سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ازمایش باوفورنعمت

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره ـ 155)

و قطعاً شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات، آزمایش مى‏كنیم و صابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.

در مقاله قبل که این آیه را مورد بررسی قرار دادیم مباحث: چرا خدا مردم را آزمایش مى‏كند؟ چندین عنایت که خداوند به صابران نموده است و آزمایش خدا همگانى است‏ ، مطرح شد.

در ادامه بحث مسائل مربوط به آزمایش الهی را در این مقاله پی می گیریم:

طرق آزمایش‏

در آیه فوق نمونه‏هایى از امورى كه انسان با آنها امتحان مى‏شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان هاى مالى، و مرگ ... ولى وسایل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلكه امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب ها ممكن است از وسایل آزمایش باشد،" شرور و خیرها نیز از آزمایش هاى الهى محسوب مى‏شوند" (وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ) (انبیاء- 35).

بنابراین مواردى كه در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه‏هاى روشن و زنده آزمایش هاى الهى است ، اما چیزی که روشن است در برابر هر آزمایشی نیازی ویژه قرار دارد مثلاً براى پیروزى در آزمایشِ خوف از دشمن، نیاز به توكّل و یاد خداست و براى مبارزه با كمبودها، نیاز به صبر است كه در دو آیه قبل «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» راه را نشان داده است.

البته در مقابل خداوند هم چندین عنایت (که در مقاله قبل هم به آن اشاره کردیم) به صابران نموده است از جمله:

1ـ محبّت. «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ» (آل عمران، 146)

2ـ نصرت. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (بقره، 153)

3ـ بهشت. «یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)

4ـ پاداش بى‏حساب. «إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (زمر، 10)

5ـ بشارت. «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»

امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران نیز از آن مستثنى نیستند، بلكه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیت شان به درجات، سخت‏تر از آزمایش دیگران است

رمز پیروزى در امتحان‏

در اینجا سوال دیگرى پیش مى‏آید و آن اینكه: حال كه همه انسان ها در یك امتحان گسترده الهى شركت دارند، راه موفقیت در این آزمایش ها چیست؟

پاسخ این سوال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى‏دهد:

1- نخستین و مهم ترین گام براى پیروزى همان است كه در جمله كوتاه و پر معنى وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَدر آیه مورد بحث آمده است، این جمله با صراحت مى‏گوید:

رمز پیروزى در این راه، صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى‏دهد.

2- توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختی ها و مشكلاتش و اینكه این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى‏شود كه در جمله إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‏گردیم) آمده است.

اصولاً این جمله كه از آن به عنوان " كلمه استرجاع" یاد مى‏شود، عصاره‏اى است از عالی ترین درس هاى توحید و انقطاع الى اللَّه و تكیه بر ذات پاك او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‏بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت ، این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تكرار مى‏كردند براى این بوده است كه ، شدت مصیبت آنها را تكان ندهد و در پرتو ایمان به مالكیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم كنند.

امیر مومنان على (علیه السلام) در تفسیر این جمله مى‏فرماید:

" اینكه ما مى‏گوییم" إِنَّا لِلَّهِ" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و اینكه مى‏گوئیم" وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ" اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت" و جایگاه ما جاى دگر است. (نهج البلاغه كلمات قصار جمله 99)

صبر

3- استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى عامل مهم دیگرى است.

كسانى هستند كه هر وقت دستخوش حوادث مى‏گردند، اعتدال خود را از دست داده، گرفتار اضطراب مى‏شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى‏دهند، خدا نیز روشن‏بینى بیشترى به آنها مى‏دهد كه در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنان كه قرآن مى‏گوید: وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا:" كسانى كه در راه ما به جهاد برخیزند ، ما آنها را به راه هاى خود هدایت مى‏كنیم." (عنكبوت- 69).

4- توجه به تاریخ پیشینیان و بررسى موضع آنان در برابر آزمایش هاى الهى براى آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار بسیار مۆثر است.

اصولاً اگر انسان در مسائلى كه براى او پیش مى‏آید احساس تنهایى كند از نیروى مقاومتش كاسته خواهد شد، اما توجه به این حقیقت كه این مشكلات طاقت‏فرسا و آزمایش هاى سخت الهى براى همه اقوام و ملت ها در طول تاریخ وجود داشته ، سبب افزایش نیروى پایدارى انسان مى‏گردد .

به همین دلیل قرآن مجید كراراً براى دلدارى پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تقویت روحیه او و مۆمنان اشاره به تاریخ گذشتگان و حوادث دردناك زندگى آنها مى‏كند .

مثلاً مى‏گوید: و لقد استهزء بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ:" اگر تو را استهزاء كنند نگران مباش، پیامبران پیشین نیز گرفتار استهزاى جاهلان بودند، اما با نیروى استقامت بر آنها پیروز شدند" (انعام- 10).

5- توجه به این حقیقت كه همه این حوادث در پیشگاه خداوند رخ مى‏دهد و او از همه چیز آگاه است عامل دیگرى براى پایدارى است.

كسانى كه در یك مسابقه مشكل و طاقت‏فرسا شركت دارند همین كه احساس مى‏كنند جمعى از دوستانشان در اطراف میدان مسابقه آنها را مى‏بینند ، تحمل مشكلات براى آنها آسان مى‏شود و با شوق و عشق بیشترى به نبرد با حوادث بر مى‏خیزند.

از سالار شهیدان و مجاهدان راه خدا امام حسین (علیه السلام) همین معنى نقل شده كه در صحنه كربلا به هنگامى كه بعضى از عزیزانش با فجیع ترین وجهى شربت شهادت نوشیدند فرمود:

هون على ما نزل بى انه بعین اللَّه: " همین كه مى‏دانم این امور در برابر دیدگان علم پروردگار انجام مى‏گیرد ، تحمل آن بر من آسان است." (بحار الانوار جلد 45 صفحه 46)

 

آزمایش به وسیله نعمت و بلا

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی ها آزمایش مى‏كند، چنان كه قرآن مى‏گوید وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً:" ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان مى‏كنیم." (انبیاء- 35).

" اینكه ما مى‏گوئیم" إِنَّا لِلَّهِ" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و اینكه مى‏گوئیم" وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت" و جایگاه ما جاى دگر است

و در جاى دیگر از قول سلیمان (علیه السلام) مى‏خوانیم: هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ:" این از فضل پروردگار من است او مى‏خواهد مرا آزمایش كند كه من در برابر این نعمت شكرگزارى یا كفران مى‏كنم"؟! (سوره نمل آیه 40)

توجه به چند نكته دیگر نیز در اینجا ضرورى است:

یكى اینكه لازم نیست همه مردم با همه وسایل آزمایش شوند، بلكه ممكن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد، چرا كه تناسب با روحیه‏ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است.

دیگر اینكه ممكن است یك انسان از عهده پاره‏اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى كه در برابر امتحانات دیگر سخت رفوزه شود.

و نیز ممكن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلاً خداوند كسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى‏دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى‏كشد كه آیا آنها در مقام همدردى بر مى‏آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى‏كوشند یا نه؟

آخرین نكته اینكه:

امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران نیز از آن مستثنى نیستند، بلكه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیتشان به درجات، سخت‏تر از آزمایش دیگران است.

آیات سوره‏هاى مختلف قرآن گویاى این حقیقت است كه هر یك از پیامبران به سهم خود در كوران آزمایش هاى شدیدى قرار گرفتند، حتى جمعى از آنان قبل از رسیدن به مقام رسالت، یك دوران طولانى از آزمایش هاى مختلف داشتند تا كاملاً ورزیده شوند و براى رهبرى و هدایت خلق آمادگى كامل پیدا كنند.

 

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی ها آزمایش مى‏كند، چنان كه قرآن مى‏گوید وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً:" ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان مى‏كنیم" (انبیاء- 35).


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

بحار الانوار جلد 45

نهج البلاغه كلمات قصار جمله 99


- نظرات (0)

کمک به مردم غزه دستور صریح قران

غزه


یکی از مسائلی مهمی که ریشه در فطرت الهی افراد دارد؛ دفاع و ابراز ناراحتی و انزجار از ظلم ظالم به مظلوم است. هر انسانی وقتی مشاهده می‌کند همنوعانش مورد ظلم و ستم واقع می‌شوند، خون غیرت او به جوش آمده و احساس همدردی و ناراحتی می‌کند.


در این بین افراد یا گروه هایی نیز دیده می‌شود که به خاطر حب دنیا و مقاصد بی‌ارزش دنیایی خود با ظالم هم نوا شده و هیچ گونه احساسی در خصوص ظلم روا شده به دیگران از خود نشان نمی‌دهند.

 

اهمیت و ضرورت کمک به مظلوم

از جمله مهمترین آموزه‌های دین مبین اسلام کمک و یاری رساندن به مظلوم است. در فرهنگ قرآن آیات ارزشمندی وجود دارد که ضرورت و اهمیت یاری رسانی به قشر مظلوم را به وضوح روشن می‌سازد.

از این رو امت اسلامی با وجود این آموزه های دینی در صورت کم کاری و سستی در یاری رسانی به مظلومان هیچ گونه عذر و بهانه‌ای نخواهند داشت.

«وَ مَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ؛[النساء/75] و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ‏] مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‏جنگید؟»

خداى سبحان در سوره انفال آورده: «...إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِى الدِّینِ فَعَلَیْكُمُ النَّصْرُ... ؛[ الانفال آیه 72] اگر گروهى(مۆمنان مهاجر) به خاطر حفظ دین و آئینشان از شما یارى طلب كنند، بر شما لازم است كه به یارى آنان بشتابید.»

آیه شریفه با صراحت، مسلمانان را ملزم مى نماید تا به یارى برادران دینى خود كه مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند، شتافته و به وظیفه دینى خود عمل نمایند.

در حدیثى از رسول اكرم مى خوانیم: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛[1]كسى كه [ شب را] صبح كند و نسبت به سرنوشت مسلمانان [ بى تفاوت بوده و] اهتمام به خرج ندهد، مسلمان نیست.»

در جمله دیگرى مى فرماید: «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِى یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ [2] هر كسى فریاد و استغاثه انسانى را بشنود كه مسلمانان را به یارى و كمك مى طلبد و به یارى او نرود، مسلمان نیست.»

از جمله مهمترین آموزه‌های دین مبین اسلام کمک و یاری رساندن به مظلوم است. در فرهنگ قرآن آیات ارزشمندی وجود دارد که ضرورت و اهمیت یاری رسانی به قشر مظلوم را به وضوح روشن می‌سازد. از اینرو امت اسلامی با وجود این آموزه های دینی در صورت کم کاری و سستی در یاری رسانی به مظلومان هیچ گونه عذر و بهانه‌ای نخواهند داشت

مسلمان نمایان نامرد

با وجود روشن بودن وظیفه مسلمانان بخصوص سران کشورهای اسلامی؛ شاهد هستیم هیچ گونه تحرکی برای نجات و دفاع از مسلمانان کرانه باختری و مردم مظلوم غزه توسط کشورهای عربی دیده نمی‌شود.

عربستان سعودی که خود را خادم‌الحرمین می‌داند،‌ گویا ترجیح می‌دهد در میدان عمل خاکساری و بندگی سربازان شیطان را بجای آورد؛ چرا که با داشتن نفوذ در بین کشورهای غربی حتی از ابراز تأسف زبانی نیز خودداری می‌کند.

کشورهای مسلمانی همچون مصر راه های کمک رسانی به این مردم بی‌دفاع را مسدود می‌کنند و با خونخواران جهان هم صدا و هم سو می‌شوند. 

با وجود این فضاحت‌ها که سران کشورهای عربی از خود نشان می دهند، هیچ جای امیدی به یاری آنها نیست چه زیبا فرمود شاعر پارسی گوی ایران سعدی شیرازی:

                              امیدوار بود آدمى به خیر کسان                      مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

 

ثواب یاری رساندن به مظلوم

و از  حضرت صادق علیه السلام است که فرمود: هیچ مۆمنی مظلومی را یاری نکند مگر این‏که بهتر است از روزه یک ماه و اعتکاف آن در مسجد الحرام و هر مۆمنی برادرش را یاری کند در حالی که قدرت بر یاری‏اش داشته باشد، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری نماید. (بحار الانوار: 20:75 )

و از آن حضرت منقول است که فرمود: هرکس به فریاد برادر مۆمن ستمدیده خود برسد - به قدر توانش - غم او را برطرف سازد و او را در برآورده شدن حاجتش یاری نماید، بدین کار نزد خداوند هفتاد و دو رحمت برای او خواهد بود، یکی از آن‏ها را به زودی به او رساند که زندگی‏اش را سامان دهد، و هفتاد و یک رحمت را برای احوال و صحنه‏های ترسناک قیامت ذخیره نماید. (بحار الانوار: 21:75)

 

سخن آخر

ای کاش کشورهای عربی به جای یاری رساندن به مسلمانان کرانه باختری و نوار غزه، حداقل آب در آسیاب دشمن نمی‌ریختند چرا که شاهد هستیم در مواردی همچون جنگ سوریه و فتنه عراق کشورهای عربی بدترین نقش را ایفا کرده و با پرورش و تقویت بدترین تروریست‌های تکفیری بیشترین لطمات را به پیکر جهان اسلام وارد نمودند وتصویری خشن و غیر واقعی را از اسلام به جهان عرضه‌ می‌کنند.

 

پی نوشت ها:

[1]. الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏2 ؛ ص163

[2]. الكافی ج‏2 ؛ ص64



- نظرات (0)

راز امانتی که خدابه انسان سپرده

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا (احزاب72) ما این امانت را بر آسمانها و زمین و كوه‏ها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت، كه او ستمكار و نادان بود.

آیه مورد بحث حکایت از آن دارد كه خداى تعالى چیزی را به انسان به ودیعه سپرده، تا انسان آن را براى خدا حفظ كند و سالم و مستقیم نگه بدارد، و سپس به صاحبش یعنى خداى سبحان برگرداند.

 

ماهیت امانتی که به انسان سپرده شد

اما اینكه این امانت چیست؟ از جمله" لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ ..." بر مى‏آید كه امانت مذكور چیزى است كه نفاق و شرك و ایمان هر سه بر حمل آن امانت مترتب مى‏شود، در نتیجه حاملین آن امانت به سه طائفه تقسیم مى‏شوند، چون كیفیت حمل آنان مختلف است.

از این جا مى‏فهمیم كه ناگزیر امانت مذكور امرى است مربوط به دین حق، كه دارنده آن متصف به ایمان، و فاقد آن متصف به شرك، و آن كس كه ادعاى آن را مى‏كند، ولى در واقع فاقد آن است، متصف به نفاق مى‏شود.

احتمالات فراوانی در باب چیستی امانت الهی مطرح ساخته اند اما در این میان یک احتمال از سایرین قوی تر است و آن این است که مراد از امانت ولایت الهی می باشد.

 

ولایت الهی و کمال در راه حق امانت الهی است

ناگزیر از بین همه احتمالات یک احتمال باقى مى‏ماند و آن این است كه مراد از امانت مزبور كمالى باشد كه از ناحیه تلبس و داشتن اعتقادات حق، و نیز تلبس به اعمال صالح، و سلوك طریقه كمال حاصل شود به اینكه از حضیض ماده به اوج اخلاص ارتقاء پیدا كند و خداوند انسان حامل آن امانت را براى خود خالص كند، این است آن احتمالى كه مى‏تواند مراد از امانت باشد، چون در این كمال هیچ موجودى نه آسمان، و نه زمین، و نه غیر آن دو، شریك انسان نیست.

از سویى دیگر چنین كسى تنها خدا متولى امور اوست، و جز ولایت الهى هیچ موجودى از آسمان و زمین در امور او دخالت ندارد، چون خدا او را براى خود خالص كرده.

پس مراد از امانت عبارت شد از ولایت الهى، و مراد از عرضه داشتن این ولایت بر  آسمانها و زمین و سایر موجودات ، مقایسه این ولایت با وضع آنهاست.

جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است كه: ما ولایت الهى و استكمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق، و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه كردیم، و معناى عرضه كردن آن، این است كه ما یك یك موجودات را با آن سنجیدیم، و قیاس كردیم، هیچ یك استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان

انسان و شایستگی این امانت الهی

اگر ولایت الهى را با وضع آسمانها و زمین مقایسه كنى، خواهى دید كه اینها تاب حمل آن را ندارند و تنها انسان مى‏تواند حامل آن باشد.

معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است كه در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست. آسمانها و زمین و كوه‏ها با اینكه از نظر حجم بسیار بزرگ، و از نظر سنگینى بسیار ثقیل و از نظر نیرو بسیار نیرومند هستند، لیكن با این حال استعداد آن را ندارند كه حامل ولایت الهى شوند و مراد از امتناعشان از حمل این امانت، همین نداشتن استعداد است.

 

امانت داری انسان و سه فرقه شدن او

انسان ظلوم و جهول نه از حمل امانت امتناع ورزید، و نه از سنگینى آن و خطر عظیمش به هراس افتاد، بلكه با همه سنگینى و خطرناكى‏اش قبولش كرد و این سبب شد كه انسان كه یك حقیقت و نوع است، به سه قسم منافق و مشرك و مۆمن منقسم شود و آسمان و زمین و كوه‏ها داراى این سه قسم نباشند، بلكه همه مطیع و مۆمن باشند. پس جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است كه: ما ولایت الهى و استكمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه كردیم، و معناى عرضه كردن آن، این است كه ما یك یك موجودات را با آن سنجیدیم و قیاس كردیم، هیچ یك استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان.

آسمان بار امانت نتوانست کشید          قرعه فال به نام من دیوانه زدند

 

به این معنا زندگی انسان، باید در پرتو تکلیف و مسئولیت شکل بگیرد؛این همان چیزی است که انسان با اتکاء به استعداد و شایستگی خود و در پرتو «عقل» و «اراده» خویش می تواند به دوش بگیرد.

معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است كه در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست

بسیاری از افراد به نام آزادی می خواهند خود را از قید و بند تکالیف و مسئولیت ها رها سازند. آدمی اگر بخواهد از قید تکالیف و وظایف، خود را آزاد و رها سازد باید بداند که پیش از آن بایستی از انسانیت استعفاء بدهد و جزو جمادات و یا گیاهان و حداقل جزو حیوانات در آید تا بتواند از آنچه لازمه انسانیت است ـ یعنی بر دوش کشیدن وظایف و تکالیف انسانی ـ خود را آزاد سازد.

شایسته است انسان خیانت و کوتاهی در حفظ این امانت الهی ننموده و با پایبندی و التزام به آن تکالیف، زمینه سعادت دنیوی و اخروی خویش را فراهم نماید.

در حدیث آمده هنگامی که وقت نماز فرا می رسید، لرزه بر اندام مولای متقیان علی علیه السلام می افتاد و می فرمودند:«وقت نماز است،نماز همان امانت الهی است که کوه ها و آسمان ها از تحمل آن سر باز زدند»

این امانت، همان ولایت الهی و کمال صفت عبودیت، تنها به علم به خداوند و عمل شایسته یعنی عدالت حاصل می شود اتصاف به این دو صفت یعنی علم و عدالت که می توان آن را در برابر نادانی و ستم قرار داد برای آن است که آدمی به خودی خود و مطابق سرشت خویش بسیار ستمگر و نادان است و بدین گونه حامل امانت الهی است.

حال ما در زندگی روزمره خودمان چقدر با عشق و علاقه این امانت الهی توجه کرده ایم و چقدر به مسئولیت وتکلیف خود پایبند بوده ایم؟! سبک زندگی اسلامی این را از ما می خواهد که به تکالیف و اوامر و نواهی خداوند پایبند باشیم تا امانت الهی را به بهترین وجه نگه داری کنیم و خیانت نکنیم.



منابع :

1)ترجمه المیزان، ج‏16

2)تفسیر نورالثقلین

3)معنا شناسی واژگان قرآن، صالح عضیمه،ج
- نظرات (0)

جواز غیبت

غیبت

بدگویی کردن از دیگران در شمار رذائل اخلاقی قرار دارد و خداوند متعال در آیات متعدد مسلمین را از این کار بازداشته است. لکن در سوره نساء آیه 148 به مظلومان اجازه می‌دهد ظلم ظالمان را آشکار کرده و بدی‌هایشان را در میان مردم هویدا سازند تا دیگران دچار ظلمشان نگردند و بساط جور برچیده شود.

در همین موضع نیز به مظلومان یادآوری می‌نماید که خداوند سمیع و علیم است و آنچه می‌گویید به خوبی می‌شنود و می‌داند پس پا را از حد خود فراتر نبرده، حق را ناحق نکنید. تنها ظلمشان را آشکار سازید و از دروغ، تهمت و نسبت دادن کارهایی که مرتکب نشده‌اند بپرهیزید.


سلامت زبان از گفتارهاى ناهنجار و بد یكى از ارزش هایى است كه اسلام همواره مردم را به آن فرا خوانده است. در جامعه اسلامى زبان مردم مانند روح و فكرشان باید پاك و پاكیزه باشد و آلوده به سخنان ناپسندى چون فحش و دروغ و تهمت زدن و غیبت نباشد. پاكى زبان نشانى از پاكى روح و صفاى نفس است.

اما نکته قابل توجه آن است که همین ویژگی بد اخلاقی در یک جا استثناء پذیرفته و خداوند بندگان را جائز می‌دارد تا در این موضع ، بد دیگران را به صورت آشکارا بیان دارند!!! آنچه در اینجا مورد بحث قرار خواهد گرفت بررسی این مورد و حد و حدود آن خواهد بود.

 

موضع قرآن نسبت به بدگویی

بررسی آیات قرآن این اصل كلى را به روشنی نشان می‌دهد كه خداوند، آشكار كردن سخن بد را دوست ندارد. منظور از سخن بد هر سخنى است كه موجب ناراحتى و آزار یك انسان شود. مانند دشنام دادن، نفرین كردن، تهمت زدن و غیبت نمودن كه هرگاه به گوش طرف مقابل برسد، آزرده مى‏شود.

چنین كارى موجب خشم خداست و خدا همان گونه كه جان و مال مۆمن را در امان قرار داده، شخصیت او را نیز در امان قرار داده و اجازه نمى‏دهد كسى درباره مۆمن بدگویى كند و اساساً انسان در مقابل گفته‏هاى خود مسئولیت دارد و گفته‏هاى او در دفترى ثبت مى‏شود:

"ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ"؛ "هیچ سخنى را نمى‏گوید جز اینكه نزد او مراقبانى وجود دارند". (ق/ 18)

همچنین قرآن كریم از گروهى به خاطر بد زبانى آن‌ها انتقاد مى‏كند:

"وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً"؛ "و آن‌ها سخنى ناپسند و زور مى‏گویند". (مجادله/ 2)

مطلب بسیار مهمى كه در اینجا وجود دارد و آیه مورد بحث در مقام بیان آن مى‏باشد، استثنایى است كه از این اصل شده است. هر چند كه بدگویى و بد دهنى و گفتن سخنان بد و آزار دهنده ناپسند است و خدا آن را دوست ندارد ، ولى در یك مورد به انسان اجازه داده شده كه بدگویى كند.

در عین حال كه خداوند چنین اجازه‏اى را به مظلوم مى‏دهد، به او خاطر نشان مى‏سازد كه مواظب حرف زدن خود باشد چون خدا سمیع و علیم است یعنى هر حرفى را كه مى‏زند مى‏شنود و مى‏داند بنابراین مظلوم نمى‏تواند پا را از حق و عدل بیرون بگذارد و سخنان ناحقى درباره ظالم به زبان آورد و چیزى را به دروغ به او نسبت دهد

استثنایی برای بدگویی کردن

در سوره مبارکه نساء آیه 148 چنین آمده است:

"لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَمیعاً عَلیما"؛ "خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد، مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد، و خدا شنواىِ داناست".

درباره معناى این جمله اقوالى است:

1ـ خداوند دوست ندارد كه به منظور انتقام جویى، دشنامى داده شود، مگر آنان كه مظلوم شده باشند، بنابراین عیبى ندارد كه از ظالم انتقام بگیرند به آنچه دین تجویز مى‏كند. این قول از حسن بصری و سدى و امام باقر (علیه السلام) روایت شده است.

2ـ خداوند دوست ندارد كه انسان آشكارا مردم را در مقابل كسى بسیج كند، مگر اینكه مظلوم واقع شده باشد كه در این صورت خداوند كراهتى ندارد. این تفسیر از ابن عباس است.

3ـ خداوند دوست ندارد كه كسى دیگرى را مذمت كند یا از دست او شكایت كند یا او را به زشتى یاد كند، مگر اینكه مظلوم شده باشد، بنابراین جایز است كه از دست ظالم شكایت كند و كار او را ظاهر سازد و به زشتى رفتار او را یاد كند، تا مردم از او بپرهیزند.

بر اساس هر سه معنای مذکور جمله "إِلَّا مَنْ ظُلِمَ" استثناى منقطع است و معنایش با معناى كلمه "لكن" یكى است، پس در حقیقت مانند آن است که بفرماید: "لكن من ظلم لا باس بان یجهر بالسوء من القول فیمن ظلمه و من حیث الظلم" (خدا دوست نمى‏دارد سخن زشت با صداى بلند گفتن را، لیكن كسى كه مورد ظلم شخصى یا اشخاصى قرار گرفته، مى‏تواند در مورد آن شخص و یا اشخاص و در خصوص ظلمى كه به وى رفته، سخن زشت و با صداى بلند بگوید).

این آیه، دلیل است بر اینكه: هرگاه كسى پرده خود را بدرد و گناه خود را آشكار سازد، آشكار كردن و اظهار آنچه در اوست، جایز است، در حدیث است كه:

«در باره فاسق چیزهایى كه باعث معرفى او در میان مردم شود، بگویید و فاسق را غیبت نیست».

خداوند دوست ندارد كه كسى دیگرى را مذمت كند یا از دست او شكایت كند یا او را به زشتى یاد كند، مگر اینكه مظلوم شده باشد، بنابراین جایز است كه از دست ظالم شكایت كند و كار او را ظاهر سازد و به زشتى رفتار او را یاد كند، تا مردم از او بپرهیزند

بدان جهت قرآن اجازه مى‏دهد كه مظلوم از ظالم بدگویى كند كه شخصیت ظالم احترام ندارد و خوب است كه ظالم در همه جا شناسانده شود و نقاب از چهره او برداشته شود تا همگان او را بشناسند.

طبق این آیه مظلوم مى‏تواند آشكارا و پیش مردم از ظالم بدگویى كند و یا به او دشنام بدهد و یا نفرین كند. اگر این اصل مورد عمل قرار گیرد ظالم از ترس مردم دست از ظلم خود برمى‏دارد و جرات ظلم و ستم را پیدا نمى‏كند.

لازم به ذکر است که مفسرین در تفسیر كلمه "سوء" اختلاف كرده‏اند، بعضى نفرین و بعضى دیگر نام بردن از خصوص ظلم او را معنای واژه دانسته‌اند، لکن باید توجه داشت که همه این معانى مشمول اطلاق آیه شریفه مى‏باشد و دلیلی ندارد هر مفسرى كلمه سوء را به یكى از آن معانى تفسیر كند.

 

توجه به نکته‌ای مهم در زمان بدگویی از ظالم

باید به این نکته توجه داشت، در عین حال كه خداوند چنین اجازه‏اى را به مظلوم مى‏دهد، به او خاطر نشان مى‏سازد كه مواظب حرف زدن خود باشد چون خدا سمیع و علیم است یعنى هر حرفى را كه مى‏زند مى‏شنود و مى‏داند .

بنابراین مظلوم نمى‏تواند پا را از حق و عدل بیرون بگذارد و سخنان ناحقى درباره ظالم به زبان آورد و چیزى را به دروغ به او نسبت دهد.


منابع:

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏6، ص: 118

ترجمه المیزان، ج‏5، ص: 202

تفسیر كوثر، ج‏3، ص: 7


- نظرات (0)

جوازغیبت

غیبت

بدگویی کردن از دیگران در شمار رذائل اخلاقی قرار دارد و خداوند متعال در آیات متعدد مسلمین را از این کار بازداشته است. لکن در سوره نساء آیه 148 به مظلومان اجازه می‌دهد ظلم ظالمان را آشکار کرده و بدی‌هایشان را در میان مردم هویدا سازند تا دیگران دچار ظلمشان نگردند و بساط جور برچیده شود.

در همین موضع نیز به مظلومان یادآوری می‌نماید که خداوند سمیع و علیم است و آنچه می‌گویید به خوبی می‌شنود و می‌داند پس پا را از حد خود فراتر نبرده، حق را ناحق نکنید. تنها ظلمشان را آشکار سازید و از دروغ، تهمت و نسبت دادن کارهایی که مرتکب نشده‌اند بپرهیزید.


سلامت زبان از گفتارهاى ناهنجار و بد یكى از ارزش هایى است كه اسلام همواره مردم را به آن فرا خوانده است. در جامعه اسلامى زبان مردم مانند روح و فكرشان باید پاك و پاكیزه باشد و آلوده به سخنان ناپسندى چون فحش و دروغ و تهمت زدن و غیبت نباشد. پاكى زبان نشانى از پاكى روح و صفاى نفس است.

اما نکته قابل توجه آن است که همین ویژگی بد اخلاقی در یک جا استثناء پذیرفته و خداوند بندگان را جائز می‌دارد تا در این موضع ، بد دیگران را به صورت آشکارا بیان دارند!!! آنچه در اینجا مورد بحث قرار خواهد گرفت بررسی این مورد و حد و حدود آن خواهد بود.

 

موضع قرآن نسبت به بدگویی

بررسی آیات قرآن این اصل كلى را به روشنی نشان می‌دهد كه خداوند، آشكار كردن سخن بد را دوست ندارد. منظور از سخن بد هر سخنى است كه موجب ناراحتى و آزار یك انسان شود. مانند دشنام دادن، نفرین كردن، تهمت زدن و غیبت نمودن كه هرگاه به گوش طرف مقابل برسد، آزرده مى‏شود.

چنین كارى موجب خشم خداست و خدا همان گونه كه جان و مال مۆمن را در امان قرار داده، شخصیت او را نیز در امان قرار داده و اجازه نمى‏دهد كسى درباره مۆمن بدگویى كند و اساساً انسان در مقابل گفته‏هاى خود مسئولیت دارد و گفته‏هاى او در دفترى ثبت مى‏شود:

"ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ"؛ "هیچ سخنى را نمى‏گوید جز اینكه نزد او مراقبانى وجود دارند". (ق/ 18)

همچنین قرآن كریم از گروهى به خاطر بد زبانى آن‌ها انتقاد مى‏كند:

"وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً"؛ "و آن‌ها سخنى ناپسند و زور مى‏گویند". (مجادله/ 2)

مطلب بسیار مهمى كه در اینجا وجود دارد و آیه مورد بحث در مقام بیان آن مى‏باشد، استثنایى است كه از این اصل شده است. هر چند كه بدگویى و بد دهنى و گفتن سخنان بد و آزار دهنده ناپسند است و خدا آن را دوست ندارد ، ولى در یك مورد به انسان اجازه داده شده كه بدگویى كند.

در عین حال كه خداوند چنین اجازه‏اى را به مظلوم مى‏دهد، به او خاطر نشان مى‏سازد كه مواظب حرف زدن خود باشد چون خدا سمیع و علیم است یعنى هر حرفى را كه مى‏زند مى‏شنود و مى‏داند بنابراین مظلوم نمى‏تواند پا را از حق و عدل بیرون بگذارد و سخنان ناحقى درباره ظالم به زبان آورد و چیزى را به دروغ به او نسبت دهد

استثنایی برای بدگویی کردن

در سوره مبارکه نساء آیه 148 چنین آمده است:

"لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَمیعاً عَلیما"؛ "خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد، مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد، و خدا شنواىِ داناست".

درباره معناى این جمله اقوالى است:

1ـ خداوند دوست ندارد كه به منظور انتقام جویى، دشنامى داده شود، مگر آنان كه مظلوم شده باشند، بنابراین عیبى ندارد كه از ظالم انتقام بگیرند به آنچه دین تجویز مى‏كند. این قول از حسن بصری و سدى و امام باقر (علیه السلام) روایت شده است.

2ـ خداوند دوست ندارد كه انسان آشكارا مردم را در مقابل كسى بسیج كند، مگر اینكه مظلوم واقع شده باشد كه در این صورت خداوند كراهتى ندارد. این تفسیر از ابن عباس است.

3ـ خداوند دوست ندارد كه كسى دیگرى را مذمت كند یا از دست او شكایت كند یا او را به زشتى یاد كند، مگر اینكه مظلوم شده باشد، بنابراین جایز است كه از دست ظالم شكایت كند و كار او را ظاهر سازد و به زشتى رفتار او را یاد كند، تا مردم از او بپرهیزند.

بر اساس هر سه معنای مذکور جمله "إِلَّا مَنْ ظُلِمَ" استثناى منقطع است و معنایش با معناى كلمه "لكن" یكى است، پس در حقیقت مانند آن است که بفرماید: "لكن من ظلم لا باس بان یجهر بالسوء من القول فیمن ظلمه و من حیث الظلم" (خدا دوست نمى‏دارد سخن زشت با صداى بلند گفتن را، لیكن كسى كه مورد ظلم شخصى یا اشخاصى قرار گرفته، مى‏تواند در مورد آن شخص و یا اشخاص و در خصوص ظلمى كه به وى رفته، سخن زشت و با صداى بلند بگوید).

این آیه، دلیل است بر اینكه: هرگاه كسى پرده خود را بدرد و گناه خود را آشكار سازد، آشكار كردن و اظهار آنچه در اوست، جایز است، در حدیث است كه:

«در باره فاسق چیزهایى كه باعث معرفى او در میان مردم شود، بگویید و فاسق را غیبت نیست».

خداوند دوست ندارد كه كسى دیگرى را مذمت كند یا از دست او شكایت كند یا او را به زشتى یاد كند، مگر اینكه مظلوم شده باشد، بنابراین جایز است كه از دست ظالم شكایت كند و كار او را ظاهر سازد و به زشتى رفتار او را یاد كند، تا مردم از او بپرهیزند

بدان جهت قرآن اجازه مى‏دهد كه مظلوم از ظالم بدگویى كند كه شخصیت ظالم احترام ندارد و خوب است كه ظالم در همه جا شناسانده شود و نقاب از چهره او برداشته شود تا همگان او را بشناسند.

طبق این آیه مظلوم مى‏تواند آشكارا و پیش مردم از ظالم بدگویى كند و یا به او دشنام بدهد و یا نفرین كند. اگر این اصل مورد عمل قرار گیرد ظالم از ترس مردم دست از ظلم خود برمى‏دارد و جرات ظلم و ستم را پیدا نمى‏كند.

لازم به ذکر است که مفسرین در تفسیر كلمه "سوء" اختلاف كرده‏اند، بعضى نفرین و بعضى دیگر نام بردن از خصوص ظلم او را معنای واژه دانسته‌اند، لکن باید توجه داشت که همه این معانى مشمول اطلاق آیه شریفه مى‏باشد و دلیلی ندارد هر مفسرى كلمه سوء را به یكى از آن معانى تفسیر كند.

 

توجه به نکته‌ای مهم در زمان بدگویی از ظالم

باید به این نکته توجه داشت، در عین حال كه خداوند چنین اجازه‏اى را به مظلوم مى‏دهد، به او خاطر نشان مى‏سازد كه مواظب حرف زدن خود باشد چون خدا سمیع و علیم است یعنى هر حرفى را كه مى‏زند مى‏شنود و مى‏داند .

بنابراین مظلوم نمى‏تواند پا را از حق و عدل بیرون بگذارد و سخنان ناحقى درباره ظالم به زبان آورد و چیزى را به دروغ به او نسبت دهد.

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏6، ص: 118

ترجمه المیزان، ج‏5، ص: 202

تفسیر كوثر، ج‏3، ص: 7

 


- نظرات (0)

شاهدانی بر رحمت خداوند

أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (بقره ـ 157)

آنانند كه برایشان از طرف پروردگارشان، درودها و رحمت‏هایى است و همان ها هدایت یافتگانند.

این آیه الطاف بزرگ الهى را براى صابران و سخت كوشان كه از عهده این امتحانات بزرگ بر آمده‏اند، بازگو مى‏كند.

و می فرماید: " اینها كسانى هستند كه لطف و رحمت خدا و درود الهى بر آنها است" (أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ) (نویسنده المنار مى‏گوید: منظور از" صلوات" در اینجا انواع تكریم و پیروزی ها و ترفیع مقام نزد خدا و بندگان است و از ابن عباس نقل مى‏كند كه منظور از آن آمرزش گناهان مى‏باشد (المنار جلد 2 صفحه 40)

روشن است كه صلوات مفهوم وسیعى دارد كه هم این امور و هم سایر رحمت ها و نعمتهاى الهى را شامل مى‏شود.) این الطاف و رحمت ها ، آنها را نیرو مى‏بخشد كه در این راه پر خوف و خطر گرفتار اشتباه و انحراف نشوند، لذا در پایان آیه مى‏فرماید:" و آنها هستند هدایت یافتگان" (وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ).

 

پیام‏های آیه:

1ـ خداوند، صابران را غرق در رحمت خاصّ خود مى‏كند. «عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ»

2ـ تشویق صابران از طرف خداوند، به ما مى‏آموزد كه باید ایثارگران و صابران و مجاهدان، در جامعه از كرامت و احترام خاصّى برخوردار باشند. «عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ»

3ـ تشویق، از شئون ربوبیّت و لازمه تربیت است. «صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ»

هدایت صابران، قطعى و مسلّم است. با آنكه در قرآن، هدایت یافتن بسیارى از انسان‏ها، تنها یك آرزو است «لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ» ولى در مورد صابران، هدایت آنان قطعى تلقّى شده است. «أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»

5ـ هدایت، مراحلى دارد. با اینكه گویندگانِ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» (آیه قبل) مۆمنان و هدایت‏شدگان هستند، ولى مرحله بالاتر را بعد از صبر و دریافت صلوات و رحمت الهى كسب مى‏كنند. «أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»

نعمتهاى معنوى اختصاص به قوم و جمعیتى ندارد، هر چند شرائطى دارد كه بدون آن، شامل كسى نمى‏شود، و به تعبیر دیگر درهاى رحمت الهى به روى همگان گشوده است و این خود مردمند كه باید تصمیم بگیرند و از این در وارد شوند و اگر كسانى شرائط ورود در آن را فراهم نسازند دلیل بر تقصیر خود آنها است، نه محدود بودن رحمت خدا

شاهد مثال دوم از رحمت بی منتهای الهی:

وَ اكْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنا إِلَیْكَ قالَ عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُۆْتُونَ الزَّكاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُۆْمِنُونَ (اعراف ـ 156)

(خداوندا!) براى ما در این دنیا و در آخرت، خیر و نیكى مقرّر كن كه ما به سوى تو رهنمون و بازگشت كرده‏ایم. (خداوند) فرمود: عذابم را به هر كس كه بخواهم (و مستحقّ باشد) مى‏رسانم، و (لى) رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس به‏زودى آن (رحمتم) را براى كسانى كه تقوى دارند و زكات مى‏دهند و آنان كه به آیات ما ایمان مى‏آورند، مقرّر مى‏دارم.

در این آیه دنباله تقاضاى موسى علیه السلام از پروردگار و تكمیل مسأله توبه كه در آیات قبل به آن اشاره شد آمده است و در واقع این آیه، بیان دعاى دیگر حضرت موسى علیه السلام در پى خواسته‏ى قبلى است.

 

نکات آیه:

1ـ " حسنة" به معنى هرگونه نیكى و زیبایى و خوبى است، بنابراین همه نعمت ها و همچنین توفیق عمل صالح و آمرزش و بهشت و هر گونه سعادت را شامل مى‏شود، و دلیلى ندارد- همانند بعضى از مفسران- آن را مخصوص به یك قسمت از این مواهب بدانیم.  

2ـ " هدنا" از ماده هود (بر وزن صوت) به معنى بازگشت توأم با نرمى و آرامش است و به طورى كه بعضى از لغویین گفته‏اند، هم بازگشت از خیر به شر را شامل مى‏شود و هم از شر به خیر را (تفسیر المنار جلد 9 صفحه 221- او این سخن را از ابن الاعرابى نقل مى‏كند) ولى در بسیارى از موارد به معنى توبه و بازگشت به اطاعت فرمان خدا آمده است.

3ـ (وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ): این رحمت واسعه پروردگار ممكن است اشاره به نعمت ها و بركات دنیوى باشد كه همگان را در برگرفته و نیك و بد از آن بهره مى‏برند.

و نیز مى‏تواند اشاره به همه رحمت هاى مادى و معنوى باشد : زیرا نعمتهاى معنوى اختصاص به قوم و جمعیتى ندارد، هر چند شرائطى دارد كه بدون آن، شامل كسى نمى‏شود، و به تعبیر دیگر درهاى رحمت الهى به روى همگان گشوده است و این ، خود مردمند كه باید تصمیم بگیرند و از این در وارد شوند و اگر كسانى شرایط  ورود در آن را فراهم نسازند دلیل بر تقصیر خود آنها است، نه محدود بودن رحمت خدا.

ولى براى اینكه كسانى خیال نكنند، پذیرش توبه و یا وسعت رحمت پروردگار و عمومیت آن، بى‏قید و شرط و بدون حساب و كتاب است، در پایان آیه اضافه مى‏كند" من بزودى رحمتم را براى كسانى كه سه كار را انجام مى دهند مى‏نویسم، آنها كه تقوا پیشه مى‏كنند، و آنها كه زكات مى‏پردازند، و آنها كه به آیات ما ایمان مى‏آورند" (فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُۆْتُونَ الزَّكاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُۆْمِنُونَ‏)" تقوا" اشاره به پرهیز از هرگونه گناه و آلودگى است.

به نقل ابن عبّاس، هنگامى كه آیه‏ى «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ» نازل شد، شیطان نیز در رحمت الهى طمع كرد و گفت: عبارت «كُلَّ شَیْ‏ءٍ»، شامل من هم مى‏شود. خداوند براى رفع این توهّم فرمود: «فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ ...»

آرى، سفره‏ى رحمت الهى گسترده است و به همه كس مى‏رسد، امّا شمول رحمت براى غیر مۆمنان، به تفضّل الهى و به بركات مۆمنان و به طفیل آنان است. (تفسیر اثنى‏عشرى)

در روایت آمده است كه شخصى در نماز مى‏گفت: «اللهم ارحمنى و محمدا و لا ترحم معنا احدا»، خدایا! تنها من و محمّد صلى اللَّه علیه و آله را مشمول رحمت خود قرار بده، نه هیچ كس دیگرى را.

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله پس از نماز در انتقاد به او فرمود: رحمت نامنتهاى الهى و موضع وسیع و نامحدود را محدود ساختى! (تفاسیر مجمع البیان و نمونه)

با وجود تقوا و عمل به تكالیف، شمول رحمت الهى حتمى است، «فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ ...» ولى با وجود گناه و معصیت، عذاب حتمى نیست، زیرا با توبه و استغفار، امكان مغفرت وجود دارد. «عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ»

پیام‏های آیه:

1ـ بهترین گام‏ها و كارها، با ثبات‏ترین آنهاست. «وَ اكْتُبْ لَنا»

2ـ انبیاء در فكر تأمین سعادت دنیا و آخرت مردمند. «وَ اكْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ»

3ـ از بهترین دعاها، جامع‏ترین آنهاست. «فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ»

4ـ بازگشت خالصانه به سوى خدا، راه دریافت الطاف الهى است. «هُدْنا»

5ـ رحمت الهى نامحدود است، اگر كسى به آن نرسید، تقصیر از خود اوست. «رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ» نقصى در فاعلیّت رحمت الهى نیست، بلكه نقص در قابلیّت و استقبال ماست.

6 ـ رحمت خداوند فراگیر است، ولى عذاب الهى چنین نیست. «رَحْمَتِی وَسِعَتْ» ... «عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ»

7ـ اصل، رحمت الهى است و عذاب او عارضى است. (براى رحمت، فعل ماضى «وَسِعَتْ»، ولى براى عذاب فعل مضارع «أُصِیبُ» آمده است)

8ـ دعاى انبیاء نیز در چهارچوب حكمت و قانون الهى مستجاب مى‏شود. «اكْتُبْ لَنا» ... «فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ ...»

9ـ با وجود تقوا و عمل به تكالیف، شمول رحمت الهى حتمى است، «فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ ...» ولى با وجود گناه و معصیت، عذاب حتمى نیست، زیرا با توبه و استغفار، امكان مغفرت وجود دارد. «عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ»

10ـ رحمت الهى بى‏نهایت است، امّا شرط بهره‏ورى از آن، تقوا، پرداخت زكات و ایمان است. «یَتَّقُونَ» ... «الزَّكاةَ» ... «یُۆْمِنُونَ»

بنابراین كسى كه زكات نمى‏دهد و یا بى‏تقوا مى‏باشد، از رحمت الهى محروم و در معرض عذاب الهى است.

11ـ زكات، در شریعت یهود نیز بوده است. «یُۆْتُونَ الزَّكاةَ»

12ـ آنچه سبب دریافت الطاف الهى است، ایمان به تمام آیات است، نه بعض آنها. «بِآیاتِنا یُۆْمِنُونَ»


منابع:

تفسیر نور ج4

تفسیر نمونه ج6

تفسیر اثنى‏عشرى

تفسیر المنار ج2، ج9

 


- نظرات (0)

چگونگی وضعیت پوشش ما در قیامت!

 این سۆال، سه سۆال جداگانه و مستقل مطرح شده است که عبارتند از: «لباس در آخرت» - «محرم و نامحرم در بهشت» و «علت سر به زیر انداختن همگان، به هنگام ورود حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به محشر و ورود به بهشت».

الف – لباس اخروی:

خداوند متعال برای آدم، حوا و ذریه‌ای ایشان، از همان بدو خلقت لباس قرار داد. چه لباس معنوی و چه لباس مادی. آدم و حوا (علیه السلام ) نیز قبل از هبوط به زمین و حیات مادی، به لباس‌هایی از «نور» پوشیده شده بودند. پس از هبوط به دنیای مادی نیز مکلف به پوشاندن روح خود به لباس تقوا و بدن خود به لباس مادی شدند.

در آخرت نیز هم برای اهل جهنم لباس‌های آتشین وجود دارد و هم برای اهل بهشت، لباس‌هایی از نور، حریر و استبرق و ... وجود دارد و کسی عریان نیست.

در آیات ذیل به انواع لباس معنوی و نیز لباس پوششی برای اهل بهشت و اهل جهنم تصریح شده است:

«یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْكُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِكُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ ذَلِكَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ» (الأعراف، 26)

اى فرزندان آدم در حقیقت ما براى شما لباسى فرو فرستادیم كه عورت‌هاى شما را پوشیده مى‏دارد و [براى شما] زینتى است و[لى] بهترین جامه [لباس] تقوا است این از نشانه‏هاى [قدرت] خداست باشد كه متذكر شوید.

«إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُۆْلُۆًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ» (الحج، 23)

خدا كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند در باغ‌هایى كه از زیر [درختان] آن نهرها روان است درمى‏آورد در آنجا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته مى‏شوند و لباسشان در آنجا از پرنیان است.

«أُوْلَئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا» (الکهف، 31)

آنانند كه بهشت‌هاى عدن به ایشان اختصاص دارد كه از زیر [قصرها]شان جویبارها روان است در آنجا با دستبندهایى از طلا آراسته مى‏شوند و جامه‏هایى سبز از پرنیان نازك و حریر ستبر مى‏پوشند در آنجا بر سریرها تكیه مى‏زنند چه خوش پاداش و نیكو تكیه‏گاهى.

اگر چیزی در دنیا حرام شمرده شده، چون خبث و پلیدی و ناپاکی دارد .اگر چیزی پاک و طیب و گوارا و مفید بوده و پاکی آور باشد، حرام نمی گردد.هرچند ممكن است كه برخی امور در دنیا به دلیل محدودیت های این عالم حرام شده باشند اما ماهیت كلی اموری كه حرام شده، آن است كه اساسا با فطرت و حقیقت وجودی انسان همخوانی ندارد

« هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِّن نَّارٍ یُصَبُّ مِن فَوْقِ رُۆُوسِهِمُ الْحَمِیمُ » (الحج، 19)

این دو [گروه] دشمنان یكدیگرند كه درباره پروردگارشان با هم ستیزه مى‏كنند و كسانى كه كفر ورزیدند جامه‏هایى از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ریخته مى‏شود.

 

محرم و نامحرم در بهشت:

نه فقط محرم و نامحرم، بلکه تمامی شریعت (احکام) مربوط به زندگی بشر در عالم طبیعت و دنیاست. در قیامت نماز، روزه و حج و طهارت که در شریعت آمده وجود ندارد. لذا شریعت حتی در عالم تمثیل (حیات برزخی یا خواب) نیز وجود ندارد.

اگر کسی در خواب ببیند که به زیارت حرم شریف امام رضا علیه السلام رفته است و می‌خواهد نماز بخواند، به خود نمی‌گوید که من مسافر هستم و باید نماز قصر (شکسته) بخوانم، یا اگر دختری نامحرمی را در خواب دید، به خود نمی‌گوید که باید خود را بپوشانم. حتی اگر کسی در خواب جماع نمود، دغدغه‌ی احکام و شریعت بر او مترتب نمی‌باشد.

در آخرت، نه قوانین طبیعت حاکم است و نه روابط آن. لذا موضوعی به نام پدر، مادر، همسر، فرزندان و نسبت‌های سببی و نسبی که موجب دسته‌بندی محرم و نامحرم می‌گردد وجود ندارد. چرا که برای حشر در آخرت، کسی از نطفه‌ی کسی به وجود نمی‌آید و از رَحِم دیگری زاده نمی‌شود که نسبت به دیگران محرم شود یا نامحرم؛ بلکه همگان (مثل حضرت آدم و حوا علیهما السلام)، مجدداً از خاک خلق و حشر می‌گردند و هر کدام مستقلاً یک انسان هستند.

 

چگونگی پوشش زنان در بهشت

در مورد پوشش زنان بهشتی، در قرآن به اصل پوشش بهشتیان و لباس های زیبا و با شكوه آن ها اشاره شده، اما اینکه کیفیت چگونه است و روابط مردان و زنان چگونه است، دقیقاً برای ما مشخص نیست؛ آنچه مسلم است در بهشت تكلیفی وجود ندارد.

افراد مكلف به انجام دستورات دینی نیستند. از طرف دیگر زمینه و بستر و میل به انجام گناه و كاری كه برخلاف عقل و فطرت است، هم وجود ندارد.

جشن عروسی

به علاوه زمینه ارتباط با دیگران بدون میل خود فرد وجود ندارد.

طبق دیدگاه بزرگان هر كس در بهشت در بهشت خاص خود كه عرض آن از آسمان و زمین بیش تر است، ساكن است.

در مملكت با شكوه و بی نظیر خود به سر می برد؛ بنابراین در حالت عادی و در برابر خدمتگزاران و همسران و فرزندان خود نیازی به پوشش و حجاب برای زنان بهشتی وجود ندارد.

البته زمینه ارتباط و مراوده با دیگر بهشتیان وجود دارد، اما چنان كه گفته شد توضیح دقیقی در خصوص كیفیت پوشش بهشتیان وجود ندارد؛ اما به طور كلی می توان گفت:

احكام اسلام، اعم از حرمت و وجوب بر اساس مصالح و مفاسد واقعی بنا نهاده شده است.

قرآن در مورد حرام و حلال ها به طور کلی می فرماید:

« یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِث‏؛(اعراف(7)آیه157) خدا طیبات و پاکیزه ها را برای آنان حلال و خبائث و ناپاکی ها را برای آنان حرام می کند. »

اگر چیزی در دنیا حرام شمرده شده، چون خبث و پلیدی و ناپاکی دارد. اگر چیزی پاک و طیب و گوارا و مفید بوده و پاکی آور باشد، حرام نمی گردد. هرچند ممكن است كه برخی امور در دنیا به دلیل محدودیت های این عالم حرام شده باشند اما ماهیت كلی اموری كه حرام شده، آن است كه اساساً با فطرت و حقیقت وجودی انسان همخوانی ندارد.

دلیل این امر هم آن است كه صاحبان فطرت های پاک، این خبیث ها و طیبات را می شناسند و درک می کنند. به فطرت خود به طیبات میل دارند و از خبائث بیزارند، گرچه احکام شرع هم به آنان نرسیده باشد. در جامعه های فاسد و جاهل و دور از تربیت و دین و معنویت، گوهر های تک و کمیابی هستند که بر پاکی فطری اصرار دارند. خود را از آلوده شدن به ناپاکی ها دور می دارند. شأن انسانی خود را والاتر و بالاتر از ناپاکی و زشتی و خباثت می دانند.

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: خداوند به رسولش مأموریت داد به خاطر چهار خصلت از جعفر بن ابی طالب قدردانی کند . وقتی رسول خدا در مورد این چهار خصلت از جعفر پرسید، در شرح آن چهار خصلت عرض کرد:

هرگز شراب ننوشیدم چون می دانستم اگر بنوشم، عقلم را از بین می برد.

هرگز دروغ نگفتم، چون می دانستم مروت و جوانمردی را ناقص می گرداند.

هرگز زنا نکردم چون نمی پسندیدم کسی به ناموسم تجاوز کند.

هرگز بتی نپرستیدم چون می دانستم نه سود می رساند و نه ضرر.(الدرجات الرفیعة فی طبقات الشیعه، سید على خان مدنى، ص 70)

متأسفانه در این زمان غالب انسان ها فطرت خود را مدفون کرده اند و دین برای شکوفا کردن فطرت ها نازل می شود.

انسان های مۆمن بر فطرت الهی و انسانی هستند. از خبیث ها تنفر دارند و طیب و طاهرند. بهشت جایگاه پاکان و پاکی طلبان است. زنان بهشتی با لباس های زیبا و نورانی بهشت، خود را می پوشانند. همچنان که قبل از شوهران بهشتی، پاک بوده و دست هیچ مردی بدانان نرسیده، در بهشت نیز جز مرد خود را نمی خواهند و نمی جویند.

آنان مکلف نیستند که خبائث را نخواهند، ولی طهارت و پاک جویی و قداست طلبی، خواست خودشان است، همچنان که ملائک با این که مکلف نیستند، جز پاکی را نمی خواهند و نمی جویند.

در آخرت، نه قوانین طبیعت حاکم است و نه روابط آن. لذا موضوعی به نام پدر، مادر، همسر، فرزندان و نسبت‌های سببی و نسبی که موجب دسته‌بندی محرم و نامحرم می‌گردد وجود ندارد. چرا که برای حشر در آخرت، کسی از نطفه‌ی کسی به وجود نمی‌آید و از رَحِم دیگری زاده نمی‌شود که نسبت به دیگران محرم شود یا نامحرم؛ بلکه همگان (مثل حضرت آدم و حوا ع)، مجدداً از خاک خلق و حشر می‌گردند و هر کدام مستقلاً یک انسان هستند

انسان پاک که فطرتش سالم مانده و شکوفا باشد، از برهنگی و فساد بیزار است. ابتلا به این ها برایش زجر آور است. به همین دلیل در قیامت که به اراده خدا چشم های حقیقت بین بیدار می گردد، گناهکاران از این که عریان در قیامت محشور شده اند، در عذابند و این از شکنجه های آن ها است.

 

ورود حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام:

ورود ایشان به محشر و قیامت و همچنین ورودشان به بهشتی که به او مشتاق است، حادثه‌ی بسیار عظیمی است. توقف ایشان و عدم ورودشان به بهشت، و درخواست از حق تعالی برای تجلی عظمتش نزد او که به شفاعت پیروان، دوستان و حتی دوستانِ دوستان می‌انجامد، حادثه‌ی ساده‌ای نیست.

به لحاظ معنوی، همه به جز اهل عصمت علیهم‌السلام به ایشان نامحرمند؛ البته نه به لحاظ جنسیت، وگرنه گفته می‌شد که مردان سر فرود آورده و چشم پایین می‌اندازند، اما زنان اهل بهشت، ملائک و حوریان نیز چنین می‌کنند.

همه نامحرم معنوی هستند، چرا که هیچ کس حق، مقام و عظمت ایشان نزد خدا و در نظام هستی را نمی‌شناسد و هیچ کس برای نظر به اتمّ جلوه‌ و تجلی «جمال الهی»، محرم نیست.

پس، این سر فرود انداختن و چشم بستن، از عظمت وجود ایشان و تعظیم همگان است.



- نظرات (0)

اوصاف اهل ایمان

*محتواى سوره لقمان‏

مشهور و معروف میان مفسران این است كه این سوره در مكه نازل شده گر چه بعضى مانند شیخ طوسى در تبیان، اندكى از آیات این سوره را مانند آیه چهارم كه سخن از نماز و زكات مى‏گوید ، و یا مانند فخر رازى كه علاوه بر این آیه  ، آیه 27 را كه از علم وسیع پروردگار بحث مى‏كند استثناء كرده‏اند ، ولى دلیل روشنى براى این استثناها وجود ندارد ، چرا كه نماز و زكات (البته زكات به صورت كلى) در مكه نیز وجود داشته است ، و داستان شرح وسعت علم پروردگار نیز چیزى نیست كه نشانه مدنى بودن باشد .

بنا بر این ، سوره لقمان به حكم مكى بودن مشتمل بر محتواى عمومى سوره‏هاى مكى است ، یعنى پیرامون عقاید اساسى اسلامى مخصوصاً " مبدء" و " معاد" و همچنین " نبوت" بحث مى‏كند .

به طور كلى محتواى این سوره در پنج بخش خلاصه مى‏شود :

بخش اول : بعد از ذكر حروف مقطعه اشاره به عظمت قرآن و هدایت و رحمت بودن آن براى مؤمنانى كه واجد صفات ویژه هستند مى‏كند ، و در نقطه مقابل ، سخن از كسانى مى‏گوید كه در برابر این آیات آن چنان سرسختى و لجاجت نشان مى‏دهند كه گویى گوش هایشان كر است ، علاوه بر این سعى دارند با ایجاد سرگرمی هاى ناسالم دیگران را نیز از قرآن منحرف نمایند .

بخش دوم : از نشانه‏هاى خدا در آفرینش آسمان و بر پا داشتن آن بدون هیچگونه ستون ، و آفرینش كوه‏ها در زمین ، و جنبندگان مختلف ، و نزول باران و پرورش گیاهان سخن مى‏گوید .

بخش سوم : به همین مناسبت قسمتى از سخنان حكمت آمیز لقمان ،  آن مرد الهى را به هنگام اندرز فرزندش نقل مى‏كند كه از توحید و مبارزه با شرك شروع شده ، و با توصیه به نیكى كردن به پدر و مادر، و نماز ، و امر به معروف و نهى از منكر ، و شكیبایى در برابر حوادث سخت ، خوشرویى با مردم ، تواضع و فروتنى و اعتدال در امور پایان مى‏یابد .

در بخش چهارم : بار دیگر به دلائل توحید باز مى‏گردد ، و سخن از تسخیر آسمان و زمین و نعمتهاى وافر پروردگار و نكوهش از منطق بت‏پرستانى كه تنها بر اساس تقلید از نیاكان در این وادى گمراهى افتادند ، سخن مى‏گوید ، و از آنها بر مسأله خالقیت پروردگار كه پایه عبودیت او است ، اقرار مى‏گیرد .

و نیز از علم گسترده و بى پایان خداوند ، با ذكر مثال روشنى پرده بر مى‏دارد ، و در همین رابطه علاوه بر ذكر آیات آفاقى، از توحید فطرى كه تجلیَّش به هنگام گرفتار شدن در میان امواج بلا است به طرز جالبى بحث مى‏كند .

بخش پنجم : اشاره كوتاه و تكان دهنده‏اى به مسأله معاد و زندگى پس از مرگ دارد و به انسان هشدار مى‏دهد كه مغرور به زندگى این دنیا نشود وتنها به فكر سراى جاویدان باشد .

این مطلب را با ذكر گوشه‏اى از علم غیب پروردگار ، كه از همه چیز در ارتباط با انسان از جمله لحظه مرگ او و حتى جنینى كه در شكم مادر است آگاه است ، تكمیل كرده و سوره را پایان مى‏دهد .

« هر كس با تكبّر در زمین راه رود ، زمین و هر موجودى كه زیر آن و روى آن است ، او را لعنت مى‏كنند. » (تفسیر نور الثقلین)

وجه تسمیه نام گذاری سوره لقمان

روشن است نامگذارى این سوره به سوره لقمان به خاطر همان بحث قابل ملاحظه و پر مغزى است كه از اندرزهاى لقمان در این سوره آمده ، و تنها سوره‏اى است كه از این مرد حكیم سخن مى‏گوید .

 

* از نشانه‏هاى برجسته‏ى اهل ایمان!!

ایمان

« وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ؛  و روى خود را از مردم (به تكبّر) بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو، زیرا خداوند هیچ متكبّر فخر فروشى را دوست ندارد. »(لقمان 18)

« تصعیر» ؛ نوعى بیمارى است كه شتر به آن گرفتار مى‏شود و گردنش كج مى‏شود . لقمان به فرزندش مى‏گوید: تو بر اساس تكبّر مثل شترِ بیمار، گردنت را با مردم كج نكن .

 « مرح» ؛ به معناى شادى زیاد است كه در اثر مال و مقام به دست مى‏آید.

 «مختال» ؛ به كسى گویند كه بر اساس خیال و توهّم خود را برتر مى‏داند ، و « فخور» به معناى فخرفروش می باشد .

تكبّر، هم توهین به مردم است، هم زمینه ساز رشد كدورت‏هاى جدید و هم تحریك كننده‏ى كینه‏هاى درونى قدیم .

در حدیث مى‏خوانیم : « هر كس با تكبّر در زمین راه رود ، زمین و هر موجودى كه زیر آن و روى آن است ، او را لعنت مى‏كنند. » (تفسیر نور الثقلین)

 

پیام‏های آیه :

1ـ با مردم ، چه مسلمان و چه غیر مسلمان ، با خوشرویى رفتار كنیم : «لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ»

 2ـ تكبّر ممنوع است ، حتّى در راه رفتن : «لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً»

3ـ از عامل خشنودى خداوند براى تشویق و از ناخشنودى او براى ترك زشتى‏ها و گناهان استفاده كنیم : «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ»

4ـ به موهومات ، خیالات و بلندپروازى‏ها ، خود را گرفتار نسازیم : «مُخْتالٍ»

5ـ بر مردم فخر فروشى نكنیم : «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»

 

تواضع‏ ، اولین نشانه بندگان خوب خدا !

در این آیه لقمان به فرزندش مى‏گوید: در زمین متكبرانه راه نرو ؛ « لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً » و در سوره‏ى فرقان ، اوّلین نشانه‏ى بندگان خوب خدا ، حركت متواضعانه‏ى آنهاست : «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً» (فرقان، 63)

یكى از اسرار نماز كه در سجده‏ى آن بلندترین نقطه بدن را (حد اقل در هر شبانه روز 34 مرتبه در هفده ركعت نماز واجب) روى خاك مى‏گزاریم ، دورى از تكبّر ، غرور و تواضع در برابر خداوند است .

گرچه تواضع در برابر تمام انسان‏ها لازم است ، امّا در برابر والدین، استاد و مؤمنان لازم‏تر است .

به عبارتی طبق فرمایشات دین ، تواضع در برابر مؤمنان، از نشانه‏هاى برجسته‏ى اهل ایمان است : «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ» (مائده، 54) بر خلاف تقاضاى متكبّران كه پیشنهاد دور كردن فقرا را از انبیا داشتند ، آن بزرگواران مى‏فرمودند : ما هرگز آنان را طرد نمى‏كنیم : « وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا » (هود، 29)

انسانِ ضعیف و ناتوانى كه از خاك و نطفه آفریده شده ، و در آینده نیز مردارى بیش نخواهد بود، چرا تكبّر مى‏كند؟!

مگر علم محدود او با فراموشى آسیب‏پذیر نیست ؟! مگر زیبایى ، قدرت ، شهرت و ثروت او ، زوال‏پذیر نیست ؟!

مگر بیمارى ، فقر و مرگ را در جامعه ندیده است؟! مگر توانایى‏هاى او نابود شدنى نیست ؟! پس براى چه تكبّر مى‏كند ؟! قرآن مى‏فرماید : متكبّرانه راه نروید كه زمین سوراخ نمى‏شود ، گردن‏كشى نكنید كه از كوه‏ها بلندتر نمى‏شوید : «وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا»  (اسراء، 38)

شخص اوّل آفرینش كه پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) است، آن گونه مى‏نشست كه هیچ امتیازى بر دیگران نداشت و افرادى كه وارد مجلس مى‏شدند و حضرت را نمى‏شناختند، مى‏پرسیدند: كدام یك از شما پیامبر است؟ « ایكم رسول الله» 

نمونه‏هایى از تواضع اولیاى الهى

عصر ایمان

1ـ شخص اوّل آفرینش كه پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) است، آن گونه مى‏نشست كه هیچ امتیازى بر دیگران نداشت و افرادى كه وارد مجلس مى‏شدند و حضرت را نمى‏شناختند ، مى‏پرسیدند:

كدام یك از شما پیامبر است؟ « ایكم رسول الله»  (بحار، ج 47، ص 47)

2ـ در سفرى كه براى تهیه غذا هر كس كارى را به عهده گرفت، پیامبر نیز كارى را به عهده گرفت و فرمود: جمع كردن هیزم با من. (بحار، ج 47، سیره پیامبر)

3ـ همین كه پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) دیدند براى نشستنِ بعضى فرش نیست ، عباى خود را دادند تا چند نفرى روى عباى حضرت بنشینند . (بحار، ج 16، ص 235)

پوشیدن لباس ساده، سوار شدن بر الاغ برهنه ، شیر دوشیدن، هم‏نشینى با بردگان ، سلام كردن به اطفال ، وصله كردن كفش و لباس ، پذیرفتن دعوت مردم ، جارو كردن منزل ، دست دادن به تمام افراد و سبك نشمردن غذا از سیره‏هاى حضرت بود . (بحار، ج 16، ص 155 و بحار، ج 73، ص 208)

4ـ برخى شیعیان خواستند به احترام امام صادق علیه السلام حمّام را خلوت و به اصطلاح قُرق كنند، حضرت اجازه نداد و فرمود: « لا حاجة لى فى ذلك المؤمن اخف من ذلك ؛ نیازى به این كار نیست، زندگى مؤمن ساده‏تر از این تشریفات است .» (بحار، ج 47، ص 47)

5 ـ هر چه اصرار كردند كه سفره‏ى امام رضا (علیه السلام) از سفره غلامان جدا باشد، آن حضرت نپذیرفت .

6ـ شخصى در حمّام ، امام رضا (علیه السلام) را نشناخت و از او خواست تا او را كیسه بكشد ، حضرت بدون معرّفى خود و با كمال وقار تقاضاى او را قبول كرد . همین كه آن شخص حضرت را شناخت ، شروع به عذرخواهى كرد وحضرت نیز او را دلدارى دادند .  (بحار، ج 49، ص 99)

 

نشانه هایی از تواضع

از نشانه‏هاى تواضع ، پذیرفتن پیشنهاد و انتقاد دیگران و نشستن در پایین‏تر از جایى است كه در شأن اوست .

 

منابع:

1- تفسیر نور، ج 9

2- تفسیر نمونه ، ج 17

3- بحار، ج 47 ، ص 47

4- تفسیر نور الثقلین

5- بحار، ج 16 ، ص 235

 

آ


- نظرات (0)

کسب رضایت مردم ازخروج ازدین

ریا

قال رسولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله): «مَن أرْضى سُلْطاناً بما یُسْخِطُ اللهَ خَرَجَ مِنْ دِینِ اللهِ» .(1) ؛ پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «کسى که پادشاهى را در چیزى خوشحال کند در حالى که آن چیز سبب خشم خداوند باشد از دین خدا خارج شده است».

کسى که براى خشنود کردن بنده اى خدا را ناخشنود کند به این معناست که آن بنده را در سرنوشت خود مؤثّرتر مى داند و اهمّیتى که به این مخلوق مى دهد بیش از اهمیّتى است که به خالق خود مى دهد.

و در جاى دیگر آن حضرت مى فرماید:«مَنْ طَلبَ رِضَى مَخْلوق بِسَخَطِ الخَالِقِ سَلَّط اللهُ عزَّوجَلّ علیهِ ذلِکَ المَخْلوق هر که خشنودى مخلوق را بر خشم خالق محترم تر شمرد خداوند عزّوجلّ آن مخلوق را بر وى مسلّط گرداند».(2)

این یک نوع شرک است. قرآن مى فرماید:

«(وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَهُمْ مُّشْرِکُونَ )؛ بیشتر آنها که مدّعى ایمان به خدا هستند مشرکند»(3) چرا که براى مخلوق عبادت مى کنند و جلب توجّه مخلوق را بر خدا مقدّم مى دارند در ذیل این آیه حدیثى از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)آمده است که مى فرماید: «إنّ أخْوَفَ ما أخافُ عَلَیکُمُ الشِّرْکُ الاْصْغَرُ، قالوا: وَمَا الشِّرْکُ الاْصْغَرُ یا رَسُولَ اللهِ؟ قال: الرِّیاءُ یقول اللهُ تَعالى یَوْمَ الْقِیامَةِ إذا جاءَ النّاسُ بأعمالِهِم: اذهَبُوا إلَى الَّذِینَ کُنْتُمْ تُراؤونَ فى الدُّنْیا، فَانْظُروا هَلْ تَجِدُونَ عِنْدَهُم مِنْ جَزاء؟ خطرناک ترین چیزى که از آن براى شما مى ترسم، شرک اصغر است. اصحاب گفتند: شرک اصغر چیست؟ فرمود: ریاکارى، روز قیامت هنگامى که مردم با اعمال خود در پیشگاه خدا حاضر مى شوند، پروردگار به آنها که در دنیا ریا کردند مى فرماید: به سراغ کسانى که به خاطر آنها ریا کردید بروید، ببینید پاداشى نزد آنها مى یابید؟».(4)

شخصى که رزق خود را از طریق نامشروع مى طلبد، شرک خفى دارد یعنى خدا را عادل نمى داند که از طریق حلال به او روزى بدهد.

مهم این است که قلب از این شرک ها پاک بشود تا نور توحید در آن بتابد براى انجام هر کارى باید ببینیم که خدا در این مسأله چه مى پسندد، نه اینکه دیگران چه مى پسندند، چرا که اگر خشنودى خدا را در نظر بگیریم، خشنودى خلق خدا در سایه آن بدست مى آید.

در بعضى از روایات که در تفسیر آیه 106 سوره یوسف آمده است، مى خوانیم: «منظور شرک در نعمت است به این معنا که موهبتى از خداوند به انسان برسد و بگوید این موهبت از ناحیه فلان کس به من رسیده و اگر او نبود من میمردم و یا زندگانیم بر باد مى رفت و بیچاره مى شدم».(5)

زمانى بر مردم فرا مى رسد که به خاطر طمع در دنیا باطنهاى آنها زشت و آلوده و ظاهرشان زیبا مى شود، این در حالى است که علاقه اى به پاداشهاى پروردگارشان ندارند، دین آنها ریا مى شود، و ترس خدا، در دل آنها از بین مى رود، خداوند همه آنها را به عذاب سختى گرفتار مى کند، و هرقدر خدا را مانند شخص غریق بخوانند، هرگز دعایشان مستجاب نمى شود

چنین شخصى غیر خدا را شریک در بخشیدن روزى و مواهب شمرده است.

ارزش هر عملى بستگى به نیت وانگیزه آن دارد،و به تعبیر دیگر از دیدگاه اسلام، اساس هر عملى را «نیّت» تشکیل مى دهد، آن هم نیّت خالص. در حدیث معروفى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) آمده است که: «إنَّما الأعْمالُ بِالنِّیّاتِ، وَلِکُلِّ امْرِىء مانَوى هر عملى بستگى به نیّت فرد دارد،وبهره هر کس براساس نیّتى است که در عمل دارد».(6)

در توضیح این حدیث آمده است آن کس که براى خدا جهاد کند اجرش بر خداوند بزرگ است، و کسى که براى متاع دنیا حتّى نیّت به دست آوردن «عقال» (طناب کوچکى که پاى شتر را با آن مى بندند) پیکار کند، بهره اش فقط همان است.

اینها همه به خاطر آن است که «نیّت» همیشه به عمل شکل مى دهد، آن کس که براى خدا کارى انجام مى دهد، تمام تلاشش این است که مردم از آن بهره بیشترى گیرند، ولى کسى که براى تظاهر و ریاکارى عملى انجام مى دهد، به بهره گیرى نیازمندان اهمّیت نمى دهد.

جامعه اى که به ریاکارى عادت کند، نه فقط از خدا و اخلاق حسنه و ملکات فاضله دور مى شود، بلکه تمام برنامه هاى اجتماعى او از محتوا تهى مى گردد.

روایات در نکوهش ریا بسیار زیاد است. پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «سَیَأْتی عَلى النّاسِ زمانٌ تَخْبثُ فیهِ سَرائِرُهُمْ، وَتَحْسُنُ فِیهِ عَلانِیَتَهُم، طَمَعاً فی الدُّنْیا، لایُریدونَ بِهِ ما عِنْدَ رَبِّهِمْ، یَکُونُ دِینُهُمْ رِیاءاً، لایُخالِطُهُمْ خَوْفٌ، یَعُمُّهُمُ اللهُ بِعِقاب، فَیَدْعُونَهُ دُعاءَ الغَریقِ فَلایَستَجیبُ لَهُمْ زمانى بر مردم فرا مى رسد که به خاطر طمع در دنیا باطنهاى آنها زشت و آلوده و ظاهرشان زیبا مى شود، این در حالى است که علاقه اى به پاداشهاى پروردگارشان ندارند، دین آنها ریا مى شود، و ترس خدا، در دل آنها از بین مى رود، خداوند همه آنها را به عذاب سختى گرفتار مى کند، و هرقدر خدا را مانند شخص غریق بخوانند، هرگز دعایشان مستجاب نمى شود».(7)

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:«إنَّ المُرائى یُدْعى یَوْمَ القِیَامَةِ بِأربعةِ أسْماء: یا کافِرُ! یا فاجِرُ! یا غادِرُ یا خاسِرُ! حَبِطُ عَمَلُکَ، وَبَطَلَ أجْرُکَ، فَلا خَلاصَ لَکَ الْیَوم، فَالْتَمِسْ أجْرَک مِمَّن کُنْتَ تَعْمَلُ لَهُ شخص ریا کار در روز قیامت با چهار نام صدا زده مى شود: اى کافر! اى فاجر!اى حیله گر! واى زیانکار! عملت نابود شده و اجرت باطل گشت، امروز هیچ راه نجاتى ندارى، پاداش خود را از کسى بخواه که براى او عمل کردى».(8)

 

پی نوشت ها:

1. تحف العقول، حکمت 172.

2. همان مدرک، حکمت 132 .

3. یوسف، آیه 106.

4. تفسیر نمونه، ج 10، ص 91 .

5. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 475 اصول کافى، ج 2، ص 292.

6. میزان الحکمه، ج 10، ص 277 وسائل الشیعه، ج 1، ص 35، ابواب مقدّمات العبادات باب 5، ح 10.

7. اصول کافى، ج 2، باب الریاء، ح 14.

8. وسائل الشیعه، ج 1، ص 51، ح 16.

منبع :کتاب گفتار معصومین علیهم السلام ج 1،آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

داشتن 2 گوش ویک زبان


سوال از خدا

از جمله عباراتی که شاید لحظه‌ای درنگ را با خود به ارمغان بیاورد ، کلامی است که می‌گوید: "داشتن دو گوش و یک زبان تصادفی نیست!" تعبیری زیبا که در خود پیامی بس ژرف دارد که اگر مورد عمل قرار گیرد ، شاید بسیاری مشکلات حل شده و یا اصلاً به وجود نیایند. نمی‌دانم گوینده این کلام توجهی به این آیه شریفه داشته است یا نه؟! اما بی‌شک ریشه‌ای دینی دارد. آنجا که خداوند متعال خطاب به اهل کتاب می‌فرماید:

"ها أَنْتُمْ هۆُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ"؛ هان، شما [اهل كتاب‏] همانان هستید كه درباره آنچه نسبت به آن دانشى داشتید محاجه كردید پس چرا در مورد چیزى كه بدان دانشى ندارید محاجه مى‏كنید؟ با آنكه خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید. (آل عمران/66)

درست است که مخاطبان اصلی این آیه اهل کتابی هستند که بی‌دلیل به محاجه می‌پرداختند اما وسعت معنایی آن چنان است که می‌تواند برای هر انسانی در هر عصر و زمانی راهگشا باشد.

 

شناخت معنای آیه

این آیه تذكّر و هشدارى است به اهل كتاب، كه شما در مورد آنچه بدان علم و آگاهى دارید، اشكال‏تراشى و سۆالات بى‏جا مى‏كنید. با آنكه شما زندگى طبیعى حضرت عیسى (علیه السلام) و نیاز او به غذا و مسكن و لباس را دیده‏اید، ولى باز هم در مورد او به گفتگو نشسته‏اید. گروهى او را دروغگو و گروهى فرزند خدا مى‏پندارید. و یا در شناخت محمّد (صلى اللَّه علیه و آله) كه نشانه‏هایش در تورات و انجیل آمده و براى شما شناخته شده است، به بحث و گفتگو مى‏پردازید.

شما كه درباره معلومات، اهل جدال و بحث هستید و به نقطه‏ى توافقى نمى‏رسید، دیگر چه كار به مسأله‏اى دارید كه در مورد آن علم ندارید؟ مثل اینكه مذهب حضرت ابراهیم (علیه السلام) چه بوده است؟

بر اساس تعالیم وحیانی اگر سرچشمه‏ى مباحثات، تحقیق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است: «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ». هر انسانی باید بداند که ندانستن عیب نیست بلکه سخن گفتن در حال ندانستن عیب است

پیام‏ آیه

اسلام از همان آغازین روزهای شکوفایی توجهی خاص به زندگی اجتماعی مردم داشت و تلاش می‌کرد با بیان تعالیمی ارزشمند، جامعه مسلمین را انسجام بخشد. چرا که پیشرفت هر اجتماعی بسته به میزان وحدت و انسجام آنان دارد.

در این زمینه یکی از مهم‌ترین موضوعات نحوه سخن گفتن مردمان با یکدیگر است. چرا که بسیاری از اختلاف‌ها و افتراق‌ها ناشی از بد گفتن‌ها و بد فهمیدن‌هاست. شاید بتوان گفت اولین و اساسی‌ترین شرط در سخن گفتن، آگاهی و علم است. چرا که سخن گفتن بدون علم و از روی حدس و گمان عواقبی بد با خود به همراه خواهد داشت.

بسیار شده است شایعه‌ای بی‌اساس تنها به دلیل گمان اشتباه عده‌ای، جامعه را برای مدتی با وحشت مواجه ساخته باشد. در حالی که اگر نقل‌کنندگان ماجرا ، اندکی تأمل کرده و تلاش می‌نمودند حقیقت را دریابند آبروی انسانی را نمی‌رفت یا وحشتی ایجاد نمی‌شد. نمود بارزی از آن را در ماجرای افک در قرآن مشاهده می‌کنیم:

"إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیمٌ"؛ "آن گاه كه آن [بهتان‏] را از زبان یكدیگر مى‏گرفتید و با زبانهاى خود چیزى را كه بدان علم نداشتید، مى‏گفتید و مى‏پنداشتید كه كارى سهل و ساده است با اینكه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود". (نور/15)

شایعه‌ای که تخریب شخصیت یک فرد را با خود به همراه داشت و ناشی از جهالت افراد از حقیقت ماجرا بود و قرآن با لحنی شدید در برابر آن موضع گرفت.

گوش و دهان

بسیار شده است در اجتماعات مختلف باب سخن در موضوعی خاص ـ سیاسی، فرهنگی، علمی و یا حتی دینی ـ باز می‌شود و با کمال تعجب متوجه می‌شویم که گویا همه در آن زمینه تخصص دارند و برای خود شأنی در اظهار نظر قائلند. مقامی که شاید متخصصان آن فن نیز به راحتی در آن سخن نگویند و چنین خواهد شد که نتیجه‌ای بی‌پایه گرفته شده و یا حکمی اشتباه به نام دین و یا علم زده می‌شود. اشتباهی که شاید با گفتن "من نمی‌دانم" یا "من در این زمینه تخصص ندارم"  به وجود نمی‌آمد.

تاکنون با خود اندیشیده‌اید که چه لزومی دارد یک معلم، یک استاد، یک دکتر، یک دانشمند و ... از همه چیز اطلاع داشته باشد؟؟ چرا واژه "ندانستن" را برای خود و دیگران عیب تلقی می‌کنیم؟؟

چه اشکالی دارد دکتر با مشاهده بیماری‌ای که تاکنون ندیده است مریض خود را به پزشکی آگاه‌تر ارجاع داده و با نسخه‌ای اشتباه جان او را به خطر نیندازد؟!

چه ایرادی دارد پدران و مادران در مواجهه با سۆالات فرزندان از واژه "نمی‌دانم اما از کسی که می‌داند سۆال می‌کنم" استفاده کنند؟! مشکل اینکه استاد سر کلاس با موضوعی جدید از سوی دانشجو مواجه شود چیست که اغلب سعی در پاسخ دادن به تمام سۆالات دانشجو دارند حتی اگر همراه با مغلطه بوده و دور کردن از حقیقت را به همراه داشته باشد در حالی که می‌تواند پاسخ دقیق را جلسات آینده پس از انجام مطالعات بیشتر برای دانشجوی خود بیاورد؟! و نمونه‌های فراوانی از آن که در زندگی روزمره خود به خوبی مشاهده می‌کنیم.

اولین و اساسی‌ترین شرط در سخن گفتن، آگاهی و علم است. چرا که سخن گفتن بدون علم و از روی حدس و گمان عواقبی بد با خود به همراه خواهد داشت

اینجاست که به حکمت کلام شیرین امام علی (علیه السلام) پی می‌بریم که فرمودند: "لاتقل ما لاتعلم بل لاتقل کل ما تعلم؛ آنچه را نمی دانی مگو بلکه همه آنچه را که می دانی نیز مگو". (حکمت 382 نهج البلاغه)

 

نتیجه:

یکی از مهم‌ترین مواردی که در هنگام سخن گفتن باید مورد توجه قرار داده شود ، آگاهی و علم در موضوعات است. بر اساس تعالیم وحیانی اگر سرچشمه‏ى مباحثات، تحقیق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است: «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ». هر انسانی باید بداند که ندانستن عیب نیست بلکه سخن گفتن در حال ندانستن عیب است.


- نظرات (0)