سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ایرانیان در قرآن

قرآن

امام باقرعلیه السّلام مى فرماید:

« پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله وقتى این آیه را خواند: « وَ اخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَكیم »*

(و پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله همچنین براى گروه دیگرى از مؤ منان غیرعرب فرستاده شده كه هنوز به مؤمنان ملحق نشده اند و او عزیز و حكیم است.)

شخصى پرسید: این افراد كیستند؟

جناب سلمان فارسى، در حضور حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله نشسته بود پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله دست خود را بر شانه سلمان گذاشته و فرمود:

« لَوْ كانَ الاْیمانُ فى الثُّرَیّا لَنا لَهُ رِجالٌ مِنْ هؤُلاء »

اگر ایمان در ستاره ثریا باشد هر آینه مردانى از طایفه سلمان به آن نائل مى شوند؛ یعنى اگر ایمان در دورترین و سخت ترین نقاط عالم باشد، عدّه اى از ایرانیان، به آن نائل خواهند شد.

پی نوشت:

* سوره جمعه، 3

----------------------------------

منبع:

مجمع البیان، ج 10، ص284.

 



- نظرات (0)

دلتان به چه چیزی گرم است

صراط

چقدر صبر و و تحمل مردم کم شده، خدا نکند بی هوا ماشینمان جلوی یک ماشین دیگر سبز شود، هر چند مقصر هم نباشیم، باید خودمان را به خدا بسپاریم که سرمان به باد نرود!!

مردم چقدر مضطرب و پریشان خاطرند، استرس بی داد می کند؛ این را می توان از تیک های عصبی، تکان دادن پاهای مردم در شرایط مختلف، ناخن جویدن و هزاران علایم دیگر متوجه شد!!

دقت کردید چقدر آمار و ارقام بیماری های روحی و روانی بالا رفته، به هر کس می رسی میگه افسرده شده یا در شرف افسردگیه!!

به خبرهای رسانه ها توجه کرده اید؛ وقتی پای خبرهای خبرگزاری ها و رسانه ها می نشینیم ضربان قلب بالا می رود، دچار استرس می شویم؛ قیمت سکه و ارز چنین و چنان شد، قیمت ماشین امروز چنین خواهد شد، خرید و فروش مسکن در رکود است و  ...

تشتت در وضعیت اقتصادی هایمان کم نبود، باید نگران خورد و خوراک هایمان هم باشیم که چه چیزی تحویل بدنمان می دهیم؛

یک روز می گویند لبنیات مصرف نکنید، یک روز دیگر روغن ها این طور شده، روز دیگر مرغ های بیچاره را به نابودی می کشند و....

آقا بالأخره لبنیات، مرغ، گوجه فرنگی، روغن و... مصرف کنیم یا نکنیم؟

اگر بخواهم با تقسیم بندی غیر علمی و غیر متخصصانه مردم را گروه بندی کنم می توانم به سادگی بگویم مردم دو دسته هستند:

عده ای که دلشان گرم است، حالا به چه، عرض می کنم، و عده ای که دلشان گرم نیست.

عده ای دلشان گرم است یا بهتر بگویم پشتشان گرمه، خیالشان راحته، خونه خوب، ماشین مدل روز، حساب بانکی پر و پیمان و ...

به هر حال پشت این قشر از مردم گرمه و خاطرشان جمع که توپ تکانشون نمی دهد!!

نکته اینجاست که این گروه با تمام این خوشی ها، باز هم نگرانی و استرس برایشان وجود دارد که نکند مال و سرمایه ام را دزد ببرد، نکند اتفاقی برای کارخانه ام بیفتد، تا وقتی کشتی ای که تمام سرمایه اش در آن است به مقصد نرسد نمی تواند بخوابد و هزاران احتمالات دیگر.

فردی که ایمان در قلبش رسوخ کرده و به معنای حقیقی خدا را قبول کرده، از اوضاع سیاسی و اقتصادی جهان، از پیش آمده های سخت و دشوار زندگی اش ترس نداشته و نگران و مضطرب نیست؛ بلکه تنها نگرانی و ترس او ترس از خداست

در این میان جمع کثیری از مردم را گروهی تشکیل می دهند که دلگرمی بدین معنا در زندگیشان جایگاهی ندارد: همین که بتوانند خرج روزمریشان را در آورند و شب سر گرسنه بر بالین نگذارند کافی است، و بیش از این برایشان امکان پذیر نیست چون پشتشان به جایی گرم نیست و خاطرشان از وجود حساب های بانکی و شغل و درآمد عالی جمع نیست.

استرس و اضطراب باز هم در میان این گروه بیداد می کند. اما آیا زندگی همش همین است؟ فقط استرس و نگرانی از امروز و آینده؟ پس آرامش کجاست؟ 

اگر ظواهر زندگی هر یک از این دو گروه را کنار زده و باطن آن را مشاهده کنیم، شاید دلگرمی و پشت گرمی برایمان معنایی دیگر پیدا کند.

می شناسم عده ای را از مال دنیا اندکی بیش ندارند، اما آرامش در زندگیشان موج می زند؛ حتما شما هم چنین افرادی را سراغ دارید، و می شناسم عده ای را که با وجود تمام دارایی و تملکاتشان، حسرت یک روز آرامش این و آن را می خورند؛ هر چند پشتشان گرم است.

چرا که این گروه پشتشان به امری گرم است که خود فانی و زودگذر است و ممکن است در گردش ایام، بر علیه آنان استفاده گردد.

این دسته از مردم خاطرشان به امری جمع است که وجودش به جرقه ای بند است.

اینجاست که پرده کنار می رود و نیرویی متعالی جلوه گر می شود که چرخ گردون هر طور که می خواهد بگردد، دل من به کسی خوش است که گردش ایام تکانش نمی دهد!!

اگر امروز خانه ام استیجاری و کوچک است، اگر امروز کودم بیمار بر تخت بیمارستان افتاده است، اگر مجبورم تا دیر وقت کار کنم تا خرج زندگی ام را در بیاورم، باکی نیست چرا که او با من است.

اگر تمام زندگی ام را آب ببرد باز هم باکی ندارم دلم قرص است که خدایی دارم که جز خیر و نیکی برای بنده اش نمی خواهد، این سخن مردی است که آرامش در چهره اش بی داد می کند، مردی که با وجود فرزند علیلش، گله و شکایتی از روزگار ندارد.

با دیدن این دسته از مردم این آیه قرآن کریم تبلور خود را بیشتر نمایان می کند؛ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

می شناسم عده ای را که با وجود تمام دارایی و تملکاتشان، حسرت یک روز آرامش این و آن را می خورند؛ هر چند پشتشان گرم است. چرا که این گروه پشتشان به امری گرم است که خود فانی و زودگذر است و ممکن است در گردش ایام، بر علیه آنان استفاده گردد. این دسته از مردم خاطرشان به امری جمع است که وجودش به جرقه ای بند است

حواسمان باشد ایمان به خدا به این نیست كه انسان بداند كه خدا حق است، زیرا مجرد دانستن ملازم با ایمان نیست، بلكه عبارت است از پذیرایى و قبول مخصوصى از ناحیه نفس، نسبت به آنچه كه درك كرده است.

قبولى كه باعث شود نفس در برابر آن ادراك و آثارى را كه اقتضاء دارد تسلیم شود و علامت داشتن چنین قبولى این است كه سایر قوا و جوارح آدمى نیز آن را قبول نموده، مانند خود نفس در برابرش تسلیم شود.

فردی که ایمان در قلبش رسوخ کرده و به معنای حقیقی خدا را قبول کرده، از اوضاع سیاسی و اقتصادی جهان، از پیش آمده های سخت و دشوار زندگی اش ترس نداشته و نگران و مضطرب نیست؛ بلکه تنها نگرانی و ترس او ترس از خداست.

هرگاه دل و قلب آدمى این گونه متوجه خدا شود و به یاد خدا افتد اولین اثرى كه از خود نشان مى‏ دهد این است كه متوجه قصورها و تقصیرها و گناهان خود گشته، آن چنان متأثّر شود كه عكس العملش در جوارح، لرزه اندام باشد.

دومین اثرش این است كه متوجه پروردگارش‏ مى ‏شود كه هدف نهایى فطرت اوست و در نتیجه خاطرش سكون یافته و بیاد او دلش آرامش مى ‏یابد.آنچه در نهایت نصیب انسان مومن می گردد آرامش است، چرا تنها خداست كه مایه اطمینان خاطر و خوشى زندگى است.



- نظرات (0)

دلتان به چه چیزی گرم است

صراط

چقدر صبر و و تحمل مردم کم شده، خدا نکند بی هوا ماشینمان جلوی یک ماشین دیگر سبز شود، هر چند مقصر هم نباشیم، باید خودمان را به خدا بسپاریم که سرمان به باد نرود!!

مردم چقدر مضطرب و پریشان خاطرند، استرس بی داد می کند؛ این را می توان از تیک های عصبی، تکان دادن پاهای مردم در شرایط مختلف، ناخن جویدن و هزاران علایم دیگر متوجه شد!!

دقت کردید چقدر آمار و ارقام بیماری های روحی و روانی بالا رفته، به هر کس می رسی میگه افسرده شده یا در شرف افسردگیه!!

به خبرهای رسانه ها توجه کرده اید؛ وقتی پای خبرهای خبرگزاری ها و رسانه ها می نشینیم ضربان قلب بالا می رود، دچار استرس می شویم؛ قیمت سکه و ارز چنین و چنان شد، قیمت ماشین امروز چنین خواهد شد، خرید و فروش مسکن در رکود است و  ...

تشتت در وضعیت اقتصادی هایمان کم نبود، باید نگران خورد و خوراک هایمان هم باشیم که چه چیزی تحویل بدنمان می دهیم؛

یک روز می گویند لبنیات مصرف نکنید، یک روز دیگر روغن ها این طور شده، روز دیگر مرغ های بیچاره را به نابودی می کشند و....

آقا بالأخره لبنیات، مرغ، گوجه فرنگی، روغن و... مصرف کنیم یا نکنیم؟

اگر بخواهم با تقسیم بندی غیر علمی و غیر متخصصانه مردم را گروه بندی کنم می توانم به سادگی بگویم مردم دو دسته هستند:

عده ای که دلشان گرم است، حالا به چه، عرض می کنم، و عده ای که دلشان گرم نیست.

عده ای دلشان گرم است یا بهتر بگویم پشتشان گرمه، خیالشان راحته، خونه خوب، ماشین مدل روز، حساب بانکی پر و پیمان و ...

به هر حال پشت این قشر از مردم گرمه و خاطرشان جمع که توپ تکانشون نمی دهد!!

نکته اینجاست که این گروه با تمام این خوشی ها، باز هم نگرانی و استرس برایشان وجود دارد که نکند مال و سرمایه ام را دزد ببرد، نکند اتفاقی برای کارخانه ام بیفتد، تا وقتی کشتی ای که تمام سرمایه اش در آن است به مقصد نرسد نمی تواند بخوابد و هزاران احتمالات دیگر.

فردی که ایمان در قلبش رسوخ کرده و به معنای حقیقی خدا را قبول کرده، از اوضاع سیاسی و اقتصادی جهان، از پیش آمده های سخت و دشوار زندگی اش ترس نداشته و نگران و مضطرب نیست؛ بلکه تنها نگرانی و ترس او ترس از خداست

در این میان جمع کثیری از مردم را گروهی تشکیل می دهند که دلگرمی بدین معنا در زندگیشان جایگاهی ندارد: همین که بتوانند خرج روزمریشان را در آورند و شب سر گرسنه بر بالین نگذارند کافی است، و بیش از این برایشان امکان پذیر نیست چون پشتشان به جایی گرم نیست و خاطرشان از وجود حساب های بانکی و شغل و درآمد عالی جمع نیست.

استرس و اضطراب باز هم در میان این گروه بیداد می کند. اما آیا زندگی همش همین است؟ فقط استرس و نگرانی از امروز و آینده؟ پس آرامش کجاست؟ 

اگر ظواهر زندگی هر یک از این دو گروه را کنار زده و باطن آن را مشاهده کنیم، شاید دلگرمی و پشت گرمی برایمان معنایی دیگر پیدا کند.

می شناسم عده ای را از مال دنیا اندکی بیش ندارند، اما آرامش در زندگیشان موج می زند؛ حتما شما هم چنین افرادی را سراغ دارید، و می شناسم عده ای را که با وجود تمام دارایی و تملکاتشان، حسرت یک روز آرامش این و آن را می خورند؛ هر چند پشتشان گرم است.

چرا که این گروه پشتشان به امری گرم است که خود فانی و زودگذر است و ممکن است در گردش ایام، بر علیه آنان استفاده گردد.

این دسته از مردم خاطرشان به امری جمع است که وجودش به جرقه ای بند است.

اینجاست که پرده کنار می رود و نیرویی متعالی جلوه گر می شود که چرخ گردون هر طور که می خواهد بگردد، دل من به کسی خوش است که گردش ایام تکانش نمی دهد!!

اگر امروز خانه ام استیجاری و کوچک است، اگر امروز کودم بیمار بر تخت بیمارستان افتاده است، اگر مجبورم تا دیر وقت کار کنم تا خرج زندگی ام را در بیاورم، باکی نیست چرا که او با من است.

اگر تمام زندگی ام را آب ببرد باز هم باکی ندارم دلم قرص است که خدایی دارم که جز خیر و نیکی برای بنده اش نمی خواهد، این سخن مردی است که آرامش در چهره اش بی داد می کند، مردی که با وجود فرزند علیلش، گله و شکایتی از روزگار ندارد.

با دیدن این دسته از مردم این آیه قرآن کریم تبلور خود را بیشتر نمایان می کند؛ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

می شناسم عده ای را که با وجود تمام دارایی و تملکاتشان، حسرت یک روز آرامش این و آن را می خورند؛ هر چند پشتشان گرم است. چرا که این گروه پشتشان به امری گرم است که خود فانی و زودگذر است و ممکن است در گردش ایام، بر علیه آنان استفاده گردد. این دسته از مردم خاطرشان به امری جمع است که وجودش به جرقه ای بند است

حواسمان باشد ایمان به خدا به این نیست كه انسان بداند كه خدا حق است، زیرا مجرد دانستن ملازم با ایمان نیست، بلكه عبارت است از پذیرایى و قبول مخصوصى از ناحیه نفس، نسبت به آنچه كه درك كرده است.

قبولى كه باعث شود نفس در برابر آن ادراك و آثارى را كه اقتضاء دارد تسلیم شود و علامت داشتن چنین قبولى این است كه سایر قوا و جوارح آدمى نیز آن را قبول نموده، مانند خود نفس در برابرش تسلیم شود.

فردی که ایمان در قلبش رسوخ کرده و به معنای حقیقی خدا را قبول کرده، از اوضاع سیاسی و اقتصادی جهان، از پیش آمده های سخت و دشوار زندگی اش ترس نداشته و نگران و مضطرب نیست؛ بلکه تنها نگرانی و ترس او ترس از خداست.

هرگاه دل و قلب آدمى این گونه متوجه خدا شود و به یاد خدا افتد اولین اثرى كه از خود نشان مى‏ دهد این است كه متوجه قصورها و تقصیرها و گناهان خود گشته، آن چنان متأثّر شود كه عكس العملش در جوارح، لرزه اندام باشد.

دومین اثرش این است كه متوجه پروردگارش‏ مى ‏شود كه هدف نهایى فطرت اوست و در نتیجه خاطرش سكون یافته و بیاد او دلش آرامش مى ‏یابد.آنچه در نهایت نصیب انسان مومن می گردد آرامش است، چرا تنها خداست كه مایه اطمینان خاطر و خوشى زندگى است.



- نظرات (0)

آغازی برای حیات و زندگی

دو کبوتر دیگر هم پر کشیدند

كشته شدن، آن گاه ارزشمند است كه در راه خدا باشد. شهادت، پایان زندگى نیست، آغاز حیات است، باختن و از دست دادن نیست بلکه یافتن و به دست آوردن است. بسیارى از زندگان مرده‏اند، ولى كشتگان راه خدا زنده ‏اند

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(آل عمران ـ 169)
هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند، مرده مپندار، بلكه زنده‏اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‏ شوند.
منظور از حیات و زندگى در اینجا همان حیات و زندگى برزخى است كه ارواح در عالم پس از مرگ دارند، نه زندگى جسمانى و مادى، گرچه زندگى برزخى، اختصاصى به شهیدان ندارد، بسیارى دیگر از مردم نیز داراى حیات برزخى هستند (به گفته بعضى از محققین حیات برزخى براى دو دسته است: نیكوكارانى كه در درجه عالى هستند و بدكارانى كه فوق العاده وضع بدى دارند) ولى از آنجا كه حیات شهیدان یك حیات فوق العاده عالى و آمیخته با انواع نعمت هاى معنوى است- و بعلاوه موضوع سخن، در آیه آنها هستند- تنها نام از آنها برده شده است. آنها به قدرى غرق مواهب حیات معنوى هستند كه گویا زندگى سایر برزخیان در مقابل آنها چیزى نیست.
ما نیز بر مبناى قرآن كه شهیدان را زنده مى ‏داند، به شهداى راه اسلام و خصوصاً شهداى كربلا سلام كرده، با آنان حرف مى ‏زنیم و توسل مى ‏جوییم.

 

یک دلیل روایی:

ابو سفیان در پایان جنگ احد با صداى بلند فریاد مى ‏زد: این هفتاد كشته ‏ى مسلمانان در احد، به عوض هفتاد كشته ‏ى ما در جنگ بدر. ولى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: كشته ‏هاى ما در بهشت جاى دارند، ولى كشتگان شما در دوزخند. (تفسیر مجمع البیان)


نكاتى پیرامون شهید و شهادت‏

1ـ در روایات آمده است كه شهید، هفت ویژگى اعطایى از جانب خداوند دارد: اوّلین قطره‏ى خونش، موجب آمرزش گناهانش مى ‏گردد. سر در دامن حور العین مى ‏نهد. به لباس ‏هاى بهشتى آراسته مى‏ گردد. معطّر به خوشبو ترین عطرها مى‏ شود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده مى‏ كند. اجازه‏ى سیر و گردش در تمام بهشت به او داده مى‏ شود. پرده‏ ها كنار رفته و به وجه خدا نظاره مى ‏كند. (وسائل الشیعه، ج 11، ص 10)

شهید مطهرى در كتاب حماسه حسینى مى‏ نویسد: سخاوتمند، هنرمند و عالم مال، هنر و علم خود را كه بخشى از وجود اوست جاودانه مى ‏كند، امّا شهید، خودش را جاودانه مى ‏كند

2ـ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از شخصى شنید كه در دعا مى‏ گوید: «اسئلك خیر ما تسئل» خدایا! بهترین چیزى كه از تو درخواست مى ‏شود به من عطا كن، فرمود: اگر این دعا مستجاب شود، در راه خدا شهید مى‏ شود. «1»
3ـ در روایت آمده است: بالاتر از هر نیكى، نیكوترى هست، مگر شهادت كه هرگاه شخصى شهید شود، بالاتر از آن خیرى متصوّر نیست. «2»
4ـ در روز قیامت، شهید مقام شفاعت دارد. «3»
5ـ از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمود: در قیامت لغزش ‏هاى شهید به خودش نیز نشان داده نمى ‏شود. «4»
6ـ شهداى صف اوّلِ حمله و خط شكن، مقامشان برتر است. «5»
7ـ مجاهدان از درب مخصوص وارد بهشت مى ‏شوند «6» و قبل از همه به بهشت مى‏ روند «7» و در بهشت جایگاه مخصوصى دارند. «8»

 جانباز شهید داود اصغری

8ـ تنها شهید است كه آرزو مى ‏كند به دنیا بیاید و دوباره شهید شود. «9»
9ـ بهترین و برترین مرگ‏ ها، شهادت است. «10»
10ـ هیچ قطره‏اى محبوب ‏تر از قطره‏ى خونى كه در راه خدا ریخته شود، در نزد خداوند نیست. «11»
11ـ در قیامت، شهید سلاح به دست، با لباس رزم و بوى خوش به صحنه مى ‏آید و فرشتگان به او درود مى ‏فرستند. «12»
12ـ امامان ما شهید شدند. بسیارى از انبیاء و رهروان و پیروان آنان نیز شهید شدند. «وَ كَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثِیرٌ» «13»، «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ» «14»
13ـ حضرت على علیه السلام با داشتن ده ها فضیلت اختصاصى، تنها وقتى كه در آستانه ‏ى شهادت قرار گرفت فرمود: «فزت و رب الكعبة» او اوّل كسى بود كه ایمان آورد، جاى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله خوابید، برادر پیامبر شد، تنها خانه او به مسجد پیامبر درب داشت، پدر امامان و همسر زهرا علیها السلام بود. بت‏ شكن بود، ضربت روز خندق او، از عبادت ثقلین افضل شد. امّا در هیچ یك از موارد مذكور نفرمود: «فزت»

شهید، هفت ویژگى اعطایى از جانب خداوند دارد: اوّلین قطره‏ى خونش، موجب آمرزش گناهانش مى ‏گردد. سر در دامن حور العین مى ‏نهد. به لباس ‏هاى بهشتى آراسته مى‏ گردد. معطّر به خوشبو ترین عطرها مى‏ شود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده مى‏ كند. اجازه‏ى سیر و گردش در تمام بهشت به او داده مى‏ شود. پرده‏ ها كنار رفته و به وجه خدا نظاره مى ‏كند

14ـ على علیه السلام مى ‏فرمود: قسم به خدایى كه جان فرزند ابو طالب در دست اوست، تحمّل هزار ضربه شمشیر در راه خدا، آسان ‏تر از مرگ در رختخواب است. (نهج البلاغه)
15ـ على علیه السلام در جنگ احد ناراحت بود كه چرا به شهادت نرسیده است تا اینكه مژده شهادت در آینده را از پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله دریافت نمود.
16ـ شهید مطهرى در كتاب حماسه حسینى مى‏ نویسد: سخاوتمند، هنرمند و عالم مال، هنر و علم خود را كه بخشى از وجود اوست جاودانه مى ‏كند، امّا شهید، خودش را جاودانه مى ‏كند. (حماسه حسینى، ج 3، ص 40)
17ـ در عالم حیوانات نیز گوسفندِ مرده بى ‏ارزش است، گوسفندى كه به سوى قبله و با نام خدا ذبح شود، ارزش دارد.
18ـ همان گونه كه كور، مفهوم بینایى را درك نمى ‏كند، زندگان دنیا حیات شهدا را درك نمى ‏كنند.
19ـ وقتى انفاق مال در راه خدا، قابلیّت رشد تا هفتصد برابر و بیشتر را دارد، دادن خون و جان، در راه خدا چگونه است؟


پیام ‏های آیه:

1ـ شهادت، پایان زندگى نیست، آغاز حیات است. بسیارى از زندگان مرده‏اند، ولى كشتگان راه خدا زنده‏اند. «بَلْ أَحْیاءٌ»
2ـ شهادت، باختن و از دست دادن نیست بلكه یافتن و به دست آوردن است. «بَلْ أَحْیاءٌ»، «یُرْزَقُونَ»
3ـ كشته شدن، آن گاه ارزشمند است كه در راه خدا باشد. «قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ»
4ـ تصوّر هلاكت و یا خسارت براى شهید، تفكّرى انحرافى است كه باید اصلاح شود. «لا تَحْسَبَنَّ»

 

پی نوشت ها: 
(1). مستدرك، ج 2، ص 243.
(2). بحار الانوار، ج 74، ص 61.

(3). بحار الانوار، ج 2، ص 15.
(4). وسائل الشیعه، ج 11، ص 9.
(5). میزان الحكمة.
(6). بحارالانوار، ج 97، ص 8.
(7). بحارالانوار، ج 97، ص 11.
(8). تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 241.
(9). كنز العمّال، ج 4، ص 290.
(10). بحارالانوار، ج 100، ص 8.
(11). وسائل الشیعه، ج 11، ص 6.
(12). بحار الانوار، ج 97، ص 13.
(13). آل عمران، 146.
(14). بقره، 61.

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر مجمع البیان
وسائل الشیعه، ج 11
بحار الانوار، ج 97 ج 100 ج 74
تفسیر نور الثقلین، ج 2


- نظرات (0)

نخندید، اینجا مسجد است!

مسجد

وارد حیاط مسجد که سمت خانم ها بود شدم ... با یکی از دوستان قدیمی ام آنجا قرار داشتیم ... با دیدن یکدیگر خیلی خوشحال شدیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم و شروع به گپ و گفت و  تعریف از این ور و آن ور کردیم.

لا به لای حرف هایمان هم ماجراهایی که برایمان پیش آمده بود را می گفتیم و می خندیدیم...

هنوز نیم ساعتی به اذان مانده بود و مسجد کم کم داشت شلوغ می شد

در همین حال و هوای شاد خودمان بودیم که یک دفعه خانم مسنی که برای گرفتن وضو آمده بود با چهره ای عصبانی به سمتمان آمد و گفت: دخترا این جا مسجده ... خجالت نمی کشید ... نخندید این جا مسجده ... مسجد که جای خنده نیست ... بلند بشید دو رکعت نماز مستحبی چیزی بخوانید، ذکر بگویید، حرف زدن و خنده به چه دردتان می خورد ....

((از اون ماجرا چند سالی هست که گذشته ولی کلام و لحن آن خانم هنوز در گوشمان مانده است... لحن تند و عصبانی .... ترس و دلهره ای که موقع وارد شدن به مسجد را دارم تمام شدنی نیست .... هر موقع با دوستم سر صحبت باز می شود خاطره آن روز هم تکرار می شود ....))

با شنیدن این حرف آن هم با لحن تند و جلوی عده ای دیگر به من و دوستم خیلی بر خورد بلند شدیم و مسجد را ترک کردیم ...

دوستم برگشت و گفت: بیا!! انقدر میگی بیا مسجد همدیگرو ببینیم خیلی خوبه، خوبیه مسجدم دیدیم ...

هی بهت گفتم بیا کافی شاپی جایی قرار بذاریم .... دیدی مسجد به درد خوش بودن نمی خوره!!!

در همین حال و بحث بودیم که بین راه دبیر دینی دوران تحصیلمان را دیدیم .... همه عاشقش بودن .... اخلاقی، مودّب، مهربان، دلسوز و دیندار واقعی ...

تا چشمش به ما افتاد انگار که فرزند خودش را دیده است .... چنان ما را در آغوش گرفت که گویا تا به حال چنین آغوش گرمی را حس نکرده بودیم ...

ناراحتی را بدون اینکه ما کلامی بگوییم از چهره مان متوجه شد و علتش را جویا شد و ما هم ماجرا برایش تعریف کردیم.

خیلی ناراحت شد ... یک نکته را گفت که این حرفش همیشه مثل یک زنگ در گوش ما صدا می کند .... نگاه نکنید که چه کسی به شما چه چیزی را با چه لحنی می گوید، راه درست را خودتان به درستی طی کنید... مطمئن باشید کار و هدف اگر حق و برای خدا باشد شکست نخواهد خورد و همیشه پیروز و سربلند است...

گفتیم خانم واقعاً مسجد رفتن این ارزشو داره که آدم نیش و کنایه و بداخلاقی ها و سختی هایش را تحمل کند؟

گفت: اینو بدونید که مسجد خانه ی خود خداست: « وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ؛ و مساجد ویژه خداست.» [جن، آیه 18]

شما وقتی به یک مهمانی دعوت می شوید و یکی از میهمانان در آن خانه با شما برخورد بد داشته باشد، می گویید دیگر به خانه ی صاحب خانه نمی روم؟!!

کسانی را که در دل تاریکی شب به سوی مساجد گام بر می دارند، به نوری درخشان در روز قیامت، بشارت دهید

گفتیم نه!! به صاحب خانه چه ربطی دارد، آن فرد میهمان رفتارش بد بوده است.

گفت: آفرین! مسجد همین است، خانه ی خدا است و میهمانان در آن خانه گوناگون هستند و متأسفانه بعضاً مسن و کم حوصله!

شما برای صاحب خانه ی اصلی مسجد که خود خداوند است آنجا می روید نه برای میهمانان!!

در روایتی از پیامبر (صلی الله و علیه وآله) وارد شده است می فرمایند:
خداوند متعال می فرماید: خانه های من در زمین همان مساجدند که برای اهل آسمان می درخشند، آنگونه که ستارگان برای اهل زمین می درخشند. خوشا به حال آنان که مساجد را خانه ی خویش قرار داده اند، خوشا به حال بنده ای که در خانه خویش وضو بگیرد، آنگاه مرا در خانه ام زیارت کند! آگاه باشید که بر زیارت شونده لازم است که زائر خویش را بزرگ شمارد و به وی احسان کند. کسانی را که در دل تاریکی شب به سوی مساجد گام بر می دارند، به نوری درخشان در روز قیامت، بشارت دهید!» [وسائل شیعه، ج1، ص 268 و بحار الانوار ج84، ص 14، ح 92]

و بعد ادامه داد که عزیزان حواسمون باشه که خشت و خاک مسجد به خودی خود ارزش و قداستی ندارد، قداست مسجد آن وقتی است که رنگ توحیدی در آنجا نور افکنی کند، پایگاه توحید باشد و بر اهداف دین خدمت کند.

محل ذکر خدا و عبادت بندگان مومن باشد و در آن عبادت خالصانه و برای خدا انجام شود...

چنانچه در تاریخ داریم که خداوند متعال مسجدی که با دست غیر مومن، یعنی منافقان ساخته بودند؛ به خرابی و آتش کشیدن آن امر می فرماید:
«وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُوْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ 
لاَ تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ» [توبه /107 و 108]

مسجد همین است، خانه ی خدا است و میهمانان در آن خانه گوناگون هستند و متأسفانه بعضاً مسن و کم حوصله! شما برای صاحب خانه ی اصلی مسجد که خود خداوند است آنجا می روید نه برای میهمانان!!

در صورتی که غیر مومن دست به تعمیر بزند و بخواهد با ساخت آن جلوی هدف آن را بگیرد و جامعه اسلام را تضعیف کند، به همان عبادت خدا و ذکر خدا فتنه به پا کند آن وقت چنین مسجد تقدس خود را از دست می دهد.

کلام امام صادق (علیه السلام) نیز در این باب می فرمایند:
«ملعون است ملعون است، کسی که مسجد را بزرگ نشمارد. ای یونس ! آیا می دانی چرا خداوند حق مسجد را این گونه بزرگ داشته و فرموده است: مساجد از آن خداست؛ پس در آن کسی جز خداوند عبادت نکنید.‏ راز این سخن آن است که یهود و نصارای چون به عبادت گاه خویش وارد می شوند و در عبادت و پرستش خدا شرک می ورزیدند. خداوند با این گفتار به پیامبر خود فرمان داده است که (تا مسلمانان) در مساجد، خدا را به یگانگی بخوانند و (تنها) او را پرستش کنند». [بحار الانور، ج 80، ص 361]
از فرمایش امام صادق نیز معلوم می شود که برترین جلوه های بزرگ داشت مسجد رعایت حق آن است و حق مسجد آن است که در آنجا به عبادت خالصانه خدا پرداخته شود.
خلاصه سرتان را درد نیاورم، خانم معلم با توضیحاتی که داد و آیات و روایاتی که توی اون چند دقیقه برایمان خواند هم یه جورایی رفتار و بداخلاقی های مردم در مسجد را کوبید و هم اینکه ما را متوجه کرد که شما کاری به به این حرف ها نداشته باشید، در خانه خدا وارد شوید و بندگی و عبادت خالصانه خود را بکنید ...



- نظرات (0)

این عمل نشانه ی کفر است

منافق

جبهه‏ ى جنگ، چهره منافقان را افشا مى ‏سازد. اما آنان، موضع‏ گیرى ‏هاى خودشان را توجیه مى ‏كنند؛ اگر چه خداوند طبق آیه مورد نظر درباره‏ى منافقان، هم تهدید مى ‏كند و هم افشاگرى. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ»، «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»


وَلْیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُواْ وَقِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِیمَانِ یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا یَكْتُمُونَ (آل عمران ـ 167)
همچنین كسانى را كه دو رویى نمودند [نیز] معلوم بدارد. و به ایشان گفته شد: «بیایید در راه خدا بجنگید یا دفاع كنید.» گفتند: «اگر جنگیدن مى ‏دانستیم مسلماً از شما پیروى مى‏ كردیم.» آن روز، آنان به كفر نزدیك تر بودند تا به ایمان. به زبانِ خویش چیزى مى‏ گفتند كه در دل هایشان نبود، و خدا به آنچه مى ‏نهفتند داناتر است.
در آیه قبل، این نكته را تذكر می داد كه هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، و در واقع تأکید می کرد که یكى از آثار این جنگ، این بود كه صفوف مومنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان، از سست ایمان شناخته گردند.

منافقان گفتند: اگر ما این را، "جنگ" می دانستیم با شما همكارى می كردیم، ولى به نظر ما این جنگ نیست بلكه یك نوع انتحار و خودكشى است زیرا با عدم توازنى كه میان لشگر اسلام و كفار دیده مى ‏شود، جنگ كردن با آنها عاقلانه نیست، به خصوص اینكه لشكرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است


در ادامه بحث ابتدا لازم است که تذکر دهیم به طور كلى در حادثه احد، سه گروه مشخص در میان مسلمانان پیدا شدند:
گروه اول افراد معدودى بودند كه تا آخرین لحظات، پایدارى نمودند و در برابر انبوه دشمنان، تا آخرین نفس ایستادگى به خرج دادند، بعضى شربت شهادت نوشیدند و بعضى جراحات سنگین بر داشتند.
گروه دیگر تزلزل و اضطراب در دل هاى آن ها پدید آمد و نتوانستند تا آخرین لحظه، استقامت كنند و راه فرار را پیش گرفتند.
گروه سوم، گروه منافقان بودند كه در اثناء راه، به بهانه ‏هایى كه اشاره خواهد شد از شركت در جنگ، خوددارى كرده و به مدینه بازگشتند، كه آنها عبد اللَّه بن ابى سلول و سیصد نفر از یارانش بودند.

اگر حادثه سخت احد نبود هیچگاه صفوف به این روشنى مشخص نمى ‏شد و افراد هر كدام با صفات ویژه خود در صف معینى قرار نمى ‏گرفتند و هر كس ممكن بود هنگام ادعا، خود را بهترین فرد با ایمان بداند.
حال تذكر این نكته نیز لازم است كه در آیه فوق مى ‏فرماید: لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا (تا كسانى كه نفاق ورزیدند شناخته شوند) و نمى ‏فرماید لیعلم المنافقین (تا منافقان شناخته شوند)

به عبارت دیگر، نفاق به صورت "فعل" ذكر شده نه به صورت "وصف" این تعبیر گویا بدان جهت است كه نفاق، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى‏ خوانیم كه بعضى از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مومنان پیوستند.
سپس قرآن گفتگویى كه میان بعضى از مسلمانان و منافقین، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان مى‏ كند: وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا: بعضى از مسلمانان (كه طبق نقل ابن عباس "عبد اللَّه بن عمر بن حزام" بوده است) هنگامى كه دید "عبد اللَّه بن ابى سلول" با یارانش خود را از لشگر اسلام كنار كشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند گفت: بیائید یا به خاطر خدا و در راه او پیكار كنید و یا لااقل در برابر خطرى كه وطن و خویشان شما را تهدید مى ‏كند دفاع نمائید.
ولى آنها به یك بهانه واهى دست زدند و گفتند: لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ: ما اگر می دانستیم جنگ مى ‏شود بى‏ گمان از شما پیروى می كردیم، ما فكر مى ‏كنیم این غائله بدون جنگ و خونریزى پایان پذیرد.
و بنا به تفسیر دیگر، منافقان گفتند: اگر ما این را، "جنگ" می دانستیم با شما همكارى می كردیم، ولى به نظر ما این جنگ نیست بلكه یك نوع انتحار و خودكشى است زیرا با عدم توازنى كه میان لشگر اسلام و كفار دیده مى ‏شود، جنگ كردن با آنها عاقلانه نیست، به خصوص اینكه لشكرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است.

نفاق به صورت "فعل" ذكر شده نه به صورت "وصف" این تعبیر گویا بدان جهت است كه نفاق، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى‏ خوانیم كه بعضى از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مومنان پیوستند

به هر ترتیب اینها بهانه‏اى بیش نبود، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شكستى دامنگیرشان شد، بر اثر اشتباهات و خلافكاری هاى خودشان بود، خداوند می فرماید: اینها دروغ مى ‏گفتند: هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ: آنها در آن روز به كفر نزدیك تر از ایمان بودند- ضمناً از این جمله استفاده مى ‏شود كه  كفر و ایمان
داراى درجاتى است كه به عقیده و طرز عمل انسان بستگى دارد.
یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ: آنها به زبان چیزى مى ‏گویند كه در دل ندارند و نیت آنها با آنچه مى‏ گفتند كاملاً مغایرت داشت. آن ها به خاطر لجاجت روى پیشنهاد خود، دائر به جنگ كردن در خود مدینه، و یا ترس از ضربات دشمن و یا بى‏ علاقگى به اسلام از شركت در میدان، خوددارى كردند وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ: ولى خداوند به آنچه منافقان كتمان مى‏ كنند كاملاً آگاه است؛ هم در این جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان می دهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگى خواهد كرد.
مایه رحمت

یک نکته:

آیه تعبیر (یوم التقى الجمعان) را به جاى كلمه میدان جنگ یا معركه را به كار برده است، براى آنكه تأثیر بیشترى در جان ها دارد و حقیقت معنى را بهتر مجسم مى‏ سازد. (تفسیر هدایت، ج 1، ص 650)

 

بحث لغوی:

افقوا: یعنى منافق شدند. نفق و نفاق در اصل به معنى خارج شدن یا تمام شدن است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ جبهه‏ ى جنگ، چهره منافقان را افشا مى ‏سازد. «وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا»
2ـ رهبر باید مردم را براى مقابله با دشمن بسیج كند. «تَعالَوْا قاتِلُوا»
3ـ جهاد، گاهى ابتدایى و براى برداشتن طاغوت ‏هاست و گاهى دفاعى و براى حفظ جان و مال مسلمانان است. «قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا»
4ـ انگیزه‏ ها و درجات و ارزش آنها متفاوت است. «قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا»                        
5ـ دفاع از وطن و جان، یك ارزش است. «أَوِ ادْفَعُوا»
6ـ منافقان، موضع ‏گیرى ‏هاى خودشان را توجیه مى ‏كنند. «لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ»
7ـ سر باز زدن از جبهه، نشانه‏ى كفر است. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
8ـ ایمان انسان در شرایط و زمان ‏هاى مختلف فرق مى‏ كند. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
9ـ همه‏ى اصحاب پیامبر صلى اللَّه علیه و آله عادل نبودند. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
10ـ خداوند درباره‏ى منافقان، هم تهدید مى ‏كند و هم افشاگرى. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ»، «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»
11ـ آنچه در احد براى همه كشف شد، گوشه‏اى از نفاق بود، بخش بیشترش را خدا مى ‏داند. «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ»


منابع: 
تفسیر نور ج2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر هدایت ج 1

 



- نظرات (0)

با این تبلیغات سوء باید برخورد كرد

مرگ

ایمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در بینش منافقان، شهادت و سعادت اخروى جایگاه ندارد.

البته منافقان، به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند و روحیه ‏ى خانواده‏ هاى شهدا را تضعیف مى‏ كنند. اما مومنین خوب می دانند که مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند.


الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ (آل عمران ـ 168)
منافقان كسانى هستند كه (بعد از پایان جنگ احد، دست به تبلیغات یأس آور زده و در حالى كه خود از جنگ سر باز زده و در خانه ‏هاى) خود نشسته‏اند و در حقّ برادران خود گفتند: اگر از ما پیروى مى‏ كردند كشته نمى‏ شدند. به آنان بگو: اگر راست مى‏ گویید، مرگ را از خودتان باز دارید.


گفته ‏هاى بى اساس منافقان‏

منافقان علاوه بر اینكه خودشان از جنگ احد كناره‏ گیرى كردند و سعى در تضعیف روحیه دیگران نیز نمودند، به هنگام بازگشت مجاهدان، زبان به سرزنش آنها گشودند و گفتند: اگر آنها از فرمان ما پیروى كرده بودند كشته نمى ‏دادند.
قرآن کریم در آیه فوق، به گفتار بى اساس آنها پاسخ مى‏ دهد و می فرماید: الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا ... آنها كه از جنگ كناره‏ گیرى كردند و به برادران خود گفتند: اگر از ما اطاعت كرده بودند هیچ گاه كشته نمى ‏شدند، به آنها بگو اگر قادر به پیش ‏بینى حوادث آینده هستید مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست مى‏ گویید.
یعنى در حقیقت شما با این ادعا، خود را عالم به غیب و با خبر از حوادث آینده می دانید. كسى كه چنین است باید علل و عوامل مرگ خود را بتواند پیش ‏بینى كرده و خنثى سازد؛ آیا شما چنین قدرتى دارید؟! اگر شما در میدان جهاد و در راه سربلندى و افتخار كشته نشوید آیا عمر جاویدان خواهید داشت؟ آیا مى ‏توانید مرگ را براى همیشه از خود دور سازید؟

بنابراین شما كه نمى ‏توانید قانون مسلم مرگ را از میان ببرید، پس چرا در میان بستر با ذلت بمیرید؟ چرا با افتخار در میدان جهاد در برابر دشمنشربت شهادت ننوشید؟!

مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»

در آیه فوق، نكته دیگرى وجود دارد كه باید به آن توجه كرد:
و آن اینكه از مومنان تعبیر به "برادر" شده در حالى كه هرگز مومنان برادر منافقان نیستند، این یك نوع سرزنش به آنها است كه شما مومنان را برادر خود می دانستید؛ چرا در این لحظات حساس، دست از حمایت آنها برداشتید و لذا بلافاصله بعد از تعبیر "اخوانهم" جمله "قعدوا" یعنى از جنگ بازنشستند ذكر شده، آیا انسان ادعاى برادرى می كند و بلافاصله از حمایت برادر خود باز مى ‏نشیند؟!

 

معانی برخی لغات آیه:

«فادرءوا»: درأ: دفع كردن. «درأه درأ: دفعه» فادرءوا یعنى دفع كنید.
«لِإِخْوانِهِمْ»: مراد خویشان و هموطنان است. 
«وَ قَعَدُوا»: جمله حال است یعنى در جنگ شركت ننموده‏اند.


یک بحث لغوی:

الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ:
اخ- یعنى برادر- رفیق- مصاحب چنانكه پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: یا علىّ انت اخى- جمع اخ اخوة است چنانكه در آیه 10 سوره حجرات مى‏ فرماید: الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ و همچنین جمعش اخوان نیز مى ‏آید چنانكه در آیه 103 سوره بقره مى‏ فرماید: فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً یعنى صبح كردید در حالی كه به نعمت این اتحاد همه با هم برادر شدید- و تثنیه آن اخوین است چنانكه در آیه 10 سوره حجرات می فرماید: فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْكُمْ

و در آیات قرآن به معانى متعددى به كار برده شده از آن جمله است:
(1) به معنى برادر نسبى از پدر و مادر چنانكه در آیه 30 سوره مائده مى‏ فرماید:
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ یعنى پس هواى نفس، قابیل را بكشتن برادرش هابیل وادار نمود تا او را به قتل رساند.
(2) به معنى هم قبیله و هم شهر چنانكه در آیه 50 سوره هود می فرماید:
وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً یعنى ما هود را به سوى عاد كه هم قبیله او بود روان كردیم.
(3) به معنى برادرى و دوستى در شرك و كفر چنانكه در آیه 27 سوره اسراء می فرماید:
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ
(4) به معنى برادرى و دوستى در دین اسلام چنانكه در آیه 10 سوره حجرات می فرماید:
إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ:

منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند. «وَ قَعَدُوا»

(5) به معنى برادرى و مودت با همدیگر چنانكه در آیه 47 سوره حجر مى ‏فرماید:
وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ:
(6) به معنى دوست چنانكه در آیه 23 سوره ص می فرماید:
إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً:
(7) به معنى شباهت و همانندى چنانكه در آیه 38 سوره اعراف می فرماید:
كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها یعنى در آن وقت هر قومى از آنان كه به دوزخ وارد شوند هم كیشان و همتاهاى گمراه خود را لعنت و نفرین كنند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند. «وَ قَعَدُوا»
2ـ منافقان، روحیه‏ى خانواده ‏هاى شهدا را تضعیف مى ‏كنند. «لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
3ـ منافقان، خود را رهبر فكرى دیگران مى ‏دانند. «لَوْ أَطاعُونا»
4ـ در جهان ‏بینى منافقان، اصالت با زندگى مادّى و رفاه است. «وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
5ـ ایمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در بینش منافقان، شهادت و سعادت اخروى جایگاه ندارد. «لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
6ـ باید با تبلیغات سوء منافقان برخورد كرد. «قُلْ فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ»
7ـ انسان نمى ‏تواند مرگ را از خود دفع كند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ»
8ـ مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر انوار درخشان ج 3
أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج‏7


- نظرات (0)

دو قهرمان جوان در قرآن!

جوان

"جوان قرآنی" و "جوانان قرآن" رابطه ی تنگاتنگی دارند. یعنی اگر بخواهیم بدانیم یکجوان قرآنی، چگونه آدمی است، باید ببینیم جوانان قرآن یعنی همان ها که قرآن جوانیشان را به خوبی و شایستگی توصیف کرده است، که هستند و چگونه بوده اند.

اصولاً معیارهایی که قرآن برای بندگی، برای شایستگی و برای خلیفة اللّهی می دهد، به پیری و جوانی کاری ندارد؛ به زن و مردی هم مربوط نمی شود؛ چون خمیرمایه ی انسانیت، نه زن است و نه مرد؛ و نه پیر است و نه جوان.

اما به هر حال دوران جوانی یعنی نقطه ی عطف عمر یک انسان، حال و هوایی دارد و ویژگی هایی دارد که نمی شود آسان از کنارش گذشت و هیچ الگوی مطمئنی برایش معرفی نکرد.

خوب ها و بدهای این دوران را باید آنقدر خوب شناخت، که بتوان از پس حسرت های بعدش برآمد!
اگر شما هم در حال سپری کردن همین روزهای طلایی هستید، با من هم عقیده اید که جوان در مسیر طوفان هاست؛ در معرض امتحان های بزرگو انتخاب های حساس.

خیلی از قهرمانانی که قرآن از ریز و درشت زندگیشان می گوید و از لابه لای صحنه های حوادثشان به ما درس می دهد، به تصریح خود قرآن، جوان بوده اند.

سری می زنیم به دو جوانِ قرآن برای جستجوی تصویری از "جوان قرآنی".


جوانِ احسن القصص؛ آزمونِ پاکدامنی

حضرت یوسف پیامبر(علیه السلام) به آستانه ی جوانی که رسید، باید سر جلسه ی یکی از سخت ترین آزمون های الهی می نشست: آزمونپاکدامنی و البته در کنارش امتحان توکل.

حضرت یوسف (علیه السلام) دست خالی نبود؛ درست به مرز جوانی که رسید، هدیه ای از حکمت و علم از خدا گرفت؛ "وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ" (14، قصص) اما مطابق همان هدیه و به بزرگی همان چیزی که در چنته داشت، باید امتحان می داد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد. 
امتحانِ فوق العاده دشوارِ پاکدامنی، برای یوسفِ جوان پیامبر علیه السلام سخت بود و اگر خدا کمک نمی کرد، شاید سخت تر هم می شد! "وهَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّه‏" (و یوسف نیز، اگر برهان پروردگار را نمى ‏دید، چنین قصدى مى ‏نمود) درست در همین نقاط حساس، آزمون توکل هم در جریان است؛ گویی خدا می خواهد بسنجد که جوان، چقدر روی قدرت ایمان خودش حساب کرده و چقدر به پناه حصار امن الهی؟

یوسف جوان، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد»

و یوسفِ جوان علیه السلام، قبولی در این امتحان مهم را با یک جمله ی کوتاه به دست آورد: "قالَ مَعاذَ اللَّه‏" 
ایستادگی تا آخر. این هنر دیگرِ جوان قهرمان احسن القصص بود. تنگنای سختِ حضرت یوسف (علیه السلام)، ادامه داشت تا آنجا که تهدید به زندان شد.

خدا می داند زندان مصر چه جور جایی بوده و چه بلاهایی در انتظار زندانیانش؟! یوسف جوان علیه السلام، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد.» (33، یوسف)
حضرت یوسف (علیه السلام) اگرچه پیامبر بود، اما بشر بود، جوان بود مثل خیلی های ما. شاید جوانی که قرآن می پسندد، باید تا آخر، پای پاکی هایش بایستد حتی اگر یوسف علیه السلام نباشد، حتی اگر نوع آزمونش با آزمونِ حضرت یوسف(علیه السلام) فرق داشته باشد. داستان یوسف جوان علیه السلام به ما می گوید که جوان قرآنی باید به تمام معنا به خدا تکیه کند نه به زور بازو و نه حتی به زور ایمانش.

حضرت موسی

جوانی در طوفان حوادث

عنوان این قسمت را می توانید دو جور بخوانید و هر دو درست است. جوانی می تواند دو معنا داشته باشد: جوانی═ یک جوان، جوانی═ دوران جوانی. 
شاید خیلی از ما جوانان اتفاقات این دوران خاص از زندگی را بزرگ و سرنوشت ساز بدانیم که البته کم و زیاد همین گونه هم هست، اما با این حوادث چه باید کرد؟

گاهی سخت می گذرد، گاهی فضا تنگ می شود، گاهی خواسته ها و آرزوها خیلی دور از ما می ایستند و دست نایافتنی می شوند. قهرمانان ِجوانِ قرآن با حوادث زندگی چه می کنند؟

حضرت موسی (علیه السلام) جوانی است که یک جوانیِ طوفانی دارد با هزار و یک حادثه ی سخت.
قرآن جوانیِ او را با عبارتی مشابه حضرت یوسف پیامبر (علیه السلام) آغاز می کند. "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ". (14، قصص)

موسای کلیم، جوانیِ پر فراز و نشیبی را آغاز کرد که البته هنوز به شرافت کلیم اللّهی نرسیده بود. حوادث عجیب و غریب، از کودکی با زندگی موسای نبی (علیه السلام) آمیخته بود.

ولادت پر اضطراب، گهواره ای سوار بر موج های خروشان، نجات از آب به دست دشمنی سرسخت، مخفیانه در آغوش مادر بودن و قد کشیدن در خانه ی کسی که خودش نمی داند که به خون این بچه تشنه است! 
در دعوای حق و باطل، طرف حق را می گیرد و ناگهان قاتل می شود! شرایط سختی است. انجام وظیفه، گاهی هزینه های سنگینی دارد. او قصد کشتن نداشت اما حادثه چنین رقم خورد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد

نقطه ی عطف منش موسی در چنین بحرانی، پناه بردن به حریم کبریایی خدا و باقی ماندن در خط اوست.
- اعتراف به اشتباه و دل سپردن به خدای غفار: "قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ" گفت: پروردگارا من به خود ستم كردم مرا ببخش و خدا او را بخشید. (16، قصص)
- قدرشناسی نعمت ها و قول مردانه: "قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِیرًا لِّلْمُجْرِمِینَ" گفت: پروردگارا! به شكرانه نعمتى كه به من دادى من هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود. (17،همان)
- ارتباط تنگاتنگ با حضرت خالق و طلب هدایت در همه ی قدم های زندگی: "فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ  وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاء السَّبِیلِ" از شهر خارج شد در حالى كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اى‏، گفت: پروردگار من مرا از این قوم ظالم رهایى بخش‏؛ هنگامى كه متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم كه پروردگارم مرا به راه راست هدایت كند. (21، همان)

آنچه گفتیم، نکات کوتاهی بود از زندگی الگوهای جوانی که قرآن معرفی می کند. قطعاً می شود با این نکات، جوانیِ زیباتر و پاک تری داشت.

بودند جوانانی که با تأسی به الگوهای جوان قرآن، یک جوان تمام عیار قرآنی شدند و چه بسا الگوها را هم پشت سر گذاشتند. مثل جوان برومندی که "اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله (صلی الله و علیه و آله)" بود: حضرت علی اکبر علیه السلام. (به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه)



- نظرات (0)

معنای (یس) در سوره یس چیست

یس

یس، اسم پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و معنای آن کلمه «یس» آنگونه که از روایات و خود قرآن فهمیده می ‌شود اسم پیامبر (صلی الله و علیه وآله) است (بحار النوار، ج۲۳، ص ۱۶۸)

سوره مبارکه یاسین در مکه نازل شده که عناصر محوری این سوره اصول دین و بخشی از خطوط کلی اخلاق و فقه و حقوق است.
طبق روایات سوره یاسین قلب قرآن است. سوره‌ هایی که به صورت مبسوط به احکام و فقه و مسائلی چون جهاد، زکات، حج و صوم و دیگر مسائل فقهی پرداخته ‌اند در مدینه نازل شده‌اند.
برخی ادعا دارند که آیه 12 این سوره سبب شده  که این سوره به عنوان قلب قرآن نامگذاری شود.

مرحوم علامه طباطبایی(ره) فرمود ما از استادمان مرحوم قاضی سوال کردیم چرا سوره یاسین قلب قرآن است؟ ایشان گفتند به مناسبت آیات پایانی سوره یاسین است. (بیانات آیت الله جوادی آملی)
 

یاسین از حروف مقطعه نیست

در آیه سه این سوره خداوند خطاب به پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید: «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» (252، بقره) که نشان می ‌دهد قبل از این خطاب قبلاً پیامبر (صلی الله و علیه وآله) با همان آیه اول و «یس» مورد خطاب قرار گرفت است.
اگر خطابی قبل از این آیه نباشد نباید این گونه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) مورد خطاب قرار بگیرد و بنابراین «یس» حروف مقطعه نیست و یک آیه است. (نقل قول از بیانات آیت الله جوادی آملی)

یس اسم پیامبر است (مجمع ‌البیان، ج۸، ص۴۱۴) و در دعای ندبه هم می خوانیم: یابنَ طه وَ الْمُحْکَماتِ یَابنَ یس وَ الذّاریاتِ یَابْنَ الطّورِ و العادیاتِ که مورد خطاب، حضرت ولی‌ عصر ارواحنا فداه هستند می ‌گوئیم ... ای پسر یس ... از اینجا باز هم فهمیده می‌ شود «طه» و «یس» اسم مبارک پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله است. (بیانات حجت الاسلام قمی)

 

راسخان در علم می دانند

همانطور که می ‌دانید هر ارگانی اسراری دارد، ارتش اسراری دارد که جز افراد ارتش، آن هم بعضی از آنها، شخص دیگری نمی‌ داند. سپاه هم اسراری دارد که حتی بسیاری از سپاهیان آنها را نمی ‌دانند. در هر حزبی بین مسئولینش اسراری هست که بسیاری از اعضای حزب از آن بی ‌اطلاعند. بین خدا و سفیرانش هم اسراری است که جز خودشان و یا وابستگان به آنها (ائمه طاهرین علیهم ‌السّلام) کسی از آنها با خبر نیست. (بحارالانوار، ج۶، ص۸۶)

اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند

به تعبیر قرآن «راسخون فی العلم» هستند که متشابهات را می‌ دانند و حتی افرادی مثل سلمان فارسی هم بر این اسرار واقف نیستند!

بنابراین اگر معنای این کلمات را از ما بپرسند با کمال صراحت می‌ گوئیم که «نمی ‌دانیم» و هر که ادعای علم به معنای این الفاظ نماید اشتباه کرده و ادعای گزاف نموده است.

قرآن در این مورد می ‌فرماید:

هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ

اوست كسى كه این كتاب [قرآن‏] را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن، آیات محكم [صریح و روشن‏] است. آنها اساس كتابند و [پاره‏اى‏] دیگر متشابهاتند [كه تأویل‏پذیرند]. اما كسانى كه در دل هایشان انحراف است براى فتنه ‏جویى و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروى مى ‏كنند، با آنكه تأویلش را جز خدا و ریشه‏ داران در دانش كسى نمى ‏داند. [آنان كه‏] مى‏ گویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محكم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود. (سورة آل ‌عمران، آیه ۷)

(راسخون فی ‌العلم = چهارده معصوم (علیهم السلام)) و ما نباید به دنبال متشابهات برویم. اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند. (بیانات حجت الاسلام قمی)

 

راسخون فی ‌العلم چه می‌ گویند؟

«یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا» ما ایمان داریم هم به محکمات و هم به متشابهات، علاوه بر اینکه ایمان داریم،‌ صد در صد در مقابل قرآن تسلیم هستیم و می ‌گوییم: «كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ» (آل عمران، 7)
بعد هم می ‌فرماید: رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ (همان، 8)

[مى‏گویند:] پروردگارا، پس از آنكه ما را هدایت كردى، دل هایمان را دستخوش انحراف مگردان، و از جانب خود، رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشایشگرى.

این هم زنگ خطری است برای همه و به خصوص برای جوان های روشنفکر که مواظب باشند، یکی از دام ‌های شیطان  همین است که انسان را از متشابهات قرآن منحرف می‌ کند، از این راه وارد می ‌شود و فتنه ‌انگیزی می ‌کند تا بتواند فکر خودش را بر قرآن تحمیل نماید، لذا همان کسانی که متشابهات را می‌ دانند این دعا را هم می‌ خوانند. (بیانات حجت الاسلام قمی)

اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند

نکته:

مرحوم علامه بزرگوار محمد باقر مجلسی رحمة‌ الله علیه روایاتی در بحارالانوار ضبط نموده‌اند که آل یاسین را آل محمد -علیهم‌ السّلام- معنی کرد‌ه‌اند و یاسین یعنی حضرت محمّد (صلی الله و علیه و آله)-که در جلد ۲۳ از صفحه ۱۶۷ تا ۱۷۷ آمده است.

 

خواندن یس بعد از نماز صبح

کمتر سوره ای مثل یس داریم که سفارش به خواندن آن شده باشد. پیام های بسیار مهم دینی دارد، سفارش شده که روزتان را با سوره یس شروع کنید. (بیانات آیت الله وحید خراسانی)

امام زمان (عج) به آیت الله مرعشی نجفی توصیه کردند که هر روز بعد از نماز صبح سوره یس بخوانند. (راهنمای درمان با قرآن نجات بخش گرفتاران؛ نوشته سید حسن فاضل)

منابع:
سمت خدا، بیانات حجت الاسلام قمی

تسنیم؛ بیانات آیت الله جوادی آملی

راهنمای درمان با قرآن نجات بخش گرفتاران؛ نوشته سید حسن فاضل

سخنرانی آیت الله وحید خراسانی



- نظرات (0)

میدانی برای آزمایش و شناسایى انسان ‏ها

جنگ احد

گمان نكنید كه تنها مسلمان بودن براى پیروزى كافى است، تا در هر شكستى كلمه‏ى «چرا و چطور» را بكار ببرید، بلكه علاوه بر ایمان، رعایت اصول و قوانین نظامى و سنّت ‏هاى الهى لازم است.

أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَـذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آل عمران ـ 165)
آیا چون به شما [در نبرد احد] مصیبتى رسید- [با آنكه در نبرد بدر] دو برابرش را [به دشمنان خود] رساندید- گفتید: «این [مصیبت‏] از كجا [به ما رسید]؟» بگو: «آن از خود شما [و ناشى از بى ‏انضباطى خودتان‏] است.» آرى! خدا به هر چیزى تواناست.
 

بررسى دیگرى روى جنگ احد

این آیه بررسى دیگرى روى حادثه احد است، توضیح اینكه: جمعى از مسلمانان از نتایج دردناك جنگ، غمگین و نگران بودند و این مطلب را مكرر بر زبان مى ‏آوردند که خداوند در آیه فوق سه نكته را به آنها گوشزد مى ‏كند:
1- شما نباید از نتیجه یك جنگ نگران باشید بلكه همه برخوردهاى خود را با دشمن روى هم محاسبه كنید، اگر به شما در این میدان، مصیبتى رسید در میدان دیگر (میدان جنگ بدر) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختید، زیرا آنها در احد هفتاد نفر از شما را شهید كردند، در حالى كه هیچ اسیر نگرفتند ولى شما در بدر هفتاد نفر از آنها را به قتل رسانیدید و هفتاد نفر را اسیر كردید.
(أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا) در حقیقت، جمله قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا: یعنى "دو برابر آن بر دشمن ضربه زدید" در حكم جوابى است كه بر سوال، مقدم شده است.
2- شما مى ‏گوئید: این مصیبت از كجا دامنگیرتان شد (قُلْتُمْ أَنَّى هَـذَا) ولى اى پیامبر به آنها بگو این مصیبت از وجود خود شما سرچشمه گرفته و عوامل شكست را باید در خودتان جستجو كنید. (هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ)
شما بودید كه با مخالفت فرمان پیامبر صلی الله و علیه وآله سنگر حساس كوه عینین را رها ساختید و شما بودید كه جنگ را به پایان نرسانیده و سرنوشت آن را یكسره نكرده، به جمع‏ آورى غنائم پرداختید و نیز شما بودید كه به هنگام حمله مجدد دشمن میدان را رها ساخته و از جنگ فرار كردید، همین گناهان و سستى ‏هاى شما بود كه باعث آن شكست و آن همه كشته گردید.
3- شما نباید از آینده، نگران باشید زیرا خداوند بر همه چیز قادر و توانا است و اگر نقاط ضعف خود را جبران كنید، مشمول حمایت او خواهید شد. (إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)

هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه مى ‏فرماید: وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ

بحث لغوی:

اصابتكم: صوب به معنى نزول و قصد است. بلیّه و گرفتارى را از آن جهت مصیبت گویند كه انسان را قصد كرده و یا بر او نازل شده است، اصابه به معنى رسیدن و نازل شدن است.
انى: ظرف زمان و مكان است به معنى (كى- كجا) به معنى استفهام (چطور) نیز آید منظور از آن در آیه مكان (كجا) است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ هنگام قضاوت، تلخى ‏ها و شیرینى‏ ها را با هم در نظر بگیرید. تنها شكست احد را نبینید، پیروزى بدر را هم یاد كنید. «قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْها»
2ـ در جستجوى عوامل شكست، ابتدا به سراغ عوامل درونى و روحى و فكرى خود بروید، سپس عوامل دیگر را پیگیرى كنید. «قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ»
3ـ خداوند بر هر چیزى قادر است، ولى ما باید شرایط لازم و لیاقت بهره‏ بردارى را به دست آوریم. «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ ... إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»
4ـ گمان نكنید كه تنها مسلمان بودن براى پیروزى كافى است، تا در هر شكستى كلمه‏ى «چرا و چطور» را بكار ببرید، بلكه علاوه بر ایمان، رعایت اصول و قوانین نظامى و سنّت‏ هاى الهى لازم است. «قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ»


وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَلِیَعْلَمَ الْمُوْمِنِینَ (آل عمران ـ 166)
و روزى كه [در احد] آن دو گروه با هم برخورد كردند، آنچه به شما رسید به اذن خدا بود [تا شما را بیازماید] و مومنان را معلوم بدارد.

خداوند براى هر كارى، علّتى را مقرّر كرده است و هر یك از شكست و پیروزى دلیلى دارند. علّت شكست شما در احد این بود كه سست شده و ناهماهنگى كردید و براى جمع آورى غنائم حرص  ورزیدید، كه در آیه قبل فرمود: «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ»

هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه مى ‏فرماید: وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ

این آیه مى ‏فرماید: هر یك از انتخاب‏ هاى شما، میان اتحاد یا تفرقه، جدّى بودن یا سست شدن، در مدار اراده‏ى الهى است. اوست كه به شما قدرت انتخاب مى ‏دهد و هر راهى برگزینید، به همان نتیجه‏اش مى‏ رسید. «ما أَصابَكُمْ»، «فَبِإِذْنِ اللَّهِ»


باید صفوف مشخص شود

در واقع آیه فوق، این نكته را تذكر می دهد كه هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه مى ‏فرماید: وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ.

آنچه در روز احد، آن روز كه جمعیت مسلمانان با بت ‏پرستان به هم درآویخته بر شما وارد شد به فرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت؛ زیرا هر حادثه‏اى طبق قانون عمومى آفرینش علت و سبب مخصوصى دارد و اساساً عالم روى یك سلسله علل و اسباب پى ‏ریزى شده است و این یك اصل ثابت و همیشگى است، و روى این اصل، هر لشگرى كه در میدان جنگ سستى كند و به مال و ثروت و غنیمت دل ببندد و دستور فرمانده دلسوز خود را فراموش نماید، محكوم به شكست خواهد بود، بنابراین منظور از اذن اللَّه (فرمان خدا) همان اراده و مشیت او است كه به صورت قانون علیت در عالم هستى منعكس شده است.
و در قسمت دوم آیه مى ‏فرماید: وَلِیَعْلَمَ الْمُوْمِنِینَ وَلْیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُواْ یكى دیگر از آثار این جنگ، این بود كه صفوف مومنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان، از سست ایمان شناخته گردند.


پیام‏ های آیه:


1ـ شكست ‏ها و پیروزى ‏ها، به اراده‏ى خداوند محقّق مى‏شود كه همان سنّت‏هاى اوست. «فَبِإِذْنِ اللَّهِ»         

2- حوادث تلخ و شیرین، میدان آزمایش و شناسایى انسان ‏هاست. «لِیَعْلَمَ الْمُوْمِنِینَ» 


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2


- نظرات (0)