سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عدالت حقوقی و حقیقی بین دختر و پسر در قرآن

مقدمه؛
 

دختران و پسران جزیی از زنان و مردان اجتماع انسانی هستند و قرآن از نظر حقیقی بین زن و مرد تفاوتی قایل نیست و اگر از نظر حقوقی نیز تفاوتی در بین باشد، بر اساس دلیلی است که از مطالب زیر روشن می شود:
تفاوت بین زن و مرد دو گونه است:

الف ـ تفاوت در ارزش، مقام و منزلت معنوی
 

همان گونه که از آیات قرآن به دست می آید، دین اسلام نه تنها در این زمینه بین زنان و مردان تفاوتی قایل نیست، بلکه زن و مرد را در ارزش ها، و مقام و منزلت معنوی و انسانی مساوی می داند(1)که به ذکر نمونه هایی از آیات قرآن می پردازیم:
1. تساوی ارزش و مقام زن و مرد از نظر خلقت: قرآن کریم در آیاتی متعدد (2)، زن و مرد را از یک طینت دانسته و اعلام می کند که زن و مرد از «نفس واحده» خلق شده اند و مکمل یکدیگرند.(3)
2. تساوی ارزش و مقام زن و مرد، در داشتن صفات برجسته و ارزش های والای انسانی و مقام معنوی.(4)
3. تساوی زن و مرد از نظر ثواب (5)و عقاب (6) اعمال: قرآن در کیفر ها و ثواب اعمال، به زن و مرد به طور یکسان خطاب کرده، قبح گناه و اعمال حرام و کیفر آن ها، و نیز ثواب اعمال را در مورد زن و مرد مساوی بیان می کند.
4. تساوی زن و مرد در تکلیف و مسئولیت پذیری: قرآن کریم با مطرح کردن زندگی آدم و حوا و رانده شدن آن ها از بهشت، هیچ یک را مسئول اصلی معرفی نمی کند و در بیشتر مواقع، هر دو را مسئول می داند (7) و حتی گاهی به صراحت می گوید: شیطان آدم را وسوسه کرد، و قرآن با این بیان بر روی اعتقاداتی مانند اینکه «زن را عنصر گناه و شیطان کوچک مطرح می کنند» خط بطلان می کشد.(8)
5. تساوی زن و مرد از نظر تعلیم و تعلم: از آیات قرآن کریم به دست می آید که همه ی مسلمانان اعم از زن و مرد باید به کسب علم و دانش اهتمام ورزند.(9) در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) آمده است: «فراگیری دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.»(10)
6. برابری زن و مرد در پیشگاه خدا: خداوند در قرآن می فرماید: «در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا، خود نگهدارترین [پارساترین] شماست!»(11)
در واقع قرآن ملاک برتری نزد خداوند را تقوا می داند (چه زن و چه مرد).

ب ـ تفاوت های طبیعی میان زن و مرد
 

با وجود مطالبی که در مورد تساوی زن و مرد گذشت، تفاوت های موجود میان زن و مرد را نمی توان انکار کرد، تفاوت های که زن و مرد را از یکدیگر متمایز می سازند و همین تفاوت هاست که باعث تفاوت در حقوق و وظایف زنان و مردان می شود. در اینجا به برخی تفاوت های طبیعی زن و مرد اشاره می کنیم:

یک. تفاوت های زیستی (جسمی)
 

الف ـ تفاوت های اساسی تعیین کننده ی جنسیت.
ب ـ تفاوت های ثانوی در اندام.
برای مثال، به طور متوسط مردان درشت اندام تر، بلند قدتر، خشن تر و دارای صدای متفاوت با زنان می باشند. رشد عضلانی مرد و نیروی بدنی او از زن بیشتر است، مقاومت زن در مقابل بسیاری از بیماری ها، از مقاومت مرد بیشتر است و ...(12)
از آنجا که بین نفس [روح و روان] و جسم، تناسب و ارتباط متقابل برقرار است. تفاوت جسمانی بدون تفاوت روانی [و روحی] ممکن نیست و این برای بقا و کمال جامعه و نسل بشری ضروری است. (13)

دو. تفاوت های روانی
 

احساسات [و عواطف] زن، از مرد جوشان تر است، زن از مرد زودتر به هیجان می آید و سریع تر تحت تآثیر احساسات و عواطف خویش قرار می گیرد. زن طبعاً به زینت و زیور و جمال و آرایش علاقه دارد. احساسات زن بی ثبات تر از مرد است، زن از مرد محتاط تر و مذهبی تر است [و مرد ها معمولاً جسورتر و شجاع تر می باشند] احساسات زن، مادرانه است و علاقه ی زن به خانواده بیشتر است و ...(14)

سه. تفاوت های اجتماعی حاصل از جامعه ی انسانی و رفتار ها و مناسبات میان آدمیان
 

با توجه به تفاوت هایی که در توانایی و نقش اجتماعی زن و مرد وجود دارد عقل سلیم اقتضا می کند که برای انجام نقش ها، بین زن و مرد تفاوت قائل شویم، به این ترتیب که:
1. نقش ها و کار هایی که زن و مرد هر دو امکان اجرا دارند،
2. نقش هایی که با ساخت جسمی و روحی زن متناسب است،
3. نقش هایی که با ساخت روحی و جسمی مرد متناسب است.(15)

چهار. تفاوت در برخی احکام دینی نشأت گرفته از وحی
 

همان گونه که گذشت، تفاوت های طبیعی و فطری (جسمی و روحی) وظایف و تکالیف خاصی را بر عهده ی انسان ها (زن و مرد) می گذارد و به علت همین تفاوت هاست که برای مردان و زنان، احکام و تکالیف دینی خاصی معین شده است.(16)
بعد از بیان تفاوت های بین زن و مرد و اقسام آن، لازم است نکاتی را مورد توجه قرار دهیم:
1. با دقت در آیه ی 11 سوره ی نساء در می یابیم که قرآن کریم برای اهتمام به حق زن هنگام تعیین سهم ارث، ارث زن را اصل و مبنا قرار داده و آن را مسلم دانسته و معیار ارث معرفی می نماید، آن گاه می فرماید: «للذکر مثل حظ الانثیین»؛ یعنی موقع بیان سهم برادر، نمی فرماید که خواهر نصف سهم برادر می برد تا معیار اصلی، سهم برادر باشد، بلکه معیار و اصل مفروض و مسلم را ارث خواهر که دختر میت است، قرار می دهد و سهم برادر را دو برابر سهم خواهر بیان می کند، تا اصل ارث زن قطعی و مفروغ عنه باشد.(17)
این احتمال نیز وجود دارد که محور بودن دختر در آیه ی یاد شده برای جبران بی توجهی به دختر باشد.(18)
3. در مورد برخی احکام فلسفه هایی ذکر شده است که بعضی از آن ها را عقل سلیم درک می کند و برخی از آن ها در منابع دینی به نام فلسفه ی احکام و اسرار عبادات آمده است که البته به صورت کامل نمی باشد و این مورد حکمت حکم است نه علت آن، و بعضی دیگر از احکام نه فلسفه ی آن ها در کتاب های دینی آمده است و نه عقل ما آن ها را درک می کند و ناگزیر از روی تعبد آن ها را بپذیریم و به آن ها عمل کنیم، زیرا بر اساس علم و حکمت الهی بوده است.
نکته ی جالب این که از آنجا که خداوند تمام قوانین حقوقی را بر اساس حقوق فطری و ویژگی های انسان تنظیم و تدوین فرموده است، در پایان آیه ی ارث (نسا / 11) دو اسم از اسمای حسنای الهی را یادآور می شود ... و آن «علم» و «حکمت» خداوند است «... ان الله کان علیماً حکیماً»، یعنی شما از علم و حکمت کافی برخوردار نیستید تا راز تفاوت را که در هسته ی مرکزی عدل نهفته است، در آن جستجو کنید، لیکن خداوند آگاه و حکیم است، همه ی علل تساوی و عوامل تفاوت را جمع بندی نموده و بر مدار حکمت، به صورت دستور های معتدل حقوقی صادر می فرماید تا مسایل در سنت و مانند آن، از «تفریط» جاهلیت کهن، و از «افراط» جاهلیت جدید و مدرن مصون بماند.(19)
5. عدالت آن نیست که در تقسیم چیزی، به همه ی افراد به طور مساوی بدهند، برای مثال، در یکی از اتاق های بیمارستان که یک متخصص مسئول معالجه ی بیماران آن اتاق است، برای هر کدام با توجه به وضعیت آن ها دستور غذایی خاص می دهد، در دستور غذایی یکی چلو مرغ است و دیگری سوپ و به بیماری نیز اجازه ی غذا خوردن نمی دهد که ممکن است برای برخی جای تعجب باشد و بگویند چرا به همه یک نوع غذا نمی دهند؟
عدالت آن است که هر چیزی را به موقع، و در جای خودش قرار دهیم و خداوند که حکیم و علیم است و خود خالق انسان ها می باشد، می داند که مصالح و مفاسد بندگان خود در چیست و از این رو، احکام را بر اساس مصالح و مفاسد وضع می کند، هر چند در ظاهر برای برخی افراد ناخوشایند باشد، بنابراین، آنچه ناپسند است، تبعیض می باشد نه تفاوت.

تذکر مهم
 

احکام اسلامی به صورت اجزای یک سیستم و شبکه به همدیگر مرتبط هستند و گاهی با توجه به همدیگر حکم جدید وضع می شود، از این رو، در موقع قضاوت و داوری و اشکال گرفتن به یک حکم، باید به احکام دیگر بی توجه نبود و از همه ی جوانب به آن نگاه کرد، برای مثال، داوری درباره ی تقسیم ارث زنان که از قوانین اقتصادی اسلام است، باید با توجه به قوانین اقتصادی دیگر اسلام باشد.
چنانچه بیان شد، اسلام مسئولیت اقتصادی خانواده را به مرد واگذار و بر او واجب کرده است، در حالی که در این باره به عهده ی زن هیچ مسئولیتی گذاشته نشده است، و از سوی دیگر، به هنگام ازدواج
مهریه ی زن بر عهده ی مرد است که پرداخت آن عندالمطالبه بر مرد واجب می باشد، از این رو لازم است احکام و قوانین اقتصادی را به صورت یک شبکه و سیستم به هم پیوسته نگریست نه از هم گسیخته و جدا جدا.
6. در قانون ارث همیشه این گونه نیست که سهم پسر دو برابر دختر باشد و در مواردی از این قانون تبعیت نمی شود که عبارتند از:(20)
الف ـ مواردی که سهم زن بیشتر از مرد است
ـ موردی که میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد که در اینجا پدر 1/6 می برد و دخترش بیش از او.
ـ موردی که میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند، که در اینجا نوه ی پسری، سهم پسر را می برد (هر چند دختر باشد) و نوه ی دختری، سهم دختر را می برد (هر چند پسر باشد).
ب ـ مواردی که زن به مانند مرد ارث می برد
ـ در صورتی که میت فرزند داشته باشد، هر یک از پدر و مادر 1/6 از سهم ارث را می برند، و سهم پدر از مال فرزند (در این مورد) بیشتر از مادر نیست.
* کلاله ی مادری ـ یعنی برادر و خواهر مادری میت ـ به اندازه ی مساوی ارث می برند.(21)
در وضع احکام و قوانین، قانون به صورت کلی وضع می شود و ناظر به موارد جزیی و استثنایی نیست و بر محور افراد دور نمی زند، برای مثال، اسلام مسئولیت اقتصادی خانواده را بر عهده ی مرد قرار داده و بر او واجب کرده است، از این رو در وضع قوانین، اسلام مرد را محور و رکن اقتصادی و نان آور خانواده می داند، حال اگر دختری مجرد و ازدواج نکرده باشد، موردی استثنایی است، ولی قانون، کلی و برای همه ی زنان است.
اما در مورد قسمت دوم سوال که گفته شده است: «در برخی روایات تبعیض حقوقی به ویژه بین زن و شوهر به چشم می خورد.» توجه به چند نکته لازم است:
اولاً: تمام روایات را بررسی کرده و مورد مطالعه قرار دهیم تا بتوانیم به صورت جامع و دقیق قضاوت کنیم.
ثانیاً: هر روایتی که مشکل به نظر می رسد، باید به صورت خاص ذکر شود.
ثالثاً: بین تفاوت و تبعیض فرق بگذاریم، زیرا در بسیاری از روایات تفاوت ها بیان شده نه تبعیض، همان گونه که در بخش قبل بیان شد.
رابعاً: اگر در بعضی روایات برخی زنان نکوهش شده اند، دلیلی خاص دارد.

ستایش ها و نکوهش ها
 

گاهی حادثه و یا موضوعی در اثر یک سلسله عوامل تاریخی، زمانی، مکانی، افراد، و شرایط و علل و اسباب آن، ستایش یا نکوهش می شود. معنای این ستایش و نکوهش این نیست که اصل طبیعت آن شی قابل ستایش و یا مستحق نکوهش است، بلکه احتمال دارد زمینه ی خاصی سبب این ستایش و نکوهش شده باشد، مثلاً اگر قبیله ای ستایش شود، احتمال دارد به خاطر آن باشد که مردان خوبی در آن عصر از این قبیله برخاسته اند و شاید در موقعی دیگر افرادی از آن قبیله مستحق نکوهش باشند و مورد نکوهش واقع شوند، (22) همان گونه که از بصره و کوفه نیز در زمینه هایی نکوهش شده، در صورتی که بصره رجال علمی فراوان تربیت کرده و کوفه نیز مردان مبارز و کم نظیری را به اسلام تقدیم کرده است، و کسانی که به خون خواهی سالار شهیدان (ع) برخاستند، از کوفه برخاسته بودند.
در نتیجه نمی توان گفت: «چون مثلاً کوفه یا بصره نکوهش شده است، آن دو شهر برای همیشه و ذاتاً بد و سزاوار نکوهش اند.»
آری قضایای تاریخی در یک مقطع حساس زمینه ی ستایش و یا نکوهش را فراهم می کند و با گذشت آن مقطع، زمینه ی مدح و ذم منتفی می گردد.(23)
بخشی از نکوهش های نهج البلاغه در مورد زن نیز ظاهراً به جریان جنگ جمل باز می گردد(24) و یک قانون کلی و همگانی درباره ی عموم زنان نیست، بلکه با توجه به این که این خطبه بعد از جنگ جمل (که عایشه به راه انداخت) از امام علی (ع) صادر شده است، درباره ی دسته ی خاصی از زنان می باشد که در این گونه مسیر ها گام برمی دارند، (25)چنانچه ابن ابی الحدید ـ از علمای سنی مذهب در شرح نهج البلاغه در مورد این خطبه می نویسد: «هذا الفصل کله رمز الی عایشه،(26) تمام این خطبه اشاره به عایشه است.» وگرنه چه کسی می تواند فداکاری های زنان بزرگ و با شخصیتی همچون حضرت خدیجه (س)، حضرت فاطمه زهرا و زینب کبری ـ علیهم السلام ـ و ... را در راه اسلام، انکار کند، علی (ع) نیز برای آنان احترام فوق العاده ای قائل بود.(27)

پي‌نوشت‌ها:
 

1. ر.ک: قرآن در آيينه ي انديشه ها، جمعي از نويسندگان سازمان تبليغات اسلامي، ص 378؛ سيري در مسايل خانواده، حبيب الله طاهري، ص 28 - 32.
2. نسا 1؛ اعراف، 189.
3. ر.ک: تفسير نور و تفسير الميزان ذيل آيه ي 1 سوره ي نساء.
4. ر.ک: تفسير نمونه، ذيل آيه ي 35 سوره ي احزاب.
5. نساء، 124؛ نحل، 97؛ غافر، 40.
6. مائده، 38؛ توبه، 68.
7. طه، 117؛ اعراف، 22،20.
8. ر.ک: شخصيت زن از ديدگاه قرآن، هادي دوست محمدي، ص 42.
9. ر.ک: قرآن در آيينه ي انديشه ها، ص 380.
10. ميزان الحکمه، محمد محمدي ري شهري، ج 6، ص 463.
11. حجرات، 13.
12. نظام حقوق زن در اسلام، مرتضي مطهري، ص 205 ـ 206.
13. منزلت زن در انديشه ي اسلامي، محمد فنايي اشکوري، ص 15.
14. نظام حقوق زن در اسلام، ص 207 و 206.
15. منزلت زن در انديشه اسلامي، ص 18.
16. همان، ص 20.
17. زن در آيينه ي جلال و جمال، عبدالله جوادي آملي، ص 347.
18. ر.ک: تفسير نور، ذيل آيه ي 11 سوره ي نساء.
19. ر.ک: زن در آيينه ي جلال و جمال، ص 347.
20. زن در آيينه ي جلال و جمال، ص 346 و 345.
21. نساء، 12 و 11.
22. همان، ص 368.
23. همان، 369.
24. همان.
25. ترجمه ي نهج البلاغه، ناصر مکارم شيرازي، ج 1، ص 389 ـ 390.
26. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد(المعتزلي)، ج 3، ص 319.
27. ترجمه ي نهج البلاغه، مکارم شيرازي، ص 390.
 

منبع: رضایی اصفهانی، محمد علی؛ (1387) پرسش های قرآنی جوانان: روابط دختر و پسر، قم، انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم، چاپ سوم.


- نظرات (0)

آیا میدانید :

آیا میدانید : تعداد ۱۰۱۵۰۳۰ نقطه در قرآن بکار رفته است

آیا میدانید : تعداد ۵۰۹۸ محل وقف در قرآن وجود دارد

آیا میدانید : تعداد ۳۹۵۸۶ عدد کسره در قرآن بکار برده شده است

آیا میدانید : تعداد ۱۹۲۵۳ عددتشدید در قرآن بکار برده شده است

آیا میدانید : بهترین نوشیدنی که در قرآن ذکر شده ( شیر ) می باشد

آیا میدانید : بهترین خوردنی که در قرآن ذکر شده ( عسل ) می باشد

آیا میدانید : بزرگترین عدد در سوره صافات آیه ۱۴۷ آمده که صد هزار می باشد.

آیا میدانید : کمترین حرفی می در قرآن بکار رفته حرف ( ظاء) می باشد

آیا میدانید : بزرگترین سوره قرآن دارای ۲۵۵۰۰ حرف می باشد

آیا میدانید : تعداد کلمات سوره تکویر برابر با تعداد سوره های قران است

آیا میدانید : سوره اخلاص به نسب نامه خداوند معروف است

آیا میدانید : سوره حمد دوبار بر پیامبر نازل شده یکبار در مکه و یکبار در مدیه

آیا میدانید : سوره عادیات منسوب به حضرت علی (ع) است

آیا میدانید : در سوره نساء به قوانین ازدواج اشاره شده است

آیا میدانید : آیه ای که سر بریده امام حسین (ع) در شام تلاوت نمود آیه ۹ سوره کهف می باشد.

آیا میدانید : در آیه ۶ سوره مائده مراحل وضو بیان شده است

آیا میدانید : حضرت سلیمان نخستین شخصی بود که بسم الله الرحمن الرحیم نوشت.

آیا میدانید : حضرت موسی (ع) داماد حضرت شعیب (ع) بود

آیا میدانید : حضرت ادریس (ع) اولین شخصی بود که لباس دوخت و خط نوشت

آیا میدانید : پرنده ای که در دربار حضرت سلیمان (ع) خدمت می کرد (هدهد) نام داشت

آیا میدانید : به حیوای که از طرف خدا وحی شد زنبور بود (آیه ۶۸ یوره نحل)

آیا میدانید :صحیفه سجادیه به خواهر قرآن معروف است

آیا میدانید : رودکی، ناصرخسرو و حافظ شاعرانی بودند که در نوجوانی حافظ کل قرآن بودند.

آیا میدانید : سلمان فارسی اولین شخصی بود که سوره حمد را به زبان فارسی ترجمه کرد.

آیا میدانید : استاد محمود خلیل الحصری اولین کسی بود که قرآن را به روش ترتیل خواند.

آیا میدانید : قران دارای ۱۱۴ سوره است

آیا میدانید : قران دارای ۳۰ جزء است

آیا میدانید : قران دارای ۱۲۰ حزب است

آیا میدانید : قران دارای ۶,۲۳۶ ایه (نشانه) است

آیا میدانید : قران دارای ۷۷,۷۰۱ کلمه است

آیا میدانید : قران دارای ۳۲۳,۶۷۱ حرف است

آیا میدانید : قران دارای ۹۳,۲۴۳ فتحه است

آیا میدانید : قران دارای ۳۹,۵۸۶ کسره است

آیا میدانید : قران دارای ۴,۸۰۸ ضمه است

آیا میدانید : قران دارای ۱۹,۲۵۳ تشدید است

آیا میدانید : قران دارای ۳,۲۷۲ همزه است

آیا میدانید : قران دارای ۱,۷۷۱ مد است

آیا میدانید : قران دارای ۱,۰۱۵,۰۳۰ نقطه است

آیا میدانید : قران دارای ۵,۰۹۸ وقف است

آیا میدانید : قران در ۲۳ سال بر پیامبر نازل شد



- نظرات (0)

فضیلت و خواص سوره مبارکه منافقون

این سوره در مدینه نازل شده و شصت و سومین سوره قرآن کریم است و ۱۱ آیه دارد.

در فضیلت این سوره از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم روایت شده است: هر کس این سوره را قرائت نماید از نفاق مبرا می شود.(۱)

امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: برای هر مؤمنی لازم و شایسته است که اگر شیعه ما است سوره جمعه و اعلی را در شب جمعه بخواند و در نماز ظهر روز جمعه سوره جمعه و منافقون را قرائت نماید که اگر چنین کند مانند ان است که معادل عمل پیامبر خدا را انجام داده است و پاداش کارهای او و ثوابهای او فقط بهشت است. (۲)

آثار و برکات سوره

۱) درمان دمل ها

از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است: هر کس سوره منافقون را قرائت کند از شک و نفاق در دین دور خواهد بود و اگر برای دمل ها خوانده شود از بین می رود و اگر برای درمان دردهای باطنی و درون بدن خوانده شود آرام می گیرد. (۳)

۲) برای درد چشم

از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده: اگر برای بیمار و علیل و درمندی خواند شود شفا یابد. و امام صادق علیه السلام فرمودند: این سوره را برای درد چشم بخواند دردش آرام گرفته و از بین می رود… (۴)

۳) برای دفع شر دشمنان و اذیت و آزار آنها

آیه ۴ سوره منافقون را بر روی یک مقدار خاکی که پاک است و خورشید بر آن نتابیده است(یعنی از باطن زمین برداشته شود) بخوانند و مخفیانه و بدون اینکه دشمن آن را ببیند به رویش بپاشند از شر دشمن در امان خواهد ماند. (۵)

_______________

پی نوشت:

(۱) مجمع البیان، ج۱۰، ص۱۵

(۲) ثواب الاعمال، ص۱۱۸

(۳) تفسیرالبرهان، ج۵، ص۳۷۱

(۴) همان

(۵) خواص القران و فوائده، ص۱۳۴


- نظرات (0)

چگونه ممکن است کتابی دارای نظم باشد

در کتاب شعر حافظ که از عشق و می و میخانه و گل و پروانه ... بسیار سخن آمده و یا کتاب مولانا و یا بوستان و گلستان سعدی و یا در هیچ یک از کتابهایی که توسط اندیشمندان و شعرا و نویسندگان منتشر شده نظمی در مورد تعداد کلمات و حروف دیده نمیشود اما قرآنی که توسط یک فرد درس نخوانده گفته شده(دقت کنید که حضرت محمد کتاب را ننوشته و تنها آیاتی که به او وحی میشده بر زبان جاری میساخته و کاتبان آنرا مینوشتند)

تمامی کلمات و حروف آن دارای نظمی حیرت آور هستند و تمامی کلمات و حروف آن با عدد ۱۹ رابطه داشته و یا مضربی از عدد ۱۹ میباشند

توجه: اعداد قرمز مضرب ۱۹ و کلمات آبی کلمات مورد تحقیق میباشند

کلمه الناس دقیقا ۱۹۰ بار(۱۰*۱۹) و سماوات دقیقا ۱۹۰ بار (۱۰*۱۹)و

لا اله دقیقا ۳۸ بار (۲*۱۹)و الا الله دقیقا ۱۹ بار در قرآن مبین آمده است

یا ملک السماوات و الارض دقیقا ۱۹ بار و

 الله لا یهدی القوم دقیقا ۱۹ بار و حافظ ۱۹ بار و

 مولا ۱۹ بارو اذا قیل ۱۹ بار و تشکرون ۱۹ بار و

ریب (شک) ۱۹ بار و فیها خالدون ۱۹ بار

بالله والیوم الاخر ۱۹ بار و الرسل ۱۹ بار

و صد عن سبیل الله (باز داشتن از راه خدا) ۱۹ بار و

ان الله هو ۱۹ بار

وذلك نجزي (اينگونه جزا میدهیم)۱۹ بار و

و لهم عذاب اليم ۱۹ بار و منافقين ۱۹ بار و

مشرکین در آخر آیات ۱۹ بار و معرض ۱۹ بار و

حذر ۱۹ بار من السماء ماء ۱۹ بار

 بعيد بدون پسوند ۱۹ بار و

و رحمن در ۱۹ سوره و بایاتنا ۵۷ بار (۳ضربدر۱۹)و

ان الذين در وسط آیات ۱۹ بارو

 فاما ۱۹ بار در اول آیات و

فمن ۱۹ بار در اول آیات و

 کبیر ۱۹ بار بدون پسوند و

 آیات الله ۱۹ بار بدون پسوند وپیشوند و

 السوء ۱۹ بار و

 الصادقين ۱۹ بار و ان الذين كفروا ۱۹ بار و

عند ربهم ۱۹ بار و خير لكم ۱۹ بار و ينصرون ۱۹ بارو

عذاب يوم ۱۹ بار و

 في الحياة الدنيا ۱۹ بار و تتقون ۱۹ بار و

فاسقين ۱۹ بار و حول ۱۹ بار و

 مقام ۱۹ بارو نارا ۱۹ بار و

قالوا يا ۱۹ بار در اول آيات و

 للمومنین ۱۹ بارو

 تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ۱۹ بارو

یعقلون ۱۹ بار آخر آیات  ولمومنات ۱۹ بار و

لغفور ۱۹ باربا هر پیشوندی و

لم یکن ۱۹ بار و آخر بدون پسوند ۱۹ بار و قالوا انا ۱۹ بار و        

ابصار ۳۸ بار (۲*۱۹) وان الله لا ۳۸ بار (۲*۱۹)و

وجوه ۳۸ بار (۲*۱۹) و

وکذلك ۳۸ بار (۲*۱۹) و ايديهم ۳۸ بار (۲*۱۹) و           

شاء الله ۳۸ بار (۲*۱۹) و                              

اقرب با هر پسوند و پیشوندی ۱۹ بار و

 لمومنات ۱۹ بار و ولکم ۱۹ بار و

 امثال ۱۹ بارو بعید بدون پسوند ۱۹ بار و

قوة ۱۹ بار و اکبر بدون پیشوند ۱۹ بار و

الذكر بدون پسوند و پیشوند ۱۹ بار و

 ضل بدون پسوند و پیشوند ۱۹ بار و

 ترجعون بدون پسوند ۱۹ بار و

 بطور کلی تمامی کلمات ۱۹ بار یامضربی

از۱۹ بار ذكر شده اند و یا با ۱۹ رابطه مستقیمی دارند.

محقق و نويسنده:سيروس مجللي



- نظرات (0)

تست شخصیت شناسی از نگاه قرآن

نسخه های طلایی قرآن کریم با اطلاع کامل و جامع به تمام ابعاد وجودی انسان، روش های مطمئنی را برای شناختن شخصیت افراد بیان کرده است، تا با اطلاع از این روش ها پی به ابعاد شخصیت خود ببرند و اگر نواقصی در وجود خود می بینند در صدد رفع آن بر آیند .

دنیای انسان ها، آن قدر مرموز و اسرار آمیز است که افراد برای اینکه خود و دیگران را بهتر بشناسند راه های مختلفی را در طول تاریخ تجربه کرده اند، که یکی از این راه ها تست های شخصیت شناسی است که امروزه طرفداران زیادی را به خود اختصاص داده است و معلوم نیست که تا چه حدی بتواند شخصیت یک انسان را شناسایی کند، برای مثال علاقه انسان ها به دایره و یا مثلث و مستطیل و یا اینکه اسب در ذهن شما چه رنگی دارد و سوالاتی از این قبیل که در تست های شخصیت شناسی مطرح می شود، نمی تواند شخصیت انسان را آن چنان که باید و شاید معرفی کند و کم و بیش با نقایص و معایب زیادی روبرو است .

در این میان نسخه های طلایی قرآن کریم با اطلاع کامل و جامع به تمام ابعاد وجودی انسان، روش های مطمئنی را برای شناختن شخصیت افراد بیان کرده است، تا با اطلاع از این روش ها پی به ابعاد شخصیت خود ببرند و اگر نواقصی در وجود خود می بینند در صدد رفع آن بر آیند. حال اگر می خواهید بدانید که شخصیت شما چه شکلی دارد با ما همراه شوید .

 همه ما انسان ها در استفاده از نعمت هایی که خداوند در اختیار ما قرار داده است به دو گروه تقسیم می شویم: گروه اول کسانی هستند که نعمت ها را در راستای طرح و نقشه های خداوند متعال و پیامبران الهی استفاده می کنند و گروه دیگر نعمت هایی را که در اختیار دارند را در مسیر ظلم و ستم و فساد و تباهی به کار می گیرند .

حال اگر نعمت ها و موفقیت ها و پیروزی های خود را در مسیر و نقشه هایی که خداوند برای ما از پیش تعیین کرده است، هزینه کنیم نام این هزینه کردن را خداوند متعال در قرآن کریم شکر قرار داده است. برای مثال اگر انسان چشم خود را در مسیر صحیح استفاده کند یا برای مطالعه و کسب علم و یا قرائت قرآن و یا نگاه محبت آمیز به پدر و مادر و یا جهان هستی را برای شناخت بهتر خداوند نظاره گر باشد، در این صورت انسان شاکری خواهد بود اما اگر چشم خود را با انواع حرام ها پر کند و روزی هزار بار ذکر خداوند را بگوید این فرد در منطق قرآن کریم کافر خواهد بود چرا که نعمت را در مسیر درست استفاده نکرده است .

قرآن مجید و کلام رسول خدا صلى الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام شخصیت انسان را از نظر شیوه زندگی و نوع عملکرد او به پنج حقیقت تشبیه کرده اند، که رفتار ما در زندگی مشخص می کند که ما شبیه کدام یک از این پنج حقیقت هستیم .
اگر نعمت ها و موفقیت ها و پیروزی های خود را در مسیر و نقشه هایی که خداوند برای ما از پیش تعیین کرده است ، هزینه کنیم نام این هزینه کردن را خداوند متعال در قرآن کریم شکر قرار داده است

۱) شخصیت های سنگی

شما می توانید کارخانه وجود خود را با هزینه کردن غلط نعمت ها کاملاً خراب و ورشکسته اعلام کنید و روشن است که کارخانه ای ورشکسته، نه قابل احترام است و نه می توان قیمتی برای آن گذاشت، اینجاست که شخصیت شما یک شخصیت سنگی می شود که نه لطافتی دارد و نه دلش به حال کسی می سوزد و فقط خودش را می بیند و برایش اهمیتی ندارد که در اطرافش چه می گذرد:(ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً: سپس دل هاى شما بعد از این [واقعه‏] سخت گردید، همانند سنگ، یا سخت‏تر از آن)(البقرة: ۷۴)

۲) شخصیت های بی ثبات

انسانی که نعمت های خداوندی را در مسیر غیر خدایی استفاده می کند به تعبیر قرآن کریم مانند گیاهی بی ریشه است که نه گل دارد و نه میوه و نه زیبایی و تنها ثمره اش این است که خاری است در مسیر انسان های موفق:(وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرار: و مَثَلِ سخنى ناپاک چون درختى ناپاک است که از روى زمین کنده شده و قرارى ندارد.)( إبراهیم : ۲۶)

۳) کدام را انتخاب می کنید

خداوند متعال در سوره نحل داستان زنبور عسلی را بیان می کند که فرمان پروردگار خود را با جان و دل قبول می کند، وقتی خداوند به او دستور می دهد که: (وَ أَوْحى‏ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ: و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غریزى‏] کرد که از پاره‏اى کوه ها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته‏سازى‏] مى‏ کنند، خانه ‏هایى براى خود درست کن.)(النحل:۶۸)

حال که خانه ای برای خود مهیا کرده ای از همه میوه ها بخور و و به ساختن عسل مشغول شو ، عسلی که برای همه مردم درمان و شفا است:(ثُمَّ کُلی‏ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُکی‏ سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون: سپس از همه میوه‏ها بخور، و راه هاى پروردگارت را فرمانبردارانه، بپوى. [آنگاه‏] از درون [شکم‏] آن، شهدى که به رنگ هاى گوناگون است بیرون مى‏آید. در آن ، براى مردم درمانى است . راستى در این [زندگى زنبوران‏] براى مردمى که تفکر مى‏کنند نشانه [قدرت الهى‏] است.)(النحل: ۶۹)
مؤمن کسی است که شاکر باشد و انسان شاکر در منطق قرآن کریم کسی است که نعمت هایی را که در اختیار دارد را با طرح و تدبیر و برنامه خداوند استفاده کند نه با برنامه هایی که شیطان برای او بیان می کند

حال حرف اساسی اینجاست که خداوند با این مثال زیبا بیان می کند که ای انسان دیدی چه طور زنبور عسل نعمت های من را استفاده کرد و نتیجه آن عسل شد، تو هم نعمت های من را درست استفاده کن تا نتیجه اش خوشبختی و موفقیت در این دنیا و بهشت جاویدان در سرای آخرت باشد .

به همین خاطر است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه و آله) انسان های مؤمنی که نعمت های الهی را در مسیر اصلی خود استفاده می کنند را به زنبور عسل تشبیه می کند و می فرماید:(الْمُؤْمِنُ کَالنَّحْلَة)(بحارالأنوار: ۶۱/ ۲۳۸)

اما در مقابل اگر نعمت های الهی در مسیر فساد و تباهی استفاده شود شخصیت انسان شبیه حیوان و یا حتی بدتر از حیوان می شود:(أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ : آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند.)(الأعراف: ۱۷۹)

۴)شخصیت های شیطانی

قرآن کریم گاهی این گونه افراد را که از نعمت های الهی به درستی استفاده نکردند را تشبیه به شیطان می کند و گاهی آنها را برادران شیطان معرفی می کند و می فرماید: (إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً: چرا که اسرافکاران برادران شیطان‌هایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.)(الإسراء: ۲۷)

۵) شخصیت های آسمانی

وجود مبارک على بن موسى الرضا علیه السلام مى‏ فرمایند: (مَثَلُ المُؤْمِنِ عِنْدَ اللّهِ تَعالى‏ کَمَثَلِ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ : مؤمن واقعى نزد خدا از نظر ارزش ، با فرشته مقرّب مساوى است.)( وسائل الشیعه: ۱۶/ ۷۵)

و مؤمن کسی است که شاکر باشد و انسان شاکر در منطق قرآن کریم کسی است که نعمت هایی را که در اختیار دارد را با طرح و تدبیر و برنامه خداوند استفاده کند نه با برنامه هایی که شیطان برای او بیان می کند.

خلاصه کلام:

اینکه صفات و ویژگی های هر فرد است که می تواند شخصیت او را تشکیل دهد و با شناختن این صفات و ویژگی ها می توانیم شخصیت وجودی خود را بهتر و کامل تر بشناسیم و با نقایص و کاستی ها در وجود خودمان مبارزه کنیم و خوبی ها و ارزش های وجودی خود را توسعه بدهیم و بهترین راه برای شناخت شخصیت ما نسخه های طلایی قرآن کریم است که با احاطه کامل به تمام ابعاد وجودی انسان بهترین راه و روش را در پیش روی ما قرار می دهد .



- نظرات (0)

سه طلاقه ی برادری


دو دوست خیلی قدیمی رو می شناختم که با هم مثل برادر بودن . هر جا می رفتند با هم بودند. تا حدی که خانواده هاشون هم با هم، به اصطلاح، خیلی مچ شده بودند. تا اینکه نوروز امسال یکی از اونها بدون دیگری به خونه ی ما اومد. وقتی از حال و احوال دوست اش پرسیدم متاسفانه هر چی بدی از اون می دونست رو به وسط کشید و بعد علت جدایی خودش رو گفت .

بعد از اینکه علت اصلی دعوا و جدایی رو گفت اولین چیزی که به ذهن ام رسید این بود که اونها در اصل به بزرگترین آیه قرآن عمل نکر ده بودند و این مساله باعث این همه دعوا و بگو مگوها و در انتها جدایی شده بود .

خداوند در سوره بقره آیه 282 ، 19 دستور مهم رو بیان می کنه که همگی حول محور مبحث داد و ستد مالی خلاصه می شه که در این جا به چند دستور مهم آن می پردازیم : 

در این آیه خداوند به مومنین دستور میده :

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ).(بقره: 282)

" اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه بدهى مدت دارى (به خاطر وام دادن یا معامله) به یكدیگر پیدا كنید آن را بنویسید"

بله، خداوند از مومنین می خواهد هر گاه با هم داد و ستدی از هر نمونه، بین خود انجام دادند فقط به گفتن اکتفاء نکنند بلکه آن را بین خودشان مکتوب کنند .

چرا که در صرف بیان معمولا منظورها کاملا مشخص نمی شود و طرفین ممکن است هر کدام جداگانه چیزی مد نظر قرار دهند.

در ادامه می فرماید:

(وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ)(بقره: 282)

باید نویسنده‏اى از روى عدالت (سند بدهكارى را) بنویسد"

به بیان دیگر، آگاهی از این معامله فقط بین خودتان محصور نشود بلکه برای اطمینان بیشتر شخص ثالث عادلی را برای نوشتن عقدنامه بین انتخاب کنید .

  و همچنین شخص شاهد از نوشتن نباید ابا کند و آن را پشت گوش بیاندازد. (وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَكْتُبْ) " كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد نباید از نوشتن خوددارى كند و همانطور كه خدا به او تعلیم داده است باید بنویسد" (بقره: 282)

اما در اینجا این سوال مطرح است که شخص کاتب، سخن کدام یک را بنویسد که ادامه ی آیه در این باره می فرماید :

(وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ).(بقره: 282)

" و آن كس كه حق بر ذمه او است (بدهکار) باید املاء كند"

در ادامه ایه نیز به برخی از بایدها و نبایدهای این سه نفر اشاره می کند که با رجوع به آیه می توانید از آن اطلاع پیدا کنید .

بله این دو دوست صیمیمی نیز معامله ایی از این قبیل بین خودشان انجام داده بود که به جهت این فکر اشتباه که ما چون دوستان صمیمی هستیم و دیگر نیازی به نوشتن و شاهد نیست، به این مساله ی مهم بی اعتنایی کرده بودند .

امیدوارم ذکر این نکته  تجربه ایی باشد برای همه ی ما، ان شالله .

منبع : سایت رهروان ولایت


- نظرات (0)

سر آیات قرآنى

علامه حسن زاده آملی (حفظه الله):


یکى از مشایخ روایت مى کرد که در سوره مبارکه یس اسمى هست که برطرف مى شود به برکت آن کورى مادرزاد و پیسى . او را گفتند که آیا اگر کسى تمام سوره را بخواند نفعى از این مقوله که مى گویى به او خواهد رسید؟ جواب داد: هر گاه حکیم یک دوا را براى مرضى مقرر کرده باشد و آن دوا در دکان عطارى باشد و مریض برود و تمام ادویه دکان او را بخورد، آیا نفعى به او خواهد رسید؟ همچنین است این اعمال.


رساله نور على نور، ص 54.


- نظرات (0)

اولین گرد آورنده قرآن

علامه حسن زاده آملی (حفظه الله):


على علیه السلام نخستین جمع آورى کننده قرآن است.
ابن المنادى گوید: حسن العباسى به من حدیث کرد، گفت خبر داده شدم از عبدالرحمان بن ابى حمّاد، از حکم بن ظهیر سد و سى ، از عبد خیر، از على علیه السلام که هنگام درگذشت پیغمبر آن حضرت مشاهده کرد، مردم سست و مضطرب شده اند و فال بد مى زدند، پس سوگند خورد که تا قرآن را جمع نکند رداء خود را بر دوش نگیرد، لذا سه روز از خانه بیرون نیامد تا قرآن را جمع کرد، و آن نخستین مصحفى است که در آن قرآن از صفحه دل على علیه السلام به صفحات کاغذ منتقل شده و در آن جمع گردیده است.


قرآن هرگز تحریف نشده ، ص 52 و 54.



- نظرات (0)

آیه‎ای از قرآن بر علیه او نازل شد

ثعلبه بن حاطب انصاری به پیامبر (ص) عرض كرد:
از خدا بخواه تا مالی رزویم كند، سوگند به خدائی كه تو را به حق مبعوث كرد، اگر خدا به من مالی دهد، حق هر كس را به او خواهم داد.
پیامبر (ص) فرمود: خدایا مالی روزی ثعلبه گردان.
ثعلبه گوسفندانی گرفت و آن گوسفندان زیاد شدند، تا آنجا كه دیگر مدینه بر او تنگ آمده، پس از آن دور شد و در یكی از وادیها منزل كرد، گوسفندانش چندان زیاد شدند كه دیگر از مدینه دوری می‎كرد و در نماز جمعه و جماعت حاضر نمی‎شد، پیامبر فردی را برای گرفتن صدقات نزد او فرستاد، امّا او سرباز زد و بخل ورزید.
رسول خدا (ص) فرمود:
وای بر ثعلبه، پس خداوند این آیه را نازل فرمود:
«وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ».
یعنی: برخی از مردم كسانی هستند كه با خدا عهد می‎بندند كه اگر از فضلش به ما ببخشد، البتّه صدقه می‎دهیم و از نیكان خواهیم بود.


- نظرات (0)

14 داستان امام صادق

1. تلخى گوش و شورى آب چشم

ابن ابى ليلى - كه يكى از دوستان امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت نمايد:

روزى به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شديم ، حضرت به من فرمود: اين شخص كيست ؟

عرض كردم : مردى از اهالى كوفه به نام نعمان مى باشد، كه صاحب راءى و داراى نفوذ كلام است .

حضرت فرمود: آيا همان كسى است كه با راءى و نظريّه خود، چيزها را با يكديگر قياس مى كند؟

عرض كردم : بلى .

پس حضرت به او خطاب نمود و فرمود: اى نعمان ! آيا مى توانى سرت را با ساير اعضاء بدن خود قياس نمائى ؟

نعمان پاسخ داد: خير.

حضرت فرمود: كار خوبى نمى كنى ، و سپس افزود: آيا مى شناسى كلمه اى را كه اوّلش كفر و آخرش ايمان باشد؟

جواب گفت : خير.

امام عليه السلام پرسيد: آيا نسبت به شورى آب چشم و تلخى مايع چسبناك گوش و رطوبت حلقوم و بى مزّه بودن آب دهان شناختى دارى ؟

اظهار داشت : خير.

ابن ابى ليلى مى گويد: من به حضور آن حضرت عرضه داشتم : فدايت شوم ، شما خود، پاسخ آن ها را براى ما بيان فرما تا بهره مند گرديم .

بنابراين حضرت صادق عليه السلام در جواب فرمود: همانا خداوند متعال چشم انسان را از پيه و چربى آفريده است ؛ و چنانچه آن مايع شور مزّه ، در آن نمى بود پيه ها زود فاسد مى شد.

و همچنين خاصيّت ديگر آن ، اين است كه اگر چيزى در چشم برود به وسيله شورى آب آن نابود مى شود و آسيبى به چشم نمى رسد؛ و خداوند در گوش ، تلخى قرار داد
تا آن كه مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد.

و بى مزّه بودن آب دهان ، موجب فهميدن مزّه اشياء خواهد بود؛ و نيز به وسيله رطوبت حلق به آسانى اخلاط سر و سينه خارج مى گردد.

و امّا آن كلمه اى كه اوّلش كفر و آخرش ايمان مى باشد: جمله ((لا إ له إ لاّ اللّه )) است ، كه اوّل آن ((لا اله )) يعنى ؛ هيچ خدائى و خالقى وجود ندارد و آخرش ((الاّ اللّه )) است ، يعنى ؛ مگر خداى يكتا و بى همتا.(1)

2. يك جهان در يك جسم

روزى يك نفر نصرانى به محضر مبارك امام جعفرصادق عليه السلام شرفياب شد و پيرامون تشكيلات و خصوصيّات بدن انسان سؤ ال هائى را مطرح كرد؟

امام جعفر صادق عليه السلام در جواب او اظهار داشت :

خداوند متعال بدن انسان را از دوازده قطعه تركيب كرده و آفريده است ، تمام بدن انسان داراى 246 قطعه استخوان ، و 360 رگ مى باشد.

رگ ها جسم انسان را سيراب و تازه نگه مى دارند، استخوان ها جسم را پايدار و ثابت مى دارند، گوشت ها نگه دارنده استخوان ها هستند، و عصب ها پى نگه دارنده گوشت ها مى باشند.

سپس امام عليه السلام افزود:

خداوند دست هاى انسان را با 82 قطعه استخوان آفريده است ، كه در هر دست 41 قطعه استخوان وجود دارد و در كف دست 35 قطعه ، در مچ دو قطعه ، در بازو يك قطعه ؛ و شانه نيز داراى سه قطعه استخوان مى باشد.

و همچنين هر يك از دو پا داراى 43 قطعه استخوان است ، كه 35 قطعه آن در قدم و دو قطعه در مچ و ساق پا؛ و يك قطعه در ران .

و نشيمن گاه نيز داراى دو قطعه استخوان مى باشد.

و در كمر انسان 18 قطعه استخوان مهره وجود دارد.

و در هر يك از دو طرف پهلو، 9 دنده استخوان است ، كه دو طرف 18 عدد مى باشد.

و در گردن هشت قطعه استخوان مختلف هست .

و در سر تعداد 36 قطعه استخوان وجود دارد.

و در دهان 28 عدد تا 32 قطعه استخوان غير از فكّ پائين و بالا، موجود است .

و معمولا انسان ها تا سنين بيست سالگى ، 28 عدد دندان دارند؛ ولى از سنين 20 سالگى به بعد تعداد چهار دندان ديگر كه به نام دندان هاى عقل معروف است ، روئيده مى شود.(2)

3. مرثيّه شاعر و اهميّت گريه

يكى از اصحاب نزديك امام جعفر صادق عليه السلام به نام زيد شحّام حكايت كند:

روزى به همراه عدّه اى در محضر پربركت آن حضرت بوديم ، يكى از شعراء به نام جعفر بن عفّان وارد شد و حضرت او را نزد خود فرا خواند و كنار خود نشانيد و فرمود: اى جعفر! شنيده ام كه درباره جدّم ، حسين عليه السلام شعر گفته اى ؟

جعفر شاعر پاسخ داد: بلى ، فدايت گردم .

حضرت فرمود: چند بيتى از آن اشعار را برايم بخوان .

همين كه جعفر مشغول خواندن اشعار در رثاى امام حسين عليه السلام شد، امام صادق عليه السلام به قدرى گريست كه تمام محاسن شريفش خيس ‍ گرديد؛ و تمام اهل منزل نيز گريه اى بسيار كردند.

سپس حضرت فرمود: به خدا قسم ، ملائكه مقرّب الهى در اين مجلس ‍ حضور دارند و همانند ما مرثيّه جدّم حسين عليه السلام را مى شنوند؛ و بر مصيبت آن بزگوار مى گريند.

آن گاه خطاب به جعفر بن عفّان نمود و اظهار داشت : خداوند تو را به جهت آن كه بر مصائب حسين سلام اللّه عليه ، مرثيّه سرائى مى كنى اهل بهشت قرار داد و گناهان تو را نيز مورد مغفرت و آمرزش خود قرار داد.

بعد از آن ، امام عليه السلام فرمود: آيا مايل هستى بيش از اين درباره فضيلت مرثيّه خوانى و گريه براى جدّم ، حسين عليه السلام ، برايت بگويم ؟

جعفر بن عفّان شاعر گفت : بلى ، اى سرورم .

حضرت فرمود: هركس درباره حسين عليه السلام شعرى بگويد و بگريد و ديگران را نيز بگرياند، خداوند او را مى آمرزد و اهل بهشت قرارش ‍ مى دهد.
(3)

4. كِشتى در درياى شيرين و سفيد

ابو جعفر طبرى به نقل از داود رقّى حكايت كند:

روزى وارد شهر مدينه شدم و منزل امام جعفر صادق عليه السلام رفتم به حضرتش سلام كرده و با حالت گريه نشستم ، حضرت فرمود: چرا گريان هستى ؟

عرض كردم : اى پسر رسول خدا! عدّه اى به ما زخم زبان مى زنند و مى گويند: شما شيعه ها هيچ برترى بر ما نداريد و با ديگران يكسان مى باشيد.

حضرت فرمود: آن ها از رحمت خدا محروم هستند و دروغ گو مى باشند.

سپس امام عليه السلام از جاى خود برخاست و پاى مبارك خود را بر زمين سائيد و اظهار نمود: به قدرت و اذن خداوند تبارك و تعالى ايجاد شو، پس ‍ ناگهان يك كشتى قرمز رنگ نمايان گرديد؛ و در وسط آن درّى سفيد رنگ و بر بالاى كشتى پرچمى سبز وجود داشت كه روى آن نوشته بود:

((لا إ له إ لاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ، علىّ ولىّ اللّه ، يقتل القائم الا عداء، و يبعث المؤ منون ، ينصره اللّه )) يعنى ؛ نيست خدائى جز خداى يكتا، محمّد رسول خدا، علىّ ولى خداست ، قائم آل محمّد عليهم السلام دشمنان را هلاك و نابود مى گرداند و خداوند او را به وسيله ملائكه يارى مى نمايد.

در همين بين متوجه شدم كه چهار صندلى درون كشتى وجود دارد، كه از انواع جواهرات ساخته شده بود، پس امام صادق عليه السلام روى يكى از صندلى ها نشست و دو فرزندش حضرت موسى كاظم و اسماعيل را كنار خود نشانيد؛ و به من فرمود: تو هم بنشين . چون همگى روى صندلى ها نشستيم ؛ به كشتى خطاب كرد و فرمود: به امر خداوند متعال حركت كن .

پس كشتى در ميان آب دريائى كه از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر بود، حركت كرد تا رسيديم به سلسله كوه هائى كه از دُرّ و ياقوت بود؛ و سپس به جزيره اى برخورديم كه وسط آن چندين قبّه و گنبد سفيد وجود داشت و ملائكه الهى در آن جا تجمّع كرده بودند.

هنگامى كه نزديك آن ها رسيديم با صداى بلند گفتند: ياابن رسول الّله ! خوش آمدى .

بعد از آن ، حضرت فرمود: اين گنبدها و قبّه ها مربوط به آل محمّد، از ذريّه حضرت رسول صلوات الّله عليهم است ، كه هر زمان يكى از آن ها رحلت نمايد، وارد يكى از اين ساختمان ها خواهد شد تا مدّت زمانى را كه خداوند متعال تعيين و در قرآن بيان نموده است :

ثمّرددنالكم الكرّة عليهم واءمددناكم با موال وبنين وجعلناكم اءكثرنفيرا(4) يعنى ؛ شما اهل بيت رسالت را مرتبه اى ديگر به عالم دنيا باز مى گردانيم ... .

و بعد از آن ، دست مبارك خود را درون آب دريا كرد و مقدارى درّ و ياقوت بيرون آورد و به من فرمود: اى داود! چنانچه طالب دنيا هستى اين جواهرات را بگير.

عرضه داشتم : ياابن رسول الله ! من به دنيا رغبت و علاقه اى ندارم ، پس ‍ آن ها را به دريا ريخت و سپس مقدارى از شن هاى كف دريا را بيرون آورد كه از مُشك و عَنبر خوشبوتر بود؛ و چون همگى ، آن را استشمام كرديم به دريا ريخت ؛ و بعد از آن فرمود: برخيزيد تا به اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب ، ابو محمّد حسن بن على ، ابو عبدالله حسين بن علىّ، ابو محمّد علىّ بن الحسين و ابو جعفر محمّد ابن علىّ سلام كنيم .

پس به امر حضرت برخاستيم و حركت كرديم تا به گنبدى در ميان گنبدها رسيديم و حضرت پرده اى را كه آويزان بود بلند نمود پس اميرالمؤ منين امام علىّ عليه السلام را مشاهده كرديم كه در آنجا نشسته بود، بر حضرتش سلام كرديم .

سپس وارد قبّه اى ديگر شديم و امام حسن مجتبى عليه السلام را ديديم و سلام كرديم ، تا پنج گنبد و قبّه رفتيم و در هر يك امامى حضور داشت تا آخر، كه امام محمّد باقر عليه السلام بود و بر يكايك ايشان سلام كرديم .

بعد از آن ، حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم فرمود: به سمت راست جزيره نگاه كنيد، همين كه نظر كرديم چند قبّه ديگر را ديديم كه بدون پرده بود، پس عرضه داشتم : ياابن رسول الله ! چطور اين قبّه ها بدون پرده است ؟!

در پاسخ اظهار نمود: اين ها براى من و ديگر امامان بعد از من خواهد بود؛ و سپس فرمود: به ميان جزيره توجّه نمائيد؛ و چون دقّت كرديم گنبدى رفيع و بلندتر از ديگر قبّه ها را ديديم كه وسط آن تختى قرار داشت .

بعد از آن امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: اين قبّه مخصوص قائم آل محمّد عليهم السلام است ؛ و سپس فرمود: آماده باشيد تا بازگرديم ، و كشتى را مخاطب قرار داد و فرمود: به قدرت و امر خداوند متعال حركت كن ، پس ناگهان بعد از لحظاتى در همان محلّ قرار گرفتيم .(5)

 

5. ميهمان خراسانى و تنور آتش

ماءمون رقّى - كه يكى از دوستان امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت نمايد:

در منزل آن حضرت بودم ، كه شخصى به نام سهل بن حسن خراسانى وارد شد و سلام كرد و پس از آن كه نشست ، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت :

ياابن رسول اللّه ! شما بيش از حدّ عطوفت و مهربانى داريد، شما اهل بيت امامت و ولايت هستيد، چه چيز مانع شده است كه قيام نمى كنيد و حقّ خود را از غاصبين و ظالمين باز پس نمى گيريد، با اين كه بيش از يك صد هزار شمشير زن آماده جهاد و فداكارى در ركاب شما هستند؟!

امام صادق عليه السلام فرمود: آرام باش ، خدا حقّ تو را نگه دارد و سپس به يكى از پيش خدمتان خود فرمود: تنور را آتش كن .

همين كه آتش تنور روشن شد و شعله هاى آتش زبانه كشيد، امام عليه السلام به آن شخص خراسانى خطاب نمود: برخيز و برو داخل تنور آتش ‍ بنشين .

سهل خراسانى گفت : اى سرور و مولايم ! مرا در آتش ، عذاب مگردان ، و مرا مورد عفو و بخشش خويش قرار بده ، خداوند شما را مورد رحمت واسعه خويش قرار دهد.

در همين لحظات شخص ديگرى به نام هارون مكّى - در حالى كه كفش هاى خود را به دست گرفته بود - وارد شد و سلام كرد.

حضرت امام صادق سلام اللّه عليه ، پس از جواب سلام ، به او فرمود: اى هارون ! كفش هايت را زمين بگذار و حركت كن برو درون تنور آتش و بنشين .

هارون مكّى كفش هاى خود را بر زمين نهاد و بدون چون و چرا و بهانه اى ، داخل تنور رفت و در ميان شعله هاى آتش نشست .
آن گاه امام عليه السلام با سهل خراسانى مشغول مذاكره و صحبت شد و پيرامون وضعيّت فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى و ديگر جوانب شهر و مردم خراسان مطالبى را مطرح نمود مثل آن كه مدّت ها در خراسان بوده و تازه از آن جا آمده است .

پس از گذشت ساعتى ، حضرت فرمود: اى سهل ! بلند شو، برو ببين در تنور چه خبر است .

همين كه سهل كنار تنور آمد، ديد هارون مكّى چهار زانو روى آتش ها نشسته است ، پس از آن امام عليه السلام به هارون اشاره نمود و فرمود: بلند شو بيا؛ و هارون هم از تنور بيرون آمد.

بعد از آن ، حضرت خطاب به سهل خراسانى كرد و اظهار داشت : در خراسان شما چند نفر مخلص مانند اين شخص - هارون كه مطيع ما مى باشد - پيدا مى شود؟

سهل پاسخ داد: هيچ ، نه به خدا سوگند! حتّى يك نفر هم اين چنين وجود ندارد.

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: اى سهل ! ما خود مى دانيم كه در چه زمانى خروج و قيام نمائيم ؛ و آن زمان موقعى خواهد بود، كه حدّاقلّ پنج نفر هم دست ، مطيع و مخلص ما يافت شوند، در ضمن بدان كه ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستيم .(6)

6. آمرزش گناه دوست و مخالف

مرحوم راوندى در كتاب خرايج و جرائح خود آورده است :

امام محمّد باقر به همراه فرزندش امام جعفر صادق عليهما السلام جهت انجام مراسم حجّ وارد مكّه مكّرمه شدند.

در مسجدالحرام نزديك كعبه الهى نشسته بودند، كه شخصى وارد شد و اظهار داشت : سؤ الى دارم ؟

امام باقر عليه السلام فرمود: از فرزندم ، جعفر سؤ ال كن .

آن مرد خطاب به حضرت صادق عليه السلام كرد و گفت : سؤ الى دارم ؟

حضرت فرمود: آنچه مى خواهى سؤ ال كن .

آن مرد گفت : تكليف كسى كه گناهى بزرگ مرتكب شده است ، چيست ؟

حضرت فرمود: آيا در ماه مبارك رمضان از روى عمد و بدون عذر روزه خوارى نموده است ؟

گفت : گناهى بزرگ تر انجام داده است .

حضرت فرمود: آيا در ماه مبارك رمضان زنا كرده است ؟

آن مرد اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! گناهى بزرگ تر از آن را مرتكب شده است .

حضرت فرمود: آيا شخص بى گناهى را كشته است ؟

گفت : از آن هم بزرگ تر.

پس از آن صادق آل محمّد عليهم السلام فرمود: چنانچه آن از شيعيان و دوستداران اميرالمؤ منين امام علىّ عليه السلام باشد، بايد به زيارت كعبه الهى برود و توبه نمايد؛ و سپس قسم ياد كند كه ديگر مرتكب چنان گناهى نشود؛ ولى اگر از مخالفين و معاندين باشد راه پذيرش توبه براى او نيست .

آن مرد گفت : خداوند، شما فرزندان فاطمه زهراء عليها السلام را مورد رحمت خويش قرار دهد، من اين چنين جوابى را از رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز شنيده ام .
بعد از آن ، از محضر مقدّس آن بزرگواران خداحافظى كرد و رفت .

امام محمّد باقر عليه السلام به فرزندش فرمود: همانا اين شخص ، حضرت خضر عليه السلام بود، كه خواست تو را به مردم معرّفى نمايد.(7)

7. عدالت در علاقه و محبّت زنان

روزى ابن ابى العوجاء از هشام بن حكم - كه هر دو از شاگردان امام جعفر صادق عليه السلام هستند، پرسيد: آيا خداوند متعال حكيم و به همه امور و مسائل دانا است ؟
پاسخ داد: آرى ، او حكيم ترين و داناترين حكيمان و عالمان است .

پرسيد: آيه قرآن فانكحوا ماطاب لكم من النّساء مثنى و ثلاث و رباع فإ ن خفتم ...(8) كه مى فرمايد: آنچه از زنان مورد علاقه شما قرار گيرد مى توانيد تا چهار زن ازدواج نمائيد و اگر نتوانستيد بين آن ها عدالت نمائيد، به يك نفر اكتفا كنيد، آيا ضرورى و حتمى است ؟

هشام گفت : بلى ، سپس پرسيد: پس اين آيه قرآن ولن تستطيعوا اءن تعدلوا بين النّساء...(9) كه مى فرمايد: هرگز نخواهيد توانست بين زنان به عدالت رفتار نمائيد، آيا با آيه قبل منافات ندارد؟

اگر خداوند، حكيم است ؛ پس چرا دو سخن مخالف و ضدّ يكديگر در يك موضوع ايراد مى نمايد؟

هشام از دادن پاسخ صحيح ساكت ماند؛ و سريع به سمت منزل امام صادق عليه السلام حركت نمود و چون به مدينه رسيد و بر آن حضرت وارد گرديد، امام عليه السلام فرمود: چه عجب ، الا ن كه موقع حجّ نيست ، چطور اين جا آمده اى ؟!

هشام گفت : به جهت يك مشكل علمى كه ابن ابى العوجاء از من سؤ ال نمود و نتوانستم جواب آن را بگويم ، به حضور شما آمدم ؛ و سپس داستان را به طور مشروح براى حضرت تعريف كرد.

حضرت فرمود: در رابطه با آيه اوّل ، مقصود مصارف و مخارج زن مى باشد يعنى اگر امكانات مالى برايتان فراهم بود و مايل بوديد، مى توانيد تا چهار زن را ازدواج نمائيد؛ وگرنه بيش از يكى حقّ نداريد.

و امّا نسبت به دوّمين آيه قرآن ، مقصود علاقه و محبّت است ، كه امكان ندارد مردى نسبت به تمام همسران خود يك نوع ابراز علاقه و محبّت داشته باشد.
بنابراين در اين جهت ، رعايت عدالت امكان ندارد، برخلاف آيه اوّل كه امكان عدالت هست و مى توان براى هر كدام يك نوع لباس ، منزل ، خوراك و... تهيّه و در اختيار آن ها قرار داد.

بعد از آن هشام از حضرت صادق عليه السلام خداحافظى كرد و چون نزد ابن ابى العوجاء آمد و جواب حضرت را بازگو نمود، ابن ابى العوجاء گفت : به خدا قسم ! اين جواب از خودت نمى باشد.(10)

 

8. اهمّيت ديدار خويشاوندان

مرحوم شيخ طوسى در كتاب خود حكايت نموده است :

روزى منصور دوانيقى امام صادق عليه السلام را به دربار خود احضار كرد، هنگامى كه حضرت وارد شد، كنار منصور - كه برايش محلّى در نظر گرفته شده بود - نشست .

پس از آن ، منصور دستور داد تا فرزندش مهدى را بياورند؛ و چون آمدن مهدى مقدارى به تاءخير افتاد، منصور با تهديد گفت : چرا مهدى نيامد؟

اطرافيان در پاسخ گفتند: همين الا ن خواهد آمد.

هنگامى كه مهدى وارد مجلس شد، خود را آراسته و خوشبو كرده بود؛ منصور خطاب به امام صادق عليه السلام كرد و اظهار داشت :

ياابن رسول اللّه ! حديثى را پيرامون ديدار و رسيدگى به خويشان برايم گفته اى ، دوست دارم آن حديث را تكرار فرمائى تا فرزندم ، مهدى نيز بشنود.

حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم فرمود: اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چنانچه مردى با يكى از خويشان خود صله رحم نمايد و از عمرش سه سال بيشتر باقى نباشد، خداوند متعال آن را به مدّت سى سال طولانى مى نمايد؛ و اگر قطع صله رحم نمود و سى سال از عمرش باقى بود، خداوند آن را سه سال مى گرداند.

منصور گفت : اين حديث خوب بود؛ ولى قصد من آن نبود، حضرت فرمود: بلى ، پدرم از اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام و او از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت نمود: صله رحم سبب عمران و آبادى خانه و زندگى است ؛ و نيز موجب افزايش عمر خواهد بود، گرچه از خوبان نباشد.

منصور گفت : اين خوب بود، ولى منظورم حديث ديگرى است .

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: پدرم باقرالعلوم از پدرش زين العابدين و او از پدرش سيّدالشّهداء، از اميرالمؤ منين علىّ عليهم السلام و او از رسول خدا صلى الله عليه و آله حديثى را نقل كرده است ، كه فرمود:

صله رحم بازخواست شب اوّل قبر و محاسبات قيامت را آسان مى گرداند؛ و دل مرده را با از بين بردن كينه ها و حسادت ها و ناراحتى ها زنده و شاداب مى نمايد.
در اين هنگام منصور گفت : آرى ، منظورم همين حديث بود.(11)

9. فضيلت ميهمان بر ميزبان

محمّد بن قيس حكايت كند:

روزى در محضر مبارك امام جعفر صادق عليه السلام نام گروهى از مسلمانان به ميان آمد و من گفتم : سوگند به خدا، من شب ها شام نمى خورم ، مگر آن كه دو يا سه نفر از اين افراد با من باشند؛ و من آن ها را دعوت مى كنم و مى آيند در منزل ما غذا مى خورند.

امام صادق عليه السلام به من خطاب كرد و فرمود: فضيلت آن ها بر تو بيشتر از فضيلتى است ، كه تو بر آن ها دارى .

اظهار داشتم : فدايت شوم ، چنين چيزى چطور ممكن است ؟!

در حالى كه من و خانواده ام خدمتگذار و ميزبان آن ها هستيم ؛ و من از مال خودم به آن ها غذا مى دهم ؛ و پذيرائى و انفاق مى نمايم !!

حضرت صادق عليه السلام فرمود: چون هنگامى كه آن ها بر تو وارد مى شوند، از جانب خداوند همراه با رزق و روزى فراوان ميهمان تو مى گردند و زمانى كه خواستند بيرون بروند، براى تو رحمت و آمرزش به جا خواهند گذاشت .(12)

10. چاره جوئى قبل از حادثه

قتبه اعشى - كه يكى از دوستان امام صادق جعفر عليه السلام - است ، گويد:

روزى از روزها يكى از كودكان آن حضرت مريض شده بود، و من به قصد عيادتش حركت كردم ، حضرت را جلوى منزلش اندوهگين و غمناك ديدم .

عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! فدايت شوم ، حال فرزندت چگونه است ؟

حضرت فرمود: با همان حالتى كه بوده است ، هنوز مريضى و ناراحتى او بر همان حالت ادامه دارد.

بعد از آن ، حضرت سريع به داخل منزل خود رفت ؛ و چون ساعتى گذشت از منزل بيرون آمد در حالتى كه چهره اش باز و غم و اندوه در آن حضرت احساس نمى شد.
فكر كردم كه بحمداللّه حال كودك بهبود يافته است ، لذا سؤ ال كردم : اى مولايم ! بفرمائيد حال كودك چگونه است ؟

فرمود: راهى را كه مى بايست برود، رفت .

عرض كردم : قربانت گردم ، در آن هنگامى كه كودك زنده و مريض حال بود، شما را غمگين و محزون مشاهده كردم ؛ ولى اكنون كه او وفات يافت ، شما را در حالتى ديگر مشاهده مى كنم ؟!

حضرت فرمود: اى قتبه ! ما خانواده اى هستيم كه قبل از ورود بلا و مصيبت چاره انديشى مى نمائيم ؛ ولى زمانى كه مصيبت اتفاق افتاد و واقع گرديد تسليم قضا و قدر الهى مى باشيم و راضى به رضاى او هستيم ، بنابر اين ديگر ناراحتى و اندوه معنائى ندارد.(13)

و به دنباله همين روايت آمده است ، كه حضرت فرمود: ما اهل بيت رسالت ، همچون ديگران دوست داريم كه خود و خانواده و اموالمان سالم باشد؛ امّا هنگامى كه اراده خداوند و قضا و قدر او فرا رسد، تسليم امر حقّ گشته و راضى به مشيّت الهى او هستيم .

11. گناه بى اعتنائى سواره

طبق روايتى كه در كتاب هاى معتبر وارد شده است :

در يكى از سال ها امام صادق عليه السلام به همراه بعضى از اصحاب و دوستان خود، براى انجام مناسك حجّ خانه خدا، به سوى مكّه معظّمه حركت كردند.

در مسير راه ، جهت استراحت در محلّى فرود آمدند، آن گاه حضرت به بعضى از افراد حاضر فرمود: چرا شما ما را سبك و بى ارزش ‍ مى كنيد؟

يكى از افراد - كه از اهالى خراسان بود و در آن مجلس حضور داشت - از جا برخاست و گفت : ياابن رسول اللّه ! به خداوند پناه مى بريم از اين كه خواسته باشيم به شما بى اعتنائى و توهينى كرده و يا دستورات شما را عمل نكرده باشيم .

حضرت صادق عليه السلام فرمود: چرا، تو خودت يكى از آن اشخاص ‍ هستى .

آن شخص گفت : پناه به خدا، من هيچ جسارت و توهينى نكرده ام .

حضرت فرمود: واى بر حالت ، در بين راه كه مى آمدى در نزديكى جُحفه ، تو با آن شخصى كه مى گفت : مرا سوار كنيد و با خود ببريد، چه كردى ؟

و سپس حضرت افزود: سوگند به خدا، تو براى خود كسر شاءن دانستى ؛ و حتّى سر خود را بالا نكردى ؛ و او را سبك شمردى و با حالت بى اعتنائى از كنار او رد شدى .

و سپس حضرت در ادامه فرمايش خود افزود: هركس به يك فرد مؤ من بى اعتنائى و بى حرمتى كند، در حقيقت نسبت به ما بى اعتنائى كرده است ؛ و حرمت و حقّ خدا را ضايع كرده است .(14)

12. كنار هر نفر يك نان

مُعلّى بن خُنيس - كه يكى از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام و از راويان حديث است - حكايت كند:

در شبى تاريك و بارانى امام صادق عليه السلام از منزل خارج شد و به سوى محلّه بنى ساعده روانه گشت ، من نيز به دنبال آن حضرت حركت كردم .

در بين راه ، چيزى از دست آن حضرت روى زمين افتاد، فرمود: خداوندا! آن را به ما باز گردان .

من جلو رفتم و سلام كردم ، حضرت پس از جواب سلام ، اظهار داشت : مُعلّى هستى ؟

عرض كردم : بلى ، فدايت شوم .

فرمود: در همين دور و بر دقّت كن و دستى روى زمين بكش ، اگر چيزى پيدا كردى ، آن را بردار و به من بده .

مُعلّى گويد: مقدارى تفحّص كردم و روى زمين را جستجو نمودم تا آن كه زنبيلى را يافتم كه داخل آن نان بود، آن را برداشتم و تحويل امام صادق عليه السلام دادم و عرض كردم : اى مولاى من ! اجازه بفرمائيد من آن را حمل كنم و همراه شما بياورم ؟

حضرت فرمود: خير، من خودم براى اين امر سزاوارترم ؛ وليكن اگر مايل باشى مى توانى با من همراهى كنى .

مُعلّى گفت : من نيز همراه امام صادق عليه السلام حركت كردم تا آن كه به محلّه بنى ساعده رسيديم ، افرادى را در آن جا ديدم كه خوابيده بودند.

حضرت به هر يك از آن افراد كه مى رسيد، يك قرص نان از درون زنبيل برداشته و كنار او مى گذاشت ؛ و به همين منوال تا آخرين نفر به هر كدام يك قرص نان داد؛ و سپس با هم برگشتيم .

در بين راه ، به حضرت عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! آن ها كه متوجّه نشدند و شما را نشناختند؟!

فرمود: خير، اگر مى خواستم متوجّه شوند، بايد نمك هم برايشان مى آوردم ؛ و سپس افزود: خداوند امور همه چيزها را از جهت محاسبه ، در اختيار ملائكه قرار داده است مگر صدقه را، كه مستقيما خودش آن را تحويل مى گيرد و مورد محاسبه و پاداش قرار مى دهد.

پس از آن فرمود: پدرم امام محمّد باقر عليه السلام هرگاه صدقه اى به فقير مى داد، آن را در دست فقير مى گذاشت و دست خود را مى بوسيد؛ چون صدقه قبل از آن كه به دست سائل و فقير برسد، مورد توجّه خداوند قرار خواهد گرفت .(15)

13. بخشنده و مخلص گمنام

ابوجعفر خثعمى - كه يكى از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت كند:

روزى حضرت صادق عليه السلام كيسه اى كه مقدار پنجاه دينار پول در آن بود، تحويل من داد و فرمود: اين ها را تحويل فلان سيّد بنى هاشم بده ؛ و به او نگو توسّط چه كسى ارسال شده است .

خثعمى گويد: هنگامى كه نزد آن شخص تهى دست رسيدم و كيسه پول را تحويل او دادم ، پرسيد: اين پول از طرف چه كسى براى من فرستاده شده است ؟!
و سپس گفت : خداوند جزاى خيرش دهد. صاحب اين كيسه ، هر چند وقت يك بار، مقدار پولى را براى ما مى فرستد و ما زندگى خود را با آن تاءمين و سپرى مى كنيم ؛ وليكن جعفر صادق با آن همه ثروتى كه دارد، توجّهى به ما ندارد و چيزى براى ما نمى فرستد، و هرگز به ياد ما فقراء نيست .(16)

(معناى داشتن اخلاص و رياكار نبودن همين است ، كه انسان نزد خداوند شناخته شود، نه اين كه براى خدا شريك قرار دهد).

همچنين آورده اند:
شخصى خدمت امام جعفر صادق عليه السلام شرفياب شد و به حضور حضرتش عرضه داشت : ياابن رسول اللّه ! پسرعمويت به شما ناسزا گفته است و نسبت به شما بدگوئى مى كند.

پس از آن كه آن شخص سخن چين حرفش تمام شد، حضرت به كنيز خود فرمود تا اندكى آب ، براى وضو بياورد؛ و چون وضو گرفت و شروع به خواندن نماز نمود، آن مرد گمان كرد كه حتما حضرت صادق عليه السلام براى پسرعمويش نفرين خواهد كرد؛ ولى برخلاف تصوّر او، هنگامى كه امام عليه السلام دو ركعت نماز خواند، دست به دعا برداشت و براى پسرعموى خود چنين دعا نمود:

اى پروردگار من ! اين حقّ من است و من او را بخشيدم ؛ و تو جود و كرمت از من بيشتر مى باشد، او را ببخش و به واسطه اين عملش مجازاتش مگردان ، با شنيدن اين دعا تعجّب آن مرد سخن چين برانگيخته شد؛ و با شرمندگى از جاى خود برخاست و رفت .(17)

14.پيش بينى از فرقه اسماعيليّه
زرارة بن اعين حكايت كند:

روزى به منزل امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم ، فرزندش حضرت موسى كاظم عليه السلام را در كنارش ديدم و جلوى ايشان جنازه اى - كه روى آن پوشيده بود - قرار داشت .

امام صادق عليه السلام فرمود: داود رقّى ، حمران و ابو بصير را بگو كه نزد من آيند.

در همين بين مفضّل بن عمر - دربان حضرت - وارد شد و من براى انجام ماءموريّت بيرون رفتم ؛ و پس از ساعتى به همراه آن افراد حضور امام عليه السلام بازگشتم و مردم مرتّب به منزل حضرت رفت و آمد مى كردند.

امام صادق عليه السلام جلو آمد و در حضور جمعيّت - كه حدود سى نفر بودند - خطاب به داود رقّى كرد و فرمود: پارچه را از روى صورت فرزندم ، اسماعيل برطرف نما.
سپس اظهار داشت : اى داود! اسماعيل زنده است ، يا مرده ؟

داود پاسخ داد: او مرده است .

بعد از آن ، افراد يكى پس از ديگرى مى آمدند و صورت اسماعيل را مى ديدند و حضرت همان سؤ ال را از آنان مى پرسيد؛ و آنان مى گفتند: او مرده و از دنيا رفته است .

آن گاه حضرت فرمود: خدايا! تو شاهد بر اقرار اين افراد باش ؛ و سپس ‍ دستور داد تا جنازه اسماعيل را غسل داده و كفن نمايند.

و چون فارغ شدند، فرمود: اى مفضّل ! صورتش را باز كن و پس از آن سؤ ال نمود: آيا او مرده است ، يا زنده ؟

و مفضّل گفت : او مرده است ، حضرت اظهار داشت : خداوندا! تو شاهد باش .

و سپس جنازه را جهت دفن حمل كردند؛ و هنگامى كه جنازه را در قبر نهادند، امام عليه السلام جلو آمد و به مفضّل فرمود: صورتش را باز كن تا تمام افراد ببينند كه او زنده است ، يا مرده ؟

و همگى شهادت دادند بر اين كه او مرده است .

آن گاه حضرت همچنين فرمود: خداوندا! تو شاهد بر گفته آن ها باش ، اى افراد حاضر! شاهد و گواه باشيد كه به زودى گروهى به وسيله اسماعيل راه باطل را برگزينند و گويند كه او زنده است ؛ و امام و پيشوا خواهد بود.

آنان بدين وسيله مى خواهند نور خدا را خاموش كنند و در مقابل خليفه و حجّت خدا يعنى ؛ فرزندم ، موسى كاظم موضع بگيرند، وليكن خداوند متعال نور خويش را به اتمام مى رساند، گرچه مشركان و بدخواهان نخواسته باشند.

و همين كه خاك ها را داخل قبر ريختند، حضرت جلو آمد و اظهار داشت : چه كسى درون اين قبر زير خاك پنهان گشت ؟

همگى گفتند: ياابن رسول اللّه ! فرزند شما اسماعيل بود، كه پس از غسل و كفن در اين قبر دفن گرديد.

و در پايان مراسم تدفين ، براى آخرين بار حضرت فرمود: خدايا! تو شاهد و گواه باش ؛ و سپس دست حضرت موسى كاظم عليه السلام را گرفت و اظهار داشت : اين فرزندم خليفه بر حقّ است ، بدانيد كه حقّ با او و نيز او با حقّ است ؛ و حقّ از نسل او خواهد بود تا هنگامى كه وارث زمين - يعنى ولىّ عصر، امام زمان (عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف )، آشكار گردد.(18)


ادامه مطلب - نظرات (0)