سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نامزدان دوزخ

دوزخ

اصولاً افرادی که گوش دارند و نمی‌شنوند، چشم دارند و نمی‌بینند و عقل دارند و اندیشه نمی‌کنند، برای جهنم نامزد شده‌اند: "وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ"؛ "و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا كه‏] دلهایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بینند، و گوش هایى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند". (اعراف/179)

این آیات بحثى را كه در آیات گذشته در زمینه دانشمندان دنیاپرست  و همچنین عوامل هدایت و ضلالتگذشت تكمیل مى‏كند، در این آیات مردم به دو گروه تقسیم شده‏اند و صفات هر كدام توضیح داده شده: "گروه دوزخیان و گروه بهشتیان".

در این مجال به بررسی صفات دوزخیان و برخی نکات مهمی که از آیه به دست می‌آید پرداخته می‌شود.

 

بررسی مفردات آیه

"ذرأنا" از ماده "ذرء" (بر وزن زرع) در اینجا به معنى خلقت و آفرینش است ولى در اصل به معنى پراكنده ساختن و منتشر نمودن آمده، چنان كه در قرآن مى‏خوانیم "تذروه الریاح": "بادها آن را پراكنده مى‏كنند" (كهف/45) و از آنجا كه آفرینش موجودات موجب انتشار و پراكندگى آنها در روى زمین مى‏گردد، این كلمه به معنى خلقت آفرینش نیز آمده است.

 

پاسخ به یک سۆال

قرآن، در این آیه، آفرینش بسیارى از جنّ و انس را براى دوزخ مى‏داند و در آیه‏اى دیگر خلقت جنّ و انس را براى عبادت مى‏شمارد، "وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ" (ذاریات/56)، كدام یك صحیح است؟     

پاسخ:

هدف اصلى آفرینش، خداپرستى و عبودیّت است، ولى نتیجه‏ كار بسیارى از انسان‏ها در اثر عصیان، طغیان و پایدارى در كفر و لجاجت، دوزخ است، گویا كه در اصل براى جهنّم خلق شده‏اند.

حرف «لام» در «لِجَهَنَّمَ»، براى بیان عاقبت است، نه هدف. مانند نجّار كه هدف اصلى‏اش در فراهم نمودن چوب، ساختن در و پنجره‏هاى زیبا از آن چوبها مى‏باشد، ولى كار به سوزاندن چوب‏هاى بى‏فایده در بخارى مى‏انجامد كه آن هدف تبعى است.

این مطلب، شبیه این جمله‏ حضرت على (علیه السلام) است كه مى‏فرماید: "خداوند فرشته‏اى دارد كه هر روز با صداى بلند مى‏گوید: بزایید براى مرگ و بسازید براى خرابى، یعنى پایان تولّد، مرگ، پایان ثروت‏اندوزى، فنا و پایان ساختمان، خرابى است". (نهج البلاغه، کلامت قصار 132)

آرى، انسان‏هایى كه هویّت انسانى خود را از دست داده‏اند، جایگاهى جز آتش براى آنان نمى‏باشد چنان كه خود آنان نیز اعتراف مى‏كنند كه اگر دستورات الهى را شنیده بودند و تعقّل مى‏كردند، دیگر در جهنّم جاى نداشتند: "قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیر". (ملک/10)

انسان باید علاوه بر ظاهر، ملكوت را ببیند و علاوه بر سر و صداهاى ظاهرى، زمزمه‏هاى باطنى و معنوى را بشنود.

از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: چرا خداوند تمام بندگانش را مطیع و موحّد نیافرید؟

حضرت فرمودند: اگر چنین مى‏شد، دیگر ثواب و عقاب معنا نداشت، زیرا آنان مجبور بودند و اختیارى نداشتند، امّا خداوند انسان را مختار آفرید و علاوه بر عقل و فطرت، با تعالیم پیامبران و كتب آسمانى مسیر هدایت او را روشن نمود و او را به طاعت فرمان داد و از نافرمانى نهى كرد، تا فرمانبرداران از عاصیان مشخّص شوند.

گرچه تمام اسباب طاعت و عصیان را خداوند آفریده، امّا به چیزى امر یا نهى نكرده مگر آنكه انسان مى‏تواند ضد آن را نیز انجام دهد و مجبور نباشد.

آرى، تكلیف‏پذیرى تنها ارزش و وجه امتیاز انسان از دیگر موجودات است.

 

صفات گروه دوزخی

صفات گروه دوزخى در سه جمله خلاصه مى‏شود:

نخست اینكه "آنها قلب هایى دارند كه با آن درك و اندیشه نمى‏كنند": (لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها).

قلب در اصطلاح قرآن به معنى روح و فكر و نیروى عقل است. یعنى با اینكه استعداد تفكر دارند، از این وسیله سعادت بهره نمى‏گیرند و فكر نمى‏كنند.

در عوامل و نتایج حوادث اندیشه نمى ‏نمایند و این وسیله بزرگ رهایى از چنگال هرگونه بدبختى را بلا استفاده در گوشه‏اى از وجودشان رها مى‏سازند.

دیگر اینكه "چشم هاى روشن و حقیقت بین دارند اما با آنها چهره حقایق را نمى‏نگرند و همچون نابینایان از كنار آنها مى‏گذرند": (وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها).

سوم اینكه "با داشتن گوش سالم، سخنان حق را نمى‏شنوند" و همچون كران خود را از شنیدن حرف حق محروم مى‏سازند: (وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها).

چشمه آب حیات كنار دستشان است، ولى از تشنگى فریاد مى‏كشند، درهاى سعادت در برابر رویشان باز است، اما حتى به آن نگاه نمى‏كنند. آنها با دست خود اسباب بدبختى خویش را فراهم مى‏سازند و نعمت هاى گرانبهاى "عقل" و "چشم" و "گوش" را به هدر مى‏دهند، نه اینكه خداوند اجباراً آنها را در صف دوزخیان قرار داده باشد.

 

چرا همچون چهار پایان؟!

بارها در قرآن مجید غافلان بی‌خبر به چهار پایان و حیوانات بى‌شعور دیگر تشبیه شده‏اند ولى نكته تشبیه آنها به انعام (چهارپایان) شاید این باشد كه آنها تنها به خواب و خور و شهوت جنسى مى‏پردازند، درست همانند ملتهایى كه تحت شعارهاى فریبنده انسانى، آخرین هدف عدالت اجتماعى و قوانین بشرى را رسیدن به آب و نان و یك زندگى مرفه مادى مى‏پندارند. آنچنان كه على (علیه السلام) در نهج البلاغه مى‏فرماید:

"كالبهیمة المربوطه همها علفها او المرسلة شغلها تقممها"؛ "همانند حیوانات پروارى كه تنها به علف مى‏اندیشند و یا حیوانات دیگرى كه در چراگاه ها رها شده‏اند و از این طرف و آن طرف خرده علفى بر مى‏گیرند". (نهج البلاغه نامه 45)

 

نتیجه

فرجام بسیارى از انسان‏ها و جنّیان، دوزخ است. جنّ هم مثل انسان، تكلیف و اختیار، كیفر و پاداش دارد.

ملاك انسانیّت، فهم پذیرش معارف و تكالیف دینى است، وگرنه انسان مانند حیوانات است. كسى كه با وجود توانایى از نعمت‏هاى الهى بهره‏ صحیح نبرد، بدتر از موجودى است كه اساساً فاقد آنهاست.

انسان‏هاى غافل و بى‏بصیرت؛ در بى‏تفاوتى، شكم‏پرستى، شهوت‏پرستى، استثمار شدن و محرومیّت از لذّت معرفت مانند چهارپایان مى‏باشند. غافلان، از حیوانات هم بدترند.

انسان‏هاى بى‏بصیرت، از هدف، خدا، خود، امكانات، آخرت، ذریّه، آیات الهى، قانون خدا، الطاف گذشته و گناهان خویش غافلند.

دوزخى شدن بسیارى از انسان‏ها، به خاطر بهره‏نبردن از نعمت‏هاى الهى در مسیر هدایت و كمال است. زیرا با داشتن چشم، گوش و دل، خود را به غفلت زده‏اند.

منابع:

تفسیر نمونه، ج ‏7، ص 21.

تفسیر نور، ج ‏4، ص 229.

یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، ناصر مکارم شیرازی، ص 21.


- نظرات (0)

لطفا آرزوی جبرییل را برآورید!

نماز جماعت

پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) فرمود: 


اى على ؛ جبرئیل به من گفت: آرزو داشتم بخاطر انجام هفت كار از جنس بشر باشم تا بتوانم آنها را انجام دهم:

 

1ـ در نماز جماعت شركت كردن.

2ـ همنشینى با علما.

3ـ اصلاح و آشتى برقرار كردن بین دو نفر كه با هم قهر هستند.

4ـ محبت و نوازش نمودن نسبت به یتیمان.

5ـ عیادت مریض نمودن.

6ـ تشییع جنازه كردن.

7ـ در موسم حجّ به حاجیان در مكه آب دادن.

بعد پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) مى فرماید: یا على در انجام این امور جدّى و كوشا باش.


منبع: مواعظ العددیه، آیت الله مشكینى


- نظرات (0)

عبادتگاه های فراموش شده


مسجد

شاید بهترین خاطرات خوش دوران کودکی بسیاری از ما مربوط به زمانی باشد که والدینمان ما را در پایگاه های تابستانی مساجد ثبت نام کرده و تابستان خود را با انواع کلاس های آموزشی، ورزشی، هنری و ... سپری کرده ایم. معمولاً پایان دوره یا در میانۀ آن اردویی برپا می شد و به خارج از شهر یا پارکی بزرگ در داخل شهر می رفتیم. بازی می کردیم و با دوستان و مربیان خویش اوقات خوشی را سپری می نمودیم.

خیلی از ما هنوز نمازهایی را که با والدین خویش در مساجد محل زندگیمان خوانده ایم به یاد داریم. شاید بسیاری از ما نماز خواندن را در سنین خردسالی در مساجد آغاز کرده باشیم.

ایام اعتکاف، عزاداری، جشن و ... مساجد یکی از بهترین مکان ها برایمان بوده اند. در هنگامۀ یاری دادن به دیگر همنوعان در زلزله، سیل، جنگ و ... مساجد به عنوان کلیدی ترین عنصر شناخته شده بودند.


اندک زمانی است که غبار فراموشی بر افکارمان نشسته است و مساجد را از یاد برده ایم. دیگر به مانند سابق در مساجد حضور نمی یابیم. دیگر چون گذشته شوق رفتن در مسجد و شرکت در مساجد را نداریم.

به نسبت گذشته، کم اند مساجدی که فعالیت های فرهنگی و جذاب انجام داده و مردم را به سوی خود فرا خوانند. مساجدی که روزی محل جمع شدن کودکان، نوجوانان و جوانان بود، اکنون تنها به وسیلۀ کهنسالان پابرجاست. این در حالی است که خداوند در قرآن خویش به آباد سازی مساجد فرمان داده و از مسلمانان خواسته است برای حفظ و حراست از این مکان های الهی تمام تلاش خویش را به کار گیرند.


چگونه مساجد را آباد سازیم؟

آیا آباد ساختن مساجد به معنى آبادى ساختمان و تاسیسات آن است، یا به معنى اجتماع و شركت در آن؟

بعضى از مفسران تنها یكى از این دو قسمت را در تفسیر "عمران مساجد" در آیه زیر انتخاب كرده‏اند در حالى كه مفهوم این كلمه یك مفهوم وسیع است، و همه این امور را شامل مى‏شود:
"إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَئِكَ أَن یَكُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ"؛ "مساجد خدا را تنها كسانى آباد مى‏كنند كه به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زكات داده و جز از خدا نترسیده‏اند پس امید است كه اینان از راه‏یافتگان باشند". (توبه/18)

اهمیت مساجد در اسلام بسیار زیاد است و مسلمانان وظیفه دارند تمام تلاش خویش را برای حفظ و حراست از این اماکن مقدس و آبادی مادی و معنوی آن به کار گیرند. یکی از بهترین راه ها برای آبادسازی مساجد حضور فعال در آن هاست که برکات فراوانی را به همراه دارد

درباره اهمیت بناى مسجد احادیث فراوانى از طرق اهل بیت و اهل سنت رسیده است كه اهمیت فوق العاده این كار را نشان مى‏دهد.

به عنوان نمونه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده كه فرمود: "كسى كه مسجدى بنا كند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوندخانه‏اى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت". (وسایل الشیعه، باب 8 از ابواب احكام مساجد)
در حدیث دیگرى از ایشان نقل کرده اند: "كسى كه چراغى در مسجدى برافروزد فرشتگان و حاملان عرش الهى ما دام كه نور آن چراغ در مسجد مى‏تابد براى او استغفار مى ‏كنند". (محاسن، ص57)
ولى امروز آنچه بیشتر اهمیت دارد، عمران و آبادى معنوى مساجد است، و به تعبیر دیگر بیش از آنچه به ساختن مسجد اهمیت مى ‏دهیم باید به ساختن افرادى كه اهل مسجد و پاسداران مسجد و حافظان آنند اهمیت دهیم.
مسجد باید كانونى باشد براى هرگونه حركت جنبش و سازنده اسلامى در زمینه آگاهى و بیدارى مردم، و پاكسازى محیط، و آماده ساختن مسلمانان‏ براى دفاع از میراث هاى اسلام!.
مخصوصا باید توجه داشت، مسجد مركزى براى جوانان با ایمان گردد، نه اینكه تنها مركز بازنشستگان و از كار افتادگان شود. مسجد باید كانونى براى فعال‏ ترین قشرهاى اجتماع باشد، نه مركز افراد بیكاره و بى حال و خواب آلوده‏ها!.
اگر سازندگان مساجد، جبّاران و سلاطین باشند و پیشنمازان، افراد بى ‏سواد و ترسو و خادمان نیز وارفتگان بى‏ حال، طبعاً مساجد از هدف اصلى خود كه آبادى معنوى است، دور خواهند ماند.
به گفته‏ى مرحوم فیض كاشانى در تفسیر صافى، تعمیر مسجد شامل مرمّت، نظافت و فرش كردن، روشنایى، تدریس و تبلیغ مى‏ شود.
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: "همین كه دیدید كسى به مسجد رفت و آمد مى‏ كند، به ایمان او گواهى دهید".
در احادیث براى كسانى كه به مسجد رفت و آمد مى ‏كنند، بهره‏ هاى فراوان ذكر شده است، از جمله: پیدا كردن دوست و برادر دینى، آگاهى ‏هاى مفید، ارشاد و دورى از گناه، برخوردارى از نعمت و رحمت الهى.

از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده كه فرمود: كسى كه مسجدى بنا كند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوند خانه‏اى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت

توجه به این نكته نیز لازم است كه جلوگیرى از ورود به مسجد و ذكر نام پروردگار و كوشش در تخریب آن، تنها به این نیست كه با بیل و كلنگ ساختمان آن را ویران سازند، بلكه هر عملى كه نتیجه آن، تخریب مساجد و از رونق افتادن آن باشد عذاب الهی را با خود به همراه خواهد داشت.

بنابراین در نقطه مقابل، آنچه باعث شود كه مردم از یاد خدا غافل گردند و از مساجد باز مانند، ظلمى است بسیار بزرگ!عجب اینكه در عصر و زمان ما گروهى از متعصبین نادان و خشك و دور از منطق از وهابیان به بهانه احیاى توحید، سعى در تخریب پاره‏اى از مساجد و ساختمان هایى كه بر قبور بزرگان اسلام و صلحاء شده و همیشه مركز یاد خدا است دارند، و عجیب تر اینكه این ستمگران بى منطق، اعمال خود را تحت عنوان مبارزه با شركانجام مى ‏دهند و در این راه مرتكب انواع گناهان و كبائر مى ‏شوند.

در حالى كه اگر فرضاً كار خلافى در یكى از این مراكز مقدس انجام شود باید جلو آن را گرفت نه اینكه این خانه ‏هاى توحید را به تخریب كشاند، كه این كار همانند كار مشركان جاهلیت است.


نتیجه

اهمیت مساجد در اسلام بسیار زیاد است و مسلمانان وظیفه دارند تمام تلاش خویش را برای حفظ و حراست از این اماکن مقدس و آبادی مادی و معنوی آن به کار گیرند.

یکی از بهترین راه ها برای آبادسازی مساجد حضور فعال در آن هاست که برکات فراوانی را به همراه دارد. چه خوب است از امروز با خود تمرین به مسجد رفتن کرده و حضور خود در این مکان الهی را محدود به ایامی خاص نکنیم تا فرزندان ما نیز این شیوه را آموخته و به نسل های پس از خود انتقال دهند.

حضور در جماعت مسلمانان مشتی است محکم به دشمنان اسلام و انگیزه ای است برای دیگر مسلمانان در سراسر جهان.

منابع:
تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 412 
تفسیر نور، ج‏5، ص: 33 



- نظرات (0)

مشورت، منافاتى با حاكمیّت و قاطعیّت ندارد

مشورت

در كنار فكر و مشورت، توكّل بر خدا فراموش نشود. بنابراین ابتدا مشورت و سپس توكّل، راه چاره‏ى كارهاست؛ خواه به نتیجه برسیم یا نرسیم.

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ (آل عمران ـ 159)
پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعا از پیرامون تو پراكنده مى‏ شدند پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن زیرا خداوند توكل ‏كنندگان را دوست مى ‏دارد.

 

فرمان عفو عمومى‏

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ

گرچه در این آیه یك سلسله دستورهاى كلى به پیامبر صلی الله علیه و آله داده شده و از نظر محتوى مشتمل بر برنامه ‏هاى كلى و اصولى است ولى از نظر نزول درباره حادثه "احد" است زیرا بعد از مراجعت مسلمانان از احد كسانى كه از جنگ فرار كرده بودند، اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفته و ضمن اظهار ندامت تقاضاى عفو و بخشش كردند.
خداوند در این آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور عفو عمومى آنها را صادر كرد و پیامبر صلی الله علیه و آله با آغوش باز، خطاكاران توبه‏ كار را پذیرفت.
در آیه فوق، نخست اشاره به یكى از مزایاى فوق العاده اخلاقى پیامبر صلی الله علیه و آله شده و مى ‏فرماید: در پرتو رحمت و لطف پروردگار، تو با مردم مهربان شدى در حالى كه اگر خشن و تندخو و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى ‏شدند.
 

فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ

سپس دستور مى‏دهد كه از تقصیر آنان بگذر و آنها را مشمول عفو خود گردان و براى آنها طلب آمرزش كن یعنى نسبت به بى ‏وفایى ‏هایى كه با تو كردند و مصائبى كه در این جنگ براى تو فراهم نمودند از حق خود درگذر و من براى آنها نزد تو شفاعت مى‏ كنم، و در مورد مخالفت هایى كه نسبت به فرمان من كردند، تو شفیع آنها باش و آمرزش آنها را از من بطلب.
به عبارت دیگر آنچه مربوط به حق تو است عفو كن و آنچه مربوط به حق من است من مى‏ بخشم. پیامبر صلی الله علیه و آله به فرمان خدا عمل كرد و آنها را به طور عموم مشمول عفو خود ساخت.


دستور به مشورت

‏وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ

بعد از فرمان عفو عمومى، براى زنده كردن شخصیت آنها و تجدید حیات فكرى و روحى آنان دستور مى ‏دهد كه در كارها با مسلمانان مشورت كن و رأى و نظر آنها را بخواه.
گرچه كلمه "الامر" در "شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ" مفهوم وسیعى دارد و همه كارها را شامل مى‏ شود ولى مسلم است كه پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز در احكام الهى با مردم مشورت نمى‏ كرد بلكه در آنها صرفاً تابع وحى بود.
بنابراین مورد مشورت، تنها طرز اجراى دستورات و نحوه پیاده كردن احكام الهى بود و به عبارت دیگر پیامبر صلی الله و علیه وآله در قانونگذارى، هیچ وقت مشورت نمى ‏كرد و تنها در طرز اجراى قانون نظر مسلمانان را مى‏ خواست چنان كه در جنگ بدر لشكر اسلام طبق فرمان پیغمبر صلی الله و علیه وآله مى‏ خواستند در نقطه‏اى اردو بزنند یكى از یاران به نام "حباب بن منذر" عرض كرد اى رسول خدا صلی الله و علیه وآله این محلى را كه براى لشگرگاه انتخاب كرده‏اید طبق فرمان خدا است كه تغییر آن جایز نباشد و یا صلاحدید خود شما مى‏ باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فرمان خاصى در آن نیست، عرض كرد: اینجا به این دلیل و آن دلیل جاى مناسبى براى اردوگاه نیست دستور دهید لشكر از این محل حركت كند و در نزدیكى آب براى خود محلى انتخاب نماید. پیغمبر اكرم صلی الله  و علیه وآله نظر او را پسندید و مطابق رأى او عمل كرد. (تفسیر المنار، ج 4، ص 200)

حق كسى كه از تو مشورت مى‏ خواهد این است كه اگر عقیده و نظرى دارى در اختیار او بگذارى و اگر درباره آن كار، چیزى نمى ‏دانى، او را به كسى راهنمایى كنى كه می داند و اما حق كسى كه مشاور تو است این است كه در آنچه با تو موافق نیست او را متهم نسازى

اهمیت مشاوره در اسلام‏

موضوع مشاوره در اسلام با اهمیت خاصى تلقى شده، پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله با این كه قطع نظر از وحى آسمانى آن چنان فكر نیرومندى داشت كه نیازى به مشاوره نداشت، براى اینكه از یك سو مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه سازد تا آن را جزء برنامه‏هاى اساسى زندگى خود قرار دهند، و از سوى دیگر، نیروى فكر و اندیشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومى مسلمانان كه جنبه اجراى قوانین الهى داشت (نه قانون گذارى) جلسه مشاوره تشكیل مى ‏داد.
در اخبار اسلامى تأكید زیادى روى مشاوره شده است: در حدیثى از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرمود: هیچكس هرگز با مشورتبدبخت و با استبداد رأى، خوشبخت نشده است. (تفسیر ابو الفتوح رازى)
در سخنان على علی السلام مى ‏خوانیم: كسى كه استبداد به راى داشته باشد هلاك مى ‏شود و كسى كه با افراد بزرگ مشورت كند در عقل آنها شریك شده است. (نهج البلاغه)


وظیفه مشاور

در رساله حقوق كه از امام سجاد علی علیه السلام نقل شده مى ‏فرماید: حق كسى كه از تو مشورت مى‏ خواهد این است كه اگر عقیده و نظرى دارى در اختیار او بگذارى و اگر درباره آن كار، چیزى نمى ‏دانى، او را به كسى راهنمایى كنى كه می داند و اما حق كسى كه مشاور تو است این است كه در آنچه با تو موافق نیست او را متهم نسازى(تفسیر نور الثقلین، جلد 1، ص 405)

در حدیثى از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرمود: هیچكس هرگز با مشورت بدبخت و با استبداد رأى، خوشبخت نشده است

بحث لغوی:

"فظ" در لغت به معنى كسى است كه سخنانش تند و خشن است، و غلیظ- القلب به كسى می گویند كه سنگدل مى‏ باشد و عملاً انعطاف و محبتى نشان نمى ‏دهد بنابراین، این دو كلمه گرچه هر دو به معنى خشونت است اما یكى غالباً در مورد خشونت در سخن و دیگرى در مورد خشونت در عمل به كار مى ‏رود و به این ترتیب خداوند اشاره به نرمش كامل پیامبر صلی الله و علیه وآله و انعطاف او در برابر افراد نادان و گنهكار مى‏ كند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ نرمش با مردم، یك هدیه‏ى الهى است. «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ»
2ـ افراد خشن و سختگیر نمى ‏توانند مردم‏ دارى كنند. «لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»
3ـ نظام حكومتى اسلام، بر مبناى محبّت و اتصال به مردم است. «حَوْلِكَ»
4ـ رهبرى و مدیریّت صحیح، با عفو و عطوفت همراه است. «فَاعْفُ عَنْهُمْ»
5ـ خطاكارانِ پشیمان و گنهكاران شرمنده را بپذیرید و جذب كنید. «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ»
6ـ ارزش مشورت را با ناكامى ‏هاى موسمى نادیده نگیرید. «وَ شاوِرْهُمْ»
7ـ در مشورتِ پیامبر، تفقّد از نیروها، شكوفایى استعدادها، شناسایى دوستان از دشمنان، گزینش بهترین رأى، ایجاد محبّت و علاقه و درس عملى براى دیگران نهفته است. «وَ شاوِرْهُمْ»
8ـ ظلمى را كه به تو كردند، عفو كن «فَاعْفُ عَنْهُمْ» براى گناهى كه نسبت به خدا مرتكب شدند، طلب آمرزش كن «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ» در مسائل سیاسى اجتماعى، آنان را طرف مشورت خود قرار ده. «وَ شاوِرْهُمْ»
9ـ استغفارِ پیامبر درباره‏ى امّتش، به دستور خداست. پس مورد قبول نیز هست. «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ»
10ـ مشورت، منافاتى با حاكمیّت واحد و قاطعیّت ندارد. «وَ شاوِرْهُمْ»، «فَإِذا عَزَمْتَ»
11ـ در كنار فكر و مشورت، توكّل بر خدا فراموش نشود. «فَتَوَكَّلْ»
12ـ ابتدا مشورت و سپس توكّل، راه چاره‏ى كارهاست، خواه به نتیجه برسیم یا نرسیم. «شاوِرْهُمْ»، «فَتَوَكَّلْ»، «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر نور الثقلین ج 1
تفسیر المنار ج 4 
تفسیر ابوالفتوح رازی
نهج البلاغه


- نظرات (0)

تبعیت از شوهر، ویژگی الگویی حضرت زهرا

حضرت فاطمه زهرا

در هر کشور و جامعه‌ای اگر تبعیت از رهبر و مدیر آن جامعه انجام نشود، اختلافات به اوج خود می‌رسد و هرگز شاهد ثبات و آرامش نخواهیم بود. این مسئله در هر جمعی که متشکل از چند نفر باشد وجود دارد؛ مثلا در یک گروه کوهنوردی، اگر هنگام کوهنوردی، تبعیت از رهبر و مدیر گروه انجام نشود خطر پرتگاه‌ها همه را تهدید می‌کند.
یکی از جاهایی که نیاز به رهبر و مدیر دارد نظام خانواده است که اگر تبعیت از مدیر خانواده انجام نشود، زندگی دچار آشفتگی خواهد شد. 
این مسئله در قرآن کریم اینگونه آمده است:
«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیًّا كَبِیرًا [نساء/34] مردان، سرپرست زنانند، به دلیل آنكه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آنكه از اموالشان خرج مى‏ كنند. پس، زنانِ درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان‏] حفظ كرده، اسرار [شوهرانِ خود] را حفظ مى ‏كنند. و زنانى را كه از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست‏] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ها از ایشان دورى كنید و [اگر تاثیر نكرد] آنان را بزنید پس اگر شما را اطاعت كردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش‏] مجویید، كه خدا والاى بزرگ است.»

منظور از قوّام بودن، قلدری، استبداد و دیکتاتوری نیست؛ بلکه منظور آن است که مرد چارچوبی عقلانی را در خانواده خویش پی‌ ریزی کند تا با آن، حریم خانواده را مشخص و حفظ کند، در نتیجه احساس آرامش و امنیت در محیط خانه، حاکم شود. امروزه در اکثر خانواده‌ها، اصل «قوّام بودن مرد» رعایت نمی ‌شود و حتی در بسیاری از سریال‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینماها، مرد را ذلیل و زن را فرمان ‌روا و یا زن و مرد را مطیع فرزندانشان نشان می ‌دهند!

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در اوج بیماری و ناراحتی از آن دو نفر، باز هم تبعیت از همسر را فراموش نکرده و از فرصت ایجاد شده، نسبت به ظلمی که در حقش انجام گرفته بود با صبر و متانت و درایت به نحو احسن به نفع دفاع از حق استفاده می‌کند

سخن در باب اهمیت اقتدار مرد در خانواده بسیار است و همین نکته را بس که بدانیم تبعیت‌ زن از چارچوب ‌هایی که مرد تعیین می‌ کند، منجر بهتربیت صحیح فرزندان می ‌شود. اما بسیاری از زنان در این موضوع، دچار افراط و تفریط می ‌شوند! عده‌ای اقتدار همسر را نادیده می ‌گیرند و بر او حکم می‌ رانند و عده‌ای گمان می ‌کنند که تبعیت از همسر، تبعیتی مطلق و بی ‌چون و چراست؛ لذا در مقابل خواسته‌های بی ‌جا یا گناه ‌آلود همسرشان، نمی ‌توانند "نه" بگویند.

مسلما هر دو دسته‌ نمی ‌توانند مادر خوبی برای فرزندان خود باشند. برای دوری از چنین افراط و تفریط‌ هایی، باید زن و مرد، چارچوب‌ های زندگی‌شان را بر پایه‌ی شریعت و احکام آن بنا نهند و تبعیت مطلق از خدا داشته باشند؛ یعنی مرد در چارچوب احکام الهی مقتدر باشد و زن، تبعیت از همسرش را تا آنجا که با قوانین الهی در تضاد نباشد، بپذیرد.

مسئله پذیرفتن قوّامیت درست مرد تا حدی اهمیت دارد که هر خانمی که این ویژگی را در خود ایجاد کند جزء صالحات خواهد بود(فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ)
اوج این تبعیت، تبعیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) از حضرت علی (علیه السلام) هست که می ‌تواند الگوی مناسبی برای تمام مردان و زنان باشد.
در روایت آمده است هنگامى كه عمر و ابوبکر براى عیادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آمدند، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اجازه ورود نداد و ناچار شدند به امیرمومنان علی (علیه السلام) متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد،‌ حضرت زهرا در پاسخ امیرمومنان (علیه السلام) فرمود:

بدانیم تبعیت‌ زن از چارچوب ‌هایی که مرد تعیین می‌ کند، منجر به تربیت صحیح فرزندان می ‌شود. اما بسیاری از زنان در این موضوع، دچار افراط و تفریط می ‌شوند! عده‌ای اقتدار همسر را نادیده می ‌گیرند و بر او حکم می‌ رانند و عده‌ای گمان می ‌کنند که تبعیت از همسر، تبعیتی مطلق و بی ‌چون و چراست؛ لذا در مقابل خواسته‌های بی ‌جا یا گناه ‌آلود همسرشان، نمی ‌توانند "نه" بگویند

«البیت بیتك. یعنى علی جان! خانه خانه تو است»، تو مختارى هر كسى را كه دوست دارى اجازه ورود بدهی؛ امیر مومنان (علیه السلام) براى اتمام حجت و این كه آن دو بعداً بهانه نیاورند كه ما مى‌ خواستیم از فاطمه (سلام الله علیها) رضایت بگیریم؛ ولى علی (علیه السلام) نگذاشت، به آن دو اجازه ورود داد. هنگامى كه آن‌ دو عذرخواهى كردند، صدیقه طاهره نپذیرفت و...[3]
نکته مهمی که در اینجا وجود دارد این است که حضرت زهرا(سلام الله علیها) در اوج بیماری و ناراحتی از آن دو نفر، باز هم تبعیت از همسر را فراموش نکرده و از فرصت ایجاد شده، نسبت به ظلمی که در حقش انجام گرفته بود با صبر و متانت و درایت به نحو احسن به نفع دفاع از حق استفاده می‌کند.
البته نباید این نکته را فراموش کرد که وظیفه مرد به عنوان رهبر و سرپرست خانواده برخوردی مهربانانه و به دور از تحکم نسبت به خانواده است و برای بداخلاقی‌ های مرد در خانه و نسبت به خانواده عقوبت ‌های شدیدی ذکر شده است[4] و چه بسا در این صورت تبعیت از مرد هم صورتی دیگر پیدا کند.


پی نوشت ها:
[1]. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 4، ص 215.
[2]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق داودى، صفوان عدنان، ج 1، ص 684، دارالعلم الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412 ق.
[3]. مجلسی، بحارالأنوار،ج4۳ ، ص۲۰۳، روایت ۳۱.

[4]. مجلسی، بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏6، ص 220، حدیث 14.


- نظرات (0)

کسی محتاج شفاعت نیست

امام

براساس مطالب گذشته معلوم شد که شفاعت صحیح بر دو قسم است: شفاعت رهبری و شفاعت مغفرت. همچنین گفته شد که انسان نیکو کار محتاج شفاعت مغفرت نیست اما سؤالی که مطرح است اینکه اگر کسی که دستورات خداوند را اطاعت می کند و از گناهان دوری می کند محتاج به هیچیک از اقسام شفاعت نیست؟ و اگر این نیاز وجود دارد برای بهره مندی بیشتر از شفاعت چه باید کرد؟

 

چه کسانی محتاج شفاعتند؟

در حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند: "من شفاعتم را برای گناهکارانی از امت که مرتکب گناه کبیره شده اند ذخیره کرده ام، اما نیکو کاران اصلا مورد مؤاخذه قرار نمی گیرند." (1)

اگر چه منظور حدیث شفاعت مغفرت می باشد اما این موضوع انسان را از توسل به شفیعان الهی بی نیاز نمی کند و تکیه بر تقوی و دانش خود نوعی گمراهی است. بنابراین همه، جز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به شفاعت رهبری محتاج اند، زیرا این شفاعت در واقع همان شفاعت عمل است و می دانیم که هر کسی در این زندگی رهبری دارد و براساس دستورهای او زندگی می کند، پس باید رهبری شایسته برگزید تا در آن دنیا نیز همین رهبر شفیع ما گردد.

وجود دو نوع شفاعت، مطلبی است که از بسیاری روایات قابل فهم است. مثلا کسی خدمت امام باقر (علیه‌السلام) عرض کرد: ای ابو جعفر دل مردم را خوش می کنید و می گویید شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) . حضرت بسیار ناراحت و خشمگین شدند و فرمودند: وای بر تو آیا عفتی که درباره شکم و شهوتت ورزیدی(مقدس مآبی) تو را به طغیان آورده است؟ ولی متوجه باش که اگر فزع‌های قیامت را ببینی آن وقت می‌فهمی که چه قدر به شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) محتاجی. وای بر تو مگر شفاعت جز برای گنهکارانی که مستوجب آتش شده‌اند تصور دارد؟ آنگاه افزود: هیچ احدی از اولین و آخرین نیست مگر آن که در قیامت محتاج شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) است. (2)

علامه طباطبایی در ذیل این حدیث می‌فرمایند: "جمله آخر امام(علیه‌السلام) درباره شفاعتی عمومی است، غیر از شفاعتی که در جمله قبل اشاره شد. (3)

آشکار است که این شفاعت عمومی، همان شفاعت رهبری است که بنابر سخن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در روز قیامت همه ی انبیاء نیز تحت لوای ایشان جمع می شوند: "آدمَ و مَن دونه تحت لوائی یوم القیامه" (4) آدم و پس از او، همگی روز قیامت زیر پرچم من خواهند بود و شفاعت خاص گناهکاران در جمله ی قبل در حدیث مذکور، همان شفاعت مغفرت است.

شفاعت مغفرت نیز زمانی شامل حال انسان می شود که هنوز قابلیت پذیرش مغفرت را از دست نداده و وجود خود را به شوره زار تبدیل نکرده باشد. مهم ترین شرط این قابلیت ایمان است که شرط لازم و ضروری برای شفاعت به شمار می رود. پس گام اول تقویت ایمان خویش است

چه کنیم تا ...

حال که فهمیدیم شفاعت رهبری، بسیار مهم تر و اساسی تر است و موجب بالا رفتن درجات قرب انسان می شود و از طرفی این به دست ما ایجاد می شود، یعنی هر مقدار که ما پیرو امامان معصوم باشیم و برنامه های زندگی خود را براساس هدایت های آنها تنظیم کنیم ، بیشتر از این شفاعت بهره خواهیم برد.

شفاعت مغفرت نیز زمانی شامل حال انسان می شود که هنوز قابلیت پذیرش مغفرت را از دست نداده و وجود خود را به شوره زار تبدیل نکرده باشد. (5) مهم ترین شرط این قابلیت ایمان است که شرط لازم و ضروری برای شفاعت به شمار می رود. پس گام اول تقویت ایمان خویش است.

همانطور که در نوشتارهای قبلی گفتیم، شفاعت نه تنها با اصل عمل منافات ندارد، بلکه عمل، بستر لازم را برای مشمول شفاعت واقع شدن مهیا می سازد. پس دستورالعمل دوم این است که میزان اعمال صالح خود را بیشتر کنیم و از اعمال ناصالح بپرهیزیم.

آیات قران کریم بطور هدفمند مطالبی را که در مورد کسانی است که مشمول شفاعت واقع می شوند به ابهام بیان می کند تا کسی بیهوده خیال باطل در سرنپروراند و امید واهی نبندد. علامه طباطبائی در این زمینه می گوید: خداوند شفاعت را برای کسی که خودش از او راضی باشد، اثبات کرده است"ولایشفعون الا لمن ارتضی" (6) و جز کسی را که خدا بپسندد، شفاعت نکنند.

اما این رضایت را به هیچ قیدی مقید ننموده و معین نکرده است که آن اشخاص چه اعمالی دارند و نشانه هایشان چیست. همچنان همین مبهم گوئی را در آیات دیگر نیز رعایت کرده است، مثلا می فرماید: "یومئذ لاتنفع الشاعة إلا من اذن له الرحمن رضی له قولا" (7)

که دراین جا باز مشخص نکرده که این گونه اشخاص چه کسانی اند؟ (8) پس اجمالاً می توان اموری همچون ایمان و عمل صالح را شروط لازم برای مشمول شفاعت ذکر کرد، اما نمی توان دقیقا شرایط کافی آن را برشمرد.

"امام حسین (علیه‌السلام) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند. او شفیع کسانی نیست که مکتبش را وسیله ی گمراهی ساختند

ضروری است یک نکته اشاره شود: برخلاف آنچه متأسفانه در میان عوام رواج یافته است حضور در مجالس عزاداری ائمه اطهار (علیه‌السلام) نیز به طور قطعی و ضروری، شفاعت را شامل حال انسان نمی کند. البته این سخن به معنی انکار پیامدهای عظیم این عمل نیست، بلکه تأکید برهمان مطلب است که: در شفاعت، خداوند می خواهد که انسان ها را همواره در حالتی بین خوف و رجا نگه دارد. اگر هم کسی تلقی اش از شفاعت مثلا امام حسین (علیه‌السلام) این باشد که این ها دستگاهی در مقابل دستگاه خدا باز کرده اند و شفاعتشان به سبب حضور در مجالس عزای آن ها قطعی است. بطلان این مطلب را در نوشتارهای قبلی توضیح دادیم.

در پایان خوب است که این کلام استاد مطهری را به یاد داشته باشیم که: "امام حسین (علیه‌السلام) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند. او شفیع کسانی نیست که مکتبش را وسیله ی گمراهی ساختند. از این نکته نباید غفلت ورزید که همان گونه که از قرآن کریم گروهی هدایت یافته و گروهی گمراه گشته اند. (9) از مکتب امام حسین (علیه‌السلام) نیز گروهی هدایت یافته و گروهی گمراه شده اند و این مربوط به خود مردم است. (10)

 

چکیده

همه انسانها جز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قیامت به شفاعت از نوع شفاعت رهبری نیازمندند. گناهکاران علاوه بر شفاعت رهبری به شفاعت مغفرت نیز نیاز دارند. میزان بهره مندی ما از این دو نوع شفاعت تنها به دست خود ما قابل دستیابی است و آن به دست نمی آید مگر به واسطه ایمان، عمل صالح، پیروی از امامان معصوم (علیه‌السلام) و پرهیز از گناه می باشد.  


منبع:

1-      علامه مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص34و62

2-      علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج2، ص202

3-      علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص271و270

4-      علامه مجلسی، بحارالانوار، ج11، ص402

5-      شهید مطهری، عدل الهی، ص237و235

6-      انبیاء /28

7-      طه /109

8-      علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص245

9-      بقره /26

10- شهید مطهری، عدل الهی، ص229


- نظرات (0)

ارث بردن بهشت توسط مۆمنان

بهشت

از مجموع چند آیه از قرآن می توان نتیجه گرفت که اگر اشخاصی وجود داشته باشند که هنوز اسلام را نپذیرفته، ولی نسبت به آن دشمنی نداشته و در راه رسیدن به آنچه حق است، تلاش می نمایند و علاوه بر آن، از انجام کارهای نیک نیز غافل نمی باشند، می توان امید فراوانی داشت که مشمول رحمت واسعه الهی گردند.

ارث بردن بهشت توسط مۆمنان

شرح پرسش:

در آیه ی 11 سوره ی مۆمنون آمده که «مۆمنان بهشت را به ارث می ‌برند»، ارث در اینجا چگونه معنا می ‌شود؟

تعبیری در قرآن کریم وجود دارد که مۆمنان، بهشت را به ارث می ‌برند. [1] در واژه ی ارث، شیء باید از شخصی به شخص دیگر منتقل شود؛ لذا استفاده آن در این آیه، پرسشی را در ذهن خواننده ایجاد می ‌کند، اما با کمی دقت و تحقیق درباره ی آن به دست می ‌آید که این تعبیر هیچ بُعدی ندارد.

در ذیل آیه ی مورد بحث، حدیثی نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) می ‌فرماید: «خداوند هیچ‌ کس را نیافریده است، مگر اینکه براى او خانه‏اى در بهشت و خانه‏اى در دوزخ قرار داده است. هنگامى که بهشتیان در بهشت و دوزخیان در دوزخ جاى مى ‏گیرند، منادى ندا می ‌دهد: اى اهل بهشت! نظر افکنید. پس جملگى سر بر می ‌آورند و به دوزخ نظر می ‌افکنند. در این هنگام، جایگاهشان در آتش برایشان آشکار می ‌شود، و به آنان گفته می ‌شود: این است خانه‌ هاى شما که اگر خدا را نافرمانى می‌ کردید به آن در مى ‏آمدید. پس اگر بنا بود کسى در آن‌ جا از شدّت خوشحالى بمیرد، قطعاً بهشتیان در آن روز به سبب اینکه عذاب از آنها برگشته است از شدّت خوشحالى جان می ‌باختند. سپس ندا می‌ کنند: اى گروه دوزخیان! سر بردارید و به خانه ‌هاى خود در بهشت نظر بیفکنید. آنان سر بر می ‌آورند و خانه‌ هاى خود را با تمام نعمت ‌هایى که در آنها است‏ می ‌بینند. به آنان گفته می‌ شود: این است خانه ‌هاى شما که اگر خدا را اطاعت می‌کردید به آن داخل می ‌شدید. آن‏گاه امام(علیه السلام) فرمود: اگر چنان بود که کسى از شدّت اندوه بمیرد، قطعاً دوزخیان در آن روز از شدّت اندوه می ‌مردند: فَیُورَثُ هَۆُلَاءِ مَنَازِلَ هَۆُلَاءِ وَ هَۆُلَاءِ مَنَازِلَ هَۆُلَاء» [2]

محتوای این حدیث به گونه‌ های دیگری نیز نقل شده است. [3]

براساس این روایت معنای آیه کاملاً مشخص شده و کلمه ی ارث نیز به معنای حقیقی خود معنا می‌ شود که مۆمنان بهشت را از آنانی که شایسته آن نبودند، به ارث می ‌برند.

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است؛ از میان چهار پایان فقط سه رأس وارد بهشت می‌شوند، الاغ بلعم باعورا، سگ اصحاب کهف و گرگی که به جهت ظلم بیش از حدّ پاسبانی فرزند او را طعمه خویش نمود

البته برخی مفسّران؛ علاوه بر این معنا، توجیهات دیگری را نیز ذکر کرده‌اند که کلمه ارث به معنای اصلی خود معنا شود. [4]

علاوه بر اینها، واژه ی ارث به غیر از معنای رایج خود، در معانی دیگری نیز استعمال می ‌شود و می ‌توان معانی دیگری نیز برای این کلمه قائل شد.

علامه طباطبائی(ره) در تفسیر خود، علاوه بر ذکر روایت فوق، می ‌گوید: «این ‌که مۆمنان فردوس را به ارث می ‌برند، به معناى این است که فردوس براى مۆمنان باقى و همیشگى است، چرا که این احتمال مى‏ رفت که دیگران هم با مۆمنان شرکت داشته باشند، و یا اصلاً غیر مۆمنان صاحب آن شوند بعد از آنها خداوند آن ‌را به ایشان اختصاص داده و منتقل نموده است.» [5]

 

بهشت

چه کسانی هرگز به بهشت راه نمی روند؟

در ارتباط با کسانی که وارد بهشت نمی شوند، آیات چنین می ‌گویند:

آیات قرآن کریم

قرآن کریم مشرکان، متکبران و تکذیب کنندگان آیات الهی را در زمره کسانی می ‌داند که هرگز به بهشت راه نخواهند یافت.

1. «کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى‏شود و (هیچ‌گاه) داخل بهشت نخواهند شد، مگر این ‌که شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این‌گونه، گنهکاران را جزا مى ‌‏دهیم». (اعراف، 40)

2. «به تحقیق آنان ‌که گفتند که خدا همان مسیح پسر مریم است، کافر شدند. مسیح گفت: اى بنى اسرائیل، اللَّه پروردگار من و پروردگار خود را بپرستید؛ زیرا هر کس که براى خداوند شریکى قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام می ‌کند، و جایگاه او آتش است و ستمکاران را یاورى نیست». (مائده، 72)

3. «و آنها که آیات ما را تکذیب کنند، و در برابر آن تکبّر ورزند، اهل دوزخ‌اند، جاودانه در آن خواهند ماند». (اعراف، 36)

با توجه به مطالب ارائه شده، می ‌توان گفت این گروه‌ها هرگز وارد بهشت نمی ‌شوند، در صورتی که موفق به توبه نشوند، اما در صورتی که توبه کنند با توبه تمام گناهان بخشوده خواهد شد، حتی شرک.

 

آیا از حیوانات هم وارد بهشت می‌ شوند؟

روایاتی وجود دارد که ظاهراً تمام آن ها به تفسیر قمی برمی ‌گردد. علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایتی را به امام رضا(علیه السلام) نسبت می دهد که چنین است: «فَقَالَ الرِّضَا (علیه السلام) فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنَ الْبَهَائِمِ إِلَّا ثَلَاثَةٌ- حِمَارَةُ بَلْعَمَ وَ کَلْبُ‏ أَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ الذِّئْبُ وَ کَانَ سَبَبُ الذِّئْب أَنَّهُ بَعَثَ مَلِکٌ ظَالِمٌ رَجُلًا شُرْطِیّاً- لِیُحْشِمَ قَوْماً مِنَ الْمُۆْمِنِینَ وَ یُعَذِّبَهُمْ- وَ کَانَ لِلشُّرْطِیِّ ابْنٌ یُحِبُّهُ، فَجَاءَ ذِئْبٌ فَأَکَلَ ابْنَهُ فَحَزِنَ الشُّرْطِیُّ عَلَیْه»؛ (قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ‌1، ص 248)‌ از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است؛ از میان چهار پایان فقط سه رأس وارد بهشت می‌شوند، الاغ بلعم باعورا، سگ اصحاب کهف و گرگی که به جهت ظلم بیش از حدّ پاسبانی فرزند او را طعمه خویش نمود.

«این ‌که مۆمنان فردوس را به ارث می ‌برند، به معناى این است که فردوس براى مۆمنان باقى و همیشگى است، چرا که این احتمال مى‏ رفت که دیگران هم با مۆمنان شرکت داشته باشند، و یا اصلاً غیر مۆمنان صاحب آن شوند بعد از آنها خداوند آن ‌را به ایشان اختصاص داده و منتقل نموده است»

ماجرای گرگ این گونه است که پادشاه ستمگری مرد پاسبانی را برای آزار و شکنجه قوم مۆمنی مأمور کرده بود و آن پاسبان پسری داشت که به او بسیار علاقمند بود، این گرگ آمد و فرزند او را خورد و پاسبان اندوهگین شد، خداوند هم به جهت انتقامی که این گرگ از او گرفت، این گرگ را وارد بهشت می‌سازد.

 

آیا بهشت مختص مسلمانان است؟

در قرآن دو گروه از آیات وجود دارد مبنی بر این که:

اولاً: اگر افرادی از اهل کتاب (همانند مسیحیان، یهودیان و صابئین)، ایمان به خدا و روز قیامت داشته و عمل نیک انجام دهند، خداوند به آنان پاداش مناسب عطا می فرماید. (بقره، 62؛ مائده، 69؛ حدید، 27)

ثانیاً: اگر اشخاصی که هنوز حق به طور کامل برای آنها تبیین نگردیده و نسبت به آن، عنادی هم ندارند، در آخرت منتظر تصمیم خداوند می مانند.

واژه های مستضعفین و اصحاب اعراف در مورد این گونه افراد است. (اعراف، 46؛ نساء، 97 و 98. و نیز روایتی در همین زمینه در کتاب کافی ج 2، ص 383-382 وجود دارد)

از مجموعه این آیات می توان نتیجه گرفت که اگر اشخاصی وجود داشته باشند که هنوز اسلام را نپذیرفته، ولی نسبت به آن دشمنی نداشته و در راه رسیدن به آنچه حق است، تلاش می نمایند و علاوه بر آن، از انجام کارهای نیک نیز غافل نمی باشند، می توان امید فراوانی داشت که مشمول رحمت واسعه الهی گردند.

 

پی نوشت:

[1]. مۆمنون، 10 و 11: «أُوْلَئکَ هُمُ الْوَارِثُونَ، الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَلِدُون»؛ آنان همان وارثانند که بهشت را به ارث برند و در آن جاودان باشند.

[2]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 258

[3]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 8، ص 91

[4]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 23، ص 263

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 15، ص 12


منابع:

بحار الأنوار، ج 8

تفسیر المیزان، ج 15


- نظرات (0)

فرهنگی زیبا به نام صله رحم!

صله رحم

ایام عید و نوروز حال و هوای دیگری دارد. بوی طراوت و شادابی در همه جا پیچیده و شاید اولین شکوفه بر بلندای درختان روییده باشد. دشت ها خود را برای استقبال از گل ها آماده می سازند و کوه ها اشک ریزان نعمات خداوندی می گردند و او را به تمام بزرگی اش شکر می گویند.
ما نیز هر کدام به نحوی به استقبال بهار رفته ایم و به گونه ای این فصل را به خانه هایمان می آوریم ولی در بسیاری از موارد اشتراکاتی داریم که تبدیل به فرهنگی زیبا در جای جای جهان شده است و اگر بگوییم ایران و ایرانی را به این رسومات می شناسند اغراق نکرده ایم فرهنگی رسمی مثل سفره ی هفت سین یا دید و بازدیدی که معمول است.
بعضی از این موارد در دین مبین اسلام نیز مورد تایید و تأکید است و خداوند متعال و ائمه ی اطهار(علیهم السلام) همواره مردم را به آنها رهنمون می ساختند.
شاید عید برای ما بدون این رسومات رنگ و بویی نداشته باشد، دور هم جمع شدن ها، صمیمیت بی انتها، گرمای دست مادری مهربان و لبخند پدری فداکار که از جمع شدن فرزندانش به زیبایی می خندد. ما به عنوان یک انسان و به عنوان یک ایرانی مسلمان به خود می بالیم که این فرهنگ ها با وجودمان آمیخته شده است. 
نکته ی مهم این است که اگر به هر دلیلی این سنت های حسنه در خانواده های ما کم رنگ شد، دوباره آنها را زنده سازیم و نور الهی را در زندگی خویش جاری و ساری سازیم، با توجه به اینکه در آیات و روایات بسیاری به صله ارحام تاکید و توصیه شده است، شایسته ی یک انسان مسلمان ایرانی نیست که این امر بزرگ را به بهانه های واهی ترک کند و خودش را از آثار زیادی که در دنیا و آخرت دارد محروم و بی نصیب سازد.
در آیه 21 سوره ی رعد از کتاب زندگی آمده است: «وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ» 

«و آنان كه آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده مى ‏پیوندند و از پروردگارشان مى ‏ترسند و از سختى حساب بیم دارند.»

این آیه بر هر صله اى كه خداوند متعال به آن امر فرموده است دلالت و اطلاق دارد، از معروف ترین مصادیق آن صله رحم است که خدای مهربان به آن امر کرده است و ترک آن را 
گناهی بزرگ می شمارد.

به راستی چرا؟ اگر مثلا ما رابطه ی خود را با تمام نزدیکان قطع کنیم خللی به کسی وارد می آید؟

این مهربانی ها را خدا می بیند و در روزی که همه نیازمند ذره ای لطف و مهربانی او هستند، ما را از نعمات بی منتهایش بهره مند می سازد و به سعادت دنیوی و اخروی می رساند. «.... وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَیْكُمْ رَقِیبًا» « .... و از (بریدن و قطع رابطه با) خویشاوندان پروا كنید، كه همانا خداوند پیوسته بر شما مراقب و نگهبان است»

با اندکی تدبر در می یابیم این رفت و آمدها، تاثیرات شگرفی در زندگی فردی و اجتماعی ما خواهد داشت و سطح امید به زندگی را در سطح جامعه افزایش خواهد داد، امیدی که امروز در جای جای جهان کمتر شده است و خیلی ها به دنبال به دست آوردن آن هستند و راه های مختلفی را برای کسب آن امتحان می کنند. 
صله ی رحم باعث ایجاد حس شادابی و دل گرمی می شود، انسان زمانی که می بیند نزدیکان خوبی دارد که با آنها شاد است و آنها با وی مهربان و غمخوار، از درون، خود را دارای پشتوانه می بیند.

از طرف دیگر زمانی که احساس می کند می تواند پشتوانه ای برای نزدیکان خودش باشد و به آنها کمک کند و غمی از غم های ایشان بکاهد، خود بزرگترین جذب انرژی مثبت است و احساسی که از این ارتباطات انسانی رهنمون می گردد سال را سرشار از مهربانی و امید می سازد و خداوند نیز از این پشتیبانی شاد و خوشحال است.
صله ی رحم باعث می شود که کمی نسبت به یکدیگر گذشت داشته باشیم و مشکلات، کینه و کدورت ها را کنار گذاشته و به فکر آینده باشیم.

خداوند زمانی که می بیند ما نسبت به یکدیگر رحمت، گذشت، دوستی و مهربانی را پیش می گیریم ما را بخشیده و از گناهانمان خواهد گذشت.

چه زیباست زمانی که ما پای بر نفس خودمان می گذاریم و به دیدار فامیلی می رویم که با ما مشکل داشته و شاید حتی در مخیله اش هم نمی گنجیده که ما از او بگذریم، چه حالی به وی دست می دهد؟

چه قدر خوشحال می شود و چه قدر ما در برابر خواسته های  نفسانی مان بزرگ می شویم که فراتر از تمام حساب کتاب های مادی قدم بر می داریم و نشان می دهیم هنوز چیزی به نام انسانیت زنده است و ما می توانیم آن را در وجود خویش پاینده بداریم. 
این مهربانی ها را خدا می بیند و در روزی که همه نیازمند ذره ای لطف و مهربانی او هستند، ما را از نعمات بی منتهایش بهره مند می سازد و به سعادت دنیوی و اخروی می رساند . «.... وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَیْكُمْ رَقِیبًا» «.... و از (بریدن و قطع رابطه با) خویشاوندان پروا كنید، كه همانا خداوند پیوسته بر شما مراقب و نگهبان است (سوره ی نساء آیه ی 1)»


منبع: تفسیر المیزان جلد یازدهم


- نظرات (0)

جهنم نرفتن کار ساده ای است؟

انتقاد

اما در مورد بدی های آدمی، دو نوع بدی پنهان وجود دارد. یک دسته را خود انسان پنهان می کند و یک دسته خود به خود پنهان می شوند. باید نه تنها بدی های خود را پنهان نکرد؛ بلکه آنها را شناخت و سعی در از بین بردن آنها داشت. این عمل راهی سریع برای نرفتن به جهنم است.

 

ما به زیرکی، عیوب خود را پنهان می کنیم

یکی از مراتب معرفت نفس، معرفت انسان به عیوب خویش است. اگر طبق احادیث، معرفت نفس در راس معارف قرار گرفته است، حتماً بخشی از این معرفت، آگاهی از عیوب خود است.

آنهایی که به عیوب خود بصیر و بینا هستند، اگر دچار لغزشی بشوند، زمین خوردن شان شدید نخواهد بود و در صورت زمین خوردن، راحت تر بلند می شوند. اما آنهایی که نسبت به عیوب خود شناختی ندارند، یک روزی با سر به زمین می خورند و معلوم نیست دیگر بتوانند بلند شوند یا نه. چنین افرادی، حتی این ظرفیت را دارند که جنایت های بزرگی از آنها سر بزند.

وقتی کسی آدم خوبی بوده ولی بعد به جنایات بزرگ دست می زند، معمولاً باید گفت او اصلاً آدم خوبی نبوده است، بلکه از ابتدا آدم بدی بوده ولی بدی هایش پنهان بوده و الان آشکار شده است. گویی پنهان ماندن بدی ها گاهی از اوقات آنها را شدت هم می بخشد و قدرت تخریب آنها را افزایش هم می دهد.

ما انسان ها زرنگیم و به زیرکی، عیوب خود را پنهان می کنیم مثلا با خود می گوییم «الان نان در تواضع کردن است، مگر تو نمی خواهی در نظر مردم بزرگ شوی؟ پس تواضع کن تا بزرگ شوی!» این است که نفس اماره امور زشت را در نظر انسان زیبا می کند.

 

جهنم نرفتن کار ساده ای است

در بیان کلمات حضرت علی(علیه السلام) متوجه این نکته می شویم که سودمندترین معرفت ها، معرفت به عیب های خود است(1) و این نشانه زیرکی هر فرد است که عیب های خود را بداند.

گر چه گناه کردن بسیار زشت و ناپسند است، اما همان طور که در برخی روایات اشاره شده است، می توان گفت نکته مثبتی هم در گناه وجود دارد و آن اینکه گناه، درون انسان را برای او رو می کند و بدی های پنهانش را لو می دهد و همین عجب را در وجود انسان نابود کرده و سبب نجات انسان می شود. اساساً آشکار شدن بدی ها و اینکه انسان بداند چه عیوبی دارد، آن قدر ارزش دارد که گاهی می ارزد یک خطا و لغزش، این آگاهی را به انسان بدهد؛ اما خوشا بحال آنان که آنقدر بصیرت دارند که عیوب خود را بشناسند و مرتکب گناه نیز نشوند

در شب معراج وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از خداوند متعال سوال می کند: «کدام رفتار با ارزش تر است؟» خداوند متعال به کم خوری و حفظ زبان اشاره فرموده و می فرمایند: «پس آنچه را که قبلاً نمی دانست می فهمد، و آنچه را که قبلاً نمی دید، می بیند و اولین چیزی که او را به آن بینا می کنم عیوب نفسش است، تا از عیب جویی مردم روی برگرداند، و او را به دقایق نکات علمی بینا می گردانم تا اینکه شیطان بر او مسلط نگردد.» اینکه بعد از بصیرت به عیوب، از فهم دقایق علم سخن می گوید، باز اهمیت عیب شناسی را معلوم می کند.(2)

امام سجاد(علیه السلام) کاربرد مهم آن دو چشم معروف مومنان را که در قلبشان قرار دارد، بصیرت عیوب باطنی معرفی می فرماید: «اگر خداوند متعال خیر بنده ای را بخواهد چشمانی که در قلبش هست را برایش می گشاید پس با آنها عیب و زشتی را می بیند و چون غیر از این را اراده کند دل را به حال خودش وا می گذارد.»(3) البته این نعمت به کسی که خدا خیرش را بخواهد داده می شود؛ نه به هر کسی و هر که را خدا خیرش نخواهد، اجازه می دهد قلبش معیوب بماند.

درست است که رسیدن به درجات عالی بهشت دشوار است، ولی جهنم نرفتن نیز کار آسانی است. کافی است از بدی های خود خبر داشته باشیم و از ارتکاب آنها بپرهیزیم. این آگاهی از بدی ها برکات متعدد و مهمی در پی دارد و به سهولت می تواند موجب نجات انسان بشود.

«اگر خداوند متعال خیر بنده ای را بخواهد چشمانی که در قلبش هست را برایش می گشاید پس با آنها عیب و زشتی را می بیند و چون غیر از این را اراده کند دل را به حال خودش وا می گذارد»

گناه، درون انسان را برای او رو می کند

گر چه گناه کردن بسیار زشت و ناپسند است، اما همان طور که در برخی روایات اشاره شده است، می توان گفت نکته مثبتی هم در گناه وجود دارد و آن اینکه گناه، درون انسان را برای او رو می کند و بدی های پنهانش را لو می دهد و همین عجب را در وجود انسان نابود کرده و سبب نجات انسان می شود. اساساً آشکار شدن بدی ها و اینکه انسان بداند چه عیوبی دارد، آن قدر ارزش دارد که گاهی می ارزد یک خطا و لغزش، این آگاهی را به انسان بدهد؛ اما خوشا بحال آنان که آنقدر بصیرت دارند که عیوب خود را بشناسند و مرتکب گناه نیز نشوند.

نتیجه آن که انسان معمولا متوجه عیوب خود نمی شود و گاهی نیز نمی خواهد که متوجه شود و در عین حال دیگران از بیرون عیوب او را بهتر می بینند و می شناسند. پس «این گونه نیست که هر عیبی در وجود انسان ظاهر باشد»(4) در واقع اگر آب باشد؛ ما شناگران خوبی هستیم؛ چرا که یا زمان نمایان شدن عیوب نرسیده یا موقعیت آن پیش نیامده و یا جرأت بروز آن را نداشته ایم. پس بیاییم زین پس اگر دستمان بواسطه گناهی رو شد؛ عاجزانه به درگاه احدیت روی آوریم و توفیق جبران و ترک همیشگی آن را از خداوند بخواهیم تا درب جهنم برای همیشه برویمان بسته گردد. بحق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.

 

پی نوشت ها:

1.غرر الحكم: 1675

 2.  الوافی، ج 26، ص150.

3.التوحید للصدوق، ص 367

4. شرح غررالحکم و دررالکلم ج7، باب العورة (آنچه از نمودنش شرم آید)


- نظرات (0)

انتخاب بهترین رنگ برای سال جدید

نیت

 نه زمین دست ماست، نه آسمان، نه حركت كره‌ی زمین به دور خورشید و به دور خودش. نه باران و نه ...

ما بالاجبار آفریده شدیم. یعنی با اختیار خودمان نیامده‌ایم.

هنری که می توانیم با اختیار خودمان داشته باشیم این است که حالا كه اینجا آمدیم بتوانیم از امكانات دنیا استفاده كنیم؛ به تعبیری ما با اختیار خود می توانیم کار خوب و بد بکنیم.

نقش نیّت در ارزش گذاری كارها

هنر ما در دنیا این نیت ما است. نیت‌ها به كارها ارزش می ‌دهد.

حدیث شریفى از پیامبراكرم (صلى الله علیه وآله) نقل كرده اند كه آن حضرت فرمودند: اِنَّما الاَعمالُ بِالنّیات وَ لِكُلِّ امْرِىء ما نَوى;1 ارزش كارها به نیّت است و هر كس متناسب با نیّت خود بهره خواهد برد. البته، منظور از نیّت این نیست كه انسان انگیزه خود را از انجام اعمال به زبان یا ذهن بیاورد و مثلاً بگوید: من این كار را براى خدا انجام مى دهم، بلكه منظور این است كه انگیزه واقعى انسان از انجام عمل، رضاى خدا و یا رسیدن به پاداش هاى اخروى و یا دست كم، نجات از عذاب الهى باشد. براساس این حدیث اگر انسان كارى را به نیتى غیرالهى انجام دهد پاداشش همان خواهد بود و نزد خدا مزدى نخواهد داشت.

بنابراین آنچه به عمل انسان ارزش انسانی و الهی می دهد، پیوند آن عمل با خداوند و انگیزه الهی و نیت داشتن است.

اگر فرض كنیم كه تمامى مردم سپاسگزار و قدردان كار شما گردند و به آن ارج نهند و هر قدر كه آنان سپاسگزارى كنند، اینها همه زوال پذیر و نابود شدنى است. اگر این جهان خدایى دارد كه ازلى و ابدى است و همه اعمال در نظر اوست و اوست كه «یَعْلَمُ اَلسِّرَّ وَ أَخْفى‏ یَعْلَمُ خائِنَةَ اَلْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی اَلصُّدُورُ» سر، و مخفى ‏تر از سر را مى ‏داند؛ حركت چشم ها و آنچه را كه قلب ها پنهان كرده مى ‏داند؛ چرا آدمى با او معامله نكند و سرمایه عمل را كه بالاترین ارزش آورى انسان است، در نزد او ذخیره ننماید؟
چرا بنا را بر پایه‏اى استوار و خلل ناپذیر بنا نكنیم؟ چرا براى خداوند كار نكنیم و تنها او را طرف حساب خود قرار ندهیم كه نه ناسپاس است و نه بى ‌اطلاع و نه ناتوان از پاداش و جزا؟

آنچه به عمل ما ارزش مى بخشد و آن را به خدا و عالم آخرت مرتبط مى سازد، نیّت قلبى ما است. كوچكى، بزرگى و ظاهر اعمال، نشان دهنده بى ارزشى و یا ارزش آنها نیست

کار آدم خوش نیت سوخت نمی شود

«وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة» (بقره/138)، «صبغ» با (ص) و (غ) یعنی رنگرزی. صباغ یعنی رنگرز. رنگ خدا، رنگ الهی، «صِبْغَةَ اللَّه‏» (بقره/138) یعنی رنگ ‌آمیزی الهی. اگر كسی نیتش خوب باشد، اصلاً شكست ندارد.

ایام، ایام نوروز است. نیت این است كه صله رحم برویم. می‌رویم در خانه‌ی عمه، عمو، خاله، دایی، خواهر، برادر، بستگان.

تا در خانه آنها می رویم می بینیم نیستند، نگوییم کاش نیامده بودیم، وقتمان هدر رفت! نه! این نیت شما به عنوان کار نیک ثبت می شود و از بین نمی رود.

می‌رویم مسجد به نیت نماز جماعت، آقای جماعت نمی آید.

نیت می کنیم به فقیر پول دهیم می بینیم در جیبمان پول نداریم ؛ همه ی این ها از بین نمی روند.

چنانچه در روایتی زیبا داریم که به مردم کمک کنید؛ «قُضِیَتْ أَمْ لَمْ تُقْض‏» (بحارالانوار/ج71/ص329) چه مشكلش را حل بكنی، چه مشكلش را حل نكنی، ثوابش را داری. چون نیت كردی مشكل را حل كنی. 


چه كنیم در زندگی ما باختن نباشد؟

هر كس می‌ خواهد در زندگی‌اش باخت نباشد، نیتش را خالص كند. اگر برای خدا باشد، باختن در آن نیست. شما برای خدا خواستی صله رحم كنی. برای خدا خواستی صدقه بدهی. برای خدا مسجد رفتی. حالا پول در جیبت نبود. آقا در مسجد نبود. خاله در خانه‌اش نبود، باشد و نباشد مهم نیست. آدم مخلص هیچ وقت ار کارش پشیمان نمی شود.

 

اخلاص در نیّت، مانع بخل و حسادت

مخلص قهر نمی‌كند. در زندگی مخلص باختن وجود ندارد. مخلص همیشه در هر شرایطی راضی است. تسلیم محض است.

«صِبْغَةَ اللَّه‏» رنگ خدایی در زندگی فرد مخلص پررنگ است.

در روایتی زیبا داریم که به مردم کمک کنید؛ «قُضِیَتْ أَمْ لَمْ تُقْض‏» چه مشكلش را حل بكنی، چه مشكلش را حل نكنی، ثوابش را داری. چون نیت كردی مشكل را حل كنی

مخلص همه چیزها را خوب می ‌بیند. دل به خدا بسته، می‌گوید: لابد خدا اینطور می‌خواهد. تسلیم خداست. راضی است به قضا و قدر

فرد مخلص نه گیر می دهد و نه زندگی خودش را گیر مسائل مختلف می کند؛ نمی گوید من بزرگترم او اول باید سلام می کرد! نمی گوید او دیدن من باید بیاید نه من! نمی گوید چون برای من هدیه نیاورد من هم نمی برم!

نمی گوید چرا من را دعوت نکرد، نمی گوید چرا جلوی پای من بلند نشد و ...

«صِبْغَةَ اللَّه‏» رنگ خدایی، اگر نیت خدا باشد... دیگر منتظر تعریف و تمجید از دیگران نیستیم و فقط و فقط کار را بریا خدا می کنیم و بس.

 

نتیجه بحث:

بنابراین آنچه به عمل ما ارزش مى بخشد و آن را به خدا و عالم آخرت مرتبط مى سازد، نیّت قلبى ما است. كوچكى، بزرگى و ظاهر اعمال، نشان دهنده بى ارزشى و یا ارزش آنها نیست; به بیان دیگر، ارزش كارها به كمیّت آنها نیست. در ظاهر قضیه، هیچ تفاوتى، مثلاً، بین خرج كردن پول در راه حلال و مصرف آن در راه حرام وجود ندارد، آنچه كه موجب جدایى آنها از یكدیگر مى شود، نیّت انسان است. انگیزه و نیت است كه ارزش اعمال انسان را مشخص مى كند.

به امید آنکه در این ایام نوروز و همه ی ایام زندگی رنگ خدایی را بر زندگی های خود زده و سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود خانواده و جامعه ی خود کنیم.

بیانات حجت الاسلام قرائتی

- نظرات (0)