سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مبارزه با آلوده گی های جنسی

چادری‌های غیر محجبه

آیاتی که متضمن حکم پوشش است و به طور ظاهر یا نص بر احکام پوشش دلالت دارند بر دو قسم است:

یک پوشش جمعی برای خانواده و دوم پوشش فردی برای تک تک افراد. در پوشش خانواده نیز دو شکل متصور است: یک پوشش افراد خانواده از غیر خانواده، دوم پوشش افراد خانواده از بعضی افراد خانواده که خود این شکل در افراد بالغ و غیر بالغ متفاوت است.

اما پوشش فردی نیز بر دو قسم است؛ برای مردان و برای زنان. در مورد زنان دو بخش می‌شود: آنچه برای عموم زنان است و آنچه مختص به زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.

علاوه بر این موارد، آیاتی در قرآن است که به طور اشاره یا کنایه بر مسئله پوشش دلالت دارند.

 

بررسی آیات مربوط به پوشش

آیات مربوط به پوشش در دو سوره نور و احزاب آمده، البته آیات دیگری نیز در غیر از این دو سوره هستند که به طور کنایه یا اشاره بر موضوع مورد بحث دلالت دارند ولی در این مجال مورد بررسی قرار نمی‌گیرند.

آیاتی که به پوشش و حفظ حریم خانواده مربوط است خود بر دو قسم است:

ستر و پوششی که برای خانواده است و از غیر خانواده که آیات 27، 28 و 29 سوره نور متضمن آن است:

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، به خانه ‏هایى كه خانه ‏هاى شما نیست داخل مشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این براى شما بهتر است، باشد كه پند گیرید.*و اگر كسى را در آن نیافتید، پس داخلِ آن مشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد: «برگردید» برگردید، كه آن براى شما سزاوارتر است، و خدا به آنچه انجام مى‏دهید داناست.*بر شما گناهى نیست كه به خانه‏هاى غیر مسكونى- كه در آنها براى شما استفاده‏اى است- داخل شوید، و خدا آنچه را آشكار و آنچه را پنهان مى‏دارید مى‏داند.

نوجوانان بالغ طبق این آیه موظفند در همه حال به هنگام ورود بر پدر و مادر اذن بطلبند. این حكم مخصوص به مكانى است كه پدر و مادر در آنجا استراحت مى‏كنند و گرنه وارد شدن در اطاق عمومى اجازه گرفتن لزومى ندارد

انس به هر چیز و به سوى هر چیز به معناى الفت گرفتن به آن و آرامش یافتن قلب به آن است، و كلمه استیناس به معناى عملى است كه به این منظور انجام شود.

استیناس براى داخل شدن خانه به وسیله اللَّه گفتن و غیره صورت می‌گیرد، تا صاحب خانه بفهمد كه شخصى مى‏خواهد وارد شود و خود را براى ورود او آماده كند، چه بسا مى‏شود كه صاحب خانه در حالى قرار دارد كه نمى‏خواهد كسى او را به آن حال ببیند، و یا از وضعى كه دارد با خبر شود.

در آیه بعد می‌فرماید اگر دانستید کسی در خانه نیست كه اختیار دار اجازه دخول است، پس داخل نشوید تا از ناحیه مالک اذن، به شما اجازه داده شود.

آیه 29 داخل شدن در خانه‏هایى را كه براى استمتاع بنا شده و كسى در آن سكونت طبیعى ندارد تجویز مى‏كند، مانند كاروانسراها و حمام‌ها و امثال آن، زیرا همین كه براى عموم ساخته شده است خود اذن عام براى داخل شدن است.

2ـ ستر و پوشش در درون خانواده است در برابر بعضی از افراد خانواده که خود بر دو گونه است:

قرآن

ـ پوشش در برابر افراد غیر بالغ:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذینَ مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ وَ الَّذینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَ حینَ تَضَعُونَ ثِیابَكُمْ مِنَ الظَّهیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُمْ لَیْسَ عَلَیْكُمْ وَ لا عَلَیْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلى‏ بَعْضٍ كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآیاتِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَكیمٌ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، باید غلام و كنیزهاى شما و كسانى از شما كه به [سن‏] بلوغ نرسیده‏اند سه بار [در شبانه روز] از شما كسب اجازه كنند: پیش از نماز بامداد، و نیمروز كه جامه‏هاى خود را بیرون مى‏آورید، و پس از نماز شامگاهان. [این،] سه هنگام برهنگى شماست، نه بر شما و نه بر آنان گناهى نیست كه غیر از این [سه هنگام‏] گرد یكدیگر بچرخید [و با هم معاشرت نمایید]. خداوند آیات [خود] را این گونه براى شما بیان مى‏كند، و خدا داناى سنجیده‏كار است.

مهم‌ترین مسأله‏اى كه در این سوره، تعقیب شده مسأله عفت عمومى و مبارزه با هرگونه آلودگى جنسى است كه در ابعاد مختلف مورد بررسى قرار گرفته، آیات مورد بحث نیز به یكى از امورى كه با این مسأله ارتباط دارد پرداخته و خصوصیات آن را تشریح مى‏كند و آن مساله اذن گرفتن كودكان بالغ و نابالغ به هنگام ورود به اطاق‌هایى است كه مردان و همسرانشان ممكن است در آن خلوت كرده باشند.

بدیهى است این دستور متوجه اولیاى اطفال است كه آن‌ها را وادار به انجام این برنامه كنند، چرا كه آنها هنوز به حد بلوغ نرسیده‏اند تا مشمول تكالیف الهى باشند، و به همین دلیل مخاطب در اینجا اولیاء هستند.

ذكر این نكته نیز لازم است كه آیه از كودكانى سخن مى‏گوید كه به حد تمیز رسیده‏اند و مسائل جنسى و عورت و غیر آن را تشخیص مى‏دهند، زیرا دستور اذن گرفتن خود دلیل بر این است كه این اندازه مى‏فهمند كه اذن گرفتن یعنى چه.

استیناس براى داخل شدن خانه به وسیله اللَّه گفتن و غیره صورت می‌گیرد، تا صاحب خانه بفهمد كه شخصى مى‏خواهد وارد شود، و خود را براى ورود او آماده كند، چه بسا مى‏شود كه صاحب خانه در حالى قرار دارد كه نمى‏خواهد كسى او را به آن حال ببیند، و یا از وضعى كه دارد با خبر شود

ـ پوشش در برابر افراد بالغ خانواده

در آیات 59 سوره نور احکام آن بیان شده است: وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَكیمٌ؛ و چون كودكان شما به [سن‏] بلوغ رسیدند، باید از شما كسب اجازه كنند همان گونه كه آنان كه پیش از ایشان بودند كسب اجازه كردند. خدا آیات خود را این گونه براى شما بیان مى‏دارد، و خدا داناى سنجیده‏كار است.

نوجوانان بالغ طبق این آیه موظفند در همه حال به هنگام ورود بر پدر و مادر اذن بطلبند. این حكم مخصوص به مكانى است كه پدر و مادر در آنجا استراحت مى‏كنند و گرنه وارد شدن در اطاق عمومى اجازه گرفتن لزومى ندارد.

جدای از این تکلیفی که بر فرزندان قرار داده شده است والدین نیز باید در نوع رفتارها و پوشش خود در برابر فرزندان دقت کافی را داشته باشند تا منجر به تحریک هیجانات جنسی در آنان نگردد.

مادران و پدرانی که با لباس‌های نامناسب در انظار فرزندان خویش ظاهر می‌شوند و رفتارهایی نامناسب با یکدیگر دارند، امیال نهفته در وجود آنان را بیدار می‌سازند و تمایل فرزندان را به جنس مخالف بیش‌تر می‌کنند.

این امر مقدمه‌ای خواهد شد که اموری چون دوستی با جنس مخالف، دیدن تصاویر ناشایست و فیلم‌های مبتذل در جامعه رواج یافته و اخلاق جنسی زیر پا گذاشته شود.

اسلام با نزول این آیات تدابیری اندیشیده است تا ضمن خدشه وارد نشدن به روابط مشروع زنان و مردان با یکدیگر، حال فرزندان نیز مغفول نماند.


منابع:

تفسیر نمونه، ج ‏14، ص 427.

ترجمه المیزان، ج ‏15، ص 153.

مقاله بررسی آیات مربوط به پوشش، صدیقه میر شمسی.

 


- نظرات (0)

اگر خواهان نعمت های آخرت هستید بخوانید!


بهشت

قرآن مجید در این آیه، به افراد با ایمان اعلام مى‏كند كه اگر به زندگى حلال دنیا قناعت كنند و از لذات نامشروع و هوس هاى سركش و ظلم و ستم به دیگران بپرهیزند، خداوند لذاتى برتر و بالاتر در جهت مادى و معنوى كه از هر گونه عیب و نقص پاك و پاكیزه است، نصیب آنها خواهد كرد.

قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ (آل عمران ـ 15)


و شاید جمله "وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ" (خداوند به وضع بندگان خود بینا است) كه در آخر آیه آمده، اشاره به همین حقیقت باشد. یعنى او است كه مى‏داند جسم و جان آدمى در جهان دیگر هر كدام چه خواسته ‏هایى دارند و این خواسته ‏ها را در هر دو جانبه به نحو احسن تأمین مى‏كند.

بگو: آیا شما را به بهتر از اینها (كه محبوب شماست) خبر دهم؟ براى كسانى كه تقوا داشته باشند، نزد پروردگارشان باغ هایى (بهشتى) است كه از زیر (درختان) آن نهرها جارى است. براى همیشه در آنجا (بهره‏مند) هستند و همسرانى پاك (خواهند داشت) و رضا و خشنودى خداوند (شامل حالشان مى‏شود) و خداوند به حال بندگان بیناست.

با توجه به آنچه در آیه قبل درباره اشیاء مورد علاقه انسان در زندگى مادى دنیا آمده بود در اینجا در یك مقایسه، اشاره به مواهب فوق العاده خداوند در جهان آخرت و بالاخره قوس صعودى تكامل انسان كرده، مى‏فرماید: "بگو: آیا شما را از چیزى آگاه كنم كه از این (سرمایه‏هاى مادى) بهتر است" (قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِكُمْ).

سپس به شرح آن پرداخته، مى‏افزاید: "براى كسانى كه تقوا پیشه كرده‏اند در نزد پروردگارشان باغ هایى از بهشت است كه نهرها از زیر درختانش جارى است، همیشه در آن خواهند بود، و همسرانى پاكیزه و (از همه بالاتر) خشنودى خداوند نصیب آنها مى‏شود، و خدا به بندگان بینا است" (لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ).

آرى این باغ هاى بهشتى بر خلاف غالب باغ هاى این جهان، هرگز آب روان از پاى درختانش قطع نمى‏شود و بر خلاف مواهب مادى این جهان كه بسیار زودگذر و ناپایدار است، جاودانى و ابدى است.

همسران آن جهان، برخلاف بسیارى از زیبارویان این جهان هیچ نقطه تاریك و منفى در جسم و جان آنها نیست و از هر عیب و نقصى پاك و پاكیزه‏اند.

همه اینها در یك طرف، و مسأله خشنودى خداوند (رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ) كه برترین نعمت هاى معنوى است یك طرف، آرى این نعمت معنوى ما فوق تصور نیز در انتظار مومنان پرهیزكار است.

قرآن مجید در این آیه، به افراد با ایمان اعلام مى‏كند كه اگر به زندگى حلال دنیا قناعت كنند و از لذات نامشروع و هوس هاى سركش و ظلم و ستم به دیگران بپرهیزند، خداوند لذاتى برتر و بالاتر در جهت مادى و معنوى كه از هر گونه عیب و نقص پاك و پاكیزه است، نصیب آنها خواهد كرد

قابل توجه اینكه:

این آیه با جمله "أَ أُنَبِّئُكُمْ" (آیا شما را آگاه كنم) آغاز شده، كه یك جمله استفهامیه است و براى گرفتن پاسخ از فطرت هاى بیدار و عقل و خرد انسانى، مطرح شده تا نفوذش در شنونده عمیق‏تر باشد و از سوى دیگر این جمله از ماده "انباء" گرفته شده كه معمولاً در مورد خبرهاى مهم و قابل توجه به كار مى‏رود.

در واقع قرآن مجید در این آیه، به افراد با ایمان اعلام مى‏كند كه اگر به زندگى حلال دنیا قناعت كنند و از لذات نامشروع و هوس هاى سركش و ظلم و ستم به دیگران بپرهیزند، خداوند لذاتى برتر و بالاتر در جهت مادى و معنوى كه از هرگونه عیب و نقص پاک و پاكیزه است، نصیب آنها خواهد كرد.

 

در اینجا سوالى مطرح است و آن اینكه: آیا در بهشت، لذات مادى هم وجود دارد؟

بعضى چنین مى‏پندارند كه لذایذ مادى منحصر به این جهان است و در آن جهان اثرى از این لذایذ نیست و تمام تعبیراتى كه در آیات قرآن درباره باغ هاى بهشتى و انواع میوه‏ها و آب هاى جارى و همسران خوب آمده، كنایه از یك سلسله مقامات و مواهب معنوى است كه از باب "كلم الناس على قدر عقولهم" (با مردم به اندازه فكرشان سخن بگو) به این صورت تعبیر شده است.

ولى در برابر این پندار باید گفت: هنگامى كه ما طبق صریح آیات فراوانى از قرآن كریم "معاد جسمانى" را قبول كردیم باید براى هر دو قسمت (جسم و روح) موهبت هایى به تناسب آنها، منتها در سطحى عالى‏تر وجود داشته باشد و اتفاقاً در این آیه اشاره به هر دو قسمت شده، هم آنچه شایسته معاد جسمانى است و هم آنچه شایسته روح  و رستاخیز ارواح مى‏باشد.

در واقع آنها كه تمام نعمت هاى مادى آن جهان را كنایه از نعمت ‏هاى معنوى مى‏گیرند، تحت تأثیر مكتب هاى التقاطى قرار گرفته علاوه بر این كه بدون جهت ظواهر آیات قرآن را تاویل كرده، معاد جسمانى و لوازم آن را به كلى فراموش نموده و منكر شده‏اند.

همسران آن جهان، برخلاف بسیارى از زیبارویان این جهان هیچ نقطه تاریك و منفى در جسم و جان آنها نیست و از هر عیب و نقصى پاك و پاكیزه‏اند همه اینها در یك طرف، و مساله خشنودى خداوند (رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ) كه برترین نعمت هاى معنوى است یك طرف، آرى این نعمت معنوى ما فوق تصور نیز در انتظار مومنان پرهیزكار است

 

پیام‏های آیه:

1ـ در دعوت مردم به حق، آنان را به مقایسه‏ى دنیا و آخرت دعوت كنیم. «قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَیْرٍ ...»

2ـ دوام و ثباتِ بهشت، و رضایت خداوند كجا و لذائذ موقّت و ناپایدار دنیا كجا؟ «ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا»، «قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ»

3ـ افراد با تقوا، شیفته‏ى زرق و برق دنیا نمى‏شوند. «متقین» در این آیه، در مقابل «لِلنَّاسِ» در آیه‏ى قبل به كار رفته است.

4ـ ملاك رسیدن به نعمت‏هاى آخرت، تقوى است. «لِلَّذِینَ اتَّقَوْا»

5 ـ تشویق باید هماهنگ با خواسته‏هاى طبیعى و فطرى باشد. «الْأَنْهارُ»، «أَزْواجٌ»، «خالِدِینَ»

6ـ پاكدامنى و پاكیزگى، برترین ارزش است. «أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ»

لذّت‏هاى متّقین تنها محدود به لذایذ مادّى نیست، رضایت الهى بالاترین لذّت معنوى است. «رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ»

8ـ ادّعاى تقوى را كم كنیم، خداوند بصیر و داناست. «وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

 



- نظرات (0)

بهترین و کامل ترین نعمت خداوند

قرآن

بهترین و کامل ترین دفترچه راهنمایی که برای انسان طراحی شده قرآن کریم است. در این کتاب آسمانی بهترین روش‌های ممکن در اختیار انسان قرار داده شده تا اینکه انسان به وسیله آن به برترین جایگاه و منزلت انسانی رهنمود شود.



خداوند متعال در خصوص راهبری و هدایت بخشی قرآن کریم می فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل :89] و ما قرآن را كه بیان‏كننده هر چیزى است و هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است بر تو نازل كرده‏‌ا‌یم.»

ـ در این نوشتار مختصر سعی داریم در مورد برترین و زیباترین نعمتی که خدای متعال در اختیار انسان قرار داده صحبت کنیم.

با اندک توجهی در نعمت هایی که خدا به انسان ارزانی داشته به روشنی می‌توان به این مطلب دست یافت که همه نعمت ها از زیبایی و ارزش خاص بالایی برخوردار هستند؛ چرا که این نعمت‌ها در جهت رفاه و آسایش انسان می‌باشند، تا اینکه انسان روزگار را به سختی و مشقت نگذراند.

در مورد ارزش گذاری نعمت هایی که در اختیار انسان است این سوال مطرح می‌شود که کدام یک از جایگاه برتری برخوردار می‌باشند؟

برای جواب این سوال خوب است کارایی نعمت هایی که در اختیار انسان است را مورد مطالعه قرار دهیم. بعضی از نعمت ها که در اختیار انسان قرار داده شده با توجه به اهمیت و فوائد فراوانی که دارند بیشترین استفاده‌ی‌ آنها مختص به زندگی دنیایی است.

خدای سبحان در سوره مباركه «الرّحمن» فهرستی از موجودات جهان آفرینش و مجموعه‌هایی از نعمت های مادی و معنوی خود را بیان می‏‌فرماید؛ از دنیا و آخرت، از انسان و فرشته و جنّ، از آفرینش انسان و سیر كمالی او، از بهشت و سعادت های ابدی، از نعمت های ظاهری و باطنی و....

در صدر این سوره و پس از ذكر صفت «رحمانیّت» خداوند، سخن از تعلیم قرآن به انسان در میان آمده است. «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ؛ [الرحمن/4-1] خداى رحمان، قرآن را یاد داد. انسان را آفرید، به او بیان آموخت.»

این آیات نورانی نشانگر این نكته است كه قرآن كریم، اولین و مهم‏ترین و پربارترین نعمت الهی است؛ زیرا انسان، تنها در سایه تعلیم خداوند و دریافت و تلقّی قرآن، به كمال نهایی خویش می‏رسد و تا قرآن نباشد، كسی به مقام انسانیّت راه نمی‏یابد.[1]

امام على(علیه السلام) در سخن بسیار جامع این حقیقت شفا بخشی قرآن را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلى لاَ وائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفاءً مِنْ أَکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلالُ»؛ از این کتاب بزرگ آسمانى، براى بیمارى هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشکلاتتان از آن یارى بطلبید؛ چرا که در این کتاب درمان بزرگترین دردها است: درد کفر، نفاق، گمراهى و ضلالت»

جایگاه و اهمیت قرآن

همان طور که در ابتدای سخن نیز بیان شد بعضی از نعمت ها بیشترین کارایی و اثر آنها در دنیا خلاصه می‌شود، ولی این مطلب در خصوص قرآن کریم صادق نیست؛ چرا که خدای متعال در آیات نورانی قرآن مجید بهترین برنامه و آخرین نسخه شفا بخش خود را به بندگان ارزانی داشته که با به کار بستن فرامین شفا بخش آن می‌توان به سعادت دنیا و آخرت نائل شد.

خدای متعال در آیات فراوانی جایگاه و اهمیت و ارزش این نسخه شفا بخش را این چنین بیان می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ؛ [یونس آیه/ 57] ای مردم، برای شما از جانب پروردگارتان موعظه ای آمد و شفایی برای آن بیماری که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مومنان.»

 

قرآن وسیله هدایت انسان

هیچ نعمتی توان مقایسه و مقابله با قرآن را ندارد چرا که خدای متعال آن را برترین وسیله هدایت معرفی می‌نماید: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ؛ [بقره/2] این است كتابى كه در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است».

سرتاسر قرآن در بردارنده‌ی آیات نورانی است که راه و رسم زندگی الهی و نوید حیات ابدی را به انسان بشارت می‌دهد.

جناب سید رضی در کتاب شریف نهج البلاغه از امام علی علیه السلام در خصوص شأن و منزلت قرآن این چنین می فرماید: «إنَّ اللّه سبحانَهُ لَم یَعِظْ أحَدا بمِثلِ هذا القرآنِ؛[2] خداوند سبحان هیچ كس را به چیزى چون این قرآن اندرز نداده است.»

 

قرآن نسخه شفا بخش انسان

از آنجا که بیماری‌هایی که انسان با آن مواجه می‌شود تنها در بیماری‌های جسمی خلاصه نمی شود، بلکه سخترین و خطرناک‌ترین بیماری ‌هایی که می توان انسان را در معرض هلاکت و نابودی قرار دهد بیماری‌های روحی و روانی است خدای متعال قرآن را شفای آن امراض خطرناک قرار می‌دهد و می‌فرماید: «وَ نُنَزِّل‌ُ مِن‌َ الْقُرْءَان‌ِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَة‌ٌ لِّلْمُوْمِنِین‌َ وَ لاَ  یَزِیدُ الظَّـَـلِمِین‌َ إِلآ  خَسَارًا؛ [اسرأ/82] قرآن را نازل می‌كنیم كه شفا و رحمت برای مومنان است‌».

امام على(علیه السلام) در سخن بسیار جامع این حقیقت شفا بخشی قرآن را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلى لاَ وائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفاءً مِنْ أَکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلالُ»؛ [3] (از این کتاب بزرگ آسمانى، براى بیمارى هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشکلاتتان از آن یارى بطلبید؛ چرا که در این کتاب درمان  بزرگترین دردها است: درد کفر، نفاق، گمراهى و ضلالت».

سزاوار است با تدبر و تفکر در آیات نورانی و انسان ساز آن، روح خود را جلا داده و زنگارهای غفلت و دنیا زدگی را از روح و قلب دور سازیم؛ تا اینکه با زنده شدن قلب، روح زیبای الهی در کالبد جسمانی صفا و قوت یافته و پله‌ های کمال و سعادت با معرفت و شناخت واقعی طی شود

راهنمایی صادق و نیکو

بهترین و کامل ترین دفترچه راهنمایی که برای انسان طراحی شده قرآن کریم است. در این کتاب آسمانی بهترین روش‌های ممکن در اختیار انسان قرار داده شده تا اینکه انسان به وسیله آن به برترین جایگاه و منزلت انسانی رهنمود شود. خداوند متعال در خصوص راهبری و هدایت بخشی قرآن کریم می فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل :89] و ما قرآن را كه بیان‏كننده هر چیزى است و هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است بر تو نازل كرده‏‌ا‌یم.»

در کتاب شریف نهج البلاغه جناب سید رضی در خصوص هدایت بخشی قرآن کریم از امام علی(علیه السلام) این چنین نقل می‌کند: «اِنَّ اللّه‏ تعالى اَنْزَلَ كِتابا هادیا بَیَّنَ فیهِ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدوا وَ اَصْدِفوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدوا؛ [4] خداى تعالى كتابى راهنما فرستاد و در آن خوب و بد را روشن ساخت. پس راه خوبى را پیش گیرید تا هدایت شوید و از راه بدى دورى جویید تا به مقصد برسید.»

 

سخن آخر

نکته بسیار مهمی که در خصوص این نعمت ارزشمند الهی باید مورد توجه قرار داد این است که، نباید برخورد و استفاده ما از این کلام الهی به شکل یک کالا و تجارت باشد، به این معنا که تنها به دنبال بهره بردن از ثواب قرائت آیات نورانی آن باشیم، بلکه سزاوار است با تدبر و تفکر در آیات نورانی و انسان ساز آن، روح خود را جلا داده و زنگارهای غفلت و دنیا زدگی را از روح و قلب دور سازیم؛ تا اینکه با زنده شدن قلب، روح زیبای الهی در کالبد جسمانی صفا و قوت یافته و پله‌ های کمال و سعادت با معرفت و شناخت واقعی طی شود.

 

پی نوشت ها:

[1]. جوادی آملی، قرآن در قرآن، ص 23.

[2]. نهج البلاغة(صبحی صالح)خطبة 176، ص254.

[3]. همان.

[4]. نهج البلاغه، خطبه 167.


- نظرات (0)

با دشمنان طرح دوستی نریزید

تقیه

تقیّه، به معناى كتمان عقیده‏ى حقّ از ترس آزار مخالفان و ترك مبارزه با آنان به جهت دورى از ضرر یا خطرِ مهم‏تر است. تقیّه، گاهى واجب و گاهى حرام است.


لا یَتَّخِذِ الْمُوْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُوْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ (آل عمران ـ 28)

نباید اهل ایمان، به جاى مومنان، كافران را دوست و سرپرست خود برگزینند و هر كس چنین كند نزد خدا هیچ ارزشى ندارد، مگر آنكه از كفّار پروا و تقیّه كنید (و به خاطر هدف‏ هاى مهم‏تر، موقّتاً با آنها مدارا كنید) و خداوند شما را از (نافرمانى) خود هشدار مى‏دهد و بازگشت (شما) به سوى خداوند است.

 

با دشمنان طرح دوستى نریزید

در آیات گذشته سخن از این بود كه عزت و ذلت و تمام خیرات به دست خداوند است، و در این آیه به همین مناسبت مومنان را از دوستى با كافران شدیداً نهى مى‏كند، زیرا اگر این دوستی ها به خاطر كسب قدرت و ثروت و عزت است، همه اینها به دست خدا است.

جمله "مِنْ دُونِ الْمُوْمِنِینَ" اشاره به این است كه در زندگى اجتماعى هر كس نیاز به دوستان و یاورانى دارد، ولى افراد با ایمان باید اولیاى خود را از میان افراد با ایمان انتخاب كنند و با وجود آنان چه نیازى به كفار بى رحم و ستمگر است، و تكیه بر وصف ایمان و كفر، اشاره به این است كه این دو از یكدیگر بیگانه و آشتى ناپذیرند.

جمله "فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ" اشاره به این است كه: افرادى كه با دشمنان خدا پیوند دوستى و همكارى برقرار سازند، ارتباطشان با خداوند و خدا پرستان گسسته مى‏شود.

تقیه یك اصل مسلم قرآنى است ولى در موارد معین و حساب شده كه ضابطه آن در بالا آمد، و اینكه مى‏بینیم بعضى از ناآگاهان، تقیه را از ابداعات پیروان اهل بیت علیهم السلام مى‏شمرند دلیل بر این است كه با آیات قرآن آشنایى زیادى ندارند

سپس به عنوان یك استثناء از این قانون كلى مى‏فرماید: "مگر اینكه از آنها بپرهیزید" و تقیه كنید (إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً).

همان تقیه‏اى كه براى حفظ نیروها و جلوگیرى از هدر رفتن قوا و امكانات و سرانجام پیروزى بر دشمن است.

در چنین موردى، جایز است كه مسلمانان با افراد بى ایمان، به خاطر حفظ جان خود و مانند آن ابراز دوستى كنند.

 

نكته‏ها:

1- تقیه یك سپر دفاعى است‏

درست است كه گاهى انسان به خاطر هدف هاى عالى‏تر، به خاطر حفظ شرافت، و به خاطر تقویت حق و كوبیدن باطل حاضر است از جان عزیز خود نیز در این راه بگذرد، ولى آیا هیچ عاقلى مى‏ تواند بگوید جایز است انسان بدون هدف مهمى جان خود را به خطر اندازد؟

اسلام صریحاً اجازه داده كه انسان در موردى كه جان یا مال و ناموس او در خطر است و اظهار حق، هیچ گونه نتیجه و فایده مهمى ندارد، موقّتاً از اظهار آن خوددارى كند و به وظیفه به طور پنهانى عمل نماید.

چنان كه قرآن در آیه فوق خاطر نشان ساخته و با تعبیر دیگر در آیه 106 سوره نحل مى‏فرماید: "إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ"، مگر كسى كه از روى اجبار چیزى بر خلاف ایمان اظهار مى‏كند و قلب او با ایمان مطمئن و آرام است.

تواریخ و كتب حدیث اسلامى نیز سرگذشت "عمار" و پدر و مادرش را فراموش نكرده كه در چنگال بت پرستان گرفتار شدند و آنها را شكنجه دادند كه از اسلام بیزارى بجویند.

پدر و مادر "عمار" از این كار خوددارى كردند و به دست مشركان كشته شدند ولى "عمار" آنچه را كه آنها مى‏خواستند با زبان اظهار داشت و سپس گریه ‏كنان از ترس خداوند بزرگ به خدمت پیامبر صلی الله و علیه و آله شتافت. پیامبر صلی الله و علیه و آله به او فرمود: "ان عادوا لك فعد لهم"، (اگر باز هم گرفتار شدى و از تو خواستند آنچه مى‏خواهند بگو) (مجمع البیان، جلد 5 و 6 صفحه 388) و به این وسیله اضطراب و وحشت و گریه او را آرام ساخت.

نكته‏اى كه باید كاملاً به آن توجه داشت این است كه تقیه در همه جا یك حكم ندارد، بلكه گاهى واجب و گاهى حرام و زمانى مباح مى‏باشد.

وجوب تقیه در صورتى است كه بدون فایده مهمى جان انسان به خطر بیفتد، اما در موردى كه تقیه موجب ترویج باطل و گمراه ساختن مردم  و تقویت ظلم و ستم گردد، حرام و ممنوع است.

روى این اساس تمام ایراداتى كه در این زمینه شده پاسخ داده خواهد شد. در حقیقت اگر خورده‏ گیران در این باره تحقیق مى‏كردند واقف مى‏شدند كه شیعه در این عقیده تنها نیست بلكه مساله تقیه در جاى خود یك حكم قاطع عقلى و موافق فطرت انسانى است. (اقتباس از كتاب "آئین ما"، صفحه 364)

تقیه

2- تقیه یا تغییر شكل مبارزه‏

در تاریخ مبارزات مذهبى و اجتماعى و سیاسى، زمان هایى پیش مى‏آید كه مدافعان حقیقت اگر بخواهند به مبارزه آشكار دست بزنند، هم خودشان و هم مكتبشان به دست نابودى سپرده مى‏شود و یا لااقل در معرض مخاطره قرار مى‏گیرد مانند وضع شیعیان على علیه السلام در زمان حكومت غاصب بنى امیه.

در چنین موقعى راه صحیح و عاقلانه این است كه نیروهاى خود را به هدر ندهند و براى پیشبرد اهداف مقدس خود به مبارزات غیر مستقیم و یا مخفیانه دست بزنند و در حقیقت تقیه براى این گونه مكتب ها و پیروان آنها در چنین لحظاتى یك نوع تغییر شكل مبارزه محسوب مى‏شود كه مى‏تواند آنها را از نابودى نجات دهد و در ادامه مجاهدات خود پیروز گرداند.

كسانى كه بر تقیه به طور دربست قلم بطلان مى‏كشند معلوم نیست براى این گونه موارد چه طرحى دارند؟ آیا نابود شدن خوب است و یا ادامه مبارزه به شكل صحیح و منطقى؟

راه دوم همان تقیه است و راه اول چیزى است كه هیچ كس نمى‏تواند آن را تجویز كند.

از آنچه گفتیم روشن شد كه تقیه یك اصل مسلم قرآنى است ولى در موارد معین و حساب شده كه ضابطه آن در بالا آمد، و اینكه مى‏بینیم بعضى از ناآگاهان، تقیه را از ابداعات پیروان اهل بیت علیهم السلام مى‏شمرند دلیل بر این است كه با آیات قرآن آشنایى زیادى ندارند.

وجوب تقیه در صورتى است كه بدون فایده مهمى جان انسان به خطر بیفتد، اما در موردى كه تقیه موجب ترویج باطل و گمراه ساختن مردم و تقویت ظلم و ستم گردد، حرام و ممنوع است

پیام‏های آیه:

1ـ پذیرش ولایت كفّار از سوى مومنان، ممنوع است. «لا یَتَّخِذِ الْمُوْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ» (اگر مسلمانان جهان تنها به این آیه عمل مى‏كردند الآن وضع كشورهاى اسلامى این چنین نبود.)

2ـ در جامعه اسلامى، ایمان شرط اصلى مدیریّت و سرپرستى است. «لا یَتَّخِذِ الْمُوْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ»

3ـ ارتباط سیاسى نباید مُنجرّ به سلطه پذیرى یا پیوند قلبى با كفّار شود. «لا یَتَّخِذِ الْمُوْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ»

4ـ ارتباط یا قطع رابطه باید بر اساس فكر و عقیده باشد، نه بر اساس پیوندهاى فامیلى، قومى و نژادى. «الْمُوْمِنِینَ»، «الْكافِرِینَ»

هر كس به سراغ كفّار برود، خداوند او را به حال خود رها و از امدادهاى غیبى خود محروم مى‏سازد. «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ»

6ـ ارتباط ظاهرى با كفّار براى رسیدن به اهداف والاتر، در مواردى جایز است. «إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً»

7ـ تقیّه، براى حفظ دین است. مبادا به بهانه‏ى تقیّه، جذب كفّار شوید و از نام تقیّه سوء استفاده كنید. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»

8ـ در مواردى كه اصل دین در خطر باشد، باید همه چیز را فدا كرد و فقط باید از خدا ترسید. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»

9ـ یاد معاد، بهترین عامل تقواست. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ»

10ـ مبادا به خاطر كامیابى و رفاه چند روز دنیا، سلطه‏ى كفّار را بپذیرید كه بازگشت همه‏ى شما به سوى اوست. «وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مجمع البیان، جلد 5 و 6

 


- نظرات (0)

قدرت خداوند محدود نیست

چگونه آسمان شب را رصد كنیم؟ ـ جلسه دوم
گاهى از كافران مرده دل، فرزندان مومن و زنده دل، و از مومنان زنده دل، فرزندانى كافر و مرده دل ظاهر مى‏شود.


تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ (آل عمران ـ 27)

(خداوندا!) تو شب را به روز و روز را به شب درآورى و زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون آورى و هر كه را خواهى بى‏شمار روزى مى‏دهى.

 

نكته‏ها:

1- "ولوج" در لغت به معنى "دخول" است، این آیه مى‏گوید: خداوند، شب را در روز و روز را در شب داخل مى‏كند.

منظور از این جمله همان تغییر تدریجى محسوسى است كه در شب و روز، در طول سال، مشاهده مى‏كنیم، این تغییر بر اثر انحراف محور كره زمین نسبت به مدار آن كه كمى بیش از 23 درجه است و تفاوت زاویه تابش خورشید مى‏باشد، لذا مى‏بینیم در بلاد شمالى (نقاط بالاى خط استوا) در ابتداى زمستان، روزها كم كم بلند و شب ها، كوتاه مى‏شود تا اول تابستان، سپس به عكس، شب ها بلند و روزها كوتاه مى‏شود و تا اول زمستان ادامه دارد. اما در بلاد جنوبى (نقاط پایین خط استوا) درست به عكس است.

بنابراین، خداوند دائماً، شب و روز را در یكدیگر داخل مى‏كند، یعنى از یكى كاسته به دیگرى مى‏افزاید.

ممكن است گفته شود كه در خط حقیقى استوا و همچنین در نقطه اصلى قطب شمال و جنوب، شب و روز در تمام سال مساوى هستند و هیچ گونه تغییرى پیدا نمى‏كند، شب و روز در خط استوا در تمام سال هر كدام دوازده ساعت و در نقطه قطب در تمام سال، یك شب 6 ماهه و یك روز به همان اندازه است، بنابراین آیه جنبه عمومى ندارد.

در پاسخ این سوال باید گفت: خط استواى حقیقى، یك خط موهوم بیش نیست و همیشه زندگى واقعى مردم یا این طرف خط استوا است یا آن طرف، و همچنین نقطه قطب، نقطه بسیار كوچكى بیش نیست و زندگى ساكنان مناطق قطبى (اگر ساكنانى داشته باشد) حتماً در مكانى وسیع‏تر از نقطه حقیقى قطب است، بنابراین هر دو دسته اختلاف شب و روز دارند.

آیه ممكن است علاوه بر معنى فوق، معنى دیگرى را هم در بر داشته باشد و آن اینكه شب و روز در كره زمین به خاطر وجود طبقات "جو" در اطراف این كره به صورت ناگهانى ایجاد نمى‏شود، بلكه روز، به تدریج از فجر و فلق شروع شده و گسترده مى‏گردد و شب از شفق و سرخى طرف مشرق به هنگام غروب آغاز، و تدریجاً تاریكى همه جا را مى‏گیرد.

جمله "بِغَیْرِ حِسابٍ" (بدون حساب) اشاره به این است كه دریاى مواهب الهى آن قدر وسیع و پهناور است كه هر قدر به هر كس ببخشد، كم ترین تأثیرى براى او نمى‏كند و نیاز به "نگاه داشتن حساب" ندارد، زیرا حساب را آنها نگه مى‏دارند كه سرمایه محدودى دارند و بیم تمام شدن یا كمبود سرمایه در باره آنها مى‏رود، چنین اشخاصى هستند كه دائماً در عطایاى خود حسابگرند

تدریجى بودن تغییر شب و روز به هر معنى كه باشد آثار سودمندى در زندگانى انسان و موجودات كره زمین دارد، زیرا پرورش گیاهان و بسیارى از جانداران در پرتو نور و حرارت تدریجى آفتاب صورت مى‏گیرد، به این معنى كه از آغاز بهار كه نور و حرارت، روز به روز، افزایش مى‏یابد، گیاهان و بسیارى از حیوانات هر روز مرحله تازه‏اى از تكامل خود را طى مى‏كنند و چون با گذشت زمان، نور و حرارت بیشترى لازم دارند و این موضوع به وسیله تغییرات تدریجى شب و روز تأمین مى‏گردد، مى‏توانند به نقطه نهایى تكامل خود برسند.

هر گاه شب و روز همیشه یكسان بود، نمو و رشد بسیارى از گیاهان و حیوانات، دچار اختلال مى‏شد و فصول چهارگانه كه لازمه "اختلاف شب و روز" و "چگونگى زاویه تابش آفتاب" است از بین مى‏ رفت و طبعاً انسان از فواید اختلاف فصول بى‏بهره مى‏ماند.

همچنین اگر معنى دوم در تفسیر آیه را در نظر بگیریم كه آغاز شب و روز، تدریجى است نه ناگهانى و حتما شفق و بین الطلوعین در میان این دو است، روشن مى‏شود كه این تدریجى بودن شب و روز، براى ساكنان زمین نعمت بزرگى است، زیرا كم كم با تاریكى یا روشنایى آشنا مى‏شوند و نیروهاى جسمى و زندگى اجتماعى آنان بر آن منطبق مى‏گردد، در غیر این صورت، مسلّماً ناراحتی هایى به وجود مى‏آمد.

2- جمله "تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ" و شبیه آن در چندین آیه از قرآن مجید به چشم مى‏خورد كه مى‏گوید: "خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون مى‏آورد".

مرگ

منظور از بیرون آوردن "زنده" از "مرده" همان پیدایش حیات از موجودات بى‏جان است، زیرا مى‏دانیم آن روز كه زمین آماده پذیرش حیات شد، موجودات زنده از مواد بى ‏جان به وجود آمدند، از این گذشته دائماً در بدن ما و همه موجودات زنده عالم، مواد بى جان، جزو سلول ها شده، تبدیل به موجود زنده مى‏گردند. پیدایش مردگان از موجودات زنده، نیز دائماً در مقابل چشم ما مجسم است.

در حقیقت آیه اشاره به قانون تبادل دائمى مرگ و حیات است كه عمومى‏ترین و پیچیده‏ترین و در عین حال جالب‏ترین قانونى است كه بر ما حكومت مى‏كند.

براى این آیه، تفسیر دیگرى نیز هست كه با تفسیر گذشته، منافاتى ندارد و آن مسئله زندگى و مرگ معنوى است، چه این كه مى‏بینیم گاهى افراد با ایمان كه "زندگان حقیقى" هستند از افراد بى ایمان كه "مردگان واقعى" محسوب مى‏شوند به وجود مى‏آیند و گاهى به عكس، افراد بى ایمان از افراد با ایمان متولد مى‏شوند.

قرآن زندگى و مرگ معنوى را در آیات متعددى به "كفر" و "ایمان" تعبیر كرده است.

و گاهى از كافران مرده دل، فرزندان مومن و زنده دل، و از مومنان زنده دل، فرزندانى كافر و مرده دل ظاهر مى‏شود (تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 728) كه این یكى از مصادیق آیه است.

مطابق این تفسیر، قرآن مسأله به هم ریختن قانون "توارث" را كه بعضى از دانشمندان آن را از قوانین قطعى طبیعت مى‏دانند، اعلام مى‏دارد، زیرا انسان به خاطر داشتن آزادى اراده مانند موجودات بى جان طبیعت نیست كه تحت تأثیر اجبارى عوامل مختلف باشد، و این خود یكى از قدرت ‏نمایى‏هاى خدا است كه آثار كفر را از وجود فرزندان كافر (آنها كه مى‏خواهند واقعاً مومن باشند) مى‏شوید، و آثار ایمان را از وجود فرزندان مومن (آنها كه مى‏خواهند واقعاً كافر باشند) از بین مى‏برد و این استقلال اراده، كه حتى مى‏تواند بر زمینه‏هاى مساعد و نامساعد ارثى پیروز گردد از ناحیه اوست.

سرچشمه لطف الهى بى‏انتهاست. رزق بى‏حساب، یعنى براى سرچشمه رزق محدودیّتى نیست. «تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»

3- جمله "وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ" به اصطلاح از قبیل ذكر "عام" بعد از "خاص" است زیرا در جمله‏ هاى قبل، نمونه ‏هایى از روزی هاى خداوند به بندگان، بیان شده است و در این جمله مساله، به صورت كلى و عمومى‏تر در تمام مواهب و ارزاق ذكر گردیده یعنى نه تنها عزت و حكومت و حیات و مرگ به دست خدا است، بلكه هر نوع روزى و موهبتى از ناحیه او است.

جمله "بِغَیْرِ حِسابٍ" (بدون حساب) اشاره به این است كه دریاى مواهب الهى آن قدر وسیع و پهناور است كه هر قدر به هر كس ببخشد، كم ترین تأثیرى براى او نمى‏كند و نیاز به "نگاه داشتن حساب" ندارد، زیرا حساب را آنها نگه مى‏دارند كه سرمایه محدودى دارند و بیم تمام شدن یا كمبود سرمایه در باره آنها مى‏رود، چنین اشخاصى هستند كه دائماً در عطایاى خود حسابگرند.

مبادا سرمایه آنها از دست برود، اما خداوندى كه دریاى بى پایان هستى و كمالات است، نه بیم كمبود دارد، و نه كسى از او حساب مى‏گیرد، و نه نیازى به حساب دارد.

 

پیام‏های آیه:

1ـ تغییرات شب و روز و پیدایش فصل‏ها یكى از بركات و الطاف الهى است. «بِیَدِكَ الْخَیْرُ»، «تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ»

2ـ علاوه بر آفرینش، هرگونه تغییر و تدبیر به دست اوست. «تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ»

3ـ قدرت خداوند محدود نیست. او از مرده، زنده و از زنده، مرده خارج مى‏سازد. «تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ»

4ـ سرچشمه لطف الهى بى‏انتهاست. رزق بى‏حساب، یعنى براى سرچشمه رزق محدودیّتى نیست. «تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر مجمع البیان، ج 2

 


- نظرات (0)

پیغام امام زمان(عج) به آیة الله بهاء الدینی(ره)!

فرج

یکی از دعاهای آشنا و معروف دعای «اللهم کن لولیک ......» است که به دعای فرج معروف شده است ولی در واقع دعای سلامتی امام زمان(علیه السلام) است. نام "دعای فرج" درباره دعاهای دیگری صدق می کند که دعای «الهی عظم البلاء......» از آن جمله است. دعای سلامتی در اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان وارد شده است و درباره تکرار این دعا در شب بیست و سوم و خواندن آن در همه شب های ماه مبارک و هر زمان دیگری سفارش شده است.

حضرت پیغام دادند

درباره آیة الله بهاءالدینی نوشته اند که ایشان در قنوت نمازهایشان، دعاهای مرسوم را می خواندند، تا این که نوع دعا، کلمات و عبارات ایشان تغییر کرد و هرگاه دست های خود را مقابل صورت می گرفتند، برای حضرت مهدی (علیه السلام) این گونه دعا می کردند: «اللهم کن لولیک ......». در فرصت مناسبی علت تغییر دعا را از ایشان پرسیدند. معظم له در یک جمله کوتاه فرمودند: «حضرت پیغام دادند که در قنوت به من دعا کنید».[1]

 

آثار و برکات

این دعا نوعی ابراز محبت به امام زمان(علیه السلام) است. از فوائد خواندن این دعا دفع بلا از حضرت و نزول برکات و عنایات الهی بر ایشان و همچنین تعجیل در فرجشان است. امامان(علیهم السلام) گاهی از یک فرد عادی می خواستند که در زیارت بر سلامتی ایشان دعا کنند[2]. حضرت علی(علیه السلام) می فرمودند که دعای هیچ فردی را کوچک نشمارید. حتی اگر دعای یک یهودی باشد.[3]

همچنین این دعا برای دعا کننده آثار و برکات فراوانی دارد که مهمترین آن افزایش محبت و معرفت به آن جناب و عنایت ویژه حضرت مهدی(علیه السلام) به اوست. ایشان همچنین در حق دعا کننده دعا می فرماید. در ادامه بخش هایی کوتاه از شرح فرازهای دعا را مرور می کنیم.[4]

اللهم

معنای شروع کار با نام خدا این نیست که خصوص لفظ «بسم الله» ذکر شود. بلکه هر چه سبب یاد خدا شود کافی است. لفظ «اللهم» نیز برای نام و یاد خدا کفایت می کند. برخی از ادعیه نیز به جای لفظ «بسم الله» با تحمید و تسبیح و تکبیر پروردگار شروع می شود ولی این مطلب دلالت ندارد که ما در خواندن این ادعیه نمی توانیم با «بسم الله» شروع کنیم بلکه می توانیم «بسم الله» را به قصد رجاء و ثواب بگوییم.

اگرچه این خاندان نسبت به ما محتاج نیستند، ولی به ذات اقدس الله نیازمندند و باید دائما فیض الهی بر ایشان نازل شود. صلوات در واقع ادب ما را می رساند و الا ما که از خودمان چیزی نداریم، بلکه از خداوند مسئلت می کنیم که بر مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید و همین عرض ادب برای ما تقرب است

کُن لولیّک

کلمه "کن" به معنای (باش) و بیانگر درخواست های ما از خداوند متعال است. در این دعا از خداوند متعال می خواهیم که برای اماممان ولی، حافظ، قائد و ناصر و .... باشد. و به این ترتیب انواع خیرات و برکات را برای حضرت حجت می خواهیم. یکی از حکمت های این درخواست این است که این برکات شامل حال ما نیز می شود. لقب «ولی الله» از القابی است که درباره امام عصر(علیه السلام) وارد شده است. در روایت آمده است که وقتی 313 نفر از یاران حضرت گرداگرد ایشان جمع می شوند. ندا می رسد که: ای ولی الله! برخیز و دشمنان خدا را بکش.[5]

الحجّة بن الحسن

یکی از القاب مشهور حضرت مهدی(علیه السلام) "حجت" و "حجت الله" است. البته همه ائمه(علیهم السلام) در این لقب شریکند ولی هر جا این لفظ بی قرینه ذکر شود منظور امام دوازدهم است. از امام هادی (علیه السلام) پرسیدند که اگر نام بردن از جانشین امام حسن عسگری(علیه السلام) جایز(حلال) نیست، پس چگونه از ایشان یاد کنیم: امام هادی(علیه السلام) پاسخ دادند: بگویید حجت آل محمد(علیهم السلام).

همچنین رسیده است که نقش انگشتری حضرت «انا حجة الله» است و یا «انا حجة الله و خالصته».[6]

صلواتک علیه و علی آبائه

اگرچه این خاندان نسبت به ما محتاج نیستند، ولی به ذات اقدس الله نیازمندند و باید دائما فیض الهی بر ایشان نازل شود. صلوات در واقع ادب ما را می رساند و الا ما که از خودمان چیزی نداریم، بلکه از خداوند مسئلت می کنیم که بر مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید و همین عرض ادب برای ما تقرب است. [7]

فی هذه الساعة و فی کل ساعة

«فی هذه الساعة» در این دعا به شب قدر اشاره دارد ولی عبارت «فی کل ساعة» بیانگر وظیفه همیشگی منتظر یعنی توجه و دعای همیشگی برای امام زمان (علیه السلام) و نشانگر همت والای دعا کننده است.

ولیّاً

دعا کننده از خداوند متعال می خواهد که ولیّ امام عصر (علیه السلام) باشد. زیرا اگر او ولایت و سرپرستی کسی را عهده دار شود، از همه بهتر و بالاتر است و او را کفایت می کند. نگاهی اجمالی به مفهوم کلماتی که در ادامه آمده است: حافظا، قائدا، ناصرا، دلیلا، عینا. نشان می دهد که پر بارترین و جامع ترین آن ها واژه "ولیّ" است. به نظر می رسد که حکمت تقدم این لفظ جامعیت آن باشد.

حافظاً

پروردگار متعال همیشه برای حفظ اولیای خود، از وسایل و اسبابی استفاده کرده است. به آتش فرمان داده که بر ابراهیم گلستان شود. به رود خروشان دستور داده که صندوق حامل موسی را به کاخ فرعون برساند. حضرت عیسی را به آسمان برده و برای حفظ جان اشرف مخلوقاتش به عنکبوت دستور تنیدن تار و به کبوتر فرمان لانه سازی بر دهانه غار داده است.

ولی باید توجه داشت که حفاظت الهی همیشه به صورت معجزه نیست. بلکه گاهی هم عوامل طبیعی، ابزار و زمینه حفاظت هستند. آن گونه که در حفاظت از اصحاب کهف نتابیدن مستقیم خورشید و وجود نسیم و وسعت مکان غار، از عوامل طبیعی برای سلامت اصحاب کهف بود.[8]

فرج

اگرچه خداوند متعال برای حفظ ولیّ اش قدرت دارد اما تمام انسان ها در تمام دوران ها وظیفه دارند که برای حفظ ولیّ زمان خود جان فشانی کنند. کامل ترین و بارزترین نمونه این جان فشانی ایثار امیرالمومنین(علیه السلام) در لیلة المبیت بود.

بنابراین همان راه هایی که برای حفظ و سلامتی انبیا و اولیای پیشین وجود داشته در مورد آخرین حجت الهی نیز وجود دارد، ولی همه ما نیز موظف به تلاش برای حفظ ایشان در برابر همه آسیب ها هستیم. دعا برای ایشان یکی از راه های انجام این وظیفه است.

قائداً و ناصراً

کسی که جلوی کاروان حرکت می کند و کاروان را به پیش می برد قائد است. دعا کننده در این فراز از خداوند می خواهد که در همه حال راهبر و رهبر امام زمان(علیه السلام) باشد و همان گونه که همه اولیای خود را در طول تاریخ به شیوه های مختلف یاری داده است. حضرت حجت(علیه السلام) را نیز یاری دهد.

دلیلاً و عیناً

ما از خداوند می خواهیم که خودش دلیل و راهنمای امام باشد تا زمینه های ظهور او فراهم شود. در حقیقت روح این دعا _ که درخواست سلامتی برای امام زمان (علیه السلام) است_ در قالب الفاظ مختلفی بیان می شود. واژه "عین" هم هر چند معانی مختلفی دارد در این دعا به معنای نگهبان و ناظر آمده است.

حتّی تسکنه أرضک طوعاً

دعا کننده از خداوند می خواهد که عمر توام با سلامتی امام عصر(علیه السلام) تا آن جا طولانی شود که روزگار ظهور و سکونت آن حضرت بر زمین در حال اطاعت مردم فرا رسد و پس از آن که مردم از اطاعتش سر باز می زدند، با میل و رغبت به اطاعتش در آیند. این عبارت از دعا می رساند که دعا کننده سلامتی حضرت را در تمام لحظات غیبت و ظهور می طلبد.

واژه "حتی" هر چند غایت کلام را نشان می دهد اما داخل در بخش ابتدایی دعا است. دعا کننده از خداوند متعال می خواهد که اهل زمین را برای آن حضرت رام و فرمان بردار قرار دهد. چنان که در تاویل این آیه شریفه: «لَهُ أَسْلَمَ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهاً[9]» آمده است:

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: هنگامی که امام مهدی(علیه السلام) قیام کند، زمینی باقی نمی ماند مگر آن که گلبانگ توحید و شهادت به رسالت پیامبر (صلوات الله علیه و آله) در آن شنیده می شود.[10]

همان راه هایی که برای حفظ و سلامتی انبیا و اولیای پیشین وجود داشته در مورد آخرین حجت الهی نیز وجود دارد، ولی همه ما نیز موظف به تلاش برای حفظ ایشان در برابر همه آسیب ها هستیم. دعا برای ایشان یکی از راه های انجام این وظیفه است

در این عصر امام مهدی(علیه السلام) بر روی زمین مستقر هستند ولی به علت اطاعت نکردن مردم از ایشان، در محل های مختلفی به سر می برند. از آن جا که این نوع زندگی توام با آرامش و استقرار نیست، «سکونت» محسوب نمی شود و مصداق "تسکنه" نیست.

و تمتّعه فیها طویلاً

این فراز از دعا آرزوی طول بقا برای حکومت آن موعود جهانی است. دعا کننده بعد از درخواست ظهور، حکومت طولانی امام عصر(علیه السلام) را تقاضا می کند. با توجه به این که این دعای شریف از ناحیه امامان معصوم(علیهم السلام) صادر شده است و در طول تاریخ انسان های مومن و متقی بارها و بارها آن را زمزمه کرده اند. پروردگار متعال نیز دعای ایشان را مستجاب می کند و قطعا حکومتی که ایشان تشکیل می دهد طولانی است.

 

دعای سیاسی اجتماعی عصر غیبت

دعای سلامتی امام زمان(علیه السلام) یک دعای سیاسی و اجتماعی نیز می باشد. واژه ای مانند «ولیّ» و عبارت «حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا» بیانگر پیام های سیاسی و اجتماعی هستند. منتظران ایشان فراتر از دعا برای حضرت سعی می کنند با اصلاح خود و جامعه، زمینه را برای رغبت و میل عمومی به ولیّ خدا فراهم آورند.

 

پی نوشت:

[1] . شرح دعای سلامتی، محسن قرائتی، به کوشش حسن سلم آبادی، انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(ع)، 1393

برگرفته از: آیت بصیرت، حسن شفیعی، ص 107

[2] . ر.ک: وسائل الشیعه، ج 14، ص 537

[3] . بحارالانوار، ج 90، ص 294

[4] . برای مطالعه بیشتر ر.ک: شرح دعای سلامتی ص40 تا ص 92

[5] كفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص: 267

[6] . نجم الثاقب، طبرسی نوری، ص 68

[7] شرح دعای سلامتی، ص 53، برگرفته از:توصیه ها، پرسش ها، پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ص 78.

[8] .سوره کهف، آیه 17.

[9] . سوره آل عمران، آیه 83.

[10] . تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 362


- نظرات (0)

قانون براهمه یکسانه

حقوق

اسلام، دین انصاف  و احترام به دیگران است. از علماى دیگر ادیان دعوت مى‏كند تا كتاب خودشان را داور قرار دهند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (آل عمران ـ 23)

آیا ندیدى كسانى را كه از كتاب آسمانى (تورات و انجیل) بهره‏اى داده شدند، چون به كتاب الهى دعوت مى‏شوند تا میانشان حكم كند، (و به اختلافات پایان دهد) گروهى از آنان (با علم و آگاهى) از روى اعراض روى بر مى‏گردانند؟

در تفاسیر آمده است كه زن و مردى از یهود، با داشتن همسر مرتكب زنا شدند.

آنان مى‏بایست طبق قانون تورات سنگسار مى‏شدند، ولى چون از اشراف بودند سعى بر این داشتند از اجراى دستور تورات بگریزند. آنها نزد پیامبر اسلام آمدند تا ایشان حكم كنند، آن حضرت نیز فرمان سنگسار داده و فرمودند: حكم اسلام نیز همانند حكم تورات است. آنها منكر حكم تورات شدند.

ابن صوریا كه از علماى یهود بود، از فدك به مدینه فراخوانده شد تا تورات را بخواند. ابن صوریا چون از ماجرا با خبر بود، هنگام خواندن آیات تورات، دستش را روى جملاتى مى‏گذاشت تا آیه‏ى سنگسار دیده نشود.

عبد اللّه بن سلام كه در آن روز از علماى یهود بود و در آن جلسه حضور داشت، ماجرا را فهمید و موضوع را بر ملا كرد.

این آیه هشدارى به مسلمانان است كه مبادا شما هم مثل یهود به هنگام اجراى قانون قرآن، از دستور الهى رویگردان باشید و میان مردم تبعیض قائل شوید.

 

اسلام، دین انصاف و احترام به دیگران است. از علماى دیگر ادیان دعوت مى‏كند تا كتاب خودشان را داور قرار دهند. «یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ»

پیام‏های آیه:

1ـ كتاب قانون و داورى و حكم، كتاب آسمانى است. «یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ»

2ـ اسلام، دین انصاف و احترام به دیگران است. از علماى دیگر ادیان دعوت مى‏كند تا كتاب خودشان را داور قرار دهند. «یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ»

3ـ همه‏ى علماى اهل كتاب بد نبودند. «یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ»

4ـ خطرناك‏تر از روى‏گردانى، قصد اعراض و لجاجت است. «یَتَوَلَّى»، «مُعْرِضُونَ»

5ـ قانون باید در مورد همه‏ى افراد، بالسّویه اجرا شود. (باتوجّه به شأن نزول)

 

امتیازاتی دروغین

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ ما كانُوا یَفْتَرُونَ (آل عمران ـ 24)

این (روى گردانى از حكم خدا) براى آن بود كه اهل كتاب گفتند: هرگز آتش دوزخ  جز چند روزى به ما نمى‏رسد. و این افتراها (و خیال بافى ‏ها) آنان را در دینشان فریفته ساخت.

بنی اسرائیل

در قرآن، بارها شعارهاى پوچ و خیال ‏هاى باطل یهود نقل شده است. آنها مى‏گفتند: ما نژاد برتر و محبوب خداییم و در قیامت جز آن چهل روزى كه اجداد ما گوساله ‏پرست بودند، عذابى به ما نخواهد رسید. و همین خیال ها سبب غرور  و انحراف آنها شد. اسرائیلِ امروز نیز برترى نژادى خود را باور داشته و براى رسیدن به آن، از هیچ ظلمى خوددارى نمى‏كند.

آنها معتقد بودند ارتباط ویژه‏اى با پروردگار دارند تا آنجا كه خود را فرزندان خدا مى‏نامیدند و مى‏گفتند: نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاوُهُ: "ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستیم." (سوره مائده، آیه 18) و به همین دلیل براى خود مصونیتى در مقابل مجازات الهى قائل بودند، لذا قرآن در این آیه مى‏گوید این اعمال و رفتار به خاطر آن است كه گفتند: "جز چند روزى آتش دوزخ به ما نمى‏رسد" و اگر مجازاتى داشته باشیم بسیار محدود است (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ).

"معدود" یعنى قابل شمارش، و معمولاً به اشیاء كم گفته مى‏شود، زیرا اشیاء زیاد قابل شمارش نیستند یا شمارش آنها مشكل است.

منظور از "أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ" یا همان چهل روزى است كه آنها در غیاب موسى علیه السلام گوساله ‏پرستى كردند و این گناه عظیمى بود كه حتى خودشان نمى‏توانستند آن را انكار كنند.

و یا منظور روزهاى معدودى از عمرشان بود كه به گناهان فوق العاده صریح دست زده بودند تا آنجا كه خودشان هم قادر به انكار، توجیه و پرده‏ پوشى بر آن نبودند.

سپس مى‏افزاید: آنها این امتیازات دروغین را به خدا نسبت مى‏دادند "و این افترا و دروغى را كه به خدا بسته بودند آنها را در دینشان مغرور ساخته بود" (وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ ما كانُوا یَفْتَرُونَ).

 

پیام‏های آیه:

 1ـ سرچشمه اعراض، عقائد خرافى و بى‏ اساس است. «هُمْ مُعْرِضُونَ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ ...»

2ـ خود برتربینى، چه بر اساس دین و چه بر اساس نژاد، ممنوع و محكوم است. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»

3ـ احساس امنیّت و مصونیّت در برابر كیفر، مایه‏ى گمراهى است. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»

4ـ یهود، قیامت و دوزخ را قبول و به گناهكارى خود اقرار داشتند. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً»

5ـ همه‏ى مردم در دادگاه الهى یكسان هستند. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»، «غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ»

از جمله" أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ" بر مى‏آید كه تورات (و انجیلى) كه در دست یهود و نصارى در آن عصر بود، تمام تورات و انجیل اصلى نبود، بلكه تنها قسمتى از آن بود احتمالا و قسمت بیشتر از این دو كتاب آسمانى، از میان رفته یا تحریف شده بود

خط بطلان بر تمام این ادعاهاى واهى

فَكَیْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (آل عمران ـ 25)

پس (كسانى كه گمان مى‏كنند از قهر خداوند دورند،) چگونه خواهد بود حالشان، آن گاه كه آنان را در روزى كه شكّى در آن نیست، گرد آوریم و به هر كس در برابر آنچه تحصیل كرده، پاداش یا كیفر داده شود و به آنان ستم نخواهد شد.

قرآن مجید در سومین و آخرین آیه مورد بحث، خط بطلان بر تمام این ادعاهاى واهى و خیالات باطل مى‏كشد و مى‏گوید: "پس چگونه خواهد بود هنگامى كه آنها را در روزى كه در آن شكى نیست جمع كنیم، و به هر كس آنچه را به دست آورده داده شود و به آنها ستم نخواهد شد" (فَكَیْفَ إِذا جَمَعْنا هُمْ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ).

آرى در آن روز همه در دادگاه عدل الهى حاضر خواهند شد، و هر كس نتیجه كشته خود را درو مى‏كند، و اعمال هر كس به او تسلیم مى‏شود و مجازات آنها هرچه باشد هرگز ظالمانه نیست زیرا محصول اعمال خود آنها است، و آن روز است كه مى‏فهمند هیچ امتیازى بر دیگران ندارند و عدل الهى همه را شامل مى‏شود.

ضمناً از جمله "ما كَسَبَتْ" به روشنى این معنى به دست مى‏آید كه پاداش و كیفر قیامت و نجات و بدبختى در جهان دیگر، تنها بستگى به اعمال خود انسان دارد نه به پندارهاى واهى و خیالات باطل.

 

پیام‏های آیه:

یاد قیامت  باشید و خرافات را كنار بگذارید. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»، «فَكَیْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ»

2ـ كیفر و پاداش بر اساس عمل است، نه آرزو و گمان. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»، «وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ»

3ـ هیچ عملى محو و نابود نمى‏شود، بلكه به صاحبش برگردانده مى‏شود. «وُفِّیَتْ»، «ما كَسَبَتْ»

دادگاه الهى بر اساس عدالت تشكیل مى‏شود و هركس به جزاى خود مى‏رسد. «وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ»، «هُمْ لا یُظْلَمُونَ»



منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

 


- نظرات (0)

در جهان هستی شری وجود ندارد

تواضع

آنچه در آیه 26 سوره آل عمران در مورد اعطاى عزّت و ذلّت از جانب خداوند آمده، طبق قوانین و سنّت اوست و بدون جهت و دلیل خداوند كسى را عزّت نمى‏بخشد و یا ذلیل نمى‏سازد.



قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (آل عمران ـ 26)

بگو: خداوندا! تو صاحب فرمان و سلطنتى. به هر كس (طبق مصلحت و حكمت خود) بخواهى حكومت مى‏ دهى و از هر كس بخواهى حكومت را مى‏گیرى و هر كه را بخواهى عزّت مى‏بخشى و هر كه را بخواهى ذلیل مى‏نمایى، همه خیرها تنها به دست توست. همانا تو بر هر چیز توانایى.

در تفاسیر مى‏خوانیم كه پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله پس از آنكه مكّه را فتح نمود، وعده‏ى فتح ایران و روم را به مسلمانان داد.

در آن موقع منافقان  با تعجّب به یكدیگر نگاه مى‏كردند كه این آیه نازل شد.

گروهى از مفسّران، نزول آیه را در موقع حفر خندق دانسته‏اند. آن زمان كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله كلنگ را بر سنگ زد و از آن جرقه‏اى برخاست، فرمود: من در این جرقه‏ها فتح كاخ‏هاى مدائن و یمن را از جبرئیل دریافت كردم.

منافقان با شنیدن این سخن، لبخند تمسخر مى‏زدند كه این آیه نازل شد.

 

همه چیز به دست اوست!

در آیات قبل سخن از امتیازاتى بود كه اهل كتاب (یهود و نصارى) براى خود قائل بودند و خود را از خاصان خداوند مى‏پنداشتند (علاوه بر این مدعى بودند حاكمیت و مالكیت نیز از آن آنها است) خداوند در این جا ادعاى باطل آنان را با این بیان جالب رد مى‏كند، مى‏فرماید: "بگو: بارالها! مالك ملك ها تویى، تو هستى كه به هر كس بخواهى و شایسته بدانى حكومت مى‏بخشى و از هر كس بخواهى حكومت را جدا مى‏سازى" (قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ).

"هر كس را بخواهى بر تخت عزت مى‏نشانى، و هر كس را اراده كنى بر خاك مذلت قرار مى‏دهى" (وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ).

و در یك جمله "كلید تمام خوبی ها به دست تواناى تو است، زیرا تو بر هر چیز توانایى" (بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

ناگفته پیدا است كه منظور از اراده  و مشیت الهى در این آیه این نیست كه بدون حساب و بى دلیل چیزى را به كسى مى‏بخشد و یا از او مى‏گیرد، بلكه مشیت او از روى حكمت و مراعات نظام و مصلحت و حكمت جهان آفرینش و عالم انسانیت است و گاه این حكومت ها به خاطر شایستگى‏ها است، و گاه حكومت ظالمان هماهنگ ناشایستگى امت ها است.

به عبارت دیگر آنچه در این آیه در مورد اعطاى عزّت و ذلّت از جانب خداوند آمده، طبق قوانین و سنّت اوست و بدون جهت و دلیل خداوند كسى را عزّت نمى ‏بخشد و یا ذلیل نمى‏سازد.

مثلًا در روایات مى‏خوانیم: هر كس براى خداوند تواضع و فروتنى كند، خداوند او را عزیز مى‏كند و هر كس تكبّر نماید، خدا او را ذلیل مى‏گرداند. (بحارالانوار، ج 16، ص 265) بنابراین عزّت و ذلّت از خداست، ولى ایجاد زمینه‏هاى آن به دست خود ماست.

"هر كس را بخواهى بر تخت عزت مى‏نشانى، و هر كس را اراده كنى بر خاك مذلت قرار مى‏دهى" (وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ)

این نكته نیز قابل توجه است كه لفظ "خیر" افعل التفضیل است و معادل فارسى آن "بهتر" مى‏باشد، و براى برترى چیزى بر چیز دیگر ذكر مى‏شود ولى در بسیارى از موارد، به معنى خوب (بدون مفهوم صفت تفضیلى) نیز به كار مى‏رود و ظاهر این است كه در آیه مورد بحث به معنى دوم است. یعنى سرچشمه تمام خوبی ها از او و به دست او است.

جمله "بِیَدِكَ الْخَیْرُ" با توجه به الف و لام استغراق در "الخیر" و مقدم شدن خبر بر مبتدا (زیرا بیدك الخیر فرموده نه الخیر بیدك) نشان مى‏دهد كه تمام خیرها و بركات و نیك ها و خوبی ها، در دست خدا است، و ضمناً از این جمله استفاده مى‏شود كه هم عزت، خیر است و هم ذلت، و هم بخشیدن حكومت و هم گرفتن آن، هر كدام در جاى خود خیر است و بر طبق قانون عدالت، و شرى وجود ندارد، جانیان و بدكاران، خیرشان در آن است كه در زندان باشند و نیكوكاران با ایمان، خیرشان در آزادى است.

به تعبیر دیگر در جهان هستى شرى وجود ندارد، این ما هستیم كه خیرات را مبدل به شر مى‏كنیم و اگر مى‏گوید: خیر تنها به دست تو است و از شر سخنى نمى‏گوید، به خاطر آن است كه شرى از ذات پاك او صادر نمى‏شود.

جمله "إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ" در واقع دلیلى است بر تمام آنچه در این آیه آمده زیرا وقتى او بر هر چیز قادر است، حكومت و عزت و خیرات به دست او است.

سرچشمه‏ى بدى‏ها عجز و ناتوانى است. از كسى كه بر هر كارى قدرت دارد چیزى جز خیر سر نمى‏زند. «بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

پیام‏های آیه:

مالك واقعى تمامى حكومت‏ها خداست. مُلك براى غیر خدا، موقّتى و محدود است. «مالِكَ الْمُلْكِ»

2ـ اكنون كه مالك اوست، پس دیگران امانتدارى بیش نیستند و باید طبق رضاى مالك اصلى عمل كنند. «مالِكَ الْمُلْكِ»

3ـ اگر انسان مالك مُلك نیست چرا از داشتن آن مغرور و با از دست دادنش مأیوس شود! «مالِكَ الْمُلْكِ»

4ـ خداوند به هر كس كه شایسته و لایق باشد، حكومت مى‏دهد. همانگونه كه به سلیمان، یوسف، طالوت و ذو القرنین عطا نمود. «تُوْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ»

5ـ حكومت و حاكمیّت، دلبستگى‏آور است. «نزع» به معناى كندن است و نشانه یك نوع دلبستگى است.

6ـ عزّت و ذلّت به دست خداست، از دیگران توقّع عزّت نداشته باشیم. (قرآن از كسانى كه از غیر خدا عزّت مى‏خواهند به شدّت انتقاد كرده و مى‏فرماید: «أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً» نساء، 139) «تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ»

7ـ توحید در دعا و عبادت یك ضرورت است. (در مناجات شعبانیه مى‏خوانیم: «الهى بیدك لا بید غیرك زیادتى و نقصى») «بِیَدِكَ الْخَیْرُ»

8ـ آنچه از اوست، چه دادن‏ها و گرفتن‏ها، همه خیر است، گرچه در قضاوت‏هاى عجولانه‏ى ما فلسفه‏ى آن را ندانیم. «بِیَدِكَ الْخَیْرُ»

سرچشمه‏ى بدى‏ها  عجز و ناتوانى است. از كسى كه بر هر كارى قدرت دارد چیزى جز خیر سر نمى‏زند. «بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

بحارالانوار، ج 16

 



- نظرات (0)

به علم و دانشت مغرور نشو

غرور

روز قیامت، هم روز جمع است كه مردم یك جا براى حسابرسى جمع مى‏شوند و هم روز فصل است كه بعد از محاكمه، هر یك جداگانه به جایگاه خود مى‏روند.

رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (آل عمران ـ 8)

(راسخان در علم مى‏گویند:) پروردگارا! پس از آن كه ما را هدایت كردى، دل هاى ما را به باطل مایل مگردان و از سوى خود، ما را رحمتى ببخش. به راستى كه تو خود بسیار بخشنده‏اى.

رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ (آل عمران ـ 9)

(راسخان علم در ادامه دعا گویند:) پروردگارا! همانا تو مردم را براى روزى كه در آن شكى نیست گرد آورى. همانا خداوند وعده‏ى خود را تخلّف نمى‏كند.

در آیه قبل سخن از راسخان در علم بود و این دو آیه دعاهای آنها را در محضر پروردگار بررسی می کند. با اینکه لفظ راسخون در علم در آیه 7 آمده بود و مربوط به مقاله قبل بود ولی با توجه به مضامین این آیات که درخواست آنها از پروردگار است ترجیح دادیم در این مقاله به توضیح مختصری در این مورد بپردازیم:

 

"راسخون در علم" چه كسانى هستند؟

در قرآن مجید در دو مورد، این تعبیر به كار رفته است یكى در آیه 7 سوره آل عمران و دیگرى در سوره نساء آیه 162 آنجا كه مى‏فرماید: "لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُوْمِنُونَ یُوْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ"، "دانشمندان و راسخان در علم از اهل كتاب، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده است ایمان مى‏آورند".

همان طور كه از معنى لغوى این كلمه استفاده مى‏شود منظور از آن، كسانى هستند كه در علم و دانش، ثابت قدم و صاحب‏ نظرند.

البته مفهوم این كلمه یك مفهوم وسیع است كه همه دانشمندان و متفكران را در بر مى‏گیرد، ولى در میان آنها افراد ممتازى هستند كه درخشندگى خاصى دارند و طبعاً در درجه اول، در میان مصادیق این كلمه قرار گرفته‏اند و هنگامى كه این تعبیر ذكر مى‏شود قبل از همه نظرها متوجه آنان مى‏شود.

"پیامبر خدا بزرگ‏ترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاویل و تنزیل قرآن مى‏دانست، خداوند هرگز چیزى بر او نازل نكرد كه تاویل آن را به او تعلیم نكند و او و اوصیاى وى همه اینها را مى‏دانستند"

و اگر مشاهده مى‏كنیم در روایات متعددى "راسخون فى العلم" به پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام تفسیر شده، روى همین نظر است، زیرا بارها گفته‏ایم كه آیات و كلمات قرآن مفاهیم وسیعى دارد كه در میان مصادیق آن افراد نمونه و فوق العاده‏اى دیده مى‏شود كه گاهى در تفسیر آنها تنها از آنان نام مى‏برند.

در اصول كافى از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام نقل شده است كه فرمودند:

"پیامبر خدا بزرگ ‏ترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تأویل و تنزیل قرآن مى‏دانست، خداوند هرگز چیزى بر او نازل نكرد كه تأویل آن را به او تعلیم نكند و او و اوصیاى وى همه اینها را مى‏دانستند".

روایات فراوان دیگرى در كتاب اصول كافى (اصول كافى، جلد 1 صفحه 213) و سایر كتب حدیث در این زمینه آمده است كه نویسندگان تفسیر "نور الثقلین" و تفسیر "برهان" در ذیل این آیه آنها را جمع ‏آورى نموده‏اند و همان طور كه اشاره شد تفسیر "راسخون فى العلم" به پیامبر صلی الله علیه و اله و ائمه هدى علیهم السلام منافاتى با وسعت مفهوم این تعبیر ندارد، لذا از ابن عباس نقل شده كه مى‏گفت: من هم از راسخان در علم هستم، منتها هر كس به اندازه وسعت دانشش از اسرار و تأویل آیات قرآن، آگاه مى‏گردد و آنان كه علمشان از علم بى‏ پایان پروردگار سرچشمه مى‏گیرد طبعاً به همه اسرار و تأویل قرآن آشنا هستند در حالى كه دیگران تنها قسمتى از این اسرار را مى‏ دانند.

بعد از توضیحات مختصری که درباره راسخون در علم از آیه قبل باقی مانده بود و بهتر دیدیم که در ذیل این آیات تقدیم شما کنیم به تفسیر دو آیه 8 و 9 می پردازیم:

علم
رهایى از لغزش‏ها

از آنجا كه آیات متشابه  و اسرار نهانى آن ممكن است لغزشگاهى براى افراد گردد، و از كوره این امتحان، سیه ‏روى در آیند، راسخون در علم و اندیشمندان با ایمان، علاوه بر به كار گرفتن سرمایه‏هاى علمى خود در فهم معنى این آیات به پروردگار خویش پناه مى‏برند، و این دو آیه كه از زبان راسخون در علم، مى‏باشد روشنگر این حقیقت است.

بسیارند دانشمندانى كه غرور علمى، آنان را از پاى در مى‏آورد و یا وسوسه‏هاى شیاطین  و هواى نفس آنها را به بیراهه‏ها مى‏كشاند، اینجا است كه باید خود را به خدا سپرد و از او هدایت خواست.

حتى در بعضى از روایات آمده است كه شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز خود را به خدا مى‏سپارد، و بسیار این دعا را تكرار مى‏كرد: یا مقلب القلوب ثبت قلبى على دینك‏ : "اى كسى كه دل ها را مى‏گردانى قلب من را بر دین خودت ثابت بدار". (تفسیر مراغى، جلد 3 صفحه 102)

و از آنجا كه عقیده به معاد و توجه به روز رستاخیز از هر چیز براى كنترل امیال و هوس‏ها  موثرتر است، راسخون در علم به یاد آن روز مى‏افتند، و مى‏گویند: "پروردگارا! تو مردم را در آن روزى كه تردیدى در آن نیست جمع خواهى كرد زیرا خداوند از وعده خود تخلف نمى‏كند".

و به این ترتیب از هوى و هوس ها و احساسات افراطى كه موجب لغزش مى‏گردد خود را بر كنار مى‏دارند.

آرى این گونه افراد هستند كه مى‏توانند آیات خدا را آنچنان كه هست بفهمند و از انحراف در امان بمانند (در حقیقت آیه اول اشاره به ایمان كامل آنها به مبدأ است، و آیه دوم اشاره به ایمان راسخ آنها به معاد).

اگر مشاهده مى‏كنیم در روایات متعددى "راسخون فى العلم" به پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام تفسیر شده

پیام‏های آیه 8:

1ـ به علم و دانش خود مغرور نشویم، از خداوند هدایت بخواهیم. «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا ...»

2ـ نشانه‏ى علم واقعى و رسوخ در علم، توجّه به خدا و استمداد از اوست. «إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»، «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا»

محور هدایت و گمراهى، قلب و افكار انسانى است. «لا تُزِغْ قُلُوبَنا»

4ـ در خط قرار گرفتن خیلى مهم نیست، از خط خارج نشدن بسیار اهمیّت دارد. «بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا ...»

5ـ هدیه و هبه‏ى دائمى و بى‏ منّت، مخصوص اوست. «إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»

 

پیام‏های آیه 9:

1ـ راسخان در علم، به آینده و قیامت چشم دوخته‏اند. «إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ ...»

توجّه به حالات روحى در دنیا «لا تُزِغْ قُلُوبَنا» و پاسخ گویى به اعمال در آخرت، نشانه‏ى دانشمندان واقعى است. «لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ»

3ـ روز قیامت، هم روز جمع است كه مردم یك جا براى حسابرسى جمع مى‏شوند «جامِعُ النَّاسِ» و هم روز فصل است كه بعد از محاكمه، هریك جداگانه به جایگاه خود مى‏روند. «إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِیقاتاً» (نبأ، 17)

4ـ راسخان در علم به قیامت یقین دارند، «لا رَیْبَ فِیهِ» چون به وفاى خداوند یقین دارند. «لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر مراغى، جلد 3

اصول كافى، جلد 1


- نظرات (0)

عده ای بدون حساب وارد بهشت می شوند

بهشت

روایاتی که درباره بدون حساب وارد بهشت شدن و همین طور حرام شدن عذاب جهنم هست. آیا صحیح هست؟ چه اعمالی باعث می‌شود انسان بدون حساب وارد بهشت و جهنم بر او حرام شود؟ چون گاهی روایات و یا داستان‌هایی از سرگذشت گذشتگان می‌خوانیم که با این‌که مرتکب کارهای بدی بودند، ولی به خاطر یک کار خوب بخشیده شدند و به بهشت رفتند، اساساً چنین چیزی امکان دارد؟ آیا می‌شود خدا اشتباهات عمدی و یا گمراهی‌های جزیی را ببخشد؟

پاسخ:

یک. کسانی که بدون حساب‌رسی وارد بهشت می‌شوند:

همان‌گونه که می‌دانیم، فضل و رحمت خدای متعال وسیع و گسترده است، به گونه‌ای که شامل تمام انسان‌ها و تمام موجودات می‌شود: «وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ء»؛[1] رحمتم همه چیز را فراگرفته است. اقتضای این وسعت و گستردگی، امید داشتن به بخشش تمام گناهان -صرف نظر از حساب‌رسی دقیق و موشکافانه - است.

از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود که ایمان به خدای تعالی، شهادت در راه خدا، مودت و دوستی اهل بیت، عفو و گذشت نسبت به انسان‌ها و... باعث می‌شود تا انسان بدون حساب‌ وارد بهشت شود؛ لذا گروهی از انسان‌ها که دارای این ویژگی‌ها باشند، بدون حساب‌رسی وارد بهشت شده و از نعمت‌های بی‌کرانش بهره‌مند خواهند شد. در این فرصت برخی از آنها را با استناد به روایات وارده از معصومان(علیهم السلام) برمی‌شماریم.

1. مۆمنان: «فَأَمَّا الْمُۆْمِنُونَ فَیَنْجُونَ وَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب»‏؛[2] امّا مۆمنان نجات مى‌‌‏یابند و بدون حساب وارد بهشت مى‌‏شوند.

2. اولیای خدا: «...لِأَنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ الْعَارِفِینَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ الْحُجَّةِ فِی أَرْضِهِ وَ شُهَدَاءَهُ عَلَى خَلْقِهِ الْمُقِرِّینَ لَهُمُ الْمُطِیعِینَ لَهُمْ‏ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِسابٍ»؛[3] اولیای الهی که به خدا و رسولش و حجّت‌‏‌هاى خدا در زمین و شاهدین او بر خلقش معرفت دارند و به حق آنان اقرار دارند و مطیع آنان هستند، بدون حساب وارد بهشت مى‏‌‌شوند.

3. شیعیان: «... قُلْتُ لِوَجْهِ رَبِّی الْحَمْدُ أَسْأَلُکَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ ...... وَهَبْنَاهُ لَهُمْ حَتَّى یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[4] قبیصه جعفى می‌گوید از امام صادق(علیه السلام) در ارتباط با آیه «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ* ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ»[5] پرسیدم، فرمود در باره ما نازل شده است. وی می‌‌گوید به امام گفتم من از تفسیر آن می‌‌پرسم، فرمود بسیار خوب قبیصه! روز قیامت که مى‌‏‌شود خداوند حساب شیعیان را به ما مى‌‌‏سپارد؛ آنچه بین آنها و خدا است پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از خدا تقاضاى بخشش می‌کند و آنچه بین آنها و بین مردم است از مظالم پیامبر اکرم از طرف آنها پرداخت مى‌‏کنند و آنچه بین ما و آنها است به آنها مى‏‌بخشیم تا بدون حساب وارد بهشت شوند.

آنچه که در این روایات بیان شده، به طور مطلق نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که فردی به مجرد گرفتن چند روز روزه و یا محبت اهل بیت(علیه السلام) بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود. بلکه انسان باید در جهتی حرکت کند که استحقاق دریافت این رحمت را داشته باشد

4. شهیدان کربلا: «عَنْ هَرْثَمَةَ بْنِ سُلَیْمٍ قَالَ: غَزَوْنَا مَعَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ غَزْوَةَ صِفِّینَ فَلَمَّا نَزَلْنَا بِکَرْبَلَاءَ صَلَّى بِنَا .... ... بِغَیْرِ حِسابٍ‏‏»؛[6] هرثمة بن ابى مسلم می‌گوید با على بن ابى‌طالب(علیه السلام) به نبرد صفین رفتیم؛ هنگام برگشت در کربلا توقف کرد، نماز بامداد را در آن خواند و از خاکش بر گرفت و بوسید، سپس فرمود خوشا به حال تو اى خاک پاک، باید از تو قومى محشور شوند که بی‌حساب به بهشت روند.

5. علاقه‌مندان به دوستان خدا: «فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ حَقَّتْ کَرَامَتِی أَوْ قَالَ مَوَدَّتِی لِمَنْ یُرَاقِبُنِی وَ یَتَحَابُّ بِجَلَالِی ..... ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[7]

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)می‌فرماید؛ خداوند فرمود: کسانی سزاوار محبّت من هستند که مرا [همواره] در نظر داشته باشند و به خاطر جلال و عظمت من، دوستى ورزند. چهره‌‏‌هاى ایشان، در روز قیامت از نور است و بر تخت‌‏‌هایى از نور قرار دارند و جامه‌‌‏‌هایى سبز، بر تن مى‌‌‏‌کنند. کسى پرسید، ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ایشان چه کسانی هستند. فرمود آنان نه گروه پیامبرانند و نه شهیدان، بلکه آنان با دوستان خداى تعالى دوستى کرده‌‌‏اند و بی‌‌حساب داخل بهشت می‌شوند.

«أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَهُم الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[8] دوستان و علاقه‌مندان آنها(دوستان خدا) کسانی هستند که خدای متعال در مورد آنها فرمود به غیر حساب وارد بهشت می‌شوند.

روزه

6. انسان‌های با گذشت: «عن النبی صلّى اللَّه علیه و آله قال إذا کان یوم القیامة نادى مناد ..... یدخلون‏ الجنّة بغیر حساب»‏.[9] از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده است: روز قیامت که می‌شود منادى ندا می‌کند هر کس پاداشش با خدا است وارد بهشت شود. می‌گویند چه کسى اجرش با خدا است؟ می‌گویند آنان که مردم را عفو می‌کردند، این دسته بدون حساب وارد بهشت می‌شوند.

7. روزه‌داران ماه رجب: «وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ خَمْسَةَ أَیَّامٍ کَانَ حَقّاً ......َ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِساب‏»،[10] هر کس پنج روز از ماه رجب را روزه بگیرد، بر عهده خدا است که روز قیامت او را خشنود سازد، و روز رستاخیز در حالى مبعوث مى‌‏شود که چهره‌‏اش مانند ماه شب چهارده مى‌‏درخشد، و به شمار دانه‌های شن براى او حسنه نوشته مى‌‏شود، و بى‏‌حساب او را به بهشت می‌برند.

 

دو. کسانی که آتش جهنم بر آنان حرام است:

 اگر چه تمامی کسانی که بدون حساب و کتاب وارد بهشت می‌‌شوند عذاب جهنم بر آنان حرام است. اما در عین حال گروهی از انسان‌‌ها به عنوان خاص در روایات از آنها نامبرده شده است که در این‌جا به چند نمونه اشاره می‌کنیم.

1. چشمی که از ترس خدا بگرید: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَا مِنْ عَیْنٍ إِلَّا وَ هِیَ بَاکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا عَیْناً بَکَتْ مِنْ خَوْفِ اللَّهِ ....»؛[11] امام صادق(علیه السلام) فرمود: هیچ چشمى نیست جز این‌که روز قیامت گریان است، مگر چشمى که از ترس خدا گریسته باشد، و هیچ چشمى نیست که از ترس خداى عز و جل به اشک خود پر شود، جز این‌که خداوند همه آن بدن را به آتش دوزخ حرام گرداند.

2. کسانی که خشم و شهوت خویش را کنترل کنند: «عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إِذَا رَغِبَ .....»؛[12] هر کس هنگام خشم و رغبت و ترس و شهوت، خویش را نگه‌دارد، خداوند جسمش را بر آتش حرام کند.

3. کسانی که هنگام یاد اهل بیت گریان شوند: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ حَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ عَلَى النَّارِ»؛[13] کسى که ما را نزد او یاد کنند، پس از چشمانش اشک بیاید خداوند متعال صورتش را بر آتش حرام مى‌‏‌نماید.

از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود که ایمان به خدای تعالی، شهادت در راه خدا، مودت و دوستی اهل بیت، عفو و گذشت نسبت به انسان‌ها و... باعث می‌شود تا انسان بدون حساب‌ وارد بهشت شود؛ لذا گروهی از انسان‌ها که دارای این ویژگی‌ها باشند، بدون حساب‌رسی وارد بهشت شده و از نعمت‌های بی‌کرانش بهره‌مند خواهند شد

4. رکوع و سجده کنندگان: «...وَ قَالَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ .....»؛[14] پیامبر فرمود: ... «نماز را بپا دار از زوال آفتاب تا سرخى اول شب». و آن ساعتى است که در آن روز، قیامت دوزخ را می‌آورند، مۆمنى نیست که در این ساعت توفیق سجده یا رکوع یا نماز را داشته باشد، مگر آن‌که خدا تنش را بر آتش حرام کند.

5. کسی که هفت روز از ماه رجب را روزه بگیرد: «... وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ سَبْعَةَ أَیَّامٍ فَإِنَّ لِجَهَنَّمَ ....»؛[15] و هر کس هفت روز از رجب را روزه بگیرد، خداوند در برابر روزه هر روز، درى از درهاى هفت‌‏‌گانه دوزخ را به روى او مى‌‏‌بندد و بدنش را بر آتش دوزخ حرام مى‏‌‌گرداند.

6. عمار یاسر: «دَمُ عَمَّار وَلَحمُهُ حَرامٌ علَى النَّارِ أن تَأکُلَهُ أو تَمَسَّهُ»؛[16] گوشت و خون عمار بر آتش حرام است که او را بسوزاند.

گفتنی است؛ آنچه که در این روایات بیان شده، به طور مطلق نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که فردی به مجرد گرفتن چند روز روزه و یا محبت اهل بیت(علیه السلام) بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود. بلکه انسان باید در جهتی حرکت کند که استحقاق دریافت این رحمت را داشته باشد و فردی که فریب شیطان را خورده و اقدام به اصلاح خودش نمی‌کند؛ به حقوق مردم تجاوز می‌کند، به بسیاری از احکام و دستورات الهی پایبند نیست؛ نمی‌تواند مصداق این روایات باشد.

 

پی نوشت:

[1]. اعراف، 156.

[2]. هلالى، سلیم بن قیس‏، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، محقق، مصحح، انصارى زنجانى خوئینى، محمد، ج ‏2، ص 608، الهادى، قم، چاپ اول، 1405 ق.‏

[3]. همان، ص 611- 612.

[4]. کوفى، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، محقق، مصحح کاظم، محمد، ص 552، مۆسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی، تهران،چاپ اول، 1410ق‏.

[5]. غاشیه، 25- 26.

[6]. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، النص، محقق، مصحح، هارون، عبد السلام محمد، ص 140- 141، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404 ق.‏

[7]. ابن بابویه، محمد بن على‏، التوحید، محقق / مصحح: حسینى، هاشم‏ ، ص 268 ، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1398 ق.‏

[8]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏1، ص 63، نشر مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.‏

[9]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 51، ناصر خسرو، تهران، 1372 ش.

[10]. ابن بابویه، محمد بن على، ‏ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص 55، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406 ق.‏

[11]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ‏2، ص 482، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق‏..‏

[12]. ابن بابویه، محمد بن على‏ الأمالی، النص، ص 329، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.‏

[13]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، النص، ص 104، دار المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1356 ش.‏

[14]. الأمالی، النص، ص: 189

[15]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 55

[16]. احمدى میانجى، على‏، مکاتیب الأئمة علیهم السلام، محقق، مصحح، فرجى، مجتبى‏، ج ‏1، ص 80، دار الحدیث‏، قم، چاپ اول، 1426 ق.‏


- نظرات (0)