سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خطر انحراف در كمین مومنان

انحراف

شكست در میدان جنگ خسارت نیست، خسارت واقعى، به هدر دادن سرمایه ‏هاى ایمانى، فكرى و روحى است، از دست دادن بهشت و گرفتن دوزخ است

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ كَفَرُواْ یَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ (آل عمران ـ 149)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید اگر از كسانى كه كفر ورزیده‏اند اطاعت كنید شما را از عقیده‏تان باز مى ‏گردانند و زیانكار خواهید گشت.

در شأن نزول این آیه مى‏ خوانیم كه در جنگ احد، وقتى كه مسلمانان شكست خوردند، رهبر منافقان عبد اللَّه بن ابىّ فریاد زد: به برادران مشرك ملحق شوید و همان بت‏ پرستى را ادامه دهید. (تفسیر مجمع البیان و نور الثقلین)


پیام‏ های آیه:

1ـ خطر ارتداد و انحراف در كمین مومنان است. «الَّذِینَ آمَنُوا»، «یَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»

2ـ در فراز و نشیب ‏ها، مراقب تبلیغات و وسوسه‏ هاى دشمن باشید، مبادا كم‏كم به آنان گرایش پیدا كنید. «إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ كَفَرُوا»

3ـ كفر پس از ایمان، ارتجاع و سقوط است. «عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»، «خاسِرِینَ»

4ـ خسارت واقعى، به هدر دادن سرمایه ‏هاى ایمانى، فكرى و روحى است، از دست دادن بهشت و گرفتن دوزخ است. «فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»

5ـ شكست در میدان جنگ خسارت نیست، شكست اعتقادى و ارتداد، خسارتى بس بزرگ است. «فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»

بَلِ اللّهُ مَوْلاَكُمْ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ (آل عمران ـ 150)

آرى خدا مولاى شماست و او بهترین یارى ‏دهندگان است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ ولایت و اطاعت، در خداوند منحصر است. «بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ»

2ـ ولىّ گرفتن خداوند، سبب پیروزى شماست. «مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ»

یكى از مهمترین عوامل پیروزى، روحیه سرباز است و آن قدر كه روحیه عالى سربازان در پیروزى تاثیر دارد كمّ و كیف آنها و چگونگى سلاح آنها اثر ندارد

سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ (آل عمران ـ 151)

به زودى در دل هاى كسانى كه كفر ورزیده‏اند بیم خواهیم افكند زیرا چیزى را با خدا شریك گردانیده‏اند كه بر [حقانیت] آن [خدا] دلیلى نازل نكرده است و جایگاهشان آتش است و جایگاه ستمگران چه بد است.

پس از شكست مسلمانان در احد، ابوسفیان و لشكریانش كه هنوز در اطراف مدینه بودند، گفتند: مسلمان ‏ها نابود شدند و باقیمانده آنان گریختند، خوب است بازگردیم و آنها را ریشه‏ كن كنیم. ولى خداوند آن چنان رعبى در دل آنان افكند كه مانند شكست‏ خوردگان به مكّه بازگشتند، چون نگران حمله مسلمانان بودند. (مناقب، ج 1، ص 126)


پیام‏های آیه:

1ـ خداوند، مسلمانان را با القاى ترس بر قلب دشمن یارى مى‏ كند. «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ»

2ـ تكیه به غیر خدا، شرك و عامل ترس است. همان گونه كه ایمان و یاد خدا عامل اطمینان مى ‏باشد. «الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا»

3ـ مشرك، بر ادّعاى شرك برهان ندارد. «ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً»

4ـ اصول عقاید باید بر اساس منطق و استدلال باشد. «لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً»


تفسیر اجمالی آیات:

این آیات همانند آیات گذشته بعد از جنگ احد و براى تجزیه و تحلیل روى حوادث جنگ نازل گردیده است، وضع آیات گذشته و این آیات نیز گواه بر این حقیقت است.

چنین به نظر مى‏ رسد كه بعد از پایان جنگ احد دشمنان اسلام با یك سلسله تبلیغات مسموم كننده در لباس نصیحت و دلسوزى، تخم تفرقه در میان مسلمانان مى ‏پاشیدند و با استفاده از وضع نامساعد روانى عده‏اى از مسلمانان تلاش مى‏ كردند كه آنها را نسبت به اسلام بدبین كنند.

شاید یهود و مسیحیان نیز در این قسمت با منافقان همكارى داشتند، همان طور كه در میدان احد نیز با دامن زدن به شایعه بى اساس كشته شدن پیغمبر صلی الله و علیه وآله براى تضعیف روحیه مسلمانان كوشش مى‏كردند.

آیه نخست به مسلمانان اخطار مى ‏كند و از پیروى آنها بر حذر مى ‏دارد و مى‏ گوید: اگر از كفار پیروى كنید شما را به عقب بر مى ‏گردانند و پس از پیمودن راه پر افتخار تكامل معنوى و مادى در پرتو تعلیمات اسلام، به نقطه اول كه نقطه كفر و فساد بود سقوط مى ‏دهند و در این موقع بزرگترین زیانكارى دامنگیر شما خواهد شد چه زیانى از این بالاتر كه انسان اسلام را با كفر و سعادت را با شقاوت و حقیقت را با باطل معاوضه كند.

حضرت محمد(ص)

سپس تاكید مى‏ كند كه شما بالاترین پشتیبان و بهترین یاور را دارید مى‏ گوید: " بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ": خدا پشتیبان و سرپرست شما است و او بهترین یاوران است، یاورى است كه هرگز مغلوب نمى ‏شود و هیچ قدرتى با قدرت او برابرى ندارد در حالى كه یاوران دیگر ممكن است گرفتار شكست و نابودى شوند.

سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ.

در اینجا اشاره به نجات معجزه‏ آساى مسلمانان بعد از جنگ احد مى‏ كند و یكى از موارد حمایت و نفرت خود را از آنان بازگو مى ‏نماید و آنها را نسبت به آینده دلگرم مى ‏سازد و وعده پیروزى مى‏ دهد، زیرا همان طور كه در داستان احد گفتیم بت‏ پرستان مكه با اینكه در جنگ احد پیروزى چشمگیرى پیدا كرده بودند و لشكر اسلام ظاهراً از هم متلاشى شده بود مى ‏بایست در بازگشت به سوى میدان و از بین بردن باقیمانده قدرت مسلمین و حتى غارت كردن مدینه و كشتن شخص پیامبر كه از بى اساس بودن شایعه شهادت او آگاه شده بودند كمترین تردیدى به- خود راه ندهند.

اما خداوند ترس و وحشت عجیبى در دل هاى آنها افكند، ترس و وحشت بى دلیلى كه خاصیت كفر و بت ‏پرستى و خرافه پرستى بود، سراسر وجود آنان را فرا گرفت به طورى كه در روایات مى‏ خوانیم: آنها هنگامى كه از احد بازگشتند و به نزدیكى مكه رسیدند درست شكل و قیافه یك لشكر شكست ‏خورده را داشتند.

آیه فوق مى ‏گوید: ما به زودى در دل كفار رعب و وحشت مى ‏افكنیم (یعنى همانطور كه در پایان جنگ احد افكندیم و نمونه آن را با چشم خود دیدید) بنابراین به آینده خویش امیدوار باشید.

چه زیانى از این بالاتر كه انسان اسلام را با كفر و سعادت را با شقاوت و حقیقت را با باطل معاوضه كند


جالب اینكه علت افكندن رعب و ترس را در دل هاى آنها چنین بیان مى‏كند:

"بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً":" به این جهت كه آنها چیزهایى را بدون دلیل شریك خدا قرار داده بودند" در حقیقت مردمى كه خرافى هستند و تابع دلیل و برهان نمى ‏باشند و كاهى را در نظر خود كوه مى ‏كنند و سنگ و چوبى را معبود و پروردگار خویش مى ‏دانند، در برابر حوادث بسیار ناتوانند زیرا خیلى زود گرفتار اشتباه محاسبه مى‏ شوند و اگر یك حادثه جزئى در زندگى آنها رخ دهد و مثلاً بشنوند، مسلمانان مدینه همراه مجروحان میدان جنگ بار دیگر به میدان احد بر مى‏ گردند این موضوع بسیار بزرگ در نظرشان جلوه مى ‏كند و سخت از آن به وحشت مى ‏افتند، همانطور كه در دنیاى امروز نیز افراد قدرتمندى را مشاهده مى ‏كنیم كه از كوچكترین حادثه وحشت دارند و از كاه كوهى مى‏ سازند زیرا تكیه- گاه محكمى در زندگى براى خود انتخاب نكرده‏اند.

وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ: این افراد به خود و به اجتماع خود ستم كرده‏اند و بنابراین جایگاهى جز آتش نخواهند داشت و چه بد جایگاهى است.


پیروزى از طریق ترس دشمن‏

در روایات متعددى مى ‏خوانیم كه پیغمبر مى‏فرمود: یكى از امتیازاتى كه خداوند به من داده است این است كه مرا به وسیله انداختن ترس در دل دشمن پیروزى داده است. (به كتاب خصال و تفسیر مجمع البیان مراجعه شود)

این موضوع اشاره به یكى از عوامل مهم پیروزى در جنگ ها مى‏ كند كه مخصوصاً امروز بسیار مورد توجه است كه یكى از مهمترین عوامل پیروزى، روحیه سرباز است و آن قدر كه روحیه عالى سربازان در پیروزى تاثیر دارد كمّ و كیف آنها و چگونگى سلاح آنها اثر ندارد.

اسلام با تقویت روح ایمان و عشق به جهاد و افتخار به شهادت و اتكاى به خداوند قادر منان این روح را در مجاهدان خود به عالی ترین وجه  پرورش داد در حالى كه بت‏ پرستان خرافى كه تكیه‏ گاهشان بت هاى بى اراده و بى جان بود و عقیده به معاد و زندگى پس از مرگ نداشتند و خرافات افكار آنها را آلوده كرده بود، روحیه‏اى ضعیف و ناتوان داشتند و یكى از عوامل موثر پیروزى مسلمانان بر آنها همین تفاوت روحیه بود.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 149
تفسیر نور الثقلین، ذیل آیه 149
مناقب، ج 1

 


- نظرات (0)

توصیه ای مفید برای رزق و روزی

رزق

قرآن فرموده است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً» و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى(سخت و) تنگى خواهد داشت. (1)

یاد خدا افزون بر آرامشی که به خودی خود همراه دارد، (2) وقتی در قالب ذکرهای خاص أدا می ‌شود یا در صورت رفتارهای دیگر تجلی می ‌یابد، بر جریان رزق و در سامان معیشت اثر می ‌گذارد.

کسب ‌و کار مفید در کسب روزی مهم بوده و نمی توان از نقش آن کاست؛ چون کسب ‌و کار وسیله لازم برای نزول روزی مقدر است؛ اما توصیه ‌های بسیار حضرات معصومین (علیهم ‌السلام) نسبت به ذکرهای مختلف برای بهبود رزق نشان می ‌دهد، نمی ‌توان و نباید از کنار آن‌ ها به ‌آسانی گذر کرد.

البته اذکار، عبادات‌ و زیارات‌ مقدمه‌ای برای به دست آوردن ایمان، تقوا، شکر، مثبت ‌اندیشی و... می باشد؛ اما به ‌هر حال کسی که از این فرصت و وسیله استفاده نکند و از بهره‌های آن بی ‌بهره ماند، خود مقصر است.

 

ذکرهایی که باعث وسعت رزق می ‌شود

قرآن، بهترین و بالاترین ذکر بوده و قرائت آن باعث بهره‌مندی و برکت می گردد.(3)

به عبارتی قرآن کتابی است که همنشینی و انس با آن، همه جنبه های زندگی مادی و معنوی را برکت خیز و سعادت آفرین می کند. یکی از آن ها این است که همان طور که گفته شد برکت را فراوان می نماید.
امیرمومنان علی(علیه السلام) فرمود: خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود و یاد خدا گردد برکتش زیاد شود.

در برخی روایات بر قرائت بعضی سوره ها و آیات مثل سوره واقعه، قدر، توحید، لیل، یاسین، شمس و ... تاکید بیشتری شده است.(اخلاق اسلامی، ص ۱۷۸)

نماز برکت‌ آفرین است. (4)، نماز شب. (5)

در روایتی ششمین اختر تابناك آسمان ولایت و امامت امام صادق (علیه السلام) در این باره فرموده است: «صَلَاةُ اللَّیْلِ تَجْلِبُ الرِّزْق»5:‏ نماز شب روزی را جلب می كند.

در روایتی دیگر از آن حضرت چنین می خوانیم كه حضرت فرمود: تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِی الدَّیْن6‏: نماز شب روزی انسان را زیاد و قرض را ادا می كند.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هر کس دست خود را قبل و بعد از غذا بشوید، در وسعت رزق زندگی کند و از بلاهای جسمی سالم بماند»

دعا و مناجات به درگاه خداوند نیز از ذکرهایی است که روایات آن را سلاحی برای جاری کردن رزق دانسته‌اند، (6) خصوصاً هنگام سحر که هنگام نزول رزق است. (7)

افزون بر این ‌ها ذکرهایی چون: استغفرالله (8)، سبحان‌الله (9) و تکرار جملات أذان همراه موذن (10) در تحصیل رزق موثر شمرده شده‌اند.

علاوه بر این أذکار، مناسک دیگری که جلوه‌ای از یاد خدا هستند، برای رونق رزق توصیه شده است. مثل روزه گرفتن، حج و عمره و زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) که بارها در روایات معصومین علیهم السلام تأکید شده است.

 

قبل از خرید، نیت خیر آن را بسنجید

اگر از انسان پرسیده شود، چرا فلان خرید را انجام می‌دهد؟ یا چرا مشغول کسب‌ و کار و درآمد شده است‌؟؛ جواب نهایی او چرا‌ بردار نخواهد بود، بلکه جواب انسان، همان نیت اصلی است.

بدیهی است انسان، بدون نیت هیچ کاری را انجام نمی‌ دهد؛ اما چیزی که بسیار مهم بوده و در کمال تعجب به آن کم توجه می‌ شود، تأثیر این نیت در خاصیت کسب ‌و کار و خرید و فروش‌ های روزمره انسان هاست.

امیرالمومنین علی(علیه السلام) می فرماید: «به‌ وسیله نیت خوب و حُسن خلق، پاکی معیشت و امنیت راه و وسعت رزق به دست می ‌آیند». (11)

وضو

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: «هر که حُسن نیت داشته باشد، روزی‌اش زیاد شود». (12)

بر اساس روایات اهل ‌بیت علیهم السلام، استفاده دوستان و پیروان ایشان از یک وسیله اگر با هدف حرکت در جهت یاری اهل ‌بیت علیهم السلام و دشمنی دشمنان ایشان باشد، با رزق و بهره بیشتری برای آن‌ها همراه است. (13)

بنابراین هرچه نیت انسان از استفاده، صرفاً مادی و لذت و عیش، بیش‌تر به سمت اهداف بلند حرکت کند، بهره واقعی شما از دنیا بیش‌تر؛ و احساس فقر و بدبختی از زندگیتان دورتر خواهد شد.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «هر که شب و روز، بزرگ‌ترین غصه‌اش دنیا باشد، خداى تعالى فقر و پریشانى را جلوى چشمش قرار می ‌دهد و کارش را پریشان می ‌سازد و در نهایت هم جز به همان چیزی که خداوند روزىِ او کرده بود، نمی ‌رسد. در مقابل کسی که همت اصلی‌اش، آخرت باشد، خداوند توانگرى و بى ‏نیازى را در دلش می‌ گذارد و کارش را منظم می‌ کند». (14)

 

در نیت ‌ها دقت کنیم

انسان باید در نیت‌های خود دقت کرده و همیشه از خود بپرسد: چرا این کار را انجام می‌ دهد؟؛ چرا وارد این معامله می ‌شود؟ یا چرا این جنس را می‌ خرد؟ حتی در معمولی ‌ترین رفتارهای مالی خود سعی کرده آن را با یک نیت خوب و خدا پسندانه، تبرّک کند. به این ترتیب اگر انسان تشخیص داد که در کاری، هیچ خیری برای آن قابل‌ تصور نیست، از انجام آن منصرف شود.

مداومت بر وضو، رزق را بر انسان جاری می‌ کند. چنان ‌که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند: دائماً با وضو باش تا رزقت مدام باشد

پاک بودن هنگام خوردن

همه انسان ها به تمیز بودن دست خود هنگام غذا خوردن اهمیت داده و آن را به فرزندان خود نیز گوشزد می ‌کنند. در آموزه‌های دینی نیز به شستن دست ‌ها قبل و حتی بعد از غذا سفارش شده است؛ اما این تمیزی علاوه بر جنبه بهداشتی و تأثیری که از این طریق بر سلامت انسان (و کم شدن خرج درمان) می‌ گذارد، از نظر معنوی هم بر روزی انسان موثر است.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هر کس دست خود را قبل و بعد از غذا بشوید، در وسعت رزق زندگی کند و از بلاهای جسمی سالم بماند». (15)

توصیه‌ های تکمیلی هم در این‌ باره وجود داشته که اثر آن را بیش‌تر می‌ سازد. مثلاً  وقتی دستتان را برای غذا می ‌شویید آن را خشک نکنید و بگذارید خودش خشک شود تا برکت همراه غذایتان باشد. (16)

افزون بر تمیزی ظاهری، نوع دیگری از پاکی هم وجود دارد که رعایت آن هنگام خوردن غذا به‌ اندازۀ پاکیزگی دست ‌ها در رزق انسان موثر بوده و آن طهارتی است که با وضو به دست می ‌آید.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «وضو قبل و بعد غذا، بر روزی می افزاید». (17)

بر همین اساس از خوردن در حال جنابت نیز نهی شده و آن را باعث فقر دانسته‌اند. (18)

درباره وضو این نکته را هم نباید فراموش شود که به ‌طور کلی، مداومت بر وضو، رزق را بر انسان جاری می‌ کند. چنان ‌که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند: دائماً با وضو باش تا رزقت مدام باشد. (19)

سعی شود به این توصیه‌ها عمل شده و اگر برخی اعضای خانواده آن را فراموش کردند، انسان می تواند واسطۀ برکت سفره‌ شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. طه، 124.

2. «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ رعد» 28.

3. کافی (ط - دارالحدیث)، ج ‏4، ص 610 و همان، ص 618.

4. خصال، ج ‏2، ص 522.

5. ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال، النص، ص 41.

6. همان، ص 26.

7. کافی (ط - دارالحدیث)، ج ‏4، ص 322.

8. عیون اخبارالرضا (علیه‌السلام)، ج 2، ص 46.

9. خصال، ج ‏2، ص 504.

10. علل‌الشرایع، ج ‏1، ص 285.

11. غررالحکم و دررالکلم، ص 731.

12. کافی، ج ‏3، ص 273.

13. همان، ج ‏13، ص 257.

14. همان، ج ‏3، ص 776.

15. همان، ج ‏12، ص 354.

16. همان، ص 360.

17. همان، ص 356.

18. بحارالانوار، ج ‏73، ص 314. (البته این کراهت با وضو برطرف می‌شود.)

19. همان، ج ‏105، ص 16.



- نظرات (0)

خانه تکانی دل را فراموش نکنیم

زن و شوهر

این روزها بازار خانه تکانی گرم است و همه به نوعی مشغول تمیز کردن و به عبارتی خانه تکانی هستند.

در این فرصت چه خوب است که این وقت هایمان را تنها صرف خانه تکانی خانه های گلی و آجری نکنیم و کمی هم به فکر خانه تکانی دل هایمان باشیم.

مقایسه خانه دل با خانه گِل

یکی از رسم هایی که  نزدیک عید مرسوم است نظافت و پاکیزگی است به گونه ای که نزدیک سال جدید و نوروز، همه در پی خانه تکانی می شوند.

همه سنسورهای تمیزی و نظافتشان فعّال و فعّال تر می شود که هرچه کثیفی و آلودگی هست را از خانه های گلی و آجری و سنگی خود از بین ببرند.

خانه ها را رنگ می کنند، در و پنجره و ... را می شویند که سال نو را با آلودگی و کثیفی آغاز نکنند.

 

نظافت روزانه، هفتگی و سالانه در امور مادی و معنوی

در بحث نظافت یه سری کارهای روزانه است مثل شستن ظرف ها و گردگیری، یک سری کارهای هفتگی مثل آب دادن به درخت و یک سری هم نظافت های سالانه است مثل شستن قالی و دیوار و پنجره.

نکته این جا است که چه خوب است همین طور که به نظافت مادی روزانه، هفتگی، ماهانه و سالانه توجه می شود، به نظافت معنوی و خانه تکانی دل هم توجه کنیم. 

 یك عبادت روزانه داریم، رابطه با خدا. یك عبادت هفتگی داریم، نماز جمعه. یك عبادت سالانه داریم شب قدر.

در نظافت هم می‌شوییم و هم می‌چینیم. اول فرش و پتو و هرچه آلوده هست را می‌شوییم و بعد از  شستن چیدن است.

در امور معنوی هم علمای اخلاق گفته اند اول تخلیه یعنی عیب‌هایت را خالی كن. خودت را از عیب خالی كن. بعد تخلیه! یعنی هم باید عیب را برطرف كرد و هم باید صفات انسانی را در خود زینت داد.

كسی خانه‌اش را می‌شوید كه می‌فهمد خانه‌اش كثیف است، احساس می‌كند این فرش آلوده است، می‌شوید. كسی هم به فكر خودسازی می‌افتد كه احساس كند عیب دارد.

بعضی ها به راحتی دروغ می گویند، غیبت می کنند، نیش می زنند و در آخر هم می گویند من که عیبی ندارم!

كسانی به فكر تقوا و تعلیم و تربیت و خودسازی خودشان هستند كه عیب هایشان را بفهمند.

در حدیث داریم: «ظُهُورَكُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ أَوْزَارِكُم‏» كمرهای شما از گناه پر شده است. خوب چطور بار گناهی كه روی كمر من است؟ می‌ گوید: «فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِكُم‏» كسی كه گناهكار است، دوای گناهكار این است كه سجده‌هایش را طول بدهد

توجه به عیب‌های خود، زمینه اصلاح عیوب

روایت داریم هرکه را خدا دوستش بدارد، به او می فهماند که چه عیب هایی دارد تا در رفع آنها تلاش کند.

علامت اینكه خدا یك نفر را دوست دارد، این است كه به او می‌‌گوید: تو این عیب‌ها را داری، سعی كن عیب‌هایت برطرف شود.

و این جا است که متوجه می شویم خانه تکانی دل چقدر مهم است و اهمیت دارد؛ متأسفانه عیب و کثیفی های فرش و پنجره و مبل و دیوار و لباس  را متوجه می شویم اما به عیب های درونی خودمان، دروغ و تهمت و غیبت و حسادت و تکبر و... توجه نمی کنیم و خودمان را بی عیب عالم می دانیم.

 

خانه تکانی دل، مایه آرامش خود و دیگران

از نظافت خانه، هم خودمان لذت می‌ بریم هم دیگران. خانه‌ تكانی كه شد، وقتی خستگی برطرف می‌شود، آدم هم خودش لذت می برد و هم هرکسی که وارد خانه می شود لذت می برد.

اگر عیب های خود را پاک کنیم و خود را تطهیر کرده و وجودمان را به زیبایی ها تزیین کنیم هم خودمان خوشحال می شویم و سود می بریم و هم هر کسی با ما برخورد می کند می گوید: چه آدم پاكی، چه آدم صافی. 
برای نظافت خانه باید در و پنجره‌ها را بست. چون گرد و خاك از این پنجره‌ها بیرون می‌آید.  پنجره‌ی دل ما هم گوش است.

مراقب باشیم هر حرفی را نشنویم که غیبت و تهمت نشود.

دروازه‌ی اتاق در و پنجره های آن است، می‌بندیم خاك نیاید. دروازه‌ی دل هم چشم و گوش انسان است، باید توجه کنیم که هرچیزی را نبینیم و نشنویم تا از آلودگی ها به دور بوده و مصون بمانیم.

 

ابزار لازم برای خانه تکانی

خانه تكانی ربطی به مساحت خانه ندارد. چه خانه‌ی كوچك، چه خانه‌ی بزرگ، خانه تكانی می‌خواهد، خودسازی هم كاری ندارد كه بچه یا بزرگ، پدربزرگ یا مادر بزرگ باشی.

هر چیزی با یک ابزار خاصی پاک می شود، هر عیبی هم دوایی دارد اما یک دوایی است که می تواند دوای خیلی از بیماری ها باشد و آن ترک معاشرت با دوست بد است.

تلویزیون را یك طور باید پاك كرد. قالی را طور دیگری.

قالی را باید با دسته بیل پاك كرد. قالی را دَمَر می‌كنند، لگد و دسته بیل! حالا با دسته بیل سراغ تلویزیون بروی، خوب می‌شكند. همینطور كه هر غباری و هر آلودگی را به نحوی، هر عیبی را هم به كسی....   
كسی بخل دارد. دوایش خمس و زكات و انفاق است.

كسی که غافل است، دوایش تذکر است.

در حدیث داریم: «ظُهُورَكُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ أَوْزَارِكُم‏» (وسایل الشیعه/ج10/ص313) كمرهای شما از گناه پر شده است. خوب چطور بار گناهی كه روی كمر من است؟ می‌ گوید: «فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِكُم‏» كسی كه گناهكار است، دوای گناهكار این است كه سجده‌هایش را طول بدهد.

 

کینه ها را پاک کنیم

همین طور که خانه های گلی را خانه تکانی می کنیم، دستمالی بر داریم و کینه ی دیگران را از دل پاک کنیم، كینه‌ی كسی در دل ما نباشد.

در قرآن سه تا قلب داریم: یك قلب سلیم «إِلَّا مَنْ أَتىَ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (شعرا/89) قلب سالم یعنی قلب پاك، نه كینه دارند. نه عقده دارند. نه تكبر دارد. نه حسود است. نه بخیل است.

یك قلب را می‌گوید منیب: «وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنیبٍ» (ق/33)

و یک قلب هم قلب مریض است:

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ به ما کَانُوا یَکْذِبُونَ

در دلِ آنان بیماریِ [سختی از نفاق] است، پس خدا به کیفرِ نفاقشان بر بیماریشان افزود، و آنان را به خاطر آنکه همواره دروغ می‌ گفتند، عذابی دردناک است. (بقره/10)

خداوند به صراحت در این آیه می‌ فرماید که قلب غیر مومن مریض می‌ باشد. برای هر مریضی درمان و شفایی است و برای قلب مریض درمانی جز قرآن وجود ندارد.

خواندن قرآن و عمل و تدبر به آیات آن ذره ذره نور و سلامتی را به قلب باز می ‌گرداند و بیماری دل را برطرف می ‌کند.

در امور معنوی هم علمای اخلاق گفته اند اول تخلیه یعنی عیب‌هایت را خالی كن. خودت را از عیب خالی كن. بعد تخلیه! یعنی هم باید عیب را برطرف كرد و هم باید صفات انسانی را در خود زینت داد

قلب مومن رئوف و مهربان و قلب غیر مومن سخت

بعضی انسان‌ ها بسیار مهربانند و زود بدی ‌ها را فراموش می ‌کنند و هیچ گاه به دنبال انتقام نمی ‌روند و به همه و با همه مهربان و رئوفند.

به پدر و مادرشان محبت می ‌کنند، به اطرافیان و همسر و فرزندانشان نیکی می‌ کنند، ذره ای گرد کینه و بدی و نفرت در آنان نیست و ایمان در خانه دلشان میهمان شده و اکنون دیگر صاحب خانه است و این صاحب خانه اکنون فرمان می ‌دهد.

وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً

و در قلب کسانی که از او پیروی می ‌کردند رأفت و رحمت نهادیم.(حدید/27)

خداوند هم به خاطر ایمانشان رأفت و مهربانی را هدیه و پاداششان قرار داده.

اما عده ای قلب‌ های سختی دارند اینان به واسطه گناهان و عدم ایمان قلبی به خدا قلبشان چون سنگ سخت است و مهربان نیستند.

در حق بندگان خدا خوبی نمی ‌کنند دائماً به دنبال انتقام و خشونت هستند، آجر روحشان با سنگدلی و کینه ساخته شده است.

در حق همه ستم می کنند و حق همسر و فرزند و پدر و مادر را ادا نمی کنند و روحشان مانند سنگ سخت است .هر چند که بعضی سنگ‌ ها از ترس خداوند فرو می ‌ریزند و می ‌شکنند و از دلشان آب و چشمه جاری می ‌شود اینان از سنگ سخت ‌ترند.


منابع:

بیانات حجت الاسلام قرائتی، درس هایی از قرآن


- نظرات (0)

ذکر صلوات را دست کم نگیریم

صلوات

صلوات محبوب ترین عمل است.

صلوات آتش جهنم را خاموش مى كند.

صلوات زینت نماز است.

صلوات گناهان را از بین مى برد.

صلوات فقر و نفاق را از بین مى برد.

صلوات بهترین داروى معنوى است.

چه خوب است كه انسان دائم الصلوات باشد؛ چرا كه پیامبر نیز دائم الصوات است.

چه خوب است همیشه زبان انسان مشغول ذكر صلوات باشد.

چه خوب است كه فضاى جامعه و محیط كار خود را معطر به صلوات كنیم.

چه قدر از عمر مى گذرد و حرف هاى بیهوده از زبان ما خارج مى شود كه دل انسان را سیاه مى كند، صلوات فرستادن بهتر از سكوت و خیال بافى هاى بیهوده و سخنان بى ارزش است.

پس اگر زبان مشغول صلوات باشد هم به عمر خود ارزش داده ایم و هم روح خود را جلا و فضاى محیط خود را نورانى كرده ایم. بیاییم دنیا و عالم برزخ و قیامت خود را با صلوات بیمه كنیم. و با این صلوات خداوند و اهل بیت(علیهم السلام) را خوشحال كنیم.

اعلایِ دین

«اِنَّ اللّه و مَلائِکتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبیِّ یا اَیُّها الّذینَ امَنُوا صَلّوا عَلیهِ و سَلِّمُوا تَسلیما؛ به درستی که خدای تعالی و فرشتگانِ او، درود می فرستند بر پیغمبرِ عالی مقدار. ای کسانی که گرویده اید به خدا و رسول! صلوات دهید بر او و سلام گویید بر وی، سلام گفتی (سلامی شایسته)» (احزاب/ 56)

صلوات از حق تعالی، رحمتِ او است و از غیر او، طلب رحمت، و نزد جمعی، از جانب او رحمت و از ملائکه استغفار و از مومنان دعا.

و مراد اینجا اعتنا است به اظهار شرف و ترفیعِ شأن حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم و گفته اند که معنی «اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد» این است که بار خدایا! تعظیم کن محمد را در دنیا به اِعلای دین و اظهار دعوت به طریق یقین و عظمت ذکر و ابقای شریعت او در آخرت به قبول شفاعت او در شأن امت و تضعیف (چند برابر کردن) ثواب و اظهار فضل او بر اولین و تقدیم او به کافه (همه) انبیا و مرسلین علیه السلام.

در قرآن وصل از سوی عبد و صلوات از سوی خدا ذکر شده و عنوان می‌شود کسانی که از ولایت پیروی می‌کنند به خط الهی وصل می‌شوند. این وصل شدن در صلواتی که ما قرائت می‌کنیم، اتفاق می‌افتد. نیرویی که بنده را به سوی بالا برده و به سلام الهی می‌رساند، مرحله حضور بی‌حجاب میان عبد و رب حاصل می‌شود جز نوادری از بندگان نمی‌توانند این مرحله را درک کنند

کیفیت صلوات

روایت است که پس از نزول این آیه، یاران از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: یا رسول اللّه ! ما نمی دانیم که سلام را چگونه به تو کنیم. کیفیت صلوات را بیان فرمایید.

فرمود: بگویید: اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ کما صَلَّیتَ علی ابراهیمَ و آلِ ابراهیم، اِنَّک حَمیدٌ مَجید و بارِک عَلی مَحمَّدٍ و آلِ مُحَمّدٍ کما بارَکتَ علی ابراهیمَ و آلِ ابراهیم، انَّکَ حَمیدٌ مَجید؛ (بار خدایا! بر محمد و آل او صلوات فرست، همانند آن صلوات که بر ابراهیم و آل ابراهیم فرستادی؛ به راستی که تو مجید و حمیدی. برکت را بر محمد و آل او ارزانی دار همان گونه که بر ابراهیم و آل او ارزانی داشتی؛ به راستی که تو حمید و مجیدی).

پس از آن فرمود: حق تعالی بر من دو فرشته را موکّل گردانید تا هر جا که نامِ من بَرَند و مُستَمِع بر من صلوات فرستد، آن فرشته ها گویند: خدا تو را بیامرزد، [پس] خدا و فرشتگان آمین گویند و اگر بر من صلوات نفرستد، آن هر دو فرشته گویند: خدا تو را نیامرزد و خدا و فرشتگان آمین گویند. و از ابن مسعود روایت شده که هرگاه صلوات بر پیغمبر و آلِ او فرستید، باید که آن، بر وجهِ اَحسن باشد؛ چه شاید که آن بر شما پاسخ داده شود. یکی از یاران امام صادق علیه السلام از آن حضرت پرسید: صلوات فرستادنِ حق تعالی بر محمد که در این آیه ذکر کرده، به چه کیفیت است؟ فرمود: صلوات حق تعالی بر او، اعلایِ مرتبه اوست در آسمان های رفیع و برتر نمودن درجه او بر جمیع درجات انبیاء. سپس سوال شد: تسلیم به چه کیفیت می باشد؟ فرمود: تسلیم، انقیاد نمودن است او را در جمیع امور و اطاعتِ اوامر او کردن و جهد نمودن در طاعت.

از حضرت امام صادق علیه السلام منقول است که: هر که را به خدا حاجتی باشد، باید که ابتدا کند به صلوات بر محمد و آل محمد و بعد از آن، حاجت خود را از او بخواهد و ختمِ آن دعا کند به صلوات بر محمد و آل محمد. پس به درستی که حق تعالی از آن، بزرگوارتر و کریم تر است که هر دو طرف دعا را اجابت کند و میان را واگذارد. چه صلوات بر محمد و آل محمد، در حجاب نمی ماند و در معرض قبول می افتد.

از حضرت امام صادق علیه السلام منقول است که: هر که را به خدا حاجتی باشد، باید که ابتدا کند به صلوات بر محمد و آل محمد و بعد از آن، حاجت خود را از او بخواهد و ختمِ آن دعا کند به صلوات بر محمد و آل محمد. پس به درستی که حق تعالی از آن، بزرگوارتر و کریم تر است که هر دو طرف دعا را اجابت کند و میان را واگذارد. چه صلوات بر محمد و آل محمد، در حجاب نمی ماند و در معرض قبول می افتد

نتیجه ذکر خدا و تداوم آن

آغاز عرفان حقیقی تنها در ذکر خدا و تداومش در وصل است. در قرآن وصل از سوی عبد و صلوات از سوی خدا ذکر شده و عنوان می‌شود کسانی که از ولایت پیروی می‌کنند به خط الهی وصل می‌شوند. این وصل شدن در صلواتی که ما قرائت می‌کنیم، اتفاق می‌افتد. نیرویی که بنده را به سوی بالا برده و به سلام الهی می‌رساند، مرحله حضور بی‌حجاب میان عبد و رب حاصل می‌شود جز نوادری از بندگان نمی‌توانند این مرحله را درک کنند.

صلوات بر رسول و آل او به سوی کسانی توسعه می‌یابد که به خط ولایت متصل شده‌اند و خود را به مرکز مرتبط می‌کنند. جامعه بشری جامعه همیشه پیوسته است افراد یا به هوای نفس و یا به خداوند متعال پیوستگی دارند.

پیوستگی به خدا جز از راه محمد(صلی الله و علیه و آله) معقول نیست. وصل، سیر صعود الی الله است و صلوات نزول رحمت الهی است و این خلاصه عرفان و فقه ناب دین است.

آن‌ها که عارف ناب بودند، با این حقیقت آشنا شدند و به نیستی حاصل از معرفت دست یافتند. وقتی انسان با وصل به معرفت برسد، نتیجه را می‌تواند با تمام خود ادراک کند. انسان با ذکر کثیر در بیوت انبیاء به مرحله نور می‌رسد که نور خدا نیز از آنجا جلوه می‌کند.


- نظرات (0)

نعمتی که هم عسل است و هم زهر!!

می‌گفت: چرا موهای سرت کم پشت شده؟ با اینکه سن و سالی نداری چرا ریزش مو داری؟ غم و غصه چه را می‌خوری؟ استرس داری یا زیاد عصبانی می‌شوی

امتحان

گفتم: امان از بچه! امان از بچه که امانم را بریده. به حرفم توجه نمی‌کند. هرچه می‌گویم، خلاف آن رفتار می‌کند. بعضی اوقات کلافه می‌شوم و از اینکه نمی‌توانم کنترلش کنم عصبانی می‌شوم!

گفت: بچه است دیگر. هنوز تا آنچه می‌خواهی خیلی فاصله دارد. خودت را برای این مسائل پیش پا افتاده از بین نبر.

مرا می‌بینی که شکسته شده‌ام؟ اگر به جای من بودی چه می‌کردی؟ چند سال پیش بود. با یک پژو پارس عازم مسافرت بودیم. هفت سال بود که بچه نداشتیم. به پزشک‌ های زیادی مراجعه کرده بودیم و بعد از معالجات طولانی و خسته کننده، خدا نظر لطفی به من و همسرم انداخت و یک دختر شیرین به ما داد.

بعد از هشت ماه، تصمیم گرفتیم که به اتفاق برادرم، ما نیز به سفر برویم. در آن مسافرت بود که خودرو ما به دلیل انحراف به چپ، دچار سانحه شد و این شیرین هشت ماهه‌ام از خودرو به بیرون پرتاب شد.

نیروهای امدادی به موقع رسیدند اما هنوز آمبولانس کودکم به بیمارستان نرسیده بود که حسرت دیدن دوباره چشمان معصوم و خنده‌های زیبایش تا ابد برایم باقی ماند.

گفت: غم از دست دادن این نوزاد شیرین برای من و همسرم خیلی سخت تمام شد. تا چند ماه کابوس آن تصادف مرا رها نمی‌کرد. نمی دانم حکمتش چه بود. اما این امتحان خدا، خیلی سخت بود، خیلی سخت. چون این کودک برای من خیلی عزیز بود، خیلی.

گفتم: خدا به تو و همسرت صبر  و اجر دهد. خیلی سخت است. مشابه همین ماجرا برای یکی از اقوام من هم اتفاق افتاد؛ دختر شیرین خردسالش را خیلی زود از دست داد. تلخی از دست دادن آن را نچشیده‌ام، اما دیده‌ام. بچه موجود عجیبی است؛ نداشتنش یک دردسر است و داشتنش دردسر دیگر ... .

فرزند مانند پول و سرمایه است؛ گاه والدین در تربیتش می‌کوشند و او را در صراط حق نگه می‌دارند و در مسیر الهی رشدش می‌دهند. این فرزند حتماً باقیات الصالحاتی برای پدر و مادر خود خواهد بود که از وجودش حتی پس از مرگ هم بهره خواهند برد. همچنان که انسان، پولی را در مسیر حقی به کار می ‌اندازد و خیری برای دنیا و آخرت خود ذخیره می‌کند و خداوند هم چندین برابر به او پاداش می‌دهد

گفت: اما دردسر داشتنش خیلی کمتر از نداشتنش است. بماند که داشتن بچه، بدون ‌شیرینی هم نیست.

گفتم: درست است. خدا هم بچه را زینت[1] معرفی کرده هم دشمن[2].

بچه هم مایه آرامش است و هم مایه سلب آسایش! برای همان خوبی‌ هایش نعمت شمرده می‌شود و به خاطر همان سختی‌ هایش دارای اجر است.

اصلاً شاید برای همین است که برای مادر، که بیشترین سختی از جانب فرزندان را متحمل می‌شود، بهشت را پیشکش می‌کنند.[3] هم شیرین است و هم تلخ؛ اگر پدر و مادر مربی خوبی باشند، شیرینی آن را می‌چشند و اگر از بار مسئولیت، شانه خالی کنند، بی نصیب از تلخی آن نخواهند بود.

فرزند، امتحانی برای انسان است.[4] گاهی آن قدر در دل جای می‌گیرد که خدا برای آزمودن، دستور ذبح آن را می‌دهد. [5] گاه آن قدر عزیز می‌شود که خدا سالیان سال آن را از پدر دور می‌کند و گاه با همه تلخی‌ها و آزارها، مدت ها محک صبر پدر و مادر می‌شود.

فرزند مانند پول و سرمایه است؛ گاه والدین در تربیتش می‌کوشند و او را در صراط حق نگه می‌دارند و در مسیر الهی رشدش می‌دهند. این فرزند حتماً باقیات الصالحاتی برای پدر و مادر خود خواهد بود که از وجودش حتی پس از مرگ هم بهره خواهند برد. همچنان که انسان، پولی را در مسیر حقی به کار می ‌اندازد و خیری برای دنیا و آخرت خود ذخیره می‌کند و خداوند هم چندین برابر به او پاداش می‌دهد.

گاه والدین از امتحان الهی سربلند بیرون نمی‌آیند و در تربیت فرزندشان کوتاهی می‌کنند و نتیجه‌ای که باید، حاصل نمی‌کنند و سرانجام خَسِرا الدنیا و الآخره. درست مثل کسی که اموالش را در آن چه که باید مصرف ننموده و آن را تباه کرده است.

گفتم: همین پول هم مانند فرزند، اسباب امتحان است. ببین؛ برخی افراد برای پول داشتن چه‌ها که نمی‌کنند. نه اینکه برای خانواده‌ شان آسایش بیشتری فراهم کنند. نه. آن‌ها خانواده‌ شان را فراموش کرده‌اند و در حق آن‌ها هم کوتاهی می‌کنند. تنها برای پول بیشتر.

آنچه مربوط به ماست، این است که بکوشیم تا از هر امتحانی پیروز و سربلند بیرون بیاییم

گفت: حتماً خداوند گاهی هم برای امتحان، پول را از انسان می‌گیرد؟!

گفتم: درست است. همیشه امتحان در داشتن نیست. گاهی افراد در داشتن‌ ها موفق‌اند، اما وقتی پای نداری و قناعت و دل‌ کندن به میان می‌آید، دست و پایشان می‌لرزد. درست مثل کسانی که بی‌ فرزندی عامل بگو مگو های خانوادگیشان شده.

چقدر در اطرافت و حتی در بین مشتریانت افرادی را دیده‌ای که حرص سود کمِ مالشان را خورده‌اند؟ از این ناراحت‌اند که چرا سرمایه‌شان سودی فوق انتظارشان را نداشته. این هم خود امتحانی است که بعضی در آن شکست می‌خورند.

الان تو و همسرت به قول خودت امتحان دشواری را پشت سر گذاشته‌اید؛ امتحانی که شاید برای همه اتفاق نیفتد، اما حتماً مشابهش برای هر کسی خواهد بود. [6] ما هم نمی‌توانیم از امتحان فرار کنیم. آنچه مربوط به ماست، این است که بکوشیم تا از هر امتحانی پیروز و سربلند بیرون بیاییم.

بعد از همه این گفتگوها، کارش تقریباً تمام شد. از جایم بلند شدم و لباسم را مرتب کردم و در آینه نگاهی انداختم تا ببینم پیرایشگر من هم از امتحانش سربلند ببیرون آمده یا نه.

بعد از آن همه گفت و گو و فعالیتی که استاد پیرایشگر داشت، به او خسته نباشید و خدا قوت گفتم و باز هم برای آزمایش الهی که در زندگی‌اش اتفاق افتاده بود، از خداوند طلب اجر و صبر کردم.

 

پی نوشت ها:

[1] کهف؛آیه 46.

[2] تغابن؛ آیه 10.5

[3] نهج الفصاحه؛ حدیث 1328.

[4] انفال؛ آیه 28. تغابن؛ آیه 15.

[5] صافات؛ آیه 102.

[6] نهج البلاغه؛ کلمات قصار 93؛ امام علی علیه السلام می فرماید: کسی نگوید: اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفِتْنَه، چرا که فتنه، هر کسی را در بر خواهد گرفت. اگر کسی قصد استعاذه داشت، از گمراهی های فتنه به خدا پناه برد.


- نظرات (0)

از مرگ نمى‏ توان فرار كرد

مرگ

سعى و كوشش انسان هیچ گاه ضایع نمى‏شود، اگر هدف كسى تنها نتیجه ‏هاى مادى و دنیوى باشد و همانند بعضى از رزمندگان احد تنها به خاطر غنیمت تلاش كند، بالأخره بهره‏اى از آن بدست مى ‏آورد اما اگر هدف عالی تر بود، و كوشش ها در مسیر حیات جاویدان و فضائل انسانى به كار افتاد، باز به هدف خود خواهد رسید، بنابراین حالا كه رسیدن به دنیا یا آخرت هر دو نیازمند به كوشش است، پس چرا انسان سرمایه ‏هاى وجودى خود را در مسیر دوم كه یك مسیر عالى و پایدار است به كار نیندازد؟

وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله كِتَابًا مُّوَجَّلًا وَمَن یُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْیَا نُوْتِهِ مِنْهَا وَمَن یُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُوْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِی الشَّاكِرِینَ (آل عمران ـ 145)
و هیچ نفسى جز به فرمان خدا نمیرد [خداوند مرگ را] به عنوان سرنوشتى معین [مقرر كرده است] و هر كه پاداش این دنیا را بخواهد به او از آن مى‏ دهیم و هر كه پاداش آن سراى را بخواهد از آن به او مى‏ دهیم و به زودى سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.

همان طور كه گفتیم شایعه بى اساس شهادت پیامبر در احد عده زیادى از مسلمانان را به وحشت افكند تا آنجا كه از میدان جنگ فرار كردند و حتى بعضى مى‏ خواستند از اسلام هم برگردند، در آیه فوق مجدّداً براى تنبیه و بیدارى این دسته مى ‏فرماید: مرگ بدست خدا و فرمان او است و براى هر كس اجلى مقرر شده است كه نمى ‏تواند از آن فرار كند، بنابراین اگر پیامبر در این میدان شربت شهادت مى‏ نوشید چیزى جز انجام یافتن یكسنت الهى نبود با این حال نباید مسلمانان از آن وحشت كنند و دست از ادامه مبارزه بردارند.

اگر هدف كسى تنها نتیجه‏ هاى مادى و دنیوى باشد و همانند بعضى از رزمندگان احد تنها به خاطر غنیمت تلاش كند، بالأخره بهره‏اى از آن بدست مى‏آورد اما اگر هدف عالی تر بود، و كوشش ها در مسیر حیات جاویدان و فضائل انسانى به كار افتاد، باز به هدف خود خواهد رسید، بنابراین حالا كه رسیدن به دنیا یا آخرت هر دو نیازمند به كوشش است، پس چرا انسان سرمایه ‏هاى وجودى خود را در مسیر دوم كه یك مسیر عالى و پایدار است به كار نیندازد؟

از سوى دیگر فرار از میدان جنگ نیز نمى‏ تواند از فرا رسیدن اجل جلوگیرى كند همان طور كه شركت در میدان جهاد نیز اجل انسان را جلو نمى ‏اندازد بنابراین فرار از میدان جهاد براى حفظ جان بیهوده است.
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُوْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُوْتِهِ مِنْها: در پایان آیه مى ‏فرماید: سعى و كوشش انسان هیچگاه ضایع نمى‏ شود، اگر هدف كسى تنها نتیجه‏ هاى مادى و دنیوى باشد و همانند بعضى از رزمندگان احد تنها به خاطر غنیمت تلاش كند، بالأخره بهره‏اى از آن بدست مى‏آورد اما اگر هدف عالی تر بود، و كوشش ها در مسیر حیات جاویدان و فضائل انسانى به كار افتاد، باز به هدف خود خواهد رسید، بنابراین حالا كه رسیدن به دنیا یا آخرت هر دو نیازمند به كوشش است، پس چرا انسان سرمایه ‏هاى وجودى خود را در مسیر دوم كه یك مسیر عالى و پایدار است به كار نیندازد؟

سپس بار دیگر تاكید مى ‏كند كه" پاداش شاكران را به زودى خواهیم داد". (وَ سَنَجْزِی الشَّاكِرِینَ).
قابل توجه اینكه در آیه سابق این جمله به صورت فعل غائب ذكر شده بود و در اینجا به صورت فعل متكلم، و این نهایت تأكید وعده الهى را به دادن پاداش به آنها بیان مى ‏كند، و به تعبیر ساده خداوند مى ‏گوید: ضامن پاداش آنها منم.
در تفسیر "مجمع البیان" در ذیل آیه، از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده كه: على علیه السلام در روز احد شصت و یك زخم برداشت و پیامبر صلی الله علیه و آله "ام سلیم" و "ام عطیه" را دستور داد كه به معالجه جراحات آن حضرت بپردازند. چیزى نگذشت كه آنها با نگرانى به خدمت پیغمبر عرضه داشتند وضع بدن على علیه السلام طورى است كه ما هر زخمى را مى ‏بندیم دیگرى گشوده مى ‏شود، و زخم هاى تن او آنچنان زیاد و خطرناك است كه ما از حیات او نگرانیم، پیغمبر و جمعى از مسلمانان به عنوان عیادت به منزل على وارد شدند در حالى كه بدن او یك پارچه زخم و جراحت بود پیامبر با دست مبارك خود بدن او را مسح مى ‏كرد و مى ‏فرمود:

فرار از میدان جنگ نیز نمى‏ تواند از فرا رسیدن اجل جلوگیرى كند همان طور كه شركت در میدان جهاد نیز اجل انسان را جلو نمى ‏اندازد بنابراین فرار از میدان جهاد براى حفظ جان بیهوده است

كسى كه در راه خدا این چنین ببیند آخرین درجه مسئولیت خود را انجام داده است! و زخم هایى كه پیامبر دست بر آن مى‏ كشید به زودى التیام مى‏یافت، على علیه السلام در این هنگام گفت الحمد للَّه كه با این همه، فرار نكردم و پشت به دشمن ننمودم خداوند از كوشش هاى او قدردانى كرد و در دو آیه از قرآن به آن (و به فداكاری هاى افراد نمونه دیگر از مجاهدان احد) اشاره كرده است، در یك مورد مى‏فرماید: " وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ" و در مورد دیگر مى‏فرماید:" وَ سَنَجْزِی الشَّاكِرِینَ".
 

بحث لغوی:

موجلا: به صیغه مفعول. به معنى معین و مدتدار است، اصل كلمه از اجل به معنى مدت است.
 

پیام‏ های آیه:
1ـ با فرار از جنگ، از مرگ نمى ‏توانید فرار كنید. «انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»، «ما كانَ لِنَفْسٍ»
2ـ مرگ، به دست ما نیست، «كِتاباً مُوَجَّلًا» ولى اراده و هدف به دست ماست. «وَ مَنْ یُرِدْ ...»                         

3ـ حال كه دنیا و آخرت در برابر ماست، مسیر ابدیّت و رضاى خالق را ادامه دهیم. «مَنْ یُرِدْ»، «نُوْتِهِ مِنْها»
4ـ هر نوع انگیزه و عملى بازتاب و عكس العمل مخصوصى دارد. در هر مسیرى گام نهیم به مقصدى خاص خواهیم رسید. «مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا»، «وَ مَنْ یُرِدْ ...».

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر مجمع البیان ذیل آیه 145 سوره آل عمران
تفسیر احسن الحدیث ج 2


- نظرات (0)

عملی که شیطان را همراه خود می کند!!

تورات

تردیدی نیست در اینکه از دیدگاه اسلام علم و دانش یکی از ارزش های والای دینی محسوب می‌ گردد و عالمان از نگاه قرآن کریم منزلتی بس رفیع و والا دارند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِیلَ انشُزُوا فَانشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» [1]

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید چون به شما گفته شود در مجالس جاى باز كنید پس جاى باز كنید تا خدا براى شما گشایش حاصل كند و چون گفته شود برخیزید پس برخیزید خدا [رتبه] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است.

با این حال باید توجه کرد که دانش اگر همراه با عمل نباشد، صرفا حفظ کردن اصطلاحات است و علاوه بر آنکه سبب قرب به خدا و ارزش معنوی نیست، و بال گردن دانشمند نیز می‌گردد.

دانش در صورتی که به ارزش نیانجامد همانند دورخیزی است که به پریدن پایان نیابد.

از دیدگاه اسلام اگر علم مقرون به عمل نباشد نه تنها زحمتی است مضاعف و بی حاصل بلکه در بسیاری موارد وزر و وبالی بر گردن عالم خواهد شد.

چه بسا دانشمندان بزرگی که به جای خدمت خیانت کردند و اخلاق را زیرپا گذاشتند.

ما در اینجا به برخی از آیاتی که دیدگاه قرآن کریم را در این زمینه تبیین می‌سازد اشاره می‌نماییم:

مورد اول داستان عالمی از بنی اسرائیل است:

«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِینَ

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ» [2]

و خبر آن كس را كه آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت آنگاه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد.

و اگر مى‏ خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى‏ بردیم اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى كرد از این رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله‏ ور شوى زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآورد این مثل آن گروهى است كه آیات ما را تكذیب كردند پس این داستان را [براى آنان] حكایت كن شاید كه آنان بیندیشند.

اگرچه قرآن کریم نامی از این فرد نیاورده است اما از بسیارى از روایات و سخنان مفسران استفاده مى‏شود كه منظور از این شخص مردى به نام "بلعم باعورا" بوده است كه در عصر حضرت موسى علیه السلام زندگى مى‏كرد و از دانشمندان و علماى مشهور بنى اسرائیل محسوب مى ‏شد.

منظور از علما كسانى هستند كه اعمال آنها هماهنگ با سخنان آنها باشد كسى كه گفتار و كردارش هماهنگ نباشد عالم نیست"

تعبیر "انسلخ" كه از ماده "انسلاخ" و در اصل به معنى از پوست بیرون آمدن است، نشان مى ‏دهد كه آیات و علوم الهى در آغاز چنان به او احاطه داشت كه همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یك چرخش تند، مسیر خود را به كلى تغییر داد. [3]

حتی از تعبیر فاتبعه الشیطان ممکن است استفاده شود که عالم بدکار به جایی می ‌رسد که شیطان به دنبال او می افتد. چرا که او با علم فراوانش نیازی به تبعیت از شیطان که ندارد هیچ، بلکه ممکن است مراد و معلم او هم بشود!

تعبیر سگ برای این افراد تعبیر بسیار تندی است که شاید اشاره به این مطلب باشد که عالمی که به عمل نیک التزامی ندارد، ضرر و اسیبش دامنگیر افرادی هم که به او کاری ندارند اما به نحوی اطراف او هستند می ‌رسد.

مورد دوم آیاتی است که مربوط به علما و دانشمندان بزرگ یهود نازل شده است و آنها را با داشتن علم به کتاب آسمانی به علت عمل نکردن به شدت مذمت کرده است.

«مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» [4]

علم

مثل كسانى كه [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلف گردیدند] آنگاه آن را به كار نبستند همچون مثل خرى است كه كتاب هایى را بر پشت مى ‏كشد[وه] چه زشت است وصف آن قومى كه آیات خدا را به دروغ گرفتند و خدا مردم ستمگر را راه نمى ‏نماید.

علامه درباره این آیه می‌ فرماید:

«منظور از اینكه فرمود: "مثل آنهایى كه تورات بر آنان تحمیل شد" به شهادت سیاق این است كه تورات به آنان تعلیم داده شد. و مراد از اینكه فرمود: "ولى آن را حمل نكردند" این است كه به آن عمل نكردند.» [5]

چقدر نیکو فرموده است حکیم شیرین سخن پارسی جناب سعدی[6]: دو رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگری آن که اموخت و نکرد.

علم چندان که بیشتر خوانی چو عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند چارپایی بر او کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر که بر او هیزم است یا دفتر

و در ادامه می ‌فرماید:

علم از بهر دین بروردن است نه از بهر دنیا خوردن.

هر که پرهیز علم و زهد فروخت خرمنی گرد کرد و باک بسوخت

تعبیر چارپایی بر او کتابی چند، از همین آیه مبارکه گرفته شده است.

دانش اگر همراه با عمل نباشد، صرفا حفظ کردن اصطلاحات است و علاوه بر آنکه سبب قرب به خدا و ارزش معنوی نیست، و بال گردن دانشمند نیز می‌گردد

در آیه قبلی تعبیر به سگ گزنده و در این آیه تعبیر به الاغ، تندترین تعابیری هستند که در متن مقدس قرآن برای عالم غیر عامل بکار رفته است.

یادمان نرود که از دیدگاه قرآن کریم، خشیت الهی از اوصاف عالمان راستین است: «وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَلِكَ إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ.» [7]

و از مردمان و جانوران و دام ها كه رنگ هایشان همان گونه مختلف است [پدید آوردیم] از بندگان خدا تنها دانایانند كه از او مى‏ترسند آرى خدا ارجمند آمرزنده است.

و در حدیث بسیار مهمی از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر همین آیه مى ‏خوانیم: یعنى بالعلماء من صدق قوله فعله و من لم یصدق قوله فعله فلیس بعالم[8]: منظور از علما كسانى هستند كه اعمال آنها هماهنگ با سخنان آنها باشد كسى كه گفتار و كردارش هماهنگ نباشد عالم نیست".

خود همین مساله خشیت، یک نشانه مهمی می‌ تواند باشد برای شناخت عالمان عامل و حقیقی از عالمان غیر عامل.

اگر عالم به دانشش ملتزم بود آثار خدا باوری و خدا پروایی در رفتار و گفتار او متبلور می ‌شود. اگر خدای ناکرده عالمی اهل غیبت بود اهل بدگویی وتهمت بود هرگز نمی ‌توان به بهانه علمش او را در نزد خدا مقرب دانست.

 

پی نوشت ها:

[1] - مجادله11 ترجمه آیات از مرحوم دکتر فولادوند است. و نیز نگاه کنید به زمر9.

[2] - الاعراف 175-176

[3] - تفسیر نمونه 7/12

[4] - جمعه5. 

[5] - المیزان 19/449.

[6] - گلستان باب هشتم/272

[7] - فاطر 28

[8] - مجمع البیان ذیل آیه.



- نظرات (0)

بهشت را به بها می دهند نه بهانه

بهشت

خداوند در احد مى‏ خواست نقاط ضعف مسلمانان را به آنان نشان دهد تا به فكر اصلاح و جبران نقایص بیفتند و براى حركت‏ هاى بعدى آمادگى لازم را داشته باشند.

گاهى شكست ‏هاى سازنده و بیدارگر، از پیروزى‏ هاى خواب آور مطلوب ‏تر است.

وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَمْحَقَ الْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 141)
و (فراز و نشیب‏هاى جنگ براى آن است) تا خداوند افراد مومن را پاك و خالص، و كافران را (به تدریج) محو و نابود گرداند.
در این آیه اشاره به یكى دیگر از نتائج طبیعى شكست جنگ احد شده است، و آن اینكه این گونه شكست ها نقاط ضعف و عیوب جمعیت ها را آشكار مى‏ سازد و وسیله موثرى است براى شستشوى از این عیوب.

قرآن مى ‏گوید خدا مى‏ خواست در این میدان جنگ، افراد با ایمان را خالص گرداند و نقاط ضعفشان را به آنها نشان بدهد، آنها مى ‏بایست براى پیروزی هاى آینده در چنین بوته آزمایشى قرار گیرند و عیار شخصیت خود را بسنجند و همانطور كه على علیه السلام مى ‏فرماید: "فى تقلب الاحوال یعلم جواهر الرجال‏ ":" دگرگونی هاى روزگار و حوادث سخت زندگى حقیقت اشخاص را روشن مى ‏سازد" آنها به عیار شخصیت خود واقف گردند.
اینجا است كه گاهى پاره‏اى از شكست ها آنچنان سازنده است كه به مراتب اثر آن در سرنوشت جوامع انسانى از پیروزی هاى خواب كننده ظاهرى بیشتر است.
جالب اینكه نویسنده تفسیر "المنار" از استادش "محمد عبده" مفتى بزرگ مصر نقل مى ‏كند كه پیامبر را در خواب دید و به او فرمود: "اگر مرا در میان پیروزى و شكست در میدان احد مخیر ساخته بودند، من در خصوص آن میدان، شكست را ترجیح می دادم." زیرا این شكست عامل سازنده‏اى در تاریخ اسلام شد".
و یمحق الكافرین؛ این جمله در حقیقت نتیجه ‏ای است براى جمله قبل، زیرا هنگامى كه مومنان در كوره حوادث پاك شدند آمادگى كافى براى از بین بردن تدریجى شرك و كفر و پاك ساختن جامعه خود از این آلودگی ها پیدا مى ‏كنند، یعنى نخست باید پاك شد و سپس پاك كرد.
در حقیقت همانطور كه ماه با آن جلوه‏گرى و فریبندگى مخصوص خود، تدریجاً كم نور شده، در محاق فرو مى ‏رود همچنین شكوه و عظمت كفر و شرك و حامیان آنها با تصفیه و پاك شدن مسلمانان به زوال و نیستى مى‏ گراید.


بحث لغوی: 
"لیمحص" از ماده "تمحیص" به معنى پاك نمودن چیزى است از هرگونه عیب.
و "یمحق" از ماده "محق" (بر وزن مرد) به معنى كم شدن تدریجى چیزى است و به همین مناسبت شب پایان ماه را "محاق" مى‏گویند؛ زیرا روشنى ماه كم كم كاسته شده و از بین مى ‏رود.

مقرب شدن در درگاه خدا و اهل بهشت شدن، امتحان و ناگوارایى لازم دارد، مسئله این نیست كه شما بر حقید و باید غالب باشید، بلكه باید در تنگناها بیافتید و مسلمان بودن را در میدان عمل پیاده كنید تا مجاهدان و استقامت كنندگان شناخته شود

پیام‏ های آیه:

1ـ جنگ، میزانى است براى شناسایى افراد پاك از اشخاص پوك. «لِیُمَحِّصَ اللَّهُ»
2ـ براى اهل ایمان، شكست یا پیروزى سعادت است. زیرا یا شهادت، یا تجربه، یا غلبه بر دشمن را به دست مى ‏آورد. «لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
3ـ رشد و شكوفایى ایمان، محو و سرنگونى كفر، به مرور زمان و در طول تاریخ به دست مى ‏آید. («یُمَحّص» دلالت بر استمرار و «یَمحَق» معناى تدریج را با خود دارد.) «لِیُمَحِّصَ»، «یَمْحَقَ»
4ـ آینده‏ى تاریخ به سوى محو و نابودى كفر است. «یَمْحَقَ الْكافِرِینَ»
5ـ شكست امروز مهم نیست، پایان كار اصل است. «وَ یَمْحَقَ الْكافِرِینَ»

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ (آل عمران ـ 142)
آیا گمان دارید كه (با ادّعاى ایمان) وارد بهشت شوید، در حالى كه هنوز خداوند مجاهدان از شما و صابران را معلوم نساخته است؟
در اینجا قرآن با استفاده از حادثه احد براى تصحیح یك اشتباه فكرى مسلمانان اقدام مى ‏كند و مى‏ گوید: شما چنین پنداشتید كه بدون جهاد و استقامت در راه خدا مى‏ توانید در بهشت برین جاى گیرید، آیا شما گمان كردید داخل شدن در عمق آن سعادت معنوى، تنها با انتخاب نام مسلمان و یا عقیده بدون عمل ممكن است؟

اگر چنین بود مسئله بسیار ساده بود، ولى هرگز چنین نبوده است و تا اعتقادات واقعى در میدان عمل پیاده نشود كسى بهره‏اى از آن سعادت ها نخواهد برد، در اینجا است كه باید صفوف از هم مشخص شود، و مجاهدان و صابران از افراد بى ارزش شناخته شوند.
این آیه، به جهاد و صبر و مقاومت مومنان اشاره مى ‏كند؛ زیرا راه بهشت از طریق صبر و جهاد است. قرآن مى ‏فرماید: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ» (رعد 24) سلام بر شما اهل بهشت، به خاطر صبر و مقاومتى كه داشتید.

در این تعبیر لطفى است، نمى‏گوید سلام بر شما به خاطر حج و روزه و یا خمس و زكات، زیرا انجام هر عملى نیازمند صبر و پایدارى است.

گاهى پاره‏اى از شكست ها آنچنان سازنده است كه به مراتب اثر آن در سرنوشت جوامع انسانى از پیروزی هاى خواب كننده ظاهرى بیشتر است

صاحب تفسیر احسن الحدیث می گوید: 
این آیه نظیر آیه 124 بقره است و مى‏گوید: مقرب شدن در درگاه خدا و اهل بهشت شدن، امتحان و ناگوارایى لازم دارد، مسئله این نیست كه شما بر حقید و باید غالب باشید، بلكه باید در تنگناها بیافتید و مسلمان بودن را در میدان عمل پیاده كنید تا مجاهدان و استقامت كنندگان شناخته شود «و یعلم» تقدیرش «و ان یعلم»، و «واو» به معنى «با» است یعنى: هنوز خدا مجاهدان و استقامت كنندگان را آشكار و مشخص نكرده است.

«الصابرین» شامل مجاهدان آنان كه در مركز جنگ ایستاده و فرار نكرده و خلاصه مطلق استقامت كنندگان در تقوى و راه خداست.


پیام‏های آیه:

1ـ از امیدها و آرزوهاى باطل دست برداریم. «أَمْ حَسِبْتُمْ»
2ـ ایمانِ قلبى كافى نیست، تلاش و عمل نیز لازم است. بهشت را به بها دهند نه بهانه. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ ...»
3ـ كلید بهشت، صبر و جهاد است. صبر در برابر مصیبت، معصیت و انجام عبادت و حضور در جبهه‏ى جهاد اكبر و جهاد اصغر. «وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ»
4ـ صبر و مقاومت، همراه با جهاد لازم است. زیرا شروع جنگ و ادامه‏ى آن و عوارض و آثار بعد از جنگ، همه و همه نیازمند صبر و بردبارى است. «جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر المنار
تفسیر احسن الحدیث ج 2
 



- نظرات (0)

شما برترهستید

حضرت محمد

امام صادق علیه السلام درباره‏ى آیه 140 سوره مبارکه آل عمران فرمودند: از روزى كه خداوند آدم را آفرید، قدرت و حكومت خدایى و شیطانى در تعارض با یكدیگر بوده‏اند، امّا دولت كامل الهى با ظهور حضرت قائم علیه السلام تحقّق مى ‏یابد.

وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ (آل عمران ـ 139)
و اگر مومنید سستى مكنید و غمگین مشوید كه شما برترید.

بعد از جنگ احد كه به خاطر عدم اطاعت از فرماندهى، بر قواى اسلام شكست وارد شد، مسلمانان روحیّه خود را از دست دادند، این آیه نازل شد كه مبادا با شكست خود را ببازید، بلكه با ایمان خود را تقویت كنید كه برترى با شماست.
در این آیه نخست به مسلمانان هشدار داده شده كه مبادا از باختن یك جنگ، سستى به خود راه دهند و غمگین گردند و از پیروزى نهایى مأیوس شوند، زیرا افراد بیدار همان طور كه از پیروزی ها استفاده مى ‏كنند، از شكست ها نیز درس مى ‏آموزند و در پرتو آن نقاط ضعفى را كه سرچشمه شكست شده، پیدا مى‏ كنند و با بر طرف ساختن آن براى پیروزى نهایى آماده مى ‏شوند.
جمله "وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ": شما برترید اگر ایمان داشته باشید، یك جمله بسیار پر معنى است یعنى شكست شما در حقیقت براى از دست دادن روح ایمان و آثار آن بوده، شما اگر فرمان خدا و پیامبر را در این میدان زیر پا نمى‏ گذاشتید گرفتار چنین سرنوشتى نمى‏ شدید،.

باز هم غمگین نباشید اگر بر مسیر ایمان ثابت بمانید پیروزى نهایى از آن شما است، و شكست در یك میدان، به معنى شكست نهایى در جنگ نیست.


بحث لغوی: 
"وَ لا تَهِنُوا" از ماده "وهن" گرفته شده و "وهن" در لغت به معنى هر نوع سستى است، خواه در جسم و تن باشد، و یا در اراده و ایمان.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ شكستِ موضعى در یك جنگ، نشانه‏ى شكست نهایى مسلمانان نیست. «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ»
2ـ رهبر باید روحیه‏ها را تقویت كند. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ ...»
3ـ اگر به ایمان و اطاعت برگردید، در جنگ‏ها به پیروزى خواهید رسید. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»
4ـ در سایه‏ى ایمان، مى‏ توان بر همه جهان غالب شد. «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»
5ـ پیروزى و شكست ظاهرى ملاك نیست، برترى به خاطر عقاید صحیح و تفكّر سالم اصل است. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»
6ـ در جهان بینى مادّى، عامل پیروزى سلاح و تجهیزات است، ولى در بینش الهى، عامل پیروزى ایمان است. «إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»

در جمله "و یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ" مى‏ فرماید: یكى از نتایج این شكست دردناك این بود كه شما شهیدان و قربانیانى در راه اسلام بدهید، و بدانید این آئین پاك را ارزان بدست نیاورده‏اید تا در آینده ارزان از دست بدهید، ملتى كه قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را كوچك مى‏ شمرد اما به هنگامى كه قربانى داد هم خود او، و هم نسل هاى آینده او، به دیده عظمت به آن مى ‏نگرند

إِن یَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (آل عمران ـ 140)
اگر به شما آسیبى رسیده آن قوم را نیز آسیبى نظیر آن رسید و ما این روزها [ى شكست و پیروزى] را میان مردم به نوبت مى‏ گردانیم [تا آنان پند گیرند] و خداوند كسانى را كه [واقعا] ایمان آورده‏اند معلوم بدارد و از میان شما گواهانى بگیرد و خداوند ستمكاران را دوست نمى ‏دارد.

این آیه ضمن دلدارى به مسلمانان، واقعیّتى را بیان مى ‏كند و آن اینكه اگر شما به منظور حقّ و براى هدفى الهى متحمّل ضرر جانى شده‏اید، دشمنان شما نیز كشته و مجروح داده‏اند. اگر شما امروز در احد پیروز نشده‏اید، دشمنان شما نیز دیروز در بدر شكست خورده‏اند، پس در سختى ‏ها بردبار باشید.
بعضى از مفسران آیه را اشاره به جراحاتى كه بر كفار در میدان احد نشست مى ‏دانند، ولى اولاً این جراحات مانند جراحات مسلمین نبود بنابراین با كلمه "مثله" سازگار نیست. و ثانیاً با جمله بعد كه تفسیر آن خواهد آمد تناسب ندارد.
گرچه معمولًا كلمات «شُهَداءَ»، «شَهِیدٌ» و «شاهِدٌ» در قرآن به معناى «گواه» است، لكن به دلیل شأن نزول و مسأله جنگ و موضوع زخم و جراحت در جبهه، اگر كسى كلمه‏ى «شُهَداءَ» را در این آیه به «كشته شدگان در راه خدا» معنى كند، راه دورى نرفته است.
در جمله "و یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ" مى‏ فرماید: یكى از نتایج این شكست دردناك این بود كه شما شهیدان و قربانیانى در راه اسلام بدهید، و بدانید این آئین پاك را ارزان بدست نیاورده‏اید تا در آینده ارزان از دست بدهید، ملتى كه قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را كوچك مى‏ شمرد اما به هنگامى كه قربانى داد هم خود او، و هم نسل هاى آینده او، به دیده عظمت به آن مى ‏نگرند.


نکته: 
مسلمانان با توجّه به موارد ذیل باید روحیّه داشته باشند:
الف: «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» شما بلند مرتبه‏اید.
ب: «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ» دشمنان شما نیز زخمى شده‏اند.
ج: «تِلْكَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها» این روزهاى تلخ سپرى مى‏ شود.
د: «وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا» خدا مومنان واقعى را از منافقان باز مى‏ شناساند.
ه: «وَ یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ» خداوند از شما گواهانى را براى آینده تاریخ مى ‏گیرد.
و: «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ» خداوند مخالفان شما را دوست ندارد.

در جنگ ‏ها و فراز و نشیب ‏هاى زندگى، اهل ایمان از مدّعیان ایمان باز شناخته مى ‏شوند. «لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا»

بحث روایی: 
امام صادق علیه السلام درباره‏ى این آیه فرمودند: از روزى كه خداوند آدم را آفرید، قدرت و حكومت خدایى و شیطانى در تعارض با یكدیگر بوده‏اند، امّا دولت كامل الهى با ظهور حضرت قائم علیه السلام تحقّق مى ‏یابد. 
(تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 199)


بحث لغوی: 
"قرح" به معنى جراحتى است كه در بدن بر اثر برخورد با یك عامل خارجى پیدا مى ‏شود.
نداولها: دول: گردیدن. «دال الایام: دارت» نداول: مى ‏گردانیم.


پیام‏ های آیه:
1ـ مسلمانان نباید در صبر و بردبارى از كفّار كمتر باشند. «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»
2ـ حوادث تلخ و شیرین، پایدار نیست. «تِلْكَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ»
3ـ در جنگ ‏ها و فراز و نشیب ‏هاى زندگى، اهل ایمان از مدّعیان ایمان باز شناخته مى ‏شوند. «لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
4ـ خداوند از شما شهیدانى، كشته‏ى راه حقّ گرفت تا به آسانى از دین خدا دست برندارید. «وَ یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ»
5ـ خداوند از خود شما گواهانى گرفت كه چگونه نافرمانى از رهبرى موجب شكست مى‏ شود. «وَ یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ»
6ـ پیروزى موقّت كفّار، نشانه محبّت خداوند به آنان نیست. «اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ»


7ـ حركت و جریان‏ هاى تاریخى به اراده‏ى خداوند است. «نُداوِلُها»

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر عیّاشى، ج 1
تفسیر احسن الحدیث ج 2

 



- نظرات (0)

پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری

حجاب

اینکه قرآن الگوهای مثبت و منفی را از میان زنان انتخاب می ‌کند؛ نشانگر نقش اساسی زن در جامعه است که زنان پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری هستند.

الگوهای منفی از نظر قرآن کریم

معرّفی الگو و اسوه در قرآن کریم، اختصاص به نمونه خوب ندارد، بلکه افراد بد عاقبت و منحرف را با ویژگی که دارند، نیز معرّفی می کند تا عبرتی برای مردم باشند و به دوری از آنها یا هدایتشان دستور می دهد.

به کلّی؛ قرآن غضب ‌شدگان و کسانی را که مورد قهر الهی هستند، قارون، فرعون، منافقان، طاغوت، متجاوزان و ظالمان بیان کرده و الگوهای منحرف را هوا پرستان، مشرکان و کسانی که حکومت نااهلان را می پذیرند و به سراغ غیر خدا می روند و نافرمانی از خدا را دارند، معرّفی کرده است.

در این‌جا به عنوان نمونه چند مورد معرفی می کنیم:

الف. غضب ‌شدگان و گمراهان: «راه کسانى که آنان را مشمول نعمت خود ساختى نه کسانى که بر آنان غضب کرده‌اى و نه گمراهان» (فاتحه، 7)

این آیه راه مستقیم و درست را، راه کسانی معرّفی می کند که مورد نعمت الهی واقع شده و عبارتند از: پیامبران، صدّیقین، شهدا و صالحان. اما از آن سو، ما را از خطر کجروی و قرار گرفتن در خطوط انحرافی باز می دارد و با گفتن آن در نمازها از خداوند می خواهیم ما را در مسیر غضب‌ شدگان و گمراهان قرار ندهد.

پس، لازم است بشریّت در مسیر تکامل معنوی خویش، کسانی که مورد غضب الهی قرار گرفته و جزو گمراهان هستند، پیشوا و مقتدای خود قرار ندهد.

ب. خیانتکاران: همسر لوط و نوح، به رغم حضورشان در کنار پیامبران الهی، نمونه قابل تأمّل در کفر و خیانت هستند؛ چنانکه در قرآن کریم می فرماید: «خداوند براى کسانى که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت...». (تحریم، 10) (در مورد این آیه در قسمت بعد توضیحات بیشتری خواهیم داد)

قرآن الگوی مثبت و منفی هر دو را از میان زنان انتخاب می‌ کند؛ این نشانگر نقش اساسی زن در جوامع بشری است که زنان پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری هستند

ج. آیاتی که «لاتطع»، «لاتطیعوا» و «لاتتّبع» در آن آمده، الگوهای منفی را معرّفی می کند مانند:

1. کافران و منافقان: «وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ»؛ (احزاب، 48) و از کافران و منافقان اطاعت مکن!

2. اسرافکاران: «وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»؛ (شعراء، 151) و فرمان اسرافکاران را پیروی نکنید!

3. فساد کنندگان: «وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»؛ (اعراف، 142) و از روش مفسدان، پیروی منما!

 

داستان الگوهای منفی و مثبت در قرآن

در قرآن کریم داستان‌ های زیادی برای بیان الگوهای منفی یا مثبت بیان شده است؛ که ما در این‌ جا داستان دو زن را به عنوان الگوهای منفی و دو زن دیگر را به عنوان الگوهای مثبت بیان می‌ کنیم:

«خداوند برای کسانی که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن‌ دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولی به آن ‌دو خیانت کردند و ارتباط با این‌ دو (پیامبر) سودی به حالشان (در برابر عذاب الهی) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شوید همراه کسانى که وارد مى‌‏ شوند!»

خداوند برای مۆمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام که گفت: «پروردگارا! خانه‌‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!»

همچنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه‌ داشت، و ما را از روح خود در آن دمیدیم او کلمات پروردگار و کتاب‌ هایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود! (تحریم، 10 – 12)

علامه طباطبائی در تفسیر این آیات می‌ گوید: این آیات کریمه متضمن دو مثل است؛ یکی مثلی که خدا به وسیله آن حال کفار را مجسم می‌ کند، و یکی هم مثلی که بیانگر حال مۆمنان است، مثل اول وضع کفار را در شقاوت و هلاکت روشن نموده، بیان می‌ کند که اگر چنین شدند به خاطر خیانتی بود که به خدا و رسولش کردند و سرانجام خیانت به خدا و رسول همین است، از هر کس که می‌ خواهد سر بزند، هر چند از کسی سر بزند که وابسته و متصل به انبیاء باشد.

مثل دومی بیانگر این حقیقت است که سعادت و رستگاری مۆمنان هم تنها به خاطر ایمان خالص و اطاعت آنان از خدا و رسول بوده، و اتصال و خویشاوندی که با کفار داشتند ضرری به حالشان نداشت، پس معلوم می‌ شود ملاک کرامت نزد خدا تنها و تنها تقوا است و بس.

و برای مجسم کردن این معنا، نخست وضعیت این طایفه اول را به سرگذشت دو زن تاریخ مثل می ‌زند، که هر دو همسر دو پیامبر بزرگوار بودند، دو پیامبری که خدای تعالی عبد صالحشان نامیده- و چه کرامتی بزرگ‌ تر از این- و با این حال این ‌دو زن به آن دو بزرگوار خیانت کردند و در نتیجه فرمان الهی رسید که با سایر دوزخیان داخل دوزخ گردند، پس این دو زن همسر و هم بستر دو پیامبر بزرگوار بودند، اما همسری آنان سودی به حالشان نبخشید، و بدون کسب کمترین امتیازی در زمره دوزخیان به هلاکت رسیدند.

این آیه راه مستقیم و درست را، راه کسانی معرّفی می کند که مورد نعمت الهی واقع شده و عبارتند از: پیامبران، صدّیقین، شهدا و صالحان. اما از آن سو، ما را از خطر کجروی و قرار گرفتن در خطوط انحرافی باز می دارد و با گفتن آن در نمازها از خداوند می خواهیم ما را در مسیر غضب‌ شدگان و گمراهان قرار ندهد

و طایفه دوم را به دو زن دیگر تاریخ مثل می‌ زند، یکی همسر فرعون است، که درجه کفر شوهرش بدان‌ جا رسید که در بین مردم معاصر خود (با کمال بی ‌شرمی و جنون) فریاد زد: «رب اعلاى شما منم»، اما این همسر به خدا ایمان آورد و ایمانی خالص آورد، و خدای تعالی او را نجات داد و داخل بهشتش کرد، و قدرت همسری چون فرعون و کفر او نتوانست به ایمان وی خدشه‌ای وارد سازد، دومی مریم دختر عمران است، مریم صدیقه و قانته [اهل عبادت] که خدایش به کرامت خود گرامیش داشت، و از روح خود در او دمید. (تفسیر المیزان ج 19، ص 575)

به نظر می ‌رسد در این‌جا به دو نکته باید توجه داشت:

یکی این ‌که قرآن الگوی مثبت و منفی هر دو را از میان زنان انتخاب می‌ کند؛ این نشانگر نقش اساسی زن در جوامع بشری است که زنان پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری هستند.

نکته دوم این‌که قرآن رمز الگوی مثبت بودن دو زن را یکی در پشت پا زدن به زرق و برق دنیا در راه دفاع از ایمان و اعتقاد بر می‌ شمرد و دیگری رعایت و حفظ عفاف و پاکدامنی.

به نظر می‌رسد اگر جوامع بشری در هر عصر و زمانی بخواهند مسیر پیشرفت را طی کنند لازم است تمام افراد جامعه اعم مرد و زن توجه به این دو نکته مهم داشته باشند؛

اولاً: خود را گرفتار و وابسته به تجملات و زیور آلات دنیا نکنند؛ زیرا به تعبیر امیرالمۆمنین (علیه السلام) بیشترین شکست عقل انسان ‌ها در اثر برق طمع است. (نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص 507)

ثانیاً: عفاف و پاکدامنی را سر لوحه کار خود قرار دهند؛ زیرا رعایت عفاف و پاکدامنی گذشته از این‌که امنیت اخلاقی جامعه را تضمین می‌کند، موجب تقویت بزرگ ‌ترین نهاد جامعه یعنی خانواده و پرورش نسل مفید و سالم خواهد شد.


- نظرات (0)