سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چه کار کنیم تا گره ها باز شود

گره

وقتی کاری را نمی توانیم انجام دهیم بهانه می آوریم و می گوئیم: یک دست صدا ندارد چرا که عقل سلیم تأیید می کند که انسان به تنهایی نمی تواند کاری را بکند و نیاز به یک یار و دوست دارد تا در نهایت نیازمندی، کمک کار او باشد.

او را حمایت کند و دست او را بگیرد. ما نیاز به یک دست داریم اما چه دستی؟ باید سری به آیات قرآن بزنیم تا ببینیم این ضرب المثل را تأیید می کند یا نه؟

معنای ید

واژه ید، به معنای قلمرو، اختیار ملک، بذل و بخشش قدرت و سلطه به کار رفته است و صفت ید در صفات الهی به معنای ظهور اراده و قدرت خداوند، تحت برنامه ای خاص و حکمت و مصالح است که این اراده و قدرت و سلطه که از ناحیه ذات مقدس خداوند متجلی می گردد، حاکم و نافذ و قاهر بر هر قدرت و قوت ظاهری بندگان است. (آیه 10، سوره فتح)

 

عضوی به عنوان نماد قدرت

ید عضوی است که انسان به آن اعمال قدرت می کند به همین جهت دست کنایه از قدرت است.

وجود مقدس امیرالمۆمنین که ید الله است به این معناست که دست او مانند دست خدا و جانشین خدا قوی و کار ساز و نجات دهنده است گرچه می شود گفت انسانها همه ید الله هستند ولی نه مثل آن حضرت زیرا بشر خدا صفت است و جانشین خداست اصل نیروها و صفت ها را که بشر داراست از خدا می باشد و این صفات الهی باید در وجود انسان فعال شود زیرا همه بالقوه است و نهایت کمال انسان همین است.

 

چرا گره در کار می افتد؟

یک دست صدا ندارد اما گاهی اوقات افراد زیادی به ما کمک می کنند اما چرا کار ما درست نمی شود. شاید آن دستی که مافوق و بالاتر از همه قدرت های پیدا و پنهان است به کمک ما نیامده است.

قرآن می خواهد بگوید: شما که دستتان به دست پیامبر می دهید و بیعت می کنید، دست خدا روی دست هر دوی شماست زیرا که در زمان بیعت پیامبر دست خود را بالا می گرفت و مردم دستشان را پایین می گرفتند. همیشه دست پیامبر بالا بود و دست مردم پایین قرار می گرفت

سرچشمه تمام خیر و خوبی ها

دستی باید فریادرس ما باشد که تمام خیر و خوبی از او جاری شود.

بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (26 آل عمران)

دستی باید باشد که فضل و رحمت فقط بدست او باشد.

وَأَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُوْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (29 حدید)

دستی باید باشد که تمام ملکوت عالم و فرمانروایی عالم در قدرت او باشد.

فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (یس 83)

چنین دستی باید دست انسان را بگیرد تا کارها به سرانجام و نتیجه برسد اما ما انسان ها اشتباهاً دنبال کسی می گردیم که مثل خودمان است و آنقدر که به بندگان خدا اعتماد و اطمینان داریم، نعوذ بالله به خدا اعتماد نداریم.

قرآن درباره اعتقادات یهود می فرماید:

وقتی یهودیان آیاتی را شنیدند که در آنها صدقات به قرض به خدا تعبیر شده بود که می فرماید کیست که به خدا قرض نیکویی دهد با ریشخند گفتند: دست خدا بسته است و نمی تواند برای نیازهایش در ترویج دین و زنده کردن دعوتش خرج کند و به همین خاطر از مردم قرض خواسته است. (64/ مائده)

این تفکر یهود یعنی بسته بودن دست خدا در برخی از حوادث چیزی است که از تعلیمات دینی آنها و تورات موجودشان خیلی دور نیست. آنان می گویند برخی از امور می تواند خدا را درمانده کند و مانع رسیدن به اهداف او گردد.

ما نیز گاهی در مورد باورها و اشتباهمان همین گونه فکر می کنیم و خدا را ناتوان و ضعیف می دانیم.

اگر انسان هر کاری را برای رضای خدا انجام دهد و دیگر منیّتی در او وجود نداشته باشد و هرچه هست فانی در خدا و حق باشد خداوند دست او را می گیرد اینجاست که یک دست صدا ندارد اما اگر دستی را که خدا انتخاب کرده بگیرد قدرت الهی پیدا می کند، گره ها باز می شود مشکلات حل می شود و دنیایی را آباد می کند

شأن نزول آیه

در ماجرای صلح حدیبیه وقتی که کار سخت شد و احتمال اینکه درگیری و جنگ شدید رخ بدهد قوت گرفت. مسلمین همچنین آمادگی داشتند غیر از یک نفر بقیه آمدند با پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) در زیر درخت بیعت کردند.

قرآن می فرماید: در حقیقت کسانی که با تو ای پیامبر بیعت می کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می کنند چرا که دست خدا بالای دست هاست.

قرآن می خواهد بگوید: شما که دستتان به دست پیامبر می دهید و بیعت می کنید، دست خدا روی دست هر دوی شماست زیرا که در زمان بیعت پیامبر دست خود را بالا می گرفت و مردم دستشان را پایین می گرفتند. همیشه دست پیامبر بالا بود و دست مردم پایین قرار می گرفت.

 

چه کار کنیم تا گره ها باز شود؟

اگر انسان هر کاری را برای رضای خدا انجام دهد و دیگر منیّتی در او وجود نداشته باشد و هرچه هست فانی در خدا و حق باشد خداوند دست او را می گیرد اینجاست که یک دست صدا ندارد اما اگر دستی را که خدا انتخاب کرده بگیرد قدرت الهی پیدا می کند، گره ها باز می شود مشکلات حل می شود و دنیایی را آباد می کند.



منابع:

تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی

تفسیر نور، آقای قرائتی


- نظرات (0)

تفکری که، کفر محض است!

پیامبران اولوالعزم

پیامبران نه مردم را به عبادت خود مى‏خوانند و نه به پرستش ملائكه و پیامبران دیگر. آنچه در این باره به پیامبران نسبت داده‏اند همه جعلى و دروغ محض است.

در دین خدا، انسان پرستى، فرشته پرستى، بت پرستى و خلاصه پرستش غیر خدا ممنوع است

وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل عمران ـ80)

و [ نیز ] شما را فرمان نخواهد داد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی بگیرید. آیا پس از آنکه سر به فرمان [ خدا ] نهاده اید [ باز ] شما را به کفر وامی دارد؟

 

شأن نزول:

درباره دو آیه 79 و 80 سوره آل عمران دو شأن نزول ذكر كرده‏اند:

نخست این كه كسى نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمد و اظهار داشت ما به تو همانند دیگران "سلام" مى‏ كنیم در حالى كه به نظر ما چنین احترامى كافى نیست تقاضا داریم به ما اجازه دهى امتیازى برایت قائل شویم و تو را سجده كنیم!

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "سجده براى غیر خدا جایز نیست، پیامبر خود را تنها به عنوان یك بشر احترام كنید ولى حق او را بشناسید و از او پیروى نمائید"!

دوم اینكه یكى از یهودیان به نام"ابو رافع" به اتفاق سرپرست هیئت اعزامى"نجران" در مدینه روزى خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و اظهار داشتند آیا مایل هستى تو را پرستش كنیم و مقام الوهیت براى تو قائل شویم؟! (شاید آنها مى ‏پنداشتند كه مخالفت پیغمبر صلی الله و علیه وآله با الوهیت مسیح به خاطر این است كه خود او سهمى از این موضوع ندارد. بنابراین اگر او را به مقام الوهیت همچون مسیح بپذیرند، از مخالفت خود دست بر مى ‏دارد و شاید این پیشنهاد توطئه‏اى براى بد نام كردن پیامبر صلی الله علیه و آله و منحرف ساختن افكار عمومى از او بود) اما پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: "معاذ اللَّه" (پناه بر خدا) كه من اجازه دهم كسى جز پروردگار یگانه مورد پرستش قرار گیرد، خداوند هرگز مرا براى چنین امرى مبعوث نكرده است. (مجمع البیان، جلد 1- 2 صفحه 466)

حضرت علی بن موسى الرضا علیه السّلام از حضرت علی بن أبیطالب علیه السّلام از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله روایت می كند كه فرمود: مرا از آن حق و مقامى كه دارم بالاتر نبرید! زیرا خداى علیم مرا عبد خود قرار داد، قبل از اینكه مرا پیامبر قرار دهد

نکات آیه:

این آیه تكمیلى است نسبت به آنچه در آیه قبل آمده بود، مى‏ فرماید: همان طور كه پیامبران مردم را به پرستش خویش دعوت نمى‏ كردند، به پرستش فرشتگان و سایر پیامبران هم دعوت نمى ‏نمودند مى ‏فرماید: "و سزاوار نیست اینكه به شما دستور دهد فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود انتخاب كنید" (وَ لا یَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً).

این جمله از یك سو پاسخى است به مشركان عرب كه فرشتگان را دختران خدا مى ‏پنداشتند و نوعى ربوبیت براى آنها قائل بودند و با این حال خود را پیرو آیین ابراهیم علیه السلام معرفى مى ‏كردند.

از سوى دیگر پاسخى است به صائبان كه خود را پیرو یحیى علیه السلام مى ‏دانستند ولى مقام فرشتگان را تا سر حد پرستش بالا مى‏ بردند.

نیز پاسخى است به یهود و نصارا كه عزیر یا مسیح را فرزند خدا معرفى مى‏ كردند و سهمى از ربوبیت را براى آنها قایل بودند.

آیه در پاسخ همه آنها مى‏ گوید: هرگز ممكن نیست پیامبرى با آن علم و آگاهى الهى مردم را به ربوبیت غیر خدا دعوت كند.

و در پایان آیه براى تأكید بیشتر مى ‏افزاید: "آیا شما را به كفر دعوت مى‏ كند پس از آنكه مسلمان شدید" (أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ: آیا ممكن است پیامبر خدا به كفر دعوت كند و به شما اجازه دهد او را پرستش كنید.

ناگفته پیدا است كه اسلام در اینجا مانند بسیارى از موارد دیگر به معنى وسیع كلمه یعنى تسلیم در برابر فرمان خدا و ایمان و توحید به كار رفته است، یعنى چگونه ممكن است پیامبرى پیدا شود و نخست مردم را به ایمان و توحید دعوت كند سپس راه شرك را به آنها نشان دهد ؟

یا اینكه چگونه ممكن است پیامبرى نتایج زحمات پیامبران دیگر را كه به اسلام دعوت كرده‏اند بر باد دهد و آنها را متوجه كفر و شرك سازد؟!

آیه ضمناً اشاره سربسته‏اى به معصوم بودن پیامبران و عدم انحراف آن ها از مسیر فرمان خدا مى‏ كند.

كفر، تنها انكار خدا نیست بلكه پذیرش هر گونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقى، كفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ»

نتیجه بحث:

خلاصه دو آیه 79 و 80 این است كه: پیامبران نه مردم را به عبادت خود مى ‏خوانند و نه به پرستش ملائكه و پیامبران دیگر. آنچه در این باره به پیامبران نسبت داده‏اند همه جعلى و دروغ محض است.

در دین خدا، انسان پرستى، فرشته پرستى، بت پرستى و خلاصه پرستش غیر خدا ممنوع است.

حضرت علی بن موسى الرضا علیه السّلام از حضرت علی بن أبیطالب علیه السّلام از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله روایت می كند كه فرمود: مرا از آن حق و مقامى كه دارم بالاتر نبرید! زیرا خداى علیم مرا عبد خود قرار داد، قبل از اینكه مرا پیامبر قرار دهد.

 

بحث لغوی:

ارباب: جمع رب. تربیت كننده.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ هرگونه دعوت به شرك از سوى هر كس كه باشد، ممنوع است. «وَ لا یَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا ...»

2ـ كفر، تنها انكار خدا نیست بلكه پذیرش هر گونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقى، كفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مجمع البیان، ج 1- 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر آسان، ج 2

 



- نظرات (0)

یک داروی معجزه گر برای پاکسازی روح

قرآن

قرآن را تبیان کل شیء می خوانند. نور مبین می نامند. شفاء و رحمة می دانند. کتابی که برای هدایت بشر به سوی سعادت ابدی از جانب خدای رحمان، به وسیله پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

قرآن تنها و تنها برای هدایت آدمی آمده است و جز این اندیشه را در آن نمی توان یافت. اما شرط بهره مندی از هدایت قرآن چیست؟!

چرا بسیاری از افرادی که با قرآن مواجه می شوند نه تنها هدایت نشده بلکه بیش از گذشته رو به نیستی و ضلالت می گذارند؟!

در یک کلام چگونه می ‌توان از هدایت قرآن به بهترین شکل ممکن بهره مند شد؟ این سوالی است که زمینه ساز نگاشتن این مقاله گردید.

 

مراحل هدایت قرآت

نزول قرآن برای هدایت بشر، در آیات فراوانی مورد اشاره قرار گرفته است. از آن جمله در سوره اسراء آیه 9 چنین می فرماید:

"إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُوْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِیرًا"؛ "قطعاً این قرآن به [آیینى‏] كه خود پایدارتر است راه مى ‏نماید، و به آن مومنانى كه كارهاى شایسته مى‏ كنند، مژده مى ‏دهد كه پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود".

همچنین در آیه 29 سوره ص آمده است:

"كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ مُبَارَكٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ"؛ "[این‏] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرده‏ایم تا در [باره‏] آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند".

وجود این هدایت در قرآن، امری ثابت شده است. لکن بر اساس آیه 57 سوره یونس این هدایت دارای مراحلی است:

"یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ"؛ "اى مردم، به یقین، براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى، و درمانى براى آنچه در سینه‏هاست، و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده است".

آرى، قرآن در اولین برخوردش با مومنین آنان را چنین در مى ‏یابد كه در دریاى غفلت فرو رفته، و موج حیرت از هر سو به آنان احاطه یافته و در نتیجه باطن آنان را به ظلمت ‏هاى شك و ریب تاریك ساخته و دل ‌هایشان را به انواع رذائل و صفات و حالات خبیثه بیمار ساخته، لذا با مواعظ حسنه اندرزشان مى‏ دهد و از خواب غفلت بیدارشان مى‏ كند و از هر نیت فاسد و عمل زشت نهیشان نموده، به سوى خیر و سعادت وادارشان مى‏ سازد.

قرآن کتاب هدایت است. این کتاب الهی برای هدایت بشر مراحل چهارگانه ای را طی می نماید: اول آنکه با بهره گیری از مواعظ حسنه از خواب غفلت بیدارشان مى ‏كند. دوم به پاكسازى باطن آنان می ‌پردازد. در مرحله سوم به سوى معارف حقه و اخلاق كریمه و اعمال صالحه دلالت و راهنمایى مى‏ كند. در نهایت نیز جامه رحمت بر آنان می پوشاند

در مرحله دوم شروع مى‏كند به پاكسازى باطن آنان از هر صفت خبیث و زشت و به طور دائم آفاتى را از عقل آنان و بیماری ‌هایى را از دل آنان یكى پس از دیگرى زائل مى‏ سازد، تا جایى كه به كلى رذائل باطنى انسان هاى مومن را زایل سازد.

در مرحله سوم آنان را به سوى معارف حقه و اخلاق كریمه و اعمال صالحه دلالت و راهنمایى مى‏كند، آن هم دلالتى با لطف و مهربانى، به این معنا كه در دلالتش رعایت درجات را مى‏ كند، و به اصطلاح دست آدمى را گرفته پا به پا مى‏برد و او را منزل به منزل نزدیك مى‏كند، تا در آخر به سر منزل مقربین رسانیده به فوز مخصوص به مخلصین رستگار سازد.

در مرحله چهارم جامه رحمت بر آنان پوشانیده در دار كرامت منزلشان مى ‏دهد و بر اریكه سعادت مستقرشان مى ‏سازد تا جایى كه به انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحین ملحقشان نموده، در زمره بندگان مقرب خود در اعلى علیین جاى مى ‏دهد.

 

شرط بهره مندی از هدایت قرآن

شرط اول تابش هدایت قرآن بر عقول توجه به حجاب ها و سعى براى بركنار نمودن آنهاست، چنان كه آیاتى از قرآن با تعبیرات مختلف به این حجاب ها اشاره نموده است:

اسراء/45 و 46: "وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرآنَ جَعَلْنَا بَیْنَكَ وَبَیْنَ الَّذِینَ لاَ یُوْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا * وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا "؛ "و چون قرآن بخوانى در میان تو و كسانى كه به آخرت ایمان نمى‏ آورند حجاب پوشیده‏اى قرار می دهیم و بر قلب هاى آنان از اینكه به خوبى درك كنند پوشش و در گوش هاى آنان سنگینى قرار می دهیم".

تقوا

انعام/25: "وَمِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُ إِلَیْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن یَرَوْاْ كُلَّ آیَةٍ لاَّ یُوْمِنُواْ بِهَا"؛ "بعضى از این ‌ها كسانى هستند كه به تو گوش فرا می دهند و بر قلب هاى آنان پوشش هایى از اینكه بفهمند قرار دادیم و در گوش هاى آنان سنگینى است، و هر آیه‏اى را اگر بنگرند ایمان نخواهند آورد".

محمد/24: "أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا"؛ "آیا به آیات قرآن نمى ‏اندیشند؟ یا [مگر] بر دل هایشان قفل هایى نهاده شده است؟"

این آیات و مانند آن از حجاب هایى كه مانع هدایت آیات است یاد می کنند. برای این حجاب ها دو حالت می توان در نظر گرفت:

1ـ مربوط به یكى از مدارك باطنى باشد: حجابى كه عمق ضمیر را فرا می گیرد، یا پیرامون آن را می پوشاند، یا گوش و چشم باطن را از شنوایى و بینایى باز می دارد.

2ـ حجاب نفسانى غیر اكتسابى است: مانند كسانى كه عقل فطرى آنها از جهت عدم تفكر بیدار نگشته و دیدشان در محیط ظواهر زندگى دنیا محدود مانده است. معلومات و دانش هاى غرور انگیز اكتسابى نیز حجاب هایى است كه از تدبر در آیات و فرا گرفتن هدایت باز می دارد.

اینگونه حجاب هاست كه ذائقه فهم هر حقیقتى را فاسد و از لذت درك آن باز می دارد و طنین آیات حق را وا می ‌تاباند و مانع نفوذ آن در ضمیر انسانى مى ‏شود.

به همین دلیل است که در آغازین آیات مصحف شریف هدایت قرآن، به گروهی خاص به نام "متقین" اختصاص یافته است:

بقره/2: "ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ"؛ "این است كتابى كه در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقوا پیشگان است‏".

تا مرحله‏اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله تسلیم در مقابل حق و پذیرش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است) محال است انسان از هدایت كتاب هاى آسمانى و دعوت انبیاء بهره گیرد.

قرآن در اولین برخوردش با مومنین آنان را چنین در مى ‏یابد كه در دریاى غفلت فرو رفته، و موج حیرت از هر سو به آنان احاطه یافته و در نتیجه باطن آنان را به ظلمت ‏هاى شك و ریب تاریك ساخته و دل ‌هایشان را به انواع رذائل و صفات و حالات خبیثه بیمار ساخته، لذا با مواعظ حسنه اندرزشان مى‏ دهد و از خواب غفلت بیدارشان مى‏ كند و از هر نیت فاسد و عمل زشت نهیشان نموده، به سوى خیر و سعادت وادارشان مى‏ سازد

به طور کلی افراد فاقد ایمان دو گروهند:

1ـ گروهى هستند كه در جستجوى حقند و این مقدار از تقوا در دل آنها وجود دارد كه هر جا حق را ببینند پذیرا مى ‏شوند.

2ـ گروه دیگرى افراد لجوج و متعصب و هوی پرستى هستند كه نه تنها در جستجوى حق نیستند، بلكه هر جا آن را بیابند براى خاموش‏ كردنش تلاش مى‏ كنند.

مسلّماً قرآن و هر كتاب آسمانى دیگر تنها به حال گروه اول مفید بوده و هست و گروه دوم از هدایت آن بهره‏اى نخواهند گرفت.

سرزمین وجود انسانى تا از لجاجت و عناد و تعصب پاك نشود، بذر هدایت را نمى‏ پذیرد. چهره حقیقت هر قدر آشكار و درخشان باشد تا در برابر دیده بینا قرار نگیرد، درك آن ممكن نیست.

به تعبیر دیگر براى شناخت حقایق دو چیز لازم است، آشكار شدن چهره حق و دارا بودن وسیله دید و درك.

 

نتیجه

قرآن کتاب هدایت است. این کتاب الهی برای هدایت بشر مراحل چهارگانه ای را طی می نماید:

اول آنکه با بهره گیری از مواعظ حسنه از خواب غفلت بیدارشان مى ‏كند.

دوم به پاكسازى باطن آنان می ‌پردازد.

در مرحله سوم به سوى معارف حقه و اخلاق كریمه و اعمال صالحه دلالت و راهنمایى مى‏ كند.

در نهایت نیز جامه رحمت بر آنان می پوشاند.

لکن باید توجه داشت که این مهم صورت نمی گیرد مگر آنکه فرد شرط هدایت را که توجه به حجاب ها و سعى براى بركنار نمودن آنهاست، داشته باشد. چرا که براى شناخت حقایق دو چیز لازم است، آشكار شدن چهره حق و دارا بودن وسیله دید و درك



منابع:

تفسیر نمونه، ج 1، ص 68 و ج‏11، ص 398.

ترجمه المیزان، ج ‏10، ص 119.

پرتوى از قرآن، ج ‏1، ص 17.

 


- نظرات (0)

مهمترین عامل حوادث و بلایای طبیعی

انفاق

بارها قرآن اعلام كرده كه نه مال، نه فرزند، نه خویشان، نه همسر، نه دوست و نه هیچ چیز دیگر، در برابر قهر خدا ذرّه‏اى كارساز نیست.
بودجه‏ هایى كه كفّار در راه باطل صرف مى ‏كنند، همچون بذرپاشى در كشتزارى است كه با یك باد سوزان نابود مى‏ شود.

از ابتداى اسلام تاكنون، هرگونه توطئه، تهاجم و تبلیغات علیه اسلام با شكست روبرو شده و دین الهى هر روز رشد و گسترش یافته است و سرانجام پیروزى با اسلام است.

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَن تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَیْئًا وَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (آل عمران ـ 116)

مَثَلُ مَا یُنفِقُونَ فِی هِذِهِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا كَمَثَلِ رِیحٍ فِیهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلَكِنْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (آل عمران ـ 117)
همانا كسانى كه كافر شدند، هرگز اموالشان و اولادشان چیزى از (عذاب) خدا را از آنان دفع نخواهد كرد و آنها همدم آتشند، همواره در آن ماندگار. مَثَل آنچه در این زندگى دنیا انفاق مى‏ كنند، چون مَثل بادى است كه در آن سرما و یا گرماى شدیدى باشد، بر كشتزار قومى كه بر خود ستم كرده‏اند بوزد، پس آن را از بین ببرد. خداوند به آنان ستم نكرده است، بلكه آنان به خویشتن ستم مى‏ كنند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ عقیده، در عمل موثر است. كفر، سبب محرومیّت ازبركات انفاق مى‏ گردد. «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا»،َثَلُ ما یُنْفِقُونَ»
2ـ یكى از عوامل حوادث و بلایاى طبیعى، گناهان بشر است. «ریحٍ فِیها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا»
3ـ گناه، كارهاى نیك را نابود مى‏ كند. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ»
4ـ قهر خداوندى ظلم نیست، بلكه بازتاب عملكرد خود انسان‏هاست. «وَما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»


تفسیر:

نقطه مقابل افراد با ایمان و حق ‏جویى كه وصف آنها در آیه قبل آمد، افراد بى ‏ایمان و ستمگرى هستند كه در این دو آیه توصیف شده‏اند:

افراد بى ‏ایمان و آلوده نیز چون انگیزه صحیحى در انفاق خود ندارند، روح خودنمایى و ریاكارى همچون باد سوزان و خشك كننده‏اى بر مزرعه انفاق آنها مى ‏وزد و آن را بى اثر مى ‏سازد، این گونه انفاق ها نه از نظر اجتماعى مشكلى را حل مى ‏كند (چون غالباً در غیر مورد مصرف مى‏ شود) و نه نتیجه اخلاقى براى انفاق- كننده خواهد داشت

نخست مى ‏فرماید: " آنها كه راه كفر را پیش گرفتند هرگز نمى ‏توانند در پناه ثروت و فرزندان متعدد خویش از مجازات خدا در امان بمانند" زیرا در روز رستاخیز تنها اعمال پاك و نیات خالص و ایمان صادق بدرد مى ‏خورد، نه امتیازات مادى این جهان ..." یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ":                        
" در آن روز نه ثروت سودى مى‏دهد و نه فرزندان مگر آنها كه با قلب سلیم در پیشگاه خدا حاضر شوند." (شعراء آیه 88-89)

اما چرا در آیه از امكانات مادى تنها اشاره به ثروت و فرزندان شده است؟

این به خاطر آن است كه مهمترین سرمایه‏ هاى مادى یكى نیروى انسانى است كه به عنوان فرزندان ذكر شده است، و دیگرى سرمایه ‏هاى اقتصادى مى‏ باشد و بقیه امكانات مادى از این دو سرچشمه مى‏ گیرند.
قرآن با صراحت مى‏ گوید: امتیازهاى مالى و قدرت جمعى، به تنهایى نمى ‏تواند در برابر خداوند امتیازى محسوب شود، و تكیه كردن بر آنها اشتباه است، مگر هنگامى كه در پرتو ایمان و نیت پاك در مسیرهاى صحیح بكار گرفته شوند در غیر این صورت سرنوشت صاحبان آنها عذاب جاویدان خواهد بود، (أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ).
در این آیه اشاره به وضع بذل و بخشش ها و انفاق هاى ریاكارانه آنها شده و ضمن یك مثال جالب سرنوشت آن تشریح گردیده است:

ریا

قرآن انفاق كردن كفار را به باد شدید و سوزان و یا فوق العاده سرد و خشك كننده‏اى تشبیه نموده كه به كشت و زرعى بوزد و آن را خشك كند، البته طبع باد و نسیم، احیا كننده است، نسیم بهاران شكوفه‏ هاى را نوازش مى‏ دهد و غنچه‏ها را باز مى ‏كند، و روح در كالبد درختان مى ‏دمد، و آنها را بارور مى ‏سازد.

انفاق نیز اگر از سرچشمه اخلاص و ایمان به وجود آید، بسیار مفید و سود بخش است؛ هم مشكلات اجتماعى را حل مى ‏كند، و هم اثر اخلاقى عمیقى در نهاد احسان كننده باقى مى ‏گذارد و ملكات و فضائل اخلاقى را در قلب او بارور مى‏ سازد.
اما اگر باد و نسیم ملایم و احیا كننده تبدیل به طوفان مرگبار و سوزنده و یا فوق العاده سرد گردید، به هر گل و گیاهى كه بوزد آن را مى‏ سوزاند و خشك مى ‏كند.
افراد بى ‏ایمان و آلوده نیز چون انگیزه صحیحى در انفاق خود ندارند، روح خودنمایى و ریاكارى همچون باد سوزان و خشك كننده‏اى بر مزرعه انفاق آنها مى ‏وزد و آن را بى اثر مى ‏سازد، این گونه انفاق ها نه از نظر اجتماعى مشكلى را حل مى ‏كند (چون غالباً در غیر مورد مصرف مى‏ شود) و نه نتیجه اخلاقى براى انفاق- كننده خواهد داشت.
جالب توجه اینكه قرآن در آیه بالا مى ‏گوید: حرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ‏ " یعنى مركز وزش این باد سوزان و خشك كننده زراعت كسانى است كه به خود ستم كردند، اشاره به اینكه این زراعت كنندگان در انتخاب زمان و مكان زراعت، دقت لازم را به عمل نیاورده و بذر خود را یا در سرزمینى پاشیده‏اند كه در معرض وزش چنین طوفان هایى بوده است، یا از نظر زمان، وقتى را انتخاب كرده‏اند كه فصل وزش باد سموم بوده است، و به این ترتیب به خود ستم كرده‏اند.

افراد بى ایمان نیز در انتخاب زمان و محل انفاق به خود ستم مى‏ كنند و سرمایه‏ هاى خود را بى مورد بر باد مى ‏دهند.

قرآن انفاق كردن كفار را به باد شدید و سوزان و یا فوق العاده سرد و خشك كننده‏اى تشبیه نموده كه به كشت و زرعى بوزد و آن را خشك كند، البته طبع باد و نسیم، احیا كننده است، نسیم بهاران شكوفه‏ هاى را نوازش مى‏ دهد و غنچه‏ها را باز مى ‏كند، و روح در كالبد درختان مى ‏دمد، و آنها را بارور مى ‏سازد

از آنچه در بالا اشاره شد، با توجه به قرائنى كه در آیه وجود دارد معلوم مى‏ شود كه این تشبیه در حقیقت در میان دو چیز است: یكى تشبیه انفاق آنها به زراعت بى‏ موقع و در غیر محل مناسب، و دیگرى تشبیه انگیزه ‏هاى انفاق به بادهاى سرد و سوزان، و بنابر این آیه خالى از تقدیر نیست و معنى جمله مثَلُ ما یُنْفِقُونَ‏ این است كه مثال انگیزه انفاق هاى آنها همچون باد خشك و سرد یا سوزانى است.
جمعى از مفسران گفته‏اند كه این آیه اشاره به اموالى مى‏ كند كه دشمنان اسلام در راه كوبیدن این آئین صرف مى ‏كردند، و به وسیله آن دشمنان را بر ضد پیامبر اسلام تحریك مى ‏نمودند، و یا اموالى كه یهودیان به دانشمندان خود در برابر تحریف آیات كتب آسمانى مى ‏دادند.
ولى روشن است كه آیه یك معنى وسیع دارد كه اینها و غیر اینها را شامل مى ‏شود.
ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‏:
در پایان مى‏فرماید خداوند به آنها ستمى نكرده، این خود آنها هستند كه بر خویش ستم مى‏ كنند، و سرمایه ‏هاى خود را، بیهوده از بین می برند، زیرا عمل فاسد جز اثر فاسد چه نتیجه‏اى مى‏ تواند داشته باشد؟


بحث لغوی:

كلمه‏ى «صر» به معناى گرما و سرماى سوزان است. (التحقیق فى كلمات القرآن)
"صر" و "اصرار" از یك ریشه هستند و به معنى بستن چیزى توأم با شدت مى‏ آید و در اینجا به معنى شدتى است كه در باد باشد، خواه به شكل یك باد سوزان و یا سرد و خشك كننده.
تغنى: غنى اگر با «عن» باشد به معنى دفع و كنار زدن آید، در آیه ظاهراً مراد همان است.
حرث: كشت. به معنى كاشتن نیز آید.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
التحقیق فى كلمات القرآن
تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 


- نظرات (0)

عالی‌ترین درجه ی و مرتبه ایمان

حضرت ابراهیم

شک نیست که ابراهیم یقین استدلالی و فطری به یگانگی خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، او ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولی با مشاهده مرغان سر بریده‌ای که زنده شدند، ایمان او به مرحله "عین الیقین" رسید.

منظور از ملکوت آسمان ها و زمین در سوره انعام آیه 75 چیست؟

در این آیه می‌خوانیم: «كَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ (انعام، 75) و این گونه، فرمانروایى مطلق آسمان‏ ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم؛ (تا بدان استدلال كند) و به خاطر آنكه از یقین كنندگان باشد.»

واژه ملکوت در اصل از ریشه ملک و به معنای حکومت و مالکیت است. «واو» و «نا» آخر کلمه برای تأکید و مبالغه است. بنابراین مقصود از ملکوتفرمانروایی مطلق خدا بر سراسر عالم هستی است.

این آیه گویا اجمالی از تفصیلی است که در آیات بعد درباره مشاهده وضع خورشید و ماه و ستارگان و پی بردن از غروب آنها به مخلوق بود نشان آمده است.

یعنی قرآن ابتدا مجملی از مجموع آن قضایا را ذکر کرده، سپس به شرح آنها پرداخته است، و به این ترتیب منظور از نشان دادن ملکوت آسمان و زمین به ابراهیم روشن می ‌شود.

 

ملکوت چیست؟

مفسران در مورد اینکه ملکوت آسمان و زمین که خدا به حضرت ابراهیم(علیه السلام) نشان داد چه بود، چند دیدگاه دارند.

1. این آیه فشرده‌ای از آیات بعد است که به خداشناسی حضرت ابراهیم با دیدن ماه و خورشید می‌ پردازد؛ اینکه وقتی ماه را می ‌بیند می‌ گوید این پروردگار است و چون غروب می ‌کند، می‌ گوید این برای پروردگاری مناسب نیست و چون خورشید را می‌ بیند، همان سخن را تکرار می‌ کند آنان می‌ گویند این ماجرا همان مشاهده ملکوت است.

واژه ملکوت در اصل از ریشه ملک و به معنای حکومت و مالکیت است. «واو» و «نا» آخر کلمه برای تأکید و مبالغه است. بنابراین مقصود از ملکوت فرمانروایی مطلق خدا بر سراسر عالم هستی است

2. عالم ملکوت عالم اسرار و نظم و شگفتی جهان ما و جهان غیب است. توضیح اینکه دو عالم مُلک و ملکوت (عالم طبیعت و ماورای طبیعت) داریم و عالم ملکوت همان عالم غیب و سر جهان است.

از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده است که خداوند به چشم حضرت ابراهیم نوری بخشید که عمق آسمانها و زمین را دید. (نور الثقلین، ذیل آیه، تفسیر صافی، ج 2، ص 131 و 132)

احادیث دیگری هم داریم که براساس آنها خدا همانگونه که ملکوت را به ابراهیم (علیه السلام) نشان داد، به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) هم نشان داد. (تفسیر صافی، ذیل آیه)

این احادیث مسئله را به صورت عمیق ‌تری مطرح می‌ کنند؛ اینکه خداوند چشمی عطا می‌ کند که می ‌توانند ژرف‌نگر باشند و به ظواهر طبیعت اکتفا نکنند.

خداوند در پایان آیه می‌فرماید: «وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ و به خاطر آنكه از یقین كنندگان باشد.»

در حقیقت حضرت ابراهیم به یگانگی خدا یقین داشت و این تعیین با مطالعه اسرار آفرینش به کمال رسید. از ذیل آیه نیز استفاده می ‌شود که اهل یقین شدن یکی از آثار دیدن ملکوت است.

البته استدلال محکم و برخورد علمی با دیگران، نیازمند ایمان قلبی است. حضرت ابراهیم هم پس از یقین، «لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» وارد استدلال می‌ شود که در آیات پس از این می ‌آید.

از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده است که خداوند به چشم حضرت ابراهیم نوری بخشید که عمق آسمانها و زمین را دید

فرق یقین و اطمینان

در بحث زنده کردن موجودات، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: تا قلبم مطمئن شود.

اطمینان مرتبه علم عادی است، اما یقین مرتبه بالاتری است و سه درجه (علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین) دارد. یقین که عالی‌ ترین درجه ایمان است، در اثر داشتن دید ملکوتی پدید آمد.

شک نیست که ابراهیم یقین استدلالی و فطری به یگانگی خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، او ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولی با مشاهده مرغان سر بریده‌ای که زنده شدند، ایمان او به مرحله "عین الیقین" رسید.

 

چهار نکته مهم در آیه 75 سوره مبارکه انعام:

1 ـ آنکه حقّ را شناخت و به آن دعوت کرد و از چیزی نهراسید، خداوند «دیدِ ملكوتى» به او می ‌بخشد. (همچون حضرت ابراهیم، به مقتضای آیه قبل) «وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَكُوتَ ...» آری، یک جوان هم می‌ تواند با رشد معنوی، به دید ملکوتی دست یابد. چون طبق تفاسیر متعدّد، ابراهیم در آن زمان نوجوان بود.

2 ـ انبیا، از هدایت ویژه ی خداوند برخوردارند. «وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ»

3 ـ یقین، عالی‌ترین درجه ی ایمان است. «وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»

4 ـ به یقین رسیدن، نیاز به امداد الهی دارد. «نُرِی» ...«الْمُوقِنِینَ»


منابع:

تفسیر نمونه، ج 5

تفسیر نور، ج 3

کتاب شبنم مهر ـ محمد علی رضایی اصفهانی


- نظرات (0)

دو چیز که معیار امتیاز امّت‏ هاست

امر به معروف

در امر به معروف، سنّ، منطقه، نژاد، سواد و موقعیّت اقتصادى و اجتماعى نقشى ندارد و همچنین مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهى كند، نه از روى خواهش و التماس.

كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (آل عمران ـ 110)
شما بهترین امتى هستید كه براى مردم پدیدار شده‏اید به كار پسندیده فرمان مى ‏دهید و از كار ناپسند باز مى ‏دارید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل كتاب ایمان آورده بودند قطعاً برایشان بهتر بود برخى از آنان مومنند و[لى] بیشترشان نافرمانند.

 

باز هم مبارزه با فساد و دعوت به حق‏

كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ...

در این آیه بار دیگر مسئله امر به معروف و نهى از منكر و ایمان به خدا مطرح شده است، و همانطور كه در تفسیر آیه 104 گفته شد این آیه امر به معروف و نهى از منكر را به عنوان یك وظیفه عمومى و همگانى ذكر مى ‏كند، در حالى كه آیه گذشته یك مرحله خاص از آن را به عنوان یك وظیفه خصوصى و واجب كفایى بیان كرده است، كه شرح آن را مبسوطا ذكر كردیم.
نكته جالب توجه اینكه در این آیه مسلمانان به عنوان بهترین "امتى" معرفى شده كه براى خدمت به جامعه انسانى بسیج گردیده است، و دلیلبهترین امت بودن آنها این ذكر شده كه "امر به معروف و نهى از منكر مى‏ كنند و ایمان به خدا دارند" و این خود مى‏ رساند كه اصلاح جامعه بشرى بدون ایمان و دعوت به حق و مبارزه با فساد ممكن نیست، و ضمناً از آن استفاده مى‏ شود كه این دو وظیفه بزرگ با وسعتى كه در اسلام دارد در آئین هاى پیشین نبوده است.
اما چرا این امت بهترین امت ها باید باشد آن نیز روشن است زیرا آن ها داراى آخرین ادیان آسمانى هستند و آخرین دین روى حساب تكامل، كامل ترین آنها است.
در آیه فوق به دو نكته دیگر باید توجه نمود، نخست اینكه "كنتم" (بودید) به صورت فعل ماضى ذكر شده یعنى شما در گذشته بهترین امت بودید.

در كافى از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده كه مسعدة بن صدقه گوید از آن حضرت پرسیدند: آیا امر به معروف و نهى از منكر به همه امت واجب است؟ فرمود: نه. گفتند: چرا؟ فرمود: آن فقط بر شخص نیرومند و مطاع واجب است كه معروف را از منكر مى ‏شناسد نه بر ضعیفى كه راهى را آشنا نیست و نمى ‏داند از كجا به كجا مى ‏رود ... دلیل آن كلام خداست كه فرماید: وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ ... و آن خاص است نه عام

درباره مفهوم این جمله گرچه مفسران احتمالات زیادى داده‏اند ولى بیشتر به نظر مى ‏رسد كه تعبیر به فعل ماضى براى تأكید است و نظیر آن در قرآن مجید فراوان است كه موضوعات مسلم در شكل فعل ماضى ذكر مى ‏شود و آن را یك واقعیت انجام یافته معرفى مى ‏كند.                        
دیگر اینكه در اینجا امر به معروف و نهى از منكر بر ایمان به خدا مقدم داشته شده و این نشانه اهمیت و عظمت این دو فریضه بزرگ الهى است، به علاوه انجام این دو فریضه ضامن گسترش ایمان و اجراى همه قوانین فردى و اجتماعى مى ‏باشد و ضامن اجرا عملاً بر خود قانون مقدم است.
از همه گذشته اگر این دو وظیفه اجرا نگردد، ریشه ‏هاى ایمان در دل ها نیز سست مى‏ گردد و پایه‏ هاى آن فرو مى ‏ریزد، و به همین جهات بر ایمان مقدم داشته شده است.
از این بیان نیز روشن مى ‏شود مسلمانان تا زمانى یك "امت ممتاز" محسوب مى‏ گردند كه دعوت به سوى نیكی ها و مبارزه با فساد را فراموش نكنند، و آن روز كه این دو وظیفه فراموش شد، نه بهترین امتند و نه به سود جامعه بشریت خواهند بود.
ضمناً باید توجه داشت كه مخاطب در این آیه عموم مسلمانان هستند، همانطور كه سایر خطابات قرآن چنین است، و اینكه بعضى احتمال داده‏اند كه مخصوص مهاجران یا مسلمانان نخستین باشد هیچ گونه دلیلى ندارد.
وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ.
سپس اشاره مى ‏كند كه مذهبى به این روشنى و قوانینى با این عظمت منافعش براى هیچ كس قابل انكار نیست، بنابراین "اگر اهل كتاب (یهود و نصارى) ایمان بیاورند به سود خودشان است، اما متأسفانه تنها اقلیتى از آنها پشت پا به تعصب هاى جاهلانه زده‏اند و اسلام را با آغوش باز پذیرفته‏اند در حالى كه اكثریت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شده" و حتى بشاراتى كه درباره پیامبر در كتب آنها بوده، نادیده انگاشته و بر كفر و عصبیت خود همچنان باقى مانده‏اند.

شیطان

بحث روایی:

در كافى از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده كه مسعدة بن صدقه گوید از آن حضرت پرسیدند: آیا امر به معروف و نهى از منكر به همه امت واجب است؟ فرمود: نه. گفتند: چرا؟ فرمود: آن فقط بر شخص نیرومند و مطاع واجب است كه معروف را از منكر مى ‏شناسد نه بر ضعیفى كه راهى را آشنا نیست و نمى ‏داند از كجا به كجا مى ‏رود ... دلیل آن كلام خداست كه فرماید: وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ ... و آن خاص است نه عام. (كافى 5 ص 59)
بحث لغوی: 
فاسقون: فسق در اصل به معنى خارج شدن است كافر را فاسق گویند كه از دین خارج شده، گناهكار را فاسق گویند كه از مقدارى از عمل دینى خارج شده است.


پیام‏های آیه:

1ـ بهترین امّت بودن با شعار نیست، با ایمان و امر به معروف و نهى از منكر است. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ ...»

امر و نهى مى‏ تواند موثّر باشد كه از ایمان مایه گرفته باشد. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»، «تُوْمِنُونَ»

2ـ در امّتِ ساكت و ترسو خیرى نیست. «خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
3ـ امر به معروف و نهى از منكر به قدرى مهم است كه انجام آن معیار امتیاز امّت ‏هاست. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»
4ـ امر به معروف و نهى از منكر، در صورتى محقّق مى‏ شود كه مسلمانان به شكل یك امّت باشند، یعنى حاكمیّت داشته باشند. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»
5ـ مسلمانان مسئول اصلاح تمام جوامع بشرى هستند. «أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»
6ـ سفارش به خوبى ‏ها بدون مبارزه با فساد، كم نتیجه است. «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»

7ـ هر یك از افراد امّت باید امر به معروف و نهى از منكر كند. (یك دختر 9 ساله نیز حقّ امر به معروف و نهى از منكر رئیس جمهور را دارد) «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
8ـ در امر به معروف، سنّ، منطقه، نژاد، سواد و موقعیّت اقتصادى و اجتماعى نقشى ندارد. «خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
9ـ مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهى كند، نه از روى خواهش و التماس. «تَأْمُرُونَ»
10ـ امر به معروف، مقدّم بر نهى از منكر است. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
11ـ امر و نهى مى‏ تواند موثّر باشد كه از ایمان مایه گرفته باشد. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»، «تُوْمِنُونَ»                        
12ـ خداوند اهل كتاب را به اسلام دعوت مى‏ كند. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ»
13ـ اسلام، ناسخ تمام ادیان است. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ»
14ـ انسان، در انتخاب راه آزاد است. «مِنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ»


منابع: 
تفسیر نمونه ،ج 3
تفسیر نور ،ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
کافی، ج 5


- نظرات (0)

توان دشمن را تحقیر كنید

یهود

یهود همیشه ذلیل است. گرچه گاهى سرنخ تبلیغات و اقتصاد و سیاست را به دست مى ‏گیرد، امّا از نظر كرامت و عزّت و محبوبیّت و امنیّت، بدترین جایگاه را دارد.

لَن یَضُرُّوكُمْ إِلاَّ أَذًى وَإِن یُقَاتِلُوكُمْ یُوَلُّوكُمُ الأَدُبَارَ ثُمَّ لاَ یُنصَرُونَ (آل عمران ـ 111)
آنها (اهل كتاب) جز آزارى اندك، هرگز به شما زیانى نخواهند رسانید و اگر با شما بجنگند، به شما پشت كرده و بگریزند، آن گاه هیچ یارى نشوند.


پیام‏ های آیه:
1ـ روحیّه‏ها را باید تقویت كرد. «لَنْ یَضُرُّوكُمْ»
2ـ مسلمانان، در سایه‏ى ایمان بیمه هستند. «لَنْ یَضُرُّوكُمْ»
3ـ مخالفین شما براى نابودى شما تلاش مى‏ كنند، لكن تنها به گوشه‏اى از اهداف ایذایى خود مى ‏رسند. «إِلَّا أَذىً»
4ـ كسى كه ایمان ندارد، روحیّه‏ى مقاومت ندارد. «یُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ»
5ـ قرآن، فرار و ضعف اهل كتاب در برابر مسلمانان را پیشگویى مى‏ كند. «إِنْ یُقاتِلُوكُمْ یُوَلُّوكُمُ»
6ـ كسانى پیروز مى ‏شوند و دشمن را فرارى مى ‏دهند كه در ایمان و امر به معروف ثابت قدم باشند. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»، «وَ إِنْ یُقاتِلُوكُمْ یُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ»
7ـ فسق، زمینه‏ى ضعف در جبهه‏هاى جنگ است. «أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ»، «وَ إِنْ یُقاتِلُوكُمْ  یُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ»
8ـ توان دشمن را تحقیر كنید. «وَ إِنْ یُقاتِلُوكُمْ یُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ»

ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ مَا ثُقِفُواْ إِلاَّ بِحَبْلٍ مِّنْ اللّهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ وَبَآوُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ الأَنبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ (آل عمران ـ 112)
(دشمنان شما به قدرى ترسو و زبون هستند كه) هر كجا یافت شوند، مُهر ذلّت بر آنها خورده است، مگر آنكه به ریسمان (امان) الهى چنگ زنند (و از انحراف و فسق دست برداشته، ایمان آورند) و با مردم پیوندى برقرار كنند. آنها گرفتار خشم خدا گشتند و مُهر بیچارگى بر آنها زده شد. این به خاطر آن بود كه به آیات خدا كفر مى ‏ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى ‏كشتند. این بدان سبب بود كه عصیان ورزیده و تجاوز مى‏ كردند.

و اینكه در آیات فوق خواندیم" ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ"" مهر ذلت بر آنها زده شده است" یك حكم تشریعى نیست آن چنان كه بعضى از مفسران گفته‏اند، بلكه یك فرمان تكوینى و حكم قاطع تاریخ است، كه هر قومى غرق در گناه شوند، و تعدى به حقوق دیگران جزو برنامه آنها باشد، و در از بین بردن رهبران نجات بشریت كوشش داشته باشند، داراى چنین سرنوشتى خواهند بود، مگر اینكه در وضع خود تجدید نظر كنند، و از این راه بازگردند

پیام ‏های آیه:

1ـ نتیجه‏ى كفر و پیامبر كشى، ذلّت و مسكنت است. «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»
2ـ یهود همیشه ذلیل است. گرچه گاهى سرنخ تبلیغات و اقتصاد و سیاست را به دست مى‏ گیرد، امّا از نظر كرامت و عزّت و محبوبیّت و امنیّت، بدترین جایگاه را دارد. (مثل افراد دزد و چاقوكشى كه ایجاد دلهره كرده و درآمدهاى كلانى به دست مى‏ آورند، ولى هرگز از جایگاه والایى برخوردار نیستند.) «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»
3ـ روحیّه‏ى مومنان را با بیان وضع نكبت ‏بار مخالفان تقویت كنید. «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»
4ـ رمز عزّت دو چیز است: ایمانى از درون به قدرت الهى، ارتباطات حسنه‏اى از بیرون با امّت‏ها و ملّت‏ها. «بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ»
5ـ راه نجات یهود، یا ایمان آوردن به اسلام است «بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ» یا عقد قرارداد با مسلمانان. «حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ» 6ـ عقیده، در عمل اثر دارد. «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا یَكْفُرُونَ»
7ـ براى قوم یهود انبیاى متعدّدى آمدند. «النبیین»


تفسیر اجمالی دو آیه:

آیه 111 به مسلمانانى كه از طرف قوم كافر خود تحت فشار قرار گرفته بودند و آنها را به خاطر پذیرفتن اسلام نكوهش و احیاناً تهدید مى‏ كردند بشارت مى‏ دهد كه مخالفان هرگز نمى ‏توانند زیانى به آنان برسانند، و زیان آنها بسیار جزئى و كم اثر خواهد بود، و از بدگویى زبانى و مانند آن تجاوز نمى‏ كند.
این دو آیه در حقیقت متضمن چند پیشگویى و بشارت مهم به مسلمانان است كه همه آنها در زمان پیامبر اكرم عملى گردید:
1- اهل كتاب هیچ گاه نمى‏ توانند ضرر مهمى به مسلمانان برسانند، و زیان هاى آنها جزئى و زودگذر و دیر پاى است. 
2- هرگاه در جنگ با آنها روبرو شوند سرانجام شكست خواهند خورد و پیروزى نهایى از آن مسلمانان است و كسى به حمایت از آنان بر نخواهد خاست. 
3- آنها هیچ گاه روى پاى خود نمى‏ایستند، و همواره ذلیل و بیچاره خواهند بود، مگر اینكه در برنامه خود تجدید نظر كنند و راه خدا پیش گیرند یا به دیگران متوسل شوند و موقتاً از نیروى آنها استفاده كنند. 
طولى نكشید كه این سه وعده و بشارت آسمانى در زمان خود پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله تحقق یافت، و مخصوصاً یهود حجاز (بنى قریظه و بنى نضیر و بنى قینقاع و یهود خیبر و بنى المصطلق) پس از تحریكات فراوان بر ضد اسلام، در میدان هاى مختلف جنگ با آنها روبرو شدند، و سرانجام همگى شكست ‏خورده و متوارى گشتند.


بحث لغوی:      

اذى: آزار. ناپسند این كلمه اسم و مصدر هر دو آمده است.
یولوكم: یعنى بر مى ‏گردانند. از تولیة كه یكى از معانى آن برگرداندن است.
الادبار: پشت‏ها. مفرد آن دبر (بر وزن شتر) به معنى پشت است مقابل رو.
ضربت: ضرب در اصل به معنى زدن است، به معنى حتمى شدن نیز به كار رود مراد از آن در اینجا حتمى شدن است.          
"ثقفوا" در اصل از ماده "ثقف" (بر وزن سقف) و "ثقافت" به معنى یافتن چیزى با مهارت است، و به هر چیزى كه انسان با دقت و مهارت به آن دست یابد گفته مى ‏شود. 
"باءوا" در اصل به معنى "مراجعت كردند، و منزل گرفتند" مى ‏باشد، و در اینجا كنایه از استحقاق پیدا كردن است.
"مسكنت" به معنى بیچارگى است، مخصوصاً بیچارگى شدید كه راه نجات از آن مشكل باشد، و در اصل از ماده "سكونت" گرفته شده زیرا افراد مسكین كسانى هستند كه بر اثر ضعف و نیاز قادر بر حركت و جنبشى از خود نمى‏ باشند.


تشابه آیات:

در جمله (ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ ما ثُقِفُوا) قرآن مجید مى ‏گوید آنها در هر كجا یافت شوند مهر ذلت بر پیشانى آنها زده شده است! گرچه در آیات فوق تصریحى به نام یهود نشده اما با قرائنى كه در آیه و آیات سابق است و همچنین به قرینه آیه‏اى كه در سوره بقره آیه 61 وارد شده و مشابه این آیه است و در آن تصریح به نام یهود گردیده، استفاده مى ‏شود كه این جمله در اینجا نیز درباره یهود است.
البته در روایات هم آمده که، این آیه در مورد قوم یهود است كه به جهت نافرمانى حكم خدا و پیامبران، دچار غضب الهى گردیده و مُهر ذلّت و مسكنت بر آنان زده شد.

و اینكه در آیات فوق خواندیم" ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ"" مهر ذلت بر آنها زده شده است" یك حكم تشریعى نیست آن چنان كه بعضى از مفسران گفته‏اند، بلكه یك فرمان تكوینى و حكم قاطع تاریخ است، كه هر قومى غرق در گناه شوند، و تعدى به حقوق دیگران جزو برنامه آنها باشد، و در از بین بردن رهبران نجات بشریت كوشش داشته باشند، داراى چنین سرنوشتى خواهند بود، مگر اینكه در وضع خود تجدید نظر كنند، و از این راه بازگردند

از جمله گناهان آنان كشتن پیامبران بوده است كه طبق روایات، مراد از آن، كشتن با شمشیر نیست، بلكه افشاى اخبار و اسرار آنان بوده كه موجب سلطه‏ى قدرت ‏هاى ستمگر و قتل آنان مى‏ گردیده است. (كافى، ج 2، ص 371)


سرنوشت خطرناك یهود

تاریخ پر ماجراى یهود، آنچه را در آیات فوق گفته شد، كاملا تایید مى‏ كند، وضع كنونى آنها نیز گواه بر این حقیقت است، و اینكه در آیات فوق خواندیم" ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ"" مهر ذلت بر آنها زده شده است" یك حكم تشریعى نیست آن چنان كه بعضى از مفسران گفته‏اند، بلكه یك فرمان تكوینى و حكم قاطع تاریخ است، كه هر قومى غرق در گناه شوند، و تعدى به حقوق دیگران جزو برنامه آنها باشد، و در از بین بردن رهبران نجات بشریت كوشش داشته باشند، داراى چنین سرنوشتى خواهند بود، مگر اینكه در وضع خود تجدید نظر كنند، و از این راه بازگردند و یا با وابستگى‏هایى كه به دیگران پیدا مى‏ كنند چند روزى به حیات خود، ادامه دهند.

حوادثى كه این روزها در كشورهاى اسلامى مى ‏گذرد، و موضع- گیرى خاص صهیونیسم در برابر مسلمین و قرار گرفتن آنها در زیر چتر حمایت دیگران و عوامل گوناگونى كه موجودیت آنها را تهدید مى‏ كند، همگى شاهد گویاى واقعیتى است كه از این آیات استفاده مى ‏شود. شاید تجربیات تلخ گذشته، و حوادثى كه اخیراً مسیر تاریخ آنها را عوض كرده سبب شود كه در برنامه ‏هاى دیرین خود تجدید نظر كنند، و از در صلح و دوستى با اقوام دیگر درآیند، و زندگى مسالمت‏ آمیزى با دیگران بر اساس احترام به حقوق آنها، و رفع تجاوز از آنان داشته باشند.

منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
كافى، ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2



- نظرات (0)

عالی‌ترین درجه ی و مرتبه ایمان

حضرت ابراهیم

شک نیست که ابراهیم یقین استدلالی و فطری به یگانگی خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، او ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولی با مشاهده مرغان سر بریده‌ای که زنده شدند، ایمان او به مرحله "عین الیقین" رسید.

منظور از ملکوت آسمان ها و زمین در سوره انعام آیه 75 چیست؟

در این آیه می‌خوانیم: «كَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ (انعام، 75) و این گونه، فرمانروایى مطلق آسمان‏ ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم؛ (تا بدان استدلال كند) و به خاطر آنكه از یقین كنندگان باشد.»

واژه ملکوت در اصل از ریشه ملک و به معنای حکومت و مالکیت است. «واو» و «نا» آخر کلمه برای تأکید و مبالغه است. بنابراین مقصود از ملکوتفرمانروایی مطلق خدا بر سراسر عالم هستی است.

این آیه گویا اجمالی از تفصیلی است که در آیات بعد درباره مشاهده وضع خورشید و ماه و ستارگان و پی بردن از غروب آنها به مخلوق بود نشان آمده است.

یعنی قرآن ابتدا مجملی از مجموع آن قضایا را ذکر کرده، سپس به شرح آنها پرداخته است، و به این ترتیب منظور از نشان دادن ملکوت آسمان و زمین به ابراهیم روشن می ‌شود.

 

ملکوت چیست؟

مفسران در مورد اینکه ملکوت آسمان و زمین که خدا به حضرت ابراهیم(علیه السلام) نشان داد چه بود، چند دیدگاه دارند.

1. این آیه فشرده‌ای از آیات بعد است که به خداشناسی حضرت ابراهیم با دیدن ماه و خورشید می‌ پردازد؛ اینکه وقتی ماه را می ‌بیند می‌ گوید این پروردگار است و چون غروب می ‌کند، می‌ گوید این برای پروردگاری مناسب نیست و چون خورشید را می‌ بیند، همان سخن را تکرار می‌ کند آنان می‌ گویند این ماجرا همان مشاهده ملکوت است.

واژه ملکوت در اصل از ریشه ملک و به معنای حکومت و مالکیت است. «واو» و «نا» آخر کلمه برای تأکید و مبالغه است. بنابراین مقصود از ملکوت فرمانروایی مطلق خدا بر سراسر عالم هستی است

2. عالم ملکوت عالم اسرار و نظم و شگفتی جهان ما و جهان غیب است. توضیح اینکه دو عالم مُلک و ملکوت (عالم طبیعت و ماورای طبیعت) داریم و عالم ملکوت همان عالم غیب و سر جهان است.

از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده است که خداوند به چشم حضرت ابراهیم نوری بخشید که عمق آسمانها و زمین را دید. (نور الثقلین، ذیل آیه، تفسیر صافی، ج 2، ص 131 و 132)

احادیث دیگری هم داریم که براساس آنها خدا همانگونه که ملکوت را به ابراهیم (علیه السلام) نشان داد، به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) هم نشان داد. (تفسیر صافی، ذیل آیه)

این احادیث مسئله را به صورت عمیق ‌تری مطرح می‌ کنند؛ اینکه خداوند چشمی عطا می‌ کند که می ‌توانند ژرف‌نگر باشند و به ظواهر طبیعت اکتفا نکنند.

خداوند در پایان آیه می‌فرماید: «وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ و به خاطر آنكه از یقین كنندگان باشد.»

در حقیقت حضرت ابراهیم به یگانگی خدا یقین داشت و این تعیین با مطالعه اسرار آفرینش به کمال رسید. از ذیل آیه نیز استفاده می ‌شود که اهل یقین شدن یکی از آثار دیدن ملکوت است.

البته استدلال محکم و برخورد علمی با دیگران، نیازمند ایمان قلبی است. حضرت ابراهیم هم پس از یقین، «لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» وارد استدلال می‌ شود که در آیات پس از این می ‌آید.

از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده است که خداوند به چشم حضرت ابراهیم نوری بخشید که عمق آسمانها و زمین را دید

فرق یقین و اطمینان

در بحث زنده کردن موجودات، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: تا قلبم مطمئن شود.

اطمینان مرتبه علم عادی است، اما یقین مرتبه بالاتری است و سه درجه (علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین) دارد. یقین که عالی‌ ترین درجه ایمان است، در اثر داشتن دید ملکوتی پدید آمد.

شک نیست که ابراهیم یقین استدلالی و فطری به یگانگی خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، او ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولی با مشاهده مرغان سر بریده‌ای که زنده شدند، ایمان او به مرحله "عین الیقین" رسید.

 

چهار نکته مهم در آیه 75 سوره مبارکه انعام:

1 ـ آنکه حقّ را شناخت و به آن دعوت کرد و از چیزی نهراسید، خداوند «دیدِ ملكوتى» به او می ‌بخشد. (همچون حضرت ابراهیم، به مقتضای آیه قبل) «وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَكُوتَ ...» آری، یک جوان هم می‌ تواند با رشد معنوی، به دید ملکوتی دست یابد. چون طبق تفاسیر متعدّد، ابراهیم در آن زمان نوجوان بود.

2 ـ انبیا، از هدایت ویژه ی خداوند برخوردارند. «وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ»

3 ـ یقین، عالی‌ترین درجه ی ایمان است. «وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»

4 ـ به یقین رسیدن، نیاز به امداد الهی دارد. «نُرِی» ...«الْمُوقِنِینَ»


منابع:

تفسیر نمونه، ج 5

تفسیر نور، ج 3

کتاب شبنم مهر ـ محمد علی رضایی اصفهانی


- نظرات (0)

نزول وحى بر پیامبر، حقّ است

نزول

نزول آیات الهى بر پیامبر، بدون كم و كاست و براساس حقّ و حقیقت است. همچنین عمل ‏ها و عكس العمل ‏ها، پاداش‏ ها و كیفرهاى امّت‏ ها، مطابق یك سرى اصول و سنّت‏ هاى پایدار است.

خداوند، نه بر بندگان تكلیفِ فوق طاقت مى ‏كند و نه در كیفر و پاداش، شرایط و استعدادها و توان افراد را یكسان مى ‏بیند، كه این ها موجب ظلم مى ‏گردد.

ظلم را كسى روا مى ‏دارد كه یا كمبود داشته باشد و یا نتواند از راه حقّ به مقصود خود نایل شود و یا از بدى و زشتى ستم غافل باشد و بر خداوند سبحان هیچ یك از این موارد صادق نیست. خداوندى كه همه چیز از اوست و بازگشت همه چیز نیز به سوى اوست، چه نیازى به ظلم كردن دارد؟!

تِلْكَ آیَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِینَ (آل عمران ـ 108) وَلِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ(آل عمران ـ 109)

اینها آیات خداوند است كه ما آن را به حقّ بر تو مى‏ خوانیم و خداوند هیچ ستمى را بر جهانیان نمى ‏خواهد.

و آنچه در آسمان ‏ها و آنچه در زمین است، از آن خداست و بازگشت همه امور تنها به سوى خداست.

تِلْكَ آیَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِینَ:

این آیه اشاره به بحث ‏هاى مختلف گذشته درباره اتحاد و انفاق و ایمان و كفر و امر به معروف و نهى از منكر و نتائج و عواقب آنها كرده، مى‏ فرماید: اینها آیات خدا است كه به حق بر تو مى ‏خوانیم و آنچه بر اثر تخلف از این دستورات دامنگیر افراد مى‏ شود، نتیجه اعمال خود آنها است و خداوند به هیچ كس ستم نمى ‏كند، بلكه این آثار شوم همان است كه با دست خود براى خود فراهم ساختند.

وَلِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ:

این آیه در حقیقت مشتمل بر دو دلیل بر عدم صدور ظلم و ستم از ناحیه خدا است:

نخست اینكه خدایى كه مالك تمام هستى و موجودات این جهان مى‏باشد ظلم و ستم درباره او مفهومى ندارد، كسى تعدى به دیگرى مى‏ كند كه فاقد چیزى باشد كه دیگران دارند.

به علاوه ظلم و ستم درباره كسى مفهوم دارد كه ممكن است بدون جلب رضایت او كارى صورت گیرد اما آن كس كه تمام امور هستى از آغاز تا پایان به او باز مى‏ گردد و هیچ كس بدون اذن او نمى ‏تواند كارى انجام دهد ظلم و ستم از ناحیه او ممكن نیست.

روسفیدى و رو سیاهى در قیامت، بازتاب عقاید و افكار و اعمال خود انسان‏هاست، نه ظلم خداوند. «وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعالَمِینَ»

نکات:

نزول آیات الهى بر پیامبر، بدون كم و كاست و بر اساس حقّ و حقیقت است. همچنین عمل‏ ها و عكس العمل‏ ها، پاداش ‏ها و كیفرهاى امّت‏ ها، مطابق یك سرى اصول و سنّت‏ هاى پایدار است.

خداوند، نه بر بندگان تكلیفِ فوق طاقت مى ‏كند و نه در كیفر و پاداش، شرایط و استعدادها و توان افراد را یكسان مى‏ بیند، كه اینها موجب ظلم مى‏ گردد.

ظلم را كسى روا مى ‏دارد كه یا كمبود داشته باشد و یا نتواند از راه حقّ به مقصود خود نایل شود و یا از بدى و زشتى ستم غافل باشد، و بر خداوند سبحان هیچ یك از این موارد صادق نیست.

خداوندى كه همه چیز از اوست و بازگشت همه چیز نیز به سوى اوست، چه نیازى به ظلم كردن دارد؟!

 

پاسخ یک اشکال:

فایده اینكه خدا به حضرت محمّد صلی الله علیه و آله خبر می دهد: این آیاتى كه براى تو تلاوت می كنیم بر حق است چیست؟ در صورتى كه آن بزرگوار به حق و صدق این گونه آیات علم الیقین داشت!

جواب این است كه گرچه دأب قرآن مجید تكرار این گونه آیات می باشد، ولى در عین حال مقصود اصلى حضرت محمّد صلی الله علیه و آله نیست. بلكه منظور آن افراد شكاكى است كه گمان می كردند و می كنند اینگونه آیات از طرف حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است، نه از طرف خداوند متعال.

 

بحث لغوی:

1ـ لام كلمه (لِلَّهِ) براى اختصاص است و چون مشروط و مقید به زمانى نیست، پس مادامى كه دنیا بر سر پا باشد نمی توان احدى را براى هر نحوه ملك و مقامى مالك حقیقى شناخت. زیرا كسى مالك حقیقى و اصلى می باشد كه ملك و مقام خود را از دست ندهد.

ظلم و ستم درباره كسى مفهوم دارد كه ممكن است بدون جلب رضایت او كارى صورت گیرد اما آن كس كه تمام امور هستى از آغاز تا پایان به او باز مى‏ گردد و هیچكس بدون اذن او نمى ‏تواند كارى انجام دهد ظلم و ستم از ناحیه او ممكن نیست

بنابر این كلیه ملك و مقام‏ها موقت و مجازى می باشند شاید منظور از جمله: (وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ) این باشد كه جزاء و پاداش كلیه امور، چه در عالم دنیا و چه در عالم آخرت با خدا خواهد بود.

2ـ معناى جمله: (وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعالَمِینَ) این است كه خدای مهربان حتى اراده ظلم هم در حق جهانیان نمی كند، تا چه برسد در حق آنان ظلم و ستم نماید زیرا همان طور که اشاره کردیم كسى ظلم و ستم می نماید كه محتاج و جاهل باشد، در صورتى كه ذات مقدس پروردگار از این گونه احتمالات پاك و منزه مى ‏باشد و اوست که مالك موجودات و حاكم بر آنهاست، چه «كم بودى» دارد تا براى جبران آن ظلم كند؟ وانگهى: وقتى كه همه مال‏ او در قبضه حكومت اوست، رابطه‏اش با همه یكى است چرا بر یكى ظلم و بر دیگرى رحم كند؟!! پس این مردم هستند كه به خودشان ظلم مى‏ كنند.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ نزول وحى بر پیامبر، حقّ است، نه ساخته‏ى ذهن و خیال او. «آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْكَ بِالْحَقِّ»

2ـ روسفیدى و رو سیاهى در قیامت، بازتاب عقاید و افكار و اعمال خود انسان‏هاست، نه ظلم خداوند. «وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعالَمِینَ».


منابع:

تفسیر آسان، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر نور، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 


- نظرات (0)

می خواهید از عذاب جهنم در امان باشید

اتحاد

از تاریخِ تلخِ اختلافات پیشینیان، درس بگیریم که اختلاف و تفرقه، نه تنها قدرت در دنیا را مى ‏شكند، بلكه گرفتاری عذاب و جهنم را در قیامت به دنبال دارد.

وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِینَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ(آل عمران ـ 105)

و چون كسانى مباشید كه پس از آنكه دلایل آشكار بر ایشان آمد پراكنده شدند و با هم اختلاف پیدا كردند و براى آنان عذابى سهمگین است.

در این آیه مجدّداً بحث در پیرامون مسئله اتحاد و پرهیز از تفرقه و نفاق است، این آیه مسلمانان را از اینكه همانند اقوام پیشین، همچون یهود و نصارى، راه تفرقه و اختلاف را پیش گیرند و عذاب عظیم براى خود بخرند بر حذر مى‏دارد و در حقیقت آنها را به مطالعه تاریخ پیشینیان، و سرنوشت دردناك آنها پس از اختلاف و تفرقه دعوت مى‏ كند.

اصرار و تأكید قرآن مجید در این آیات، درباره اجتناب از تفرقه و نفاق، اشاره به این است كه این حادثه در آینده در اجتماع آنها وقوع خواهد یافت زیرا هر كجا قرآن در ترساندن از چیزى زیاد اصرار نموده اشاره به وقوع و پیدایش آن مى‏ باشد.

پیامبر اسلام نیز این پیش ‏بینى را قبلاً كرد و صریحاً به مسلمانان خبر داد كه: "قوم یهود بعد از موسى 71 فرقه شدند و مسیحیان 72 فرقه و امت من بعد از من 73 فرقه خواهند شد" (این روایت به طرق مختلف از شیعه و سنى نقل شده است به طریق شیعه در كتاب هاى: خصال، معانى، احتجاج، امالى صدوق، اصل سلیم بن قیس، و تفسیر عیاشى، وارد شده است و به طرق اهل تسنن نیز در كتاب هاى در المنثور، و جامع الاصول، و ملل و نحل نقل شده است.)

ظاهراً عدد 70 اشاره به كثرت است و به اصطلاح "عدد تكثیرى" است نه "شمارشى" یعنى در میان یهود یك طایفه بر حق بودند و "طوائف زیادى" بر باطل، در میان مسیحیان طوائف باطل فزونى گرفتند و حق همچنان در یك طایفه بود و در میان مسلمانان اختلافات باز هم فزونى خواهد گرفت.

و طبق آنچه قرآن مجید اشاره كرده و پیغمبر اكرم نیز خبر داده بود، مسلمانان بعد از وفات او از طریق مستقیم كه یك راه بیش نبود منحرف شدند؛ در عقاید مذهبى و حتى در خود دین پراكنده گشتند و به تكفیر یكدیگر پرداختند، تا آنجا كه در میان آنان گاه شمشیر، و گاه سب و لعن حكومت مى‏كرد، كار به جایى كشید كه بعضى از مسلمانان جان و مال همدیگر را حلال می دانستند و حتى به قدرى میان مسلمانان عداوت و دشمنى ایجاد شده بود كه بعضى حاضر می شدند به كفار بپیوندند و با برادران دینى خود جنگ كنند!

بدین ترتیب اتحاد و وحدت كه رمز موفقیت مسلمانان پیشین بود، به نفاق و اختلاف مبدل گشت، در نتیجه زندگى سعادتمندانه آنان به یك زندگى شقاوت بار تبدیل شد، و عظمت دیرین خود را از دست دادند.

ظاهرا عدد 70 اشاره به كثرت است و به اصطلاح "عدد تكثیرى" است نه "شمارشى" یعنى در میان یهود یك طایفه بر حق بودند و "طوائف زیادى" بر باطل، در میان مسیحیان طوائف باطل فزونى گرفتند و حق هم چنان در یك طایفه بود، و در میان مسلمانان اختلافات باز هم فزونى خواهد گرفت

خلاصه ای از تفسیر المیزان:

کسانی که اختلاف می نمایند، اختلاف آنها از تفرقه در اعتقاداتشان ناشی می شود، اما همین تفرقه در عقاید به تفرقه در ابدان آنها منجر می شود و آنها را از صورت جماعت خارج می کند و از طرف دیگر تفرقه ابدان هم به اختلاف عقاید منجر می شود.

می فرماید: شما مسلمانان با هم متحد باشید و مانند اهل کتاب نباشید که ابتدا بدن هایشان از هم جدا شد و از جماعت خارج شدند و آنگاه آراء و عقاید آنها هم مختلف گردید.

لذا قرآن در دعوت به اتحاد تأکید می کند و در نهی از اختلاف مبالغه می نماید و این نیست مگر به جهت ژرف نگری چون می دانسته که این امت به زودی دچار اختلاف و تشتت آراء می گردند، جریان حوادث هم این پیش گوئی قرآن را تأیید و تصدیق کرد،چون امت محمد (صلی الله علیه و آله ) به مذاهب گوناگون منشعب گشت که هر یک، دیگری را نسبت کفر می داد و هر گاه شخصی برخاست تا اختلاف دو مذهب را از بین برد خود مذهب سومی ایجاد کرد.

به هرحال پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) در اثر نفاق منافقان مردم متفرق شدند و حکومت ها، مردم را در بند تحکم و استبداد کشیدند و سعادت حیاتشان را به شقاوت و هدایتشان را مبدل به ضلالت نمودند و عذاب عظیم آنان به جهت تفرقه و اختلاف است که به سقوط آنها منجر می شود.

در صحیح بخاری و صحیح مسلم از انس روایت شده که گفت: رسول خدا فرمود: (به زودی مردانی از صحابه من در کنار حوض بر من وارد می شوند و همین که نزدیک می شوند از جانب خدا دستگیرشان نموده و به سرعت می برند و من می گویم: ای پروردگار من، اینها اصحاب من هستند، پس خطاب می رسد: مگر نمی دانی که اینها بعد از رحلت تو چه حوادثی پدیدآوردند؟)

أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ:

كسانى كه با بودن ادله روشن در دین اختلاف كنند به عذاب عظیم و دردناكى گرفتار می گردند.

بى‏ شك نتیجه فورى اختلاف و نفاق ذلت و خوارى است و سرّ ذلت و خوارى هر ملت را در اختلاف و نفاق آنان باید جستجو كرد.

جامعه‏اى كه اساس قدرت و اركان همبستگى ‏هاى آن با تیشه‏ هاى تفرقه در هم كوبیده شود، سرزمین آنان براى همیشه جولانگاه بیگانگان و قلمرو حكومت استعمارگران خواهد بود، راستى چه عذاب بزرگى است! اما عذاب آخرت آنچنان كه خدا در قرآن بیان كرده است فوق العاده از این عذاب هم شدیدتر خواهد بود و در انتظار تفرقه ‏اندازان و اختلاف ‏گرایان است.

همیشه ریشه‏ى اختلافات جهل نیست، هوس‏ها نیز اختلاف برانگیز است. «وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ»

پیام‏ های آیه:

1ـ از تاریخِ تلخِ اختلافات پیشینیان، درس بگیریم. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ ...»

2ـ همیشه ریشه‏ى اختلافات جهل نیست، هوس‏ ها نیز اختلاف برانگیز است. «وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ»

3ـ اختلاف و تفرقه، نه تنها قدرت شما را در دنیا مى‏ شكند، بلكه در قیامت نیز گرفتار عذاب جهنّم مى‏ سازد. «لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر المیزان



- نظرات (0)