نگارنده خیلی به این موضوع فكركرد؛ و دست آخر به این نتیجه ‌رسید كه خداوند منظورهای بزرگتری را در نظرداشته‌است كه چنین درخواستی را پذیرفته و در كتاب خود، آن را با آب‌وتاب بیان‌كرده‌است. یكی از آنها این بوده‌است كه:

خداوند می‌خواسته‌ به ما بگوید «من برای هركس آنچنان و آن‌گونه‌ام كه او مرا می‌بیند. سلیمان مرا بسیارسخاوتمند و دست‌ودل‌باز دید و من به او بسیار بخشیدم. هركس كه همچون یهودیان (یعنی پیروان ظاهری همان حضرت) مرا بخیل ببیند و از ترس آنكه درخواست بزرگ او را به او ندهم از من كم بخواهد، من هم برای او همان گونه می‌شوم و با او آن‌گونه رفتارمی‌كنم؛ و برعكس، اگر همانند سلیمان دست مرا باز ببیند، من هم دست خود را برای او بازمی‌كنم و از خوان نعمت‌هایم هرچه بخواهد به او می‌بخشم». چنانكه فرمود:

وقالت‌الیهود یدالله مغلوله غلت‌ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق كیف یشاء

«و یهودیان گفتند دست خدا بسته‌است. دستانشان بسته‌باد؛ و به دلیل این گستاخی لعن‌شدند. بلكه دستان او باز است و هر‌گونه كه بخواهد می‌بخشد». (انفال: 64)

رسیدن به این هدف، یك پیش نیاز دارد كه آنهم باور و ایمانی قوی است، كه به گفتار و پندار نیست، وگرنه به مقصود نخواهی رسید.

 

احمد شماع زاده


- نظرات (0)

نکته های تربیتی قرآن

قرآن الکریم

1 . اگر قصد راهنمایی و تربیت کسی را دارید، در قدم اول از گفتار نرم و با محبت‏بهره گیرید; حتی اگر مخاطب شما فرعون سرکش یا سران لجوج کفار جاهلی باشند; (طه/44 و شعرا/215) .

2 . الف) گفتار رفتار آدمی در هر زمان و مکان، در حافظه الهی محفوظ است ; مراقب باشید; (لقمان/16 و کهف/30) .

ب) نسبت‏به انسان‏های اطرافت، احساس مسئولیت کن و آنها را از کارهای بد بازدار و به کارهای خوب تشویق کن . این لازمه استحکام یک پیکر است و بنی آدم اعضای یکدیگرند; (لقمان/17) .

ج) در رفتارهای اجتماعی دقت کن! مبادا با غرور رویت را از دیگران برگردانی یا مثل متبکران راه بروی ; مبادا تندرو و کندرو شوی ; میانه روی، بهترین روش است ; مراقب باش صدایت را بر سر کسی بلند نکنی و خلاصه در یک کلام، آدم باش ; (لقمان/18و19) .

3 . قرآن کریم به شدت با پیروی از جمع (خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت‏شو) و حرکت‏به دنبال اکثریت، مخالف است . قرآن می‏گوید: اگر بخواهی از اکثریت مردم فقط به این خاطر که اکثریت هستند، پیروی کنی، بدون شک از راه خدا دور می‏شوی ; همیشه با چشمان باز تصمیم بگیر; (انعام/116 و اسراء/36) .

4 . همیشه بزرگ ترها، بهترین حرف را نمی‏زنند و همیشه حرف گوش کنی و اطاعت از بزرگان، انسان را به سعادت نمی‏رساند . این پیام تربیتی قرآن است که حتی در اطاعت از بزرگان هم گوش و چشمت را باز کن که فردا فقط و فقط خودت پاسخ گوی اعمالت‏خواهی بود; نه بزرگ‏ترهایت; (احزاب/67) .

5 . علم بهتر است‏یا ثروت؟ جواب آن را در آیه 247 بقره پیدا خواهید کرد .

6 . امانت داری یکی از ارزشمندترین ارزش‏های قرآنی است . حضرت موسی (ع) را به خاطر امانتداری و قدرتش، در خانه حضرت شعیب پناه دادند; (قصص/26) و حضرت یوسف را به خاطر امانتداری وعلمش، بر خزانه مصر نشاندند; (یوسف/55) و حتی رسول خدا (ص) که از سوی خداوند برگزیده شد، مشهور به امانتداری و به محمد امین معروف بود .

7 . اگر می‏خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و سنگین و بی لطافت، هیچ گاه در امر تربیت موفق نمی‏شود . مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بی آن که شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع گردند; (آل عمران/159) . 

8 . آیا دوست دارید که دشمن خود را به یک دوست تبدیل کنید؟ به هر بدی که در حق شما کرد، با خوبی پاسخ گویید . این را قرآن تجویز می‏کند; آیه 34 سوره فصلت را بخوانید!

 

دکتر مژده پور حسینی




- نظرات (0)

حدیث جعلی مشهور

راههای خداشناسی

یكی از عبارت‌هایی كه معمولا به آن حدیث قدسی گفته می‌شود و اخیراً در بعضی از فیلم‌ها نیز به آن استناد شده، این است: «الطریق الی الله بعدد انفاس الخلائق؛ راه‌های رسیدن به خدا، به تعداد جان‌های مخلوقات است».

جهاد فرحات، نویسنده لبنانی، در مقاله خواندنی خود، به نام بررسی سند چند حدیث مشهور، سخنانی بدین مضمون را قلمی كرده است:

«این عبارت در میان مردم و به خصوص در میان عارفان - آن گونه كه گفته می‌شود - و بیشتر در میان صوفیان، شهرت دارد و متداول است؛ تا آن جا كه مردم گمان می‌كنند این عبارت، بی‌تردید، حدیث قدسی است و آنان هرگاه بخواهند درستی روشی معین یا شكلی مشخص را برای نزدیكی به خداوند بزرگ، اثبات كنند، به این عبارت استشهاد می‌نمایند. شهرت این عبارت به حدی است كه برخی از عالمان آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نسبت می‌دهند و آن را حدیثی مأثور و منقول از جانب آن حضرت قلمداد می‌كنند1

اما باید گفت كه این عبارت، حدیث نیست؛ زیرا تا آن جا كه ما جست‌و‌جو كرده‌ایم، اثری از آن در میان كتاب‌های حدیثی مسلمانان نیافته‌ایم؛ بعضی از فضلا نیز به عدم دسترسی بر مستندی روایی برای آن، تصریح كرده‌اند.2

مرحوم آیه‌الله مرعشی نجفی قدس سره نیز در شرح كتاب احقاق الحق، به ساختگی بودن این حدیث و افترا بودن آن و استفاده كردن صوفیه از این عبارت در مقاصد فاسد خویش، اشاره كرده است.3

از این رو، باید گفت كه این عبارت، عبارت مشهوری است كه اساس ندارد.»4

برخی حدیث پژوهان، افزون بر آن كه این حدیث را از نظر سندی مجعول دانسته‌اند، از نظر محتوایی نیز مخدوش برشمرده و گفته‌اند كه اگر معنی و دلالت این حدیث درست باشد، پس مثلاً به تعداد كافران، مشركان، بت‌پرستان و منكران خداوند سبحان كه جزء مخلوقات او نیز هستند، باید راه به سوی خدا وجود داشته باشد و حال آن كه اینان اساساً ذات خداوند و راه به سوی خداوند را قبول ندارند؛ تا این كه نوبت به این مطلب برسد و بگوییم كه به تعداد آنان نیز راه به سوی خداوند - الله و نه اله - وجود دارد و در آیه 168 سوره نساء می‌خوانیم:

«ان الذین كفروا وظلموا لم یكن الله لیغفرلهم ولا لیهدیهم طریقا الا طریق جهنم...؛ كسانی كه كافر شدند و ستم كردند، خدا بر آن نیست كه آنان را بیامرزد و راهی را نشانشان دهد؛ مگر راه دوزخ...».

در آیه 74 سوره مؤمنون نیز آمده است:

«و ان الذین لایؤمنون بالاخره عن الصراط لناكبون؛ و آن كسانی كه به جهان واپسین ایمان نمی‌آوردند، از راه (خدا) به در افتاده‌اند». 5

 

پی‌نوشت ها:

1. ر.ك: محمد جواد مغینه، هذه هی الوهابیه،ص 20.

2. ر.ك: محمد زراقط، «سبیل الله الواحد سبله المتعدد» مجله الحیاه الطیبه، شماره 11، ص 197.

3. ر.ك: شرح احقاق الحق، ج 1، ص 185.

4. جهاد فرحات، بررسی سند چند حدیث مشهور، ترجمه محمد قنبری، فصلنامه علوم حدیث، شماره 30، زمستان 1382، ص 114 _ 135.

5.عبدالرحیم موگهی، نشریه پرسمان، شماره 69، با اندکی تصرف


- نظرات (0)

حرف خدا و حال آدمها

سجده

 

سوره‌ی مبارکه‌ی مریم

 

غرض اصلی این سوره‌ی مبارکه، بشارت دادن و ترساندن است و این غرض از آیات آخر سوره آشکار می‌گردد «فَاِنّمَا یَسَّرناهُ بلِسانِکَ لِتُبَشِّرَ بهِ المُتقِینَ وَ تُنذِرَ بهِ قَوماً لَدّا» 1

سوره‌ی مبارکه، در ارائه این غرض روشی بدیع دارد. در ابتدا به داستان زکریا، یحیی، مریم، عیسی، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسی و هارون، اسماعیل و ادریس -كه درود خدا بر پیامبر اسلام و همه‌‌ی خوبان باد- اشاره كرده و نعمتهای اختصاصی ایشان یعنی ولایت، نبوت، صدق و اخلاص را ذکر می‌کند. سیره این بزرگان خضوع و خشوع نسبت به پروردگار عالم بود ولی جانشینان آنها از توجه به پروردگارشان اعراض کردند، تابع شهوات شدند و به زودی در گمراهی فرو رفته و مسیر هدایت را گم می‌کنند مگر این که توبه کرده  به سوی پروردگار رجوع کنند.

بخشی از لغزشهای گمراهان و عقاید باطل آنها مانند نفی معاد، عبادت بتها و اعتقاد به فرزند داشتن پروردگار را بیان می‌نماید و نتیجه این مسیر که همان پیوستن به عذاب  خشم الهی است را ذکر می‌کند.

سوره‌ی مبارکه، مردم را به سه گروه تقسیم می‌کند:

1- کسانی که خداوند به آنها نعمت بخشیده یعنی انبیاء و برگزیدگان پروردگار و اهل هدایت.

2- کسانی که توبه کرده، ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و آنها ملحق به اهل نعمت و رشد خواهند بود.

3- گمراهان.

در نهایت پاداش توبه کنندگان و هدایت یافته‌گان و عذاب گمراهان و همنشینان آنان، شیاطین و اولیا‌شان را بیان می‌کند. 2

 

«وَ إِذا تُتلی عَلَیهِم آیاتُ الرَحمَنِ خَرّوا سُجّداً وَ بکیاً»3

در این آیه‌ی کریمه پس از ذکر داستان انبیاء بزرگ الهی به یکی از خصوصیات مهم و کلیدی آنان اشاره می‌شود.

معنای آیه چنین است: کسانی که به آنان نعمت داده شد یعنی انبیاء بزرگ خدا و کسانی که خداوند آنها را برگزیده و هدایت کرد، هنگامی که آیات الهی بر آنان تلاوت می‌شد و یاد پروردگار بر آنها جاری می‌گشت در برابر او خاضع و خاشع بودند. 4

1-مریم، 97

2-المیزان، ج14، ص6

3-مریم، 58

4-المیزان، ج 14، ص76

 





- نظرات (0)