سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حاج آقا شما دیگه چرا

سوال

طبق آیه 78 سوره آل عمران، گناه علما و دانشمندانِ بى ‏تقوا چند برابر است، زیرا:

الف: مردم را به اشتباه مى‏ اندازند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ»

ب: به خداوند دروغ مى ‏بندند. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

ج: تمام این حركت ‏ها را آگاهانه انجام مى ‏دهند. «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ».

بنابراین از این آیه و آیات قبل خطر مهم علما، و دانشمندان منحرف براى یك امت و ملت روشن مى‏ شود. زیرا این تشدید مجازات ها دلیل بر اهمیت موقعیت علما و خطراتى است كه از ناحیه انحراف آنها حاصل مى‏ شود.

وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَیَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ (آل عمران ـ 78)

و از میان آنان گروهى هستند كه زبان خود را به [خواندن] كتاب [تحریف شده‏اى ] مى ‏پیچانند تا آن [بربافته] را از [مطالب] كتاب [آسمانى] پندارید با اینكه آن از كتاب [آسمانى] نیست و مى‏ گویند آن از جانب خداست در صورتى كه از جانب خدا نیست و بر خدا دروغ مى ‏بندند با اینكه خودشان [هم] مى ‏دانند.

 

شأن نزول:

مرحوم "طبرسى" در "مجمع البیان" از بعضى نقل مى‏ كند كه این آیه نیز درباره گروهى از علماء یهود نازل شده كه با دست خود چیزهایى بر خلاف آنچه در تورات آمده بود درباره صفات پیامبر اسلام مى‏ نوشتند و آن را به خدا نسبت مى‏ دادند (و با زبان خود حقائق تورات را تحریف مى‏ كردند)

ابو الفتوح رازى نام كعب بن اشرف و حى بن اخطب و بعضى دیگر از علماى آنها را در اینجا به خصوص ذكر مى ‏كند.

 

رسوایى تحریف‏ گران‏

باز در این آیه سخن از بخش دیگرى از خلافكاری هاى بعضى از علماى اهل كتاب است، مى ‏فرماید: "بعضى از آنها زبان خود را به هنگام تلاوت كتاب خدا چنان مى‏ پیچند و منحرف مى ‏كنند كه گمان كنید آنچه را مى‏ خوانند از كتاب خدا است در حالى كه از كتاب الهى نیست (وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ)

تمام اینها به خاطر این بود كه منافع مادى خود را در خطر مى‏ دیدند و به خاطر آن، دست به هر گناهى مى ‏زدند در حالى كه اگر افق فكر خود را بالا مى ‏گرفتند و خلوص نیتى نشان مى ‏دادند، خداوند قادر متعال هم زندگى معنوى آنها را تأمین مى ‏كرد و هم جنبه‏ هاى مادى آنها را

یلون از ماده "لى" (بر وزن حى) به معنى پیچیدن و كج كردن است و این تعبیر در اینجا كنایه جالبى از تحریف سخنان الهى است گویا آنها هنگام تلاوت تورات، وقتى به صفات پیامبر اسلام كه بشارت ظهورش در آیات تورات آمده بود مى ‏رسیدند در همان حال آن را تغییر مى ‏دادند و چنان ماهرانه این عمل انجام مى ‏گرفت كه شنونده گمان مى ‏كرد آنچه را مى ‏شنود متن آیات الهى است.

آنها به این كار نیز قناعت نمى‏ كردند بلكه صریحاً مى ‏گفتند: این از سوى خدا نازل شده در حالى كه از سوى خدا نبود" (وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ).

سپس قرآن بر این امر تاكید مى‏ كند كه این كار به خاطر این نبود كه گرفتار اشتباهى شده باشند بلكه "به خدا دروغ مى ‏بندند در حالى كه عالم و آگاهند" (وَ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ).

تمام اینها به خاطر این بود كه منافع مادى خود را در خطر مى‏ دیدند و به خاطر آن، دست به هر گناهى مى ‏زدند در حالى كه اگر افق فكر خود را بالا مى ‏گرفتند و خلوص نیتى نشان مى ‏دادند، خداوند قادر متعال هم زندگى معنوى آنها را تأمین مى ‏كرد و هم جنبه‏ هاى مادى آنها را.

گناه

نکته مهم:

طبق این آیه: گناه علما و دانشمندانِ بى ‏تقوا چند برابر است، زیرا:

الف: مردم را به اشتباه مى ‏اندازند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ»

ب: به خداوند دروغ مى ‏بندند. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

ج: تمام این حركت‏ ها را آگاهانه انجام مى ‏دهند. «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»

بنابراین از این آیه و آیات قبل خطر مهم علما و دانشمندان منحرف براى یك امت و ملت روشن مى‏ شود؛ زیرا این تشدید مجازات ها دلیل بر اهمیت موقعیت علما و خطراتى است كه از ناحیه انحراف آنها حاصل مى ‏شود.

 

بحث لغوی:

ـ منظور از «بالكتاب» ظاهراٌ همان است كه خود نوشته بودند، «یلوون» نشان مى ‏دهد كه آن را با لحن تورات مى‏ خواندند تا مسلمانان گمان كنند كه از تورات است، منظور از «الكتاب» دوم و سوم، تورات است، تكرار آن در آخر براى كثرت توضیح مى‏ باشد.

‏ترین خیانت به فرهنگ و عقیده‏ى انسان، تحریفِ آگاهانه و مغرضانه‏ى علما و خواصّ است. «یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»

آیه، حكایت حال گروهى از دانشمندان یهود است كه چیزهایى از خود نوشته و به تورات نسبت دادند تا سدى در راه اسلام به وجود آورند.

ـ السنه جمع لسان مثل حمار و احمره.

 

پیام‏ های آیه:

در قضاوت ‏ها، انصاف داشته باشیم و همه را به یك دید نگاه نكنیم. «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً ...».

2ـ حضور دانشمندان خائن در میان اهل كتاب، قطعى است. «لَفَرِیقاً».

3ـ عوام فریبى و لفّاظى، از گناهان دانشمندان است. «یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ».

نطق خوب، اگر در مسیر حقّ نباشد، وسیله‏اى براى انحراف است. «یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ».

5ـ گمراه كنندگان، مقدّسات مذهبى و كتب آسمانى را دستاویز خود قرار مى‏دهند. «بِالْكِتابِ».

6ـ التقاط، یكى از حربه‏هاى زهر آگین فرهنگى دشمن است. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ».

7ـ اگر دشمن زمینه‏ى پذیرش انحراف را در شما ببیند، ادّعاهاى خطرناك‏ ترى مطرح مى ‏كند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ»، «یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ».

8ـ بزرگ ‏ترین خیانت به فرهنگ و عقیده‏ى انسان، تحریفِ آگاهانه و مغرضانه‏ى علما و خواصّ است. «یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ».


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

ترجمه مجمع البیان، ج 4

 



- نظرات (0)

دانستن به تنهایی كفایت نمى‏ كند

تورات

بسیارى از تحریف‏ گران، با نام اسلام ‏شناس، مستشرق، مورّخ و جهانگرد، در كتاب ‏ها و ثبت مكان ‏ها و زمان ‏هاى تاریخى تصرّف كردند و در دائرة المعارف‏ ها به عنوان محقّق چنان سیمایى از اسلام ترسیم كردند كه خواننده به فكر ایمان و تأمّل در عقاید اسلامى نیفتد.

یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ (آل عمران ـ 70)

اى اهل كتاب چرا به آیات خدا كفر مى ‏ورزید با آنكه خود [به درستى آن] گواهى مى ‏دهید.

ظاهراً این آیه به بشارت ‏هایى نظر دارد كه اهل كتاب در تورات و انجیل درباره حضرت محمد صلى اللَّه علیه و آله خوانده بودند، ولى به خاطر حفظ موقعیّت اجتماعى و منافع مادّى، همه‏ى آن نشانه‏ هاى الهى را نادیده گرفتند.

 

پیام ‏های آیه:

سوال از وجدان، بهترین راه دعوت است. «لِمَ تَكْفُرُونَ ...»

2ـ دانستن تنها كفایت نمى ‏كند، پذیرفتن نیز لازم است. «تَكْفُرُونَ»، «تَشْهَدُونَ»

 

یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (آل عمران ـ 71)

اى اهل كتاب چرا حق را به باطل در مى ‏آمیزید و حقیقت را كتمان مى ‏كنید با اینكه خود مى ‏دانید.

 

پیام ‏های آیه:

تلبیس، مشتبه كردن و كتمان حق، دو اهرم نیرومند دشمن براى ایجاد انحراف‏ در بین مومنان است.

در دو آیه قبل فرمود: «یُضِلُّونَكُمْ ...» در این آیه مى‏ فرماید: «تَلْبِسُونَ»، «تَكْتُمُونَ»

2ـ كتمان حقّ، حرام و اظهار آن واجب است. «تَكْتُمُونَ الْحَقَّ ...»

در واقع یكى از كارهاى آنها این بود كه حق را به باطل خلط كرده و همه را در لباس دین به خورد مردم مى‏ دادند چنان كه فرموده: یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بقره/ 79 یا آل عمران/ 78، و احكامى از خود جعل می كردند، مثلاً در تورات آمده: «پیامبرى را بر ایشان از میان برادران ایشان (فرزندان اسماعیل) مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر كه سخنان مرا كه او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم كرد»

تفسیر اجمالی این دو آیه: چرا كتمان حق مى‏ كنید؟

در ادامه گفتگو درباره فعالیت هاى تخریبى اهل كتاب، در این دو آیه روى سخن را به آنان كرده و به خاطر كتمان حق و عدم تسلیم در برابر آن آنها را شدیداً مورد سرزنش قرار مى‏ دهد: نخست مى‏ فرماید: "اى اهل كتاب! چرا به آیات خدا كافر مى‏ شوید در حالى كه (به صحت و صدق آن) گواهى مى‏ دهید" (یا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ) (جمله "تشهدون" به معنى علم و آگاهى است- همانگونه كه در مجمع البیان و غیر آن آمده است- این علم و آگاهى از ذكر اوصاف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در تورات و انجیل سرچشمه مى ‏گرفت، ولى بعضى گفته‏اند منظور از آن علم و آگاهى به كفایت معجزات براى اثبات نبوت پیامبر اسلام است و بعضى گفته‏اند منظور این است كه شما در ظاهر انكار مى‏ كنید ولى در جلسات خصوصى شهادت به صدق دعوت پیامبر صلی الله و علیه وآله و حقانیت او مى‏ دهید.)

شما نشانه ‏هاى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در تورات و انجیل خوانده‏اید و نسبت به‏ آن آگاهى دارید، چرا راه انكار را در پیش مى‏ گیرید؟

در آیه دوم بار دیگر آنها را مخاطب ساخته، مى‏گوید: "اى اهل كتاب! چرا حق را با باطل مى‏ آمیزید و مشتبه مى‏ كنید؟ (تا مردم را به گمراهى بكشانید و خودتان نیز گمراه شوید) و چرا حق را پنهان مى ‏دارید در حالى كه مى ‏دانید؟" (یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ)

در حقیقت در آیه قبل آنها را به انحراف از راه حق كه با علم و آگاهى صورت مى‏ گرفته مواخذه مى‏ كند، و در آیه دوم به منحرف ساختن دیگران.

در واقع یكى از كارهاى آنها این بود كه حق را به باطل خلط كرده و همه را در لباس دین به خورد مردم مى‏ دادند چنان كه فرموده: یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بقره/ 79 یا آل عمران/ 78، و احكامى از خود جعل می كردند، مثلاً در تورات آمده: «پیامبرى را بر ایشان از میان برادران ایشان (فرزندان اسماعیل) مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر كه سخنان مرا كه او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.» (سفر تثنیه: فصل 18 آیه 18)

اهل كتاب در تورات و انجیل درباره حضرت محمد صلى اللَّه علیه و آله خوانده بودند، ولى به خاطر حفظ موقعیّت اجتماعى و منافع مادّى، همه‏ى آن نشانه‏ هاى الهى را نادیده گرفتند

این گونه كلمات را كه گواه روشن بر رسالت پیامبر اسلام است به معانى دیگر حمل مى ‏كردند یا مثلاً شواهدى را كه در انجیل یوحنّا درباره رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله ذكر شده به «جبرئیل» تأویل مى ‏كردند (انجیل یوحنا باب چهاردهم بند 17- 26- 30 باب پانزدهم بند 26، باب شانزدهم آیه 7 و 13) اینها خود مصداق خلط حق به باطل و كتمان حق هستند، على هذا تَكْتُمُونَ الْحَقَّ نتیجه «تلبسون» است و یا مراد از وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ شواهد و چیزهایى است كه رأساً كتمان مى‏ كردند، اشكال كار در آن بود كه این كارها را دانسته و از روى عمد انجام مى‏دادند. (وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)

در حال حاضر نیز بسیارى از تحریف‏ گران، با نام اسلام‏ شناس، مستشرق، مورّخ و جهانگرد، در كتاب‏ ها و ثبت مكان‏ ها و زمان ‏هاى تاریخى تصرّف كردند و در دائرة المعارف ‏ها به عنوان محقّق چنان سیمایى از اسلام ترسیم كردند كه خواننده به فكر ایمان و تأمّل در عقاید اسلامى نیفتد.

 

بحث لغوی:

1ـ تلبسون: لبس (به فتح- ل) به معنى خلط و مشتبه كردن است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» فرمودند: یعنى اهل كتاب به صفات ذكر شده براى پیامبر در تورات آگاهند، (ولى آن را كتمان مى‏ كنند) (تفسیر قمى، ج 1، ص 105)

3ـ مراد از «تشهدون» شهادت قلبى و دانستن است.

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر قمى، ج 1



- نظرات (0)

قرآن از هر تحریفی در امان است!

انتشار، قرآن، تحریف ، كویت

یکی از دلایل مهم دفع شبهه تحریف، مساله ضرورت تواتر قرآن است شرط پذیرفتن قرآن، چه در کل و چه در بعض، متواتر بودن آن است.

قرآن در هر حرف و هر کلمه و حتی در حرکات و سکنات نیز باید متواتر باشد، یعنی همگان (جمهور مسلمین) آن را دست به دست و سینه به سینه، به طور همگانی نقل کرده باشند. ازاین رو، آن چه در زمینه تحریف گفته اند که فلان کلمه یا فلان جمله از قرآن بوده، چون با نقل آحاد روایت شده قابل قبول نیست و طبق اصل «لزوم تواتر قرآن» مردود شمرده می شود و این اصل یکی از مسایل ضروری اسلام و مورد اتفاق علماست و اساساً خبر واحد در مسایل اصولی و کلامی فاقد اعتبار است و صرفاً در مسائل فرعی و عملی اعتبار دارد

شبهه تحریف قرآن، از دیر زمان مطرح بوده و پیوسته مورد انکار و رد علما و محققین بزرگ اسلام بوده است. منشأ این شبهه روایاتی است که در کتب حدیث اهل سنت و شیعه درج شده است و به ظاهر تحریف کلام اللّه را می رساند.

این روایات غالباً قابل تأویل می باشد، و در صورت عدم امکان تأویل، کنار گذاشته می شوند.

بررسی شبهه تحریف به دلیل ارتباط با حجیت ظواهر قرآن اهمیت دارد، از این رو لازم است این مسأله از ریشه مورد ارزیابی قرار گیرد.

ما در این نوشتار به دلیل اطاله کلام فقط به برخی دلائل عدم تحریف قرآن اشاره می کنیم.

 

دلائل عدم تحریف قرآن عبارتند از:

1- در مورد عدم تحریف قرآن از همه روشن تر، بعد از آیه «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (حجر/ 9)؛ بى‏ تردید ما این قرآن را به تدریج نازل كرده‏ایم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود.

قرآن برای مسلمانان همه چیز بوده؛ قانون اساسی، دستور العمل زندگی، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانی، و رمز عبادت، روشن می شود که اصولاً کم و زیاد در آن امکان نداشته است.

قرآن کتابی بود که مسلمانان نخستین همواره در نمازها، در مسجد، در خانه، در میدان جنگ، به هنگام روبرو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب از آن استفاده می کردند.

حتی از تواریخ اسلامی استفاده می شود که تعلیم قرآن را مهر زنان قرار می دادند! و اصولاً تنها کتابی که در همه محافل مطرح بوده و هر کودکی را از آغاز عمر با آن آشنا می کردند و هر کس می خواست درسی از اسلام بخواند آن را به او تعلیم می دادند، همین قرآن مجید بود.

آیا با چنین وضعی کسی احتمال می دهد که دگرگونی در این کتاب آسمانی رخ دهد، و آیا با چنین وضعی هیچگونه احتمالی در مورد تحریف قرآن امکان پذیر است؟!

روایت ثقلین که با طرق معتبر و متعدد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده خود دلیل دیگری بر اصالت قرآن، و محفوظ بودن آن از هر گونه دگرگونی است، زیرا طبق این روایات پیامبر می فرماید: "من از میان شما می روم و دو چیز گرانمایه را برای شما به یادگار می گذارم: نخست قرآن، و دیگری اهلبیت من است که اگر دست از دامن این دو برندارید هرگز گمراه نخواهید شد."

2 ـ دلیل عقلی: شـیـواتـریـن دلـیل عقلی را در این زمینه را علامه طباطبایی عرضه داشته است: اما آن قرآنی را که زید بن ثابت در زمان عثمان گردآوری کرد، بدون شک حاوی جمیع قرآن است و در آن یک کلمه کم و یا یک کلمه زیاد نشده است و قول به تحریف قرآن از درجه اعتبار ساقط است. چون اخبار آحادی که در تحریف وارد شده است، حجیت آنها متوقف بر حجیت قول امام است، که آن را بـیان کرده است، و حجیت قول امام متوقف بر حجیت قول رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) است که امام را وصـی و خـلـیفه و معصوم معرفی فرموده است؛ و حجیت قول رسول اللّه متوقف بر حجیت قرآن است که رسول اللّه را معصوم و امام و نبی و ولی معرفی کرده است؛ و اگر قائل به کم بودن یا زیاد بـودن یـک حـرف در قرآن مجید بشویم، تمام قرآن از حجیت ساقط می شود و سقوط این حجت، حـجـیت اخبار تحریف را نیز ساقط می کند …

[به تعبیر دیگر] اخبار تحریف که قرآن را از حجیت سـقـوط مـی دهد، عمل به مفادش موجب اسقاط خود آنها می شود، یعنی از ثبوتش عدمش لازم می آید و بنابراین عمل به آنها مستحیل [غیر ممکن] است. (مهر تابان، مجموعه مصاحبات آیت اللّه سید محمد حسین حسینی طهرانی با علامه سید محمد حسین طباطبایی، ص 206 ـ 207)

ابتداء اسلام میں کاتبان وحی

3- کاتبان وحی، یعنی کسانی که بعد از نزول آیات قرآن بر پیامبر آن را یادداشت می کردند که عدد آنها را از چهارده نفر تا چهل و سه نفر نوشته اند.

ابو عبدالله زنجانی در کتاب ذی قیمت خود تاریخ قرآن، این چنین می گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) نویسندگان متعددی داشت که وحی را یادداشت می کردند و آنها چهل و سه نفر بودند که از همه مشهورتر خلفای چهارگانه نخستین بودند، ولی بیش از همه زیدبن ثابت و امیر مۆمنان علی بن ابیطالب (علیهما السلام) ملازم پیامبر در این رابطه بودند. کتابی که این همه نویسنده داشته چگونه ممکن است دست تحریف کنندگان به سوی آن دراز شود؟!

اگر قرآن امام [مصحف عثمانی] که در دوران خلافت عثمان فراهم آمده، و هـمین است که در دست ماست، محرف بود، هر آینه بر علی (علیه السلام) واجب بود که [اعتراض کند] و تصحیح آن را در صدر برنامه حکومت خویش قرار دهد

4- دعوت همه پیشوایان اسلام به قرآن موجود

قابل توجه اینکه بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان می دهد که از همان آغاز اسلام همه یک زبان مردم را به تلاوت و بررسی و عمل به همین قرآن موجود دعوت می کردند، و این خود نشان می دهد که این کتاب آسمانی به صورت یک مجموعه دست نخورده در همه قرون از جمله قرون نخستین اسلام بوده است. سخنان علی (علیه السلام) در نهج البلاغه گواه زنده این مدعا است.

در خطبه 133 می خوانیم: "کتاب خدا در میان شما است، سخنگوئی است که هرگز زبانش به کندی نمی گراید، و خانه ای است که هیچ گاه ستون هایش فرو نمی ریزد، و مایه عزت است آنچنان که یارانش هرگز مغلوب نمی شوند."

و در خطبه 198 می خوانیم: "سپس خداوند کتابی بر پیامبرش نازل کرد که نوری است خاموش نشدنی، و چراغ پر فروغی است که به تاریکی نمی گراید، طریقه ای است که رهروانش گمراه نمی شوند، و مایه جدائی حق از باطل است که برهانش خاموش نمی گردد." مانند این تعبیرات در سخنان علی (علیه السلام) و سایر پیشوایان دین فراوان است.

آیا اگر فرض کنیم دست تحریف به دامن این کتاب آسمانی دراز شده بود، امکان داشت اینگونه به سوی آن دعوت بشود؟ و به عنوان راه و روش و وسیله جدائی حق از باطل و نوری که هرگز خاموش نمی شود و چراغی که به خاموشی نمی گراید و ریسمان محکم خدا و سبب امین و مطمئن او معرفی گردد؟

اخبار تحریف که قرآن را از حجیت سـقـوط مـی دهد، عمل به مفادش موجب اسقاط خود آنها می شود، یعنی از ثبوتش عدمش لازم می آید و بنابراین عمل به آنها مستحیل [غیر ممکن] است

5- اصولاً پس از قبول خاتمیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اینکه آئین اسلام آخرین آئین الهی است و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه می توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسداری نکند؟!

آیا تحریف قرآن با جاودانگی اسلام طی هزاران سال و تا پایان جهان مفهومی می تواند داشته باشد؟!

6- روایت ثقلین که با طرق معتبر و متعدد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده خود دلیل دیگری بر اصالت قرآن، و محفوظ بودن آن از هرگونه دگرگونی است، زیرا طبق این روایات پیامبر می فرماید: "من از میان شما می روم و دو چیز گرانمایه را برای شما به یادگار می گذارم: نخست قرآن، و دیگری اهلبیت من است که اگر دست از دامن این دو بر ندارید هرگز گمراه نخواهید شد."

آیا این تعبیر در مورد کتابی که دست تحریف به دامان آن دراز شده می تواند صحت داشته باشد؟

حدیث ثقلین

7ـ عدم اعتراض امام علی (علیه السلام)

بـه ایـن شـرح که اگر قرآن امام [مصحف عثمانی] که در دوران خلافت عثمان فراهم آمده، و هـمین است که در دست ماست، محرف بود، هر آینه بر علی (علیه السلام) واجب بود که [اعتراض کند] و تصحیح آن را در صدر برنامه حکومت خویش قرار دهد.

همچنانکه تغییراتی را که عثمان در سنت پیغمبر داده بود، و زیان آنها کمتر از تحریف قرآن بود، در وقت اولین اعلام برنامه حکومت خویش یادآوری کرد؛ چنانکه فرمود آنچه را که عثمان از بـیـت المال مسلمانان بخشیده است، پس خواهم گرفت، هر چند به مهریه زنان و خرید غلامان داده باشید. (قـانـون تـفـسیر، ص 95)




- نظرات (0)

5 عذاب الهی در قبال پیمان شکنی

عهد

آیه 77 سوره آل عمران، كسانى را كه پیمان شكنى مى ‏كنند، به پنج نوع قهر الهى تهدید مى ‏كند: بى‏ بهرگى در آخرت، محرومیّت از خطاب الهى، محرومیّت از نظر لطف الهى، محرومیّت از پاكى از گناه و گرفتارى به عذاب دردناك.

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلًا أُوْلَئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ وَلاَ یُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلاَ یُزَكِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (آل عمران ـ 77)

كسانى كه پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیزى مى‏فروشند آنان را در آخرت بهره‏اى نیست و خدا روز قیامت با آنان سخن نمى‏گوید و به ایشان نمى‏نگرد و پاكشان نمى‏گرداند و عذابى دردناك خواهند داشت.

 

شأن نزول:

جمعى از دانشمندان یهود مانند "ابى رافع" و "حى بن اخطب" و "كعب بن اشرف" به هنگامى كه موقعیت اجتماعى خود را در میان یهود در خطر دیدند، كوشش كردند كه نشانه ‏هایى كه در تورات درباره آخرین پیامبر وجود داشت و شخصاً در نسخى از تورات با دست خود نگاشته بودند تحریف نمایند و حتى سوگند یاد كنند آن جمله ‏هاى تحریف شده از ناحیه خداوند است! به همین جهت آیه فوق نازل گردید و شدیداً به آنها اخطار كرد.

جمعى از مفسران نیز گفته‏ اند كه این آیه درباره "اشعث بن قیس" نازل گردید كه به دروغ مى ‏خواست زمین دیگرى را تملك كند، هنگامى كه آماده ی اداى سوگند براى ادعاى خود شد، آیه فوق نازل گردید و در این هنگام اشعث بن قیس ترسید و اعتراف به حق كرد و زمین را به صاحبش بازگرداند. (مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث)

 

نکات آیه:

این آیه، كسانى را كه پیمان شكنى مى ‏كنند، به پنج نوع قهر الهى تهدید مى ‏كند: بى ‏بهرگى در آخرت، محرومیّت از خطاب الهى، محرومیّت از نظر لطف الهى، محرومیّت از پاكى از گناه و گرفتارى به عذاب دردناك.

در روایات شیعه و سنّى آمده است كه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: «لا ایمان لمن لا أمان له و لا دین لمن لا عهد له» كسى كه مراعات امانت نكند، ایمان ندارد و آن كسى كه به عهد خویش وفادار نباشد بى‏دین است. (تفسیر مراغى و نور الثقلین)

در بعضى روایات آمده است كه مراد از «بِعَهْدِ اللَّهِ»، حقایق مربوط به پیامبر اسلام در تورات است كه به دست عالمان یهود تحریف گشته است.

پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: هر كس با سوگند، مال و ثروت برادرش را به نا حق بخورد، مورد غضب الهى است. سپس این آیه را تلاوت نمودند

مقایسه كنیم وضع كسانى را كه از جانب خداوند به آنها سلام داده مى ‏شود «سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (یس، 58) با كسانى كه خدا هیچ سخنى با آنان نگوید «لا یُكَلِّمُهُمُ‏ اللَّهِ» و اگر ناله‏اى سر دهند با جمله‏ى «اخْسَوُوا فِیهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ» (مومنون، 108) خفه مى ‏شوند.

پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: هر كس با سوگند، مال و ثروت برادرش را به نا حق بخورد، مورد غضب الهى است. سپس این آیه را تلاوت نمودند. (تفسیر نور الثقلین)

حضرت على علیه السلام فرمودند: مراد از نگاه خداوند در قیامت «لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ» نگاه رحمت است، (نه نگاه با چشم). (تفسیر برهان، ج 1، ص 293)

 

یک مطلب مهم:

نكته‏اى كه در اینجا باید به آن توجه داشت این است كه عواقب شوم پنج گانه‏اى كه در برابر "پیمان شكنى" و "سوگند هاى دروغ" در این آیه ذكر شده گویا اشاره به مراحل تدریجى"قرب و بعد" از خدا است.

كسى كه به خداوند نزدیك مى ‏شود و بر بساط قرب او گام مى ‏نهد، نخست مشمول یك سلسله مواهب معنوى مى‏ گردد و هنگامى كه نزدیك ‏تر شد، خدا با او سخن مى‏گوید، باز نزدیك ‏تر مى‏ شود، خدا بر او نظر رحمت مى ‏افكند و هنگامى كه از آن هم نزدیك ‏تر شد، او را از آثار لغزش هاى گناه پاك مى‏ سازد و در نتیجه از عذاب دردناك نجات مى‏ یابد و غرق در نعمت هاى او مى‏ شود ولى كسانى كه در مسیر پیمان شكنى و استفاده ‏هاى نادرست از نام پروردگار قرار گرفتند، از همه این مواهب و بركات محروم مى ‏شوند و مرحله به مرحله عقب ‏نشینى مى ‏كنند.

 

بحث لغوی:

"خلاق" از ماده "خلق" به معنى نصیب و بهره است، به خاطر اینكه انسان آن را به وسیله اخلاق خود به دست مى‏ آورد (اشاره به اینكه آنها اخلاق برجسته‏اى نداشته‏اند كه بتواند بهره‏اى براى خود به دست آورند).

عذاب‏ هاى اخروى، هم جسمى است و هم روحى. هم تحقیر است «لا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ» و هم شكنجه و مجازات. «وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ»

پیام ‏های آیه:

1ـ امانت مردم نزد انسان، عهد الهى است. در آیات قبل خواندیم كه بعضى امانت مردم را بر نمى ‏گردانند، در این آیه به جاى امانت مردم، كلمه‏ى «بِعَهْدِ اللَّهِ» بكار رفته است.

2ـ پیمان شكنى، از گناهان كبیره است. این نوع تهدید پى در پى، درباره هیچ گناهى در قرآن مطرح نشده است. «یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ»، «لا خَلاقَ لَهُمْ ...»

3ـ سوگند دروغ، سبب محرومیّت در قیامت مى ‏شود. «یَشْتَرُونَ»، «أَیْمانِهِمْ»

4ـ دنیاپرستى، ریشه‏ى پیمان شكنى است. «ثَمَناً»

5ـ بهاى پیمان شكنى هرچه باشد، كم است. «ثَمَناً قَلِیلًا»

كیفرهاى قیامت، متناسب با عملكرد خود ماست. بى ‏اعتنایى ما به تعهّدات الهى، سبب بى ‏اعتنایى خدا به ماست. «لا یُكَلِّمُهُمُ»، «لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ»، «لا یُزَكِّیهِمْ»

7ـ عذاب‏ هاى اخروى، هم جسمى است و هم روحى. هم تحقیر است «لا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ» و هم شكنجه و مجازات. «وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر برهان، ج 1

تفسیر مراغى

نور الثقلین

مجمع البیان

 



- نظرات (0)

علائم ظهور امام زمان (عج)

علائم ظهور امام زمان, امام زمان,ظهور امام زمان

علائم ظهور به دو دسته كلي تقسيم مي شوند: علائم حتمي و علائم غير حتمي.


فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمودند:


«نشانه‌هاي ظهور دو دسته است: يكي نشانه‌هاي غيرحتمي و ديگر نشانه‌هاي حتمي؛ خروج سفياني از نشانه‌هاي حتمي است كه راهي جز آن نيست.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب18، ص429)


منظور از علائم حتمي آن است كه تقدير قطعي خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هيچ قيد و شرطي نيست؛ و مقصود از علائم غير حتمي آن است كه وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که في الجمله مشروط به شروطي است كه اگر آن شروط تحقق يابد آن علائم واقع مي شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نيز تحقق نمييابند. علائمي در مورد حتمي بودن آنها نصي نداشته باشيم، تنها احتمال وقوع آن مي رود، و قطعي نيستند. علائم غير حتمي بسيارند. ما در اينجا روايت مفصلي از امام امام صادق(ع) را براي شما مي آوريم که تعداد بسياري از آن را برشمرده است....

اين روايت مشهوري است، ولي براي آن که حق زحمات مؤلفين ادا شده باشد، مي گوييم که اين روايت را با تغييرات عبارتي اندکي از کتاب "يکصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)" نوشته عليرضا رجالي تهراني نقل مي کنيم. قبلا لازم است تذکر دهيم که گرچه هر يک از اين علائم حتمي الوقوع نيست، ولي به طور کلي احوال آخرالزمان را به ما معرفي مي کند.با مطالعه آن شباهت هاي زياد آن را با شرائط زمان خودمان مي يابيم.

در اين روايت، امام صادق(ع) به يكي از ياران خود فرمودند:
هر گاه ديدي كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگير شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن بوجود آمده است؛ و ديدي دين خدا، عملاً، توخالي شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند!

 و همچنين هر گاه ديدي كه اهل باطن بر اهل حق پيشي گرفته‌اند؛ و كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نمي شود، و بد كاران باز خواست نمي شوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا مي كنند.

و هنگامي که ديدي افراد باايمان سكوت كرده، و سخنشان را نمي پذيرند؛ و ديدي كه شخص بدكار دروغ گويد، و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نمي كند؛ و ديدي كه بچه ها به بزرگان احترام نمي گذارند؛ و قطع رحم مي شود.

و وقتي ديدي كه بد كار را ستايش كنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و ديدي كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان كنند [يعني به مانند آنان خود را زينت مي کنند]؛ و زنان با زنان ازدواج كنند.

و هنگامي که ديدي انسانها اموال خود را در غيراطاعت خدا مصرف مي كنند و كسي مانع آنها نمي شود؛ و ديدي كه افراد با ديدن كار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب مي کنند] و به خدا پناه ميبرند.

و ديدي كه مداحي دروغين از اشخاص زياد شود؛ و همسايه همسايه خود را اذيت ميكند و از آن جلو گيري نشود؛ و ديدي كه : كافران از صعوبت زندگي مؤمن، شاد مي شوند؛ و ديدي مردم شراب را آشكار مي آشامند، و براي نوشيدن آن كنار هم مي نشينند و از خداوند متعال نمي ترسند؛ و كسي كه امر به معروف مي كند خوار و ذليل است.

و همچنين هنگامي که ديدي آدم بدكار در چيزي مورد ستايش ست که خداوند آن را دوست ندارد؛ و ديدي كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نيك بسته و راه بد باز است؛ و ديدي كه انسان ها به زبان مي گويند، ولي عمل نمي كنند.

و وقتي ديدي خانه كعبه تعطيل شده، و به تعطيلي آن دستور داده مي شود؛ و مؤمن، خوار و ذليل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود؛ و مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند.

و ديدي كه حلال حرام، و حرام حلال مي شود؛ و دين بر اساس ميل اشخاص معني مي شود، و كتاب خدا و احكام آن تعطيل مي گردد؛ و جرأت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد.

و آنگاه که ديدي مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش؛ و ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند؛ و واليان در قضاوت رشوه بگيرند؛ و پستهاي مهم واليان بر اساس مزايده است، نه بر اساس شايستگي.

و آن زمان که ديدي مردم را به تهمت و يا سوء ظن بكشند؛ و ديدي كه مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد. و هنگامي که زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست انجام مي دهد و به شوهرش خرجي مي دهد.

و همچنين آنگاه که ديدي سوگند هاي دروغ به خدا بسيار گردد؛ و آشكارا قماربازي شود؛ و مشروبات الكلي به طور آشكار بدون مانع خريد و فروش ميشود. و وقتي ديدي كه مردم محترم توسط حاکمان قلدر خوار شوند؛ و نزديك ترين مردم به فرمانداران آناني هستند كه به ناسزاگويي به ما، خانواده عصمت(ع)، ستايش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهي اش را قبول نمي كنند.

 و آنگاه که ديدي مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت مي كنند؛ و شنيدن سخن حق بر مردم سنگين، ولي شنيدن باطل برايشان آسان است؛ و ديدي كه همسايه از ترس زبان همسايه به او احترام ميكند.

و وقتي ديدي حدود الهي تعطيل شود، و طبق هوي و هوس عمل گردد؛ و ديدي كه مسجدها طلا كاري (زينت داده) شود؛ و ديدي كه راستگوترين مردم نزد آنها مفتري و دروغگو است.

هنگامي که ديدي بدكاري آشكار شده، و براي سخن چيني كوشش مي شود؛ و ستم و تجاوز شايع شده است؛ و غيبت، سخن خوش آنها شود و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت دهند.

وقتي ديدي حج و جهاد براي خدا نيست؛ و سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابي بيشتر از آبادي است؛ و معاش انسان از كم فروشي به دست مي آيد؛ و خون ريزي آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنيايش رياست ميكند.

 و هنگامي که ديدي مردم نماز را سبك شمارند؛ و انسان ثروت زيادي جمع كرده، ولي از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند؛ و هرج و مرج بسيار شود؛ و مرد روز خود را با مستي به شب مي رساند، و شب خود را نيز به همين منوال صبح مي کند، و هيچ اهميتي به آيين مردم ندهد. آنگاه كه با حيوانات آميزش شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) ميرود و وقتي برميگردد لباس در بدن ندارد؛ [ يعني لباسش را دزديده اند].


هنگامي که ديدي حيوانات هم ديگر را بدرند؛ و دلهاي مردم سخت، و ديدگانشان خشك، و ياد خدا برايشان گران است؛ و بر سر كسب هاي حرام آشكارا رقابت ميكنند؛ و ديدي كه نمازخوان براي خودنمايي نماز مي خواند؛ و فقيه براي دين خدا فقه نمي آموزد، و طالب حرام ستايش و احترام مي گردد؛ و مردم در اطراف قدرتمندان هستند؛ و طالب حلال، مذمت و سرزنش مي شود، و طالب حرام ، ستايش و احترام مي گردد.

 آنگاه که در مكه و مدينه كارهايي مي كنند كه خدا دوست ندارد، و كسي از آن جلو گيري نميكند، و هيچ كس بين آنها و كارهاي بدشان مانع نمي شود؛ و آلات موسيقي و لهو و لعب در مدينه و مكه آشكار گردد؛ و مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهي از منكر كند، ولي ديگران او را از اين كار برحذر مي دارند.

 هنگامي که ديدي مردم به همديگر نگاه مي كنند [يعني چشم هم چشمي مي کنند، يا معيارشان بر خوب و بد اعمال خدا نيست] ، و از مردم بدكار پيروي نمايند؛ و راه نيك پيرو ندارد؛ و مرده را مسخره كنند و كسي براي او اندوهگين نشود؛ و ديدي كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود؛ و مردم جز از سرمايه داران پيروي نكنند؛ و به فقير چيزي را دهند كه برايش بخندند، ولي در راه غيرخدا ترحم مي کنند. وقتي که ديدي علائم آسماني آشكار شود، و كسي از آن نگران نشود؛ و مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسي انجام مي دهند و كسي از ترس مردم از آن جلو گيري نميكند؛ و انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند، ولي در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.

و آنگاه که ديدي عقوق پدر و مادر رواج دارد، و فرزندان هيچ احترامي براي آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند. هنگامي که ديدي زنها بر مسند حكومت بنشينند و هيچ كاري جز خواسته آنها پيش نرود، و ديدي پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، پدر و مادر را نفرين كند و از مرگشان شاد شود؛ و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد، و او در آن روز گناه بزرگي مانند بدكاري ، كم فروشي، و زشتي انجام نداده ناراحت است.

و وقتي ديدي قدرتمندان، غذاي عمومي مردم را احتكار مي كنند؛ و اموال خمس در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازي و شراب خواري شود، و به وسيله شراب بيمار را مداوا، و براي بهبودي، آن را تجويز كنند؛ و ديدي كه مردم در امر به معروف و نهي از منكر و ترك دين بي تفاوت و يكسانند؛

و ديدي كه سروصداي منافقان برپا، اما صداي حق طلبان خاموش است؛ و ديدي كه براي اذان و نماز مزد مي گيرند؛ و مسجدها پر است از كساني كه از خدا نمي ترسند و غيبت هم مي نمايند.

هنگامي که ديدي خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند؛ و قاضيان بر خلاف دستور خداوند قضاوت كنند؛ و استانداران از روي طمع، خائنان را امين خود قرار دهند؛ و فرمانروايان ميراث مستضعفان را در اختيار بدكاران از خدا بي خبر قرار دهند؛ و ديدي كه بر روي منبرها از پرهيزكاري سخن مي گويند، ولي گويندگان آن پرهيزكار نيستند.

 و بالاخره هنگامي که ديدي صدقه را با وساطت ديگران، بدون رضاي خداوند، و به خاطر درخواست مردم بدهند؛ و ديدي وقت نمازها را سبك بشمارند؛ و همّت وهدف مردم شكم و شهوتشان است؛ و دنيا به آنها روي كرده است؛ و ديدي نشانه‌هاي برجسته حق ويران شده است؛ [اين آخرالزمان است] در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد. (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص260 ـ 256 ـ با تصرف اندک در متن)

اين بود روايت امام صادق ( ع ) كه به ذكر گوشهاي از مفاسد جهان در آستانه قيام وانقلاب بزرگ حضرت مهدي (عج) فرا گير خواهد شد.

و اما "علائم حتمي الوقوع" ظهور با استفاده از روايات معصومين عليه السلام، اندک است. در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايند:

 «پيش از ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمي است: قيام يماني، فتنه سفياني، صيحه آسماني، قتل نفس زکيه و شکافتن زمين و فرو رفتن عده اي در بيابان» (كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ص650)

 همچنين امام صادق فرموده است: «وقوع ندا[ي آسماني] از امور حتمي است؛ و سفياني از امور حتمي است و يماني از امور حتمي است و كشته شدن نفس زكيه از امور حتمي است و كف دستي كه از افق آسمان برون آيد از امور حتمي است. و سپس اضافه فرمودند: «و نيز وحشتي در ماه رمضان است كه خفته را بيدار كند و شخص بيدار را به وحشت انداخته و دوشيزگان پرده نشين را از پشت پرده بيرون مي آورد.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب14، ص365)

 اميرالمؤمنين(ع) از رسول خدا(ص) روايت نموده كه فرمودند: «ده چيز است كه پيش از قيامت حتماً به وقوع خواهد پيوست :

فتنه سفياني و دجال ، واقعه دخان [دود]، ظهور دابه، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسي، خسوف در مشرق، خسوف در جزيرة العرب، و آتشي كه از مركز عدن شعله ميكشد و مردم را به سوي بيابان محشر هدايت ميكند»(بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص209 و غيبت شيخ طوسي، ص 267) امام محمد باقر(ع) فرموده است: « در كوفه، پرچمهاي سياهي كه از خراسان بيرون آمده است، فرود ميآيد و وقتي مهدي(ع) ظاهر شد، براي بيعت گرفتن به سوي آن ميفرستد.» (غيبت شيخ طوسي، ص274)

 براي اطلاع کامل از علائم و نشانه ها و اوضاع و احوال آخرالزمان شما را توصيه مي کنيم به کتاب "نوائب الدهور في علائم الظهور" نوشته مرحوم ميرجهاني که در 3 جلد نگاشته شده، و همچنين کتاب عصر ظهور نوشته علي کوراني مراجعه کنيد. موفق و پيروز باشيد.

- نظرات (0)

آماده خروج دجال باشید...

خروج دجال,نام دجال,مکان خروج دجال

نام دجال
یکی از نشانه هایی که درباره آن، مطالب زیادی مطرح شده و جزء علائم غیرحتمی است، خروج دجال است. آنچه در توصیف دجال معروف است، این است که وی مردی است کافر (برعکس سفیانی که ادعای مسلمانی می کند و ذکر یارب یارب می گوید و...) یک چشم بیشتر ندارد، آن هم در پیشانی اش واقع شده و مانند ستاره ای می درخشد.

عده ای می گویند: نام دجال "صائد ابن صید"یا "ابن صیاد" است؛ و برخی مخالف رأی ایشان را گفته اند. (1)

 خروج دجال
در روایات متعددی بر گریز ناپذیر بودن خروج دجال، به عنوان یکی از رویدادهای آخرالزمان، تأکید شده است. امام علی (علیه السلام) در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل می کند: پیش از ساعت (قیامت) ده رویداد گریز ناپذیر است؛ خروج سفیانی، خروج دجال، و.... (2)

فتنه دجال، فتنه ای بزرگ و بی مانند است و چنان گسترده و ویرانگر است که همه پیامبران الهی درباره آن هشدار داده و پیروان خود را از او بر حذر داشته اند. مانند روایتی از خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: هر پیامبری که بعد از نوح آمده، قومش را از دجال ترسانید و من هم شما را از او می ترسانم. سپس فرمود: شاید بعضی از کسانی که مرا می بینند یا سخنم را می شنوند، او را درک کنند. گفتند: ای رسول خدا! قلوب ما در آن روز چگونه خواهد بود؟ فرمود: مثل آن، یعنی روشن تر از آن. (3)

علاوه بر این روایات فراوانی وجود دارد که همه ما را به پناه بردن از شر فتنه دجال سفارش می کند. و توصیه هایی به ما در این باره شده است؛ یکی از آن توصیه ها این است که، هر کس ده آیه ابتدایی سوره کهف را حفظ کند، از فتنه دجال در امان خواهد بود.

در برخی از روایات حتمی بودن خروج دجال، به مانند حتمی بودن ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) دانسته شده و انکار آن کفر به شمار آمده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هر کس خروج مهدی را منکر شود، به آنچه بر محمد (صلی الله علیه و آله) نازل گشته، کافر شده است و هر کس نزول عیسی (علیه السلام) را منکر شود، کافر شده و هر کس خروج دجال را انکار کند، کافر شده است.


مکان خروج دجال
محدث قمی(رحمة الله) می گوید: در روایت است كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هر مۆمنی كه دجال را ببیند، آب دهان خود را بر روی او بیندازد و سوره مباركه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نكند. چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نماید، و میان او و لشگر حضرت قائم (علیه السلام) جنگ واقع شود، و بالاخره آن ملعون به دست مبارك حضرت حجت (علیه السلام) یا به دست عیسی ابن مریم (علیه السلام) كشته شود. (4)

 سرانجام دجال
در مورد سرانجام دجال و اینکه او به دست چه کسی نابود می شود، با دو گونه روایت رو به رو هستیم. در گونه اول از روایات تأکید شده است، که دجال به دست حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) کشته می شود و در گونه دیگر از روایات از حضرت عیسی (علیه السلام) به عنوان کشنده دجال یاد شده است.

روایتی درباره اینکه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) دجال را می کشد، از امیرمۆمنان علی (علیه السلام) نقل شده است، در این زمینه چنین می خوانیم:

آگاه باشید که بیشتر پیروان او، فرزندان نامشروع و اصحاب طیلسان (جامه های) سبز (یا یهودیان) هستند. خداوند او را در گردنه افیق به دست کسی که عیسی ابن مریم (علیه السلام) پشت سر او نماز می خواند، سه ساعت گذشته از روز جمعه به هلاکت می رساند. (5)

در روایات گونه دوم به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است که: در همین حالت که وی بدین گونه می گذراند، خدای عزَّ و جلَّ مسیح پسر مریم (علیه السلام) را برمی انگیزد و او نزد مناره سفید سمت شرقی دمشق در پوششی زرد نازل می شود، در حالی که دستش را بر شانه های دو فرشته گذاشته است، دنبال او می رود تا اینکه او را درنزدیکی دروازه لدٌ شرقی می یابد و او را می کشد. (6)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در حدیثی در مورد شورش دجال و روستایی که از آن قیام می کند و بعضی از اوصافش و اینکه ادعای خدایی می کند و در اولین روز قیامش هفتاد هزار نفر  از یهودیان، زنا زاده ها، مشروب خواران، غنا کننده ها، اصحاب لهو، عرب ها و زنان از او پیروی می کنند، فرمود: زنا، لواط و سایر گناهان مباح می شود تا اینکه مردان با زنان و جوانان در کنار خیابان ها به صورت عریان و علنی، عمل نا مشروع انجام می دهند و یارانش در خوردن گوشت خوک، شراب خواری و مرتکب شدن انواع زشتی و بدی ها زیاده روی می کنند و دجال تمام نقاط زمین را به جز مکه، مدینه و مرقدهای امامان (علیهم السلام) به تسخیر خود در می آورد. زمانی که طغیانش را زیاد کند و زمین از ستم او ویارانش پر شود، کسی که عیسی ابن مریم (علیه السلام) پشت سر او نماز می خواند. (7)
 
نتیجه
با توجه به مطالب فوق، در می یابیم که فتنه دجال فتنه ای بزرگ، سهمگین، پیچیده و بسیار گمراه کننده است که باید برای در امان ماندن ار آن تنها به خدا بزرگ پناه برد و از حضرت (عجل الله تعالی فرجه) عاجزانه تقاضای مدد نموده و از ایشان عنایات خاصه شان را طلب کنیم.

 
پی نوشت:
1.  بحارالانوار، جلد13،صفحه482.
2.  بحار الأنوار، جلد52، صفحه209.
3.  تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، صفحه193.
4.   منتهی الآمال، جلد2،‌ صفحه336.
5.   بحارالانوار، جلد 52، صفحه194.
6. بحار الانوار، جلد51،صفحه 98.
7.   تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، صفحه205.

منابع:
1.  بحار الأنوار، علامه مجمد باقر مجلسی.
2. تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، آیت الله صافی گلپایگانی.
3.   منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.
4.   نرم افزر جامع نور.
- نظرات (0)

كتمان حقایق، از گناهان ویژه‏ى دانشمندان

گناه

این همه تهدید و وعده‏ى عذاب كه در آیات قرآن براى كتمان كنندگان حقایق دینى بیان شده، از آن جهت است كه خداوند كتاب آسمانى را چنان روشن و واضح و همراه با دلایل و استدلال نازل كرده است كه جاى هیچ گونه شبهه و ابهام براى كسى باقى نماند، امّا با این حال گروهى از مردم براى حفظ منافع شخصى خود، دست به توجیه و تحریف زده و در فهم كتاب آسمانى اختلاف به وجود مى‏آورند تا به اصطلاح آب را گل آلود نموده و از آن ماهى بگیرند. خداوند در وصف اینان مى‏فرماید: این گروه در شقاق و جدایى بسر مى‏برند.

أُولئِكَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ (بقره ـ 175)

آنها (كتمان كنندگان حقّ) كسانى هستند كه گمراهى را به بهاى از دست دادن هدایت و عذاب را به جاى آمرزش خریدند. پس به راستى چقدر در برابر عذاب خداوند تحمّل دارند؟

طبق این آیه کتمان کنندگان حق از دو سو گرفتار زیان خسران شده‏اند: از یك سو رها كردن هدایت و برگزیدن ضلالت در برابر آن، و از سوى دیگر از دست دادن رحمت و آمرزش خدا و جایگزین ساختن عذاب دردناك الهى به جاى آن و این معامله‏اى است كه هیچ انسان عاقلى به سراغ آن نمى‏رود.

لذا در پایان آیه اضافه مى‏كند راستى عجیب است كه" چقدر در برابر آتش خشم و غضب خدا جسور و خونسردند"؟! (فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ).

براى گناه كتمان، هشت تهدید پى در پى آمده است ؛ پنج تهدید در آیه قبل، دو تهدید در این آیه و یك تهدید در آیه بعد. شاید در مورد هیچ گناه دیگر این همه تهدید پشت سر هم نیامده باشد.

انگیزه‏هاى كتمان حقیقت، زیاد است. از آن جمله مى‏توان به غرور، تعصّب نابجاى دینى، حفظ موقعیّت، ضعف نفس، عدم شهامت، تنگ نظرى، سفارش بیگانگان، حفظ مقام و مال اشاره كرد.

توبه‏ى گناه كتمان، تنها استغفار و گریه نیست ، بلكه بیان حقایق است. البتّه در مواردى كه جان كسى در خطر است و یا فساد و خطرى مطرح است، كتمان مانعى ندارد. مانند كتمان گناهان خود یا مردم، براى جلوگیرى از رواج بدى‏ها.

دین فروشى و كتمان حقیقت، سخت‏ترین كیفرها را بدنبال دارد. جمله‏ى «فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ» در قرآن تنها در مورد این گروه بكار رفته است

پیام‏های آیه:

1ـ كتمان حقایق، از گناهان ویژه‏ى دانشمندان است. «أُولئِكَ الَّذِینَ»

2ـ در بیان كتب آسمانى، هدایت و مغفرت الهى است و در كتمان آنها ضلالت و عذاب. «اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ»

3ـ دین فروشى و كتمان حقیقت، سخت‏ترین كیفرها را به دنبال دارد. جمله‏ى «فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ» در قرآن تنها در مورد این گروه بكار رفته است.

و در آیه بعد:

ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْكِتابِ لَفِی شِقاقٍ بَعِیدٍ (بقره ـ 176)

آن (عذاب) به جهت آن است كه خداوند كتاب (آسمانى) را به حقّ نازل كرده است و البتّه كسانى كه در كتاب (خدا با كتمان و تحریف) اختلاف (ایجاد) كردند، همواره در ستیزه‏اى عمیق هستند.

این همه تهدید و وعده‏ى عذاب كه براى كتمان كنندگان حقایق دینى بیان شد، از آن جهت است كه خداوند كتاب آسمانى را چنان روشن و واضح و همراه با دلایل و استدلال نازل كرده است كه جاى هیچ گونه شبهه و ابهام براى كسى باقى نماند، امّا با این حال گروهى از مردم براى حفظ منافع شخصى خود، دست به توجیه و تحریف زده و در فهم كتاب آسمانى اختلاف به وجود مى‏آورند تا به اصطلاح آب را گل آلود نموده و از آن ماهى بگیرند. خداوند در وصف اینان مى‏فرماید: این گروه در شقاق و جدایى بسر مى‏برند.

کتمان کنندگان حق از دو سو گرفتار زیان خسران شده‏اند: از یك سو رها كردن هدایت و بر گزیدن ضلالت در برابر آن، و از سوى دیگر از دست دادن رحمت و آمرزش خدا و جایگزین ساختن عذاب دردناك الهى بجاى آن، و این معامله‏اى است كه هیچ انسان عاقلى به سراغ آن نمى‏رود

یكى از راه هاى كتمان حقیقت، ایجاد اختلاف است. در سه آیه‏ى گذشته، تمام تهدیدات متوجّه كتمان كنندگان بود. در این آیه به جاى اینكه بفرماید: کتمان كنندگان در شقاقند، فرمود: اختلاف كنندگان در كتاب، در شقاقند.

این نشان دهنده‏ى آن است كه كتمان كنندگان، همان اختلاف كنندگان هستند. زیرا در محیط آلوده به اختلاف است كه مى‏توان مردم را سردرگم و حقایق را پنهان كرد.

 

یک نکته:

كلمه" شقاق" در اصل به معنى شكاف و جدایى است این تعبیر شاید اشاره به این باشد كه ایمان و تقوا و افشا كردن حق رمز وحدت و اتحاد در جامعه انسانى است، اما خیانت و كتمان حقائق موجب پراكندگى و جدایى و شكاف است ، نه شكاف سطحى كه آن را بتوان نادیده گرفت بلكه جدایى و شكاف عمیق!

 

پیام‏های آیه:

منشأ اختلافات دینى و مذهبى، دانشمندان هستند، نه كتب آسمانى. «نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ» ، «اخْتَلَفُوا فِی الْكِتابِ»

2ـ كتمان حقایق، موجب شقاق و شكاف و جدایى و پراكندگى است. «شِقاقٍ بَعِیدٍ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 



- نظرات (0)

دانستن به تنهایی كفایت نمى‏ كند

تورات

بسیارى از تحریف‏ گران، با نام اسلام ‏شناس، مستشرق، مورّخ و جهانگرد، در كتاب ‏ها و ثبت مكان ‏ها و زمان ‏هاى تاریخى تصرّف كردند و در دائرة المعارف‏ ها به عنوان محقّق چنان سیمایى از اسلام ترسیم كردند كه خواننده به فكر ایمان و تأمّل در عقاید اسلامى نیفتد.

یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ (آل عمران ـ 70)

اى اهل كتاب چرا به آیات خدا كفر مى ‏ورزید با آنكه خود [به درستى آن] گواهى مى ‏دهید.

ظاهراً این آیه به بشارت ‏هایى نظر دارد كه اهل كتاب در تورات و انجیل درباره حضرت محمد صلى اللَّه علیه و آله خوانده بودند، ولى به خاطر حفظ موقعیّت اجتماعى و منافع مادّى، همه‏ى آن نشانه‏ هاى الهى را نادیده گرفتند.

 

پیام ‏های آیه:

سوال از وجدان، بهترین راه دعوت است. «لِمَ تَكْفُرُونَ ...»

2ـ دانستن تنها كفایت نمى ‏كند، پذیرفتن نیز لازم است. «تَكْفُرُونَ»، «تَشْهَدُونَ»

 

یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (آل عمران ـ 71)

اى اهل كتاب چرا حق را به باطل در مى ‏آمیزید و حقیقت را كتمان مى ‏كنید با اینكه خود مى ‏دانید.

 

پیام ‏های آیه:

تلبیس، مشتبه كردن و كتمان حق، دو اهرم نیرومند دشمن براى ایجاد انحراف‏ در بین مومنان است.

در دو آیه قبل فرمود: «یُضِلُّونَكُمْ ...» در این آیه مى‏ فرماید: «تَلْبِسُونَ»، «تَكْتُمُونَ»

2ـ كتمان حقّ، حرام و اظهار آن واجب است. «تَكْتُمُونَ الْحَقَّ ...»

در واقع یكى از كارهاى آنها این بود كه حق را به باطل خلط كرده و همه را در لباس دین به خورد مردم مى‏ دادند چنان كه فرموده: یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بقره/ 79 یا آل عمران/ 78، و احكامى از خود جعل می كردند، مثلاً در تورات آمده: «پیامبرى را بر ایشان از میان برادران ایشان (فرزندان اسماعیل) مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر كه سخنان مرا كه او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم كرد»

تفسیر اجمالی این دو آیه: چرا كتمان حق مى‏ كنید؟

در ادامه گفتگو درباره فعالیت هاى تخریبى اهل كتاب، در این دو آیه روى سخن را به آنان كرده و به خاطر كتمان حق و عدم تسلیم در برابر آن آنها را شدیداً مورد سرزنش قرار مى‏ دهد: نخست مى‏ فرماید: "اى اهل كتاب! چرا به آیات خدا كافر مى‏ شوید در حالى كه (به صحت و صدق آن) گواهى مى‏ دهید" (یا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ) (جمله "تشهدون" به معنى علم و آگاهى است- همانگونه كه در مجمع البیان و غیر آن آمده است- این علم و آگاهى از ذكر اوصاف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در تورات و انجیل سرچشمه مى ‏گرفت، ولى بعضى گفته‏اند منظور از آن علم و آگاهى به كفایت معجزات براى اثبات نبوت پیامبر اسلام است و بعضى گفته‏اند منظور این است كه شما در ظاهر انكار مى‏ كنید ولى در جلسات خصوصى شهادت به صدق دعوت پیامبر صلی الله و علیه وآله و حقانیت او مى‏ دهید.)

شما نشانه ‏هاى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در تورات و انجیل خوانده‏اید و نسبت به‏ آن آگاهى دارید، چرا راه انكار را در پیش مى‏ گیرید؟

در آیه دوم بار دیگر آنها را مخاطب ساخته، مى‏گوید: "اى اهل كتاب! چرا حق را با باطل مى‏ آمیزید و مشتبه مى‏ كنید؟ (تا مردم را به گمراهى بكشانید و خودتان نیز گمراه شوید) و چرا حق را پنهان مى ‏دارید در حالى كه مى ‏دانید؟" (یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ)

در حقیقت در آیه قبل آنها را به انحراف از راه حق كه با علم و آگاهى صورت مى‏ گرفته مواخذه مى‏ كند، و در آیه دوم به منحرف ساختن دیگران.

در واقع یكى از كارهاى آنها این بود كه حق را به باطل خلط كرده و همه را در لباس دین به خورد مردم مى‏ دادند چنان كه فرموده: یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بقره/ 79 یا آل عمران/ 78، و احكامى از خود جعل می كردند، مثلاً در تورات آمده: «پیامبرى را بر ایشان از میان برادران ایشان (فرزندان اسماعیل) مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر كه سخنان مرا كه او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.» (سفر تثنیه: فصل 18 آیه 18)

اهل كتاب در تورات و انجیل درباره حضرت محمد صلى اللَّه علیه و آله خوانده بودند، ولى به خاطر حفظ موقعیّت اجتماعى و منافع مادّى، همه‏ى آن نشانه‏ هاى الهى را نادیده گرفتند

این گونه كلمات را كه گواه روشن بر رسالت پیامبر اسلام است به معانى دیگر حمل مى ‏كردند یا مثلاً شواهدى را كه در انجیل یوحنّا درباره رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله ذكر شده به «جبرئیل» تأویل مى ‏كردند (انجیل یوحنا باب چهاردهم بند 17- 26- 30 باب پانزدهم بند 26، باب شانزدهم آیه 7 و 13) اینها خود مصداق خلط حق به باطل و كتمان حق هستند، على هذا تَكْتُمُونَ الْحَقَّ نتیجه «تلبسون» است و یا مراد از وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ شواهد و چیزهایى است كه رأساً كتمان مى‏ كردند، اشكال كار در آن بود كه این كارها را دانسته و از روى عمد انجام مى‏دادند. (وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)

در حال حاضر نیز بسیارى از تحریف‏ گران، با نام اسلام‏ شناس، مستشرق، مورّخ و جهانگرد، در كتاب‏ ها و ثبت مكان‏ ها و زمان ‏هاى تاریخى تصرّف كردند و در دائرة المعارف ‏ها به عنوان محقّق چنان سیمایى از اسلام ترسیم كردند كه خواننده به فكر ایمان و تأمّل در عقاید اسلامى نیفتد.

 

بحث لغوی:

1ـ تلبسون: لبس (به فتح- ل) به معنى خلط و مشتبه كردن است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» فرمودند: یعنى اهل كتاب به صفات ذكر شده براى پیامبر در تورات آگاهند، (ولى آن را كتمان مى‏ كنند) (تفسیر قمى، ج 1، ص 105)

3ـ مراد از «تشهدون» شهادت قلبى و دانستن است.

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر قمى، ج 1

 



- نظرات (0)

خلخال ها و جاهلیت مدرن

حیا

نمی دونم خبر دارید یا نه! روند استفاده از لوازم آرایش به صورت افراطی و نمایشگری زنان از چند دهه قبل شروع شده است. حالا دیگه اکثر دختران و زنان ایرانی استفاده از لوازم آرایشی را جزء جدانشدنی زندگی خود می‌دانند. اختلال روانی نیاز به خودنمایی مثل خوره افتاده در جان عده ای از این دخترهایی که به واسطه اختلال روانی و نداشتن اعتماد به نفس به این اسباب گرایش پیدا کرده اند.


سن مصرف لوازم آرایش را بگم که در کشور در پنج سال اخیر از 19 سال به 13 سال رسیده و این در حالیه که در کشورهای پیشرفته تمایل به آرایش بیشتر در بین زنان سالمند دیده می‌شود که شادابی پوست خود را از دست داده‌اند.

وارد واگن های مترو که میشی انگار وارد یه دنیای دیگه ای شدی!! دختر بچه های کم سن و سال که جوانی و شادابی خود را با یک لایه ی بسیار ضخیم از لوازم آرایش پوشانده اند. مگر این ها چند سال دارن؟!!

با بعضی هایشان که سر صحبت را باز می کنی یا در رفتارها و عملکردهایشان دقت می کنی، می بینی که رنج سنی بین 13-25 ساله هستند! اوج جوانی و زیبایی خدادادی اما صد حیف که خود ، این زیبایی خدادادی را کنار گذاشته اند و با پودرها و دیگر لوازم آرایشی خود را بزک کرده اند.

بدتر از آن اینکه با این کار نه تنها زیباییشان بیشتر نشده بلکه بعضی از آنها شبیه به دلقک ها و عروسک های مصنوعی ای شده اند برای بهره برداری بیشتر مردان هرزه از آنها.

همین چند روز پیش بود در ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس بودم که دیدم یک خانم جوان با یک آرایش آن چنانی و لباس بدن نما در کنار خیابان ایستاده بود و منتظر تاکسی بود.

هر ماشینی با هر مدلی که رد می شد فرقی نداشت یک بی ام و آخرین مدل یا یک پیکان دهه شصت، هر کدام از آنها برایش یک نیش ترمزی می زدند که این خانم را همراهی کنند!

خوشبختانه این دفعه این خانم سوار هیچ کدام از آن ها نشد و در آخر که این وضعیت صف کشیدن ماشین ها را برای سوار شدنش دید، از آن جایی که ذاتش پاک بود و صد شکر که هنوز آلودگی، قلبش را کاملاً تیره نکرده بود به سمت ایستگاه اتوبوس آمد و با خود زمزمه می کرد که: خراب بشه این ایران که امنیت نداره!!

تلفنش زنگ زد. از مکالمه ای که می کرد متوجه شدم که متأهل است (حلقه هم دستش بود). تا اومدم به خودم بیام و باهاش حرف بزنم اتوبوس مورد مقصد او آمد و سوار شد و رفت و فرصت نشد به او بگویم:

دوست عزیزم! این امنیتی که شما الان مد نظرت هست را خودت باید برای خودت ایجاد کنی!

پیامبر (صلوات اللَّه علیه) در تفسیر جمله‏ى «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» در آیه وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ....(31 نور) فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرایش نكنند و یا تقاضاى شوهر را نپذیرند، لعنت كرده است. (تفسیر نور الثقلین)

اگر کمی بیشتر با قرآن و اهل بیت مأنوس تر باشی، امنیتی خواهی داشت که هیچ کسی نخواهد توانست آن را از تو بگیرد:

در آیات و روایات آمده که برای هر چیزی مستی و سکری است. انسان ها همانگونه که با شراب دچار مستی می شوند، یا به سبب ترس از مرگ دچار این حالت می گردند، [سوره ق، آیه 19] یا دنیازدگی، ایشان را مست می کند[سوره حجر، آیه72] همچنین برخی از اوقات چشمانشان می شود و همانند آدم هایی افسون شده می گردد.[سوره حجر، آیه15]   

این مستی چشمان که امنیت را از آدم ها می رباید، شاید به سبب چشمان مست آفرین جنس مخالفی باشد و شاید به تار مو و زلف زنی اتفاق بیفتد.

دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد.

خواهر زیبا سرشتم!

مگر نه آن است که قرآن فرموده:

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُۆْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ (احزاب / 59)

اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مۆمنان بگو پوشش هاى خود را بر خود فروتر گیرند.

وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ (نور/31)

و زیورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند(البته در برابر نامحرم).

چه شده که مرام و روش جاهلیت دوباره با ما همراه شده و این بار این جاهلیت را با نام مدرنیته بودن و شیک شدن و امروزی بودن با خود همراه کرده ایم؟!!

این خلخال هایی که به پا می بندیم و در محافل عمومی با افتخار با آن راه می رویم، راه رفتن های همراه با عشوه و کرشمه، رفتارهای ناشایست در خیابان، آرایش هایی که شاید حتی خیلی از آنها جایش حتی در عروسی های زنانه هم نباشد و... این ها نشانه ی جاهلیت و بدبختی ما نیست؟!!

چه شده فرهنگ حاکم بر آن روزگار که منش زن جاهلی را به هنگام حضور در اجتماع ترسیم می کند و زمینه نزول آیه شده است را بار دیگر به دوش خود حمل می کنیم!! (برخی از زنان عرب، خلخال به پا می کردند و برای اینکه بفهمانند خلخال به پا دارند پای خود را محکم به زمین می کوبیدند، آیه آنان را از این عمل نهی می کند.)

این مستی چشمان که امنیت را از آدم ها می رباید، شاید به سبب چشمان مست آفرین جنس مخالفی باشد و شاید به تار مو و زلف زنی اتفاق بیفتد. دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد

وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ ( نور / 31 )

و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین] نكوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد.

بر این اساس و با توجه به سیاق آیه، برخی از مفسران از این آیه یک قاعده کلی استنباط کرده اند و آن این که: نهی از پا به زمین کوبیدن، بیانگر نهی از هر چیزی است که توجه نامحرم را جلب کند و نگاه ها را برانگیزد و زمینه فساد درست کند. [جواد، فاضل، 3، 288]  

پیامبر (صلوات اللَّه علیه) در تفسیر جمله‏ى «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» در آیه "وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ...." (31 نور) فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرایش نكنند و یا تقاضاى شوهر را نپذیرند، لعنت كرده است. (تفسیر نور الثقلین)

لازم نیست با صدای بلند پاسخ دهید، فقط در درون خود، برای خود پاسخی داشته باشید که آیا بهتر نیست این جذابیت ها و خودنمایی های خود را و این لوازم آرایش هایی که تبلیغات زیادی دارند و فروش آن از مترو گرفته تا فلان خیابان معروف فروش عطر و لوازم آرایش! در محیط خانه و خانواده برای همسران خود به کار گیریم تا کانون زندگی خود را گرم تر کرده و آتش برای زندگی دیگران نباشیم؟!!

این نکته را نیز فراموش نکنیم که اگر برای زندگی ای خواسته یا ناخواسته هیزم آتشی باشیم، مطمئن باشیم با دست خود خندق آتش خانه و زندگی خود را کنده ایم! مطمئن باشید و شک نکنید!!



- نظرات (0)

قدرت خداوند در خلقت، محدود نیست

آفرینش

مشكل و آسان نسبت به مخلوقات است كه قدرت محدودى دارند و اما آن كس كه قدرتش نامحدود است، تقسیم كارها به مشكل و آسان، براى او مفهومى ندارد براى او آفریدن یك برگ، یا آفرینش یك جنگل در هزاران كیلومتر یكسان است، و آفرینش یك ذره خاك با منظومه شمسى، مساوى است.

إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ (آل عمران ـ 59)

در واقع، مَثَلِ عیسى نزد خدا همچون مَثَلِ [خلقت‏] آدم است [كه‏] او را از خاك آفرید سپس بدو گفت: «باش» پس وجود یافت.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ مخالفان را از همان راهى كه پذیرفته‏اند، به حقّ دعوت كنیم. مسیحیان پذیرفته‏اند كه آدم مخلوق خداست، با اینكه پدر و مادر نداشت. «مَثَلَ عِیسى‏»، «كَمَثَلِ آدَمَ»

2ـ استناد به تاریخ و تجربه‏ هاى گذشته و ارائه نمونه ‏هاى عینى بهترین راه دعوت است. «إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ»

قدرت خداوند در خلقت، محدود نیست. «كُنْ فَیَكُونُ»

«الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُن مِّن الْمُمْتَرِینَ» (آل عمران ـ 60)

حق، همان است كه از جانب پروردگار توست، پس از تردید كنندگان مباش.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ بیان حق، رمز ربوبیّت و تربیت است. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ»

2ـ ثبات و حقّانیت، جز در راه خدا، كلام خدا و قانون خداوند، وجود ندارد. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ»

تعداد زیاد مخالفان، تلاش و فعّالیت آنان، و ثروت و تبلیغاتشان، نباید در حقّانیّت راه و عقاید ما تأثیر گذارد. «فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ».

مشكل و آسان نسبت به مخلوقات است كه قدرت محدودى دارند و اما آن كس كه قدرتش نامحدود است، تقسیم كارها به مشكل و آسان، براى او مفهومى ندارد براى او آفریدن یك برگ، یا آفرینش یك جنگل در هزاران كیلومتر یكسان است، و آفرینش یك ذره خاك با منظومه شمسى، مساوى است

شأن نزول آیات مورد بحث:

مقدار زیادى از آیات این سوره در پاسخ گفتگوهاى مسیحیان نجران، نازل شده است، چون آنها در یك هیأت شصت نفرى به اتّفاق چند نفر از روسا و بزرگان خود به عنوان نمایندگى براى گفتگو با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به مدینه وارد شده بودند.

از جمله مسائلى كه در این گفتگو مطرح شد این بود كه آنها از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: ما را به چه چیز دعوت مى‏كنى؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به سوى خداوند یگانه، و اینكه از طرف او رسالت خلق را دارم و مسیح علیه السلام بنده‏اى از بندگان او است و حالات بشرى داشت و مانند دیگران غذا مى ‏خورد.

آن ها این سخن را نپذیرفتند و به ولادت عیسى  علیه السلام بدون پدر اشاره كرده و آن را دلیل بر الوهیت او خواندند، آیات فوق نازل شد و به آن ها پاسخ داد و چون حاضر به قبول پاسخ نشدند، آنها را دعوت به مباهله كرد كه شرح آن به زودى خواهد آمد.

حضرت مسیح
نفى الوهیت مسیح‏

همانگونه كه در شأن نزول آمد، این آیات ناظر به كسانى است كه ولادت حضرت مسیح علیه السلام را بدون پدر، دلیل بر فرزندى او نسبت به خدا، و یا الوهیتش مى‏گرفتند، آیه نخست مى‏گوید: "مثل عیسى نزد خدا همچون مثل آدم است كه او را از خاك آفرید، سپس به او فرمود: موجود باش، او نیز بلافاصله موجود شد"! (إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ)

و با این استدلال كوتاه و روشن، به ادعاى آنها پاسخ مى‏ گوید كه اگر مسیح بدون پدر به دنیا آمد، جاى تعجب نیست، و دلیل بر فرزندى خدا یا عین خدا بودن نمى‏ باشد، زیرا موضوع آفرینش آدم از این هم شگفت ‏انگیزتر بود، او بدون پدر و مادر به دنیا آمد، سپس به غافلان مى ‏فهماند: كه هر كارى در برابر اراده حق، سهل و آسان است تنها كافى است بفرماید: "موجود باش، آن هم موجود مى ‏شود."

اصولاً مشكل و آسان نسبت به مخلوقات است كه قدرت محدودى دارند و اما آن كس كه قدرتش نامحدود است، تقسیم كارها به مشكل و آسان، براى او مفهومى ندارد براى او آفریدن یك برگ، یا آفرینش یك جنگل در هزاران كیلومتر یكسان است، و آفرینش یك ذره خاك با منظومه شمسى، مساوى است.

در دومین آیه براى تأكید آنچه در آیات قبل آمد، مى ‏فرماید: "اینها را (كه درباره حضرت مسیح علیه السلام و چگونگى ولادت او و مقاماتش) بر تو مى ‏خوانیم حقى است از سوى پروردگارت، و چون حق است، هرگز از تردید كنندگان در آن مباش" (الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُن مِّن الْمُمْتَرِینَ)

 

بحث لغوی:

1ـ در مورد جمله "الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ" مفسران دو احتمال داده‏اند: نخست اینكه جمله مركب از مبتدا و خبر باشد (الحق "مبتدا"، من ربك "خبر") بنابراین معنى آن چنین مى ‏شود كه "حق همواره از طرف پروردگار خواهد بود" زیرا حق به معنى واقعیت است، و واقعیت عین هستى است، و هستى ‏ها همه از وجود او مى‏ جوشد.

اگر بنا به عقیده نصارى پدر نداشتن باعث این شود كه عیسى خدا باشد، پس حضرت آدم كه نه پدر داشت و نه مادر شایستگى بیشترى دارد كه خدا باشد. در صورتى كه احدى به خدا بودن حضرت آدم قائل نشده است

باطل، عدم و نیستى است و با ذات او بیگانه است. دیگر اینكه جمله مزبور خبر مبتداى محذوفى است كه "ذلك الاخبار" بوده باشد، یعنى "این خبرهایى كه به تو داده شد، همگى حقایقى است از طرف پروردگار" و هر دو معنى با آیه سازگار است.

2ـ كلمه‏ى «الْمُمْتَرِینَ» از «مریة» به معناى شك و تردید است.

3ـ تراب: خاك. نكره آمدن دلالت به خاك مخصوصى دارد.

 

تشابه با آیات دیگر قرآن:

1ـ عین آیه 60 در سوره‏ى بقره آیه 147 نیز آمده است. با این آیه روشن مى‏ شود كه سخن حقّ و پایدار تنها از جانب خدایى است كه خود حقّ و ثابت است، وگرنه از انسان ‏هایى كه در طوفان هو سها و غرایز ثباتى ندارند، قانون و سخن پایدار را نمى ‏توان انتظار داشت.

2ـ كلمه مَثَلَ بفتح میم و ثاء در قرآن به معناى وصف آمده است چنانكه در سوره حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آیه 15 می فرماید: مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ. و در سوره فتح، آیه 29 می فرماید: ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ.

گرچه خدا می داند، اما شاید بتوان گفت: كلمه مَثَلَ هم كه در آیه مورد بحث است به معناى وصف باشد. یعنى وصف خلقت حضرت عیسى نزد خدا از لحاظ اینكه بدون پدر آفریده شده است، نظیر وصف خلقت حضرت آدم می باشد كه او نیز بدون پدر آفریده شده است.

اضافه بر اینكه آدم علیه السّلام مادر هم نداشته است. اگر بنا به عقیده نصارى پدر نداشتن باعث این شود كه عیسى خدا باشد، پس حضرت آدم كه نه پدر داشت و نه مادر شایستگى بیشترى دارد كه خدا باشد. در صورتى كه احدى به خدا بودن حضرت آدم قائل نشده است.

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر آسان ج 2




- نظرات (0)