سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حدیث جعلی مشهور

راههای خداشناسی

یكی از عبارت‌هایی كه معمولا به آن حدیث قدسی گفته می‌شود و اخیراً در بعضی از فیلم‌ها نیز به آن استناد شده، این است: «الطریق الی الله بعدد انفاس الخلائق؛ راه‌های رسیدن به خدا، به تعداد جان‌های مخلوقات است».

جهاد فرحات، نویسنده لبنانی، در مقاله خواندنی خود، به نام بررسی سند چند حدیث مشهور، سخنانی بدین مضمون را قلمی كرده است:

«این عبارت در میان مردم و به خصوص در میان عارفان - آن گونه كه گفته می‌شود - و بیشتر در میان صوفیان، شهرت دارد و متداول است؛ تا آن جا كه مردم گمان می‌كنند این عبارت، بی‌تردید، حدیث قدسی است و آنان هرگاه بخواهند درستی روشی معین یا شكلی مشخص را برای نزدیكی به خداوند بزرگ، اثبات كنند، به این عبارت استشهاد می‌نمایند. شهرت این عبارت به حدی است كه برخی از عالمان آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نسبت می‌دهند و آن را حدیثی مأثور و منقول از جانب آن حضرت قلمداد می‌كنند1

اما باید گفت كه این عبارت، حدیث نیست؛ زیرا تا آن جا كه ما جست‌و‌جو كرده‌ایم، اثری از آن در میان كتاب‌های حدیثی مسلمانان نیافته‌ایم؛ بعضی از فضلا نیز به عدم دسترسی بر مستندی روایی برای آن، تصریح كرده‌اند.2

مرحوم آیه‌الله مرعشی نجفی قدس سره نیز در شرح كتاب احقاق الحق، به ساختگی بودن این حدیث و افترا بودن آن و استفاده كردن صوفیه از این عبارت در مقاصد فاسد خویش، اشاره كرده است.3

از این رو، باید گفت كه این عبارت، عبارت مشهوری است كه اساس ندارد.»4

برخی حدیث پژوهان، افزون بر آن كه این حدیث را از نظر سندی مجعول دانسته‌اند، از نظر محتوایی نیز مخدوش برشمرده و گفته‌اند كه اگر معنی و دلالت این حدیث درست باشد، پس مثلاً به تعداد كافران، مشركان، بت‌پرستان و منكران خداوند سبحان كه جزء مخلوقات او نیز هستند، باید راه به سوی خدا وجود داشته باشد و حال آن كه اینان اساساً ذات خداوند و راه به سوی خداوند را قبول ندارند؛ تا این كه نوبت به این مطلب برسد و بگوییم كه به تعداد آنان نیز راه به سوی خداوند - الله و نه اله - وجود دارد و در آیه 168 سوره نساء می‌خوانیم:

«ان الذین كفروا وظلموا لم یكن الله لیغفرلهم ولا لیهدیهم طریقا الا طریق جهنم...؛ كسانی كه كافر شدند و ستم كردند، خدا بر آن نیست كه آنان را بیامرزد و راهی را نشانشان دهد؛ مگر راه دوزخ...».

در آیه 74 سوره مؤمنون نیز آمده است:

«و ان الذین لایؤمنون بالاخره عن الصراط لناكبون؛ و آن كسانی كه به جهان واپسین ایمان نمی‌آوردند، از راه (خدا) به در افتاده‌اند». 5

 

پی‌نوشت ها:

1. ر.ك: محمد جواد مغینه، هذه هی الوهابیه،ص 20.

2. ر.ك: محمد زراقط، «سبیل الله الواحد سبله المتعدد» مجله الحیاه الطیبه، شماره 11، ص 197.

3. ر.ك: شرح احقاق الحق، ج 1، ص 185.

4. جهاد فرحات، بررسی سند چند حدیث مشهور، ترجمه محمد قنبری، فصلنامه علوم حدیث، شماره 30، زمستان 1382، ص 114 _ 135.

5.عبدالرحیم موگهی، نشریه پرسمان، شماره 69، با اندکی تصرف


- نظرات (0)

حرف خدا و حال آدمها

سجده

 

سوره‌ی مبارکه‌ی مریم

 

غرض اصلی این سوره‌ی مبارکه، بشارت دادن و ترساندن است و این غرض از آیات آخر سوره آشکار می‌گردد «فَاِنّمَا یَسَّرناهُ بلِسانِکَ لِتُبَشِّرَ بهِ المُتقِینَ وَ تُنذِرَ بهِ قَوماً لَدّا» 1

سوره‌ی مبارکه، در ارائه این غرض روشی بدیع دارد. در ابتدا به داستان زکریا، یحیی، مریم، عیسی، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسی و هارون، اسماعیل و ادریس -كه درود خدا بر پیامبر اسلام و همه‌‌ی خوبان باد- اشاره كرده و نعمتهای اختصاصی ایشان یعنی ولایت، نبوت، صدق و اخلاص را ذکر می‌کند. سیره این بزرگان خضوع و خشوع نسبت به پروردگار عالم بود ولی جانشینان آنها از توجه به پروردگارشان اعراض کردند، تابع شهوات شدند و به زودی در گمراهی فرو رفته و مسیر هدایت را گم می‌کنند مگر این که توبه کرده  به سوی پروردگار رجوع کنند.

بخشی از لغزشهای گمراهان و عقاید باطل آنها مانند نفی معاد، عبادت بتها و اعتقاد به فرزند داشتن پروردگار را بیان می‌نماید و نتیجه این مسیر که همان پیوستن به عذاب  خشم الهی است را ذکر می‌کند.

سوره‌ی مبارکه، مردم را به سه گروه تقسیم می‌کند:

1- کسانی که خداوند به آنها نعمت بخشیده یعنی انبیاء و برگزیدگان پروردگار و اهل هدایت.

2- کسانی که توبه کرده، ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و آنها ملحق به اهل نعمت و رشد خواهند بود.

3- گمراهان.

در نهایت پاداش توبه کنندگان و هدایت یافته‌گان و عذاب گمراهان و همنشینان آنان، شیاطین و اولیا‌شان را بیان می‌کند. 2

 

«وَ إِذا تُتلی عَلَیهِم آیاتُ الرَحمَنِ خَرّوا سُجّداً وَ بکیاً»3

در این آیه‌ی کریمه پس از ذکر داستان انبیاء بزرگ الهی به یکی از خصوصیات مهم و کلیدی آنان اشاره می‌شود.

معنای آیه چنین است: کسانی که به آنان نعمت داده شد یعنی انبیاء بزرگ خدا و کسانی که خداوند آنها را برگزیده و هدایت کرد، هنگامی که آیات الهی بر آنان تلاوت می‌شد و یاد پروردگار بر آنها جاری می‌گشت در برابر او خاضع و خاشع بودند. 4

1-مریم، 97

2-المیزان، ج14، ص6

3-مریم، 58

4-المیزان، ج 14، ص76

 





- نظرات (0)

مردم بازی گوش

انسان

سوره ی مبارکه ی انبیاء

 

غرض سوره، پیرامون نبوت است. اساس کلام بر توحید و معاد است و سوره، با بیان این مطلب آغاز می‌گردد که حساب نزدیک است، مردم از این امر غافلند و از دعوت حقّی که محتوای وحی آسمانی است سر باز می‌زنند در حالی که همین حق، ملاک حساب در روز حساب است.

آیات بعدی سوره با اشاره به جایگاه نبوت، بیان می‌کند مردم، رسول خدا -صلی الله علیه و آله- را مسخره کرده، او را ساحر خطاب می‌خوانند، و دعوت او را خوابهای پریشان بلکه دروغین و کلام شاعرانه نامیدند. آنگاه به اوصاف انبیاء پیشین و هماهنگی دعوت رسول خدا -صلی الله علیه وآله- با آنان اشاره می‌کند. و سپس، بعد از بیان داستان برخی از انبیاء مجدداً به ذکر روز حساب و آنچه مجرمان و متّقیان با آن روبرو خواهندشد، روی می آورد و بیان می‌کند كه عاقبت از آن متقیان است و صالحان وارثان زمین خواهند بود.

روی گردانی از نبوت در حقیقت به خاطر روی گردانی از توحید است، لذا خداوند همانگونه که بر نبوت دلیل اقامه كرد، بر توحید نیز دلیل اقامه می‌کند.

در مجموع وعید و انذار و ترساندن در سوره، بر وعده و بشارت غلبه دارد.

 

«اِقتَرَبَ لِلناس حِسابُهُم وَ هُم فِی غَفلَةٍ مُعرِضُُون»

حساب به مردم نزدیک شده اما آنها غافل و روی گردانند به دنیا دل بسته و به بهره بردن از آن مشغولند.

دلهای آنها مالامال از محبت دنیا است و جایی برای یادآوری حساب و تاثیر پذیرفتن از آن وجود ندارد. حتی اگر به آنها تذکر داده شود نیز به یاد آن نخواهند بود و غرق در گرداب هولناک غفلتند.

 

«مَا یَأْتِیهِم مِّن ذِكْرٍ مَّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ یَلْعَبُونَ » 

وحی الهی که از جانب رسول خدا -صلی الله علیه واله- به آنها می‌رسد در دل آنها اثر نمی‌کند چرا که قلبهایشان مشغول امر دیگری است و آن بازیچه دنیا است.

 1-  المیزان، ج14، ص244

2-  انبیاء:21/1

3-  انبیاء:21/2

4-  المیزان، ج14، ص244-247


- نظرات (0)

یك نامه و هفتاد هزار پستچی زیبا!

شناخت‌نامه قرآن
فرشته

سوره‌ی مبارکه‌ی انعام 


انعام ششمین سوره‌ی قرآن است كه در مكه نازل شده و 165 آیه دارد. و جزو سوره‌هایی است که با حمد آغاز می‌شوند كه عبارتند از: فاتحة الکتاب، انعام، کهف، سبا و فاطر و همگی صورت‌هایی از صور موجودات زیبا و مورد ستایش را بیان می‌کنند. حمد در این سوره‌ها تماماً به ستایش خداوند تعالی باز می گردد.

خصوصیت سوره انعام در بین این سوره‌ها این است که ابتدای عالم وجود را بیان می‌کند. این عالم، با تمام کثرتهایش از یک نقطه آغازین واحد شروع شده و به سوی او باز می‌گردد.

غرض سوره بیان توحید است لذا به بیان حقیقت ایجاد، حقیقت زندگی دنیا و مرگ و قیامت، حقیقت هدایت و اضلال و اقسام آنها می‌پردازد. لذا با توحید آغاز شده و به آن ختم می‌گردد.

 

امام صادق و سوره انعام

امام صادق‌- علیه‌السلام- فرمودند: سوره انعام یکجا نازل شده و هفتاد هزار ملک آن را همراهی کردند تا به رسول خدا- صلی‌الله علیه و اله و سلم – رسیده است.

آن را عظیم شمردند و گرامی داشتند چرا که اسم خداوند در هفتاد موضع آن ذکر شد.  اگر مردم می‌دانستند که چه ارزشی در قرائت این سوره است آن را ترک نمی‌کردند.

 

خدا در سوره‌ی انعام

 بررسی نامهای الهی در برخی از بخشهای این سوره

1-الحمد لله الذی خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور،  تمام کمالات از آنِ خدایی است که خالق آسمان و زمین و قرار دهنده ظلمت و نور است.

2- هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلاً، او خالق شما از خاک و تعیین کننده‌ی اجل و مهلت.

3- یعلم سرّکم و جهرکم و یعلم ما تکسبون،  پنهان و آشکار شما و آنچه را کسب می‌کنید می‌داند.

4- کتب علی نفسه الرحمة، رحمت را بر خود واجب گردانده است.

5- هو السمیع العلیم،  او و تنها او شنوا و دانا است.

6- یطعِم و لا یطعَم،  به همه روزی می‌دهد و کسی روزی دهنده‌ی او نیست.

امام صادق‌: سوره انعام یکجا نازل شده و هفتاد هزار ملک آن را همراهی کردند تا به رسول خدا رسیده است

7- ان یمسسک الله بضر فلا کاشف له الا هو و ان یمسسک بخیر فهو علی کل شیء قدیر، اگر خداوند تو را به گرفتاری مبتلا سازد احدی غیر او نمی‌تواند آن را از تو باز دارد و اگر به تو خیری رساند بر همه چیز قادر و توانا است.

8- هو القاهر فوق عباده و هو الحکیم الخبیر، بر همگان غالب و قاهر و فقط او حکیم و آگاه است.

9- انّه لا یفلح الظالمون،  ظالمان را رستگار نمی‌کند.

10- من یشا الله یضلله و من یشا یجعله علی صراط مستقیم، هر که را بخواهد گمراه می‌کند و هر که را بخواهد به صراط مستقیم هدایت می‌کند.

11- لیس لهم من دونه من ولی و لا شفیع، غیر خدا هیچ ولی و سرپرست و شفیعی ندارند.

12- من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم، هر کس از روی جهالت بدی کند و پس از آن باز گردد و اصلاح کند خداوند بخشنده و مهربان است.

13- اِنْ الحکم الا لله، حکم فقط از آن خداست.

14- و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو،  کلیدهای غیب فقط در دست اوست و فقط او غیب را می‌داند.

      و یعلم ما فی البر و البحر،  آنچه را در دریا و خشکی است می‌داند.

      و ما تسقط من ورقة الا یعلمها،  هیچ برگی بر زمین نمی‌افتد مگر اینکه  می‌داند.

      و لا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین،  هیچ دانه‌ای در تاریکیهای زمین و هیچ ‌تر و خشکی نیست مگر در کتاب مبین ثبت است.

15- هو الذی یتوفاکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار ثم یبعثکم فیه لیقضی اجل مسمی ثم الیه مرجعکم ثم ینبئکم بما کنتم تعملون، اوست که شبانگاهان جانهای شما را می‌گیرد و آنچه را در روز انجام می‌دهید می‌داند. شما را  بیدار می‌کند تا روزی که مرگ تعیین شده فرا رسد. بازگشت شما به سوی اوست و بر اعمالتان آگاهتان می‌کند.

16- قل من ینجّیکم من ظلمات البر و البحر؟ بپرس چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا می‌رهاند؟

      قل الله ینجیکم  منها و من کل کرب، بگو خدا است که از آن و تمامی سختیها شما را می‌رهاند.

17- قوله الحق و له الملک... عالم الغیب و الشهادة و هو الحکیم الخبیر، سخنش حق است و سلطنت فقط از آن اوست. آگاه به پنهان و پیداست و فقط او حکیم و داناست.

18- ان الله فالق الحب و النوی یخرج الحی من المیت و مخرج المیت من الحی ذالکم الله ...   او شکافنده دانه و هسته است. از دل مرده زنده را بیرون می‌کشد و مرده را از درون زنده بیرون می‌آورد.

19- فالق الاصباح ... شب را می‌شکافد و صبح را بیرون می‌آورد.

20- هو الذی جعل لکم النجوم لتهتدوا،او ستارگان را برای هدایت یافتن شما قرار داده.

21- هوالذی انشاکم من نفس واحده، شما را از یک فرد انسان آفریده.

22- هو الذی انزل من السمأ ماء ...  اوست که از آسمان آب را فرو فرستاده.

23- بدیع السموات و الارض اَنَّی یکون له ولد و لم تکن له صاحبة و خلق کل شیء و هو بکل شیء علیم، نوآور آسمان و زمین است. فرزند و همسر ندارد. خالق همه چیز و دانا بر همه چیز است.

24- ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شیء فاعبدوه و هو علی کل شیء وکیل، این خدای شما است که جز او الهی نیست. خالق همه چیز است. او را پرستش کنید که وکیل همگان است.

25- لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو الطیف الخبیر، دیده‌ها او را در نمی‌یابد و او مسلط بر همه‌ی دیده‌ها است. تنها اوست که دقیق‌ترین دقایق را در می‌یابد و بسیار آگاه است.

26- او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس، کمن مثله فی الظلمات؟ آیا کسی که مرده بود و او را زنده کردیم و برای او نوری قرار دادیم که به کمک آن در میان مردم زندگی می‌کند مانند کسی است که در تاریکیها و ظلمتهاست؟

27- فمن یُردِ اللهُ ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یضلّه یجعل صدره ضیّقا حرجا....  خداوند هر که را اراده ‌کند كه هدایتش نماید،سینه او را برای دریافت اسلام می‌گشاید و هر که را که اضلال او را اراده می‌کند سینه‌اش را تنگ می‌کند.

28- و ربک الغنیّ ذو الرحمة،  فقط پروردگار تو بی‌نیاز و غنی و صاحب رحمت است.

29- انّه لا یحب المسرفین،  او اسراف کنندگان را دوست ندارد.



- نظرات (0)

مصافحه با ملائک

مصافحه با ملائک

روایتى از امام باقر علیه السلام نقل شده است ، كه آن حضرت فرمود:

 "روزی اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به وی عرضه داشتند: اى رسول خدا از نفاق مى ترسیم ."

فرمود: چرا از آن مى ترسید؟

گفتند: چون نزد تو آییم آخرت را به یادمان آورى و در نتیجه ، میل و رغبتمان بدان برانگیخته مى شود و دنیا را فراموش مى كنیم و از آن دورى مى جوییم ؛ به طورى كه در حالى كه نزد تو هستیم ، آخرت و بهشت و جهنم را مى بینیم . ولى چون از نزد تو مى رویم و به خانه هاى خود وارد مى شویم و فرزندان خود را مى بوییم و عیال خود را مى بینیم ، آن حالت از بین مى رود؛ مثل این كه اصلا چنان حالتى نداشته ایم . آیا خوف آن ندارى كه این حالت ، نفاق باشد؟

حضرت فرمود: هرگز این نفاق نیست بلكه ، خطوات شیطان است كه شما را به دنیا راغب و مایل مى كند. به خدا سوگند اگر بر آن حالتى كه گفتید باقى بمانید (به مقامى مى رسید كه )، یا ملایكه مصافحه كرده ، روى آب راه مى روید..."

 

منبع:

حسن زاده آملی، حسن،  رساله لقاءالله ، ص 158.


- نظرات (0)

شعور جهنم

جهنم

طبق برخي از آيات قرآن جهنم و آتش آخرت، داراي شعور و حيات مي باشد و جهنم اشخاص را مى شناسد و آنان را مى خواند. و با ديدن گناهكاران به غضب در مى آيد و به خداوند مى گويد: اهل مرا زياد گردان .

 ما ابتدا برخى از آيات را نقل مى كنيم و سپس آنها را بررسى مى نماييم  و سرانجام نظر مان را اظهار خواهيم كرد:

"بل كذّبوُا بِالسِاعةِ و اَعتَدنا لِمَن كذّب بالساعةِ سَعيِرا إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيظًا وَزَفِيرًا"(1).

يعنى : "كافران قيامت را تكذيب كردند، براى آنانكه قيامت را تكذيب كنند آتش افروخته آماده كرده ايم چون آتش ، آنها را از دور ببيند، غليظ شديد و صداى صفير آن را مى شنوند".

راغب در مفردات مى گويد: "غيظ"به معناى خشم شديد و "تغيظ" اظهار غيظ است . "زفير"به معناى صداى جهنم و صفير آن است . فاعل "راءتهم "، "سعير"است به اعتبار جهنم . ظاهر اين آيه شريفه اين است كه آتش جهنم ، گناهكاران را مى بيند. و با ديدن آنها به خشم درمى آيد و فرياد مى كشد.

در مجمع البيان از امام صادق - عليه السلام - نقل شده است كه "من مكان بعيد"مسير يك سال است (مسيرة سنة ).

طبرسى در مجمع البيان اين تعبير را به گونه تشبيه دانسته و مى فرمايد: "كالتهاب الرجل المغتاظ".

و نيز مى فرمايد: آنها آتش ‍ را مى بينند. و اينكه فرموده : آتش آنها را مى بيند؛ چون اين رساتر از اولى است .

صاحب الميزان نيز نظرش نظر مجمع البيان است . و مى فرمايد: آيه شريفه ، تمثيل حالت آتش نسبت به آنهاست ؛ چون روز قيامت در مقابل آن قرار گيرند، مانند شير، وقتى كه طعمه خودش را ديد، همهمه مى كند. ولى سخن اين دو بزرگوار، خلاف ظهور آيات شريفه است :

"يوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ"(244).

يعنى : "ياد آر كه روز قيامت به جهنم مى گوييم : آيا (از كفران ) پر شدى ؟ مى گويد: آيا (دوزخيان ) بيش از اين هم هستند؟".

ظهور اين آيه نيز در شعور و گفتگوى جهنم است .

بعضى ها گفته اند: اين آيه زبان حال است نه زبان قال. به نظر بعضى اين سؤ ال از ماموران جهنم خواهد بود اگر چه سؤ ال به جهنم نسبت داده شده است .

در الميزان مى فرمايد: بهتر آن است كه آيه حمل بر ظاهر شود؛ زيرا خداوند از سخن گفتن دستها، پاها، پوستها و غير آن خبر داده است . و در سوره فصلت گذشت كه علم و شعور، در همه موجودات سارى است .

در مجمع البيان مى فرمايد: در كلام جهنم ، سه قول هست ؛ اول اينكه : آن به طور تمثيل آمده و جهنم نسبت به وسعت آن مانند سخنگويى است كه مى گويد هنوز پر نشده ام . دوم اينكه : خداوند براى جهنم آلت تكلم خلق مى كند و او جواب مى دهد و اين بعيد نيست ؛ زيرا خداوند دستها و جوارح و پوستها را نيز به سخن مى آورد. سوم اينكه : خطاب به ماموران جهنم است . و به صورت تقرير، به جهنم خطاب شده است . ولى چنانكه در آيه قبلى گفته شد: اينها خلاف ظاهر است و ظهور آيه در شعور و سخن گفتن جهنم مى باشد:

"كلّا انّها لظى نَزَّاعَةً لِلشَّوَى تَدعُوا من اَدبَر و تولّى و جمع فاَوعى "(245).

يعنى : "نه ، آتش جهنم شعله خاص است . پوستهاى سر را بشدت مى سوزاند. مى خواند كسى را كه به حق پشت كرده و از آن اعراض ‍ نموده است . و كسى را كه مال دنيا را جمع كرده و در ظرف قرار داده (و به طور غير شرعى ) انباشته است ".

"شواة "به معناى اطراف بدن مثل دست ، پا و سر است و نيز به معناى پوست سر مى باشد. جمع آن "شوى "مى آيد. لفظ "تدعو" كه به معناى خواندن است دلالت بر شعور، حيات و تكلم آتش دارد، كه اعراض كنندگان از حق را به سوى خود مى خواند و مى گويد: به طرف من بياييد.

در مجمع مى فرمايد:

گويند: آتش كسى از كفار را ترك نمى كند. گويى آنها را مى خواند. و به قولى خداوند براى آتش ، سخن گفتن را مى آفريند و به قولى : ماموران جهنم آنها را مى خوانند. همان اقوالى كه در آيه قبلى گذشت . ولى چنانكه گفته شد: ظهور آيه در شعور، حيات و تكلم آتش مى باشد:

"وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ. إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِي تَفُورُ ؛ تَكَادُ تَمَيزُ مِنَ الْغَيظِ كُلَّمَا أُلْقِي فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يأْتِكُمْ نَذِيرٌ"(246).

يعنى : "و بر آنانكه به خداى خود كافر شدند، عذاب جهنم كه بسيار بد منزلگاهى است ، مهياست كه چون به آتش جهنم درافتند فرياد منكرى چون شهيق خران از آن آتش چون ديگ سوزان مى شنوند. و دوزخ از خشم كافران نزديك است شكافته و قطعه قطعه شود و هر فوجى را كه به آتش درافكنند خازنان جهنم به آنها گويند آيا پيغمبرى براى راهنمائى شما نيامد؟. "تميز"به معناى جدا شدن است ؛ يعنى نزديك است از شدت غضب منفجر و تكه تكه شود. لفظ غيظ - مانند آيات ديگر - دلالت بر شعور و فهم آتش دارد.

سوره فرقان ، آيه 11 - 12.

244-  سوره ق ، آيه 30.

245-  سوره معارج ، آيه 15 - 18.

246-  سوره ملك ، آيه 6 - 8.

 

منبع:

نگاهى به قرآن، حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد على اكبر قرشى


- نظرات (0)

لطفا حرف اضافی ممنوع!

ممنوع


یه سوال مهم؟

چه جوری مطمئن بشم که جزو دسته بنده های خوب خدا هستم؟ جزو انسانهای با ایمانی که خدا خیلی دوستشون داره؟ نشونه های بنده های خوب خدا چیه؟

جواب:

یکی از راههای رسیدن به پاسخ اینجور سوالها مراجعه به قرآن هست. ببینیم خود خدا برای انسان مومن چه نشانه هایی بیان کرده و ببینم آیا این نشانه ها در وجود من هست یا نه.

وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

و آنان كه از بیهوده رویگردانند. (مومنون/3)

# نکته:

لغو هر گفتار و عملى است كه فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد البته لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى شود بلكه افكار بیهوده و بى پایه اى كه انسان را از یاد خدا غافل و از تفكر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى دارد همه در مفهوم لغو جمع است. در واقع مؤمنان آنچنان ساخته شده اند كه نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و كارهاى بیهوده دست نمى زنند، بلكه به تعبیر قرآن از آن «معرض» و رویگردانند.

البته دورى‏ از لغو فقط مخصوص مسلمانها نیست و قرآن کریم درباره خوبان اهل كتاب نیز مى‏فرماید:

«و اذا سَمعوا اللغو اعرضوا عنه؛ اهل كتاب با ایمان، از لغو گریزانند» (قصص/55)

انسان با ایمان، در تمام حركتهای زندگى هدفى را دنبال مى كند، هدفى مفید و سازنده چرا كه لغو به معنى كارهاى بى هدف و بدون نتیجه مفید است.

انسان مومن بخاطر ایمانش جز به اموری كه خداوند آن را عظیم و مهم بداند، مشغول نمی شود. اگر به زندگی بزرگان علم و انسانهای موفق نگاه کنیم معنی این حرف خیلی بهتر مشخص می شود. شاید یکی از نتیجه های پرهیز از لغو؛ استفاده صحیح از زمان و وقت باشد که ارزش همین یک نتیجه برای موفقیت انسان بسیار مهم است.


- نظرات (0)

وقتی پیامبر خدا در جواب می ماند!

حضرت موسی

تقل شده است، مقدّس اردبیلى، رضوان اللَّه علیه، شبى پیامبر، صلّى اللَّه علیه و آله و سلم را در خواب دید، در حالى كه حضرت موسى علیه السّلام در خدمت آن بزرگوار نشسته بود. حضرت موسى از حضرت رسول اكرم سؤال كرد : این مرد {مقدّس اردبیلى} كیست؟ پیامبر فرمود : از خودش سؤال كن. لذا حضرت موسى پرسید : تو كیستى؟

مقدّس اردبیلی گفت : من احمد پسر محمّد از اهل اردبیل و در فلان كوچه و فلان جا مسكن دارم.

حضرت موسى گفت : من تنها اسمت را پرسیدم، این همه تفضیل براى چه بود؟

مقدّس گفت : خداوند تنها از شما سؤال كرد : این چیست در دست تو؟(1) و شما در جواب خدا فرمودید : این عصاى من است به آن تكیه مى‏كنم و نیز با آن گوسفندانم را مى‏رانم و استفاده هاى دیگرى هم از آن مى‏كنم. پس شما چرا این قدر در جواب تفضیل دادید؟

حضرت موسى به پیامبر اكرم عرض كرد : راست گفتى كه علماى امّت من، مانند پیامبران بنى‏اسرائیل مى‏باشند.(3)

 


1-سوره طه ،آیه 17(وَمَا تِلْكَ بِیمِینِكَ یا مُوسَى)

و آن چیست در دست راست تو، ای موسی؟!

2- سوره طه، آیه 18(قَالَ هِی عَصَای أَتَوَكَّأُ عَلَیهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِی فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى)

گفت: «این عصای من است؛ بر آن تکیه می‌کنم، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرومی‌ریزم؛ و مرا با آن کارها و نیازهای دیگری است.

3- سرگذشتهاى تلخ و شیرین، جلد 4، صفحه 102.


- نظرات (0)

واردکنندگان اسرائیلیات در فرهنگ اسلامی


منشأ اصلی ورود روایات اسرائیلی به فرهنگ اسلامی ، تازه مسلمانانی از یهود و نصاری و پیروان ادیان دیگر بودند که در میان مسلمانان موقعیت ویژه ای یافته بودند و مسلمانان به آنها به دیده احترام نگاه می کردند و این درحالی بود که برخی از آنان در ادعای خود صداقت نداشتند و عملکرد آنها شاهد خوبی بر سوء نیت آنان بود، ولی مسلمانان از سوء نیت آنان ناآگاه بودند و فقط افراد اندکی از آن خبر داشتند.

یک نمونه آن سخن امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) در تکذیب گفته های کعب الاحبار بود که به زودی نقل خواهیم کرد. در اینجا نام های برخی از این اشخاص را همراه با بررسی اجمالی عملکرد آنان ذکر می کنیم. آنها به ترتیب اهمیّت عبارتند از:

 

1. عبداللّه‌بن‌سلام

حصین‌بن سلام‌بن حارث اسرائیلى از عالمان یهود و از قبیله خزرج است كه هنگام ورود پیامبر به مدینه، اسلام آورد و حضرت، نام او را عبداللّه نهاد.[1] عبداللّه همواره ادعا مى‌كرد كه عالم‌ترین یهود بوده و درباره كتابهاى پیشین از همگان آگاه‌تر است.[ 2]

او از كسانى بود كه احادیث فراوانى را جعل كرد تا نظر عوام را به خود متوجه، و جایگاهش را میان آنان رفیع سازد.[3] از وى روایت شده كه پیامبر به او اجازه داده یك شب قرآن و یك شب تورات بخواند; امّا ذهبى این روایت را به سبب وجود ابراهیم‌بن‌ابى‌یحیى كه فردى متروك الحدیث و متّهم است، ضعیف دانسته است.[4] او در سال 43 هجرى و در زمان خلافت معاویه در مدینه در‌گذشت.[5]

ابومحمد عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص از قبیله قریش. وى پیش از پدرش اسلام آورد. 7 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال 65 هجرى از دنیا رفت. او نخستین كسى بود كه پس از وفات پیامبر، به نشر اسرائیلیات پرداخت. در جنگ یرموك به دو بار شتر از كتب یهود دست یافت و از آن، مطالب و داستانهایى نقل مى‌كرد و عمل خود را با حدیثِ «حدثوا عن بنی‌إسرائیل و لا حرج» كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل مى‌كرد و روایت خود ساخته‌اى كه مدعى بود پیامبر در تعبیر خوابش به او اجازه قرائت تورات را داده بود، توجیه مى‌كرد

2. كعب‌الاحبار

ابواسحاق كعب‌بن‌ماتع حمیرى، معروف به كعب الاحبار از دانشمندان بزرگ یهود در یمن بود كه در اوایل خلافت عمر به اسلام گروید و در سال 34 هجرى در شهر حمص درگذشت.[6] صحابه از جمله عمر در آغاز براى اطّلاع از برخى معلومات به او مراجعه مى‌كردند; امّا پس از مدّتى بر اثر نقل روایات دروغ به سخنان او با دیده تردید نگریسته، او را تكذیب كردند.[ 7] نیز روایت شده است كه على(علیه السلام)او را دروغگو خواند.[8]

وى در زمان عثمان نیز به نقل اسرائیلیات پرداخت. سپس به شام رفت و جزو مشاوران معاویه و تحت حمایت او قرار گرفت و از طریق نقل روایات اسرائیلى و دروغ، پایه‌هاى حكومت وى را تثبیت كرد. روایات فراوانى كه درباره فضیلت شام و ساكنان آن از وى نقل شده، مۆیّد این معناست.[9]

این یهودى به ظاهر مسلمان، توانست به كمك برخى صحابه از جمله ابوهریره كه بیشترین نقش را در نقل و گسترش روایات كعب برعهده داشت، خرافات و داستان هاى دروغ و جعلى فراوانى را وارد معارف دینى مسلمانان‌كند.[ 10]

 

3. تمیم ‌بن‌اوس‌الدارى

ابورقیه تمیم‌بن اوس‌بن‌حارثه یا خارجه الدارى از عالمان مسیحى است كه در سال نهم هجرى به مدینه آمد و اسلام را پذیرفت. وى راهب زمان خویش و عابد مردم فلسطین بود.[ 11] این كاهن مسیحى كه پس از پذیرش اسلام، گرایشهاى مسیحى خود را حفظ كرده بود، نخستین كسى است كه داستانسرایى را در مسجد رواج داد و حتّى به اتفاق روایات، نخستین قصّه‌گو در اسلام است.[12]

وى از خلیفه‌دوم اجازه قصّه‌گویى خواست. عمر ابتدا ممانعت كرد. سپس به او اجازه داد تا پیش از نماز‌جمعه مردم را موعظه كند. این امر در زمان خلافت عثمان به هفته‌اى دوبار افزایش یافت.[13] مشهورترین حدیثى كه از وى نقل شده، حدیث جساسه (خبرچین) است كه مسلم آن را در صحیح خود نقل كرده است.[14] این حدیث افزون بر ضعف سند، از نظر محتوا نیز با معیارهاى حدیث صحیح سازگارى ندارد.[ 15] او در شام درگذشت و در «بیت‌جبرین» فلسطین دفن شد.[ 16]
اسلام

 

4. وهب‌بن‌منبّه

ابوعبداللّه وهب‌بن‌منبه صنعانى. پدرش منبه از اهالى خراسان و از شهر هرات بود كه كسراى ایران، او را اخراج كرد و به یمن فرستاد.[17] وهب از دانشمندان بزرگ اهل‌كتاب در یمن بود كه در سال 34 هجرى متولّد شد. وى مورّخ بود و از علوم اهل‌كتاب بهره فراوان داشت.[18]

نقل شده كه وى حدود 70 و چند كتاب از كتابهاى پیشینیان را خوانده است.[19] در روایتى، او عبداللّه‌بن‌سلام و كعب‌الاحبار را داناترین زمان خویش، و خود را داناتر از آن دو مى‌دانست.[20]

وى در پیدایش و نشر اندیشه‌هاى خرافى نقش بسزایى داشت، به‌گونه‌اى كه محمد رشید‌رضا او و كعب‌الاحبار را بدترین و ریاكارترین افراد در برابر مسلمانان دانسته و مى‌نویسد: هیچ خرافه‌اى در كتاب هاى تفسیرى و تاریخى درباره آفرینش موجودات، پیامبران، امّت هاى آنان و رستاخیز، به كتابهاى تفسیر و تاریخ‌اسلامى راه‌نیافت، جز آنكه این دو در آن نقش داشتند.[21] وى در سال 110 یا 116 هجرى بر اثر ضربات یوسف‌بن‌عمر، والى یمن و عراق درگذشت.[22]

 

5. محمد‌بن‌كعب القرظى

پدر وى از اسیران بنى‌قریظه واز فرزندان كاهنان یهود بود. وى در سال‌40 هجرى متولّد شد و در سال‌117 هجرى وفات یافت و از كسانى بود كه در مساجد به قصّه‌گویى مى‌پرداخت و افسانه‌هایى را از كتاب هاى پیشینیان نقل مى‌كرد و سرانجام درحالى‌كه در مسجد مشغول قصّه‌گویى بود، سقف مسجد فرو ریخت و به همراه گروهى دیگر جان‌سپرد.[ 23]

 

6‌. عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص

ابومحمد عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص از قبیله قریش. وى پیش از پدرش اسلام آورد. 7 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال 65 هجرى از دنیا رفت.[24] او نخستین كسى بود كه پس از وفات پیامبر، به نشر اسرائیلیات پرداخت.

در جنگ یرموك به دو بار شتر از كتب یهود دست یافت و از آن، مطالب و داستانهایى نقل مى‌كرد و عمل خود را با حدیثِ «حدثوا عن بنی‌إسرائیل و لا حرج» كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل مى‌كرد[25] و روایت خود ساخته‌اى كه مدعى بود پیامبر در تعبیر خوابش به او اجازه قرائت تورات را داده بود[26]، توجیه مى‌كرد.

منشأ اصلی ورود روایات اسرائیلی به فرهنگ اسلامی ، تازه مسلمانانی از یهود و نصاری و پیروان ادیان دیگر بودند که در میان مسلمانان موقعیت ویژه ای یافته بودند و مسلمانان به آنها به دیده احترام نگاه می کردند و این درحالی بود که برخی از آنان در ادعای خود صداقت نداشتند و عملکرد آنها شاهد خوبی بر سوء نیت آنان بود، ولی مسلمانان از سوء نیت آنان ناآگاه بودند و فقط افراد اندکی از آن خبر داشتند

7. ابوهریره

نام، اصل و نسب او به‌طور دقیق روشن نیست و مورّخان در این جهت اختلاف دارند.[27] حدود 20 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال هفتم هجرت از یمن نزد پیامبر آمد و اسلام را پذیرفت.[28] وى نخستین راوى است كه در اسلام مورد اتّهام قرار گرفت و بسیارى از اصحاب از جمله عمر، عثمان، عایشه او را به دروغگویى متّهم كردند و على(علیه السلام) او را دروغگوترین مردم دانست.[29]

وى روایاتى را از اهل‌كتاب گرفته و آن را به پیامبر و اصحاب نسبت مى‌داد. به گفته برخى وى در میان صحابه، بیش از دیگران فریفته كعب‌الاحبار شده و به او اعتماد كرد. كعب با ذكاوت و حیله‌گرى، از سادگى ابوهریره بهره مى‌برد و هر خرافه و سخن باطلى را كه مى‌خواست وارد اعتقادات مسلمانان كند به او تلقین و براى تأكید بر این امر، خود روایت ابوهریره را تصدیق مى‌كرد.[30] ابوهریره افزون بر تأثیرپذیرى از كعب‌الاحبار، از القائات وهب ابن‌منبّه نیز متأثّر بوده است.[31]

در اواخر عمر، از سوى معاویه والى مدینه شد و در سال 59 هجرى و در‌80 سالگى در قصر عقیق خود درگذشت و در قبرستان بقیع مدفون شد.[32]

 

8‌. ابن‌جریج

ابوخالد یا ابوالولید عبدالملك‌بن عبدالعزیز‌بن‌جریج. اصل وى رومى، و پیش از اسلام نصرانى مذهب بود. در سال 80 هجرى متولّد شد و در سال 150 هجرى وفات یافت. ذهبى وى را یكى از قطب هاى نشر اسرائیلیات دانسته و مى‌نویسد: او محور نشر اسرائیلیات در دوره تابعان است و هرگاه آیات مرتبط به نصارا را دنبال كنیم، مى‌بینیم بیشترین روایاتى كه طبرى درباره نصارا آورده، در محور ابن‌جریج دور مى‌زند[33]; امّا این نظریّه پندارى بیجا و مبتنى بر حدس است كه شاهدى بر صحّت آن وجود ندارد، بلكه شاهد نادرستى این مدعا، افسانه‌هایى است كه درباره مائده (سفره) آسمانى نازل بر حضرت عیسى(علیه السلام) و حواریّون در جامع‌البیان و الدرالمنثور آمده است كه فقط دست وهب‌بن‌منبّه و كعب‌الاحبار در آنها دیده مى‌شود و از ابن‌جریج خبرى نیست; نیز صدها روایت اسرائیلى كه ابوشهبه در كتاب الاسرائیلیات والموضوعات گرد آورده[34] و در آن دست هاى افرادى چون عبدالله‌بن‌سلام و تمیم دارى و كعب و وهب و قرظى و ابوهریره به‌طور فراگیر دیده مى‌شود، و ابن‌جریج فقط در یك مورد (هنگام نجات بنى‌اسرائیل از وادى تیه) از ابن‌عبّاس نقل‌مى‌كند.[35]

 

 پی نوشت ها :

[1].الاصابه، ج‌4، ص‌102.

[2].همان، ص‌103.

[3].التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌96.

[4]. سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌418‌ـ 419.

[5].الاصابه، ج‌4، ص‌104.

[6].همان، ج‌5، ص‌481‌ـ‌484; سیر اعلام النبلاء، ج‌3، ص‌489‌ـ‌490; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌97.

[7]. حلیة‌الاولیاء، ج‌5، ص426‌ـ‌427; سیر اعلام‌النبلاء، ج‌3، ص‌489‌ـ‌490; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌98.

[8].شرح نهج البلاغه، ج‌4، ص‌292.

[9].اضواء على السنة المحمدیه، ص‌181.

[10].همان، ص‌164.

[11].الاصابه، ج‌1، ص‌488; اضواء على السنة المحمدیه، ص‌182.

[12].فجر الاسلام، ص‌159; اسدالغابه، ج‌1، ص‌428.

[13].سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌447‌ـ‌448.

[14].صحیح مسلم، ج‌9، ص‌412‌ـ‌417.

[15].التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌107.

[16].الاصابه، ج‌1، ص‌488.

[17.تهذیب التهذیب، ج‌11، ص‌148.

[18].تذكرة الحفا1 ج‌1، ص‌100‌ـ‌101; الاعلام، ج‌8، ص‌125.

[19].تهذیب التهذیب، ج‌11، ص‌147.

[20].تذكرة الحفا1 ج‌1، ص‌101.

[21].اضواء على‌السنة المحمدیه، ص‌174.

[22].تهذیب‌التهذیب، ج‌11، ص148; الاعلام، ج‌8، ص‌126، 243.

[23].تهذیب التهذیب، ج‌9، ص‌363‌ـ‌364.

[24].سیر اعلام النبلاء، ج‌3، ص‌80; الاصابه، ج‌4، ص‌165‌ـ‌167; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌110.

[25].صحیح البخارى، ج‌4، ص‌175; تفسیر ابن‌كثیر، ج‌1، ص‌5; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌110.

[26].سیراعلام‌النبلاء، ج‌3، ص‌86; مسند احمد، ج‌2، ص444; حلیة‌الاولیاء، ج‌1، ص‌357.

[27].اضواء على السنة المحمدیه، ص‌196; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌112.

[28].الاعلام، ج3، ص‌308; حلیة‌الاولیاء، ج1، ص376; اسرائیلیات در تفاسیر، ص‌141.

[29].اضواء على‌السنة المحمدیه، ص‌200‌ـ‌204.

[30].همان، ص‌210; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌116‌ـ‌118.

[31].شیخ المضیره، ص‌269.

[32]. اضواء على السنة المحمدیه، ص‌218.

[33].التفسیر والمفسرون، ذهبى، ج‌1، ص‌198.

[34].الاسرائیلیات، ص‌159‌ـ‌305.

[35].همان، ص‌206‌ـ‌207.

بخش قرآن تبیان

منبع :

مقاله محمدهادى معرفت


- نظرات (0)

نام های قرآنی - نام های پیامبران در قرآن کریم


۱.
آدم : این كلمه عبری و غیر منصرف است و به معنای خاك سرخ می باشد. اصل آن «آدام» بوده كه برای تعریب الف وسط آن حذف شده است. 25 بار در قرآن کریم تكرار شده است. در قرآن كریم به عنوان اولین انسان از نسل انسان‌های فعلی معرفی شده و به عنوان آدم ابوالبشر آمده است. در سوره‌های بقره، اعراف، انبیا، حجر، طه، ص، بنی اسراییل و كهف در محورهای زیر سخن به میان آمده است: الف. آفرینش آدم؛ ب. سجده فرشتگان و اعراض ابلیس؛ ج. فریب آدم توسط ابلیس و رانده شدن از بهشت؛ د. توبه آدم.

۲.
ادریس : این كلمه غیر عربی است؛ از این روی غیر منصرف میباشد. 2 بار در قرآن کریم آمده است. میان شیث (جانشین آدم) و او چهار نسل فاصله است. (آیه 75 سوره مریم، آیه 85 سوره انبیاء).

۳.
نوح : این كلمه عربی است. چون بسیار گریه میكرده به او نوح گفته اند. 43 بار در قرآن کریم تكرار شده است. اولین پیامبر اولوالعزم عمرش از همه پیامبران بیشتر بود و دوران نبوت او 950 سال بوده است؛ از این روی به او شیخ الانبیا لقب داده اند. قوم او به خاطر عدم ایمان عذاب شدند، همسر و فرزند او هم جزء ‌عذاب شدگان بودند.
۴.
هود : این كلمه عربی است. وی پس از نوح با چند واسطه آمده است. وی در سرزمین احقاف و میان قوم عاد زندگی میكرد. در تورات به نام «عابر» خوانده شده است. این كلمه 10 بار در قرآن کریم آمده كه سه مورد آن به معنای یهودی است و در سوره الحاقه به سرگذشت او اشاره شده است.
۵.
صالح : این كلمه عربی است و وی از پیامبران عرب میباشد. وی در سرزمین حجر (میان شام و حجاز) مبعوث شد. معجزه او شتری بود كه از درون كوه بیرون آمد، مردم او را پی كردند و دچار عذاب صیحه آسمانی شدند. این نام 9 بار در قرآن کریم آمده است.
۶.
ابراهیم :‌ این كلمه غیر عربی و سریانی است و به معنای پدر مهربان میباشد. وی از پیامبران اولوالعزم میباشد كه دارای كتاب و شریعت است. وی در شهر بابل در عراق به دنیا آمد و به پیامبری رسید ، در قرآن کریم در حول محورهای زیر مجادله ابراهیم با آذر، دشمنی او با بتها و شكستن بتها، داستان به آتش افكندن ابراهیم توسط نمرود و گلستان شدن آتش بررسی شده ، که این نام 69 بار در قرآن کریم تكرار شده است.
۷.
اسماعیل : این كلمه غیر عربی است و در زبان عبری «اسما» و «ئیل» به معنای بشنو، خدا بوده است. وی فرزند بزرگ ابراهیم است و مادرش هاجر میباشد كه در نوجوانی ابراهیم او را به قربانگاه برد. این كلمه 12 بار در قرآن کریم تكرار شده است كه میتوان از جمله آنها به قضایای بشارت تولد اسماعیل به ابراهیم و دستور قربانی او و قضیه بنای كعبه و كمك به ابراهیم در سوره‌های بقره، ابراهیم، انعام، مریم و صاد اشاره كرد. در آیه 54 سوره مریم اختلاف است كه منظور از اسماعیل كیست.
۸.
اسماعیل بن حزقیل : طبق روایات و نظر بخشی از تفاسیر، کلمه اسماعیل در آیه 54 سوره مریم اسماعیل بن حزقیل است كه او را اسماعیل صادق الوعد لقب داده اند. در روایتی كه از امام صادق علیه السلام نقل شده میفرماید: این اسماعیل، اسماعیل بن ابراهیم نیست. او پیامبری از پیامبران است.
۹.
اسحاق : این كلمه عربی نیست و غیر منصرف میباشد. وی فرزند دوم ابراهیم است كه مادرش ساره میباشد. در قرآن كریم راجع به بشارت تولد اسحاق به ابراهیم، آیاتی وجود دارد و نام او در ردیف انبیاء ذكر شده است، این نام 17 بار در قرآن كریم بیان شده است.
۱۰.
لوط : ظاهراً این كلمه عربی است. وی در زمان حضرت ابراهیم میزیست و با آن حضرت خویشاوند بود و به او ایمان آورد و خود پیامبر مردم شهر سدوم بود. مردم این شهر به جهت عمل زشتی دچار زلزله شدید شده و نابود گشتند، همسر لوط هم جزء معذبین بوده است. این نام 27 بار در قرآن كریم در خلال سوره‌های اعراف، حجر، انبیاء و... ذكر شده است.
۱۱.
یعقوب : این كلمه غیر عربی و ظاهراً عبری است و غیر منصرف میباشد. وی فرزند اسحاق است. لقب وی «اسرائیل» است كه به معنای عبد خدا میباشد. (اسرا = عبد و ئیل = خدا) كلمه یعقوب 16 بار در قرآن کریم تكرار شده و كلمه اسرائیل 43 بار در قرآن تكرار شده است. بنی اسرائیل از نوادگان یعقوب هستند كه همه اسباط دوازده گانه را شامل می‌شوند زیرا او دوازده فرزند داشت كه اسرائیل نوادگان اویند.
۱۲.
یوسف : این كلمه عبری است. یعقوب دوازده پسر داشت كه یوسف زیباترین و محبوبترین آنان بود. داستان زندگی او به صورت یكپارچه در سوره یوسف آمده است. كلمه یوسف 27 بار در قرآن کریم ذكر شده كه سوره‌ ای نیز با این نام از طرف خداوند نازل شده. در آیه 84 سوره انعام وی در ردیف انبیاء عظام قرار گرفته و در سورة مؤمن به رسالت او تصریح شده است.
۱۳.
ایوب : این كلمه غیر عربی و ظاهراً عبری و غیر منصرف به معنای بازگشت كننده میباشد. خدای متعال برای امتحان او را سالها به مرضی مزمن دچار كرد و او صبر و مقاومت كرد، از این روی صبر ایوب ضرب المثل شده است. كلمه ایوب 4 بار در قرآن كریم سخن به میان آمده كه قرآن كریم او را به خاطر صبر و شكیبایی در برابر آزمایشات الهی می‌ستاید و او را دارای عزم و اراده عالی می‌داند.
۱۴.
شعیب : ظاهراً این كلمه عربی است. وی در شهر مدین (شهری در كنار دریای سرخ) زندگی میكرد. كلمه شعیب 11 بار در قرآن كریم آمده است در خلال سوره‌های اعراف، هود، شعراء، عنكبوت ذكر شده، در سوره حفص آیات 22 تا 28 داستان ازدواج موسی با دختر شعیب و پناه بردن موسی به او ذكر شده است.
۱۵.
موسی : این كلمه معرب «موشه» (از آب كشیده شده) در زبان عبری است. وی از پیامبران الوالعزم و صاحب شریعت و كتاب آسمانی است و نام كتاب وی تورات میباشد. او فاتح و منجی یهود است و به پیروان وی یهودی میگویند. داستان زندگی موسی و بنی اسرائیل در سوره ها و آیه های متعددی آمده است،‌ مانند سوره بقره، اعراف، طه، قصص، شعراء و... موسی بین قرن 13 - 15 قبل از میلاد به دنیا آمد، نام پدرش عمران و نام مادرش یوكابد است. وقایع زندگی موسی بیش از سایر پیامبران در قرآن آمده است، نام او 136 بار در قرآن كریم بیان شده است.
۱۶.
هارون : این كلمه عبری و به معنای محبوب است و غیر منصرف میباشد. وی برادر موسی است و در كنار او بود و موسی از خدا خواست كه او را وزیرش قرار دهد و خدا درخواست او را اجابت كرد و او را در نبوت شریك موسی قرار داد، از این روی هر دو با هم به سوی فرعون رفتند. كلمه هارون 20 بار در قرآن كریم در خلال سرگذشت موسی ذكر شده است.
۱۷.
الیاس : این كلمه عبرانی است و تعریب شده است. در قرآن كریم 2 بار این كلمه آمده است و زندگانی او توضیح داده نشده است. گفته اند كه او همانند خضر هم اكنون زنده است. (انعام 85 ، صافات 13)
۱۸.
یسع : ظاهراً این كلمه عبری و معرب ایشاع است. این نام در قرآن كریم 2 بار تكرار شده است. (انعام 86 ، ص 48)
۱۹.
ذوالكفل : این كلمه عربی است و غیر منصرف میباشد و 2 بار در قرآن كریم آمده است (انبیا 85 ، ص 48). چون سرپرستی بازماندگان یسع را بر عهده گرفت او را به ذالكفل لقب دادند که ارتباط با این مسئله بعضی از مفسرین آیات 244 تا 245 از بقره را مربوط به او دانسته ‌اند.

۲۰.
داود : این كلمه غیر عربی و ظاهراً عبری است. این كلمه 16 بار در قرآن كریم تكرار شده است كه محورهای بحث قرآن کریم در مورد داود عبارتند از:
الف. داستان جنگ جالوت و طالوت كه جالوت به دست داود كشته شد (بقره ، آیه 246 تا 252)
ب. به حضرت داود كتاب آسمانی داده شده و از انبیاست آیات 161 نساء و 57 انبیاء گویای آن است.
ج. طبق آیه 75 از سوره انبیاء پرندگان و كوه‌ها در تسخیر داود بودند و ایشان از صدای خوشی برخوردار بودند.
د. بنابر آیه 80 از سوره انبیاء و آیه 12 از سوره سبأ، خداوند آهن را برای داود نرم ساخت و به او صفت زره سازی آموخت.
ه. آزمایش شدن داود، سوره ص، آیه 16-25.
۲۱.
سلیمان : این كلمه غیر عربی و معرب شلومه و غیر منصرف است. و فرزند داود است. وی علاوه بر مقام نبوت دارای مقام پادشاهی هم بود و زبان حیوانات را میفهمید و باد و جنیان تحت تسخیر او بودند و تخت او به وسیله باد حركت میكرد. این كلمه 17 بار در قرآن كریم تكرار شده كه در سوره‌های بقره، نساء، انعام، انبیا، نمل، سبأ و ص می‌باشد.
۲۲.
یونس : این كلمه غیر عربی و ظاهراً از کلمه یونانی ایونس گرفته شده است و غیر منصرف میباشد. قرآن كریم او را «ذوالنون» و «صاحب الحوت» لقب داده است. وی در نینوا مبعوث گردید. از اعجایب زندگی یونس این است که او پس از اینكه قومش را نفرین به عذاب كرد ، از میان قومش به سوی دریا فرار كرد ، بر كشتی سوار شد ، در حمله یک نهنگ به کشتی، او در بین افراد داخل کشتی طبق قرعه ای که به نامش افتاد به سوی نهنگ پرتاب شد ، نهنگ او را بلعید و در شكم آن زنده ماند ، خداوند متعال جان یونس را بر اثر ذكر «لا اله الا انت سبحانك انی كنت من الظالمین» نجات داد و اگر او این ذكر را نگفته بود تا روز قیامت در شكم نهنگ زندان بود. این كلمه 4 بار در قرآن كریم تكرار شده است كه در سوره صافات و سوره قلم به سرگذشت او اشاره شده است. در سوره انبیاء به عنوان ذوالنون از او یاد شده است. نام او به عنوان نام یكی از سوره ها هم درج شده است.
۲۳.
زكریا : این كلمه معرب و اصل آن عبری است. وی كه از متولیان بیت المقدس بود طبق قرعه سرپرستی مریم، مادر عیسی را بر عهده گرفت. وی برای گریز از مأموران حكومت جبار به درون درختی مخفی شد كه مأموران درخت را با اره دو نیم كردند. این كلمه 7 بار در قرآن كریم تكرار شده است.
۲۴.
یحیی : این كلمه هم میتواند عربی باشد، برگرفته از واژه حیات و میتواند عبری باشد (معرب یوحنّا) ، وی پسر زكریا است و در نزد مسیحیان یحیی با عیسی پسر خاله میباشند. وی شباهتهایی به امام حسین علیه السلام دارد، از آن جمله كه در شش ماهگی به دنیا آمد و به دست حاكم عیاشی سر از تنش جدا شد. این كلمه 5 بار در قرآن كریم آمده است، در آیه 13 از سوره مریم و آیه 34 از سوره آل عمران به نبوت او تصریح شده است و به داستان تولد عیسی و دعای زكریا در قرآن اشاره شده است.
۲۵.
عُزَیر : این كلمه معرب عزرا است. 1 بار در قرآن كریم سوره توبه آیه 30 آمده است و مفسران گفته اند آن شخصی كه آیه 259 سوره بقره میگوید كه خدای متعال او را صد سال میراند و سپس زنده كرد، عزیر پیامبر است
۲۶.
عیسی : این كلمه معرب كلمه «ایشوع» در زبان عبری است و به معنای مرد بزرگ و مبارك است. وی از پیامبران اولوالعزم است و كتاب او تورات میباشد. به پیروان وی مسیحی میگویند. مادر وی مریم از چهار زن بزرگ بهشتی است كه بدون شوهر و با تمثل فرشته الهی (جبرئیل) برابر او باردار شد و در مدتی كوتاه عیسی را به دنیا آورد. و عیسی در گاهواره به سخن آمد و خود را عبدالله، پیامبر و صاحب كتاب معرفی كرد. نام او در قرآن به دو عنوان ذكر شده است: الف. به عنوان عیسی 25 بار ، ب. به عنوان مسیح 10 بار. كه در سراسر این قضایا كه مربوط به او می‌باشند به تولد او و معجزات و پیشگویی او اشاره شده اما در آیه 48 آل عمران و 156 نساء تصریح دارد كه عیسی نمرده و زنده است و بر عقیده به صلیب كشیده شدن او خط بطلان كشیده شده است. طبق برخی از روایات زمانی که یهودیان مخالف میخواستند او را به دار بیاویزند، خدای بزرگ او را نجات داد و فردی مشابه او را به دار آویختند.

۲۷.
محمد : این كلمه عربی و به معنای ستوده است. و از پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت اسلام و كتاب آسمانی او قرآن است. وی آخرین پیامبر الهی است و پس از او پیامبری نخواهد آمد و هر كس پس از ایشان ادعای پیامبری كند دروغگو است. نام مباركش در چهار سوره آل عمران 136 ، احزاب 4 ، محمد 2 ، فتح 29 ، 1 بار نیز بنابر آیه 79 از سوره اسراء نام محمود و 1 بار نام احمد در سوره صف آیه 16 برای آن حضرت آمده است. آخرین پیامبر الهی در سال عام الفیل متولد شد و در چهل سالگی به پیامبری رسید. سیزده سال از رسالتش را در مكه و ده سال را در مدینه گذراند و در سال دهم هجری وفات نمود.

اسم های پيامبرانی كه نام آنها به طور صريح در قرآن کریم آمده این 27 نفر بودند.

ولي پيامبران ديگری نیز هستند كه در قرآن اشاراتی به آنها شده ولی نام آنها به طور صریح نیامده، مانند: «اشموئیل» كه در آیه‏ی 248 سوره‏ی بقره با تعبیر «وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ» به او اشاره شده است.
و «یوشع» كه در آیه‏ 60 سوره‏ی كهف با تعبیر «وَإِذْ قَالَ مُوسَی‏ لِفَتَاهُ» به او اشاره شده است.
و «ارمیا» كه در بقره آیه 259 با تعبیر «أَوْ كَالَّذِی مَرَّ عَلَی‏ قَرْیَةٍ»
و «خضر» كه در كهف آیه 65 با تعبیر «فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبَادِنَا»
و همچنین «اسباط بنی‏اسرائیل» كه بزرگان قبائل بودند و در نساء آیه 163 تصریح شده كه بر آنها وحی الهی نازل میشده و اگر در میان برادران یوسف نیز پیامبرانی وجود داشته در سوره یوسف به آنها اشاره شده است.
به طور کل لازم به توضیح است که در مواردی قرآن کریم به داستان برخی پیامبران اشاره می كند، بدون آنكه نام ایشان را متذكر شود؛ ولی در روایات نام آنها آمده است. بنای قرآن کریم بر این نبوده است كه اسامی همه انبیاء را مطرح نماید، چنانكه در احادیث نیز نام تمام آن بزرگواران ذكر نشده است. قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «رسولا قد قصصناهم علیك من قبل و رسلا لم نقصصهم علیك... » (سوره نساء آیه 164) «شرح حال بعضی رسولان پیش از تو را بر تو حكایت كردیم و شرح حال برخی را نیز بر تو حكایت ننمودیم... »


- نظرات (0)