سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

راز خلقت فرشتگان

در اولین خطبه نهج البلاغه، امیرالمؤمنین علی علیه السلام به صورت مبسوط مراحل آفرینش موجودات را شرح می دهد. از آفرینش ملائکه و کرات و آسمان ها و زمین گرفته تا خلقت جمادات و حیوانات و انسان ها در بخش مهمی از این خطبه خلقت ملائکه به صورت کامل شرح داده شده و صفات فرشتگان به صورتی    زیبا مطرح گردیده که بیان آن برای ما انسان ها جذاب است.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «ثم فتق ما بین السموات العلا فملا هنّ اطواراً من ملائکته، منهم  سجود لا یرکعون، و رکوع لا یفقصبون، و صافون لا یتزایلون، و مسبّحون لا یسأمون، لا یغساهم نوم العیون، و لا سهو العقول و ... »

«سپس آسمان های بلند را از هم گشود و آن ها را مملو از فرشتگان مختلف ساخت، گروهی از آنان همواره در سجده اند و رکوع ندارند، و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند، و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمان شان راه نمی یابد و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد و ... »

از این فراز از خطبه به خوبی استفاده می شود که در میان آسمان ها فاصله هایی وجود دارد که در آغاز به هم پیوسته بودند و سپس از هم باز شدند، و خداوند این فاصله ها را مملو از فرشتگان ساخت. « فملا هن اطواراً من ملائکته »

در خطبه 91 نهج البلاغه نیز به این فاصله ها اشاره شده است، آنجا که می فرماید: «و ملا بهم فروج فجاجها وحشابهم فتوق اجوائها » « بوسیله فرشتگان تمام فاصله های آسمان ها را پر کرد و فاصله جوشان را از آنان مالامال ساخت. »

در ادامه خطبه اول، حضرت علی علیه السلام به بیان اقسام و اصناف فرشتگان پرداخته و آنها را به چهار گروه تقسیم می فرماید: نخست به فرشتگانی اشاره می کند که کارشان عبادت است و آنها را نیز به چند گروه تقسیم می کند، که عده ای در حال سجود، عده ای در حال رکوع، عده ای در حال قیام و ... هستند. در این که آیا منظور از سجود و رکوع و قیام، همان اعمالی است که ما انسان ها انجام می دهیم یا اشاره به مراحل خضوع و عبادت فرشتگان بر حسب مراتب و مقامات آن ها، جای بحث است. اگر فرشتگان را دارای جسم لطیف بدانیم و برای آنها دست و پا و صورت و پشیانی قائل باشیم، معنای اول مناسب تر است و اگر برای آنها جسمی قائل نباشیم، یا آنها را دارای جسم بدانیم اما نه به این شکل، آن گاه معنای دوم مناسب تر خواهد بود.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: « سپس آسمان های بلند را از هم گشود و آن ها را مملو از فرشتگان مختلف ساخت، گروهی از آنان همواره در سجده اند و رکوع ندارند، و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند، و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمان شان راه نمی یابد و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد و ... »

به هر حال کار این مجموعه، همگی عبادت و تسبیح و تقدیس خداوند بزرگ است و گویی غیر از آن، کار دیگری ندارند و جز به عبادت عشق نمی ورزند. ممکن است یکی از فلسفه های خلقت فرشتگان این باشد که انسان ها به عبادت خویش مغرور نشوند و بدانند که هیچ گاه از نظر کمیّت به عبادت فرشتگان نخواهند رسید مگر اینکه معرفت خود را در عبادت بالا ببرند و بدانند که عبادت کردن یا نکردن آن ها، اثری در مقام کبریایی خداوند نمی گذارد و اگر جملگی آن ها کافر گردند، بر دامن کبریایی او گردی نمی شنید، « ان تکفروا فانّ الله غنی عنکم » 1

فرشته در حال دعا

سپس به بیان مجموعه دوم از فرشتگان پرداخته می فرماید: « و منهم امناء علی وحیه و السنة الی رسله و مختلفون بقضائه و امره »

در واقع این گروه واسطه میان پروردگار و پیامبران و حاملان و ترجمان وحی او هستند. از این تعبیر استفاده می شود که تنها حضرت جبرائیل سفیر وحی الهی نیست بلکه او رئیس سفرای الهی است.

سپس به مجموعه سوم از فرشتگان اشاره کرده، می فرماید: «و منهم الحفظة لعباده و السّدنة لا بواب جنانه»

« حفظه » جمع « حافظ » به معنای نگاهبانان است و در این جا دو معنی می تواند داشته باشد: 

یکی نگاهبانان بر بندگان که مراتب اعمال آنان هستند و آن ها را ثبت و ضبط می کنند و دوم نگاهبانان بندگان که آنها را از آفات و بلاها و حوادث مختلف حفظ می کنند که اگر مراقبت آنها نباشد، انسان ها دائماً در معرض خطرات هستند.

سپس به مجموعه چهارم از فرشتگان بزرگ که حاملان عرش الهی هستند اشاره کرده، می فرماید: « و منهم الثّابتة فی الارضین السّفلی اقدامهم و المارقة من السّماء العلیا اعناقهم و الخارجة من الاقطار ارکانهم و المناسبة لقوائم العرش اکتا فهم. »

«گروهی از آنان آنقدر عظیم الجثه اند که پاهایشان در طبقات پایین زمین، ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا، گذشته است و ارکان وجود و پیکرشان از کرانه های جهان بیرون رفته و شانه های آنها برای حفظ پایه های عرش خدا، آماده و مناسب است. »

آنگاه به بیان اوصافی از آن ها پرداخته، می افزاید: «چشمان آن ها در برابر عرش او فرو افتاده و در زیر آن بال های خود را به خود پیچیده و میان آن ها و کسانی که در مراتب پایین ترند، حجاب های عزت و پرده های قدرت زده شده است.»

آری قدرت آن ها، قدرت جسمانی نیست بلکه از قدرت فوق العاده روحانی برخوردارند که هیچ کس به مقام آن ها راه پیدا نمی کند و به همین دلیل شایستگی حمل عرش الهی را پیدا کرده اند.

«گروهی از آنان آنقدر عظیم الجثه اند که پاهایشان در طبقات پایین زمین، ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا، گذشته است و ارکان وجود و پیکرشان از کرانه های جهان بیرون رفته و شانه های آنها برای حفظ پایه های عرش خدا، آماده و مناسب است»

فرشته

اصناف ملائکه

سنت الهی  بر این جاری شده است که برای نشان دادن قدرت و عظمت خویش و اهداف و اغراض دیگر، امور جهان هستی را به وسیله فرشتگانی که سر بر فرمان او هستند و سستی و سهو و نسیان و کندی در اطاعت ندارند، اداره کند و هر یک از اصناف آن ها برنامه ای معین و منظم داشته و کارگزاران کشور بی انتهای حضرت حق باشند.

انسان هنگامی که درباره اصناف و انواع فرشتگان و برنامه های عظیم و گسترده آنان می اندیشد. احساس کوچکی در خویش می کند که در این عالم پهناور و مملو از کارگزاران حق و صفوف لشکریان خداوند و بندگان گوش به فرمان او، من در چه جایگاهی هستم؟ 

 

نتیجه :

با دقیق شدن در این عوالم و خلایق ناشناخته خداوند متعال که اهمیت معرفت الهی برای انسان روشن می شود که بوسیله آن، انسان می تواند از مقام فرشتگان نیز بالاتر رود، فرشتگانی که با این عظمت فرمانبرداری الهی را می کنند و دارای مقامی شامخ  تر نزد خداوند هستند و در درجات کمال از انسان با معرفت پایین تر می مانند.


پی نوشت ها :

1) سوره زمر / آیه 7

منابع :

1- قرآن کریم

2- نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتی

3- پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام ، آیة الله مکارم شیرازی، ج 1


- نظرات (0)

پلیدتر از نجاست سگ


روزی حاکمی از وزیرش پرسید: چه چیز است که از همه چیزها بدتر و از نجاست سگ پلیدتر است؟!

وزیر در جواب فرو ماند و از حاکم اجازه خواست تا برای یافتن پاسخ از شهر بیرون رود. در بیابان به چوپانی رسید که گوسفندان را می چراند. پس از احوال پرسی، چوپان را مرد خوش فکری یافت. سؤال حاکم را برای او بازگو کرد .


طمع
«و اعلم یقیناً أنّک لن تَبلُغَ أمَلَکَ، و لَن تَعدُوُ اجلک، و أنّک فی سبیل مَن کان قبلک فَخَفَّض فی الطلب، و أجمِل فی المُکتَسَب، فإنّه ربّ طلب قَدجَرَّ إلی حرب، فلیس کُلَّ طالبٍ بَمرزوقٍ، و لا کُلُّ مُجمَلٍ، بمحرومٍ. و أکرِم نَفسَکَ عَن کُلَّ دَنِیَّه و اِن ساقَتکَ إلی الرّغائِبِ، فإنّک لَن تعتاضَ بما تَبذُلُ مِن نفسک عوضاً. و لا تکن عَبدَ غیرک و قَد جعلک اللهُ حُرّاً. و ما خَیرُ خَیرٍ لا یُنالُ الّا بِشَرٍّ و یُسرٍ لا یُنالُ الا بُعسرٍ؟! و إیّاک اَن تُوجِفَ بکَ مَطایا الطّمَعِ، فَتُورِدَکَ مناهل الهلکه...»1

 

شرح گفتار

امیر بیان علی (علیه السلام) در این بخش از کلام زیبا و حکیمانه ی خویش خطاب به فرزند دلبندش امام حسن مجتبی (علیه السلام) می فرماید: «به یقین بدان که تو به همه ی آرزوهای خود نخواهی رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد، و بر راه کسی می روی که پیش از تو می رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردی نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بی اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد، پس هر تلاشگری به روزی دلخواه نخواهد رسید، و هر مدارا کننده ای محروم نخواهد شد نفس خود را از هرگونه پستی باز دار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمی توانی به اندازه ی آبرویی که از دست می دهی، بهایی به دست آوری، برده ی دیگری مباش، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شرّ بدست نیاید، نیکی نیست، و آن آسایشی که با سختی های فراوان به دست آید، آسایش نیست. بپرهیز از آنکه مرکب طمع ورزی تو را به سوی هلاکت به پیش راند...»

فرمایش مولای متّقیان علی(علیه السلام) بیانگر آن است که انسان در زندگی باید کاملاً واقع نگر بوده، و با چشمانی باز از بصیرت و آگاهی نسبت به اداره ی امور زندگی اقدام نماید.

با توجّه به کلام گهربار امیر بیان علی(علیه السلام) می توان گفت: آنچه می تواند تعادل زندگی را بر هم زده، و رفاه و آسایش واقعی را نابود و ریشه کن نماید، رفتار حریصانه ی انسان نسبت به دنیا است، رفتاری که در انسان در به دست آوردن دنیا پا را از حدّ اعتدال فراتر گذاشته، و همچون عاشق دلباخته نسبت به دنیا و لذّت های زودگذرش از خود شور و اشتیاق فراوان نشان دهد.

بدیهی است که چنین عملکردی از انسان در صورت تداوم، از او یک موجود طمع کاری می سازد که برای به دست آوردن مال و ثروت بی ارزش دنیا حاضر می شود تن به هر نوع خفّت و خواری دهد.

انسان با یک محاسبه ی دقیق و حساب شده، و دقت و تأمل پیرامون حقیقت دنیا خواهد فهمید که دنیا به هیچ وجه ارزش آن را ندارد که انسان عمر گرانبهای خویش را به پای آن هزینه نموده، و در مقابل، خسارت دنیا و آخرت را به جان خریداری نماید

تجربه ثابت کرده است که انسان های دنیاپرست و فزون طلب، همواره خود را به صاحبان قدرت و ثروت متّصل می کنند، و از این که شب و روز خود را در راه خدمت و نوکری آنها هزینه کنند، هیچ باکی ندارند، چرا که برق اموال و دارایی ثروتمندان آنها را چنان مجذوب خود ساخته که گویی هیچ دغدغه ای در زندگی به غیر از پول و ثروت ندارند.

بی تردید چنین رفتار ناشایستی، آبروی چندین و چند ساله ی انسان را بر باد فنا می دهد، آبرویی که مطابق فرمایش مولای متّقیان علی(علیه السلام) در صورت از دست رفتنش، هیچ چیزی از نظر ارزش و قیمت نمی تواند با آن برابری نموده، و خلأ وجودش را پُر نماید. در روایتی رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) با لحن بسیار تند و شدیدی درباره ی چنین اشخاصی می فرماید: «هر کس ثروتمندی را به طمع دنیا احترام کند و یا او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم می گیرد، و همدم قارون در تابوت زیرین آتش خواهد بود.»2

امام علی

نکته ی حائز اهمیّت در این باره آن است که آنچه می تواند در این دنیا دستگیر انسان باشد و او را از سیل ویرانگر حرص و طمع دنیوی نجات بخشد، توجّه به حقیقت و ماهیت دنیا است. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در بخشی از کلام زیبا و دلنشین خود، دنیا را این گونه معرفی می نماید: «دنیا خانه ای است که نزد خداوند بی مقدار است؛ زیرا که حلال آن با حرام، و خوبی آن با بدی، و زندگی در آن با مرگ، و شیرینی آن با تلخی درآمیخته است، خداوند آن را برای دوستانش انتخاب نکرد، و در بخشیدن آن به دشمنان دریغ نفرمود، خیرِ دنیا اندک، و شر آن آماده و فراهم آمده اش، پراکنده، و ملک آن غارت شده، و آبادانی آن رو به ویرانی نهاده است.»3

مطابق آنچه بیان شد، انسان با یک محاسبه ی دقیق و حساب شده، و دقت و تأمل پیرامون حقیقت دنیا خواهد فهمید که دنیا به هیچ وجه ارزش آن را ندارد که انسان عمر گرانبهای خویش را به پای آن هزینه نموده، و در مقابل، خسارت دنیا و آخرت را به جان خریداری نماید.

اما افسوس که دود طمع و حرص، چشمان دنیا دوستان را آنچنان کور و نابینا ساخته که حقایق را ندیده، و شرافت و بزرگی خویش را در پول و مال اندوزی جستجو می کند. آنها به اندازه ای فریفته ی دنیا و جلوه های به ظاهر زیبایش شده اند که گویا حقیقتی به نام مرگ وجود ندارد و آنها برای همیشه در این دنیا خواهند ماند.

طبیعی که با چنین دیدگاهی انسان به خاطر دنیا تن به ذلّت داده و اهانت و تحقیر دیگران را متوجّه خود سازد.

حال اگر ما به دنبال حفظ عزّت و جایگاه رفیع انسانیت در خود هستیم، باید هرچه سریعتر دست طمع و آز را نسبت به اموال دنیا کوتاه نماییم، و حاجات خویش را از یگانه خالق هستی خواستار باشیم، چرا که تنها اوست که می تواند با قدرت بی نظیر خویش، قفل مشکلات را باز، و درد بی درمان ما را درمان و مداوا نماید. در روایتی چهارمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت این حقیقت را به زیبایی بازگو نموده و در این فرموده است: «من همه  خیر را در بریدن طمع از آنچه در دست مردم است دیدم، و هر کس در هیچ چیزی به مردم امیدوار نباشد و امرش را در هر کاری به خدا واگذار نماید، خداوند عزوجل او را در هر چیزی اجابت کند»4

آنچه می تواند تعادل زندگی را بر هم زده، و رفاه و آسایش واقعی را نابود و ریشه کن نماید، رفتار حریصانه ی انسان نسبت به دنیا است، رفتاری که در انسان در به دست آوردن دنیا پا را از حدّ اعتدال فراتر گذاشته، و همچون عاشق دلباخته نسبت به دنیا و لذّت های زودگذرش از خود شور و اشتیاق فراوان نشان دهد

پلیدتر از نجاست سگ!

روزی حاکمی از وزیرش پرسید: چه چیز است که از همه چیزها بدتر و از نجاست سگ پلیدتر است؟!

وزیر در جواب فروماند و از حاکم اجازه خواست تا برای یافتن پاسخ از شهر بیرون رود. در بیابان به چوپانی رسید که گوسفندان را می چراند. پس از احوال پرسی، چوپان را مرد خوش فکری یافت. سؤال حاکم را برای او بازگو کرد و گفت که دنبال مردی عالم و حکیم می گردم که پرسش شاه را پاسخ گوید و جایزه بزرگی را دریافت کند.

چوپان گفت: ای وزیر! حاکم و پرسش او را رها کن، من به تو بشارتی می دهم که بسیار مهمّ است. بدان که پشت این تپه، گنج بزرگی پیدا کرده ام، بیا با هم آن را تصرّف کنیم و در این جا قصری بسازیم و لشکری جمع کنیم و حاکم را از سلطنت خلع کرده و خود جای او بنشینیم! تو حاکم باش و من هم وزیر تو.

وزیر که دیگ طمعش به جوش آمده بود، عقل و هوش از سرش پرید و دست و پایش را گم کرد و گفت: گنج کجا است؟ برویم آن را  به من نشان بده.

چوپان گفت: به این شرط می پذیریم که سه مرتبه زبانت را به نجاست سگ من بزنی! وزیر طمع کار پذیرفت و با خود گفت: این جا که کسی نیست تا مرا ببیند، این کار را انجام می دهم و وقتی گنج را تصاحب کردم، انتقامم را از چوپان می گیرم و او را می کُشم. سپس وزیر سه مرتبه زبان خود را به فضله ی سگ زد و بعد پرسید: حالا بگو گنج کجا است؟!

چوپان خندید و گفت: اکنون برگرد و به شاه بگو: آنچه از نجاست سگ پلیدتر است، طمع و طمع کاری است. 5

 

پی نوشت ها :‌

1- فرازی از نامه ی 31 نهج البلاغه، ص 532، ترجمه ی محمّد دشتی

2- ثواب الأعمال، ترجمه ی انصاری، ص555

3- فرازی از خطبه ی 113 نهج البلاغه، ص216، ترجمه ی محمّد دشتی

4-  کافی، ج3، ص382

5- برگرفته از کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی، نوشته ی محمّدحسین محمّدی، حکایت298

                                                                                                                                                       


- نظرات (0)

بهترین ها و بدترین ها نزد خدا

. مقرب ترین مردم

«هم اعلم خلقك بك، و اخوفهم لك، و اقربهم منك. » (خطبه 109) ؛ فرشتگان داناترین مخلوقات به مقام ربوبی تو هستند و بیمناك ترین موجودات از تو و نزدیك ترین مخلوقات به بارگاه قدس و كبریایی ات.

2. فاضل ترین بندگان

«ان افضل الناس عند الله من كان العمل بالحق احب الیه و ان نقصه و كرثه من الباطل و ان جر الیه فائده و زاده.» (خطبه 125) ؛ همانا با فضیلت ترین مردم نزد خداوند كسی است كه برای او عمل به حق، اگر چه موجب كاهش (ظاهری) و سختی باشد، محبوب تر از باطل بوده است، اگر چه آن باطل برای او فایده را جلب كند و موجب افزایش وی گردد.

3. محبوب ترین بندگان نزد خدا

«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه ... قد خلع سرابیل الشهوات، و تخلی من الهموم، الا هما واحدا انفردبه، فخرج من صفه العمی، و مشاركه اهل الهوی .» (خطبه 87)

 ؛ ای بندگان خدا! از محبوب ترین بندگان خدا در پیشگاه ربوبی بنده ای است كه خداوند (سبحان) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن یاری فرماید، پیراهن های شهوات را از خود بركند و جز یک غم، از تمام غم ها خود را می رهاند و از صف كوردلان و مشاركت با هواپرستان خارج شد.

4. خیرخواه ترین مردم

«ان انصح الناس لنفسه اطوعهم لربه؛ و ان اغشهم لنفسه اعصاهم لربه .» (خطبه 86)

؛ همانا خیرخواه ترین مردم درباره خویشتن مطیع ترین مردم بر پروردگارش و خائن ترین مردم درباره خویشتن معصیت كارترین آنان به خدایش می باشد.

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند: فردی كه خدا او را به خودش واگذار كرده (و به او كمک فكری نمی كند) چنین فردی از راه راست منحرف می گردد، به بدعت و مطالب انحرافی علاقمند و آلوده می شود. چنین فردی به وسیله آشوبگری گمراه گردیده، موجب انحراف كسانی است كه در زمان زندگی و مرگ او، از وی پیروی كنند، اشتباهات دیگران را به دوش می گیرد و گرو گناهان خویش است

5. دودستگی مردم

«انما الناس رجلان: متبع شرعه، و مبتدع بدعه، لیس معه من الله سبحانه برهان سنه، و لا ضیا حجه » (خطبه 176) ؛ مردم بر دو صفت اند: پیرو قانون شرع، یا بدعت گزار و پیرو بدعت كه با او هیچ قانونی و روشنایی دلیل از خداوند وجود ندارد.

6. بدترین خلق نزد خالق

«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: رجل و كله الله الی نفسه؛ فهو جائر عن قصد السبیل، مشغوف بكلام بدعه، و دعا ضلاله، فهو فتنه لمن افتتن به، ضال عن هدی من كان قبله، مضل لمن اقتدی به فی حیاته و بعد وفاته، حمال خطایا غیره، رهن بخطیئته.»(خطبه 17) ؛  

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:

فردی كه خدا او را به خودش واگذار كرده (و به او كمک فكری نمی كند) چنین فردی از راه راست منحرف می گردد، به بدعت و مطالب انحرافی علاقمند و آلوده می شود. چنین فردی به وسیله آشوبگری گمراه گردیده، موجب انحراف كسانی است كه در زمان زندگی و مرگ او، از وی پیروی كنند، اشتباهات دیگران را به دوش می گیرد و گرو گناهان خویش است.

7. برترین مؤمنان

«من كتاب له الی الحارث الهمدانی: اعلم ان افضل المومنین افضلهم تقدمه من نفسه و اهله و ماله، فانك ما تقدم من خیر یبق لك ذخره، و ما توخره یكن لغیرك خیره .» (نامه 69)

در نامه خود به حارث همدانی چنین نوشت: توجه داشته باش كه بهترین مؤمنین كسانی هستند كه بیشتر از دیگران از شخص خود، بستگان و مال خویش را در راه خدا پیشكش كنند و هر چه پیش از خود برای قیامت از كارهای خیر بفرستی برایت ذخیره می گردد و هر چه از مال و ثروت برای وارث بگذاری سودش برای دیگران است .

مرد تنها
8. مبغوض ترین بندگان نزد خدا

«ان من ابغض الرجال الی الله تعالی لعبدا و كله الله الی نفسه، جائرا عن قصد السبیل، سائرا بغیر ذلیل؛ ان دعی الی حرث الدنیا عمل، و ان دعی الی حرث الاخره كسل!.» (خطبه 103)

همانا قطعا از مبغوض ترین مردان در نزد خدا، آن بنده ای است كه خدا او را به خود او واگذاشته است، این بنده (رها شده به حال خود) از راه حق متجاوز و بدون رهبری كه دلیل راه است در حركت است. اگر این بنده (رها شده به حال خود) به كشت و كار دنیوی خوانده شود به كار می افتد و اگر به كشت و كار اخروی خوانده شود كسل و افسرده می گردد.

9. برترین بنده

«اعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل ، هدی و هدی .» (خطبه 164) ؛ بدان برترین بندگان در نزد خداوند سبحان، امامی است عادل، كه هدایت شده و مردم به وسیله او هدایت شوند.

10. شایسته ترین خلق

«اولی الناس بالكرم من عرفت به الكرام .» (حكمت 436) ؛ شایسته ترین مردم به كرامت كسی است كه مردمان با كرامت به وسیله او شناخته می شوند.

11. بهترین بندگان خدا

«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه علی نفسه ... مصباح ظلمات، كشاف عشوات، مفتاح مبهمات، دفاع معضلات، دلیل فلوات ، یقول فیفهم ، و یسكت فیسلم ... و اخر قد تسمی عالما و لیس به ، فاقتبس ‍ جهائل من جهال، و اضالیل من ضلال، و نصب للناس اشراكا من حبائل غرور، و قول زور ... یقول: اقف عند الشبهات، و فیها وقں و یقول: اعتزل البدع، و بینها اضطجع، فالصوره صوره انسان، و القلب قلب حیوان، لا یعرف باب الهدی فیتبعه، و لا باب العمی فیصد عنه. و ذلك میت الاحیا. » (خطبه 87)

همانا از محبوب ترین بندگان خدا، نزد او بنده ای است كه خداوند او را در برابر نفسش یاری رسانده است ... چراغ تاریكی هاست، برطرف كننده كوری ها، كلید مبهمات ، زداینده مشكلات و راهنمای بیابان ها. می گوید و می فهماند و به موقع خاموش می شود و سالم می ماند...

همانا بدترین مردم نزد پروردگار، پیشوای ستمگری است كه خود را گمراه و دیگران هم به وسیله او گمراه شوند و سنت های برگرفته از دین را نابود كند و نوآوری های ترک شده خلاف دین را زنده سازد

و دیگری كه خود را دانشمند می نامد، ولی دانشمند نیست، او از نادان ها و گمراهان، نادانی ها و گمراهی ها را فرا گرفته و دام هایی از ریسمان های فریب و گفتار دروغ برای مردم گسترده است ...

می گوید: به گاه شبهات درنگ می كنم در حالی كه در آن ها فرو افتاده است، می گوید از بدعت ها كناره می گیرم، در حالی كه میان آن ها خفته است، چهره اش نه چهره انسان را می شناسد تا به دنبال آن برود و نه باب كوری دل را تا از آن جلوگیری كند. او مرده ای است در میان زندگان.

12. هر كه بر اساس آنچه خدا نازل كرده است داوری نكند

«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: و رجل جلس بین الناس قاضیا ضامنا لتخلیص ما التبس علی غیره، فان نزلت به احدی المبهمات هیا لها حشوا رثا من رایه، ثم قطع به، فهو من لبس الشبهات فی مثل نسج العنكبوت. لا یدری اصاب ام اخطا ... تصرخ من جور قضائه الدما، و تعج منه المواریث . » (خطبه 17) ؛

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:

مردی كه در میان مردم به قضاوت و حل مشكلات كه ضامن آن گردیده می نشیند، اگر مطلب مبهمی پیش آمد، رای ضعیف و نظر بی ارزشی می دهد و از روی قطع هم نظر خود را صادر می كند، چنین فردی در مسائل مبهم مثل تنیدن عنكبوت است، نمی داند عملش صحیح است یا غلط! ...

خون های ریخته شده از ظلم قضاوتش به فریاد آمده و فریاد میراث بر باد رفتگان (كه به ناحق تقسیم شده) بلند است.

مرد
13. حال محبوب ترین بندگان

ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه، فاستشعر الحزن، و تجلبب الخوف؛ فزهر مصباح الهدی فی قلبه .(خطبه 87)

همانا از محبوب ترین بندگان خدا نزد او، بنده ای است كه خداوند او را در پیكار با نفسش یاری كرده است، پس جامه رویینش ترس (از خدا) و چراغ هدایت در دلش فروزان است.

14. بدترین مردم از دیدگاه علی ـ علیه السلام ـ

ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به، فامات سنه ماخوذه، و احیا بدعه متروكه .(خطبه 164)

همانا بدترین مردم نزد پروردگار، پیشوای ستمگری است كه خود را گمراه و دیگران هم به وسیله او گمراه شوند و سنت های برگرفته از دین را نابود كند و نوآوری های ترک شده خلاف دین را زنده سازد.

15. بدبخت حقیقی

«ان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل، و التجربه.» (نامه 78)  ؛ همانا بدبخت كسی است كه از عقل و تجربه خود بهره نگیرد.


- نظرات (0)

باورحقانیت قیامت

حقانیّت قیامت را باور کنیم

اینک در باب معاد و حقَانیَت روز حساب به آیات قرآن دل بدهیم و ببینیم که قرآن کریم واقعه‌ی قیامت را با چه تأکیدی بیان می‌کند و چگونه دل‌ها را تکان می‌دهد!

خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم می‌فرماید: «و یستَنبوئک أحقّ هو ...؛ از تو می‌پرسند: آیا راستی، قیامت حقّ است؟»

«... قُلْ إِی وَرَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ ...؛ (1) بگو: بله؛ به خدایم قسم، قیامت حقّ است.»

کدام گوینده بهتر از خدا می‌تواند دل‌ها را تکان بدهد و با قاطعیّت تمام بگوید: «... قبل إی و ربِّی إنّهُ لَحقٌّ...!؟»

باز هم می‌فرماید: «لیجمعنّکم إلی یوم القیامةِ ...»

هم لام تأکید و هم نون تأکید دارد و با صیغه مضارع* که: «به طور قطع و مسلّم شما را روز قیامت جمع می‌کند.»

«لا ریبَ فیه؛ هیچ شکی در آن نیست.»

«وَ مَن أصدقُ مِنَ اللهِ حدیثاً؛ (2) چه کسی راستگوتر از خدا سراغ دارید.»

آیا اگر آقایان فلاسفه و عرفا بر اساس استدلالات عقلی و کشف و شهود عرفانی خود بگویند، شما می‌پذیرید امّا سخن خدا را با این قاطعیّت نمی‌پذیرید!؟ آیا فارابی و بوعلی سینا و آخوند ملاصدرا از خدا راستگوترند و گفتارشان به واقع نزدیکتر است!؟

«وَ إذا رَأیتَ ثَمَّ رأیت نعیماً و مَُلکاً کبیراً؛ (5) آنجا که رسیدید و دیدِ آنجایی را به دست آوردید، آنگاه می‌فهمید و حقیقت را می‌یابید.»

«فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا؛ شما خیال کردید که شما را لغو و عبث آفریدیم.»

این همه نظامات عالم را برای شما خلق کردیم و شما را هم برای اینکه بخورید و بخوابید و با هم بجنگید بعد بمیرید و بپوسید و از بین بروید؛ اینکه کار لغو و بیهوده‌ای خواهد بود.

«وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛ (3) و [آیا شما گمان کرده‌اید که] بازگشتی به سوی من نخواهید داشت؟»

 

هشدار که عالَم دیگری در انتظارِ ماست

« وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ »(4)

من که بازیگر نیستم که مثل بچه‌ها بسازم و خراب کنم. بلکه عالم دیگری پشت سر این عالم هست و بازگشتنی برای شما در کار است. حالا آنجا چه خبر است؟ همین قدر قرآن می‌گوید: بدانید که مجمع و محشری در پیش هست؛ امّا آن به چه کیفیت است؟ ما باید آنجا برویم و ببینیم. مولای ما امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده‌اند: «فَلیَکفِکُم مِنَ العِیانِ السّماعُ و مِنَ الغیب الخبرُ؛ فعلاً شما به همین شنیدن از ما اکتفا کنید تا در شرایط خاصّ به خود، شنیدنی‌ها را از نزدیک ببینید.»

«وَ إذا رَأیتَ ثَمَّ رأیت نعیماً و مَُلکاً کبیراً؛ (5) آنجا که رسیدید و دیدِ آنجایی را به دست آوردید، آنگاه می‌فهمید و حقیقت را می‌یابید.»

 

کیفر اخروی، محصول بذر دنیوی

گاهی در روایات تشبیهاتی به منظور تقریب به اذهان آورده‌اند که سخت تکان دهنده است؛ از رسول اکرم صلی الله علیه واله و سلم منقول است:

جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

«اِنَّ نارَکم هذه جُزءٌ مِن سبعینَ جُزءً مِن نار جهنّم قد اُطفأت سَبعینَ مَرّةً بِالماءِ ثمّ التَهبت؛ (6)».

«این آتشی که شما در دنیا دارید چه قدر سوزنده است؟ همین آتش شما یک جز، از هفتاد جز، آتش جهنّم است که هفتاد بار با آب، خاموش شده و باز شعله‌ور شده است تا به این حدّ از سوزندگی تنزّل یافته است.»

 

کم‌ترین عذاب جهنّم است!

حضرت در جای دیگری فرموده است: «... اِنَّ اَهوَنَ النّاسِ عذاباً یوم القیمةِ لَرجلٌ فی ضَحضاحٍ مِن نارٍ علیه نَعلانِ مِن نارٍ و شِراکانِ مِن نارٍ یَعلی منها دماغُهُ؛ (7) در روز قیامت، سبک عذاب ترین افراد در جهنّم، کسی است که در میان مقدار کمی از آتش قرار گرفته است در حالتی که یک جفت کفش آتشین بند دار به پایش کرده‌اند و به محض پوشیدن آن، مغزش به جوش می‌آید.»

«کما یغلی المِرجَلُ؛ آن گونه که دیگ مسی می‌جوشد، [مغز آن آدم هم بر اثر تماس با آن کفش آتشین می‌جوشد].»

 

پاسخ به یک شبهه

حال ممکن است در بعضی از ذهن‌ها خطور کند که: آیا این عذاب سنگین برای یک گناه، دور از تناسب نیست، هر چند هم آن گناه بزرگ باشد!؟

در جواب عرض می‌شود: این حقیقت را باید بدانیم که مجازات اخروی از سنخِ مجازات دنیوی نیست که مسأله‌ی تناسب و عدم آن پیش بیاید. در دنیا، جُرم و جریمه دو حقیقت از هم جدا و فاعلِ آن دو نیز از هم جدا هستند؛ مثلاً «زید» دزدی می‌کند و «عَمرو» دست او را می‌برد. دزدی کردن که جرم است، غیر دست بریدن است که جریمه است؛ فاعلِ جرم، زید است و فاعلِ جریمه، عمرو. اینجاست که مسأله‌ی تناسب و عدم تناسبِ جرم و جریمه مطرح می‌شود؛ امّا در مجازات اخروی، جریمه عینِ خود جرم است و فاعل جریمه، همان فاعل جرم است. زید است که در دنیا گناهی مرتکب شده و آن گناه در زمین جان او به صورت بذری جا گرفته و رشد کرده و در عالم آخرت به صورت آتش در آمده و از زمین جان او شعله کشیده است. این آتش، همان بذر گناه رشد یافته است و از خارج از وجود او، کسی چیزی برای او نیاورده است. این گفتار خداوند حکیم است:

«فَالیومَ لا تُظلمُ نفسٌ شیئاً...؛ (8) امروز به کسی، ستم نمی‌شود.»

«... إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ (9) آنچه که به عنوان کیفر می‌بینید، همان کاری است که در دنیا انجام داده‌اید.»

کیفر اخروی، محصول بذر دنیوی شماست. آنچه را که در دنیا کاشته‌اید همان را در آخرت درو می‌کنید؛ منتهی شما خودتان را نشناخته‌اید و از نظام عمل و آثار آن در وجود خودتان بی خبرید و لذا چاره‌ای جز پیروی از برنامه تنظیم شده‌ی از جانب خالقتان ندارید که می‌فرماید:

«... وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا...؛ (10) آنچه در دنیا عمل کرده‌اند، عین آن را در روز جزا حاضر می‌یابند.».

با زبانت به مردم نیش زدی، دل‌ها را سوزاندی! بدان که همین زبان نیش زنت در روز قیامت، تبدیل به مار و عقرب و افعی گشته و تو را می‌سوزاند!!

یک «الحمدلله» یا «سبحان الله» که از زبان شما صادر می‌شود، حضرت رب الفلق آن را می‌گیرد و تبدیل به مرغ بهشتی می‌کند؛ همان کسی که دامن ظلمت شب را می‌شکافد و سپیده‌ی صبح و خورشید فروزان را بیرون می‌آورد؛ همان قدرتی که دانه‌ی گندم را در دل خاک می‌شکافد و یک خوشه‌ی صد دانه‌ای از آن بیرون می‌آورد؛ همان قدرتی که نطفه را می‌شکافد از داخل آن انسانی عاقل و گویا و بینا و شنوا بیرون می‌آورد؛ همان قدرت است که افکار و اخلاق و اعمال شما را می‌شکافد و از داخل آن درخت طوبی یا شجره‌ی زقّوم می‌رویاند.

اینجا با دست خودت انفاق و ایثار می‌کنی، همین ایثار و انفاق شما در آن عالم، درختی ثمربخش می‌شود و بر شما سایه می‌افکند.

با زبانت به مردم نیش زدی، دل‌ها را سوزاندی! بدان که همین زبان نیش زنت در روز قیامت، تبدیل به مار و عقرب و افعی گشته و تو را می‌سوزاند!!

اینجا دل مردم را سوزاندی، دشنام دادی، مسخره کردی! خیال کردی که تمام شد!؟ حضرت ربّ الفلق این‌ها را می‌شکافد و از داخل آن، جهنّم بیرون می‌آورد.

یادمان باشدکه نظام آفرینش به این سادگی نیست و بی حساب و کتاب آفریده نشده است .

 

پی نوشت ها :

1- سوره‌ی یونس، آیه‌ی 53

* لَیجمعنَّ: لَ (لام تأکید) = یَجمع (فعل مضارع) + نَّ (نون تأکید).

2- سوره‌ی نساء، آیه‌ی 87

3- سوره‌ی مؤمنون، آیه‌ی 115

4- انبیاء،16

5- بحارالانوار، جلد 8، صفحه‌ی 288، حدیث 21

6- بحارالانوار، جلد 8، صفحه‌ی 295، حدیث 44

7- همان

8- سوره‌ی یس، آیه‌ی 54

9- سوره‌ی طور، آیه‌ی 16

10- سوره‌ی کهف، آیه‌ی 49


- نظرات (0)

70 گناه زبان

خداوند در قرآن کریم به نعمت زبان اشاره فرموده و می فرماید: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خلق الانسان عَلَّمَهُ الْبَیانَ»1

زبان عمده ترین وسیله ای است که مردم به کمک آن با یکدیگر ارتباط فکری برقرار می کنند و ایجاد تفاهم و انتقال مفاهیم از طریق زبان صورت می گیرد. در یک جمله زبان ملاک ارزش و معرف شخصیت انسان و ترازوی عقل اوست.

حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «المرءُ مخبوء تحت لسانه؛2 شخصیت هر کس در پی زبان اوست» زبان با تمام فوائدی که برایش ذکر می شود مفاسد و آفاتی نیز دارد که باید آنها را شناخت تا با کنترل زبان، از ابتلاء به آن آفات پیشگیری و اجتناب ورزید.

در قرآن کریم آمده است: ای کسانی که ایمان آورده اید نباید قومی قوم دیگر را مسخره کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانی زنان دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند.از یکدیگر عیب مگیرید، و به همدیگر لقبهای زشت مدهید، چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند.»3

خداوند در آیه دیگر می فرماید: وای بر هر بدگوی عیبجویی.« وَیْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ.» 4

 

راه نجات در چیست ؟

در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم.»5

شخصی به آن حضرت عرض کرد که: راه نجات چیست؟ فرمود: زبان خود را نگاه دار.6 و دیگری عرض کرد که: از چه چیز بیشتر بر من ترسیده شود؟ زبان او را گرفت و فرمود: این و فرمود بیشتر چیزی که مردمان را داخل جهنم می کند زبان است و شهوت.7

حضرت علی ـ علیه‎ السلام ـ می فرماید:«به خدا سوگند، باور نمی کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند تقوائی سودمند به دست آورد.»8

پیامبر اکرم می فرماید: «بیشترین مردم به خاطر گناه و آفت زبان به جهنم می روند.» که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم.9

در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم»

گناهان زبان :

1. غیبت. 2. نمیمه. 3. دروغ. 4. دو زبانی. 5. بهتان و افتراء. 6. قذف. 7. افشاء اسرار مؤمن. 8. دشنام 9. لعن و نفرین. 10. طعن و شماتت. 11. سُخریه و استهزاء. 12. مدح. 13. اظهار غضب. 14. غنا. 15. کثرت مزاح و خنده. 16. مراء و جدال. 17. خصومت.18. سؤال عوام از امور مشکله. 19. تکلم بدون علم. 20. تکلم بی فایده. 21. منکر خدا شدن. 22. غیر خدا را پرستش کردن. 23. دروغ بستن به خدا. 24. تکذیب آیات خدا. 25. کفران نعمت. 26. از خدا شکوه کردن. 27.

حفاظت از زبان

اظهار ناامیدی کردن از خداوند. 28. به خداوند دشنام دادن. 29. نسبت فرزند به خدا دادن. 30. نسبت بی عدالتی به خدا. 31. ادعای خدائی کردن. 32. از خدا درخواست بیجا کردن. 33. دعای خیر برای ستمگران. 34. نفرین کردن. 35. چون و چرا کردن در کار خدا. 36. خدا را متهم کردن که به قتل امام حسین راضی بوده. 37. با دشمنان خدا اظهار دوستی کردن. 38. منکر رسالت پیامبر شدن. 39. پیامبر را مجنون خواندن. 40. اسرار امامان معصوم را فاش کردن. 41. از سخن امام عیب گرفتن. 42. برای ظهور امام زمان وقت تعیین کردن. 43. ادعای امامت کردن. 44. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال دانستن. 45. احکام را با قیاس سنجیدن. 46. به ناحق شهادت دادن. 47. تفسیر به رأی کردن قرآن. 48. مؤمن را خوار کردن. 49. فاسق را عزیز شمردن. 50. مؤمن را ترساندن. 51. اظهار فقر و تنگدستی کردن. 52. راز خود را به دیگران گفتن. 53. به پدر و مادر اُف گفتن. 54. عیبجوئی کردن. 55. نسبت زنا به کسی دادن. 56. خلافکار را تشویق کردن. 57. مؤمنان را با القاب زشت خواندن. 59. به مال و منال دیگران غبطه خوردن. 60. وعدة دروغ دادن. 61. صفات نیک زنان را به نامحرمان گفتن. 62. با زن نامحرم شوخی کردن. 63. فال بد زدن. 64. عذرتراشی برای ظلم ظالمان. 65. سخن برادر مسلمان خود را قطع کردن. 66. پیشگویی و کهانت. 67. منّت کشیدن. 68. با خواندن قرآن کسب روزی کردن. 69. امر سلاطین را امر خدا دانستن. 70. در کیفیت خدا سخن گفتن.10

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. معراج السعاده، احمد نراقی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ص 527.

2. گناهان زبان، محمدعلی صفری، تهران، چاپ فرهنگ، 1361.

 

پی نوشت ها :

[1]. الرحمن/ 4-1.

[2]. نوری، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت ـ علیه السلام ـ ، 1408 ق، ج9، ص 22.

[3] . حجرات/ 11.

[4]. همزه/1.

[5] . کنزل العمال، ج 15، ص 806، ح 43205.

[6] . جامع السعادات، ج 2، ص 341.

[7] . الغزالی، محمد، احیاء العلوم، بیروت، انتشارات دارالقلم، ج 3، ص 94.

[8] . نهج البلاغه، ص 183، خطبه 176.

[9] . نراقی، احمد، معراج السعاده، ص 527.


- نظرات (0)

توصیه امام زمان(عج) به یادگیری زبان‌های خارجی


دنیا

خداوند متعال یكی از آیات و نشانه های خود در عالم هستی را همین اختلاف زبان های انسان ها با یكدیگر بیان می كند و می فرماید:

(وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِلْعالِمینَ : و از نشانه‏هاى [قدرت‏] او آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شماست. قطعاً در این [امر نیز] براى دانشوران نشانه‏هایى است.)( الروم :  22)

اهمیت زبان به قدری است كه خداوند متعال آن را نشان ای مهم در راستای خلقت آسمان ها و زمین بیان می كند و در نهایت اختلاف زبان  در میان انسان ها را نشانه ای محسوب می كند كه دانشوران می توانند از آن آگاه شوند و به عظمت آن پی ببرند.

مسئله اختلاف زبان ها در جامعه بشری امری است كه خداوند متعال برای تبلیغ ادیان الهی به آن توجه ویژه داشته و همواره پیام آوران خود را با زبان آن جامعه خاص مبعوث به رسالت می كرده است، چرا كه آشنایی و تسلط به لغت و زبان یك جامعه در كنار سائر عوامل  می تواند نقش بسیار مهمی در تاثیر پذیری آنان ایفا كند و به همین جهت این مسئله به عنوان یك سنت الهی در قرآن مجید به تصویر كشیده شده است كه همواره پیامبران به زبان جامعه خود به بهترین شكل تسط داشتند :

(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ :و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] براى آنان بیان كند. پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدایت مى‏كند، و اوست ارجمند حكیم.)( إبراهیم :  4)

مسئله اختلاف زبان ها در جامعه بشری امری است كه خداوند متعال برای تبلیغ ادیان الهی به آن توجه ویژه داشته و همواره پیام آوران خود را با زبان آن جامعه خاص مبعوث به رسالت می كرده است، چرا كه آشنایی و تسلط به لغت و زبان یك جامعه در كنار سائر عوامل می تواند نقش بسیار مهمی در تاثیر پذیری آنان ایفا كند و به همین جهت این مسئله به عنوان یك سنت الهی در قرآن مجید به تصویر كشیده شده است كه همواره پیامبران به زبان جامعه خود به بهترین شكل تسط داشتند

تسلط به زبان جامعه هدف و فصاحت و توانایی در گفتگو توسط آن زبان چنان از اهمیت خاصی برخودار است كه حضرت موسی علیه السلام عدم فصاحت خود را به عنوان یكی از مشكلات خود در راستای ارتباط با فرعونیان بیان می كند و از خداوند متعال درخواست می كند كه برادرش هارون كه با فصاحت تمام قادر به گفتگو است را به او همراه كند :

(وَ أَخی‏ هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعی‏ رِدْءاً یُصَدِّقُنی‏ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُكَذِّبُونِ : و برادرم هارون از من زبان‏آورتر است، پس او را با من به دستیارى گسیل دار تا مرا تصدیق كند، زیرا مى‏ترسم مرا تكذیب كنند.( القصص :  34)

پیشرفت تكنولوژی و صنعت در قرن بیست و یكم دنیا را تبدیل به یك دهكده بسیار حقیر و كوچك كرده است كه انسان ها به راحتی و در هر ساعتی از شبانه روز می توانند با یكدیگر در ارتباط باشند و افكار و عقاید و علوم خود را با یكدیگر به اشتراك بگذراند و مسلما این فضا بستر مناسبی برای استفاده بهینه در تبلیغ معارف شیعی و قرآنی است ،چرا كه می توان با یادگیری یك زبان خاص انسان های متعددی را با حقائق و معارف ناب قرآن و اهل بیت آشنا  و آنها را از  زلال چشمه وحی سیراب كرد .

اهمیت یادگیری یك زبان خارجی در راستای اهداف الهی و پسندیده را می توان از این حكایت شنیدنی كه حضرت آیت الله خرازی در كتاب روزنه هایی از عالم غیب نقل می كند به خوبی دریافت :

(ایشان از قول یكی از علمای معاصر به نام حجة الاسلام حاج شیخ محمد حسین فاضلی ابرقویی نقل می كند كه فرمودند:(در منا بودم، دیدم شوق دارم از خیمه بیرون بروم، بیرون رفتم گویا به طرف مسجد خیف رفتم، به چادری رسیدم دیدم حضرت در آنجا تشرف دارند و ملل مختلف خدمتشان مشرف می شوند و با هر کدام به زبان خودشان صحبت می فرمایند و با من به زبان فارسی صحبت فرمودند، و فرمودند: این ها تشنه معارف دین هستند، چرا زبان های مختلف را فرا نمی گیرید تا معارف دینی را به آنان برسانید.)( کتاب روزنه هایی از عالم غیب، حضرت آیت الله سید محسن خرازی، ص 39)

این حكایت زیبا كه داستان تشرف یكی از علما را به محضر امام زمان عج اله تعالی فرجه الشریف به تصویر كشیده است، مسئولیت فعالان در عرصه فرهنگی را دو چندان  و اهتمام آنان را به فعالیت های برون مرزی می طلبد ، چرا كه دشمنان قسم خورده دین و به خصوص دشمنان شیعه ،امروزه با به كارگیری این ابزار و تسط به زبان های مختلف و مطرح دنیا  شبانه روز در حال فعالیت بر علیه اسلام و قرآن و مذهب تشیع هستند .

تسلط به زبان جامعه هدف و فصاحت و توانایی در گفتگو توسط آن زبان چنان از اهمیت خاصی برخودار است كه حضرت موسی علیه السلام عدم فصاحت خود را به عنوان یكی از مشكلات خود در راستای ارتباط با فرعونیان بیان می كند و از خداوند متعال درخواست می كند كه برادرش هارون كه با فصاحت تمام قادر به گفتگو است را به او همراه كند

جالب است بدانید كه در راستای این فعالیت های تخریبی و اهمیت مسئله زبان،سازمان اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی برای بر طرف كردن مشكلاتی كه با كشور های فارسی زبان و به خصوص ایران دارد تصمیم گرفته است تا آموزش زبان فارسی از همان پایه اول در كلیه مدارس این رژیم تدریس كند و از فارغ التحصیلان در این رشته برای رسیدن به اهداف خود استفاده كنند .(مشرق نیوز)

سخن در اهمیت فراگیری زبان های زنده دنیا خصوصا برای فعالان در عرصه فرهنگ ،فراوان است و هرچقدر در پیرامون آن صحبت شود، به نظر می رسد باز هم كم باشد و به همیج جهت این مقاله را با سخنان امام راحل در مورد یادگیری زبان های رایج دنیا ، توسط دانشجویان و طلاب خاتمه می دهیم :

(پیشتر احتیاج به زبان، زبانهاى خارجى نبود، امروز احتیاج است به این، یعنى جزو برنامه تبلیغات مدارس باید زبان باشد، زبانهاى زنده دنیا، آنهایى که در همه دنیا شایع‏تر است. این باید یکى از چیزهایى باشد که در مدارس دینى ما که مى‏خواهند تبلیغ بکنند، این امروز محل احتیاج است، مثل دیروز نیست که ما صدامان از ایران بیرون نمى‏رفت. امروز ما مى‏توانیم در ایران باشیم و به زبان دیگرى همه جاى دنیا را تبلیغ کنیم، در همه جا مبلغ باشیم، و علاوه بر آن امروز رفتن به همه جاى دنیا یک امر آسان و عادى است که مبلغین ان شاء اللَّه باید تربیت بشوند، و فیضیه و دانشگاه ما باید یک دانشگاه و یک فیضیه باشد براى همه دنیا، تبلیغ براى همه دنیا، براى همه کشورهاى عالم. )(صحیفه نور ،ج 18 ،ص 99)


- نظرات (0)

سفر به خطرناک ترین شهر دنیا

شهر کوچکی است, اما خیلی عجیب و غریب است, هم زیبا و هم خطرناک , زیبا, چون منظره های زیبایی در آن به چشم می خورد و خطرناک, چون علاوه بر منظره های زیبا دره ها و مرداب های خطرناکی دارد که هر آن ممکن است در مرداب این شهر غرق شوی و در دره های عمیق آن سقوط کنی .

هر کسی جرات نمی کند وارد این شهر شود, چون واقعا خطرناک است و هر ثانیه ممکن است برای آدمی حادثه ای جبران ناپذیر رخ دهد و یک عمر پشیمانی به وجود بیاورد .

عده زیادی از خیر منظره های زیبای این شهر می گذرند و از ترس دره های وحشتناک این شهر حتی نزدیک این شهر هم نمی شوند  و نه تنها نزدیک نمی شوند بلکه از صدها کیلومتری این شهر فرار می کنند  .

اما در این میان عده ای بدون هیچ هراس و ترس و دلهره ای با راحتی خیال و آرامش وصف ناشدنی بارها به این شهر سر می زنند و از منظره های آن دیدن می کنند. این افراد فقط منظره های این شهر را می بینند اما از خطر دره ها و مرداب های آن غافل هستند .

شاید بتوان گفت, عجیب ترین شهری است, که تا به حال وصف آن را می شنیدم, شهری  که بر خلاف شهرهای دیگر نقشه جغرافیای آن هم عجیب و غریب است چرا که این شهر مانند مثلثی است که از سه ضلع تشکیل شده و بیشتر دره ها و مرداب های این شهر در اطراف آن یعنی بر سه ضلع آن قرار داشت .

شهرداری این شهر آن را به سه منطقه تقسیم کرده بود و برای هر منطقه نیز اسمی گذاشته بود :

منطقه 1: منطقه نگاه

منطقه یک این شهر همان منطقه ای است که پر از منظره های به ظاهر زیبا و دل انگیز است که انسان های زیادی را به طرف خود می کشاند و به عبارتی دیگر یک منطقه توریستی  به همراه کلی جاذبه برای جذب کردن افراد است .

به عبارتی می توان گفت که این منطقه همان سرزمینی است که گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی «چشم چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می کند.

حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«اَلنَّظرَهُ بَعْدَ النًّظرَهِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَهَ وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَه» [روضه المتقین، ج 9،‌ص 434]؛ چشم چرانی، تخم شهوت را در دل می کارد و چنین کاری برای نگاه کننده کافی است که منشأ فتنه گردد.

این منطقه همان سرزمینی است که گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی «چشم چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می کند

نگاه کردن به ناموس دیگران،‌ خواست شیطان است. چشمی که تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می کند، محل کمین شیطان است. شیطان از کمان چشم های او ناموس دیگران را نشانه می گیرد.

پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ...» [بحارالانوار، ج 104، ص 38.]

نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است....

امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: «الْعُیونُ مَصائِدُ الشَّیطانَ» [همان، ج 77، ص 294] چشم ها، کیمنگاه های شیطان است.

پس باید مراقب چشمان خویش باشیم، تا شیطان از آن برای تخریب ایمان ما و ناموس مردم استفاده نکند.

 

منطقه 2: منطقه گناه

توریست های زیادی از این منطقه دیدن می کنند و در حقیقت اکثر آنها به خاطر دیدن منطقه یک که همان منطقه نگاه است خواه ناخواه به این منطقه کشانده میشوند و این قانونی بود که شهرداری این شهر تصویب کرده بود که هر کسی که از منطقه یک دیدن کند به ناچار باید از منطقه دو نیز دیدن کند و همه توریست ها و افراد نیز به ناچار این قانون را پذیرفته اند .

 

منطقه 3: منطقه زنا و ویرانی

این منطقه, خطرناک ترین منطقه این شهر است که هر کسی وارد این شهر شود نابود می شود و راه برگشتی از منطقه نیست, چرا که در طول تاریخ این شهر عده زیادی به خاطر مسافرت به منطقه های یک و دو این شهر وارد این منطقه شدند و بلافاصله بعد از ورود به این منطقه نامه هلاکت و شکست و بدبختی و ذلت خود را امضا کردند و یک عمر پشیمان از اینکه ای کاش هیچ گاه وارد این شهر شوم نمیشدند .

گناه

در حقیقت منطقه زنا سرزمینی است که بزرگترین گناهان را در آغوش خود می گیرد و چنان که در روایات فرموده‌اند و برای كبیره بودنش به آیه‌ 68 سوره‌ فرقان تمسك شده كه می‌فرماید: «از جمله صفات بندگان خدا آن است كه نپرستند و نخوانند با خدای به حق، خدای دیگری را (یعنی مشرك نباشند) و آن نفسی كه خدا كشتنش را حرام فرموده نكشند و زنا نكنند، و كسی كه اینها را به جا آورد (شرك، قتل، زنا)، برسد و ببیند جزای خود را كه شكنجه‌اش در روز قیامت دو چندان است و همیشه به خواری در آتش است».[و الذین لایدعون مع الله الها آخر ولا یقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق ولا یزنون و من یفعل ذلك یلق اثاماً یضاعف له العذاب یوم القیمه و یخلد فیه مهاناً (سوره فرقان، آیه 68)]

 

بوی گند زناكار در صحرای محشر

و چون از قبرش بیرون شود از بوی گندش مردم اذیت می‌شوند پس به این بوی زننده شناخته می‌شود و دانسته می‌گردد كه زناكار است تا اینكه امر كرده می‌شود او را به آتش برند. زینهار، به درستی كه خداوند محرمات را حرام فرموده و حدودی را تعیین فرموده. پس هیچ كس از خداوند غیرتمندتر نیست و از غیرت الهیه است كه فواحش را حرام فرموده.[ وسائل الشیعه، كتاب نكاح، باب 9، ص243]

 

همه، زناكاران را در محشر لعنت می‌كنند

حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: در روز قیامت به امر خدا، بوی گندی وزیده می‌شود كه تمام اهل محشر ناراحت می‌شوند، تا اینكه نفس كشیدن بر آنها مشكل می‌گردد، پس منادی ندا می‌كند آیا می‌دانید این بوی گند چیست؟ گویند نمی‌دانیم و سخت ناراحتمان كرده، پس گفته می‌شود: این بوی عورت زناكاران است كه بدون توبه از دنیا رفته‌اند پس آنها را لعنت كنید كه خدا آنها را لعنت كرده پس نمی‌ماند در محشر كسی مگر اینكه آنها را نفرین می‌كند و می‌گوید خدایا زناكاران را لعنت فرما.[ وسائل الشیعه، كتاب نكاح، باب 10، ص243]

خداوند متعال در این آیه رابطه تنگاتنگی بین منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است و منطقه دو و سه که منطقه گناه و زنا است بر قرار کرده است و این رابطه دلالت بر این مطلب دارد که اگر می خواهید در منطقه دو وسه این شهر وارد نشوید باید از ورود به این شهر خود داری کنید و امکان ندارد که بگویید من وارد می شوم و فقط این منطقه را مشاهده می کنم و بعد به سرعت ازآن خارج می شوم

شهردار این شهر کیست:

این شهر سه ضلعی شهری است که قرآن کریم به زیبایی هرچه تمام تر آن را به تصویر کشیده است شهری که شهردار آن کسی نیست جز شیطان,که برای کسانی که وارد این شهر میشوند برنامه های زیادی را تدارک دیده است ازجمله:

1) شراب و قمار و گناه برای مسافران تدارک دیده شده:

(إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ : شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند)( المائدة: 90)

2) فحشا و منکر در این شهر به کثرت دیده میشود:

(وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر:، و هر كس پاى بر جاى گام هاى شیطان نهد [بداند كه‏] او به زشتكارى و ناپسند وامى‏دارد)( النور :  21)

3) گمراهی و حسرت در انتظار کسانی است که وارد این شهر میشوند :

(وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ : و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد.)( النساء :  119)

اما خداوند متعال در آیات فروانی افراد را از مسافرت به این شهر که شاید بتوان خطرناک ترین شهر در دنیا است نهی کرده است و بارها فرموده است که فریب تبلیغات این شهر را نخورید چرا که اگر وارد این شهر شوید به ناچار باید از سه منطقه آن دیدن کنید و بعد از آن  دیگر راهی برای برگشت باقی نمی ماند و شما محکوم خواهید شد .

خداوند متعال در آیات سوره  مبارکه نور به زیبایی هر چه تمام تر انسان ها را از سفر کردن به این منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است منع کرده است و فرموده :

(قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ : به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است)( النور :  30)

خداوند متعال در این آیه رابطه تنگاتنگی بین منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است و منطقه دو و سه که منطقه گناه و زنا است بر قرار کرده است و این رابطه دلالت بر این مطلب دارد که اگر می خواهید در منطقه دو وسه این شهر وارد نشوید باید از ورود به این شهر خود داری کنید و امکان ندارد که بگویید من وارد می شوم و فقط این منطقه را مشاهده می کنم و بعد به سرعت ازآن خارج می شوم .

آری شهری سه ضلعی را به تصویر کشیدیم که عده زیادی هر ساله برای سفرهای خود آن را انتخاب می کنن غافل از اینکه این شهر شهری است پر از اندوه و افسردگی و گمراهی و برای افادی که به آن سفر می کنند جز پشیمانی به دنبال نخواهد داشت .

آیت الله شهید دستغیب ، گناهان کبیره، ج1


- نظرات (0)

شاه کلید حیله های شیطان


زمان
تسویف، آفت موفقیت

یکى از موضوعاتى که در کلمات اهل‌بیت(علیهم السلام) و همه بزرگان این خاندان مورد تأکید و ترغیب قرار گرفته، مسأله غنیمت شمردن فرصت‌هاست. آدمی‌ مقاصدى دارد که در هر شرایطى نمی‌تواند در پى تحقق آن‌ها اقدام نماید؛ یعنى براى هر کارى فرصت مناسب را باید جستجو نمود و شرایط خاصى باید فراهم گردد تا بتوان براى آن اقدام کرد.

همگى می‌دانیم که جوانى همیشه باقى نمی‌ماند، اما به گونه‌اى رفتار می‌کنیم که گویا همیشه جوان خواهیم ماند. توجه نمی‌کنیم که روزى پیر می‌شویم و این قوا از دست می‌روند و نخواهیم توانست کار مورد نظر خود را انجام دهیم. گاه آن‌چنان غافلیم که دیگران هم هرچه می‌گویند چندان اثر نمی‌کند و فرصت‌ها را یکى پس از دیگرى از دست می‌دهیم. واقعیت آن است که ما از وجود نعمت‌هاى بى‌پایانى که در اختیار داریم، غافلیم و توجه کافى به زمان، مکان و شرایط موجود نداریم تا بدانیم چه ذخیره‌اى از امکانات و چه گنجینه‌اى از نعمت‌هاى الهى را در اختیار داریم تا از آن‌ها استفاده کنیم. موقعى به وجود آن‌ها پى می‌بریم که آن‌ها را از کف داده‌ایم؛ مثلا تا زمانى که در حوزه یا دانشگاه هستیم و اساتید بزرگوار، مجرّب، دانشمندان، مربیان وارسته اخلاق و امکانات تحصیل و تهذیب فراهم است، به وجود ذى‌قیمت آن‌ها پى نمی‌بریم و یا گمان می‌کنیم که این فرصت همیشه باقى است و آن را به وقت‌هاى آتى حواله می‌دهیم؛ ولى ناگهان متوجه می‌شویم که فرصت از کف رفته است. اهمیت فراوان این مطلب و شدّت اهتمام دین مقدس اسلام باعث شده است تا با تعابیر مختلف در روایات شریف روى این مسأله تأکید شود که فرصت‌ها را غنیمت بشمارید که مثل ابر می‌گذرند: اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ .(نهج البلاغه، قصارالحکم، ش 21).

امیرالمۆمنین على(علیه السلام) در یک جمله کوتاه و پرمعنا می‌فرماید: بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَکوُنَ غُصَّةً؛ تا فرصت هست از شرایط براى تکامل خودت استفاده کن، اگر از آن استفاده نکنى فردا غصه خواهى خورد و این فرصت به غم و اندوه تبدیل می‌شود . قبل از این که این فرصت از دست برود و به خاطر سپرى شدن آن، مبتلا به غم و اندوه شوى آن را غنیمت بشمار!

اگر اصلی‌ترین کار برای طلبه و دانشجو به بهانه‌های مختلف به تأخیر ‌افتد؛ روزی به بهانه دلتنگی، روز دیگر به بهانه‌ی وضعیت نابسامان اقتصادی و یک روز نیز به بهانه نامطلوب بودن شرایط مطالعه و ...، و بالاخره با امید به این که یک روز مشکلات و معضلات حل می‌شود و دلتنگی‌ها برطرف می‌گردد و امور اقتصادی سامان می‌یابد؛ فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد و عاقبت چاره‌ای جز خارج شدن از حوزه و دانشگاه با دست خالی را ندارد

معمولا شیطان با القاى افکار باطل که در ظاهر حکمت‌آمیز است، انسان را فریب می‌دهد؛ چون علم شیطان نه تنها کمتر از علم ما نیست؛ بلکه اگر علم صدها نفر را روى هم بگذاریم به اندازه علم  ابلیس ملعون نمی‌شود. شیطان شش هزار سال قبل از حضرت آدم در این دنیا زندگى می‌کرد و هم‌اینک نیز زنده است و از همه تجربیات خود و دیگران استفاده می‌کند؛ لذا شیطان از همه ما عالمتر است و راه‌هاى مختلف اغواى دیگران را خیلى خوب می‌داند. گمان مبرید که ما خیلى زرنگ هستیم و حتماً می‌توانیم در مقابل شیطان مقاومت کنیم و فریب نخوریم. او از ما بسیار استادتر است و گاهى افراد را به وسیله کلمات به ظاهر حکمت‌آمیز فریب می‌دهد.

دوراندیشى اقتضا می‌کند که فرصت را غنیمت بشماریم و در همین لحظه تصمیم بگیریم و عمل مناسب این فرصت را انجام دهیم؛ چراکه که این فرصت دیگر تکرار نمی‌شود و به دست نمی‌آید. مبادا کار را پشت سر بیندازد و مسامحه کند که مِنْ سَبَبِ الحِرْمانِ التَّوانى؛ به تأخیر انداختن، موجب محرومیت انسان می‌شود. هرگز نمی‌توان این را صبر و حوصله و دوراندیشى نامید؛ بلکه مصداق تام و کامل سهل‌انگارى، تسویف و فریب‌خوردن از شیطان است.

 

تسویف؛ کلید کید شیطان

تسویف کلید کیدهای شیطان برای بازداشتن از رشد و تکامل انسان است. کلیدی که شیطان با وعده‌های بی‌اساس کار خیر را به تأخیر می‌اندازد. در کلمات نورانی امام علی(علیه السلام) آمده است که فریب خدعه‌ها و نیرنگ‌های شیطان را نخورید که او درصدد است تا شما را به تسویف بکشاند، چرا که او در کمین هلاکت و نابودی شماست.

لاتغتروا بالمنی و خدع الشیطان و تسویفه فإن الشیطان عدوکم، حریص علی أهلاکم (1)

زمان

امیرالمۆمنین با سرزنش کسانی که کار خیر را به موقع انجام نمی‌دهند، می‌فرماید: کل معالج یسأل الانظار و کل مۆجل یتحلل بالتسویف؛ کسانی که فرصت ندارند، به دنبال فرصتند و از خدا مهلت می‌طلبند تا بندگی و عبادت کنند و کسانی که فرصت دارند، با بهانه جویی کار را به تأخیر می‌اندازند.(2)

امام علی(علیه السلام) یکی از معضلات جامعه اسلامی را مبتلا شدن علما و دانایان به این بیماری می‌داند و می‌فرماید: جاهلان شما به مرض زیاده روی و عالمان شما به بیماری تسویف گرفتارند؛ جاهلکم مزداد و عالمکم مسوف(3)

این بیماری جامعه را از مرز اعتدال و توازن دور و به ورطه افراط و تفریط سوق می‌دهد.

کار را به وقت مناسب مۆکول کردن و به دنبال فرصت استثنایی و طلایی گشتن و بهانه تراشی در انجام عمل؛ بیماری است که در صورت شیوع آن جامعه به تعطیلی و تنبلی کشیده شده و در نتیجه به عقب‌ماندگی تمدن اسلامی منجر می‌شود. به عنوان نمونه اگر اصلی‌ترین کار برای طلبه و دانشجو به بهانه‌های مختلف به تأخیر ‌افتد؛ روزی به بهانه دلتنگی، روز دیگر به بهانه‌ی وضعیت نابسامان اقتصادی و یک روز نیز به بهانه نامطلوب بودن شرایط مطالعه و ...، و بالاخره با امید به این که یک روز مشکلات و معضلات حل می‌شود و دلتنگی‌ها برطرف می‌گردد و امور اقتصادی سامان می‌یابد؛ فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد و عاقبت چاره‌ای جز خارج شدن از حوزه و دانشگاه با دست خالی را ندارد. اما به راستی آیا روزی فرا خواهد رسید که از مشکلات و نابسامانی‌ها و دغدغه‌های ذهنی و فکری خبری نباشد؟! هرگز!!

امیرالمۆمنین على(علیه السلام) در یک جمله کوتاه و پرمعنا می‌فرماید: بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَکوُنَ غُصَّةً؛ تا فرصت هست از شرایط براى تکامل خودت استفاده کن، اگر از آن استفاده نکنى فردا غصه خواهى خورد و این فرصت به غم و اندوه تبدیل می‌شود

عمر من شد فدیه ی فردای من                    وای از این فردای ناپیدای من 

بیان حکایتی از حالات امیرمۆمنان پیشوای حق بین‌ ما بیانگر اهتمام آن امام همام به راه نداشتن تسویف در سیره و زندگی اوست. در یکی از شب‌ها مال فراوانی را به محضرش آوردند، حضرت در همان لحظه فرمان تقسیم آن‌ها را داد. بعضی از کسانی که در دام تسویف گرفتار بودند، عرض کردند: یا امیرالمۆمنین! الان شب است، این کار را به فردا مۆکول کن. امیرالمۆمنین علیه السلام که شتاب در امر خیر را نیکو می‌دانست، فرمود: آیا ضمانت می‌کنید که تا فردا زنده بمانم؟! در پاسخ گفتند: این امر به دست ما نیست. پس آن حضرت شمعی طلبید و شبانه خود اموال را تقسیم کرد و به صاحبانش که فقرا و ایتام بودند، رسانید.

 

پی نوشت ها :‌

[1] . بحارالانوار، ج 81 ، ص 100.

[2] . نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1224، حكمت 227.

[3]. همان، ص 1223، حكمت 275.

[4]. بحارالانوار، ج 41، ص 43. 

منابع : کتاب پند جاوید : شرح وصیت امیرالمۆمنین(علیه السلام) به امام حسن مجتبى(علیه السلام) / آیت الله محمدتقى مصباح یزدى .


- نظرات (0)

این 2سوال برایت تا حالا پیش آمده

نهج البلاغه

سخنان امام علی (علیه السلام) حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق است و درباره‏اش گفته‏اند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق» یعنی از نظر فصاحت، بلاغت و چند بعدی بودن آن فراتر از تمامی گفته های اندیشمندان و صاحب نظران است اما نسبت به قرآن که کلام خداوند متعال می باشد، پایین تر است.

در این مقاله به دو شبهه پاسخ خواهیم گفت:

شبهه اول: قرآن چه جنبه ای دارد که معجزه است و چرا نهج البلاغه معجزه نیست؟

قرآن دارای ویژگی هایی است که کتاب های دیگر از آن ویژگی ها برخوردار نیستند و اگر نهج البلاغه هم آنها را دارا بود معجزه بود، اما نهج البلاغه این ویژگی ها را ندارد و همچون قرآن نیست. درباره وجوه و جنبه های اعجاز قرآن کتابها و مقالات متعدد نگاشته شده که در این مجال نمی گنجد.

بهرحال نهج البلاغه بخشی از کلمات نامه ها و خطبه های امیر المۆمنین (علیه السلام) است که توسط سید رضی (ره) جمع آوری شده است و دارای امتیازات و برتری های فراوانی از جمله فصاحت و بلاغت، و همه جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدى بودن و.....است.

هر یک از این امتیازات به تنهایى کافى است تا کلمات امام على (علیه السلام) را در مقام والایی قرار دهد، ولى توأم شدن همه این ویژگی های با یکدیگر، و ایراد سخن در زمینه ها و میدان هاى مختلف و گاه با حفظ  کمال فصاحت و بلاغت سخن على (علیه السلام) را در حد اعجاز قرار داده است اما با این حال به هیچ وجه به کلام خالق (قرآن) نمی رسد بلکه سخنان امام علی (علیه السلام) حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق است و درباره‏اش گفته‏اند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق» (مطهرى، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهرى، ج 14، سیرى در نهج البلاغه، ص 358). یعنی از نظر فصاحت، بلاغت و چند بعدی بودن آن فراتر از تمامی گفته های اندیشمندان و صاحب نظران است اما نسبت به قرآن که کلام خداوند متعال می باشد، پایین تر است.

بنابر این از این جهت که دارای این ویژگی هاست معجزه امام علی (علیه السلام) است اما معجزه نبوت نیست و هیچ کس چنین ادعایی در باره آن نکرده است زیرا معجزه آن است که اولاً دیگران از آوردن آن عاجز باشند ، ثانیاً صاحب آن بخواهد با آن ادعای نبوت کند.

نهج البلاغه گرچه وجوه اعجاز زیادی دارد اما کلام مخلوق است و هرگز به پای قرآن نمی رسد و معجزه اصطلاحی نیست. و نمی تواند همانند قرآن معجزه الی الله باشد

بنابراین نهج البلاغه گرچه وجوه اعجاز زیادی دارد اما کلام مخلوق است و هرگز به پای قرآن نمی رسد و معجزه اصطلاحی نیست. و نمی تواند همانند قرآن معجزه الی الله باشد.

شبهه دوم: چرا امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه از امامت خودشان حرفی نزده است و فقط از این که خلافتش را غصب کرده اند شکایت می کنند و هیچ وقت تصریح نمی کنند که من امام شما هستم؟

دفاع امام علی (علیه السلام) از خود و معرفی توانایی ها و شایستگی ها و امتیازات خود، در حقیقت دفاع و معرفی مقام امامت است؛ زیرا اگر مردم از آن آگاه نباشند به شدت دچار خسران خواهند شد. (کما این که متأسفانه این اتفاق در تاریخ اسلام به وقوع پیوست). براین اساس امام علی (علیه السلام) درمواردی که شرایط اقتضا می کرد به صراحت مقام و شأن رهبری و امامت خود را بیان می فرمودند. بعضی از این موارد در نهج البلاغه آمده است که ما فقط به ذکر آدرس بخشی از آنها اکتفا می کنیم: خطبه های 3،4، 5 ،6 ،10، 15، 16 ،26 ، 34، 37 ،74 ، 75، 84 ، 87 ،92  ، 93 ، 108 ،126 ، 127 ،131، 136 ،137 ، 139 ،156و...،[1] در این جا فقط یک نمونه از تصریحات آن حضرت را از خطبه معروف شقشقیه[2] نقل می کنیم که در آن به صراحت بر غصب مقام خلافت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) توسط برخی از صحابه اعتراض کرده و خود را به عنوان بهترین شخص برای هدایت و امامت امت، معرفی می کند.

سخنان امام علی (علیه السلام) حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق است و درباره‏اش گفته‏اند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق» یعنی از نظر فصاحت، بلاغت و چند بعدی بودن آن فراتر از تمامی گفته های اندیشمندان و صاحب نظران است اما نسبت به قرآن که کلام خداوند متعال می باشد، پایین تر است

در این خطبه نورانی حضرت می فرماید: "آگاه باشید! به خدا سوگند ابابکر،[3] جامه خلافت را بر تن کرد، در حالى که مى‏دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامى، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت مى‏کند. او مى‏دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جارى است، و مرغان دور پرواز اندیشه‏ها، به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رداى خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیرى کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پاخیزم؟! یا در این محیط خفقان‏ زا و تاریکى که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه مى‏دارد. پس از ارزیابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانه‏تر دیدم. پس صبر کردم در حالى که گویا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و با دیدگان خود مى‏نگریستم که میراث مرا به غارت مى‏برند".(4)

سپس این شکوائیه را ادامه می دهد و می فرماید: "شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم مى‏خواست عذرش را بپذیرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگرى در آورد. هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره‏مند گردیدند".(5)

 

پی نوشتها:

[1] نهج البلاغه، ترجمه، محمد دشتی.

[2] نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 3، ص 48.

[3] در نهج البلاغه صبحی صالح به جای لفظ "ابوبکر"،لفظ " فلانُ" آمده است. اما در نهج البلاغه ابن ابی الحدید که یکی از قدیمی ترین شرح های نهج البلاغه است، "ابن ابی قحافة" (ابوبکر) آمده است.

[4] نهج البلاغه، خطبه سوم، ترجمه دشتی، ص 45.

[5] همان، ص 46.

نهج البلاغه، خطبه سوم، ترجمه دشتی

نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 3


- نظرات (0)

جامع ترین و کامل ترین حکومت


نهج البلاغه
کار ویژه‌های دولت و حکومت از منظر نهج‌البلاغه

این که هر حکومت و ساختار سیاسی، بر اساس اهدافی مشخص شکل می‌گیرد و بر پایه همان اهداف بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت، با تدوین برنامه‌های دقیق به تبیین وظایف خود در بخش‌های مختلف می‌پردازد، امری بدیهی و مسلم است. همچنین در این که دولت و حکومت در بخش‌های فرهگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی چه در بعد داخلی و چه در بعد بین‌المللی، باید بر اساس وظایف خود نقش‌هایی را ایفا کند، جای شک و شبهه‌ای نیست. آنچه مورد بحث نظریه‌پردازان عالم سیاست است تعیین محدوده وظایف و مصادیق آن در بخش‌های گوناگون است.

امام علی (علیه السلام) علیرغم این که مدت حکومتشان از لحاظ زمانی کوتاه بود ولی در عمل و گفتار همه وظایف حکومت و مردم را در ابعاد مختلف تبیین کرده است که این وظایف را می‌توان در پنج محور دسته‌بندی کرد.

محورهای پنج‌گانه فرهنگ‌سازی، مشروعیت‌سازی، توزیع قدرت، نظم و امنیت و توزیع کالا و خدمات از این نظر که جامع وظایف حکومت دیده می‌شود به عنوان چارچوبه بحث درباره خط مشی‌های عمومی حکومت انتخاب شده است.

 

1) فرهنگ سازی

از جمله کارویژه‌های مهم یک نظام سیاسی، فرهنگ‌سازی یعنی شیوه آشنا کردن آحاد مختلف جامعه با ارزش‌ها و ایستارهای فرهنگی است. این فرهنگ‌سازی، از دیدگاه نظریه‌پردازان مکتب ساختاری – کارکردی، تحت عنوان جامعه‌پذیری سیاسی در بخش کارویژه‌های سیستمی مورد بحث قرار گرفته است. این گروه از نظریه‌پردازان قائلند که هر نظام سیاسی، سه دسته کارویژه اساسی دارد: کارویژه‌های سیستمی، فرآیندی و سیاست‌گذاری.

2) مشروعیت‌سازی

در هر نظام سیاسی، نوعی اجبار مشروع، پشتیبان تصمیمات آن حکومت است و از همین رهگذر، اطاعت از آن تصمیمات بر افراد جامعه امری لازم خواهد بود. مشروعیت در نظام‌های مختلف از شدت و ضعف برخوردار است. قوت مشروعیت، موجب ثبات و پایداری نظام است و ضعف مشروعیت می‌تواند زمینه فروپاشی سازمان سیاسی و حکومت را فراهم سازد.

امام علی (علیه السلام) به پیروی از انبیای عظام الهی، حکومت را بهترین ابزار برای رسیدن به تعالی بشر می‌داند، لذا روح همه وظایف حکومت به انسان‌سازی برمی‌گردد

3) توزیع قدرت

«حکومت‌دارای» قدرت سیاسی در جامعه است که از این قدرت برای ایفای نقش‌های اساسی حکومت و انجام وظایف خود استفاده می‌کند. با توجه به این که قدرت، منابع مختلفی دارد و اگر به صورت متمرکز باشد زمینه‌های استبداد و دیکتاتوری را به وجود خواهد آورد، بحث توزیع قانونی آن مطرح می‌شود. تفکیک قوا، دخالت دادن جامعه از طریق انتخابات و جایگاه قانونی دادن به احزاب و گروه‌ها از نمودهای این توزیع قانونی است.

نظم و انضباط ، لازمه زندگی

4) نظم و امنیت

کلمه نظام، اشاره به سازمان و تشکیلاتی دارد که با محیط، در کنش و واکنش متقابل است؛ یعنی هم برآن اثر گذاشته و هم از آن تاثیر می پذیرد، ضمن این که در درون خود، اجزای متعددی دارد که با هم در تعاملند. آنچه این مجموعه را به صورت یک واحد درآورده است، نظم است. پس هر نظامی برای حفظ و بقای خود نیازمند ثبات این نظم درونی و بیرونی است که از عوامل مهم این ثبات، وجود امنیت در ابعاد مختلف آن جامعه است و به تبع، فقدان امنیت بیشترین مشکل را برای حفظ و بقای این نظم و در نتیجه برای نظام سیاسی به وجود می‌آورد.

5) توزیع کالا و خدمات

نظام سیاسی در تعامل با دو محیط داخلی و خارجی خود، درون‌دادهایی را از این دو محیط دریافت می‌کند و برون‌دادهایی را نیز به این دو محیط تحویل می‌دهد. تأمین رفاه و آسایش در جامعه، نتیجه تحویل درست بخشی از برون‌دادها است؛ چون منبع این تأمین پول، کالا و خدماتی است که در جامعه به گردش درمی‌آید و اگر این منابع، به درستی، عادلانه و بدون هیچ‌گونه تبعیضی در جامعه توزیع شود و همه افراد جامعه، از آن بهره‌مندی درستی داشته باشند، رفاه و آسایش عمومی و مطلوب، محصول آن خواهد بود.

فرمان حکومتی امام علی (علیه السلام) به مالک اشتر به عنوان یکی از کارگزاران حکومت امام آنقدر جامع است که هنوز بدیلی برای آن یافت نشده است

بهره کلام

مجموعه وظایف برگفته شده در پنج محور فرهنگ‌سازی، مشروعیت‌سازی، توزیع قدرت، نظم و امنیت و توزیع کالا و خدمات بیشتر برگرفته از نظریات مکتب ساختاری- کارکردی است که «گابریل آلموند» از بزرگترین نظریه پردازان این مکتب می‌باشد.

اما آنچه از نهج‌البلاغه حضرت امیر (علیه السلام) مستفاد می‌شود فراتر از این محدوده وظایف است؛ زیرا امام علی (علیه السلام) به پیروی از انبیای عظام الهی، حکومت را بهترین ابزار برای رسیدن به تعالی بشر می‌داند، لذا روح همه وظایف حکومت به انسان‌سازی برمی‌گردد.

هرچند سال‌ها گذشته تا نظریه‌پردازان قرون جدید، با کاوش‌های بسیار به اهداف و وظایفی برای دولت و حکومت رسیده‌اند، اما امام (علیه السلام) در دوران حکومت خود که نهج‌البلاغه تصویری از آنچه در آن حکومت گذشته را نشان می‌دهد، جامع‌ترین و کامل‌ترین حکومت را ارائه فرمود و در هیچ بعدی نمی‌توان نظریات امروز را از آنچه در حکومت آن حضرت مطرح بوده واتفاق افتاده، جامع‌تر دانست. تنها ذکر یک نمونه کافی است و آن این که فرمان حکومتی امام علی (علیه السلام) به مالک اشتر به عنوان یکی از کارگزاران حکومت امام آنقدر جامع است که هنوز بدیلی برای آن یافت نشده است.

منبع: مقاله دولت - محمدجواد رنجکش؛ سایت حوزه


- نظرات (0)