سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نسخه ای برای حل دعواهای زن و شوهری!


صبر

زن و شوهرها، والدین و فرزندان، منازعه و پرخاش را جایگزین تحمل کرده اند، به جای لحظه ای سکوت و تحمل در مواقع بحران با داد و فریاد و توهین می خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند و حرمت ها و حریم ها شکسته شده و از بین می رود.

در کوچه و خیابان هم مردمی که در خانه خود حاضر به تحمل نیستند، دعوا به را می اندازند و به هم بد و بیراه می گویند و قتل ها و چاقو کشی ها و تصادف ها را رقم می زنند. این ها همش از خودپرستی و مغلوب کردن دیگران است.

قرآن كریم، براى این كه انسان بتواند بر امیال و خواسته هاى دل و درون، پیروز گردد و حب جاه و مقام را از سر بیرون كند، مى فرماید: «وَ استَعِینُوا بِالصبرِ وَ الصلَوه؛ از صبر و نماز، یارى جویید [و با صبر و استقامت، و كنترل خویشتن، بر هوس هاى درونى پیروز شوید.]»

گرچه كلمه صبر در روایات فراوانى به روزه تفسیر شده است، ولى مسلماً منحصر به روزه نیست، بلكه ذكر روزه به عنوان یك مصداق بارز و روشن آن است، زیرا انسان در پرتو این عبادت بزرگ اراده اى نیرومند و ایمانى استوار پیدا میكند و حاكمیت عقلش بر هوس هایش، مسلم میگردد.

در جاى دیگر مۆمنان را مورد خطاب قرار داده مى فرماید: «اى كسانى كه ایمان آورده اید! [در برابر مشكلات و هوس ها،] استقامت كنید! و در برابر دشمنان[نیز]، پایدار باشید و از مرزهاى خود، مراقبت كنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید.»

خداى سبحان، نخست به افراد با ایمان، دستور صبر و استقامت مى دهد [كه هرگونه جهاد با نفس و مشكلات زندگى را شامل مى شود] و در مرحله دوم دستور به استقامت در برابر دشمن مى دهد، و این خود مى رساند كه تا ملتى در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونى پیروز نشود، پیروزى او بر دشمن، ممكن نیست و بیشتر شكست هاى ما در برابر دشمنان به خاطر شكست هایى است كه در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف خود، دامنگیر ما شده است.

در زندگی روزمره اگر یاد بگیریم کمی تحمل کنیم و دندان بر جگر بگذاریم خیلی از مشکلات و سوء تفاهماتی که با آنها درگیریم به خودی خود حل می شوند این زبان کلید فتنه هاست، اگر با قفل تحمل آن را زندانی کنیم روزگار خوشی خواهیم داشت

بخشی از درس اخلاق آیت الله فاطمی نیا

این حدیث را من در تهران، در برنامه های رادیویی، این ور اون ور گفتم، بعضی خانواده ها کارشان با این حدیث درست شد، بنده مطلع شدم، گاهی تو ماشین میرفتم تو چراغ قرمزها ماشین می ایستاد میدیدم که یک عده میدوند با قلم و کاغذ که آقا آن حدیث چی بود، یک بار دیگر بگویید ما بنویسیم و این حدیث از امیرالمومنین علیه السلام است من یک وقت حساب کردم این حدیث را شرح بکنیم یک کتاب میشود،

حضرت در یک جمله کوتاه میفرماید: "الاحتمال ، قبر العیوب" یعنی تحمل و بردباری قبر عیب هاست، چه طور جسد در قبر پنهان میشود، همه عیب ها با بردباری پنهان میشود.

دو نفریم نشستیم، آن آقا به من یک چیز بدی گفت، حالا بیایم بگویم خودتی، ها؟ عین چیزی که به من گفت برگردانم به خودش، این عیب است دیگر، می گویند فلان کس حرف زشت از دهانش بیرون آمد، این یک عیب، او برمیگردد یک چیز دیگر میگوید بعد دوباره به من توهین شد، این هم یک عیب، آقا یک وقت دیدی یک سِری از من پیش آن آدم است، یک سرّی هم از او پیش من است، گاهی در دعواها میگویند دهنم را باز نکن، بگم حالا! آن طرف هم میگوید ما هم اگر بخواهیم بگوییم، ما هم داریم! یک وقت دیدی سِرّی فاش شد، این هم یک عیب، خدا نکرده طلاقی واقع شد، عیب، بچه بی تربیت شد، عیب.. من حساب کردم در شرح این جمله یک رساله میشود نوشت."الاحتمال قبرالعیوب" یک تحمل بکنی همه دفن میشود.

یک مردی بود بنده خدا میگفت ما میرسیدیم منزل این زن ما سفره ناهار ما را که می آورد از همان آن شروع میکرد، می گفت تو گدائی، تو بیست سال است من را اسیر کردی تو چه شوهری هستی تو مرد چنین و چنانی.. میگفت آقا ما دعوا میکردیم تا غروب، بعد از غروب میگفت نمازی میخواندیم یک خستگی میگرفتیم! دوباره دعوا میکردیم تا سه بعد از نصف شب،

باور بفرمائید این حدیث را گفتم کارشان درست شد، مرد گفت که خانوم طبق معمول سفره را که آورد شروع کرد، می گوید یاد این افتادم که "الاحتمال قبر العیوب" هیچی نگفتم، آقا میگوید تمام شد، ریشه کن شد، چرا آدم داد بزند، فریاد بزند، اوقاتش را تلخ بکند، زن و بچه را آزار بدهد، چرا؟ حیف نیست. "الاحتمال قبر العیوب" 

زن و شوهرها، والدین و فرزندان، منازعه و پرخاش را جایگیزین تحمل کرده اند، به جای لحظه ای سکوت و تحمل در مواقع بحران با داد و فریاد و توهین می خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند و حرمت ها و حریم ها شکسته شده و از بین می رود

حضرت علی (علیه السلام ) فرمود: چشم از سختى خوار و خاشاک و رنج‏ها فرو بند تا همواره خشنود باشى( نهج البلاغة/ ترجمه دشتى ) بر این اساس یکی از ثمرات صبر و شکیبایی  را می توان اتخاذ بهترین تصمیم و عملکرد مناسب دانست و دیگر اینکه چشم فروبستن از ناملایمات و نیمه پر لیوان را دیدن ثمری جز آرامش به همراه نداشته و این آرامش خشنودی انسان را به ارمغان می ورد.

 امام صادق(علیه السلام) فرمود: سه چیز از مكارم دنیا و آخرتند: درگذرى از كسى كه به تو ستم كرده و پیوند كنى با كسى كه از تو بریده و بردبارى كنى هنگامى كه با تو نادانى كنند.( أصول الكافی/ ترجمه كمره‏اى/ج‏4 ) 

 

نتیجه:

در زندگی روزمره اگر یاد بگیریم کمی تحمل کنیم و دندان بر جگر بگذاریم خیلی از مشکلات و سوء تفاهماتی که با آنها درگیریم به خودی خود حل می شوند این زبان کلید فتنه هاست، اگر با قفل تحمل آن را زندانی کنیم روزگار خوشی خواهیم داشت، اگر کمی نداری بکشیم و تحمل کنیم، کمی با مردم بسازیم ، کمی دست از زیاده خواهی برداریم زندگی ما گلستان می شود، خداوند هم به پاس این صبر و تحمل زندگی ما روبه راه می کند چرا که "خدا با صابران است".  



 


- نظرات (0)

بازتاب سریع اعمال ما در زندگیمان!


حق الناس
ولی نه آن مجازات ما را بیدار می‌کند و نه این نعمت و رحمت مجدد الهی باز هم طغیان می کنیم و راه ظلم و ستم و تعدی و تجاوز را پیش می‌گیریم و فساد کبیر در زمین ایجاد می‌کنیم و برتری جویی را از حد می‌گذرانیم. (تفسیر نمونه، ج12، ص: 27)

در زندگی روزمرّه هر عملی که انجام بدهیم (چه خیر و چه شر) بازتاب آن به خودمان بر می‌گردد.

در این مورد خداوند متعال در کلام شریف خویش این چنین می‌فرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها؛ اگر نیكى كنید، به خودتان نیكى می‌کنید و اگر بدى كنید باز هم به خود می‌کنید».[اسراء/7]

و از این قبیل داستان‌ها در طول تاریخ، بسیار اتفاق افتاده، مردمی که به خویش ظلم کرده و از مسیر حق و هدایت انحراف پیدا کرده‌اند و دنبال دنیا و جاه‌طلبی بوده‌اند، خداوند هم سرنوشت آنان را آن گونه که به اختیار، خودشان خواسته‌اند و دنبال آن بوده‌اند رقم زده.

از جمله این سرگذشت‌ها، داستان قوم یهود بوده که چندین مرتبه خداوند به آنان نعمت عافیت عنایت فرمود، تا آنجا که بنی‌اسرائیل دارای مقام و شوکتی بودند، امّا سرکشی و طغیان کردند، حتی پیامبران خود را هم کشتند، در این زمان پادشاهی از بابل به نام بخت النصر به آنان حمله کرد و مسجد القصی را خراب کرد و تورات را از بین برد و مردان آنان را کشت و دختران و بچه‌های آنان که باقی مانده بودند را به اسارت برد. در بنی اسرائیل این داستان چند مرتبه اتفاق افتاد، هر زمان که ناسپاسی و کفران نعمت کردند خداوند هم نعمت را از آنان سلب کرده است.[برگرفته از تفسیر کوثر ج6 ص 261]

و این وعده‌ی الهی و حتمی است، هر قومی و گروهی که نیکی کنند، در واقع به خودشان نیکی کرده‌اند و هر کسی که بدی کند، در واقع به خود بدی کرده است؛ امروزه هم داستان ما چنین می‌باشد، اگر دنبال عمل خیر باشیم، در واقع به خودمان خیر رسانده‌ایم و اگر دنبال عمل شر باشیم در واقع برای خودمان شر و فساد را فراهم کرده‌ایم.

آیه 41 سوره روم «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ »؛ به سبب آنچه دست های مردم فراهم آورده فساد در خشکی و دریا نمودار شده است تا [سزای] بعضی از آنچه را که کرده‌اند به آنان بچشاند باشد که بازگردند.

امروز بیش از هر زمان دیگری در جهان فساد و تباهیِ حاصل از خطا و اشتباهات آدمیان بیداد می کند و این بیداد را باید جدی گرفت و چاره اندیشی کرد تا از میزان فساد کاسته شود

*امروز بیش از هر زمان دیگری در جهان فساد و تباهیِ حاصل از خطا و اشتباهات آدمیان بیداد می کند و این بیداد را باید جدی گرفت و چاره اندیشی کرد تا از میزان فساد کاسته شود.

*توصیه قرآن و حکیمان و شاعران به طور کلی این است که در هر رنج و محنتی و فساد و تباهی به خود رجوع کنید و آن را بازتاب اعمال خود بدانید تا بتوانید چاره اندیشی کنید و بر آن فائق آیید.

*البته مشکل این است که بسیاری از مردم با آنکه گرفتار رنج و محنت می شوند آن رنج و محنت را محصول کار خویش نمی بینند تا در کارهای خود تجدید نظر کنند.

*اما اکثر آدمیان گرایش دارند به اینکه خطاها را چون شیطان به گردن دیگران بیندازند و هر بدی که می بینند به کسی غیر از خود منسوب کنند در حالی که به گفته مولانا:

آن گنه در وی ز عکس جرم تُست       باید آن خو را ز طبع خویش شست

چونکه قُبح خویش دیدی ای حسن       اندر آیینه بر آیینه مزن  

 

چه کنیم از نتیجه اعمالمان در امان باشیم؟  

1. اگر می خواهید خداوند شما را ببخشد، شما نیز دیگران را ببخشید: وَلْیعْفُوا وَلْیصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ نور/22؛ آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند آیا دوست نمی دارید خداوند شما را ببخشد؟ حضرت علی علیه السلام فرمود: إرْحَم تُرْحَم؛ رحم کن تا به تو رحم شود.

توصیه قرآن و حکیمان و شاعران به طور کلی این است که در هر رنج و محنتی و فساد و تباهی به خود رجوع کنید و آن را بازتاب اعمال خود بدانید تا بتوانید چاره اندیشی کنید و بر آن فائق آیید

2. اگر می خواهید به یتیمان شما رحم کنند، به یتیمان دیگران رحم کنید: وَلْیخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعَافاً خَافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ نساء/9؛ کسانی که اگر فرزندان ناتوانی را از خود به یادگار بگذارند و از آینده آنان می ترسند، باید (از ستم به یتیمان مردم) بترسند.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: تحننوا علی ایتام الناس یتحنن ایتامکم؛ به یتیمان مردم محبت کنید تا یتیمان شما مورد محبت واقع شوند.

3. به دیگران جا بدهید تا خداوند به شما جا بدهد: إِذَا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ مجادله/11؛ هنگامی که به شما گفته می شود مجلسی را وسعت بخشید (و به تازه واردها جا بدهید)، وسعت بخشید؛ خداوند (بهشت را) برای شما وسعت می بخشد.

4. به پیمان الهی وفا کنید تا خداوند نیز بر پیمان خویش وفا کند: أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ بقره/40؛ به پیمانی که با من بسته اید وفا کنید تا من نیز به پیمان شما وفا کنم.

5. خدا را یاری کنید اگر می خواهید خداوند شما را یاری کند: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکُمْ محمد/7؛ اگر (آیین) خدا را یاری کنید، خداوند (نیز) شما را یاری خواهد کرد.

6. کسانی که می خواهند دیگران را گمراه کنند، خود را گمراه ساخته اند: وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یضِلُّونَکُمْ وَمَا یضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ آل عمران/69؛ جمعی از اهل کتاب (از یهود) دوست داشتند (و آرزو می کردند) شما را گمراه کنند. آنها گمراه نمی کنند، مگر خودشان را. 

منابع:

تفسیر نمونه





- نظرات (0)

عاملی که ایمان به خدا را تقویت می کند

حرکت جنین در شکم مادر

شكل گیرى جنین در رحم، نشانه‏ى دیگرى از قیّوم بودن خداوند است كه در آیات قبل سوره ی مبارکه آل عمران خواندیم.

موضوع صورت‏گیرى انسان در رحم مادر، در میان دو آیه‏ى نزول كتاب آمده است، شاید رمز این باشد كه خدایى كه در رحم مادر به شما سر و سامان مى‏دهد، با تشریع قوانین الهى و ارسال كتب آسمانى، به رشد آینده و ابدى شما نیز سامان مى‏بخشد.



إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ (آل عمران ـ 5)

همانا هیچ چیز، نه در زمین و نه در آسمان، بر خداوند پوشیده نمى‏ ماند.

هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ كَیْفَ یَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ (آل عمران ـ 6)

او كسى است كه شما را آن گونه كه مى‏خواهد در رحم‏ها صورت مى‏دهد. جز او كه مقتدر حكیم است، معبودى نیست.

 

علم و قدرت بى پایان خداوند

این آیات در حقیقت، تكمیل آیات قبل است، زیرا در آیات گذشته خواندیم:

خداوند حى و قیوم است و تدبیر جهان هستى به دست او است، و كافران لجوج و سرسخت را (هر چند كفر و بى ایمانى خود را آشكار نكنند) كیفر مى‏دهد، مسلّماً این كار نیاز به علم و قدرت فوق العاده‏اى دارد، به همین دلیل در نخستین آیه مورد بحث اشاره به علم او، و در آیه دوم، اشاره به توانایى او مى‏كند.

نخست مى‏فرماید: "هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا مخفى نمى‏ماند" چگونه ممكن است چیزى بر او مخفى بماند در حالى كه او در همه جا حاضر و ناظر است و به حكم اینكه وجودش از هر نظر بى پایان و نامحدود است، جایى از او خالى نیست و به ما از خود ما نزدیك‏تر است، بنابراین در عین اینكه محل و مكانى ندارد به همه چیز احاطه دارد، این احاطه و حضور او نسبت به همه چیز و در همه جا به معنى علم و آگاهى او بر همه چیز است آن هم "علم حضورى"، نه "علم حصولى" (منظور از "علم حضورى" آن است كه ذات معلوم نزد عالم حاضر باشد و او بر آن احاطه داشته باشد، و حقیقت علم به طور كامل چیزى جز این نیست، ولى در "علم حصولى" صورت و نقش معلوم نزد عالم حاضر است، مثلاً علم ما به ذات خودمان و به تصورات و تصدیقات ذهنى مان، علم حضورى است زیرا اینها نزد ما حاضر است اما نسبت به اشیاء و موجودات خارجى، علم حصولى داریم زیرا هرگز ذات آنها در ذهن ما حاضر نیست، بلكه تنها نقش و صورت آنها حاضر است.)

"ارحام" جمع "رحم" (بر وزن خشن) در اصل به معنى محلى است از شكم مادر كه بچه در آن پرورش مى‏یابد، سپس به تمام نزدیكانى كه در اصل از یك مادر متولد شده‏اند اطلاق شده است. و از آنجا كه در میان آنها پیوند و محبت و دوستى است این واژه به هر گونه عطوفت و محبت اطلاق شده است

سپس به گوشه‏اى از علم و قدرت خود كه در حقیقت یكى از شاهكارهاى عالم آفرینش و از مظاهر بارز علم و قدرت خدا  است اشاره كرده، مى‏فرماید: "او كسى است كه شما را در رحم (مادران) آنگونه كه مى‏خواهد تصویر مى‏كند"

" آرى هیچ معبودى جز آن خداوند عزیز و حكیم نیست".

صورت ‏بندى انسان در شكم مادر و نقش بر آب زدن در آن محیط تاریك ظلمانى آن هم با نقش هاى بدیع و عجیب و پى در پى، راستى شگفت‏آور است، مخصوصاً با آن همه تنوعى كه از نظر شكل و صورت و جنسیت و انواع استعدادهاى متفاوت و صفات و غرایز مختلف وجود دارد.

و اگر مى‏بینیم معبودى جز او نیست به خاطر همین است، كه شایسته عبودیت جز ذات پاك او نمى‏باشد، بنابراین چرا باید مخلوقاتى همچون مسیح علیه السلام مورد عبادت قرار گیرند و گویى این تعبیر اشاره به شأن نزولى است كه در آغاز سوره ذكر شده كه مسیحیان خودشان قبول دارند مسیح در رحم مادرى همچون مریم تربیت شده پس او مخلوق است، نه خالق، بنابراین چگونه ممكن است معبود واقع شود.

 

نکات آیات:

1- نشانه‏هاى قدرت و عظمت خدا در مراحل جنین‏

امروز عظمت مفهوم این آیه با توجه به پیشرفت هاى علم جنین‏ شناسى از هر زمانى آشكارتر است چه اینكه "جنین" كه در آغاز به صورت یك موجود تك سلولى است، هیچ گونه شكل و اندام و اعضاء و دستگاه مخصوصى در آن دیده نمى ‏شود و با سرعت عجیبى در مخفى‏ گاه رحم هر روز شكل و نقش تازه‏اى به خود مى‏گیرد، گویا جمعى نقاش ماهر و چیره دست در كنار آن نشسته، و شب و روز روى آن كار مى‏كنند، و از این ذره ناچیز در مدت بسیار كوتاهى انسانى مى‏سازند كه ظاهرش بسیار آراسته و در درون وجودش دستگاه ‏هایى بسیار ظریف و پیچیده و دقیق و حیرت ‏انگیز دیده مى‏شود.

اگر از مراحل جنین عكس‏ بردارى شود (همان طور كه شده است) و از مقابل چشم انسان این عكس ها یكى بعد از دیگرى عبور كند، انسان به عظمت آفرینش و قدرت آفریدگار آشنایى تازه‏اى پیدا مى‏كند و عجیب این است كه تمام این نقش ها بر روى آب كه معروف است كه نقشى به خود نمى‏گیرد مى‏شود.

2-"ارحام" جمع "رحم" (بر وزن خشن) در اصل به معنى محلى است از شكم مادر كه بچه در آن پرورش مى‏یابد، سپس به تمام نزدیكانى كه در اصل از یك مادر متولد شده‏اند اطلاق شده است. و از آنجا كه در میان آنها پیوند و محبت و دوستى است این واژه به هرگونه عطوفت و محبت اطلاق شده است.

بعضى نیز عقیده‏اى بر عكس این دارند و مى‏گویند مفهوم اصلى آن همان رقت قلب و عطوفت و محبت است و از آنجا كه خویشاوندان نزدیك داراى چنین عطوفتى نسبت به یكدیگر هستند به محل پرورش فرزند، رحم گفته شده است.

تعدّد افراد، تعدّد اعمال، تعدّد مكان‏ها و زمان‏ها هیچ كدام مسأله‏اى را بر خداوند پنهان نمى‏سازد. «فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ»

پیام‏های آیه 5:

1ـ خداوند بر همه چیز آگاه است. ما و همه‏ى هستى هر لحظه در محضر خدا  هستیم، در محضر او گناه نكنیم. با توجّه به آیه قبل، استفاده مى‏شود كه كفر و معصیتِ هیچ كس بر خدا پوشیده نیست. «كَفَرُوا»، «لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ»

2ـ تعدّد افراد، تعدّد اعمال، تعدّد مكان ‏ها و زمان‏ ها هیچ كدام مسأله‏اى را بر خداوند پنهان نمى‏ سازد. «فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ»

 

پیام‏های آیه 6:

1ـ منشأ تكوین و تشریع یكى است. آن كه براى هدایت شما كتاب فرستاده، همان است كه شما را آفریده است. «هُدىً لِلنَّاسِ»، «یُصَوِّرُكُمْ»

2ـ صورتگرى انسان در رحم مادر، تنها بدست اوست. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ»

3ـ اكنون كه صورت‏ بندى‏ها به دست اوست، یكدیگر را به خاطر شكل و قیافه سرزنش نكنیم. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ»

4ـ قدرت نمایى او محدود به مكان و زمان خاصّى نیست. «یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ»

5ـ تفكّر در آفرینش خود، عامل ایمان به خداوند است. «یُصَوِّرُكُمْ»، «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»

6ـ گرچه خداوند به هر كارى قادر است «كَیْفَ یَشاءُ» ولى كارى بر خلاف حكمت نمى كند. «هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»

7ـ صورت‏هاى گوناگون افراد بشر، نشانه‏ى قدرت و حكمت اوست. «یُصَوِّرُكُمْ» «الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

 


- نظرات (0)

چگونه فکر دیگران را بخوانیم

زبان

قرآن کریم علاوه بر معارف عمیق فلسفی و عرفانی و اخلاقی و اصول و مسائل کلی و احکام و شرایع دین، گاهی اوقات به یک عمل کوچک بسیار دقت کرده و آن را مورد عنایت خود قرار داده است.

مثلاً در آیه 18 سوره لقمان درباره راه رفتن نادرست و در آیه 25 قصص ادب راه رفتن  را بیان می کند.


(لقمان /18) وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لاف زن را دوست نمی‌دارد.

فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیَاء ..... (25/قصص)

پس یکی از آن دو زن در حالی که با حیا و وقار گام بر می‌داشت، نزد وی آمد.

آیا نوع راه رفتن انسان آن قدر مهم است؟ مگر راه رفتن ادب و آداب دارد؟ شاید کسی دلش پاک باشد اما طرز خاصی راه رود. ایرادی دارد؟ مگر همه چیز به دل نیست؟

ما برای پاسخ به این سوالات مهم نیاز به بیان مطالبی علمی داریم.

 

زبان بدن

همواره شکاف عمیقی بین آنچه که افراد می گویند و آنچه احساس می کنند وجود دارد اما هیچگاه حقیقت را به زبان نمی آورند هر چند که اصطلاحاً با زبان بی زبانی حرف می زنند.

مثلاً فردی به عنوان خریدار به فروشگاهی مراجعه کرده و پس از نیم ساعت پایین و بالا کردن اجناس و چانه زدن در نهایت چیزی از فروشنده نخریده و فروشنده با حالت مصنوعی هنگام خروج وی با صدایی گرفته می گوید: امیدواریم که باز شما را زیارت کنیم.

زمان هایی وجود دارد که سکوت محض، بدون گفتگویی و کلامی، دنیایی از مفهوم را به ما القاء کرده و دریافته ایم که همه چیز را در مورد آن وضعیت به خصوص می دانیم.

یک نگاه محبت آمیز، یک لبخند تلخ، لرزش زانوان و عضلات صورت هر کدام وضعیت ویژه ای را در ذهن تداعی کرده، ما را به حقیقتی انکار ناپذیر راهبر شده اند. به همه اینها پیام های غیر کلامی می گویند.

این پیام ها به گونه ای واضح و روشن ارائه می شوند که هر کس توان درک آنها را دارد و می تواند بدون دشواری محسوسی آنها را بفهمد.

تمام حالات انسان ریشه در بروزات قلب او دارد و از کوزه همان برون تراود که در اوست. هرکس بد عمل می کند نشان دهنده نوعی بیماری است که قلبش به آن مبتلا شده و آنان که نیکوکار و درست کردار هستند یقیناً قلب پاک و مصفی و خالی از غل غش دارند

ارتباطات چیست؟

ارتباطات به کلیه فعالیت های گفتاری، نوشتاری و کرداری اطلاق می شود که برای انتقال معنی و مفهوم از کسی به کسی یا از گروهی به گروهی دیگر و یا از کسی یا گروهی به توده وسیعی به کار گرفته می شود.

کردار یا حرکت بخشی از فرایند ارتباطات است در تفهیم و تفاهم و انتقال معنی و اثر گذاری بر دیگران، نقش ارزنده ای را ایفاء می کند.

 

علائم غیر کلامی

علائم غیر کلامی بهترین وسیله ارتباط با دیگران است و از صحت بالایی برخوردار است. این امر بستگی مستقیم به نوع عواطف و احساسات دارد. علائمی مربوط به چهره در ادای معانی مربوط به شادی، عشق، علاقه یا ترس، دلتنگی، عصبانیت، تنفر و انزجار.

 

فرستنده و گیرنده پیام

دریافت کننده پیام نیاز به ارتباط کلامی ندارد زیرا بدن شما با حرکت و علائم با او حرف می زند پس همیشه در ارتباطات بین فرستنده پیام و گیرنده آن ارتباط کلامی نیست بلکه 93% تأثیر غیر کلامی که شامل آوایی با ضریب و ریتم و فراز و نشیب کلام و حرکات چهره است، تأثیر مستقیم دارد.

به طور کلی هر آنچه احساس در وجود انسان است از طریق علایم و نشانه های غیر کلامی به دیگران مفهوم می شود و دیگران از همین علایم و نشانه ها، مفاهیمی را استنباط می کنند و اطلاعات کامل روحی را دریافت می دارند.

ارتباط با دیگران
رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

صفات درونی انسان غالباً از لابلای اعمال کوچک و ساده آشکار می گردد، گاهی از یک حرکت کوچک، از بیان یک سرگذشت و داستان، از انجام عمل ساده، حتی از نوع راه رفتن و نشستن و خندیدن و غذا خوردن، پرده از روحیات افراد برداشته می شود و اسرار درونی اش آشکار می گردد.

از این جهت قرآن عنایت خاصی روی این عمل ساده نشان می دهد زیرا این عمل ساده (راه رفتن با تکبر) حاکی از یک بیماری روحی است که از ناحیه آن از خود نشان داده است و جوانه زده است.

دانشمندان به وجود معادن زیر زمینی طلا و نقره از رنگ خاک، دشت و کوه پی می برند، گاهی چند قطره آب آلوده در چشمه های یک منطقه، ما را به دریایی از نفت که در زیر زمین قرار دارد، رهبری می کند، از این جهت می توان گفت شیوه راه رفتن با تکبر، نشانه بیماری روحی غرور است که در درون انسان، لانه گزیده است و هرچه زودتر باید علاج شود.

 

زبان غیر کلامی در قرآن

قرآن مجید به کیفیت راه رفتن انسان، عنایت خاصی داشته است و اصرار دارد که راه رفتن ما باید توأم با تواضع  و میانه روی باشد.

لقمان به فرزند خود دستور می دهد که با غرور و تکبر راه مرو و نیز می گوید واقصد فی مشیک زیرا هر کاری و هر رفتاری نشان دهنده حالات درونی انسان است؛ چنانچه یا سلامت روح و روان او را به نمایش می گذارد و یا بیانگر بیماری های درونی اوست.

به بیانی دیگر حالات، رفتار، کردار، زبان غیر کلامی بدن است و بدون واسطه، اطلاعات درونی انسان را به دیگران مخابره می کند.

همه انسان ها از طریق پیام های غیر کلامی سر نخ های زیادی را به دیگران می دهند و همین باعث می شود جذب شما شوند و یا از شما دور شوند.

به طور کلی هر آنچه احساس در وجود انسان است از طریق علایم و نشانه های غیر کلامی به دیگران مفهوم می شود و دیگران از همین علایم و نشانه ها، مفاهیمی را استنباط می کنند و اطلاعات کامل روحی را دریافت می دارند

رفتار متکبرانه و مغرورانه باعث دفع دیگران می شود و مهمترین آسیبی که به انسان مغرور وارد می شود، به ارتباطات او با دیگران است. و این بدان معناست که دوستان او کم می شود و در نتیجه فرد تنها، از بسیاری از مواهب و نعمت های الهی محروم می ماند.

از طرف دیگر به زیبایی در آیه کریمه 25 قصص اشاره لطیفی به نوع راه رفتن دختران حضرت شعیب  دارد و با حیا  و وقار راه رفتن را ادب می شمارد. زیرا بیانگر عفاف و حیای درونی می باشد.

آری با راه رفتن شما با دیگران حرف می زنید. از نظر علم فیزیک شما سیگنال هایی به دیگران می فرستید که حامل پیام های مثبت و منفی است.

فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاء (قصص/25)

پس یکی از آن دو زن در حالی که به با حیا و وقار گام بر می‌داشت نزد وی آمد.

در سوره فرقان نیز با لطافت خاصی نوع راه رفتن عباد الرحمن را مثال می زند و جزء خصوصیات هفتگانه مومن بر می شمارد.

وَعبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان /63)

و بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین به نرمی گام برمی‌دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ می‌دهند.

پس تمام حالات انسان ریشه در بروزات قلب او دارد و از کوزه همان برون تراود که در اوست.

هرکس بد عمل می کند نشان دهنده نوعی بیماری است که قلبش به آن مبتلا شده و آنان که نیکوکار و درست کردار هستند، یقیناً قلب پاک و مصفی و خالی از غلّ و غش دارند.


منابع:

تفسیر نور – حجة الاسلام و المسلمین قرائتی

ارتباطات غیر کلامی – دکتر علی اکبر فرهنگی




- نظرات (0)

"صراط مستقیم"


صراط

صراط مستقیم به معنای راه و طریق استوار است. این کلمه در هیچ جای قرآن کریم به صورت جمع نیامده، همه جا «صراط» مفرد آمده است، مثل کلمة «نور»، که در هیچ جای قرآن به صورت جمع نیامده و در همه جا مفرد است.

ما حداقل روزی ده بار در نمازهای واجب از خدا می خواهیم: «اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیم»، که معنایش این است: «أدِمْ لَنَا تَوْفِیقَکَ الَّذی أطَعْناکَ فِی مَاضی أیّامِنا حَتّی نُطیعَکَ کَذَلِکَ فِی مُسْتَقْبَلِ أعْمَارِنا»[2]؛ یعنی خداوندا، توفیقاتی که در گذشته بر ما ارزانی داشتی و به برکت آن تو را اطاعت کردیم همچنان ادامه ده تا در آیندة عمرمان نیز تو را اطاعت کنیم.

زمانی کسی چیزی ندارد و آن را تقاضا می کند اما گاهی کسی آن را دارد و از خداوند تقاضای استمرار و ماندن آن را می کند. اتفاقاً می فرماید: اگر می خواهید شیطان را پیدا کنید باید آن را کنار صراط مستقیم پیدا کنید. چون همین جا سراغ مومنان می آید، کسی که از جاده بیرون رفته دیگر نیاز نیست، شیطان بیاید با او چه کند؟

شیطان می گوید: «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیم»[3] من در همین صراط مستقیم می آیم می نشینم، من در نماز سراغت می آیم، موقع قرآن خواندن سراغت می آیم، در عزاداری سراغت می آیم، من از طریق همین صراط مستقیم سعی می کنم انسان های متدین را به انحراف بکشم.

در قرآن کریم تصریح شده است که زیان‌ دیده‌ترینِ زیان‌کاران، کسانی هستند که یک عمر راه را غلط رفته‌اند، اما همیشه گمان کرده‌اند که راه درست را آنها رفته و کار درست را آنها انجام می‌دهند!

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» (الکهف، 103 و 104)

بگو: آیا (می‌خواهید) شما را از زیانكارترین مردم در عمل‏ها (ى دنیویشان) خبر دهیم * (آنان) كسانى هستند كه سعیشان در زندگى دنیا هدر رفته، و با این حال مى‏پندارند كه كار نیك انجام مى‏دهند!

الف – اما خداوند متعال که هادی تمامی مخلوقات خود می‌باشد، انسان را در هاله‌ای از ابهامات رها نکرده است که نداند چه کند؟ تمامی انبیاء و اوصیاء و نیز وحی برای رفع این ابهامات ارسال شده‌اند.

انسان باید بداند که "چه باید بکند" و آن کار را "چگونه باید انجام دهد"؟ احکام در هر موردی، تکلیف او را در "چگونه باید انجام دهد" معین کرده است، لذا در گام نخست کافیست که به قصد قربت، به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام ورزد – اما بصیرت، امر دیگری است، نیاز به دوری از سطحی نگری، ژرف نگری، عاقبت‌اندیشی و تعمق لازم دارد – در هر کاری

ب – منتهی همه باید دقت کنند که هر فیضی از مجرای خودش و با وسائل مربوط به خودش اعطا می‌گردد؛ پس کسب آن نیز جز با قرار گرفتن در همان راه و توسل  به همان وسایل ممکن نیست.

به عنوان مثال مربوط به موضوع، اگر فرمود: من برای هدایت بشر «رسول را همراه کتاب و میزان» ارسال نمودم، کسی نمی‌تواند بگوید که من از طریق دیگری هدایت خواهم شد.

اگر فرمود: هدف، دعا و خواسته‌ی روزمره و دائمی شما، "اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ" باشد، و آن که این وحی را اخذ کرد و به ما ابلاغ نمود، خود مصداق عینی و عملی آن را بیان کرد و فرمود: "صراط مستقیم من هستم و پس از من علی و اولادش (علیهم السلام)" هستند، هر کس گمان گند که از طریق دیگری جز تأسی به آنان می‌تواند در صراط مستقیم حرکت کند، دچار وهم شده و خود را فریب داده است.

ج – در هر حال انسان، موجودی تک بُعدی نیست که با انجام یک یا چند فرمان، هدایت شود؛ بلکه به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام، عالَمِ صغیر است و جهان هستی در او پیچیده شده است. انسان عقل و فطرت دارد – نفس حیوانی نیز دارد – روح و جسم دارد - در اموری مجبور است، در اموری اختیار نیز دارد – هدف‌گراست، منفعت طلب نیز هست – امیدوار و مأیوس می‌شود – شهوت و غضب حیوانی و نیز حبّ و بُغض انسانی هم دارد و ... .

تقویتِ ارادہ

از این رو، برای هدایتش، هم از حقایق عالم هستی به او گفته شده و هم "چه باید و نباید کرد"ها در هر امری از امور فردی یا اجتماعی برایش تدوین و تبیین شده است.

اما به طور کلی شاید بتوان مجموعه‌ی ‌ساختار او را به دو بخش عمده‌ی "ایمان و عمل" تقسیم نمود که تکامل آنها مستلزم امور ذیل می‌باشد:

1- شناخت: که مستلزم تعقل، تفکر، تدبر، بصیرت، مطالعه و کسب علم می‌باشد.

2- باور کردن: هدف گرفتن، در حیطه‌ و زمره‌ی آن حقایق هستیِ شناخته شده در آمدن است. شناخت خدا، با ایمان به خدا فرق دارد. ابلیس هم خدا را می‌شناخت، اما ایمانش ضعیف بود – و البته "ایمان"، مرحله‌ی پس از "اسلام" است. اول باید تسلیم حق بود، تا ایمان کامل و استوار گردد.

3- عمل: منظور همان "عمل صالح" است، نه هر فعلی که انسان انجام می‌دهد – که البته هر فعل مومن، باید عمل صالح باشد، یعنی بهترین عمل - اما عمل صالح، پس از شناخت و ایمان، اصول و محورهایی دارد که باید مورد توجه قرار گیرد، مانند:

1/3 – اخلاص در عمل – که این یک فعل خارجی نیست، بلکه به همان ایمان بر می‌گردد.

اخلاص، نیت و هدف در عمل است که باید سعی کند خالصاً و مخلصاً برای خدا باشد - منیّت در آن نباشد، حب نفس در آن نباشد - ریا در آن نباشد - هدف صرفاً اطاعت و عبادت معبود باشد - مقصد و مقصود، رضایت او باشد.

هدف، دعا و خواسته‌ی روزمره و دائمی شما، "اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ" باشد، و آن که این وحی را اخذ کرد و به ما ابلاغ نمود، خود مصداق عینی و عملی آن را بیان کرد و فرمود: "صراط مستقیم من هستم و پس از من علی و اولادش (علیهم السلام)" هستند، هر کس گمان گند که از طریق دیگری جز تأسی به آنان می‌تواند در صراط مستقیم حرکت کند، دچار وهم شده و خود را فریب داده است

2/3 – آگاهی و بصیرت – انسان باید بداند که "چه باید بکند" و آن کار را "چگونه باید انجام دهد"؟ احکام در هر موردی، تکلیف او را در "چگونه باید انجام دهد" معین کرده است، لذا در گام نخست کافیست که به قصد قربت، به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام ورزد – اما بصیرت، امر دیگری است، نیاز به دوری از سطحی نگری، ژرف نگری، عاقبت‌اندیشی و تعمق لازم دارد – در هر کاری.

3/3 – الگو پذیری - از همه مهمتر "الگو یا اسوه" است. چرا که انسان فطرتاً موجودی الگوپذیر است. انسان با دانستن کلمات و مفاهیم، هدایت نمی‌شود، بلکه به دنبال مصادیق خارجی و عینی می‌گردد. لذا در تمامی رفتارها و اعمال خود، نمونه‌ی مطلوب را الگوی خویش قرار می‌دهد.

و خداوند متعال پیامبر اکرم و اهل بیت او صلوات الله علیهم اجمعین را – که انسان کامل هستند – الگوی ما قرار داده است. از این رو لازم است که در تمامی امور شخصی یا اجتماعی، به آنان تأسی نماییم.






- نظرات (0)

وسیله ا‏ى برای شناخت حقّ از باطل

مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ (آل عمران ـ 4)

او پیش از این (تورات و انجیل را) براى هدایت مردم (فرو فرستاد) و اینك فرقان  را (كه وسیله‏ى تمیز حقّ از باطل است) نازل كرد، البتّه براى كسانى كه به آیات الهى كفر ورزند، عذاب شدیدى است و خداوند شكست ناپذیر صاحب انتقام است.

"عزیز" در لغت به معنى هر چیز مشكل غیر قابل نفوذ و غالب مى‏باشد. لذا زمینى كه عبور از آن به سختى انجام مى‏گیرد "عزاز" نامیده مى‏شود و نیز هر چیز كه بر اثر كمیابى دسترسى به آن مشكل باشد "عزیز" نامیده مى‏شود. همچنین افراد نیرومند و توانا كه غلبه بر آنها "مشكل" یا "غیر ممكن" است عزیز هستند و هر كجا كلمه "عزیز" بر خدا اطلاق مى‏شود به همین معنى است یعنى هیچ كس قادر بر غلبه بر او و شكست او نیست و همه در برابر اراده و مشیت او محكومند.

در جمله (وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ) براى اینكه كافران بدانند این تهدید كاملاً جدى است مى‏فرماید: خداوند قادر است و به همین دلیل كسى نمى‏تواند در برابر تحقق یافتن تهدیدهاى او مقاومت كند، زیرا همان طور كه او در جاى خود فوق العاده "رحیم و مهربان" است در برابر آنها كه شایسته رحمت نیستند، عذاب شدید و انتقام دردناك دارد.

البته "انتقام" در اصطلاح امروز بیشتر در مواردى به كار مى‏رود كه اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافكاری ها یا اشتباهات دیگران دست به عمل متقابل مى‏زنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت  در نظر نمى‏گیرند.

این صفت مسلماً صفت پسندیده‏اى نیست زیرا انسان در بسیارى از موارد باید عفو و گذشت را بر مقابله به مثل مقدم بدارد ولى "انتقام" در اصل لغت به این معنى نیست، بلكه به معنى كیفر دادن گناهكار است و مسلم است كه مجازات گناهكاران گردنكش و ستمگر نه تنها كار پسندیده‏اى است بلكه صرف نظر كردن از آنها، مخالف عدالت و حكمت است.

عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است. در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند

دو نکته:

1ـ پس از ذكر تورات و انجیل در آیه قبل که در مقاله قبل مفصلاً شرح دادیم در این آیه به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان "فرقان" اما اینكه چرا قرآن،" فرقان" نامیده شده؟

به خاطر این است كه "فرقان" در لغت به معنى "وسیله تمیز حق از باطل" است و به طور كلى هر چیزى كه حق را از باطل، مشخص سازد، "فرقان" نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان "یَوْمَ الْفُرْقانِ" (سوره انفال، آیه 41) نامیده شده زیرا در آن روز ارتش كوچكى كه فاقد هر گونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتاً بزرگ و نیرومندى كه از هر جهت بر او برترى داشت، پیروز شد، همچنین به معجزات ده گانه موسى علیه السلام نیز " فرقان" اطلاق شده است. (سوره بقره، آیه 53)

پس فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «أَنْزَلَ الْفُرْقانَ» فرمودند: هر امر محكم، فرقان است و كتاب در «أَنْزَلَ الْكِتابَ»، مجموع قرآن است. (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 162)

2ـ عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار  مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است.

در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند.

فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است

پیام‏های این آیه:

1ـ هدایت مردم، یك سنّت همیشگى الهى بوده است. «مِنْ قَبْلُ»

2ـ مخاطب كتب آسمانى، عموم مردم هستند، نه قبیله و نژاد خاص. «لِلنَّاسِ»

3ـ قرآن، وسیله‏ى شناخت حقّ از باطل است. «وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ»

4ـ هر كجا میان سلیقه‏ها، افكار و عقاید به هر نحو دچار تحیّر شدیم، حرف آخر از آن قرآن است. (حتّى اگر در میان روایات نیز دچار حیرت شدیم، باید به حدیثى توجّه كنیم كه مطابق با قرآن باشد.) «الْفُرْقانَ»

5ـ بعد از نزول آن همه كتاب و اسباب هدایت، جزاى شخص لجوج عذاب شدید است. «عَذابٌ شَدِیدٌ»

6ـ عذاب الهى، پس از اتمام حجّت بر مردم است. «هُدىً لِلنَّاسِ الَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ»

7ـ این آیه مایه‏ى دلگرمى و تسلیت خاطر پیامبر و مومنان است كه خداوند به حساب كفّار سرسخت مى‏رسد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

سرچشمه كیفر و انتقام او، عملكرد ماست، و گرنه او عزیزى است كه هیچ كمبودى ندارد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

9ـ كفر مردم در خداوند اثرى ندارد. «كَفَرُوا»، «وَ اللَّهُ عَزِیزٌ»



منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر عیّاشى، ج 1

 


- نظرات (0)

علی با قرآن است وقرآن با علی


امام علی
علی با قرآن است و قرآن با علی

طبق حدیث ثقلین، ارتباط پیگیرانه با امیرالمومنین در کنار قرآن، نجات بخش هر کس از گمراهی است.

"قرآن ناطق" لقبی نیست که ما از محبت افراطی به ایشان داده باشیم،‌ بلکه در فرمایش رسول خدا آمده که "علی با قرآن است و قرآن با علی است" همراه بودن آن حضرت با قرآن، دو معنا دارد:

یکی آنکه باطن اعمال ایشان همخوانی تام با قرآن دارد و از این راه می‌توانیم معانی قرآن را از سبک زندگی ایشان بیاموزیم و دیگر آنکه آیات قرآن به شکل ظاهری نیز در جای جای زندگی آن حضرت حضور دارد و می‌توانیم تناسبات ظواهر قرآنی را با زندگیمان نیز از ایشان بیاموزیم.

در اینجا می‌خواهیم ضمن آموختن آداب وضو گرفتن از آن مولا، برخی از ارتباطات قرآنی آن را نیز به دست آوریم.

ایشان آداب وضو را به فرزند خویش محمد حنفیه آموخت و امام صادق علیه السلام آن را برای ما نقل فرموده‌اند که از جلد سوم کتاب کافی، صفحه 70 نقل می‌کنیم:

آن حضرت آب را بر دست چپ خویش ریخته و فرمود: حمد برای خدایی است که آب را پاک کننده قرار داد و آن را نجس قرار نداد.

سپس بدن خود را از دستشویی کردن پاکیزه کرده و فرمود: خدایا اندام تناسلی‌ام را محافظت کن و آن را عفیف قرار ده و زشتی‌ام را بپوشان و آتش را بر آن حرام گردان.

سپس بینی خود را پاکیزه کرده(آب در بینی گرداندند) و فرمود: خدایا بوی بهشت را بر من حرام نکن و مرا از کسانی قرار ده که بوی آن و خوشی آن را استشمام می‌کنند.

سپس در دهان خود آب گردانیده و فرمود: خدایا زبانم را با ذکر خودت بازگردان و مرا از آنان قرار ده که از آنان راضی می‌گردی.

سپس صورت را شسته و فرمود: خدایا صورتم را سفید گردان در روزی که صورت ها در آن سیاه می‌گردند و صورتم را سیاه نگردان  در روزی که صورت ها در آن سفید می‌گردند.

امیرالمومنین در ادامه می‌فرمایند: "هر که مثل من وضوء بگیرد و هر آنچه من گفتم را بگوید، خدا از هر قطره آن ملکی را خلق می‌کند که به تقدیس و تکبیر و تهلیل خدا مشغول می‌شود و ثوابش برای آن شخص نوشته می‌شود

سپس دست راست را شسته و فرمود: خدایا نامه عملم را به دست راستم بده و جاودانگی در باغ های بهشت را به دست چپم.

سپس دست چپ را شسته و فرمود: خدایا نامه عملم را به دست چپم نده و آن را به گردنم قفل نکن و از پاره‌های آتش به تو پناه می‌جویم.

سپس سر را مسح فرموده و فرمود: خدایا با رحمت و برکات و عفو خود مرا بپوشان.

سپس بر پای خود مسح نموده و فرمود: خدایا در روزی که پاها در آن می‌لغزد، پاهایم را بر صراط ثابت کن و کوششم را در راه رضای خودت قرار ده.

 

آیات مرتبط با این دعاها

در اینجا به برخی از آیات مرتبط با دعاهای حضرت اشاره می‌کنیم:

درباره پاک کننده بودن آب: ... وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً (فرقان، 48)

درباره محافظت از (بدی ها و گناهان مرتبط) آلت تناسلی: آیات 9 سوره مرسلات و 91 سوره انبیاء که در وصف حضرت مریم  علیها السلام است (که در عنفوان جوانی در معبد خدمت می‌کرد و در معرض رفت و آمد با مردان بسیاری بود) ولی بسیار پاکدامن بود: وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ و نیز آیه 5 سوره مومنون که در وصف مومنان  است: وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ

درباره رضایت خدا: آیه 8 بینه و آیات دیگر: رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ

درباره باز شدن زبان: آیه 13 سوره شعراء (دعای موسی برای پیامبر شدن هارون): وَ یَضیقُ صَدْری وَ لا یَنْطَلِقُ لِسانی‏ فَأَرْسِلْ إِلى‏ هارُونَ

درباره سفید یا سیاه شدن صورت ها در قیامت: آیه 106 سوره آل عمران: یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ

درباره دادن نامه عمل به دست راست: آیه 19 سوره حاقه و آیات دیگر: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاوُمُ اقْرَوُا كِتابِیَهْ

نامه عمل برخی به دست چپشان داده می شود: آیه 25 سوره حاقة: وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنی‏ لَمْ أُوتَ كِتابِیَهْ

در فرمایش رسول خدا آمده که "علی با قرآن است و قرآن با علی است" همراه بودن آن حضرت با قرآن، دو معنا دارد: یکی آنکه باطن اعمال ایشان همخوانی تام با قرآن دارد و از این راه می‌توانیم معانی قرآن را از سبک زندگی ایشان بیاموزیم و دیگر آنکه آیات قرآن به شکل ظاهری نیز در جای جای زندگی آن حضرت حضور دارد و می‌توانیم تناسبات ظواهر قرآنی را با زندگیمان نیز از ایشان بیاموزیم

نامه عمل برخی ها را از پشت سرشان می‌دهند: آیه 10 سوره انشقاق: وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً

درباره قفل هایی که به گردن برخی از مردم در قیامت هست: آیه 71 سوره غافر و آیات دیگر: إِذِ الْأَغْلالُ فی‏ أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ

درباره پاره‌های آتش (یا لباس بریده شده از جنس آتش): آیه 19 سوره حج: ... فَالَّذینَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ

درباره پوشش با رحمت و برکات و عفو خدا: آیه 107 آل عمران: وَ أَمَّا الَّذینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفی‏ رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فیها خالِدُونَ

درباره ثابت ماندن در راه خدا: آیه 7 سوره محمد و آیات دیگر: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ

درباره لغزش از راه خدا: آیه 94 سوره نحل و آیات دیگر: ... فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها

درباره راضی شدن خدا از سعی(تلاش جدی): آیه 19 سوره اسراء: وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُوراً

 

هر که مثل من کند و گوید

امیرالمومنین در ادامه می‌فرمایند: "هر که مثل من وضو بگیرد و هر آنچه من گفتم را بگوید، خدا از هر قطره آن ملکی را خلق می‌کند که به تقدیس و تکبیر و تهلیل خدا مشغول می‌شود و ثوابش برای آن شخص نوشته می‌شود.

برخی عبارت های اصلی دعا را از اینجا می‌توانید بخوانید.


- نظرات (0)

تنها راه عاقبت به خیری و سعادت


رخداد غدیر همواره برای مسلمانان مورد توجه بوده و هست و خواهد بود زیرا از یک طرف آخرین حج پیامبر بود و از طرف دیگر واقعه ای رخ داد که تمام مسلمانان با آن در ارتباط مستقیم می باشند؛ عده ای آن را رد می کنند و دستور مستقیم پروردگار را به عناوین مختلف تعبیر کرده به آن استناد می کنند و شیعیان جهان نیز آن را فصل الخطاب اوامر پیامبر می دانند و آن را واقعه ای می دانند که حضرت باری تعالی به واسطه پیامبر حضرت علی را به خلافت و جانشینی خویش قرار دادند و این مسئولیت سنگین و خطیر را به ایشان واگذاردند تا مردم به راه اشتباه و خطا نروند و اسلام از مسیر اصلی خویش منحرف نشود و به قحقرا نرود که متاسفانه با دنیا طلبی  عده ای این رویداد ممکن نشد.

در دوره های بعد و در عصر ائمه هدی (علیهم السلام) دیدیم که زمام امور به دست افرادی افتاد که به هیچ عنوان لیاقت پذیرفتن امور مسلمانان را نداشتند و به زراندوزی و ظلم و ستم پرداختند؛ اسلام زمان پیامبر کجا و اسلام زمان یزید، هارون الرشید و مامون کجا؟!!

عده ای برای دوران مختلف زمامت اهل جور خدماتی ذکر می کنند. در پاسخ باید گفت: کار خوب باعث حقانیت نمی شود اصل وجود ایشان بر راس امور، اشتباه بوده نه فعالیت های ایشان که برای خدمت به اسلام ذکر می کنند.

پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) روزی در مسجد فرمودند: هر ذکر، درختی در بهشت و آجری برای قصرهای بهشتی شماست. فردی از میانه مردم گفت: پس تا به الان جنات و خانه های بسیاری در بهشت زیبای الهی داریم.

حضرت در پاسخ فرمود: بلی دارید به شرط اینکه آتش گناه را نفرستید که تمام آن را بسوزاند.

مسئله بدین گونه است آنها اگر کاری کرده اند چون ریشه فاسد بوده، کار را فاسد نموده است و حداقل برای ایشان و در درگاه احدیت نفعی نداشته است.

خداوند متعال پایان رسالت پیامبر را منوط به اعلام مولویت امیر المومنین علی(علیه السلام) در آن مقطع بی بدیل می نماید، مقطعی که تاریخ ساز شد

غدیر حادثه ای بس شگرف و بزرگ است که در طول تاریخ به عناوین مختلف بررسی و بازبینی شده است ما نیز به فراخور حال به نکاتی از آن اشاره می کنیم.

غدیر برای ما حاوی درس هایی است که اگر بدان ها عمل کنیم در دنیا و آخرت سعادتمند و پیروز می شویم و همگان و در همه ی دوران ها به دنبال این راه بوده اند، راهی که ایشان را به سعادت برساند و روح نا آرام انسانی را به ثبات و آرامش برساند.

در جامعه ی انسانی با توجه به اینکه انسان دارای قدرت تفکر و تعقل است، افکار مختلف به مخاصمه می پردازند؛ حق و باطل با یکدیگر ترکیب شده معجونی می سازد که ممکن است عاقبت یک نفر را به نابودی بکشاند، از طرف دیگر ممکن است حق باشد اما انسان به عنوان یک انسان، توانایی تشخیص درست و غلط را از یکدیگر نداشته باشد و به واسطه تفکرات یا پیش زمینه های اشتباه که در وجودش به دلایل مختلف نهفته شده یا بر عقایدش سایه افکنده، مسیر را اشتباه انتخاب نماید.

بنابراین انسان به واسطه انسانیت خویش نیازمند معیاری برای تشخیص حق و باطل  است، معیاری که بتواند در صورت پایبندی و توکل اشتباهات را کم کرده و سر منزل مقصود و خیر دنیا و آخرت را در بر داشته باشد.

باری تعالی نیز وجود معیار را برای ما لازم و ضروری دانسته به طوری که در یک رخداد عظیم، اعلام معیار مساوی می شود با اتمام و اکمال دین و رسالت.

پروردگار در آیه 67 سوره مائده می فرمایند: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ» «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می دارد و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند».

خداوند متعال پایان رسالت پیامبر را منوط به اعلام مولویت امیر المومنین علی(علیه السلام) در آن مقطع بی بدیل می نماید، مقطعی که تاریخ ساز شد، زیرا مردم همواره و در همه حال نیازمند معیار می باشند معیاری جهانی، معیاری که دچار سرد و گرم روزگار نگردد و طمع و دنیا پرستی بر وی تاثیر نداشته باشد، معیاری که با خدای مهربان رابطه ای کامل داشته باشد تا بتواند به موقع از مردم دستگیری نماید و میان بری باشد برای بدست آوردن بهترین و درست ترین انتخاب، معیاری که هیچ وقت به جز خدای بزرگ نپرستید و از هیچ خطری در راه اسلام نهراسید، معیاری که به واسطه بندگی مطلق خدا به علم آسمان و آسمانیان آگاه بود.

باری تعالی نیز وجود معیار را برای ما لازم و ضروری دانسته به طوری که در یک رخداد عظیم، اعلام معیار مساوی می شود با اتمام و اکمال دین و رسالت

معیار تمیز حق و باطل باید خود حقی بلامنازع باشد که به تشخیص خدا و به واسطه از خود گذشتگی ها و کمال بندگی به این مقام رسیده است. این مقام شایستگی او را دارد و به همین واسطه است که خداوند دستور داد: ای پیامبر رسالتت را به این نحو به پایان ببر و بعد از اعلام عمومی آیه ی اکمال (سوره مائده آیه ی 3) نازل شد: «...الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً...» «... امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم...».

خوشبختانه سیره امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) در تمام اعصار در دسترس بوده است؛ چه در زمان ائمه ی هدی (علیهم السلام) و چه الان که زمان غیبت می باشد.

فقط و فقط باید با تمام وجود پیرو حق بوده و خویشتن را با تمام وجود به دامان حق بیفکنیم و در روال روزانه زندگی و حیات، خوبی و بدی اعمال خویش را با آن معیار الهی بسنجیم؛ معیاری که خدا و رسولش او را دوست داشتند و او نیز خدا و رسولش را دوست می داشت.

رسول مکرم اسلام(صلی الله و علیه و آله) فرمودند: علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ ...علی با حق است و حق با علی است... این معیار است که باید به آن تمسک جست و با آن به زندگی ایده آل دست یافت.

غدیر به واسطه معرفی معیار و تکیه گاه حق و مشخص کننده باطل بزرگترین عید شناخته شد؛ به امید روزی که تمام پرده ها کنار رود حق و باطل برای همه مشخص شود

منابع:

تفسیر نمونه مجلدات چهار و پنج

الامامه و السیاسه جلد یک


- نظرات (0)

مدّت بدهكارى، باید روشن باشد

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَكْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ كَبِیراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَكُمْ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ (بقره ـ 282)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه بدهى مدّت دارى (بر اثر وام یا معامله) به یكدیگر پیدا مى‏كنید، آن را بنویسید. و باید نویسنده‏اى در میان شما به عدالت (سند را) بنویسد. كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن خوددارى كند، همان طور كه خدا به او تعلیم داده است. پس باید او بنویسد و آن كس كه حقّ بر ذمّه او (بدهكار) است املا كند و از خدایى كه پروردگار اوست بپرهیزد و چیزى از آن فروگذار ننماید. و اگر كسى كه حقّ بر ذمّه اوست، سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف و یا (به جهت لال بودن) توانایى بر املا كردن ندارد، باید ولىّ او (به جاى او) با رعایت عدالت (مدّت و مقدار بدهى را) املا كند و دو نفر از مردان را (بر این حقّ) شاهد بگیرد و اگر دو مرد نبودند، یك مرد و دو زن از گواهان، از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند (انتخاب كنید) تا اگر یكى از آنان فراموش كرد، دیگرى به او یادآورى كند. و شهود نباید به هنگامى كه آنها را (براى اداى شهادت) دعوت مى‏كنند خوددارى نمایند. و از نوشتن (بدهى‏هاى) كوچك یا بزرگِ مدّت‏دار، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید،) این در نزد خدا به عدالت نزدیكتر و براى اداى شهادت استوارتر و براى جلوگیرى از شك و تردید بهتر مى‏باشد، مگر اینكه تجارت و داد و ستد نقدى باشد كه در میان خود دست به دست مى‏كنید كه ایرادى بر شما نیست كه آن را ننویسید.

فرق بین قرض و دین (بفتح دال) این است كه اگر انسان چیزى را به عنوان قرض بگیرد در موقع پرداختن باید از نظر جنس و صفت عین آن را بپردازد ولى معناى دین است كه آنچه را انسان می گیرد چون بر ذمه‏اش واجب می شود پس می تواند عین، یا قیمت، یا مثل آن را بپردازد. پس معناى كلمه: دین از كلمه قرض عمومیت بیشترى دارد

و هنگامى كه خرید و فروش (نقدى) مى‏كنید، (باز هم) شاهد بگیرید و نباید به نویسنده و شاهد (به خاطر حقگویى) زیانى برسد (و تحت فشار قرار گیرد) و اگر چنین كنید از فرمان خداوند خارج شده‏اید و از خدا بپرهیزید و خداوند (راه درست زندگى را) به شما تعلیم مى‏دهد و خداوند به هر چیزى داناست.

 

نكات آیه:

بزرگترین آیه‏ى قرآن، این آیه است كه درباره‏ى مسائل حقوقى و نحوه‏ى تنظیم اسناد تجارى مى‏باشد.

این آیه نشانه‏ى دقّت نظر و جامعیّت اسلام است كه در دوره جاهلیّت و در میان مردمى عقب افتاده، دقیق‏ترین مسائل حقوقى را طرح كرده است.

در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى  بیان شده است. (البته بعضى از احكام نیز به طور ضمنى (نه به دلالت مطابقى) از آن استفاده مى‏شود كه اگر آنها را بر احكام نوزده‏گانه فوق بیفزاییم، بالغ بر بیست و یك حكم یا بیشتر خواهد شد.)

كلمه «تَدایَنْتُمْ» از «بِدَیْنٍ» به معناى بدهى، شامل هرگونه معامله غیر نقدى، وام و خرید سَلَف مى‏شود.

در حدیث آمده است: اگر كسى در معامله سند و شاهد نگیرد و مالش در معرض تلف قرار گیرد، هر چه دعا كند، خداوند مستجاب نمى‏كند و مى‏فرماید: چرا به سفارشات من عمل نكردى؟! (كنز الدقائق، ج 2، ص 467)

اگر دقّت در حفظ حقوق فردى ضرورى است، حفظ بیت المال  به مراتب ضرورى‏تر است! تنظیم سند، حتّى در معاملات نقدى مفید است، ولى ضرورت آن به اندازه‏ى معاملات نسیه نیست. چون در معاملات موعددار، ممكن است طرف هاى معامله و یا شاهدان از دنیا بروند یا فراموش كنند، بنابراین لازم است نوشته هم بشود.

از فرمان نوشتن، معلوم مى‏شود كه اسناد تنظیم شده‏اى كه همراه با گواهى عادل  باشد، قابل استشهاد است.

بزرگترین آیه‏ى قرآن، این آیه است كه درباره‏ى مسائل حقوقى و نحوه‏ى تنظیم اسناد تجارى مى‏باشد. این آیه نشانه‏ى دقّت نظر و جامعیّت اسلام است كه در دوره جاهلیّت و در میان مردمى عقب افتاده، دقیق‏ترین مسائل حقوقى را طرح كرده است

از این آیه استفاده مى‏شود كه جامعه اسلامى باید یكدیگر را در حفظ حقوق حمایت كنند. زیرا هر معامله‏اى، نیاز به كاتب و چند شاهد دارد.

در زمانى كه در تمام جزیرة العرب به گفته مورخان، 17 با سواد بیشتر نبوده، این همه سخن از نوشتن، نشانه‏ى توجّه اسلام به علم  و حفظ حقوق است.

 

یك تذكر لطیف:

فرق بین قرض و دَین (بفتح دال) این است كه اگر انسان چیزى را به عنوان قرض بگیرد در موقع پرداختن باید از نظر جنس و صفت عین آن را بپردازد ولى معناى دین این است كه آنچه را انسان می گیرد چون بر ذمه‏اش واجب می شود پس می تواند عین، یا قیمت، یا مثل آن را بپردازد. پس معناى كلمه دَین از كلمه قرض عمومیت بیشترى دارد.

 

دو پیام از این آیه:

1ـ ایمان، بستر و مقدّمه عمل به احكام، و خطاب «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» تشویقى براى عمل به احكام است.

2ـ مدّت بدهكارى، باید روشن باشد. «إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى»


منابع:

تفسیر آسان ج 2

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

 


- نظرات (0)

این سكوت حرام است!

سند

هر گاه براى تنظیم سند بدهى، نویسنده‏اى نبود، مى‏توان از بدهكار گرو و وثیقه گرفت، خواه در سفر باشیم یا نباشیم.

بنابراین جمله‏ى «إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ» در آیه 283 سوره مبارکه بقره براى آن است كه معمولاً در سفرها انسان با كمبودها برخورد مى‏كند. نظیر جمله‏ى «إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ» یعنى هنگامى كه مرگ به سراغ شما آمد وصیّت كنید. با اینكه مى‏دانیم وصیّت مخصوص زمان مرگ نیست، لكن آخرین فرصت آن، زمان فرا رسیدن مرگ است.



وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (بقره ـ 283)

و اگر در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید، وثیقه‏اى بگیرید و اگر به یكدیگر اطمینان داشتید (وثیقه لازم نیست.) پس كسى كه امین شمرده شده، امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدایى كه پروردگار اوست پروا كند. و شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند، پس بى‏شك قلبش گناهكار است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید داناست.

 

ادامه سخن در تنظیم اسناد تجارى‏

این آیه در حقیقت با ذكر چند حكم دیگر در رابطه با مسأله تنظیم اسناد تجارى مكمل آیه قبل است، و آنها عبارتند از:

1- "هرگاه در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید (تا اسناد معامله را براى شما تنظیم كند و قرار داد را بنویسد) گروگان بگیرید" (وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

گرچه از ظاهر آیه در بدو نظر چنین استفاده مى‏شود كه تشریع "قانون رهن" مخصوص سفر است، ولى با توجه به جمله "وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً" (نویسنده‏اى پیدا نكنید) به خوبى استفاده مى‏شود كه منظور مواردى است كه تنظیم كننده سند پیدا نشود، بنابراین هرگاه در وطن هم دسترسى به تنظیم كننده سند، كار مشكلى باشد، اكتفاء كردن به گروگان مانعى ندارد.

هدف این است كه معاملات بر پایه و اساس محكمى باشد؛ خواه اطمینان از نظر تنظیم سند و گرفتن شاهد حاصل شود یا از طریق رهن و گروگان.

آنجا كه كتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن، به وسیله دل و روح انجام مى‏شود، آن را به عنوان یك گناه قلبى معرفى كرده و مى‏گوید: " كسى كه چنین كند قلب او گناهكار است" (منظور از "قلب" در آیات قرآن، همان روح و عقل است)

در تفاسیر اهل بیت علیهم السلام نیز به این حقیقت اشاره شده، از جمله در منابع معروف حدیث شیعه و همچنین اهل سنت آمده است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله زره خود را در مدینه به عنوان گروگان نزد شخص غیر مسلمانى گذاشت و مبلغى به عنوان وام از او گرفت.«1»

ضمناً از این استفاده مى‏شود سواد خواندن و نوشتن در آن محیط به قدرى كم بود كه بسیار مى‏شد در سفرها در تمام قافله یك باسواد وجود نداشت.

2- گروگان حتماً باید قبض شود و در اختیار طلبكار قرار گیرد تا اثر اطمینان بخشى را داشته باشد، لذا مى‏فرماید: "گروگانى گرفته شده" (فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

در تفسیر عیاشى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم كه فرمود: "لا رهن الا مقبوض"، "رهنى وجود ندارد مگر آنكه طلبكار او را تحویل بگیرد."«2»

3- سپس به عنوان یك استثناء در احكام فوق مى‏فرماید: "اگر بعضى از شما نسبت به بعضى دیگر اطمینان داشته باشد (مى‏تواند بدون نوشتن سند و رهن با او معامله كند و امانت خویش را به او بسپارد) در این صورت كسى كه امین شمرده شده است باید امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدایى كه پروردگار اوست بپرهیزد" (فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ).

امانت

آرى همان گونه كه طلبكار به او اعتماد كرده، او هم باید اعتماد و اطمینان او را محترم بشمرد و حق را بدون تأخیر ادا كند و تقوا را فراموش ننماید.

قابل توجه اینكه در اینجا طلب طلبكار به عنوان یك امانت، ذكر شده كه‏ خیانت در آن، گناه بزرگى است.

4- سپس همه مردم را مخاطب ساخته و یك دستور جامع در زمینه شهادت بیان مى‏كند و مى‏فرماید: "شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند، قلبش گناهكار است" (وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ).

بنابراین كسانى كه از حقوق دیگران آگاهند، موظفند به هنگام دعوت براى اداى شهادت آن را كتمان نكنند، بلكه بسیارى معتقدند در مورد حقوق مردم بدون دعوت نیز باید اداى شهادت كرد.

روشن است كه اداى شهادت واجب كفایى است، یعنى اگر بعضى اقدام بر آن كنند به گونه‏اى كه حق با آن ثابت شود، از گردن دیگران ساقط خواهد شد.

و از آنجا كه كتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن، به وسیله دل و روح انجام مى‏شود، آن را به عنوان یك گناه قلبى معرفى كرده و مى‏گوید: "كسى كه چنین كند قلب او گناهكار است." (منظور از "قلب" در آیات قرآن، همان روح و عقل است.)

و باز در پایان آیه براى تأكید و توجه بیشتر نسبت به حفظ امانت و اداى حقوق یكدیگر و عدم كتمان شهادت هشدار داده، مى‏فرماید: "خداوند نسبت به آنچه انجام مى‏دهید دانا است" (وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ).

ممكن است مردم ندانند چه كسى قادر بر اداى شهادت است و چه كسى نیست، و نیز ممكن است مردم ندانند در آنجا كه اسناد و گروگانى وجود ندارد، چه كسى طلبكار و چه كسى بدهكار است، خداوند همه اینها را مى‏داند و هر كس را طبق اعمالش جزا مى‏دهد.

"شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند قلبش گناهكار است" (وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ)

پیام‏های این آیه:

1ـ شرط وثیقه، بدست گرفتن و در اختیار بودن است. «مَقْبُوضَةٌ» (امام باقر علیه السلام فرمود: «لا رهن إلّا مقبوضة» رهن، بدون قبض نمى‏شود.) (تهذیب، ج 7، ص 176)

2ـ كار از محكم‏كارى عیب نمى‏كند، در برابر طلب، وثیقه بگیرید. «فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ»

3ـ جایگاه افراد در احكام تفاوت دارد. براى ناشناس رهن و براى افراد مطمئن بدون رهن. «فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ»

نگذارید اعتمادها و اطمینان‏ها در معاملات سلب شود. «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ»

فلسفه رهن گرفتن، اطمینان است كه اگر بدون آن اطمینان بود، رهن گرفتن ضرورتى ندارد.

5ـ افراد آگاه به حقوق مردم، در برابر مظلومان مسئولند. «وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ»

6ـ آنجا كه بیان حقّ لازم است، سكوت حرام است. «وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»

7ـ انحراف درونى، سبب انحراف بیرونى مى‏شود. قلب گناهكار، عامل كتمان گواهى مى‏شود. «وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»

8ـ ایمان به اینكه خداوند همه كارهاى ما را مى‏داند، سبب پیدایش تقوا و بیان حقایق است. «وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»

 

پی نوشت ها:

1) تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2 صفحه 420 و تفسیر مراغى، ذیل آیه مورد بحث.

2) نور الثقلین، جلد 1 صفحه 301.


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2

نور الثقلین، جلد 1


- نظرات (0)