سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


در جهان هستی شری وجود ندارد

تواضع

آنچه در آیه 26 سوره آل عمران در مورد اعطاى عزّت و ذلّت از جانب خداوند آمده، طبق قوانین و سنّت اوست و بدون جهت و دلیل خداوند كسى را عزّت نمى‏بخشد و یا ذلیل نمى‏سازد.



قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (آل عمران ـ 26)

بگو: خداوندا! تو صاحب فرمان و سلطنتى. به هر كس (طبق مصلحت و حكمت خود) بخواهى حكومت مى‏ دهى و از هر كس بخواهى حكومت را مى‏گیرى و هر كه را بخواهى عزّت مى‏بخشى و هر كه را بخواهى ذلیل مى‏نمایى، همه خیرها تنها به دست توست. همانا تو بر هر چیز توانایى.

در تفاسیر مى‏خوانیم كه پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله پس از آنكه مكّه را فتح نمود، وعده‏ى فتح ایران و روم را به مسلمانان داد.

در آن موقع منافقان  با تعجّب به یكدیگر نگاه مى‏كردند كه این آیه نازل شد.

گروهى از مفسّران، نزول آیه را در موقع حفر خندق دانسته‏اند. آن زمان كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله كلنگ را بر سنگ زد و از آن جرقه‏اى برخاست، فرمود: من در این جرقه‏ها فتح كاخ‏هاى مدائن و یمن را از جبرئیل دریافت كردم.

منافقان با شنیدن این سخن، لبخند تمسخر مى‏زدند كه این آیه نازل شد.

 

همه چیز به دست اوست!

در آیات قبل سخن از امتیازاتى بود كه اهل كتاب (یهود و نصارى) براى خود قائل بودند و خود را از خاصان خداوند مى‏پنداشتند (علاوه بر این مدعى بودند حاكمیت و مالكیت نیز از آن آنها است) خداوند در این جا ادعاى باطل آنان را با این بیان جالب رد مى‏كند، مى‏فرماید: "بگو: بارالها! مالك ملك ها تویى، تو هستى كه به هر كس بخواهى و شایسته بدانى حكومت مى‏بخشى و از هر كس بخواهى حكومت را جدا مى‏سازى" (قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ).

"هر كس را بخواهى بر تخت عزت مى‏نشانى، و هر كس را اراده كنى بر خاك مذلت قرار مى‏دهى" (وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ).

و در یك جمله "كلید تمام خوبی ها به دست تواناى تو است، زیرا تو بر هر چیز توانایى" (بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

ناگفته پیدا است كه منظور از اراده  و مشیت الهى در این آیه این نیست كه بدون حساب و بى دلیل چیزى را به كسى مى‏بخشد و یا از او مى‏گیرد، بلكه مشیت او از روى حكمت و مراعات نظام و مصلحت و حكمت جهان آفرینش و عالم انسانیت است و گاه این حكومت ها به خاطر شایستگى‏ها است، و گاه حكومت ظالمان هماهنگ ناشایستگى امت ها است.

به عبارت دیگر آنچه در این آیه در مورد اعطاى عزّت و ذلّت از جانب خداوند آمده، طبق قوانین و سنّت اوست و بدون جهت و دلیل خداوند كسى را عزّت نمى ‏بخشد و یا ذلیل نمى‏سازد.

مثلًا در روایات مى‏خوانیم: هر كس براى خداوند تواضع و فروتنى كند، خداوند او را عزیز مى‏كند و هر كس تكبّر نماید، خدا او را ذلیل مى‏گرداند. (بحارالانوار، ج 16، ص 265) بنابراین عزّت و ذلّت از خداست، ولى ایجاد زمینه‏هاى آن به دست خود ماست.

"هر كس را بخواهى بر تخت عزت مى‏نشانى، و هر كس را اراده كنى بر خاك مذلت قرار مى‏دهى" (وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ)

این نكته نیز قابل توجه است كه لفظ "خیر" افعل التفضیل است و معادل فارسى آن "بهتر" مى‏باشد، و براى برترى چیزى بر چیز دیگر ذكر مى‏شود ولى در بسیارى از موارد، به معنى خوب (بدون مفهوم صفت تفضیلى) نیز به كار مى‏رود و ظاهر این است كه در آیه مورد بحث به معنى دوم است. یعنى سرچشمه تمام خوبی ها از او و به دست او است.

جمله "بِیَدِكَ الْخَیْرُ" با توجه به الف و لام استغراق در "الخیر" و مقدم شدن خبر بر مبتدا (زیرا بیدك الخیر فرموده نه الخیر بیدك) نشان مى‏دهد كه تمام خیرها و بركات و نیك ها و خوبی ها، در دست خدا است، و ضمناً از این جمله استفاده مى‏شود كه هم عزت، خیر است و هم ذلت، و هم بخشیدن حكومت و هم گرفتن آن، هر كدام در جاى خود خیر است و بر طبق قانون عدالت، و شرى وجود ندارد، جانیان و بدكاران، خیرشان در آن است كه در زندان باشند و نیكوكاران با ایمان، خیرشان در آزادى است.

به تعبیر دیگر در جهان هستى شرى وجود ندارد، این ما هستیم كه خیرات را مبدل به شر مى‏كنیم و اگر مى‏گوید: خیر تنها به دست تو است و از شر سخنى نمى‏گوید، به خاطر آن است كه شرى از ذات پاك او صادر نمى‏شود.

جمله "إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ" در واقع دلیلى است بر تمام آنچه در این آیه آمده زیرا وقتى او بر هر چیز قادر است، حكومت و عزت و خیرات به دست او است.

سرچشمه‏ى بدى‏ها عجز و ناتوانى است. از كسى كه بر هر كارى قدرت دارد چیزى جز خیر سر نمى‏زند. «بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

پیام‏های آیه:

مالك واقعى تمامى حكومت‏ها خداست. مُلك براى غیر خدا، موقّتى و محدود است. «مالِكَ الْمُلْكِ»

2ـ اكنون كه مالك اوست، پس دیگران امانتدارى بیش نیستند و باید طبق رضاى مالك اصلى عمل كنند. «مالِكَ الْمُلْكِ»

3ـ اگر انسان مالك مُلك نیست چرا از داشتن آن مغرور و با از دست دادنش مأیوس شود! «مالِكَ الْمُلْكِ»

4ـ خداوند به هر كس كه شایسته و لایق باشد، حكومت مى‏دهد. همانگونه كه به سلیمان، یوسف، طالوت و ذو القرنین عطا نمود. «تُوْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ»

5ـ حكومت و حاكمیّت، دلبستگى‏آور است. «نزع» به معناى كندن است و نشانه یك نوع دلبستگى است.

6ـ عزّت و ذلّت به دست خداست، از دیگران توقّع عزّت نداشته باشیم. (قرآن از كسانى كه از غیر خدا عزّت مى‏خواهند به شدّت انتقاد كرده و مى‏فرماید: «أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً» نساء، 139) «تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ»

7ـ توحید در دعا و عبادت یك ضرورت است. (در مناجات شعبانیه مى‏خوانیم: «الهى بیدك لا بید غیرك زیادتى و نقصى») «بِیَدِكَ الْخَیْرُ»

8ـ آنچه از اوست، چه دادن‏ها و گرفتن‏ها، همه خیر است، گرچه در قضاوت‏هاى عجولانه‏ى ما فلسفه‏ى آن را ندانیم. «بِیَدِكَ الْخَیْرُ»

سرچشمه‏ى بدى‏ها  عجز و ناتوانى است. از كسى كه بر هر كارى قدرت دارد چیزى جز خیر سر نمى‏زند. «بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

بحارالانوار، ج 16

 



- نظرات (0)

به علم و دانشت مغرور نشو

غرور

روز قیامت، هم روز جمع است كه مردم یك جا براى حسابرسى جمع مى‏شوند و هم روز فصل است كه بعد از محاكمه، هر یك جداگانه به جایگاه خود مى‏روند.

رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (آل عمران ـ 8)

(راسخان در علم مى‏گویند:) پروردگارا! پس از آن كه ما را هدایت كردى، دل هاى ما را به باطل مایل مگردان و از سوى خود، ما را رحمتى ببخش. به راستى كه تو خود بسیار بخشنده‏اى.

رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ (آل عمران ـ 9)

(راسخان علم در ادامه دعا گویند:) پروردگارا! همانا تو مردم را براى روزى كه در آن شكى نیست گرد آورى. همانا خداوند وعده‏ى خود را تخلّف نمى‏كند.

در آیه قبل سخن از راسخان در علم بود و این دو آیه دعاهای آنها را در محضر پروردگار بررسی می کند. با اینکه لفظ راسخون در علم در آیه 7 آمده بود و مربوط به مقاله قبل بود ولی با توجه به مضامین این آیات که درخواست آنها از پروردگار است ترجیح دادیم در این مقاله به توضیح مختصری در این مورد بپردازیم:

 

"راسخون در علم" چه كسانى هستند؟

در قرآن مجید در دو مورد، این تعبیر به كار رفته است یكى در آیه 7 سوره آل عمران و دیگرى در سوره نساء آیه 162 آنجا كه مى‏فرماید: "لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُوْمِنُونَ یُوْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ"، "دانشمندان و راسخان در علم از اهل كتاب، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده است ایمان مى‏آورند".

همان طور كه از معنى لغوى این كلمه استفاده مى‏شود منظور از آن، كسانى هستند كه در علم و دانش، ثابت قدم و صاحب‏ نظرند.

البته مفهوم این كلمه یك مفهوم وسیع است كه همه دانشمندان و متفكران را در بر مى‏گیرد، ولى در میان آنها افراد ممتازى هستند كه درخشندگى خاصى دارند و طبعاً در درجه اول، در میان مصادیق این كلمه قرار گرفته‏اند و هنگامى كه این تعبیر ذكر مى‏شود قبل از همه نظرها متوجه آنان مى‏شود.

"پیامبر خدا بزرگ‏ترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاویل و تنزیل قرآن مى‏دانست، خداوند هرگز چیزى بر او نازل نكرد كه تاویل آن را به او تعلیم نكند و او و اوصیاى وى همه اینها را مى‏دانستند"

و اگر مشاهده مى‏كنیم در روایات متعددى "راسخون فى العلم" به پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام تفسیر شده، روى همین نظر است، زیرا بارها گفته‏ایم كه آیات و كلمات قرآن مفاهیم وسیعى دارد كه در میان مصادیق آن افراد نمونه و فوق العاده‏اى دیده مى‏شود كه گاهى در تفسیر آنها تنها از آنان نام مى‏برند.

در اصول كافى از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام نقل شده است كه فرمودند:

"پیامبر خدا بزرگ ‏ترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تأویل و تنزیل قرآن مى‏دانست، خداوند هرگز چیزى بر او نازل نكرد كه تأویل آن را به او تعلیم نكند و او و اوصیاى وى همه اینها را مى‏دانستند".

روایات فراوان دیگرى در كتاب اصول كافى (اصول كافى، جلد 1 صفحه 213) و سایر كتب حدیث در این زمینه آمده است كه نویسندگان تفسیر "نور الثقلین" و تفسیر "برهان" در ذیل این آیه آنها را جمع ‏آورى نموده‏اند و همان طور كه اشاره شد تفسیر "راسخون فى العلم" به پیامبر صلی الله علیه و اله و ائمه هدى علیهم السلام منافاتى با وسعت مفهوم این تعبیر ندارد، لذا از ابن عباس نقل شده كه مى‏گفت: من هم از راسخان در علم هستم، منتها هر كس به اندازه وسعت دانشش از اسرار و تأویل آیات قرآن، آگاه مى‏گردد و آنان كه علمشان از علم بى‏ پایان پروردگار سرچشمه مى‏گیرد طبعاً به همه اسرار و تأویل قرآن آشنا هستند در حالى كه دیگران تنها قسمتى از این اسرار را مى‏ دانند.

بعد از توضیحات مختصری که درباره راسخون در علم از آیه قبل باقی مانده بود و بهتر دیدیم که در ذیل این آیات تقدیم شما کنیم به تفسیر دو آیه 8 و 9 می پردازیم:

علم
رهایى از لغزش‏ها

از آنجا كه آیات متشابه  و اسرار نهانى آن ممكن است لغزشگاهى براى افراد گردد، و از كوره این امتحان، سیه ‏روى در آیند، راسخون در علم و اندیشمندان با ایمان، علاوه بر به كار گرفتن سرمایه‏هاى علمى خود در فهم معنى این آیات به پروردگار خویش پناه مى‏برند، و این دو آیه كه از زبان راسخون در علم، مى‏باشد روشنگر این حقیقت است.

بسیارند دانشمندانى كه غرور علمى، آنان را از پاى در مى‏آورد و یا وسوسه‏هاى شیاطین  و هواى نفس آنها را به بیراهه‏ها مى‏كشاند، اینجا است كه باید خود را به خدا سپرد و از او هدایت خواست.

حتى در بعضى از روایات آمده است كه شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز خود را به خدا مى‏سپارد، و بسیار این دعا را تكرار مى‏كرد: یا مقلب القلوب ثبت قلبى على دینك‏ : "اى كسى كه دل ها را مى‏گردانى قلب من را بر دین خودت ثابت بدار". (تفسیر مراغى، جلد 3 صفحه 102)

و از آنجا كه عقیده به معاد و توجه به روز رستاخیز از هر چیز براى كنترل امیال و هوس‏ها  موثرتر است، راسخون در علم به یاد آن روز مى‏افتند، و مى‏گویند: "پروردگارا! تو مردم را در آن روزى كه تردیدى در آن نیست جمع خواهى كرد زیرا خداوند از وعده خود تخلف نمى‏كند".

و به این ترتیب از هوى و هوس ها و احساسات افراطى كه موجب لغزش مى‏گردد خود را بر كنار مى‏دارند.

آرى این گونه افراد هستند كه مى‏توانند آیات خدا را آنچنان كه هست بفهمند و از انحراف در امان بمانند (در حقیقت آیه اول اشاره به ایمان كامل آنها به مبدأ است، و آیه دوم اشاره به ایمان راسخ آنها به معاد).

اگر مشاهده مى‏كنیم در روایات متعددى "راسخون فى العلم" به پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام تفسیر شده

پیام‏های آیه 8:

1ـ به علم و دانش خود مغرور نشویم، از خداوند هدایت بخواهیم. «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا ...»

2ـ نشانه‏ى علم واقعى و رسوخ در علم، توجّه به خدا و استمداد از اوست. «إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»، «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا»

محور هدایت و گمراهى، قلب و افكار انسانى است. «لا تُزِغْ قُلُوبَنا»

4ـ در خط قرار گرفتن خیلى مهم نیست، از خط خارج نشدن بسیار اهمیّت دارد. «بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا ...»

5ـ هدیه و هبه‏ى دائمى و بى‏ منّت، مخصوص اوست. «إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»

 

پیام‏های آیه 9:

1ـ راسخان در علم، به آینده و قیامت چشم دوخته‏اند. «إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ ...»

توجّه به حالات روحى در دنیا «لا تُزِغْ قُلُوبَنا» و پاسخ گویى به اعمال در آخرت، نشانه‏ى دانشمندان واقعى است. «لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ»

3ـ روز قیامت، هم روز جمع است كه مردم یك جا براى حسابرسى جمع مى‏شوند «جامِعُ النَّاسِ» و هم روز فصل است كه بعد از محاكمه، هریك جداگانه به جایگاه خود مى‏روند. «إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِیقاتاً» (نبأ، 17)

4ـ راسخان در علم به قیامت یقین دارند، «لا رَیْبَ فِیهِ» چون به وفاى خداوند یقین دارند. «لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر مراغى، جلد 3

اصول كافى، جلد 1


- نظرات (0)

عده ای بدون حساب وارد بهشت می شوند

بهشت

روایاتی که درباره بدون حساب وارد بهشت شدن و همین طور حرام شدن عذاب جهنم هست. آیا صحیح هست؟ چه اعمالی باعث می‌شود انسان بدون حساب وارد بهشت و جهنم بر او حرام شود؟ چون گاهی روایات و یا داستان‌هایی از سرگذشت گذشتگان می‌خوانیم که با این‌که مرتکب کارهای بدی بودند، ولی به خاطر یک کار خوب بخشیده شدند و به بهشت رفتند، اساساً چنین چیزی امکان دارد؟ آیا می‌شود خدا اشتباهات عمدی و یا گمراهی‌های جزیی را ببخشد؟

پاسخ:

یک. کسانی که بدون حساب‌رسی وارد بهشت می‌شوند:

همان‌گونه که می‌دانیم، فضل و رحمت خدای متعال وسیع و گسترده است، به گونه‌ای که شامل تمام انسان‌ها و تمام موجودات می‌شود: «وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ء»؛[1] رحمتم همه چیز را فراگرفته است. اقتضای این وسعت و گستردگی، امید داشتن به بخشش تمام گناهان -صرف نظر از حساب‌رسی دقیق و موشکافانه - است.

از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود که ایمان به خدای تعالی، شهادت در راه خدا، مودت و دوستی اهل بیت، عفو و گذشت نسبت به انسان‌ها و... باعث می‌شود تا انسان بدون حساب‌ وارد بهشت شود؛ لذا گروهی از انسان‌ها که دارای این ویژگی‌ها باشند، بدون حساب‌رسی وارد بهشت شده و از نعمت‌های بی‌کرانش بهره‌مند خواهند شد. در این فرصت برخی از آنها را با استناد به روایات وارده از معصومان(علیهم السلام) برمی‌شماریم.

1. مۆمنان: «فَأَمَّا الْمُۆْمِنُونَ فَیَنْجُونَ وَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب»‏؛[2] امّا مۆمنان نجات مى‌‌‏یابند و بدون حساب وارد بهشت مى‌‏شوند.

2. اولیای خدا: «...لِأَنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ الْعَارِفِینَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ الْحُجَّةِ فِی أَرْضِهِ وَ شُهَدَاءَهُ عَلَى خَلْقِهِ الْمُقِرِّینَ لَهُمُ الْمُطِیعِینَ لَهُمْ‏ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِسابٍ»؛[3] اولیای الهی که به خدا و رسولش و حجّت‌‏‌هاى خدا در زمین و شاهدین او بر خلقش معرفت دارند و به حق آنان اقرار دارند و مطیع آنان هستند، بدون حساب وارد بهشت مى‏‌‌شوند.

3. شیعیان: «... قُلْتُ لِوَجْهِ رَبِّی الْحَمْدُ أَسْأَلُکَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ ...... وَهَبْنَاهُ لَهُمْ حَتَّى یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[4] قبیصه جعفى می‌گوید از امام صادق(علیه السلام) در ارتباط با آیه «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ* ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ»[5] پرسیدم، فرمود در باره ما نازل شده است. وی می‌‌گوید به امام گفتم من از تفسیر آن می‌‌پرسم، فرمود بسیار خوب قبیصه! روز قیامت که مى‌‏‌شود خداوند حساب شیعیان را به ما مى‌‌‏سپارد؛ آنچه بین آنها و خدا است پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از خدا تقاضاى بخشش می‌کند و آنچه بین آنها و بین مردم است از مظالم پیامبر اکرم از طرف آنها پرداخت مى‌‏کنند و آنچه بین ما و آنها است به آنها مى‏‌بخشیم تا بدون حساب وارد بهشت شوند.

آنچه که در این روایات بیان شده، به طور مطلق نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که فردی به مجرد گرفتن چند روز روزه و یا محبت اهل بیت(علیه السلام) بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود. بلکه انسان باید در جهتی حرکت کند که استحقاق دریافت این رحمت را داشته باشد

4. شهیدان کربلا: «عَنْ هَرْثَمَةَ بْنِ سُلَیْمٍ قَالَ: غَزَوْنَا مَعَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ غَزْوَةَ صِفِّینَ فَلَمَّا نَزَلْنَا بِکَرْبَلَاءَ صَلَّى بِنَا .... ... بِغَیْرِ حِسابٍ‏‏»؛[6] هرثمة بن ابى مسلم می‌گوید با على بن ابى‌طالب(علیه السلام) به نبرد صفین رفتیم؛ هنگام برگشت در کربلا توقف کرد، نماز بامداد را در آن خواند و از خاکش بر گرفت و بوسید، سپس فرمود خوشا به حال تو اى خاک پاک، باید از تو قومى محشور شوند که بی‌حساب به بهشت روند.

5. علاقه‌مندان به دوستان خدا: «فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ حَقَّتْ کَرَامَتِی أَوْ قَالَ مَوَدَّتِی لِمَنْ یُرَاقِبُنِی وَ یَتَحَابُّ بِجَلَالِی ..... ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[7]

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)می‌فرماید؛ خداوند فرمود: کسانی سزاوار محبّت من هستند که مرا [همواره] در نظر داشته باشند و به خاطر جلال و عظمت من، دوستى ورزند. چهره‌‏‌هاى ایشان، در روز قیامت از نور است و بر تخت‌‏‌هایى از نور قرار دارند و جامه‌‌‏‌هایى سبز، بر تن مى‌‌‏‌کنند. کسى پرسید، ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ایشان چه کسانی هستند. فرمود آنان نه گروه پیامبرانند و نه شهیدان، بلکه آنان با دوستان خداى تعالى دوستى کرده‌‌‏اند و بی‌‌حساب داخل بهشت می‌شوند.

«أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَهُم الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[8] دوستان و علاقه‌مندان آنها(دوستان خدا) کسانی هستند که خدای متعال در مورد آنها فرمود به غیر حساب وارد بهشت می‌شوند.

روزه

6. انسان‌های با گذشت: «عن النبی صلّى اللَّه علیه و آله قال إذا کان یوم القیامة نادى مناد ..... یدخلون‏ الجنّة بغیر حساب»‏.[9] از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده است: روز قیامت که می‌شود منادى ندا می‌کند هر کس پاداشش با خدا است وارد بهشت شود. می‌گویند چه کسى اجرش با خدا است؟ می‌گویند آنان که مردم را عفو می‌کردند، این دسته بدون حساب وارد بهشت می‌شوند.

7. روزه‌داران ماه رجب: «وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ خَمْسَةَ أَیَّامٍ کَانَ حَقّاً ......َ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِساب‏»،[10] هر کس پنج روز از ماه رجب را روزه بگیرد، بر عهده خدا است که روز قیامت او را خشنود سازد، و روز رستاخیز در حالى مبعوث مى‌‏شود که چهره‌‏اش مانند ماه شب چهارده مى‌‏درخشد، و به شمار دانه‌های شن براى او حسنه نوشته مى‌‏شود، و بى‏‌حساب او را به بهشت می‌برند.

 

دو. کسانی که آتش جهنم بر آنان حرام است:

 اگر چه تمامی کسانی که بدون حساب و کتاب وارد بهشت می‌‌شوند عذاب جهنم بر آنان حرام است. اما در عین حال گروهی از انسان‌‌ها به عنوان خاص در روایات از آنها نامبرده شده است که در این‌جا به چند نمونه اشاره می‌کنیم.

1. چشمی که از ترس خدا بگرید: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَا مِنْ عَیْنٍ إِلَّا وَ هِیَ بَاکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا عَیْناً بَکَتْ مِنْ خَوْفِ اللَّهِ ....»؛[11] امام صادق(علیه السلام) فرمود: هیچ چشمى نیست جز این‌که روز قیامت گریان است، مگر چشمى که از ترس خدا گریسته باشد، و هیچ چشمى نیست که از ترس خداى عز و جل به اشک خود پر شود، جز این‌که خداوند همه آن بدن را به آتش دوزخ حرام گرداند.

2. کسانی که خشم و شهوت خویش را کنترل کنند: «عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إِذَا رَغِبَ .....»؛[12] هر کس هنگام خشم و رغبت و ترس و شهوت، خویش را نگه‌دارد، خداوند جسمش را بر آتش حرام کند.

3. کسانی که هنگام یاد اهل بیت گریان شوند: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ حَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ عَلَى النَّارِ»؛[13] کسى که ما را نزد او یاد کنند، پس از چشمانش اشک بیاید خداوند متعال صورتش را بر آتش حرام مى‌‏‌نماید.

از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود که ایمان به خدای تعالی، شهادت در راه خدا، مودت و دوستی اهل بیت، عفو و گذشت نسبت به انسان‌ها و... باعث می‌شود تا انسان بدون حساب‌ وارد بهشت شود؛ لذا گروهی از انسان‌ها که دارای این ویژگی‌ها باشند، بدون حساب‌رسی وارد بهشت شده و از نعمت‌های بی‌کرانش بهره‌مند خواهند شد

4. رکوع و سجده کنندگان: «...وَ قَالَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ .....»؛[14] پیامبر فرمود: ... «نماز را بپا دار از زوال آفتاب تا سرخى اول شب». و آن ساعتى است که در آن روز، قیامت دوزخ را می‌آورند، مۆمنى نیست که در این ساعت توفیق سجده یا رکوع یا نماز را داشته باشد، مگر آن‌که خدا تنش را بر آتش حرام کند.

5. کسی که هفت روز از ماه رجب را روزه بگیرد: «... وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ سَبْعَةَ أَیَّامٍ فَإِنَّ لِجَهَنَّمَ ....»؛[15] و هر کس هفت روز از رجب را روزه بگیرد، خداوند در برابر روزه هر روز، درى از درهاى هفت‌‏‌گانه دوزخ را به روى او مى‌‏‌بندد و بدنش را بر آتش دوزخ حرام مى‏‌‌گرداند.

6. عمار یاسر: «دَمُ عَمَّار وَلَحمُهُ حَرامٌ علَى النَّارِ أن تَأکُلَهُ أو تَمَسَّهُ»؛[16] گوشت و خون عمار بر آتش حرام است که او را بسوزاند.

گفتنی است؛ آنچه که در این روایات بیان شده، به طور مطلق نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که فردی به مجرد گرفتن چند روز روزه و یا محبت اهل بیت(علیه السلام) بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود. بلکه انسان باید در جهتی حرکت کند که استحقاق دریافت این رحمت را داشته باشد و فردی که فریب شیطان را خورده و اقدام به اصلاح خودش نمی‌کند؛ به حقوق مردم تجاوز می‌کند، به بسیاری از احکام و دستورات الهی پایبند نیست؛ نمی‌تواند مصداق این روایات باشد.

 

پی نوشت:

[1]. اعراف، 156.

[2]. هلالى، سلیم بن قیس‏، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، محقق، مصحح، انصارى زنجانى خوئینى، محمد، ج ‏2، ص 608، الهادى، قم، چاپ اول، 1405 ق.‏

[3]. همان، ص 611- 612.

[4]. کوفى، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، محقق، مصحح کاظم، محمد، ص 552، مۆسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی، تهران،چاپ اول، 1410ق‏.

[5]. غاشیه، 25- 26.

[6]. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، النص، محقق، مصحح، هارون، عبد السلام محمد، ص 140- 141، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404 ق.‏

[7]. ابن بابویه، محمد بن على‏، التوحید، محقق / مصحح: حسینى، هاشم‏ ، ص 268 ، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1398 ق.‏

[8]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏1، ص 63، نشر مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.‏

[9]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 51، ناصر خسرو، تهران، 1372 ش.

[10]. ابن بابویه، محمد بن على، ‏ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص 55، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406 ق.‏

[11]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ‏2، ص 482، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق‏..‏

[12]. ابن بابویه، محمد بن على‏ الأمالی، النص، ص 329، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.‏

[13]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، النص، ص 104، دار المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1356 ش.‏

[14]. الأمالی، النص، ص: 189

[15]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 55

[16]. احمدى میانجى، على‏، مکاتیب الأئمة علیهم السلام، محقق، مصحح، فرجى، مجتبى‏، ج ‏1، ص 80، دار الحدیث‏، قم، چاپ اول، 1426 ق.‏


- نظرات (0)

انحرافی که تمام اعمال را تباه مى‏كند


شهید علی خلیلی

نام كسانى كه به عدالت دعوت مى‏كنند و آمرین به معروف و ناهیان از منكر، در ردیف انبیاء برده شده است. لذا كیفر قاتلان آنان نیز همچون قاتلان پیامبران است.


إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ (آل عمران ـ 21)

به راستى كسانى كه به آیات خداوند كفر مى‏ورزند و پیامبران را به ناحق مى‏كشند و كسانى از مردم را كه فرمان به عدالت مى‏دهند مى‏كشند، پس آنان را به عذابى دردناك بشارت ده.

 

نشانه‏هاى سركشى آنان

در تعقیب آیه گذشته كه به طور ضمنى نشان مى‏داد یهود و نصارى و مشركانى كه با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به گفتگو و ستیز برخاسته بودند تسلیم حق نبودند، در این آیه به بعضى از نشانه‏هاى این مساله اشاره مى‏كند.

نخست به سه گناه بزرگ آنها اشاره شده (كفر ورزیدن به آیات پروردگار، كشتن پیامبران بهناحق و كشتن كسانى كه از برنامه‏هاى پیامبران دفاع مى‏كردند و مردم را به عدالت دعوت مى‏نمودند) و هر یك از این گناهان به تنهایى كافى بود كه ثابت كند آنها تسلیم فرمان حق نیستند، بلكه صداى حق‏گویان را در گلو خفه مى‏كنند.

تعبیر به "یكفرون" و "یقتلون" به صورت "فعل مضارع" اشاره به این است كه كفر ورزیدن و كشتن انبیاء و آمران به عدالت، گویى جزئى از برنامه زندگى آنها شده بود و مستمرّاً آن را انجام داده و مى‏دهند (توجه داشته باشید كه فعل مضارع دلیل بر استمرار است).

البته این اعمال، بیشتر روش یهود بود كه امروز نیز در اشكال دیگرى ادامه دارد، ولى این مانع از آن نخواهد بود كه مفهوم آیه عمومیت داشته باشد.

سوال:

از شرایط وجوب امر به معروف و نهى از منكر آن است كه خطرى در كار نباشد، ولى در این آیه از كسانى كه براى نهى از منكر تا پاى جان ایستاده‏اند، ستایش شده است، علّت چیست؟

منظور از "بِغَیْرِ حَقٍّ" این نیست كه مى‏توان پیامبران را به حق كشت بلكه منظور این است كه قتل پیامبران همیشه به غیر حق و ظالمانه بوده است و به اصطلاح "بغیر حق" قید توضیحى است كه براى تاكید آمده

پاسخ:

اوّلًا: شرایط افراد و نوع معروف و منكر تفاوت مى‏كند گاهى منكر، حكومت یزید است كه امام حسین علیه السلام براى نهى از آن به كربلا مى‏رود و شهید مى‏شود، مى‏فرماید: هدف من از این حركت و قیام، امر به معروف و نهى از منكر است، امّا گاهى منكر در این حدّ نیست، بلكه گناهى است كه باید میان خطر و مفسده‏ى گناه و از دست ‏دادن مال و جان و آبرو مقایسه و با توجّه به اهمیّت و اولویّت عمل كرد.

ثانیاً: شاید مراد از كسانى كه در این آیه مورد ستایش قرار گرفته‏اند آنهایى باشند كه خود پیش‏بینى شهادت نمى‏كردند، ولى ستمكاران آنان را به شهادت رساندند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ از اعتقادات انحرافى و كفرآمیز، اعمال خطرناكى همانند قتل و كشتار انبیاء سر مى‏زند. «یَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ ...»

2ـ در شرایطى، اظهار حقّ لازم است اگر چه به قیمت شهادت انبیاء و اولیاء باشد.

3ـ دشمنان براى حق‏ پوشى، دست به كشتن پیامبران مى‏زنند. «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ»

4ـ گاهى طاغوت ‏ها براى كشتن فرزانگان با تبلیغات و شایعات و توجیهات، كار خود را حقّ جلوه مى‏دهند. «بِغَیْرِ حَقٍّ»

5ـ نام كسانى كه به عدالت دعوت مى‏كنند و آمرین به معروف و ناهیان از منكر، در ردیف انبیاء برده شده است. لذا كیفر قاتلان آنان نیز همچون قاتلان پیامبران است. «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ»

أُولئِكَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ (آل عمران ـ 22)

آنان كسانى هستند كه اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و هیچ یاورانى براى آنها نیست.

عذاب جهنم
پیام‏های آیه:

1ـ گاهى یك انحراف، تمام اعمال شخص را تباه مى‏كند. «حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ»

2ـ براى گناهانى هم چون پیامبركُشى، شفاعتى در كار نیست. «ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»

 

نکات دو آیه:

1- در آیه اول آمران به عدالت و دعوت كنندگان به معروف و حق در ردیف پیامبران شمرده شده‏اند و كفر به خداوند و كشتن پیامبران و كشتن این گونه افراد در یك سطح قرار گرفته است و این نهایت اهتمام اسلام را به مسأله بسط عدالت در اجتماع روشن مى‏سازد.

از آیه دوم شدت مجازات كسانى كه اقدام به قتل چنین مردم صالحى بكنند به خوبى روشن مى‏شود، زیرا سابقا گفته‏ایم "حبط" درباره همه گناهان نیست بلكه در مورد گناهان شدیدى است كه اعمال نیك را نیز از میان مى‏برد و از همه گذشته نفى شفاعت از این اشخاص نشانه دیگرى بر شدت گناه آنها است.

2- منظور از "بِغَیْرِ حَقٍّ" این نیست كه مى‏توان پیامبران را به حق كشت بلكه منظور این است كه قتل پیامبران همیشه به غیر حق و ظالمانه بوده است و به اصطلاح "بغیر حق" قید توضیحى است كه براى تأكید آمده است.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم كدام یك از مردم عذابش در روز قیامت از همه شدیدتر است؟ فرمود:" كسى كه پیامبرى را به قتل برساند یا مردى را كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ". سپس افزود: "اى ابا عبیده! بنى اسرائیل 43 پیامبر را در آغاز روز در یك ساعت كشتند، در این حال 112 نفر از عابدان بنى اسرائیل قیام كردند و قاتلین را امر به معروف و نهى از منكر نمودند، آنها نیز در همان روز كشته شدند، و این همان است كه خداوند مى‏فرماید: فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ"

3- از جمله "فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ" (آنها را به عذاب شدید بشارت بده) استفاده مى‏شود كه كافران معاصر پیامبر صلی الله و علیه و آله نیز مشمول این آیه بوده‏اند در حالى كه مى‏دانیم آنها قاتل هیچ یك از انبیاء نبوده‏اند و این به خاطر آن است كه هر كس راضى به برنامه و مكتب و اعمال جمعیتى باشد، در اعمال نیك و بد آنها سهیم است و چون این دسته از كفار (مخصوصاً یهود) نسبت به برنامه‏هاى پیشینیان خود و اعمال خلاف آنها سخت وفادار بودند، مشمول سرنوشت آنها خواهند بود.

4- كلمه "بشارت" در اصل به معنى خبرهاى نشاط انگیز است كه اثر آن در "بشره" و صورت انسان آشكار مى‏گردد، به كار بردن كلمه بشارت در مورد عذاب در این آیه و بعضى دیگر از آیات قرآن در واقع یك نوع تهدید و استهزاء به افكار گنهكاران محسوب مى‏شود و این شبیه سخنى است كه در میان ما نیز متداول است كه اگر كسى كار بدى را انجام داد در مقام تهدید و استهزاء به او مى‏گوییم "مزد و پاداش تو را خواهیم داد"!.

5- در حدیثى از ابو عبیده جراح مى‏خوانیم كه مى‏گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم كدام یك از مردم عذابش در روز قیامت از همه شدیدتر است؟

فرمود: "كسى كه پیامبرى را یا مردى را كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كند به قتل برساند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ".

سپس افزود: "اى ابا عبیده! بنى اسرائیل 43 پیامبر را در آغاز روز در یك ساعت كشتند، در این حال 112 نفر از عابدان بنى اسرائیل قیام كردند و قاتلین را امر به معروف و نهى از منكر نمودند، آنها نیز در همان روز كشته شدند و این همان است كه خداوند مى‏فرماید: فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ". (مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 423)


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مجمع البیان، ج 1 و 2

 


- نظرات (0)

حسد، زمینه‏ ى كفر است

حسد

ایمان به یگانگى، عدالت، عزّت و حكمت خداوند زمینه‏ى تسلیم شدن انسان است. و لازمه‏ى تسلیم بودن در برابر خداوند، پذیرش اسلام به عنوان آخرین دین الهى است


إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَكْفُرْ بِآیاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ (آل عمران ـ 19)

همانا دین (مورد پذیرش) نزد خداوند، اسلام (و تسلیم بودن در برابر فرمان خداوند) است و اهل كتاب اختلافى نكردند، مگر بعد از آنكه علم (به حقّانیت اسلام) برایشان حاصل شد، (این اختلاف) از روى حسادت و دشمنى میان آنان بود و هر كس به آیات خداوند كفر ورزد، پس (بداند كه) همانا خداوند زود حساب است.

 

روح دین همان تسلیم در برابر حق است!

واژه "دین" در لغت در اصل به معنى جزا و پاداش است، و به معنى اطاعت و پیروى از فرمان نیز آمده است.

دین در اصطلاح مذهبى عبارت از مجموعه قواعد و قوانین و آدابى است كه انسان در سایه آنها مى‏تواند به خدا نزدیك شود و به سعادت دو جهان برسد و از نظر اخلاقى و تربیتى در مسیر صحیح گام بردارد.

واژه "اسلام" به معنى تسلیم است، بنابراین معنى جمله" إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ" این است كه آیین حقیقى در پیشگاه خدا همان تسلیم در برابر فرمان او است، و در واقع روح دین در هر عصر و زمان چیزى جز تسلیم در برابر حق نبوده و نخواهد بود، منتها از آنجا كه آیین پیامبر اسلام، آخرین و برترین آیین ها است نام اسلام براى آن انتخاب شده است وگرنه از یك نظر همه ادیان الهى، اسلام است، و اصول ادیان آسمانى نیز یكى است هر چند با تكامل جامعه بشرى، خداوند ادیان كامل‏ترى را براى آنها فرستاده تا به مرحله نهایى تكامل كه دین خاتم پیامبران، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است رسیده است.

امیر مومنان على علیه السلام در گفتارى كه در كلمات قصار نهج البلاغه از او نقل شده این حقیقت را ضمن بیان عمیقى روشن فرموده است.

سرچشمه اختلاف ها و كشمكش هاى مذهبى، معمولا از جهل و بى‏خبرى نیست، بلكه بیشتر به خاطر بغى و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهاى شخصى است اگر مردم مخصوصا طبقه دانشمندان تعصب و كینه‏توزى و تنگ نظری ها و منافع شخصى و تجاوز از حدود و حقوق خود را كنار بگذارند و با واقع‏بینى و روح عدالت خواهى احكام خدا را بررسى نمایند جاده حق بسیار روشن خواهد بود و اختلافات به سرعت حل مى‏شود

در این عبارت امام علیه السلام نخست مى‏فرماید: مى‏خواهم اسلام را آنچنان تفسیر كنم كه هیچ كس نكرده باشد، سپس شش مرحله براى اسلام بیان فرموده است.

نخست مى‏فرماید: اسلام همان تسلیم در برابر حق است، سپس اضافه مى‏كند "تسلیم" بدون یقین ممكن نیست (زیرا تسلیم بدون یقین، تسلیم كوركورانه است نه عالمانه) بعد مى‏فرماید: یقین هم، تصدیق است (یعنى تنها علم و دانایى كافى نیست، بلكه به دنبال آن، اعتقاد و تصدیق قلبى لازم است) سپس مى‏فرماید:

تصدیق همان اقرار است (یعنى كافى نیست كه ایمان تنها در منطقه قلب و روح انسان باشد، بلكه با شهامت و قدرت باید آن را اظهار داشت) سپس اضافه مى‏كند:

اقرار همان انجام وظیفه است (یعنى اقرار تنها گفتگوى زبانى نیست، بلكه تعهد و قبول مسئولیت است) و در پایان مى‏فرماید: انجام مسئولیت همان عمل است (عمل به فرمان خدا و انجام برنامه‏هاى الهى) زیرا تعهد و مسئولیت چیزى جز عمل نمى‏تواند باشد و آنها كه نیروى خود را در گفتگوها، طرح ها، جلسات و انجمن ها و مانند آن صرف مى‏كنند و فقط حرف مى‏زنند، نه تعهدى را پذیرفته‏اند و نه مسئولیتى و نه از روح اسلام آگاهى دارند." (نهج البلاغه، كلمات قصار كلمه 125 و اصول كافى جلد 2 صفحه 45 با كمى تفاوت) این روشن‏ترین تفسیرى است كه براى اسلام در تمام جنبه‏ها مى‏توان بیان كرد.

سپس به بیان سرچشمه اختلاف هاى مذهبى كه على رغم وحدت حقیقى دین الهى به وجود آمده مى‏پردازد و مى‏فرماید: "آنها كه كتاب آسمانى به آنها داده شده بود در آن اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه آگاهى و علم به سراغشان آمد و این اختلاف به خاطر ظلم و ستم در میان آنها بود" (وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ).

بنا بر این ظهور اختلاف اولاً بعد از علم و آگاهى بود و ثانیاً انگیزه‏اى جز طغیان و ظلم و حسد نداشت.

یهود در مورد جانشین موسى بن عمران به اختلاف و نزاع پرداختند و خون هاى زیادى ریختند و مسیحیان در امر توحید و آلوده ساختن آن بر شرك و تثلیث راه اختلاف پوییدند و هر دو در مورد دلایل پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله كه در كتب آنها آمده بود، تخم اختلاف پاشیدند، گروهى پذیرا شدند و گروهى انكار كردند.

 

نكته: سرچشمه اختلاف هاى مذهبى‏

موضوع جالبى كه از آیه استفاده مى‏شود این است كه: سرچشمه اختلاف ها و كشمكش هاى مذهبى، معمولاً از جهل و بى‏خبرى نیست، بلكه بیشتر به خاطر بغى و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهاى شخصى است.

اگر مردم مخصوصاً طبقه دانشمندان تعصب و كینه‏توزى و تنگ نظری ها و منافع شخصى و تجاوز از حدود و حقوق خود را كنار بگذارند و با واقع‏ بینى و روح عدالت خواهى احكام خدا را بررسى نمایند، جاده حق بسیار روشن خواهد بود و اختلافات به سرعت حل مى‏شود.

كسانى كه آیات الهى را بازیچه هوس هاى خود قرار دهند، نتیجه كار خود را در دنیا و آخرت مى‏بینند، خداوند به سرعت به حساب اعمال آنها رسیدگى مى‏كند و به هر كدام جزا و كیفر مناسب مى‏دهد

این آیه در واقع پاسخ دندان شكنى است به آنها كه مى‏گویند: "مذهب در میان بشر ایجاد اختلاف كرده است و خونریزی هاى فراوانى در طول تاریخ به بار آورده است."

در واقع این ایراد كنندگان "مذهب" را با "تعصبات مذهبى" و افكار انحرافى اشتباه كرده‏اند زیرا ما هنگامى كه دستورهاى مذاهب را مورد بررسى قرار دهیم، مى‏بینیم همه یك هدف را تعقیب مى‏كنند و همه براى سعادت انسان آمده‏اند اگر چه با گذشت زمان تكامل یافته‏اند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ ایمان به یگانگى، عدالت، عزّت و حكمت خداوند (كه در آیه قبل بود،) زمینه‏ى تسلیم شدن انسان است. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»

2ـ لازمه‏ى تسلیم بودن در برابر خداوند، پذیرش اسلام به عنوان آخرین دین الهى است. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»

3ـ تجاوز از مرزهاى حق، سبب بروز اختلاف است. «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ»، «بَغْیاً»

4ـ سرچشمه‏ى بسیارى از اختلافات مذهبى، حسادت‏ها و ظلم‏هاست نه جهل و بى‏خبرى. «مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ»

5ـ حسد، زمینه‏ى كفر است. «بَغْیاً»، «وَ مَنْ یَكْفُرْ»

كتاب و علم، به تنهایى سبب نجات نمى‏گردند. «أُوتُوا الْكِتابَ»، «جاءَهُمُ الْعِلْمُ»، «مَنْ یَكْفُرْ»

7ـ كسانى كه آگاهانه ایجاد اختلاف مى‏كنند، به زودى سیلى مى‏خورند. «سَرِیعُ الْحِسابِ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

نهج البلاغه، كلمات قصار كلمه 125

اصول كافى ج 2

 


- نظرات (0)

آیات محکم و متشابه، مساله چیست؟



از آنچه در باره محكم و متشابه گفتیم معلوم شد كه یك انسان واقع بین و حقیقت‏جو براى راهى جز این ندارد كه همه آیات را در كنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره‏اى از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد.

قرآن کریم

یك انسان واقع بین و حقیقت‏جو براى فهم كلمات پروردگار، راهى جز این ندارد كه همه آیات را در كنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره‏اى از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (آل عمران ـ 7)

او كسى است كه این كتاب را بر تو نازل كرد. بخشى از آن، آیات محكم (روشن و صریح) است كه اصل و اساس این كتاب را تشكیل مى‏دهد. (و هر گونه ابهامى در آیات دیگر، با مراجعه به این محكمات روشن مى‏شود) و بخشى از آن، آیات متشابه است (كه احتمالات مختلفى در معناى آیه مى‏رود، ولى با توجه به آیات محكم، تفسیر آنها روشن مى‏شود.) امّا كسانى كه در دلهایشان انحراف است، به جهت ایجاد فتنه (و گمراه كردن مردم) و نیز به جهت تفسیر آیه به دلخواه خود، به سراغ آیات متشابه مى‏روند، در حالى كه تفسیر این آیات را جز خداوند و راسخان در علم نمى‏دانند. آنان كه مى‏گویند: ما به آن ایمان آورده‏ایم همه‏ى آیات از طرف پروردگار ماست (خواه محكم باشد یا متشابه) و جز خردمندان پند نگیرند.

 

منظور از آیات محكم و متشابه چیست؟

واژه" محكم" در اصل از" احكام" به معنى ممنوع ساختن، گرفته شده است و به همین دلیل به موجودات پایدار و استوار، محكم مى‏گویند، زیرا عوامل انحرافى را مى‏زدایند و نیز سخنان روشن و قاطع كه هر گونه احتمال خلاف را از خود دور مى‏سازد محكم مى‏گویند.

بنا بر این مراد از" آیاتٌ مُحْكَماتٌ" آیاتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفتگو و بحث در آن نیست، این آیات (محكمات) در قرآن" ام الكتاب" نامیده شده، یعنى اصل و مرجع و مفسر و توضیح دهنده آیات دیگر است.

واژه" متشابه" در اصل به معنى چیزى است كه قسمت‏هاى مختلف آن، شبیه یكدیگر باشد، به همین جهت به جمله‏ها و كلماتى كه معنى آنها پیچیده است و گاهى احتمالات مختلف در باره آن داده مى‏شود،" متشابه" مى‏گویند، و منظور از متشابهات قرآن همین است، یعنى آیاتى كه معانى آن در بدو نظر پیچیده است، و در آغاز، احتمالات متعددى در آن مى‏رود، اگر چه با توجه به آیات محكم، تفسیر آنها روشن است.

حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه از راسخان در علم ستایش مى‏كند. آنان كه به عجز علمى خود اعتراف دارند و از تعمق در چیزى كه ضرورتى ندارد دست باز مى‏دارند

فهم كلمات پروردگار،

 

در این آیه، چند سوال مطرح است:

سوال: قرآن در یك جا همه‏ى آیات خود را محكم دانسته و فرموده: «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ» (هود، 1) و در جاى دیگر همه را متشابه دانسته و فرموده: «كِتاباً مُتَشابِهاً» (زمر، 23) ولى در این آیه بعضى را محكم و بعضى را متشابه معرّفى نموده است، مسأله چیست؟

پاسخ: آنجا كه فرمود: تمام آیاتِ قرآن محكم است، یعنى سخن سست و بى‏اساس در هیچ آیه‏اى نیست و آنجا كه فرمود: همه‏ى آیات متشابه هستند، یعنى سیستم و آهنگ آیات قرآن، هماهنگ، یك نواخت و شبیه بهم است.

اما با این حال، از نظر فهم مردم همه‏ى آیات یكسان نیستند، بعضى صریح و روشن و همه كس فهم، ولى بعضى داراى معانى بلند و پیچیده‏اند كه همین امر موجب شبهه و اشتباه آنان مى‏گردد.

 

سوال: چرا در قرآن آیات متشابه به كار رفته است؟

پاسخ: اوّلًا: وجود آیات متشابه زمینه‏ى فكر و تدبّر در آیات است.

ثانیاً: موجب رجوع مردم به رهبران آسمانى مى‏شود. آرى، اگر همه‏ى درس آسان باشد، شاگرد احساس نیاز به استاد نمى‏كند.

ثالثاً: متشابهات وسیله آزمایش مردم است. گروهى كژاندیش، از لابلاى آنها به سراغ‏ اهداف شوم خود مى‏روند و گروهى اندیشمند، به فرموده امام رضا علیه السلام با مراجعه به محكمات، معناى صحیح آیات را كشف مى‏نمایند. («من ردّ متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقم». بحار، ج 2، ص 185)

 

سوال: نمونه آیات متشابه كدام است؟

پاسخ: در قرآن مى‏خوانیم: «إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ» (قیامت، 23) در قیامت، چشم‏ها به پروردگارشان مى‏نگرند. چون عقل سلیم، جسم بودن را براى خداوند محال مى‏داند و در آیات دیگر قرآن نیز مى‏خوانیم: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ» (انعام، 103) چشمها او را درك نمى‏كنند، لذا مى‏فهمیم كه مراد از نگاه به پروردگار، نگاه به لطف و پاداش او در قیامت است.

همچنین مراد از «دست خدا» در آیه‏ى «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» قدرت اوست، چنان كه در فارسى نیز مى‏گوییم: فلانى در فلان شهر یا اداره دست دارد، یعنى قدرت دارد.

و گر نه خداوند كه جسم نیست تا دست و پا داشته باشد. قرآن نیز مى‏فرماید:

«لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ» (شورا، 11) او همانندى ندارد.

این گونه آیات، سبب انحراف ساده اندیشانى شده كه به آیات دیگر توجّه ندارند و از مفسّران واقعى یعنى اهل بیت پیامبر علیهم السلام جدا افتاده‏اند و شاید به جهت همین خطرات باشد كه قرآن، خود به ما سفارش نموده است هنگام قرائت قرآن از شرّ شیطان به خداوند پناه ببرید. «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ» (نحل، 98)

 

سوال: تأویل قرآن به چه معناست؟

پاسخ: مراد از تأویل، اهداف و معارف و اسرار پشت پرده‏اى است كه بعد روشن مى‏شود. نظیر تعبیر خوابى كه حضرت یوسف دید و بعد روشن شد و یا اسرارى كه در شكستن كشتى توسط خضر و موسى بود كه بعد روشن شد.

در روایات مى‏خوانیم: آیات ناسخ، از محكمات و آیات منسوخ از متشابهات قرآن است و ائمه معصومین علیهم السلام مصداق بارز راسخون در علم هستند. (تفسیر نور الثقلین)

هم چنان كه خروج كنندگان بر حاكم اسلامى، كج اندیشانى هستند كه به دنبال آیات متشابه مى‏روند. (تفسیر درّ المنثور، ج 2، ص 148) حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه (نهج البلاغه، خطبه 91) از راسخان در علم ستایش مى‏كند. آنان كه به عجز علمى خود اعتراف دارند و از تعمق در چیزى كه ضرورتى ندارد دست باز مى‏دارند.

از آنچه در باره محكم و متشابه گفتیم معلوم شد كه یك انسان واقع بین و حقیقت‏جو براى فهم كلمات پروردگار، راهى جز این ندارد كه همه آیات را در كنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره‏اى از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد

پیام‏های آیه:

1ـ هر كس همه‏ى آیات را نمى‏فهمد. «وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ»

2ـ قلب‏هاى منحرف، منشأ فساد و فتنه است. «فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ»

3ـ فتنه، تنها آشوب نظامى و فیزیكى نیست، تفسیر به رأى و تحریفِ فرهنگ و معانى آیات، نیز فتنه است. «ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ»

4ـ گاهى حقّ دستاویز باطل مى‏شود. «ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ»

5ـ هدف نهایى و مقصد اعلاى آیات الهى را تنها خدا و راسخان در علم مى‏دانند. «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»

6ـ نام راسخان در علم در كنار نام مقدّس خداوند آمده و مقامشان بعد از مقام الهى است. «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»

7ـ علم، درجاتى دارد كه بالاترین آن آشنا شدن به تأویل و رسیدن به هدف نهایى است. «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»

8ـ عالمان واقعى بى‏تكبّرند. «وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ»

9ـ گرایش به باطل، مانع از رسوخ علم است. «الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» در برابر «فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ» قرار داده شده است.

10ـ هر چه را نمى‏فهمیم انكار نكنیم. «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»

11ـ نزول آیات محكم و متشابه، در مسیر تربیت است. «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور الثقلین

تفسیر درّ المنثور، ج 2

نهج البلاغه، خطبه 91

 


- نظرات (0)

مأمور به انجام وظیفه‏ایم، نه ضامن نتیجه

تسلیم

اینكه مى‏گویند سخن كز دل برآید، لا جرم بر دل نشیند، قانون كلّى نیست. زیرا سخن پیامبر از دل بود، ولى بر دل كفّار نمى‏نشست. با آنكه حضرت از عمق دل مى‏فرمود: «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ» من با تمام وجود تسلیم خدا هستم، امّا گروهى اعراض مى‏كردند.


فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ (آل عمران ـ 20)

(از این رو) پس اگر با تو، به گفتگو و ستیز و محاجّه برخاستند، (با آنها مجادله مكن و) بگو: من و پیروانم روى به خدا تسلیم كرده‏ایم. و به اهل كتاب (یهود و نصارى) و امیّین (مشركان بى‏سواد مكّه) بگو: آیا شما هم (در برابر خدا) تسلیم شده‏اید، پس اگر تسلیم شدند و اسلام آوردند همانا هدایت یافته‏اند، و اگر سرپیچى كردند (نگران مباش، زیرا) وظیفه‏ى تو فقط رساندن دعوت الهى است، (نه اجبار و اكراه) و خداوند به حال بندگان بیناست.

 

از جدال و ستیز بپرهیز

به دنبال بیان سرچشمه اختلافات دینى به گوشه‏اى از این اختلاف كه همان بحث و جدال یهود و نصارى با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود، در این آیه اشاره مى‏كند، مى‏فرماید: "اگر با تو به گفتگو و ستیز برخیزند (با آنها) مجادله نكن و بگو: من و پیروانم در برابر خداوند، تسلیم شده‏ایم" (فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ).

"حاجوك" از ماده "محاجه" در لغت به معنى بحث و گفتگو و استدلال و دفاع از یك عقیده  یا یك مسأله است.

طبیعى است كه طرفداران هر آیینى در مقام دفاع از عقیده خود برمى‏آیند و خود را حق به جانب معرفى مى‏كنند، از این رو قرآن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مى‏گوید: ممكن است اهل كتاب (یهود و نصارى) با تو بحث كنند و بگویند ما در برابر حق تسلیم هستیم، و حتى در این باره پافشارى كنند چنان كه مسیحیان نجران در برابر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چنین بودند.

خداوند در این آیه به پیامبرش دستور مى‏دهد كه از بحث و مجادله با آنها دورى كن و به جاى آن براى راهنمایى و قطع مخاصمه "بگو: به آنها كه اهل كتاب هستند (یهود و نصارى) و هم چنین درس نخوانده‏ها (مشركان) آیا شما هم (همچون من كه تسلیم فرمان حقم) تسلیم شده‏اید" (وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ).

منظور از "امیین" كسانى كه نوشتن و خواندن نمى‏دانند در این آیه مشركان مى‏باشند علت این كه از مشركان در برابر اهل كتاب (یهود و نصارى) به این نام تعبیر شده به خاطر این است كه مشركان كتاب آسمانى نداشتند تا مجبور به فرا گرفتن، خواندن و نوشتن شوند

"اگر به راستى تسلیم شوند هدایت یافته‏اند، و اگر روى‏گردان شوند و سرپیچى كنند بر تو ابلاغ (رسالت) است" و تو مسئول اعمال آنها نیستى (فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ).

بدیهى است منظور تسلیم زبانى و ادعایى نیست، بلكه منظور تسلیم حقیقى و عملى در برابر حق است، اگر آنها در برابر سخنان حقیقى سر تسلیم فرود آورند، با توجه به اینكه دعوت تو آشكار و آمیخته با منطق و دلیل روشن است مسلما ایمان مى‏آورند و اگر ایمان نیاورند تسلیم حق نیستند و تنها دعوى اسلام و تسلیم در برابر فرمان حق دارند.

 

كوتاه سخن اینكه:

وظیفه تو ابلاغ رسالت است، آمیخته با دلیل و برهان، و اگر روح حق‏جویى در آنها باشد پذیرا مى‏شوند، و اگر نشوند تو وظیفه خود را انجام داده‏اى.

و در پایان آیه مى‏فرماید: "خداوند به اعمال و افكار بندگان خود بینا است" (وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ).

او مدعیان دروغى تسلیم را از راستگویان مى‏شناسد و نیات محاجه كنندگان را كه براى چه هدفى بحث و گفتگو مى‏كنند مى‏داند، و اعمال همه را از نیك و بد مى‏بیند و به هر كس جزاى مناسب مى‏دهد.

 

نكته‏ها:

1- از این آیه به طور ضمنى استفاده مى‏شود كه از ادامه بحث و محاجه با مردم لجوجى كه تسلیم منطق صحیح نیستند، باید پرهیز كرد.

2- منظور از "امیین" كسانى كه نوشتن و خواندن نمى‏دانند در این آیه مشركان مى‏باشند علت این كه از مشركان در برابر اهل كتاب (یهود و نصارى) به این نام تعبیر شده به خاطر این است كه مشركان كتاب آسمانى نداشتند تا مجبور به فرا گرفتن، خواندن و نوشتن شوند.

3- از این آیه به خوبى روشن مى‏شود كه روش پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز تحمیل فكر و عقیده نبوده است، بلكه كوشش و مجاهدت داشته كه حقایق بر مردم روشن شود و سپس آنان را به حال خود وا مى‏گذاشته كه خودشان تصمیم لازم را در پیروى از حق بگیرند.

وظیفه تو ابلاغ رسالت است، آمیخته با دلیل و برهان، و اگر روح حق‏جویى در آنها باشد پذیرا مى‏شوند، و اگر نشوند تو وظیفه خود را انجام داده‏اى

پیام‏های آیه:

1ـ جدال و محاجّه، از خصلت‏هاى مخالفان انبیاست. «فَإِنْ حَاجُّوكَ»

2ـ ابلاغِ رسالت و استدلال آرى، ولى ستیز با افراد لجوج ممنوع. «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ»

3ـ به مجادلات بى‏نتیجه و بیهوده، پایان دهید. «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ»

4ـ در گفتگوها، موضع خود و یاران خود را صریح اعلام كنیم. «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ»، «وَ مَنِ اتَّبَعَنِ»

پیروان واقعى پیامبر، كسانى هستند كه تسلیم خدا باشند. «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ»

6ـ آنچه انسان را در برابر گفتگوهاى مغرضانه حفظ مى‏كند، اتصال به خداوند است. «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ»

7ـ انبیاء با تمام وجود و با عشق و نشاط به خدا دل بسته‏اند. «وَجْهِیَ لِلَّهِ»

8ـ توجّه رهبر، باید هم به افراد با فرهنگ باشد و هم به عوام مردم. «أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ»

كتاب‏هاى آسمانى، یك سند فرهنگى ارزشمند براى جوامع بشرى است. در آیه مردم به دو دسته تقسیم شده‏اند: فرهنگیان و عوام. «أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ»

10ـ هدایت واقعى، در سایه‏ى تسلیم بودن در برابر خداوند است. «فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا»

11ـ انسان در انتخاب راه آزاد است، نه مجبور. «فَإِنْ أَسْلَمُوا»، «وَ إِنْ تَوَلَّوْا ...»

12 علم و كتاب به تنهایى كافى نیست، چه بسا علم باشد، ولى تسلیم نباشد. «أُوتُوا الْكِتابَ»، «وَ إِنْ تَوَلَّوْا»

13ـ ما مأمور انجام وظیفه‏ایم، نه ضامن نتیجه. «فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ»

14ـ خداوند از طریق پیامبران، با مردم اتمام حجّت مى‏كند. «فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

 



- نظرات (0)

فرد با تقوا چه ویژگی هایی دارد؟

تقوا

ویژگی های افراد با تقوى:

1- صبر در برابر مشكلات، صبر بر ترك گناهان و صبر بر انجام واجبات.

2- صداقت در گفتار و رفتار.

3- خضوع و فروتنى در انجام دستورات، بدون غرور و خود برتربینى.

4- انفاق از هر چه خداوند به آنان روزى كرده است.

5- مناجات‏هاى سحرى و آمرزش‏خواهى از خداوند.


در این دو آیه خداوند به معرفى بندگان پرهیزكار كه در آیه قبل به آن اشاره شده بود پرداخته و شش صفت ممتاز براى آنها بر مى‏شمرد.

الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النَّارِ (آل عمران ـ 16)

(پرهیزگاران) كسانى‏اند كه مى‏گویند: پروردگارا! به راستى كه ما ایمان آورده‏ایم، پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش حفظ فرما.

اولین صفت پرهیزکاران که در آیه 16 مطرح شده این است که آنان با تمام دل و جان متوجه پروردگار خویش‏اند و ایمان، قلب آنها را روشن ساخته و به همین دلیل در برابر اعمال خویش به شدت احساس مسئولیت مى‏كنند.

و در ادامه در آیه 17 می فرماید:

الصَّابِرِینَ وَ الصَّادِقِینَ وَ الْقانِتِینَ وَ الْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ (آل عمران ـ 17)

(پرهیزگاران، همان) صابران و راستگویان و فرمانبرداران فروتن و انفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرها هستند.

 

نكته‏ها:

ویژگی های افراد با تقوا در آیه 17 سوره آل عمران:

1 صبر در برابر مشكلات، صبر بر ترك گناهان و صبر بر انجام واجبات.

2 صداقت در گفتار و رفتار.

3 خضوع و فروتنى در انجام دستورات، بدون غرور و خود برتربینى.

4 انفاق از هر چه خداوند به آنان روزى كرده است.

5 مناجات‏هاى سحرى و آمرزش‏خواهى از خداوند. آرى! سحر مناسب‏ترین زمان براى دعاست. «1»

مفضل بن عمر مى‏گوید به امام صادق علیه السلام عرض كردم: نماز شب من فوت مى‏شود و من بعد از نماز صبح آن را قضا مى‏كنم؟ حضرت فرمودند: اشكالى ندارد، ولى آن را براى خانواده‏ات آشكار نكن، چون آن را سنّت مى‏پندارند و در این صورت عمل به گفتار خداوند: «الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ» را ابطال مى‏كند

در آن هنگام كه چشم هاى غافلان و بى ‏خبران در خواب است و غوغاى جهان مادى فرو نشسته و به همین دلیل حالت حضور قلب و توجه خاص به ارزش هاى اصیل در قلب مردان خدا زنده مى‏شود، به پا مى‏خیزند و در پیشگاه با عظمتش سجده مى‏كنند و از گناهان خود آمرزش  مى‏طلبند و محو انوار جلال كبریایى او مى‏شوند، و تمام ذرات وجودشان زمزمه توحید سر مى‏دهد، و همان گونه كه با طلوع صبح، ظلمت شب برچیده مى‏شود و فیض عام پروردگار بر صفحه جهان مى‏نشیند، آنها نیز به دنبال زمزمه‏هاى عاشقانه سحرگاهان همراه با طلوع صبح، پرده‏هاى ظلمت غفلت و گناه از دل هایشان برچیده مى‏شود و انوار رحمت  و مغفرت و معرفت الهى بر دل هایشان فرو مى‏نشیند.

در برخى روایات آمده است: اگر كسى یك سال به طور مداوم، در قنوت نماز شب هفتاد مرتبه استغفار كند، مشمول این آیه مى‏شود. «2»

ابى بصیر از امام صادق علیه السلام درباره‏ى «الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ» پرسید، حضرت فرمودند: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله در نماز وتر هفتاد مرتبه استغفار مى‏كرد. «3»

مفضل بن عمر مى‏گوید به امام صادق علیه السلام عرض كردم: نماز شب من فوت مى‏شود و من بعد از نماز صبح آن را قضا مى‏كنم؟ حضرت فرمودند: اشكالى ندارد، ولى آن را براى خانواده‏ات آشكار نكن، چون آن را سنّت مى‏پندارند و در این صورت عمل به گفتار خداوند: «الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ» را ابطال مى‏كند. «4»

 

نکته:

واژه "سحر" (بر وزن بشر) در اصل به معنى "پوشیده و پنهان بودن" است و چون در ساعات آخر شب پوشیدگى خاصى بر همه چیز حكومت مى‏كند، نام آن سحر گذاشته شده است لغت "سِحر" (بر وزن شعر) نیز از همین ماده است زیرا شخص ساحر دست به كارهایى مى‏زند كه اسرار آن از دیگران پوشیده و پنهان است.

عرب به ریه و شش نیز گاهى سحر (بر وزن بشر) مى‏گوید و این هم به خاطر پوشیده‏ بودن درون آن مى‏باشد.

چرا در میان اوقات شبانه روز تنها به وقت "سحر" اشاره شده است در حالى كه استغفار و بازگشت به سوى خدا در هر حال مطلوب است؟

تقوا به معناى انزوا، بى‏خبرى و گوشه‏گیرى نیست، متّقى باید جامع كمالات باشد. «الصَّابِرِینَ وَ الصَّادِقِینَ وَ ...»

این براى آن است كه سحر به خاطر آرامش و سكوت و تعطیل كارهاى مادى و نشاطى كه بعد از استراحت و خواب به انسان دست مى‏دهد، آمادگى بیشترى براى توجه به خداوند به او مى‏بخشد و این معنى را به آسانى با تجربه مى‏توان دریافت، حتى بسیارى از دانشمندان براى حل مشكلات علمى از آن وقت استفاده مى‏كردند. زیرا چراغ فكر و روح انسان در آن وقت از هر زمان پرفروغ ‏تر و درخشان ‏تر است و از آنجا كه روح عبادت و استغفار توجه و حضور دل مى‏باشد، عبادت و استغفار در چنین ساعتى از همه ساعات گران بهاتر خواهد بود.

 

پیام‏های آیه 16:

1ـ متّقین، همواره در انابه و دعا هستند. «یَقُولُونَ»

2ـ ایمان، زمینه‏ى عفو الهى  است. «آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا»

3ـ عفو، از شئون ربوبیّت و لازمه‏ى تربیت است. «رَبَّنا» «فَاغْفِرْ لَنا»

4ـ ترس از قهر و عذاب خداوند، از نشانه‏هاى تقواست. «قِنا عَذابَ النَّارِ»

5ـ به كارهاى خوبتان اعتماد نكنید. با آنكه اهل تقوا هستید، باز هم از قهر الهى باید ترسید. «قِنا عَذابَ النَّارِ»

 

پیام‏های آیه 17:

1ـ هم رسیدگى به خلق، هم عبادت خالق. «وَ الْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ»

2ـ تقوا به معناى انزوا، بى‏خبرى و گوشه‏گیرى نیست، متّقى باید جامع كمالات باشد. «الصَّابِرِینَ وَ الصَّادِقِینَ وَ ...»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر مجمع البیان.

(2). تفسیر أطیب البیان من لا یحضر، ج 1، ص 309.

(3). تهذیب الاحكام، ج 2، ص 120.

(4). مستدرك، حدیث 3259.


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تهذیب الاحكام، ج 2

تفسیر أطیب البیان من لا یحضر، ج 1

 


- نظرات (0)

افتخار بزرگی که نصیب این قوم شد

بنی اسرائیل

بنی اسرائیل یکی از اقوامی هستند که در قرآن به تکرار از آنان یاد شده است و حوادث و اتفاقاتی که برایشان روی داده است را به طرق مختلف گزارش داده است.

ا
این قوم که از فرزندان حضرت یعقوب (علیه السلام) می‌باشند پیامبران بسیاری را درک کرده و معجزات فراوانی را دیده‌اند. کارهای شایسته و ناشایست فراوان انجام داده‌اند. این قوم خود را برترین مردم جهان می‌دانند و معتقدند حاکمیت مطلق جهان از آن آنان است. برای این ادعای خویش نیز شواهدی از اقوال انبیاء و حتی قرآن آورده‌اند چرا که قرآن در سه موضع به برتر بودن بنی اسرائیل بر عالمیان اشاره کرده است. این آیات عبارتند از:

"یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمینَ"؛ "اى فرزندان اسرائیل، از نعمتهایم كه بر شما ارزانى داشتم، و [از] اینكه من شما را بر جهانیان برترى دادم، یاد كنید". (بقره/47 و 122)

"وَ لَقَدْ آتَیْنا بَنی‏ إِسْرائیلَ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى الْعالَمین"‏؛ "و به یقین، فرزندان اسرائیل را كتاب [تورات‏] و حكم و پیامبرى دادیم و از چیزهاى پاكیزه روزیشان كردیم و آنان را بر مردم روزگار برترى دادیم". (جاثیه/16)

در این بخش به بررسی معنا و مراد اصلی این آیات پرداخته می‌شود.

 

بررسی آیات

خداوند در این آیات نعمت‌هایى را كه در اختیار بنى اسرائیل قرار داده به آن‌ها تذكر مى‏دهد و از آن‌ها مى‏خواهد كه نعمت‌هاى الهى  را به خاطر بیاورند.

بعد از این تذكر و بیان كلى كه در آیات دیگر هم ذكر شده است، مطلب مهمى را خطاب به بنى اسرائیل بیان مى‏كند و آن اینكه من شما را بر جهانیان برترى دادم. ب

رترى قوم بنى اسرائیل بر جهانیان افتخار بزرگى براى آنان محسوب مى‏شود و بدین ‌گونه خداوند با یك روان‌شناسى خاص، نخست به آن‌ها شخصیت مى‏دهد و حس غرور آن‌ها را تحریك مى‏كند تا براى شنیدن مطالب بعدى و پذیرش آن آمادگى پیدا كنند.

باید تمام معلمان و واعظان و متصدیان امور تربیتى از این شیوه جالب قرآنى استفاده كنند و در تربیت افراد، ابتدا به آنها شخصیت بدهند و نكات مثبت آنها را بگویند و آنگاه مطالب خود را القاء كنند.

با رعایت این نكته مهم روانى، نتایج مهمى به دست مى‏آید و شخص در تربیت افراد و تأثیر گذارى در روحیه آنان موفق‏تر مى‏شود.

برترى قوم بنى اسرائیل بر جهانیان افتخار بزرگى براى آنان محسوب مى‏شود و بدین‌گونه خداوند با یك روان‌شناسى خاص، نخست به آن‌ها شخصیت مى‏دهد و حس غرور آن‌ها را تحریك مى‏كند تا براى شنیدن مطالب بعدى و پذیرش آن آمادگى پیدا كنند

حال باید دید اینكه قرآن قوم بنى اسرائیل را برتر از جهانیان مى‏شمارد به چه معناست؟

عموم مفسران بر این اعتقادند که برتر بودن بنی اسرائیل بر سایر جهانیان مربوط به عصر و زمان خودشان بوده است.

به عنوان نمونه از ابن عباس نقل شده است که می‌گوید: "منظور برترى آنان است از مردم زمان خودشان زیرا بدون شك امّت اسلام بالاترین امت‏ها است به شهادت آیه كریمه "كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ"؛ (بهترین دسته‏اى كه بر این مردم نمودار شده‏اند شما بودید. آل عمران/110)".

پس منظور از این گفتار قرآن جهانیان عصر خود آن‌هاست. یعنى آن‌ها در زمان حضرت موسى(علیه السلام) بر تمام ملت‌هاى معاصر خود برترى و فضیلت داشتند. در نتیجه لازمه این سخن برترى قوم بنى اسرائیل بر امت اسلام نیست و بدون شك امت محمد(صلی الله علیه و آله) از قوم بنى اسرائیل با فضیلت‏تر و برتر هستند. مثل اینكه اگر گفته شود: "حاتم بخشنده‏ترین مردم بود" یعنى در زمان خودش.

بعضى نیز گفته‏اند ممكن است برترى بنى اسرائیل بر تمام جهانیان و حتى امت محمد(صلی الله علیه و آله) درست باشد منتهى نه به طور مطلق و در همه ابعاد بلكه منظور، برترى آنان در امتیازات مخصوصى است كه یافتند. مانند فرود آمدن منّ و سلوى  و داشتن رسولان و كتاب‏ها و غرق كردن فرعون و نشانه‏ها و پیش آمدهایى كه با آن ‌ها استدلال بر وجود خدا راحت‏تر، و تحمل مشكلات و تكالیف و وظیفه‏ها آسان‏تر می‌گردد.

برخی نیز به این نکته اشاره نموده‌اند که "الف و لام" كلمه "الْعالَمِینَ" عمومیت عرفى دارد، نه عمومیت حقیقى. براى اینكه افضلیت آنان صحت پیدا كند كافى بود از یك جهت بر دیگران افضل باشند، نه از جمیع جهات و آن جهتى كه بنى اسرائیل در عصر خود از دیگران افضل بودند و امتیاز داشتند عبارت بود از اینكه خدا تعداد كثیرى از پیامبران بنى اسرائیل (علیهم السّلام) را براى آنان فرستاد. زیرا: موسى، هارون، یوشع، عزیر، زكریا، یحیى هم از بنى اسرائیل بودند.

در هر صورت این موضوع كه بنى اسرائیل از یك جهت بر أهل زمان خود برترى مى‏داشتند دلیل بر این نمى‏شود كه آنان از هر جهت بر اهل آن زمان افضل و برتر باشند. و نه اینكه هر فردى از ایشان بر فردى غیر از خودشان برترى داشته باشد.

منظور از این گفتار قرآن جهانیان عصر خود آن‌هاست. یعنى آن‌ها در زمان حضرت موسى(علیه السلام) بر تمام ملت‌هاى معاصر خود برترى و فضیلت داشتند. در نتیجه لازمه این سخن برترى قوم بنى اسرائیل بر امت اسلام نیست و بدون شك امت محمد (صلی الله علیه و آله) از قوم بنى اسرائیل با فضیلت‏تر و برتر هستند. مثل اینكه اگر گفته شود: "حاتم بخشنده‏ترین مردم بود" یعنى در زمان خودش

نتیجه:

قرآن کریم در سه آیه به برتر بودن بنی اسرائیل بر جهانیان اشاره کرده است: دو آیه همانند یکدیگر بوده و آیه سوم در الفاظ متفاوت است.

با در نظر گرفتن صریح آیه 110 سوره آل عمران که برتر بودن امت اسلام بر سایر امت‌های پیشین از آدم تا پیش از پیامبر(صلی الله علیه و آله) را می‌رساند می‌توان در زمینه این سه آیه سه احتمال زیر را مطرح ساخت:

1ـ منظور برتر بودن آن‌ها بر مردم عصر و زمان خویش بوده است.

2ـ می‌توان برتر بودن بنی اسرائیل بر سایر جهانیان حتی امت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را از این حیث پذیرفت که نعمت‌ها، معجزات و پیامبران فراوانی به آن‌ها داده شده است که دیگر ملل از آن‌ها محروم بودند و در نتیجه راه شناخت حق و رسیدن به مراتب کمال برایشان آسان شده است.

3ـ مقصود آیه برتر بودن بنی اسرائیل در تمام وجوه انسانی و معنوی نیست بلکه می‌تواند تنها به یک وجه خاص اشاره داشته باشد. به عنوان نمونه مقصود برتر بودن آن‌ها از سایر مردمان به لحاظ کثرت پیامبران باشد.

از میان این سه وجه، احتمال اول، با اقبال بیش‌تری مواجه بوده و به نظر پاسخ مناسب‌تری برای این پرسش می‌باشد.


منابع:

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص: 163

تفسیر آسان، ج 1، ص: 118

تفسیر كوثر، ج‏1، ص: 166


- نظرات (0)

اگر خواهان نعمت های آخرت هستید بخوانید!

بهشت

قرآن مجید در این آیه، به افراد با ایمان اعلام مى‏كند كه اگر به زندگى حلال دنیا قناعت كنند و از لذات نامشروع و هوس هاى سركش و ظلم و ستم به دیگران بپرهیزند، خداوند لذاتى برتر و بالاتر در جهت مادى و معنوى كه از هر گونه عیب و نقص پاك و پاكیزه است، نصیب آنها خواهد كرد.


قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ (آل عمران ـ 15)

بگو: آیا شما را به بهتر از اینها (كه محبوب شماست) خبر دهم؟ براى كسانى كه تقوا داشته باشند، نزد پروردگارشان باغ هایى (بهشتى) است كه از زیر (درختان) آن نهرها جارى است. براى همیشه در آنجا (بهره‏مند) هستند و همسرانى پاك (خواهند داشت) و رضا و خشنودى خداوند (شامل حالشان مى‏شود) و خداوند به حال بندگان بیناست.

با توجه به آنچه در آیه قبل درباره اشیاء مورد علاقه انسان در زندگى مادى دنیا آمده بود در اینجا در یك مقایسه، اشاره به مواهب فوق العاده خداوند در جهان آخرت و بالاخره قوس صعودى تكامل انسان كرده، مى‏فرماید: "بگو: آیا شما را از چیزى آگاه كنم كه از این (سرمایه‏هاى مادى) بهتر است" (قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِكُمْ).

سپس به شرح آن پرداخته، مى‏افزاید: "براى كسانى كه تقوا پیشه كرده‏اند در نزد پروردگارشان باغ هایى از بهشت است كه نهرها از زیر درختانش جارى است، همیشه در آن خواهند بود، و همسرانى پاكیزه و (از همه بالاتر) خشنودى خداوند نصیب آنها مى‏شود، و خدا به بندگان بینا است" (لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ).

آرى این باغ هاى بهشتى بر خلاف غالب باغ هاى این جهان، هرگز آب روان از پاى درختانش قطع نمى‏شود و بر خلاف مواهب مادى این جهان كه بسیار زودگذر و ناپایدار است، جاودانى و ابدى است.

همسران آن جهان، برخلاف بسیارى از زیبارویان این جهان هیچ نقطه تاریك و منفى در جسم و جان آنها نیست و از هر عیب و نقصى پاك و پاكیزه‏اند.

همه اینها در یك طرف، و مسأله خشنودى خداوند (رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ) كه برترین نعمت هاى معنوى است یك طرف، آرى این نعمت معنوى ما فوق تصور نیز در انتظار مومنان پرهیزكار است.

قرآن مجید در این آیه، به افراد با ایمان اعلام مى‏كند كه اگر به زندگى حلال دنیا قناعت كنند و از لذات نامشروع و هوس هاى سركش و ظلم و ستم به دیگران بپرهیزند، خداوند لذاتى برتر و بالاتر در جهت مادى و معنوى كه از هر گونه عیب و نقص پاك و پاكیزه است، نصیب آنها خواهد كرد

قابل توجه اینكه:

این آیه با جمله "أَ أُنَبِّئُكُمْ" (آیا شما را آگاه كنم) آغاز شده، كه یك جمله استفهامیه است و براى گرفتن پاسخ از فطرت هاى بیدار و عقل و خرد انسانى، مطرح شده تا نفوذش در شنونده عمیق‏تر باشد و از سوى دیگر این جمله از ماده "انباء" گرفته شده كه معمولاً در مورد خبرهاى مهم و قابل توجه به كار مى‏رود.

در واقع قرآن مجید در این آیه، به افراد با ایمان اعلام مى‏كند كه اگر به زندگى حلال دنیا قناعت كنند و از لذات نامشروع و هوس هاى سركش و ظلم و ستم به دیگران بپرهیزند، خداوند لذاتى برتر و بالاتر در جهت مادى و معنوى كه از هرگونه عیب و نقص پاک و پاكیزه است، نصیب آنها خواهد كرد.

 

در اینجا سوالى مطرح است و آن اینكه: آیا در بهشت، لذات مادى هم وجود دارد؟

بعضى چنین مى‏پندارند كه لذایذ مادى منحصر به این جهان است و در آن جهان اثرى از این لذایذ نیست و تمام تعبیراتى كه در آیات قرآن درباره باغ هاى بهشتى و انواع میوه‏ها و آب هاى جارى و همسران خوب آمده، كنایه از یك سلسله مقامات و مواهب معنوى است كه از باب "كلم الناس على قدر عقولهم" (با مردم به اندازه فكرشان سخن بگو) به این صورت تعبیر شده است.

ولى در برابر این پندار باید گفت: هنگامى كه ما طبق صریح آیات فراوانى از قرآن كریم "معاد جسمانى" را قبول كردیم باید براى هر دو قسمت (جسم و روح) موهبت هایى به تناسب آنها، منتها در سطحى عالى‏تر وجود داشته باشد و اتفاقاً در این آیه اشاره به هر دو قسمت شده، هم آنچه شایسته معاد جسمانى است و هم آنچه شایسته روح  و رستاخیز ارواح مى‏باشد.

در واقع آنها كه تمام نعمت هاى مادى آن جهان را كنایه از نعمت ‏هاى معنوى مى‏گیرند، تحت تأثیر مكتب هاى التقاطى قرار گرفته علاوه بر این كه بدون جهت ظواهر آیات قرآن را تاویل كرده، معاد جسمانى و لوازم آن را به كلى فراموش نموده و منكر شده‏اند.

همسران آن جهان، برخلاف بسیارى از زیبارویان این جهان هیچ نقطه تاریك و منفى در جسم و جان آنها نیست و از هر عیب و نقصى پاك و پاكیزه‏اند همه اینها در یك طرف، و مساله خشنودى خداوند (رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ) كه برترین نعمت هاى معنوى است یك طرف، آرى این نعمت معنوى ما فوق تصور نیز در انتظار مومنان پرهیزكار است

و شاید جمله "وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ" (خداوند به وضع بندگان خود بینا است) كه در آخر آیه آمده، اشاره به همین حقیقت باشد. یعنى او است كه مى‏داند جسم و جان آدمى در جهان دیگر هر كدام چه خواسته ‏هایى دارند و این خواسته ‏ها را در هر دو جانبه به نحو احسن تأمین مى‏كند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ در دعوت مردم به حق، آنان را به مقایسه‏ى دنیا و آخرت دعوت كنیم. «قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَیْرٍ ...»

2ـ دوام و ثباتِ بهشت، و رضایت خداوند كجا و لذائذ موقّت و ناپایدار دنیا كجا؟ «ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا»، «قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ»

3ـ افراد با تقوا، شیفته‏ى زرق و برق دنیا نمى‏شوند. «متقین» در این آیه، در مقابل «لِلنَّاسِ» در آیه‏ى قبل به كار رفته است.

4ـ ملاك رسیدن به نعمت‏هاى آخرت، تقوى است. «لِلَّذِینَ اتَّقَوْا»

5 ـ تشویق باید هماهنگ با خواسته‏هاى طبیعى و فطرى باشد. «الْأَنْهارُ»، «أَزْواجٌ»، «خالِدِینَ»

6ـ پاكدامنى و پاكیزگى، برترین ارزش است. «أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ»

لذّت‏هاى متّقین تنها محدود به لذایذ مادّى نیست، رضایت الهى بالاترین لذّت معنوى است. «رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ»

8ـ ادّعاى تقوى را كم كنیم، خداوند بصیر و داناست. «وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

 


- نظرات (0)