سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

معجزات امام علي و کافر شدن 69 نفر


امام علي (ع)

امام علي عليه السلام فرمود: چنانچه جرياني عجيب را ظاهر نمايم و شما شاهد آن باشيد کافر خواهيد شد؛ و از ايمان خود برمي گرديد و مرا متّهم به سحر و جادو مي کنيد.

گفتند: ما عقيده و ايمان راسخ داريم که همه چيز، از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله به ارث برده اي و هر کاري را که بخواهي، مي تواني انجام دهي.

حضرت فرمود: احاديث و علوم سنگين و مشکلِ ما اهل بيت ولايت را، هر فردي نمي تواند تحمّل کند بلکه افرادي باور مي کنند که از هر جهت روح ايمان آن ها قوي و مستحکم باشد.

سپس اظهار نمود: چنانچه مايل باشيد که کرامتي را مشاهده کنيد، هر وقت نماز عشاء را خوانديم همراه من حرکت نمائيد.

چون نماز عشاء را خواندند، حضرت امير عليه السلام به همراه هفتاد نفر که هر يک فکر مي کرد نسبت به ديگري بهتر و برتر هست حرکت نمود تا به بيابان کوفه رسيدند.

در اين لحظه امام علي عليه السلام به آن ها فرمود: به آنچه مي خواهيد نمي رسيد مگر آن که از شما عهد و ميثاق بگيرم که هر آنچه مشاهده کنيد، شکّ و ترديدي در خود راه ندهيد و ايمانتان را از دست ندهيد و مرا متّهم به امور ناشايسته نگردانيد.

ضمنا، آنچه من انجام مي دهم و به شما ارائه مي نمايم، همه علوم غيبي است که از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله به ارث گرفته ام و آن حضرت مرا تعليم فرموده است.

پس از آن که حضرت از يکايک آن ها عهد و ميثاق گرفت، دستور داد تا روي خود را بر گردانند؛ و چون پشت خود را به حضرت کردند، حضرت دعائي را خواند.

هنگامي که دعايش پايان يافت، فرمود: اکنون روي خود را برگردانيد و نگاه کنيد.

همين که چرخيدند و روي خود را به حضرت علي عليه السلام برگردانيدند، چشمشان افتاد به باغ هاي سبز و خرّمي که نهرهاي آب در آن ها جاري بود؛ و ساختمان هاي با شکوهي در درون آن ها جلب توجّهشان کرد.

پس چون به سمتي ديگر نگاه کردند، شعله هاي وحشتناک آتش را ديدند، با ديدن چنين صحنه اي که بهشت و جهنّم در أذهان و أفکارشان ياد آور شد، همگي يک صدا گفتند: اين سحر و جادوي عظيمي است؛ و ايمان خود را از دست دادند و کافر شدند، مگر دو نفر که همراه حضرت باقي ماندند و با يکديگر به شهر کوفه مراجعت نمودند.

چون خواستند وارد مسجد کوفه شوند، حضرت دعائي را تلاوت نمود، وقتي داخل شدند، ديدند ريگ هاي حيات مسجد دُرّ و ياقوت گشته است

در بين راه، حضرت به آن دو نفر فرمود: حجّت بر آن گروه به اتمام رسيد و فرداي قيامت، آنان مؤاخذه و عقاب خواهند شد.

سپس در ادامه فرمايشاتش افزود: قسم به خداي سبحان! که من ساحر نيستم، اين ها علوم الهي است که از رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله آموخته ام.

و چون خواستند وارد مسجد کوفه شوند، حضرت دعائي را تلاوت نمود، وقتي داخل شدند، ديدند ريگ هاي حيات مسجد دُرّ و ياقوت گشته است.

آن گاه حضرت به آن ها فرمود: چه مي بينيد

گفتند: دُرّ و ياقوت!

فرمود: راست گفتيد، در همين لحظه يکي ديگر از آن دو نفر از ايمان خود دست برداشت و کافر شد و نفر آخر ثابت و استوار ماند.

امام علي عليه السلام به او فرمود: مواظب باش که اگر چيزي از آن ها را برداري پشيمان مي گردي؛ و اگر هم بر نداري باز پشيمان مي شوي.

گوهر الماس جواهر

به هر حال او يکي از آن جواهرات را، دور از چشم حضرت برداشت و در جيب خود نهاد، فرداي آن روز، نگاهي به آن کرد، ديد دُرّي گرانبها و ناياب است.

هنگامي که خدمت امام علي عليه السلام آمد اظهار داشت: من يکي از آن درّها را برداشته ام، حضرت فرمود: چرا چنين کردي

گفت: خواستم بدانم که آيا واقعا اين جواهرات حقيقت دارد يا باطل و واهي است.

حضرت فرمود: اگر آن را بر گرداني و سر جايش بگذاري خداوند رحمان عوض آن را در بهشت به تو عطا مي کند؛ و گرنه وارد آتش جهنّم خواهي شد.

امام باقر عليه السلام در ادامه فرمود: چون آن شخص، دُرّ را سر جايش نهاد؛ تبديل به ريگ شد.

و بعضي گفته اند: که آن شخص ميثم تمّار بود؛ و برخي ديگر او را عَمرو بن حمق خزاعي گفته اند.[1]

 

پي نوشت :

[1] مختصر بصائر الدرجات: ص 118 و 119، هداية الکبري: ص 129، س 3.



- نظرات (0)

دکمه لباست روببند

نهی امیر مۆمنان از بازگذاشتن دکمه لباس

پوشش‌های پسندیده

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: برای حضور در میان برادران دینی، لباستان را آراسته و لوازم خود را به اصلاح آرید به گونه‌ای که در میان مردم مانند خالی نمودار و برجسته باشید، زیرا خدا زشتی و و زشت‌نمایی را دوست ندارد؛ همچنین می‌فرماید: لباس سفید از هر لباسی برای شما بهتر است، پس آن را بپوشید و مردگانتان را در آن کفن کنید.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) باز می‌فرماید: تا پایان عمر پوشیدن لباس پشمین را ترک نمی‌کنم تا پس از من سنت شود.

امیر مومنان(علیه السلام) می‌فرماید: لباس پنبه‌ای بپوشید، چرا که آن لباس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و لباس ما (اهل بیت) است و آن حضرت لباس پشمین و مویین را جز هنگام بیماری نمی‌پوشید. البته این بدان معناست که هر یک از لباس پشمی و پنبه‌ای در مورد مناسب خود سزاوار پوشیدن است.

راوی گوید: هرگاه امام حسن (علیه السلام) برای اقامه نماز برمی‌خاست بهترین لباس را می‌پوشید. پرسیدند: چرا بهترین لباس خود را می‌پوشید؟ فرمود: خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد، پس خود را برای پروردگارم زیبا می‌کنم و او می‌فرماید: «در هر مسجدی خود را بیارایید» از این رو، دوست دارم بهترین لباسم را بپوشم.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کتان از [جمله ] لباس پیامبران است؛ همچنین می‌فرماید: روز جمعه خود را بیارایید و پاکیزه‌ترین لباستان را بپوشید.

راوی می‌گوید: امام رضا(علیه السلام) در تابستان بر حصیری می‌نشست و در زمستان  بر زیراندازی مویین و لباسش خشن بود؛ اما چون در میان مردم حاضر می‌شد لباس آراسته بر تن می‌کرد.

امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: روز جمعه مستحب است که مرد عمامه بر سر نهد و بهترین و پاکیزه‌ترین لباسش را بپوشد و با بهترین عطر خود را خوش بو کند.

حضرت امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خدا لباس شهرت را دشمن دارد؛ همچنین می‌فرماید: برای خواری مرد همین بس که لباس انگشت‌نما و بدنام کننده بپوشد

پوشش‌های ناپسند

حضرت رسول (علیه السلام) می‌فرماید: هلاکت زنان امت من در دو چیز سرخ‌فام است: طلا و لباس نازک و نیز می‌فرماید: ای علی! هر مردی از همسرش اطاعت کند خدا او را به رو در جهنم افکند.

امام علی(علیه السلام) پرسید: این چه اطاعتی است؟ فرمود: در پوشیدن لباس نازک به وی اجازه دهد؛ همان گرامی به امام علی(علیه السلام) فرمود: ای برادر! به تو سفارشی می‌کنم آن را رعایت کن که شاید خدا سودی به تو برساند: لباس خشن و مناسب اندام بپوش تا غرور و تکبر تو را نگیرد؛ همچنین فرمود: از خصلت‌هایی که موجب هلاکت قوم لوط شد پوشیدن حریر (ابریشم) بود.

امیر مۆمنان(علیه السلام) می‌فرماید: 6 چیز از اخلاق قوم لوط [قومی که به سبب همجنس‌گرایی دچار خشم و عذاب الهی شد] در این امت است: پوشیدن روپوش بلند از روی تکبر که بر زمین کشیده می‌شود، گشودن و باز گذاشتن دکمه‌های پیراهن و قبا و ... ؛ همچنین می‌فرماید: لباس سیاه نپوشید، چرا که آن لباس فرعون است؛ نیز می‌فرماید: هر کس لباس فاخر بپوشد به تکبر گراید و متکبر در آتش دوزخ است.

امام باقر (علیه السلام)‌ می‌فرماید: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) امتش را از به دست کردن انگشتر طلا و پوشیدن انواع لباس زرباف و ابریشمی و ارغوانی نهی فرمود.

امیر مومنان (علیه السلام) پیوسته می‌فرمود: امور این امت همواره به خیر و صلاح خواهد بود مادامی که به سان عجم‌ها [بیگانگان] غذا نخورند و لباس نپوشند پس هرگاه چنین کردند خدا خوارشان می‌کند.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کتان از [جمله ] لباس پیامبران است؛ همچنین می‌فرماید: روز جمعه خود را بیارایید و پاکیزه‌ترین لباستان را بپوشید

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: کفش باریک و نوک دراز نپوشید، چرا که آن، کفش فرعون است و نخستین بار او آن را پوشید.

به فرموده امام صادق(علیه السلام) : رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مردان را از پوشیدن لباس زنان و زنان را از پوشیدن لباس مردان نهی می‌فرمود.

 

لباس شهرت

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از انگشت‌نما شدن در هر دو سو (افراط و تفریط) نهی فرموده است: افراطی در نازکی، نرمی و بلندی لباس و یا تفریط در ضخامت، زبری و کوتاهی آن و نیز می‌فرماید: لباسی را که در زیبایی یا زشتی شهرت دارد نپوشید و نیز می‌فرماید: هر کس لباس شهرت بپوشد خدا از او رو گرداند تا وقتی که آن را کنار نهد و همچنین می‌فرماید: هر کس در دنیا لباس شهرت بپوشد خدا روز قیامت لباس ذلت بر او بپوشاند.

امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: هر کس لباس شهرت بپوشد خدا روز قیامت لباسی از آتش بر او بپوشاند.

حضرت امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خدا لباس شهرت را دشمن دارد؛ همچنین می‌فرماید: برای خواری مرد همین بس که لباس انگشت‌نما و بدنام کننده بپوشد.


منبع :

آیت‌الله جوادی آملی ؛ «مفاتیح‌الحیات»


- نظرات (0)

سرگذشت شهری با انسان های حیوان نما


همجسگرایی
قرآن کریم در سوره شعراء، در ضمن داستان قوم لوط، همجنس گرایی را مورد نهی، و آن را حرام می داند.

اما عمده دلائلی که می توان برای حرام بودن این عمل شنیع، از قرآن کریم استنباط نمود، موارد زیر است:

1: همجنس گرایی، عملی مسرفانه

اسراف در لغت از ریشه ی "سرف" به معنای تجاوز و از حد گذشتن [1] و در اصطلاح هر نوع زیاده روی در کمیت و یا کیفیت را شامل می شود.[2]

در قرآن کریم، این عمل، نوعی اسراف معرفی شده است؛ 

«انَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شهَوَةً مِّن دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ[شعراء/81] شما از روى شهوت، به جاى زنان با مردان درمى‏آمیزید، آرى، شما گروهى تجاوزكارید.»

مسلّماً عقل سلیم هر انسانی به زشتی و غیرعقلایی بودن اسراف، شهادت می هد؛ چرا که پرداختن به چنین عملی باعث هدر رفتن انرژی و نیروی انسانی در تولید، پرورش و بقاء نسل بشریت خواهد شد.

2: همجنس گرایی عملی مخالف با فطرت پاک انسان

در ادامه ی آیات شریفه، خداوند متعال به یکی دیگر از دلایل حرمت این عمل اشاره می نماید:

«وَ مَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْیَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ[شعراء/82] ولى پاسخ قومش جز این نبود كه گفتند: آنان را از شهرتان بیرون كنید، زیرا آنان كسانى ‏اند كه به پاكى تظاهر مى‏ كنند.»

قوم لوط در برابر سوال و بازخواست پیامبرشان از ارتکاب چنین عملی؛ به دلیل نداشتن دلیل قانع کننده و عقلانی، این طور تصمیم گرفتند، که پیامبر خود را از شهر بیرون برآنند.

که این مطلب دال بر این دلیل است که آنان نزد خود نتوانستند دلیلی عقلانی و موافق با فطرت انسانی ارائه دهند و در نتیجه در اثر ناتوان بودن از آوردن دلیل قانع کننده، تصمیم به بیرون کردن پیامبر خود گرفتند.[3]

‌عـلّـت تحریم روى آوردن مردان به مردان و زنان به زنان، یكى ساختار وجودى زنان و سرشت وجودى مردان است (كه هر یك براى جنس مخالف آفریده شده است) و دیگر این كه روى آوردن مردان به مردان و زنان به زنان سبب از بین رفتن نسل (بشر) و برهم خوردن نظم و تدبیر (جامعه) و نابودى دنیاست

علاوه بر مؤید بالا، می توان به این مطلب نیز اشاره نمود که اگر ارتکاب چنین عملی در دایره ی عقل و فطرت انسانی می گنجید، عاقلانه نبود که پیامبر و فرستاده ی الهی آنان را در قبال این عمل بازخواست نماید.[4]

و صد البته اگر افراد همجنس باز اندکی تأمل در مابقی جانداران از قبیل حیوانات، (که به بی عقلی نامیده می شوند) می کردند، متوجه می شدند که چنین عمل زشتی حتی از حیوانات مشهور به شهوانیت نیز دیده نمی شود.

اینجاست که انسان به این تعبیر زیبای قرآنی می رسد:

« أُوْلَـئِكَ كَالأَنْــــعَامِ بَلْ هُـــــمْ أَضَــــــلُّ أُوْلَــــــئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ[اعراف/179] اینان همانند چــــارپایــــانند حتـــــی گمــــراه تـــر از آنهایند؛ اینان خود غافلانند

جا دارد اشاره ای نیز به عاقبت نمونه ای از مرتکبین چنین عملی نماییم:

"پمپی؛ در ایام پادشاهی نرون از آبادترین شهرهای کشور ایتالیا بود. مردم این شهر به انواع گناه از جمله زنا در ملا عام حتی با حیوانات و کودکان مبتلا بودند، که ناگهان عذاب الهی فرا می رسد و طی فعالیت یک آتشفشان همگی نابود و تبدیل به سنگ می شوند!

لوط
مذمت همجنس گرایی در روایات

رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم:

إنّ أخوَفَ ما أخافُ على اُمّتی مِن عَمَلِ قَومِ لُوطٍ ؛‌ بیشترین چیزى كه براى امّتم از آن مى‏ترسم، عمل قوم لوط است. (الترغیب والترهیب: 3 / 285 / 1 منتخب میزان الحكمة : 506)

عنه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم:

مَن یَعمَلْ مِن اُمّتی عَملَ قَومِ لُوطٍ ثُمّ یَموتُ على ذلكَ فهُو مُۆَجَّلٌ إلى أن یُوضَعَ فی لَحدِهِ ، فإذا وُضِعَ فیهِ لَم یَمكُثْ أكثَرَ مِن ثَلاثٍ حتّى تَقذِفَهُ الأرضُ إلى جُملَةِ قَومِ لُوطٍ المُهلَكینَ فیُحشَرَ مَعَهُم؛ ‌هر فردى از امّت من‏ كار قوم لوط را انجام دهد و بر این كار بمیرد، مهلت داده مى‏شود تا در لحد گذاشته شود . زمانى كه در لحد گذاشته شد ، بیش از سه روز نمى‏پاید كه زمین او را به میان قوم هلاك شده لوط پرت مى‏كند و روز قیامت با آنها محشور مى‏شود .(بحار الأنوار : 79 / 72 / 24 منتخب میزان الحكمة : 506)

اگر افراد همجنس بازاندکی تامل در مابقی جانداران از قبیل حیوانات، (که به بی عقلی نامیده می شوند) می کردند، متوجه می شدند که چنین عمل زشتی حتی از حیوانات مشهور به شهوانیت نیز دیده نمی شود

الإمامُ الصّادقُ علیه‏السلام:

حَرّمَ اللّه‏ على كُلِّ دُبُرٍ مُستَنكَحٍ الجُلوسَ على إستَبرَقِ الجَنّةِ .؛ خـداوند نـشستن بـر استبرق بهشت را بر دُبُرهاى نكاح شده حرام كرده ‏است .(بحار الأنوار : 79 / 72 / 27 منتخب میزان الحكمة : 506)

 

عاقبت همجنس گرایی

الإمامُ الرِّضا علیه‏السلام:

عِلّةُ تَحریمِ الذُّكرانِ للذُّكرانِ والإناثِ للإناثِ؛ لِما رُكِّبَ فی الإناثِ وما طُبِعَ علَیهِ الذُّكرانُ ، ولِما فی إتیانِ الذُّكرانِ الذُّكرانَ والإناثِ الإناثَ مِنِ انقِطاعِ النَّسلِ، وفَسادِ التَّدبیرِ، وخَرابِ الدُّنیا، ‌عـلّـت تحریم روى آوردن مردان به مردان و زنان به زنان، یكى ساختار وجودى زنان و سرشت وجودى مردان است (كه هر یك براى جنس مخالف آفریده شده است) و دیگر این كه روى آوردن مردان به مردان و زنان به زنان سبب از بین رفتن نسل (بشر) و برهم خوردن نظم و تدبیر (جامعه) و نابودى دنیاست.(علل الشرائع : 547 / 1 منتخب میزان الحكمة : 506)

 

نتیجه آنکه

عمل همجنس گرایی، نه تنها مورد تأیید قرآن کریم نیست؛ بلکه فطرت و عقل انسان نیز مخالف با ارتکاب چنین عملی هستند.

 

پی نوشت ها:

[1]. راغب اصفهانی

[2]. تفسیر نمونه/ج6/ ص 149

[3]. که در حال حاضر نیز ما شاهد پیروی نمودن چنین افکار جاهلانه ایی در قبال دستورات اسلامی از طرف مدعیان حقوق بشر هستیم. تا آنجا که به جهت حرمت این عمل  نزد مسلمانان کشور عزیزمان، آنان را ناقض حقوق بشر(!!!) خوانده اند. 

[4]. تفسیر المیزان/ج8/ص 233



- نظرات (0)

عاملی که بنده را محبوب خدا می کند

خداچه انسانی رودوست دارد؟بنده وابسته یاتوانایی کارهای خود را ندارد. سر بار دیگران است و بارش را دیگران به دوش می کشند؟ یا بنده توانای قدرتمندی که وجودش پر از خیر و برکت است، علاوه بر استقلال فردی و رشد شخصیتی باعث رشد و تکامل دیگران هم می شود؟!

نیازی به توضیح ندارد که بین این دو بنده، خدا کدام را دوست می دارد.

اگر تمام افراد یک جامعه یا درصد بالایی از این افراد انسانهای وابسته و ناتوان باشند چه بلایی سر آن کشور خواهد آمد؟

آیا اثری از رشد و پیشرفت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی در آن کشور مشاهده می شود؟ رشد و شکوفایی تمامی ارکان یک کشور منوط به رشد و تکامل انسانهای مستقل و آزاد ورها می باشد. هر چقدر تعداد این افراد بیشتر شود اثر آن در جامعه مشهود تر است.

 

وابستگی چیست؟

وابستگی به هر عامل وابسته کننده ای مانند انسانهای دیگر، پول، ثروت، مقام .....  اطلاق می گردد که در صورت از دست دادن آنها آرامش، هویت، استقلال، رهایی و سلامت جسم وروان از دست می رود. در وابستگی جنس ترس، دلهره، حقارت، عدم امنیت و عدم کنترل احساسات خودنمایی می کند.

در کریمه 23 حدید نشانه وابستگی را در غم و اندوه از دست دادن و شادی در بدست آوردن دنیا می داند و این امر را ریشه در عدم ثبات روحی و نقص شحصیتی او بر می شمارد زیرا آنکه همه تعلقات دنیایی را بی ارزش می داند برای هیچ، غصه ای نمی خورد.

این آیه شاخصه های استقلال فردی را توانایی و قدرت ،بر صراط مستقیم بودن وعدالت می داند و نشانه های وابستگی های فردی را سربار بودن ، ناتوانی و عدم پیشرفت و رشد نام می برد

ای هیچ برای هیچ بیهوده مپیچ

انسان وابسته مانند بیماری می ماند که بیماری اش در تمام زوایای زندگی اش راه پیدا کرده و او را تا سر حد سقوط می کشاند در حقیقت عامل حیات و پیشرفت او مادیات یا دیگران  نیستند منتهی او راه را اشتباه رفته است. قران انسان کامل را آزاده ای می داند که اسیر و وابسته نیست او چیزی برای از دست دادن ندارد زیرا خداوند که کمال مطلق است حمایتگر او می باشد .

لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ

تا بر آنچه از دست‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نكنید

 

وابستگی فردی

وابستگی نوعی نیاز عاطفی و روانی به فرد دیگری است که بدون وجود او فرد وابسته در زندگی اش دچار مشکل می شود. در واقع فرد وابسته از آن جهت که به دیگران وابسته می شود گمان می کند بدون حضور دیگری نمی تواند تعادل روانی داشته باشد.خداوند در کریمه 76 سوره نحل مقایسه ای زیبا بین استقلال و وابستگی فردی دارد.

وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا رَّجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ یَقْدِرُ عَلَىَ شَیْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَیْنَمَا یُوَجِّههُّ لاَ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَن یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ

و خدا مثلى [دیگر] مى‏زند دو مردند كه یكى از آنها لال است و هیچ كارى از او برنمى‏آید و او سربار خداوندگارش مى‏باشد هر جا كه او را مى‏فرستد خیرى به همراه نمى‏آورد آیا او با كسى كه به عدالت فرمان مى‏دهد و خود بر راه راست است ‏یكسان است .

از علائم دیگر وابستگی عدم مسئولیت پذیری است در واقع فردوابسته نمی تواند مسئولیت پذیر باشد ودر بیشتر مواقع چون می ترسد نمی تواند مخالفتش را با دیگران بیان کند بنابراین تبدیل به فردی بله گو خواهد شد

این آیه شاخصه های استقلال فردی را توانایی و قدرت ،بر صراط مستقیم بودن وعدالت می داند و نشانه های وابستگی های فردی را سربار بودن، ناتوانی و عدم پیشرفت و رشد نام می برد.

مشکلات  شخصیت های وابسته

عدم خودشناسی

بزرگترین مشکلی که وابستگی و عدم استقلال برای انسان ایجاد می کند و تمام زندگی او را تحت الشعاع قرار می دهد این است که مانع هویت و فرد یت یابی او می شود به معنایی این افراد شناخت درستی درباره موجودیت انسان ندارند و به مراتب  خود را نیز درست نمی شناسند .اطلاع دقیقی از نقاط قوت و ضعف خود ندارند و تصور غلط آنان درباره خود قدرت هایشان را نابود می گرداند.

تصمیم گیری
ناتوانی در تصمیم گیری

در تصمیم گیری ناتوان می باشند و در تمام مراحل زندگی نیاز دارند که دیگران برایشان تصمیم بگیرند و به هیچ عنوان مسئولیت تصمیم های خود را نیز قبول نمی کنند این شخصیت ناقص افراد دهن بینی هستند که توانایی اداره کردن زندگی خود را ندارند. فرد وابسته به دیگران تکیه کرده و از توانایی فکرو اندیشه خود استفاده نمی کند او بدون فکر در تمامی امور زندگی از دیگران تقلید کرده و از آنها فرمانبرداری می کند. او مانند درختچه نونهالی می ماند که مداوما نیاز به قیم دارد تا به آن تکیه کند وگاهی تا آخر عمر این نیاز همچنان پابرچاست. او برای تصمیم گیری نیاز به کسی دارد تا به او اطمینان دهد کارش درست است .

در کریمه 23 حدید نشانه وابستگی را در غم و اندوه از دست دادن و شادی در بدست آوردن دنیا می داند و این امر را ریشه در عدم ثبات روحی و نقص شحصیتی او بر می شمارد زیرا آنکه همه تعلقات دنیایی را بی ارزش می داند برای هیچ ، غصه ای نمی خورد

عدم مسئولیت پذیری

از علائم دیگر وابستگی عدم مسئولیت پذیری است در واقع فردوابسته نمی تواند مسئولیت پذیر باشد ودر بیشتر مواقع چون می ترسد نمی تواند مخالفتش را با دیگران بیان کند بنابراین تبدیل به فردی بله گو خواهد شد .

 

عدم احساس ارزشمندی

در وابستگی ارزش ، لیاقت و شایستگی فرد وابسته را دیگران تعیین می کنند .یعنی فرد در صورات از دست دادن آن عامل یا آن رابطه و عدم تایید ، تحسین و تصدیق از سوی مقابل ، احساس ناتوانی ، حقارت و عدم ارزشمندی می کند . این فرد چون توانمندی های خود را نشناخته و باور ندارد گمان می کند که بدون حضور دیگران نمی تواند به خواسته خود برسد .

 

علت وابستگی

همه بیماری های روحی انسان از شرک سرچشمه می گیرد هیچگاه انسان موحد و خداشناس مظطرب و وایسته نمی شود .مسیر تکامل روحی و تربیت قرانی انسان به تدریج او را به سمت توحید می برد که تنها ملجاءو پناهگاه انسان خداست . قدرت نیرومندی که غالب و قاهر بر همه موجودات عالم است .

اضطراب حامل اصلی وابستگی فرد است به همین علت او می خواهد برای پنهان و یا کنترل این بیماری به فرد دیگری متکی باشد تا در دامنه این اتکاء در تصمیم گیری و دیگر نیاز های عاطفی و اجتماعی ، بیماری خود را کنترل کند فرد وابسته نمی تواند به تنهایی پروژه های شخصی اش را شروع کند چون اضطراب باعث می شود اعتماد به نفس خود را از دست دهد بنابر این او مدام خودش را مورد قضاوت قرار داده یا از آن ترس دارد که دیگران درباره او چه قضاوتی می کنند.

منابع:

تفسیر نور – آقای قرائتی

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی



- نظرات (0)

مراقب چشم باطنت باش


باطن
روش انبیا در دعوت به حق

انبیا (علیهم السلام) به امر پروردگار موظّفند؛ ابتدا مردم را به توحید، نبوّت و معاد دعوت کرده و با بیان دلایل علمی در قالبِ حکمت، موعظه و جدال احسن آن معارف را در جان مخاطبانشان بنشانند و سپس برای آنان، معارف دینی را به صورت معجزه و با مباهله و تحدّی، ملموس و قابل درک و از این رو حجّتِ خداوند را بر مخالفان تمام سازند.

همان‌گونه که حضرت ابراهیم (علیه السلام) به سخنانِ مخالفان با صبر و متانت گوش فرا داد و سپس برای آنان دلیل عقلی آورد. (2) چنانچه در روایاتِ تاریخی آمده است که نمرود از پادشاهان بابل بود و حکومت مقتدرانه‌ای داشت او با حضرت ابراهیم درباره ی خداوند مباحثه و مجادله کرد. وقتی حضرت ابراهیم گفت: پروردگار من آن است که زنده می‌کند و می‌میراند، او گفت: من نیز زنده می‌کنم و می‌میرانم. سپس دستور داد دو زندانی را حاضر کردند، یکی را آزاد نمود و دیگری را دستور داد بکشند.

وقتی حضرت ابراهیم (علیه السلام) این سفسطه و مغالطه را مشاهده کرد که این شخص چه برداشتی از زنده کردن و میراندن دارد و چگونه می‌خواهد افکار دیگران را منحرف کند، فرمود: خداوند طلوع خورشید را از مشرق قرار داده است، اگر تو ادّعا داری که بر جهانِ هستی حکومت داری و همه چیز در اختیار و تحت قدرت توست، خورشید را از مغرب بیرون بیاور!

آن موقع بود که نمرود مبهوت ماند و پاسخی جز سکوت نداشت (3): «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذی حَاجَّ إِبْراهیمَ فی‏ رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْک إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّی الَّذی یحْیی‏ وَ یمیتُ قالَ أَنَا أُحْیی‏ وَ أُمیتُ قالَ إِبْراهیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یأْتی‏ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذی کفَرَ وَ اللَّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»(4)

هدف آن بزرگواران از امرِ هدایت، تنها روشنگری حق از باطل است و خداوند نمی‌خواهد که آنان به اجبار ایمان بیاورند: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیهِمْ مِنَ السَّماءِ آیةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعینَ (5): اگر بخواهیم، از آسمان برایشان آیتی نازل می کنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند

اگر انسان پس از روشن شدنِ حقّ، به جای خدا محوری، هوا محور و هوس مدار باشد؛ خداوند سمع و قلبِ او را مهر می‌کند و بر چشمِ او، پرده‌ای ستبر می‌افکند که پس از آن حق را نمی‌شنود و نمی‌بیند و نمی‌فهمد؛ زیرا او، عالمانه، هواپرست شده است

واکنش مخالفان پس از دعوت انبیا(علیهم السلام)

مخالفان پس از دعوت انبیاء (علیهم السلام) به دو گونه عمل می کنند:

1 ـ عدّه‌ای به ظاهر یا واقعاً منصف‌اند که اگر با حجّتِ الهی آشنا شوند؛ قانع خواهند شد.

چنانچه برخی از انسان‌های فریب‌خورده، با روشن‌سازی‌های انبیاء (علیهم السلام) به فطرت اوّلی خود برگشته، ضمیر خفته‌شان بیدار می‌شد.

دو نمونه ی قرآنی بازگشت به فطرت به قرارِ زیر است:

الف: درباره ی قومِ حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمده است که پس از روشنگری های حضرت، به خود آمدند و به ظلم خود اعتراف کردند: «فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ (6): پس به خود آمده و [به یکدیگر] گفتند: «در حقیقت، شما ستمكارید

حضرت موسی

ب: ساحران عصرِ حضرت موسی (علیه السلام) نیز پس از مشاهدهء معجزه روشنِ آن حضرت و فرق آشکار آن با سحر، به فطرتِ خویش بازگشته و به او ایمان آوردند، به گونه‌ای که تلاشِ سرانِ ستم که منافع خود را در خطر دیده و با عوام فریبی، آن‌ها را به ادامه ی راهِ باطل فراخواندند نیز ناکام ماند: «فَأُلْقِی السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی * قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکمْ إِنَّهُ لَکبیرُکمُ الَّذی عَلَّمَکمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیکمْ وَ أَرْجُلَکمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکمْ فی جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَینا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقی * قالُوا لَنْ نُۆْثِرَک عَلی ما جاءَنا مِنَ الْبَیناتِ وَ الَّذی فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضی هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا (7): پس ساحران به سجده درافتادند. گفتند: «به پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم* [فرعون] گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ قطعاً او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است، پس بی‌شک دست‌های شما و پاهایتان را یکی از راست و یکی از چپ قطع می‌کنم و شما را بر تنه‌های درخت خرما به دار می‌آویزم، تا خوب بدانید عذاب کدام یک از ما سخت‌تر و پایدارتر است* گفتند: «ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به سوى ما آمده و [بر] آن كس كه ما را پدید آورده است، ترجیح نخواهیم داد پس هر حكمى مى‏خواهى بكن كه تنها در این زندگى دنیاست كه [تو] حكم مى‏رانى

2 ـ گروهی ستم پیشه‌اند و با مغالطه زندگی می‌کنند. این گروه به هیچ وجه قانع نمی‌شوند.

این گروهِ ستم پیشه، در نتیجه ی اعمالِ شوم و لجاجت‌های مستمرشان، توانِ درک دلایل عقلی و حسّیِ پیامبران (علیهم السلام) را نداشته و پوشیده شده به دو حجابند (8):

حجابی که آنان بر اثرِ چشم پوشی از حق بر اثر هوی و هوس و گناه، بر چهره ی خویش افکنده‌اند: «کلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکسِبُونَ‏(9): چنین نیست [كه مى‏پندارند،] بلكه اعمالشان زنگارى بر دل‏هاشان گردیده است

بارالها بر محمّد و آلش درود فرست و ما را به آبروی حضرت زهرا (سلام الله علیها) یاری رسان که هنگام روشن شدن حقایق، چه دنیوی اعم از حقایق سیاسی، اقتصادی و ... و چه اخروی اعم از حقایق اعتقادی، عبادی و ... حتی اگر به ضررمان است، آن را بپذیریم و بدان عمل کنیم. اللّهم صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم

حجابی که خدای سبحان به کیفرِ چشم‌پوشی از حقایق، بر آنان افکنده: «... ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُم بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُون(10): سپس [مخفیانه از حضور پیامبر] بازمى‏گردند. خدا دلهایشان را [از حقّ‏] برگرداند، زیرا آنان گروهى هستند كه نمى‏فهمند.» و آن مهر زدن بر دل‌ها و گوش‌های آنان است: «وَ قالُوا قُلُوبُنا فی أَکنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِک حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ(11): گفتند: دل‌های ما از آن‌چه ما را بدان دعوت می کنی در پرده است و، گوشهامان سنگین است و میان ما و تو حجابی است تو به کار خود پرداز و ما نیز به کار خود می پردازیم

بدین ترتیب اگر انسان پس از روشن شدنِ حقّ، به جای خدا محوری، هوی محور و هوس مدار باشد؛ خداوند سمع و قلبِ او را مهر می‌کند و بر چشمِ او، پرده‌ای ستبر می‌افکند که پس از آن حق را نمی‌شنود و نمی‌بیند و نمی‌فهمد؛ زیرا او، عالمانه، هوی پرست شده است: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ ...(12): آیا آن کس که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد، و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند، دیده ای؟ اگر خدا هدایت نکند؛ چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ چرا پند نمی گیرید؟»

بارالها بر محمّد و آلش درود فرست و ما را به آبروی حضرت زهرا (سلام الله علیها) یاری رسان که هنگام روشن شدن حقایق، چه دنیوی اعم از حقایق سیاسی، اقتصادی و ... و چه اخروی اعم از حقایق اعتقادی، عبادی و ... حتی اگر به ضررمان است، آن را بپذیریم و بدان عمل کنیم. اللّهم صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم.

 

پی نوشت ها:

1.      سوره ی مبارکه ی رعد، آیه ی 11.

2.      جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 12، ص 486.

3.      قرائتی، محسن، تفسیر نور، ذیل آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذی حَاجَّ إِبْراهیمَ فی رَبِّهِ ...

4.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه ی 258.

5.      سوره ی مبارکه ی شعرا، آیه ی 4.

6.      سوره ی مبارکه ی انبیاء، آیه ی 64.

7.      سوره ی مبارکه ی طه، آیات 72 ـ 70.

8.      جوادی آملی، عبدالله، پیشین، ج 2، ص 229.

9.      سوره ی مبارکه ی مطففین، آیه 14.

10.    سوره ی مبارکه ی توبه، آیه ی 127.

11.    سوره ی مبارکه ی فصّلت، آیه ی 5.

12.    سوره ی مبارکه ی جاثیه، آیه ی 23.


- نظرات (0)

ذکر خدا، زمینه ی شکر اوست


عبادت

فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لا تَکْفُرُونِ (بقره ـ 152)

پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و برای من شکر کنید و کفران نورزید.

در این آیه به مردم اعلام می‌کند که جا دارد شکر نعمتهای بزرگ را (که در آیه قبل یادآوری شد) بجا آورند و با بهره‌گیری صحیح از این نعمتها، حق شکر او را ادا کنند.

بدیهی است جمله" مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم" اشاره به یک معنی عاطفی میان خدا و بندگان نیست، آن گونه که در میان انسانها است که به هم می‌گویند: به یاد ما باشید تا به یاد شما باشیم.

بلکه اشاره به یک اصل تربیتی و تکوینی است، یعنی به یاد من باشید، به یاد ذات پاکی که سرچشمه تمام خوبیها و نیکیها است و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن سازید و آماده پذیرش رحمت پروردگار، توجه شما به این ذات پاک شما را در فعالیت ها مخلص تر، مصمم تر، نیرومندتر، و متحدتر می‌سازد.

همانگونه که منظور از" شکرگزاری و عدم کفران" تنها یک مسأله تشریفاتی و گفتن با زبان نیست، بلکه منظور آن است که هر نعمتی را درست به جای خود مصرف کنید و در راه همان هدفی که برای آن آفریده شده به کار گیرید تا مایه فزونی رحمت و نعمت خدا گردد.

خداوند در برخی آیات می‌فرماید: «اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ» (بقره، 40) نعمت‌های مرا یاد کنید. ولی در این آیه می‌فرماید: «فَاذْكُرُونِی» یاد خود من باشید.

و این بخاطر درجات شناخت و معرفت مردم است. بگذریم که یاد خداوند، زمینه‌ساز شکر است و لذا بر شکر مقدّم شده است. این آیه، نشانگر نهایت لطف خداوند به بنده است. انسانی که جهل، فقر، فنا و حقارت، از ویژگی‌های اوست، چقدر مورد لطف قرار گرفته که خداوندِ علیم، غنی، باقی و عزیز به او می‌گوید:

مرا یاد کن تا ترا یاد کنم.

مگر یاد کردن ما چه ارزشی دارد؟ مگر نه این است که یاد کردن ما نیز خود توفیقی از سوی اوست؟

همانطور که گفتیم یاد کردن خدا تنها با زبان نیست، با دل و جان باید خدا را یاد کرد. یاد خدا هنگام گناه و دست کشیدن از آن، یاد واقعی است. و بهترین نوع یاد کردن خداوند، نماز است که فرمود: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی» (طه، 14)

با اینکه شکر، یکی از مصادیق ذکر خداست، ولی نام آن جداگانه در کنار ذکر آمده و این نشانهء اهمیّت شکر، به عنوان مصداق بارز ذکر است.

منظور از ذکر خدا تنها یادآوری به زبان نیست، که زبان ترجمان قلب است، هدف این است با تمام قلب و جان به ذات پاک خدا توجه داشته باشید، همان توجهی که انسان را از گناه باز می‌دارد و به اطاعت فرمان او دعوت می‌کند

خداوند، با انسان داد و ستد می‌کند و هیچ کاری از انسان را بی‌بهره نمی‌گذارد:

«فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»، «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ» (بقره، 40)، «فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ»(مجادله، 11)

امام باقر علیه السلام در ذیل این آیه، یکی از مصادیق ذکر خدا را، تسبیحات حضرت زهرا شمردند که 34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه الحمد لله، و 33 مرتبه سبحان الله می‌باشد. (تفسیر نور الثقلین، ج 1 ص 140)

 

نکات آیه:

1- گفتار مفسران در تفسیر جمله" فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ"

مفسران در شرح این جمله، و اینکه منظور از یادآوری بندگان چیست؟

و یادآوری خداوند چگونه است تفسیرهای متنوعی ذکر کرده‌اند که فخر رازی در تفسیر کبیر خود آن را در ده موضوع خلاصه کرده:

1- مرا به" اطاعت" یاد کنید، تا شما را به" رحمتم" یاد کنم (شاهد این سخن آیه 132 سوره آل عمران است که می‌گوید: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ).

2- مرا به" دعا" یاد کنید، تا شما را به" اجابت" یاد کنم (شاهد این سخن آیه 60 سوره مۆمن است که می‌گوید: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ).

3- مرا به " ثنا و طاعت" یاد کنید، تا شما را به" ثنا و نعمت" یاد کنم.

4- مرا در" دنیا" یاد کنید تا شما را در" جهان دیگر" یاد کنم.

5- مرا در" خلوتگاه ها" یاد کنید تا شما را در" جمع" یاد کنم.

6- مرا به " هنگام وفور نعمت " یاد کنید، تا شما را در" سختی ها" یاد کنم.

7- مرا به " عبادت" یاد کنید، تا شما را به" کمک" یاد کنم (شاهد این سخن جمله إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ است).

عبادت

8- مرا به" مجاهدت" یاد کنید، تا شما را به" هدایت" یاد کنم (شاهد این سخن آیه 69 سوره عنکبوت است که می‌فرماید : وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا).

9- مرا به " صدق و اخلاص" یاد کنید شما را به" خلاص و مزید اختصاص" یاد می‌کنم.

10- مرا به " ربوبیت" یاد کنید شما را به" رحمت" یاد می‌کنم (مجموعه سوره حمد می‌تواند گواه این معنی باشد) (تفسیر کبیر فخر رازی ، جلد 4 ، صفحه 144 ) با مختصر تغییر و مقداری اضافات)

البته هر یک از این امور جلوه‌ای از جلوه‌های معنی وسیع این آیه است و آیه فوق همه این معانی و حتی غیر آن را نیز شامل می‌شود: مرا به " شکر" یاد کنید تا شما را به " زیادی نعمت" یاد کنم، چنان که در آیه 7 سوره ابراهیم می‌خوانیم لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.

بدون شک هر گونه توجه به خداوند- چنان که گفتیم- یک اثر تربیتی دارد که در پرتو یاد خدا در وجود انسان پرتوافکن می‌شود، و روح و جان او بر اثر این توجه آمادگی نزول برکات جدیدی که متناسب با نحوه یاد او است پیدا می‌کند.

2- ذکر خدا چیست؟

مسلم است منظور از ذکر خدا تنها یادآوری به زبان نیست، که زبان ترجمان قلب است، هدف این است با تمام قلب و جان به ذات پاک خدا توجه داشته باشید، همان توجهی که انسان را از گناه باز می‌دارد و به اطاعت فرمان او دعوت می‌کند.

منظور از" شکرگزاری و عدم کفران" تنها یک مساله تشریفاتی و گفتن با زبان نیست، بلکه منظور آن است که هر نعمتی را درست به جای خود مصرف کنید و در راه همان هدفی که برای آن آفریده شده به کار گیرید تا مایه فزونی رحمت و نعمت خدا گردد

به همین دلیل در احادیث متعددی از پیشوایان اسلام نقل شده است که منظور از ذکر خدا یادآوری عملی است، در حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌خوانیم که به علی (علیه السلام) وصیت فرمود و از جمله وصایایش این بود:

" سه کار است که این امت توانایی انجام آن را (بطور کامل) ندارند، مواسات و برابری با برادر دینی در مال، و ادای حق مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و دیگران، و خدا را در هر حال یاد کردن، منظور سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر نیست، بلکه منظور این است هنگامی که کار حرامی در مقابل او قرار می‌گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید" (کتاب خصال طبق نقل تفسیر نور الثقلین ، جلد 1 ، صفحه 140)

ولی به هر حال چه جالب است که خداوند با آن عظمت، ذکر بندگان را در کنار ذکر خود قرار می‌دهد، بندگان در آن عالم محدود و کوچکشان و خداوند بزرگ در آن عالم نامحدود و بی انتها با آن همه رحمتها و برکات!

 

پیام‌های آیه:

1 ـ خداوند، به انسان شخصیّت می‌بخشد و مقام انسان را تا جایی بالا می‌برد که می‌فرماید: تو یاد من باش، تا من هم یاد تو باشم. «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»

2 ـ کسانی مشمول لطف خاصّ هستند، که همواره به یاد خدا باشند. «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»

3 ـ ذکر خدا و نعمت‌های او، زمینه ی شکر و سپاس است. چنان که غفلت از یاد خدا، مایه ی کفران است. «فَاذْكُرُونِی»، «اشْكُرُوا لِی وَ لا تَكْفُرُونِ»

منابع:

1- تفسیر کبیر فخر رازی جلد 4

2- تفسیر نور الثقلین جلد 1

3- تفسیر نور ج 1

4- تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)

بی خاصیت ترین آدم های دنیا!!

«وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ یَقْدِرُ عَلَىَ شَیْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَیْنَمَا یُوَجِّههُّ لاَ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَن یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (سوره نحل آیه 76)

و خدا مثلى [دیگر] مى‏زند: دو مردند كه یكى از آنها لال است و هیچ كارى از او برنمى‏آید و او سربار خداوندگارش مى‏باشد. هر جا كه او را مى‏فرستد خیرى به همراه نمى‏آورد. آیا او با كسى كه به عدالت فرمان مى‏دهد و خود بر راه راست است یكسان است؟ 


ما معمولاً به "خاصیّت" ها خیلی اهمیت می دهیم ، خاصیت میوه ها، غذاها، گیاهان، سنگ ها و ....

اما شاید به خاصیت خودمان هرگز فکر نکرده باشیم که آیا ما هم خاصیتی داریم؟ یا اصلاً خاصیت انسان ها به چیست ؟

اگر کمی به اطرافمان دقت کنیم، خاصیت آدم ها را در خواهیم یافت ، نیازی هم به آزمایشگاه و تجزیه و ترکیبشان نیست.

بعضی آدم ها هستند که خیلی راحتند، می خورند و می ریزند و می پاشند و هرگز برایشان اهمیتی ندارد که کاری که می کنند ، حرفی که می زنند، و وجودشان آیا برای دیگران سودی دارد یا خیر .

این ها برایشان این چیزها مهم نیستند یعنی خاصیتی ندارند همین که خودشان را این طرف و آن طرف می کشند هنر کرده اند، هرگز هیچ مسۆلیتی به عهده نمی گیرند ، معمولاً شخصیت هایی وابسته اند و اطرافیان از اینها فراری هستند چرا که خرده فرمایشاتشان تمامی ندارد و خدای ناکرده اگر کوچکترین کاری از آنها خواسته شود از پسش بر نمی آیند یا زحمت را دو برابر می کنند .

به قول معروف " اگر هزارتا چاقو بسازند یکیش دسته نداره" نه هدفی دارند ، نه انگیزه ای ، نه رویایی و نه تلاشی اینها چیستند به جز تلی از گوشت متحرک ؟! 


آدم های پر خاصیت؟

اما در مقابل افرادی هستند پر خاصیت، وجودشان پر از خیر و برکت است، حرف زدنشان، عمل کردنشان افکار و عقایدشان همه مملو از خیر است، معمولاً مسۆلیت پذیرند، هرگز سربار دیگران نمی شوند و همه مشتاق ارتباط با اینان هستند، در زندگیشان والاترین هدف ها را دنبال می کنند و خور و خواب برایشان در پایین ترین درجه اهمیت قرار دارد.

خلاصه بعضی ها مثل کدو تنبل هستند ؛ بزرگترین جسه را دارند و کمترین خاصیت را و بعضی مثل لیمو ترش هستند ؛ کوچک و پر از خاصیت.

این مثال برای روشن شدن حالات دو دسته از انسان هاست ، کافران و مۆمنان ، آدم های بی خاصیت را کافر و کسانی معرفی می کند که به خاطر اینکه بار مسۆلیت بندگی را به عهده نگیرند از پذیرفتن دین خدا شانه خالی می کنند نمونه های مدرنش پر است در شهر ما

خداوند متعال برای توصیف انسان های بی خاصیت و انسان های پر خاصیت مثال زیبایی می زند و می فرماید : «و خدا مثلى [دیگر] مى‏زند: دو مردند كه یكى از آنها لال است و هیچ كارى از او برنمى‏آید و او سربار خداوندگارش مى‏باشد. هر جا كه او را مى‏فرستد خیرى به همراه نمى‏آورد. آیا او با كسى كه به عدالت فرمان مى‏دهد و خود بر راه راست است یكسان است؟ »

این مثال برای روشن شدن حالات دو دسته از انسان هاست : کافران و مۆمنان، آدم های بی خاصیت را کافر و کسانی معرفی می کند که به خاطر اینکه بار مسۆلیت بندگی را به عهده نگیرند ، از پذیرفتن دین خدا شانه خالی می کنند نمونه های مدرنش پر است در شهر ما، کسانی که چون حوصله نماز خواندن، روزه گرفتن و حجاب داشتن و ...ندارند ترجیح می دهند که مسلمان نباشند ، می خواهند زرتشی باشند و مسیحی بشوند و خلاصه انجمن دل های پاک را تشکیل داده اند (کسانی که ادعا دارند دل باید پاک باشد و احکام و عبادات مهم نیستند!!!)

و مۆمنان را کسانی معرفی می کنند که در بندگی ثابت قدم هستند ، با اعمال و کردارشان دیگران را هم دعوت به خوبی ها می کنند و طبیعتاً این ها با هم یکسان نیستند.

پاسخ شما به این سوال خداوند چیست؟

خاصیت ما چیست؟

ما از کدام دسته ایم؟


- نظرات (0)

فرصت را از دست ندهیم

گذر زمان

قال امیرالمومنین علی (علیه‎السلام):

اضاعة الفرصة غصه؛ از دست دادن فرصت، مایه غم و اندوه است. (1)

 

شرح حدیث:

عمر انسان كوتاه و زودگذر است، و فرصت‎هاى زندگى كوتاهت‏ر و زودگذرتر از آن. هر روزى كه از عمر انسان مى‏گذرد، تعدادى از فرصت‎هاى زندگى او نیز براى همیشه از دست مى‏رود و نابود می‎شود.

چون فرصت‎هاى زندگى، دیگر قابل بازگشت نیستند، باید از هر فرصتى بهترین استفاده را بكنیم. استفاده كردن از فرصت، یعنى این كه هر كارى را در وقت مناسب انجام دهیم.

اگر فرصتى كه امروز، براى انجام كارى در اختیار ما است از دست برود، فردا، براى آن كار، فرصتى نخواهد بود. چون فرصت‎هاى فردا هم، مخصوص كارهاى دیگران است كه هر یك باید در وقت خود انجام شود، و دیگر نمى‏توانیم كارى را كه فرصت انجامش امروز بوده، براى فردا بگذاریم، در آن صورت، كارهایى هم كه باید در فرصتهاى فردا انجام شود، عقب مى‏افتد، و اگر كار به همین شكل پیش برود، تمام فرصت‏هاى روزهاى آینده ما نیز، تباه مى‏شوند و از دست مى‏روند.

پس هر كارى را، باید در فرصت مناسب آن كار انجام داد، وگرنه ممكن است كه دیگر، هیچگاه فرصتى براى انجام آن پیدا نشود.

مثلا سنین كودكى و نوجوانى، فرصت مناسب تحصیل علم و آموختن دانش است. كس كه چنین فرصت مناسبى را از دست برهد، در سالهاى بعد، گرفتهاریهاى زندگى، اشتغال به كار و تأمین معاش، رسیدگى به امور خانه و همسر و فرزندان، و دهها مسئولیت دیگر، به او اجازه و فرصت تحصیل نخواهد داد.

بهمین دلیل است كه انسان باید هر فرصتى را كه پیش مى‏آید، غنیمت بشمارد و از آن بهترین استفاده را بكند. و گرنه، از دست دادن فرصت، مایه غم و اندوهى مى‏شود كه به هیچ قیمتى، قابل جبران نخواهد بود.

 

پی نوشت:

1- نهج البلاغه، ح /118

برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏البلاغه.


- نظرات (0)

چگونگی درجات بهشت

بهشت

عدالت خداوند ایجاب می کند که بهشت دارای درجات متنوع باشد جایگاه بعضی همچون ستارگان آسمان نسبت به اهل زمین باشد. و بعضی همچون گناهکاران  آزاد شده از جهنم، در پایین ترین درجات بهشت زندگی کنند .


در تفسیر امام علیه السّلام است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: اى گروه شیعیان از خداوند بترسید، بهشت از دست شما نمى‏رود اگر چه گناهان شما موجب شود كه شما از ورود در آن تاخیر داشته باشید، اكنون براى بدست آوردن درجات بهشت با هم مسابقه دهید.(ایمان و كفر-ترجمه الإیمان و الكفر بحار الانوار،ج‏1، 278 )

در بعضی از اخبار آمده است که فاصله هر درجه ای از درجه دیگر صد سال راه است. و در بعضی، سخن از فاصله بین زمین و آسمان است .

«إنّ أهل الجنّة لیتراءون أهل الغرف فی الجنّة كما تراءون الكواكب فی السّماء؛ اهل بهشت صاحبان غرفه‏هاى بالا را چنان مى‏بینند كه شما ستارگان آسمان را می بینید.»

اما به هر حال بهشت، بهشت است. پایین ترین درجه آن نیز از بالاترین درجات دنیا برتر است. چنانکه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: یك وجب از بهشت بهتر است از دنیا و هر چه در آن است.(الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى 248)

اما درباره تعداد درجات آن در برخی از روایات سخن از برابری آن با شماره آیات قرآن است .

«بر شما باد بخواندن قرآن كه درجات بهشت به شماره آیات آنست و روز قیامت به قارى قرآن گویند بخوان و بالا رو و هر آیه که بخواند یك درجه بالا رود.(امالى شیخ صدوق-ترجمه كمره‏اى، متن  359)»

اما کسی که وارد بهشت شود در هر شان و مرتبه و درجه ای که قرار داشته باشد، از یک سری خدمات عمومی بهشت و از امتیازات کلی زندگی بهشتی برخوردار می شود. از جمله  اینکه در بهشت، مرگ و بیماری، غم و اندوه،  رنج و درد وجود ندارد. هیچ نوع عذاب روحی و جسمی بهشتیان را آزار نخواهد داد؛ که اصلا آزار و سختی با اصالت بهشت سازگار نیست.

بنابراین افراد رده های پایین تر به ممتازان رده های بالاتر حسرت نمی برند. حسرت از جمله عذابهای سخت روحی است که در بهشت راه ندارد. این افراد همچون کودکانی هستند که از بازی های کودکانه متلذذ می شوند و هیچ درکی از لذتهای بزرگتری همچون لذات جنسی ندارند و آرزوی آن را هم در سر نمی پرورانند. زیرا برای متلذذ شدن به لذاتی بزرگتر، لازم است که کودک بالغ شود و ظرفیت ها و تواناییهای لازم را بیابد تا ادراک لذت برایش میسر شود .

همچنین کسانی که در دنیا عشق را تجربه نکرده اند، نه درکی از لذت وصال به محبوب دارند، و نه به عشاق حسرت می برند. اما آنکه عاشق شده است، می داند هیچ لذتی با لذت وصال به معشوق برابری نمی کند. عاشق ظرفیت روحی برتری پیدا کرده که دیگران از آن بهره ای ندارند. از همین رو می توان گفت کسانی که در دنیا لذت عبادت را درک نکرده و آنقدر ظرفیت معنوی خود را رشد نداده اند که روح عبادت را درک کند، در بهشت هم درکی از لذاتی که پاداش عباداتند، پیدا نخواهند کرد.

کسی که وارد بهشت شود در هر شان و مرتبه و درجه ای که قرار داشته باشد، از یک سری خدمات عمومی بهشت و از امتیازات کلی زندگی بهشتی برخوردار می شود. از جمله  اینکه در بهشت، مرگ و بیماری، غم و اندوه،  رنج و درد وجود ندارد. هیچ نوع عذاب روحی و جسمی بهشتیان را آزار نخواهد داد؛ که اصلا آزار و سختی با اصالت بهشت سازگار نیست

نعمات بهشتی متناسب با درجات
بهشت

نعمات بهشتیان اعم از مادی و معنوی همه بر اساس شان و مرتبت ایشان تقسیم می شود. لذا اگر چه همه از قصرهای مجلل و همسران و دیگر نعمات بهشتی برخوردارند، اما کیفیت آنها متناسب با درجاتشان فرق دارد. من جمله میزان دیدار و همنشینی با بزرگان بهشتی همچون پیامبران و امامان نیز بسته به درجات بهشتیان متغیر است. همچنین بالاترین نعمت بهشت که بنابر نقل، لذت درک خدا و رضایت اوست، نیز بستگی به شان بهشتیان دارد .

روای گوید از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم: نظر شما در باره این حدیث كه أهل حدیث نقل مى‏كنند: «أهل ایمان از منازل و مقامات خود در بهشت، خدا را زیارت مى‏كنند» چیست؟

حضرت رضا علیه السّلام فرمود: اى أبا صلت، خداوند تبارك و تعالى حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را بر تمام مخلوقین، حتى فرشتگان و انبیاء عظام، برترى داده است، و بیعت كردن با او را به منزله بیعت با خود ساخته و زیارت و دیدار پیامبر را در دنیا و آخرت به منزله زیارت و دیدار خود شمرده است،... و درجه و مقام پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در بهشت از تمام درجات بالاتر است، پس هر كس از درجه و مقام خود در بهشت؛ آن حضرت را زیارت كند، خداوند تبارك و تعالى را زیارت كرده است.

 

پایین ترین و بالاترین درجات

بالاترین درجات، از آن انبیاء، اولیاء، شهدا و ... می باشد. نیز برای مخلصینی که در جوانی راه طاعت الهی در پیش گرفته اند.

پیامبر خدا فرمود: بهترین امت من كسى است كه جوانى را در طاعت خدا بگذراند، دل از لذت دنیا برگیرد و در آخرت آویزد، تا خدا بالاترین درجات بهشت را به وى پاداش دهد.(نصایح،31)

پایین ترین درجات نیز از آن کسانی است که اگرچه افتخار مسلمانی را دارند، اما آنقدر گناه کرده اند که باید مدتی را در دوزخ سپری کنند و سپس از آن نجات یافته و بهشتی شوند .

نعمات بهشتیان اعم از مادی و معنوی همه بر اساس شان و مرتبت ایشان تقسیم می شود. لذا اگر چه همه از قصرهای مجلل و همسران و دیگر نعمات بهشتی برخوردارند، اما کیفیت آنها متناسب با درجاتشان فرق دارد. من جمله میزان دیدار و همنشینی با بزرگان بهشتی همچون پیامبران و امامان نیز بسته به درجات بهشتیان متغیر است. همچنین بالاترین نعمت بهشت که بنابر نقل، لذت درک خدا و رضایت اوست، نیز بستگی به شان بهشتیان دارد

از عبد اللَّه بن مسعود روایت شده است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:

بهشت

«من [حال و وضع‏] آخرین كسى را كه از آتش جهنم نجات مى‏یابد و آخرین كسى كه به بهشت در مى‏آید، مى‏دانم: مردى چهار دست و پا از آتش جهنم بیرون مى‏آید و خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو وارد بهشت شو. به بهشت مى‏آید، اما برایش چنان وانمود مى‏شود كه بهشت پر شده است. باز مى‏گردد و عرض مى‏كند:

پروردگارا، آن را پر یافتم.

خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو و وارد بهشت شو». باز به بهشت مى‏آید و برایش چنان وانمود مى‏شود كه بهشت پر است. باز بر مى‏گردد و عرض مى‏كند:

پروردگارا، آن را پر یافتم!

باز خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو و وارد بهشت شو. پس همانا تو [پاداشى‏] مانند دنیا و ده برابر دیگر مانند آن خواهى داشت، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: او عرض مى‏كند: [خداوندا] آیا مرا به ریشخند گرفته‏اى، در حالى كه تو فرمانروایى [هیچ گاه چنین كارى نمى‏كنى‏]؟ راوى گفت:

چون به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نگریستم، دیدم كه لبخندى زد و دندانهاى آسیاى آن حضرت آشكار شد و فرمود: گفته مى‏شود: «چنین كسى كم منزلت‏ترین بهشتیان است (پیام پیامبر، ترجمه‏فارسى، ص: 283)


- نظرات (0)

اهمیت مرز بندی بین خودی و غیرخودی


سوال از خدا پاسخ از شما

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُۆْمِنِین وَلِیجَةً وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ

آیا گمان كرده‏اید كه (به حال خود) رها مى‏شوید [و آزموده نمی‌شوید] در حالى كه هنوز كسانى از شما را كه جهاد كردند و غیر خدا و پیامبرش و مۆمنان را محرم اسرار خود نگرفتند، از دیگران معلوم و مشخص نكرده است [یقیناً باید آزمایش شوید تا مۆمن از غیر مۆمن معلوم و مشخص شود] و خدا به آنچه انجام مى‏دهید، آگاه است.

 

پیام آیه

این آیه دو مطلب را به مسلمانان گوشزد مى‏كند ؛ یکی اینكه تنها با اظهار ایمان، شخصیت ایمانی افراد روشن نمی‌شود؛ شخصیتی که لازمه‌ی ورود انسان در بهشت است؛ بلكه مردم با دو وسیله‌، آزموده مى‏شوند تا خالص و حقیقی ایشان از ناخالص و کاذبشان جدا شود آنگاه صاحبان حقیقی ایمان وارد بهشت شده بقیه از ورود به آن محروم می‌شوند. آن دو وسیله عبارتند از:

نخست جهاد در راه خدا براى محو آثار شرك و بت پرستى و دوم ترك هرگونه رابطه و همكارى با منافقان و دشمنان، كه اولى دشمنان خارجى را بیرون مى‏راند و دومى دشمنان داخلى را.

 

پندار زدایی

آیه با این پرسش شروع می‌شود که «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا» : آیا گمان كرده‏اید كه (به حال خود) رها مى‏شوید؟

این نوع سوال کردن را در ادبیات عرب می‌گویند استفهام انکاری یعنی بدانید اینگونه نیست که شما را به حال خود رها کرده و به صرف ادعای ایمان؛ دیگر کاری نداشته باشیم.

در آیه 16 سوره‌ی توبه دو دستور وجود دارد که خداوند با آن، ایمان مدعیان ایمان را می‌آزماید: یکی امر به جهاد در راه خدا است و دیگری نهی از مَحرم اسرار گرفتنِ بیگان. خداوند متعال این دو زمینه‌ی آزمایش را فراهم می‌کند تا روشن شود کسانی که ادعای ایمان می‌کنند به واقع ایمان دارند و در جهاد شرکت کرده و بین خودی و غیرخودی مرز بندی می‌کنند یا نه؛ ایمانشان ادعایی بیش نبوده و جهاد و این مرزبندی برایشان مفهومی ندارد

علامه طباطبایی(ره) می‌نویسد:

اینكه فرمود: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا» معنایش این است: گویا گمان كرده‏اید كه ما شما را به حال خود وا مى‏گذاریم و حقیقت صدق ادعایتان در ایمان به خدا و آیاتش براى ما روشن نمى‏گردد؟ [1]

این آیه نظیر آیه 142 آل عمران است که می‌فرماید:

«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذینَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرینَ»

آیا پنداشته‏اید (تنها با ادّعاى ایمان) وارد بهشت مى‏شوید، در حالى كه هنوز خدا كسانى از شما را كه در راه خدا جهاد كرده‏اند وشكیبایان را [از دیگران‏] مشخص و معلوم نكرده است؟!

که در این آیه نیز خداوند متعال با پرسشی انکاری، توهمی را که در ذهن مخاطب است زدوده و او را برای شنیدن واقعیت امر آماده می‌کند.

 

واقعیت چیست؟

واقعیتی که خداوند متعال از آن سخن می‌گوید این است که ادعای ایمان به تنهایی مجوز ورود به بهشت نمی‌شود؛ بلکه تمام این مدعیان در بوته‌ی آزمایش الهی قرار می‌گیرند تا میزان خلوص ایمان و راستی ادعایشان روشن شود آنگاه بر اساس واقعیتی که از خود نشان داده‌اند به آنها پاداش نیکو یا همان بهشت داده می‌شود.‌

 

چگونه امتحان الهی سبب خالص شدن ایمان می‌شود؟

دنیا دار امتحان و رویارویی با ناملایمات است؛ زیرا كه روح انسانها در آغاز خلقتشان از خیر و شر، سعادت و شقاوت و هر رنگ دیگرى پاك بوده و درجات نزدیكى و تقرب به خدا را تنها به كسانى مى‏دهند كه نسبت به خدا و آیات او ایمان خالص داشته باشند. خلوص ایمان هم جز به امتحان هویدا نمى‏شود.

آرى، در عمل است که مۆمنان راستین از مدعیان دروغین ایمان جدا مى‏شوند.

و چون چنین است باید شرایطی فراهم شود تا تمام کسانی كه ادعا مى‏كنند ما جان و مال خود را در برابر بهشت به خدا فروخته‏ایم امتحان شوند.

بیگانه
امر به جهاد و مرزبندی با غیرخودی‌ها

این آیه‌ی شریفه به دو آزمون مهم الهی اشاره می‌کند ؛ یکی جهاد در راه خداست و دیگر مرزبندی با غیرخودی‌ها

جهاد در راه خدا

اولین آزمونی که آیه شریفه به آن اشاره دارد جهاد در راه خداست. خداوند متعال برای کسانی که ادعای ایمان دارند صحنه‌ی آزمونی به شکل کارزار با دشمنان اسلام فراهم کرده و آنها را به شرکت در آن برای دفاع از کیان اسلامی امر می‌کند تا روشن شود چه کسانی در ادعای ایمان خود راستین و بر پایبندی بر باورهای خود ثابت قدم اند و به واقع حاضرند برای آنچه که به آن امید دارند تلاش کرده و از جان و مال خود بگذرند.

چرا که بهشت نصیب کسانی است که با ایمانی حقیقی در این عرصه‌ی جهاد در راه خدا وارد شده و به کارزار با دشمنان بپردازند حال بکشند یا به شهادت برسند نتیجه یکسان است؛ خداوند متعال به وعده‌ی خود عمل کرده و آنها را جزای نیک عطا می‌کند.

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُۆْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِكُمُ الَّذی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»[2]

خداوند از مۆمنان، جانها و اموالشان را خریدارى كرده، كه (در برابرش) بهشت براى آنان باشد (به این گونه كه:) در راه خدا پیكار مى‏كنند، مى‏كشند و كشته مى‏شوند این وعده حقّى است بر او، كه در تورات و انجیل و قرآن ذكر فرموده و چه كسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اكنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى كه با خدا كرده‏اید و این است آن پیروزى بزرگ!

ادعای ایمان به تنهایی مجوز ورود به بهشت نمی‌شود؛ بلکه تمام این مدعیان در بوته‌ی آزمایش الهی قرار می‌گیرند تا میزان خلوص ایمان و راستی ادعایشان روشن شود آنگاه بر اساس واقعیتی که از خود نشان داده‌اند به آنها پاداش نیکو یا همان بهشت داده می‌شود

مرزبندی با غیرخودی‌ها

دومین آزمونی که در آیه شریفه مطرح است لزوم مرزبندی با غیرخودی‌هاست.

شیخ طوسی (ره) واژه «ولیجة» را به معنای چیزی می‌داند که داخل در چیزی هست ولی جزء آن نیست.[3] این كلمه آنگونه كه در مفردات راغب آمده به معناى كسى است كه آدمى او را تكیه‏گاه خود قرار می‌دهد با اینکه او از خانواده‏اش نیست.[4] بنابراین ولیجه به معنای محرم اسرار است و آیه‌ی شریفه مۆمنان را از اینکه غیرمۆمنان، مشرکان و کفار و در یک کلمه بیگانگان و غیرخودی‌ها را محرم اسرار خود بگیرند برحذر داشته است ، به ویژه در امور نظامی و سیاست های خرد و کلان.

سالها پیش در دوران اصلاحات مقام معظم رهبری در سخنرانی مهمی، مردم به ویژه مسئولان کشور را به مرز بندی بین خودی و غیرخودی توصیه کردند تا با این کار، امید دشمن برای نفوذ به بدنه‌ی نظام و مراکز مهم تصمیم گیری کشور نا امید شود. بلافاصله پس از آن سخنرانی کسانی مانند عبدالکریم سروش بر این نظر خرده گرفتند و آن را بازگشت به فرهنگ جاهلی قبیله‌ای قلمداد کردند و حال آنکه سخن مقام معظم رهبری برگرفته از قرآن کریم و ناظر به مرزبندی بین دوست و دشمن و جلوگیری از نفوذ بدخواهان بدنه نظام اسلامی بود و نه دیوارکشی بین مردم یک جامعه بی هیچ ملاک و منطقی جز قومیت.

سیاستی که اگر بهتر به آن توجه می‌شد از آمار وابستگان به سرویسهای اطلاعاتی و تبلیغاتی که روزی از مسئولان نظام ما تا حد وزیر بودند و امروز در شبکه های بیگانه، علیه نظام اسلامی لجن پراکنی می کنند کاسته می‌شد.

 

نتیجه اینکه

در آیه 16 سوره‌ی توبه دو دستور وجود دارد که خداوند با آن، ایمان مدعیان ایمان را می‌آزماید: یکی امر به جهاد در راه خدا است و دیگری نهی از مَحرم اسرار گرفتنِ بیگانه.

خداوند متعال این دو زمینه‌ی آزمایش را فراهم می‌کند تا روشن شود کسانی که ادعای ایمان می‌کنند به واقع ایمان دارند و در جهاد شرکت کرده و بین خودی و غیرخودی مرز بندی می‌کنند یا نه؛ ایمانشان ادعایی بیش نبوده و جهاد و این مرزبندی برایشان مفهومی ندارد.

 

پی نوشت ها :

1.     ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 214

2.     توبه / 111

3.     التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص 187

4.     مفردات راغب ص 532


- نظرات (0)