سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دانشمندان منحرف، سرچشمه ی فتنه اند!

دو راهی
زمینه ‏هاى انحراف و كفر، یا فقدان راه است و یا فقدان راهنما. امّا با وجود كتاب و سنّت و قوانین و رهبر الهى دیگر انحراف چرا؟

قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَاللّهُ شَهِیدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ (آل عمران ـ 98)

بگو اى اهل كتاب چرا به آیات خدا كفر مى ‏ورزید با آنكه خدا بر آنچه مى‏ كنید گواه است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ سوال همراه با توبیخ ولى با لحنى مودّبانه، بهترین شیوه‏ى هشدار است. «یا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ»

2ـ اگر خداوند را شاهد اعمال خود بدانیم، دست از مخالفت او بر مى‏ داریم. «لِمَ تَكْفُرُونَ»، «وَ اللَّهُ شَهِیدٌ»

3ـ اهل كتاب، فعّالیت ‏هاى پنهانى علیه مسلمانان داشتند. «وَ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلى‏ ما تَعْمَلُونَ»

 

قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنتُمْ شُهَدَاء وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (آل عمران ـ 99)

بگو اى اهل كتاب چرا كسى را كه ایمان آورده است از راه خدا باز مى ‏دارید و آن [راه] را كج مى ‏شمارید با آنكه خود [به راستى آن] گواهید و خدا از آنچه مى‏ كنید غافل نیست.

بگو اى اهل كتاب چرا به آیات خدا كفر مى ‏ورزید با آنكه خدا بر آنچه مى‏ كنید گواه است

پیام‏ های آیه:

1ـ اهل كتاب براى پیشرفت اسلام، مانع‏ تراشى و اخلال‏ گرى مى‏كنند. «لِمَ تَصُدُّونَ»

2ـ كج‏ نشان دادن اسلام، از راه هاى مبارزه با اسلام است. «تَبْغُونَها عِوَجاً»

3ـ دشمنان، هر لحظه براى انحراف شما تلاش مى‏كنند. «تَبْغُونَها عِوَجاً»

4ـ دشمنان، بر حقّانیت آیین شما آگاه و گواهند. «وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ»

5ـ سرچشمه‏ى فتنه، دانشمندان منحرفند. «وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ»

6ـ اگر بدانیم كه لحظه‏اى از ما و رفتار ما غفلت نمى ‏شود، دست از خطاكارى بر مى‏ داریم. «مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ فَرِیقًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ یَرُدُّوكُم بَعْدَ إِیمَانِكُمْ كَافِرِینَ (آل عمران ـ 100)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید اگر از فرقه‏اى از اهل كتاب فرمان برید شما را پس از ایمانتان به حال كفر بر مى ‏گردانند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ پیروى از دانشمندان منحرف، سبب ارتداد است. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً»، «یَرُدُّوكُمْ»

2ـ عمل، در عقیده اثر مى‏ گذارد. اطاعت از منحرفان، سر از انحراف عقیده در مى ‏آورد. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً»، «یَرُدُّوكُمْ»

3ـ نتیجه پیروى از بیگانگان، كفر و سوء عاقبت است. «یَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِیمانِكُمْ كافِرِینَ»

 

وَكَیْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَى عَلَیْكُمْ آیَاتُ اللّهِ وَفِیكُمْ رَسُولُهُ وَمَن یَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (آل عمران ـ 101)

و چگونه كفر مى‏ ورزید با اینكه آیات خدا بر شما خوانده مى‏ شود و پیامبر او میان شماست و هر كس به خدا تمسك جوید قطعاً به راه راست هدایت ‏شده است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ زمینه ‏هاى انحراف و كفر، یا فقدان راه است و یا فقدان راهنما. امّا با وجود كتاب و سنّت و قوانین و رهبر الهى دیگر انحراف چرا؟ «كَیْفَ تَكْفُرُونَ وَ ...»

2ـ وجود قانون به تنهایى براى جلوگیرى از كفر و انحراف كفایت نمى ‏كند، رهبر نیز لازم است. «وَ فِیكُمْ رَسُولُهُ ...»

3ـ تكیه و توكّل به خداوند و استمداد از او، رمز مصونیّت از تمام وسوسه‏ها و انحرافات است. «مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ»

اگر بدانیم كه لحظه‏اى از ما و رفتار ما غفلت نمى ‏شود، دست از خطاكارى بر مى‏ داریم. «مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

تفسیر: نفاق‏ افكنان‏

آیه 98: در این آیه روى سخن به اهل كتاب كه منظور در اینجا یهود است مى ‏باشد و خداوند به پیغمبرش فرمان مى ‏دهد كه با زبان ملامت و سرزنش از آنها بپرسد انگیزه آنها در كفر ورزیدن به آیات خدا چیست؟ در حالى كه مى ‏دانند خداوند از اعمال آنان آگاه است.

منظور از آیات خدا در اینجا یا آیاتى است كه در تورات درباره نشانه ‏هاى پیامبر اسلام وارد شده بود، و یا مجموعه آیات و معجزاتى است كه به پیامبر اسلام نازل گردید و حكایت از حقانیت او مى‏ كرد.

آیه 99: سپس آنها را ملامت مى‏كند كه اگر خود شما حاضر به پذیرفتن حق نیستید چه اصرارى دارید كه دیگران را نیز از راه خدا منحرف سازید، و راه مستقیم الهى را در نظر آنها كج و نادرست جلوه دهید؟ در حالى كه شما باید نخستین دسته‏اى باشید كه این منادى الهى را "لبیك" گوئید، زیرا بشارات ظهور این پیامبر قبلاً در كتب شما داده شده و شما گواه بر آنید (وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ).

بنابراین چرا با سمپاشی ها و وسوسه ‏ها و القاى شبهات و روشن ساختن آتش كینه‏ هاى فراموش شده، مردم را از راه مستقیم الهى دور مى ‏سازید و علاوه بر انحراف، خود بار سنگین مسئولیت انحراف دیگران را نیز بر دوش مى‏ كشید؟! چرا؟ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ: در پایان آیه آنها را تهدید مى‏ كند كه خدا هرگز از اعمال شما غافل نیست.

شاید تعبیر به "عدم غفلت خداوند" در اینجا به خاطر این باشد كه یهود براى پیشبرد مقاصد شوم خود، غالباً دست به نقشه‏ هاى مخفیانه و توطئه ‏هاى پنهانى مى‏ زدند كه در افراد غافل و بى اطلاع زود موثّر واقع مى ‏شد و لذا مى ‏فرماید: اگر بعضى از مردم به خاطر غفلت تحت تأثیر توطئه ‏هاى شوم شما قرار گیرند، خداوندى كه از اسرار نهان و آشكار آنها آگاه است، غافل نخواهد بود و مجازات او در انتظار شما است!

آیه 100: سپس روى سخن را به مسلمانان اغفال شده كرده، به آنها هشدار مى ‏دهد كه اگر تحت تأثیر سخنان مسموم دشمن واقع شوند و به آنها اجازه دهند كه در میان افرادشان نفوذ كنند و به وسوسه‏ هاى آنها ترتیب اثر دهند، چیزى نخواهد گذشت كه رشته ایمان را به كلى خواهند گسست و به سوى كفر باز مى ‏گردند، زیرا دشمن، نخست مى‏ كوشد آتش عداوت  را در میان آنها شعله‏ ور سازد و آنها را به جان هم بیفكند و مسلّماً به این مقدار قناعت نخواهد كرد و به وسوسه‏ هاى خود همچنان ادامه مى ‏دهد تا به كلى آنها را از اسلام بیگانه سازد.

زمینه ‏هاى انحراف و كفر، یا فقدان راه است و یا فقدان راهنما. امّا با وجود كتاب و سنّت و قوانین و رهبر الهى دیگر انحراف چرا؟ «كَیْفَ تَكْفُرُونَ وَ ...»

از آنچه گفته شد، روشن مى ‏شود كه منظور از بازگشت به كفر كه در آیه فوق به آن اشاره شده، "كفر حقیقى و بیگانگى مطلق" از اسلام است و نیز ممكن است منظور از "كفر" همان عداوت ها و دشمنى‏ هاى دوران جاهلیت باشد كه آن خود، یكى از شعبه‏ها و نشانه‏هاى كفر محسوب مى‏ شود، چه اینكه ایمان سرچشمه محبت و برادرى است، و كفر سرچشمه پراكندگى و عداوت است.

آیه 101: بعد به صورت تعجب از مومنان سوال مى ‏كند: چگونه ممكن است شما راه كفر پیش گیرید، در حالى كه هم پیامبر در میان شما است، و هم آیات الهى، مرتّباً بر شما خوانده مى‏شود و دانه ‏هاى باران احیا كننده وحى، بر قلب شما فرو مى ‏ریزد.

این جمله در حقیقت اشاره به این است كه اگر دیگران گمراه شوند، زیاد جاى تعجب نیست، تعجب در این است كه افرادى كه پیامبر را در میان خود مى ‏بینند و دائماً با عالم وحى در تماس هستند چگونه ممكن است گمراه گردند، و مسلّماً اگر چنین اشخاصى گمراه شوند، مقصر اصلى خود آنها هستند و مجازاتشان بسیار دردناك خواهد بود.

وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ:

در پایان این آیات به مسلمانان توصیه مى‏ كند براى نجات خود از وسوسه‏ هاى دشمنان، و براى هدایت یافتن به صراط مستقیم، دست به دامن لطف پروردگار بزنند و به ذات پاك او و آیات قرآن مجید متمسك شوند و به آنها صریحاً مى‏ گوید: "هر كس به خدا تمسك جوید به راه راست هدایت خواهد شد".

اگر دیگران گمراه شوند، زیاد جاى تعجب نیست، تعجب در این است كه افرادى كه پیامبر را در میان خود مى ‏بینند و دائماً با عالم وحى در تماس هستند چگونه ممكن است گمراه گردند، و مسلّماً اگر چنین اشخاصى گمراه شوند، مقصر اصلى خود آنها هستند و مجازاتشان بسیار دردناك خواهد بود

نکات:

از نكته ‏هایى كه در این آیات جلب توجه مى‏ كند این است كه در دو آیه اول كه روى سخن در آن به یهود است به صورت خطاب بالواسطه است، زیرا به پیامبر دستور مى‏ دهد كه این مطالب را به آنها بگوید، لذا با كلمه "قل" (بگو) شروع شده است، اما در دو آیه اخیر كه روى سخن به مومنان است، خطاب بدون واسطه صورت گرفته، و بدون كلمه "قل" شروع شده است و این نشانه نهایت لطف و توجه خاص خداوند به بندگان با ایمان است.

 

بحث لغوی:

شهید: شهادت در اصل به معنى حضور، مراد از آن در اینجا ظاهرا دانایى است.

تصدون: صد: منع كردن و اعراض

عوجا: (بر وزن فرس) كجى و (بر وزن عنب) كج. مقصود از آن انحراف در دین است.

غافل: غفلت به معنى سهو، اشتباه و بى خبرى است.

یعتصم: عصم: امساك. اعتصام: چنگ زدن (قاموس قرآن)


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2

قاموس قرآن


- نظرات (0)

مراد از "روح" و "ریحان" در این آیه چیست؟

واقعه

مطابق آنچه از نصوص قرآن کریم و اخبار و روایات متواتر و غیر قابل انکاری که از رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) رسیده است استفاده می شود، هیچ کس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قیامت کبری نمی شود، زیرا قیامت کبری مقارن است با یک سلسله انقلاب ها و دگرگونی های کلی در همه موجودات زمینی و آسمانی.

هنگام قیامت کبری هیچ چیزی در وضع موجود باقی نمی ماند. به علاوه در قیامت کبری اولین و آخرین جمع می شوند و ما می بینیم که هنوز نظام جهان برقرار است و شاید میلیونه ها و بلکه میلیاردها سال دیگر نیز برقرار باشد و میلیاردها میلیارد انسان دیگر بعد از این بیایند.

همچنین از نظر قرآن کریم هیچ کس در فاصله مرگ و قیامت کبری در خاموشی و بی حسی فرو نمی رود، یعنی چنین نیست که انسان پس از مردن در حالی شبیه بیهوشی فرو رود و هیچ چیز را احساس نکند، نه لذتی داشته باشد نه المی، نه سروری داشته باشد و نه اندوهی، بلکه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحله ای دیگر از حیات می گردد که همه چیز را حس می کند، از چیزهایی لذت می برد و از چیزهای دیگر رنج، البته لذت و رنجش بستگی دارد به افکار و اخلاق و اعمالش در دنیا. این مرحله ادامه دارد تا آنگاه که قیامت کبری به پا شود.

در آن هنگام در اثر یک سلسله انقلاب ها و دگرگونی ای بی نظیر که در آن واحد جهان را فرا می گیرد و از دورترین ستارگان گرفته تا زمین ما، همه مشمول آن دگرگونی می شوند، این مرحله یا این عالم که برای هر کسی یک فاصله و حد وسط میان دنیا و قیامت می شود، پایان می پذیرد.

سختی های پس از مرگ تنها شامل حال گروه سوم، یعنی تکذیب کنندگان می شود، ولی مقربان و اصحاب یمین از نجات یافتگان هستند

از نظر قرآن کریم انسان پس از مرگ دو عالم را طی می کند: عالمی که مانند عالم دنیا پایان می پذیرد و "عالم برزخ" نامیده می شود، دیگر عالم قیامت کبری که به هیچ وجه پایان نمی پذیرد. قرآن کریم از زندگی پس از مرگ تا قیامت کبری با کلمه "برزخ" تعبیر کرده است.

در سوره مومنون 99 و 100 می فرماید: «حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ  * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ »؛ «تا آنگاه كه مرگ یكى از ایشان فرا رسد مى‏گوید پروردگارا مرا بازگردانید *شاید من در آنچه وانهاده‏ام كار نیكى انجام دهم نه چنین است این سخنى است كه او گوینده آن است و پشاپیش آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته خواهند شد .»

 

عالم برزخ در آیات 86 تا 96 سوره واقعه

«اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى ‏شوید، پس آن (روح) را باز گردانید اگر راست مى ‏گویید! پس اگر او از مقرّبان باشد، در رَوح و ریحان و بهشت پرنعمت است! امّا اگر از اصحاب یمین باشد، (به او گفته مى‏شود:) سلام بر تو از سوى دوستانت که از اصحاب یمین هستند! امّا اگر او از تکذیب ‏کنندگان گمراه باشد، با آب جوشان دوزخ از او پذیرایى مى ‏شوید! و سرنوشت او ورود در آتش جهنّم است، این مطلب حقّ و یقین است! پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن (و او را منزّه بشمار)!»

آیات فوق از آیاتى است که اشاره به عالم برزخ دارد؛ زیرا در آستانه مرگ که انسان آماده براى انتقال به جهان دیگر مى‏ شود با یکى از حالات زیر روبرو خواهد شد:

همچنین ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است: منظور از روح و ریحان در آیه "فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ" روح و ریحان در قبر است، ولى جنت نعیم در آخرت است

نعمت ها و مواهب و پاداش هاى الهى و روح و ریحان، یا کیفرها و مجازات هاى دردناک، و قرائن موجود در آیات نشان مى ‏دهد که قسمتى از اینها مربوط به قیامت و قسمت دیگرى مربوط به قبر و برزخ است. [1]

در حدیثى از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) مى‏ خوانیم: "نخستین چیزى که به مومن در هنگام وفات بشارت داده مى ‏شود، روح و ریحان و بهشت پرنعمت است، و نخستین چیزى که به مومن در قبرش بشارت داده مى ‏شود این است که به او مى‏ گویند بشارت باد بر تو به خشنودى خداوند، به بهشت خوش آمدى، خداوند تمام کسانى که تو را تا قبرت تشییع کرده‏اند همه را آمرزید و شهادت آنها را درباره تو تصدیق کرد و دعاى آنها را براى آمرزشت مستجاب فرمود". [2]

همچنین ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است: منظور از روح و ریحان در آیه "فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ" روح و ریحان در قبر است، ولى جنت نعیم در آخرت است. [3]

اما سکرات مرگ که در پرسش به آن اشاره شد، این مربوط به پیش از مرگ و در حال جان دادن است، [4] اما سختی های پس از مرگ تنها شامل حال گروه سوم، یعنی تکذیب کنندگان می شود، ولی مقربان و اصحاب یمین از نجات یافتگان هستند.

 

پی نوشت ها :

[1] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 287 و 288.

[2] . سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج 6، ص 166.

[3] . قمی، على بن ابراهیم‏، تفسیر قمى، تحقیق: موسوى جزایرى‏، سید طیب، ج 2، ص 350.

[4] . برای روشن شدن معنای سکرات موت شایسته است در این رابطه به این حدیث توجه کنیم.


- نظرات (0)

جماد در جوار اولیاى خدا قداست مى ‏یابد

کعبه

در خانه خدا، نشانه‏هاى روشن بسیار است. نشانه‏هاى قداست و معنویّت، خاطرات انبیاء از آدم تا خاتم، مطاف بودن براى انبیاء و قبله‏گاه براى همه‏ى نمازگزاران.

فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ (آل عمران ـ 97)

در آن نشانه‏هایى روشن است [از جمله] مقام ابراهیم است و هر كه در آن در آید در امان است و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه یابد و هر كه كفر ورزد یقیناً خداوند از جهانیان بى‏نیاز است.

 

نکات آیه:

مكّه و كعبه، نمایشگاهى از قدرت و نشانه ‏هاى الهى، و تاریخ آن مملوّ از خاطرات و سرگذشت ‏هایى است كه توجّه به آنها درس ‏آموز و عبرت ‏انگیز مى‏ باشد.

در ساختن آن ابراهیم علیه السلام بنّایى، و اسماعیل علیه السلام كارگرى مى‏ كرده‏اند. سپاهیان فیل ‏سوار ابرهه كه به قصد ویرانى آن آمده‏اند، بهقدرت الهى توسط پرندگان ابابیل نابود شده‏اند. دیوار آن به هنگام تولد على علیه السلام براى مادرش شكافته مى‏ شود تا در داخل آن، نوزادى متولد شود كه در آینده‏اى نه چندان دور، بت ‏هاى داخل آن را فرو ریزد.

بلال، برده سیاهپوست حبشى، در برابر چشمان حیرت زده اشراف مكّه بر بالاى آن اذان مى ‏گوید و روزى نیز مى ‏رسد كه آخرین حجّت الهى به دیوار آن تكیه زده و نداى نجات انسان‏ها را سر مى‏ دهد و عالم را به اسلام دعوت مى‏ كند.

مكّه، شهر أمن الهى است كه هر كس در آن وارد شود، در امان است. حتّى اگر جنایتكار وارد مسجد الحرام شود، نمى ‏توان متعرّض او شد، تنها مى‏ توان او را در مضیقه قرار داد تا خود مجبور به خارج شدن شود. (كافى، ج 4، ص 226)

در كنار كعبه، مقام ابراهیم است. به گفته روایات، مقام ابراهیم سنگى است كه به هنگام ساختن كعبه و بالا بردن دیوارهاى آن، زیر پاى ابراهیم علیه السلام قرار داشت و اثر پاى آن حضرت بر روى آن مانده است.

بقاى این سنگ و اثر پا روى آن، از قرن‏ها پیش از عیسى و موسى علیهماالسلام با آن همه تغییر و تحوّلى كه در كعبه و اطراف آن در اثر حمله ‏ها، سیل‏ ها و خرابى‏ ها به وجود آمده، خود نشانه‏اى از قدرت الهى است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «آیاتٌ بَیِّناتٌ» فرمودند: مقصود مقام ابراهیم، حجر الاسود و حجر اسماعیل است. و از آن حضرت پرسیدند مراد از «مَنْ دَخَلَهُ» كعبه است یا حرم؟ حضرت فرمودند: حرم

حج در اسلام به معناى قصد خانه خدا و انجام اعمال مربوط به آن است. پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله به علىّ علیه السلام فرمود: «تارك الحج و هو مستطیع كافر» هر توانمندى كه حج را انكار و ترك كند، كافر است. و كسى كه امروز و فردا كند تا بمیرد، گویا یهودى و نصرانى از دنیا رفته است. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 368 كافى، ج 4، ص 265)

استطاعت مالى براى حج، لازم نیست از خود انسان باشد، بلكه اگر كسى دیگرى را میهمان كند، یا هزینه‏ى حجّ او را بپردازد، او مستطیع شده و حج بر او واجب است. (كافى، ج 4، ص 266)

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «آیاتٌ بَیِّناتٌ» فرمودند: مقصود مقام ابراهیم، حجر الاسود و حجر اسماعیل است. و از آن حضرت پرسیدند مراد از «مَنْ دَخَلَهُ» كعبه است یا حرم؟ حضرت فرمودند: حرم. (كافى، ج 4، ص 223)

شخصى از امام صادق علیه السلام درباره‏ى «مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً» سوال كرد: حضرت فرمودند: كسى كه این خانه را قصد كند و بداند كه این همان خانه‏اى است كه خداوند رفتن به آن را فرمان داده، و اهل بیت علیهم السلام را نیز آن گونه كه باید بشناسد، او در دنیا و آخرت در امان خواهد بود. (كافى، ج 4، ص 540)

آزمون انتخابی دانش آموزان گیلان برای اعزام به حج عمره برگزار شد

معنای حج:

واژه "حج" در اصل به معنى قصد است و به همین جهت به جاده و راه "محجة" (بر وزن مودة)  یعنی راه صاف و مستقیم گفته مى‏ شود، زیرا انسان را به مقصد مى ‏رساند، و به دلیل و برهان حجت مى ‏گویند، زیرا مقصود را در بحث روشن مى ‏سازد، و اما این كه این مراسم مخصوص را حج نامیده‏اند براى این است كه به هنگام حركت براى شركت در این مراسم "قصد زیارت خانه خدا" مى ‏كنند و به همین دلیل در آیه فوق اضافه به بیت (خانه كعبه) شده است.

 

دو نتیجه گیری از آیات 96 و 97 سوره مبارکه آل عمران:

نخست اهمیت فوق العاده حج است كه از ترك آن تعبیر به كفر شده است، مرحوم صدوق در كتاب "من لا یحضر" از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل مى‏كند كه: به امام على(علیه السلام) فرمود: اى على كسى كه حج را ترك كند با این كه توانایى دارد كافر محسوب مى‏ شود، زیرا خداوند مى ‏فرماید: بر مردمى كه استطاعت دارند به سوى خانه خدا بروند لازم است حج به جا بیاورند و كسى كه كفر بورزد (آن را ترك كند) به خود زیان رسانیده است، و خداوند از آنان بى نیاز است، اى على كسى كه حج را به تاخیر بیاندازد تا این كه از دنیا برود خداوند او را در قیامت یهودى یا نصرانى محشور مى‏ كند.

دیگر اینكه: انجام این فریضه مهم الهى مانند همه فرائض و برنامه ‏هاى دینى به سود مردم و براى تربیت آنها است و هیچ گونه تأثیرى براى خداوند كه از همگان بى نیاز است نخواهد داشت.

به گفته روایات، مقام ابراهیم سنگى است كه به هنگام ساختن كعبه و بالا بردن دیوارهاى آن، زیر پاى ابراهیم علیه السلام قرار داشت و اثر پاى آن حضرت بر روى آن مانده است. بقاى این سنگ و اثر پا روى آن، از قرن‏ها پیش از عیسى و موسى علیهما السلام با آن همه تغییر و تحوّلى كه در كعبه و اطراف آن در اثر حمله ‏ها، سیل‏ ها و خرابى‏ ها به وجود آمده، خود نشانه‏اى از قدرت الهى است

پیام ‏های آیه:

1ـ در خانه خدا، نشانه‏هاى روشن بسیار است. نشانه ‏هاى قداست و معنویّت، خاطرات انبیاء از آدم تا خاتم، مطاف بودن براى انبیاء و قبله‏گاه براى همه‏ى نمازگزاران. «فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ»

2ـ ابراهیم علیه السلام مقامى دارد كه جاى پاى او، به مكّه ارزش داده است. «مَقامُ إِبْراهِیمَ»

3ـ بر خلاف تفكّر وهابیّت، اگر جماد در جوار اولیاى خدا قرار گیرد، قداست مى‏ یابد. «مَقامُ إِبْراهِیمَ»

4ـ از امتیازات اسلام آن است كه یك منطقه از زمین را منطقه‏ى امن قرار داده، تا ضعیف و قوى در كنار یكدیگر مجتمع شوند. «مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً»

5ـ واجبات، یك نوع تعهّد الهى بر گردن انسان است. «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»

6ـ حج، باید خالصانه و تنها براى خدا باشد. «لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»

7ـ تكلیف و وظیفه، به مقدار توان است. توان فرد از نظر مالى و بدنى، و فراهم بودن شرایط بیرونى. «مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا»

8ـ استطاعت شرط حج است. (كافى، ج 4، ص 267) «مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا»

9ـ انكار حج و ترك آن، سبب كفر است. «وَ مَنْ كَفَرَ»

10ـ فایده‏ى انجام دستورات الهى، به خود انسان بر مى‏ گردد و گرنه خداوند نیازى به اعمال ما ندارد. «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ»

11ـ خداوند دعوت مى ‏كند، ولى منّت نمى‏ كشد. «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»، «وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

كافى، ج 4

من لا یحضره الفقیه، ج 4

 


- نظرات (0)

چرا مهربانی کم شده

سنگدل

قرآن کریم یک قانون به ما عنایت فرمود:

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ(فتح، 29) 

محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند با کافران خشن و بین خودشان مهربانند.

حال با این معیار به امت اسلامی، به جامعه کنونی خودمان یک نگاهی بیاندازید، اگر بگوییم قضیه وارونه شده است حرف گزافی نیست. مسلمان با دشمن دین دست می دهد و افتخار می کند. مومن از مومن متنفر است و آن را درست می داند.

آیا خدای متعال این را برای امت اسلامی خواست؟


نگاه افراد مقید به ظواهر دینی نگاهی کاملاً بدبینانه به افراد غیر مقید است، انگار آنها تفاوتی با کافران ندارند. این درست نیست.

چقدر از بلند نظری و مهر پیشوایان دین، برای ما گفتند اما چرا و چرا اکنون چنین شده است؟

چرا با دیدن جرم و جنایت هایی که در عالم می بینیم و یا صدای مظلوم را می شنویم خود را به ندیدن و نشنیدن می زنیم و گاه نیز از اینکه این مسائل و مصیبت ها را به ما برسانند، معترض می شویم؟

در عالم چه خون هایی که به ناحق ریخته می شود و چه کسانی که مظلوم شده اند و جرئت فریاد زدن هم ندارند!

به حقیقت ما انسان ها چه فکری می کنیم؟ فکر کرده ایم چه کسی هستیم و این اشرف مخلوقات بودن از باب شرافت خودمان به شکل استقلالی است یا اینکه از باب رحمت خداوند است که او این عزت را به ما داده است؟

گاهی اوقات با دیدن صحنه ها و جنایت های امروزی در عالم خجالت می کشیم! بدتر و وقیح تر آنجایی که خیلی از این جنایت ها با نام اسلام و مسلمانی در حال رخ دادن است.

مسلمان نماهایی كه قلب هم نوع خود را می خورند، سر او را به راحتی جدا می کنند و ... که البته این کارها البته از وحوش بعید نیست اما انسان چرا!

گاه آدمی با شنیدن داستان های تاریخ مثل خوردن جگر حمزه توسط هند جگر خوار و امثال آن تعجب می کرد ولی امروز با دیدن صحنه هایی می بینیم که اولاد منافق این جگر خواران و هم کیش و مسلک های آنان امروز به تبعیت از اجداد همچنان اقتدا می كنند.

به ضرس قاطع می توان گفت که از مهم ترین دلایل این فجایع و این همه نامهربانی و رفتارهای غیر انسانی موجود در عالم قساوتاست.

قلب در شدت قساوت به درجه‌ای می ‌رسد که حتی از سخت ‌ترین سنگ ها هم، سخت تر می شود. نه اینکه چشم ها‌ی عواطف و علم از آن نمی جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى ‏كند؛ بلکه هرگز از خوف خدا، دلِ انسان سنگدل به تپش نمی افتد. این تهدیدى است سربسته، براى این جمعیت بنى اسرائیل و تمام كسانى كه خط آنها را ادامه مى ‏دهند

قساوت

در هر انسانى دو نیرو وجود دارد: نیروى عقل و خرد و نیروى عواطف انسانى. دستگاهى كه انسان به وسیله آن حقایق را مى فهمد عقل نامیده مى شود.

بنابراین، فهم و شعور و ادراك به یارى عقل انسان ممكن مى گردد؛ ولى عاطفه نیرویى است كه انسان به وسیله آن مسائل اخلاقى را همچونحبّ و بغض درك مى كند.

مادام كه عواطف انسانى زنده باشد، جوامع بشرى زنده هست و در حقیقت مرگ عاطفه ها، مرگ جوامع بشرى است.

واى بر انسان آن روز كه عواطفش بر اثر دنیا پرستى بمیرد كه در این صورت، انسان خطرناك تر از هر حیوان درنده وحشى مى شود! این بمب هاى شیمیایى را چه كسانى ساختند؟ دانشمندان دنیاپرست بى عاطفه! كسانى كه عواطف انسانى را به دلارها فروختند و كشته شدن هزاران انسان را در حلبچه ندیدند! چه كسانى شهرهاى هیروشیما و ناكازاكى ژاپن و یك صد هزار سكنه آنها را با بمب هاى اتمى و در مدّت چند لحظه نابود كردند؟

 

درجات قساوت

قلب یکی از حساس ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت ‌های اعجاب ‌انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله ی آن قابلیت ها این است که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می آید، می ‌تواند نرم یا سخت گردد و حتی این نرمی و سختی هم، دارای درجات متفاوتی بوده؛ تا جایی که دل انسان از شدت قساوت می ‌میرد.

داعش

قرآن کریم، این درجات را با تمثیلی زیبا بیان کرده است:[طالقانى، سید محمود؛ پرتوى از قرآن‏، ج‏1، ص 202]

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم ...فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً»

«سپس دل هاى شما سخت شد... همچون سنگ، یا سخت ‏تر!»

أ‌. «وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ»

«چرا كه پاره‏اى از سنگ ها مى‏ شكافد، و از آن نهرها جارى مى‏ شود»

ب‌.  «وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء»

«و پاره‏اى از آنها شكاف بر مى ‏دارد، و آب از آن تراوش مى‏كند.»

ج. «وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ ...‏» [بقره/74]

«و پاره‏اى از خوف خدا به زیر مى ‏افتد ...»

خداوند در این آیه با تمثیل زیبایی، به بیان شدّت و درجه ی قساوت مردم یهود، اشاره کرده و بیان می کند که قلب در شدت قساوت به درجه‌ای می ‌رسد که حتی از سخت ‌ترین سنگ ها هم، سخت تر می شود.

نه اینکه چشم ها‌ی عواطف و علم از آن نمی جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى ‏كند؛ بلکه هرگز از خوف خدا، دلِ انسان سنگدل به تپش نمی افتد.

این تهدیدى است سربسته، براى این جمعیت بنى اسرائیل و تمام كسانى كه خط آنها را ادامه مى ‏دهند. [پرتوى از قرآن، ج‏1، ص 306]

 

عوامل قساوت

قساوت قلب، نیز مانند بسیاری از رفتارهایی که از انسان سر می ‌زند، دارای عواملی است که به برخی اشاره می گردد:

1. جهل و غفلت:

یکی از عوامل بروز قساوت قلب در انسان، جهل و غفلت است. جهل، تصویری نادرست از واقعیت، در برابر انسان ایجاد کرده و مانع نفوذ نور ایمان در قلب می شود؛ و غفلت، او را از جستجوی حقایق منحرف می سازد؛ فلذا دل انسان در مقابل نصیحت، معجزه و دلیل، سخت می گردد؛ چنانچه خداوند در خطاب به پیامبر اسلام می‌فرماید:

«فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ» [روم/52]

«و در حقیقت تو مردگان را شنوا نمى‏ گردانى و این دعوت را به كران آنگاه كه به ادبار پشت مى‏ گردانند نمى ‏توانى بشنوانى.»

گناه، نشانه ‌ی غفلت از خداوند است که، موجب سیاهى دل و ضعف ایمان شده و در صورت استمرار، بر دلها مُهر قساوت زده می ‌شود: «أَوَلَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ»

2. اعراض از یاد خدا:

از دیگر عوامل سخت شدن قلوب،فراموشی خدا و اعراض از یاد اوست:

«الَّذِینَ كَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاء عَن ذِكْرِی وَكَانُوا لَا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعًا» [کهف/101]

[به] همان كسانى كه چشمان [بصیرت]شان از یاد من در پرده بود و توانایى شنیدن [حق] نداشتند.

3. گناه:

گناه، نشانه ‌ی غفلت از خداوند است که، موجب سیاهى دل و ضعف ایمان شده و در صورت استمرار، بر دلها مُهر قساوت زده می ‌شود: [أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏11، ص: 157]

«أَوَلَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ» [أعراف/100]

مگر براى كسانى كه زمین را پس از ساكنان [پیشین] آن به ارث مى ‏برند باز ننموده است كه اگر مى‏ خواستیم آنان را به [كیفر] گناهانشان مى‏ رساندیم و بر دل هایشان مهر مى‏ نهادیم تا دیگر نشنوند.

طبع قلب، به معنى بسته شدن است که موجب محدود شدن از جهت دید و درك حقایق و أنوار ملکوتی خواهد بود و این چیزی جز، قساوت قلب نیست. [تفسیر روشن، ج‏9، ص 77]

4. لجاجت:

انسان از روی لجاجت، چشم خود را در برابر نشانه های الهی بسته و بر جهل خود پافشاری می کند:

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ...» [بقره/74]

«سپس دل هاى شما بعد از این واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، یا سخت‏تر!...»


- نظرات (0)

بدون دلیل حلال‏ها را حرام نپندارید

حرام

در تفاسیر آمده است كه بنى اسرائیل به پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله اشكال مى‏ كردند كه اگر تعالیم او موافق تعالیم انبیاى پیشین همچون ابراهیم، موسى و عیسى علیهم السلام است، پس چرا گوشت و شیر شتر را حرام نمى ‏داند؟!

این آیه 93 سوره آل عمران در جواب آنها نازل شد، كه تمام غذاها براى بنى اسرائیل حلال بوده است و تنها حضرت یعقوب بعضى از غذاها را بر خود تحریم نموده بود و دلیل این تحریم نیز چنان كه در بعضى تفاسیر آمده، آن است كه وقتى حضرت یعقوب گوشت شتر را استفاده مى‏ نمود، موجب ناراحتى جسمى او مى‏ شد، او از این غذا پرهیز مى ‏كرد (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 184) و بنى اسرائیل گمان مى ‏بردند كه این یك تحریم شرعى و ابدى است.


كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلاًّ لِّبَنِی إِسْرَائِیلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِیلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُواْ بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ (آل عمران ـ 93)

فَمَنِ افْتَرَىَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (آل عمران ـ 94)

همه خوراكی ها بر فرزندان اسرائیل حلال بود جز آنچه پیش از نزول تورات اسرائیل [=یعقوب] بر خویشتن حرام ساخته بود بگو اگر [جز این است و] راست مى‏گویید تورات را بیاورید و آن را بخوانید.

پس كسانى كه بعد از این بر خدا دروغ بندند آنان خود ستمكارانند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ حلال بودن غذاها، یك اصل ثابت در ادیان آسمانى است. «كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلًّا»

2ـ بدون دلیل و تحریم شرعى، حلال‏ ها را حرام نپندارید. «حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلى‏ نَفْسِهِ»

3ـ بهترین نوع استدلال، استدلال بر اساس عقاید و كتاب آسمانى طرف مقابل است. «فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ»

قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ (آل عمران ـ 95)

بگو خدا راست گفت پس از آیین ابراهیم كه حق ‏گرا بود و از مشركان نبود پیروى كنید.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ اهل كتاب كه خود را پیرو ابراهیم مى‏ دانند، باید موحّد باشند، زیرا او مشرك نبود. «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِیمَ»، «وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ»

2ـ حق‏ گرایى ابراهیم، آیین او را پایدار و استوار ساخت. «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً»

قرآن كراراً روى این جمله تكیه شده است كه ابراهیم از مشركان نبود. تعبیر وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ در سوره آل عمران 67- 95 و انعام 161 و نحل 124 و بقره 135 دیده مى ‏شود

شأن نزول آیات:

از روایات و نقل مفسران استفاده مى ‏شود كه یهود، دو ایراد دیگر در گفتگوهاى خود به پیامبر صلی الله علیه و آله كردند:

نخست این كه چگونه پیامبر اسلام گوشت و شیر شتر را حلال مى ‏داند با این كه در آئین ابراهیم علیه السلام حرام بوده، و به همین دلیل یهود هم به پیروى از ابراهیم آنها را بر خود حرام مى ‏دانند، نه تنها ابراهیم بلكه نوح هم اینها را تحریم كرده بود با این حال چگونه كسى كه آنها را حرام نمى ‏داند دم از آئین ابراهیم مى ‏زند؟!

دیگر این كه چگونه پیامبر اسلام خود را وفادار به آئین پیامبران بزرگ خدا مخصوصاً ابراهیم علیه السلام مى ‏داند در حالى كه تمام پیامبرانى كه از دودمان اسحاق فرزند ابراهیم بودند "بیت المقدس" را محترم مى ‏شمردند، و به سوى آن نماز مى خواندند، ولى پیامبر اسلام از آن قبله روى گردانده و كعبه را قبله‏ گاه خود انتخاب كرده است؟!

آیات فوق به ایراد اول پاسخ گفته و دروغ آنها را روشن مى ‏سازد، و آیات آینده به ایراد دوم پاسخ مى ‏گوید.

 

تفسیر:

كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلاًّ لِّبَنِی إِسْرَائِیلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِیلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ 

این آیه با صراحت تمام تهمت هاى یهود را در مورد تحریم پاره‏اى از غذاهاى پاك (مانند شیر و گوشت شتر) رد مى‏ كند و مى‏ گوید: در آغاز، تمام این غذاها براى بنى اسرائیل حلال بود، مگر آنچه اسرائیل (اسرائیل نام دیگر یعقوب است) بر خود تحریم كرده بود.

درباره این كه یعقوب چه نوع غذایى را بر خود تحریم كرده بود و علت آن تحریم چه بود؟ توضیحى در آیه ذكر نشده است، ولى از روایات اسلامى بر مى ‏آید كه هنگامى كه یعقوب گوشت شتر مى ‏خورد بیمارى عرق النسا ("عرق النسا" یك نوع بیمارى عصبى است كه امروز به آن "سیاتیك" مى ‏گویند و بر اثر آن، اعصاب كمر و پاها به شدت ناراحت مى ‏شود به طورى كه گاهى قدرت حركت از انسان سلب مى ‏شود) بر او شدت مى‏ گرفت.

و لذا تصمیم گرفت كه از خوردن آن براى همیشه خوددارى كند، پیروان‏ او هم در این قسمت به او اقتدا كردند و تدریجاً امر بر بعضى مشتبه شد و تصور كردند این یك تحریم الهى است، و آن را به عنوان یك دستور دینى به خدا نسبت دادند.

قرآن در آیه بالا علت اشتباه آنها را تشریح مى‏ كند و روشن مى‏ سازد كه نسبت دادن این موضوع به خدا یك تهمت است.

بنابراین قبل از نزول تورات هیچ یك از غذاهاى پاكیزه بر بنى اسرائیل حرام نبوده كه با جمله "مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ" در آیه فوق به آن اشاره شده است، اگر چه بعد از نزول تورات و آمدن موسى بن عمران بر اثر ظلم و ستم یهود پاره‏اى از غذاهاى پاكیزه به عنوان مجازات، بر آنها تحریم شد.

از روایات اسلامى بر مى ‏آید كه هنگامى كه یعقوب گوشت شتر مى ‏خورد بیمارى عرق النسا ("عرق النسا" یك نوع بیمارى عصبى است كه امروز به آن "سیاتیك" مى ‏گویند و بر اثر آن، اعصاب كمر و پاها به شدت ناراحت مى ‏شود به طورى كه گاهى قدرت حركت از انسان سلب مى ‏شود) بر او شدت مى‏ گرفت. و لذا تصمیم گرفت كه از خوردن آن براى همیشه خوددارى كند، پیروان‏ او هم در این قسمت به او اقتدا كردند و تدریجاً امر بر بعضى مشتبه شد و تصور كردند این یك تحریم الهى است، و آن را به عنوان یك دستور دینى به خدا نسبت دادند. قرآن در آیه بالا علت اشتباه آنها را تشریح مى‏ كند و روشن مى‏ سازد كه نسبت دادن این موضوع به خدا یك تهمت است

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ

خداوند در این جمله به پیامبرش دستور مى ‏دهد كه از یهود دعوت كند همان تورات موجود نزد آنها را بیاورند و آن را بخواند تا معلوم شود كه ادعاى آنها در مورد تحریم غذاها نادرست است، ولى آنها حاضر به انجام این كار نشدند چون مى ‏دانستند در تورات چنین چیزى وجود ندارد.

فَمَنِ افْتَرَىَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

اكنون كه آنها حاضر به آوردن تورات نشدند و افترا بستن آنها بر خدا مسلم شد، باید بدانند كسانى كه بر خدا دروغ مى ‏بندند ستمگرند، هم بر خود ستم مى‏ كنند كه خویش را گرفتار مجازات و كیفر الهى مى‏ سازند، و هم به دیگران كه آنها را با دروغ و نیرنگ از راه راست منحرف مى ‏سازند.

 

تورات كنونى و تحریم پاره‏اى از گوشت ها:

در تورات كنونى در سفر "لاویان" فصل یازدهم ضمن بیان گوشت هاى حرام و حلال چنین مى‏ خوانیم: "از نوشخوار كنندگان و سم چاكان (منظور مثل گوسفند و گاو است که بین صم انها چاک دارد) اینها را نخورید، شتر را با وجودى كه نوشخوار مى ‏كند اما تمام سم چاك نیست آن براى شما ناپاك است".

از جمله ‏هاى فوق استفاده مى ‏شود كه یهود گوشت شتر و سایر سم چاكان را حرام مى ‏دانستند، ولى هیچ گونه دلالتى بر تحریم آنها در آئین ابراهیم و نوح ندارد ممكن است این قسمت از آنها باشد كه به عنوان مجازات بر یهود تحریم شده بود.

قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ

اكنون كه مى ‏بینید من در دعوت خود صادق و راستگویم، پس از آئین من كه همان آئین پاك و بى آلایش ابراهیم است پیروى نمائید زیرا او "حنیف" بود یعنى از ادیان باطل، متمایل به حق شده بود و در دستورات او حتى در مورد غذاهاى پاك یك حكم انحرافى و تحریم بى دلیل وجود نداشت.

او هرگز از مشركان نبود و این كه مشركان عرب خود را بر آئین او مى ‏دانند كاملاً بى معنى است، "بت پرست" كجا و "بت‏شكن" كجا؟

قابل توجه این كه در قرآن كراراً روى این جمله تكیه شده است كه ابراهیم از مشركان نبود. (تعبیر وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ در سوره آل عمران 67- 95 و انعام 161 و نحل 124 و بقره 135 دیده مى ‏شود.)

زیرا بت پرستان جاهلیت مدعى بودند كه بر آئین ابراهیم هستند و آن قدر در این ادعا پیش رفته بودند كه دیگران، آنها را "حنفا" (پیروان ابراهیم)! معرفى مى‏ كردند، لذا قرآن مكرر این موضوع را نفى مى‏ كند.

 

بحث لغوی:

1ـ «الطَّعامِ» به چیزى گفته مى ‏شود كه به ذائقه‏ى انسان طعم دارد و كلمه‏ى «حِلًّا» در برابر «عقد»، به معناى آزادى و رهایى است.

2ـ «حنیف» كسى است كه از گمراهى فاصله گرفته و به هدایت و راه راست، روى آورده است. (حنیفا: حنیف: مایل به حق، جنیف: مایل به باطل. مراد از آن در اینجا موحد است.)

3ـ حل: (بكسر اول) حلال. اصل كلمه به فتح اول به معنى باز كردن است.


منابع:

تفسیر عیّاشى، ج 1

تفسیر نور، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3



- نظرات (0)

بیایید بهترین‏ها را انفاق كنیم

انفاق

رسیدن به مقام نیكوكاران واقعى، شرایط زیادى دارد كه یكى از آنها انفاق كردن از اموالى است كه مورد علاقه انسان است، زیرا عشق و علاقه واقعى به خدا، و احترام به اصول انسانیت و اخلاق، آن گاه روشن مى ‏شود كه انسان بر سر دو راهى قرار گیرد، در یك طرف مال و ثروت یا مقام و منصبى قرار داشته باشد كه مورد علاقه شدید او است، و در طرف مقابل خدا و حقیقت و عواطف انسانیت و نیكو كارى، اگر از اولى بخاطر دومى صرف نظر كرد معلوم مى ‏شود كه در عشق و علاقه خود صادق است، و اگر تنها در این راه از موضوعات جزئى حاضر بود صرف نظر كند، معلوم مى ‏شود عشق و علاقه معنوى او نیز به همان پایه است و این مقیاسى است براى سنجش ایمان و شخصیت.


لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ (آل عمران ـ 92)

هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید و از هر چه انفاق كنید قطعاً خدا بدان داناست.

 

نمونه‏ هایى از انفاق مومنان‏

1ـ ابو طلحه انصارى، بیشترین درختان خرما را در مدینه داشت و باغ او محبوب ‏ترین اموالش بود. این باغ كه روبروى مسجد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله واقع شده بود، آب زلالى داشت. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله گاه و بى‏گاه وارد آن باغ مى ‏شد و از چشمه‏ى آن مى ‏نوشید.

این باغِ زیبا و عالى، درآمد كلانى داشت كه مردم از آن سخن مى ‏گفتند. وقتى آیه نازل شد كه «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى ...» او خدمت پیامبر رسید و عرض كرد: محبوب‏ ترین چیزها نزد من این باغ است، مى‏ خواهم آن را در راه خدا انفاق كنم.

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: تجارت خوبى است، آفرین بر تو، ولى پیشنهاد من آن است كه این باغ را به فقراى فامیل و بستگان خویش دهى. او قبول كرد و باغ را بین آنان تقسیم نمود. (تفسیر كبیر، ج 2، ص 81)

2ـ مهمانى بر ابوذر وارد شد، ابوذر گفت: چون من گرفتارى دارم، شما خودتان یكى از شتران مرا نحر و غذا تهیه كنید. آنها شتر لاغرى را انتخاب كردند. ابوذر ناراحت شد و پرسید: چرا شتر فربه و چاق را نیاوردید؟ گفتند: آن را براى نیاز آینده تو گذاشتیم. ابوذر فرمود: روز نیاز من، روز قبر من است. (مجمع البیان، ج 2، ص 474)

3ـ وقتى فاطمه زهرا علیها السلام را در شب عروسى به خانه شوهر مى ‏بردند، فقیرى از حضرت پیراهن كهنه‏اى خواست. فاطمه زهرا علیها السلام به یاد این آیه «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...» همان پیراهن نوى عروسیش را انفاق كرد.

كسى كه سال بر او بگذرد و از مال خود، كم یا زیاد به ما نرساند، خداوند روز قیامت به او نظر نمى‏ كند، مگر آنكه او را ببخشد. اى مفضل! این تكلیفى است كه خداوند آن را بر شیعیان لازم كرده آن گاه كه در كتاب خود مى‏فرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...» پس ما برّ و تقوى و راه هدایت هستیم

4ـ عبد اللّه بن جعفر، غلام سیاهى را دید كه در باغى كارگرى مى ‏كند، به وقت غذا سگى وارد باغ شد و در برابر غلام نشست. غلام لقمه‏اى به او داد، باز سگ با نگاه خود تقاضاى غذا كرد، غلام غذاى خود را لقمه لقمه به او داد تا تمام شد. از او پرسید: خودت چه مى ‏خورى؟ گفت: من امروز سهمى ندارم. پرسید: چرا این كار را كردى؟ گفت: این سگ از راه دور آمده و گرسنه بود. عبد اللّه از فتوّت این غلام تعجّب كرد. آن باغ و غلام را خرید، غلام را آزاد كرد و باغ را به او بخشید. (تفسیر المنار، ج 3، ص 376 به نقل از احیاء العلوم)

5ـ زبیده همسر هارون الرشید قرآنى بسیار گران ‏قیمت داشت كه آن را با زر و زیور و جواهرات تزیین كرده بود و علاقه فراوانى به آن داشت، یك روز هنگامى كه از همان قرآن تلاوت مى‏كرد به آیه لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ رسید، با خواندن آیه در فكر فرو رفت و با خود گفت هیچ چیز مثل این قرآن نزد من محبوب نیست و باید آن را در راه خدا انفاق كنم، كسى را به دنبال جواهر فروشان فرستاد و تزیینات و جواهرات آن را فروخت و بهاى آن را در بیابان هاى حجاز براى تهیه آب مورد نیاز بادیه ‏نشینان مصرف كرد كه مى ‏گویند: امروز هم بقایاى آن چاه ها وجود دارد و به نام او نامیده مى ‏شود.

در احادیث ذیل این آیه مى‏خوانیم كه راه رسیدن به برّ، كمك به والدین است قبل از درخواست آنان، گرچه بى‏نیاز باشند. (كافى، ج 2، ص 157)

طبیعت

امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر فرمود: از پدرم شنیدم كه مى ‏فرمود: كسى كه سال بر او بگذرد و از مال خود، كم یا زیاد به ما نرساند، خداوند روز قیامت به او نظر نمى‏ كند، مگر آنكه او را ببخشد. اى مفضل! این تكلیفى است كه خداوند آن را بر شیعیان لازم كرده آن گاه كه در كتاب خود مى‏فرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...» پس ما برّ و تقوى و راه هدایت هستیم. (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 182)

 

بحث لغوی:

كلمه‏ى «الْبِرَّ» به خیر و بركت گسترده، و زمینى كه براى كشت و زراعت و یا سكونت مهیّاست، گفته مى‏ شود. همچنین به گندم كه غذاى عموم انسان‏ ها و انواع حیوانات است، «بر» گفته مى ‏شود.

با توجّه به اشتقاق لغوى «بر» كه به معناى توسعه در خیر است در قرآن، ایمان و عمل صالح و جهاد و نماز و وفاى به عهد، از نمونه‏هاى بِرّ معرفى شده‏اند. («لَّیْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ » بقره، 177) همگان توصیه شده‏اند كه در انجام «برّ» همدیگر را یارى كنند. «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ» (مائده، 2) و در این آیه نیز مى ‏فرماید كه شما هرگز به این گوهر گرانبها نمى ‏رسید، مگر آنكه از آنچه دلپسند شماست و آن را دوست مى ‏دارید، انفاق كنید.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ یگانه راه رسیدن به مقام نیكوكاران، انفاق خالصانه از امور مورد علاقه است، نه فقط ذكر و دعا. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...»

بهترین چیز دوست داشتنى براى انسان «جان» است. پس شهدا كه جان خود را در راه خدا مى ‏دهند، به بالاترین مقام بِرّ مى‏ رسند. «تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»

2ـ در مكتب اسلام، هدف از انفاق تنها فقر زدایى نیست، بلكه رشد انفاق كننده‏ نیز مطرح است. دل كندن از محبوب ‏هاى خیالى و شكوفا شدن روح سخاوت، از مهم‏ترین آثار انفاق براى انفاق كننده است. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ»

3ـ دلبستگى به دنیا سبب محروم شدن از رسیدن به مقام برّ است. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ»

4ـ سعادتِ فرد در سایه نگاه اجتماعى و كریمانه اوست. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا»

5ـ بهترین چیز دوست داشتنى براى انسان «جان» است. پس شهدا كه جان خود را در راه خدا مى ‏دهند، به بالاترین مقام بِرّ مى‏ رسند. «تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»

6ـ آنچه را كه خود دوست مى‏ دارى انفاق كن، نه آنچه را كه بینوایان دوست مى‏ دارند. زیرا ممكن است فقرا به جهت شدّت فقر، به اشیاى ناچیز نیز راضى باشند. «مِمَّا تُحِبُّونَ»، نه «مما یحبون»

7ـ انسانى كه تربیت الهى یافته، اسیر مال و ثروت نیست، بلكه حاكم بر آنهاست. «تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»

8ـ در انفاق، اصل كیفیّت است، نه كمیّت. «مِمَّا تُحِبُّونَ»

9ـ اسلام، مكتب انسان دوستى است نه مال دوستى. «تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»

10ـ در انفاق نه افراط و نه تفریط، تنها بخشى از آنچه را دوست دارى، انفاق كن. «مِمَّا تُحِبُّونَ»

11ـ محبّت به مال در نهاد هر انسانى هست: «مِمَّا تُحِبُّونَ» آنچه خطرناك است، شدّت محبّت است كه مانع انفاق شود. «وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ» (عادیات، 8)

12ـ مهم انفاق است حتّى اگر اندك باشد. «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ» آرى یك برگ زرد روى آب، مى ‏تواند كشتى صدها مورچه شود.

13ـ حال كه خداوند انفاق ما را مى ‏بیند، چرا در كمّ و كیف آن كوتاهى كنیم؟ بیایید بهترین ‏ها را انفاق كنیم. «فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر عیّاشى، ج 1

كافى، ج 2

تفسیر كبیر

مجمع البیان، ج 2

 



- نظرات (0)

خانه ای که مایه ی هدایت مردم شد

كعبه

كعبه، اوّلین خانه‏اى است كه براى عبادت و نیایش مردم بنا نهاده شده است، خیر و بركت آن، تنها براى مومنان یا نژاد خاصّى نیست، بلكه براى همگان است و قطعاً كعبه، مایه‏ىهدایت مردم است.

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ (آل عمران ـ 96)

در حقیقت نخستین خانه‏اى كه براى [عبادت] مردم نهاده شده همان است كه در مكه است و مبارك و براى جهانیان [مایه] هدایت است.

 

نکات آیه:

یكى از ایرادهاى بنى اسرائیل این بود كه چرا مسلمانان با توجّه به قدمت بیت المقدس كه هزار سال قبل از میلاد توسط حضرت سلیمان ساخته شده است، آن را كنار گذاشته و كعبه را قبله‏ى خود قرار داده‏اند.

این آیه در پاسخ آنان مى‏ فرماید: كعبه از روز نخستین، اوّلین خانه عبادت بوده و قدمت آن بیشتر از هر جاى دیگر است.

امام صادق علیه السلام با توجّه به جمله‏ى «أَوَّلَ بَیْتٍ» فرمودند: چون مردم مكّه بعد از كعبه گرد آن جمع شده‏اند، پس حقّ اولویّت با كعبه است و لذا براى توسعه‏ى مسجد الحرام مى ‏توان خانه‏هاى اطراف كعبه را به نفع حرم خراب كرد. «1»

تفسیر المیزان مى‏گوید: روایات «دحو الارض» («دَحوُ الارض» به معنى گسترش زمین از زیر خانه كعبه است) «2» بسیار است و هیچ دلیل علمى كه مغایر آن باشد، پیدا نشده و با قرآن نیز مخالفتى ندارد.

حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه خطبه 192 مى ‏فرماید: خداوند تمام مردم را از آدم علیه السلام تا آخرین نفر با همین سنگ ‏هاى كعبه آزمایش مى ‏كند.

امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت آدم و سلیمان و نوح علیهم السلام نیز دور همین كعبه، حج انجام داده‏اند. «3»

در قرآن، از كعبه تعابیر متعدّدى شده است كه برخى از آنها را بازگو مى‏ كنیم:

1: كعبه، اوّلین خانه است. «أَوَّلَ بَیْتٍ»

2: مركز پایدارى و قیام مردم است. «قِیاماً لِلنَّاسِ» «4»

3: خانه آزاد بدون مالك است. «بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» «5»

4: محل تجمّع و خانه امن مردم است. «مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً» «6»

 

منظور از بكه چیست؟

"بكه" در اصل از ماده "بك" (بر وزن فك) به معنى ازدحام و اجتماع است، و این كه به خانه كعبه، یا زمینى كه خانه كعبه در آن ساخته شده است "بكه" گفته‏اند به خاطر ازدحام و اجتماع مردم در آنجا است و بعید نیست كه این اسم از آغاز روى آن نبوده و پس از رسمیت یافتن براى عبادت روى آن گذاشته شده باشد.

تنها همین قطعه سنگ است كه با مرور هزاران سال هنوز به عنوان مصالح ثابت در این معبد پر سابقه پا بر جا مانده است، بنابراین اهمیت آن در واقع همان سابقه داشتن در مسیر خدا و خدمت به مردم است

در روایتى از امام صادق علیه السلام نقل شده كه" مكه" نام مجموع شهر است و "بكه" نام محلى است كه خانه كعبه در آنجا بنا شده است.

بعضى از مفسران نیز احتمال داده‏اند كه بكه همان مكه بوده باشد كه "م" در آن تبدیل به "ب" شده است نظیر "لازم" و "لازب" كه هر دو در لغت عرب به- یك معنى است.

براى نامگذارى خانه كعبه و محل آن به "بكه" وجه دیگرى نیز گفته‏اند و آن این كه ماده مزبور به معنى از بین بردن نخوت و غرور آمده است و چون در این مركز بزرگ، همه تبعیضات برچیده مى ‏شود و گردنكشان و مغروران همانند مردم عادى باید به نیایش برخیزند و غرور آنها به این وسیله درهم شكسته می شود، به آن بكه گفته شده است.

 

نخستین خانه مردم‏

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبارَكاً همانطور كه در ذیل آیات سابق گفتیم یهود به پیامبر اسلام دو ایراد داشتند كه پاسخ نخستین ایرادشان در آیات سابق آمد، و پاسخ دومین ایراد كه درباره فضیلت بیت المقدس و برترى آن بر كعبه بود در این آیات آمده است.

در آیه فوق قرآن مى ‏گوید: اگر كعبه به عنوان قبله مسلمانان انتخاب شده است، جاى تعجب نیست، زیرا این نخستین خانه توحید است و باسابقه‏ ترین معبدى است كه در روى زمین وجود دارد، هیچ مركزى پیش از آن مركز نیایش و پرستش پروردگار نبوده، خانه‏اى است كه براى مردم و به سود جامعه بشریت در نقطه‏اى كه مركز اجتماع و محلى پربركت است ساخته شده است.

حضرت ابراهیم

تاریخ و منابع اسلامى هم به ما مى‏گوید كه خانه كعبه به دست آدم ساخته شد و سپس در طوفان نوح آسیب دید و به وسیله ابراهیم خلیل تجدید بنا شد. (براى توضیح بیشتر درباره مدارك این موضوع از آیات و روایات به جلد اول تفسیر نمونه، صفحه 330 مراجعه شود.)

بنابراین انتخاب پرسابقه ‏ترین خانه توحید براى قبله از هر نقطه دیگرى شایسته‏تر است.

جالب توجه اینكه در این آیه خانه كعبه كه نام دیگرش "بیت اللَّه" هست، به عنوان خانه مردم معرفى شده و این تعبیر، بیان كننده این حقیقت است كه آنچه به نام خدا و براى خدا است باید در خدمت مردم و بندگان او باشد، و آنچه در خدمت مردم و بندگان خدا است براى خدا محسوب مى ‏شود.

ضمنا از این آیه اهمیت سابقه داشتن در مسیرهاى الهى و سازنده روشن مى‏ شود، و لذا در آیه فوق نخستین فضیلتى كه براى خانه كعبه ذكر شده همان سابقه ممتد و طولانى آن است و از اینجا پاسخ ایرادى كه در مورد احترام "حجر الاسود" مى ‏شود نیز روشن مى ‏گردد، زیرا عده‏اى مى‏ گویند یك قطعه سنگ چه ارزش و اهمیتى دارد كه همه سال میلیونها مردم براى استلام آن (دست گذاشتن بر آن) بر یكدیگر پیشى گیرند و به عنوان یك مستحبّ موكد در برنامه زائران خانه خدا گنجانیده شود؟

ولى توجه به تاریخچه این سنگ مخصوص نشان مى‏ دهد كه امتیازى در آن است كه در هیچ سنگ دیگرى در جهان نمی توان پیدا كرد و آن این كه پرسابقه ‏ترین چیزى است كه به عنوان مصالح ساختمان، در یك مركز عبادت و پرستش خداوند، بكار رفته، زیرا مى ‏دانیم تمام معابد روى زمین و حتى كعبه كه نخستین پرستشگاه است بارها تجدید بنا شده و مصالحى كه در ساختمان آنها بكار رفته، تغییر یافته است تنها همین قطعه سنگ است كه با مرور هزاران سال هنوز به عنوان مصالح ثابت در این معبد پر سابقه پا بر جا مانده است، بنابراین اهمیت آن در واقع همان سابقه داشتن در مسیر خدا و خدمت به مردم است.

اگر كعبه به عنوان قبله مسلمانان انتخاب شده است، جاى تعجب نیست، زیرا این نخستین خانه توحید است و باسابقه‏ ترین معبدى است كه در روى زمین وجود دارد، هیچ مركزى پیش از آن مركز نیایش و پرستش پروردگار نبوده، خانه‏اى است كه براى مردم و به سود جامعه بشریت در نقطه‏اى كه مركز اجتماع و محلى پربركت است ساخته شده است

به علاوه این سنگ تاریخ خاموشى از نسل هاى فراوان مومنان در قرون و اعصار مختلف است، این سنگ زنده كننده خاطره استلام انبیاى بزرگ وبندگان خاص خدا است كه در كنار آن به نیایش پروردگار برخاستند.

موضوع دیگرى كه توجه به آن در اینجا لازم است این است كه آیه فوق مى ‏گوید:

این نخستین خانه‏اى بوده است كه براى مردم ساخته شده است، روشن است كه منظور "نخستین خانه عبادت و پرستش" است، بنابراین هیچ مانعى ندارد كه قبل از آن خانه ‏هاى مسكونى دیگر در روى زمین وجود داشته است و این تعبیر پاسخ روشنى است به آنها (مانند نویسنده تفسیر المنار) كه مى ‏گویند خانه كعبه نخستین بار بدست ابراهیم ساخته شد و ساخته شدن آن را بدست آدم در ردیف افسانه‏ها قلمداد مى ‏كنند.

در حالى كه به طور مسلم قبل از ابراهیم، معبد و پرستشگاه در جهان وجود داشته و انبیاى پیشین همچون نوح از آن استفاده مى ‏كردند بنابراین چگونه ممكن است خانه كعبه كه نخستین معبد جهان است به دست ابراهیم ساخته شده باشد.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ كعبه، اوّلین خانه‏اى است كه براى عبادت و نیایش مردم بنا نهاده شده است. «أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ»

2ـ سابقه تاریخى معابد، یكى از ملاك ‏هاى ارزشى آن است. «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ ...»

3ـ خیر و بركت كعبه، تنها براى مومنان یا نژاد خاصّى نیست، بلكه براى همگان است. «وُضِعَ لِلنَّاسِ»

4ـ مردمى بودن براى كعبه، یك ارزش است. «وُضِعَ لِلنَّاسِ»

5ـ كعبه، مایه‏ى هدایت مردم است. «هُدىً لِلْعالَمِینَ»

 

پی نوشت ها:

(1). وسائل، ج 13، ص 217.

(2). كافى، ج 4، ص 189.

(3). تفسیر برهان، ج 1، ص 300.

(4). مائده، 97.

(5). حج، 29.

(6). بقره 125.


منابع:

نهج البلاغه، خطبه 192

تفسیر نور، ج 2

تفسیر برهان، ج 1

وسائل الشیعه، ج 13

تفسیر نمونه، ج 3


- نظرات (0)

مطمئن باشید، خدا رسوایشان می کند!

یهود

میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است و كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى‏شوند.

وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ ما یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ (آل عمران ـ 69)

گروهی از اهل کتاب آرزو می کنند کاش شما را گمراه می کردند، در صورتی که جز خودشان [کسی] را گمراه نمی کنند و نمی فهمند.

 

شأن نزول:

بعضى از مفسران نقل كرده‏اند كه جمعى از یهود كوشش داشتند افراد سرشناس و مبارزى از مسلمانان پاكدل چون "معاذ" و "عمار" و بعضى دیگر را به سوى آئین خود دعوت كنند و با وسوسه ‏هاى شیطانى از اسلام باز گردانند آیه فوق نازل شد و به همه مسلمانان در این زمینه اخطار كرد. (این شأن نزول با اختلاف مختصرى در تفسیر ابو الفتوح، روح المعانى و تفسیر كبیر و غیر آن آمده است)

 

وسوسه‏هاى یهود

همانگونه كه در شأن نزول گفته شد، دشمنان اسلام مخصوصاً یهود براى دور ساختن تازه مسلمانان از اسلام، از هیچ گونه كوشش فروگذار نبودند، و حتى در یاران مخصوص پیامبر صلی الله علیه و اله چنین طمعى داشتند كه بتوانند آنها را از اسلام بازگردانند، و بى ‏شك اگر مى ‏توانستند در یك یا چند نفر از یاران نزدیك آن حضرت نفوذ كنند ضربه بزرگى بر اسلام وارد مى‏ شد و زمینه براى تزلزل دیگران نیز فراهم مى‏گشت.

آیه فوق ضمن افشاى این نقشه دشمنان، به آنها یادآور مى‏ شود كه دست از كوشش بیهوده خود بر دارند، مى‏ فرماید: "جمعى از اهل كتاب دوست داشتند شما را گمراه كنند" (وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ یُضِلُّونَكُمْ) غافل از اینكه تربیت مسلمانان در مكتب پیامبر صلی الله علیه و اله به اندازه‏اى حساب شده و آگاهانه بود كه احتمال بازگشت وجود نداشت، آنها اسلام را با تمام هستى خود دریافته بودند و به آن عشق مى‏ ورزیدند، بنابراین دشمنان نمى ‏توانستند آنها را گمراه سازند.

بلكه به گفته قرآن در ادامه این آیه "آنها تنها خودشان را گمراه مى‏ كنند و نمى ‏فهمند" (وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ).

آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند

زیرا آنها با القاء شبهات و نسبت دادن خلاف ها به اسلام و پیامبر صلی الله علیه و اله، روح بدبینى را در روح خود پرورش مى‏دادند زیرا كسى كه در صدد عیب‏ جویى و خرده ‏گیرى است، نقطه‏ هاى قوت را نمى ‏بیند و گاه بر اثر تعصب و لجاجت، نقاط نورانى و قوت در نظرش تاریك و منفى جلوه مى ‏كند و به همین دلیل روز به روز بیشتر از حق فاصله مى‏ گیرد.

جمله "وَ ما یَشْعُرُونَ" (آنها متوجه نیستند و نمى ‏فهمند) گویا اشاره به همین نكته روانى است كه انسان ناخود آگاه تحت تاثیر سخنان خویش است و به هنگامى كه سعى دارد دیگران را با سفسطه و دروغ و تهمت گمراه كند، خودش از آثار آن بر كنار نخواهد بود و این خلاف ‏گویى‏ها كم كم در روح و جان او چنان اثر مى ‏گذارد كه به صورت یك عقیده راسخ در مى‏ آید، و آنها را باور مى ‏كند و براى همیشه گمراه مى ‏شود.

 

نظر صاحب تفسیر احسن الحدیث:

صاحب تفسیر احسن الحدیث ذیل این آیه می آورد: این آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند، ناگفته نماند «لو» در آیه به معنى «اى كاش» است كه در عرب «تمنى» گویند.

 

بحث لغوی:

1ـ "لو" در جمله "لَوْ یُضِلُّونَكُمْ" به معنى "ان" مصدریه است، و از آنجا كه "لو" معنى تمنى را در این گونه موارد مى‏ رساند، به جاى آن نشسته تا رساتر باشد.

2ـ "طائفة" از ماده "طواف" به معنى حركت دور چیزى است، و از آنجا كه در گذشته براى مسائل ایمنى و امنیتى، به صورت دسته جمعى، مسافرت مى ‏كردند، واژه طائفه بر آنها اطلاق شد و سپس به هر گروه و جمعیتى طائفه گفتند.

3ـ ودّت: آرزو كرد.

4ـ كلمه "طائفه" به معناى جماعتى از انسان ها است و گویا به این مناسبت جماعتى از انسان ها را طائفه نامیده‏اند، كه عرب ها قبل از آنكه به زندگى شهرنشینى برسند، شعبه شعبه و قبیله قبیله بودند و هر قبیله‏اى در گوشه‏اى از بیابان زندگى مى‏ كردند، و لذا به هر جمعیتى طائفه گفتند و هر جا این كلمه بیاید، از آن معناى جماعت فهمیده مى ‏شود.

كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

نکته مهم:

سیماى تهاجم فرهنگى و توطئه‏هاى دشمن براى بى ‏دین كردن مسلمانان را در این آیه و سه آیه بعد مى‏ بینیم.

این آیه خبر از كینه ‏هاى مكتبى، آیه بعد خبر از لجاجت و كفر، آیه هفتاد و یكم خبر از شیوه حق ‏پوشى و كتمان آگاهانه، و آیه هفتاد و دوّم خبر از تاكتیك فریبنده‏ى دشمن مى ‏دهد كه مجموعاً یك تهاجم فرهنگى برخاسته از باطن تاریك، به كارگیرى شیوه‏ هاى كتمان، زیر سوال بردن و تضعیف و تزلزل عقاید توده‏ى مردم است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند، نقشه ‏هاى دشمنان دین را افشا و آنان را رسوا مى‏كند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

2ـ شناخت دشمن و برنامه‏هاى او، لازمه‏ى در امان ماندن از آسیب‏هاى احتمالى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

3ـ خطر تهاجم فكرى و فرهنگى، جدّى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

4ـ به اظهاراتِ منافقانه‏ى مخالفان اعتماد نكنید، آنها قلباً خواستار انحراف شما هستند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

5ـ در قضاوت‏ها، انصاف را فراموش نكنید. گروهى از اهل كتاب، چنین آرزویى دارند، نه همه‏ى آنها. «وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ»

6ـ باید كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

7ـ كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى ‏شوند. «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»

8ـ میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است. «وَدَّتْ»، «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر هدایت ج 1

ترجمه تفسیر المیزان ج 3

 


- نظرات (0)

کسی که ازترس فلج شدن نمی خوابد

مرگچندی پیش مطلبی را در یکی از خبرگزاری ها خواندم با عنوان: "زنی که از ترس فلج شدن نمی خوابد" این مطلب؛ خانمی را شرح می داد که نمی تواند از نعمت خواب بهره مند شود چرا که دچار یک حالت غیر عادی است.

این مشکل به صورتی است که وی بعد از بیدار شدن از خواب قادر به انجام هیچ حرکتی نیست و حتی نمی ‌تواند لب ‌های خود را تکان دهد. این حالت عجیب و ترسناک ممکن است چند ثانیه طول بکشد یا حتی تمام روز وی را درگیر کند.

این بیماری باعث شده است که وی از خوابیدن ترس داشته باشد و نمی‌ تواند خواب لازم در شب را تجربه کند. بر اساس نظر پزشکان و متخصصان اگر او بخوابد، ممکن است به طور کامل فلج شود.

با خواندن این مطلب یک دفعه به خودم آمدم و با خود گفتم: چه قدر تو ناشکری!

تا به حال چقدر شکرگزار این نعمت بزرگی که اصلاً شاید به چشم هم نیاید هستیم! بله نعمت خوابیدن اینکه تا سرمان به بالش نرسیده بدون هیچ دلهره ای خوابمان می برد. همین که شب ها می توانیم راحت و بدون دغدغه ی اینکه شاید با خوابیدن، سلامتی خود را از دست بدهیم می خوابیم!

و این چه نعمت بزرگی است که داریم ولی قدرش را نمی دانیم.

چقدر سخت! لحظه ای نمی توان خود را در حالتی تجسم کرد که خواب از انسان گرفته شود! شما می توانید تجسم کنید؟!!

دوره ای بود که برای کاری خوابم کم شده بود، توجه کنید کم شده بود نه اینکه نخوابم! در این مدت تمام سیستم عصبی ام مختل شده بود، آرامش نداشتم، پرخاشگر شده بودم، سردرد و تیک عصبی، پژمرده و خلاصه خستگی و بی حالی چهره ام را کاملاً پوشانده بود به طوری که هر کسی من را می دید می پرسید چرا این شکلی شده ای؟!!

حالا فکر کنید فردی اصلاً در طول زندگی اش نخوابد، چه حالی می شود؟

چندی پیش در تلویزیون آقایی را آورده بود که در اثر یک حادثه یکی از سیستم های مغز که فرمان خواب را می دهد از کار افتاده بود و او اصلاً قادر به خوابیدن نبود، به طوری که هر چه تلاش می کرد بخوابد اما نمی توانست!

او می گفت شب ها که همه خوابیده اند من هم دلم می خواهد بخوابم و آرامش بدست بیاورم اما هر کاری می کنم نمی توانم!

این ها همه در حالی هستند که همه ی ما انسان ها دوست داریم یک خواب آرام و راحت را تجربه کنیم و تمام خستگی‌ های روز را در خواب خالی کنیم، چرا که خوابیدن ساعت بدن را تنظیم و روز آینده را دلپذیرتر می کند.

به توصیه پزشکان هر فردی باید 8 ساعت خواب مفید داشته باشد.

اگر کمی خود را به قران و آیاتش نزدیک کنیم مشاهده می کنیم که در قرآن کریم از خواب با عنوان سبات یاد شده است؛

وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ اللَّیْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا (سوره فرقان آیه 47)

از امام صادق(علیه السلام) است که می فرمایند: "کمترین شکر این است که نعمت را از خدا بدانی، بدون آن که خدا را فراموش کنی و دلت به کلی به آن نعمت مشغول گردد، و به آنچه خدا به تو اعطا کرده، راضی باشی و آن را وسیله ی نافرمانی او قرار ندهی و با امر و نهی و با استفاده از نعمت هایش مخالفت نکنی"

و اوست كسى كه شب را براى شما پوششى قرار داد و خواب را [مایه] آرامشى و روز را زمان برخاستن [شما] گردانید.

سبات در لغت از ماده سبت (بر وزن وقت ) به معنى قطع نمودن است ، سپس به معنى تعطیل کردن کار به منظور استراحت آمده، و اینکه روز شنبه را در لغت عرب یوم السبت مى نامند به خاطر آن است که نامگذارى آن از برنامه یهود گرفته شده چرا که روز شنبه، روز تعطیلى آنها بود.

در حقیقت این تعبیر اشاره به این نکته می کند که در هنگام خواب اکثر قوای جسمانی بدن تعطیل می شوند و قسمت های دیگر همچون کار قلب و دستگاه تنفس، برنامه روزانه خود را بسیار کم کرده و به صورت آرام تر ادامه مى دهند تا رفع خستگى و تجدید قوا شود.

در ادامه آیه از شب یاد می کند که بهترین زمان برای خواب و کسب آرامش و تقویت نیرو برای فعالیت در بیداری است.( تفسیر نمونه، جلد 15، صفحه 115)

در تعبیری دیگر در روایت داریم که می فرمایند: خواب نوعی مرگ است؛ یعنی شما وقتی می خوابید گویی از دنیا بریده شده و هیچ چیز را متوجه نمی شوید و همین امر موجب می شود در وقت بیداری آرامشی برای کارهای روزانه داشته باشیم.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «سلامتی نعمتی است پنهان، تا زمانی که هست فرد آن را فراموش می کند و هرگاه آن را از دست می دهد، به دنبال آن است و سلامتی نعمتی است که انسان از شکر آن عاجز است. (بحارالأنوار، ج78، ص172، ح5)

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) است که می فرمایند: "کمترین شکر این است که نعمت را از خدا بدانی، بدون آن که خدا را فراموش کنی و دلت به کلی به آن نعمت مشغول گردد، و به آنچه خدا به تو اعطا کرده، راضی باشی و آن را وسیله ی نافرمانی او قرار ندهی و با امر و نهی و با استفاده از نعمت هایش مخالفت نکنی." (موسوعة الامام الصادق سلام الله علیه)

و ای کاش که ما شکرگزار نعمات باشیم چرا که؛ "لَـئِن شَکَرْتُم‌ْ لاَزِیدَنَّکُم; (ابراهیم،7) شکر نعمت نعمتت افزون کند."


- نظرات (0)

دراین حالت توبه پذیرفته نیست

توبه، موفقیت زندگیانسان مختار است، مى‏ تواند ایمان آورد و یا كفر ورزد. مى ‏تواند بر ایمان خود پایدار و یا در كفر خود پافشارى كند. مى ‏تواند توبه كند یا بر گناه اصرار بورزد.

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ (آل عمران ـ 90)

كسانى كه پس از ایمان خود كافر شدند سپس بر كفر [خود] افزودند هرگز توبه آنان پذیرفته نخواهد شد و آنان خود گمراهانند.

گرچه راه توبه بر احدى بسته نیست، امّا نباید گروهى از این توبه‏ى مقدّس سوء استفاده كنند. كسانى كه از ایمان خود دست برداشته و دائماً بر كفر و لجاجت خود مى‏ افزایند و جز لحظه‏ى مرگ یا غلبه‏ى مسلمین، حاضر به توبه نیستند، توبه این گونه افراد قابل قبول نخواهد بود، زیرا توبه آداب و شرایط و شیوه‏اى دارد كه شامل حال اینها نمى ‏شود.

 

پیام‏ های آیه:

ایمانى ارزش دارد كه تا پایان عمر تداوم داشته باشد. ایمانى كه با كفر پایان پذیرد، كارساز نیست. «كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ»

انسان مختار است، مى ‏تواند ایمان آورد و یا كفر ورزد. مى ‏تواند بر ایمان خود پایدار و یا در كفر خود پا فشارى كند. مى ‏تواند توبه كند یا بر گناه اصرار بورزد. «كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ»

3ـ هر یك از كمالات و یا انحرافات، قابل افزایش و یا كاهش است.

ازدیاد علم مانند: «زِدْنِی عِلْمًا» (طه، 114)

افزایش هدایت: «زَادَهُمْ هُدًى» (محمّد، 17)

افزایش گمراهى: «ازْدَادُواْ كُفْرًا» (آل عمران، 90)

خداوند توبه پذیر است، ولى گروهى زمینه‏ها را از دست داده‏اند. جرّاح هر چقدر هم لایق باشد، تا زمینه‏ى پیوند در مریض نباشد كارى پیش نمى ‏برد. «لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ»

5ـ اصرار و تداوم كفر، سبب محرومیّت از پذیرفته شدن توبه است. «ازْدادُوا كُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ»

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدى‏ بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ (آل عمران ـ 91)

همانا كسانى كه كفر ورزیدند و در حال كفر (بدون توبه) مردند، اگر چه زمین را پر از طلا كرده و به عنوان فدیه و باز خرید (از عذاب) بدهند، هرگز از هیچ یك از آنان پذیرفته نمى ‏شود. آنان را عذابى دردناك است و برایشان هیچ یاورى نیست.

در قیامت، مال دنیا بى‏ ارزش است و ذرّه‏اى كارآیى ندارد. گرچه از جنس طلا و مقدار آن به اندازه ظرفیّت زمین باشد، باز هم پشیزى ارزش ندارد. «مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً»

پیام ‏های آیه:

كافر مردن، بزرگ‏ ترین خطر است. «ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ» و مسلمان مردن، آرزوى پیامبران است. «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»

2ـ در قیامت، مال دنیا بى‏ ارزش است و ذرّه‏اى كارآیى ندارد. گرچه از جنس طلا و مقدار آن به اندازه ظرفیّت زمین باشد، باز هم پشیزى ارزش ندارد. «مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً»

3ـ ایمان، ارزشى فراتر از تمام مادّیات دارد. در قیامت تنها ایمان است كه مى‏ تواند انسان را نجات دهد. «مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً»

4ـ مرگ در حال كفر، زمینه‏ى شفاعت را از بین مى‏ برد. «ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»

 

شأن نزول:

بعضى گفته‏اند آیه اول در مورد اهل كتاب كه قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله به او ایمان آورده بودند اما پس از مبعث به او كفر ورزیدند نازل شده، و بعضى دیگر گفته‏اند در مورد "حارث بن سوید" و یازده نفر از یاران او كه از اسلام برگشته بودند نازل شده ولى حارث پشیمان شد و توبه كرد و چنان كه در شأن نزول آیه قبل نیز اشاره شد، یازده نفر از همراهان او به حال خود باقى ماندند و باز نگشتند و در پاسخ دعوت حارث به او گفتند: ما در مكه مى ‏مانیم و به كار خود بر ضد محمد صلی الله و علیه وآله ادامه مى ‏دهیم و انتظار شكست او را داریم؛ اگر مقصود ما حاصل شد چه بهتر و در غیر این صورت راه توبه باز است و هرگاه برگردیم (او ما را مى ‏پذیرد و) درباره ما همان چیزى كه درباره حارث نازل شد نازل مى‏گردد.

هنگامى كه رسول اللَّه صلی الله علیه و اله مكه را فتح كرد بعضى از آنها وارد اسلام شدند و توبه آنها پذیرفته شد و اما در مورد كسانى كه در حال كفر از دنیا رفته بودند آیه دوم نازل گردید. (مجمع البیان، جلد 1- 2 صفحه 472 ذیل آیه مورد بحث)

گناه

توبه بى فایده‏

در آیات قبل سخن از كسانى در میان بود كه از راه انحرافى خود پشیمان شده و توبه حقیقى نموده بودند و لذا توبه آنها قبول شد ولى در این آیه سخن از كسانى است كه توبه آنها پذیرفته نیست. اینها كسانى هستند كه نخست ایمان آورده سپس كافر شده و در كفر پافشارى و اصرار دارند و به همین دلیل هیچ گاه حاضر به پیروى از دستورات حق نیستند مگر اینكه كار بر آنها مشكل شود و راهى جز اطاعت و توبه و تسلیم نبینند یقیناً خداوند توبه این گونه افراد را قبول نخواهد كرد.

توبه آنها ظاهرى است چرا كه وقتى پیروزى طرفداران حق را ببینند، از روى ناچارى اظهار پشیمانى و توبه مى‏ كنند و طبیعى است كه چنین توبه‏اى پذیرفته نشود.

احتمال دیگرى كه در تفسیر آیه اول داده شده این است كه این گونه اشخاص زمانى پشیمان مى‏ شوند و توبه مى‏ كنند كه خود را در آستانه مرگ و پایان عمر ببینند.

و مى‏دانیم كه در آن ساعت درهاى توبه بسته مى‏شود و چنان توبه‏اى پذیرفته نخواهد شد.

تفسیر سومى براى آیه ذكر شده كه منظور از آن توبه از گناهان معمولى در حال كفر است. مثلاً كسى در كفر خود اصرار داشته باشد ولى از گناهانى مانند ظلم و غیبت و فحشاء توبه كند، توبه او بى ‏فایده است؛ چرا كه شستن آلودگى‏ هاى سطحى از جان و دل با وجود آلودگى‏ هاى شدید و عمیق موثر نخواهد بود.

لازم به یادآورى است كه تفسیر هاى سه‏ گانه فوق منافاتى با هم ندارد و ممكن است آیه ناظر به تمام این توبه‏هاى بیهوده باشد هر چند تفسیر اول با آیات گذشته و شأن نزول این آیات سازگارتر است.

در آیه بعد به دنبال اشاره‏اى كه در آیه گذشته به توبه‏ هاى بیهوده شد سخن از كفاره بیهوده مى‏ گوید. روشن است كفر تمام اعمال نیك انسان را بر باد مى ‏دهد و اگر تمام روى زمین پر از طلا باشد و در راه خدا انفاق كنند پذیرفته نخواهد شد و صد البته اگر چنین چیزى در قیامت در اختیار آنها باشد و بدهند پذیرفته نیست.

بدیهى است منظور از این تعبیر (تمام روى زمین پر از طلا باشد و انفاق كنند) این است كه انفاق آنها هر قدر زیاد هم باشد، با وجود آلودگى روح و جان و دشمنى با حق بى فایده است وگرنه معلوم است كه اگر مجموع زمین پر از طلا گردد در آن موقع ارزش طلا با خاك یكسان خواهد بود. بنابراین جمله بالا كنایه‏اى براى بیان وسعت دایره انفاق و بخشش است.

گرچه راه توبه بر احدى بسته نیست، امّا نباید گروهى از این توبه‏ى مقدّس سوء استفاده كنند. كسانى كه از ایمان خود دست برداشته و دائماً بر كفر و لجاجت خود مى‏ افزایند و جزلحظه‏ى مرگ یا غلبه‏ى مسلمین، حاضر به توبه نیستند، توبه این گونه افراد قابل قبول نخواهد بود، زیرا توبه آداب و شرایط و شیوه‏اى دارد كه شامل حال اینها نمى ‏شود

در اینكه منظور از این انفاق در این جهان یا جهان دیگر است مفسران دو احتمال داده‏اند ولى ممكن است آیه ناظر به هر دو باشد؛ چه تمام دنیا را در حال حیات خود انفاق كنند و چه در قیامت به عنوان فدیه بدهند پذیرفته نیست هر چند ظاهر آیه نشان مى ‏دهد كه مربوط به جهان دیگر است. زیرا مى ‏گوید: كسانى كه كافر شدند و در حال كفر از دنیا رفتند یعنى پس از مرگ در حال كفر، اگر فرضا بزرگ ‏ترین ثروت هاى جهان در اختیارشان باشد و تصور كنند همانند این جهان مى ‏توانند با استفاده از ثروت مجازات الهى را از خود دور سازند، سخت در اشتباهند و این جریمه مالى و فدیه به هیچ وجه در مجازات آنها اثر نخواهد داشت.

در واقع مضمون آیه شبیه چیزى است كه در آیه 15 سوره حدید آمده است كه مى ‏گوید: فَالْیَوْمَ لَا یُوْخَذُ مِنكُمْ فِدْیَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا:" امروز نه از شما (منافقان) و نه از كافران فدیه و غرامتى گرفته (و پذیرفته) نمى‏ شود".

 

بحث لغوی:

ملاء: (بكسر- م) مقدارى را گویند كه ظرفى را پر كند و بفتح میم به معنى پر كردن است؛ خواه با آب باشد یا با غیر آن.

افتدى: فدیه، فدى و فداء: عوض (عوضى كه شخص از جانب خود یا دیگران مى ‏دهد) افتداء: عوض دادن.

(بَعْدَ إِیمانِهِمْ) در اینجا به معناى (بعد ان آمنوا) می باشد.

 

تشابه آیات:

این آیه شبیه همان چیزى است كه در سوره نساء آیه 18 آمده كه مى‏ فرماید: "كسانى كه اعمال بد انجام مى ‏دهند و به هنگامى كه مرگشان فرا مى ‏رسد توبه مى‏ كنند، توبه آنها پذیرفته نیست."

 

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر آسان، ج 2

 


- نظرات (0)