سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

یک قانون موثّر در جهان

علیت

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

بدون شک، جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، مجموعه‌ای از علّت و معلول‌ها است و اصل علیّت یکی از روشن‌ ترین قوانین این جهان است.

هم چنین بدون شک، ما و کره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم همیشه وجود نداشته، بلکه خود معلول علّت دیگری است.

آیا این سلسله علّت و معلول تا بی ‌نهایت پیش می‌رود و سر از تسلسل در می‌آورد؟ یعنی هر علّتی به نوبه خود معلول علّت دیگر خواهد بود و به جایی ختم نمی‌شود؟

این مطلبی است که هیچ وجدانی آن را پذیرا نیست. چگونه ممکن است بی‌نهایت صفر را در کنار هم بچینیم و تبدیل به یک عدد شود؟ ـ منظور از صفر موجودی است که در ذات خود هستی ندارد و از ناحیه علّت هستی پیدا می‌کند ـ و چگونه ممکن است، بی‌ نهایت فقیر و محتاج در کنار هم قرار گیرند و از آن وجودی غنی و بی‌نیاز به بار آید؟!

بنابراین باید قبول کنیم که این سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می ‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان و واجب‌الوجود است.

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

جالب این‌ که استدلال ‌های دیگر اثبات وجود خدا، نیز سرانجام به برهان علّت و معلول منتهی می‌شود و بدون استفاده از آن، ناقص و ناتمام است.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است. هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است

قانون علیت و تأثیر و تأثر در جهان

«لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ » (انعام/ 102)

قرآن کریم درباره ی موجودات جهان، از آسمان و زمین و ستارگان و کوه‌ها و درختان و حیوان و انسان که دارای آثار و خواصی هستند و این که نسبت این آثار به موجودات، نسبت فعل به فاعل و معلول به علت است، همان نظریه‌ای را ابراز داشته که عقل و تجربه نیز آن را تأیید می‌کند.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

 

برهان علیت در اثبات واجب الوجود

«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» (طور/ 35)

این آیه ی شریفه اشاره به برهان معروف علیّت است که در فلسفه و کلام، برای اثبات وجود خداوند آمده است؛ یعنی جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، بدون شک حادث است.

زیرا همواره در تحول است و آنچه در حال تغییر و دگرگونی است، در معرض و چنین چیزی قدیم و ازلی نخواهد بود.

سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان، و واجب‌الوجود است

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

اکنون این سۆال پیش می ‌آید که موجود حادث، از پنج حال بیرون نیست:

1- بدون علت به وجود آمده است.

2- خود علت خویشتن است.

3- سایر معلولات جهان علت وجود آن است.

4- این جهان معلول علتی است که آن هم به نوبه ی خود معلول علت دیگری است و تا بی‌نهایت پیش می‌رود.

5- این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است که هستی‌اش از درون ذات پاک اوست.

باطل بودن چهار احتمال نخست روشن است: زیرا اولًا: پیدایش معلول بدون علت محال است، وگرنه هر چیزی در هر شرایطی باید به وجود آید، در حالی که چنین نیست.

ثانیاً: علیّت چیزی نسبت به خودش نیز محال است. چون مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد و این اجتماع نقیضین است.

همچنین احتمال سوم که سایر مخلوقات، خالق انسان باشد، نیز واضح البطلان است. زیرا مستلزم دور است.

نیز احتمال چهارم، یعنی امتداد سلسله ی علل و معلول‌ها تا بی‌نهایت نیز غیر قابل قبول است. چون بی‌نهایت معلول، مخلوق است و نیاز به خالق دارد، آیا بی‌نهایت صفر عدد می‌شود؟ یا از درون ظلمت نور برمی‌خیزد؟ یا از بی‌نهایت فقر و نیاز، بی‌نیازی به وجود می‌آید؟

بنابراین، راهی جز قبول احتمال پنجم؛ یعنی خالقیت واجب الوجود باقی نمی‌ماند، و از آنجا که رکن اصلی این برهان، نفی احتمال اول و دوم است، قرآن مجید به همان بسنده کرده است. (نمونه/ ج 22/ ص 453)


منابع:

کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم، اکبر دهقان، ج 1

سایت موسسه فرهنگی ثامن الائمه

تفسیر المیزان، ج 7

تفسیر نمونه، ج 22


- نظرات (0)

شیطان در بهشت!

شیطان در بهشت آدم

در آیات 36 بقره/2؛ 20 تا 22 و 27 اعراف/7 و 120 و 121 طه/20 آمده است كه آدم و حوّا با وسوسه، فریب و گمراه‌سازى ابلیس، از درخت ممنوع خوردند یا چشیدند و بى‌درنگ لباس هایشان فروریخت و در نتیجه، شرم‌گاهشان آشكار و از بهشت اخراج شدند. از تعبیرهاى «فَوَسوَسَ لَهُمَا الشَّـیطـنُ» (اعراف/7، 20)، «فَدلَّـهُما بِغُرور» (اعراف/7، 22)، «فَأزَلَّهُما الشَّیطـنُ» (بقره/2، 36) برمى‌آید كه ابتدا وسوسه* شیطان، بعد فریب خوردن آدم و حوّا، و‌در پى آن، لغزش و اخراج آن دو از بهشت صورت گرفته است. مفسّران در چگونگى دسترس ابلیس به آدم و حوّا ـ با این كه ابلیس از بهشت رانده شده بود ـ وجوهى گفته‌اند؛ مانند: ابلیس به آسمان نزدیك مى‌شد و با آدم سخن مى‌گفت. ابلیس به درِ بهشت نزدیك شده، آدم را صدا مى‌زد و از آن‌جا با او سخن مى‌گفت. ابلیس از زمین به آدم پیام مى‌فرستاد و با او سخن مى‌گفت و...‌.[1]

از ظاهر این توجیه‌ها برمى‌آید كه بهشتِ آدم را بهشت موعود دانسته‌اند كه ابلیس نمى‌تواند وارد آن شود؛ در حالى‌كه ظاهر آیات قرآن با این سخن سازگار نیست و دلیل محكمى براى پذیرش آن وجود ندارد.

به گفته علاّمه طباطبایى، از آیات مربوط استفاده مى‌شود كه آدم و حوّا شیطان را دیده و شناخته‌اند و مانعى ندارد كه شیطان وارد بهشت شده باشد؛ چرا كه در بهشتِ «جاوید» جایى براى شیطان نیست، نه بهشت «آدم»؛ ازاین‌رو همگى بعداً از آن اخراج شدند.[2]

در آیه 20 اعراف/7 درباره اثر وسوسه شیطان آمده است كه شیطان* آن دو را فریفت تا شرم‌گاهشان آشكار شود: «فَوَسوَسَ لَهُما الشَّیطـنُ لِیُبدِىَ لَهُما ماوُرِىَ عَنهُما مِن سَوءَتهِما» . درباره «لام» «لیبدى» دو قول وجود دارد: نخست این‌كه براى عاقبت باشد؛ یعنى وسوسه شیطان به پدیدار شدن شرم‌گاهشان انجامید و شیطان، در ابتدا از این سرانجام آگاه نبود.[3] دیگر این كه لامِ غرض باشد؛ به این شكل كه گفته شود: پدیدار گشتن شرم‌گاه، كنایه از سقوط حرمت و زوالِ مقام است؛ بنابراین، قصد شیطان از وسوسه آن دو، زوال حرمت و از میان بردن مقام آنان بوده است یا بگوییم: شیطان در لوح محفوظ دیده یا از برخى فرشتگان شنیده بود كه اگر آدم از آن درخت* بخورد، شرم‌گاهش پدیدار مى‌شود و این، نهایت زیان و سقوط را مى‌رساند؛ لذابراى حصول این غرض، وسوسه كرد.[4]

ابلیس براى نفوذ بیش‌تر در آدم و حوا، خود را خیرخواه و دل‌سوز نمایاند و به آنان وعده داد كه با خوردن از درخت ممنوع، مانند فرشتگان، جاودانه در بهشت زندگى خواهند كرد:[5]«قالَ ما نَهـكُما رَبُّكُما عَن هذهِ الشَّجَرةِ إلاَّ أَن تَكونَا مَلكَینِ أَو تَكونا مِن‌الخلدینَ * وَ قاسَمهُما إِنِّى لَكُما لَمِنَ النَّـصِحینَ.» (اعراف/ 7، 20 و 21) از آن‌جا كه آدم و حوا ابلیس را چندان نمى‌شناختند، تحت تأثیر سوگندهاى دروغ او، فریب خوردند.[6] ابلیس در سوگند* خویش به گونه‌اى عمل كرد كه آدم(علیه السلام)احتمال نمى‌داد او در كار خود دروغ‌گو باشد.[7] طبرسى مى‌گوید: او هنگام وسوسه، امورِ مربوط به قیامت را سبك و بى‌قدر مى‌نمایانْد و چنین وانمود كرد كه در آن‌جا محاسبه‌اى نخواهد بود؛ امّا امور دنیایى را بزرگ و زیبا جلوه داد.[8]

__________________

[1] التبیان، ج1، ص‌162؛ مجمع البیان، ج‌1، ص‌197؛ التفسیر الكبیر، ج‌3، ص‌15.

[2] المیزان، ج‌1، ص‌131.

[3] كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌577‌؛ التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[4] التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[5] كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌578‌؛ مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌627‌.

[6] التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[7] المیزان، ج 8، ص 61؛ الفرقان، ج 8 و 9 ، ص 62.

[8] مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌623‌.


- نظرات (0)

در هنگام انفاق مراقب توهّمات شیطانی باشیم

کمک

این پیام قرآنی را خوب بخاطر بسپارید: هر فكر و توهّمى كه براى شما تنگ‏نظرى، ترس و اثر منفى بیاورد، شیطانى است و هر فكر و الهامى كه براى شما حركت، نشاط و سعه صدر آورد، الهى است.

الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ (بقره ـ 268)

شیطان (به هنگام انفاق،) شما را از فقر و تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به فحشا و زشتى‏ها فرا مى‏خواند، ولى خداوند از جانب خود به شما وعده‏ى آمرزش و فزونى مى‏دهد و خداوند وسعت بخش داناست.

 

مبارزه با موانع انفاق‏

در ادامه آیات انفاق در اینجا به یكى از موانع مهم آن پرداخته و آن وسوسه‏هاى شیطانى در زمینه انفاق است كه انسان را از فقر و تنگدستى مى‏ترساند، به خصوص اگر اموال خوب و قابل استفاده را انفاق كند، و چه بسا این وسوسه‏هاى شیطانى مانع از انفاق هاى مستحبى در راه خدا و حتى انفاق هاى واجب مانند زكات و خمس گردد.

"فحشاء" به معنى هر كار زشت و بسیار قبیح است، و در اینجا به تناسب بحث، به معنى بخل و ترك انفاق كه در بسیارى از موارد، نوعى معصیت و گناه است آمده (هر چند واژه فحشاء در مواردى به معنى گناه بى عفتى آمده، ولى مى‏دانیم در اینجا تناسب چندانى ندارد) حتى بعضى از مفسران تصریح كرده‏اند كه عرب به شخص بخیل، فاحش مى‏گوید. (تفسیر روح البیان، جلد 1، صفحه 431 ـ ذیل آیه مورد بحث)

این احتمال نیز داده شده كه فحشاء در اینجا به معنى انتخاب اموال غیر قابل مصرف براى انفاق است، و نیز گفته شده: منظور از آن هر معصیتى است زیرا شیطان به وسیله ترس از فقر و تهیدستى انسان را وادار به كسب مال از انواع طرق نامشروع مى‏كند.

تعبیر به امر كردن شیطان، اشاره به همان وسوسه‏هاى او است و اصولاً هر نوع فكر منفى و بازدارنده و كوتاه بیننده، سرچشمه‏اش تسلیم در برابر وسوسه‏هاى شیطانى است و در مقابل، هر گونه فكر مثبت سازنده و آمیخته با بلند نظرى، سرچشمه‏اش الهامات الهى و فطرت پاك خدادادى است.

به هنگام انفاق، شیطان به سراغ انسان مى‏آید و القاء مى‏كند كه اگر امروز انفاق كنى فردا خودت فقیر خواهى شد، بهتر است اموالت را ذخیره كنى تا به هنگام پیرى و بیمارى و ...، خرج نمایى. اینها القائات و وعده‏هاى شیطانى است

در توضیح این سخن باید گفت: در نظر ابتدایى انفاق و بذل مال، چیزى جز "كم كردن" مال نیست و این همان نظر كوته ‏بینانه شیطانى است، ولى با دقت و دید وسیع مى‏بینیم كه انفاق ضامن بقاى اجتماع و تحكیم عدالت اجتماعى، و سبب كم كردن فاصله طبقاتى و پیشرفت همگانى و عمومى مى‏باشد و مسلم است كه با پیشرفت اجتماع، افرادى كه در آن اجتماع زندگى مى‏كنند نیز در رفاه و آسایش خواهند بود و این همان نظر واقع‏بینانه الهى است.

قرآن به این وسیله مسلمانان را توجه مى‏دهد كه انفاق اگر به ظاهر، چیزى از شما كم مى‏كند، در واقع چیزهایى بر سرمایه شما مى‏افزاید؛ هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى.

در دنیاى امروز كه نتیجه و اثر اختلافات طبقاتى و پایمال شدن ثروت ها به خاطر به هم خوردن تعادل تقسیم ثروت به روشنى به چشم مى‏خورد، درك معنى‏ آیه فوق چندان مشكل نیست.

ضمناً از آیه استفاده مى‏شود كه یك نوع ارتباط میان "ترك نمودن انفاق" و " فحشاء" وجود دارد البته اگر "فحشاء" به معنى بخل باشد، ارتباط آن از این جهت است كه ترك انفاق و بخشش هاى مالى، آرام آرام صفت "بخل" را كه از بدترین صفات است در انسان ایجاد مى‏كند و اگر "فحشاء" را به معنى مطلق گناه یا گناه جنسى بگیریم، باز ارتباط آن با ترك انفاق بر كسى پوشیده نیست؛ زیرا سرچشمه بسیارى از گناهان و بى‏عفتی ها و خودفروشی ها، فقر و تهیدستى است.

علاوه بر همه اینها، انفاق یك سلسله آثار و بركات معنوى دارد كه جاى انكار نیست.

روسپیگری، فحشا، زنان خیابانی

در تفسیر "مجمع البیان" از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه: هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه شیطان: آنچه از جانب خداست یكى "آمرزش گناهان" و دیگرى "وسعت و افزونى اموال" و آنچه از طرف شیطان است؛ یكى وعده فقر و تهیدستى و دیگرى امر به فحشاء است.

بنابراین منظور از مغفرة، آمرزش گناهان است و منظور از فضل، همان طور كه از ابن عباس نقل شده زیاد شدن سرمایه‏ها در پرتو انفاق مى‏باشد.

جالب توجه اینكه از امیر مۆمنان على علیه السلام نقل شده كه فرمود: "هنگامى كه در سختى و تنگدستى افتادید به وسیله انفاق كردن، با خدا معامله كنید." (انفاق كنید تا از تهیدستى نجات یابید.) (نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 258)

و در پایان آیه مى‏فرماید: "خداوند قادر و توانا و عالم است." (وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ).

اشاره به این حقیقت است كه چون خداوند قدرتى وسیع و علمى بى پایان دارد، مى‏تواند به وعده خویش عمل كند. بنابراین باید به وعده او دلگرم بود نه وعده شیطان فریبكار و ناتوان كه انسان را به گناه مى‏كشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتى ندارد، وعده او جز گمراهى و تشویق به نادانى نخواهد بود.

 

نتیجه گیری از مفهوم آیه

به هنگام انفاق، شیطان به سراغ انسان مى‏آید و القاء مى‏كند كه اگر امروز انفاق كنى فردا خودت فقیر خواهى شد، بهتر است اموالت را ذخیره كنى تا به هنگام پیرى و بیمارى و ...، خرج نمایى. اینها القائات و وعده‏هاى شیطانى است.

نیاز ما در فرداى قیامت به مغفرت الهى، به مراتب بیشتر از نیاز ما در فرداى دنیاست.

هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه شیطان. آنچه از جانب خداست یكى "آمرزش گناهان "و دیگرى "وسعت و افزونى اموال" و آنچه از طرف شیطان است یكى وعده فقر و تهیدستى و دیگرى امر به فحشاء است

مبادا مغفرت الهى را با خیال رفاه در زندگى مبادله كنیم زیرا:

اوّلًا: شاید پیر نشدم و نیازمند نشدم، ولى در قیامت نیاز من قطعى است.

ثانیاً: شاید مالى كه امروز براى فردا نگه مى‏دارم، باقى نماند، ولى انفاقِ امروز حتماً براى فرداى قیامت باقى است.

ثالثاً: شاید از مال اندوخته‏ى امروز در فرداى پیرى نتوانم بهره‏مند شوم، ولى از انفاق امروز بهره‏مندى در قیامت قطعى است.

رابعاً: بهره‏مندى انسان از اندوخته خود در دوران پیرى، موقّتى است، ولى بهره‏گیرى انسان از انفاق در قیامت ابدى است. (تفسیر فخر رازى، ذیل آیه)

 

پیام‏های این آیه

1ـ شیطان، انسان را از انفاق اموال مرغوب باز مى‏دارد. «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ»، «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ»

2ـ بخل شما، فقرا را به فساد و فحشا مى‏كشاند. «یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ»

3ـ انسان در انتخاب راه خدا یا شیطان، آزاد است. «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ»، «وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ»

4ـ اطرافیانى كه انسان را از انفاق باز مى‏دارند و از آینده مى‏ترسانند، ولى نسبت به گناهان تشویق مى‏نمایند، شیطانند. «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ»

5ـ میان فقر و فحشا، رابطه است. بسیارى از گناهان بخاطر ترس از فقر است. «یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ»

6ـ انفاق نكردن و یا انفاق از اموال نامرغوب، از نمونه‏هاى زشتى و فحشا مى‏باشد. «لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ»، «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ»

7ـ انفاق، مال را زیاد مى‏كند و سبب آمرزش گناهان است. «أَنْفِقُوا»، «اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا»

8ـ با موانع انفاق و افكار شیطانى، مبارزه كنید. در برابر ترس از فقر، به یاد فضل و لطف خدا باشید. «مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا»

9ـ هر فكر و توهّمى كه براى شما تنگ‏نظرى، ترس و اثر منفى بیاورد، شیطانى است و هر فكر و الهامى كه براى شما حركت، نشاط و سعه صدر آورد، الهى است. «وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا»

منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر فخر رازى، مطالبی ذیل آیه 268 سوره بقره

نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 258

تفسیر روح البیان، ج 1



- نظرات (0)

در حال تنگدستی چطور انفاق کنیم

انفاق

روزى یكى از خدمتكاران امام سجاد علیه السلام در موقع شستشوى سر و صورت آن حضرت، ظرف آب از دستش افتاد و سر امام علیه السلام را زخمى كرد. امام به او نگاهى كرد. او دریافت كه امام ناراحت شده است. بلافاصله گفت: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، امام فرمود: من خشم خود را فرو بردم. او دوباره گفت: «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»، امام فرمود: ترا عفو كردم. او گفت: «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى.

الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ . (آل عمران ـ 134)
همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى‏ كنند و خشم خود را فرو مى ‏برند و از مردم در مى ‏گذرند و خداوند نكوكاران را دوست دارد.
این آیه، به دنبال محكوم كردن ربا در آیات قبل، از انفاق و عفو و گذشت و تعاون تمجید مى ‏كند.


سیماى پرهیزگاران‏

از آنجا كه در آیه قبل وعده بهشت جاویدان به پرهیزگاران داده شده در این آیه پرهیزگاران را معرفى مى‏ كند و چند صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذكر نموده است:


1- آنها در همه حال انفاق مى ‏كنند

چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پریشانى و محرومیتند (الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ)

آنها با این عمل ثابت مى ‏كنند كه روح كمك به دیگران و نیكوكارى در جان آنها نفوذ كرده است و به همین دلیل تحت هر شرائطى اقدام به اینكار مى ‏كنند.

روشن است كه انفاق در حال وسعت به تنهایى نشانه نفوذ كامل صفت عالى سخاوت در اعماق روح انسان نیست، اما آنها كه در همه حال اقدام به كمك و بخشش مى ‏كنند نشان می دهند كه این صفت در آنها ریشه ‏دار است.
ممكن است گفته شود انسان در حال تنگدستى چگونه مى ‏تواند انفاق كند؟
پاسخ این سوال روشن است: زیرا اولاً افراد تنگدست نیز به مقدار توانایى مى ‏توانند در راه كمك بدیگران انفاق كنند، و ثانیاً انفاق منحصر به مال و ثروت نیست بلكه هرگونه موهبت خدادادى را شامل مى‏ شود؛ خواه مال و ثروت باشد یا علم و دانش یا مواهب دیگر، و به این ترتیب خداوند مى ‏خواهد روح گذشت و فداكارى و سخاوت را حتى در نفوس مستمندان جاى دهد تا از رذائل اخلاقى فراوانى كه از "بخل" سرچشمه مى ‏گیرد بر كنار بمانند.

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ بنده‏اى نیست كه خشم خود را فرو ببرد، مگر آنكه خداوند عزّت او را در دنیا و آخرت فزونى بخشد. خداوند فرمود: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» این پاداش فروبردن آن خشم است.

آنها كه انفاق هاى كوچك را در راه خدا ناچیز مى ‏انگارند براى این است كه هر یك از آنها را جداگانه مورد مطالعه قرار می دهند، وگرنه اگر همین كمك هاى جزئى را در كنار هم قرار دهیم و مثلاً اهل یك مملكت اعم از فقیر و غنى هر كدام مبلغ ناچیزى براى كمك به بندگان خدا انفاق كنند و براى پیشبرد اهداف اجتماعى مصرف نمایند، كارهاى بزرگى به وسیله آن مى‏توانند انجام دهند، علاوه بر این اثر معنوى و اخلاقى انفاق بستگى به حجم انفاق و زیادى آن ندارد و در هر حال عاید انفاق كننده مى‏شود.
جالب توجه اینكه در اینجا نخستین صفت برجسته پرهیزكاران" انفاق" ذكر شده، زیرا این آیات نقطه مقابل صفاتى را كه درباره رباخواران و استثمارگران در آیات قبل ذكر شد، بیان مى ‏كند، به علاوه گذشت از مال و ثروت آنهم در حال خوشى و تنگدستى روشن ترین نشانه مقام تقوا است.


2- آنها بر خشم خود مسلطند (وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ)

حالت خشم و غضب از خطرناك ترین حالات است و اگر جلوى آن رها شود، در شكل یك نوع جنون و دیوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل اعصاب خود- نمایى مى‏ كند، و بسیارى از جنایات و تصمیم هاى خطرناكى كه انسان یك عمر باید كفاره و جریمه آن را بپردازد در چنین حالى انجام مى ‏شود، و لذا در آیه فوق دومین صفت برجسته پرهیزكاران را فرو بردن خشم معرفى كرده است.

پیغمبر اكرم مى ‏فرماید: من كظم غیظا و هو قادر على انفاذه ملأه اللَّه امنا و ایمانا". " آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اینكه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ایمان پر مى‏ كند"-

این حدیث مى ‏رساند كه فرو بردن خشم اثر فوق العاده‏اى در تكامل معنوى انسان و تقویت روح ایمان دارد.         

               

ببخشید و رهایش كنید

3- آنها از خطاى مردم مى ‏گذرند (وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ)

فرو بردن خشم بسیار خوب است اما به تنهایى كافى نیست زیرا ممكن است كینه و عداوت را از قلب انسان ریشه كن نكند، در این حال براى پایان دادن به- حالت عداوت باید "كظم غیظ" توأم با "عفو و بخشش" گردد، لذا به دنبال صفت عالى خویشتن ‏دارى و فرو بردن خشم، مسئله عفو و گذشت را بیان نموده، البته منظور گذشت و عفو از كسانى است كه شایسته آنند نه دشمنان خون‏ آشامى كه گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بیشتر آنها مى‏ شود.


4- آنها نیكوكارند (وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ)

در اینجا اشاره به مرحله عالی تر از عفو شده كه همچون یك سلسله مراتب تكاملى پشت سر هم قرار گرفته‏اند و آن این است كه انسان نه تنها باید خشم خود را فرو برد و با عفو و گذشت كینه را از دل خود بشوید، بلكه با نیكى كردن در برابر بدى (آنجا كه شایسته است) ریشه دشمنى را در دل طرف نیز بسوزاند و قلب او را نسبت به خویش مهربان گرداند؛ به طورى كه در آینده چنان صحنه‏اى تكرار نشود، به طور خلاصه نخست دستور به خویشتن ‏دارى در برابر خشم، و پس از آن دستور به شستن قلب خود، و سپس دستور به شستن قلب طرف مى ‏دهد.


یك واقعه‏ى تاریخى‏

آورده‏اند: روزى یكى از خدمتكاران امام سجاد علیه السلام در موقع شستشوى سر و صورت آن حضرت، ظرف آب از دستش افتاد و سر امام علیه السلام را زخمى كرد. امام به او نگاهى كرد. او دریافت كه امام ناراحت شده است. بلافاصله گفت: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، امام فرمود: من خشم خود را فرو بردم. او دوباره گفت: «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»، امام فرمود: ترا عفو كردم. او گفت: «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى. (تفسیر مجمع البیان و روح البیان)

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ بنده‏اى نیست كه خشم خود را فرو ببرد، مگر آنكه خداوند عزّت او را در دنیا و آخرت فزونى بخشد. خداوند فرمود: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» این پاداش فروبردن آن خشم است. (كافى، ج 2، ص 110)

پیغمبر اكرم مى‏فرماید: من كظم غیظا و هو قادر على انفاذه ملأه اللَّه امنا و ایمانا". " آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اینكه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ایمان پر مى‏كند"- این حدیث مى‏رساند كه فرو بردن خشم اثر فوق العاده‏اى در تكامل معنوى انسان و تقویت روح ایمان دارد

بحث لغوی: 

" كظم" در لغت به معنى بستن سر مشكى است كه از آب پر شده باشد، و به طور كنایه در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مى ‏شوند و از اعمال آن خوددارى مى‏ نمایند به كار می رود.
" غیظ" به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هیجان فوق العاده روحى است، كه بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست مى ‏دهد.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ تقوا، از انفاق جدا نیست. «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ ...»
2ـ انفاق، سخاوت مى ‏خواهد نه ثروت. «فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»
3ـ نه در حال رفاه از محرومان غافل باشیم، و نه در تنگدستى بگوییم كه ما خود گرفتاریم. «فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»

4ـ متّقین محكوم غرایز نیستند، آنان حاكم و مالك خویشتنند. «الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»
5ـ تقوا، از سعه‏ى صدر جدا نیست. «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»
6ـ متّقى، منزوى نیست، بلكه با مال و اخلاق خوب خود، با مردم معاشرت مى ‏كند. «یُنْفِقُونَ»، «الْكاظِمِینَ»، «الْعافِینَ»
7ـ در عفو خطاكار، ایمان او شرط نیست. «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»
8ـ كسى كه مى ‏خواهد محبوب خدا شود باید از مال بگذرد و خشم و غضب را فرو برد. «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»

 9ـ انفاق به محرومان و گذشت از خطاى مردم، از مصادیق احسان و نیكوكارى است. «یُنْفِقُونَ»، «الْكاظِمِینَ»، «الْعافِینَ»، «الْمُحْسِنِینَ»


منابع: 
تفسیر مجمع البیان 
تفسیر روح البیان
كافى، ج 2
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3



- نظرات (0)

حیله گری نشانه نفاق است !

منافق، همانند موش صحرایى است كه براى لانه‏اش دو راه فرار قرار مى‏دهد، یكى از آن دو را باز مى‏گذارد و از آن رفت و آمد مى‏كند و دیگرى را بسته نگه مى‏دارد. هر گاه احساس خطر كند راه بسته را باز كرده و مى‏گریزد. نام سوراخ مخفى موش «نافقاء» است كه كلمه منافق نیز از همین واژه گرفته شده است. (قاموس و مفردات)

منافق

ویژگی‌های منافقان در قرآن

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ (بقره 8)

و گروهى از مردم كسانى هستند كه مى‏گویند: به خدا و روز قیامت ایمان آورده‏ایم، در حالى كه مؤمن نیستند.

اسلام در یك مقطع خاص تاریخى خود با گروهى روبرو شد كه نه اخلاص و شهامت براى ایمان آوردن داشتند و نه قدرت و جرأت بر مخالفت صریح.

این گروه كه قرآن از آن‌ها به عنوان " منافقین" یاد مى‏كند و ما در فارسى از آن‌ها تعبیر به " دورو" یا " دو چهره" مى‏كنیم در صفوف مسلمانان واقعى نفوذ كرده بودند، و خطر بزرگى براى اسلام و مسلمین محسوب مى‏شدند، و از آنجا كه ظاهر اسلامى داشتند، غالباً شناخت آن‌ها مشكل بود، ولى قرآن نشانه‏هاى دقیق و زنده‏اى براى آن‌ها بیان مى‏كند كه خط باطنى آن‌ها را مشخص مى‏سازد و الگویى در این زمینه بدست مسلمانان براى همه قرون و اعصار مى‏دهد.

در آغاز این سوره، براى معرّفى مؤمنان چهار آیه و براى شناسایى كفّار دو آیه آمده است. در این آیه و آیات بعد ، گروه سومى را معرّفى مى‏كند كه منافق هستند. اینان نه ایمان گروه اوّل را دارند و نه جرأت و جسارت گروه دوم را در ابراز كفر. منافق، همانند موش صحرایى است كه براى لانه‏اش دو راه فرار قرار مى‏دهد، یكى از آن دو را باز مى‏گذارد و از آن رفت و آمد مى‏كند و دیگرى را بسته نگه مى‏دارد. هر گاه احساس خطر كند با سر خود راه بسته را باز كرده و مى‏گریزد. نام سوراخ مخفى موش «نافقاء» است كه كلمه منافق نیز از همین واژه گرفته شده است. (قاموس و مفردات)

«شعور» از ریشه‏ى «شَعر» به معناى مو مى‏باشد. كسى كه داراى فهم دقیق و موشكافانه باشد، اهل درك و شعور است. بنابر این منافق گمان مى‏كند كه دیگران را فریب مى‏دهد، زیرا درك درست ندارد

نفاق، داراى معناى گسترده‏اى است كه هر كس زبان و عملش هماهنگ نباشد، سهمى از نفاق دارد. در حدیث مى‏خوانیم:

اگر به امانت خیانت كردیم و در گفتار دروغ گفتیم و به وعده‏هاى خود عمل نكردیم، منافق هستیم گرچه اهل نماز و روزه باشیم. (سفینة البحار، ج 2، ص 605)

نفاق، نوعى دروغِ عملى و اعتقادى است و ریاكارى نیز نوعى نفاق است. (تفسیر نمونه)

 

پیام‏های آیه:

1ـ ایمان، یك مسئله قلبى است و به اظهارات انسان بستگى ندارد. «ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ»

2ـ اساس ایمان، ایمان به مبدأ و معاد است. «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ»

3ـ خداوند از درون انسان، آگاه است. «وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ»

 

حیله

حیله‏گرى، نشانه‏ى نفاق است

یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ (بقره 9)

(منافقان به پندار خود) با خداوند و مؤمنان نیرنگ مى‏كنند در حالى كه جز خودشان را فریب نمى‏دهند، امّا نمى‏فهمند!

منافقان عملشان را یك نوع زرنگى و به اصطلاح تاكتیك جالب، حساب مى‏كنند و طبق این آیه با این عمل مى‏خواهند خدا و مؤمنان را بفریبند در حالى كه تنها خودشان را فریب مى‏دهند اما نمى‏فهمند" (وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ).

آن‌ها با انحراف از راه صحیح و صراط مستقیم، عمرى را در بیراهه مى‏گذرانند تمام نیروها و امكانات خود را بر باد مى‏دهند و جز ناكامى و شكست و بدنامى و عذاب الهى بهره‏اى نمى‏گیرند.

«شعور» از ریشه‏ى «شَعر» به معناى مو مى‏باشد. كسى كه داراى فهم دقیق و موشكافانه باشد، اهل درك و شعور است. بنابر این منافق گمان مى‏كند كه دیگران را فریب مى‏دهد، زیرا درك درست ندارد.

«ما یَشْعُرُونَ» مراد از حیله و مكر منافقان با خدا، یا خدعه و نیرنگ آنان با احكام خدا و دین الهى است كه آن را مورد تمسخر و بازیچه قرار مى‏دهند و یا به معناى فریبكارى نسبت به پیامبر خداست. یعنى همان‌گونه كه اطاعت و بیعت با رسول خدا، اطاعت و بیعت با خداست («مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» هر كس از رسول پیروى كند، قطعاً از خدا پیروى كرده است. نساء، 80. «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَكَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ» كسانى كه با تو بیعت كنند، همانا با خدا بیعت نموده‏اند. فتح، 1)، خدعه با رسول خدا به منزله خدعه با خدا مى‏باشد كه روشن است این‌گونه فریبكارى و نیرنگ بازى با دین، خدعه و نیرنگ نسبت به خود است. چنان كه اگر پزشك، دستور مصرفِ دارویى را بدهد و بیمار به دروغ بگوید كه آن‌ها را مصرف كرده‏ام، به گمان خودش پزشك را فریب داده و در حقیقت خود را فریب داده است و فریب پزشك، فریب خود اوست.

برخورد اسلام با منافق، همانند برخورد منافق با اسلام است. او در ظاهر اسلام مى‏آورد، اسلام نیز او را در ظاهر مسلمان مى‏شناسد. او در دل ایمان ندارد و كافر است، خداوند نیز در قیامت او را با كافران محشور مى‏كند.

در روایتى از پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله مى‏خوانیم: ریاكارى، خدعه با خداوند است. (تفسیر نور الثقلین)

قرآن، بازتاب كار نیك و بد انسان را براى خود او مى‏داند. چنان كه در این آیه مى‏فرماید: خدعه با دین، خدعه با خود است نه خدا.

منافق، همواره در فكر ضربه زدن است. «یُخادِعُونَ»، كلمه «خدعه» به معناى پنهان كردن امرى و اظهار نمودن امر دیگر، به منظور ضربه زدن است

و در جاى دیگر مى‏فرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» (اسراء، 7)

اگر نیكى كنید، به خود نیكى كرده‏اید و اگر بدى كنید، باز هم به خود.

و یا در جاى دیگر مى‏فرماید:«وَ لا یَحِیقُ الْمَكْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ» (فاطر، 43)

نیرنگ بد، جز سازنده‏اش را فرا نگیرد.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ حیله‏گرى، نشانه‏ى نفاق است. «یُخادِعُونَ اللَّهَ»

2ـ منافق، همواره در فكر ضربه زدن است. «یُخادِعُونَ» (كلمه «خدعه» به معناى پنهان كردن امرى و اظهار نمودن امر دیگر، به منظور ضربه زدن است.) (تفسیر راهنما)

3ـ آثار نیرنگ، به صاحب نیرنگ بر مى‏گردد. «وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»

4ـ منافق، بى‏شعور است و نمى‏فهمد كه طرف حساب او خداوندى است كه همه‏ى اسرار درون او را مى‏داند («یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ» غافر، 19) و در قیامت نیز از كار او پرده برمى‏دارد. ( «یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ» طارق، 9) «وَ ما یَشْعُرُونَ» (جمله «و ما یشعرون» را دو گونه مى‏توان معنا نمود: یكى آنكه شعور ندارند كه خدا اسرارشان را مى‏داند و دیگرى اینكه شعور ندارند كه در حقیقت به خود ضربه مى‏زنند)

5ـ خدعه و حیله، نشانه‏ى عقل و شعور نیست. (در روایات مى‏خوانیم: عقل واقعى آن است كه توسط آن، انسان خداوند را بندگى نماید) «یُخادِعُونَ»  ، «ما یَشْعُرُونَ»

منابع:

1-  تفسیر نورج1

2-  تفسیر نمونه ج1

3-  سفینة البحار، ج 2

4-  تفسیر نور الثقلین

5-  تفسیر راهنما



- نظرات (0)

تمثیلی زیبا از تیره روزی منافقان

منافقان به انسانى تشبیه شده اند که تنها در بیابانى تاریک، سرگردان است و مى کوشد به روشنى آتشى راه نجات پیدا کند امّا راه به جایى نمى یابد و همچنان در سرگردانى و تاریکى بیابان تنها مى ماند.

منافق

اوّلین مثالى که موضوع بحث ماست، آیه 17 و 18 سوره بقره است: خداوند متعال در این دو آیه چنین مى فرماید: «مَثَلُهُمْ کمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمّا اَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِمْ وَ تَرَکهُمْ فِى ظُلُمات لاَّ یبْصِرُون صُمٌّ بُکمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَیرْجِعُونَ». مَثَل آنان (منافقان) همانند کسى است که آتشى افروخته (تا در بیابان تاریک، راه خود را پیدا کند) ولى هنگامى که آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانى مى فرستد و) آن را خاموش مى کند و در تاریکهاى وحشتناکى که چشم کار نمى کند، آنها را رها مى سازد، آنها کران، گنگها و کورانند لذا (از راه خطا) باز نمى گردند!

 

دور نماى بحث

در این آیه سخن از منافقان است که خود را در پس پرده نفاق پنهان ساخته اند امّا سرانجام پرده نفاقشان دریده مى شود و آنان رسوا مى گردند.

منافقان به انسانى تشبیه شده اند که تنها در بیابانى تاریک، سرگردان است و مى کوشد به روشنى آتشى راه نجات پیدا کند امّا راه به جایى نمى یابد و همچنان در سرگردانى و تاریکى بیابان تنها مى ماند.

 

شرح و تفسیر آیه

دو تفسیر براى آیه شریفه ذکر شده است :

نخست این که: مثَل منافقان، مثل انسانهاى گم گشته و سرگردان در بیابانى تاریک و مخوف است. فرض کنید مسافرى شبانگاه از کاروان خود عقب مى ماند و در بیابانى تاریک، تنها گرفتار مى شود. این مسافر نه نورى دارد نه روشنایى نه دلیلى دارد و نه راهنمایى نه جادّه مشخّصى پیدا مى کند و نه قطب نمایى. از یک سو، ترس از دزدان و حیوانات درنده و از سوى دیگر ترس از هلاکت ناشى از گرسنگى و تشنگى او را به چاره اندیشى و تلاش وا مى دارد. به جستجو مى پردازد. مقدارى هیزم فراهم مى کند و آنها را آتش مى زند، شعله آتش را بر بالاى دست مى گیرد و با شتاب به حرکت در مى آورد. ناگهان وزش بادى تند شعله اش را خاموش مى کند، تا بخواهد هیزمى جمع آورى کند و شعله اى بیفروزد، اندک راهى را که براى نجات خود طى کرده بود، هدر مى دهد و گم مى کند.

منافقان مانند این مسافر تنها و ره گم کرده و از راه دور مانده اند. اینان در روشنایى زندگى در ظلمت و تاریکى قرار گرفته اند. از قافله انسانیت و ایمان عقب مانده اند. هیچ نشانه راهى ندارند. خداوند نور هدایت را از آنان گرفته و آنها را در تاریکى ترک نموده است.

منافقان شخصیت هاى دوگانه و دورویى دارند، ظاهرى مسلمان و باطنى کافر ظاهرى صادق و باطنى ناراست ظاهرى مخلص و باطنى ریاکار ظاهرى امین و باطنى خیانت پیشه ظاهرى دوستانه و باطنى دشمن صفت و... .اینان از ظاهر پرفریب خود روشنایى آتشى پدید مى آورند. خود را مسلمان نشان مى دهند و از مزایاى اسلام بهره مند مى گردند، ذبیحه آنان حلال محسوب مى شود، آبروى آنها محفوظ مى ماند، اموال آنها محترم شمرده مى شود، از حقّ ازدواج با مسلمانان برخوردار مى شوند و... .اینها، بهره هاى اندکى است که از روشنى آن آتش در این زندگى کوتاه مادّى خود به دست آورده اند. با مرگ، این آتش خاموش مى شود و روشنى آن از بین مى رود (ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ) و خداوند آنان را در تاریکى هاى قبر و برزخ رها مى کند. آن جاست که در مى یابند آن اسلام ظاهرى و ایمان ریایى هیچ سودى برایشان ندارد.

منافقان مانند این مسافر تنها و ره گم کرده و از راه دور مانده اند. اینان در روشنایى زندگى در ظلمت و تاریکى قرار گرفته اند. از قافله انسانیت و ایمان عقب مانده اند. هیچ نشانه راهى ندارند. خداوند نور هدایت را از آنان گرفته و آنها را در تاریکى ترک نموده است

نتیجه آن که، این آیه شریفه و مَثَل رسا و روشن، تشبیهى است که در آن، «مُشَبّه» منافقانند و «مُشَبهٌ به» مسافر سرگردان در بیابان و «وجه شَبه» حیرانى و سرگردانى و بى اثر بودن سعى و تلاش هاى ظاهرى آنان است.

 

تفسیر دوّم:

در پى تفسیر اوّل، باید خاطر نشان کرد که روشنى ظاهرى آن آتش و تاریکى و تنهایى بعدى اش تنها مربوط به جهان معنوى و قیامت نیست، بلکه پیامدهایى در این دنیا نیز دارد.

منافق براى همیشه نمى تواند نفاقش را پنهان کند، در نهایت رسوا مى شود زیرا زمانى که منافعش را در خطر نابودى مى بیند، باطن پلید و درون ناپاکش را آشکار مى سازد. مگر منافقان صدر اسلام نبودند که در جنگها و حوادث مختلف باطن خود را آشکار کردند؟!

مگر به چشم خود در انقلاب اسلامى ایران مشاهده نکردیم که در طول انقلاب و نهضت اسلامى چه تعداد از منافقان با گذشت زمان و به مناسبت هاى گوناگون چهره زشت و درون پلیدشان را نشان دادند و از پس نقاب نفاق بیرون آمدند و در همین دنیا رسوا شدند ـ اَعاذَنَا اللّهُ مِنْ شُرُور اَنْفُسِن ـ بنابراین، طبق این تفسیر «ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ » نه تنها در جهان آخرت و قیامت، که در همین دنیا تحقّق پیدا مى کند.

 

پیام هاى آیه

1ـ اقسام منافقان

منافق الزاماً شخص نیست، بلکه ممکن است یک گروه و یا یک سازمان نیز منافق باشد و در بُعدى وسیع تر حتّى ممکن است حکومت یک کشور نیز منافق باشد. بعضى از کشورهاى مدّعى اسلام که به ظاهر سنگ اسلام را به سینه مى زنند و در محافل و مجالس و کنفرانس هاى اسلامى شرکت مى کنند، دیده ایم که چگونه رسواى خاصّ و عام شده اند چرا که همدستى و همداستانى آنها با یکى از بزرگترین دشمنان اسلام و مسلمانان یعنى اسرائیل غاصب آشکار شده و عهد و پیمانهاى پیدا و پنهانشان برملا گشته است و آن روشنى آتش ادعایشان به خاموشى گراییده و دورویى و ریاکاریشان به اثبات رسیده است.

آرى! این است عاقبت نفاق «فَاعْتَبِرُوا یا اُوْلِى الاَْبْصارِ »!

انسان خیانتکار منافق است زیرا در ظاهر خود را امین نشان مى دهد، ولى در باطن خائن است. بنابراین، نمى توان اموال و بیت المال را بدو سپرد، گرچه بعضى در برابر اموال کم و اندک امین هستند ولى در مقابل امانتهاى گرانبها و اموال فراوان درون خیانتکارانه خود را آشکار مى کنند

2ـ صورت هاى نفاق

از جمله نتایجى که از بحث اجمالى بالا گرفته مى شود، صور گوناگون نفاق است که عبارتند از:

الف ـ نفاق در عقیده: مانند کسى که به زبان مدّعى اسلام و مسلمانى است ولى «مسلمان» شناخته نمى شود و یا تظاهر به ایمان مى کند ولى «مؤمن» شمرده نمى شود.

ب ـ نفاق در گفتار: مانند کسى که سخنى مى گوید ولى خود در دل بدان اعتقاد ندارد. با این بیان «دروغگو» منافق است زیرا که زبان و دلش یکى نیست.

ج ـ نفاق در کردار: مانند کسى که «عملِ» ظاهرش با نیت باطنى او متفاوت و متضاد است. همچون کسى که در ظاهر خود را نمازخوان و یا امانتدار نشان مى دهد ولى در واقع «بى نماز» و «خائن» است.(1)

3 ـ نشانه هاى نفاق

در روایتى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) به بعضى از نشانه هاى نفاق اشاره شده است. حضرت در این روایت مى فرماید: «ثلاثٌ مَن کنَّ فِیهِ کانَ مُنافِقاً وَ اِنْ صامَ وَ صَلّى وَ زَعَمَ اَنَّهُ مُسْلِمٌ: مَنْ اِذا ائْتَمَنَ خانَ، وَ اِذا حَدَّثَ کذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ...» ترجمه و توضیح: این سه صفت در هر کسى باشد منافق است، اگر چه روزه بگیرد و نماز بگذارد و تصوّر مسلمانى داشته باشد:

اوّل ـ خیانتکارى. انسان خیانتکار منافق است زیرا در ظاهر خود را امین نشان مى دهد، ولى در باطن خائن است. بنابراین، نمى توان اموال و بیت المال را بدو سپرد، گرچه بعضى در برابر اموال کم و اندک امین هستند ولى در مقابل امانتهاى گرانبها و اموال فراوان درون خیانتکارانه خود را آشکار مى کنند.

دوّم ـ دروغگویى. انسان دروغگو منافق است زیرا که با چرب زبانى کلامى، نیتى پلید و خلاف حقّ و حقیقت دارد هر چند نماز بخواند و دعاى ندبه و توسّل و... بر زبان جارى سازد.

سوّم - خُلف وعده. کسى که به وعده و گفته خود عمل نمى کند، منافق است زیرا عمل به وعده و پایبندى به گفته از نظر اخلاقى پسندیده و ضرورى است و حتّى از نظر فقهى نیز گاهى واجب است.(2) کوتاه سخن آن که هر گونه دوگانگى ظاهر و باطن در شخص، نفاق شمرده مى شود.

 

پی نوشت ها :‌

1- براى آگاهى بیشتر: ر.ک. میزان الحکمة، باب 3966، حدیث 20599

2- میزان الحکمة، باب 3931 حدیث 20577. البتّه روایات دیگرى نیز در این باب نقل شده است که در بعضى از آنها، نشانه هاى دیگرى نیز براى نفاق ذکر شده است

منبع : مثالهای زیبای قرآن جلد 1آیت اللّه العظمى مکارم شیرازى(مدّظلّه)



- نظرات (0)

اوّل بخشیده شدن، بعداً بهشت رفتن

صدای کوبه در بهشت

قرآن كریم در غالب موارد، مغفرت را در مقابل جنت قرار داده به این دلیل که بهشت خانه پاكان است پس كسى كه هنوز آلوده به گناهان و پلیدی هاى معاصى باشد داخل آن نمى‏ شود، مگر آنكه خداى تعالى با آمرزش خود گناهان او را از بین برده و پاكش كند.

وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ (آل عمران ـ 133)
و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمان ها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید.

مسابقه در مسیر سعادت‏

به دنبال آیات گذشته كه بدكاران را تهدید به مجازات آتش و نیكوكاران را تشویق به رحمت الهى مى‏ كرد، در این آیه كوشش و تلاش نیكوكاران را تشبیه به یك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهایى آن آمرزش الهى و نعمت‏ هاى جاویدان بهشت است و مى‏ فرماید: براى رسیدن به این هدف بر یكدیگرسبقت بگیرید.
در حقیقت قرآن در اینجا از یك نكته روانى استفاده كرده كه انسان براى انجام دادن یك كار اگر تنها باشد، معمولاً كار را بدون سرعت و به طور عادى انجام مى‏ دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد، آن هم مسابقه‏اى كه جایزه با ارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به كار مى‏ گیرد و با سرعت هرچه بیشتر به سوى هدف پیش مى‏ تازد.
و اگر مى ‏بینیم هدف این مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده براى این است كه رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش وشستشوى از گناه ممكن نیست، نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد!

وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ: دومین هدف این مسابقه معنوى بهشت قرار داده شده، بهشتى كه وسعت آن، پهنه آسمان ها و زمین است (باید توجه داشت كه مراد از "عرض" در این آیه اصطلاح هندسى آن كه در مقابل "طول" است نیست، بلكه به معنى لغوى كه وسعت است مى ‏باشد.)
و به این ترتیب قرآن با صراحت مى‏ گوید: وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین مى‏ باشد.
در آیه 21 سوره حدید همین تعبیر با تفاوت مختصرى دیده مى‏ شود؛ "سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ" در این آیه به جاى "مسارعت" صریحاً كلمه "مسابقه" ذكر شده و "سماء" به صورت مفرد با الف و لام جنس آمده كه در اینجا معنى عموم مى ‏دهد، و از "كاف تشبیه" استفاده شده است، به این معنى كه در آیه مورد بحث صریحاً مى ‏گوید "وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین است" ولى در آیه سوره حدید مى‏ گوید: وسعت آن مانند وسعت آسمان و زمین مى ‏باشد، و هر دو تعبیر یك معنى را مى ‏رساند.
در پایان آیه تصریح مى‏ كند كه این بهشت، با آن عظمت، براى پرهیزگاران آماده شده است (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ)

قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد

سوال: 
اولاً: آیا بهشت و دوزخ هم اكنون آفریده شده و وجود خارجى دارند یا بعداً در پرتو اعمال مردم ایجاد مى‏ شوند؟

ثانیاً اگر آنها آفریده شده‏اند جاى آنها كجا است، (با توجه به اینكه قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه آسمان ها و زمین است.)


آیا بهشت و دوزخ الان موجودند؟

اكثر دانشمندان اسلامى معتقدند كه این دو هم اكنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید مى‏ كند، به عنوان نمونه:                       
1- در آیه مورد بحث و در آیات فراوان دیگرى تعبیر به " اعدت" (مهیا شده) یا تعبیرات دیگرى از همین ماده، گاهى در مورد بهشت و گاهى در باره دوزخ، آمده است.

از این آیات استفاده مى‏ شود كه بهشت و دوزخ هم اكنون آماده شده‏اند اگر چه بر اثر اعمال نیك و بد انسان ها توسعه مى ‏یابند.
2- در آیات مربوط به معراج در سوره "و النجم" مى ‏خوانیم: "وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى ":" بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد "سدرة المنتهى" در آنجا كه بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده كرد، (نجم: 13 و 14 و 15)- این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است.
3- در سوره "تكاثر" آیه 5 و 6 و 7 مى ‏فرماید: "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ": اگر علم الیقین داشتید دوزخ را مشاهده مى‏ كردید سپس به عین الیقین آن را مى ‏دیدید".
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه ‏هاى روشنى بر این مسئله دیده مى ‏شود. (باید توجه داشت كه بهشت جهان دیگر كه اكنون مورد بحث است، غیر از بهشتى است كه آدم در آن بود و قبل از آفرینش آدم وجود داشت.)


حسابِ نزدیك، مردمِ بی‌خیال!!

بهشت و دوزخ در كجا هستند؟

به دنبال بحث فوق این بحث پیش مى ‏آید كه اگر این دو هم اكنون موجودند در كجا هستند؟
پاسخ این سوال را از دو راه مى‏توان داد:
نخست اینكه: بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند. ما این آسمان و زمین و كرات مختلف را با چشم خود مى ‏بینیم اما عوالمى كه در درون این جهان قرار دارند نمى ‏بینیم و اگر دید و درك دیگرى داشتیم، هم اكنون مى‏ توانستیم آنها را ببینیم، در این عالم موجودات بسیارى هستند كه امواج آنها با چشم ما قابل درك نیستند، آیه "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ" كه در بالا اشاره شد نیز گواه این حقیقت است.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند.
دیگر اینكه: عالم آخرت و بهشت و دوزخ، محیط بر این عالم است، و به- اصطلاح این جهان در شكم و درون آن جهان قرار گرفته، درست همانند عالم جنین كه در درون عالم دنیا است، زیرا مى‏ دانیم عالم جنین براى خود عالم مستقلى است، اما جداى از این عالمى كه در آن هستیم نیست، بلكه در درون آن واقع شده است، عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت، همین حال را دارد، یعنى در درون آن قرار گرفته است.
و اگر مى ‏بینیم قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمین است به خاطر آن است كه انسان چیزى وسیع تر از آسمان و زمین نمى ‏شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود، لذا قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند

از آنچه گفتیم پاسخ این سوال نیز روشن شد كه اگر وسعت بهشت به اندازه زمین و آسمان ها است پس دوزخ كجا است؟
زیرا طبق پاسخ اول دوزخ نیز در درون همین جهان قرار گرفته و وجود آن در درون این جهان منافاتى با وجود بهشت در درون آن ندارد (همانطور كه در مثال امواج فرستنده صوتى ذكر شد) و اما طبق پاسخ دوم كه بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند جواب باز هم روشن تر است زیرا دوزخ مى‏ تواند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن، و از آن هم وسیع تر.


بحث روایی:

حضرت على علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: «سارعوا الى اداء الفرائض» به انجام تكالیف الهى سرعت كنید. (تفسیر مجمع البیان)


بحث لغوی:

1ـ در این آیه، كلمه‏ى «عرض» به معناى وسعت است، نه كلمه‏اى در برابر طول.
2ـ "سارعوا" از "مسارعت" به معنى كوشش و تلاش دو یا چند نفر براى پیشى گرفتن از یكدیگر در رسیدن به یك هدف است، و در كارهاى نیك، قابل ستایش، و در كارهاى بد، نكوهیده است.


پیام‏های آیه:

1ـ سرعت در كار خیر، ارزش آن را بالا مى ‏برد. «سارِعُوا»
2ـ اوّل بخشیده شدن، سپس بهشت رفتن. «مَغْفِرَةٍ»، «جَنَّةٍ»
3ـ آمرزش گناه مردم، از شئون ربوبیّت الهى است. «مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»
4ـ سرعت در توبه، لازم است. «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ»
5ـ لازمه‏ى سرعت به سوى بهشت متّقین، قرار گرفتن در زمره‏ى متّقین است. «جَنَّةٍ»، «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»


منابع: 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور، ج 2
تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث
ترجمه المیزان، ج 4


- نظرات (0)

توجیه گناه، راهی برای انجام آن!

ربا

تهدیدهایى كه در قرآن براى أخذ ربا  و پذیرش حاكمیّت طاغوت آمده، براى قتل، ظلم، شرب خمر، قمار و زنا نیامده است و حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى، قطعى و از گناهان كبیره است.

الَّذِینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره ـ 275)

كسانى كه ربا مى‏خورند، (در قیامت از قبرها) بر نمى‏خیزند مگر همانند برخاستن كسى كه بر اثر تماس شیطان، آشفته و دیوانه شده است. (نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاهى زمین مى‏خورد و گاهى بر مى‏خیزد) این (آسیب) بدان سبب است كه گفتند: داد و ستد نیز مانند ربا است. در حالى كه خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است. پس هر كس كه موعظه‏اى از پروردگارش به او رسید و (از ربا خوارى) خوددارى كرد، آنچه در گذشته (از طریق ربا به دست آورده) مال اوست، و كار او به خدا واگذار مى‏شود. امّا كسانى كه (دوباره به ربا خوارى) بازگردند، آنان اهل آتش خواهند بود و در آن جاودانه مى‏مانند.

به دنبال بحث درباره انفاق در راه خدا  و بذل مال براى حمایت از نیازمندان، در این آیات از مسأله ربا خوارى كه درست بر ضد انفاق است، سخن مى‏گوید و در حقیقت هدف آیات گذشته را تكمیل مى‏كند، زیرا ربا خوارى موجب افزایش فقر در جامعه  و تراكم ثروت در دست عده‏اى محدود و محرومیت اكثر افراد اجتماع است.

انفاق سبب پاكى دل و طهارت نفوس و آرامش جامعه، و ربا خوارى سبب پیدایش بخل و كینه و نفرت و ناپاكى است.

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است.

مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود.

رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور مى‏شود، چرا كه در دنیا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه گردیده است. ثروت پرستى، چشم عقلش را كور كرده و با عمل خود چنان اختلافات طبقاتى و كینه را بر مى‏انگیزد كه فقر و كینه سبب انفجار شده و اصل مالكیّت را نیز متزلزل مى‏كند. براى این افراد، گویا ربا اصل و خرید و فروش فرع است، فلذا مى‏گویند: بیع و معامله هم مثل رباست و تفاوتى ندارند

نخست در یك تشبیه گویا و رسا، حال ربا خواران را مجسم مى‏سازد، مى‏فرماید: "كسانى كه ربا مى‏خورند، بر نمى‏خیزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شیطان با او دیوانه شده" و نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاه به زمین مى‏خورد و گاه بر مى‏خیزد.

در این جمله شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه و انسان بیمارگونه‏اى شده كه به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ كند و به طور صحیح گام بر دارد.

به عبارتی رباخوار، به كسى تشبیه شده كه شیطان او را خبط كرده است. «خبط» به معناى افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حركت است.

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد

تهدیدهایى كه در قرآن براى اخذ ربا و پذیرش حاكمیّت طاغوت آمده، براى قتل، ظلم، شرب خمر، قمار و زنا نیامده است. «1» حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى، قطعى و از گناهان كبیره است.

وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى ربا خوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏داشتم گردنش را مى‏زدم. «2»

همچنان كه حضرت على علیه السلام وقتى با رباخوارى مواجه شد، از او خواست توبه كند، وقتى توبه كرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنان كه از شرك توبه مى‏دهند.

از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه فرمود: خبیث ‏ترین درآمدها، رباخوارى است. «3»

و رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرموده‏اند: هر گاه خداوند اراده‏ى هلاك کردن قریه‏اى را داشته‏ باشد، رباخوارى در آن قریه ظاهر مى‏شود. «4»

و خداوند، فرد رباخوار، وكیل، شاهد و كاتب ربا را لعنت نموده است. «5»

در حدیث مى‏خوانیم: رباخواران، در قیامت‏ همچون دیوانگان محشور مى‏شوند. «6»

امام صادق علیه السلام علّت تكرار آیات ربا را آماده سازى ثروتمندان براى كار خیر و صدقات مى‏داند و مى‏فرماید: چون از یك سو «ربا» حرام است و از طرف دیگر كنز و انباشتن ثروت به صورت راكد نیز حرام، پس چاره‏اى براى ثروتمندان جز انفاق و یا كارهاى تولیدى مفید باقى نمى‏ماند. «7»

همچنان كه درباره‏ى علّت تحریم ربا گفته‏اند: رباخوارى مانع جریان پول در مسیر تولید و كارهاى عام المنفعه است و به جاى تلاش و فكر و بازو، فقط از سود پول بهره‏گیرى مى‏شود، لذا ربا تحریم شده است.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمودند: «لو كان الربا حلالا لترك الناس التجارات» اگر ربا حلال بود، مردم كسب و كار را رها مى‏كردند. «8»

و از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است كه فرمودند: اگر ربا شیوع پیدا كند راه قرض دادن بسته مى‏شود. «9»

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است. و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است. مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود

ضمناً چون احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادى زیاد است، در حدیث مى‏خوانیم: «من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الربا» (نهج البلاغه، قصار 447) هر كس بدون‏ دانش و آگاهى از مسائل تجارى وارد تجارت شود، گرفتار ربا مى‏شود.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ ربا خواران، از تعادل روحى و روانى برخوردار نیستند و جامعه را نیز از تعادل اقتصادى خارج مى‏سازند. «كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»

2ـ تشبیه بیع حلال به رباى حرام، نشانه‏ى عدم تعادل فكرى آنان است. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»، «بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

3ـ شیطان، قدرت تصرف بر درون انسان را دارد. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ»

4ـ توجیه گناه، راه را براى انجام گناه باز مى‏كند. «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

5ـ تا قبل از ابلاغ تكلیف، مسئولیّتى نیست. «فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

6ـ احكام الهى، در جهت پند و تربیت مردم است. «جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

7ـ قانون امروز، شامل گذشته افراد نمى‏شود. «فَلَهُ ما سَلَفَ»

8ـ از گناه ناآگاهان اغماض مى‏شود، ولى از آگاهانِ مغرض و مُصرّ هرگز. «وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر المیزان، ذیل آیه.

(2). وسائل، ج 12، ص 429.

(3). كافى، ج 5، ص 147.

(4). كنز العمّال، ج 4، ص 104.

(5). وسائل، ج 12، ص 430.

(6). تفسیر در المنثور، ج 2، ص 102.

(7). وسائل، ج 12، ص 423.

(8). وسائل، ج 12، ص 424 و بحار، ج 103، ص 119.

(9). الحیاة، ج 4، ص 334.

منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

وسائل الشیعه، ج 12

كافى، ج 5

كنز العمّال، ج 4

نهج البلاغه، قصار 447

 


- نظرات (0)

ربا خوارى یك نوع كفر است

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

مسائل اخلاقى و اقتصادى، در یك نظام دفاعى موثّر است. جامعه‏اى كه افرادش اهل اخلاص و ایثار، و سبقت در كارهاى خیر، و اطاعت از رهبر باشند، در جنگ هم موفّق خواهند بود، ولى جامعه‏ى پول پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتكاب گناه، یقیناً شكست خواهد خورد.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (آل عمران ـ 130)
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ربا را [با سود] چندین برابر مخورید و از خدا پروا كنید باشد كه رستگار شوید.
این آیه همراه با هشت آیه ‏ى بعد، در میان آیات جنگ احد قرار گرفته است. شاید این امر به این جهت باشد كه مسائل اخلاقى و اقتصادى، در یك نظام دفاعى موثّر است.

جامعه‏اى كه افرادش اهل اخلاص و ایثار، و سبقت در كارهاى خیر، و اطاعت از رهبر باشند، در جنگ هم موفّق خواهند بود، ولى جامعه‏ى پول پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتكاب گناه، یقیناً شكست خواهد خورد.


پیام‏ های آیه:
1ـ ایمان، زیر بناى عمل به دستورات است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»
2ـ قبل از تحریم ربا، نمونه ‏هاى زشت و برجسته آن تحریم شد. «أَضْعافاً مُضاعَفَةً»
3ـ رعایت تقوى در مسائل اقتصادى به شدّت لازم است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «اتَّقُوا اللَّهَ»
4ـ رستگارى با ربا خوارى بدست نمى‏ آید، بلكه با تقوا حاصل مى‏ شود. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»

 

وَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 131)
و از آتشى كه براى كافران آماده شده است بترسید.

 

پیام‏ های آیه:
1ـ ربا خوارى یك نوع كفر است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»
2ـ مسلمان رباخوار، همان عذابى را مى ‏بیند كه براى كافر فراهم شده است. «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»
3ـ دوزخ، براى كافران فراهم شده و اگر مسلمانانى گرفتار آن شوند، به خاطر تشابه‏ عملى آنان با كفّار است. «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»


وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (آل عمران ـ 132)
خدا و رسول را فرمان برید باشد كه مشمول رحمت قرار گیرید.

منظور از رباى فاحش این است كه سرمایه به شكل تصاعدى در مسیر ربا سیر كند یعنى سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله،"سود به اضافه سرمایه"، سرمایه جدیدى را تشكیل دهد، و به این ترتیب در مدت كمى از راه تراكم سود مجموع بدهى بدهكار بچندین برابر اصل بدهى افزایش یابد و به كلى از زندگى ساقط گردد

پیام ‏های آیه:
1ـ دستورات و فرامینِ حكومتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، همچون فرمان خدا واجب الاطاعة است. «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
2ـ رباخوارى، عصیان و طغیان در برابر خدا و رسول است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
3ـ كسى كه به خاطر اطاعت از فرمان خدا و رسول، دست از ربا خوارى بر دارد و به مردم رحم كند، مورد رحمت قرار خواهد گرفت. «أَطِیعُوا»، «تُرْحَمُونَ»
4ـ پیروى از خدا و رسول، رمز نجات از دوزخ است. «اتَّقُوا النَّارَ»، «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
5ـ نتیجه‏ى پیروى از خدا و رسول، به خود انسان برمى‏گزیند گردد، نه به خدا و رسول. «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»
6ـ اطاعت از خدا، بى ‏پاداش نیست، بلكه وسیله و بستر دریافت رحمت اوست.  «أَطِیعُوا»، «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»


نکاتی از تفسیر اجمالی:

آیات گذشته درباره غزوه "احد" و حوادث مربوط به آن، و درس هاى گوناگونى است كه مسلمانان از آن حادثه فرا گرفتند، ولى این سه آیه و شش آیه بعد از آن محتوى یك سلسله برنامه ‏هاى اقتصادى، اجتماعى و تربیتى است، و پس از پایان این نه آیه، مجدّداً حوادث مربوط به جنگ احد عنوان مى‏ گردد.


بانک

تحریم ربا خوارى در چند مرحله‏

مى‏ دانیم روش قرآن در مبارزه با انحرافات ریشه ‏دار اجتماعى این است كه تدریجاً زمینه ‏سازى مى ‏كند، و افكار عموم را تدریجاً به مفاسد آنها آشنا مى ‏سازد و آن گاه كه آمادگى براى پذیرفتن تحریم نهایى حاصل شد قانون را به صورت صریح اعلام مى ‏كند (مخصوصاً در مواردى كه آلودگى به گناه زیاد و وسیع باشد.)
و نیز مى ‏دانیم: عرب، در زمان جاهلیت آلودگى شدیدى به ربا خوارى داشت و مخصوصاً محیط مكه محیط ربا خواران بود، و سرچشمه بسیارى از بدبختی هاى اجتماعى آنها نیز همین كار زشت و ظالمانه بود، به همین دلیل قرآن براى ریشه كن ساختن ربا خوارى حكم تحریم را در چهار مرحله بیان كرده است:
1- در آیه 39 سوره روم نخست درباره "ربا" به یك پند اخلاقى قناعت شده آنجا كه مى‏ فرماید: وَمَا آتَیْتُم مِّن رِّبًا لِّیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِندَ اللَّهِ وَمَا آتَیْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ

و به این طریق اعلام مى‏ كند كه تنها از دیدگاه افراد كوته‏ بین است كه ثروت ربا خواران از راه سود گرفتن افزایش مى‏ یابد، اما در پیشگاه خدا چیزى بر آنها افزوده نمى ‏شود بلكه زكات و انفاق در راه خدا است كه ثروت ها را افزایش مى‏ دهد.
2- در سوره نساء آیه 161 ضمن انتقاد از عادات و رسوم غلط یهود به عادت زشت ربا خوارى آنها اشاره كرده و مى‏ فرماید: وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُواْ عَنْهُ:
"یكى دیگر از عادات بد آنها این بود كه ربا مى‏ خوردند با اینكه از آن نهى شده بودند".
                        
3- در آیه مورد بحث چنان كه ضمن تفسیر آن خواهیم گفت، حكم تحریم ربا صریحاً ذكر شده، اما تنها به یك نوع از انواع ربا كه نوع شدید و فاحش آن است اشاره شده است.
4- بالأخره در سوره بقره آیات 275 تا 279 هرگونه رباخوارى به شدت ممنوع اعلام شده و در حكم جنگ با خدا ذكر گردیده است.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً ...
گفتیم در این آیه اشاره به تحریم رباى فاحش شده و با تعبیر"اضعافا مضاعفه" بیان گردیده است.

منظور از رباى فاحش این است كه سرمایه به شكل تصاعدى در مسیر ربا سیر كند یعنى سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله،"سود به اضافه سرمایه"، سرمایه جدیدى را تشكیل دهد، و به این ترتیب در مدت كمى از راه تراكم سود مجموع بدهى بدهكار به چندین برابر اصل بدهى افزایش یابد و به كلى از زندگى ساقط گردد.

عرب، در زمان جاهلیت آلودگى شدیدى به ربا خوارى داشت و مخصوصاً محیط مكه محیط ربا خواران بود، و سرچشمه بسیارى از بدبختی هاى اجتماعى آنها نیز همین كار زشت و ظالمانه بود، به همین دلیل قرآن براى ریشه كن ساختن ربا خوارى حكم تحریم را در چهار مرحله بیان كرده است

به طورى كه از روایات و تواریخ استفاده مى ‏شود در زمان جاهلیت معمول بود كه اگر بدهكار در رأس مدت نمى ‏توانست بدهى خود را بپردازد از طلبكار تقاضا مى‏ كرد كه مجموع سود و اصل بدهى را به شكل سرمایه جدیدى به او قرض بدهد و سود آن را بگیرد!، در عصر ما نیز در میان رباخواران این رباخوارى بسیار ظالمانه فراوان است.
وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ در پایان آیه مى ‏فرماید: "اگر مى‏ خواهید رستگار شوید باید تقوا را پیشه كنید و از این گناه بپرهیزید".
وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ این آیه مجددا حكم تقوا را تاكید كرده و از آتشى كه در انتظار كافران است بر حذر مى‏دارد.
از تعبیر "كافران" استفاده مى‏ شود كه اصولاً رباخوارى با روح ایمان سازگار نیست و ربا خواران از آتشى كه در انتظار كافران است سهمى دارند! و نیز استفاده مى‏ شود كه آتش دوزخ اصولاً براى كافران آماده شده و گناهكاران و عاصیان به همان مقدار كه شباهت و هماهنگى با كافران دارند سهمى از آن خواهند داشت.
وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ تهدید آیه سابق با تشویقى كه در این آیه براى مطیعان و فرمانبرداران ذكر شده تكمیل مى‏ گردد و مى‏ فرماید:" فرمان خدا و پیامبر را اطاعت كنید و ربا خوارى را ترك گوئید تا مشمول رحمت الهى شوید".


بحث لغوی: 

ربوا: ربو در اصل به معنى زیادت، افزونى و بالا آمدن است.
اضعافا: ضعف (به كسر اول) به معنى دو برابر یا بیشتر است جمع آن اضعاف مى‏باشد.
اعدت: این كلمه از عتاد به معنى آماده شدن است.
تفلحون: افلاح به معنى رستگارى است «فلح یفلح» باین معنى نیامده است.

منابع:
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3

- نظرات (0)

2سطح مختلف ناامیدی در قرآن

ماده«یأس» مقابل طمع است و در لغت به معنای انقطاع انتظار وتوقع انسان از رسیدن چیزی، به خود است.

در اصطلاح اخلاقی، یأس عبارت است از حالتی که در مقام عجز و ناتوانی در نفس انسان پدید می‌ آید و به طور کلی قطع امید از کاری را یأس می ‌گویند.

در قرآن کریم این مفهوم با دو عبارت آمده است که در اینجا به بررسی آنها می پردازیم:

"یأس و قنوط" واژگان مترادف می‌باشند که هر دو به "نا امیدی"، معنی شده‌اند. اما تفاوت‌های بسیاری دارند که اگر بخواهند در ترجمه رعایت کنند، برای هر کدام باید یک یا چند خط بنویسند.

همین تفاوت‌ها سبب شده که در برخی آیات از واژه‌ی «قنوط» استفاده شده و در برخی دیگر از «یأس» و در مناجات شعبانیه می ‌خوانیم که هر دو را در کنار هم آورده است (إِلَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَى حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْإِیَاسِ)، پس معلوم است معنای‌شان متفاوت است، اگر چه هر دو حمل بر «نا امیدی» می‌شود.

الف – امید یا ناامیدی، حتماً باید نسبت به «چیزی» باشد، اما یک موقع انسان به بودن چیزی ناامید می‌شود و یک موقع نسبت به رسیدن به چیزی (به هر شکلی) ناامید می‌شود. [در واقع فرق در متعلَق آنهاست]، منتهی در فارسی هر دو به یک معنا ترجمه می‌شود، چون در هر حال «ناامیدی» است.

ب – به عنوان مثال: فرض کنید کسی در بیابانی تشنه به دنبال آب می‌گردد؛ یک موقع ناامید است از این که کسی به او آبی بدهد – یک موقع ناامید است از این که در این بیابان آبی باشد و او به این آب برسد.

در فارسی هر دو به «ناامیدی از دسترسی به آب، به هر شکلی» ترجمه می‌ شود، اما در عربی متفاوت است.

*- پس در عربی، "یأس" به «انتفای طمع»، یعنی منتفی دانستن و بریدن از طمع تعریف شده است، در لسان العرب می‌گوید: «یأس من الشیء». مثل این که از بودن آب ناامید باشد.

اما، "قنوط" یا "اقناط"، به "ناامیدی از رساندن چیزی" تعریف شده است. مثل ناامیدی از این که کسی به او آبی برساند.

(إِلَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَى حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْإِیَاسِ) – در مناجات شعبانیه می ‌خواهد که خداوند کریم هیچ کدام از این دو نوع ناامیدی بر او مسلط نگرداند. نه ناامید شود از این که خداوند او را مشمول رحمتش گرداند و نه ناامید شود از این که رحمتی شامل حال او گردد.

 اندیشیدن در حالات کسانی که با توکل بر خدا در برابر سختی‌ها ایستادگی کرده و مأیوس نگشته‌اند، برای رهایی از یأس در هنگام بروز مشکلات، بسیار موثر است.برای نمونه می‌توان به داستان حضرت ایوب اشاره کرد که زندگی ایشان سراسر صبر و امید به خداوند است

یأس در قرآن

«یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ» (یوسف، 87)

اى پسران من بروید و از یوسف و برادرش جستجو كنید و از رحمت ‏خدا نومید مباشید زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت ‏خدا نومید نمى‏ شود.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَمَا یَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ» (الممتحنة، 13)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید مردمى را كه خدا بر آنان خشم رانده به دوستى مگیرید آنها واقعاً از آخرت سلب امید كرده‏اند همان گونه كه كافران اهل گور قطع امید نموده‏اند.

*- واژه‌ی "یأس" در هر دو آیه، به معنای «بریدن طمع» - «انتفای طمع»، یا همان ناامیدی نسبت به رسیدن به چیزی مثل (یوسف، آخرت، حیات برزخی اهل قبور) می‌ باشد.

امید

قنوط در قرآن

«قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِینَ»

 (ملائک به حضرت ابراهیم علیه‌السلام مژده فرزند دادند) گفتند: تو را بشارتى درست (و به امرى حق و ثابت) دادیم، پس هرگز از نومیدان مباش.

«وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ» (الرّوم، 36)

و چون مردم را رحمتى بچشانیم بدان شاد مى‏ گردند و چون به [سزاى] آنچه دستاورد گذشته آنان است صدمه‏اى به ایشان برسد بناگاه نومید مى‏ شوند.

*- در هر دو آیه، «قنوط» به معنای ناامیدی از این که کسی چیزی را بدهد می‌باشد. مژده را خدا می‌ دهد، فرزند را خدا می‌ دهد، رحمت را خدا می‌ دهد و ... .

علامه آیت‌ الله طباطبایی رحمة الله علیه:

... آرى، هیچ مغفرت و رحمتى نیست مگر اینكه ممكن است فرض شود كه مانعى نگذارد آن مغفرت و رحمت به ما برسد، و یا اندازه‏ گیرى بتواند آن را اندازه بگیرد، و یا حدى برایش معین نماید. ولى خداى تعالى چنین نیست كه كسى بتواند جلو مغفرت او را بگیرد (لا معقب لحكمه) و یا بدون مشیت او، امرى آن را تحدید نماید .

یک موقع ناامید است از این که در این بیابان آبی باشد و او به این آب برسد. در فارسی هر دو به «ناامیدی از دسترسی به آب، به هر شکلی» ترجمه می‌شود، اما در عربی متفاوت است

راه های درمان یأس و نا امیدی

1-وعده ‌های رحمت الهی: برای جلوگیری از روح یأس و نا‌امیدی باید به وعده‌ های رحمت الهی در قرآن و سخنان معصومین توجه نمود تا روح امید و انتظار به رحمت الهی در انسان تقویت گردد و موجب توفیق اعمال خیر و توبه به خدا شود. [حسینی بهارانچی، سید محمد؛ محرمات اسلام، ص217. ]

2-تفکر: اگر انسان در رحمت ‌ها و نعمت ‌های بسیار حق و لطف ‌های پنهان و آشکار آن ذات مقدس تفکر کند، به خوبی درمی ‌یابد که یأس از درگاه خدای منان شایسته نیست. [شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص139]

3-گشوده بودن در توبه: توبه روح امید را در دل گنهکاران زنده می‌کند و هرگز دچار نومیدی و رکود نمی‌ گردند.[ترجمه المیزان، ج4، ص393]

توبه و بازگشت به سوی رحمت خدا، هر گناهی را شامل می‌شود؛ یعنی اگر انسان مرتکب هر گناهی بشود، نباید امیدش را از دست بدهد، بنابراین برای انسان گنهکار، توهم این مطلب سزاوار نیست که بگوید:«گناه من دیگر قابل بخشش نیست.»

4-یادآوری زندگی انبیاء و اولیای الهی: اندیشیدن در حالات کسانی که با توکل بر خدا در برابر سختی‌ها ایستادگی کرده و مأیوس نگشته‌اند، برای رهایی از یأس در هنگام بروز مشکلات، بسیار موثر است.

برای نمونه می‌توان به داستان حضرت ایوب اشاره کرد که زندگی ایشان سراسر صبر و امید به خداوند است.[مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، ج13، ص480. ] 


- نظرات (0)