سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


اولیاى خدا، قدرت تصرّف در هستى دارند

معاد

حضرت ابراهیم از كنار دریایى مى‏گذشت، مردارى را دید كه در كنار دریا افتاده و قسمتى از آن در آب و قسمتى دیگر در خشكى است و پرندگان و حیوانات دریایى، صحرایى و هوایى از هر سو آن را طعمه‏ى خود قرار داده‏اند.

حضرت با خود گفت: اگر این اتّفاق براى انسان رخ دهد و ذرّاتِ بدن انسان در بین جانداران دیگر پخش شود، در قیامت آنها چگونه یك جا جمع و زنده مى‏شوند. لذا از خداوند درخواست كرد كه نحوه‏ى زنده شدن مردگان را مشاهده كند. خداوند نیز با این نمایش، ابراهیم را به نور یقین و اطمینان رهسپار نمود.

از این داستان می توان نتیجه گرفت که كشف و شهود تنها براى كسانى است كه مراتبى از علم، ایمان و استدلال را طى كرده باشند لذا درخواست ابراهیم پاسخ داده مى‏شود، نه هر كس دیگر.


وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُۆْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ (بقره ـ 260)

و (بیاد آور) هنگامى كه ابراهیم گفت: پروردگارا به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مى‏كنى؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده‏اى؟ عرض كرد: چرا، ولى براى آنكه قلبم آرامش یابد. (خداوند) فرمود: چهار پرنده (طاووس، خروس، كبوتر و كلاغ) (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 280) را برگیر و آنها را نزد خود جمع و قطعه قطعه كن (و درهم بیامیز) سپس بر هر كوهى (در حدیث مى‏خوانیم كه اجزاى مخلوط شده را بر سر ده كوه قرار داد. كافى، ج 8، ص 305) قسمتى از آنها را قرار ده، آنگاه پرندگان را بخوان، به سرعت به سوى تو بیایند و بدان كه خداوند تواناى حكیم است.

تنها از یگانه ابر مرد تاریخ پس از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله، یعنى على علیه السلام نقل شده است كه فرمود: «لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا» اگر پرده‏ها كنار روند، بر یقین من افزوده نمى‏شود. (غرر الحكم و تفسیر روح البیان، ج 1، ص 416)

ولى سایر مردمان همه دوست دارند كه شنیده‏ها و حتّى باورهاى خود را به صورت عینى مشاهده نمایند. چنان كه همه مى‏دانند قند را از چغندر مى‏گیرند، ولى دوست دارند چگونگى آن را مشاهده كنند.

در تفاسیر آمده است: حضرت ابراهیم از كنار دریایى مى‏گذشت، مردارى را دید كه در كنار دریا افتاده و قسمتى از آن در آب و قسمتى دیگر در خشكى است و پرندگان و حیوانات دریایى، صحرایى و هوایى از هر سو آن را طعمه‏ى خود قرار داده‏اند. حضرت با خود گفت: اگر این اتّفاق براى انسان رخ دهد و ذرّاتِ بدن انسان در بین جانداران دیگر پخش شود، در قیامت آنها چگونه یك جا جمع و زنده مى‏شوند. لذا از خداوند درخواست كرد كه نحوه‏ى زنده شدن مردگان را مشاهده كند. خداوند نیز با این نمایش، ابراهیم را به نور یقین و اطمینان رهسپار نمود.

اولیاى خدا، قدرت تصرّف در هستى را دارند كه به آن ولایت تكوینى گفته مى‏شود. «ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً» معاد، جسمانى است و در قیامت، بازگشت روح به همین ذرات بدن خواهد بود. «یَأْتِینَكَ سَعْیاً»

توضیح برخی نکات آیه:

1ـ یك امر خارق العاده:

بى شك این حادثه كه در مورد مرغان روى داد، یك امر كاملاً خارق العاده بود، همان گونه كه جریان قیامت و رستاخیز نیز خارق العاده است، و مى‏دانیم كه خدا حاكم بر قوانین طبیعت است نه محكوم آنها، بنابراین انجام چنین كارهاى خارق‏العاده‏اى براى او مسأله ی پیچیده‏اى نیست.

2- چهار مرغ مختلف:

شكى نیست كه مرغان چهارگانه مزبور از چهار نوع مختلف بوده‏اند زیرا در غیر این صورت هدف ابراهیم كه بازگشت اجزاى هر یك به بدن اصلى خود بوده است تأمین نمى‏شد و طبق بعضى از روایات معروف این چهار مرغ "طاووس"، "خروس"، "كبوتر" و "كلاغ" بوده‏اند كه از جهات گوناگون با هم اختلاف فراوان دارند و بعضى آنها را مظهر روحیات و صفات مختلف انسان ها مى‏دانند، طاووس مظهر خودنمایى، زیبایى و تكبر، خروس مظهر تمایلات شدید جنسى، و كبوتر مظهر لهو و لعب و بازیگرى، و كلاغ مظهر آرزوهاى دور و دراز!

3- تعداد كوه‏ها

تعداد كوه‏هایى كه ابراهیم اجزاى مرغان را بر آنها گذارد در قرآن صریحاً نیامده است ولى در روایات اهل بیت علیهم السلام ده عدد معرفى شده‏اند و به همین دلیل در روایات مى‏خوانیم: اگر كسى وصیت كند جزئى از مال او را در موردى مصرف كنند و مقدار آن را معین نسازد دادن یك دهم كافى است. (تفسیر نور الثقلین، جلد اول صفحه 278)

4- معاد جسمانى:

بیشتر آیاتى كه در قرآن مجید درباره رستاخیز وارد شده توضیح و تشریحى براى "معاد جسمانى" است، اصولاً كسانى كه با آیات معاد در قرآن سر و كار دارند مى‏دانند معاد در قرآن جز به شكل "معاد جسمانى" عرضه نشده است، به این معنى كه به هنگام رستاخیز، هم این "جسم" باز مى‏گردد و هم "روح و جان"، لذا در قرآن از آن به "احیاء موتى" (زنده كردن مردگان) تعبیر شده است و اگر رستاخیز تنها جنبه روحانى داشت، زنده كردن اصلاً مفهومى نداشت.

آیه مورد بحث نیز با صراحت تمام موضوع بازگشت اجزاى پراكنده همین بدن را مطرح مى‏كند، كه ابراهیم با چشم خود نمونه آن را دید.

5- شبهه آكل و مأكول:

از شرحى كه سابقاً درباره انگیزه تقاضاى ابراهیم علیه السلام نسبت به مشاهده صحنه زنده شدن مردگان ذكر كردیم (داستان افتادن مرده حیوانى‏ در لب دریا و خوردن حیوانات دریا و خشكى از آن)، استفاده مى‏شود كه بیشتر توجه ابراهیم علیه السلام در این تقاضا به این بوده كه چگونه بدن حیوانى كه جزء بدن حیوانات دیگر شده، مى‏تواند به صورت اصلى باز گردد؟ و این همان است كه ما در علم عقاید از آن به عنوان "شبهه آكل و مأكول" نام مى‏بریم.

توضیح اینكه: در رستاخیز، خدا انسان را با همین بدن مادى باز مى‏گرداند و به اصطلاح، هم جسم انسان و هم روح انسان بر مى‏گردد.

در رستاخیز، خدا انسان را با همین بدن مادى باز مى‏گرداند و به اصطلاح، هم جسم انسان و هم روح انسان بر مى‏گردد

پیام‏های این آیه:

1ـ زنده كردن مردگان، از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ»

2ـ براى آموزش عمیق، استفاده از نمایش و مشاهدات حسى لازم است. «أَرِنِی»

3ـ كشف و شهود تنها براى كسانى است كه مراتبى از علم، ایمان و استدلال را طى كرده باشند. درخواست «أَرِنِی» ابراهیم پاسخ داده مى‏شود، نه هر كس دیگر.

4ـ در پى آن باشیم كه ایمان و یقین خود را بالا برده تا به مرز اطمینان برسیم. پژوهش و كنجكاوى یك ارزش است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»

5ـ ایمان، داراى مراحل و درجاتى است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»

6ـ قلب، مركز آرامش است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»

7ـ اولیاى خدا، قدرت تصرّف در هستى را دارند كه به آن ولایت تكوینى گفته مى‏شود. «ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً» 8ـ معاد، جسمانى است و در قیامت، بازگشت روح به همین ذرات بدن خواهد بود. «یَأْتِینَكَ سَعْیاً»


منابع:

تفسیر نور،  ج 1

تفسیر نمونه، ج2

تفسیر نور الثقلین، جلد 1

غرر الحكم و تفسیر روح البیان، ج1



- نظرات (0)

راه حقّ تنها یک راه است


پل صراط

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره ـ 257)

خداوند دوست و سرپرست مۆمنان است، آنها را از تاریكى‏ها (ى گوناگون) بیرون و به سوى نور مى‏برد. لكن سرپرستان كفّار، طاغوت‏ها هستند كه آنان را از نور به تاریكى‏ها سوق مى‏دهند، آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.

در آیه قبل خواندیم كه او مالك همه چیز است «لَهُ ما فِی السَّماواتِ» و در این آیه مى‏خوانیم: نسبت او به مۆمنان، نسبت خاصّ و ولایى است. «وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا» گوشه‏اى از سیماى كسانى است كه ولایت خدا را پذیرفته‏اند.

آنكه ولایت خدا را پذیرفت، كارهایش رنگ خدایى پیدا مى‏كند. «صِبْغَةَ اللَّهِ» «1» براى خود رهبرى الهى برمى‏گزیند. «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً» «2» راهش روشن، آینده‏اش معلوم و به كارهایش دلگرم است. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ» «3»، «إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» «4»، «لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» «5» در جنگ‏ها و سختى‏ها به یارى خدا چشم دوخته و از قدرت‏هاى غیر خدایى نمى‏هراسد. «فَزادَهُمْ إِیماناً» «6» از مرگ نمى‏ترسد و كشته شدن در تحت ولایت الهى را سعادت مى‏داند.

امام حسین علیه السلام فرمود: «انى لا ارى الموت الا سعادة». «7»

تنهایى در زندگى براى او تلخ و ناگوار نیست، چون مى‏داند او زیر نظر خداوند است. «إِنَّ اللَّهَ مَعَنا» «8» از انفاق و خرج كردن مال نگران نیست، چون مال خود را به ولى خدا مى‏سپارد.

«یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً» «9» تبلیغات منفى در او بى اثر است، چون دل به وعده‏هاى حتمى الهى داده است:

«وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» «10» غیر از خدا همه چیز در نظر او كوچك است.

امام على علیه السلام فرمود: «عظم الخالق فى أنفسهم فصغر ما دونه فى أعینهم». «11» از قوانین و دستورات متعدّد متحیّر نمى‏شود، چون او تنها قانون خدا را پذیرفته و فقط به آن مى‏اندیشد و اگر صدها راه برایش باز شود ، تنها با معیار الهى آن راهى را انتخاب مى‏كند كه خداوند معیّن كرده است. «وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ» «12»

ناگفته پیدا است كه خداوند نه به اجبار مۆمنان را از ظلمات (گناه و جهل و صفات رذیله و دورى از حق) به نور خارج مى‏كند و نه كفار را به اجبار از فطرت توحیدى بیرون مى‏برد بلكه اعمال آنها است كه ایجاب چنین سرنوشتى را از سوى پروردگار مى‏كند

نكته‏ها:

1- تشبیه "ایمان" و "كفر" به "نور" و "ظلمت" رساترین تشبیهى است كه در این مورد به نظر مى‏رسد.

نور منبع حیات و همه بركات و آثار حیاتى و سرچشمه رشد و نمو و تكامل و جنبش و تحرك است. نور آرامبخش و مطمئن كننده و آگاه كننده و نشان دهنده است در حالى كه ظلمت رمز سكوت و مرگ، خواب و نادانى، ضلالت و وحشت مى‏باشد. ایمان و كفر نیز چنین هستند.

2- نكته دیگر این كه در این آیه و آیات مشابه آن در قرآن مجید ، ظلمت به صیغه "جمع" آورده شده (ظلمات) و نور به صیغه "مفرد" ، و این اشاره به آن است كه در راه حق هیچ گونه پراكندگى و دوگانگى وجود ندارد ، بلكه سراسر وحدت و یگانگى است.

مسیر حق مانند خط مستقیمى است كه میان دو نقطه كشیده شود كه همیشه یكى است و تعدد در آن ممكن نیست ، ولى باطل و كفر مركز انواع اختلاف ها و پراكندگی ها است ، حتى اهل باطل در باطل خود هماهنگ نیستند و وحدت هدف ندارند ، درست مانند خطوط انحرافى است كه در میان دو نقطه كشیده مى‏شود كه تعداد آن در دو طرف "خط مستقیم" بى‏شمار و نامحدود است.

این احتمال را نیز بعضى داده‏اند كه صفوف باطل نسبت به اهل حق زیادتر است.

3- ممكن است گفته شود كه كفار نورى ندارند كه از آن خارج شوند، ولى با توجه به اینكه نور ایمان در فطرت همه وجود دارد این تعبیر كاملاً صحیح به نظر مى‏رسد.

4- ناگفته پیدا است كه خداوند نه به اجبار مۆمنان را از ظلمات (گناه و جهل و صفات رذیله و دورى از حق) به نور خارج مى‏كند و نه كفار را به اجبار از فطرت توحیدى بیرون مى‏برد ، بلكه اعمال آنها است كه ایجاب چنین سرنوشتى را از سوى پروردگار مى‏كند.

تشبیه" ایمان" و" كفر" به" نور" و" ظلمت" رساترین تشبیهى است كه در این مورد به نظر مى‏رسد. نور منبع حیات و همه بركات و آثار حیاتى و سرچشمه رشد و نمو و تكامل و جنبش و تحرك است نور آرام بخش و مطمئن كننده و آگاه كننده و نشان دهنده است در حالى كه ظلمت رمز سكوت و مرگ، خواب و نادانى، ضلالت و وحشت مى‏باشد ایمان و كفر نیز چنین هستند

پیام‏های این آیه:

1ـ مۆمنان، یك سرپرست دارند كه خداست و كافران سرپرستان متعدّد دارند كه طاغوت‏ها باشند و پذیرش یك سرپرست آسان‏تر است. (یوسف علیه السلام نیز در دعوت كفّار به همین معنا استدلال كرد: «أ أربابٌ متفرّقون خیرٌ أم اللَّه الواحد القهّار» آیا صاحبان متعدّد و پراكنده بهترند یا خداى یگانه و قدرتمند؟! (یوسف، 39)) درباره مۆمنان مى‏فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ» امّا درباره‏ى كفّار مى‏فرماید: «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

2ـ آیه قبل فرمود: «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» این آیه نمونه‏اى از رشد و غىّ را بیان مى‏كند كه ولایت خداوند، رشد و ولایت طاغوت ، انحراف است. «اللَّهُ وَلِیُّ» ، «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

3ـ راه حقّ یكى است، ولى راه هاى انحرافى متعدّد. قرآن درباره راه حقّ كلمه‏ى نور را به كار مى‏برد، ولى از راه هاى انحرافى و كج، به ظلمات و تاریكى‏ها تعبیر مى‏كند. «النُّورِ»، «الظُّلُماتِ»

4ـ راه حقّ، نور است و در نور امكان حركت، رشد، امید و آرامش وجود دارد. «النُّورِ»

5ـ مۆمن در بن بست قرار نمى‏گیرد. «یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ»

6ـ طاغوت‏ها در فضاى كفر و شرك قدرت مانور دارند. «الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

هر كس تحت ولایت خداوند قرار نگیرد، خواه ناخواه طاغوت‏ها بر او ولایت مى‏یابند. «اللَّهُ وَلِیُّ» «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

8ـ هر ولایتى غیر از ولایت الهى، ولایت طاغوتى است. «اللَّهُ وَلِیُّ» ، «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

9ـ توجّه به عاقبت طاغوت پذیرى، انسان را به حقّ پذیرى سوق مى‏دهد. «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ»

 

پی نوشت ها:

(1). بقره، 138.

(2). بقره، 247.

(3). یونس، 9.

(4). بقره، 156.

(5). یوسف، 56.

(6). بقره، 173.

(7). بحار، ج 44، ص 192.

(8). توبه، 40.

(9). بقره، 245.

(10). اعراف، 128.

(11). نهج البلاغه، خطبه 193.

(12). مائده، 44 و 45.

منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

نهج البلاغه، خطبه 193

بحار الانوار، ج 44

 


- نظرات (0)

سفسطه نکن

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قالَ إِبْراهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (بقره ـ 258)

آیا آن كس (نمرود) را كه خداوند به او پادشاهى داده بود، ندیدى كه با ابراهیم درباره‏ى پروردگارش محاجّه و گفتگو مى‏كرد؟ زمانى كه ابراهیم گفت: خداى من كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏میراند، او گفت: من هم زنده مى‏كنم و مى‏میرانم. ابراهیم گفت: خداوند خورشید را از مشرق مى‏آورد، پس تو (كه مى‏گویى حاكم بر جهان هستى،) خورشید را از مغرب بیاور. (در اینجا بود كه) آن مرد كافر مبهوت و وامانده شد. و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى‏كند.

در آیه‏ى قبل خواندیم كه خداوند ولىّ مۆمنان است و آنان را از ظلمات خارج و به سوى نور مى‏برد، این آیه و آیات بعد نمونه‏هایى از ولایت خداوند و بیرون آوردن از ظلمات به نور را مطرح مى‏كند.

در روایاتِ تاریخى آمده است كه نمرود از پادشاهان بابل بود و حكومت مقتدرانه‏اى داشت. او با حضرت ابراهیم درباره‏ى خداوند مباحثه و مجادله كرد.

وقتى حضرت ابراهیم گفت: پروردگار من آن است كه زنده مى‏كند و مى‏میراند، او گفت: من نیز زنده مى‏كنم و مى‏میرانم. سپس دستور داد دو زندانى را حاضر كردند، یكى را آزاد نمود و دیگرى را دستور داد بكشند. وقتى ابراهیم علیه السلام این سفسطه و مغالطه را مشاهده كرد كه این شخص چه برداشتى از زنده كردن و میراندن دارد و چگونه مى‏خواهد افكار دیگران را منحرف كند، فرمود: خداوند طلوع خورشید را از مشرق قرار داده است، اگر تو ادّعا دارى كه بر جهانِ هستى حكومت دارى و همه چیز در اختیار و تحت قدرت توست، خورشید را از مغرب بیرون بیاور! آن موقع بود كه نمرود مبهوت ماند و پاسخى جز سكوت نداشت.

ریشه همه اشكال بت پرستى یك چیز است و آن انحطاط فكرى و جهل و نادانى بشر و عدم رهبرى صحیح او در مسائل خداجویى و خداشناسى است كه با تعلیم و تربیت و راهنمایى انبیاء به خوبى قابل پیشگیرى مى‏باشد

نكات آیه:

1- چه كسى با ابراهیم در این جلسه روبرو بود، و با او محاجه كرد؟

در قرآن تصریح به نام او نشده ولى همین اندازه مى‏فرماید: أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ یعنى به خاطر غرورى كه از حكومت خودكامه پیدا كرده بود با ابراهیم به محاجه برخاست، ولى در روایتى كه از على علیه السلام در تفسیر "در المنثور" نقل شده و همچنین در تواریخ آمده است نام او "نمرود بن كنعان" بود.

2- گرچه در آیه فوق زمان این بحث و گفتگو مشخص نشده اما از قرائن بر مى‏آید كه این موضوع بعد از بت شكنى ابراهیم و نجات او از آتش بوده است زیرا مسلم است كه قبل از به آتش افكندن ابراهیم مجالى براى این گفتگوها نبوده و اصولاً بت پرستان حق چنین مباحثه‏اى را به او نمى‏دادند و آنها ابراهیم را یك مجرم و گنهكار مى‏شناختند كه مى‏باید هرچه زودتر به كیفر اعمال خود و قیام بر ضد خدایان مقدس برسد.

آنها در این موقع تنها از علت اقدام به بت شكنى پرسش كردند و سپس با نهایت عصبانیت و خشونت ،دستور آتش‏سوزى او را صادر نمودند اما هنگامى كه او از آتش به طرز شگفت‏انگیزى نجات یافت ، توانست به اصطلاح به حضور نمرود برسد و با او به بحث و گفتگو نشیند.

3- از آیه به خوبى بر مى‏آید كه نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوى حقیقت نبود، بلكه مى‏خواست گفتار باطل خود را به كرسى بنشاند و شاید به كار بردن كلمه "حاج" نیز به همین منظور باشد زیرا این كلمه غالباً در همین موارد به كار مى‏رود.

4- از آیه به خوبى بر مى‏آید كه جبار آن زمان مدعى الوهیت بود، نه تنها به این معنى كه او را پرستش كنند بلكه علاوه بر این خود را آفریدگار عالم هستى نیز معرفى مى‏كرد یعنى هم خود را معبود مى‏دانست و هم خالق را.

و جاى تعجب هم نیست هنگامى كه مردم در برابر سنگ و چوب به سجده بیفتند و علاوه بر پرستش، آنها را در امور جهان مۆثر و سهیم بدانند ، این فرصت براى یك "جبار اغفال‏گر" پیش مى‏آید كه از ساده‏لوحى مردم استفاده كند و آنها را به سوى خود دعوت نماید و خود را همچون بتى جلوه دهد كه هم او را بپرستند و هم به خالقیت او گردن نهند.

 

تاریخچه بت پرستى:

براى بت پرستى به زحمت مى‏توان تاریخچه‏اى نشان داد و آغاز آن را تعیین نمود بلكه از قدیمترین ایامى كه امروز از آن آگاهى داریم ، این موضوع در میان افراد بشر كه داراى افكارى منحط و در سطح پایین بوده‏اند وجود داشته است.

رسانه

در حقیقت بت پرستى یك نوع تحریف در عقیده خدا پرستى است.

همان عقیده‏اى كه جزء فطرت و سرشت انسان است و از آنجا كه این سرشت همیشه در انسان بوده تحریف آن در میان افراد منحط نیز همیشه وجود داشته است و لذا مى‏توان گفت تاریخ بت پرستى با تاریخ پیدایش انسان تقریباً همراه بوده است.

توضیح اینكه:

انسان به مقتضاى سرشت و خلقت خویش متوجه نیروى ما فوق طبیعت بوده است. این سرشت با استدلال هاى روشنى از نظام هستى كه نشان دهنده وجود یك مبدأ عالم و قادر بوده است تأیید مى‏شده و انسان از این دو طریق (سرشت و عقل) همیشه كم و بیش با آن مبدأ هستى آشنایى داشته است ولى همانطور كه اگر احساس گرسنگى كه در وجود كودك است به موقع، رهبرى نشود و غذاى سالم در اختیار او قرار نگیرد ، كودك دست خود را به چیزهایى مانند خاك دراز مى‏كند و كم كم به آن خو مى‏گیرد و سلامت خود را از دست مى‏دهد، انسان نیز اگر در مسیر فطرت و عقل از نظر خداجویى رهبرى نشود ، رو به خدایان ساختگى و انواع بت ها كرده و در برابر آنها سر تعظیم فرود مى‏آورد و صفات خدایى را براى آنها قائل مى‏شود.

از یك سو احتیاج به تذكر ندارد كه افراد كوته‏بین و سفیه سعى دارند همه چیز را در قالب حسى ببینند و اساساً فكر آنها از منطقه محسوسات گام بیرون نگذاشته، در نتیجه پرستش خداى نادیده براى آنها مشكل و سنگین است و میل دارند خداى خود را در یك قالب حسى بریزند، این جهل و بى خبرى هنگامى كه با " سرشت خدا پرستى" آمیخته شد ، به شكل بت پرستى و خداى حسى خودنمایى مى‏كند.

از سوى دیگر گفته مى‏شود اقوام پیشین روى احترام خاصى كه براى پیامبران و بزرگان مذهب قائل بودند ، بعد از وفات آنها مجسمه‏هاى یادبود آنها را مى‏ساختند و روح قهرمان سازى كه در افراد ضعیف و كم فكر است ، آنها را وادار مى‏كرد كه براى آن بزرگان و سپس براى مجسمه‏هاى آنها مقامات و نفوذ فوق العاده‏اى قائل شوند و آنها را به سرحد الوهیت برسانند و این خود سرچشمه ی دیگرى براى بت پرستى بود.

یكى دیگر از سرچشمه‏هاى بت پرستى این بود كه یك سلسله از موجودات كه منشأ بركات و فوائدى در زندگى انسان بودند مانند ماه و خورشید و آتش و آب ، توجه او را به خود جلب مى‏كردند. آنها به عنوان قدردانى در برابر این منابع ، سر تعظیم فرود مى‏آورند.

بدون اینكه افق فكر خود را وسیع‏تر سازند و سبب نخستین و آفریدگار جهان را در ما وراى آنها ببینند ، این احترامات عظیم با گذشت زمان شكل بت پرستى به خود گرفت.

چه كسى با ابراهیم در این جلسه روبرو بود، و با او محاجه كرد؟ در قرآن تصریح به نام او نشده ولى همین اندازه مى‏فرماید: أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ یعنى به خاطر غرورى كه از حكومت خودكامه پیدا كرده بود با ابراهیم به محاجه برخاست، ولى در روایتى كه از على علیه السلام در تفسیر "در المنثور" نقل شده و همچنین در تواریخ آمده است نام او "نمرود بن كنعان" بود

البته ریشه همه اشكال بت پرستى یك چیز است و آن انحطاط فكرى و جهل و نادانى بشر و عدم رهبرى صحیح او در مسائل خداجویى و خداشناسى است كه با تعلیم و تربیت و راهنمایى انبیاء ، به خوبى قابل پیشگیرى مى‏باشد.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ هر كس هر چه دارد از اوست. كافران نیز در دنیا از نعمت‏هاى او بهره‏مند مى‏شوند، ولى از آن سوء استفاده مى‏كنند. «آتاهُ اللَّهُ»

2ـ قدرت و حكومت مى‏تواند عامل استكبار و غرور گردد. «آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ»، «أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ»

3ـ توجّه به افكار عمومى و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیده‏ى حیات یكى از راه هاى خداشناسى است و جواب نمرود صحیح نبود، ولى آن بحث‏ها و مجادله‏ها، افكار عمومى را پاسخ نمى‏گفت. «رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ»

4ـ مغالطه و سفسطه، ترفند اهل باطل است. «أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ»

5ـ حقّ، اگر منطقى و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز و حاكم است. «فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ»

6ـ در مباحثه‏ها از استدلال‏هاى فطرى، عقلى و عمومى استفاده كنید، تا مخالفِ لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. «فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ»

كافر ظالم است، زیرا به خود و مقام انسانیّت ظلم كرده است. «لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»



منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2


- نظرات (0)

شریف‌ترین آیه قرآن

همه ی آیات الهی نور می باشند وهریک به نوعی تابلوی زیبایی از دستورات حضرت حق برای روشنایی زندگی بشریت به تصویر کشیده شده است .  در روایات از یکی از آیات به عنوان سرور وسید دیگر آیات سخن به میان آمده است و آن " آیة الکرسی " می باشد .


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آیة الکرسی را با عظمت‌ترین و سید آیات قرآن کریم دانسته است.

ائمه معصومین علیهم السلام در روایات به طور گسترده و در زمانها و مکانهای گوناگون به تلاوت آن سفارش کرده اند و آن را همواره مانند تابلوی زیبائی فراروی انسان قرار داده‌اند.

با اندکی دقت و آشنائی نسبت به فضیلت، خاصیت، آثار فراوان، گسترده و متنوع این آیه شریفه، احساس شوق و رغبت در انسان زنده می‌شود و مصمم می‌گردد تا خود را هر چه بیشتر از برکت و فضیلت آن بهره‌امند سازد و گاهی هم با دیدن آثار موثر، مشکل گشا، اعجاز آفرین و فوق العاده آیة الکرسی، ناراحت می‌شود و با حسرت یاد می‌کند که: چرا ما با وجود این چراغ پر فروغ، به بیراهه می‌رفتیم و از آن برای سعادت خویش و حل مشکلات روحی، معنوی، دنیائی، آخرتی، کلی و جزئی استفاده نکردیم و بهره مند نشدیم؟ چرا با آن دیر آشنا و مانوس گشتیم؟

در روایت آمده است که: آیة الکرسی پنجاه کلمه و در هر کلمه پنجاه برکت است و در آیه یاد شده تا علی العظیم، پنجاه کلمه می‌باشد. همچنین استفاده از تعبیر آیة الکرسی به جای آیات الکرسی، روشن می‌سازد که تنها یک آیه منظور بوده است و از سوی دیگر لفظ الکرسی نیز فقط در آیه اول آمده است، به علاوه آن که در مواردی که منظور، خواندن هر سه آیه بوده است.

امیدواریم این گفتار گامی باشد - هر چند کوچک - در راه آشنائی و بهره مندی و نزدیکی با فضیلت، آثار، خاصیت و موارد استفاده و کاربرد آیة الکرسی، این شریف‌ترین و با عظمت ترین آیه قرآن کریم.

 

نام یک آیه:

آیة الکرسی نام یک آیه است که با الله لا اله الا هو الحی القیوم آغاز و با هو العلی العظیم پایان می‌یابد و دو آیه بعد از آن جزء آیة الکرسی نمی‌باشد، هر چند در برخی از موارد به خواندن آن‌ها همراه آیة الکرسی تاکید شده است.

در روایت آمده است که: آیة الکرسی پنجاه کلمه و در هر کلمه پنجاه برکت است و در آیه یاد شده تا علی العظیم، پنجاه کلمه می‌باشد. همچنین استفاده از تعبیر آیة الکرسی به جای آیات الکرسی، روشن می‌سازد که تنها یک آیه منظور بوده است و از سوی دیگر لفظ الکرسی نیز فقط در آیه اول آمده است، به علاوه آن که در مواردی که منظور، خواندن هر سه آیه بوده است.

گفته‌اند: آیة الکرسی و دو آیه بعد از آن را بخوانید. بنابراین آیة الکرسی تنها یک آیه است و در بین آیات، دارای نام مخصوص به خود می‌باشد.

 

فضیلت و عظمت:

آیة الکرسی

رسول اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمودند: «قرآن کلامی برتر و بزرگ است و سوره بقره، سید قرآن و آیة الکرسی سید بقره است.». سپس فرمودند: «آیة الکرسی از گنجینه‌ای در زیر عرش به من عطاشده است و قبل از من به هیچ پیغمبری چنین عطائی نشده است.»

 

آیة الکرسی در همه جا:

دستور به خواندن، نوشتن و بهره مندی از این آیه در بسیاری از مناسبت‌های مکانی و زمانی می‌تواند فضیلت آن را نمایان و روشن سازد و کمک می‌کند تا انسان در هر موقعیت و زمانی از برکت و رحمت این آیه شریفه استفاده ببرد. از این روی برخی از موارد کاربرد و استفاده این آیه را برمی شماریم. به این امید که با عمل به آن‌ها نور و رحمت نصیب خویش سازیم. هر چند که به یقین می‌توان اظهار کرد که اهمیت، عظمت و موارد آیة الکرسی، بیش از آن است که بتوان در این مجال از آن سخن به میان آورد.

 

سه مرتبه در هر شب:

حضرت علی علیه السلام فرمودند: بر مسلمان لازم است که شب را به پایان نیاورد مگر آنکه آیة الکرسی را بخواند و اگر می‌دانستید که آیة الکرسی چیست و در آن چیست، هرگز آن را رها نمی‌کردید. پیامبر به من فرمود: «آیة الکرسی» از گنجینه‌ای در زیر عرش به من عطا شده است و قبل از من به هیچ پیغمبری چنین عطائی نشده است. سپس حضرت فرمود: «از وقتی این مطلب را از پیامبر صلی الله علیه و اله شنیدم، در تمام شب‌ها آن را خواندم و هرگز آن را ترک نکردم.» سپس فرمودند: «هر شب در سه وقت آیة الکرسی را می‌خوانم.»2

 

وقت خوابیدن:

حضرت علی علیه السلام فرمودند: پیامبر صلی الله علیه واله مرا خواست و فرمود: آنگاه که به بستر خواب رفتی بسیار استغفار کن وصلوات بفرست و زیاد قل هو الله احد (سوره توحید) را بخوان که نور قرآن است و برتو باد به قرائت آیة الکرسی که در هر حرف آن هزار برکت و هزار رحمت است.3

 

در پی وضو گرفتن:

امام باقر علیه السلام فرمودند: هر کسی در پی وضو گرفتن، آیة الکرسی بخواند، خداوند ثواب چهل سال عبادت به وی عطا کند و…..4

 

برآورده شدن حاجت:

همواره انسان برای انجام کاری در پس اسباب می‌رود و از آن نتیجه می‌خواهد و برای رسیدن به مقصد و مقصود، تلاش و کوشش می‌کند و در آرزوی اهداف بلند می‌باشد. در دین به ما دستور داده‌اند که: قبل از انجام هر کاری به خداوند توجه کنیم و از او خیر، سلامت و سعادت بخواهیم و با کمک خواهی از خداوند، کاری را آغاز و به انجام برسانیم، زیرا در این صورت است که کار و کوشش، نتایج درخشان نصیب انسان می‌سازد. پس بنابراین، از آداب انجام کار این است که انسان چشم به اسباب ندوزد و خود را از غفلت نجات دهد و با یاد و درخواست خیر و صلاح از خداوند، وارد کارشود. از جمله اینکه: قبل از تعقیب حاجت‌ها، آیة الکرسی بخواند، زیرا که ابزار بسیار قدرتمندی است. در رساندن انسان به هدف، نتیجه و مقصود.

پیامبرصلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند: آنگاه که از منزل در پی حاجتی بیرون شدی آیة الکرسی تلاوت کن، زیرا موجب برآورده شدن حاجت می‌باشد.5

 

میمنت سفر:

امام حسن عسگری علیه السلام فرمودند: آنگاه که در سفر احتمال خطر دادی، قبل از سفر سوره‌های حمد، معوذتین، آیة الکرسی و قدر را بخوان.6

برخی می‌گویند: مثلا روز چهارشنبه یا دوشنبه سفر خوب نیست و میمنت ندارد. امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: هر وقت خواستی سفر کنی با میمنت است، به شرط اینکه قبل از آن صدقه بدهی و آیة الکرسی بخوانی.7

 

برای سفر:

امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند: هر فردی که می‌خواهد سفر کند به طرف در بایستد و سه آیة الکرسی به طرف راست، چپ و مقابل خود بخواند و این موجب حفظ و دفع بدی‌ها و پریشانی می‌شود.8

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: هر وقت شخص آیة الکرسی بخواند و بر اهل قبور اهداء کند، خداوند از هر حرف آن، ملکی می‌آفریند که تا قیامت برای آن شخص تسبیح می‌کند
آیة الکرسی

هنگام خروج:

در چند روایت آمده است که: هنگام بیرون رفتن از خانه، آیة الکرسی، آیات آخر قرآن، انا انزلنا و ام الکتاب خوانده شود، زیرا این کار موجب توفیق در کارها و برآوردن حوائج دنیا وآخرت است.9

 

برخانه مرتفع:

امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی ارتفاع سقف خانه، بیش از چهار متر باشد به دور خانه آیة الکرسی بنویسید تا از شر جن و شیطان در امان باشید.10

 

بردیوار اطاق:

یکی از اصحاب می‌گوید: دیدم بر دور خانه امام صادق علیه السلام آیة الکرسی نقش بسته و همچنین در طرف قبله عبادتگاه آن حضرت، آیة الکرسی نوشته شده بود.11

 

دور ساختن شیطان:

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله درباره آیة الکرسی فرمودند: «در خانه آیة الکرسی بخوانید که شیطان به شما نزدیک نمی‌شود.»12

 

اهداء ثواب به مردگان:

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: هر وقت شخص آیة الکرسی بخواند و بر اهل قبور اهداء کند، خداوند از هر حرف آن، ملکی می‌آفریند که تا قیامت برای آن شخص تسبیح می‌کند.13

امام صادق علیه السلام فرمودند: آنگاه که مومن ثواب خواندن آیة الکرسی را به مردگان هدیه می‌کند، خداوند ثواب آن را به همه آنان می‌رساند…. و از هر حرفی، ملکی می‌آفریند که تا قیامت برای او تسبیح کند.14

 


 پی نوشت ها:

1.    نشریه قرآنی بشارت، شماره 14

2.    بحارالانوار، ج 86 ص 125.

3.    بحارالا نوار، ج 76، ص 231.

4.    بحارالا نوار، ج 80، ص 317.

5.    بحارالا نوار، ج 92، ص 159.

6.    بحارالا نوار، ج 59، ص 24.

7.    بحارالا نوار، ج 59، ص 28

8.    بحارالا نوار، ج 76، ص 39.

9.    بحارالا نوار، ج 76، ص 169.

10.  بحارالا نوار، ج 76، ص 149.

11.  بحارالا نوار، ج 76، ص 151.

12.  بحارالا نوار، ج 63، ص 316.

13.  بحارالانوار، ج 82، ص 63.

14.  بحارالا نوار، ج 102، ص 300 .

 مجله‌:  مکاتبه واندیشه  –شماره 14



- نظرات (0)

آیة الکرسی چند آیه است؟!

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در چند مقاله قبل که بحث در مورد آیة الکرسی را آغاز کردیم قسمت های مختلف آیه را بررسی کردیم. در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

خلاصه مقالات قبلی که آیة الکرسی را بررسی کردیم نشان می دهد که:

خدایى سزاوار پرستش است كه زنده و پابرجا و نستوه باشد، گرفتار ضعف و خستگى و دچار خواب و چرت نگردد، احدى بدون اراده او قدرت انجام كارى را نداشته باشد.

همه چیز را بداند و بر همه چیز احاطه و تسلّط داشته باشد. این چنین خدایى مى‏تواند معبود و محبوب باشد و به چنین خدایى مى‏توان توكّل كرد و عشق ورزید و به او امیدوار بود.

خدایى كه قرآن این گونه معرفى مى‏كند، با خداى انجیل و تورات تحریف شده قابل مقایسه نیست. آن كسانى كه در بن‏بست‏هاى تنگ و تاریك نظام مادّى جهان گرفتار شده‏اند، چگونه مى‏اندیشند؟ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ»

 

دلیل اهمیت آیة الكرسى‏

اهمیت فوق العاده آیة الكرسى از این نظر است كه مجموعه‏اى از معارف اسلامى و صفات خداوند اعم از صفات ذات و فعل، مخصوصاً مسأله توحید در ابعاد مختلف را در بر گرفته است.

این اوصاف كه به دوازده بخش بالغ مى‏شود و هر كدام مى‏تواند ناظر به یكى از مسائل تربیتى انسان باشد، قابل دقت است و به گفته ابوالفتوح رازى هر یك از این صفات، یكى از مذاهب باطله را نفى مى‏كند (و به این ترتیب، دوازده تفكر باطل و نادرست به وسیله آن اصلاح مى‏شود) (تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2 صفحه 327)

در بعضى از روایات وارد شده كه آیة الكرسى پنجاه كلمه است و در هر كلمه‏اى پنجاه بركت است. شمارش كلمات آیه نیز نشان مى‏دهد كه تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ پنجاه كلمه است

آیا آیة الكرسى همین یك آیه است؟

آیا آیة الكرسى فقط همین یك آیه است كه در چند مقاله قبل بحث شد كه از اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ شروع مى‏شود، و به وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ختم مى‏گردد، یا اینكه دو آیه بعد نیز جزء آن است؟ بنابراین اگر در جایى مثل نماز لیلة الدفن دستور داده شده آیة الكرسى بخوانند، باید هر سه آیه خوانده شود؟

قرائنى در دست است كه نشان مى‏دهد، همان یك آیه است از جمله:

1- تمام روایاتى كه در فضیلت آن وارد شده و از آن تعبیر به آیة الكرسى كرده همه نشان مى‏دهد كه یك آیه بیش نیست.

2- تعبیر به كرسى فقط در همان آیه اول است و نام‏گذارى به آیة الكرسى نیز مربوط به همین آیه است.

3- در بعضى از احادیث به همین معنى تصریح شده مانند حدیثى كه در امالى شیخ از امیر مۆمنان على علیه السلام نقل شده است كه ضمن بیان فضیلت آیة الكرسى از اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ شروع فرمود تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ.

4- در مستدرك سفینة البحار، از مجمع نقل مى‏كند: " و آیة الكرسى معروفة و هى الى قوله وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ‏

"" آیة الكرسى معروف است و آن تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ است." (مستدرك سفینة البحار، جلد 9 صفحه 97)

5- در حدیثى از امام على بن الحسین علیه السلام مى‏خوانیم كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: كسى كه چهار آیه از اول سوره بقره و آیة الكرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر بقره را بخواند، هرگز ناخوشایندى در خودش و مالش نمى‏بیند و شیطان به او نزدیك نمى‏شود و قرآن را فراموش نمى‏كند. (بحار الانوار، جلد 89 صفحه 265) از این تعبیر نیز استفاده مى‏شود كه آیة الكرسى یك آیه است.

6- در بعضى از روایات وارد شده كه آیة الكرسى پنجاه كلمه است و در هر كلمه‏اى پنجاه بركت است. (مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 361)

شمارش كلمات آیه نیز نشان مى‏دهد كه تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ پنجاه كلمه است.

آرى در بعضى از روایات دستور داده شده است كه تا " هُمْ فِیها خالِدُونَ" بخواند، بى آنكه عنوان آیة الكرسى، مطرح باشد.

به هر حال آنچه از قرائن بالا استفاده مى‏شود این است كه آیة الكرسى یك آیه بیشتر نیست.


- نظرات (0)

دربرابرگناهت ازخداحیاکن

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در سه مقاله قبل که بحث در مورد آیة الکرسی را آغاز کردیم ، قسمت های اول آیه را بررسی کردیم.

در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

در هفتمین توصیف مى‏فرماید:" آنچه را پیش روى آنها (بندگان) و پشت سر آنها است مى‏داند و از گذشته و آینده آنان آگاه است" (یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ).

در مقالات قبل در مورد شفاعت مباحثی را مطرح کردیم. در ادامه می خواهیم بگوییم که طبق فرازهای این آیه ، خداوند همه‏ى واقعیّات را مى‏داند و شفاعت نزد پروردگار، تلاش براى اثبات بى‏گناهى شخصى نیست بلكه شفاعت، تلاش براى نجات و عفو است. آگاهى خدا باید موجب شود كه اندكى انسان حیا كند، او از درون سینه‏ها خبر دارد و از رازهاى پنهانى و آشكار با خبر است، از درون رحم مادران خبر دارد كه نوزاد پسر است یا دختر. علم روز قیامت و اندازه هر چیزى را مى‏داند. («یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ» (سباء،2) «إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ» (آل عمران، 29) «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ» انعام، 59. «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏» (طه، 7) «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» (هود، 5) «یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ» (غافر، 19) در حالى كه علم ما انسان‏ها محدود است. ما صدا را تا حدّى مى‏شنویم، دیدنى‏ها را تا حدودى مى‏بینیم، اسرار را نمى‏دانیم، مگر آن قسمتى را كه خداوند اراده كند و اجازه دهد.

در واقع، این جمله دلیلى است بر آنچه در جمله قبل پیرامون شفاعت آمده بود، یعنى خداوند از گذشته و آینده شفیعان آگاه است و آنچه بر خود آنها نیز پنهان است مى‏داند .

بنابراین آنها نمى‏توانند موضوع تازه‏اى درباره كسانى كه مى‏خواهند از آنها شفاعت كنند به پیشگاه خدا عرضه بدارند تا توجه او را به شفاعت ‏شدگان جلب كنند.

در اینكه منظور از" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" چیست؟ مفسران احتمالات متعددى داده‏اند، بعضى گفته‏اند منظور از ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، امور دنیا است كه در پیش روى انسان قرار دارد، وَ ما خَلْفَهُمْ به معنى امور آخرت است كه پشت سر انسان مى‏باشد و بعضى به عكس معنى كرده‏اند

توضیح اینكه:

در شفاعت هاى معمولى، شفاعت كننده از یكى از دو طریق وارد مى‏شود : یا اطلاعاتى درباره شایستگى و لیاقت شفاعت شونده در اختیار آن شخص بزرگ مى‏گذارد و از وى مى‏خواهد كه در حكمش تجدید نظر كند، یا رابطه شفاعت شونده را با شفاعت كننده بیان مى‏دارد تا به خاطر علاقه‏اى كه این شخص بزرگ به شفاعت كننده دارد، حكمش را تغییر دهد.

روشن است كه هر یك از این دو موضوع، فرع بر این است كه شفاعت كننده اطلاعاتى داشته باشد كه نزد شخصى كه در پیشگاه او شفاعت مى‏كند وجود نداشته باشد اما اگر او احاطه كامل علمى به همه چیز و همه كس داشته باشد، هیچ كس نمى‏تواند نزد او براى كسى شفاعت كند، زیرا هم لیاقت هاى افراد را مى‏داند و هم ارتباط آنها را با یكدیگر، بنابراین تنها با اذن او شفاعت صحیح است.                       

اینها همه در صورتى است كه ضمیر در" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" به شفیعان یا شفاعت‏ شدگان برگردد، ولى این احتمال نیز داده شده است كه بازگشت ضمیر به تمام موجودات عاقل كه در آسمان ها و زمین قرار دارند ، باشد كه در ضمن به جمله" لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ" آمده بود و تأكیدى است به قدرت كامله پروردگار بر همه چیز و عدم توانایى دیگران، زیرا آن كسى كه از گذشته و آینده خود بى خبر است و از غیب آسمان ها و زمین آگاهى ندارد، قدرتش بسیار محدود است، به عكس كسى كه از همه چیز در هر عصر و زمان در گذشته و آینده آگاه است قدرتش بى پایان مى‏باشد و به همین دلیل هركارى حتى شفاعت باید به فرمان او صورت گیرد و به این ترتیب میان هر دو معنى مى‏توان جمع كرد.

در اینكه منظور از" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" چیست؟

مفسران احتمالات متعددى داده‏اند : 

بعضى گفته‏اند منظور از ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، امور دنیا است كه در پیش روى انسان قرار دارد، وَ ما خَلْفَهُمْ به معنى امور آخرت است كه پشت سر انسان مى‏باشد و بعضى به عكس معنى كرده‏اند.

شفاعت

بعضى نیز آن را اشاره به اجل انسان، یا اعمال خیر و شر او دانسته‏اند و یا امورى را كه مى‏دانند و نمى‏دانند.

اما با مراجعه به آیات قرآن استفاده مى‏شود كه این دو تعبیر در بعضى از موارد در مورد مكان به كار رفته مانند آیه 17 سوره اعراف كه از قول شیطان نقل مى‏كند لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ:" من از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و چپ به سراغ آنها مى‏روم"

واضح است كه در اینجا این دو تعبیر ناظر به مكان است، و لذا چپ و راست را نیز اضافه كرده است.

و گاه به معنى قبل و بعد زمانى است، مانند آنچه در آیه 170 سوره آل عمران آمده، مى‏فرماید: "وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ: شهیدان راه خدا به كسانى كه هنوز پشت سر آنها قرار دارند و به آنان ملحق نشده‏اند بشارت مى‏دهند" روشن است كه در اینجا ناظر به زمان است.

ولى در آیه مورد بحث ممكن است اشاره به معنى جامعى بوده باشد كه هر دو را در برگیرد، یعنى خداوند آنچه در گذشته و آینده بوده و هست و همچنین آنچه در پیش روى مردم قرار دارد و از آن آگاه است و آنچه در پشت سر آنها است و از آنان پوشیده و پنهان است، همه را مى‏داند و از همه آگاه است و به این ترتیب پهنه زمان و مكان، همه در پیشگاه علم او روشن است، پس هر كار- حتى شفاعت- باید به اذن او باشد.

 

علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان او

در هشتمین توصیف، مى‏فرماید:" آنها جز به مقدارى كه او بخواهد احاطه به علم او ندارند" و تنها بخش كوچكى از علوم را كه مصلحت دانسته در اختیار دیگران گذارده است (وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ). (بسیارى از مفسران،"علم" را در اینجا به معنى معلوم تفسیر كرده‏اند و تناسب معنى آیه و همچنین من تبعیضیه نیز همین را اقتضا مى‏كند- مجمع البیان، تفسیر كبیر، روح البیان، و قرطبى ذیل آیه مورد بحث)

او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشه‏اى از علم او احاطه ندارند. «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏» «لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»

و به این ترتیب علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان او است.

این جمله نیز در حقیقت تأكیدى است بر جمله سابق، در جهت محدود بودن علم شفیعان در برابر علم پروردگار، زیرا آنها احاطه به معلومات خداوند ندارند و تنها به آن مقدار كه او اراده كند با خبر مى‏شوند.

از این جمله دو نكته دیگر نیز استفاده مى‏شود:

نخست اینكه هیچ كس از خود علمى ندارد و تمام علوم و دانش هاى بشرى از ناحیه خدا است.

اوست كه تدریجاً پرده از اسرار حیرت‏انگیز جهان آفرینش بر مى‏دارد و حقایق جدیدى را در اختیار انسان ها مى‏گذارد و معلومات آنان را گسترش مى‏بخشد.

دیگر اینكه: خداوند ممكن است بعضى از علوم پنهان و اسرار غیب را در اختیار كسانى كه مى‏خواهد قرار دهد، و پاسخى است به آنها كه تصور مى‏كنند علم غیب براى بشر غیر ممكن است، و نیز تفسیرى است براى آیاتى كه نفى علم غیب از بشر مى‏كند، یعنى انسان ذاتاً چیزى از اسرار غیب نمى‏داند مگر به مقدارى كه خدا بخواهد و به او تعلیم دهد.

تعبیر به " لا یُحِیطُونَ" نیز اشاره لطیفى است به حقیقت علم كه آن یك نوع احاطه است.

پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:

1ـ خداوند بر همه چیز و در همه حال آگاه است، پس از گناه در برابر او حیا كنیم.  «یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ»

2ـ او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشه‏اى از علم او احاطه ندارند. («أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏» علق، 14) «لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»



منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

مجمع البیان (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر كبیر (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر روح البیان (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر قرطبى (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)


- نظرات (0)

معتبرترین دعای پولداری

از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت است: هر کس سوره طلاق را قرائت نماید. در حال بقا و پایداری بر سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم خواهد مرد.(مجمع البیان، ج10، ص36)


در سخنی از امام صادق علیه السلام روایت شده است: هر کس سوره طلاق و تحریم را در نمازهای خود قرائت کند خداوند در روز قیامت  او را از ترس و خوف و حزن و اندوه در امن می دارد و از افتادن در آتش معاف می دارد و او را به خاطر تلاوت این دو سوره وارد بهشت می کندو این دو سوره او را حفظ می کنند. زیرا متعلق به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می باشند. (ثواب الاعمال، ص118)

آثار و برکات سوره طلاق

1) بهبود بیماری و ادای قرض و بدهکاری

روایت شده است که قرائت این سوره برای بهبود بیماری و ادای قرض و بدهکاری مفید است.(مستدرک الوسائل، ج13، ص290)

2) برای تحبیب

به نیت محبت 21 مرتبه این سوره را بخوانند. (درمان با قرآن،ص 120)

3) برای وسعت رزق 3 مرتبه این سوره خوانده شود. (همان)

 

ختومات مجرب

1) وسعت رزق و روزی

برای وسعت رزق و روزی و رسیدن به مال، آیه 2-3 سوره طلاق را به این شکل ختم نماید:

ابتدای ختم جمعه یا پنج شنبه یا دوشنبه باشد و اگر جمعه باشد بهتر است. تا چهل روز هر روز 159 مرتبه آیه شریفه را بخواند و بهتر است بعد از نماز صبح باشد. فقط در روز چهلم 179 مرتبه باشد و در ابتدای ختم برای استجابت حاجت، غسل حاجت نموده دو رکعت نماز بخواند و صد مرتبه صلوات بفرستد (در روز اول) و روز آخر بعد از اتمام، صد صلوات بفرستد.

شک نکند و ناامید نشود و اگر بار اول به نتیجه نرسید تکرار کند که انشاءالله به مراد می رسد.

2) گشایش کارها

به تجربه رسیده است که هر کس هر روز به خواندن آیه مبارکه «من یتق الله...» «آیات 3-2» سوره طلاق همت کند مهمات و گشایش امورات بسته خود را خواهد دید. (قرآن درمانی روحی و جسمی، ص260)

یكى از علماى معروف اخلاق در تفسیر توكل مى‏گوید: «توكل منزلى از منزلگاههاى دین و مقامى از مقامات اهل یقین است، بلكه آن از مفاهیم درجات مقربین است، از نظر مفهوم پیچیده و از نظر عمل سنگین است!»

3) جهت رفع گرفتاری

یک هفته هر شب بعد از نماز عشاء دو رکعت نماز بدین کیفیت بخواند . در رکعت اول بعد از حمد آیه «من یتق الله» آیه 3-2 سوره طلاق را 25 بار بخواند. (درمان با قرآن، ص121)

 

معتبرترین دعا برای پولدارشدن

اگر بنا باشد تا آیه ای از قرآن کریم را بعنوان مجرب ترین آیه جهت وسعت رزق و روزی و گشایش کسب و کار و خیر و برکت بدانیم، بدون شک آن آیه؛ آیات 2و3 سوره طلاق است که به و من یتق الله مشهور می باشد.

در خصوص خواص این آیات، بزرگان فرموده اند که تأثیرآن در گشایش روزی و برکت در رزق مجرب و تضمینی است اما باید با اخلاص و مداومت خوانده شود. 

پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) فرمود: من آیه اى را در قرآن مى شناسم که اگر تمام انسانها دست به دامن آن شوند براى حل مشکلات آنها کافى است و آن آیات سوّم و چهارم سوره طلاق است : «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْث لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْىء قَدْراً»

رزق
خاصیت آیه «من یتق الله...» {در برکت در مال و وسعت رزق و روزی}

هر کس تقوای الهی پیشه کند و از گناه دوری کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد و هر کس بر خدا توکل نماید ، خدا او را کفایت می کند و خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هر چیزی اندازه ای داده است.

حضرت صادق علیه السلام فرمود: وقتی آیه فوق نازل شد ، عده ای درها را به روی خود بسته و رو به عبادت آوردند و گفتند : خداوند روزی ما را عهده دار شد.

این خبر به گوش پیغمبر رسید. کسی را نزد آنها فرستاد که چرا چنین کرده اید؟ هر کس چنین کاری کند دعای او مستجاب نمی شود. بر شما باد بر کار و تلاش همراه با تقوا.

بنابراین هرگز مفهوم آیه، این نیست كه انسان تلاش و كوشش براى زندگى را به دست فراموشى بسپارد و بگوید : در خانه‏ مى‏نشینم و تقوا پیشه مى‏كنم و ذكر لا حول و لا قوة الا باللَّه مى‏گویم تا از آنجا كه گمان ندارم به من روزى مى‏رسد، نه هرگز مفهوم آیه چنین نیست، هدف تقوى و پرهیزكارى توأم با تلاش و كوشش است، اگر با این حال درها به روى انسان بسته شد خداوند گشودن آنها را تضمین فرموده است.

و لذا در حدیثى مى‏خوانیم كه یكى از یاران امام صادق علیه السلام عمر بن مسلم مدتى خدمتش نیامد، حضرت جویاى حال او شد، عرض كردند: او تجارت را ترك گفته، و رو به عبادت آورده، فرمود: واى بر او!

اما علم ان تارك الطلب لا یستجاب له‏: آیا نمى‏داند كسى كه تلاش و طلب روزى را ترك گوید دعایش مستجاب نمى‏شود.

سپس افزود: جمعى از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتى آیه وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ نازل شد درها را به روى خود بستند، و رو به عبادت آوردند و گفتند: خداوند روزى ما را عهده‏دار شده! این جریان به گوش پیامبر رسید، كسى را نزد آنها فرستاد كه چرا چنین كرده‏اید؟ گفتند: اى رسول خدا! چون خداوند روزى ما را تكفل كرده و ما مشغول عبادت شدیم، پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود:

انه من فعل ذلك لم یستجب له، علیكم بالطلب!

هر كس چنین كند دعایش مستجاب نمى‏شود، بر شما باد كه تلاش و طلب كند. (تفسیر نمونه، ج‏24، ص 238)

 

"و من یتوکل علی الله " یعنی چه؟

توكّل به معنای اعتماد و تكیه بر خداست و این كه انسان بر خود و نیروها و توانمندی‏های خود یا دیگران اعتمادی نداشته باشد.

چون هر كس در كاری كه خُبره نیست و یا توان آن را ندارد وكیل می‏گیرد. انسان در امور و شئون خود نه خُبره است و نه توانایی و قدرت انجام آن را دارد، چنان كه دیگران نیز مانند او هستند و وضعیتی بهتر از او ندارند. لذا باید به یك مبدأ خبیر و قادر تكیه كند و این همان توكّل بر خداست: «و مَن یَتوكّلْ عَلی الله فهو حَسْبه؛ طلاق/3 ؛ هر كس بر خدا توكّل كند خدا كفایت مهمات و مشكلات او را می‏كند»

«حَسْبنا الله ونِعْم الوكیل؛ آل عمران/173 خدا كفایت مشكلات ما را می‏كند و او بهترین وكیل و تكیه‏گاه است»

«علی الله فلْیتوكّل المتوكّلون؛ ابراهیم/12 ؛ تكیه كنندگان باید فقط بر خدا تكیه كنند».

در بیان بلند حضرت جواد الأئمه(علیه السلام) آمده است: تكیه بر خدا بهای هر متاع گران قیمت و نردبان هر مقام متعالی و متكاملی است:«ألثِّقة بِالله ثَمنْ لِكلّ غالٍ وسُلّم إلی عالٍ» (بحار 75/364) .

توكّل مرزی جدا از بكارگیری اسباب مادی ندارد تا انسان بگوید: كاری كه توانایی آن را دارم، خودم انجام می‏دهم و كاری كه در انجام آن ناتوانانم ، بر خدا توكل كرده و به او واگذار می‏كنم. بلكه انسان در ریز و درشت كارهای خود ضعیف و ناتوان است و احتیاج به وكیل دارد.

نه تنها در قیام خود به حول و قوه الهی نیاز دارد، در قعود و نشستن نیز محتاج به حول و قوه اوست ؛ لذا در نماز می‏گوییم: «بِحول الله و قُوته أَقوم وأَقعد»، یعنی نه تنها در ایستادن بلكه در نشستن نیز به حول و قوه خدا اعتماد و تكیه می‏كنم. (آیة الله جوادی آملی،حماسه و عرفان )

پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) فرمود: من آیه اى را در قرآن مى شناسم که اگر تمام انسانها دست به دامن آن شوند براى حل مشکلات آنها کافى است و آن آیات سوّم و چهارم سوره طلاق است «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْث لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْىء قَدْراً»

حقیقت توكل:

همان گونه كه گفته شد توكل از ماده وكالت ‏به معنى سپردن كارها به خدا و اعتماد بر لطف اوست، نه به این معنى كه دست از تلاش و كوشش بردارد ، بلكه تا آنجا در توان دارد تلاش كند و منزلگاه ها را یكى بعد از دیگرى با تمام توان بپیماید، اما آنچه از توان او بیرون است‏ به خدا واگذارد و از الطاف جلیه و خفیه او مدد بطلبد!

یكى از علماى معروف اخلاق در تفسیر توكل مى‏گوید: «توكل منزلى از منزلگاه هاى دین و مقامى از مقامات اهل یقین است، بلكه آن از مفاهیم درجات مقربین است، از نظر مفهوم پیچیده و از نظر عمل سنگین است!»

 

ختم سخن :

این سخن را با حدیثى مربوط به عصر حضرت موسى(علیه السلام) پایان مى‏دهیم:

در حدیث آمده است كه حضرت موسى(علیه السلام) بیمار شده بود، بنى اسرائیل به عیادت او رفتند و بیمارى او را تشخیص دادند، و به او گفتند اگر از فلان دارو استفاده كنى بهبودى خواهى یافت، حضرت موسى(علیه السلام) گفت: من از هیچ دارویى بهره نمى‏گیرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد!

بیماری اش طولانى شد. باز به او گفتند: داروى این بیمارى، معروف و مجرب است و ما با آن مداوا مى‏كنیم و بهبودى مى‏یابیم، باز موسى(علیه السلام) گفت: من از دارو استفاده نمى‏كنم! بیماریش ادامه یافت، سرانجام خداوند به او وحى فرستاد: «و عزتى و جلالى لاابراتك حتى تتداوى بما ذكروه لك; به عزت و جلالم سوگند كه بهبودى به تو نمى‏دهم مگر اینكه از دارویى كه به تو گفته‏اند استفاده كنى!»

حضرت موسى(علیه السلام) دستور داد آن دارو را براى او بیاورند و از آن استفاده كرد و بهبودى یافت، در این هنگام در دل موسى(علیه السلام) وسوسه‏اى پیدا شد(شاید وسوسه‏اش این بود كه چرا خداوند تنها با توكل مرا رهایى نبخشید) در این هنگام خداوند به او وحى فرستاد: «اردت ان تبطل حكمتى بتوكلك على، فمن اودع العقاقیر منافع الاشیاء غیرى; تو مى‏خواهى با توكل خود حكمت و سنت مرا باطل كنى؟! مگر منافع داروها را كسى جز من در آنها قرار داده است‏»؟! (المحجة البیضاء، جلد7، صفحه 432)

این حدیث‏ به روشنى حقیقت توكل را بازگو مى‏كند.


منابع:


قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید محسن موسوی

ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقی

ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر

نقطه های آغاز در اخلاق، مهدوی کنی

مقالات، استاد محمد شجاعی


- نظرات (0)

اولین درجه تقوا

بندگی
توجه به این موضوع كه همه چیز مال خدا است اثر تربیتى مهمى در انسان ها دارد، زیرا هنگامى كه بدانند آنچه دارند از خودشان نیست و چند روزى به عنوان عاریت یا امانت به دست آنها سپرده شده این عقیده به طور مسلم، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران و استثمار و استعمار و احتكار و حرص و بخل و طمع باز مى‏دارد. چنانچه امام صادق علیه السلام فرمودند: اوّلین درجه تقوا و بندگى خدا آن است كه انسان خودش را مالك نداند. (بحارالانوار، ج 1، ص 225)



اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در مقاله قبل از اول آیه قسمت «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ» را بررسی کردیم. در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

در ادامه آیه مى‏افزاید:" هیچ گاه خواب سبك و سنگینى او را فرا نمى‏گیرد" و لحظه‏اى از تدبیر جهان غافل نمى‏شود (لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ).

" سنة" از ماده" وسن" به گفته بسیارى از مفسران به معنى سستى مخصوصى است كه در آغاز خواب روى مى‏دهد، یا به تعبیر دیگر به معنى خواب سبك است، و" نوم" به معنى خواب، یعنى حالتى است كه قسمت عمده حواس انسان، از كار مى‏افتد، در واقع، سنه خوابى است كه به چشم عارض مى‏شود، اما وقتى عمیق‏تر شد و به قلب عارض شد،" نوم" گفته مى‏شود.

جمله" لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ" تاكیدى است بر حى و قیوم بودن خداوند زیرا قیام كامل مطلق به تدبیر امور عالم هستى در صورتى است كه حتى یك لحظه غفلت در آن نباشد، و لذا هر چیز كه با اصل قیومیت خداوند سازگار نباشد، خود به خود از ساحت مقدس او، منتفى است حتى ضعیف‏ترین عاملى كه موجب سستى در كار او باشد مانند خواب سبك كه در ذات پاك او نیست.

اما اینكه چرا" سنة" بر" نوم"، مقدم داشته شده با اینكه قاعدتا فرد قوى‏تر را جلوتر ذكر مى‏كنند، و سپس به فرد ضعیف اشاره مى‏نمایند، به خاطر این است كه از نظر ترتیب طبیعى نخست سنه (خواب سبك) دست مى‏دهد و سپس عمیق‏تر شده تبدیل به نوم مى‏گردد.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: اوّلین درجه تقوا و بندگى خدا آن است كه انسان خودش را مالك نداند

به هر حال این جمله، اشاره به این حقیقت است كه فیض و لطف تدبیر خداوند دائمى است، و لحظه قطع نمى‏گردد، و همچون بندگان نیست كه بر اثر خواب هاى سبك و سنگین، یا عوامل دیگر غافل شود.

امام صادق علیه السلام فرموده‏اند: «ما من حى الا و هو ینام خلا الله وحده» هیچ زنده‏اى نیست مگر اینكه مى‏خوابد، تنها خداوند از خواب بدور است. (بحارالانوار، ج 59، ص 185)

خداوند حىّ است و نیازمند خواب و چُرت نیست. (چون در طبع انسان، ابتدا حالت رِخوت و چُرت پیدا مى‏شود، سپس خواب مى‏آید، قرآن هم كلمه‏ى «سِنَة» را مقدّم بر «نَوم» بكار برده است) خواب، زنده‏ها را از خود منقطع مى‏كند تا چه رسد به دیگران، ولى خداوند خواب ندارد و همواره بر همه چیز قیّومیّت دارد.

امانت
مالكیت مطلقه خداوند

در ادامه آیه به مالكیت مطلقه خداوند اشاره كرده، مى‏فرماید:" براى او است آنچه در آسمان ها و زمین است" (لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ).

و این در واقع پنجمین وصف از اوصاف الهى است كه در این آیه آمده، زیرا قبل از آن اشاره به توحید و حى و قیوم بودن، و عدم غلبه خواب بر ذات پاك او شده است.

در واقع این مالكیت، نتیجه همان قیومیت است زیرا هنگامى كه قیام به امور عالم و تدبیر آنها و همچنین خالقیت مخصوص ذات او باشد، مالكیت همه چیز نیز از آن او است.

بنا بر این آنچه انسان در اختیار دارد و از آن استفاده مى‏كند، ملك حقیقى او نیست تنها چند روزى این امانت با شرایطى كه از ناحیه مالك حقیقى تعیین شده به دست او سپرده شده و حق تصرف در آنها را دارد و به این ترتیب مالكان معمولى موظف‏اند شرایطى را كه مالك حقیقى تعیین كرده كاملا رعایت كنند و گرنه مالكیت آنها باطل و تصرفاتشان غیر مجاز است، این شرائط همان احكامى است كه خداوند براى امور مالى و اقتصادى تعیین كرده است.

به عبارت دیگر مالكیّت انسان، چند روزه و با شرایط محدودى است كه از طرف مالك حقیقى یعنى خداوند تعیین مى‏شود. حال كه همه مملوك او هستند، پس چرا مملوكى مملوك دیگر را بپرستد؟ دیگران نیز بندگانى همچون ما هستند «عِبادٌ أَمْثالُكُمْ» (اعراف، 194) طبیعت، ملك خداست و قوانین حاكم بر آن محكوم خداوندند. اى كاش انسان‏ها هم از مِلك او و هم از مُلك او بهتر استفاده مى‏كردند. اگر همه چیز از خدا و براى خداست، دیگر بخل و حرص چرا؟ آیا خداى خالق، ما را رها كرده است؟

این مالكیت، نتیجه همان قیومیت است زیرا هنگامى كه قیام به امور عالم و تدبیر آنها و همچنین خالقیت مخصوص ذات او باشد، مالكیت همه چیز نیز از آن او است

«أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَكَ سُدىً» (قیامت، 36) امام كاظم علیه السلام از در خانه شخصى به نام «بُشر» مى‏گذشت، متوجّه سر و صدا و آواز لهو و لعبى شدند كه از خانه بلند بود. از كنیزى كه از آن خانه بیرون آمده بود پرسیدند صاحبخانه كیست؟ آیا بنده است؟! جواب داد: نه آقا، بنده نیست آزاد است. امام فرمود: اگر بنده بود این همه نافرمانى نمى‏كرد. كنیز سخن امام را وقتى وارد منزل شد به صاحبخانه باز گفت. او تكانى خورد و توبه كرد. (تتمة المنتهى، ص 329)

از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: اوّلین درجه تقوا و بندگى خدا آن است كه انسان خودش را مالك نداند. (بحارالانوار، ج 1، ص 225)

ناگفته پیدا است توجه به این صفت كه همه چیز مال خدا است اثر تربیتى مهمى در انسان ها دارد، زیرا هنگامى كه بدانند آنچه دارند از خودشان نیست و چند روزى به عنوان عاریت یا امانت به دست آنها سپرده شده این عقیده به طور مسلم، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران و استثمار و استعمار و احتكار و حرص و بخل و طمع باز مى‏دارد.

پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:

1ـ هیچ گاه خواب سبك و سنگینى او را فرا نمى‏گیرد" و لحظه‏اى از تدبیر جهان غافل نمى‏شود بنابر این فیض و لطف تدبیر خداوند دائمى است، و لحظه قطع نمى‏گردد (لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ).

2ـ همه چیز از اوست. «لَهُ ما فِی السَّماواتِ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

تتمة المنتهى

بحارالانوار، ج 1، ج 59

 


- نظرات (0)

معاد همه جهان از نظر قرآن کریم

اما البته این مطلب هم مشکل را حل‏ نکرده است، یعنی ما این را با مجموع آیات قرآن کریم نمی‏توانیم تطبیق کنیم. با اینکه حرف خیلی خوبی است و آن را با دلایل علمی هم می‏شود تأیید کرد ولی معاد قرآن را با این مطلب نمی‏شود توجیه کرد، چون معاد قرآن‏ تنها روی انسان نیست، روی همه عالم است. قرآن اساسا راجع به عالم‏ ماده بحث می‏کند نه تنها انسان:

«اذا الشمس کورت* و اذا النجوم‏ انکدرت* و اذا الجبال سیرت؛ آنگاه که خورشید درهم پیچیده شود، و آنگاه که ستارگان تیره شوند، و آنگاه که کوه ها به راه افتند» (تکویر/3-1).

«یوم تبدل الارض غیر الارض و و السموات و برزوا لله الواحد القهار؛ روزی که زمین به زمین دیگر و آسمان ها (به آسمان های دیگر) مبدل شوند و (مردم) در برابر خدای یگانه قهار ظاهر شوند» (سوره ابراهیم، آیه 48) یعنی فقط روح ما را نمی‏گوید، بلکه قرآن ارض‏؛ یعنی همین زمین را دارد می‏گوید و همچنین سایر آیاتی که در قرآن هست.

اینجا چیزهایی بوده است که علم قدیم قاصر بوده و نمی‏توانسته از اینجا یک قدم جلوتر برود، یعنی نه اینکه امثال ملاصدرا اینجا که رسیده‏اند کمیت شخصشان‏ لنگ بوده، نه، اینجا که رسیده‏اند علم قدیم به شکلی بوده که اجازه‏ نمی‏داده است یک قدم جلوتر بروند، ولی علم امروز در اینجا جلوی ما را باز کرده است. در میان قدمای ما فقط مرحوم آقا علی مدرس با اینکه در عصر قدیم هم هست (متعلق به زمان ناصرالدین شاه است) و ظاهر هم این‏ است که توجه به علم جدید نداشته ولی در عین حال در این زمینه حرف هایی‏ زده که بوی این مطلب می‏آید.

تمام عالم به سوی قیامت‏ می‏رود و نظامات عوض می‏شود و تغییر می‏کند و عالم می‏رود به سویی که در آنجا انسانها دیگر پیری، فرسودگی و مردن ندارند، تکلیف ، اجل و مهلت مقرر و از این حرفها، وسوسه‏ نمی‏تواند وجود داشته باشد و در آنجا حیات بر موت غلبه می‏کند یا به‏ تعبیر ما در آنجا روح بر جسم غلبه می‏کند، نظام جنبه‏های حکومت روح بر جسم است نه جسم بر روح

چرا علم قدیم اجازه نمی‏داده است؟

در علم قدیم این حرف ها نمی‏توانسته مفهوم داشته باشد که خورشید یک روزی پیر شود و از بین برود، ماه پیر شود و از بین برود، زمین ما ساقط شود. چون بر اساس فلکیات قدیم بوده و افلاک یک حقایق ازلی و تا ابد بوده‏اند و زمین هم یک موجودی بوده که برای همیشه باید در مرکز عالم‏ باقی بماند. خراب شدن عالم به طور کلی، برای آنها نمی‏توانسته از نظر علمی مفهوم داشته باشد، هر وقت می‏گفتند تعبدا می‏گفتند ولی از نظر علمی‏ نمی توانستند توجیه کنند. حالا که قرآن می‏گوید: «و الارض جمیعا قبضته یوم القیامة و السموات‏ مطویات بیمینه؛ زمین در آن روز در قبضه‏ خداست و آسمان ها به دست قدرت الهی در هم پیچیده می‏شود» (زمر/67).

تمام عالم به سوی قیامت‏ می‏رود و نظامات عوض می‏شود و تغییر می‏کند و عالم می‏رود به سویی که در آنجا انسان ها دیگر پیری، فرسودگی و مردن ندارند، تکلیف، اجل و مهلت مقرر و از این حرفها، وسوسه‏ نمی‏تواند وجود داشته باشد و در آنجا حیات بر موت غلبه می‏کند یا به‏ تعبیر ما در آنجا روح بر جسم غلبه می‏کند، نظام جنبه‏های حکومت روح بر جسم است نه جسم بر روح.

 

اهمیت معرفت معاد از دیدگاه قرآن کریم  

اندک آشنایی با قرآن کریم کافی است تا انسان به اهمیتی ژرف و ابدی که این کتاب آسمانی برای شناخت «زندگی جاودان» ابراز داشته است پی ببرد. برخی از پژوهشگران گفته اند، چهارهزار آیه از آیات قرآن درباره ی معاد است، یعنی نزدیک به دو سوم کتاب خدا. و برخی به طور قطع، هزار و چهارصد آیه را درباره ی معاد دانسته اند.

گذشته از شماره ی آیات، لحن آنهاست. بلاغت شگفت انگیز قرآن کریم در «آیات معادی» نیز به گونه ای خیره کننده تجلی کرده است. چه کسی است که این آیات را بخواند و تکرار کند و معانی آنها را دریابد، و خود را در آفاق و اعماق آنها رها سازد، و غوغای دمیدن صور و شور بر شوریدن گورها و سرازیر شدن توده های انسانی به عرصات رستاخیز (کأنهم إلی نصب یوفضون؛ در آن روز به سوی بتها و پرستش غیرخدا می شتابند. معارج/ 43) را درنیاید؟ این آیات - به گونه ای ژرف- قدرت خداوند متعال را در آفرینش آسمان های بی مرز و کهکشان های بهت آور به یادها می آورد، همچنین آفرینش بس شگفت انسان را، در نخستین بار، تا شدنی بودن آن را برای باری دیگر نیز – با همان قدرت -  نشان دهد.

معاد قرآن‏ تنها روی انسان نیست، روی همه عالم است. قرآن اساسا راجع به عالم‏ ماده بحث می‏کند نه تنها انسان

در جاهایی بسیار از کتاب خدا، هنگامه رستاخیز تصویرگری شده است، از جمله در آیات عجیب «سوره ی ق» و شور نشور در «سوره ی واقعه».

«إذا وقعت الواقعة*لیس لوقعتها کاذبة* خافضة رافعة (واقعه-آیات 3-1)؛ هنگامی که هنگامه ی رستاخیز برپا گردد*دیگر کجا می توان گفت: دروغ است* در آن روز گروهی فرو می افتند و گروهی به مقامات بالا می رسند.»

و حقایق معادی چندی در «سوره ی قیامت» آمده است، و در پایان سوره ی مبارکه ی «یس»:

«وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ * قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ (یس-78-79)؛ برای ما مثالی زد و آفرینش خویش را فراموش کرد؛ گفت: این استخوان های پوسیده را چه کسی (و چه قدرت) زنده خواهد کرد؟ بگو (ای محمد): همان کس (و همان قدرت بیکرانی) که نخستین بار آنها را (از عدم) بیافرید؛ او، که چگونگی هرگونه آفرینشی (نخستین بار و دومین بار و ..) را می داند.

فیض کاشانی، در تفسیر این آیه ی شریفه میگوید:... ریز همه ی مخلوقات را، چگونگی آفریدن آنها را، اجزای گوناگون و پراکنده ی آنها را اصل و فصل و جایگاه های آنها را و چگونگی بازشناختن و به هم پیوستن آنها همه را می داند.


- نظرات (0)

برای چی میخندی

حزن مطلوب

 در مقابل، حزنى كه انسان را متوجه خدا، آخرت و مسؤولیت‌هاى شرعى و اجتماعى اش كند، حزنى مطلوب است؛ حزن از این كه چرا در انجام تكالیف كوتاهى كرده ایم. انسان عاقلى كه مرتكب گناهى شده، اگر متوجه شود این عمل موجب شده كه سعادت آخرت را از دست بدهد، در حالى كه مى‌توانست با انجام دادن كار دیگرى سعادت دنیا و آخرت را كسب كند، محزون مى‌شود. این گونه حزن‌ها اگر به حد افراط نرسد، مطلوب است، اما اگر به حدى برسد كه انسان را از كار و زندگى باز دارد و باعث شود كه فرد تكالیف شرعى خود را نتواند انجام دهد، هیچ فایده‌اى ندارد. غم و غصه‌اى كه موجب شود انسان در زندگى نتواند درس بخواند، عبادت كند، جهاد برود، به اجتماع خدمت كند و سایر فعالیت‌هاى مطلوب دینى را انجام دهد، چه فایده‌اى دارد؟ بنابراین مرتبه‌اى از حزن هم مى‌تواند مطلوب باشد؛ و آن زمانى است كه انسان را وادار به جبران گذشته نماید و تكالیف و كارهاى خیرى كه باعث سعادت آخرت او مى‌شوند انجام دهد.

شادى در گرو تأمین خواست افراد

نكته ای كه باید در نظر داشت این است كه سرور و شادى براى هر كسى وقتى حاصل مى‌شود كه خواسته اش تأمین شود. اما خواسته‌هاى افراد یكسان نیست و شادى افراد با یكدیگر تفاوت دارد؛ براى مثال، وقتى شما مى‌خواهید كودك خردسالتان را شاد كنید ممكن است زمانى این كار را با دادن خوراكى و یا اسباب بازى انجام دهید، و وقتى كودك مقدارى بزرگ تر شد، برایش قصه و داستان تعریف كنید. اینها انواع شادى كودكانه است كه با خوردن، بازى كردن، شنیدن داستان‌هاى خنده دار و نظایر آنها حاصل مى‌شود. اما در سنین جوانى، كسانى كه رشد طبیعى و معقولى دارند و ابعاد روانى آنان رشد پیدا كرده است، دیگر به این چیزها چندان شاد نمى‌شوند. انسان در جوانى خواسته‌هاى دیگرى دارد؛ به جز خواسته‌هایى كه مربوط به جهات بدنى مى‌شود، از نظر روانى هم خواسته‌هایى دارد. جـوان دلش مى‌خواهد شخصیت و احترام داشته باشد. از دوره نوجوانى این خواست در فرد شكوفا مى‌شود و البته گاهى هم حالت بسیار افراطى پیدا مى‌كند؛ مثلا گاهى پرخاش گرى جوان براى این است كه مى‌خواهد شخصیت خودش را نشان دهد. انسان در هر سنى به طور طبیعى خواسته‌هایى دارد كه اگر تأمین گردد شاد مى‌شود. البته برخى خواسته‌هایى هم وجود دارد كه در طول زندگى ادامه دارد؛ مانند نیازهایى كه انسان به خوراك، مسكن و... دارد.

شادى مطلوب در نظر اسلام

اكنون با توجه به نكته‌هایى كه بیان گردید، باید ببینیم كه آیا شادى از نظر اسلام امرى مطلوب است یا نامطلوب؟ در پاسخ باید بگوییم هر نوع شادى كه در جهت كمال معنوى باشد مطلوب است. اگر شما بخواهید كسى را كه آن قدر روحش تعالى پیدا كرده كه جز با مناجات خدا و سرساییدن به آستان الهى شاد نمى‌شود شاد كنید، مسلّماً باید زمینه‌اى را فراهم كنید كه او بتواند به عبادتش بپردازد. امام سجاد(علیه السلام) در یكى از مناجات هایش عرض مى‌كند:

«وَ اسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَیْرِ اُنْسِكَ؛(1) از هر لذتى كه از غیر اُنس با تو بردم استغفار مى‌كنم، هر سرورى كه جز از لقاى تو حاصل شود، براى من گناه است، از چنین شادمانى به تو پناه مى‌برم.»

كسانى آن چنان اوج پیدا مى‌كنند كه جز در اثر اُنس با خدا و مناجات با او و نهایتاً لقاى الهى به چیزى شاد نمى‌شوند، اگر انسان بخواهد چنین كسانى را شاد نماید، باید كارى كند كه مزاحمت‌ها و موانع راهشان برداشته شود و آنها در این مسیر پیشرفت كنند. چنین شادیى است كه ارزش مطلق دارد؛ زیرا شاد كردن چنین مؤمنى براى رسیدن به مقصد خود، هیچ قید و شرطى ندارد. چون اینها جز از راه مشروع شاد نمى‌شوند، شادیشان هم به عبادت خدا و انس با خدا است و همیشه این شادى مطلوب است. اما شادى‌هاى دیگر، ممكن است شادى دنیوى باشد، اما كمك كند به این كه انسان در جهت تكامل معنوى پیشرفت كند یا لااقل مبتلا به گناه نشود، مثل شادى دنیوى كه دو همسر در محیط خانواده با یكدیگر دارند. این نوع شادى مستقیماً ارتباط با خدا و قیامت ندارد، التذاذى است كه دو همسر در محیط خانواده از یكدیگر مى‌برند، اما اگر با قصد قربت انجام شود، مى‌تواند عبادت باشد. اگر هم قصد قربت در كار نباشد، دست كم مانع از ابتلاى به معصیت است. البته این هم مرتبه‌اى از عبادت است؛ زیرا براى جلوگیرى از ابتلاى به معصیت صورت گرفته است.

شادى‌هاى دنیوى كه مؤمنان در زندگى خودشان دارند به این منظور است كه براى انجام عبادات و وظایفشان نشاطى داشته باشند. مزاح مخصوصاً در سفر در حدى كه افراط نشود و موجب لغو و اتلاف وقت نگردد و هم چنین تمسخر، توهین و اذیت دیگران را به دنبال نداشته باشد مطلوب است، تا جایى كه از مستحبات بوده و در اسلام بر آن تأكید شده است. این یك شادى دنیوى است كه موجب جلوگیرى از ملال، افسردگى و خستگى است و به علاوه، از چیزهایى است كه مانع از انجام وظایف بعدى نمى‌شود. فراهم كردن وسایل چنین شادى براى دیگران و نیز شاد شدن خود انسان هم در این حد عیبى ندارد و مطلوب است.

به هر حال، ملاكْ شاد كردن مؤمن است و مؤمن از آن جهتى كه مؤمن است هیچ گاه به گناه شاد نمى‌شود؛ شادى او یامستقیماً در ارتباط با خدا است و یا براى تكامل معنوى و انجام وظایف و یا دست كم براى جلوگیرى از گناه مى‌باشد. البتهبا توجه به نكته آخر، كه گفتیم مراتب ایمان افراد با یكدیگر فرق مى‌كند، طبیعتاً شاد كردن افراد هم فرق مى‌كند و این مسأله منحصر به افراد بالغ نمى‌باشد بلكه شامل بچه‌ها هم مى‌شود. شاد كردن مؤمنى هم كه هنوز در سن طفولیت است و تازه به تكلیف رسیده ثواب دارد. شادكردن او در همان حدى است كه او مى‌فهمد. اگر شما بخواهید وسایل شادى را در حد كسانى كه در اوج معرفت هستند براى یك كودك فراهم كنید، او اصلا درك نمى‌كند و هیچ وقت با آنها شاد نمى‌شود. در هر حال، بیرون آوردن این مؤمن از افسردگى مطلوب است؛ زیرا افسردگى برایش ضرر دارد. البته از بین بردن حزنى كه براى خدا است و باعث این مى‌شود كه فرد در جهت انجام وظایفش موفق تر باشد، مطلوب نیست؛ مثلا ما نباید كسى را كه در مجلس عزاى سیدالشهدا(علیه السلام) مشغول گریه است، براى این كه شاد بشود به خنده بیندازیم؛ زیرا این مجلس اصلا براى گریه كردن و براى غمگین بودن است. این جا جاى شاد كردن نیست، این جا جایى است كه گریه كردن و غمگین بودن مطلوب است. یا اگر كسى را كه در نیمه شب با خدا راز و نیاز مى‌كند و اشكش جارى شده و در حالت حزن قرار دارد، بخندانیم، آیا كار خوبى انجام داده ایم؟! قطعاً این شادى‌ها مطلوب نیست و متقابلا آن حزن‌هایى هم كه انسان را از حركت طبیعى به سوى سعادت دنیوى و اخروى باز دارد نامطلوب است.

البته باید توجه داشته باشیم كه برخى ممكن است به اتكاى اطلاق این گونه روایات، خواسته‌هاى نفسانى خود را ارضا كنند. انسان‌هایى كه مى‌خواهند خوش گذرانى و بذله گویى كنند، بخندند و بخندانند و...، استدلال مى‌كنند به این كه ادخال سرور به مؤمن ثواب دارد! حال آن كه هر ادخال سرورى ثواب ندارد. اگر ادخال سرور در جهت تكامل باشد و لااقل موجب شود كه موانع عبادت و تكامل شخص برطرف گردد و در راه انجام وظایفش نشاطى پیدا كند، مى‌تواند مطلوب باشد، چه خود انسان وسایل آن را فراهم كند، چه دیگران به این شادى كمك كنند.

به هر حال، واقع نگرى و واقع بینى انسان را متوجه این امر مى‌كند كه در این دنیا گرفتارى‌هاى زیادى براى همه انسان‌ها پیش مى‌آید و فقط نوع، شكل و زمان آن با یكدیگر فرق مى‌كند؛ گاهى بیمارى، فقر و گرفتارى است، گاهى از دست دادن عزیزى است، گاهى هم بلاهاى اجتماعى مانند زلزله، سیل و طوفان است. مسلّماً كمك كردن به چنین كسانى كه مبتلا به چنین غم و اندوه‌هایى شده‌اند و از انجام وظایف خود بازمانده‌اند و در نهایت، شاد كردن آنها از بهترین عبادات است. البته باید توجه داشته باشیم كه شرط هر عبادتى قصد قربت است.

________________________________________

1. مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشرة، مناجات الذاكرین.

منبع:

مصباح یزدی، محمد تقی، کتاب پندهاى امام صادق(علیه السلام) به ره جویان صادق


- نظرات (0)