سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سیمای زیانکاران در قرآن کریم

در دنباله آیه 17 از سوره هود كه سخن از قرآن و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلّم به میان آمده آورده، آیات مورد بحث سرنوشت منكران، و نشانه‌ها، و پایان و عاقبت كارشان را تشریح می‌كند خاسران و زیانکاران را معرفی می‌نماید.

وَ مَنْ أَظلَمُ مِمَّنِ افْترَى عَلى اللَّهِ كذِباً أُولَئك یُعْرَضونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الاَشهَادُ هَؤُلاءِ الَّذِینَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلى الظالِمِینَ * چه كسى ستمكارتر است از آنها كه بر خدا افترا می‌بندند، آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه می‌شوند و شاهدان (پیامبران و فرشتگان) می‌گویند اینان همانها هستند كه به پروردگار دروغ بستند. لعنت خدا بر ظالمان باد!

الَّذِینَ یَصدُّونَ عَن سبِیلِ اللهِ وَ یَبْغُونهَا عِوَجاً وَ هُم بِالاَخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ * همانها كه (مردم را) از راه خدا باز می‌دارند و راه حق را كج و معوج نشان می‌دهند و به سراى آخرت كافرند.

أُولَئك لَمْ یَكُونُوا مُعْجِزِینَ فى الاَرْضِ وَ مَا كانَ لهَُم مِّن دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ یُضاعَف لهَُمُ الْعَذَاب مَا كانُوا یَستَطِیعُونَ السمْعَ وَ مَا كانُوا یُبْصِرُونَ * آنها هیچگاه توانائى فرار در زمین ندارند و جز خدا دوستان و پشتیبانانی نمی‌یابند. عذاب خدا براى آنها مضاعف خواهد بود (چرا كه هم گمراه بودند و هم دیگران را به گمراهی كشاندند)، آنها هرگز توانائی شنیدن (حق را) نداشتند و حقایق را) نمی‌دیدند.

أُولَئك الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسهُمْ وَ ضلَّ عَنهُم مَّا كانُوا یَفْترُونَ * آنان كسانی هستند كه سرمایه وجود خود را از دست دادند و تمام معبودهای دروغین از نظرشان گم شدند.

لا جَرَمَ أَنهُمْ فى الاَخِرَةِ هُمُ الاَخْسرُونَ * به همین دلیل آنها مسلما در سراى آخرت از همه زیانكارترند.

(آیات 18 – 22 سوره هود)

خاسرین همان كسانى هستند كه سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشكست شدند. و این بزرگترین خسارتى است كه ممكن است دامنگیر انسانى شود كه موجودیت انسانى خویش را از دست دهد، سپس اضافه می‌كند آنها به معبودهائى دروغین دل بسته بودند اما سرانجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند.

 

و من اظلم ممن افتری علی الله كذبا ... خداوند به پیامبر اکرم می‌فرماید: تو بدان جهت كه دارای بینه‌ای از ناحیه پروردگارت هستی، نمی‌توانی و ممكن نیست ظالم باشی، حاشا بر تو كه در دعوتت به خدای تعالی افتراء بسته باشی، برای این كه كسی به ساحت مقدس خداوند دروغ می‌بندد که از ستمكارترین ستمكاران است، و چنین و چنان وبالی در برابر دروغشان دارند.

منظور از افترای كذب بر خدای سبحان، توصیف خدای تعالی است به صفتی كه در او نیست، و یا نسبت دادن چیزی به ناحق، و یا بدون علم و مدرك به اوست. و افتراء از روشن‌ترین مصادیق ظلم و گناه است. و معلوم است كه ظلم نسبت به هر كسی یك حكم ندارد، هر قدر آن طرف كه مورد ظلم ما واقع شده بزرگتر باشد، ظلم ما نیز به همان نسبت بزرگتر خواهد بود، تا آنجا كه به بزرگترین مقام یعنی به ساحت عظمت و كبریایی پروردگار منتهی شود كه افتراء و ظلم به او عظیم‌ترین ظلم خواهد بود. خداوند فرموده: این شما هستید كه با عقاید خرافی خود به خدا افتراء می‌بندید، برای او بدون هیچ علم و مدركی شریك اثبات می‌كنید، با این كه او " الله " است و هیچ معبودی جز او نیست و شما هستید كه از راه خدا جلوگیری می‌كنید. و معنای جمله این است كه، راهی كه شما پیش گرفته‌اید افتراء است، نه راه خدا، شما راه دیگری پیش گرفته و آن را سنت و روش زندگی خود كردید كه این خود دگرگون ساختن راه خداست، همان راهی كه فطرت و نبوت به سوی آن هدایت می‌كند، و شما به آخرت كفر ورزیده آن را نفی كردید، و این اثبات مبدا بدون معاد معنایش نسبت دادن لغو و عمل باطل به خدای تعالی است كه خود افترایی دیگر است. اگر كسی معتقد باشد به این كه معادی نیست، نسبت لغو به خدا داده؛ زیرا در این صورت خلقت بیهوده و بی غرض خواهد بود. اعتقاد مشركین به غیر دین و سنت خدا و گرویدن به عقاید باطل در مساله مبدا و معاد و در زندگی دنیایی و اجتماعی غیر سنت الهی را سنت خود قرار دادن است و این - با این كه سنتی كه از ناحیه خدا آمده تنها سنت حق است و نزد خدا به جز دین حق هیچ سنتی نیست  افترایی است بر خدا ، كه به زودی در روزی كه بر پروردگارشان عرضه می‌شوند گواهان علیه آنان شهادت خواهند داد .

شاهدان، در روز قیامت می‌گویند: اینها آن كسانی‌اند كه در دنیا به پروردگار خود دروغ بستند. این شهادتی است از آن گواهان علیه مشركین كه به خدای تعالی افتراء بستند كه در حقیقت از ناحیه شهادت، اشهاد علیه آنان مسجل می‌شود كه آنان مفتری بودند؛ چون آنجا مکانی است که جز حق چیزی گفته نمی‌شود و كسی را نیز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفری نیست .

اولئك یعرضون علی ربهم؛ "عرض" به معنای اظهار چیزی است تا طرف آن را ببیند و به موضع آن واقف گردد. در روز قیامت حجاب‌ها (ی مادیت و منیت و عادت و ملكات زشت ناشی از آنها و از غیر آنها ) كه در دنیا بین مشركین و پروردگارشان حائل شده بود، به وسیله ظهور آیات الهی كنار می‌رود و حق به طور صریح و بدون هیچ شاغلی كه آن را از یادها ببرد و انسان‌ها را مشغول به خود سازد روشن می‌گردد، و انسان‌ها حاضر می‌شوند، و چون این حضور، حضوری اضطراری خواهد بود كه خود انسان‌ها در آن دخالتی ندارند، لذا در آیه مورد بحث از این حضور تعبیر به "عرضه شدن انسان‌ها به پروردگارشان " كرد. پس در آن روز ملائكه موكل بر مشركین، آنان را می‌آورند و در موقفی قرار می‌دهند كه بین آنان و پروردگارشان هیچ حجابی حایل نباشد تا خدای تعالی بین آنان داوری كند.

و یقول الاشهاد هؤلاء الذین كذبوا علی ربهم؛ كلمه "اشهاد" جمع شهید (گواه) است، مانند كلمه "اشراف " كه جمع شریف است . بعضی گفته‌اند: جمع شاهد است، مانند اصحاب كه جمع صاحب است . مؤید آن آیه شریفه زیر است كه می‌فرماید: فكیف اذا جئنا من كل امه بشهید (26)؛ چه خواهند كرد روزی كه از هر امتی شهیدی بیاوریم. (سوره نساء، آیه 41 ) كه این آیه نیز از روزی خبر می‌دهد كه اشهاد قیام می‌كنند، پس اشهاد همان شهیدهای امت‌ها هستند، در نتیجه این كلمه جمع شهید است .

پس اگر لاعنی در قیامت كسی را لعنت كند معنایش این است كه او را از رحمت مخصوص به مؤمنین طرد نموده و عذاب را علیه او مسجل كند.

در این كه شاهدان، فرشتگان الهى هستند؟ یا ماموران ضبط اعمال؟ و یا پیامبران؟ مفسران احتمالاتى داده‌اند، ولى با توجه به این كه در آیات دیگر قرآن، پیامبران خدا به عنوان شاهدان اعمال معرفى شده‌اند ظاهر این است كه در اینجا نیز منظور همان‌ها هستند و یا مفهوم وسیع‌ترى كه آنها و سایر شاهدان اعمال را در برگیرد.

شاهدان، در روز قیامت می‌گویند: اینها آن كسانی‌اند كه در دنیا به پروردگار خود دروغ بستند. این شهادتی است از آن گواهان علیه مشركین كه به خدای تعالی افتراء بستند كه در حقیقت از ناحیه شهادت اشهاد علیه آنان مسجل می‌شود كه آنان مفتری بودند؛ چون آنجا مکانی است که جز حق چیزی گفته نمی‌شود و كسی را نیز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفری نیست .

الا لعنة الله علی الظالمین. الذین یصدون عن سبیل الله ... . این جمله تتمه كلام گواهان است؛ و این كلام گواهان كه خدای تعالی آن را حكایت كرده تثبیت دوری از رحمت خدا از ناحیه گواهان است برای ستمكاران و مسجل كردن عذاب است برای آنان، نه این كه نظیر لعنت و رحمت دنیایی، صرف نفرین و دعا و مانند لعنتی باشد كه در آیه آمده، زیرا دنیا دار عمل است و قیامت روز جزاء. پس هر لعنت و رحمتی كه در قیامت باشد بروز آن است نه لفظ و آرزوی ما. لعنت در قیامت، رساندن عذابی است به ایشان كه برایشان ذخیره شده، و رحمت در آن روز رساندن پاداش ذخیره شده است . پس اگر لاعنی در قیامت كسی را لعنت كند معنایش این است كه او را از رحمت مخصوص به مؤمنین طرد نموده عذاب را علیه او مسجل كند .

خدای تعالی سپس ظالمینی را كه مورد لعن گواهان بودند تفسیر كرده به: الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالاخره هم كافرون. 

آیه فوق صفات این ظالمان را در ضمن سه جمله بیان می‌كند:

نخست می‌گوید: آنها كسانی هستند كه مردم را با انواع وسائل از راه خدا باز می‌دارند. این كار یا از طریق القاء شبهه، و زمانى از طریق تهدید، و گاهى تطمیع، و مانند آن، صورت می‌گیرد كه هدف همه آنها یكى است و آن بازداشتن از راه خدا است.

دیگر این كه آنها مخصوصا سعى دارند راه مستقیم الهى را كج و معوج نشان دهند. یعنى با انواع تحریف‌ها كم و زیاد كردن، تفسیر به راى و مخفى ساختن حقایق چنان می‌كنند كه این صراط مستقیم به صورت اصلیش در نظرها جلوه‌گر نشود، تا مردم نتوانند از این راه بروند، و افراد حق طلب جاده اصلى را پیدا نكنند .

و سومین خصوصیت این كه آنها به قیامت و روز رستاخیز ایمان ندارند . و عدم ایمانشان به معاد سرچشمه سایر انحرافات و تبهكاری‌هاى آنان می‌شود چرا كه ایمان به آن دادگاه بزرگ و عالم وسیع بعد از مرگ، روح و جان را تربیت می‌كند.

جالب این كه تمام این مسائل در مفهوم ظلم جمع است زیرا مفهوم وسیع این كلمه هر گونه انحراف و تغییر موضع واقعى اشیاء و اعمال و صفات و عقائد را شامل می‌شود. پس این ستمكاران چه این كه معتقد به صانعی باشند ولی دین فطرت را كه همان اسلام است رها كرده به سنت تحریف شده و منحرف كننده‌ای گرویده باشند، و چه این كه اصلا به صانعی معتقد نباشند و از آنهایی باشند كه می‌گویند: " جز این زندگی دنیا زندگانی دیگری نیست و ما را جز روزگار كسی نمی‌میراند" در هر حال ستمكار و مفتری بر خدا هستند و به خدا دروغ بسته‌اند .

منظور از افترای كذب بر خدای سبحان، توصیف خدای تعالی است به صفتی كه در او نیست، و یا نسبت دادن چیزی به ناحق، و یا بدون علم و مدرك به اوست. و افتراء از روشن‌ترین مصادیق ظلم و گناه است.

اولئك لم یكونوا معجزین فی الارض و ما كان لهم من دون الله من اولیاء ... كلمه "اولئك، آنان" اشاره است به آن كسانی كه بر خدای تعالی افتراء بسته بودند؛ كه در دو آیه قبل اوصافشان ذكر شد. مقامی كه آیه شریفه دارد دلالت می‌كند بر این كه منظور خدای تعالی كه فرمود: " آنان در زمین خدای را عاجز نمی‌كنند"، این است كه در زندگی مادی و زمینی خود نمی‌توانند به صرف خارج شدن از زی بندگی او را به ستوه بیاورند، پس اگر با دست زدن به افتراء، دروغ به خدای تعالی می‌بندند، و اگر راه خدا را به روی مردم سد می‌كنند، و اگر آن راه را كج و معوج می‌خواهند همه اینها بدان جهت نیست كه قدرت عاریتی آنان بر قدرت خدای سبحان فایق آمده، كه توانستند چنین كارهایی بكنند، و نیز برای آن نیست كه مشیت آنان بر مشیت خدای سبحان پیشی گرفته، و باز برای آن نیست كه آنان از تحت ولایت خدای تعالی بیرون آمده در ولایت كس دیگر داخل شده‌اند، و غیر خدا را ولی خود گرفته‌اند كه یا بتها باشند و یا اسباب ظاهری كه دل بدان بسته‌اند، زیرا خود خدای تعالی فرموده: و ما كان لهم من دون الله من اولیاء . پس نه قدرتشان بر قدرت خدای عزیز غالب آمده و نه شركایی كه برای خود گرفته و آنها را اولیای خود نامیده‌اند و در حقیقت ولایتی دارند و مدبر امور آنهایند، و نه آن اولیاء خیالی، آنها را به این كارهای ناروا یعنی بغی و ظلم واداشته‌اند، بلكه مدبر امورشان خدای تعالی است و اوست كه امر آنان را تدبیر می‌كند و در برابر سوء نیات و اعمال زشتشان كه سرانجامش سوء عذاب است كیفر می‌دهد و آنان را از راهی كه خودشان متوجه نشوند استدراج می‌كند. روایات فراوانى داریم كه هر كس سنت بدى بگذارد، وزر و گناه تمام كسانى كه به آن سنت بد عمل می‌كنند، براى او نوشته می‌شود همچنین هر كس سنت نیكی‌ بگذارد معادل پاداش كسانى كه به آن عمل می‌كنند براى او ثبت می‌گردد.

یضاعف لهم العذاب؛ خدای تعالی عذاب را برای آنان مضاعف می‌كند و این مضاعف كردن عذاب برای این است كه آنها فاسق شدند، و سپس بر این فسق و تباهی خود لجاجت و اصرار كردند. و یا برای این است كه هم خودشان نافرمانی خدا را كردند و هم دیگران را به معصیت خدا واداشتند؛ به این جهت، هم عذاب معصیت خود را دارند و هم عذاب معصیتی كه دیگران به تحریك آنان مرتكب شدند. آیات بسیاری دلالت می‌كنند بر این كه خدای تعالی عقل و چشم و گوش را از آنان سلب كرده که البته به اعتراف خودشان؛ نشنیدن و تعقل نكردن را گناه خود می‌شمارند، و در اینجا این سؤال پیش می‌آید كه چگونه گناه خود شمردند با این كه خدا عقل و گوش را از آنان سلب كرده؟ جوابش این است كه همین خود دلیل بر این است كه خودشان در این سرنوشت خود دخالت داشته‌اند و خود با ارتكاب گناهان باعث سلب این نعمت‌ها از خویش شده‌اند.

اگر كسی معتقد باشد به این كه معادی نیست، نسبت لغو به خدا داده؛ زیرا در این صورت خلقت بیهوده و بی غرض خواهد بود.

 اولئك الذین خسروا انفسهم و ضل عنهم ما كانوا یفترون.

آیه فوق محصول تمام تلاش‌ها و كوشش‌هاى نادرست آنها را در یك جمله بیان می‌كند و می‌گوید: اینها همان كسانى هستند كه سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشكست شدند. و این بزرگترین خسارتى است كه ممكن است دامنگیر انسانى شود كه موجودیت انسانى خویش را از دست دهد، سپس اضافه می‌كند آنها به معبودهائى دروغین دل بسته بودند اما سرانجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند.

این آیه شریفه مشتمل بر دو نكته است: یكی این كه می‌فرماید كفار نفس خود را خاسر كردند. دوم این كه می‌فرماید افترایی كه یك عمر مرتكب آن شدند در آخرت اثری از آن نمی‌یابند. اما خسران آنان دلیلش این است كه آدمی مالك نیست مگر نفس خود را كه البته مالكیتش نسبت به نفس خودش استقلالی نیست، بلكه به تملیك خدای تعالی است و وقتی آدمی چیزی را برای نفس خود بخرد كه مایه هلاكتش باشد و سرمایه عمر و مال و هر چیز دیگر را بدهد و در مقابل كفر و معصیت را بخرد در این معامله ضرر كرده و این ضرر را خودش برای خود فراهم آورده است . پس خسران نفس كنایه است از هلاك كردن نفس؛ و اما ضلالت در افترایی كه بستند علتش این است كه عقاید خرافی كه داشتند که دروغ بود، یعنی وهمی بود كه در خارج واقعیت نداشت، خرافاتی بود كه هوا و هوس‌های دنیوی آن را در نظرشان جلوه داده بود، و با برچیده شدن زندگی دنیا و هیچ و پوچ شدن هوا و هوس‌ها، آن اوهام و خرافات نیز جلوه و رنگ خود را می‌بازد، و معلوم می‌شود چیزی جز دروغ و افتراء نبوده، در آن روز هر كسی می‌فهمد كه حق مبین تنها خدای تعالی بوده و آنچه را حق می‌پنداشتند چیزی جز خیال نبوده است.

لا جرم انهم فی الاخره هم الاخسرون. از "فراء" نقل شده كه گفته است: كلمه "لا جرم" در اصل به معنای كلمات "لابد" و "لامحاله: بناچار " بوده و بعدا در معنای سوگند، استعمالی شایع یافته و به تدریج معنای كلمه "حقا" را به خود گرفته است، و به همین جهت در جواب آن، لام قسم آورده می‌شود؛ یعنی گفته می‌شود: " لا جرم لا فعلن كذا؛ حقا این كار را به یقین انجام می‌دهم."

پس معنای آیه اینطور می‌شود: حقا این خرافه پرستان در آخرت زیانكارترین افراد خواهند بود. و وجه زیانكارتر بودنشان در آخرت - اگر فرض كنیم منظور ، زیانكارتر از سایر معصیت كاران باشند - این است كه سایر گنهكاران امید نجات دارند، اما اینها به خاطر كفر و عنادشان نفس خود را خاسر و ضایع و هلاك كردند، در نتیجه دیگر امیدی در نجاتشان از آتش آخرت نیست همانطور كه در دنیا با حفظ آن عنادی كه داشتند امیدی به رستگاری و برگشتن از كفر به سوی ایمان در آنان نبود. اگر فرض كنیم كه منظور از خاسرتر بودنشان این است كه خسران آخرتشان بیش از خسران دنیایی آنان است در این صورت وجه آن این است كه این كفار به خاطر كفرشان و به خاطر این كه مردم را از راه خدا جلوگیری می‌كردند و در سعادتی كه دین حق برای آنان فراهم نموده بود محروم می‌ساختند، قهرا هم در دنیا زیانكار شدند و هم در آخرت، لیكن خسران آخرتشان شدیدتر است، زیرا دایمی و جاودانی است، (برای این كه باعث كفر و محرومیت دیگران نیز شدند.) پس خسران دنیاییشان در مقایسه با خسران آخرتیشان بسیار اندك است. علاوه بر این، در آخرت اعمال از نظر نتایج، شدیدتر و مضاعف می‌گردد.

 

برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه


- نظرات (0)

هشدار: خطر از دست رفتن اصل سرمایه بسیار جدیست؟

عمر

یک هشدار جدی در سوره عصر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم؛ بنام خداوند بخشاینده مهربان 

وَ الْعَصْرِ (1) ؛ سوگند به عصر 

إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ (2) ؛ که حقّا انسانی در خسران و زیان کاریست 

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ (3)

مگر آن کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح و شایسته انجام داده و یکدیگر را به متابعت حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی سفارش نموده‌اند.

 

قسم به زمان 

قسم هایی که خداوند در قرآن مطرح می کند، نشانه ناباوری ما انسان ها می باشد.

اما این نکته را نیز نباید فراموش نکنیم که قسم های خدا با قسمی که ما انسان ها می خوریم تفاوت دارد.

خدای حکیم وقتی قسم می خورد ، علاوه بر تأکید محتوای کلامش تناسبی هم بین قسم و سخنش وجود دارد.

در این سوره خداوند به زمان قسم می خورد و بعد خسران انسان را بیان می کند.

پس معلوم می شود که این خسران با زمان در ارتباط است، به عبارتی خسران در موردی صورت می گیرد که به زمان مربوط می شود و آن عمر انسان است.

ما انسان ها با یک سرمایه محدودی به دنیا آمده ایم و قرار است با این سرمایه تجارتی برای حیات واقعیمان در جهان آخرت داشته باشیم ، اما زرق و برق دنیا ما را دچار غفلت کرده و همه توجهمان را به خودش معطوف ساخته است.

به عبارتی به گونه ای که خودمان هم متوجه نمی شویم، در حال از دست دادن سرمایه مان هستیم و لحظه به لحظه به آخرش می رسیم، ولی از این حقیقت مهم غافلیم.

چه بخواهیم و چه نخواهیم سرمایه‌های وجودی خود از دست می دهیم، ساعات و ایام و ماه ها و سال های عمر به سرعت می‌گذرد، نیروهای معنوی و مادی تحلیل می‌رود، و توان و قدرت کاسته می‌شود.

دم و بازدم های روزانه همچون اره دوسره در حال بریدن نخل عمر آدمی است؛ به طوری که در دم یک بار می برد و در بازدم هم یک بار و هرچه می برد به قطع کامل نزدیک می شود و روزی خواهد رسید که این درخت قطع می شود و روی زمین می افتد. و انسان می ماند ودنیا دنیا حسرت!!!!!

یک قلب استعداد معینی برای ضربان دارد، وقتی آن استعداد و توان پایان گرفت قلب خود به خود می‌ایستد، بی آنکه عیب و علت و بیماری در کار باشد.

خالق مهربانمان در این سوره به ما هشدار می دهد که ای انسان نسیان گر، همه شما در این زندگی دنیا خسران می کنید، مگر انسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند.

ولی قضیه به همین جا ختم نمی شود، زندگی دنیا یک عمل جمعی است و تو در برابر دیگران هم مسئول هستی ؛ پس باید دیگران را هم به حق و صبر سفارش کنی.

 

فرق خسران و ضرر در چیست؟

چرا خداوند در این سوره مبارکه کسی را که لحظات عمرش را از دست می دهد خاسر می نامد؟

الخُسْرُ و الخُسْرَان: انتقاص رأس المال (المفردات فی غریب القرآن، ص: 282)

خسران: کم شدن اصل مال

أنّ الأصل الواحد فی المادّة (ضرر): هو ما یقابل النفع (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 7، ص: 25)

ضرر در مقابل نفع و سود است ولی خسران کم شدن از اصل سرمایه است.

کسی که عمر خود را به غفلت می گذراند، در واقع او در حال کم کردن لحظه به لحظه از اصل سرمایه اش است و قدم به قدم به مرگ و تمام شدن سرمایه اش نزدیک می شود ، نه اینکه سود کمتری می برد. و این بسیار قابل تأمل است

والعصر

"فخر رازی" در تفسیر این آیه سخنی نقل می‌کند که حاصلش چنین است:

"یکی از بزرگان پیشین می‌گوید: معنی این سوره را من از مرد یخ‌فروشی آموختم، فریاد می‌زد و می‌گفت: ارحموا من یذوب رأس ماله ارحموا من یذوب رأس ماله!:" رحم کنید به کسی که سرمایه‌اش ذوب می‌شود، رحم کنید به کسی که سرمایه‌اش ذوب می‌شود"! پیش خود گفتم این است معنی إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ: عصر و زمان بر او می‌گذرد و عمرش پایان می‌گیرد، و ثوابی کسب نمی‌کند و در این حال زیانکار است" «تفسیر فخر رازى، ج 32، ص 85.»

به هر حال از نظر جهان‌بینی اسلام دنیا یک بازار تجارت است همانگونه که در حدیثی از امام هادی علیه السلام علی بن محمد النقی می‌خوانیم:

الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون: "دنیا بازاری است که جمعی در آن سود می‌برند و جمع دیگری زیان «تحف العقول، ص 361 (كلمات امام هادى" علیه السلام ").»

در اینجا می توانیم جهت هدایتی که خالقمان در این سوره مبارکه درصدد بیان آن است را این گونه بیان کنیم:

زمان می گذرد و سرمایه انسان از کف می رود و انسان دچار خسران می شود مگر آن دسته از انسان هایی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام بدهند و یکدیگر را به حق و صبر سفارش کنند.

شاید ابتدا به نظر برسد پیام این سوره مبارکه در دو آیه آخر آن است اما اگر کمی دقت کنیم از آنجا که آیه دوم جواب قسم است، پس از اهمیت بیشتری برخوردار است و آیه های سوم و چهارم هم به عنوان تبصره بیان شده اند.

پس آن آیه ای که اصل ماده را تشکیل می دهد، اولویت دارد .

بنابراین نکته اصلی در آیه دوم نهفته است که اشاره به خسران انسان در از دست دادن زمان و سرمایه عمر دارد.

در روایات آمده است که" وقتی اصحاب و یاران پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله به یکدیگر می‌رسیدند پیش از آنکه از هم جدا شوند سوره" و العصر" را می‌خواندند، و محتوای بزرگ این سوره کوچک را یادآور می‌شدند، سپس با یکدیگر خدا حافظی کرده به سراغ کار خود می‌رفتند"

تنها راه نجات انسان، عمل به 4 رکن است

ما مسلمانان باید با توجه به هشدار دلسوزانه خالق عزیزمان ، با تمام وجود این مهم را بپذیریم که تنها راه نجات عمل به این چهار رکن اساسی در زندگیمان است؛ ایمان با تمام وجود به خدا از همه جنبه ها و رعایت همه موازین آن .

انجام عمل صالح که ایمان بدون عمل مثل انسان بدون سر است (این عمل صالح را با «ال» آورده تا همه اعمال صالح را شامل بشود، نه اینکه هر کس یک جنبه از اعمال صالح را بگیرد وبقیه را رها کند).

اگر پدر و مادر به فرزندش بگوید من تو را دوست دارم، ولی کاری برای فرزند نکند، فرزند می‌گوید این چه دوستی است که همراه با کار نیست. قرآن به پیامبر می‌فرماید: «به مردم بگو اگر خدا را دوست دارید پس باید مرا پیروی كنید.»(سوره آل‌عمران، آیه 31)

دوستی و ایمان باید همراه با عمل باشد، آن هم عمل صالح و کار شایسته، آن هم همه کارهای خوب که زمینه‌اش به وجود می‌آید، نه این که بعضی عمل‌های خوب را انجام دهیم و بعضی دیگر را انجام ندهیم ؛ همان طور که اگر نردبانی یکی دو تا پله داشت ما را به پشت بام نمی‌رساند.

اگر بیمار به بعضی از دستورات پزشک عمل کند، به سلامت کامل نمی رسد.

اگر فرزندی به دنیا آمد و فقط دست یا پا و یا سر او بزرگ شد و بقیه اعضای بدن او همچنان کوچک باقی ماند، این طفل نمی‌تواند زندگی سالم داشته باشد.

ایمان و عمل مثل نخ و سوزن است اگر با هم باشند لباس دوخته می‌شود.

و بعد اینکه، این کشتی ساکنین زیادی دارد و به حکم این سوره شریفه نمی شود کسی نسبت به بقیه مسافران بی توجه باشد و فقط به خودش بپردازد؛ چرا که هرکس کشتی را سوراخ کند، موجب غرق شدن همه افراد می شود.

خسران

این مسأله را جدی بگیریم و هماره در صدد فرصتی برای عمل به این آیات پایانی سوره باشیم، همانطور که مسلمانان صدر اسلام آن را جدی گرفتند.

در روایات آمده است که" وقتی اصحاب و یاران پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله به یکدیگر می‌رسیدند پیش از آنکه از هم جدا شوند سوره " و العصر" را می‌خواندند، و محتوای بزرگ این سوره کوچک را یادآور می‌شدند، سپس با یکدیگر خداحافظی کرده به سراغ کار خود می‌رفتند."(در المنثور" جلد 6 صفحه 392)

 

نکته:

1- توصیه حق و صبر در زمره اعمال صالح است اما ذکر جداگانه آنها دلیل اهمیت فوق العاده آنها در جلوگیری از خسران است.

توسعه این فرهنگ میزان غفلت انسان ها را کاهش می دهد و این امر راهی برای تأمین هرچه بیشتر هدف سوره، یعنی رهایی از قاعده عمومی خسران است.

2- نکره بیان شدن لغت «خسر» دلیل بر خسرانی بزرگ و غیر قابل جبران می باشد.

چیزی که ممکن است به ذهن ما برسد این است که شکر خدا ما مسلمانان که هم ایمان داریم و هم عمل صالح انجام می دهیم و هم با حفظ شرایط سعی می کنیم امر به معروف ونهی از منکر کنیم. (انشاءالله) پس جزء خسران کننده ها نیستیم.

این را نیز فراموش نکنیم که اگر هوس امر به معروف را در خود بکشیم و به آن توجه نکنیم، با توجه به این آیه شریفه قطعاً از خاسرین بزرگ خواهیم بود. (جدی بگیریم)

باید گفت همان طور که میزان ایمان و عمل است و عمل صالح دارای مراتب است، خسران هم دارای مراتب مختلفی می باشد.

هر کس به میزانی که از این امور غافل است، دچار خسران می شود.

با این توضیح می شود گفت به جز معصومین (علیهم السلام) بقیه انسان ها از خسران رهایی کامل ندارند، ولی هر کسی می تواند با سعی و تلاش بیشتر از میزان خسارت خود بکاهد.

انجام عمل صالح که ایمان بدون عمل مثل انسان بدون سر است (این عمل صالح را با «ال» آورده تا همه اعمال صالح را شامل بشود، نه اینکه هر کس یک جنبه از اعمال صالح را بگیرد وبقیه را رها کند)

فضیلت سوره عصر

در فضیلت این سوره فرمودند: 

هر کس سوره عصر را در نمازهای مستحبی قرائت کند، خداوند در روز قیامت چهره اش را نورانی و خندان و چشمش را روشن کرده تا او را وارد بهشت نماید. (ثواب الاعمال، ص 125)

از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم نقل شده است: 

هر کس این سوره را قرائت نماید ، عاقبت کار او به صبر و شکیبایی ختم خواهد شد و در روز قیامت همراه با یاران حق محشور خواهد شد. (مجمع البیان، ج 10، ص 434)

گویند اگر سوره مبارکه عصر را بر کسی که تب داشته باشد بخوانند ، تب او زائل گردد واگر این سوره را بر فرد افسرده بخوانند ، از افسردگی بیرون آید. (درمان با قرآن، ص 162)

در حدیثی از امام هادی علیه السلام علی بن محمد النقی می‌خوانیم:

الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون:" دنیا بازاری است که جمعی در آن سود می‌برند و جمع دیگری زیان. (تحف العقول، ص 361)

همچنین امیر مۆمنان علی علیه السلام در عبارت نورانیش فرمود: نفس المرء خطاه الی أجله" نفس های انسان گام های او به سوی مرگ است. (نهج البلاغه، کلمات قصار جمله 74)

و چه زیبا سروده:

در قطع نخل سرکش عمر حیات ما 

چون اره ای دو سر نفس اندر کشاکش است

دم و بازدم های روزانه همچون اره دوسره در حال بریدن نخل عمر آدمی است؛ به طوری که در دم یک بار می برد و در بازدم هم یک بار و هرچه می برد به قطع کامل نزدیک می شود و روزی خواهد رسید که این درخت قطع می شود و روی زمین می افتد و انسان می ماند ودنیا دنیا حسرت!!!!!


- نظرات (0)

یاعلی

بهم گفت بابام یادم داده وقتی زمین خوردم یا علی بگم و بلند شم

گفتم بابای من هم بهم یاد داده یا علی بگم تا زمین نخورم
سلامتی همه ی بابا هایی که یا علی گفتن رو یاد بچه شون دادن

 تا هیچوقت احساس زمین خوردن و نا امیدی نکنه صلوات.

·٠•●✿ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ✿●•٠·˙
عجب روایت زییایی
هفت امتیازی که خداوند به محبان علی(ع)اعطا کرده است.
جابربن عبدالله انصاری میگوید:
روزی نزد رسول خدا(ص)بودم،که پیامبر صورتش را به سوی علی گردانید و فرمود:
ای ابوالحسن! آیا به تو مژده‌ای ندهم؟
عرض کرد آری ای پیامبر خدا. پیامبر(ص) فرمود:
این جبرئیل است که از جانب خداوند عزّ و جلّ به من خبر می‌دهد
که به دوستدار و شیعه تو هفت خصلت داده است:
◄نرمی با او هنگام مردن،
◄همدم داشتن در تنهایی،
◄نور در تاریکی،
◄امنیّت هنگام ترس،
◄برابری کفه میزان اعمال،
◄گذر از صراط
◄وارد شدن به بهشت هشتاد سال پیش از ورود دیگر مردمان.

┘◄بحار الأنوار، جلد4، صفحه9 - خصال، جلد 2، صفحه 402.



- نظرات (0)

وای بر پدری که عاق فرزندش شود

والدین

پدر و مادر نیز عاق فرزند مى‏شوند

پیامبر اكرم صلوات الله علیه و آله فرموده: «چنانچه فرزند عاق پدر و مادر مى‏شود هر گاه حقوق ایشان را به جاى نیاورد، پدر و مادر نیز عاق فرزند مى‏شوند هر گاه نیكوكار باشد و حقوق فرزند را رعایت نكنند.»(الخصال/ ترجمه مدرس گیلانى/ ج‏1/  43 )  بله همانگونه که پدر و مادر حقی بر گردن فرزند دارند فرزندان نیز حقی بر پدر و مادر خویش داشته و چنانچه این حق از جانب آنان رعایت نگردد موجب عاق فرزندان می گردد.

 

حقوق متقابل والدین و فرزندان

درباره رعایت حقوق پدر  و مادر آیات و روایات بسیار است از آن جمله آیه 23 سوره اسراء به کمترین و در عین حال بزرگترین حق والدین اشاره داشته و می فرماید: «وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِیما»؛ پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید، هر گاه یكى از آنها یا هر دو آنها نزد تو، به سن پیرى برسند كمترین اهانتى به آنها روا مدار، و بر آنها فریاد مزن، و گفتار لطیف و سنجیده بزرگوارانه به آنها بگو.

خداوند در این آیه بعد از اصل توحید به یكى از اساسى‏ترین تعلیمات انسانى انبیاء ضمن تاكید مجدد بر توحید اشاره كرده مى‏گوید:" پروردگارت فرمان داده كه تنها او را بپرستید و نسبت به پدر و مادر نیكى كنید" (وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً)." قضاء" مفهوم مۆكدترى از" امر" دارد، و امر و فرمان قطعى و محكم را مى‏رساند و این نخستین تاكید در این مساله است.

قرار دادن توحید یعنى اساسى‏ترین اصل اسلامى در كنار نیكى به پدر و مادر تاكید دیگرى است بر اهمیت این دستور اسلامى. (تفسیر نمونه/ ج‏12/ ص 74) علاوه بر این در روایت داریم که مردى خدمت حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله آمد و گفت: مرا وصیت كن فرمود: به خداوند شرک نیاور اگر چه تو را به آتش بسوزانند و عذاب كنند باز هم دل خود را از ایمان خالى مكن و مطمئن باش. دیگر اینكه به پدر و مادرت نیكى كن و آن‏ها را مورد محبت و احسان خود قرار بده و براى آنها وسائل راحتى فراهم كن چه زنده باشند و چه مرده اگر امر كنند كه مال و ثروت خود را در فلان طریق مصرف كن باید اطاعت كنى. (مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى /  149 ) 

عقوق والدین عبارت است از: خشم آوردن، شکستن دل و آزردن خاطر ایشان به هر نوع که دل ایشان آزرده شود عقوق حاصل می شود و آدمی مستحق عذاب الهی و بلای غیر متناهی می گردد، خواه به زدن باشد یا دشنام دادن یا صدا به ایشان بلند کردن یا تیز بر ایشان نگریستن، این عاق می تواند از جانب فرزندان نیز باشد؛ در حالیکه آنان فرزندان نیکو و شایسته ای هستند و حقوق آنان از جانب والدین رعایت نمی گردد

حق فرزندان در برابر والدین

بدان كه خداوند متعال همان گونه كه حقوق پدر و مادر را بر فرزندان واجب فرموده است، همان گونه حق فرزندان را هم بر پدر و مادر واجب فرموده است و این از حكمت خداوند است. (روضة الواعظین / ترجمه مهدوى دامغانى/ 588) و اما حق فرزندت آنست كه بدانى كه از توست و جزو توست و منسوبست به تو خیر و شر او در دار دنیا، اگر خوبست تو خوبى، و اگر بد است بدى توست، و بدانى كه فرداى قیامت از تو سۆال خواهند كرد كه چرا فرزندت را خوب بر نیاوردى و حق سبحانه و تعالى را به او نشناسانیدى و او را به طاعت و عبادت الهى نداشتى و او را مدد نكردى، پس مى‏باید كه با او به نحوى سر كنى كه بدانى كه اگر به او خوبى كرده ثواب خواهند داد تورا، و اگر بدى كرده و بد بر آوردى عقابت خواهند كرد و اقل مرتبه آنست كه فرزند خود را از عذاب الهى برهاند به آن كه او را به واجبات و محرمات عالم گرداند و چون تا كسى سواد نداشته باشد غالبا فراموش مى‏كند، از هر چیزى ضرورتر است معرفت كتابت بعد از آن معرفت حق سبحانه و تعالى ، دیگر حسن ادب، دور نیست كه مراد از آن تعلیم علوم ادبیّه باشد مثل صرف و نحو و منطق یا علوم نیكو مراد باشد كه شامل علم فقه نیز باشد و اگر نباشد داخل معونت بر طاعت است چون طاعت بدون علم طاعت نیست بلكه علم از اعظم طاعاتست و اهم واجباتست. (لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه/ ج‏8 /779)

پیامبر (صلوات الله علیه) فرموده‏اند: از جمله حقوق فرزند بر پدر سه چیز است: نامش را نیكو نهد و به او نوشتن بیاموزد و چون به حد بلوغ رسید، او را همسر دهد. (روضة الواعظین/ ترجمه مهدوى دامغانى/ 588 )

همانگونه که پدر و مادر حقی بر گردن فرزند دارند فرزندان نیز حقی بر پدر و مادر خویش داشته و چنانچه این حق از جانب آنان رعایت نگردد موجب عاق فرزندان می گردد

سخن آخر

سكونى از امام صادق (علیه السلام) و او از پدرانش نقل مى‏كند كه پیامبر خدا (صلوات الله علیه ) فرمود: بر پدر و مادر در صورتى كه فرزندشان صالح باشد رعایت همان چیزى لازم است كه رعایت آن بر فرزند لازم است. (الخصال / ترجمه جعفرى/ ج‏1/  91)  از این رو همانگونه که عقوق والدین عبارت است از : خشم آوردن، شکستن دل و آزردن خاطر ایشان  به هر نوع که دل ایشان آزرده شود عقوق حاصل می شود و آدمی مستحق عذاب الهی و بلای غیر متناهی می گردد، خواه به زدن باشد یا دشنام دادن یا صدا به ایشان بلند کردن یا تیز بر ایشان نگریستن، این عاق می تواند از جانب فرزندان نیز باشد؛ در حالی که آنان فرزندان نیکو و شایسته ای هستند و حقوق آنان از جانب والدین رعایت نمی گردد.

از این روست که پیامبر اکرم صلی الله علیه می فرمایند: «چنانچه فرزند عاق پدر و مادر مى‏شود هر گاه حقوق ایشان را به جاى نیاورد، پدر و مادر نیز عاق فرزند مى‏شوند هر گاه نیكوكار باشد و حقوق فرزند را رعایت نكنند»(الخصال/ترجمه مدرس گیلانى/ ج‏1/ 43 )  و عقوق والدین و فرزندان،  افرادی هستند که در قیامت خداوند از آنان عوضی را نمی پذیرد چنانچه در روایت داریم: سه كسند كه روز رستاخیز خداوند از آنها عوضى نمیپذیرد عاق و منت گذار و كسى كه تقدیر را تكذیب كند. (نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله) / 405 )

منابع:

1) معراج السعادة/ مرحوم نراقی

2) نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله)  

3) الخصال / ترجمه مدرس گیلانى /   ج‏1

4)  روضة الواعظین / ترجمه مهدوى دامغانى   

5) الخصال / ترجمه جعفرى/   ج‏1 

6) لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه   / ج‏8 

7)مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى 

8)  تفسیر نمونه، ج‏12 



- نظرات (0)

حق فرزند شما چیست؟

تربیت

فرزندان ما بر گردن ما حقوقی دارند که برای آشنا کردن آنها با مهم‌ترین حقشان باید آن را «بلند» در حضورشان بخوانیم.


تلاوت قرآن در خانه در سایر افراد خانواده اثر دارد، پدر و مادری که خواندن قرآن جزو برنامه زندگی آنان است فرزندانشان نیز به فراگیری و خواندن قرآن علاقه‌مند می‌ شوند و این خود یکی از راه ‌های تعلیم قرآن به فرزندان است، زیرا کودک و نوجوان به طور عمده تحت تأثیر سخنان والدین، معلمان و دوستان است و این تأثیرپذیری در کودکی بیشتر از پدر و مادر است.

به این داستان بنگرید تا ببینید نخستین معلم «محمد حسین طباطبایی» پدیده قرنی عصر حاضر کیست؟

«مادر سید محمد حسین(علم‌ الهدی) معمولاً او را با خود به جلسات حفظی که اداره برگزار می‌ کرد می ‌برد، در سن 2.5 سالگی پدرش دریافت که علم ‌الهدی با خود آیاتی از قرآن را زمزمه می ‌کند، لذا با فراست دریافت که او استعداد و آمادگی لازم برای حفظ قرآن را دارد و زمزمه آیاتی از جزء 30 به خاطر حضور او در جلسات حفظ قرآن به همراه مادرش بوده، آیاتی را که شاگردان حفظ کرده و در جلسه تحویل می ‌دادند شنیده و حفظ کرده است.

پس به صورت منسجم حفظ قرآن را با او شروع کرد و نتیجه‌ای بسیار عالی از موقع ‌شناسی خود در استعدادیابی کودکش به دست آورد که اکنون اثرات آن در داخل و خارج کشور باعث رونق ‌بخشیدن به محافل حفظ قرآن شده است، بنابراین محیط را برای کودک قرآنی کنید و منتظر باشید او پیشقدم شود».

یکی از حقوق فرزندان، تعلیم قرآن به آنهاست؛ امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) در این باره می ‌فرماید: فرزند را بر پدر حقی است و پدر را بر فرزند حقی، حق پدر بر فرزند آن است که فرزند در هر چیز جز نافرمانی خدای سبحان او را فرمان برد و حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نیکو نهد و نیکو تربیت کند و قرآنش تعلیم دهد.

این تعلیم قرآن می تواند توسط خود پدر به طور مستقیم صورت گیرد و یا اینکه برای فرزندش معلم قرآن بگیرد که در این رابطه اکثر مسلمین غافل بوده و پدران به این حق عمل نمی کنند.

در روایتی است که اگر معلمی به کودکی بسم الله الرحمن الرحیم یاد دهد خداوند آن کودک و آن معلم و پدرو مادر کودک را از دوزخ نجات می دهد. (تفسیر منهج الصادقین ذیل یه اول حمد)

پدر و مادری که در خانه با صدای بلند قرآن می‌ خوانند اثر تربیتی در روح و جان فرزندانشان می ‌گذارد و آنان را به قرآن علاقمند می‌ کنند.

امام حسن عسكری(علیه السلام) فرمودند: خداوند به پدر و مادر پاداش فراوانی را عنایت می كند. آنان با شگفتی سۆال می كنند : پروردگارا ! این همه تفضل دربارة ما در قبال چیست؟ اعمال ما شایستة‌چنین پاداشی نبوده است. در جواب آنها گفته می شود: هذه بتعلیم كما ولد كما القرآن و تبصیر كما آیه بدین الاسلام . ”‌‌این همه عنایت و نعمت، پاداش شماست كه به فرزند خود كتاب خدا، قرآن را آموختید و او را در دین اسلام بصیر و بینا تربیت كردید

شیوه های آموزش قرآن به کودکان

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرماید: "هیچ مردی فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر این که خداوند پدر و مادر کودک را در روز قیامت تاج پادشاهی عطا کند و دو لباس بهشتی به آنان بپوشاند که هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند". (وسائل الشیعه، ج 4، ص 825)

یکی از روش‏ های تربیت فرزندان، تشویق به قرائت قرآن است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید: "فرزندانتان را بر سه ویژگی تربیت کنید: محبت پیامبرتان، محبت اهل بیت و قرآن".(کنز العمال، ج 16، ص 456)

برای این که فرزندتان با قرآن آشنا شود:

1. از شیوه همانند سازی استفاده کنید، یعنی در عمل به قرآن اهمیت قائل شوید و تلاوت قرآن را در برنامه خود قرار دهید و با آهنگ آن را بخوانید. اگر ممکن است آهنگ دلنشین و جذاب قرآن را در منزل طنین اندازید تا گوش فرزندتان با آهنگ قرآن انس پیدا کند و فضای خانه از بوی عطر قرآن، معطر گردد.

2. نوارهای ترتیل و تکرار آیات قرآن را که به صورت سی دی ارائه است، تهیه نمایید.

3. ایشان را پس از رسیدن به سنین بالاتر به مراکز آموزش قرآن معرفی نمایید تا با روش صحیح و منطقی فرزندتان را تعلیم دهند. در مراحل مختلف ازتشویق دریغ نورزید.

5. کتاب هایی را که در رابطه با روش آموزش قرآن و حفظ آن چاپ شده مطالعه فرمایید که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:

ـ کتاب جرعه ملکوت

ـ حفظ قرآن در پنج مرحله

ـ بهترین روش حفظ قرآن

حافظان نور (که جامعه القرآن الکریم آن ها را منتشر نموده است)

یکی دیگر از نکاتی که در آموزش قرآن در دوران کودکی باید مورد تامل قرار گیرد توجه به ویژگی های کودک و استفاده از قالب های مورد علاقه کودک نظیر بازی، کاردستی، شعر و قصه و .... در آموزش است.

قرآن

آموزش قرآن از آموزش شعر مفید تر است

حضرت علی(علیه السلام) در جایی به پدر فرزدق، شاعر معروف که فرزند خود را جهت تشویق به خاطر فرا گیری شعر و کلام عرب به خدمت حضرت آورده بود فرمودند: "اگر به او قرآن یاد می دادی برایش بهتر بود." (همان منبع)

در جای دیگر خطاب به امام حسن(علیه السلام) می فرماید: در اولین قدم برای تربیت تو، از تعلیم كتاب خدا و تأویل آن شروع كردم ..

ائمه معصومین(علیه السلام) پدران و مادران را برای انجام این مهم، فراوان تشویق كرده و اجر و پاداش معنوی خداوند را در قبال این عمل یادآور شده اند.

امام حسن عسكری(علیه السلام) فرمودند: خداوند به پدر و مادر پاداش فراوانی را عنایت می كند. آنان با شگفتی سۆال می كنند: پروردگارا! این همه تفضل دربارة ما در قبال چیست؟ اعمال ما شایستة ‌چنین پاداشی نبوده است!

در جواب آنها گفته می شود: هذه بتعلیم كما ولد كما القرآن و تبصیر كما آیه بدین الاسلام. ”‌ این همه عنایت و نعمت، پاداش شماست كه به فرزند خود كتاب خدا، قرآن را آموختید و او را در دین اسلام بصیر و بینا تربیت كردید. (جمعی از استادان، ص 182)

یکی از حقوق فرزندان، تعلیم قرآن به آنهاست؛ امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: فرزند را بر پدر حقی است و پدر را بر فرزند حقی، حق پدر بر فرزند آن است که فرزند در هر چیز جز نافرمانی خدای سبحان او را فرمان برد و حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نیکو نهد و نیکو تربیت کند و قرآنش تعلیم دهد

حقّ فرزند بر پدر

ما به برخی از آن ‌ها اشاره می ‌كنیم:

نخست: پدر باید نامی برای فرزندش برگزیند كه در جامعه‌ی اسلامی زینت او باشد و فرزندش بدان نام مفتخر باشد.

نامی كه نشان از بندگی خدا داشته باشد؛ مانند: عبدالله و نام‌های برگزیدگان الهی علیهم السلام كه عابدترین بندگان خداوندند.

دوّم: چگونگی برقراری ارتباط او را با خدا و امام زمانش و خلق خدا بر پایه‌ی آموزش‌های دینی تعلیم دهد.

به عبارت دیگر او را مۆدّب به آداب الهی پرورش داده و پیامبر گرانقدر اسلام را در بندگی خدا اسوه‌ی نیكوی او معرّفی كند.

پیامبری كه حضرت باقر علیه السلام در معرّفی‌اش فرمودند: «انّ اللهَ اَدَّبَ نبیَّهُ صلی الله علیه و له عَلَی مَحَبَّتِهِ فَقالَ : اِنَّكَ‌ لَعَلَی خُلُقٍ عَظیمٍ... ـخداوند پیامبرش صلی الله علیه و آله را بر محبّت و دوستی خود ادب آموخت. سپس فرمود: همانا تو خُلق عظیمی ـ دین بزرگی ـ را دارا هستی...». ["الاختصاص"، "شیخ مفید"، ص 330]

سوّم: اگر بپذیریم كه باید قرآن را به او بیاموزد، ناگزیر باید همان قرآنی را كه از خاندان رسالت علیهم السلام آموخته است به فرزندش تعلیم دهد: خواندنش را، ترجمه‌اش را و تفسیرش را.[ "تفسیر القمی"، ج 1، ص 30]


- نظرات (0)

با مسخره کنندگان دین چه کنیم؟

گناه

وظیفه ما در قبال کسانی که گناه می کنند چیست؟  

اگر کسی در برابر گناه صبر کرد یا وارد گناه شد و توبه کرد خدا می فرماید : بدی های او را به نیکی تبدیل می کنیم . بعضی ها فکر می کنند اگر وارد آلودگی شده اند تمام درهای رحمت خدا به روی آنها بسته شده است . این بالاترین خطر است . داریم که ناامیدی از گناهان کبیره است .

کسی که توانایی بر گناه نداشته است با کسی که صبر بر گناه می کند فرق دارد . اگر کسی در اوج جوانی است ولی بخاطر خدا به نامحرم نگاه نکرد با فردی که نابینا است و نگاه نمی کند فرق دارد . دادگاه های دنیا با دادگاه آخرت فرق دارد . در دنیا بر اساس اسناد و شاهد حکم می کنند .

پیامبر فرمود : در قیامت شاهد و حاکم خداست. اگر ما در نزد قاضی جرمی انجام بدهیم نمی توانیم منکر کارمان بشویم . اگر انسان باور کند که تمام گناهانی که انجام می دهد توسط قاضی که خودش شاهد است مورد قضاوت قرار می گیرد ، دیگر هرگز گناه نمی کند .

 

چگونگی معاشرت با افرادی که دین را مسخره می کنند

قال امیرالمۆمنین(علیه السلام): «کونوا فی الناس کالنحل فی الطیر، لیس شیء من الطیر الا و هو یستصغرها و لو یعلم ما فی اجوافها لم یفعل بها ما یفعل. خالطوا الناس بابدانکم، و زایلوهم بقلوبکم و اعمالکم، فان لکل امریء ما اکتسب من الاثم و هو یوم القیامه مع من احب؛ در بین مردم به مانند زنبور عسل در پرندگان باشید، هیچ پرنده ای نیست مگر این که او را کوچک می شمارد و اگر می دانستند آنچه را در شکم زنبور عسل است، با او این گونه برخورد نمی کردند. با بدن ها و اجسام خود در میان مردم بوده و با آنها معاشرت كنید و از آنان دوری جویید به قلب ها و اعمالتان چرا که برای هر شخصی است آنچه از گناه کسب کرده و در روز قیامت شخص با کسی است که او را دوست می داشته»

در مورد كسانی كه به مقدسات و علما توهین و ایشان را مورد استهزا و مسخره قرار می دهند گفتنی است كه این افراد همگی یکسان نیستند. بعضی به علت مشکل یا مصیبتی که برایشان پیش آمده به جهت کم تحملی اقدام به توهین به مقدسات یا انقلاب اسلامی می نمایند. برخی به علت این که اغفال شده اند و اطلاعات کافی ندارند به جهت باطل دیدن حق اقدام به توهین می نمایند

بهترین روش در برخورد با مردم

بهترین روش رفتار با دیگران و جلب محبت را مى‏توان از كلام رسول ‏اكرم(صلی الله علیه وآله) آموخت كه فرمود: هیچ یك از شما مۆمن نیست مگر اینكه براى دیگری آن را بخواهد كه براى خود مى‏خواهد» و یا در جاى دیگر فرمود: «دست خود را بر سر هر كس كه مى‏خواهى بگذار و براى آن بخواه كه براى خود مى‏خواهى» (بحارالانوار، ج 71، ص 234)

بنابراین اگر روشى را دوست دارید كه مردم آن گونه با شما رفتار كنند، به همان روش با دیگران برخورد كنید. هر چه را براى دیگران پیشنهاد مى‏كنید همان بهترین روش است و شما نیز بر اساس آن با آنان رفتار كنید. زیرا انسان جز انتظار خوش رفتارى از مردم ندارد، كمترین اهانتى را از سوى آنان نمى‏پذیرد راضى نیست كه كسى به او تهمت زند، و نمى‏پسندد كه كسى از معایب او پیش دیگران سخن بگوید هر چند آن عیوب را واقعا داشته باشد.

انسان موجودى اجتماعى است و نیازمند است با دیگر هم‏نوعان خود معاشرت داشته باشد. لازمه اصلى معاشرت و ارتباط با دیگران داشتن احساس دوستى و محبت به آنان است. بسیارى از افراد دوست دارند در ارتباط با هم‏نوعان خویش زندگى موفقى داشته باشند. ولى به جهت ناآگاهى از چگونگى معاشرت و آداب آن و نیز رعایت نكردن آن آداب، توانایى برقرارى روابط مناسب و اسلامى را از دست مى‏دهند و به ناچار منزوى مى‏شوند.

صبر، مقاومت، تحمل

با همه یک جور رفتار نکنیم

در مورد كسانی كه به مقدسات و علما توهین و ایشان را مورد استهزا و مسخره قرار می دهند گفتنی است كه این افراد همگی یکسان نیستند. بعضی به علت مشکل یا مصیبتی که برایشان پیش آمده به جهت کم تحملی اقدام به توهین به مقدسات یا انقلاب اسلامی می نمایند. برخی به علت این که اغفال شده اند و اطلاعات کافی ندارند به جهت باطل دیدن حق اقدام به توهین می نمایند.

برخی نیز نه عصبانی هستند و نه بی اطلاع بلکه مغرض و معاند و کینه توز هستند و در این روحیه نیز سابقه دارند به طوری که از هر فرصتی برای بدگویی استفاده می کنند.

وظیفه ما در قبال هر یک از سه گروه مذکور از نظر شکلی و محتوایی مختلف می باشد پس قبل از هر چیز در این مسأله انسان باید موقعیت شناس باشد.

در برخورد با گروه اول باید مدتی سکوت نمود و خود را به تغافل زد زیرا بعد از فروکش شدن خشم و عصبانیت خود آن شخص از عمل خود پشیمان می شود.

در فقه اسلامی، جملاتی که حتی در حد ارتداد است اگر از شخص در حال خشم و عصبانیت صادر گردد مورد چشم پوشی است و حکم ارتداد بر چنین شخصی بار نمی شود.

گروه سوم که معاند و هرزه گو هستند بهترین کار پرهیز از برخورد و گفتگو با این گونه افراد است. سخن منطقی با این گونه اشخاص اثر بخش نیست. گوش دادن به یاوه گویی های آنان نیز اعصاب انسان را خرد می کند. پس بهتر است از سخن و حرف و معاشرت با این اشخاص دوری نمود

اما وظیفه ما در قبال گروه دوم، اقدام به نصیحت و اطلاع رسانی صحیح است؛ یعنی اگر احتمال تأثیر بدهیم باید به بحث منطقی و علمی با این گونه افراد بپردازیم و نکته مهم این است در مقابل هر ادعایی که می کنند مطالبه دلیل نماییم و به صرف این که فلان مسأله و شایعه درست است چون همه می گویند قانع نشویم. البته خود ما نیز باید برای تمام ادعاهای خود دلیل متقن و منطقی و قانع کننده داشته باشیم.

طبیعتا اگر اطلاعات ما در آن موضوع کم باشد یا شیوه بحث و گفتگو و مناظره را به خوبی ندانیم یا از قدرت بیان کافی برخوردار نباشیم بهتر است شخصا وارد بحث نشویم و او را به فرد دیگری که از عهده این کار بر می آید معرفی کنیم زیرا در ابتدا هم ذکر نمودیم که اگر احتمال تأثیر می دهید اقدام به بحث کنید و مسلما کسی که از نظر علمی یا بیان ضعیف است احتمال اثر عقلایی در مناظره اش نمی رود مگر این که طرف مقابل خیلی ضعیف باشد و توان ما برای قانع نمودن او کافی باشد.

اما نسبت به گروه سوم که معاند و هرزه گو هستند بهترین کار پرهیز از برخورد و گفتگو با این گونه افراد است. سخن منطقی با این گونه اشخاص اثر بخش نیست. گوش دادن به یاوه گویی های آنان نیز اعصاب انسان را خرد می کند. پس بهتر است از سخن و حرف و معاشرت با این اشخاص دوری نمود.

در هر صورت باید توجه داشت که بی تفاوتی دانشجو نسبت به مسائل پیرامون خویش خصوصاً در زمینه توهین به مقدسات پسندیده نیست ، و در مواردی که شخصاً از توانایی تاثیر گذاری برخوردار نیستید موارد را با مسئولین دانشگاه از جمله نهاد رهبری در دانشگاه در میان گذارید و از آنها بخواهید تا از راهکار های قانونی با این قبیل افراد برخورد نمایند.


- نظرات (0)

خصلت های پنج گانه زندگی در دنیا !!

دنیا

دنیا محفوف و پیچیده به پستی‌ها و بلندی‌ هایی است که ذائقه هر انسانی که در آن زندگی کند با آن آشنا می‌ شود.

گاهی طعم شیرین یا تلخ یک حادثه آنچنان است که تا پایان عمر فراموش نمی ‌شود. لاجرم این حوادث با زندگی بشر در هر عصر عجین و همراه بوده و خواهد بود، ولی آنچه مهم است این است که واکنش و برخورد هر یک از ما در مواجهه و برخورد با این حوادث چگونه باید باشد؟

قرآن کریم که بیانگر اصلی برنامه سعادت بشر است، درباره‌ی شیوه‌ های رفتار و تعامل با دنیا و نگرش ‌های نسبت به آن، برنامه‌ها و دستوراتی دارد که معرفت و عمل به آن می ‌تواند تا حدی انسان را در مسیر وصول به کمال حقیقی یاری کند.

 

خصلت های پنج گانه زندگی در دنیا

قرآن کریم زندگی در دنیا را با پنج خصیصه معرفی نموده و می فرماید:

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ(1)

بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یكدیگر و فزون ‏جویى در اموال و فرزندان است [مثل آنها] چون مثل بارانى است كه كشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد سپس [آن كشت] خشك شود و آن را زرد بینى آنگاه خاشاك شود و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابى سخت است و [مومنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنیا جز كالاى فریبنده نیست.

یا لعب و بازى است، یا لهو و سرگرمی، یا زینت است، یا تفاخر است و یا تكاثر.

به تعبیر حضرت علامه طباطبایی(رحمة الله تعالی علیه): این‌ها همان موهوماتى است كه نفس آدمى بدان و یا به بعضى از آنها علاقه مى ‏بندد، امورى خیالى و زائل است كه براى انسان باقى نمى‏ ماند، و هیچ یك از آنها براى انسان كمالى نفسانى و خیرى حقیقى جلب نمى‏كند. (2)

شیخ بهایی (رحمه الله) نیز این پنج خصلت مذکور در آیه شریفه را مراحل زندگی انسان در این دنیا و مترتب بر یکدیگر معرفی فرموده است. به این بیان که "لعب و بازی" در دوران کودکی و "لهو و سرگرمی" متعلق به دوران بلوغ است و پس از اتمام دوران بلوغ به "آرایش" خود و زندگی اش می پردازد و بعد از این سنین به حد كهولت مى ‏رسد آن وقت است كه بیشتر به فكر "تفاخر" به حسب و نسب مى ‏افتد و چون سالخورده شد همه كوشش و تلاشش در "بیشتر كردن مال و اولاد" صرف مى‏ شود. (3)

زهد حقیقی بین دو کلمه از قرآن کریم است؛ یکی " لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ " و دیگری " لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" پس کسی که به خاطر گذشته مأیوس نشود و به سبب آینده شادمان نگردد قطعاً دو طرف زهد را به دست آورده است

چگونگی تعامل با دنیا

به تعبیر قرآن کریم زندگی زودگذر دنیا سرمایه ای است فریبنده (4) که برای کافران زینت داده شده (5) ولی در چشم مۆمنان خوار و حقیر است. به همین جهت برای این ‌که انسان شیفته و فریفته این ظواهر نشود لازم است به دستورالعملی که اتفاقاً در همین کتاب آسمانی ذکر شده است عمل نماید؛

مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِی كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ، لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (6)

 

این آیه شریفه در مقام بیان صفت حمیده زهد است كه انسان باید علاقه و دلبستگى به ‌دنیا نداشته باشد و تمام آنچه از جانب خداوند متعال می ‌رسد عین صلاح است شكرگزار باشد و در بلیّات صابر. بداند كه آنچه اصابت می ‌كند از بلیّات موافق حكمت است پس غمگین نباشد. (7)

دنیا دوستی

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه شریفه می فرماید:

این جمله بیانگر علت مطلبى است كه در آیه قبل بود. البته اشتباه نشود. در آیه قبل دو چیز بود: یكى خبرى كه خدا مى‏ داد از نوشتن حوادث قبل از وقوع آن، و یكى هم خود حوادث، و آیه مورد بحث بیانگر خبر دادن خدا است، نه خود حوادث. (8)

امیر بیان، امام علی(علیه السلام) پیرامون حقیقت زهد می فرماید؛

«الزّهد كلّه بین كلمتین من القرآن. قال اللّه تعالى:" لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" و من لم یأس على الماضی و لم یفرح بالآتی فقد أخذ الزّهد بطر فیه» (9)

زهد حقیقی بین دو کلمه از قرآن کریم است؛ یکی "لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ" و دیگری "لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" پس کسی که به خاطر گذشته مأیوس نشود و به سبب آینده شادمان نگردد قطعاً دو طرف زهد را به دست آورده است.

بنابر این انسان باید نفس خویش را تربیت نموده و به زهد و بی رغبتی به دنیا عادت دهد تا بدین وسیله زیباترین زینت ‌های دنیا در چشمش بی ارزش و پست جلوه نماید به امید اینکه بار خویش به مقصد برساند و چه بسا تنها راه ترک تعلقات دنیوی تمرین بر اتصاف به زهد است.

شیخ بهایی (رحمه الله) نیز این پنج خصلت مذکور در آیه شریفه را مراحل زندگی انسان در این دنیا و مترتب بر یکدیگر معرفی فرموده است. به این بیان که "لعب و بازی" در دوران کودکی و "لهو و سرگرمی" متعلق به دوران بلوغ است و پس از اتمام دوران بلوغ به "آرایش" خود و زندگی اش می پردازد و بعد از این سنین به حد كهولت مى ‏رسد آن وقت است كه بیشتر به فكر "تفاخر" به حسب و نسب مى ‏افتد و چون سالخورده شد همه كوشش و تلاشش در "بیشتر كردن مال و اولاد" صرف مى‏ شود

این نیز بگذرد ...

در پایان جهت تلطیف مطالب، حکایتی مرتبط با موضوع جاری نقل می ‌شود که حکیم ملا هادی سبزواری (رحمه الله) آن را در قالب شعری در منظومه‌ی خود نقل نموده است:

پادشاهی نگین انگشتریِ زیبا و گرانبهایی داشت. در این فکر بود روی این نگین کلمه یا جمله ای ترسیم نماید که دو فایده داشته باشد: یکی اینکه در زمان شادمانی به شادی خود غَرّه نشود و دیگر اینکه در مواقع غم و اندوه با یادآوری آن جمله، اندوهش تسکین یابد.

از مشاوران و خردمندان زمان مشورت خواست ولی ایده‌ی مطلوبی ارائه نشد.

پس از مدتی شخصی با ظاهری ساده و لباسی مندرس حاضر شد و گفت...

پادشاهی دُر ثمینی داشت                                        بهر انگشترین نگینی داشت

خواست نقشی که باشدش دو ثمر                            هر زمان کافکند به نقش، نظر

گاه شادی نگیردش غفلت                                             گاه اندُه نباشدش محنت

هرچه فرزانه بود در ایّام                                         کرد اندیشه ها، ولی همه خام

ژنده پوشی پدید شد آن دم                                       گفت: بنگار؛ بگذرد این هم

شاه را این سخن فتاد پسند                                     بر نگینش همین عبارت کَند

ز آنکه شادیّ و عیش و محنت و غم                                  بگذرد بر همه بنی آدم

ور بود هم بعیش خوش اندر                                              بیند او بگذرد شود ابتر

 

پی نوشت ها:

1) سوره مبارکه حدید . آیه 20

2) ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 289

3) همان . ص 290

4) سوره مبارکه آل عمران . آیه 185

5) سوره مبارکه بقره . آیه 212

6) سوره مبارکه حدید . آیات 22 و 23

7) أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏12، ص: 437

8) ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 294

9) نهج البلاغة . حکمت  439



- نظرات (0)

بیچارگانی که به اسم کلاس دین را مسخره میکنند!

مسخره


اگر کسی آیات الهی را به تمسخر بگیرد و به پیامبر و امامان توهین کند، چگونه باید در مقابلش عکس العمل نشان داد؟

ان روزها مد شده برخی افراد خودشان را روشنفکر می دانند، و علامت این روشنفکری و سطح بالا بودن را رویگردانی از دین و تمسخر افراد مذهبی و مۆمن می دانند.

بارها می بینیم که خواهران محجبه را به خاطر نوع پوششان مسخره می کنند یا با نگاهی از سر تمسخر به همدیگر اشاره می کنند. 

با مقدسات ما جوک می سازند، فیلم و کلیپ درست می کنند، روحانیت را زیر سوال می برند و ... .

در مجلسشان که می نشینی شبهاتی که در فضای مجازی پر شده است را مطرح می کنند و با لجاجت حاضر نیستند پاسخ یکی از آن ها را بشنوند.

قرآن کریم در چند آیه در ارتباط با کسانی که آیات روشن الهی را به تمسخر می‌گیرند و امر به معروف و نهی از منکر در آنها تأثیر نمی‌کند، می‌فرماید از آنها فاصله بگیرید و اگر در مجلس آنها نشسته‌اید جلسه را ترک و آنها را به حال خود رها کنید:

1. «وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فی‏ حَدیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُم»؛[1]و خداوند (این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرد که هر گاه بشنوید افرادى آیات خدا را انکار و استهزا مى‌‏کنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگرى بپردازند! و گرنه، شما هم مثل آنان خواهید بود.

2. «وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذینَ یَخُوضُونَ فی‏ آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فی‏ حَدیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ»؛ [2] هر گاه کسانى را دیدى که آیات ما را استهزا مى‌‏کنند، از آنها روى بگردان تا به سخن دیگرى بپردازند! و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یاد آمدن با این جمعیّت ستمگر منشین!

خداوند به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دستور داده است، اگر مشاهده کردی کسانى آیات قرآن را به تمسخر گرفته و نسبت به آن سخنان ناروا می‌گویند، از آنها دوری کن. بدیهی است که این حکم، اختصاصى به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ندارد، بلکه یک دستور عمومى است که در شکل خطاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بیان شده است.

آیات مورد بحث این حکم اسلامى را تأکید می‌کند و به مسلمانان هشدار می‌دهد هنگامى که بشنوید افرادى نسبت به آیات قرآن کفر مى‌‏ورزند و استهزاء می‌کنند با آنها ننشینید تا از این کار صرف‌نظر کرده، به مسائل دیگرى بپردازند.

خداوند به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دستور داده است، اگر مشاهده کردی کسانى آیات قرآن را به تمسخر گرفته و نسبت به آن سخنان ناروا می‌گویند، از آنها دوری کن. بدیهی است که این حکم، اختصاصى به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ندارد، بلکه یک دستور عمومى است که در شکل خطاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بیان شده است

فلسفه آن هم کاملاً روشن است؛ زیرا این یک نوع مبارزه عملى به شکل منفى در برابر این‌گونه کارها است؛ زیرا اگر مسلمانان در مجالس آنها شرکت مى‌‏کردند، آنها براى انتقام گرفتن و ناراحت ساختن ایشان به سخنان باطل و نارواى خود ادامه مى‌‏دادند، اما هنگامى که با بى‌‏اعتنایى از کنار آنها بگذرند، طبعاً سکوت خواهند کرد و به مسائل دیگر خواهند پرداخت؛ چرا که تمام هدف آنها ناراحت ساختن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان بود.

این موضوع به اندازه‌‏اى اهمیت دارد که در آیه دوم اضافه می‌کند، اگر شیطان تو را به فراموشى افکند و با این‌گونه اشخاص سهواً همنشین شدى به مجرد این‌که متوجه موضوع شدی فوراً از آن مجلس برخیز و با این ستم‌کاران منشین.[3]

در روایات نیز در بیان یکی از مصادیق این آیات از امامان نقل شده است که مراد این آیات، آن است که هر گاه کسی حق را انکار کند و زبان خود را به مذمت ائمه (علیهم السلام) بگشاید باید از او اجتناب نمود، هر جا و به هر نوع که باشد. بنابر این، مراد از «آیاتِ اللَّهِ» اهل ائمه (علیهم السلام) هستند، چنانچه على بن ابراهیم روایت کرده که «آیات اللَّه هم الأئمة علیهم السلام».[4]

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در این ارتباط فرمود: «من کان یۆمن باللَّه و الیوم الآخر فلا یجلس فی مجلس یسب فیه إمام أو یغتاب فیه مسلم»؛[5] کسی که به خدا و روز جزا ایمان داشته باشد، در مجلسی که در آن به امام ناسزا گفته می‌شود، یا غیبت مسلمانی صورت می‌گیرد نمی‌نشیند.

اما در این روزگار چنین مجالسی همه جا به پاست کسی که پای این مجالس نباشد می شود امل و بی کلاس، و کسی که هر چه دو آتیشه تر و بی مهاباتر بتازد در توهین و به چالش کشاندن او می شود آدم با سواد و چیز فهم.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به این افراد می فرماید در این مجالس ننشینید اگر نشستید هر چه بر سرتان آمد دست خودتان است.

از امام رضا(علیه السلام) نیز در تفسیر آیه 140 سوره نساء آمده است: «إذا سمعت الرجل یجحد الحق و یکذب به و یقع فی أهله فقم من عنده و لا تقاعده»؛[6] هر گاه بشنوید که حق مورد انکار و تکذیب قرار مى‌‏گیرد و اهل مجلس به این کار سرگرم هستند، از آن مجلس برخیزید.

 

پی نوشت ها:

[1]. نساء، 140.

[2]. انعام، 68.

[3]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏4، ص 172؛ ج ‏5، ص 289، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ اول، 1374ش.

[4]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، مصحح، موسوی جزائری، سید طیب،‏ ج ‏1، ص 156، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1404ق.

[5]. همان، ص 204.

[6]. عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، محقق، مصحح، رسولی محلاتی، هاشم، ج ‏1، ص 281، تهران، المطبعة العلمیة، چاپ اول، 1380ق.


- نظرات (0)

فضیلت و خواص سوره حمد

سوره حمد

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

دوستان عزیز در جریان باشید که بنا داریم هر روز در مورد فضایل یکی از سور شریفه قرآن به ترتیب سوره ها با شما عزیزان صحبت کنیم. و در آغاز امر این نکته ضروری می نماید  که به شما عزیزان تذکراتی در این باب داده شود ، شاید گاهی به روایاتی بر خورد کنید که پاداش های باور نکردنی و اغراق آمیزی در ازای قرائت سور و یا آیات خاصی برشمرده اند بطوری که این سؤال را در ذهن شما ایجاد کند که آیا واقعا با خواندن فلان سوره همه گناهان کسی آمرزیده میشود یا تکرار ذکری خاص معادل جهاد که آن همه زحمت دارد و باید از جان گذشت است؟ در مورد این قبیل روایات عالمان و محدثان اصطلاح خاصی دارند به نام "احادیث من بلغ " امام صادق علیه السلام در این مورد میفرماید: کسی که از پیامبر خبر عمل ثوابی به او برسد و آن کار را انجام دهد، آن ثواب برای او خواهد بود، اگرچه رسول خدا آن را نگفته باشد.1 ظاهر این روایات، از فضل خداوند نسبت به بندگانش خبر می‌دهد که بدون درنظر گرفتن حکم واقعی عمل، هر عملی را که مؤمن به اعتماد فضل او انجام دهد، بی‌ثواب نخواهد گذارد. این بیان تردید بندگان را در اعتبار و صحت خبری که به آنها رسیده است، برطرف می‌کند و ایشان را به فضل الهی امیدوار می‌کند. با این حال، بندۀ خدا با قلبی مطمئن به فضل و رحمت خداوند، می‌تواند عمل را به جا آورد.

 

آهنگ این سوره

این سوره اساسا با سوره هاى دیگر قرآن از نظر لحن و آهنگ فرق روشنى دارد به خاطر اینکه سوره هاى دیگر همه بعنوان سخن خدا است ، اما این سوره از زبان بندگان است ، و به تعبیر دیگر در این سوره خداوند طرز مناجات و سخن گفتن با او را به بندگانش آموخته است .

آغاز این سوره با حمد و ستایش پروردگار شروع مى شود .و با ابراز ایمان به مبدأ و معاد (خداشناسى و ایمان به رستاخیز) ادامه مى یابد، و با تقاضاها و نیازهاى بندگان پایان مى گیرد.

انسان آگاه و بیدار دل ، هنگامى که این سوره را مى خواند، احساس مى کند که بر بال و پر فرشتگان قرار گرفته و به آسمان صعود مى کند و در عالم روحانیت و معنویت لحظه به لحظه به خدا نزدیکتر مى شود .

این نکته بسیار جالب است که اسلام بر خلاف بسیارى از مذاهب ساختگى یا تحریف شده که میان "خدا" و "خلق" واسطه ها قائل مى شوند به مردم دستور مى دهد که بدون هیچ واسطه با خدایشان ارتباط برقرار کنند!.

این سوره تبلورى است از همین ارتباط نزدیک و بى واسطه خدا با انسان ، و مخلوق با خالق ، در اینجا تنها او را مى بیند، با او سخن مى گوید، پیام او را با گوش جان مى شنود، حتى هیچ پیامبر مرسل و فرشته مقربى در این میان واسطه نیست و عجب اینکه این پیوند و ارتباط مستقیم خلق با خالق آغازگر قرآن مجید است .

تلاوت سوره  حمد به انسان ، روح و ایمان مى بخشد، او را به خدا نزدیک مى کند، صفاى دل و روحانیت مى آفریند، اراده انسان را نیرومند و تلاش او را در راه خدا و خلق افزون مى سازد، و میان او و گناه و انحراف فاصله مى افکند

سوره حمد، اساس قرآن است

در حدیثى از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که "الحمد ام القرآن" و این به هنگامى بود که جابر بن عبدالله انصارى خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) رسید، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به او فرمود:

الا اعلمک افضل سورة انزلها الله فى کتابه ؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى یا رسول الله ! علمنیها، فعلمه الحمد، ام الکتاب ؛ آیا برترین سوره اى را که خدا در کتابش نازل کرده به تو تعلیم کنم ، جابر عرض کرد آرى پدر و مادرم به فدایت باد، به من تعلیم کن ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) سوره حمد که ام الکتاب است به او آموخت سپس اضافه فرمود این سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ.

و نیز از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نقل شده که فرمود: "و الذى نفسى بیده ما انزل الله فى التوراة ، و لا فى الزبور، و لا فى القرآن مثلها هى ام الکتاب ؛ قسم به کسى که جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجیل و نه در زبور، و نه حتى در قرآن ، مثل این سوره را نازل نکرده است ، و این ام الکتاب است .

دلیل این سخن با تأمل در محتواى این سوره روشن مى شود، چرا که این سوره در حقیقت فهرستى است از مجموع محتواى قرآن ، بخشى از آن توحید و شناخت صفات خدا است ، بخشى در زمینه معاد و رستاخیز سخن مى گوید و بخشى از هدایت و ضلالت که خط فاصل مؤ منان و کافران است سخن مى گوید، و نیز در آن اشاره اى است به حاکمیت مطلق پروردگار و مقام ربوبیت و نعمت هاى بى پایانش که به دو بخش عمومى و خصوصى (بخش رحمانیت و رحیمیت ) تقسیم مى گردد، و همچنین اشاره به مسأله عبادت و بندگى و اختصاص آن به ذات پاک او شده است .

در حقیقت هم بیانگر توحید ذات است ، هم توحید صفات ، هم توحید افعال ، و هم توحید عبادت .

و به تعبیر دیگر این سوره مراحل سه گانه ایمان : اعتقاد به قلب ، اقرار به زبان ، و عمل به ارکان را در بر دارد، و مى دانیم "ام" به معنى اساس و ریشه است .

سوره حمد

سوره حمد افتخار بزرگ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم )

جالب اینکه در آیات قرآن سوره حمد به عنوان یک موهبت بزرگ به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) معرفى شد، و در برابر کل قرآن قرار گرفته است ، آنجا که مى فرماید: «وَلَقَدْ آتَیْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ » ؛ ما به تو سوره حمد که هفت آیه است و دو بار نازل شده دادیم همچنین قرآن بزرگ بخشیدیم. 2

قرآن با تمام عظمتش در اینجا در برابر سوره حمد قرار گرفته است ، نزول دوباره آن نیز به خاطر اهمیت فوق العاده آن است .

همین مضمون در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نقل شده است که فرمود: ان الله تعالى افرد الامتنان على بفاتحة الکتاب و جعلها بازاء القرآن العظیم و ان فاتحة الکتاب اشرف ما فى کنوز العرش ؛ خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بالخصوص بر من منت نهاده و آنرا در برابر قرآن عظیم قرار داده ، و سوره حمد با ارزشترین ذخائر گنج هاى عرش خدا است !.

 

تأکید بر تلاوت این سوره

با توجه به بحث هاى فوق که تنها بیان گوشه اى از فضیلت سوره حمد بود روشن که چرا در احادیث اسلامى در منابع شیعه و سنى این همه تأکید بر تلاوت آن شده است ، تلاوت آن به انسان ، روح و ایمان مى بخشد، او را به خدا نزدیک مى کند، صفاى دل و روحانیت مى آفریند، اراده انسان را نیرومند و تلاش او را در راه خدا و خلق افزون مى سازد، و میان او و گناه و انحراف فاصله مى افکند.

 

فضیلت سوره حمد :

ابی بن کعب روایت میکند از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) که گفت : هر که این سوره را بخواند مثل اینست که تورات و زبور و انجیل را خوانده است و به هر حرفی درجه ای در بهشتش بدهند و گفت این سوره پادزهر هر زهری است و شفای هر درد و آفتی. و از دیگر فضایل این سوره آن باشد که هیچ نمازی بدون قرائت آن درست نیست .

روایات زیادی داریم که در مورد دردهای مختلف به تعداد خاص سوره حمد قرائت شود البته که بهبودی حاصل آید .

رسول اکرم ‌در می‌فرماید: هر مسلمانی سوره حمد را بخواند، پاداش او به اندازه کسی است که دو سوم قرآن را خوانده و گویی به هر فردی از مردان و زنان مؤمن هدیه‌ای فرستاده است‌. در روایت دیگری آمده است‌: "گویا همه قرآن را خوانده است‌." 3

پی نوشت ها :

1- وسائل الشیعه، ج1، ص80، باب18 .

2- سوره حجر آیه 87.

3- مجمع البیان‌، شیخ طبرسی‌; ج 1، نشر دار الفکر.



- نظرات (0)

سرنوشت محتوم!

اسلام


مبارزه با دین مبین اسلام، و حضرت ختمی مرتبت صلّی الله علیه و آله و سلم، قدمتی به بلندای تاریخ اسلام دارد.

در آن اوایل ظهور اسلام، هم افرادی بودند که با استهزاء کردن پیامبر رحمت، در صفوف مبارزین او گام بر می ‌داشتند و امروز هم افرادی هستند که به بهانه آزادی بیان، با توهین به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان پاکش، ادامه دهنده راه هم مسلکان خویش می ‌باشند.

اما ما به این آیه ایمان داریم که حق ‌تعالی به رسول مهربانی خویش فرمودند: «إِنَّا كَفَیْناكَ الْمُسْتَهْزِئین،[حجر،95]؛ همانا ما تو را از شرّ استهزاء كنندگان، محفوظ نمودیم.»

و همچنین به این آیه شریفه اعتقاد راسخ داریم که «یُریدُونَ لِیُطْفِوُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون» [صف،8]؛ «كافران مى ‏‌خواهند تا نور خدا را به گفتار باطل (و طعن و مسخره) خاموش كنند و البته خدا نور خود را هر چند كافران خوش ندارند كامل و محفوظ خواهد داشت».

چراغی را که ایزد برفروزد

هر آن‌کس پف کند، ریشش بسوزد

 

یک حکایت عبرت آموز

روزى امام سجاد(علیه السلام) به جمعى از مسلمانان مدینه از قول رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: وقتى انسان مى ‏میرد و جنازه او را در میان تابوت مى ‏گذارند و حمل مى ‏كنند، او به حمل كنندگان مى‏گوید:

آیا سخن مرا نمى‏شنوید؟ من در مورد دشمن خدا (شیطان) به شما شكایت مى‏ كنم، او مرا فریب داد و به اینجا رسانید، و براى نجات من اقدام نكرد و از شما در مورد برادران و خواهران شكایت مى‏ كنم، كه مرا به خودم وا گذاشتند، و از شما در مورد خانه‏ام شكایت مى ‏كنم، كه اموالم براى ساختمان مصرف كردم، ولى غیر من در آن سكونت گزید، با من مدارا كنید و در مورد من شتاب نكنید.

یكى از مسلمین غافل به نام ضمرة بن معبد، این گفتار را به مسخره گرفت و از روى استهزاء گفت اگر مرده در میان تابوت، سخن مى‏گوید، مى ‏بایست بر گردن هاى حمل كنندگان بجهد!!.

هر گاه کسانى را دیدى که آیات ما را استهزا مى‌‏کنند، از آنها روى بگردان تا به سخن دیگرى بپردازند! و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یاد آمدن با این جمعیّت ستمگر منشین!

امام سجاد(علیه السلام) وقتى از مسخره كردن او آگاه شد فرمود: نمى‏ دانیم با مردم چگونه رفتار كنیم، اگر آن چه از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) شنیده‏ایم به آن ‏ها ابلاغ كنیم، مى ‏خندند و مسخره مى ‏كنند، و اگر سكوت كنیم براى ما روا نیست.

سپس در مورد ضمره چنین نفرین كرد: خدایا اگر ضمره حدیث رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) را به مسخره مى ‏گیرد او را به عذاب سخت بگیر.

چهل روز از این ماجرا گذشت كه ضمره از دنیا رفت، غلامش نقل مى ‏كند وقتى جنازه ضمره را به خاك سپردیم و بازگشتیم، امام سجاد(علیه السلام) با من ملاقات كرد، و فرمود: از كجا میایى؟

عرض كردم: از از دفن جنازه ضمره باز مى ‏گردم، وقتى جنازه او را در میان قبر نهادیم صورتم را روى جنازه نهادم، صدائى شنیدم، سوگند به خدا، صداى خود ضمره بود كه در دنیا آن را مى‏ شنیدم، او به خود خطاب كرده و مى‏گفت:

ویلك یا ضمره بن معبد، الیوم خذلک كل خلیل و صار مصیرك الى الجحیم، فیها مسكنك و مبینك و المقیل

واى بر تو اى ضمره! امروز هر دوستى، تو را تنها به خودت واگذاشت، و رهسپار دوزخ گشتى و همان، محل سكونت و خوابگاه و بازگشتگاه تو گردید.

امام سجاد(علیه السلام) فرمود: از درگاه خدا درخواست عافیت مى‏ كنم. این است كیفر آن كسى كه حدیث رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را مسخره كند. (اقتباس از بحار الانوار، ج 6، ص 259. )

ما به وعده خدا ایمان داریم و مطمینیم که به زودی مسخره کنندگان پیامبر در هر فضا و هر شکلی جزای عمل خود را خواهند دید .


- نظرات (0)