سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سوء استفاده غلات از آیات قرآن برای اثبات تناسخ

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ اعتقاد به تناسخ اولین بار در میان هندیان، به‌صورت کامل‌تر ظاهر شد و آن را وسیله‌ای برای تصفیه روح انسان تا رسیدن به کمال دانستند، و این‌که هرگاه روح در این بدن تصفیه نشود و صاحب بدن از دنیا برود، روح ناقص به بدن‌های دیگر که در آینده خواهند آمد، منتقل می‌شود، تا به تحمل رنج‌ها و سختی‌ها به مرحله تصفیه برسد و کامل گردد، و از این‌جا به تفکرات و اعتقادات پیشوایان فرق و مذاهب می‌رسیم که تناسخ در حقیقت وسیله‌ای برای پاداش و جزای اعمال خوب و بد افراد است. لذا وقتی که دقت در کتب تاریخ و ملل و نحل می‌کنیم، می‌بینیم این‌گونه تفکرات را به بودا نسبت می‌دهند و می‌توانیم بفهمیم که اعتقاد به این صورت، یک برخورد اخلاقی بوده است که بودا با آن روش مراحل ترقی و تکامل بشری را برنامه‌ریزی نمود، تا به مرحله کمال انسانی رسیده، پس بیان این گفتار این‌که تناسخ برای تکامل انسان است و روح انسان در هر بازگشتی کامل‌تر خواهد شد، لذا درباره بودا می‌گویند که او به قلّه کمال رسید، چرا که او زندگانی بسیار سختی را تحمل کرد، تا به این درجه رسید، مثلاً درباره او می‌گویند: اولین زندگی او سگ بوده و دو زندگی بعدی او در لباس خوک طی کرده و دو زندگی بعدش را در لباس قورباغه و چهار دوره زندگی بعد از آن را به شکل اژدها ظاهر شده و ده دوره بعدی را به شکل شیر و یازده دوره را به شکل آهو و دوازده دوره را به شکل میمون و نهایتاً به انسانیت رسید که یک دوره آن دزد بوده و بعد از آن روح به بدن بودا منتقل شد و به کمال رسید.[1]
لذا غُلات با این‌گونه عقاید و تفکرات، مردم ساده‌دل را فریب می‌دادند. شهرستانی، عالم بزرگ اهل سنت در کتاب خود می‌نویسد: «و ما من ملة الاّ و للتناسخ فیها قدم راسخ...[2] هیچ آیینی وجود ندارد، مگر این‌که تناسخ در آن به‌طور عمیق نفوذ کرده باشد.» و از ره‎آورد سخن این عالم سنّی می‌بینیم که دین اسلام هم از تناسخ تهی نبوده، همان‌طور که در ادیان گذشته هم همین طور بوده است. چرا که غالیان از راه تناسخ، پیروان خود را امیدوار می‌کردند... و به پیروان خود دستور می‌دادند که از پیرامونشان جدا نشوند و به آیات قرآن استدلال می‌کردند که اگر از رهبرانتان اطاعت نکنید و آن‌ها را اذیت کنید، پس از مردن روح شما به بدن حیوانات منتقل می‌شود و دچار عذاب می‌شوید، تا این‌که پاک شوید.[3]
و اما آیاتی که در توجیه تناسخ برای پیروان ساده‌دل خود به آن تمسک می‌کردند عبارتند از: «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یطِیرُ بِجَنَاحَیهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ.[انعام/38] بدانید که هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای که به دو بال در هوا پرواز می‌کند، امت‌هایی مانند شما انسان‌ها می‌باشند.» لذا آنان این‌گونه توجیه می‌کنند، که آن‌ها هم مثل شما انسان بودند که الان به‌واسطه گناهان به این شکل درآمده‌اند.[4] که در جواب آنان باید بگوییم که حیوانات مختلف، در اصل خلقت و رزق و تلاش و کیفیت تکثیر نسل و ... مانند انسان هستند، نه این‌که قبلاَ انسان بودند و الان به‌صورت حیوان در آمده‌اند.
و هم‌چنین آیه دیگر مثل این آیه شریفه، که خداوند می‌فرماید: «...عَلَى‏ أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِى مَا لَا تَعْلَمُونَ‏.[واقعه/ 61] اگر بخواهیم شما را فانی کرده، خلقی دیگر مثل شما بیافرینیم و شما را در صورتی‌که اکنون از آن بی‌خبرید، ایجاد می‌کنیم.» لذا می‌گفتند که آن صورت، همان بدن دیگری است که روح به آن در همین دنیا وارد می‌شود.[5] که در جواب آنان باید بگوییم که این آیه تصریح به روز قیامت دارد که انسان دوباره زنده می‌شود، نه به تناسخ که به آن معتقدند.
و یا این آیه شریفه: «...لَا یدْخُلونَ الجَنَّةَ حَتّی یلِجَ الجَمَلُ فِی سَمِّ الخِیاطِ.[اعراف/ 40] ... و داخل بهشت نشوند، تا آن‌که شتر از سوراخ سوزن ردّ شود.» لذا غُلات می‌گفتند: شتر که با این بدن نمی‌تواند از سوراخ سوزن ردّ شود و مراد از آیه آن است که ارواح انسان‌های معصیت‌کار، پس از این بدن انسانی، به بدن حیوانی مانند شتر منتقل می‌شود تا پاک گردد و همین طور ادامه پیدا می‌کند و در نهایت به بدن شپش وارد می‌گردد، چرا که این حشره می‌تواند از سوراخ سوزن ردّ شود و در آن هنگام است که دوباره به بدن انسان باز می‌گردد و این است معنای وارد شدن به بهشت.[6] در جواب به آن باید بگوییم که اولاً: این آیه بر طبق یک مثال بیان شده، که هنگام محال بودن کاری، ذکر شده. ثانیاً: منظور این است که همان‌طور که ردّ شدن شتر از سوراخ سوزن محال است، وارد شدن آن‌ها به بهشت نیز محال است.
نتیجتاً ائمه معصوم شیعه (علیهم السلام) با این‌گونه اعتقادات خرافی و سست باطل، با آگاهی عمیق از مسئله تناسخ و اهداف طرح آن و نهایتاً انکار به اصول دین از طرف ایشان، با شدت هر چه تمام‌تر با این قضیه برخورد می‌کردند و به پیروان خود سفارش می‌کردند که از این‌گونه اعتقادات و تفکرات واهی دوری گزینند.

پی‌نوشت:

[1]. مذاهب الاسلامیین، عبدالرحمان بدوی، دارالعلم للملایین، بیروت، لبنان، ج2 ص66.
[2]. ملل و نحل، شهرستانی، دارالمعرفه، بیروت، لبنان، ج2 ص255.
[3]. المقالات و الفرق، اشعری، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ص45.
[4]. وقفه عند نظریه التناسخ، آیه الله معرفت، مطبعه آلاداب، نجف، عراق، ص142.
[5]. تبصره العوام، نشر اساطیر، داعی حسنی رازی، تهران، ایران، (1364ش)، ص88.
[6]. المقالات و الفرق، اشعری، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ایران، لبنان، ص49.

منبع :**


- نظرات (0)

صفت ربانی قیوم

قرآن

به گزارش کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ به نقل از سایت اسلام کوئست نت، در این سایت پرسش و پاسخ اسلامی، پس از بیان سؤال در مورد صفت قیوم برای خداوند، به شرح و توضیح مفصل معنای این صفت با ذکر شواهدی از آیات قرآن پرداخته است که در ذیل آورده می‌شود.

صفت قیوم در سه آیه[۱] قرآن کریم برای خدای متعال آمده است. این صفت در هر سه آیه بعد از صفت حی ذکر شده است: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّوم».
کلمه «قیوم» صیغه مبالغه‌ای برای کلمه «قائم» بوده، و در لغت به معنای قیام کننده به امور خلق و تدبیر عالم در جمیع احوال است.[۲] ویژگی «قیوم بودن» و یا «قیام بر هر چیز» به معناى درست کردن و حفظ و تدبیر و تربیت و مراقبت و قدرت بر آن است، همه این معانى از قیام استفاده می‌‏شود؛ چون قیام به معناى ایستادن است، و عادتاً بین ایستادن و مسلط شدن بر کار ملازمه وجود دارد؛ از این‌رو از کلمه «قیوم» همه این معانى استفاده می‌‏شود.[۳]
خداى تعالى در قرآن کریم، اصل قیام به امور خلق خود را براى خود اثبات نموده است. آن‌جا که می‌فرماید: «أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ».[۴] در این آیه، به اصل قیام پرداخته شده و مبالغه‌ای در مورد آن مشاهده نمی‌شود، اما از آن‌جا که خداوند، مبدأ هستى بوده، و وجود هر چیز و اوصاف و آثارش از ناحیه او آغاز می‌‏شود، و هیچ مبدئى براى هیچ موجودى نیست، مگر آن‌که آن مبدأ هم به خدا منتهى می‌شود، پس او قائم بر هر چیز و از هر جهت بوده، و در حقیقت خدای تعالی معناى واقعی و تامّ و تمام کلمه «قائم» است؛ یعنى قیامش آمیخته با خلل و سستى نیست، و هیچ موجودى به غیر از خدا چنین قیامى ندارد، مگر این‌که به گونه‌ای قیام او منتهى به خدا و به اذن خدا است، پس خداى تعالى هر چه قیام دارد قیامى خالص است - نه قیامى آمیخته با ضعف و سستى- و غیر خدا به جز این چاره‌‌اى ندارد که باید به اذن او و به وسیله او قائم باشد.
گفتنی است، اسم قیوم اصل و جامع تمامى اسماى اضافى خدا است و منظور از اسماى اضافى اسمائى است که به وجهى بر معانى خارج از ذات دلالت می‌‏کند؛ مانند اسم خالق، رازق، مبدء، معید، محیى و...؛ چرا که اگر خدا، آفریدگار و روزی‌‏رسان و مبدأ هستى و بازگرداننده انسان‌ها در معاد و زنده کننده و میراننده و آمرزنده و رحیم و ودود است، به این جهت است که قیوم است؛[۵] به همین دلیل قیوم به وجودى گفته می‌‏شود که قیام او به ذات او است، و قیام همه موجودات به اوست.
نکته دیگر آن‌که روشن است که قیام به معناى ایستادن است و در گفت‌وگوهاى روزمره به هیئت مخصوصى گفته می‌شود که مثلاً انسان را به حالت عمودى بر زمین نشان می‌دهد، و از آن‌جا که این معنا درباره خداوند - که از جسم و صفات جسمانى منزه است - مفهومى ندارد، به معناى انجام کار خلقت و تدبیر و نگه‌دارى است؛ زیرا هنگامى که انسان می‌خواهد کارى را انجام دهد برمی‌خیزد. آرى او است که همه موجودات جهان را آفریده، و تدبیر و نگه‌دارى و تربیت و پرورش آنها را به عهده گرفته است و به طور دائم و بدون هیچ‌گونه وقفه قیام به این امور دارد.
به عبارت دیگر، خدای متعال قیوم است؛ یعنی قائم بذات خود بوده و قوام هستى تمامى موجودات و هر کمالی که در ممکنات دیده می‌شود، بازگشت آن به قیومیت او است؛ زیرا که ممکن در مرتبه ذات، فاقد هر کمال و فضیلتى است و فقر ذاتى دارد که از خود هیچ ندارد. و قول خدای تعالى که فرمود: «یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»،[۶] اشاره به همان فقر ذاتى است.[۷]
به بیان روشن‌تر خداوند قیّوم است؛ یعنی قائم به خویش است و دیگران هم قائم به او هستند؛ او در اصل وجود خود نیازى به دیگران ندارد و تمام موجودات عالم در وجود و پایدارى خود به او نیازمند هستند. هر چیزى که موجود می‌شود و هر موجودى که کمال و آثارى دارد، از فیض او بهره‌‏مند است، و گرنه در کتم عدم باقى می‌ماند.
گفتنی است که اگر برخی از مفسران معنای قیوم را محدود کرده و آن‌را به دائم الوجود، قیام کننده به تدبیر امور مخلوقات، عالم به امور و ... تفسیر کرده‌اند،[۸] در واقع تمام آنان اشاره به یکى از مصداق‌هاى «قیوم» کرده‌اند، در حالی‌که مفهوم «قیوم» گسترده بوده و همه آنها را شامل می‌‏شود؛ زیرا همان‌گونه که گفتیم «قیوم» به معناى کسى است که قائم به ذات است و دیگران قیام به او دارند و محتاج به او هستند.
شایان توجه است که کلمه «قیّوم» صفت فعل است؛ یعنى چه این جهان و موجودات آن باشند یا نباشند خداوند متصف به صفت «حى» است، ولى اتصاف خداوند به صفت «قیوم» در صورتى است که موجودات عالم باشند و از فیض او بهره‌‏مند شوند؛ مانند صفت خالق، رازق و... .[۹]
البته برخی از مفسران معتقدند که قیوم، صفت ذاتى خداوند است که ذهن انسان از احتیاج و ناپایدارى ممکنات، آن‌را انتزاع و اثبات می‌نماید.[۱۰]
با این توضیحات باید گفت؛ چون ممکنات از خود هستى و قوامى ندارند و نیازمند به اجزا و علل ترکیبى می‌باشند، پس قائم به ذات خود نیستند، نه در اصل هستى و نه در ترکیبات از اجزا و صورت‌ها و مواد، و نه در وضع و حال و اطوارى که هستند؛ لذا هستى و قیام و دوام آنها باید از ذات و به ذات قیومى باشد که به خود قائم است.
منابع:
[۱]. بقره، ۲۵۵، آل عمران، ۲، طه، ۱۱۱.
[۲]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏۱۲، ص ۵۰۴، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
[۳]. طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۲، ص ۳۳۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم‏، ۱۴۱۷ق.
[۴]. رعد، ۳۳.
[۵]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۲، ص ۳۳۰- ۳۳۱ و نیز، ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۲، ص ۲۶۴، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
[۶]. فاطر، ۱۵.
[۷]. ر. ک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏۷، ص ۷، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق؛ بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏۲، ص ۳۸۶، تهران، نهضت زنان مسلمان، ۱۳۶۱ش؛‏ جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏۱، ص ۵۸۳، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
[۸]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق، قصیر عاملی، احمد، ج ‏۲، ص ۳۰۸، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏۲، ص ۶۲۸، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش
[۹]. کوثر، ج ‏۱، ص ۵۸۳.
[۱۰]. طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، ج ‏۲، ص ۲۰۱، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، ۱۳۶۲ش.


- نظرات (0)

خلق شیطان

خلقت شیطان

بعضی ها می گویند اگه خداوند هدفش این است که انسان را هدایت کند، سپس پیامبران و قرآن کریم را فرستاد تا به وسیله آن ها انسان ها به اوج کمال برسد، پس چرا شیطان را خلق کرد؟

در این موضوع چند نکته عرض می کنیم:
اول اینکه خدا شیطان را خلق نکرد، بلکه شیطان، شیطان شد. خدا فرعون را خلق نکرد، فرعون خودش فرعون شد.  همین شیطان 6 هزار سال خدا را بندگی کرد. جزء مقربین درگاه خداوند و حتی معلم ملائکه بود. هم عابد بود و هم عالم. تنها چیزی که شیطان را شیطان کرد، سجده نکردن در مقابل آدم بود. از جنس جن بود و از ملائکه نبود وگرنه خدا را تمرد نمی کرد. خداوند در مورد ملائکه می فرماید: لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ : در سخن بر او پیشی نمی گیرند و به فرمان او کار می کنند

اما در مورد شیطان می فرماید: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا : و آنگاه که به فرشتگان گفتیم که آدم را سجده کنید ، همه جز ابلیس که ، از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده کردند آیا شیطان و فرزندانش را به جای من به دوستی می گیرید ، حال آنکه دشمن شمایند . ظالمان بدچیزی را به جای خدا برگزیدند.

شیطان می گوید: قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ: من از او بهترم مرا از آتش آفریده ای و او را از گل.

می گوید من از آدم بهتر هستم چرا که من را از آتش و انسان را از گل آفریدی. به نظر مردم بی مقدار ترین چیز خاک است.

خدا راجع به جن ها می فرماید: وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ : و جن (یا پدر اجنّه) را از شعله‏ اى سفید و سرخ و سیاه از آتش آفرید.
ما جن را از آتش خلق کردیم. ملائکه از نورند. پس شیطان از طایفه جن بود و از ملائکه نبود. پس نکته اول اینکه خلایق به واسطه اعمال بد خودشان تبدیل به بد می شوند. مثل شیطان و فرعون و یزید و صدام.

سوال دوم اینکه چرا خداوند به او مهلت داد؟
به شیطان گفته شد: قال انک من المنظرین: همانا تو از مهلت داده شدگانی و در سوره ص فرمود: الی وقت معلوم.  بین مفسرین بهترین تفسیر راجع به مهلت شیطان تا ظهور حضرت مهدی است. از امام معصوم سوال کردند چرا خداوند به شیطان مهلت داد؟ امام فرمود چون 6 هزار سال خدا را عبادت کرده بود، خداوند خواست پاداش 6 هزار سال عبادتش را بده. یک دعایش را مستجاب کرد.

وجود شیطان باعث رشد انسان می‌شود

در کل وجود شیطان برای رشد انسان موثر هست که دلایل آن را در ذیل توضیح می دهیم:

نکته اول این که استعدادهایی در وجود انسان نهفته است که اگر حریفی برای انسان نباشد این استعدادها بروز نمی کنند. مثلا اگر مریضی نبود، علم طب اینقدر پیشرفت نمی کرد. شما یک کشتی گیر را در نظر بگیرید. اگر حریف تمرینی نداشته باشد روز به روز این کشتی گیر ضعیف می شود. انسان هم همینطور است.

همین واکسن هپاتیت و آمفولانزا و ... اینها میکروب را به بدن انسان وارد می کنند . یعنی میکرب آمفولانزا وارد بدن ما می شود. اما خیلی قوی وارد نمی کنند که انسان مریض شود. بدن تا می بیند این میکروب وارد شد، پادزهرش را می سازد و ترشح می کند. و وقتی آمفولانزای شدیدی بخواهد وارد بدن شود، چون بدن از قبل آمادگی پیدا کرده با این ویروس مقابله می کند.

خدا هم شیطان را وارد بدن انسان کرد که انسان پادزهرش را بزند و دیگر هیچ شیطانی نتواند او را از راه به در کند. همان طور که می دانید شیطان فقط جن نیست. ما شیطان انسی هم داریم. آیه قرآن است که یدعو حزبه، شیطان هم برای خوش دسته و حزبی دارد که همه آن ها را فرا می خواند؛ و یکونو من اصحاب السعیر. همه سعیش را می کند که شما را جهنمی کند. هم لشکر جنی دارد و هم لشکر انسی.

شناخت نقاط ضعف

وسوسه های شیطان و هجوم او به انسان باعث می شود که انسان نقاط ضعف خودش را بشناسد. شما تا با یک کشتی گیر ماهر کشتی نگرفته باشی فکر می کنی همه را می توانی شکست دهی، اما وقتی کشتی میگیری و ضربه فنی می شوی تازه نقاط ضعف خودت را می شناسی.
در قرآن داریم؛ اخذناکم بالبأس و الضرّاء. یعنی با سختی ها بندگانم را تربیت می کنم، لعلکم یضرعون؛ تا اینکه غرورشان را بشکنند و من را صدا بزنند.


- نظرات (0)

حق الناس گره كور زندگی

حق الناس، گره کور، طناب
گاهی اوقات با همه تلاش هایی كه انجام می دهیم توفیق رشد و پیشرفت حاصل نمی شود و به بن بست می خوریم. چرا به موفقیت نمی رسیم؟ این گره های كور را چه كسی در زندگی مان می اندازد؟ آیا كسی غیر از ما می تواند در خوشبختی یا بدبختی ما سهم موثری داشته باشد؟
باید در زوایای نهفته مسیری كه آمدیم خوب جستجو كنیم و در نهانخانه دلمان ببینیم چكار كردیم ، دفتر حساب و كتاب را بگشاییم و روشنایی و تاریكی آن را بررسی كنیم ، این همان محاسبه است. قرآن پاسخ این سوالات پیچ در پیچ ذهنمان را به زیبایی می دهد .
 وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَنْ كَثِیرٍ(شوری/٣٠) ؛ هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده‌اید، و بسیاری را نیز عفو می‌کند

آری بسیاری از مشكلات و مصائب به دستان خود ما در زندگی ایجاد شده است ، زیرا زندگی ما محصول اعمال و رفتار ماست گاهی حقوقی كه بر گردن ماست و ما آگاهانه یا ناآگاهانه در اداء آن غفلت می كنیم، آثار و عواقبی در زندگی ما بجا می گذارد كه جبران آن بسیار سخت است .

حق الناس گره كور زندگی

شریف ترین مخلوق خداوند كه صاحب حق است انسان می باشد. به همین علت رعایت و نادیده گرفتن حق، ارتباط مستقیمی با عدالت خداوند دارد. حقوق مردم، برای خداوند بسیار با ارزش است تا جایی كه خداوند از حق خود می گذرد اما از حق مردم نمی گذرد. این بیانگر این امر است كه احترام به حقوق دیگران و ادای آن یكی از اساسی ترین اهداف ادیان آسمانی است. قرآن كریم در آیات بسیاری مومنان را چه در باب مسائل اقتصادی و چه در باب حقوق اجتماعی دعوت به احترام به حقوق مردم نموده است .

آزار و اذیت مومن در اسلام حرام است و به طور كلی شكستن دل انسان مومن كه به تعبیر روایات احترام او از كعبه بیشتر است دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است زیرا دلی كه شكست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است .


حق الناس حقوقی است كه انسان در رابطه با دیگران باید رعایت كند و رعایت نكردن حقوق دیگران باعث گرفتاری انسان در دنیا و قیامت می شود .
امام جعفر صادق(علیه السلام) می فرماید: ما عبدالله شیء افضل من اداء حقوق المومن؛ هیچ عبادتی بالاتر از اداء حق مومن نیست. (بحار/ج٧٤/ص٢٤٢)

ارزش مومن

انسان از حرمت بالایی برخوردار است پس باید شخصیت او حفظ گردد. هر گونه تحقیر و تمسخر، ضربه ای بر پیكره روح شخص وارد می سازد كه تا سالها این آسیب چون زخمی وجود آن شخص را نابود می كند. علت اینكه در آیات و روایات به حق الناس اهمیت فراوانی داده شده بخاطر صدمه هایی  است كه به  شخصیت انسان در مسیر رشد وارد می شود.
حق الناس فقط در مسایل مالی نیست بلكه دل شكستن از مصادیق بارز حق الناس است كه غالبا به این امر مهم بی توجه هستیم، به راحتی به عرض و آبروی مسلمان صدمه می زنیم ، دلی را می شكنیم ، توهین می كنیم ، شخصیتی را خرد می كنیم و رد می شویم غافل از اینكه با این كار، گره كوری به زندگی خود می زنیم و تا جبران مافات نكنیم آن گره باز نمی گردد.      

كفاره دل شكستن

آزار و اذیت مومن در اسلام حرام است و به طور كلی شكستن دل انسان مومن كه به تعبیر روایات احترام او از كعبه بیشتر است دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است زیرا دلی كه شكست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است .


پس در مرحله اول باید انسان مراقب باشد دلی را نشكند و قلبی را جریحه دار نسازد و اگر خدای ناكرده این اتفاق افتاد باید به سرعت جبران و تلافی كند و دل شكسته را التیام بخشد و آن را بدست آورد .

در حدیث آمده است كه خداوند می فرماید: انا عند المنكسره قلوبهم ؛ من همدم قلب های شكسته هستم یعنی انسان دل شكسته در پیشگاه خداوند دارای جایگاه ویژه ای است .

صدمات جبران ناپذیر

شاید از خود سوال كنید چرا این قدر این مساله مهم است؟ در جواب می گوییم آیا  تا بحال انسان هایی را دیده اید كه دچار بیماری های روانی باشند. مثلا كله شق، خسیس ، لجباز ، بیش از حد تمیز و وسواس گونه ، دارای افسردگی سنگین ، دچار اضطراب فراگیر ، مبتلا به خشم انفجاری ، بدجنسی و كینه توزی یا بیش از حد شكاك ، باشند ، اینها آسیب هایی است كه در دوران كودكی به فرد وارد شده و مسلما با محبت و توجه و عشق نمی شود این همه صدمه زد. همه این بیماری ها با شكستن روح و روان آدمی ایجاد می شود و دیگران بدون توجه به اهمیت این امر ضربات خود را وارد می كنند و به راحتی رد می شوند و گاهی سالها انسانی بیمار می شود و تمام ابعاد زندگی فرد درگیر این مشكل می گردد و روح او را فلج می سازد زیرا بعضی چیزها گران بدست می آیند و ارزان از دست می روند شاید نتوان باور كرد كه شخصیت یك انسان محصول یك عمر زندگی و تلاش و سختی است كه ممكن است در یك لحظه از دست برود و خدشه دار شود.

حال كلام بنده اینست كه چگونه می شود روح زخمی انسانی را التیام بخشید؟ آیا بهتر نیست اندكی تامل و صبر كنیم و به راحتی در شكستن دلها و زخم زبان ها تعجیل نكنیم.

آزار و اذیت مومن در اسلام حرام است و به طور كلی شكستن دل انسان مومن كه به تعبیر روایات احترام او از كعبه بیشتر است دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است زیرا دلی كه شكست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است .


در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که به این موارد اشاره نموده و در واقع، به ریشه و دلیل آزرده خاطر شدن دیگران پرداخته و توصیه هایی در این زمینه ارائه فرموده اند که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف. برخی آنچه از آنها نهی شده است: مسخره کردن دیگران: "یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ یکُونُوا خَیراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ یکُنَّ خَیراً مِنْهُن"؛ اى افراد با ایمان! گروهى از مردان شما گروهی دیگر را مسخره نکنند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند و گروهى از زنان شما نیز دیگران را مسخره کند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند.
(حجرتن/١١)

عیب جویی: "وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُم؛ به عیب جویی از یکدیگر مپردازید. (حجرات/١١)

 یکدیگر را با نام زشت خواندن: "وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقاب"؛با نامهای زشت، یکدیگر را مورد خطاب قرار ندهید. (حجرات/١١)

 روی از دیگران برگرداندن: "وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاس"؛ با بی اعتنایی از مردم رو مگردان. (لقمان /١٨)

با تکبر و غرور راه رفتن: "لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحا"؛ هنگام راه رفتن، باد نخوت بر گلو مینداز!  (لقمان/١٨)

سر از کار دیگران در آوردن و غیبت کردن: "وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضا"؛به دنبال سر درآوردن از کار دیگران نبوده و غیبت نکنید. (حجرات /١٢)

دوستی خاله خرسه

روی صحبتم با جوانان است وقتی به كسی می گوییم دوستش داریم در قبال او مسئولیم این هم از مصادیق حق الناس است، براحتی نمی توانیم بعد از مدتی خانه دلش را خراب كنیم و رد شویم و دلش را بشكنیم زیرا آسیب های جدی بر او وارد می سازیم كه گاهی تا چندین سال او نیاز به ترمیم روحی دارد .
امروزه كلمه دوست داشتن متاع بی ارزشی شده كه سر هر كوی و بامی  خرید و فروش می شود و غافل از آثار و پیامدهای سوء یی كه رد پایش بر جان و روح انسان ها باقی می ماند هستیم. دل كه بازار نیست تا محل عبور و مرور باشد دل حریم امن الهی است پس مواظب باشیم با جهل و غفلت هایمان جان و روح های پاك راخط خطی نكنیم.


- نظرات (0)

اسرارسوره الفاتحه

سوره حمد

هریک از سوره‌های قرآن بنا به شرایطی بر رسول اکرم (ص) نازل شده اند. اگر بخواهیم آن‌ها را تفسیر نماییم و یا به اسرارشان پی ببریم، قطعا نیمی از مسیر را رفته ایم و هنوز راه زیادی می‌ماند تا بتوانیم به آنچه که قصد پروردگار از نزول آن سوره بوده است برسیم. اما با این حال در احادیث و روایات تا حدی به خواص آن‌ها اشاره‌ شده است و در همین راستا باشگاه خبرنگاران جوان قصد دارد تا در این مطلب اسرار نهفته در سوره حمد سوره‌ای که هر روز در نماز خوانده می‌شود و واجب است را برای شما شرح دهد، پس بسم الله...

سوره الفاتحه

سوره الفاتحه، اولین سوره قرآن کریم است که ۷ آیه داشته و به شرح زیر است:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿۱﴾
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۲﴾
ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.

الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ﴿۳﴾
بخشنده و بخشایشگر است.

مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿۴﴾
(خداوندى که) صاحب روز جزا است.

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿۵﴾
(پروردگارا) تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى مى جوییم.

اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ﴿۶﴾
ما را به راه راست هدایت فرما!

صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿۷﴾
راه کسانى که آنان را مشمول نعمت خود ساختى، نه راه کسانى که بر آنان غضب کردى و نه گمراهان

معرفی سوره حمد

نام‌ها و سبب نامگذاری سوره حمد
نام اصلی این سوره، فاتحة الکتاب است؛ به این جهت که اولین سوره قرآن است و قرآن با آن گشوده می‌گردد؛ و از آن رو که قرائت آن در نمازها، واجب است؛ همچنین به این علت که نخستین سوره‌ای است که فرود آمده است.

این سوره به سبع المثانی و ام القرآن هم معروف است.

به علت ارزش و اهمیت خاص این سوره، بیش از بیست نام برای آن ذکر شده است که مشهورترینِ آن‌ها عبارتند از: حمد، ام القرآن، سبع المثانی، کنز، اساس، مناجات، شفاء، دعا، کافیه، وافیه، راقیه (یعنی پناه‌دهنده).

محل و ترتیب نزول سوره حمد
سوره حمد یا فاتحه، بر خلاف تمام سوره‌های دیگر، دو بار نازل شده است: یک بار در مکه و بار دیگر در مدینه؛ به همین جهت، به آن مثانی هم می‌گویند؛ البته از آن رو که اولین بار در مکه نازل شده، آن را سورهٔ مکی می‌خوانند.

این سوره، نخستین سوره قرآن به ترتیب مصحف و پنجمین سوره به ترتیب نزول است.

تعداد آیات و کلمات سوره حمد

سوره فاتحه ۷ آیه، ۲۹ کلمه و ۱۴۳ حرف دارد. این سوره به لحاظ لفظ و حجم، از سوره‌های کوچک قرآن یا «مفصلات» است و در میان مفصلات نیز از سوره‌های «قصار» به شمار می‌آید. بر طبق روایات، این سوره در عین اختصار، در معنا بزرگ و «ام الکتاب» و اساس قرآن است. در فقه شیعه، سورهٔ حمد در هر یک از نماز‌های واجب و مستحب دو بار خوانده می‌شود.

غرض سوره حمد

سوره حمد با توصیف خداوند از راه نعمت‌های او آغاز می‌شود و با صفت ربوبیت ادامه می‌یافته و دو نوع رحمت، ظهور ذات و اراده‌اش را در عوالم وجود بیان می‌کند.

مالکیت روز جزا، تصرف قاهرانه الهی در عالم و تحول عمومی عالم و سرّ معاد را به بهترین کیفیت می‌رساند.

بیان آیه تبعد از زبان بنده «ایاک نعبد ...» و حصر عبادت معرف استعداد انسان برای تحول و تکامل است است که تنها ممیز آدمی همین است.

صراط مستقیم گویای تشریع، قوانین و شریعت است.

پایان سوره اسرار و علل موت و حیات، ترقی و انحطاط افراد و ملل گذشته است.

فضیلت‌ها و خواص سوره مبارکه "حمد"
«سوره حمد» نسخه‎ای است برای درمان همه آلام جسمی و روحی. و چون انسان «العیاذ بالله» بیمار شد، امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره‌ «حمد» سوره‌ای است که ابتدایش «حمد» خدا و وسطش «اخلاص» و آخرش دعا است.

از سلمة بن محمد نقل است که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: کسی که سوره حمد او را شفا نبخشد، چیزی او را شفا نمی‌بخشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: سوره حمد بر هیچ دردی خوانده نشد، مگر اینکه دردش آرام می‌گیرد.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می‌شود.

از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته: ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد».

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرکس سوره حمد را قرائت کند خداوند به عدد خواندن تمام کتاب‌هایی که از آسمان نازل شده به او ثواب و پاداش عنایت می‌فرماید.

برخی از خواص سوره حمد


رفع مسمومیت

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است: «سوره حمد مایه شفای مسمومیت است»

از این سوره می‌توان به دو گونه در این موارد استفاده کرد؛ یکی اینکه سوره حمد را بر آبی خوانده و به بیمار بنوشانند و دوم اینکه سوره حمد را نوشته و پس از شستن از آب به دست آمده به بیمار مسموم بدهند.

جهت رفع تب

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: هر کس، با ایمان سوره مبارکه فاتحه را چهل بار بر قدح آب با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند و آن آب را بر روی کسی که تب دارد بپاشد، تب از او زایل می‌شود.

زیادی نور چشم

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:، چون کسی را درد چشم باشد یا در بینایی او ضعفی باشد در اول ماه، چون هلال ماه را ببیند دست بر چشم خود بنهد و سوره فاتحه را ۱۰ بار با نیت خالص و توجه به معنی آن بخواند و در آخر سوره مبارکه «توحید» را ۳ بار بخواند بعد از آن ۷ بار بگوید: «یا ربِّ قَوِّ بَصَری».

سپس بگوید: «اللهم اکف انت الکافی، اللهم عاف انت المعافی». درد چشم و ضعف بینایی به صحت مبدل می‌گردد.

ایجاد برکت

در کلامی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: هرکس، هنگامی که وارد خانه خود می‌شود، سوره حمد و توحید را قرائت نماید خداوند فقر را از خانه او دور کرده و برکت زندگی او را به حدّی زیاد می‌کند که به همسایگانش نیز می‌رسد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می‌شود.

از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است: «هرکس سوره حمد را قرائت کند، به لطف و عنایت الهی، در‌های خیر دنیا و آخرت به روی او گشوده خواهد شد.»

ختومات مجرب

۱) نماز عجیب و مشکل گشا
اگر کسی به نیت قضای حاجت دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت ۱۹ مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و بعد از آن سوره حمد را تلاوت نماید و بعد از تمام شدن نماز ۷۸۶ مرتبه آیه بسم الله الرحمن الرحیم را بگوید هر حاجتی داشته باشد برآورده خواهد شد. ان شاءالله.

۲) برکت و گشایش روزی
از مولا علی علیه السلام نقل شده است: «اگر رزق و روزی و ثروت زیادی می‌خواهی و دوست داری از هر بنده و آزادی بی نیاز باشی و به زودی به آرزوهایت برسی و از غل و غش و حیله در امان باشی؛ پس «فاتحة الکتاب» را بخوان که اسرار عجیبی در آن نهفته است.

برای رسیدن به آرزو‌ها و حاجت هایت، این سوره را در پنج نوبت (صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا) ۱۰۰ مرتبه تلاوت کن.

- نظرات (0)

آفرينش حضرت آدم (ع)

در قرآن 17 بار سخن از حضرت آدم ـ عليه السلام ـ به ميان آمده.[1] در اين جا به بخشي از زندگي ايشان كه در قرآن آمده با توجه به روايات و گفتار مفسران، اشاره مي‌كنيم:
خبر از آفرينش خليفة خدا به فرشتگان
خداوند اراده كرد تا در زمين خليفه و نماينده‌اي كه حاكم زمين باشد قرار دهد، چرا كه خداوند همه چيز را براي انسان آفريده است.[2] موقعيت و لياقت انسان را به گونه‌اي قرار داده تا بتواند به عنوان نمايندة خدا در زمين باشد.
خداوند قبل از آن كه آدم ـ عليه السلام ـ پدر انسانها را به عنوان نمايندة خود در زمين بيافريند، اين موضوع بسيار مهم را به فرشتگان خبر داد. فرشتگان با شنيدن اين خبر سؤالي نمودند كه ظاهري اعتراض گونه داشت و عرض كردند:
«پروردگارا!‌ آيا كسي را در زمين قرار مي‌دهي كه:
1. فساد به راه مي‌اندازد؛
2. و خونريزي مي‌كند؛
اين ما هستيم كه تسبيح و حمد تو را به جا مي‌آوريم، بنابراين چرا اين مقام را به انسان گنهكار مي‌دهي نه به ما كه پاك و معصوم هستيم؟»
خداوند در پاسخ آنها فرمود: «من حقايقي را مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد».[3]
خداوند همة حقايق، اسرار و نامهاي همه چيز (و استعدادها و زمينه‌هاي رشد و تكامل در همة ابعاد) را به آدم ـ عليه السلام ـ آموخت. و آدم ـ عليه السلام ـ همة آنها را شناخت.
آن گاه خداوند آن حقايق و اسرار را به فرشتگان عرضه كرد و در معرض نمايش آنها قرار داد و به آنها فرمود: «اگر راست مي‌گوييد كه لياقت نمايندگي خدا را داريد نام اينها را به من خبر دهيد، و استعداد و شايستگي خود را براي نمايندگي خدا در زمين، نشان دهيد.»
فرشتگان (دريافتند كه لياقت و شايستگي، تنها با عبادت و تسبيح و حمد به دست نمي‌آيد، بلكه علم و آگاهي پاية اصلي لياقت است از اين رو) با عذرخواهي به خدا عرض كردند: «خدايا! تو پاك و منزّه هستي، ما چيزي جز آن چه تو به ما آموخته‌اي نمي‌دانيم، تو دانا و حكيم مي‌باشي».[4]
به اين ترتيب فرشتگان كه به لياقت و برتري آدم ـ عليه السلام ـ نسبت به خود پي‌برده و پاسخ سؤال خود را قانع كننده يافتند، به عذرخواهي پرداخته، و دريافتند كه خداوند مي‌خواهد انساني به نام آدم ـ عليه السلام ـ بيافريند كه سمبل رشد و تكامل، و گل سرسبد موجودات است، و ساختار وجودي او به گونه‌اي آفريده شده كه لايق مقام نمايندگي خدا است.
آفرينش آدم، و نگاه او به نورهاي اشرف مخلوقات
آدم از دو بعد تشكيل شده، جسم و روح. خداوند نخست جسم او را آفريد، سپس روح منسوب خود را در او دميد،‌و به صورت كامل او را زنده ساخت.
از آيات مختلف قرآن و تعبيرات گوناگوني كه دربارة چگونگي آفرينش انسان آمده به خوبي استفاده مي‌شود كه انسان در آغاز، خاك بوده است،[5] سپس با آب آميخته شده است و به صورت گِل درآمده است،[6] و بعد به گل بدبو (لجن) تبديل شده،[7] سپس حالت چسبندگي پيدا كرده،[8] سپس به حالت خشكيده درآمده و هم چون سفال گرديده است.[9]
فاصلة زماني اين مراحل كه چند سال طول كشيده، روشن نيست.
اين قسمت نشان دهندة مراحل تشكيل جسم آدم است، كه همچنان تكميل شد تا به صورت يك جسد كامل درآمد.
در كتاب ادريس[10] آمده: روزي حضرت ادريس پيامبر، به ياران خود رو كرد و گفت: روزي فرزندان آدم در محضر او پيرامون بهترين مخلوقات خدا به گفتگو پرداختند، بعضي گفتند: او پدر ما آدم ـ عليه السلام ـ است، چرا كه خداوند او را با دست مرحمت خود آفريد، و روح منسوب به خود را در او دميد، و به فرمان او، فرشتگان به عنوان تجليل از مقام آدم ـ عليه السلام ـ، او را سجده كردند، و آدم را معلم فرشتگان خواند، و او را خليفة خود در زمين قرار داد، و اطاعت او را بر مردم واجب نمود.
جمعي گفتند: نه بلكه بهترين مخلوق خدا فرشتگانند كه هرگز نافرماني از خدا نمي‌كنند، و همواره در اطاعت خدا به سر مي‌برند، در حالي كه حضرت آدم ـ عليه السلام ـ و همسرش بر اثر ترك اَوْلي از بهشت اخراج شدند، گرچه خداوند توبة آنها را پذيرفت و آنان را هدايت كرد، و به ايشان و فرزندان با ايمانشان وعدة بهشت داد.
گروه سوم گفتند: بهترين خلق خدا جبرئيل است كه در درگاه خدا امين وحي مي‌باشد. گروه ديگر سخن ديگر گفتند. گفتگو به درازا كشيد تا اين كه حضرت آدم ـ عليه السلام ـ در آن مجلس حاضر شد و پس از اطلاع از ماجرا، چنين فرمود:
اي فرزندانم! آن طور كه شما فكر مي‌كنيد نادرست است. هنگامي كه خداوند مرا آفريد و روحش را در من دميد، بلند شده و نشستم. همين طور كه به عرش خدا مي‌نگريستم، ناگهان پنج نور بسيار درخشان را ديدم. غرق در پرتو انوار آنها شدم و از خداوند پرسيدم اين پنج نور كيستند؟ خداوند فرمود: «اين پنج نور، نورهاي اشرف مخلوقات، باب‌ها و واسطه‌هاي رحمت من هستند، اگر آنها نبودند تو و آسمان و زمين و بهشت و دوزخ و خورشيد و ماه را نمي‌آفريدم.»
پرسيدم: خدايا نام اينها چيست؟ فرمود: به عرش بنگر. وقتي به عرش نگاه كردم، اين نامها را مشاهده نمودم: «بارقليطا، ايليا، طيطه، شَبَر، شُبَير» (كه به زبان سرياني است، يعني محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ) بنابراين برترين مخلوقات اين پنج تن هستند.[11]
فرشتگان و سجده بر آدم ـ عليه السلام ـ
مراحل جسمي آدم ـ عليه السلام ـ او را به مقامي نرسانيد كه لياقت يابد و به عنوان گل سرسبد موجودات و مسجود فرشتگان، معرفي شود. مرحلة تكاملي بشر به آن است كه روح انساني از جانب خدا به او دميده گردد، دراين صورت است كه آدم در پرتو آن روح ويژة انساني، لياقت و استعداد فوق العاده پيدا مي‌كند، و خداوند به فرشتگان فرمان مي‌دهد كه به عنوان تكريم و تجليل از مقام آدم ـ عليه السلام ـ او را سجده كنند، يعني خدا را سجدة شكر بجا آورند كه چنين موجود ممتازي را آفريده است.
خداوند به فرشتگان خطاب نمود و فرمود: «من بشري از گل مي‌آفرينم، هنگامي كه آن را موزون نمودم و از روح خودم در آن دميدم بر آن سجده كنيد.»[12]
بنابراين سجدة فرشتگان به خاطر آن روح ويژه‌اي بود كه خداوند در كالبد بشر دميد، و چنين روحي، به آدم لياقت داد تا نمايندة خدا در روي زمين شود.
آدم داراي دو بُعد است: جسم و روح انساني. جسم او به حكم مادي بودنش، او را به امور منفي دعوت مي‌كرد و روح او به حكم ملكوتي بودنش او را به امور مثبت فرامي‌خواند.
فرشتگان جنبه‌هاي مثبت آدم ـ عليه السلام ـ را بر اساس فرمان خدا، ديدند، و بدون چون و چرا آدم را سجده كردند، يعني در حقيقت خدا را در راستاي تجليل از آدم سجده نمودند.[13]
ولي ابليس جنبة منفي آدم، يعني جسم او را مورد مقايسه قرار داد، و از سجده كردن آدم خودداري نمود، و فرمان خدا را انجام نداد.
درست است كه سجده بر آدم ـ عليه السلام ـ واقع شده و آدم ـ عليه السلام ـ قبلة اين سجده قرار گرفت. ولي همة انسانها در اين افتخار شركت دارند، چرا كه لياقت و استعدادهاي ذاتي آدم موجب چنين تجليلي از مقامش گرديد، و چنين لياقتي در ساير انسانها نيز وجود دارد.
از اين رو در روايات معراج نقل شده: در يكي از آسمانها، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به جبرئيل فرمود: «جلو بايست تا همة ما و فرشتگان به تو اقتدا كنيم.»
جبرئيل پاسخ داد: «از آن هنگام كه خداوند به ما فرمان داد تا آدم را سجده كنيم، بر انسانها پيشي نمي‌گيريم، و امام جماعت آنها نمي‌شويم».
و نيز هنگامي كه آدم ـ عليه السلام ـ از دنيا رفت، فرزندش «هِبَةُ الله» به جبرئيل گفت: «جلو بايست و بر جنازة آدم ـ عليه السلام ـ نماز بخوان». جبرئيل در پاسخ گفت: «اي هِبَةُ الله! خداوند به ما فرمان داد تا آدم را در بهشت سجده كنيم، بنابراين براي ما روا نيست كه امام جماعت يكي از فرزندان آدم ـ عليه السلام ـ قرار گيريم.»[14]
تكبر و سركشي ابليس
ابليس گرچه فرشته نبود[15] ولي از عابدان ممتاز خدا با نام «حارث» در ميان كرّوبيان و فرشتگان، به عبادت خدا اشتغال داشت، و به فرمودة حضرت علي ـ عليه السلام ـ، «او شش هزار سال خدا را عبادت نمود، كه معلوم نيست از سالها دنيا است يا سالهاي آخرت، در عين حال لحظه‌اي تكبر، همة عبادت او را پوچ و نابود ساخت».[16]
همة فرشتگان فرمان حق را به طور سريع اجرا كردند، ولي ابليس بر اثر تكبر، از سجده نمودن خودداري ورزيد، و در صف كافران قرار گرفت.[17]
مطابق آية 34 بقره، ابليس در اين نافرماني، مرتكب سه انحراف و خلاف شد:
1. خلاف عملي: چنان كه تعبير به «اَبي» (سركشي كرد) بيانگر آن است، كه موجب فسق او شد.
2. خلاف اخلاقي: چنان كه تعبير به «اِستَكْبَرَ» (تكبير ورزيد) حاكي از آن است كه موجب خروج او از بهشت، و داخل شدنش به دوزخ گرديد.
3. خلاف عقيدتي، كه با مقايسة كبر آميز خود، عدل الهي را انكار كرد «وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ؛ از كافران گرديد».
خداوند به ابليس خطاب كرد و فرمود: «اي ابليس! چه چيز مانع تو شد كه از سجده كردن مخلوقاتي كه با قدرت خود آن را آفريدم سرباز زدي؟»

ابليس در پاسخ خدا، نه تنها عذرخواهي نكرد، بلكه با مقايسة غلط خود كه مقايسة جسم خود با جسم آدم بود گفت: «من از آدم بهترم، مرا از آتش آفريده‌اي، ولي آدم را از گِل و آتش بر گل برتري دارد.

[1] . و هشت بار ديگر به عنوان «يا بَنِي آدم».
[2] . بقره، 29.
[3] . بقره، 30.
[4] . بقره، 32.
[5] . حج، 5.
[6] . انعام، 2.
[7] . حجر، 28.
[8] . صافات، 11.
[9] . الرحمن، 14.
[10] . كتاب ادريس در سال 1895 ميلادي در لندن به زبان سرياني چاپ شده است و روايت فوق در صفحة 514 و 515 آن آمده است.
[11] . عليٌّ و الحاكمون، تأليف استاد دكتر محمد صادقي، ص 53.
[12] . ص، 71.
[13] . تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 58.
[14] . تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 58.
[15] . به گفتة قرآن، ابليس از نژاد جن بود، كه در جمع فرشتگان عبادت مي‌كرد. (كهف، 50)
[16] . نهج البلاغه، خطبة 192.
[17] . بقره، 34.



- نظرات (0)