سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ربا خوارى یك نوع كفر است

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

مسائل اخلاقى و اقتصادى، در یك نظام دفاعى موثّر است. جامعه‏اى كه افرادش اهل اخلاص و ایثار، و سبقت در كارهاى خیر، و اطاعت از رهبر باشند، در جنگ هم موفّق خواهند بود، ولى جامعه‏ى پول پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتكاب گناه، یقیناً شكست خواهد خورد.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (آل عمران ـ 130)
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ربا را [با سود] چندین برابر مخورید و از خدا پروا كنید باشد كه رستگار شوید.
این آیه همراه با هشت آیه ‏ى بعد، در میان آیات جنگ احد قرار گرفته است. شاید این امر به این جهت باشد كه مسائل اخلاقى و اقتصادى، در یك نظام دفاعى موثّر است.

جامعه‏اى كه افرادش اهل اخلاص و ایثار، و سبقت در كارهاى خیر، و اطاعت از رهبر باشند، در جنگ هم موفّق خواهند بود، ولى جامعه‏ى پول پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتكاب گناه، یقیناً شكست خواهد خورد.


پیام‏ های آیه:
1ـ ایمان، زیر بناى عمل به دستورات است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»
2ـ قبل از تحریم ربا، نمونه ‏هاى زشت و برجسته آن تحریم شد. «أَضْعافاً مُضاعَفَةً»
3ـ رعایت تقوى در مسائل اقتصادى به شدّت لازم است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «اتَّقُوا اللَّهَ»
4ـ رستگارى با ربا خوارى بدست نمى‏ آید، بلكه با تقوا حاصل مى‏ شود. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»

 

وَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 131)
و از آتشى كه براى كافران آماده شده است بترسید.

 

پیام‏ های آیه:
1ـ ربا خوارى یك نوع كفر است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»
2ـ مسلمان رباخوار، همان عذابى را مى ‏بیند كه براى كافر فراهم شده است. «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»
3ـ دوزخ، براى كافران فراهم شده و اگر مسلمانانى گرفتار آن شوند، به خاطر تشابه‏ عملى آنان با كفّار است. «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»


وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (آل عمران ـ 132)
خدا و رسول را فرمان برید باشد كه مشمول رحمت قرار گیرید.

منظور از رباى فاحش این است كه سرمایه به شكل تصاعدى در مسیر ربا سیر كند یعنى سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله،"سود به اضافه سرمایه"، سرمایه جدیدى را تشكیل دهد، و به این ترتیب در مدت كمى از راه تراكم سود مجموع بدهى بدهكار بچندین برابر اصل بدهى افزایش یابد و به كلى از زندگى ساقط گردد

پیام ‏های آیه:
1ـ دستورات و فرامینِ حكومتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، همچون فرمان خدا واجب الاطاعة است. «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
2ـ رباخوارى، عصیان و طغیان در برابر خدا و رسول است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
3ـ كسى كه به خاطر اطاعت از فرمان خدا و رسول، دست از ربا خوارى بر دارد و به مردم رحم كند، مورد رحمت قرار خواهد گرفت. «أَطِیعُوا»، «تُرْحَمُونَ»
4ـ پیروى از خدا و رسول، رمز نجات از دوزخ است. «اتَّقُوا النَّارَ»، «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
5ـ نتیجه‏ى پیروى از خدا و رسول، به خود انسان برمى‏گزیند گردد، نه به خدا و رسول. «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»
6ـ اطاعت از خدا، بى ‏پاداش نیست، بلكه وسیله و بستر دریافت رحمت اوست.  «أَطِیعُوا»، «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»


نکاتی از تفسیر اجمالی:

آیات گذشته درباره غزوه "احد" و حوادث مربوط به آن، و درس هاى گوناگونى است كه مسلمانان از آن حادثه فرا گرفتند، ولى این سه آیه و شش آیه بعد از آن محتوى یك سلسله برنامه ‏هاى اقتصادى، اجتماعى و تربیتى است، و پس از پایان این نه آیه، مجدّداً حوادث مربوط به جنگ احد عنوان مى‏ گردد.


بانک

تحریم ربا خوارى در چند مرحله‏

مى‏ دانیم روش قرآن در مبارزه با انحرافات ریشه ‏دار اجتماعى این است كه تدریجاً زمینه ‏سازى مى ‏كند، و افكار عموم را تدریجاً به مفاسد آنها آشنا مى ‏سازد و آن گاه كه آمادگى براى پذیرفتن تحریم نهایى حاصل شد قانون را به صورت صریح اعلام مى ‏كند (مخصوصاً در مواردى كه آلودگى به گناه زیاد و وسیع باشد.)
و نیز مى ‏دانیم: عرب، در زمان جاهلیت آلودگى شدیدى به ربا خوارى داشت و مخصوصاً محیط مكه محیط ربا خواران بود، و سرچشمه بسیارى از بدبختی هاى اجتماعى آنها نیز همین كار زشت و ظالمانه بود، به همین دلیل قرآن براى ریشه كن ساختن ربا خوارى حكم تحریم را در چهار مرحله بیان كرده است:
1- در آیه 39 سوره روم نخست درباره "ربا" به یك پند اخلاقى قناعت شده آنجا كه مى‏ فرماید: وَمَا آتَیْتُم مِّن رِّبًا لِّیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِندَ اللَّهِ وَمَا آتَیْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ

و به این طریق اعلام مى‏ كند كه تنها از دیدگاه افراد كوته‏ بین است كه ثروت ربا خواران از راه سود گرفتن افزایش مى‏ یابد، اما در پیشگاه خدا چیزى بر آنها افزوده نمى ‏شود بلكه زكات و انفاق در راه خدا است كه ثروت ها را افزایش مى‏ دهد.
2- در سوره نساء آیه 161 ضمن انتقاد از عادات و رسوم غلط یهود به عادت زشت ربا خوارى آنها اشاره كرده و مى‏ فرماید: وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُواْ عَنْهُ:
"یكى دیگر از عادات بد آنها این بود كه ربا مى‏ خوردند با اینكه از آن نهى شده بودند".
                        
3- در آیه مورد بحث چنان كه ضمن تفسیر آن خواهیم گفت، حكم تحریم ربا صریحاً ذكر شده، اما تنها به یك نوع از انواع ربا كه نوع شدید و فاحش آن است اشاره شده است.
4- بالأخره در سوره بقره آیات 275 تا 279 هرگونه رباخوارى به شدت ممنوع اعلام شده و در حكم جنگ با خدا ذكر گردیده است.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً ...
گفتیم در این آیه اشاره به تحریم رباى فاحش شده و با تعبیر"اضعافا مضاعفه" بیان گردیده است.

منظور از رباى فاحش این است كه سرمایه به شكل تصاعدى در مسیر ربا سیر كند یعنى سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله،"سود به اضافه سرمایه"، سرمایه جدیدى را تشكیل دهد، و به این ترتیب در مدت كمى از راه تراكم سود مجموع بدهى بدهكار به چندین برابر اصل بدهى افزایش یابد و به كلى از زندگى ساقط گردد.

عرب، در زمان جاهلیت آلودگى شدیدى به ربا خوارى داشت و مخصوصاً محیط مكه محیط ربا خواران بود، و سرچشمه بسیارى از بدبختی هاى اجتماعى آنها نیز همین كار زشت و ظالمانه بود، به همین دلیل قرآن براى ریشه كن ساختن ربا خوارى حكم تحریم را در چهار مرحله بیان كرده است

به طورى كه از روایات و تواریخ استفاده مى ‏شود در زمان جاهلیت معمول بود كه اگر بدهكار در رأس مدت نمى ‏توانست بدهى خود را بپردازد از طلبكار تقاضا مى‏ كرد كه مجموع سود و اصل بدهى را به شكل سرمایه جدیدى به او قرض بدهد و سود آن را بگیرد!، در عصر ما نیز در میان رباخواران این رباخوارى بسیار ظالمانه فراوان است.
وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ در پایان آیه مى ‏فرماید: "اگر مى‏ خواهید رستگار شوید باید تقوا را پیشه كنید و از این گناه بپرهیزید".
وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ این آیه مجددا حكم تقوا را تاكید كرده و از آتشى كه در انتظار كافران است بر حذر مى‏دارد.
از تعبیر "كافران" استفاده مى‏ شود كه اصولاً رباخوارى با روح ایمان سازگار نیست و ربا خواران از آتشى كه در انتظار كافران است سهمى دارند! و نیز استفاده مى‏ شود كه آتش دوزخ اصولاً براى كافران آماده شده و گناهكاران و عاصیان به همان مقدار كه شباهت و هماهنگى با كافران دارند سهمى از آن خواهند داشت.
وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ تهدید آیه سابق با تشویقى كه در این آیه براى مطیعان و فرمانبرداران ذكر شده تكمیل مى‏ گردد و مى‏ فرماید:" فرمان خدا و پیامبر را اطاعت كنید و ربا خوارى را ترك گوئید تا مشمول رحمت الهى شوید".


بحث لغوی: 

ربوا: ربو در اصل به معنى زیادت، افزونى و بالا آمدن است.
اضعافا: ضعف (به كسر اول) به معنى دو برابر یا بیشتر است جمع آن اضعاف مى‏باشد.
اعدت: این كلمه از عتاد به معنى آماده شدن است.
تفلحون: افلاح به معنى رستگارى است «فلح یفلح» باین معنى نیامده است.

منابع:
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3

- نظرات (0)

2سطح مختلف ناامیدی در قرآن

ماده«یأس» مقابل طمع است و در لغت به معنای انقطاع انتظار وتوقع انسان از رسیدن چیزی، به خود است.

در اصطلاح اخلاقی، یأس عبارت است از حالتی که در مقام عجز و ناتوانی در نفس انسان پدید می‌ آید و به طور کلی قطع امید از کاری را یأس می ‌گویند.

در قرآن کریم این مفهوم با دو عبارت آمده است که در اینجا به بررسی آنها می پردازیم:

"یأس و قنوط" واژگان مترادف می‌باشند که هر دو به "نا امیدی"، معنی شده‌اند. اما تفاوت‌های بسیاری دارند که اگر بخواهند در ترجمه رعایت کنند، برای هر کدام باید یک یا چند خط بنویسند.

همین تفاوت‌ها سبب شده که در برخی آیات از واژه‌ی «قنوط» استفاده شده و در برخی دیگر از «یأس» و در مناجات شعبانیه می ‌خوانیم که هر دو را در کنار هم آورده است (إِلَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَى حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْإِیَاسِ)، پس معلوم است معنای‌شان متفاوت است، اگر چه هر دو حمل بر «نا امیدی» می‌شود.

الف – امید یا ناامیدی، حتماً باید نسبت به «چیزی» باشد، اما یک موقع انسان به بودن چیزی ناامید می‌شود و یک موقع نسبت به رسیدن به چیزی (به هر شکلی) ناامید می‌شود. [در واقع فرق در متعلَق آنهاست]، منتهی در فارسی هر دو به یک معنا ترجمه می‌شود، چون در هر حال «ناامیدی» است.

ب – به عنوان مثال: فرض کنید کسی در بیابانی تشنه به دنبال آب می‌گردد؛ یک موقع ناامید است از این که کسی به او آبی بدهد – یک موقع ناامید است از این که در این بیابان آبی باشد و او به این آب برسد.

در فارسی هر دو به «ناامیدی از دسترسی به آب، به هر شکلی» ترجمه می‌ شود، اما در عربی متفاوت است.

*- پس در عربی، "یأس" به «انتفای طمع»، یعنی منتفی دانستن و بریدن از طمع تعریف شده است، در لسان العرب می‌گوید: «یأس من الشیء». مثل این که از بودن آب ناامید باشد.

اما، "قنوط" یا "اقناط"، به "ناامیدی از رساندن چیزی" تعریف شده است. مثل ناامیدی از این که کسی به او آبی برساند.

(إِلَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَى حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْإِیَاسِ) – در مناجات شعبانیه می ‌خواهد که خداوند کریم هیچ کدام از این دو نوع ناامیدی بر او مسلط نگرداند. نه ناامید شود از این که خداوند او را مشمول رحمتش گرداند و نه ناامید شود از این که رحمتی شامل حال او گردد.

 اندیشیدن در حالات کسانی که با توکل بر خدا در برابر سختی‌ها ایستادگی کرده و مأیوس نگشته‌اند، برای رهایی از یأس در هنگام بروز مشکلات، بسیار موثر است.برای نمونه می‌توان به داستان حضرت ایوب اشاره کرد که زندگی ایشان سراسر صبر و امید به خداوند است

یأس در قرآن

«یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ» (یوسف، 87)

اى پسران من بروید و از یوسف و برادرش جستجو كنید و از رحمت ‏خدا نومید مباشید زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت ‏خدا نومید نمى‏ شود.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَمَا یَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ» (الممتحنة، 13)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید مردمى را كه خدا بر آنان خشم رانده به دوستى مگیرید آنها واقعاً از آخرت سلب امید كرده‏اند همان گونه كه كافران اهل گور قطع امید نموده‏اند.

*- واژه‌ی "یأس" در هر دو آیه، به معنای «بریدن طمع» - «انتفای طمع»، یا همان ناامیدی نسبت به رسیدن به چیزی مثل (یوسف، آخرت، حیات برزخی اهل قبور) می‌ باشد.

امید

قنوط در قرآن

«قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِینَ»

 (ملائک به حضرت ابراهیم علیه‌السلام مژده فرزند دادند) گفتند: تو را بشارتى درست (و به امرى حق و ثابت) دادیم، پس هرگز از نومیدان مباش.

«وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ» (الرّوم، 36)

و چون مردم را رحمتى بچشانیم بدان شاد مى‏ گردند و چون به [سزاى] آنچه دستاورد گذشته آنان است صدمه‏اى به ایشان برسد بناگاه نومید مى‏ شوند.

*- در هر دو آیه، «قنوط» به معنای ناامیدی از این که کسی چیزی را بدهد می‌باشد. مژده را خدا می‌ دهد، فرزند را خدا می‌ دهد، رحمت را خدا می‌ دهد و ... .

علامه آیت‌ الله طباطبایی رحمة الله علیه:

... آرى، هیچ مغفرت و رحمتى نیست مگر اینكه ممكن است فرض شود كه مانعى نگذارد آن مغفرت و رحمت به ما برسد، و یا اندازه‏ گیرى بتواند آن را اندازه بگیرد، و یا حدى برایش معین نماید. ولى خداى تعالى چنین نیست كه كسى بتواند جلو مغفرت او را بگیرد (لا معقب لحكمه) و یا بدون مشیت او، امرى آن را تحدید نماید .

یک موقع ناامید است از این که در این بیابان آبی باشد و او به این آب برسد. در فارسی هر دو به «ناامیدی از دسترسی به آب، به هر شکلی» ترجمه می‌شود، اما در عربی متفاوت است

راه های درمان یأس و نا امیدی

1-وعده ‌های رحمت الهی: برای جلوگیری از روح یأس و نا‌امیدی باید به وعده‌ های رحمت الهی در قرآن و سخنان معصومین توجه نمود تا روح امید و انتظار به رحمت الهی در انسان تقویت گردد و موجب توفیق اعمال خیر و توبه به خدا شود. [حسینی بهارانچی، سید محمد؛ محرمات اسلام، ص217. ]

2-تفکر: اگر انسان در رحمت ‌ها و نعمت ‌های بسیار حق و لطف ‌های پنهان و آشکار آن ذات مقدس تفکر کند، به خوبی درمی ‌یابد که یأس از درگاه خدای منان شایسته نیست. [شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص139]

3-گشوده بودن در توبه: توبه روح امید را در دل گنهکاران زنده می‌کند و هرگز دچار نومیدی و رکود نمی‌ گردند.[ترجمه المیزان، ج4، ص393]

توبه و بازگشت به سوی رحمت خدا، هر گناهی را شامل می‌شود؛ یعنی اگر انسان مرتکب هر گناهی بشود، نباید امیدش را از دست بدهد، بنابراین برای انسان گنهکار، توهم این مطلب سزاوار نیست که بگوید:«گناه من دیگر قابل بخشش نیست.»

4-یادآوری زندگی انبیاء و اولیای الهی: اندیشیدن در حالات کسانی که با توکل بر خدا در برابر سختی‌ها ایستادگی کرده و مأیوس نگشته‌اند، برای رهایی از یأس در هنگام بروز مشکلات، بسیار موثر است.

برای نمونه می‌توان به داستان حضرت ایوب اشاره کرد که زندگی ایشان سراسر صبر و امید به خداوند است.[مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، ج13، ص480. ] 


- نظرات (0)

دعای عجیب پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای دوستان و دشمنان!

ابوذر می گوید: پرسیدم: ای رسول خدا! آیا خائفان خاضع و متواضع و یادکنندگان خدا، اینان زودتر از دیگران به بهشت می روند؟ فرمود: نه! ولی تهیدستان مسلمان، بر دیگران برای ورود به بهشت، پیشی می گیرند. نگهبانان بهشت به آنان می گویند: صبر کنید تا به حساب شما رسیدگی شود...

حضرت محمد

هر فردی برای زندگی از الگویی تبعیت می کند. در این میان، شخصیت ها بیشترین تأثیر را بر الگوبرداری فرد دارند از این رو فرد گاهی از نزدیکان خویش تأسی جسته و آنان را الگوی خویش قرار می دهد و گاه هنرمند و یا ورزشکار مشهوری یکه تاز میدان الگوپذیری اش قرار می گیرد. در این میان عده ای نیز از اعتقادات مذهبیشان کمک گرفته و پیشوایان دینشان را الگوی زندگی خویش قرار می دهند.

انتخاب الگوی مناسب در رفتارهای کوچک و بزرگ اخلاقی، از نحوه لباس پوشیدن تا کارهای بزرگ فرهنگی، تبلیغی، مبارزاتی، در میدان وسیع زندگی، کارایی دارد. پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)عالی ترین سرمشق اخلاقی برای دنیای بشریت است چرا که الگو بودن ایشان از سوی خداوند مورد تأیید قرار گرفته است. قرآن مجید رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) را اسوه اخلاق و رفتار مسلمانان معرفی نموده است: (لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)(احزاب: 21) قطعاً برای شما در (اقتدا به) رسول خدا سرمشقی نیکوست.

با این وجود سیره رفتاری پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) که به عنوان بهترین الگو معرفی شده اند، چقدر مورد توجه من و شما و یا جماعتی قرار گرفته که ادعای دین و دینداری دارند؟ میان زندگی ما با ایشان چقدر فاصله است؟ توجه به یک نمونه اختلاف در این زمینه حکایت از شکافی عمیق میان زندگی ما با نحوه زندگی رسول خوبی ها دارد.

 

ساده زیستی و قناعت و پرهیز از تجمل

بالا بردن سطح انتظارات و درخواستهای مردم از جهات مختلف مادی و ایجاد این باور که انسان باید در دنیا دارای زندگی مرفّه، بی دغدغه و مملو از آسایش و آرامش ناشی از دستیابی روزافزون به امکانات تجملاتی مادی است که موجب شکل گیری یک قالب شخصیتی تجمل گرا در میان انسان ها شده است.( نگرشی بر سیره اخلاقی پیامبر اکرم(صلی الله علیه، و آله  عسگر آرمون، حجت الاسلام عبدالله اسدی)

«ای ابوذر من از خدای متعال خواسته ام که رزق و روزی دوستدارانم را در حدّ «کفاف» قرار دهد، و ثروت و اولاد دشمنانم را زیاد کند. آری... دنیای کفاف، که رفع نیاز انسان را بکند، بال پرواز است؛ ولی ثروت زیاد و اولاد، و بال زندگی، چرا که انسان را به خود مشغول می سازد و دلبستگی ها را می افزاید و انسان را از پرداختن به آخرت، باز می دارد. برای کسی که «هدف» را آخرت بداند، کمی ثروت و اولاد، مطلوب است، چرا که از موانع کاهش می یابد و ابزار «تعلّق»، کمتر می شود

در این میان نه تنها به قدر ضرورت های زندگی اکتفا نکرده ایم بلکه گرایش شدیدی به ارتقاء و وسیع تر کردن دلبستگی هایمان به دنیا پیدا کرده ایم.

 این در حالی است که مطابق اسناد معتبر تاریخی اصل سادگی یکی از اصول حاکم بر زندگی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده است. بررسی مراحل زندگانی و دیدگاه متعالی آن حضرت، عمق این اصل را به خوبی تبیین می کند. از نظر مفهومی، ساده زیستی و زهد عبارت است از: «دل برداشتن از دنیا و آستین فشاندن بر آن و اکتفاء کردن به قدر ضرورت از برای حفظ بدن» که تجلی عملیِ آن در زندگی، ساده زیستی و قناعت خواهد بود.

زندگانی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، به شکلی بود که در سطح پایین تر از طبقه متوسط جامعه آن روز قرار داشت، به گونه ای که بر اساس برخی از روایات، آن حضرت برای همسانی با طبقه کم درآمد و فقیر امّت اسلامی، حتی از خوردن نان گندم نیز پرهیز می کرد.

ساده زیستی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در همه شئون زندگی وی متجلی بود، از جمله در کیفیّت و نوع لباس و فرش و زیر انداز.... گاهی آن حضرت، روی حصیر می خوابید، بی آنکه جز آن چیزی زیرش باشد. هر چه فراهم بود می پوشید، هر چه که از حلال می یافت می پوشید: «ما وَجَدَ مِنَ المُباحِ لَبِسَ»مهم مباح بودن جامه بود که برای رسول خدا اهمیت داشت نه قیمت و جنس و دوخت و جذّاب بودن! آن حضرت به صحابی پارسا ابوذر غفاری فرمود:ای ابوذر! من لباس خشن و سخت می پوشم، روی زمین می نشینم، بر چهار پای بی زین سوار می شوم و کسی را در ردیف خود سوار می کنم. این ها از سنت های من است، هر کس از سنن من روی گردان شود از من نیست.(اخلاق نبوی؛جواد محدثی) آیا امروزه ما نیز این گونه قایل به ساده زیستی هستیم؟ آیا حاضریم به حداقل ها اکتفا کنیم؟

از رسول اکرم ( صلّی الله علیه وآله ) نقل است: بپوشید و بخورید و بیاشامید ، ولی با میانه روی. میانه روی، از ویژگی های نبوت است.(ملکوت اخلاق،حسین اسحاقی)

 ابوذر می گوید: پرسیدم: ای رسول خدا! آیا خائفان خاضع و متواضع و یادکنندگان خدا، اینان زودتر از دیگران به بهشت می روند؟ فرمود: نه! ولی تهیدستان مسلمان، بر دیگران برای ورود به بهشت، پیشی می گیرند. نگهبانان بهشت به آنان می گویند: صبر کنید تا به حساب شما رسیدگی شود. می گویند: حسابِ چه؟ به خدا سوگند، ما نه مالک چیزی بودیم که ستم یا داد کنیم، و نه چیزی به ما واگذار شده بود که سخت بگیریم یا گشایش دهیم و دست دل باز باشیم. امّا، ما پروردگار خویش را عبادت کردیم، تا آنکه ما را فرا خواند، و ما اجابت نمودیم...

«ای ابوذر!...دنیا، دل ها و بدن ها را مشغول می سازد. خداوند نیز، از آنچه نعمت های حلال در اختیار ما نهاده، سوال خواهد کرد، تا چه رسد به حرام ها!...».

زندگانی رسول اکرم(صلی الله علیه)، به شکلی بود که در سطح پایین تر از طبقه متوسط جامعه آن روز قرار داشت، به گونه ای که بر اساس برخی از روایات، آن حضرت برای همسانی با طبقه کم درآمد و فقیر امّت اسلامی، حتی از خوردن نان گندم نیز پرهیز می کرد

«ای ابوذر من از خدای متعال خواسته ام که رزق و روزی دوستدارانم را در حدّ «کفاف» قرار دهد، و ثروت و اولاد دشمنانم را زیاد کند. آری... دنیای کفاف، که رفع نیاز انسان را بکند، بال پرواز است؛ ولی ثروت زیاد و اولاد، و بال زندگی، چرا که انسان را به خود مشغول می سازد و دلبستگی ها را می افزاید و انسان را از پرداختن به آخرت، باز می دارد. برای کسی که «هدف» را آخرت بداند، کمی ثروت و اولاد، مطلوب است، چرا که از موانع کاهش می یابد و ابزار «تعلّق»، کمتر می شود.

زندگی گسترده و مال انبوه، هم در دنیا مشکلات دارد، هم در آخرت، حسابرسی دقیقتر و طولانی تری خواهد داشت. رسول خدا «صلی الله علیه» چگونه می زیست و از متاع زندگی و دنیا چه داشت؟ وقتی دیده از جهان فروبست، به عنوان «میراث» چه باقی گذاشت؟ ساده زیستی آن حضرت، سرمشق پیروان اوست.( نای حكمت مواعظ حضرت رسول به ابوذر غفاری،جواد محدثی)

آری... ساده زیستی، نوعی سبکباری است و علایق بیشتر و گردآوری مال و وسایل بیش از ضرورت، پاسخگویی فردای ما را در دادگاه عدل، دشوارتر می سازد.پس، خوشا آنان که سبکبار و سبکبالند. پروازشان آسانتر و کوچشان بی دردسرتر است.

غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود         زهر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است

 


- نظرات (0)

انواع قلب در سخن پیامبر (ص)

آن قلبی که دل‏بسته به تنعّمات اخروی است،‌ در نتیجه كار هم كه می­كند برای امور اخروی است و می­خواهد به پاداش آخرت برسد و به آن هم خواهد رسید. درجات عالیه بهشت را هم به او می­دهند، لذّتش را هم می­برد.

وابستگی به دنیا

رُوِی عَن رَسُولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قال:

اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیا وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی.وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیا وَ الْعُقْبَی وَ الْمَوْلَی.[1]

 

ترجمه حدیث:

روایت از پیغمبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) منقول است كه حضرت فرمودند قلب ها سه نوعند: 1- قلبی كه مشغول و وابسته به دنیا است.2- قلبی كه مشغول به تنعّمات اخروی است.3- قلبی كه وابسته به مولا است. اما آن قلبی كه سرگرم و وابسته به دنیا است،‌ همیشه دچار سختی و گرفتاری است. و آن قلبی كه وابسته به تنعّمات اخروی است ‌به درجات و مراتب بالایی می­رسد. و قلبی كه دل‏بسته به مولا (خدا) است، هم دنیا دارد، ‌هم آخرت را دارد و هم خدا را دارد.

امّا دلی كه به لذائذ دنیوی دل‏بسته شده و سرگرم آن است، این را بداند که همیشه در ناراحتی و گرفتاری است. یعنی حتی لذّت دنیایی را هم نمی‏برد. مسائل دنیوی این‏گونه است دیگر! ‌به هرچه از دنیا برسد، باز می­بیند كمبود دارد و لذا‌ ناراحت است. پیوسته در سختی و گرفتاری است

شرح حدیث:

«اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ»؛ دل‏ها ‌بر سه گونه هستند. اوّل: «قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیا»؛ دل‏هایی كه وابسته به دنیا هستند. این قلب‏ها در گروی لذائذ دنیا و سرگرم مسائل دنیوی‏اند. دوم: «وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی»؛ دل‏ها و قلب‏هایی كه وابسته به آخرتند. یعنی دل‏بستگی‏اش به تنعّمات اخرویه است. سوم: «وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی»؛ سوم آن دلی است كه به مولایش وابسته است! یعنی دل‏بسته به خدا است. دلش در گروی خدا است.

در ادامه، حضرت توضیح می­دهند: «وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ»؛ امّا دلی كه به لذائذ دنیوی دل‏بسته شده و سرگرم آن است، این را بداند که همیشه در ناراحتی و گرفتاری است. یعنی حتی لذّت دنیایی را هم نمی‏برد. مسائل دنیوی این‏گونه است دیگر! ‌به هرچه از دنیا برسد، باز می­بیند كمبود دارد و لذا‌ ناراحت است. پیوسته در سختی و گرفتاری است.

«وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی»؛ آن قلبی که دل‏بسته به تنعّمات اخروی است،‌ در نتیجه كار هم كه می­كند برای امور اخروی است و می­خواهد به پاداش آخرت برسد و به آن هم خواهد رسید. درجات عالیه بهشت را هم به او می­دهند، لذّتش را هم می­برد.

اهل ایمان

«وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیا وَ الْعُقْبَی وَ الْمَوْلَی». این یک قاعده کلّی است که دل‏بستگی به شئ همواره یادآوری آن را در پی دارد. آن دلی كه همیشه دل‏بسته به خدا است، در نتیجه سه چیز دارد: 1- دنیا دارد. دقّت کنید که مراد از دنیا در اینجا این نیست که به عنوان مثال پول زیادی دارد؛ بلکه به این معنا است که در دنیا هیچ ناراحتی ندارد. در ابتدا فرموده بود قلبی که وابسته به دنیا است، شدّت و بلا دارد. امّا این چنین شخصی نه شدّت دارد نه بلاء. نه نسبت به امور مادّی‏اش ناراحتی دارد،‌ نه گره كور پیدا می­كند كه غصه‏اش را بخورد. هیچ‏كدام از اینها را پیدا نمی­كند. خدا همه چیز را برایش فراهم می­كند. چون او سرگرم به خدا است، به تعبیر خودمانی، خدا هم تمام كارهایش را ردیف می­كند.

2- در آخرت هم تنعّمات اخروی‏اش را دارد. 3- بالاتر از همه این است که قرب به خداوند هم پیدا می­كند. مراد از مولا در اینجا قرب به خدا است. دل‏بسته به خدا همیشه به یاد خدا است. ثمره‏اش هم این است كه از نظر دنیایی، ‌شدّت و بلا به آن معنا ندارد. از نظر تنعّمات اخروی هم درجات بالا دارد و از نظر الهی هم قرب به خداوند پیدا می­كند.


پی نوشت ها :

[1]. تحریر المواعظ العددیة،صفحه 245


- نظرات (0)

راه توبه همیشه باز است

توبه

وقتى رهبرى امّت صداقت كامل دارد، این گونه عمل مى ‏كند كه حتّى آیاتى را كه از او سلب مسئولیّت مى ‏كند، با كمال صداقت و شهامت براى مردم باز مى ‏خواند، كه خداوند فرمود: تو كاره‏اى نیستى.

در تفاسیر شیعه و سنّى مى ‏خوانیم كه در جنگ احد هنگامى كه دندان پیامبر شكست و خون جارى شد، حضرت فرمود: چگونه این مردم رستگار خواهند شد؟ آیه نازل شد كه تو مسئول رستگارى مردم نیستى، ممكن است در آینده مورد عفو قرار بگیرند و ممكن است به حال خود رها شده و مجازات شوند.


لَیْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ (آل عمران ـ 128)
هیچ یك از این كارها در اختیار تو نیست‏ یا [خدا] بر آنان مى ‏بخشاید یا عذابشان مى ‏كند زیرا آنان ستمكارند.

تفسیر اجمالی: 
در تفسیر این آیه در میان مفسران سخن بسیار زیاد است ولى این موضوع تقریباً مسلم است كه آیه فوق پس از جنگ "احد" نازل شده، و مربوط به حوادث آن است، آیات سابق نیز این حقیقت را تأیید مى‏ كند.
و اما در مورد تفسیر آیه دو معنى بیش از همه جلب توجه مى‏كند:
نخست اینكه این آیه جمله مستقلى را تشكیل مى‏ دهد و بنابر این جمله "أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ" به معنى "الا ان یتوب علیهم" است و معنى آیه روی هم‏ رفته چنین مى ‏شود:" درباره سرنوشت آنها كارى از دست تو ساخته نیست مگر اینكه خدا بخواهد آنها را ببخشد یا به خاطر ستمى كه كرده‏اند مجازاتشان كند" و منظور از "آنها" یا كفارى مى‏ باشند كه در این جنگ ضربه‏ هاى سخت به مسلمانان وارد ساختند و حتى دندان و پیشانى پیغمبر صلی الله و علیه وآله را شكستند، و یا مسلمانانى مى ‏باشند كه از میدان جنگ فرار كردند، و پس از پایان جنگ پشیمان شدند و از پیغمبر تقاضاى عفو كردند.

آیه مى‏ گوید "عفو" بخشش یا مجازات و عذاب آنها به دست خدا است و پیامبر هم بدون اذن پروردگار كارى انجام نمى‏ دهد".
تفسیر دیگر اینكه "لَیْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ "جمله" معترضه" است و جمله "أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ" عطف به جمله "او یكبتهم" مى ‏باشد، و این آیه دنباله آیه قبل محسوب مى‏ شود، و در این صورت مجموع معنى دو آیه چنین خواهد بود:
"خداوند وسائل پیروزى را در اختیار شما قرار خواهد داد، و یكى از چهار سرنوشت را براى كافران مقرر مى ‏سازد: یا قسمتى از پیكر لشكر مشركان را از بین مى ‏برد، یا آنها را به این وسیله مجبور به بازگشت مى ‏كند، و یا آنها را در صورت شایستگى و توبه مى ‏بخشد، و یا آنها را به خاطر ظلمشان مجازات مى‏ كند، و خلاصه با هر دسته‏اى از آنها بر طبق حكمت و عدالت رفتار خواهد نمود، و تو درباره آنها پیش خود هیچ گونه تصمیمى نمى ‏توانى بگیرى".

به پیغمبر صلی الله و علیه وآله خطاب كرده مى‏ گوید: "لَیْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ" یعنى پیروزى به دست تو واگذار نشده، بلكه به فرمان خدا است، و خداوند براى آن سننى قرار داده است كه باید از آنها استفاده كرد

درباره علت نزول این آیه نیز روایات متعددى نقل شده است از جمله پس از آنكه دندان و پیشانى پیامبر در جنگ "احد" شكست، و آن همه ضربات سخت بر پیكر مسلمین وارد شد، پیامبر از آینده مشركان نگران گردید و پیش خود فكر مى‏ كرد چگونه این جمعیت قابل هدایت خواهند بود و فرمود:"كیف یفلح قوم فعلوا هذا بنبیهم و هو یدعوهم الى ربهم‏ ":" چگونه چنین جمعیتى رستگار خواهند شد كه با پیامبر خود چنین رفتار مى‏ كنند در حالى كه وى آنها را به سوى خدا دعوت مى‏ كند".
آیه فوق نازل شد و به پیامبر صلی الله علیه و آله دلدارى داد كه تو مسئول هدایت آنها نیستى بلكه تنها موظف به تبلیغ آنها مى‏ باشى".


رفع اشتباه‏

در اینجا لازم است به دو نكته توجه شود:
1- مفسر معروف نویسنده "المنار" معتقد است كه این آیه درس بزرگى در زمینه استفاده از وسایل طبیعى براى پیروزى، به مسلمانان، مى ‏آموزد، و آن اینكه اگر خدا به آنها وعده پیروزى مى ‏دهد به این معنى نیست كه مسلمانان وسایل طبیعى و تجهیزات نظامى و نقشه‏هاى جنگى و مانند آن را فراموش كنند و دست روى هم گذاشته همیشه در انتظار دعاى پیغمبر براى پیروزى باشند، لذا به پیغمبر صلی الله و علیه وآله خطاب كرده مى‏ گوید: "لَیْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ" یعنى پیروزى به دست تو واگذار نشده، بلكه به فرمان خدا است، و خداوند براى آن سننى قرار داده است كه باید از آنها استفاده كرد، (و دعا كردن پیغمبر اگر چه موثر و مفید است، ولى جنبه استثنائى دارد و مخصوص موارد معینى است.)
گفتار این نویسنده در این قسمت اگر چه منطقى است، ولى با ذیل آیه كه از توبه یا مجازات كفار بحث مى ‏كند به هیچ وجه سازگار نیست، و بنابراین نمى‏ توان آن را تفسیر آیه دانست.
2- این آیه كه هرگونه اختیارى را از پیامبر صلی الله علیه و آله در باره عفو و بخشش یا مجازات مخالفان سلب مى ‏كند، هیچ گونه منافاتى با موثّر بودن دعاى پیامبر صلی الله و علیه وآله و عفو و گذشت او، و شفاعت و مانند آن كه از آیات دیگر قرآن استفاده مى ‏شود، ندارد، زیرا منظور از آیه فوق این است كه پیغمبر صلی الله و علیه وآله مستقلّاً هیچ كارى را نمى‏ تواند انجام دهد، ولى به فرمان خدا و به اجازه او مى‏ تواند ببخشد، و هم در جاى خود مجازات كند، و هم عوامل پیروزى را فراهم سازد، و حتى به اجازه پروردگار و اذن او مى ‏تواند هم چون مسیح علیه السلام مردگان را زنده كند.
كسانى كه جمله "لَیْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ" را گرفته، و خواسته‏اند توانایى پیامبر را بر این امر انكار كنند، در حقیقت آیات دیگر قرآن را فراموش كرده‏اند.

راه توبه حتّى براى فراریان از جبهه حقّ و یا كفّارى كه بزرگ ‏ترین صدمه را به مسلمانان زده‏اند، بسته نیست. «أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ»

قرآن مجید در سوره نساء آیه 64 مى ‏گوید:"وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآوُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا". "و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند پیش تو مى‏ آمدند و از خدا آمرزش مى ‏خواستند و پیامبر [نیز] براى آنان طلب آمرزش مى‏ كرد قطعاً خدا را توبه ‏پذیر مهربان مى ‏یافتند". 

طبق این آیه استغفار پیامبر صلی الله و علیه وآله یكى از عوامل بخشش گناه شمرده شده، و در بحث هاى آینده در ذیل آیات مناسب باز هم در این زمینه توضیح خواهیم داد.


نظر تفسیر المیزان:

جمله: "لَیْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ" جمله‏اى است معترضه، و فایده‏اش بیان این معنا است كه: زمام مسأله قطع و كبت بدست خداى تعالى است، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن دخالتى ندارد، تا وقتى بر دشمن ظفر یافتند و دشمن را دستگیر نمودند او را مدح كنند و عمل و تدبیر آن حضرت را بستایند، و بر عكس اگر مثل روز احد از دشمن شكست خوردند و گرفتار آثار شوم شكست شدند آن حضرت را توبیخ و ملامت كنند، كه مثلاً امر مبارزه را درست تدبیر نكردى، همچنان كه همین سخن را در جنگ احد زدند و خداوند متعال گفتارشان را حكایت كرده است.


پیام‏ های آیه:

1ـ عفو یا عذاب بدست خداوند است. شفاعتِ اولیاء هم بدون اذن او صورت نمى‏ گیرد و هرگز پیامبران از پیش خود در برابر خداوند استقلالى ندارند. «لَیْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ»
2ـ راه توبه حتّى براى فراریان از جبهه حقّ و یا كفّارى كه بزرگ ‏ترین صدمه را به مسلمانان زده‏اند، بسته نیست. «أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ»
3ـ عذاب مردم به خاطر ظلم و ستم خودشان است. «یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
ترجمه تفسیر المیزان ج 4

- نظرات (0)

شاید همین فردا

کودک غمگین

زندگی با تمام سختی هایش برای اکثر انسان ها بسیار شیرین است. لذات مادی و هو های دنیایی، کام بسیاری از آدمیان را چنان شیرین ساخته است که حتی فکر مرگ و دل کندن از آن آزارشان می دهد.

این گونه افراد مرگ را بسیار دور می بینند و رستاخیز را از آن دورتر. بسیاری بر این امر معتقدند که چرا باید کام خود را با فکر به مرگ و رستاخیز تلخ کنیم؟؟؟ ما به دنیا آمده ایم که شاد باشیم و شادی کنیم نه آنکه هر روز و هر ساعت با فکر به مرگ، ترس در دل خویش وارد کرده و روزگار را با ناراحتی پشت سر گذاریم.

به راستی فکر کردن درباره مرگ، تلخی به همراه می آورد؟! تفکر در مورد قیامت و رستاخیز موجب تیره شدن زندگی می‌گردد؟! راز این اصل در کجاست؟!

آیا فکر کردن درباره مرگ مفید است؟

بیایید جهانی را در نظر بگیریم که همه در آن به فکر مرگ و آخرت هستند. همه می اندیشند که در روز واپسین چگونه در محضر خداوند حاضر خواهند شد. در این صورت وقتی باب غیبت کردن پشت سر دیگران باز می شود، سکوت می کنند و یکدیگر را از این عمل باز می دارند. هیچ کس به دیگری تهمت نمی زند چون نمی تواند در رستاخیز پاسخگوی خدا و بندگان خدا باشد. حقی از مردم ضایع نمی ‌شود. همه در اداره ‌ها، کارخانه ها، مدارس، موسسات، مغازه ها و در هر پست دیگری سعی می کنند به بهترین شکل ممکن کار خود را انجام دهند تا مبادا مدیون دیگران شده و در روز قیامت بازخواست شوند.

هیچ جنگی اتفاق نمی افتد. هیچ بی گناهی کشته نمی شود. کودکان بی گناه غزه به دلیل جاه ‌طلبی های گروهی به خاک و خون کشیده نمی شوند و ... .

به راستی اگر همگان به عاقبت کار خویش می اندیشیدند و متاع قلیل دنیا را به آخرت ترجیح نمی دادند دنیا گلستان بود. این استراز اندیشیدن در مرگ. این است راز سخن باری تعالی که فرمود:

"اللَّهُ الَّذِی أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِیزَانَ وَمَا یُدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِیبٌ

یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لَا یُوْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَیَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلَا إِنَّ الَّذِینَ یُمَارُونَ فِی السَّاعَةِ لَفِی ضَلَالٍ بَعِیدٍ"؛ "خدا همان كسى است كه كتاب و وسیله سنجش را به حق فرود آورد و تو چه مى ‏دانى شاید رستاخیز نزدیك باشد.

كسانى كه به آن ایمان ندارند شتابزده آن را مى ‏خواهند و كسانى كه ایمان آورده‏اند از آن هراسناكند و مى ‏دانند كه آن حق است بدان كه آنان كه در مورد قیامت تردید مى‏ ورزند قطعاً در گمراهى دور و درازى ‏اند". (شوری/17 و 18)

قیامت و رستاخیز امری است حتمی. حقیقتی است که عقل سلیم به خوبی آن را درک خواهد کرد. معاندان آن را انکار کرده و زمانش را دور می دانند. مومنان با نزدیک شمردنش، خود را برای آن روز سخت آماده کرده و در تلاشند تا از عذاب الهی دوری جسته و بهشت برین را برای خود آماده سازند. تفکر در قیامت می‌ تواند سبب ایجاد انگیزه در آدمی برای خوب زندگی کردن گردد

"حق" كلمه جامعى است كه معارف و عقائد حقه، و همچنین اخبار صحیح و برنامه ‏هاى هماهنگ با نیازهاى فطرى و اجتماعى را و آنچه از این قبیل است شامل مى ‏شود.

"میزان" در این گونه موارد معنى جامعى دارد هر چند معنى آن در لغت به معنى "ترازو" و ابزار سنجش وزن است، اما در معنى كنایى به هرگونه معیار سنجش، و قانون صحیح الهى، و حتى شخص پیامبر اسلام و امامان راستین (علیهم السلام) كه وجودشان معیار تشخیص حق از باطل است اطلاق مى ‏گردد و میزان روز قیامت نیز نمونه‏اى است از این معنى.

كلمه "مشفقون" جمع اسم فاعل از باب افعال است، و "اشفاق" عنایتى است كه با خوف آمیخته باشد، چون مشفق كسى را گویند كه مشفق علیه را دوست مى‏ دارد و مى ‏ترسد بلایى به سر او آید، این حالت را كه مى ‏ترسد محبوبش در معرض آسیبى واقع شود اشفاق گویند. این كلمه هر جا با حرف "من" متعدى شود، معناى ترس در آن روشن‏ تر مى‏ شود، و چون با حرف "فى" متعدى شود، معناى عنایت در آن روشن‏ تر است.

آری مومنان راستین کسانی هستند که رستاخیز را دور ندانسته و برای آن تلاش می‌ کنند. اینان در کنار شوق رسیدن به محبوب ترس از عذاب او را نیز در دل می پرورانند اما در این میان، گمراهان نه تنها به نیستند بلکه با به سخره گرفتن این مسئله، آن را امری بعید می ‌دانند.

 

ترس از مرگ می‌ تواند مضر نیز باشد

در این میان باید توجه داشت که ترس از مرگ به معنای گوشه گیری و انزوا نیست. اینکه آدمی با نزدیک دانستن رستاخیز خود را در زندان تنهایی محصور ساخته و لذات دنیوی را به کلی کنار گذارد نه تنها مفید فایده نبوده بلکه آسیب زا نیز هست.

مومنان راستین کسانی هستند که رستاخیز را دور ندانسته و برای آن تلاش می ‌کنند. اینان در کنار شوق رسیدن به محبوب ترس از عذاب او را نیز در دل می پرورانند. اما در این میان گمراهان نه تنها به فکر قیامت نیستند بلکه با به سخره گرفتن این مسئله، آن را امری بعید می ‌دانند

انسان باید به خود یاد دهد از نعمات الهی به نحو احسن استفاده نماید نه آنکه از ترس استفاده نادرست، آن ها را به کلی کنار گذارد.

فکر کردن به عذاب الهی و دوزخ در صورتی مفید است که سبب تلاش بیشتر و توجه به نوع اعمال و افکار گردد نه آنکه دین گریزی یا دنیا ستیزی را با خود به همراه داشته باشد.

این سخن بسیار مشهور است که "خیر الأمور أوسطها". همیشه باید حد وسط را در نظر داشت و از افراط و تفریط دوری گزید.

به یاد مرگ بود اما زندگی در این جهان را رها نکرد. به فکر میزان بود و برای سنگین کردن آن با استفاده از نعمات الهی تلاش نمود و این است راز موفقیت مومنان در دنیا و آخرت.

 

نتیجه

قیامت و رستاخیز امری است حتمی. حقیقتی است که عقل سلیم به خوبی آن را درک خواهد کرد. معاندان آن را انکار کرده و زمانش را دور می دانند. مومنان با نزدیک شمردنش، خود را برای آن روز سخت آماده کرده و در تلاشند تا از عذاب الهی دوری جسته و بهشت برین را برای خود آماده سازند.

تفکر در قیامت می تواند سبب ایجاد انگیزه در آدمی برای خوب زندگی کردن گردد.


منابع:

تفسیر نمونه، ج ‏20، ص: 392

ترجمه المیزان، ج ‏18، ص: 53

 



- نظرات (0)

در دستگاه الهی اصل بر بخشش و مغفرت است

بخشش

مجازات یا عفو، تنها به دست خداوند است. زیرا آفرینش و حاكمیّت تمام هستى در دست اوست.

در آیه 129 سوره آل عمران، افرادِ مورد قهر یا لطف معیّن نمى‏ شوند، تا غرور یا یأس براى كسى پیدا نشود و همه در حالت خوف و رجا باشند. ناگفته پیداست كه عفو یا عذاب، بر اساس حكمت الهى و وابسته به زمینه ‏هایى است كه انسان در خود و یا جامعه به وجود مى‏ آورد.

وَلِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (آل عمران ـ 129)
و آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آن خداست هر كه را بخواهد مى ‏آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مى‏ كند و خداوند آمرزنده مهربان است.

این آیه در حقیقت تاكیدى است براى آیه قبل، و مى‏ گوید: "آمرزش و مجازات به دست پیامبر نیست، بلكه به فرمان خداوندى است كه حكومت آنچه در آسمان ها و زمین است، به دست او است، آفرینش از او است، مالكیت، و تدبیر آنها نیز از آن او است.
بنابراین، او است كه مى‏ تواند گناهكاران را هرگاه صلاح ببیند ببخشد، و یا مجازات كند: وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ.
در عین حال كه مجازات او شدید است، او آمرزنده و مهربان است و رحمت او بر غضب او پیشى مى‏ گیرد.
بد نیست در اینجا به گفتار یكى از دانشمندان اسلامى كه در عین فشرده بودن پاسخى است براى بعضى از سوال ها، اشاره كنیم. 
مفسر عالیقدر "طبرسى" در ذیل آیه نقل مى‏ كند كه از یكى از دانشمندان پرسیدند: خداوند چگونه بندگان را به خاطر گناهان مجازات مى‏ كند، با آن رحمت واسعه و بى‏ پایانش؟
او در پاسخ گفت: "رحمت" خداوند، "حكمت" او را از بین نمى‏ برد، زیرا رحمت او همچون حس ترحم ما از احساسات و رقت قلب سرچشمه نمى‏ گیرد، بلكه رحمت او همیشه آمیخته با حكمت است، و حكمت ایجاب مى‏ كند، كه گنهكاران (جز در موارد خاصى) به مجازات برسند".

یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ- گناه هر مومنى را كه بخواهد مى ‏بخشد و بر آن عقابشان نمی كند و این البته از رحمت و فضل اوست. وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ- كافران را عذاب می كند و نیز هر یك از گنهكاران مومن را كه بى‏ توبه بمیرد عقاب می نماید و این نیز عدل است

نکات:

1ـ صاحب تفسیر آسان می گوید: خداى علیم به این جهت موضوع آمرزش و عذاب و آن افرادى را كه آمرزیده یا عذاب می شوند مشخص نفرموده است كه شخص عاقل و مكلف ما بین خوف و رجاء باشد و خویشتن را از عذاب خدا ایمن نداند؛ زیرا خود را از عذاب خدا ایمن دانستن خسران و زیان است و از طرفى هم از رحمت خدا مأیوس نباشد که این عمل کفر است

و معناى قول امام جعفر صادق علیه السّلام كه می فرماید: اگر خوف و رجاء مومن مورد سنجش قرار بگیرند معادل یكدیگر خواهند بود همین است. 
2ـ صاحب تفسیر احسن الحدیث نیز معتقد است: این آیه یك حكم كلى و در عین حال علت «او یتوب- او یعذب» در آیه سابق است یعنى: همه مال خدا است هر كه را بخواهد مى‏ آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مى‏ كند ولى جمله وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ حاكى از سبقت رحمت بر غضب است و لذا اسیران با پرداخت فدیه آزاد شدند و طعمه شمشیر نگردیدند.
3ـ صاحب تفسیر هدایت ذیل این آیه معتقد است که: خدا قادر است كه توبه را بپذیرد، به همان ‏گونه كه قادر بر عذاب كردن ظالمان از راهى یا از راه دیگر است.
4ـ صاحب تفسیر مجمع البیان نیز می فرماید: 
وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ- یعنى ملك و سلطنت و ملك و ثروت و خلقت و قدرت بر همه موجودات فقط مال اوست هر چه بخواهد با آنها می كند، ایجاد و نابودى و بازگرداندن بدست اوست.

"رحمت" خداوند، "حكمت" او را از بین نمى‏ برد، زیرا رحمت او همچون حس ترحم ما از احساسات و رقت قلب سرچشمه نمى‏ گیرد، بلكه رحمت او همیشه آمیخته با حكمت است، و حكمت ایجاب مى‏ كند، كه گنهكاران (جز در موارد خاصى) به مجازات برسند"

یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ- گناه هر مومنى را كه بخواهد مى ‏بخشد و بر آن عقابشان نمی كند و این البته از رحمت و فضل اوست.
وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ- كافران را عذاب می كند و نیز هر یك از گنهكاران مومن را كه بى‏ توبه بمیرد عقاب می نماید و این نیز عدل است.

دلیل این معنى آیه مباركه إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ است که  خداوند شرك را نمى‏ بخشد و بقیه گناهان را براى هر كه بخواهد مى ‏بخشد و اگر این آیه نبود، عقلاً بخشش همه چیز را جایز می شمردیم‏.
5- [ما]: اعم از من است كه عاقل و غیر عاقل را شامل مى ‏شود، زیرا مفید جنس است‏.


پیام ‏های آیه:

1ـ حقّ عفو یا كیفر، تنها بدست كسى است كه حاكمیّت آسمان ‏ها و زمین براى اوست. «لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ»، «یَغْفِرُ»، «وَ یُعَذِّبُ»
2ـ در نظام الهى، اصل بر عفو و مغفرت است. «یَغْفِرُ» بر «یُعَذِّبُ» مقدّم شده است.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر آسان، ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر هدایت، ج 1
ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 4

 


- نظرات (0)

امدادهای الهی را دست کم نگیرید!

بدر

وحدت و قدرت و سیاست و مدیریّت مسلمانان، باید به نوعى باشد كه دشمن به ناامیدىكشیده شود.

سران كفر، یا باید به كلّى ریشه ‏كن شوند و یا خوار و ذلیل و مأیوس گردند. با برخوردهاى ضعیف و موسمى و موضعى كه به ریشه‏ى كفر لطمه نمى‏ زند، دل خوش نباشید.


وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (آل عمران ـ 123)
و یقیناً خدا شما را در [جنگ] بدر با آنكه ناتوان بودید یارى كرد پس از خدا پروا كنید باشد كه سپاسگزارى نمایید.

در سه آیه قبل خواندیم كه صبر و تقوا، انسان را بیمه مى‏ كند و در این آیه نمونه عملى آن را مجاهدان بدر معرفى مى ‏كند.

در آیه‏ى قبل نیز سخن از توكّل بود و مجاهدان بدر نمونه عملى توكّل هستند. این آیه خطاب به مسلمانان مى‏ فرماید: شما كه در بدر نصرت خدا را دیدید، چرا در احد به فكر سستى افتادید؟!


پیام‏ های آیه:

1ـ امدادهاى غیبى را در میدان‏ هاى كارزار فراموش نكنید. «نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ»
2ـ نصرت الهى، نشانه‏ى ولایت الهى بر مومنان است. «وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»، «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ»
3ـ به خداوند توكّل كنیم كه نصرت او را در صحنه ‏هاى جنگ دیده‏ایم. «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ»، «نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ»
4ـ امدادهاى الهى سرنوشت جنگ را معیّن مى‏ كند، نه عوامل طبیعى. «نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ»
5ـ هر كس طالب نصرت الهى است، باید تقوا  پیشه كند. «نَصَرَكُمُ اللَّهُ»، «فَاتَّقُوا اللَّهَ»
6ـ شكر امدادهاى الهى آن است كه تقواى الهى پیشه كنیم. «فَاتَّقُوا اللَّهَ»، «تَشْكُرُونَ»

إِذْ تَقُولُ لِلْمُوْمِنِینَ أَلَن یَكْفِیكُمْ أَن یُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُنزَلِینَ (آل عمران ـ 124)
آنگاه كه به مومنان مى‏ گفتى آیا شما را بس نیست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرود آمده یارى كند.


پیام‏ های آیه:

1ـ یكى از وظایف رهبرى، امیدوار كردن مردم و توجّه دادن آنها به امدادهاى غیبى است. «إِذْ تَقُولُ لِلْمُوْمِنِینَ»
2ـ امیدوارى به لطف خداوند براى یك رزمنده ضرورى است. «أَ لَنْ یَكْفِیَكُمْ»
3ـ ملائكه به فرمان خداوند در خدمت مومنان قرار مى‏ گیرند. «یُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ»
4ـ در جهان بینى الهى، زندگى انسان ‏ها با جهان فرشتگان مرتبط است. «یُمِدَّكُمْ ...»
5ـ امدادهاى الهى، بر اساس ربوبیّت اوست. «یُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ»

ناامیدى بر دو گونه است اگر كسى از اوّل ناامید باشد مى‏ گویند: «یأس» دارد، ولى اگر بعد از امیدوارى، ناامید شود مى‏گویند: «خائب» است

6ـ یكى از اسباب امدادهاى الهى در جبهه‏ها، نزول فرشتگان است. «یُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ»

 بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ وَیَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُسَوِّمِینَ (آل عمران ـ 125)
آرى اگر صبر كنید و پرهیزگارى نمایید و با همین جوش [و خروش] بر شما بتازند همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یارى خواهد كرد.

در آیه‏ى قبل، سخن از نزول سه هزار فرشته‏ى امداد رسان بود و در این آیه، سخن از پنج هزار فرشته‏ى مخصوص، و این در صورتِ صبر و تقواى رزمندگان است.
ذكر تعداد فرشتگان، نشان مى ‏دهد كه قدرت آنان محدود است. همان گونه كه از كلمه‏ى «مُنْزَلِینَ» فهمیده مى‏ شود كه فرشتگان تحت امر خدا هستند و از پیش خود كارى انجام نمى ‏دهند.

از كلمه «مُسَوِّمِینَ» استفاده مى ‏شود كه فرشتگان امدادى، نیروهاى ویژه‏اى هستند.

در صحیفه‏ى سجّادیه، امام زین العابدین علیه السلام در سلام خود به فرشتگان، براى هر دسته از فرشتگان، مأموریّت خاصّى را بیان مى ‏كند. (صحیفه سجّادیه، دعاى سوّم)


پیام‏ های آیه:

1ـ استقامت و تقوا، عامل نزول فرشتگان و امدادهاى غیبى است. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا»، «یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ»
2ـ امدادهاى الهى، اختصاص به زمان پیامبر ندارد. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا»، «یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ»
3ـ مقاومت همراه با تقوا ارزش دارد و گر نه لجاجت و یك دندگى است. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا»
4ـ از دشمن غافل نشویم كه هجوم او خشمگینانه و خروشان است. «یَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ»
5ـ هر گاه هجوم دشمن بر اهل تقوا شدید باشد، خداوند نیز بر امدادهاى خود مى‏ افزاید. «یَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ»، «بِخَمْسَةِ آلافٍ»

وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ (آل عمران ـ 126)
و خدا آن [وعده پیروزى] را جز مژده‏اى براى شما قرار نداد تا [بدین وسیله شادمان شوید و] دل هاى شما بدان آرامش یابد و پیروزى جز از جانب خداوند تواناى حكیم نیست.

ایمان

پیام ‏های آیه:

1ـ آرامش و امید، نیاز رزمندگان در جبهه‏هاست. «بُشْرى‏ لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ»
2ـ تمام مقدّمات مادّى، علمى، روانى و انسانى، بدون اراده‏ى خداوند كارى از پیش نمى ‏برند. «وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»
3ـ قدرت خداوند همراه با حكمت اوست. لذا ممكن است در مواردى به دلایل خاصّى مسلمانان نیز شكست بخورند. «اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ»
لِیَقْطَعَ طَرَفًا مِّنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْ یَكْبِتَهُمْ فَیَنقَلِبُواْ خَآئِبِینَ (آل عمران ـ 127)
تا برخى از كسانى را كه كافر شده‏اند نابود كند یا آنان را خوار سازد تا نومید بازگردند.

نکته: 
ناامیدى بر دو گونه است اگر كسى از اوّل ناامید باشد مى‏ گویند: «یأس» دارد، ولى اگر بعد از امیدوارى، ناامید شود مى‏گویند: «خائب» است. (تفسیر اطیب البیان و التحقیق فى كلمات القرآن)


پیام ‏های آیه:

1ـ سران كفر، یا باید به كلّى ریشه ‏كن شوند و یا خوار و ذلیل و مأیوس گردند. با برخوردهاى ضعیف و موسمى و موضعى كه به ریشه‏ى كفر لطمه نمى ‏زند، دل خوش نباشید. «لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا»
2ـ وحدت و قدرت و سیاست و مدیریّت مسلمانان، باید به نوعى باشد كه دشمن به ناامیدى كشیده شود. «فَیَنْقَلِبُوا خائِبِینَ»
 

تفسیر اجمالی آیات

پس از پایان جنگ احد، لشكر پیروز مشركان به سرعت به سوى مكه بازگشت. ولى در اثناى راه این فكر براى آنها پیدا شد كه چرا پیروزى خود را ناقص گذاردند؟

در آیه 123 كلمه «أَذِلَّةٌ» یا به معنى كمبود نیروى انسانى مومنان در بدر است و یا به معناى كمبود ساز و برگ جنگى و تداركات است. یادآورى كمبودها در بدر، اشاره به توانمندى آنان در مقایسه با جنگ احد است

چه بهتر كه به مدینه بازگردند و شهر را غارت كنند، و مسلمانان را در هم بكوبند، و اگر محمد صلی الله و علیه وآله هم زنده باشد به قتل برسانند، و براى همیشه فكر آنها از ناحیه اسلام و مسلمین راحت شود.

به همین جهت فرمان بازگشت صادر شد و در حقیقت این خطرناك ترین مرحله جنگ احد بود، زیرا مسلمانان به قدر كافى كشته و زخمى داده بودند، و طبعاً هیچ گونه آمادگى در آن حال براى تجدید جنگ در آنها نبود، و به عكس دشمن با روحیه نیرومندى می توانست این بار جنگ را از سر گیرد و نتیجه نهایى آن را پیش ‏بینى كند.
این خبر به زودى به پیامبر رسید و اگر شهامت فوق العاده و ابتكار بى ‏نظیر او كه از وحى آسمانى مایه مى‏ گرفت نبود، شاید تاریخ اسلام در همان جا پایان مى ‏یافت.
آیات فوق درباره این مرحله حساس نازل گردیده است، و به تقویت روحیه مسلمانان پرداخته و به دنبال آن یك فرمان عمومى از ناحیه پیامبر براى حركت به سوى مشركان داده شد، و حتى مجروحان جنگ (و در میان آنها على علیه السلام را كه بیش از شصت زخم بر تن داشت) آماده پیكار با دشمن شدند و از مدینه حركت كردند.
این خبر به گوش سران قریش رسید و از این روحیه عجیب مسلمانان سخت به وحشت افتادند! آنها فكر مى‏ كردند شاید جمعیت تازه نفسى از مدینه به مسلمانان پیوسته‏اند و ممكن است برخورد جدید نتیجه نهایى جنگ را به زیان آنها تغییر دهد، لذا فكر كردند براى حفظ پیروزى خود بهتر این است كه به مكه بازگردند. همین كار انجام شد و به سرعت راه مكه را پیش گرفتند.


بحث لغوی:

1ـ در آیه 127 كلمه‏ى «طَرَفاً» به معناى انتهاى یك چیز است، نه گوشه‏ى آن. بنابر این آیه مى ‏فرماید: امدادهاى غیبى ما براى آن است كه ریشه‏ى بعضى از كفّار قطع شود.

البتّه بعضى مفسّران، «طَرَفاً» را به معناى اشراف گرفته‏اند. یعنى هدف جنگ بدر، نابودى اشراف كفّار بود. نظیر آیه‏ى «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ» (توبه، 12)
2ـ در آیه 123 كلمه «أَذِلَّةٌ» یا به معنى كمبود نیروى انسانى مومنان در بدر است و یا به معناى كمبود ساز و برگ جنگى و تداركات است. یادآورى كمبودها در بدر، اشاره به توانمندى آنان در مقایسه با جنگ احد است.

منابع: 
تفسیر اطیب البیان
التحقیق فى كلمات القرآن
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
صحیفه سجّادیه، دعاى سوّم




- نظرات (0)

توجه به عاملی که موجب پیروزی است!

جنگ احد

در جنگ احد نقش علىّ بن ابىطالب علیهماالسلام از همه‏ى افراد بیشتر بود، به نحوى كه شمشیر آن حضرت شكست و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شمشیر خود را كه ذوالفقار نام داشت به آن حضرت داد و  حضرت على علیه السلام از ایشان حفاظت مى ‏كرد. در این جنگ شصت ضربه و زخم بر پیكر مبارك امام على علیه السلام وارد شد.

امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید كه مى ‏گوید: «لا فتى الا على لا سیف الا ذو الفقار».


وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُوْمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (آل عمران ـ 121)
و [یاد كن] زمانى را كه [در جنگ احد] بامدادان از پیش كسانت بیرون آمدى [تا] مومنان را براى جنگیدن در مواضع خود جاى دهى و خداوند شنواى داناست.


پیام‏ های آیه:
1ـ روزهاى حسّاس گذشته را فراموش نكنیم و به عنوان سند تجربه، بیاد آوریم. «وَ إِذْ غَدَوْتَ ...»
2ـ در آستانه جنگ باید از خانواده دل كند. «وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ ...»
3ـ برنامه ‏ریزى ‏هاى فنّى، جغرافیایى و طبیعى عملیات نظامى، باید قبل از حمله‏ى دشمن صورت گیرد. «وَ إِذْ غَدَوْتَ»، «تُبَوِّئُ»
4ـ فرماندهى جنگ و انتخاب پایگاه‏ ها و مناطق استراتژیك دفاعى، به عهده‏ى شخص پیامبر و رهبر مسلمانان است. «تُبَوِّئُ الْمُوْمِنِینَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ»

إِذْ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلاَ وَاللّهُ وَلِیُّهُمَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ (آل عمران ـ 122)
آن هنگام كه دو گروه از شما بر آن شدند كه سستى ورزند با آنكه خدا یاورشان بود و مومنان باید تنها بر خدا توكل كنند.


پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند از تصمیمات ما آگاه است و پیامبرش را از افكار مردم آگاه مى ‏سازد. «إِذْ هَمَّتْ»
2ـ روزهاى سخت و تجربه از آنها را فراموش نكنید. «إِذْ هَمَّتْ»
3ـ همه‏ى كسانى كه به جبهه جنگ مى‏ روند یكسان نیستند. «طائِفَتانِ»، «أَنْ تَفْشَلا»
4ـ وجود عناصر سست بنیاد در جبهه ‏ها، عامل شكست و خطر است. «تَفْشَلا»
5ـ اگر انسان تحت ولایت خدا نباشد، سست مى ‏شود. «أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»
6ـ خداوند مومنان را به حال خود رها نمى ‏كند و در مواقع حساس دست آنان را مى ‏گیرد. «وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»

ذكر ماجراى احد به دنبال آیاتى كه قبلاً درباره عدم اعتماد به كفار بود اشاره به یك نمونه زنده از این واقعیت است چون پیغمبر اجازه نداد یهودیانى كه به ظاهر به حمایت او برخاسته بودند، در لشكرگاه اسلام بمانند، زیرا هر چه بود آنها بیگانه بودند و بیگانگان نباید محرم اسرار و تكیه‏گاه مسلمانان در آن شرایط حساس شوند

 فكر گناه، اگر به مرحله‏ى عمل نرسد، انسان را از تحت ولایت الهى خارج نمى‏ كند. «هَمَّتْ»، «وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»

8ـ یگانه داروى سستى، توكّل بر خداست. كه این دارو تنها در دست مومنان است. «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ»
9ـ توكّل بر خداوند، عامل پیروزى است. «هَمَّتْ»، «أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ»


تفسیر اجمالی:

از اینجا آیاتى شروع مى ‏شود كه درباره یك حادثه مهم و پر دامنه اسلامى یعنى جنگ "احد" نازل شده است زیرا از قرائنى كه در آیات 121 و 122 وجود دارد استفاده مى ‏شود كه این دو آیه بعد از جنگ احد نازل شده و اشاره به گوشه‏اى از جریانات این جنگ وحشتناك مى‏ كند و بیشتر مفسران نیز بر همین عقیده‏اند.
در آغاز اشاره به بیرون آمدن پیامبر از مدینه براى انتخاب لشكرگاه در دامنه احد كرده و مى‏ گوید: "به خاطر بیاور اى پیامبر آن روز را كه صبحگاهان از مدینه از میان بستگان و اهل خود بیرون آمدى تا براى مومنان پایگاه‏ هایى براى نبرد با دشمن آماده سازى".
در آن روز گفتگوهاى زیادى در میان مسلمانان بود (توضیح آن به تفصیل در ذیل خواهد آمد) و درباره انتخاب محل جنگ و اینكه داخل مدینه یا بیرون مدینه بوده باشد، در میان مسلمانان اختلاف نظر شدید بود، و پیامبر پس از مشورت كافى نظر اكثریت مسلمانان را كه جمع زیادى از آنان را جوانان تشكیل مى‏ دادند انتخاب كرد و لشكرگاه را به بیرون شهر و دامنه كوه احد منتقل ساخت، و طبعاً در این میان افرادى بودند كه در دل مطالبى پنهان مى ‏داشتند و به جهاتى حاضر به اظهار آن نبودند.

5700نفر از دانش آموزان کاشان در مسابقات قرآن شرکت کردند

جمله "وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ" گویا اشاره به همه اینها است یعنى "خداوند هم سخنان شما را مى‏ شنید و هم از اسرار درون شما آگاه بود".

إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا ...
سپس به گوشه دیگرى از این ماجرا اشاره كرده مى‏ فرماید: "در آن هنگام دو طایفه از مسلمانان (كه طبق نقل تواریخ "بنو سلمه" از قبیله اوس و "بنو حارثه" از قبیله خزرج بودند) تصمیم گرفتند كه سستى به خرج دهند و از وسط راه به مدینه باز گردند".
علت این تصمیم شاید این بود كه آنها از طرفداران نظریه "جنگ در شهر" بودند و پیامبر با نظر آنها مخالفت كرده بود، به علاوه "عبد اللَّه بن ابى سلول" با سیصد نفر از یهودیانى كه به لشكر اسلام پیوسته بودند بر اثر مخالفت پیامبر به ماندن آنها در اردوگاه اسلام، به مدینه بازگشتند و همین موضوع تصمیم آن دو طایفه مسلمان را بر ادامه راهى كه در پیش گرفته بودند سست كرد.
اما چنان كه از ذیل آیه استفاده مى ‏شود آن دو طایفه به زودى از تصمیم خود بازگشتند، و به همكارى با مسلمانان ادامه دادند، لذا قرآن مى ‏گوید: وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ:" خداوند یاور و پشتیبان این دو طایفه بود و افراد با ایمان باید بر خدا تكیه كنند".
ضمناً باید توجه داشت كه ذكر ماجراى احد به دنبال آیاتى كه قبلاً درباره عدم اعتماد به كفار بود اشاره به یك نمونه زنده از این واقعیت است چون پیغمبر اجازه نداد یهودیانى كه به ظاهر به حمایت او برخاسته بودند، در لشكرگاه اسلام بمانند، زیرا هر چه بود آنها بیگانه بودند و بیگانگان نباید محرم اسرار و تكیه‏گاه مسلمانان در آن شرایط حساس شوند.

مسلمانان نیز با شنیدن شایعه شهادت رسول خدا با ترس و وحشت پا به فرار گذاشته و بعد از با خبر شدن از زنده بودن پیامبر بازگشته و از آن حضرت عذرخواهى كردند. در این جنگ هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّه‏ى زیادى نیز مجروح شدند

برخی وقایع از جنگ احد

در این جنگ نقش علىّ بن ابىطالب علیهما السلام از همه‏ى افراد بیشتر بود، به نحوى كه شمشیر آن حضرت شكست و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شمشیر خود را كه ذو الفقار نام داشت به آن حضرت داد و على علیه السلام از ایشان حفاظت مى‏كرد.

در این جنگ شصت ضربه و زخم بر پیكر مبارك على علیه السلام وارد شد. امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید كه مى‏گوید: «لا فتى الا على لا سیف الا ذو الفقار» (مجمع البیان، ج 1، ص 497)
یكى از كفّار مكّه به نام ابن قمعه، سرباز فداكار اسلام مَصعب را به خیال اینكه او پیامبر است، شهید كرد و فریاد زد: به لات و عزّى سوگند كه محمّد كشته شد. كفّار به شهادت رسول خدا مطمئن شده و راه مكّه را در پیش گرفته و جنگ را رها كردند و عملًا این شعار به نفع مسلمانان تمام شد. در این میان مسلمانان نیز با شنیدن شایعه شهادت رسول خدا با ترس و وحشت پا به فرار گذاشته و بعد از با خبر شدن از زنده بودن پیامبر بازگشته و از آن حضرت عذرخواهى كردند. در این جنگ هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّه‏ى زیادى نیز مجروح شدند. (تفسیر نمونه)

 

بحث لغوی:

غدوت: غدو به معنى خارج شدن در بامداد است «غدوت» یعنى در بامداد خارج شدى.
تبوى: تبوئه، اتخاذ مكان و آماده كردن جا براى دیگرى است، به مفعول دوم با لام و بى لام متعدى مى ‏شود.
مقاعد: جمع مقعد به معنى محل قعود و محل نشستن است. در المنار گوید: آن در اصل به معنى مكان قعود است سپس به معنى مكان (از باب توسع) به كار رفته، مراد از آن در آیه مواضع است.
همت: یعنى قصد كرد. «الهم: القصد و العزم».                        
تفشلا: فشل (بر وزن جبل) به معنى ترس و ضعف است، مراد از آن در اینجا ظاهراً ضعف در تصمیم و برگشتن از تصمیم است. (قاموس قرآن)

یتوكل: وكل (بر وزن عقل): واگذار كردن. توكل بر خدا: واگذار كردن كار به خداست.

منابع: 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور ج 2
تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2
قاموس قرآن
مجمع البیان، ج 1

 



- نظرات (0)

سرعت در كار خیر، ارزش آن را بیشتر مى‏كند

کار خیر

خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم.

در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم.


لَیْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ(آل عمران ـ 113)
اهل كتاب همه یكسان نیستند، طایفه‏اى از آنها (به طاعت خدا) ایستاده، آیات الهى را در دل شب تلاوت مى‏ كنند و سر به سجده مى‏ نهند.


نکات آیه:

این آیه و آیه بعد، صفات خوب گروهى از اهل كتاب را بیان مى ‏دارد كه عبارت است از قیام به اطاعت خدا، تلاوت كتاب آسمانى، سجده، امر به معروف و نهى از منكر و سرعت در كارهاى خیر. شاید همین اعمال، بیانگر «بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ» در آیه قبل باشد.
همان گونه كه تلاوت قرآن براى مسلمین به همراه اقامه نماز مورد ستایش الهى است، تلاوت كتب آسمانى، همراه با عبادت و سجده براى اهل كتاب نیز مورد ستایش است.

«یَتْلُونَ»، «یَسْجُدُونَ» خداوند در این آیه به ارزش علم، عمل، تداوم، نشاط و عشق و جهت داشتن اشاره كرده است.

با كلمه «یَتْلُونَ» به علم، با كلمه «یَسْجُدُونَ» به عمل، با عبارت «آناءَ اللَّیْلِ» به تداوم و با كلمه «قائِمَةٌ» به عشق و نشاط و با عبارت «آیاتِ اللَّهِ» به جهت اشاره كرده است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم. در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
2ـ یكى از راه هاى جذب و دعوت دیگران، اقرار و اعتراف به كمالاتِ آنان است. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
3ـ عبادت، نیاز به همّت، جدّیت، عشق و آمادگى دارد. «أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
4ـ تلاوت آیات خدا و سجده‏ هاى شبانه، موجب ستایش خداوندى است. «یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ»
5ـ تلاوت آیات الهى و سجده به درگاه او، قیام به امر الهى است. «قائِمَةٌ یَتْلُونَ»
 شب و بالاخص سحر، بهترین وقت براى مناجات است. «آناءَ اللَّیْلِ»
7ـ عالى‏ ترین حالات عبادت، سجده است. «وَ هُمْ یَسْجُدُونَ»

قرآن از اینكه نژاد یهود را به كلى محكوم كند، و یا خون آنها را كثیف بشمرد، خوددارى كرده، و تنها روى اعمال آنها انگشت مى‏ گذارد، و با تجلیل و احترام از افرادى كه به اكثریت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حق تسلیم شدند به نیكى یاد مى‏ كند، و این روش اسلام است كه در هیچ مورد مبارزه او، رنگ نژادى و قبیله‏اى ندارد، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مى ‏زند

یُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ (آل عمران ـ 114)

وَمَا یَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ فَلَن یُكْفَرُوْهُ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (آل عمران ـ 115)
آنان به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و در كارهاى خیر شتاب مى ‏ورزند و آنان از افراد صالح و شایسته هستند. و آنچه از خیر انجام دهند، هرگز درباره آن ناسپاسى نبینند و خداوند به (حال) پرهیزكاران داناست.

 

نکات آیه:

همان گونه كه در سوره‏ى بقره آیه 3، در كنار ایمان، نماز مطرح شده است، «الَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ» در این آیه نیز در كنار ایمان، امر به معروف و نهى از منكر آمده است.

«یُوْمِنُونَ»، «یَأْمُرُونَ» شیوه‏ى قرآن آن است كه امر به معروف را قبل از نهى از منكر مى ‏آورد. آرى، اگر درهاى معروف باز شود، راه منكر بسته مى‏ شود.

ازدواج آسان، جلو فحشا را مى ‏گیرد. نماز، انسان را از فحشا و منكر باز مى‏ دارد. اشتغالِ صحیح مى ‏تواند مانع فسادهاى اجتماعى گردد. شخصیّت دادن به افراد، آنان را از سقوط به ابتذال باز مى‏ دارد.
صالحان كسانى هستند كه همگان آرزوى ملحق شدن به آنان را دارند: «وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ» (شعراء، 83) و هر مسلمانى در هر روز، پنج مرتبه به آنان سلام مى‏كند. «السلام علینا و على عباد الله الصالحین»

در بینش الهى، هیچ عمل صالحى ضایع نمى ‏شود. «فَلَنْ یُكْفَرُوهُ» البتّه چنان كه در قرآن مى ‏خوانیم: «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»(مائده، 27) شرط قبولى، ایمان و تقواست، لذا در اینجا مى ‏فرماید: ما خود مى‏ شناسیم كه متّقین چه كسانیند كه باید عملشان مورد قبول واقع شود.

ایمان

نظر صاحب تفسیر هدایت دربارۀ این آیه:

این آیه، آن نظر قشرى منتسب به اسلام را نفى مى‏ كند كه بنابر آن هر كس شهادت كلامى به مسلمان بودن بدهد، مسلمان و بهشتى است و هر كس چنین نكند از اهل دوزخ است هرگز ...

خدا پیش از گفته ‏ها به كردارها و اعمال نگاه مى‏ كند.

پیام ‏های آیه:

1ـ امر به معروف و نهى از منكر، در ادیان دیگر نیز مطرح بوده است. «أَهْلِ الْكِتابِ»، «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»
2ـ سجده ‏هاى سحر باید همراه با امر و نهى در روز باشد. «یَسْجُدُونَ»، «یَأْمُرُونَ»
3ـ سرعت در كار خیر، ارزش آن را بیشتر مى‏ كند. «یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ»
4ـ سبقت و سرعت صالحان در نیكى ‏ها، موسمى نیست دائمى است. «یُسارِعُونَ»
5ـ افراد صالح، كسانى هستند كه با نشاط و شتاب، به سراغ هر كار خیرى مى ‏روند، نه فقط بعضى از كارها. «الْخَیْراتِ»
6ـ ایمان، عبادت، تلاوت، امر به معروف و نهى از منكر و سرعت در كار خیر انسان را در زمره صالحان مى ‏برد. «أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ»


تفسیر اجمالی دو آیه: روح حق‏ جویى اسلام‏

لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ ...
به دنبال مذمت هاى شدیدى كه در آیات گذشته از قوم یهود به عمل آمد، قرآن در این آیه براى رعایت عدالت و احترام به حقوق افراد شایسته، و اعلام این حقیقت كه همه آنها را نمى ‏توان با یك چشم نگاه كرد مى ‏گوید:
"اهل كتاب همه یكسان نیستند، و در برابر افراد تبه‏كار، كسانى در میان آنها یافت مى ‏شوند كه در اطاعت خداوند و قیام بر ایمان ثابت قدمند و پیوسته در دل شب آیات خدا را تلاوت مى‏ كنند، و در برابر عظمت پروردگار به سجده مى ‏افتند، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند، و به وظیفه امر به معروف و نهى از منكر قیام مى ‏كنند، و در كارهاى نیك بر یكدیگر سبقت مى ‏گیرند، و بالآخره آنها از افراد صالح و با ایمان هستند".

خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم. در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»

و به این ترتیب قرآن از اینكه نژاد یهود را به كلى محكوم كند، و یا خون آنها را كثیف بشمرد، خوددارى كرده، و تنها روى اعمال آنها انگشت مى‏ گذارد، و با تجلیل و احترام از افرادى كه به اكثریت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حق تسلیم شدند به نیكى یاد مى‏ كند، و این روش اسلام است كه در هیچ مورد مبارزه او، رنگ نژادى و قبیله‏اى ندارد، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مى ‏زند.
وَ ما یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُكْفَرُوهُ

این آیه در حقیقت مكمل آیات قبل است، و مى‏ فرماید: "این دسته از اهل كتاب در برابر اعمال نیكى كه انجام مى‏ دهند پاداش شایسته خواهند داشت"، یعنى هر چند در گذشته مرتكب خلاف هایى شده باشند اكنون كه در روش خود تجدید نظر به عمل آورده‏اند و در صف متقین و پرهیزگاران قرار گرفته‏اند، نتیجه اعمال نیك خود را خواهند دید و هرگز از خدا، ناسپاسى نمى ‏بینند!.
وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ با اینكه خداوند به همه چیز آگاهى دارد. در این جمله فرموده است: "خداوند از پرهیزكاران آگاه است" گویا این تعبیر اشاره به آن است كه افراد پرهیزگار با اینكه غالباً در اقلیت هستند، و مخصوصاً در میان یهودیان معاصر پیامبر اقلیت ضعیفى را تشكیل مى ‏دادند و طبعاً باید چنین افراد قلیلى به چشم نیایند، اما از دیده تیزبین علم و دانش بى پایان پروردگار هرگز مخفى نمى ‏مانند و خداوند از آنها آگاه است و اعمال نیك آنها، كم باشد یا زیاد، هرگز ضایع نمى ‏شود.


بحث لغوی:

"آناء" در اصل جمع "انا" (بر وزن وفا) و "انا" (بر وزن غنا) به معنى اوقات است.
به كار بردن كلمه "كفر" در آیه در برابر "شكر" است، زیرا شكر در اصل به معنى اعتراف به نعمت است و كفر و كفران به معنى انكار آن است یعنى خداوند هیچ گاه اعمال نیك آنها را نادیده نخواهد گرفت.
یسارعون: مسارعه در آیات قرآن ظاهراً براى كثرت و مبالغه است و به معنى بسیار شتاب كردن مى‏باشد.


منابع: 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور، ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر هدایت، ج 1


- نظرات (0)