سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

برای چی میخندی

حزن مطلوب

 در مقابل، حزنى كه انسان را متوجه خدا، آخرت و مسؤولیت‌هاى شرعى و اجتماعى اش كند، حزنى مطلوب است؛ حزن از این كه چرا در انجام تكالیف كوتاهى كرده ایم. انسان عاقلى كه مرتكب گناهى شده، اگر متوجه شود این عمل موجب شده كه سعادت آخرت را از دست بدهد، در حالى كه مى‌توانست با انجام دادن كار دیگرى سعادت دنیا و آخرت را كسب كند، محزون مى‌شود. این گونه حزن‌ها اگر به حد افراط نرسد، مطلوب است، اما اگر به حدى برسد كه انسان را از كار و زندگى باز دارد و باعث شود كه فرد تكالیف شرعى خود را نتواند انجام دهد، هیچ فایده‌اى ندارد. غم و غصه‌اى كه موجب شود انسان در زندگى نتواند درس بخواند، عبادت كند، جهاد برود، به اجتماع خدمت كند و سایر فعالیت‌هاى مطلوب دینى را انجام دهد، چه فایده‌اى دارد؟ بنابراین مرتبه‌اى از حزن هم مى‌تواند مطلوب باشد؛ و آن زمانى است كه انسان را وادار به جبران گذشته نماید و تكالیف و كارهاى خیرى كه باعث سعادت آخرت او مى‌شوند انجام دهد.

شادى در گرو تأمین خواست افراد

نكته ای كه باید در نظر داشت این است كه سرور و شادى براى هر كسى وقتى حاصل مى‌شود كه خواسته اش تأمین شود. اما خواسته‌هاى افراد یكسان نیست و شادى افراد با یكدیگر تفاوت دارد؛ براى مثال، وقتى شما مى‌خواهید كودك خردسالتان را شاد كنید ممكن است زمانى این كار را با دادن خوراكى و یا اسباب بازى انجام دهید، و وقتى كودك مقدارى بزرگ تر شد، برایش قصه و داستان تعریف كنید. اینها انواع شادى كودكانه است كه با خوردن، بازى كردن، شنیدن داستان‌هاى خنده دار و نظایر آنها حاصل مى‌شود. اما در سنین جوانى، كسانى كه رشد طبیعى و معقولى دارند و ابعاد روانى آنان رشد پیدا كرده است، دیگر به این چیزها چندان شاد نمى‌شوند. انسان در جوانى خواسته‌هاى دیگرى دارد؛ به جز خواسته‌هایى كه مربوط به جهات بدنى مى‌شود، از نظر روانى هم خواسته‌هایى دارد. جـوان دلش مى‌خواهد شخصیت و احترام داشته باشد. از دوره نوجوانى این خواست در فرد شكوفا مى‌شود و البته گاهى هم حالت بسیار افراطى پیدا مى‌كند؛ مثلا گاهى پرخاش گرى جوان براى این است كه مى‌خواهد شخصیت خودش را نشان دهد. انسان در هر سنى به طور طبیعى خواسته‌هایى دارد كه اگر تأمین گردد شاد مى‌شود. البته برخى خواسته‌هایى هم وجود دارد كه در طول زندگى ادامه دارد؛ مانند نیازهایى كه انسان به خوراك، مسكن و... دارد.

شادى مطلوب در نظر اسلام

اكنون با توجه به نكته‌هایى كه بیان گردید، باید ببینیم كه آیا شادى از نظر اسلام امرى مطلوب است یا نامطلوب؟ در پاسخ باید بگوییم هر نوع شادى كه در جهت كمال معنوى باشد مطلوب است. اگر شما بخواهید كسى را كه آن قدر روحش تعالى پیدا كرده كه جز با مناجات خدا و سرساییدن به آستان الهى شاد نمى‌شود شاد كنید، مسلّماً باید زمینه‌اى را فراهم كنید كه او بتواند به عبادتش بپردازد. امام سجاد(علیه السلام) در یكى از مناجات هایش عرض مى‌كند:

«وَ اسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَیْرِ اُنْسِكَ؛(1) از هر لذتى كه از غیر اُنس با تو بردم استغفار مى‌كنم، هر سرورى كه جز از لقاى تو حاصل شود، براى من گناه است، از چنین شادمانى به تو پناه مى‌برم.»

كسانى آن چنان اوج پیدا مى‌كنند كه جز در اثر اُنس با خدا و مناجات با او و نهایتاً لقاى الهى به چیزى شاد نمى‌شوند، اگر انسان بخواهد چنین كسانى را شاد نماید، باید كارى كند كه مزاحمت‌ها و موانع راهشان برداشته شود و آنها در این مسیر پیشرفت كنند. چنین شادیى است كه ارزش مطلق دارد؛ زیرا شاد كردن چنین مؤمنى براى رسیدن به مقصد خود، هیچ قید و شرطى ندارد. چون اینها جز از راه مشروع شاد نمى‌شوند، شادیشان هم به عبادت خدا و انس با خدا است و همیشه این شادى مطلوب است. اما شادى‌هاى دیگر، ممكن است شادى دنیوى باشد، اما كمك كند به این كه انسان در جهت تكامل معنوى پیشرفت كند یا لااقل مبتلا به گناه نشود، مثل شادى دنیوى كه دو همسر در محیط خانواده با یكدیگر دارند. این نوع شادى مستقیماً ارتباط با خدا و قیامت ندارد، التذاذى است كه دو همسر در محیط خانواده از یكدیگر مى‌برند، اما اگر با قصد قربت انجام شود، مى‌تواند عبادت باشد. اگر هم قصد قربت در كار نباشد، دست كم مانع از ابتلاى به معصیت است. البته این هم مرتبه‌اى از عبادت است؛ زیرا براى جلوگیرى از ابتلاى به معصیت صورت گرفته است.

شادى‌هاى دنیوى كه مؤمنان در زندگى خودشان دارند به این منظور است كه براى انجام عبادات و وظایفشان نشاطى داشته باشند. مزاح مخصوصاً در سفر در حدى كه افراط نشود و موجب لغو و اتلاف وقت نگردد و هم چنین تمسخر، توهین و اذیت دیگران را به دنبال نداشته باشد مطلوب است، تا جایى كه از مستحبات بوده و در اسلام بر آن تأكید شده است. این یك شادى دنیوى است كه موجب جلوگیرى از ملال، افسردگى و خستگى است و به علاوه، از چیزهایى است كه مانع از انجام وظایف بعدى نمى‌شود. فراهم كردن وسایل چنین شادى براى دیگران و نیز شاد شدن خود انسان هم در این حد عیبى ندارد و مطلوب است.

به هر حال، ملاكْ شاد كردن مؤمن است و مؤمن از آن جهتى كه مؤمن است هیچ گاه به گناه شاد نمى‌شود؛ شادى او یامستقیماً در ارتباط با خدا است و یا براى تكامل معنوى و انجام وظایف و یا دست كم براى جلوگیرى از گناه مى‌باشد. البتهبا توجه به نكته آخر، كه گفتیم مراتب ایمان افراد با یكدیگر فرق مى‌كند، طبیعتاً شاد كردن افراد هم فرق مى‌كند و این مسأله منحصر به افراد بالغ نمى‌باشد بلكه شامل بچه‌ها هم مى‌شود. شاد كردن مؤمنى هم كه هنوز در سن طفولیت است و تازه به تكلیف رسیده ثواب دارد. شادكردن او در همان حدى است كه او مى‌فهمد. اگر شما بخواهید وسایل شادى را در حد كسانى كه در اوج معرفت هستند براى یك كودك فراهم كنید، او اصلا درك نمى‌كند و هیچ وقت با آنها شاد نمى‌شود. در هر حال، بیرون آوردن این مؤمن از افسردگى مطلوب است؛ زیرا افسردگى برایش ضرر دارد. البته از بین بردن حزنى كه براى خدا است و باعث این مى‌شود كه فرد در جهت انجام وظایفش موفق تر باشد، مطلوب نیست؛ مثلا ما نباید كسى را كه در مجلس عزاى سیدالشهدا(علیه السلام) مشغول گریه است، براى این كه شاد بشود به خنده بیندازیم؛ زیرا این مجلس اصلا براى گریه كردن و براى غمگین بودن است. این جا جاى شاد كردن نیست، این جا جایى است كه گریه كردن و غمگین بودن مطلوب است. یا اگر كسى را كه در نیمه شب با خدا راز و نیاز مى‌كند و اشكش جارى شده و در حالت حزن قرار دارد، بخندانیم، آیا كار خوبى انجام داده ایم؟! قطعاً این شادى‌ها مطلوب نیست و متقابلا آن حزن‌هایى هم كه انسان را از حركت طبیعى به سوى سعادت دنیوى و اخروى باز دارد نامطلوب است.

البته باید توجه داشته باشیم كه برخى ممكن است به اتكاى اطلاق این گونه روایات، خواسته‌هاى نفسانى خود را ارضا كنند. انسان‌هایى كه مى‌خواهند خوش گذرانى و بذله گویى كنند، بخندند و بخندانند و...، استدلال مى‌كنند به این كه ادخال سرور به مؤمن ثواب دارد! حال آن كه هر ادخال سرورى ثواب ندارد. اگر ادخال سرور در جهت تكامل باشد و لااقل موجب شود كه موانع عبادت و تكامل شخص برطرف گردد و در راه انجام وظایفش نشاطى پیدا كند، مى‌تواند مطلوب باشد، چه خود انسان وسایل آن را فراهم كند، چه دیگران به این شادى كمك كنند.

به هر حال، واقع نگرى و واقع بینى انسان را متوجه این امر مى‌كند كه در این دنیا گرفتارى‌هاى زیادى براى همه انسان‌ها پیش مى‌آید و فقط نوع، شكل و زمان آن با یكدیگر فرق مى‌كند؛ گاهى بیمارى، فقر و گرفتارى است، گاهى از دست دادن عزیزى است، گاهى هم بلاهاى اجتماعى مانند زلزله، سیل و طوفان است. مسلّماً كمك كردن به چنین كسانى كه مبتلا به چنین غم و اندوه‌هایى شده‌اند و از انجام وظایف خود بازمانده‌اند و در نهایت، شاد كردن آنها از بهترین عبادات است. البته باید توجه داشته باشیم كه شرط هر عبادتى قصد قربت است.

________________________________________

1. مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشرة، مناجات الذاكرین.

منبع:

مصباح یزدی، محمد تقی، کتاب پندهاى امام صادق(علیه السلام) به ره جویان صادق


- نظرات (0)

ورّاث بخوانند!

فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (بقره ـ 181)

پس هر كس كه آن (وصیّت را) بعد از شنیدن، تغییر دهد، گناهش تنها بر كسانى است كه آن را تغییر مى‏دهند، همانا خداوند شنوا و داناست.

آیه فوق ممكن است اشاره به این حقیقت باشد كه خلافكاری هاى" وصى" (كسى كه عهده‏دار انجام وصایا است) هرگز اجر و پاداش وصیت كننده را از بین نمى‏برد، او به اجر خود رسیده و تنها گناه بر گردن وصى است كه تغییرى در كمیت یا كیفیت و یا اصل وصیت داده است. و اگر بر اثر خلافكارى وصى، اموال میت به افرادى داده شود كه مستحق نیستند (و آنها نیز از این موضوع بى‏خبر باشند) گناهى بر آنها نیست، گناه تنها متوجه وصى است كه دانسته چنین عمل خلافى را انجام داده است.

در واقع این آیه هشدارى است به كسانى كه در صدد تغییر و یا تبدیل وصیّت دیگران برمى‏آیند. اگر كسى بعد از شنیدن و با خبر شدن از موضوع وصیّت و موارد مصرف آن، دست به تغییر یا تبدیل آن بزند، گناه این تغییر و تبدیل به گردن همان كسى است كه این عمل ناشایست را مرتكب شده است، ولى وصیّت كننده به پاداش خود مى‏رسد.

مثلًا اگر كسى وصیّت كند كه به صد فقیر كمك شود، ولى به جاى صد فقیر، اموال او را به دیگران دهند و آنان نیز خبر نداشته و مال را مصرف كنند، در این صورت وصیّت كننده كه از دنیا رفته، به پاداش كمك به فقرا مى‏رسد و گیرندگان بى‏خبر هم گنهكار نیستند، در این میان، گناه تنها به عهده‏ى كسى است كه وصیّت را تغییر داده است و باید بداند كه خداوند شنوا و آگاه است و كیفر این خیانت را در دنیا و آخرت به او خواهد داد.

در حدیث مى‏خوانیم: وصیّت را اگر چه به نفع یهودى یا نصرانى باشد، تغییر ندهید. (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 159)

 

پیام‏های آیه:

1ـ تغییر وصیّت از سوى دیگران، حرام است. «فَمَنْ بَدَّلَهُ» ، «فَإِنَّما إِثْمُهُ»

2ـ حقّ مالكیّت، بعد از مرگ نیز محترم است و كسى حقّ تغییر وصیّت را ندارد. «فَمَنْ بَدَّلَهُ» ، «فَإِنَّما إِثْمُهُ»

3ـ گناه آگاهانه و مغرضانه، خطرناك‏تر است. «بَعْدَ ما سَمِعَهُ»

4ـ در وصیّت كردن، باید شاهد گرفت. «بَعْدَ ما سَمِعَهُ»

5ـ وصیّت كنندگان، به پاداش مى‏رسند هر چند كسى وصیّت آنان را تغییر دهد. «إِثْمُهُ عَلَى الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ»

در مورد بعضى از وارثان گاه مبلغ ارث پاسخگوى نیاز آنها نیست، جامعیت قوانین اسلام اجازه نمى‏دهد كه این خلاها پر نشود، لذا در كنار قانون ارث قانون وصیت را قرار داده و به مسلمانان اجازه مى‏دهد نسبت به یك سوم از اموال خود (براى بعد از مرگ) خویش تصمیم بگیرند

6ـ ایمان به اینكه ما در محضر خدا هستیم، بهترین عامل تقوى و دورى از تغییر و تبدیل وصیّت مردم است. «فَمَنْ بَدَّلَهُ» ، «إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»

و در ادامه در آیه بعد می خوانیم:

فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (بقره ـ 182)

پس كسى كه از انحراف وصیّت كننده (و تمایل بى‏جاى او به بعض ورثه) یا از گناه او (به اینكه به كار خلافى وصیّت كند،) بترسد و میان آنها را اصلاح دهد، گناهى بر او نیست (و مشمول قانون مجازات تبدیل وصیّت نمى‏شود،) همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.

صاحب تفسیر مجمع البیان كلمه‏ى «جَنَفاً» را به معناى تمایل به انحرافِ ناآگاهانه و كلمه‏ى «إِثْمَ» را به معناى گناه آگاهانه گرفته است.

آنچه در اسلام ممنوع شده، تغییر و تبدیل وصیّت‏هاى صحیح است، ولى اگر وصیّت سبب فتنه مى‏شود و یا خلاف موازین شرع بود، تغییر آن اشكال ندارد.

چنان كه اگر وصیّت كننده بیش از یك سوم اموالش را وصیّت كند، مى‏توان آن مقدار را كم نمود، اگر سفارش به گناه كرد، مى‏توان وصیّت را تغییر داد، یا اگر عمل به وصیّت ایجاد فتنه و فساد مى‏كند، مى‏توان زیر نظر حاكم اسلامى در وصیّت تغییراتى داد. به هر حال در اسلام بن‏بست وجود ندارد و چون مسیر تمام اعمال رسیدن به تقواست، مى‏توان بر اساس تقوا تمام موارد ضد تقوا را اصلاح كرد.

 

ذکر یک نکته:

انسان باید وصیت خود را وسیله‏اى براى جبران و ترمیم كوتاهی هاى گذشته قرار دهد، حتى اگر كسانى از بستگان نسبت به او بى‏مهرى داشتند از طریق وصیت، به آنها محبت كند.

در روایات مى‏خوانیم پیشوایان اسلام مخصوصاً نسبت براى خویشاوندانى كه از در بى‏مهرى با آنها در مى‏آمدند وصیت مى‏كردند و مبلغى را براى آنها در نظر مى‏گرفتند، تا رشته گسسته محبت را دوباره برقرار سازند، بردگان خود را آزاد مى‏كردند یا وصیت به آزادى آنها مى‏نمودند.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ اصل اهم و مهم را باید مراعات كرد. احترام به وصیّت مهم است، ولى رفع فتنه و اصلاح امور مسلمین مهم‏تر است. «فَمَنْ خافَ» ، «فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»

2ـ تغییر وصیّت باید براساس فتنه‏زدایى و اصلاح باشد. «فَمَنْ خافَ» ، «فَأَصْلَحَ»

 

و سخن آخر:

فلسفه وصیت‏

از قانون ارث تنها یك عده از بستگان آن هم روى حساب معینى بهره‏مند مى‏شوند در حالى كه شاید عده دیگرى از فامیل، و احیاناً بعضى از دوستان و آشنایان نزدیك، نیاز مبرمى به كمك هاى مالى داشته باشند.

و نیز در مورد بعضى از وارثان گاه مبلغ ارث پاسخگوى نیاز آنها نیست، جامعیت قوانین اسلام اجازه نمى‏دهد كه این خلاها پر نشود، لذا در كنار قانون ارث قانون وصیت را قرار داده و به مسلمانان اجازه مى‏دهد نسبت به یك سوم از اموال خود (براى بعد از مرگ) خویش تصمیم بگیرند.

آنچه در اسلام ممنوع شده، تغییر و تبدیل وصیّت‏هاى صحیح است، ولى اگر وصیّت سبب فتنه مى‏شود و یا خلاف موازین شرع بود، تغییر آن اشكال ندارد

از اینها گذشته گاه انسان مایل است كارهاى خیرى انجام دهد اما در زمان حیاتش به خاطر نیازهاى مالى خودش موفق به این امر نیست، منطق عقل ایجاب مى‏كند كه او از اموالى كه زحمت تحصیل آن را كشیده براى انجام این كارهاى خیر ، لااقل براى بعد از مرگش محروم نماند.

مجموع این امور موجب شده است كه قانون وصیت در اسلام تشریع گردد و آن را با جمله " حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ" تأكید فرموده است.

البته وصیت منحصر به موارد فوق نیست، بلكه انسان باید وضع دیون خود و اماناتى كه به او سپرده شده و مانند آن را در وصیت مشخص كند، به گونه‏اى كه هیچ امر مبهمى در حقوق مردم یا حقوق الهى كه بر عهده او است وجود نداشته باشد.

در روایات اسلامى تاكیدهاى فراوانى در زمینه وصیت شده، از جمله در حدیثى از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم:

ما ینبغى لامرء مسلم ان یبیت لیلة الا و وصیته تحت راسه: " سزاوار نیست مسلمان شب بخوابد مگر اینكه وصیت‏نامه‏اش زیر سر او باشد." (وسائل الشیعه جلد 13 صفحه 352)

البته جمله "زیر سر بودن "به عنوان تاكید است، و منظور آماده بودن وصیت است.

در روایت دیگرى مى‏خوانیم: من مات بغیر وصیة مات میتة جاهلیة :" كسى كه بدون وصیت از دنیا برود ، مرگ او مرگ جاهلیت است." (وسائل الشیعه جلد 13 صفحه 352)


منابع:

وسائل الشیعه جلد 13

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر نور الثقلین، ج 1

 


- نظرات (0)

مهمترین بدقولی های انسان به خدا

همه مردم، فرقی نمی کند در ایران باشند و یا در کشورهای دیگر، افراد خوش قول را دوست دارند و دلشان می خواهد که به هر نحوی شده با آنها معاشرت کنند و از ارتباط با افراد بدقول نفرت دارند، چرا که تصور آنها این است که آدم های این چنینی هرگز قابل اعتماد نیستند و نمی توان در برنامه های مهم زندگی با آنها شریک شد.

حقیقت این است که اگر تا به حال سعی نکرده اید که به قول ها و وعده هایی که می دهید پایبند باشید و دوستان و اطرافیان، شما را به عنوان یک آدم بدقول می شناسند، این ویژگی منفی می تواند بسیار خطرناک باشد و به رابطه شما با خداوند نیز سرایت کند و چه چیزی بدتر از آن که آدمی در برابر خداوند متعال نیز بدقولی کند و مدام قول بدهد و زیر قولش بزند؟

اگرچه خداوند متعال آن قدر رحیم و بخشنده و مهربان است که در برابر بدقولی های بندگانش صبر دارد و هیچگاه از بنده خود چشم پوشی نمی کند،اما نتیجه بد قولی های زیاد به خداوند آن است که آدمی در برابر شیطان خوش قول می شود، و روزی ندای شیطان را خواهد شنید که:

«و قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُم: و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت‏] شیطان مى‏گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینكه شما را دعوت كردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نكنید«إبراهیم :22»

در این مقاله به معرفی مهمترین بدقولی های آدمی در برابر خداوند متعال می پردازیم، بدقولی هایی که نشان از بی معرفتی آدمی دارد که حتی در برابر آفریدگار خود نیز حاضر به رعایت عهد و پیمان خود نبوده و بارها زیر قولش می زند:

 

اگر فرزندی صالح به ما دهی به یقین از شاکران خواهیم بود

یکی از مهمترین عهد شکنی های انسان در برابر خداوند را می توان این آیه شریفه معرفی کرد که بیشتر افراد آن را در زندگی خود تجربه می کنند و از خداوند متعال فرزندی درخواست می کنند و هرچه به پایان دوران بارداری نزدیک می شوند دست به دعا و مناجات برداشته و از خداوند می خواهند تا فرزندی صالح و سالم به آنان عنایت کند:

امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند: «وَإیّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... فَاِنَّ الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه وَالنّاسِ؛بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود»

«هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْكُنَ إِلَیْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرینَ: اوست کسى که (همه) شما را از یک فرد آفرید; و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامى که با او آمیزش کرد، حملى سبک برداشت، که با وجود آن، به کارهاى خود ادامه مى داد; و چون سنگین شد، هر دو از خدایى که پروردگارشان است خواستند: «اگر فرزند صالحى به ما دهى، به یقین از شاکران خواهیم بود.»«الأعراف:189»

اما هنگامی که فرزند سالم و تندرست متولد شد، زیر قولشان می زنند و عهد و پیمان خود را به کلی فراموش می کنند و می گویند:

اگر فرزند ما سالم است به پدر و مادرش رفته است.

اگر فرزند ما زیباست به برادرش رفته است.

اگر فرزند ما تندرست است به دلیل تغذیه خوب و مناسب مادر بوده است و انگار نه انگار که خداوند این فرزند سالم و تندرست را به آنان عنایت کرده است.

«فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فیما آتاهُما فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِكُون: امّا هنگامى که خداوند فرزند صالحى به آنها [= پدران و مادران از نسل آدم ] داد، (موجودات دیگر را در این موهبت مۆثر دانستند; و) براى خدا، در این نعمت که به آنها بخشیده بود، همتایانى قائل شدند; خداوند برتر است از آنچه همتاى او قرار مى دهند»«الأعراف: 190»

قول
اگر پولدار شویم به فقیران کمک می کنیم

یکی دیگر از بدقولی های انسان که خداوند متعال آن را در آیات الهی بیان می کند، این است که آدمی در دوران فقر مدام از خداوند می خواهد که به او ثروتی عنایت کند به این شرط که اگر او ثروتمند شد به فقیران و مستمندان کمک خواهد کرد:

«وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ: و از آنان كسانى‏اند كه با خدا عهد كرده‏اند كه اگر از كَرَم خویش به ما عطا كند، قطعاً صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد.»«توبه:75»

اما جالب این جاست که همین فرد، وقتی از فضل و رحمت خداوند بهره مند می شود و ثروتی در اختیار او گذاشته می شود، قول و قرار های خودش را با خداوند به کلی فراموش می کند:

فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ: پس چون از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بُخل ورزیدند و به حال اعراض روى برتافتند.( التوبة :76)

 

اگر مشکلاتم حل شود آدم خوبی می شوم

قبل از کنکور: خداوندا اگر امسال در کنکور قبول شوم آدم خوبی می شوم.

بعد از کنکور: واقعا کلاس هایی که رفتم جواب داد.

قبل از تصادف: خدایا اگر از این تصادف جان سالم به در ببرم تا آخر عمر بندگیت را می کنم.

بعد از تصادف: اگر کسی دست فرمان من را نداشت حتما مرده بود.

و هزاران مثال مانند این دو مثال که افراد در مواقع سختی و گرفتاری و مشکلات به خدای خود صد ها قول می دهند و بعد از رفع مشکلات زیر قولشان می زنند:

همین فرد،وقتی از فضل و رحمت خداوند بهره مند می شود و ثروتی در اختیار او گذاشته می شود،قول و قرار های خودش را با خداوند به کلی فراموش می کند: فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ: پس چون از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بُخل ورزیدند، و به حال اعراض روى برتافتند

«هُوَ الَّذی یُسَیِّرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِی الْفُلْكِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِریحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها ریحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرین: او كسى است كه شما را در خشكى و دریا مى‏گرداند، تا وقتى كه در كشتیها باشید و آنها با بادى خوش، آنان را ببرند و ایشان بدان شاد شوند [بناگاه‏] بادى سخت بر آنها وَزَد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و یقین كنند كه در محاصره افتاده‏اند، در آن حال خدا را پاكدلانه مى‏خوانند كه: «اگر ما را از این [ورطه‏] برهانى، قطعاً از سپاسگزاران خواهیم شد.» «یونس:22»

اما همین که نجات پیدا می کنند به گناه و فساد و تباهی خود در زمین ادامه می دهند:

«فَلَمَّا أَنْجاهُمْ إِذا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ مَتاعَ الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُمَّ إِلَیْنا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ : پس چون آنان را رهانید، ناگهان در زمین بناحقّ سركشى مى‏كنند. اى مردم، سركشى شما فقط به زیان خود شماست. [شما] بهره زندگى دنیا را [مى‏طلبید]. سپس بازگشت شما به سوى ما خواهد بود. پس شما را از آنچه انجام مى‏دادید باخبر خواهیم كرد.» «یونس:23»

آنچه ذکر شد تنها بخشی از مهمترین بدقولی های انسان به خداوند در آیات الهی است، اما سوال پایانی آن است که نتیجه بدقولی های انسان به مردم و به خداوند چیست؟

آیات و روایات اسلامی پیامدهای مختلفی را برای بدقولی بیان کرده اند که در این نوشتار تنها به یکی از آنها اشاره می کنیم، پیامدی با عنوان نفرت خداوند و مردم از شما، چنانچه امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند:

«وَإیّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... فَاِنَّ الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه  وَالنّاسِ؛ بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود.» « نهج البلاغه، نامه 53»


- نظرات (0)

نوعى بى‏تقوایى نسبت به حقوق دیگران

وصیت قبل از مرگ

در آیه 180 سوره مبارکه بقره به جاى كلمه "مال" كلمه "خیر" گفته شده است فرموده اگر "چیز خوبى" از خود به یادگار گذارده وصیت كند. این تعبیر نشان مى‏دهد كه اسلام ثروت و سرمایه‏اى را كه از طریق مشروع به دست آمده باشد و در مسیر سود و منفعت اجتماع به كار گرفته شود خیر و بركت مى‏داند و بر افكار نادرست آنها كه ذات ثروت را چیز بدى مى‏دانند ، خط بطلان مى‏كشد و از زاهد نمایان منحرفى كه روح اسلام را درك نكرده و زهد را با فقر مساوى مى‏دانند و افكارشان سبب ركود جامعه اسلامى و پیشرفت استثمارگران مى‏شود بیزار است.

ضمناً این تعبیر اشاره لطیفى به مشروع بودن ثروت است، زیرا اموال نامشروعى كه انسان از خود به یادگار مى‏گذارد خیر نیست بلكه شر و نكبت است.

كُتِبَ عَلَیْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ (بقره ـ 180)

بر شما مقرّر شده كه چون یكى از شما را (نشانه‏هاى) مرگ فرا رسد، اگر مالى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیكان به طور شایسته وصیّت كند، این كار حقّ و شایسته پرهیزكاران است.

بعضى‏ها فكر مى‏كنند وصیّت كردن، زمینه‏ى زود مردن است، در حالى كه یك نوع دوراندیشى است و اینكه مى‏فرماید: هنگام مرگ وصیّت كنید. چون آن لحظه، آخرین فرصت است وگرنه مى‏تواند سالها قبل از فرا رسیدن مرگ، وصیّت كند.

جمله "كتب علیكم" ظاهر در وجوب است به همین دلیل این تعبیر در مورد وصیت موضوع تفسیرهاى مختلفى قرار گرفته:

1- گاه گفته مى‏شود وصیت كردن در قوانین اسلامى هر چند عمل مستحبى است اما چون مستحبّ بسیار مۆكد است از آن با جمله" كُتِبَ عَلَیْكُمْ" تعبیر شده، و ذیل آیه آن را تفسیر مى‏كند، زیرا مى‏گوید: حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ، اگر این یك حكم وجوبى بود باید بگوید حقا على المۆمنین.

2- بعضى دیگر معتقدند كه این آیه قبل از نزول احكام ارث است، در آن وقت وصیت كردن در مورد اموال واجب بوده، تا ورثه گرفتار اختلاف و نزاع نشوند اما بعد از نزول آیات ارث این وجوب نسخ شد، و به صورت یك حكم استحبابى در آمد، حدیثى كه در تفسیر "عیاشى" ذیل این آیه آمده است نیز این معنى را تایید مى‏كند.                       

3- این احتمال نیز وجود دارد كه آیه ناظر به موارد ضرورت و نیاز باشد یعنى در جایى كه انسان مدیون است یا حقى به گردن او است كه در آنجا وصیت كردن لازم است (ولى از میان این تفاسیر تفسیر اول نزدیكتر به نظر مى‏رسد).

اسلام سفارش مى‏كند اگر در میان فامیل كسانى هستند كه از ارث محرومند و یا سهم ارث آنان اندك است با وصیّت، در مورد توسعه‏ى سهمیّه آنان اقدام نماید، ولى اگر كسى در این وصیّت رعایت عدالت نكند و یا ظلمى را روا دارد، گناه كبیره انجام داده است. (سفینة البحار، «وصى»)

پس با این مقدمه می توان نتیجه گرفت که: بعضى وصیّت كردن را واجب دانسته‏اند، امّا از جمله‏ى «حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ» استفاده مى‏شود كه این عمل مستحبّ است وگرنه مى‏فرمود: «حقا على المۆمنین»

در آیه‏ى شریفه به جاى كلمه «مال» از كلمه «خَیْراً» استفاده شده تا روشن شود كه مال و ثروت، مایه‏ى خیر و نیكى است و آنچه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته، مال حرام یا علاقه‏ى زیاد به مال یا ترجیح دادن مال بر كمالات فردى و نیازهاى اجتماعى و یا استثمار مردم براى تحصیل آن است.

وصیّت باید بر اساس «بِالْمَعْرُوفِ» یعنى عقل‏پسند باشد، نه از روى كینه و انتقام و یا مهرورزى‏هاى بى‏جا و بى‏رویه. چون از ارث، تنها بعضى از بستگان بهره‏مند مى‏شوند آن هم به مقدار معیّن، لذا اسلام سفارش مى‏كند اگر در میان فامیل كسانى هستند كه از ارث محرومند و یا سهم ارث آنان اندك است با وصیّت، در مورد توسعه‏ى سهمیّه آنان اقدام نماید، ولى اگر كسى در این وصیّت رعایت عدالت نكند و یا ظلمى را روا دارد، گناه كبیره انجام داده است. (سفینة البحار، «وصى»)

در لابلاى متون روایى آمده است: شخصى با داشتن كودكانى صغیر، تمام اموال‏ خود را در راه خدا بخشید. چون پیامبر صلى اللَّه علیه و آله متوجّه شدند، پرسیدند با این مرده چه كردید؟ گفتند: او را دفن كردیم. فرمود: اگر قبلًا به من خبر داده بودید، اجازه نمى‏دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنید، چرا كه او با داشتن این همه فرزند، براى آنان هیچ مالى نگذاشته و همه را در راه خدا داده است. (سفینة البحار، «وصى»)

ارث، نفقه

وصیّت، كار دقیقى است كه اگر خداى ناكرده با بى‏توجّهى انجام شود و بعداً عامل فتنه و ناراحتى‏هایى گردد، تمام كارهاى خیر محو مى‏شود. از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله روایت شده است كه فرمودند:

گاهى انسان شصت سال عبادت مى‏كند، ولى چون وصیّت نامه‏ى خود را عادلانه تنظیم نمى‏كند، به دوزخ مى‏رود. (نهج الفصاحة، جمله 626)

وصیّت، نشانه‏ى آن است كه مالكیّت انسان حتّى بعد از مرگ در مورد قسمتى از دارایى‏هایش ادامه دارد.

مقدار وصیّت، یك سوم مال است و اگر شخصى در مورد بیش از این مقدار وصیّت كند، اجازه‏ى وارثان شرط است. براى اینكه یاد بگیریم چگونه وصیّت كنیم، بهتر است وصیّت نامه‏هاى اولیاى خدا، شهدا و علما را بخوانیم.

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: هر كس ابتدا به عهده بگیرد كه وصیّت شخصى را انجام دهد، ولى سپس بدون عذر آن را رها كند، هیچ عملى از او قبول نمى‏شود و تمام فرشتگانِ میان آسمان و زمین او را لعنت مى‏كنند و دائماً در غضب خداوند است و در برابر هر كلمه‏ى «یا ربّ» كه مى‏گوید، یك لعنت بر او نثار مى‏شود و پاداش تمام كارهاى قبلى او به پاى وصیّت كننده ثبت مى‏گردد. (تفسیر أطیب البیان)

 

آثار و بركات وصیّت‏

1 وصیّت، نشانه‏ى دقّت و اهل حساب بودن است.

2 وصیّت، نشانه‏ى احترام به حقوق دیگران است.

3 وصیّت، انجام امور خیرى است كه از آن غفلت شده و تداوم عمل صالح، پس از مرگ است.

4 وصیّت، راهى براى پركردن خلأهاى اقتصادى و تعدیل ثروت است.

رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرموده‏اند:

هر كس با وصیّت از دنیا برود، گویا شهید مرده است. (وسائل، ج 13، ص 352)

وصیّت براى والدین و بستگان، عامل تجدید محبّت و یك نوع قدرشناسى است.

لذا در آغاز آیه وصیّت، والدین مطرح شده‏اند تا علاوه بر سهم ارث، وصیّت به نوعى تنظیم شود كه نفعش به آنان نیز برسد كه این خود از مصادیق احسان است.

از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله روایت شده است كه فرمودند: گاهى انسان شصت سال عبادت مى‏كند، ولى چون وصیّت نامه‏ى خود را عادلانه تنظیم نمى‏كند، به دوزخ مى‏رود

اقسام وصیّت‏

1- واجب: مثل وصیّت به حقّ اللَّه، حقّ الناس، قضاى نماز و عبادات دیگر، پرداخت حقوق واجبه مانند خمس، زكات، دیون، بدهكارى‏هاى مردم.

2- مستحبّ: مثل وصیّت به امور خیریّه.

3- مباح: مثل وصیّت فرزندان به نوع شغل، حرفه، لباس، طعام.

4- مكروه: مثل وصیّت به مقبره سازى.

5- حرام: مثل وصیّت به ایجاد مراكز فساد، انتشار كتب ضالّه.

 

پیام‏های آیه:

1ـ گرچه با مرگ، انسان از دنیا مى‏رود، امّا پرونده‏ى عمل او با كارهایى نظیر وصیّت باز مى‏ماند. «إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ»،«الْوَصِیَّةُ»

2ـ مال و ثروت، اگر در راه درست مصرف شود خیر است. «إِنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ»

3ـ در وصیّت باید علاوه بر ارث، براى والدین و نزدیكان سهمى قرار داد. «الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ»

4ـ وصیّت باید بر اساس عرف پسندیده‏ى جامعه باشد. «الْوَصِیَّةُ» ، «بِالْمَعْرُوفِ»

5ـ ترك وصیّت، نوعى بى‏تقوایى نسبت به حقوق دیگران است. «الْوَصِیَّةُ» ، «حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

وسائل الشیعه، ج 13

تفسیر الطیب البیان

 


- نظرات (0)

شهیدزنده است

وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ (بقره ـ 154)

و به آنها كه در راه خدا كشته مى‏شوند مرده نگوئید، بلكه آنان زنده‏اند، ولى شما نمى‏فهمید.

در جنگ بدر، چهارده نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند كه شش نفر آنها از مهاجران و هشت نفر از انصار بودند. برخى از مردم مى‏گفتند: فلانى مُرد. این آیه نازل شد و آنان را از این تفكّر نهى كرد. (تفسیر مجمع البیان)

شهدا، نه تنها نامشان یا آثار كارهایشان زنده و باقى است، بلكه یك زندگى واقعى برزخى دارند. زندگى‏اى كه در آن رزق و شادى و بشارت است، زندگى در جوار رحمت خدا كه در آن حزن و ترس وجود ندارد.

شهادت در راه خدا، شامل كشته شدن در میدان نبرد، ترور و سوء قصد دشمنان، كشته شدن مومنان در دفاع از جان و ناموس و مال، در هر مكان و زمان مى‏شود.

آیه ، پاسخی به گفته‏هاى مسموم است:

البته در هر نهضتى گروهى راحت طلب و ترسو خود را كنار مى‏كشند و علاوه بر اینكه خودشان كارى انجام نمى‏دهند سعى در دلسرد كردن دیگران دارند.

همین كه حادثه ناگوارى رخ مى‏دهد، اظهار تأسف مى‏كنند و آن را دلیل بر بى نتیجه بودن آن قیام مى‏پندارند، غافل از اینكه هیچ هدف مقدس و گرانبهایى بدون دادن قربانى یا قربانی ها به دست نیامده و این یكى از سنن این جهان است.

قرآن كریم مکرّر از این دسته سخن به میان آورده و آنها را سخت سرزنش مى‏كند.

گروهى از این قماش مردم در آغاز اسلام بودند كه هرگاه كسى از مسلمانان در میدان جهاد به افتخار شهادت نائل مى‏آمد مى‏گفتند فلانى مرد! و با اظهار تأسف از مردنش، دیگران را مضطرب مى‏ساختند.

خداوند در پاسخ این گفته‏هاى مسموم پرده از روى یك حقیقت بزرگ بر مى‏دارد و با صراحت مى‏گوید: شما حق ندارید كسانى را كه در راه خدا جان مى‏دهند مرده بخوانید آنها زنده‏اند، زنده جاویدان، و از روزی هاى معنوى در پیشگاه خدا بهره مى‏گیرند، با یكدیگر سخن مى‏گویند، و از سرنوشت پربارشان كاملاً خشنودند، اما شما كه در چهار دیوارى محدود عالم ماده محبوس و زندانى هستید این حقایق را نمى‏توانید درك كنید.

شهادت در راه خدا، شامل كشته شدن در میدان نبرد، ترور و سوء قصد دشمنان، كشته شدن مۆمنان در دفاع از جان و ناموس و مال، در هر مكان و زمان مى‏شود

نکات آیه:

1- چگونگى حیات جاودانى شهیدان‏

در اینكه حیات و زندگى شهیدان چگونه است؟

در میان مفسران گفتگو است، بدون شك ظاهر آیه این است كه آنها داراى یك نوع حیات برزخى و روحانى هستند چرا كه جسمشان از هم متلاشى شده و به گفته امام صادق(علیه السلام) آن حیات با بدنى است مثالى (بدن مجرد از ماده معمولى و همگون این بدن) كه تفسیر آن در سوره مومنون آیه 100 وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ آمده است. (تفسیر نور الثقلین جلد 3 صفحه 559 ذیل آیه 100 سوره مۆمنون)

بعضى از مفسران این زندگى را به عنوان یك" حیات غیبى" و مخصوص به شهداء دانسته‏اند و گفته‏اند : ما توضیح بیشترى درباره چگونگى این زندگى و طرز استفاده از آن را در اختیار نداریم.

بعضى دیگر حیات را در اینجا به معنى هدایت، و مرگ را به معنى گمراهى دانسته‏اند، و گفته‏اند معنى آیه این است كه هر كس كشته شد نگوئید گمراه است، بلكه او هدایت شده است و بعضى دیگر حیات جاوید شهیدان را زنده ماندن نام آنها و مكتب آنها مى‏دانند.

ولى با توجه به آنچه گفتیم روشن مى‏شود كه هیچ یك از این احتمالات قابل قبول نیست، نه لزومى دارد كه آیه را به معانى مجازى تفسیر كنیم و نه مسأله حیات برزخى را مخصوص شهیدان بدانیم، بلكه شهیدان داراى حیات روحانى و برزخى هستند با این امتیاز كه در قرب رحمت پروردگارند و متنعم به انواع نعمت هاى او مى‏باشند.

2- مكتبى كه به شهادت افتخار مى‏كند

اسلام با ترسیمى كه از مسأله شهادت در آیه فوق و آیات دیگر قرآن كرده است، عامل بسیار مهم تازه‏اى را در مبارزه حق در برابر باطل وارد میدان ساخته است، عاملى كه كاربرد آن از هر سلاحى بیشتر، و تأثیر آن از همه برتر است، عاملى كه مى‏تواند خطرناك ترین و وحشتناك ترین سلاح هاى عصر و زمان ما را در هم بشكند، چنان كه در تاریخ انقلاب اسلامى كشور ما ایران با كمال وضوح این حقیقت را با چشم دیدیم كه عشق به شهادت ، على رغم تمام كمبودهاى ظاهرى عامل پیروزى سربازان اسلام در برابر قدرت هاى بزرگ شد.

و اگر در تاریخ اسلام و حماسه‏هاى جاویدان جهادهاى اسلامى و شرح ایثارگری هاى كسانى را كه با تمام وجودشان در راه پیشبرد این آئین پاك جان فشانى كردند دقت كنیم مى‏بینیم یك دلیل مهم همه ی آن پیروزی ها همین بود كه، اسلام در تعلیمات خود این درس بزرگ را به آنها آموخته بود كه شهادت در راه خدا و در طریق حق و عدالت به معنى فناء و نابودى و مرگ نیست، بلكه سعادت است و زندگى جاویدان و افتخار ابدى.

شما حق ندارید كسانى را كه در راه خدا جان مى‏دهند مرده بخوانید آنها زنده‏اند، زنده جاویدان، و از روزی هاى معنوى در پیشگاه خدا بهره مى‏گیرند، با یكدیگر سخن مى‏گویند، و از سرنوشت پربارشان كاملا خشنودند، اما شما كه در چهار دیوارى محدود عالم ماده محبوس و زندانى هستید این حقایق را نمى‏توانید درك كنید

سربازانى كه چنین درسى را در این مكتب بزرگ آموخته‏اند هرگز قابل مقایسه با سربازان عادى نیستند، سرباز عادى به حفظ جان خود مى‏اندیشد، اما آنها براى حفظ مكتب پیكار مى‏كنند و پروانه‏وار مى‏سوزند و قربانى مى‏شوند و افتخار مى‏كنند.

3- زندگى برزخى و بقاى روح‏

ضمناً از این آیه موضوع بقاى روح و زندگى برزخى انسان ها (زندگى پس از مرگ و قبل از رستاخیز) به روشنى اثبات مى‏شود و پاسخ صریحى است به كسانى كه مى‏گویند : قرآن به مسأله بقاى روح و زندگى برزخى اشاره‏اى نكرده است.

 

پیام‏های آیه:

1ـ نگرش هاى محدود مادّى را باید با ایمان به خدا و گفته‏هاى او تكمیل و تصحیح كرد. «لا تَقُولُوا»

تكالیف سخت، نیاز به پشتوانه اعتقادى و جبران خسارت‏ها دارد. آرى، كسى كه بداند زنده است، به شهادت رو مى‏كند. «لا تَقُولُوا» ، «أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ»

3ـ شهادت، زمانى ارزش دارد كه در راه خدا باشد. «فِی سَبِیلِ اللَّهِ»

4ـ پیكار در راه دین، از ارزش هاى والا در پیشگاه خداوند است. «یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»

5ـ روح، بعد از مرگ باقى است، هر چند جسم و بدن متلاشى شود. «أَحْیاءٌ»

6ـ سرچشمه بسیارى از تحلیل‏ها، ناآگاهى از واقعیّات است. «لا تَقُولُوا»، «لا تَشْعُرُونَ»


منابع:

تفسیر نور الثقلین جلد 3

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج1

 


- نظرات (0)

واردمیشی اجازه بگیر

بسم الله

وارد هر خانه ای که می شوید در می زنید و اجازه می گیرید، زیرا برای ورود به هر حریمی ادب حکم می کند اجازه بگیرید. در این عالم هم برای هر کار و عملی نیاز به اذن و اجازه خداوند داریم زیرا تمام عالم حریم و محضر خداوند است.

فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُۆْذَنَ لَكُمْ

پس داخل آن مشوید تا به شما اجازه داده شود.(نور/28)

خداوند مالک و صاحب حقیقی و اصلی این جهان است. هر آنچه در آسمان و زمین و کهکشان ها وجود دارد در ید قدرت او است و ما برای شروع هر کاری اعم از کوچک و بزرگ به معنایی وارد حریم خداوند می شویم و نیاز به اذن و اجازه و استعانت از پروردگار مطلق داریم.

 

اذن و اجازه از صاحب خانه

واٍژه اذن در قرآن به معنای امکان تداوم تأثیر بر طبق مشیت الهی و اراده خاص وی به کار رفته است. یعنی تداوم و استمرار افاضه از جانب خداوند به گونه ای که تأثیر در عالم تکوین بر اذن خداوند متوقف است .

به عبارتی خداوند خاصیت تأثیر هر نیروی عاملی را در همان حالت به آن می بخشد. به این معنا که حالت تأثیری را استمرار می بخشد و افاضه خود را در آن زمان قطع نمی کند وگرنه هیچ نیروی عاملی نمی تواند اندک تأثیری بگذارد.

وَمَا تَشَاۆُونَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ

و تا خدا پروردگار جهان ها نخواهد [شما نیز] نخواهید خواست. (تکویر/29)

این اراده، اراده حادثه است که امکان تاثیر و تاثر در عالم طبیعت را برای اشیاء فراهم می سازد و بدون آن، هیچ عامل طبیعی نمی تواند در جهان هستی تاثیر بگذارد. مقصود از تداوم افاضه در عالم تکوین همین معناست.

وَ مَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ

هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند. (بقره/102)

اگر اذن خداوند یعنی افاضه امکان تأثیر از جانب خدا نباشد ، امکان ندارد سحر آنان تأثیری بگذارد. چون عوامل تاثیر در عالم هستی متأثّر از تاثیر ذات حق تعالی است زیرا ؛ لا موثر فی الوجود الا الله و جمله ممکنات در ذات خود نیازمندند و همان گونه که ممکنات ذاتاً محتاج افاضه اند ، اثر آن ها در عالم طبیعت که از ممکنات است ، محتاج افاضه است.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)فرموند: چون روز قیامت شود به بنده خدا امر می شود که وارد آتش دوزخ شود، چون نزدیک دوزخ می شود می گوید بسم الله الرحمن الرحیم و پا در دوزخ می نهد. آتش دوزخ هفتاد هزار سال راه از او دور می شود

گیاه نیز اجازه می گیرد:

وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ

و زمین پاك [و آماده] گیاهش به اذن پروردگارش برمى‏آید. (اعراف /58)

گیاه با افاضه امکان تاثیر حاصل از جانب پروردگار می روید به اصطلاح قرآن، این همان معنای اذن در تکوین است که از آیه مبارکه (انسان /30) استفاده می شود.

و َمَا تَشَاۆُونَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیمًا حَكِیمًا

و تا خدا نخواهد [شما] نخواهید خواست. قطعاً خدا داناى حكیم است. تنها مۆثر در تحقق افعال هر چه باشد اعم از اختیاری و غیر اختیاری ، خداست.

اوست که به عوامل مۆثر توان اثر گذاری و توان تداوم آن را ارزانی داشته است.

وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ یُۆْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ

و دل ها و دیدگانشان را برمى‏گردانیم [در نتیجه به آیات ما ایمان نمى‏آورند] چنانكه نخستین بار به آن ایمان نیاوردند و آنان را رها مى‏كنیم تا در طغیانشان سرگردان بمانند.

یعنی کشش ها ، میل ها و دیدگان آنان دگرگون شد و همان ها بودند که موجب این دگرگونی گردیدند. پس حال که هر چیزی در این عالم تعلق به خدای واحد، احد، صمد دارد. گفتن بسم الله الرحمن الرحیم، اذن و اجازه از خداوند و استعانت از ذات لایزال او ایت ، آن را فراموش نکنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم
ادب در شروع کار

خداوند متعال برای اینکه به انسان ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند ، هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرده و علمای شیعه و سنی از رسول خدا نقل کرده اند:

کل امر ذی بال لم یبدا فیه به بسم الله فهو ابتر

هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است.

بنابراین اگر انسان کاری را با نام خدا شروع نکند هرگز به مقصد نمی رسد زیرا ؛ به بیانی اذن و اجازه کار از صاحب عالم گرفته نشده است.

خدای سبحان با آغاز سوره فاتحه الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید. معلوم می شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ، ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است.

هرچه به نام خدا نباشد او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد ، لا شیء است به صورت شیء. بقاء فقط از خداست و کاری که برای وجه الله نباشد پایدار نیست.

كُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ*وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

هر چه بر [زمین] است فانى ‏شونده است *و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند. (26/27 الرحمن)

اگر انسان کاری را با نام خدا شروع نکند هرگز به مقصد نمی رسد زیرا به بیانی اذن و اجازه کار از صاحب عالم گرفته نشده است

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتن بسم الله الرحمن الرحیم یعنی هم با نام خدا شروع می کنم هم از ذات پاکش استمداد می طلبم هم اذن و اجازه از صاحب عالم می گیرم.

هنگامی که کارها را با تکیه بر قدرت خداوند آغاز می کنیم، خداوندی که قدرتش مافوق همه قدرت هاست سبب می شود که از نظر روانی نیرو و توان بیشتری در خود احساس کنیم، مطمئن تر باشیم بیشتر بکوشیم، از عظمت مشکلات نهراسیم و مأیوس نشویم و نیت و عمل خود را پاک تر و خالص تر کنیم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموند: چون روز قیامت شود به بنده خدا امر می شود که وارد آتش دوزخ شود، چون نزدیک دوزخ می شود می گوید : بسم الله الرحمن الرحیم و پا در دوزخ می نهد. آتش دوزخ هفتاد هزار سال راه از او دور می شود. (منهج الصادقین .ج1.ص33)

در روایت دیگری آمده چون بنده خدا را پای میزان حساب حاضر می کنند و نامه اعمال او را در حالی که مملو از افعال و کردار زشت است به دست او می دهند ، در حین گرفتن نامه اعمال بنابر عادتی که در دنیا به گفتن بسم الله الرحمن الرحیم داشته این ذکر را به زبان جاری می کند و نامه اعمال را به دست می گیرد .

چون نامه اعمال را می گشایند آن را سفید می بینند در حالی که هیچ نوشته و عمل بدی در او نمی بیند. بنده گنهکار به فرشتگانی که حاضرند می گوید: در این نامه عمل چیزی نوشته نشده است که بخوانم. فرشتگان می گویند: در همین نامه تمام اعمال بد تو نوشته بود اما به برکت و عظمت بسم الله ... همه آنها محو شد. (منهج الصادقین ج.1ص33)




- نظرات (0)

مراقب باشیم قرآن نفرینمان نکند!

به طور مثال امام محمد باقر(علیه‌السلام) در حدیثی زیبا به بیان و شرح این واقعه پرداخته و می‌فرماید: «قرآن را یاد بگیرید، چون قرآن در روز قیامت در نیكوترین و زیباترین چهره‏‌ها می‌آید و تمام مخلوقات به او نگاه می‌كنند، مردم در آن روز یك صد و بیست هزار صف می‌باشند؛ هشتاد هزار صف از امت رسول خدا(صلی‌الله‌ علیه ‌و آله) و چهل هزار صف از سایر امت‌ها.

قرآن به صورت مردى می‌آید در برابر صف مسلمانان قرار گرفته و سلام‏ می‌كند، همه به او نگاه می‌كنند و می‌گویند: «لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الْحَلِیمُ الْكَرِیم» این مرد از زمره مسلمانان است و ما او را به اوصاف و صفاتش می‌شناسیم، جز آن‌ كه درجه او از ما بالاتر است.

سپس از مقابل صف مسلمین می‌گذرد تا در مقابل صف شهداء قرار می‌گیرد و شهداء به او نگاه می‌كنند و می‌گویند: «لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الرَّبُّ الرَّحِیم» این مرد از زمره شهداء است، ما او را با صفات و روش می‌شناسیم، جز آن‌ كه او درجه‌اش از ما بالاتر است.

قرآن از آن‌جا نیز می‌گذرد تا می‌رسد به صف پیامبران و مرسلین‏، در آن‌جا به صورت یك پیغمبر در آمده و پیامبران به او نگاه می‌كنند و می‌گویند: «لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الْحَلِیمُ الْكَریم» ما او را به صفت و سیره و روشش می‌شناسیم، جز آن‌كه او داراى فضل و برترى بسیاری نسبت به ماست.

پس تمام پیامبران جمع شده و به نزد رسول الله(صلی‌الله ‌علیه ‌و آله) می‌آیند و می‌پرسند: « ای محمد، این شخص كیست؟!» رسول خدا(صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله) می‌فرماید: این حجت خداست بر بندگانش.

قرآن سلام می‌كند و از آن‌جا می‌گذرد تا می‌رسد به صف فرشتگان و به صورت یک فرشته مقرب جلوه می‌کند، ملائكه می‌گویند: «تَعَالَى رَبُّنَا وَ تَقَدَّس» این فرشته را به صفات و روش می‌شناسیم، جز آن‌كه او نزدیك‌ترین ملک به خداست.‌

روایات، تصریح کرده‌اند که روز قیامت، قرآن کریم هم شفاعت می‌کند و هم شکایت؛ اگر در دنیا اهل تلاوت قرآن و عمل به فرامین آن باشیم، او از ما شفاعت کرده و در بهترین جایگاه‌های بهشت برین قرار می‌دهد، ولی اگر خدای ناکرده قرآن را مهجور قرار داده و اصلاً اهل تلاوت آن نباشیم و به دستورات آن عمل نکنیم، همین قرآن که رحمت و شفا است، روز قیامت از ما شکایت کرده و برای ما طلب عذاب می‌کند

قرآن از آن‌جا نیز می‌گذرد تا می‌رسد به پیشگاه حضرت «حق» تبارك و تعالى و خود را در زیر عرش به زمین می‌افكند.

خداوند تبارك و تعالى به او می‌فرماید: اى حجت من در روى زمین، شفاعت كن كه شفاعتت مورد قبول است. قرآن سر خود را بلند می‌كند و خداوند تبارك و تعالى از او می‌پرسد: بندگان مرا چگونه یافتى؟

قرآن می‌گوید: بعضى از بندگانت حق مرا محفوظ داشتند و بر من مواظبت داشتند؛ برخى دیگر حق من را ضایع كرده و سبك شمردند و مرا دروغ پنداشتند؛ و حال آن‌كه من حجت تو بر جمیع بندگانت بودم.

در این هنگام خداوند تبارك و تعالى می‌فرماید: سوگند به عزت و جلالم، من امروز بر اساس حجیّت تو، خلایق را به بهترین پاداش‏‌ها و نیكوترین ثواب‏‌ها اجر و مزد می‌دهم، یا این‌که به سخت‏‌ترین عقاب‏‌ها و دردناك‏‌ترین عذاب‏‌ها گرفتار می‌کنم.

سپس حضرت فرمودند: قرآن می‌آید و در مقابل مردى از شیعیان كه در دنیا قرآن را می‌شناخت و به آن عمل می‌کرد، می‌ایستد و به او می‌گوید: آیا تو من را می‌شناسى؟ آن مرد شیعه در پاسخ قرآن می‌گوید: نه نمی‌شناسم! قرآن می‌گوید: من آن كسى هستم كه در شب‌هاى تار، براى قرائت و تلاوت من، خواب را از چشم خود ربودى و به تدبر و تفكر در آیات من به بیدارى گذرانیدى و عیش و راحت خود را براى عمل به من تبدیل به رنج و زحمت و مشقت كردى؛ آگاه باش كه من امروز پشت‏ و پناه تو هستم، محل اعتمد و اتكاء تو می‌باشم.

قرآن از آن‌جا نیز می‌گذرد تا می‌رسد به صف پیامبران و مرسلین‏، در آن‌جا به صورت یك پیغمبر در آمده و پیامبران به او نگاه می‌كنند و می‌گویند: «لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الْحَلِیمُ الْكَریم» ما او را به صفت و سیره و روشش می‌شناسیم، جز آن‌كه او داراى فضل و برترى بسیاری نسبت به ماست

سپس قرآن، آن مرد شیعه را با خود به سوى پروردگار می‌برد و می‌گوید: اى پروردگار من، این بنده توست، او به واسطه رعایت حقوق من، خود را در مشكلات و رنج انداخت. خداوند تبارك و تعالى می‌فرماید: این بنده من را در بهشت داخل كنید؛ در این حال حضرت حق می‌فرماید: سوگند به عزت و جلالم، كه امروز به این عامل قرآن و به هر كس كه در رتبه و منزله او باشد، پنج چیز را عطا می‌کنم:

1. هرگز نخواهد مرد.

2. همیشه جوان خواهد ماند.

3. همیشه در سلامتی کامل به سر خواهد برد.

4. از رحمت خودم او را بی‌نیاز خواهم کرد.

5. هرگز گرفتار غم و اندوه نخواهند شد».[الکافی، كتاب فضل القرءان، ج 2، ص 596.]

 

چه کنیم قرآن نفرینمان نکند ؟

امام علی علیه السلام فرمود «و قرآن را بیاموزید، كه بهترین گفتار است، و آن را نیك بفهمید كه بهار دل‏هاست. از نور آن شفا و بهبودى خواهید كه شفاى سینه ‏هاى بیمار است، و قرآن را نیكو تلاوت كنید كه سود بخش‏ترین داستان‏هاست، زیرا عالمى كه به غیر علم خود عمل كند، چونان جاهل سرگردانى است كه از بیمارى نادانى شفا نخواهد گرفت، بلكه حجّت بر او قوی تر و حسرت و اندوه بر او استوارتر و در پیشگاه خدا سزاوارتر به نكوهش است. (نهج البلاغة / ترجمه دشتى، ص: 211) 

امام علی (علیه السلام؟) فرمود : قرآن نورى است كه خاموشى ندارد ، چراغى است كه درخشندگى آن زوال نپذیرد ، دریایى است كه ژرفاى آن درك نشود ، راهى است كه رونده آن گمراه نگردد، شعله ‏اى است كه نور آن تاریك نشود، جدا كننده حق و باطلى است كه درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایى است كه ستون‏هاى آن خراب نشود ، شفا دهنده ‏اى است كه بیماری ‏هاى وحشت انگیز را بِزُداید، قدرتى است كه یاورانش شكست ندارند، و حقّى است كه یارى كنندگانش مغلوب نشوند. (نهج البلاغه-ترجمه دشتى، صفحه 297)

این گونه روایات، تصریح کرده‌اند که روز قیامت، قرآن کریم هم شفاعت می‌کند و هم شکایت؛ اگر در دنیا اهل تلاوت قرآن و عمل به فرامین آن باشیم، او از ما شفاعت کرده و در بهترین جایگاه‌های بهشت برین قرار می‌دهد، ولی اگر خدای ناکرده قرآن را مهجور قرار داده و اصلاً اهل تلاوت آن نباشیم و به دستورات آن عمل نکنیم، همین قرآن که رحمت و شفا است، روز قیامت از ما شکایت کرده و برای ما طلب عذاب می‌کند. ان‌شاءالله که همه ما اهل تلاوت و عمل به قرآن کریم باشیم.


- نظرات (0)

سرّ ذکر «بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» در نماز!!


نماز پڑھنا

اصل مبدأ با پیدایش هر موجود ممکنی ثابت می‌شود و نظم حاکم بر جهان ثابت کننده توحید است و چون اگر بیش از یک مبدأ در عالم باشد، چون هر مبدأیی صفات او و عین ذات اوست وقتی دو مبدأ در عالم باشد، دو ذات است، دو عین است، دو تشخیص است و این معنای آیه 22 سوره انبیاء است «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا؛ اگر در آسمان ها و زمین جز خداى یکتا خدایانى وجود مى‌داشت، قطعاً آسمان‌ها و زمین در اثر تدبیرهاى متضاد تباه مى شد؛ پس تداوم هستى نشانه تدبیر واحد و یکتایىِ مدبّر آن است»؛ لذا شرک و الحادی که در آن سرزمین بود با این آیات حل می‌شود.

زمین چون جامد است، راکد است، مرده است؛ قدرت ندارد که حبه را حیات ببخشد تا بشود خوشه و ثمره دهد «وَآیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ؛ آیا درنیافته‌اند که چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنان هلاک کردیم؟ آیا ندانسته ‌اند اکنون گرفتار کیفر الهى‌اند و نمى‌توانند به سوى اینان بازگردند» پس آن کسی که تمام این کارها را انجام می‌دهد ذات اقدس اله است.

 

تفاوت بین معنای صنعت و خلقت/ انسان حارث است نه زارع

قرآن کریم بین صنعت و خلقت فرق می‌گذارد ؛ هر جا که سخن از خلقت است به خداوند نسبت می‌دهد و هر جایی که صحبت از صنعت می‌شود ابایی ندارد از اینکه به بشر اسناد دهد؛ در سوره مبارکه واقعه این مطلب بیان شده است «أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ؛ به من بگویید، آنچه را کِشت مى‌کنید» شما کشاورزی دارید، شیار می‌کنید، آب می‌دهید، نشاء می‌کنید و بذر می‌کارید اما آنکه مرده را زنده می‌‌کند ما هستیم. این کارهایی که شما می‌کنید صنعت است شما حارث هستید نه زارع.

وقتی سوال می‌کنند ما می‌توانیم در نماز از کسی تبری کنیم امام می‌فرماید: بله شما از معتزله و اشاعره در هر رکعت نماز با گفتن جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» تبری می‌جویید، در حقیقت حرف معتزله که همه چیز را خداوند به انسان تفویض کرده است و همچنین حرف اشاعره که جبر است با این ذکر ابطال می‌شود

توحید ربوبی با صنعت منافات ندارد/ تحقق توحید ربوبی با نسبت خلقت به خداوند

شما مرده را تحویل مرده داده‌اید، آن کسی که این مرده را زنده می‌کند و حقیقت زراعت کار ماست ، این در حقیقت خلقت است که ما انجام می‌دهیم. کارهایی که شما انجام می‌دهید دیدنی است و در نتیجه صنعت است و ما کارهای نادیدنی یا همان خلقت را انجام می‌دهیم. بنابراین توحید ربوبی با صنعت منافات ندارد. برای توحید ربوبی لازم نیست که صنعت نیز مستقیماً به خداوند نسبت داده شود، صرفاً نسبت خلقت به خداوند تبارک و تعالی توحید ربوبی را محقق می‌کند.

 

صنعت در حقیقت مونتاژ خلقت است

صنعت در حقیقت مونتاژ خلقت است، صنعتگر کار دیگری نمی‌کند؛ مثلاً در صنعت دارو سازی یک دارو ساز می‌فهمد که عضوی از شخص سالم نیست و جستجو می‌کند راز و رمز دارو را پیدا می‌کند و می‌گوید فلان گیاه فلان امر شمیایی فلان اثر را دارند و مجموع آنها یک اثر مخصوص دارد و دارو ساز این گونه است که برای یک بیمار دارو را تجویز می‌کند. دارو ساز تشخیص دارد و این تشخیص مال عقل او است و او کسی نیست که چراغ عقل خودش را روشن کند و این چراغ را خدا روشن کرده است. در صنعت هیچ کاری از بشر نیست مگر مونتاژ خلقت.

ایمان
علم غیردینی نداریم/ قبول و انکار عالم نقشی در دینی بودن یا نبودن علم ندارد

بنابراین زمانی که چراغ چشم، چراغ گوش، چراغ عقل و قلب را خدا داده است و حتی راهنمایی این که این چراغ را به کدام طرف بگیرد را نیز خداوند کرده است «عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» پس چیزی از خود انسان نیست و اگر صنعتی انجام می‌دهد منشأ و اصل آن صنعت و مواد اولیه آن از خداوند تبارک و تعالی است؛ بنابراین علم غیر دینی هم نخواهیم داشت. حالا ممکن است عالم مۆمن یا کافر باشد، چرا که بحث در فعل خداست و فعل خدا همان طور که فعل و قول امام دینی است، دینی است و قبول و انکار عالم نقشی در دینی بودن یا نبودن آن ندارد.

 

تمایز علوم به تمایز موضوعات است/ همه علوم دینی هستند

علم محال است دینی نباشد، عالم یا قبول دارد یا قبول ندارد؛ چرا که کل علم و کل نظام هستی فعل خداوند است و اگر فعل پیامبر و امام دینی است پس قطعاً فعل خداوند نیز دینی است قبول یا انکار عالم را نباید به حساب علم آورد.

تمایز علوم به تمایز موضوعات است و تمایز روش‌ها نیز به موضوعات است و تمایز سبقه‌ها با تمایز موضوعات است. برای دینی بودن و دینی نبودن که سبقه‌های علوم شمرده می‌شود باید به موضوعات علوم مراجعه کرد. اگر بحث در علمی فعل شخص «زید» و «عمر» بود که علم دینی نیست اما اگر موضوع علمی فعل خداوند بود قطعا دینی شمرده می‌شود.

قرآن کریم بین صنعت و خلقت فرق می‌گذارد هر جا که سخن از خلقت است به خداوند نسبت می‌دهد و هر جایی که صحبت از صنعت می‌شود ابایی ندارد از اینکه به بشر اسناد دهد

انسان در هر رکعت نمازش با جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» نفی جبر و تفویض می‌کند؛ چرا که معنای این تعلیم اختیار و ابطال جبر و تفویض در نماز است. یعنی من به عنوان انسان جمیع قعود و قیامم به حول و قوه الهی است نه اینکه در رکعات نماز که می‌ایستم یا می‌نشینم به حول و قوه الهی است.

وقتی سوال می‌کنند ما می‌توانیم در نماز از کسی تبری کنیم امام می‌فرماید: بله شما از معتزله و اشاعره در هر رکعت نماز با گفتن جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» تبری می‌جویید، در حقیقت حرف معتزله که همه چیز را خداوند به انسان تفویض کرده است و همچنین حرف اشاعره که جبر است با این ذکر ابطال می‌شود.

 

بی‌نیازی خداوند به شکرگزاری انسان/ شکرگزاری کمال انسان است

ذات اقدس اله بعد از اینکه به ناسپاسی آنها اشاره می‌کند می‌فرماید: «سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ؛ منزّه است آن که همه جفت‌ها را آفرید؛ از گیاهان و حیواناتى که زمین آنها را مى‌رویاند و پدید مى‌آورد، و از آدمیان و آفریدگانى که بدانها آگاهى ندارند؛ او همه را به صورت نر و ماده آفرید» او نیازی به شکر ما ندارد او منزه از هر چیزی است و اگر سخن از شکرگزاری می‌شود این کمال خود انسان است. در ادامه آیه خداوند تعلیم صنعت می‌کند چرا که اشاره به ثمر بعد از تناکح است. یعنی صنعت تناکح باعث زنده شدن مرده و روییدن درخت و میوه بر روی زمین می‌شود.

منبع: صدای شیعه ؛تفسیر آیات 33-38 سوره یاسین توسط آیت الله جوادی آملی



- نظرات (0)

نماز بی ولایت بی نمازیست

حرم امام حسین علیه السلام

زهد و دنیاگریزی

زهد بی میلی طبیعی نسبت به امور دنیوی نیست، بلکه بی میلی روحی یا عقلی یا قلبی نسبت به اشیائی است که مورد تمایل و رغبت طبع و نفس است، با این هدف که مقصود و نهایت آرزو و کمال مطلوب که مافوق مشتهیات نفسانی دنیوی است، حاصل شود؛ خواه آن امور از مشتهیات نفسانی اخروی باشد و یا اساسا از نوع مشتهیات نفسانی نباشد، بلکه از نوع فضائل اخلاقی باشد، از قبیل: عزت، شرافت، کرامت، آزادی، و یا از نوع معارف معنوی و الهی باشد، مانند: ذکر خداوند، محبت الهی، و تقرب به ذات اقدس خداوندی.

پس زاهد یعنی کسی که توجهش از مادیات به عنوان کمال مطلوب و بالاترین خواسته، عبور کرده، متوجه مسائل اخروی و فضائل اخلاقی و معنوی شده است. بی رغبتی زاهد، بی رغبتی در ناحیه اندیشه و آمال و ایده و آرزوست، نه بی رغبتی در ناحیه طبیعت.1

امام حسین (علیه السلام) هم از نظر اندیشه، در بالاترین سطح زهد قرار داشت، و هم از نظر رفتاری.

 

دنیا در دیدگاه امام حسین (علیه السلام)

اساس زهد را بی میلی به دنیا تشکیل می دهد، و بی میلی به دنیا آن گاه صورت صحیحی می یابد که اندیشه و دید انسان درباره دنیا درست و واقعی باشد. حضرت اباعبدالله (علیه السلام) دنیا را این گونه معرّفی می کند: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی خَلَقَ الدُّنْیا فَجَعَلَها دارَ فَناءٍ وَ زَوالٍ مُتَصَرِّفَةً بِاَهْلِها حالاً بَعْدَ حالٍ، فَالْمَغْرُورُ مَنْ غَرَّتْهُ وَالشَّقِیُّ مَنْ فَتَنَتْهُ، فَلا تَغُرَّنَّکُمْ هذِهِ الدُّنْیا فَاِنَّها تَقْطَعُ رَجاءَ مَنْ رَکَنَ اِلَیْها وَ تُخَیِّبُ طَمَعَ مَنْ طَمَعَ فیها؛2 سپاس خدایی را که دنیا را آفرید و آن را سرای فناپذیر و رو به زوال قرار داد؛ دنیایی که صاحبانش را از حالی به حالی دگرگون می کند. پس خودباخته، آن کسی است که دنیا او را بفریبد و تیره بخت و شقاوتمند کسی است که دنیا او را شگفت زده سازد.

[ای مردم!] دنیا شما را نفریبد؛ زیرا دنیا امید هر کس را که بر آن تکیه کند، به یأس تبدیل می کند و طمع هر کس را که در آن طمع ورزد، بی نتیجه می گذارد.»

نه تنها نماز بی ولایت بی نمازی است، و حج و زکات، بی امامت غیر مقبول و ...، بلکه زهد بی دوستی و محبت علی(علیه‌السلام) بی زهدی است و در نوع خود یک حقه‌بازی است.

در جملات فوق، دنیا فناپذیر دانسته شده و آنچه از آن به عنوان مذموم یاد شده، دلبستگی به دنیاست.

سید الشهداء (علیه السلام) در سخن دیگر، علاوه بر ناپایداری دنیا، آن را وسیله امتحان و آزمایش افراد دانسته، می فرماید: «عِبادَاللّهِ اِتَّقُواللّهَ وَ کُونُوا مِنَ الدُّنْیا عَلی حَذَرٍ، فَاِنَّ الدُّنْیا لَوْ بَقِیَتْ لاَِحَدٍ اَوْ بَقِیَ عَلَیْها اَحَدٌ، کانَتِ الاَْنْبِیاءُ اَحَقَّ بِالْبَقاءِ، وَاَوْلی بِالرِّضی وَاَرْضی بِالْقَضاءِ. غَیْرُ اَنَّ اللهَ تَعالی خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلاءِ وَ خَلَقَ اَهْلَها لِلْفَناءِ فَجَدیدُها بالٍ، وَ نَعیمُها مُضْمَحِلٌّ وَ سُرُورُها مُکفَهِرٌّ، وَالْمَنْزِلُ بُلْغَةٌ وَالدّارُ قَلْعَةٌ فَتَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی3؛ بندگان خدا! از خدا بترسید و از دنیا برحذر باشید که اگر بنا بود دنیا برای کسی باقی بماند و یا یک فرد [برای همیشه] در دنیا بماند، پیامبران برای بقاء سزاوارتر و جلب خشنودی آنان بهتر و چنین حکمی خوش آیندتر بود.

جز آنکه خداوند دنیا را وسیله آزمایش، و مردم را برای فانی شدن آفرید. پس تازه هایش کهنه و نعمتهایش زائل و شادی آن مبدل به غم می شود، و خانه زودگذر و کوتاه مدت است. پس [برای آخرت] توشه ای برگیرید که بهترین توشه تقواست.»

 

برخورد با زهدگریزان و دنیازدگان

امام حسین علیه السلام

در اندیشه بلند حضرت اباعبدالله (علیه السلام) تنها زهد و دنیاگریزی، در زاهد شدن کافی نیست، بلکه با دنیازدگان و زهدستیزان نیز باید برخورد کرد و سکوت در مقابل آنها روا نیست. و این مسئولیت، امروزه دوچندان برای کسانی مطرح است که داعیه هدایت جامعه را به عهده دارند، و امام حسین (علیه السلام) را در این کار الگوی خویش می دانند.

یکی از سرمایه داران مدینه، خانه بسیار مجللی ساخت و از امام حسین (علیه السلام) دعوت کرد تا از نزدیک خانه او را تماشا کرده، برای او دعا کند. وقتی امام (علیه السلام) وارد خانه بسیار وسیع و اشرافی او شد، اظهار داشت: «أَخْرَبْتَ دارَکَ، وَعَمَّرْتَ دارَ غَیْرِکَ، غَرَّکَ مَنْ فِی الاَْرْضِ، وَ مَقَتَکَ مَنْ فِی السَّماءِ؛4 خانه (آخرت )خویش را ویران کردی، و خانه بیگانه را آباد ساختی. اهل زمین تو را گرامی خواهند داشت و اهل آسمان دشمنت خواهند بود.»

و همچنین نقل شده که امام حسین (علیه السلام) روزی در کوچه های مدینه قدم می زد که خانه باشکوه یکی از دنیاپرستان و زهدستیزان را دید و اظهار داشت: «رَفَعَ الطّینَ وَ وَضَعَ الدّینَ؛5 [صاحب این خانه] گِل را بر هم انباشت و [دیوارها را بالا برد]، ولی دین را پست کرد.»

یکی از سرمایه داران مدینه، خانه بسیار مجللی ساخت و از امام حسین (علیه السلام) دعوت کرد تا از نزدیک خانه او را تماشا کرده، برای او دعا کند. وقتی امام (علیه السلام) وارد خانه بسیار وسیع و اشرافی او شد، اظهار داشت: خانه (آخرت) خویش را ویران کردی، و خانه بیگانه را آباد ساختی. اهل زمین تو را گرامی خواهند داشت و اهل آسمان دشمنت خواهند بود.

زهد بی ولایت

نکته دیگری که درباره زهد در اندیشه ژرف و عمیق حسین بن علی (علیه السلام) به آن توجه شده و برای آن نقش
اصحاب امام حسین علیه السلام

محوری و کلیدی قائل شده است، پذیرش ولایت و امامت ائمه اطهار علیهم السلام مخصوصا امیرمؤمنان (علیه السلام) نه تنها نماز بی ولایت بی نمازی است، و حج و زکات، بی امامت غیر مقبول و ...، بلکه زهد بی دوستی و محبت علی (علیه السلام) بی زهدی است و در نوع خود یک حقه بازی است.

می باشد. آن حضرت فرمود: «اِنَّ دَفْعَ الزّاهِدِ الْعابِدِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ عَلَی الْخَلْقِ کُلِّهِمْ بَعْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله لَیَصیرُ کَشُعْلَةِ نارٍ فی یَوْمٍ عاصِفٍ، وَتَصیرُ سائِرُ اَعْمالِ الدّافِعِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ (علیه السلام) کَالْحَلْفاءِ وَ اِنِ امْتَلاَءَتْ مِنْهُ الصَّحاری وَاشْتَعَلَتْ فیها تِلْکَ النّارُ وَ تَخْشاها تِلْکَ الرّیحُ حَتّی تَأْتی عَلَیْها کُلِّها فَلا تَبْقی لَها باقِیَةً؛6 به راستی زاهد عابدی که برتری و فضیلت علی (علیه السلام) بر تمامی انسانها پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله را دفع می کند، [دفع کردن او] چونان شعله آتشی در روز طوفانی می شود [که هستی او را به آتش کشیده] و بقیه اعمال او را (هر چند فراوان باشد) مانند علفهای خشک بیابان می گرداند، هرچند سراسر بیابان را پر کرده باشد. آن گاه شعله آتش در آن زبانه کشد و باد وزیدن گیرد تا همه آن علف ها را فرا گیرد و هیچ چیزی از آن باقی نماند.»

این جملات می رساند که نه تنها نماز بی ولایت بی نمازی است، و حج و زکات، بی امامت غیر مقبول و ...، بلکه زهد بی دوستی و محبت علی(علیه‌السلام) بی زهدی است و در نوع خود یک حقه‌بازی است.

زهد واقعی و ترک دنیا این است که در کلام و مرام امام حسین (علیه السلام) دیده می شود، نه آنچه غارنشینان، خرقه پوشان، جامعه گریزان، و گوشه نشینان دارند.

تَرَکْتُ الْخَلْقَ طُرّا فی هَواکا  وَاَیْتَمْتُ الْعِیالَ لِکَیْ اَراکا      وَلَوْ قَطَّعْتَنی فِی الْحُبِّ اِرْبا  لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلی سَواکا 7

«مردم را تماما به هوای تو ترک گفتم، و [راضی شدم] فرزندانم یتیم گردند تا تو را ملاقات کنم.

اگر مرا در راه عشق [خود] قطعه قطعه کنی، دلم [ذره ای] به سوی غیر تو تمایل پیدا نمی کند.»

 

1. ر. ک: سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، ص 211.

2. بحارالانوار، ج 45، ص 5؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 249.

3. تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین(علیه‌السلام)، ص 215.

4. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 467، ح 4013؛ فرهنگ سخنان امام حسین (علیه السلام) ، ص 321.

5. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 467.

6. تفسیر امام حسن عسکری(علیه‌السلام)، ص 89، ح 47؛ فرهنگ سخنان امام حسین(علیه‌السلام)، ص 111.

7. سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله ، ص 365. 

 


- نظرات (0)

پول عامل بدبختی

بدین معنا كه اگر نگاه ما به ثروت یك نگاه الهی باشد و آن را چنانچه آیات الهی و امامان معصوم توصیه كرده اند بدست بیاوریم و مصرف كنیم ، این ثروت می تواند گام بزرگی در رسیدن آدم ها به موفقیت باشد وگرنه انسان های زیادی در طول تاریخ بوده اند كه با وجود ثروت های بی شمار لحظه ای خوشبختی و آرامش را تجربه نكرده اند و همیشه در جستجوی راهی برای رسیدن به این دو گوهر گرانسنگ بوده اند.

آیات الهی به برخی از عواملی كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است اشاره می كنند، توصیه هایی كه می تواند راهگشای همه افرادی باشد كه عقیده دارند پول و ثروت تنها راه خوشبختی و سعادت در زندگی مادی است كه در این مقاله به معرفی برخی از این عوامل می پردازیم:

اولین تفكری كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است آن است كه آنها اعتقاد راسخ داشتند كه با پول می توان همه چیز را خرید و در نتیجه حتی وقتی با انبیای الهی مواجه می شدند همه چیز را منكر می شدند و اظهار كفر می كردند:

(وَ ما أَرْسَلْنا فی‏ قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ: و [ما] در هیچ شهرى هشدار دهنده‏اى نفرستادیم جز آنكه خوش گذرانان آنها گفتند: «ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‏اید كافریم.)( سبأ:  34)

و مهمترین دلیل برای منكر شدن و ایمان نیاوردن به پیامبران الهی را ثروت و فرزندان خود معرفی كرده و اعتقاد داشتند انسان های ثروتمند هیچ گاه مورد عذاب خداوند قرار نمی گیرند:

(وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ: و گفتند: «ما دارایى و فرزندانمان از همه بیشتر است و ما عذاب نخواهیم شد)( سبأ: 35)

خداوند متعال در آیات الهی در ابعاد مختلف به پاسخ این گروه پرداخته است:

نکته اول: «قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ: بگو: «پروردگار من است كه روزى را براى هر كس كه بخواهد گشاده یا تنگ مى گرداند؛ لیكن بیشتر مردم نمى‏دانند.» [سبأ :36]

«اول كسى كه به جهنم وارد مى‏شود، زمامدار نیرومند و چیره ایست كه دادگرى نمى‏كند، و ثروتمندیست كه حقوق الهى را از ثروت‏ خود نمى‏پردازد، و نیازمندى كه متكبّر و خودخواه است»

پاسخ اول به این عقیده آن است که درست است که مساله رزق و روزی افراد و کمی و زیادی آن در دست خداوند است و به مقتضای حکمت و مصلحت آن را در اختیار افراد قرار می دهد اما توجه به این نکته لازم است که خواست انسان و كرامت و حرمتى كه نزد خدا دارد، هیچ اثرى در كمى و زیادى رزقش ندارد.

چه بسا رزق یك مومن، و یك كافر، و یك عاقل دوراندیش، زیاد مى‏شود، هم چنان كه رزق یك احمق و بى عقل زیاد مى‏شود، و چه بسا همین نامبردگان رزقشان كم مى‏شود، و یا در اول زیاد، و در آخر كم مى‏شود، پس زیادى مال هیچ دلالتى بر سعادت و كرامت نزد خدا ندارد.[ تفسیر المیزان، ج‏16، ص: 579]

نکته دوم: خداوند در ادامه حرف های این گروه خط بطلانی بر اعتقاد آنها می كشد و پول و ثروت را در صورتی سبب خوشبختی و موفقیت افراد می داند كه همراه ایمان و عمل صالح باشد و گرنه هر ثروتی نمی تواند آدمی را به قله موفقیت رهنمون سازد:

(وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتی‏ تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏ إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُونَ:و اموال و فرزندانتان چیزى نیست كه شما را به پیشگاه ما نزدیك گرداند، مگر كسانى كه ایمان آورده و كار شایسته كرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‏اند پاداش است و آنها در غرفه‏ها[ى بهشتى‏] آسوده خاطر خواهند بود.)(سبأ:  37)

نکته سوم: خداوند متعال با بیان سرگذشت پیامبران الهی و شیوه موفقیت آنها در رسالت و جذب مردم به روش های مختلفی اشاره می کند، و با بیان این سرگذشت ها، در صدد بیان این مطلب است که اگر چه نگرش درست به پول و ثروت می تواند سبب موفقیت آدمی شود، اما توجه به این نکته لازم است که همه چیز را با پول نمی توان خرید، چنانچه در داستان زندگانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلین: پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در كار[ها] با آنان مشورت كن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن، زیرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى‏دارد.»[آل‏عمران: 159]

اولین تفكری كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است آن است كه آنها اعتقاد راسخ داشتند كه با پول می توان همه چیز را خرید و در نتیجه حتی وقتی با انبیای الهی مواجه می شدند همه چیز را منكر می شدند و اظهار كفر می كردند

در حقیقت این آیه شریفه به یکی از مهمترین اصول تربیتی اشاره می کند که با پول و ثروت نمی توان دل ها را به طرف خود جذب کرد و جذب دل ها از جمله عواملی است که با پول خریدنی نیست، چنانچه در سوره مریم نیز به این حقیقت اشاره شده است:

«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا: كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند، به زودى [خداى‏] رحمان براى آنان محبتى [در دل ها] قرار مى‏دهد.»[ مریم: 96]

در پایان توجه به این نکته مهم لازم است که ممکن است پول و ثروت در دنیا به اعتقاد برخی حلال مشکلات باشد، اما چنانچه اشاره شد این ثروت نیست که حلال مشکلات است بلکه نوع نگرش ما به پول است که می تواند مشکلات را حل و فصل کند چرا که با نگرش منفی به ثروت، نه تنها آدمی نجات پیدا نخواهد کرد بلکه سبب می شود که اولین فردی باشد که در دوزخ وارد می شود چنانچه امام هشتم در این زمینه می فرمایند:

«اول كسى كه به جهنم وارد مى‏شود، زمامدار نیرومند و چیره ایست كه دادگرى نمى‏كند، و ثروتمندیست كه حقوق الهى را از ثروت‏ خود نمى‏پردازد، و نیازمندى كه متكبّر و خودخواه است.» [صحیفة الإمام الرضا علیه السلام/ترجمه حجازى؛ ص27]



- نظرات (0)