سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اسرارسوره الفاتحه

سوره حمد

هریک از سوره‌های قرآن بنا به شرایطی بر رسول اکرم (ص) نازل شده اند. اگر بخواهیم آن‌ها را تفسیر نماییم و یا به اسرارشان پی ببریم، قطعا نیمی از مسیر را رفته ایم و هنوز راه زیادی می‌ماند تا بتوانیم به آنچه که قصد پروردگار از نزول آن سوره بوده است برسیم. اما با این حال در احادیث و روایات تا حدی به خواص آن‌ها اشاره‌ شده است و در همین راستا باشگاه خبرنگاران جوان قصد دارد تا در این مطلب اسرار نهفته در سوره حمد سوره‌ای که هر روز در نماز خوانده می‌شود و واجب است را برای شما شرح دهد، پس بسم الله...

سوره الفاتحه

سوره الفاتحه، اولین سوره قرآن کریم است که ۷ آیه داشته و به شرح زیر است:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿۱﴾
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۲﴾
ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.

الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ﴿۳﴾
بخشنده و بخشایشگر است.

مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿۴﴾
(خداوندى که) صاحب روز جزا است.

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿۵﴾
(پروردگارا) تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى مى جوییم.

اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ﴿۶﴾
ما را به راه راست هدایت فرما!

صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿۷﴾
راه کسانى که آنان را مشمول نعمت خود ساختى، نه راه کسانى که بر آنان غضب کردى و نه گمراهان

معرفی سوره حمد

نام‌ها و سبب نامگذاری سوره حمد
نام اصلی این سوره، فاتحة الکتاب است؛ به این جهت که اولین سوره قرآن است و قرآن با آن گشوده می‌گردد؛ و از آن رو که قرائت آن در نمازها، واجب است؛ همچنین به این علت که نخستین سوره‌ای است که فرود آمده است.

این سوره به سبع المثانی و ام القرآن هم معروف است.

به علت ارزش و اهمیت خاص این سوره، بیش از بیست نام برای آن ذکر شده است که مشهورترینِ آن‌ها عبارتند از: حمد، ام القرآن، سبع المثانی، کنز، اساس، مناجات، شفاء، دعا، کافیه، وافیه، راقیه (یعنی پناه‌دهنده).

محل و ترتیب نزول سوره حمد
سوره حمد یا فاتحه، بر خلاف تمام سوره‌های دیگر، دو بار نازل شده است: یک بار در مکه و بار دیگر در مدینه؛ به همین جهت، به آن مثانی هم می‌گویند؛ البته از آن رو که اولین بار در مکه نازل شده، آن را سورهٔ مکی می‌خوانند.

این سوره، نخستین سوره قرآن به ترتیب مصحف و پنجمین سوره به ترتیب نزول است.

تعداد آیات و کلمات سوره حمد

سوره فاتحه ۷ آیه، ۲۹ کلمه و ۱۴۳ حرف دارد. این سوره به لحاظ لفظ و حجم، از سوره‌های کوچک قرآن یا «مفصلات» است و در میان مفصلات نیز از سوره‌های «قصار» به شمار می‌آید. بر طبق روایات، این سوره در عین اختصار، در معنا بزرگ و «ام الکتاب» و اساس قرآن است. در فقه شیعه، سورهٔ حمد در هر یک از نماز‌های واجب و مستحب دو بار خوانده می‌شود.

غرض سوره حمد

سوره حمد با توصیف خداوند از راه نعمت‌های او آغاز می‌شود و با صفت ربوبیت ادامه می‌یافته و دو نوع رحمت، ظهور ذات و اراده‌اش را در عوالم وجود بیان می‌کند.

مالکیت روز جزا، تصرف قاهرانه الهی در عالم و تحول عمومی عالم و سرّ معاد را به بهترین کیفیت می‌رساند.

بیان آیه تبعد از زبان بنده «ایاک نعبد ...» و حصر عبادت معرف استعداد انسان برای تحول و تکامل است است که تنها ممیز آدمی همین است.

صراط مستقیم گویای تشریع، قوانین و شریعت است.

پایان سوره اسرار و علل موت و حیات، ترقی و انحطاط افراد و ملل گذشته است.

فضیلت‌ها و خواص سوره مبارکه "حمد"
«سوره حمد» نسخه‎ای است برای درمان همه آلام جسمی و روحی. و چون انسان «العیاذ بالله» بیمار شد، امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره‌ «حمد» سوره‌ای است که ابتدایش «حمد» خدا و وسطش «اخلاص» و آخرش دعا است.

از سلمة بن محمد نقل است که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: کسی که سوره حمد او را شفا نبخشد، چیزی او را شفا نمی‌بخشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: سوره حمد بر هیچ دردی خوانده نشد، مگر اینکه دردش آرام می‌گیرد.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می‌شود.

از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته: ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد».

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرکس سوره حمد را قرائت کند خداوند به عدد خواندن تمام کتاب‌هایی که از آسمان نازل شده به او ثواب و پاداش عنایت می‌فرماید.

برخی از خواص سوره حمد


رفع مسمومیت

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است: «سوره حمد مایه شفای مسمومیت است»

از این سوره می‌توان به دو گونه در این موارد استفاده کرد؛ یکی اینکه سوره حمد را بر آبی خوانده و به بیمار بنوشانند و دوم اینکه سوره حمد را نوشته و پس از شستن از آب به دست آمده به بیمار مسموم بدهند.

جهت رفع تب

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: هر کس، با ایمان سوره مبارکه فاتحه را چهل بار بر قدح آب با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند و آن آب را بر روی کسی که تب دارد بپاشد، تب از او زایل می‌شود.

زیادی نور چشم

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:، چون کسی را درد چشم باشد یا در بینایی او ضعفی باشد در اول ماه، چون هلال ماه را ببیند دست بر چشم خود بنهد و سوره فاتحه را ۱۰ بار با نیت خالص و توجه به معنی آن بخواند و در آخر سوره مبارکه «توحید» را ۳ بار بخواند بعد از آن ۷ بار بگوید: «یا ربِّ قَوِّ بَصَری».

سپس بگوید: «اللهم اکف انت الکافی، اللهم عاف انت المعافی». درد چشم و ضعف بینایی به صحت مبدل می‌گردد.

ایجاد برکت

در کلامی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: هرکس، هنگامی که وارد خانه خود می‌شود، سوره حمد و توحید را قرائت نماید خداوند فقر را از خانه او دور کرده و برکت زندگی او را به حدّی زیاد می‌کند که به همسایگانش نیز می‌رسد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می‌شود.

از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است: «هرکس سوره حمد را قرائت کند، به لطف و عنایت الهی، در‌های خیر دنیا و آخرت به روی او گشوده خواهد شد.»

ختومات مجرب

۱) نماز عجیب و مشکل گشا
اگر کسی به نیت قضای حاجت دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت ۱۹ مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و بعد از آن سوره حمد را تلاوت نماید و بعد از تمام شدن نماز ۷۸۶ مرتبه آیه بسم الله الرحمن الرحیم را بگوید هر حاجتی داشته باشد برآورده خواهد شد. ان شاءالله.

۲) برکت و گشایش روزی
از مولا علی علیه السلام نقل شده است: «اگر رزق و روزی و ثروت زیادی می‌خواهی و دوست داری از هر بنده و آزادی بی نیاز باشی و به زودی به آرزوهایت برسی و از غل و غش و حیله در امان باشی؛ پس «فاتحة الکتاب» را بخوان که اسرار عجیبی در آن نهفته است.

برای رسیدن به آرزو‌ها و حاجت هایت، این سوره را در پنج نوبت (صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا) ۱۰۰ مرتبه تلاوت کن.

- نظرات (0)

آفرينش حضرت آدم (ع)

در قرآن 17 بار سخن از حضرت آدم ـ عليه السلام ـ به ميان آمده.[1] در اين جا به بخشي از زندگي ايشان كه در قرآن آمده با توجه به روايات و گفتار مفسران، اشاره مي‌كنيم:
خبر از آفرينش خليفة خدا به فرشتگان
خداوند اراده كرد تا در زمين خليفه و نماينده‌اي كه حاكم زمين باشد قرار دهد، چرا كه خداوند همه چيز را براي انسان آفريده است.[2] موقعيت و لياقت انسان را به گونه‌اي قرار داده تا بتواند به عنوان نمايندة خدا در زمين باشد.
خداوند قبل از آن كه آدم ـ عليه السلام ـ پدر انسانها را به عنوان نمايندة خود در زمين بيافريند، اين موضوع بسيار مهم را به فرشتگان خبر داد. فرشتگان با شنيدن اين خبر سؤالي نمودند كه ظاهري اعتراض گونه داشت و عرض كردند:
«پروردگارا!‌ آيا كسي را در زمين قرار مي‌دهي كه:
1. فساد به راه مي‌اندازد؛
2. و خونريزي مي‌كند؛
اين ما هستيم كه تسبيح و حمد تو را به جا مي‌آوريم، بنابراين چرا اين مقام را به انسان گنهكار مي‌دهي نه به ما كه پاك و معصوم هستيم؟»
خداوند در پاسخ آنها فرمود: «من حقايقي را مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد».[3]
خداوند همة حقايق، اسرار و نامهاي همه چيز (و استعدادها و زمينه‌هاي رشد و تكامل در همة ابعاد) را به آدم ـ عليه السلام ـ آموخت. و آدم ـ عليه السلام ـ همة آنها را شناخت.
آن گاه خداوند آن حقايق و اسرار را به فرشتگان عرضه كرد و در معرض نمايش آنها قرار داد و به آنها فرمود: «اگر راست مي‌گوييد كه لياقت نمايندگي خدا را داريد نام اينها را به من خبر دهيد، و استعداد و شايستگي خود را براي نمايندگي خدا در زمين، نشان دهيد.»
فرشتگان (دريافتند كه لياقت و شايستگي، تنها با عبادت و تسبيح و حمد به دست نمي‌آيد، بلكه علم و آگاهي پاية اصلي لياقت است از اين رو) با عذرخواهي به خدا عرض كردند: «خدايا! تو پاك و منزّه هستي، ما چيزي جز آن چه تو به ما آموخته‌اي نمي‌دانيم، تو دانا و حكيم مي‌باشي».[4]
به اين ترتيب فرشتگان كه به لياقت و برتري آدم ـ عليه السلام ـ نسبت به خود پي‌برده و پاسخ سؤال خود را قانع كننده يافتند، به عذرخواهي پرداخته، و دريافتند كه خداوند مي‌خواهد انساني به نام آدم ـ عليه السلام ـ بيافريند كه سمبل رشد و تكامل، و گل سرسبد موجودات است، و ساختار وجودي او به گونه‌اي آفريده شده كه لايق مقام نمايندگي خدا است.
آفرينش آدم، و نگاه او به نورهاي اشرف مخلوقات
آدم از دو بعد تشكيل شده، جسم و روح. خداوند نخست جسم او را آفريد، سپس روح منسوب خود را در او دميد،‌و به صورت كامل او را زنده ساخت.
از آيات مختلف قرآن و تعبيرات گوناگوني كه دربارة چگونگي آفرينش انسان آمده به خوبي استفاده مي‌شود كه انسان در آغاز، خاك بوده است،[5] سپس با آب آميخته شده است و به صورت گِل درآمده است،[6] و بعد به گل بدبو (لجن) تبديل شده،[7] سپس حالت چسبندگي پيدا كرده،[8] سپس به حالت خشكيده درآمده و هم چون سفال گرديده است.[9]
فاصلة زماني اين مراحل كه چند سال طول كشيده، روشن نيست.
اين قسمت نشان دهندة مراحل تشكيل جسم آدم است، كه همچنان تكميل شد تا به صورت يك جسد كامل درآمد.
در كتاب ادريس[10] آمده: روزي حضرت ادريس پيامبر، به ياران خود رو كرد و گفت: روزي فرزندان آدم در محضر او پيرامون بهترين مخلوقات خدا به گفتگو پرداختند، بعضي گفتند: او پدر ما آدم ـ عليه السلام ـ است، چرا كه خداوند او را با دست مرحمت خود آفريد، و روح منسوب به خود را در او دميد، و به فرمان او، فرشتگان به عنوان تجليل از مقام آدم ـ عليه السلام ـ، او را سجده كردند، و آدم را معلم فرشتگان خواند، و او را خليفة خود در زمين قرار داد، و اطاعت او را بر مردم واجب نمود.
جمعي گفتند: نه بلكه بهترين مخلوق خدا فرشتگانند كه هرگز نافرماني از خدا نمي‌كنند، و همواره در اطاعت خدا به سر مي‌برند، در حالي كه حضرت آدم ـ عليه السلام ـ و همسرش بر اثر ترك اَوْلي از بهشت اخراج شدند، گرچه خداوند توبة آنها را پذيرفت و آنان را هدايت كرد، و به ايشان و فرزندان با ايمانشان وعدة بهشت داد.
گروه سوم گفتند: بهترين خلق خدا جبرئيل است كه در درگاه خدا امين وحي مي‌باشد. گروه ديگر سخن ديگر گفتند. گفتگو به درازا كشيد تا اين كه حضرت آدم ـ عليه السلام ـ در آن مجلس حاضر شد و پس از اطلاع از ماجرا، چنين فرمود:
اي فرزندانم! آن طور كه شما فكر مي‌كنيد نادرست است. هنگامي كه خداوند مرا آفريد و روحش را در من دميد، بلند شده و نشستم. همين طور كه به عرش خدا مي‌نگريستم، ناگهان پنج نور بسيار درخشان را ديدم. غرق در پرتو انوار آنها شدم و از خداوند پرسيدم اين پنج نور كيستند؟ خداوند فرمود: «اين پنج نور، نورهاي اشرف مخلوقات، باب‌ها و واسطه‌هاي رحمت من هستند، اگر آنها نبودند تو و آسمان و زمين و بهشت و دوزخ و خورشيد و ماه را نمي‌آفريدم.»
پرسيدم: خدايا نام اينها چيست؟ فرمود: به عرش بنگر. وقتي به عرش نگاه كردم، اين نامها را مشاهده نمودم: «بارقليطا، ايليا، طيطه، شَبَر، شُبَير» (كه به زبان سرياني است، يعني محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ) بنابراين برترين مخلوقات اين پنج تن هستند.[11]
فرشتگان و سجده بر آدم ـ عليه السلام ـ
مراحل جسمي آدم ـ عليه السلام ـ او را به مقامي نرسانيد كه لياقت يابد و به عنوان گل سرسبد موجودات و مسجود فرشتگان، معرفي شود. مرحلة تكاملي بشر به آن است كه روح انساني از جانب خدا به او دميده گردد، دراين صورت است كه آدم در پرتو آن روح ويژة انساني، لياقت و استعداد فوق العاده پيدا مي‌كند، و خداوند به فرشتگان فرمان مي‌دهد كه به عنوان تكريم و تجليل از مقام آدم ـ عليه السلام ـ او را سجده كنند، يعني خدا را سجدة شكر بجا آورند كه چنين موجود ممتازي را آفريده است.
خداوند به فرشتگان خطاب نمود و فرمود: «من بشري از گل مي‌آفرينم، هنگامي كه آن را موزون نمودم و از روح خودم در آن دميدم بر آن سجده كنيد.»[12]
بنابراين سجدة فرشتگان به خاطر آن روح ويژه‌اي بود كه خداوند در كالبد بشر دميد، و چنين روحي، به آدم لياقت داد تا نمايندة خدا در روي زمين شود.
آدم داراي دو بُعد است: جسم و روح انساني. جسم او به حكم مادي بودنش، او را به امور منفي دعوت مي‌كرد و روح او به حكم ملكوتي بودنش او را به امور مثبت فرامي‌خواند.
فرشتگان جنبه‌هاي مثبت آدم ـ عليه السلام ـ را بر اساس فرمان خدا، ديدند، و بدون چون و چرا آدم را سجده كردند، يعني در حقيقت خدا را در راستاي تجليل از آدم سجده نمودند.[13]
ولي ابليس جنبة منفي آدم، يعني جسم او را مورد مقايسه قرار داد، و از سجده كردن آدم خودداري نمود، و فرمان خدا را انجام نداد.
درست است كه سجده بر آدم ـ عليه السلام ـ واقع شده و آدم ـ عليه السلام ـ قبلة اين سجده قرار گرفت. ولي همة انسانها در اين افتخار شركت دارند، چرا كه لياقت و استعدادهاي ذاتي آدم موجب چنين تجليلي از مقامش گرديد، و چنين لياقتي در ساير انسانها نيز وجود دارد.
از اين رو در روايات معراج نقل شده: در يكي از آسمانها، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به جبرئيل فرمود: «جلو بايست تا همة ما و فرشتگان به تو اقتدا كنيم.»
جبرئيل پاسخ داد: «از آن هنگام كه خداوند به ما فرمان داد تا آدم را سجده كنيم، بر انسانها پيشي نمي‌گيريم، و امام جماعت آنها نمي‌شويم».
و نيز هنگامي كه آدم ـ عليه السلام ـ از دنيا رفت، فرزندش «هِبَةُ الله» به جبرئيل گفت: «جلو بايست و بر جنازة آدم ـ عليه السلام ـ نماز بخوان». جبرئيل در پاسخ گفت: «اي هِبَةُ الله! خداوند به ما فرمان داد تا آدم را در بهشت سجده كنيم، بنابراين براي ما روا نيست كه امام جماعت يكي از فرزندان آدم ـ عليه السلام ـ قرار گيريم.»[14]
تكبر و سركشي ابليس
ابليس گرچه فرشته نبود[15] ولي از عابدان ممتاز خدا با نام «حارث» در ميان كرّوبيان و فرشتگان، به عبادت خدا اشتغال داشت، و به فرمودة حضرت علي ـ عليه السلام ـ، «او شش هزار سال خدا را عبادت نمود، كه معلوم نيست از سالها دنيا است يا سالهاي آخرت، در عين حال لحظه‌اي تكبر، همة عبادت او را پوچ و نابود ساخت».[16]
همة فرشتگان فرمان حق را به طور سريع اجرا كردند، ولي ابليس بر اثر تكبر، از سجده نمودن خودداري ورزيد، و در صف كافران قرار گرفت.[17]
مطابق آية 34 بقره، ابليس در اين نافرماني، مرتكب سه انحراف و خلاف شد:
1. خلاف عملي: چنان كه تعبير به «اَبي» (سركشي كرد) بيانگر آن است، كه موجب فسق او شد.
2. خلاف اخلاقي: چنان كه تعبير به «اِستَكْبَرَ» (تكبير ورزيد) حاكي از آن است كه موجب خروج او از بهشت، و داخل شدنش به دوزخ گرديد.
3. خلاف عقيدتي، كه با مقايسة كبر آميز خود، عدل الهي را انكار كرد «وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ؛ از كافران گرديد».
خداوند به ابليس خطاب كرد و فرمود: «اي ابليس! چه چيز مانع تو شد كه از سجده كردن مخلوقاتي كه با قدرت خود آن را آفريدم سرباز زدي؟»

ابليس در پاسخ خدا، نه تنها عذرخواهي نكرد، بلكه با مقايسة غلط خود كه مقايسة جسم خود با جسم آدم بود گفت: «من از آدم بهترم، مرا از آتش آفريده‌اي، ولي آدم را از گِل و آتش بر گل برتري دارد.

[1] . و هشت بار ديگر به عنوان «يا بَنِي آدم».
[2] . بقره، 29.
[3] . بقره، 30.
[4] . بقره، 32.
[5] . حج، 5.
[6] . انعام، 2.
[7] . حجر، 28.
[8] . صافات، 11.
[9] . الرحمن، 14.
[10] . كتاب ادريس در سال 1895 ميلادي در لندن به زبان سرياني چاپ شده است و روايت فوق در صفحة 514 و 515 آن آمده است.
[11] . عليٌّ و الحاكمون، تأليف استاد دكتر محمد صادقي، ص 53.
[12] . ص، 71.
[13] . تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 58.
[14] . تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 58.
[15] . به گفتة قرآن، ابليس از نژاد جن بود، كه در جمع فرشتگان عبادت مي‌كرد. (كهف، 50)
[16] . نهج البلاغه، خطبة 192.
[17] . بقره، 34.



- نظرات (0)

درجات بهشت

اگر دو نفر در دنيا مساوي عمر نمايند و اعمال هر دو مثل هم باشد، جز آن كه يكي از آنان ذكر بيشتري گفته باشد، آيا جايگاه آن دو نفر در قيامت يكسان است؟


بهشت داراي مقامات و مراتبي است كه از آنها به درجات بهشت تعبير مي شود. هر گروهي از مؤمنان و اهل بهشت طبق اعمال و شايستگي هايي كه در دنيا كسب كرده اند در درجه اي از بهشت جايگزين مي گردند. مقامات اولياءالله ايجاب مي كند كه درجات آنها در بهشت متفاوت باشد.

قرآن كريم كه در موارد فراواني به تفصيل، دركات تبهكاران و درجات مؤمنان را بيان مي كند، گاه به اجمال درباره مراتب معاد مي فرمايد: وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضيلاً(1). و هر آينه درجات و پايههاي آن جهان بزرگتر و برتريهايش بيشتر و والاتر است. . يعني تفاوتي كه بين صالحان در دنياست، در آخرت بيشتر است».
در دنيا همه انسان ها از نظر امكانات و وسايل رفاهي يكسان نيستند. اين تفاوت در آخرت بيش از تفاوتي است كه در دنياست، زيرا درجات دنيا و آخرت از جهت محدوديت و گستردگي، مانند خود دنيا و آخرت است. خداي سبحان درباره بهشت مي فرمايد: وَ سارِعُوا إِلي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ(2). بشتابيد به سوي آمرزشي از پروردگارتان و بهشتي كه فراخناي آن آسمانها و زمين است كه براي پرهيزگاران آماده شده است. تفاوت درجات بهشتيان هم به همين نسبت با تفاوت انسان ها در دنيا فرق دارد. لذا وقتي كه يك ذكر گفته شود با توجه به معرفت شخص و ساير شرايط او به آن ذكر مثل «الله اكبر» ثواب داده مي شود كه باعث بالا رفتن مقام شخص نسبت به هم رتبه خود مي شود.
بهشتِ مقرّبين با بهشت اصحاب يمين متفاوت است، و بهشت كساني كه در قلّه هاي ايمان و معرفت و اعمال صالح قرار دارند با كساني كه در رتبه پايين ترند، فرق دارد. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «بهشت را صد درجه است و ميان هر درجه با درجه ديگر به مقدار فاصله آسمان با زمين است. بالاترين درجه آن فردوس است كه چهار رود بزرگ بهشت از آن مي جوشد، و هرگاه از خداوند حاجتي خواستيد فردوس را بخواهيد».(3)
حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «نگوييد يك بهشت است».
خداوند عزّ و جلّ مي فرمايد: «بهشت را درجاتي است كه بعضي فوق بعضي ديگر است».(4)
امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود: «بهشت درجات و جايگاه هاي مختلف و برتر از هم، و نعمت هاي پياپي و مداوم دارد».(5)
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «در بهشت درجه اي است كه جز پيشوا و رهبر عادل، يا كسي كه صله رحم مي كند، يا آن كس كه با داشتن نان خور زياد (و درآمد اندك) صبر مي كند و مي سازد، به آن درجه و مقام نمي رسد».(6)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «بهشتياني كه داراي كمترين و كوچك ترين مقام و درجه اند (مقامشان چنان است) اگر تمام آدميان و پريان بدان وارد شوند، همه از طعام و شراب آن سير شوند و چيزي از آن كاسته نمي گردد».(7)
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «در بهشت عدن جز سه گروه مسكن نمي كنند. پيامبران، صدّيقان و شهدا».(8)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «خدا مي فرمايد: بهشت درجاتي دارد. بعضي برتر از بعضي است. مردم به وسيله اعمالشان برتري مي يابند».(9)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «بر تو باد تلاوت قرآن زيرا درجات بهشت به تعداد آيات قرآن است. روز قيامت به قاري قرآن گفته مي شود: بخوان و بالا رو. هر آيه اي بخواند يك درجه بالا مي رود».(10)
قرآن كريم مي فرمايد: و لمن خاف مقام ربّه جنّتان... ومِنْ دُونِهِما جَنَّتان(11)، براي كسي كه از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشتي است و پايين تر از آن دو، دو باغ بهشتي ديگر است».
دو باغ اوّلي براي مقرّبين و دو باغ دوّمي كه در مرحله پايين تر است، از اصحاب اليمين است، كه اشاره به درجات مختلف اهل بهشت دارد. شيخ صدوق مي فرمايد: «بهشتيان كه در نهايت خوشي هستند نوع كامراني آنان متفاوت است. آنها كه در عبادت پروردگار همت والايي داشته و شوق لقاي خدا انگيزه بندگي شان بود، به نعمت تقديس و تسبيح و حمد و ثناي ذات اقدس خدا متنعم مي شوند، و آن كه به منظور راه يافتن به بهشت برين، خدا را عبادت كرده، به انواع خوردني ها و نوشيدني ها و حوريان دست مي يابد».(12)
چنانكه امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود: «مردم در عبادت سه دسته اند: گروهي به انگيزه رسيدنثواب، عبادت مي كنند. اين بندگي بازرگانان است، گروهي عبادتشان به خاطر ترس است، اين عبادت غلامان است و گروهي خدا را از روي شكر و سپاس گزاري عبادت مي كنند، اين عبادت آزادگان است».(13)
بنابراين بهشت داراي مراتب و مقامات است كه از آنها به درجات تعبير مي شود نه به طبقات. درجات به حسب اعمال و كردار و اعتقادات و نيّت ها به بهشتان داده مي شود. در قرآن كريم از بهشت هاي عدن،(14) خُلد،(15) مأوي،(16) عاليه،(17) نعيم،(18) فردوس،(19) و بهشت منسوب به پروردگار (جنّتي)(20) نام برده شده است. جهنم نيز داراي مراتب و نقطه هاي مختلفي است كه از اين مرتبه ها به دركات تعبير مي شود. دركات جهنم روي هم ديگر است. از اين رو جهنم داراي طبقات مي باشد. پايين ترين طبقه و پست ترين نقطه جهنم جايگاه منافقين است.
قرآن كريم مي فرمايد: إِنَّ الْمُنافِقينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصيرا(21) منافقان در پايين ترين طبقه دوزخ قرار دارند و ياوري براي آنان نمي‌يابي».
علامه طباطبايي مي فرمايد: «از اين آيه شريفه اين مطلب استفاده مي شود كه اهل آتش مراتبي دارند كه از حيث پستي و پايين بودن با يكديگر اختلاف دارد و بر حسب همين اختلاف، مراتب عذابشان هم در سختي و دردناكي مختلف است. اين مراتب را خداوند دركات مي نامد».(22)
قرآن مي فرمايد: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعينَ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ(23). جهنم ميعادگاه همه آنها است. هفت در دارد، و براي هر دري گروه معيّني از آنها تقسيم شده اند».
اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود: «جهنم داراي هفت در است كه به صورت طبقه طبقه است. بعضي بالاي بعض ديگر است. سپس يكي از دست هايش را بر ديگري گذارد و فرمود: اين چنين است، خداوند بهشت ها را در كنار هم قرار داد، ولي طبقات جهنم روي هم اند. بعضي فوق بعض ديگر است كه پايين ترين آنها (جهنم) است. بالاي آن (لظي) است. بالاي آن (حطمه) بالاي آن (سقر) بالاي آن (جحيم) بالاي آن (سعير) و بالاي آن (هاويه)(24) است».(25)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «در جهنم صحرايي است براي متكبران كه آن را سقر گويند كه از سختي و بسياري گرمايش به خداوند شكايت كرد و اجازه خواست تا نفس بكشد، خدا اجازه داد، نفسي كشيد و جهنم را سوزاند».(26)
بنابراين جهنم داراي طبقات است. هر يك از سعادت و شقاوت درجات و مراتبي دارد، نه اهل سعادت يك درجه و مرتبه اند و نه اهل شقاوت، اين مراتب و تفاوت ها درباره اهل بهشت به عنوان درجات و درباره اهل جهنم به عنوان دركات تعبير مي شود.(27)

پاورقی:

1. اسراء : 21.
2. آل عمران : 133.
3. احسان بخش، صادق، آثار الصادقين، ج2، ص340، ح42.
4. همان، ص338، ح32.
5. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 84، ص195.
6. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج8، ص120، ح11.
7. همان.
8. احسان بخش، آثار الصادقين، ج2، ص341، ح44.
9. بحارالأنوار، ج8، ص106.
10. همان، ص186، ح152.
11. رحمن : 46 و 62.
12. محمد بن علی بن بابویه، الااعتقادات، اعتقادنا في الجنه. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج8، ص200.
13. نهج البلاغه، فيض الاسلام، کلمه 229، ص1182.
14. توبه : 72.
15. فرقان : 15.
16. نجم : 15.
17. حاقه : 22.
18. مائده : 65.
19. کهف : 107.
20. فجر : 30.
21. نساء : 145.
22. طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ترجمه موسوی، محمد باقر، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ج5، ص187.
23. حجر : 43ـ44.
24. نام‌های فوق در قرآن کريم ذکر شده است: جهنم: آل عمران : 162، لظي: معارج : 17، حطمه: همزه : 4، سقر: مدثر : 26، جهيم: بقره : 119، سعير: نساء : 10، هاويه: رعد : 9.
25. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البيان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، ج5ـ6، ص338.
26. محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، ج1، ص473، ح2920.
27. مطهری، مرتضي، عدل الهي، تهران، انتشارات صدرا، ص414.
منبع: نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات


- نظرات (0)

اقسام وحی

پرسش : قرآن اقسامرا چند گونه معرّفی کرده است؟

پاسخ اجمالی: از آيات قرآن بر مى آيد كه «وحى» معانى مختلفى دارد، بعضى تكوينى است و بعضى تشريعى و در هفت معناى زير به كار رفته است: 1- وحى تشريعى كه بر پيامبران نازل مى شد. 2- الهام به غير انبياء. 3- پيام الهى به فرشتگان. 4- پيام با اشاره. 5- القائات مرموز شيطانى. 6- تقدير قوانين الهى در جهان تكوين. 7- آفرينش غريزه ها. نزول وحى بر پيامبران نيز به صورت هاى مختلفى بوده از جمله: 1- نزول ملک و مشاهده فرشته وحی. 2- شنیدن صدای فرشته بدون مشاهده او. 3- الهام به قلب. 4- خواب و رویای صادقه.
پاسخ تفصیلی: از آیاتبه خوبى بر مى آید که «وحى» معانى مختلفى دارد، بعضى تکوینى است و بعضى تشریعى؛ و روى هم رفته در هفت معناى زیر به کار رفته است:



1. وَحْىِ تَشریعى که بر پیامبران نازل مى شد.
2. وحى به معناىهایى که به غیر انبیاء مى شد؛ مانند: آنچه درباره مادر موسى آمده است: «وَاَوْحَیْنَا اِلَى اُمِّ مُوسَى اَنْ اَرْضِعِیهِ ...»(1)؛ (ما به مادر موسى وحى [الهام] فرستادیم که او را شیرده، و هنگامى که بر او ترسیدى او را در دریا بیفکن، و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو باز مى گردانیم، و او را از رسولان قرار مى دهیم).
نظیر همین معنا، بلکه به صورت کامل تر در مورد مریم(علیه السلام) درمریم آمده است که فرشته وحى در برابر او ظاهر شد و بشارت تولّد عیسى را به او داد.(2)
3. وحى به فرشتگان یعنى پیام الهى به خود آنها؛ چنانکه در داستانبدردرانفال آمده است: «اِذْ یُوحِى رَبُّکَ اِلَى الْمَلاَئِکَهِ اَنِّى مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا»(3)؛ (به خاطر بیاور زمانى را که پروردگارت به فرشتگان وحى کرد که من با شما هستم، پس کسانى را کهآورده اند ثابت قدم دارید).
4. وحى به معناى پیام با اشاره؛ مطلبى که در داستان زکریا(علیه السلام) آمده است: «فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنْ الْمِحْرَابِ فَاَوْحَى اِلَیْهِمْ اَنْ سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً»(4)؛ (از محراب عبادتش به سوى مردم بیرون آمد و با اشاره به آنها گفت صبح و شام [خدا را]گویید).
5. وحى به معناى القائات مرموز شیطانى؛ مانند: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِىّ عَدُوّاً شَیَاطِینَ الاِْنسِ وَالْجِنِّ یُوحِى بَعْضُهُمْ اِلَى بَعْض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً»(5)؛ (این گونه براى هرپیامبرى دشمن از شیاطین انس و جن قرار دادیم که سخنان فریبنده و بى اساس را [براى اغفال مردم] به طورى سرى به یکدیگر مى گفتند).
6. وحى به معناى تقدیر قوانین الهى در جهان تکوین؛ مانند: «وَاَوْحَى فِى کُلِّ سَمَاء اَمْرَهَا»(6)؛ (خداوند در هر آسمانى تقدیر و تدبیر لازم را فرمود). و آنچه درباره شهادت زمین درآمده است نیز ممکن است اشاره به همین معنا باشد؛ «یَوْمَئِذ تُحَدِّثُ اَخْبَارَهَا بِاَنَّ رَبَّکَ اَوْحَى لَهَا»(7)؛ (در آن روز زمین اخبارش را باز مى گوید، چرا که پروردگارت به او وحى کرده).
7. وحى به معناى آفرینش غریزه ها؛ مانند: «وَاَوْحَى رَبُّکَ اِلَى النَّحْلِ اَنِ اتَّخِذِى مِنْ الْجِبَالِ بُیُوتاً وَمِنْ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ»(8)؛ (پروردگارت به زنبور عسل وحى [الهام غریزى] فرستاد که از کوه ها و درختان و داربست هایى که مردم درست مى کنند خانه هایى برگزیند).
اینها همه از یک سو، از سوى دیگر نزول وحى بر پیامبران نیز به صورت هاى مختلفى صورت گرفته است که درمجید و روایات حدّاقل به چهار صورت آن اشاره شده است:
1. گاه به صورت نزول ملک و مشاهده فرشته وحى است.
2. گاه به صورت شنیدن صداى فرشته بدون مشاهده اوست.
3. گاه به صورتبه قلب ایشان است.
4. گاه به صورت خواب و رویاى صادقه است؛ مانند آنچه در داستان ابراهیم(علیه السلام)درباره ذبح فرزندش اسماعیل(علیه السلام) آمده(9) یا آنچه در مورد پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله) درباره بشارت ورود مسلمین در نهایت امنیّت در مکّه براىخانهدر«فتح»27 دیده مى شود.
در روایتى آمده است که یکى از اصحاب از پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله)سوال کرد: وحى بر شما چگونه نازل مى شود؟
حضرت فرمود: «احیاناً یاتِینىِ مِثْلُ صِلصِلَهُ الجَرَسَ، وَهُوَ اَشّدُهُ عَلَىَّ، فَیَفُصِمُ عَنّىِ فَقَدْ وعُیَتُ ما قَالَ، و احیاناً یتمثل لى الملک رجلا فَیُکِلّمنِىُ فَاَعِى ما یقول»(10)؛ (گاهى وحى همانند صداى زنگ به سراغ من مى آید، و این از همه بر من سخت تر است، حقایق را بر من روشن مى کند، و من آنچه را مى گوید حفظ مى کنم، و گاه فرشته وحى به صورت مردى در مقابل من مجسّم مى گردد و با من سخن مى گوید و من آنچه را مى گوید حفظ مى نمایم).
دردیگرى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «انبیاء و رسولان بر چهار طبقه اند: بعضى از آنهابه قلب او مى شود و از خودش تجاوز نمى کند، و بعضى در خواب مى بیند و صدا را در بیدارى مى شنود، ولى او را نمى بیند، و مبعوث به هیچ کس نیست... بعضى در خواب مى بینند و در بیدارى نیز صداى ملک را مى شنوند و او را نیز مشاهده مى کنند و تنها مامور هدایت طایفه اى هستند کم باشند یا زیاد.... و بعضى در خواب مى بینند صدا را در بیدارى مى شنوند و فرشته را مشاهده مى کنند و امام و پیشواى [عموم مردم جهان] هستند».(11)،(12)
پی نوشت: (1). سوره قصص، آيه 7.


- نظرات (0)

علت نام گذاری روز عرفه

عرفه روز نیایش و مناجات با خالق هستی است ؛ چرا که در این روز، درهای رحمت الهی بر روی همه بندگان به ویژه گنهکاران گشوده است و همه گنهکاران در این روز، چشم امید خود را به خدای خود دوخته اند و از دنیا بریده و به خدا نزدیک می شوند.
در این روز دعا به استجابت نزدیک است و هر ناامیدی، امیدوار بر در خانه الهی دست هایش را به دعا باز می کند.


روز عرفه، روزي است كه در‌هاي آسمان را براي پذيرش تضرع‌هاي عاشقانه‌ بندگان ذات اقدس اله مي‌گشايند و باز هم آن فاعل بالعشق خواهان بازگشت اشرف مخلوقاتش به بارگاه امن‌اش است.

آري باز هم فرصت براي بازگشت انسان به اصل و جايگاه اعلي اوليه‌اش را فراهم مي‌كنند، چقدر بزرگوارند و بزرگوارانه رفتار مي‌كنند. علیرغم ارتکاب گناهان بسیار و کوتاهی در کردار و گفتار، باز هم مي‌خوانند مان، دعوتمان مي‌كنند و مي‌خواهند همچو شب قدر به ارزش و منزلت خود نائل شويم زیرا در حدیثی از پیشوای ششم شیعیان، امام جعفر صادق علیه السلام آمده است که:
اگر شخص گناه ‌كاري نتواند در شب‌هاي قدر،  از قدر و منزلت خود به نحو احسن استفاده كند وبهره گيرد، مي‌تواند در اين روز (روز عرفه) از رحمت الهي برخوردار گردد.

 

آري روز عرفه، روزي است كه حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و اطاعت خود دعوت كرده و از آن سوي، سفره جود خود را براي آنها گسترانيده است. روزی که زائران کوی دوست، با تضرع به درگاه خداوند متعال، خواهان بخشش گناهان و تولدی دوباره می شوند.‏


اما چرا این روز، به روز عرفه مشهور است و یا به بیان دیگر، وجه تسمیه این روز چیست؟
در پاسخ به این سوال می توان گفت؛ عرفات، نام منطقه وسيعى است با مساحت حدود 18 كيلومتر مربع در شرق مكه معظمه، اندكى متمايل به جنوب كه در ميان راه طائف و مكه قرار گرفته است وزائران بيت ‏الله الحرام در نهم ذى الحجه، از ظهر تا غروب در اين منطقه حضور دارند.

 

در نقلى آمده است كه آدم و حوا علیهم السلام پس از هبوط از بهشت و آمدن به كره خاكى، در اين سرزمين یکديگر را يافتند و به همين دليل، اين منطقه «عرفات» و اين روز «عرفه» نام گرفته است.

 

همچنين گفته‌اند كه جبرئيل عليه السلام هنگامي كه مناسك حج را به ابراهيم مي‌آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد و نيز گفته‌اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي‌كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي‌دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني «عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است.

 

روز عرفه,روز عرفه چه روزی است,نهم ذیحجه روز عَرَفه

 آداب و مراسم روز عرفه


همان طور که در سطور پیشین اشاره شد، این روز، روز دعا و نیایش و تضرع به درگاه احدیت و اعتراف به گناهان و تامل و تدبر در قدرت و عظمت حق تعالی است، اما چگونه؟ و با چه وسیله ای؟ چرا که انسان اساسا از خود چیزی ندارد. اینجاست که اهل بیت عصمت علیهم السلام به کمک انسان می آید و راه ورسم ایجاد ارتباط با معبود را نشان می دهد.


لذا یکی از آداب روز عرفه برای نیل به مقصود و پناه آوردن به درگاه قادر متعال، خواندن دعای عرفه است که از لبان مبارک و مطهر عارف شاهدان كوي شهود و شهادت، سالار جانبازان ميدان نبرد توحيد عليه طاغوت و سرور پاكان و آزادگان در ساحت فضيلت، حضرت حسين بن علي علیهم السلام جاری شده است.


آن حضرت در اين دعاي پرمحتوا و شيوا كه در عصر روز عرفه و مناسب ترين وقت دعا عرضه شده است، عالي ترين مضامين توحيدي را در قالب كلماتي دلنشين بيان مي كند. روح عرفان و معرفت در عرصه توحيد الهي در فرازهاي مختلف اين دعا موج مي زند و سالكان راه حقيقت را در طي مراحل سير و سلوك استوارتر، مصمم تر و مشتاق تر مي كند.


امام حسين(ع)، اين مناجات عاشقانه را در فضايي معنوي و در كنار كعبه، مقدس ترين جايگاه مسلمانان و با دلي پرسوز و چشماني اشكبار قرائت كرده و به عنوان منشور جاويدان توحيد براي اهل ايمان به يادگار گذاشته است.


نگاهي گذرا به مضامين والاي دعاي عرفه نشان مي دهد كه اين نيايش تاريخي، پر محتوا و تكان دهنده از مباحثي همچون ستايش پروردگار يكتا، تجديد عهد و ميثاق با خدا، خود شناسي، بيان راز آفرينش آدمي، اهميت تربيت انسان در دانشگاه الهي، توجه به نعمتهاي بي شمار خداوند و بيكرانگي آنها، ناتوان بودن بشر از شكرگزاري و سپاس آوري به پيشگاه حضرت حق، اشاره به خواسته هاي يك انسان متعالي، تأكيد بر طلب نيازهاي تربيتي از كردگار يگانه، شكايت و التماس و درخواست به پيشگاه حضرت آفريدگار، توجه قلبي به پروردگار به عنوان تنها پناهگاه انسان، مربي پيامبران و فرستنده كتاب جاويدان آسماني و... شكل گرفته و آن را در سطح يك نيايش ارجمند و كم نظير مطرح ساخته است.


بدين اميديم كه توفيق الهي يار همگان شود تا از روز عرفه به عنوان چشمه جوشان نیایش و یک فرصت طلايي براي دستيابي به سرچشمه زلال پويندگي و پيوستگي به حضرت حق و بهره وري از بركات نيايش و بصيرت و پاكي، استفاده شايسته و بايسته به عمل آید و روزی باشد برای پرکشیدن از زنجیر گناه تا آسمان آبی اجابت و مغفرت.
- نظرات (0)

بخشش بی حساب

سوال:: چراخدابه هرکه بخواهد بی حساب میبخشد؟

جواب به سؤال

ابتدا آیات مربوط به سؤال رو با هم مطالعه می کنیم

خداوند در آیه 27 سوره مبارکه  آل عمران می فرمایند :

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ

و به هر كس بخواهى ، بدون حساب ، روزى مى بخشى

 

همچنین در سوره مبارکه نجم آیات 38 و 39 می فرمایند :

أَلاَّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى

كه هيچ بردارنده‏اى بار گناه ديگرى را بر نمى‏دارد.

وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى

و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست.

 

و اما توضیح آیات :

 

آیه 38 سوره مبارکه نجم به قرينه آيات قبل و بعد، ناظر به تلاشهاى انسان براى امور آخرت است ، ولى با اينحال چون براساس يك حكم مسلم عقلى است مى توان نتيجه آن را تعميم داد و تلاشهاى دنيا را نيز مشمول آن دانست ، و همچنين پاداشها و كيفرهاى دنيوى را.

قرآن مى گويد: انسان بيش از سعى و كوشش خود حق ندارد، ولى اين مانع از آن نخواهد بود كه از طريق لطف و تفضل پروردگار، نعمتهائى به افراد لايق داده شود،« استحقاق» مطلبى است و «تفضل» مطلبى ديگر، همانگونه كه حسنات را ده برابر و گاه صدها يا هزاران برابر پاداش مى دهد.

 

نکته مهم تر این است که خداوند به چه کسانی روزی می دهد ؟

یا چه کسانی را پرروزی یا کم روزی می کند ؟

برای رسیدن به جواب این سؤال باید به آیات دیگر قرآن مراجعه کرد .

خداوند در سوره مبارکه هود آیات 2 و 3 می فرمایند:

أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ

كه جز خدا را نپرستيد. به راستى من از جانب او براى شما هشداردهنده و بشارتگرم،

وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ

و اينكه از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد، (تا اينكه) شما را با بهره‏مندى نيكويى تا زمانى معيّن بهره‏مند سازد، و به هر شايسته نعمتى از كَرَم خود عطا كند، و اگر رويگردان شويد من از عذاب روزى بزرگ بر شما بيمناكم.

در این آیات به چهار اصل مهم اشاره شده است :

1 ـ توحید ( در آیه دو ، جز خداوند یگانه را نپرستید . )

2 ـ پیامبر از سوی خدا نذیر و بشیر است. ( در برابر نافرمانی ، ظلم ، فساد ، شرک ، کفر و ... بیم می دهد و در برابر اطاعت ، پاکی ، تقوا و ... بشارت به سرنوشتی سعادت بخش می دهد. )

3 – استغفار از گناهان و شستشو دادن از آلودگی ها

4 ـ به سوی خدا بازگشتن

 

طبق این آیات هرگاه انسان به این برنامه ها جامه عمل بپوشاند خداوند تا پایان عمر، انسان را به طرز شایسته و نیکویی بهره مندخواهد کرد. (يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً)

 

همچنین در آیه 96 سوره مبارکه اعراف می فرمایند :

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ

و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏گشوديم، ولى تكذيب كردند؛ پس به (كيفر) دستاوردشان (گريبان) آنان را گرفتيم.

 

و در سوره مبارکه طلاق آیات 2 و 3 می فرمایند :

فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَ أَقِيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً

پس چون عدّه آنان به سر رسيد، (يا) به شايستگى نگاهشان داريد، يا به شايستگى از آنان جدا شويد، و دو تن (مرد) عادل را از ميان خود گواه گيريد، و گواهى را براى خدا به پا داريد. اين است اندرزى كه به آن كس كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارد، داده مى‏شود، و هر كس از خدا پروا كند، (خدا) براى او راه بيرون‏شدنى قرار مى‏دهد.

 

وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً

و از جايى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است. به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‏اى مقرر كرده است.

 

و در آیه 17 سوره مبارکه تغابن می فرمایند :

 

إنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ

اگر خدا را وامى نيكو دهيد، آن را براى شما دو چندان مى‏گرداند و بر شما مى‏بخشايد، و خدا(ست كه) سپاس‏پذير بردبار است.

 

با کنار هم قرار دادن آیات قرآن می توان فهمید که در این آیات هیچ تضادی وجود ندارد. اگر خداوند فرموده است  : بی حساب رزق و روزی مادی یا معنوی میدهد ، در بقیه آیات اشاره به این کرده است که به چه کسانی روزی میدهد و چه کسانی را از رزق و روزی مادی یا معنوی بی بهره می گرداند.

 

نتیجه :

با توجه به آیات :

بدون شك انسانها از نظر استعدادها و مواهب خداداد با هم متفاوتند، ولى با اين حال آنچه پايه اصلى پيروزيها را تشكيل ميدهد تلاش و سعى و كوشش آدمى است ، آنها كه سخت كوش ترند، پيروزترند، و آنها كه تنبلتر و كم تلاشترند، محرومترند. به همين دليل قرآن ، بهره انسان را متناسب با سعى او مى شمرد و صريحا مى گويد و ان ليس للانسان الا ما سعى

و در اين ميان به كار بستن اصول تقوى و درستكارى و امانت و نظامات و قوانين الهى ، و اجراى اصول عدل و داد، اثر فوق العاده عميقى دارد.

نکته :

نکته جالب در این آیات این است که : آنجا كه مردم با ولع و حرص هر چه شديدتر به دنبال دنيا و زرق و برق جهان ماده مى روند، و براى نيل به آن از هيچ جنايتى فروگذار نمى كنند، دستورات مؤ كد و پشت سر هم وارد مى شود و آنها را به ناپايدارى دنيا و بى ارزش بودن مال و جاه توجه مى دهد.

و آنجا كه گروهى به بهانه زهد، دست از كار و كوشش و تلاش مى كشند، اهميت كار و كوشش به آنها گوشزد مى شود، در حقيقت برنامه رهبران راستين نيز بايد چنين باشد كه جلو افراط و تفريطها را به طرز شايسته اى بگيرند.

آيات و رواياتى كه تأكيد مى كند روزى دست خدا است ، و سهم و بهره هر كسى را خدا تعيين كرده در حقيقت براى پايان دادن به حرص و ولع و دنيا پرستى ، و فعاليت بى قيد و شرط و بى حد و مرز براى كسب درآمد بيشتر است ، نه اينكه هدف آن خاموش كردن شعله هاى گرم و داغ نشاط كار و كوشش براى زندگى آبرومندانه و مستقل و خود كفا است .

 


- نظرات (0)