سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

امتیازی ویژه برای مومنان

معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر یعنی نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

أَ وَ مَن كاَنَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشىِ بِهِ فىِ النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فىِ الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِّنها  كَذَالِكَ زُیِّنَ لِلْكَفِرِینَ مَا كاَنُواْ یَعْمَلُون

آیا كسى كه [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان‏] زنده كردیم و براى او نورى قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستى و سلامت‏] حركت كند؛ مانند كسى است كه در تاریكى‏ها [ىِ جهل و گمراهى‏] قرار دارد و از آن بیرون شدنى نیست؟! این گونه براى كافران [به خاطر لجاجت و عنادشان‏] آنچه انجام مى‏دادند، آراسته شد [تا گمان كنند اعمالى را كه انجام مى‏دهند نیكوست.]

 

پیام آیه

آیه‌ی 122 سوره انعام در نگاه اول، مَثَلی است برای مۆمن و کافر؛ انسان بی‌ایمان به مانند مرده‌ای است که نه می داند و نه می تواند بد و خوبش را تشخیص داده از شر بگریزد و به سوی خیر بشتابد؛ اما کسی که توفیق ایمان نصیبش گشت و مۆمن شد شبیه به کالبدی است که روح در آن دمیده شده و او می‌تواند بفهمد و تشخیص دهد از شر فاصله بگیرد و به دنبال خیر خود باشد.

و نیز تشبیه مۆمن به کسی که در راه چراغ به دست دارد و در پرتو نور او می‌بیند، تشخیص می دهد و به درستی حرکت می کند؛ اما کافر بسان کسی است که غرق در تاریکی است؛ نه نوری دارد که با آن ببیند و نه راهی وجود دارد که بتواند از آن خارج شود.

بنابراین خداوند متعال در این آیه شریفه، کفر را به مرگ، ایمان را به زندگى، هدایت را به نور و گمراهی را تاریکی محض تشبیه كرده است. دلیل این تشبیه هم درک مادی اکثر انسان هاست.

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

هدف از بیان چنین مثال هایی

مردمی که با مادیات انس گرفته و به آن خو کرده اند،  فرقى بین مۆمن و كافر نمى‏بینند . در نگاه مادی این اکثریت، فرقی بین مۆمن و کافر وجود ندارد؛ هر دو می خورند و می خوابند و ازدواج می کنند و به مانند یکدیگر از دنیا بهره می برند. براى چنین مردمى معرفى مۆمن به اینكه او زنده به زندگى ایمانى است و داراى نورى است كه با آن نور راه را از چاه تشخیص می‌دهد و نیز معرفى كافر به اینكه او مرده به مرگ ضلالت است و در ظلمتى به سر مى‏برد كه راه خروجی از آن نیست، نیازمند به تشبیهاتى است كه حقیقت معناى مورد نظر را به افق فهم آنان نزدیك كند.

 

معنای دقیق تر برای آیه

این معنا گرچه حق است و صحیح؛ اما از ویژگی‌های قرآن این است که می توان در آن عمیق شد و به معانی دقیق تری دست پیدا کرد و از آن بهره برد.

معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر؛ نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

علامه طباطبایی (ره) در شرح این معنا سخنی دارد که چکیده آن این است:

خداوند متعال در قرآن کریم به انسان‏هاى الهى حیات جاودانى را نسبت مى‏دهد كه با مردن سپرى نشده و پس از مرگ دنیایی نیز همچنان ادامه دار است.

در این نوع از زندگی رنج و فرسودگى، ذلت و شقاوت و سایر رذایل اخلاقی وجود ندارد و صاحبان آن، غرق در لطف پروردگار خود و خرسند به تقرب درگاه اویند. آنها جز خیر چیزى نمى‏بینند و جز با سعادت روبرو نمى‏شوند؛ سراسر در امنیت، همراه با شادی و لذت به سرمى‏برند.

این عده، چیزهایى را مى‏بینند و مى‏شنوند كه دیگران از دیدن و شنیدن آن محرومند؛ هرچند ظاهر اعمال و رفتارشان شبیه به مردم دیگر است.

ایمان

خاستگاه این برتری و امتیاز نمی تواند عامل مشترک بین ایشان و دیگر انسان ها باشد. ناگزیر در آنان منشأ دیگرى براى اینگونه اراده و شعور وجود دارد که دیگران از آن محرومند. این منشأ همان حیات ویژه ای است که به بندگان خاص الهی اعطا می شود. ایشان علاوه بر حیات گیاهی و حیات حیوانى که تمام موجودات زنده از آن برخوردارند حیات دیگرى دارند كه مردم كافر فاقد آن هستند و آن حیات ایمانی است.

همانگونه كه حیوانات در غذا خوردن و رشد کردن با گیاهان مشتركند ولی در حرکت کردن ارادی از آنها ممتازند؛ برای همین ما حکم می کنیم که حیوانات دارای حیات برترند چون آثار حیاتی برتر نسبت به گیاهان دارند.

همینگونه است نسبت بین انسان و حیوان؛ زیرا شاهدیم که از انسان آثار حیاتی به مراتب بالاتری نسبت به حیوان صادر می‌شود که از حیوان ساخته نیست مانند اندیشیدن.

با این دو مقایسه اکنون به راحتی می توان پذیرفت که بین کافر و مۆمن نیز فرقی از همین نوع وجود دارد؛ چراکه انسان های با ایمان چیزهایى را درك مى‏كنند كه درك آن از توان و طاقت دیگران بیرون است و آنها چیزهایى را اراده مى‏كنند كه دیگران از اراده كردن آن عاجزند.

به همین علت، قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیات ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این راه ورزیده اند، به آنها عنایت کرده است.

بنابراین اگر در آیه شریفه فرمود: براى مۆمن حیات و نورى است مجاز گویى نبوده؛ بلكه به راستى در مۆمن چنین حقیقت و واقعیتى وجود دارد كه در دیگران نیست و برای آثاری که دارد سزاوار است که نام حیات و زندگى بر آن گذاشته شود؛ حیاتی برتر از حیات گیاهی و حیوانی (که این دو در سطح امور مادی اند)؛ به نام حیات انسانی یا حیات ایمانی که در سطحی به مراتب بالاتر از عالم خاکی قرار دارد و آثاری متناسب با ماورای ماده از خود بروز می دهد.[1]

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

آیاتی که همسو با این معنا هستند

آیاتی در قرآن کریم وجود دارند که با همین معنا هماهنگ بوده و در مقام بیان همین نوع حیات برای مۆمن و فقدان آن برای کافر هستند. آیات 97/ نحل، 36/ انعام، 179/ اعراف، 70/ یس نمونه ای از این آیات هستند که در تمام آنها زندگی مادی کافران نادیده انگاشته شده و به گونه ای درباره ی آنها سخن گفته که گویا مردگانی هستند که به ظاهر زنده هستند و در میان انسان ها زندگی می کنند زیرا می فرماید: با اینکه گوش دارند ولی نمی شنوند؛ با اینکه چشم دارند ولی نمی بینند و با آنکه عقل دارند ولی درک و فهم نداشته و اندیشه نمی کنند.

در مقابل برای مۆمنان از زندگی ویژه ای خبر می دهد که با وصف آن به طیبه، بر ممتاز بودن آن تأکید می کند.

 

معنای نور در این آیه

«نور» در این آیه به معناى علمى است كه زاییده ایمان است. شاهد این معنا روایتى است كه شیعه و سنى آن را از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل كرده‏اند كه فرمود:

«مَنْ عَمِلَ بِمَا یَعْلَمُ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَم‏»[2]

«هر كه عمل كند به آنچه به آن عالم است، خداوند علم آنچه را هم كه نمى‏داند روزیش نموده ، آنچه را هم كه نمى‏دانست به او یاد مى‏دهد.»

دلیل این سخن با توجه به معنای بیان شده این است که وقتى روح ایمان در دل كسى قرارگرفت، عقاید و اعمال او هم عوض شده به صورتى كه مناسب با ایمان باشد در مى‏آید، درست مانند فضایل و رذایل اخلاقی كه وقتى در نفس پیدا شدند اعمال انسان را هم متناسب با خود مى‏سازند.

 

پی نوشت ها:

1.     ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏7، ص 337

2.     الفصول المختارة، ص 107



- نظرات (0)

محبّت، زمینه‏ى تبعیّت است

إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ (بقره ـ 166)

در آن هنگام كه عذاب را مشاهده كنند و پیوند میانشان بریده (و دستشان از همه چیز قطع) گردد، پیشوایان (كفر)، از پیروان خود بیزارى جویند.

در تفسیر آیه 165 صحبت از كسانى بود كه از دلایل روشن و قاطع اثبات وجود خدا چشم پوشیده و در راه شرك و بت‏پرستى و تعدد خدایان گام نهاده بودند.

در واقع سخن از كسانى كه در مقابل معبودان پوشالى سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق مى‏ورزیدند، عشقى كه تنها شایسته خداوند متعال بود.

در ادامه این بحث در آیه 166 می فرماید این ظالمان هنگامى كه عذاب الهى را مشاهده مى‏كنند و مى‏دانند كه تمام قدرتها به دست خدا است و او داراى مجازات شدید است ، در آن هنگام متوجه زشتى اعمال خود و بدى عاقبت كارشان مى‏شوند و اعتراف مى‏كنند كه انسانهاى منحرفى بوده‏اند.

آن موقع است که پرده‏هاى جهل و غرور و غفلت از مقابل چشمانشان كنار می رود و به اشتباه خود پى مى‏برند، ولى از آنجا كه هیچ تكیه گاه و پناهگاهى ندارند ، از شدت بیچارگى بى اختیار دست به دامن معبودان و رهبران خود مى‏زنند اما "رهبران گمراه آنها دست رد به سینه آنان مى‏كوبند و از پیروان خود تبرى مى‏جویند" (إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا).

" و آنگاه است که عذاب الهى را با چشم خود مى‏بینند و دستشان از همه جا كوتاه مى‏شود" (وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ).

بدیهى است منظور از معبودها در اینجا بتهاى سنگى و چوبى نیستند، بلكه انسان هاى جبار و خودكامه و شیاطینى هستند كه این مشركان، خود را دربست در اختیارشان گذاردند، و تسلیم بى‏قید و شرط در مقابل آنها شدند.

 

تذکر مهم این آیه:

به هوش باشیم كه رهبرمان كیست و محبّت و عشق چه كسى را در دل داریم؟ بدانیم طاغوت‏ها و غیر خدا، ما را براى خودشان مى‏خواهند تا با قدرت و ارادت ما، به هوسها و آرزوهاى خود در دنیا برسند، ولى در قیامت همه را رها و از ما اظهار تنفّر و انزجار خواهند نمود.

 

پیام‏های آیه:

1ـ هر عشق و علاقه، كه مایه‏اى از عقل و فطرت نداشته باشد، دیر یا زود به سردى گرائیده و یا به دشمنى كشیده مى‏شود. («یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ» ، «تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا»)

2ـ محبّت، زمینه‏ى تبعیّت است. («یُحِبُّونَهُمْ» ، «اتُّبِعُوا»)

3ـ آینده‏نگرى لازمه‏ى عقل است. به كسى عشق و محبّت بورزیم كه قدرت داشته باشد و در روز خطر، ما را حمایت كند. «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا»

4ـ معیار اصالت یا بى‏اصل بودن علاقه‏ها و محبّت‏ها، دیدن عذاب در روزهاى خطرناك است. «رَأَوُا الْعَذابَ»

و ادامه بحث در آیه بعد:

وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّۆُا مِنَّا كَذلِكَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ (بقره ـ 167)

و (در آن موقع) پیروان گویند: اى كاش بار دیگرى براى ما بود (كه به دنیا برمى‏گشتیم) تا از این پیشوایان بیزارى جوییم، همانگونه كه آنها (امروز) از ما بیزارى جستند. بدین سان خداوند اعمال آنها را كه مایه حسرت آنهاست، به آنها نشان مى‏دهد و هرگز از آتش دوزخ، بیرون آمدنى نیستند.

قیامت

به فرموده روایات، در قیامت صحنه‏ها و مواقف متعدّدى است. در برخى از آنها مُهر سكوت بر لب‏ها زده مى‏شود و تنها با نگاه‏هاى پرحسرت به یكدیگر نگریسته و گریه مى‏كنند.

در بعضى موارد، از همدیگر استمداد كرده و در صحنه‏اى نسبت به هم ناله و نفرین مى‏كنند. در این آیه مى‏خوانیم كه پیروان كفر نیز از حمایت‏ها و عشق ورزى‏هاى خود نسبت به رهبرانشان به شدّت پشیمان مى‏شوند، ولى دیگر كار از كار گذشته و تنها حسرتى است كه در دل دارند و با زبان مى‏گویند: اگر ما بار دیگر برگردیم، هرگز دنباله‏رو آنها نخواهیم بود. كسانى كه اینقدر بى‏وفا هستند كه از ما در این روز تبرّى مى‏جویند، ما هم اگر به دنیا برگردیم، از آنان تبرّى خواهیم جست. آنها حسرت مى‏خورند، ولى مگر از حسرت، كارى ساخته است.

در آیات متعدّد، كلمه «خلود» در مورد عذاب بكار رفته است. بعضى «خلود» را مدّت طولانى معنا مى‏كنند، ولى از جمله‏ى «وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ» در این آیه استفاده مى‏شود كه «خلود» به معناى ابدیّت است، نه مدّت طولانى.

در روایات، نمونه‏هایى از حسرت گنهكاران در قیامت به چشم مى‏خورد كه از جمله: كسانى هستند كه اموال زیادى را براى وارثان خود مى‏گذارند و خود در زمان حیات، كار خیرى نمى‏كنند. آنان در آن روز مشاهده مى‏كنند كه اگر وارث از ارث او كار خوبى انجام داده، در نامه وارث ثبت شده و اگر كار بدى كرده، شریكِ جرم وارث قرار گرفته است. (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 151)

نمونه دیگر اهل حسرت، آنان كه عبادات بسیار دارند، ولى رهبرى و ولایت علىّ بن ابىطالب علیه السلام را نپذیرفته‏اند. (بحار الانوار، ج 27، ص 184)

انسان، داراى اختیار است. اگر چنین نبود، پشیمانى و حسرت و تصمیم مجدّد در او راه نداشت. پشیمانى و حسرت، نشانه‏ى آن است كه مى‏توانستیم كار دیگرى انجام دهیم و تصمیم مجدّد، رمز آن است كه انسان مى‏تواند با اراده و اختیار، هر راهى را كه صلاح بداند، انتخاب كند.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ طاغوت‏ها را رها كنیم. تا آنان ما را در قیامت رها نكرده‏اند، آنها را در دنیا رها كنیم. «فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ»

2ـ در قیامت، چشم انسان حقیقت بین شده و بر كارهاى خود، حسرت مى‏خورد. «یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ»

3ـ آرزوى برگشت هست، ولى برگشتى نیست. «لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً» ، «وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر نور الثقلین، ج 1،



- نظرات (0)

ترازوی اعمال درقیامت

قرآن در این رابطه می‌فرماید: «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً[انبیاء-47]؛ ما ترازوهاى عدل را در روز قیامت نصب می‌كنیم، لذا به هیچ‌كس كمترین ستمى نمی‌شود».

هم‌چنین در آیات دیگری فرمود: «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ، فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ، وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ، فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ، وَ ما أَدْراكَ ما هِیَهْ، نارٌ حامِیَةٌ [قارعه-6-11]؛ (در آن روز) كسى كه ترازوهاى اعمالش سنگین است، در یك زندگى خشنود خواهد بود و امّا كسى كه ترازوهایش سبك است، جایگاهش «هاویه» (دوزخ) است و تو چه می‌دانى هاویه چیست؟ آتشى است سوزان».

اما به راستی منظور از این ترازو چیست؟

ترازو در این دنیا و در بین مردم به وسیله سنجش اشیاء گفته می‌شود؛ همان وسیله‌ای که دو کفه دارد و با آن مقدار اشیاء را اندازه‌گیری می‌کنند؛ امّا آیا در روز قیامت نیز چنین وسیله‌ای وجود دارد یا نه ، منظور چیز دیگری است؟

درباره چگونگى وزن اعمال در روز رستاخیز، بحث فراوانى در میان مفسران و متكلمان شده است و از آن‌جا كه بعضى چنین تصور كرده‏‌اند كه وزن و ترازو، در آن جهان، همانند وزن و ترازو در این جهان است و از طرفى اعمال انسان سنگینى و وزنى ندارد كه بتوان آن را با ترازو سنجید، ناچار شده‏‌اند از طریق تجسم اعمال و یا این‌كه خود اشخاص را به جاى اعمالشان در آن روز وزن می‌كنند، مشكل را حل کنند.

میزان در روز قیامت هم پیامبران الهی هستند و هم ائمه اطهار(علیهم‌السلام)؛ در امت‌های پیشین یا مستضعفان فکری که اسلام و تشیّع به آنان نرسیده است، همان پیامبر خود آن‌ها ملاک باشد و در اسلام و کسانی که اسلام را دیده و شنیده‌اند، نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) ملاک و میزان باشند

ولى اگر زندگى آن جهان را با زندگى دنیا مقایسه نكنیم و توجه داشته باشیم كه همه چیز در آن‌ جا با این ‌جا متفاوت است، (درست همانند تفاوتى كه میان زندگى جنین در عالم رحم، با زندگى انسان در این دنیا وجود دارد) و نیز توجه داشته باشیم كه در فهم معانى الفاظ نباید همیشه به دنبال مصداق‌هاى موجود و معین رفت، بلكه مفاهیم را از نظر نتیجه بررسى كنیم، مسأله «وزن در روز رستاخیز» كاملاً حل خواهد شد؛ آنچه مسلم است این است كه در روز رستاخیز، اعمال انسان با وسیله خاصى سنجیده می‌شود، نه با ترازوهایى همانند ترازوهاى دنیا.[1]

امّا در رابطه با این‌که به راستی منظور از این وسیله سنجش و ترازو چیست؛ بین مفسرین و علمای شیعه دو نظر وجود دارد؛ برخی منظور از آن را، نهایت و کمال خود اعمال می‌دانند، مثلاً نماز کامل و عالی ملاک و میزان تمام نمازهاست؛ در تمام اعمال نیز چنین است و ملاک عالی‌ترین عمل از نوع خود همان عمل است.[2]

برخی دیگر معتقدند ملاک و میزان در روز قیامت، اولیای الهی و عمل آن‌هاست، به این معنا که عمل و رفتار آن‌ها میزان است و هر اندازه عمل سایر مردم از حیث اجزاء و شرایط و اخلاص و معنویت به عمل آنان نزدیک‌تر باشد، عمل آن شخص سنگین‌تر و هر اندازه دورتر باشد، عمل آن شخص سبک‌تر خواهد بود.[3]

درباره چگونگى وزن اعمال در روز رستاخیز، بحث فراوانى در میان مفسران و متكلمان شده است و از آن‌جا كه بعضى چنین تصور كرده‏‌اند كه وزن و ترازو، در آن جهان، همانند وزن و ترازو در این جهان است و از طرفى اعمال انسان سنگینى و وزنى ندارد كه بتوان آن را با ترازو سنجید، ناچار شده‏‌اند، از طریق تجسم اعمال و یا این‌كه خود اشخاص را به جاى اعمالشان در آن روز وزن می‌كنند، مشكل را حل کنند

اگر به روایات معصومین(علیهم‌السلام) رجوع کنیم، خواهیم دید آن بزرگواران نظر دوم را تأیید کرده و بیان کرده‌اند، این ترازو اولیای خاص الهی هستند.

به طور مثال از امام صادق(علیه‌السلام) راجع به آیه «و نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ» سوال شد، حضرت در پاسخ فرمودند: «موازین انبیاء الهی و اوصیای آنان هستند و کسانی که بدون هیچ درنگی وارد بهشت می‌شوند».[4]

هم‌چنین در روایات بسیاری بیان شده است امیر مۆمنان و امامان از فرزندان او(علیهم‌السلام) ترازوهاى سنجش‏‌اند؛ به طور مثال ابن دراج می‌گوید از امام صادق(علیه‌السلام) راجع به آیه پرسیدم حضرت فرمودند: «اَلرُّسُلُ وَ الأئِمَّةٌ مِنْ أهْلِ بَیْتِ مُحَمَّد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)».[5]

شیخ مفید(رحمه‌الله‌علیه) در شرح این روایات می‌نویسد: منظور از این روایات این است که آنان ملاک و میزان سنجش اعمال هستند، درست مانند کسی که می‌گوید سخن فلانی در نزد من، سند و ملاک است؛ لذا در روز قیامت نیز ملاک اعمال اهل بیت است و هر کسی باید بکوشد عمل خود را شبیه آنان قرار دهد.[6]

البته این دو روایت حضرت، قابل جمع است، یعنی می‌توان گفت میزان در روز قیامت هم پیامبران الهی هستند و هم ائمه اطهار(علیهم‌السلام)؛ در امت‌های پیشین یا مستضعفان فکری که اسلام و تشیّع به آنان نرسیده است، همان پیامبر خود آن‌ها ملاک باشد و در اسلام و کسانی که اسلام را دیده و شنیده‌اند، نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) ملاک و میزان باشند.

 

پی‌نوشت ها:

[1]. تفسیر نمونه، ج‏6، ص 92.

[2]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص 11.

[3]. تفسیر نمونه، همان.

[4]. الكافی، ج1، ص 419.   

[5]. المناقب ج : 2 ص 151.

[6]. تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص 115.



- نظرات (0)

عاملی برای ماندگار شدن اعمال

سوال از خدا پاسخ از شما

أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَنَهُ عَلىَ‏ تَقْوَى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٍ خَیرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلىَ‏ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانهارَ بِهِ فىِ نَارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لَا یَهدِى الْقَوْمَ الظَّلِمِینَ

آیا كسى كه بنیاد [امورش‏] را بر پایه‌ی تقواى الهى و رضاى او نهاده بهتر است یا كسى كه بنیاد [امورش‏] را بر لب پرتگاهى سست و فروریختنى نهاده؟! و آن بنا با بناكننده‏اش در جهنم سقوط مى‏كند و خدا گروه ستمكاران را هدایت نمى‏كند.

پیام آیه

آیه 109 سوره‌ی مبارکه‌ی توبه، بیانگر حال دو گروه منافقان و مۆمنان است که یکی بنایی ساخته بر لبه‌ی زمینی که آب زیر آن را شسته و در حال فرو ریختن است و هیچ اطمینانى به دوام و استوارى آن نیست و در آخر خودش و بنایش به آن پرتگاه سقوط می‌کنند. این گروه، منافقان اند که خود و هر آنچه ساخته و بافته‌اند با هم به قعر جهنم سقوط خواهند کرد.

دیگری مۆمنان هستند كه زندگی خود را بر خداترسی و امید به بخشش او؛ یعنى بر روى دو پایه‌ی ترس از عذاب خدا و امید به خشنودی او بنا كرده‌اند.

قرآن کریم با بیان حال این دو گروه و قراردادن مخاطب در مقام سنجش، قضاوت را بر عهده‌ی او قرار می‌دهد تا خود با کمک عقل سلیم و به دور از هوا و هوس، بر راستی و درستی روش یکی از این دو گروه، حکم کند.

 

مثالی برای دو گروه مۆمن و منافق

این آیه مثلى است كه پایه و اساس زندگى مۆمنین و منافقین را به تصویر می‌کشد و آن، روش و آیینی است كه هر یک در زندگی دنبال مى‏كنند؛ دین مۆمن، تقوا و پرهیز از محرمات الهی و طلب خشنودى او است که بر ایمان و باور به خدا استوار است؛ اما دین منافق که کفر است و بی دینی بر شك و تزلزل بنا نهاده شده است.[1]

برای همین در آیه بعد می‌فرماید:

«لا یَزالُ بُنْیانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً» یعنى منافقین همواره آن بنائى را كه بنا نهاده‏اند در بی‌ثباتی و تزلزل است.

و برای آنکه نشان دهد این مثالی است مادی و بیرونی، برای آنچه که در درون دل های منافقان می‌گذرد، فرمود:

«فِى قُلُوبِهم» یعنی این لرزش و تردید و بی‌ثباتی مخرب، وضعیتی است که بر دل های ایشان حاکم است.

مۆمنان به كسى مى‏مانند كه براى بناى یك ساختمان، زمین بسیار محكمى را انتخاب كرده و آن را با مصالحى پردوام و مطمئن بنا مى‏كند؛ اما منافقان به كسى مى‏مانند كه ساختمان خود را بر لبه‌ی رودخانه‏اى مى‏سازد كه سیلاب زیر آن را به كلى خالى كرده و هر آن، آماده سقوط است؛ همانگونه كه نفاق ظاهر دینى دارد؛ اما از درون کفر است و تهی از ایمان؛ چنین ساختمانى نیز ظاهرى دارد زیبا اما بدون پایه و زیرساختی محکم

و بعد اضافه می‌کند که این وضعیت نابهنجار، زاییده‌ی فکر و فرهنگ خود اینهاست که اگر تغییر کرد و از کفر و نفاق به ایمان تبدیل شد؛ اینها نیز به مانند مۆمنان بر زمین و زمینه‌ای محکم و استوار، زندگی خواهند کرد و عاقبتی نیکو خواهند داشت؛ اما اگر بر کفر و نفاق خود اصرار داشته باشند ، هیچگاه روی یقین و آرامش را نخواهند دید : «إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُم» مگر آنکه دل هایشان که سبب این تردید است متلاشی شود و با از بین رفتن آن، این تردید نیز برطرف شود.

 

شرح آیه

«بنیان» یعنى بنا و ساختمان؛ «شَفا» به معنى لبه‌ی چیزى است و «جُرُف» به معنى حاشیه‌ی نهر و یا چاه است كه آب زیر آن را شسته و خالى كرده به گونه ای كه بالاى آن هر لحظه در شرف ریختن است و «هار» به معنى شخص یا ساختمان سستى است كه در حال سقوط است.[2]

برای آشنایی با معنای این آیه که در ادامه و در نقش نتیجه گیری از داستان مسجد ضرار بیان شده ، نخست لازم است مروری گذرا بر داستان مسجد ضرار داشته باشیم:

ریا
داستان مسجد ضرار

خلاصه‌ی داستان آنگونه كه از تفاسیر و احادیث مختلف استفاده مى‏شود چنین است:

گروهى از منافقان نزد پیامبر صلی الله و علیه وآله آمدند و عرض كردند به ما اجازه دهید مسجدى در میان قبیله‌ی بنى سالم (نزدیك مسجد قبا) بسازیم تا افراد ناتوان و بیمار در آن نماز گزارند؛ همچنین در شب هاى بارانى كه گروهى از مردم توانایى آمدن به مسجد شما را ندارند فریضه اسلامى خود را در آن انجام دهند، و این در موقعى بود كه پیامبر صلی الله و علیه وآله عازم جنگ تبوك بود.

پیامبر صلی الله و علیه وآله به آنها اجازه داد، ولى آنها اضافه كردند آیا ممكن است شخصاً بیایید و در آن نماز بگزارید؟ پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود : در حال حاضر من عازم سفرم، هنگام بازگشت به خواست خدا به آن مسجد مى‏آیم و نماز در آن مى‏گزارم.

هنگامى كه پیامبر صلی الله و علیه وآله از تبوك بازگشت نزد او آمدند و گفتند : اكنون تقاضا داریم به مسجد ما بیایى و در آنجا نماز بگزارى و از خدا بخواهى ما را بركت دهد، و این در حالى بود كه هنوز پیامبر صلی الله و علیه وآله وارد دروازه مدینه نشده بود.

در این هنگام پیك وحى خدا نازل شد و آیات 107 و 108 سوره‌ی توبه را آورد:

و [از منافقان‏] كسانى هستند كه بر پایه دورویى و نفاق، مسجدى ساختند براى آسیب رساندن و ترویج كفر و تفرقه‏افكنى میان مۆمنان و كمینگاهى براى [گردآمدن‏] كسانى كه پیش از این با خدا و پیامبرش جنگیده بودند، سوگند سخت مى‏خورند كه ما با ساختن این مسجد جز خوبى [و خدمت‏] قصدى نداشتیم؛ ولى خدا گواهى مى‏دهد كه بى‏تردید آنان دروغگویند.

هرگز [براى عبادت و نماز] در آن مسجد نایست، قطعاً مسجدى كه از نخستین روز بر پایه تقوا بنا شده ، شایسته‏ تر است كه در آن [به نماز و عبادت‏] بایستى، در آن مردانى هستند كه خواهان پاكیزگى [و طهارت جسم و جان‏] هستند و خدا پاكیزگان را دوست دارد.

دین مۆمن، تقوا و پرهیز از محرمات الهی و طلب خشنودى او است که بر ایمان و باور به خدا استوار است؛ اما دین منافق که کفر است و بی دینی بر شك و تزلزل بنا نهاده شده است

خداوند متعال با این آیات از اسرار كار آنها که قصد داشتند به نام مسجد و دین، پایگاهی برای تجمع و سازماندهی کفر و نفاق بر علیه اسلام و مسلمانان برپا کنند پرده برداشت.

به دنبال این خبر وحیانی، پیامبر صلی الله و علیه وآله دستور داد آن مسجد را آتش زنند؛ بقایاى آن را ویران كنند و جاى آن را محل ریختن زباله‏هاى شهر سازند.[3]

 

آیه 109 نتیجه گیری از داستان مسجد ضرار و پیام کلی آن داستان

دو آیه‌ی قبل به مقایسه دو مسجد می‌پردازد که یکی بر پایه تقوا و با هدف جلب رضایت الهی ساخته شد و دیگری بر پایه کفر و نفاق و با هدف ضربه به دین الهی بناگردید و در این آیه‌ (109)، بانیان این دو مسجد را با هم مقایسه می‌کند و در نهایت، به روشنى، بى‏ثباتى و سستى كار منافقان و استحكام و بقاى كار اهل ایمان و برنامه‏هاى آنها را بیان می‌دارد.

بر اساس این آیه، مۆمنان به كسى مى‏مانند كه براى بناى یك ساختمان، زمین بسیار محكمى را انتخاب كرده و آن را با مصالحى پردوام و مطمئن بنا مى‏كند؛ اما منافقان به كسى مى‏مانند كه ساختمان خود را بر لبه‌ی رودخانه‏اى مى‏سازد كه سیلاب زیر آن را به كلى خالى كرده و هر آن، آماده سقوط است؛ همانگونه كه نفاق ظاهر دینى دارد؛ اما از درون کفر است و تهی از ایمان؛ چنین ساختمانى نیز ظاهرى دارد زیبا اما بدون پایه و زیرساختی محکم.

همانگونه که این ساختمان در شرف تخریب و ویرانی است؛ مكتب اهل نفاق نیز در معرض زوال و نابودی است.

علامه طباطبایی (ره) این سقوط را سقوط منافق با تمام ساخته و بافته‌هایش به قعر جهنم تفسیر می‌کند.[4]

 

پی نوشت ها:

[1] ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 532

[2] ر.ک به تفسیر المیزان و نمونه ذیل آیه

[3] مجمع البیان، تفسیر ابو الفتوح رازى، تفسیر المنار، تفسیر المیزان، تفسیر نور الثقلین و كتب دیگر.

[4] ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 532




- نظرات (0)

معجزات امام علي و کافر شدن 69 نفر


امام علي (ع)

امام علي عليه السلام فرمود: چنانچه جرياني عجيب را ظاهر نمايم و شما شاهد آن باشيد کافر خواهيد شد؛ و از ايمان خود برمي گرديد و مرا متّهم به سحر و جادو مي کنيد.

گفتند: ما عقيده و ايمان راسخ داريم که همه چيز، از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله به ارث برده اي و هر کاري را که بخواهي، مي تواني انجام دهي.

حضرت فرمود: احاديث و علوم سنگين و مشکلِ ما اهل بيت ولايت را، هر فردي نمي تواند تحمّل کند بلکه افرادي باور مي کنند که از هر جهت روح ايمان آن ها قوي و مستحکم باشد.

سپس اظهار نمود: چنانچه مايل باشيد که کرامتي را مشاهده کنيد، هر وقت نماز عشاء را خوانديم همراه من حرکت نمائيد.

چون نماز عشاء را خواندند، حضرت امير عليه السلام به همراه هفتاد نفر که هر يک فکر مي کرد نسبت به ديگري بهتر و برتر هست حرکت نمود تا به بيابان کوفه رسيدند.

در اين لحظه امام علي عليه السلام به آن ها فرمود: به آنچه مي خواهيد نمي رسيد مگر آن که از شما عهد و ميثاق بگيرم که هر آنچه مشاهده کنيد، شکّ و ترديدي در خود راه ندهيد و ايمانتان را از دست ندهيد و مرا متّهم به امور ناشايسته نگردانيد.

ضمنا، آنچه من انجام مي دهم و به شما ارائه مي نمايم، همه علوم غيبي است که از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله به ارث گرفته ام و آن حضرت مرا تعليم فرموده است.

پس از آن که حضرت از يکايک آن ها عهد و ميثاق گرفت، دستور داد تا روي خود را بر گردانند؛ و چون پشت خود را به حضرت کردند، حضرت دعائي را خواند.

هنگامي که دعايش پايان يافت، فرمود: اکنون روي خود را برگردانيد و نگاه کنيد.

همين که چرخيدند و روي خود را به حضرت علي عليه السلام برگردانيدند، چشمشان افتاد به باغ هاي سبز و خرّمي که نهرهاي آب در آن ها جاري بود؛ و ساختمان هاي با شکوهي در درون آن ها جلب توجّهشان کرد.

پس چون به سمتي ديگر نگاه کردند، شعله هاي وحشتناک آتش را ديدند، با ديدن چنين صحنه اي که بهشت و جهنّم در أذهان و أفکارشان ياد آور شد، همگي يک صدا گفتند: اين سحر و جادوي عظيمي است؛ و ايمان خود را از دست دادند و کافر شدند، مگر دو نفر که همراه حضرت باقي ماندند و با يکديگر به شهر کوفه مراجعت نمودند.

چون خواستند وارد مسجد کوفه شوند، حضرت دعائي را تلاوت نمود، وقتي داخل شدند، ديدند ريگ هاي حيات مسجد دُرّ و ياقوت گشته است

در بين راه، حضرت به آن دو نفر فرمود: حجّت بر آن گروه به اتمام رسيد و فرداي قيامت، آنان مؤاخذه و عقاب خواهند شد.

سپس در ادامه فرمايشاتش افزود: قسم به خداي سبحان! که من ساحر نيستم، اين ها علوم الهي است که از رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله آموخته ام.

و چون خواستند وارد مسجد کوفه شوند، حضرت دعائي را تلاوت نمود، وقتي داخل شدند، ديدند ريگ هاي حيات مسجد دُرّ و ياقوت گشته است.

آن گاه حضرت به آن ها فرمود: چه مي بينيد

گفتند: دُرّ و ياقوت!

فرمود: راست گفتيد، در همين لحظه يکي ديگر از آن دو نفر از ايمان خود دست برداشت و کافر شد و نفر آخر ثابت و استوار ماند.

امام علي عليه السلام به او فرمود: مواظب باش که اگر چيزي از آن ها را برداري پشيمان مي گردي؛ و اگر هم بر نداري باز پشيمان مي شوي.

گوهر الماس جواهر

به هر حال او يکي از آن جواهرات را، دور از چشم حضرت برداشت و در جيب خود نهاد، فرداي آن روز، نگاهي به آن کرد، ديد دُرّي گرانبها و ناياب است.

هنگامي که خدمت امام علي عليه السلام آمد اظهار داشت: من يکي از آن درّها را برداشته ام، حضرت فرمود: چرا چنين کردي

گفت: خواستم بدانم که آيا واقعا اين جواهرات حقيقت دارد يا باطل و واهي است.

حضرت فرمود: اگر آن را بر گرداني و سر جايش بگذاري خداوند رحمان عوض آن را در بهشت به تو عطا مي کند؛ و گرنه وارد آتش جهنّم خواهي شد.

امام باقر عليه السلام در ادامه فرمود: چون آن شخص، دُرّ را سر جايش نهاد؛ تبديل به ريگ شد.

و بعضي گفته اند: که آن شخص ميثم تمّار بود؛ و برخي ديگر او را عَمرو بن حمق خزاعي گفته اند.[1]

 

پي نوشت :

[1] مختصر بصائر الدرجات: ص 118 و 119، هداية الکبري: ص 129، س 3.



- نظرات (0)

دکمه لباست روببند

نهی امیر مۆمنان از بازگذاشتن دکمه لباس

پوشش‌های پسندیده

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: برای حضور در میان برادران دینی، لباستان را آراسته و لوازم خود را به اصلاح آرید به گونه‌ای که در میان مردم مانند خالی نمودار و برجسته باشید، زیرا خدا زشتی و و زشت‌نمایی را دوست ندارد؛ همچنین می‌فرماید: لباس سفید از هر لباسی برای شما بهتر است، پس آن را بپوشید و مردگانتان را در آن کفن کنید.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) باز می‌فرماید: تا پایان عمر پوشیدن لباس پشمین را ترک نمی‌کنم تا پس از من سنت شود.

امیر مومنان(علیه السلام) می‌فرماید: لباس پنبه‌ای بپوشید، چرا که آن لباس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و لباس ما (اهل بیت) است و آن حضرت لباس پشمین و مویین را جز هنگام بیماری نمی‌پوشید. البته این بدان معناست که هر یک از لباس پشمی و پنبه‌ای در مورد مناسب خود سزاوار پوشیدن است.

راوی گوید: هرگاه امام حسن (علیه السلام) برای اقامه نماز برمی‌خاست بهترین لباس را می‌پوشید. پرسیدند: چرا بهترین لباس خود را می‌پوشید؟ فرمود: خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد، پس خود را برای پروردگارم زیبا می‌کنم و او می‌فرماید: «در هر مسجدی خود را بیارایید» از این رو، دوست دارم بهترین لباسم را بپوشم.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کتان از [جمله ] لباس پیامبران است؛ همچنین می‌فرماید: روز جمعه خود را بیارایید و پاکیزه‌ترین لباستان را بپوشید.

راوی می‌گوید: امام رضا(علیه السلام) در تابستان بر حصیری می‌نشست و در زمستان  بر زیراندازی مویین و لباسش خشن بود؛ اما چون در میان مردم حاضر می‌شد لباس آراسته بر تن می‌کرد.

امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: روز جمعه مستحب است که مرد عمامه بر سر نهد و بهترین و پاکیزه‌ترین لباسش را بپوشد و با بهترین عطر خود را خوش بو کند.

حضرت امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خدا لباس شهرت را دشمن دارد؛ همچنین می‌فرماید: برای خواری مرد همین بس که لباس انگشت‌نما و بدنام کننده بپوشد

پوشش‌های ناپسند

حضرت رسول (علیه السلام) می‌فرماید: هلاکت زنان امت من در دو چیز سرخ‌فام است: طلا و لباس نازک و نیز می‌فرماید: ای علی! هر مردی از همسرش اطاعت کند خدا او را به رو در جهنم افکند.

امام علی(علیه السلام) پرسید: این چه اطاعتی است؟ فرمود: در پوشیدن لباس نازک به وی اجازه دهد؛ همان گرامی به امام علی(علیه السلام) فرمود: ای برادر! به تو سفارشی می‌کنم آن را رعایت کن که شاید خدا سودی به تو برساند: لباس خشن و مناسب اندام بپوش تا غرور و تکبر تو را نگیرد؛ همچنین فرمود: از خصلت‌هایی که موجب هلاکت قوم لوط شد پوشیدن حریر (ابریشم) بود.

امیر مۆمنان(علیه السلام) می‌فرماید: 6 چیز از اخلاق قوم لوط [قومی که به سبب همجنس‌گرایی دچار خشم و عذاب الهی شد] در این امت است: پوشیدن روپوش بلند از روی تکبر که بر زمین کشیده می‌شود، گشودن و باز گذاشتن دکمه‌های پیراهن و قبا و ... ؛ همچنین می‌فرماید: لباس سیاه نپوشید، چرا که آن لباس فرعون است؛ نیز می‌فرماید: هر کس لباس فاخر بپوشد به تکبر گراید و متکبر در آتش دوزخ است.

امام باقر (علیه السلام)‌ می‌فرماید: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) امتش را از به دست کردن انگشتر طلا و پوشیدن انواع لباس زرباف و ابریشمی و ارغوانی نهی فرمود.

امیر مومنان (علیه السلام) پیوسته می‌فرمود: امور این امت همواره به خیر و صلاح خواهد بود مادامی که به سان عجم‌ها [بیگانگان] غذا نخورند و لباس نپوشند پس هرگاه چنین کردند خدا خوارشان می‌کند.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کتان از [جمله ] لباس پیامبران است؛ همچنین می‌فرماید: روز جمعه خود را بیارایید و پاکیزه‌ترین لباستان را بپوشید

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: کفش باریک و نوک دراز نپوشید، چرا که آن، کفش فرعون است و نخستین بار او آن را پوشید.

به فرموده امام صادق(علیه السلام) : رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مردان را از پوشیدن لباس زنان و زنان را از پوشیدن لباس مردان نهی می‌فرمود.

 

لباس شهرت

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از انگشت‌نما شدن در هر دو سو (افراط و تفریط) نهی فرموده است: افراطی در نازکی، نرمی و بلندی لباس و یا تفریط در ضخامت، زبری و کوتاهی آن و نیز می‌فرماید: لباسی را که در زیبایی یا زشتی شهرت دارد نپوشید و نیز می‌فرماید: هر کس لباس شهرت بپوشد خدا از او رو گرداند تا وقتی که آن را کنار نهد و همچنین می‌فرماید: هر کس در دنیا لباس شهرت بپوشد خدا روز قیامت لباس ذلت بر او بپوشاند.

امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: هر کس لباس شهرت بپوشد خدا روز قیامت لباسی از آتش بر او بپوشاند.

حضرت امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خدا لباس شهرت را دشمن دارد؛ همچنین می‌فرماید: برای خواری مرد همین بس که لباس انگشت‌نما و بدنام کننده بپوشد.


منبع :

آیت‌الله جوادی آملی ؛ «مفاتیح‌الحیات»


- نظرات (0)

سرگذشت شهری با انسان های حیوان نما


همجسگرایی
قرآن کریم در سوره شعراء، در ضمن داستان قوم لوط، همجنس گرایی را مورد نهی، و آن را حرام می داند.

اما عمده دلائلی که می توان برای حرام بودن این عمل شنیع، از قرآن کریم استنباط نمود، موارد زیر است:

1: همجنس گرایی، عملی مسرفانه

اسراف در لغت از ریشه ی "سرف" به معنای تجاوز و از حد گذشتن [1] و در اصطلاح هر نوع زیاده روی در کمیت و یا کیفیت را شامل می شود.[2]

در قرآن کریم، این عمل، نوعی اسراف معرفی شده است؛ 

«انَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شهَوَةً مِّن دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ[شعراء/81] شما از روى شهوت، به جاى زنان با مردان درمى‏آمیزید، آرى، شما گروهى تجاوزكارید.»

مسلّماً عقل سلیم هر انسانی به زشتی و غیرعقلایی بودن اسراف، شهادت می هد؛ چرا که پرداختن به چنین عملی باعث هدر رفتن انرژی و نیروی انسانی در تولید، پرورش و بقاء نسل بشریت خواهد شد.

2: همجنس گرایی عملی مخالف با فطرت پاک انسان

در ادامه ی آیات شریفه، خداوند متعال به یکی دیگر از دلایل حرمت این عمل اشاره می نماید:

«وَ مَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْیَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ[شعراء/82] ولى پاسخ قومش جز این نبود كه گفتند: آنان را از شهرتان بیرون كنید، زیرا آنان كسانى ‏اند كه به پاكى تظاهر مى‏ كنند.»

قوم لوط در برابر سوال و بازخواست پیامبرشان از ارتکاب چنین عملی؛ به دلیل نداشتن دلیل قانع کننده و عقلانی، این طور تصمیم گرفتند، که پیامبر خود را از شهر بیرون برآنند.

که این مطلب دال بر این دلیل است که آنان نزد خود نتوانستند دلیلی عقلانی و موافق با فطرت انسانی ارائه دهند و در نتیجه در اثر ناتوان بودن از آوردن دلیل قانع کننده، تصمیم به بیرون کردن پیامبر خود گرفتند.[3]

‌عـلّـت تحریم روى آوردن مردان به مردان و زنان به زنان، یكى ساختار وجودى زنان و سرشت وجودى مردان است (كه هر یك براى جنس مخالف آفریده شده است) و دیگر این كه روى آوردن مردان به مردان و زنان به زنان سبب از بین رفتن نسل (بشر) و برهم خوردن نظم و تدبیر (جامعه) و نابودى دنیاست

علاوه بر مؤید بالا، می توان به این مطلب نیز اشاره نمود که اگر ارتکاب چنین عملی در دایره ی عقل و فطرت انسانی می گنجید، عاقلانه نبود که پیامبر و فرستاده ی الهی آنان را در قبال این عمل بازخواست نماید.[4]

و صد البته اگر افراد همجنس باز اندکی تأمل در مابقی جانداران از قبیل حیوانات، (که به بی عقلی نامیده می شوند) می کردند، متوجه می شدند که چنین عمل زشتی حتی از حیوانات مشهور به شهوانیت نیز دیده نمی شود.

اینجاست که انسان به این تعبیر زیبای قرآنی می رسد:

« أُوْلَـئِكَ كَالأَنْــــعَامِ بَلْ هُـــــمْ أَضَــــــلُّ أُوْلَــــــئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ[اعراف/179] اینان همانند چــــارپایــــانند حتـــــی گمــــراه تـــر از آنهایند؛ اینان خود غافلانند

جا دارد اشاره ای نیز به عاقبت نمونه ای از مرتکبین چنین عملی نماییم:

"پمپی؛ در ایام پادشاهی نرون از آبادترین شهرهای کشور ایتالیا بود. مردم این شهر به انواع گناه از جمله زنا در ملا عام حتی با حیوانات و کودکان مبتلا بودند، که ناگهان عذاب الهی فرا می رسد و طی فعالیت یک آتشفشان همگی نابود و تبدیل به سنگ می شوند!

لوط
مذمت همجنس گرایی در روایات

رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم:

إنّ أخوَفَ ما أخافُ على اُمّتی مِن عَمَلِ قَومِ لُوطٍ ؛‌ بیشترین چیزى كه براى امّتم از آن مى‏ترسم، عمل قوم لوط است. (الترغیب والترهیب: 3 / 285 / 1 منتخب میزان الحكمة : 506)

عنه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم:

مَن یَعمَلْ مِن اُمّتی عَملَ قَومِ لُوطٍ ثُمّ یَموتُ على ذلكَ فهُو مُۆَجَّلٌ إلى أن یُوضَعَ فی لَحدِهِ ، فإذا وُضِعَ فیهِ لَم یَمكُثْ أكثَرَ مِن ثَلاثٍ حتّى تَقذِفَهُ الأرضُ إلى جُملَةِ قَومِ لُوطٍ المُهلَكینَ فیُحشَرَ مَعَهُم؛ ‌هر فردى از امّت من‏ كار قوم لوط را انجام دهد و بر این كار بمیرد، مهلت داده مى‏شود تا در لحد گذاشته شود . زمانى كه در لحد گذاشته شد ، بیش از سه روز نمى‏پاید كه زمین او را به میان قوم هلاك شده لوط پرت مى‏كند و روز قیامت با آنها محشور مى‏شود .(بحار الأنوار : 79 / 72 / 24 منتخب میزان الحكمة : 506)

اگر افراد همجنس بازاندکی تامل در مابقی جانداران از قبیل حیوانات، (که به بی عقلی نامیده می شوند) می کردند، متوجه می شدند که چنین عمل زشتی حتی از حیوانات مشهور به شهوانیت نیز دیده نمی شود

الإمامُ الصّادقُ علیه‏السلام:

حَرّمَ اللّه‏ على كُلِّ دُبُرٍ مُستَنكَحٍ الجُلوسَ على إستَبرَقِ الجَنّةِ .؛ خـداوند نـشستن بـر استبرق بهشت را بر دُبُرهاى نكاح شده حرام كرده ‏است .(بحار الأنوار : 79 / 72 / 27 منتخب میزان الحكمة : 506)

 

عاقبت همجنس گرایی

الإمامُ الرِّضا علیه‏السلام:

عِلّةُ تَحریمِ الذُّكرانِ للذُّكرانِ والإناثِ للإناثِ؛ لِما رُكِّبَ فی الإناثِ وما طُبِعَ علَیهِ الذُّكرانُ ، ولِما فی إتیانِ الذُّكرانِ الذُّكرانَ والإناثِ الإناثَ مِنِ انقِطاعِ النَّسلِ، وفَسادِ التَّدبیرِ، وخَرابِ الدُّنیا، ‌عـلّـت تحریم روى آوردن مردان به مردان و زنان به زنان، یكى ساختار وجودى زنان و سرشت وجودى مردان است (كه هر یك براى جنس مخالف آفریده شده است) و دیگر این كه روى آوردن مردان به مردان و زنان به زنان سبب از بین رفتن نسل (بشر) و برهم خوردن نظم و تدبیر (جامعه) و نابودى دنیاست.(علل الشرائع : 547 / 1 منتخب میزان الحكمة : 506)

 

نتیجه آنکه

عمل همجنس گرایی، نه تنها مورد تأیید قرآن کریم نیست؛ بلکه فطرت و عقل انسان نیز مخالف با ارتکاب چنین عملی هستند.

 

پی نوشت ها:

[1]. راغب اصفهانی

[2]. تفسیر نمونه/ج6/ ص 149

[3]. که در حال حاضر نیز ما شاهد پیروی نمودن چنین افکار جاهلانه ایی در قبال دستورات اسلامی از طرف مدعیان حقوق بشر هستیم. تا آنجا که به جهت حرمت این عمل  نزد مسلمانان کشور عزیزمان، آنان را ناقض حقوق بشر(!!!) خوانده اند. 

[4]. تفسیر المیزان/ج8/ص 233



- نظرات (0)

عاملی که بنده را محبوب خدا می کند

خداچه انسانی رودوست دارد؟بنده وابسته یاتوانایی کارهای خود را ندارد. سر بار دیگران است و بارش را دیگران به دوش می کشند؟ یا بنده توانای قدرتمندی که وجودش پر از خیر و برکت است، علاوه بر استقلال فردی و رشد شخصیتی باعث رشد و تکامل دیگران هم می شود؟!

نیازی به توضیح ندارد که بین این دو بنده، خدا کدام را دوست می دارد.

اگر تمام افراد یک جامعه یا درصد بالایی از این افراد انسانهای وابسته و ناتوان باشند چه بلایی سر آن کشور خواهد آمد؟

آیا اثری از رشد و پیشرفت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی در آن کشور مشاهده می شود؟ رشد و شکوفایی تمامی ارکان یک کشور منوط به رشد و تکامل انسانهای مستقل و آزاد ورها می باشد. هر چقدر تعداد این افراد بیشتر شود اثر آن در جامعه مشهود تر است.

 

وابستگی چیست؟

وابستگی به هر عامل وابسته کننده ای مانند انسانهای دیگر، پول، ثروت، مقام .....  اطلاق می گردد که در صورت از دست دادن آنها آرامش، هویت، استقلال، رهایی و سلامت جسم وروان از دست می رود. در وابستگی جنس ترس، دلهره، حقارت، عدم امنیت و عدم کنترل احساسات خودنمایی می کند.

در کریمه 23 حدید نشانه وابستگی را در غم و اندوه از دست دادن و شادی در بدست آوردن دنیا می داند و این امر را ریشه در عدم ثبات روحی و نقص شحصیتی او بر می شمارد زیرا آنکه همه تعلقات دنیایی را بی ارزش می داند برای هیچ، غصه ای نمی خورد.

این آیه شاخصه های استقلال فردی را توانایی و قدرت ،بر صراط مستقیم بودن وعدالت می داند و نشانه های وابستگی های فردی را سربار بودن ، ناتوانی و عدم پیشرفت و رشد نام می برد

ای هیچ برای هیچ بیهوده مپیچ

انسان وابسته مانند بیماری می ماند که بیماری اش در تمام زوایای زندگی اش راه پیدا کرده و او را تا سر حد سقوط می کشاند در حقیقت عامل حیات و پیشرفت او مادیات یا دیگران  نیستند منتهی او راه را اشتباه رفته است. قران انسان کامل را آزاده ای می داند که اسیر و وابسته نیست او چیزی برای از دست دادن ندارد زیرا خداوند که کمال مطلق است حمایتگر او می باشد .

لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ

تا بر آنچه از دست‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نكنید

 

وابستگی فردی

وابستگی نوعی نیاز عاطفی و روانی به فرد دیگری است که بدون وجود او فرد وابسته در زندگی اش دچار مشکل می شود. در واقع فرد وابسته از آن جهت که به دیگران وابسته می شود گمان می کند بدون حضور دیگری نمی تواند تعادل روانی داشته باشد.خداوند در کریمه 76 سوره نحل مقایسه ای زیبا بین استقلال و وابستگی فردی دارد.

وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا رَّجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ یَقْدِرُ عَلَىَ شَیْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَیْنَمَا یُوَجِّههُّ لاَ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَن یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ

و خدا مثلى [دیگر] مى‏زند دو مردند كه یكى از آنها لال است و هیچ كارى از او برنمى‏آید و او سربار خداوندگارش مى‏باشد هر جا كه او را مى‏فرستد خیرى به همراه نمى‏آورد آیا او با كسى كه به عدالت فرمان مى‏دهد و خود بر راه راست است ‏یكسان است .

از علائم دیگر وابستگی عدم مسئولیت پذیری است در واقع فردوابسته نمی تواند مسئولیت پذیر باشد ودر بیشتر مواقع چون می ترسد نمی تواند مخالفتش را با دیگران بیان کند بنابراین تبدیل به فردی بله گو خواهد شد

این آیه شاخصه های استقلال فردی را توانایی و قدرت ،بر صراط مستقیم بودن وعدالت می داند و نشانه های وابستگی های فردی را سربار بودن، ناتوانی و عدم پیشرفت و رشد نام می برد.

مشکلات  شخصیت های وابسته

عدم خودشناسی

بزرگترین مشکلی که وابستگی و عدم استقلال برای انسان ایجاد می کند و تمام زندگی او را تحت الشعاع قرار می دهد این است که مانع هویت و فرد یت یابی او می شود به معنایی این افراد شناخت درستی درباره موجودیت انسان ندارند و به مراتب  خود را نیز درست نمی شناسند .اطلاع دقیقی از نقاط قوت و ضعف خود ندارند و تصور غلط آنان درباره خود قدرت هایشان را نابود می گرداند.

تصمیم گیری
ناتوانی در تصمیم گیری

در تصمیم گیری ناتوان می باشند و در تمام مراحل زندگی نیاز دارند که دیگران برایشان تصمیم بگیرند و به هیچ عنوان مسئولیت تصمیم های خود را نیز قبول نمی کنند این شخصیت ناقص افراد دهن بینی هستند که توانایی اداره کردن زندگی خود را ندارند. فرد وابسته به دیگران تکیه کرده و از توانایی فکرو اندیشه خود استفاده نمی کند او بدون فکر در تمامی امور زندگی از دیگران تقلید کرده و از آنها فرمانبرداری می کند. او مانند درختچه نونهالی می ماند که مداوما نیاز به قیم دارد تا به آن تکیه کند وگاهی تا آخر عمر این نیاز همچنان پابرچاست. او برای تصمیم گیری نیاز به کسی دارد تا به او اطمینان دهد کارش درست است .

در کریمه 23 حدید نشانه وابستگی را در غم و اندوه از دست دادن و شادی در بدست آوردن دنیا می داند و این امر را ریشه در عدم ثبات روحی و نقص شحصیتی او بر می شمارد زیرا آنکه همه تعلقات دنیایی را بی ارزش می داند برای هیچ ، غصه ای نمی خورد

عدم مسئولیت پذیری

از علائم دیگر وابستگی عدم مسئولیت پذیری است در واقع فردوابسته نمی تواند مسئولیت پذیر باشد ودر بیشتر مواقع چون می ترسد نمی تواند مخالفتش را با دیگران بیان کند بنابراین تبدیل به فردی بله گو خواهد شد .

 

عدم احساس ارزشمندی

در وابستگی ارزش ، لیاقت و شایستگی فرد وابسته را دیگران تعیین می کنند .یعنی فرد در صورات از دست دادن آن عامل یا آن رابطه و عدم تایید ، تحسین و تصدیق از سوی مقابل ، احساس ناتوانی ، حقارت و عدم ارزشمندی می کند . این فرد چون توانمندی های خود را نشناخته و باور ندارد گمان می کند که بدون حضور دیگران نمی تواند به خواسته خود برسد .

 

علت وابستگی

همه بیماری های روحی انسان از شرک سرچشمه می گیرد هیچگاه انسان موحد و خداشناس مظطرب و وایسته نمی شود .مسیر تکامل روحی و تربیت قرانی انسان به تدریج او را به سمت توحید می برد که تنها ملجاءو پناهگاه انسان خداست . قدرت نیرومندی که غالب و قاهر بر همه موجودات عالم است .

اضطراب حامل اصلی وابستگی فرد است به همین علت او می خواهد برای پنهان و یا کنترل این بیماری به فرد دیگری متکی باشد تا در دامنه این اتکاء در تصمیم گیری و دیگر نیاز های عاطفی و اجتماعی ، بیماری خود را کنترل کند فرد وابسته نمی تواند به تنهایی پروژه های شخصی اش را شروع کند چون اضطراب باعث می شود اعتماد به نفس خود را از دست دهد بنابر این او مدام خودش را مورد قضاوت قرار داده یا از آن ترس دارد که دیگران درباره او چه قضاوتی می کنند.

منابع:

تفسیر نور – آقای قرائتی

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی



- نظرات (0)

مراقب چشم باطنت باش


باطن
روش انبیا در دعوت به حق

انبیا (علیهم السلام) به امر پروردگار موظّفند؛ ابتدا مردم را به توحید، نبوّت و معاد دعوت کرده و با بیان دلایل علمی در قالبِ حکمت، موعظه و جدال احسن آن معارف را در جان مخاطبانشان بنشانند و سپس برای آنان، معارف دینی را به صورت معجزه و با مباهله و تحدّی، ملموس و قابل درک و از این رو حجّتِ خداوند را بر مخالفان تمام سازند.

همان‌گونه که حضرت ابراهیم (علیه السلام) به سخنانِ مخالفان با صبر و متانت گوش فرا داد و سپس برای آنان دلیل عقلی آورد. (2) چنانچه در روایاتِ تاریخی آمده است که نمرود از پادشاهان بابل بود و حکومت مقتدرانه‌ای داشت او با حضرت ابراهیم درباره ی خداوند مباحثه و مجادله کرد. وقتی حضرت ابراهیم گفت: پروردگار من آن است که زنده می‌کند و می‌میراند، او گفت: من نیز زنده می‌کنم و می‌میرانم. سپس دستور داد دو زندانی را حاضر کردند، یکی را آزاد نمود و دیگری را دستور داد بکشند.

وقتی حضرت ابراهیم (علیه السلام) این سفسطه و مغالطه را مشاهده کرد که این شخص چه برداشتی از زنده کردن و میراندن دارد و چگونه می‌خواهد افکار دیگران را منحرف کند، فرمود: خداوند طلوع خورشید را از مشرق قرار داده است، اگر تو ادّعا داری که بر جهانِ هستی حکومت داری و همه چیز در اختیار و تحت قدرت توست، خورشید را از مغرب بیرون بیاور!

آن موقع بود که نمرود مبهوت ماند و پاسخی جز سکوت نداشت (3): «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذی حَاجَّ إِبْراهیمَ فی‏ رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْک إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّی الَّذی یحْیی‏ وَ یمیتُ قالَ أَنَا أُحْیی‏ وَ أُمیتُ قالَ إِبْراهیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یأْتی‏ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذی کفَرَ وَ اللَّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»(4)

هدف آن بزرگواران از امرِ هدایت، تنها روشنگری حق از باطل است و خداوند نمی‌خواهد که آنان به اجبار ایمان بیاورند: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیهِمْ مِنَ السَّماءِ آیةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعینَ (5): اگر بخواهیم، از آسمان برایشان آیتی نازل می کنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند

اگر انسان پس از روشن شدنِ حقّ، به جای خدا محوری، هوا محور و هوس مدار باشد؛ خداوند سمع و قلبِ او را مهر می‌کند و بر چشمِ او، پرده‌ای ستبر می‌افکند که پس از آن حق را نمی‌شنود و نمی‌بیند و نمی‌فهمد؛ زیرا او، عالمانه، هواپرست شده است

واکنش مخالفان پس از دعوت انبیا(علیهم السلام)

مخالفان پس از دعوت انبیاء (علیهم السلام) به دو گونه عمل می کنند:

1 ـ عدّه‌ای به ظاهر یا واقعاً منصف‌اند که اگر با حجّتِ الهی آشنا شوند؛ قانع خواهند شد.

چنانچه برخی از انسان‌های فریب‌خورده، با روشن‌سازی‌های انبیاء (علیهم السلام) به فطرت اوّلی خود برگشته، ضمیر خفته‌شان بیدار می‌شد.

دو نمونه ی قرآنی بازگشت به فطرت به قرارِ زیر است:

الف: درباره ی قومِ حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمده است که پس از روشنگری های حضرت، به خود آمدند و به ظلم خود اعتراف کردند: «فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ (6): پس به خود آمده و [به یکدیگر] گفتند: «در حقیقت، شما ستمكارید

حضرت موسی

ب: ساحران عصرِ حضرت موسی (علیه السلام) نیز پس از مشاهدهء معجزه روشنِ آن حضرت و فرق آشکار آن با سحر، به فطرتِ خویش بازگشته و به او ایمان آوردند، به گونه‌ای که تلاشِ سرانِ ستم که منافع خود را در خطر دیده و با عوام فریبی، آن‌ها را به ادامه ی راهِ باطل فراخواندند نیز ناکام ماند: «فَأُلْقِی السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی * قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکمْ إِنَّهُ لَکبیرُکمُ الَّذی عَلَّمَکمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیکمْ وَ أَرْجُلَکمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکمْ فی جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَینا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقی * قالُوا لَنْ نُۆْثِرَک عَلی ما جاءَنا مِنَ الْبَیناتِ وَ الَّذی فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضی هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا (7): پس ساحران به سجده درافتادند. گفتند: «به پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم* [فرعون] گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ قطعاً او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است، پس بی‌شک دست‌های شما و پاهایتان را یکی از راست و یکی از چپ قطع می‌کنم و شما را بر تنه‌های درخت خرما به دار می‌آویزم، تا خوب بدانید عذاب کدام یک از ما سخت‌تر و پایدارتر است* گفتند: «ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به سوى ما آمده و [بر] آن كس كه ما را پدید آورده است، ترجیح نخواهیم داد پس هر حكمى مى‏خواهى بكن كه تنها در این زندگى دنیاست كه [تو] حكم مى‏رانى

2 ـ گروهی ستم پیشه‌اند و با مغالطه زندگی می‌کنند. این گروه به هیچ وجه قانع نمی‌شوند.

این گروهِ ستم پیشه، در نتیجه ی اعمالِ شوم و لجاجت‌های مستمرشان، توانِ درک دلایل عقلی و حسّیِ پیامبران (علیهم السلام) را نداشته و پوشیده شده به دو حجابند (8):

حجابی که آنان بر اثرِ چشم پوشی از حق بر اثر هوی و هوس و گناه، بر چهره ی خویش افکنده‌اند: «کلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکسِبُونَ‏(9): چنین نیست [كه مى‏پندارند،] بلكه اعمالشان زنگارى بر دل‏هاشان گردیده است

بارالها بر محمّد و آلش درود فرست و ما را به آبروی حضرت زهرا (سلام الله علیها) یاری رسان که هنگام روشن شدن حقایق، چه دنیوی اعم از حقایق سیاسی، اقتصادی و ... و چه اخروی اعم از حقایق اعتقادی، عبادی و ... حتی اگر به ضررمان است، آن را بپذیریم و بدان عمل کنیم. اللّهم صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم

حجابی که خدای سبحان به کیفرِ چشم‌پوشی از حقایق، بر آنان افکنده: «... ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُم بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُون(10): سپس [مخفیانه از حضور پیامبر] بازمى‏گردند. خدا دلهایشان را [از حقّ‏] برگرداند، زیرا آنان گروهى هستند كه نمى‏فهمند.» و آن مهر زدن بر دل‌ها و گوش‌های آنان است: «وَ قالُوا قُلُوبُنا فی أَکنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِک حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ(11): گفتند: دل‌های ما از آن‌چه ما را بدان دعوت می کنی در پرده است و، گوشهامان سنگین است و میان ما و تو حجابی است تو به کار خود پرداز و ما نیز به کار خود می پردازیم

بدین ترتیب اگر انسان پس از روشن شدنِ حقّ، به جای خدا محوری، هوی محور و هوس مدار باشد؛ خداوند سمع و قلبِ او را مهر می‌کند و بر چشمِ او، پرده‌ای ستبر می‌افکند که پس از آن حق را نمی‌شنود و نمی‌بیند و نمی‌فهمد؛ زیرا او، عالمانه، هوی پرست شده است: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ ...(12): آیا آن کس که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد، و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند، دیده ای؟ اگر خدا هدایت نکند؛ چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ چرا پند نمی گیرید؟»

بارالها بر محمّد و آلش درود فرست و ما را به آبروی حضرت زهرا (سلام الله علیها) یاری رسان که هنگام روشن شدن حقایق، چه دنیوی اعم از حقایق سیاسی، اقتصادی و ... و چه اخروی اعم از حقایق اعتقادی، عبادی و ... حتی اگر به ضررمان است، آن را بپذیریم و بدان عمل کنیم. اللّهم صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم.

 

پی نوشت ها:

1.      سوره ی مبارکه ی رعد، آیه ی 11.

2.      جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 12، ص 486.

3.      قرائتی، محسن، تفسیر نور، ذیل آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذی حَاجَّ إِبْراهیمَ فی رَبِّهِ ...

4.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه ی 258.

5.      سوره ی مبارکه ی شعرا، آیه ی 4.

6.      سوره ی مبارکه ی انبیاء، آیه ی 64.

7.      سوره ی مبارکه ی طه، آیات 72 ـ 70.

8.      جوادی آملی، عبدالله، پیشین، ج 2، ص 229.

9.      سوره ی مبارکه ی مطففین، آیه 14.

10.    سوره ی مبارکه ی توبه، آیه ی 127.

11.    سوره ی مبارکه ی فصّلت، آیه ی 5.

12.    سوره ی مبارکه ی جاثیه، آیه ی 23.


- نظرات (0)

ذکر خدا، زمینه ی شکر اوست


عبادت

فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لا تَکْفُرُونِ (بقره ـ 152)

پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و برای من شکر کنید و کفران نورزید.

در این آیه به مردم اعلام می‌کند که جا دارد شکر نعمتهای بزرگ را (که در آیه قبل یادآوری شد) بجا آورند و با بهره‌گیری صحیح از این نعمتها، حق شکر او را ادا کنند.

بدیهی است جمله" مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم" اشاره به یک معنی عاطفی میان خدا و بندگان نیست، آن گونه که در میان انسانها است که به هم می‌گویند: به یاد ما باشید تا به یاد شما باشیم.

بلکه اشاره به یک اصل تربیتی و تکوینی است، یعنی به یاد من باشید، به یاد ذات پاکی که سرچشمه تمام خوبیها و نیکیها است و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن سازید و آماده پذیرش رحمت پروردگار، توجه شما به این ذات پاک شما را در فعالیت ها مخلص تر، مصمم تر، نیرومندتر، و متحدتر می‌سازد.

همانگونه که منظور از" شکرگزاری و عدم کفران" تنها یک مسأله تشریفاتی و گفتن با زبان نیست، بلکه منظور آن است که هر نعمتی را درست به جای خود مصرف کنید و در راه همان هدفی که برای آن آفریده شده به کار گیرید تا مایه فزونی رحمت و نعمت خدا گردد.

خداوند در برخی آیات می‌فرماید: «اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ» (بقره، 40) نعمت‌های مرا یاد کنید. ولی در این آیه می‌فرماید: «فَاذْكُرُونِی» یاد خود من باشید.

و این بخاطر درجات شناخت و معرفت مردم است. بگذریم که یاد خداوند، زمینه‌ساز شکر است و لذا بر شکر مقدّم شده است. این آیه، نشانگر نهایت لطف خداوند به بنده است. انسانی که جهل، فقر، فنا و حقارت، از ویژگی‌های اوست، چقدر مورد لطف قرار گرفته که خداوندِ علیم، غنی، باقی و عزیز به او می‌گوید:

مرا یاد کن تا ترا یاد کنم.

مگر یاد کردن ما چه ارزشی دارد؟ مگر نه این است که یاد کردن ما نیز خود توفیقی از سوی اوست؟

همانطور که گفتیم یاد کردن خدا تنها با زبان نیست، با دل و جان باید خدا را یاد کرد. یاد خدا هنگام گناه و دست کشیدن از آن، یاد واقعی است. و بهترین نوع یاد کردن خداوند، نماز است که فرمود: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی» (طه، 14)

با اینکه شکر، یکی از مصادیق ذکر خداست، ولی نام آن جداگانه در کنار ذکر آمده و این نشانهء اهمیّت شکر، به عنوان مصداق بارز ذکر است.

منظور از ذکر خدا تنها یادآوری به زبان نیست، که زبان ترجمان قلب است، هدف این است با تمام قلب و جان به ذات پاک خدا توجه داشته باشید، همان توجهی که انسان را از گناه باز می‌دارد و به اطاعت فرمان او دعوت می‌کند

خداوند، با انسان داد و ستد می‌کند و هیچ کاری از انسان را بی‌بهره نمی‌گذارد:

«فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»، «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ» (بقره، 40)، «فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ»(مجادله، 11)

امام باقر علیه السلام در ذیل این آیه، یکی از مصادیق ذکر خدا را، تسبیحات حضرت زهرا شمردند که 34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه الحمد لله، و 33 مرتبه سبحان الله می‌باشد. (تفسیر نور الثقلین، ج 1 ص 140)

 

نکات آیه:

1- گفتار مفسران در تفسیر جمله" فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ"

مفسران در شرح این جمله، و اینکه منظور از یادآوری بندگان چیست؟

و یادآوری خداوند چگونه است تفسیرهای متنوعی ذکر کرده‌اند که فخر رازی در تفسیر کبیر خود آن را در ده موضوع خلاصه کرده:

1- مرا به" اطاعت" یاد کنید، تا شما را به" رحمتم" یاد کنم (شاهد این سخن آیه 132 سوره آل عمران است که می‌گوید: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ).

2- مرا به" دعا" یاد کنید، تا شما را به" اجابت" یاد کنم (شاهد این سخن آیه 60 سوره مۆمن است که می‌گوید: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ).

3- مرا به " ثنا و طاعت" یاد کنید، تا شما را به" ثنا و نعمت" یاد کنم.

4- مرا در" دنیا" یاد کنید تا شما را در" جهان دیگر" یاد کنم.

5- مرا در" خلوتگاه ها" یاد کنید تا شما را در" جمع" یاد کنم.

6- مرا به " هنگام وفور نعمت " یاد کنید، تا شما را در" سختی ها" یاد کنم.

7- مرا به " عبادت" یاد کنید، تا شما را به" کمک" یاد کنم (شاهد این سخن جمله إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ است).

عبادت

8- مرا به" مجاهدت" یاد کنید، تا شما را به" هدایت" یاد کنم (شاهد این سخن آیه 69 سوره عنکبوت است که می‌فرماید : وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا).

9- مرا به " صدق و اخلاص" یاد کنید شما را به" خلاص و مزید اختصاص" یاد می‌کنم.

10- مرا به " ربوبیت" یاد کنید شما را به" رحمت" یاد می‌کنم (مجموعه سوره حمد می‌تواند گواه این معنی باشد) (تفسیر کبیر فخر رازی ، جلد 4 ، صفحه 144 ) با مختصر تغییر و مقداری اضافات)

البته هر یک از این امور جلوه‌ای از جلوه‌های معنی وسیع این آیه است و آیه فوق همه این معانی و حتی غیر آن را نیز شامل می‌شود: مرا به " شکر" یاد کنید تا شما را به " زیادی نعمت" یاد کنم، چنان که در آیه 7 سوره ابراهیم می‌خوانیم لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.

بدون شک هر گونه توجه به خداوند- چنان که گفتیم- یک اثر تربیتی دارد که در پرتو یاد خدا در وجود انسان پرتوافکن می‌شود، و روح و جان او بر اثر این توجه آمادگی نزول برکات جدیدی که متناسب با نحوه یاد او است پیدا می‌کند.

2- ذکر خدا چیست؟

مسلم است منظور از ذکر خدا تنها یادآوری به زبان نیست، که زبان ترجمان قلب است، هدف این است با تمام قلب و جان به ذات پاک خدا توجه داشته باشید، همان توجهی که انسان را از گناه باز می‌دارد و به اطاعت فرمان او دعوت می‌کند.

منظور از" شکرگزاری و عدم کفران" تنها یک مساله تشریفاتی و گفتن با زبان نیست، بلکه منظور آن است که هر نعمتی را درست به جای خود مصرف کنید و در راه همان هدفی که برای آن آفریده شده به کار گیرید تا مایه فزونی رحمت و نعمت خدا گردد

به همین دلیل در احادیث متعددی از پیشوایان اسلام نقل شده است که منظور از ذکر خدا یادآوری عملی است، در حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌خوانیم که به علی (علیه السلام) وصیت فرمود و از جمله وصایایش این بود:

" سه کار است که این امت توانایی انجام آن را (بطور کامل) ندارند، مواسات و برابری با برادر دینی در مال، و ادای حق مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و دیگران، و خدا را در هر حال یاد کردن، منظور سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر نیست، بلکه منظور این است هنگامی که کار حرامی در مقابل او قرار می‌گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید" (کتاب خصال طبق نقل تفسیر نور الثقلین ، جلد 1 ، صفحه 140)

ولی به هر حال چه جالب است که خداوند با آن عظمت، ذکر بندگان را در کنار ذکر خود قرار می‌دهد، بندگان در آن عالم محدود و کوچکشان و خداوند بزرگ در آن عالم نامحدود و بی انتها با آن همه رحمتها و برکات!

 

پیام‌های آیه:

1 ـ خداوند، به انسان شخصیّت می‌بخشد و مقام انسان را تا جایی بالا می‌برد که می‌فرماید: تو یاد من باش، تا من هم یاد تو باشم. «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»

2 ـ کسانی مشمول لطف خاصّ هستند، که همواره به یاد خدا باشند. «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»

3 ـ ذکر خدا و نعمت‌های او، زمینه ی شکر و سپاس است. چنان که غفلت از یاد خدا، مایه ی کفران است. «فَاذْكُرُونِی»، «اشْكُرُوا لِی وَ لا تَكْفُرُونِ»

منابع:

1- تفسیر کبیر فخر رازی جلد 4

2- تفسیر نور الثقلین جلد 1

3- تفسیر نور ج 1

4- تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)