سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


تفسیرباگرایش تجربی

تفسیر

آیات فقهی در تفسیر طنطاوی به اختصار مطرح می‌شود، و گاه از تفسیر لفظی آیات فرا‌تر نمی‌رود، اما در موارد متعدد به اختصار به تبیین حکم فقهی آیه می‌پردازد.

او در بیان مسئله فقهی به اختلاف مذاهب اهل سنّت توجه دارد، ولی دیدگاه فقهی شیعه را مطرح نمی‌کند. 

در پاره‌ای از موارد افزون بر مذاهب چهارگانه، دیدگاه برخی از صحابه و تابعین را نیز باز می‌شمارد. 

با این‌ همه، از میان مذاهب فقهی به بیان نظر ابوحنیفه و شافعی بیش از همه اهتمام دارد و به ندرت یکی از اقوال را بر دیگری ترجیح می‌دهد. 

در نظر طنطاوی، به رغم اختلاف فقها در آیات الاحکام و مصادیق آن‌ها، در ورای ظاهر این دستور‌ها باید به اهداف اخلاقی آن ‌ها و در صدر همه، تقوا و یاد خدا توجه شود.

همچنین او بر پیروان مذاهب خرده می‌گیرد که خود را در اختلافات فقهی محدود کرده‌اند و نظام کلی اسلام را که فرا‌تر از هر مذهبی است، از یاد برده اند.

او از گسترش فقه و توجه افراطی علمای اسلام به آن، در عین بی مهری به دیگر علوم، شکایت می‌کند و به اقوال غزالی در این باره استناد می‌جوید، اما در بررسی احکام فقهی به تأویل احکام نمی ‌پردازد و آن‌ ها را به محدوده خاصی از زمان اختصاص نمی‌دهد و حکم به ناکار آمد بودن آن‌ها در این دوران نمی‌کند.

 

تفسیر طنطاوی

تفسیر طَنطاوی، کتابی در تفسیر قرآن کریم، نوشته طنطاویِ جوهری، مفسر و عالم دینی سده های سیزدهم و چهاردهم می باشد که به شیوه «ترتیبی» است و تنها دوره کامل تفسیری است که با گرایش به علوم تجربی نگاشته شده و مولّف آن شیوه مخصوصی را انتخاب و سعی بر این داشته تا علوم جدید را با آیات قرآنی وفق دهد.

طنطاوی تمام ذلت و حقارت مسلمانان را معلول دوری آنها از علم می دانست و به همین جهت اقدام خود را در تألیف این تفسیر تلاشی برای جبران این وضع می دانست.

نام تفسیر «الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم» است که به نام نویسنده آن (طنطاوی) مشهور شده است که در 26 مجلد و در واقع یک دائرة المعارف جامع عمومی در الهیات و طبیعیات و ریاضیات و علوم غریبه و جدیده و غیره است.

دیدگاه های کلامی طنطاوی در خور تأمل است؛ وی اگرچه، مانند اغلب اهل سنّت، اشعری است، در تفسیر آیات، متفاوت با اشعریان می‌اندیشد

معرفی اجمالی نویسنده

طنطاوی ابن جوهری، از عالمان بزرگ و حکما و فضلای اهل تسنن مصری و اشعری است که در سال 1287 هـ ق، متولد شد.

او خطیب و نویسنده، شخصی مهذّب بود و در تفسیر قرآن متبحّر و از علوم جدیده هم بهره زیاد داشت.

طنطاوی از اساتید دانشگاه (الازهر و دارالعلوم) قاهره بود و از بزرگان لغت عرب و به زبان و لغت انگلیسی کاملاً آشنا بود. او در محافل و مجالس علمی و ادبی حاضر و بیشتر وقت خود را صرف آیات قرآن و تفکر در بدایع عالم هستی می کرد و بحث های زیادی با افراد مختلف در زمینه های گوناگون داشت.

طنطاوی ضمناً از هواخواهان نهضت ملی بود. وی با تمام اشتغالات خود و محاصرات متنوع علمی و ادبی اش، تألیفات و آثاری در اخلاق، تفسیر و فلسفه و ... دارد.

بعضی از این آثار که بیشتر رساله هایی است با عناوین پرمحتوا، از این قرار است:

1- الارواح 2- اصل العالم (مباحث فلسفی در جغرافیای طبیعی) 3- ابن الانسان 4- التاج المرصع به جواهر القرآن و العلوم 5- جواهر التقوی 6- السر العجیب فی حکمة تعدد ازواج النبی صلی الله علیه و آله و سلم و غیر اینها.... که همه در قاهره و مصر چاپ و رواج دارد.

این مفسر در سال 1358 هـ ق = ژانویه 1940 میلادی، از دنیا رفت.

 

بحث های لغوی در تفسیر طنطاوی

طنطاوی به بحث های لغوی، از جمله اشتقاق و کاربرد تاریخی یا کاربردهای گوناگون، نمی پردازد و با یک کلمه یا جمله، لغت را تعریف می‌کند و در هیچ مورد به کتب لغت استناد نمی‌کند.

 

اختلاف قرائت‌ها در تفسیر طنطاوی

وی در موارد بسیاری به اختلاف قرائت‌ ها اشاره می‌کند و گاه نام قاری را نیز ذکر می‌کند، اما از داوری درباره قرائت ‌ها و گزینش یکی از آن ‌ها با تکیه به سند و متن می‌ پرهیزد.

قرآن
دیدگاه کلامی طنطاوی

موضوعات کلامی نیز در تفسیر الجواهر مطرح شده است.

دیدگاه های کلامی طنطاوی در خور تأمل است؛ وی اگر چه، مانند اغلب اهل سنّت، اشعری است، اما در تفسیر آیات، متفاوت با اشعریان می‌اندیشد.

وی در تفسیر آیاتی که در بحث های کلامی محل مناقشه و استنادند، به بحث های مفصّل کلامی و طرح و نقد دیدگاه های فِرَق مختلف نمی‌پردازد.

به طور کلی ساختار و تقسیم بندی کتاب به شرح ذیل می باشد:

1- در این تفسیر، آیات سوره های بلند قرآن، با توجه به پیوستگی موضوع، به دسته های متعددی با اندازه های متفاوت تقسیم می شود.

2- در تفسیر هر سوره، مولّف بیشتر از همه به «بسمله» توجه کرده و هر «بسمله» را مختص به آن سوره و با توجه به مضمون سوره تفسیر کرده است.

3- طنطاوی پیوند هر سوره را با سوره قبل و هر دسته آیات از یک سوره را با دسته بعد، بیان می کند.

4- در این تفسیر، اول توضیح مختصری با عنوان (التفسیر اللفظی) است و بعد در مواردی، نکته ها و نتیجه گیری ها و توضیحات مفصل تری با عناوین مختلف داده شده است.

5- مولّف، مطالب گوناگون و مختلف را دسته بندی کرده و عناوینی مثل در، یاقوت، زبرجد و جوهره در آن دارد و موضوعات متفرقه دیگری نیز، مانند لطیفه و حکایت مطرح می کند.

6- موضوعات کلامی در این تفسیر طنطاوی (الجواهر) بیان شده است.

7- در بحث ملائکه و جن و غیر مادی بودن آنها، دیدگاهش را گفته است.

8- آیات فقهی در این تفسیر، به اختصار مطرح شده است. به اختلاف مذاهب اهل تسنن در بیان مسئله فقهی توجه کرده ولی دیدگاه فقهی شیعه را مطرح نمی کند.

در بعضی موارد، اضافه بر مذاهب چهارگانه، دیدگاه بعضی از صحابه و تابعین را می گوید و بیشتر از همه به نظر "ابوحنیفه و شافعی" اهتمام دارد.

9- طنطاوی، در تفسیر امور خارق العاده، معجزات پیغمبران و امدادهای غیبی، عذاب های الهی، ظاهر آیات را توجه دارد و داستان های قرآن را حکیمانه می داند و تأکید می کند که هر قصه ای، موعظه ای و نتیجه ای در بر دارد.

10- نهایتاً این نویسنده، با تأمّل در قرآن به تناسب آیات، درباره مسائل اجتماعی بحث می کند و تفرقه بین کشورهای اسلامی و شیوه حکومتی آنها را مورد انتقاد قرار داده است.

تفسیر طَنطاوی، کتابی در تفسیر قرآن کریم، نوشته طنطاویِ جوهری، مفسر و عالم دینی سده های سیزدهم و چهاردهم می باشد که به شیوه «ترتیبی» است و تنها دوره کامل تفسیری است که با گرایش به علوم تجربی نگاشته شده و مولّف آن شیوه مخصوصی را انتخاب و سعی بر این داشته تا علوم جدید را با آیات قرآنی وفق دهد

نکته ویژه کتاب

مهم ترین ویژگی این تفسیر (الجواهر) توجه به علم است.

به نظر طنطاوی، قرآن کریم در بیش از 750 آیه به صراحت از علم گفته است. مسلمانان را به اندیشیدن در طبیعت و فراگیری علوم تشویق و امر کرده است.

این مفسر، دقت و نظر در طبیعت را از هر عبادتی بالاتر می داند و شناخت خدا و صفاتش را با مطالعه طبیعت و فراگیری علوم طبیعی، محقق می داند. او همه علوم را مطلوب و واجب کفایی می داند و عنایت خدا را به علم طبیعت، بیشتر از احکام فقه تلقی می کند.

 

آراء صاحبنظران در تفسیر طنطاوی

این تفسیر، از منابع متعددی، بهره مند است. از اندیشمندان مسلمان مانند غزالی، فخررازی، سیوطی، ابن سینا و اخوان الصفا و از حکمای غیر مسلمان مانند: کنفسیوس، ارسطو، افلاطون، فیثاغورث و گالیله و از معاصران مسلمان مانند سید احمدخان، جمال الدین اسدآبادی، شکیب ارسلان، فرید وجدی و دانشمندان غربی مثل ادوارد براون، تولستوی، انیشتین، داروین، شوپنهاور و حتی افرادی مانند توماس جفرسون و گاندی، نقل قول شده است.

 

چاپ و نشر

این تفسیر اولین بار در سال 1341 هـ ق، در مصر چاپ شد بعداً چندین مرتبه، موسّسات مختلف آن را منتشر کرده اند


- نظرات (0)

جلوه هایی از آیات قرآن در کربلا

کربلا

قرآن مى‏فرماید: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ» [هود، 112] اى پیامبر! تو و یارانت استقامت بورزید.

در كربلا بهترین جلوه‏هاى استقامت را در امام حسین و یارانش ‏علیهم السلام مى‏بینیم.


قیام سیدالشهدا علیه ‌السلام تابلویی است بزرگ که در آن ارزش ‌های انسانی به بهترین وجه به تصویر کشیده شده ‌اند.

اوج ایثار، اخلاص، بصیرت، وفاداری و ... در این تابلوی زیبا نمایان است. و صد البته یکی از اهداف اباعبدالله، ترسیم تابلویی ماندگار بود تا دیگران با دقت در آن، در راه مستقیم بندگی حرکت کنند.

یکی از ارزش های والای انسانی که گوشه ای از آن در قیام حضرت بازتاب واضحی یافته، صبر است. استقامت و صبر امام علیه السلام بر سختی ها، صبر زینب کبری علیها السلام، پایداری اصحاب، صبر در برابر عطش، در برابر دشنام دشمنان، در مواجهه با شمشیرها و تازیانه ها، همگی در مقابل چشمان بشریت، تصویری عظیم و مالامال از مظلومیت را نمایان کرده است.

اما صبر در قیام سید الشهدا علیه السلام جلوه های دیگری نیز دارد. یکی از این جلوه ها استقامت سید الشهدا علیه السلام در برابر هجوم گسترده توجیه ها، خیراندیشی ها و مشورت ها است. امثال فرزند عمر، با نصیحت های مزوّرانه و بزرگانی چون محمد بن حنفیه با خیراندیشی های دلسوزانه، همگی در مقابل تصمیم امام ایستاده ‌اند و همه این افراد انسان هایی سرشناس در جامعه خود بوده ‌اند. طبیعی است که حجم عظیم مخالفت بزرگان جامعه با یک تصمیم، انسان را در پیمودن راه دچار تردید کند، خصوصاً وقتی که آن راه بسیار سخت باشد. اما امام حسین علیه السلام وظیفه خود را پیمودن راهی می دانست که انتخاب کرده بود. ایشان در انجام این وظیفه و پیمودن این راه استقامت کرد و خیراندشی خیرخواهان واقعی و ریاکاران فریبکار در تصمیم او برای پیمودن راهش خللی ایجاد نکرد. [توجه به این نکته مهم است که همین درست فهمیدن ها و سپس ایستادگی ها در راه رسیدن به هدف است که این چنین افرادی را شایسته مقام امامت و عصمت کرده است و از آنجا این بزرگواران الگو برای سایر انسان ها هستند باید رفتارشان را با دقت بررسی کرده، شناخت و سپس در مسیر نزدیک شدن به آنان تلاش کرد.]

یکی از بزرگترین افرادی که تلاش کرده است امام حسین علیه السلام را از رفتن به کوفه منصرف کند، عبدالله بن عباس است. او که پیامبر صلی الله علیه و آله برایش دعا کرده بود تا فقیه و عالم شود، مفسر بزرگ قرآن و حکیمی توانا به شمار می آمد. ابن عباس یاور امام علی علیه السلام بوده، در جنگ جمل و صفین یکی از فرماندهان لشکرش بود

ارائه استراتژی به خلیفه خدا!

یکی از بزرگترین افرادی که تلاش کرده است امام حسین علیه السلام را از رفتن به کوفه منصرف کند، عبدالله بن عباس است. او که پیامبر صلی الله علیه و آله برایش دعا کرده بود تا فقیه و عالم شود، مفسر بزرگ قرآن و حکیمی توانا به شمار می آمد. ابن عباس یاور امام علی علیه السلام بوده، در جنگ جمل و صفین یکی از فرماندهان لشکرش بود. [1]

هر چند او نیز مانند ابن حنفیه و عبدالله بن جعفر با اصل قیام موافق بود[2] اما پیشنهادش به امام این بود که قبل از حرکت امام به سمت کوفیان، آنان باید با کارهایی مانند در اختیار گرفتن امور شهر و اخراج تمام دشمنان، عملاً همراهی خود با امام را ثابت کنند. در غیر این صورت نمی توان به ثبات قدمشان اعتماد کرد بلکه هیچ بعید نیست که خودشان از سرسخت ‌ترین دشمنان امام شوند! [3]

ابن عباس بر این پیشنهاد اصرار فراوان می کند، امام نیز خیرخواهی او را تأیید فرموده، در عین حال بر تصمیم خود پا می فشارد.

 

استقامت ورزیدن تا رسیدن به هدف بزرگ

علاوه بر محمدبن حنفیه، عبدالله بن جعفر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر، که همگی از فرزندان بزرگان صدر اسلام هستند، سرشناسانی چون عمر بن عبدالرحمن مَخزومی [4] یکی از هفت فقیه بزرگ مدینه، جابر بن عبدالله انصاری [5] صحابی بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و اولین زائر امام حسین علیه السلام بعد از شهادت امام و أبا سعید خدری، [6] از اصحاب بزرگ رسول الله صلی الله علیه و آله، از سابقان در بازگشت به امام علی علیه السلام، راوی روایات فراوان در فضل امام علی و دوازده امام علیهم السلام و فردی که مورد تمجید امام صادق و امام رضا علیهماالسلام قرار گرفته است، نیز از بزرگانی اند که با امام در مورد کیفیت قیام ایشان مخالف ‌اند. اما امام در تصمیم خود مصمم است و استقامت او بر هدفش به قدری است که نصایح، خیر اندیشی ها و عافیت طلبی ‌ها در پیمودن راه تا رسیدن به هدف تأثیری نداد.

 

پی نوشت:

[1] - ابن عباس در سال شصت و هشت در حدود هفتاد و دو سالگی در حالی که ابن زبیر او را از مکه تبعید کرده بود درگذشت و محمد بن حنفیه بر او نماز خواند.

[2] - مع الركب الحسینی ،ج‏2، ص:215 تا 223. اما در تاریخ آمده است که او در سالهای پایانی عمرش نابینا شده بود. مع الركب الحسینی ،ج‏2،ص243.

[3] - همان، ج‏2، ص214.

[4] - مع الركب الحسینی، ص:303.

[5] - همان، ص306.

[6] - همان، ص315.


- نظرات (0)

محبت واقعى این است!

اهل بیت

رفتار و گفتار و كردار پیامبر حجّت است، زیرا اطاعت از پیامبر در كنار اطاعت خداست و البته اطاعت و پیروى از پیامبر، موجب دریافت عفو الهى است و سرپیچى از فرمان پیامبر، برابر با كفر است.

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (آل عمران ـ 31)

بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.»

قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 32)

بگو: «خدا و پیامبر [او] را اطاعت كنید.» پس اگر رویگردان شدند، قطعاً خداوند كافران را دوست ندارد.

 

معناى واژه‏ها

[تحبون‏]: محبت به معنى اراده و خواستن است كه گاه به مراد نسبت داده مى‏شود و گاه به معنى متعلق به مراد كه گاهى مى‏گویى «زید را دوست مى‏ دارم» و گاهى دیگر مى‏گویى «اكرام زید را دوست مى‏دارد». و محبت بنده نسبت به خدا به معنى خواستن طاعت است. (تفسیر هدایت، ج 1)

 

شأن نزول آیات:

درباره آیات فوق دو شأن نزول در تفسیر "مجمع البیان" و "المنار"، آمده است: نخست این كه جمعى در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله ادعاى محبت پروردگار كردند، در حالى كه "عمل" به برنامه ‏هاى الهى در آنها كمتر دیده مى‏شد، آیات فوق نازل گردید و به آنها پاسخ گفت.

دیگر این كه جمعى از مسیحیان "نجران" در مدینه به حضور پیامبر صلی الله و علیه وآله آمدند و ضمن سخنان خود، اظهار داشتند كه ما اگر مسیح علیه السلام را فوق العاده احترام مى‏گذاریم، به خاطر محبتى است كه به خدا داریم، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 

محبت واقعى این است!

همانگونه كه در شأن نزول خواندیم گروهى بودند كه دم از دوستى پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله یا سایر انبیاء مى‏زدند، آیات فوق، مفهوم دوستى واقعى را تبیین مى‏كند و فرق آن را با محبت كاذب و دروغین روشن مى‏سازد.

از جمله" أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ" استفاده مى‏شود كه اطاعت خدا و پیامبر صلی الله و علیه وآله از هم جدا نیستند، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله بود و در اینجا سخن از هر دو است

آیه 31، یعنى محبت تنها یك علاقه قلبى ضعیف و خالى از هر گونه اثر نیست بلكه باید آثار آن، در عمل انسان منعكس باشد، كسى كه مدعى عشق و علاقه به پروردگار است، نخستین نشانه‏اش این است كه از پیامبر و فرستاده او پیروى كند.

از این آیه ضمناً روشن مى‏شود كه محبت یك طرفه نمى‏تواند وجود داشته باشد، زیرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مى‏كند كه عملاً در راه خواسته‏هاى واقعى محبوب گام بردارد و در چنین حالى به طور قطع، "محبوب" نیز به او علاقه پیدا مى‏كند.

ممكن است در اینجا سوال شود كه اگر شخص "محب"، همواره اطاعت فرمان محبوب كند، دیگر گناهى براى او باقى نمى ‏ماند كه بخشوده شود، پس جمله "یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ" موضوعیت نخواهد داشت.

در پاسخ باید گفت: اولاً ممكن است این جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد و ثانیاً شخص محب استمرار بر معصیت محبوب نمى‏كند، ولى ممكن است بر اثر طغیان و غلبه شهوات، گاهى لغزشى از او سرزند كه در پرتو اطاعت هاى مستمر او بخشوده خواهد شد.

خدا
نكته: دین و محبت‏

شخصى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: جانم فدایت، ما فرزندان خود را به نام‏هاى شما و پدرانتان مى‏نامیم، آیا براى ما مفید است؟ حضرت فرمودند: مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 167)

منظور از این روایت این است كه روح و حقیقت دین همان ایمان و عشق به خدا است. ایمان و عشقى كه شعاع آن، تمام وجود انسان را روشن مى‏كند و همه اعضاء و دستگاه هاى تن، تحت تأثیر آن قرار مى‏گیرند و اثر بارز و روشن آن پیروى از فرمان خدا است.

در آیه 32، بحثى را كه در آیه قبل آمده بود تعقیب كرده، مى‏فرماید: "بگو: اطاعت كنید خدا و فرستاده او را" (قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ)

بنابراین چون شما مدعى محبت او هستید، باید با اطاعت از فرمان او و پیامبرش این محبت را عملاً اثبات كنید.

سپس مى‏افزاید: "اگر آنها سرپیچى كنند، خداوند كافران را دوست ندارد." (فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ)

سرپیچى آنها نشان مى‏دهد كه محبت خدا را ندارند، بنابراین خدا هم آنها را دوست ندارد، زیرا محبت یك طرفه بى معنى است.

ضمناً از جمله" أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ" استفاده مى‏شود كه اطاعت خدا و پیامبر صلی الله و علیه وآله از هم جدا نیستند، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله بود و در اینجا سخن از هر دو است.

صاحب تفسیر نور در این قسمت عقیده دارد که : پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله علاوه بر آیات الهى، دستوراتى حكومتى داشت. دستوراتى كه به تناسب زمان و مكان و افراد و شرایط تغییر مى‏كرد. البتّه آنها نیز در پرتو وحى الهى بود، ولى در قرآن مطرح نگردیده بود و معناى اطاعت از رسول در كنار اطاعتِ خداوند، عمل به همان دستورات نبوى است.

 

پیام‏هایی از آیه31:

1ـ هر ادّعایى با عمل ثابت مى‏شود. «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»

2ـ لازمه‏ى ایمان به خدا، پیروى از اولیاى خداست. «فَاتَّبِعُونِی» (آرى، اسلام منهاى روحانیّت واقعى، محكوم است.)

3ـ هر كس در عمل سست است، در حقیقت پایه‏ى محبّت او سست است. «تُحِبُّونَ»، «فَاتَّبِعُونِی»

4ـ در راه اصلاح جامعه، از عواطف كمك بگیریم. «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ»

5ـ عمل، سخن و سكوت رسول خدا، حجّت و قابل پیروى است. «فَاتَّبِعُونِی»

شخصى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: جانم فدایت، ما فرزندان خود را به نام‏هاى شما و پدرانتان مى‏نامیم، آیا براى ما مفید است؟ حضرت فرمودند: مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»

6ـ پیامبر معصوم است، زیرا فرمان پیروى عام و بى‏ چون و چرا براى غیر معصوم، حكیمانه نیست. «قُلْ»، «فَاتَّبِعُونِی»

7ـ اگر مى‏خواهید خداوند شما را دوست بدارد، باید از سنّت رسول اللَّه پیروى كنید. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

8ـ انسان مى‏تواند به جایى برسد كه رضاى او، رضاى خدا و پیروى از او، پیروى از خدا باشد. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

9ـ امتیاز دین الهى بر قوانین بشرى، وجود عنصر محبّت، الگوى عملى و صلاحیّتِ قانون‏گذار است. «تُحِبُّونَ»، «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

10ـ بهترین پاداش‏ها، پاداشِ معنوى است. محبوبیّت نزد خدا و دریافت مغفرت، بهترین پاداش براى مومنان است. «یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

11ـ نشانه‏ى دوستى، سرپوش گذاردن روى بدى‏ها و برخورد با عفو و رحمت است. «یُحْبِبْكُمُ»، «یَغْفِرْ لَكُمْ»

12ـ كارهاى نیك، مایه‏ى آمرزش گناهان است. «فَاتَّبِعُونِی»، «یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»

13ـ اطاعت و پیروى از پیامبر، موجب دریافت عفو الهى است. «فَاتَّبِعُونِی»، «یَغْفِرْ لَكُمْ»

 

پیام‏هایی از آیه 32:

1ـ رفتار و گفتار و كردار پیامبر حجّت است، زیرا اطاعت از پیامبر در كنار اطاعت خداست. «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»

2ـ محبوب شدن یا منفور شدن در نزد پروردگار، به دست خود ماست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرِینَ»

3ـ سرپیچى از فرمان پیامبر، برابر با كفر است. «فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرِینَ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر هدایت ج 1

تفسیر عیّاشى، ج 1





- نظرات (0)

دودمان نبوّت از نسل پاكان

اهل بیت

انسان‏ها همه در یك سطح نیستند و خداى حكیم، بعضى را برگزیده است تا مسئولیّت سنگین رسالت را بر دوش آنان بگذارد.


إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ (آل عمران ـ 33)

به راستى كه خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.

ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (آل عمران ـ 34)

فرزندانى كه بعضى از آنان از (نسل) بعضى دیگرند (از پدران برگزیده زاده شده و در پاكى همانند یكدیگرند) و خداوند شنواى داناست.

این آیات، سرآغازى است براى بیان سرگذشت مریم و اشاره‏اى به مقامات اجداد او و نمونه بارزى است از محبت واقعى به پروردگار و ظهور آثار این محبت در عمل، كه در آیات گذشته به آن اشاره شده بود.

در آیه‏ی 32، دستور اطاعت از رسول صادر شد، آیه 33 دلیل آن را گزینشِ خداوند حكیم مى‏داند كه بر اساس برترى آنان بر دیگر مردم در كمالات است.

آیه مى‏گوید: "ما آدم و نوح و خاندان ابراهیم و عمران را برگزیدیم" ممكن است این گزینش، تكوینى باشد و یا تشریعى، به این معنى كه خداوند آفرینش آنها را از آغاز، آفرینش ممتازى قرار داد، هر چند با داشتن آفرینش ممتاز، هرگز مجبور به انتخاب راه حق نبودند، بلكه با اراده و اختیار خود این راه را پیمودند، سپس به خاطر اطاعت فرمان خدا و تقوا و پرهیزكارى و كوشش در راه هدایت انسان ها، امتیازهاى جدیدى كسب كردند كه با امتیاز ذاتى آنها آمیخته شد و به صورت انسان هایى برگزیده درآمدند.

در آیه فوق علاوه بر آدم، به تمام پیامبران اولو العزم اشاره شده است، نام نوح، صریحاً آمده، و آل ابراهیم هم خود او و هم موسى و عیسى و پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله را شامل مى‏شود، و ذكر آل عمران اشاره مجددى به مریم و حضرت مسیح علیه السلام است و تكرار آن براى این است كه مقدمه‏اى براى شرح حال آنان در آیات آینده باشد.

 

معنای واژه ها:

اصطفى: صفو به معنى خالص شدن. اصطفاء به معنى اختیار و انتخاب است.

نوح: اولین پیامبر از پیامبران اولو العزم، شرح حال او در بسیارى از آیات آمده است.

عمران: پدر مریم، وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ ... (تحریم/12)

ذریه: فرزند. نسل. ذرء در اصل به معنى ظهور و اظهار است و به معنى آفریدن به کار مى‏رود، به این جهت فرزند را ذریه گفته‏اند و آن در مفرد و جمع استعمال مى‏شود.

آن انسانى كه خدا بندگان خود را به پیروى از او فرمان مى‏دهد، همچون انسان هاى دیگر نیست، بلكه او برگزیده خدا در زمین است كه پس از آزمودن، او را برگزیده و براى رسالت خود شایسته‏اش دانسته است. پیروى كردن و فرمان بردن از این فرستادگان خدا تضمینى براى بشریت است كه از خط رسالت منحرف نشود، و میان افراد آن در مزاحمت هاى زندگى و در زیر فشار هواهاى نفسانى شدید اختلافى پدید نیاید

نکات آیات:

1ـ به گفته "راغب" در كتاب مفردات كلمه "آل" از "اهل" گرفته شده و تنها تفاوتى كه با اهل دارد این است كه "آل" معمولاً به نزدیكان افراد بزرگ و شریف گفته مى‏شود ولى "اهل" معنى وسیعى دارد و بر همه اطلاق مى‏گردد.

همچنین "آل" به افراد انسان اضافه مى‏شود ولى كلمه اهل به زمان و مكان و هر چیز دیگر اضافه مى‏شود، مثلاً مى‏گویند: اهل فلان شهر اما نمى‏گویند آل فلان شهر.

2ـ ناگفته پیداست كه منظور از برگزیدگان آل ابراهیم و آل عمران این نیست كه تمام فرزندان ابراهیم و عمران از برگزیدگان هستند، زیرا ممكن است در میان آنها حتى افراد كافرى وجود داشته باشند بلكه منظور این است كه جمعى از "دودمان" آنها برگزیده شده‏اند.

3ـ "عمران" در آیه فوق همان پدر "مریم" است نه پدر "موسى" زیرا هر كجا در قرآن نام عمران برده شده، اشاره به پدر مریم مى‏باشد و آیات بعد كه شرح حال مریم را بیان مى‏كند نیز گواه این مطلب است.

4ـ در روایات متعددى كه از طرق اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده است به این آیه براى معصوم بودن انبیاء و امامان استدلال شده است، زیرا خداوند هرگز افراد گنهكار و آلوده به شرك و كفر و فسق را انتخاب نمى‏كند بلكه آنهایى را بر مى‏گزیند كه از آلودگی ها بركنار و معصوم باشند. (البته مراحلى از عصمت را مى‏توان از آیه استفاده كرد.)

برگزیدگى انبیاء از طریق وحى، علم، ایمان و عصمت است. (كافى، ج 8، ص 117)

حضرت آدم

امام باقر علیه السلام در باره‏ى «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏»، «ذُرِّیَّةً ...» فرمودند: ما از آن برگزیدگان و باقیمانده‏ى آن عترت هستیم. (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 168)

5ـ بعضى از نویسندگان اخیر به این آیه براى مسأله تكامل، انواع استدلال كرده‏اند و معتقدند كه آیه دلالت بر این دارد كه "آدم" نخستین انسان نبود بلكه در زمان آدم انسان هاى بسیارى وجود داشتند كه خداوند آدم را از میان آنها برگزید و نسلى ممتاز از فرزندان او به وجود آورد.

تعبیر به "عَلَى الْعالَمِینَ" در آیه فوق را گواه بر این معنى مى‏دانند و مى‏گویند: در عصر آدم عالمیان یعنى "جامعه انسانى" وجود داشته است. بنابراین مانعى ندارد كه انسان نخستین كه میلیون ها سال قبل به وجود آمده، از حیوانات دیگر تكامل یافته و "آدم" تنها یك انسان برگزیده بوده باشد! ولى در برابر این سخن باید گفت كه هیچگونه دلیلى در دست نیست كه منظور از "عالمین" در اینجا انسانهاى معاصر آدم بوده باشند، بلكه ممكن است مجموع جامعه انسانیت در تمام طول تاریخ بوده باشد.

بنابراین معنى آیه چنین مى‏شود: "خداوند از میان تمام جامعه بشریت در طول تاریخ، انسان هایى را برگزید كه نخستین آنها آدم و سپس نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران بود" و از آنجا كه این برگزیدگان هر كدام در عصر و زمانى مى‏زیسته‏اند مى‏فهمیم كه منظور از عالمین تمام جامعه انسانى در همه اعصار و قرون بوده است.

به این ترتیب لزومى ندارد كه معتقد باشیم در عصر آدم انسان هاى زیادى وجود داشته‏اند كه آدم از میان آنها برگزیده شده باشد.

 

یک سوال:

براى چه باید از رسول پیروى و اطاعت كنیم؟ آیا بهتر نیست كه هر یك از ما از عقل خود پیروى كند و در قضایا فرمانبردار آن باشد و از تعلیمات دینى ارشاد بخواهد؟

منظور از برگزیدگان آل ابراهیم و آل عمران این نیست كه تمام فرزندان ابراهیم و عمران از برگزیدگان هستند، زیرا ممكن است در میان آنها حتى افراد كافرى وجود داشته باشند بلكه منظور این است كه جمعى از "دودمان" آنها برگزیده شده‏اند

چرا شخص باید میان خود و خدا انسان دیگرى را كه فرستاده خدا است قرار دهد، یا از رهبرى كه رسالت دین را مجسم مى‏سازد پیروى كند؟

پاسخ: آن انسانى كه خدا بندگان خود را به پیروى از او فرمان مى‏دهد، همچون انسان هاى دیگر نیست، بلكه او برگزیده خدا در زمین است كه پس از آزمودن، او را برگزیده و براى رسالت خود شایسته‏اش دانسته است.

پیروى كردن و فرمان بردن از این فرستادگان خدا تضمینى براى بشریت است كه از خط رسالت منحرف نشود، و میان افراد آن در مزاحمت هاى زندگى و در زیر فشار هواهاى نفسانى شدید اختلافى پدید نیاید.

 

پیام‏هایی از آیه 33:

1ـ انسان‏ها همه در یك سطح نیستند و خداى حكیم، بعضى را برگزیده است تا مسئولیّت سنگین رسالت را بر دوش آنان بگذارد. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏»

2ـ اوّلین انسان، پیامبر خدا بوده تا بشر هیچ گاه بدون هدایت نماند. «اصْطَفى‏ آدَمَ»

3ـ جریان بعثت، در طول تاریخ بشر استمرار داشته است. «اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ ...»

4ـ رسالت بعضى از انبیاء، جهانى بوده است. «عَلَى الْعالَمِینَ»

 

پیام‏هایی از آیه 34:

1ـ در طول تاریخ، دودمان نبوّت از نسل پاكان بوده است. «اصْطَفى‏»، «عَلَى الْعالَمِینَ ذُرِّیَّةً ...»

2ـ بعضى از ویژگى‏ها و كمالات از طریق وراثت منتقل مى‏شود. «بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ»

3ـ خداوند حتّى بر گفتار و رفتار برگزیدگان خود نظارت دارد. «اصْطَفى‏»، «سَمِیعٌ عَلِیمٌ»


منابع:

تفسیر هدایت ج 1

تفسیرنور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر عیّاشى، ج 1

كافى، ج 8

 


- نظرات (0)

مادر، نوعى ولایت بر فرزند دارد

حضرت مریمبراى تأمین سعادت فرزند، تنها به تربیت خود متّكى نباشیم، او را به خدا بسپاریم كه توانایى‏هاى ما محدود و عوامل انحراف زیاد است.

إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَكَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّكَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (آل عمران ـ 35)

چون زنِ عمران گفت: «پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنیا و پرستشگر تو] باشد پس، از من بپذیر كه تو خود شنواى دانایى.»

چنان كه در تفاسیر و كتب روایى آمده است: دو خواهر به نام‏هاى «حَنّه» و «اشیاع»، كه اوّلى همسر «عمران» از شخصیّت ‏هاى برجسته بنى اسرائیل، و دوّمى همسر زكریّاى پیامبر بود، بچّه ‏دار نمى‏شدند.

روزى «حَنّه» زیر درختى نشسته بود، پرنده‏اى را دید كه به جوجه‏هایش غذا مى‏دهد. محبّت مادرانه، آتش عشقِ به فرزند را در وجود او شعله‏ور ساخت، در همان حال دعا كرد و مستجاب شد.

از سوى دیگر به شوهرش الهام شد كه فرزندش از اولیاى خدا خواهد بود و بیماران را شفا و مردگان را زنده خواهد كرد.

وقتى «حَنّه» حامله شد، پیش‏بینى كرد آن فرزندى كه كارهاى خارق ‏العاده انجام دهد، پسر خواهد بود، لذا نذر كرد كه فرزندش خدمتكار بیت المقدس شود. امّا چون نوزاد به دنیا آمد، دیدند دختر است. آنها فهمیدند كه آن الهام الهى در مورد خود مریم نبوده است، بلكه درباره فرزند او خواهد بود. (كافى، ج 1، ص 535)

واژه "محرّرا" از ماده "تحریر" گرفته شده كه به معنى آزاد ساختن است.

در اصطلاح آن زمان به فرزندانى گفته مى‏شد كه به خدمت معبد و خانه خدا در مى‏آمدند، تا نظافت و سایر خدمات را بر عهده گیرند و به هنگام فراغت مشغول عبادت پروردگار شوند، و از آنجا كه آنها از هرگونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند، به آنها "محرر" گفته مى‏ شد، و یا از این جهت كه خالص از هرگونه تلاش و كوشش دنیوى بوده‏اند، به آنها محرر مى‏گفتند.

بعضى گفته‏اند كه این دسته از كودكان از موقعى كه توانایى بر این خدمات داشتند تا سن بلوغ، وظایف خود را زیر نظر پدران و مادران انجام مى‏ دادند و پس از رسیدن به سن بلوغ، تعیین سرنوشتشان به دست خودشان بود، اگر مى‏خواستند به كار در معبد پایان داده و بیرون مى‏ رفتند و اگر تمایل داشتند بمانند مى ‏ماندند.

بعضى گفته‏اند: اقدام همسر عمران به نذر، دلیل بر آن است كه عمران در همان حال باردارى او از دنیا رفته بود، وگرنه بعید بود او مستقلّاً چنین نذرى كند.

مریم، جایگاهى خاص دارد. از بیان نذر او، اخلاص او، نام‏گذارى او و استعاذه او این برداشت استفاده مى‏شود. «نَذَرْتُ لَكَ»، «سَمَّیْتُها»، «أُعِیذُها بِكَ»

فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنثَى وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَیْسَ الذَّكَرُ كَالأُنثَى وَإِنِّی سَمَّیْتُهَا مَرْیَمَ وِإِنِّی أُعِیذُهَا بِكَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ (آل عمران ـ 36)

پس چون فرزندش را بزاد، گفت: «پروردگارا، من دختر زاده‏ام- و خدا به آنچه او زایید داناتر بود- و پسر چون دختر نیست و من نامش را مریم نهادم، و او و فرزندانش را از شیطان رانده شده، به تو پناه مى‏دهم.

مادر انتظار داشت فرزندش پسر باشد، تا بتواند خدمتكار بیت المقدس شود، لذا چون نوزاد دختر به دنیا آمد، با حسرت گفت: پروردگارا! فرزند دخترى زاده‏ام حال چگونه به نذرم عمل كنم؟

خداوند براى تسلّى خاطر این مادر مى‏فرماید: آن پسرى كه انتظارش را داشتى به خوبى این دختر نیست، زیرا این دختر داراى كمالاتى است و مادرِ پسرى مى‏شود كه او نیز مایه‏ى بركت خواهد بود، پس بهره‏ى تو از نسل مبارك چندین برابر خواهد شد.

 

نکات آیه:

1- دختر، پس از بلوغ، عادت ماهانه دارد و نمى‏تواند در مسجد بماند، به علاوه نیروى جسمى دختر و پسر یكسان نیست، و نیز مسائل مربوط به حجاب و باردارى و وضع حمل ادامه این خدمت را براى دختر مشكل مى‏سازد و لذا همیشه پسران را نذر مى‏كردند.

2ـ "مریم" در لغت به معنى زن عبادتكار و خدمتگزار است و از آنجا كه این نامگذارى به وسیله مادرش بعد از وضع حمل انجام شد، نهایت عشق و علاقه این مادر با ایمان را براى وقف فرزندش در مسیر بندگى و عبادت خدا نشان مى‏دهد، و نیز به همین دلیل بود كه او پس از نامگذارى، نوزادش و فرزندانى را كه در آینده از او به وجود مى‏آیند، در برابر وسوسه‏هاى شیطانى به خداوند سپرد.

از امام صادق صلوات اللَّه علیه نقل شده که خدا به عمران وحى كرد به تو فرزندى مبارك خواهم داد كه كور مادرزاد را شفا دهد و مردگان را زنده كند و او را پیامبر بنى اسرائیل خواهم كرد.

عمران این مطلب را به زنش «حنه» خبر داد (مجمع البیان، تفسیر عیاشى‏) معلوم مى‏شود كه حنه فكر كرده آنچه در شكم دارد همین پسر است حال آنكه منظور خدا فرزند دومش بود كه از مریم بدنیا آمد.(تفسیر احسن الحدیث، ج 2)

 

فرزند
پیام‏های آیه 35:

1ـ رشد معنوى زن تا آنجا بالا مى‏رود كه بعد از سال ها انتظار، فرزند خود را نذر خدمت خانه خدا مى‏كند. «امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَكَ»

2ـ افراد دوراندیش، قبل از تولّدِ فرزند به فكر مسیر خدمات او نیز هستند. «نَذَرْتُ لَكَ ما فِی بَطْنِی مُحَرَّراً»

3ـ از خود بگذریم و تنها در راه خدا صرف كنیم. «نَذَرْتُ لَكَ»

4ـ خدمت در مسجد به قدرى ارزشمند است كه اولیاى خدا عزیزان خود را قبل از تولّد نذر آن مى‏كنند. «نَذَرْتُ لَكَ ...»

5ـ موضوع نذر، تاریخى بس طولانى در ادیان الهى دارد. «رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ»

6ـ مادر، نوعى ولایت بر فرزند دارد. «نَذَرْتُ لَكَ ما فِی بَطْنِی»

7ـ میان گذشت از فرزند و برگزیدگى خداوند رابطه است. «اصْطَفى‏»، «آلَ عِمْرانَ»، «نَذَرْتُ لَكَ ما فِی بَطْنِی مُحَرَّراً»

8ـ كسانى در خدمات دینى موفّق‏ترند كه تمام وجود خود را صرف خدمت نمایند، نه بخشى از وقت را. «مُحَرَّراً»

9ـ خدمت فرزند به مادر، حقّ طبیعى مادر و قابل گذشت است. «مُحَرَّراً»

10ـ اگر عزیزترین و محبوب‏ترین چیزها را مى‏دهید، به فكر قبولى آن نیز باشید. «فَتَقَبَّلْ»

در اصطلاح آن زمان به فرزندانى گفته مى‏شد كه به خدمت معبد و خانه خدا در مى‏آمدند، تا نظافت و سایر خدمات را بر عهده گیرند و به هنگام فراغت مشغول عبادت پروردگار شوند، و از آنجا كه آنها از هرگونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند، به آنها "محرر" گفته مى‏ شد، و یا از این جهت كه خالص از هرگونه تلاش و كوشش دنیوى بوده‏اند، به آنها محرر مى‏گفتند

پیام‏های آیه 36:

1ـ تمایلات انسان مهم نیست، مصلحت و خواست خداوند مهم است. «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ»

2ـ گاهى دختر در پاكى و پاكدامنى، به جایى مى‏رسد كه هرگز پسر به آن نمى‏رسد. «لَیْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏»

3ـ حضرت مریم مقام والایى دارد. «لَیْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏» مراد از «كَالْأُنْثى‏» زن خاصّى است.

4ـ براى فرزندان خود، نام نیكو انتخاب نمایید. «إِنِّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ»

مادر، حقّ نامگذارى فرزند خود را دارد. «إِنِّی سَمَّیْتُها»

6ـ تغییرات جزیى، شما را از خدا و اهداف عالى دور نكند. با اینكه فرزند بر خلاف تصوّر دختر شد، امّا نام او را مریم كه به معناى خادمه است گذاشت. «سَمَّیْتُها مَرْیَمَ»

7ـ قبل از هر چیز، به فكر سلامتى فرزند از شرّ شیطان باشید. «أُعِیذُها»

8ـ تنها فرزندان بلافصل را در نظر نگیرید و با دوراندیشى، نسل‏هاى بعدى را نیز در نظر داشته باشید. «أُعِیذُها بِكَ وَ ذُرِّیَّتَها»

9ـ براى تأمین سعادت فرزند، تنها به تربیت خود متّكى نباشیم، او را به خدا بسپاریم كه توانایى‏هاى ما محدود و عوامل انحراف زیاد است. «أُعِیذُها بِكَ»

10- مادر مریم، جایگاهى خاص دارد. از بیان نذر او، اخلاص او، نام‏گذارى او و استعاذه او این برداشت استفاده مى‏شود. «نَذَرْتُ لَكَ»، «سَمَّیْتُها»، «أُعِیذُها بِكَ»

 

11ـ شیطان، دشمن دیرینه نسل بشر است. «أُعِیذُها»، «مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر نمونه ج 2

مجمع البیان

تفسیر عیاشى

كافى، ج1


- نظرات (0)

اهل بغی چه افرادی هستن

جنگ

یکی از مباحثی که قرآن کریم درباره اختلافات در میان امت اسلامی مطرح کرده است، بحث تعدی و تجاوز گروهی از مسلمانان بر ضد گروه دیگر است که اصطلاحاً در عرف دینی از آن گروه متجاوز به «اهل بغی» تعبیر می‌شود.

در این نوشتار کوتاه، می‌خواهیم دیدگاه قرآن کریم را در این زمینه تشریح کنیم.


خدای متعال در سوره حجرات می‌فرماید: «وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُوْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ [1]»

و اگر دو طایفه از مومنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید، و اگر [باز] یكى از آن دو بر دیگرى تعدّى كرد، با آن [طایفه‏اى‏] كه تعدّى مى‏كند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر بازگشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت كنید، كه خدا دادگران را دوست مى‏دارد.

از آنجا که در گزارش های مربوط به شأن نزول این آیه اختلافات جدی وجود دارد- علامه طباطبائی هم اشاره به ابهام انطباق آیه بر این گزارش ها دارند[2]- لذا توجه خود را معطوف به تحلیل و بررسی متن آیه می‌ نماییم.

متن آیه کاملاً روشن است. در این آیه سه حکم شرعی وجود دارد:

حکم اول): در صورت درگیری داخلی در میان دو گروه از امت اسلامی، دیگران موظف هستند تا به این صورت عمل کنند.

در ابتدا باید تلاش کنند تا صلح  را در میان آنان برقرار سازند. جنگ در میان مسلمانان از دیدگاه قرآن به هیچ‌ وجه پذیرفته‌ شده نیست.

قرآن نمی‌گوید شما بروید ببینید کدام گروه جنگ را شروع کرده او را سر جایش بنشانید، یا نمی فرماید بروید بررسی کنید ببینید کدام گروه بر حق بوده و کدام گروه باطل و شما هم بروید با گروه اول همراه شوید.

قرآن کاری به اسباب درگیری میان آن دو گروه ندارد و به اصطلاح علمای اصول آیه از این جهت اطلاق دارد.

قرآن می ‌فرماید به هر دلیلی در میان امت اسلامی جنگ رخ داد، دیگران باید زحمت بکشند و صلح را حاکم کنند. البته این مطلب معنایش این نیست که پس از برقراری صلح به دعوای طرفین توجه نشود و حق پایمال گردد، چنان که در حکم سوم خواهد آمد. اما جنگ باید متوقف شود.

حکم دوم): اگر یکی از آن دو گروه صلح را نپذیرفت و بر دیگری تجاوز کرد، حکم دوم مطرح می‌گردد و آن وجوب جهاد به آن گروه متجاوز است.

در اینجا است که مفهوم «اهل بغی» وارد فرهنگ اسلامی می‌شود و بار منفی پیدا می‌کند. جهاد با «اهل بغی» بر اساس این بخش از آیه مشروعیت دینی پیدا می‌کند. باغی و متجاوز باید سر جایش بنشیند و در صورت کشته شدن خونش هدر است و مسئولیتی ندارد.

جنگ با «اهل بغی» باید تا زمانی که آنان به حکم خدا- صلح- پایبند شوند، ادامه یابد.

معنای صلح بدون عدالت چیزی جز ظلم و پایمال کردن حق مظلوم نیست و چگونه ممکن است شرع مطهر مردم را به ظلم فرمان دهد

حکم سوم): پس از اینکه گروه متجاوز تنبیه شد و حاضر به پذیرش حکم خدای متعال گردید در اینجا قرآن کریم دستور به صلح می‌دهد. اما این بار دستور به صلح عادلانه می‌دهد و در دنبال آن می‌فرماید: در همه کارها باید قسط و عدل داشته باشید چرا که خداوند عادلان را دوست می ‌دارد.

سۆال این است که چه فرقی میان صلح در بخش اول و صلح در اینجا وجود دارد که اولی به صورت مطلق بیان شده است اما دومی به قید عدالت؟

متأسفانه بسیاری از تفاسیر در این زمینه سکوت کرده و بحثی ارائه نداده‌اند.

برخی از مفسرین هم چون آقای آلوسی اضافه شدن این قید را به جهت تاکید و توجه مسلمانان به موضوع عدالت دانسته است، چرا که ممکن است مسلمانان به علت جنگی که با باغیان داشته‌اند در موضوع عدالت کم توجهی کنند.

جناب زمخشری معتقد است علت این مطلب این است که در ابتدا هردو طرف درگیر اهل بغی بوده یا به اشتباه درگیر شده بودند و لذا مسئولیتی (ضمان) در کار نبوده و هر مال یا نفسی که تلف شده باشد هدر قلمداد می‌گردد اما پس از میانجی‌گری مسلمانان، چون گروه مخالف باغی شده لذا مسئول تمام اقدامات خود است و لذا پس از تسلیم شدن آنان به صلح باید عادلانه خسارت هایی را که ایجاد کرده جبران کند.[3]

علامه طباطبائی بدون اینکه به بیان تفاوت میان صلح اول با صلح اخیر بپردازند، درباره عادلانه بودن صلح در بخش اخیر می‌فرمایند: «اما اصلاح تنها به این نباشد كه سلاح‏ها را زمین بگذارید، و دست از جنگ بكشید، بلكه اصلاحى توأم با عدل باشد، به این معنا كه احكام الهى را در مورد هر كسى كه به او تجاوز شده- مثلاً كسى از او كشته شده، و یا عرض و مال او و یا حق او تضییع شده- اجراء كنید.»[4]

به نظر می‌رسد قرآن کریم از نیاوردن قید عدالت در صلح اول و آوردن آن در صلح پس از جنگ، مقصود خاصی دارد و همان گونه که جناب زمخشری بیان کرده‌اند، در تحقق صلح قبل از جهاد  با اهل بغی لازم نیست به دنبال پیگیری خساراتی که احیاناً طرفین به هم وارد کرده‌اند باشیم چرا که مصلحت صلح اقتضا می‌کند از برخی از ضررها چشم پوشی شود تا درگیری تمام شود.

اما اگر اهل بغی کوتاه نیامدند تا جنگ برپا شد و آن گاه پس از آسیب دیدن از قدرت مسلمانان حاضر به پذیرش صلح شدند، در اینجا همان گونه که آقای طباطبائی هم گفتند باید صلح عادلانه برقرار شود و متجاوزین خسارات خود را بر عهده بگیرند.

در تحقق صلح قبل از جهاد با اهل بغی لازم نیست به دنبال پیگیری خساراتی که احیاناً طرفین به هم وارد کرده‌اند باشیم چرا که مصلحت صلح اقتضا می‌کند از برخی از ضررها چشم پوشی شود تا درگیری تمام شود

نقد و بررسی سه دیدگاه:

1-دیدگاه امام قرطبی و آقای دکتر وهبة زحیلی و نقد آن

تعجب است که امام محمد قرطبی از علمای برجسته مالکیه-متوفی 671 ه- و جناب دکتر زهیلی درباره صلح عادلانه- و نه صلح ابتدایی- معتقد هستند که آیه کریمه دلالت دارد که عدالت در صلح اقتضا می‌کند که پیگیری خون ها و مال های تلف شده متوقف شود چرا که اگر چنین اموری پیگیری شود صلح آسیب خواهد دید و بغی ادامه میابد.[5]

اشکال این فرمایش این است که اگر این مطلب را در صلح اول می‌گفتید قابل قبول بود اما اکنون که یک طرف با پافشاری بر بغی سبب جنگ شده و در اثر دیدن قدرت نظامی مسلمانان حاضر به صلح شده- و به نوعی شکست خورده- مسلمانان که قدرت برتر را دارند چرا نباید خسارت های جانی و مالی را مطالبه کنند.

صلح به وجود آمده با پیگیری عدالت آسیب نخواهد دید چرا که اهل بغی در فرض تحقق جنگ، چاره‌ای جز تسلیم نمی‌بینند. خلاصه اینکه دلیلی برای دست برداشتن از ظهور قید «بالعدل» برای پیگیری عدالت وجود ندارد.

 

2-دیدگاه دکتر منصور حسن و نقد آن

ایشان با اشاره به دیدگاه زمخشری معتقد است چون مسلمان در همه کارهایش مأمور به عدالت ورزی است (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ) (نحل 90) (قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ) (اعراف 29) (اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى) (مائده 8) و این حکم استثناء بردار نیست لذا معنا ندارد که خدا مسلمانان را به صلح بدون عدالت فرمان داده باشد.

علاوه بر اینکه معنای صلح بدون عدالت چیزی جز ظلم و پایمال کردن حق مظلوم نیست و چگونه ممکن است شرع مطهر مردم را به ظلم فرمان دهد.[6]

اشکال این فرمایش اینست که همواره در صلح این گونه نیست که یا حق به حق دار برسد و یا حق کشی شود.

احقاق حق کردن مربوط به محاکمه است نه مصالحه. در صلح ممکن است فردی به خاطر رعایت ثواب الهی یا مصلحت اجتماعی مانند رعایت حرمت ریش سفیدان و بزرگان از حق خود صرف نظر کند.

دعوت برای تنازل از حق مشروع، ظلم نیست و اصولاً اگر بنا باشد ما در صلح همواره دنبال احقاق حق باشیم، در واقع نقش قاضی را دنبال می‌کنیم و نه مصلح را و روشن است که طرفین نزاع در بسیاری موارد حاضر به پذیرش قاضی نیستند. البته در صورت دوم- تحقق جنگ و کوتاه آمدن اهل بغی- همان گونه که گفتیم قرآن دستور به صلح عادلانه داده و باید پیگیری شود.

از آنجا که حکومت اسلامی اختصاصی به زمان معصومین ندارد و همواره حکومت های اسلامی توسط عده‌ای مسلمان اداره شده و می‌شوند، قهراً تجاوز هر گروهی از مسلمانان بر حاکم و کارگزاران او مصداقی از آیه کریمه می‌شود. عده‌ای از علمای برجسته امامیه همچون علامه شهید مطهری تصریح کرده‌اند که بغی بر امام عادل در هر زمان یکی از مصادیق این آیه است

3-دیدگاه فاضل مقداد و نقد آن

برخلاف آنچه گفتیم یکی از علمای برجسته امامیه، جناب فاضل مقداد (متوفی 826 ه) معتقد است که اساساً استدلال به این آیه برای جنگ با اهل بغی صحیح نیست چرا که از دیدگاه ما کسانی که بر امام معصوم خروج می‌کنند کافر  قلمداد می‌گردند در حالی که آیه شریفه درباره جنگ میان دو گروه از مۆمنان است.[7]

در تفسیر نمونه هم فرمایش فاضل مقداد مورد تأیید قرار گرفته است و آیه مورد بحث با جهاد با اهل بغی بی ارتباط قلمداد گردیده است.[8]

لکن به نظر ما آیه مبارکه یک معنای کلی را برای جهاد با اهل بغی تشریع می‌نماید و اختصاصی به بغی بر امام معصوم ندارد.

از آنجا که حکومت اسلامی اختصاصی به زمان معصومین ندارد و همواره حکومت های اسلامی توسط عده‌ای مسلمان اداره شده و می‌شوند، قهراً تجاوز هر گروهی از مسلمانان بر حاکم و کارگزاران او مصداقی از آیه کریمه می‌شود. عده‌ای از علمای برجسته امامیه همچون علامه شهید مطهری تصریح کرده‌اند که بغی بر امام عادل در هر زمان یکی از مصادیق این آیه است.[9]

بنابراین، اگر ما در خصوص بغی بر امیرالمۆمنین (علیه السلام) قائل کفر متجاوزین شدیم، این مطلب به وسیله ادله دیگر است و به عموم حکم آیه لطمه نمی‌زند.

این بود خلاصه‌ای از مهم ترین مباحث مربوط به آیه بغی. امیدوارم مورد استفاده خوانندگان محترم قرار گیرد. والسلام.

 

پی نوشت ها:

[1] -  حجرات/9 ترجمه از دکتر فولادوند است.

[2] -  المیزان 18/320

[3] -  زمخشری، محمود، الکشاف عن غوامض التنزیل 4/365

[4] -  طباطبائی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن 18/314

[5] -  زحیلی، وهبة، التفسیر المنیر 26/242

[6] -  منصور حسن؛ پیشین/254 ایشان از اساتید برجسته در دانشگاه صنعاء در یمن هستند.

[7] -  فاضل مقداد، کنزالعرفان 1/560

[8] -  مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه 22/169

[9] -  مطهری، مرتضی، مجموعه آثار 16/627


- نظرات (0)

سرچشمه‏ى هشدارهاى الهى، محبّت و رأفت است

قیامت

اعمال انسان محو نمى‏شود و در قیامت در برابر او حاضر مى‏گردد و گنهكاران، در قیامت از اعمال خود شرمنده‏اند، امّا چه سود؟ در روز قیامت، پشیمانى سودى ندارد و از آرزوهای نشدنى است.



یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَوُوفُ بِالْعِبَادِ (آل عمران ـ 30)

روزى كه هر كس، هر كار نیكى انجام داده حاضر بیابد و هر چه بدى كرده، آرزو مى‏كند اى كاش بین آن عمل و او فاصله‏اى دور مى‏بود. و خداوند شما را از (مخالفت امرش) بر حذر مى‏دارد و (در عین حال) خداوند به بندگان مهربان است.

 

گنجینه لغت آیه

"امد" در لغت به معنى زمان محدود است، و تفاوت آن با "ابد" این است كه ابد، زمان نامحدود را مى‏گوید، و غالباً "امد" توجه به انتهاى زمانى و سر رسید مدت‏ دارد، هر چند به معنى زمان محدود (در برابر نامحدود) نیز به كار مى‏رود.

واژه "تجد" از "ماده وجدان" (یافتن) ضد فقدان و نابودى است و كلمه "خیر" و "سوء" كه به صورت نكره آمده در اینجا مفید عموم است، یعنى هر انسانى در آن روز تمام اعمال خوب و بد خود را- هر چند كم باشد- در نزد خود مى‏یابد.

 

حضور اعمال و تجسم آن در قیامت‏

این آیه تكمیلى است بر آنچه در آیه قبل آمد، و از حضور اعمال نیك و بد در قیامت پرده بر مى ‏دارد. آرى گناهكاران و نیكوكاران همگى اعمال خود را در آن روز حاضر مى‏بینند، با این تفاوت كه نیكوكاران از مشاهده اعمال خویش خوشحال و مسرور مى‏شوند و بدكاران از مشاهده اعمال خود چنان در وحشت فرو مى‏روند كه آرزو مى‏كنند از آن فاصله بگیرند نه فاصله مكانى، كه فاصله زمانى دور و دراز كه براى ابراز تنفر از فاصله مكانى رساتر است، زیرا در فاصله مكانى احتمال حضور نزد او وجود دارد، ولى در فاصله زمانى به هیچ وجه امكان‏ پذیر نیست.

قرآن مجید در آیه مورد بحث و آیات زیاد دیگرى از این حقیقت پرده بر مى‏دارد كه؛

در قیامت اعمال نیك و بد انسان، هر كدام در شكلى تجسم یافته و در عرصه محشر حاضر مى‏شود.

تجسم اعمال، متضمن این معناست که ثواب و عقاب اعمال خوب یا بد انسان ها چیزی جدا از آن اعمال نیست و به بیان دقیق‌تر، اعمال انسانها و عواقب آن‌ها با یکدیگر رابطه تکوینی دارند و معذِّب خارجی در کار نیست؛ مثلاً اگر در برابر گناهی آتش دوزخ وعده داده شده، آن آتش چیزی جدا از آن فعل گناه نیست، بلکه حقیقت آن است که تمثل پیدا کرده است

گرچه جمعى از مفسرین اصرار دارند این آیه و آیات مانند آن را توجیه كنند و بگویند منظور از حاضر شدن اعمال، حضور پاداش و كیفر آنها است و یا اینكه منظور حضور نامه عمل است كه تمام اعمال آدمى از نیك و بد در آن ثبت شده است.

ولى پیداست كه این توجیهات، با ظاهر آیه سازگار نیست، زیرا این آیه به روشنى مى‏گوید كه انسان در روز رستاخیز، "خود عمل" را مى‏یابد، و در ذیل آیه مى‏خوانیم گناهكار آرزو دارد كه بین او و عمل زشتى كه انجام داده جدایى بیفتد، و در اینجا نیز خود عمل، مورد بحث آیه است نه نامه عمل و نه كیفر و پاداش آنها.

 

نظر علامه در المیزان

علامه طباطبایی در المیزان می فرماید: جمله"تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا" دلالت دارد بر اینكه حاضر شدن عمل زشت باعث ناراحتى نفس مى‏شود، هم چنان كه عمل خیر باعث مسرت نفس مى‏گردد، و اگر فرمود صاحب عمل زشت دوست مى‏دارد كه: اى كاش بین او و آن عمل، فاصله‏اى زمانى مى‏ بود، و نفرمود دوست مى ‏دارد كه كاش اصلاً آن عمل را نكرده بود، براى این است كه عمل خود را حاضر مى‏بیند و مى‏بیند كه خداى تعالى عملش را حفظ كرده، دیگر هیچ آرزویى نمى‏تواند داشته باشد، بجز اینكه بگوید اى كاش در چنین موقعیتى كه سخت ‏ترین احوال است بین من و این عمل زشت فاصله زیادى بود، و اینطور نزدم حاضر نمى‏شد.

فریاد گناه
آیات مشابه این آیه در قرآن

این آیه شبیه آیه 49 سوره كهف است كه مى‏فرماید: در روز قیامت مردم تمام اعمال خود را در برابر خویش حاضر مى‏یابند.

در تفسیر برهان آمده است كه امام سجّاد علیه السلام در هر جمعه در مسجد النبى هنگام موعظه، این آیه را براى مردم تلاوت مى‏فرمود.

گواه دیگر اینكه در آیه مورد بحث مى‏خوانیم: گناهكار دوست مى‏ دارد میان او و عملش فاصله زیادى بیفتد و هرگز آرزوى از بین رفتن عمل خود را نمى‏كند. این نشان مى‏دهد كه نابودى اعمال امكان‏پذیر نیست و به همین دلیل تمناى آن را نمى‏نماید.

 

ذکر سه نکته در آیه

1ـ در آیه نمى‏گوید آرزو مى‏كند اعمال بدش نابود شود زیرا مى‏داند چیزى در جهان نابود نمى‏شود، بلكه آرزو مى‏كند با آن فاصله بگیرد.

2ـ در پایان آیه، باز براى تأكید بیشتر مى‏فرماید:" خداوند شما را از (نافرمانى) خویش بر حذر مى‏دارد و در عین حال خدا نسبت به همه بندگان مهربان است" (وَیُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَوُوفُ بِالْعِبَادِ).

در واقع، این جمله معجونى است از بیم و امید، از یك سو اعلام خطر مى‏كند و هشدار مى‏دهد، و از سوى دیگر بندگان را به لطفش امیدوار مى‏سازد تا تعادلى میان خوف و رجا كه عامل مهم تربیت انسان است برقرار شود، این احتمال نیز وجود دارد كه این دو جمله تاكید بر یكدیگر باشد و به این مى‏ ماند كه كسى به دیگرى بگوید من تو را از این كار خطرناك بر حذر مى‏ دارم و من به تو مهربانم كه اعلام خطر مى‏كنم.

انسان در پیش روى خود، اعمال خویش را كه تجسّم پیدا كرده و به صورت حقایق قابل مشاهده درآمده مى‏بیند، و چه عالى و مایه خوشى و شادمانى است كه آدمى عمل نیك خود را ببیند، آن هم در هنگامى كه خستگی ها از بین رفته و دشواری ها به پایان رسیده و پایان نیك عمل بر جاى مانده است.

ولى كارهاى بد چه مى‏شود؟ آن هم در حالى كه لذت ساده انجام كار بد از میان رفته، و عواقب گناه بر جاى مانده است.

بیم و امید در كنار هم نقش تربیتى دارند. امید، به تنهایى سبب غرور، و بیم از تنهایى، سبب یأس مى‏شود. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»، «وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

پیام‏های آیه

1ـ اعمال انسان محو نمى‏شود و در قیامت در برابر او حاضر مى‏گردد. «مُحْضَراً»

2ـ اعتقاد به حضور عمل در قیامت، مانع گناه است. «مُحْضَراً»

3ـ گنهكاران، در قیامت از اعمال خود شرمنده‏اند، امّا چه سود؟ «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها»

4ـ بسیارى از اعمالى كه در دنیا مورد علاقه انسان است، در قیامت مورد تنفّر او قرار خواهد گرفت. «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً»

5ـ در روز قیامت، پشیمانى سودى ندارد و آرزوها نشدنى است. كلمه (لَوْ) در مورد آرزوهاى نشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً»

6ـ خدا پروایى، مانع گناه است. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ»

7ـ سرچشمه‏ى هشدارهاى الهى، محبّت و رأفت اوست. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

8ـ بیم و امید در كنار هم نقش تربیتى دارند. امید، به تنهایى سبب غرور، و بیم از تنهایى، سبب یأس مى‏شود. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»، «وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

9ـ لطف و رأفت خداوند شامل حال همه‏ى بندگان است. «رَوُفٌ بِالْعِبادِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

ترجمه المیزان، ج 3

تفسیر هدایت، ج 1


- نظرات (0)

چرا سر امام حسین علیه السلام بر نیزه این آیه را می خواند؟


امام حسین

بدون شک سخن گفتن سر مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ یکی از معجزات آن بزرگوار می باشد و این اتفاق دو بار صورت گرفته است. یک بار در کوفه و مرتبه بعد در شام



قرآن تلاوت كردن سر مقدس سید الشهداء علیهم السلام از معتبرترین و مستند ترین روایات و اسناد تاریخی است، كه در چند مورد انجام گرفته است كه به برخی از آن موارد اشاره می كنیم:

1-زید‌بن ‌اَرقم می‌گوید: سر مطهّر را كه بالای نیزه‏ای بود، از پیش من عبور دادند، من در غرفه‏ای بودم. چون برابر من رسید، شنیدم كه آیه «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِیمِ كَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا» (كهف، 9) «آیا پنداشتی كه اصحاب كهف و رقیم، آیات شگفتی از نشانه‏های ما بودند؟».) را می‏خواند.

به خدا سوگند، مو بر تنم راست شد و صدا زدم: ای پسر رسول‌ خدا، به خدا سوگند، (داستان) سر تو بسیار شگفت‏تر است.( شیخ مفید، الإرشاد، ج2، ص 117؛ طبرسی، اعلام الوَریٰ باعلام الهُدیٰ، ص248؛ اربلی، كشف الغمة فی معرفة‌الائمه، ج2، ص 279.)

در توضیح مقصود زیدبن‌ اَرْقَم می‎توان گفت: كه اگرچه ماجرای اصحاب كهف و رقیم شگفت ‎انگیز بوده است، اما آنان پس از مرگشان سخن نگفتند، اما داستان سر تو شگفت ‎انگیزتر است، چرا كه پس از جدا شدن از بدن، سخن گفته و قرآن می‎خواند.)

ابن‌شهر آشوب می‎نویسد:

سر امام حسین ـ علیه السلام ـ را در كوفه، در بازار صرّ‎افان بر نیزه كرده بودند. از سر، صدایی آمد و سوره كهف را تا آیه «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى» (كهف، 13) تلاوت كرد.

این امر شگفت ‌انگیز جز بر گمراهی آنان نیفزود. چون آنان سر را بر درختی آویختند، از آن سر تلاوت آیة «وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ» (شعرا، 227) شنیده شد. (ابن ‌شهرآشوب، مناقب آل ‌ابیطالب، ج4، ص 68)

 

تشبیه به اصحاب کهف

«إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى; راستى که آنان (اصحاب کهف) جوانان یا جوانمردانى بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما بر هدایتشان افزودیم.»

امام حسین و برادران و فرزندان و برادرزادگان و دیگر عزیزان و دلدادگان خود را مصداق آیه، قلمداد کردند و از رهگذر قرائت آیه شریفه، شرح حال خود را مى داد که عزیزان سرافرازى که در حادثه خونین کربلا جان دادند و به مقام رفیع شهادت نایل گردیدند، جوانان و جوانمردان برومندى بودند که سرلوحه کارشان ایمان به خدا بود و خداوند متعال هم بر هدایت آنان افزود و به بالاترین درجات هدایت، رسیدند و به مقام والاى شهادت در راه خدا دست یافتند

این قسمت از آیه، آغاز نقل داستان اصحاب کهف است که خداوند خود عهده دار بیان آن شده و مقدّم بر هر چیزى از آنان با عنوان «فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ» یاد فرموده است; یعنى جوانمردانى که با اراده خود ایمان به خداى آوردند; و بعد اضافه مى کند که ما هم بر هدایت آنان افزودیم و لازمه این که خود هدایت یافته باشند و خداوند هم بر هدایت آنان بیفزاید، این است که به اسرار و رموز جهان هستى پى ببرند و حجاب ها براى آن ها کنار برود و با عالم غیب در رابطه باشند و همواره از راهنمایى هاى آسمانى برخوردار باشند.

حضرت سید الشهدا، حسین بن على(علیه السلام) پس از شهادت، این آیه را در انظار عموم تلاوت کرده اند.

عالم بزرگ و تهذیب کننده نفوس، مرحوم حاج شیخ جعفر شوشترى (رحمه الله) (1) در ارتباط امام حسین با سوره هاى قرآن مجید هنگامى که به سوره کهف  مى رسند مى گویند:

کربلا کا واقعہ

به نظر مى رسد که در قرائت این آیه کریمه، عنایتى بوده و سر مطهّر به لحاظ آن جهت، آیه یاد شده را قرائت مى کردند.

تصوّر ما این است که با تلاوت این آیه مى خواستند حرکت خود و یاران گرانقدرش را یادآورى نموده، مصداق روشنى براى آیه کریمه در زمان خود ارائه کنند.

آرى، امام حسین و برادران و فرزندان و برادرزادگان و دیگر عزیزان و دلدادگان خود را مصداق آیه، قلمداد کردند و از رهگذر قرائت آیه شریفه، شرح حال خود را مى داد که عزیزان سرافرازى که در حادثه خونین کربلا جان دادند و به مقام رفیع شهادت نایل گردیدند، جوانان و جوانمردان برومندى بودند که سرلوحه کارشان ایمان به خدا بود و خداوند متعال هم بر هدایت آنان افزود و به بالاترین درجات هدایت، رسیدند و به مقام والاى شهادت در راه خدا دست یافتند.

مردم شام نوعاً بلکه قریب به اتفاق در مدرسه گمراهى آل ابى سفیان، آن شجره خبیثه بار آمده بودند و امام حسین و یاران او را خروج کنندگان بر خلیفه مسلمین مى دانستند; چنان که مرد محاسن سفیدشان آمد مقابل امام زین العابدین و از قتل امام حسین و اسارت خاندان او و پیروزى یزید شادمانى نمود و از این رو سر مطهّر امام حسین(علیه السلام) در شام این آیه را قرائت کرده اند تا به آن بدبخت مردم فریب خورده و نادان بگویند: کدام خارجى و چه خروجى؟ بیچاره مردم بدبخت و گمراه، آنانى که در کربلا به دست شما مردم به شهادت رسیدند و امروز سرهاى از تن جداى آن ها را به شهر شما آورده اند، جوانمردانى باصفا و باوفا بودند که ایمان به خداى متعال آوردند و او هم علاوه بر آن نورانیت ایمان که خود داشتند بر هدایت آنان افزود و نورانیتشان را چند برابر نمود. (خصائص الحسین، ص 1500/ مناقب امیرالمومنین، ج 2، ص 267/ الارشاد، ج 2، ص 117)

حضرت می خواهد این نکته را برساند که شهادت من به دست مسلمانان، کسانی که من با آنها مذهبم یکی است، کسانی که به دین جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشند و هنوز از رحلت جدم بیش از پنجاه سال نگذشته است و ... بسیار عجیب تر از داستان اصحاب کهف است

حق هرگز نابود نمی شود

شیخ علی نمازی برای سخن گفتن سر مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ و این که چرا آیه مذکور را خواند می توان چند دلیل را به عنوان احتمال ذکر کرد.

1. سخن گفتن سر مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ نشانه حقانیت آن حضرت و الهی بودن قیام ایشان می باشد. سر حضرت سخن گفت تا کمکی باشد برای اثبات حق و حقانیت حضرت.

2. احتمال دوم این که حضرت می خواهد بگوید، هر چند سر از بدن ما جدا کردند و بالای نیزه قرار دادند اما ما هنوز زنده هستیم. حیات ما جاودانی و همیشگی است.

حرث بن وکیده می گوید: من همراه با کسانی بودم که سر حسین ـ علیه السلام ـ را حمل می کردند شنیدم که می فرماید: «ام حسبت ان اصحاب ... .» من در خودم شک کردم که آیا من دارم صدای ابی عبدالله را می شنوم؟ حضرت به من فرمود: ای فرزند وکیده آیا نمی دانی که ما ائمه نزد پروردگارمان زنده هستیم؟» [شیخ الشریفی، موسوعه کلمات الامام الحسین ـ علیه السلام ـ 1416، ص 523]

3. احتمال سوم این است که حضرت می خواهد این نکته را برساند که شهادت من به دست مسلمانان، کسانی که من با آنها مذهبم یکی است، کسانی که به دین جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشند و هنوز از رحلت جدم بیش از پنجاه سال نگذشته است و ... بسیار عجیب تر از داستان اصحاب کهف است.

و می توان گفت که امام با این اعجاز می خواست ثابت کند که حق هرگز نابود نمی شود بلکه همیشه زنده است.


منابع :

کتاب امام حسین، آیینه آیه های قرآن ؛ نوشته آیت الله کریمی جهرمی

نقل از کتب؛ تذکره‏ی ابن‏جوزی ص 149 ، چهارده معصوم؛ دمعة الساکبه ص 363

 


- نظرات (0)

بهترین وسیله برای جبران ناتوانی هایمان

توسل

وقتی انسان هدف و مقصد را عالی می بیند و توان و امکانات خود را برای رسیدن به هدف، تام و کامل نمی یابد، به سراغ وسیله ای می رود که او را به هدف برساند. معصومین که مصداق اتم انسان کامل هستند، بهترین وسیله برای جبران ناتوانی های انسان می باشند: وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ (مائده /35)

خداوند نور مقدس ائمه معصومین را وسیله رسیدن به هدف نهایی خداگونه شدن و به فعلیت رساندن اسماء الهی  در روح انسان قرار داده است و ارتباط روحی و معنوی با آن ذوات مقدس را نردبان ترقی برای رشد و کمال روح می داند.

 

چنگ زدن به ریسمان

دنیا پرتگاهی است که برای رسیدن به قله انسانیت نیاز به ریسمان محکمی داریم که به آن چنگ بزنیم و متمسک شویم.

وقتی خطر سقوط به پرتگاه هر لحظه، لرزه به جان آدمی می اندازد باید بر ریسمانی چنگ زد و با نیروی الهی آنی و کمتر از آنی این حبل الله را رها نکرد.

یکی از نکات مهم و لطیف این آیه کلمه واعتصموا می باشد که به معنای چنگ زدن است و این کلمه زمانی به کار می رود که ترس و خطر همراه هم باشند. چرا که در حالت عادی در امنیت مطلق چنگ زدن معنا ندارد. (آل عمران/ 103)

روایت که بهترین تفسیر آیات الهی هستند، حبل الله را اهل بیت عصمت و طهارت می دانند.

 

اسماء الله: (اسرارء / 110)

ائمه معصومین تجلی اسماء الهی هستند همه ی اسماء الهی در ذوات مقدس ائمه، تجلی یافته اند اما هرکدام از این بزرگواران به یک صفت معروف شدند.

خداوند ائمه معصومین را مظهر تام اسماء الهی معرفی می کند و بندگان خدا برای متجلی شدن به اسماء الهی باید از درش وارد شوند. نه از باب دیگر و این ذاوت نورانی باب اصلی اسماء الحسنی هستند.

برای تعلق شدن به صفات کامله و ملکات اخلاقی باید به معدن و منبع اصلی آن نزدیک شد و قرب پیدا کرد، چنانچه این نزدیکی و شباهت، اقتران وجودی می آورد و در نتیجه انسان تحت تشعشعات رحمانی و نورانی ائمه قرار می گیرد و لحظه لحظه نورانی می شود تا جایی که با نورانی شدن وجود خود، اثری از ماده و تعلقات آن را در خود نمی بیند و علاوه بر این امر، برکات وجودیش حیات دیگران را نیز در پرتو روشنایی جان زندگی می بخشد.

انسانی که مراتب قلبی توسل را به مرحله کمال رسانده باشد خلق و خوی او نشان از پیروی او نسبت به معصومین را خواهد داشت. سرانجام چنین انسانی به درجه ای می رسد که این تعابیر در مورد او به کار برده می شود. سلمان محمدی سلمان منا اهل البیت

مراتب توسل

توسل زبانی

ساده ترین مرتبه است که انسان در زبان متوسل اهل بیت (علیهم السلام) می باشد ولی این توسل از زبان به قلب و جوارح و اعمال و خلق و خوی او سرایت نکرده است.

مانند خواندن بسیاری از دعاها که فقط زمزمه است و گاهی توجه کامل هم صورت نمی گیرد.

توسل قلبی:

وقتی که انسان قلباً معتقد باشد که این خاندان واسطه فیض بین زمین و آسمان هستند و رسیدن به هر نعمت و هر مقام و هر درجه ای، با وساطت این خانواده صورت می گیرد همیشه آرام و با صلابت است.

احدی بدون اذن و اجازه این خانواده حق هیچ امر و کاری را ندارد و امر مهم اینکه دست و زبان و چشم و گوش و پای انسان نیز برای برکت یافتن و رسیدن و رساندن به مقصود نیاز دارند که بخشی از توان خود را در راه اهداف معصومین مصرف کنند.

توسل عملی:

نتیجه فعالیت جوارح در اعمال انسان ظاهر می شود یعنی اعمال صادره از انسان در راستای اعمال معصومین قرار می گیرد چون در راستای اقتدای به ایشان صورت گرفته است یعنی برخوردهای انسان با خود، خدا، مردم، خانواده و با هر پدیده دیگر رنگ و بوی برخوردهای معصومین را پیدا می کند ضمن این که با این توسل نقایص آن جبران می شود.

توسل خلقی:

انسانی که مراتب قلبی توسل را به مرحله کمال رسانده باشد خلق و خوی او نشان از پیروی او نسبت به معصومین را خواهد داشت.

سرانجام چنین انسانی به درجه ای می رسد که این تعابیر در مورد او به کار برده می شود: سلمان محمدی، سلمان منا اهل البیت.


منابع:

کشف الغمه، ج 1- ص 311

تاویل الایات، ج 1- ص 117

مجمع البیان، ج 2- ص 482

اسماء الحسنی = تاویل الایاتف ج 1- ص 189

تغییر عیاشی، ج 2- ص 43

 


- نظرات (0)

رعدوبرق هم برقاتلین حسین لعنت می فرستد

امام حسین (ع) کی شہادت کے بعد کوفہ و شام کے حالات

شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه، مطالبی در خصوص نکات و نشانه هایی در مورد امام حسین (علیه السلام) در چند سوره از قرآن مجید آورده است.

در کتاب خصائص الحسینیه، مطالبی در خصوص نکات و نشانه هایی در مورد امام حسین (علیه السلام) در چند سوره از قرآن مجید آورده شده است.

آنچه در ادامه می خوانید معرفی این سوره ها و آیات مربوطه است.

 

سوره رعد

در این سوره از عبادت ویژه موجودات و از جمله عبادت رعد سخن به میان می آورد که:

«وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِیفَتِهِ؛ و رعد با ستایش او، و فرشتگان از بیم او تسبیح می گویند.»

در حدیثی نقل شده که هیچ ابری نیست که رعد و برق داشته باشد مگر اینکه قاتل امام حسین(علیه السلام) را لعنت می نماید.

 

سوره ابراهیم

در این سوره شریفه، آیه 37 سرگذشت اسکان یافتن خانواده حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در بیابان بدون آب و علف «بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ» بیان می کند که با نحوه اسکان یافتن خاندان امام حسین(علیه السلام) در کربلا مطابقت دارد و از موارد شگفت انگیز آن، خداحافظی و گفتگوی آن حضرت با خاندانش در واپسین لحظات حیات شریف ایشان است که پس از آن به سوی شهادتگاه خویش می شتابد.

این سوره که با خطاب به پیامبر گرامی آغاز می گردد، در ضمن خود اشاراتی به آن حضرت دارد، زیرا باطن این سوره از آن جناب است و این معنا از ظاهر آیات آشکار بوده و بر همین اساس مدثر که پیامبر(صلی الله و علیه وآله) است از امام حسین(علیه السلام) و ایشان هم از مدثر است

سوره کهف

این سوره، یادآور سر بریده آن گرامی است که بر فراز نیزه دژخیمان، قرآن تلاوت می کرد.

زید بن ارقم در کوفه شنید که زبان مبارک آن حضرت آیه ای از سوره کهف تلاوت می فرمود که:

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِیمِ كَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشته ای که اصحاب کهف و رقیم از نشانه های شگفت انگیز ما بوده اند؟

گروهی دیگر از مردم در سرزمین شام شنیدند که می فرمود: «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى؛

آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما نیز بر هدایتشان افزودیم.»

تلاوت چنین آیاتی آن هم از سر بریده آن حضرت بر فراز نیزه های ظلم و ستم، بیانگر حکمت ویژه ای است و جای تعمق بسیار دارد، زیرا سرگذشت آن حضرت، شگفت انگیزتر از اصحاب کهف و رقیم است و شهدای کربلا از بارزترین مصادیق هدایت یافتگان هستند.

 

سوره مریم

در حدیث زکریا اشاره شده «کهیعص» مربوط به واقعه کربلا و شهادت خاندان پیامبر اسلام و بیدادگری حکومت یزید بود که آنان را در حال تشنگی و صبر به شهادت رساند.

در کتاب تهذیب و بحارالانوار از امام سجاد (علیه السلام) در تفسیر این آیه نقل شده که می فرماید: «فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکاناً قَصِیًّا» وقتی که مریم به او باردار شد، او را به مکانی دور افتاده برد، مریم از شهر دمشق خارج و به کربلا آمد، و عیسی (علیه السلام) را در محل شهادتگاه امام حسین (علیه السلام) به دنیا آورد و در همان شب بازگشت.

عاشورا
سوره طه

در این سوره به مناسبت های مختلف، شباهت هایی میان امام حسین (علیه السلام) و داستان موسی (علیه السلام) بیان شده از جمله در آیه «إِذْ رَأى‏ ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً»، زمانی که موسی آتشی را دید، به خانواده خود گفت: درنگ کنید، زیرا از دور آتشی را می بینم، شاید بتوانم برای شما شعله ای از آن بیاورم.

امام حسین (علیه السلام) نیز در حالی که در مدینه بود از جانب کربلا نوری را مشاهده کرد و به خاندان خویش فرمود: همراه من حرکت کنید. از او پرسیده شد چرا خانواده را با خود می برید، فرمود: «اراده الهی بر این امر تعلق گرفته که آنان را اسیر ببیند.»

نکات دیگری از سوره هایی که می توان در رابطه با جایگاه امام حسین (علیه السلام) بیان نمود، به طور خلاصه عبارتند از: سوره هایی که با حروف مقطعه ای مانند طس، طسم، حم، یس، ص، المر، ق و نون شروع می شوند، در این حروف تأثیرگذاری خاص و اشاراتی به اسماء الهی دارد و اسراری در خود نهفته دارد که شناخت آنها تنها برای پیامبر(علیه السلام) و امامان علیهم السلام میسر است که مخاطبان حقیقی وحی الهی هستند.

 

سوره مدثر

این سوره که با خطاب به پیامبر گرامی آغاز می گردد، در ضمن خود اشاراتی به آن حضرت دارد، زیرا باطن این سوره از آن جناب است و این معنا از ظاهر آیات آشکار بوده و بر همین اساس مدثر که پیامبر(صلی الله و علیه و آله) است از امام حسین(علیه السلام) و ایشان هم از مدثر است.

سوره هایی که با حروف مقطعه ای مانند طس، طسم، حم، یس، ص، المر، ق و نون شروع می شوند، در این حروف تأثیرگذاری خاص و اشاراتی به اسماء الهی دارد و اسراری در خود نهفته دارد که شناخت آنها تنها برای پیامبر(علیه السلام) و امامان علیهم السلام میسر است که مخاطبان حقیقی وحی الهی هستند

سوره مزمل

مخاطب این سوره پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) است و امام حسین (علیه السلام) و پیامبر(صلی الله و علیه و آله) هر دو از یکدیگر هستند بنابراین امام حسین (علیه السلام) همان مزمل به خون خویش، که در ظلمت شب و گمراهی ها به پا خواست و حاکمیت ظلم و جور را زائل نمود و حق را آشکار ساخت.

یاران به خون غلطیده اش نیز همانند یاران پیامبر(صلی الله و علیه و آله) بودند که در روز احد حضرت در مورد آنان فرمود: «آنان را با خون و لباس گلگونشان پیچید که من گواه آنان هستم.» اما برای یاران امام حسین (علیه السلام) لباسی باقی نگذاشتند و آنان را با همان خون ها دفن کردند.

 

سوره هایی که با سوگند آغاز می شوند

باطن و حقایق این سوره ها نیز بر حالات و شرایط و پیکر مطهر، و قلب توانمند آن حضرت منطبق است و همچنین بر یاران وفادار و شرایط سخت آنان مطابقت دارد.

برای نمونه آیاتی که می فرماید:

«وَالصَّافَّاتِ صَفًّا فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا فَالتَّالِیَاتِ ذِكْرًا: سوگند به آنان که برای انجام فرمان خدا صف بسته اند. سوگند به آنان که با سختی می رانند، سوگند به تلاوت کنندگان قرآن.»

این آیات بر امام حسین (علیه السلام) و لشکر فداکارش که برای جهاد در راه حق به صف در آمده بودند، تطبیق می کند و همچنین بر صف آرایی مجاهدین در راه حمایت دین خدا، و صفوف پیوسته آنان در حال نماز، صف آرایی پیکرهای غلتیده در خاک و خون، و صف آرایی سرهای بریده ای که در یک قبر دسته جمعی دفن شدند.


- نظرات (0)