سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عامل بازدارنده از خیانت

قیامت

نه تنها پیامبر اسلام، بلكه همه‏ى انبیاى الهى امین هستند. نبوّت با خیانت سازگار نیست. كسى كه مى‏خواهد امین تربیت كند باید خود اهل خیانت نباشد. گرچه در بین رهبران غیر الهى، اهل خیانت كم نیست.

وَمَا كَانَ لِنَبِیٍّ أَن یَغُلَّ وَمَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ (آل عمران ـ 161) و هیچ پیامبرى را نسزد كه خیانت ورزد و هر كس خیانت ورزد روز قیامت با آنچه در آن خیانت كرده بیاید آنگاه به هر كس [پاداش] آنچه كسب كرده به تمامى داده مى ‏شود و بر آنان ستم نرود.

هرگونه خیانتى ممنوع‏

وَ ما كانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ

با توجه به این كه آیه فوق به دنبال آیات "احد" نازل شده و با توجه به روایتى كه جمعى از مفسران صدر اول، نقل كرده‏اند، این آیه به عذر تراشی هاى بى اساس بعضى از جنگجویان "احد" پاسخ می گوید.

توضیح اینكه: هنگامى كه بعضى از تیراندازان احد می خواستند سنگر حساس خود را براى جمع‏ آورى غنیمت تخلیه كنند، امیر آنان دستور داد از جاى خود حركت نكنید، رسول خدا شما را از غنیمت محروم نخواهد كرد. ولى آن دنیا پرستان براى پنهان ساختن چهره واقعى خود گفتند: ما مى‏ ترسیم پیغمبر در تقسیم غنائم ما را از نظر دور دارد و لذا باید براى خود دست و پا كنیم، این را گفتند و سنگرها را تخلیه كرده و به جمع‏ آورى غنائم پرداختند، و آن حوادث دردناك پیش آمد.

قرآن در پاسخ آنها می گوید: آیا شما چنین پنداشتید كه پیغمبر صلی الله علیه و آله به شما خیانت خواهد كرد در حالى كه هیچ پیغمبرى ممكن نیست، خیانت كند.

خداوند در این آیه ساحت مقدس پیامبران را به طور كلى از خیانت منزه داشته و می گوید اساساً چنین چیزى شایسته مقام نبوت نیست، یعنى خیانت با نبوت سازگار نمى ‏باشد، اگر پیامبرى خائن باشد دیگر نمی توان در اداى رسالت الهى و تبلیغ احكام به او اطمینان كرد.

از آنجا كه خیانت به صورت مخفیانه و تدریجى صورت مى ‏گیرد، به آن "غلول" مى ‏گویند

ناگفته پیداست كه آیه هرگونه خیانت را، اعم از خیانت در تقسیم غنائم و یاحفظ امانت مردم و یا در گرفتن وحى و رسانیدن آن به بندگان خدا، از پیامبران نفى مى ‏كند.

عجیب است از كسى كه پیامبر را امین وحى خدا مى ‏داند، چگونه احتمال مى ‏دهد كه مثلاً پیامبر، خداى نكرده در غنایم جنگى حكم ناروایى دهد و او را از حق خود محروم سازد.

البته روشن است خیانت براى هیچكس مجاز نیست خواه پیامبر باشد یا غیر پیامبر ولى از آنجا كه گفتگوى عذرتراشان جنگ "احد" درباره پیامبر صلی الله و علیه وآله بود آیه نیز نخست سخن از پیامبران مى ‏گوید و سپس اضافه مى‏ نماید: وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ: هركس خیانت كند، روز رستاخیز آنچه را در آن خیانت كرده، به عنوان مدرك جنایت بر دوش خویش حمل می كند و یا همراه خود به صحنه محشر مى‏ آورد و به این ترتیب، در برابر همگان رسوا مى ‏شود.

ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ

سپس به هر كس آنچه انجام داده و بدست آورده، داده مى ‏شود یعنى مردم اعمال خود را عیناً در آنجا خواهند یافت و به همین دلیل، ظلم و ستمى درباره هیچكس نمى‏ شود، چرا كه به هر كس آن مى ‏رسد كه خود، تحصیل كرده است، چه خوب باشد یا بد.

آیه فوق و احادیثى كه در نكوهش خیانت از پیامبر صلی الله علیه و آله صادر شده بود اثر عجیبى در تربیت مسلمانان گذاشت و آنچنان پرورش یافتند كه غالباً كمترین خیانت، مخصوصاً در غنائم جنگى و اموال عمومى از آنها سر نمى‏ زد و چنان بود كه غنائم گرانبها و در عین حال كم حجم را كه خیانت در آن، چندان مشكل نبود كاملاً دست نخورده به خدمت پیامبر صلی الله و علیه و آله و یا زمامدارانى كه بعد از آن حضرت روى كار آمدند، مى ‏آوردند به طورى كه مایه اعجاب هر بیننده‏اى بود.

اینها همان عرب وحشى و غارتگر زمان جاهلیت بودند كه در پرتو تعلیمات اسلام به این درجه از تربیت انسانى رسیده بودند. گویا صحنه قیامت را در برابر چشم خود مى‏ دیدند در حالى كه مردم خیانتگر اموالى را كه در آن خیانت كرده‏اند در برابر چشم همگان بر دوش مى ‏كشند و همین ایمان به آن ها هشدار مى ‏داد كه از فكر خیانت نیز، صرفنظر كنند.

امانت

طبرى در تاریخ خود، نقل مى‏ كند هنگامى كه مسلمانان وارد مدائن شدند، و به جمع ‏آورى غنائم پرداختند یكى از مسلمانان، غنیمت بسیار گران ‏قیمتى نزد مسئول جمع غنائم آورد.

آنها از مشاهده آن تعجب كردند و گفتند: ما هرگز چیزى این چنین گرانبها ندیدیم، سپس از وى پرسیدند: آیا چیزى از آن برگرفته‏اى؟ گفت: به خدا قسم اگر به خاطر "اللَّه" نبود هرگز آن را نزد شما نمى ‏آوردم، آنها فهمیدند كه این مرد، شخصیت معنوى خاصى دارد و از او خواستند كه خود را معرفى كند.

او در پاسخ گفت: نه به خدا سوگند هرگز خود را معرفى نمی كنم كه مرا ستایش كنید و براى دیگرى نمى ‏گویم كه مرا تمجید كند ولى خدا را شكر مى‏ كنم و به پاداش او راضیم. (تاریخ طبرى جزء 4 ص 16)

 

بحث روایی آیه: 

امام باقر علیه السلام فرمودند: جنسِ به سرقت رفته در دوزخ در برابر چشم خائن‏ مجسّم، و به او گفته مى ‏شود به آتش داخل شو و آن را خارج كن. (تفسیر نور الثقلین)

غشّ، تقلّب، غصب و خیانت از موارد «غَلَّ» است. شخصى كه مسئول جمع ‏آورى زكات بود، خدمت رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله رسید و گفت: این مقدار از اموالى كه جمع كرده‏ام زكات است و مربوط به شماست و این مقدار نیز هدایاى مردم به خود من است.

حضرت بالاى منبر رفت و فرمود: آیا اگر این شخص در خانه‏اش مى ‏نشست كسى به او هدیه مى ‏داد؟! به خدا سوگند او با همین اموال حرام در قیامت محشور خواهد شد. (تفسیر فرقان) آنجا كه به انبیاء بدبین مى ‏شوند، شما چه انتظارى نسبت به خودتان دارید؟!

از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: رضایت مردم به دست نمى‏ آید و زبانشان قابل كنترل نیست. (تفسیر نور الثقلین)

بحث لغوی:  یَغُلَّ : این واژه از" غلل" به معنى خیانت گرفته شده و "غلل" در اصل به معنى نفوذ تدریجى و مخفیانه آب در ریشه درختان است، و از آنجا كه خیانت به صورت مخفیانه و تدریجى صورت مى ‏گیرد، به آن "غلول" مى ‏گویند، و اگر به حرارت درونى ناشى از تشنگى، "غلیل" مى‏ گویند، نیز به همین جهت است.

توفى: توفّى از باب تفعّل به معنى اخذ به طور تمام و فعل مجهول آن به معنى تمام داده شدن است. 

خیانت با نبوت سازگار نمى ‏باشد، اگر پیامبرى خائن باشد دیگر نمی توان در اداى رسالت الهى و تبلیغ احكام به او اطمینان كرد

پیام‏ های آیه:

1ـ نه تنها پیامبر اسلام، بلكه همه‏ى انبیاى الهى امین هستند. «وَ ما كانَ لِنَبِیٍّ ...» نبوّت با خیانت سازگار نیست. كسى كه مى‏ خواهد امین تربیت كند باید خود اهل خیانت نباشد. گرچه در بین رهبران غیر الهى، اهل خیانت كم نیست.

2ـ هیچ كس حتّى انبیاء، از سوء ظنّ مردم به دور نیست. «ما كانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ» (ضعف ایمان از یك سو و حبّ دنیا از سوى دیگر، انسان را وادار مى ‏كند به انبیا سوء ظنّ ببرد.)

3ـ از حریم انسان ‏هاى پاك و اولیاى خدا دفاع كنید. «وَ ما كانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ ...»

4ـ آوردن مال حرام در قیامت، نوعى مجازات است. و چه سخت است كه در قیامت، در برابر انبیاء، شهدا و همه‏ى مردم، انسان را همراه با مالى كه خیانت كرده بیاورند. «یَأْتِ بِما غَلَّ»

5ـ یاد قیامت، بازدارنده از خیانت است. «یَأْتِ بِما غَلَّ»

6ـ خیانت، خیانت است و مقدار آن مهم نیست. كلمه «ما» در جمله‏ى «یَأْتِ بِما غَلَّ» شامل كم و زیاد هر دو مى ‏شود.

7ـ قیامت صحنه‏اى است كه نیكان، حسنات خود را مى ‏آورند، «جاءَ بِالْحَسَنَةِ» (انعام، 160) و خائنین خیانت ‏هاى خود را به همراه دارند. «یَأْتِ بِما غَلَّ»

8ـ خداوند عادل است. هم جزا را كامل مى ‏دهد و هم ذرّه‏اى افراط نمى ‏كند. «وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ»

منابع:

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر، نور ج 2

تفسیر فرقان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2

تاریخ طبرى جزء 4 


- نظرات (0)

خسران اعمال یعنی چه

خسران

خسران خسران یا زیانکاری از موضوعاتی است که بارها در قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته است، به گونه‌ای که ریش? «خسر» 65 بار با مشتقات مختلف در این کتاب مقدس آمده است.     

معنای لغوی خسران    

به طور کلی خسران در لغت به معنی زیان کردن، ‌کم شدن و نیز نقصان، گمراهی و هلاکی است. [علی اکبر، دهخدا، لغت نامه ی دهخدا،ج 7،‌ص 9776-9777]    

«خَسْر» بر وزن های مختلف آمده است، ‌اما در قرآن فقط بر وزن «فُعْلْ» و در باب «فَعِلَ یَفْعَلُ» ‌و به دو حالت لازم و متعدی ذکر گردیده است. [همان]    

در قرآن کریم، «غرم»،‌ «غبن» و «تبّ» تقریباً مترادف با «خسر» به کار رفته اند.  

        

معنای اصطلاحی    

خسران در مفردات راغب درباره ی معنای خسران مطلبی گفته که حاصل آن چنین است: «خُسران» در اصطلاح، یعنی کم شدن سرمایه ی زندگی که به انسان نسبت داده می شود و می گویند: «خَسِرَ فُلانٌ» یعنی او زیان مند شد و خسارت دید. گاهی نیز خسران به کار و عمل تعلق می گیرد و می گویند: «خَسِرَتْ تِجارَتُه».    

گاهی واژه ی خسران درباره ی دستاوردهای زندگی مثل مال و مقام دنیایی است و گاهی درباره ی زیان مندی در دستاوردها و نتایجی که از حالات نفسانی حاصل می شود مثل از دست دادن صحت و سلامت و عقل و ایمان و ثواب که این قسم همان چیزی است که خداوند در قرآن آن را «خُسران مُبین» نامیده است. [ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل، راغب اصفهانی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی، به تحقیق سید غلامرضا،‌خسروی حسینی، تهران، مرتضوی، 1362، ج1، صص652-653] و مقصود ما از خسران معنوی آدمی نیز همین است.      

 

خسران مادی و معنوی   

همان‌گونه که زیانکاری در امور مادی نسبی است؛ هم افرادی که به طور کامل ورشکسته شده‌اند و هم افرادی که سود کمتری در کسب و کار خود به دست آورده‌اند، هر دو خود را زیانکار می ‌پندارند، در امور معنوی نیز زیانکاری نسبی است. اولیای الهی خود را ملامت و سرزنش می ‌کنند که چرا با فراهم بودن شرایط نتوانسته‌اند به سود و منفعت کامل دست یابند و از این لحاظ خویشتن را زیانکار می ‌بینند، اما افراد دیگری هستند که زیان آنان به مراتب بیشتر است و نه تنها سودی به دست نیاورده‌اند، بلکه ضررهای سنگینی نیز دامنگیرشان شده است. 

در حدیثى از اصبغ بن نباته مى‏ خوانیم که شخصى از امیر مومنان على(علیه السلام) از تفسیر این آیه سوال کرد، امام فرمود: منظور یهود و نصارى هستند، اینها در آغاز بر حق بودند سپس بدعت ‌هایى در دین خود گذاردند و در حالى که این بدعت ‌ها آنها را به راه انحراف کشانید، گمان مى ‏کردند کار نیکى انجام مى‏ دهند....

در هر حال، قرآن کریم و روایات، مصادیق مختلفی را برای افراد زیا‌نکار معرفی کرده است: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا. الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا...» [1]   

این آیات در قرآن کریم، زیانکارترین افراد را اشخاصی معرفی می‌کند که عمل زشتی را انجام داده‌اند، اما گمان می ‌کنند که رفتار نیکی انجام می‌ دهند.    

شیطان با سوء استفاده از فطرت خیرخواهانه ی انسان‌ها، با وسوسه ‌های خود، این پندار نادرست را در ذهن آنان شکل می ‌دهد که رفتار نادرست خویش را زیبا ببینند. [2]  اما در مورد این‌ که چرا آنان زیانکارترین افرادند، مفسران نکات زیبایی را مطرح کرده‌اند که ما بخشی از مطالب ارائه شده در یکی از تفاسیر [3] را در اختیارتان قرار می‌ دهیم:   

حبط

«در زندگى خود و دیگران بسیار دیده‏ایم که گاه انسان کار خلافى انجام مى‏ دهد، در حالى که فکر مى‏ کند که کار خوب و مهمى انجام داده است، این‌گونه جهل مرکب ممکن است یک لحظه و یا یک سال، و یا حتى یک عمر، ادامه یابد، و راستى بدبختى از این بزرگتر تصور نمى ‏شود و اگر مى ‏بینیم قرآن چنین کسان را زیانکارترین مردم نام نهاده دلیلش روشن است براى اینکه کسانى که مرتکب گناهى مى‏ شوند اما مى‏ دانند خلافکارند غالباً حد و مرزى براى خلافکارى خود قرار مى ‏دهند، و لا اقل چهار اسبه نمى ‏تازند، و بسیار مى شود که به خود مى ‏آیند و براى جبران آن به سراغ توبه و اعمال صالح مى‏ روند، اما آنها که گنهکارند و در عین حال گناهشان را عبادت، و اعمال سوئشان را صالحات و کژى‏ ها را درستى ‏ها مى ‏پندارند، نه تنها در صدد جبران نخواهند بود بلکه با شدت هر چه تمام تر به کار خود ادامه مى‏ دهند، حتى تمام سرمایه ‏هاى وجود خود را در این مسیر به کار مى ‏گیرند....». 

در روایات اسلامى تفسیرهاى گوناگونى براى «اخسرین اعمالا» آمده است که هر یک از آنها اشاره به مصداق روشنى از این مفهوم وسیع است، بى آن‌ که آن را محدود کند. 

در حدیثى از اصبغ بن نباته مى‏ خوانیم که شخصى از امیر مومنان على (علیه السلام) از تفسیر این آیه سوال کرد، امام فرمود: منظور یهود و نصارى هستند، اینها در آغاز بر حق بودند سپس بدعت ‌هایى در دین خود گذاردند و در حالى که این بدعت ‌ها آنها را به راه انحراف کشانید، گمان مى ‏کردند کار نیکى انجام مى‏ دهند....  

در ادامه همان حدیث مى ‏خوانیم که ایشان پس از ذکر گفتار فوق فرمود: خوارج نهروان نیز چندان از آنها فاصله نداشتند! [4] در حدیث دیگر مخصوصاً اشاره به رهبان ‌ها (مردان و زنان تارک دنیا) و گروه‏ هاى بدعت ‏گذار از مسلمانان شده است. [5] 

  

سرچشمه این حالت انحرافى خطرناک چیست؟

مسلّماً تعصب ‌هاى شدید، غرورها، تکبر، خودمحورى، و حب ذات از مهم‌ترین عوامل پیدایش این گونه پندارهای غلط است.  گاه تملق و چاپلوسىدیگران، و زمانى در گوشه انزوا نشستن و تنها به قاضى رفتن، سبب پیدایش این حالت مى‏ گردد، آنچنان که به جاى احساس شرمندگى و ننگ از این زشتی ‌ها، احساس غرور و افتخار و مباهات مى ‏کند.   

گاهی واژه ی خسران درباره ی دستاوردهای زندگی مثل مال و مقام دنیایی است و گاهی درباره ی زیان مندی در دستاوردها و نتایجی که از حالات نفسانی حاصل می شود مثل از دست دادن صحت و سلامت و عقل و ایمان و ثواب که این قسم همان چیزی است که خداوند در قرآن آن را «خُسران مُبین» نامیده است

این عوامل ما را به خسران نزدیک می کند 

ظلم  

ظلم از جمله ی عوامل عملی است که سبب خسران انسان می شود. یکی از معنای ظلم به زیان انداختن خود و خانواده یا از دست دادن بهشت و نعمت های بهشتی است و این ظلم به خود ظلم به آیات الهی است و ظلم به آیات الهی یعنی تکذیب این آیات که منجر به ضلالت و گمراهی و نهایتاً خسران زدگی می شود.  

این معنا در آیات 45 شوری، 9 اعراف و 177-178 همین سوره دیده می شود.  

 

فسق، غفلت و پیروی از شیطان

گناه  فسق و عصیان از فرمان های الهی نقش محوری در خسران وجودی انسان دارد.  

چنان چه قرآن کریم می فرماید: «الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» [بقره، آیه ی 27]

آن چه سبب فسق و به عهده ی آدمی می شود غفلت او از یاد خداست که در 108-109 به آن اشاره شده است و به همین ترتیب غفلت از یاد خدانتیجه ی مادی گری و دنیا طلبی و احاطه ی شیطان بر انسان است. [«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ »، منافقون، 9 و «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُوْلَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ» مجادله، 19]   

 

پی نوشت ها: 

[1] . کهف، 106-103.

[2] . انعام، 43 ؛ انفال، 48؛ نمل، 24؛ عنکبوت، 38 و ....

[3] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 12، ص 566-564.

[4] . مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 10، ص 122. 

[5] . همان، ج 2، ص 298. 



- نظرات (0)

عقبگرد به سوی غضب خدا

مأموریت سختی که هیچ داوطلبی نداشت!, جبهه, جنگ, دفاع مقدس

در آیاتى از قرآن این تعبیر آمده است كه براى مومنان درجاتى است: «لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ» (انفال، 4) ، «لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏» (طه، 75) امّا در این آیه مى ‏فرماید: خود مومنان‏ درجات مى‏ شوند. همان‏ گونه كه انسان ‏هاى پاك همچون علىّ بن ابیطالب علیهما السلام ابتدا طبق میزان حركت مى‏كنند و سپس خود آنان میزان مى ‏شوند، ابتدا دور محور مى ‏گردند، سپس خود آنان محور حقّ مى ‏شوند.

أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللّهِ كَمَن بَاء بِسَخْطٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ (آل عمران ـ 162) هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللّهِ واللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ (آل عمران ـ 163) آیا كسى كه خشنودى خدا را پیروى مى‏كند چون كسى است كه به خشمى از خدا دچار گردیده و جایگاهش جهنم است و چه بد بازگشتگاهى است.

[هر یك از] ایشان را نزد خداوند درجاتى است و خدا به آنچه مى‏كنند بیناست.

 

آنها كه در جهاد شركت نكردند

أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ

در آیات گذشته در جوانب مختلف جنگ "احد" و نتایج آن بحث شد، اكنون نوبت منافقان و مومنان سست ایمانى است كه به پیروى از آنها در میدان جنگ، حضور نیافتند زیرا در روایات مى ‏خوانیم، هنگامى كه پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمان حركت به سوى "احد" را صادر كرد، جمعى از منافقان به بهانه اینكه یقین به وقوع جنگ ندارند از حضور در میدان، خوددارى كردند و بعضى از مسلمانان ضعیف- الایمان نیز به آنها ملحق شدند.

آیه فوق، سرنوشت آنها را تشریح مى ‏كند و مى ‏گوید: "آیا كسانى كه فرمان خدا را اطاعت كردند و از خشنودى او پیروى نمودند، همانند كسانى هستند كه به سوى خشم خدا بازگشتند و جایگاه آنها جهنم و بازگشت و پایان كار آنها، زشت و ناراحت كننده است."

سپس مى ‏فرماید هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ هر یك از آنها براى خود درجه و موقعیتى در پیشگاه خدا دارند، اشاره به اینكه نه تنها منافقان تن ‏پرور و مجاهدان با هم فرق دارند، بلكه هر یك از كسانى كه در این دو صف قرار دارند به تفاوت درجه فداكارى و جانبازى و یا نفاق و دشمنى با حق در پیشگاه خدا درجه خاصى خواهند داشت كه از صفر شروع مى‏ شود و تا ما فوق آنچه تصور شود ادامه مى ‏یابد.

در قرآن مجید بسیارى از حقایق مربوط به معارف دینى و اخلاقى و اجتماعى در قالب سوال، طرح می گردد و طرفین مسئله در اختیار شنونده گذارده مى ‏شود تا او با فكر خود یكى را انتخاب كند، و این روش كه باید آن را روش غیر مستقیم نامید، اثر فوق العاده‏اى در تاثیر برنامه‏هاى تربیتى دارد

جالب توجه اینكه: در روایتى از امام على بن موسى الرضا علیهما السلام نقل شده كه فرمود: هر درجه‏اى به اندازه فاصله میان آسمان و زمین است (نور الثقلین جلد اول صفحه 406) و در حدیث دیگرى وارد شده كه بهشتیان، كسانى را كه در درجات علیین (بالا) قرار دارند آن چنان مى ‏بینند كه ستاره‏اى در آسمان دیده مى‏ شود (تفسیر مجمع البیان ذیل آیه فوق) منتها باید توجه داشت كه درجه معمولاً به پله ‏هایى گفته مى ‏شود كه انسان به وسیله آنها به نقطه مرتفعى صعود مى‏ كند و اما پله ‏هایى كه از آن براى پائین رفتن به نقطه گودى استفاده مى ‏شود "درك" (بر وزن مرگ) مى‏ گویند و لذا درباره پیامبران در سوره بقره آیه 253 مى‏خوانیم وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ و درباره منافقان در سوره نساء آیه‏ 145 مى‏خوانیم: إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ

در آیه مورد بحث، چون سخن از هر دو طایفه در میان بوده، جانب طایفه مومنان، گرفته شده و تعبیر به درجه شده است (این طرز بیان را در اصطلاح ادبى تغلیب مى‏گویند) و در پایان آیه مى‏ فرماید: وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ: خداوند نسبت به اعمال همه آنها بینا است و به خوبى مى‏ داند هر كسى طبق نیت و ایمان و عمل خود شایسته كدامین درجه است.

 

یك روش موثر تربیتى‏

در قرآن مجید بسیارى از حقایق مربوط به معارف دینى و اخلاقى و اجتماعى در قالب سوال، طرح می گردد و طرفین مسئله در اختیار شنونده گذارده مى ‏شود تا او با فكر خود یكى را انتخاب كند، و این روش كه باید آن را روش غیر مستقیم نامید، اثر فوق العاده‏اى در تاثیر برنامه‏هاى تربیتى دارد زیرا انسان، معمولا به- افكار و برداشتهاى خود از مسائل مختلف بیش از هر چیز اهمیت میدهد، هنگامى كه مسئله به صورت یك مطلب قطعى و جزمى طرح شود، گاهى در مقابل آن، مقاومت به خرج می دهد و همچون یك فكر بیگانه به آن می نگرد، ولى هنگامى كه به صورت سوال طرح شود و پاسخ را از درون و جدان و قلب خود بشنود آن را فكر و تشخیص خود می داند و به عنوان "یك فكر و طرح آشنا" به آن می نگرد و لذا در مقابل آن مقاومت به خرج نمی دهد، این طرز تعلیم مخصوصاً در برابر افراد لجوج و همچنین در برابر كودكان موثر است.

در قرآن از این روش استفاده فراوان شده كه به چند نمونه از آن در اینجا اشاره مى‏كنیم:

1- قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ: آیا دانایان با نادانان مساویند؟ (زمر آیه 9)

2- قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ: بگو آیا نابینا با شخص بینا مساوى است آیا فكر نمى‏كنید؟ (انعام آیه 50) 

3- قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ: بگو آیا شخص بینا با شخص نابینا مساوى است آیا تاریكى با روشنایى یكسان است. (رعد آیه 16)

بهشتیان، كسانى را كه در درجات علیین (بالا) قرار دارند آن چنان مى ‏بینند كه ستاره‏اى در آسمان دیده مى‏ شود

بحث لغوی: 

رضوان: رضا، رضوان و مرضاة به معنى خوشنودى است.

سخط: (بر وزن فرس و قفل): غضب شدید كه موجب عقوبت است.

مأوى: جایگاه. آن از «اوى» به معنى نازل شدن و انضمام است. مصیر: صیر: رجوع، انتقال و تحوّل. مصیر در اینجا اسم مكان است یعنى محلّ انتقال و تحوّل (سرانجام).

انسان پس از دیدن تحوّلات بالاخره به جهنّم منتقل مى ‏شود نعوذ باللّه منها.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ هدف مجاهدان واقعى، بدست آوردن رضاى خداست، نه پیروزى و غنائم و خودنمایى. «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ ...»

2ـ در جامعه اسلامى، نباید مجاهدان و مرفّهان یكسان دیده شوند. (با توجّه به شأن نزول) «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ»، «كَمَنْ باءَ ...»

3ـ روى گردانى از جبهه و جنگ، بازگشت به غضب خداست. «كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ»

4ـ خشنودى یا خشم الهى باید تنها ملاك عمل یك مسلمان باشد. «رِضْوانَ اللَّهِ»، «بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ»

منابع: 

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 3

نور الثقلین جلد 1 

تفسیر مجمع البیان ذیل آیه فوق

تفسیر احسن الحدیث ج 2



- نظرات (0)

تا کار از کار نگذشته است، برگردید

توبه، موفقیت زندگی

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن یُكَفِّرَ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ...»: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید به درگاه خدا توبه‏اى راستین كنید امید است كه پروردگارتان بدی هایتان را از شما بزداید و شما را به باغ هایى كه از زیر [درختان] آن جویبارها روان است داخل کند. (تحریم، 8)

این آیه از قرآن کریم نظرم را خیلی به خودش جلب کرد. توبه و گذشتن از خطا از جانب خدای مهربان...!

عجب خدای مهربانی داریم...!

یادم میاد یک بار خطایی البته نه آن طور که نشود با عذرخواهی جبران شود در قبال یکی از دوستانم از من سر زد! وای که چقدر این بحث کش پیدا کرد و آبروی من را جلوی همه برد.

هر موقع هم که جایی و مکانی او را می دیدم آن ماجرا و رفتارم را به رخم می کشید و من را شرمنده تر می کرد.

یاد رفتار خدای مهربان با بندگانش افتادم...

اگر خطایی بکنیم و با توبه ی واقعی و البته به موقع (نه توبه ای که فرعون انجام داد و از زمانش گذشته بود) انجام دهیم و خالصانه و با توبه ی نصوح به درگاهش برویم با آغوش باز که پذیرا می شود هیچ، هیچ وقت هم به رویمان نمی آورد و درهای رحمت و مغفرتش را بر رویمان باز می کند.

فقط نکته ای که باید توجه کنیم این است که تا زمان و وقتش نگذشته باید به توبه و استغفار اقدام کنیم و این اقدام و توبه مان باید از نوح نصوح باشد.

و چه زمان بهتر و زیباتر از ماه رجب برای این عمل که خود خداوند نیز ما را بر آن دعوت می کند.


توبه نصوح، چه توبه ای است؟

رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم:

التَّوبةُ النّصوحُ النَّدمُ على الذَّنبِ حینَ یَفْرُطُ مِنكَ، فتَسْتَغفِرُ اللّه‏، ثُمّ لا تَعودُ إلَیهِ أبدا .

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم:

توبه نـصـوح پشیمانى از گناهى است كه مرتكب شده‏اى و آمرزش خواستن از خدا و این كه هرگز بدان باز نگردى.

اگر خطایی بکنیم و با توبه ی واقعی و البته به موقع (نه توبه ای که فرعون انجام داد و از زمانش گذشته بود) انجام دهیم و خالصانه و با توبه ی نصوح به درگاهش برویم با آغوش باز که پذیرا می شود هیچ، هیچ وقت هم به رویمان نمی آورد و درهای رحمت و مغفرتش را بر رویمان باز می کند

توبه نصوح آن است كه عود بر گناه در آن نباشد.

در مجمع آمده كه معاذ بن جبل گفت: یا رسول اللّه توبه نصوح چیست؟

فرمود: «أن یتوب التّائب ثمّ لا یرجع فى ذنب كما لا یعود اللبن الى الضرع» یعنى توبه كند بعد به گناه برنگردد چنان كه شیر به پستان باز نمی گردد.

در كافى از ابو الصباح كنانى نقل كرده كه از حضرت صادق علیه السّلام از توبه نصوح پرسید فرمود: «یتوب العبد من الذنب ثمّ لا یعود فیه». (قاموس قرآن، ج ‏7، ص 71)

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن یُكَفِّرَ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیر»؛

«اى كسانى كه ایمان آورده‏اید به درگاه خدا توبه‏اى راستین كنید امید است كه پروردگارتان بدی هایتان را از شما بزداید و شما را به باغ هایى كه از زیر [درختان] آن جویبارها روان است درآورد در آن روز خدا پیامبر [خود] و كسانى را كه با او ایمان آورده بودند خوار نمى‏گرداند نورشان از پیشاپیش آنان و سمت راستشان روان است مى‏گویند پروردگارا نور ما را براى ما كامل گردان و بر ما ببخشاى كه تو بر هر چیز توانایى!» (تحریم، 8)

توبه نـصـوح پشیمانى از گناهى است كه مرتكب شده‏اى و آمرزش خواستن از خدا و این كه هرگز بدان باز نگردى

و فی الكافی، عنه علیه السلام: "إذا تاب العبد توبة نصوحاً احبّه اللَّه فستر علیه فی الدنیا و الآخرة. قیل و كیف یستر علیه؟ قال: ینسی ملكیه ما كتبا علیه من الذنوب، و یوحی الى جوارحه اكتمی علیه ذنوبه، و یوحی الى بقاع الأرض اكتمی ما كان یعمل علیك من الذنوب، فیلقى اللَّه حین یلقاه و لیس یشهد علیه بشی‏ء من الذنوب"‏.

چون بنده اى توبه نصوح كند، خدا دوستش دارد و گناهانش را در دنیا و آخرت بپوشاند.

راوى گوید: گفتم چگونه گناهانش را مى پوشاند؟

فرمود: آنچه را از گناهان كه دو فرشته موكل بر او نوشته اند از یادشان مى برد، و به اعضا و جوارحش دستور دهد كه گناهانش را پنهان دارند، و به بقاع زمین نیز فرمان دهد كه آنچه بر روى تو گناه كرده مخفى بدار، پس خدا را ملاقات نماید در حالى كه هیچ گواهى نباشد كه بر گناهان او شهادت دهد. (تفسیر الصافی، ج ‏5، ص 197) 

به امید آنکه فرصت های رجب و شعبان را برای داشتن توبه نصوح به درگاه خداوند از دست ندهیم و با پاکی و طهارت کامل به سوی خداوند روی آوریم. 


- نظرات (0)

وظایف من و تو در برابر رزق و روزی

روزی

انسان نباید در مقابل این همه نعمت الهی غافل باشد و یا اینکه آن را مستند به علم و زحمت خود بداند؛ بلکه باید آگاه باشد که این همه روزی را رزّاق حقیقی عنایت فرموده است و علم و تلاش و ... همه وسیله‌ای بیش نبوده‌اند.

وظایف من و تو در برابر رزق و روزی

بنابر آیات و روایات، انسان در مقابل برخورداری از مواهب و نعمت ‌های الهی، یک سلسله وظایفی دارد که باید آن‌ ها را در زندگی خود مد نظر داشته باشد و بدان‌ها عمل نماید.

از مهم‌ترین وظایفی که قرآن و احادیث بدان ‌ها پرداخته‌اند، انفاق و اعتدال در مصرف کردن مواهب و نعمت‌های الهی است.


شکر و سپاسگزاری

شکر و سپاسگزاری، یکی از وظایف انسان در برابر نعمت ‌های الهی است.

نیم ‌نگاهی به جهان هستی بیانگر آن است که آدمی غرق در نعمت‌ های الهی است و خداوند سبحان مواهب گوناگون الهی را در اختیار او قرار داده است. پس انسان نباید در مقابل این همه نعمت الهی غافل باشد و یا اینکه آن را مستند به علم و زحمت خود بداند؛ بلکه باید آگاه باشد که این همه روزی را رزّاق حقیقی عنایت فرموده است و علم و تلاش و ... همه وسیله‌ای بیش نبوده‌اند.

این ‌جاست که انسان با اندک تأملی در می ‌یابد که نه تنها نباید از منعم حقیقی غافل شود؛ بلکه باید بهترین نوع شکرگزاری را در زندگی خود به کار بندد که همان شکر عملی و به کار بستن نعمت ‌های الهی در جای خود می ‌باشد.
وجوب شکر منعم و نعمت ‌دهنده از نظر عقل و از دیدگاه عقلا، امری است مسلم و ضروری، اما از نظر نقل می ‌توان به این آیات و روایات اشاره کرد.

خداوند می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از نعمت هاى پاكیزه‏اى كه روزى شما كرده‏ایم بخورید و اگر تنها او را مى ‏پرستید خدا را شكر كنید.» (1)

و نیز می ‌فرماید: «فَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلالًا طَیِّبًا وَاشْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ إِن كُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»؛ «پس از آنچه خدا شما را روزى كرده است‏ حلال [و] پاكیزه بخورید و نعمت ‏خدا را اگر تنها او را مى ‏پرستید شكر گزارید.» (2)
نگاهی به روایات نیز بیانگر آن است که وجوب شکر و سپاسگذاری خداوند سبحان با بیان ‌های گوناگون مورد توجه قرار گرفته است.

امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه «إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» فرمود: «خداوند آن‌ ها را از اسراف و سخت ‌گیری بازداشت، ولی حد وسط [را توصیه کرد] همه آن ‌چه را دارد ندهد، آن‌گاه از خدا بخواهد که خدا روزیش دهد [که در این صورت] دعایش را به اجابت نمی ‌رساند»

امام علی (علیه السلام) شکر و سپاسگذاری را نخستین واجب از جانب خدای تعالی دانسته و می‌ فرماید: «أَوَّلُ مَا یَجِبُ عَلَیکُم للهِ سُبحَانَهُ شُکرَ أَیَادِیهِ وَ ابتِغَاءَ مَرَاضِیهِ؛ نخستین چیزی که از جانب خدای سبحان بر شما واجب است، شکر نعمت ‌های او و به دست آوردن خشنودی ‌های اوست».(3)
در سخنی از امام صادق (علیه السلام) نیز آمده است: «أَحسِنوُا جِوَارَ النِّعمِ قیلِ: وَ مَا حُسنُ جِوَارِ النِّعَمِ؟ قَالَ: الشَکرُ لِمَن أَنعَمَ بِهَا وَ أَدَاءُ حُقُوقِهَا؛مجاورت نعمت ‌ها را نیکو کنید! عرض کردند: مجاورت نعمت ‌ها چیست؟ فرمود: سپاسگزاری کسی که نعمت ‌ها را داده و پرداخت حقوق آن».(4)


انفاق

یکی دیگر از وظایف مهم انسان در برابر روزی و نعمت ‌هایی که خداوند به او ارزانی می‌دارد، انفاق است.

وجوب زکات نیز بر همین اساس است؛ یعنی بر اساس وظیفه‌ای است که انسان در برابر برخورداری از مواهب الهی باید انجام دهد.

قرآن کریم در سوره حدید، انفاق را در کنار ایمان به خدا و رسولش قرار داده و ما را دان امر نموده است: «آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِیرٌ»؛ «به خدا و پیامبر او ایمان آورید و از آنچه شما را در [استفاده از] آن جانشین [دیگران] كرده انفاق كنید پس كسانى از شما كه ایمان آورده و انفاق كرده باشند پاداش بزرگى خواهند داشت.» (حدید: 7)
در آیات بسیاری در کنار نماز، تقوا، ایمان و ...، امر به انفاق شده است.(5) اندک دقتی در این آیات شریفه جایگاه انفاق در راه خدا و رسیدگی به دیگران از طریق انفاق مالی، به عنوان وظیفه انسان در برابر رزق و روزی مشخص می‌گردد.

در روایات نیز انفاق مورد توجه قرار گرفته است. در سخنی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «خِصلَتَانِ مَن کَانَا فِیهِ وَ إلاّ فَاغرُب! قِیلَ: وَ مَا هُمَا؟ قَالَ: الصَّلاةُ فِی مَوَاقِیتِهَا وَ المُحَافَظَةُ عَلَیهَا وَ المُوَاسَاتُ؛ دو خصلت است که در هر کس باشد [با او نزدیک شد] و الا از او بگریز، پس بگریز. سوال شد: آن دو خصلت کدامند؟ فرمود: نماز در وقت و محافظت بر آن و دیگری، بخشش از مال در حالی که مال در حد کفاف است».(6)
در حدیثی از امام علی (علیه السلام) نیز آمده است: »فَدَعِ الإِشرَافَ مُقتَصِدَاً وَ اذکُر غَداً وَ امسُک مِنَ المَالِ بِقَدَرِ ضَرُورَتِکَ وَ قَدِّم الفَضلَ لِیَومِ‌ حَاجَتِکَ؛ پس واگذار اسراف را با میانه ‌روی و یاد کن در امروز فردا را و نگاه‌دار از مال به قدر ضرورت خود و پیش فرست زیادتی را از برای روز حاجت خود».(7)

دو خصلت است که در هر کس باشد [با او نزدیک شد] و الا از او بگریز، پس بگریز. سوال شد: آن دو خصلت کدامند؟ فرمود: نماز در وقت و محافظت بر آن و دیگری، بخشش از مال در حالی که مال در حد کفاف است»

اعتدال در مصرف نعمت‌ های الهی

اعتدال و میانه‌ روی، یک قانون همگانی و در همه جا ضروری است. از جمله اموری که رعایت اعتدال در آن توصیه و سفارش شده، استفاده از مواهب الهی است.

انسان در مخارج زندگی و استفاده از نعمت ‌‌‌های الهی نباید بخیل و اهل امسالک باشد؛ چرا که دچار تفریط خواهد شد و نه اهل اسراف باشد؛ چرا که دچار افراط خواهد شد؛ بلکه باید اعتدال و میانه‌ روی را پیشه کند تا موفق باشد.
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه «إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» (8) فرمود: «خداوند آن‌ ها را از اسراف و سخت ‌گیری بازداشت، ولی حد وسط [را توصیه کرد] همه آن ‌چه را دارد ندهد، آن‌گاه از خدا بخواهد که خدا روزیش دهد [که در این صورت] دعایش را به اجابت نمی ‌رساند.» (9)

پی‌نوشت ها:
1. بقره: 172.
2. نحل: 114.
3. آمدی تمیمی، غررالحکم، ح 3329.
4. طبرسی، مشکاة‌الانوار، ص 30.
5. حدید: 7 و 10 و 16.
6. بحارالانوار، ج74، ص 391.
7. غررالحکم، ح 6596.
8. انعام: 141.
9. بحارالانوار، ج47، ص 234.


- نظرات (0)

چگونه تحمل سختی ها برایمان آسان شود؟

گناه

عارف عالَم را محضر خدا می داند و او را شاهد، حاضر و ناظر بر جمیع امور. این اعتقاد نه تنها مانع صدور گناه و خلاف از او می شود بلكه سبب آسان شدن تحمّل مصائب نیز می گردد. 
مردی خدمت امام حسین (علیه السلام) آمد و گفت: می خواهم گناه نكنم ولی نمی توانم. موعظه ای كن (تا مانع صدور گناه از من شود).

امام (علیه السلام) فرمود: پنج كار را بكن و آن گاه هر چه خواستی گناه كن (وگرنه دست از گناه بكش):

1 ـ روزی خدا را نخور و هر چه خواستی گناه كن. 
2 ـ از ولایت خدا خارج شو و هر چه خواستی گناه كن. 
3 ـ جایی پیدا كن كه خدا تو را نبیند و هر چه خواستی گناه كن. 
4ـ آن گاه كه ملك الموت برای قبض روح تو می آید اگر توانایی دفع او را داری و می توانی از دست وی نجات پیدا كنی، هر چه می خواهی گناه كن. 
5 ـ وقتی مأمور جهنم خواست تو را وارد جهنم كند اگر می توانی داخل نشو و هر چه می خواهی گناه كن. 
ریشهٴ قرآنی حدیث ذکر شده را می توان از لابلای آیات نورانی قرآن کریم مشخص کرد .

قرآن كریم نیز از همین عامل به عنوان یكی از اهرم های تربیتی استفاده كرده است: وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُوْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾؛ و بگو [هر كارى مى‏ خواهید] بكنید كه به زودى خدا و پیامبر او و مومنان در كردار شما خواهند نگریست و به زودى به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانیده مى‏ شوید پس ما را به آنچه انجام مى ‏دادید آگاه خواهد كرد. (سوره توبه/105)

بنابر این آیه علاوه بر خداوند پیامبر و مومنان که در روایات از مومنان ائمه معصومین یاد شده است، همگی بر همه ی اعمال ما نظاره گر هستند.

چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را ناراحت می‌ كنید؟ گفتند: چگونه ناراحتش می‌ كنیم؟ فرمود: مگر نمی ‌دانید كه اعمال شما بر او عرضه می ‌شود و اگر معصیت خدا را در آن ببیند موجب ناراحتی او می ‌شود؟ آنگاه سفارش كرد: تلاش كنید رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوشحال كنید و موجبات ناراحتی او را فراهم نكنید

درباره این آیه شریفه، روایات بسیاری نقل شده و شاید به حد تواتر برسد که علاوه بر خداوند متعال، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام از اعمال همة امت آگاه می ‌شوند. (تفسیر نمونه، ج8، ص125)

در باب «عرضه اعمال» کتاب اصول کافی روایات متعددی در ذیل همین آیه شریفه ذکر شده است که مراد از «مۆمنون»، ائمه اطهار علیهم السلام هستند، از جمله این روایت: شخصی خدمت امام رضا علیه السلام آمد و عرض کرد: برای من و خانواده‌ام دعا کنید. امام علیه السلام فرمودند: «مگر دعا نمی‌ کنم؛ وَاللهِ إنَّ أعمالَکُم لَتَعرضُ علَیَّ فی کلِّ یَوم وَ لَیلَة؛ به خدا سوگند، اعمال شما هر شب و روز بر من عرضه می ‌شود.» راوی می‌گوید: این سخن بر من گران آمد، امام علیه السلام متوجه شد و به من فرمود:

«أمَا تَقرَأُ کِتابَ اللهِ عزَّوجلَّ: (وَ قُل اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُۆْمِنُونَ)، و هُوَ وَاللهِ علیُّ بنَ أبیطالِب؛( کافی، ج، ص171) آیا کتاب خداوند عزوجل را نمی‌ خوانی که می‌ فرماید‌: عمل کنید خدا و پیامبرش و مۆمنان، عمل شما را می ‌بینند. به خدا سوگند! منظور از مۆمنان علی بن ابیطالب (و امامان دیگر از فرزندان او) هستند.»

امام علی علیه السلام هم می‌فرماید:

«لیسَ یَغیبُ عَنّا مُۆمنٌ فی شَرقِ الأرضِ و لا فی غَربِها؛ (الزام الناصب، ص6، روزگار رهایی، ص648) هیچ مۆمنی در شرق و غرب زمین از ما غایب نیست.»

آیا کتاب خداوند عزوجل را نمی‌ خوانی که می‌ فرماید‌: عمل کنید خدا و پیامبرش و مومنان، عمل شما را می ‌بینند. به خدا سوگند! منظور از مومنان علی بن ابیطالب (و امامان دیگر از فرزندان او) هستند»

امام صادق علیه السلام هم می‌فرماید: «إنَّ الدُّنیا لَتَمَثَّلَ لِلإمامِ مِثل فَلقَةِ الجَوز فَلایَعزُبُ عَنهُ شَیءٌ... ؛ (شیخ مفید، اختصاص، ص217) دنیا (آسمان و زمین) در نزد امام چون پاره گردویی حاضر و نمایان است و چیزی از او پوشیده نیست.»

                       یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید                           شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

منظور از مومنان در این آیه ما هستیم؛ إیّانا عنی (تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 263، ذیل آیه؛ بحار، ج 23، ص 353، باب عرض الأعمال علیهم)، المومنون هم الأئمة (همان)؛ مومنان، همان ائمه هستند.

بنابراین، همه‌ی‌ كارهای ما در مشهد و محضر آنان است، نه تنها اعمال ما را می‌ بینند و از آن خوشحال یا ناراحت می ‌شوند، بلكه در قیامت، مطابق آنچه دیده‌اند شهادت می ‌دهند.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را ناراحت می‌ كنید؟ گفتند: چگونه ناراحتش می‌ كنیم؟ فرمود: مگر نمی ‌دانید كه اعمال شما بر او عرضه می ‌شود و اگر معصیت خدا را در آن ببیند موجب ناراحتی او می ‌شود؟ آنگاه سفارش كرد: تلاش كنید رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوشحال كنید و موجبات ناراحتی او را فراهم نكنید. (بحار، ج 23، ص 349؛ نور الثقلین، ج2، ص263).

منابع:
کتاب حماسه و عرفان،حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،ص252 
مجله امان شماره 36

- نظرات (0)

نکاتی جالب از ماجرای آفرینش انسان

خلقت

از جمله در آیه ششم سوره زمر در مورد چگونگی آفرینش انسان می‌فرماید:
«خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ثَمَانِیَةَ أَزْوَاجٍ یَخْلُقُكُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ»؛
شما را از نفسى واحد آفرید سپس جفتش را از آن قرار داد و براى شما از دام ها هشت قسم پدید آورد شما را در شكم هاى مادرانتان آفرینشى پس از آفرینشى [دیگر] در تاریكی هاى سه گانه [م شیمه و رحم و شكم] خلق كرد این است ‏خدا پروردگار شما فرمانروایى [و حكومت مطلق] از آن اوست ‏خدایى جز او نیست پس چگونه [و كجا از حق] برگردانیده مى ‏شوید.

اکنون به بررسی فرازهای این آیه می‌ پردازیم:
1. «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ»: این آیه در مقام بیان خلقت انسان و اظهار قدرت خالق هستی بر آمده و اشاره به مراتب خلقت دارد که آفرینش انسان، نخست از یک حقیقت آغاز شده و پس از آن به اعتبار وجود طبیعى او و پیدایش وى در عالم طبیعت، در شکم مادران در سه ظلمت؛ یعنى تاریکى شکم، تاریکى رحم، و تاریکى زهدان(تخمدان) براى او خلقتى پس از خلقتى پدید خواهد آمد.
مخاطب آیه عموم مردم‌اند. مراد از «نفس واحده»، آدم ابوالبشر (علیه السلام) است. آفرینش همه‌ی انسان ‌ها از یک نفس، اشاره به مسئله آفرینش آدم (علیه السلام) است که این همه افراد بشر با تنوع خلقت، خلق و خوى متفاوت، استعدادها و ذوق ‌‌هاى مختلف، همه به یک ریشه باز می ‌گردد که آن حضرت آدم (علیه السلام) است.
2. «ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها»: منظور از «زوج ‌ها» همسر وی بوده که از نوع خود او و در انسانیت مانند او است؛ یعنی خداى تعالى این نوع را خلق کرد، و افراد آن‌ را از یک نفس و همسرش زیاد کرد. [1]
3. «وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ». از چهارپایان هشت زوج براى شما نازل کرد. خداوند در این فراز به آفرینش چهارپایانی که انسان ها از پوستشان لباس تهیه کرده و از شیر و گوشت آنها تغذیه نموده، و به عنوان وسیله حمل و نقل از آنها بهره می ‌گیرند، اشاره کرده است.

منظور از «هشت زوج» گوسفند نر و ماده، بز نر و ماده، شتر و گاو نر و ماده است. از آن‌ جا که کلمه «زوج» به هر یک از دو جنس نر و ماده گفته می ‌شود مجموعاً هشت زوج می ‌شود. هر چند در تعبیرات روزمره فارسى «زوج» به مجموع دو جنس اطلاق می ‌گردد، ولى در تعبیرات عربى چنین نیست؛ لذا در آغاز همین آیه از همسر آدم به عنوان «زوج» تعبیر شده است.

 آفرینش انسان، نخست از یک حقیقت آغاز شده و پس از آن به اعتبار وجود طبیعى او و پیدایش وى در عالم طبیعت، در شکم مادران در سه ظلمت؛ یعنى تاریکى شکم، تاریکى رحم، و تاریکى زهدان(تخمدان) براى او خلقتى پس از خلقتى پدید خواهد آمد

4. تعبیر به «أَنْزَلَ لَکُمْ»(براى شما نازل کرد) در مورد چهارپایان به معناى فرستادن از مکان بالا نیست، بلکه در این ‌گونه موارد به معناى «نزول مقامى» و نعمتى است که از مقام برتر به مقام پایین‌‏تر داده شود.[2]

برخی هم می‌گویند؛ اگر از خلقت چارپایان در زمین، تعبیر کرده که ما آنها را نازل کردیم، با این‌که آن حیوانات از آسمان نازل نشده‌‏اند، به این اعتبار است که خداى تعالى ظهور موجودات در زمین را بعد از آن‌که نبودند، انزال آن خوانده؛ به دلیل آن ‌که در آیه شریفه «وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»، [3] به طور کلى موجودات را نازل شده، و اندازه ‏‌گیرى شده از خزینه ‌‏هایى می ‌داند که از هر چیز بی‌ اندازه‌‏اش در آن ‌جا است. [4]، [5]
5. «یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ». سپس به حلقه‌ی دیگرى از حلقه‌‏ هاى آفرینش پروردگار که دوره ‌های خلقت جنین باشد، پرداخته و می ‌گوید: او شما را در شکم مادرانتان آفرینشى بعد از آفرینش دیگر می ‌بخشد، آن هم در میان تاریکی ‌هاى سه‌‏گانه! روشن است که منظور از «خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ» آفرینش‌هاى مکرر و پى در پى است، نه فقط دو آفرینش.

نیز روشن است «یخلقکم» به حکم این‌که فعل مضارع است، دلالت بر استمرار دارد و اشاره‏‌اى است کوتاه و پر معنا به تحولات عجیب، و چهره‌‏هاى متفاوت شگفت ‌‏انگیز جنین، در مراحل مختلف در شکم مادر.[6]
در حقیقت این فراز از آیه، بیان کیفیت آفرینش نامبردگان قبلى(انسان و چهارپایان) است و این‌که خطاب را تنها متوجه انسان کرده، از آن ‌رو است که در بین این پنج نوع جاندار، تنها انسان داراى عقل است؛ لذا جانب او را بر دیگران غلبه داده است. معناى خلق بعد از خلق، پشت سر هم بودن آن است؛ مانند نطفه را علقه کردن، و علقه را مضغه کردن.
6. «فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ». نظر مشهور این است که منظور از «ظلمات ثلاث»، تاریکی شکم، تاریکی رحم، و تاریکی تخمدان است. همین معنا را امام باقر (علیه السلام) خطاب به مفضل بیان کرده است. [7]

مراد از «نفس واحده»، آدم ابوالبشر(علیه السلام) است. آفرینش همه‌ی انسان‌ها از یک نفس، اشاره به مسئله آفرینش آدم(علیه السلام) است که این همه افراد بشر با تنوع خلقت، خلق و خوى متفاوت، استعدادها و ذوق‌‌هاى مختلف، همه به یک ریشه باز می‌گردد که آن حضرت آدم(علیه السلام) است

برخی هم گفته‌‏اند: مراد از این تاریکی‌ ها، «صلب پدر»، «رحم مادر»، و «تخمدان» او است. [8] این معنا البته با فرازی که صراحت دارد که تمام این تاریکی‌ ها در شکم مادران است، سازگاری ندارد. [9]
تاریکی‌ های سه ‌گانه در تفسیر عرفانی نیز به سه مرحله از آفرینش تفسیر شده است؛ یعنی طبیعت جسمانیة، نفس نباتی و نفس حیوانی. [10]
7. «ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ». یعنى آن حقیقتى که در این‌ آیه و آیه پیشین به خلقت و تدبیر او اشاره شد، تنها او پروردگار شما است، نه غیر او؛ چرا که پروردگار عبارت است از کسى که مالک و مدبر امر ملک خود باشد. و چون خدا، خالق شما و خالق هر موجود دیگرى غیر از شما است، و نیز پدید آورنده نظام جارى در شما است، پس او مالک و مدبر امر شما است، در نتیجه او رب شما است، نه کسی دیگر؛ یعنى بر هر موجودى از مخلوقات دنیا و آخرت که بنگرى، مالک على الاطلاق او، خدا است.
8. «فَأَنَّى تُصْرَفُونَ». یعنى پس با این وجود چگونه از عبادت خدا به سوى عبادت غیر خدا بر می ‌گردید، با این‌که او رب شما است که شما را خلق کرده و امرتان را تدبیر نموده، و حکمران بر شما است. [11]


پی نوشت ها: 
[1]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏17، ص 238 : طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ‏17، ص 362- 364.

[2]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏19، ص 381- 382.

[3]. حجر، 21.
[4]. المیزان فی تفسیر القرآن ، ج 17، ص 238.
[5]. خزینه‌های نعمت‌های الهی و چگونگی نزول و فرستادن این نعمت‌ها، ۵۳۶۶۱.
[6]. تفسیر نمونه، ج 19، ص 383.
[7]. مفضل بن عمر، توحید المفضل، محقق، مصحح: مظفر، کاظم‏، ص 49.

[8]. ر. ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏8، ص 766.

[9]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏17، ص 238.
[10]. ابن عربى، ابو عبدالله محیى الدین محمد، تفسیر ابن عربى، تحقیق، سمیر، مصطفى رباب، ج ‏2، ص 198.

[11]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏17، 238- 239. 


- نظرات (0)

چراغی که در مواقع گرفتاری روشن می شود

 بہترین عبادت کیا ہے؟

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: دلیلی بر وجود خداوند متعال بیان کنید. حضرت فرمودند: آیا هنگامی که کشتی دچار موج دریا شده، در حال سفر با آن بوده‌ای؟ گفت: آری. آنگاه پرسیدند: آیا در آن لحظه، قلب تو به جایی متوجه شد، ناله و دعا کردی؟ گفت: آری. حضرت فرمودند: خداوند همان کسی است که در آن لحظه به آن متوجه شدی.(تفسیر کبیر/ ج 17/ ص 67)

فطرت خدا آشنا

قرآن کریم انسان را دارای فطرتی خدا خواه و خداشناس معرفی می‌کند؛ «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» (روم/ 30) تا فطرت او بیدار است، وی خداگرا و خداجوست، و همه ی هستی و دارایی ‌هایش را از او می ‌داند؛ لیکن گاهی بر اثر غفلت از حقیقت خویشتن، به اسباب مادی دل می ‌بندد و در نتیجه، از پروردگارش غافل می ‌گردد و در این صورت، اگر به سختی و مصیبتیگرفتار شود، ناامید و مضطرب خواهد شد؛ «وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ یَوُوسًا» (اسراء/ 83)

بنابراین، انسان دو حال دارد: فطری و عادی؛ بر اساس هوشیاری فطری، چه در آسایش و رفاه، چه در سختی و بلا، دل سوی خدا دارد و بر پایه ی غفلت از فطرت، به نعمت ‌های دنیوی مثل مال و جاه و فرزندان سرگرم است، لیکن حوادث تلخ می ‌تواند او را از خواب غفلت بیدار کرده و با خدای خویش آشنا سازد؛ «وَإِذَا مَسَّكُمُ الْضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلاَّ إِیَّاهُ» (اسراء/ 67) و نیز «وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ» (یونس/ 12؛ المیزان/ ج 13/ ص 186)

پس نتیجه اینکه انسان دارای فطرتی خداجوست، لیکن گاهی هنگام رفاه و آسایش از خداوند غافل می ‌شود، ولی زمان گرفتاری و ابتلا هوشیار می ‌گردد و یگانه موجودی را صدا می ‌زند که توان بر طرف کردن مشکلاتش را دارد و برای سهولت دستیابی به اهدافش، وعده ی اطاعت و شکرگزاریمی ‌دهد؛ «لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ » (انعام/ 63)

پیدایش چنین ارتکازی در انسان‌ها مبتنی بر رفتار اجتماعی آنهاست که برای تأمین نیازهای خویش اقدام به معامله می‌ کنند و چیزی می‌ دهند و در مقابلش چیز دیگری می‌ ستانند.

بدین جهت، در ارتباط با خداوند سبحان نیز چنین عمل می‌ کنند، در حالی که ساحت مقدسّش منزه از احتیاج است.

توسل و رویکرد انسان به خدای سبحان، هر چند در حالت اضطرار و بیچارگی باشد، دلیل روشنی بر وجود فطرت خداجو و خداگرای اوست، گرچه پس از رسیدن به ساحل امن و رهایی از مصائب دوباره ناسپاسی می‌ کند؛ «ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ». (انعام/ 63؛ المیزان/ ج 7/ ص 137)

انسان دارای فطرتی خداجوست، لیکن گاهی هنگام رفاه و آسایش از خداوند غافل می ‌شود، ولی زمان گرفتاری و ابتلا هوشیار می ‌گردد و یگانه موجودی را صدا می ‌زند که توان بر طرف کردن مشکلاتش را دارد و برای سهولت دستیابی به اهدافش، وعده ی اطاعت و شکرگزاری می ‌دهد؛ «لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ »

شکوفایی فطرت به هنگام خطر

«هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنتُمْ فِی الْفُلْكِ وَجَرَیْنَ بِهِم بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَفَرِحُواْ بِهَا جَاءتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَاءهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» (یونس/ 22)

او كسى است كه شما را در خشكى و دریا مى ‏گرداند تا وقتى كه در كشتی ها باشید و آنها با بادى خوش آنان را ببرند و ایشان بدان شاد شوند [بناگاه] بادى سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و یقین كنند كه در محاصره افتاده‏اند در آن حال خدا را پاكدلانه مى‏ خوانند كه اگر ما را از این [ورطه] بر هانى قطعاً از سپاسگزاران خواهیم شد.

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: دلیلی بر وجود خداوند متعال بیان کنید. حضرت فرمودند: آیا هنگامی که کشتی دچار موج دریا شده، در حال سفر با آن بوده‌ای؟ گفت: آری. آنگاه پرسیدند: آیا در آن لحظه، قلب تو به جایی متوجه شد، ناله و دعا کردی؟ گفت: آری. حضرت فرمودند: خداوند همان کسی است که در آن لحظه به آن متوجه شدی. (تفسیر کبیر/ ج 17/ ص 67)

 

عالم ذرّ و پیمان فطرت

«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى» (اعراف/ 172)

خداوند در آیه ی فوق سخن از پیمانی می‌ آورد که به طور سربسته از فرزندان آدم گرفته شده، اما این که این پیمان چگونه بوده است، توضیحی درباره ی جزئیّات آن در متن آیه نیامده است، لیکن مفسران با اتّکا به روایات فراوان، نظرات مختلفی را بیان کرده‌اند که از همه مهم تر دو نظر است:

1- هنگامی که آدم آفریده شد، فرزندان آینده ی او تا آخرین فرد بشر از پشت او به صورت ذراتی بیرون آمدند (و طبق بعضی از روایات این ذرات از کل آدم بیرون آمدند)، آن‌ها دارای عقل و شعور کافی برای شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند.

در این هنگام از طرف خداوند به آن‌ ها خطاب شد: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ »؛ آیا پروردگار شما نیستم؟ همگی در پاسخ گفتند: «قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا»؛ آری! بر این حقیقت همگی گواهیم.

سپس همه ی این ذرات به صلب آدم علیه السلام (یا به گل آدم) بازگشتند و به همین جهت این عالم را «عالم ذرّ» و این پیمان را «پیمان ألست» می ‌نامند. بنابراین، پیمان مزبور یک پیمان تشریعی و قرارداد خود آگاه میان انسان‌ ها و پروردگارشان بوده است.

توسل و رویکرد انسان به خدای سبحان، هر چند در حالت اضطرار و بیچارگی باشد، دلیل روشنی بر وجود فطرت خداجو و خداگرای اوست، گرچه پس از رسیدن به ساحل امن و رهایی از مصائب دوباره ناسپاسی می‌ کند؛ «ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ»

2- منظور از این عالم و این پیمان، همان عالم استعدادها و پیمان فطرت و تکوین و آفرینش است؛ به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند، خداوند استعداد و آمادگی برای حقیقت توحید به آن‌ ها داده است. هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهی به صورت یک حسّ درون ذاتی به ودیعه گذارده شده، هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خود آگاه.

بنابراین، همه ی افراد بشر دارای روح توحید ی اند و سۆالی که خداوند از آن ‌ها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخ آن ‌ها نیز به همین زبان است.

گفتنی است که تفسیر اوّل دارای اشکالاتی است که بدان‌ ها اشاره می ‌کنیم:

الف- در متن آیات سخن از خارج شدن ذرات از پشت فرزندان آدم است، نه خود آدم؛ «مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ»، در حالی که تفسیر اول از خود آدم یا از گل آدم سخن می‌ گوید.

ب- اگر این پیمان با خود آگاهی کافی و عقل و شعور گرفته شده، چگونه همگان آن را فراموش کرده‌اند و هیچ کس آن را به خاطر نمی ‌آورد؟

ج- هدف از چنین پیمانی چه بوده است؟ اگر هدف این بوده که پیمان گزاران با یادآوری آن در راه حق قدم بر دارند و جز راه خداشناسی نپویند، باید گفت: چنین هدفی به هیچ وجه از این پیمان به دست نمی ‌آید. زیرا همه آن را فراموش کرده‌اند.

بنابراین، تفسیر دوم مناسب ‌تر است که منظور از این سۆال و جواب یک پیمان فطری بوده است که الآن هم هرکس در درون جان خود آثار آن را می ‌یابد؛ «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا». (روم/ 30؛ نمونه/ ج 7/ ص 6)

منابع:

کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم ج 1 ـ اکبر دهقان

تفسیر کبیر/ ج 17

تفسیر المیزان/ ج 7


- نظرات (0)

آدرس صاحب خانه

راه خدا

فرض نمایید از سوى یکى از عزیزانى که او را دوست داشته و او نیز شما را بسیار دوست دارد، به یک میهمانى که از جانب او تشکیل یافته دعوت شده‏اید، اما آدرس منزل او را بلد نیستید و نیازمند هستید که شخصى به شما آدرس دقیق منزل او، و بهترین طریقه و کوتاه‏ترین راه رسیدن به آن را به شما بگوید؛ به نظر شما بهترین کسى که مى‏تواند شما را در این خصوص شما را یارى نماید کیست؟

آیا بهتر نیست آدرس مذکور را از خود صاحب‏خانه تهیه نمود؟ و اساساً چه کسى بهتر و مطمئن‏ تر از او خواهد بود؟ یادآور مى‏شود که صاحب‏خانه قطعاً دوستدار حضور شما در محفل بر پا شده است و کاملاً به شما علاقه دارد.

بدون تردید هیچ کسى بهتر از صاحب‏خانه، نمى‏تواند بهترین آدرس و کوتاه‏ ترین آدرس و بهترین طریقه‏ى رسیدن به منزل خویش را به مهمان عزیز خود داده و او را راهنما و یاور باشد.

حال اگر دسترسى به صاحب ‏خانه به هر دلیلى ممکن نباشد و ضمناً بدون در دست داشتن آدرس نیز پیدا کردن منزل او ممکن نباشد؛ چه باید کرد؟

از طرفى مى‏دانیم که عدم حضور در محفل مذکور بسیار خسارت ‏بار بوده و موجب محرومیت از دیدار عزیزان فراوان دیگرى [که مشتاق دیدار همه‏ى آن‏ها هستیم] خواهد بود و نیز لذت‏هاى مادى  و معنوى فراوانى را که صاحب‏خانه براى میهمانان خود تدارک دیده و به اصطلاح براى پذیرایى از آن‏ها سنگ تمام گذاشته را نیز از دست داده و موجب حسرت فراوان ما خواهد شد، چه باید کرد؟

از طرفى، باید رفت و از طرف دیگر آدرس منزل در اختیارمان نیست! حال در این صورت بهترین راه چیست؟ آیا اگر مطلع گردیم که یکى از افراد کاملاً معتمد و مورد وثوقِ صاحب ‏خانه که آدرس او را نیز بلد است جهت راهنمایى و هدایت  ما، از جانب او به سوى ما روان گشته و به همین قصد نزد ما آمده، چقدر خوشحال خواهیم شد؟ و آیا در این صورت چه وظیفه‏اى داریم؟

آیا معقول ‏ترین و بلکه تنها راه باقى مانده همین نیست که به نماینده‏ى موثق او اعتماد نموده و از آدرسى که او به ما داده تبعیت نماییم؟ و آیا در این صورت معقول و منطقى است که بگوییم: «ما خودمان مى‏گردیم و راه را پیدا مى‏کنیم؟!»

فرض بفرمایید در شهر بزرگى مانند تهران چنین اتفاقى افتاده و ما حتی نمی‏دانیم که محل زندگى او در شمال شهر تهران قرار دارد یا در جنوب و یا ... کدام خیابان؟ کدام کوچه؟ کدام پلاک؟ و... هیچ یک براى ما روشن نیست.

آن زیباى مهربان آدرس دقیق منزل خویش را از طریق نمایندگان تام‏الاختیار خویش یعنى پیامبران و امامان معصوم(علیه السلام) به گوش همه‏ى بندگانِ خواهان شرکت در این بزم عظیم، رسانده و آن‏ها را به شرکت در این «میهمانى ابدى» دعوت نموده است؛ و در این دعوت به آن‏ها گوشزد نموده است که: تنها راه رسیدن به او و شرکت در محفل او تبعیت از معصومین(علیه السلام) است

ضمناً مراسمى که براى آن دعوت شده‏ایم نیز همین «امشب» بوده و زمان زیادى براى جستجوى منزل در اختیار نداریم. عقل سلیم  چه مى‏گوید؟ آیا نمى‏گوید که بهترین کار آن است که:

با توجه به ضیق وقت، موثق بودن نماینده‏ى صاحب‏ خانه و خبره بودن او، پر پیچ و خم بودن راه، اهمیت حضور در مجلس مذکور و محرومیت‏هاى فراوان ناشى از عدم حضور، خود را به نماینده‏ى مذکور سپرده و از راهنمایى‏هاى او تبعیت نماییم؟ بدون تردید تنها راه باقى مانده و منطقى ‏ترین راه همین است و بس.

آرى عرصه‏ى هستى، عرصه‏ى حضور انسان‏هایى است که محبوب حضرت حق‏ تعالى بوده و آن عزیز چشم به راه، تمامى بندگان مصنوع خویش را جهت شرکت در بزم الهى و در جوار قدسش «عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِرٍ» در بهشت برین «عِندَ جَنَّهِ المَاْوى» و در کنار دیگر اولیاى خویش دعوت نموده و آن ‏ها را به سوى خویش فرا خوانده است.

آنجا که فرمود:

فَفِرُّوا اِلَى اللهِ

«پس به سوى خداوند بگریزید»

و فرمود:

یا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّهُ ارْجِعِى اِلى رَبِّکِ ...

«اى نفس به اطمینان رسیده! به سوى پروردگارت بازگرد ...»

آرى آن یگانه‏ى بى‏همتا و آن مهربان بى‏بدیل تمامى شرایط حضور بندگان صالح و شایسته‏ى خویش را در بزم بزرگ رحمانى فراهم نموده است و کارت ‏هاى دعوت خویش [یعنى فطرت‏هاى پاک خدا جو که به همه‏ى بندگان خویش ارزانى داشته است] را به همه ارسال نموده و نمایندگان شایسته و مورد وثوق خویش یعنى انبیاء الهى و معصومین (علیهما السلام) را به سوى آن‏ها گسیل داشته، تمامى ابزار لازم جهت حرکت و جهت‏یابى [نظیر عقل، غرایز، جسم، روح، عمر، صحت، قدرت، دنیا و...] را به آن‏ ها مرحمت فرموده است.

بزمى بزرگ در «جَنَّهُ الخُلد» برایشان فراهم نموده و بندگان صالح خود را به پذیرایى با چیزهایى بشارت داده که تا آن زمان نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه بر دل احدى خطور نموده است!

چنانکه خود فرموده است:

اَعْدَدْتُ لِعِبادىَ الصّالِحینَ ما لا عَینٌ رَاَتْ وَ لا اُذُنٌ سَمَِتْ وَ لا خَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ

آرى، آن زیباى مهربان آدرس دقیق منزل خویش را از طریق نمایندگان تام ‏الاختیار خویش یعنى پیامبران و امامان معصوم (علیه السلام) به گوش همه‏ى بندگانِ خواهان شرکت در این بزم عظیم، رسانده و آن‏ها را به شرکت در این «میهمانى ابدى» دعوت نموده است؛ و در این دعوت به آن‏ ها گوشزد نموده است که:

تنها راه رسیدن به او و شرکت در محفل او، تبعیت از معصومین (علیه السلام) است.

و نیز فرموده است که:

بدون یارى آن‏ ها و تنها با بهره‏گیرى صِرف از عقل و دیگر داشته‏هاى خود، هرگز نمى‏توان در مجلس مذکور حضور به هم رسانده و از پذیرایى بى‏نظیر او برخوردار گشت و نیز فرمود که: زمان ضیق است و عمر انسان محدود و اندک، و باید شتافت و هرگونه تأخیر و تعلل در این مسیر موجب خسران عظیم و حسرت کثیر است.

عرصه‏ى هستى، عرصه‏ى حضور انسان‏هایى است که محبوب حضرت حق‏تعالى بوده و آن عزیز چشم به راه، تمامى بندگان مصنوع خویش را جهت شرکت در بزم الهى و در جوار قدسش «عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِرٍ» در بهشت برین «عِندَ جَنَّهِ المَاْوى» و در کنار دیگر اولیاى خویش دعوت نموده و آن‏ها را به سوى خویش فرا خوانده است. آنجا که فرمود: فَفِرُّوا اِلَى اللهِ «پس به سوى خداوند بگریزید» و فرمود: یا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّهُ ارْجِعِى اِلى رَبِّکِ ... «اى نفس به اطمینان رسیده! به سوى پروردگارت بازگرد ...»

و اکنون اى انسان، اى عزیزِ حضرت رحمان، اى دعوت شده از جانب آن عاشق بندگان، همو که منتظر دیدار بندگان خویش بوده و چشم به راه ایشان است. چنانکه خود فرمود:

کَم اُطیلُ النَّظَرَ و اُحسِنُ الطَّلَبَ وَ القَومُ فى غَفلَهٍ لا یَرجِعونَ

«چقدر چشم به راه بدوزم و ـ بندگانم را ـ به زیبایى طلب نمایم؟!! در حالى که ایشان در غفلت فرو رفته و به سوى من بازنمى‏گردند.»

غفلت تا کى؟ چه زمانى به خود آمده و به سوى او بازگشتى زیبا [و توبه] نموده و جهت حضور در نزد او تلاش مى‏نمایى؟! مگر براى بیدار شدن و به خود آمدن، دیگر به چه چیزى نیاز است؟! مگر انذارها و بشارت ‏ هاى یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر و نماینده‏ى معصوم خداوند (علیهم السلام) براى این بیدارى کافى نیست؟! تا به کى دستان معصومین (علیه السلام) که به قصد دست ‏گیرى و هدایت تو دراز شده است، باید منتظر بماند؟!

بدان که این قافله، رفتنى است چه من و تو همراه آن باشیم و چه آن را همراهى ننماییم. مگر تا چه زمانى فرصت داشته و عمر خواهیم نمود؟

اندکى به خود آى. چشمان خود را باز کن و ببین چه چیزى در انتظار توست و در صورت کوتاهى و غفلت و تنبلى چه چیزهایى را از دست خواهى داد؟ بیدار شو اى عزیز! بیدار، بیدار و بشتاب زیرا که شب نزدیک است و گرگان در کمین.

اللّهم نَبِّهْنا و انصُرْنا یا اَرحَمَ الرّاحمینَ.


منبع:

مجله راه قرآن، ش 33، نوشته اکبر فرحزادی


- نظرات (0)

عاملی که ایمان به خدا را تقویت می کند

حرکت جنین در شکم مادر

شكل گیرى جنین در رحم، نشانه‏ى دیگرى از قیّوم بودن خداوند است كه در آیات قبل سوره ی مبارکه آل عمران خواندیم. موضوع صورت‏گیرى انسان در رحم مادر، در میان دو آیه‏ى نزول كتاب آمده است، شاید رمز این باشد كه خدایى كه در رحم مادر به شما سر و سامان مى‏دهد، با تشریع قوانین الهى و ارسال كتب آسمانى، به رشد آینده و ابدى شما نیز سامان مى‏بخشد.

إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ (آل عمران ـ 5)

همانا هیچ چیز، نه در زمین و نه در آسمان، بر خداوند پوشیده نمى‏ ماند.

هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ كَیْفَ یَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ (آل عمران ـ 6)

او كسى است كه شما را آن گونه كه مى‏خواهد در رحم‏ها صورت مى‏دهد. جز او كه مقتدر حكیم است، معبودى نیست.

 

علم و قدرت بى پایان خداوند

این آیات در حقیقت، تكمیل آیات قبل است، زیرا در آیات گذشته خواندیم:

خداوند حى و قیوم است و تدبیر جهان هستى به دست او است، و كافران لجوج و سرسخت را (هر چند كفر و بى ایمانى خود را آشكار نكنند) كیفر مى‏دهد، مسلّماً این كار نیاز به علم و قدرت فوق العاده‏اى دارد، به همین دلیل در نخستین آیه مورد بحث اشاره به علم او، و در آیه دوم، اشاره به توانایى او مى‏كند.

نخست مى‏فرماید: "هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا مخفى نمى‏ماند" چگونه ممكن است چیزى بر او مخفى بماند در حالى كه او در همه جا حاضر و ناظر است و به حكم اینكه وجودش از هر نظر بى پایان و نامحدود است، جایى از او خالى نیست و به ما از خود ما نزدیك‏تر است، بنابراین در عین اینكه محل و مكانى ندارد به همه چیز احاطه دارد، این احاطه و حضور او نسبت به همه چیز و در همه جا به معنى علم و آگاهى او بر همه چیز است آن هم "علم حضورى"، نه "علم حصولى" (منظور از "علم حضورى" آن است كه ذات معلوم نزد عالم حاضر باشد و او بر آن احاطه داشته باشد، و حقیقت علم به طور كامل چیزى جز این نیست، ولى در "علم حصولى" صورت و نقش معلوم نزد عالم حاضر است، مثلاً علم ما به ذات خودمان و به تصورات و تصدیقات ذهنى مان، علم حضورى است زیرا اینها نزد ما حاضر است اما نسبت به اشیاء و موجودات خارجى، علم حصولى داریم زیرا هرگز ذات آنها در ذهن ما حاضر نیست، بلكه تنها نقش و صورت آنها حاضر است.)

"ارحام" جمع "رحم" (بر وزن خشن) در اصل به معنى محلى است از شكم مادر كه بچه در آن پرورش مى‏یابد، سپس به تمام نزدیكانى كه در اصل از یك مادر متولد شده‏اند اطلاق شده است. و از آنجا كه در میان آنها پیوند و محبت و دوستى است این واژه به هر گونه عطوفت و محبت اطلاق شده است

سپس به گوشه‏اى از علم و قدرت خود كه در حقیقت یكى از شاهكارهاى عالم آفرینش و از مظاهر بارز علم و قدرت خدا  است اشاره كرده، مى‏فرماید: "او كسى است كه شما را در رحم (مادران) آنگونه كه مى‏خواهد تصویر مى‏كند"

" آرى هیچ معبودى جز آن خداوند عزیز و حكیم نیست".

صورت ‏بندى انسان در شكم مادر و نقش بر آب زدن در آن محیط تاریك ظلمانى آن هم با نقش هاى بدیع و عجیب و پى در پى، راستى شگفت‏آور است، مخصوصاً با آن همه تنوعى كه از نظر شكل و صورت و جنسیت و انواع استعدادهاى متفاوت و صفات و غرایز مختلف وجود دارد.

و اگر مى‏بینیم معبودى جز او نیست به خاطر همین است، كه شایسته عبودیت جز ذات پاك او نمى‏باشد، بنابراین چرا باید مخلوقاتى همچون مسیح علیه السلام مورد عبادت قرار گیرند و گویى این تعبیر اشاره به شأن نزولى است كه در آغاز سوره ذكر شده كه مسیحیان خودشان قبول دارند مسیح در رحم مادرى همچون مریم تربیت شده پس او مخلوق است، نه خالق، بنابراین چگونه ممكن است معبود واقع شود.

 

نکات آیات:

1- نشانه‏هاى قدرت و عظمت خدا در مراحل جنین‏

امروز عظمت مفهوم این آیه با توجه به پیشرفت هاى علم جنین‏ شناسى از هر زمانى آشكارتر است چه اینكه "جنین" كه در آغاز به صورت یك موجود تك سلولى است، هیچ گونه شكل و اندام و اعضاء و دستگاه مخصوصى در آن دیده نمى ‏شود و با سرعت عجیبى در مخفى‏ گاه رحم هر روز شكل و نقش تازه‏اى به خود مى‏گیرد، گویا جمعى نقاش ماهر و چیره دست در كنار آن نشسته، و شب و روز روى آن كار مى‏كنند، و از این ذره ناچیز در مدت بسیار كوتاهى انسانى مى‏سازند كه ظاهرش بسیار آراسته و در درون وجودش دستگاه ‏هایى بسیار ظریف و پیچیده و دقیق و حیرت ‏انگیز دیده مى‏شود.

اگر از مراحل جنین عكس‏ بردارى شود (همان طور كه شده است) و از مقابل چشم انسان این عكس ها یكى بعد از دیگرى عبور كند، انسان به عظمت آفرینش و قدرت آفریدگار آشنایى تازه‏اى پیدا مى‏كند و عجیب این است كه تمام این نقش ها بر روى آب كه معروف است كه نقشى به خود نمى‏گیرد مى‏شود.

2-"ارحام" جمع "رحم" (بر وزن خشن) در اصل به معنى محلى است از شكم مادر كه بچه در آن پرورش مى‏یابد، سپس به تمام نزدیكانى كه در اصل از یك مادر متولد شده‏اند اطلاق شده است. و از آنجا كه در میان آنها پیوند و محبت و دوستى است این واژه به هرگونه عطوفت و محبت اطلاق شده است.

بعضى نیز عقیده‏اى بر عكس این دارند و مى‏گویند مفهوم اصلى آن همان رقت قلب و عطوفت و محبت است و از آنجا كه خویشاوندان نزدیك داراى چنین عطوفتى نسبت به یكدیگر هستند به محل پرورش فرزند، رحم گفته شده است.

تعدّد افراد، تعدّد اعمال، تعدّد مكان‏ها و زمان‏ها هیچ كدام مسأله‏اى را بر خداوند پنهان نمى‏سازد. «فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ»

پیام‏های آیه 5:

1ـ خداوند بر همه چیز آگاه است. ما و همه‏ى هستى هر لحظه در محضر خدا  هستیم، در محضر او گناه نكنیم. با توجّه به آیه قبل، استفاده مى‏شود كه كفر و معصیتِ هیچ كس بر خدا پوشیده نیست. «كَفَرُوا»، «لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ»

2ـ تعدّد افراد، تعدّد اعمال، تعدّد مكان ‏ها و زمان‏ ها هیچ كدام مسأله‏اى را بر خداوند پنهان نمى‏ سازد. «فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ»

 

پیام‏های آیه 6:

1ـ منشأ تكوین و تشریع یكى است. آن كه براى هدایت شما كتاب فرستاده، همان است كه شما را آفریده است. «هُدىً لِلنَّاسِ»، «یُصَوِّرُكُمْ»

2ـ صورتگرى انسان در رحم مادر، تنها بدست اوست. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ»

3ـ اكنون كه صورت‏ بندى‏ها به دست اوست، یكدیگر را به خاطر شكل و قیافه سرزنش نكنیم. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ»

4ـ قدرت نمایى او محدود به مكان و زمان خاصّى نیست. «یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ»

5ـ تفكّر در آفرینش خود، عامل ایمان به خداوند است. «یُصَوِّرُكُمْ»، «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»

6ـ گرچه خداوند به هر كارى قادر است «كَیْفَ یَشاءُ» ولى كارى بر خلاف حكمت نمى كند. «هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»

7ـ صورت‏هاى گوناگون افراد بشر، نشانه‏ى قدرت و حكمت اوست. «یُصَوِّرُكُمْ» «الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2



- نظرات (0)