سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حرامیت شراب دراسلام

شراب

خداوند در آیه ۴۳ سوره مبارکه «نساء» به بیان شرایط پاکی و طهارت در نماز و نهی از نماز خواندن در حالت مستی پرداخته و روش‌های طهارت با آب و خاک را بیان می‌کند.

متن آیه

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَقْرَبُواْ الصَّلَوةَ وَأَنْتُمْ سُکَرَى حَتَّى تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُباً إلَّا عَابِرِى سَبِیلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُواْ وَإِنْ کُنْتُمْ مَّرْضَى‏ أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌ مِّنْکُمْ مِّنَ الْغَآئِطِ أَوْ لَمَسْتُمْ النِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُواْ مَآءً فَتَیَمَّمُواْ صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوّاً غَفُوراً

ترجمه

اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا آنکه بدانید چه مى‏‌گویید. و نیز در حال جنابت نزدیک (مکان) نماز، (مسجد) نشوید، مگر به طور عبورى (و بى‏‌توقّف) تا اینکه غسل کنید. و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکى از شما از جاى گودى (کنایه از قضاى حاجت) آمد، یا تماسى (و آمیزش جنسى) با زنان داشتید و (در این موارد) آب نیافتید، پس بر زمین (و خاک) پاک و دل‌پسندى تیمّم کنید، (دو کف دست بر خاک زنید) آنگاه صورت و دست‏‌هایتان را مسح کنید، همانا خداوند، بخشنده و آمرزنده است.

نکته‌ها

چون تحریم شراب، در صدر اسلام به صورت تدریجى انجام گرفت. ابتدا شراب به عنوان نوشابه نامطلوب معرّفى شد؛ «ومن الثمرات النخیل و الاعناب تتّخذون منه سَکراً و رزقاً حسنا» سپس این آیه نازل شد و نماز در حال مستى را نهى کرد، آنگاه زیان آن را بیش از منافعش دانست، «یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للنّاس و اثمهما اکبر من نفعهما» سپس از مصرف آن به عنوان عنصرى پلید و شیطانى نهى شد. «انّما الخمر و المیسر... رجس من عمل الشیطان»

در روایات آمده که از نماز در حالت خواب آلودگى و کسالت و سنگینى پرهیز کنید. آیات دیگر نیز، نماز از روى کسالت را از نشانه‏‌هاى منافقان دانسته است.

«غائط» یعنى مکان گود. چون در قدیم گودال‏‌هایى براى قضاى حاجت فراهم مى‏‌کردند، غائط کنایه از رفتن براى تخلّى است.
امام صادق‏ علیه‌السلام فرمود: «صَعید»، موضع بلندى است که آب از آنجا جارى شود.

امام صادق‏ علیه‌السلام فرمود: مقصود از «لامستم» جماع است، ولى خداوند ستّار است و ستر را دوست دارد.

پیام‌ها

مقام نماز به حدى رفیع است که شراب‌خوار نباید به آن نزدیک شود. «لاتقربوا الصلوة و انتم سُکارى»

در نماز، تنها اذکار و حرکات کافى نیست، توجّه و شعور لازم است. «حتى‏‌تعلموا...»

عبادات نا آگاهانه، بى‏‌ارزش است، گرچه تکلیف را ساقط مى‏‌کند. «حتى تعلموا ما تقولون»

در مسجد، نباید با حالت جنابت وارد شد. «ولا جنبا...»

در غسل، شستن تمام بدن لازم است. چون در آیه نام عضو خاصّى برده نشده است. «تغتسلوا»

احتمال خطر و ضرر، یا تکلیف را از انسان برمى‏‌دارد و یا سبب تخفیف تکلیف مى‏‌شود. «و ان کنتم مرضى... فتیمّموا»

در تعبیرات و گفتار، باید ادب را رعایت کرد. (تعبیر برگشت از گودى براى قضاى حاجت و لمس زنان، کنایه از آمیزش جنسى است وگرنه تنها لمس سبب وضو نمى‏‌شود.) «من الغائط او لامستم النار»

احکام خدا، ترخیص دارد ولى تعطیل ندارد. اگر آب نبود، باید تیمم کرد. «فلم تجدوا ماءً فتیمّموا»

شرط ارتباط با خدا از طریق نماز، طهارت و پاکى است، وضو یا تیمّم. «فلم‏تجدوا ماء فتیمّموا»

تیمّم باید بر خاک پاک باشد. «صعیداً طیّباً»

تخفیف احکام، نمودى از رحمت و مغفرت الهى است. «فلم‏تجدوا ماءً فتیمّموا... غفوراً رحیماً»

تفسیر نور


- نظرات (0)

عذابی زودرس‌تر از قطع رحم

خانواده

شاید برای خیلی‌ها جالب باشد که اگر در زندگی‌شان به طور مداوم صله رحم با خویشاوندان را انجام می‌دادند وضع آن‌ها طور دیگری می‌بود. از اوضاع اقتصادی‌شان گرفته تا ده‌ها و یا شاید صدها موردی که در زندگی مادی و معنوی آن‌ها تأثیر به سزایی داشته‌اند.

صله رحم امری دینی است که بسیاری از مسلمانان گمان می‌کنند انجام آن صرفاً مستحب بوده و اگر نشد هم نشد! درحالی که دین مبین اسلام توصیه‌های جدی‌ای را در رابطه با آن به کار برده است. تا آنجا که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «به خدا ایمان نیاورده است کسی که با خویشاوند خود قطع رحم کند». [1]

کسی که صله رحم کند، خداوند او را دوست دارد و روزی‌اش را افزایش می‌دهد و عمرش را طولانی می‌کند و او را به بهشتی که وعده داده است وارد می‌کند.

در لغتنامه زندگی خیلی‌ها عناوین فامیلی معنایی ندارند. عموها و فرزندانشان، خاله و دایی و بچه‌هایشان و یا عمه و دختران و پسرانش نه تنها غریبه هستند، بلکه برخی در فکر چگونه دورماندن از آن‌ها نیز به سر می‌برند!

شاید عده‌ای بگویند ما اهل صله رحم هستیم، اما آن‌ها کاری به این مسائل ندارند و یک عمر هم که حالی ازشان نپرسی حتی نمی‌گویند مرده‌ای یا زنده‌ای!

این مسئله از زمان‌های گذشته در میان برخی خانواده‌ها وجود داشته است. این که با این دسته از اقوام آیا قطع رابطه کار صحیحی است یا خیر؟

پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «برترین فضیلت‌ها این است که با کسی که از تو بریده است پیوند برقرار کنی و به کسی که تو را محروم کرده است عطا کنی و از کسی که به تو ستم نموده است درگذری». [2]

قطع رحم مانع استجابت دعاست

از آن سوی عده‌ای هستند که با انواع گرفتاری‌ها و مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند. گره‌های کاری پی در پی، شرایط مالی سخت و یا شاید کسی بگوید چرا هرچه از خدا می‌خواهم اتفاق خاصی نمی‌افتد؟ در رابطه با استجابت دعا و این که چه می‌شود که دعای برخی مستجاب نمی‌شود، یکی از علت‌های آن به جا نیاوردن صله رحم است. رسول خدا (ص) در این باره می‌فرمایند: «قطع رحم مانع استجابت دعاست». [3]

قطع رحمی که حرام است این است که : به گفتار یا کردار، ایذاء (آزار) به او برسانی و با او رفتار ناشایست کنی یا سخن ناخوش نسبت به او بگویی که دل او شکسته گردد.

اما آن دسته‌ای که سختی و تنگدستی‌ها رفیق هرروزه‌شان شده است اگر اهل انجام صله رحم نیستند خوب است به این روایت از حضرت محمد (ص) توجه کنند: «هرکس یک عمل را برای من تضمین کند، من چهار چیز را برای او ضمانت می‌کنم. کسی که صله رحم کند، خداوند او را دوست دارد و روزی‌اش را افزایش می‌دهد و عمرش را طولانی می‌کند و او را به بهشتی که وعده داده است وارد می‌کند».

همچنین پیامبر خدا (ص) در جایی دیگر چنین می‌فرمایند: «گروهی از مردم گناهکارند و از نیکان نیستند، اما صله رحم می‌کنند پس اموالشان زیاد می‌شود و عمرشان طولانی می‌گردد چه رسد اگر مردمان خوب و نیکوکاری باشند». [4]

عذابی زودرس تر از ظلم و قطع رحم وجود ندارد

گاهی اوقات صِرف این که کسی صله رحم را ترک می‌کند، برایش دردساز می‌شود. یعنی شخصی صله رحم نمی‌کند و در قبال ترک این واجب دینی، عذابی به او می‌رسد. این عذاب ممکن است به هرجایی از زندگی مادی یا معنوی او اصابت کند و آن چه که مسَلَم است آن است که عذاب عوارض بدی را با خود به همراه دارد. رسول مکرم اسلام (ص) می‌فرمایند: «عذابی زودرس‌تر از ظلم و قطع رحم وجود ندارد». [5]

این حدیث گویای آن است که ترک صله رحم نه تنها دارای کیفر است بلکه کیفری زودرس و سریع التاثیر را به همراه دارد.

قطع رحمی که حرام است

در این جا شاید سؤال پیش بیاید که معنای صله رحم و یا ترک آن دقیقاً چیست و چه وظایفی را بر عهده شخص می‌گذارد؟ ملأ احمد نراقی (ره) از علمای صاحب نام و بزرگ در پاسخ به این سؤال در کتاب معراج السعاده چنین می‌نویسد:

«قطع رحمی که حرام است این است که: به گفتار یا کردار، ایذاء (آزار) به او برسانی و با او رفتار ناشایست کنی یا سخن ناخوش نسبت به او بگویی که دل او شکسته گردد. یا او را احتیاجی و ضرورتی باشد به سکنایی (خانه) یا لباسی یا خوراکی یا نحو (مانند) آن و تو قدرت بر رفع احتیاج او داشته باشی و زیادتر از قدر ضرورت خود را متمکن باشی و از او مضایقه کنی. یا ظالمی نسبت به او ظلمی کند و تو بتوانی آن را دفع کنی و کوتاهی نمایی. یا از راه کینه و حَسَد از او کناره کنی و دوری جویی و بدون عذر مسموع (عذر موجه) در وقت مرض، عیادت او نکنی و چون از سفر آید به دیدن او نروی و چون او را مصیبتی روی دهد به تعزیه او حاضر نشوی و امثال این‌ها و جمیع این‌ها قطع رحم است». [6]

صله‌رحم؛ ضرورت شرعی هر مکلفی

با این توصیفات و با توجه به سفارشات جدی‌ای که دین مقدس اسلام به آن امر نموده است، انجام صله رحم یکی از ضروریات شرعی هر شخص مکلف به شمار می‌رود و هرکس آن را ترک کند همان گونه که حضرت علی (ع) فرموده‌اند که «قطع رحم از زشت‌ترین خصلت‌هاست» [7] باید در پی برطرف نمودن آن بربیاید.

امروزه صله رحم با روش های مختلفی انجام می شود. در زمان حاضر و با استفاده از تکنولوژی می توان به روش های جدیدتری نیز به صله رحم پرداخت.

انجام صله رحم دارای آثار مثبت فراوانی است. افزایش ایمان، طولانی شدن عمر، پاداش‌های زودرس، محبوبیت نزد خداوند، سلامت جسم، دفع بلاء، پیشگیری از مرگ‌های بد و تسهیل در محاسبه اعمال بخشی از آن آثار به شمار می‌روند. امام صادق (ع) پیرامون آثار مثبت صله رحم می‌فرمایند: «هرکس دوست دارد خداوند سختی‌های بزرگ را بر او آسان کند با خویشانش زیاد صله رحم کند و به پدر و مادر خود نیکی نماید. هرگاه چنین باشد خداوند سختی‌های مرگ را بر او آسان گرداند و هرگز در زندگی‌اش به فقر گرفتار نخواهد شد». [8]

صله‌رحم با استفاده از تکنولوژی

امروزه صله رحم با روش‌های مختلفی انجام می‌شود. در زمان حاضر و با استفاده از تکنولوژی می‌توان به روش‌های جدیدتری نیز به صله رحم پرداخت. دیدار اقوام و نیکی به آن ها و موارد متعددی را که از کتاب معراج السعاده نقل کردیم بخشی از آن ها بود.

اما امروزه به دلیل مشغله‌های فراوان و یاد دلایلی که منجر به تصمیمی شود که دیدار با فلان فامیل برای شخص یا خانواده اش مضر قلمداد شود می‌توان از راه‌های دیگری نیز بهره برد. یکی از آن‌ها برقراری تماس تلفنی با آن‌ها و یا حتی در ضعیف‌ترین حالت، ارسال پیامکی مناسب برای آن فامیل می باشد. این روش‌ها کار صله رحم را در مواردی ساده و آسان‌تر کرده، اما یادمان باشد که صله رحم درجاتی دارد که متناسب با هر شخص و قرابت و نزدیکی ای که با ما دارد، باید روش صحیح و یا بهترین روش در نظر گرفته شود.

پی‌نوشت‌ها:
[1]غررالحکم ص 407
[2]صله رحم ص 101
[3]مستدرک الوسائل ج 15 ص 185
[4]عیون اخبارالرضا ج 2 ص 37
[5]الجامع الصغیر ج 2 ص 455
[6]معراج السعاده ص 530
[7]غررالحکم ص 406
[8]اَمالی صدوق ص 473


- نظرات (0)

خورش سگ‌های جهنم

غیبت
 
به دور و اطرافمان که نگاه کنیم برخی را می‌بینیم که مانند گرگی از بدن هر آن‌کس که می‌شناخته‌اند تکه‌ای گوشت را کنده‌اند! افرادی که مانند دیگران لباس می‌پوشند، هرروز به سرکار می‌روند، می‌گویند و می‌خندند، اما دهانشان به خون دیگران آغشته است! این‌ها چه کسانی هستند؟

پیامبر خدا (ص) می‌فرمایند: «در شب معراج گروهی را در آتش دیدم درحالی‌که مردار (موجود مرده) می‌خوردند! از جبرئیل پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این‌ها کسانی هستند که در دنیا گوشت مردم را می‌خوردند»(1) یعنی غیبت می‌کردند.

در روایات احادیث فراوانی بر مذمت غیبت دیگران آمده است. غیبت در دین مقدس اسلام به‌شدت مذموم است تا آنجا که در زمان پیامبر اسلام، مردی که در محضر پیامبر بود از جای خود برمی‌خیزد. حاضران که دیدند او در برخاستنش ناتوان است گفتند: چه اندازه فلانی ناتوان است! پیامبر (ص) فرمودند: گوشت برادر خود را خوردید و غیبت او را کردید. (2)

در شب معراج گروهی را در آتش دیدم درحالی‌که مردار (موجود مرده) می‌خوردند! از جبرئیل پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این‌ها کسانی هستند که در دنیا گوشت مردم را می‌خوردند


غیبت برادر مؤمن به‌مانند گرگی هار، وحشیانه اعمال نیک غیبت کننده را می‌دَرَد و بر هیزم اعمال او شعله‌ای را می‌اندازد تا اعمالش از بین بروند. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «غیبت بر هر مسلمانی حرام است و جز این نیست که غیبت حَسَنات را می‌خورد و از بین می‌برد مانند از بین رفتن هیزم به‌وسیله آتش». (3)

امروزه غیبت دارای تعاریف مختلفی شده است. خیلی‌ها به‌زعم خود و بر اساس تشخیص‌شان که در بسیاری از موارد هیچ مبنای دینی هم ندارد، اجازه غیبت مؤمنان را نه فقط برای خود، بلکه برای دیگران نیز صادر می‌کنند! برای روشن شدن این مسئله به تعریف غیبت می‌پردازیم.

معنای غیبت و موارد آن

رسول خدا (ص) پیرامون آن‌که غیبت چیست می‌فرمایند: «غیبت آن است که برادر دینی‌ات را به آنچه کراهت دارد یاد کنی». (4) این یعنی اگر فلان دوست یا آشنای کسی در رفتار و یا زندگی خود مسئله یا نقصی را داشته باشد که مایل به دانستن دیگران نباشد و کسی که باخبر گشته آن را برای دیگران مطرح کند، غیبت او را کرده است. با این توضیح یعنی اگر کسی از بازگو کردن هر چیزی که مربوط به او است کراهت داشته باشد پس ما نباید از آن دَم بزنیم؟

تفاوت غیبت و بهتان در چیست؟

امام موسی بن جعفر (ع) به این پرسش پاسخ داده‌اند: «هرکس درباره کسی که حاضر نیست چیزی را که در او هست و مردم هم آن را می‌دانند چیزی بگوید، غیبت نیست و اگر چیزی را که در او هست و مردم نمی‌دانند بگوید غیبتش را کرده و اگر چیزی را که در او نیست را بگوید، به او بهتان زده است». (5)

این یعنی اگر فلان دوست یا آشنای کسی در رفتار و یا زندگی خود مسئله یا نقصی را داشته باشد که مایل به دانستن دیگران نباشد و کسی که باخبر گشته آن را برای دیگران مطرح کند، غیبت او را کرده است


چرا اسلام غیبت را حرام کرده؟

حرام دانستن غیبت توسط دین مبین اسلام می‌تواند دلایل مختلفی را داشته باشد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها ترویج گناه است. یعنی کسی کار خطایی را انجام می‌دهد و دیگری آن عمل را برای دیگران مطرح کرده و به‌بیان‌دیگر آن را نشر می‌دهد. ترویج یا اصطلاحاً اشاعه گناه یکی از موارد ممنوعه در دین اسلام به شمار می‌رود.

در قرآن کریم سوره نور آیه 19 آمده است: «کسانی که دوست دارند کارِ زشت در میان مؤمنان شایع شود، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود.»

آثار و عواقب غیبت

برای غیبت هم مانند بسیاری از گناهان دیگر آثار و عوارضی وجود دارد. عوارضی که غیبت‌کننده را با مشکلات جدی روبه‌رو می‌کند. پیامبر مکرم اسلام (ص) دراین‌باره می‌فرمایند: «عیب‌های مؤمنین را دنبال نکنید، زیرا کسی که به دنبال عیب‌های مؤمنان باشد خداوند عیب‌های او را دنبال می‌کند و کسی که خداوند عیب‌های او را دنبال کند او را رسوا سازد اگرچه درون خانه‌اش باشد». (6)

با توجه به این روایت، یعنی صِرف غیبت کردن از کسی حتی اگر خودِ غیبت کننده با عمل آن شخص مخالف هم بوده باشد، اما او را به رسوایی دچار خواهد کرد.

همچنین حضرت زین‌العابدین (ع) پیرامون عوارض غیبت می‌فرمایند: «هرکس مردم را به عیب‌هایی که دارند هدف قرار می‌دهد، مردم او را به عیب‌هایی که ندارد هدف قرار می‌دهند». (7)

هرکس مردم را به عیب‌هایی که دارند هدف قرار می‌دهد، مردم او را به عیب‌هایی که ندارد هدف قرار می‌دهند


آیا باید غیبت شونده را از وقوع غیبت مطلع کنیم؟

در اینجا شاید عده‌ای بگویند او درباره فلانی حرف زده پس من باید شخص غیبت شده را باخبر کنم. نکته‌ای که اینجاست آن است که از این باخبر کردن چه چیزی عاید شخصِ غیبت شده می‌شود؟ در بسیاری از موارد صرفاً رابطه آن دو به‌هم‌خورده و هیچ اتفاق مثبتی صورت نمی‌گیرد. به روش برخورد امام سجاد (ع) با کسی که خبر غیبت ایشان را برایشان برده توجه کنید:

از غیبت بپرهیز که خورش سگ های جهنم است

مردی به علی بن الحسین (ع) عرض کرد: فلان کس شما را به گمراهی و بدعت‌گذاری نسبت می‌دهد. علی بن الحسین (ع) فرمودند: «تو حق هم‌نشینی با او را رعایت نکردی که سخن او را برای من نقل کردی و حق مرا هم رعایت نکردی که سخن برادرم را که من از آن خبر نداشتم به من رساندی. همانا مرگ همه ما را دربرمی و معاد محشر ماست و قیامت وعده‌گاه ما و خداوند در میان ما حکم می‌کند. از غیبت بپرهیز که خورش سگ‌های جهنم است و آگاه باش که هرکس عیب‌های مردم را زیاد بگوید همان زیاده‌گویی گواهی می‌دهد که به اندازه‌ای که خودش معیوب است به دنبال عیب‌های دیگران است». (8)

شنیدن غیبت

آنچه که گفته شد پیرامون غیبت کردن و عوارض آن بود. اما درجایی که کسی جلوی ما از دیگری غیبت می‌کند چه باید بکنیم؟ آیا شنیدن غیبت هم اشکال شرعی دارد؟

از غیبت بپرهیز که خورش سگ‌های جهنم است و آگاه باش که هرکس عیب‌های مردم را زیاد بگوید همان زیاده‌گویی گواهی می‌دهد که به اندازه‌ای که خودش معیوب است به دنبال عیب‌های دیگران است


پاسخ این پرسش را از پیامبر اسلام (ص) نقل می‌کنیم: «شنونده غیبت در حکم غیبت کننده است و گوش دهنده به غیبت، یکی از غیبت کنندگان است». (9) حضرت صادق (ع) نیز دراین‌باره چنین می‌فرمایند:«غیبت کردن از مسلمان به‌منزله کفر، و شنیدن آن و راضی بودن به آن به‌منزله شِرک است». (10)

حاج‌آقا رحیم ارباب یکی از علما و حکمای بزرگ اصفهان در اواخر عمر خود که نزدیک به یک قرن می‌شد می‌گوید: در طول صدسال زندگی‌ام نه غیبت کرده‌ام و نه گذاشته‌ام کسی جلوی من غیبت کند.

این‌که این عالم بزرگ حتی از شنیدن غیبت هم این‌چنین دوری نموده است می‌تواند دلایل متعددی ازجمله آن دو روایتی را که در این زمینه ذکر کردیم داشته باشد. همچنین شرع مقدس برای جلوگیری از هتک آبروی مؤمنی که قرار است با غیبت شدنش صورت بگیرد، اجر و پاداشی را در نظر گرفته است.

نبی معظم اسلام (ص) می‌فرمایند: «کسی که در مجلسی بشنود که از برادر (مسلمانش) غیبت می‌شود و از آن جلوگیری کند، خداوند هزار باب از شر دنیا و آخرت را از او دور می‌گرداند». (11)

باید توجه کنیم که غیبت کردن در موارد بسیاری هیچ منفعت و سودی را برای کسی که مرتکب آن می‌شود در پی ندارد. شاید کسی برای تفریح و گذراندن وقت و شاید هم برای آن‌که از فلانی خوشش نمی‌آید به این رذیله اخلاقی روی بیاورد. شاید کسی هم گمان کند که غیبت کردن از دیگری زندگی خودش و یا شنونده آن غیبت را نجات می‌دهد. ازآنجایی که در تشخیص این مسئله افراد زیادی به راه اشتباه می‌روند پس در پایان به موارد جواز غیبت که ده مورد است و اسلام آن را مجاز شمرده، از کتاب گناهان کبیره تألیف شهید آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب می‌پردازیم.

در این موارد غیبت حرام نیست

اول؛ غیبت کردن از کسی که فسقش آشکار باشد نه پنهان، مثل‌اینکه ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به‌دست گرفته بیاشامد و همچنین کسی که پرده حیا را انداخت، یعنی در حضور مردم از گناه کردن حیا نکرد. باید دانست که قدر مسَلَم جواز غیبت همان گناهی است که در آشکارا به‌جا می‌آورد و نیز باید دانست که غیبت متجاهر به فسق، در صورتی جایز است که خودش اقرار به گناه داشته باشد بنابراین اگر برای عمل خود عذر صحیحی اظهار کند غیبتش جایز نیست.

دوم؛ در مقام شکایت مظلوم از ظالمی که به او ستم کرده و بیان ظلمی که به او شده، غیبت دیگر مانعی ندارد. و احتیاط آن است که اظهار تظلم نزد کسی کند که امید دادخواهی از او داشته باشد.

سوم؛ هرگاه مسلمانی از کسی مشورت کرد در باب معامله‌ای که با شخص معینی می‌خواهد انجام بدهد، و طرف مشورت، عیبی از آن شخص می‌داند که اگر نگوید معامله صورت می‌گیرد و آن مسلمان به‌زحمت و در ضرر می‌افتد، و در حقیقت به‌واسطه اظهار نکردن، مسلمانی را در ضرر انداخته و به او خیانت کرده است. باید دانست که احتیاط در این مسئله، رعایت کردن دو چیز است: یکی آن‌که در صورتی عیب آن شخص را بگوید، که ضررِ مفسده‌ی نگفتن، بیشتر باشد. و دوم آن‌که ذکر عیب آن شخص در صورتی جایز است که از ذکر آن برای جلوگیری از مفسده معامله‌ی با او، ناچار باشد. پس اگر بدون ذکر عیب کفایت می‌کند، مثلاً همین‌قدر که بگوید صلاحت را در این معامله نمی‌دانم و او هم می‌پذیرد، باید به همان اکتفا کرد.

چهارم؛ غیبت کردن به‌قصد نهی از منکر، به این معنی که هرگاه منکری را از مسلمانی ببیند و بداند که اگر غیبتش را بکند آن را ترک می‌کند. ولی اگر احتمال بدهد که ترک کرده، ذکر آن جایز نیست و اگر آن گناه نهانی است، نقل آن برای دیگران حرام است و با اجتماع شرایط نهی از منکر، باید او را از آن گناه بازدارد و اگر بازداشته نشود و بداند که اگر گناه او را برای دیگران نقل کند، ترک خواهد کرد در این صورت نقل گناه او جایز است؛ لیکن به‌شرط اینکه ترک آن گناه از ریخته شدن آبروی آن مسلمان مهم‌تر باشد.

پنجم؛ غیبت و ظاهر کردن عیب کسی که گمراه و گمراه‌کننده است و در دین خدا بدعت گذاشته، به‌قصد اینکه مردم‌فریبش را نخورند و در دامش نیفتند.

ششم؛ غیبت کردن از فاسقی که روایتی نقل کرده یا بر امری شهادت داده، به‌قصد اینکه فسق او را بشناسند و به قولش ترتیب اثر ندهند.

هفتم؛ ذکر کردن کسی به عیب و نقصی که به آن مشهور و نشانه‌اش شده، مانند اعمش (کسی که مبتلابه ضعف بینایی و آب چشم است) و احول (چشم چپ) و اعرج (شَل) و نظایرش. لیکن درصورتی‌که قصد عیب گذاری نداشته و فقط به منظور معرفی و شناسانیدن آن شخص باشد و طرف هم به ذکر این القاب ناراحت نباشد. وگرنه باید خودداری کرد و به جهت دیگری او را شناسانید.

هشتم؛ رد کردن کسی که به‌دروغ ادعای نَسَبی کند (ادعای فامیل بودن).

نهم؛ در کتاب کشف الریبه، از بعضی فقها نقل کرده که هرگاه دو نفر، گناهی از شخصی ببینند و در غیابش با یکدیگر نقل کنند، جایز است. زیرا گوینده چیز پنهانی ازنظر شنونده برایش نگفته، بلکه چیزی را که خودش دیده برایش بازگو می‌کند.

دهم؛ به‌طورکلی هر موردی که مصلحت غیبت کردن، از مفسده هتک احترام مؤمن بیشتر باشد. (مانند غیبت خانم یا آقایی جهت شناسانیدن آن‌ها در جواب کسی که برای تحقیق ازدواج آمده است.)

پی نوشت:

1. گناهان کبیره، صفحه 273
2. العهود المحمدیه صفحه 855
3. گناهان کبیره ص 275
4. مکاسب محرمه
5. اصول کافی جلد 2 صفحه 358
6. نهج الرسول صفحه 507
7. اعلام الدین صفحه 299
8. نهج السجاد صفحه 294
9. مستدرک الوسائل کتاب حج باب 136
10. کشف الریبه   
11. مکارم الاخلاق صفحه430


- نظرات (0)

قداست نهفته در عدد چهل

اربعین
از دیرباز، اعداد در بین اقوام و ملل مختلف و در علوم گوناگون، جایگاهی خاص داشته است. به طور مثال عدد سیزده در بسیاری از فرهنگ‌ها، بار معنایی منفی و منحوس دارد و یا نسبت به عدد هفت یا چهل، رویکردهای مثبتی وجود دارد. فارغ از اینکه برخی از تصورات افراد نسبت به اعداد، برخواسته از خرافات و توهمات است، اما به نظر می‌رسد در بعضی از اعداد به واقع رازی نهفته باشد.

یکی از اعدادی که شاید بتوان به گونه‌ای اسرارآمیز بودنش را ثابت کرد، عدد چهل و یا همان اربعین در زبان عربی است. عدد چهل در تاریخ، ادبیات و در عرفان جایگاه ویژه‌ای دارد و می‌توان با توجه به آیات و روایات، رویکرد دین اسلام به این عدد را مثبت ارزیابی کرد.

جایگاه چهل در تاریخ قبل از اسلام

قبل از ظهور دین اسلام، عدد چهل در اعراب کاربردهایی داشته؛ از جمله اینکه نشان از بلوغ، رشد و کمال هر فرد محسوب می‌شده و یا حداقل سن ورود به دارالندوه، جایی که قریش در آن جمع می‌شدند و تصمیم‌گیری می‌کردند بوده است.

علاوه بر انعکاس تاریخی، اهمیت عدد چهل در اشعار نیز بازتاب داشته؛ لفظ چهل در این شعر مولانا را می‌توان در معنای کمال و بلوغ اخذ کرد: آدمی را اندک اندک آن همام/تا چهل سالش کند مرد تمام.

قرآن چهل را نشانه کمال و بلوغ می‌داند

در قرآن چهار بار لفظ اربعین ذکر شده است. به طور مثال خداوند در آیه 51 سوره بقره می‌فرماید: «و [یاد کنید] زمانی که [برای نازل کردن تورات] چهل شب با موسی وعده گذاشتیم» و یا در آیه 15 سوره مبارکه احقاف می‌فرماید: «سی ماه تمام مدت حمل و شیرخواری او بود تا وقتی که طفل به حد رشد رسید و آدمی چهل ساله گشت. (و عقل و کمال یافت)؛

سیر و سلوک افراد سالک تحت عنوان چله‌نشینی معروف است. مثلاً اگر یک سالک اهل سیر و سلوک چهل روز روزه بگیرد یا عبادت کند به مقام عرفانی خاصی می‌رسد.

با توجه به اینکه زمان نزول تورات چهل شب ذکر شده و همچنین در تفاسیر آمده است که آیه 15 احقاف، چهل سالگی را شروع رشد و بلوغ فکری می‌داند، می‌توان نتیجه گرفت که از نگاه قرآن جایگاه عدد چهل، جایگاهی خاص است.

همچنین وجود روایاتی همچون آثار حفظ چهل حدیث، دعا برای چهل مؤمن، بعثت غالب انبیاء در چهل سالگی و اینکه پیامبر به ابوذر فرمود هنگامی که مؤمنی از دنیا می‌رود زمین تا چهل روز برای فقدان او گریان و عزادار است و بسیاری از روایات و قرائن دیگر، دلالت بر اهمیت اربعین یا همان عدد چهل دارد.[1] 

اسرار اربعین در عرفان اسلامی

درباره تأثیر اعداد از علامه سید مهدی بحرالعلوم نقل شده است که گفت؛ «خود به عیان دیده‌ام و به بیان دانسته‌ام که این مرحله شریفه، از مراحل عدد را خاصیتی خاص و تاثیری مخصوص است، در ظهور استعداد(ها) و تتمیم ملکات، در طی منازل و قطع مراحل.»[2]

همچنین در عرفان اسلامی چله گرفتن برای رسیدن به یک مقصود معنوی امری متداول است. آیت‌الله محسن غرویان در مصاحبه‌ای با خبرگزاری ایلنا گفت: «سیر و سلوک افراد سالک تحت عنوان چله‌نشینی معروف است. مثلاً اگر یک سالک اهل سیر و سلوک چهل روز روزه بگیرد یا عبادت کند به مقام عرفانی خاصی می‌رسد. اما نهایتاً اینکه واقعاً چه اسراری در عدد چهل وجود دارد بر ما و حکما مشخص نیست، اما می‌گویند قطعاً اسراری در این عدد و برخی اعداد دیگر وجود دارد.»


اهمیت عدد چهل و رابطه آن با اربعین حسینی

برای تکمیل و اتقان بیشتر این مبحث، به سراغ حجت الاسلام علی ثمری، روحانی سرشناس و سخنران معروف رفتیم.

او در ابتدا درباره اهمیت عدد چهل در متون دینی گفت: خداوند در آیه‌ای درباره حضرت موسی کلیم الله می‌فرماید: «وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ»[3] بنابر این آیه خداوند مسیر خودسازی را چهل روزه برای حضرت موسی بسته؛

در حادثه عاشورا هم در مدت زمان چهل روز غلبه خون بر شمشیر و تسوق حق بر باطل بعد از شهادت حضرت سید الشهدا در اسارت اهل بیت محقق شد.

و در تفسیر همین آیه شریفه که در تفسیر برهان است امام صادق علیه السلام می‌فرماید: خداوند تبارک تعالی جنس خلقت انسان را طوری قرار داده که در هر چهل روز امکان تحول صد در صدی برای انسان ممکن است. و این از اسرار اربعین است. لذا حدود حریم همسایه را چهل خانه ذکر می‌کنند؛ نقبای بنی اسرائیل را گفته‌اند چهل نفرند؛ فاصله زمانی که حضرت آدم بعد از آن خطایی که از او سر زده گریه می‌کرده چهل روز است؛ چهل شب حضرت صدیقه اطهر در خانه مهاجر و انصار می‌رفته؛ در نماز شب به چهل مؤمن گفتند دعا کنید؛ بعد هم در حدیث هست که «من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمه من قلبه و علی لسانه»؛ خداوند سری در درون انسان قرار داده که اگر چهل روز خالصا لوجه الله وجودش را در راه بندگی خدا قرار دهد دریچه‌های حکمت از قلبش به زبانش جاری می‌شود.

او در ادامه درباره ارتباط عدد چهل با حادثه کربلا گفت: در حادثه عاشورا هم در مدت زمان چهل روز غلبه خون بر شمشیر و تسوق حق بر باطل بعد از شهادت حضرت سید الشهدا در اسارت اهل بیت محقق شد. ممکن است سؤال شود چرا اربعین فقط در خصوص امام حسین علیه‌السلام مطرح می‌شود و درباره انبیای دیگر وجود ندارد؛ در جواب باید گفت حادثه عاشورا حادثه‌ای نفاق‌زدا و تنش‌زادا بود که به وسیله امام حسین علیه السلام و اصحابش شروع شد و بعد از شهادت این ذوات مقدس پیام حرکت ایشان توسط اسرا در فاصله زمانی چهل روز به ثمر نشست و آنچه را که دشمن داشت تعقیب می‌کرد همه به ضرر خودش تمام شد؛ یعنی مردمی که با رقص و پایکوبی به استقبال اهل بیت آمدند، حین ورود به شام همین مردم وقت خروج اسرا از شام همه گریه می‌کردند و پشیمان بودند.

پی‌نوشت‌ها:
[1]مکارم الاخلاق ص 465
[2]آشتیانی ، محسن ، اسرار عدد چهل در قرآن و روایات .
[3] سوره اعراف، آیه 142


- نظرات (0)

شفای بیماریها


داروی شفابخش بیماریهای جسمی در کلام امام علی(ع)

امام علی علیه‌ السلام:

همانا تـقـوای خــدا داروی درد قـلب‌هـای شماست و بینا کننده کوری دلهای‌تان و شفابخش بیماری جسمهایتان و برطرف کننده تباهی سینه ‌هایتان . و پاک کننده آلودگی جان‌هایتان و روشنی بخش ضعف چشم‌هایتان و فرو نشاننده ترس و اضطراب دل‌هایتان و زداینده سیاهی ظُلمتتان.

متن حدیث:


إنَّ تَقوَی اللّه دَواءُ دَاءِ قُلوبِکُم، و بَصَرُ عَمی أفئدتِکُم، و شِفاءُ مَرَضِ أجسادِکُم ، و صَلاحُ فَسادِ صُدورِکُم ، و طَهورُ دَنَسِ أنفُسِکُم،  و جَلاءُ عَشا أبصارِکُم ، و أمنُ فَزَعِ جَأشِکُم ، و ضِیاءُ سَوادِ ظُلمَتِکُم.

«نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸»


- نظرات (0)

سکرات مرگ

سکرات مرگ

یکی از موضوعاتی که راه گریزی برای فرار از آن نبوده و دیر یا زود همگان با او مواجه می‌شوند، مرگ است. البته مرگ در اعتقادات ما مسلمانان مخصوصاً مذهب تشیع، پلی است بین دنیا و آخرت که در آن لحظه انسان باید تمام پیوندهای خود را با جهانی که سالیان دراز با آن خو گرفته بود، قطع کند و در عالمی گام بگذارد که برای او کاملاً تازه و اسرارآمیز است.

یکی از ذکرهای مهمی که اولیای خدا، بزرگان و عرفا به شاگردانشان توصیه می‌کنند ذکر «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» است. بخصوص صبح‌ها بعد از نماز مستحب است، انسان 19 بار این ذکر را بگوید.


همیشه لحظه­ جدایی، دردناک است

در لحظه وقوعِ این انتقال چشم حقیقی انسان باز می‌شود و اسراری را مشاهده می‌کند که قبل از آن لمس نکرده بود؛ بی‌ثباتی جهان مادی که عمرش را در راه خدمت به آن صرف کرده می‌بیند و حوادث بعد از مرگ را کم و بیش مشاهده می‌کند، در این لحظه است که وحشت تمام وجود او را فرا می‌گیرد؛ وحشتی ناشی از تنهایی و بی کسی. از اینکه با تن و وجودی که سالیان سال خو گرفته، باید خداحافظی کند و هر آنچه دارد را بگذارد و برود. و این گونه است که گفته می‌شود این حالت انتقال برای هیچ کس، آسان نیست؛ چراکه روح سالیان دراز با این تن، خو گرفته و پیوند داشته است. لذا وقتی از امام صادق (ع) می‌پرسند که چرا روح هنگامی که از بدن خارج می‌شود، احساس ناراحتی می‌کند، ایشان می‌فرمایند: «زیرا بدن با آن خو گرفته و رشد کرده است.»(1)

از این نکته نباید غافل شد که میزان سکرات و دردناکی لحظات جدایی برای همه یکسان نیست؛ مسلماً آنها که علایق خاصی به دنیا دارند، انتقالشان از آن بسیار سخت‌تر است و نیز کسانی که مرتکب گناهان بیشتری شده‌اند سکرات موت برای آنها شدیدتر است، لذا هرچه انسان دلبستگی کمتری به دنیا داشته باشد و خود را بیشتر و بهتر برای سفر آخرت آماده کرده باشد، سکرات موت برایش راحت‌تر خواهد بود.

توصیفی از حالات سکرات مرگ

در یکی از خطبه‌های نهج البلاغه، «سکرات مرگ»، این‌گونه توصیف شده است: «در سکرات مرگ، سستی و ضعف سراپای انسان را می‌گیرد و رنگ رخسار او تغییر می‌کند. در ابتدا زبانش از گفتار باز می‌ماند، ولی چشم و گوش و اندیشه او هنوز از کار نیفتاده‌اند. او درباره دنیا و اموالش با حسرت می‌اندیشد و پشیمان می‌شود. سپس مرگ بر او چیره‌تر می‌شود و گوش او نیز از کار می‌افتد؛ نه سخن می‌گوید و نه صدایی می‌شنود، چشمانش در حدقه چرخ می‌زند و چهره اطرافیان و حرکت لب‌های آنان را می‌بیند ولی صدایشان را نمی‌شنود. پس از مدتی، سایه مرگ چشمان او را نیز فرا می‌گیرد و جان از بدنش خارج می‌گردد.»(2)

محبتِ علی (ع) سکرات موت را آسان می‌کند

در روایتی داریم از نبی اکرم (ص) می‌فرماید: «هر کس که علی را دوست داشته باشد خداوند بر او سکرات موت را آسان می‌کند.»(3) پس هر چقدر این محبت عمیق‌­تر باشد، صمیمیت بیشتر باشد، آسانی جان دادن هم بیشتر خواهد شد.

خداوند تبارک و تعالی وقتی ملک الموت را برای قبض روح مؤمن می‌فرستد، ملک الموت با تشریفات و ادب خاصی به سراغ مؤمن می‌رود. امام صادق (ع) می‌فرماید: «پنج تن (ع) در موقع احتضار بالای سر مُحتضر می‌آیند و مؤمن محتضر آنها را می‌بیند و با دیدن آنها و بهشت به آسانی جان می‌دهد».


به عبارت دیگر، ما در دنیا این ملحق شدن را داریم. یعنی در دنیا بر اساس عشق به آنها، دستورات، روش و منش و نوع زندگی آنها زندگی می‌کنیم و بدیهی است که موقع وفات انسان با دیدنِ این معشوق‌ها و پیوستن به آنها شاد می‌شود و سختی مرگ را فراموش می‌کند.

پیوستن به اهل بیت در هنگام احتضار وقتی اتفاق می‌افتد که شخص در زندگی دنیا اهل اطاعت از خدا و رسول او بوده و با آنها زندگی کرده باشد.

در دنیا با این 4 گروه زندگی کن

قرآن در سوره نساء آیه 69 می‌فرماید: «و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [یعنی] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند».

پیوستن به اهل‌بیت در هنگام احتضار وقتی اتفاق می‌افتد که شخص در زندگی دنیا اهل اطاعت از خدا و رسول او بوده و با آنها زندگی کرده باشد.


کسانی که اهل اطاعت خدا و رسول هستند، با کسانی معیت پیدا می‌کنند که خداوند به آنها نعمت داده است. «حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً» یعنی این 4 گروه برای تو در دنیا رفیق­‌های خوبی هستند. با آنها زندگی کن. براساس رفاقت با آنها زندگی کنید. قرآن در این آیه مبارکه به ما مژده می‌دهد که هر کس که خدا و رسول را اطاعت بکند، با آنها خواهد بود. «معیت» را به عنوان معلول «اطاعت» ذکر می‌کند. می‌گوید شما با هر کس که می‌خواهید محشور بشوید، باید منش و روشش را قبول داشته باشید به همان نحو زندگی کنید در این صورت با آنها محشور می‌شوید.

آنهایی که از نظر لباس پوشیدن، قیافه، رفتارهای فردی و خانوادگی و اجتماعی مقلد کسی می‌شوند با آنها محشور می‌شوند. این یک قاعده است که پیامبر (ص) فرمودند: «هر کس خودش را شبیه هر گروهی دربیاورد با همان‌ها محشور می‌شود.»

کسی که یک عمر با پیامبر و اهل بیت (ع) رابطه داشته و زیارت عاشورا خوانده؛ زیارت سایر معصومین (ع) را خوانده و به اینها دلدادگی داشته، طبیعی است که موقع مُردن آنها بالای سر انسان می‌آیند. جان دادنِ آسان و شیرین محصول رفاقت با اهل بیت (ع) است.

اثر ذکر "بسم الله الرحمن الرحیم" در آسان جان دادن

روایت است که عزرائیل (ع) وقتی برای گرفتن جان مؤمن می­‌آید، مؤمن احساس عدم آمادگی و حالت غافلگیری برایش دست می‌دهد، نه اینکه بدش بیاید. یک ذره تأنی، تأمل معطلی و احساس سنگینی دارد. خداوند تبارک و تعالی به عزرائیل (ع) می‌فرماید: «کف دستت بنویس "بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم" و نشانش بده.»

تا او «بِسمِ الله» را می‌بیند یک دفعه متوجه می‌شود که در بهشت است. یعنی اصلاً مسیر را متوجه نشده که تا بهشت آمده، انتقال را نفهمیده. همین که «بِسمِ الله» را دیده، روح از بدن بیرون آمده و بدن را رها کرده است. خوش به حال کسانی که با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» انس دارند.

انس گرفتن در دنیا با ذکر "بسم الله الرحمن الرحیم"

یکی از ذکرهای مهمی که اولیای خدا، بزرگان و عرفا به شاگردانشان توصیه می‌کنند ذکر «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» است. بخصوص صبح‌ها بعد از نماز مستحب است، انسان 19 بار این ذکر را بگوید. انسان با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» در دنیا محشور و مأنوس باشد. نه اینکه «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» را فقط موقع کارها بگوید. هر چند این هم خیلی ارزش دارد که انسان در شروع هر کاری چه مادی و چه معنوی با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» شروع کند، این خیلی ارزش دارد. بلکه انس با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» یک مقام سلوکی است که انسان باید طی بکند تا به حقیقت «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» نائل و با آن محشور شود. حال آنهایی که از «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» لذت می‌بَرند، چه مژده خوبی برای آنهاست.

اینگونه نیست که یک نفر در دنیا هیچ انسی با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» یا اذکار طیبه و پنج تن آل عبا نداشته باشد و موقع مُردن دیدن اینها برایش اشتیاق بیاورد، بلکه اگر انس نباشد، حالش خراب می‌شود. کسی که با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» انس نداشته باشد، با شنیدن صوت قرآن خیلی حالش بد می‌شود.

خیلی از آدم‌ها هستند که در موقع مُردن اگر برایشان «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» بگویی، آیه قرآن بخوانی، اسم پنج تن را بیاوری، حالشان خراب می‌­شود و فریاد می‌کِشند. اذکار طیبه، خمسه طیبه (ع)، چهارده معصوم (ع)، نشانه‌های مقدس، شعائر الهی چیزهایی هستند که یک فطرت پاک با آن‌ها سنخیت دارد. حقیقت انسان و خلقت انسان بر اساس همین مقدسات است. چقدر خوب است انسان در دنیا واقعاً با اینها انس بگیرد.

سکرات موت، اتفاقاتی است که هنگام قرار گرفتن شخص در حالت احتضار، برای او پیش می‌آید.

پی نوشت:
1- بحار الانوار ج 6 صفحه 158 .
2- نهج البلاغة‌، نسخه و تصحیح محمد عبده، خطبه۱۰۷، ج۱، ص۲۱۲؛ محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج۱۱، ص۱۲۴. 
3- «مَن أَحَبَّ عَلیّاً هَوَّنَ اللهُ عَلَیهِ سَکَراتَ المَوت»/ فضائل الشیعه، ص3.

منابع:
مطلب "احتضار و سختی جان کندن" نوشته محمدرضا غفاری
سایت منتظران منجی؛ استاد شجاعی
مقاله "سكرات و غمرات مرگ" نوشته معصومه عباسی


- نظرات (0)

سحروجادوکردن

جادو
این روزها شاید از برخی دوستان و آشنایان زیاد شنیده‌باشید که کارهایم گره‌خورده است. یکی می‌گوید دست به هر کاری می‌زنم نمی‌شود. دیگری مدت‌هاست که یک کار متناسب با شرایطش را پیدا نمی‌کند. دختر یا پسر جوانی هرچه مورد ازدواج برایش فراهم می‌شود نمی‌شود که نمی‌شود.

اما به‌راستی باید دید که آیا همه‌ی این‌ها در حالت عادی بوده و یا اتفاق و حادثه پنهانی پشت ماجرا قرار دارد؟
برای این‌که کاری در زندگی ما با موفقیت انجام بشود یا نه عوامل بسیاری وجود دارند که شمارش آن‌ها زمان زیادی را می‌طلبد. از ایجاد عوامل برکت‌زا در زندگی گرفته تا انجام آنچه که برکت و رحمت را از زندگی دور می‌کند. برای آشنایی بیشتر با این امور کتاب‌هایی تاکنون تألیف شده‌اند که کمک شایانی را به بالا بردن کیفیت زندگی اسلامی مسلمانان داشته و دارند. کتاب‌هایی مانند مفاتیح‌الحیات، نهج‌الرسول و حلیه‌المتقین که هرکدام معدنی از معارف هستند که کاربرد زیادی را در زندگی امروز انسان دارند، اما در اینجا قرار است به یکی از عوامل جدی گرفتاری انسان‌ها بپردازیم؛ یعنی سِحر و جادو.

این روزها افراد زیادی هستند که تا به این کلمه می‌رسند درجا می‌گویند: خرافات است! پس ابتدا باید ببینیم که شرع مقدس اسلام آیا معتقد به خرافه بودن آن است و یا اصل وجود آن را در عالم قبول دارد؟

اول؛ در قرآن کریم سوره شعرا آیه 41 که پیرامون مواجهه حضرت موسی (ع) با ساحران است، قرآن به وجود جادوگران تصریح می‌کند که برای مقابله با حضرت موسی به دربار فرعون آمده‌اند.

در قرآن کریم سوره شعرا آیه 41 که پیرامون مواجهه حضرت موسی (ع) با ساحران است، قرآن به وجود جادوگران تصریح می‌کند


آنچه که مٌسَلَم است این است که قرآن کتابی عاری از هرگونه خطا و اشتباه است پس اگر از لفظ "ساحر" در این آیه استفاده کرده است یعنی اصل وجود داشتن سِحر و جادو را قبول داشته و به‌تبع آن، کسانی را که با استفاده از آن شیوه به مقابله با حضرت موسی آمده‌اند را ساحر یعنی جادو کننده نامیده است.

دوم؛ از رسول خدا (ص) درباره جادوگر سؤال شد حضرت فرمودند: «وقتی دو مرد عادل بیایند و علیه او (جادوگر) شهادت دهند، خونش مباح است». (1)

این یعنی پیامبر اسلام اصل وجود جادو و سِحر را قبول داشته‌اند پس حکم به مجازات جادوگر داده‌اند و اِلا اگر اصل وجود آن را منکر بودند پس دلیلی هم نداشت که به مجازات برای شخص خاطی حکم کنند.

عده‌ای قائل‌اند از زمان امیرالمؤمنین علی (ع) تمامی جادو و جادوگرها برای همیشه سفره‌شان جمع شده و دیگر اثری از آن‌ها پیدا نیست. اما برای اینکه این مسئله روشن شود به حدیث ذیل توجه کنید:

سوم؛ محمد بن عیسی می‌گوید: «از امام رضا (ع) درباره سِحر سؤال کردم. فرمودند: سِحر واقعیت دارد».(2) اینکه امام رضا (ع) پس از گذشت سالیان زیادی از زمان حیات مبارک حضرت علی (ع) همچنان معتقدند جادو و سحر وجود دارد، باعث می‌شود کسانی که قائل‌اند پس از حضرت علی (ع) دیگر جادویی در کار نیست حرفشان از اعتبار ساقط شود.

این سه دلیل ذکرشده برای اثبات اینکه این مسئله یعنی سحر و جادو هنوز هم وجود داشته و دارد کافی می‌باشد هرچند احادیث بسیارِ دیگری هم هستند که اصل وجود این حرام شرعی را پذیرفته‌اند و در مواردی هم راهکارهایی را برای دفع آن بیان نموده‌اند.

اصلاً چرا باید کسی دیگری را جادو کند؟

حالا شاید سؤال پیش بیاید که اصلاً چرا باید کسی دیگری را جادو کند؟
اینکه چرا کسی دیگری را جادو می‌کند تا مثلاً در زندگی زناشویی یا مسائل مالی او مشکلی را ایجاد کند می‌تواند عوامل مختلفی را داشته باشد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها حسادت است. حسادت آفتی است که روان شخص حسود را وحشیانه می‌جود. حسادت به موفقیت‌های دیگری، می‌تواند موجب آن شود که شخصی با استفاده از این عمل غیرانسانی زندگی دیگران را با مشکل مواجه سازد.

جادو یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره در دین اسلام است. این گناه پشتوانه رذیلانه‌ای را در عاملانش دارد. جادو به گفته شرع مقدس به شِرک نزدیک است. و بزرگی گناه آن‌قدر زیاد است که همان‌طور که از پیامبر اسلام (ص) نقل کردیم اگر ثابت شود که کسی جادوگر باشد حکم او اعدام است.


پیامبر اسلام (ص) پیرامون حسادت می‌فرمایند: حسد نورزید؛ زیرا حسد ایمان را می‌خورد همان‌گونه که آتش هیزم را می‌خورد.(3) در این‌که کس دیگری را خودش و یا با کمک نفر سومی جادو کند در حرمت آن هیچ شکی وجود ندارد چراکه جادو یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره در دین اسلام است. این گناه پشتوانه رذیلانه‌ای را در عاملانش دارد. جادو به گفته شرع مقدس به شِرک نزدیک است. (4) و بزرگی گناه آن‌قدر زیاد است که همان‌طور که از پیامبر اسلام (ص) نقل کردیم اگر ثابت شود که کسی جادوگر باشد حکم او اعدام است.

همین‌طور نبی مکرم (ص) می‌فرمایند: «سه نفرند که وارد بهشت نمی‌شوند: شراب‌خوار، جادوگر و قطع‌کننده پیوند خویشاوندی». (5)

با تمامی مطالبی که ذکر شد این بدان معنا نیست که هر گره‌ای که در زندگی‌مان ایجاد شود سریع گمان به جادو شدن خود ببریم. گاهی اوقات اعمال و رفتار ما باعث ایجاد موانع و مشکلاتی در زندگی‌مان می‌شوند. گاهی هم مصلحت خداوند آن است که آن خواسته شخص انجام نشود و یا این‌که فعلاً زمان آن فرانرسیده است.

چه باید کرد؟

حالا سؤالی که مطرح می‌شود این است که چه باید کرد؟
در روایات مختلفی از معصومین علیهم‌السلام بعضاً راهکارهایی ارائه‌شده است. ازجمله آن‌که امام رضا (ع) درباره رفع سحر می‌فرمایند: هرگاه تو را سحر کردند، دست خود را تا برابر چهره‌ات بالا بیاور و بگو: «بسم‌الله العظیم، بسم‌الله العظیم، رب العرش العظیم»(6)

هرگاه تو را سحر کردند، دست خود را تا برابر چهره‌ات بالا بیاور و بگو: «بسم‌الله العظیم، بسم‌الله العظیم، رب العرش العظیم»


هم‌چنین برای برطرف کردن آن می‌توان به فردی حاذق و مسلط مراجعه نمود که هدفش صرفاً گرفتن مبلغی بیشتر و بیشتر نباشد و نخواهد به هر بهانه‌ای طلب مُزد کند. این مهم است که او دانش لازم و جامع را داشته باشد تا مبادا کاری کند که گره دیگری بر مشکلات قبلی افزوده شود.

و در نهایت اینکه کسی که جادو می‌کند به‌غیر از حق‌الناسی که بر گردن او می‌آید، خشم خداوند را نیز برمی‌انگیزاند و چنین شخصی دچار عوارض دهشتناک فراوانی خواهد شد که معلوم نیست هیچ‌گاه قابل جبران باشند و شاید او را برای همیشه به نابودی بکشانند.

پی نوشت:
1. تهذیب الاحکام جلد 6 صفحه 283
2.مکارم الاخلاق صفحه 413، نهج الرضا صفحه 244
3.قرب الاسناد صفحه 29 حدیث 94
4.الکافی جلد 7 صفحه 260
5.نهج الرسول صفحه 160
6.بحارالانوار جلد 92 صفحه129



- نظرات (0)

دلگرم شدن به خدا


الابذکرالله تطمئن القلوب

امام على(ع) می‌فرماید: یاد خدا عقل را آرامش مى‌دهد، دل را روشن مى‌کند و رحمت او را فرود مى‌آورد. (غررالحکم، ج2، ص66،)

و یا در جایی دیگر می‌فرمایند: خدا را خالصانه یاد کنید تا بهترین زندگى را داشته باشید و با آن راه نجات و رستگارى را بپیمایید.(بحارالأنوار، ج78، ص39، ح16)

به این آیه توجه کنید:

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قَلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏(رعد 28)

ترجمه

(هدایت شدگان) کسانى هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‏‌گیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام مى‏‌گیرد.

یاد خدا تنها به ذکر زبانى نیست، اگر چه ذکر زبانی یکى از مصادیق روشن یاد خداست، زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.

برکات یاد خدا

یاد نعمت‏‌هاى او، عامل شکر اوست.
یاد قدرت او، سبب توکّل بر اوست.
یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.
یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.
یاد عظمت و بزرگى او، سبب خشیت در مقابل اوست.
یاد علم او به پنهان و آشکار، مایه حیا و پاکدامنى ماست.
یاد عفو و کرم او، مایه امید و توبه است.
یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزکارى است.

انسان، بى‏‌نهایت طلب است و کمال مطلق مى‏‌خواهد، ولى چون هر چیزى غیر از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمى‏‌گرداند. در مقابل کسانى‏‌که با یاد خدا آرامش مى‏‌یابند، عده‏‌اى هم به متاع قلیل دنیا راضى مى‏‌شوند. «رضوا بالحیاة الدنیا واطمأنوا بها»

نماز، ذکر الهى ومایه آرامش است. «و اقم الصّلاة لذکرى»(طه، 14)، «الا بذکر اللَّه تطمئن»

ممکن است معناى «الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب» این باشد که به واسطه ذکر و یادى که خدا از شما مى‏‌کند، دلهایتان آرام مى‏‌گیرد، یعنى اگر بدانیم خداوند ما را یاد مى‏‌کند و ما در محضر او هستیم، دلهایمان آرامش مى‏‌یابد. چنانکه حضرت نوح علیه‌السلام به واسطه کلام الهى «اصنع الفلک باعیننا»(هود، 37) آرام گرفت و امام حسین‏ علیه‌السلام به هنگام شهادت على اصغرش با عبارت «هیّن علىّ انّه بعین اللَّه» این آرامش را ابراز فرمود و یا در دعاى عرفه آمده است: «یا ذاکر الذاکرین»

سؤال: اگرچه در این آیه آمده است که دلها، و به ویژه دل مؤمن، با یاد خدا آرام مى‏‌گیرد، امّا در آیات دیگرى مى‏‌خوانیم هرگاه مؤمن خدا را یاد کند، دلش به لرزه مى‏‌افتد. «انما المؤمنون الّذین اذا ذکر اللَّه وجلت قلوبهم»(انفال، 2) آیا این لرزش و آرامش مى‏‌توانند در یکجا جمع شوند؟ راه توجیه آن چیست؟

پاسخ: براى تصوّر وجود این همزمان آرامش و لرزش در یک فرد، توجّه به این مثال‏‌ها راهگشا است

گاهى انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمینان و آرامش دارد، امّا در عین حال از نتیجه هم نگران و بیم‌ناک است. مثل جراح متخصصى که به علم و کار خود مطمئن است، ولى باز در هنگام عمل شخصیّت مهمى دلهره دارد.

فرزندان، هم به وجود والدین، احساس آرامش مى‏‌کنند و هم از آنها حساب مى‏‌برند و مى‏‌ترسند.

گاهى انسان از آنجا که مى‏‌داند فلان ناگوارى براى آزمایش و رشد و ترفیع مقام اوست، خرسند و آرام است، امّا اینکه آیا در انجام وظیفه موفق خواهد شد یا خیر، او را نگران مى‏‌کند و به لرزه مى‏‌اندازد.

انسان‏‌هاى مؤمن وقتى در تلاوت قرآن به آیات عذاب، دوزخ و قهر الهى مى‏‌رسند، لرزش بر اندام آنها مستولى مى‏‌شود، امّا هنگامى که آیات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت مى‏‌کنند، آرامشى شیرین، قلوب آنها را فرا مى‏‌گیرد و آنها را دلگرم مى‏‌سازد.

امام سجادعلیه‌السلام در دعاى ابوحمزه مى‏‌فرماید: «اذا ذکرت ذنوبى فزعت و اذا رأیت کرمک طمعت»، یعنى هرگاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به یاد مى‏‌آورم، ناله مى‏‌زنم، امّا وقتى به یاد لطف و عفو تو مى‏‌افتم امیدوار مى‏‌شوم.

صاحب المیزان براى این جمله، از قرآن شاهد مى‏‌آورد؛ «تقشعر منه جلود الّذین یخشون ربّهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الى ذکر اللَّه»(زمر، 23) یعنى در آغاز انسان دلهره دارد، ولى کم‏کم به آرامش مى‏‌رسد.

کسى‏‌ که از یاد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نکبت بارى است. «من اعرض عن ذکرى فانّ له معیشة ضنکا»(طه، 124)

عامل آرامش و دلگرمى‏

دستیابى به اطمینان و آرامش مى‏‌تواند عوامل گوناگونى داشته باشد، ولى در رأس آنها آگاهى و علم جلوه ویژه‏‌اى دارد.

کسى‏ که مى‏‌داند ذرّه‏ مثقالى از کارش حساب دارد، «مثقال ذرة خیراً یره»(زلزال، 7) نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.

کسى‏ که مى‏‌داند بر اساس لطف و رحمت الهى آفریده شده، «الاّ من رحم ربّک و لذلک خلقهم»(هود، 119) امیدوار است.

کسى‏ که مى‏‌داند خداوند در کمین ستمگران است، «انّ ربّک لبالمرصاد»(فجر، 14) آرامش دارد.

کسى‏ که مى‏‌داند خداوند حکیم و علیم است و هیچ موجودى را بیهوده خلق نکرده است «علیم حکیم» خوش‏بین است.

کسى‏ که مى‏‌داند راهش روشن و آینده‏‌اش بهتر از گذشته است، «والاخرة خیر وابقى»(اعلى، 17) قلبش مطمئن است.
کسى‏ که مى‏‌داند امام و رهبرش انسانى کامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «انى جاعلک للنّاس اماما»(بقره، 124) آرام است.

کسى‏ که مى‏‌داند کارِ نیک او از ده تا هفتصد بلکه تا بى‏‌نهایت برابر پاداش دارد، ولى کار زشت او یک لغزش بحساب مى‏‌آید دلخوش است. «مثل الّذین ینفقون اموالهم فى سبیل اللَّه کمثل حبة انبتت سبع سنابل فى کلّ سنبلة مأئة حبة»(بقره، 261)

کسى‏ که مى‏‌داند خداوند نیکوکاران را دوست دارد، «ان اللَّه یحب المحسنین»(بقره، 195) به کار نیکش دلگرم مى‏‌شود.

کسى‏ که مى‏‌داند کار خیرش آشکار و کار شرّش پنهان مى‏‌ماند، «یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.

عوامل اضطراب و نگرانى‏

یکى از شایع‏ترین بیمارى‏‌هاى قرن حاضر، اضطراب و افسردگى است. براى این بیمارى که داراى علائمى همچون انزواطلبى، در خود فرورفتن، خودکم‏بینى و بیهوده انگارى است، دلایل بسیارى را ذکر کرده‏‌اند، از جمله:

شخص افسرده از اینکه همه چیز را مطابق میل خود نمى‏‌بیند داراى افسردگى شده است، در حالى که ما نباید بخاطر اینکه چون به همه آنچه مى‏‌خواهیم، نرسیدیم، از مقدار ممکن آن هم دست برداریم و تسلیم شویم.

شخص افسرده با خود فکر مى‏‌کند که چرا همه مردم مرا دوست ندارند و حال آنکه این امر غیر ممکنى است و حتّى خدا و جبرئیل هم دشمن دارند، لذا انسان نباید توقّع داشته باشد که همه او را دوست بدارند.

شخص افسرده گمان مى‏‌کند که همه مردم بد هستند، در صورتى‏که چنین نیست و خداوند به فرشتگانى که این توهّم را داشتند پاسخ داد.

شخص افسرده گمان مى‏‌کند که همه ناگوارى‏‌ها از بیرون وجود اوست، در حالیکه عمده تلخى‏‌ها عکس‏‌العمل و پاسخ خصلت‏‌ها و کردارهاى خود ماست.

شخص مضطرب از شروع در کارها نگران است و احساس ترس و تنهایى مى‏‌کند. حضرت على‏ علیه‌السلام براى رفع این حالت مى‏‌فرماید: «اذاخفت من شى‏ءٍ فقع فیه»(بحار، ج 71، ص 362) از هر چه مى‏‌ترسى خود را در آن بی‌انداز که ترس هر چیز بیش از خود آن است.

شخص مضطرب نگران آنست که آینده چه خواهد شد. این حالت را مى‏‌توان با توکّل بر خدا و پشتکار درمان کرد.

چون در بعضى کارها ناکام شده است، نگران است که شاید در تمام امور به این سرنوشت مبتلا شود.

چون بر افراد و قدرت‏‌هاى ناپایدار تکیه دارد، با تزلزل آنها دچار اضطراب مى‏‌شود.

و خلاصه امورى همچون عدم قدردانى مردم از زحمات آنها، گناه، ترس از مرگ تلقین‏‌هاى خانواده به اینکه نمى‏‌دانى و نمى‏‌توانى، قضاوت‏‌هاى عجولانه، توقّعات نابجا و تصوّرات غلط، علت بسیارى از افسردگى‏‌ها و اضطراب‏‌ها مى‏‌باشد که با یاد خدا و قدرت و عفو و لطف او مى‏‌توان آنها را به آرامش و شادابى مبدل ساخت.

تفسیر آیه «الّذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر اللَّه» را در روز 14 خرداد 73 در همدان مى‏‌نویسم، زیرا بمناسبت پنجمین سالگرد رحلت امام خمینى (ره) براى سخنرانى آمده‏‌ام. کسى‏ که در پایان وصیّت‏نامه بسیار مهم خود مى‏ فرماید: «من با دلى آرام و قلبى مطمئن و ضمیرى شاد و روحى امیدوار به فضل الهى از خدمت شما مرخص مى‏‌شوم.»

پیام‌ها

نشانه انابه واقعى، ایمان و اطمینان به خداست. «من اناب، الذین امنوا ...»
ایمان بدون اطمینان قلبى، کامل و کارساز نیست. «امنوا وتطمئن قلوبهم»
یاد خدا با زبان کفایت نمى‏‌کند، اطمینان قلبى هم مى‏‌خواهد. «تطمئن قلوبهم بذکر اللَّه»
تنها یاد خدا، مایه‏ آرامش دل مى‏‌شود. «بذکر اللَّه تطمئن القلوب»
امروزه دارندگان زر و زور و تزویر بسیارند ولى از آرامش لازم خبرى نیست.


- نظرات (0)

ذلت و عزت از منظر خدای متعال

آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری

خدای متعال یک جواب خیلی عجیبی داده است و می‌‏‏فرماید «وَ لِلَّـهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لَـکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ»(منافقون/۸)، شما اگر مدار شهر را از مدار رسول بیرون بردید، شهر ذلیل می‌‏‏شود، رسول ذلیل نمی­شود. عالم اگر از مدار بندگی برگشت یا شما بندگی نکنید خدا ذلیل نمی‏‏شود؛ و مگر این پیغمبر به شما احتیاج دارد که شما وقتی شهر را عوض کردید پیغمبر ذلیل بشود مگر عزتش را از شما گرفته بود که حالا ذلیل بشود. عزتی که از دستگاه کفر می‌‏‏آید را می‌‏‏توانید جا به جا کنید آنجا که جای عزت نیست. در یک کلمه جواب خدای متعال این است که مگر شما عزتی به پیغمبر دادید که می‌‏‏خواهید بگیرید و اصلاً مگر شما عزتی دارید؟ عزیز یعنی نفوذ ناپذیر یعنی کسی که هیچ کس نمی‌‏‏تواند به او فرمانی بدهد.

در روایت است که به امیرالمومنین عرض کردند دیشب چه کردید ایشان فرمودند: یا رسول الله هزار رکعت نماز خواندم؛ عرض شد چگونه؟ و حضرت فرمود: خود شما فرمودید که اگر سه مرتبه این ذکر را بگویید برابر با هزار رکعت نماز می‌‏‏شود. «یَفْعَلُ‏ اللَّهُ‏ مَا یَشَاءُ بِقُدْرَتِهِ‏ وَ یَحْکُمُ‏ مَا یُرِیدُ بِعِزَّتِهِ» عزیز آن کسی است که هرچه اراده و حکم می‌‏‏کند هیچ کس نمی‌‏‏تواند در حکمش دخالت کند. عزیز آن کسی است که به فرموده حضرت: «لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُه»(1) یعنی اگر هفت اقلیم را به من بدهید و بگویید یک پوست جو از دهان مورچه بگیر، نمی‌‏‏گیرم. عزیز آن کسی است که وقتی حکومت مشرق و مغرب عالم را به او دادند و در خانه اش وارد شدند، فرمود «لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ»(2) یعنی اگر تکلیف الهی نبود قبول نمی‏‏کردم و ریسمان خلافت را برگردن شتر خلافت می‌‏‏انداختم و می‌‏‏دیدید که این دنیای گسترده که شما برای آن سر و دست می‌‏‏شکنید در نزد من از آب بینی بز بی‌قیمت تر است. شما می‌‏‏توانید عزت این آدم را بگیرید؟ ذلیل آن کسی است که با یک لقمه و یک نسیم شیطان برمی­گردد. امیرالمومنین «کالجبل الراسخ لا یحرکه العواصف»(3) یعنی مثل کوه استواری است که طوفان‌ها فقط گرد و غبارش را می‌‏‏گیرند آیا شما می‌‏‏توانید این آدم را ذلیل کنید؟ مگر عزتش را از شما گرفته که به او برگردانید. در داستانی گفته شده که پشه­ای روی درخت چنار نشست و به این چنار صد ساله گفت: خودت را بگیر می‌‏‏خواهم بپرم؛ چنار گفت: مگر تو وقتی نشستی من متوجه شدم که حالا می‌‏‏خواهی بپری، خودم را بگیرم!

بنابراین آنها می‌­گفتند که در شهر می‌‏‏رویم و مدار ارزشهای شهر را به هم می‌‏‏زنیم و یک شهری می‌‏‏سازیم که ذلیل‌ها در آن شهر اعز بشوند و عزیزها ذلیل بشوند. ذلیلها مدار عزت و شرافت شوند و از آن شهری که شهر عزیزها است این ذلیلها را بیرون می‌‏‏کنیم؛ آیا شهری که بر مدار شیطان شد شهر عزیزها است؟ این شهر ذلیلها است. شما هرچه بکنید این پیغمبر عزیز است شما ذلیل هستید ولو یک شهر دیگر بسازید. شما اگر کنار پیامبر باشید عزیز می‌‏‏شوید و اگر جدا شوید ذلیل می‌‏‏شوید.

الان این بساطی که کفار در عالم به پا کردند، آیا نبی اکرم اسلام را ذلیل کردند یا خودشان ذلیل شدند. شما عزت تان این است که کنار پیامبر باشید یا عزت پیامبر این است که کنارش شما باشد. شما سفره تان را جدا می‌‏‏کنید، سفره تان حرام می‌‏‏شود، شما طعامتان غسلین و زقوم می‌­شود.

سر سفره پیامبر گرامی اسلام نشینید و جامعه را یک سمت دیگری ببرید تا دنبال شما بیایند، که رفتند؛ یا مردم به امیرالمومنین سلام کنند یا نکنند، حضرت ذلیل نمی‏‏شود. در زیارت غدیریه یک تعبیر عجیبی است که ناظر به بیان حضرت است و در نهج البلاغه مرحوم سید رضی آن را نقل کردند. جناب عقیل نامه نوشت که اینطوری همه از اطراف شما پراکنده می‌‏‏شوند این که کشورداری و زعامت نشد؛ حضرت یک جواب عجیبی دادند و فرمودند: « ُ لَا تَزِیدُنِی کَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِی النَّاسُ جَمِیعاً لَمْ‏ أَکُنْ‏ مُتَضَرِّعاً اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ»(4) همه مردم دور من جمع بشوند من احساس عزت نمی‏‏کنم. عزت من از اینجا نمی‏‏آید. یک می‌لیارد آدم بروند یا بیایند من وحشت نمی‏‏کنم. همه مردم من را به دشمن تسلیم کنند هم متضرر نمی‏‏شوم زیرا «اعتصمت بالله فعززت» یعنی امیرالمومنین با اعتصام به خدای متعال عزیز شد.

خدا رحمت کند یک عزیزی اعتصام را اینطور توضیح می‌‏‏داد: ماء معتصم، مثل چاهی که آبش کم است ولی چون چشمه دارد به آن معتصم می‌‏‏گویند و وقتی ملاقات با نجس یا متنجس کند، متنجس را پاک می‌‏‏کند و خودش نجس نمی‏‏شود؛ ولی اگر رابطه اش با آن مبدأ قطع شد یک انگشت متنجس هم به آن بزنی متنجس می‌‏‏شود. ماء الحمام هم معتصم است، زیرا یک حوزچه هایی کنار خزینه‌ها درست می‌‏‏کردند و به خزینه وصل می‌‏‏کردند و می‌‏‏گفتند: چون وصل به خزینه است معتصم است. کسی که به خدا وصل شد، معتصم می‌‏‏شود. اگر عالم بیاید و برود؛ همه کافر یا مومن بشوند، گرد و غبارش روی این انسان نمی‏‏‌نشیند؛ چون ساحتش اجل از اینهاست که همه عالم کافر بشوند یک غباری روی وجود او بنشیند.

مگر بنی امیه عزت امام حسین را گرفتند؟ «اعتصمت بالله فعززت» کسی که دستش به دامن خداست، عزتش را از خدا می‌‏‏گیرد و اگر همه عالم بیایند برای او فرقی ندارد و همه عالم بروند باز هم تفاوتی نمی‏‏کند. آن روزی که همه او را تنها می‌‏‏گذارند و محاصره اش می‌‏‏کنند و العیاذ بالله طناب به گردنش می‌‏‏اندازند احساس خواری نمی‏‏کند؛ و آن روز هم او عزیز است و اینها ذلیل هستند. آن روزی هم که دورش می‌‏‏آیند باز هم احساس عزت نمی‏‏‌کند.

منافقین گفتند که ما برمی­گردیم و فضای شهر را عوض می‌‏‏کنیم. حضرت آمده مدینه درست کرده اما ما فرهنگ عالم را برمی‏‏گردانیم و مدینه فسق درست می‌‏‏کنیم. فاسق غیر از آن کسی است که گناه می‌‏‏کند. در روایت است که به حضرت عرض شد: شیعیان شما گناه می‌‏‏کنند بگوییم فاسق هستند؛ حضرت فرمود: نه، بگویید که فاسق العمل هستند. فاسق خودش از مدار عهد بندگی خارج است.

شهری که بر مدار این ولات درست بشود، ارزشها در آن زیر و رو می‌‏‏شود؛ ولی عزتی که از طرف خدا آمده را نمی‏‏توانید بگیرید، چون متکی به خداست، مگر به عزت امیرالمومنین دستتان می‌‏‏رسد، اگر طوفان به پا کنید، فقط گرد و غبارش را می‌‏‏گیرید مگر می‌‏‏توانید کوه را تکان بدهید؟

خدای متعال می‌‏‏فرماید: ممکن است شما برگردید و مدینه را هم برگردانید و هزار و چهارصد سال بیشتر و کمتر مدار عالم را از مدار توحید به یک وادی دیگر ببرید و امپراطوری بنی امیه به پا کنید که ادامه آن هم امپراطوری غرب بشود؛ اما گردی بر دامن این پیغمبر نمی‏‏شیند و مومنین ذلیل نمی‏‏شوند. شما یک شهر ذلیل ها، شهر موشها و شهر حیوانات و وحوش و جنگل و دامداری مدرن درست می‌‏‏کنید؛‌ اما چوپان ذلیل نمی‏‏شود. چگونه مومنین ذلیل شوند مگر مومنین عزتشان را از شما گرفتند که ذلیل شوند.

شما شهری بر مدار فسق و فجور درست می‌‏‏کنید و زیباشناسی مردم و عزت‌ها و همه چیز عوض می‌‏‏شود و در نگاه آنها امیرالمومنین جایگاه ندارد؛ اما مگر آنها به امیرالمومنین یک جایگاهی دادند که حالا اگر از نگاه آنها بیافتد ذلیل بشود؟!

البته خدای متعال نمی‏‏‌فرماید که شما نمی‏‏‌توانید مدینه را برگردانید؛ بلکه می‌‏‏گوید مدار عزت را نمی‏‏توانید عوض کنید. مدار عزت و ذلت که دست شما نیست. آن کسی که معتصم بالله است، عزیز است؛ ولو همه شما کافر بشوید و او مومن باشد. همه بت بپرستند و ابراهیم خلیل خدا می‌‏‏پرستید. ولو او را در آتش بیاندازید باز هم او احساس عزت می‌‏‏کند. دورش جمع شوند باز هم برای او تفاوتی ندارد.

بنابراین طرح دومی که جریان نفاق دارد می‌‏‏خواهد یک عالمی درست بکند پوسته‌اش پوسته اسلام است و نماز هم می‌­خوانند ولی باطنش فسق و خروج از عهدها و می‌ثاقها و قطع روابط الهی است. در جامعه روابط دیگری را می‌‏‏خواهند پی‌ریزی کنند و یک جامعه‌­ای که عزت و ذلت در این جامعه به هم بخورد؛ اما خودشان ذلیل می‌‏‏شوند چون از پیغمبر خدا جدا شدند. کسی به پیغمبر خدا متصل شد شیطان با همه قوا به او حمله می‌‏‏کند اما کاری نمی‏‏تواند بکند. قرآن می‌­فرماید «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»(اعراف/۲۰۱) شیطان گردباد می‌‏‏فرستد اما به جای این که غفلت کند بصیرتش بیشتر می‌‏‏شود، این مومن است. ولی اگر از پیامبر خدا جدا شدید، شیطان با یک نفس تو را می‌‏‏برد؛ حتی یک تعریف یک تکذیب یک جمله یک صحنه در تو هیجان ایجاد می‌‏‏کند.

آیا شهری که جدای از رسول است عزیز است؟ الان شما این به اصطلاح مستکبرین عالم و متمدنین غرب را عزیز می‌‏‏دانید؟! یک مشت آدم ذلیل که با نفسِ شیطان در عالم راه می‌‏‏روند عزیز هستند و پیغمبر خدا را ذلیل کرده اند؟! تمام قیام سیدالشهداء برای این است که مدار را دوباره برگرداند و این مدینه را از دست اینها بیرون بیاورد. حضرت فرمود «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ‏ لِطَلَبِ‏ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَر وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی‏»(5) اصلاح یعنی شهری که بر مدار نفاق به پا شده به مدینه الرسول برگردانی. حضرت برای همین قیام کردند. صلی الله علیک یا ابا عبدالله.

پی نوشت:
(1) نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: ۳۴۷
(2) نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: ۵۰
(3) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۴۵۵
(4) المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص: ۲۶۸
(5) بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏۴۴، ص:329


- نظرات (0)

سحروجادو

جادو
این روزها شاید از برخی دوستان و آشنایان زیاد شنیده‌باشید که کارهایم گره‌خورده است. یکی می‌گوید دست به هر کاری می‌زنم نمی‌شود. دیگری مدت‌هاست که یک کار متناسب با شرایطش را پیدا نمی‌کند. دختر یا پسر جوانی هرچه مورد ازدواج برایش فراهم می‌شود نمی‌شود که نمی‌شود.

اما به‌راستی باید دید که آیا همه‌ی این‌ها در حالت عادی بوده و یا اتفاق و حادثه پنهانی پشت ماجرا قرار دارد؟
برای این‌که کاری در زندگی ما با موفقیت انجام بشود یا نه عوامل بسیاری وجود دارند که شمارش آن‌ها زمان زیادی را می‌طلبد. از ایجاد عوامل برکت‌زا در زندگی گرفته تا انجام آنچه که برکت و رحمت را از زندگی دور می‌کند. برای آشنایی بیشتر با این امور کتاب‌هایی تاکنون تألیف شده‌اند که کمک شایانی را به بالا بردن کیفیت زندگی اسلامی مسلمانان داشته و دارند. کتاب‌هایی مانند مفاتیح‌الحیات، نهج‌الرسول و حلیه‌المتقین که هرکدام معدنی از معارف هستند که کاربرد زیادی را در زندگی امروز انسان دارند، اما در اینجا قرار است به یکی از عوامل جدی گرفتاری انسان‌ها بپردازیم؛ یعنی سِحر و جادو.

این روزها افراد زیادی هستند که تا به این کلمه می‌رسند درجا می‌گویند: خرافات است! پس ابتدا باید ببینیم که شرع مقدس اسلام آیا معتقد به خرافه بودن آن است و یا اصل وجود آن را در عالم قبول دارد؟

اول؛ در قرآن کریم سوره شعرا آیه 41 که پیرامون مواجهه حضرت موسی (ع) با ساحران است، قرآن به وجود جادوگران تصریح می‌کند که برای مقابله با حضرت موسی به دربار فرعون آمده‌اند.

در قرآن کریم سوره شعرا آیه 41 که پیرامون مواجهه حضرت موسی (ع) با ساحران است، قرآن به وجود جادوگران تصریح می‌کند


آنچه که مٌسَلَم است این است که قرآن کتابی عاری از هرگونه خطا و اشتباه است پس اگر از لفظ "ساحر" در این آیه استفاده کرده است یعنی اصل وجود داشتن سِحر و جادو را قبول داشته و به‌تبع آن، کسانی را که با استفاده از آن شیوه به مقابله با حضرت موسی آمده‌اند را ساحر یعنی جادو کننده نامیده است.

دوم؛ از رسول خدا (ص) درباره جادوگر سؤال شد حضرت فرمودند: «وقتی دو مرد عادل بیایند و علیه او (جادوگر) شهادت دهند، خونش مباح است». (1)

این یعنی پیامبر اسلام اصل وجود جادو و سِحر را قبول داشته‌اند پس حکم به مجازات جادوگر داده‌اند و اِلا اگر اصل وجود آن را منکر بودند پس دلیلی هم نداشت که به مجازات برای شخص خاطی حکم کنند.

عده‌ای قائل‌اند از زمان امیرالمؤمنین علی (ع) تمامی جادو و جادوگرها برای همیشه سفره‌شان جمع شده و دیگر اثری از آن‌ها پیدا نیست. اما برای اینکه این مسئله روشن شود به حدیث ذیل توجه کنید:

سوم؛ محمد بن عیسی می‌گوید: «از امام رضا (ع) درباره سِحر سؤال کردم. فرمودند: سِحر واقعیت دارد».(2) اینکه امام رضا (ع) پس از گذشت سالیان زیادی از زمان حیات مبارک حضرت علی (ع) همچنان معتقدند جادو و سحر وجود دارد، باعث می‌شود کسانی که قائل‌اند پس از حضرت علی (ع) دیگر جادویی در کار نیست حرفشان از اعتبار ساقط شود.

این سه دلیل ذکرشده برای اثبات اینکه این مسئله یعنی سحر و جادو هنوز هم وجود داشته و دارد کافی می‌باشد هرچند احادیث بسیارِ دیگری هم هستند که اصل وجود این حرام شرعی را پذیرفته‌اند و در مواردی هم راهکارهایی را برای دفع آن بیان نموده‌اند.

اصلاً چرا باید کسی دیگری را جادو کند؟

حالا شاید سؤال پیش بیاید که اصلاً چرا باید کسی دیگری را جادو کند؟
اینکه چرا کسی دیگری را جادو می‌کند تا مثلاً در زندگی زناشویی یا مسائل مالی او مشکلی را ایجاد کند می‌تواند عوامل مختلفی را داشته باشد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها حسادت است. حسادت آفتی است که روان شخص حسود را وحشیانه می‌جود. حسادت به موفقیت‌های دیگری، می‌تواند موجب آن شود که شخصی با استفاده از این عمل غیرانسانی زندگی دیگران را با مشکل مواجه سازد.

جادو یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره در دین اسلام است. این گناه پشتوانه رذیلانه‌ای را در عاملانش دارد. جادو به گفته شرع مقدس به شِرک نزدیک است. و بزرگی گناه آن‌قدر زیاد است که همان‌طور که از پیامبر اسلام (ص) نقل کردیم اگر ثابت شود که کسی جادوگر باشد حکم او اعدام است.


پیامبر اسلام (ص) پیرامون حسادت می‌فرمایند: حسد نورزید؛ زیرا حسد ایمان را می‌خورد همان‌گونه که آتش هیزم را می‌خورد.(3) در این‌که کس دیگری را خودش و یا با کمک نفر سومی جادو کند در حرمت آن هیچ شکی وجود ندارد چراکه جادو یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره در دین اسلام است. این گناه پشتوانه رذیلانه‌ای را در عاملانش دارد. جادو به گفته شرع مقدس به شِرک نزدیک است. (4) و بزرگی گناه آن‌قدر زیاد است که همان‌طور که از پیامبر اسلام (ص) نقل کردیم اگر ثابت شود که کسی جادوگر باشد حکم او اعدام است.

همین‌طور نبی مکرم (ص) می‌فرمایند: «سه نفرند که وارد بهشت نمی‌شوند: شراب‌خوار، جادوگر و قطع‌کننده پیوند خویشاوندی». (5)

با تمامی مطالبی که ذکر شد این بدان معنا نیست که هر گره‌ای که در زندگی‌مان ایجاد شود سریع گمان به جادو شدن خود ببریم. گاهی اوقات اعمال و رفتار ما باعث ایجاد موانع و مشکلاتی در زندگی‌مان می‌شوند. گاهی هم مصلحت خداوند آن است که آن خواسته شخص انجام نشود و یا این‌که فعلاً زمان آن فرانرسیده است.

چه باید کرد؟

حالا سؤالی که مطرح می‌شود این است که چه باید کرد؟
در روایات مختلفی از معصومین علیهم‌السلام بعضاً راهکارهایی ارائه‌شده است. ازجمله آن‌که امام رضا (ع) درباره رفع سحر می‌فرمایند: هرگاه تو را سحر کردند، دست خود را تا برابر چهره‌ات بالا بیاور و بگو: «بسم‌الله العظیم، بسم‌الله العظیم، رب العرش العظیم»(6)

هرگاه تو را سحر کردند، دست خود را تا برابر چهره‌ات بالا بیاور و بگو: «بسم‌الله العظیم، بسم‌الله العظیم، رب العرش العظیم»


هم‌چنین برای برطرف کردن آن می‌توان به فردی حاذق و مسلط مراجعه نمود که هدفش صرفاً گرفتن مبلغی بیشتر و بیشتر نباشد و نخواهد به هر بهانه‌ای طلب مُزد کند. این مهم است که او دانش لازم و جامع را داشته باشد تا مبادا کاری کند که گره دیگری بر مشکلات قبلی افزوده شود.

و در نهایت اینکه کسی که جادو می‌کند به‌غیر از حق‌الناسی که بر گردن او می‌آید، خشم خداوند را نیز برمی‌انگیزاند و چنین شخصی دچار عوارض دهشتناک فراوانی خواهد شد که معلوم نیست هیچ‌گاه قابل جبران باشند و شاید او را برای همیشه به نابودی بکشانند.


پی نوشت:
1. تهذیب الاحکام جلد 6 صفحه 283
2.مکارم الاخلاق صفحه 413، نهج الرضا صفحه 244
3.قرب الاسناد صفحه 29 حدیث 94
4.الکافی جلد 7 صفحه 260
5.نهج الرسول صفحه 160
6.بحارالانوار جلد 92 صفحه129


- نظرات (0)