سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


امتیاز ویژه مومنان

معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر یعنی نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

أَ وَ مَن كاَنَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشىِ بِهِ فىِ النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فىِ الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِّنها  كَذَالِكَ زُیِّنَ لِلْكَفِرِینَ مَا كاَنُواْ یَعْمَلُون

آیا كسى كه [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان‏] زنده كردیم و براى او نورى قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستى و سلامت‏] حركت كند؛ مانند كسى است كه در تاریكى‏ها [ىِ جهل و گمراهى‏] قرار دارد و از آن بیرون شدنى نیست؟! این گونه براى كافران [به خاطر لجاجت و عنادشان‏] آنچه انجام مى‏دادند، آراسته شد [تا گمان كنند اعمالى را كه انجام مى‏دهند نیكوست.]

 

پیام آیه

آیه‌ی 122 سوره انعام در نگاه اول، مَثَلی است برای مۆمن و کافر؛ انسان بی‌ایمان به مانند مرده‌ای است که نه می داند و نه می تواند بد و خوبش را تشخیص داده از شر بگریزد و به سوی خیر بشتابد؛ اما کسی که توفیق ایمان نصیبش گشت و مۆمن شد شبیه به کالبدی است که روح در آن دمیده شده و او می‌تواند بفهمد و تشخیص دهد از شر فاصله بگیرد و به دنبال خیر خود باشد.

و نیز تشبیه مۆمن به کسی که در راه چراغ به دست دارد و در پرتو نور او می‌بیند، تشخیص می دهد و به درستی حرکت می کند؛ اما کافر بسان کسی است که غرق در تاریکی است؛ نه نوری دارد که با آن ببیند و نه راهی وجود دارد که بتواند از آن خارج شود.

بنابراین خداوند متعال در این آیه شریفه، کفر را به مرگ، ایمان را به زندگى، هدایت را به نور و گمراهی را تاریکی محض تشبیه كرده است. دلیل این تشبیه هم درک مادی اکثر انسان هاست.

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

هدف از بیان چنین مثال هایی

مردمی که با مادیات انس گرفته و به آن خو کرده اند،  فرقى بین مۆمن و كافر نمى‏بینند . در نگاه مادی این اکثریت، فرقی بین مۆمن و کافر وجود ندارد؛ هر دو می خورند و می خوابند و ازدواج می کنند و به مانند یکدیگر از دنیا بهره می برند. براى چنین مردمى معرفى مۆمن به اینكه او زنده به زندگى ایمانى است و داراى نورى است كه با آن نور راه را از چاه تشخیص می‌دهد و نیز معرفى كافر به اینكه او مرده به مرگ ضلالت است و در ظلمتى به سر مى‏برد كه راه خروجی از آن نیست، نیازمند به تشبیهاتى است كه حقیقت معناى مورد نظر را به افق فهم آنان نزدیك كند.

 

معنای دقیق تر برای آیه

این معنا گرچه حق است و صحیح؛ اما از ویژگی‌های قرآن این است که می توان در آن عمیق شد و به معانی دقیق تری دست پیدا کرد و از آن بهره برد.

معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر؛ نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

علامه طباطبایی (ره) در شرح این معنا سخنی دارد که چکیده آن این است:

خداوند متعال در قرآن کریم به انسان‏هاى الهى حیات جاودانى را نسبت مى‏دهد كه با مردن سپرى نشده و پس از مرگ دنیایی نیز همچنان ادامه دار است.

در این نوع از زندگی رنج و فرسودگى، ذلت و شقاوت و سایر رذایل اخلاقی وجود ندارد و صاحبان آن، غرق در لطف پروردگار خود و خرسند به تقرب درگاه اویند. آنها جز خیر چیزى نمى‏بینند و جز با سعادت روبرو نمى‏شوند؛ سراسر در امنیت، همراه با شادی و لذت به سرمى‏برند.

این عده، چیزهایى را مى‏بینند و مى‏شنوند كه دیگران از دیدن و شنیدن آن محرومند؛ هرچند ظاهر اعمال و رفتارشان شبیه به مردم دیگر است.

ایمان

خاستگاه این برتری و امتیاز نمی تواند عامل مشترک بین ایشان و دیگر انسان ها باشد. ناگزیر در آنان منشأ دیگرى براى اینگونه اراده و شعور وجود دارد که دیگران از آن محرومند. این منشأ همان حیات ویژه ای است که به بندگان خاص الهی اعطا می شود. ایشان علاوه بر حیات گیاهی و حیات حیوانى که تمام موجودات زنده از آن برخوردارند حیات دیگرى دارند كه مردم كافر فاقد آن هستند و آن حیات ایمانی است.

همانگونه كه حیوانات در غذا خوردن و رشد کردن با گیاهان مشتركند ولی در حرکت کردن ارادی از آنها ممتازند؛ برای همین ما حکم می کنیم که حیوانات دارای حیات برترند چون آثار حیاتی برتر نسبت به گیاهان دارند.

همینگونه است نسبت بین انسان و حیوان؛ زیرا شاهدیم که از انسان آثار حیاتی به مراتب بالاتری نسبت به حیوان صادر می‌شود که از حیوان ساخته نیست مانند اندیشیدن.

با این دو مقایسه اکنون به راحتی می توان پذیرفت که بین کافر و مۆمن نیز فرقی از همین نوع وجود دارد؛ چراکه انسان های با ایمان چیزهایى را درك مى‏كنند كه درك آن از توان و طاقت دیگران بیرون است و آنها چیزهایى را اراده مى‏كنند كه دیگران از اراده كردن آن عاجزند.

به همین علت، قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیات ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این راه ورزیده اند، به آنها عنایت کرده است.

بنابراین اگر در آیه شریفه فرمود: براى مۆمن حیات و نورى است مجاز گویى نبوده؛ بلكه به راستى در مۆمن چنین حقیقت و واقعیتى وجود دارد كه در دیگران نیست و برای آثاری که دارد سزاوار است که نام حیات و زندگى بر آن گذاشته شود؛ حیاتی برتر از حیات گیاهی و حیوانی (که این دو در سطح امور مادی اند)؛ به نام حیات انسانی یا حیات ایمانی که در سطحی به مراتب بالاتر از عالم خاکی قرار دارد و آثاری متناسب با ماورای ماده از خود بروز می دهد.[1]

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

آیاتی که همسو با این معنا هستند

آیاتی در قرآن کریم وجود دارند که با همین معنا هماهنگ بوده و در مقام بیان همین نوع حیات برای مۆمن و فقدان آن برای کافر هستند. آیات 97/ نحل، 36/ انعام، 179/ اعراف، 70/ یس نمونه ای از این آیات هستند که در تمام آنها زندگی مادی کافران نادیده انگاشته شده و به گونه ای درباره ی آنها سخن گفته که گویا مردگانی هستند که به ظاهر زنده هستند و در میان انسان ها زندگی می کنند زیرا می فرماید: با اینکه گوش دارند ولی نمی شنوند؛ با اینکه چشم دارند ولی نمی بینند و با آنکه عقل دارند ولی درک و فهم نداشته و اندیشه نمی کنند.

در مقابل برای مۆمنان از زندگی ویژه ای خبر می دهد که با وصف آن به طیبه، بر ممتاز بودن آن تأکید می کند.

 

معنای نور در این آیه

«نور» در این آیه به معناى علمى است كه زاییده ایمان است. شاهد این معنا روایتى است كه شیعه و سنى آن را از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل كرده‏اند كه فرمود:

«مَنْ عَمِلَ بِمَا یَعْلَمُ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَم‏»[2]

«هر كه عمل كند به آنچه به آن عالم است، خداوند علم آنچه را هم كه نمى‏داند روزیش نموده ، آنچه را هم كه نمى‏دانست به او یاد مى‏دهد.»

دلیل این سخن با توجه به معنای بیان شده این است که وقتى روح ایمان در دل كسى قرارگرفت، عقاید و اعمال او هم عوض شده به صورتى كه مناسب با ایمان باشد در مى‏آید، درست مانند فضایل و رذایل اخلاقی كه وقتى در نفس پیدا شدند اعمال انسان را هم متناسب با خود مى‏سازند.

 

پی نوشت ها:

1.     ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏7، ص 337

2.     الفصول المختارة، ص 107



- نظرات (0)

هدیه‌ای با بدرقه هفتاد هزار ملك

سیماى سوره‏ى انعام‏

سوره انعام ششمین سوره  قرآن است ، عدد آیات آن صد و شصت و پنج و در نقلى صد و شصت و شش مى‏باشد و نیز قاریان شامى صد و شصت هفت گفته‏اند.

عدد كلمات آن : سه هزار و پنجاه و سه و عدد حروف آن دوازده هزار و چهار صد و بیست و دو است.

 همه‏ى آیاتش یك جا در مكّه و با تشریفات خاصّى نازل شده است. جبرئیل، این سوره را با بدرقه‏ى هفتاد هزار فرشته بر پیامبر خدا (صلى اللَّه علیه و آله) نازل كرد.

در هیچ سوره‏اى به اندازه‏ى این سوره، كلمه‏ى «قُلْ» نیامده است. تكرار 44 بار این خطاب به پیامبر، شاید به خاطر آن است كه در این سوره، عقائد باطل و انحراف‏ها و توقّعات بى جاى مشركان بیان شده و لازم است قاطعیّت در كار باشد. این مطلب بیانگر آن است كه پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله)  مأمور است متن وحى را بى‏كم و كاست بگوید.

 

فضیلت سوره

1- (عیاشى- جلد اول) : حضرت صادق (علیه السّلام) فرمود: سوره انعام یك دفعه نازل شد و هفتاد هزار ملك آن را  مشایعت و تعظیم نمودندچرا كه در هفتاد موضع این سوره، نام الهى مندرج است، و اگر مردم فضل قرائت این سوره را بدانند ، هرگز آن را  ترك  نمی كنند و همیشه به قرائت آن مشغولند.

2- از امام صادق (ع) نقل شده كه فرموده است: «هر گاه نقصانى به تو رسید كه از آن ترسیدی  سوره انعام را بخوان كه در این صورت دیگر آنچه مى‏ترسى به تو نخواهد رسید».         

عجیب است كه بعضى از این سوره، تنها به خواندن الفاظ آن قناعت مى‏كنند، و جلسات عریض و طویلى براى «ختم انعام» و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژه‏اى تشكیل مى‏دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى‏شود، مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله «اوراد» كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى‏نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى‏اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى

3- از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: «هر كه از  خداوند حاجتى داشته باشد كه میخواهد بر آورده شود، چهار ركعت نماز (به دو سلام)  با فاتحه الكتاب و سوره انعام بخواند و بعد از آنكه از قرائت فارغ شد، بگوید:

یا كریم یا كریم یا كریم، یا عظیم یا عظیم یا عظیم، یا اعظم من كل عظیم یا سمیع الدعاء، یا من لا تغیره اللیالى و الایام. صل على محمد و آل محمد.

قرآن کریم

و ارحم ضعفى و فقرى و فاقتى و مسكنتى یا من رحم الشیخ یعقوب حین رد علیه یوسف قرة عینه. یا من رحم ایوب بعد طول بلائه. یا من رحم محمداً و من الیتم آواه و نصره على جبابرة قریش و طواغیتها و امكنه منهم. یا مغیث یا مغیث یا مغیث ....

به خدا قسم اگر این دعا را بخوانى و همه حوائج خود را از خدا بخواهى، به تو عطا مى‏كند». (ترجمه مجمع البیان ج 8)

4- در تفسیر برهان از حضرت رضا (علیه السّلام) روایت شده است: سوره انعام یك دفعه نازل شد و هفتاد هزار ملك مشیع آن و به تسبیح و تهلیل و تكبیر مشغول بودند. هر كه آن را قرائت كند آن ملائكه براى او تسبیح گویند تا قیامت. (برهان، ج 1)

5- ابن عباس نقل نموده: هر كه سوره انعام را هر شب بخواند روز قیامت از آمنین باشد و هرگز آتش جهنم به چشم نبیند.(مجمع البیان ج 2)

6- پیغمبر اكرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: هر كس سوره انعام را از اول سوره تا آخر آیة یَكْسِبُونَ قرائت كند خداوند چهل هزار فرشته را موكل گرداند كه ثواب عبادات خودشان را تا روز قیامت براى او بنویسند.

 

چرا این سوره  انعام (چارپایان) نامیده شد؟

سوره انعام هم، چون هر سوره دیگرى از قرآن نور توحید مى‏تاباند، و فروغ ایمان به خدا را در ضمیر انسان مى‏افكند، ولى چرا بدین نام، خوانده شد و مثلا نامهایى چون «الحى القیوم» یا «الصمد الاحد» یا «القدوس الاعلى» یا «الحمد و التسبیح» ندارد. و از میان همه نامها آن را به نام «انعام» خوانده‏اند.

در هیچ سوره‏اى به اندازه‏ى این سوره، كلمه‏ى «قُلْ» نیامده است. تكرار 44 بار این خطاب به پیامبر، شاید به خاطر آن است كه در این سوره، عقائد باطل و انحراف‏ها و توقّعات بى جاى مشركان بیان شده و لازم است قاطعیّت در كار باشد. این مطلب بیانگر آن است كه پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله)  مأمور است متن وحى را بى‏كم و كاست بگوید

 «چارپایان» در قرآن نماد بى‏خردى اند و انسان تصور می كند كه چنین موجوداتى نباید در حوزه ایمان و معرفت جایى داشته باشند، با وجود این خداوند این سوره را «انعام، چارپایان» نامید،  به این علت كه نظر ما را درباره انعام دگرگون كند و دریابیم كه اینها نیز از نعمتهاى پروردگارند، و براى ما ایجاد مسئولیتهایى مى‏كنند. (در آیات 138 تا 148)

در این مورد بعضی نیز گفته اند: چون مشركان جزیرة العرب به اعتقاد خود، بعضى چهارپایان را حلال و برخى را حرام مى‏دانستند، قرآن در مقام مبارزه با اینگونه خرافات و باورهاى غلط، از آیه‏ى 136 این سوره به بعد، احكامى را در مورد چهارپایان بیان مى‏دارد كه بدین جهت این سوره، «انعام» نام گرفته است.

 

انعام و بدعتهای عوام

قرآن

 عجیب است كه بعضى از این سوره، تنها به خواندن الفاظ آن قناعت مى‏كنند، و جلسات عریض و طویلى براى «ختم انعام» و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژه‏اى تشكیل مى‏دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى‏شود، مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله «اوراد» كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى‏نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى‏اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى.(تفسیر نمونه ج5)

سید عبد الحسین طیب در تفسیر «اطیب البیان فی تفسیرالقرآن می نویسد: این ختم كه امروزه بین عوام متعارف شده و ادعیه ای كه در اواسط آن میخوانند آنچه فحص كردیم مدركى از اخبار بدست نیامد مثل بسیار از ختوم متعارفه بین عوام بلكه خواص مثل ختم أَمَّنْ یُجِیبُ یا بعدد اسم على یا فاطمه یا ابا الفضل، یا طلسمات یا صورت مهر نبوت یا باطل السحر یا ادعیه مجعوله از شیّادین و جادوگران و كتاب فروشان و امثال اینها و بدعتهاى زنانه كه قطعا از معصوم صادر نشده در قرآن مجید میفرماید:«فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَكْسِبُونَ»  معذرت میخواهم تكفیرم نكنید.  (اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏ ج 5)


منابع:

- تفسیر نور، ج 3

- تفسیر نور، ج 5

- تفسیر احسن الحدیث، ج 3

- تفسیر اثنی عشری، ج 3

- تفسیر هدایت، ج 3

- انوارالعرفان فی تفسیر القرآن، ج 12

- ترجمه مجمع البیان، ج 8

- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5


- نظرات (0)

مسیحیان تا قیامت سروراند

سرنوشت حضرت مسیح (علیه السلام)

در قرآن مجید دو آیه راجع به سرنوشت و پایان كار حضرت مسیح (علیه السلام) آمده است:

یكی آیه ی 55 از سوره ی آل عمران كه خداوند متعال می فرماید:

إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَیْنَكُمْ فِیمَا كُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

[یاد كن‏] هنگامى را كه خدا گفت: «اى عیسى، من تو را برگرفته و به سوى خویش بالا مى‏برم، و تو را از [آلایش‏] كسانى كه كفر ورزیده‏اند پاك مى‏گردانم، و تا روز رستاخیز، كسانى را كه از تو پیروى كرده‏اند، فوق كسانى كه كافر شده‏اند قرار خواهم داد آن گاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى‏كردید میان شما داورى خواهم كرد.

و دیگر آیات 157 ـ 158 از سوره ی نساء كه خداوند متعال می فرماید:(

وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ ... بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ ...)

به موجب آیه ی اول (آیه ی 55، آل عمران) خداوند به عیسی فرمود: «من تو را برمی گیرم و به سوی خود، بالا می برم و تو را از كسانی كه كافر شدند، پاك می سازم...»

«توفّی» به معنای اخذ و دریافت به طور تمام و كمال است.[1]

«توفیتُ الشیء»، یعنی دریافت كردم و قبض كردم آن چیز را به طور كامل و به مرگ و موت، وفات می گویند؛ زیرا روح میّت به هنگام مردن، قبض واخذ می شود.[2]

توفّی در قرآن به دو گونه به كار رفته است:

الف) فرا گرفتن نفس از تن به هنگام خواب[3]

(وَ هُوَ الذی یَتَوفّاكُمْ باللیْلِ...)؛[4]

«او كسی است كه (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می گیرد...»

«توفی» به معنای اخذ و گرفتن باشد؛ به این معنا كه من تو را برمی گیرم به این كه تو را زنده از زمین به آسمان بلند می سازم

ب) توفی به معنای میراندن، وفات دادن، قبض كردن روح،[5]

(ان الذین تَوفیهُمُ الملائكةُ)[6]

«كسانی كه فرشتگان (قبض روح) آن ها را گرفتند».

به مرگ وفات گفته می شود و توفی را به جای آن تعبیر می كنند؛ زیرا مرگ به معنای نابودی و فنا نیست بلكه یك نوع دریافت فرشتگان نسبت به روح انسان است كه روح را می گیرند و با خود به جهان دیگری می برند.[7]

پس به لحاظ این كه انسان هنگام مرگ از طرف خدا به كلی اخذ می شود. «توفی» را به جای موت و مرگ به كار می برند.

بعد از كاوشی كوتاه در رابطه با موارد كاربردی واژه ی «توفی» در قرآن، به سراغ این دیدگاه های متفاوتی كه درباره ی جمله ی (إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ) ارائه شده است می رویم:

 

مراد از توفّی عیسی (علیه السلام) چیست؟

1) بعضی از مفسران معتقدند كه مسیح كشته شده و خداوند تنها روح او را به آسمان برد؛ زیرا توفی را در معنای متبادر خود كه همان موت و مرگ باشد، به كار می برند «و رافِعك الی» را صعود و بالا بردن روح عیسی(علیه‌السلام) می دانند.[8]

2) «توفی» به معنای اخذ و گرفتن باشد؛ به این معنا كه من تو را برمی گیرم به این كه تو را زنده از زمین به آسمان بلند می سازم.[9]

بنابراین، تفسیر توفی یك نوع نجات و عروج [10]حضرت عیسی (علیه السلام) است كه خداوند او را به طور تمام و كمال گرفت تا این كه به او دست نیابند و مقصود از «رافعك الی» یعنی ترا به سوی كرامت و بزرگوار و عزت[11]خود بلند می گردانم كه كنایه از قرب معنوی آن حضرت نزد خدا می باشد؛ چون قرب مكانی برای خداوند تصور ندارد.[12]

این تفسیر معروف در میان مفسران است كه طبق آن حضرت مسیح (علیه السلام) كشته نشده و خداوند او را به آسمان برده است؛ اما كیفیت این اخذ و توفّی كه آیا به صورت خواب، آن حضرت را توفی نموده است و به سخن دیگر، روحانی بوده است یا توفی به صورت جسمانی؟ كه برخی روایات[13] رفع را جسمانی می گیرند. آیه ساكت است و از ظاهر آیه چگونگی اخذ عیسی (علیه السلام) و چگونگی رفع او، به دست نمی آید؛ گر چه به لحاظ این كه بدن عیسی و تكوین او، به نحو مخصوص و ممتازی بوده است؛ می توان گفت بعید نیست كه رفع او هم به نحو مخصوص و ممتازی باشد و با جسمانی بودن صعود سازگار باشد.[14]

به نظر مفسر گران قدر ـ علامه ی طباطبایی ـ توفّی در آیه ی شریفه به معنای گرفتن عیسی از دست دشمنانش است و دلالتی بر مرگ، به طور صریح ندارد؛ اما در همان حال، این قول كه آیه ی شریفه صراحت در اخذ و دریافت دارد را نمی پذیرند و دلالت آن را بر عروج حضرت عیسی-علیه السلام- می پذیرند؛ گر چه این را با ادله ای كه آورده اند، تقویت می نمایند و نظر ایشان هم موافق معروف و جمهور مفسرین است

نقد و تحلیل دو دیدگاه:

دو دیدگاه در رابطه با زنده بودن یا مرگ مسیح -علیه السلام- بیان گردید كه دیدگاه اول واژه ی «توفی» را به معنای مرگ و مردن گرفته و معتقدند كه حضرت عیسی(علیه السلام) طبق آیه شریفه «انی متوفیك» رحلت نموده است و زنده نیست و دلیل آن ها این بود كه متبادر از كلمه ی «توفی» وفات و مرگ است.

و حال آن كه گفتیم توفی به معنای دریافت و اخذ به طور كامل است و آیه ی شریفه، دلالتی بر مرگ عیسی(علیه السلام) ندارد .

دلیل دوّم این كه قرآن كریم در سوره ی نساء، آیه ی 157، ادّعای یهود مبنی بر كشته شدن عیسی را ردّ می كند و در آن جا می فرماید: [15] «این كه گفتند ما مسیح پسر مریم فرستاده ی خدا را كشتیم؛ در حالی كه او را نه كشتند و نه به دار آویختند و لیكن بر ایشان مشتبه شد».

پس این آیه ی شریفه (و ما قتلوه و ما صلبوه...) بیانگر این عقیده است كه عیسی (علیه السلام) كشته نشده و زنده است.[16]

به نظر مفسر گران قدر ـ علامه ی طباطبایی ـ توفّی در آیه ی شریفه به معنای گرفتن عیسی از دست دشمنانش است و دلالتی بر مرگ، به طور صریح ندارد؛ اما در همان حال، این قول كه آیه ی شریفه صراحت در اخذ و دریافت دارد را نمی پذیرند و دلالت آن را بر عروج حضرت عیسی-علیه السلام- می پذیرند؛ گر چه این را با ادله ای كه آورده اند، تقویت می نمایند و نظر ایشان هم موافق معروف و جمهور مفسرین است.

و از همین جا به این نتیجه می رسیم كه بین فقرات آیه ی مباركه ی 55 آل عمران كه توفی و رفع باشد و هم چنین آیه ی 158 سوره ی نساء(بل یرفعه الله الیه)، تعارضی نیست كه توفی به معنای اخذ و دریافت است و رفع و صعود هم یعنی رفع معنوی كه همان قرب و منزلت حضرت عیسی (علیه السلام) در نزد باری تعالی است.

 

پی نوشت ها:

[1] قرشی، سید علی اكبر، قاموس قرآن،ج 7، ص 231.

[2] طبرسی، مجمع البیان، ج2، ص98.

[3] تفلیسی، ابولفضل حبیش بن ابراهیم، وجوه قرآن، ترجمه ی مهدی محقق، ص 56.

[4] انعام/60.

[5] خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج2، ص 2316.

[6] نسا/97.

[7] مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 85 .

[8] رشید رضا، تفسیر المنار، ج 3، صص 315 ـ 317؛ و نیز مراغی، مصطفی، تفسیر المراغی، ج 3، ص 169.

[9] طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 449

[10] هاشمی رفسنجانی، اكبر، تفسیر راهنما، ج2، ص457.

[11] طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 449

[12] هاشمی رفسنجانی، اكبر، همان، ج 2، ص 457

[13] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 14، ص 335 تا 339(به نقل از قاموس القرآن، ج 5، ص 81)

[14] المصطفوی، حسن، التحقیق فی كلمات القرآن، ج7، ص11.

[15] طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج 3، ص 207

[16] خزائلی، محمد، اعلام قرآن، ص 471.


- نظرات (0)

فرمول دوری ازگناه

حضرت آدم

از آیات 34 تا 36 سوره مبارکه «بقره» می‌توان برداشت‌هایی درباره برتری لیاقت نسبت به سابقه، فرمول دوری از گناه و کمین شیطان برای بزرگان رسید.

قرائت همیشگی قرآن کریم از توصیه‌های مۆکد خداوند در این کتاب آسمانی و هادیان معصوم دین اسلام است؛ «فَاقْرَۆُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ».

متن و ترجمه آیات

وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ؛ هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده و خضوع کنید، همگی سجده کردند جز شیطان که سر باز زد و تکبر ورزید (و به خاطر نافرمانی و تکبر) از کافران شد! (34)

وَ قُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلاَ مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ؛ و گفتیم ای آدم تو با همسرت در بهشت سکونت کن و از (نعمت‌های) آن گوارا هر چه می‏خواهید بخورید (اما) نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد! (35)

فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِینٍ؛ پس شیطان موجب لغزش آنها شد، و آنان را از آنچه در آن بودند (بهشت) خارج ساخت و (در این هنگام) به آنها گفتیم همگی (به زمین) فرود آئید در حالی که بعضی دشمن دیگری خواهید بود، و برای شما تا مدت معینی در زمین قرارگاه و وسیله بهره برداری است. (36)

تخلّف از راهنمایى‏هاى الهى، ظلم به خویشتن است. «فتکونا من الظّالمین» آدم و همسرش نیز براى توبه گفتند: «ظلمنا انفسنا» البتّه با توجّه به عصمت انبیا مراد از ظلم در این قبیل موارد، ترک اولى‏ است

گزیده‌ای از پیام‌ها

1- لیاقت از سابقه مهم‌تر است؛ فرشتگان قدیمى باید براى انسان تازه به دوران رسیده امّا لایق، سجده کنند؛ «اسْجُدُواْ لآدَمَ».

2- خطرناک‏تر از نافرمانى در عمل، بى‏اعتقادى به فرمان است؛ «أَبَى وَ اسْتَکْبَرَ ».

3- تکبّر و جسارت ابلیس، سرچشمه‏ بدبختى‏هاى او شد. «کَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ»

4- در مسکن، زن تابع مرد است؛ «أَنتَ وَ زَوْجُکَ».

5- در شیوه‏ تربیت، هرگاه خواستید کسى را از کار یا چیزى باز دارید، ابتدا راه‌هاى صحیح، باز گذاشته شود و سپس مورد نهى اعلام شود. ابتدا فرمود: «کُلاَ مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا » سپس فرمود: «لاَ تَقْرَبَا»

6- نزدیک شدن به گناه همان و افتادن در دامن گناه همان؛ «لاَ تَقْرَبَا فَتَکُونَا».

7- تخلّف از راهنمایى‏هاى الهى، ظلم به خویشتن است. «فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ» آدم و همسرش نیز براى توبه گفتند: «ظلمنا انفسنا» البتّه با توجّه به عصمت انبیا مراد از ظلم در این قبیل موارد، ترک اولى‏ است.

8- خطر شیطان، براى بزرگان نیز هست؛ او به سراغ آدم و حوّا آمد؛ «فاَزلّهما».

9- هر انسانى به خاطر استعدادها و لیاقت‏هایى که دارد بهشتى است؛ ولى خلاف‏ها او را سقوط مى‏دهد؛ «فاخرجهما».

10- از نافرمانى خداوند و عواقب تلخ وسوسه‏هاى ابلیس، عبرت بگیریم؛ تحت نفوذ شیطان قرار گرفتن برابر با خروج از مقامات الهى و محرومیّت از آنهاست؛ «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا ».



- نظرات (0)

دوشرط اصلی دردعا

آیه 98 سوره یوسف

" قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ". یعقوب (علیه السلام) در این جمله فرمود: بزودى برایتان استغفار مى‏كنم.

فرزندان یعقوب افتادند، دست به دامن پدر زدند و گفتند پدرجان از خدا بخواه كه گناهان و خطاهاى ما را ببخشد چرا كه ما گناهكار و خطاكار بودیم. اما پدر درخواست آنان را به تأخیر انداختند، با رجوع به تفاسیر این آیه، به نکات قابل تأملی رسیدیدم که توجه بدان خالی از لطف نیست.

 

علت به تأخیر انداختن دعا

در تفسیر نمونه علامه طباطبایی برای این امر دو دلیل را ذکر کرده و می فرمایند: علت اینكه استغفار براى فرزندان را تاخیر انداخت شاید این باشد كه تا نعمت خدا با دیدار یوسف تكمیل گشته دلش به تمام معنا خوشحال گردد، و قهراً تمامى آثار شوم فراق از دلش زایل شود، آنگاه استغفار كند، و در بعضى اخبار هم آمده كه تاخیر انداخت تا وقتى كه در آن وقت دعا مستجاب مى‏شود.(تفسیر المیزان/ج11/ص336)

 

دو شرط اساسی در دعا

این آیه دو شرط اساسی دعا را در بر دارد:

اوّلاً، در موضوع دعا زمینه موجود باشد، تا درخواست و طلب به مورد و به صلاح صورت بگیرد.

و ثانیاً، حال قلبى و معنوى دع کننده مساعد و موافق دعا و توجّه باشد، نه محجوب و گرفته و آلوده.

و چون این دو شرط موجود شد: از لحاظ نتیجه جاى تردیدى نخواهد بود، زیرا هرگز إمساك و بخلى در طرف پروردگار متعال متصوّر نباشد، و او ذاتاً رحمان و رحیم است. (تفسیر روشن، ج‏12، ص: 102)

رسول خدا (صلی الله علیه) فرموده: بهترین وقتى كه مى‏توانید در آن وقت دعا كنید و از خدا حاجت بطلبید وقت سحر است، آن گاه این آیه را تلاوت فرمود كه: یعقوب به فرزندان خود گفت:" سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" و منظورش این بود كه در وقت سحر طلب مغفرت كند

اوقات مناسب جهت راز و نیاز

علامه طباطبایی در بحث روایی، روایات موجود در ذیل این آیه را بیان می دارند که در این روایت آنچه مورد توجه است ساعات و زمان مناسب برای دعا است.

در" فقیه" به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روایت كرده كه در ذیل گفتار یعقوب به فرزندانش، كه فرمود:" سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" فرموده: استغفار را تاخیر انداخت تا شب جمعه فرا رسد.

مۆلف: در این معنى روایات دیگرى نیز هست. و در الدر المنثور است كه ابن جریر و ابى الشیخ، از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه) روایت كرده‏اند كه فرمود: اینكه برادرم یعقوب به فرزندان خود گفت:

" بزودى برایتان از پروردگارم طلب مغفرت مى‏كنم" منظورش این بود كه شب جمعه فرا رسد.

و در كافى به سند خود از فضل بن ابى قره از امام صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: " رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده: بهترین وقتى كه مى‏توانید در آن وقت دعا كنید و از خدا حاجت بطلبید وقت سحر است، آنگاه این آیه را تلاوت فرمود كه: یعقوب به فرزندان خود گفت: " سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" و منظورش این بود كه در وقت سحر طلب مغفرت كند.

مۆلف: در این معنى روایات دیگرى نیز هست از جمله الدر المنثور از ابى الشیخ و ابن مردویه از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت كرده كه شخصى از آن جناب پرسید : چرا یعقوب استغفار را تاخیر انداخت؟ فرمود: تاخیر انداخت تا هنگام سحر فرا برسد، چون دعاى سحر مستجاب است. (ترجمه المیزان، ج‏11، ص: 346)

به هنگام اقرار خلافكار، او را ملامت نكنید. هنگامى كه گفتند: «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ» ما خطاكار بودیم. پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

یک آیه و سیزده پیام

علاوه بر موارد ذکر شده، این آیه کوتاه قرآنی سیزده پیام را در دل خود جای داده است که در تفسیر نور اینگونه بیان شده است:

1) ظلم، مایه‏ى ذلّت است. روزى كه برادران، یوسف را به چاه انداختند، روز خنده آنان و ذلّت یوسف بود و امروز به عكس شد.

2) براى آمرزش گناهان، توسّل به اولیاى خداوند جایز است. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

3) دعاى پدر تأثیر ویژه‏اى دارد. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

4) براى توبه هیچ گاه دیر نیست. «اسْتَغْفِرْ لَنا»

5) اعتراف به گناه و خطا زمینه آمرزش است. «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ»

6) براى دعا، ساعات خاصّى اولویّت دارد. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

7) دعاى پدر در حقّ فرزندان، اثر خاصّى دارد. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

8) پدر نباید كینه‏توز باشد و لغزش فرزندان را در دل نگهدارد. «أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

9) به هنگام اقرار خلافكار، او را ملامت نكنید. هنگامى كه گفتند: «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ» ما خطاكار بودیم. پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

10) گناهكار را به مغفرت الهى امیدوار كنیم. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی»

11) در استجابت دعا و توسّل به اولیاى الهى صبور باشیم. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

12) حضرت یعقوب از حقّ خویش گذشت و براى حقّ الهى وعده دعا به فرزندان داد. «أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی»

13) لطف خداوند، شامل بزرگ‏ترین گناه و گناهكاران نیز مى‏شود. «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» با اینكه دو نفر از پیامبران الهى مورد آزار و اذیّت چندین ساله قرار گرفته‏اند، باز امید بخشایش از او مى‏رود. (تفسیر نور، ج‏6، ص: 159)

 

هزاران بار استغفار كردم

                             دوباره جرم خود تكرار كردم

           تو گفتی من غفورم، من هم اینك

                           به جرم خویشتن اقرار كردم

برو ای آتش دوزخ كناری

                       كه من رو بر در غفار كردم

دوباره عفو كن یا رب اگر چه

                         من از این توبه ها بسیار كردم

شاعر: استاد حاج غلامرضا سازگار

منابع :

1) تفسیر نور، ج‏6

2) ترجمه المیزان، ج‏11

3) تفسیر روشن، ج‏12

 



- نظرات (0)

استهزای الهی سزای منافقان

ستهزاء به معنای «ریشخند و تمسخر نمودن»[1] است که در شماری از آیات قرآن کریم[2], از آن به عنوان یکی از اوصاف منافقین یاد شده است.

برخی, منافقان را با استناد به ایات نورانی قرآن, اینگونه توصیف می‌کنند؛

1- منافقان دائماً در حال فساد بوده و دارای روحیه امتیاز طلبی و خود برتربینی می‌باشند.

2- تحقیر مۆمنان، از شیوه‌های منافقان است؛ زیرا ایمان داشتن و تسلیم خدا بودن، در نظر منافقان سبک مغزی است.

3- ارشاد و دعوت اولیای خدا، در آنان بی‌اثر است.

4- تماس و ارتباط منافقان با مۆمنان، آشکار و علنی است ولی تماس آنان با کفّار یا سران و رهبران خود، سرّی و محرمانه، در نهان و خلوت صورت می‌گیرد. [3]  و .....

در آیه ی چهاردهم از سوره ی مبارکه ی بقره ، خداوند متعال استهزای مۆمنان از سوی منافقین را یادآور شده و در ادامه نیز, خداوند به حمایت از مۆمنان آمده و پاسخ مسخره ی آنان را با بیان «اللَّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ» خودش می‌دهد.

به عبارت دیگر ، این خود خداست که برای گرفتن انتقام مۆمنان از منافقان، آنان را به باد تمسخر و استهزا می‌گیرد، تا دیگر نیازی نباشد مۆمنان، خود به نزاع و مشاجره با آنان برخیزند. [4]

با توجه به این نکته که تصور استهزاء از سوی خداوند متعال در معنای حقیقی و مصطلح آن؛ به دلیل منزه و مبرا بودن ذات الهی از هرگونه عیب و نقص و قبایح ، باطل و صحیح نمی‌باشد[5]؛ لذا به نظر می‌رسد همانگونه که برخی از صاحبنظران نیز بیان داشته‌اند ، باید مراد الهی را از این تعبیر در غیر معنای حقیقی آن جستجو کرد.

در این خصوص آراء و نظراتی بدین شرح بیان گردیده است:

1- کیفر و عذاب آنان به نام «استهزاء» نامیده شده است؛ روی این قاعده که در بین عرب جزاء و کیفر هر عملی را به نام همان عمل می‌خوانند ، نظیر آیه شریفه: «وَ جَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُها» [6].[7]

منافقان چون اظهار ایمان می کردند خداوند آنان را در دنیا از نظر احکام شرعی مانند ارث و نکاح و دفن و احکام مشابه آنها در ردیف مسلمین قرار داده است ولی به علت نفاق و کفر درونی در آخرت مانند کفار عذابشان خواهد کرد و این دو نوع روش در دنیا و آخرت به منزله استهزاء آنان می باشد

2- استهزاء منافقان توسط مۆمنین و ملائکه در قیامت، و این عقوبتی است که خداوند برای آنها مقرر داشته ، چنانچه این معنی از آیه شریفه «فَالْیوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ یضْحَكُونَ»[8] استفاده می شود و در مجمع البیان بر طبق این مضمون حدیثی از ابن عباس روایت شده که گفت: «به روى كفار در حالى كه در آتشند درى از بهشت باز می شود . پس ، از آتش شتابان به طرف آن می روند . وقتى رسیدند بر آنان بسته می شود و از موضع دیگر درى از بهشت باز می شود باز به طرف آن شتابان می روند و وقتى رسیدند بسته می شود، پس مۆمنان به آنان می خندند.»

3- مراد از استهزاء، استدراج است که خداوند آنان را مهلت می دهد تا معصیت و طغیان آنان زیاد شود و این در حالی است که آنان گمان می‌کنند خدا خیر آنان را خواسته و سپس به عذاب سخت گرفتار کند و بنابر این جملة «وَ یمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ» تفسیر و بیان آن است.

4- مراد از استهزاء الهی ، مکافات عمل آنها در دنیا می‌باشد که همین طور که این منافقان ، مۆمنان را استهزاء می کنند خداوند آنان را به استهزاء و سخره دیگران مبتلا و گرفتار خواهد نمود ؛ مانند ظلم که نتیجه آن در دنیا دامنگیر ظالم می‌شود و بالأخره دست مکافات گلوی او را به دست ظالم دیگر می فشارد و نسبتش به خداوند از جهت این است که تمام امور در تحت مشیت و اراده اوست. [9]

منافقان چون اظهار ایمان می کردند خداوند آنان را در دنیا از نظر احکام شرعی مانند ارث و نکاح و دفن و احکام مشابه آنها در ردیف مسلمین قرار داده است ، ولی به علت نفاق و کفر درونی در آخرت مانند کفار عذابشان خواهد کرد و این دو نوع روش در دنیا و آخرت به منزله استهزاء آنان می باشد.

در آیهء چهاردهم از سورهء مبارکهء بقره, خداوند متعال استهزای مومنان از سوی منافقین را یادآور شده و در ادامه نیز, خداوند به حمایت از مومنان آمده و پاسخ مسخرهء آنان را با بیان «اللَّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ» خودش می‌دهد؛ به عبارت دیگر, این خود خداست که برای گرفتن انتقام مۆمنان از منافقان، آنان را به باد تمسخر و استهزا می‌گیرد، تا دیگر نیازی نباشد مۆمنان، خود به نزاع و مشاجره با آنان برخیزند

5- تمسخر الهی در آخرت ؛ ابن عباس می گوید: در حالی که منافقان در آتشند دری از بهشت بسوی آنان باز می شود ولی پس از آنکه اینان خود را به شتاب بدان در رسانند در بسته می شود, سپس در دیگر نمودار می گردد و باز پس از نزدیک شدن به آن بسته می شود و به همین ترتیب خدا آنان را مسخره می کند و مۆمنین می خندند و از این جهت آیه کریمه می‌گوید: «فَالْیوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ یضْحَكُونَ».[10]

باتوجه به موارد یاد شده ، می توان اینگونه بیان داشت:

از آنجایی که کیفرهای الهی، متناسب با گناهان انسان است ، لذا سزای استهزاء و به سخره گرفتن مۆمنان و یا آیات الهی ، کیفری متناسب با همین عمل را در پی دارد و جزایی مانند همان عملی که انجام داده‌اند در انتظار آنان است.

همچنان‌که امام رضا علیه السلام در تفسیر این آیه فرموده است: «خداوند، اهل مكر و خدعه و استهزا نیست، لكن جزاى مكر و استهزاى آنان را مى‏دهد».[11]

 

پی نوشت ها:

[1]. الفراهیدى, خلیل بن احمد, كتاب العین‏, چاپ دوم, قم, انتشارات هجرت, 1410ه, ج‏4، ص75(ذیل ماده «هزء») ر.ک: ابن منظور, محمد بن مكرم, لسان العرب, چاپ سوم‏, بیروت‏, دار صادر, 1414ه, ج‏1، ص183(ذیل ماده «هزû)

[2]. البقره/14و 15و نیز: التوبه/64و65؛ النساء/140 و .....

[3]. ر.ک: قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, تهران, مركز فرهنگى درسهایى از قرآن, ‏1383 ش، ج‏1، ص58و 59

[4]. الطبرسى, فضل بن حسن‏, تفسیر جوامع الجامع, چاپ اول, تهران, انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم‏, ‏‏1377ش، ج‏1، ص22

[5]. ر.ک: الطوسى, محمد بن حسن, التبیان فى تفسیر القرآن‏, تحقیق: با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانى و تحقیق احمد قصیرعاملى‏, بیروت‏, دار احیاء التراث العربى‏, بی‌تا، ج‏1، ص80 ؛ الراغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تحقیق: صفوان عدنان داودى, چاپ اول‏‏, بیروت‏, دارالعلم الدار الشامیة, 1412ه, ص841(ذیل ماده «هزۆ»)

[6]. شورى/40: در این آیه نیز جزاى «بدى»، «بدى» نامیده شده است. ونیز:نحل/126؛ آل عمران/47

[7]. الطبرسى, فضل بن حسن‏, مجمع البیان فى تفسیر القرآن,‏ تحقیق: با مقدمه محمد جواد بلاغى‏‏, چاپ سوم‏, تهران‏, انتشارات ناصر خسرو, 1372ش‏, ج‏1، ص141؛ ر.ک: الطوسى, التبیان فى تفسیر القرآن‏, پیشین, ج‏1، ص80؛ ابوالفتوح رازى, حسین بن على, روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن, ‏تحقیق: محمد جعفر یاحقى- محمد مهدى ناصح, مشهد, بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏, 1408ه, ج‏1، صص 127و 126

[8]. المطففین/34

[9]. طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏1، صص 403و402

[10].الطبرسی, مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین, ج‏1، صص 142و141 ر.ک: الطوسی, التبیان فی تفسیر القرآن، پیشین, ج‏1، ص80؛ ابوالفتوح رازی, روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، پیشین, ج‏1، صص 127و 126؛ البغوى, حسین بن مسعود, معالم التنزیل فى تفسیر القرآن, تحقیق: عبدالرزاق المهدى, چاپ اول, بیروت, داراحیاء التراث العربى‏,‏ ‏1420ه‏، ج‏1، ص89؛ الراغب اصفهانى, المفردات فی غریب القرآن، پیشین, ص841 (ذیل ماده «هزۆ»)

[11]. مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج6, ص51

 


- نظرات (0)

حجت قرآن درنهج البلاغه

قرآن

حجیت قرآن كریم از جمله مسائلی است كه مورد اختلاف بسیاری از علما و اندیشمندان فرقه‏های اسلامی و غیر اسلامی بوده است. منظور از حجیت قرآن كریم آن است كه این كتاب آسمانی از هرجهت ‏برای همگان قابل درك و فهم است و در مقام استنباط و استناد می‏توان بدان تكیه كرد و آن را مورد عمل و دلیل و مبنا قرار داد.

آیت‏الله خویی درباره حجیت ظواهر قرآن كریم كه برخی از علمای حدیث 1 بر آن اشكال وارد كرده‏اند، می‏نویسد: «ظواهر قرآن، حجیت و مدركیت دارد و ما می‏توانیم در موارد مختلف به معنای ظاهری آن تكیه كرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهیم و در گفتار و نظریات و استدلالهای خویش به آن تمسك جوییم; زیرا ظواهر قرآن برای عموم مردم، حجت و مدرك است.»2 وی سپس پنج دلیل را برای اثبات این موضوع مطرح می‏كند.

بدین ترتیب قرآن كریم از همه جهات برای بشر حجت است و دلیل محكمی برای او در پیشگاه حق تعالی است. این مطلب در نهج‏البلاغه بوضوح دیده می‏شود. حضرت در خطبه 182 می‏فرماید: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله علی خلقه اخذ علیه میثاقهم و آرتهن علیه انفسهم اتم نوره و اكمل به دینه: قرآن امر كننده و نهی كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولی - در واقع - گویا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ایشان بر آن پیمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانید و دین خود را به سبب آن كامل كرد.

در این قسمت، توجه به جند نكته ضروری است:

اول

حضرت، قرآن را به عنوان حجت‏خدا بر خلق معرفی می‏كند. بدیهی است، از آنجا كه قرآن كریم معجزه اصلی است و شامل كلیه دستورات سعادت بخش برای بشر است، از جانب خداوند منان حجت‏بر تمام انسانهاست. 3 از این رو اگر پیروان این كتاب آسمانی بدان عمل كنند، در آخرت نیز دلیلی بر اعمال خویش در پیشگاه حق تعالی خواهند داشت.

طبق روایات رسیده، خصومت‏بین محمد و آل محمدعلیهم السلام و دشمنان آنها باید بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمییز داده شود، اما همین می‏رساند كتابی كه قابلیت عرضه شبهات را داشته و میزان و مقیاس قرار می‏گیرد، 13 بایستی كتابی منزه از هر عیب، نقص و تحریف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد

دوم

خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن كریم پیمان گرفت. ابن ابی الحدید در این باره می‏نویسد: «از آنجا كه خداوند سبحان در عقول مكلفان، ادله توحید، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پیامبر اكرم‏صلی الله علیه وآله را عقلا اثبات كرد، به مانند گیرنده میثاق از مكلفان است‏به تصدیق دعوتش و قبول قرآنی كه نازل گشت، بدین صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد كه در این حال، آنكه مخالفت كند به خود زیان رسانده و تا ابد هلاك شده است.» 4

برخی دیگر از شارحان نهج البلاغه در ذیل این عبارت گفته‏اند كه خدا به واسطه نبی اكرم‏ از بندگانش پیمان گرفت كه به قرآن عمل كنند.5

همچنین احتمال دارد مراد از آن، قضیه ذریه قبل از خلقت آدم‏علیه السلام باشد كه در اخبار هم آمده است. 6

تفسیر این عبارت، به هر صورتی كه باشد، مبین این مطلب است كه نفوس بندگان با خداوند در پذیرش قرآن - بعنوان كتابی الهی برای هدایت و سعادت بشری پیمان بسته‏اند، به طوری كه حضرت دقیقا بیان می‏دارد كه خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به این امر قرار داد.

زمانی نفوس، مرهون رعایت‏حق تعالی و اطاعت از او و دستوراتش - كه همگی در كتاب آمده - می‏شوند كه این كتاب از حجیت لازم برخوردار باشد.

سوم

این كتاب را كامل كننده دین مبین اسلام معرفی كرد. این گفته حضرت دقیقا گویای این است كه:

الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا.7

امروز دین شما را به حد كمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترین آیین را كه اسلام است، برایتان برگزیدم.

این مطلب نشان از آن دارد كه قرآن مجید زیربنای دین جاودانی اسلام است، پس لازم است از جامعیت، جاودانگی و حجیت‏برخوردار باشد.

امام علی‏علیه السلام در جایی دیگر فرموده است:

انا حجیج المارقین و خصیم الناكثین المرتابین و علی كتاب الله تعرض الامثال 8: من با خارج شوندگان از دین احتجاج و با شك كنندگان در دین دشمنی می‏كنم، كارهای مشتبه به حق، به قرآن عرضه می‏گردد.

قرآن امر كننده و نهی كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولی - در واقع - گویا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ایشان بر آن پیمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانید و دین خود را به سبب آن كامل كرد

این عبارت تفسیرهای مختلفی دارد، علامه مجلسی می‏گوید:

احتمال دارد مراد از امثال، حجتها یا احادیث‏باشد، یعنی آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج می‏شود، باید به كتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و یا آنچه درباره عثمان به من استناد می‏دهند، باید بر كتاب خدا عرضه گردد. 9

ابن ابی الحدید و خویی مراد حضرت از این سخن را همان گفته خداوند می‏دانند كه فرمود:

هذان خصمان اختصموا فی ربهم.10 این دو گروه(مۆمن و كافر) كه در دین خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن یكدیگرند. 11

در شان نزول این آیه روایتی است از امام حسین‏علیه السلام كه نضربن مالك آن را نقل كرده است. نضر می‏گوید:

به امام‏علیه السلام گفتم: یا ابا عبدالله از قول خداوند در آیه «هذان خصمان اختصموا فی ربهم‏»به من خبر ده! پس فرمود: ما و بنی امیه درباره خدای تعالی به خصم برخاستیم. ما گفتیم صدق الله و آنها كذب گفتند، پس ما روز قیامت دو خصم هستیم.12

روایاتی شبیه به همین مضامین كه دو خصم ذكر شده را امام علی‏علیه السلام و طرف مقابل را دشمنان وی معرفی كرده، در اخبار و روایات بسیار وارد شده است كه در اینجا مجال ذكر آن نیست.

درست است كه طبق روایات رسیده، خصومت‏بین محمد و آل محمدعلیهم السلام و دشمنان آنها باید بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمییز داده شود، اما همین می‏رساند كتابی كه قابلیت عرضه شبهات را داشته و میزان و مقیاس قرار می‏گیرد، 13 بایستی كتابی منزه از هر عیب، نقص و تحریف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد.

امام علیه السلام در یكی از بیانات نورانی خویش صریحا به همین مطلب اشاره كرده، می‏فرماید:

و كفی بالكتاب حجیجا و حصیما14

قرآن برای بازخواست و داوری كفایت می‏كند.

 

پی نوشت ها:

1علماى حدیث چنین عقیده دارند كه ظواهر قرآن حجیت ندارد; یعنى نمى‏توان از ظاهر آیات بدون تمسك به روایات رسیده از معصومان(ع) به مفهوم و معناى آن رسید; لذا هرگونه تفسیرى بدون نقل و تمسك به روایات ممنوع شمرده مى‏شود. بنگرید به: الحدائق الناضرة فى احكام العترة‏الطاهرة، یوسف بحرانى، ج 1، ص 26-35

2 بیان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 413

3 شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 10، ص‏116

4 همان منبع، ص 117

5 فى ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنیه، ج‏3، ص 41

6 شرح نهج البلاغه، ص 117

7 مائده، 3

8 خطبه 74

9 المتقطف من بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسى، ج 1، ص 207

10حج، 19

11 شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 6، ص 171; منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، میرزا حبیب لله هاشمى خویى، ج 5، ص 228

12 تفسیر نورالثقلین، حویزى، ج 3، ص 476

13برخى شارحان مراد حضرت در خطبه 75 را میزان و مقیاس قرار گرفتن قرآن كریم دانسته‏اند. بنگرید به: فى ضلال نهج البلاغه، ج 1، ص 385

14 خطبه، 82

منبع: بررسی ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه: فاطمه نقیبی


- نظرات (0)

دوری از گناه و محرمات

امام صادق علیه السلام

از انتظارات مهم تمام امامان و همچنین امام صادق(علیهم‎السلام) این است كه شیعیان از گناه به شدت دوری نمایند و هرگز به بهانه شفاعت و محبت اهل بیت، دور گناه نروند، چرا كه گناه راه رسیدن به محبت و ولایت اهل بیت را نیز سد می‎كند.

متأسفانه امروزه مردم بر این باورند كه می‎توانند هر گناهی انجام دهند، و هر عمل زشتی را مرتكب شوند، آنگاه با گریه و عزاداری برای امام حسین(علیه‎السلام) و اظهار محبت به اهل بیت(علیهم‎السلام) همه را جبران كنند. از طریق ربا و كلاهبرداری پول، در می‎آورند ولی مقداری از آن را نذر امام حسین(علیه‎السلام) می‎كنند به خیال این كه حساب پاك شده است.

خمس و زكات مال خود را نمی‎پــردازند ولی به زیارت امام رضا(علیه‎السلام) یا به عتبات عالیات (كربلا و نجف) مشرف می‎شوند، نماز نمی‎خوانند اما در شب عاشورا تا نصف شب سینه می‎زنند و ... اینان بدانند كه هرگز ائمه ما از آنها راضی نمی‎شوند، مگر دست از گناه بردارند. امام باقر(علیه‎السلام) در این باره می‎فرماید.

به خدا قسم كسی به خدا تقرب نمی‎یابد مگر بوسیله طاعت و بندگی، ما مدركی برای دوری از آتش در دست نداریم و نه كسی به نفع خود از خدا حجتی گرفته است، (بنابراین) هر كس مطیع و فرمانبر خدا باشد او دوست ما است و هر كس خدا را معصیت كند دشمن ما شمرده می‎شود، و (بدانید كه) رسیدن به ولایت و دوستی ما جز از راه عمل و دوری از حرام میسر نیست.» (1)

امام علی(علیه‎السلام) فرمود: «دوست و نزدیك پیامبر اسلام كسی است كه خدا را فرمان برد، اگر چه خویشاوندی‎اش با آن حضرت دور باشد، و دشمن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كسی است كه خدا را فرمان نبرد، هر چند از نزدیكان نسبی آن سرور باشد.» (2)

آری در پیشگاه خداوند و معصومان، سلمان فارسی مطیع خدا و بلال حبشی پیرو حق، از ابولهب كه عموی پیامبر است ولی كافر به خداوند است و سرکش نسبت به فرامین الهی، برتر و بالاتر است.

امام صادق(علیه‎السلام) نه تنها انتظار دارد كه شیعیان، گناه و معصیت نكنند بلكه از شركت در مجالس گناه نیز خودداری كنند. چرا كه یكی از عوامل تأثیرگذار بر روح آدمی محیط اطراف، از جمله محفل‎های آلوده است، لذا امام صادق(علیه‎السلام) مؤمنین را از شركت در چنین محافلی نهی نموده است. آن جا كه فرمود: «لا ینبغی للمؤمن انی یجلس مجلساً یعصی الله فیه ولا یقدر علی تغییره(3)؛ برای مؤمن شایسته نیست كه در مجلسی بنشیند كه در آن معصیت خداوند انجام می‎شود و او توانایی تغییر آن را ندارد.


پی‎نوشت‎ها:

1- اصول كافی، ج 2، ص 74 .

2- نهج البلاغه فیض الاسلام، حكمت92، ص 1129 .

3- وسائل الشیعه، ج 11، ص 503 .


- نظرات (0)

شبهه: همه می توانند مثل آیات قرآن بیاورند!


سوره فلق

اگر چه نفرموده است که یک آیه بیاورید، بلکه فرموده است ده سوره و اگر نمی‌توانید یک سوره بیاورید؛ اما تردیدی نیست که بشر حتی نمی‌تواند یک آیه بیاورد، چرا که اگر بتواند یک آیه بیاورد، آیات دیگر را نیز می‌تواند بیاورد تا یک سوره یا سور تشکیل شود.

دقت شود که خداوند متعال نه تنها به بشر نفرمود که شما کَر، کور و لال هستید، بلکه فرمود به شما چشم و گوش برای دریافت و قلب برای فهم داده‌ام و افزود به شما علم بیان داده‌ام تا بتوانید علوم را تبیین کنید (عَلَّمَهُ الْبَیَانَ) و آنچه نمی‌دانستید را به شما تعلیم دادم (عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ) و فرمود عقل دادم و بسیار نکوهش نمود از آنان که تعقل و تفکر نمی‌کنند و بسیار تأکید بر تعلیم و تعلّم نمود و خلاصه فرمود اصلاً پیامبران را فرستادم تا ضمن تزکیه‌‌ی شما، نشانه‌های الهی را برای شما بخوانند و کتاب و حکمت را به شما تعلیم دهند.

پس، بی‌تردید معنای تحدی این نیست که دیگران کَر و کور و لال و بی‌سواد هستند، که اگر چنین بود، لابد هیچ یک از پیام‌های الهی را نیز دریافت و درک نمی‌نمودند و این همه سفارش به «قول احسن» و تعلیم و موعظه و پند دیگران نمی‌نمود.

الف – وقتی می‌فرماید ده یا یک سوره مثل قرآن بیاورید؛ اولین شاخصه‌ی مثل قرآن این است که «از جانب خدایتعالی = وحی» باشد و اگر خدای دیگری مفروض داشته‌اند، از جانب او باشد. یا اگر به ظاهر خدایی قائل نیستند و مثلاً می‌گویند: «همه چیز مادی است»، ماده خود گویای حقایق عالم هستی باشد و کتابی جهت علم و سعادت بشر تبیین و تدوین و نازل کند.

«وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ» (البقره، 23)

ترجمه: و اگر در آنچه بر بنده‏ى خویش نازل كرده‏ایم شك دارید، سوره‏اى مانند آن بیاورید و شاهدان (از دانشمندان تا دلایل عقلی و علمی و مستندات) خود را غیر از خدا فراخوانید اگر راست مى‏گویید.

باید دقت شود که فرموده‌اند تحدی با قرآن، نفرموده‌اند تحدی حروف یا جملات یا ادبیات‌ها با یک دیگر. یعنی بحث یک جنگ ادبی یا بازی با حروف و الفاظ و واژگان نیست، بلکه به کارگیری حروف، کلمات، واژگان، معانی و مفاهیم و ترکیب آنها برای پدید آمدن یک جمله و ترتیب جملات برای بیان حقایق و قوانین منطبق با آن است

ب – وقتی قرآن کریم کتابی است حاوی تعریف و بیان حقایق عالم هستی «از خدا تا خدا» - از «اول تا آخر» - از آغاز حیات بشر تا مقصد نهایی و عاقبت او در حالات مختلف و... که در یک جمله به آن جهان‌بینی گفته می‌شود. از سوی دیگر حاوی «قوانین = احکام» الهی است، یعنی چه باید کردها و چه نباید کردهای منطبق با آن جهان‌بینی ، پس سخن از غیب و شهود دارد و نقشه راهی ارائه می‌دهد که منطبق با آن حقایق غیب و شهود در عالم هستی است؛ حال کسی می‌تواند مثل آن را بیاورد. در حالی که بشر هنوز ظاهر خود و سایر مخلوقات را نشناخته است، چه رسد به حقیقت همه اجزای عالم هستی.

مِثل آن، یعنی همین حقیقت و شاکله را داشته باشد، اما خلاف آن باشد، چیز دیگری باشد، از حقیقت دیگری که مغایر و متضاد است پرده بردارد. چرا که سخن دیگران به ادبیات‌ها یا زبان‌های متفاوت، اگر منطبق با قرآن باشد، که همان کلام وحی است. حال چه آن را پیامبر اکرم یا امیرالمۆمنین یا فاطمه زهرا و معصومین علیهم السلام به کلام‌های دیگر فرموده باشند و چه دانشمندان یا مفسرین یا شعرا و هنرمندان بگویند.

اخلاص

به عنوان مثال: اگر قرآن کریم امر به اخلاص نمود «مخلصین له الدین»، حضرت علی علیه السلام نیز نه تنها اخلاص را تبیین و تشریح کرد، بلکه خود اسوه عملی آن شد و شاعر نیز گفت: «از علی آموز اخلاص عمل»، اینها همه یک حرف است که به همان کلام وحی بر می‌گردد. پس اگر می‌توانند چیز دیگری بیاورند که تاکنون نتوانستند و تا آخر نیز نمی‌توانند، چون حقایق عالم هستی همین است و به میل کسی تغییر نمی‌کند. (مثلاً بگویند که خیر ارزش حقیقی با اخلاص نیست، بلکه با شرک است و فایده هم در همان است – یا بگویند کثرت‌گرایی بهتر از وحدت‌گرایی است و ...)

 

حروف مقطعه:

البته بشر نمی‌تواند حروف مقطعه‌ای نیز مثل قرآن بیاورد. نه این که بلد نیست مانند «الم» یا «حم»، او هم بگوید: «الف جیم»، حروف زبان چینی نزدیک به سه هزار حرف است، پس ترکیبات بیشتری از حروف عربی می‌توان داد.

پس، بر این که بشر نه تنها می‌تواند «الف جیم» یا «الف ی» بگوید، بلکه اساساً در بیان و تکرار حرف مفت استاد است، تا آنجا که خدایش در مورد او می‌فرماید:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ» (لقمان، 6)

ترجمه: و برخى از مردم كسانى‏اند كه سخن بیهوده را مى‏خرند (داد و ستد می‌کنند) تا [مردم را] بى‏هیچ دانشى از راه خدا گمراه كنند و آیات الهى را به ریشخند گیرند براى آنان عذابى خوار كننده خواهد بود.

البته بشر نمی‌تواند حروف مقطعه‌ای نیز مثل قرآن بیاورد. نه این که بلد نیست مانند «الم» یا «حم»، او هم بگوید: «الف جیم»، حروف زبان چینی نزدیک به سه هزار حرف است، پس ترکیبات بیشتری از حروف عربی می‌توان داد

اما اگر قرار باشد که حرف و سخن علمی و حکیمانه باشد، می‌بینیم که به ویژه بشر امروز به نقش حروف مقطعه، بیش از پیش پی برده است و چه در علم پزشکی، چه در علم ارتباطات، چه در علوم کامپیوتری و ... از آن استفاده می‌کند. مثل: DNA – PC – E-mail – SMS – CNN - BBC  یا ده‌ها هزار واژه‌ی دیگر که قالب حروف مقطعه بیان می‌شود.

حروف مقطع قرآن کریم نیز سراسر علم است و اگر گفتند که رمز و راز است، یعنی علوم پیچیده شده‌ای که هر کسی به آن دسترسی نمی‌یابد، اما علم بیان و جاری می‌شود. لذا امیرالمۆمنین علی علیه السلام فرمود که من نقطه زیر باء بسم الله الرحمن الرحیم هستم – منم حوامیم (حم‌های قرآن) – منم طه و منم یس (یاسین).

حال بشر کجا می‌تواند که امیرالمۆمنینی خلق کند و یا اصلاً کجا می‌تواند او را بشناسد که بخواهد چنین علومی را در قالب حروف مقطعه بیان نماید و یا مثل آن را بیاورد و در قالب حروف مقطعه بیان تعلیمش نماید.

ج - باید دقت شود که فرموده‌اند تحدی با قرآن، نفرموده‌اند تحدی حروف یا جملات یا ادبیات‌ها با یک دیگر. یعنی بحث یک جنگ ادبی یا بازی با حروف و الفاظ و واژگان نیست، بلکه به کارگیری حروف، کلمات، واژگان، معانی و مفاهیم و ترکیب آنها برای پدید آمدن یک جمله و ترتیب جملات برای بیان حقایق و قوانین منطبق با آن است.

قرآن کریم، تجلی علم و حکمت الهی است، پس کسی می‌تواند مثل آن را بیاورد که چنان علم، حکمت و قدرتی داشته باشد. لذا فرمود اگر همه اندیشمندان و توان‌های علمی خود را نیز جمع کنید، نمی‌شود و ممکن نیست، چرا که همگان خود تجلی علم او هستند.


- نظرات (0)

حقوق بشر درنهج البلاغه

درآمد: حقوق بشر یكى از مفاهیم كلیدى حقوق بین الملل است كه سالهاست بر سر آن مجادلات فراوان سیاسى و رسانه اى میان مدعیان و ناقضان در جریان است. امیرالمؤمنین (ع) قرن ها پیش در ابعاد مختلف به این مفهوم بنیادین پرداخته و از زوایاى گوناگون بر رعایت اصول آن كه جزو مفاهیم كلیدى اسلام است تأكید ورزیده است. این مقاله به شكل گذرا و موجز به این موضوع پرداخته است.

 

مفهوم حقوق بشر و چگونگى شكل گیرى آن

حقوق بشر به معناى اصطلاحى آن، حتى در سنت اندیشه و حقوق غرب نیز سابقه تاریخى كهنى ندارد، اگر ما مثلاً در كتاب هاى بزرگترین فیلسوف عصر روشن گرایى (قرن هجدهم)، یعنى كانت، كه بیش از هر فیلسوف دیگرى انسان و كرامت او را ملاك و مبدا فلسفه علمى خود قرار مى دهد، این اصطلاح را بجوییم، اثرى از عبارت حقوق بشر نمى یابیم.

این اصطلاح در متن یك نهضت اجتماعى، سیاسى در فرانسه پدید آمد و پیوسته تا امروز، پیوند ناگسستنى خود را با اصل مضمون و محتواى سیاسى خود حفظ كرده است و بدون آن قابل تصور نیست، بنابراین، اصطلاح حقوق بشر در عمل متوجه آن گروه از قدرتمندانى است كه در قلمرو سیادت خویش، صاحبان نظر و عقیده مخالف را تحت فشار و تعقیب قرار مى دهند، براین اساس، رئوس حقوقى كه تحت پدیده «حقوق بشر» گردآورى شده، عبارتند از:

حق حیات، آزادى، برابرى، عدالت، دادخواهى عادلانه، حق حفظ در مقابل سوء استفاده از قدرت، حفاظت در مقابل شكنجه، حفاظت شرافت و خوشنامى، حق پناهندگى، حقوق اقلیت ها، حق شركت در حیات اجتماعى، حق آزادى فكر، ایمان و سخن، حق آزادى دین، حق تجمع و اعلان، حقوق اقتصادى (حق حفظ مال، حق انتخاب كار، حق فرد بر اشتراك در امور ضرورى مادى و معنوى)، حق تشكیل خانواده، حق تعلیم و تربیت، حق حفظ حیات فردى شخص و حق انتخاب آزاد محل زیست.

روشن است كه اصل مسلم و نخستین شرط ایفاى این حقوق، عدم تناقض با حق دیگر انسان ها و عدم شكستن حق بشرى افراد دیگر است.

در اسلام، آن گونه كه قرآن سخن مى گوید: «خدا» در مركز جهان بینى قرار دارد و انسان ها براساس تقوا از یكدیگر متمایز مى شوند، «ان اكرمكم عندالله اتقیكم» (حجرات: 13).

ولى در جهان بینى غرب انسان مركزیت دارد و انسان میزان سنجش تمام اشیا است (اومانیسم) و به جاى خدا محورى انسان محورى اصل است.

در این مقاله، ابتدا اصول كلى و مبانى حقوق بشر از دیدگاه امام على (ع) را بررسى مى كنیم و سپس به اصلى ترین حق، یعنى حق حیات خواهیم پرداخت، سپس دو اصل بنیادین، یعنى آزادى و مساوات را بررسى خواهیم كرد.

 

اصول كلى و مبانى حقوق بشر

الف، اصل كرامت انسانى

مهم ترین اصل و پایه حقوق بشر، «كرامت انسانى» است، قرآن كریم با عبارت وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ ؛ (اسرا‎/آیه 70) «همانا فرزندان آدم را كرامت بخشیدیم»، به این حقیقت اشاره مى كند.

امام على (ع) در خطبه اى با شرح آفرینش آدم (ع) مى فرماید: «پس خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه در عهده دارند، ادا كنند و به عهدى كه پذیرفته اند وفا كنند، او را از بن دندان بپذیرند، خود را خوار و او را بزرگ گیرند، و فرمود: «آدم را سجده كنید اى فرشتگان! فرشتگان به سجده افتادند جز شیطان» كه دیده معرفتش از رشك تیره شده و بدبختى بر او چیره، خلقت آتش را ارجمند شمرد و بزرگ مقدار و آفریده از خاك را پست و خوار» (نهج البلاغه‎/ ترجمه سید جعفر شهیدى‎/ خطبه ،1 ص 5)

امام على (ع) در همین خطبه مى فرماید: و ان ناس كلهم احرار «مردم همه آزادند.»

امام در حكمرانى نیز به اصل كرامت توجه داشته و كارگزاران خود را به رعایت آن تذكر داده است؛ به طور مثال در فرمان حكومتى خویش به مالك اشتر مى فرماید:

مهربانى بر رعیت و دوستى ورزیدن با آنان و مهربانى با همگان را براى دل خود پوششى گردان و مباش همچون جانورى شكارى كه خوردنشان را غنیمت شمارى! چه رعیت دو دسته اند؛ دسته اى برادر دینى تو هستند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند‎/ گناهى از ایشان سر مى زند یا علت هایى بر آنان عارض مى شود، یا خواسته و ناخواسته خطایى بر دستشان مى رود‎/ به خطاشان منگر و از گناهشان در گذر(نهج البلاغه، نامه 53).

امام در خطبه 217 نهج البلاغه مى فرماید: شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نمى خواهم مرا بزرگ انگارید، پس از گفتن حق و یا مشورت دادن در عدالت كوتاهى نكنید

ب) اصل خداجو بودن انسان

انسان اصالتاً خدا را مى طلبد، در مكتب على (ع) انسان به دنبال خدایى است كه با او آشنایى دارد و شیفته اوست، از طرف دیگر، خداوند هم به بنده اش توجه دارد و او را مورد رحمت خویش قرار مى دهد.

ذعلب یمانى از حضرتش پرسید، آیا پروردگار خود را مى بینى؟

پاسخ داد، آیا چیزى را نبینم مى پرستم.

گفت: چگونه او را مى بینى؟

فرمود: دیده ها او را آشكارا نتوان دید، اما دل ها با ایمان درست بدو خواهند رسید، به هر چیزى نزدیك است ولى نه بدان پیوسته، و از آن دور است نه جدا و گسسته (خطبه 179).

 

ج) اصل جاودانه بودن انسان

امام على (ع) این دنیا را محل گذر مى داند و اعلام مى كند كه انسان براى جهان آخرت آفریده شده است (نامه 31 نهج البلاغه در وصیت خطاب به فرزند ارشدش امام حسن (ع).

 

مهم ترین موارد حقوق بشر در نهج البلاغه

الف: حق حیات
عدالت

امام على (ع) حق حیات را براى انسان ها بسیار محترم شمرده و نسبت به آن سفارش هاى فراوانى كرده است.

امام در اهمیت این مطلب مى فرماید: از رسول الله (ص) دو كتاب به ارث برده ام، كتاب خدا و كتابى در غلاف شمشیرم. پرسیدند: اى امیر مومنان! چیست آن كتابى كه در غلاف شمشیر دارى؟

فرمود: هر كس غیر قاتل را بكشد و یا غیر ضاربش را بزند، لعنت خدا بر او باد.

حضرت با این بیان كاربرد شمشیر و سلاح را در جایى مجاز مى داند كه منجر به قتل بى گناهى نشود.

امام به مالك اشتر نخعى مى فرماید: 

... و بپرهیز از خون ها، و ریختن آن به ناروا، كه چیزى چون ریختن خون به ناحق آدمى را به كیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند، حكومت خود را با ریختن خونى به حرام نیرومند مكن (نامه 53 نهج البلاغه).

امام على (ع) در بستر شهادت براى قاتل خود سفارش كرد: «پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرورفته اید و گویید امیر مومنان را كشته اند، بدانید جز قاتل نباید كسى براى خون من كشته شود (نامه 47 نهج البلاغه).

 

ب) حق آزادى

درباره تعریف و ماهیت آزادى، اختلاف بسیار است، اما با توجه به آموزه هاى دینى در بیانى اجمالى مى توان گفت: آزادى در تعبیر حقوقى آن نوعى استقلال و خود سامانى در زمینه هاى گوناگون زندگى است كه از لحاظ رشد شخصیت انسان ضرورت داشته است و در چارچوب مقررات و ممنوعیت هاى الهى و عقلایى قرار دارد.

امام على (ع) با گفتار و كردار خویش به فرهنگ سازى و ایجاد زیرساخت هاى اجتماعى جهت استفاده از آزادى اقدام كرد، حضرت براى نهادینه نمودن آزادى در اجتماع بر موارد زیر تأكید داشت.

 

سعه صدر حاكمان

امام على (ع) در بیانى پرمعنا ابزار ریاست را سعه صدر معرفى مى كند (حكمت ،176 نهج البلاغه).

سعه صدر هنگامى خود را به خوبى نشان مى دهد كه فرد با داشتن قدرت و توان بر مجازات به عفو اقدام كند (نهج البلاغه، حكمت 52).

اگر خداوند اجازه كبر ورزیدن را به یكى از بندگانش مى داد، به یقین منتى را بر پیامبران گزیده و دوستانش مى نهاد، لیكن خداى سبحان، تكبر را بر آنان نپسندید و فروتنى شان را پسندید.»

 

ترغیب مردم به مشاركت هاى اجتماعى و نقد حاكمان

امام در خطبه 217 نهج البلاغه مى فرماید: شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نمى خواهم مرا بزرگ انگارید، پس از گفتن حق و یا مشورت دادن در عدالت كوتاهى نكنید.

على (ع) بارها نه تنها مورد انتقاد و خرده گیرى بلكه مورد دشنام و ناسزا قرار گرفت ولى هیچ كس را به خاطر شخص خود مجازات نكرد (خطبه ،174 برخورد با خوارج).

و در خطبه 172 آمده است كه شخصى به ایشان گفت: «اى پسر ابوطالب! تو بر امر حكومت حریص هستى» و امام نه نتها خشمگین نشده بلكه با استدلال به او پاسخ داد.

 

ج) مساوات

لزوم اجراى مساوات و عدالت به كرات در بیان و افعال حضرت دیده مى شد، در مكتب على (ع) مساوات مصداقى از عدالت است، و در سه مورد زیر قابل ملاحظه است:

1- مساوات در بهره مندى از بیت المال

2- مساوات در برابر قانون

3- مساوات در رجوع به محكمه صالح و رسیدگى عادلانه

امام على (ع) در بستر شهادت براى قاتل خود سفارش كرد: «پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرورفته اید و گویید امیر مومنان را كشته اند، بدانید جز قاتل نباید كسى براى خون من كشته شود

1) مساوات در بهره مندى از بیت المال

امام در روز پس از بیعت با مسلمین در بخشى از یك سخنرانى كه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج‎ 2 صفحه 171آمده است، فرمودند:

شما بندگان خدا هستید و مال از آن خداست كه آن را بین شما به صورت مساوى تقسیم مى كنم و هیچ كسى را در برابر كسى دیگر برترى نیست و افراد پرهیزكار در قیامت پاداش از خداوند مى گیرند. نزد من مالى است كه میان تان تقسیم خواهم كرد و درباره هیچ یك از شما تخلف نخواهد شد چه عرب باشد، چه عجم، اهل بخشش باشد یا نه...

درباره مساوات در بهره مندى از بیت المال در نهج البلاغه مطالب بسیار فراوانى وجود دارد كه به دلیل ضیق وقت تنها دو مورد را مطرح مى كنم:

1- برخورد امام على (ع) با خزانه دار بیت المال به دلیل عاریه دادن یك گردنبند به دختر امام

2- برخورد تند با برادر خویش عقیل كه نابینا بود و تقاضاى سهم بیشترى از بیت المال مى كرد.

 

2) مساوات در برابر قانون

عدالت

امام در مقابل قانون همه را داراى حق مساوى مى دانست، از تبعیض، اغماض و یا زیاده روى به شدت پرهیز مى كرد. در خطبه 127 نهج البلاغه به سیره پیامبر اكرم در عین تنبیه خطاكاران به رعایت حقوق آنان و خانواده شان اشاره مى كند.

در كتاب وسایل الشیعه ج 18 ص 156 آمده است كه حاكم كوفه را به دلیل فساد و شكایات مردمى از حكومت خلع كرد و دستور داد تا او را شلاق بزنند و براى این كه كسى حاضر نشد او را حد بزند امام على (ع) خود شلاق را گرفت و به سوى او رفت. حاكم مخلوع امام را قسم داد تا او را به خاطر حفظ آبرو شلاق نزند ولى امام فرمودند: ساكت شو، بنى اسراییل به علت عدم اجراى حدود نابود شدند و سپس او را شلاق زد.

 

3) مساوات در رجوع به دادگاه صالح و رسیدگى عادلانه

رعایت مساوات از سوى حاكمان براى مردم، از جمله اصول مسلم در زمامدارى امام على (ع) است. او در بخشنامه اى به والیان دستور داد كه حتى در نگاه كردن به فراخواندن مسلمانان با همه یكسان عمل كنند (نهج البلاغه، نامه 47).

امام این گونه برخورد را به محمد بن ابوبكر و شریح قاضى توصیه مى كند و مى فرماید این نوع برخورد طمع ورزان را به تو نزدیك نمى كند و دشمنانت را مأیوس مى نماید.

امام چند قاضى از جمله ابولاسود دئلى را به دلیل برخورد با مراجعین از سمت قضاوت خلع كرد (نهج البلاغه 53).

امام در جلسه دادگاهى كه به دلیل شكایت از او تشكیل شده بود، وقتى قاضى از ایشان با احترام نام برد و كنیه اباالحسن ایشان را خطاب كرد به قاضى خرده گرفت كه در دادگاه با طرفین دعوى با مساوات رفتار كند ولو در یك طرف امیر مومنان باشد.

 

تطبیق بیانیه جهانى حقوق بشر با نهج البلاغه

ماده 25 بیانیه جهانى حقوق بشر مى گوید:

هر كس حق دارد از سطح یك زندگى برخوردار باشد كه سلامت و رفاه او و خانواده اش از جمله خوراك، لباس، مسكن و بهداشت را تأمین كند، همچنین حق دارد از خدمات ضرورى اجتماعى در هنگام بیكارى، بیمارى، درماندگى، بیوگى و پیرى یا در سایر موارد كه بنا به اوضاع و احوال بیرون از اراده او، وسایل معاش وى را مختل گرداند استفاده كند.

امام على (ع) در این باره مى فرماید:

در طبقه اى از مردم كه مشكل معیشتى دارند، آنان كه چاره ندانند و از درویشان و نیازمندان و از بیمارى بر جاى ماندگانند، مستحق عطایند و سپس دستور داد بخشى از بیت المال را به این افراد اختصاص دهند (نامه 53 نهج البلاغه).

حضرت بر پیرمردى گدا گذشت و وقتى حال زار او را دید به اطرافیانش گفت: از او كار كشیدید تا پیر شد، حال كه عاجز شده است چرا از او دریغ مى دارید؟ از بیت المال به او بازنشستگى بپردازید (وسایل الشیعه، ج ،11 ص 49). در موردى حضرت با پیرزنى روبه رو شد كه مشك آبى بر دوش داشت، پس از دقت دریافت كه او همسر یكى از شهداست، با طعام به منزل او رفت و با فرزندانش بازى كرد، آن گاه صورت خود را نزدیك آتش گرفت و به خود گفت: «بچش اى على! این جزاى كسى است كه حقوق بیوه زنان و یتیمان را ضایع كند» (بحارالانوار، ج ،41 ص 52).


- نظرات (0)