سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


فرصت را از دست ندهیم

گذر زمان

قال امیرالمومنین علی (علیه‎السلام):

اضاعة الفرصة غصه؛ از دست دادن فرصت، مایه غم و اندوه است. (1)

 

شرح حدیث:

عمر انسان كوتاه و زودگذر است، و فرصت‎هاى زندگى كوتاهت‏ر و زودگذرتر از آن. هر روزى كه از عمر انسان مى‏گذرد، تعدادى از فرصت‎هاى زندگى او نیز براى همیشه از دست مى‏رود و نابود می‎شود.

چون فرصت‎هاى زندگى، دیگر قابل بازگشت نیستند، باید از هر فرصتى بهترین استفاده را بكنیم. استفاده كردن از فرصت، یعنى این كه هر كارى را در وقت مناسب انجام دهیم.

اگر فرصتى كه امروز، براى انجام كارى در اختیار ما است از دست برود، فردا، براى آن كار، فرصتى نخواهد بود. چون فرصت‎هاى فردا هم، مخصوص كارهاى دیگران است كه هر یك باید در وقت خود انجام شود، و دیگر نمى‏توانیم كارى را كه فرصت انجامش امروز بوده، براى فردا بگذاریم، در آن صورت، كارهایى هم كه باید در فرصتهاى فردا انجام شود، عقب مى‏افتد، و اگر كار به همین شكل پیش برود، تمام فرصت‏هاى روزهاى آینده ما نیز، تباه مى‏شوند و از دست مى‏روند.

پس هر كارى را، باید در فرصت مناسب آن كار انجام داد، وگرنه ممكن است كه دیگر، هیچگاه فرصتى براى انجام آن پیدا نشود.

مثلا سنین كودكى و نوجوانى، فرصت مناسب تحصیل علم و آموختن دانش است. كس كه چنین فرصت مناسبى را از دست برهد، در سالهاى بعد، گرفتهاریهاى زندگى، اشتغال به كار و تأمین معاش، رسیدگى به امور خانه و همسر و فرزندان، و دهها مسئولیت دیگر، به او اجازه و فرصت تحصیل نخواهد داد.

بهمین دلیل است كه انسان باید هر فرصتى را كه پیش مى‏آید، غنیمت بشمارد و از آن بهترین استفاده را بكند. و گرنه، از دست دادن فرصت، مایه غم و اندوهى مى‏شود كه به هیچ قیمتى، قابل جبران نخواهد بود.

 

پی نوشت:

1- نهج البلاغه، ح /118

برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏البلاغه.


- نظرات (0)

چگونگی درجات بهشت

بهشت

عدالت خداوند ایجاب می کند که بهشت دارای درجات متنوع باشد جایگاه بعضی همچون ستارگان آسمان نسبت به اهل زمین باشد. و بعضی همچون گناهکاران  آزاد شده از جهنم، در پایین ترین درجات بهشت زندگی کنند .


در تفسیر امام علیه السّلام است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: اى گروه شیعیان از خداوند بترسید، بهشت از دست شما نمى‏رود اگر چه گناهان شما موجب شود كه شما از ورود در آن تاخیر داشته باشید، اكنون براى بدست آوردن درجات بهشت با هم مسابقه دهید.(ایمان و كفر-ترجمه الإیمان و الكفر بحار الانوار،ج‏1، 278 )

در بعضی از اخبار آمده است که فاصله هر درجه ای از درجه دیگر صد سال راه است. و در بعضی، سخن از فاصله بین زمین و آسمان است .

«إنّ أهل الجنّة لیتراءون أهل الغرف فی الجنّة كما تراءون الكواكب فی السّماء؛ اهل بهشت صاحبان غرفه‏هاى بالا را چنان مى‏بینند كه شما ستارگان آسمان را می بینید.»

اما به هر حال بهشت، بهشت است. پایین ترین درجه آن نیز از بالاترین درجات دنیا برتر است. چنانکه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: یك وجب از بهشت بهتر است از دنیا و هر چه در آن است.(الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى 248)

اما درباره تعداد درجات آن در برخی از روایات سخن از برابری آن با شماره آیات قرآن است .

«بر شما باد بخواندن قرآن كه درجات بهشت به شماره آیات آنست و روز قیامت به قارى قرآن گویند بخوان و بالا رو و هر آیه که بخواند یك درجه بالا رود.(امالى شیخ صدوق-ترجمه كمره‏اى، متن  359)»

اما کسی که وارد بهشت شود در هر شان و مرتبه و درجه ای که قرار داشته باشد، از یک سری خدمات عمومی بهشت و از امتیازات کلی زندگی بهشتی برخوردار می شود. از جمله  اینکه در بهشت، مرگ و بیماری، غم و اندوه،  رنج و درد وجود ندارد. هیچ نوع عذاب روحی و جسمی بهشتیان را آزار نخواهد داد؛ که اصلا آزار و سختی با اصالت بهشت سازگار نیست.

بنابراین افراد رده های پایین تر به ممتازان رده های بالاتر حسرت نمی برند. حسرت از جمله عذابهای سخت روحی است که در بهشت راه ندارد. این افراد همچون کودکانی هستند که از بازی های کودکانه متلذذ می شوند و هیچ درکی از لذتهای بزرگتری همچون لذات جنسی ندارند و آرزوی آن را هم در سر نمی پرورانند. زیرا برای متلذذ شدن به لذاتی بزرگتر، لازم است که کودک بالغ شود و ظرفیت ها و تواناییهای لازم را بیابد تا ادراک لذت برایش میسر شود .

همچنین کسانی که در دنیا عشق را تجربه نکرده اند، نه درکی از لذت وصال به محبوب دارند، و نه به عشاق حسرت می برند. اما آنکه عاشق شده است، می داند هیچ لذتی با لذت وصال به معشوق برابری نمی کند. عاشق ظرفیت روحی برتری پیدا کرده که دیگران از آن بهره ای ندارند. از همین رو می توان گفت کسانی که در دنیا لذت عبادت را درک نکرده و آنقدر ظرفیت معنوی خود را رشد نداده اند که روح عبادت را درک کند، در بهشت هم درکی از لذاتی که پاداش عباداتند، پیدا نخواهند کرد.

کسی که وارد بهشت شود در هر شان و مرتبه و درجه ای که قرار داشته باشد، از یک سری خدمات عمومی بهشت و از امتیازات کلی زندگی بهشتی برخوردار می شود. از جمله  اینکه در بهشت، مرگ و بیماری، غم و اندوه،  رنج و درد وجود ندارد. هیچ نوع عذاب روحی و جسمی بهشتیان را آزار نخواهد داد؛ که اصلا آزار و سختی با اصالت بهشت سازگار نیست

نعمات بهشتی متناسب با درجات
بهشت

نعمات بهشتیان اعم از مادی و معنوی همه بر اساس شان و مرتبت ایشان تقسیم می شود. لذا اگر چه همه از قصرهای مجلل و همسران و دیگر نعمات بهشتی برخوردارند، اما کیفیت آنها متناسب با درجاتشان فرق دارد. من جمله میزان دیدار و همنشینی با بزرگان بهشتی همچون پیامبران و امامان نیز بسته به درجات بهشتیان متغیر است. همچنین بالاترین نعمت بهشت که بنابر نقل، لذت درک خدا و رضایت اوست، نیز بستگی به شان بهشتیان دارد .

روای گوید از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم: نظر شما در باره این حدیث كه أهل حدیث نقل مى‏كنند: «أهل ایمان از منازل و مقامات خود در بهشت، خدا را زیارت مى‏كنند» چیست؟

حضرت رضا علیه السّلام فرمود: اى أبا صلت، خداوند تبارك و تعالى حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را بر تمام مخلوقین، حتى فرشتگان و انبیاء عظام، برترى داده است، و بیعت كردن با او را به منزله بیعت با خود ساخته و زیارت و دیدار پیامبر را در دنیا و آخرت به منزله زیارت و دیدار خود شمرده است،... و درجه و مقام پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در بهشت از تمام درجات بالاتر است، پس هر كس از درجه و مقام خود در بهشت؛ آن حضرت را زیارت كند، خداوند تبارك و تعالى را زیارت كرده است.

 

پایین ترین و بالاترین درجات

بالاترین درجات، از آن انبیاء، اولیاء، شهدا و ... می باشد. نیز برای مخلصینی که در جوانی راه طاعت الهی در پیش گرفته اند.

پیامبر خدا فرمود: بهترین امت من كسى است كه جوانى را در طاعت خدا بگذراند، دل از لذت دنیا برگیرد و در آخرت آویزد، تا خدا بالاترین درجات بهشت را به وى پاداش دهد.(نصایح،31)

پایین ترین درجات نیز از آن کسانی است که اگرچه افتخار مسلمانی را دارند، اما آنقدر گناه کرده اند که باید مدتی را در دوزخ سپری کنند و سپس از آن نجات یافته و بهشتی شوند .

نعمات بهشتیان اعم از مادی و معنوی همه بر اساس شان و مرتبت ایشان تقسیم می شود. لذا اگر چه همه از قصرهای مجلل و همسران و دیگر نعمات بهشتی برخوردارند، اما کیفیت آنها متناسب با درجاتشان فرق دارد. من جمله میزان دیدار و همنشینی با بزرگان بهشتی همچون پیامبران و امامان نیز بسته به درجات بهشتیان متغیر است. همچنین بالاترین نعمت بهشت که بنابر نقل، لذت درک خدا و رضایت اوست، نیز بستگی به شان بهشتیان دارد

از عبد اللَّه بن مسعود روایت شده است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:

بهشت

«من [حال و وضع‏] آخرین كسى را كه از آتش جهنم نجات مى‏یابد و آخرین كسى كه به بهشت در مى‏آید، مى‏دانم: مردى چهار دست و پا از آتش جهنم بیرون مى‏آید و خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو وارد بهشت شو. به بهشت مى‏آید، اما برایش چنان وانمود مى‏شود كه بهشت پر شده است. باز مى‏گردد و عرض مى‏كند:

پروردگارا، آن را پر یافتم.

خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو و وارد بهشت شو». باز به بهشت مى‏آید و برایش چنان وانمود مى‏شود كه بهشت پر است. باز بر مى‏گردد و عرض مى‏كند:

پروردگارا، آن را پر یافتم!

باز خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو و وارد بهشت شو. پس همانا تو [پاداشى‏] مانند دنیا و ده برابر دیگر مانند آن خواهى داشت، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: او عرض مى‏كند: [خداوندا] آیا مرا به ریشخند گرفته‏اى، در حالى كه تو فرمانروایى [هیچ گاه چنین كارى نمى‏كنى‏]؟ راوى گفت:

چون به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نگریستم، دیدم كه لبخندى زد و دندانهاى آسیاى آن حضرت آشكار شد و فرمود: گفته مى‏شود: «چنین كسى كم منزلت‏ترین بهشتیان است (پیام پیامبر، ترجمه‏فارسى، ص: 283)


- نظرات (0)

اهمیت مرز بندی بین خودی و غیرخودی


سوال از خدا پاسخ از شما

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُۆْمِنِین وَلِیجَةً وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ

آیا گمان كرده‏اید كه (به حال خود) رها مى‏شوید [و آزموده نمی‌شوید] در حالى كه هنوز كسانى از شما را كه جهاد كردند و غیر خدا و پیامبرش و مۆمنان را محرم اسرار خود نگرفتند، از دیگران معلوم و مشخص نكرده است [یقیناً باید آزمایش شوید تا مۆمن از غیر مۆمن معلوم و مشخص شود] و خدا به آنچه انجام مى‏دهید، آگاه است.

 

پیام آیه

این آیه دو مطلب را به مسلمانان گوشزد مى‏كند ؛ یکی اینكه تنها با اظهار ایمان، شخصیت ایمانی افراد روشن نمی‌شود؛ شخصیتی که لازمه‌ی ورود انسان در بهشت است؛ بلكه مردم با دو وسیله‌، آزموده مى‏شوند تا خالص و حقیقی ایشان از ناخالص و کاذبشان جدا شود آنگاه صاحبان حقیقی ایمان وارد بهشت شده بقیه از ورود به آن محروم می‌شوند. آن دو وسیله عبارتند از:

نخست جهاد در راه خدا براى محو آثار شرك و بت پرستى و دوم ترك هرگونه رابطه و همكارى با منافقان و دشمنان، كه اولى دشمنان خارجى را بیرون مى‏راند و دومى دشمنان داخلى را.

 

پندار زدایی

آیه با این پرسش شروع می‌شود که «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا» : آیا گمان كرده‏اید كه (به حال خود) رها مى‏شوید؟

این نوع سوال کردن را در ادبیات عرب می‌گویند استفهام انکاری یعنی بدانید اینگونه نیست که شما را به حال خود رها کرده و به صرف ادعای ایمان؛ دیگر کاری نداشته باشیم.

در آیه 16 سوره‌ی توبه دو دستور وجود دارد که خداوند با آن، ایمان مدعیان ایمان را می‌آزماید: یکی امر به جهاد در راه خدا است و دیگری نهی از مَحرم اسرار گرفتنِ بیگان. خداوند متعال این دو زمینه‌ی آزمایش را فراهم می‌کند تا روشن شود کسانی که ادعای ایمان می‌کنند به واقع ایمان دارند و در جهاد شرکت کرده و بین خودی و غیرخودی مرز بندی می‌کنند یا نه؛ ایمانشان ادعایی بیش نبوده و جهاد و این مرزبندی برایشان مفهومی ندارد

علامه طباطبایی(ره) می‌نویسد:

اینكه فرمود: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا» معنایش این است: گویا گمان كرده‏اید كه ما شما را به حال خود وا مى‏گذاریم و حقیقت صدق ادعایتان در ایمان به خدا و آیاتش براى ما روشن نمى‏گردد؟ [1]

این آیه نظیر آیه 142 آل عمران است که می‌فرماید:

«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذینَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرینَ»

آیا پنداشته‏اید (تنها با ادّعاى ایمان) وارد بهشت مى‏شوید، در حالى كه هنوز خدا كسانى از شما را كه در راه خدا جهاد كرده‏اند وشكیبایان را [از دیگران‏] مشخص و معلوم نكرده است؟!

که در این آیه نیز خداوند متعال با پرسشی انکاری، توهمی را که در ذهن مخاطب است زدوده و او را برای شنیدن واقعیت امر آماده می‌کند.

 

واقعیت چیست؟

واقعیتی که خداوند متعال از آن سخن می‌گوید این است که ادعای ایمان به تنهایی مجوز ورود به بهشت نمی‌شود؛ بلکه تمام این مدعیان در بوته‌ی آزمایش الهی قرار می‌گیرند تا میزان خلوص ایمان و راستی ادعایشان روشن شود آنگاه بر اساس واقعیتی که از خود نشان داده‌اند به آنها پاداش نیکو یا همان بهشت داده می‌شود.‌

 

چگونه امتحان الهی سبب خالص شدن ایمان می‌شود؟

دنیا دار امتحان و رویارویی با ناملایمات است؛ زیرا كه روح انسانها در آغاز خلقتشان از خیر و شر، سعادت و شقاوت و هر رنگ دیگرى پاك بوده و درجات نزدیكى و تقرب به خدا را تنها به كسانى مى‏دهند كه نسبت به خدا و آیات او ایمان خالص داشته باشند. خلوص ایمان هم جز به امتحان هویدا نمى‏شود.

آرى، در عمل است که مۆمنان راستین از مدعیان دروغین ایمان جدا مى‏شوند.

و چون چنین است باید شرایطی فراهم شود تا تمام کسانی كه ادعا مى‏كنند ما جان و مال خود را در برابر بهشت به خدا فروخته‏ایم امتحان شوند.

بیگانه
امر به جهاد و مرزبندی با غیرخودی‌ها

این آیه‌ی شریفه به دو آزمون مهم الهی اشاره می‌کند ؛ یکی جهاد در راه خداست و دیگر مرزبندی با غیرخودی‌ها

جهاد در راه خدا

اولین آزمونی که آیه شریفه به آن اشاره دارد جهاد در راه خداست. خداوند متعال برای کسانی که ادعای ایمان دارند صحنه‌ی آزمونی به شکل کارزار با دشمنان اسلام فراهم کرده و آنها را به شرکت در آن برای دفاع از کیان اسلامی امر می‌کند تا روشن شود چه کسانی در ادعای ایمان خود راستین و بر پایبندی بر باورهای خود ثابت قدم اند و به واقع حاضرند برای آنچه که به آن امید دارند تلاش کرده و از جان و مال خود بگذرند.

چرا که بهشت نصیب کسانی است که با ایمانی حقیقی در این عرصه‌ی جهاد در راه خدا وارد شده و به کارزار با دشمنان بپردازند حال بکشند یا به شهادت برسند نتیجه یکسان است؛ خداوند متعال به وعده‌ی خود عمل کرده و آنها را جزای نیک عطا می‌کند.

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُۆْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِكُمُ الَّذی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»[2]

خداوند از مۆمنان، جانها و اموالشان را خریدارى كرده، كه (در برابرش) بهشت براى آنان باشد (به این گونه كه:) در راه خدا پیكار مى‏كنند، مى‏كشند و كشته مى‏شوند این وعده حقّى است بر او، كه در تورات و انجیل و قرآن ذكر فرموده و چه كسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اكنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى كه با خدا كرده‏اید و این است آن پیروزى بزرگ!

ادعای ایمان به تنهایی مجوز ورود به بهشت نمی‌شود؛ بلکه تمام این مدعیان در بوته‌ی آزمایش الهی قرار می‌گیرند تا میزان خلوص ایمان و راستی ادعایشان روشن شود آنگاه بر اساس واقعیتی که از خود نشان داده‌اند به آنها پاداش نیکو یا همان بهشت داده می‌شود

مرزبندی با غیرخودی‌ها

دومین آزمونی که در آیه شریفه مطرح است لزوم مرزبندی با غیرخودی‌هاست.

شیخ طوسی (ره) واژه «ولیجة» را به معنای چیزی می‌داند که داخل در چیزی هست ولی جزء آن نیست.[3] این كلمه آنگونه كه در مفردات راغب آمده به معناى كسى است كه آدمى او را تكیه‏گاه خود قرار می‌دهد با اینکه او از خانواده‏اش نیست.[4] بنابراین ولیجه به معنای محرم اسرار است و آیه‌ی شریفه مۆمنان را از اینکه غیرمۆمنان، مشرکان و کفار و در یک کلمه بیگانگان و غیرخودی‌ها را محرم اسرار خود بگیرند برحذر داشته است ، به ویژه در امور نظامی و سیاست های خرد و کلان.

سالها پیش در دوران اصلاحات مقام معظم رهبری در سخنرانی مهمی، مردم به ویژه مسئولان کشور را به مرز بندی بین خودی و غیرخودی توصیه کردند تا با این کار، امید دشمن برای نفوذ به بدنه‌ی نظام و مراکز مهم تصمیم گیری کشور نا امید شود. بلافاصله پس از آن سخنرانی کسانی مانند عبدالکریم سروش بر این نظر خرده گرفتند و آن را بازگشت به فرهنگ جاهلی قبیله‌ای قلمداد کردند و حال آنکه سخن مقام معظم رهبری برگرفته از قرآن کریم و ناظر به مرزبندی بین دوست و دشمن و جلوگیری از نفوذ بدخواهان بدنه نظام اسلامی بود و نه دیوارکشی بین مردم یک جامعه بی هیچ ملاک و منطقی جز قومیت.

سیاستی که اگر بهتر به آن توجه می‌شد از آمار وابستگان به سرویسهای اطلاعاتی و تبلیغاتی که روزی از مسئولان نظام ما تا حد وزیر بودند و امروز در شبکه های بیگانه، علیه نظام اسلامی لجن پراکنی می کنند کاسته می‌شد.

 

نتیجه اینکه

در آیه 16 سوره‌ی توبه دو دستور وجود دارد که خداوند با آن، ایمان مدعیان ایمان را می‌آزماید: یکی امر به جهاد در راه خدا است و دیگری نهی از مَحرم اسرار گرفتنِ بیگانه.

خداوند متعال این دو زمینه‌ی آزمایش را فراهم می‌کند تا روشن شود کسانی که ادعای ایمان می‌کنند به واقع ایمان دارند و در جهاد شرکت کرده و بین خودی و غیرخودی مرز بندی می‌کنند یا نه؛ ایمانشان ادعایی بیش نبوده و جهاد و این مرزبندی برایشان مفهومی ندارد.

 

پی نوشت ها :

1.     ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 214

2.     توبه / 111

3.     التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص 187

4.     مفردات راغب ص 532


- نظرات (0)

شما در کدام ایستگاه پیاده می شوید؟

وَمَا أُوتِیتُم مِّن شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَزِینَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ

و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و [لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است مگر نمى‏اندیشید؟ (60 / قصص)

قطاری که به مقصد خدا می رفت در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت : مقصد ما خداست ، کیست که با ما سفر کند؟

به نظر شما عاقلانه ترین کار چیه؟ توقف در ایستگاه دنیا یا رسیدن به مقصد نهایی؟ انتخاب کالای باقی یا فانی؟!

تا به حال چه قدر به نعمت هایی که در ایستگاه دنیا به ما داده شده فکر کرده اید؟ نعمت سلامتی، آرامش ، امنیت ، پدر و مادر فرزند ، مال دنیا و....

چه قدر از این نعمت ها استفاده می کنیم؟! چه قدر برای ایستگاه دنیا و اسباب و وسایل آن ارزش قائل هستیم؟! چه مقدار از زندگی خود را خرج این ایستگاه کرده ایم؟!

به نظر شما این ایستگاه و نعمت هایش پایدار و ماندنی هستند یا ناپایدار؟!

چه قدر ارزش دارند که برایشان وقت بگذاریم و زندگیمان را بر مدار آنها حرکت دهیم؟!

اصلاً تا به حال به هشدارهای قرآن پیرامون ایستگاه دنیا توجه کرده اید؟

واقعاً این همه هشدار چه لزومی داره؟! آیا غیر از اینه که وقتی یک موضوع از اهمیت بالایی برخوردار بشه ، توجه به آن و تأکیدات پیرامون آن نیز بیشتر می شود؟!

پاسخ شما به این سوال خدا چیست؟

و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و [لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است مگر نمى‏اندیشید؟

تا به حال به آیات و روایاتی که پیرامون ایستگاه دنیا و کالاهای آن اشاره شده دقت کرده اید:

دنیا چه سراى نیكویى است براى كسى كه آن را خانه همیشگى خویش نداند و چه جایگاه خوبى است براى كسى كه آن را وطن خود قرار ندهد».[ میزان‏الحكمه، ج 4]

و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و [لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است مگر نمى‏اندیشید؟ (60 / قصص)

بالاخره ما در ایستگاه دنیا چه کاره ایم؟در تلاش برای دنیا باشیم یا نه؟ دنیا را مورد توجه قرار دهیم یا مقصد نهایی (آخرت) را؟

بعد از بررسی آیات و روایات به این نتیجه خواهیم رسید که : 

دنیا و تمامی نعمات دنیوی ای که خدا در اختیارمان قرار داده ایستگاهی هستند برای گذشتن!

به عبارتی اگر محبت به دنیا ( از جمله محبت به خویشتن، مال، فرزند و خانواده و ... ) فریب خوردن از زر، زور و تزویر را به دنبال داشته باشد و زمینه غفلت از آخرت و خداوند را فراهم نماید، این دنیا مذموم است و این چنین دنیایی است در توصیف آن فرموده اند : « حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ كُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتَاحُ كُلِّ سَیِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ كُلِّ حَسَنَة؛ حب دنیا رأس هر خطا و اشتباهى مى‏باشد».[ إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏1ص 21]

البته حواسمون باشه که اگر در آیات و روایات می بینیم که از دنیا نهی می کند و توجه را به آخرت می دهد از این باب نیست که دنیا را باید بوسید و کنار گذاشت بلکه از این باب است که دنیا و لذات آن را نچسبیم و آخرت را رها نکنیم.

به عبارتی از دنیاپرستى، آخرت فروشى، غافل‏شدن، سرمست شدن در آن نهی شده ایم، ولى اگر بتوانیم در چهارچوب عدل و انصاف سراغ دنیا و زینت های آن برویم و از كمالات دیگر و آخرت غافل نشویم و نگاهمان به دنیا به گونه ای باشد که آن را گذر و فانی و ناپایدار بدانیم، این نگاه همان نگاه آخرتی خواهد بود و بسیار هم زیباست.

به نظر می رسد که انسان عاقل و اهل تفکر، آنچه را که پایدار و باقی است را بر آنچه که قطعی نبودنش به یقین رسیده، ترجیح نمی دهد!

و چه زیباست اگر نگاهمان به ایستگاه این گونه شود: «دنیا چه سراى نیكویى است براى كسى كه آن را خانه همیشگى خویش نداند و چه جایگاه خوبى است براى كسى كه آن را وطن خود قرار ندهد».[میزان‏الحكمه، ج 4]


- نظرات (0)

وفای به عهد گناهان رامی آمرزد

 

اگر مروری کوتاه و اجمالی بر تاریخ صدر اسلام داشته باشیم، در بررسی عوامل انحراف مسلمین بعد از وفات نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وآله) به نتایج جالب توجهی خواهیم رسید.

بخشی از این عوامل در کلمات نورانی اهل بیت (علیه السلام) نیز صریحاً یا کنایتاً وارد شده است. و یکی از مواضعی که می تواند منبع مناسبی برای استخراج نکات ناب از تاریخ و عبرت گرفتن از آن باشد، خطبه ی مبارک و شریف حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است که آن را بعد از غصب فدک ایراد فرمود.

«خطبه‌ی فدکیه» سرشار از مضامین عالی و معارف ناب اسلامی است. به همین جهت در این وجیزه به شرح و بررسی یکی از فرازهای آن با استناد به آیات شریفه قرآن کریم خواهیم پرداخت تا بدین واسطه گامی در جهت کسب معرفت اولیاء الله برداشته باشیم.

یکی از موضوعاتی که در این خطبه به آن اشاره شده است بحث مهم و اساسی «وفای به عهد» می‌باشد. حضرت صدیقه ی طاهره (سلام الله علیها) در این فراز فرموده است:

فَجَعَلَ اللهُ ... الْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ؛

خداوند متعال وفای به عهد را موجب مغفرت و آمرزش بندگان قرار داد. [2]

در این فراز منظور از کلمه ی نذر، مطلق عهد است.

با مراجعه به آیات شریفه قرآن کریم و روایات گهربار معصومین (علیه السلام) و بررسی آن‌ها پیرامون موضوع «وفای به عهد» به نکات ارزشمندی دست خواهیم یافت که در ادامه به قسمتی از آن اشاره می گردد:

 

نشانه ی مۆمن و منافق

پروردگار عظیم در قرآن کریم امانت داری و التزام به تعهد را یکی ویژگی‌های مۆمنین معرفی نموده و می‌فرماید:

وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُونَ؛ و (مۆمنین کسانی هستند که) در امانات و تعهدشان اهل مراعاتند.[3]

پیامبر رحمت (صلی الله و علیه وآله) نیز در حدیثی فرموده است: سه خصلت است که در هرکسی باشد منافق است، اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره کند و گمان کند که مسلمان است:

اول دروغگویی (اِذا حَدَّثَ کَذِبَ)، دوم خلف وعده (وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ)، ور در آخر، خیانت در امانت (وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ) [4]

یکی از لوازم و همراهان ایمان وفای به عهد است. همان‌طور که نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وله) می‌فرماید: مَن کانَ یُۆمِنُ بِاللّه وَالیَومِ الخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ؛ هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده می دهد باید وفا کند

اهمیت این امر تا حدی است که ائمه معصومین (علیه السلام) از خلف وعده حتی در مورد عهدی که با دشمن بسته شده نیز نهی فرموده اند. حضرت یعسوب الدین و امام المۆمنین (علیه السلام) در این خصوص فرموده است:

ای مالک، اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا دار باش، و بر آنچه بر عهده گرفتی امانت دار باش، و جان خود را سپر پیمان خود گردان [5]

 

راهی برای نفوذ شیطان و عاقبت آن

خداوند حکیم، در قرآن کریم گروهی را معرفی فرموده است که راهی برای نفوذ شیطان به درون جان خویش باز کرده اند و در نتیجه تسلط شیطان بر این افراد راحت تر و بیشتر می‌گردد؛

هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیَ مَن تَنزَّلُ الشَّیَاطِینُ. تَنزَّلُ عَلیَ کلُ‌ِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ ... وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ [6]

ترجمه: آیا می‌خواهید به شما خبر دهم که شیطانها بر چه کسانی نازل می‌شوند؟ بر انسان دروغگوی بدکار، نازل می‌گردند ... و [آنان کسانی هستند که] چیزی را می‌گویند که به آن عمل نمی‌کنند.

در آیات دیگر، نتیجه ی این عمل، گرفتاری به خشم و غضب خداوند معرفی شده است:

کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ این کار، سخت خدا را به غضب می‌آورد که سخنی بگویید و عمل نکنید. [7]

دوست
یکی از معیارهای انتخاب رفیق و یار همراه

به جرأت می توان ادّعا کرد که امروزه بازگشت بسیاری از معضلات اجتماعی به مسأله ی «عدم التزام به تعهدات» یا همان «خلف وعده» است.

یکی از شایع‌ترین معضلاتی که متأسفانه بسیاری از افراد را درگیر خود نموده، مبغوض ترین حلال الهی؛ «طلاق» است. طلاق تخلفی است که زوجین یا یکی از آن دو به عهد و پیمان زناشویی خویش نموده اند.

جوانان عزیز می‌توانند از همین مسأله استفاده نموده و آن را چراغی برای حرکت در مسیر زندگی خویش قرار دهند.

امام علی (علیه السلام) در این خصوص فرموده است:

لا تَعتَمِد عَلی مَوَدَّةِ مَن لا یوفِی بِعَهدِهِ؛ به دوستی که به عهد خود وفا نمی کند اعتماد نکن. [8]

استاد شهید مطهری (ره) نیز در کتاب خود می‌نویسد: فردی که هیچ گاه پای بند به وفای به عهد و پیمان خود نیست و هر وقت که پیمانی می‌بندد دسیسه و دغل بازی است و تصمیمش این است که آن را نقض کند، از انسانیت و آن چیز که آن را اشرف انسانیّت می‌نامند، سقوط کرده و دیگر انسان نیست. [9]

 

عوامل پیمان شکنی

با مطالعه و تأمل در مسألهء عوامل پیمان شکنی، به نتایج قابل تأملی خواهیم رسید، که ذکر همهء آنها در این وجیزه نمی‌گنجد، و در اینجا به ذکر سه مورد بسنده می‌کنیم:

عامل اول: دروغگویی است. کسی که باکی از دروغ گفتن ندارد، نمی تواند شخص خوش قولی باشد. همان‌طور که امیر مۆمنان (علیه السلام) فرموده است: أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ وَ لَا أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَی مِنْه؛

ای مردم! وفا همراه راستی است و من سپری محکم‌تر و نگهدارنده‌تر از آن سراغ ندارم. [10]

عامل دوم: ضعف ایمان است. کسی که مۆمن است قطعاً به عهد و پیمان خود ملتزم است. به عبارت دیگر یکی از لوازم و همراهان ایمان وفای به عهد است. همان‌طور که نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وآله) می‌فرماید:

مَن کانَ یُۆمِنُ بِاللّه وَالیَومِ الآخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ؛ هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده می دهد باید وفا کند. [11]

عامل سوم: اعتماد به نفس کاذب است. چه بسا انسان بدون اینکه از خصوصیات و چگونگی انجام امری اطلاع داشته باشد وعده‌ای می‌دهد و بعد منکشف می‌گردد که قدرت بر انجام آن را ندارد.

 

راه حل قرآنی

خداوند منان در قرآن کریم برای اینکه انسان دچار خلف وعده نگردد، دستوری ذکر می‌فرماید که:

وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَاْیْ‌ءٍ إِنیّ‌ِ فَاعِلٌ ذَالِکَ غَدًا إِلَّا أَن یَشَاءَ الله؛

و هرگز درباره چیزی مگو که: من فردا آن را انجام می‌دهم، مگر اینکه [بگویی: اگر] خدا بخواهد.

پیامبر رحمت (صلی الله و علیه وآله) نیز در حدیثی فرموده است: سه خصلت است که در هرکسی باشد منافق است، اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره کند و گمان کند که مسلمان است: اول دروغگویی (اِذا حَدَّثَ کَذِبَ)، دوم خلف وعده (وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ)، ور در آخر، خیانت در امانت (وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ)

این آیه شریفه در مرحله اول دو پیام دارد:

اولا انسان باید اعتقاد داشته باشد که همهء امور به دست خداوند است و تا مشیّت الهی به امری تعلق نگیرد، به انجام رسیدن آن امر محال است.

ثانیا پس از اینکه اعتقاد انسان راسخ شد، هرگاه خواست وعده ای بدهد حتما از خداوند کمک بگیرد و بگوید: «إن شاء الله».

بنابراین اگر اعتقاد به مشیت الهی داشته باشد، هرگز وعده‌ای نمی‌دهد که تصمیم و یا توانایی انجامش را ندارد و اگر در ظاهر توانایی دارد، با جملهء إن شاء الله کار را در بسیاری از جهات بیمه می‌کند.

 

سخن آخر اینکه:

سزاوار است شیعیان از گرفتار شدن به صفات رذیله به خداوند عالمیان پناه برده و به سنت پیامبر رحمت و اهل بیت او (علیه السلام) متمسک شوند که امام رۆوف؛ حضرت علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء) فرمود:

إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ نَرَی وَعْدَنَا عَلَیْنَا دَیْناً کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله و علیه وآله)؛ ما خاندانی هستیم که وعده‌های خود را قرضی بر گردن خود می‌بینیم، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین بود. [13]

 

پی نوشت ها:

[1] نهج البلاغه. نامه 53 (نامهء امام به مالک اشتر (ره))

[2] من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 568

[3] سورة المۆمنون: 8

[4] کافی، ج 2، ص 291

[5] نهج البلاغه. نامه 53 (نامهء امام به مالک اشتر (ره))

[6] سورة الشعراء. آیات 221_226

[7] سورة الصف. آیه 3

[8] غرر الحکم و درر الکلم. حدیث 98

[9] آشنایی با قرآن، ج 3، ص 146-147

[10] نهج البلاغه. خطبه 41

[11] کافی. ج 2. ص 364

[12] سورة الکهف. آیات 23 و 24

[13] تحف العقول. ص 446


- نظرات (0)

آیه ای به نفع کفار!

شخصی از امام صادق - علیه السلام السابق- پرسید: مگر علی علیه السلام در دین خدا نیرومند نبود؟ امام فرمود: آری، نیرومند بود.

آن شخص پرسید: پس چرا علی علیه السلام بر اقوامی (از افراد بی ایمان و منافق) مسلّط گشت ولی آنها را به هلاکت نرساند؟ امام فرمود: یک آیه از قرآن، مانع این کار بود. او پرسید: کدام آیه؟

امام علیه السلام فرمود: این آیه شریفه: هُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْی مَعْكُوفًا أَنْ یبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِیبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیرِ عِلْمٍ لِیدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یشَاءُ لَوْ تَزَیلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا(1)

ترجمه: (آنها کسانی هستند که کافر شدند و شما را از (زیارت) مسجد الحرام و رسیدن قربانیهایتان به محل قربانگاه بازداشتند؛ و هرگاه مردان و زنان با ایمانی در این میان بدون آگاهی شما، زیر دست و پا، از بین نمی‌رفتند که از این راه عیب و عاری ناآگاهانه به شما می‌رسید، (خداوند هرگز مانع این جنگ نمی‌شد)! هدف این بود که خدا هر کس را می‌خواهد در رحمت خود وارد کند؛ و اگر مؤمنان و کفار (در مکه) از هم جدا می‌شدند، کافران را عذاب دردناکی می‌کردیم!)

سپس فرمود: خداوند ودیعه های مؤمنی در صلب اقوام کافر و منافق داشت و علی علیه السلام هرگز پدرانی را که در صلب آنها، این ودیعه ها بودند نمی کشت، تا آنها ظاهر گردند... و همچنین قائم ما اهل بیت یعنی حضرت ولی عصر(عج) ظاهر نمی شود تا این که امانت ها آشکار شوند.(2)

___________

1. الفتح/25

2. هزار و یک حکایت قرآنی


- نظرات (0)

جامع‌ترین آیه درباره اصلاح جامعه کدام است

در قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که در آن‌ها به مۆمنین دستوراتی در جهت اصلاح جامعه داده شده باشد. اما در این میان آیه 90 سوره نحل را می‌توان جامع‌ترین آیه در این زمینه دانست که به بیان مجموعه‌ای از قوانین و احکام و دستورات در زندگی اجتماعی می‌پردازد:

"إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ"؛ "در حقیقت، خدا به دادگرى و نیكوكارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‏دهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد. به شما اندرز مى‏دهد، باشد كه پند گیرید".

در این بخش به بررسی این آیه و بیان برخی از مهم‌ترین مسائل آن پرداخته می‌شود.

بیان شش اصل مهم اجتماعی

در این آیه به شش اصل مهم كه سه اصل، جنبه مثبت و مأمور به، و سه اصل جنبه منفى و منهى عنه دارد، دیده مى‏شود.

 

اصول مأمور به

در آغاز مى‏گوید: "إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏"

عدل همان قانونى است كه تمام نظام هستى بر محور آن مى‏گردد، آسمان‌ها و زمین و همه موجودات با عدالت بر پا هستند و جامعه انسانى كه گوشه كوچكى از این عالم پهناور است نیز ، نمى‏تواند از این قانون عالم ‌شمول، بر كنار باشد و بدون عدل به حیات سالم خود ادامه دهد.

عدل یعنى رسیدن هر كسى به حق و مقام شایسته خود و تقسیم عادلانه و درست امكانات جامعه كه باعث پیدایش زمینه‏هاى رشد و شكوفایى براى همه افراد مى‏شود.

"فحشاء" اشاره به گناهان پنهانى، "منكر" اشاره به گناهان آشكار، و "بغى"، هر گونه تجاوز از حق خویش و ظلم و خودبرتربینى نسبت به دیگران است

همان گونه كه حكومت باید با مردم بر اساس عدل رفتار كند، مردم نیز باید در روابط خود با یكدیگر مطابق با عدل و انصاف عمل كنند.

نظر كلى و اجتماعى، عدالت بهتر از احسان و جود است ولى از نظر فردى، احسان و جود ارزش بیشترى دارد. عدل باعث رسیدن هر كس به حقوق خویش است و احسان مقدّم داشتن دیگران بر خود و تلاش براى ایجاد رفاه و آسایش براى مردم است كه برخاسته از روح ایثار و از خود گذشتگى و بزرگوارى و مروّت است.

در اخبار اسلامى و همچنین گفتار مفسران در فرق میان این دو یعنى عدل و احسان بیانات مختلفى دیده مى‏شود كه شاید غالباً به آنچه در بالا گفتیم باز مى‏گردد. در حدیثى از على (علیه السلام) آمده است: "العدل الانصاف، و الاحسان التفضل؛ عدل آن است كه حق مردم را به آن‌ها برسانى، و احسان آن است كه بر آن‌ها تفضل كنى".

مسأله نیكى به نزدیكان در واقع بخشى از مسأله احسان است با این تفاوت كه احسان در كل جامعه است، وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ در خصوص خویشاوندان و بستگان كه جامعه كوچك محسوب مى‏شود، و با توجه به اینكه جامعه بزرگ از جامعه كوچك‌تر یعنى جامعه فامیلى تركیب شده، هر گاه، این واحدهاى كوچك‌تر از انسجام بیشترى برخوردار گردند، اثر آن در كل جامعه ظاهر مى‏شود، و در واقع وظایف و مسئولیت‌ها به صورت صحیحى در میان مردم تقسیم مى‏گردد، چرا كه هر گروه در درجه اول به ضعفاى بستگان خود مى‏پردازد، و از این طریق همه این گونه اشخاص زیر پوشش حمایت نزدیكان خود قرار مى‏گیرند.

همان گونه كه حكومت باید با مردم بر اساس عدل رفتار كند، مردم نیز باید در روابط خود با یكدیگر مطابق با عدل و انصاف عمل كنند

اصول منهی عنه

بعد از تكمیل سه اصل مثبت، به سه اصل منفى و منهى مى‏پردازد و مى‏گوید: "یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْیِ".

پیرامون این تعبیرات سه گانه "فحشاء"، "منكر" و "بغى" نیز مفسران سخن بسیار گفته‏اند، اما آنچه مناسب‌تر با معنى لغوى و قرینه مقابله این صفات با یكدیگر به نظر مى‏رسد آن است كه "فحشاء" اشاره به گناهان پنهانى، "منكر" اشاره به گناهان آشكار، و "بغى"، هرگونه تجاوز از حق خویش و ظلم و خودبرتربینى نسبت به دیگران است. بنابراین، این سه مفهوم در برابر هم نیستند، بلكه در مواردى تداخل دارند و ممكن است كه یك گناه، مصداق فحشاء و منكر و بغى هر سه باشد.

پس از ذكر این دستورات سعادت آفرین، اضافه مى‏كند كه خدا شما را موعظه مى‏كند، باشد كه شما از آن پند گیرید.


منابع:

تفسیر نمونه، ج‏11، ص 367.

كوثر، ج‏6، ص: 203.

 


- نظرات (0)

هشیارباش مرگ نزدیکه

أوَ لَمْ یَنْظُرُوا فی‏ مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَهُ یُۆْمِنُونَ (اعراف: 185) آیا در ملكوت آسمانها و زمین و چیزهایى كه خدا آفریده است نمى اندیشند؟ و شاید كه مرگشان نزدیك باشد. و بعد از قرآن كدام سخن را باور دارند؟

در این آیه خداوند همه انسانها، خاصه غافلان ، را به تفكر در هدف و نظم آفرینش و شیوه حكومت خداوند بر عالم و اداره دقیق و حساب شده آن دعوت كرده تا با اندكى تامل و توجه، مصادیق حیات مرگ را در طبیعت مشاهده كنند و از رهگذر آن دریابند كه عمر آنان جاودانه نیست و فرصت هایشان به سرعت از دست مى رود و اینكه آن قدر اجل به آنان نزدیك است كه واقعاً نمى دانند آیا فردا جزو مردگان اند یا زندگان. و با این توجه به سراغ معتقدات و باورهاى خود بروند و ایمان و اندیشه خود را اصلاح كنند و از گردش دقیق شب و روز و مظاهر حكمت و قدرت خدا در عالم و هماهنگى اركان هستى با هم پى برند كه بیهوده آفریده نشده اند و آمدن آنان در این عالم با هدف بوده و آینده و برنامه دیگرى در پیش روى آنهاست.

پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمودند: موت نزدیكترین چیزها است به آدمى و او، او را دورتر از همه چیز قیاس مى‏كند و چه جرأت عظیمى است كه انسان دارد بر نفس خود، با وجود ضعف بنیه و خلقت، و فكر عاقبت نمى‏كند. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/ 508)  

 

هر جا باشید مرگ شما را در مى رباید

أَیْنَمَا تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ (نساء: 78) هر جا كه باشید، ولو در حصارهاى سخت استوار، مرگ شما را در مى رباید. جالب توجه اینكه در آیات متعددى از قرآن مجید همانند آیه 99 سوره حجر و آیه 48 مدثر از مرگ تعبیر به " یقین" شده است، اشاره به اینكه هر قوم و جمعیتى، هر عقیده‏اى داشته باشند و هر چیز را بتوانند انكار كنند، این واقعیت را نمى‏توانند منكر شوند كه زندگى بالآخره پایانى دارد، و از آنجا كه افراد انسان به خاطر عشق به حیات، و یا به گمان اینكه مرگ را با فنا و نابودى مطلق مساوى مى‏دانند، همواره از نام آن و مظاهر آن گریزانند این آیات هشدارى به آنها مى‏دهد و با تعبیر (یُدْرِكْكُمُ) به آنها گوشزد مى‏كند كه فرار كردن از این واقعیت قطعى عالم هستى بیهوده است.

اگر راهى براى زندگى جاودانه وجود مى داشت یا از مرگ گریزى بود، حتما سلیمان بن داوود سزاوار آن بود. او، كه خداوند حكومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت به او عطا كرده بود، آن گاه كه پیمانه عمرش لبریز و روزى او تمام شد تیرهاى مرگ از كمانهاى نیستى بر او باریدن گرفت و خانه و دیار از او خالى گشت و خانه هاى او بى صاحب ماند و دیگران آنها را به ارث بردند

در آیه 8 سوره جمعه نیز این حقیقت به صورت آشكارترى بیان شده:

قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیكُمْ: "بگو مرگى كه از آن فرار مى‏كنید بالآخره به شما مى‏رسد".

امیرالمومنین علی علیه السلام درباره مرگ فرمودند: اى مردم! هر كس از مرگ بگریزد، به هنگام فرار آن را خواهد دید، اجل سر آمد زندگى و فرار از مرگ رسیدن به آن است  چه روزگارانى كه در پى گشودن راز نهفته‏اش بودم اما خواست خداوند جز پنهان ماندن آن نبود، هیهات! كه این، علمى پنهان است. (نهج البلاغة / ترجمه دشتی / 273 )  

حضرت سلیمان
مرگ سلیمان، نماد حقیقت مرگ

فَلَمَّا قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهینِ (سباء: 14)

چون حكم مرگ را بر او راندیم جز حشره اى از حشرات زمین مردم را از مرگش آگاه نكرد: عصایش را جوید. چون فرو افتاد، دیوها دریافتند كه اگر علم غیب مى دانستند، در آن عذاب خوار كننده نمى ماندند.

سلیمان بن داوود یكى از پیامبران بزرگ خدا بود كه خداوند قدرت و حكومت بى نظیرى نیز در اختیارش قرار داد. او سالیان درازى در میان مردم به عدل و داد سلطنت كرد، به طورى كه مردم از روش عادلانه او در مهد آسایش و خوشى بودند و از مزایاى زندگى به بهترین وجه برخوردار بودند. خداوند پرندگان را مطیع او كرد و آنان با پر و بال خود بر او سایه مى افكندند. زبان پرندگان را هم به او آموخت، و فهم و ذكاوت خارق العاده اى نیز به او عطا كرد.

قرآن داستان حضرت سلیمان علیه السلام را به روشنی بیان داشته و آنگاه بعد از تصویر مردى با چنین ایمان و قرب و كمالى و چنین نعمت ها و مكنت ها و ثروت ها و قدرت و حكومتى، آسیب پذیرى او را در برابر مرگ بیان كرده است؛ آن گاه كه آفتاب عمر سلیمان نبى (علیه السلام) بر لب بام رسید، او در قصر بلورین خود تنها ایستاده و تكیه بر عصاى خود زده و در حال تماشاى سپاهیان و نظارت بر كارهاى آنان بود كه دید جوانى ناشناس، اما خوشرو، وارد كاخ شده و به طرف او در حركت است .

از او پرسید تو كیستى و چرا بدون اجازه قدم به قصر گذاشتى؟ جوان گفت: من آن كسم كه براى ورود به خانه ها و كاخ ها از كسى اجازه نمى گیرم. من ملك الموتم و براى قبض روح تو آمده ام. این را گفتن و بى آنكه حتى مهلتى براى نشستن یا خوابیدن به سلیمان بدهد روح او را قبض كرد.

جسد بى جان سلیمان مدتها ایستاده و تكیه زده بر عصا ماند تا آنكه خداوند موریانه اى را مأمور خوردن عصاى او كرد و سلیمان بر زمین افتاد و مردم فهمیدند كه از مرگ سلیمان مدت ها گذشته است.

امیر المومنین (علیه السلام) در این باره مى فرمایند: فلو ان احدا یجد الى البقاء سلما او لدفع الموت سبیلا لكان ذلك سلیمان بن داوود... (اگر راهى براى زندگى جاودانه وجود مى داشت یا از مرگ گریزى بود، حتما سلیمان بن داوود سزاوار آن بود. او، كه خداوند حكومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت به او عطا كرده بود، آن گاه كه پیمانه عمرش لبریز و روزى او تمام شد تیرهاى مرگ از كمان هاى نیستى بر او باریدن گرفت و خانه و دیار از او خالى گشت و خانه هاى او بى صاحب ماند و دیگران آنها را به ارث بردند.

هر قوم و جمعیتى، هر عقیده‏اى داشته باشند و هر چیز را بتوانند انكار كنند، این واقعیت را نمى‏توانند منكر شوند كه زندگى بالآخره پایانى دارد، و از آنجا كه افراد انسان به خاطر عشق به حیات، و یا به گمان اینكه مرگ را با فنا و نابودى مطلق مساوى مى‏دانند همواره از نام آن و مظاهر آن گریزانند این آیات هشدارى به آنها مى‏دهد و با تعبیر (یدرككم) به آنها گوشزد مى‏كند كه فرار كردن از این واقعیت قطعى عالم هستى بیهوده است

مردم براى شما در تاریخ گذشته درس هاى عبرت فراوان وجود دارد. كجایند عمالقه و فرزندانشان (پادشاهان عرب در یمن و حجاز)؟ كجایند فرعون ها و فرزندانشان ؟ كجایند مردم شهر رس (درخت پرستانى كه طولانى حكومت كردند)- آنان كه پیامبران خدا را كشتند و چراغ نورانى سنت آنان را خاموش ‍ كردند؟) ( نهج البلاغه/ خطبه 182)

چرا از مرگ می ترسید

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید...

بهشت جاودان آن جاست

جهان آنجا و جان آنجاست...

نه فریادی نه آهنگی نه آوایی

نه دیروزی نه امروزی نه فردایی

جهان آرام و جان آرام

زمان در خواب بی فرجام

خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست

در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو ، زور در بازوست

جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید

که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند

همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید

(فریدون مشیری)

منابع :

تفسیر نمونه ج4

آیه های زندگی برای بیداری/ حسین اسکندری

مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان  

نهج البلاغة / ترجمه دشتى   


- نظرات (0)

5 رمز ثروتمندشدن

برای پاسخ به این سۆال که جذابیتی به مراتب بیش از خود سۆال دارد پاسخ های گوناگونی داده شده و می شود. هر کس که سری در بازار و کار اقتصادی دارد بعد از شنیدن این پرسش بلافاصله دست به کار شده و راهکاری ارائه می دهد؛ راهکاری که به گمان خودش برترین نسخه برای پولدار شدن است که گاه از این نسخه ها بویی از اسلام و انسانیت به مشام نمی رسد.

وقتی این پرسش را به محضر نهج البلاغه برده و پاسخ را از صاحب آن یعنی امیرالمۆمنین علیه السلام جویا می شویم آن حضرت پنج اصل را به ما معرفی می کند؛ اصولی که با عملی کردن آنها فرد می تواند به وضع اقتصادی برتری دست پیدا کند. این اصول عبارتند از:

 

1. طلب رزق بیشتر از خداوند متعال

امیرالمومنین علیه السلام گستردگی در رزق را از خداوند متعال درخواست کرده و عرضه می دارد:

«اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَیْنَا غَیْثَک وَ بَرَکتَک وَ رِزْقَک وَ رَحْمَتَک » [1]

خداوندا، سفره باران و برکت و رزق و رحمتت را بر ما بگستران و ما را سیراب کن به بارانى سودمند و سیراب کننده و رویاننده گیاهان، که به سبب آن برویانى آنچه را از دست رفته و زنده کنى آنچه را مرده؛ باران با منفعتى که تشنگى زمین را برطرف کند و محصولى که از آن به دست مى آید فراوان باشد، بارانى که زمین هاى هموار را بدان سیراب کنى و وادى ها و رودخانه ها را جارى سازى و درختان را پر برگ و قیمت ها را ارزان نمایى که تو بر هر چیز توانایى.‏

2. توبه و دل کندن از گناه

یکی دیگر از عوامل تاثیرگذار در افزایش رزق و روزی، توبه و دل کندن از گناه است که امیرالمومنین علیه السلام با این مقدمه که برگرفته از قرآن کریم است به آن پرداخته و می فرماید:

« إِنَّ اللَّهَ یَبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَکاتِ وَ إِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَیْرَاتِ لِیَتُوبَ تَائِبٌ ...»

خداوند بندگانش را به وقت اعمال بدشان به کمبود میوه‏ها و باز داشتن برکات و بستن در خیرات آزمایش مى‏کند تا توبه کننده توبه کند و گناهکار دل از گناه قطع نماید و پند گیرنده پند گیرد و خوددارى کننده از گناه خوددارى کند.

هر چند با محاسبات دنیایی محض، انفاق یعنی بخشیدن بخشی از دارایی خود به دیگران، باعث کم شدن آن ثروت و دارایی می شود؛ اما در فرهنگ دین که هستی را محدود به محسوسات نمی داند انفاق سبب افزایش ثروت و دارایی انسان معرفی شده است

این سخن به این معناست که خداوند متعال به بندگان گنهکارش کمک می کند تا به خود آیند و با توبه به دامان پُرمهر و رحمت الهی بازگردند که البته این رحمت به مانند لطف پزشکِ معالج، خالی از درد و زحمت برای بیمار نیست.[2]

آنگاه به نقش توبه و دل کندن از گناه در افزایش رزق و روزی اشاره کرده و می فرماید:

«قَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الِاسْتِغْفَارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمَةِ الْخَلْقِ»[3]

خداوند سبحان توبه را سبب فراوانى روزى و رحمت بر خلق قرار داد.

سپس امام علیه السلام این آیات را از قرآن کریم تلاوت فرمودند :

«اسْتَغْفِرُوا رَبَّکمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکمْ مِدْراراً وَ یُمْدِدْکمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکمْ أَنْهاراً »[4]

از خداوند آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است. بعد از توبه شما، باران آسمان را فراوان بر شما ببارد و شما را به اموال و فرزندان مدد دهد و باغها و رودها برایتان برقرار سازد.

انفاق

 

3. انفاق

سومین عامل تاثیرگذار در افزایش رزق و روزی که در نهج البلاغه آمده است انفاق است. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید:

«اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ » [5]

فرود آمدن روزى را با صدقه بخواهید.

هر چند با محاسبات دنیایی محض، انفاق یعنی بخشیدن بخشی از دارایی خود به دیگران، باعث کم شدن آن ثروت و دارایی می شود؛ اما در فرهنگ دین که هستی را محدود به محسوسات نمی داند انفاق سبب افزایش ثروت و دارایی انسان معرفی شده است. حقیقتی که به تجربه ثابت شده است و می توان آن را در زندگی اهل انفاق و بخشش هم به راحتی مشاهده کرد.

البته اگر کسی به این سخن ایمان داشته باشد آن را می پذیرد و بی آنکه پذیرش آن را موکول به اثبات بیرونی کند؛ تلاش می کند که آن را اعملی کند؛ اما اگر پذیرش آن برای کسی سخت بود یا خواست به قرار قلبی دست یابد پیشنهاد می شود یکی از این افرادِ اهل انفاق را پیدا کند و با او به گفتگو بنشیند و از او بپرسد آنچه روایت ادعا می کند.

4. پرداخت زکات

امیرالمومنین علیه السلام پرداخت را یکی از عوامل اصلی رزق معرفی کرده و می فرماید:

«فَرَضَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْک وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً عَنِ الْکبْرِ وَ الزَّکاةَ تَسْبِیباً لِلرِّزْق‏» [6]

خداوند ایمان را جهت پاک شدن از شرک واجب نمود و نماز را براى منزّه شدن از کبر و زکات را موجب روزى.‏

این زکات هم می تواند زکات مستحب باشد که بین مردم به صدقه معروف است و هم می تواند زکات واجب باشد که این خود سه دسته است:

الف. زکاتی که به نُه (9) قلم از دارایی های انسان تعلق می گیرد. این نوع زکات به زکات مال معروف است و بحث گسترده آن در کتابهای فقهی و احکام موجود است.

ب. زکات فطر که به فطریه معروف است و همه مسلمانان با آن و احکامش آشنا هستند.

ج. بخشی از اموال دارایان امت اسلامی که باید به نداران مسلمان تقدیم شود. این بخش سوم از احکام متروک و آیاتش از آیات غریب قرآن کریم است. آیاتی مانند 24-25/ سوره معارج و 19/ ذاریات به این مهم اشاره دارند.[7]

خداوند ایمان را جهت پاک شدن از شرک واجب نمود و نماز را براى منزّه شدن از کبر و زکات را موجب روزى

5. همکاری با موفقان اقتصادی

یکی دیگر از دستورالعمل های اقتصادی برای افزایش ثروت و دارایی که در نهج البلاغه آمده است همکاری و مشارکت با کسانی است که در عرصه اقتصادی موفقند.

امیرالمومنین علیه السلام  می فرماید:

«شَارِکوا الَّذِی [الَّذِینَ‏] قَدْ أَقْبَلَ [عَلَیْهِمُ‏] عَلَیْهِ الرِّزْقُ فَإِنَّهُ أَخْلَقُ لِلْغِنَى وَ أَجْدَرُ بِإِقْبَالِ الْحَظِّ عَلَیْه»‏ [8]

با کسى [کسانی] که رزق به او [آنها] روى کرده شریک شوید؛ چرا که این شرکت به حصول توانگرى، سزاوارتر و به روى آوردن بهره، شایسته‏تر است‏.

در این کلام مهم، انگشت امام علیه السلام به سوی کسانی است که از یک سو استعداد الهی خود در عرصه اقتصاد را به کار گرفته اند و از سویی دیگر مواردی که دین رعایت آنها را در کسب دارایی لازم دانسته عملی ساخته اند؛ (مانند همین مواردی که در بالا به آنها اشاره شد) در نتیجه خداوند متعال توفیق مال بیشتر را به آنها داده است.

در عوض عده ای هم هستند که از چنین استعداد و قدرت تشخیصی کم بهره و حتی بی بهره اند؛ توصیه امام علی ع به این عده از افراد مشارکت و همکاری با آن کسانی است که توصیفشان گذشت.

در پایان این نوشتار تذکر این نکته لازم است:

آنچه بیان شد تمام سخن درباره این موضوع نبود ؛ بلکه پاسخی در محدوده نهج البلاغه بود نهج البلاغه ای که تنها بخشی از سخنان امام علی علیه السلام را در خود جای داده است. بی شک اگر برای پاسخ به سوال این نوشته، تمام روایات از تمام حضرات معصومین علیهم السلام را بررسی کنیم مطالب بیشتری نصیبمان خواهد شد.

 

پی نوشت ها :

1. خطبه 143

2. این سخن می تواند برگرفته از آیه 94/ اعراف باشد که می فرماید: وَ مَا أَرْسَلْنَا فىِ قَرْیَةٍ مِّن نَّبىِ‏ٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ ؛ هیچ پیامبرى را در شهرى نفرستادیم مگر آنکه اهلش را [پس از تکذیب آن پیامبر] به تهیدستى و سختى و رنج و بیمارى دچار کردیم، باشد که [به پیشگاه ما] فروتنى و زارى کنند؛ یعنی توبه کرده و به راه حق بازگشت نمایند.

3. خطبه 143

4. 12-10/ نوح علیه السلام

5. حکمت 137

6. حکمت 252

7. بنابر تفسیر آیت الله جوادی آملی این آیات مربوط به زکات واجب معروف نیست؛ زیرا آن حکم در مدینه نازل شد و حال آنکه این آیات مکی هستند. تفسیر ایشان از آیات همان است که به شکل خلاصه در متن به آن اشاره شد.

8.حکمت 230


- نظرات (0)

نمونه ای روشن از عبادت

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ (بقره ـ 172)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از نعمت‏هاى پاكیزه‏اى كه به شما روزى داده‏ایم بخورید و شكر خدا را به جاى آورید. اگر فقط او را پرستش مى‏كنید.

 

طیبات و خبائث‏

از آنجا كه قرآن در مورد انحرافات ریشه‏دار از روش تاكید و تكرار در مثل های مختلف استفاده مى‏كند، در این آیات بار دیگر به مسأله تحریم بى‏دلیل پاره‏اى از غذاهاى حلال و سالم در عصر جاهلیت به وسیله مشركان باز مى‏گردد، منتهى روى سخن را در اینجا به مۆمنان مى‏كند در حالى كه در آیات گذشته روى سخن به همه مردم بود.

مى‏فرماید:" اى افراد با ایمان از نعمت هاى پاكیزه كه به شما روزى داده‏ایم بخورید" (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ).

" و شكر خدا را به جا آورید ، اگر او را مى‏پرستید" (وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ).

این نعمت هاى پاك و حلال كه ممنوعیتى ندارد و موافق طبع و فطرت سالم انسانى است براى شما آفریده شده است چرا از آن استفاده نكنید؟!

اینها به شما نیرویى مى‏بخشد تا بتوانید وظایف خود را انجام دهید بعلاوه شما را به یاد شكر پروردگار و پرستش او مى‏اندازد.

مقایسه این آیه با آیه " یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ  " (آیه 168 همین سوره) و ملاحظه تفاوت هاى این دو با هم، دو نكته لطیف را به ما مى‏فهماند:

در اینجا مى‏گوید : مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ (از غذاهاى پاكى كه به شما روزى دادیم ...) در حالى كه در آنجا مى‏گفت: مِمَّا فِی الْأَرْضِ (از آنچه در زمین است) این تفاوت گویا ، اشاره به این است كه نعمت هاى پاكیزه در اصل براى افراد با ایمان آفریده شده است، و افراد بى‏ایمان به بركت آنها روزى مى‏خورند، همانند آبى كه باغبان براى گلها در جوی ها جارى مى‏سازد ولى خارها و علف هرزه‏ها نیز از آن بهره مى‏گیرند! دیگر اینكه به مردم عادى مى‏گوید بخورید و از گام هاى شیطان پیروی نكنید، ولى به مۆمنان در آیه مورد بحث مى‏گوید:" بخورید و شكر خدا را بجا آورید . به عبارتی تنها به عدم سوء استفاده از این نعمت ها قناعت نمى‏كند، بلكه حسن استفاده را نیز شرط مى‏شمارد.

تكیه روى عنوان" طیب" همگان را متوجه این دستور اسلامى مى‏كند كه از غذاهاى ناپاك، از گوشتهایى همچون گوشت مردار و درندگان و حشرات، و از مسكرات كه به شدت در میان مردم آن زمان رواج داشت بپرهیزند

در حقیقت از مردم عادى تنها انتظار مى‏رود كه گناه نكنند ولى از افراد با ایمان انتظار دارد كه این نعمت ها را در بهترین راه مصرف كنند.

ضمناً ممكن است تكرار سفارش در مورد استفاده از غذاهاى پاك كه در آیات متعدد عنوان شده ، براى بعضى سۆال‏انگیز باشد اما اگر كمى به تاریخ زمان جاهلیت و آداب و رسوم خرافى آنها توجه كنیم و بدانیم كه آنها چگونه بدون دلیل نعمت هاى حلال را بر خود ممنوع مى‏ساختند و این عادت به طورى در آنها نفوذ كرده بود كه همچون وحى آسمانى تلقى مى‏شد و گاه آن را صریحاً به خدا نسبت مى‏دادند، نكته این تاكید روشن مى‏شود که قرآن مى‏خواهد این افكار خرافى را از این طریق به كلى از مغز آنها بیرون كند.

به علاوه تكیه روى عنوان " طیب" همگان را متوجه این دستور اسلامى مى‏كند كه از غذاهاى ناپاك، از گوشت هایى همچون گوشت مردار و درندگان و حشرات، و از مسكراتی كه به شدت در میان مردم آن زمان رواج داشت ، بپرهیزند.

شكر

نکات آیه:

1ـ از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده است كه خداوند مى‏فرماید: من مردم را خلق مى‏كنم، امّا آنان غیر مرا مى‏پرستند. من به آنان روزى مى‏دهم، امّا آنان شكر دیگرى را مى‏نمایند. (تفسیر صافى)

قرآن، هرگاه بنا دارد انسان را از كارى منع كند، ابتدا راه هاى مباح آن را مطرح كرده و سپس موارد نهى را بیان مى‏كند ؛ چرا که می خواهد در آیات بعد، مردم را از یك‏ سرى خوردنى، منع و نهى كند، در این آیه راههاى حلال را بازگو نموده است.

شكر مراحلى دارد ؛ گاهى با زبان است و گاهى با عمل. شكر واقعى آن است كه نعمت‏ها در راهى مصرف شود كه خداوند مقرر نموده است.

هدف اصلى از آفرینش نعمت‏هاى طبیعى، مۆمنان هستند.

در سه آیه قبل فرمود: اى مردم! از آنچه در زمین است بخورید. در این آیه مى‏فرماید: اى مۆمنان! از نعمت‏هاى دلپسندى كه براى شما روزى كرده‏ام بخورید.

شاید در این اختلاف تعبیر، رمزى باشد و آن اینكه هدف اصلى، رزق رسانى به مۆمنان است، ولى دیگر مردم هم در كنار آنها بهره ‏مى‏برند ؛ همانگونه كه هدف اصلىِ باغبان از آبیارى، رشد گلها و درختانِ میوه است، علف‏هاى هرز و تیغ ها نیز به نوایى مى‏رسند.

شكر، نشانه‏ى خداپرستى و توحید ناب است. اگر انسان رزق را نتیجه فكر اقتصادى، تلاش، مدیریّت، سرمایه و اعتبارات خود بداند، براى خداوند سهمى قایل نخواهد بود تا او را شكر كند. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»

2ـ از هر كس توقّع خاصّى است. از مردم عادّى، توقّع آن است كه پس از خوردن، دنبال گناه و وسوسه‏هاى شیطان و فساد نروند «یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا» ، «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» (بقره، 168) ولى از اهل ایمان این توقّع است كه پس از خوردن، به دنبال عمل صالح و شكرگزارى باشند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا» و «یا أَیُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا» ، «وَ اعْمَلُوا صالِحاً») (مۆمنون، 51)

 

پیام‏های آیه:

1ـ خودسازى و زهد و تقوى، منافاتى با بهره‏گیرى از طیّبات ندارد. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ»

2ـ در مكتب اسلام، مادّیات مقدّمه‏ى معنویات است. «كُلُوا»، «وَ اشْكُرُوا»، «تَعْبُدُونَ»

3ـ اسلام در تغذیه، به بهداشت توجّه دارد. «طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ»

4ـ قبل از تأمین زندگى مردم و محبّت به آنان، توقّعى نداشته باشید. «كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا»

5ـ شكر، نشانه‏ى خداپرستى و توحید ناب است. اگر انسان رزق را نتیجه فكر اقتصادى، تلاش، مدیریّت، سرمایه و اعتبارات خود بداند، براى خداوند سهمى قائل نخواهد بود تا او را شكر كند. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»

6ـ شكر، نمونه روشن عبادت است. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ» ، «تَعْبُدُونَ»

7ـ شكر خداوند، واجب است. «كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ»

8ـ خداپرست، آنچه را خدا حلال شمرده، از پیش خود حرام نمى‏كند. «كُلُوا» ، «إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)