سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تنها راه عاقبت به خیری و سعادت


رخداد غدیر همواره برای مسلمانان مورد توجه بوده و هست و خواهد بود زیرا از یک طرف آخرین حج پیامبر بود و از طرف دیگر واقعه ای رخ داد که تمام مسلمانان با آن در ارتباط مستقیم می باشند؛ عده ای آن را رد می کنند و دستور مستقیم پروردگار را به عناوین مختلف تعبیر کرده به آن استناد می کنند و شیعیان جهان نیز آن را فصل الخطاب اوامر پیامبر می دانند و آن را واقعه ای می دانند که حضرت باری تعالی به واسطه پیامبر حضرت علی را به خلافت و جانشینی خویش قرار دادند و این مسئولیت سنگین و خطیر را به ایشان واگذاردند تا مردم به راه اشتباه و خطا نروند و اسلام از مسیر اصلی خویش منحرف نشود و به قحقرا نرود که متاسفانه با دنیا طلبی  عده ای این رویداد ممکن نشد.

در دوره های بعد و در عصر ائمه هدی (علیهم السلام) دیدیم که زمام امور به دست افرادی افتاد که به هیچ عنوان لیاقت پذیرفتن امور مسلمانان را نداشتند و به زراندوزی و ظلم و ستم پرداختند؛ اسلام زمان پیامبر کجا و اسلام زمان یزید، هارون الرشید و مامون کجا؟!!

عده ای برای دوران مختلف زمامت اهل جور خدماتی ذکر می کنند. در پاسخ باید گفت: کار خوب باعث حقانیت نمی شود اصل وجود ایشان بر راس امور، اشتباه بوده نه فعالیت های ایشان که برای خدمت به اسلام ذکر می کنند.

پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) روزی در مسجد فرمودند: هر ذکر، درختی در بهشت و آجری برای قصرهای بهشتی شماست. فردی از میانه مردم گفت: پس تا به الان جنات و خانه های بسیاری در بهشت زیبای الهی داریم.

حضرت در پاسخ فرمود: بلی دارید به شرط اینکه آتش گناه را نفرستید که تمام آن را بسوزاند.

مسئله بدین گونه است آنها اگر کاری کرده اند چون ریشه فاسد بوده، کار را فاسد نموده است و حداقل برای ایشان و در درگاه احدیت نفعی نداشته است.

خداوند متعال پایان رسالت پیامبر را منوط به اعلام مولویت امیر المومنین علی(علیه السلام) در آن مقطع بی بدیل می نماید، مقطعی که تاریخ ساز شد

غدیر حادثه ای بس شگرف و بزرگ است که در طول تاریخ به عناوین مختلف بررسی و بازبینی شده است ما نیز به فراخور حال به نکاتی از آن اشاره می کنیم.

غدیر برای ما حاوی درس هایی است که اگر بدان ها عمل کنیم در دنیا و آخرت سعادتمند و پیروز می شویم و همگان و در همه ی دوران ها به دنبال این راه بوده اند، راهی که ایشان را به سعادت برساند و روح نا آرام انسانی را به ثبات و آرامش برساند.

در جامعه ی انسانی با توجه به اینکه انسان دارای قدرت تفکر و تعقل است، افکار مختلف به مخاصمه می پردازند؛ حق و باطل با یکدیگر ترکیب شده معجونی می سازد که ممکن است عاقبت یک نفر را به نابودی بکشاند، از طرف دیگر ممکن است حق باشد اما انسان به عنوان یک انسان، توانایی تشخیص درست و غلط را از یکدیگر نداشته باشد و به واسطه تفکرات یا پیش زمینه های اشتباه که در وجودش به دلایل مختلف نهفته شده یا بر عقایدش سایه افکنده، مسیر را اشتباه انتخاب نماید.

بنابراین انسان به واسطه انسانیت خویش نیازمند معیاری برای تشخیص حق و باطل  است، معیاری که بتواند در صورت پایبندی و توکل اشتباهات را کم کرده و سر منزل مقصود و خیر دنیا و آخرت را در بر داشته باشد.

باری تعالی نیز وجود معیار را برای ما لازم و ضروری دانسته به طوری که در یک رخداد عظیم، اعلام معیار مساوی می شود با اتمام و اکمال دین و رسالت.

پروردگار در آیه 67 سوره مائده می فرمایند: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ» «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می دارد و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند».

خداوند متعال پایان رسالت پیامبر را منوط به اعلام مولویت امیر المومنین علی(علیه السلام) در آن مقطع بی بدیل می نماید، مقطعی که تاریخ ساز شد، زیرا مردم همواره و در همه حال نیازمند معیار می باشند معیاری جهانی، معیاری که دچار سرد و گرم روزگار نگردد و طمع و دنیا پرستی بر وی تاثیر نداشته باشد، معیاری که با خدای مهربان رابطه ای کامل داشته باشد تا بتواند به موقع از مردم دستگیری نماید و میان بری باشد برای بدست آوردن بهترین و درست ترین انتخاب، معیاری که هیچ وقت به جز خدای بزرگ نپرستید و از هیچ خطری در راه اسلام نهراسید، معیاری که به واسطه بندگی مطلق خدا به علم آسمان و آسمانیان آگاه بود.

باری تعالی نیز وجود معیار را برای ما لازم و ضروری دانسته به طوری که در یک رخداد عظیم، اعلام معیار مساوی می شود با اتمام و اکمال دین و رسالت

معیار تمیز حق و باطل باید خود حقی بلامنازع باشد که به تشخیص خدا و به واسطه از خود گذشتگی ها و کمال بندگی به این مقام رسیده است. این مقام شایستگی او را دارد و به همین واسطه است که خداوند دستور داد: ای پیامبر رسالتت را به این نحو به پایان ببر و بعد از اعلام عمومی آیه ی اکمال (سوره مائده آیه ی 3) نازل شد: «...الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً...» «... امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم...».

خوشبختانه سیره امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) در تمام اعصار در دسترس بوده است؛ چه در زمان ائمه ی هدی (علیهم السلام) و چه الان که زمان غیبت می باشد.

فقط و فقط باید با تمام وجود پیرو حق بوده و خویشتن را با تمام وجود به دامان حق بیفکنیم و در روال روزانه زندگی و حیات، خوبی و بدی اعمال خویش را با آن معیار الهی بسنجیم؛ معیاری که خدا و رسولش او را دوست داشتند و او نیز خدا و رسولش را دوست می داشت.

رسول مکرم اسلام(صلی الله و علیه و آله) فرمودند: علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ ...علی با حق است و حق با علی است... این معیار است که باید به آن تمسک جست و با آن به زندگی ایده آل دست یافت.

غدیر به واسطه معرفی معیار و تکیه گاه حق و مشخص کننده باطل بزرگترین عید شناخته شد؛ به امید روزی که تمام پرده ها کنار رود حق و باطل برای همه مشخص شود

منابع:

تفسیر نمونه مجلدات چهار و پنج

الامامه و السیاسه جلد یک


- نظرات (0)

مدّت بدهكارى، باید روشن باشد

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَكْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ كَبِیراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَكُمْ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ (بقره ـ 282)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه بدهى مدّت دارى (بر اثر وام یا معامله) به یكدیگر پیدا مى‏كنید، آن را بنویسید. و باید نویسنده‏اى در میان شما به عدالت (سند را) بنویسد. كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن خوددارى كند، همان طور كه خدا به او تعلیم داده است. پس باید او بنویسد و آن كس كه حقّ بر ذمّه او (بدهكار) است املا كند و از خدایى كه پروردگار اوست بپرهیزد و چیزى از آن فروگذار ننماید. و اگر كسى كه حقّ بر ذمّه اوست، سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف و یا (به جهت لال بودن) توانایى بر املا كردن ندارد، باید ولىّ او (به جاى او) با رعایت عدالت (مدّت و مقدار بدهى را) املا كند و دو نفر از مردان را (بر این حقّ) شاهد بگیرد و اگر دو مرد نبودند، یك مرد و دو زن از گواهان، از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند (انتخاب كنید) تا اگر یكى از آنان فراموش كرد، دیگرى به او یادآورى كند. و شهود نباید به هنگامى كه آنها را (براى اداى شهادت) دعوت مى‏كنند خوددارى نمایند. و از نوشتن (بدهى‏هاى) كوچك یا بزرگِ مدّت‏دار، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید،) این در نزد خدا به عدالت نزدیكتر و براى اداى شهادت استوارتر و براى جلوگیرى از شك و تردید بهتر مى‏باشد، مگر اینكه تجارت و داد و ستد نقدى باشد كه در میان خود دست به دست مى‏كنید كه ایرادى بر شما نیست كه آن را ننویسید.

فرق بین قرض و دین (بفتح دال) این است كه اگر انسان چیزى را به عنوان قرض بگیرد در موقع پرداختن باید از نظر جنس و صفت عین آن را بپردازد ولى معناى دین است كه آنچه را انسان می گیرد چون بر ذمه‏اش واجب می شود پس می تواند عین، یا قیمت، یا مثل آن را بپردازد. پس معناى كلمه: دین از كلمه قرض عمومیت بیشترى دارد

و هنگامى كه خرید و فروش (نقدى) مى‏كنید، (باز هم) شاهد بگیرید و نباید به نویسنده و شاهد (به خاطر حقگویى) زیانى برسد (و تحت فشار قرار گیرد) و اگر چنین كنید از فرمان خداوند خارج شده‏اید و از خدا بپرهیزید و خداوند (راه درست زندگى را) به شما تعلیم مى‏دهد و خداوند به هر چیزى داناست.

 

نكات آیه:

بزرگترین آیه‏ى قرآن، این آیه است كه درباره‏ى مسائل حقوقى و نحوه‏ى تنظیم اسناد تجارى مى‏باشد.

این آیه نشانه‏ى دقّت نظر و جامعیّت اسلام است كه در دوره جاهلیّت و در میان مردمى عقب افتاده، دقیق‏ترین مسائل حقوقى را طرح كرده است.

در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى  بیان شده است. (البته بعضى از احكام نیز به طور ضمنى (نه به دلالت مطابقى) از آن استفاده مى‏شود كه اگر آنها را بر احكام نوزده‏گانه فوق بیفزاییم، بالغ بر بیست و یك حكم یا بیشتر خواهد شد.)

كلمه «تَدایَنْتُمْ» از «بِدَیْنٍ» به معناى بدهى، شامل هرگونه معامله غیر نقدى، وام و خرید سَلَف مى‏شود.

در حدیث آمده است: اگر كسى در معامله سند و شاهد نگیرد و مالش در معرض تلف قرار گیرد، هر چه دعا كند، خداوند مستجاب نمى‏كند و مى‏فرماید: چرا به سفارشات من عمل نكردى؟! (كنز الدقائق، ج 2، ص 467)

اگر دقّت در حفظ حقوق فردى ضرورى است، حفظ بیت المال  به مراتب ضرورى‏تر است! تنظیم سند، حتّى در معاملات نقدى مفید است، ولى ضرورت آن به اندازه‏ى معاملات نسیه نیست. چون در معاملات موعددار، ممكن است طرف هاى معامله و یا شاهدان از دنیا بروند یا فراموش كنند، بنابراین لازم است نوشته هم بشود.

از فرمان نوشتن، معلوم مى‏شود كه اسناد تنظیم شده‏اى كه همراه با گواهى عادل  باشد، قابل استشهاد است.

بزرگترین آیه‏ى قرآن، این آیه است كه درباره‏ى مسائل حقوقى و نحوه‏ى تنظیم اسناد تجارى مى‏باشد. این آیه نشانه‏ى دقّت نظر و جامعیّت اسلام است كه در دوره جاهلیّت و در میان مردمى عقب افتاده، دقیق‏ترین مسائل حقوقى را طرح كرده است

از این آیه استفاده مى‏شود كه جامعه اسلامى باید یكدیگر را در حفظ حقوق حمایت كنند. زیرا هر معامله‏اى، نیاز به كاتب و چند شاهد دارد.

در زمانى كه در تمام جزیرة العرب به گفته مورخان، 17 با سواد بیشتر نبوده، این همه سخن از نوشتن، نشانه‏ى توجّه اسلام به علم  و حفظ حقوق است.

 

یك تذكر لطیف:

فرق بین قرض و دَین (بفتح دال) این است كه اگر انسان چیزى را به عنوان قرض بگیرد در موقع پرداختن باید از نظر جنس و صفت عین آن را بپردازد ولى معناى دین این است كه آنچه را انسان می گیرد چون بر ذمه‏اش واجب می شود پس می تواند عین، یا قیمت، یا مثل آن را بپردازد. پس معناى كلمه دَین از كلمه قرض عمومیت بیشترى دارد.

 

دو پیام از این آیه:

1ـ ایمان، بستر و مقدّمه عمل به احكام، و خطاب «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» تشویقى براى عمل به احكام است.

2ـ مدّت بدهكارى، باید روشن باشد. «إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى»


منابع:

تفسیر آسان ج 2

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

 


- نظرات (0)

این سكوت حرام است!

سند

هر گاه براى تنظیم سند بدهى، نویسنده‏اى نبود، مى‏توان از بدهكار گرو و وثیقه گرفت، خواه در سفر باشیم یا نباشیم.

بنابراین جمله‏ى «إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ» در آیه 283 سوره مبارکه بقره براى آن است كه معمولاً در سفرها انسان با كمبودها برخورد مى‏كند. نظیر جمله‏ى «إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ» یعنى هنگامى كه مرگ به سراغ شما آمد وصیّت كنید. با اینكه مى‏دانیم وصیّت مخصوص زمان مرگ نیست، لكن آخرین فرصت آن، زمان فرا رسیدن مرگ است.



وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (بقره ـ 283)

و اگر در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید، وثیقه‏اى بگیرید و اگر به یكدیگر اطمینان داشتید (وثیقه لازم نیست.) پس كسى كه امین شمرده شده، امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدایى كه پروردگار اوست پروا كند. و شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند، پس بى‏شك قلبش گناهكار است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید داناست.

 

ادامه سخن در تنظیم اسناد تجارى‏

این آیه در حقیقت با ذكر چند حكم دیگر در رابطه با مسأله تنظیم اسناد تجارى مكمل آیه قبل است، و آنها عبارتند از:

1- "هرگاه در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید (تا اسناد معامله را براى شما تنظیم كند و قرار داد را بنویسد) گروگان بگیرید" (وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

گرچه از ظاهر آیه در بدو نظر چنین استفاده مى‏شود كه تشریع "قانون رهن" مخصوص سفر است، ولى با توجه به جمله "وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً" (نویسنده‏اى پیدا نكنید) به خوبى استفاده مى‏شود كه منظور مواردى است كه تنظیم كننده سند پیدا نشود، بنابراین هرگاه در وطن هم دسترسى به تنظیم كننده سند، كار مشكلى باشد، اكتفاء كردن به گروگان مانعى ندارد.

هدف این است كه معاملات بر پایه و اساس محكمى باشد؛ خواه اطمینان از نظر تنظیم سند و گرفتن شاهد حاصل شود یا از طریق رهن و گروگان.

آنجا كه كتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن، به وسیله دل و روح انجام مى‏شود، آن را به عنوان یك گناه قلبى معرفى كرده و مى‏گوید: " كسى كه چنین كند قلب او گناهكار است" (منظور از "قلب" در آیات قرآن، همان روح و عقل است)

در تفاسیر اهل بیت علیهم السلام نیز به این حقیقت اشاره شده، از جمله در منابع معروف حدیث شیعه و همچنین اهل سنت آمده است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله زره خود را در مدینه به عنوان گروگان نزد شخص غیر مسلمانى گذاشت و مبلغى به عنوان وام از او گرفت.«1»

ضمناً از این استفاده مى‏شود سواد خواندن و نوشتن در آن محیط به قدرى كم بود كه بسیار مى‏شد در سفرها در تمام قافله یك باسواد وجود نداشت.

2- گروگان حتماً باید قبض شود و در اختیار طلبكار قرار گیرد تا اثر اطمینان بخشى را داشته باشد، لذا مى‏فرماید: "گروگانى گرفته شده" (فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

در تفسیر عیاشى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم كه فرمود: "لا رهن الا مقبوض"، "رهنى وجود ندارد مگر آنكه طلبكار او را تحویل بگیرد."«2»

3- سپس به عنوان یك استثناء در احكام فوق مى‏فرماید: "اگر بعضى از شما نسبت به بعضى دیگر اطمینان داشته باشد (مى‏تواند بدون نوشتن سند و رهن با او معامله كند و امانت خویش را به او بسپارد) در این صورت كسى كه امین شمرده شده است باید امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدایى كه پروردگار اوست بپرهیزد" (فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ).

امانت

آرى همان گونه كه طلبكار به او اعتماد كرده، او هم باید اعتماد و اطمینان او را محترم بشمرد و حق را بدون تأخیر ادا كند و تقوا را فراموش ننماید.

قابل توجه اینكه در اینجا طلب طلبكار به عنوان یك امانت، ذكر شده كه‏ خیانت در آن، گناه بزرگى است.

4- سپس همه مردم را مخاطب ساخته و یك دستور جامع در زمینه شهادت بیان مى‏كند و مى‏فرماید: "شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند، قلبش گناهكار است" (وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ).

بنابراین كسانى كه از حقوق دیگران آگاهند، موظفند به هنگام دعوت براى اداى شهادت آن را كتمان نكنند، بلكه بسیارى معتقدند در مورد حقوق مردم بدون دعوت نیز باید اداى شهادت كرد.

روشن است كه اداى شهادت واجب كفایى است، یعنى اگر بعضى اقدام بر آن كنند به گونه‏اى كه حق با آن ثابت شود، از گردن دیگران ساقط خواهد شد.

و از آنجا كه كتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن، به وسیله دل و روح انجام مى‏شود، آن را به عنوان یك گناه قلبى معرفى كرده و مى‏گوید: "كسى كه چنین كند قلب او گناهكار است." (منظور از "قلب" در آیات قرآن، همان روح و عقل است.)

و باز در پایان آیه براى تأكید و توجه بیشتر نسبت به حفظ امانت و اداى حقوق یكدیگر و عدم كتمان شهادت هشدار داده، مى‏فرماید: "خداوند نسبت به آنچه انجام مى‏دهید دانا است" (وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ).

ممكن است مردم ندانند چه كسى قادر بر اداى شهادت است و چه كسى نیست، و نیز ممكن است مردم ندانند در آنجا كه اسناد و گروگانى وجود ندارد، چه كسى طلبكار و چه كسى بدهكار است، خداوند همه اینها را مى‏داند و هر كس را طبق اعمالش جزا مى‏دهد.

"شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند قلبش گناهكار است" (وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ)

پیام‏های این آیه:

1ـ شرط وثیقه، بدست گرفتن و در اختیار بودن است. «مَقْبُوضَةٌ» (امام باقر علیه السلام فرمود: «لا رهن إلّا مقبوضة» رهن، بدون قبض نمى‏شود.) (تهذیب، ج 7، ص 176)

2ـ كار از محكم‏كارى عیب نمى‏كند، در برابر طلب، وثیقه بگیرید. «فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ»

3ـ جایگاه افراد در احكام تفاوت دارد. براى ناشناس رهن و براى افراد مطمئن بدون رهن. «فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ»

نگذارید اعتمادها و اطمینان‏ها در معاملات سلب شود. «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ»

فلسفه رهن گرفتن، اطمینان است كه اگر بدون آن اطمینان بود، رهن گرفتن ضرورتى ندارد.

5ـ افراد آگاه به حقوق مردم، در برابر مظلومان مسئولند. «وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ»

6ـ آنجا كه بیان حقّ لازم است، سكوت حرام است. «وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»

7ـ انحراف درونى، سبب انحراف بیرونى مى‏شود. قلب گناهكار، عامل كتمان گواهى مى‏شود. «وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»

8ـ ایمان به اینكه خداوند همه كارهاى ما را مى‏داند، سبب پیدایش تقوا و بیان حقایق است. «وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»

 

پی نوشت ها:

1) تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2 صفحه 420 و تفسیر مراغى، ذیل آیه مورد بحث.

2) نور الثقلین، جلد 1 صفحه 301.


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2

نور الثقلین، جلد 1


- نظرات (0)

اعلان جنگ با خدا!

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ (بقره ـ 278)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه كنید و آنچه را از (مطالبات) ربا باقى مانده است رها كنید، اگر ایمان دارید.

در آیات قبل به مفاسد ربا اشاره شد كه ربا فرد و جامعه را از تعادل خارج و آشفته مى‏كند «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ» و روشن شد كه ربا در حقیقت كم شدن است، نه زیاد شدن «یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا» و اكنون نیز نهى از ربا را صریحاً بیان مى‏كند. «ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا»

در تفاسیرِ مجمع البیان، المیزان و مراغى نقل شده است كه وقتى آیه تحریم ربا نازل شد، برخى از صحابه همانند خالد بن ولید، عباس و عثمان، از مردم مقدارى طلب از بابت ربا داشتند، آنها در مورد طلبكارى خود، از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله كسب تكلیف كردند و آیه فوق نازل شد.

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بعد از نزول این آیه فرمود: عباس، عموى من نیز حقّ مطالبه ربا ندارد و قبل از همه، باید خویشان من دست از ربا بردارند.

همچنان كه در طى خطبه‏اى فرمود: «و كل ربا فى الجاهلیة موضوع تحت قدمى هاتین و اول ربا اضع ربا العباس» تمام رباهاى مقرّر در دوره جاهلیّت را زیر پاى مى‏اندازم و از همه پیشتر رباهایى كه براى عباس است. (تفسیر فى ظلال القرآن)

در این آیه خداوند افراد با ایمان را مخاطب قرار داده و براى تأكید بیشتر در مسأله تحریم ربا، مى‏فرماید: "اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از خدا بپرهیزید و آنچه از ربا باقى مانده رها كنید اگر ایمان دارید" و جالب اینكه آیه فوق هم با ایمان به خدا شروع شده و هم با ایمان ختم شده است. و در واقع تاكیدى است بر این معنى كه رباخوارى با روح ایمان سازگار نیست، بنابراین هنگامى ایمان براى آنها حاصل مى‏شود كه تقوا را پیشه كنند و باقى مانده ربا یعنى مطالباتى كه در این زمینه دارند را رها سازند.

جمله "لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ" گر چه در مورد رباخواران آمده ولى در حقیقت یك شعار وسیع پر مایه اسلامى است كه مى‏گوید: به همان نسبت كه مسلمانان باید از ستمگرى بپرهیزند، از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب كنند، چرا که اصولاً اگر ستمكش نباشد ستمگر كمتر پیدا مى‏شود

پیام‏های این آیه:

1ـ رباخوارى، از عادات زمان جاهلیّت بود كه مسلمانان صدر اسلام نیز به آن آلوده بودند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»، «ذَرُوا»

2ـ تقوا، مرحله‏اى بالاتر از ایمان است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»

3ـ رباخوار، مالك بهره نمى‏شود و اسلام سود رَبَوى را به رسمیّت نمى‏شناسد. «ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا»

لازمه‏ى ایمان و تقوا، صرف نظر كردن از مال حرام است. «إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»

 

رباخوار، محارب با خداست

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُوُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ (بقره ـ 279)

پس اگر چنین نكردید، (بدانید كه) اعلان جنگ با خدا و رسولش داده‏اید و اگر توبه كنید، (اصل) سرمایه‏هاى شما از آنِ خودتان است. (و در این صورت) نه ستم مى‏كنید و نه بر شما ستم مى‏شود.

در این آیه، لحن سخن را تغییر داده و پس از اندرزهایى كه در آیات پیشین گذشت که با شدت با رباخواران برخورد كرده، هشدار مى‏دهد كه اگر به كار خود همچنان ادامه دهند و در برابر حق و عدالت تسلیم نشوند و به مكیدن خون مردم محروم مشغول باشند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ناچار است با توسل به جنگ جلو آنها را بگیرد.

این همان جنگى است كه طبق قانون "فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ: با گروهى كه متجاوز است پیكار كنید تا به فرمان خدا گردن نهد" (سوره حجرات، آیه 9) انجام مى‏گیرد.

لذا در روایتى مى‏خوانیم هنگامى كه امام صادق علیه السلام شنید شخص رباخوارى با نهایت جرأت ربا مى‏خورد و نام آن را "لبا" (شیر آغاز یا آغوز) مى‏نهد. فرمود: "اگر دست بر او یابم، او را به قتل مى‏رسانم."

رباخوار، محارب با خداست. او باید بداند كه در این جنگ، در یك طرف او قرار دارد و در طرف دیگر، خداوند جبّار. «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»

یا وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى رباخوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏داشتم گردنش را مى‏زدم. (وسائل الشیعه، ج 12، ص 429)

البته از این حدیث استفاده مى‏شود كه حكم قتل در مورد كسانى است كه منكر تحریم ربا هستند.

"فاذنوا" از ماده "اذن"، هرگاه با "لام" متعدى شود به معنى اجازه دادن است و هرگاه با "باء" متعدى گردد به معنى علم و آگاهى است، بنابراین "فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ" مفهومش این است: آگاه باشید كه خدا و رسولش با شما رباخواران، پیكار خواهد كرد و در واقع اعلان جنگ از سوى خدا و رسول به این گروه خیره‏ سر است.

بنابراین آنچه در سخنان بعضى معروف است كه در ترجمه آیه مى‏گویند:

"اعلان جنگ با خدا بدهید" درست نیست. (تفسیر"فاذنوا" به "فاعلموا" را غالب مفسران مانند طبرسى در مجمع البیان، ابو الفتوح رازى، فخر رازى، آلوسى در روح المعانى و علامه طباطبائى در المیزان و غیر آنها ذكر كرده‏اند.)

گناه

در هر حال از آیه بالا بر مى‏آید كه حكومت اسلامى مى‏تواند با توسل به زور جلو رباخوارى را بگیرد. (ضمناً آمدن حرب به صورت نكره دلیل بر اهمیت جنگ است).

سپس مى‏افزاید: "و اگر توبه كنید سرمایه‏هاى شما از آن شما است نه ستم مى‏كنید، و نه ستم بر شما مى‏شود."

یعنى اگر توبه كنید و دستگاه رباخوارى را برچینید، حق دارید سرمایه‏هاى اصلى خود را كه در دست مردم دارید (به استثناى سود) از آنها جمع‏آورى كنید و این قانون كاملاً عادلانه است زیرا هم از ستم كردن شما بر دیگران جلوگیرى‏ مى‏كند و هم از ستم وارد شدن بر شما، و در این صورت نه ظالم خواهید بود و نه مظلوم.

جمله "لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ" گر چه در مورد رباخواران آمده ولى در حقیقت یك شعار وسیع پر مایه اسلامى است كه مى‏گوید: به همان نسبت كه مسلمانان باید از ستمگرى بپرهیزند، از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب كنند، چرا که اصولاً اگر ستمكش نباشد ستمگر كمتر پیدا مى‏شود و اگر مسلمانان آمادگى كافى براى دفاع از حقوق خود داشته باشند، كسى نمى‏تواند به آنها ستم كند. باید پیش از آنكه به ظالم بگوییم ستم مكن به مظلوم بگوییم تن به ستم مده.

در روایتى مى‏خوانیم هنگامى كه امام صادق علیه السلام شنید شخص رباخوارى با نهایت جرأت ربا مى‏خورد و نام آن را "لبا" (شیر آغاز یا آغوز) مى‏نهد. فرمود: "اگر دست بر او یابم، او را به قتل مى‏رسانم." یا وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى رباخوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏داشتم گردنش را مى‏زدم

پیام‏های این آیه:

1ـ رباخوار، محارب با خداست. او باید بداند كه در این جنگ، در یك طرف او قرار دارد و در طرف دیگر، خداوند جبّار. «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»

2ـ رباخوارى، گناه كبیره است. چون اعلام جنگ با خداوند است. «بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»

3ـ رباخوار، گمان نكند با مردم محروم طرف است، بلكه خداوند به حمایت از محرومان برخاسته و از حقّ آنان دفاع مى‏كند. «بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»

4ـ چون رباخوار محارب با خداست، از وظایف حكومت اسلامى مبارزه با رباخواراى است. «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»

5ـ براى محاربین با خدا نیز راه توبه باز است. «بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»، «وَ إِنْ تُبْتُمْ»

6ـ رباخوار، تنها مالك اصل مال است، نه بهره آن. «فَلَكُمْ رُوُسُ أَمْوالِكُمْ»

7ـ براى نجات محرومان، اصل مالكیّت مردم را نادیده نگیرید و مالكیّت خصوصى در اقتصاد اسلامى پذیرفته شده است. «فَلَكُمْ رُوُسُ أَمْوالِكُمْ»

8ـ سلطه پذیرى و سلطه گرى هر دو محكوم است، نه ظلم ببینید و نه ظلم روا دارید. «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ» 9ـ انتقام ممنوع است. به رباخوار توبه كننده نیز نباید ظلم شود. «فَلَكُمْ رُوُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»

10ـ به توبه كنندگان، نباید به خاطر خلافكارى‏هاى پیشین ظلمى شود. سرزنش كسانى كه قبلًا خلافكار بوده‏اند ممنوع است. «فَإِنْ تُبْتُمْ»، «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»

11ـ استقرار عدالت اقتصادى، از وظایف حكومت اسلامى است. «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

وسائل الشیعه، ج 12

 



- نظرات (0)

سیمایی از تقابل رباخواران و مومنان در قرآن


یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِیمٍ (بقره ـ 276)

خداوند ربا را نابود مى‏كند، ولى صدقات را افزایش مى‏دهد و خداوند هیچ انسان ناسپاس و كافرِ گنهكارى را دوست نمى‏دارد.

"محق" به معنى نقصان و نابودى تدریجى است، و "ربا" نمو و رشد تدریجى است از آنجا كه رباخوار به وسیله ثروتى كه در دست دارد حاصل دسترنج طبقه زحمتكش را جمع مى‏كند و گاه با این وسیله به هستى و زندگى آنان خاتمه مى‏دهد و یا لااقل بذر دشمنى و كینه در دل آنان مى‏پاشد به طورى كه تدریجاً تشنه خون رباخوار مى‏گردند و جان و مالش را در معرض خطر قرار مى‏دهند.

قرآن می فرماید: "خدا سرمایه‏هاى ربوى را به نابودى سوق مى‏دهد" این نابودى تدریجى كه براى افراد رباخوار هست، براى اجتماع رباخوار نیز مى‏باشد.

در مقابل، كسانى كه با عواطف انسانى و دلسوزى در اجتماع گام مى‏نهند و از سرمایه و اموالى كه تحت اختیار دارند انفاق كرده و در رفع نیازمندی هاى مردم مى‏كوشند، با محبت و عواطف عمومى مواجه مى‏گردند و سرمایه آنها نه تنها در معرض خطر نیست بلكه با همكارى عمومى، رشد طبیعى خود را مى‏نماید این است كه قرآن مى‏گوید "و انفاق ها را افزایش مى‏دهد."

این حكم در فرد و اجتماع یكى است، در اجتماعى كه به نیازمندی هاى عمومى رسیدگى شود، قدرت فكرى و جسمى طبقه زحمتكش و كارگر كه اكثریت اجتماع را تشكیل مى‏دهد به كار مى‏افتد و به دنبال آن یك نظام صحیح اقتصادى كه بر پایه همكارى عمومى و بهره گیرى عموم استوار است به وجود مى‏آید.

"كفار" (از ماده كفور بر وزن فجور) به كسى گویند كه بسیار ناسپاس و كفران كننده باشد و "اثیم" كسى است كه گناه زیاد مرتكب مى‏شود.

 

نتیجه اینکه:

این آیه یادآور مى‏شود كه هر چند رباخوار به قصد انباشت ثروت، از دیگران ربا مى‏گیرد، ولى خداوند بركت و آثار خوبى كه باید ازدیاد مال داشته باشد از ربا مى‏گیرد. لازم نیست خود مال رَبَوى از بین برود، بلكه اهدافى كه از افزایش ثروت در نظر است از بین مى‏رود.

در نظام رَبَوى، سعادت، محبّت و امنیّت نیست و چه بسیار ثروتمندانى كه از سرمایه خود، هیچ نوع راحتى و آرامش و یا محبوبیّتى بدست نمى‏آورند، ولى در نظامى كه در آن انفاق، صدقه و قرض الحسنه رایج باشد، آن جامعه از بركات زیادى برخوردار است.

در آن نظام، فقرا مأیوس نبوده و اغنیا در فكر تكاثر نیستند. محرومان به فكر انتقام و سرقت، و اغنیا نگران حراست و حفاظت اموال خود نمى‏باشند و جامعه از یك تعادل نسبى همراه با الفت و رحمت و تفاهم و امنیّت برخوردار خواهد بود.

در تفسیر كبیر فخر رازى آمده است: وقتى رباخوار، عواطف و عدالت انسانى را در خود محو كند، خود و اموالش مورد نفرین فقرا قرار مى‏گیرد و كینه و انتقام و توطئه سرقت هر لحظه او را تهدید مى‏كند و این نمونه‏اى از آن نابودى است كه در آیه مطرح شده است.

رباخوار، بسیار ناسپاس و گنهكار است. او با گرفتن ربا خود را ضامن مردم، زندگى خود را حرام، عباداتش را باطل، و حرص و طمع قساوت را بر خود حاكم مى‏گرداند. «كَفَّارٍ أَثِیمٍ»

پیام‏های این آیه:

1ـ به رشد ظاهرى ثروت خیره نشوید، نظام اقتصادى بر اساس ربا رو به نابودى است. «یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا»

2ـ نابود كردن مال ربوى، از سنّت‏هاى الهى است. «یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا» فعل مضارع نشانه‏ى استمرار است.

3ـ رواج صدقه و زكات، سبب رشد و استوارى اقتصاد است. «یُرْبِی الصَّدَقاتِ»

4ـ رباخوار، از رحمت و محبّت الهى محروم است. «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِیمٍ»

5ـ رباخوار، بسیار ناسپاس و گنهكار است. او با گرفتن ربا خود را ضامن مردم، زندگى خود را حرام، عباداتش را باطل، و حرص و طمع قساوت را بر خود حاكم مى‏گرداند. «كَفَّارٍ أَثِیمٍ»

 

مومنان نقطه مقابل رباخوارن

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره ـ 277)

همانا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى نیكو انجام داده‏اند و نماز برپا داشته و زكات پرداخته‏اند، پاداششان نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‏شوند.

در آیه مورد بحث سخن از گروه با ایمانى است كه درست نقطه مقابل رباخوارانند، در برابر رباخواران ناسپاس و گنهكار، كسانى كه در پرتو ایمان، خود پرستى را ترك گفته و عواطف فطرى خود را زنده كرده و علاوه بر ارتباط با پروردگار و بر پا داشتن نماز، به كمك و حمایت نیازمندان مى‏شتابند و از این راه از تراكم ثروت و به وجود آمدن اختلافات طبقاتى و به دنبال آن از هزارگونه جنایت جلوگیرى مى‏كنند، پاداش خود را نزد پروردگار خواهند داشت و در هر دو جهان از نتیجه عمل نیك خود بهره‏مند مى‏شوند.

در واقع این آیه، برابر رباخواران كه «كفّار اثیم» هستند، سیماى مومنان را ترسیم مى‏كند كه عمل صالح انجام داده و نماز را بر پاى مى‏دارند و زكات پرداخت مى‏كنند. تا اشاره به این باشد كه زمینه‏ى برچیده شدن ربا در جامعه، توجّه به ایمان و عمل صالح و احیاى نماز و زكات است.

مردم چهار گروهند:

1 گروهى ایمان آورده و عمل صالح انجام مى‏دهند كه اینان «مومنانند».

2 گروهى، نه ایمان آورده و نه كار شایسته انجام مى‏دهند كه اینان «كافرانند».

3 گروهى ایمان دارند، ولى عمل صالح ندارند كه اینان «فاسقانند».

4 گروهى ایمان ندارند، ولى اظهار ایمان مى‏كنند و در ظاهر كار نیك انجام مى‏دهند كه اینان «منافقانند».

اگر رباخواران از خدا و مردم بریده‏اند، امّا در مقابل، كسانى هستند كه اهل ایمان و عمل صالح بوده و از طریق نماز، با خداوند مرتبط مى‏باشند و با پرداخت زكات با مردم پیوند دارند.

رباخواران نه تنها با ترك انفاق و قرض الحسنه و صرف مال در راه نیازمندی هاى عمومى ، شكر نعمتى كه خداوند به آنها ارزانى داشته به جا نمى‏آورند بلكه آن را وسیله هرگونه ظلم و ستم و گناه و فساد قرار مى‏دهند و طبیعى است كه خدا چنین كسانى را دوست نمى‏دارد

پیام‏های این آیه:

1ـ اسلام در كنار مسائل عبادى و فردى، به مسائل اقتصادى و مردمى نیز توجّه دارد. نماز و زكات در كنار هم مطرحند. «أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ»

2ـ ذكر نماز و زكات بعد از عمل صالح، نشانه آن است كه در میان كارهاى شایسته حساب این دو جداست. «عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ»

3ـ تشویق نیكوكاران به دنبال تهدید بدكاران، یك اصل تربیتى است. «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ»

4ـ هوشمند كسى است كه در محاسبات، تنها به موجودى امروز كه در دست دارد ننگرد، بلكه به آینده و ذخیره‏هایى كه نزد خداوند است توجّه داشته باشد. «عِنْدَ رَبِّهِمْ»

5ـ پروردگار، به مومنانى كه اهل عمل صالح و نماز و زكاتند، نظر ویژه‏اى دارد. كلمه «رَبِّهِمْ» اشاره به لطف خاصّ اوست.

6ـ وعده‏هاى الهى، انگیزه‏ى عمل صالح است. «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ»

7ـ امنیّت و آرامش واقعى، در سایه‏ى ایمان و عمل صالح و پیوند با خدا و مردم است. «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»

عوامل آرامش، ایمان، عمل صالح، نماز و زكات است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ»، «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

كافى، ج 5

 


- نظرات (0)

تسبیحات حضرت زهرا


تسبیحات حضرت فاطمه,تسبیحات حضرت زهرا

تسبیحات حضرت فاطمه

 

تسبیحات حضرت زهرا-تسبیحات فاطمه یا تسبیحات حضرت زهرا ذکری است که شیعیان معمولاً پس از هریک از نمازهای یومیه می‌گویند.

 

۱ دستور تسبیح

۲ تاریخچه

۳ اهمیت تسبیح فاطمه

۴ تسبیح تربت

 

 

دستور تسبیح

تسبیح فاطمه به این صورت است:

۳۴ بار الله اکبر

۳۳ بار الحمدلله

۳۳ بار سبحان الله

 

تاریخچه(تسبیحات حضرت زهرا)

به نقل از دانشنامه اسلام، از معتبرترین منابع اسلام شناسی، در سال‌های اول ازدواج با فاطمه، علی پول کمی کسب می‌کرد. او از چاه آب می‌کشید و مزارع دیگران را آبیاری می‌کرد. فاطمه نیز خود خدمتکاری نداشت و خود غلات را با دست آسیاب می‌کرد و بر اثر کار دستانش تاول زده بود. روزی علی خبر دار می‌شود که محمد چند برده دریافت کرده‌است. علی فاطمه را می‌فرستد تا یکی از این برده‌ها را از پدرش دریافت نماید. فاطمه پیش پدرش می‌رود اما در خود این را نمی‌بیند که چنین درخواستی نماید. سرانجام علی خود به همراه فاطمه راهی منزل محمد می‌شود، اما در خواست او از طرف محمد رد می‌شود. محمد به آنها گفت که «او نمی‌تواند اجازه دهد که اصحاب صفه از گرسنگی رنج بکشند» و «من باید برده‌ها را بفروشم و پول آنها را صرف کمک به آنها کنم». محمد در عوض تسبیحی که به تسبیح فاطمه زهرا معروف است را به زوج جوان می‌آموزد. گویند علی هیچگاه پیش از خواب، گفتن این تسبیح را ترک نمی‌کرد.

 

اهمیت تسبیح فاطمه(تسبحات حضرت زهرا)

در منابع شیعی نسبت به تسبیحات فاطمه توجه فراوانی شده‌است و اهمیت آن بسیار زیاد قلمداد می‌شود.

 

از محمد بن علی (امام پنجم شیعه) شده است: «خدای تعالی با چیزی بهتر از تسبیح حضرت زهرا تمجید و عبادت نشده‌است زیرا اگر بهتر از آن چیزی بود، رسول خدا آن را به فاطمه علیهاسلام می‌آموخت.»

 

از جعفر صادق، امام ششم شیعیان نقل شده است: «تسبیح زهرا علیهاسلام صد ذکر است ولی در میزان سنجش اعمال، هزار ذکر محسوب می‌گردد، شیطان را دور و خدای تعالی را راضی می‌کند. ما همانطور که به بچه‌های خود دستور می‌دهیم نماز بخوانند، دستور می‌دهیم تسبیح فاطمه را بگویند. کسی که تسبیح فاطمه زهرا را درست بعد از نماز واجب و قبل از برخاستن از سجاده بگوید، و آن را به گفتن لااله الا الله ختم کند، خدای تعالی او را می‌آمرزد.»

 

تسبیح تربت

فاطمه تسبیحی با نخ پشمی درست کرده بود و با آن ذکرها را می‌شمرد. وقتی که حمزه کشته‌ شد، فاطمه از خاک حمزه تسبیح ساخت و همین سیره بعدها ادامه یافت تا اینکه تسبیح را از تربت حسین بن علی ساختند. جعفر صادق در اینباره گفته‌است: «ثواب ذکر با تسبیح تربت امام حسین ۷۰ برابر است.»

 

 

تسبیحات حضرت فاطمه,تسبیحات حضرت زهرا

تسبیحات حضرت فاطمه

 

اسرار تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام)  

نجات از شقاوت
تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) از آثار و برکات بسیارى برخوردار است که از جمله‏ ى آنها نجات یافتن از شقاوت و بدبختى است. هر انسانى به تناسب بینش و نگرشى که به جهان هستى و وجود پرآشوب خود دارد به دنبال خوشبختى است، و به عبارتى دیگر یکى از مهمترین مسائلى که همه‏ ى انسانها را آگاه یا ناآگاه به خود مشغول داشته است به طورى که کارهاى زندگى و برنامه‏ هایشان را در جهت وصول به آن پى‏ ریزى مى‏ کنند، مسئله‏ ى رسیدن به سعادت و گریز از شقاوت است.

منتهى از آنجایى که انسان اختیار دارد؛ راه خودش را باید آزادانه انتخاب کند. لذا انسان بعد از این که راه برایش نمایان شد، گاهى حسن انتخاب به خرج مى ‏دهد و راه هدایت مى‏ پیماید، و گاهى سوء انتخاب به خرج داده و راه ضلالت و گمراهى پیش مى‏ گیرد. و این مسئله شقاوت و سوء عاقبت مسئله ‏اى است که همه‏ ى آنان که به خود آمده‏ اند، از آن مى‏ ترسند و آنها که بصیرت ندارند و در خواب غفلت عمر مى‏ گذرانند از آن نیز به غفلت به سر مى‏ برند.

لذا آن دسته که داراى بصیرت هستند، به لحاظ خوف از شقاوت همیشه دست به دعا و ذکر بلند مى‏ کنند و با تضرع و اصرار از خداى خویش طلب دورى از شقاوت و رسیدن به سعادت مى ‏نمایند. مداومت بر تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام)، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختى است.

از این رو شایسته نیست که از برکات و آثار آن غفلت نموده و در انجام آن کوتاهى و سستى نماییم. امام صادق(علیه‏ السلام) در این رابطه مى‏ فرماید: «یا ابا هارون، انا نامر صبیاننا بتسبیح فاطمه علیهاالسلام کما نامرهم بالصلاه، فالزمه، فانه لم یلزمه عبد فشقى»(1)؛ اى ابا هارون! ما بچه‏ هاى خود را همانطور که به نماز امر مى‏ کنیم به تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) نیز امر مى‏ کنیم. تو نیز بر آن مداومت کن، زیرا هرگز به شقاوت نیفتاده است بنده‎ای که بر آن مداومت نموده است.

و نیز از این حدیث شریف استفاده مى‏ شود که شایسته است والدین محترم، تسبیحات حضرت زهرا (علیهاالسلام) را مانند نماز به فرزندانشان تعلیم کنند، باشد که مشمول این حدیث گردند.

دورى شیطان و خشنودى خدا
شیطان همواره دشمن دیرینه‏ ى انسان بوده و هست و هیچگاه انسان از حیله‏ ها و خواطر شیطانى او در امان نیست. شیطان بنا بر آیات الهى، دشمن قسم خورده‏ ى انسان است تا او را به هر طریق ممکن به گمراهى بکشاند. از این رو آدمى همیشه در معرض تهاجم شیطان و وساوس شیطانى است. بعضى انسانها در مقابل این تهاجم شیطانى و خواطر نفسانى همیشه در حال فرارند که در این صورت همواره مورد تعقیب شیطان و خواطرند، و هیچگاه خلاصى ندارند و اى بسا در آخر خسته شده و نفس ‏زنان تسلیم شوند، و عده‏ اى اندک در تلاش ‏اند که با مداومت بر ذکر و فکر و عمل، چنان رفتار کنند که شیطان و خواطر را از خود فرارى دهند و شیطان را از خود دور کنند که البته راهى است مشکل. کسانى که به این مقام برسند داراى نفس مطمئنه خواهند شد که دیگر دگرگونى در آن راه ندارد.

وقتى انسان توانست شیطان را از خود دور و طرد کند، و به طاعات عمل نماید و در کارها و اذکار و عبادت‎هاى خود اخلاص ورزد، رضایت خدا نیز حاصل گردد، چون شیطان و وساوس او یکى از بزرگترین موانع کسب رضایت و خشنودى حق تعالى است. آرى رضا و رضوان خداوند سبحان مطلوب سالکان و منتهاى آرزوى عارفان است.

یکى از راه‎هایى که مى‏ تواند شیطان را از انسان دور کرده و موجبات رضاى الهى را فراهم آورد مداومت بر تسبیحات حضرت فاطمه‏(علیهاالسلام) است. امام باقر (علیه‏السلام) مى‏ فرماید: «من سبح تسبیح فاطمه علیهاالسلام ثم استغفر، غفر له، و هى مائه باللسان، و الف فى المیزان، و یطرد الشیطان، و یرضى الرحمان»(2)؛ هر کس تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مى ‏گیرد، و آن تسبیح به زبان صد تا است، و در میزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شیطان را دور کرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مى ‏نماید.

از امام صادق(علیه‏ السلام) روایت است که وقتی انسان در جاى خواب خود مى‏ خوابد، فرشته‏ ی بزرگوارى و شیطان سرکشی به سوى او مى‏ آیند، پس فرشته به او مى‏ گوید:
روز خود را به خیر ختم کن و شب را با خیر افتتاح کن، و شیطان مى‏گوید: روز خود را با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن. اگر اطاعت فرشته کرد و تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) را در وقت خواب خواند، فرشته آن شیطان را مى‏ راند و از او دور مى‏ کند، و او را تا هنگام بیدارى محافظت مى‏کند، پس باز شیطان مى‏ آید و او را امر به گناه مى‏ کند و ملک او را به خیر امر مى‏ کند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبیح آن حضرت را گفت آن فرشته، شیطان را از او دور مى‏ کند و حق تعالى عبادت تمام آن شب را در نامه ‏ى عملش مى‏ نویسد.(3)

برائت از دوزخ و نفاق
بنا بر روایت امام صادق(علیه‏السلام)، تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) از جمله‏ ى ذکر کثیرى است که خداوند در قرآن کریم یاد فرموده است:


«تسبیح فاطمة الزهراء علیهاالسلام من الذکر الکثیر الذى قال الله عز و جل: «واذکروا الله ذکرا کثیرا.» و از طرفى رسول گرامى اسلام فرموده است: «من اکثر ذکر الله عز و جل احبه الله و من ذکر الله کثیرا کتبت له برائتان؛ برائة من النار و برائة من النفاق»(4)؛ هر کس ذکر خداى عزوجل را بسیار کند خداوند او را دوست دارد، و هر کس ذکر خدا را بسیار کند براى او دو برائت(منشور آزادى) نوشته شود: یکى برائت از آتش جهنم، و دیگرى برائت از نفاق و دورویى. لذا تسبیحات صدیقه‏ ى طاهره اگر با شرائطش انجام پذیرد، موجب برائت از دوزخ و نفاق مى‏ گردد.

پی‎نوشت‎ها
1ـ فروع کافى، کتاب الصلاه، ص 343، ح 13.
2ـ وسائل الشیعه، ج 4، ص 1023، ح 3.
3ـ شیطان دشمن دیرینه‏ى انسان، محمد نصیرى، ص 136.
4ـ اصول کافى، ج 2، ص 499، ح 3.


- نظرات (0)

8نام متبرک خدا


اسم خدا,اسامس خدا

این هشت اسم خدا را قبل از دعاهایتان بگویید تا اجابت شوید

رسول خدا فرمود برای خدا هشت اسم است كه در ساق عرش و قلب خورشید و در بهشت و درخت طوبی نوشته شده هركس قبل از دعا بگوید مستجاب می شود و آن هشت اسم این است:

یا دائِمُ,یا حَیُّ, یا وتْرُ, یا فردُ, یا اَحدُ, یا قَویُّ, یاقَدیمُ,  یا قاد

همچنین:
 اسم مبارک <الله>  980 بار درقرآن کریم امده است که همه صفات جلال و جمال و کمال در این اسم جمع شده است و  اختصاص به ذات مقدسه الهی دارد.

پس هر گاه <الله> گفته شود گویا همه اسما حسنی گفته شده است.

 حضرت علی(ع) میفرماید: هرکس 100 ایه از ایات قران را از هر جا که باشد قرائت کند وبعد از ان هفت بار یا الله بگوید ،اگر بر سنگی دعا کند هر اینه خداوند تبارک وتعالی ان را بشکافد.


- نظرات (0)

با دو مثال زیبای قرآنی

وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (بقره ـ 265)

و مَثل كسانى كه اموال خود را در طلب رضاى خداوند و استوارى روح خود انفاق مى‏كنند، همچون مَثل باغى است كه در نقطه‏اى بلند باشد (و از هواى آزاد به حدّ كافى بهره بگیرد) و باران‏هاى درشت به آن برسد و میوه‏ى خود را دو چندان بدهد. و اگر باران درشتى نبارد، باران‏هاى ریز و شبنم (ببارد تا همیشه این باغ، شاداب و پر طراوت باشد.) و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید بیناست.

 

نکات آیه

1ـ جمله " ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ" انگیزه‏هاى انفاق صحیح و الهى را بیان مى‏كند و آن دو چیز است: "طلب خشنودى خدا" و "تقویت روح ایمان و ایجاد آرامش در دل و جان"

این جمله مى‏گوید: انفاق كنندگان واقعى كسانى هستند كه تنها به خاطر خشنودى خدا و پرورش فضائل انسانى و تثبیت این صفات در درون جان خود و همچنین پایان دادن به اضطراب و ناراحتی هایى كه بر اثر احساس مسئولیت در برابر محرومان در وجدان آنها پیدا مى‏شود، اقدام به انفاق مى‏كنند. (بنابراین "من" در آیه به معنى "فى" خواهد بود).

2ـ جمله "وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ" كه در آخر آیه ذكر شده، هشدارى است به همه كسانى كه مى‏خواهند عمل نیكى انجام دهند كه مراقب باشند كوچك‏ترین آلودگى از نظر نیت یا طرز كار پیدا نكنند؛ زیرا خداوند كاملاً مراقب اعمال آنها است.

پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: هر كس «لا اله الا الله» بگوید به واسطه آن كار، درختى در بهشت براى او كاشته مى‏شود و همچنین است هر كس «الله اكبر» بگوید. شخصى به پیامبر گفت: پس درختان ما در بهشت بسیار است! حضرت فرمودند: آرى، به شرط آنكه آتشى به دنبال آن نفرستید و آن را نسوزانید

پیام‏های این آیه

1ـ اگر هدف، تحصیل رضاى خداوند و رشد و كمال روحى باشد، كارها بارور مى‏شود. «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»، «فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَیْنِ»

2ـ اخلاص، ساده به دست نمى‏آید، باید به سراغ آن رفت. «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»

كارهاى خالص، همچون مزرعه‏اى در نقطه‏اى مرتفع است كه از خرابى سیل محفوظ است. «بِرَبْوَةٍ أَصابَها»

4ـ اگر هدف خدا باشد، از جلوه‏ها و جمال‏ها هم محروم نمى‏شویم.

مخلصین در جامعه محبوب‏تر از ریاكارانند. «جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ» انفاق خالص، همانند مزرعه‏ اى در دامنه كوه و زمین مرتفع است كه همه مردم آن را مى‏بینند و از آن لذّت مى‏برند.

5ـ مهم‏تر از امكانات، بهره‏گیرى از امكانات است. بارانِ ریز یا درشت مهم نیست، مهم آن است كه زمین بتواند آن را جذب كند. «فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ»

 

یك مثال جالب دیگر براى انفاق هاى آلوده به ریا و منت‏

أَ یَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فِیها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فِیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآیاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (بقره ـ 266)

غرور

آیا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انگور داشته كه از زیر درختان آن نهرها در جریان و براى او در آن (باغ) از هرگونه میوه‏اى وجود داشته باشد و در حالى كه به سن پیرى رسیده و فرزندانى (كوچك و) ضعیف دارد، گردبادى همراه با آتش سوزان به آن باغ بوزد و باغ را یكسره بسوزاند. این چنین خداوند آیات را براى شما بیان مى‏كند تا شاید اندیشه كنید.

در این آیه مثال گویاى دیگرى، براى مسأله انفاق آمیخته با ریاكارى و منت و آزار و اینكه چگونه این كارهاى نكوهیده آثار آن را از بین مى‏برد، بیان شده است.

 

نكته‏ها

1- این مثال هاى پى در پى كه هر كدام از دیگرى گویاتر و ظریف‏تر است، همه در ارتباط با مسائل زراعى است، چرا كه نه تنها براى مردم مدینه كه این آیات در آنجا نازل شد و مردمى زراعت پیشه بودند، بلكه براى تمام مردم دنیا كه به هر حال بخشى از زندگى آنان را مسائل زراعى تشكیل مى‏دهد، آموزنده بوده و هست.

2- از جمله " وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ" (صاحب آن باغ، پیر و سالخورده باشد و فرزندانى كوچك و ناتوان داشته باشد) استفاده مى‏شود كه؛ انفاق و بخشش در راه خدا و كمك به نیازمندان، همچون باغ خرمى است كه هم خود انسان از ثمرات آن بهره‏مند مى‏شود و هم فرزندان او، در حالى كه ریاكارى و منت و آزار، هم سبب محرومیت خود او مى‏شود و هم نسل هاى آینده كه باید از ثمرات و بركات اعمال نیك او بهره‏مند گردند، محروم خواهند شد و این خود دلیل بر آن است كه نسل هاى آینده در نتایج اعمال نیك نسل هاى گذشته سهیم هستند.

از نظر اجتماعى نیز چنین است؛ زیرا محبوبیت و اعتمادى كه پدران بر اثر كار نیك در افكار عمومى پیدا مى‏كنند، سرمایه بزرگى براى فرزندان آنها خواهد بود.

3- جمله " إِعْصارٌ فِیهِ نارٌ" (گردبادى كه در آن آتشى باشد) ممكن است اشاره به گردبادهاى ناشى از بادهاى "سموم" و سوزان و خشك كننده باشد و یا گردبادى كه از روى خرمن آتشى بگذرد و طبق معمول كه گردباد هرچه را بر سر راه خود بیابد با خود همراه مى‏برد، آن را از زمین برداشته و به نقطه دیگرى بپاشد.

ممكن است اشاره به گردبادى باشد كه به همراه صاعقه به نقطه‏اى اصابت كند و همه چیز را تبدیل به خاكستر نماید.

در هر حال اشاره به نابودى سریع و مطلق است. (" اعصار" در لغت به معنى گردباد است كه به هنگام وزش باد، از دو سوى مخالف تشكیل مى‏گردد و به شكل عمودى است كه یك سر آن به زمین چسبیده و سر دیگر آن در آسمان است و گاه بسیارى از اشیاء را با خود مى‏برد.)

جمله" وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ" كه در آخر آیه ذكر شده، هشدارى است به همه كسانى كه مى‏خواهند عمل نیكى انجام دهند كه مراقب باشند كوچك‏ترین آلودگى از نظر نیت یا طرز كار پیدا نكنند زیرا خداوند كاملا مراقب اعمال آنها است

یک مسئله قابل توجه در این آیه

انسان هنگامى كه پیر و عیالمند شد، توان تولیدش از بین مى‏رود، ولى نیاز و مصرفش شدید مى‏شود. حال اگر منبع درآمدش نیز نابود شود، به ذلّت كشیده مى‏شود.

انسان در قیامت، از یك‏سو توان عمل صالح ندارد و از سوى دیگر نیازش شدید است. در این حال اگر كارهاى صالحش با منّت و ریا محو شده باشد، به چه ذلّتى مى‏رسد؟!!

 

یک تذکر

پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: هر كس «لا اله الا الله» بگوید به واسطه آن كار، درختى در بهشت براى او كاشته مى‏شود و همچنین است هر كس «الله اكبر» بگوید.

شخصى به پیامبر گفت: پس درختان ما در بهشت بسیار است! حضرت فرمودند: آرى، به شرط آنكه آتشى به دنبال آن نفرستید و آن را نسوزانید. (بحارالانوار، ج 8، ص 186)

 

پیام‏های این آیه

1ـ خودت را به جاى دیگران بگذار تا مسائل را خوب درك كنى. «أَ یَوَدُّ أَحَدُكُمْ»

2ـ از مثال‏هاى طبیعى كه زمان و مكان و عصر و نسل در آن اثر نمى‏گذارد، استفاده كنیم. «جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ»

3ـ منّت و آزار بعد از انفاق، همچون باد سوزانى است بر باغى سرسبز و آتشى بر بوستانى خرّم. «فَاحْتَرَقَتْ»

4ـ رشد یافتن، تدریجى است، ولى تخریب و حبط عمل در یك لحظه است. «فَأَصابَها إِعْصارٌ فِیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ»

5ـ مثال‏هاى قرآن، براى فكر كردن است. «لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ»


منابع:

تفسیر نور ج1

تفسیر نمونه ج2

بحارالانوار، ج 8

 


- نظرات (0)

انفاق، رهایى از بخل یا رهایى از اشیاى بى‏ارزش؟

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (بقره ـ 267)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از پاكیزه‏ترین چیزهایى كه بدست آورده‏اید و از آنچه ما براى شما از زمین رویانیده‏ایم، انفاق كنید و براى انفاق به سراغ قسمت‏هاى ناپاك (و پست) نروید، در حالى كه خود شما هم حاضر نیستید آنها را بپذیرید مگر از روى اغماض (و ناچارى) و بدانید كه خداوند بى‏نیاز و ستوده است.

آیات قبل، شرایط انفاق كننده را مطرح كرد و این آیه شرایط چیزهایى را بیان مى‏كند كه به محرومان انفاق مى‏شود.

امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمودند: بعضى از مسلمانان درآمدهاى حرامى مانند ربا داشتند كه صرف فقرا مى‏كردند، این آیه آنان را نهى نمود. (تفسیر برهان، ج 1، ص 255 و راهنما)

 

شأن نزول:

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه این آیه درباره جمعى نازل شد كه ثروت هایى از طریق رباخوارى در زمان جاهلیت جمع‏آورى كرده بودند و از آن در راه خدا انفاق مى‏كردند، خداوند آنها را از این كار نهى كرد و دستور داد از اموال پاك و حلال در راه خدا انفاق كنند.

در تفسیر "مجمع البیان" پس از نقل این حدیث، از على علیه السلام نقل مى‏كند كه حضرت فرمود: این آیه درباره كسانى نازل گردید كه به هنگام انفاق، خرماهاى خشك و كم گوشت و نامرغوب را با خرماى خوب مخلوط مى‏كردند و بعد انفاق مى‏نمودند، به آنها دستور داده شد كه از این كار بپرهیزند.

این دو شأن نزول هیچ گونه منافاتى با هم ندارند و ممكن است آیه در مورد هر دو دسته نازل شده باشد، كه یكى ناظر به پاكى معنوى و دیگرى ناظر به مرغوبیت مادى و ظاهرى است.

انفاق در راه خدا، یك طرفش مۆمنان نیازمندند، و طرف دیگر خدا، و با این حال اگر اموال پست و بى ارزش انتخاب شود، از یك سو تحقیرى است نسبت به نیازمندان كه ممكن است على رغم تهیدستى مقام بلندى از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوى دیگر سوء ادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار

ولى باید توجه داشت كه طبق آیه 275 سوره بقره كسانى كه در زمان جاهلیت اموالى از طریق رباخوارى جمع‏آورى كرده بودند و پس از نزول آیه، خوددارى از ادامه رباخوارى نمودند، اموال گذشته بر آنها حرام نبوده است.

به عبارتی این قانون شامل گذشته نمى‏شود، ولى مسلم است كه این مال در عین حلال بودن با اموال دیگر فرق داشت و در حقیقت شبیه اموالى بود كه از طرق مكروه به دست بیاید!

 

از چه اموالى باید انفاق كرد؟

از آنجا كه بعضى از مردم عادت دارند همیشه از اموال بى ارزش و آنچه تقریباً از مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نیست، انفاق كنند و این گونه انفاق ها علاوه بر اینكه سود چندانى به حال نیازمندان ندارد، یك نوع اهانت و تحقیر نسبت به آنها است و موجب تربیت معنوى و پرورش روح انسانى نیز نمى‏باشد، این آیه صریحاً مردم را از این كار نهى مى‏كند و آن را با دلیل لطیفى همراه مى‏سازد و آن اینكه: 

شما خودتان حاضر نیستید این گونه اموال را بپذیرید مگر از روى كراهت و ناچارى، حال چرا درباره برادران مسلمان، و از آن بالاتر خدایى كه در راه او انفاق مى‏كنید و همه چیز شما از او است راضى به این كار مى‏شوید؟!!

در حقیقت، آیه به نكته لطیفى اشاره مى‏كند كه انفاق در راه خدا، یك طرفش مۆمنان نیازمندند، و طرف دیگر خدا، و با این حال اگر اموال پست و بى ارزش انتخاب شود، از یك سو تحقیرى است نسبت به نیازمندان كه ممكن است على رغم تهیدستى مقام بلندى از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوى دیگر سوء ادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار.

جمله "لا تَیَمَّمُوا" (قصد نكنید) ممكن است اشاره به این باشد كه اگر در لابلاى اموالى كه انفاق مى‏كنید بدون توجه، چیز نامرغوبى باشد، مشمول این سخن نیست. سخن این است كه از روى عمد اقدام به چنین كارى نكنید.

تعبیر به "طیبات" (پاكیزه‏ها)، هم پاكیزگى ظاهرى را شامل مى‏شود و ارزش داشتن براى مصرف، و هم پاكیزگى معنوى، یعنى اموال شبهه‏ناك و حرام.

انفاق

زیرا افراد با ایمان از پذیرش همه اینها كراهت دارند و جمله "إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ" شامل همه مى‏شود و این كه بعضى از مفسران آن را منحصر به یكى از این دو دانسته‏اند صحیح به نظر نمى‏رسد.

نظیر این آیه در سوره آل عمران آیه 92 نیز آمده است آنجا كه مى‏فرماید: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ: "هرگز به حقیقت نیكوكارى نمى‏رسید، مگر آنكه از آنچه دوست دارید، انفاق كنید".

البته این آیه بیشتر روى اثرات معنوى انفاق تكیه مى‏كند و در پایان آیه مى‏فرماید: "بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است." (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ)

یعنى نه تنها نیازى به انفاق شما ندارد و از هر نظر غنى است، بلكه تمام نعمت ها را او در اختیار شما گذارده و لذا حمید و شایسته ستایش است.

بعضى احتمال داده‏اند كه "حمید" در اینجا به معنى اسم فاعل باشد(ستایش كننده) نه به معنى محمود و ستایش شده، یعنى در عین اینكه از انفاق شما بى نیاز است، شما را به خاطر اموال پاكیزه‏اى كه انفاق مى‏كنید، مورد ستایش قرار مى‏دهد.

 

نكته:

شك نیست كه انفاق در راه خدا براى تقرب به ذات پاك او است و مردم هنگامى كه مى‏خواهند به سلاطین و شخصیت هاى بزرگ تقرب جویند، بهترین اموال خود را به عنوان تحفه و هدیه براى آنها مى‏برند.

این در حالی است که آن سلاطین و به ظاهر بزرگ، انسان هاى ضعیفى همچون خودشانند. حال چگونه ممكن است انسان به خداوند بزرگى كه تمام عالم هستى از اوست، به وسیله اموال بى ارزش و از مصرف افتاده، تقرب جوید؟!

و اینكه مى‏بینیم در زكات واجب، حتى در قربانى نباید از نوع نامرغوب استفاده كرد، نیز در همین راستا است.

به هر حال باید این فرهنگ قرآنى در میان همه مسلمین زنده شود كه براى انفاق، بهترین را انتخاب نمایند.

گرفتن مال نامرغوب، نشانه رضایت فقرا نیست، بلكه نشانه‏ى استیصال آنان است. «تُغْمِضُوا» یعنى شما گاه با اغماض و سختى ممكن است چیزى را بگیرید، ولى این نشانه‏ى رضایت شما نیست

پیام‏های این آیه:

هدف از انفاق، رهایى از بخل است، نه رهایى از اشیاى بى‏ارزش و نامطلوب. «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما كَسَبْتُمْ»

2ـ در انفاق، تفاوتى میان پول نقد یا كالا نیست. «ما كَسَبْتُمْ»، «مِمَّا أَخْرَجْنا»

3ـ بخششِ بادآورده‏ها مهم نیست، بلكه بخشش از دست‏رنج، داراى ارزش است. «ما كَسَبْتُمْ»

4ـ در انفاق باید كرامت محرومان محفوظ بماند. «وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ»

5ـ نه تنها از چیزهاى ناپاك و پست انفاق نكنید، بلكه به فكر آن نیز نیفتید. «وَ لا تَیَمَّمُوا»

6ـ وجدان انسان، بهترین معیار براى شناخت پسندیده و ناپسند است. هر آنچه را مى‏پسندى كه به تو انفاق كنند، شایسته است كه انفاق كنى و اگر آن را دوست نمى‏دارى، شایسته‏ى انفاق نیست. «لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا»

7ـ هر فرد ثروتمندى احتمال فقیر شدن خود را بدهد، شاید روزى دستِ دهنده شما، دستِ گیرنده شد. «بِآخِذِیهِ»

گرفتن مال نامرغوب، نشانه رضایت فقرا نیست، بلكه نشانه‏ى استیصال آنان است. «تُغْمِضُوا» یعنى شما گاه با اغماض و سختى ممكن است چیزى را بگیرید، ولى این نشانه‏ى رضایت شما نیست.

9ـ اثر انفاق به خود شما بر مى‏گردد، وگرنه خداوند غنى و بى‏نیاز است. «أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ»

10ـ غناى الهى همراه با كمالات و محبوبیّت است. «غَنِیٌّ حَمِیدٌ»


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر برهان، ج 1

 



- نظرات (0)

منّت‏گذار و ریاكار، در مدار كفر و تهدید

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ (بقره ـ 264)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! بخشش‏هاى خود را با منّت و آزار باطل نسازید، همانند كسى كه مال خود را براى خودنمایى به مردم، انفاق مى‏كند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد. پس مثال او همچون مَثل قطعه سنگ صافى است كه بر روى آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) پس رگبارى به آن رسد (و همه خاك‏ها و بذرها را بشوید) و آن سنگ را صاف (و خالى از خاك و بذر) رها كند! (ریاكاران نیز) از دستاوردشان، هیچ بهره‏اى نمى‏برند و خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند.

 

ریا، نشانه عدم ایمان واقعى به پروردگار و قیامت

مى‏فرماید:" اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! بخشش هاى خود را با منت و آزار باطل نسازید" (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏).

سپس این عمل را تشبیه به انفاق هایى كه توأم با ریاكارى و خودنمایى است مى‏كند، مى‏فرماید:" این همانند كسى است كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى‏كند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد" (كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).

و بعد مى‏افزاید:" (كار او) همچون قطعه سنگ صافى است كه بر آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد، (و خاك و بذرها را بشوید) و آن را صاف رها سازد. آنها از كارى كه انجام داده‏اند چیزى به دست نمى‏آورند" (فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا).

("صفوان" به معنى قطعه سنگ بزرگ و صاف است كه چیزى در آن نفوذ نمى‏كند و چیزى بر آن قرار نمى‏گیرد، و "وابل" به معنى باران سنگین دانه درشت است، و لذا به كارهاى سخت و سنگین و مصیبت بار نیز اطلاق شده است، و "صلدا" نیز به معنى سنگ صافى است كه چیزى بر آن نمى‏روید.)

از جمله" لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏"، (انفاقهاى خود را با منت و آزار باطل نكنید) استفاده مى‏شود كه پاره‏اى از اعمال ممكن است نتایج اعمال نیك را از بین ببرد و این همان مساله احباط است

چه تعبیر لطیف و رسا و گویایى؟! قطعه سنگ محكمى را در نظر بگیرید كه قشر رقیقى از خاك روى آن را پوشانده باشد و بذرهاى مستعدى نیز در آن خاك‏ افشانده شود و در معرض هواى آزاد و تابش آفتاب قرار گیرد، سپس باران دانه درشت پر بركتى بر آن ببارد، با اینكه تمام وسایل نمو و رشد در اینجا فراهم است، ولى به خاطر یك كمبود، همه چیز از بین مى‏رود و این باران كارى جز این نمى‏كند كه آن قشر باریك را همراه بذرها مى‏شوید و پراكنده مى‏سازد و سنگ سخت غیر قابل نفوذ را كه هیچ گیاهى بر آن نمى‏روید با قیافه خشونت‏ بارش آشكار مى‏سازد، چرا كه بذرها در محل نامناسبى افشانده شده بود، ظاهرى آراسته و درونى خشن و غیر قابل نفوذ داشت و تنها قشر نازكى از خاك روى آن را گرفته بود، در حالى كه پرورش گیاه و درخت نیاز به خاك عمیقى دارد كه براى پذیرش ریشه‏ها و ذخیره آب و تغذیه گیاه آماده باشد.

اینگونه است اعمال ریاكارانه و انفاق هاى آمیخته با منت و آزار كه از دل هاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى‏گیرد و صاحبانش هیچ بهره‏اى از آن نمى‏برند و تمام زحماتشان بر باد مى‏رود.

و در پایان آیه مى‏فرماید:" و خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند" (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ).

اشاره به اینكه خداوند توفیق هدایت را از آنها مى‏گیرد چرا كه با پاى خود، راه كفر و ریا و منت و آزار را پوییدند، و چنین كسانى شایسته هدایت نیستند و به این ترتیب انفاق هاى ریایى و آمیخته با منت و آزار، همه در یك ردیف قرار گرفته‏اند.

 

دو نکته:

1- از جمله "لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏"، (انفاق هاى خود را با منت و آزار باطل نكنید) استفاده مى‏شود كه پاره‏اى از اعمال ممكن است نتایج اعمال نیك را از بین ببرد و این همان مسأله احباط است.

2- تشبیه عمل ریاكارانه به قطعه سنگى كه قشر نازكى از خاك روى آن را پوشانیده است بسیار گویا است ؛ زیرا افراد ریاكار باطن خشن و بى ثمر خود را با چهره‏اى از خیر خواهى و نیكوكارى مى‏پوشانند و اعمالى كه هیچ گونه ریشه ثابتى در وجود آنها ندارد ، انجام مى‏دهند اما حوادث زندگى به زودى پرده را كنار مى‏زند و باطن آنها را آشكار مى‏سازد.

اعمال ریاكارانه و انفاق هاى آمیخته با منت و آزار كه از دل هاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى‏گیرد و صاحبانش هیچ بهره‏اى از آن نمى‏برند و تمام زحماتشان بر باد مى‏رود

نتیجه گیری آخر:

این آیه نیز تشبیهى را با خود دارد و نمایانگر باطن اشخاصى است كه به قصد ریا و تظاهر انفاق مى‏كنند. ظاهر عمل اینان همچون خاك، نرم ولى باطن آن چون سنگ، سفت است كه قابلیّت نفوذ ندارد. به خاطر سفتى و سختى دلهاى سنگینشان، از انفاق خود بهره‏اى نمى‏برند.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ منّت گذارى و آزار فقیر، پاداش انفاق و صدقات را از بین مى‏برد. «لا تُبْطِلُوا»

2ـ ریا، نشانه عدم ایمان واقعى به پروردگار و قیامت است. «یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ»

3ـ انفاق مهم نیست، انگیزه و روحیّه‏ى انفاق كننده مهم است. «رِئاءَ النَّاسِ»

4ـ اعمال شخص منّت گذار، ریاكار و كافر، تباه است. كلمه‏ى «فَمَثَلُهُ» قابل تطبیق با هر سه گروه است.

5ـ ریاكار، عاقبت رسوا مى‏شود و حوادث، كاشف حقایق است. «فَتَرَكَهُ صَلْداً»

6ـ ریاكار نه تنها از پاداش آخرت محروم است، بلكه رشد روحى را نیز كسب نكرده است. «لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ»

منّت‏گذار و ریاكار، در مدار كفر و مورد تهدید قرار مى‏گیرد. «لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ»



منابع:

تفسیر نور ج1

تفسیر نمونه ج2


- نظرات (0)