سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

هرچه قرآن دارد، زهرای مرضیه سلام الله علیها نیز دارا است

حضرت فاطمه

بنابر حدیث ثقلین که نشان از همتایی قرآن و اهل بیت وحی علیهم السلام (کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی) می دهد قرآن و اهل بیت علیهم السلام هیچ نقطه انفکاکی ندارند که سبب جدایی این دو از هم شود (إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض)[1].

بر این اساس هر چه قرآن دارد زهرای مرضیه سلام الله علیها نیز آن را داراست و اگر تصور شود حتی یک گزاره معرفتی از قرآن را آن حضرت نداند و یا در عمل بر خلاف آن رفتار کند، همان نقطه اختلاف و افتراق خواهد شد و با حدیث ثقلین منافات خواهد داشت. گذشته از آن که این تصور با آیه تطهیر که دلیل بر طهارت و عصمت آن بانوست ناسازگار است.

بنابراین قرآن و فاطمه سلام الله علیها دو جلوه از یک حقیقت اند.

گذشته از حدیث ثقلین که سندی محکم بر این مدعاست ، سیره آن بانوی فضیلت نیز بر این همتایی گواهی می دهد.

ولادت در خانه وحی و پرورش در دامان نبوت سبب شد تا آن بانو همواره با قرآن و تعالیم آن مأنوس باشد، روح و جانش با آن درآمیزد و خو بگیرد. برای همین است وقتی به سخن در می آید پیوسته از قرآن می گوید و مستند به آن حرف می زند.

آن حضرت در جریان وقایع ناگوار پس از رحلت رسول خدا صلی الله و علیه وآله در مقام دفاع از حقوق غصب شده، آنگاه که لب به سخن گشود ابتدا قرآن را کتابی معرفی می کند که در عین راستی دلایلش روشن و اسرار آیاتش روشن است (کِتَابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْآنُ الصَّادِقُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّیَاءُ اللَّامِع)[2] و آن را دربردانده پندهای مکرر الهی در کنار بیان واجبات و محرمات و کلمات شفابخش و فضایل انسانی می داند.

آن حضرت پس از بیان نمایی از قرآن با آیه (102/آل عمران) مخاطبان خود را دعوت به رعایت تقوا می کند(اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون: ای اهل ایمان! از خدا آن گونه که شایسته پروای از اوست پروا کنید، و در تمام زندگی تسلیم فرمانها و احکام الهی باشید.)‌

پس از آن آیه (28/فاطر) را می خواند (إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ: از بندگان خدا فقط دانشمندان از او می‌ترسند) تا معلوم شود آنان که از خدا پروا ندارند مشکلشان کجاست.

آنگاه با آیه (128/توبه) به زحمات پدرش اشاره می کند که چگونه برای هدایت این امت تلاش کرد و چقدر نسبت به مۆمنان رحیم است (لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُۆْمِنِینَ رَۆُفٌ رَحِیمٌ: بی تردید پیامبری از جنس خودتان به سویتان آمد که به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتیاق شدیدی به [هدایتِ] شما دارد و نسبت به مۆمنان رئوف و مهربان است.)

از دلیل روایی (حدیث ثقلین) و سیره عملی (نمونه ای که بیان شد) به خوبی ثابت می شود که زهرای مرضیه سلام الله علیها همانند پدر بزرگوارشان و دیگر امامان معصوم علیهم السلام جلوه ای تام از قرآن کریم است که قرآن در کلام و عمل او هویدا شد.

برای یاد آوری وضعیت اسفناکی که در آن گرفتار بودند و به لطف الهی و تعالیم اسلامی توانستند از آن نجات پیدا کرده و به ساحل امن امنیت و اتحاد دست پیدا کنند، آیه (103/آل عمران) را تلاوت کرد (وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّار: [شما پیش از بعثت پیامبر صلی الله و علیه وآله و نزول قرآن] با یکدیگر دشمن بودید؛ پس میان دل های شما پیوند و الفت برقرار کرد، در نتیجه به رحمت و لطف او با هم برادر شدید و بر لب گودالی از آتش بودید، ولی شما را از آن نجات داد.)

و نیز برای ترسیم و یادآوری اوضاعی که پیش از اسلام با آن دست و پنجه نرم می کردند اشاره ای به آیه (26/انفال) می کند که می فرماید: (وَ اذْکُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِیلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فیِ الْأَرْضِ تخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآوَاکُمْ وَ أَیَّدَکُم بِنَصْرِهِ: و یاد کنید هنگامی را که شما در زمین گروهی اندک بودید، و ناتوان و زبون شمرده می شدید و همواره می ترسیدید که مردم [مشرک و کافر] شما را بربایند [تا شکنجه و آزار دهند ونابود کنند] پس خدا شما را [در شهر مدینه] جای داد و با یاریش نیرومندتان ساخت.)

آنگاه وضعیتی را که جامعه اسلامی در واقع با آن روبرو شده بود را با آیه (49/توبه) به آنها گوشزد می کند(أَلَا فیِ الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةُ بِالْکَفِرِین: آگاه باش که [آنان (منافقان) با این درخواست ناهنجارشان] به فتنه و گناه افتاده اند و بی تردید دوزخ بر کافران احاطه دارد.)

آن حضرت، خطر دور افتادن از اسلام با فاصله گرفتن از تعالیم و احکام آن را با آیات (50/کهف و 85/آل عمران) یادآور می شود (بِئْسَ لِلظَّلِمِینَ بَدَلاً: [ابلیس ونسلش] برای ستمکاران، بد جایگزینی [به جای خدا] هستند.) و (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ: و هر که جز اسلام، دینی طلب کند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانکاران است.)

فدک

در بخش حق خواهی از فدکِ به تاراج رفته، پیوسته آیه می خواند و به کلمات الهی استناد و استشهاد می جوید و حکم خلیفه مبنی بر ارث نبردن فاطمه (سلام الله علیها) از پدرش رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) را حکم جاهلی و ضد اسلامی معرفی می کند: (أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (50/مائده): پس آیا [با وجودِ مشعل نبوّت و آیات روشن قرآن در میانشان] داوری جاهلیت را می‌طلبند؟! و برای قومی که یقین دارند، چه کسی در داوری بهتر از خدا است؟)

و آیات فراوان دیگری که تنها در یک مجلس سخن فاطمه سلام الله علیها به چشم می خورد ، نشان از ارتباط عمیق و ناگسستنی آن بانو با قرآن کریم دارد.

برای همین، چندان تعجب آور نیست خادم او فضه، در پرتو تربیت این بانو، چنان با قرآن مأنوس شود که در سال های آخر عمر جز به قرآن سخن نگوید.[3]

از مجموع آنچه بیان شد از دلیل روایی (حدیث ثقلین) و سیره عملی (نمونه ای که بیان شد) به خوبی ثابت می شود که زهرای مرضیه سلام الله علیها همانند پدر بزرگوارشان و دیگر امامان معصوم علیهم السلام جلوه ای تام از قرآن کریم است که قرآن در کلام و عمل او هویدا شد.

این معنا که نشان از روح بلند و کمال یافته آن بانو دارد ، جریان مشهور دیگری را هم برای ما معنا می کند و آن نزول جبرئیل به پیشگاه آن بانوست که تنها با درک این علو درجه و مقام معنوی قابل حل و قبول است.

امام خمینی ره در باره این روایت که گویای مقام والا و روح قرآنی و وحیانی فاطمه سلام الله علیها است می فرماید:

ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراوده‌ای بوده است؛ یعنی، رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیای عظام درباره کسی این‌طور وارد شده باشد .

امام صادق علیه السلام فرمود:

إِنَّ فَاطِمَةَ علیهاالسلام مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله و علیه وآله خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً وَ کَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِیدٌ عَلَی أَبِیهَا وَ کَانَ یَأْتِیهَا جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَی أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیٌّ علیه السلام یَکْتُبُ ذَلِکَ [4]

فاطمه علیهاالسلام بعد از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله 75 روز زنده بود و از مرگ پدرش اندوه سختی او را گرفته بود. جبرئیل نزدش می‌آمد و او را در مرگ پدرش نیکو تعزیت می گفت و خوش دلش می ساخت و از حال پدرش و مقام او و آنچه بعد از وی برای ذریه اش پیش می آید گزارش می داد و علی علیه السلام آنها را می نوشت. [5]

امام خمینی ره در باره این روایت که گویای مقام والا و روح قرآنی و وحیانی فاطمه سلام الله علیها است می فرماید:

ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراوده‌ای بوده است؛ یعنی، رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیای عظام درباره کسی این‌طور وارد شده باشد ... مسئله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسئله ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می‌آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می‌خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است ... تا تناسب ما بین روح این کسی که جبرئیل می‌آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیای درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است، بعد از این هم بین کسی دیگر نشده است. حتی درباره ائمه هم من ندیده‌ام که وارد شده باشد این‌طور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد، ... من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا سلام الله علیها ذکر کرده‌اند- با اینکه آنها هم فضایل بزرگی است- این فضیلت را من بالاتر از همه می‌دانم ... و این از فضایلی است که از مختصات حضرت صدیقه- سلام اللَّه علیها- است.[6]

 

پی نوشت ها:

1.     کافی 2/415

2.     احتجاج 1/99

3.     بحارالانوار 43/86. در جریانی که مرحوم مجلسی از کتاب ابوالقاسم قشیری نقل می کند در پایانش آمده است: فَسَأَلْتُهُمْ عَنْهَا فَقَالُوا هَذِهِ أُمُّنَا فِضَّةُ جَارِیَةُ الزَّهْرَاءِ علیها السلام مَا تَکَلَّمَتْ مُنْذُ عِشْرِینَ سَنَةً إِلَّا بِالْقُرْآنِ: پرسیدم این زن کیست (که اینگونه هر سوالی را با قرآن پاسخ می گوید)؟ گفتند: این مادر ما فضه خادم زهرا سلام الله علیها است که از بیست سال پیش تا کنون جز به قرآن سخن نگفته است.

4.     کافی 1/458/ح 1

5.     لازم به توضیح است آنچه جبرئیل برای فاطمه س بیان می کرده است غیر از آن وحی تشریعی بود که بر رسول خدا س نازل می کرد چرا که آن وحی با رحلت رسول خدا صلی الله و علیه وآله به کلی قطع گردید. امام (ره) در این باره می فرماید: والبته آن وحی به معنای آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم. صحیفه نور 20/5

6.     صحیفه نور 20/4-6



- نظرات (0)

معروف ترین آیه در شأن حضرت زهرا


حضرت فاطمه

مفسران شیعه ، آیات فراوانی از قرآن را در شأن حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌دانند ولی شاید معروف‌ترین آیه، آیه ی "تطهیر" است که منزلت والای دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را می‌رساند. این آیه از همان آغازین روزهای نزول مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و سخن پیرامون آن بسیار است.

مهم‌ترین نکته در این آیه ، بررسی مصادیق "اهل بیت" است. فریقین در این زمینه اقوالی مختلف داشته و رویکردی یکسان ندارند. در این مجال به بررسی این آیه پرداخته می‌شود تا مخاطبان حقیقی آیه از لا به لای منابع روایی فریقین به دست آیند.

 

معناشناسی اصطلاح اهل بیت

واژه ی "اهل" در لغت به شایسته، سزاوار و مستوجب معنا شده و در عرف نیز در همین معنا ظهور دارد. ولی وقتی به شی یا شخصی اضافه شود، به مناسبت مضاف الیه معنای دیگری از آن فهمیده می‌شود.

"اهل بیت" در لغت به هر شخصی که ساکن خانه است، یعنی زن و فرزندان، اطلاق می‌شود و به معنای خویشاوندان او نیز به کار می‌رود.

اما در مورد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) چون بیت آن حضرت محل نزول وحی و بیت نبوت نیز بوده، کلمه ی اهل بیت در مورد ایشان دو کاربرد پیدا می‌کند ؛

گاهی "بیت" محل سکونت آن حضرت اراده می‌شود؛ در این صورت اهل بیت در مورد آن حضرت همان معنایی را دارد که در مورد دیگران به کار می‌رود؛ یعنی به معنای خانواده یا مطلق خویشاوندان آن حضرت است. ولی گاهی اهل بیت با لحاظ ویژگی محل نزول وحی و بیت نبوت است. در این صورت به معنای ساکنان خانه، خانواده یا مطلق خویشاوندان آن حضرت نیست، بلکه منظور افرادی است که از نظر علمی، عملی و صفات انسانی، شایسته ی بیت آن حضرت هستند.

منابع و راویان احادیثی که دلالت بر انحصار آیه به پنج تن می‌کند به قدری زیاد است که جای تردید در آن باقی نمی‌گذارد تا آنجا که در شرح "احقاق الحق" بیش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گردآوری شده، و منابع شیعه در این زمینه از هزار هم می‌گذرد. نویسنده کتاب "شواهد التنزیل" که از علمای معروف اهل سنت است بیش از 130 حدیث در این زمینه نقل کرده است

در اینجا توجه به چند نکته ضروری است:

1 ـ چون اهل بیت در معنای دوم قابلیت تطبیق بر افراد مختلف را دارد، باید از ناحیه ی شارع حد و حدود آن تعیین شود. ممکن است در تعیین شارع برخی افراد از اهل بیت به معنای اول نیز در این معنا داخل شوند یا بیرون روند.

2 ـ شایستگی انتساب به بیت نبوت مراتبی گوناگون دارد که بر اساس معیارهای خاص ذاتی یا اکتسابی افراد احراز می‌شود. به همین دلیل سلمان فارسی با عبارت "سلمان منا اهل البیت" معرفی شده است.

3 ـ اهل بیت در لسان مبارک پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، در عالی‌ترین نمونه شایستگیِ انتساب به بیت نبوت، تنها بر افرادی خاص تطبیق شده و به صورت اصطلاح درآمده است. به گونه‌ای که هرگاه کلمه ی "اهل بیت" به کار می‌رود، همین افراد به ذهن متبادر می‌شوند. مانند "کتاب الله و عترتی اهل بیتی" در حدیث "ثقلین"، "مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح" در حدیث "سفینه"، "اللهم هۆلاء أهل بیتی" در داستان "مباهله" و "کساء" و ... .

 

بررسی روایات اهل سنت درباره ی آیه ی "تطهیر"

روایات در مورد آیه ی 33 سوره ی احزاب "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا" بسیار فراوان است. نکته ی قابل توجه در این زمینه آن است که منابع روایی شیعه بالاتفاق مخاطبان آیه را محصور در پنج تن می‌دانند: پیامبر اکرم، حضرت علی، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام). لکن در میان اهل سنت در باب مخاطب‌شناسی آیات اختلاف نظر وجود دارد. در ذیل به برخی از روایات این فرقه اشاره می‌گردد:

1 ـ أخرج ابن أبی حاتم و ابن عساکر من طریق عکرمة رضی الله عنه عن ابن عباس رضی الله عنهما فی قوله "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ" قال: نزلت فی نساء النبی (صلی الله علیه و سلم) خاصة.

2 ـ و أخرج ابن مردویه من طریق سعید بن جبیر رضی الله عنه عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: نزلت فی نساء النبی (صلی الله علیه و سلم).

3 ـ و أخرج ابن سعد عن عروة رضی الله عنه "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ" قال: یعنی أزواج النبی (صلی الله علیه و سلم) نزلت فی بیت عائشة رضی الله عنها.

همان‌گونه که مشاهده می‌شود در برخی روایات ـ که تعدادشان اندک است ـ نزول آیه را در شأن همسران رسول الله (صلی الله علیه و آله) دانسته‌اند. این رویکرد به دلیل توجه به سیاق آیات که در مورد همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده ، ایجاد شده است.

تطهیر

4 ـ ثعلبی در تفسیرش نیز روایت کرده ، به اسنادش از ام سلمه که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در منزلش بود که فاطمه با قدحی آمد که در آن حریره بود، پس فرمود شوهر و پسرانت را بطلب، پس حدیث را مثل حدیث ابو حمزه یاد کرده، سپس گفت پس خدا نازل کرد، انما یرید اللَّه، آیه تطهیر را گوید پس گرفت اطراف کساء را و بر آنها افکند، آن گاه دست خود را بیرون آورد و به سوی آسمان بلند نمود، سپس گفت: اللهمّ هۆلاء اهل بیتی و حامّتی فاذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا، بار خدایا اینها اهل خانه من و رحم من هستند ، پس ببر از ایشان پلیدی را و پاکیزه کن آنها را پاکیزه کردنی. ام سلمه گوید: پس من سرم را داخل اطاق کرده و گفتم من با شما هستم ای رسول خدا (صلفی الله علیه و آله) فرمود، تو عاقبت بخیری، تو عاقبت بخیری.

5 ـ ابن مردویه، از ام سلمه روایت کرده که گفت: آیه" إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً" در خانه من نازل شد، و در خانه هفت نفر بودند، جبرئیل، میکائیل، علی، فاطمه، حسن، و حسین، و من که دم در ایستاده بودم، عرضه داشتم: یا رسول اللَّه (صلی الله علیه و سلم) آیا من از اهل بیت نیستم؟ فرمود تو عاقبت بخیری، تو از همسران پیغمبری.

6 ـ ابن جریر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، از ابی سعید خدری روایت کرده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود: آیه "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً" در باره پنج نفر نازل شد، من، علی، فاطمه، حسن و حسین.

این گونه از روایات که تعدادشان در منابع روایی اهل سنت بسیار است، همانند شیعه، تنها پنج تن را مصداق آیه می‌دانند.

7 ـ صحیح مسلم، به سند خود از یزید بن حیان از زید بن ارقم روایت کرده که گفت: رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود:" من در بین شما دو چیز گرانبها و سنگین می‌گذارم، یکی کتاب خدا است، که حبل اللَّه است و هر کس آن را پیروی کند بر طریق هدایت، و هر کس ترکش گوید بر ضلالت است، و دومی اهل بیتم"

پرسیدیم: اهل بیت او کیست؟ همسران اویند؟ گفت: نه، به خدا قسم، همسر آدمی چند صباحی با آدمی است، و چون طلاقش دهند به خانه پدرش برمی‌گردد، و دوباره بیگانه می‌شود، اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) اهل او، و عصبه و خویشاوندان اویند، که بعد از او صدقه برایشان حرام است.

8 ـ ما از زید بن ارقم پرسیدیم: اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چه کسانی بودند؟ آیا همسرانش بودند؟ گفت: نه، اهل بیت او، دودمان اویند، که بعد از آن جناب صدقه خوردن بر آنان حرام است، یعنی آل علی، آل عباس، آل جعفر، و آل عقیل.

در این روایات کلمه بیت به نسب تفسیر شده، همچنان که عرفا هم بر این معنا اطلاق می‌شود، لیکن روایات سابق که از ام سلمه و غیر او نقل شد و به حد تواتر می‌رسید ، با این معنا سازگار نیست.

از مجموع آنچه گفتیم چنین نتیجه می‌گیریم که منابع و راویان احادیثی که دلالت بر انحصار آیه به پنج تن می‌کند به قدری زیاد است که جای تردید در آن باقی نمی‌گذارد تا آنجا که در شرح "احقاق الحق" بیش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گردآوری شده، و منابع شیعه در این زمینه از هزار هم می‌گذرد.

نویسنده کتاب "شواهد التنزیل" که از علمای معروف اهل سنت است بیش از 130 حدیث در این زمینه نقل کرده است.

اهل بیت در لسان مبارک پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، در عالی‌ترین نمونه شایستگیِ انتساب به بیت نبوت، تنها بر افرادی خاص تطبیق شده و به صورت اصطلاح درآمده است. به گونه‌ای که هر گاه کلمهء "اهل بیت" به کار می‌رود، همین افراد به ذهن متبادر می‌شود. مانند "کتاب الله و عترتی اهل بیتی" در حدیث "ثقلین"، "مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح" در حدیث "سفینه"، "اللهم هۆلاء أهل بیتی" در داستان "مباهله" و "کسا" و ...

از همه ی اینها گذشته پاره‌ای از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) در طول زندگی خود به کارهایی دست زدند که هرگز با مقام معصوم بودن سازگار نیست، مانند ماجرای جنگ جمل که قیامی بود بر ضد امام وقت که سبب خونریزی فراوانی گردید و به گفته بعضی از مورخان تعداد کشتگان این جنگ به هفده هزار نفر بالغ می‌شد. بدون شک این ماجرا به هیچ وجه قابل توجیه نیست و حتی خود عایشه بعد از این حادثه، اظهار ندامت می‌کند.

در آیاتی از قرآن نیز ـ 5 سوره ی تحریم ـ همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مورد مذمت خدا و آن جناب قرار گرفته‌اند که دوری آنان از مقام عصمت را به وضوح روشن می‌سازد. در نتیجه مخاطبان این آیه همسران رسول الله (صلی الله علیه و آله) نیستند.

 

نتیجه

با در نظر گرفتن تغییر سیاق آیه، روایات فراوانی که در این زمینه نازل شده است، بررسی معنای "اهل بیت"، بررسی تاریخی سیره ی زنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و در نظر گرفتن آیاتی که در توبیخ برخی زنان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نازل شده است به روشنی به دست می‌آید که مخاطبان آیه ی تطهیر تنها همان پنج تنی هستند که شیعه ادعا می‌کند و با در نظر گرفتن حصر آیه ، شخص دیگری را نمی‌تواند شامل گردد. البته بنا بر روایات شیعه و با در نظر گرفتن برخی نکات که اکنون مجال بیان آن‌ها نیست ، سایر امامان شیعه نیز در دایره ی اهل بیت قرار داشته و معصوم خواهند بود.

منابع:

مکاتب تفسیری، علی اکبر بابایی، ج 1، ص 67 و 68.

بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت اهل بیت در دیدگاه فریقین، فتح الله نجارزادگان، ص 3 و 4.

ترجمهء تفسیر المیزان، ج 16، ص 462.

ترجمهء تفسیر مجمع البیان، ج 20، ص 112.

تفسیر نمونه، ج 17، ص 300.

الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 5، ص 198.

 


- نظرات (0)

ملازمه زکات و نماز در قرآن کریم

«زكات» یكى از احكام الهى و از ضروریات دین مقدس اسلام است كه صدها آیه و حدیث، در مورد آن وارد شده است.

زكات، همسنگ نماز و در 26 مورد در كنار نماز در قرآن كریم مطرح گشته، و نیز در بخشی از احادیث وارد شده است كه نماز، بدون زكات، پذیرفته نخواهد شد.

مسأله زكات، از جایگاه و اهمیت ویژه‏اى برخوردار است تا جایى كه در برخى از روایات، یكى از اركان پنجگانه اسلام معرفى شده است. مرحوم شیخ حرّ عاملى، در كتاب ارزشمند «وسایل الشیعه» «39» حدیث در این جهت ذكر نموده است.

«زكات»، از دیدگاه قرآنى، ملازم و همراه با خیر و بركت در زندگى انسان است و همانطور که واژه «زكات»، 32 بار در قرآن كریم آمده، واژه «بركت» نیز 32 بار تكرار شده است.

جاى بسى تأسف است كه مسأله زكات با این اهمیتى كه در اسلام دارد، مورد غفلت و فراموشى واقع گشته و مردم به این حكم الهى توجه لازم را ننموده‏اند، گرچه برخى از مردم مبالغ هنگفتى را صرف انفاق و اطعام هاى مستحب مى‏كنند، اما این فریضه الهى را به آسانى ترك مى‏نمایند.

 

همراهی زكات و نماز در 26 آیه از قرآن کریم

در 26 مورد از آیات كریمه قرآن، مسئله زكات همراه نماز ذكر شده كه در نظر ابتدایى ممكن است این سۆال را ایجاد كند كه چگونه از میان آن همه برنامه‏هاى عملى اسلام، تنها روى این دو نقطه انگشت گذارده شده است.

حضرت موسى علیه السّلام به جوانى برخورد كرد كه نمازش را به طرز نیكویى مى‏خواند، فرمود چه نیكو نماز مى‏خواند، پس خداوند وحى نمود آن نماز، نیكو نمى‏باشد و حال اینكه نسبت به پرداخت زكات بخل ورزیده، آن نماز پذیرفته نمى‏شود و من آن را قبول نمى‏كنم تا اینكه زكات خود را بپردازد؛ چون نماز با زكات مقرون مى‏باشد

علتش این است كه اسلام ابعاد مختلفى دارد كه مى‏توان آنها را در سه قسمت خلاصه كرد:

1- رابطه انسان با خدا

2- رابطه انسان با خلق خدا

3- رابطه انسان با خودش

كه قسمت سوم در حقیقت نتیجه‏اى است براى قسمت اول و دوم و دو برنامه نماز و زكات هركدام رمزى است به یكى از دو بعد اول و دوم؛ «نماز» مظهرى است براى هرگونه رابطه با خدا، چراكه این رابطه در نماز از هرعمل دیگرى بهتر مشخص مى‏شود و انفاق و زكات از آنچه خدا روزى دارده با توجه به مفهوم وسیعش كه هرگونه نعمت مادى و معنوى را شامل مى‏شود رمزى است براى پیوند با خلق. به هرحال ایمان در صورتى ریشه‏دار است كه در عمل متجلّى شود و انسان را از یك سو به خدا نزدیك كند و از سوى دیگر به بندگانش.

و در احادیث اسلامى هم مسئله زكات در كنار نماز بیان شده و جالب اینكه آنقدر این دو عبادت به یكدیگر نزدیك هستند كه برخى از روایات شرط قبولى نماز را پرداخت زكات دانسته‏اند و اگر كسى نماز بخواند ولی زكات نپردازد، گویا اصلا نماز را بجا نیاورده است:

1ـ «امام صادق علیه السّلام فرمودند: «راستى خداوند عزّ و جلّ زكات را همانند نماز واجب فرمود، هركس زكات را به دوش كشد و آن را آشكارا به مستحق برساند در این كار بر او عیبى نیست». (فروع كافى، ج 3، ص 498)

2ـ «حضرت على علیه السّلام به هنگام شهادت فرمودند: پسرم! به تو وصیت مى‏كنم كه نماز را در وقتش بر پاى‏دارى و زكات را در محلش به اهل‏ آن برسانى» (بحار الانوار، ج 96، ص 14)

3ـ «امام رضا علیه السّلام فرمودند: راستى خداى عز و جل فرمود كه سه چیز به سه چیز مقرون و نزدیك مى‏باشد: فرمان به نماز و زكات داد پس آنكه نماز بخواند و زكات ندهد نمازش پذیرفته نیست. امر به شكر خود و پدر و مادر فرمود، پس كسى كه شكر پدر و مادر نگوید، سپاس خدا نكرده است. و دستور به پرهیز و تقوا از خدا و صله رحم داد، پس هركس صله رحم نكند از خداى عزّ و جل نترسیده و پرهیز نكرده است». (عیون اخبار الرضا، ص 258)

در احادیث اسلامى هم مسئله زكات در كنار نماز بیان شده و جالب اینكه آنقدر این دو عبادت به یكدیگر نزدیك هستند كه برخى از روایات شرط قبولى نماز را پرداخت زكات دانسته‏اند و اگر كسى نماز بخواند ولی زكات نپردازد، گویا اصلا نماز را بجا نیاورده است

4ـ «امام على علیه السّلام فرمودند: ... زكات با نماز، هر دو وسیله تقرب (به سوى خدا) براى اهل اسلام قرار داده شده است».( وسائل الشیعه، ج 6، ص 7)

ابى جعفر علیه السّلام فرمود: خداوند متعال زكات را مقرون به نماز قرار داده لذا در قرآن فرموده: اقیموا الصلوة و اتوا الزكاة ...؛ «پس كسى كه نماز را بر پاى دارد و زكات ندهد گویا نماز را اقامه نكرده است».( وسائل الشیعه ، ج 6، ص 11)

6ـ ابا عبد الله علیه السّلام فرمودند: «چون آیه زكات نازل شد، ... پیامبر منادى را امر كرد كه به مردم بگوید خداوند زكات را بر شما واجب نموده همانطورى كه صلات را بر شما واجب نموده، ... اى مسلمانها زكات اموال خود را بدهید تا نماز شما پذیرفته شود».( وسائل الشیعه ، ج 6، ص 3)

7ـ امام باقر علیه السّلام مى‏فرمایند: «پیامبر صلّى اللّه علیه و اله در مسجد به شخصى فرمود بلند شو، به دیگرى فرمود بلند شو اى فلان! تا اینكه پنج نفر را از مسجد بیرون نمود، فرمود از مسجد خارج شوید، در مسجد ما دیگر نماز نخوانید چون زكات نمى‏دهید». (وسائل، ج 6، ص 12)

8ـ حضرت موسى علیه السّلام به جوانى برخورد كرد كه نمازش را به طرز نیكویى مى‏خواند، فرمود چه نیكو نماز مى‏خواند، پس خداوند وحى نمود آن نماز، نیكو نمى‏باشد و حال اینكه نسبت به پرداخت زكات بخل ورزیده، آن نماز پذیرفته نمى‏شود و من آن را قبول نمى‏كنم تا اینكه زكات خود را بپردازد؛ چون نماز با زكات مقرون مى‏باشد». (جامع احادیث الشیعه، ج 8، ص 6)

منابع:

کتاب زکات در اسلام ـ اکبر دهقان

فروع كافى، ج 3

بحار الانوار، ج 96،

عیون اخبار الرضا، ص 258

وسائل الشیعه، ج 6، ص 7

جامع احادیث الشیعه، ج8



- نظرات (0)

ازفضل پدرتوراچه حاصل

داستان پسر نوح علیه السلام را که شنیده ای، نه؟ ... خدا اگر داستان پسر نوح علیه السلام را برای من و تو گفته، خواسته به من و تو بفهماند که روز قیامت از کردار و اعمال انسان ها سؤال می کند، نه از حسب و نسبش؛ پس من و توی انسانیم که باید كردار نیكو داشته باشیم و تنها به اتكای كردار خود، به سوى آسایش دنیا و سعادت آخرت پیش برویم.


در قانون الهى، كردار هیچ كس را به بستگان و نزدیكان او نمى دهند. حتى فرزندان امامان معصوم علیهم السلام نیز با آنكه پدرشان ولى خدا و پیشواى مسلمانان بوده اند، از سزاى كردار خود، در امان نمانده اند. مثل همان داستان پسر نوح علیه السلام که به هنگام عذاب الهی، دچار عذاب شد و حسب و نسبش به او کمکی نکرد. پس یادت باشد که انسان، نمى تواند به پدر و مادر و اجداد شریف و بزرگوارش كه در تقوى یا علم یا هنر احترام و اعتبار داشته اند، متكى باشد و نمى تواند به اتكای آن ها، به كردار خود بى توجهى كند، عبادت و بندگى خداوند را به جاى نیاورد و براى پیشرفت زندگى و رستگارى آخرت خود هیچ كارى انجام ندهد، ولى به خاطر اصل و نسب خود، منتظر باشد كه در این دنیا به منزلت و احترام برسد و در آن دنیا هم پاداش نیكو بگیرد. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: «مَن أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ یُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ؛ كسى كه كردارش او را به جایى نرساند، افتخارات خاندانش او را به جایى نخواهد رسانید.»1

 

به زیر دستت نگاه کن

از قدیم همیشه گفته اند شکر نعمت، نعمتت افزون کند. این را هم از قرآن یاد گرفته اند: «لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ و َلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ»؛ «اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است».2 انسان باید، در مورد نعمت هایى كه از سوی خدا به او عنایت شده است، همیشه شكرگزار باشد و لیاقت و شایستگى رسیدن به نعمت هاى بیشتر را نیز به دست آورد، اما كسى كه قدر نعمت هایى كه خداوند به او داده است، نداند و ناراضى باشد، نعمت هاى خدا را تلف مى كند و نشان مى دهد که لیاقت آن نعمت ها را ندارد. در این صورت، نه تنها نعمت بیشترى به دست نمى آورد؛ بلكه آنچه را كه دارد نیز از دست مى دهد.

این داستان سعدی را شنیده ای که می گوید: در ایام جوانى، روزى كفش نداشتم و از این رو، از زندگى خود سخت ناراضى بودم و بسیار گله و شكایت می كردم؛ اما وقتى بیرون رفتم، مردى را دیدم كه كنار دیوار نشسته است و پا ندارد. با دیدن او، یكباره به خود آمدم و به درگاه خداوند شكرگزارى كردم كه اگر كفش ندارم، در عوض دو پاى سالم دارم كه بدون كفش هم مى توانم با آنها راه بروم.

آدمی براى اینکه قدر نعمت هاى خداوند را بداند، باید همیشه به افراد پایین تر از خود نظر داشته باشد؛ یعنى به كسانى نگاه كند كه كمتر از او، از نعمت هاى خداوند برخوردار شده اند. در این صورت نه تنها از آنچه دارد، ناراضى نخواهد بود؛ بلكه احساس رضایت و خوشنودى نیز خواهد كرد و از خداوند سپاسگذار خواهد بود. انسان هر چه بیشتر به این گونه افراد بنگرد، درهاى شكرگزارى بیشترى به روى او باز خواهد شد؛ زیرا در این نگاه كردن ها، به نعمت هاى خود بیشتر آگاه می شود و شكر خداوند را بیشتر به جاى آورد. امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «وَ أكْثِرْ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى مَنْ فُضِّلْتَ عَلَیْهِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أبْوَابِ الشُّكْرِ؛ به افراد پائین تر از خود زیاد بنگر كه این نگریستن ها، درهاى شكرگزارى را به روى تو باز مى كند.»3

امام علی علیه السلام می فرمایند: « لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ لَكَانَ یَجِبُ أَلَّا یُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ؛ اگر خدا بر گناهان وعدة عذاب هم نمى داد، لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هایش نافرمانى نشود»

نافرمانی و معصیت، ممنوع

وقتی کاری برای کسی انجام می دهی، توقع داری چه کند؟... سپاست گوید و از زحمتی که برایش کشیده ای، تشکر کند یا اینکه نمک نشناسی کند و زحماتت را نادیده بگیرد؟ ... حالا در ابعاد خیلی خیلی بزرگ فکرش را بکن در مقابل خدا چه باید بکنیم؟ ... با آن همه نعمتی که به من و تو داده است؟ ... انسانی كه مرتکب گناه می شود و فرمان خداوند را به اجرا نمی کند، در حقیقت نعمت هایى را كه خداوند به او داده است، تباه می كند؛ زیرا چنین فردی، براى انجام گناه به ناچار باید تمام نیروهایى را كه در وجودش هست، به كار ببرد؛ در حالی كه خداوند، این نیروها را براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است. انسانی که دزدی می کند، باید تمام اعضای بدنش، وظایف خود را با تمام نیرویى كه دارند، انجام دهند تا او توانایى انجام چنین گناهى را داشته باشد.

خودارضایی: گناه یا بیماری

ریه های او باید به طور مرتب هواى تازه را به خود بگیرند تا او نفس بكشد و زنده بماند، قلبش باید به طور منظم در حال تپیدن باشد تا خون به تمام پیكرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشم هایش باید توانایى دیدن داشته باشند تا او راه خود را ببیند، پاهایش باید قادر به حركت و قدم برداشتن باشند تا او در مسیرى كه با چشمش مى بیند، پیش برود، گوش هایش باید توانایى شنیدن داشته باشند تا او صداى نزدیك شدن مردم را تشخیص بدهد و از خطر فرار كند، دست هایش باید توانایى كار و حركت داشته باشند تا او درها را باز كند و اشیاء را بردارد، مغزش باید كار خود را انجام دهد تا سایر اعضاى بدنش از آن فرمان بگیرند و وظایف خود را اجرا كنند و ... . اگر یكى از این اعضاء، یعنى یكى از این نعمت هایى كه خداوند به انسان داده است، كار خود را به درستى انجام ندهد، شخص گناهكار قادر به انجام گناه نخواهد بود.

بنابراین گناهكار هم براى آنكه در برابر خداوند مرتكب گناه و نافرمانى شود، از همان امكانات و نیروهایى استفاده می كند كه خداوند، آنها را براى انجام كارهاى درست و نیك به او داده است. حال این سؤال پیش می آید که آیا شخص گناهكار با انجام هر كدام از گناهان خود، نعمت ها و نیروهایى را كه خداوند دارد، تباه و حرام نمى كند؟

خداوند، به بندگان خودش هشدار و آن ها را از گناه و نافرمانى، بیم داده است، ولى اگر خداوند چنین بیم و هشدارى هم نداده بود و اگر انسان آسوده خاطر بود كه به خاطر گناهانش كیفر و مجازات نخواهد شد، باز هم حق نداشت نعمت هاى خداوند را تباه كند؛ یعنى در برابر نعمت هاى دیدن، شنیدن، بوئیدن، حركت کردن، تپیدن قلب، تنفس ریه ها، اندیشیدن، داشتن توانایى انجام كارهاى گوناگون و هزاران نعمت دیگر، انسان باید قدرشناس باشد و به شكرانه این نعمت هاى بزرگ و با ارزش، هرگز مرتكب گناه و نافرمانى خداوند نشود. امام علی علیه السلام نسبت به این مسئله با اهمیت فرموده است: « لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ لَكَانَ یَجِبُ أَلَّا یُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ؛ اگر خدا بر گناهان وعده عذاب هم نمى داد، لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هایش نافرمانى نشود».4

«لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ و َلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ؛ اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است»

گاهى پدر و مادرها، بزرگترها و دوستان خوب و دلسوز، از سر خیرخواهى و براى آنكه آدمی را از انجام كارهاى بد باز دارند، مجبور می شوند به جاى نرمش و ملایمت، با لحنى تند و درشت، هشدار دهند و آدمی را از كارى كه مى خواهد انجام بدهد، بر حذر و بیمناك سازند. ممكن است بعضى افراد، این گونه بر حذر داشتن را دوست نداشته باشند و از لحن تند و هشداردهنده كسى كه با درشتى از انجام كار بد آنها جلوگیرى می كند، ناراحت شوند؛ ولی باید توجه داشت که وقتى كسى با درشتى و تندى، به آدمی هشدار می دهد و از انجام كارهاى بد او جلوگیرى می كند، همانند كسى است كه با لحنى ملایم و مهرآمیز به او مژده اى را می دهد.

وقتى كسى آدمی را از تنبلى در مدرسه و بازیگوشى در خانه باز می دارد و با لحنى تند او را به درس خواندن وا می دارد، همانند كسى است كه به او مژده شاگرد اول شدن و بردن جایزه ای بزرگ را می دهد. بنابراین نباید از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت شد؛ بلكه باید خوشحال و متشكر نیز بود؛ زیرا انتقاد صحیح و در جای مناسب، آدمی را متوجه اشتباه خود می كند و باعث برطرف شدن عیب و ایراد او می گردد. امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ؛ آن كه تو را هشدار داد، چون كسى است كه مژده داد».5


پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 23.

2. ابراهیم: 7.

3. نهج البلاغه، نامه 69.

4. همان، حکمت 290.

5. همان؛ حکمت 59.


- نظرات (0)

چه کنیم نعمت ها با دوام شوند؟

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «إذا وَصَلَتْ إلَیَکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلا تُنَفِّرُوا أَقْصاها بِقِلَّةِ الشُّکْرِ؛ هنگامى که نشانه هاى نعمت پروردگار آشکار شد و مقدّماتش به شما رسید، با ناسپاسى و کمى شکر دنباله آن را از خود دور نسازید».(1)


براى روشن این حدیث باید به سه نکته توجّه کنیم:

نکته اوّل: نعمت هایى که به سراغ انسان مى آید مى تواند عوامل مختلفى داشته باشد:

گاهى این نعمت ها پاداشى است که در مقابل اعمال خیر خود به دست مى آورد چرا که خداوند کار هیچ کس را بدون پاداش نمى گذارد و پاداش بیشتر این افراد را در همین دنیا مى دهد.

و گاهى نعمت هاى خداوند یک نوع عذاب و مجازات است که در روایات ما به نعمت استدراج معروف است یعنى هنگامى که شخص گناه مى کند خداوند او را تنبیه مى کند تا بیدار شود ولى اگر در مراحل بعدى بر اثر زیادى گناه به حدّى برسد که تنبیهات فایده نداشته باشد در نتیجه خداوند به او نعمت مى دهد تا غافل شود و خیال کند مستحق این نعمت هاست در صورتى که خداوند ناگهانى او را عذاب مى کند که این عذاب براى او خیلى دردناک است.

امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «یابْنَ آدَمَ إذا رَأیتَ رَبَّکَ سُبحانَهُ یُتابِعُ عَلیکَ نِعَمَهُ وأنتَ تَعْصِیْهِ فَاحْذَرْهُ اى فرزند آدم، هرگاه دیدى که گناه مى کنى و با این حال خداى سبحان نعمت هایش را پیاپى به تو ارزانى مى دارد، از او برحذر باش».(2)

بعضى تشبیه مى کنند به اینکه انسان هر چه از یک درخت بالاتر برود، وقتى سقوط کند، سقوطش دردناک تر خواهد بود، و گاهى خداوند این کار را با بعضى افراد به خاطر اعمالشان انجام مى دهد.

نکته دوم: درباره کفران و شکرگزارى نعمت است که کفران نعمت باعث مى شود نعمت از دست انسان برود و سپاسگزارى و قدردانى از نعمت موجب افزایش نعمت مى شود.

از امام على(علیه السلام) روایت شده است: «سَبَبُ زَوالِ النِّعَمِ الْکُفْرانُ ؛ آنچه باعث زوال نعمت ها مى شود کفران است».(3)

امّا بعضى از نعمت ها هست که انسان از آن غافل است مثل نعمت فراغت، تندرستى، و امنیت. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در همین مورد فرموده اند: «نِعمَتانِ مُکفورَتانِ: الأمنُ والعافِیَةُ ؛ دو نعمت است که نادیده گرفته مى شود: امنیت و سلامت».(4)

ناسپاسى نعمت سبب زوال نعمت ها مى شود، چون مى دانیم که خداوند حکیم است نه بى حساب چیزى به کسى مى دهد و نه بى جهت چیزى را از کسى مى گیرد، آنها که ناسپاسى مى کنند با زبان حال مى گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حکمت خداوند ایجاب مى کند که این نعمت را از آنها بگیرد و آنها که شکر نعمت را بجا مى آورند در واقع مى گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما بیفزا، لذا در حدیثى امام باقر(علیه السلام) مى فرمایند: «ما أنْعَمَ اللهُ على عَبد نِعمةً فشَکَرَها بِقَلْبِهِ إلاّ استْتَوْجَبَ المَزِیدَ بِها قَبْلَ أنْ یَظْهَرَ شُکْرُهُ عَلى لِسَانِه؛ کسى که قلباً شکر نعمت کند پیش از آن که به زبان شکر گوید، لیاقت خود را براى افزایش نعمت ثابت کرده است».(5)

گاهى نعمت هاى خداوند یک نوع عذاب و مجازات است که در روایات ما به نعمت استدراج معروف است یعنى هنگامى که شخص گناه مى کند خداوند او را تنبیه مى کند تا بیدار شود ولى اگر در مراحل بعدى بر اثر زیادى گناه به حدّى برسد که تنبیهات فایده نداشته باشد در نتیجه خداوند به او نعمت مى دهد تا غافل شود و خیال کند مستحق این نعمت هاست در صورتى که خداوند ناگهانى او را عذاب مى کند که این عذاب براى او خیلى دردناک است

عوامل پایدارى نعمت ها:

1. ایمان     2. پرهیزکارى      3. بذل و بخشش نعمت ها          4. صرفه جویى و قناعت.

عوامل از بین رفتن نعمت ها: 1. کفران نعمت     2. انفاق و نداشتن بخشش     3. به کار بردن نعمت در معصیت خداوند 

 4. مصرف بى رویه و اسراف      5. عدم نیکوکارى.

یکی از نکاتى که در زمینه شکرگزارى در روایات ما بر آن تأکید شده مسأله شکرگزارى در برابر مخلوق است. کسى که به دیگران خدمت مى کند و نعمتى در اختیار او مى گذارد هر چند انتظار قدردانى و تشکّر نداشته باشد، وظیفه شخصى که مشمول نعمت او شده، این است که با قلب و زبان و عمل از او قدردانى کند. لذا در حدیثى از امام رضا(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقینَ لَمْ یَشْکُرِ اللهَ عَزَّ وَجلّ کسى که بخشنده نعمت را از میان مخلوقین شکرگزارى نکند، شکر خداوند متعال را بجا نیاورده است».(6)

چرا که مخلوق واسطه اى براى انتقال نعمت خدا به بندگان است و کسى که شکر مخلوق را بجا نیاورد در واقع شکر خدا را بجا نیاورده است.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ النَّاسَ لَمْ یَشکُرِ اللهَ ؛ کسى که از انسان ها تشکّر نکند از خدا تشکّر نکرده است».(7)

از خدا مى خواهیم که ما را از شاکران نعمات خویش قرار بدهد.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 13.

2. نهج البلاغه، حکمت 25.

3. غرر الحکم، ج 4، ص 121.

4. خصال، ص 34.

5. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 399.

6. همان مدرک، ص 24.

7. آثار الصادقین، ج 9، ص 465.

منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی




- نظرات (0)

مصاحبه با امام علي عليه السلام

گفت و گو با امام علي (عليه السلام) در نهج البلاغه

اشاره:

امام علي (ع)

« رياض نجيب الريس » يکي از معروف ترين روزنامه نگاران سني مذهب عرب در سال 1983 در صدد برآمد چاره اي براي مشکلات و دردهاي انسان معاصر بيابد. براي اين کار او به سراغ نهج البلاغه رفت و با انتخاب قالبي جذاب و ابتکاري پس از طرح سؤالاتي، پاسخ هاي حکيمانه اميرالمؤمنين را از نهج البلاغه استخراج نمود.

 اين مصاحبه در 26 فوريه 1983 در مجله « المستقبل » چاپ پاريس درج شده. آنچه مي خوانيد متن اين مصاحبه است که توسط آقاي مهرداد آزاد اردبيلي ترجمه شده که با اندکي تلخيص از نظر گرامي تان مي گذرد.

در عصر درهاي بسته، در هنگامه جستجو براي يافتن راهي امن و بي خطر در تاريکي روزگار معاصر که کسي نيست تا با روزنامه نگاران درباره ويژگي هاي امروز به گفتگو بنشيند و از اين طريق به نشانه هاي فردا دست يابد... به دنبال کسي بودم که براي من چيزي بگويد و راهي فرارويم نهد. تصميم گرفتم به ديدار امام علي بن ابي طالب در نهج البلاغه بروم و گفت و گويي با جانشين رسول خدا سرور شهيدان و اميرمؤمنان انجام دهم. من قبلا «علي بن ابي طالب » را نمي شناختم و شناختم نسبت به ايشان همانند صدها تن از امثال خودم سطحي و از روي مطالعات تاريخي بود.

براي اين کار بايد به سيد شريف رضي مراجعه مي کردم. کسي که باب شناخت علي بن ابي طالب را در نهج البلاغه بخوبي گشوده است و براي من يافتن اين باب درخشش نور هدايت در عصري تيره و تاريک بود.

مطالعه نهج البلاغه شريف رضي که هفته هاي طولاني ادامه داشت آرامشي عميق به من بخشيد. با خواندن نهج البلاغه سؤالات من افزايش يافت اما پاسخ هاي سخاوت مندانه را نيز در آن مي يافتم. براي آغاز سخن با امام علي بن ابي طالب از ايشان اجازه گرفتم تا سؤال اول را مطرح کنم:

سوال: سرور گرامي اميرمؤمنان! در عصري که در آن به سر مي بريم سرکشي و طغيان انسان هاي متمدن، عليه پروردگارشان روز به روز افزايش يافته و کبر و غرور و تفاخر و برتري جويي ساير همنوعان آنان را بکلي از ارزش هاي معنوي دور ساخته است. شما چه صحبتي با اين گونه انسان ها داريد؟

بخشيدن مال به کسي که مستحق آن نيست تبذير و اسراف است. چنين بخششي قدر و ارزش بخشنده را در دنيا بالا برده و در آخرت فرود آرد. او را در ديده مردمان گرا مي کند و نزد خدا خوار گرداند. چه زشت است فروتني هنگام نياز و درشتي به قت بي نيازي (و بالاخره) نه مال براي تو پايدار است و نه تو بر مال برقرار

جواب: اين گونه انسان ها مگر پيام قرآن را نشنيده اند که مي گويد: «اي انسان چه باعث شد که به خداي کريم بزرگوار مغرور گشتي؟» «فرزند آدم را با ناز و تفاخر چه کار؟ که آغازش نطفه اي بي ارزش بوده و پايانش مردار گنديده، نه خود را روزي مي دهد و نه مي تواند مرگش را باز گرداند»

سوال: يا اميرالمؤمنين! جود و بخشش ما حتي آن روز که دارايي و ثروت مان فراوان بود، اندک شده است. نظر شما در اين باره چيست؟

جواب: از بخشيدن اندک، شرم مدار که بي بهرگي و محروم شدن، اندک تر از آن است و آن که نعمت خدا بر او بسيار باشد، نياز مردم نيز به او بسيار خواهد بود.

بخشيدن مال به کسي که مستحق آن نيست تبذير و اسراف است. چنين بخششي قدر و ارزش بخشنده را در دنيا بالا برده و در آخرت فرود آرد. او را در ديده مردمان گرا مي کند و نزد خدا خوار گرداند. چه زشت است فروتني هنگام نياز و درشتي به قت بي نيازي (و بالاخره) نه مال براي تو پايدار است و نه تو بر مال برقرار.

سوال: اما اي امام بزرگوار! نياز، در بسياري مواقع، انسان را به سوي خواستن و تقاضا سوق مي دهد؟

جواب: نگاه داشتن آنچه خود، در دست داري در نزد من بهتر است از گرفتن آنچه در دست ديگران است و تلخي نوميدي بهتر تا از مردم طلبيدن. بزرگترين توانگري، چشم نداشتن به مال مردم است. 

سوال: طمع چگونه است؟

جواب: بندگي جاويد است.

امام علي (ع) دست نويس پر

سوال: چه رابطه اي ميان علم و ثروت وجود دارد و تفاوت آنها چيست؟

جواب: دانش بهتر از مال و ثروت است؛ زيرا که دانش تو را نگهبان باشد و تو ثروت را پاسبان. ثروت با هزينه کردن، کاهش مي يابد و دانش با نشر آن افزون مي شود. دانش، فرمانگذار است و مال فرمانبردار.

سوال: در عصر ما، قرآن، مهجور مانده و مسلمانان بدون توجه به محتوا و پيام اصلي آن که سعادت انسان را تضمين مي کند تنها به ظواهر و حفظ آداب ظاهري آن بسنده مي کنند؛ چه بايد کرد؟

جواب: بدانيد که قرآن علم آينده است و حديث گذشته، درد شما را درمان است و شيوه سامان دادن کارتان در آن است.

و بدانيد کسي که با قرآن است، نيازمند و محتاج نخواهد بود... قرآن شفاي بزرگترين بيماري ها يعني کفر و دورويي و به بيراهه رفتن و گمراهي است. (هم چنين) اخبار مربوط به پيشينيان و آيندگان و آئين چگونه زيستن را در قرآن مي يابيد.

سوال: سرورم! وضع عبادت و پرستش خداوند در جهان امروز نابسامان و آشفته است. اصلا آدمي نمي داند مردم چگونه عبادت مي کنند و به چه چيز باور و ايمان دارند.

جواب: گروهي از مردم خدا را به اميد بخشش مي پرستند که اين پرستش بازرگانان است و گروهي او را از روي ترس، عبادت مي کنند و اين عبادت بردگان است و گروهي وي را براي سپاس مي پرستند و اين پرستش آزادگان است. 

سوال: تفاوت ميان عاقل و احمق چيست؟

جواب: زبان خردمند در پس دل اوست و دل نادان پس زبان او. 

سوال: شخص احمق و نادان معمولا به دنبال چيست؟

جواب: او مي خواهد که به تو سود رساند اما دچار زيانت مي کند.

سوال: شخص خسيس و بخيل چگونه است؟

جواب: او آنچه را سخت بدان نيازمندي از تو دريغ مي کند. 

سوال: فاجر و تبهکار چگونه است؟

جواب: او تو را به اندک بهايي بفروشد. 

سوال: دروغگو چگونه است؟

از صلحي که دشمن تو را بدان فراخواند و رضاي خدا در آن باشد روي مگردان که آشتي، موجب آسايش سربازانت شود و از اندوه حيات برهاند و شهرهايت ايمن ماند. ليکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتي که بسا به تو نزديک شود و تو را غافلگير کند. پس دورانديشي پيشه کن و زياد، خوش گمان مباش!

جواب: او به سرابي مي ماند که دور را به تو نزديک و نزديک را به تو دور مي نمايد. 

سوال: آيا قضاوت در مورد آنچه در باطن ديگران است دشوار نيست؟

جواب: هيچ کس چيزي را در دل نهان نمي کند مگر آنکه در سخنان بي انديشه اش آشکار شود و در صفحه رخسارش پديدار.

سوال: اي اميرمؤمنان! در چنين شرايط دشواري، چگونه با مردم معاشرت کنيم؟

جواب: با مردم چنان بياميزيد که اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد به شما مهرباني کنند. مبادا که ميان تو و مردم پيغام رساني جز زبانت و پرده دار و درباني جز چهره ات باشد، (تا نيازمندان بتوانند مستقيما با تو به گفت و گو و عرض حاجت بپردازند و بدون مانع ترا ببينند و ملاقات کنند)

هر که زبانش را بر خود فرمانروا سازد، خود را بي ارزش کند. 

سوال: برخورد ما با دشمنانمان چگونه باشد؟

جواب: اگر بر دشمنت دست يافتي به شکرانه پيروزي بر وي، او را ببخشاي. 

سوال: امام عزيز! آيا با دشمنان خود مصالحه کنيم؟

جواب: از صلحي که دشمن تو را بدان فراخواند و رضاي خدا در آن باشد روي مگردان که آشتي، موجب آسايش سربازانت شود و از اندوه حيات برهاند و شهرهايت ايمن ماند. ليکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتي که بسا به تو نزديک شود و تو را غافلگير کند. پس دورانديشي پيشه کن و زياد، خوش گمان مباش! 

سوال: رفتارهاي اجتماعي يک مسلمان چگونه بايد باشد؟

جواب: بترس از کاري که در نهان انجام دهند و در عيان از آن خجلت برند و بپرهيز از کاري که چون از کننده آن بپرسند آن را انکار کند يا عذرخواهي نمايد. آن که به کار کساني خشنود باشد گويا که در کار آنان شريک بوده است. 

سوال: در چنين شرايطي که در آن به سر مي بريم چگونه با زندگي و مشکلات برخورد کنيم؟

امام علي (ع)

جواب: هيچ چيز نيست جز آن که دارنده اش از آن سير شود و از داشتن آن ملول گردد. مگر زندگي که هيچ چيز را بر آن ترجيح ندهد چرا که در مرگ، آسايش و راحتي نمي بيند. 

سوال: اما چگونه با آن برخورد کنيم؟

جواب: روزگار دو روز است: روزي به نفع تو و روزي به زيان تو. در روزي که به نفع توست سرکشي مکن و در روزي که به زيان توست تن به شکيبايي ده. 

سوال: در چنين روزگاري چگونه تهمت را از خود دور سازيم؟

جواب: آن که خود را در جاهايي که موجب بدگماني است قرار دهد، آن را که گمان بد به او برد سرزنش مکند.

سوال: چگونه از عادت اصرار بر جهل پرهيز کنيم؟

جواب: هر که از روي ناداني خصومت ورزد، از ديدن حق کور شود. 

سوال: آيا چنين عادتي منجر به از دست دادن دوستان نخواهد شد؟

جواب: ناتوان ترين مردم کسي است که از به دست آوردن دوستان عاجز باشد و ناتوان تر از او کسي است که دوستي به دست آرد و سپس او را ضايع گرداند... (اما به خاطر داشته باش) که دشمن دوستت را دوست مگير تا دوستت را دشمن نباشي. 

سوال: در همه اين موارد، آيا جاي اميدواري وجود دارد؟

جواب: آن که بر لب جوي نشسته از بيم تشنگي رسته است (آنکه حق را شناخته از باطل بيم ندارد). 

سرور و مولاي من اي اميرالمؤمنين! در پايان اين حسن ختام اگر صحبتي و يا پيامي داريد بفرماييد؟

ما اکثر العبر و اقل الاعتبار؟  پندها چه بسيار است و پندگرفتن چه اندک!


منبع : مجله آشيانه دوستي  شماره 25(ويژه نهج البلاغه)


- نظرات (0)

بدترین و بهترین مردم نزد خدا

1.

. مقرب ترین مردم

«هم اعلم خلقك بك، و اخوفهم لك، و اقربهم منك. » (خطبه 109) ؛ فرشتگان داناترین مخلوقات به مقام ربوبی تو هستند و بیمناك ترین موجودات از تو و نزدیك ترین مخلوقات به بارگاه قدس و كبریایی ات.

2. فاضل ترین بندگان

«ان افضل الناس عند الله من كان العمل بالحق احب الیه و ان نقصه و كرثه من الباطل و ان جر الیه فائده و زاده.» (خطبه 125) ؛ همانا با فضیلت ترین مردم نزد خداوند كسی است كه برای او عمل به حق، اگر چه موجب كاهش (ظاهری) و سختی باشد، محبوب تر از باطل بوده است، اگر چه آن باطل برای او فایده را جلب كند و موجب افزایش وی گردد.

3. محبوب ترین بندگان نزد خدا

«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه ... قد خلع سرابیل الشهوات، و تخلی من الهموم، الا هما واحدا انفردبه، فخرج من صفه العمی، و مشاركه اهل الهوی .» (خطبه 87)

 ؛ ای بندگان خدا! از محبوب ترین بندگان خدا در پیشگاه ربوبی بنده ای است كه خداوند (سبحان) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن یاری فرماید، پیراهن های شهوات را از خود بركند و جز یک غم، از تمام غم ها خود را می رهاند و از صف كوردلان و مشاركت با هواپرستان خارج شد.

4. خیرخواه ترین مردم

«ان انصح الناس لنفسه اطوعهم لربه؛ و ان اغشهم لنفسه اعصاهم لربه .» (خطبه 86)

؛ همانا خیرخواه ترین مردم درباره خویشتن مطیع ترین مردم بر پروردگارش و خائن ترین مردم درباره خویشتن معصیت كارترین آنان به خدایش می باشد.

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند: فردی كه خدا او را به خودش واگذار كرده (و به او كمک فكری نمی كند) چنین فردی از راه راست منحرف می گردد، به بدعت و مطالب انحرافی علاقمند و آلوده می شود. چنین فردی به وسیله آشوبگری گمراه گردیده، موجب انحراف كسانی است كه در زمان زندگی و مرگ او، از وی پیروی كنند، اشتباهات دیگران را به دوش می گیرد و گرو گناهان خویش است

5. دودستگی مردم

«انما الناس رجلان: متبع شرعه، و مبتدع بدعه، لیس معه من الله سبحانه برهان سنه، و لا ضیا حجه » (خطبه 176) ؛ مردم بر دو صفت اند: پیرو قانون شرع، یا بدعت گزار و پیرو بدعت كه با او هیچ قانونی و روشنایی دلیل از خداوند وجود ندارد.

6. بدترین خلق نزد خالق

«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: رجل و كله الله الی نفسه؛ فهو جائر عن قصد السبیل، مشغوف بكلام بدعه، و دعا ضلاله، فهو فتنه لمن افتتن به، ضال عن هدی من كان قبله، مضل لمن اقتدی به فی حیاته و بعد وفاته، حمال خطایا غیره، رهن بخطیئته.»(خطبه 17) ؛  

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:

فردی كه خدا او را به خودش واگذار كرده (و به او كمک فكری نمی كند) چنین فردی از راه راست منحرف می گردد، به بدعت و مطالب انحرافی علاقمند و آلوده می شود. چنین فردی به وسیله آشوبگری گمراه گردیده، موجب انحراف كسانی است كه در زمان زندگی و مرگ او، از وی پیروی كنند، اشتباهات دیگران را به دوش می گیرد و گرو گناهان خویش است.

7. برترین مؤمنان

«من كتاب له الی الحارث الهمدانی: اعلم ان افضل المومنین افضلهم تقدمه من نفسه و اهله و ماله، فانك ما تقدم من خیر یبق لك ذخره، و ما توخره یكن لغیرك خیره .» (نامه 69)

در نامه خود به حارث همدانی چنین نوشت: توجه داشته باش كه بهترین مؤمنین كسانی هستند كه بیشتر از دیگران از شخص خود، بستگان و مال خویش را در راه خدا پیشكش كنند و هر چه پیش از خود برای قیامت از كارهای خیر بفرستی برایت ذخیره می گردد و هر چه از مال و ثروت برای وارث بگذاری سودش برای دیگران است .

مرد تنها
8. مبغوض ترین بندگان نزد خدا

«ان من ابغض الرجال الی الله تعالی لعبدا و كله الله الی نفسه، جائرا عن قصد السبیل، سائرا بغیر ذلیل؛ ان دعی الی حرث الدنیا عمل، و ان دعی الی حرث الاخره كسل!.» (خطبه 103)

همانا قطعا از مبغوض ترین مردان در نزد خدا، آن بنده ای است كه خدا او را به خود او واگذاشته است، این بنده (رها شده به حال خود) از راه حق متجاوز و بدون رهبری كه دلیل راه است در حركت است. اگر این بنده (رها شده به حال خود) به كشت و كار دنیوی خوانده شود به كار می افتد و اگر به كشت و كار اخروی خوانده شود كسل و افسرده می گردد.

9. برترین بنده

«اعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل ، هدی و هدی .» (خطبه 164) ؛ بدان برترین بندگان در نزد خداوند سبحان، امامی است عادل، كه هدایت شده و مردم به وسیله او هدایت شوند.

10. شایسته ترین خلق

«اولی الناس بالكرم من عرفت به الكرام .» (حكمت 436) ؛ شایسته ترین مردم به كرامت كسی است كه مردمان با كرامت به وسیله او شناخته می شوند.

11. بهترین بندگان خدا

«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه علی نفسه ... مصباح ظلمات، كشاف عشوات، مفتاح مبهمات، دفاع معضلات، دلیل فلوات ، یقول فیفهم ، و یسكت فیسلم ... و اخر قد تسمی عالما و لیس به ، فاقتبس ‍ جهائل من جهال، و اضالیل من ضلال، و نصب للناس اشراكا من حبائل غرور، و قول زور ... یقول: اقف عند الشبهات، و فیها وقں و یقول: اعتزل البدع، و بینها اضطجع، فالصوره صوره انسان، و القلب قلب حیوان، لا یعرف باب الهدی فیتبعه، و لا باب العمی فیصد عنه. و ذلك میت الاحیا. » (خطبه 87)

همانا از محبوب ترین بندگان خدا، نزد او بنده ای است كه خداوند او را در برابر نفسش یاری رسانده است ... چراغ تاریكی هاست، برطرف كننده كوری ها، كلید مبهمات ، زداینده مشكلات و راهنمای بیابان ها. می گوید و می فهماند و به موقع خاموش می شود و سالم می ماند...

همانا بدترین مردم نزد پروردگار، پیشوای ستمگری است كه خود را گمراه و دیگران هم به وسیله او گمراه شوند و سنت های برگرفته از دین را نابود كند و نوآوری های ترک شده خلاف دین را زنده سازد

و دیگری كه خود را دانشمند می نامد، ولی دانشمند نیست، او از نادان ها و گمراهان، نادانی ها و گمراهی ها را فرا گرفته و دام هایی از ریسمان های فریب و گفتار دروغ برای مردم گسترده است ...

می گوید: به گاه شبهات درنگ می كنم در حالی كه در آن ها فرو افتاده است، می گوید از بدعت ها كناره می گیرم، در حالی كه میان آن ها خفته است، چهره اش نه چهره انسان را می شناسد تا به دنبال آن برود و نه باب كوری دل را تا از آن جلوگیری كند. او مرده ای است در میان زندگان.

12. هر كه بر اساس آنچه خدا نازل كرده است داوری نكند

«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: و رجل جلس بین الناس قاضیا ضامنا لتخلیص ما التبس علی غیره، فان نزلت به احدی المبهمات هیا لها حشوا رثا من رایه، ثم قطع به، فهو من لبس الشبهات فی مثل نسج العنكبوت. لا یدری اصاب ام اخطا ... تصرخ من جور قضائه الدما، و تعج منه المواریث . » (خطبه 17) ؛

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:

مردی كه در میان مردم به قضاوت و حل مشكلات كه ضامن آن گردیده می نشیند، اگر مطلب مبهمی پیش آمد، رای ضعیف و نظر بی ارزشی می دهد و از روی قطع هم نظر خود را صادر می كند، چنین فردی در مسائل مبهم مثل تنیدن عنكبوت است، نمی داند عملش صحیح است یا غلط! ...

خون های ریخته شده از ظلم قضاوتش به فریاد آمده و فریاد میراث بر باد رفتگان (كه به ناحق تقسیم شده) بلند است.

مرد
13. حال محبوب ترین بندگان

ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه، فاستشعر الحزن، و تجلبب الخوف؛ فزهر مصباح الهدی فی قلبه .(خطبه 87)

همانا از محبوب ترین بندگان خدا نزد او، بنده ای است كه خداوند او را در پیكار با نفسش یاری كرده است، پس جامه رویینش ترس (از خدا) و چراغ هدایت در دلش فروزان است.

14. بدترین مردم از دیدگاه علی ـ علیه السلام ـ

ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به، فامات سنه ماخوذه، و احیا بدعه متروكه .(خطبه 164)

همانا بدترین مردم نزد پروردگار، پیشوای ستمگری است كه خود را گمراه و دیگران هم به وسیله او گمراه شوند و سنت های برگرفته از دین را نابود كند و نوآوری های ترک شده خلاف دین را زنده سازد.

15. بدبخت حقیقی

«ان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل، و التجربه.» (نامه 78)  ؛ همانا بدبخت كسی است كه از عقل و تجربه خود بهره نگیرد


- نظرات (0)

با خبر باش که سر می شکند دیوارش

رحمت

ماه های پررحمت خدا می آیند و چون برق و باد می گذرند. اما براستی ما چقدر از زمان های خود استفاده می کنیم و چقدر قدر لحظاتمان را می دانیم؟ واقعاً چقدر توانسته ایم با بهره برداری صحیح از فرصت ها خود را از لحاظ معنوی به مراتب کمال برسانیم و حقیقت ایمان و توحید را بدست آوریم؟ چقدر ایام الله و روزهای خوب خدا را ارج نهادیم و طعم واقعی لااله الاالله را چشیدیم؟! آیا توحید را لمس کرده ایم؟! آیا شما هم از آن دسته افراد هستید که معتقدند بسیاری از آدم ها از اعمال عبادی خود بهره ای نمی برند! براستی آیا اکثر مردم از اعمال و رفتارهای عبادی خود بهره ای نمی برند؟! اگر چنین است، چرا؟! گره این معما کجاست؟!

 

تنها برای خدا!

ما مکلّفیم اعمال و رفتارهای عبادی را به خوبی و به نحو صحیح انجام دهیم. آن هم تنها برای خدا. چون او از ما خواسته و به ما راه را نشان داده که برای رسیدن به او و رشد و کمال معنوی خود، تنها او را بپرستیم و تنها در مسیر او گام برداریم. همچنانکه می فرماید: قولوا لااله الاالله تفلحوا؛ بگویید خدایی جز خدای یگانه نیست تا رستگار شوید. گفتن تنها به زبان نیست بلکه پذیرش این موضوع باید در قلب انسان اتفاق بیفتد و در عمل پیاده شود و سراسر زندگی را از یاد الهی پر نماید و تنها در این صورت است که رستگاری و فلاح اخروی نصیب آدمی می شود. در حالی که مشرکان و کسانی که از یاد و نام الهی رویگردانند در برابر این امر سرکشی و طغیان می کنند. قرآن کریم می فرماید: إنّهم کانوا إذا قیل لهم لااله الاالله یستکبرون و یقولون أإنّا لتارکوا الهتنا لشاعر مجنون؛ آنها (مشرکان) چنین بودند که وقتی به آنها گفته می شود لااله الاالله، جز خدای یگانه معبودی نیست ، استکبار و گردنکشی می کردند و می گفتند: آیا ما به گفتار یک آدم خیالباف دیوانه دست از معبودهای خود برداریم؟ (صافات/36-35)

این موضوع نشان می دهد لااله الاالله مبارزه ی پیامبرگونه با تمام شئون زندگی مشرکانه است که باید تمام ابعاد زندگی از افکار و عقاید و اخلاق و اعمال دگرگون شود و رنگ الهی به خود بگیرد.

 

ما در کجا ایستاده ایم؟

حال ما با لااله الاالله چگونه رفتار می کنیم؟ آیا ما بتها را از فضای زندگی بیرون ریخته و الله را جای آن قرار داده ایم؟ جدّاً ما خدا را معبود خود گرفته ایم یا هوی را؟! اگر انصاف داشته باشیم باید اعتراف کنیم که ما در بت خانه زندگی می کنیم! و می گوییم لااله الاالله.

آیا اکثر مردم از اعمال و رفتارهای عبادی خود بهره ای نمی برند؟! اگر چنین است، چرا؟! گره این معما کجاست؟!

نفس امّاره بت است که در خانه ی قلب ما قرار گرفته و در تمام نواحی وجود ما فرمانروایی می کند! افرأیت من اتّخذ الهه هواه؛ آیا دیده ای آن کس را که هوای نفس خود را معبود خود قرار داده (و از آن تبعیت می کند.) (جاثیه/23)

آنچنان این محبوبهای دنیوی از مال و مقام و مسکن و مرکب و همسر و فرزند ، معبودهای ما شده اند و در اعماق جان ما نشسته اند که به این سادگی ها امکان ندارد آنها را از سرزمین قلب خود ریشه کن کنیم و جداً بگوییم: لااله الاالله.

 

خانه تکانی دیر نشود!

جایگزین کردن خدا در دل و جان آدمی خانه تکانی روح می خواهد و جاروب کردن خانه دل از هر چه غیرخداست را می طلبد و این کاری دشوار و مشکل است.

ای که از کوچه معشوقه ما می گذری                باخبر باش که سر می شکند دیوارش

 

اما با همه دشواری راهی است که معصومین و اولیای الهی آن را پیموده اند. پس راهی پیمودنی است و باید پا در راه گذاشت. مهمترین و شاید بهترین علامت توحید و صادق بودن در راه لااله الاالله ، همان فرموده قرآن کریم است که اگر انسان بکوشد آن را در خود ایجاد و تقویت نماید، اندک اندک طعم شیرین لااله الاالله را حس خواهد کرد!

عبادت
چه باید کرد؟

قرآن کریم می فرماید: لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لاتفرحوا بما آتاکم؛  بر آن چه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به آنچه به شما داده است شادمانی نکنید. (حدید/23)

بر اساس این آیه شریفه علامت لااله الاالله این است که به خاطر از دست رفته از امور دنیوی غمگین نشوید و برای بدست آمده های مادّی خوشحال نگردید.

زیرا دنیا و آنچه در آن است در نظر انسان موحد و لااله الاالله گوی که دل داده به خداست، ارزشی ندارد تا به خاطر آمدن و رفتن آن شاد و یا اندوهناک گردد. رضا و خشنودی موحّد واقعی جز رضا و خشنودی الهی نیست و جز خشم و نارضایتی الهی چیزی او را غمگین نمی گرداند. در غیر این صورت در عمق جان خود ، شریکی برای خدا قرارداده است: :و ما یۆمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون؛ اکثر اینان که ایمان به الله دارند (در باطن جانشان) مشرکند! (یوسف/106)

آیا ما بتها را از فضای زندگی بیرون ریخته و الله را جای آن قرار داده ایم؟ جدّاً ما خدا را معبود خود گرفته ایم یا هوی را؟! اگر انصاف داشته باشیم باید اعتراف کنیم که ما در بت خانه زندگی می کنیم! و می گوییم لااله الاالله

باید در این آیات اندیشید و خود را به آنها عرضه کرد و با آنها سنجید ، تا بفهمیم که ما به راستی موحّدیم یا نه؟ آیا مبتلا به بیماری شرک شده ایم و خود غافلیم!

 

اعمال ما کجا و قرآن کجا!

بر اساس آنچه قرآن و روایات اسلامی به ما می آموزد اعمال عبادی ما تنها در صورتی برای ما بهره و ارزشی خواهند داشت که از سر توحید و لااله الاالله واقعی باشند وگرنه بهره ای برای ما نخواهند داشت. آیا ما با از دست دادن مال و مقام دنیا غمگین نمی شویم و با بدست آمدن آن خوشحال و راضی نمی گردیم؟ آیا می توانیم مطمئن باشیم موحّد واقعی هستیم تا اعمال عبادی ما مورد استفاده و بهره ما در آخرت قرار گیرند؟ آیا ختم قرآن کردن و جوشن کبیر خواندن و افطار و سحری خوردن در ماه رمضان به تنهائی ما را کفایت می کند و آیا باید به همانها دل خوش باشیم؟!

مبادا از آن گروههایی باشیم که در مورد آنها فرمودند: کم من صائم لیس له من صیامه إلاّ الجوع و الظّمأ و کم من قائم لیس له من قیامه الاّ السّر و العناء؛ چه بسیارند روزه داری که از روزه اش جز گرسنگی و تشنگی نتیجه ای نگرفته و چه بسیار شب زنده داری که جز بیدار ماندن و به رنج افکندن بدن از شب زنده داری اش بهره ای نبرده است.

آیا با این وضع و حال می توانیم بگوییم لااله الاالله، یعنی جز او معبودی ندارم و جز او معبودی نمی شناسم؟ قضاوت باشد در صحنه وجدانمان


منابع و مأخذ:

1- صفیر هدایت- سید محمد ضیاءآبادی- شماره 25

2- نهج البلاغه- ترجمه فیض الاسلام- خطبه 145

3- تفسیر المیزان- علامه طباطبایی- تفاسیر سور حدید و یوسف

4- صفیر سعادت- سیدمحمدضیاء آبادی


- نظرات (0)

دلایل انحطاط مسلمانان بعداز پیامبر

پژوهشگری که تاریخ اسلام را مطالعه و بررسی می‌کند، از تحولات سریع و نیز عمیقی که در جامعه تازه تأسیس اسلامی توسط پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) ایجاد شد، در شگفت و حیرت فرو می‌رود.

مردمی که تا دیروز به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کردند و جز به پر کردن شکم خود و افزودن قدرت خانواده و عشیره خویش به موضوع دیگری توجه نداشتند، در اندک مدتی حاضر به جانفشانی برای متعالی ترین ارزش های الهی و انسانی گردیدند. شرح تحولات گسترده جامعه عرب در این مختصر مقدور نیست.

اگرچه تمام جامعه اسلامی حقیقتاً به ارزش های اسلامی ایمان نیاورده بود که فرمود:

«وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیم»[1] و برخی از آن بادیه‌نشینان کسانی هستند که آنچه را [در راه خدا] هزینه می‌کنند، خسارتی [برای خود] می‌دانند، و برای شما پیشامدهای بد انتظار می‌برند. پیشامدِ بد برای آنان خواهد بود، و خدا شنوای داناست، لکن گروه دیگری هم بودند که؛

و مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلوَاتِ الرَّسُولِ أَلاَ إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیم.»[2] و برخی [دیگر] از بادیه‌نشینان کسانی‌اند که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و آنچه را انفاق می‌کنند مایه تقرّب نزد خدا و دعاهای پیامبر می‌دانند. بدانید که این [انفاق] مایه تقرّب آنان است. به زودی خدا ایشان را در جوار رحمت خویش درآوَرَد، که خدا آمرزنده مهربان است.

تلاش و کوشش مسلمانان صدر اسلام در چند آیه از قرآن کریم مورد تقدیر و عنایت الهی قرار گرفته است:

«و السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیم»[3]

نگاه دینی، تن پروری و راحت طلبی سبب اصلی انحطاط یک جامعه منسجم است و همه باید نسبت به ترویج و نشر این فرهنگ در میان مردم خصوصاً جوانان هشیار باشند. امید است که این مختصر برای خوانندان محترم مفید باشد
و پیشگامانِ نخستین از مهاجران و انصار، و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند، و برای آنان باغ هایی آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانه‌اند.

این است همان کامیابی بزرگ وحتی برخی اشتباهاتشان مورد مغفرت الهی قرار گرفت که فرمود: «لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ وَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِیم.»[4]

هر آینه خدا [به بخشایش خویش و قبول توبه] بر پیامبر و مهاجران و انصار که در هنگام سختی و دشواری- رفتن به جنگ تبوک- از او پیروی کردند بازگشت پس از آنکه دلهای گروهی از آنان در آستانه لغزش و کجروی بود- که چرا باید با کمبود وسایل و غذا در شدت گرما راه دراز تبوک را در پیش گیریم- و باز [به بخشایش خود] بدیشان روی کرد و توبه‌ شان را پذیرفت، که او به آنان رئوف- دلسوز- و مهربان است.

و مهر رضایت الهی در موضوع بیعت رضوان به گویایی بیان می‌کندکه: «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُۆْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیبا.»[5]

هر آینه خدای از مۆمنان خشنود شد آنگاه که با تو در زیر آن درخت- در حدیبیه- بیعت می‌کردند، آنچه را در دلهایشان بود- از راستی و پاکی نیت و وفا- دانست، پس آرامش را بر آنان فرو آورد و ایشان را پیروزی ای نزدیک- فتح خیبر- پاداش داد.

حضرت فاطمه

با این حال ما ملاحظه می‌کنیم که همین جامعه پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) حاضر به پذیرش ولایت وصی ایشان نشده و با فراموشی ارزش های والای الهی دوباره به برخی از مناسبت های قبیله‌ای جاهلیت بازگشت. بحث سر علت اصلی این موضوع است که چرا مسلمانان با فاطمه (سلام الله علیها) چنان کردند و دختر پیامبر را آزردند.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) در خطبه خود با اشاره به عقبگرد مردم به این موضوع توجه کرده و فرمودند:

«فانی حرتم بعد البیان؛ و اسررتم بعد الاعلان؛ و نکصتم بعد الاقدام؛ و اشرکتم بعد الایمان..الا و قد اری ان قد اخلدتم الی الخفض و ابعدتم من هو احق بالبسط و القبض و اقواهم علیه و خلوتم بالدعة و نجوتم من الضیق بالسعة فمججتم ما وعیتم و دسعتم الذی تسوغتم»

پس چرا بعد از آن همه بیانات قرآن و پیامبر(صلی الله و علیه وآله) امروز حیران مانده‌اید؟ چرا حقایق را بعد از آشکار شدن مکتوم می‌دارید و پیمان های خود را شکسته‌اید و بعد از ایمان راه شرک را پیش گرفته‌اید؟...آگاه باشید من چنین می‌بینم که شما رو به راحتی گذارده‌اید و عافیت طلب شده‌اید، کسی را که از همه برای زعامت و اداره امور مسلمین شایسته‌تر بود دور ساختید، و به تن پروری و آسایش در گوشه خلوت تن دادید و از فشار و تنگنای مسئولیت ها به وسعت بی تفاوتی روی آوردید.[6]

در این بخش از خطبه، حضرت زهرا (علیهاالسلام) «آسوده طلبی و تن پروری» را مهمترین علت انحطاط جامعه اسلامی دانسته‌اند. از فرمایش حضرت استفاده می‌شود که تن پروری یکی از عواملی بود که توده مردم حاضر به پذیرش حکومت علوی نشدند، چرا که می‌دیدند با رهبری امام امیرالمۆمنین(علیه السلام) باید به سختی های زیادی برای اسلام تن دهند.

اتفاقاً در خود قرآن کریم هم به این حقیقت اشاره شده که صبر و تقوا رمز موفقیت مسلمانان است و سستی عامل ضعف و وادادگی می‌باشد:

«و إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاَ یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئا»[7]

و اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند.

اگر می بینیم که امت، پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرزندشان امام حسین (علیه السلام) را مظلومانه به شهادت رساندند، به سبب انحرافاتی بود که مردم در اثر قرار نگرفتن مربی جامعه در منصب هدایت و تربیت با آن مواجه شدند

«و لاَ تَهِنُوا و لاَ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُم الْأَعْلَوْن إِنْ كُنْتُمْ مُۆْمِنِین»[8]

و سستی نورزید و اندوهگین مباشید که اگر مۆمن باشید شما برترید.

اگر مسلمانان همانگونه که گوش به فرمان پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) بودند، پس از رحلت ایشان به وصی حضرتش که به تعبیر صدیقه طاهره(علیهاالسلام) شایسته‌ترین فرد امت برای رهبری بود، توجه می‌کردند مسلماً همان توفیقات و اصلاحات تربیتی در جامعه اسلامی ادامه میافت. اگر می بینیم که امت، پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرزندشان امام حسین(علیه السلام) را مظلومانه به شهادت رساندند، به سبب انحرافاتی بود که مردم در اثر قرار نگرفتن مربی جامعه در منصب هدایت و تربیت با آن مواجه شدند.

در هر جامعه دیگری هم تا زمانی که مردم نسبت به ارزش ها و آرمان های خود حساسیت لازم را نداشته باشند و به دنبال راحت طلبی و آسوده خاطری گام بردارند، طولی نخواهد کشید که هم دشمنان خارجی بر آنها غالب خواهند شد و هم در درون خود با اختلافات و فساد مواجه می‌گردند.

خلاصه بحث اینکه: از نگاه دینی، تن پروری و راحت طلبی سبب اصلی انحطاط یک جامعه منسجم است و همه باید نسبت به ترویج و نشر این فرهنگ در میان مردم خصوصاً جوانان هشیار باشند. امید است که این مختصر برای خوانندان محترم مفید باشد.

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک.

والحمد لله رب العالمین

 

پی نوشت ها:

[1] - توبه 98 ترجمه آقای فولادوند.

[2] - توبه99 ترجمه آقای فولادوند.

[3] - توبه100 ترجمه آقای فولادوند.

[4] - توبه117 ترجمه آقای مجتبوی.

[5] - فتح18 ترجمه از آقای مجتبوی.

[6] - ترجمه از آقای مکارم شیرازی.

[7] - آل عمران120 ترجمه آقای فولادوند.

[8] - آل عمران139 ترجمه آقای گرمارودی.


- نظرات (0)

ضربه ای که ترک کردن قرآن به ما می زند

می‌دانیم قرآن کتاب شفاء، هدایت و رحمت است:

یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُۆْمِنینَ «اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است و درمانى براى آنچه در سینه‏ هاست (درمانى براى دلهاى شما) و هدایت و رحمتى است براى مۆمنان!»[یونس/57]

و خدای متعال می‌فرماید که قرآن کتابی است که:

از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام كسانى كه از پروردگارشان مى‏ ترسند مى‏ افتد سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذكر خدا مى‏ شود[زمر/39]

اما سوال اساسی این است که چرا خیلی از ماها واقعاً این حس را نسبت به قرآن نداریم نه شفای خودمان را از قرآن می‌توانیم بگیریم و نه از خواندن قرآن بدنمان به لرزه می‌افتد؟ تکرار سوره‌ها و آیات را از لحاظ پند آموزی و تاثیرگذاری بی فایده ( و یا حداقل کم فایده) می‌بینیم. و اگر هم قرآن می‌خوانیم صرفاً برای ثواب‌هایی است که در روایات آمده است؟

پاسخ:

برای تاثیرپذیری و لذت بردن از قرآن شرایط و مقدمات خاصی لازم است که در اینجا به تبیین یکی از این موارد می‌پردازیم:

 

احساس نیاز به قرآن:

به صورت کلی انسان زمانی بهتر می‌تواند مطلبی را بهتر یاد بگیرد و از آن تاثیر پذیرفته و به آن عمل کند که احساس نیاز به آن کند.

از خواندن قرآن غافل مشو ؛ زیرا قرآن دل را زنده مى كند و از فحشا و زشت كارى و ستم باز مى دارد

مثلا: زمانی زبان انگلیسی را بهتر و سریع‌تر یاد می‌گیریم که احساس نیاز و کمبودی نسبت به آن در ما ایجاد شود مثلا بخواهیم فیلم‌های غربی را با زبان اصلی ببینیم. و اگر بخواهیم تا شش ماه آینده به کشورهای انگلیسی زبان برویم یادگیری ما نیز بسیار سریع‌تر خواهد بود و حالت جدی‌تری به خود خواهد گرفت. و یا یک دختر زمانی کتاب آشپزی برایش جذابیت دارد و پخت غذا را بهتر یاد می‌گیرد که ازدواج کند و بخواهد آشپزی کند. انسان زمانی طریقه عوض کردن تایر ماشین را یاد می‌گیرد که ماشین داشته باشد و احتمال پنچری ماشین را بدهد.

قرآن نیز کارش این است که ما را به سعادت اخروی برساند راه و روش جدا شدن از متعلقات دنیوی یاد داده و ما را مشغول جمع‌آوری توشه برای روز قیامت نماید. بدیهی است که کسی که اصلا به فکر قیامت و آخرت نیست و هیچ انگیزه‌ای برای رسیدن به سعادت اخروی را ندارد، هیچ تاثیری از قرآن نخواهد پذیرفت و مثل این فرد مانند آن کسی است که از هرچی رایانه و لب تاب است بدش می‌آید و شما به او کتابی در مورد تایپ کردن تدریس کنید.

قرآن کریم نیز در این مورد می‌فرماید:

قرآن

ذلِكَ الْكِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ «آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزكاران است.»[بقره/2]

و نیز می‌فرماید: هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُۆْمِنینَ هدایت و رحمتى است براى مۆمنان![یونس/57]

متقین و مومنین مصداق بارز کسانی هستند که به غیب و آخرت ایمان دارند و می‌دانند که این کتاب، کتاب هدایت آن‌هاست و باید به این کتاب عمل کنند تا به سعادت اخروی برسند برای همین نیز کاملا احساس نیاز به قرآن می‌کنند.

 

تلاوت قرآن صیقل دهنده قلب ها

كنز العمّال عن ابن عمر: قال رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : إنّ هذهِ القُلوبَ تَصدَأُ كما یَصدَأُ الحَدیدُ . قیلَ : یا رسولَ اللّه ِ ، فما جَلاۆها ؟ قالَ : تِلاوَةُ القرآنِ ؛ کنز العمّال ـ به نقل از ابن عمر ـ : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: این دلها نیز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول خدا! صیقل دهنده دلها چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن.( كنز العمّال : 2441)

پیامبر صلی الله علیه و آله : لاتَغفُل عَن قِراءَةِ القُرآنِ ، فَإنَّ القُرآنَ یُحیِی القَلبَ و یَنهى عَنِ الفحشاءِ و المُنكَرِ و البَغیِ ؛از خواندن قرآن غافل مشو ؛ زیرا قرآن دل را زنده مى كند و از فحشا و زشت كارى و ستم باز مى دارد .( میزان الحكمه ، ح 16503)

قرآن نیز کارش این است که ما را به سعادت اخروی برساند راه و روش جدا شدن از متعلقات دنیوی یاد داده و ما را مشغول جمع‌آوری توشه برای روز قیامت نماید. بدیهی است که کسی که اصلا به فکر قیامت و آخرت نیست و هیچ انگیزه‌ای برای رسیدن به سعادت اخروی را ندارد، هیچ تاثیری از قرآن نخواهد پذیرفت و مثل این فرد مانند آن کسی است که از هرچی رایانه و لب تاب است بدش می‌آید و شما به او کتابی در مورد تایپ کردن تدریس کنید

اهمیت احترام گذاشتن به قرآن

قالَ رسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: «اَلْقُـرآنُ اَفْضَلُ شَى ءٍ دُونَ اللّه ِ، فَمَنْ وَقَرَّ القُرآنَ فَقَدْ وَقَرَّ اللّه َ وَ مَنْ لَمْ یُوَقِّرِ القُرآنَ فَقَدْ اِسْتَخَفَّ بِحُرْمَةِ اللّه ِ، حُرْمَةُ الْقُرآنِ عَلَى اللّه ِ كَحُـرْمَةِ الوالِدِ عَلى وَلَدِهِ»؛ قـرآن جز خـدا بهترین و برترین چیـزهاست، كسى كه احـترام قـرآن را نـگهدارد به خدا احـترام كرده است، و كسـى كه حـرمت قـرآن را نـگه ندارد نسبت به خدا بى حرمتى كرده اسـت، احـترام به قـرآن در پیشـگاه الهى هـمانند احتـرام پـدر بر فـرزند اسـت.( جامع الاخبار و الآثار، ج1، ص 420.) 

 

شفای قرآن

قالَ رَسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: «عَلَیْكُمْ بِالقُرآنِ فَاِنَّهُ الشِّفاءُ النافِعُ، وَ الدَّواءُ الْمُبارَكُ وَ عِصْمَةٌ لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ، وَ نَجاةٌ لِمَنْ تَبِعَهُ». (امع الاخبار والآثار، ج 1، ص 432.)

پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله فرمود: بر شما باد به قرآن، چون قرآن، شفاى سودمند، و داروى پربركت است و نگهبان كسى است كه به آن چنگ مى زند، و نجاتبخش كسى است كه از آن پیروى كند.

بنابراین مانیز به هر میزان که بتوانیم تقوا و ایمان خود را قوی‌تر نماییم و انگیزه رسیدن به نعمت‌های بهشتی و قرب الی‌الله را در خود افزایش دهیم در واقع احساس نیاز خود را به قرآن بیشتر کرده‌ایم و بیشتر خواهیم توانست از آن بهره بگیریم. 

در ترک کردن قرآن این ماییم که ضربه می خوریم از همه برکات قرآن خودمان را محروم می کنیم و بدون قرآن چگونه می خواهیم راه به سعادت ببریم و خیر دنیاو آخرت ببینیم؟



- نظرات (0)