سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

معارف قرآن پایان‌ناپذیر است!


قرآن
تدبر در قرآن

لکن باید توجه داشت که این تحویل و نو شدن تنها از طریق آگاهی و تلاش فردی خود انسان حاصل می‌گردد و عید نوروز و تعطیلات آن می‌تواند زمانی مناسب برای رسیدن به این هدف باشد. فرصت‌هایی که می‌توان از آن برای تفکر نمودن در آیات قرآن ـ کتاب هدایت بشر ـ بهره گرفت و خود و خانواده را به سوی کمال و رستگاری پیش برد. بدین منظور در این مجال به بررسی جایگاه و اهمیت تدبر در آیات قرآن پرداخته می‌شود.          

       

معنای تدبر

تدبر در اصل از ماده "دبر" (بر وزن ابر) به معنى پشت سر و عاقبت چیزى است، بنابر این تدبر یعنى بررسى نتائج و عواقب و پشت و روى چیزى مى‏باشد، و تفاوت آن با "تفكر"، این است كه تفكر مربوط به بررسى علل و خصوصیات یك موجود است، اما "تدبر" مربوط به بررسى عواقب و نتائج آن است.

خداوند متعال می‌فرماید:

«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً»؛ «آیا درباره قرآن نمى‏اندیشند كه اگر از ناحیه غیر خدا بود اختلافات فراوانى در آن مى‏یافتند.»(نساء/82)

از آیه فوق چند مطلب استفاده مى‏شود:

1ـ مردم موظفند كه درباره اصول دین و مسائلى همانند صدق دعوى پیامبر و حقانیت قرآن مطالعه و بررسى كنند و از تقلید و قضاوت‌هاى كوركورانه بپرهیزند.

2ـ قرآن ـ بر خلاف آنچه بعضى مى‏پندارند ـ براى همه قابل درك و فهم است زیرا اگر قابل درك و فهم نبود دستور به "تدبر" در آن داده نمى‏شد.

یكى از دلائل حقانیت قرآن و اینكه از طرف خدا نازل شده این است كه در سراسر آن تضاد و اختلاف نیست براى روشن شدن این حقیقت به توضیح زیر توجه فرمائید.

معارف قرآن پایان‌ناپذیر است. اینكه به همه دستور تدبّر مى‏دهد نشان آن است كه هر كس تدبّر كند به نكته‏ى تازه‏اى مى‏رسد و اگر علما و دانشمندان گذشته همه‏ى اسرار قرآن را فهمیده باشند، تدبّر ما لغو است

اهمّیت قرآن و تدبّر در آن‏

از منظر دینی كسى كه در آیات قرآن تدبّر نكند سزاوار تحقیر الهى است: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محمّد، 24)

عالم ربانى كسى است كه سر و كارش با تحصیل و تدریس قرآن باشد «كُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ» (آل عمران، 79) و كتاب آسمانى را باید با جدّیت گرفت «خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ»(مریم، 12)

كسانى كه قرآن را مهجور كردند، در قیامت مورد شكایت پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله قرار مى‏گیرند: «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» (فرقان/30)

خداوند در قرآن می‌فرماید: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْكَ مُبارَكٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ»؛ «(این) كتاب مباركى است كه به سوى تو فرو فرستادیم تا در آیات آن تدبّر كنند و خردمندان پند گیرند.»(ص/29)

«مُبارَكٌ» به چیزى گفته مى‏شود كه فایده و خیر آن، رشد و فزونىِ زیاد و ثابت داشته باشد.

قرآن از منبع مبارك است. «تَبارَكَ الَّذِی» در شب مبارك نازل شده است. «فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» در مكان مبارك نازل شده «بِبَكَّةَ مُبارَكاً» و خودش نیز مبارك است. سیماى قرآن در این آیه ترسیم شده است:

الف) متن آن نوشته شده است. «كِتابٌ»

ب) از سرچشمه‏ وحى و علم بى‌نهایت الهى است. «أَنْزَلْناهُ»

ج) گیرنده‏ آن شخص معصوم است. «إِلَیْكَ»

د) محتوایش پر بركت است. «مُبارَكٌ»

ه) هدف از نزول، تدبّر در آن است. «لِیَدَّبَّرُوا»

و) علم و آگاهى به نكات و معارف آن، مقدّمه‏ حركت معنوى و قرب به خداست. «لِیَتَذَكَّرَ»

ز) كسانى این توفیق را خواهند داشت كه خردمند باشند. «أُولُوا الْأَلْبابِ»

تدبر

پیام‏هایی که از این آیات می‌توان به دست آورد عبارتند از:

1ـ قرآن، مبارك است. (تلاوت، تدبّر، تاریخ، استدلال، داستان، الگوهاى، معارف، اخبار غیبى، تشبیهات، اوامر و نواهى آن، همه و همه پر از راز و رمز است)

2ـ گرچه قرآن، مبارك است، امّا براى تدبّر است، نه فقط تبرّك جستن به ظاهر آن. (براى حفظ منزل، مسافر و عروس از خطرات)

3ـ تدبّر در قرآن مقدّمه‏ تذكّر است و گر نه چه بسا انسان اسرار و لطایف علمى قرآن را درك كند ولى مایه‏ى غرورش شود.

4ـ تدبّر باید در همه‏ آیات قرآن باشد نه تنها در آیات الاحكام.

5ـ شرط تدبّر و بهره‏گیرى و پندپذیرى، عقل و خرد است.

6ـ كسانى كه از قرآن متذكّر نمى‏شوند، بى‏خردند.

7ـ قرآن، مطابق عقل و خرد است، لذا اهل خرد با تدبّر در آن به احكام و رموزش پى‏مى‏برند. (در قرآن، امرى مخالف عقل یافت نمى‏شود)

8ـ معارف قرآن پایان‌ناپذیر است. اینكه به همه دستور تدبّر مى‏دهد نشان آن است كه هر كس تدبّر كند به نكته‏ى تازه‏اى مى‏رسد و اگر علما و دانشمندان گذشته همه‏ى اسرار قرآن را فهمیده باشند، تدبّر ما لغو است.

از منظر دینی كسى كه در آیات قرآن تدبّر نكند سزاوار تحقیر الهى است: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»

آداب تلاوت قرآن‏

همه چیز نیاز به برنامه دارد مخصوصاً بهره‏گیرى از كتاب بزرگى همچون قرآن، به همین دلیل در خود قرآن براى تلاوت و بهره‏گیرى از این آیات آداب و شرائطى بیان شده است:

1ـ «لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»؛ «قرآن را جز پاكان لمس نمى‏كنند» که این تعبیر ممكن است اشاره به پاكیزگى ظاهرى باشد كه تماس گرفتن با خطوط قرآن باید توام با طهارت و وضو باشد، و هم اشاره به اینكه درك مفاهیم و محتواى این آیات تنها براى كسانى میسر است كه پاك از رذائل اخلاقى باشند، تا صفات زشتى كه بر دیده حقیقت بین انسان پرده مى‏افكند، آنها را از مشاهده جمال حق محروم نگرداند.

به هنگام آغاز تلاوت قرآن باید از شیطان رجیم و رانده شده درگاه حق، به خدا پناه برد، چنان كه در آیات فوق خواندیم «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ»

3ـ قرآن را باید به صورت "ترتیل" تلاوت كرد، یعنى شمرده، و توام با تفكر «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا» (مزمل/ 4). قرآن را تند و دست و پا شكسته نباید خواند، بلكه باید به آرامى تلاوت كرد، هنگامى كه به آیه‏اى مى‏رسى كه در آن ذكر آتش دوزخ شده است توقف مى‏كنى (و مى‏اندیشى) و به خدا از آتش دوزخ پناه مى‏برى!

4ـ علاوه بر ترتیل، دستور به "تدبر و تفكر" در آیات قرآن داده است آنجا كه مى‏گوید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ‏: آیا آنها در قرآن نمى‏اندیشند؟»

آنها كه آیات قرآن را مى‏شنوند نیز وظیفه‏اى دارند، وظیفه‏شان سكوت كردن، سكوتى توام با اندیشه و تفكر: «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»؛ «هنگامى كه قرآن خوانده مى‏شود گوش فرا دهید و خاموش باشید تا مشمول رحمت حق شوید». (اعراف/204)


تفسیر نور، ج‏10، ص 102، 103

تفسیر نمونه، ج‏4، ص 28؛ ج‏11، ص: 401 تا 404.


- نظرات (0)

روح بعد از مرگ کجا برده می شود؟


برزخ
«اولئکم سلف غایتکم، و فُرَّاطُ مناهلکم، الذین کانت لهم مَقاوِمُ العِزِّ، و حلباتُ الفخر، ملوکاً و سُوَقاً سلکوا فی بطون البرزخ سبیلاً، سُلِّطَتِ الأرض علیهم فیه، فأکلت مِن لحومِهِم، و شربت مِن دمائهم، فأصبحوا، فی فَجَواتِ قبورهم جماداً لا یَنمونَ، و ضحاراً لا یُوجَدون.»[1]

شرح گفتار

گذشت زمان، عقربه های ساعت عمر آدمی را به سرعت به گردش وا داشته است. گردشی که تنها راه پیش را پیموده و عقبگرد ندارد.

به مرور زمان کم کم آثار پیری و فرسودگی خود را نمایان ساخته و گذران عمر انسان را به طناب مرگ نزدیک می نماید.

اما افسوس که انسان غافل در اثر ضعف ایمان و فراموشی یاد خدا، چنان مجذوب جلوه های دلفریب دنیا شده، که همچون عاشقی دلباخته، با براه انداختن بساط بزم و شادی، تنها به دنیا اندیشیده و به ضایعه ی از دست رفتن عمر توجه ای ندارد.

آنچه او را از خواب مرگبار غفلت بیدار می نماید، صدای گوش خراش طبل مرگ است، اما چه سود که کار از کار گذشته، و این بیداری پرکاهی برایش ارزش ندارد و دردی را از او درمان نخواهد کرد. با دیدن صحنه ی مرگ، آنچه در ذهن آدمی نقش می بندد این پرسش مهم و اساسی است که براستی انسان پس از مرگ چه سرنوشتی خواهد داشت؟! آیا به محض فرو رفتن در خواب مرگ، بر حیات ابدی، او مهر پایان زده می شود، و برای همیشه فرصت زندگی کردن از او گرفته می شود؟!

پیرامون حیات برزخی آن است که روح آدمی در این عالم تنها نخواهد بود، بلکه همچون عالم دنیا، روح بر مرکب بدن سوار گشته و آن را به عنوان ابزار خود به خدمت خواهد گرفت

در پاسخ به این پرسش مهم باید گفت: از کلام حضرت حق و نیز گفتار معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) استفاده می شود که مرگ تنها مقدمه ای است که با آن حیاتی نو و تازه، برای انسان آغاز می شود. و لذا عقیده به حیات پس از مرگ، از جمله واجباتی که هر مومن خداباوری باید از عمق جانش به آن ایمان داشته و آن را باور نماید، و در این باره کوچکترین شک و تردیدی به دل راه ندهد.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ضمن سخن از مردگان از چنین حیاتی سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «مردگان پیش از شما به کام مرگ فرو رفتند، و برای رسیدن به آبشخور، از شما پیشی گرفتند در حالی که آنها دارای عزّت پایدار، و درجات والای افتخار بودند، پادشاهان حاکم یا رعیت سرانجام به درون برزخ راه یافتند، و زمین آنها را در خود گرفت، و از گوشت بدن های آنان خورد، و از خون آنان نوشید، پس در شکاف گورها بی جان و بدون حرکت پنهان مانده اند. چنان که توانایی ظهور در عرصه ی هستی را از دست دادند.»

آری حیات پس از مرگ که از آن به حیات برزخی تعبیر می شود، حقیقتی است که خالق هستی در کلام نورانی خویش پرده از روی آن برداشته و در این باره فرموده است: «وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ »[2] ؛ و پشت سر مردگان برزخی است، تا روزی که برانگیخته شوند.

طوفان جنسی در برزخ

نکته ی حائز اهمیت پیرامون حیات برزخی آن است که روح آدمی در این عالم تنها نخواهد بود، بلکه همچون عالم دنیا، روح بر مرکب بدن سوار گشته و آن را به عنوان ابزار خود به خدمت خواهد گرفت.

از روایات معتبر استفاده می شود که بدن برزخی (بدن مثالی) از لحاظ شکل و خصوصیات ظاهری شبیه بدن دنیوی بوده و از این جهت با آن تفاوتی ندارد، به گونه ای که اگر کسی آن را ببیند خواهد گفت: که این بدن همان بدن دنیوی است.

به عنوان مثال در روایتی امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هرگاه خداوند عزوجل، مؤمن را قبض روح کند، روح او را در یک قالبی، همانند قالب دنیا قرار می دهد، که می خوردند و می آشامند و هر که بر آنها وارد شود، آنها را به همان صورت هایی که در دنیا بودند، می شناسند.[3]

 

منزلگاه روح در عالم برزخ

چنان چه همه می دانیم، خالق هستی، پس از مرگ انسان، دنیا را به عنوان منزلگاه او قرار داده است، تا با سکونت گزیدن در آن به حیات خویش ادامه دهد.

امام علی(علیه السلام)می فرمایند: مردگان پیش از شما به کام مرگ فرو رفتند، و برای رسیدن به آبشخور، از شما پیشی گرفتند در حالی که آنها دارای عزّت پایدار، و درجات والای افتخار بودند، پادشاهان حاکم یا رعیت سرانجام به درون برزخ راه یافتند، و زمین آنها را در خود گرفت، و از گوشت بدن های آنان خورد، و از خون آنان نوشید، پس در شکاف گورها بی جان و بدون حرکت پنهان مانده اند. چنان که توانایی ظهور در عرصه ی هستی را از دست دادند

در عالم برزخ نیز این روند ادامه داشته و خالق هستی روح آدمی را به منزلگاهی خواهد برد، تا در آن حیاتی نو و جدید را آغاز نماید.

اما اینکه آن منزلگاه کجاست و چه خصوصیتی دارد؟! معمّایی است که حل آن را باید در میان کلمات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) جویا شد.

مطابق روایات موجود در این زمینه، روح مومن پس از مرگ به قبرستان «وادی سلام» در شهر نجف برده می شود.

ما در اینجا به عنوان نمونه به یکی از آن روایات اشاره می کنیم:

در روایتی شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض می کند: برادرم در بغداد ساکن است و من می ترسم که در همان جا بمیرد [و من به او دسترسی نداشته باشم.]

حضرت در جواب می فرماید: برای تو نباید مهم باشد که او در کجا بمیرد، زیرا هیچ مؤمنی در شرق و غرب عالم نیست مگر اینکه خداوند روحش را در «وادی السلام» محشور می کند.[4]

تاکنون تکلیف ارواح مؤمنین و منزلگاه آنها پس از مرگ مشخص شد، اما اینکه خداوند ارواح کافران را به کجا برده و در چه مکانی جای می دهد، پرسشی است که آن نیز بی جواب نخواهد ماند. در روایتی امام صادق (علیه السلام) می فرماید: در پشت یمن درّه ای است که آن را برهوت می خوانند، و از آن فقط مارهای سیاه و از پرنده ها تنها جغد گذر می کند. در این دره چاهی است که آن را «بلهوت» می خوانند که ارواح مشرکان را در هر صبح و شام به آنجا برده و از چرک زخم به آنها می نوشانند.. .[5]

 

پی نوشت ها :

1- فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ص448 ترجمه محمد دشتی

2- سوره مومنون، آیه 100

3- کافی، ج5، ص603

4- تهذیب الاحکام، ج1، ص466

5- کتاب بهشت کافی، ترجمه روضه کافی، ص307

1- فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ص448 ترجمه محمد دشتی

2- سوره مومنون، آیه 100

3- کافی، ج5، ص603

4- تهذیب الاحکام، ج1، ص466

5- کتاب بهشت کافی، ترجمه روضه کافی، ص307



- نظرات (0)

تا چه زمانی فرصت داریم توبه کنیم؟


توبه
وسیله ای نجات بخش

«کان فی الأرض فان مِن عذاب الله، و قَد رُفِعَ أحَدُهُما، الآخَرَ فَدُونَکُمُ فتمسکوا بِهِ: أمّا الأمانُ الّذی رُفِعَ فَهُوَ رسولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله)؛ و أمّا الأمانُ الباقی فالإستغفار. قال الله تعالی: و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان اللهُ معذّبَهُم و هُم یَستَغفِرون»1

 

شرح گفتار

امیر بیان علی (علیه السلام) در این بخش از کلام حکیمانه ی خویش از عذاب دردناک الهی و اموری که ما در برابر آن ایمنی می بخشد، سخن به میان آورده و در این باره می فرماید: «دو چیز در زمین مایه ی امان از عذاب خدا بود: یکی از آن دو برداشته شد، پس دیگری را دریابید و بدان چنگ بزنید. اما امانی که برداشته شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود، و امان باقیمانده، استغفار کردن است، که خدای بزرگ به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خدا آنان را عذاب نمی کند، در حالی که تو در میان آنهایی، و عذابشان نمی کند مادامی که استغفار می کنند». انفال/33

فرمایش گهربار مولای متّقیان علی (علیه السلام) بیانگر آن است که توبه و استغفار در حقیقت پناهگاه مستحکمی است که انسان می تواند در پناه آن، خویشتن را از اسارت شیطان و هوای نفس رهانیده و از عذاب خانمان سوز الهی نجات بخشد.

در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، امام صادق (علیه السلام) پیرامون «توبه» می فرماید: «التوبة حبل الله و مدد عنایته، و لا بدّ للعبد مِن مداومة التوبة علی کل حال»2: توبه ریسمان الهی است که به وسیله ی آن مجرمان و گنهکاران به رحمت الهی نزدیک و مشمول لطف و عنایت پروردگار عالم می شوند: بنابراین انسان در زندگی همواره باید بر توبه و انابه مداومت داشته باشد.

مثل مومن نزد خداوند عزّوجلّ همچون فرشته ی مقرّب است، و همانا مۆمن نزد پروردگار عظیم تر است از فرشته ی مقرّب، و چیزی نزد خداوند محبوبتر از مرد مۆمن و زن مۆمنه ی توبه کننده نیست

با توجه به فرمایش امام صادق (علیه السلام) می توان این گونه نتیجه گرفت که: بهترین وسیله ای است که می تواند انسان را از هجوم لشگریان شیاطین و گناهان خانمانسوز رهایی بخشید توبه است.

در اثر توبه انسان می تواند در حریم امن الهی قرار گرفته و آتش خشم و غضب خداوند متعال را با قطرات اشک ندامت و پشیمانی فرونشاند و به فلاح و رستگاری دست یابد.

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در یکی از سخنان زیبا و دلنشین خود در مورد نقش بسیار ارزنده ی توبه چنین می فرماید: «لا شفیعَ اَنجَحُ مِن التوبة»3: هیچ شفاعت کننده ای، کار سازتر از توبه نیست.

 

چگونه توبه کنیم؟!

نکته ی حائز اهمیت پیرامون موضوع «توبه» آن است که انسان توبه کاری که به عفو و بخشش الهی امید بسته، باید بداند به منظور دست یافتن به توبه ی واقعی هرچه سریعتر باید به ترک گناه و انجام دستورات الهی اقدام نماید، چرا که گناه بزرگترین سدّی است که بر سر راه خوشبختی او قرار گرفته، و از سعادت ابدی او را محروم می سازد. در واقع در اثر گناه، پل ارتباطی انسان با خدا قطع می شود و در نتیجه انسان به شدّت مورد خشم و نفرت خداوند بی همتا قرار می گیرد.

توبه

در روایتی امام صادق (علیه السلام) درباره ی چگونگی و کیفیّت توبه ای که عامه ی مردم باید به آن بپردازند، چنین می فرماید: «کیفیّت توبه ی عوام و طریق رجوع آنها از تقصیر، این است که: به آب حیات، باید باطن خود را از لوث گناه و معصیت شست و شو دهند، و به تقصیر خود اعتراف کنند، و از کرده ها و گفته ها پشیمان و  نادم باشند، و از عمر باقیمانده خائف و ترسناک باشند، که مبادا گناه دیگری مرتکب شوند و گناه را سهل و آسان نگیرید که سهل گرفتن گناه موجب کسالت و بی اعتنایی به توبه است. و به گریه ی خود و تأسف بر آنچه از طاعات و عبادات از او فوت شده ادامه دهد، و نفس خود را از تمایلات نفسانی و خواهش های شیطانی بازدارد. و از پروردگار پناه خواهد، تا او را در مقام توبه پایدار و ثابت قدم کرده و از برگشت به روش گذشته و اعمال سوءسابق حفظ نماید...»4

 

خدا توبه کاران را دوست دارد!

انسان گنهکار باید بداند که اگر بتواند به فضای عرشی توبه و انابه قدم نهاده و از این طریق به فیض عظیم اتصال به حضرت حق و آشتی با آن یگانه خالق هستی دست یابد، بی تردید نظر رحمت الهی را به سوی خود جلب نموده و از فضای عطرآگین محبّت و دوستی خداوند مهربان بهره مند خواهد گشت.

در روایتی امام رضا (علیه السلام) از قول پدران بزرگوار خویش و آنها نیز از رسول گرامی اسلام روایت می کند که ایشان فرمود: «مثل المۆمن عندالله عزوجل کمثل ملک مقرّب و اِنّ المۆمن عندالله عزّوجلّ اعظم مِن ذلک، و لیس شیءٌ اَحَبُّ إلی الله مِن مۆمن تائب أو مۆمنة تائبة»5 مثل مومن نزد خداوند عزّوجلّ همچون فرشته ی مقرّب است، و همانا مۆمن نزد پروردگار عظیم تر است از فرشته ی مقرّب، و چیزی نزد خداوند محبوبتر از مرد مۆمن و زن مۆمنه ی توبه کننده نیست.

محبّت و دوستی خداوند نسبت به انسان توبه کار، به اندازه ای وسیع و گسترده است که درک حقیقت آن برای ما امکان پذیر نیست.

نکته ی حائز اهمیت پیرامون موضوع «توبه» آن است که انسان توبه کاری که به عفو و بخشش الهی امید بسته، باید بداند به منظور دست یافتن به توبه ی واقعی هرچه سریعتر باید به ترک گناه و انجام دستورات الهی اقدام نماید، چرا که گناه بزرگترین سدّی است که بر سر راه خوشبختی او قرار گرفته، و از سعادت ابدی او را محروم می سازد. در واقع در اثر گناه، پل ارتباطی انسان با خدا قطع می شود و در نتیجه انسان به شدّت مورد خشم و نفرت خداوند بی همتا قرار می گیرد

در روایتی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) از این محبّت و دوستی سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «خداوند از توبه ی بنده ی گنهکارش از عقیمی که دارای فرزند می شود و نیز از کسی که گمشده اش را بیابد و نیز از تشنه ای که بر چشمه ی آبی وارد شود خوشحال تر است.»6

بنابراین بیاییم با پشت پا به گذشته ی تاریک خویش و بی اعتنایی به وسوسه های دلفریب شیطان، روی به درگاه الهی نموده، و با توبه و انابه چراغ آشتی با حضرت حق را در خانه ی قلب خویش روشن نماییم.

 

ورود بر خدای کریم

مردی حکیم از گذرگاهی عبور می کرد، دید گروهی می خواهند جوانی را به خاطر گناه و فساد از منطقه بیرون کنند و زنی از پی او سخت گریه می کند. پرسیدم این زن کیست؟ گفتند: مادر اوست، دلم رحم آمد و از او نزد جمع شفاعت کردم و گفتم: این بار او را ببخشید، اگر به گناه و فساد بازگشت بر شماست که او را از شهر بیرون کنید. حکیم می گوید: پس از مدّتی به آن ناحیه بازگشتم. در آنجا از پشت در، صدای ناله شنیدم، گفتم شاید آن جوان را به خاطر ادامه ی گناه بیرون کردند و مادر از فراق او ناله می زند. در خانه را زدم، مادر در را باز کرد، از حال جوان جویا شدم. گفت: از دنیا رفت ولی چگونه از دنیا رفتنی؟! وقتی اجلش نزدیک شد گفت: مادر، همسایگان را از مردن من آگاه نکن، من آنان را آزرده ام و آنان مرا به گناه سرزنش کرده اند، دوست ندارم کنار جنازه ام حاضر شوند، خودت عهده دار تجهیز من شو و این انگشتر را که مدّتی است خریده ام و بر آن «بسم الله الرحمن الرحیم» نقش است با من دفن کن و کنار قبرم نزد خدا شفاعت کن که مرا بیامرزد و از گناهانم درگذرد. به وصیتش عمل کردم، وقتی از دفنش برگشتم، گویی شنیدم که می گفت: مادر برو آسوده باش، من بر خدای کریم وارد شدم.7 

 

پی نوشت ها :

1- کلمات قصار نهج البلاغه، حکمت 88

2- مصباح الشریعه: ترجمه ی عبدالرزاق گیلانی، ص484

3- کلمات قصار نهج البلاغه، حکمت 371

4- مصباح الشریعه، ترجمه عبدالرزاق گیلانی، ص 486

5-وسائل الشیعه، ج16، ص75، باب 86

6- میزان الحکمه، ج2، ص636، حدیث 2123

7- تفسیر روح البیان، ج1، ص337


- نظرات (0)

خبرهای داغ و تکان دهنده از قیامت


قیامت

«عبادالله، اِحذَرُوا یوماً تُفحصُ خیرة الاعمال، و یکثرُ فیه الزلزال، و تشیبُ فیه الاطفال»؛‌ بندگان خدا! از روزی بترسید که اعمال و رفتار انسان وارسی می شود، روزی که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن روز پیر می گردند!

 

شرح گفتار

انسان زندگی خود را در حالی آغاز می کند که مدتی کوتاه در خانه رحم مادر بسر برده است، خانه ای کوچک و محقّر، که روزنه ی هرگونه ارتباطی با فضای بیرون را به رویش بسته است. او در این مدت نسبت به جهانی دیگر کاملاً بی خبر بوده، و تمام زندگی خود را در همین مکان تاریک و محقّر می بیند.

طولی نمی انجامد که از این فضای محدود بیرون آمده و به دنیای وسیع تری قدم می نهد، دنیایی پر زرق و برق که با ظاهر فریبنده اش چشم هر بیننده ای را به خود مشغول می کند. کودک که با فضای محدود شکم مادر مأنوس گشته بود، به گمان این که زندگی اش به خطر افتاده، احساس ترس خود را با گریه و زاری به اطرافیان نشان می دهد.

به مرور زمان است که با گشودن چشمان کوچک خود، دنیا در منظرش بزرگ و زیبا جلوه نموده، و در اثر جذبه دنیا به جای گریه، لبخند شادی بر لبانش می نشیند. گذشت زمان کم کم ساختمان جسمش را توانا و نیرومند ساخته و از او جوانی سرشار از نشاط و انرژی می سازد.

جهان پس از مرگ و تشکیل دادگاه عدل الهی است که بذر امید را در زمین دل آدمی کاشته و انگیزه قدم نهادن در مسیر خوبی ها و پرهیز از بدی ها را در وجودش زنده می کند

اما افسوس، دیری نمی پاید که این نیرو و نشاط به تحلیل می رود و آفتاب عمرش غروب نموده و ضربان قلبش به شماره می افتد، در چنین اوضاعی است که طراوت و تازگی جای خود را به پوسیدگی و فرسودگی، و جوانی جای خود را به پیری می دهد، او در این دوران، رنج و سختی فراوانی را متحمل شده به گونه ای که شاید به ظاهر مرهمی جز مرگ، التیام بخش دردهای روحی و جسمی او نباشد.

آری انسان در طول مدت عمر خویش با حوادث گوناگونی مواجه بوده، و زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر نهاده است.

در این میان آنچه به حیات دنیوی آدمی معنا بخشیده و آن را از پوچی و بیهودگی خارج می سازد، وجود جهانی پس از مرگ است. جهانی جاودانه، که نقاب نیستی و نابودی از چهره اش کنار رفته، و روح ابدیت در کالبد وجودش دمیده شده است.

این جهان پس از مرگ و تشکیل دادگاه عدل الهی است که بذر امید را در زمین دل آدمی کاشته و انگیزه قدم نهادن در مسیر خوبی ها و پرهیز از بدی ها را در وجودش زنده می کند.

در سایه ایمان به آخرت است که نزول کتب آسمانی، بعثت انبیاء الهی و امامت پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) همه و همه هدفمند گشته و چهره ای کاملاً معقول و حساب شده به خود می گیرد.

آغازگر چنین جهان با عظمتی، روزی است سرنوشت ساز که در کلام حضرت حق و گفتار معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین) از آن به قیامت تعبیر می شود. روزی با شکوه که عظمتش چشم هر نظاره گری را مجذوب خود ساخته است.

به دلیل اهمیّت ویژه ی روز قیامت و نقش حیاتی آن در سرنوشت انسان، پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) همواره آن را مورد دقت و توجه قرار داده و همگان را نسبت به وقوع آن هشدار داده اند.

امام علی (ع)

مولای متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه 157 نهج البلاغه به این مهم پرداخته و در بیانی زیبا و دلنشین در این باره  می فرماید: (بندگان خدا! از روزی بترسید که اعمال و رفتار انسان وارسی می شود، روزی که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن روز پیر می گردند!) با دقت و تأمل در کلام امیر بیان علی(علیه السلام) می یابیم که این توصیه از ناحیه آن دریای علم و معرفت، به جهت حوادث هولناکی است که در آن روز با شکوه رخ می دهد، حوادثی  که آدمی به عمر خویش ندیده است.

هول و وحشت روز قیامت به اندازه ای سنگین و طاقت فرسا است که هر صاحب قدرتی را به تسلیم وا داشته، به گونه ای که در برابرش کمر خم کرده و از تحمّل سختی هایش زبان به عجز می گشاید.

این امر حقیقتی است که خالق هستی در کلام نورانی خویش به روشنی آن را بیان نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً )؛ ‌قیامت در آسمان ها و زمین سنگین و گران است و سراغتان نیاید مگر به طور ناگهانی.

 

نامی که بر اندام جبرئیل لرزه انداخت!

در روایتی قطب راوندی از ششمین اختر تابناک آسمان امامت امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمود: حضرت عیسی از جبرئیل پرسید: چه زمان قیامت برپا خواهد شد؟ جبرئیل تا اسم قیامت را شنید، لرزه او را فراگرفت به حدّی که غش کرد و بر زمین افتاد؛ هنگامی که به حال طبیعی برگشت، به حضرت عیسی گفت: نسبت به قیامت سوأل شونده گاه تر از سوأل کنند نیست، و سپس این یه را خواند.(ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً )

 

وحشتی بی سابقه!

طبق روایت معتبری که از چهارمین گل بوستان ولایت و امامت، امام زین العابدین نقل شده است، جناب اسرافیل که از ناحیه ی خداوند عالم مأمور برپایی قیامت است شیپور مخصوصی دارد که سه بار در آن می دهد، بار اول برای ترساندن مردم و بار دیگر برای مردن آن ها و در نهایت بار سوم برای زنده شدنشان.

در این روایت زیبا و آموزنده امام سجاد(علیه السلام) می فرماید: (هنگامی که دنیا به آخر رسیده و عمرش به پایان می رسد، خداوند به اسرافیل دستور می دهد که در صور فزع بدهد (شیپور ترس) هنگامی که فرشتگان الهی اسرافیل را می بینند که به سوی زمین می آید و شیپور در دست دارد، می گویند خداوند اجازه مردن اهل آسمان و زمین را داده است، سپس اسرافیل در بیت المقدس فرود آمده و رو به قبله می ایستد و در صور فزع می دهد، همانگونه که خدای تعالی می فرماید:«وَ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ» ؛ روزی که در صور دمیده می شود، پس هرکس که در آسمان ها و زمین است ترسان و هراسان شوند، جز آنانکه خدا نخواسته، سپس با ذلت و خواری در صحرای محشر حاضر می شوند... (من جاء بالحسنة فله خیرٌ منها و هم من فزعٍ یومئذٍ آمنون.) هر کسی که کار نیکی انجام داده باشد، بهتر از آن را به او می دهند، و ایشان از هول و هراس آن روز در امانند.

جبرئیل تا اسم قیامت را شنید، لرزه او را فراگرفت به حدّی که غش کرد و بر زمین افتاد؛ هنگامی که به حال طبیعی برگشت، به حضرت عیسی گفت: نسبت به قیامت سوأل شونده آگاه تر از سوأل کنند نیست، و سپس این آیه را خواند (ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً )

در آن روز زمین چنان به لرزه می افتد که هر زن شیردهی (با وجود آن همه مهر و محبّت مادرانه) طفل شیرخوارش را فراموش می کند، و از شدّت ترس، زن حامله سقط جنین می کند، در روز مردم روی هم افتاده وچنان از خود بیخود می شوند که گویی مست و لایعقل شده اند، از شدّت ترس محاسن سیاه جوانان سفید شده و شیاطین در اطراف زمین پرواز کرده و هریک به گوشه ای پناه می برند این صور چنان هولناک است که اگر اراده خدا بر نگه داشتن روح ها در بدن ها نبود هر آینه از هول و وحشت آن، روح ها از بدن ها خارج می شد...)

این حدیث تکان دهنده از امام زین العابدین (علیه السلام) بیانگر آن است که هریک از ما انسان ها در آینده ای نه چندان دور با حوادث و اتفاقات هولناکی مواجه هستیم که به هیچ وجه نمی توان به سادگی از کنارشان عبور کرده  و به دیده ی حقارت به آن نگریست بنابراین به منظور رهایی از این حوادث دردناک ضروری است که هرچه سریعتر به خود آمده، و با مجهّز شدن به سلاح ایمان و تقوا و مددجویی از یگانه خالق هستی، خود را به وصف پرهیزگاران ملحق نماییم، همان کسانی که همواره نام قیامت را در دل زنده نگه داشته و شب و روز خود ر ابا یاد آن سپری می نمایند.


- نظرات (0)

اقسام گناهان

علماى اسلام از قدیم گناهان را بر دو گونه تقسیم نموده‌اند:

1 گناهان كبیره (بزرگ).

2 گناهان صغیره (كوچك).

این تقسیم‌بندى از قرآن و روایات سرچشمه گرفته است؛

در قرآن چنین مى‌خوانیم:

"ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سیئاتكم و ندخلكم مدخلا كریماً(1)؛ اگر از گناهان كبیره‌اى كه از آن نهى شده‌اید، اجتناب كنید، گناهان كوچك شما را مى‌پوشانیم و شما را در جایگاه خوبى وارد مى‌سازیم."

و در جاى دیگر آمده است:

"و وضعَ الكِتاب فَترىَ الُمجرمینَ مُشفِقینَ ممّا فیهِ و یقُولونَ یا ویلتنا ما لِهذا الكِتاب لایُغادِر صغیرة وَلا كَبیرةً الا اَحصاها(2)؛ و كتاب (نامه اعمال) در آنجا گذارده شود، گنهكاران را مى‌بینى كه از آنچه در آن است، ترسان و هراسناكند، و مى‌گویند: اى واى بر ما، این چه كتابى است كه هیچ عمل كوچك و بزرگى نیست، مگر این كه آن را شماره كرده است؟"

و در آیه‌اى دیگر مى‌خوانیم:

"الّذین یَجتَنبون كبائِرَ الاِثم و الفَواحش الاّ اللَمَم انّ ربّك واسعُ المَغفرة...(3)؛ (نیكوكاران) كسانى هستند كه از گناهان بزرگ و زشتى‌ها، جز گناهان كوچك پرهیز مى‌كنند، بى گمان آمرزش پروردگارت وسیع است.

و درباره بهشتیان مى‌خوانیم:

"والَّذینَ یَجتَنِبُون كبائِر الاِثمِ والْفَواحِش (4)؛ (مواهب آخرت، جاودانه است براى) آنان كه از گناهان بزرگ و كارهاى زشت پرهیز مى‌كنند."

و درباره مغفرت الهى مى‌خوانیم:

"انّ اللهّ لایَغفر اَن یُشركَ به و یَغفِر ما دونَ ذلك لِمن یشاَّء و من یُشرك بِالله فَقد اِفتَرى اِثما عَظیما(5)؛

خداوند(هرگز) شرك را نمى‌بخشد و پایین‌تر از آن را براى هر كس بخواهد (و شایستگى داشته باشد) مى‌بخشد و آن كس كه براى خدا شریكى قایل گردد، گناه بزرگى انجام داده است."

از این آیات به روشنى استفاده مى‌شود كه گناهان، دو گونه‌اند: كبیره و صغیره و همچنین استفاده مى‌شود بعضى از گناهان، بدون توبه حقیقى بخشودنى نیست، ولى بعضى از آنها بخشودنى است.

 

اقسام گناه در روایات

روایات متعددى از ائمّه (علیهم السلام) به ما رسیده كه بیانگر تقسیم گناهان به كبیره و صغیره است، و در كتاب اصول كافى یك باب تحت عنوان «باب الكبائر» به این موضوع اختصاص یافته كه داراى 24 حدیث است.

در روایت اوّل و دوّم این باب، تصریح شده كه گناهان كبیره، گناهانى را گویند كه خداوند، دوزخ و آتش جهنم را بر آنها مقرر نموده است.(6)

در بعضى از این روایات (روایت سوم و هشتم)، هفت گناه به عنوان گناه كبیره، و در برخى از روایات (روایت 24) نوزده گناه به عنوان گناهان كبیره، شمرده شده است.(7)

گرچه هر گناه، چون مخالفت فرمان خداى بزرگ است، سنگین و بزرگ مى‌باشد، ولى این موضوع منافات ندارد كه بعضى از گناهان نسبت به خود و آثارى كه دارد، بزرگتر از برخى دیگر باشد، و به گناهان بزرگ و كوچك تقسیم گردد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- نساء / 31.

2- كهف / 49.

3- نجم / 32.

4- شورى / 37.

5- نساء / 48.

6- الكبائر التى اوجب الله علیها النار. كافى، ج 2، ص 276.

7- كافى چاپ آخوندى، ج 2، ص 285، وسائل الشیعه، ج 11، ص 276.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظیم و نگارش: محمدى اشتهاردى .

 


- نظرات (0)

موارد تبديل گناه صغيره به كبيره

از آيات و روايات استفاده مى‌شود كه در چند مورد، گناه صغيره، تبديل به كبيره مى‌شود و حكم گناهان كبيره را پيدا مى‌كند از جمله:

 

اصرار بر گناه صغيره

تكرار گناه صغيره، آن را تبديل به گناه كبيره مى‌كند، و اگر انسان حتى يك گناه كند، ولى استغفار نكند، و در فكر توبه هم نباشد، اصرار به حساب مى‌آيد.

گناه صغيره همچون نخ نازك و باريكى است كه اگر تكرار شود، طناب و ريسمان ضخيم و كلفتى مى‌گردد كه پاره كردنش مشكل است.

قرآن درباره پرهيزكاران مى‌فرمايد:

"و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون (1)؛ آنان آگاهانه بر گناهانشان، اصرار نورزند."

امام باقر عليه السلام در شرح آيه فوق فرمود:(2)

«اصرار، عبارت از اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد.»(3)

اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

«اياك و الاصرار فانه من اكبر الكبائر و اعظم الجرائم (4)؛ از اصرار بر گناه بپرهيز، چرا كه از بزرگترين جرايم است.»

 

غفلت از گناهان كوچك

امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) همراه ياران (در سفرى) در سرزمين بى آب و علفى فرود آمد، به يارانش فرمود: ائتوا بحطب؛ «هيزم بياوريد» كه از آن آتش روشن كنيم تا غذا بپزيم.

امام باقر عليه السلام در شرح آيه فوق فرمود: «اصرار، عبارت از اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد.»

ياران عرض كردند: اينجا سرزمين خشكى است و هيچگونه هيزمي در آن نيست!

رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) فرمود: «برويد هر كدام هر مقدار مى‌توانيد جمع كنيد.» آنها رفتند و هر يك مختصرى هيزم يا چوب خشكيده‌اى با خود آورد و همه را در پيش روى پيامبر (صلّى الله عليه وآله) روى هم ريختند، پيامبر اكرم فرمود:

هكذا تجتمع الذنوب؛ « گناهان، اينگونه روى هم انباشته مى‌شوند»، سپس فرمود:

ايّاكم و الُمحقّرات من الذّنوب...(5)؛ از گناهان كوچك بپرهيزيد كه همه آنها جمع و ثبت مى‌گردد.

امام صادق عليه السلام فرمود:

لا صَغيرة مع الاِصرار(6)؛ در صورت اصرار، گناه ديگر صغيره‌ نيست.

 

كوچك شمردن گناه

كوچك شمردن گناه، آن را به گناه بزرگ تبديل مى‌كند، براى روشن شدن موضوع، به اين مثال توجه كنيد:

اگر كسى سنگى به سوى ما پرتاب كند، ولى بعداً پشيمان شده و عذرخواهى كند، ممكن است او را ببخشيم، ولى اگر سنگ ريزه‌اى به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگويد: اين كه چيزى نيست، بى خيالش. او را نمى‌بخشيم، زيرا اين كار، از روح استكبارى او پرده برمى‌دارد و بيانگر آن است كه او گناهش را كوچك مى‌شمرد. به اين روايات توجه كنيد:

- امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود:

من الذّنوب التّى لا يغفر ليتنى لا اءُؤاخَذُ الاّ بهذا(7)؛ از گناهان نابخشودنى اين است كه انسان بگويد: كاش مرا به غير از اين گناه مجازات نكنند. (يعنى آن گناهِ مورد اشاره را كوچك بشمرد.)

- اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد:

اشدّ الذّنوب ما استَهان به صاحبه (8)؛ بدترين گناهان، آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمرد.

- امام صادق عليه السلام فرمود:

از گناه حقير و ريز، بپرهيز (سبك مشمار) كه آمرزيده نشود.

عرض كردم: گناهان حقير چيست!؟ فرمود آن است كه:

الرّجل يَذنب فيَقول طُوبى لى لو لم يَكن لى غير ذلك (9)؛ كسى گناه كند و بگويد خوشا به حال من اگر غير از اين گناه نداشتم.

- حضرت سجاد عليه السلام در ضمن دعا، به خدا عرض مى‌كند:

الّلهم اَعُوذُ بِكَ مِن ... الاِصرارِ عَلى المَاءثَم و استِصغار المَعصيَة (10)؛ پروردگارا! به تو پناه مى‌برم از اصرار بر گناهان، و كوچك شمردن گناه.

 

 اظهار خوشحالى هنگام گناه

لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه، از امورى است كه گناه را بزرگ مى‌كند و موجب كيفر بيشتر مى‌شود. در اينجا به چند روايت توجه كنيد:

حضرت سجاد عليه السلام در ضمن دعا، به خدا عرض مى‌كند: پروردگارا! به تو پناه مى‌برم از اصرار بر گناهان، و كوچك شمردن گناه.

امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:

شر الاشرار من تبهّج بالشر(11)؛ بدترين بدها كسى است كه به انجام بدى خوشحال گردد.

و نيز فرمود:

مَن تَلذّذ بمعاصِى الله ذُلّ(12)؛ كسى كه از انجام گناه، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى‌رساند.

امام سجاد عليه السلام فرمود:

إيّاك و ابتهاج الذّنب فانّه اعظم من ركوبه (13)؛ از شاد شدن هنگام گناه بپرهيز، كه اين شادى بزرگتر(بدتر) از انجام خود گناه است.

دعا و مناجات

و نيز فرمود:

حلاوة المعصية يفسدها اليم العقوبة (14)؛ عذاب دردناك گناه، شيرينى آن را تباه مى‌سازد.

و از سخنان امام سجاد عليه السلام است:

لا خير فى لذّة من بعدها النّار(15)؛ در لذتى كه بعد از آن آتش دوزخ است خيرى نيست.

رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود:

من اذنب ذنبا و هو ضاحك دخل النار و هو باك (16)؛ كسى كه گناه كند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‌شود در حالى كه گريان است.

 

 گناه از روى طغيان

يكى ديگر از امورى كه موجب تبديل گناه كوچك به گناه بزرگ مى‌شود، طغيان و سركشى در انجام گناه است.

امّا مَن طَغى وَ اثَر الحَياة الدّنيا فَاِنّ الجَحِيمَ هِىَ المَاءوى (17)؛ و اما آنها كه طغيان كردند و زندگى دنيا را مقدم شمردند، بى گمان جايگاهشان دوزخ است.

 

مغرور شدن به مهلت الهى

ديگر از امورى كه گناه كوچك را به گناه بزرگ تبديل مى‌كند، آن است كه گنهكار مهلت خدا و مجازات نكردن سريع او را دليل رضايت خدا بداند و يا خود را محبوب خدا بداند.

و يقولون فى انفسهم لولا يعذّبنا الله بما نقول حسبهم جهنّم يصلونها فَبِئسَ المَصير(18)؛ گناهكاران در دل مى‌گويند: چرا خدواند ما را به خاطر گناهانمان عذاب نمى‌كند؟ جهنم براى آنها كافى است، وارد آن مى‌شوند و بد جايگاهى است.

وعده عذاب جهنم براى چنين افرادى، دليل آن است كه گناه افرادى كه مغرور به عدم مجازات سريع خداوند هستند، گناه كبيره است.

 

تجاهر به گناه

آشكار نمودن گناه نيز، گناه صغيره را تبديل به گناه كبيره مى‌كند، شايد از اين نظر كه آشكار نمودن گناه حاكى از تجرّى و بى باكى بيشتر گنهكار است، و موجب آلوده كردن جامعه، و عادى نمودن گناه مى‌گردد.

رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود: كسى كه گناه كند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‌شود در حالى كه گريان است.

اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

ايّاك و المجاهرة بالفُجور فانّه من اشدّ المآثم (19)؛ از آشكار نمودن گناهان بپرهيز، كه آن از سخت‌ترين گناهان است.

و حضرت رضا عليه السلام فرمود:

المستتر بالحسنة يعدل سبعين حسنة و المذيع بالسيّئة مخذول (20)؛ پاداش پنهان كننده كردار نيك، معادل هفتاد كار نيك است، و آشكار كننده گناه، خوار مى‌باشد.

 

گناه شخصيت‌ها

گناه آنان كه در جامعه، داراى موقعيت خاص هستند، با گناه ديگران يكسان نيست، و چه بسا گناه صغيره آنها، حكم گناه كبيره را داشته باشد، زيرا گناه آنها داراى دو بعد است: بعد فردى و بعد اجتماعى.

گناه شخصيت‌ها و بزرگان از نظر بعد اجتماعى مى‌تواند زمينه اغوا و انحراف جامعه را فراهم كرده و موجب سستى دين مردم شود.

بر همين اساس، حساب خداوند با بزرگان و شخصيت‌ها، غير از حساب او با ديگران است.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- آل عمران / 135

2- كافى، ج 2 ص 288.

3- بر همين اساس بعضى از فقهاء گفته اند: عزم بر تكرار گناه همچون اصرار بر گناه است.

4- غررالحكم، ج 1 ص 151.

5- كافى، ج 2 ص 288.

6- بحارالانوار، ج 8 ص 351.

7- تحف العقول، ص 487.

8- نهج البلاغه، حكمت 348، غرر الحكم، ج 1 ص 193.

9- كافى، ج 2 ص 287.

10- صحيفه سجاديه، دعاى هشتم.

11- غرر الحكم، ج 1 ص 446.

12- فهرست غرر، ص 130.

13- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

14- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

15- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

16- مشكاة الانوار، ص 394، وسائل الشيعه، ج 11 ص 168.

17- نازعات / 37 39.

18- مجادله / 8.

19- غررالحكم، ج 1 ص 151.

20- مشكاة الانوار، ص 394، كافى، ج 2 ص 428.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظيم و نگارش: محمدى اشتهاردى .

 


- نظرات (0)

سرکشی نفس

بنا بر آیات قرآن کریم برای مقابله با هوای نفس سر کش و ایستادگی در برابر آن چه باید کرد؟


هر انسانى براى رسیدن به خدا و ترك گناه نسبت به شرایط و مقامات خویش راه هایى را طى مى كند. راه هاى یك عارف با یك انسان عادى یكسان نیست. اهل بیت (ع) از آنجا كه داراى مقامات بالایى بودند (از نظر حسب و نسب و تربیت خانوادگى و وراثت و) غالبا در پى دورى از ترك اولى دورى از ارتكاب مكروهات و خواسته هاى دل و انجام مستحبات و زندگى زاهدانه و عبادت هاى سخت و پر روح بودند. پیامبر هفتاد بار در روز استغفار نمودند ولى نه از گناه بلكه از مختصر ارتباط و تعلقى كه به عالم ماده و دنیا داشتند ولى براى این كه ما انسان ها بتوانیم ترك گناه نماییم راه هایى را به ما توصیه نموده اند كه عبارتند از:
الف) كوچك نشمردن هیچ گناهى هرچند به نظر صغیره باشد.
ب) عزم جدى و آهنین بر ترك معصیت و مراقبت جدى و دائمى نسبت به تمام افعال خود.
ج) شرط نمودن با خدا مبنى بر ترك معصیت و هم چنین از او استعانت جستن.
د) هر گاه فكر گناه و وسوسه آن به ذهن آمد بلافاصله آن را از لوح ذهن خارج كردن و توجه خود رابه خدا و امور شریفه مشغول داشتن. جدیت و موفقیت در این امر پیروزى بزرگى است و در واقع دفع دشمن شیطان نفس از همان خاكریز اول است.
قرآن مجید در وصف پارسایان مى فرماید: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذاهم مبصرون»؛ پرهیزگاران چون گرفتار وسوسه شیطان شوند همان دم متذكر (یاد خدا) شده و بصیرت یابند(1)
ه) مطالعه و تفكر پیرامون عواقب سوء و وخیم گناه. در این رابطه مطالعه كتب پیرامون معاد بسیار نافع و لازم است،
و) خود را همواره در محضر حق تعالى دانستن و او را به یقین در همه حال مراقب و بیناى به افعال خود نگریستن.
ز) استمداد از خداوند و دعا و نیایش كه فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هیچ كدام به فضیلت و تزكیه روى نمى آوردید «و لو لا فضل الله علیكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا».
ح) جایگزین سازى اعمال و عادات نیكو؛ مانند شركت دائمى در نماز جماعت، نماز شب، زیارت اهل قبور و دعا. «ان الحسنات یذهبن السیئات»؛ خوبى ها سرانجام میدان را بر بدى ها تنگ خواهد كرد و آنها را از بین خواهد برد.
ط) توجه به چهره كریه و زشت واقعى سیئات.
ى) براى ترك معاصى لازم است در بسیارى از موارد انسان از مكروهات و چه بسا از برخى مباحات نیز چشم پوشد تا او را به انجام زشتى ها نزدیك نسازند.
ك) در حد ممكن دورى جستن از مكان ها و شرایطى كه آدمى را به گناه ترغیب مى نماید.
ل) تقویت اراده.
م) محاسبه نفس همه روزه و در صورت رخداد خطا خود را محاكمه و توبیخ نمودن و بلافاصله استغفار كردن.
ن) مطالعه پیرامون زندگى پارسایان و زاهدان و مطالعه كتب اخلاقى و.
رعایت نكات زیر نیز شما را در این مسیر تعالى یارى خواهد كرد، ان شاءالله:
- انجام یك سرى مستحبات؛ مثلا همیشه با وضو بودن و زبان را به ذكر مخصوصا «لاحول ولاقوه الا بالله العلى العظیم» عادت دادن. و نیز خواندن قرآن در اوقات مختلف كه دواى هر دردى است.
- سعى و كوشش در انجام وظایف و واجبات دینى.
- خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت.
- گرفتن روزه مستحبى به ویژه دوشنبه و پنجشنبه هر هفته.
- تلاوت قرآن بویژه بعد از نماز صبح.
- تأمل و اندیشه در آیات قرآن.
- حتى المقدور سعى در خواندن نماز شب.
- از تنهایى دورى گزینید.
- سحر خیزى.
- تنظیم برنامه براى تمام شبانه روز و پر كردن اوقات فراغت با برنامه هاى صحیح و سودمند.
- شركت در ورزش هاى فردى و دسته جمعى.
- شركت در فعالیت هاى مذهبى و اجتماعى.
- به صله رحم و ارتباطات اجتماعى بسیار بپردازید و به نزدیكان و اقوام خود بیش از پیش اظهار علاقه و محبت نمایید.
- پرهیز از نگاه نامشروع. امام صادق (ع) فرمود: «نگاه پس از نگاه، در دل بیننده شهوت را مى انگیزاند»، و باز فرمود: «نگاه، تیرى از تیرهاى شیطان است، چه بسا نگاهى كه اندوه هاى دراز در پى دارد»،(2)
- عدم معاشرت و دوستى با افراد منحرف و فاسد.
- انتخاب دوستان مؤمن و سالم.
- به یاد خدا بودن در همه اوقات.
- از پرخورى و نیز از
خوردن غذاهاى چرب و پرانرژى و تحریك كننده پرهیز كنید.
- كنترل افكار و نیندیشیدن به صحنه هاى شهوت انگیز.
- از مشاهده صحنه هاى مهیج و تحریك كننده دورى كنید.
- برنامه منظم مطالعاتى براى خود قرار دهید و سعى كنید فرصت هاى خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنید، همواره خود را نصیحت نموده و بر نفس خویش بانگ زنید: «اى بیچاره تا كى گرفتار هواى نفس باشى و سرمایه گران مایه عمر را تباه سازى و به معصیت رب الارباب پردازى؟ چرا براى اندك لذتى پوچ و گذرا خود را گرفتار دوزخ ابدى سازى؟ اگر لحظه اى دیگر فرشته مرگ تو را در رسد و جانت به حلقوم رساند، با چه وضعى به دیار برزخ رهسپار مى شوى؟ نه نه هرگز باید عزمى قاطع و استوار داشته باشم و با استمداد از خداى سبحان و پروردگار رحیم و مهربان- كه با این همه معصیت باز هم مرا مشمول الطاف خود ساخته- پیمان بندم و سربه بندگى او سپارم و زنجیر شیطان نفس بگسلم. این بار باید چنان ابلیس لعین را از خود دورر سازم كه دیگر در من وسوسه نكند و با دست خالى از من روى برتابد» با خود بگو:
با تبر بردار و مردانه بزن تو على وار این در خیبر بكن‏
براى زیادى روزى هم امورى در روایات ذكر گشته كه برخى از آنها عبارتند از: خواندن نماز شب، سحرخیزى، انفاق، صله رحم و رضایت پدر و مادر، تعقیباتى كه براى نماز صبح در مفاتیح ذكر شده.
پى‏نوشت‏
(1)) اعراف، آیه 201).
(2)) وسائل الشیعه، ج 14، ص 138 و 139).


- نظرات (0)

کجای قرآنم

می‌گفت : «من کجای قرآنم؟ اگر رطب و یابس، تر و خشکی نیست مگر آنکه ماجرایش در قرآن آمده باشد، پس من کجای کتاب خدایم؟ اصلاً خبری از من هست؟ از من با همه دغدغه‌هایم، امیدها و  آرزوهایم، تنهایی‌هایم، اشک‌های پنهان و خنده های از ته دلم، شب و روزهایم، روزمرگی‌ها و زندگیم. از خود منی که اینجا نشسته هیچ خبری هست اصلاً؟ » می‌گفت کتاب شریف را ورق زده و جایی اسم خودش را ندیده است. راست می‌گفت...



وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی کِتابٍ مُبین

کلیدهای غیب، تنها نزد اوست و جز او، کسی آن‌ها را نمی‌داند. او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند هیچ برگی (از درختی) نمی‌افتد، مگر اینکه از آن آگاه است و نه هیچ دانه‌ای در تاریکیهای زمین، و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار [در کتاب علم خدا] ثبت است. سوره مبارکه انعام آیه 59

کتاب‌ها می‌نویسند:

ابوالربیع شامی گوید: از امام صادق علیه‌السلام از گفتار خدای عز و جل پرسیدم: «و هیچ برگی نیفتد مگر آنکه آن را (خدا) بداند، و نه دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و نه تر و نه خشکی هست جز آنکه در نامه بیان‌کننده هست ...» فرمود: مقصود از «برگ» (جنین) سقط (شده) است، و مقصود از «دانه» فرزند است، و «تاریکی‌های زمین» رحم‌ها است، و «تر» مردمان زنده است و «خشک» آنان که جانشان گرفته شده (و مرده‌اند)؛ و همه این‌ها در نزد امامی بیان‌کننده (محفوظ) است (و آن‌ها را می‌داند).1

علامت سوال

با تو می‌گویم:  

می‌گفت : «من کجای قرآنم؟ اگر رطب و یابس، تر و خشکی نیست مگر آنکه ماجرایش در قرآن آمده باشد، پس من کجای کتاب خدایم؟ اصلاً خبری از من هست؟ از من با همه دغدغه‌هایم، امیدها و آرزوهایم، تنهایی‌هایم، اشک‌های پنهان و خنده های از ته دلم، شب و روزهایم، روزمرگی‌ها و زندگیم. از خود منی که اینجا نشسته هیچ خبری هست اصلاً؟ » می‌گفت کتاب شریف را ورق زده و جایی اسم خودش را ندیده است. راست می‌گفت. خدا، از ما با اسم‌هایمان در کتابش یاد نکرده است. از رسم ما اما بسیار گفته است. گفته است راهی که ما می‌رویم، به کجا می‌رسد. گفته است این رسم زندگی، ما را به کجا می‌برد. از انتهای راه تک تک ما پرده برداشته است. لابه لای کتابش، یکی شبیه هرکدام از ما را گذاشته و پایان راهش را برایمان تعریف کرده است، تا بدانیم آخرش، آخرمان، چه می‌شود. دغدغه های ما که تازه به دو هزار و چهارده میلادی قدم گذاشته‌ایم یا شبیه دغدغه موسی علیه‌السلام است در ماجرای کشتن مردی از مدین، یا شبیه نگرانی مادر مریم سلام الله علیها است و نذر فرزندش برای خدمت خداوند یا شاید هم شبیه نگرانی فرعون باشد از تولد پسری از بنی اسراییل. امید ما یا شبیه امیدواری یعقوب نبی علیه‌السلام است به بازگشت یوسفش، یا امید حضرت زکریا علیه‌السلام به داشتن یحیی علیه‌السلام ... یا امید نمرود است به قدرتی پوشالی. تنهایی‌های ما سخت‌تر از تنهایی تاریک یونس علیه‌السلام در شکم ماهی و در دل دریا نیست، اشک‌های پنهان ما جگر سوز تر از اندوه یعقوب نبی علیه‌السلام در فراق دردانه‌اش نیست. زخمی که می‌خوریم و طعنی که می‌شنویم، سنگین‌تر از نارواهایی نیست که به ساحت مقدس مریم سلام الله علیها روا داشتند. خدا برای روزهای بیماری ما، ایوب نبی علیه‌السلام را مقابلمان گذاشته است. انتهای ماجرای کسی که بت‌هایش را پیش از شکستن بت‌های شهر، شکست؛ برایمان می‌گوید. فرعون و آسیه را کنار هم قرار می‌دهد، برای نشان دادن پایان کار کسانی که غرق نعمتند. قدرت را هم از آن سلیمان نبی علیه‌السلام قرار می‌دهد و هم خبر از قارون و نمرود و جالوت می‌دهد. هابیل و قابیل را دو برادر و در کنار هم قرار می‌دهد و می‌گوید می‌شود هم خون بود اما متفاوت زندگی کرد. آنقدر میان خود امروزم با شخصیت‌های قرآنی شباهت می‌بینم که گاهی گمان می‌کنم، خدا آینه گذاشته است در کتابش برای همه. تا خودشان، زندگی‌شان و پایان راهشان را ببینند.


 1.کتاب التفسیر عیاشی، ج 1، ص 361

 الروضة من الکافی شیخ کلینی ترجمه رسولی محلاتی، ج2، ص 60


- نظرات (0)

کاردی که شاهرگ شیطان را می برد

توبه
دوری از گناه

منظور از دوری از گناه همان تقوا و پرهیزکاری و مراقبت در ترک هر گونه گناه و نافرمانی خدا است. مسأله دوری از گناه از عوامل مهم ریشه‌ای و کلیدی برای هدایت و رهبری در راه کمالات است. زیرا گناه یک آسیب و آفت خطرناک و سرنوشت برانداز برای هلاکت و گمراهی و سقوط در درّه هولناک عذاب است. برای روشن شدن مطلب بهتر است اینگونه بیان کنیم که:

- انسانی که از نظر جسمی بیمار می‌شود، نزد پزشک برای معالجه می‌رود. پزشک جهت بازگرداندن سلامتی بیمار دو برنامه دارد. 1- برنامه بهداشت و پیش گیری   2- درمان.

پزشک در مرحله درمان یک سری بایدها و نبایدها را به بیمار توصیه می‌کند که، باید از چند موضوع پرهیز کنی – اگر قبلا پرهیز می‌کردی گرفتار بیماری نمی‌شدی – و باید از چند مورد دارو استفاده کنی، و طبق دستور تنظیم شده رفتار کنی تا درمان شوی.

قطعاً مسأله پیشگیری و پرهیز مهم‌تر و آسان‌تر و کم هزینه‌تر از برنامه مثبت (درمان با دارو) است، حتی ممکن است بیمار بر اثر ادامه پرهیز بی آنکه دارویی مصرف کند سلامتی خود را باز یابد.

- درختی را در نظر بگیریم عواملی چون: خاک + نور + حرارت + کود + آب + هوای آزاد=ثمر و میوه

همه این‌ها لازم ولی کافی نیست بلکه باید عوامل و یا موانعی که جلوی رسیدن به ثمر را می‌گیرد شناخت و پس از آن جلوگیری و پیشگیری کرد. آفت‌ها، درهم شکننده تارو پود گیاهند پس باید درخت را از هر گونه آفت دور نگاه داشت و آن را از مبتلا شدن مبرا کرد و به عبارتی درخت را واکسینه نمود.

پس باید از ابعاد مختلف با گناه فاصله گرفت و از آن به شدت دوری کرد و حتی فضای ذهن را از هر گونه تمایل به آن پاک سازی کرد. جهت رسیدن به این مراتب نیازمند شناسایی عوامل ارتکاب به گناه هستیم که به آن‌ها اشاره می‌شود.

روزه گرفتن روی شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمر شیطان را می‌شکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع می‌کند و استغفار شاهرگ شیطان را می‌برد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است

پرهیز از کوچک شمردن گناه

یکی از عواملی که انسان را به سوی گناه سوق می‌دهد، کوچک شمردن گناه است. گاهی با تقسیم گناه به صغیره و کبیره، بعضی را فریب می‌دهد که پس ارتکاب گناهان صغیره چندان مهم نیست، غافل از آن که گناه به معنی فرمان خدا را زیر پا گذاشتن و فرمان شیطان را روی چشم نهادن است و چنین کاری بسیار بزرگ و خطرناک است. مساله صغیره و کبیره امری نسبی است یعنی بعضی از گناهان نسبت به بعضی دیگر کوچک‌ترند و گرنه هر گناهی ذاتاً بزرگ و خطیر است و حتما باید از آن دوری جست. در نهایت کوچک شمردن موجب تبدیل آن به گناه بزرگ می‌شود. به عنوان مثال اگر کسی سنگی به سوی ما پرتاب کرد ولی بعد پشیمان شد و عذر خواهی کرد، شایسته است که او را ببخشیم. ولی اگر سنگ ریزه‌ای به ما بزند و در مقابل اعتراض ما بگوید این که چیزی نبود بی خیالش!!! او را نخواهیم بخشید. زیرا این کار از روح طغیان گر و ناسالم او پرده برداشته و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک می‌شمرد و در عوض جسارت هم دارد.

از این رو امیر مومنان علی علیه السلام فرمود: "اَشُّد الذّنوب مَا آشتَهان بِه صاحبه" (1)

بدترین گناهان آن است که صاحبش آن را کوچک و سبک بشمرد.

امام سجاد علیه السلام از خطر کوچک شمردن گناه به خدا پناه می‌برد و در ضمن دعا عرض می‌کند: پروردگارا: به تو پناه می‌برم از اصرار بر گناهان و کوچک شمردن گناه. (2)

به طور کلی از کلام معصومین علیهم السلام فهمیده می‌شود که گناهان صغیره در چندین مورد به گناه بزرگ تبدیل می‌گردد.

مانند:

1-  اصرار بر گناه صغیره.

2- کوچک شمردن گناه.

3- اظهار خوشحالی هنگام گناه.

4- گناه از روی طغیان و سرکشی.

5- مغرور شدن به مهلت الهی هنگام گناه

6- تظاهر به گناه.

7- گناه افراد با شخصیت و مطرح.

8-   هزم بر تکرار گناه صغیره.

9- رضایت به گناه دیگران.

باید توجه داشت که همین گناهانی که ما آن‌ها را کوچک می‌پنداریم، انباشته شدن آنها می‌تواند بزرگ‌ترین خطرها را بیافریند. برای تجسم این مطلب داستانی که شاید بارها شنیده باشیم که : روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله ) با همراهان خود در سرزمین بی آب و علفی فرود آمد، در آنجا به آن‌ها فرمود: بروید هیزم جمع آوری کنید تا با آن آتش روشن کنیم و غذا بپزیم. یاران عرض کردند: اینجا سرزمین خشکی است و هیچ گونه هیزم در آن نیست.

پیامبر فرمود: بروید هر مقدار که می‌توانید جمع کنید و هر کدام مختصری هیزم یافته و آوردند و روی هم ریختند و هیزم زیادی انباشته شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله ) با نگاه به آن هیزم به همراهان فرمود: گناهان اینگونه روی هم انباشته می‌گردند و سپس فرمودند: از گناهان حقیر و ریز بپرهیزید که همه آن‌ها ثبت و جمع می‌گردد.

 

شیطان
شیطان و نفسانیات

نکته قابل توجه در مورد دوری از گناه، شناخت عوامل گناه بود که یکی از آن‌ها، طغیان نفس است که موجب گناه شده و این سرکشی و طغیان بر اثر القائات و وسوسه‌های شیطان ایجاد می‌شود. پس باید شیطان شناسی و عوامل و وسایل غلبه بر شیطان را مورد توجه جدی خود قرار دهیم، تا بتوانیم از گناه فاصله بگیریم. برهمین اساس از امام صادق علیه السلام و او از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت می‌کند که آن حضرت روزی به اصحاب خود فرمود: آیا می‌خواهید شما را به چیزی خبر دهم که شما را همانند دوری مغرب از مشرق، از شیطان دور سازد؟ یاران گفتند: آری. فرمود: "روزه گرفتن روی شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمر شیطان را می‌شکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع می‌کند و استغفار شاهرگ شیطان را می‌برد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است." (3)

 

مساله تخلیه، تحلیه و تجلیه

نکته جالب دیگر در رابطه با ترک گناه مسأله‌ای است که معلم بزرگ اخلاق حضرت آیت الله  تهرانی (در مجموعه‌ای از سخنرانی‌های اخلاقی‌اش) برای پیمودن راه سیر و سلوک عرفانی و اخلاقی بیان نموده‌اند که خلاصه‌اش چنین است: هرگاه مؤمن تصمیم به ترک گناه گرفت، روح و روانش را از آلودگی گناه خالی نموده و به مقام تخلیه رسیده است. (درون زدایی) سپس اگر روح و روان پاکش را با زیورهای فضایل اخلاقی بیاراید به مقام تحلیه (آراستگی) رسیده، و اگر از این مرحله نیز بالاتر رفت و دل و روح خود را آینه‌ی جمال الهی کرد، عظمت خدا را در وجودش متجلی می‌سازد و او به مقام مظهریت می‌رسد که عالی‌ترین درجه عرفان و اخلاق است. (یعنی آینه ایی از وجود خدا می‌شود) به این ترتیب پایه نخست این مقام عالی و ملکوتی، دوری از گناه است.

 

توصیه‌های قرآنی

مقام تقوا و دوری از گناه در درجه‌ای است که از نظر قرآنی قبولی و کمال هرگونه عمل نیک بستگی به دوری از گناه دارد. و گرنه کارهای نیک در کنار گناه بی خاصیت خواهد شد و مانند علف هرزه‌هایی است که مانع رشد گیاهان مفید می‌شود. پس باید آن علف‌ها را وجین کرد تا گیاه  فرصت و امکان رشد و نمو داشته باشد. در آیه نهم سوره مائده آمده: "انما یَتَقَّبل الله من المتقین"  ؛ قطعا خداوند کارهای خیر و نیک را از افراد پرهیزکار از گناه می‌پذیرد.

هرگاه مؤمن تصمیم به ترک گناه گرفت، روح و روانش را از آلودگی گناه خالی نموده و به مقام تخلیه رسیده است. (درون زدایی) سپس اگر روح و روان پاکش را با زیورهای فضایل اخلاقی بیاراید به مقام تحلیه (آراستگی) رسیده، و اگر از این مرحله نیز بالاتر رفت و دل و روح خود را آینه‌ی جمال الهی کرد، عظمت خدا را در وجودش متجلی می‌سازد و او به مقام مظهریت می‌رسد که عالی‌ترین درجه عرفان و اخلاق است

حتی قرآنی برای کسی مفید و راهنمای کامل است که او تصمیم برتقوا و دوری از گناه گرفته باشد. چنان که این مطلب در آیه 2 سوره بقره تصریح شده. چرا که دوری از گناه برکیفیت کارهای نیک می‌افزاید و آنچه را که موجب پاداش‌های عظیم است کیفیت است نه کمیت تنها.

 

حساب گری و مراقبه

حال که به بعضی از عوامل اشاره کردیم نیازمند 2 نکته کار ساز و روشنگر داریم تا خود را از لبه پرتگاه عقب کشیده و با آرامش مراقب خود باشیم، 1- حساب گری. 2- مراقبت.

- در مورد حسابگری: باید توجه داشت که همه ما از طرف خدا مأمور و مسؤول حساب رسی همه اعمال خود هستیم، گرچه بعضی از اعمال ما به اندازه خردل (ذره‌ای همانند دانه ریز خشخاش) باشد.

حواسمان باشد اگر به طور متوسط 60 سال عمر کنیم که معادل 21500 روز است. و اگر در هر روز فقط یک گناه مرتکب شویم، مواجه شدن ما در مقابل خدا با 21500 گناه کار بس مشکل و جانکاه است.

پس "حسابوا قبل أن تحاسبوا" حساب گر خودمان باشیم قبل از اینکه روزی برسد و ما را محاسبه کنند.

- مراقبت: باید گفت که از عوامل کلیدی و بسیار مهم دوری از گناه است. مراقبت همان پاییدن و توجه کامل و هوشیاری برای گرفتار نشدن در دام گناه است (همان نکته ایی که در آغاز مطرح کردیم پیشگیری که اثر به سزایی در دستیابی به توفیق الهی برای دوری از گناه دارد.

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: "رحم الله عبداً راقب ذنبه و خاف ربه" (4) ؛ خداوند رحمت کند بنده‌ای را که مراقب گناه خود باشد و از خدا بترسد.

برای حسن ختام مطلب خاطره ایی از علامه امینی بیان می‌کنیم هنگامی که استاد معزز ایشان  با حالی ملکوتی که آخرین سخن خود را بیان می‌کرد، سه بار فرمود: مراقبه، مراقبه، مراقبه .

 

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه، حکمت 348.

2- صحیفه سجادیه، فرازی از دعاهای هشتم.

3- فروع کافی،  ج4،  ص62.

4-  غررالحکم، ماده رحم.


- نظرات (0)

رهایی 3 زن از عذاب قبر

خداوند سه زن را از عذاب قبر ايمن دارد و با فاطمه‏ ى زهرا- عليها السّلام- محشور فرمايد:

1.  زنى كه به هنگام تنگدستى شوهر صبر كند

2.  زنى كه با بد اخلاقى شوهر بسازد

3. زنى كه مهرش را (به شوهر بى‏بضاعتش) ببخشد. 

        [تحرير المواعظ العددية ، صفحه 244 ]


- نظرات (0)